<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>اکبر محبی</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d8%a7%da%a9%d8%a8%d8%b1-%d9%85%d8%ad%d8%a8%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/اکبر-محبی</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Mon, 10 Jan 2022 09:51:59 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>اکبر محبی</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/اکبر-محبی</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>تبریک و تهنیت به آقای اکبر محبی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/11500</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/11500#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 30 Oct 2011 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضا جدا شده از مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[اکبر محبی]]></category>
		<category><![CDATA[پیام تبریک انجمن نجات]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2011/10/31/%d8%aa%d8%a8%d8%b1%db%8c%da%a9-%d9%88-%d8%aa%d9%87%d9%86%db%8c%d8%aa-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%a7%da%a9%d8%a8%d8%b1-%d9%85%d8%ad%d8%a8%db%8c/</guid>

					<description><![CDATA[<p>خبردار شدیم که آقای اکبرمحبی از اعضای جدا شده از فرقه مخرب رجوی تصمیم به ازدواج گرفته و زندگی جدید و مشترکی را با همسرشان آغاز نموده اند. افزون برمبارکی پیوند مشترکشان، دوچندان جای تبریک دارد که مراسم ازداوج این زوج خوشبخت در سالروز رهایی ایشان از تشکیلات فریبنده و ضد خانواده فرقه رجوی و پیوستن به وطن و کانون گرم و پرمهر خانواده صورت گرفته است. ایشان درتاریخ 27/7/88 از زندان اشرف با شهامت تمام موفق به فرار شده اند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/11500">تبریک و تهنیت به آقای اکبر محبی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>خبردار شدیم که آقای اکبرمحبی از اعضای جدا شده از فرقه مخرب رجوی تصمیم به ازدواج گرفته و زندگی جدید و مشترکی را با همسرشان آغاز نموده اند. افزون برمبارکی پیوند مشترکشان، دوچندان جای تبریک دارد که مراسم ازداوج این زوج خوشبخت در سالروز رهایی ایشان از تشکیلات فریبنده و ضد خانواده فرقه رجوی و پیوستن به وطن و کانون گرم و پرمهر خانواده صورت گرفته است. ایشان درتاریخ 27/7/88 از زندان اشرف با شهامت تمام موفق به فرار شده اند. انجمن نجات گیلان با شادمانی و شعف زایدالوصفی ازدواج فرخنده وآغاز زندگی مشترک را به آقای اکبرمحبی و همسرشان صمیمانه تبریک و شادباش میگوید و برایشان آرزوی موفقیت و پیشرفت روز افزون دارد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/11500">تبریک و تهنیت به آقای اکبر محبی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/11500/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اکبر محبی برایت آرزوی موفقیت روزافزون دارم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/9127</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/9127#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 14 May 2010 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اکبر محبی]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با جداشده های فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2010/05/15/%d8%a7%da%a9%d8%a8%d8%b1%d9%85%d8%ad%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88%db%8c-%d9%85%d9%88%d9%81%d9%82%db%8c%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d8%a7%d9%81%d8%b2%d9%88%d9%86/</guid>

					<description><![CDATA[<p>به اتفاق آقای پورحسن از فعالین انجمن به محل کار جدیدش رفتم که با ذوق وسلیقه وپشتکارخودش اشتغال آفرینی کرده وبرای خودش شغل و وسیله امرارمعاش تدارک دیده بود که البته همه فک وفامیل ودوستداران خودش را بی نها یت خوشحال کرد وخودم نیزذوق کردم و روی شاداب وهمیشه زنده اش را بوسیدم.شکرخدا که بچه های بازگشتی از مجاهدین که عاشق زندگی اند زود وتند وسریع مثل اکبرمحبی و محمدباقرکشاورز برای خود شغلی مهیا میکنند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/9127">اکبر محبی برایت آرزوی موفقیت روزافزون دارم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>به هیچ وجه نمی توانم درخواست اکبر محبی دوست داشتنی را بی پاسخ بگذارم و به مجرد اینکه صدایش را از گوشی موبایلم شنیدم به اتفاق آقای پورحسن از فعالین انجمن به محل کار جدیدش رفتم که با ذوق وسلیقه وپشتکارخودش اشتغال آفرینی کرده و برای خودش شغل و وسیله امرار معاش تدارک دیده بود که البته همه فک و فامیل و دوستداران خودش را بی نها یت خوشحال کرد و خودم نیز ذوق کردم و روی شاداب و همیشه زنده اش را بوسیدم.</p>
<p><img decoding="async" class="aligncenter" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Mohebbi/Mohebbi_Akbar_4.JPG" alt="آقای اکبر محبی و علی پوراحمد" hspace="10" vspace="10" /></p>
<p>شکرخدا که بچه های بازگشتی از مجاهدین که عاشق زندگی اند زود وتند وسریع مثل اکبرمحبی و محمدباقرکشاورز برای خود شغلی مهیا میکنند. اقای کشاورز که ازدواج هم کرده وما منتظریم که هرچه زودتراکبراقا نیزدست به کارشده وخبرعروسی اش را ازپشت تلفن بشنویم.<br />
با تشکرازمهمان نوازی اکبراقا با بستنی خوش مزه اش.<br />
علی پوراحمد</p>
<p><img decoding="async" class="aligncenter" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Mohebbi/Mohebbi_Akbar_3.JPG" alt="آقای اکبر محبی و خانواده اش" hspace="10" vspace="10" /></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/9127">اکبر محبی برایت آرزوی موفقیت روزافزون دارم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/9127/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>صحبتهای اکبرمحبی درجلسه بازگشت محمد باقر کشاورز &#8211; قسمت چهارم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/9042</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/9042#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 25 Apr 2010 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضا جدا شده از مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[افشای ماهیت فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اکبر محبی]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبات حاکم بر اشرف]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با جداشده های فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2010/04/26/%d8%b5%d8%ad%d8%a8%d8%aa%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%da%a9%d8%a8%d8%b1%d9%85%d8%ad%d8%a8%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%ac%d9%84%d8%b3%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%da%af%d8%b4%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%a8/</guid>

					<description><![CDATA[<p>در بدو ورود به وطن و درهمان جلسه انجمن نجات بخاطرشکرگزاری ازخدای سبحان بدلیل برخورداری ازهمین لحظات خجسته مجدانه ازخانواده ام اجازه خواستم تا جایی که مقدور است و در توان دارم بتوانم برای آزادی سایراسرای دربند پادگان اشرف قدم بردارم که ازقضا طی همین مدت درهمین راستا توانستم با خانواده ها درتماس باشم. در همایش شرکت کنم وبا خانواده های دردمند وچشم انتظاربه گفت وشنود بپردازم وازتجارب خودم بگویم وازوضعیت اسفناک مناسبات تشکیلات فریبنده رجوی روشنگری داشته باشم</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/9042">صحبتهای اکبرمحبی درجلسه بازگشت محمد باقر کشاورز &#8211; قسمت چهارم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>من خیلی حرف برای گفتن دارم. موقع بازگشت خودم اولین چیزی که به چشمم خورد و ترسیدم و بشدت جا خوردم همین تابلوی انجمن نجات بود که پشت دیوارهمین ساختمان نصب است که یکی هم بالای سرمان درهمین اتاق نصب است. دارم ازذهنیات خودم که متاثرازمغزشویی سازمان است صحبت می کنم. با دیدن آرم انجمن نجات آنچنان ترسیدم که با خودم گفتم رفتم تو لیست سیاه. دیگرازفردا ازطرف سازمان باید مارک بخورم مثلا مزدور وزارت اطلاعات، بریده وخائن وازاین لاطائلات. <br /> ولیکن وقتی وارد فضای انجمن نجات شدم ونشستم دیدم با خانواده خودم مواجه هستم که بیست و چهارسال آنها را ندیده بودم. خانواده اسماعیل پورحسن هم بودند وبرای استقبال وخوش آمدگویی من آمده بودند. باید بگویم که همان لحظات ازبهترین لحظات زندگی ام بود ومطمئن هستم هرکدام ازبچه ها که بازگردند دیدارخانواده ازبهترین لحظات زندگی شان خواهد بود کما اینکه الان برای باقرچنین است که خودش بدان اشاره کرد. <br /> در بدو ورود به وطن و درهمان جلسه انجمن نجات بخاطرشکرگزاری ازخدای سبحان بدلیل برخورداری ازهمین لحظات خجسته مجدانه ازخانواده ام اجازه خواستم تا جایی که مقدور است و در توان دارم بتوانم برای آزادی سایراسرای دربند پادگان اشرف قدم بردارم که ازقضا طی همین مدت درهمین راستا توانستم با خانواده ها درتماس باشم. در همایش شرکت کنم وبا خانواده های دردمند وچشم انتظاربه گفت وشنود بپردازم وازتجارب خودم بگویم وازوضعیت اسفناک مناسبات تشکیلات فریبنده رجوی روشنگری داشته باشم که می دانم برای سازمان وشخص رجوی خیلی هم گران تمام شده است. حتی توانستم با بعضی از پدر و مادرها دردفترانجمن جداگانه ملاقات بکنم وعکس یادگاری بگیریم و یکی دو مورد نیزجهت اطلاع رسانی درسایت نجات هم منعکس شده است.<br /> برای خانواده ها صحبت کردم مبنی براینکه بعد از بازگشت به ایران چه اتفاقاتی افتاده است وبرخلاف تبلیغات دروغین سازمان، همین نظام وخانواده ام درمنتهای مهرومحبت با من تنظیم کردند که یک جاهایی بجد خودم شرمنده میشدم.یعنی تبلیغاتی سویی که سازمان طی بیست واندی سال علیه نظام وخانواده به من القاء کرده بود بعدازبازگشت دقیقا صدوهشتاد درجه عکس آنرا مشاهده کردم.<br /> من هم وظیفه خودم میدانستم که بعد از بازگشت واقعیت امر را دراختیارخانواده ها قراربدهم وهمچنین درسایت نجات روشنگری داشته باشم تا دوستاران انجمن نجات و سایرخانواده های چشم انتظار دراقصی نقاط ایران در جریان قراربگیرند وبیش ازپیش به ماهیت سازمان پی برده وبه نجات فرزندانشان ازچنگال رجوی بیندیشند.<br /> باقرجان اگر می بینی که من امروز دراینجا هستم دیروز دراصفهان نزد خواهرم مهمان بودم. وقتی آقای پوراحمد تماس گرفت وخبربازگشت شما را داد ضمن خوشحالی شدید برآن شدم دراسرع وقت عازم گیلان شوم تا درجلسه بازگشت تو دردفترانجمن نجات درمیان مستقبلین باشم که خوشبختانه موفق شدم والانه درخدمت هستم.<br /> فی الواقع بازگشت توهمین قدرکه برای خانواده ات شادی آفرین بوده، برای من هم خوشحال کننده است. الان خانواده های اسماعیل پورحسن وعظیم محمدعلیزاده راد اینجا حضوردارند وسایرخانواده هایی که دوست داشتند باشند که میسرنشد ولیکن جملگی برای رهایی ودرآغوش کشیدن فرزندانشان مشتاق وچشم انتظارهستند.<br /> نتیجه اینکه ما ها که جداشدیم وبه کانون گرم خانواده پیوستیم در قبال همین خانواده ها وحتی اسرای دربند وظایفی داریم که بایستی بدان عمل بکنیم که هم انساندوستانه وهم خدا پسندانه است چرا که خدا آن جوهره آزادی خواهی وآزاد زیستن را در وجود آدمی به ودیعه گذاشته است وپذیرفته نیست که سایردوستانمان دراسارت و بندگی مشتی جاه طلب و خائن باشند وبرای تحقق مطالبات فرقه ای مورد سوء استفاده قراربگیرند.<br /> خیلی جا دارد که به باقرخوش آمد بگویم وهمچنین به تک تک اعضای خانواده گرامی کشاورز تبریک وشادباش میگویم وانشاءالله که هدیه خوبی گرفته باشید.<br /> نکته ای که در ذهنم هست اینکه دولت کاری که درارتباط با ما می بایست میکرد کوتاهی نکرد. به ما این اجازه را داد که برغم دودهه که درجبهه مقابل شان بودیم بتوانیم به وطن وآغوش خانواده هایمان بازگردیم وبنظرم یک فرصتی است که همه ناراضیان ازسازمان می توانند ازآن بهره مند شوند ومسیرزندگیشان را منبعد خود رقم بزنند.<br /> نقش خانواده نیز درتعیین سرنوشت اسرای دربند خیلی موثراست هم در رهایی شان از پادگان اشرف وهم اینکه پس ازبازگشت ازهرنظرمورد حمایت خانواده باشند ومطمئن هستم که اگرباقر بازگشت به اعتبارخانواده اش بوده کما اینکه من هم به عشق خانواده بازگشتم وبه آرامش رسیدم وجوان شدم (خنده حاضرین). باورکنید راست میگویم وضعیت روحی وجسمی الان من با چهارماه پیش من تفاوتش زمین تا آسمان هست. باقرنیزالان متاسفانه متاثرازتحمل بارطاقت فرسای فشارروحی وجسمی آنجا مقداری درهم شکسته و داغان است ولی قول میدهم دوهفته بعد باقررا ببینید مطلقا این وضعیت را نخواهد داشت ودرپناه خانواده سرحال وشاداب خواهد شد.<br /> دقایقی قبل بحث بروز و شیوع بیماری درسازمان شد. سرطان که همین طوری پدید نمی آید. ببینید باقرهم اشاره کرد که چنانچه یکی ودوسال دیگردرسازمان میماند به همین وضعیت دچارمیشد وتلف وقربانی میشد وشاید رجوی می توانست ازخون وجنازه اش هم دردستگاه خود بهره برداری خائنانه ای داشته باشد. من هم مثل باقر و اساسا تفاوتی با هم نداریم ومشکل آنجا همه گیراست. خود من درآنجا فشارخون بالا داشتم واززخم معده بشدت رنج میبردم بعدازبازگشت یکی ودو ماه با دوا و درمان کنترل شدم و باورکنید الان سالم شدم ومریضی ندارم چونکه فشار روحی ندارم ودرامان هستم. من خودم شاهد بودم که سران سازمان برای باقرچه جلسات کشنده وطاقت فرسایی که نمی گذاشتند. چون باقرازمناسبات بریده بود سعی داشتند فشارمضاعف روحی رویش اعمال کنند طوری که باقر بجد مچاله شده بود. اگرهمان روند ادامه پیدا میکرد حسب المعمول باقرنیزمتاثرازفشارروحی وجسمی واسترس دائم ومستمربه جمع همان بیماران سرطانی می پیوست ومثل نرگس لطیفی راد قربانی فرقه تروریستی رجوی میشدوخدا را شکرکه جسارت بخرج داد وجدا شد وبه زندگی بازگشت.<br /> خانم اکرم لطیفی که داغدارخواهرش نرگس بود ومدام میگریست ناباورانه اذعان داشت: آخرچطوراست رجوی ازسال 68 خانواده و روابط زناشویی را در درون سازمان تحت عناوین مسخره انقلاب ایدئولوژیک ازهم پاشید و فقط شخص رجوی بود که میتوانست با مریم درحوزه خانواده رابطه داشته باشد. سوال وابهام من اینستکه یعنی سران سازمان حتی اجازه نمیدادند فک وفامیل ها هم باهم رابطه وخوش و بش و رفت وآمد داشته باشند!! آخراین که رسم همه جوامع بشری است چقدرآنها عقب هستند ودرغارزندگی میکنند. جل الخالق!<br /> درادامه اکبرمحبی افزود: درفرصت مناسب به مزخرفات سازمان تحت عنوان انقلاب ایدئولوژیک خواهیم پرداخت. سرهمین ارتباط خانوادگی درمناسبات سازمان همین قدربس که باقراشاره کرد که یکسال بود که ازدخترعمه اش نرگس لطیفی خبرنداشت. هستند پدرها ومادرهایی که چندین سال هست که آرزومندند که بتوانند درداخل کمپ اشرف فرزندان خودرا ببینند!! وایضا فرزندانی که میخواهند مادرو پدرشان را ببینند و درآغوش بکشند ولی درفرقه رجوی میسرنیست و به بهانه های واهی اجازه نمیدهند. اگرهم دراثراصرارطرفین ملاقاتی صورت بگیرد باید تحت کنترل و حضورسران سازمان باشد وتازه بعدازدیدارخانوادگی، طرفین ملاقات کننده بایستی مکتوب گزارش بدهند که چه حرفهایی بین آنها رد وبدل شده است وچه احساسی داشتند!!<br /> به هرحال من ازبازگشت باقرخیلی خوشحال شدم وخیلی دوست داشتم وآرزویم بود که هنگام تحویل سال نو تعداد بیشتری ازبچه ها به نزد خانواده هایشان بازگردند که متاسفانه موانع ساخته وپرداخته پوشالی سازمان حسابی دست وپای بچه ها را بسته است وقفلشان کرده است که باقرهم کمی ازآن موانع صحبت کرد. من هم همین موانع مشابه را داشتم وحدود بیست سال ازعمر و جوانی ام را تلف کردم. ازجمله موانع من این بود که باخودم میگفتم که دوبرادرم شهید شده اند. خودم هم که درلباس بسیجی ابتدا به ساکن اسیرعراق وسپس به اسارت سازمان درآمدم آیا خانواده ام مرا می بخشند ومی پذیرند!؟ <br /> خدا را شکر درکنارخانواده ام به آرامش رسیدم وبه تک تک آنها افتخارمیکنم. مدام با خانواده های چشم انتظارنیزجوش میخورم ونه تنها ازدوربین و مصاحبه وانعکاس آن درسایت نجات نمی ترسم بلکه استقبال میکنم چرا که درراستای نجات سایردوستانمان دراسارتگاه اشرف می بینم. باقر یادش هست وقتی از محور9 به محور3 که باقرهم آنجا بود تبعید شدم چه بلاهایی که سرم نیاوردند چونکه فهمیده بودند عزم جدایی وبازگشت به وطن دارم. آخرش هم تصمیم نهایی خودم را گرفتم وبا خودم گفتم تمام موانع ذهنی وفیزیکی ایجاد شده وحتی سیاج قرارگاه را پشت پا میزنم وفرارمیکنم که درواقع ازقفس بسوی وطن وخانواده به پروازدرآمدم. </p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/9042">صحبتهای اکبرمحبی درجلسه بازگشت محمد باقر کشاورز &#8211; قسمت چهارم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/9042/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دیدار اکبر محبی با خانواده چشم انتظار مسعود جواد زاده از اعضاء در بند مجاهدین</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8757</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8757#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 24 Jan 2010 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضا جدا شده از مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[افشای ماهیت فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اکبر محبی]]></category>
		<category><![CDATA[عناوین برتر]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با خانواده ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2010/01/25/%d8%af%db%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%da%a9%d8%a8%d8%b1-%d9%85%d8%ad%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%d9%87-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%b8%d8%a7%d8%b1-%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>مدت کوتاهی است که به فضل خدا وبا همیاری خانواده و دوستانم درانجمن نجات و با انتخاب شایسته خودم ازمناسبات نکبت بارفرقه رجوی رهایی یافته و به آغوش پرمهرخانواده و وطن و زادگاه خود به استان گیلان و شهر رشت بازگشتم.دراین فرصت کوتاه افتخار داشتم با تنی چند از خانواده های اعضای دربند تشکیلات فریبنده پادگان اشرف ارتباط تلفنی ومشخصا دیدار حضوری داشته باشم و توانستم برای این عزیزان چشم انتظارازمناسبات بسته وکنترل شده سازمان رجوی وهمچنین از وضعیت تک تک اعضای دربندشان درپادگان اشرف روشنگری داشته باشم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/8757">دیدار اکبر محبی با خانواده چشم انتظار مسعود جواد زاده از اعضاء در بند مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img fetchpriority="high" decoding="async" hspace="10" alt="اکبر محبی: مدت کوتاهی است که به فضل خدا وبا همیاری خانواده و دوستانم درانجمن نجات و با انتخاب شایسته خودم ازمناسبات نکبت بارفرقه رجوی رهایی یافته و به آغوش پرمهرخانواده و وطن و زادگاه خود به استان گیلان و شهر رشت بازگشتم." vspace="10" align="left" width="250" height="300" src="https://st.nejatngo.org/Image/States/Gilan/G_201001/Mohebi.jpg" />مدت کوتاهی است که به فضل خدا وبا همیاری خانواده و دوستانم درانجمن نجات و با انتخاب شایسته خودم ازمناسبات نکبت بارفرقه رجوی رهایی یافته و به آغوش پرمهرخانواده و وطن و زادگاه خود به استان گیلان و شهر رشت بازگشتم.<br /> دراین فرصت کوتاه افتخارداشتم با تنی چند از خانواده های اعضای دربند تشکیلات فریبنده پادگان اشرف ارتباط تلفنی ومشخصا دیدار حضوری داشته باشم و توانستم برای این عزیزان چشم انتظارازمناسبات بسته وکنترل شده سازمان رجوی وهمچنین از وضعیت تک تک اعضای دربندشان درپادگان اشرف روشنگری داشته باشم. خصوصا اینکه توانستم درهمایش انجمن نجات گیلان که با حضور تعدادی ازخانواده های چشم انتظار برگزارشده بود، شرکت کرده و ضمن دیدار با پدران و مادران و سایر وابستگان به اسرای دربند، برایشان از آخرین وضعیت پادگان اشرف و از تجارب تلخ سالیان حضورم درفرقه رجوی صحبتی داشته باشم که البته درسایت نجات هم منعکس شده است.<br /> دراین ملاقات و دیدارحضوری و بعضا ازخانواده ها که با من تماس تلفنی برقرارمی کردند، با صحنه های دردناک مواجه شدم که خانواده ها از ظلمی که رجوی برآنها روا داشته، پرده بر می داشتند که به جد عمیق تربه ماهیت ضد انسانی رجوی پی برده و تاثیر پذیرفتم. بودند خانواده هایی که بالغ بر25 سال ازحضور وسلامت عزیزشان درپادگان اشرف بی خبربودند ودراین سالیان چشم انتظاری میکشیدند.اما دیداربا پدرومادرسالمند و رنجدیده مسعود جوادزاده ازاسرای دربند تشکیلات رجوی بجد اشک مرا درآورد. مادرش با دیدن من عاجزانه ودردناک از خدا میخواست که فقط فرزندش را ازسازمان نجات بدهد وبه وی برگرداند و با تمام وجودش به رجوی و سران سازمان نفرین میکرد که چرا بخاطرمطامع قدرت پرستانه شان زندگی تعدادی ازفرزندان این مرز و بوم را به بازی گرفته اند و خانواده هایشان را زجرمیدهند.<br /> خیلی تلاش داشتم ازفرزندش وخاطراتی که با وی داشتم برایش نقل کنم شاید که آرام بگیرد ولیکن خودش نیز با شتاب و هیجان توام با استرس بیشترازخاطرات جوانی فرزندش آنزمان که درکانون خانواده بود یاد میکرد و بیش از پیش به رجوی بد و بیراه میگفت و ارزوی رهایی و دیدار فرزندش را میکرد. </p>
<div style="text-align: center"><img decoding="async" hspace="10" alt="دراین فرصت کوتاه افتخار داشتم با تنی چند از خانواده های اعضای دربند تشکیلات فریبنده پادگان اشرف ارتباط تلفنی ومشخصا دیدار حضوری داشته باشم و توانستم برای این عزیزان چشم انتظارازمناسبات بسته وکنترل شده سازمان رجوی وهمچنین از وضعیت تک تک اعضای دربندشان درپادگان اشرف روشنگری داشته باشم." vspace="10" width="350" height="265" src="https://st.nejatngo.org/Image/States/Gilan/G_201001/Mohebi_Javadzade.jpg" /></p>
<p> دراین میان خیلی برایم جالب بود که این طرف خانواده اش ازدوری فرزندش بشدت آزرده و رنجوربودند ومسعود را که ازنزدیک میشناختم درآنطرف بخاطر بریدگی ازسازمان دائما تحت برخورد وکنترل شدید سران سازمان قراردارد واذیت وآزارمیشود طوری که برغم سابقه طولانی حضور در سازمان وی را خلع مسئولیت کردند و بخاطرسرگرم کردنش به وی آموزش کامپیوترمیدادند ویا مجبورش میکردند که بیگاری بدهد وکارهای پوشالی انجام دهد.<br /> دورنیست روزی که سران سازمان و رجوی خائن به میزمحاکمه کشیده شوند و پاسخگوی همین خانواده های چشم انتظار و خصوصا پدران ومادران ستمدیده باشند و به جزای جنایات و خیانتشان به وطن برسند. اکبرمحبی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/8757">دیدار اکبر محبی با خانواده چشم انتظار مسعود جواد زاده از اعضاء در بند مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8757/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطرات اکبر محبی عضو رها شده مجاهدین &#8211; قسمت آخر</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8706</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8706#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 10 Jan 2010 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضا جدا شده از مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[اکبر محبی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2010/01/11/%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%da%a9%d8%a8%d8%b1-%d9%85%d8%ad%d8%a8%db%8c-%d8%b9%d8%b6%d9%88-%d8%b1%d9%87%d8%a7-%d8%b4%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d9%87%d8%af%db%8c%d9%86-%d9%82/</guid>

					<description><![CDATA[<p>وقتی خودم تصمیم به فرارگرفتم با خود گفتم ولو جسدم بدست خانواده ام بیفتد دیگراینجا نخواهم ماند وفرارم را عملی کردم. بعد از یک ربع متوجه فرارم شدند وتعقیبم کردند اما واقعا برایم معجزه شد به سختی ازموانع و حصارهای زندان اشرف عبورکردم وخودم را به مقر نیروهای امریکاییها رساندم و نفسی تازه کردم.درابتدا خودم را معرفی کردم که بعنوان ناراضی صف مجاهدین را ترک کردم و آنها نیزمطابق وظایفشان عمل کردند و مرا تحویل عراقیها دادند تا مراحل قانونی طی شود</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/8706">خاطرات اکبر محبی عضو رها شده مجاهدین &#8211; قسمت آخر</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی از شما از من سوال داشتید که چه شد که تصمیم به جدایی گرفتم وچگونه فرار کردم همین قضیه را برایتان توضیح میدهم ورفع زحمت میکنم انشاء اللله که خسته نشده باشید.<br /> قبلا هم اشاره کردم وقتی خودم تصمیم به فرارگرفتم با خود گفتم ولو جسدم بدست خانواده ام بیفتد دیگراینجا نخواهم ماند وفرارم را عملی کردم. بعد از یک ربع متوجه فرارم شدند وتعقیبم کردند اما واقعا برایم معجزه شد به سختی ازموانع و حصارهای زندان اشرف عبورکردم وخودم را به مقر نیروهای امریکاییها رساندم و نفسی تازه کردم.درابتدا خودم را معرفی کردم که بعنوان ناراضی صف مجاهدین را ترک کردم و آنها نیزمطابق وظایفشان عمل کردند و مرا تحویل عراقیها دادند تا مراحل قانونی طی شود تا مطابق درخواستم به ایران و نزد خانواده ام منتقل شوم که همین مراحل بسرعت طی شد و پس از یکی دوهفته از طریق صلیب سرخ به ایران بازگشتم. به فرودگاه که رسیدم آمدند دستم را گرفتند که بی اختیار ترسیدم وگفتم حرف سازمان درست بود الان مرا به زندان میبرند و چه بلایی که درانتظارم نیست!<br /> ما سه نفربودیم که باهم برگشته بودیم ما را به یک ساختمانی بردند که دیدم مسئولین صلیب هستند آنها ازما استقبال کردند وگفتند به وطن خود خوش آمدید و در ادامه گفتند کارما با شما تمام شده و شما را به قصد تحویل به خانواده هایتان میخواهیم به مسولین ایران تحویل بدهیم.<br /> خلاصه کنم به هرحال خواسته یا نا خواسته ما سه نفر در صف سازمان درمقابل این نظام بودیم و از این بابت ترس داشتیم با ما چکارخواهند کرد و باید بگویم که هنوز آثار مغزشویی را در خودم می دیدم که قدم به قدم دارد عمل میکند ومن و دوستانم با آن درگیرهستیم.<br /> خدارا گواه میگیرم از زمان تحویل ما به مسولین نظام تا اینکه به خانواده هایمان تحویل داده شویم دریک کلام بگویم و به خون برادران شهیدم قسم می خورم جز برخورد انسانی ازمسولین نظام ندیدم وکوچکترین اهانتی به ما نشد برخلاف تصوراتی که ازجانب سران سازمان به ما القاء کرده بودند. خواهش دارم که اگر روزی به دیدار بچه هایتان رفتید همین تجارب ودرد دلهایمان را منتقل کنید واسم من وحمید را بگویید تا بفهمند ما اکنون به ایران بازگشتیم وسالم وسرحال بسان همه شهروندان به زندگی عادی خود مشغول هستیم. مطمئن باشید که آنها بواسطه مغزشویی که شده اند به سختی باورخواهند کرد ولی ما مطمئن هستیم تنها راه نجات اسرای در بند پادگان اشرف حضور خانواده ها درآنجا و دیدار و پیوند علایق وعواطف خانوادگی است همین وبس.<br /> پایان</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/8706">خاطرات اکبر محبی عضو رها شده مجاهدین &#8211; قسمت آخر</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8706/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>از خاطرات اکبر محبی عضو رها شده از مجاهدین &#8211; قسمت سوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8660</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8660#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 28 Dec 2009 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضا جدا شده از مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[اکبر محبی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبات حاکم بر اشرف]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2009/12/29/%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%da%a9%d8%a8%d8%b1-%d9%85%d8%ad%d8%a8%db%8c-%d8%b9%d8%b6%d9%88-%d8%b1%d9%87%d8%a7-%d8%b4%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d9%87%d8%af/</guid>

					<description><![CDATA[<p>میگفتند که انهایی که در انجمن نجات کار میکنند اطلاعاتی هستند و خانواده ها را شکنجه میکنند و مشتی مزخرفات دیگر که حقیقتا ما هم تحت تاثیر قرار میگرفتیم. هرچند خودم انتخاب کردم که فرار بکنم و به نزد خانواده ام وبه وطن برگردم شما باور نمیکنید وقتی به گیلان آمدم و میخواستم در داخل انجمن نجات خانواده ام را ملاقات بکنم وقتی در ورودی ساختمان تابلوی انجمن نجات را دیدم بجد ترسیدم و وحشت کردم و این از آثار القائات مناسبات فرقه کثیف رجوی بود.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/8660">از خاطرات اکبر محبی عضو رها شده از مجاهدین &#8211; قسمت سوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>دیگر به نقطه ای رسیده بودم ولو تحمل یک ساعت مناسبات را نداشتم و همچنانکه اشاره کردم با خودم گفتم به هر قیمت از اینجا فرار میکنم با نیت اینکه در این مسیر مرا بکشند و فقط جنازه ام بدست خانواده ام برسد نه اینکه تصورش را هم بکنم که بیایم ایران و زندگی تازه ای را شروع کنم حالا خواست خدا این بود و کمکم کرد که از شرشان خلاصی بیابم و درکنار خانواده ام و شما باشم انشاءالله که روزی سرنوشت بچه های شما نیز در بازگشتن به کشور گره بخورد.<br /> واقعا سازمان شعارهایی که در این سالیان دادند از دمکراسی و آزدی و غیره، بخدا قسم ذره ای به ان پایبند نیستند و من بیش از بیست سال با آنها زندگی کردم و حرفهایی را که به زبان می آورم لمس کردم و از تجارب خودم هست. اصلا علنا میگفتند که خون و نفس شما مال رجوی است و هیچ اختیاری ندارید. مثلا من و اقای حاجی پور سالیان باهم بودیم اجازه نداشتیم نیم ساعت در خلوت خود صحبت بکنیم چه برسد به اینکه چند نفر بدور از کنترل سازمان بتوانیم با هم مشورت بکنیم و مسیر اینده خودمان را خودمان تعیین بکنیم و جالب است خیلی از شماها از من پرسیدید چرا موقع برگشت فلانی را با خودت نیاوردی و یا با فلانی صحبت نکردی تا متقاعد بشود و برگردد والله اینطوری نیست که شما تصوردارید یک تشکیلات مخوفی دارند که همه چیز را تحت کنترل دارند. چنانچه از رابطه هایمان هم سرنخی درمی آوردند سریعا دستگیرمان میکردند و جلسه میگذاشتند و توبیخ و تحقیر میکردند و فشارهای روحی و جسمی را برایمان بدنبال داشت. بچه ها اغلب از بابت فشارهای مناسبات فرقه ای مریض هستند. خودم آنجا که بودم زخم معده داشتم، ازسردرد وحشتناک مزمن برخوردار بودم که برایم دیوانه کننده بود الان خدا را گواه میگیرم که همین چندماه که بازگشتم و فشار روحی انجا روی من نیست خدا شاهد است خوب شدم سرحال شدم اصلا قرص نمیخورم خودم هم باورم نمیشود که سردردهای من خوب شده باشد خب همین سردردها، زخم معده و دهها بیماری مبتلا به دیگر که بچه ها با آن مواجه هستند محصول بلافصل فشارهای روحی و جسمی مناسبات فرقه تروریستی مجاهدین هست. واقعا آدم سالم شما انجا نمیبینید همه شان بنوعی مریض هستند خیلی ها در اثر فشار سکته کردند. خیلی ها سرطان گرفتند و قربانی شدند اقایان سرطان پروستات و خانم ها سرطان رحم. خب این مریضی و سرطانها محصول فشارهای ناشی ازعدم دسترسی به حل و فصل مسائل و رابطه های مشروع جنسی است که خدا مثل سایر غرایز در وجود آدمی گذاشته است اخر چند سال نباید خانه و خانواده و ازدواج ممنوع باشد. به چه دلیل!؟ چون رجوی خائن نمی خواهد اقرار کند که استراتژی مقابله مسلحانه با این نظام و آویختن به بیگانه و خصوصا به صدام اشتباه فاحش بوده و فقط قیمتش را بچه های اسیر و دربند و شما خانواده ها پرداخت کرده اید شخص رجوی که پرداخت کننده نیست و صرفا دنبال امیال خویش وقدرت هست.<br /> آخرکجای دنیا خانواده را کانون فساد میدانند که فرقه رجوی دومی آن باشد. داداش من در ملاقاتی که داشتم برایم سی دی عکس خانوادگی آورد و من نتوانستم درخلوت خودم آنرا ببینم و سریعا ازمن گرفتند و گفتند که دیدن آن برایت مضراست!؟ چرا که عمیقا پی برده بودند که همین ملاقاتها و همین عکسها که پیوند خانوادگی و عاطفی را به همراه دارد برای بقای خود مضر میدیدند و دیدیم که خیلی ها ازجمله خودم متاثر از همین دیدار بود که از آنها کندیم و گسستیم و به اغوش خانواده بازگشتیم و جالب بود که من بعد از فرار از مناسبات موفق شدم که البوم عکس خودم را از نیروهای عراقی تحویل بگیرم. خیلی ازشماها را میشناسم که در دوره ها ی مختلف موفق شدید به پادگان اشرف بروید یا موفق به دیدار با عزیزانتان نشدید و یا در محاط کنترل جاسوسان رجوی توانستید نیم ساعت عزیزانتان را ببینید که خب در آن فرصت کوتاه کاری ازدستتان ساخته نبود هیچکدام ازطرفین نتوانستید حرف دلتان را بزنید. خود من دلم میخواست چونکه سالیان برادرم را ندیده بودم یکساعت بنشینم و تنهایی با وی درد دل بکنم. خب برادرم بود دلم میخواست یک شب درکنارش بخوابم مگر این جرم است.مگر جرم است که مادری که با هزار مشکل توانسته خودش را به بچه اش درکمپ و در واقع زندان اشرف رسانده بتواند بچه اش را در آغوش بکشد ویک شب درکنارش بخوابد{گریه شدید حضار}. ما خوب میفهیمدیم که ازنظر سازمان این رابطه ها البته که جرم است چونکه سالیان عواطف خانوادگی را گسسته و پنبه کرده بود و با شم ضد انسانی و ضدخانوادگی بوضوع میفهیمد که با هر دیدار خانوادگی دگر بار پنبه ها رشته خواهد شد و پیوندها برقرار و درنهایت رو سیاهی برای سازمان خواهد ماند.<br /> شما خانواده ها مطمئن باشید که من برایم تعهد گذاشتم که هر قدمی بتوانم برای نجات عزیزانتان بردارم کوتاهی نخواهم کرد. من بیش از 20 سال از بهترین دوران زندگی ام را تلف کردم و اجازه نخواهم داد آن دوستان سابقم کماکان به بند و زندان کشیده شوند و مورد سوء استفاده ناجوانمردانه قراربگیرند. آخر هیچ انسانی تحمل دیدن اشک و آه و گریه و زاری شما خانواده ها و پدران و مادران سالمند را ندارد من یکی با مشاهده چهره رنجور شما وگریه های شما اتش میگیرم و جگرم میسوزد. تف بر رجوی که چگونه عواطف این خانواده ها را به بازی گرفته است تا که به قدرت برسد. زهی خیال باطل.<br /> بنظرم دولت کارش را کرده است و امان نامه داده است و انجمن نجات هم کارش را کرده است و میکند. شما نمیدانید که سازمان چه تبلیغات دروغین سر انجمن نجات به خورد ما که نداده است!<br /> میگفتند که انهایی که در انجمن نجات کار میکنند اطلاعاتی هستند و خانواده ها را شکنجه میکنند و مشتی مزخرفات دیگر که حقیقتا ما هم تحت تاثیر قرار میگرفتیم. هرچند خودم انتخاب کردم که فرار بکنم و به نزد خانواده ام وبه وطن برگردم شما باور نمیکنید وقتی به گیلان آمدم و میخواستم در داخل انجمن نجات خانواده ام را ملاقات بکنم وقتی در ورودی ساختمان تابلوی انجمن نجات را دیدم بجد ترسیدم و وحشت کردم و این از آثار القائات مناسبات فرقه کثیف رجوی بود.<br /> حالا شما که خوب میدانید در انجمن نجات چه کسانی بی هیچ توقعی دارند فعالیت میکنند وقتی وارد انجمن شدم دیدم اقای پور احمد و تعدادی دیگر از جداشدگان هستند و تنی چند از اعضای خانواده خودم. اقای حاجی پور هم بودند که چندماه زودتر از من از سازمان جدا شده بود و برگشته بود. آخر این بچه ها کی هستند؟ جداشدگانی هستند که میخواهند تجارب خودشان را در اختیار شما ها قرار بدهند و برای آزادی آن اسرا فعالیت انساندوستانه دارند همین وبس. کما اینکه فردا و پس فردا خودم نیز با افتخاربه جمع آنان خواهم پیوست.و اما نکته جالب برایم ارتباط تنگاتنک و بسیارصمیمانه شما با آقای پوراحمد و انجمن نجات بود که چگونه تن واحد و در هیئت خانواده بزرگ انجمن نجات برای هدف مشخص و واحدی فعالیت خیرخواهانه دارید وآن چیزی نیست الا رهایی اسرای دربند پادگان اشرف و بازگشتشان به آغوش خانواده.<br /> الان هم که میبینید اقای پوراحمد میخواهد شما را هشیار کند از توطئه جدید سازمان که میخواهد با شما ارتباط برقرارکند و بدنبال مطامع خودش است و دلش برای خانواده نمی سوزد والله من بهتر می فهمم که از چه نگران هست. سازمان عمری بچه های شما را برای دستیابی به قدرت به بطالت کشانده است دیگر نمیخواهیم شما خانواده ها را به اسارت بکشند و یا حتی موفق به سوءاستفاده ازشما شوند. دراین راستا من تعهد دارم کما اینکه در اوان جوانی تعهد داشتم برای دفاع از وطنم با صدام بجنگم و به جبهه رفتم الان هم تعهد دارم که اجازه ندهم که رجوی به سمت خانواده های اسرای دربند ازموضع تجاوز دست دراز کند و مورد بهره برداری قراردهد.<br /> ادامه دارد&#8230;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/8660">از خاطرات اکبر محبی عضو رها شده از مجاهدین &#8211; قسمت سوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8660/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطرات اکبر محبی عضو رها شده از مجاهدین &#8211; قسمت دوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8647</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8647#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 23 Dec 2009 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اکبر محبی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبات حاکم بر اشرف]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2009/12/24/%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%da%a9%d8%a8%d8%b1-%d9%85%d8%ad%d8%a8%db%8c-%d8%b9%d8%b6%d9%88-%d8%b1%d9%87%d8%a7-%d8%b4%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d9%87%d8%af%db%8c%d9%86/</guid>

					<description><![CDATA[<p>سال 82 برادرم به اتفاق سایر خانواده ها با هزار و یک مشکل به دیدار من به پادگان اشرف آمد.قبل از دیدار سران سازمان همه ما را جمع کردند و خواستند که به دیدار خانواده هایتان نروید چرا که آنها از وزارت اطلاعات هستند و میخواهند شما را به ایران ببرند و به کشتن بدهند. ما تعجب میکردیم که مگرمیشود برادر و یا پدر و مادرمان با دست خودشان مارا تحویل ایران بدهند تا بمیریم</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/8647">خاطرات اکبر محبی عضو رها شده از مجاهدین &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>واقعا فکر میکردیم راه برون رفتی نداریم و در درون کمپ سازمان بایستی با مشکلات خود بسوزیم و بسازیم. الان بستگان شما در اسارتگاه اشرف همین وضعیت را دارند. بواقع گمان میکنند تمامی راهها بسویشان بسته است و راه گریزی از جهنم ساخته و پرداخته رجوی ندارند و آینده خوشی را در بیرون کمپ برای خود متصور نمی بینند. متاثر از دستگاه مغزشویی سازمان به آنها القاء میکنند که راه بازگشت به ایران را ندارند و حتی انهایی که بازگشتند پس از مدت کوتاهی سربه نیست و مفقود شدند. واقعا خود من خیلی کنجکاو بودم حمید حاجی پور که مدتی قبل از من از سازمان جدا شد و رسما و قانونا به کشور بازگشت ایا واقعا پایش به ایران رسید؟ ایاموفق به دیدار خانواده اش شد؟ اصلا آیا زنده است!؟..<br /> جدا آنقدر گزافه گویی و دروغ میبافند که یک طوری آدم باورش میشود و فریب میخورد همین الان که خودم و اقای حاجی پور مقابل شما نشستیم انگاری یک جورهایی شک دارم و باورش برایم سخت است که توانستیم از شر سازمان رهایی یافته و اکنون در کنار خانواده و شما حضار محترم باشیم.<br /> من تا عمر دارم مدیون خانواده ام هستم که در آزادی من خیلی همت کردند و قیمت دادند. درست است که 16 ساله رفتم و 40 ساله بازگشتم و خشی از عمرم خصوصا دوران جوانی ام را در یک جریان باطل و نفاق به هدر دادم ولیکن ازخانواده ام اجازه خواستم و تلاش خواهم کرد که در راستای کمک به شما خانواده ها بمنظور رهایی و آزادی عزیزانتان دریغ نکنم و از این جنس فعالیت را جزء وظایف و امری انسانی و خیرخواهانه و حقوق بشری میدانم.<br /> هرچه از فضای بسته و کنترل شده پادگان اشرف بگویم کم گفتم. خدا شاهد است من موبایل را اینجا دیدم. ماهواره را اینجا دیدم و اصلا دمکراسی و آزادی را اینجا دیدم بخدا قسم علیرغم اینکه سازمان در دنیای کلک و نیرنگ و سیاست پیشگی ادعای دمکراسی و آزادی داشته و سنگ آنرا به سینه میزند به معنای دقیق کلمه بویی از آن نبرده است. یک تلویزیون مداربسته داشت که اخبار و فیلم ها را سانسور میکرد و مطابق میل خودش به خورد ما میداد. صفرتلفن ها بسته بود وهیچکس امکان تماس تلفنی با بیرون از سازمان و چارچوب کنترل شده پادگان اشرف را نداشت.<br /> کتابخانه که جایی نداشت در هر سالن غذاخوری چند قفسه کتاب و نشریات از انتشارات خودش پرمیکرد و بنوعی دکور بود چرا که آدمها نه وقت مطالعه داشتند وهم میدانستند منابع بدردبخوری نیستند و صرفا کتابهای قدیمی و بی مصرف خودشان را دران قفسه انبارکردند و حقا که اگر وقتی و فرصتی پیش می آمد از فرط خستگی در اثر بیگاری دادن برای استراحت میرفتیم تازه اگر برای نگهبانی از چاردیواری محصور خودمان ما را بیدار نمیکردند. جالب است بدست خودمان زندان میساختند و از ما برای نگهبانی آن حفاظت میکردند شاید که تعدادی تن به فرار ندهند و از مناسبات راحت نشوند. درعوض برای کنترل و مغزشویی ما روزانه ساعتها درچند جلسه بایستی مشارکت میداشتیم تحت عنوان جلسه اجرایی روزانه که واقعا سرسام آور بود و بعد از 18 ساعت بیگاری دادن بایستی پاسخ میدادیم که کم کار کردیم و بدهکار سازمان و رهبری هستیم!! و چه جلسه عملیات جاری و خصوصا جلسه غسل هفتگی. سر این یکی شرم دارم قضیه را بازکنم چرا که ما را وادار میکردند که حتی تخیلات و تصورات جنسی را برروی کاغذ آورده و در جمع بخوانیم و تحقیر و شکنجه روحی شویم. حتی از ما می خواستند که حق نداریم که درعالم خواب و بیهوشی هم از مسائل جنسی به ذهن ما خطور کند و حتی خوابش را ببینیم. در همین دستگاه ازما میخواستند که به خانواده فکر نکنید به پدر و مادر و سایر بستگان نزدیک فکرنکنید وهمین دلبستگیها شما را به دنیای عادی خواهد برد و کم کم به فکر ازدواج و تشکیل خانواده می افتید که چون در درون مناسبات ازداوج نداریم و ممنوع و مرز سرخ است لذا به فکر خروج از سازمان می افتید و دراین صورت شما به مسعود و مریم پشت میکنید و در نهایت مرتکب خیانت میشوید.!؟..وازاین مزخرفات وخزئبلات روزانه ساعتها بخوردمان میدادند تا در محاصره کامل چارچوب اندیشه فرقه گرایانه رجوی بیش ازپیش مغزشویی شویم وهیچ تحول فکری به سراغمان نیاید.<br /> بعضا با شما که ملاقات داشتم ازمن میپرسیدید چرا فرزندان شما نمی آیند. حقیقت موانع زیاد و ذهنیات دست وپا گیری برایشان ایجاد کردند. از پروسه خودم بگویم که در فضای مغزشویی آنجا چگونه با خانواده خودم برخورد کردم. سال 82 برادرم به اتفاق سایر خانواده ها با هزار و یک مشکل به دیدار من به پادگان اشرف آمد.قبل از دیدار سران سازمان همه ما را جمع کردند و خواستند که به دیدار خانواده هایتان نروید چرا که آنها از وزارت اطلاعات هستند و میخواهند شما را به ایران ببرند و به کشتن بدهند. ما تعجب میکردیم که مگرمیشود برادر و یا پدر و مادرمان با دست خودشان مارا تحویل ایران بدهند تا بمیریم و ازاین دست مزخرفات خواستند که به ما القاء کنند تا خانواده هایمان دست خالی وبدون ملاقات با ما نومیدانه برگردند و سپس از رسانه هایشان تبلیغ کنند که اعضای ما خودشان نخواستند که به دیدارخانواده هایشان بروند درحالیکه درب اشرف بسوی خانواده ها بازهست!<br /> من در ملاقات اول مرهون تبلیغات دروغین سازمان نشدم وبه ملاقات برادرم رفتم که البته تحت کنترل وبا حضورنمایندگان وحشی سازمان انجام گرفت. برادرم به من گفت که ازطرف ایران برایت امان نامه دارم وازاین بابت مشکلی ندارم. تمام اعضای خانواده نیز از بازگشت تو استقبال میکنند و بیا تصمیم نهایی خودت را بگیر و از صف نفاق بکن و مستقل زندگی کن. ولی من شک داشتم و متاثر از مغزشویی که شده بودم باورنداشتم بتوانم درصورت بازگشت به ایران امنیت داشته وبه زندگی عادی روی بیاورم. با خودم میگفتم خانواده خودم تمام فامیل وآشنایان مرا مورد سرزنش قرارمیدهند و چه بسا تف بارانم بکنند و خودم هم شرم داشتم که با سابقه حضور چندین ساله درجریان نفاق با آنها مواجه شوم وچه پاسخی داشتم. نگاه کنید آنچه که گفتم نمونه ای بیش نبود بچه های شما ازاین دست موانع و ذهنیات زیاد پیش روی خود دارند. بعدازملاقات با خانواده وقتی به جمع سازمان برگشتم بشدت مورد توبیخ قرارگرفتم که چرا به خانواده خودم اهانت نکردم و مارک اطلاعاتی نزدم و بارها وبارها درجلسات مختلف توهین و تحقیر شدم که لابد در مناسبات کم آوردم و میخواهم از سازمان جدا شوم. اینقدر فشار روحی و جسمی رویم زیادبود که سری دوم وقتی خانواده ام به دیدارم آمدند من به دستور سازمان به ملاقات نرفتم و حقیقتا احساس شرم دارم و خود را بدهکارخانواده ام میبینم. <br /> ولی ملاقات با خانواده بالاخره تاثیر خودش را گذاشت و عواطف مرا که در سازمان کم رنگ شده بود به قلیان درآورد طوریکه درتیرماه همین سال با خودم گفتم دیگر یک لحظه نیز پادگان اشرف را تحمل نخواهم کرد. به قصدپیوستن به خانواده ام برنامه فرار را چیدم و گفتم اگرهم درجریان فرار بمیرم بهتر ازاین است که ساعتی دیگردرمناسبات بمانم حداقل جنازه ام به خانواده ام و به وطنم برسد و موجب رسوایی سازمان وشخص رجوی بشود.<br /> ادامه دارد&#8230;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/8647">خاطرات اکبر محبی عضو رها شده از مجاهدین &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8647/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اخاطرات اکبر محبی عضو رها شده از مجاهدین</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8634</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8634#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 20 Dec 2009 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[افشای ماهیت فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اکبر محبی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2009/12/21/%d8%a7%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d8%a7%da%a9%d8%a8%d8%b1-%d9%85%d8%ad%d8%a8%db%8c-%d8%b9%d8%b6%d9%88-%d8%b1%d9%87%d8%a7-%d8%b4%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d9%87%d8%af%db%8c/</guid>

					<description><![CDATA[<p>سران سازمان بدون اطلاع وحضورصلیب سرخ ما را ازصدام تحویل گرفتند وبا خود به اردوگاههای خود بردند که بعدها دراثرفعالیت نظام ایران که درپی تعین تکلیف اسرای جنگی وتبادل آن بود معلوم شد عده ای از اسرا گرفتار فرقه تروریستی مجاهدین شده اند که متعاقبا به اطلاع صلیب سرخ رسید و آنها برای پیگیری قضیه خواستند که به داخل اردوگاههای مجاهدین بیایندکه درابتدا سازمان منکرحضور اسرا درمناسبات شد و درنهایت با فشار صلیب سرخ وسایرمجامع حقوق بشری راه ورود صلیب سرخ به داخل کمپ های سازمان بازشد</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/8634">اخاطرات اکبر محبی عضو رها شده از مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>درهمایش استمداد انجمن نجات گیلان با حضور جمعی از خانواده های چشم انتظار گیلانی آقای اکبر محبی از اعضای جداشده جدید از جمله سخنرانان جلسه بود که به روشنگری علیه مناسبات بسته و کنترل شده فرقه تروریستی مجاهدین پرداخت و کمی ازخاطرات تلخ اسارت خود برای حضار سخن گفت که در اینجا خلاصه شده آن از گفتار به نوشتار تبدیل شده و دراختیار دوستداران و بویژه خانواده هایی که عضوی ازخود را در اسارت پادگان سابق اشرف دارند، قرارمیگیرد.<br />
<img decoding="async" alt="ازخاطرات اکبر محبی عضو رها شده از مجاهدین" src="https://st.nejatngo.org/Image/Meetings/G_20091125/Gilan_Nejat_20091125_10.jpg" width="300" vspace="10" hspace="10" align="right"><br />
قبل از هر چیز تشکر می کنم از شما خانواده های رنجدیده و چشم انتظارکه قدم رنجه فرموده و زحمت کشیدید و از راههای دور و نزدیک تشریف آوردید تا پای صحبتهای من و سایر دوستان بنشینید. درضمن از آقای پوراحمد هم جای تشکردارد که بابرگزاری چنین جلسه ای فرصت دیداروگفتگوبا خانواده ها را برای ما فراهم ومهیا کردند. همچنانکه میدانید ما جداشدگان ازسازمان مجاهدین فقط و فقط با نیت نجات و رهایی دوستان سابق خود از اسارتگاه اشرف فعالیت میکنیم و قدم برمیداریم و در این راستا هست که برای افشای چهره فریب فرقه تروریستی رجوی از تجارب تلخ خود با شما سخن میگوئیم. من اکبر محبی هستم. درسال 65 درلباس بسیجی و در دفاع از میهن و وطن درمقابل تهاجم صدام معدوم به جبهه های جنگ رفتم تا درخدمت به مردم انجام وظیفه بکنم که به اسارت نیروهای صدام درآمدم. سه سال تمام برغم تمام مصائب و مشکلات اردوگاههای صدام مقاومت کردم و دم بر نیاوردم. اما اتفاقی افتاد که ایکاش در معرض آن قرار نمیگرفتم. مجاهدین با نیت شوم جذب اسرای جنگی هم پیمان با صدام به اردوگاهها سرازیرشدندتا کمبود نیروهای ازدست داده خود در عملیات مرصاد را جبران کنند تا به سایرین القاء کنند که هنوز نمردند و حیات سیاسی دارند. در ابتدا خودمان درمیان انبوه تبلیغات سوء سازمان علیه ایران در راستای مغزشویی اولیه ما بجد غافلگیر شدیم و نفهمیدیم که داستان چیست و چه کلاه گشادی برایمان دوخته اند و دقیقا آینده و سرنوشت ما را نشانه رفته اند.حقیقت اینکه تحمل شرایط جانکاه اردوگاههای زجرآور صدام نیزبسیار طاقت فرسا شده بود و خود مزید برعلت شده و درناتوانی مضاعف اسرا افزوده بودکه ازقضا سازمان وسران خائن آن طعمه خوبی برای خود احساس میکردند. بدنبال آن سران سازمان بخصوص شخص مهدی ابریشم چی با هوچیگری تمام بمنظور جذب اسرا در یک معامله کثیف وارد کمپ شدند.<br />
درابتدا همانطور که گفتم به دلایلی ازجمله شرایط سخت اسارت وسن وسال کم اسرا وعدم شناخت ماهیت واقعی سازمان خود باعث زمینه مساعدی شد که سران سازمان از ما نهایت سوء استفاده را داشته باشند و دراین راستا ازتبلیغات چیزی کم نگذاشتند. نشریات جورواجور آوردند، میزکتاب گذاشتند و تلویزیون خود را دایر کرده و به پخش برنامه های فریبکارانه خود روی آوردند که از قضا تا حدودی موفق هم شدند وتوانستند چندصدنفر را جذب کرده وبا خود از اسارت به اسارتی دیگر بکشانند. واقعیت این استکه بعد از اندکی حضور در مناسبات دغل و دروغ سازمان بلافاصله به ماهیت سازمان پی بردم وعمیقا متناقض شدم. آخرفرهنگ وشخصیت واعتقادات من مطلقا هیچگونه سنخیتی با ماهیت و اهداف منافقانه سازمان نداشت. من ازخانواده شهید بودم و دوتن ازبرادرانم دردفاع ازمیهن و اهداف انقلاب شهیدشده بودند وخودم نیزبرای همین منظوردرسن کم به جبهه ها رفته بودم پس چطور میتوانستم درلباس منافق وخائن باشم و برعلیه همان اهداف اولیه خود وشهدا بجنگم. پس ازهمان روزها وهفته های اولیه ورودم به مناسبات فریبنده سازمان پی به ماهیت آنان برده بودم ولی چطوربگویم انگارکه دست وپای مرا بسته بودند و توان تصمیم گیری مجدد نداشتم. خدا وکیلی حجم تبلیغات سوء در راستای مغزشویی ما بقدری زیاد بود که درشنیدن و دیدن واقعیات گوشمان کر و چشمانمان کورشده بود چیزی که سران سازمان همین را ازما میخواستند وبه صراحت میگفتند وآموزش میدادند که فقط گوش باشید وازسازمان اطاعت مطلق بکنید. اگرهم غیرازاین می بودیم فشارمضاعف روحی وجسمی عایدمان میشد. میخواهم به شما بگویم که سران سازمان بدون اطلاع وحضورصلیب سرخ ما را ازصدام تحویل گرفتند وبا خود به اردوگاههای خود بردند که بعدها دراثرفعالیت نظام ایران که درپی تعین تکلیف اسرای جنگی وتبادل آن بود معلوم شد عده ای از اسرا گرفتار فرقه تروریستی مجاهدین شده اند که متعاقبا به اطلاع صلیب سرخ رسید و آنها برای پیگیری قضیه خواستند که به داخل اردوگاههای مجاهدین بیایندکه درابتدا سازمان منکرحضور اسرا درمناسبات شد و درنهایت با فشار صلیب سرخ وسایرمجامع حقوق بشری راه ورود صلیب سرخ به داخل کمپ های سازمان بازشد. ما ها که ازاصل ماجرا بی خبربودیم وسازمان نیزدرنهایت ناجوانمردی درپی شکارما برای دستیابی به اهداف شوم خود بود. لذا دسته دسته مارا جداگانه جمع کرد ودر دستگاه مغزشویی و فریب به تک تک ما القاء کرد که به قول وقرارهای صلیب توجهی نکنید وحرفشان را گوش نکنید وصرفا بگوئید اینجا جایمان خوب است واگربه ایران برویم درابتدا آزار و اذیت و شکنجه میشویم و سپس ما را اعدام خواهند کرد و خلاصه امنیت نخواهیم داشت. هرچند بودند کسانیکه هوشیارشدند و پی به فریب سازمان بردند ودردیداربا صلیب راه بازگشت را انتخاب کرده وبه کانون گرم وپرمهرخانواده خود بازگشتند وبرخلاف دروغ سازمان نه تنها آسیبی ندیدند بلکه مورد توجه والطاف نظام قرارگرفتند وزندگی عادی خود را دریک فضای آزاد ازسرگرفتند اما متاسفانه تعدادی دیگرازجمله خودم کماکان ناخواسته ونا آگاهانه به خواسته سازمان وبه اسارت تن دادیم. ادامه دارد</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/8634">اخاطرات اکبر محبی عضو رها شده از مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8634/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
