<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>معرفی کتاب - انجمن نجات</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/service/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%db%8c-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/service/معرفی-کتاب</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 02 Jun 2026 05:16:11 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>معرفی کتاب - انجمن نجات</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/service/معرفی-کتاب</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>کتاب &#8220;ترور در تهران&#8221; منتشر شد</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68749</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68749#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 02 Jun 2026 05:16:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تروریسم فرقه مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت های تروریستی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین خلق؛ گروهی تروریستی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68749</guid>

					<description><![CDATA[<p>کتاب &#8220;ترور در تهران&#8221; در ۷ فصل با عناوین تطور یک سازمان، گروه‌های تروریست، سازمان پس از انقلاب اسلامی، سازمان و ترور خلق، سازمان در عراق، سازمان بعد از جنگ و شهدای مردمی منتشر شد. آنچه در این هفت فصل نگاشته شده، دو خط موازی یک جریان است که خط اول به بررسی ریشه‌های شکل‌گیری [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68749">کتاب &#8220;ترور در تهران&#8221; منتشر شد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>کتاب &#8220;ترور در تهران&#8221; در ۷ فصل با عناوین تطور یک سازمان، گروه‌های تروریست، سازمان پس از انقلاب اسلامی، سازمان و ترور خلق، سازمان در عراق، سازمان بعد از جنگ و شهدای مردمی منتشر شد.</p>
<p>آنچه در این هفت فصل نگاشته شده، دو خط موازی یک جریان است که خط اول به بررسی ریشه‌های شکل‌گیری &#8220;سازمان مجاهدین خلق&#8221; و تغییر و تحولات ایدئولوژی سازمان و شروع عملیات‌های مسلحانه و تبدیل به &#8220;سازمان منافقین&#8221;پرداخته است تا جایی که به سازمان کنونی و ستاد مجازی‌اش در آلبانی می‌رسد.</p>
<p>در خط دوم ترورهایی که مجاهدین خلق و سایر گروه‌های تروریستی پس از پیروزی انقلاب در پایتخت انجام داده‌اند ترسیم شده است.</p>
<p>بر اساس محتوای این اثر، سهم &#8220;پایتخت&#8221; از تروریسم &#8220;سازمان مجاهدین خلق&#8221; در عصر انقلاب اسلامی بیش از ۸۴۰ شهید ترور را دربرمی‌گیرد.</p>
<p>این کتاب با همکاری پژوهشی مرکز حفظ آثار سپاه تهران، انتشارات &#8220;۲۷ بعثت&#8221; و مؤسسهٔ متن سین و به قلم محمد گرشاسبی منتشر شده و به شکل ویژه به موضوع ترور در تهران پرداخته است.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68749">کتاب &#8220;ترور در تهران&#8221; منتشر شد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68749/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سه اثر مرکز اسناد انقلاب اسلامی درباره سازمان مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68677</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68677#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 26 May 2026 04:29:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخچه فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین خلق؛ گروهی تروریستی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68677</guid>

					<description><![CDATA[<p>در بسته کتاب سازمان مجاهدین خلق سه اثر جاسوس، تبار ترور و بررسی تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق معرفی شده است. به گزارش روابط عمومی مرکز اسناد انقلاب اسلامی، در بسته کتاب سازمان مجاهدین خلق سه اثر جاسوس، تبار ترور و بررسی تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق معرفی شده است. جاسوس کتاب &#8220;جاسوس؛ محمدرضا سعادتی، [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68677">سه اثر مرکز اسناد انقلاب اسلامی درباره سازمان مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در بسته کتاب سازمان مجاهدین خلق سه اثر جاسوس، تبار ترور و بررسی تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق معرفی شده است.</p>
<div id="attachment_68678" style="width: 310px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68678" class="size-medium wp-image-68678" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/55634_736-7نمایشگاه-کتاب-300x200.jpg" alt="هفتمین نمایشگاه مجازی کتاب تهران" width="300" height="200" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/55634_736-7نمایشگاه-کتاب-300x200.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/55634_736-7نمایشگاه-کتاب-1024x683.jpg 1024w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/55634_736-7نمایشگاه-کتاب-768x512.jpg 768w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/55634_736-7نمایشگاه-کتاب-150x100.jpg 150w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/55634_736-7نمایشگاه-کتاب.jpg 1200w" sizes="(max-width: 300px) 100vw, 300px" /><p id="caption-attachment-68678" class="wp-caption-text">هفتمین نمایشگاه مجازی کتاب تهران</p></div>
<p>به گزارش روابط عمومی مرکز اسناد انقلاب اسلامی، در بسته کتاب سازمان مجاهدین خلق سه اثر جاسوس، تبار ترور و بررسی تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق معرفی شده است.</p>
<h3>جاسوس</h3>
<p>کتاب &#8220;جاسوس؛ محمدرضا سعادتی، عضو رهبری سازمان مجاهدین خلق به روایت اسناد&#8221; تدوین امیرعلی آزادی از سوی مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است.</p>
<p>این اثر مستند روایت دستگیری و سرنوشت اولین جاسوس پس از پیروزی انقلاب اسلامی است، که در آغازین ماه‌های انقلاب فضای ملتهبی در فضای سیاسی کشور ایجاد کرد. محمدرضا سعادتی اردیبهشت ماه ۱۳۵۸ درست در روزی که سران سازمان (رجوی و خیابانی) به دیدار امام خمینی در قم رفته بودند؛ به جرم همکاری با ک. گ. ب سرویس امنیتی شوروی دستگیر و روانه زندان شد.</p>
<p>برای خواندن یکی از جنجالی‌ترین پرونده‌های سیاسی امنیتی کتاب &#8220;جاسوس&#8221; را بخوانید.</p>
<h3> تبار ترور</h3>
<p>تبار ترور کارنامه جنایت‌های سازمان مجاهدین خلق است که متکی بر نشریات و روزنامه‌های سازمان موارد اقدامات تروریستی مجاهدین خلق را به شماره در آورده است.</p>
<p>کارنامه خونین سازمان، تبار ترور را به یکی از منابع قابل اتکا درباره حوادث دهه شصت تبدیل کرده است. کتاب تبار ترور به قلم محمدصادق کوشکی از سوی مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است.</p>
<h3>بررسی تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق</h3>
<p>سازمان مجاهدین خلق یکی از مهم‌ترین و در عین حال جذاب‌ترین موضوعات تاریخ معاصر است که هنوز ناگفته‌های فراوانی دارد.</p>
<p>کتاب بررسی تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق یکی از مقاطع پیچیده سازمان را در دهه پنجاه روایت می‌کند که برای اهل دقت و نظر حائز اهمیت است.</p>
<p>مخاطبان می‌توانند این آثار را از صفحه مرکز اسناد انقلاب اسلامی در نمایشگاه مجازی کتاب به نشانی book.icfi.ir   و همچنین سایت فروش کتاب مرکز در  irdcbook.ir  و فروشگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی واقع در خیابان انقلاب، خیابان ۱۲ فروردین، نبش مجتمع ناشران تهیه کنند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68677">سه اثر مرکز اسناد انقلاب اسلامی درباره سازمان مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68677/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>از نهان‌خانۀ زعفرانیه‌ تا قرارگاه اشرف</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68652</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68652#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 24 May 2026 10:19:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[تصفیه های درون سازمانی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[موسی خیابانی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب از تهران تا تیرانا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68652</guid>

					<description><![CDATA[<p>مهندس مسعود خدابنده در کتاب &#8220;تهران تا تیرانا&#8221; چنین می گوید: بعد از فرار مسعود رجوی از ایران به فرانسه، بازماندگان سازمان مجاهدین خلق در داخل ایران، سرنوشت غریبی داشتند. شاید عبرت‌انگیزترین سرنوشت متعلق به موسی خیابانی باشد. او به‌همراه عده‌ای دیگر که در میان آنان اشرف ربیعی، همسر اول مسعود رجوی، نیز حضور داشت، [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68652">از نهان‌خانۀ زعفرانیه‌ تا قرارگاه اشرف</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><strong>مهندس مسعود خدابنده در کتاب &#8220;تهران تا تیرانا&#8221; چنین می گوید:</strong></p>
<p>بعد از فرار مسعود رجوی از ایران به فرانسه، بازماندگان سازمان مجاهدین خلق در داخل ایران، سرنوشت غریبی داشتند. شاید عبرت‌انگیزترین سرنوشت متعلق به موسی خیابانی باشد. او به‌همراه عده‌ای دیگر که در میان آنان اشرف ربیعی، همسر اول مسعود رجوی، نیز حضور داشت، در مخفی‌گاهشان کشته شدند. لورفتن خانۀ زعفرانیه داستانی است که بعد از گذشت چهار دهه هنوز خود مجاهدین خلق هم حاضر به توضیح دربارۀ ابعاد و زوایای آن نیستند و این به ‌شدت شبهه ‌ناک است. چرا؟‌</p>
<p>کمی به عقب برگردیم. تحلیل سازمان بعد از شکست کودتای ۳۰ خرداد سال 60 و بعد، فرار رجوی و به‌خصوص ترورهای پشت‌سرهم، این بود که نظام شکننده شده و با چند عملیات (با توجه به جنگ خارجی) سرنگون خواهد شد. این را یک کودک هم می‌فهمد که سرنگونی نظام با عملیات میلیشیا میسر نخواهد شد. بعد از شکست تظاهرات ۵ مهر هم که مردم اعتنایی نکردند و به خیابان نیامدند، باز مسعود از رو نرفت و گفت: &#8220;قصدمان آزمودن جامعه بود!&#8221;‌</p>
<p>سؤال این است که چطور جعفر مشتاق (رشید) یک‌باره دستگیر شد و به‌سرعت همه‌چیز را لو داد؟ او خانه‌هایی از جمله خانۀ زعفرانیه (محل استقرار همسر و فرزند مسعود رجوی) را لو می‌دهد. نیروهای سپاه منتظر می‌مانند تا زمانی که موسی خیابانی هم به آنجا بیاید و سپس حمله به خانۀ زعفرانیه را آغاز می‌کنند. هم‌زمان سه خانه‌تیمی دیگر در تهران مورد حمله سپاه قرار گرفت. مهدی ابریشمچی (که خود مسئول حفاظت خانه ها بود) دقایقی قبل، از یکی از همین خانه‌ها خارج‌ شده بود که زنده بماند!‌</p>
<p>سازمان از اطلاعات رشید آگاهی داشت. می‌دانستند که او دستگیر شده و ممکن است همه‌چیز را لو دهد. سؤال من همیشه این بود که چطور سازمانی مثل مجاهدین خلق روی این مسئله حساس نشد؟ ما در بخش حفاظت، اگر حتی ۵ درصد احتمال لورفتن می‌دادیم، تمام برنامه‌ریزی و تدارکات را عوض می‌کردیم. بعید می‌دانم ابریشمچی (که در رأس حفاظت قرار داشت) بی‌اطلاع بوده و خروجش درست پیش از حمله، اتفاقی بوده باشد.‌</p>
<p>لورفتن خانه زعفرانیه و تصفیه‌های درونی در سازمان،سابقه‌دار است. کسانی که در این مرحله زنده ماندند و فرار کردند، اساساً کسانی بودند که از قبل، سرسپردگی‌شان به رجوی (و درنتیجه اربابان جدیدش) را ثابت کرده بودند.‌</p>
<p>جریانات بعدی، یعنی جایگزینی موسی خیابانی با علی زرکش، آوردن زرکش به فرانسه و خلع رده و جایگزینی وی با مریم رجوی، نشان‌دهندۀ اتفاقی‌نبودن حذف این نفرات است. مسعود رجوی هم‌زمان در خارج هم شروع به حذف رقبای درون‌سازمانی کرد. یکی از راه‌های رجوی برای راحت‌شدن از دست ناراضیان درون‌سازمانی، اعزام آن‌ها به مرز و شلیک از پشت سر بود تا اعلام کند آن‌ها در درگیری‌های مرزی کشته ‌شده‌اند.‌</p>
<p>به‌نظرم، اصلاً مریم و مسعود به این دلیل عنوان &#8220;اشرف&#8221; را برای قرارگاه انتخاب کردند که بگویند ما در قتل این افراد یا لو‌رفتن آن‌ها دخالتی نداشته‌ایم.‌</p>
<p>تنظیم از عاطفه نادعلیان</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68652">از نهان‌خانۀ زعفرانیه‌ تا قرارگاه اشرف</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68652/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سرنگونی خیالی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68580</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68580#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 18 May 2026 09:03:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری مجاهدین با صدام]]></category>
		<category><![CDATA[وطن فروشی مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68580</guid>

					<description><![CDATA[<p>آقای هادی شبانی در کتاب خود تحت عنوان &#8220;سازمان مجاهدین خلق از شعار آزادی تا مزدوری و جاسوسی&#8221; چنین می گوید: 31 شهریور سال 1359 جنگ عراق علیه ایران شروع شد. من در آن زمان سرباز بودم و در جریان مأموریتی به شیراز متوجه شدم که عراق به ایران حمله همه جانبه ای نموده و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68580">سرنگونی خیالی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آقای هادی شبانی در کتاب خود تحت عنوان &#8220;سازمان مجاهدین خلق از شعار آزادی تا مزدوری و جاسوسی&#8221; چنین می گوید:</p>
<p>31 شهریور سال 1359 جنگ عراق علیه ایران شروع شد. من در آن زمان سرباز بودم و در جریان مأموریتی به شیراز متوجه شدم که عراق به ایران حمله همه جانبه ای نموده و این خبر آن قدر مهم بود که تمام دنیا را تکان داد. صدام حسین رئیس دولت عراق فکر می کرد با حمایت غرب و ضعف حکومت ایران که تازه شاه را سرنگون کرده بودند می تواند قسمتی از خاک ایران را ضمیمه خاک خودش نماید.</p>
<p>صدام (پس از لغو قرارداد 1975 الجزایر در 26 شهریور و ادعای تسلط کامل بر آبراه اروند) تهاجم سراسری خود به خاک جمهوری اسلامی ایران را آغاز کرد. به طور کلی اهداف عراق از حمله به ایران در سه سطح طبقه‌بندی می‌شود: لغو قرارداد الجزایر؛ تجزیه‌ی ایران با جدا کردن استان خوزستان و براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران. در حمله همه جانبه، ارتش عراق توانست بیش از 15 هزار کیلومتر مربع از اراضی ایران را اشغال کرده و در آن استقرار یابد.</p>
<p>درگیری جمهوری اسلامی با صدام؛ بنی‌صدر و سازمان مجاهدین خلق را به این طمع واداشته بود که تا حد امکان برای تضعیف نظام در داخل کشور بکوشند. آن‌ها تصور می کردند که امام و امت به دلیل درگیر جنگ بودن، قدرت باز کردن یک جبهه‌ی داخلی را ندارند، و همچنین به خود اطمینان می‌دادند که حامیان نظام برای حفظ قدرت، حاضر به هر گونه‌ عقب‌ نشینی از ملاک‌ های مکتبی انقلاب خواهند بود. به همین دلیل سازمان مجاهدین خلق با حیله گری و فریب کاری ابتدا تهاجم ارتش عراق به ایران را محکوم نمود و خواهان حضور نیروهایش در جبهه ها شد ولی بعد از مدتی عنوان داشت که نفراتش را در جبهه ها دستگیر می کنند و عملاً دستور داد که نیروهایش از جنگ خارج شوند.</p>
<p>زمانی که لازم بود همه در مقابل دشمن خارجی وحدت عام و فراگیر داشته باشند مجاهدین خلق هم در ظاهر این ادعا را داشتند ولی بر کسی پوشیده نبود که در عمل و در عرصه‌ی درگیری‌ های سیاسی داخل کشور، سازمان از مواضع خائنانه خود در باره ‌ی نظام و نهادهای نوپای آن دست برنداشته و همچنان بر طبل ادّعاهای خود مبنی بر تشنج‌‌آفرینی و متهم کردن نهادهای نظام به انجام دادن اعمال غیرقانونی، می‌کوبید.</p>
<p>همه ی گروه ها در مورد جنگ موضع گیری کردند و عراق را مقصر دانسته و در تحلیل هایشان حکومت عراق را شروع کننده جنگ معرفی می کردند. هر گروهی بر اساس ایدئولوژی خود به تحلیل جنگ می پرداخت. در این میان نیز گروه سازمان چریک های فدایی خلق شاخه اکثریت شعار پاسداران را به سلاح سنگین مسلح کنید سرمی داد و خواهان شرکت گسترده مردم در جنگ علیه عراق متجاوز بود.</p>
<p>زمانی که سرباز بودم و بعضی اوقات به جبهه می رفتم شاهد بودم که نفرات سازمان به دنبال سلاح و جمع آوری آن هستند و اصلاً مسأله شان جنگ با دشمن خارجی نیست. یعنی مشخص بود که جمع کردن سلاح به صورت یک دستور تشکیلاتی است. در مورد سازمان چریک های فدائی خلق هم گفته شده بود که اگر در عملیاتی توانستید سلاح به دست آورید آن را با خودتان آورده و تحویل سازمان بدهید.</p>
<p>همچنین در جبهه ها نیز نفرات سازمان مجاهدین خلق به دنبال اطلاعات جنگ بودند. اعضای سازمان از همان روزهای نخست شروع جنگ، پس از ورود به جبهه‌ها، شروع به جمع‌آوری اخبار و اطلاعات مربوط به یکان‏های نظامی خودی و تهیه‌ ی عکس از محل استقرار و استحکامات آن‌ ها ‌کردند که این کار آن ‌ها با مخالفت فرماندهان ارتش رو به رو شد. پس از آن‏ که با وجود تذکرات پی‏ در پی، مجاهدین خلق دست از اقدامات خود برنداشتند، نیرو‌های ارتش مقر آن‌ ها را محاصره و نیروهایشان را دستگیر کردند و مدارک و اسناد جمع‌ آوری ‌شده را که شامل اطلاعات مربوط به وضعیت استراتژیک ارتش و موقعیت جبهه ‌ها و برخی اسناد دیگر بود ضبط نمودند.</p>
<p>&#8230; هر روز که از جنگ می گذشت کم کم مجاهدین خلق در رسمیت بخشیدن به حضور تشکیلاتی نظامی خود در مناطق جنگی، حتی با توسل به بنی‌ صدر رئیس ‌جمهور &#8211; که در نیمه ‌ی دوم 1359 آرام آرام به متحد استراتژیک سازمان بدل شده بود &#8211; ناکام ماندند. تبلیغات سازمان در مورد جنگ به اعلام این که تعدادی از نیروهای نظامی که شهید شدند مربوط به سازمان بوده محدودتر شد و کم کم موضع گیری سیاسی علیه دولت عراق کمرنگ تر گردید و تحلیل‌ های سازمان بیش ‌تر معطوف به مقصّر نشان دادن نظام جمهوری اسلامی در زمینه ‌‌‌سازی وقوع جنگ شد، تا آن‌ جا که سه روز قبل از شورش مسلحانه ‌ی 30 خرداد1360، سازمان در موضع‌‌ گیری درباره ‌ی بمباران مشکوک و پیچیده ‌ی تأسیسات هسته‌ ای عراق به دست اسرائیل، تلویحاً نظام جمهوری اسلامی را همسو با آمریکا و رژیم صهیونیستی برشمرد.</p>
<p>به اعتقاد شماری از تحلیلگران، این تغییر موضع و آغاز همکاری‌‌های گسترده ‌ی نظامی و امنیتی سازمان با عراق که ابتداً غیرعلنی بود و بعد به سرعت آشکار شد، ثابت نمود که از ابتدا، موضع سازمان در مورد جنگ، به دور از صداقت و فرصت‌ طلبانه بوده است تا جایی که مسعود رجوی در مقرش (اور فرانسه) با طارق عزیز نایب رئیس جمهور عراق ملاقات داشته و قرارداد صلح امضا می کند&#8230;</p>
<p>سازمان بعد از شکست در موضوع جنگ، خط کاریش را عوض نموده و به دنبال ایجاد نا آرامی و زد و خورد خیابانی بود تا نقطه ای که تصمیم گرفتند در مقابل رهبر انقلاب و دوربین خبرنگاران یک راه ‌پیمایی به طرف جماران به راه بیاندازند. به منظور آماده ‌سازی زمینه ‌‌های لازم برای حرکت، آن‌ ها نامه‌ ای به حضور امام نوشتند؛ افراد سازمان در این نامه کوشیدند در همه‌ ی اغتشاشات و درگیری ‌ها حکومت ایران را مقصر جلوه داده و خود را تبرئه کنند، همچنین تلاش نمودند تا مسائل وقت سازمان را تحت پوشش گذشته ‌ی سازمان و بنیان‌‌ گذاران آن قرار دهند.</p>
<p>این گونه تحرکات، تشنج‌ آفرینی ‌ها و عملیات‌ متعدد تروریستی و خرابکارانه‌ ی سازمان در حالی انجام می ‌شد که با گذشت نه ماه از جنگ، نیروهای ایرانی نتوانسته بودند به پیروزی چندانی در آزادسازی مناطق اشغالی دست یابند و به همین دلیل کشور در ورطه ای از ناآرامی داخلی و تجاوز خارجی قرار گرفته بود. سازمان دیگر به نقطه ای رسیده بود که فکر می کرد با وارد شدن به مبارزه مسلحانه، می تواند استراتژی سرنگونی حکومت را در دستور کار قرار دهد. رجوی برای این که وارد مبارزه مسلحانه شود نیاز به یک بهانه داشت و آن هم به صحنه آوردن نیروهای خود به خیابان ها بود.</p>
<p>در این مقطع، رهبران سازمان تصور می‌ کردند که نظام جمهوری اسلامی به دلیل نابسامانی‌ های داخلی و همچنین تجاوز خارجی، قادر به ساماندهی وضعیت نبوده و در اوج استیصال قرار دارد و از آن جا که از بُعد منطقه ای نیز دچار انزوا است و از نظر اقتصادی هم در وضعیت بدی به سر می‌بَرد، در آستانه ‌ی سقوط قرار دارد. با این دلایل؛ سازمان در فراخوانی از نیروهای خود خواست به خیابان ‌های تهران و شهرستان ها بیایند، اما برخلاف پیش‌ بینی سران سازمان مبنی بر حضور 500 هزار نفر، فقط 3 هزار نفر به خیابان ‌ها آمدند که آن‌ ها هم بر اثر مقابله‌ ی مردم و نیروهای انقلابی متواری شدند. تکاپوی سازمان برای دستیابی به قدرت که در دو خط موازی چانه‌زدن برای گرفتن سهمی از قدرت و قدرت‌ نمایی خیابانی بروز می‌کرد، زمینه ای را به وجود آورد که نظام ‌جمهوری اسلامی مجبور شد در برابر استراتژی جنگ مسلحانه‌ ی سازمان با نظام از تاریخ ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، واکنش نشان داده و برای حفظ امنیت کشور، با اقدامات مسلحانه ‌ی سازمان مقابله کند. در واقع اشتباه سازمان در ارزیابی اوضاع اجتماعی، موقعیت جمهوری اسلامی و توان سازمان موجب شد تا سازمان در این اقدام خود با شکست فاحشی رو به رو شود و این نقطه ای بود که دیگر سازمان راه بازگشتی برای خود باقی نگذاشت و هر روز فکر می کرد که می تواند به سرنگونی خیالی خود دست یابد.</p>
<p>صفحه های 16 الی 21</p>
<p>تنظیم: عاطفه نادعلیان</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68580">سرنگونی خیالی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68580/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>در خدمت ارباب حلقه‌ها‌</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68564</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68564#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 17 May 2026 08:19:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب از تهران تا تیرانا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68564</guid>

					<description><![CDATA[<p>مهندس مسعود خدابنده در کتاب &#8220;تهران تا تیرانا&#8221; در مطلبی با عنوان فوق چنین می گوید: مسعود رجوی را اولین بار در پاریس دیدم. ۲۴ سال بیشتر نداشتم. محل استقرار مسعود در پاریس، خانۀ برادرش، صالح بود. همان زمان خانۀ مجاور را خریدند و وی به آنجا منتقل شد. خانه بین مسعود رجوی و بنی‌صدر [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68564">در خدمت ارباب حلقه‌ها‌</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مهندس مسعود خدابنده در کتاب &#8220;تهران تا تیرانا&#8221; در مطلبی با عنوان فوق چنین می گوید:</p>
<p>مسعود رجوی را اولین بار در پاریس دیدم. ۲۴ سال بیشتر نداشتم. محل استقرار مسعود در پاریس، خانۀ برادرش، صالح بود. همان زمان خانۀ مجاور را خریدند و وی به آنجا منتقل شد. خانه بین مسعود رجوی و بنی‌صدر تقسیم شد. بعد از ازدواج رجوی با فیروزه (دختر بنی‌صدر) خانۀ دیگری در مجاورت دو خانۀ اول هم خریداری شد.‌</p>
<p>اولین روزهای حضور در پاریس برایم روزهای عجیبی بود. آنچه ما در خارج تبلیغ می‌کردیم، با آنچه در داخل مجاهدین خلق بود، زمین تا آسمان فرق داشت. ما حتی تا روزها بعد از هفت‌تیر هم عکس‌های آیت‌الله خمینی، ابوالحسن بنی‌صدر و مسعود رجوی را در جلسات یا سر میز کتاب کنار هم می‌گذاشتیم. در پاریس به‌سرعت متوجه شدم نه‌تنها نباید تصویر آیت‌الله خمینی را در کنار عکس مسعود رجوی بگذاریم، که حتی عکس بنی‌صدر هم اضافی بود و فقط باید عکس مسعود باشد.‌</p>
<p>هم‌زمان با شکل‌گیری اتحادیه انجمن های دانشجویان مسلمان در خارج از کشور (هواداران سازمان مجاهدین خلق)، نشریه اتحادیه هم شروع به کار کرد. مسئولش محمدعلی جابرزاده انصاری بود که تازه از تهران رسیده بود. در سازمان «برادر قاسم» صدایش می‌کردیم. یکی‌دو نویسنده و صفحه‌بند و غیره هم بودند که خلاصۀ انتشارات سازمان را جمع‌وجور می‌کردند. یادم هست آن دوران روزی وارد اتاق جابرزاده شدم و دیدم دارد گریه می‌کند. مجاهد خلق و گریه؟! بعداً فهمیدم پسرش آن روز در تهران در درگیری کشته شده است.‌</p>
<p>یادم هست آنجا علی زرکش را هم دیدم. او برای چند روز در آن خانه (خانه نشریه) بود؛ ولی بعداً غیبش زد. ساکت بود، ولی پرمغز. می‌شد حدس زد که استخوان خرد کرده است. می‌دانستم شب‌ها با جابرزاده تا صبح بحث‌وجدل می‌کنند. این‌ها مسائلی بود که به من ربط نداشت. تا جایی که به من برمی‌گشت، مسئلۀ اصلی انتشار هفتگی (و گاه ویژه‌نامه‌های بین هفته) نشریه بود.‌</p>
<p>اما کارم در نشریه خیلی مهم نبود و دیگران هم می‌توانستند آن کار را انجام دهند. دستور آمد که بروم و خودم را به سعید شاهسوندی معرفی کنم. تماس گرفتم. او در آلمان بود و گفت باید هرچه سریع‌تر به آلمان بروم. پاسپورت من ایرانی بود و تاریخش تمام شده و حتی ویزای فرانسه هم باطل شده بود. با این پاسپورت می‌خواستم بدون ویزا از فرانسه به آلمان بروم. مقداری پول به من دادند و دو مسیر هم پیشنهاد کردند که من مرز زاربروخن را انتخاب کردم. آنجا اتوبوس‌های کارگران رفت‌وآمد می‌کردند. قرار بود بروم در بین آن‌ها بنشینم و اعزام شوم. وقتی رسیدم، متوجه شدم کارخانه به‌خاطر کریسمس تعطیل شده است. سوار قطار شدم. دو بار در بین راه، مأموران کنترل مرا بازخواست کردند و به فرانسه دیپورت شدم. بار سوم که در توالت قطار پیدایم کردند، متوجه شدند من اصلاً ویزای فرانسه هم ندارم و پلیس فرانسه از تحویل‌گرفتن من سر باز زد. گفتند پس راهی نیست و تو را برمی‌گردانیم ایران که البته هم آن‌ها و هم من می‌دانستیم کار راحتی نیست؛ به‌خصوص وسط تعطیلات کریسمس. در بازداشتگاه مرزی آلمان نشسته بودم که دیدم مأمور آمد و درب را باز کرد و رفت. هرچه صدایش کردم حتی برنگشت. بیرون رفتم و دیدم درب ساختمان هم وسط شب باز است. کمی دورتر شدم و دیدم اصلاً کسی دنبالم نمی‌آید. درست نمی‌دانم چه اتفاقی افتاده بود؛ ولی حدس می‌زنم مأمور می‌خواست از شرِ یک ایرانی پاسپورت‌سوخته که حتی ویزا هم ندارد، خلاص شود. شاید هم دستور آمده بود مرا آزاد کنند.‌</p>
<p>کمی رفتم تا یک تلفن عمومی پیدا کردم. زنگ زدم به سعید شاهسوندی و با او قرار گذاشتم روز بعد در مونیخ، یک جایی وسط شهر همدیگر را ببینیم. حالا دیگر احساس می‌کردم واقعاً یک «مجاهد خلق» شده‌ام.‌ روز بعد رسیدم به مونیخ و برای اولین بار با سعید شاهسوندی، که تصویرش را در نشریات به‌عنوان کاندیدای مجاهدین خلق از شیراز دیده بودم، ملاقات کردم. مأموریت جدیدم همراه با سعید، انتقال فرستندۀ رادیویی از آلمان و تجهیز و راه‌اندازی رادیو مجاهد در عراق بود.‌</p>
<p>تهیه و تنظیم: عاطفه نادعلیان</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68564">در خدمت ارباب حلقه‌ها‌</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68564/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>حصار در حصار</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68422</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68422#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 05 May 2026 08:04:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[هادی شبانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68422</guid>

					<description><![CDATA[<p>مهندس هادی شبانی در کتاب خود تحت عنوان &#8220;سازمان مجاهدین از شعار آزادی تا مزدوری و جاسوسی&#8221; می نویسد: سازمان تروریستی رجوی با فریبکاری سعی دارد اعضای خود را در منجلاب ناآگاهی نگه دارد تا مبادا کسی از دنیای بیرون خبر داشته باشد. نفرات در قرارگاه های سازمان به دلیل وجود تشکیلات بسته ای که [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68422">حصار در حصار</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مهندس هادی شبانی در کتاب خود تحت عنوان &#8220;سازمان مجاهدین از شعار آزادی تا مزدوری و جاسوسی&#8221; می نویسد:</p>
<p>سازمان تروریستی رجوی با فریبکاری سعی دارد اعضای خود را در منجلاب ناآگاهی نگه دارد تا مبادا کسی از دنیای بیرون خبر داشته باشد. نفرات در قرارگاه های سازمان به دلیل وجود تشکیلات بسته ای که رجوی حاکم کرده است نمی توانند دست باز برای خارج شدن و اعتراض داشته باشند.</p>
<p>این سؤال به ذهن خطور می کند که چرا نفراتی که در اروپا زندگی می کنند نمی توانند به واقعیت های بیرون دسترسی داشته باشند؟ و اگر واقعیتی در مورد فرقه رجوی و مناسبات آن وجود دارد اعضای ساکن اروپا بهتر می توانند دریابند چون آنان به دنیای اطلاعات دسترسی دارند.</p>
<p>جواب این سؤال بسیار ساده است، وقتی فرد در مناسبات فرقه ی رجوی قرار می گیرد ابتدا باید تمام حرف هایی که رهبری فرقه می گوید را گوش کند و اجازه ندارد به اخبار بیرون توجهی داشته باشد. به طور مثال وقتی من چند ماه در انجمن ترکیه بودم، ما اجازه نداشتیم به روزنامه های ترکیه نگاه کنیم حتی اگر کسی با من نبود من به خودم اجازه این کار را نمی دادم چون فکر می کردم که ممکن است اسیر دنیای بیرون شوم و از مناسبات به اصطلاح انقلابی دور گردم.</p>
<p>از طرف دیگر وقتی شما رجوی را به عنوان رهبر عقیدتی خود انتخاب می کنید باید خودتان را از هر گونه افکاری که دارید تخلیه نموده و گزارش آن را به تشکیلات بدهید، بعد رجوی هر گونه که مایل است اندیشه های کثیف خود را در ذهن فرد فرو می کند. فرد اجازه دارد فقط به چیزی که رهبر فرقه می گوید گوش کند. اگر فرد در اروپا هم زندگی کند اجازه ندارد با دنیای بیرون ارتباط داشته باشد به همین خاطر است که افراد حاضر در اروپا نیز اسیر توهمات فرقه ای رجوی هستند و اگر به اخباری دسترسی داشته باشند آن خبر را بر اساس آموزه ها و داده های سازمان مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهند و این افراد در اروپا هم اسیر سیستم مغزشویی تشکیلات رجوی هستند.</p>
<p>کارکرد فرقه ها این است که سعی می کنند افراد را ابتدا در چنبره ی خود قرار دهند و بعد همان چیزی که سرکرده ی فرقه می خواهد در مغز او جای دهند. این کارکرد در تمام فرقه ها به یک صورت عمل می کند به طور نمونه می توان به فرقه ی دیوید کورش (فرقه داوودیه) در آمریکا اشاره نمود.</p>
<p>وقتی من در مورد وضعیت طلاق اجباری در سازمان به خانواده ها توضیح می دادم آنان تعجب می کردند که چرا این گونه است؟ ازدواج سنت پیامبر است، چرا رجوی این سنت را نقض می کند؟</p>
<p>طلاق اجباری در سازمان پیچیدگی های خاص خودش را دارد که درک آن برای یک فرد عادی بسیار سخت و غیرقابل باور است. خانواده ها با شنیدن این مطالب به رجوی ناسزا می گفتند.</p>
<p>وقتی رجوی با دشمن مردم ایران یعنی صدام در جنگ علیه ایران شرکت نمود به خوبی نشان داد که او ضد ایرانی است و حاضر است برای رسیدن به مطامع خود همه ی ارزش های انقلابی و انسانی را زیر پا بگذارد. خیلی از خانواده ها وقتی به اشرف آمدند از نحوه ی برخورد اعضای فرقه متوجه شدند که آنان به دنبال هدفی هستند که سرابی بیش نیست. خانواده ها دریافتند که اعضای فرقه در سال های گذشته گیر کرده و اصلاٌ به روز نیستند.</p>
<p>تنظیم از عاطفه نادعلیان</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68422">حصار در حصار</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68422/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>بانک خون‌</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68414</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68414#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 04 May 2026 08:48:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب از تهران تا تیرانا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68414</guid>

					<description><![CDATA[<p>یکی از تئوری‌های مسعود رجوی این است که کسانی که برای عملیات نظامی می روند نباید زنده برگردند. همچنین در این تفکر، توابین در زندان و آزادشدگان نیز جایگاهی ندارند. اساساً آن‌ها نباید زنده می‌ماندند. شروع فعالیت انجمن نجات در ایران هم از همین نقطه بود که مشخص شد رجوی نفرات را می‌فرستد که کشته [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68414">بانک خون‌</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>یکی از تئوری‌های مسعود رجوی این است که کسانی که برای عملیات نظامی می روند نباید زنده برگردند. همچنین در این تفکر، توابین در زندان و آزادشدگان نیز جایگاهی ندارند. اساساً آن‌ها نباید زنده می‌ماندند. شروع فعالیت انجمن نجات در ایران هم از همین نقطه بود که مشخص شد رجوی نفرات را می‌فرستد که کشته شوند، نه اینکه بکشند.</p>
<p>سال‌های 1996 و 1997، انبوهی از افراد را به ایران می‌فرستادند تا عمل تروریستی انجام دهند. این افراد باید مثلاً در سطل زباله بمب بگذارند، رهگذران را ترور کنند، خمپاره بزنند و آن‌قدر ادامه دهند تا کشته شوند. تعلیم هم این بود که پیش از دستگیری نارنجک بکشید یا سیانور بجوید. سیستم‌های امنیتی ایران متوجه این مسئله شدند و با هزار زحمت (و به‌خطرانداختن جان خودشان) توانستند تعدادی از این‌ها را پیش از خودکشی زنده دستگیر کنند. اولین گروه از این دستگیرشدگان دو مرد و دو زن بودند که متوجه شدند چه کلاهی سرشان رفته و رجوی به دنبال کشته‌شدن آن‌ها بوده است تا تنور داخل سازمان را گرم نگه دارد و طبق معمول چیزی برای عرضه به ولی‌نعمتان داشته باشد. این‌ها بعدها پس از گذراندن دورۀ زندان پایه‌گذاران انجمن نجات شدند. الان دو نفرشان در هلند، یکی در چین و دیگری در ایران زندگی می‌کنند.‌</p>
<p>سازمان وقتی به خود مسعود رجوی می‌رسد، هزار دلیل می‌آورد که چرا در زمان شاه همه اعدام شدند، ولی او اعدام نشد، و تمام شواهد و دلایل علیه رجوی را دروغ می‌داند. ولی وقتی به نفرات دیگر برمی‌گردد، اساساً زندانی اعدام نشده یا آزادشده را قبول ندارد. زندانی آزادشده، طبعا تمام بافته‌های سازمان دربارۀ زندان‌های ایران را پنبه می کند. از سوی دیگر، افرادی که شرایط را می‌دیدند و درمی‌یافتند که آنچه در قرارگاه مجاهدین خلق به خوردشان داده‌اند دروغ است، گرفتار تناقض می‌شدند و این زهری کشنده برای سازمان رجوی تلقی می‌شد.‌</p>
<p>دلیل عدم اعتماد رجوی به زندانی آزادشده این است که اساساً قرار نیست زندانی آزاد شود. اصلاً قرار نبود زندانی شود. قرار بود که سیانور بخورد، شهید شود و نامش در &#8220;بانک خون&#8221; آقا و خانم رجوی ثبت گردد. در قوانین سازمان رجوی، زندانی‌شدن و بعد هم آزاد‌شدن عین نقض دستور است. از نظر مرکزیت سازمان، چشم و گوش کسی که زندان رفته باشد، بازتر از آن است که بشود به او اعتماد کرد. به‌اعتقاد سازمان، نفر زندان‌رفته و نفر عملیات‌رفته (دور شدن از خانه) دیگر در خانه جایی ندارد و باید استفاده شود تا شهید شود و نامش در فهرست شهدا وارد گردد.‌</p>
<p>اما این فهرست چه کارکردی برای رجوی دارد؟ این فهرست کارکرد شگرفی برای مسعود رجوی دارد. هم دستش در مقابل ولی‌نعمتان پر است و هم تنور داخل تشکیلات را گرم نگه می‌دارد. البته تعدادی از اعضای مسئله‌دار نیز می‌توانند در این فهرست جا بگیرند.‌</p>
<p>دربارۀ اعدام‌های سال ۱۳۶۷، مسعود رجوی در آغاز مدعی شد که تعداد آن، شش‌ هزار و چهار صد نفر است؛ اما کم‌کم این آمار را تغییر داد. از این ‌رو، در مرحلۀ بعد ادعا کرد این تعداد دوازده‌ هزار نفر بوده و بعد مدعی شد که بیست ‌تا‌ سی ‌هزار نفر از اعضای سازمان توسط جمهوری اسلامی اعدام شده‌اند. او حتی در این راستا کتابی هم منتشر کرد تا عدد سی‌ هزار نفر اعدامی را ثبت کند. رجوی تلاش می‌کرد با کمک این فهرست، در مجامع جهانی علیه جمهوری اسلامی اقامۀ دعوی کند.‌</p>
<p>از این ‌رو، فهرست ارسالی به سازمان ملل متحد همراه با انبوهی از اسامی تنظیم شد و گروهی نیز به‌عنوان شهود ادعا کردند که آن فهرست صحت دارد؛ اما چندی ‌بعد، تعدادی از افراد که بعدها از سازمان جدا شدند، شهادت دادند که حرف‌هایشان دربارۀ اعدام‌ها دروغ بوده است.</p>
<p>دربارۀ فهرست تنظیم‌شده از سوی سازمان امروز می‌توان ادعا کرد بسیاری از اسامی مندرج در آن اصلاً وجود خارجی نداشتند؛ برخی از اسامی کسانی بودند که در سال‌های پیش به‌دنبال جرم‌هایی مانند قتل یا قاچاق عمده مواد مخدر اعدام شده بودند و هیچ ارتباطی با سازمان نداشتند؛ تعدادی نیز در این فهرست بودند که گواهی فوت آن‌ها نشان می‌داد بر اثر تصادف مرده‌اند و تعدادی نیز در درگیری‌های مسلحانۀ سازمان کشته شده بودند. حتی سازمان اسامی تعداد درخور توجهی از کشته‌شدگانِ عملیات موسوم به فروغ جاویدان (مرصاد) را هم به این فهرست اعدامی ها اضافه کرد.‌</p>
<p>این فهرست‌سازی اولاً، به‌خاطر پشتیبانی سازمان‌های اطلاعاتی ضدایرانی از مجاهدین خلق (به‌طور مشخص سازمان سیا که رابط آن زمانش سید محمد سیدالمحدثین بود) موفق بود. سندسازی‌ها، شهادت‌های دروغین و ارقام‌ و اعداد با روش‌های اطلاعات‌شویی در نشریات به‌اصطلاح معتبر و مراکزی که تحت تأثیر بودند &#8211; مثلاً کتابخانه کنگره آمریکا که این روزها دیگر هر چیزی را تحت نام سند منتشر می‌کند و استقلالی برایش باقی نمانده &#8211; توانست به این شکل مورد استفاده دوایر ضدایرانی قرار گیرد؛ ثانیاً، نه اولین مورد کشته‌سازی بود و نه آخرین آن.‌</p>
<p>اولین نمونۀ کشته‌سازی در همان سال نخستی بود که مجاهدین خلق به عراق رفته بودند؛ حسن جزایری آن زمان محصل در لندن بود که بیماری قلبی داشت. وی برای تعلیمات به‌همراه عده‌ای به عراق اعزام شد (سازمان این افراد را تحت عنوان عضو به عراق می‌برد و سپس شروع به فهرست‌سازی می‌کرد چون به‌ازای تعداد اعضا از صدام سرانه می‌گرفت) و چندی بعد در زمین تمرین «کفری» به‌دلیل آفتاب‌زدگی و اهمال در رسیدگی و تشدید بیماری قلبی فوت کرد. (بعد از اینکه جزایری در آن گرما غش کرد، او را در خودرو رهایش کردند و بعد از تمرینات متوجه شدند که مرده است) جالب است که همسرش لیلا جزایری (نام اصلی‌اش اعظم ملاحسنی کهنه است که به‌سبب خلاف‌های متعدد مالی مجبور شد نامش را عوض کند) و پسرش (محمدحنیف جزایری) از آن زمان تا به ‌حال در نشریات و مقالات مدعی شده‌اند که حسن در ایران اعدام شده است.‌</p>
<p>از این قبیل موارد بسیار زیاد است؛ مثلاً تا زمان عملیات فروغ جاویدان، سازمان خیلی از کسانی که در درگیری‌های مسلحانه کشته می‌شدند، فهرست می‌کرد و از آن بهره‌برداری تبلیغاتی می‌نمود. مسعود رجوی نام این کار را «بانک خون» گذاشته بود و اسمی را که بعداً به فهرست اضافه می‌شد «بهرۀ بانک خون» می‌نامید.‌</p>
<p>بعد از عملیات فروغ جاویدان، سازمان پی برد که ایجاد فهرست‌های ساختگی، بازدهی چشمگیری، به‌ویژه در مجامع بین‌المللی، برای مجاهدین خلق دارد؛ از این ‌رو از آن زمان، این روند تشدید شد و این کار سیستماتیک ادامه پیدا کرد تا جایی که «کشته‌سازی» جایگاه بالاتری از «تروریسم» گرفت.‌</p>
<p>برداشت از کتاب: تهران تا تیرانا ‌</p>
<p>(خاطرات مسعود خدابنده؛ عضو سابق سازمان مجاهدین خلق و سرتیم حفاظت از مسعود رجوی‌)</p>
<p>نگارش: محمد جعفربگلو‌</p>
<p>تنظیم از عاطفه نادعلیان</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68414">بانک خون‌</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68414/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مسعود خدابنده و نجات از بند مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68099</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68099#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 24 Feb 2026 07:54:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود خدابنده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68099</guid>

					<description><![CDATA[<p>مهندس مسعود خدابنده در کتاب &#8220;تهران تا تیرانا&#8221; در خصوص روند جدایی خود از سازمان مجاهدین خلق چنین می گوید: در سال ۱۹۹۵م (۱۳۷۴ ه ش) تصمیم به جدایی گرفتم و با مراجعه به رابط سازمان در سرویس فرانسه (افسر فرانسوی) اعلام کردم که جدا شده‌ام. زمانی که اعلام جدایی کردم، مسئول حفاظت سرکرده سازمان، [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68099">مسعود خدابنده و نجات از بند مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مهندس مسعود خدابنده در کتاب &#8220;تهران تا تیرانا&#8221; در خصوص روند جدایی خود از سازمان مجاهدین خلق چنین می گوید:</p>
<p>در سال ۱۹۹۵م (۱۳۷۴ ه ش) تصمیم به جدایی گرفتم و با مراجعه به رابط سازمان در سرویس فرانسه (افسر فرانسوی) اعلام کردم که جدا شده‌ام. زمانی که اعلام جدایی کردم، مسئول حفاظت سرکرده سازمان، رابط امنیتی با کشورهای غربی (بعلاوه اردن و سعودی) و عضو شورای ملی مقاومت (شاخه سیاسی سازمان) بودم.</p>
<p>روند جدایی من از سازمان از یکی ‌دو سال قبل شروع شده بود و ریشۀ آن به تناقضات سیاسی، نقض حقوق بشر در داخل سازمان، فاصله‌گرفتن از آنچه مؤسسان اولیه سازمان بیان کرده بودند، فرقه‌گرایی و شخص‌پرستی و در سال‌های آخر، افتخار علنی به مزدوری برای بیگانگان برمی‌گشت.</p>
<p>شخصاً اعتقاد داشتم که این مسعود و مریم رجوی بودند که از سازمان حنیف‌نژاد و سعید محسن و بدیع‌زادگان جدا شدند و نه من. به همین شکل، افرادی چون مهندس لطف الله میثمی، دکتر رضا رئیسی، دکتر حسین رفیعی، پرویز یعقوبی، سعید شاهسوندی، حسن محرابی، علی برکش و صدها تن از مسئولان و متصدیان دیگر نیز تبدیلِ سازمان مجاهدین خلق به فرقۀ رجوی را تاب نیاوردند و از آن بریدند.</p>
<p>چندی بعد از بغداد تماس گرفتند که به عراق برگردم. گفتند باید بخشی از پناهگاه زیرزمینی رجوی در اشرف (که مسئول احداثش بودم) را بازسازی کنم. اما برای من دیگر آخر خط بود. تصمیم خودم را گرفته بود؛ لذا مستقیما سراغ رابط امنیت فرانسه که ارتباط خوبی با او داشتم رفتم. کارت‌ها و چند حساب مالی سازمان را که به نامم بود، تحویل دادم و به لندن رفتم.</p>
<p>در لندن دوستی داشتم که به او زنگ زدم و پیش او رفتم. مدتی در کارگاه او کار کردم تا توانستم اطلاعات تخصصی‌ام را به‌روز کنم و بتوانم در رشتۀ خودم (مهندسی برق) کار کنم. استخدام کنتراتی شرکت مخابرات بریتیش تلکام شدم. وقتی در انگلستان بودم، چند بار سراغم آمدند. یک روز مسعود رجوی خودش زنگ زد و بعد از احوال‌پرسی گفت که همه اینها تقصیر مریم است. از من خواست تا به تشکیلات برگردم. به او یادآوری کردم که من مثل بقیۀ اعضا نیستم و خیلی از مسائل را می‌دانم. عصبانی شد و فحش داد.</p>
<p>بعد از آن، اخبار مختلفی در بین اعضای مسئله‌دار پخش کردند که مسعود خدابنده بیمارستان است. بعد گفتند که ما اخراجش کردیم چون معتاد شده بود. حتی بچه‌های لندن یک روز تماس گرفتند و گفتند محمد سیدالمحدثین آمده لندن تا پاسخ سؤالات هواداران را بدهد. او گفته تو چون معتاد شده‌ای، برای حفظ آبروی سازمان خودت خواسته‌ای جدا شوی.</p>
<p>چندی بعد از اینکه از سازمان جدا شدم، از فرانسه مرتب زنگ می‌زدند که راضی شوم و برگردم. یک ‌بار شهرزاد صدر حاج سیدجوادی زنگ زده بود. او آن زمان در دفتر مریم رجوی بود و احتمالاً مریم هم مکالمۀ ما را می‌شنید. بعد از کمی حرف‌زدن پرسیدم: «همۀ این حرف‌ها به کنار، یک سؤال هست که اگر شما جواب بدهید خیلی از مسائل روشن می‌شود.» گفت: «بگو.» گفتم: «حاضرید ایران بهشت برین شود ولی شما را راه ندهند؟ یا مثلاً کشور گابن در آفریقا را بدهند تا شما در آنجا حکومت کنید، ولی ایران را با خاک یکسان کنند؟» جواب داد: «می‌دانستم که انقلاب خواهر مریم را درک نکرده‌ای و به همین خاطر امروز کارت به اینجا کشیده و به رهبری پشت کرده‌ای. تو خودت خوب می‌دانی که ما برای حق رهبری می‌جنگیم نه برای زمین و هوا در اینجا یا آنجا.»‌ البته در همان مکالمه فهمید که مسئله قهرکردن نیست، بلکه تضادمان بنیادی است. من هم آن روز فهمیدم که در چهل‌سالگی دیگر دوران بچگی را کنار گذاشته‌ام و باید روی پای خودم بایستم. رجوی سال‌ها کار کرد تا بتواند من نوعی را به جایی برساند که بگوییم: «گناهانمان برای خودمان و ثواب‌هایمان مال تو» و در عمق بی‌مسئولیتی، فقط پیچ‌ومهره‌های دستگاه او باشیم.</p>
<p>وقتی در لندن اعلام کردم که جدا شده‌ام، سرویس‌ها نگران شدند؛ چون بالاخره اطلاعات زیادی داشتم و تهدید ترور بود. بعدها چند بار سراغ من را گرفتند و یک‌ بار مجاهدین خلق دو نفر را به‌عنوان خبرنگار فرستادند به شهری که در آن زندگی می‌کردم؛ ولی پلیس زود متوجه شد و کاری از دستشان برنیامد. یک ‌بار هم در دو نوبت طی یک روز سعی کردند با ماشین من را زیر کنند که با انتقال مسئله به سرویس‌ها و تذکر مجدد به رابط مجاهدین خلق با سرویس، فعالیتشان محدود شد.</p>
<p>یک‌ بار دیگر که در پاریس سخنرانی داشتم، مطلع شدم مجاهدین خلق برنامۀ قتل من و خانواده‌ام را طراحی کرده‌اند. صبر کردم تا مأموران رسیدند. همسر و پسرم را به هتل برگرداندند و من به‌همراه دو مأمور به محل سخنرانی رفتیم. زمانی که رسیدیم، متوجه شدیم مجاهدین خلق با چاقو و قمه به محل جلسه حمله کرده‌اند و تعدادی دستگیر شده‌اند. تا پلیس برسد، چند نفر زخمی شده و راهی بیمارستان شده بودند. آقای آلن شوالریاس، یکی از خبرنگاران و محققان و متخصصان نسبتاً بانفوذ در زمینۀ مسائل خاورمیانه، همراه من بود که بعدها مطالبی اعتراضی علیه چاقوکشی مجاهدین خلق در پاریس منتشر کرد.</p>
<p>سال‌ها بعد از سقوط صدام حسین که ترددم به بغداد زیاد بود، یک روز در هتلی در اربیل با خانم جودیت نیوریک (خبرنگار هلندی) نشسته بودیم که از آسایش (سرویس امنیتی منطقه خودمختار عراق) زنگ زدند و گفتند که تعدادی قاتل استخدام کرده‌اند تا مرا بکشند. ماشین فرستادند و من را به سلیمانیه منتقل کردند.</p>
<p>شک نداشتم و هنوز هم ندارم کسانی که به‌قول خودشان هفده‌هزار ایرانی، بیست‌وپنج‌هزار عراقی و کرد و تعدادی اروپایی و آمریکایی را کشته اند، حتماً اگر دستشان برسد، من را هم حذف خواهند کرد. کسی که در اثر شست‌وشوی مغزی، با دستور تشکیلاتی خودش را می‌سوزاند، حتماً این قابلیت را هم دارد که در حین کشتن خودش، یکی از مخالفان سرکرده فرقه را هم بکشد.</p>
<p>تنظیم از عاطفه نادعلیان</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68099">مسعود خدابنده و نجات از بند مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68099/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>آهنگ رجوی ها از سال ۶۰ تاکنون</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68023</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68023#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 15 Feb 2026 10:13:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[دروغ و فریب]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین در مسیر نابودی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68023</guid>

					<description><![CDATA[<p>آقای هادی شبانی در کتاب خود تحت عنوان &#8220;سازمان مجاهدین خلق، از شعار آزادی تا مزدوری و جاسوسی&#8221; چنین می گوید: سازمان از تمام شیوه ها برای آوردن نیرو استفاده می کرد. یکی از شیوه ها، جذب نیرو از ترکیه یا کشورهای عربی حاشیه ی خلیج فارس بود. سازمان نفراتی را در کشور ترکیه اجیر [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68023">آهنگ رجوی ها از سال ۶۰ تاکنون</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آقای هادی شبانی در کتاب خود تحت عنوان &#8220;سازمان مجاهدین خلق، از شعار آزادی تا مزدوری و جاسوسی&#8221; چنین می گوید:</p>
<p>سازمان از تمام شیوه ها برای آوردن نیرو استفاده می کرد. یکی از شیوه ها، جذب نیرو از ترکیه یا کشورهای عربی حاشیه ی خلیج فارس بود. سازمان نفراتی را در کشور ترکیه اجیر کرده و پول خوبی به آنان می داد تا برای جذب نیرو در آنجا کار کنند. آنان وظیفه شان فریب دادن ایرانی هایی بود که به دنبال کار به ترکیه آمده بودند و فکر می کردند شاید از ترکیه به اروپا بروند و پولی برای خانواده ی خود در داخل کشور جور کنند.</p>
<p>نفراتی که در ترکیه برای سازمان کار می کردند با فریبکاری و دروغ به ایرانی ها می گفتند کسانی در عراق هستند که اگر چند ماه برای آنان کار کنند مسأله پناهندگی شان را در کشورهای اروپایی حل خواهند کرد. فرد که فکر می کرد می تواند از این طریق به سادگی به اروپا برسد این راه را قبول می کرد. در مدتی که فرد باید فکر می کرد، زنان سازمان از اروپا با دلربایی و فریبکاری زنانه سعی می کردند افراد را فریب دهند که انگار در عراق خبری هست.</p>
<p>هنگامی که فرد از کشور ترکیه به خاک عراق وارد می شد ابتدا پاسپورت وی را می گرفتند تا راه بازگشتی برای او متصور نشود. وقتی فرد به قرارگاه اشرف وارد می شد با او به مهربانی برخورد می کردند و بعد از چند روز دیگر خبری از مهمانی و مهربانی نبود و افراد باید صبح زود بیدار می شدند، لباس نظامی به تن می کردند و به کارهای نظامی می پرداختند. انگار که وارد پادگان نظامی شده اند و از کار برای شرکت ایرانی خبری نبود. به همین دلیل خیلی از نفرات متوجه فریبکاری رجوی شدند ولی دیگر کار از کار گذشته بود و راه بازگشتی برایشان متصور نبود.</p>
<p>&#8230; نفرات ناراضی دست به اعتراض می زدند و خواهان بازگشت بودند و حتی تعداد زیادی از آنان اقدام به فرار می کردند ولی چون شناختی از فضای امنیتی بیرون قرارگاه اشرف نداشتند دستگیر شده و دوباره به اشرف بازمی گشتند. وقتی خیلی از همین نفرات اعتراض می کردند مسئولین فرقه سعی می نمودند و به دروغ می گفتند: &#8220;این گونه که شما می گویید نیست و حالا اگر به اینجا آمدید ما چند مدت دیگر به سمت ایران خواهیم رفت و وضع شما خوب خواهد شد.&#8221; ولی چه سود، این دروغ های رجوی سالیان سال بود که تکرار می شد، از وعده ی سرنگونی کوتاه مدت به سرنگونی طولانی مدت تبدیل شد و با این شیوه افراد را در مناسبات نگه داشتند. به دروغ به افراد جدید می گفتند که دیگر کار از کار گذشته و حکومت ایران متوجه حضور شما در عراق شده و اگر بخواهید به ایران برگردید شما را زندانی یا اعدام خواهند کرد.</p>
<p>بعد از سرنگونی صدام، نفراتی که با دروغ و فریبکاری وارد سازمان شده بودند از مناسبات جدا شدند و زندگی جدیدی به دور از حقه بازی رجوی آغاز نمودند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68023">آهنگ رجوی ها از سال ۶۰ تاکنون</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68023/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>در بارگه خدایگان‌</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67990</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67990#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 10 Feb 2026 09:50:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[مریم رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج مسعود و مریم رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب از تهران تا تیرانا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=67990</guid>

					<description><![CDATA[<p>مهندس مسعود خدابنده در کتاب تهران تا تیرانا اشاره می نماید: من مریم رجوی را اولین بار در اورسورواز در حومه پاریس دیدم. آن موقع او مسئولیت دفتر مسعود رجوی و خانه‌داری وی را برعهده داشت. آن زمان من به تیم حفاظت مخصوص او وارد شده بودم تا زن رسمی آن زمان مسعود، یعنی فیروزه [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67990">در بارگه خدایگان‌</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مهندس مسعود خدابنده در کتاب تهران تا تیرانا اشاره می نماید:</p>
<p>من مریم رجوی را اولین بار در اورسورواز در حومه پاریس دیدم. آن موقع او مسئولیت دفتر مسعود رجوی و خانه‌داری وی را برعهده داشت. آن زمان من به تیم حفاظت مخصوص او وارد شده بودم تا زن رسمی آن زمان مسعود، یعنی فیروزه بنی‌صدر، را تعقیب کنم. از همان روزهای اول مشخص بود مریم کسی نیست که خط قرمزی برای خودش داشته باشد و روشن بود که تصمیمش را گرفته تا هر طور شده، از طریق مسعود خودش را در سازمان بالا بکشد.</p>
<p>بعد از طلاق مسعود از فیروزه، کمی مسائل برایم روشن‌تر شد و دقیقاً دریافتم که چرا فیروزه نتوانست تحمل کند و فرار کرد. مریم در ظاهر جاروکشی خانۀ رجوی را می‌کرد؛ ولی بلایی بر سر فیروزه آورد که او تصمیم به جدایی گرفت. مریم به‌اصطلاح قاپ مسعود را دزدیده بود و البته به نقاط ضعف مسعود هم به‌خوبی واقف بود. بدتر از همه اینکه مریم حاضر بود برای رسیدن به هدف هر کاری بکند.</p>
<p>آن روزها مریم که هنوز به‌طور رسمی زن مهدی ابریشمچی بود، ۹۰ درصد وقتش را در کنار و واضح‌تر بگویم در اتاق مسعود می‌گذراند. من به خاطر کارم که حفاظت بود، نمی‌توانستم متوجه این موضوع نشوم! مریم ماه‌ها به خانۀ خودش نرفت و کمی بعد، متوجه شدم او حامله شده است. یک روز اطلاع دادند که مریم باید به بیمارستان برود و دو ماشین (بدون حفاظت و پروتکل بالا) آماده کردم و مریم را به بیمارستان بردم. آنجا دکتر صالح رجوی (برادر مسعود رجوی) منتظر بود و مریم را برای عمل منتقل کردند که البته قرار نبود من سؤالی بپرسم و نپرسیدم؛ ولی طولی نکشید که از اتاق عمل خارج شدند. مریم حال خوشی نداشت. آن روز مریم برای کورتاژ و سقط‌ جنینی که مشخص بود از آن مسعود رجوی بود، به بیمارستان مراجعه کرده بود.</p>
<p>زمان شروع انقلاب ایدئولوژیک و بعد از ارتباط علنی مریم با مسعود، بیشتر به آن‌ها نزدیک شدم و به‌قولی مریم روی من حساب می‌کرد. یعنی هر دو، من را به‌صورتی دوست خصوصی خودشان حساب می‌کردند. بخشی از کار من شد کارهایی که نمی‌توانستند به اعضای سازمان (بالا یا پایین) بدهند. از بردن مریم برای خرید لباس تا پیداکردن لیموشیرین (که در فرانسه خیلی قابل‌دسترس نیست) برای مسعود! از پیداکردن ویلا و انتقال مخفیانۀ مریم برای تعطیلات به جنوب فرانسه و جنوب اسپانیا، تا پیدا‌کردن سوزن برای سلاح کمری مسعود رجوی.<br />
مریم هیچ‌وقت در جریان طلاق‌ها از مسعود جدا نشد و البته طبق آن تئوری نباید هم می‌شد. یعنی همۀ زنان از شوهرانشان طلاق گرفته بودند تا زن مسعود باشند. من در جلسات زنان با مسعود حضور نداشتم؛ ولی وجود این جلسات بالطبع از چشمم مخفی نمی‌ماند. در این جلسات مریم هم همیشه حاضر بود. یادم هست در سال ۲۰۰۸ وقتی در عراق اولین بار این بحث را از یکی از زنان جداشده که به من اعتماد داشت شنیدم، خیلی برایم شوکه‌کننده نبود. بعدها از چند زن دیگر هم شنیدم که البته اکثراً با صحبت عمومی دربارۀ آن موضوع مشکل داشتند و خصوصی می‌گفتند.</p>
<p>سال‌ها بعد، بالأخره بعد از دو سال جروبحث با نفرات باقی‌ماندۀ شورای ملی مقاومت، قبول کردند مریم را به‌عنوان رئیس‌جمهور معرفی کنند. رجوی می‌گفت بعد از جنگ اول خلیج‌فارس و ضدیت غرب با صدام حسین، مجاهدین خلق باید کاری کنند که رابطه با غرب حفظ شود و لازمۀ آن ریاست‌جمهوری مریم و انتقالش به فرانسه است. بله! زمانی که مریم رجوی را به فرانسه بردم، دلیل اصلی‌اش این بود که در خارج جای پایی برای مسعود باز کند که در عراق گیر کرده بود و فهمیده بود ‌ماندن پای صدام حسین خطا بود. قبل از آن، دو سال طول کشید تا به باقی‌مانده‌های شورای ملی مقاومت قبولاند که مریم رئیس‌جمهور شود. یادم هست آقای متین‌دفتری و آقای هزارخانی قبول نمی کردند و در نهایت هم با اکراه، کوتاه آمدند.</p>
<p>وقتی به پاریس رسیدیم، مریم شروع به میهمانی و سورچرانی کرد. به فمینیست‌های آمریکایی و سوئدی پول می‌داد تا بیایند بنشینند و مریم برایشان سخنرانی کند که «راه فمینیسم از درک مسعود و انقلاب می‌گذرد.» آن‌ها هم می‌خوردند و سهمشان را می‌گرفتند و به ریشمان می‌خندیدند و می‌رفتند.</p>
<p>مریم رجوی زنی است که شاخصۀ حسادت را بارز و عیان دارد. فردی که حتی به یک دختر جوان و زیبا یا زنی با موهای لخت حسادت می‌کند. از همان روز اول به‌شدت وابسته به قرص و داروی اعصاب بود و این اواخر که هنوز از سازمان جدا نشده بودم، در عمل هر دو ساعتی که در بیرون فعالیت داشت، حتی مصاحبه یا جلسۀ کوچک، سه روز روی تخت می‌افتاد و نای بلند‌شدن نداشت. البته از همان تخت هم گاهی روحیۀ عصبی و وضعیت آشفته‌اش را می‌شد فهمید.</p>
<p>مسعود رجوی سه بار ازدواج کرد. بعد از خروج از زندان به‌فاصلۀ چند هفته با اشرف ربیعی ازدواج کرد. بعد از کشته‌شدن اشرف، به‌فاصلۀ کوتاهی در پاریس با فیروزه بنی‌صدر ازدواج کرد و بعد از طلاق فیروزه، تقریباً بدون فاصله، با مریم، زن مهدی ابریشمچی، ازدواج کرد. البته ارتباط مسعود با مریم در خلال ازدواج با فیروزه برقرار بود و بعداً هم کمی قبل از انقلاب ایدئولوژیک، مریم برای کورتاژ به بیمارستان رفت. این نطفه نمی‌توانست مربوط به ابریشمچی باشد؛ چون مریم اساساً ماه‌ها بود که شب‌ها به خانه نمی‌رفت و در خانۀ مسعود می‌ماند. می‌خواهم بگویم مسعود رجوی همیشه یک شخصیت غیرمعمولی داشت و آن ضعف در برابر زن ها بود. بعدها هم که این خصوصیت به اوج رسید و به طلاق‌های جمعی و ازدواج همۀ زنان با او و ماجرای &#8220;رقص رهایی&#8221; انجامید.‌</p>
<p>تنظیم از عاطفه نادعلیان</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67990">در بارگه خدایگان‌</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67990/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>عملیات مهندسی مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67946</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67946#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 03 Feb 2026 10:41:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[استراتژی خشونت طلبانه]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[عملیات مهندسی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب از تهران تا تیرانا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=67946</guid>

					<description><![CDATA[<p>مهندس مسعود خدابنده در کتاب تهران تا تیرانا در خصوص سابقه سازمان مجاهدین خلق در جریان جنایات انجام شده تحت عنوان عملیات مهندسی چنین می گوید: کمیتۀ انقلاب اسلامی شبکه‌ای ضدتروریستی داشت که در بین مجاهدین خلق با اسم رمز &#8220;عبدالله پیام&#8221; شناخته می‌شد. این شبکه با تعقیب و مراقبت و شنود، با تروریسم و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67946">عملیات مهندسی مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مهندس مسعود خدابنده در کتاب تهران تا تیرانا در خصوص سابقه سازمان مجاهدین خلق در جریان جنایات انجام شده تحت عنوان عملیات مهندسی چنین می گوید:</p>
<p>کمیتۀ انقلاب اسلامی شبکه‌ای ضدتروریستی داشت که در بین مجاهدین خلق با اسم رمز &#8220;عبدالله پیام&#8221; شناخته می‌شد. این شبکه با تعقیب و مراقبت و شنود، با تروریسم و گروه‌های مسلح مقابله می‌کرد. در مقابل آن تیم، ابراهیم ذاکری یک شبکۀ اطلاعاتی تشکیل داد. (این شبکه، با شبکه‌ای که به‌سرپرستی هادی روشن‌روان مسئول کسب اطلاعات از مقامات ایران بود فرق می‌کرد. شبکۀ اخباری در زمینۀ تخلیۀ تلفنی بسیار پیشرفت کرد و الان هم فعال است). این گروه موفقیتشان در این بود که توانستند با اضافه‌کردن خازن به مدار موج‌یاب رادیوهای معمولی، پیغام‌های محرمانۀ کمیته و اصطلاحاً «عبدالله پیام» را شنود کنند. البته بعدها وقتی کمیته از این موضوع آگاه شد، به‌راحتی با دادن اطلاعات اشتباه، مجاهدین خلق را به دام انداخت.</p>
<p>به‌هرحال، ضربه‌خوردن‌های مکرر مجاهدین خلق از تعقیب و مراقبت‌ها و شبکۀ عبدالله پیام و اینکه نمی‌دانستند از کجا ضربه می‌خورند، آن‌ها را به سمت عملیات مهندسی سوق داد. یعنی خط داده شد که هرکس را که مشکوک به مراقبت از خانه‌های تیمی یا جمع‌آوری اطلاعات است، بدزدند، به خانه‌تیمی ببرند، شکنجه کنند (یا به‌قول خودشان مهندسی کنتد) و اطلاعات کسب نمایند. طبیعی است که بعد از این کار دیگر نمی‌توانستند فرد را زنده بگذارند. بنابراین، اولاً فجیع‌ترین شکنجه‌ها مجاز بود (چون بعد باید او را می‌کشتند) و ثانیاً دستگاهی باید ایجاد می‌شد که از این مسئله برای ایجاد رعب و وحشت دیگران استفاده کنند.</p>
<p>از نظر من، نقطۀ شروع عملیات مهندسی در سازمان، قتل مجید شریف واقفی بود که قبح این کارها را در سازمان از بین برد؛ ولی به اینجا خاتمه پیدا نکرد. بعدها در عراق همین نوع حرکات این بار نه علیه دشمن که علیه دوست شدت گرفت و برخی را که مشکوک به نفوذی‌بودن می‌دانستند، زیر شدیدترین شکنجه‌ها، به قتل می‌رساندند. البته این موضوع وسیله‌ای شد تا کسانی که در عراق زیر بار دستورات رجوی نمی‌رفتند، تحت عنوان «تعیین تکلیف» زندان و شکنجه شوند تا وادار به تسلیم گردند.<br />
یادم هست علی قشقاوی، یکی از این افراد، می‌گفت: «من را سه روز زندان و شکنجه کردند که باید زنت را طلاق بدهی.» می‌گفت: «روز چهارم دستم زیر شکنجه شکست. نه‌تنها مرا به دکتر نبردند، که اتفاقاً فشار را روی همان دست شکسته متمرکز کردند. تازه متوجه شدم اگر کوتاه نیایم، واقعا جانم در خطر است. »</p>
<p>البته جداشدگان از این نوع خاطرات زیاد دارند. یکی از دوستان که خوش‌مشرب است و در سازمان هم برنامه‌های لطیفه و طنز درست می‌کرد، می‌گفت: «من را بردند زندان و کتک زدند و فحش دادند که باید امضا کنی نفوذی هستی. یکی از شکنجه‌گران من حسن نظام‌الملکی بود (که آدم کثیفی است و در سازمان به نام حسن نظام معروف است). بعد از مدتی دیگر بریدم و صدا زدم که غلط کردم و تسلیمم. »</p>
<p>بله! داستان عملیات مهندسی که به شرکت‌کنندگان در آن گفته می‌شد هزار بار ایدئولوژیک‌تر از کسانی هستید که در عملیات نظامی شرکت می‌کنند، نه شروع انحراف بود و نه خاتمۀ آن؛ ولی به‌وضوح یکی از بخش‌های تاریخچۀ سازمان است که هم مدارک و اسناد بسیاری از آن به جا مانده و هم چهرۀ واقعی سازمان را ورای تعریف و تمجیدهای از خود و سفسطه‌ها و مغلطه‌ها نشان می‌دهد. البته این سازمانی است که همین اعضایش در کشورهای غربی شاهدان نقض حقوق بشر در ایران و فعالان دمکراسی‌طلب معرفی می‌شوند تا بتوانند سر میز مذاکرات از آن‌ها به‌عنوان پول خرد استفاده کنند.</p>
<h3>اعزام تیم های ترور:</h3>
<p>نقشۀ ترور آیت‌‌الله خامنه‌‌ای‌ یکی از برنامه‌های سازمان از سال ۶۰ بود که عملیات ۷ تیر و ۸ شهریور و دیگر عملیات‌ه تروریستی علیه مسئولان نظام در همین راستا بود. در اواخر دهه ۶۰، سازمان مجاهدین خلق تصمیم گرفت آیت‌الله خامنه‌ای، رئیس‌جمهور وقت، را ترور کند.<br />
یکی از اعضای سازمان که الان در انگلستان است، مسئول آموزش و انتقال تیم‌های ترور از مرز پاکستان به داخل ایران بود. او می‌گفت: «روزی به من اطلاع دادند که این بار خودت باید بروی. من هم تا حدودی خوشحال شدم؛ چون خیلی‌ها با آموزش من رفته و کشته شده بودند و خوب بود که نوبت خودم باشد. نفر همراه انتخاب کردم و از مرز عبور کردیم و در مسافرخانه‌ای خوابیدیم. صبح بیدار شدم و دیدم نفر همراه من، با بیست‌هزار دلاری که با خود آورده بودیم فرار کرده است. من دَه‌هزار دلار داشتم و قرار بود روز بعد برویم زاهدان سر قرار که سلاح و موتور تحویل بگیریم. زنگ زدم به سرپل که قضیه این‌طوری است. جواب دادند که برو و خودت تنهایی عملیات را انجام بده.</p>
<p>من یک روز تمام نقشه و برنامه را بالا و پایین کردم که چطور یک نفره کار را انجام بدهم. شروع می‌کردم از بالا و وقتی به آخرش می‌رسیدم، می‌دیدم من کشته خواهم شد و سوژه زنده می‌ماند. سوژه آیت‌الله خامنه‌ای بود. این موضوع مربوط می‌شود به سال‌های ۱۹۸۸ یا ۱۹۸۹. رفتم سر قرار. قاچاقچی را دیدم. آشنا درآمد. دَه‌هزار دلار را دادم به او که من را به طریقی از ایران خارج کند و این قاچاقچی توانست من را به انگلستان برساند. »</p>
<p>این شخص الان سال‌هاست به‌عنوان فرد پاکستانی و با نام مستعار کار و زندگی می‌کند. من با او حدود سال ۱۹۹۵ آشنا شدم. البته او پنج‌ شش سال پیش از آن، دنبال این کار بوده و بعد از فرار مدتی مخفیانه در بین جامعۀ پاکستانی کار می‌کرد تا قانع شد خودش را معرفی کند. البته از گذشته هم ‌صحبتی نمی‌کند. در سازمان در رده‌های بالاتر به‌اسم رئوف پاکستان شناخته می‌شد و سرپل اعزام و رابط رابطی در پاکستان بود؛ یعنی مسئولیت آخرین آموزش‌ها و توجیه و اعزام تیم‌های ترور از مرز پاکستان را داشت.‌</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67946">عملیات مهندسی مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67946/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سازمان مجاهدین خلق، تشکیلاتی سراسر فریب</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67819</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67819#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 18 Jan 2026 10:33:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب مجاهدین خلق از شعار آزادی تا مزدوری و جاسوسی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=67819</guid>

					<description><![CDATA[<p>مسعود رجوی در مورد انجام شعائر و پاک بودن مناسباتش همیشه شعار می داد و نانش را می خورد و به همین خاطر اصرار داشت که نمازها به صورت جماعت برگزار شود و حتی در نشست ها به افراد انتقاد می شد که چرا در نماز جماعت شرکت نکرده اند و &#8230; ولی این تنها [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67819">سازمان مجاهدین خلق، تشکیلاتی سراسر فریب</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مسعود رجوی در مورد انجام شعائر و پاک بودن مناسباتش همیشه شعار می داد و نانش را می خورد و به همین خاطر اصرار داشت که نمازها به صورت جماعت برگزار شود و حتی در نشست ها به افراد انتقاد می شد که چرا در نماز جماعت شرکت نکرده اند و &#8230;</p>
<p>ولی این تنها سطح قضیه بود. تنها چیزی که افراد حاضر نبودند به صورت قاطع انجامش بدهند شعائر بود، چون هر کسی بر اساس اعتقاداتی که از قبل داشت می توانست بر حفظ و انجام آن اقدام کند ولی نمونه های زیادی وجود داشت که این کار حتی از طرف مسئولین فرقه رجوی انجام نمی گرفت و فقط شعار می دادند و حتی شاهد بودیم که هر روز تعداد کمتری به نماز جماعت می آمدند.</p>
<p>همه این موارد نشان دهنده سطح ایدئولوژی در مناسبات رجوی بود که کسی حتی دیگر حاضر نمی شد به خواندن نماز بپردازد و بعضاً شاهد بودیم که مسئولین برای نماز صبح بیدار نمی شدند و وقتی بیدارشان می کردیم عنوان می کردند که نماز خوانده اند و از روی تنبلی حاضر نبودند نماز را برگزار نمایند.</p>
<p>در مورد روزه وضعیت خراب تر از نماز خواندن یا جماعت بود. قبل از شروع ماه رمضان نفراتی که می توانستند روزه بگیرند اعلام می شد و با جلو رفتن ماه رمضان به تعداد روزه نگیران اضافه می گردید و تا شب آخر ماه، فقط تعداد کمی حضور داشتند که خواهان گرفتن روزه بودند، آری این وضعیت تشکیلات رجوی به لحاظ انجام شعائر بود.</p>
<p>&#8230; وقتی از افرادی که در ماه رمضان روزه نمی گرفتند سؤال می کردیم چرا روزه نمی گیرید می گفتند مگر بی کاریم، در گرمای عراق برای ما رمقی نمی ماند که بخواهیم روزه بگیریم، با گرمای بسیار بالای عراق و از صبح تا شب کار کردن در این هوا چه واجب است که روزه بگیریم یا نقطه ی اوجش در مورد زنان بود که می گفتند زنان را ببینید از صبح زیر باد کولر هستند و معلوم نیست که چه کار می کنند و برای فریبکاری موقع افطار سر و کله شان پیدا می شود و اگر حرفی هم زده شود عنوان می کنند که بیمار هستند و نمی توانند روزه بگیرند.</p>
<p>رجوی برای این که تمام سوراخ های تشکیلاتش را گل بگیرد گفت: &#8220;مجاهد اقساطی و مدت دار نداریم و نمی خواهیم.&#8221; یعنی هر فردی که وارد مناسبات می شد باید به این نکته اذعان می کرد که تا آخر عمر در مناسبات و تشکیلات خواهد ماند و تنها مرگ باعث جدایی او خواهد گردید.</p>
<p>رجوی برای این که از نفرات بیمار زهرچشم بگیرد تا از فشارهای تشکیلاتی در امان نمانند گفت: &#8220;مجاهد بیمار نداریم و اگر کسی مشکلی دارد باید رسیدگی شود.&#8221; این حرف رجوی باعث شد که حتی اگر کسی بیمار بود و باید استراحت می کرد از گزند مسئولین زن در امان نباشد و با حالت بیماری سر کار حاضر شود.</p>
<p>من در جریان عملیات فروغ جاویدان زخمی شده بودم. رجوی برای این که بتواند مناسبات روحیه باخته ی خود را بعد از عملیات جمع کند بعد از مدت کوتاهی همه ی نفرات را در سالن اشرف جمع کرد. حتی نفرات زخمی از جمله خودم را با آمبولانس به نشست اشرف آوردند و همه غر می زدند که ما مجروح هستیم و چه اجباری است که برای نشست برویم. مرا که در بیمارستان سازمان در بغداد بستری بودم با آمبولانس به قرارگاه اشرف آوردند و با دراز کشیدن روی تخت در نشست های رجوی شرکت نمودم و تعداد زیادی از بچه ها نیز با همین وضعیت در نشست رجوی شرکت داده شدند.</p>
<p>بعد از مدتی، مختصری به لحاظ جسمانی بهبود یافته بودم ولی هنوز بدنم عفونت می کرد و باید دو الی سه روز روی تخت استراحت می کردم تا عفونت موجود در بدنم تخلیه می شد و بعد دوباره سر کار می رفتم. این دو الی سه روز که به ناچار باید استراحت می کردم درد شدیدی داشتم ولی باز مسئولین سر این بیماری من حرف داشتند. وقتی می گفتم اگر مشکلی دارید مرا به خارج از عراق بفرستید تا درمان شوم، مسئول جواب می داد نیازی نیست به خارج از عراق بروم، همین عراق دکترهای خوبی دارد و باید خوب شوم.</p>
<p>رجوی اصلاً به فکر افراد نبود و برایش هم مهم نبود که فرد چقدر درد می کشد، در حرف می گفت که باید به بیمار رسیدگی کرد ولی عملاً خطی که دنبال می کرد فرق داشت.</p>
<p>نفرات بیمار هم که به پزشک مراجعه می کردند همین مسأله حاکم بود چون دکترهای سازمان توجیه شده بودند که نباید به نفرات زیاد استراحت بدهند، به همین خاطر وقتی بیماری به پزشک مراجعه می کرد سعی می کردند با چند قرص فرد را قانع کنند که مشکلی ندارد و حتی سعی می شد که به افراد استراحت در یکان داده نشود. از آنجا که افراد بیمار حرفشان خریداری نداشت با همان وضعیت باید سر کار می رفتند و شب هم باید در نشست پاسخ می دادند که چرا مریض شده اند.</p>
<p>فریبکاری دیگر رجوی در مورد نفرات بیمار این بود که وی در بحث های ایدئولوژیک مربوط به انقلاب طلاق با همکاری مسئولین سعی نمود جا بیاندازد اگر کسی مریضی دارد می تواند با چنگ زدن به انقلاب طلاق مریم بیماریش را درمان کند. در این راستا برادران مسئول هم به این مسأله دامن می زدند که بله من سرم درد می کرد وقتی به انقلاب طلاق مریم چنگ زدم متوجه شدم که بیماریم خوب شده است یا عده ای می گفتند که من درد معده داشتم وقتی به انقلاب مریم چنگ زدم دیگر قرص نمی خورم و بیماریم خوب شده است. هر کسی در موردِ درمان با چنگ زدن به انقلاب طلاق مریم حرفی سر هم می کرد و رجوی هم بسیار خوشحال از این که همه را سر کار گذاشته است.</p>
<p>در مناسبات سازمان به بیمار و بیمار شدن اهمیت داده نمی شد و همه ی افراد حتی در موقع بیماری باید به کار گرفته می شدند. اگر بخواهیم در یک جمله اندیشه ی رجوی در مورد بیماری را جمع بزنیم عنصر مجاهد با چنگ زدن به انقلاب طلاق مریم دیگر بیمار نخواهد شد و همه ی این گفته ها که می گویند فرد بیمار است کشک و پوشال می باشد. حال خودتان قضاوت کنید که در ایران اگر روزی رجوی به قدرت می رسید دیگر خبری از دکتر و دارو نبود و همه باید به انقلاب طلاق مریم قجر چنگ می زدند حرفی که حتی مرغ پخته را به خنده می اندازد.</p>
<p>رجوی در ادامه عنوان داشت که مجاهد بازنشسته و در حاشیه نداریم. این حرف برای مردانی بود که فکر می کردند به علت سن بالا دیگر رمقی برای کار کردن ندارند و باید بازنشسته شوند. این را رجوی این گونه تحلیل نمود که فرد در مناسبات باید تا لحظه مرگ هم کار کند و بار مسئولیت بر دوشش می باشد و هر چقدر فرد قدیمی تر باشد بار مسئولیتش بیشتر است به همین خاطر نباید افراد فکر کنند که سن شان بالا رفته و خودشان را از کار کنار بکشند.</p>
<p>مسعود رجوی سعی داشت که با مطرح کردن محورهای مختلف به همه افراد بفهماند که حتی اگر سن تان بالا رفته باشد باید کار کنید و مسئولیت بیشتری بردارید.</p>
<p>&#8211; بعد از به قدرت رسیدن زنان در سازمان و بی کار شدن مردان، تشکیلات رجوی دچار کم کاری شدید از طرف مردان شد. این را می بایست به خاطر یکی از بندهای انقلاب طلاق مریم یعنی هژمونی زنان دانست که دیگر برای مردان رمقی باقی نگذاشت. مردان نمی توانستند قبول کنند که یک مرد با وجود سابقه زیاد مبارزاتی، تحت امر یک زن که تازه وارد مناسبات شده، کار کند و دستورات آن مسئول زن را انجام بدهد.</p>
<p>موضوع کار نکردن مردان به بحث و مشکلات جدی سازمان تبدیل شد تا این که رجوی بحث مسئولیت پذیری برادران را پیش کشید و سعی نمود با دادن رده مردان را در سازمان مسئول نماید به همین خاطر در کتاب تشکیلاتی عنوان داشت که مجاهد بازنشسته و در حاشیه نداریم.<br />
در ادامه ی محورهای کتاب تشکیلاتی، رجوی عنوان داشت که مجاهد ملاقاتی و وابسته به پدر و مادر و خانواده نداریم. این محور و صحبت رجوی از نشست های طعمه در سال 1380 شروع شده بود و سعی نمود که رابطه ی اعضای فرقه با فرزندانشان که در فرقه بودند را کم کند و به سمتی ببرد که انگار آنان پدر و مادرشان نیستند.</p>
<p>بعد از نشست های طعمه در سال 1380 رجوی برای این که تمام سوراخ های تشکیلاتش را ببندد عنوان داشت که همه افراد باید پاسپورت و تابعیت خارجی خود را تحویل دهند و دیگر کسی نمی تواند به خارج از عراق برود. رجوی حتی فکر کردن آزاد را هم ممنوع کرد و این موضوع را &#8220;ولگردی ذهنی و سیاسی&#8221; نامید که در قسمت خودش به طور مفصل به آن خواهیم پرداخت چون یکی از مخوف ترین دوران در سازمان بود که رجوی به طور کامل ماهیت ضد انقلابی اش را نشان داد.</p>
<p>تمام کتابچه ای که رجوی محورهای آن را برای افراد خواند و توضیح داد در راستای سرکوب و تفتیش عقیده ی افراد در مناسبات بود و از طرف دیگر رجوی ماهیتش را به طور کامل نشان داد که چه موجود کثیفی است و چگونه سعی می کند با فریبکاری و تهدید، مناسبات خود را سر پا نگه دارد. در تاریخچه ی سازمان باید گفت که نشست های طعمه یکی از کثیف ترین و بدترین دوران در مناسبات بود.</p>
<p>فرازی از کتاب:<br />
سازمان مجاهدین خلق<br />
از شعار آزادی تا مزدوری و جاسوسی</p>
<p>نوشته: هادی شبانی<br />
صفحه های 240 الی 243</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67819">سازمان مجاهدین خلق، تشکیلاتی سراسر فریب</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67819/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>فرقه ها و اصول اخلاقی مصوبه‏ نورنبرگ</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67807</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67807#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 14 Jan 2026 10:14:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب فرقه های تروریستی و مخرب نوعی برده داری نوین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=67807</guid>

					<description><![CDATA[<p>وکیل معتبر ریچارد دلگادو (Richard Delgado)، که برای چندین سال نخست در دانشگاه یل و سپس به عنوان محقق و استاد در دانشگاه واشنگتن در سیاتل روی فرقه‏ های مذهبی کار کرده، می گوید: &#8230; آیا باید جامعه، کنترلی روی اعمال و کارهای فرقه‌های مذهبی داشته باشد؟ با طرح این سؤال، دلگادو می‏خواهد نشان دهد [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67807">فرقه ها و اصول اخلاقی مصوبه‏ نورنبرگ</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>وکیل معتبر ریچارد دلگادو (Richard Delgado)، که برای چندین سال نخست در دانشگاه یل و سپس به عنوان محقق و استاد در دانشگاه واشنگتن در سیاتل روی فرقه‏ های مذهبی کار کرده، می گوید:</p>
<p>&#8230; آیا باید جامعه، کنترلی روی اعمال و کارهای فرقه‌های مذهبی داشته باشد؟</p>
<p>با طرح این سؤال، دلگادو می‏خواهد نشان دهد که در جریان مخدوش‏ سازی ذهن اعضا توسط فرقه ‏ها، نوعی حالت مشخص غیرعادی بودن روانی به وجود می‌آید. غیر عادی بودن روانی مانند: روان رنجوری، قفل شدگی پروسه‏ بلوغ و آسیب دیدگی در قدرت تصمیم‏ گیری.<br />
دلگادو درباره‏ ایده‏ عدم توازن در تشخیص منافع خود در پیروان فرقه‏ ای، می گوید:</p>
<p>&#8220;آیا حمایت قانونی که فرقه‏ ها به خاطر آزادی مذهب از آن برخوردارند در بر گیرنده‏ ی آزادی افرادی که به آن ها می‏پیوندند نیز هست؟<br />
اگر ثابت شود که عضویت فردی در فرقه‏ ای، به حال او مضر است، آیا می‌شود از فردی رضایت گرفت که به او آسیب رساند؟<br />
اگر رضایت به عضویت فرقه، رضایت کامل نبوده و مرحله به مرحله و ذره ذره گرفته شده باشد، جامعه مسئول است که مشخص کند که عضویت در آن فرقه به چه میزان مخاطره آمیز است. &#8230; آنچه در هسته و مرکز رضایت فرد وجود دارد (یا رضایت وی باید بر آن پایه استوار گردد) این است که او بداند که چه چیزی روی او تأثیر گذاشته که به آن عمل رضایت داده است.</p>
<p>ممکن است عضو فرقه به این که به او صدمه وارد شود رضایت داده باشد، اما سؤال مهم این است که این رضایت چقدر داوطلبانه داده شده است. بیشتر گروه‏هایی که درباره آنها تحقیق شده، هیچ‏گاه نتیجه‏ کامل و نهایی این رضایت دادن را به عضو مربوطه نمی‏گویند. ممکن است در هر مرحله، از فرد رضایت گرفته شود، اما این رضایت کامل، مرحله به مرحله گرفته شده است.</p>
<p>فرض کنید که فردی به دکتر مراجعه می‌کند. دکتر نخست از او می‏پرسد که آیا اجازه دارد که پایش را معاینه کند؟ بیمار اجازه می‏دهد. سپس دکتر می‏گوید به نظر می‌رسد که یک عفونت جزیی در پای او وجود دارد و از بیمار سؤال می‌کند تمایل دارد آن را ضدعفونی کند؟ بعد از ضدعفونی کردن، محل عفونت را بیش‏تر بررسی می‌کند و به بیمار می‏گوید که باید در آنجا شکافی ایجاد کرده و آن عفونت را عمیق‏تر بررسی نماید و باز رضایت او را برای انجام این عمل می‏گیرد.</p>
<p>در اینجا دکتر مدعی می‌شود که در محل عفونت، سلول‏های سرطانی وجود دارد و از آنجا که محل ضدعفونی شده، می‏تواند آن قسمت سرطانی را بردارد. در این نقطه ممکن است بیمار به وحشت بیفتد اما چاره ‏ای ندارد مگر آن که باز رضایت بدهد. و سرانجام ممکن است دکتر بگوید که برداشتن آن زخم بگونه‏ ای بوده که او مجبور است پای او را قطع کند و باز بیمار چاره ندارد مگر آن که رضایت دهد.</p>
<p>درباره تمام این مراحل، در نقطه آغاز به بیمار اطلاع داده نشده است. اگر به او در همان ابتدا گفته می‏شد که نتیجه یک دکتر رفتن و یک ویزیت ساده قطع پای اوست، حتماً فکر دیگری می‏کرد یا نظر متخصص دیگری را نیز جویا می‏شد و &#8230; به هر صورت اجازه‏ قطع پا را به این سادگی نمی‏داد. جای شک بسیار وجود دارد که دکتری چنین رفتاری داشته باشد. چرا که در این موارد قوانین و دستورالعمل‏های ضروری و لازم وجود دارد.</p>
<p>رضایت افراد نباید مرحله به مرحله گرفته شود. هر فردی برای امضای هر قراردادی باید آن را خوانده، فهمیده و بعد امضا کند. اما اگر قرارداد نوشته نشده باشد، و گروه به طور شیطانی نتیجه‏ نهایی اخذ یک رضایت ساده را پنهان کند و اگر رضایت در زنجیره‏ای از اتفاقات به طور مرحله ‏ای گرفته شده باشد، آیا باز هم این ابراز رضایت معتبر است؟</p>
<p>احتمالاً مثال قورباغه و دیگ جوشان آب را که پیش از این درباره‏ آن صحبت کردم به یاد دارید؟ در مورد اعضای فرقه ‏های مخرب، مشکل دقیقاً همین است که هیچ ‏یک از آنها هنگام دادن به اصطلاح رضایت، نمیدانند که دقیقا به چه چیزی رضایت می‏دهند و پایان کار مثلاً شرکت آنها در یک جلسه‏ سخنرانی یا تماشای یک فیلم چیست. آنها همانند قورباغه در دیگی که آب آن به تدریج گرم و گرم‏تر می‌شود، ذره به ذره به انجام کارها و اموری رضایت می‏دهند که اگر در نقطه اول می‏دانستند، شاید به آنها تن نمی‏دادند و در آن جلسه شرکت نمی‏کردند.</p>
<p>فرقه‏ های مخرب قدم به قدم افراد را وارد باتلاق خود می‌کنند و زمانی فرد متوجه خفگی در باتلاق می‌شود که دیگر قادر به نجات خود نیست. برای برخورد با این گونه مخدوش‏ سازی ذهن، حتی نیاز به قانون جدید نیست. قوانین رفتاری نورنبرگ حتی در مورد شرکت دادن افراد در یک آزمایش ساده، مطلب را به روشنی بیان می‌کنند:</p>
<p>بر طبق این قوانین: 1- برای انجام هر اقدامی، گرفتن رضایت فرد مطلقاً ضروری است. این به معنی آن است که فرد درگیر باید به لحاظ قانونی قادر به تصمیم‌گیری باشد و همچنین در شرایطی باشد که بدون حُقه و فریبکاری، محبوس بودن، عدم توانایی یا بدون هر نوع اعمال فشار خارجی بتواند آزادانه انتخاب کند، و همچنین باید اطلاعات و دانش کافی برای فهم موضوع و تصمیم ‏گیری درباره‏ آن را داشته باشد.</p>
<p>لازمه‏ فراهم بودن چنین شرایطی این است که قبل از اخذ پاسخ مثبت، برای انجام هر پروژه، کار یا اقدامی، باید فرد مربوطه را نسبت به موضوع، مدت، هدف، وسائل مورد استفاده، خطرات احتمالی، ناراحتی‏های قابل پیش ‏بینی یا هر گونه پی‏آمد و بازتاب شرکت در آن مطلع کرد. تمام مسئولیت به عهده‏ کسی است که کار یا پروژه ‏ای را هدایت می‌کند، یا آن را راه انداخته و دیگران را در آن درگیر کرده است. (مسئولیت این که فرد تا چه حد آگاهانه پاسخ مثبت داده به عهده کسی است که پاسخ مثبت را دریافت می‌کند، مثلاً نمی‏تواند از خود سلب مسئولیت کند و وظیفه‏ جمع‌آوری اطلاعات و تحقیق لازم را به دوش طرف مقابل بگذارد.)</p>
<p>این مسئولیتی نیست که بتوان آن را به منظور مصونیت از مجازات، به فرد دیگری محول کرد. (رهبر فرقه نمی‏تواند با عنوان کردن این که او شخصاً در اغوای افراد مداخله نداشته یا این که نمی‏دانسته به افراد چه قول‏هایی داده شده، از خود سلب مسئولیت کند.)</p>
<p>مهم‏تر این که در این قانون حتی در مورد یک آزمایش ساده، آمده است: &#8220;نتیجه و میوه‌ چنین کار و آزمایشی باید در جهت منافع جامعه باشد، و نیز نتوان آن را به شیوه‏ دیگری انجام داد، یا این که نباید غیر ضروری و دل‏بخواهی باشد.&#8221; اینجاست که می‌توان پرسید که دنبال روی از افرادی مثل دیوید کوروش، جیم جونز، یا مسعود رجوی و بن لادن چه منفعتی برای چه جامعه‏ ای داشته یا دارد؟</p>
<p>در بخش دیگری از این قانون می‏خوانیم: &#8220;آزمایش یا هر کاری باید به گونه‌یی انجام گیرد که از وارد آمدن هر گونه آسیب روانی یا جسمی و درد و رنج به افراد درگیر در آن اجتناب شود.&#8221; همچنین گفته شده: &#8220;هیچ آزمایشی که بنا به دلایل موجود قبل از انجام آن، ممکن است نتیجه‏ اش مرگ یا جراحت ناقص کننده باشد نباید انجام شود.&#8221; در پایان نیز آمده است: &#8220;در خلال یک آزمایش، فرد شرکت کننده در آن، در صورت متحمل شدن دردی جسمی یا روانی باید قادر باشد که به آن خاتمه دهد، به خصوص اگر احساس کند که ادامه‏ آن آزمایش برایش غیر ممکن است.&#8221;</p>
<p>این در حالی است که ما می‏دانیم که در بسیاری از فرقه‏ های مخرب درب‏های خروجی بسته است و افراد نمی‏توانند آزمایش یا تجربه‏ فرقه ‏ای خود را متوقف کنند.</p>
<p>کتاب فرقه های تروریستی و مخرب؛ نوعی برده داری نوین<br />
دکتر مسعود بنی صدر<br />
صفحه های 646 الی 649</p>
<p>تنظیم از عاطفه نادعلیان</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67807">فرقه ها و اصول اخلاقی مصوبه‏ نورنبرگ</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67807/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>کتاب جهنم منهای من</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67756</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67756#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 04 Jan 2026 12:01:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراض و افشاگری نسبت به عملکرد مجاهدین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=67756</guid>

					<description><![CDATA[<p>کتاب &#8220;جهنم منهای من&#8221; روایت داستانی تکان‌دهنده از درون سازمان مجاهدین خلق توسط انتشارات به‌ نشر منتشر و روانه بازار کتاب شد. کتاب &#8220;جهنم منهای من&#8221; به نویسندگی حمیدرضا سهیلی، داستانی عمیق و تکان‌دهنده است که در آن، روایت سقوط و بازگشت انسان‌هایی به تصویر کشیده می‌شود که به نام آرمان، همه چیز را فدای [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67756">کتاب جهنم منهای من</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>کتاب &#8220;جهنم منهای من&#8221; روایت داستانی تکان‌دهنده از درون سازمان مجاهدین خلق توسط انتشارات به‌ نشر منتشر و روانه بازار کتاب شد.</p>
<p>کتاب &#8220;جهنم منهای من&#8221; به نویسندگی حمیدرضا سهیلی، داستانی عمیق و تکان‌دهنده است که در آن، روایت سقوط و بازگشت انسان‌هایی به تصویر کشیده می‌شود که به نام آرمان، همه چیز را فدای اطاعت کورکورانه کرده‌اند. این رمان با نگاهی صادقانه به درون سازمان مجاهدین خلق، پرده از رازهایی برمی‌دارد که تا پیش از این، کمتر شنیده شده است.</p>
<p>این رمان، داستان فردی را روایت می‌کند که در مأموریتی سنگین به مشهد سفر می‌کند و آخرین دیدارش را با کسی که روزگاری نزدیک‌ترین همراه او بوده، انجام می‌دهد. اما تقدیر آسمانی در میانه راه، سرنوشت او را تغییر می‌دهد. در لحظات واپسین زندگی‌اش، او با مرگ مواجه می‌شود، درست پیش از آنکه بتواند مأموریت خود را به انجام برساند.</p>
<p>کتاب &#8220;جهنم منهای من&#8221; به شکل بی‌رحمانه‌ای درون سازمان مجاهدین خلق را بررسی می‌کند، جایی که عشق و محبت ممنوع است و اعضا از امید و هویت تهی می‌شوند. در این داستان، جایی که مادری جرم محسوب می‌شود و دین و اختیار انسان قربانی اطاعت بی‌چون و چرا می‌شود، شخصیت‌های اصلی به جهنم خود می‌رسند.</p>
<p>با این حال، این رمان تنها روایت سقوط نیست. &#8220;جهنم منهای من&#8221; همچنین قصه‌ای از بازگشت و امید است. داستان بازگشت زنی که هنوز دلش به ایمان و امام رضا (ع) گره خورده است و در لحظه‌ای میان زمین و آسمان، دوباره راه را پیدا می‌کند. این داستان در نهایت به ما نشان می‌دهد که حتی از دل جهنم هم، اگر &#8220;من&#8221; به خدا برگردد، راهی به سوی نور و امید وجود دارد.</p>
<p>کتاب &#8220;جهنم منهای من&#8221; در ۱۶۸ صفحه و در قطع رقعی با قیمت ۲۱۰ هزار تومان توسط انتشارات به‌نشر منتشر شده است. با توجه به عمق موضوعات مطرح شده و نگاهی صادقانه به وقایع تلخ و تاریک، این رمان برای کسانی که به دنبال داستان‌هایی با مضامین انسان‌شناسی و بازگشت به ایمان هستند، مناسب است.</p>
<p>علاقه‌مندان برای تهیه کتاب و مشاهده سایر آثار انتشارات به‌نشر می‌توانند به وب‌سایت رسمی www.behnashr.ir یا فروشگاه‌های کتاب این انتشارات در مشهد و سراسر کشور مراجعه کنند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67756">کتاب جهنم منهای من</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67756/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>کتاب مارپیچ خون&#124; غسل هفتگی اعضای مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67364</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67364#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 30 Nov 2025 06:50:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[غسل هفتگی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=67364</guid>

					<description><![CDATA[<p>کتاب &#8220;مارپیچ خون&#8221; یکی از مخوف‌ترین ساز و کارهای تشکیلات مجاهدین خلق را افشا می‌کند؛ جلسات اجباری &#8220;غسل هفتگی&#8221; که اعضا مجبور به اعترافات جنسی در مقابل جمع می‌شدند، ابزاری برای تحقیر و کنترل روانی آن‌ها. کتاب جدیدی با عنوان &#8220;مارپیچ خون&#8221; پرده از یکی از جنبه‌های تاریک و نامتعارف درونی سازمان مجاهدین خلق به [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67364">کتاب مارپیچ خون| غسل هفتگی اعضای مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>کتاب &#8220;مارپیچ خون&#8221; یکی از مخوف‌ترین ساز و کارهای تشکیلات مجاهدین خلق را افشا می‌کند؛ جلسات اجباری &#8220;غسل هفتگی&#8221; که اعضا مجبور به اعترافات جنسی در مقابل جمع می‌شدند، ابزاری برای تحقیر و کنترل روانی آن‌ها.</p>
<p>کتاب جدیدی با عنوان &#8220;مارپیچ خون&#8221; پرده از یکی از جنبه‌های تاریک و نامتعارف درونی سازمان مجاهدین خلق به ریاست مریم رجوی برداشته است. این کتاب به توضیح جلسات عجیب و فشارآوری پرداخته که در آن اعضای سازمان مجبور می‌شدند با نزدیک شدن به بلندگو، مسائل شخصی و خصوصی خود را در حضور دیگران بیان کنند.</p>
<p>این جلسات که با نام غسل هفتگی شناخته می‌شدند، اعضا را ملزم می‌کردند تا درباره افکار و تجربه‌های خود در طول هفته گذشته اطلاعاتی ارائه دهند. پس از این اعترافات، افراد با واکنش‌های سرزنش‌آمیز و تحقیرکننده مواجه می‌شدند، شرایطی که فضایی مملو از فشار روانی و شکنجه روحی را به وجود می‌آورد.</p>
<p>سایت رکنا</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67364">کتاب مارپیچ خون| غسل هفتگی اعضای مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67364/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
