<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>اسماعیل رجایی</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d8%a7%d8%b3%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c%d9%84-%d8%b1%d8%ac%d8%a7%db%8c%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/اسماعیل-رجایی</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Sat, 27 Dec 2025 06:42:57 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>اسماعیل رجایی</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/اسماعیل-رجایی</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>ملاقات اعضای انجمن نجات مازندران با برادر اسماعیل رجایی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67670</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67670?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 27 Dec 2025 06:42:57 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[اسماعیل رجایی]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با خانواده ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=67670</guid>

					<description><![CDATA[<p>روز پنج شنبه 4 دی ماه 1404، اعضای انجمن نجات مازندران به درخواست آقای یحیی رجایی، برادر اسماعیل رجایی از اعضای گرفتار در تشکیلات مجاهدین خلق به دیدار ایشان رفتند. این دیدار در شهر محل سکونت ایشان؛ تنکابن، صورت گرفت و اعضای انجمن آخرین فعالیت های انجمن نجات را برای آقای رجایی تشریح کردند. یحیی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67670">ملاقات اعضای انجمن نجات مازندران با برادر اسماعیل رجایی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>روز پنج شنبه 4 دی ماه 1404، اعضای انجمن نجات مازندران به درخواست آقای یحیی رجایی، برادر اسماعیل رجایی از اعضای گرفتار در تشکیلات مجاهدین خلق به دیدار ایشان رفتند.</p>
<p>این دیدار در شهر محل سکونت ایشان؛ تنکابن، صورت گرفت و اعضای انجمن آخرین فعالیت های انجمن نجات را برای آقای رجایی تشریح کردند.</p>
<p>یحیی رجایی که بسیار نگران وضعیت برادرش در کمپ اشرف 3 مجاهدین خلق می باشد، در همان ابتدای جلسه جویای وضعیت اسماعیل شد.</p>
<p>ایشان در مورد افزایش آمار مرگ و میرها در کمپ مجاهدین خلق عنوان داشت سازمانی که درب هایش به روی جامعه بیرون بسته است و اجازه نمی دهد نفرات با خانواده هایشان دیداری داشته باشند، با این کار تناقضات ذهنی و فکری در افراد ایجاد می کند و باعث آسیب رساندن به مغز شده و بیماری هایی از نوع ایست قلبی افزایش می یابد. ایشان اظهار داشت سازمان برای جان اعضایش هیچ ارزشی قائل نیست و با مرگ آنان است که می تواند به نیروهایش انگیزه ماندن بدهد و با تولید تاریخچه دروغین از مبارزات فرد، از مرگ اعضا هم بهره خودش را می برد.</p>
<p>یحیی رجایی، از اعضای انجمن خواست تا هر زمان که راه برای حضور خانواده ها در آلبانی فراهم شد، به ایشان اطلاع داده شود تا بتواند در آلبانی وضعیت برادرش را از نزدیک پیگیری نماید.</p>
<p>آقای رجایی از برادرش هم گله داشت که چرا سعی نمی کند با او و یا دیگر برادرانش تماس بگیرد! اعضای انجمن برای ایشان توضیح داند که تمام سعی و کوشش رجوی برای نا آگاه نگهداشتن افرادش می باشد. چون می داند اگر ذره ای درب تشکیلاتش را باز کند دیگر نیرویی برایش باقی نخواهد ماند.</p>
<p>وی که دلش هوای برادرش را کرده بود عنوان داشت: دوستان سابق اسماعیل وقتی من را می بینند جویای احوال وی می شوند. یعنی اینکه هنوز برادرم از نگاه دوستانش فراموش نشده است به همین خاطر من سعی و تلاشم را خواهم کرد تا بتوانم روزی برادرم را از سازمان مخوف مجاهدین رها سازم تا زندگی جدیدی را آغاز کند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67670">ملاقات اعضای انجمن نجات مازندران با برادر اسماعیل رجایی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67670/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پیام هادی شبانی به اسماعیل رجایی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64259</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64259?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 03 Mar 2025 05:37:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[اسماعیل رجایی]]></category>
		<category><![CDATA[هادی شبانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=64259</guid>

					<description><![CDATA[<p>من هادی شبانی هستم پیامی داشتم برای دوست خوبم اسماعیل رجایی. اسماعیل جان من و تو از بچگی با هم بزرگ شدیم. وارد سازمان شدیم ولی من از سازمان مجاهدین جدا شدم و آمدم ایران تشکیل خانواده دادم. درس خواندم و آزادی و رهایی خودم را بدست آوردم ولی تو هنوز در قید و بند [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/64259">پیام هادی شبانی به اسماعیل رجایی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>من هادی شبانی هستم پیامی داشتم برای دوست خوبم اسماعیل رجایی.</p>
<p>اسماعیل جان من و تو از بچگی با هم بزرگ شدیم. وارد سازمان شدیم ولی من از سازمان مجاهدین جدا شدم و آمدم ایران تشکیل خانواده دادم. درس خواندم و آزادی و رهایی خودم را بدست آوردم ولی تو هنوز در قید و بند دروغهای رجوی گیر کردی و فکر می کنی از رجوی سرنگونی بدست می آید ولی این فریبی بیش نیست .</p>
<p>باور کن همه برادرانت چشم انتظار تو هستند و دوست دارند تو را ببینند. وقتی من آمدم به ایران و با آنها صحبت می کردم خدا خدا می کردند که ای کاش تو هم مثل من این آزادی و این رهایی را بدست می آوردی .</p>
<p>امیدوارم سال جدید یعنی سال 1404 سال رهایی از بند تشکیلات رجوی باشد و معنی و مفهوم زندگی کردن را درک کنی. توی این روز برفی امیدوارم مثل این برف رهایی خودت رو به سفیدی تبدیل کنی.</p>
<p>خدا حافظت و به امید دیدار</p>
<p>هادی شبانی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/64259">پیام هادی شبانی به اسماعیل رجایی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64259/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>هادی شبانی: برای دوست عزیزم اسماعیل رجایی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63696</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63696?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 19 Jan 2025 07:01:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اسماعیل رجایی]]></category>
		<category><![CDATA[هادی شبانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=63696</guid>

					<description><![CDATA[<p>من و اسماعیل رجایی از دوران کودکی با هم بزرگ شدیم و با هم درس خواندیم و بازی های کودکانه ای در محل مان داشتیم و با هم به سازمان مجاهدین پیوستیم. در مقاطع مختلف با هم در ستادهای گوناگون بودیم و محفل های خودمان را داشتیم و همیشه سر مسائل مختلف با هم حرف [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/63696">هادی شبانی: برای دوست عزیزم اسماعیل رجایی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>من و اسماعیل رجایی از دوران کودکی با هم بزرگ شدیم و با هم درس خواندیم و بازی های کودکانه ای در محل مان داشتیم و با هم به سازمان مجاهدین پیوستیم.</p>
<p>در مقاطع مختلف با هم در ستادهای گوناگون بودیم و محفل های خودمان را داشتیم و همیشه سر مسائل مختلف با هم حرف می زدیم و تجزیه و تحلیل می کردیم و به یاد خاطرات گذشته در ایران حرف می زدیم که این نوع حرف زدن در مناسبات البته محفل نامیده می شد یعنی رد کردن مرز سرخ .</p>
<p>من و اسماعیل که خاطرات خوب گذشته را با خودمان داشتیم به یاد کوه نوردی و یا شنا کردن در دریا و یا فوتبال بازی کردن در مدرسه محل مان و فعالیت های ما در رابطه با سازمان حرف می زدیم و به یاد بچه های محل می افتادیم و اینکه اکنون به چه کاری مشغول هستند واقعاً دلمان برای آنها تنگ می شد و به یاد خانواده های خودمان افتادیم و از اینکه توی این سالها نتوانستیم خبری از سلامتی خودمان بدهیم بسیار ناراحت می شدیم و اینکه چرا اجازه یک تماس تلفنی نمی دادند.</p>
<p>وقتی برادر اسماعیل &#8211; یحیی به مناسبات سازمان وارد شده بود خبرهایی از خانواده ام داد ولی سازمان اجازه نداد من با برادرش یحیی صحبت کنم چون نمی خواستند من واقعیت ها را متوجه بشوم. می دانستند اگر دورغ هایشان رو بشود من دیگر در مناسباتشان نمی مانم.</p>
<p>من به همراه خانواده ها چندین بار به اشرف رفتم و یک بار در ضلع شمال در خیابان مزار با اسماعیل برخورد داشتم و هر چقدر او را صدا زدم متاسفانه به خاطر مغزشویی رجوی ها حاضر نشد با من حرف بزند چون می دانستم که اگر این کار را انجام دهد دچار تناقض خواهد شد و باید در نشست های درونی جواب پس بدهد.</p>
<p>البته در مورد اسماعیل رجایی باید بگویم که او در درون سازمان اصلاً تشکیلاتی نبود و همیشه زمینه جدا شدن داشت ولی متاسفانه این تصمیم غلط باعث شد که باز بیست سال دیگر در سازمان مجاهدین ماندگار شود.</p>
<p>بعد از جدا شدن من، یک بار دستگاه تبلیغاتی رجوی اسماعیل رجایی را مجبور کرد که در تلویزیون شان علیه من حرف بزند ولی من می دانستم که حرفهایی که او بیان می کند اصلاٌ حرفهایش نبود چون من و او از بچگی با هم بودیم و از خوب و بد همدیگر خبر داشتیم ولی او تحت تاثیر تشکیلات مجبور شد تن به این کار بدهد چون اگر این کار را انجام نمی داد باید بهای گزافی در نشست های درونی می پرداخت.</p>
<p>من پیامی برای دوست قدیمی ام اسماعیل رجایی دارم.</p>
<p>اسماعیل جان تو همچنان برای من همان دوست و رفیقی هستی که بودی.</p>
<p>وقتی من قصد فرار از سازمان مجاهدین را داشتم، موقع شام جمعی در پارک اشرف با هم صبحت کردیم. من به تو گفتم که اسماعیل دیگر ماندن در سازمان هیچ کار خوبی نیست و دیگر رجوی نمی تواند در امر سرنگونی موفق شود و ماندن در مناسبات سازمان یعنی تلف کردن عمرمان و باید جلوی این تلف شدن عمر را گرفت ولی متاسفانه تو گفتی معلوم نیست باید در سازمان ماند و ببینم رجوی چکار می کند و اوضاع و شرایط زیاد خوب نیست و حرفهایی از این گونه.</p>
<p>آخر صحبت هایمان من به تو گفتم که تصمیمم را گرفته ام و دیگر در سازمان نمی مانم و چند روز بعد به همراه سایر دوستانم از سازمان فرار و خودمان را به نیروهای آمریکایی مستقر در اشرف معرفی کردیم.</p>
<p>من بعد از جدا شدن از سازمان معنی زندگی کردن را متوجه شدم و فهمیدم که رجوی چگونه عمرم را از بین برد و چه دروغ هایی به من و ما گفتند تا بتوانند با نگهداشتن ما در مناسبات به زندگی شاهانه شان ادامه دهند . من بعد از برگشت به ایران و دیدار با اعضای خانواده ام و خانواده تو به واقعیت هایی دست پیدا کردم که چرا رجوی اجازه دیدار و یا تماس تلفنی به ما نمی داد. متوجه شدم که رجوی طی این سالها چه دروغ هایی به من وما گفته است .</p>
<p>من اکنون از تصمیمی که گرفتم بسیار خوشحال هستم و زندگی جدیدی را آغاز کردم و معنی زندگی به دور از تشکیلات را درک کردم و به رجوی ها لعنت فرستادم که چگونه از افرادی مانند من و اسماعیل سوء استفاده نموده است تا به خیال خودش به قدرت برسد و اکنون باید به اسماعیل بگویم بیهوده عمرت را از دست دادی ولی این را بدان تو هم می توانی مانند بقیه دوستانت که از سازمان جدا شدند و زندگی جدیدی را آغاز نمودند درس بگیری .</p>
<p>اما در مورد دوستانمان باید این را یادآور شوم همه وقتی من را می دیدند از وضعیت تو سئوال می کردند که چرا او جدا نشده و افسوس می خوردند و عنوان می کردند آیا موقع جدا شدن به وی خبر ندادی؟ وقتی با جواب مثبت من مواجه می شدند می گفتند اسماعیل چه فکر می کند و اینکه چرا عمرش را این گونه در راهی تباه می کند که هیچ آینده ای ندارد و برادرانت هم در مورد وضعیت تو سئوال می کردند ولی متاسفانه من هیچ جوابی نداشتم و فقط در مورد وضعیت تو و اینکه از بس در منجلاب مغزشویی سازمان گیر کرده است و به همین خاطر نمی تواند تصمیم بگیرد و این گونه ترس از آینده او را در تشکیلات زمین گیر کرده است.<br />
اسماعیل جان، تو بهترین دوست دوران کودکی و بزرگسالی ام بوده و هستی. باور کن هنوز برای جدا شدن و شروع یک زندگی جدید زمان هست. هنوز هیچ چیز تمام نشده تو هم می توانی مانند من زندگی جدیدی را تجربه کنی.</p>
<p>ای کاش فرصتی پیش می آمد و من می توانستم با تو حرف بزنم و یا دیداری داشته باشم و به تو بگویم که طی این سالها رجوی چیزی جز دروغ و فریبکاری به من و ما نگفته است و باور کن رجوی ها فقط از ما استفاده می کنند تا به زندگی حیوانی خود ادامه دهند و شاهد هستیم آنان به سگ های زنجیره ای برای غرب و اسرائیل تبدیل شدند و اگر قدری به فعالیت های شان توجه کرده باشی در خواهی یافت که پس شعارهای توخالی مبارزه با آمریکا اکنون به سازش و همکاری همه جانبه با آنان تبدیل شده و به جایی رسیده است که برای جنایت کاران غربی دست زده و خوشحالی می کنتد که در کنار مریم رجوی قرار دارند پس این شیوه تنظیم رابطه با جنایتکاران آمریکایی می تواند درس خوبی برای تو و بقیه دوستانت در سازمان باشد و این آگاهی بخش می تواند زمینه جدا شدن تو و بقیه دوستانت را فراهم کند .</p>
<p>امیدوارم در آینده نزدیک شاهد رهایی تو باشم و زندگی جدید به دور از تشکیلات را احساس کنی و بدان که برادرانت همیشه پیگیر وضعیت تو هستند و قول دادند که در صورت جدا شدن از مناسبات در همه زمینه ها کمک کار تو باشند و بهتر است این فرصت را از دست ندی و عکسی از خانواده ام می گذارم که در کنارساحل محل مان یعنی سبزمیدان است همانجایی که خاطرات زیادی با آن داشتی .</p>
<p><img fetchpriority="high" decoding="async" class="size-full wp-image-59900 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shabani-Hadi-12-s.jpg" alt="هادی شبانی" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shabani-Hadi-12-s.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shabani-Hadi-12-s-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shabani-Hadi-12-s-390x220.jpg 390w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p>هادی شبانی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/63696">هادی شبانی: برای دوست عزیزم اسماعیل رجایی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63696/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دیدار اعضای انجمن نجات مازندران با برادر اسماعیل رجایی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60686</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60686?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 23 Jun 2024 04:46:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[انجمن نجات مازندران]]></category>
		<category><![CDATA[اسماعیل رجایی]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با خانواده ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=60686</guid>

					<description><![CDATA[<p>روز پنج شنبه 31 خرداد 1403، اعضای انجمن نجات مازندران به دیدار یحیی رجایی، برای اسماعیل رجایی در شهر تنکابن رفتند. اسماعیل رجایی از افراد گرفتار در تشکیلات مجاهدین خلق است و اجازه ارتباط با خانواده را ندارد. برادر اسماعیل رجایی سالهاست که پیگیر وضعیت سلامت اوست و در تلاش است تا به طریقی بتواند [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/60686">دیدار اعضای انجمن نجات مازندران با برادر اسماعیل رجایی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>روز پنج شنبه 31 خرداد 1403، اعضای انجمن نجات مازندران به دیدار یحیی رجایی، برای اسماعیل رجایی در شهر تنکابن رفتند.</p>
<p>اسماعیل رجایی از افراد گرفتار در تشکیلات مجاهدین خلق است و اجازه ارتباط با خانواده را ندارد. برادر اسماعیل رجایی سالهاست که پیگیر وضعیت سلامت اوست و در تلاش است تا به طریقی بتواند با او ارتباط برقرار کند.</p>
<p>هادی شبانی عضو انجمن نجات مازندران از دوستان قدیمی اسماعیل رجایی است که با هم به مجاهدین خلق پیوستند. شبانی بعد از مدتی و با پی بردن به فریبکاری های فرقه، اعلام جدایی کرد و با تلاش فراوان بالاخره توانست خود را از بند مجاهدین خلق رها سازد اما اسماعیل همچنان در اسارت مانده است و خانواده دلتنگ و بی قرارش هستند.</p>
<p>شبانی متن منتسب به اسماعیل رجایی که به همراه تصویرش در روز 31 فروردین 1403 در سایت فرقه درج شده بود را به برادرش یحیی رجایی نشان داد. سالهای دوری و بیخبری آن قدر طولانی بوده است که متأسفانه یحیی رجایی عکس برادرش را در ابتدا تشخیص نداد!</p>
<p>آقای یحیی رجایی بعد از خواندن مطلب برادرش اظهار داشت: این حرفها حقیقت ندارند. ایشان خطاب به هادی شبانی گفت: شما با هم بزرگ شدید و با هم به سازمان وصل شدید. اکنون که شما متوجه فریب کاری سازمان شدی و زندگی جدیدی را آغاز کردی مگر می شود به این راحتی منکر همه چیز بشود!</p>
<p>ایشان گفت: من چندین بار به اشرف رفتم ولی هر بار با کارشکنی مسئولین سازمان مواجه شدم و اجازه ملاقات به من داده نشد.</p>
<p>ایشان ادامه داد: ما خانواده ها می دانیم که اعضای انجمن نجات استان هر کاری انجام می دهند به خاطر خیر خواهی خودمان است تا ما بتوانیم عزیزان خود را نجات دهیم و اگر اکنون برادرم اسماعیل این گونه در مورد دوستان قدیمی خود حرف می زند، القائات مجاهدین است و حرفهای خودش نیست. رجوی فکر می کند با مطرح کردن این گونه اباطیل می تواند به پاهای برادرم زنجیر بزند و تا آخر عمر او را در مناسباتش نگهدارد ولی کور خوانده است، خانواده ها هیچ وقت عزیزان خود را فراموش نخواهند کرد .</p>
<p>در این ملاقات که فرزند یحیی رجایی هم حضور داشت با دیدن عکس اسماعیل ابتدا او را نشناخت و با تعجب گفت چقدر پیر شده است چرا این گونه زندگی خود را در راهی که جز تباهی و نابودی نیست از بین برده است.</p>
<p>هادی شبانی در ادامه توضیح داد که در زمان اقدام به فرارش از فرقه، این موضوع را با اسماعیل درمیان گذاشته اما او قادر به تصمیم گیری نبوده و این موضوع باعث می شود بیست سال دیگر از عمرش را پشت حصارهای کمپ مجاهدین خلق سپری کند. اسارتی که همچنان ادامه دارد.</p>
<p>آقای یحیی رجایی عنوان داشت من و بقیه اعضای خانواده تلاش می کنیم و از جدا شدن برادرم حمایت می کنیم چون می دانیم راهی که او رفته غلط است.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/60686">دیدار اعضای انجمن نجات مازندران با برادر اسماعیل رجایی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60686/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>از دوران کودکی تا سقوط در ورطه سازمان مجاهدین خلق &#8211; قسمت پایانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59884</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59884?noamp=mobile#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 28 Apr 2024 11:52:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اسماعیل رجایی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه رجوی علیه جداشده ها]]></category>
		<category><![CDATA[هادی شبانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=59884</guid>

					<description><![CDATA[<p>در قسمت قبل از وصل شدنمان به سازمان مجاهدین خلق گفتم و اینکه در درون سازمان چقدر با هم حرف می زدیم. یادم هست بهترین دوران من و اسماعیل در سازمان زمانی بود که در اشرف با هم بودیم و برای بیگاری و درست کردن پارک اشرف به آنجا می رفتیم. اسماعیل تو در کارهای [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59884">از دوران کودکی تا سقوط در ورطه سازمان مجاهدین خلق &#8211; قسمت پایانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59852">قسمت قبل</a> از وصل شدنمان به سازمان مجاهدین خلق گفتم و اینکه در درون سازمان چقدر با هم حرف می زدیم.</p>
<p>یادم هست بهترین دوران من و اسماعیل در سازمان زمانی بود که در اشرف با هم بودیم و برای بیگاری و درست کردن پارک اشرف به آنجا می رفتیم.</p>
<p>اسماعیل تو در کارهای برقی کار می کردی و من هم در کار درست کردن خیابان پارک بودم و راننده غلتک بودم. یک روز در مورد رفتنم از سازمان در پارک اشرف با تو حرف زدم و اینکه من تصمیم دارم از سازمان خارج شوم و دیگر از دروغ های رجوی خسته شدم. تو به من گفتی که نمی دانم که کارت درست است یا خیر! بهتر است بمانیم تا شاید رجوی بتواند به سرنگونی دست پیدا کند. ولی وقتی جواب تو را با دلیل دادم، گفتی من با این سن و سال و در ایران کسی را ندارم و به گفته سازمان مجاهدین همه خانواده من زندانی شدند! پس به کجا بروم؟ و همچنین اگر بروم به من بریده از مبارزه خواهند گفت و حرفهایی از این مدل. من به تو گفتم تمام حرفهایی که رجوی و مسئولین می گویند دروغ است مگر برادرت یحیی چند سال پیش وارد سازمان نشد؟ چرا سازمان قبول نکرد من با برادرت ملاقاتی داشته باشم؟ مگر با برادرت در مورد بقیه افراد خانواده صحبت نکردی؟ پس از چه نگرانی که آنان در زندان هستند و یا دستگیر شدند؟</p>
<p>اما متاسفانه تو تصمیم خودت را گرفته بودی که باید شرایط جدا شدن فراهم شود و اکنون زمان جدا شدن نیست.</p>
<p>{ در اینجا بهتر است به نکته ای هم اشاره کنم که اسماعیل رجایی سالهای گذشته که من در پاکستان و ترکیه بودم تصمیم به جدا شدن از سازمان گرفته بود و مدتی از مناسبات جدا شده بود ولی بعد با مغزشویی مسئولین دوباره وارد سازمان شد.<br />
خلاصه اینکه هر چقدر من اصرار به جدا شدن از سازمان داشتم ولی از طرف اسماعیل رجایی معلوم بود که غل و زنجیرهایی به پایش زده شده که توان تصمیم گیری را از او سلب کرده است.}</p>
<p>در نهایت من از سازمان جدا شدم و به لطف خدا توانستم بعد از نزدیک به دو دهه وارد ایران شوم. به خاطر فضا سازی دیوانه واری که رجوی در مناسبات برقرار کرده بود فکر می کردیم باید زندانی و یا اعدام می شدیم ولی خبری از این حرفها نبود و توانستم با همت خانواده زندگی جدیدی را آغاز کردم و با تشکیل خانواده دریابم که زندگی آن گونه که رجوی ها تعریف می کنند نیست و چقدر زیباست.</p>
<p>من برای رهایی و آگاهی بخشی به دوستانم در درون سازمان، به همراه خانواده ها به اشرف آمدم و یک بار تو را در کنار ژنراتورهای ضلع شمال دیدم و صدایت زدم ولی توجهی نکردی و به سادگی گذشتی . تو در نامه ای که به نامت در سایت سازمان درج شده نوشته ای که جوابم را قبلا داده ای اما من با توجه به شناختی که از تو دارم می دانم که اینها حرفهای تو نیست چون من با تو در درون سازمان محفل های زیادی داشتم که اگر مسئولین سازمان آن موقع متوجه می شدند حتما من و تو را در نشست های آنچنانی که خودت هم می دانی به صلابه می کشیدند. ولی می دانم که تو هیچ کدامشان را به سازمان اطلاع ندادی و یا در مورد رفتنم از سازمان سکوت کردی و اگر حالا این گونه به اسم تو نامه می زنند برایم قابل باور نیست.</p>
<p>می دانم برای جدا شدن زنجیر های زیادی به دست و پایت زدند که همه اینها به خاطر یک عمر مغزشویی شدن توسط رجوی ها است . باور کن همه آن زنجیرها با جدا شدنت از سازمان از بین خواهد رفت. وقتی از بیرون مناسبات اطلاعی نداری به تبع باید اسیر غل و زنجیرهای رجوی ها باشی .</p>
<p>در پایان می خواهم به تو دوست خوبم بگویم که هر زمان می توانی از مناسبات جدا شو. چون در بیرون زندگی ادامه دارد و من وظیفه خودم می دانم در این رابطه به تو اطلاع رسانی کنم هر چند سازمان جرات نشان دادن مطالب من به تو را ندارد و از این مسئله ترس دارد .</p>
<p>من به رهایی تو از مناسبات جهنمی رجوی ایمان دارم. چون تو وصله سازمان نیستی و به خاطر مسائلی که خودت هم می دانی مجبور به ماندن در مناسبات هستی و باید این زنجیرها را پاره کنی و معنی زندگی کردن را فهم کنی. خیلی از دوستان مان در سازمان مشکل دارند ولی به خاطر مغزشویی مستمر ناچار به ماندن در مناسبات شدند.</p>
<p>این عکس را به این خاطر در مقاله ام آوردم تا باور کنی زندگی زیباست .</p>
<p>به امید دیدار و تکرار خاطرات گذشته</p>
<p>دوست همیشگی تو هادی شبانی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59884">از دوران کودکی تا سقوط در ورطه سازمان مجاهدین خلق &#8211; قسمت پایانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59884/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>از دوران کودکی تا سقوط در ورطه سازمان مجاهدین خلق &#8211; قسمت دوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59852</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59852?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 27 Apr 2024 11:09:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اسماعیل رجایی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[هادی شبانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=59852</guid>

					<description><![CDATA[<p>در قسمت قبل روند آشناییم با مسائل سیاسی را بیان کردم و توضیح دادم که چگونه من و اسماعیل در جستجوی راهی برای برقراری ارتباط با سازمان مجاهدین خلق بودیم. در شرایطی که ارتباطی نداشتیم سعی می کردیم با اسماعیل و فریدون سه نفره با اکیپ های چند نفره به کوه های شهسوار مانند دو هزار [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59852">از دوران کودکی تا سقوط در ورطه سازمان مجاهدین خلق &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59813">قسمت قبل</a> روند آشناییم با مسائل سیاسی را بیان کردم و توضیح دادم که چگونه من و اسماعیل در جستجوی راهی برای برقراری ارتباط با سازمان مجاهدین خلق بودیم. در شرایطی که ارتباطی نداشتیم سعی می کردیم با اسماعیل و فریدون سه نفره با اکیپ های چند نفره به کوه های شهسوار مانند دو هزار و سه هزار برویم و به لحاظ بدنی توان جسمی خود را بالا ببریم.</p>
<p>چند هفته کارمان این بود تا اینکه به سازمان وصل شدیم. اسماعیل جان حتماٌ یادت هست وقتی خبر وصل شدن به سازمان از طریق تماس تلفنی را به تو گفتم چقدر خوشحال شدی. ولی این ابتدای راهی بود که نمی دانستیم در منجلابی گرفتار خواهیم شد که کندن از آن بسیار سخت و جانکاه است.</p>
<p>از بس درگیر وصل شدن به سازمان مجاهدین خلق و افکار آزادی خواهی بودیم دیگر یادمان رفت که در موقع جدا شدن از آنان خداحافظی کنیم. ما در آبان سال 64 به سمت زاهدان حرکت کردیم چون در تماس تلفنی به ما گفته شده بود در زاهدان به کانال وصل شده تا ما را از کشور خارج کند.</p>
<p>اسماعیل جان حتماٌ یادت هست وقتی حرکت کردیم افکار گوناگونی به ذهنم مان می زد و با هم درباره شان حرف می زدیم. مثلاً: اگر دستگیر شویم؟! واقعاً کارمان درست است؟ آیا به خانواده نگفتن و ترک آنان درست است؟ و هزاران سئوالی که تا خود زاهدان به ذهنمان می زد. در نهایت تصمیم گرفتیم به این راه گام بگذاریم چون برای خودمان مایه خجالت و سرشکستگی می دانستیم که عقب گرد کنیم. می گفتیم اگر برگردیم بقیه به ما چه خواهند گفت!</p>
<p>این در حالی بود که هرگز کسی از دوستانمان خبری از فعالیت ما نداشت و این ساخته ذهنمان بود. در نهایت به کانال سازمان وصل شده و به کشور پاکستان رفتیم.</p>
<p>وقتی وارد پایگاه سازمان شدیم هر چقدر سعی و تلاش کردیم که به خانواده خبر سلامتی مان را بدهیم مسئولین پایگاه قبول نمی کردند. به غیر از من و تو تعداد دیگری هم حضور داشتند ولی در نهایت با فشار ما توانستیم در حد یک تماس تلفنی و دادن سلامتی و اینکه در پاکستان هستم و برای ادامه تحصیل به انگلستان می روم پایان یافت و دیگر در درون سازمان امکان تماس تلفنی به من و تو داده نشد. این نقطه آغاز دروغی بود که سازمان به ما یاد داد بگوئیم .</p>
<p>روزی که قرار شد به کمیساریای پناهندگی در کراچی برویم هنوز جملاتت در ذهنم است که می گفتی بهتر است با افرادی که با دیدگاه دکتر شریعتی و سازمان آرمان مستضعفین داشتند حرف بزنیم و به آنان وصل شویم چون خودت گرایش به آنان داشتی و عنوان کردی این گونه بهتر می توانیم پناهندگی بگیریم ولی چه سود که فرصتی دیگر پیدا نشد و مسئولین پایگاه ما را به سمت عراق فرستادند تا راه بازگشت به روی ما بسته شود .</p>
<p>اکنون نمی خواهم به همه مسائلی که گذشت اشاره ای داشته باشم در درون سازمان سازماندهی من عوض شد و چند سال دور از هم بودیم و بعضاٌ در شام جمعی همدیگر را می دیدیم و در همان دیدارهای کوتاه باز سری به خاطرات گذشته می زدیم و به یاد بازیهای بچه گانه و خاطرات رفتن به جنگل و دریا حرف می زدیم این در حالی بود که در درون سازمان این کار محفل محسوب می شد و باید گزارش می کردیم اما تو این کار را انجام ندادی.</p>
<p>زمان می گذشت تا این که سازماندهی من به گونه ای شد که در ستاد اشرف با هم باشیم و یا در موقع حمله آمریکا به عراق در پایگاه علوی در کنار هم باشیم و حتی بعد از سرنگونی صدام شرایط دوباره من و تو را در کنار هم قرار داد تا این دوستی ما هم چنان ادامه داشته باشد .</p>
<p>در اینجا می خواهم به نکاتی که بین حرفهای مان رد و بدل می شد اشاره کنم در بیشتر مواقع وقتی شرایط برای حرف زدن فراهم بود در مورد سالهایی که در سازمان بودیم و اینکه چقدر پیر شدیم حرف می زدیم و سئوال می کردیم تا کی باید در اشرف باقی بمانیم ؟ آیا دیگر رنگ ایران را دو باره خواهیم دید یا خیر ؟ در همه این سئوالات همیشه همسو و همفکر بودیم و اعتقاد داشتیم که از رجوی هیچ سرنگونی بیرون نخواهد آمد و توانش را ندارد.</p>
<p>ادامه دارد</p>
<p>هادی شبانی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59852">از دوران کودکی تا سقوط در ورطه سازمان مجاهدین خلق &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59852/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>از دوران کودکی تا سقوط در ورطه سازمان مجاهدین خلق &#8211; قسمت اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59813</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59813?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 24 Apr 2024 05:00:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اسماعیل رجایی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[هادی شبانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=59813</guid>

					<description><![CDATA[<p>من این خاطرات را به این خاطر به رشته تحریر در می آورم تا به دوست خوبم اسماعیل رجایی بگویم جایی که شما قرار دارید اصلا جایگاه خوبی نیست و هم چنان بر طبل توخالی دروغ های رجوی می کوبید. البته شما را مقصر نمی دانم چون می دانم که رجوی به شما و بقیه [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59813">از دوران کودکی تا سقوط در ورطه سازمان مجاهدین خلق &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>من این خاطرات را به این خاطر به رشته تحریر در می آورم تا به دوست خوبم اسماعیل رجایی بگویم جایی که شما قرار دارید اصلا جایگاه خوبی نیست و هم چنان بر طبل توخالی دروغ های رجوی می کوبید. البته شما را مقصر نمی دانم چون می دانم که رجوی به شما و بقیه دوستانمان دروغ می گوید و عوامل رجوی مدام در حال فریب و مغزشویی شما هستند.</p>
<p>قصد دارم به بیان خاطرات گذشته ای بپردازم تا برایت روشن شود که قبل از آشنایی با سازمان زندگی چگونه بود و چگونه در دام شعارهای دروغین سازمان مجاهدین گرفتار شدیم و عمرمان را به بهای قدرت طلبی رجوی از دست دادیم. عمری که هرگز قابل بازگشت نبوده و نیست.</p>
<p>من ابتدا گذری به دوران کودکی می زنم از وقتی که در محله سبز میدان شهسوار به دنیا آمدیم. با هم به مدرسه رفتیم و در کوچه و باغهای محل بازی می کردیم. در تابستان تا آنجایی که می توانستیم به شنا کردن در دریا مشغول بودیم و هرگز از این کار سیر نمی شدیم.</p>
<p>از خاطراتی که از دریا داشتیم بگویم، من و تو و بقیه دوستانمان همگی از شنا کردن در دریا لذت می بردیم و گاهی اوقات هم اگر یادت مانده باشد به اسکی روی آب مشغول می شدیم و برای خودمان افتخاری می دانستیم که می توانیم این کار را انجام بدهیم و روزگار همین گونه پیش می رفت و نمی دانستیم در زندگی مان صفحه جدیدی باز خواهد شد. از آن زمان عکس های زیادی دارم که وقتی به آنها نگاه می کنم افسوس می خورم که چرا عمرم را در راهی تباه کردم که جز پوچی نتیجه ای نداشت.</p>
<p>انقلاب سال 57 از راه رسید و شور انقلابی در ما نیز مانند بقیه جوانان و مردم ایران رشد کرد و فکر می کردیم می توانیم در انقلاب و رسیدن مردم به آزادی نقشی بازی کنیم. اما این داستانی بیش نبود. اما به خاطر درک پایین شرایط آن زمان در دام افتادیم و سالها خود را گول زدیم. این را اکنون به خاطر فهم شرایط گذشته و درک درست از شرایط آن زمان جامعه ایران می گویم.</p>
<p>در بدو پیروزی انقلاب حتما یادت هست با هم با سلاح نگهبانی می دادیم و برایمان افتخار بود و فکر می کردیم در سقوط شاه ما هم نقش داشتیم ولی چه سود که این خام خیالی کار دستمان داد.</p>
<p>هر روز در جامعه انقلابی ایران گروههای مختلف با شعارهای مختلف پیدا می شدند و هر کسی دایه مهربانتر از مادر بود و شعار دمکراسی و آزادی برای مردم ایران می داد. در این میان من و تو و تعدادی از بچه های محل هوادار سازمان و گروههای چپ شدیم. این هواداری ابتدا در حد خواندن نشریه بود تا این که به دوران سربازی رسید و بعد از سربازی که همزمان با شروع جنگ بود صفحه جدیدی در زندگی من و تو باز شد و آن هواداری از سازمان مجاهدین خلق بود که ای کاش این کار را انجام نمی دادیم و قدری فهم انقلابی داشتیم و می توانستیم شرایط جامعه را درک کنیم. اما در همان مقطع کوتاه فریب شعارهای دروغین گروههای به ظاهر انقلابی را خورده و هم چنان فکر می کردیم می توانیم در این مسیر همراه سازمان مجاهدین خلق به مردم ایران کمک کنیم. این طرز فکر به نحوی در ذهن ما کارکرد داشت که وقتی از سربازی بازگشتیم به فکر هسته ای افتادیم تا بتوانیم ایده خودمان را پیش ببریم .<br />
در شرایطی که ارتباطی نداشتیم سعی می کردیم من و تو و فریدون سه نفره با اکیپ های چند نفره به کوه های شهسوار مانند دو هزار و سه هزار برویم و به لحاظ بدنی توان جسمی خود را بالا ببریم. اینجا میخواهم به این نکته اشاره کنم که ما برای رفتن به کوه با موتور گازی هایی که داشتیم همه با همدیگر به دل کوه می زدیم و در واقع فکر می کردیم باید مانند چه گوارا به کوه و جنگل زد و مانند آنان جنگید و به پیروزی رسید اما نمی دانستیم که دوستان ما در سازمان از چه امکانات خوبی برخوردار هستند.</p>
<p>ادامه دارد&#8230;</p>
<p>هادی شبانی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59813">از دوران کودکی تا سقوط در ورطه سازمان مجاهدین خلق &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59813/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نامه هادی شبانی به اسماعیل رجایی در کمپ آلبانی مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59779</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59779?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 22 Apr 2024 06:27:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اسماعیل رجایی]]></category>
		<category><![CDATA[هادی شبانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=59779</guid>

					<description><![CDATA[<p>در سایت های فرقه رجوی نامه ات در مورد خودم را دیدم و مطالعه کردم. وقتی عکست را دیدم ابتدا تو را نشناختم چون بسیار پیر شدی و به رجوی لعنت فرستادم که با تو و امثال تو چه کرده است. اسماعیل جان، من باور دارم چیزی هایی که درباره ام نوشتی، نظر خودت نیست. [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59779">نامه هادی شبانی به اسماعیل رجایی در کمپ آلبانی مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در سایت های فرقه رجوی نامه ات در مورد خودم را دیدم و مطالعه کردم. وقتی عکست را دیدم ابتدا تو را نشناختم چون بسیار پیر شدی و به رجوی لعنت فرستادم که با تو و امثال تو چه کرده است.</p>
<p>اسماعیل جان، من باور دارم چیزی هایی که درباره ام نوشتی، نظر خودت نیست. ما زمان زیادی از کودکی و تا وقتی وارد سازمان شدیم با هم بودیم و از تو شناخت دارم. سازمان برای جبران افشا شدن ماهیتش توسط خانواده ها سعی می کند نامه هایی با نام تو و افراد دیگر در سایت هایش درج کند تا هم مقداری از سوز و گذار خود را کم کند و هم این پیام را به اعضا بدهد که هرگز با وجود این نامه ها نمی توانید از مناسبات خارج شوید یعنی به پایتان زنجیر دیگری می زند.</p>
<p>اسماعیل جان آیا هرگز با خودت فکر کردی در طی این دوران به چه چیزی دست پیدا کردی؟ آیا با قول مبارزه و سرنگونی خیالی می توانی خودت را دلخوش کنی؟ آیا خودت مسائل روز منطقه و وضعیت نکبت بار سازمان را نمی بینی؟ رجوی سعی دارد با هزاران فریب و هر جور شده تو را در مناسباتش نگهدارد چون به افرادی مانند تو برای ادامه زندگی نکبت بارش نیاز دارد.</p>
<p>چرا به تو اجازه تماس با برادرانت را نمی دهند؟ ترس سازمان از چه می باشد؟ مگر نمی گویی ما اشرفیان 45 سال نبرد بی امان و خونبار داریم !!! پس یک تماس چه مشکلی ایجاد می کند؟ می دانم به مبارزه ای که از آن دم می زنی، ذره ای اعتقاد نداری. من می دانم و خودت هم می دانی که این حرفها، حرف تو نیست و حرف سازمان است. من می دانم تو در جایی گیر کردی که قدرت فکر کردن از تو گرفته شده است و مجبور هستی این ها را بازگو کنی، ولی باید باور کنی که می توان از دست سازمان و تشکیلات جهنمی اش رهایی یافت همانگونه که من رها شدم .</p>
<p>من و تو وقتی وارد مناسبات شدیم خیلی از مواقع با هم در یک ستاد بودیم و چه شب هایی که به دور از چشم خبرچینان سازمان با هم درد دل کردیم و از این گفتیم که عمرمان را بیهوده تلف کردیم. اما من تصمیم گرفتم از دست مزدوران رجوی رهایی یابم و تو هنوز به آن نقطه برای تصمیم گیری نرسیدی و این عدم توان برای تصمیم گیری باعث شده این گونه همچنان عمرت را در این سازمان تروریستی تلف کنی. دلت را به چیزهایی که خودت هم قبولش نداری خوش نکن و این عدم تصمیم گیری تو و دیگر اعضا باعث ادامه دار بودن فضای اختناق آور مناسبات سازمان شده است .</p>
<p>شاید از نگاه تو دوست خوبم من پیشانی سیاه باشم، ولی رجوی و دار و دسته کثیف او را چه خواهی خواهند؟ سازمانی که مدعی مبارزه با امپریالیسم بود اکنون چه رفتاری در مقابل امپریالیسم دارد؟ تو و بقیه اعضا برای آن جنایت کاران فرش سرخ پهن کرده و کف و دف می زنید؟ باور کن من اعتقاد دارم که کارمان درست می باشد و برای افشای ماهیت رجوی ها باید گام های موثری برداشت چون در داخل کشور همه ایرانی ها، رجوی را خیانت کار می شناسند که باید به سزای جنایتش برسد. پس دم زدن از آلترناتیو و یا سرنگونی بیشتر به تف سر بالا شبیه می باشد.</p>
<p>اسماعیل عزیزم آیا این اصولی بود که ما روز اول با اعتقاد به آنها تصمیم گرفتیم وارد سازمان شویم؟ آیا قرار بود که برای پرچم آمریکا دست بزنیم و خوشحالی کنیم؟ خودت هم بهتر می دانی از بس رجوی در منجلاب خیانت فرو رفته که حمایت هارترین جناح جنگ طلب آمریکایی برایش مایه افتخار است پس می توان گفت که مزدور و پیشانی سیاه رجوی ها می باشند که اینگونه تو را در تشکیلات قرون وسطی نگه داشته اند.</p>
<p>اسماعیل جان وقتی برادرانت را می بینم از وضعیت تو سئوال می کنند و خواهان این هستند که روزی از جهنم رجوی خارج شوی و زندگی جدیدی را آغاز کنی.</p>
<p>نوشتن نامه علیه من اصلا مهم نیست چون می دانم ته دلت به چیزی هایی که از جانب تو نوشتند اعتقادی نداری چون من تو را می شناسم و سالیان در بیرون و مناسبات سازمان با هم زندگی کردیم.</p>
<p>باشد که روزی شاهد رهایی تو از فرقه رجوی باشم و به یاد خاطرات گذشته با هم حرف بزنیم و به ریش نداشته رجوی بخندیم که چگونه با فریبکاری سعی کرد جوانانی مانند ما را به ورطه نابودی بکشاند .</p>
<p>به امید دیدار</p>
<p>هادی شبانی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59779">نامه هادی شبانی به اسماعیل رجایی در کمپ آلبانی مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59779/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطره ای از اسماعیل رجایی، اسیر در بند فرقه رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59774</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59774?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 21 Apr 2024 08:44:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[اسماعیل رجایی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=59774</guid>

					<description><![CDATA[<p>اخیراً مطلبی را سایت فرقه مطلبی به نام اسماعیل رجایی درج شده که خاطره ای را به یاد من آورد: در سال 1373 برادر اسماعیل رجایی به نام یحیی رجایی به سازمان پیوسته بود. من آن موقع در ستاد تشکیلات کار می کردم و در قرارگاه اشرف قسمت ضلع شرقی که به اسکان معروف است [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59774">خاطره ای از اسماعیل رجایی، اسیر در بند فرقه رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>اخیراً مطلبی را سایت فرقه مطلبی به نام اسماعیل رجایی درج شده که خاطره ای را به یاد من آورد:<br />
در سال 1373 برادر اسماعیل رجایی به نام یحیی رجایی به سازمان پیوسته بود. من آن موقع در ستاد تشکیلات کار می کردم و در قرارگاه اشرف قسمت ضلع شرقی که به اسکان معروف است در آنجا مستقر بودم. افرادی که جدیدالورود بودند را به آن محل می آوردند تا دوره آموزشی سپری کنند. یحیی رجائی هم نزد ما دوره آموزشی را طی میکرد. او آدم گرمی بود و در دوره آموزشی بسیار فعال بود. معمولا شب های جمعه جهت روحیه و رفاه بچه ها برنامه های آموزشی را در قالب تئاتر و طنز تمرین می کردند و سپس در سالن غذاخوری رزمنده های دوره آموزشی برای جمع اجرا می کردند. یحیی از جمله نفراتی بود که خیلی مسلط نمایشنامه بازی می کرد. من مسئولیت فرهنگی آن محل را به عهده داشتم. به او گفتم برنامه ات بسیار خوب است . سپس از او سئوال کردم اسماعیل رجائی را میشناسی؟ او گفت برادرم است. از اسماعیل تعریف کردم و به او گفتم آدم خوبی است در قسمت برق کار می کند و عنصر فنی است.</p>
<p>بالاخره ایام آموزشی سپری شد. تعدادی از بچه ها را به یگان های رزمی جابجا کردند اما یحیی رجایی را جابجا نکردند به او مشکوک شدند که نفوذی است. او را در همان محل قرنطینه کردند، یک روزی من به عنوان پیک مراسلاتی به قرارگاه اشرف رفته بودم اسماعیل رجائی را در محوطه قرارگاه فرماندهی دیدم. از من درباره برادرش سئوال کرد من هم به او گفتم فعلاً وضعیت او قرمز است. او از وضعیت برادرش مطلع بود. از صحبتش پیدا بود باور نداشت برادرش نفوذی باشد. به من گفت خیلی از این وضعیت ناراحت هستم. من به او دلداری دادم و گفتم اگر موردی نباشد به مناسبات بر می گردد. اگر وضعیتش قرمز باشد او را به ایران بر می گردانند. بنابراین تو خودت را ناراحت نکن. اسماعیل رجائی از برخوردی که تشکیلات با برادرش یحیی کرده بود، ناراحت بود. من به او گفتم تو سالهاست که برادرت را ندیدی و خبری از اوضاع و احوال او نداری پس نباید خودت را ناراحت کنی و قضاوت هم نکن.</p>
<p>به هر ترتیب بعد از مدتی یحیی را به ایران برگرداندند. به آقا اسماعیل می خواهم بگویم در سال 73 تو نسبت به خانواده ات تعصب داشتی و نگران حالشان بودی و از من وضعیت برادرت را پرس و جو می کردی حالا چه شده با خانواده ات زاویه پیدا کردی؟ هنوز هم برادرت یحیی جویای حال توست. در واقع نگران حال توست و تلاش می کند تا شما را از آن زندان رجوی ساخته آزاد کند. برای همه خانواده ها روشن است شما در کمپ مانز محصور هستید و با دنیا و جهان خارج از خودتان ارتباطی ندارید. اخبار بیرون به دستتان نمی رسد هر چه هست در این رابطه خبرهای دست چین شده سازمان است که واقعیت ها را منعکس می کند و به شما القا می کنند که سرا پا دروغ می باشد. از طرف دیگر به اینترنت هم وصل نیستید. آنهائی که با اینترنت بر حسب کارشان کار می کنند بسیار کنترل شده کار می کنند و در کنارشان افرادی هستند که آنها را زیر نظر دارند. خلاصه با چنین شرایطی در کمپ مانز بسر می برید.</p>
<p>اگر واقعیت های بیرونی را شما بدون سانسور داشته باشید مطمئن هستم از سازمان کنده می شوید و دنبال زندگی تان می روید.</p>
<p>وقتی عکست را در سایت سازمان دیدم اولش فکر کردم عکس محمود عطائی است ولی وقتی اسم تو را در پاورقی عکس دیدم بسیار تعجب کردم که اینقدر پیر و شکسته شده ای! حتی موها و ابروانت هم سفید شده است ، بله هر کسی زیر آن فشار تشکیلاتی باشد مسلماً فرتوت و پیر می شود. انقلاب مریم افراد را پیر می کند. افراد را برده می سازد نه آزاده ، افراد را ذلیل و خوار می سازد نه توانمند ، در یک کلام انقلاب مریم شخصیت افراد را خرد کرده ، اراده ها را سلب نموده و قدرت تصمیم گیری را هم می گیرد به همین دلیل با وجود این که خیلی ها در داخل تشکیلات مسئله دار هستند اما توان تصمیم گیری ندارند تا بتوانند خودشان را از زنجیری که به پایشان زدند نجات دهند.</p>
<p>آرزومندم اسماعیل رجایی روزی بتواند خودش را از اسارت تشکیلات نجات دهد و به دنیای آزاد وصل شود و هر کجای دنیا می خواهد برود و زندگی بدون استرسی را تجربه کند به امید آن روز .</p>
<p>محمد رضا گلی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59774">خاطره ای از اسماعیل رجایی، اسیر در بند فرقه رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59774/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پیام نوروزی هادی شبانی برای اسماعیل رجایی گرفتار در تشکیلات مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59493</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59493?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 02 Apr 2024 10:28:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[اسماعیل رجایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=59493</guid>

					<description><![CDATA[<p>با سلام و تبریک سال نو امیدوارم حالت خوب باشد. من همیشه به یاد تو هستم. وقتی برادرانت را در تنکابن می بینم همیشه جویای حال تو می شوند و همیشه آرزو می کنند که شاید روزی دوباره تو را در آغوش بگیرند. اسماعیل جان من و تو از زمان کودکی با هم بزرگ شدیم [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59493">پیام نوروزی هادی شبانی برای اسماعیل رجایی گرفتار در تشکیلات مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام و تبریک سال نو امیدوارم حالت خوب باشد. من همیشه به یاد تو هستم. وقتی برادرانت را در تنکابن می بینم همیشه جویای حال تو می شوند و همیشه آرزو می کنند که شاید روزی دوباره تو را در آغوش بگیرند.</p>
<p>اسماعیل جان من و تو از زمان کودکی با هم بزرگ شدیم و با هم به سازمان پیوستیم ولی من توانستم از آن جهنمی که رجوی ساخته بود رهایی یابم و تو هنوز در بند فریبکاری های رجوی گیر کرده ای.<br />
دوست خوبم وقتی با خودم خلوت می کنم و به عکست نگاه می کنم همیشه خاطرات گذشته دوباره برایم زنده می شود. از دوران کودکی گرفته تا زمانهایی که درس می خواندیم تا شیطنت هایی که در محل انجام می دادیم و فعالیت هایی که در شهر داشتیم برایم تداعی می شود ولی چرا اکنون نمی توانیم در کنار هم دوباره آن خاطرات گذشته را نو کنیم.</p>
<p>اسماعیل جان خودت هم بهتر می دانی طی این سال ها به چیزی که رجوی گفته بود دست پیدا نکردی. ایکاش همان موقع که می خواستم جدا بشوم و با تو در میان گذاشتم با من می آمدی و اکنون زندگی جدیدی را آغاز می کردی. متاسفانه من چندین بار به اشرف بازگشتم و دوبار شما را در ضلع شمال موقعی که به ژنراتورها سر می زدی دیدم ولی متاسفانه از بس در منجلاب مغزشویی رجوی فرو رفته بودی حاضر نشدی با من حرف بزنی. می دانم تو مقصر نیستی بلکه رجوی شیاد می باشد که تو و بقیه را مجبور کرده تا این گونه برخورد کنند.</p>
<p>هر چند سالیان طولانی گذشته است ولی باور کن همیشه به یاد تو و خاطراتی که در ف اشرف داشتیم می افتم و امیدوارم قدری به خودت بیایی و به سالهای گذشته فکر کنی. من برای جدا شدن فقط تصمیم گرفتم و گذشته خود را به نقد کشیدم و متوجه شدم که خبری از کاری که برایش وارد سازمان شده بودیم نیست و متوجه دروغ های رجوی شدم و به همین خاطر تصمیم به جدا شدن گرفتم و اکنون خوشحال هستم که این کار انجام دادم و به لطف خدا زندگی خوبی هم دارم.<br />
اسماعیل جان باز هم سال جدید را به تو تبریک می گویم و امیدوارم سال جدید شاهد رهایی تو از سازمانی باشم که سالیان عمرت را در آن بیهوده تباه کردی .</p>
<p>هادی شبانی<br />
مازندران- تنکابن</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59493">پیام نوروزی هادی شبانی برای اسماعیل رجایی گرفتار در تشکیلات مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59493/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دیدار مسئول انجمن نجات مازندران با برادر اسماعیل رجایی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/58159</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/58159?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 10 Jan 2024 12:21:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[انجمن نجات مازندران]]></category>
		<category><![CDATA[اسماعیل رجایی]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با خانواده ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=58159</guid>

					<description><![CDATA[<p>روز چهارشنبه 13 دی 1402 هادی شبانی مسئول انجمن نجات مازندران با یحیی رجایی برادر اسماعیل رجایی از افراد گرفتار در تشکیلات مجاهدین خلق دیدار و گفتگو کرد. در این دیدار که در شهر تنکابن، شهر محل سکونت آقای رجایی برگزار شد، هادی شبانی خاطرات مشترک خود با اسماعیل رجایی در شهر تنکابن را بازگو [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/58159">دیدار مسئول انجمن نجات مازندران با برادر اسماعیل رجایی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>روز چهارشنبه 13 دی 1402 هادی شبانی مسئول انجمن نجات مازندران با یحیی رجایی برادر اسماعیل رجایی از افراد گرفتار در تشکیلات مجاهدین خلق دیدار و گفتگو کرد.</p>
<p>در این دیدار که در شهر تنکابن، شهر محل سکونت آقای رجایی برگزار شد، هادی شبانی خاطرات مشترک خود با اسماعیل رجایی در شهر تنکابن را بازگو کرد. او در ادامه گفت من سال 64 با اسماعیل به سازمان وصل شده بودیم و در درون سازمان هم در بعضی از مقاطع کنار هم بودیم. وقتی قصد خروج از سازمان داشتم وی را در جریان قرار دادم و عنوان کردم که از رجوی سرنگونی در نمی آید و همه حرفها دروغ است ولی او متاسفانه به حرفم گوش نکرد.</p>
<p>یحیی رجایی درباره سالهای بیخبری خود و خانواده اش از وضعیت و شرایط برادرش در درون اردوگاه مجاهدین خلق گفت:  من خبری از اسماعیل ندارم. چرا او تماس نمی گیرد؟ همه برادرانش دل نگران او هستند. من چندین بار به اشرف رفتم ولی متاسفانه جز فحش و ناسزا شنیدن چیزی قسمت من نشد و اجازه دیدار ندادند.</p>
<p>مسئول انجمن برای آقای رجایی توضیح داد که رجوی از ملاقات خانواده با عزیزان شان در اشرف سابق بسیار می ترسید چون می دانست انجام ملاقات یعنی ریزش نیرو چرا که بعد از اولین ملاقات شاهد ریزش گسترده نیرو در اشرف بودیم. اعضا متوجه شدند سالهاست رجوی در مورد خانواده هایشان دروغ گفته است و این شروع فروپاشی تشکیلات رجوی بود و شاهد بودیم تعداد زیادی از مناسبات فرار و یا اعلام جدایی کردند و به کمپ تیف رفتند. در مراحل بعد رجوی دیگر اجازه ملاقات نداد و با زدن سنگ و میله های آهنی تیز از خانواده ها استقبال کرد و در نهایت عنوان داشت خانواده کانون فساد است تا ذهن اعضا را در مورد خانواده ببندد. اما این همه داستان نبود چون خانواده ها دریافته بودند که پاشنه آشیل تشکیلات فقط خانواده می باشد.</p>
<p>برادر اسماعیل رجایی ضمن بازگو کردن خاطرات تلخ حضورش در مقابل پادگان اشرف گفت: من خودم چندین بار برای دیدار با برادرم اسماعیل به اشرف رفتم و شاهد این توهین ها بودم اما باید به رجوی ها بگویم این تهمت ها و لجن پراکنی ها علیه خانواده نمی تواند مانع فعالیت ما برای رهایی عزیزانمان باشد و به برادرم می گویم تا هر زمان طول بکشد برای رهایی تو از تشکیلات جهنمی تلاش خواهم نمود و در همین جا این پیام را از جانب دیگر برادرانم عرض می کنم که آنها همه خواهان رهایی تو هستند و در صورت رهایی می توانی به اروپا بروی و زندگی جدیدی شروع کنی .</p>
<p>ایشان در ادامه اظهار داشت: هر زمان شرایط برای ملاقات فراهم شد، او نیز خواهان رفتن به آلبانی می باشد چون ایمان دارد اگر ملاقات انجام گیرد برادرش اسماعیل در مناسبات باقی نخواهد ماند.</p>
<p>در انتها آقای رجایی آرزو نمود که ایکاش اسماعیل این گزارش و پیام را در سایت می دید و متوجه می شد که برای رهایی فقط باید تصمیم بگیرد و این کار سختی نیست.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/58159">دیدار مسئول انجمن نجات مازندران با برادر اسماعیل رجایی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/58159/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نامه یحیی رجایی به برادرش اسماعیل رجایی در کمپ اشرف ۳</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/55888</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/55888?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 23 Aug 2023 06:56:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[اسماعیل رجایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=55888</guid>

					<description><![CDATA[<p>داداش جان سلام من سالها پیش برای دیدار با تو به اشرف آمدم اما مسئولین سازمان مجاهدین، به من اجازه دیدار ندادند. نه تنها به من ، به هیچ کدام از خانواده ها چنین اجازه ای ندادند. هم متعجب شدم و هم غمگین و عصبانی. چرا نباید برادرم را بعد از سالها ملاقات کنم؟ واقعا [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/55888">نامه یحیی رجایی به برادرش اسماعیل رجایی در کمپ اشرف ۳</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>داداش جان سلام</p>
<p>من سالها پیش برای دیدار با تو به اشرف آمدم اما مسئولین سازمان مجاهدین، به من اجازه دیدار ندادند. نه تنها به من ، به هیچ کدام از خانواده ها چنین اجازه ای ندادند. هم متعجب شدم و هم غمگین و عصبانی. چرا نباید برادرم را بعد از سالها ملاقات کنم؟ واقعا چرا اجازه نمی دهند با خانواده ات ارتباط بگیری؟</p>
<p>با دوست دوران بچگی ات یعنی هادی شبانی ارتباط دارم . مدام جویای وضعیت تو هستم. گاهی اوقات به دیدنش می روم و با هم خاطرات گذشته را مرور می کنیم. خاطرات گذشته تو و او . افسوس می خورم که تو در کنار ما نیستی اما امیدوارم و در حد توانم تلاش میکنم تا تو را از دام مغزشویی سازمان مجاهدین خلق نجات دهم. می دانم در وضعیت سختی گرفتار شده ای. می دانم توان فکر کردن را از تو گرفته اند اما امیدوارم مثل دیگر دوستانت، مثل هادی شبانی، روزی برسد که تو هم از بند سازمان رها بشوی و طعم آزادی را بچشی.</p>
<p>هیچ وقت از خودت سئوال کردی که طی این سالها به چیزی که اعتقاد داشتی رسیدی؟ آیا حرفهای رجوی در مورد آزادی مردم ایران درست بود؟ تا کی می خواهی گرفتار مناسباتی باشی که فقط در آن دروغ و حقه بازی به وفور دیده می شود ؟</p>
<p>اسماعیل جان تا هر زمان که طول بکشد برای رهایی و آزادی تو از مناسبات رجوی اقدام خواهم کرد. امیدوارم شرایطی بوجود بیاید تا بتوانیم با هم دیداری داشته باشیم. در ضمن همه برادرانت هم پیگیر کارت هستند و من آن روز را می بینم که تو از مناسبات جهنمی سازمان مجاهدین جدا شده ای و آن وقت معنی زندگی را درک خواهی کرد.</p>
<p>به امید دیدار با تو برادر خوبم &#8211; یحیی رجایی &#8211; مازندران – تنکابن</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/55888">نامه یحیی رجایی به برادرش اسماعیل رجایی در کمپ اشرف ۳</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/55888/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
