<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>احمدرضا و محمدرضا ایرانپور</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d9%88-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%be%d9%88%d8%b1/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/احمدرضا-و-محمدرضا-ایرانپور</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Sun, 23 Jan 2022 05:48:52 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>احمدرضا و محمدرضا ایرانپور</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/احمدرضا-و-محمدرضا-ایرانپور</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>خواهران ایران پور میهمانان تلویزیون مردم تی وی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/40735</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/40735?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 09 Aug 2020 10:12:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[احمدرضا و محمدرضا ایرانپور]]></category>
		<category><![CDATA[افشای ماهیت فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون مردم تی وی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=40735</guid>

					<description><![CDATA[<p>روزجمعه هفتم آگوست 2020 برابر با 17 مردادماه 1399 ساعت 12 ظهربوقت واشنگتن، ساعت 18 بوقت آلمان و ساعت 20:30 بوقت ایران بانوان نرگس، ماه منیر و راحله ایران پور از شیراز &#8211; خواهران چشم انتظار و دل سوخته رضا ایران پور یکی از اسیران فرقه رجوی درآلبانی &#8211; در رابطه با موارد زیر سخن [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/40735">خواهران ایران پور میهمانان تلویزیون مردم تی وی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>روزجمعه هفتم آگوست 2020 برابر با 17 مردادماه 1399 ساعت 12 ظهربوقت واشنگتن، ساعت 18 بوقت آلمان و ساعت 20:30 بوقت ایران بانوان نرگس، ماه منیر و راحله ایران پور از شیراز &#8211; خواهران چشم انتظار و دل سوخته رضا ایران پور یکی از اسیران فرقه رجوی درآلبانی &#8211; در رابطه با موارد زیر سخن گفتند:</p>
<p><img fetchpriority="high" decoding="async" class="size-full wp-image-40737 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Liberty_Iranpurs.jpg" alt="" width="500" height="274" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Liberty_Iranpurs.jpg 500w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Liberty_Iranpurs-300x164.jpg 300w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p>– خانم نرگس ایران پور دررابطه با خانواده و نقل خاطرات و روابط عاطفی با برادرشان رضا و از تلاشهای بی وقفه شان برای رهایی رضا از تشکیلات مخوف رجوی و آمادگی بذل مال و جان در این راه<br />
– خانم راحله ایران پور دررابطه با مناسبات ظالمانه درونی فرقه مجاهدین و اثر آن براعضای درون این فرقه که علت اصلی رمیدن خانواده‌ها و نیز اعضاء شده است و همچنین دررابطه با منافات شعارهای سازمان با عملکردش<br />
– خانم ماه منیرایران پور دررابطه با زیرپا گذاشته شدن حقوق بشر و حقوق و آزادی‌های اساسی اعضا توسط سازمان</p>
<p><img decoding="async" class="size-full wp-image-40736 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Iranpurs_MardomTV_202008.jpg" alt="" width="500" height="309" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Iranpurs_MardomTV_202008.jpg 500w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Iranpurs_MardomTV_202008-300x185.jpg 300w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p>مجری برنامه آقای پارساسربی مدیر تلویزیون مردم بودند. بینندگان وشنوندگان تلویزیون مردم درطول برنامه از طریق تلفن و یا ایمیل با مهمانان برنامه تماس حاصل نموده و سئوالات خودرا مطرح کردند.توجه همه علاقمندان را به دیدن و شنیدن این برنامه جالب جلب می کنیم.<br />
قابل ذکر می باشد که این برنامه همزمان از صفحه فیسبوک تلویزیون مردم نیز پخش گردید.</p>
<div style="width: 640px;" class="wp-video"><video class="wp-video-shortcode" id="video-40735-1" width="640" height="360" preload="metadata" controls="controls"><source type="video/mp4" src="https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/MardomTV/Mardomtv-Iranpurs.mp4?_=1" /><a href="https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/MardomTV/Mardomtv-Iranpurs.mp4">https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/MardomTV/Mardomtv-Iranpurs.mp4</a></video></div>
<p><a href="https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/MardomTV/Mardomtv-Iranpurs.mp4">برای دانلود فیلم اینجا را کلیک کنید.</a></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/40735">خواهران ایران پور میهمانان تلویزیون مردم تی وی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/40735/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		<enclosure url="https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/MardomTV/Mardomtv-Iranpurs.mp4" length="257260824" type="video/mp4" />

			</item>
		<item>
		<title>مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت هجدهم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/20763</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/20763?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 14 Sep 2016 09:01:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[احمدرضا و محمدرضا ایرانپور]]></category>
		<category><![CDATA[استمداد از مجامع بین المللی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2016/09/14/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%8c%e2%80%8c-%d9%82%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%85%d9%88%d8%b4-%d8%b4%d8%af%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%82%d9%87-%d8%b1%d8%ac-17/</guid>

					<description><![CDATA[<p>نمی گذاشتند با آن ها تنها باشیم. گفتم: احمد، مادر، من می خواهم دستشویی بروم، فوری یک خانم از مجاهدین خلق گفت: من با شما می آیم و اجازه نداد پسرم با من بیاید. بعد گفتم: احمد جان می خواهم نماز بخوانم در حالی که همه اش من و دخترم داشتیم گریه می کردیم. باز آن خانم گفت: من شما را به نماز خانه می برم و نگذاشت فرزندم با من بیاید تا با آن ها تنها باشم و کلامی با آن ها حرف بزنم و بگویم اینجا خطرناک است.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/20763">مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت هجدهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>خانم طاهره تقی پور – شیراز<br />
خانم طاهره تقی پور مادر احمد رضا و محمد رضا ایران پور می گوید:<br />
<img decoding="async" style="width: 200px; height: 235px; margin: 10px; float: left;" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Fa_Mem/Iranpur/Iranpur_Mom_1.jpg" />بچه های من عضویتی در این فرقه نداشتند و این فرقه را نمی شناختند.پسر سوم من احمدرضا آموزش موسیقی می دید و یک بار در تالار حافظ شیراز در مسابقات استانی نفر سوم شد.<br />
چند روز بعد فردی با منزل ما تماس گرفت و گفت: من با احمدرضا کار دارم. بعد از این که پسرم با این فرد تلفنی صحبت کرد، گفتم احمد من از صدای این آقا ترسیدم.<br />
گفت: مادر این تازه با من دوست شده است و قرار است با او موسیقی کار کنیم. این فرد سجاد سپهری بود و فرزندم با سجاد رفت و آمد پیدا کرد و سجاد کم کم به خانه ما هم آمد و رفت می کرد.<br />
در حیاط خانه، احمد تنبور و سجاد سه تار می زد.</p>
<p>پس از مدتی یک روز سه پسرم که دو تایشان همزمان سرباز بودند گفتند: مادر ما می خواهیم به همراه دوستمان به گناوه برویم. گفتم: مادر با کدام دوستتان؟ چه طوری می خواهید بروید؟ پول از کجا می آورید؟ گفتند: مادر آن شخصی که ما را می برد سفر، خودش هم خرجمان می کند.<br />
آن ها برای یک سفر یک هفته ای یا چند روزه با دوستشان به گناوه رفتند. بعد از یک هفته خانمی با منزل ما تماس گرفت و گفت: خانم بچه هایتان امشب از مرز خارج می شوند، آن ها می خواهند به خارج بروند.<br />
من گفتم الان کجا هستند؟ آن خانم گفت: هتل آزادی تهران.</p>
<p><img decoding="async" style="width: 300px; height: 278px; margin: 10px; float: left;" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/MKO/Iranpur/Iranpur_2.jpg" />ما هر طور بود تحقیق کردیم و شماره سجاد را که به فرزندانم نزدیک بود پیدا کردیم و زنگ زدیم و گفتم از قصد و نیت فرزندانم با خبر شده ام. اگر به آن ها دسترسی داری بگو برگردند تا به پلیس اطلاع نداده ام.</p>
<p>فرزندانم با من تماس گرفتند و من با گریه و زاری پسر بزرگم را  که تازه بیست و دو سال داشت سرزنش کردم و گفتم: چرا فرزندانم را می خواهی از پیشم ببری. خودت برو ولی حمید و احمد را برگردان.</p>
<p>خلاصه حمید و احمد برگشتند. حمید باز به محل خدمتش در بوشهر رفت اما احمد همچنان با رضا در تماس بود و ما را در فشار قرار داد که می خواهد به برادرش بپیوندد و به خارج برود. من هم تسلیم شدم. احمد به تبریز و از آنجا به ترکیه رفت و بعد به مدت شش، هفت ماهی گم شدند و ما از آن ها خبری نداشتیم.</p>
<p>بعد از این  چند ما ه آقایی با منزل ما تماس گرفت و گفت: خانم من قصد کمک به بچه هایتان را دارم.<br />
من می ترسیدم به او اعتماد کنم و با او حرف بزنم تا این که باز زنگ زد و گفت، خانم من در سازمان بوده ام و بچه های تو اکنون عضو سازمان مجاهدین خلق در عراق هستند. من ماتم برد  و گفتم: کجا؟ عراق؟ مجاهدین خلق چه کسانی هستند؟ و وقتی فهمیدم همان منافقین را می گوید گفتم، مگر آن ها هنوز وجود دارند؟</p>
<p>گفت: بله عراق هستند، من خودم جزو سازمان بوده ام بعد وقتی خواسته ام جدا بشوم مسعود رجوی مرا تحویل زندان ابوغریب داده و وقتی آمریکا به عراق حمله کرده و زندان ها باز شده من نجات پیدا کرده و به ایران برگشته ام.<br />
از این جا به بعد من فهمیدم بچه ها عراق هستند تا این که سال هشتاد و دو یعنی سیزده سال پیش  به همراه دختر بزرگم به عراق رفتیم و واقعا من تا در ورودی پادگان اشرف هنوز باورم نمی شد بچه هایم آن جا باشند.<br />
در بدو ورود رفتار خیلی بدی با ما داشتند و می گفتند: شما بمب آورده اید تا ما را بکشید و ما را راه نمی دادند.<br />
وقتی اسم بچه ها را روی کامپیوتر دادیم، گفتند بچه های شما اینجا هستند. من و دختر بزرگم آمنه وارد شدیم و حدود دو ساعت بعد بچه ها را آوردند.</p>
<p>نمی گذاشتند با آن ها تنها باشیم. گفتم: احمد، مادر، من می خواهم دستشویی بروم، فوری یک خانم از مجاهدین خلق گفت: من با شما می آیم و اجازه نداد پسرم با من بیاید. بعد گفتم: احمد جان می خواهم نماز بخوانم در حالی که همه اش من و دخترم داشتیم گریه می کردیم. باز آن خانم گفت: من شما را به نماز خانه می برم و نگذاشت فرزندم با من بیاید تا با آن ها تنها باشم و کلامی با آن ها حرف بزنم و بگویم اینجا خطرناک است.</p>
<p>واقعا من اصلا نمی دانستم مجاهدین خلق وجود دارند تا این که در عراق آن ها را دیدم و فهمیدم هنوز آن جا فعالیت دارند.<br />
من سفر اولم سال هشتاد و دو بود که دو ساعت آن ها را دیدم. در آن سفر مرتب فرزندانم می گفتند: چرا برای آمدن به این سفر پول پرداخته اید. چرا با دولت ایران همکاری کرده و به اینجا آمده اید؟ چرا با وزارت اطلاعات ایران آمده اید؟ مرزها که باز شده است، هروقت دوست داشتید خودتان بیایید.</p>
<p>ما هم با همه ی خانواده به جز یک دختر و دو دامادم، و نیز به اتفاق چند خانواده دیگر که در سال هشتاد و دو با آن ها آشنا شده بودیم و شیرازی بودند برای  نوروز هشتاد و سه قرار گذاشتیم و راه افتادیم. با ماشین های شخصی خود به مرز رفتیم و قاچاقی به قصد رفتن به اشرف از ایران خارج شدیم.</p>
<p>حدود بیست نفر بودیم، از جمله خانواده دو اسیر فرقه به نام عبدالرضا جوکار و شهریاری و چند خانواده دیگر. با چه سختی هایی پیاده از مرز رد شدیم و بعد که رسیدیم اشرف، تا شب ما را معطل کردند. خیلی ما را زجر دادند و در همان اتاق های دم در مرتب اتاق به اتاق ما را جا به جا می کردند و  بچه ها را هم  به ملاقات نمی آوردند.</p>
<p><img decoding="async" style="width: 200px; height: 238px; margin: 10px; float: left;" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Fa_Mem/Iranpur/Iranpur_Mom_2.jpg" />شب بسیار سردی بود و می خواستند شب ما را از آن اتاق ها بیرون کنند. ما غذا، وسیله و اسباب خواب نداشتیم، آن اطراف بیابان بود و چیزی نبود که ما تهیه کنیم. به ما غذا و آب ندادند.یکی از همراهان به نگهبانان شان گفت مثلا ما خانواده افراد شما و سربازان شما هستیم دست کم به ما کمی غذا بدهید. دیگر از رو رفتند و مقداری غذا آوردند. البته نصف شب شده بود و من از فرط خستگی خوابم برده بود. وقتی مرا صدا زدند که شام بخورم فکر کردم بچه ها را آورده اند ببینیم.سراسیمه بلند شدم، وقتی دیدم از فرزندانم خبری نیست شام هم نخوردم. آن شب را بدون پتو و در سرما با سختی صبح کردیم.</p>
<p>صبح فردا آمدند و با توهین و کتک ما را از آن اتاق ها بیرون کردند و دو نامه از طرف بچه ها آوردند که یعنی ما نمی خواهیم شما را ببینیم. باز هم می گفتند: شما مزدور هستید و با وزارت اطلاعات آمده اید و قسم و آیه های ما را باور نمی کردند. شوهر پیرم را زمین زدند و ما را به زور بیرون کردند. همه ما در حال فریاد و گریه بودیم و داشتیم پیاده می رفتیم تا به جاده برسیم. همان موقع نیروهای آمریکایی ما را دیدند و متوجه سر و صدای ما شدند.</p>
<p>آمریکایی ها آمدند و پرسیدند چه شده؟ یکی از دختران من و خانم جوکار انگلیسی بلد بودند و توضیح دادند که چه بلایی سرمان آمده است. آن ها کاغذ و قلم دادند تا ماجرا را بنویسیم. ما هم نوشتیم و تحویل دادیم. ناچار و با دست خالی از آن جا رفتیم. بعد ها فهمیدیم این نامه به همه جا رفته است.</p>
<p>چند وقت بعد یکی از طریق کامپیوتر به دختر کوچکم پیام داد که به عراق بیایید اجازه می دهیم بچه ها را ببینید. بعدش پسرانم زنگ زدند و گفتند: برای دیدن ما بیایید ولی تنها، بدون همراه یا خانواده دیگری بیایید. ماه رمضان بود یا در روزهای پایانی رمضان بود.<br />
<img decoding="async" style="width: 300px; height: 181px; margin: 10px; float: left;" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/MKO/Iranpur/Iranpur_4.jpg" />ما به اتفاق دو دختر و یک دامادم با وسیله شخصی به مرز مهران رفتیم. از ده صبح با قاچاق برها و عده ای زائر راه افتادیم. از کوه و تپه بالا رفتیم. ساعت ها در راه بودیم. خیلی سختی کشیدیم و ساعت ده شب رسیدم به جایی که ماشین های عراقی آمدند و ما را سوار کردند. صبح به کربلا رسیدیم. از آنجا به اشرف رفتیم. دیدیم انگار عوض شده اند و به استقبال ما آمدند و پذیرایی مختصری کردند.</p>
<p>ظاهرا همه این ها نقشه بود، چون نامه هایمان به دست صلیب سرخ و جاهای دیگر رسیده بود که این ها اجازه نمی دهند بچه هایمان را ببینیم. آن ها ما را به بهانه ملاقات به آنجا کشانده بودند. دو شب نگه داشتند، پذیرایی کردند، فیلم و عکس گرفتند و برای صلیب فرستادند که این خانواده دروغ گفته و با فرزندانش ملاقات داشته است.<br />
من تاکنون نه باربه عراق رفته ام. در این نه بار جز همین دو بار دیگر نه بچه ای دیده ام، نه نامه ای، نه تماسی. پانزده سال از عمر من و دو پسرم همین طور گذشت و از خدا خواستارم مسعود رجوی به سادگی نمیرد، خودش و مریم رجوی طوری بمیرند که سال ها از درد به خود بپیچند و آه دل مادران، پدران، خواهران و برادران دامنشان را بگیرد. آه دل مادر عبدالرضا جوکار و مادر پیمان کردامیر، که من آن ها را می شناختم و چشم انتظار از دنیا رفتند. من و پدر بچه ها شب و روز مریم و مسعود رجوی را نفرین می کنیم که بچه های مرا زندانی کرده اند همچنین سجاد سپهری نمک خور نمکدان شکن را که به اسم دوست به خانه من آمد ولی  فرزندانم را در دام رجوی انداخت.</p>
<p>من 9 بار به اشرف رفتم ولی ما را راه نمی دادند. در سفر آخر، قسمتی از اشرف را از آن ها گرفته بودند و ما در آن اقامت داشتیم.<br />
آن ها با سنگ و قلوه سنگ ما را می زدند. یکی از سنگ ها به ساق پای من خورد و تا کف پایم را سیاه کرد. من می گفتم: شما به عصر حجر برگشته اید. خوب بیایید به جای سنگ تیر بزنید و ما را خلاص کنید.<br />
قلاب سنگ و تیر و کمان داشتند.حتی تکه های آهن نوک تیز با آن به سمت ما پرتاب می کردند و خانواده ها زخمی می شدند. ما از دستشان خیلی زجر کشیدیم و بچه ها را هم ندیدیم.</p>
<p>به عزیزان دربندم می گویم: خودتان را از دست مجاهدین خلق نجات دهید و به آغوش خانواده بازگردید، دلم تنگ شده، پیر شده ام و دیگر توان ندارم. من و پدرشان می خواهیم آن ها را ببینیم. هیچ گله ای ندارم، می دانم که بی گناه بودند و در دام افتادند. احمد رضای من هفده ساله بود که به آن جا رفت. آنجا چهار ماه گریه می کرده و مادرش را می خواسته ولی این ها پسر مرا رها نکردند که بازگردد. همه این ها زیر سر سجاد سپهری است که دایی او احمد وفایی از سابقه داران سازمان است.</p>
<p style="text-align: center;"> <img decoding="async" style="width: 500px; height: 341px; margin: 10px;" src="https://st.nejatngo.org/Image/Gatherings/Iraq_201608/Liberty_Iranpur_11.jpg" /><br />
<strong>ماه منیر، هما، نرگس و راحله ایران پور خواهران احمدرضا و محمدرضا ایران پور پشت درب اردوگاه لیبرتی</strong></p>
<p>نامه خانواده ایرانپور به کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد در بغداد &#8211; شنبه 13 فوریه 2016<br />
با سلام و احترام<br />
ما امضاء کنندگان زیر خانواده‌ی احمدرضا و محمدرضا ایران‌پور، هستیم. احمدرضا و محمدرضا که به قصد کاریابی از ایران خارج شده بودند، سیزده سال پیش در ترکیه در دام عوامل MKO افتاده، فریب خورده، ربوده شده و به بغداد و پادگان اشرف برده شدند. آن ها اکنون در لیبرتی محصور و محبوسند. ما پی در پی برای شما نامه نوشته‌ و تقاضای ملاقات کرده‌ایم، اما هرگز پاسخ قانع کننده‌ای از شما دریافت نکرده‌ایم. ما همچنان به تلاشمان ادامه می‌دهیم تا روزی که شما به حکم وظیفه‌ی قانونی‌تان به‌ ما پاسخ دهید.<br />
بر اساس ماده‌ی 1 اعلامیه‌ی حقوق بشر ملل متحد عزیزان ما احمدرضا و محمدرضا ایران‌پور، مانند تمام انسان‌های دیگر باید از تمام حقوق و آزادی‌ها‌ی انسانی برخوردار باشند؛ از جمله حق عبور و مرور و انتخاب آزادانه‌ی محل اقامت.  پس چرا آن ها در لیبرتی محصور و محبوس هستند و اجازه‌ی بیرون آمدن ندارند؟<br />
براساس ماده‌ی 16 اعلامیه‌ی حقوق بشر ملل متحد، آن ها حق ازدواج و زناشویی دارند، پس چرا سازمان تحت حمایت شما یعنی MKO  ایشان را از این حق محروم ساخته است.<br />
براساس ماده‌ی 20 اعلامیه‌ی حقوق بشر، هیچ کس نباید مجبور به عضویت در یک تشکیلات یا انجمنی گردد؛ پس چرا فرزندان ما  ابتدا با فریب به عراق برده شده‌اند و اکنون مدت سیزده سال است به اجبار در اشرف و لیبرتی نگاه داشته شده‌اند و به اجبار به عضویت MKO درآورده شده‌‌اند؟<br />
بر اساس ماده‌ی 24 اعلامیه‌ی حقوق بشر «هر انسانی سزاوار استراحت و اوقات فراغت، زمان محدود و قابل قبولی برای کار و مرخصی‌های دوره‌ای همراه با حقوق است»  پس چرا فرزندان ما هیچ اوقات فراغت یا مرخصی‌ ندارند تا این اوقات را با اعضاء خانواده‌ی خود بگذرانند؟<br />
چرا فرزندان ما از ابتدایی‌ترین حق خود که آزادی بیان است محرومند؟ ما برای ادعای خود ده‌ها شاهد زنده از میان کسانی داریم که در گذشته عضو‌  MKOبوده‌اند و اکنون از این گروه جدا شده‌اند.<br />
آقای رییس، خودتان به ‌خوبی می‌دانید که افراد زندانی در لیبرتی از حداقل حق و حقوق خود محروم مانده‌اند و تحت پیچیده‌ترین ترفندهای مغزشویی به آن ها اجازه ارتباط با دنیای بیرون از زندان و دسترسی به اخبار و اطلاعات را نمی‌دهند؛ پس چرا فرزندان ما از حق دسترسی آزاد به اطلاعات محرومند؟ چرا مطبوعات و جراید روز دنیا در اختیار ایشان قرار نمی‌گیرد.<br />
امروزه، در عصر فناوری و ارتباطات‌، در شرایطی که جهان به دهکده جهانی تبدیل شده، چرا عزیزان ما از دسترسی به اینترنت و تلفن همراه و شبکه‌های مجازی محرومند؟<br />
اینترنت «بخشی اساسی از زندگی روزمره» است و از این رو منع کامل استفاده از آن شایسته نیست؛ چرا برای استیفای حقوق فرزندان دربند ما  اقدام نمی‌کنید؟<br />
ملاقات با اعضاء خانواده جزء ابتدایی‌ترین حقوق بشر است؛ چرا ما را از آن محروم می‌کنید؟<br />
بدون شک شما مسؤولین محترم از شرایط غیر انسانی درون سازمانی MKO و لیبرتی کاملا آگاه هستید و نیازی به یاد آوری ما نیست.<br />
بنابراین درخواست‌های قانونی ما اعضاء خانواده ی ایران‌پور، از شما به شرح زیر است:<br />
1. ملاقات با احمدرضا و محمدرضا ایران‌پور تحت نظارت شما و بدون حضور عوامل MKO<br />
2. مکاتبه‌ی هفتگی و ماهانه با ایشان به ‌طور مستمر.<br />
3. مکالمه‌ی تلفنی با ایشان به‌ طور مستمر.<br />
4. در اختیار گذاشتن تلفن همراه، کامپیوتر و نیز دسترسی به اینترنت آزاد برای احمدرضا و محمد رضا ایران‌پور.<br />
5. ارسال عکس جدید از هر دو نفر ایشان برای خانواده.<br />
کمیساریا و نهادهای حقوق بشری مسئول در عراق در مقابل قانون‌ها و تعهدات بین‌المللی مسئولند و باید جوابگوی ما باشند. ما منتظر پاسخ مستدل شما هستیم و شما را به انجام وظائف قانونی و انسانیتان دعوت می‌کنیم.<br />
اعضای خانواده‌ی احمدرضا و محمدرضا ایران‌پور<br />
عبدالحسین ایران‌پور: پدر؛ طاهره تقی‌پور: مادر؛ عبدالحمید ایران‌پور: برادر؛  ماه‌منیر، هما، نرگس و راحله ایران‌پور:خواهران محمدرضا و احمدرضا ایران‌پور<br />
ایران، شیراز<br />
در لیست انتقال ۱۵۵ تن از اسرا به آلبانی، در روزهای ۲۷و ۲۸ مرداد 1395، نام آقایان احمد رضا و محمد رضا ایرانپور مشاهده شد. انتقال این عزیزان را به والدین گرامیشان و سایر اعضای خانواده تبریک عرض می نماییم. امیدواریم به زودی شاهد رهایی اسرای فرقه رجوی و شادی خانواده هایشان باشیم.<br />
نامه سرگشاده خانواده ایرانپور به وزارت خارجه استرالیا        پنجشنبه ۱۸ شهریور 1395<br />
وزارت خارجه‌ی کشور استرالیا<br />
با سلام و عرض ادب<br />
ما اعضای خانواده‌ی ایران‌پور، خانواده‌ای معمولی از طبقه‌ی متوسط شهری و ساکن شهر شیراز در کشور ایران هستیم.<br />
به اطلاع شما می‌رسانیم که دو تن از برادران ما به نام‌های احمدرضا و محمدرضا ایران‌پور در واپسین روزهای سال ۲۰۰۲ میلادی کشورمان ایران را ترک کردند و به ترکیه رفتند. آن ها قصد داشتند به یکی از کشورهای اروپایی مهاجرت کنند تا آینده‌ای روشن برای خود بسازند. متاسفانه آن ها در ترکیه در دام قاچاقچیان انسان که به وسیله‌ی سازمان مجاهدین خلق ایران (MKO) اجیر شده‌بودند افتادند. قاچاقچیان انسان با دادن وعده‌ی دروغین مبنی بر اخذ اقامت کشور آلمان، آن ها را فریب داده و به‌جای آلمان آن ها را به عراق برده و مانند برده به (MKO) فروختند. ما تا مدتی از سرنوشت ایشان بی‌اطلاع بودیم و بالاخره به‌ وسیله‌ی افرادی که در سال ۲۰۰۳ از کمپ اشرف واقع در عراق گریخته بودند فهمیدیم که فرزندانمان به چه سرنوشتی دچار شده‌اند. از آن تاریخ تاکنون ده مرتبه به کشور عراق برای ملاقات با فرزندان اسیر و گرفتارمان سفر کردیم اما این سازمان تروریست و خشونت‌طلب اجازه نداد ما با عزیزانمان ملاقات کنیم. این سازمان تروریستی به ‌تدریج به یک فرقه تبدیل شده‌است و ارتباط کلیه‌ی افراد گرفتار و از جمله هر دو برادرمان احمدرضا و محمدرضا ایران‌پور را مانند بردگان با دنیا قطع و آن ها را از دسترسی به هرگونه اطلاعات در باره‌ی وضعیت جهان، کشور و خانواده‌ شان محروم ساخته‌است و با استفاده از تکنیک‌های مغزشویی و کنترل ذهن سعی در به اسارت در آوردن آن ها به طور فکری، ذهنی و فیزیکی نموده‌است. افراد گرفتار در این فرقه از تمام وسایل ارتباط جمعی نظیر تلفن، موبایل، اینترنت، روزنامه، مجلات، تلویزیون و شبکه‌های ماهواره‌ ای محروم هستند. این فرقه‌ی تروریست و خشونت طلب به این طریق افراد را به‌ تدریج به موجودات بی‌اراده و از خودبیگانه تبدیل می‌کند و تصور می‌کند برای همیشه می‌توانند آن ها را در چنگال خود نگه دارد. از این رو در تمام ده سفر ما به عراق از بیم اینکه فرزندانمان تنها با ساعتی ملاقات با اعضای خانواده بر ترس‌های خود غلبه کنند و احساسات و عواطف انسانی در آن ها احیا گردد، اجازه‌ نداد که ما با ایشان ملاقات کنیم. خانواده‌های بسیاری در ایران هستند که سرنوشت شان شبیه ماست و فرزندانشان به روش‌های مختلف توسط این فرقه ربوده شده است.</p>
<p>باید یادآوری کنیم که این فرقه در دهه شصت شمسی در ایران و به‌خاطر نزاع بر سر قدرت، اقدامات تروریستی متعددی را در کشور ما انجام داد و ده‌ها هزار نفر را به کام مرگ فرستاد. ما در شهرمان شیراز از نزدیک شاهد ترور و خشونت این فرقه بوده‌ایم، فردی در محله‌ی ما زندگی و کار می‌کرد که مغازه‌ی تابلوسازی داشت و هیچ سمتِ دولتی هم نداشت و تنها به‌ خاطر ظاهرش که مذهبی بود کشته شد. ما در شیراز شاهد به آتش کشیده شدن یک اتوبوس حمل و نقل عمومی به وسیله‌ی این فرقه بودیم و عده‌ای زن و مرد و کودک بی‌گناه در آن زنده زنده سوختند. پدر دوست ما که او هم مغازه‌ داشت و کاسب بود، تنها به‌ خاطر این که مسلمان و مذهبی بود به وسیله‌ی این فرقه کشته شد. اگر بخواهیم فقط از ترورها، قتل و کشتارهایی که در شیراز توسط این فرقه انجام شده مثال بزنیم ده‌ها مورد دیگر را می‌توانیم بیان کنیم و این داستان در تمام ایران برقرار بود، شما می‌توانید با یک جستجوی ساده در اینترنت به آمار و ارقام آن دست پیدا کنید.</p>
<p>به هر حال ما خانواده‌ای هستیم که دو فرزندمان هم ‌اکنون اسیر این فرقه می‌باشند و بی‌ شک شناخت ما از این فرقه بر اساس تجربه‌ ی گذشته مان رقم خورده است. ما تنها در پی بیان واقعیت به شما هستیم اما قضاوت را به خود شما و وجدانتان وا‌می‌گذاریم.<br />
به امید رهایی تمام اسرای فکری، ذهنی و فیزیکی این فرقه‌ی خشونت ‌طلب و به امید داشتن دنیایی سراسر صلح و دوستی.<br />
خانواده‌ی ایران‌پور &#8211;  شیراز، ایران  &#8211;  سه شنبه شش سپتامبر ۲۰۱۶<br />
عبدالحسین‌ ایران‌پور پدر احمدرضا و محمدرضا ایران‌پور<br />
طاهره‌ی تقی‌پور مادر احمدرضا و محمدرضا ایران‌پور<br />
ماه‌منیر، هما، نرگس و راحله‌ ایران‌پور خواهران احمدرضا و محمدرضا ایران‌پور<br />
در پایان از خانم ماه منیر ایران پور که خانواده نجات را در تهیه مطلب فوق، یاری نمودند تشکر و قدردانی می گردد.<br />
میرزایی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/20763">مادران،‌ قربانیان فراموش شده فرقه رجوی – قسمت هجدهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/20763/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خانواده ایرانپور در کنار دیگر خانواده ها در تلاش برای رهایی عزیزانشان</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/20487</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/20487?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 02 Aug 2016 10:11:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[احمدرضا و محمدرضا ایرانپور]]></category>
		<category><![CDATA[تلاش برای نجات]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2016/08/02/%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d9%86%d8%a7%d8%b1-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%d9%87/</guid>

					<description><![CDATA[<p>گروهی شامل حدود 200 تن از خانواده های اسرای ذهنی و عینی گرفتار در فرقه رجوی در اردوگاه لیبرتی، جهت دیدار با عزیزان خود به بغداد آمده و برای رهایی عزیزانشان از لیبرتی در کنار این اسارتگاه تجمع کردند. که در این بین خانواده هایی از استان فارس نیز حضور دارند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/20487">خانواده ایرانپور در کنار دیگر خانواده ها در تلاش برای رهایی عزیزانشان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>گروهی شامل حدود 200 تن از خانواده های اسرای ذهنی و عینی گرفتار در فرقه رجوی در اردوگاه لیبرتی، جهت دیدار با عزیزان خود به بغداد آمده و برای رهایی عزیزانشان از لیبرتی در کنار این اسارتگاه تجمع کردند. که در این بین خانواده هایی از استان فارس نیز حضور دارند.</p>
<p><img decoding="async" class="postimsh" src="https://st.nejatngo.org/Image/Gatherings/Iraq_201608/Liberty_Iranpur_1.jpg" alt="خانواده ایرانپور در کنار دیگر خانواده ها در تلاش برای رهایی عزیزانشان" /><br />
<img decoding="async" class="postimsh" src="https://st.nejatngo.org/Image/Gatherings/Iraq_201608/Liberty_Iranpur_2.jpg" alt="خانواده ایرانپور در کنار دیگر خانواده ها در تلاش برای رهایی عزیزانشان" /><br />
<img decoding="async" class="postimsh" src="https://st.nejatngo.org/Image/Gatherings/Iraq_201608/Liberty_Iranpur_3.jpg" alt="خانواده ایرانپور در کنار دیگر خانواده ها در تلاش برای رهایی عزیزانشان" /><br />
<img decoding="async" class="postimsh" src="https://st.nejatngo.org/Image/Gatherings/Iraq_201608/Liberty_Iranpur_4.jpg" alt="خانواده ایرانپور در کنار دیگر خانواده ها در تلاش برای رهایی عزیزانشان" /><br />
<img decoding="async" class="postimsh" src="https://st.nejatngo.org/Image/Gatherings/Iraq_201608/Liberty_Iranpur_5.jpg" alt="خانواده ایرانپور در کنار دیگر خانواده ها در تلاش برای رهایی عزیزانشان" /><br />
<img decoding="async" class="postimsh" src="https://st.nejatngo.org/Image/Gatherings/Iraq_201608/Liberty_Iranpur_6.jpg" alt="خانواده ایرانپور در کنار دیگر خانواده ها در تلاش برای رهایی عزیزانشان" /><br />
<img decoding="async" class="postimsh" src="https://st.nejatngo.org/Image/Gatherings/Iraq_201608/Liberty_Iranpur_7.jpg" alt="خانواده ایرانپور در کنار دیگر خانواده ها در تلاش برای رهایی عزیزانشان" /><br />
<img decoding="async" class="postimsh" src="https://st.nejatngo.org/Image/Gatherings/Iraq_201608/Liberty_Iranpur_8.jpg" alt="خانواده ایرانپور در کنار دیگر خانواده ها در تلاش برای رهایی عزیزانشان" /><br />
<img decoding="async" class="postimsh" src="https://st.nejatngo.org/Image/Gatherings/Iraq_201608/Liberty_Iranpur_9.jpg" alt="خانواده ایرانپور در کنار دیگر خانواده ها در تلاش برای رهایی عزیزانشان" /><br />
<img decoding="async" class="postimsh" src="https://st.nejatngo.org/Image/Gatherings/Iraq_201608/Liberty_Iranpur_10.jpg" alt="خانواده ایرانپور در کنار دیگر خانواده ها در تلاش برای رهایی عزیزانشان" /><br />
<img decoding="async" class="postimsh" src="https://st.nejatngo.org/Image/Gatherings/Iraq_201608/Liberty_Iranpur_11.jpg" alt="خانواده ایرانپور در کنار دیگر خانواده ها در تلاش برای رهایی عزیزانشان" /></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/20487">خانواده ایرانپور در کنار دیگر خانواده ها در تلاش برای رهایی عزیزانشان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/20487/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>برادرم! چه روزهای پر اضطراب و پر التهابی را در بی‌خبری از تو گذرانده‌ایم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/15395</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/15395?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 13 Jan 2014 07:32:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[احمدرضا و محمدرضا ایرانپور]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[تلاش برای نجات]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2014/01/13/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%85-%da%86%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%be%d8%b1-%d8%a7%d8%b6%d8%b7%d8%b1%d8%a7%d8%a8-%d9%88-%d9%be%d8%b1-%d8%a7%d9%84%d8%aa%d9%87%d8%a7%d8%a8%db%8c/</guid>

					<description><![CDATA[<p>رهبران سازمان و اعضای رده بالای آن که در پناه گاه‌های امن آرمیده اند؛ توجهی به وضعیت و امنیت شما ندارند. در واقع آنها تمایلی ندارند تا برای انتقال شما به‌صورت فردی به کشورهای ثالث همکاری و شرایط را فراهم کنند. چرا‌که می‌داند بدین ترتیب ساختاری که قبلاً در اشرف و اکنون در لیبرتی بر شما حاکم کرده‌اند از هم فرومی‌پاشد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/15395">برادرم! چه روزهای پر اضطراب و پر التهابی را در بی‌خبری از تو گذرانده‌ایم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>احمد عزیزم سال&zwnj;هایی زیادی است تو را ندیده ام مدت مدیدی است تورا در آغوش نکشیده ام عزیز خواهر! از دی ماه 1382 تاکنون روزهای زیادی سپری شده است. بسیاری روزها که عمیقاً دلتنگ و غصه&zwnj;دار تو و رضا هستم. پیراهن تو و رضا را که در آخرین ملاقات با دستان خود از تنتان در آوردم و تار مویتان را که با دستان خود قیچی کردم و از همان سال تا کنون بین صفحات قرآن و سوره یوسف بامید آزادیتان نهاده&zwnj;ام؛ بیرون آورده میبویم، می&zwnj;بوسم و اشک می&zwnj;ریزم. پاره جگرم، امیدم، نفسم، بزرگ مَردَم، برادر رشیدم و احمدکوچکم، دائم پی&zwnj;گیر اخبار اشرف و اکنون لیبرتی هستم تمام رنج&zwnj;هایی که تو و تمام دوستانت متحمل شده&zwnj;اید میدانم. با هر حمله&zwnj;ای که به اشرف و اکنون لیبرتی می&zwnj;شد؛ با هر خبر ناگواری که می&zwnj;خواندم یا می&zwnj;شنیدم؛ در گرمای سوزان بیابان&zwnj;های داغ عراق و اشرف، در تابستان و قطع برق و آب؛ در روند اعتصاب غذا و روزهای طولانی آن، اگر در کنارتو و رضای عزیزم نبوده&zwnj;ام لحظه لحظه با شما بوده&zwnj;ام و چه روزهای پر اضطراب و پر التهابی را در بی&zwnj;خبری از تو و رضا همگی&zwnj;مان(من، عالیه، نرگس، راحله، حمید و مامان و بابا&zwnj;، همسرانمان و حتی بچه&zwnj;ها) گذرانده&zwnj;ایم و بعد با جستجوهای فراوان فهمیدیم که هنوز زنده&zwnj;اید و سجده شکر کردیم که خدای منان شما را در دهان اژدها زنده نگاه&zwnj;داشته است.حتی نامه&zwnj;ای که به آقای بان کی مون در آذر ماه نوشته بودی خواندم. عکس&zwnj;های تو و رضا را که در حال اعتصاب غذا بودید دارم و&#8230;. برای اعتقادات تو و رضای عزیزم احترام قائلم. اما درک نمی&zwnj;کنم که چرا وقتی مسعود رجوی سالهاست برای حفظ جانش خودش را پنهان کرده و حتی پیام&zwnj;هایش را با سیستم تصویری برای شما پخش می&zwnj;کند؛ چرا مریم رجوی سال&zwnj;ها پیش هم&zwnj;زمان با حمله آمریکا به عراق همراه با عده قابل توجهی از مسئولین رده بالای سازمان ترجیح دادند بجای اینکه در کنار شما بمانند به فرانسه عزیمت کنند و در رفاه و آسایش و در بهترین شرایط از نظر مسکن، غذا و آزادی و سلامت به سر ببرند و تنها عزیزان ما را در صحاری عراق تنها رها کردند و از آنها به عنوان گوشت دم توپ و به عنوان سپر انسانی استفاده کردند؟ چرا جان و جوانی شما برای آنها بی&zwnj;ارزش است؟ اگر در ادعای خود صادقند چرا کنار شما نیستند؟ چرا با شیوه&zwnj;های مختلف از ابتدایی&zwnj;ترین حقوق انسانی که حق آزادی و داشتن حق ملاقات با نزدیک&zwnj;ترین کسان به&zwnj;شما یعنی خانواده&zwnj;اتان شما را محروم کرده&zwnj;اند؟ چرا همراه با شما که بیش از صد روز در اعتصاب غذا بودید اعتصاب غدا نکردند؟ چرا موقعی شما در اشرف و لیبرتی زیر بمباران و خمپاره بودید آنجا نبودند؟ و چرا&#8230;&#8230;&#8230;، به&zwnj;نظر می رسد مریم رجوی و هم&zwnj;دستانش اصرار دارند تا شما در عراق بمانید تا ساختار فرقه&zwnj;ای&nbsp; حاکم بر لیبرتی و بر شما حفظ شود و در عین&zwnj;حال از حملاتی است که به لیبرتی می&zwnj;شود؛ برای بقاء خودشان بهره&zwnj;برداری سیاسی کنند.<br /> &nbsp;<img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/Gatherings/Iraq_201112/Sh/Iraq_Shirazi_Families_7.JPG" style="width: 250px; margin: 10px; float: left; height: 200px;" />پاره جگرم احمدم، از آرزوهای قشنگت نوشته بودی از هنرستان و موسیقی نوشته بودی و&#8230; آرزوهای تو آرزوهای ما هم هست بخدا اگر بازگردی همه آنها با پشتکار خودت محقق می&zwnj;شود ما هم از تو حمایت می&zwnj;کنیم. ولی در وهله اول، نگران شرایط سخت شما هستیم که علاوه بر وضعیت بد اسکان و خوراک و بهداشت و درمان و&#8230;.&nbsp; سازمان تعمداً از هرگونه امکانات تماس با دنیای واقعی مثل دسترسی به مطبوعات، روزنامه&zwnj;ها و مجلات از دسترسی به تلوزیون آزاد از دسترسی به ماهواره و اینترنت شما را محروم ساخته و قدرت تصمیم&zwnj;گیری شما را محدود ساخته است؛ عزیز دلم آیا وقت اندیشیدن و فکر کردن به این مسائل فرا نرسیده است؟!&nbsp; آیا اصلاً تو و رضا به فکر ما و به فکر پدر و مادر پیرمان هستید؟! آیا زمان بازگشت فرا نرسیده است؟! عزیز خواهر، من با زندگی و شرافتم سلامت شما را تضمین می&zwnj;کنم. آیا دلتنگ خانه نیستید؟! دلتنگ شیراز و حافظیه و سعدی و خواجو و دروازه قرآن و کوهپایه نیستید؟! میدانی که شب یلدا که به&zwnj;دیوان حضرت حافظ تفأل زدم گفت باید دوباره به عراق بروی؟ میدانی چندبار هرکداممان بامید دیدار شما به&zwnj;عراق آمده&zwnj;ایم؟ عزیزان خواهر، بال بگشایید و آزادانه به&zwnj;سمت وطن به&zwnj;سمت شیراز و به&zwnj;سمت خانه بازگردید.<br /> رهبران سازمان و اعضای رده بالای آن که در پناه گاه&zwnj;های امن آرمیده اند؛ توجهی به وضعیت و امنیت شما ندارند. در واقع آنها تمایلی ندارند تا برای انتقال شما به&zwnj;صورت فردی به کشورهای ثالث همکاری و شرایط را فراهم کنند. چرا&zwnj;که می&zwnj;داند بدین ترتیب ساختاری که قبلاً در اشرف و اکنون در لیبرتی بر شما حاکم کرده&zwnj;اند از هم فرومی&zwnj;پاشد. مریم رجوی در بیانیه&zwnj;ای که پس از حمله آخر به لیبرتی صادر کرد خواستار انتقال همه&zwnj;ی افراد به امریکا شد درحالی که میداند خواسته&zwnj;ای محال است! این رهبران تشنه&zwnj;ی قدرت تنها شما را به&zwnj;عنوان وسیله&zwnj;ای برای پیشبرد اهدافشان می&zwnj;خواهند و اگر نتوانند ساختار فرقه&zwnj;ای را حفظ کنند ترجیح می&zwnj;دهند زیر بمباران بمانید تا از وجود تک تک شما برای پیشبرد اهدافشان بهره&zwnj;برداری کنند. کسی به فکر شما نیست؛ در واقع ساکنین لیبرتی بازیچه معادلات سیاسی سران فرقه مجاهدین با اربابانشان شده&zwnj;اند.<br /> احمدم، عراق مجاهدین را نمی&zwnj;خواهد؛ تا قبل از سقوط صدام، عراقی&zwnj;ها دوستِ مجاهدین بودند اما بعد از سقوط صدام دوست و دشمن هشدار دادند که دیگر عراق برای شما امن نیست و سهمی از آن ندارید. اما سران مجاهدین کماکان&nbsp; اصرار دارند که در عراق بمانند و دوستان جدیدی در سطوح بین&zwnj;المللی دست و پا کنند. دولت جدید عراق به دلایل متعدد خواستار اخراج فرقه مجاهدین از خاک عراق است. بسیاری از مردم عراق زخم خورده&nbsp; فرقه مجاهدین در دوران صدامند و نمی&zwnj;خواهند مجاهدین در عراق بمانند و قصد انتقامجویی دارند؛ اما نمی&zwnj;دانم چرا تاوان این انتقامجویی&zwnj; را باید برادران بی&zwnj;گناه من که هیچ نقشی در جنایات مریم و مسعود و سایر سرکردگان سازمان مجاهدین نداشته&zwnj;اند؛ بدهند! در این موقعیت سخت و زمانیکه فرزندان ما موقعیتی نا امن و خطرناک در عراق دارند، این سران خودخواه&nbsp; و قدرت&zwnj;طلب نباید کاری کنند تا انتقال بچه&zwnj;ها ازکشوری چنین ناامن به تأخیر بیفتد؛ اما درعمل چنین نیست و رهبران فرقه به&zwnj;جای تلاش برای انتقال عزیزان دربند ما همچنان رجزخوانی میکند&nbsp; و دشمن&zwnj;تراشی می&zwnj;کنند و تقاضای&nbsp; اسکان دسته&zwnj;جمعی به&zwnj;شکل پادگانی، را دارند. تقاضایی که خود میدانند تحققش محال است.<br /> در واقع رهبران فرقه مجاهدین در تلاشند با ادامه حضور در عراق ساختار فرقه&zwnj;ای این گروه&nbsp; راحفظ گنند چون به&zwnj;خوبی می&zwnj;دانند در صورت انتقال اعضاء در قالب دسته&zwnj;ها و گروه&zwnj;های چند صد نفره به نقاط مختلف، دیگر امکان برقراری مناسبات فرقه&zwnj;ای سابق وجود ندارد و فرقه کاملا از هم می&zwnj;پاشد. به&zwnj;همین دلیل آنها به&zwnj;دنبال این هستند تا وقتی که نقطه&zwnj;ای دیگر برای اسکان دسته&zwnj;جمعی این سه هزار نفر پیدا نکرده&zwnj;اند در خاک عراق باقی بمانند. از دیگر سو حمله به&nbsp; لیبرتی به مریم رجوی فرصت می&zwnj;دهد پشت سر هم بیانیه بدهد و همه را به&zwnj;خاطر این اتفاقات محکوم نمایند و بهره&zwnj;برداری سیاسی کند. در این میان تنها شما هستید که قربانی اهداف سیاسی و فرقه&zwnj;ای رهبران مجاهدین خلق می&zwnj;شوید. و این ما خانواده&zwnj;ها هستیم که باید در تب و تاب بی&zwnj;خبری از وضعیت عزیزانمان بسوزیم. احمدم، پاره جگرم و شیرمردم کمی تأمل کن، و ببین که در چه مخمصه&zwnj;ای گرفتارتان کرده&zwnj;اند؛ به&zwnj;خود بیا و بازگرد&#8230;&#8230;&#8230;.<br /> خواهر دلسوخته و چشم&zwnj;به&zwnj;راهت آمنه<br /> &nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/15395">برادرم! چه روزهای پر اضطراب و پر التهابی را در بی‌خبری از تو گذرانده‌ایم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/15395/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نامه خانواده ایران پور به عزیزان در بندشان</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6192</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6192?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 11 Feb 2008 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<category><![CDATA[احمدرضا و محمدرضا ایرانپور]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت های مستقل برای آزادی اسیران]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2008/02/12/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d9%86%d8%af/</guid>

					<description><![CDATA[<p>ما می دانیم که شما تحت مسئول هستید و این حرف ها را تحت فشار سازمان و مسئولین خود گفتید و مجبور به انجام این کار شده اید،آغوش تمام ما برای پذیرفتن شما باز است،با این کار شما و امثال آن ذره ای علاقه ما نسبت به شما کاسته نخواهد شد، ما شرایط شما را به خوبی درک می کنیم. پاره های تنم، عزیزان دور از وطنم، احمد و رضا جان ما با تمام قدرت هر گونه حمایتی که لازم باشد از شما می کنیم تا شما بتوانید به زندگی عادی برگردید</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6192">نامه خانواده ایران پور به عزیزان در بندشان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><strong>نوردیدگانم ، پاره های تنم ، برادران عزیزم احمد رضا و محمد رضا ایران پور</strong></p>
<p>پس از مدت های طولانی چهره دلربای شما را دیدن و صدای روح نوازتان را شنیدن برایمان بسیار شیرین بود، ما اصلاً از حرف هایی که شما زدید به هیچ عنوان ناراحت نیستیم. این حرف را از طرف همه می گویم (مامان،بابا، عالیه، نرگس،راحله، حمید و کلیه نوه ها) ما شما را چون جان دوست داریم. ما می دانیم که شما تحت مسئول هستید و این حرف ها را تحت فشار سازمان و مسئولین خود گفتید و مجبور به انجام این کار شده اید،آغوش تمام ما برای پذیرفتن شما باز است،با این کار شما و امثال آن ذره ای علاقه ما نسبت به شما کاسته نخواهد شد، ما شرایط شما را به خوبی درک می کنیم. پاره های تنم، عزیزان دور از وطنم، احمد و رضا جان ما با تمام قدرت هر گونه حمایتی که لازم باشد از شما می کنیم تا شما بتوانید به زندگی عادی برگردید. هر گونه تلاشی که لازم باشد انجام می دهیم، به تمام مجامع بین المللی مراجعه می کنیم تا شما بتوانید آزادانه و بدون هر گونه فشار سازمان و بدون دادگاه تفتیش عقاید رجوی و موسوم به عملیات جاری، تصمیم بگیرید. عزیزانم آغوش ما برای پذیرفتن شما باز است. انشاء ا&#8230; وقتی برگشتید ما همه گونه حمایتی از شما خواهیم کرد و هر کار لازم باشد برای شما انجام خواهیم داد. انشاء ا&#8230; وقتی برگردید هر دوی شما می توانید ادامه تحصیل بدهید و حتی می توانید گروه موسیقی در اینجا راه بیاندازید. همه ی ما از شما حمایت می کنیم، پاره های تنم شما می دانید که شرایط سیاسی سازمان به انتها رسیده است و در معرض فروپاشی است، انشاء ا&#8230; ما از شما می خواهیم که با آن ها مقابله کنید و ایستادگی نمایید تا بتوانید آزادی خود را به دست آورده و نزد خانواده برگردید. ما با تمام عشق و احساس مان نسبت به شما با هر گونه یأس و ناامیدی مقابله می کنیم و تا همیشه چشم به راه بازگشت شما هستیم و اگر هزار بار دیگر سازمان چنین نمایش های خیمه شب بازی ترتیب دهد ناامید نمی شویم و می دانیم که این حرف ها را تحت فشارهای عدیده روحی و روانی زده اید. پدر و مادر پیرمان چشم انتظار دیدار شما هستند. عزیزانم روی چون ماهتان را می بوسم و بر دستان هنرمندتان بوسه می زنم. به امید بازگشت شما، به امید آزادی شما</p>
<p><strong></strong></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6192">نامه خانواده ایران پور به عزیزان در بندشان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6192/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مصاحبه با خانواده ایرانپور</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6172</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6172?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 19 Jan 2008 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[احمدرضا و محمدرضا ایرانپور]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2008/01/20/%d9%85%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%be%d9%88%d8%b1/</guid>

					<description><![CDATA[<p>در حاشیه همایش"رهایی" که در دی ماه سال 1386 در شیراز برگزار گردید انجمن نجات مصاحبه ای داشتند با خانواده ایرانپور که دو نفر از عزیزانشان به نامهای احمدرضا و محمدرضا در بند فرقه رجوی اسیر هستند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6172">مصاحبه با خانواده ایرانپور</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<div>
<p  style="text-align: justify; "><span>در حاشیه همایش&#8221;رهایی&#8221; که در دی ماه سال 1386 در شیراز برگزار گردید انجمن نجات مصاحبه ای داشتند با خانواده ایرانپور که دو نفر از عزیزانشان به نامهای احمدرضا و محمدرضا در بند فرقه رجوی اسیر هستند.</p>
</p>
<p><a class="postmvdl" href="https://st.nejatngo.org/media/Interview/Iranpur/Iranpur_2.wmv" target="_blank" rel="noopener">دانلود مصاحبه با خانواده ایرانپور &#8211; قسمت دوم</a><br />
<a class="postmvdl" href="https://st.nejatngo.org/media/Interview/Iranpur/Iranpur_1.wmv" target="_blank" rel="noopener">دانلود مصاحبه با خانواده ایرانپور &#8211; قسمت اول</a></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6172">مصاحبه با خانواده ایرانپور</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6172/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		<enclosure url="https://st.nejatngo.org/media/Interview/Iranpur/Iranpur_2.wmv" length="0" type="video/x-ms-wmv" />
<enclosure url="https://st.nejatngo.org/media/Interview/Iranpur/Iranpur_1.wmv" length="0" type="video/x-ms-wmv" />

			</item>
	</channel>
</rss>
