<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>اشرف ابریشمچی</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d8%a7%d8%b4%d8%b1%d9%81-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%db%8c%d8%b4%d9%85%da%86%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/اشرف-ابریشمچی</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Sun, 05 May 2024 11:21:11 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>اشرف ابریشمچی</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/اشرف-ابریشمچی</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>مروری بر زندگی نورچشمی‌های فرقه رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59980</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59980#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 05 May 2024 07:20:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[اشرف ابریشمچی]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=59980</guid>

					<description><![CDATA[<p>این دختر، اشرف ابریشم چی دختر مریم قجرعضدانلو و مهدی ابریشم چی است. زمانی که  او سه ساله بود، مریم قجر به دستور رجوی از همسرش جدا شد و با او ازدواج کرد. اشرف از همان زمان جداگانه و در نزد سایر زنان فرقه بزرگ شد. گرچه سرنوشت او شبیه به بقیه فرزندان اعضای سازمان [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59980">مروری بر زندگی نورچشمی‌های فرقه رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>این دختر، اشرف ابریشم چی دختر مریم قجرعضدانلو و مهدی ابریشم چی است. زمانی که  او سه ساله بود، مریم قجر به دستور رجوی از همسرش جدا شد و با او ازدواج کرد.</p>
<p>اشرف از همان زمان جداگانه و در نزد سایر زنان فرقه بزرگ شد. گرچه سرنوشت او شبیه به بقیه فرزندان اعضای سازمان مجاهدین خلق است که نام پرطمطراق &#8220;میلیشیا&#8221; را برآنها نهاده بودند اما وی و تعداد محدودی از آنان به واسطه آنکه پدر یا مادرشان عضو شورای رهبری فرقه بودند از امکانات  بهتر و خاص تری  برخوردار بودند، تبعیضی که در سرتاسر فرقه مدعی جامعه بی طبقه توحیدی موج می زند و در این نوشته کوتاه نمی گنجد. در روزگاری که  بیش از ۹۰ درصد اعضا در عراق زیر بمباران و در بیابان های خشک و سوزان بودند تعداد محدودی هم در اروپا به اسم عضو شورا و نماینده فرقه مشغول خوشگذرانی های مختلف بودند.</p>
<p><img fetchpriority="high" decoding="async" class="size-full wp-image-43283 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./Abrishamchi-Ashraf-1.png" alt="اشرف ابریشمچی" width="444" height="466" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Abrishamchi-Ashraf-1.png 444w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Abrishamchi-Ashraf-1-286x300.png 286w" sizes="(max-width: 444px) 100vw, 444px" /></p>
<p>این عکس مربوط به یکی از جشن‌هایی است که توسط مژگان پارسایی و برخی از سران رده بالای فرقه  برای اشرف ابریشم چی تدارک دیده‌اند که در پایانش عکس هایی به شوخی با چادر نماز گرفتند.</p>
<p>نگارنده شاهد یکی از همین جشن ها هستم که توسط بخش پرسنلی مجاهدین خلق برای اشرف ابریشم چی در محل ستاد ۴۹ برپا کردند. ریخت و پاش ها، بودجه های خاص، سفارش غذاهای رنگین و تبعیض‌های متفاوتی را متاسفانه از نزدیک بسیار دیده ام.</p>
<p>اغلب به دو علت چنین تصمیم هایی ازجانب مژگان پارسایی در دهه ۸۰ تا۹۰ گرفته می شد. او بعد از سقوط دولت عراق حدود یک دهه سرکرده کمپ اشرف بود. رجوی حضور علنی نداشت و او می خواست با هر دوز و کلک و حقه بازی حکومت بر کمپ اشرف را از دست ندهد. به همین خاطر با تمام قوا به زد و بند با اعضای رده یک مشغول بود. مردان و زنان ناراضی را به سخت ترین اشکال مورد فشار و تطمیع قرار می داد و یا در بهترین حالت اکثراً با  فشارهای طاقت فرسا به کارهای یدی سنگین اشتغال داشتند.علت بعدی تبعیض های مضاعف نگاه متفاوت، مریم قجر و شخص رجوی به اعضا بود که در سرتاسر روابط درونی فرقه وجود داشت و سردمداران نیز مجبور به پیروی بودند. به عنوان مثال مشخصاً اعضای شورای رهبری رده بالا بودجه های خاص و امکانات رفاهی نسبتاً بهتری نسبت به بقیه داشتند.</p>
<p>علیرغم اعلام اخراج ساکنان کمپ اشرف از طرف دولت عراق، درطی لج بازی های متعدد، رجوی دستور به ساخت و سازهای سنگین با نیروی کار ازران (اعضای سازمان) داده بود که سال ها ادامه داشت. به طوری که مژگان پارسایی می گفت حجم ساخت و سازی که بعد از سقوط صدام در کمپ اشرف انجام شد در دو دهه قبل انجام نشده بود. به مانند روال جاری و همیشگی مجاهدین خلق برای رجوی و سرکردگان ظالمش، مرگ، بیماری و مشقت های اعضا ارزشی نداشت تا اینکه ده ها نفر در دو سه درگیری با نیروهای عراقی کشته شدند و بسیاری از افراد زنده مانده هم به اعضایی علیل، از کار افتاده و ناقص العضو تبدیل شدند.</p>
<p>تمام اخباری که در طی این سال‌ها از درگذشت اعضا می شنوید که هر ماه چند نفر از آنان می روند دنباله و پشت صحنه هایی دارد که شما خوانندگان از واقعیت های پشت پرده آن شاید اطلاع دقیقی  نداشته باشید.</p>
<p>زن های نگون بختی که در سنین چهل تا پنجاه سالگی در اثر سرطان و یا بیماری صعب العلاج فوت می کنند، اغلب در معرض عمل های سنگین اجباری خارج کردن رحم و تخمدان بوده اند و یا در اعتصاب های سنگین شرکت داشتند، چون رویا درودی، مهین افضلی، بهنازمجلل، شهین قاسمی، سهیلا رضایی و مرضیه رضایی.</p>
<p>همچنین مردانی که در بهترین حالت به سن بالای ۶۰ نمی رسند همه از عوارض بیگاری ها و حاصل زندگی مشقت بار در زندان های مرگ مجاهدین خلق است.</p>
<p>این سرنوشت تلخ اغلب اعضاست. حتی آنهایی هم که از کارهای سنگین جان بدر می بردند بر اثر شرکت در دو سه دوره اعتصاب غذاهای گسترده و طولانی ۶۰ روزه و ۸۰ روزه که به دستور فرقه بود پیر و فرتوت شدند و سلامت خود را ازدست دادند. آنها نیز یکی یکی دارند می میرند. افرادی چون نادر رفیعی، مسعود نصیری، جلیل فرقانی و….</p>
<p>حالا این وسط حدود ۳۰۰ دختر و پسر، فرزند اعضا را از اروپا با حیله و ترفند های مختلف به کمپ اشرف آورده بودند. به جهت نگه داشتن آنها و اینکه حداقل فضای نظامی کمپ ها را تحمل کنند و بهتر در معرض شسستوی مغزی قرار بگیرند، تسهیلات ویژه و متفاوتی نسبت به سایر اعضا داشتند؛ از جمله مهمانی های دوره ای که برایشان برپا می شد، هدایای خاص، پوشاک، مواد غذایی، شکلات و عطر،امکانات غذایی، صنفی و وسایل خاص مثل دوربین عکاسی  برایشان می خریدند  و رسیدگی های ویژه می شدند. مژگان پارسایی درباره آنها می گفت، نباید بِبُرند و باعث شرمساری شوند.</p>
<p>در این بین اما دخترمریم قجر (اشرف ابریشم چی ) دختر مهوش سپهری (منصوره میرمحمدعلی) دخترجمیله فیضی (ساراحسنی) و دختر رقیه عباسی( سمیه محمدی) و… تعدادی دیگر همچون مادرانشان ظاهراً خاص تر بودند. آنها را در رده فرمانده سایر دختران قرار می دادند که صدای بقیه را نیز درآورده بودند.</p>
<p>شرح تبعیض و مرام منفور فرقه منحوس رجوی نیاز به کتاب ها دارد تا سیمای پلیدشان برای همه آشکار گردد.</p>
<p>مریم سنجابی</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59980">مروری بر زندگی نورچشمی‌های فرقه رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59980/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اشرف ابریشمچی کیست؟</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47286</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47286#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 14 Oct 2021 09:19:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج مسعود و مریم رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اشرف ابریشمچی]]></category>
		<category><![CDATA[ساختار ایدئولوژیک]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=47286</guid>

					<description><![CDATA[<p>اشرف ابریشمچی کودک سه ساله مریم قجر عضدانلو (مریم رجوی) و مهدی ابریشمچی، اولین فرزند طلاق‌های ایدئولوژیک در تشکیلات مجاهدین خلق بود که امروز به سمت معاونت مسئول اول تشکیلات منتصب شده است. اشرف ابریشمچی در سال 1361 به دنیا آمد. نام او را با الهام از نام اشرف ربیعی همسر اول مسعود رجوی که [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47286">اشرف ابریشمچی کیست؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><a href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d8%a7%d8%b4%d8%b1%d9%81-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%db%8c%d8%b4%d9%85%da%86%db%8c">اشرف ابریشمچی</a> کودک سه ساله مریم قجر عضدانلو (مریم رجوی) و مهدی ابریشمچی، اولین فرزند طلاق‌های ایدئولوژیک در تشکیلات مجاهدین خلق بود که امروز به سمت معاونت مسئول اول تشکیلات منتصب شده است.<br />
اشرف ابریشمچی در سال 1361 به دنیا آمد. نام او را با الهام از نام اشرف ربیعی همسر اول مسعود رجوی که در درگیری با حکومت ایران کشته شده بود، اشرف نهادند. زندگی ناامن او در خانه‌های تیمی در کنار پدر و مادری که عضو مجاهدین خلق بودند آغاز شد. چندی بعد خانواده نوپای او از ایران به فرانسه و نزد مسعود رجوی گریختند و زندگی برای اشرف ناامن‌تر از گذشته شد. چرا که طولی نکشید که رهبری مجاهدین خلق مسعود رجوی اراده کرد که پدر و مادر اشرف از هم جدا شوند.</p>
<p>در سال 1364، با طلاق همزمان مادر اشرف از پدرش و ازدواج او با مسعود رجوی، تناقضات ذهنی دختر بچه‌ای سه ساله کلید خورد. با انتقال سازمان به خاک عراق و پناه رفتن نزد صدام حسین، زندگی اشرف ابریشمچی در قرارگاه های سازمان در عراق، پیچیده تر از پیش شد.</p>
<p><img decoding="async" class="size-full wp-image-29185 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Maryam_Ashraf.jpg" alt="اشرف ابریشمچی" width="700" height="375" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Maryam_Ashraf.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Maryam_Ashraf-300x161.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p>علی اکرامی از اعضای جدا شده از تشکیلات که <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/43147">خاطرات روشنی از کودکی اشرف ابریشمچی در عراق</a> دارد در این باره می‌نویسد: «او طول هفته را با یک سرپرست بود. بعد به نزد مادرش مریم می‌رفت. در آنجا باید زندگی مشترک مادرش با ناپدری‌اش مسعود را تحمل می‌کرد. روز بعد باید به دیدار پدر و نامادری‌اش می‌رفت و آخر هفته هم مادر بزرگ و عمو‌های سازمانی – تشکیلاتی. هضم این میزان عدم سنخیت در آن سن وسال برایش براستی مشکل بود.»</p>
<p>در آن سالها اشرف حدودا نه ساله بود که برای دیدار با مادربزرگش به قرارگاه جلال زاده در عراق، محل کار علی اکرامی، می آمد. علی اکرامی به خاطر می‌آورد: «یک روز که در کیوسک ورودی درب پایگاه کشیک بودم دیدم به آرامی به عکس مراسم ازدواج مادرش (مریم) با مسعود که در سال 64 در اوور گرفته شده بود نگاه می‌کند. کنجکاو شدم از او سوال کردم عمو به چه نگاه می کنی؟ گفت به عکس عروسی مامانم با عمو مسعود!! بعد با اشاره عکس مهدی ابریشم چی را نشان داد و گفت اون هم بابامه درسته؟ گفتم اره درسته عمو و بعد به فکر فرو رفت. احتمالا در ذهن کوچکش تلاش می کرد علت آن طلاق و این ازدواج و ربط آن را به سرنوشت خودش بفهمد! و اینکه گناه او در این داستان چیست که باید هرهفته معادله ناپدری و نامادری و سرپرست و آوارگی بین مقر بدیع و اشرف و بغداد را حل کند. احساس کردم از دیدن عکس‌ها و اینکه به جوابی نرسیده خسته شده بود. به آرامی و بدون اینکه با من صحبتی بکند بسمت آسانسور رفت.»</p>
<div id="attachment_38788" style="width: 510px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-38788" class="wp-image-38788 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavis_36.jpg" alt="رجوی ها" width="500" height="362" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavis_36.jpg 500w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavis_36-300x217.jpg 300w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /><p id="caption-attachment-38788" class="wp-caption-text">ازدواج مسعود رجوی و مریم رجوی</p></div>
<p>در زمان جدا کردن اجباری والدین از کودکان در سال های 1396 و 1370 اشرف ابریشمچی نیز به فرانسه فرستاده شد و مدتی را در پایگاه مجاهدین خلق در اوورسوراواز ماند. اما در سنین نوجوانی همچون بسیاری دیگر از فرزندان مجاهدین خلق به عنوان نیروی میلیشیا به عراق بازگردانده شد.</p>
<p>از آن پس زندگی در تشکیلات نظامی که ساختار فرقه ای داشت برای اشرف رقم خورد. با این وجود، او در عین اینکه آموزه های تشکیلاتی را فرا میگرفت و مغزش شسته می‌شد از امتیاز فرزندی خواهر مریم (مریم رجوی) در میان همسن و سالانش برخوردار بود.</p>
<p>مریم سنجانی عضو جدا شده از مجاهدین خلق با <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/43282">انتشار تصاویری از اشرف ابریشمچی در یادداشتی</a> درباره او می‌نویسد: «گرچه سرنوشت او شبیه به بقیه فرزندان اعضای سازمان مجاهدین است که نام پرطمطراق «میلیشیا» را بر آنها نهاده بودند. اما اشرف ابریشم چی و تعداد محدودی از آنان به واسطه آنکه پدر یا مادرشان عضو شورای رهبری فرقه بودند از امکانات بهتر و خاص تری برخوردار بودند؛ تبعیضی که در سرتاسر فرقه مدعی جامعه بی طبقه توحیدی موج می زند.»</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-43284 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Abrishamchi-Ashraf-2.png" alt="اشرف ابریشمچی" width="675" height="574" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Abrishamchi-Ashraf-2.png 675w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Abrishamchi-Ashraf-2-300x255.png 300w" sizes="auto, (max-width: 675px) 100vw, 675px" /></p>
<p>مریم سنجانی شاهد یکی از جشن هایی که توسط بخش پرسنلی مجاهدین برای اشرف ابریشم چی در محل ستاد ۴۹ برپا کردند، بوده است. او در ادامه می‌نویسد: «ریخت و پاش‌ها، بودجه‌های خاص، سفارش غذاهای رنگین و تبعیض‌های متفاوتی را متاسفانه از نزدیک بسیار دیده‌ام.»</p>
<p>بدین ترتیب، امکانات خاصی که در تشکیلات برای فرزندان سران وجود داشت موجب شد که اشرف ابریشمچی در شهریور 1400 در سن 39 سالگی بدون رعایت سلسله مراتب تشکیلاتی، به سمت معاونت زهرا مریخی مسئول اول تشکیلات، گماشته شود. این در حالی است که شمار زنان عضو شورای رهبری مجاهدین خلق با سنین بالاتر و سوابق مبارزاتی بسیار بیشتر از اشرف ابریشمچی، قابل ملاحظه است.</p>
<p>اشرف ابریشمچی از معدود جوانان ساکن قرارگاه مجاهدین است که همه عمر خود را در تشکیلات و تحت حکمرانی کیش شخصیتی مسعود رجوی زیسته است و طول نزدیک به چهار دهه عمر خود زندگی عجیب و پیچیده‌ای را تجربه کرده است.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47286">اشرف ابریشمچی کیست؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47286/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>4</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نامه علی اکرامی به اشرف ابریشم چی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/46892</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/46892#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 19 Sep 2021 08:07:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[اشرف ابریشمچی]]></category>
		<category><![CDATA[علی اکرامی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=46892</guid>

					<description><![CDATA[<p>سلام از طریق سایت های مجاهدین خلق خبر انتخابت به معاون مسول اولی را شنیدم وفیلم های مراسم را دیدم .یک لحظه احساس کردم در تونل زمان متوقف شدم . به راستی زمان چه به سرعت گذشت! به همان میزانی که شما بزرگ شدی وقد کشیدی من مسن تر وخمیده تر شدم. تلاش کردم در [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/46892">نامه علی اکرامی به اشرف ابریشم چی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
از طریق سایت های مجاهدین خلق خبر انتخابت به معاون مسول اولی را شنیدم وفیلم های مراسم را دیدم .یک لحظه احساس کردم در تونل زمان متوقف شدم . به راستی زمان چه به سرعت گذشت! به همان میزانی که شما بزرگ شدی وقد کشیدی من مسن تر وخمیده تر شدم.</p>
<p>تلاش کردم در پشت گرد و خاک تبلیغات و جیغ وداد وکف زدنهای ممتد شرکت کنندگان در مراسم و نگاه و حالت رضایت مندی مادرت خواهر مریم که باز سناریو جدیدی را برای فریب واسارت هر چه بیشتر اعضای نگون بخت با به بازی گرفتن شما روی اکران آورده دریچه ای روبه دوران کودکیت بگشایم .</p>
<p>از سال 70 که در پایگاه جلال زاده بودم، در یک بعداز ظهر روز پنجشنبه که کشیک پایگاه بودم برای اولین بار شما را از نزدیک دیدم که به اتفاق سیما جراحی که به او خاله سیما می گفتی وارد پایگاه شدی. اگر اشتباه نکرده باشم حدود 9 سال داشتی. مادر بزرگ خدا بیامرزت در جلال زاده زندگی میکرد و شما به اتفاق محمد (رجوی) و نرگس(عضدانلو) که سه یار تقریبا دبستانی بودید برای دیدن او هر هفته به جلال زاده می آمدید. اتاق کار من در طبقه سوم بود. به لحاظ رابطه عاطفی نزدیکی که محمد با من داشت شما و نرگس هم به همراه او به دفتر کارم می آمدید. کم کم این دیدارها روال ثابتی به خود گرفت. جمعه صبح ها که عمدتا کشیک پایگاه بودم به همکف جلال زاده می آمدی و به همراه محمد تا زدن مارش بیدار باش در کیوسک اطلاعات با همان صفا وسادگی بچگی از من سئوال می کردی خانواده و یا بچه داری ؟ وپاسخ همیشگی من سکوت توام با لبخندی تلخ بود.</p>
<p style="text-align: center;"><img loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-29185" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Maryam_Ashraf.jpg" alt="اشرف ابریشمچی" width="700" height="375" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Maryam_Ashraf.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Maryam_Ashraf-300x161.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p>مقتضای عمر و دوران کودکیت اجازه نمی داد با شما وارد بحث انقلاب و طلاق شوم و اینکه مسعود و مریم چه تراژدی غم انگیز و اسارت باری را تحت عنوان انقلاب و رهایی برای من و دیگر اعضا رقم زده اند وچگونه کانون خانواده را متلاشی و به عشق واحساس وعواطف پدری وفرزندی تیرخلاص زدند.</p>
<p>آن روز نمی توانستم آوارگی وسرگردانی صدها فرزند را برایت معنی کنم واینکه به چه دلیل اشک کودکان درغم دوری بابا ومامانشان جاری است. اگرچه گاها از چشمان اشکبار وغم سنگینی که برچهره ات بود بخوبی می توانستم تنفرت از این انقلاب نکبت بار را بخوبی بفهمم وبخوانم.چه روزهایی که سکوت می کردی وچه روزهای دیگر که از ضجه هایت پایگاه بهم می ریخت . البته کاملا هم حق داشتی چون نمی توانستی در دنیای کودکی ربط آن طلاق وازدواج مادرت با مسعود را بفهمی ودرتضاد درک ناپدری ونامادری ها کلافه شده بودی.چه ساعاتی که روی پله های زیر زمین جلال زاده که سالن غذاخوری ما درآنجا بود نشسته بودی وبغض عمیقی داشتی و درسکوت مطلق فرو می رقتی.</p>
<p>آری هرکس درآن روزها می فهمید که این حالت غیر عادی شما نوعی اعتراض خاموش به اصل جنایت وخیانتی بود که رجوی تحت عنوان رهایی به اعضا در اوج فریب کاری تحمیل کرده بود.یک روز اوج تنفرت از مسعود را در قالب یک پاسخ به سوال من دادی. پاسخی که در حقیقت تمام درونت را فریاد میزد. لحظه ای که از شما سوال کردم رجوی چکاره شماست؟ با بی اعتنایی وتنفری غیرقابل باور پاسخ دادی این آقای رجوی است. هیچ اخساس وعاطفه ای از او در وجود شما ندیدم.</p>
<p>سالها بعد از آن جمع سه یار دبستانی ، محمد نتوانست مناسبات سراسر فریب و دروغ و جهل و جنایت پدرش را تحمل کند و از مجاهدین جدا شد و آنچه طی سالیان براو ودیگر اعضا گذشته بود را افشا کرد. مسولین مجاهدین خیلی تلاش کردند در اوج نامردی برایش پاپوش درست کرده وبا زدن برچسب وزارتی او را از سر راهشان بردارند ولی به حکم قانونمندی های تکاملی و اینکه هیچگاه دروغ و مکر و فریب راه به جایی نخواهد برد او از این توطئه سربلند وپیروز بیرون آمد. مجاهدین و رجوی در پیشگاه خلق وتاریخ بور وشرمنده وروسیاه شدند. ولی درصحنه ای دیگر سرنوشت بسا بدتر و شوم تری را برای دو یار دبستانی دیگر رقم زدند. نرگس عضدانلو همردیف مسول اول و شما معاون مسول اول شدید.</p>
<p>آیا هیچ با خودت فکر کردی اشرف معاون مسول اول چرا؟ هیچ میدانی رجوی چه سناریو شوم وسیاهی را به وسیله و با استفاده از پتانسیل ونیروی جوانی شما برای اسارت و آزار واذیت وشکنجه اعضای نگون بخت تدارک دیده است؟ آیا هیج میدانی که خانواده این اعضا که سالیان در آرزوی دیدن وتماس با عزیزانشان به درب بسته مجاهدین می کوبند از شما نخواهند گذشت ونمی بخشند و فراموشتان نمی کنند؟ رجوی که به عینه می بیند دیگر از مسئولین فرتوت برای اجرای سیاست های سرکوب گرانه و مغزشویی وکنترل ذهن اعضا کاری ساخته نیست درصدد برآمده تا از نسل جوان تر استفاده کند وانرژی وتوان شما را این بار برای اسارت این بخت برگشتگان آزمایش کند .شاید هم درنظر دارند با قرار دادن شما در موضع کاذب که هیچ وحدتی به لحاظ احساسی وعاطفی وانسانی با آن ندارید ایجاد انگیزه کاذب کرده ومانع از جدایی احتمالی شما در آینده شوند.</p>
<p>سخن به دراز کشید درخواست من از شما این است که یکبار و از عمق ضمیر و وجدان که من هنوز به پاکی آن اعتقاد دارم این دلنوشته را بخوانی و به دور از حصارهای ذهنی وعینی القاء شده تشکیلات به آن فکر کنی.امیدوارم هنوز همان اشرفی باشی که در سنین کودکی فضای سنگین ومسموم این تشکیلات جهنمی را بر نمی تابید .برایت آرزو دارم و دعایت می کنم که به ضمیر پاک خویشتن خویش برگردی</p>
<p>باارزوی سلامتی وتندرستی شما &#8230;&#8230;<br />
علی اکرامی ویا بقول شما عمو علی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/46892">نامه علی اکرامی به اشرف ابریشم چی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/46892/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>بن بست در انتخاب مسئول اول برای مجاهدین</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/46838</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/46838#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 15 Sep 2021 07:00:31 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[رهبران مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[اشرف ابریشمچی]]></category>
		<category><![CDATA[زهرا مریخی]]></category>
		<category><![CDATA[ساختار ایدئولوژیک]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=46838</guid>

					<description><![CDATA[<p>تشکیلات مجاهدین &#8211; دهه 40 سازمان مجاهدین در بدو تأسیس توسط محمد حنیف نژاد، با هدف رسیدن به قدرت و شهرت تشکیل نشده بود، بدین خاطر به ذهن کسی نمی زد که مسئول اول و یا رهبر باشد. حنیف نژاد، سعید محسن وعلی اصغر بدیع زادگان که با لقب «بنیانگذار سازمان» شهرت یافتند، در اساس [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/46838">بن بست در انتخاب مسئول اول برای مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><strong>تشکیلات مجاهدین &#8211; دهه 40</strong><br />
سازمان مجاهدین در بدو تأسیس توسط محمد حنیف نژاد، با هدف رسیدن به قدرت و شهرت تشکیل نشده بود، بدین خاطر به ذهن کسی نمی زد که مسئول اول و یا رهبر باشد. حنیف نژاد، سعید محسن وعلی اصغر بدیع زادگان که با لقب «بنیانگذار سازمان» شهرت یافتند، در اساس بدنبال بررسی علت و عللی بودند که تلاش های خونین و ده ها ساله مردم ایران برای برچیدن پایه های استبداد و استعمار (از انقلاب مشروطیت تا کودتای 28 مرداد) را به بن بست و شکست کشانیده بود. لذا بجای پرداختن به ظواهر تشکیلات، درصدد بودند تا به زعم خود، بهترین جوانان جامعه را گرد آورند تا به صورت گروهی، ضعف و قوت تمامی انقلاب ها و جنبش های جهانی را بازخوانی کنند و بهترین راهکار برای پایان دادن به استبداد داخلی و استعمار خارجی را بیابند. در چنین موقعیتی، طبیعی بود که محمد انرژی چندانی برای تشریفات اداری و سازمانی رایج در جهان برای «رهبر گزینی» صرف نکند و بیشتر دنبال ابزارها و ملزومات رسیدن به هدفی باشد که در فضای سیاسی و اجتماعی ایران تغییرات بنیادین ایجاد کند. البته با گذر زمان و ازدیاد نیروها، ناچار شدند سازمانکار مناسب برای «لو نرفتن، سهولت ارتباطات و نیز آسیب های کمتر» را هم در دستور قرار دهند. البته سازماندهی ها به هیچ وجه جنبه «قپه و رده» معمول در احزاب و ادارات نداشت، چون بخوبی واقف بودند که در این راه باید از جان و هستی خود مایه بگذارند و جایی برای خودبرتر بینی و جاه طلبی وجود ندارد.</p>
<p><strong>شهادت بنیانگذاران و ظهور مسعود رجوی!</strong><br />
پس از ضربه شدید سال 1350 و تیرباران بنیانگذاران سازمان و گروهی از اعضای کادر مرکزی، مسعود (که خود را شخصیتی روشنفکر و کتابخوان جا زده بود و در زندان نیز مدام بحث های فلسفی و سیاسی می کرد) با حمایت برادرش کاظم رجوی و همکاری مخفیانه با ساواک توانست از اعدام بگریزد و مهار سازمان را بدست گیرد و برخلاف آنچه حنیف بدان معتقد بود، خود را مسئول اول تشکیلات جا بزند و سازمانکار «رهبری تشکیلات» را از حالت جمعی به صورت فردی درآورد. وی پس از انقلاب 57، یک گام فراتر رفت و خود را متوهمانه «رهبر انقلاب ضدسلطنتی» پنداشت و در فعالیت های اجتماعی و سیاسی، بگونه ای سخنرانی و یا برخورد می کرد که گویی وی بجای آیت الله خمینی شایسته رهبری جامعه بوده و جایگاه وی اشغال شده است. متأسفانه با توجه به حضور گسترده جوانان و نوجوانان کم تجربه دانش آموز (که با کمترین آگاهی تاریخی و سیاسی به سازمان پیوسته بودند و مسعود را انسانی صادق و متعهد می دیدند و فقط با سخنرانی های هیجانی و احساسی اش می شناختند) توهم زیادی در وی ایجاد شده بود که در نهایت فضای قدرت طلبی را در او به نقطه ای غیرقابل بازگشت رساند و آنچه نباید رخ می داد بوقوع پیوست که در این مبحث جای پرداختن به آن نیست.</p>
<p>همه اینها، زمینه ساز خودمحوری و خودبزرگ بینی مسعود و در نهایت رسیدن به مرحله ای بود که چند سال بعد خود را «رهبر عقیدتی مجاهدین» جا بزند و در گام بعد، همسر سوم خود مریم قجرعضدانلو را بعنوان «مسئول اول سازمان مجاهدین» به تشکیلات تحمیل نماید.</p>
<p><strong>انتصاب یا انتخاب!</strong><br />
واضح است که هیچکس جز مسعود در اولین انتخاب مسئول اول نقش نداشت، هرچند اینکار پیامدهای سنگینی برای تشکیلات به ارمغان آورد و زمینه را برای گسترش «انقلاب ایدئولوژیک» در داخل مناسبات و طلاق های اجباری فراهم کرد که نتیجه آن سرکوب های گسترده در مناسبات طی چند سال بود. لذا تا پاییز 1368، اعضای مجاهدین نه در «رهبر عقیدتی شدن» مسعود و نه در «مسئول اول شدن» مریم نقش داشتند! در واقع وی از همان ابتدا و بخصوص در دهه 60، بطور مستبدانه ای سیاست های خود را پیش برده بود و خواسته هایش را به فرماندهان تحمیل می کرد و هر گونه اعتراض را هم به صورت تشکیلاتی و یا فیزیکی سرکوب می کرد و گاه مخالفین را با شیوه های مختلف به کشتن می داد. نمونه بارز آن، محاکمه و تعیین حکم اعدام برای مسئول بخش نظامی سازمان (علی زرکش) بخاطر مخالفت با استراتژی جنگ مسلحانه شهری بود که در نهایت هم در عملیات فروغ جاویدان (به همراه همسرش مهین رضایی) به قتل رسیدند. مسعود پس از تثبیت خود در جایگاه «رهبری عقیدتی» و تثبیت مریم در رده «مسئول اول»، و حذف یا سرکوفت رقیبان و معترضان بود که «سناریوی دمکراسی» در سازمان مجاهدین را به اجرا درآورد. البته اینکار هم دلایلی داشت:</p>
<p>نخست: باید شخصیت ها و مقامات اروپایی را قانع می کرد که سازمان مجاهدین یک تشکل فرقه ای نیست و همانند سایر احزاب دارای انتخابات به شیوه متعارف و دمکراتیک است. در واقع مسئولین سازمان می بایست ارتباط زیادی با سایر احزاب و سازمان های موجود در اروپا برقرار و حمایت آنان را کسب می کردند و برای اینکار باید خود را دمکراتیک جلوه می دادند.</p>
<p>دوم: می بایست افکار عمومی ایرانیان خارج کشور را نیز به خود جلب می کرد و آنان را فریب می داد تا کمک های مالی بیشتری بدهند و راحت تر جذب سازمان شوند.</p>
<p>سوم: باید خود مجاهدین را هم فریب می داد. یعنی اعضای مجاهدین نیز باید باور می کردند که سازمان آنها بسیار دمکراتیک است و آنچه در آن رخ می دهد در تمامی تشکل های سیاسی وجود دارد. کما اینکه وقتی سرکوب های شدید تحت عنوان نشست های عملیات جاری کلید خورد، مسعود آنرا با نشست های انتقادی «هوشی مین = رهبر جنبش استقلال طلبانه ویت مین در ویتنام» مقایسه می کرد و مدعی بود که آنها در میدان جنگ نیز «نشست های انتقاد از خود» برگزار می کردند! مسعود تلاش داشت سازمان مجاهدین را یک سازمان دمکراتیک نشان دهد تا سرکوب ها عادی و قانونی جلوه کند.</p>
<p>از این زمان بود که مریم برای اولین بار (سال 1370) از نفرات عضو به بالا خواست تا به صورت محرمانه یک نفر را بعنوان جایگزین مسئول اول به وی معرفی نمایند. افتضاحی که در این قضیه بوجود آمد باعث شد که این آخرین نمایش انتخاب مخفیانه در تشکیلات مجاهدین باشد، چرا که مدنظر مریم و مسعود برای این جایگزینی «فهیمه اروانی» بود اما بسیاری از نفرات به سایر فرماندهان رأی دادند و فهمیه در جایگاه اول قرار نداشت&#8230; نتیجه این شد که مسعود هرگز به «انتخابات مخفی» تن ندهد. از آن پس، وی با مشورت مریم مسئول اول را انتخاب می کرد و آنگاه در یک نشست محدود به فرماندهان معرفی و آنان را با جدل و بحث راضی می کرد تا به این انتخاب رضایت بدهند و در نهایت این انتصاب را، به ضرب تعریف و تمجید، به کل سازمان تحمیل می کردند. یعنی با برگزاری یک نشست عمومی، برخی مسئولین سازمان را به پشت میکروفن فرا می خواند تا با تملق گویی، اذهان را قانع کنند که فلان شخص بهترین گزینه برای مسئول اول شدن است. در پایان هم نظرخواهی عمومی می شد و هرکس باید با بلند کردن دست موافقت خود را اعلام می کرد و در آن جو خفقان کسی جرأت مخالفت نداشت. مسعود و مریم نام این انتصاب را انتخاب به شیوه دمکراتیک گذاشته بودند.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-46839 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Masul-Aval-140006-1.jpg" alt="مسئول اولی رجوی ها" width="800" height="332" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Masul-Aval-140006-1.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Masul-Aval-140006-1-300x125.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Masul-Aval-140006-1-768x319.jpg 768w" sizes="auto, (max-width: 800px) 100vw, 800px" /><br />
<strong>مسئولین اول سازمان مجاهدین</strong><br />
طی سالهای 1370 تا 1374 (که فهمیه اروانی ابتدا جایگزین و آنگاه مسئول اول مجاهدین شد) تا به امروز که 26 سال می گذرد، چندین نفر به ترتیب مسئول اول مجاهدین شده اند. نگاهی گذرا به این نمایش دمکراتیک، نشان می دهد که هرسال افرادی ناآگاه تر و ناآشناتر به مسائل سیاسی و تاریخی در صدر سازمان قرار گرفته اند که آنهم دلایل خاص خود را داشته است. واقعیت این است که رهبری سازمان پذیرای هیچ نقد و اعتراضی نیست و کسانی هم که در رأس سازمان قرار می گیرند جز یک نقش فرمالیستی ندارند و موظف هستند تمامی دستورات خود را از رهبر عقیدتی مجاهدین دریافت کنند. در اینصورت بهترین گزینه برای جایگاه مسئول اول، کسانی هستند که کمترین آگاهی و توانمندی را دارا باشند تا در گذر زمان هیچگونه حس رقابتی با زوج رجوی پیدا نکنند و به این توهم نرسند که بهتر از آنان به مسائل اشراف و آگاهی دارند.</p>
<p>از همان آغاز که فهیمه اروانی جایگزین مسئول اول گردید تا وقتی که زنی خشن و بددهان مثل «مهوش سپهری» همردیف رهبری سازمان گردید، مشاهده می کنیم که در پیرامون آنها زنانی بسیار توانمندتر، تشکیلاتی تر و آگاه تر به مسائل روز قرار داشته اند ولی هیچکدام تا به امروز هم اجازه پیدا نکرده اند حتی در مدار جانبی مسئول اول سازمان بچرخند. پس از فهیمه «شهرزاد صدر حاج سیدجوادی، مهوش سپهری، بهشته شادرو، مژگان پارسایی، صدیقه حسینی، زهره اخیانی و زهرا مریخی» به ریاست سازمان مجاهدین رسیدند که همگی افرادی بدون سابقه تشکیلاتی کافی و دارای کمترین اشراف به مسائل سیاسی و نظامی بودند. به این ترتیب که «فهیمه، بهشته، مژگان و صدیقه» پیش از آن در اروپا یا آمریکا در سطح هوادار فعالیت داشتند، «مهوش سپهری» هم زنی فاقد پرنسیب های لازم اجتماعی و یک خانم خانه دار از سنندج بود که با شوهرش به عراق نقل مکان کرد و بعد از چندین سال کارهای آشپزی و خدماتی در داخل مناسبات، بناگاه جهش وار به مرحله همردیفی مریم رجوی رسید که شگفتی همه را به همراه داشت. اما همین زنان، بهترین گزینه برای مسعود بودند تا بدون چون و چرا، دستورات وی را به انجام برسانند (در این بین، شهرزاد صدر را باید مستثنی نمود، چرا که وی بخاطر جایگاه سیاسی عمو و پدرش در زمان شاه و پس از انقلاب، ناآشنا به مسائل سیاسی و اجتماعی نبود و داخل تشیکلات هم پرنسیب های لازم را داشت، اما وی تنها به این خاطر مسئول اول گردید که در آن زمان مریم رجوی از عراق خارج شده بود و خطر فروپاشی تشکیلات ایجاب می کرد کسی چون او در صدر قرار گیرد).</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-46849 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Masul-Aval-140006.jpg" alt="مسئول اولی مجاهدین" width="800" height="535" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Masul-Aval-140006.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Masul-Aval-140006-150x100.jpg 150w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Masul-Aval-140006-300x201.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Masul-Aval-140006-768x514.jpg 768w" sizes="auto, (max-width: 800px) 100vw, 800px" /></p>
<p><strong>پیرسالی، کمبود نیرو و بن بست در انتخاب مسئول اول!</strong><br />
در طی 20 سال اخیر، سازمان مجاهدین با بحران بزرگی مواجه شده که می توان گفت برآمده از همان «انقلاب ایدئولوژیک مریم» است که به طلاق های اجباری انجامید و اعضای مجاهدین را از «فرزندآوری» منع نمود. امروز مجاهدین هیچ نیروی جوان و قابل اعتمادی برایشان باقی نمانده تا بتوانند به آینده سازمان دل خوش کنند. بیش از 32 سال از طلاق های تشکیلاتی مجاهدین می گذرد و در این مدت نه کسی فرزند بدنیا آورد و نه هیچ نیروی جدیدی به این تشکل مافیایی پیوست. حامیان مجاهدین نیز به هیچوجه حاضر نیستند جز در گردهمایی های خیابانی با مجاهدین همراه شوند و یا اجازه دهند فرزندانشان به درون مناسبات کشیده شود.</p>
<p>بدین ترتیب، با فرقه ای مواجه هستیم که اعضای آن پس از دهه ها بی فرزندی و جذب نیرو، به کهولت رسیده اند و بناچار در بین خود شطرنج وار جابجایی نیرو می کنند. یعنی در بن بست تشکیلاتی خود ناچار هستند مهره های کلیدی را در پست های کلیدی جابجا کنند یا به نوبت در مواضع بالاتر قرار دهند و پایین بکشند و این دور باطل مدام تکرار شود.</p>
<p>از 16 سال پیش تا به امروز، دوره مسئول اول شدن از 2 سال به 6 سال افزایش یافته و با وجود اینکه هر 2 سال انتخابات فرمالیستی برگزار می شود، اما انتصاب یافتگان تا دور سوم در رده خود باقی می مانند. صدیقه حسینی اولین شورای رهبری بود که 3 دوره در مقام خود باقی ماند و پس از او زهره اخیانی همین مسیر را طی کرد و امسال هم دیدیم که زهرا مریخی برای دور سوم انتخاب گردید (پیش از اینها، مژگان پارسایی تنها 2 دور به ریاست رسید که علت بخصوصی داشت و آن اشغال عراق و حاکمیت موقت آمریکایی ها بود. بدلیل سابقه مژگان در آمریکا و تسلط او به زبان انگلیسی، رجوی ترجیح داد تا او به دور دوم هم راه پیدا کند و با آمریکایی ها کنار بیاید).</p>
<p>مهمترین دلیل 3 دوره ای شدن حضور این افراد در رأس سازمان، کهولت سن مسئولین و نداشتن مهره کافی برای جابجا کردن آنها در این جایگاه است. همانطور که اشاره داشتم، رجوی ناچار است از بین نیروهای جدیدتر و کم تجربه تر (که نه قدمت تشکیلاتی کافی دارند و نه تجربه کار نظامی و سیاسی) استفاده کند، لذا مهره های او بسیار محدودتر هستند و در بین همانها هم قادر نیست هرکسی را انتخاب کند چرا که تناقضات بیشتری در بین شورای رهبری و سایر اعضا ایجاد می کند و زمینه ساز برخی بحران های تشکیلاتی در شرایطی است که مجاهدین در عرصه سیاسی و ریزش نیرو هم دچار مشکلات جدی هستند.</p>
<p><strong>جایگزینی دختران با شورای کهنسالان، برگ جدید!</strong><br />
برگ جدیدی که مریم برای تغییر فضای انتخابات صوری اش رو کرد، وارد کردن تعدادی از میلیشیاهای سابق به میدان رقابت بود (میلیشیا عنوانی بود که در دهه 80 به فرزندان مجاهدین که پس از جنگ کویت به اروپا منتقل شده بودند اطلاق گردید. این تازه جوانان که با نیرنگ به عراق بازگردانیده شدند تا از تخصص آنها در زمینه های مختلف رایانه ای و نرم افزاری استفاده شود و کمبود نیروی جوان در مناسبات را هم تا حدی حل کنند، در محیط جداگانه و تحت کنترل شدید تشکیلاتی آموزش های لازم را فرا می گرفتند. آنان تا چندین سال به کارهای سبک گمارده می شدند تا فشار روحی باعث رویگردانی شان از تشکیلات نشود، هرچند در گذر زمان برخی از آنان دچار مشکلات روحی شدند و دست به خودکشی زدند. در هر صورت، بدلیل جوان بودن شان و برای اینکه سایر اعضای مجاهدین نسبت به نحوه زندگی آنها تناقضی نداشته باشند، به آنها میلیشیا گفته می شد که معنای نیمه وقت بودن در مناسبات داشت).</p>
<p>دختران میلیشیا کماکان در محیط دور از پسرها زندگی می کردند و در همین وضعیت به سنین میانسالی رسیدند که در حال حاضر به زحمت زیر 40 سال در بین شان یافت می شود. در دور جدید انتصابات، برای اولین بار برخی از این دختران به مدار مسئول اول مجاهدین هل داده شدند که زمینه ساز حضور پر رنگ آنان در سازماندهی های آینده است. ظاهراً مریم درصدد است با وارد کردن آنها در کادر رهبری، جلوه دیگری از سازمان مجاهدین را به نمایش بگذارد که مهمترین آن بازی «جوان گرایی» است. مسئولین فعلی سازمان همگی آخرین روزهای حیات خود را طی می کنند و مریم نیز مدام در سخنرانی ها تلاش می کند خود را مدافع جوانان و جوانگرایی نشان دهد در حالی که حتی یک نیروی جوان در فرقه باقی نمانده است. این حرکت می تواند اندکی رنگ و روی تشکل مجاهدین را در انظار بیرونی دگرگون کند.</p>
<p><strong>رانت های فامیلی و خیزدادن «آقازاده ها» برای تسخیر کادر رهبری سازمان!</strong></p>
<p>شهریور 1394 در مقاله ای تحت عنوان <strong><a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/18565">«مردی که می گریست»</a></strong> اشاره داشتم به زمینه سازی مریم برای انتصاب «نرگس عضدانلو» در بالاترین رده سازمانی. برجسته کردن نام وی در آن ایام نشانگر سرمایه گذاری روی این دختر جوان بود تا با استفاده از رانت تشکیلاتی والدین خود به بالاترین مدارج دست یابد. نرگس، فرزند محمود عضدانلو (برادر مریم قجرعضدانلو) و شهرزاد صدر حاج سیدجوادی (رئیس دفتر مریم) می باشد. دختری که بدلیل موقعیت والدین اش از هر جهت مورد اعتماد است و کمتر کسی می تواند مدعی حضور او در رأس سازمان مجاهدین گردد.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-46843 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Masul-Aval-140006-5.jpg" alt="نرگس عضدانلو" width="800" height="375" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Masul-Aval-140006-5.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Masul-Aval-140006-5-300x141.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Masul-Aval-140006-5-768x360.jpg 768w" sizes="auto, (max-width: 800px) 100vw, 800px" /><br />
در آن زمان زمینه لازم برای ارتقاء ناگهانی نرگس وجود نداشت و می بایست ابتدا در سناریوی دیگری که تحت عنوان «شورای مرکزی» به نمایش درآمده بود مطرح می شد تا ذهن مجاهدین آماده پذیرش او گردد. 6 سال از آن دوران گذشته و زهرا مریخی آخرین دور ریاست خود را آغاز کرده و بهترین فرصت برای مریم جهت تثبیت این میخ در رأس سازمان مجاهدین است. لذا با برنامه ای از قبل تعیین شده، «نرگس» را به همراه «مهناز میمنت و ربیعه مفیدی» همردیف مسئول اول سازمان معرفی کردند. واضح است که مهناز بدلیل قدمت بیشتری که در مواضع مختلف داشته و عضو شورای رهبری بوده، دستیار اصلی زهرا مریخی خواهد بود. اما دو دختر دیگر، مهره های کلیدی مریم برای آینده سازمان خواهند بود که از امروز قرار است در این جایگاه آموزش ها و تجارب لازم را کسب کنند و در افکار بدنه سازمان ثبات یابند.</p>
<p>اینکه ربیعه مفیدی با چه محاسباتی در این موضع گمارده شده هنوز مشخص نیست، اما عموی او محمد مفیدی از اعضای مجاهدین در زمان شاه بود که زیر شکنجه یا با تیرباران به شهادت رسید. پدر وی «مهدی» هم از زمان قدیم بخاطر برادرش به سازمان پیوست و یکی از مهره های کلیدی در بخش پشتیبانی مجاهدین به حساب می آید. وی در تشکیلات تحت عنوان «محمد مفیدی» یعنی با نام برادر شهیدش شناخته می شود. محمد بخاطر خوش تیپ بودن و بیش از حد آراسته بودن زیر ضرب قرار داشت و در مباحث انقلاب ایدئولوژیک وی را متهم می کردند که بخاطر زن و ایجاد جاذبه های جنسی اینکار را می کند. محمد مفیدی یک پسر و دختر دیگر هم دارد. دختر کوچک وی چندان علاقه ای به مناسبات مجاهدین نداشت و در خارج ساکن بود و پسرش هم چندان فرد تشکیلاتی نبود. بدین جهت بعید نیست برای انگیزه دادن به این خانواده، ربیعه را به این جایگاه کشانیده باشند.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-46842 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Masul-Aval-140006-4.jpg" alt="مسئول اولی مجاهدین" width="800" height="700" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Masul-Aval-140006-4.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Masul-Aval-140006-4-300x263.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Masul-Aval-140006-4-768x672.jpg 768w" sizes="auto, (max-width: 800px) 100vw, 800px" /></p>
<p>زهرا مریخی برنامه دیگری هم داشت و آن معرفی 6 معاون بود. اقدامی که البته اشاره داشتم، برگ جدید مریم برای بازی های آتی و ایجاد انگیزه در دختران مجاهد و نمایش جوان گرایی در بیرون مناسبات است. در این گزینش «اشرف ابریشمچی، آذر اکبرزادگان، ملیکا رضایی، شیوا ممقانی، سپیده پورتقی و وحیده نبوی» بعنوان معاون مسئول اول سازمان برگزیده شدند. شاید برای کسانی که با مناسبات درونی مجاهدین آشنا نباشند چیز عجیبی نباشد که این افراد در کادر رهبری کننده سازمان حضور داشته باشند، اما باید توجه داشت که این دختران در رأس سازمان قرار نگرفته اند و کماکان تمام مسئولین پیشین در مداری بالاتر از این نفرات قرار دارند. بگذریم که واژه «همردیف» هم یک فریب داخلی است که از ربع قرن پیش با معرفی مهوش سپهری آغاز شد و اینک دوباره رونمایی شده تا معضلِ تناقضات تشکیلاتی برخی از زنان و دختران مجاهد با آن پوشانیده شود.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-46841 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Masul-Aval-140006-3.jpg" alt="مسئول اولی مجاهدین" width="800" height="416" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Masul-Aval-140006-3.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Masul-Aval-140006-3-300x156.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Masul-Aval-140006-3-768x399.jpg 768w" sizes="auto, (max-width: 800px) 100vw, 800px" /><br />
نگاهی به اسامی معاونین جدید نشان می دهد که رانت تشکیلاتی والدین این دختران نقش کلیدی در گزینش آنان داشته و مریم با حساب و کتاب خاصی آنان را برگزیده است. برجسته ترین این دختران «اشرف» دختر «مهدی ابریشمچی و مریم قجرعضدانلو» و دخترخوانده «مسعود رجوی» است که یقیناً حضور او در این موقعیت مطلقاً ارتباطی به شایستگی تشکیلاتی یا ایدئولوژیک وی ندارد.</p>
<p>از آن طرف «آذر اکبرزادگان» نوه خواهر «مهدی ابریشمچی» و دختر «مریم اکبرزادگان» عضو شورای رهبری سازمان قرار دارد که باز هم نسبت فامیلی او با مریم رجوی و مهدی ابریشمچی برجسته است. «ملیکا رضایی» از اقوام خانواده رضایی ها می باشد که به صورت فامیلی از آغاز تا امروز نقش برجسته در سازمان مجاهدین داشته اند. وی دختری جوان و دهه هفتادی است که هیچ از انقلاب 57 و دهه 60 جز آنچه در تشکیلات به او آموخته اند نمی داند. به گفته خودش در خانواده ای هوادار بزرگ شده که حتی می ترسیده اند در خانه راجع به مجاهدین صحبت کنند. والدین او مدتی به جرم هواداری از مجاهدین زندانی بوده اند و عموی وی با همسرش هم اعدام شده اند. وی در چنین خانواده ای در ابتدای دهه 70 به دنیا می آید و از همان کودکی در آلمان پرورش می یابد و از مناسبات درونی مجاهدین در عراق هم بی اطلاع است و تنها چیزی که می داند همان کلیپ ها و اخباری است که سیمای آزادی پخش کرده است.</p>
<p>ملیکا را از چند سال قبل تحت عنوان «فعال کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت» وارد سخنرانی های احساسی برای ایرانیان می کنند تا نام او برجسته شود. سخنان او عمدتاً خارج از واقع و از پیش تعیین شده است. برای نمونه او مدعی است که با دیدن دستگیری مریم رجوی در پاریس تصمیم می گیرد به مجاهدین بپیونند. و یا می گوید «با دیدن کودکان دستفروش همسن و سال خودش در ایران که با لباس پاره پرسه می زده اند و یا با دیدن وضعیت زنان ایرانی به این فکر افتاده که چرا چنین است و به چند نفر می شود کمک کرد و&#8230;». این سخنان در حالی بیان می شود که وی در آن زمان کودکی 10-12 ساله بوده است. آیا واقعاً یک کودک اروپا نشین در این سن و سال به این چیزها می اندیشد؟ همه این جملات ساختگی که به خورد وی داده اند، نشانگر این واقعیت است که مریم رجوی برخلاف نمایشی که برای حقوق کودکان دارد، در مناسبات فرقه از آنان استفاده ابزاری کرده و با مغزشویی کودکان، زمینه خودسوزی و اقدامات تروریستی آنان را مهیا ساخته است.</p>
<p>از خانواده رضایی ها 3 تن (مهدی، احمد، رضا) در زمان شاه به شهادت رسیدند. و از باقیمانده این خانواده دو نفر (آذر و مهین) پس از انقلاب در مسیر قدرت طلبی مسعود رجوی کشته شدند، و خواهر دیگرشان «مرضیه» هم در آلبانی بدلیل فشارهای روحی درگذشت. چند عضو دیگر این خانواده همچنان در مناسبات نقش دارند که می توان از «فاطمه» عضو شورای رهبری و «محسن» دبیر شورای ملی مقاومت یاد کرد (محسن رضایی بدلیل مسئولیت کلیدی اش در ستاد پرسنلی و برخورد با جداشدگان و زندانیان، ارزش و اعتبار اولیه خود را از دست داد). فاطمه رضایی (از زندانیان شکنجه شده ساواک) مدت هاست که در فرانسه نقش کلیدی در فریب و جذب پناهجویان ایرانی بازی می کند، و متأسفانه تحت آموزش های مهوش سپهری، بد دهان ترین عضو این خانواده است که یکبار مرا بدون دلیل با الفاظی زشت مورد اهانت قرار داد در حالیکه سایر اعضای این خانواده، مثل مهین، محسن و بویژه مرضیه همیشه برخوردهایی دوستانه، محترمانه و محبت آمیز با من داشتند.</p>
<p>مریم عمداً «ملیکا رضایی» که بسیار جوان و بی تجربه است را در موضع معاونت مسئول اول منصوب نمود تا به خیال خود، هم حضور یک جوان 30 ساله در تشکیلات را برجسته کند و هم به خانواده رضایی بگوید که همچنان برایشان احترام قائل است و آنان را فراموش نمی کند.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-46840 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Masul-Aval-140006-2.jpg" alt="خانواده رضایی" width="800" height="622" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Masul-Aval-140006-2.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Masul-Aval-140006-2-300x233.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Masul-Aval-140006-2-768x597.jpg 768w" sizes="auto, (max-width: 800px) 100vw, 800px" /></p>
<p>سه معاون دیگر زهرا مریخی (شیوا، وحیده، سپیده) نیز جوان و کاملاً کم تجربه هستند و حضورشان جنبه تبلیغی و انگیزشی دارد. شاید شیوا به پاس خدمات پدرش در این موضع قرار گرفته باشد. پدر وی «محمد ممقانی ملقب به دکتر مسلم» دندانپزشک مجاهدین است که دارای 2 دختر و یک پسر است. گفته می شود دختر کوچکتر (یا پسرش) قبلاً قصد فرار از قرارگاه اشرف در عراق داشته که دستگیر می شود. بعید نیست به دلیل خدمات پزشکی، و بخاطر حفظ این خانواده در مناسبات، دختر بزرگ او را جهش داده باشند تا انگیزه بیشتری برای ماندگاری آنها و عدم خروجشان از مناسبات باشد.</p>
<p>این سازماندهی فامیلی و رانتی، در حالی انجام شده که تعداد زیادی نیروهای مسئول و مجرب دیگر در تشکیلات هستند که در دهها سال گذشته نقش کلیدی در پیشبرد خط سازمان داشته اند. اما پس از انقلاب ایدئولوژیک درونی که مریم بانی آن بود، آنچه در شایستگی افراد حرف اول را می زند، سرسپردگی تمام عیار به رهبری فرقه است. اساساً ورود مریم به مدار رهبری سازمان ناشی از هیچگونه صلاحیت تشکیلاتی، نظامی، سیاسی و حتی ایدئولوژیک نبود (وی در جریان دستگیری اش در پاریس نشان داد که حتی تحمل 2 هفته بازداشت هم ندارد و خیلی زود دچار وارفتگی می شود، بحدی که بخاطر خروج از بازداشتگاه موقت، دهها نفر را به خودسوزی وادار کرد. پیش از آن هم نیروهای خود در عراق را زیر بمباران رها نمود و به فرانسه گریخت). آنچه باعث شد مریم همردیف جایگاه رهبری شود، فقط سرسپردگی تمام عیار و همه جانبه جسم و روح اش به مسعود رجوی بود. یعنی هرچه او می گفت را انجام می داد و هیچ اعتراضی نداشت. خصلتی که دیگران فاقد آن بودند و به همین خاطر بناگاه از یک جایگاه پایین به بالاترین مدار جهش داده شد.</p>
<p>امروز هم همین قاعده در سازمان حاکم است با این تفاوت که مریم پیش از ورود به سازمان مجاهدین در دنیایی آزاد به دانشگاه رفته بود و از آنچه در جامعه می گذشت آگاهی داشت، اما این نسل هیچ چیزی جز مناسبات مجاهدین را نمی شناسد و مدام تحت سیطره و نفوذ تشکیلاتی بوده و در هیچ اجتماع انسانی جز قرارگاه ها و یا انجمن های مرتبط به سازمان حضور مادی و مستقل نداشته است. این نسل اگر دور بعد مسئول اول هم بشوند، بشدت وابسته به مریم رجوی و یا در صورت مرگ او وابسته به شورای رهبری خواهند بود و هرگز نخواهند توانست مستقل از آنان عمل کنند و تشکیلات مجاهدین را از گرداب حوادث حفظ کنند و یقیناً در صورت مرگ مسئولین فعلی، برای باقی ماندن در فضای سیاسی جهان، بسیار بیش از امروز وابسته به نهادهای امنیتی دولت های غربی و عربی خواهند بود.</p>
<p>حامد صرافپور</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/46838">بن بست در انتخاب مسئول اول برای مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/46838/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>چرا اشرف ابریشمچی معاون مسئول اول شد؟</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/46768</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/46768#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 09 Sep 2021 07:27:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[رهبران مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[اشرف ابریشمچی]]></category>
		<category><![CDATA[زهرا مریخی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=46768</guid>

					<description><![CDATA[<p>بمناسبت پنجاه و هفتمین سالگرد تاسیس مجاهدین خلق ، سایت خبری این فرقه اعلام کرد که در گردهمایی بزرگی که به همین مناسبت در اشرف سه و همزمان در پاریس، برلین، استکهلم، لندن، لاهه و زوریخ برگزار شد، زهرا مریخی بمدت دو سال دیگر بعنوان مسئول اول انتخاب شد. سایت مذکور اعلام کرد در ابتدا [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/46768">چرا اشرف ابریشمچی معاون مسئول اول شد؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بمناسبت پنجاه و هفتمین سالگرد تاسیس مجاهدین خلق ، سایت خبری این فرقه اعلام کرد که در گردهمایی بزرگی که به همین مناسبت در اشرف سه و همزمان در پاریس، برلین، استکهلم، لندن، لاهه و زوریخ برگزار شد، زهرا مریخی بمدت دو سال دیگر بعنوان مسئول اول انتخاب شد. سایت مذکور اعلام کرد در ابتدا انتخاب مریخی در شورای مرکزی تصویب و بعد در گردهمایی تمام اعضای مجاهدین اعلام شده است.</p>
<p>تا انجا که بعنوان یک عضو قدیمی مجاهدین خلق اطلاع دادم و طی 22 سالی که در این سازمان بودم درجریان تمامی تحولات و اتفاقات این تشکیلات در عراق بوده ام، هیچگاه مسئله انتخابات و تعیین افراد با آرای مستقیم و آزاد اعضا وجود نداشته است و در تمامی این سالیان مسئولین در رده های مختلف ابتدا توسط مسعود و مریم گزینش و سپس به اعضای شورای مرکزی و دیگر کادرها ابلاغ می شده است. ملاک و گزینش افراد نیز نه براساس صلاحیت و توانمندی ها بلکه به میزان سرسپردگی به مسعود و مریم و فرمان پذیری مطلق از انها بوده است و بقول مریم اعضایی شایستگی انتخاب شدن دارند که کاملا از خود تهی شده و در خودشان ذوب شده باشند .</p>
<p>همچنان که انتظار می رفت این بار هم در جریان این خیمه شب بازی بار دیگر زهرا مریخی آبدارچی سابق مهدی ابریشم چی در ستاد روابط اشرف درسال 68 بعنوان مسئول اول برای دو سال دیگر انتصاب شد. اما مضحک ترین بخش این سناریو مسخره، انتخاب اشرف ابریشم چی بعنوان یکی از معاونین مسول اول است.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-29185 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Maryam_Ashraf.jpg" alt="اشرف ابریشمچی" width="700" height="375" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Maryam_Ashraf.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Maryam_Ashraf-300x161.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p>من اشرف را از سال های 70 تا 74 زمانی که در بخش روابط بغداد بودم می شناسم. ان موقعی که دختر بچه 8 ساله ای بود که در طبقه چهارم پایگاه جلال زاده نزد مادر بزرگش؛ مادر مریم زندگی می کرد و سیما جراحی مسئولیت رسیدگی به او را برعهده داشت. در آن زمان بدلیل اینکه نتوانسته بود جریان طلاق پدر و مادرش مریم و مهدی ابریشم چی را هضم کند و همیشه ازدواج مادرش با مسعود برایش معضلی بنظر می رسید که در دنیای کودکانه اش پاسخ قانع کننده ای برای آن نداشت هوش وتمرکز خود را از دست داده و وضعیت روحی و روانی نرمالی نداشت و نسبت به دیگر بچه های هم سن و سالش همانند محمد رجوی فرزند مسعود و نرگس عضدانلو دختر شهرزاد صدر که دختر دایی اش بود عقب مانده تر بود. که این با توجه به مشکلات روحی و روانی که تحت تاثیر آن طلاق و ازدواج برایش ایجاد شده بود طبیعی بنظر می رسید. خنده ها و گریه هایش هیچ تناسبی باهم نداشت! گاهی اوقات از شدت فشارهای روحی و روانی و دوگانگی با محیط و شرایط خانوادگی ایجاد شده که خودش کمترین نقشی دران نداشت پایگاه را بهم می ریخت و درنقطه مقابل روزها در سکوت عجیبی فرو می رفت و با هیچ کس حرف نمی زد. سالها گذشت تا اینکه عکس هایی که او را خانم بالغ و بزرگی نشان میداد درالبانی دیدم بعداز ان هم هیچ خبری از فعالیت های او در تشکیلات و یا درجلسات مختلف که از طرف مجاهدین خلق منتشر میشد نبود تا اینکه درجریان انتخابات اخیر اعلام شد بعنوان یکی از معاونین زهرا مریخی انتخاب شده است!</p>
<p>تجربه این نوع انتخاب شدن های غیرمنتظره درتشکیلات مجاهدین خلق این است که می خواهند با غیر مترقبه خواندن این شکل انتخاب اذهان اعضا را به چالش بطلند و ماهها انها را درگیر نشست هایی کنند که فرد می بایست از صبح تا شب به سر و مغزش بکوبد تا به این جواب برسد که اشرف چرا؟ مکانیزم این نشست ها هم بدین گونه سناریو سازی شده که اول فرد باید این انتخاب را صوری و فرمالیستی ببیند وعلت این انتخاب را به وابستگی خونی اشرف به مریم و رابطه فرزند &#8211; مادری ربط دهد و یکسری فاکت و تناقض بنویسد تا سرانجام به یکسری واقعیت های من دراوردی که مسئولین نشست به او القاء می کنند برسد و بر مشروعیت این انتخاب و صلاحیت اشرف ایمان بیاورد!</p>
<p>ولی بنظر من هدف از انتخاب اشرف صرفه نظر از این خیمه شب بازی و تولید خوراک برای نشست ها و سرگرم کردن ماهها وقت اعضا و انحراف اذهان از بن بست وضعیت کنونی، جمع و جور کردن اشرف و ایجاد انگیزه درونی برای ماندن در تشکیلات است. اشرف از کودکی بدلیل شرایط خاص خانوادگی با محمد رجوی پسر مسعود در یک مکان زندگی میکرد و جزء یک خانواده محسوب میشدند. بعداز جدایی محمد رجوی و افشاگری های وی برعلیه پدرش و مجاهدین خلق کاملا قابل فهم است که اشرف هم تحت تاثیر قرار گرفته و مسله دار شود! بنابراین برای جلوگیری از انفعال و بریدگی و احیانا جدایی وی می بایست یک انگیزه کاذب در وی ایجاد کرد و مدتها او را سرگرم ساخت تا فیلش یاد محمد رجوی نکند و درحقیقت قرار دادن او درموضع معاون اول تلاش بیهوده برای نگه داشتن او درتشکیلات است. ترفندی که راه به جایی نخواهد برد و اگر مسعود توانست محمد را مجبور و ترغیب به ماندن در تشکیلات نماید مریم هم خواهد توانست! شقه و انشعاب اکنون به راس این فرقه رسیده است. آینده به خوبی این را اثبات خواهد کرد.<br />
اکرامی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/46768">چرا اشرف ابریشمچی معاون مسئول اول شد؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/46768/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مهدی ابریشمچی و مریم رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/43603</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/43603#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 01 Mar 2021 09:31:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مریم رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج مسعود و مریم رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اشرف ابریشمچی]]></category>
		<category><![CDATA[رقص رهایی]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی ابریشمچی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=43603</guid>

					<description><![CDATA[<p>مریم قجرعضدانلو در سال 1358 در حالی که 26 سال داشت با مهدی ابریشمچی 32 ساله و از سران تشکیلات مجاهدین خلق ازدواج کرد. سال‌های اول این ازدواج مصادف بود با جنگ های خیابانی، عملیات های خشونت آمیز اعضای مجاهدین خلق در شهرهای ایران، زندگی در خانه های تیمی و در پی آن فرار مسعود [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/43603">مهدی ابریشمچی و مریم رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مریم قجرعضدانلو در سال 1358 در حالی که 26 سال داشت با <a href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%db%8c%d8%b4%d9%85%da%86%db%8c">مهدی ابریشمچی</a> 32 ساله و از سران تشکیلات مجاهدین خلق ازدواج کرد. سال‌های اول این ازدواج مصادف بود با جنگ های خیابانی، عملیات های خشونت آمیز اعضای مجاهدین خلق در شهرهای ایران، زندگی در خانه های تیمی و در پی آن فرار مسعود رجوی از ایران به فرانسه.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-43604 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Maryam-Abrishamchi.jpg" alt="مهدی ابریشمچی و مریم رجوی" width="650" height="384" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Maryam-Abrishamchi.jpg 650w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Maryam-Abrishamchi-300x177.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 650px) 100vw, 650px" /></p>
<p>یکی از جدا شده‌های تشکیلات مجاهدین خلق در خاطرات خود مینویسد که در خانه تیمی که مریم عضدانلو، مهدی ابریشمچی و دختر خردسال‌شان اشرف حضو داشتند، او شاهد بحث های فراوان میان مریم و مهدی بوده است. مریم اصرار داشته که هر چه سریع‌تر به فرانسه بروند به مسعود رجوی بپیوندند.</p>
<p>چندی بعد خانواده سه نفره آنها به فرانسه رفتند و مریم در مناسبات تشکیلات سمت ریاست دفتر مسعود رجوی را به عهده گرفت. مسعود خدابنده عضو سابق تشکیلات مجاهدین خلق که در زمان عضویتش در سازمان، از اعضای تیم حفاظتی مسعود رجوی بود، بارها در کتاب خاطرات و مصاحبه های خود گفته است که در طول دوران ریاست مریم عضدانلو در دفتر مسعود رجوی بخاطر دارد «که مریم قبل از ازدواج با مسعود از وی باردار بود و برخی هم فهمیده بودند». او در ادامه می گوید: «انتقال مریم به بیمارستان برای کورتاژ توسط برادرِ مسعود رجوی (صالح رجوی) انجام شد و من هم حفاظت را به عهده داشتم.»</p>
<p>به هر روی، طولی نکشید که در سال 1364، مسعود رجوی اعلام کرد که قصد ازدواج با مریم رجوی را دارد. این ازدواج بحث برانگیز با عنوان عجیب و پرطمطراق «انقلاب نوین ایدئولوژیک مجاهدین» در تشکیلات مجاهدین خلق سرفصل اقدامات عجیب تر بعدی شد.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-39155 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Teori_Enghelab_990207_2.jpg" alt="ازدواج رجوی" width="800" height="560" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Teori_Enghelab_990207_2.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Teori_Enghelab_990207_2-300x210.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Teori_Enghelab_990207_2-768x538.jpg 768w" sizes="auto, (max-width: 800px) 100vw, 800px" /></p>
<p>مهدی ابریشمچى به عنوان عضو مرکزیت سازمان و مسئول روابط خارجى آن و همسرش مریم قجر عضدانلو، بدون مخالفت با دستور رهبری، طلاق گرفتند و خیلی زود آماده ازدواج مریم با مسعود شدند. در مراسم پرزرق و برقی که برای این ازدواج برگزار شد، مریم حلقه ازدواج با ابریشمچی را از انگشت خارج کرد و سپس با مسعود رجوی حلقه‌های «ازدواج نوین» را رد و بدل کردند و از آن پس «مریم قجر عضدانلو» به «مریم رجوی» تغییر نام یافت.</p>
<p>ابریشمچی در این مراسم، ازدواج مریم و مسعود را چنین تبریک گفت: «به عنوان یک مجاهد خلق، به عنوان یک فرزند خلق جز اینکه بگم که با تک تک سلول هایم به مسعود و مریم تبریک میگم و سراپای وجودم شوق و خوشحالی ایدئولوژیکه، چیزی برای گفتن ندارم.»</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-39156 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Teori_Enghelab_990207_3.jpg" alt="" width="555" height="427" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Teori_Enghelab_990207_3.jpg 555w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Teori_Enghelab_990207_3-300x231.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 555px) 100vw, 555px" /></p>
<p>بدین ترتیب، <a href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d8%a7%d8%b4%d8%b1%d9%81-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%db%8c%d8%b4%d9%85%da%86%db%8c">اشرف ابریشمچی</a> کودک سه ساله مریم رجوی و مهدی ابریشمچی اولین فرزند طلاق‌های ایدئولوژیک بود. چندی بعد، طبق دستور تشکیلاتی دیگری، مهدی ابریشمچی در چهل سالگی با مینا خیابانی، خواهر موسی خیابانی که در ان زمان 17 ساله بود ازدواج کرد.</p>
<p>در پی انقلاب نوین ایدئولوژیک، طلاق های ایدئولوژیک آغاز شد و خانواده های صدها عضو مجاهدین خلق متلاشی شدند. طبیعتا مینا خیابانی و مهدی ابریشمچی نیز در همین راستا از هم جدا شدند. تنها ازدواجی که تا کنون در تشکیلات بقای خود را حفظ کرده است ازدواج مریم و مسعود رجوی است که با جلسات <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/25798">رقص رهایی</a> و در پی آن، ازدواج های دسته جمعی زنان شورای رهبری با مسعود رجوی گسترده تر و فربه تر نیز شد.<br />
مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/43603">مهدی ابریشمچی و مریم رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/43603/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>4</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خوشگذرانی‌های فرزند مشترک مهدی ابریشمچی و مریم رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/43282</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/43282#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 09 Feb 2021 07:16:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[اشرف ابریشمچی]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی ابریشمچی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=43282</guid>

					<description><![CDATA[<p>این زن، اشرف ابریشم چی دختر مریم قجرعضدانلو و مهدی ابریشم چی است. زمانی که او سه ساله بود، مریم قجر به دستور رجوی از همسرش جدا شد و با او ازدواج کرد. دختر سه ساله اش از همان زمان جداگانه و در نزد سایر زنان فرقه بزرگ شد. گرچه سرنوشت او شبیه به بقیه [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/43282">خوشگذرانی‌های فرزند مشترک مهدی ابریشمچی و مریم رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>این زن، اشرف ابریشم چی دختر مریم قجرعضدانلو و مهدی ابریشم چی است. زمانی که او سه ساله بود، مریم قجر به دستور رجوی از همسرش جدا شد و با او ازدواج کرد. دختر سه ساله اش از همان زمان جداگانه و در نزد سایر زنان فرقه بزرگ شد.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-43284 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Abrishamchi-Ashraf-2.png" alt="اشرف ابریشمچی" width="675" height="574" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Abrishamchi-Ashraf-2.png 675w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Abrishamchi-Ashraf-2-300x255.png 300w" sizes="auto, (max-width: 675px) 100vw, 675px" /></p>
<p>گرچه سرنوشت او شبیه به بقیه فرزندان اعضای سازمان مجاهدین است که نام پرطمطراق «میلیشیا» را برآنها نهاده بودند. اما اشرف ابریشم چی و تعداد محدودی از آنان به واسطه آنکه پدر یا مادرشان عضو شورای رهبری فرقه بودند از امکانات بهتر و خاص تری برخوردار بودند؛ تبعیضی که در سرتاسر فرقه مدعی جامعه بی طبقه توحیدی موج می زند و در این نوشته کوتاه نمی گنجد. در روزگاری که بیش از ۹۰ درصد اعضا در عراق زیر بمباران و در بیابان های خشک و سوزان بودند تعداد محدودی هم در اروپا به اسم عضو شورا و نماینده فرقه مشغول خوشگذرانی های مختلف بودند.</p>
<p>این عکس مربوط به یکی از جشن‌هایی است که توسط مژگان پارسایی و برخی از سران رده بالای فرقه برای اشرف ابریشم چی تدارک دیده اند که در پایانش عکس هایی به شوخی با چادر نماز گرفتند.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-43283 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Abrishamchi-Ashraf-1.png" alt="اشرف ابریشمچی" width="444" height="466" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Abrishamchi-Ashraf-1.png 444w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Abrishamchi-Ashraf-1-286x300.png 286w" sizes="auto, (max-width: 444px) 100vw, 444px" /></p>
<p>نگارنده شاهد یکی از همین جشن ها هستم که توسط بخش پرسنلی مجاهدین برای اشرف ابریشم چی در محل ستاد ۴۹ برپا کردند. ریخت و پاش ها، بودجه های خاص، سفارش غذاهای رنگین و تبعیض‌های متفاوتی را متاسفانه از نزدیک بسیار دیده ام.</p>
<p>اغلب به دو علت چنین تصمیم هایی ازجانب مژگان پارسایی در دهه ۸۰ تا۹۰ گرفته می شد. او بعد از سقوط دولت عراق حدود یک دهه سرکرده کمپ اشرف بود. رجوی حضور علنی نداشت و او می خواست با هر دوز و کلک و حقه بازی حکومت بر کمپ اشرف را از دست ندهد. به همین خاطر با تمام قوا به زد و بند با اعضای رده یک مشغول بود. مردان و زنان ناراضی را به سخت ترین اشکال مورد فشار و تطمیع قرار می داد و یا در بهترین حالت اکثرا با فشارهای طاقت فرسا به کارهای یدی سنگین اشتغال داشتند. علت بعدی تبعیض های مضاعف نگاه متفاوت، مریم قجر و شخص رجوی به اعضا بود که در سرتاسر روابط درونی فرقه وجود داشت و سردمداران نیز مجبور به پیروی بودند. به عنوان مثال مشخصا اعضای شورای رهبری رده بالا بودجه های خاص و امکانات رفاهی نسبتا بهتری نسبت به بقیه داشتند.</p>
<p>علیرغم اعلام اخراج ساکنان کمپ اشرف از طرف دولت عراق، درطی لج بازی های متعدد، رجوی دستور به ساخت و سازهای سنگین با نیروی کار ازران (اعضای سازمان) داده بود که سال ها ادامه داشت. به طوری که مژگان پارسایی می گفت حجم ساخت و سازی که بعد از سقوط صدام در کمپ اشرف انجام شد در دو دهه قبل انجام نشده بود. به مانند روال جاری و همیشگی مجاهدین برای رجوی و سرکردگان ظالمش، مرگ، بیماری و مشقت های اعضا ارزشی نداشت تا اینکه ده ها نفر در دو سه درگیری با نیروهای عراقی کشته شدند و بسیاری از افراد زنده مانده هم به اعضایی علیل، از کار افتاده و ناقص العضو تبدیل شدند.</p>
<p>تمام اخباری که در طی این سال‌ها از درگذشت اعضا می شنوید که هر ماه چند نفر از آنان می رند دنباله و پشت صحنه هایی دارد که شما خوانندگان از واقعیت های پشت پرده آن شاید اطلاع دقیقی نداشته باشید.</p>
<p>زن های نگون بختی که در سنین چهل تا پنجاه سالگی در اثر سرطان و یا بیماری صعب العلاج فوت می کنند، اغلب در معرض عمل های سنگین اجباری خارج کردن رحم و تخمدان بوده اند و یا در اعتصاب های سنگین شرکت داشتند، چون رویا درودی، مهین افضلی، بهنازمجلل، شهین قاسمی، سهیلا رضایی و مرضیه رضایی.</p>
<p>همچنین مردانی که در بهترین حالت به سن بالای ۶۰ نمی رسند همه از عوارض بیگاری ها و حاصل زندگی مشقت بار در زندان های مرگ مجاهدین است.</p>
<p>این سرنوشت تلخ اغلب اعضاست. حتی آنهایی هم که از کارهای سنگین جان بدر می بردند بر اثر شرکت در دو سه دوره اعتصاب غذاهای گسترده و طولانی ۶۰ روزه و ۸۰ روزه که به دستور فرقه بود پیر و فرتوت شدند و سلامت خود را ازدست دادند. آنها نیز یکی یکی دارند می میرند. افرادی چون نادر رفیعی، مسعود نصیری، جلیل فرقانی و….</p>
<p>حالا این وسط حدود ۳۰۰ دختر و پسر، فرزند اعضا را از اروپا با حیله و ترفند های مختلف به کمپ اشرف آورده بودند. به جهت نگه داشتن آنها و اینکه حداقل فضای نظامی کمپ ها را تحمل کنند و بهتر در معرض شسستوی مغزی قرار بگیرند، تسهیلات ویژه و متفاوتی نسبت به سایر اعضا داشتند؛ از جمله مهمانی های دوره ای که برایشان برپا می شد، هدایای خاص، پوشاک، مواد غذایی، شکلات و عطر، امکانات غذایی، صنفی و وسایل خاص مثل دوربین عکاسی برایشان می خریدند و رسیدگی های ویژه می شدند. مژگان پارسایی درباره آنها می گفت، نباید بِبُرند و باعث شرمساری شوند.</p>
<p>در این بین اما دخترمریم قجر (اشرف ابریشم چی ) دختر مهوش سپهری (منصوره میرمحمدعلی) دخترجمیله فیضی (ساراحسنی) و دختر رقیه عباسی( سمیه محمدی) و… تعدادی دیگر همچون مادرانشان ظاهرا خاص تر بودند. آنها را در رده فرمانده سایر دختران قرار می دادند که صدای بقیه را نیز درآورده بودند.<br />
شرح تبعیض و مرام منفور فرقه منحوس رجوی نیاز به کتاب ها دارد تا سیمای پلیدشان برای همه آشکار گردد.<br />
گزارش از: مریم سنجابی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/43282">خوشگذرانی‌های فرزند مشترک مهدی ابریشمچی و مریم رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/43282/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>3</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اشرف ابریشمچی هم یک قربانی بود</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/43147</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/43147#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 03 Feb 2021 09:25:38 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[اشرف ابریشمچی]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی ابریشمچی]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان؛ قربانیان فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=43147</guid>

					<description><![CDATA[<p>فرقه رجوی در طی پروسه خیانت بارش قربانی های زیادی از اعضا و وابستگان آنها گرفت و زندگی را به کام آنها تلخ کرد. در این میان فرزندان مسئولین و فرماندهان هم جزء این طیف از قربانیان بودند. من در اینجا با توجه به اینکه تا حدودی در جریان وضعیت زندگی و رنج و دردهای [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/43147">اشرف ابریشمچی هم یک قربانی بود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>فرقه رجوی در طی پروسه خیانت بارش قربانی های زیادی از اعضا و وابستگان آنها گرفت و زندگی را به کام آنها تلخ کرد. در این میان فرزندان مسئولین و فرماندهان هم جزء این طیف از قربانیان بودند.</p>
<p>من در اینجا با توجه به اینکه تا حدودی در جریان وضعیت زندگی و رنج و دردهای اشرف دختر مریم قجر و مهدی ابریشم چی بودم به او می پردازم.<br />
من اشرف را موقعی که 7 سال داشت در پایگاه جلال زاده (دفتر اصلی فرقه) در بغداد واقع در منطقه اندولس دیدم که هر پنجشنبه برای دیدن مادر بزرگش به پایگاه می آمد. سرپرستی او را سیما جراحی یکی از زنان فرقه برعهده داشت .محل زندگی او در اوایل پادگان بدیع و بعد اشرف بود. تحت تاثیر ازدواج مادرش مریم با مسعود رجوی وضعیت عجیب و بهم ریخته ای پیدا کرده بود! بطوریکه دیگر مدرسه نمی رفت. کنترلش برای سیما جراحی مشکل شده بود وموضوع وضعیت اشرف همیشه یکی از مواردی بود که او با شهرزاد صدر رئیس دفتر و زن برادر مریم مطرح می کرد.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-29185 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Maryam_Ashraf.jpg" alt="اشرف ابریشمچی" width="700" height="375" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Maryam_Ashraf.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Maryam_Ashraf-300x161.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p>شهرزاد صدر خیلی تلاش کرد که با مشترک کردن زندگی اشرف با دخترش نرگس که اختلاف سنی چندانی با هم نداشتند مشکلات روحی و روانی او را حل کند ولی موفق نمیشد. در طبقه چهارم جلال زاده مستقر بود و گاها صدای جیغ و فریاد و گریه های او نظم پایگاه را بهم می ریخت. یک عدم تعادل روحی و روانی و بهم ریختگی رفتاری پیدا کرده بود. درحین گریه می خندید و کلافه بود. بهرحال تحت تاثیر طلاق مادرش و بعد از ازدواج او با مسعود و بعد از ازدواج پدرش مهدی ابریشم چی با مینا خیابانی نمی توانست وضعیت بوجود آمده را هضم کند.</p>
<p>البته حق هم داشت! چون شاهکار ضداخلاقی که رجوی بخرج داده بود فهمش برای ما که اعضای باسابقه تشکیلات بودیم، سخت بود وتا اخر فلسفه وعلت آن را نفهمیدیم. خودم را درآن موقع که جای اشرف می گذاشتم به او کاملا حق میدادم.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-38536 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Abrishamchi_2.jpg" alt="ابریشم چی و مریم" width="500" height="390" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Abrishamchi_2.jpg 500w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Abrishamchi_2-300x234.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p>او طول هفته با یک سرپرست بود. بعد به نزد مادرش مریم می رفت. در آنجا باید زندگی مشترک مادرش با ناپدری اش مسعود را تحمل می کرد. روز بعد باید به دیدار پدر و نامادری اش می رفت و آخر هفته هم مادر بزرگ و عمو های سازمانی – تشکیلاتی! هضم این میزان عدم سنخیت در آن سن وسال برایش براستی مشکل بود.</p>
<p>برخلاف سن کمش از رفتارش میشد حدس زد که این تناقضات را بخوبی می فهمد ولی قدرت تجزیه و تحلیل و هضم آن را ندارد. یک روز که در کیوسک ورودی درب پایگاه کشیک بودم دیدم به آرامی به عکس مراسم ازدواج مادرش (مریم) با مسعود که در سال 64 در اوور گرفته شده بود نگاه می کند.</p>
<p>کنجکاو شدم از او سوال کردم عمو به چه نگاه می کنی؟ گفت به عکس عروسی مامانم با عمو مسعود!! بعد با اشاره عکس مهدی ابریشم چی را نشان داد و گفت اون هم بابامه درسته؟ گفتم اره درسته عمو و بعد به فکر فرو رفت.</p>
<p>احتمالا در ذهن کوچکش تلاش می کرد علت آن طلاق و این ازدواج و ربط آن را به سرنوشت خودش بفهمد! و اینکه گناه او در این داستان چیست که باید هرهفته معادله نا پدری و نامادری و سرپرست و آوارگی بین مقربدیع و اشرف و بغداد را حل کند.</p>
<p>احساس کردم از دیدن عکس ها و اینکه به جوابی نرسیده خسته شده بود. به آرامی و بدون اینکه با من صحبتی بکند بسمت آسانسور رفت.</p>
<p>این داستان در تمامی ان سالها وتا قبل از شروع جنگ کویت و خروج اجباری از عراق ادامه داشت. این داستان در مورد فرزندان دیگر مسئولین فرقه هم ادامه داشت و من اتفاقا معتقدم به این دسته از فرزندان بصورت مضاعف تر ظلم میشد. چون پدر ومادرشان بخاطر حفظ رده و منصب تشکیلاتی بالا مجبور بودند برای اینکه به مسعود اثبات کنند وابستگی به فرزندانشان ندارند آنها را مورد بی مهری بیشتری قرار دهند.</p>
<p>داستان محمد پسر مسعود که الان خوشبختانه جداشده بگونه ای عجیب همانند اشرف بود! او هم در درون و ذهن خود با همین تناقض عجیب و غیر مرسوم مسعود با مریم رنج می برد و همچنین دهها فرزند مسئولین و فرماندهان فرقه مجاهدین که شاهد طلاق پدر و مادرهایشان بودند و به یکباره کانون گرم خانواده را متلاشی شده یافتند و با همین تضاد و تناقض مواجه بودند.</p>
<p>آنها درسنین کودکی که بیش از هر وقت به محبت پدر و مادر و کانون گرم خانواده نیاز داشتند در قرارگاهها و پایگاههای مختلف در عراق مجبور بودند هر هفته یکی از آنها را به تنهایی ببینند! بعد هم که توسط رجوی به کشورهای اروپایی رانده شدند بصورت مضاعف تر درد بی پدر ومادری را کشیدند. انها درحقیقت قربانی دیوانگی محض و جنون قدرت طلبی رجوی شدند بدون اینکه خودشان نقشی در آن داشته باشند. جنون قدرت طلبی و شهوت رجوی در گام اول خانواده خودش و دیگر سرکردگان سرسپرده اش را هدف قرار داد و متلاشی کرد.</p>
<p>محمد، مریم، یاسر، تورج، سعید، اشرف و نرگس قربانیان صف اول تراژدی انسانی مریم و مسعود رجوی بودند .<br />
اکرامی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/43147">اشرف ابریشمچی هم یک قربانی بود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/43147/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>5</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
