<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>بخشعلی علیزاده</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d8%a8%d8%ae%d8%b4%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/بخشعلی-علیزاده</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 28 Apr 2026 06:52:52 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>بخشعلی علیزاده</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/بخشعلی-علیزاده</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>حضور بخشعلی علیزاده در تجمعات مردمی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68359</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68359#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 28 Apr 2026 06:52:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[بخشعلی علیزاده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68359</guid>

					<description><![CDATA[<p>هر گاه در تجمعات مردمی شرکت کردم از شکوه حضور زنان و مردان و حتی کودکان ایران زمین ضمن احساس غرور و عزت با یک بغضی ناخودآگاه مواجه شده ام. حسی بسیار مقدس و انگیزاننده که تمام وجود آدمی را در بر می‌گیرد. این حضور درست نقطه مقابل آن دسته از وطن فروشانی مثل سازمان [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68359">حضور بخشعلی علیزاده در تجمعات مردمی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>هر گاه در تجمعات مردمی شرکت کردم از شکوه حضور زنان و مردان و حتی کودکان ایران زمین ضمن احساس غرور و عزت با یک بغضی ناخودآگاه مواجه شده ام.</p>
<p>حسی بسیار مقدس و انگیزاننده که تمام وجود آدمی را در بر می‌گیرد. این حضور درست نقطه مقابل آن دسته از وطن فروشانی مثل سازمان مجاهدین خلق است که قبل از جنگ و در اثنای جنگ و حتی بعد از جنگ با دشمنان همکاری کرده و میکنند!</p>
<p>اما دشمنان مردم ایران همچون کف روی آب هستند که از بین خواهند رفت.</p>
<p>جاوید ایران عزیز ما</p>
<p>بخشعلی علیزاده</p>
<div id="attachment_68360" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68360" class="wp-image-68360" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Alizade-B-202406-1.jpg" alt="حضور بخشعلی علیزاده در تجمعات مردمی" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Alizade-B-202406-1.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Alizade-B-202406-1-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Alizade-B-202406-1-768x432.jpg 768w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-68360" class="wp-caption-text">حضور بخشعلی علیزاده در تجمعات مردمی</p></div>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68359">حضور بخشعلی علیزاده در تجمعات مردمی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68359/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>جلال فخیم؛ قربانی دیگری که نامش در کارنامه سیاه رجوی درج شد</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/66179</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/66179#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 26 Aug 2025 06:54:57 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[بخشعلی علیزاده]]></category>
		<category><![CDATA[جلال فخیم]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=66179</guid>

					<description><![CDATA[<p>امروز خبر درگذشت یکی از اعضای جدا شده از مجاهدین خلق را شنیدم – جلال فخیم. احتمالاً این نام به گوش خیلی از اعضای جدا شده آشنا باشد. جلال آدم ساکتی بود، با کسی دم خور نمی شد و کلاً بیشتر اوقات در سکوت بود. خبر درگذشتش را که شنیدم ناخودآگاه تصاویر آن روزها، آن [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/66179">جلال فخیم؛ قربانی دیگری که نامش در کارنامه سیاه رجوی درج شد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>امروز خبر درگذشت یکی از اعضای جدا شده از مجاهدین خلق را شنیدم – جلال فخیم.</p>
<p>احتمالاً این نام به گوش خیلی از اعضای جدا شده آشنا باشد. جلال آدم ساکتی بود، با کسی دم خور نمی شد و کلاً بیشتر اوقات در سکوت بود.</p>
<p>خبر درگذشتش را که شنیدم ناخودآگاه تصاویر آن روزها، آن روزها که در اشرف بودیم و درحصار برایم دوباره تداعی شدند، خصوصاً آن روزهایی که با جلال آشنا شدم.</p>
<p>جلال مسئول فرهنگی یکی از مقرات به نام لشکر 60 بود. کار مسئول فرهنگی در واقع این بود که در زمان وعده غذایی برنامه های تصویری و یا صوتی که از لحاظ تشکیلات مناسبت بودند را برای اعضا پخش کند و بعد از غذا هم سیستم ها را خاموش کند تا روز بعد.</p>
<p>یک روز من را برای کمک در بخش فرهنگی فرستادند، آنجا بود که از روی لهجه حدس زدم که جلال ترک زبان است، از او که پرسیدم با خجالت پاسخ داد که بله ترک زبان است و اصالتاً تبریزی.</p>
<p>خلاصه من هم که ترک زبان بودم و این باعث شد تا رابطه مان کمی صمیمی تر بشود، جلال در برابر من از حالت سکوت خارج شده بود، او که با کسی سلام و احوالپرسی نمی کرد کمی با من چفت شده بود. هر موقع از مقابل هم رد می شدیم سری به علامت سلام تکان می داد و نیم لبخندی هم رد و بدل می شد.</p>
<p>در سالهای بعد بویژه در ابتدای دهۀ هشتاد نشست هایی با عنوان &#8221; نشست های دیگ &#8221; در سازمان به راه افتاد. هدف این نشست ها تیغ کاری همه اعضای فرقه بود. این نشست ها به دستور مستقیم مسعود رجوی براه افتاد و قرار بود که همه مثل پتو تکانده شوند، تا بعد تا خورده و  آنکادر شوند، یعنی هر کس سرجای خودش بنشیند و اگر افکار ناهنجاری داشته آنها را دور انداخته و شخصیت جدیدی از خود در تشکیلات سازمان مجاهدین ارائه دهد.</p>
<p>جلال از این داستان مستثنی نبود، اتفاقا او بیشتر زیر ضرب رفت، به خاطر سکوتی که داشت، به خاطر اینکه با کمتر کسی دم خور می شد. در نشست ها به او میگفتند که &#8221; مُرده &#8221; است زیرا با هیچ کس حرف نمیزد. بعد به من گیر داده بودند که این آقا چکار کرده که جلال با او رابطه دارد ولی با بقیه ارتباطی ندارد. گیر داده بودند که افتاده به وادی زندگی طلبی و دنبال گرفتن زن است، من شاهد بودم که او چگونه در این نشست ها فشارهای زیادی تحمل میکند، بعضا از حرفهای کسانیکه او را تحلیل میکردند خنده اش میگرفت و همین باعث می شد که تا بیشتر روی سرش ریخته و او را با فحش و ناسزاهای رکیک عصبی کنند.</p>
<p>بعدها سازماندهی کاری من عوض شد و من به قسمت دیگری منتقل شدم، دیگر کمتر زمانی همدیگر را می دیدیم، اما هر موقع که هم را می دیدیم با همان تکان دادن سر و یک لبخند بسیار سریع رد و بدل می شد.</p>
<p>جلال فخیم، بالاخره از مناسبات جهنمی رجوی جدا شد و در آلبانی سازمان او را زیر چتر حمایتی خودش قرار داد تا او به ایران بازنگردد. با هزینه احتمالی سازمان به هلند رفت، چرا که سازمان نمیخواست که او در آلبانی و در جلوی چشم اعضای حاضر در کمپ باشد و موجب حسرت به دلی شان. از طرفی جلال گویا دچار یک سانحه شده و در یک تصادف از ناحیه پا دچار ضایعه شده بود که به همین خاطر با ویلچر جابجا می شد. او به هلند رفت ولی طبق خبرهایی که از او دریافت میکردم در یک وضعیت بسیار ناهنجاری بود. در همین اواخر بود که من یک فیلمی از دخترم را در فیس بوک گذاشته بودم که او با یک علامت مهر و محبتش را نسبت به دخترم بیان کرد.</p>
<p>سرانجام با خنجری که رجوی از پشت به جلال زد، او در غربت و تنهایی در هلند جان باخت، چرا میگویم خنجر از پشت رجوی، چون رجوی با هر کسی که از تشکیلات رجوی جدا می شود این قول و قرار را میگذارد که اگر طرف به ایران برنگردد او را حمایت و ساپورت کند ولی جلال گویا دیگر ساپورت نمی شد و به لحاظ مالی بسیار در مضیقه و تنگدستی زندگی می کرد.</p>
<p>بخشعلی علیزاده</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/66179">جلال فخیم؛ قربانی دیگری که نامش در کارنامه سیاه رجوی درج شد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/66179/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مگر خواسته پدر چه بود؟</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/66050</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/66050#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 12 Aug 2025 09:59:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[بخشعلی علیزاده]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=66050</guid>

					<description><![CDATA[<p>او به محض اینکه فهمید من در کجا زندگی میکنم خودش را به آب و آتش زد و آمد پشت درب های اشرف در عراق جنگ زده، تا به زعم خودش مرا که پسرش بودم ملاقات کند! او آمد و با صدای رسایی گفت : من پسرم را میخواهم ببینم و چیز بیشتری از شما [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/66050">مگر خواسته پدر چه بود؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>او به محض اینکه فهمید من در کجا زندگی میکنم خودش را به آب و آتش زد و آمد پشت درب های اشرف در عراق جنگ زده، تا به زعم خودش مرا که پسرش بودم ملاقات کند!</p>
<p>او آمد و با صدای رسایی گفت : من پسرم را میخواهم ببینم و چیز بیشتری از شما (مسئولین مجاهدین) نمی خواهم ! اما هم مجاهدین از دیدار من با پدرم ممانعت بعمل آوردند و هم طوری مرا شستشوی مغزی داده بودند که در یک جنگ اعصاب تسلیم خواسته مسئولین مجاهدین شدم یعنی که به دیدار پدرم نروم، چرا؟ چونکه او با کاروان وزارت اطلاعات آمده است!</p>
<p>امروز در ششمین سالگرد فوت پدرم سوگوارم، وقتی یادم می آید که فریب حرفهای رجوی را خوردم و به دیدار پدرم که برای دیدن من آمده بود و در پشت درب های اشرف منتظر دیدنم بود، ولی من نرفتم! واقعا از خودم بدم می آید.</p>
<p>واقعا چرا من ناگهان به آن شکل در آمدم و برای دیدار پدر نرفتم؟ مگر من از پدرم جز مهر و محبت چیز دیگری دیده بودم، هر چه بود پدرم بود، پاره تنم بود، همه وجودم بود، کوه استواری بود که وقتی صحبت از پدر می شد به او افتخار میکردم، مگر او تمام خطرهای عراق جنگ زده را به جان نخریده و برای دیدار من نیامده بود؟ ولی به ناگه و در یک لحظه یک تصمیم اشتباهی گرفتم که مرا همیشه آزار می دهد.</p>
<p>اما من روزی توانستم طلسم دهشتناک رجوی را بشکنم و از چنبره ای که او برایم ساخته بود خارج شوم و به نزد همان پدر در سال 97 برگردم که شرمنده اش شدم. واقعا نمیدانستم چگونه باید به صورتش، به چشمانش، به چین و چروک پیشانی اش، به موهای سفید و به پیکر خمیده او نگاه کنم؟! تمام وجودم، از فرق سر گرفته تا نوک انگشتان پاهایم غرق در شرمندِگی بود. به هنگام دیدار پدرم او مانند همیشه بزرگواری کرد و اصلا به رویم نیاورد، مطلقا احساس نکردم که مرا سرزنش میکند، کلمه ای از او نشنیدم که بگوید دیر آمدی، چرا همان موقع نیامدی که من برای دیدنت از هفت خان رستم عبور کرده بودم. او اگر میخواست هر چه که دوست داشت می توانست بگوید، حتی مرا زیر مشت و لگد بگیرد، فحش و ناسزا بگوید، سرزنشم کند و اصلا به خانه راه ندهد، منکر داشتن فرزندی به نام من باشد، ولی او نازک تر از گُل به من چیزی نگفت و الحق که به معنای دقیق کلمه &#8220;بزرگواری&#8221; کرد و حق پدری را ادا نمود.<br />
و اکنون بعد از شش سال به یاد او این مطلب را نوشتم تا بگویم : روحت شاد و یادت گرامی باد !</p>
<p>بخشعلی علیزاده</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/66050">مگر خواسته پدر چه بود؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/66050/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اگر دیر بجنبید، یکی یکی توسط رجوی در تپه های آلبانی مدفون می شوید</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/65012</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/65012#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 07 May 2025 06:11:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[بخشعلی علیزاده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=65012</guid>

					<description><![CDATA[<p>این مطلبم خطاب به کسانی است که سابقه زیادی در فرقۀ رجوی دارند، کسانیکه مدعی هستند خیلی می فهمند و خیلی روشنفکر هستند. کسانیکه وطن پرست هستند ولی در انتخابشان دچار اشتباه محاسبه شده اند، کسانیکه بیش از سه دهه و بعضا چهار دهه است که در تشکیلات رجوی زندگی میکنند. شخصا به اغلب شماها [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/65012">اگر دیر بجنبید، یکی یکی توسط رجوی در تپه های آلبانی مدفون می شوید</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>این مطلبم خطاب به کسانی است که سابقه زیادی در فرقۀ رجوی دارند، کسانیکه مدعی هستند خیلی می فهمند و خیلی روشنفکر هستند. کسانیکه وطن پرست هستند ولی در انتخابشان دچار اشتباه محاسبه شده اند، کسانیکه بیش از سه دهه و بعضا چهار دهه است که در تشکیلات رجوی زندگی میکنند.</p>
<p>شخصا به اغلب شماها احترام میگذارم، چون خیلی از شماها را از نزدیک دیده و با شما کار کرده ام، با عواطف و با احساسات شما تقریبا آشنایی دارم، اغلب انسان های نجیبی هستید، اغلب با وقار و دوست داشتنی میباشید، باید اعتراف کنم که شخصا خیلی از شماها یاد گرفتم، چه در تنظیم رابطه چه در بزرگواری، لذا با این احترامات خدمت شما این مطلب را در ذیل عرض میکنم:</p>
<p>دوستان عزیزی که سالها خودتان را در تشکیلات رجوی زندانی کرده اید، آیا از خود سوال کرده اید که چرا بعد از این همه سال و بقول خودتان مبارزه هنوز در جا میزنید و به جایی نرسیده اید؟</p>
<p>هیچ از خودتان سوال کرده اید که چرا بعد از این همه سال چرا بعد از این همه کشته و مجروح و زخمی و آسیب هایی که دیده اید هنوز رجوی نتوانسته وعده های خود را عملی کند؟</p>
<p>چرا رجوی مدام تاریخ سرنگونی را عوض میکرد و از امسال به سال دیگر و نهایتاً هم گفت کسی برای سرنگونی در تشکیلات نباشد یعنی که دیگر از تاریخ سرنگونی هم کوتاه آمد؟</p>
<p>چرا رجوی بعد از دو دهه خودش را مخفی کرده و برای مخفی کردن خودش به امام زمان متوسل شده است و میگوید او را &#8221; ایمان به غیب &#8221; بنامید؟</p>
<p>چرا وقتی از پنهان کردن خودش صحبت به میان می آید میگوید توطئه دشمن است در حالیکه او نوبر مبارزه را نیاورده است، خیلی از رهبران جهان بودن و هستند که در پیشاپیش نیروهای خود مبارزه کرده و جان باخته اند، و کسان دیگر پرچم آنان را بلند کرده اند؟ مگر خودش مدعی نبوده و نیست که کتاب راه حسین را خودش نوشته است، مگر در انبوه نشستهایی که میگذارد مدعی نیست که در مسیر عاشورا گام برداشته است، مگر خودش در سخنرانی که در ورزشگاه آزادی در ابتدای انقلاب ضد سلطنتی گفت:</p>
<p>&#8221; اِن کانَ دین مُحمَد لایَستقیم فیا سیُوف خُذینی &#8221; !؟ کجا رفت آن شعر وشعارها؟</p>
<p>و انبوه سوالات دیگر و یا بقول خودتان انبوه تناقضات دیگر ، حتما شماها تناقضات خیلی بالاتر و بیشتری از من که اینجا مطرح کردم دارید که در دلتان پنهان است و جرات بیان آنرا ندارید! افراد روشنفکری هستید، زوایای پنهانی را بهتر می بینید طوری که بقیه نمی توانند ببینند.</p>
<p>در عالم واقع همۀ این تناقضات یک مسئول دارد، کسی نیست بجز مسعود رجوی، کسی که مسئول و مسبب تمام خون هایی است که در طی این همه سال ریخته شده است، یکی از آنها در 19 فروردین در اشرف رخ داد. مسعود رجوی میدانست النهایه این لجاجت ها به درگیری منجر خواهد شد، او میدانست که بعد از سقوط صدام حسین دیگر جایی در عراق ندارد ولی به عمد و به بهانه های بنی اسرائیلی در عراق ماند و نیروها را تشویق به ماندن کرد تا خون بیشتری ریخته شود زیرا مسعود رجوی با خون مظلوم نمایی کرده و به جمع آوری حمایت دست میزند کاری که هنوز ادامه میدهد، او میدانست که دیگر عراق جای ماندن نیست، شعار &#8221; چو اشرف نباشد تن من مباد &#8221; را سر داد ولی به محض کشته شدن تعداد زیادی از نیروها از این شعار خودش کوتاه آمد، چرا؟</p>
<p>چونکه اولا به آن میزان خونی که نیاز داشت رسیده بود دوم اینکه دید اگر دیر بجنبد ممکن است بزودی خودش نیز در میان کشته شدگان باشد لذا قبول کرد که به کمپ لیبرتی برود، و بعد رفت و در لیبرتی به هذیان گویی ها و یاوه گویی های سابق خود ادامه داد و سپس باز باعث ریخته شدن خون های دیگر شد، واقعا آیا اینها را شما نمیدانید؟ چرا، بیشتر و بهتر از من و بقیه میدانید، ولی چرا سکوت کردید، چرا در مقابل این حجم از خیره سری رجوی سکوت کردید؟ شما بهتر و بیشتر از بقیه میدانید که مسعود رجوی در توهمات و روزگار چهل سال پیش زندگی میکند، اغلب شماها متوجه شده اید که نسل عوض شده است و طرز فکرها بسیار متفاوت تر از زمانی است که قبلا بوده است.</p>
<p>بعد از خروج از تشکیلات و آمدنم به ایران با چشم خودم دیدم که جامعه دیگر تمایلی به طرز فکرهای مجاهدین خلق ندارد، جامعه از مجاهدین خلق به تلخی یاد میکنند، جامعه پذیرای افکار تند و تلخ نیست، جامعه روشن است، دسترسی به انبوه منابع خبری دارد، اخبار شماها را می شنوند و دیگر به آنها ایمان و باور ندارند، جامعه میداند که رجوی گفته باید از کاه کوه ساخت و علیه دشمن حرف زد، جامعه میداند که افکار رجوی ماقبل تاریخ است و برای نسل جوان هیچ کاری نمی تواند بکند، راه حل هایی که او ارائه میدهد دیگر خریدار ندارد و خیلی از مسائل دیگر که در حوصلۀ این مطلب نیست.</p>
<p>میخواهم این را بگویم که اگر شما در مقابل این بی عدالتی های رجوی سکوت کنید لاجرم در جرم و جنایت های او شریک بوده و بقول معروف شریک جرم محسوب می شوید.</p>
<p>هر کدام از شماها دارای خانواده هستید، چرا رجوی باید مانع ارتباط خانوادگی شود، مگر بغیر از این است که بخاطر حفظ جان خودش مانع از ارتباطات خانوادگی می شود، مگر شماها خودتان پدر و مادر و خواهر و برادر ندارید، مگر دوست ندارید با عزیزانتان ارتباط داشته باشید؟ قطعا که دوست دارید زیرا انسان هستید و هر کسی که انسان است دارای عواطف و احساسات است و باید این عواطف و احساسات را نثار عزیزانش بکند، ولی رجوی بصورت ناعادلانه ای میگوید عواطف و احساسات و محبت های خودتان را نثار من و مریم رجوی بکنید! خب چرا باید اینگونه باشد؟ واقعا شما به این تناقضات چگونه جواب میدهید؟ نکند همان جواب کلیشه ای همیشگی که رجوی در اذهان کاشته است! اینکه &#8221; ما در مبارزه هستیم &#8221; !</p>
<p>من فقط به نوک تناقضات ذهنی شما پرداختم، در بالا هم عرض کردم شما ها بیشتر از بقیه میدانید ولی جرات و جسارتتان را به مرور زمان از دست داده و بزدل شده اید، به نام خدا و خلق در تشکیلات هستید ولی عملا بر ضد خدا و خلق کار میکنید، اگر کسی به خدا اعتقاد داشته باشد چطور ممکن است راضی باشد که مادرش سالها از فرزندش بی خبر باشد، اگر کسی به خدا اعتقاد داشته باشد چطور ممکن است راضی شود که پدر و مادر اعضای تشکیلات فوت کنند ولی خبر فوت آنان را به فرزندشان در تشکیلات ندهد؟ چطور ممکن است مانع دیدار خانواده ها باشد، در زندان معروف گوانتانامو هم وضعیت اینگونه نیست، و انبوه تناقضات دیگر ، آقا خجالت هم خوب چیزی است، کسی به شما نمی گوید مبارزه نکنید، مبارزه بکنید ولی دیگر با آبروی مبارزین در دل تاریخ بازی نکنید، باید مسعود رجوی را مجاب به حسابرسی کرد، باید او پاسخ دهد که چرا این همه محدودیت ایجاد کرده است تا فقط خودش را حفظ کند؟ کمی به خود آیید و توهمات ذهنی خود را کنار بگذارید، زمانه و روزگار عوض شده است، خیلی چیزها عوض شده است، اما خانواده های تان هیچ گاه از شما قطع امید نکرده اند، خیلی هایشان به رحمت خدا رفته اند، بقیه هم که مانده اند یا در آستانه مرگ هستند و یا قدرت شنوایی و بینایی خود را از دست داده اند ولی باز در اعماق قلب هایشان امیدوارند که شاید روزی برسد تا عزیزشان را ببینند.<br />
با این ترفندهای رجوی بازی را نبازید، او مدام میگوید مجاهد خلق را بورژوازی زمین میزند و از این قبیل چرندیات، زندگی ادامه دارد، گول این حرفها را نخورید که روزی حکومت را بدست خواهید گرفت، زیرا زیر همین پرچم یکی یکی باید در دل تپه های آلبانی خاک شده و مانند کسانیکه در اشرف کشته شدند و یا فوت کردند دیگر مزاری از شماها به جای نماند و کسی یادتان نکند!</p>
<p>بخشعلی علیزاده</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/65012">اگر دیر بجنبید، یکی یکی توسط رجوی در تپه های آلبانی مدفون می شوید</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/65012/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>روزی که رجوی سعی کرد کشته سازی کند</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64627</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64627#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 06 Apr 2025 04:36:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اخراج فرقه رجوی از عراق]]></category>
		<category><![CDATA[19 فروردین 1390]]></category>
		<category><![CDATA[بخشعلی علیزاده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=64627</guid>

					<description><![CDATA[<p>در اوایل سال ۱۳۹۰ بود که ارتش عراق از ضلع شمالی قرارگاه اشرف، وارد شد. موضوع این بود که در زمان صدام حسین یک سری زمین ها را به زور از کشاورزان عراقی گرفته بودند و به سازمان مجاهدین داده بودند. حالا با روی کار آمدن دولت جدید و مردمی عراق، این کشاورزان برای دادخواهی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/64627">روزی که رجوی سعی کرد کشته سازی کند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در اوایل سال ۱۳۹۰ بود که ارتش عراق از ضلع شمالی قرارگاه اشرف، وارد شد. موضوع این بود که در زمان صدام حسین یک سری زمین ها را به زور از کشاورزان عراقی گرفته بودند و به سازمان مجاهدین داده بودند.</p>
<p>حالا با روی کار آمدن دولت جدید و مردمی عراق، این کشاورزان برای دادخواهی به دولت مراجعه کرده بودند و زمین هایشان را طلب کرده بودند.</p>
<p>به این ترتیب ارتش عراق در صدد برآمد تا این زمین ها را به صاحبان اصلی شان بازگرداند. موضوع با سران مجاهدین مطرح شد اما آنها از بازپس دادن زمین ها امتناع کردند. البته این موضوع را ما بعدها و پس از خروح از مناسبات متوجه شدیم چرا  که در آن زمان، سران سازمان در این باره چیزی به نیروها نگفتند و مسئله اصلی را مطرح نکردند. آنها به عکس سعی کردند نیروها را تهییج کند تا با سربازان عراقی درگیر شوند.</p>
<p>این واقعه یعنی ورود ارتش عراق فی البداهه نبود و طی یک پروسه تقریبا شش هفت ساله بوقوع پیوست.</p>
<p>رجوی تلاش می‌کرد همان موقعیت قبلی خود، که در زمان صدام حسین داشت را حفظ کرده و با قدرت و قوت قبلی به حضور ناموجه خود ادامه دهد، چیزی که دولت جدید عراق پذیرای آن نبود و هر گونه بهانه رجوی و عواملش را ناموجه دانسته و خواهان ترک خاک عراق توسط رجوی بود. احکام قضائی هم صادر شده بود ولی رجوی زیر بار نمی‌رفت.</p>
<p>تا قبل از خروج نیروهای آمریکایی از عراق طی قرار داد موسوم به &#8220;سوفا&#8221; اوضاع سازمان مجاهدین خلق بینابینی بود زیرا حضور نیروهای آمریکایی در اشرف برای دولت عراق دست بستگی ایجاد می‌کرد ولی بمحض خروج نیروهای آمریکا از خاک عراق دولت عراق با دست بازتری وارد عمل شد و شروع به پیش بردن طرح های خود کرد. از جمله آن طرح ها اخراج مجاهدین خلق از عراق بود چیزی که رجوی نمی‌خواست مطلقا زیر بار آن برود.</p>
<p>اما چه رجوی دوست داشت و چه نداشت شرایط عراق و منطقه خاورمیانه با سقوط صدام حسین تغییر کرده بود ولی رجوی توسط برخی لابی های خود در اروپا و حتی در آمریکا میخواست به دولت عراق بخصوص شخص نخست وزیر وقت یعنی آقای نوری المالکی فشار بیاورد تا حضور مجاهدین را قبول کند ولی نه تنها نخست وزیر بلکه کل کابینه رای به اخراج مجاهدین خلق از خاک عراق داده بودند.</p>
<p>سرانجام تمام این رفت و برگشتها تبدیل به عملیات نظامی در قرارگاه اشرف شد. در این عملیات ارتش عراق از ضلع شمالی قرارگاه اشرف وارد اشرف شد و تا خیابان صد پیش رفت. طی این درگیری غیرضروری ۳۶ نفر کشته شده و بیش از هزار نفر مجروح شدند که برخی از مجروحین معلول‌ شده و دیگر توان کارهای معمول خود را نداشتند.</p>
<p>من در آن درگیری از ناحیه پای راست مورد اصابت قرار گرفتم و گلوله خوردم و سه بار بطور رسمی زیر عمل جراحی رفتم و هنوز که هنوز است آثار جراحت اذیتم میکند و محدودیت هایی برایم ایجاد کرده است. وقتی کسانی را که دچار قطع عضو شده بودند را می دیدم بخودم دلداری میدادم که من دچار آن محدودیت ها نیستم. هر چند که مشکلات زیادی برایم ایجاد شد. بعد از چند سال هنوز آثار ناراحتی و اذیت های آن جراحت را تحمل میکنم، هنوز وقتی آن ایام لعنتی یادم می آید تمام وجودم بدرد می آید.</p>
<p>باشد که روزی رجوی و کسانیکه باعث آن جنایت شدند محاکمه شده و به سزای اعمال خود برسند.</p>
<p>بخشعلی علیزاده</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/64627">روزی که رجوی سعی کرد کشته سازی کند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64627/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>باید متفاوت بود تا رها شد، از متفاوت بودن نترسید</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62828</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62828#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 18 Nov 2024 05:55:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<category><![CDATA[بخشعلی علیزاده]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=62828</guid>

					<description><![CDATA[<p>اگر بخواهم در یک جمله خیلی کوتاه و مختصر بگویم که چرا افرادی در داخل تشکیلات رجوی پیدا شدند که توانستند از سیطره و کنترل رجوی خارج شده و به دنیای آزاد راه پیدا کنند باید عرض کنم که &#8220;متفاوت بودن&#8221; تنها عاملی بوده و هست که باعث می شود افراد به خود آمده و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/62828">باید متفاوت بود تا رها شد، از متفاوت بودن نترسید</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>اگر بخواهم در یک جمله خیلی کوتاه و مختصر بگویم که چرا افرادی در داخل تشکیلات رجوی پیدا شدند که توانستند از سیطره و کنترل رجوی خارج شده و به دنیای آزاد راه پیدا کنند باید عرض کنم که &#8220;متفاوت بودن&#8221; تنها عاملی بوده و هست که باعث می شود افراد به خود آمده و دچار انتخاب گزینه های بیشتری در پیش روی خود شوند.<br />
بله &#8220;متفاوت بودن &#8220;!</p>
<p>فکر میکنید تشکیلات رجوی از افراد تحت کنترل خود چه میخواهد؟ آنها میخواهند که افراد به مانند راس هرم یعنی مسعود رجوی باشند، آنها از افراد میخواهند که به هیچ چیز دیگری فکر نکنند و فقط به چارچوبها و ضوابط تشکیلات پایبند باشند، اصولی که رجوی در تشکیلات برای اعضای سازمان تعریف کرده را قبول و به آن تن بدهند. رجوی عمده ترین نگرانی اش این نیست که ممکن است فشارهایی از بیرون باعث از هم فرو پاشیدن خود و تشکیلاتش شود، بلکه او نگرانی جدی و سابقه دارش طرز تفکر اعضای سازمان است، او همواره از این بیم دارد که افراد در داخل تشکیلات به چیزهای دیگری بغیر از تشکیلات فکر کنند! مانند خانواده، دنیای آزاد، خاطراتی که سابقاً داشتند، علایقی که قبل از ورود به تشکیلات داشتند و هر آن چیزی که باعث می شود فرد و یا افراد دچار انتخاب شوند. رجوی همواره دوست داشته و دارد که افرادی که وارد تشکیلات او شده اند فقط و فقط به او فکر کنند ، لذا دائماً تلاش میکند توسط مریم رجوی و سایر سران تشکیلات سازمان اینگونه القاء نماید که به جز مسعود رجوی نباید کسی دیگر در ذهن آنان رنگ داشته باشد، تلاش میکند تا فرد را از پدر و مادر و خانواده و هر آنچیزی که ممکن است جدا کرده و در افکارش نسبت به آنان فاصله ایجاد نماید.</p>
<p>از این رو است که افراد در داخل تشکیلات در نوع طرز فکر و اندیشه شبیه هم می باشند. اگر افراد شبیه به هم باشند خطری تشکیلات را تهدید نمی کند اما بمحض اینکه افراد به افکار دیگری روی بیاورند آن وقت است که آژیر های خطر بصدا در آمده و تشکیلات احساس خطر می کند.</p>
<p>اگر نشست های داخل تشکیلات رجوی تحت عنوان &#8220;نشست های ایدئولوژیک&#8221; را بررسی و برخی از مطالب آنرا دنبال کرده باشید حتماً به این رسیده اید که مغزشویی از همین نشست ها شروع می شود. در هر سر فصلی این نشست ها برگزار میشود، یا توسط خود مسعود رجوی ویا توسط مریم رجوی . سرخط و مشی این نشست ها توسط مسعود رجوی تدوین شده و به صورت جزوه در می آید و سپس توسط خودش و یا مریم رجوی و یا نهایتا توسط مسئولین سازمان دنبال می شود. مانند نشست های انقلاب و یا نشست های استراتژی سازمان و یا سایر نشست ها .</p>
<p>البته خاطر نشان کنم هم اینک نیز تمام نشست ها از &#8220;انقلاب ایدئولوژیک&#8221; شروع شده و آخرش هم به انقلاب ایدئولوژیک ختم می شود. یعنی چسب و لازمه اینکه افراد متمرکز شده و روی موضوعی واحد تمرکز کنند همان بحث ایدئولوژیک سازمان می باشد. تمام بحث ها روی این تمرکز دارد که طرز فکر افراد روی یک موضوع مشخص شکل بگیرد و بغیر از آن هر چیز دیگری اگر در ذهن وجود دارد را پاکسازی کرده و دور بریزند. از آن به بعد است که چیزی به اسم &#8220;حسابرسی&#8221; در تشکیلات جاری می شود و اگر کسی طرز فکرش به جز آموزش های جدید باشد باید حساب پس داده و در صورت نیاز توبیخ شود !</p>
<p>به این خاطر است که عرض میکنم اگر در چنین وادی کسی به جز آموزش ها و داده های مسعود رجوی فکر کند در مسیر متفاوت بودن افتاده و اگر آنرا حفظ کند در نهایت به جدا شدن از تشکیلات خواهد انجامید. این مسیری است که هر فردی که از سازمان جدا شده است طی نموده و به سرانجام رسانده است.</p>
<p>بنابر تجارب خود و سایر کسانی که آنان را می شناسم عرض کنم که ایجاد یک مسیر متفاوت در تشکیلات رجوی بسیار کار دشواری است و باید هر کسی که میخواهد از تشکیلات رجوی جدا شود خودش آن مسیر را کشف و دنبال کرده و حفظ نماید.</p>
<p>این مسیر شاخص هایی دارد مانند فرمان ناپذیری در تشکیلات که مهمترین شاخص &#8220;متفاوت بودن&#8221; است. در ادامه شرکت نکردن در نشست های تشکیلاتی، شرکت نکردن در برنامه کاری، شرکت نکردن در مراسم های مرسوم ، جمع گریزی در سازمان و امثالهم .<br />
در تشکیلات بعد از شناسایی این گونه افراد در شروع با فرد برخوردهای لازم شکل میگیرد. ابتدا برخوردها نرم و دوستانه می باشد، از جمله صحبت های صمیمی و دوستانه ، دادن هدیه ، دادن چیزهایی که فرد ممکن است نیاز داشته باشد، اگر سران سازمان تشخیص دادند و دیدند که جواب نداد، لحن صحبت ها عوض شده و تندتر می شود، خشونت کم کم در برخوردها شکل میگیرد، تهدیدها بالاتر رفته و رنگ و بوی خود را عوض میکنند تا جایی که فرد فکر کند اگر از انتخاب خود برنگردد ممکن است جان خود را از دست بدهد!</p>
<p>در این نقطه کیفی ترین حالت &#8220;متفاوت بودن&#8221; شکل گرفته و فرد اگر از این مرحله عبور کند تفریباً می شود گفت که هفتاد درصد راه را طی کرده و به سرازیری افتاده است. یعنی از شروع &#8220;متفاوت بودن&#8221; تا پایان مسیر یک جسارت متهورانه توام با لجاجت نیاز است، سلاحهای این مسیر برای هرکسی که در آن گام نهد &#8220;جسارت و لجاجت&#8221; است. اگر که در این مسیر فرد بقول معروف &#8221; بای &#8221; ندهد بی تردید به نتیجه مثبت خواهد رسید و به هدف خود نائل خواهد آمد.</p>
<p>پس رو به کسانیکه در تشکیلات رجوی هم اکنون این مطلب مرا می خوانند عرض کنم که باید وارد مسیر &#8220;متفاوت بودن&#8221; شوید اگر که میخواهید خود را از تشکیلات نجات دهید. این مسیر جواب دارد و خیلی ها آنرا طی کرده و به موفقیت نائل آمده اند. ایمان داشته باشید که شما هم می توانید. اکنون وضعیت و شرایط اساسا فرق کرده است و شما در آلبانی دوستانی دارید که با نام انجمن نجات در حال فعالیت هستند . خود را به پلیس معرفی کرده و بگویید که میخواهید به نزد انجمن نجات آلبانی بروید. ناگهان خواهید دید که انتخاب مسیر &#8220;متفاوت بودن&#8221; ثمربخش بوده و پیروز و موفق شده اید. با ایمان به یک انتخاب قدرتمند که جسارت و لجاجت سلاحهای شما در این مسیر خواهند بود.</p>
<p>بخشعلی علیزاده</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/62828">باید متفاوت بود تا رها شد، از متفاوت بودن نترسید</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62828/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>زندگی را از نو ساختیم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62455</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62455#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 27 Oct 2024 06:02:31 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[بخشعلی علیزاده]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه رجوی علیه جداشده ها]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=62455</guid>

					<description><![CDATA[<p>شاید نتوانستیم آن گونه که می‌خواهیم زندگی کنیم، اما آن گونه که می‌خواستند هم زندگی نکردیم و نمردیم. اجازه ندادیم رجوی عمر و زندگی ما را خرج امیال قدرت طلبانه ی خودش بکند. نگذاشتیم اراده خودش را به تحمیل کند. همه ما یک روزی به نقطه ای رسیدیم که اراده مان بر ترس از سختی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/62455">زندگی را از نو ساختیم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>شاید نتوانستیم آن گونه که می‌خواهیم زندگی کنیم، اما آن گونه که می‌خواستند هم زندگی نکردیم و نمردیم.</p>
<p>اجازه ندادیم رجوی عمر و زندگی ما را خرج امیال قدرت طلبانه ی خودش بکند. نگذاشتیم اراده خودش را به تحمیل کند. همه ما یک روزی به نقطه ای رسیدیم که اراده مان بر ترس از سختی های مسیر غالب شد. آنجا بود که نظر واقعی مان را اعلام کردیم و پای حرفمان ایستادیم و سختی های راه را به جان خریدیم. تلاش کردیم و تلاش کردیم و مداومت به خرج دادیم و در نهایت آزادی را به آغوش کشیدیم. خدایا شکرت که این توان را به ما عطا کردی.</p>
<p>فصل مشترک دلایل جدایی همه افراد جدا شده از تشکیلات رجوی، اختناق و دیکتاتوری وحشتناک حاکم بر مناسبات سازمان است.</p>
<p>کلمه مخوف، شاید معنای کامل را در برنگیرد اما تا حدی مفهوم را منتقل می کند. تشکیلات رجوی واقعاً مخوف بوده و هست. همه افرادی که وارد این تشکیلات می شوند، تحت مغزشویی سیستماتیک فرقه و در کنار آن تهدید و شکنجه و زندان و &#8230; از خود واقعی شان آنچنان دور می شوند که شاید در ابتدا باورش برایشان دشوار بوده است. در تشکیلات رجوی، تمام هست و نیست و روح و جسم و جان و رویا و خانواده، همه و همه را از فرد می گیرند.</p>
<p>رویاهای مسعود رجوی از دریای خون میگذرد! برخی همچون من دیر فهمیدیم زیرا مدام تحت مغزشویی قرار داشتیم! خاطرات دوستانی که در سایت انجمن نجات به اشتراک گذاشته می شود به خوبی گویای همین وضعیتی است که خدمت شما عرض میکنم، هر کدام از خاطراتی که آنان می نویسند را اگر خوانده باشید خواهید دانست که واقعیت این بود که مسعود رجوی به جز خون و خونریزی دنبال چیز دیگری نبود، او میخواست و همچنان میخواهد که با خونریزی هر چه بیشتر راه خود را باز کرده و به اهداف شوم خود برسد. و این بسیار اسفناک بوده و هست.</p>
<p>از آنجا که خودم آن تشکیلات لعنتی را تجربه کرده ام بخوبی حرفها و خاطرات تلخ آنان را می فهمم و میدانم که چه میگویند. زیرا تلخی آن تشکیلات جنون آفرین را چشیده ام. با همه کسانی که فریب خورده و دورانی را در آن تشکیلات سپری کرده اند و سپس از آن خارج شده اند درک مشترکی دارم. بی سبب نیست که همگی اعضای انجمن های نجات در سرتاسر ایران کسانی هستند که دورانی را در تشکیلات رجوی گذرانده اند و بخوبی میتوانند به هر کسی که جویای چگونگی اداره تشکیلات رجوی هستند بفهمانند که آن تشکیلات به جز خونریزی ، به جز خشونت و شکنجه روحی روانی هیچ حال و هوایی در سر نمی پروراند.</p>
<p>اگر نگاهی به وقایع بعد از سقوط دیکتاتور سابق عراق بیندازید ، بخوبی گویای همین مسئله است ، هر جایی که مسعود رجوی خواسته است اهداف خود را بر کرسی بنشاند جوی خون براه انداخته است ، زیرا یک هدف در سر می پروراند و آن مخفی کردن خود در پشت خون هایی بود که ریخته می شد، ایجاد یک فضای مظلومیت که با فریب کاری و نیرنگ و حقه بازی توام شده بود.</p>
<p>هر کسی که از تشکیلات نفرت انگیز رجوی جدا شده است زیر بار زورگویی ها و ظلم رجوی نرفته است، برخی در این راه جان باختند و برخی موفق به فرار شدند و برخی نیز با لجاجت و اراده های آهنین خواستار خروج از سازمان شدند و النهایه توانستند جان خود را برداشته و به دنیای آزاد پا بگذارند. آنها میخواستند زندگی کنند نه به شیوه ای که رجوی میخواست ، زیرا نمی خواستند آنطور که مسعود رجوی میخواهد بمیرند و جان خود را در مسیری بگذارند که هیچ ارزشی نداشت. این اجازه را به رجوی و رهبران سازمانش ندادند که هر آنچه که آنها میگویند انجام شود، بر علیه وضعیت موجود شوریدند و خروج کردند.</p>
<p>هم اینک نیز این جنگ در درون تشکیلات رجوی در جریان است، فکر نکنید که اگر اخباری از تشکیلات به بیرون درز نمیکند همه چیز در وضعیت نرمال و عادی می باشد. اتفاقا جنگی در درون تشکیلات وجود دارد که نوک کوه یخ آن هر از گاهی بیرون میزند. اگر که رجوی جسارت میداشت و میگذاشت که اخبار تشکیلاتش به بیرون درز پیدا کند از شدت وضعیت نابسامان تشکیلات رجوی حیرت زده می شد. متاسفانه بدلیل سانسور و فضای اختناق و محدودیت های شدیدی که رجوی و رهبران سازمانش ایجاد کرده اند کمتر خبری از درون تشکیلات به بیرون رخنه میکند. ولی این بدان معنا نیست که در درون تشکیلات اوضاع آرام است، برعکس اوضاع بسیار متشنج و وخیم است ولی چون افراد را در فضایی قرار داده اند که افراد احساس ترس و وحشت کنند کمتر کسی جرات میکند که دست از پا خطا کرده و جانش را بخطر بیندازد، بیشتر امید به آینده بسته اند که شاید فرجی حاصل شد و توانستند جانشان را برداشته و فرار کنند!</p>
<p>پس اجازه بدهید درود بفرستم بر هر آنکسی که جسارت ایستادگی در مقابل تشکیلات مخوف رجوی داشت و وضعیت موجود را برنتافت و خروج کرد. و این داستان حیرت انگیز و در عین حال وحشتناک کماکان ادامه دارد و وظیفه اولیه و مبرم هر کسی که از آن تشکیلات خروج کرده است این میباشد که همین وضعیت را افشا نموده و نسل جوانی که امکان به خطا رفتنشان زیاد میباشد را آگاه نماید.</p>
<p>بخشعلی علیزاده</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/62455">زندگی را از نو ساختیم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62455/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>به رسالت مان در انجمن نجات افتخار می کنیم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62020</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62020#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 24 Sep 2024 11:16:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[افشای ماهیت فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[بخشعلی علیزاده]]></category>
		<category><![CDATA[تلاش برای نجات]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=62020</guid>

					<description><![CDATA[<p>چند نوبت دیده ام که سایت های منتسب به فرقۀ رجوی با درج عکس و مطالبی از اعضای سابق خود به نحوی از انجمن نجات حرف میزنند که گویی اعضاء به انحراف کشیده شده و یا در حال ارتکاب جرم هستند! خب اگر پاسخ ندهیم کمی کوتاهی کرده ایم. هر چند خزعبلات رجوی و دست [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/62020">به رسالت مان در انجمن نجات افتخار می کنیم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>چند نوبت دیده ام که سایت های منتسب به فرقۀ رجوی با درج عکس و مطالبی از اعضای سابق خود به نحوی از انجمن نجات حرف میزنند که گویی اعضاء به انحراف کشیده شده و یا در حال ارتکاب جرم هستند!</p>
<p>خب اگر پاسخ ندهیم کمی کوتاهی کرده ایم. هر چند خزعبلات رجوی و دست اندرکارانش نیازی به پاسخگویی ندارد ولی قبول کنیم که بعضا اگر بی پاسخ بگذاریم کوتاهی کرده و قصور انجام داده ایم. لذا وظیفۀ اخلاقی خود دانسته و با یک جوابیه بسیار کوتاه که وقت خوانندگان عزیز را هم نگیرم به رجوی و همۀ اعوان و انصار و مزدورانش میگویم که :</p>
<p>من و هر کسی که در انجمن نجات به هر میزانی فعالیت دارد به کارمان افتخار میکنیم زیرا که بحث وجدان و اخلاق در میان است نه مانند رجوی که نان به نرخ روز خور است ، نه مثل رجوی که هر بار با هر بادی که از هر طرفی بوزد خودش را تطبیق میدهد تا اموراتش را بگذراند.</p>
<p>من و بقیه دوستانم در انجمن نجات درد دوری از خانواده، درد دوری از عزیزانمان، درد دیدن خانه بی پدر، درد دیدن خانه بی مادر، درد پر کشیدن بسیاری از عزیزانمان را دیده و چشیده ایم. سالها در درد هجران و فراق عزیزانمان در خفا گریسته ایم، سالها آرزوی دیدار پدر و مادر مان را داشتیم ، سالها در هنگام تنهایی و خلوت خودمان به خاطرات قشنگی که با عزیزانمان داشتیم فکر کرده و با آن لحظات زندگی کرده و بخواب رفته ایم ، ووووو&#8230;</p>
<p>من و دیگر دوستان رهایی یافته از تشکیلات جهنمی شما، وظیفه اخلاقی و انسانی خود دانستیم که در کنار کار و زندگی معمول مان، تجربیات تلخ اما عبرت آموزمان را در اختیار دیگر افراد قرار دهیم و نگذاریم دیگر هیچ جوانی از این مرز و بوم  در دام فریب فرقه شما گرفتار شود و عمر و جوانی اش به باد برود آنچنان که برای ما اتفاق افتاد. ما نمی خواهیم بگذاریم قلب هیچ پدر و مادری در حسرت دیدار فرزند فشرده شود، نمی خواهیم بگذاریم هیچ پدر و مادری در حسرت دیدار فرزند چشم از دنیا ببندد. نمی خواهیم بگذاریم چشمان هیچ پدر و مادری و هیچ فرزندی و هیچ خواهر و برادری در چشم انتظاری ، تر شود و بغض فرو دهد. ما نمی خواهیم هیچ خانواده ای، با نیرنگ های شما از هم بپاشد.</p>
<p>حرف زدن با شماها مانند ایستادن مقابل دیواری است که نه می شنود و نه منطق می فهمد. شماها فقط بلد هستید که چشمتان را ببندید و دهانتان را با تهدید و ارعاب و وحشت باز کنید. اگر ما از مردن و کشته شدن هراسی داشتیم که این همه سال در آن سازمان لعنتی جانمان را به خطر نمی انداختیم! زیر مهیب ترین بمباران ها و حملات ایستادیم و سینه سپر کردیم ، دیگر ما را از اعدام و کشتن و شکنجه نترسانید، این حرفها دیگر خریداری ندارد.</p>
<p>منطق نشان دهید، شجاع باشید و درب های اشرف را باز کرده و بگوئید هر کس میخواهد بماند و هر کسی میخواد برود. آنوقت می بینید که چقدر از آن اعضا، انتخاب شان با شما ماندن است؟! با درهای بسته و گرفتن تعهدات زورکی که مشکلی از مشکلات تاریخی شما حل نمی شود، مگر اینکه مغزهای پوسیده خود را ترمیم کنید.</p>
<p>کار ما، راه ما همانطور که از اسمش پیداست نجات است، نجات انسان ها و بطور خاص جوانانی که تحت تبلیغات مسموم شما به بیراهه و بن بستی تحت نام &#8220;مجاهدین خلق&#8221; رفته اند . ما تجربه شما را داریم، تجریه تلخ و بسیار زهرآگینی که در طول سالها با شما داشته ایم را نمی خواهیم دیگران مزه کرده و گرفتار تار عنکبوتی شما شوند.</p>
<p>حالا شما در رسانه های منتسب به خودتان مدام تکرار کنید و بگویید &#8221; انجمن نجات &#8221; بد است ، مزدوران وزارت اطلاعات هستند.اما افتخار ما است که بخاطر حفظ مردممان و نجات دوستانمان فعالیت میکنیم.</p>
<p>بخشعلی علیزاده</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/62020">به رسالت مان در انجمن نجات افتخار می کنیم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62020/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>رجوی تعهدنامه های اجباری را با سوگند جلاله یکی می دانست</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62012</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62012#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 24 Sep 2024 08:13:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[بخشعلی علیزاده]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=62012</guid>

					<description><![CDATA[<p>بخشعلی علیزاده عضو رهایی یافته از سازمان مجاهدین خلق با انتشار ویدئویی، به طور اجمالی توضیحاتی درباره تعهدنامه های اجباری که رجوی از اعضا می گیرد ارائه کرد. علیزاده با ذکر این که تعهدگیری شگرد همیشگی رجوی بوده است می گوید رجوی معمولاً این تعهدگیری را در ماه های خاص مثل ماه رمضان و یا [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/62012">رجوی تعهدنامه های اجباری را با سوگند جلاله یکی می دانست</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بخشعلی علیزاده عضو رهایی یافته از سازمان مجاهدین خلق با انتشار ویدئویی، به طور اجمالی توضیحاتی درباره تعهدنامه های اجباری که رجوی از اعضا می گیرد ارائه کرد.</p>
<p>علیزاده با ذکر این که تعهدگیری شگرد همیشگی رجوی بوده است می گوید رجوی معمولاً این تعهدگیری را در ماه های خاص مثل ماه رمضان و یا محرم انجام یداد تا به نحوی با سوء استفاده از اعتقادات افراد، آنها را مجاب کند تا تعهد بدهند.</p>
<p>عضو پیشین مجاهدین خلق توضیح می دهد که تمامی تعهدنامه های اجباری که از اعضا گرفته می شوند، پیش نویسی دارند که در اختیار افراد قرار میگیرد تا عیناً آن را با دست خط خود بر روی کاغذ بیاورند و امضا کنند.<br />
بخشعلی علیزاده می گوید رجوی این تعهدهای اجباری را هم تراز سوگند جلاله ای که در قران آمده عنوان می کرد و معتقد بود اگر کسی آن ها را بشکند تبدیل به خوک و خنزیر می شود.</p>
<p>علیزاده که خود در آلبانی از تشکیلات مجاهدین خلق جدا شد و به میهن بازگشت، درباره تعهدنامه هایی که در آلبانی از افراد خواهان جدایی گرفته می شود می گوید:</p>
<p>این تعهدنامه ها معمولاً دارای چند بند هستند:</p>
<p>1- فرد بعد از خروج از سازمان حق ندارد با خانواده تماس بگیرد.<br />
2- حق ندارد به ایران برگردد<br />
3- حق ندارد به سفارت مراجعه کند.<br />
4- حق ندارد با دیگر افراد جدا شده ارتباط برقرار کند.</p>
<p>اگر هر کدام از این بندها از سوی فرد اجرا نشود، مستمری ماهیانه اش که مورد تصویب سازمان ملل است و سازمان موظف به پرداخت می باشد، قطع می گردد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/62012">رجوی تعهدنامه های اجباری را با سوگند جلاله یکی می دانست</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62012/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دیدار صمیمانه مسئول انجمن نجات گیلان با خانواده بخشعلی علیزاده</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61747</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61747#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 07 Sep 2024 10:37:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[بخشعلی علیزاده]]></category>
		<category><![CDATA[علی پوراحمد]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با جداشده های فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=61747</guid>

					<description><![CDATA[<p>روز ‌سه شنبه ۱۳ شهریورماه ۱۴۰۳ مسئول انجمن نجات گیلان میزبان یکی از اعضای انجمن نجات آذربایجان شرقی؛ بخشعلی علیزاده به اتفاق همسر و یگانه فرزندش بود. این دیدار در یک جمع دوستانه و خانوادگی انجام شد و پوراحمد و علیزاده به خاطره گویی از دوران اسارت شان در فرقه تبهکار مجاهدین خلق پرداختند و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61747">دیدار صمیمانه مسئول انجمن نجات گیلان با خانواده بخشعلی علیزاده</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>روز ‌سه شنبه ۱۳ شهریورماه ۱۴۰۳ مسئول انجمن نجات گیلان میزبان یکی از اعضای انجمن نجات آذربایجان شرقی؛ بخشعلی علیزاده به اتفاق همسر و یگانه فرزندش بود. این دیدار در یک جمع دوستانه و خانوادگی انجام شد و پوراحمد و علیزاده به خاطره گویی از دوران اسارت شان در فرقه تبهکار مجاهدین خلق پرداختند و همچنین در خصوص وضعیت شکننده رجوی ها و از آخرین تحولات در آلبانی به بحث و تبادل نظر پرداختند و در ادامه چند عکس یادگاری گرفتند تا خاطره ای ماندگار باشد از دیدار دو نفری که زمانی در اسارت رجوی بودند و حالا آزاد و رها در کنار خانواده، اوقات شیرینی را سپری می کنند.</p>
<div id="attachment_61750" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-61750" class="size-full wp-image-61750" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Alizade-Purahmad-202409-1.jpg" alt="دیدار بخشعلی علیزاده و مسئول انجمن نجات گیلان" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Alizade-Purahmad-202409-1.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Alizade-Purahmad-202409-1-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Alizade-Purahmad-202409-1-390x220.jpg 390w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-61750" class="wp-caption-text">دیدار بخشعلی علیزاده و مسئول انجمن نجات گیلان</p></div>
<div id="attachment_61749" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-61749" class="size-full wp-image-61749" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Alizade-Purahmad-202409-2.jpg" alt="دیدار بخشعلی علیزاده و مسئول انجمن نجات گیلان" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Alizade-Purahmad-202409-2.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Alizade-Purahmad-202409-2-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Alizade-Purahmad-202409-2-390x220.jpg 390w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-61749" class="wp-caption-text">همسران بخشعلی علیزاده و مسئول انجمن نجات گیلان</p></div>
<div id="attachment_61748" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-61748" class="size-full wp-image-61748" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Alizade-Family-202409.jpg" alt="دیدار بخشعلی علیزاده و مسئول انجمن نجات گیلان" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Alizade-Family-202409.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Alizade-Family-202409-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Alizade-Family-202409-390x220.jpg 390w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-61748" class="wp-caption-text">فرزند بخشعلی علیزاده در دیدار با مسئول انجمن نجات گیلان</p></div>
<p>با افتخار ساعاتی شیرین و ماندگار در کنار خانواده محترم دوست و همکار عزیزم جناب بخشعلی علیزاده از مسولین انجمن نجات آذربایجان شرقی در دفتر انجمن نجات گیلان<br />
علی نیاکی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61747">دیدار صمیمانه مسئول انجمن نجات گیلان با خانواده بخشعلی علیزاده</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61747/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ظلم رجوی به خانواده‌ها در دوران بازگشت اسرا</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61493</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61493#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 19 Aug 2024 09:55:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[اسرای جنگ ایران و عراق]]></category>
		<category><![CDATA[بخشعلی علیزاده]]></category>
		<category><![CDATA[دروغ و فریب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=61493</guid>

					<description><![CDATA[<p>26 مرداد ماه سالروز تبادل اسرا میان دو کشور ایران و عراق بود. روزی که دو کشور پس از آتش‌بس به توافقاتی در خصوص نحوه تبادل اسرای جنگی دست یافتند. سرانجام، پس از سال‌ها دوری و درد و رنج، اسرای هر دو کشور به وطن خود بازگشتند و این بازگشت در گروه‌های متعدد و در [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61493">ظلم رجوی به خانواده‌ها در دوران بازگشت اسرا</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>26 مرداد ماه سالروز تبادل اسرا میان دو کشور ایران و عراق بود. روزی که دو کشور پس از آتش‌بس به توافقاتی در خصوص نحوه تبادل اسرای جنگی دست یافتند. سرانجام، پس از سال‌ها دوری و درد و رنج، اسرای هر دو کشور به وطن خود بازگشتند و این بازگشت در گروه‌های متعدد و در روزهای مختلف انجام شد. چقدر از خانواده‌ها شادی کردند و سر از پا نمی‌شناختند. چقدر پدر و مادرانی که در حسرت دیدار فرزندان و عزیزانشان بودند، چقدر همسران و فرزندانی که منتظر پدر خانواده بودند و به آرزویشان رسیدند، و سایر کسانی که در این حالت انتظار بودند.</p>
<p>اما برخی خانواده‌ها خیلی زود شادی‌هایشان به یأس و ناامیدی تبدیل شد، زیرا پس از اتمام تبادل اسرا، در طرف ایرانی موفق به دیدار فرزندانشان نشدند. خانواده‌هایی که دچار تنش و استرس شده بودند، در جستجوی فرزندان خود بودند، اما نتوانستند به خواست قلبی خود برسند و از درد و رنج‌های دیرینه خود بکاهند. اینها خانواده هایی بودند که عزیزان شان در عراق ربوده شده بودند. دزدی در مسیر زندگی آنان و عزیزانشان قرار گرفته بود که با وعده‌ها و وعیدهای فریبنده و دروغین، عزیزان آنان را از قافله دور کرده و ربوده بود.</p>
<p>باور کنید که این حقیقت است؛ دزدی که در این مسیر خیمه زده و کمین کرده بود، کسی نبود جز مسعود رجوی! این فرد، مانند همیشه، با فریب‌کاری و نیرنگ، تعداد قابل توجهی از اسرا را قبل از تبادل اسرا از اردوگاه‌های اسرای جنگی با وعده‌هایی که هیچ‌گاه عملی نشد، ربود و در واقع به گروگان گرفت. رجوی با ارسال برخی تیم‌های سازمان به داخل اردوگاه‌های اسرا در عراق، به آنان وعده داد که برای نجات خود به مجاهدین خلق بپیوندند. او همچنین اعلام کرد که در صورت عدم تمایل، می‌توانند از آنجا (یعنی محل استقرار اعضای سازمان در عراق) به هر کشوری که دوست دارند بروند و سازمان در این زمینه به آنان مساعدت خواهد کرد و آنان را به کشورهای اروپایی خواهد فرستاد. تعداد قابل توجهی از اسرا فریب این نیرنگ را خوردند و با خود گفتند که می‌روند و از آنجا به کشورهای اروپایی رفته و خواهند توانست با خانواده‌های خود ارتباط برقرار کنند، زیرا در اردوگاه اسرا امکان تماس تلفنی نبود و تنها از طریق نامه‌نگاری، آن هم هر شش ماه یک بار، ارتباط برقرار می‌شد.</p>
<p>دقیقاً همین کار را با کسانی که به ترکیه رفته بودند و می‌خواستند به اروپا بروند، می‌کردند که حتماً داستان‌هایش را شنیده‌اید. بدین ترتیب، اسرایی که با وعده‌های رجوی از اردوگاه خارج شدند، به یک اردوگاه دیگر منتقل شدند. تنها تفاوتی که وجود داشت، مکان و نوع لباس و غذایشان بود وگرنه در بطن داستان هنوز اسیر محسوب می‌شدند؛ حتی بدتر از اسارت دیکتاتور عراق، زیرا حداقل می‌توانستند در عراق و در اردوگاه‌های صدام بعثی هر شش ماه یک نامه برای خانواده‌هایشان نوشته و جواب دریافت کنند، ولی در اردوگاه‌های رجوی چنین امکانی وجود نداشت و بدتر اینکه رجوی زیر حرف‌های خود زد و از اساس منکر این شد که بتواند کسی را به خارج از عراق اعزام کند. او تأکید کرد که حتی نامه‌نگاری و تماس تلفنی نیز در اردوگاه اشرف به دلیل شرایط امنیتی، به ویژه اینکه جان رهبری یعنی مسعود رجوی به خطر می‌افتد، وجود ندارد!</p>
<p>به جای این کار، به فرمان مسعود رجوی، عناصر و وابستگان سازمانی او شروع به مغزشویی کردند و هر کسی که وارد اردوگاه موسوم به اشرف می‌شد، تحت تأثیر القائات رجوی با مجموعه‌ای از نشست‌های ایدئولوژیک قرار می‌گرفت و فرد یا افراد را مجبور به ماندن در قرارگاه اشرف می‌کردند. اگر فرد مذهبی بود، با کار مذهبی، و اگر فردی تفکرات ضد حکومتی داشت، با برخی فاکت‌ها و شرایط بد جامعه، و به طور کلی هر کسی را به زبانی که بیشتر روی آن متمرکز بودند، تحت تأثیر قرار می‌دادند.</p>
<p>هیچ‌گونه راه فراری وجود نداشت و اگر کسی از این ریسک‌ها می‌کرد، یا در مسیر فرار کشته می‌شد یا توسط نیروهای عراقی در خارج از اردوگاه اشرف دستگیر و بعد از آزار و اذیت‌های بسیار، که فرد را تا سر حد مرگ می‌رساندند، به زندان‌های عراق منتقل می‌شدند. معروف‌ترین این زندان‌ها، زندان ابوغریب بود که در عراق و حتی در بسیاری از کشورهای دیگر زبانزد خاص و عام بود، زیرا پای هر کسی که به این زندان کشیده می‌شد، معلوم نبود که چه سرنوشتی در انتظارش است. یعنی کاری می‌کردند که فرد روزی صد بار آرزوی مرگ کند.</p>
<p>همین القائات به شکل‌های مختلف به اعضای سازمان رسانده شده بود تا کسی فکر فرار به سرش نزند. رجوی نیز در بسیاری از نشست‌هایش به شکل‌های مختلف تأکید می‌‌کرد که اگر کسی فرار کند، دیگر برای او نمی‌شود کاری کرد!</p>
<p>خواستم در سال روز بازگشت اسرای سرافراز، یادی از یک دزدی و فریب بزرگ کرده باشم.</p>
<p>بخشعلی علیزاده</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61493">ظلم رجوی به خانواده‌ها در دوران بازگشت اسرا</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61493/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>به یاد پدرم که سالها برای نجات فرزندش با رجوی ها جنگید</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61390</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61390#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 11 Aug 2024 11:16:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[بخشعلی علیزاده]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=61390</guid>

					<description><![CDATA[<p>پنجمین سال درگذشت پدرم را گرامی می دارم، پدری که برای بدست آوردن پسرش از هیچ فداکاری دریغ نکرد. او از جانش مایه گذاشت تا مرا از چنگال رجوی ها نجات بدهند. در این راه پدرم، همواره همراه انجمن نجات بود زیرا میدانست تنها کسانیکه می توانند به او و سایر خانواده ها کمک برسانند [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61390">به یاد پدرم که سالها برای نجات فرزندش با رجوی ها جنگید</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>پنجمین سال درگذشت پدرم را گرامی می دارم، پدری که برای بدست آوردن پسرش از هیچ فداکاری دریغ نکرد. او از جانش مایه گذاشت تا مرا از چنگال رجوی ها نجات بدهند. در این راه پدرم، همواره همراه انجمن نجات بود زیرا میدانست تنها کسانیکه می توانند به او و سایر خانواده ها کمک برسانند همین انجمن است و لاغیر. لذا همیشه در کنار این انجمن مردم دوست ایستاد و هر کمکی که از دستش بر می آمد دریغ نکرد.</p>
<p>دوستانم برایم تعریف کردند که حاج موسی چگونه به رغم بیماری حادی که داشت از رفتن به عراق و اعتراض به رجوی بخاطر به گروگان گرفتن فرزندش دریغ نکرد و در هوای گرم و سوزان و یا سرماهای شدید و صحرایی عراق ایستاد و صدای اعتراض خودش را به گوش جهانیان و افکار عمومی رساند.</p>
<p>جملۀ معروف او که به هنگام اعتراض در پشت درب های اشرف در کشور عراق برای همگان معروف شده و ورد زبان ها گردید این بود که در جایی از سخنانش رو به رجوی و رهبران سازمان گفت که :</p>
<p>&#8221; از خدای خود به خدا شکایت میبرم !&#8221;</p>
<p>یعنی که تنها امیدش خدا بود و به او پناه برده بود تا این رنج و حرمان را خدا برایش حل کند. و آنگاه که خدا صدای او را شنید و ناگهان من در درونم احساس کردم که باید کاری بکنم کارستان. گویی در درونم یکی مرا نهیب زد که روزگار نشستن و سکوت پیشه کردن گذشته و باید به خود آیم و تصمیمی بگیرم. آنقدر که خودم نیز از آن لحظات حیرت زده شده بودم! و روزی رسید که پدر را به آغوش گرفته و با همدیگر گریستیم، و چقدر لذت بخش بود وقتی که پدر را در آغوشم احساس کردم، هر چند که جای مادرم بشدت خالی بود و دلم برایش پر میزد. زیرا او زودتر به دیار اعلی پر کشیده و رفته بود.</p>
<p>اکنون پنج سال از آن فراق گذشته است و من به سوگ پدر نشسته ام. روح همه پدران و مادرانی که آسمانی شدند و در حسرت دیدار فرزندان و عزیزانشان چهره بر خاک کشیدند شاد باد.</p>
<p>بخشعلی علیزاده</p>
<div id="attachment_42868" style="width: 610px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-42868" class="wp-image-42868 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./Alizade-Bakhshali-7.png" alt="بخشعلی علیزاده" width="600" height="600" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Alizade-Bakhshali-7.png 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Alizade-Bakhshali-7-150x150.png 150w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Alizade-Bakhshali-7-300x300.png 300w" sizes="auto, (max-width: 600px) 100vw, 600px" /><p id="caption-attachment-42868" class="wp-caption-text">بخشعلی علیزاده</p></div>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61390">به یاد پدرم که سالها برای نجات فرزندش با رجوی ها جنگید</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61390/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطره ای از روزهای ۶ و ۷ مرداد در کمپ اشرف عراق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61287</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61287#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 03 Aug 2024 05:30:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[استراتژی خشونت طلبانه]]></category>
		<category><![CDATA[بخشعلی علیزاده]]></category>
		<category><![CDATA[کمپ اشرف و استقرار پلیس عراق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=61287</guid>

					<description><![CDATA[<p>خاطره‌ای از وقایع خونین اشرف در روزهای ۶ و ۷ مرداد ماه ۱۳۸۸ که در آن روزها در تمام وقایعش حضور داشتم و از نزدیک مشاهده می کردم از ذهنم خارج نمی شود. خون‌‌ریزی‌ها و اقداماتی که می توانست انجام نگردد ولی با حماقت ها و سماجت های مسعود رجوی به وقوع پیوستند و باعث [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61287">خاطره ای از روزهای ۶ و ۷ مرداد در کمپ اشرف عراق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>خاطره‌ای از وقایع خونین اشرف در روزهای ۶ و ۷ مرداد ماه ۱۳۸۸ که در آن روزها در تمام وقایعش حضور داشتم و از نزدیک مشاهده می کردم از ذهنم خارج نمی شود.</p>
<p>خون‌‌ریزی‌ها و اقداماتی که می توانست انجام نگردد ولی با حماقت ها و سماجت های مسعود رجوی به وقوع پیوستند و باعث درگیری و نزاع ساکنان اشرف با نیروهای پلیس و ارتش عراق در قرارگاه اشرف شد.</p>
<p>هر وقت آن لحظات دلهره آور و پر اضطراب به خاطرم می آید بر روح و روانم سنگینی کرده و آزارم می دهد. می توانست آن خونریزی ها بوقوع نپیوندد ولی چرا انجام شد؟</p>
<p>نگاهی موجز و مختصر به آن روزها بکنیم.</p>
<p>بعد از قرارداد موسوم به &#8220;سوفا&#8221; که بین دولت عراق و دولت آمریکا امضاء شد، به دستور رئیس جمهور وقت آمریکا ( باراک اوباما) نیروهای آمریکایی از عراق شروع به خروج کردند. به جز اندکی از نیروهای متخصص جهت آموزش ارتش و پلیس عراق و حفاظت از پایگاه هایی که نیروهای آمریکایی حضور داشتند. طبق این قرارداد دیگر نیروهای آمریکایی از جامعه عراق گردآوری شده و عمده نیروها باید به آمریکا باز می گشتند.</p>
<p>در آن زمان قرارگاه اشرف نیز در حوزۀ حفاظتی بخشی از ارتش آمریکا بود بنابراین باید آن نیروها نیز وظایف خود را به ارتش عراق تحویل داده و به خانه هایشان بر می‌گشتند. این عملیات با سرعت هر چه تمام در سرتاسر عراق در حال تحقق بود. به ما نیز در قرارگاه اشرف اطلاع داده شد که چنین کاری در حال وقوع است ولی ما باید به آمریکائی ها اعتراض کنیم زیرا اگر ارتش عراق برای حفاظت گمارده شود ساکنان اشرف را قتل عام خواهند کرد! طی اقداماتی با دستورات تشکیلاتی که به اعضا داده می شد حرکت‌هایی انجام گرفت تا اعتراضات خود را به گوش آمریکایی ها برسانیم ولی گویا داستان بسیار فراتر از آن چیزی بود که فکرش را می کردیم زیرا ارتش آمریکا طی یک مراسمی خاص حفاظت اشرف را به یکی از یگان های ارتش عراق تحویل داد و رفت.</p>
<p>بعد از آن رجوی با لجبازی شروع کننده ماجراهایی بود که خودمان از آن بی خبر بودیم و نمی دانستیم که چه روزهای دیوانه کننده ای در راه داریم. به قول معروف نمی دانستیم روزهای خوشی را در حال سپری کردن هستیم. مسعود رجوی شروع به دادن دستوراتی کرد که نتیجه اش ممانعت از ورود نیروهای نظامی و پلیسی به داخل قرارگاه بود، سنگربندی هایی صورت گرفت و تمام ساکنین اشرف ناخودآگاه به حالت جنگی در آمده و تمام اعمالشان در راستای درگیر شدن بود، بدون اینکه از آینده خبر داشته باشند که شرایط سختی را برای خود آماده می کنند.</p>
<p>مطلقاً در این مطلب نمی گنجد تا شرح دهم آن مدت زمانی که ارتش آمریکا حفاظت اشرف را به عراقی ها داد و بعد عراقی ها آمدند و متوجه واکنش هایی از سوی اهالی اشرف شدند، و نهایتاً به درگیری هایی منجر شد که نباید می شد.</p>
<p>به نظرم تنها کسی که می دانست چه روزهایی در حال رقم خوردن است و چه خون هایی که باید ریخته شود فقط مسعود رجوی بود. من بعدها متوجه شدم که حتی دولت عراق و طرف آمریکایی و حتی تک تک ساکنان اشرف نمی دانستند که چه داستانی در حال رقم خوردن است، تنها کسی که ظاهرا می دانست چه ماجراهایی در حال شکل گرفتن است فقط شخص مسعود رجوی بود.</p>
<p>تمام لج بازیهایی که به دستور مسعود رجوی انجام میگرفت را عراقی ها پاسخ می دادند، آنها نیز تلاش داشتند تسلیم خواسته های مسعود رجوی نشوند. می‌گفتند اینجا کشور ماست و نباید کسی برای ما امر و نهی کند، هر خارجی باید به قوانین کشور ما احترام بگذارد ولی گویا متوجه شده بودند که مسعود رجوی کسی نیست که به ساز آنها برقصد بلکه برعکس او می‌خواهد که دولت عراق به سازی برقصد که رجوی می‌نوازد، لذا بعد از مدتها کلنجار رفتن نهایتاً ارتش و پلیس عراق در روزهای ۶ و ۷ مرداد ماه سال ۱۳۸۸ با یورش بردن به قرارگاه اشرف تلاش کردند که این قلعه را درهم بریزند و داستان را به اتمام برسانند.</p>
<p>در روز ۶ مرداد در ضلع غربی قرارگاه اشرف حضور داشتم و شاهد آمدن انبوه نیروهای پلیس بودم که با تمام تجهیزات درگیری به درب اصلی قرارگاه اشرف آمدند و خواستار باز کردن درب از سوی ساکنان شدند. وقتی متوجه شدند درب برای آن‌ها باز نخواهد شد، تصمیم به بکارگیری زور گرفتند. ماشین‌های آب‌پاش زره‌دار وارد شدند و سپس با گلوله‌های گاز اشک‌آور و سپس تیراندازی هوایی به هجوم پرداختند. در حین درگیری بودیم که ناگهان خبر داده شد که از ضلع شمالی اشرف نیز قصد ورود دارند و نباید به هیچ وجه اجازه ورود به عراقی‌ها داده شود.</p>
<p>به عنوان یکی از شاهدان درگیری، احساس می‌کردم که این صحنه‌ها رخ نمی‌داد، خونریزی نباید رخ می‌داد، اما با گاز اشک‌آور و ضرباتی که وارد شد، متوجه شدم که پلیس‌ها وارد شده و محاصره شده‌ام که با حرکات سریع توانستم از حلقه محاصره خارج شوم. بعد از چند ساعت درگیری، همه چیز فروکش کرد و نیروهای پلیس به عقب رفتند. بعداً در اثناء درگیری خبر آمد که از ضلع شرق قرارگاه نیز نیروهای عراقی تهاجم کرده‌اند و چند نفر از ساکنین اشرف کشته شده‌اند.</p>
<p>هوا کم‌کم در حال تاریک شدن بود که اخباری شنیده شد که چند نفر در ضلع شمالی که با ارتش درگیر شده بودند کشته شده‌اند، اما موثق نبود و واقعاً نمی‌دانستیم که چه داستان‌هایی در حال وقوع است. شب را با سختی سپری کردیم و با روشن شدن هوا، درگیری در قسمتی که من بودم شروع شد. ظاهر قضیه این بود که ما در حال دفاع از خودمان بودیم، اما بعداً متوجه شدیم که اصل داستان حفاظت از مسعود رجوی است و نه چیز دیگر. در میان درگیری خبر آمد که از ضلع شرق قرارگاه نیز نیروهای عراقی تهاجم کرده‌اند و چند نفر از ساکنین اشرف کشته شده‌اند.</p>
<p>نزدیکی ظهر بود که ناگهان متوجه آمدن چند نفر از آمریکایی‌ها به اشرف شدیم. آن نیروها از پایگاه هوایی آمریکا موسوم به &#8220;عین الاسد&#8221; که تقریباً نزدیک ما بود آمده بودند، تلاش کردند که واسطه‌گری کرده و به تهاجم خاتمه دهند. حتی در آن میان آتش‌بس، برخی کنتاکت‌ها بین نیروهای آمریکایی و عراقی نیز شد، اما به سرعت همه چیز تمام شد و صحنه‌ای که باقی مانده بود، انبوهی زخمی و مجروح از طرف ما بود.</p>
<p>بعداً متوجه شدم که بیمارستانی که در داخل اشرف بود، پر بود از انبوه زخمی‌ها و مجروحین درگیری. بعداً نیز جسدهایی نشان داده شد که حاصل دو روز تهاجم نیروهای عراقی بود. آخرین آمار یازده کشته و نزدیک به هزار نفر مجروح بود! در اخبار تکمیلی که داده شد، متوجه شدیم ۳۶ نفر از ساکنین نیز دستگیر شده و به بیرون اشرف منتقل شده‌اند.</p>
<p>این حاصل لجاجت مسعود رجوی بود، لجاجتی که حاصلش خون هایی بود که از ساکنین اشرف ریخته شد و بعد مسعود رجوی طبق معمول شروع به تبلیغات حول کشته‌ها و مجروحین و کسانی نمود که دستگیر شده بودند. این عادت دیرینه مسعود رجوی بود، او دوست داشت که روی موج خون کشته‌شده‌ها موج سواری نموده و مظلوم‌نمایی کند تا افکار عمومی را از اصل ماجرا منحرف نموده و در جایگاه برنده بنشیند.</p>
<p>افرادی که دستگیر شده بودند با اعتصاب غذای خشک و فشارهای افکار عمومی بعد از تقریباً ۷۲ روز آزاد شده و به قرارگاه اشرف بازگردانده شدند. برای هیچکدام از ساکنین اشرف پوشیده نبود که تمام اینها به خاطر لجاجت‌ها و گستاخی‌های مسعود رجوی در مقابل دولت عراق بود. ما می‌دانستیم که بعد از صدام حسین دیگر جایی برای ما در عراق نیست، اما آن کسی که هنوز به این باور نرسیده بود، مسعود رجوی بود. وی می‌خواست که همان خواسته‌هایی را که در زمان صدام حسین داشت را برای خود نگه داشته و از داخل خاک عراق برای سرنگونی جمهوری اسلامی اقدام کند، خواسته‌ای که هیچ آدم احمقی نمی‌توانست آن را باور کند. اما با ورود سیاستمداران آمریکایی و ارتش آمریکا، جلوی خونریزی گرفته شد تا بلکه با مذاکره و راه‌حل‌های مسالمت‌آمیز خاتمه یابد، غافل از اینکه مسعود رجوی هنوز از خونریزی و خون‌آشامی سیرآب نشده بود.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61287">خاطره ای از روزهای ۶ و ۷ مرداد در کمپ اشرف عراق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61287/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>این زندگی و این رهایی را به هیچ قیمتی از دست نمی دهیم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61105</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61105#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 21 Jul 2024 12:03:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[بخشعلی علیزاده]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=61105</guid>

					<description><![CDATA[<p>همه ما انسان ها نعمت هایی داریم که شاید مثل نفس کشیدن تکراری شده باشند و ارزش شان را و قدر و قیمت بودن شان را گاهی فراموش کنیم. داشته هایی که شاید اگر لحظه ای و فقط لحظه ای به نبود شان فکر کنیم، قدرشان را بیشتر بدانیم. من به واسطه تجربیات تلخ گذشته، [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61105">این زندگی و این رهایی را به هیچ قیمتی از دست نمی دهیم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>همه ما انسان ها نعمت هایی داریم که شاید مثل نفس کشیدن تکراری شده باشند و ارزش شان را و قدر و قیمت بودن شان را گاهی فراموش کنیم. داشته هایی که شاید اگر لحظه ای و فقط لحظه ای به نبود شان فکر کنیم، قدرشان را بیشتر بدانیم.</p>
<p>من به واسطه تجربیات تلخ گذشته، شاید بیشتر از انسان های معمول جامعه قدر داشته هایم را بدانم. قدر خانواده، سلامتی، آزادی، فرزند، دوستان. قدر خوابیدن های بی دغدغه و خنده های از ته دل در کنار همسر و فرزندم. قدر دوستان نابی که می توانم هر زمان که بخواهم و هر چقدر که بخواهم و بخواهیم با هم گپ بزنیم، دور همی بگذاریم، قدم بزنیم.</p>
<p>روزهایی بودند که در زندان رجوی، لحظه ها به سختی سپری می شدند. آن روزها حسرت خانواده و کانون گرمش همیشه به دلم بود. نمی دانم اما به گمانم اصلاً به خودم اجازه نمی دادم حتی در رویا به داشتن همسر و فرزند فکر کنم. می ترسیدم، می ترسیدم کسی ذهنم را بخواند و این تازه شروع بدبختی بود. باید جواب پس می دادم، بارها و بارها.</p>
<p>اگر دوستی را می دیدم و اگر بعد از مدتها شخص مورد اعتمادی پیدا می کردم که جاسوس نباشد، باید یواشکی و به دور از چشمانی که همیشه در حال پاییدن ما بودند چند دقیقه ای گپ می زدیم.</p>
<p>روزی که توانستم خودم را از کمپ بسته مجاهدین خلق نجات بدهم و مناسبات فرقه ای شان را کنار بزنم انگار دوباره متولد شدم. خداوند طعم خوش زندگی را دوباره و بعد از سالها به من چشاند و من همیشه شکرگزارش هستم.</p>
<p>حالا من قدر تک تک لحظاتی که در کنار همسر و فرزندم هستم را می دانم. قدر محبت ها و حمایت های اعضای خانواده ام را می دانم. قدر شغل و درآمدم. قدر سلامتی و قدر تنفس در دنیای آزاد.</p>
<p>رجوی و اعوان و انصارش مدام پیگیرند تا ببینند چه زمانی ما اعضای رهایی یافته از چنگال فرقه شان، به زمین می خوریم و پشیمان می شویم از  تغییر مسیرمان. اما زهی خیال باطل. ما شادیم، خوشبختیم و رها و آزاد. ما این زندگی و این آزادی را به هیچ قیمتی از دست نمی دهیم و تلاش می کنیم تا به دیگر دوستانمان که هنوز اسیر هستند هم کمک کنیم تا شیرینی رهایی را بچشند.</p>
<p>بخشعلی علیزاده</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61105">این زندگی و این رهایی را به هیچ قیمتی از دست نمی دهیم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61105/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خدا سرنوشت مرا از سر نوشت</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60817</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60817#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 01 Jul 2024 05:08:57 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[بخشعلی علیزاده]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=60817</guid>

					<description><![CDATA[<p>مسعود رجوی بارها در نشستهای مختلف مدعی بود که هیچ فرقی بین یک فرمانده و یک رزمنده وجود ندارد الا در برخی امکانات کاری که بالاخره نیاز کاری او میباشد، اما به لحاظ خورد و خوراک و درمان و امکانات رفاهی هیچ تفاوتی بین اعضا وجود ندارد. حالا به یکی از مواردی که ایشان مدعی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/60817">خدا سرنوشت مرا از سر نوشت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مسعود رجوی بارها در نشستهای مختلف مدعی بود که هیچ فرقی بین یک فرمانده و یک رزمنده وجود ندارد الا در برخی امکانات کاری که بالاخره نیاز کاری او میباشد، اما به لحاظ خورد و خوراک و درمان و امکانات رفاهی هیچ تفاوتی بین اعضا وجود ندارد. حالا به یکی از مواردی که ایشان مدعی بود توجه کنید تا صحت گفته های ایشان مشخص گردد.</p>
<h3>تفاوت قائل شدن در امکانات درمانی!</h3>
<p>به خاطر عفونتی که در ناحیه گلو برایم ایجاد شده بود مجبور به بستری شدن در بیمارستان قرارگاه &#8220;بدیع زادگان&#8221; شدم.<br />
در اصل آن محل برخی امکانات داشت که سایر قرارگاه ها نداشتند، از جمله دسترسی سریعتر به بیمارستان های بغداد ( بلحاظ امکانات درمانی در حد مینیمم و نه بیشتر ).</p>
<p>بیماری مرا دکتر متخصص عراقی لاعلاج تشخیص داده و گفت که بیمار به سرطانی به نام &#8220;هوچکین&#8221; مبتلا شده است، که چون در عراق آن زمان تحریم های شدید آمریکا جاری بود داروهای درمانی نداشتند و باید مرا به خارج از عراق و به یکی از کشورهای اروپایی که امکانات درمانی بیشتر و بهتری داشت میفرستادند اما اینکار را نکردند، لذا با داروهای شیمی درمانی و رادیو تراپی که دکتر عراقی تشخیص داده بود شروع به درمان کردند، درمانی که کسی باور نمیکرد که جواب داشته باشد.</p>
<p>همزمان با شروع بیماری من یکی از فرماندهان بالای تشکیلات به نام محمود مهدوی کوچکسرائی ( با نام مستعار محمود قائم شهر ) نیز دچار سرطان ریه شد که وی را بلافاصله با یک هواپیمای اختصاصی از عراق به فرانسه منتقل کردند تا بلکه در آنجا تحت معالجه قرار گرفته و نجاتش یابد. وقتی دیدم که اتاقی که آقای مهدوی در آن بستری بود خالی شده است پرس و جو کردم که ایشان کجا رفته است که پرسنل درمانگاه گفتند: او را به فرانسه اعزام کردند!</p>
<p>خیلی طبیعی بود که برایم سوال شود که چرا مرا هم با او نفرستادند، مگر رهبری سازمان نگفته بود که فرقی بین اعضا و فرماندهان نیست وهمگی از یک حقوق برخوردار هستند، خلاصه تناقض داشت خفه ام میکرد، نتیجه گرفتم که حرفهای رجوی یکی بعد از دیگری پوچ و تو خالی از آب در می آید. اما کار خدا را بنگرید، آقای مهدوی که به فرانسه و به بهترین بیمارستان پاریس منتقل شده بود نتوانست از مرگ خلاصی یابد ولی من که در عراق جنگ زده با کمترین امکانات دارویی و درمانی قرار داشتم به خواست خدا از مرگ نجات یافتم و به زندگی باز گشتم. راستش برای خودم سوال بود که چه حکمتی در این داستان وجود داشت که یکی تحت مداوای بهترین دکترها با بالاترین و بیشترین و بهترین امکانات جان بدر نمی برد! ولی امثال من نجات پیدا میکنیم.</p>
<p>مثل خیلی از مواردی که در زندگی مان وجود دارد و متوجه حکمت های باری تعالی نمی شویم. من هم سالهای زیادی طول کشید تا فهمیدم که خواست خدا بوده تا من از چنبرۀ جهنمی سازمان مجاهدین خلاصی پیدا کنم و زندگی جدیدی آغاز کنم.</p>
<p>این جمله همواره در ذهنم تداعی می شد که : خدا سرنوشت مرا از سر نوشت !</p>
<p>البته قصدم از نوشتن این مطلب موجز این بود که بگویم به شعارها و حرفهای رهبران مجاهدین خلق توجه نکنید، خودشان هم به حرفهای خودشان باور ندارند زیرا میدانند که دروغ میگویند ولی برای من و امثال من باید روزها و ماهها و ای بسا سالها می گذشت تا بفهمیم که دروغ گفته اند، دروغگو هستند، ذاتشان درست نیست و ذات خراب ترمیم پذیر نیست.</p>
<p>بخشعلی علیزاده</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/60817">خدا سرنوشت مرا از سر نوشت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60817/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
