<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>بصیرت باز یافته</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d8%a8%d8%b5%db%8c%d8%b1%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%db%8c%d8%a7%d9%81%d8%aa%d9%87/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/بصیرت-باز-یافته</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 02 Dec 2021 08:20:41 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>بصیرت باز یافته</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/بصیرت-باز-یافته</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>بصیرت بازیافته &#8211; قسمت پنجم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17450</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17450#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 29 Jul 2018 07:35:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[بصیرت باز یافته]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[علی پوراحمد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2015/07/26/%d8%a8%d8%b5%db%8c%d8%b1%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%d8%a7%d9%81%d8%aa%d9%87-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d9%be%d9%86%d8%ac%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>سازمان برای این عملیات سرنگونی! با تمام توان ازجان دیگران مایه  گذاشت وازاعزام دورترین هوادار از دورافتاده ترین نقاط دنیا نگذشت طوریکه به سرعت برق ودرعرض کمتراز24 ساعت نیروهای تازه نفس وخارجه نشین به عراق کشانده شدند و دریگانها سازماندهی شدند ودراین تجدید سازماندهی جدید، 9 نفرنیز به من سپرده شدند</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/17450">بصیرت بازیافته &#8211; قسمت پنجم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>عملیات مرصاد موسوم به فروغ جاویدان<br />
<img decoding="async" style="width: 300px; height: 281px; margin: 10px; float: left;" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Pur_Ahmad/Pur_Ahmad_9302.JPG" />همچنانکه فوقا توضیح داده شد رجوی با حمایت تمام عیار ارتش صدام توانسته بود درهشتم فروردین 1367 عملیات موسوم به آفتاب را درچهل کیلومتری شهر شوش در جنوب کشور و در تاریخ 28 خرداد 1367 عملیات موسوم به چلچراغ را درغرب کشورالبته با تلاشی بی حاصل به اجرا بگذارد وهمین امر وسوسه شیطانی اش را برانگیخت تا دچار توهم شده وبه فکرفتح تهران برآید! و شعار امروز مهران، فردا تهران سربدهد!!<br />
ازطرفی دیگرمتعاقب پذیرش قطعنامه 598 ازجانب ایران , رجوی با درک نادرست ازاوضاع سیاسی گمان میکرد که عن قریب خواهد توانست تهران را یک شبه فتح نماید! چونکه به زعم خود می پنداشت که مردم ازجنگ خسته شده اند ونظام ایران هم بعدازپذیرش قطع نامه 598 با تخلیه نیروهایش ازمناطق جنگی توان نظامی را ازدست داده وغافلگیرخواهد شد ودرلبه فروپاشی کامل است.<br />
ضمن اینکه برغم توافق ایران وعراق حول قطع نامه 598 وآتش بس طرفین , صدام درتاریخ 31 تیرماه 1367 دردوجبهه غرب وجنوب کشوربه ایران حمله کرد وعملا نیروهای ایران دردفع ارتش صدام دراین منطقه تمرکزیافته بودند که همه این عوامل رجوی را برانگیخت که ازاین آب گل آلود کاری باید کرد تا چیزی عایدش شود!<br />
درصدراین عوامل , مسائل ومشکلات درونی خود عامل مضاعفی بود که رجوی میخواست با توسل به یک عملیات نهایی خودش را بیمه کند تا پاسخگوی منتقدان واعضای ناراضی وبریده درداخل تشکیلات نباشد وسرکوبشان کند وچه فرصتی بهترازاین که بتواند شماری ازآنان را درصحنه عملیات چه بتوسط نیروهای ایرانی وچه خودی به قربانگاه بفرستد که علی زرکش جانشین پیشین رجوی ومنتقد وقت رجوی ازجمله قربانیانی بود که به دستوررجوی کشته شد که درادامه حول این واقعه بیشترتوضیح خواهم داد.<br />
جلسه عمومی وآماده باش وآمادگی برای عملیات<br />
عصرروزجمعه مورخه 31 تیرماه 1367 بود که به موجب فراخوان تشکیلات مافیایی رجوی تمام نیروهای موجود درسالن اجتماعات اجتماع کردند تا پای صحبت رجوی بنشینند.<br />
گسیل داشتن عمده هواداران خارج کشوری به خاک عراق وهمچنین حرکت شیطانی عضوگیری  800 تن اسرای جنگی بمنظور مشارکت دادنشان دراین عملیات مرگبار و ایضا ایجاد فضای ملتهب دراسارتگاه اشرف خود گویای فیل هوا کردن جدید رجوی از برای به قربانگاه فرستادن شماری دیگر بود که به مشام میرسید.<br />
طبق معمول با هدایت سران تشکیلات رجوی با هیاهو و با کف و سوت حاضرین , مریم ومسعود رجوی وارد سالن شدند واعلام کردند که عملیات سرنگونی وفتح تهران درراه هست وبا اشاره به نقشه بزرگ ایران که پشت سررجوی قرارگرفته بود ادامه داد که ازاول هم به عراق نیامده بودیم که جا خوش کنیم بلکه برای فتح تهران به عراق آمده بودیم وحال زمان آن فرا رسیده است واین عملیات برایمان چه شکست داشته باشد ویا پیروزی , مهم اینستکه به وظیفه تاریخی مان عمل کرده ایم ودیگرمثل حزب توده خائن ومنفورمردم نخواهیم شد!!<br />
مسعود رجوی در حالیکه باد به غبغب انداخته بود بی خردانه وسرمت ازجاه طلبی مفرط وافسارگسیخته گفت: «براساس تقسیمات انجام شده، ۴۸ ساعته به تهران خواهیم رسید&#8230; کاری که ما می‌خواهیم انجام دهیم در حد توان و اشل یک ابرقدرت است؛ چون فقط یک ابرقدرت می‌تواند کشوری را ظرف 48 ساعت تسخیر کند&#8230; ازپایگاه نوژه هم ترسی نداشته باشید؛ هر سه ساعت به سه ساعت دستور می‌دهم هواپیماهای عراقی بیایند و آنجا را بمباران کنند. پایگاه هوایی تبریز را هم با هواپیما هر سه ساعت به سه ساعت مورد هدف قرار خواهیم داد&#8230; علاوه بر آن، ضد هوایی و موشک سام ۷ هم که داریم&#8230; هوانیروز عراق تا سرپل ذهاب به‌همراه ستون‌ها خواهد بود. از نظر هوایی ناراحت نباشید چون هواپیماهای عراقی پشتیبان ما هستند و تمام ماشین‌ها به صورت ستون حرکت می‌کنند.<br />
رجوی شخصا تصمیم به انجام چنین عملیاتی گرفته بود که ازبزرگترین اشتباهاتش محسوب میشد ومیخواست دست به یک خودزنی ضد انسانی بزند که برای یکایک ما غیرمعقول وناباورانه بود وعمیقا ازاین خبردچارشوک شده بودیم ودرآشفته بازارذهن مان به دنبال پاسخی به ابهامات وسوالاتمان می گشتیم.<br />
دردرونم بشدت غوغایی بودواینکه عملیات سرنگونی با 5 هزاررزمنده که البته یک سوم آن سالمند؛ اسیرجنگی بی انگیزه ؛ هوادار بی تجربه جنگی اعزامی ازخارج کشور و با کدام سلاح وتجیهزات پیشرفته جنگی وبا کدام طرح نظامی منطبق با علم فرماندهی عملیاتی که رجوی تشنه قدرت بویی ازآن نبرده بود وبالاخره آویختن به صدام که خود دشمن مردم ایران وقاتل هزاران ایرانی بود ودهها سوال وابهام دیگر&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.<br />
دراین جلسه توجیهی رجوی مدعی شد که فقط کافی است که پایمان به اولین شهرازخاک وطنمان برسد آنوقت خواهید دید که الباقی مسیر تا تهران را با حمایت مردم طی خواهیم کرد چرا که اساس نیروهای رزمنده ما درداخل کشورحضوردارند واین ماهستیم که ازیک پایگاه اجتماعی قوی برخورداریم!<br />
درادامه رجوی با شیادی تمام تلاش میکرد که جلسه را بدون مخالفت حاضرین به اتمام برساند و رضایت اعضای خود را مبنی برضرورت چنین عملیاتی جلب کند و لذا با طرح این سوال که به عملیات برویم یا نه؟ هردو دست خود را بمثابه تائید بالا برد و همزمان مریم قجر نیز میمون وار در تقلید ازهمسر پلیدش دودستان خودرا بالا برد وبا بالا رفتن دستهای حاضرین ؛ کف وسوت ممتد شروع شد که خود مبین رضایت حاضرین ازاین عملیات بود که البته رجوی مبتکرچنین نمایشی درتشکیلات مخوف وبسته بوده است.<br />
پرواضح است که اولا درچنین نمایش مسخره ای آنهم درچنین تشکیلات مخوفی کمترکسی جسارت ابرازنظردرجهت خلاف نظررجوی را میداشت وهمگان را درسکوتی سنگین فروبرده بود. درثانی مخالفت شماری ازاعضا با این عملیات درآن جمع چندهزارنفری گم و بسیار کمرنگ بود با این حال از وسط جمعیت یک خانمی که مدعی بود چندماه بیشترنیست که از ایران به عراق آمده است درخطاب به رجوی اذعان داشت که آنچنان که تومیگویی که درداخل ایران از یک پایگاه اجتماعی برخوردارهستی ؛ نیست ومردم شما را که سالیان درخدمت صدام بوده اید وعلیه ایران همکاری داشته اید را نخواهند پذیرفت!<br />
رجوی درپاسخ به اظهار نظراین عضو جدیدالورود بسیارکوتاه گفت که این ذهنیت تو است وتحلیل ما ازآمادگی ذهنی وعینی توده ها درحمایت ازما علیه رژیم حاکم بسیارواقعی ومبتنی برحقیقت محض است! ضمن اینکه حرفهایتان بماند تا درتهران به جمعبندی آن خواهیم نشست!<br />
مریم قجرنیزبه عنوان حسن ختام جلسه واینکه دیگرکسی بعنوان معترض بلند نشود وچیزی نگوید گفت که حرکت ما دراین عملیات عاشوراگونه است هرچند که ما به پیروزی حتمی دراین عملیات ایمان داریم!!<br />
جلسه درساعت 3 بامداد به اتمام رسید و رجوی یکساعت به حاضرین فرصت داد که از همدیگر خداحافظی کنند!<br />
رجوی بطورجداگانه عصر روز بعد برای سطوح فرماندهی ازجمله فرماندهان محور؛ تیپ ؛ گردان ودسته جلسه توجیهی گذاشت ودرنهایت به همه اطمینان خاطرداد که تا کرمانشاه البته با حمایت  همه جانبه ارتش عراق  بی هیچ دردسری پیشروی کرده و هیچگونه درگیری نخواهیم داشت!<br />
قراربراین شد که شنبه ویکشنبه (اول ودوم مرداد) کارمربوط به آماده سازی عملیات سرنگونی! به اتمام برسد وروزدوشنبه عازم تهران بشویم مطابق با هماهنگیهای ازپیش تعیین شده تمام هدایای صدام ازتانک و نفربر زرهی خصوصا خودروی چرخدارکاسکاول برزیلی ومهمات وتسلیحات و&#8230;تحویل رجوی شد و کارطاقت فرسای آماده سازی ازجمله تنظیف مهمات ومجهزکردن خودروهای آیفا وجیب لندکروز به زره و کدگزاریها و&#8230;. شروع شد. حجم کاربسیارسنگین وطاقت فرسا وتمام شدنی نبود ودرعوض کسی اجازه نداشت ولویکساعت برای استراحت برود وعملا تا ظهردوشنبه چندساعت قبل ازشروع عملیات جمله نیروها یک نفس به کاراجرایی آمادگی مشغول بودند. لازم به ذکراست که این دوروزحضور مخابرات واستخبارات صدام درقرارگاه بسیار پررنگ بود وهرکجا که لازم بود برای انتقال آموزش سلاحهای جدید اهدایی صدام به رجوی وارد صحنه میشدند وموظف بودند چیزی کم نگذارند!<br />
همزمان می بایست به نیروهای جدیدالورود که درعمرشان کلت وکلاشینکف ندیده بودند؛ آموزش داده میشد.<br />
شخصا متعاقب دوعملیات پیشین آفتاب وچلچراغ بسیاربه هم ریخته بودم وصرف نظر ازسایرانتقادات جدی خطی واسترتژیکی که داشتم،‌هضم این تناقض بزرگ برایم طاقت فرسا بود که چرا درارتش صدام ذوب شدیم وبرعلیه عالیترین منافع ملی وطن ومردم خود با دشمن ایران وایرانی، منافع مشترک داریم، ولی احساس میکردم که باید درآن حصارایجاد شده درونی بسوزم وبسازم ودرآن دستگاه مغزشوئی همه راهها را برای خودم بسته و راه برون رفتی نمی دیدم.<br />
دردوعملیات پیشین موسوم به آفتاب و چلچراغ در موضع فرمانده گروه بودم ونیروهائی تحت مسؤلیت من بودند ولیکن بدلیل تناقضاتی که داشتم همواره تحت کنترل و تنبیه تشکیلات بودم.<br />
به واسطه آن تناقضات و مساله داربودن، دیگردل ودماغ کارکردن نداشتم و کمتربا سایرین جوش می خوردم وبه اصطلاح درخود بودم وبه همین خاطر هرروزتحت برخورد مسؤلین بالاتر قرار داشتم.<br />
تنها خواسته مسؤلین دربرخوردهائی که بامن میشداین بودکه از انتقاداتم کوتاه بیایم وکار نیروئی و تشکیلاتی را رها نکرده وفقط رهبری! را دیده ودرارزشهای آن فکرکنم وذوب! شوم.<br />
دراین تب وتاب ودرگیری درونی بودم که زمزمه آمادگی عملیات نهایی وسرنگونی! به گوش رسید.<br />
بلحاظ تشکیلاتی درسطحی بودم که زودتراز توجیهات عمومی،درجریان آمادگی برای عملیات قرارگرفتم وآنها نیزشرایط را مستعد میدیدند که مرا متقاعد کنند که کوتاه آمده ومسؤلیت بیشتربگیرم.کما اینکه من وتعدادی ازدوستان همرده ام را ارتقاء رده داده وموضع جدید فرمانده دسته را ابلاغ کردند.<br />
سازمان برای این عملیات سرنگونی! با تمام توان ازجان دیگران مایه  گذاشت وازاعزام دورترین هوادار از دورافتاده ترین نقاط دنیا نگذشت طوریکه به سرعت برق ودرعرض کمتراز24 ساعت نیروهای تازه نفس وخارجه نشین به عراق کشانده شدند و دریگانها سازماندهی شدند ودراین تجدید سازماندهی جدید، 9 نفرنیز به من سپرده شدند که طی 2 روز با دادن حداقل آموزشهای نظامی و آشنائی با سلاح و ادوات جنگی، انها را که درعمرشان حتی سلاح سبک کلاشینکف را ندیده بودند، به عناصرعملیاتی تبدیل کرده و روانه میدان جنگ بکنیم{بخوانیدروانه قتلگاه بکنیم}<br />
اینجا بودکه خدا به دادم رسید و آن نفس لوامه که دروجود هرانسانی به ودیعه گذاشته شده، درمن نیزعمل کرد و کاسه صبرم لبریزشد و برآشفتم و لب به اعتراض گشودم که چه شده است که اینقدربرای عملیات عجله داریم!؟ باکدام نیرو و ادوات جنگی میخواهیم به مصاف یک ملت برویم واینکه این نیروهای جدیدالورود برای امادگی عملیاتی حداقل 2 ماه بایستی آموزش بگیرند و&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;<br />
معلوم بود که ازنگاه مسؤلین سازمان زیاد پرروئی کرده بودم، بلافاصله صدایم زدندوبا برخوردهای شدیداللحن که چرا درهنگامه عملیات سرنگونی نقش معاند را ایفاء میکنم، تنبیه تشکیلاتی شده وتنزل رده یافته والنهایه درموضع فرمانده گروه ومتعاقب آن وقتی دیدند که کارنمیکنم، درموضع فرمانده تیم برای شرکت درعملیات سازماندهی شدم.<br />
باهمین موضع مسؤلیت درگردان مجتبی سارنچه { مشهود}ازتیپ علی خدائی صفت{ حسین ادیب}درقالب یکی ازچهارمحورعملیاتی با فرماندهی مهدی افتخاری {فتح الله که سالیان ازسازمان بریده ودرکمپ اشرف بشدت تحت کنترل بوده وسرانجام بطرزمشکوکی فوت کرده است }درعملیات شرکت داشتم.<br />
اما درجریان درگیریها وتحمل تلفات وتجدید سازماندهیها، مجبورشدندکه ازمن استفاده کرده ودرصحنه مسؤلیت دسته رابه من سپردند که من نیزلاجرم پذیرای دستورتشکیلاتی شده وبدان تن دادم وگرنه عواقب سرپیچی ازدستور آنهم درشرایط جنگی را میبایست می پذیرفتم که قیمت سخت وسنگینی بود!<br />
فرمان عملیات<br />
فرمان عملیات توسط زوجین خائن رجوی صادرشد ونیرویی درقالب 25  یا 30 تیپ به استعداد  7000 تا 5000 نفرساعت 1500 عصرروزدوشنبه سوم مردادماه 1367 انگارکه به پیک نیک وتفریح میرفتیم مطابق طرح رجوی قراربود از مرز خسروی ودرگذر از شهرهای سرپل ذهاب، کرند، اسلام آباد به کرمانشاه برسیم وآنگاه همدان وقزوین تسخیرشود وبدنبال آن مقصد نهایی یعنی تهران بزرگ فتح شود تا رجوی بتواند با مریم قجربا هواپیما درتهران تسخیرشده فرود آید ودرمسند قدرت بنشیند!<br />
عمده نیروها در اثر کار طاقت فرسای آمادگی و خستگی و بی خوابی حاصل ازآن بشدت تحلیل رفته بودند وازتعادل روحی وجسمی برخوردارنبودند شخصا تا گردنه پاطاق که اندک درگیری به وجود آمده بود پشت خودروی آیفا درخواب وبیداری بودم وزیاد هشیارنبودم که مسیررا چگونه طی کرده ودرشرف ورود به شهرکرند هستم.<br />
ستونها دستورداشتند هرجنبده ای را که درمسیرتهاجم قرارمیگرفتند با سلاحهای سبک ونیمه سنگین به رگبارببندند. مردمان شهروروستا ازترس هجوم مشترک صدام ورجوی با ترک خانه وکاشانه خود به دنبال امنیت خود بودند وشماری درشیارها وکوهها پناه جسته بودند وشماری دیگرازجاده اصلی آسفالته به سمت کرمانشاه سواره یا پیاده حرکت میکردند که خود باعث ازدحام وترافیک وکندشدن حرکت ستون شده بود.<br />
بعدازسرپل ذهاب وکرند ,ستون ساعت 10 شب به اسلام آباد رسید ویک محورعملیاتی برای حفظ شهردرآنجا مستقرشد.بعدها خبردارشدم که به دستور رجوی خائن بسیاری ازمردمان عادی شهردرجریان درگیری با ستون مهاجم به شهادت رسیدند وهمچنین نیروهای رجوی به بیمارستان حمله کردند وبه بهانه دستگیری وکشتن نظامیان وعناصرسپاه ؛ مردم را قتل عام کردند که شواهد وگزارشات مربوطه موجود است.<br />
چهار محور دیگر پیشروی به سمت کرمانشاه را ادامه دادند ومحورما با مسولیت مهدی افتخاری قراربود درقزوین مستقرشود ولذا پیشروی ادامه یافت ولیکن قبل ازکرمانشاه دردشت حسن آباد منتهی به تنگه چهارزبر بواسطه مقاومت شدید نیروهای ایرانی متوقف وبسا متحمل کشته وزخمی شدیم وستون ها به واسطه هجوم وبمباران هواپیماهای ایرانی درجاده اصلی متوقف ومتلاشی شدند وبه دستورفرماندهان نیروها ازخودروها پیاده شده ودرپناه گندم زاردشت حسن آباد به سمت تسخیرتنگه چهارزبر به راه افتادند.<br />
<img decoding="async" style="width: 300px; height: 213px; margin: 10px; float: left;" src="https://st.nejatngo.org/Image/MEK/Eternal_Light/Eternal_Light_MKO.jpg" />تقریبا سازمان کاررزمی به کلی به ریخته بود وهرکسی درفکراختفاء وحفظ جانش بود. با شلیک هرگلوله آرپی جی ازجانب نیروهای ایران یک خودروی آیفای مهمات منفجرمیشد وضمن مسدود شدن جاده پیشروی ؛ انبوهی تلفات ازما میگرفت. شخصا فکرش را نمیکردم یک  فاجعه ایجاد شده بود وقربانیان رجوی داشتند درآتش می سوختند وکسی نبود که به مجروحین کمک کند لذا خیلی هایشان ازترس دستگیرشدن با نارنجک خودزنی میکردند.<br />
شاهد خیلی صحنه های فجیع ودلخراش بودم. ازکشته های خودی پشته ها درست شده بود و مجروحین نیزدرخون خود می غلطیدند. درگوشه ای دیدم پیرمرد سالخورده ای چمپاتمه زده وازشدت ترس ازمرگ زبانش بند آمده بود. دستش را گرفتم وبا خود به زیریک پل بردم خودش را کاظم باقرزاده معرفی کرد که البته با زن وفرزندانش درسازمان بودند(اوعضوشورای ملی مقاومت بود که درجریان همین عملیات قربانی شد).<br />
زیرپل با صحنه عجیب وباورنکردنی مواجه شدم وجا خوردم. محمود مهدوی (محمود قائمشهر) وداود ابراهیمی وشماردیگری ازفرماندهان ومعاونان محورعملیاتی برای حفظ جانشان زیرپل جاخوش کرده بودند وازآنجا به نیروهایشان دستورپیشروی وتسخیرارتفاعات گردنه چهارزبر را میدادند.!!<br />
اززیرپل بیرون آمدم وبا یک تخمین مسافت ساده در یافتم که در700 متری گردنه چهارزبرهستم. به دستورفرماندهان خودروهای چرخدارکاسکاول تحت پوشش آتش سلاحهایشان به سرعت به سمت گردنه حرکت میکردند ولیکن ازآتش بی امان طرف مقابل خبردارنبودند ودریک چشم به زدن دراثرشلیک یک گلوله آرپی جی درآتش می سوختند وخاکسترمی شدند.<br />
حرکت کاسکاول هابه قصد نفوذ بارها وبارها تکرارشد ولیکن هربار با شکست مواجه می شدند ودرمیان آتش می سوختند وازبین می رفتند.<br />
دشت حسن آباد وحتی زیرپل نزدیک چهارزبردیگرامن نبود وبتوسط هواپیماهای ایران به شدت بمباران میشد. خیلی ازنیروها حتی برای حفظ جانشان هم که شده درپناه گندم زارکه استتار خوبی فراهم می نمود بطورانفرادی ویا گروهی خود را به یالهای گردنه رسانده و به هر قیمتی بود خود را به بالای ارتفاعات گردنه می رساندند. شخصا نیزهمین مسیررا به همین منوال طی کردم وخودرا به بالای گردنه رساندم. تقریبا هوا گرگ ومیش و رو به تاریکی بود ولیکن پروازهواپیماها یک لحظه هم قطع نمی شد.<br />
شب را تا صبح گرسنه وتشنه ومهمترازهمه خسته وکوفته ومستاصل از بروز چنین فاجعه ای که شخص رجوی خلق کرده بود؛ سپری کردیم. پیشتر در وصف رزمندگان ایرانی درجبهه های جنگ درمقابله ودفع دشمن متجاوزعراقی از بیباکی وشجاعت و دلاوریشان بسیارش شنیده بودم ولیکن به چشم ندیده بودم. طرف خودمان بواسطه پایان یافتن شور و فتور احساسی صرف که تشکیلات مافیایی درما ایجاد کرده بود با دیدن نتیجه عملیات مرگبار؛ انگیزه مان بر ادامه نبرد ته کشیده بود ولیکن طرف مقابل آنچنانکه شاهدش بودم لحظه مره با توانی مضاعف وانگیزه ای قوی درپی شکارما بودند ومطلق ولو یک گام قصد عقب نشینی نداشتند ولذا مداوما به دنبال تک به نیروهای مجاهدین بودند وبا داشتن طرح وبرنامه وفرماندهی با کفایت ؛ صبحگاهان با استفاده ازتاریکی هوا با جسارت ازیالها گذشتند وبه ارتفاعات چهارزبر جایی که ما مستقروخواب بودیم رسیدند ومواضعی مستحکم ایجاد کردند وآنگاه با سلاحهای سبک ونیمه سنگین به ما یورش بردند وبسا تلفات گرفتند طوریکه باقیمانده نیروهایمان ناگزیربه پایین قله عقب نشینی کردیم وبا مشقت فراوان برای حفظ خود اختفاء گزیدیم.<br />
حال قوای ایرانی درارتفاعات چهارزبرمستقرشده بودند و ازطرفی دیگرحملات هوایی هواپیماهای ایران شدت بیشتری پیدا کرده بود به انضمام اینکه نیروهای ایرانی درگرداگرد مناطق دشت حسن آباد تا حوزه شهراسلام آباد ازبرای مقابله با ما درروند عقب نشینی احتمالی هلی برد شده بودند واحساس میشد که حسابی داریم قیچی میشویم.<br />
حوالی ساعت ده صبح چهارشنبه درپایین تنگه چارزبربودیم که دیدم محمود مهدوی ازفرماندهان محورعملیاتی ازطریق بیسیم دارد به بالا گزارش کارمیدهد. کنجکاوشدم وشنیدم که گفت:<br />
&#8221; اصلا اینطورنیست که به شما گزارش کردند&#8230;. من خودم دیشب بالای چهارزبربودم نه ما بلکه آنان بودند که به ما تک زدند وانبوه کشته گرفتند&#8230;به گمانم اسیرهم دادیم&#8230;نه تنها به آنسوی یال نتوانستیم نفوذ کنیم بلکه متوقف شدیم وعقب نشستیم والان پایین یال دروردی گردنه هستیم&#8230;. عقلم قد نمیدهد که چه کارکنیم&#8230;. ازدیروزشکل سازماندهی پاشیده شده وهرکی فرمانده خودش هست وکسی فرمان نمی پذیرد!&#8230; آخه اینجا نیستید که ببینید چه وضعی داریم نه راه پیش داریم ونه راه پس!&#8221;&#8230;&#8230;<br />
واقعا همینطوربود نه راه پیش داشتیم ونه راه پس. صحبت محمود مهدوی با مقربالاتر(به گمانم شخص رجوی بود) که تمام شد ازوی پرسیدم&#8221; چی میشه؟&#8221; وی جواب داد برو روی فرکانس فرماندهی گوش کن.سریع بیسیم (تمپوی دستی) را تغییر فرکانس دادم وصدای محمود مهدوی را که داشت خطاب به نیروها به دروغ اعلام وضعیت میکرد شنیدم:<br />
&#8221; برادر (رجوی) به شما سلام رسانده وگفته که مطلق نگران نباشید. عمده نیروها ازچهار زبر گذشتند ودرشرف تسخیر کرمانشاه هستند!. تا فتح تهران راهی نمانده. شکیبا باشید!!&#8221;<br />
پیام که تمام شد روبه وی کردم وگفتم برادرمحمود اینطورنیست آخه! دقیقا عکس آنچیزی است که شما گزارش کردید!؟ ایشان سال 1363 که مسول بخش اجتماعی بود وموجب شده بود با وصل ارتباط تلفنی مرابه پاکستان ومتعاقبا به عراق بیاورد ودرادامه درمقاطعی خصوصا درعملیاتهای مرزی تحت مسولیتش بودم وحسابی مرا می شناخت جواب داد&#8221; کمال (اسم مستعارخودم) من هم میدونم که اینطورنیست ولی قرارنیست هرطورکه هست به پایین دستها گزارش کنیم! دستوردادند این شکلی وضعیت صحنه را بگویم!!&#8221;<br />
هرچند روحیاتم با این دوز و کلکها سازگارنبود ومطلق نمی پسندیدم ولی چاره ای نداشتم که سکوت کنم وکماکان همراهشان باشم وبسوزم وبسازم.<br />
هواپیماها امان نمیدادند وبی وقفه بالای سرمان به پروازدر می آمدند وبمب وراکد می بستند وما عملا دراختفاء بودیم وشرایط حکم میکرد که کمترین تحرک را داشته باشیم.<br />
اینبارنه رسما بل ازطریق بیسیم حرف انداختند وشایع کردند که برای تجدید قوا وسازماندهی میخواهیم به شهراسلام آباد عقب نشینی کنیم! لذا هرکس هرطورکه میشد ومیتوانست میبایست خودش را به پشت برساند. عمده خودروها یا سوخته وازدورخارج شده بود ویا پنچرشده بودند وکمترخودروی سالمی بود که بتوان ازآن درعقب نشینی به سمت اسلام آباد استفاده کرد. نیروها درپناه گندم زارکه پوشش مناسبی بود ودرامتداد جاده آسفالته اصلی به حرکت درآمدند وگهگاهی به کمین خورده ومتحمل خساراتی میشدیم. ازجمله غلامرضا پورآگل (سعید) ازفرماندهان تیپ دراین مقطع ازعقب نشینی بتوسط یک تک تیراندازکشته شد وخودم نیزازناحیه مچ دست راست گلوله خوردم. خودم را به یک خودروی آیفا رساندم وبا تقلای زیاد عقب خودرودرمیان مجروحین انبوه جا گرفتم. درادامه راه به خودروشلیک شد ودوچرخش پنچرشد ولیکن راننده کماکان هرچندبا سرعت کمتربه راه خود ادامه میداد تا اینکه به کمین خوردیم ومتوقف وازخودروپیاده شدیم. عمده مجروحین ازترس دستگیری ناگزیر با انفجارنارنجک ویا با خوردن قرص سیانور خودزنی کردند وعده ای هم به اسارت درآمدند. خودم به اتفاق جمعی درخندقی پناه گرفتیم. راضیه کرمانشاهی (همسرعباس داوری) که ازناحیه مچ دست بشدت آسیب دیده بود وهمچنین هادی افشار(سعیدجمالی جداشده مقیم اروپا) نیزدرآن جمع بودند. فضا که مقداری آرام گرفت به حرکتمان ادامه دادیم وگفتند که نزدیک کارخانه قند هستیم وچیزی نمانده که به شهراسلام آباد برسیم.<br />
انجام یک ماموریت<br />
هنگام بازگشت وعقب نشینی درشهراسلام آباد غرب با اکیپ فرماندهی با حضورمحمود قائمشهر(محمود مهدوی) و زهرا رجبی برخوردم وازمن خواستند که انجام یک ماموریت مهم را بپذیرم. درابتدا ازاینکه گمان میکردم ماموریت روبه جلو باشد به بهانه خستگی از پذیرش آن امتناع ورزیدم ولیکن محمود قائمشهرخلاصم کرد وگفت با سه دستگاه خودروی کاسکاول میخواهم سوژه ای را به عقب برگردانی و یکراست به اشرف برسانی وازنتیجه آن نیزمرا مطلع سازی دراین هنگام زهرا رجبی نیزبا نگاه رضایت بخشش ازاین ماموریت مشوق من شد که زودی دست به کارشوم وسوار خودروی کاسکاولی شوم که درانتظارم بود.<br />
درما بین راه وعقب نشینی به سمت کرند ونهایتا اشرف مشغله ذهنی ام شخص سوژه ای بود که حاملش بودم وکنجکاوبودم این شخص چه کسی است وموضوع چیست!؟<br />
به شهرکرند که رسیدیم دستورتوقف اکیپ را دادم تا اندک استراحتی داشته باشیم وشخصا به بهانه خرید خوراکی ونوشابه ازکاسکاول پیاده شدم وبه منظورشناسایی سوژه که درخودروی کاسکاول دوم نشسته بود وارد کاسکاول شدم تا خوراکی ونوشابه را بین سرنشینان خودرو ازجمله شخص سوژه توزیع کنم. وقتی نگاهم به داخل خودروافتاد شوک ورم داشت. واقعا درست می بینم!؟ درکمال ناباوری دیدم که ناصر یعنی مهدی افتخاری ازفرماندهان محورعملیاتی درصحنه جنگ بریده بود وکف کاسکاول با روحیه درب و داغان چمپاتمه زده بود وتازه فهمیدم ماموریت مهم من انتقال یک جنازه! به اشرف بود.<br />
(ازآن تاریخ یعنی پنجم مردادماه 67 تا لحظه مرگش یهنی بتاریخ 26/3/90 چیزی حدود 23 سال مهدی افتخاری با تحمل شداید فراوان ازسوی سران سازمان خصوصا مسعود ومریم، کج دارومریز در زندان رجوی با ذلت ماندگارشد ونهایتا چونان یک معتاد خمیده درگذشت که البته بغایت تاسفباربود و صرفا بمثابه یک تجربه تلخ درجریان یک فرقه به تمام معنا مخرب و خانمانسوز که امیدوارم عبرت آیندگان خصوصا نسلهای جوان ما باشد.)<br />
نتیجه خودزنی رجوی درعملیات دروغ جاویدان<br />
دستگاه دروغ پردازرجوی میزان تلفات طرف مقابل را فقط 55000 کشته اعلام کرد شاید که بتواند اندکی شکست مفتضح خودرا بپوشاند! ولیکن تلفات خودی را بقرار زیرمنتشرکرد.<br />
مجموع کشته ها 1263 تن<br />
(شامل 16 تن ازاعضای هیئت اجرایی ومعاونان)<br />
شمار زیاد اسیرکه هیچگاه آماردقیقی ازآن منتشرنکرد<br />
شمارمجروحان 1100 تن<br />
خسارات مادی وتسلیحاتی<br />
612 خودرو- 72 تانک وزرهپوش – 21 توپ 122 میلمتری – 51 تفنگ 106 میلیمتری وبسیاری ازآلات جنگی اهدایی صدام که درصحنه جا ماند.<br />
ازآمارکذایی رجوی حول تلفات که بگذریم اساسا تمام ابزاروآلات جنگی جورواجوردرجریان جنگ ازبین رفت وتلی ازخاکسترتبدیل شد ویا اینکه درصحنه جا ماندند ومطلق به خاک عراق برگردانده نشد ومهمترازهمه عمده نیروها درصحنه عملیات کشته ومجروح واسیروآنانکه با فلاکت به عقب بازگشتند بریده ومستاصل روی دست رجوی ماندند وگلویش را فشردند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/17450">بصیرت بازیافته &#8211; قسمت پنجم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17450/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>بصیرت بازیافته &#8211; قسمت دوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17314</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17314#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 23 Sep 2017 10:06:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اعضا جدا شده از مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[افشای ماهیت فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[بصیرت باز یافته]]></category>
		<category><![CDATA[علی پوراحمد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2015/01/25/%d8%a8%d8%b5%db%8c%d8%b1%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%d8%a7%d9%81%d8%aa%d9%87-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%af%d9%88%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>سازمان ودرراس آن شخص رجوی خائن به زعم خود با یدک کشیدن سابقه مبارزاتی وسیاسی خود درزمان شاه ملعون مدعی بود که پیشتازقیام ومالک انقلاب 57 بوده ولیکن امام توانسته آنرا ازآنان برباید! لذا  نه فقط سهمی ازقدرت وصدارت بلکه تمام وکمال آنرا میخواستند وچون با درایت بی نظیرامام به آنان میدانی داده نشد ودستشان ازهمه جا قطع شد ؛ درروند کارشکنی وشرارت خود البته با یارگیری سایرکوته بینان ازجمله رئیس جمهوروقت بنی صدردست به عملیات کورتروریستی کوچک وبزرگ زدند با این ایده وآرزوی نابخردانه که شش ماه نظام را ساقط وخود به قدرت بنشینند!</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/17314">بصیرت بازیافته &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h3>تجاوز صدام به میهن اسلامی و شروع یک جنگ تحمیلی</h3>
<p><img decoding="async" style="width: 300px; height: 223px; margin: 10px; float: left;" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Pur_Ahmad/Pur_Ahmad_1.JPG" />پرواضح است که تمام توجهات مسولین نظام ازاین پس می بایست متوجه دفع دشمن خارجی باشد والبته عملا نیزتمام نیروهای ارتش وسپاه وبسیج وکمیته های مردمی وحتی مردمان عادی کشوردراین خصوص بسیج شدندوخوب است که بدانید موضع سازمان مجاهدین درخصوص جنگ تحمیلی چه بوده است.!<br />
همچنانکه اشاره کردم درشهریورماه 1359 با یورش همزمان نیروی هوایی ارتش صدام به دهها فرودگاه نظامی وغیرنظامی وهمچنین تهاجم نیروی زمینی آن درتمام مرزهای کشور به یک جنگ تمام عیارتبدیل شد. توجه داشته باشید که درآن هنگام ارتش عراق بواسطه حمایت قدرتهای غرب وشرق (امریکا وروسیه) قوی وقدرتمند وکاملا ازهرلحاظ درارتش خود تسلیح شده بود.<br />
درعوض ایران عزیزوانقلاب کرده ما هنوزنوپا بود وموقتا توسط شورای انقلاب اداره میشد وبعدازاینکه با رای راسخ وقوی ملت نظام جمهوری اسلامی شکل گرفت و بتدریج قانون اساسی نگاشته شد و مجلس شکل گرفت و&#8230;&#8230;<br />
بهتر از حقیر مطلعید که آن هنگام استکبار جهانی و سایر شرکاء دل خوشی ازانقلاب مردم ایران با شعاراستقلال ؛ آزادی و جمهوری اسلامی نداشتند ولیکن به یمن رشادت انقلاب کرده ها خصوصا خون هفتادهزارشهید که برای آبیاری درخت انقلاب نثارشده بود؛ موقتا دستشان ازایجاد توطئه کوتاه بود ولذا به واسطه مزدوران داخلی خود که مردمان ما آنان را گروهک میشماردند، درگوشه وکنارکشور درصدد آشوب وشیطنتهایی برآمدند که چندان موثروکارسازنبود ولیکن تهاجم ویورش همه جانبه صدام تحت الحمایه شرق وغرب به انقلاب نوپا ومردمش جدی ترین تهدید بالفعل به شمارمی آمد و طلب میکرد که نظام نوپا با امتش جانانه وارد کارزارمیشدند ودرسی فراموش نشدنی به صدام متجاوز میدادند که در تواریخ بنویسند و بترسانند بیگانگانی را که حتی درمخیله خویش توطئه مجدد علیه ایران اسلامی را در سر بپرورانند.<br />
متعاقب تجاوز تمام عیارعراق به ایران با شروع یک جنگ تحمیلی در جلساتی دراقصی نقاط ایران خط سازمان به هواداران منتقل شد وحرف این بود که  ‌&#8221; صدام به ایران تجاوزنکرده است بلکه با تحریک ایران جنگ فی مابین شروع شده است وعملا ایران آغازگرجنگ بوده است. این جنگ ناعادلانه هست وغیرمشروع. لذا ازجانب ما دخالت درجنگ وهرگونه مشارکت درجنگ به نفع نظام ایران وجمهوری اسلامی خواهد بود ونتیجتا ما ازاین غائله کنارخواهیم کشید&#8221;!!<br />
حال با یادآوری موضع مجاهدین درقبال جنگ تحمیلی قضاوت را بعهده مخاطبینم میگذارم ولیکن توجه داسته باشید که موضع مجاهدین برای هوادارانش دردرون مناسبات با موضع اتخاذ شده و انعکاس یافته بیرونی بکلی متفاوت ومنافقانه بود. چراکه درموضع اتخاذ شده بیرونی اعلام کرد که میخواهد درحفاظت ازوطن درمقابل تجاوزصدام درجبهه وجنگ مشارکت داشته باشد وبتدریج که نظام ایران وملتش درگیرمقاومت جانانه با دشمن متجاوزبودند به ناگهان مجاهدین هیاهوبه راه انداختند که برغم تمایل ما درشرکت درجنگ ودفع متجاوز, نظام ایران سنگ اندازی داشته ومانع هست که درجبهه های جنگ وارد شویم.! واقعیت امربعدها با مدارک انکارناپذیرازجانب نظام ودست اندرکاران واقعی جنگ مشخص شد که سازمان مجاهدین ازپشت نیروهای ایرانی را هدف قرارمیدادند و اطلاعات موقعیتهای نظامی ایران را به دشمن می فروختند ویک جورهایی وطن فروشی را آغازکرده بودند که درادامه دیدیم که چگونه بعدازآشوب 30 خرداد وفرارازکشوردر عراق پناهنده صدام شدند وازنزدیک مزدوری را به عیان گذاشته ونقش ستون پنجم را آنچنانکه دلخواه صدام باشد، بازی کردند ودردیدگان ملت ایران خائن ومزدورشناخته شده وتا به ابد نابخشودنی شدند.<br />
دلم میخواهد نیم نگاهی هم به تابلوی سراسرشرف ومشحون ازرشادت وپاکباختگی وبیگانه ستیزی سربازان وسلحشوران نبرد ازامت همیشه بیدارایران زمین هم داشته باشیم. درهرکوی و برزن وشهروروستا از اقصی نقاط ایران که وارد میشوی نوشته است کوی شهید جنگ تحمیلی بنام&#8230;&#8230; خیابان شهید&#8230;&#8230;. شهرشهید پرور&#8230;&#8230;&#8230; ودهها تابلوازچهره های شهدای جنگ تحمیلی ودفاع مقدس درهرروستا وشهرکه هرایرانی که به تماشایش می نشیند با افتخارتمام تحسین میکند ویک احساس بدهکاری درخود به این شهدا می بیند وبنظرم حتی به زندگان آن که درمنظرایرانیان به جانبازشناخته میشوند. ولی من دراین لحظه که این متن را با اختیاروازصمیم قلبم مینویسم وبا خود وانصاف واندرون خود وخدای خود خلوت کردم یک احساس دیگری هم به شهدای جنگ ورزمندگان آن دارم وآن اینکه احساس شرم میکنم واعتقاد عمیق دارم که  شرم یک احساس انسانی وانقلابی وعمیقا خداپسندانه است.<br />
خدایا شهدای جنگ نزد توسرافرازند وروزی میخورند وتکلیفشان مشخص است. زندگان وجانبازان آن نبرد سهمگین هم که مشخص است که خود شهیدان زنده اند وحی وحاضر. بیشمارازآنان به واسطه آسیب داشتن ازجنگ خصوصا بمباران شیمیایی روزانه میمیرند وزنده میشوند وبدینسان لحظه مره قیمت میدهند ووقتی با یکا یک آنان دیدارمیکنی وبه گفتگومی نشینی خدا شاهد هست که درقبال ایمان وروحیه سرشارازجنگندگی شان آدمی کم می آورد. به به وهزارتحسین. فتبارک الله احسن الخالقین.<br />
خدایا حداقل دردهای ناشی ازجراحاتشان را خود تسکین والتیام ببخش وتوان وانرژی صدچندان ببخششان. آمین یا رب العالمین.</p>
<p>اتحاد عملی با بنی صدرلیبرال<br />
شروع جنگ تحمیلی وتوجه وبسیج عمده قوای نظام به این امرخود موجب شد که سازمان مجاهدین ازفرصت وخلاء بدست آمده درراستای کسب قدرت ومطامع شیطانی خود, با تمام توش وتوان با ارزشهای انقلاب وارد کارزار ضد مردمی شود وبدنبال رای گیری باشد که دراین مسیربا همسوشدن با شماری دیگرازشخصیتها وگروههای چپ وراست توانست رئیس جمهوروقت بنی صدررا هم به جوال خود کشانده وفریب دهد.<br />
درآن ایام نظام جمهوری اسلامی درپی دفاع ازتمامیت کشورصدروصد وبا تمام امکانات درگیرمصاف با تجاوزدشمن خارجی بود ومطلقا یادم نمیرود که ازطرفی دیگردرجای جای میهن بتوسط گروههای به اصطلاح سیاسی که درصدرشان سازمان مجاهدین بود,آشوب وبلوا به راه افتاده بود که البته بی هزینه هم نبود.<br />
روند همکاری واتحاد عینی مجاهدین با بنی صدردراجتماع 14 اسفند 1359 به بلوغ رسید. به ظاهرسخنران اجتماع مذکوررئیس جمهوروقت ابوالحسن بنی صدربود ولیکن این سازمان بود که با تمام توش وتوان سازمانده ومجری توطئه ای بزرگ علیه مصالح ملی کشوربود وبا شم ضد انقلابی خود بخوبی توانست به زعم خود به منظوردستیابی به قدرت زودرس , خشونت طلبی را به اوج برساند وزمینه سازشروع فازتروروخشونت عریان علیه حاکمیت وحامیانش باشد.<br />
درآن ایام بخوبی به یاد دارم که بنی صدرآنچنان بتوسط سازمان اغفال وطعمه شده بود که مطلقا گوشش به نصیحتهای پدرانه امام بدهکارنبود وبه نقطه ای رسید که بواسطه رای مجلس عزل وازکاربرکنارشد ودرخانه های تیمی سازمان جای گرفت.</p>
<p>مقطع فازنظامی واعمال تروریستی<br />
سازمان ودرراس آن شخص رجوی خائن به زعم خود با یدک کشیدن سابقه مبارزاتی وسیاسی خود درزمان شاه ملعون مدعی بود که پیشتازقیام ومالک انقلاب 57 بوده ولیکن امام توانسته آنرا ازآنان برباید! لذا  نه فقط سهمی ازقدرت وصدارت بلکه تمام وکمال آنرا میخواستند وچون با درایت بی نظیرامام به آنان میدانی داده نشد ودستشان ازهمه جا قطع شد ؛ درروند کارشکنی وشرارت خود البته با یارگیری سایرکوته بینان ازجمله رئیس جمهوروقت بنی صدردست به عملیات کورتروریستی کوچک وبزرگ زدند با این ایده وآرزوی نابخردانه که شش ماه نظام را ساقط وخود به قدرت بنشینند!<br />
روند فزاینده تشنج طلبی ازسوی مجاهدین دقیقا ناشی ازوهم وخیال وتوهم رجوی برسرکسب قدرت درکوتاه مدت بود وخود موجب شد که بتدریج درمقابله با نظام دست به سلاح ببرد و وارد مرحله وفازجدیدی ازخشونت واقدامات تروریستی علیه تمامیت کشورازمسولین نظام تا مردمان عادی کشوربشود.<br />
رجوی درتحلیل کودکانه وبی خردانه خود گمان میکرد که با چند عملیات سنگین ازجمله انفجاردفترحزب ودفترنخست وزیری وبا به شهادت رساندن شماری ازسران نظام به قیام عمومی نزدیک شده و قدرت را تصاحب خواهد کرد!<br />
درحالیکه با ورود سازمان به مرحله وفازنظامی وتوسل به خشونت وترور, باعث شد که خود سازمان متحمل ضربات سنگین وکمرشکن شده و خیل عظیم هواداران بیدفاع سازمان دستگیروقربانی بشوند وهمزمان سران سازمان ازجمله رجوی به اتفاق بنی صدربزدلانه وملبس به لباس زنانه با آرایش زنانه ازکشورخارج شوند.<br />
ازآن پس پایان فعالیت علنی سیاسی وشروع یک فازدیگرتوام با فعالیت غیرعلنی وایضا تروریستی بود که لاجرم نیروهایش نیزمی بایست خودرا با فازجدید انطباق داده ودرصورت وفادارماندن به خانه های تیمی سازمان پناه بیاورند.<br />
شخصا با وجود زاویه ای که بخاطرشرایطی که سازمان پیش آورده بود داشتم ؛ ولیکن دراثرالقائات سازمان  مبنی برسرخ بودن شرایط وبیم ازدستگیری مجبورشدم بالاجبار درس وتحصیل وزندگی وخانه وخانواده را ول کرده وبا شروع فازجدید به خانه های تیمی سازمان روی بیاورم ودیگرعلنی نشدم.<br />
درآن مقطع هنوزبه زورسن وسالم به 16 رسیده بود وایضا دراثرکم انگیزه بودنم ؛ جوخه های ترورسازمان صلاح ندیدند که درتیم تروریستی وارد کارشوم ودر پشت صحنه درتهیه پول وخانه تیمی گمارده شدم.<br />
مردادماه سال 60 که ازقضا مصادف با ماه رمضان بود, نیمه شب فرمانده یک تیم عملیاتی بنام سیامک برکچی به اتفاق یک نفردیگرشبانه به خانه تیمی ام آمدند ودرحالیکه سعی داشتند متوجه صحبت شان نشوم ازانجام یک عملیات خبردادند وحول آن پچ پچ میکردند. پس فردای آنروزخبرعملیات کوردرواحد بسیج لفمجان ازتوابع لاهیجان درشهرپیچید وبسا تنفرعمومی ازمردم ازاین آدمکشی را برانگیخت. عناصربسیجی شبانه ودرخواب درسحرگاهان ماه رمضان به واسطه یک نفوذی ویک تیم سه نفره ناجوانمردانه مورد سوء قصد قرارگرفته وحاصل آن 5 شهید وشماری دیگرمجروح بود. خبررا که شنیدم نیمه شب خانه تیمی را ترک کردم وفردایش جهت اهداء خون به مجروحان این حادثه خونین به بیمارستان بازکیاگوراب مراجعه کردم وازآن پس داوطلبانه ارتباطم را با سازمان وخانه تیمی بطور کامل قطع کردم.<br />
بعدازیکی ودوهفته متواری بودن ودربدری کشیدن وخوابیدن درجنگل وزیرپلها بالاخره بتوسط آقای بهروزکهزادی مدیرهنرستانی که خود درآن تحصیل میکردم ؛ دستگیرشدم.</p>
<p>یک ونیم سال بازداشت<br />
با شروع فازنظامی وعملیات تروریستی قربانیان زیادی ازدوطرف گرفته شد ولیکن رجوی فرصت طلب که همیشه درپی حفظ جانش بود بزدلانه ازکشورآنچنان که یادآورشدم خارج شد ونیروهایش بی آنکه بخواهند وآگاه باشند درمخمصه ای گیرکرده که راه بازگشت وبرون رفتی نبود الا اینکه بخواهند ازجان وزندگی خود قیمت بدهند وقربانی شوند.<br />
زندان فرصتی بود که بیشتربتوانم بدورازاحساسات صرف , سازمان ومقاصدش را بشناسم وازآن فاصله بگیرم. ولیکن دیگرکارازکارگذشته بود ومیبایست با تحمل زندان قیمت همکاری دوونیم ساله خود با سازمان را می پرداختم.<br />
درآن مقطع مصاحبه افشاگرایانه یک زندانی نادم بنام سیامک برکچی روی سایرزندانیان خیلی موثربود. وی بیرون زندان وتا قبل ازدستگیری ام مسول من هم بود وفرماندهی چندعمل تروریستی ازجمله حمله تروریستی به پایگاه لفمجان را نیزبعهده داشت که حاصل آن شهادت وجراحات جدی شماری ازاعضای همان پایگاه مقاومت محلی بود که فوقا توضیح داده شد.<br />
حال چه مشیتی بود سیامک درزندان به خودش آمده بود و ضمن ندامت ازاعمال جنایتکارانه خود به افشای رجوی وتشکیلات مافیایی آن می پرداخت ازجمله مصاحبه های متعددی هم دراین زمینه با رسانه ها وجراید محلی بعمل آورد.<br />
یادم نمیرود که سیامک که اهل سیاهکل وتحصیل کرده دردانشگاه اراک بود درپس روشنگری ازماهیت تروریستی سازمان به محوریت شخص رجوی , مدام می گفت&#8221; قاتل من رجوی است.&#8221; ونه رئیس دادگاه که حکم اعدامم را خواهد داد. شخصا حکم اعدامم را خواهم پذیرفت ولیکن میخواهم با افشای چهره رجوی , نادم ازکارنامه سیاهم بمیرم شاید که مورد عفو وبخشش خدا درروزقیامت واقع شوم.</p>
<p>مقطع آزادی اززندان ووصل مجدد به سازمان<br />
متعاقب آزادی اززندان بلافاصله درصدد ادامه تحصیل برآمدم وبه همان هنرستان حوزه تحصیلیم مراجعه کردم که قرارشد یک معرفی نامه ازجانب مدیرآموزش وپرورش استان گیلان داشته باشم که به مجرد ورود به اتاق کارمدیربه ناگهان با آقای کهزادی مواجه شدم که سابق مدیرهنرستان لاهیجان وعامل دستگیری من بودند. با دیدن من خیلی خوشحال شدند ومرا برادرانه درآغوش کشیدند وبعدازاندکی خوش وبش معرفی نامه با یک سفارش ویژه دردستم دادند وبرایم آرزوی موفقیت درادامه تحصیل کردند.<br />
با وجود رهایی اززندان وادمه درس وتحصیل تعهد داشتم که بطورهفتگی خودم رابه زندان معرفی بکنم که متاسفانه این عمل که صلاح خودم بود را نفهمیدم ونسبت به آن دافعه داشتم ولیکن عملا به این تعهد وفادارماندم.<br />
سازمان با ورود به فازنظامی طبعا ضربات سنگینی هم متحمل شده وتقریبا سروبدنه اصلی تشکیلات به خارج ازایران منتقل شده بودند ومداوما تلاش هم داشتند که درروند فعالیتهایشان با اعضا وهواداران قطع ارتباط شده خود وصل شوند ومجددا به طعمه خود درآورند. درهمین راستا با استفاده ازتتمه نیروهایش درداخل کشوربه تشکیل به اصطلاح هسته های مقاومت پرداخت که درابتدا فعالیتهای ایذایی داشته باشند ودرادامه درصورت فعال نمودنشان به خارج اعزامشان بکنند که درهمین راستا تشکیلات خارج ازکشور با من نیزبواسطه تلفن ارتباط برقرارکردند. وقتی دیدم که میخواهند درداخل کشورفعال باشم ومن تن به این کارنمیدهم ومدتی هم ارتباطم را قطع کردم برایم یک پیام رادیویی گذاشتند مبنی براینکه وضیعتم درداخل کشورسرخ است وبزودی دستگیروزندانی وطبعا بخاطرسوء پیشینه ام شکنجه واعدام خواهم شد. من هم متاسفانه فریب دروغ سازمان را خوردم و باردیگرطعمه سازمان شدم.</p>
<p>اعزام به پاکستان<br />
درتاریخ آذرماه 1363 به اتفاق محمدباقرکشاورزازجداشدگان ازفرقه رجوی به آدرسی که ازسازمان گرفته بودیم به سمت زاهدان راه افتادیم.درنزدیکی میدان چه کنم زاهدان برحسب قرارومدارازپیش تعیین شده به یک هتل رفتیم تا به واسطه رد وبدل کردن یک رمزبا طرف خودمان که یک قاچاقچی بود, آشنا ووصل شویم.<br />
محمدباقرکشاورزبرای عادی سازی آورکت کره ای برادرش که عضوبسیج محله شان بود را به تن داشت ودرضمن ریش هم گذاشته بود. قاچاقچی بومی بلوچ که نامش نظربود به محض دیدن ایشان ازترس اینکه به تله افتاده , بزدلانه پا به فرارگذاشت وغیبش زد. یکساعتی معطل ماندیم وگوئیا طرف ضمن تماس با سازمان متقاعد شده بود که آقای کشاورزنیزخودی است , مجددا به هتل نزدمان آمد وبه خارج ازهتل هدایتمان کرد وسواریک تویوتای بیابانی شدیم. نظرمدام به راننده اش میگفت که فقط سریع برووبعدازطی مسافتی ازجاده منحرف شدیم ودرآن دورترمتوجه یک موتورکاوازاکی شدم که به مجرد نزدیک شدن به آن , پیاده مان کردند ودوتایی سوارموتورشدیم. راننده موتورآن مسیرخاکی وبیابانی توام با دست اندازشدید را با سرعت میرفت تا اینکه درنقطه ای متوقف شد وخودروی بیابانی دیگری ازراه رسید وعقب آن سوارشدیم وساعتی بعد مجددا سواریک موتورشدیم وهوا کم کم روبه تاریکی رفت تا اینکه دریک منطقه کپرنشین اسکان داده شدیم.<br />
اولین باربود که به توریک شبکه قاچاق افتاده بودم وترس ورم داشته بود. وقتی زندگی بشدت فقیرانه کپرنشینان بلوچ را دیدم خیلی متاثرشدم وداخل کیف خود هرچه خوراکی وپول داشتم مخفیانه وبه دورازچشم قاچاقچی ها به آنان دادم. برایمان ازدانه های گیاهی محلی پختند وبعنوان شام خوردیم وآن طرف ترمتوجه شدم دارند دو راس شتربارگیری میکنند که به سمت مرزوخاک پاکستان عازم شویم.<br />
شبانه حرکت را با تحمل سرمای سوزان کوه ودشت آن دیاربه صبح رساندیم ودرسپیده دم صبحگاهان فی مابین دوتپه ماهور ازترس لونرفتن درشیاری اختفاء گزیدیم. منتظرمانیدم که مجددا ادامه مسیرتا مرزو ورود به خاک پاکستان را شب که ازراه برسد, ادامه بدهیم. دراین فاصله زمزمه هایی ازجانب دوقاچاقچی صاحبان شترمبنی براینکه اقدام به ادامه مسیرخطرناک است وحتما توسط عناصرگشت مرزی دستگیرخواهیم شد به گوشمان رسید ولیکن دربرخوردهایشان علائمی دیدیم واحساس کردیم که ازما انتظارپاداش دارند که دوست وهمراهم محمدباقرکشاورزمبلغی به آن دو داد وقضیه به راحتی فیصله داده شد.<br />
هوا که گرگ ومیش شد وحسابی تاریکی همه جا را دربرگرفت سواربرشتربه حرکتمان تا مقصد ادامه دادیم وصبح زود بی آنکه بفهمیم وتصویرروشنی ازآینده زندگیمان داشته باشیم , ازخاک وطن زیبای خود خارج شده وپا به خاک پاکستان گذاشتیم.<br />
بدون اتلاف وقت به سمت یک خودروی تویوتای بیابانی هدایت شدیم ودرعقب آن نشستیم. راننده ونفرهمراهش درحالیکه لباس بلوچی به تن داشتند با آق بانو سروصورت خودرا نیزپوشانده بودند ونفرهمراه که کسی جزقاچاقچی اول (بقول خودشان کانال) یعنی نظر نبود ازخودروپیاده شد وازما خواست که با آق بانو سروصورت خودرا بپوشانیم تا بتوسط گشت وپاسگاههای مرزی پاکستانی شناسایی نشویم چونکه داریم بطورغیرقانونی وارد خاک کشورشان میشویم.<br />
ابتدا یک منطقه کاملا دشتی را با سرعت تمام پیمودیم وساعاتی بعد به ما گفتند که نزدیک شهرکویته پاکستان هستیم. وارد شهرکه شدیم بلافاصله درهتل اقامت گزیدیم وشب را درآنجا ماندگارشدیم.<br />
دردقایقی که نظربا ما هم نشینی داشت گفت که سازمان برای جذب وانتقالتان به پاکستان خیلی تلاش وهزینه کرد ودرادامه گفت دستکم به من وشبکه ای که با من کارمیکنند دویست هزارتومان پاداش داده است (سی سال پیش دویست هزارتومان مبلغ کمی نبود).<br />
فردایش صبح زود ازهتلی واقع درکویته با خودروی شبکه قاچاق نظربه سمت کراچی حرکت کردیم ودرهتلی مستقرشدیم. دوروزتمام با اقامت درهتل بسیارکثیف وبی ستاره درانتظارورود ودیداربا یک رابط ومسول سازمانی بودیم. تا اینکه صبح روزسوم اقامتمان یک فرد بلوچ ورابط سازمان بنام عظیم نارویی (ازجمله قربانیان 52 تن دراشرف) به ملاقاتمان آمد وبلافاصله و یکراست ما را به یک پایگاه تشکیلاتی سازمان منتقل کرد.<br />
مسول پایگاه شخصی بنام مشفق کنگی بود که برادرش بنام محمدکنگی هم به اتفاق ده نفردیگردرهمان پایگاه بودند. بعدها متوجه شدم که علاوه براین پایگاه چند پایگاه دیگربرای اقامت موقت هواداران اعزامی ازایران درنظرگرفته بودند.<br />
چندروزپیاپی سرگرم پرکردن فرم های اولیه برای پذیرش بودم تا اینکه قرارشد شخص مسولی مرا ببیند وازاین بابت صرفا برای انجام آن دیداربه پایگاه دیگری رفتم. این شخص سوالات زیادی ازمن حول وضعیت امنیتی کشورخصوصا شهرلاهیجان کرد وازوضعیت هواداران بیرون وداخل زندان لاهیجان پرسید وسرآخرخودش را مسعود شمس لفوتی بانام مستعارصالح معرفی کرد وگفت من هم همشهری شما هستم. (ازقربانیان عملیات مرصاد)<br />
نتیجه وماحصل این دیداراین شد وگفت که خوب است که به واسطه آشنا بودنم با افراد زیاد قطع ارتباط شده شهرلاهیجان وحومه, به کشورفرانسه رفته واقامت بگیرم ودربخش اجتماعی برای تماس وجذب با این افراد فعالیت بکنم  که شخصا نیزبدان راضی بودم تا اینکه برنامه شان عوض شد و مجبورشدم  به عراق اعزام شوم.<br />
مدتی هم به اتفاق یک مسول حقوقی برای گرفتن پاسپورت به یو ان مراجعه کردیم که به دلایلی که ازآن بیخبربودم بی آنکه نتیجه ای بگیریم دریافت پاسپورت وادامه پیگیری آن به بعد موکول شد که خود نیزازدوزوکلک های سازمان بود.<br />
یکروزمجید عالمیان که ازجمله مسولان تشکیلات پاکستان بود به پایگاه ما آمد وجلسه ای برگزارکرد. قبل ازجلسه افراد حاضردرپایگاه را به خط کرد وازجلونظام وازراست نظام داد تا با این فرمان نظامی بتواند خط خودش را پیش ببرد. درجلسه بی هیچ مقدمه ای اشاره کرد که خط مقدم نبرد درکردستان ایران وعراق است ونه اروپا! لذا مقدمات کارشما جهت اعزام به عراق انجام خواهد شد وبزودی عازم عراق میشوید وبه پیشمرگه های ما درکردستان خواهید پیوست.<br />
جلسه که تمام شد پشت سرش به اتاقش رفتم وازوی خواستم که نیامدم که به کردستان وعراق بروم. میخواهم پیگیرودریافت پاسپورت ازیو ان باشم تا به اروپا بروم همانطوریکه مسعود شمس لفوتی قولش را به من داده بود.<br />
آقای عالمیان از مسولین وقت پاکستان که درحال حاضربازجو وشکنجه گرخروجی اسارتگاه اشرف درقسمت پرسنلی سازمان اشتغال دارد, با شنیدن نظرم برآشفت وگفت شمس لفوتی چکاره است!؟ این من هستم که مشخص میکنم نیروهای جدیدالورود چه بکنند وچه نکنند وکجا بروند وکجا نروند&#8230;.<br />
فردایش مسول پایگاه صدایم زد وگفت تا تعیین تکلیف نهایی ,قرارشده است که درقسمت ارتباطات کارکنی وبه اتفاق وی دریک مغازه اجاره ای واقع درمرکزشهرکراچی که کارش پاسخگویی به تلفن ودریافت پیام بود , رفتم وبمدت یک ونیم ماه درآنجا مشغول شدم.<br />
دراین مکان که خودشان سرپل ارتباطی می نامیدند گاها مسولانی ازسازمان می آمدند وبرای جذب نیروها وهوادرانشان ازداخل کشورواعزام شان به پاکستان با آنان تماس میگرفتند وبه انحاء مختلف ازجمله ترساندنشان مبنی براینکه وضعیت تان قرمزشده ونیروهای امنیتی ایران به دنبال شما هستند ودرصورت دستگیری شکنجه واعدام خواهید شد , آنان را طعمه خود کرده وازکشورخارج می نمودند.<br />
دقیقا نیمه بهمن ماه 1363 بود که مجید عالمیان به همان مغازه ارتباطات آمد واینبارخیلی نرم وملایم تر به من گفت که تصمیم براین گرفته شده که من به مدت شش ماه به کردستان وعراق بروم وازآنجا به خارجه اعزام خواهم شد چرا که ازاینجا اعزام به اروپا نداریم!<br />
دو روزبعد به اتفاق چهار نفر دیگرجهت اعزام به عراق با پاسپورت جعلی به فرودگاه رفتیم وبا هماهنگیهای ازپیش تعیین شده وباج دهی به کارکنان فرودگاه بی آنکه درصف انتظارو بازرسی قراربگیریم خیلی محترمانه به واسطه یکی ازکارکنان ترانزیت یکراست به داخل هواپیما مشایعت شدیم وروی صندلی خود نشستیم.</p>
<p>ورود به عراق وپذیرش سازمان<br />
درفرودگاه عراق مطابق هماهنگیهای ازپیش انجام شده درسالن انتظارمنتظرنشستیم تا رابط سازمان بیاید وما را تحویل بگیرد. دراین فاصله با دیدن عکس بزرگ صدام درسالن ترانزیت حس عجیبی داشتم و تنفرازصدام متجاوزبه کشورمان تمام وجودم را دربرگرفته بود.با خودم گفتم درخاک عراق چه کارمیکنم!؟ کشوری که به دستوررهبرش به خاک کشورما تجاوزکرده وبسا شهید ومجروح گرفته وانبوه ویرانی ببارآورده است وحال من یک جورهایی پناهنده یک متجاوزوقاتل وعامل جنایت علیه هموطنانم شدم ومطلق نمی توانستم دربدو ورود به عراق این تناقض بزرگ وآزاردهنده را هضم کنم. این صحنه اولین جرقه ای بود که درخود احساس کردم وحالت شوک داشتم ولیکن چاره ای نداشتم وناگزیربه پذیرش عواقب آن بودم.<br />
بواسطه رابط وپیک سازمان ازفرودگاه عراق بعدازیک توقف کوتاه درمرکزشهربغداد برای صرف نهار, بتاریخ هفده بهمن ماه 1363 یکراست به محل پذیرش نیروهای جدیدالورود به پایگاه جلیلی واقع درمنطقه مرزی سردشت درخاک عراق انتقال داده شدیم.<br />
درپذیرش وقت با مسولیت داود ابراهیمی وحسین اصفهانی یکماه تمام مشغول کسب آموزشهای تئوری تشکیلاتی شدیم که شامل فراگیری ضوابط ومقررات وعمدتا گوش کردن به نوارهای صوتی آموزشی  مسولین دفترسیاسی ازجمله فرهاد الفت با نام مستعارمنوچهررا شامل میشد.</p>
<p>بیانیه دفترسیاسی سازمان<br />
متعاقب پایان یافتن یکماهه دوران پذیرش مصادف بود با تحولی شگرف درساختارایدئولوژیک تشکیلاتی ونظامی ودراصل شروع وبنیاد تبدیل سازمان مجاهدین به یک فرقه مخرب کنترل ذهن را به همراه داشت که درادامه عمیقتربه آن خواهیم رسید.<br />
دربیانیه دفترسیاسی وکمیته مرکزی سازمان با معرفی مریم قجرعضدانلوبعنوان همردیف مسول اول وقت سازمان (رهبری نوین) که رجوی بود, خبرازیک تحول وانقلاب ایدئولوژیک درونی دادند ومدعی شدند که دارند علیه تبعیض جنسی می شورند وباید که زنان هم بتوانند درمقام رهبری یک جنبش وارد بشوند!<br />
درآن بیانیه آمده بود&#8221; درگذرخلاق وخونین ازدنیای استبداد واستثماربه جهان حریت وعدل ویگانگی ودربرخورد با مساله ی رهایی زن که ازنقطه عزیمت یک انقلاب ایدئولوژیکی درونی بود , مجاهدین به طاق ایدئولوژیکی بالا بلندی که مبین یک ارتقای کیفی عقیدتی وتشکیلاتی است , دست یافتند&#8221;<br />
متعاقبا تمام مسولیتها , رده ها ومواضع سازمانی باطل اعلام شد وجلسات متعدد&#8221; انقلاب ایدئولوژیک&#8221; درتمام سطوح تشکیلاتی سازمان برقرارگردید وابلاغ رده و موضع تشکیلاتی هرعضوسازمان منوط به عبوریکایک آنان ازبحث وبقول خودشان کوره گدازان انقلاب ایدئولوژیک واعلان بیعت مجدد با رهبری نوین سازمان بود و تا توانستند درمناسبات درونی بحث وفحص آوردند که هدف غایی این تحول شگرف دردرون سازمان برجسته کردن رهبرعقیدتی شخص رجوی بوده است یعنی گستره ولایت مطلقه رجوی برتمامیت سازمان به بهانه معرفی مریم قجرعضدانلودرموضع همردیف مسول اول سازمان که البته واکنشهای منفی متعددی هم درسطوح مختلف تشکیلات دربرداشت وموجبات ریزش وجدایی ازسازمان دربین مسولین تا سایراعضای تشکیلات شد.<br />
درضمن دربیانیه فوق خبرازدواج فرخنده توحیدی وانقلابی! مریم ومسعود نیزاعلام شد.<br />
دراین گیرودارودرپس جلسات مغزشویی سه ماهه به اصطلاح انقلاب ایدئولوژیکی برای اولین باردرتاریخ 20 خرداد 1364 بیانیه شورای مرکزی سازمان بتوسط علی زرکش درموضع جانشین مسول اول وفرمانده سیاسی – نظامی سازمان (علی زرکش درجریان عملیات مرصاد بتوسط سازمان به قتل رسید) با ذکراسامی بیش از570 تن با کلیشه امضاهاشان که با رهبری نوین بیعت کرده بودند , منتشروبیرونی شد.<br />
(شورای مرکزی سازمان تشکیل شده است از: اعضای دفترسیاسی – اعضای مرکزیت – اعضای اجرایی مرکزیت &#8211;  معاونین ومعاونین اجرایی مرکزیت ومسولین نهادها)</p>
<p>دوران هنگ آموزشی<br />
دوران آموزش هنگ را درپایگاه تدین که درچند کیلومتری پایگاه پذیرش جلیلی بود , را درنیمه دوم اسفندماه 1363 بتوسط دوتن ازمربیان هنگ بنامهای کاک جلیل (حیدری که ازسازمان جدا شده ودرسوئد زندگی میکند) وکاک جاوید(که درعملیات قربانی شده است) به اتمام رساندم.دراین دوران با کارکرد سلاحهای سبک ازجمله کلاشینکف وژ3 ویوزی و کلت وخلاصه ای ازرزم انفرادی آشنا شدم.</p>
<p>دوران رفع ابهام<br />
بدلیل اینکه جدید الورود بودم ومی بایست دوران آموزشی هنگ را طی می کردم نتوانستم درجلسات به اصطلاح انقلاب ایدئولوژیک که درتمام سطوح درمراکزمختلف پایگاههای مرزی وشهری شروع شده بود, شرکت کنم وهمزمان یک اتفاق عجیب دیگر دربهار1364درتشکیلات رخ داد که تمام جلسات مربوط به انقلاب ایدئولوژیک را تحت الشعاع قرارداد وآن بحث رفع ابهام بود.<br />
جریان بدین قراربود که درسالن غذاخوری , سرویس های بهداشتی ونقاط دیگردرپایگاههای مختلف  شعارهایی برعلیه سازمان خصوصا شخص رجوی نوشته شده بود وهمچنین عمده تیم های عملیاتی که تحت عنوان شکستن طلسم اختناق که برای انجام تروربه داخل کشورمیرفتند, قبل ازشروع عمل دستگیروضربه میخوردند وکمتربه عراق بازمی گشتند, رجوی درجمعبندی آن دوران نتیجه گرفت که لابد درداخل مناسبات ازطرف ایران نفوذی داریم و این عامل شکست تیم های عملیاتی درداخل کشوروخرابکاری دردرون مناسبات بوده است ولذا به این بهانه بحث رفع ابهام را دردوپایگاه عمده منصوری وغیور(ماوت) راه انداخت تا تمام سازمان ازمسولین گرفته تا اعضا باید که ازاین مقطع عبورنمایند.<br />
خودم بعدازاتمام دوران هنگ به پایگاه غیورکه درمنطقه ماوت عراق قرارداشت , بمنظورسازماندهی منتقل شده بودم. مسولین رفع ابهام دراین پایگاه مهدی افتخاری (ناصر) مهدی براعی (احمدواقف) محمود مهدوی وجلال منتظمی (کاک جعفر) ومحمد حیاتی (سیاوش) بودند.<br />
دراین داستان صحنه سازیهای زیادی کردند وبه همه مارک نفوذی وخائن میزدند وبه اذیت وآزارشان می پرداختند ودراتاق های تاریک  حبس وزندانی کردند وبازجویی وبازرسی وبعضا کتک کاری که خلاف آنچه که به تهمت وافترا بسته بودند را ثابت کنند. همه خلع سلاح وصرفا عده ای مسلح حفاظت ونگهبانی پایگاه غیوررا بعهده داشتند.<br />
دراین وانفسا ازامثال من که جدید الورود بودیم وازدوران پذیرش وهنگ به تازگی فارغ شده بودیم درغالب تیم های نگهبانی وحفاظت استفاده کردند. قبل ازآن مرا جهت رفع ابهام به اتاق مسولینی که فوقا اسامی شان را ذکرکردم بردند. ازمن سوالاتی که البته حکم بازجویی داشت حول سابقه هواداری وزندان ودوران قطع وچگونگی وصل مجدد به سازمان کردند که پاسخ دادم ولیکن مسولین جلسه به حرفهایم اعتمادی نکردند وگفتند که گول ادعایت رانمی خوریم ومیدانیم که تونفوذی هستی وخبرداریم که دردوران زندان به مرخصی میرفتی والان به عراق اعزامت کردند تا به ما ضربه بزنی وبه محافظین جلسه دستوردادند وی را چشم بند بزنید وبه زندان ببرید تا تکلیفش مشخص شود. بلافاصله چنین کردند ودریک اتاق دیگررهایم کردند. یکساعت بعد مجددا خواستند که به جلسه شان بروم. وقتی وارد جلسه شدم محمود مهدوی که اهل مازنداران است گفت که من درجریان پروسه هواداری وزندان ووصل مجدد واعزام کمال کوشالی (اسم مستعارخودم) به خارج کشورهستم وبه لحاظ سلامت امنیت وی را تضمین میکنم. (محمود مهدوی همان کسی بود که بعنوان سرپل خارج کشوری با من تماس گرفته بود وعامل وصل مجدد من به سازمان واعزام به پاکستان بود که من وی را نمی شناختم) وبدین سان ازمقطع رفع ابهام به این سادگی عبورم دادند ودرمواضع حفاظت ونگهبانی مشغول شدم.<br />
درخاتمه دوران رفع ابهام عملا به نتیجه ای نرسیدند ونفوذی درکارنبود بلکه رجوی با طرح این بحث میخواست شکست خط تروردرداخل کشوررا ماست مالی کرده وبپوشاند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/17314">بصیرت بازیافته &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17314/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>بصیرت بازیافته &#8211; قسمت یازدهم و پایانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17737</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17737#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 23 Apr 2015 07:07:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[بصیرت باز یافته]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[علی پوراحمد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2015/04/23/%d8%a8%d8%b5%db%8c%d8%b1%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%d8%a7%d9%81%d8%aa%d9%87-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%db%8c%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%87%d9%85-%d9%88-%d9%be%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c/</guid>

					<description><![CDATA[<p>تا اینجای کاررد پای خدا را درتکوین" نقشه مسیر" نوین زندگی ام را به وضوح تمام دیدم وبدان مفتخرم. با ازدواج شایسته  بیش ازپیش به دنیای تماما عشق ومحبت وآرامش رسیدم وتمام ازشرافکارات القاء شده رجوی واندیشه فرقه گرایانه اش رهایی یافتم. متعاقبا با اختیارآگاهانه خود درده سال گذشته درمسند مسول انجمن نجات گیلان ودرارتباط لاینقطع با خانواده های اعضای گرفتاردرقلعه الموت رجوی درراستای رهایی اسرای اشرف ولیبرتی فعالیت  چشمگیری داشتم که جمیع تلاشهای انساندوستانه وحقوق بشری ام درسایت نجات وسایت انجمن نجات گیلان براحتی قابل دسترس است.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/17737">بصیرت بازیافته &#8211; قسمت یازدهم و پایانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h3>بازگشت به خاک پاک وطن عزیزم ایران و کانون پر مهر زندگی و خانواده</h3>
<p><img decoding="async" style="width: 300px; height: 263px; margin: 10px; float: left;" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Pur_Ahmad/Pur_Ahmad_3.JPG" />ماحصل 25 سال مغزشویی وکنترل ذهن دریک دستگاه دروغپردازمافیای تشکیلات مجاهدین به نقطه ای رسیده بودم که بازگشت به ایران مطلق برایم غیرقابل باوروپذیرش بود وانتخاب گزینه بازگشت به ایران را مترادف پذیرش آگاهانه ومختارانه شکنجه واعدام می دیدم. لذا در میانه طوفانی ازشک وتردید ازهمان کمپ تحت حمایت امریکاییها (TIPE) درمصاحبه با مسول وکارشناس کمپ گزینه انتقال به خارج کشورومشخصا کشورسوئد که پناهندگی اش را داشتم ؛ انتخاب کردم.<br />
روند تحولات درکمپ با وجود نفوذ فرقه رجوی درصفوف امریکاییها وکارشکنیهای ناجوانمردانه ای که مرتکب شدند درآن مقطع عملا پای هیچ جداشده ای ازتیف به سوی دنیای آزاد دراروپا بازنشد ولاجرم وشاید خوشبختانه خود سبب خیرشد که شماری ازجمله اینجانب گزینه انتقال به ایران را برگزینم.<br />
دقیقا ده سال پیش سپیده دم 30 آذر1384 من به اتفاق 12 تن دیگرازجداشدگان ازتشکیلات سیاه رجوی  با هلی کوپترامریکایی به فرودگاه بغداد وازآنجا تحت نظارت کمیساریای عالی پناهندگان با یک هواپیمای تماما سفید صلیب سرخ با مارک un به فرودگاه مهرآباد تهران انتقال داده شدیم.<br />
هنوزکه هنوزاست لحظه های توام با استرس و ناباوری را درخودم به وضوح احساس میکنم. ازپلکان هواپیما که پایین آمدم چشمانم به دنبال آدمهایی بود که شاید اطلاعاتی باشند وامنیتی وبخواهند عن قریب مرا دستگیر وروانه زندان اوین کرده وآغازشکنجه واذیت وآزارو بازجویی واینکه این بیست سال را کجا بودم وچه کارمی کردم!؟<br />
خدایا توگواه وشاهد بودی که درآن فرودگاه وهتل آپارتمان اقامتم ومراحلی که متعاقبا به خیری طی شد چه برمن گذشت وبا من چه تنظیمی کردند وحال نیزفقط توگواه وشاهدی که دارم با طیب خاطروصادقانه آن لحظه ها را جهت ثبت درسینه تاریخ بازگو میکنم.<br />
لحظاتی بعدازفرود هواپیما وارد سالن ترانزیت فرودگاه شدیم وبرای دقایقی روی صندلی نشستیم تا لابد ترتیب روند انتقال مان به جایی که نمی دانستیم داده شود. ولیکن من هنوزدرافکاراتم که زائیده تغذیه  سالیان حیله ومکرودغل ودروغ ازمناسبات فرقه ای رجوی علیه ایران ومسولین امنیتی آن بود ؛ سیرمی کردم. درابتدا یک خانمی که گزارشگرمی نمود ازمن پرسید اهل کجایی؟ با شک وتردید نگاهش کردم وهیچ نگفتم چونکه خیلی سریع یاد سالهای زندان درایران درده شصت افتادم که رجوی به ما القاء کرده بود که چنانچه بازجوها اسم تان را پرسیدند چیزی نگویید وسکوت کنید واینگونه مقاومت وایستادگی تا ورود به آستانه اعدام!<br />
خانم گزارشگربا خوشرویی تمام مجددا گفت &#8221; خوش آمدین. پرسیدم اهل کجایین؟ اینباراندکی به خودم آمدم وتلاش کردم که جوابش را بدهم ودرپاشخ گفتم&#8221; لاهیجان &#8221;<br />
مطلق باورنداشتم که این خانم بخواهد گزارشگرمعمولی باشد ودراندرونم با همان عینک مغزشویی شده به وی مارک می زدم!<br />
زمان خیلی به کندی می گذشت تا پاسدارهای ساخته وپرداخته ذهن بیمارمن بیایند ومرا با خود ببرند. درهمین وانفسا بود که یک تیم پذیرایی با آب میوه وشیرینی وموزازما استقبال گرمی نمودند. جمله رها شدگان ازجهنم رجوی خوردنی ونوشیدنی را  نوش جان کردند الا من. درحال وهوای دیگری بودم که نکند آب میوه سمی ویا دستکم بیهوش کننده باشد وبخواهند ازمن آنچنان که میخواهند اطلاعات! بگیرند.! به تدریج و به اصراریکی ازدوستان جداشده وبازگشتی به ایران منهم ازآن آب میوه وکلوچه ایرانی میل نمودم.<br />
اندک زمانی بعد بتوسط یک مرد قوی هیکل وریشوکه بازبا دید وعینک من پاسدارواطلاعاتی می نمود با خوشرویی تمام به بیرون ازسالن ترانزیت وبه سمت خودرویی که برای  جابجایی مان درنظرگرفته بودند؛ هدایت شدیم. درلحظه ورود به داخل ماشین ازما استقبال گرمی داشتند و ورودمان به وطن وخاک زیبای میهنمان را تبریک گفتند ومشخصا ازمن پرسیده شد شماره تماسی ازخانواده ام را دارم که بخواهند تماس بگیرند ومن صحبتی با آنان داشته باشم که برغم اینکه دردوران اقامت شش ماهه خود درکمپ امریکاییا با خانواده ام درارتباط بودم وشماره تماس داشتم ؛ پاشخ منفی دادم وبازبا شک وتردید بدان نگریستم.<br />
بالاخره به یک هتل آپارتمان رسیدیم وسکنی گزیدیم. دوروزاول بجزخوردن وآشامیدن وخوابیدن وتلویزیون نگاه کردن هیچ کاری نداشتیم الا دوره های  چکاپ پزشکی وتجویزدارو که الحمدالله به خیرسررجوی  چقدرهم سالم بودیم!؟ روزسوم اقامتم درهمان هتل یادشده یک آقایی آمد وخودش را  گزارشگررادیوآشنا (نجات) معرفی کرد وازهمه منجمله ازمن پرسید که آمادگی دارم یک مصاحبه رادیویی داشته باشم وبه دوستان سابق ودرعین حال گرفتاردرفرقه رجوی درقلعه الموت اشرف پیام بدهم تا آنان نیزبه حقیقت امردردنیای آزاد مشرف بشوند شاید که کمکی به رهایی آنان ازشررجوی شده باشد. بی آنکه اندک تامل کنم یک&#8221; نه &#8221; قاطع ازذهن بیمارورجوی گزیده ام تراوش کرد وسردرلاک خود فروبردم.<br />
صبح زود آغازین روزچهارم نماینده ای اززادگاهم رشت  که ازاعضای اطلاعات می نمود به هتل محل اقامتم آمد ومرا تحویل گرفت تا به رشت بیاورد وبه خانواده ام تحویل بدهد.ایشان دربدوخروج ازهتل آپارتمان بسیارصمیمانه ازمن سوال کردند که تمایل دارم به سمت رشت پروازداشته باشیم ویا زمینی طی طریق بکنیم که اینجانب بخاطررویت زیباییهای مسیرتهران – کرج – قزوین والنهایه یکایک شهرهای شمال حرکت با ماشین را پیشنهاد دادم.<br />
باعزت واحترام وبرخوردهای والای انسانی ازجانب همان عضووعنصر اطلاعاتی به صحت وسلامت به رشت وخانه وکاشانه خود رسیدم وبشدت مورد استقبال یکایک اعضای خانواده ام قرارگرفتم که البته جای خدا بیامرز پدرومادرم را  خیلی خیلی خالی دیدم که بی شک بخاطرچشم انتظاری دربه آغوش کشیدنم ازسرجوروظلم ونکبت رجوی دق مرگ شده بودند. روح شان شاد<br />
تا اینجای کاررد پای خدا را درتکوین &#8221; نقشه مسیر&#8221; نوین زندگی ام را به وضوح تمام دیدم وبدان مفتخرم. با ازدواج شایسته  بیش ازپیش به دنیای تماما عشق ومحبت وآرامش رسیدم وتمام ازشرافکارات القاء شده رجوی واندیشه فرقه گرایانه اش رهایی یافتم.<br />
متعاقبا با اختیارآگاهانه خود درده سال گذشته درمسند مسول انجمن نجات گیلان ودرارتباط لاینقطع با خانواده های اعضای گرفتاردرقلعه الموت رجوی درراستای رهایی اسرای اشرف ولیبرتی فعالیت  چشمگیری داشتم که جمیع تلاشهای انساندوستانه وحقوق بشری ام درسایت نجات وسایت انجمن نجات گیلان براحتی قابل دسترس است.<br />
به امید اضمحلال فرقه تبهکاررجوی و رهایی وبازگشت تمام اسرای اغفال شده درتشکیلات مافیایی وروشنگری علیه مناسبات دروغپردازرجوی برای نسلهای جوان البته که  دراین میسرانسانی وشرافتمندانه گامی واپس نخواهم نهاد.<br />
پایان</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/17737">بصیرت بازیافته &#8211; قسمت یازدهم و پایانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17737/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>بصیرت بازیافته &#8211; قسمت دهم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17618</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17618#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 31 Mar 2015 07:52:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[بصیرت باز یافته]]></category>
		<category><![CDATA[علی پوراحمد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2015/03/31/%d8%a8%d8%b5%db%8c%d8%b1%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%d8%a7%d9%81%d8%aa%d9%87-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%af%d9%87%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>خودم که دروغ چرا سراپا دراسترس بودم ودرانتظارشنیدن افاضات خواهرفرشته! ایشان ضمن خوش وبش بسیارصمیمانه وبدون توجه به وضعیتم گفتند" والله ازصبح تا شب کارم شده برخورد با خواهران شورای رهبری وبرادران مسول که مدام به زیردستان خود سیخ میزنند وبلد نیستند نیروداری کنند!. فقط بلدند آدمها را ازرهبری قطع کنند وازمناسبات ببرانند. شخصا که تورا میشناسم برادرقدیمی وبا سابقه ومسول ودلسوزبا بالاترین رده تشکیلاتی برادران که mo  باشد یعنی معاون آزمایشی ستاد. اصلا دلم نمی خواهد که برادر(رجوی) بویی ازاین ماجرا ببرد وبفهمد که توچنین درخواستی کرده ای چونکه خیلی ناراحت میشود ویقه من را میگیرد!. منهم موضوع را نشنیده میگیرم وزودی برو سرکارت و از فردا پرانرژی کار و مسولیتت را استارت بزن."</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/17618">بصیرت بازیافته &#8211; قسمت دهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h3>پروسه جدایی ازفرقه رجوی وبازگشت به دنیای آزاد</h3>
<p>پس ازدرخواست خروج ازفرقه با من چه برخوردی کردند؟<br />
<img decoding="async" style="margin: 10px; width: 300px; height: 263px; float: left;" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Pur_Ahmad/Pur_Ahmad_3.JPG" />شخصا درپس بسا فراز و نشیبها وازسرگذراندن سختیها ومشکلات عدیده درتشکیلات مافیایی رجوی وقتی به ته خط رسیدم ومطلقا انگیزه ای برادامه حضوردرمناسبات فریب ونیرنگ ودغل ودروغ ومافیایی رجوی نداشتم درمورخه 12 خردادماه 1383 با نوشتن متنی کوتاه درخواست خروج ازفرقه را به مسئول وقت قرارگاه اشرف عذرا علوی طالقانی (سوسن) دادم ودرذیل متن درخواست خروج تاکید کردم چنانچه تا 48 ساعت آینده جواب نگیرم شخصا و بلاواسطه خود را به نیروهای امریکایی معرفی خواهم کرد. ازآن پس گرسنه و تشنه درآسایشگاه بست نشستم و بیرون نیامدم تا اینکه 36 ساعت بعدازدرخواستم فرهاد الفت (منوچهر) گماشته فرشته یگانه مسئول پرسنلی وقت فرقه رجوی به آسایشگاه آمد وبی آنکه مطلبی بگوید یکراست مرا به ستاد پرسنلی نزد فرشته یگانه هدایت کرد.<br />
فرشته یگانه برخلاف قبل که خیلی مهاجم و وحشی تشریف داشتند اینباربسیارمهربان وخاضع وبا روسری افتاده وخیلی خودمانی درمقابلم حاضرشد وانگارنه انگارکه بنده بقول خودشان عنصر&#8221; بریده &#8221; ام وقصد خروج دارم!<br />
فرشته یگانه بلافاصله به منشی خواهرشورای رهبری که البته سرآشپزمخصوص ایشان هم بودند وهم به منوچهرنهیب زدند که معطل چه هستند وزودی ازاتاق بیرون رفته وتنهایمان بگذارند. پیشاپیش هم میوه وشیرینی وآجیل جورواجور دراستقبال ازبنده ی بریده مهیا شده وبا دیزاین تحسین برانگیزی روی میزچیدمان کرده بودند.<br />
خودم که دروغ چرا سراپا دراسترس بودم ودرانتظارشنیدن افاضات خواهرفرشته! ایشان ضمن خوش وبش بسیارصمیمانه وبدون توجه به وضعیتم گفتند &#8221; والله ازصبح تا شب کارم شده برخورد با خواهران شورای رهبری وبرادران مسول که مدام به زیردستان خود سیخ میزنند وبلد نیستند نیروداری کنند!. فقط بلدند آدمها را ازرهبری قطع کنند وازمناسبات ببرانند. شخصا که تورا میشناسم برادرقدیمی وبا سابقه ومسول ودلسوزبا بالاترین رده تشکیلاتی برادران که mo  باشد یعنی معاون آزمایشی ستاد. اصلا دلم نمی خواهد که برادر(رجوی) بویی ازاین ماجرا ببرد وبفهمد که توچنین درخواستی کرده ای چونکه خیلی ناراحت میشود ویقه من را میگیرد!. منهم موضوع را نشنیده میگیرم وزودی برو سرکارت و از فردا پرانرژی کار و مسولیتت را استارت بزن.&#8221;<br />
درپاسخ خیلی کوتاه گفتم بحث اصلا اینها نیست من دیگرخسته شدم ومیخواهم بروم پی زندگیم.<br />
خواهرفرشته انگارکه پاسخ مرا نشنیده باشد درجواب گفت: &#8221; باشه مهم نیست اگرنمی خواهی دردستگاه خواهرسوسن بمانی وازوی دلخورهستی سازماندهی ات را عوض میکنم و برو در دستگاه امدادپزشکی خواهر زهره بنی جمالی و چفت برادرمحمود عضدانلو در کار روابط فعال باش. زودی بروکلاس عربی تا بتوانی مسلط برزبان عربی درکناربرادرمحمود در کار روابط مشغول شوی.&#8221;<br />
اما من که تصمیم نهایی خودم مبنی برخروج را گرفته بودم درجواب گفتم من اقامت سوئد را دارم میتوانم درقالب یک هوادارساده درخارجه کارکنم که موافقت کرد وگفت فعلا به ستاد امداد پزشکی برو ومشغول باش تا درفرصت مناسب  که سه ماه بیشترطول نمی کشد به خارجه اعزامت خواهیم کرد.<br />
حقیقت را بگویم خام شدم وپسندیدم با این شرط که تا هنگام اعزام به خارجه درهیچیک ازنشستها وجلسات جورواجور ازجمله جلسات عملیات جاری وغسل هفتگی شرکت نخواهم کرد که ازقضا فرشته یگانه این مرزسرخ رد کردنم را براحتی پذیرفت و قول مساعدت داد!<br />
یکماه از حضورم درتشکیلات امداد پزشکی نگذشته بود که ایشان صدایم زدند وخبرخوش دادند که با عمل جراحی فتق که سال پیش درخواستش را داده بودی موافقت شده است واین هفته برایت قرارعمل جراحی گرفتم که زیردست دکترخودی عمل بشوی!<br />
با شنیدن این خبرغیرمترقبه خیلی ترس ورم داشت که نکند توطئه ای درکار است ومیخواهند سربه نیستم بکنند که با این شک وتردید واشرافی که به موارد اینچنینی داشتم عجالتا جواب رد دادم وگفتم که فعلا مشکل من حاد نیست ونمی خواهم ازتشکیلات انرژِی وهزینه بگیرم. متعاقبا ازسرکنجکاوی وبا هشیاری تمام  قضیه را ازکارکنان امداد پزشکی پیگیرشدم که ازقضا یکی ازامدادگران آن قسمت که باهم چفت بودیم ومحفل داشتیم و اکنون درآلبانی بسرمیبرد  به من رساند که مواظب خودت باش ومشخصا زیر بارعمل جراحی نرو خبرموثق دارم که کاسه ای زیرنیم کاسه است ومیخواهند جانت رابگیرند!<br />
شش ماه را کج دارومریز درآن قسمت سپری کردم ودیدم که مطلقا اعتمادی به من ندارند وحتی اجازه نمی دهند که درکادر روابط بعنوان حتی اسکورت به بغداد بروم لذا برآن شدم که از برای جلب اعتماد وعملی کردن طرح خودم تنظیم دیگری داشته باشم و براین اساس گزارشی نوشتم مبنی براینکه دیگرازموضع قبلی خود کوتاه آمدم ونه تنها درخواست خروج ندارم بلکه میخواهم بعنوان کادرمسول درتمامی جلسات عملیات جاری وهفتگی شرکت کنم که خوشبختانه موفق شدم ووضعیتم روال عادی پیدا کرد. نه اینکه پارگی فتق درگذرزمان زیاد شده بود وداشت اذیتم میکرد شرایط را مناسب دیدم ودرخواست عمل جراحی کردم وچنین شد ودرادامه پس ازبرخورداری ازسلامت کامل مجددا در اسفند 1383 درخواست خروج دادم. چندروزبعد به اتاق زهره بنی جمالی احضار شدم که دیدم فرشته یگانه حضوردارد وخیلی خشمگین است. در راهروی جانبی اتاق از بابت احتمال درگیری وبرخورد و کتکاری علیه من فرهاد الفت ومحمود عضدانلو وعلی فیضی وحمید آراسته وشماری دیگرازنوچه ها وعوامل سرکوب صف کشیده بودند. فرشته یگانه دیگرظاهرمهربان وخندرویی نداشت چونان خوک شده بود ومثل سگ پارس میکرد وبا فحش وناسزای چاربداری مدام پاچه مرا میگرفت ومی گفت:<br />
&#8221; بریده خائن. بخاطر روی آوردن به زن و زندگی عادی برادر(رجوی) را تنها گذاشتی وخیانت میکنی.اینهمه سال ازحق رهبری خوردی و پس ندادی. با وجود مشکلاتی که داشتیم هزینه عمل جراحی ات را پرداختیم  وخوب مارا فریب دادی وجان سالم دربردی درحالیکه حقت بود زیرعمل برای همیشه بیهوشت میکردیم وازدستت راحت می شدیم.<br />
حال هرچه من میگویم توبنویس وامضاء کن! درجواب گفتم من درخواست خروج نوشتم ودرجریان هستی. فرشته یگانه ضمن فحاشی شدید به من با سروصدای زیاد گماشته های خود که بیرون اتاق منتظرسرکوب بودند را به داخل اتاق کشاند وفحش و ناسزا و برخوردفیزیکی شروع شد و دقایقی بطول انجامید.<br />
نه اینکه صرفا خروج از مناسبات مدنظرم بود به خواسته فرشته یگانه تن دادم وگفتم احیانا اقرار و کاغذ پاره هایی که ازمن برای پرونده سازی خواهید گرفت مطلقا برایتان کاربردی نخواهد داشت ضمن اینکه پیشتر در دستگاه عملیات جاری و غسل هفتگی وسلسله نشستهای بازخوانی کم ازمن وامثال من پرونده سازی نکردید و درآرشیو دارید!<br />
فرشته یگانه با عصبانیت و فحاشی تمام گفت ازگنده تراز تو اقرارگرفتیم و تو خیلی خوش اقبال هستی که داری به کمپ امریکایی انتقال داده میشوی درحالیکه حقت بود همین قرارگاه دفنت میکردیم وقضیه تمام شده تلقی میشد(لازم به ذکراست که پیشتر به بهانه ورزش کردن به خیابان مزار مروارید که تیف درآنجا دایربود ومدام گشت امریکاییها حضور داشتند ؛ رفته بودم و اسم خودم را بعنوان عضو ناراضی و خواهان جدایی به گشت امریکاییها داده بودم که گویا این قضیه را امریکاییها روی میز مسولین فرقه رجوی گذاشته بودند و از این بابت دست فرشته یگانه بسته بود و بالاجبارمی بایست مرا تحویل امریکاییها درتیف میدادند)<br />
درآن جلسه چندبرگ ازمن اقرارنامه گرفتند وگفتند ومن نوشتم ازجمله اینکه &#8221; من هیچگاه درسازمان مجاهدین مسول نبودم ومسولیتی نداشتم وصرفا به کاراجرایی مشغول بودم و&#8230;&#8230; حالا هم ضمن خیانت به رهبری دارم پی زندگی ام میروم و&#8230;..&#8221;<br />
متعاقبا دوروزدرخروجی بودم ونهایتا بدون آنکه حتی وسایل فردی ام را به من بدهند با دست خالی به نزد امریکاییها درتیف رفتم.<br />
لازم به ذکراست که متعاقب سرنگونی صدام بالغ بر1400 تن ازاعضای سابق رجوی درسطوح مختلف جدا شدند وبه دنیای آزاد گام گذاشتند وجالب است که ازاین تعداد بالغ بر800 تن ازجمله خودم به اختیارخود گزینه ایران را انتخاب کردیم وسالیان است که متعاقب بازگشت به ایران چون سایرشهروندان خویش داریم درکنارخانواده زندگی میکنیم بدون آنکه کمترین مواخذه ای ازجانب دستگاه امنیتی ایران شده باشیم.</p>
<p>تیف محل جداشده ها ی تحت پوشش امریکاییها چگونه جایی بود؟<br />
کمپ آمریکائی،‌راه نفس اعضای دربند فرقه رجوی درکمپ اشرف<br />
روزگاران پیشتردرسازمان برای جذب نیرو و عضوگیری جدید شعاراین بود که: روزنه ورود به سازمان بسیارتنگ مثل سوراخ سوزن وخروج ازسازمان بسیارسهل و آسان مثل خروج از دروازه است. درگذرزمان وسخت شدن عرصه برسازمان،‌جذب و دفع نیرو خلاف آنچه واقع شد که گفته میشد. خصوصا درایام بعد ازدهه 1370،‌فی الواقع رهایی ازشرسازمان برای اعضای آن درخاک عراق،‌بسیارطاقت فرسا وبا قیمت گزاف بود. آنقدرگزاف که خروج ازسازمان کمتربه ذهن و مخیله کسی خطورمیکردوبدین صورت آدمها، ازسرجبرو استیصا ل درآن جنهم ماندگارمی شدند. اما بعدازاشغال عراق توسط قوای امریکایی وبه حفاظت درآوردن تک تک اعضای سازمان مجاهدین توسط امریکا، مطابق اصل چهارم کنوانسیون ژنو که به استاتو لقب گرفته بود،‌آدمهای ناراضی سازمان دل و دماغ گرفتند وراه نفسی برایشان بازشد. بسان قبل دیگر سازمان جرئت نداشت ادمهای معترض و بریده ازسازمان را تحویل زندان ابوغریب صدام بدهد ویا اینکه درزندانها ی خودش به بند بکشد، چرا که با وجود قوای آمریکایی درکمپ اشرف،‌دستش زیر تیغ و ساطورآنها بود. لذا به یکباره درمقاطع مختلف دیدیم که آدمهای ناراضی وبه جان آمده درکمپ اشرف به ناچاربه تنها راه نجات یعنی کمپ تحت حمایت وحفاظت امریکایی ها پناه برده ونفسی تازه کردند. این کمپ بمثابه طناب دارسازمان بود که بسیارازاینکه درچند صدمتری کمپ اشرف واقع بود،‌رنج میبرد. روزی یا شبی نبود،‌یا به عبارتی دقیقترساعتی نبود که درقرارگاههاو یکانهای مختلف کمپ اشرف،‌خبربه گوش فرمانده نرسد که آقا یا خانم فرمانده 2نفردیگررفتند،‌4نفردیگررفتند ونه اینبار11 نفردیگربا یک خودروی آیفا ی سازمان بطوردستجمعی ازاشرف به سمت کمپ امریکایی فرارکرده اند و&#8230; قدرمسلم این است که ازاین دست اخباربرای فرماندهان سازمان بسیارنا خوشایند بود. آنقدراینگونه خبرها کشنده و نفس گیربود که آرزومیکردند ایکاش اصل خبر دروغ باشد،بی پایه و شایعه باشد، گاهاً شکشان بر میداشت و خوش خیالانه منتظر می ماندند شاید که به پارک و یا به استخررفته باشند ویا که به مزار مروارید که در نزدیکی کمپ لعنتی امریکایی هاست، لابد هنگام نهار بر میگردند یا که هنگام شام. و گرنه هنگام نشست عملیات جاری که بر میگردند چونکه عدم شرکت در این نشست و یا نشست غسل هفتگی جمعه ها، مرز سرخ است. هیچکس نبایستی از این مرز سرخ که مسعود گذاشته است عدول کند&#8230; در آن دیار وحشت یکی نیست که جرئت داشته باشد و خطاب به فرمانده! بگوید: بس کنید. دیگرخزئبلات نگوئید. دوران عوض شده و کسی پایبند به مرز سرخ یعنی که نشست عملیات جاری آن بندهای نامرئی تنیده شده بر جسم و جان و اندیشه آدم ها، نیست. کدام پارک،کدام استخر و کدام قبرستان، آدم ها کرور کرور نزد آمریکایی ها میروند. اینها هم آخر عمری موی توی دماغ ما شده اند، چرا به عراق آمدند. حال که آمدند چرا، چند قدمی ما لانه کردندو آدم های ما را تحریک میکنند. دیدند این طوری جواب ندارد و اگر بیش از این تعلل بکنند، دیگر کمپ اشرف و امریکایی ها در هم می آمیزد و یکسر، کمپ جداشدگان میشود. لذا که دیدند فحش و ناسزا جواب ندارد، عملیات جاری و نشست تعیین و تکلیف جواب اعضای ناراضی نیست فکری اساسی کردند و علیه کمپ امریکایی شوریدند و هر چه که ناسزا بود نثارش کردند شاید که آدم ها ترسیده و فکر رفتن به کمپ امریکایی در سر نپرورانند. لذا عجولانه در هر ستادی و مکانی جلسه عمومی گذاشتند و آدم ها را نسبت به کمپ امریکایی ها توجیه کردند که &#8221;  این چند ده نفر بریده از ما که به کمپ امریکایی خزیدند و به ذلت تن در دادند، دیگر نه تنها از غذای گرم و لذیذ ما محروم شدند بلکه از یک تکه نان خشک نیز محروم هستند، به آنها بسته های غذایی جنگی(اماری) میدهند که سگ هم نمی خورد.&#8221;  &#8221; این آدم ها که ما را تنها گذاشتند و رفتند. ما که می دانستیم بخاطر زن و زندگی رفتند. رفتند آنجا ماهواره نگاه میکنند و لذت میبرند و فیلم های مستهجن می بینند و همچنین عکس هایی از همین جنس از امریکایی گرفته و به چادرهایشان می برند و بدین صورت حسابی به انقلاب مریم تف کرده و مورد اهانت قرار دادند. از اول هم معلوم بود اینها از بند الف (طلاق) عبور نکرده اند و مشکل انقلاب دارند.&#8221;   &#8221; آدم های بریده از ما،هر چه بودند اینجا که بودند عزت و احترام داشتند، آخرغذایمان کم بود، عزت و احترام مان کم بود و یا کم به پارک مریم و یا به استخر و&#8230; می رفتند، که فیل شان یاد هندوستان کرد و نزد امریکایی جماعت رفتید. به تازگی خبر رسید 2 تا 2 تا آدم ها را با زنجیر به هم می بندند و به هوا خوری می آورند. آدم های ما فکر میکردند بمجرد ورود به کمپ، آنها را به خارج می فرستند. خوب شد حق تان است که به زنجیر کشیده شوید و زندان واقعی را به عینه ببینید و لمس کنید. &#8221;  &#8220;این آدم ها وقتی پیش ما بودند، آنقدر هم بد نبودند،آنجا که رفتند همه عادی شدند و عادیگری را پیشه کردند طوریکه،در جای جای کمپ امریکایی با هم دعوا میگیرند- عربده می کشند فحاشی میکنند. تازگی خبر رسیده با چاقو 3 نفر را بشدت مجروح کرده و امریکایی ها در ابتدا هیچ اقدام امدادی نکردند، مجدداً وقتی دیدند نفرات مجروح در اثر شدت خونریزی در شرف مرگ هستند آنها را مدارا کردند. *این آدم ها اینجا که بودند نمیشد به آنها گفت بالای چشمتان ابروست. حتی آنقدر پررو شده بودند که در نشست عملیات جاری مرز سرخ رد کرده و جواب انتقاد (بخوانید فحاشی) را میدادند، ما اخبار موثق داریم که امریکاییها روزانه3-2 نوبت با باطوم و سلاح به چادرهایشان حمله و رشده و آنها را به بهانه های واهی مورد ضرب و جرح قرار میدهند. همین دیروزx، y و چند نفر دیگر بشدت کتک خورده بودند و امریکایی ها آنها را جهت مداوا به بیمارستان خودمان آوردند!؟ اما ما تحویل نگرفتیم و جواب رد دادیم و خلاصه در کمپ امریکایی، تنها چیزی که اهمیت ندارد آبرو و جان بریدگان و جدا شدگان ما می باشد که البته حق شان است که از دست امریکایی ها کتک بخورند. چرا ما را تنها گذاشتند و دنبال زن و زندگی که مغایر با انقلاب است، رفتند. * وضعیت زنان جدا شده،بمراتب بدتر از وضعیت مردان هست چرا که خبر دار شدیم امریکایی ها همین زنان نگون بخت را به اتاق های خودشان می برند. به آنها غذای خوب میدهند و مقداری دلار.ا ما در عوض به آنها تجاوز می کنند و بخاطر اینکه این روند ادامه داشته باشد، این زنان قول ازدواج با امریکایی ها می گیرند و اینکه بعد از اتمام دوره خدمت سربا زان، با آنان به امریکا جهت زندگی مشترک بروند. خیلی خوب شد که این زنان تجاوز بشوند ما اینجا به آنها رده و کرسی شورای رهبری داده بودیم و انبوهی مردان مجاهد را زیردست آنان قراردادیم، آنها فکرکردند که درکمپ آمریکائی حلوا توزیع میکنند وسپس به خارجه اعزام میشوند درحالیکه تا بحال از خارجه خبری نشده است ودرذلت و خفت و خواری،‌درچادرها ی آمریکائی روزگاررا به سختی سپری میکنند. * دراثرفشارهای روزافزون آمریکائی نسبت به آدم های جداشده ما،‌خبررسیده چندین نفردست به خودکشی زده اند. همین دیروزیکنفردرچادرخودش اقدام به خودکشی کرده و مرده است. سایرین هم چاره ای جزاین ندارند که بدین صورت به زندگی خائنانه خودشان پایان ببخشند. اخرکسی نیست به آنها بگوید که: چرا مریم و مسعود را تنها گذاشتید و رفتید!؟ حالا حقتان است که درخفت و خواری بمیرید &#8221;<br />
آنچه که ذکرشد صرفا مشتی ازخرواربود که سازمان علیه کمپ آمریکائی تبلیغ سوء میکرد تا مانع جداشدن ادم های باقی مانده ازکمپ اشرف وسرازیرشدن شان به کمپ آمریکائی بشود. خلاصه فریب و نیرنگ ودروغ ازشخصیت حقیقی سازمان وبه عبارتی دقیق تر، فرقه رجوی است. چرا که فی الواقع خودم نیزدراثرآن فضای شانتاژ علیه کمپ آمریکائی تحت تاثیرقرارگرفتم ودراتخاذ تصمیم مبنی بررفتن به کمپ تعلل داشتم ومطمئن هستم بخوبی سازمان درک میکند همین که آدم ها ازچارچوب کمپ اشرف فاصله بگیرند،‌بسیاری ازذهنیات بافته شده درسازمان،‌خش برداشته و نیروهای متزلزل به واقعیت جهان خارج پی میبرند. کمااینکه دیدیم تا بحال بالغ بر 500 نفر بمجرد فاصله گرفتن ازسازمان،‌به واقعیت موجود جامعه ایران پی برده وروانه خانه وکاشانه خودشان شده وزندگی نو و دوباره ای با خانوادهایشان آغازکرده اند. بعضا ازهمین جداشدگان ازدواج کرده وبه کوری چشم سازمان ورهبران آنها به زندگی آرام و طبیعی خود بازگشتند ومثل سایرشهروندان ازحقوق اجتماعی بهره وربوده و روزگاررا بدورازفرهنگ فریب و نیرنگ ومغزشوئی درسازمان می گذرانند.<br />
بله. کمپ آمریکائی آنهم دربیخ گوش کمپ اشرف که سهل الوصول برای ادم های ناراضی،‌واقع شده است برای سازمان خیلی گران تمام شده است وآرزومیکردند که چنین امکانی نبود تا آدم ها با لاجبار درهمان لعنت آباد کمپ اشرف با قی می ماندند. نگوکه بیش ازهمه خواهرمریم! ازوجود چنین راه نفسی برای نارضا ئیان، به هم ریخته وهراسان است. چطورمگه؟ یک روزصبح زود دراواخرپائیز و اوائل زمستان 83 بودکه به یگانها اطلاع دادند که پیام آمده،پیام آمده. زود باشید خواهرمریم پیام داده است. ماها که به پیام رهبری! عادت کرده بودیم با خونسردی روانه سالن شدیم. دیدیم یکی فریا د میزند عجله کنید. پیام جدید است. پیام مهم است. هنوزتمام نیروهای یگان آمده یا نیامده،‌درب سالن بسته شد وپیام خیلی مهم! خوانده شد<br />
&#8220;&#8230;&#8230;مادیگرطاقت نداریم. مادیگرکوتاه نمی آئیم. فکرکردند ما خرهستیم و نمی فهمیم. نه. ما همه چیزرا میدانیم. امریکا ورژیم ایران دست بدست هم داده اند تا ما را نابود کنند. میخواهند بتدریج نیروهای ما را بگیرند و&#8230;.. بله. کمپ آمریکائی سگ دانی است. کانون انفعال و بریدگی ازمبارزه است. ما آنجارا جمع میکنیم!. نمی خواهیم درجوارکمپ اشرف یک کمپ دیگری باشد که ادمهای مارا عضوگیری کند تا آنها بتوانند با خانوادهایشان تماس تلفنی داشته باشند. ازآنجا با وزارت اطلاعات تماس تلفنی داشته باشند و سپس مقدماتش را فراهم کنند وادمها کرورکرور به ایران سرازیر شوند. این همکاری مشترک آمریکائی ها و سازمان ملل (صلیب سرخ) است درارتباط با وزارت اطلاعات که تلاش میکنند آدمها به ایران بروند وبدین صورت ادمهای کمپ اشرف نیزهوائی! بشوند ودرخواست بدهند که آنها را به نزد آمریکائیها بفرستیم. اصلا چرا درخواست بدهند،‌کمپ امریکائی دردو قدمی ما است،‌خودشان با کوله یا بی کوله،‌شبانه یا روزانه راه می افتند وازقضا مورد استقبال امریکائیها قرارمیگیرند. بله. ما این کانون انفعال و بریدگی را جمع میکنیم. بروند جای دیگری بساط پهن کنند. &#8220;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/17618">بصیرت بازیافته &#8211; قسمت دهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17618/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>بصیرت بازیافته &#8211; قسمت نهم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17587</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17587#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 18 Mar 2015 06:16:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[بصیرت باز یافته]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[علی پوراحمد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2015/03/18/%d8%a8%d8%b5%db%8c%d8%b1%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%d8%a7%d9%81%d8%aa%d9%87-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d9%86%d9%87%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>دراین واقعه فقط مردمان عادی منطقه ازحضورواحدهای گشت وحفاظت مشترک رجوی وصدام آسیب می دیدند واذیت وآزارمیشدند چرا که به خاطرکوچکترین بهانه وسوء ظنی منازل مردم وخودروهایشان بتوسط همین واحدهای گشت عارفی – مجاهد مورد تفتیش وبازرسی قرارمیگرفتند وبارها مواردی بوده است که مردمان شریف آن منطقه که  ازترس و وحشت ازگشت فرارمیکردند به خودروهایشان شلیک میشد ومجبوربودند بیگناه چندروزرا درزندان عارفی سپری کنند ومواردی بوده است که جانشان را ازدست میدادند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/17587">بصیرت بازیافته &#8211; قسمت نهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>&#8211; بهار بزرگ یا عملیات خرابکارانه!<br />
<img decoding="async" style="width: 300px; height: 223px; margin: 10px; float: left;" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Pur_Ahmad/Pur_Ahmad_1.JPG" />متعاقب بازگشت به عراق دنبال این بودم که داستان جلسه رجوی تحت عنوان بهاربزرگ چیست وکی باید به جلسه برویم!؟ درعمل نه تنها ازجلسه خبری نشد بلکه بلافاصله بتوسط ثریا شهری (طاهره) یکی ازفرماندهان زن شورای رهبری وازعوامل سرکوب تشکیلات رجوی دریک جلسه خوش آمدگویی سازماندهی جدید به ما ابلاغ شد ومن مجددا دریکان مهندسی بعنوان فرمانده دسته مین و تخریب سازماندهی شدم.<br />
درگذرزمان متوجه شدم که داستان بهاربزرگ ازاین قراربوده که دریک هماهنگی فی مابین رجوی وصدام نیروهای سازمان امکان پیداکرده بودند که ازمرزعراق با حمایت ارتش صدام وارد کشورشده وبه عملیات خرابکاری تخریب لوله های نفت ایران درنقاط مرزی مبادرت بکنند که مطلقا ارزش واعتبارعملیات نظامی نداشت وصرفا خوش خدمتی به صدام محسوب میشد تا رجوی بتواند درخاک عراق ماندگاربماند.<br />
دراین دستگاه واحدهای 7 نفره تشکیل داده بودند که واحد اصلی عمل کننده محسوب میشد. یک واحد سه نفره جلودار و یک نفرتخصصی مهندسی بعنوان مین یاب وراه بازکن هم به آن واحد تزریق میشد وچه بسا متناسب با وضعیت سوژه تغییراتی درشکل واحد عمل کننده داده میشد. درپشت صحنه نیزارتش صدام تمام وکمال ازواحد عمل کننده حمایت وپشتیبانی میکردند.<br />
دراین وانفسا خودم دل ودماغ نداشتم که کارکنم ونیروداشته باشم ویا درجلسات مغزشویی وسایرجلسات برنامه ریزی شرکت کنم. درآنزمان مهری حاجی نژاد مسول وقت مقرمان بود وبخاطراینکه نمک گیرم کند صدایم زد وگفت ازطرف رهبری یک کادوبرایت آمده! کادوچیزی نبود الا یک عکس زوجین رجوی!<br />
درگزارشی نوشتم که نمی خواهم دریکان مهندسی باشم وقصد جابجایی دارم وترجیحا میخواهم به خارجه اعزام بشوم.<br />
مسولین من اصلا به رخ نیاورند که چه نوشتم وپیامم بریدگی ازسازمان است وبعدازمدتی صدایم زدند وخواستند که دریک عملیات که نامش را نامنظم گذاشته بودند بعنوان نفرمهندسی شرکت کنم  وبعدازآن جابجا خواهم شد وبه گزارشم جواب خوهند داد.<br />
ازجزئیات طرح هیچ به من نگفتند وصرفا ابلاغ کردند که نفرتخصصی مهندسی خواهم بود ومسیرعملیاتی را که عبورازمیدان مین عراقی هست را باید ازوجود مین پاکسازی کرده ویک نوار(عرض 90 سانتی متر) ایجاد کنم تا نیروهای عمل کننده به دنبالم را بیفتند وبه سمت سوژه حرکت کنند وپس ازانجام موفقیت آمیزعمل ازهمین مسیرپاکسازی شده به پایگاه عراقی بازگردند.<br />
درآن ماموریت خرابکارانه یک مسیر700 متری ازمیدان مین بسیارخطرناک عراقی را پاکسازی کردم و به اتفاق واحد جلوداردرنقطه ای اختفاء گزیدیم و واحد عمل کننده با ادامه مسیر به سمت سوژه (چاههای نفت بیات) رفتند وچند بسته انفجاری (بمب ساعتی) را روی لوله های نفت کارگزاری کردند وبه نقطه الحاق که من و واحد جلودار مستقربودیم بازگشتند وازآنجا به مقرعراقی وسرانجام به قرارگاه اشرف انتقال می یافتیم. ولیکن مطابق طرح عملیات خرابکارانه درمقرعراقی (نقطه حجاب) منتظرمی ماندیم تا با انفجارلوله های نفت ومشاهده دود برخاسته حاصل ازآن به مقربالاترگزارش کرده تا بعنوان عملیات بسیاربزرگ ازآن به بیرون انعکاس داده وبهره برداری نمایند وطبعا اولین گزارش هم می بایست که بتوسط رجوی به صدام داده میشد ومزدش را دریافت میکرد.<br />
&#8211; سازماندهی درحفاظت قرارگاه پارسیان<br />
چندی بعد مهری حاجی نژاد مسول وقت صدایم زد وگفت درخواستت بررسی شده است ولیکن فعلا اعزام به خارج نداریم ولی دریک جابجایی قرارشده تودرکادرحفاظت مقرپارسیان که درواقع حفاظت ازرهبری است سازماندهی شوی واین بالاترین پرداخت سازمان به تواست که چنین اعتمادی به توداشته است که درچنین موقعیت حساسی  یعنی گارد حفاظتی رجوی قراربگیری!<br />
مقرپارسیان ازجمله مقرسری وبسیارحساس رجوی درعراق بود که برغم اینکه چندین سال درحواشی آن مقربه امرگشت وحفاظت مشغول بودم هیچگاه اجازه نداشتم به درون مقروارد شوم.<br />
حفاظت رجوی دراین مقردستکم 200 نفرازاعضای قدیمی ومورد اعتماد سازمان را دربرمیگرفت واین 200 نفربه شعاع 10 کیلومتردرگرداگرد مقر رجوی 24 ساعته به گشت زنی مشغول بودند که به این عمل حفاظت دور قلمداد میشد وبودند کسانیکه درحفاظت نزدیک رجوی ودرداخل مقرش به نگهبانی وحفاظت وی چه دراستقرار و چه در ترددات به بیرون وجلسات اشتغال داشتند.<br />
این تعداد یادشده درچندیکان سازماندهی شده بودیم که بالای دستگاه حفاظتی محبوبه جمشیدی (آذر) ومسول مستقیم یکانها وجیهه کربلایی وزیردستش چندین تن اززنان شورای رهبری حضورداشتند ولیکن زیرمجموعه این یکانها واحدهایی بودند که بطورمشترک با مخابرات (عارفی) به ماموریت حفاظت بیرونی میرفتند. یعنی هرخودروی گشت وحفاظت با حضورومسولیت یک نفرعارفی همراه بود ومسول برخورد کننده با مورد نفرعارفی درنظرگرفته شده بود.<br />
زمان حضورگشتها درحوزه استحفاظی دوساعته بود وپس ازاتمام دوساعته پست دیگرجایگزین همان واحد حفاظت میشد طوری که درعرض 24 ساعت هیچگاه منطقه استحفاظی بدون حضورگشتی ها نبود وتخلیه نمی شد واین خواسته رجوی بزدل بود که مبادا دراین رهگذرجانش به خطربیفتد.<br />
دراین واقعه فقط مردمان عادی منطقه ازحضورواحدهای گشت وحفاظت مشترک رجوی وصدام آسیب می دیدند واذیت وآزارمیشدند چرا که به خاطرکوچکترین بهانه وسوء ظنی منازل مردم وخودروهایشان بتوسط همین واحدهای گشت عارفی – مجاهد مورد تفتیش وبازرسی قرارمیگرفتند وبارها مواردی بوده است که مردمان شریف آن منطقه که  ازترس و وحشت ازگشت فرارمیکردند به خودروهایشان شلیک میشد ومجبوربودند بیگناه چندروزرا درزندان عارفی سپری کنند ومواردی بوده است که جانشان را ازدست میدادند.<br />
هیچگاه یادم نمی رود که نفرعارفی که با خودم به گشت مشترک رفته بودیم عنوان کرد که سه نفرعراقی که مزدورایران بودند ومیخواستند درحواشی مقر اخ مسعود خمپاره بکارند وشلیک کنند توسط برادران شما شناسایی شده بودند را دستگیرکردیم ووقتی دیدیم که به ماموریت خود اقرارنمی کنند پس ازشکنجه های زیاد دوپای فرمانده آنان را با طناب به دو خودرو بستیم وسپس با حرکت خودروها به سمتی بلایی سرآن آوردیم که دیگر هیچکس به مخیله اش نزند که به مقر اخ مسعود نزدیک شود. پس ازچندی قضیه آشکارشد که این سه تن ازاهالی فلوجه بودند که برای ماهیگیری دریک رودخانه به شعاع 9 کیلومتری مقررجوی درپارسیان رفته بودند که ازطرف گشت خودی مورد مشکوک تلقی میشود ودریک سیرگزارش دهی به اتاق عملیات وخبردارشدن رائد احمد (مسول مقرعارفی) وگسیل داشتن چندین واحد سراپا مسلح به منطقه گزارش شده آن سه تن عراقی بی هیچ مقاومتی دستگیر و به زندان انتقال داده میشوند وپس ازتحمل شکنجه های وحشتناک عارفی اینگونه به قتل میرسند وحال خانواده آنان بودند که علیه عارفی ومجاهدین شکایت داشتند ودرادامه خودعارفی برایم نقل کرد که قضیه با کادویی خیلی بزرگ ومبلغ زیاد که اخ مسعود برای آن سه خانواده درنظرگرفته بود , فیصله داده شد. ولی درطول دوره ای که خودم درحفاظت وگشت زنی درحوزه استحفاظی مقرپارسیان مشغول بودم بارها اتفاق افتاده است که مقرپارسیان وهمچنین مقرباقرزاده که عمدتا جلسات عمومی رجوی درآنجا برگزارمیشد بتوسط عراقیهای مخالف صدام ورجوی مورد حملات موشکی قرارگرفته بود چونکه رجوی درسال 1370 درجریان جنگ خلیج که اکراد وشیعیان عراقی درصدد قیام وانقلاب علیه صدام بودند را کشتارکرده بود وحال نوبت رجوی بود که می بایست ازجانب همان مردمان شریف عراقی قصاص شود وپاسخ جنایات بیشمارخودرا بگیرد.<br />
&#8211; جلسات سرکوب وتعیین تکلیف اعضای ناراضی<br />
جلسات سرکوبگرانه رجوی علیه اعضای ناراضی ید طولایی دارد که ازجمله آن جلسات جلسه حوض درسال 1374 وطعمه درسال 1380 خیلی متمایزاست چرا که بسیاری ازاعضای ناراضی درجریان محاکمه قربانی قدرت طلبی دیکتاتورمابانه شخص رجوی شدند.<br />
رجوی درجلسه معروف به حوض به بهانه اینکه خاک ندارم وابرقدرت ندارم وپول وپله ندارم ودرعوض انقلاب مریم را دارم وهرآنکس که به انقلاب مریم صحه بگذارد بعنوان موسس دوم ارتش آزادیبخش هست وگرنه ازگردونه مبارزه ومجاهدت محومیشود ومن اورا تعیین تکلیف میکنم وحال موسس اول ارتشی که من بودم منحل اعلام میشود وشمایان موسسان دوم خواهیدبود که به حوض شیرجه بزنید وبه انقلاب مریم آویزان شویدوگرنه با مشت آهنین طرف هستید!.<br />
متعاقب خط ونشان کشیدن رجوی جلسات با محاکمه عمومی سوژه ها که ازاعضای ناراضی بشمارمیرفتند وانقلاب مریم را ترفند رجوی برای یکه تازی وایجاد دیکتاتوری قلمداد میکردند؛ شروع شد وآنان را با استفاده ازاهرم جمع تحقیروسرکوب کرد که نمونه برجسته آن سوژه کردن مهدی افتخاری مسول فراری دادن رجوی ازایران به فرانسه درسال شصت که ازجانب رجوی فرمانده فتح الله نام گرفته بود وسرکوب دهها تن دیگرکه پرداختن به آن دراین فصل نمی گنجد.<br />
رجوی درآن دوجلسه مدعی شد که میخواهد به اعضایش هدیه بدهد ودرجلسه حوض عملیات جاری روزانه و درجلسه طعمه غسل هفتگی را که نمونه عریان مغزشویی وخصوصا سرکوب اعضای ناراضی بودرا به جمع عرضه کرد وعنوان کرد که ازاین پس خارجه نداریم وهرآنکس که قصد خروج دارد بفرماید برود خروجی خودمان ودوسال بماند تا اطلاعاتش بسوزد وآنگاه تحویل صدام وزندان ابوغریب داده خواهد شد تا تعیین تکلیف شود!<br />
&#8211; اشغال عراق بتوسط قوای اشغالگرامریکایی<br />
طی ده سال گذشته عراق بشدت زیرضرب تحریم اقتصادی امریکا ومتحدانش بود وبسا مردمان آن کشورازاین حیث ضرر و زیان دیدند وبی خانمان شدند. کم کم دردهه 1380 شواهد وقرائن حاکی ازحملات گسترده زمینی وهوایی امریکا وانگلیس به عراق بمنظورسقوط صدام بود که البته خواه ناخواه فرقه رجوی را هم تعیین تکلیف می کرد ومی بایست که رجوی چاره می اندیشید.<br />
درجلسه عمومی رجوی برحسب عدم درایت وشعورسیاسی که هیچگاه قادربه تجزیه وتحلیل درست اوضاع نبود ؛ اذعان داشت که مطلقا امریکا علیه عراق گزینه نظامی را انتخاب نخواهد کرد وصرفا با تحریم اقتصادی میخواهد که صدام را فلج وزمین گیرکند! ولیکن درصورت احتمال حمله امریکا به عراق گفت که چنانچه این شق عملی شود واتفاق بیفتد بهتر. چراکه ما کاری با امریکا نداریم ومیرویم دم مرزمستقرمیشویم وبه امریکا میگوییم که ما میخواهیم به کشورخود برویم وبا ما کاری نداشته باش! درادامه افزود که دراین صورت من ومریم جلودارشما خواهیم بود وعازم تهران خواهیم شد!<br />
نه اینکه شق حمله امریکا حتمیت پیدا کرد تمام نیروهای رجوی بجزاندک نیروهای پشتیبان بمنظورپراکندگی اشرف را ترک کردند وپناه واختفاء گزیدند تا که خودرا ازاین مهلکه حفظ نمایند وتنها چیزی که بویی ازآن نبود ورود به ایران بود که رجوی مطلقا جرئت چنین اقدامی را نداشت چرا که میتوانست همه را قربانی چنین اقدام احمقانه ای بکند ویک مرصاد دومی بیافریند.<br />
هرچند درآن وانفسا پایگاههای سازمان ازحملات هوایی جنگنده های امریکایی – انگلیسی درامان نماند ولیکن رجوی هیچگاه به انعکاس آن به بیرون تن نداد ودرعوض مدعی بود که نیروهایش بتوسط پاسداران ایران کشته شده اند ضمن اینکه رجوی فرصت را غنیمت شمرد وشماری ازاعضای ناراضی ومساله داررا نیزخود به قربانگاه فرستاد وبه قتل رسانید.<br />
&#8211; دستگیری مریم رجوی درفرانسه به اتهام پولشویی<br />
متعاقب سقوط بغداد رجوی که به مزدوری عادت کرده است اینبارازسراستیصال به سوی امریکا پرچم تسلیم بلند کرد وبه توافق رسید که اگربه رجوی واعضایش امنیت داد ه شود حاضراست خلع سلاح شود تا بتواند تحت پوشش صاحبخانه جدید قراربگیرد وچنین شد ومجاهدین که روزی مدعی بودند که سلاح ناموس مجاهد خلق است بتوسط رجوی ناموس خودرا دودستی به امریکا تقدیم کردند ومزدوری وسرسپردگی خودرا متعهد شدند که به اثبات برسانند وازآن پس بود که دیگراطلاعات خود ازکشورومردم عراق را به امریکایی فروختند.<br />
حال ما به اشرف بازگشته بودیم وگمان میکردیم که بزودی درجلسه عمومی رجوی خواهیم رفت ولیکن نمی دانستیم که درشروع حملات امریکا علیه عراق مسعود طبق معمول ازمعرکه گریخته است وچونان موش به سوراخی خزیده است ومریم قجربه اتفاق شماری ازنورچشمی ها سرازفرانسه درآورده اند واین را زمانی با حیرت تمام متوجه شدیم که خبردستگیری مریم قجردرفرانسه منتشرشد! واینکه رجوی وسران تشکیلات مافیایی اش بخاطراینکه مریم قجرچندروزدرزندان فرانسه که به مانند هتل است نماند نیروهایش را وادارکرد که برآمده ازافکارسکت دست به خودسوزی بزنند وبا شعله های جان  خویش قیمت آزادی مریم رجوی را بپردازند!</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/17587">بصیرت بازیافته &#8211; قسمت نهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17587/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>بصیرت بازیافته &#8211; قسمت هشتم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17544</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17544#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 10 Mar 2015 09:54:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[بصیرت باز یافته]]></category>
		<category><![CDATA[علی پوراحمد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2015/03/10/%d8%a8%d8%b5%db%8c%d8%b1%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%d8%a7%d9%81%d8%aa%d9%87-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d9%87%d8%b4%d8%aa%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>واقعا من ازسرساده لوحی واعتماد مطلقی که دردستگاه مغزشویی به سازمان داشتم بی آنکه کمترین شکی به وعده های دروغین مهوش سپهری داشته باشم قبول کردم وترتیب اعزام من به اتفاق گروهی دیگربه عراق ریخته شد وازآلمان عازم خاک اردن شدیم تا ازآنجا با خودرو به عراق بازگردانده شویم. به مجرد ورود به پایگاهی دراردن که مسولیت آن با حوری سیدی بود دستورداده شد که کت وشلواروپیراهن شخصی را تحویل انبارداده ویکدست لباس فرم برای داخل پایگاه ویک دست لباس عربی (برای عادی سازی درمسیراردن به عراق) برای اعزام به عراق تحویل بگیریم وبدین صورت درهمین نقطه فهمیدیم که جملگی کلک خوردیم ومجددا بی آنکه بخواهیم  توسط رجوی به عراق دپورت شدیم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/17544">بصیرت بازیافته &#8211; قسمت هشتم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>معرفی زنان بعنوان شورای رهبری<br />
<img decoding="async" style="width: 300px; height: 223px; margin: 10px; float: left;" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Pur_Ahmad/Pur_Ahmad_1.JPG" />رجوی پیشتر ازاین بمنظور فرار از بحرانهای لاعلاج درون گروهی خود و انداختن تمام شکستهای خطی تشکیلاتی اش به دوش سایرین وازدورخارج کردنشان بمثابه رقیبان خود دجالانه به سرکوب درون تشکیلاتی درپوش انقلاب ایدئولوژیکی درونی روی آورده بود تا بتواند درمسند رهبری عقیدتی درمناسبات فرقه ای اوامرش را بی کم وکاست به اجرا بگذارد وگویی تا مقطع اضافه نمودن یک بنددیگرازانقلاب مریم تحت عنوان بند &#8220;ش&#8221; یعنی شورای رهبری توانسته بود تاحدودی به اهداف شوم وسرکوبگرانه خود برسد.<br />
دراین مقطع با برنامه ازپیش تعیین شده 24 زن ازعوامل سرکوب وحلقه بگوش خودرا بعنوان اعضای شورای رهبری دائمی وموقت به نیروهایش اعلام کرد وبلافاصله تمام سازماندهیها وکروکی تشکیلاتش یک شبه تغییریافت وبدون شکاف زنان دربالای هرم رهبری کننده تشکیلاتش قرارگرفتند وتمام مردان مسول وباسابقه تحت مسولیت همین زنان وحتی تحت مسولیت زنانی که هنوزبه رده شورای رهبری نرسیده بودند ؛ قرارگرفتند وبنوعی ازمسولیت ورده سابق شان خلع شدند ودرنشستهای رجوی مورد تحقیرقرارگرفتند. یادم نمیرود که دریکی ازجلسات عمومی  رجوی مهوش سپهری (نسرین) محمود قائمشهرازمسولین وفرماندهان دست اول را سوژه جلسه کرد وخطاب به رجوی گفت &#8221; هیچ میدانید که محمود خیلی پکرشده است وتن به کارنمی دهد وخواهر مسولی که برایش گذاشتیم را قبول ندارد ودرکارومسولیت ول معطل است!&#8221;  رجوی هم درپاسخ گفت بگو که محمود انقلاب خواهرمریم را قبول ندارد!واینطوری دوساعت تمام دریک جلسه عمومی محمود قائمشهر را خرد وخمیر و به سخره گرفتند تا درس عبرتی برای سایرین باشد که درمقابل انقلاب خواهرمریم مقاومت نکنند.<br />
جالب اینجا بود که همین نسرین حلقه بگوش رجوی هنوزبه عضویت سازمان رجوی درنیامده بود که قائمشهرازاعضای هیئت اجرایی وازمسولین وفرماندهان داخل وخارج کشوردرفرقه تروریستی رجوی بود وامروزچه  روزگارخفت آوری داشت. نمونه دیگروضعیت عضوقدیمی وازعوامل اصلی سرکوب وتروردر فرقه رجوی محمود عطایی (حمید) بود که درآن مقطع بواسطه اینکه وی را تحت مسولیت یک خانمی بنام فاطمه که سابقا عضویکان مخابرات بود والان درموضع مسول عطایی قرارگرفته بود؛ به شدت به هم ریخته وبریده وتحت برخورد بود. طوریکه درجلسه دوم رجوی که درقرارگاه موسوم به باقرزاده برقراربود, مسولیت تیم های گشت خارج قرارگاه بعهده همین شخص بود که خودش تحت مسولیت فاطمه بود. درآن سازمان کارحفاظتی خودش ومن با هم به گشت زنی پرداختیم که وسط کار ازوی سوال کردم حال که گشتها مشغول هستند میتوانیم خودمان درجلسه شرکت کنیم که وی با عصبانیت جواب داد یعنی بروم ومثل محمود قائمشهرسوژه جلسه شوم وزیرتیغ بروم وآبرویم برود!<br />
با معرفی زنان بعنوان شورای رهبری وبدست گرفتن امورکارولوفرمالیته برادران مسول دیگررمق وانگیزه ای برای انجام کارتحت مسولیت بی کفایت زنان را نداشتند.<br />
متعاقب اتمام جلسه عمومی رجوی وقتی به مقرخودمان برگشتیم کمترازیک روزدیدیم که سازماندهی یکانها بالکل به هم ریخته وزنان را بعنوان فرمانده یکان انتخاب کردند وفرماندهان سابق که جملگی مرد بودند تحت مسولیت زنان حتی دریکانهای تخصی مثل یکان مهندسی قرارگرفتند. درآن سازمان کارجدید من هم ازفرماندهی یکان پایین کشیده شد وبعنوان فرمانده دسته تحت مسولیت فرزانه فکوری راد قرارگرفتم که معاونش علیرضا عرب خزائلی بود که بشدت روی میز ولو و پخش شده بود ودرواقع بریده بود. درجلسه ای با مسولیت مسول مقر بتول رجایی ازجمع حاضرخواسته شد که داده ها واستنباط خود ازبند شین (شورای رهبری) را بیان بکنند وقتی نوبت به من رسید خیلی کوتاه گفتم این تغییرسازماندهی ها موقت وبرای دوران صلح است درصحنه عملیات خواهران که سابقه فرماندهی ولیاقت لازمه را ندارند وطبعا برادران فرماندهی را به دست خواهند گرفت.<br />
هنوزصحبتم تمام نشده بود که بتول رجایی با فحاشی تمام مرا پاسدارواطلاعاتی خواندوبه تحریک جمع پرداخت وباعث شد که جمع نیزضمن فحاشی شدید مرا پاسداربخوانند ومرا بشدت مورد آماج مشت ولگد قراربدهند وازناحیه بینی آسیب جدی ببینم. دراین میان محمدعلی زاهدی که ازافراد تحت مسولیت خودم دریکان مهندسی بود روبه بتول رجایی گفت این آقا از اول هم پاسداربود واصلا زاده خمینی است ومن دیگرتحت مسولیت این شخص کارنمی کنم که همانجا بتول رجایی گفت البته کسی که با انقلاب خواهرمریم نیاید وخودش را نسپارد دیگرذیصلاح نیست ومعلوم است که ازاین پس توفرمانده این شخص خواهی بود!<br />
ازفردایش تنبیه وبنگالی شدم ویک هفته تمام دربنگال زندانی بودم وازمن میخواستند که بیایم درهمان جمع حرفهایم را پس بگیرم وعذ<br />
ربخواهم که وقتی  دیدند تن به خواسته شان نمیدهم با یک تغییرسازماندهی بعنوان عضوساده مهندسی به مدیریت مهندسی رفتم وپس ازچندی به مقرپشتیبانی وسرانجام بعنوان فرمانده دسته یکان پدافند سازماندهی شدم ویک جورهایی خواستند مرا حفظ کنند وکاربدترازاین که هست نشود.<br />
مریم رئیس جمهورمیشود!<br />
فکرمیکنم پاییز1372 بود که رجوی یک بند دیگربه بندهای انقلاب مریم افزود وبنام بند&#8221; ر&#8221; مریم رجوی را بعنوان رئیس جمهوربرگزیده مقاومت معرفی کرد! گویا قبلترش درشورای دست ساخته خودش با مخالفت متین دفتری ومنوچهرهزارخوانی مواجه شده بود وبسختی درگیرش بود. دریک جلسه عمومی درقرارگاه باقرزاده رجوی با خواندن دست نوشته ای به معرفی مریم قجربعنوان رئیس جمهورمادام العمرپرداخت که درآن داستان مریم رجوی با افاده خاص زنانه خود ابتدا ازپذیرش آن امتناع کرد وگفت آخرمن میخواهم تا آخرین نفسهایم تحت فرمان ایدئولوژِیکی مسعود باشم ودررکاب مسعود بمیرم! آنگاه مسعود لاطائلاتی به هم بافت که اقتضای سرنگونی این را ازما طلب میکند وتوبایستی ازمسولیتهایت درسازمان مجاهدین استعفا بدهی ودرمداری متعالی تردرجنگ سیاسی به میدان بیایی وته خط گفت ما با این اقدام یک موشک استراتژیک به سمت رژِیم شلیک کرده ایم والبته که خیرات آنرا خواهیم دید!<br />
حال اصل داستان دراین بود که رجوی کوتولوخیلی متوهم تشریف دارند وخودشان را هم طرازرئیس جمهورورهبرایران وحتی بالاترمی بینند طوریکه درضمن آن جلسات بارها عنوان کردند که درآینده ایران مریم رئیس جمهورومن هم بالاسرش بعنوان رهبرخواهم بود!<br />
متعاقب آن جلسه چندی بعد مریم به اتفاق هزارنفرازمسولین زن ومرد به گفته رجوی چونان موشک به خارجه پرتاب شد که بعدا به آن خواهیم رسید که اندکی بعد با فضاحت تمام آن موشک استراتژیک برگشت خورد ودراشرف به گل نشست!<br />
اعزام کادربه خارجه<br />
مریم قجردرکادرفعالیت خارج کشوری وآویختن به لابیهای اسرائیلی وامریکایی درعمده کشورهای اروپایی به اصطلاح دفاتررئیس جمهوربازکرد وکادرهای بیشتری را برای تحقق اهدافش ازعراق به خارجه گسیل داشت. دردوردوم اعزام؛ من هم ازجمله کسانی بودم که کاندید اعزام به خارجه شدم وبه اتفاق 4 نفردیگرما را برای دریافت آخرین نصایح به دیداررجوی بردند وبلافاصله به اردن رفتیم. به من یک گواهینامه رانندگی ویک پاسپورت قلابی دادند که متعلق به شخص دیگری بود که قیافه اش تقریبا شبیه من بود.<br />
بعدازچندروزاقامت دراردن وحل وفصل مسایل اداری قرارشد من به کشورسوئد بروم واقامت بگیرم وهمانجا فعالیت داشته باشم. با واسطی بنام محمد حجازی که به زبان انگلیسی مسلط بود به فرودگاه اردن رفتم وقرارشد درترانزیت فرودگاه سوئد دیگرمحمد حجازی را نشناسم وخودم را به پلیس ترانزیت معرفی کنم ودرخواست پناهندگی بکنم. کیس من هم این بود که ازایران وازشهروان با یک قاچاقچی به ترکیه آمدم وازآنجا به همراه قاچاقچی به سوئد و حالا قاچاقچی مرا جا گذاشته وغیبش زده است.<br />
درآن سالیان کشورسوئد به راحتی به افراد پناهندگی سیاسی واجتماعی می دادند و لذاخیلی راحت ازترانزیت فرودگاه سوئد به اتفاق ماموران ترانزیت به کمپی واقع درشهراستکلهم رفتم. با شماره ای که ازقبل ازدفترسازمان درشهراستکهلم داشتم تماس گرفتم وفردایش به دنبالم آمدند وگفتند نیازنیست درکمپ بمانی ویکراست به یک پایگاه واقع درسولنا سنتروم  که مسولش حشمت سریری بود انتقال داده شدم.<br />
چندروزاول به اتفاق مسول حقوقی پایگاه برای گرفتن اقامت وحقوق ماهانه (سوسیال)به کمپ رفت وآمد داشتم وهیچگاه نه برگه اقامت ونه حقوق ماهیانه را ندیدم وخودشان دریافت میکردند وبه صندوق سازمان می ریختند.<br />
اشتغال به کارمالی اجتماعی<br />
حدود 30 نفرمی شدیم که بعنوان کادرازعراق به کشورسوئد رفته ودرآن پایگاه اقامت داشتیم. یک روزمهوش سپهری دوره گرد رجوی به سوئد آمد وبرایمان جلسه گذاشت ومسولیت خطیرمالی اجتماعی (جمع آوری اعانه ویا گدایی ازشهروندان سوئدی) را به ما یادآورشد وابلاغ کرد وادامه داد که عجالتا ازشما کارسیاسی ویا حقوقی و&#8230; نخواستیم. الان خواهرمریم درمقراورسوراوازبشدت درگیرفعالیت سیاسی وفرهنگی هستند ولیکن بلحاظ مالی با مشکل  مالی مواجه هستیم طوریکه قادرنیستیم که هزینه پول آب وبرق وتلفن مقرخواهرمریم را بپردازیم واین شما هستید که باید مسولانه دراین مقطع واینباردرخارج ازکشورباید که قدم بردارید وگره ازسازمان بازکنید وفقط پول جمع کنید. درضمن یادتان باشد که حافظ انقلاب خواهرمریم باشید ونمونه یک برادرانقلاب کرده درخارج کشورودرقلب بورژوازی بعنوان مرکزلشکر دشمن وحتی اجازه ندارید که حین جمع آوری اعانه ازشهروندان خانم با آنان دست بدهید وگرم بگیرید وگرنه مطمئن باشید که درفرهنگ آنان ذوب خواهید شد وانقلابتان سوراخ خواهد شد!(کاملا برایمان مشخص بود که ایشان شدیدا ازریزش نیرودراین مقطع هراس دارند وحال لاطائلات رجوی را صرفا نشخوارمیکنند وخط اورا پیش میبرند).<br />
نه اینکه درعراق مطالعه ممنوع بود خصوصا مطالعه کتاب زبان خارجی ما هم اصلا نه انگلیسی بلد بودیم ونه مطلقا به زبان سوئدی آشنایی داشتیم وطبعا برقراری ارتباط با سوژه سوئدی برایمان مشکل ویک جورهایی غیرممکن بود ولیکن مسولین مالی اجتماعی توصیه میکردند ازقضا کسی که به زبان خارجی مسلط باشد درکارش کمترموفق است وشما با علائم واما واشاره وصرفا با نشان دادن آلبوم مالی اجتماعی حتما درکارتان موفق ترخواهی بود وخواهید توانست بیشترراندمان داشته باشید!.<br />
هیچوقت فراموش نمی کنم که دراولین برخورد با سوژه مالی اجتماعی مطلقا نتوانستم ازوی درخواست پول بکنم وصرفا با نشان دادن عکسهایی ازکودکان بی سرپرست که درآلبوم ما به دروغ بعنوان فرزندانی که پدرومادرشان بتوسط ایران اعدام شده اند وحال بی سرپرست شده اند ازسوژه خواستم که پای آن امضاء بکنند واعدام را محکوم بکنند.<br />
درابتدای کارمن وموسی ایزدکیان تازه وارد به همراه یک شخص کهنه کارمالی اجتماعی بنام روزبه غنی پور هم تیم بودیم ووقتی شب خسته وبا روحیه داغون به پایگاه برگشتیم و با بازکردن قلکهایمان آنرا خالی دیدند وتنها با چند امضاء ازشهروندان برعلیه اعدام مواجه شدند , بشدت تحت برخورد قرارگرفتیم وگفتند که مالیکاری که درروز کمترازهزاردلاردرآمد داشته باشد نباید به پایگاه برگردد وشما هم همین الان ازپایگاه بیرون بروید وهروقت به تعهد خود رسیدید به پایگاه برگردید. ابتدا به ساکن قضیه را شوخی تلقی کردیم ولیکن وقتی با فحاشی والفاظ تحقیرآمیز خواهرمسول مواجه شدیم چاره ای جزاین نداشتیم که مایوسانه پایگاه را ترک کنیم .<br />
درهمین وانفسا بودند کسانیکه به خاطرعدم تحمل همین فشارهای تشکیلاتی وتحقیرآمیزوهمچنین جذبه زندگی عادی درخارجه به رجوی وانقلاب خواهرمریم لگد اساسی زدند و برای همیشه با خروج ازتشکیلات به آرامش رسیدند. بتدریج با شیوع بریدگی وجدایی ازتشکیلات دربین کادرهای اعزامی ازعراق به خارجه ؛ به دستورشخص رجوی فشارها کمترشد تا بیش ازاین ریزش نداشته باشد ولیکن دیگردیرشده بود وعمده کسانیکه بعنوان کادربه خارجه آمده بودند واندک فضای بازدیده بودند دیگرتشکیلات مافیایی رجوی را برنمی تابیدند وجدا شده وپی کارشان می رفتند.<br />
پرواضح است که فرقه رجوی اساسا به پول آنهم ازکانال مالی اجتماعی وگدایی ازشهروندان خارجی نیازی نداشت وصندوق سازمان ازپول های نجومی صدام وعربستان و&#8230;انباشت شده بود ولیکن درقدم اول میخواست با بکارگیری کادرهای خود درامرمالی اجتماعی آنرا محک زده وآزمایش کند ومهمترازآن با عوامفریبی وانمود کند که منابع مالی رجوی ازاین رهگذرتامین میشودتا بتواند با توسل به مالی اجتماعی منابع مالی هنگفت ونجومی را یک جورههایی پولشویی کند.<br />
جالب است که دراین خصوص نیزدرگرفتن اعانه ازشهروندان خارجی بسا نامردی بخرج میداد وبه اعمال ضد انسانی ومشمئزه کننده روی می آورد بعنوان نمونه هیچوقت یادم نمیرود که یکباربا محمد الهی درکشورنروژ درامرمالی اجتماعی هم تیم بودم.آنزمان وقتی دیدند که گرفتن اعانه درخیابان زیاد کاربرد ندارد به خانه گردی روی آورده بودیم.<br />
دریک نمونه ای به خانه پیرمردی رفتیم که تنها زندگی میکرد ومیگفت که تنها دخترم ماهانه یکباربه من سرمیزند واحوال می پرسد.این پیرمرد بلحاظ  بینایی مشکل داشت ونمی توانست چک بنویسد(درکشورنروژپست جیروویا بانک جیرو داشتند که می شد که بادردست داشتن آن دربانک نقد کرد) دراین اثناء محمد الهی که همواره میخواست با کسب راندمان ودرآمد بیشتر در تشکیلات خوشرقصی داشته باشد وعزیزدردانه شود خودش دست چک پیرمرد را گرفت ومبلغ هنگفتی را نوشت وازپیرمرد خواست که ازگاوصندوق خود نیزمبالغی نقد برای حمایت ازکودکان بی سرپرست! پرداخت نماید که دراین خصوص نیزازپولهای پیرمرد دزدی کرد. وقتی با اعتراض من مواجه شد با عصبانیت ودست پاچگی گفت که مسولیت آنرا تمام وکمال خودم می پذیرم وبه توربطی ندارد که همیشه با قلک خالی به مقربرمیگردی وراندمانت هیچگاه روزانه به 1000 دلارنرسیده است که البته واحد پول نروژکرون بوده است .<br />
چند مدت بعد گویا پیرمرد ازطریق عوامل بانک متوجه میشود که مبلغ قابل توجهی ازحسابش برداشت شده است ونه اینکه مطلق درجریان قضیه نبود که سرش کلاه رفته است مسولین بانک ازسرکنجکاوی قضیه را پیگیری میکنند ودرروند وفرایند این موضوع مشخص میشود که مبالغ نجومی ازجیب مردمان نروژوسایرکشورهای اسکاندیناوی بنام این خیریه وسایرخیریه های کذایی تحت پوشش فرقه رجوی اخاذی شده وبه بانکی درکشوراردن به حساب افراد سودجومرتبط با فرقه رجوی واریزمیشود والنهایه خرج ارتش آزادی بخش! رجوی درعراق وایضا خوش گذرانیهای مریم قجردرفرانسه میشود.<br />
این کلاهبرداری بزرگ باعث میشود که قضیه خیریه های دروغین فرقه رجوی لوبرود ودررسانه های نروژازجمله درکانالهای تلویزیونی انعکاس یابدوهمچنین عکس پیرمرد مالباخته درجراید وروزنامه ها درج شد  وبدین طریق مردمان اسکاندیناوی را هوشیارکردند که به دام این پولشویان ودزدان ومدعیان دروغین حمایت ازکودکان بی سرپرست نیفتند وازمال باختگان هم خواستند که برای شکایت ازاین خیریه ها اقدام کرده شاید که به پولهای ازدست رفته خود برسند.<br />
مسولین مالی رجوی متعاقب این افتضاح موقتا تا آب ازآسیاب بیفتد هرگونه مالی اجتماعی ومالی ویژه را دراسکاندیناوی خصوصا درکشورنروژ را ممنوع میکنند ومالیکاران که درجای جای نروژ پخش وپلا بودند به اسلو جهت جمعبندی کار احضار میشوند.<br />
همچنانکه حدس میزدیم رجوی مهوش سپهری را ازفرانسه به نروژ فرستاد وبرایمان جلسه گذاشت وگلایه وانتقاد که آبروی نداشته ما رفت وجالب این بود که سرآخردرجمعبندی کارگفت تازه واردها مطلقا ازاین ریسکها نکنند چراکه برای درآمد کلان که مالی ویژه تلقی میکرد ؛ نفرات زبده وکارکشته وبا تجربه قدیمی داریم ونیازنیست که دراین خصوص ناشیانه اقدام کنیم. بلافاصله یک تیم حقوقی مشخص کرد که دراولین فرصت جهت معذرت خواهی ازپیرمرد وبازگرداندن پولش به منزل وی رفته وقضیه را ماستمالی کنند ولیکن هرچند بتدریج درکشورنروژ مالی اجتماعی ازسرگرفته شدولی با مشکلات عدیده ای مواجه بودیم وبقول مسولین مالی اجتماعی که سابقا کشورنروژرا سرزمین طلا ومروارید می انگاشتند ؛ دیگرسطح درآمد خیلی نزول کرده بود ومجبورشدند شماری ازمالیکاران به فرانسه واتریش وسوئیس وخودم ومحمدالهی نیزبه کشورسوئد منتقل شدیم.<br />
درآن مقطع نه اینکه شمارقابل توجهی ازکادرهای به اصطلاح انقلاب کرده با جدایی وفرارازجهنم رجوی به زندگی عادی روی آورده بودند؛ رجوی دیگرصلاح ندید که درگذرزمان شاهد ریزش بیشترنیروهایش بشود لذا درابتدا شروع کرد با برقراری ارتباط تلفنی (کال کنفرانس) با نیروهایش که مسولین هرپایگاه آنرا تدارک میدادند وحرف رجوی دریک کلام  با عجزوناله این بود که انتظاردارد کادرهای اعزامی ازعراق به خارجه با توسل به انقلاب خواهرمریم درقلب بورژوازی ودوران (زن وزندگی عادی) کم نیاورند وماندگارباقی بمانند.<br />
رجوی وقتی دید که دیگرموعظه هایش کاربرد ندارد وروزانه با ریزش نیروهایش مواجه است چاره ای جزاین ندید که با مکروحیله ودروغ اعضایش را جهت شرکت دریک جلسه عمومی بنام بهاربزرگ به عراق بکشاند واینطوری بخواهد نیروهایش را درعراق ودراسارتگاه اشرف ودرتشکیلات بسته ومخوف خود حفظ ونگهداری کند.<br />
بازگشت به عراق<br />
درشرف ورود به سال نو(1374) بودیم که بازسروکله مهوش سپهری وشماری دیگرازهمراهانش ازمسولان سیاسی به کشورسوئد پیدا شد وطی جلساتی که خودم نیزدرآن بودم ؛ برای اینکه ما را بی سروصدا به عراق بکشاند به  دروغ اذعان داشت که قراراست بزودی جلسه بزرگ وگسترده رهبری درعراق با حضورتمام مجاهدین حتی خارج کشوری ها برگزارشود که حضورشما کادرها نیزضروری است وخود برادرتاکید داشته است که میخواهد شماها را ازنزدیک ببیند! متعاقب این کلک ودروغ بزرگ که صرفا دربازگرداندن کادرها به عراق بمنظورجلوگیری ازریزش بیشترنیروها بود, دراعزام اول کادرها به عراق دستکم 300 نفرازکشورهای مختلف درکشورآلمان درپایگاه حسینی جمع شدیم. خودم نیزبه اتفاق شماری دیگرازکشورسوئدازطریق دریا به دانمارک وسپس به آلمان رفتیم وبه سایرنیروهای اعزامی به عراق پیوستیم.<br />
رجوی وبه طبع آن مهوش سپهری وسایرمسولین وقت پیشاپیش متنی را مبنی براینکه خودمان داوطلبانه خواهان بازگشت به عراق هستیم را تهیه کردند وبه حکم تشکیلات ازما هم امضاء گرفتند وچند متن دیگرحاکی ازاینکه اعزام ازعراق به اروپا وانجام فعالیت مالی اجتماعی مسولیت دوم مان بوده چراکه مسولیت اول همانا سرنگونی با ارتش آزادیبخش صرفا درخاک عراق میسرمیشود را نیزازما امضاء گرفتند!<br />
درخاتمه حضورما درپایگاهی درکشورآلمان ودرروزاعزام به عراق مهوش سپهری جداگانه وبطورانفرادی با ما  جلسه گذاشت ومیخواست ازنظرنهایی خودمان سربازگشت به عراق  مطلع شود وببیند که ماموریتش را بخوبی انجام داده است یا نه؟<br />
وقتی نوبت به من رسید وارد اتاقش شدم و وی گفت مسولین دراین مدتی که درماموریت خارجه بودی ازتوخیلی راضی بوده اند وبخوبی توانستی هم با توسل به انقلاب خواهرمریم درقلب بورژوازی خودت را حفظ کنی وهم خیلی خوب به مسولیت مالی اجتماعی برسی وآمارنشان میدهد که توانستی درمدت کمترازشش ماه مالی اجتماعی حدود 130 هزاردلاردرآمد داشته باشی وتوانستی تقریبا به تعهد خودت برسی وچون تازه وارد بودی وبا وجود عدم تسلط برزبان خارجی رقم فوق الذکرجای تحسین دارد.<br />
خوب است اشاره کنم که با وجود اینکه به کارسخت گدایی ازشهروندان اشتغال داشتیم وهمواره به پول دسترسی داشتیم ولیکن اجازه نداشتیم ولو یک دلارازآنرا به دلخواه خود خرج کنیم طوریکه عمدتا یک ساندویچ آماده ازمقربا خودمان می بردیم تا هزینه نهاررا نپردازیم ویا اینکه ازفروشگاهها موظف بودیم با حضورمسول مالی برای خود لباس دست دوم بخریم  وبا تئوری بافی متاثرازدستگاه فرقه ای به ما القاء میکردند که باید صرفه جویی کنیم تا این مبالغ به مقراورسوراواز ودست مریم قجربرسد تا مصارف انقلاب شود! (بخوانید مصارف امورات تجملاتی شخص مریم قجرشود و&#8230;)<br />
درپایان جلسه انفرادی مهوش سپهری ازمن سوال کرد که حرفی برای گفتن دارم یا نه؟<br />
من نه اینکه تمایل به بازگشت به عراق نداشتم درپاسخ گفتم احساس میکنم درهمین جا بهترمیتوانم کارکنم و عنصرکارآمدی هستم و&#8230; هنوزحرفهایم تمام نشده مهوش سپهری وارد شد وگفت ازقضا ما هم همین نظررا سربعضا ازنفرات ازجمله توداریم ولیکن شما صرفا برای نشست به عراق میروید وبرمی گردید وحتی توصیه کردم که لباس عادی سازی (لباس شهروغیرفرم نظامی) را ازتن تان درنیاورید چونکه متعاقب نشست سریعا میخواهیم شما را به اروپا برگردانیم!!.<br />
واقعا من ازسرساده لوحی واعتماد مطلقی که دردستگاه مغزشویی به سازمان داشتم بی آنکه کمترین شکی به وعده های دروغین مهوش سپهری داشته باشم قبول کردم وترتیب اعزام من به اتفاق گروهی دیگربه عراق ریخته شد وازآلمان عازم خاک اردن شدیم تا ازآنجا با خودرو به عراق بازگردانده شویم.<br />
به مجرد ورود به پایگاهی دراردن که مسولیت آن با حوری سیدی بود دستورداده شد که کت وشلواروپیراهن شخصی را تحویل انبارداده ویکدست لباس فرم برای داخل پایگاه ویک دست لباس عربی (برای عادی سازی درمسیراردن به عراق) برای اعزام به عراق تحویل بگیریم وبدین صورت درهمین نقطه فهمیدیم که جملگی کلک خوردیم ومجددا بی آنکه بخواهیم  توسط رجوی به عراق دپورت شدیم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/17544">بصیرت بازیافته &#8211; قسمت هشتم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17544/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>بصیرت بازیافته &#8211; قسمت هفتم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17508</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17508#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 04 Mar 2015 09:46:36 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[بصیرت باز یافته]]></category>
		<category><![CDATA[علی پوراحمد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2015/03/04/%d8%a8%d8%b5%db%8c%d8%b1%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%d8%a7%d9%81%d8%aa%d9%87-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d9%87%d9%81%d8%aa%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>همچنانکه فوقا اشاره کردم بعد از تجاوز رژیم صدام به خاک کویت ومتعاقب آن، حملات بسیارشدید قوای آمریکایی با همیاری 32 کشورجهان ازجمله کشورانگلیس علیه عراق که فقط مردم محروم و بیدفاع عراق قربانیان آن بودند،‌ ارتش شکننده صدام بتدریج متلاشی شد و صدام با توان نظامی ضعیف، عملا نمی توانست پاسخگوی تهاجمات هوایی آمریکا وچه بسا تهاجمات احتمالی زمینی برآید. لذا با توسل به سازمان مجاهدین، نیروهای خودرا ازمناطق شمالی کشوربه مناطق جنوبی گسیل داشت وبدین طریق ارتش آزادیبخش! رجوی، جایگزین ارتش صدام درمناطق شمالی عراق بمنظورسرکوب نیروهای بومی وخصوصا گروهای کردی شد و عملا درآن برهه، کمک قابل توجهی به بقای صدام داشت که امروزبایستی پاسخگوی آن جنایات باشد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/17508">بصیرت بازیافته &#8211; قسمت هفتم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>اشغال کویت توسطه صدام و شروع جنگ خلیج<br />
<img decoding="async" style="width: 300px; height: 223px; margin: 10px; float: left;" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Pur_Ahmad/Pur_Ahmad_1.JPG" />لازم به یادآوری است که صدام حسین در هشتم تیر  ۱۳۶۷  طی یک سخنرانی  گفت از طریق معارضین (جماعت رجوی) جمهوری اسلامی ایران را نابود خواهد کرد و افزود&#8221; رشادتهای مجاهدین خلق در مهران گواه این سخن می باشد ومتعاقبا خواهید دید که چگونه آنان به اعماق خاک خودشان نفوذ خواهند کرد و همین طورخواهیم دید که چگونه مردم ایران فوج فوج به آنان خواهند پیوست.&#8221;!<br />
یک ماه و اندی بعد وعده صدام حسین تحقق یافت ودرست در روز سوم مرداد ۱۳۶۷ عملیات موسوم به “فروغ جاویدان” با پشتیبانی همه جانبه ارتش صدام حسین از منطقه خانقین-کرند و اسلام آباد غرب آغاز شد و پس از چند روز در پشت دروازه های کرمانشاه درتنگه چارزبر به شکست بزرگی برای مجاهدین مبدل گردید.در این عملیات بیش از 1400 تن از اعضای مجاهدین کشته شدند و قریب به ۲۰۰۰ تن مجروح وتعدادی دستگیر و شمارقابل توجهی دیگر نیز بریده وخواهان جدایی شدند.این عملیات آخرین عملیات مشترک مجاهدین وبعثی ها بر علیه ارتش ایران بود که به شکست کامل منجر گردید.<br />
دو سال  بعد در ۱۱ مرداد ۱۳۶۹ صدام حسین  با نیت ضمیمه کردن کویت بعنوان استان نوزدهم خود به کویت حمله ورشد و جنگ خلیج فارس را با اشغال کویت آغاز نمود چونکه امریکا نتوانست گستاخی صدام درحمله به کویت را برتابد وازقضا بهانه ای شد که امریکا میخ خودرا درخاورمیانه بکوبدولذا درصدد دفع حمله با کمک نیروهای ائتلاف برآمد. عواقب حمله وهجوم به کویت پایه های حکومت صدام حسین را در هم شکست.متعاقب شکست صدام حسین در جنگ با نیروهای ائتلاف فرصتی دست داد که اکراد عراقی از شمال و شیعیان از جنوب به سمت بغداد حمله ورشوند تا حکومت او را سرنگون سازند که خود آنرا قیام انتفاضه شعبانیه نامیدند.همزمان نیروهای مجاهدین در دفاع از حکومت صدام حسین به مناطق کرد نشین سلیمان بک، کلار،طوزخورماتو،سلیمانیه،کرکوک،خانقین،جلولا و برخی نقاط دیگر حمله ور شدند تا مانع از پیشروی اکراد از شمال و شیعیان از جنوب به سمت بغداد شوند.مجاهدین درنوکری به صدام  در این عملیات موفق گردیدند و مانع از سرنگونی صدام حسین شدند که البته حاصل آن تقدیروتشکرصدام حسین ازرجوی ازطریق ژنرال حبوش رئیس سازمان اطلاعات وامنیت عراق شد.<br />
رجوی با ارتش خصوصی صدام ملقب به ارتش آزادیبخش دست به کشتار بزرگی زدند که به کردکشی مجاهدین در عراق معروف شده است.اعضای سازمان مجاهدین خلق به رهبری مریم و مسعود رجوی خانه ها و روستاهای اکراد مناطق کردنشین را با  تانک و توپ و موشک درهم کوبیدند و صدها کرد عراقی را کشته و زخمی نمودند.این دومین مشارکت مستقیم مجاهدین در کشتار اکراد عراق بودکه نخستین آن حمایت رجوی از صدام دربمباران شیمیایی شهرحلبچه بودکه اکراد زیادی درآن حمله مرگبار بطرز فجیعی قربانی شده بودند.<br />
ازمشاهدات خودم درکردکشی مجاهدین<br />
همچنانکه فوقا اشاره کردم بعد از تجاوز رژیم صدام به خاک کویت ومتعاقب آن، حملات بسیارشدید قوای آمریکایی با همیاری 32 کشورجهان ازجمله کشورانگلیس علیه عراق که فقط مردم محروم و بیدفاع عراق قربانیان آن بودند،‌ ارتش شکننده صدام بتدریج متلاشی شد و صدام با توان نظامی ضعیف، عملا نمی توانست پاسخگوی تهاجمات هوایی آمریکا وچه بسا تهاجمات احتمالی زمینی برآید. لذا با توسل به سازمان مجاهدین، نیروهای خودرا ازمناطق شمالی کشوربه مناطق جنوبی گسیل داشت وبدین طریق ارتش آزادیبخش! رجوی، جایگزین ارتش صدام درمناطق شمالی عراق بمنظورسرکوب نیروهای بومی وخصوصا گروهای کردی شد و عملا درآن برهه، کمک قابل توجهی به بقای صدام داشت که امروزبایستی پاسخگوی آن جنایات باشد.<br />
بی شک ابعاد سرکوب درآن منطقه بسیارگسترده ترازآن است که بشود بازگو کرد چرا که اساسا در خفا صورت گرفته وطبعا تمام اطلاعات آن به بیرون درزنکرده است ولیکن شخصا بدلیل حضورخود درآن منطقه  صرفا هرآنچه را شاهد بوده ام، بازگو میکنم.<br />
1-&#8230; درآن مقطع درسازمان کارنظامی سازمان، من درموضع فرماندهی یک دسته مهندسی مین و تخریب وماشین آلات،‌مسؤلیت داشتم. یک روزصدایم زدند تا پیش فرمانده لشکر65 بنام محمد علی محتسبی بانام معروف و مستعاراسفندیار بروم. بمجرد حضوردرچادرفرماندهی اش، متوجه فرمانده مستقیم خودم نیزبنام یحیی نظری با نام مستعار کریم گرگان شدم. ابتدا به ساکن به گمانم رسید شاید که یک ماموریت حفاظتی تردد به بغداد باشد،‌اما وقتی موضوع ماموریت به من ابلاغ شد ‌بسیاری ازاعتقاداتم به سازمان شل و به عبارتی خش برداشت و فاصله اولیه وسپس جدایی نهایی خودم ازسازمان را باعث شد. اصلا باورم نمیشد که چرا سازمان صرفا به بهانه بستن مداردفاعی حیطه استحفاظی خودش می خواهد مسیرعبورومرور مردم روستایی شهرک کفری را مین کاری کند.<br />
خیلی ترسیدم واحساس گناه به من دست داد که چرا بایستی به چنین کاری دست بزنم وبشدت دردرونم مقاومت میکردم، اما جرات بیان آنرا نداشتم، چراکه درآن شرایط جنگی عواقب سختی میتوانست متوجه من باشد. لذا به بهانه کمبود نیرو والزامات مین کاری و&#8230;.خواستم که شانه خالی کنم که با عصبانیت اسفندیارمواجه شدم وگفت که &#8221;  تومسؤل هستی وبروتضادهایش را حل کن &#8220;.<br />
آن شب درآن سنگرهای حفاظتی ضعیف که به منظور دفاع و حفاظت ازبمباران احتمالی امریکا ساخته شده بود، خوابم نمی برد و وجدانم ازبابت آن عملیات درعذاب بود. خلاصه تصمیم گرفتم که با توسل به تمارض ازانجام آن ماموریت فاصله بگیرم وچنین هم شد. اما ماموریت با کمک گرفتن ازیگان مهندسی هم جوارازمحور4 انجام شدوعلاوه برمواضع دفاعی لشکراسفندیار،‌راههای منتهی به این موضع دفاعی که عبور و مرور روزانه اهالی نیزازاین راهها صورت میگرفت،‌به مینهای ضد نفر وی اس 50 و والمارا و ضد خودرو آلوده شد.<br />
متعاقبا پس ازچندی خبررسید که یک دستگاه تراکتوربا تریلربا 4 سرنشین ازاهالی کفری با رفتن روی مین ضد خودرو متحمل خساراتی شدند.<br />
ازآنجائیکه شخصا دراعتراض به آن ماموریت، تن به تمارض داده و خودم را کنارکشیده بودم واسفندیارو فرمانده مستقیم خودم ازآن بوبرده بودند تا مدتها تحت برخورد تشکیلاتی قرارداشتم وحتی درآن دوران تنزل رده هم داشتم وازدادن موضع و مسؤلیت جدی به من خودداری میکردند.<br />
2- درجریان جنگ خلیج، درمناطق کردنشین، محور3 با فرماندهی حمیده شاهرخی {افسانه} درحوالی شهرکفری مستقربودکه لشکرهای 65، 32و 91 با فرماندهی محمد علی محتسبی، محبوبه پورتولمی {عاصفه } وشهره عین الیقین را دربرمیگرفت و به انضمام یک گردان مهندسی با فرماندهی کریم گرگان که جزیی ازآن محوربود.<br />
&#8230;&#8230;یک روزکه مشغول سرویس فنی ماشین الات بودیم، شلیک پی درپی توپ با تانک تی 55 روسی، نظرم را جلب کرد وخودم بمنظوردسترسی به خبردقیق ازروی کنجکاوی به سمت موضع شلیک حرکت کردم. دیدم 3 تانک تی 55 روسی آماده به شلیک هستند وروی قبضه اول شهره عین الیقین { فرمانده مرکز 91}، روی قبضه دوم جمال ناطقی { فرمانده گردان لشکر91} وروی قبضه سوم نیزیکی ازفرماندهان دسته حضورداشت وبه ترتیب شماره اقدام به شلیک میکردند.<br />
دقایقی نگذشت که فرمانده! شهره که مجهزبه عینک روزپیشرفته بود ومحل اصابت را دیدبانی میداد، فریاد زد وبه جمال ناطقی دستورتوقف شلیک را داد وگفت &#8221; شلیک نکنید. مسجد شهرک کفری مورد اصابت قرارگرفته است و این برایمان زیان آوراست وتاثیرسوء اجتماعی را بدنبال خواهد داشت &#8221; سپس دستورداد با تغییرگرا، شلیک را ازنوع شروع کنند وچنین کردند وطی چند دقیقه به بهانه ضربه زدن و نابودی پاسداران نفوذی ایران! وهمچنین گروههای کرد عراقی، مشخصا حزب دمکرات کردستان عراق، مردم بیدفاع کفری را هدف قراردادند وعملا این مردم محروم روستایی بودند که بی رحمانه مورد توپ باران دوستان صدام به رهبری مسعود رجوی قرارمیگرفتند وطبعا چنین موارد مشابهی کم نبودند.<br />
چگونه است که مورد اصابت قراردادن مسجد، تاثیر سوء اجتماعی دارد، اما مورد اصابت قراردادن زن و بچه مردم بیدفاع، مشروع تلقی میشود!؟ لابد این اختراع جدید نیز رعایت حقوق بشرازنوع رجویسم هست!.<br />
3- سیزده بدرسال 1370، درمنطقه کفری ازفرماندهی خبررسید که امروزهمه کارها تعطیل و اجازه بدهید نیروهای محور3 درآن منطقه به گشت و گذاربروند وبا بدرکردن سیزده،‌جشن بگیرند و شاد باشند<br />
حالا درآن بیابان جنگی وبا بمباران شدید قوای امریکایی چه جای امنی است که نیروها جشن بگیرند و شاد باشند، خدا میداند. با این حال یکان ما ازطرف یکان توپخانه دعوت شدیم که دراین جشن با هم باشیم وما نیزبا نیروهای مهندسی که به زوربه 15 نفربالغ نمی شد با لودرو بلدوزرهایمان به سمت موضع دفاعی توپخانه که فرماندهی اش با احمد وشاق بود راه افتادیم.<br />
قبضه های آماده آتش که اصطلاحا حاضربه جنگ می گفتند، تعجب همگان را برانگیخت.<br />
دقایقی نگذشت که فرمانده صحنه آمد وبا استقبال ازما گفت که &#8221; امروزبا آتشبازی که داریم امیدوارم که به شما خوش بگذرد&#8221;.!<br />
خلاصه لحظه ها و ساعتها گذشت وبا اندکی بازی جمعی منجمله فوتبال،‌ناهارجمعی با سبزی پلو ماهی صرف شد وسپس احمد وشاق به فرماندهان قبضه توپ 122 م.م  دستورآمادگی برای شروع جشن وپایکوبی با شلیک توپ ها را صادرکرد. دقایقی بعد با 5 قبضه توپ 122م.م شلیک آغازشد وپی درپی فرمان آتش به توپها صادرمیشد. راستی محل اصابت گلوله های توپ کجا بود؟ چه مختصاتی مورد هدف قرارمیگرفتند؟ آیا محل تجمع پاسداران را هدف قرار میدادندیا&#8230;.. نه. درادامه سرکوب نیروهای بومی { کرد} و مردم کفری، این شلیکها صورت میگرفت وبا این اقدامات ضد مردمی درقالب دفاع ازخود وصدامیان، به جشن و پایکوبی می پرداختند.<br />
همانجا دراعتراض به این عمل ضدانسانی به فرمانده مستقیم خودم مراجعه کرده وگفتم:&#8221;اصلا نمی فهمم که اینجا چه خبراست  وچه کارمیکنید؟ وی پاسخ داد  بهتراست تونفهمی و به نفع تواست که کاری به این کارها نداشته باشی&#8221;!؟<br />
این نیزیکی دیگرازاقدامات سرکوبگرانه فرقه تروریستی مجاهدین علیه مردم محروم وبیدفاع وانقلابیون انتفاضه شعبانیه کرد عراق درسال 1370 بود که هیچگاه سازمان و شخص رجوی نمیتواند ازعواقب و پاسخگویی آن طفره برود.  وهیچگاه جمله معروف رجوی یادم نمی رود که گفته بود با شنی تانک ونفربرروی اکراد عراقی بروید وگلوله ها را برای نبرد با پاسداران نگهدارید!<br />
انتقال اجباری 1000 کودک به اروپا<br />
داستان کودکان درتشکیلات مافیایی فرقه رجوی بسا غم انگیزاست وازبزرگترین ظلم وجور رجوی به کودکان ووالدین آنان قلمداد میشود. با اندک نگاه روانشناسانه بوضوح درمی یابیم که کمبود عاطفی وروحی دریک محیط بسته وکنترل شده بدورازمهرومحبت خدادادی والدین نسبت به فرزند و نگهداری آنان درچاردیواری بنام پانسیون وبدورازمحیط اجتماعی متاسفانه کودکان را به عناصری بغایت ضعیف وشکننده و ترسو توام با فضایی آکنده ازاسترس وعدم اعتماد به نفس تبدیل کرده بود. تا قبل ازاعزام اجباریشان به خارج ازعراق آنان دراسارتگاه اشرف تحت کنترل و آموزشهای تشکیلاتی وایدئولوژِیک قرارداشتند طوریکه درآن گرداب نفسگیر ازادامه تحصیل وانتخاب سرنوشت ؛همسروزندگی محروم بودند ولاجرم میبایست سربازان آینده رجوی بشمارمیرفتند وسرنوشتشان اینگونه بی آنکه بخواهند بتوسط رجوی رقم میخورد.<br />
پسرها درحالیکه بیش از دوازده بهار ازعمرشان را آنهم درکانون پانسیون نگذرانده بودند اجبارا دریکانهای ارتش رجوی سازماندهی میشدند ومیلیشیا نام میگرفتند ودخترها تاقبل ازطلاق اجباری میبایست دراوان جوانی به عقد یک فرمانده! درمی آمدند وخشنود میشدند که دارای همسرفرمانده ای شده اند وخودشان نیزبه عشق رده وکرسی بیشتر و در رقابت باهمسرفرمانده انگیزه میگرفتند تا بیشترتلاش کنند ومطیع رجوی وتشکیلاتش باشند!<br />
حال به بهانه جنگ خلیج وعدم امنیت کودکان درعراق ناامن؛ رجوی شیادانه طرح انتقال کودکان ازعراق به خارجه را به اجرا درآورد که البته مخالفت عده زیادی ازوالدین کودکان رابرانگیخت ومشکلاتی دررونداجرای این طرح ضدانسانی برای رجوی پدید آورد ولیکن برغم اینکه چنین معضل بزرگی روی میزرجوی ظاهرشد بازهم رجوی ازاجرای طرح ضد خانواده خود قدمی کوتاه نیامد چونکه یک برد درروند طلاق اجباری بشمارمیرفت ورجوی خوب دریافته بود که آندسته ازوالدینی که فرزند دارند خودبخود حایل طلاق اجباریشان بوده وعملا تن به طلاق اجباری نمی دادند وطبعا با انتقال کودکشان به خارج ازعراق رجوی دست بازتری می یافت که طلاق اجباری را درسطوح مختلف تشکیلات فراگیربنماید وازطرفی دیگربا یک آینده نگری ضدانقلابی درنظرداشت با کنترل وآموزش این کودکان درخارجه بتواند ازآنان بهره برداری نموده که دراین خصوص ازمشاهداتم بیشترتوضیح خواهم داد. ضمن اینکه رجوی درنظرداشت درسالهای آتی مجددا آنان را به عراق واشرف بازگرداند وبه اسارت خود درآورد.<br />
دراین وانفسا بودند والدینی که تن به خواست رجوی ندادند وازفرقه جدا شدند وبه زندانهای رجوی انتقال داده شدند وبخوبی به خاطردارم که ریزش جدی درمناسبات بوجود آمده بود.<br />
بحث صلیب<br />
درآن ایام که رجوی با مشکلات عدیده درون تشکیلاتی وبحرانهای لاعلاج که البته بخشی ازآن ازتبعات حمله تجاوزگرایانه صدام به کویت بوده که رجوی درمزدوری وآویختن به صدام آنرا اینگونه رقم زده بود ازبرای لاپوشانی ومظلوم نمایی به ناگهان تمام اعضای مسول خود تا سطح فرمانده دسته را دریکی ازسالن های نشست اسارتگاه اشرف جمع کرد که من نیزبه همراه مجید عالمیان ازیکان مهندسی ازجلولا درجلسه حضوریافتیم.<br />
تا قبل ازحضوررجوی درآن جلسه مطابق معمول ازبالادستها شایع شده بود که جلسه مهمی درراه هست وبرادردرادامه روند انقلاب مریم! حرف جدیدی دارد!؟ طوری فضا سازی کرده بودند وسالن نشست که ازجمعیت پر و در پرتو نور کم و درعین حال سکوت و مضطرب که دیگراین دجال زمانه چه بحث جدیدی دارد ومیخواهد مثل تل خاک روی سرما خراب شود!؟<br />
خلاصه انتظاربه سررسید ورهبرعقیده وجانهای ما اغفال شدگان به سن جلسه مشرف وروی صندلی خود جلوس ودجالانه با آیات قرآن شروع کردند وازمظلومیت خود که بی کس و بی خانمان درخاک امام حسین (ع) تک وتنها مانده اند وهرچه هست آماج حملات دشمنان ازدرون وبیرون. وحال اینکه &#8221; هرکه مرا میخواهد صلیبش را بردارد وازپی من بیاید&#8221; واینچنین میخواست که شرایط خود را به شرایط حضرت عیسی مسیح تشبیه کرده وازآن جایگاه بهره برداری مشمئزکننده بکند.<br />
درروند بحث درخطاب به حاضرین درجلسه اتمام حجت کرد که بطورمطلق دیگراززن وزندگی وخانه واسکان وفرزند وعشق وعاطفه ای جزمن نباید دراذهان شما وجود داشته باشد وصلیب بردست باید پی من بیایید. همین وبس. یعنی پذیرش مطلق مرگ دررکاب من.<br />
واقعا با استناد به داده های من مبتنی برسابقه حضورم درتشکیلات مافیایی رجوی وشناختی که با پوست وگوشتم ازاین جرثومه فساد وتباهی حاصل کردم عمیقا براین باورم که رجوی دجال آنچنان درگرداب منیت مطلق خود غرق است که نعوذ بالله خدا را هم باورندارد وبه تبع آن به هیچیک ازقانونمندیهای هستی وتکامل وروزحسابرسی اعتقادی ندارد وخود نماد شرک مطلق است واین وضعیت فضاحت باررجوی چیزی نیست الا محصول بلافصل دوویژگی جدایی ناپذیرقدرت طلبی مطلق ومفرط وشهوت پرستی حیوانی وافسارگسیخته که خود مسخ مجسم آندوشده است.<br />
رژه ارتش آزادیبخش!<br />
هنوزکاربه روال عادی انجام می گرفت وخبررژه وسان دیدن رجوی ازارتش خصوصی صدام که همانا ارتش آزادی بخش نام گرفته بود؛ به بیرون درزنکرده بود. به یکان مهندسی ما ماموریت ساخت یک میدان که بعدها به میدان منشورنام گرفت داده شد. محل این میدان درشرقی ترین نقطه قرارگاه که پایان آسفالته خیابان 100 بود درنظرگرفته شده بود. حول ساخت وچگونگی اجرای طرح ومسایل حواشی ازجمله انجام هماهنگیها با سایریکانها که با نیروهایشان دراین طرح سهیم بودند ؛ ازشب قبل توجیح شدم صبح زود خودم به اتفاق نیروها با ماشین آلات مهندسی (لودروبلدوزرواسکانیا) به محل مورد نظررفتیم وطبق زمانبندی مشخص شده سه روزه کاررا به اتمام رساندیم که بعدها فهمیدم که شروع رژه وسان دیدن رجوی ازیکانها به همراه سایرادوات جنگی اهدایی صدام ازاین میدان درنظرگرفته شده بود.<br />
متعاقبا خبررژه ازکانال تشکیلاتی به نیروها ابلاغ شد وقرارشد دریک زمانبندی سه روزآماده سازی انجام رژه صورت گرفته وبه اتمام برسد. دراین چندروزبه دستورتشکیلات هیچکس خواب وخوراک نداشت وهمه بشدت مشغول آماده سازی بودند. خودروها وادوات جنگی با پیستوله رنگ آمیزی می شدند تا مشخص نشود که چندی پیش ازانبارها ومسقف های صدام به رجوی هدیه داده شده است. نه اینکه ماشین آلات مهندسی درآن چند روزبه آماده سازی نقاط مختلف رژه اشتغال داشت فرصت نکرده بودیم که ماشین آلات رنگ آمیزی شده ونونوا شوند وبه همین خاطرمورد فحاشی هم قرارگرفتیم که چرا کم کاری داشته ایم! لذا کارشناسانه! فکری اندیشیده شد وماشین آلات نه با رنگ بلکه با ملاتی آمیخته ازگل وخاک وآب به رنگ خاکی به خود گرفتند واین هم ازدوز وکلک ومردرندی رجوی بشمارمیرفت.<br />
دراین وانفسا ساخت جایگاه رژه نیزدرخیابان 100 درجریان بود.<br />
درروزمشخص شده نیرویی به استعداد 5000 نفربا 2500 تانک ؛ توپ؛ موشک اندازوخودروهای نظامی وغیرنظامی ومهندسی و&#8230;بمدت 8 ساعت تمام درمقابل جایگاه رجوی رژه رفتند وزوجین رجوی ازآنان سان دیدند.<br />
اگراندک توجهی به آمارادوات جنگی که برای رژه وقدرت نمایی رجوی توجه کرده باشیم با یک محاسبه ساده دستکم 30000 نفرنیازداشت که بتوانند رژه را به انجام برسانند واین معما به سادگی ازجانب رجوی وسایرسران  حیله گرو دروغ پردازفرقه رجوی میسرشد طوریکه دراین طرح فریبنده که بتواند انعکاس گسترده ای هم دررسانه ها داشته باشد ازهرنفرچندین باردراجرای طرح رژه استفاده شد. فی المثل خودم درموضع فرمانده یکان مهندسی با نیروها وماشین آلات مهندسی تحت امرخودم دررژه شرکت کردم وچون نیروکم داشتم 12 نفرکمکی ازسایریکانها به ما تزریق کردند که رژه یکان مهندسی کم وکسری نداشته باشد. وقتی به اصطلاح رژه مهندسی تمام شد خودم باردوم با یکان مخابرات دررژه شرکت کردم وسرآخربعنوان راننده یکی ازخودروهای تیم پرچم پشت سرخودروی رجوی به حرکت درآمدیم وهرکجا رجوی میخواست ازنیروها بازدید کند وسان ببیند تیم پرچم ازخودروها پیاده ومقابلش صف آرایی می کردند.<br />
چندروزقبل ازاجرای رژه با صرف هزینه های گزاف رسانه های عراقی وخارجی وهمچنین بخش قابل توجهی ازهواداران رجوی ازخارجه بعنوان سیاهی لشکربه عراق کشانده شده بودند تا رجوی بتواند برای قدرت نمایی ازآنان بهره برداری نماید. قابل توجه دراین است که چندی قبلترصدام برای قدرت نمایی ازارتش خود سان دیده بود که رجوی نابخردانه درتقلید ازصدام که کم نیاورد حال  به اجرای این پروژه دست زده بود.<br />
دقیقا به خاطردارم رجوی متعاقب پایان یافتن اولین رژه که گویا برایش دردستگاه قدرت طلبی وپزدادن به نزد اربابان خود خصوصا صدام ملعون مزه داده بود در بهار سال 1373 نیز و اینبار درخارج ازچارچوب اشرف که ملقب به اشرف بزرگ  بود و بیابان و منطقه مانوری محسوب میشد اقدام به برگزاری مانوردیگری کرد وبه تبلیغات پرداخت. درآن سالیان خودم دریکانهای پدافندی سازماندهی شده بودم وبا سلاح پدافندی که خود درتانک شلیکا بودم با خشاب خالی ازفشنگ درکنارجایگاه رجوی مستقربودیم که همه اداهای رجوی بمنظورجلب رضایت صدام بود که روی وی حساب بازکند وازحمایتهای مادی وتسلیحاتی وجنگی کم نگذارد وبگذارد کماکان رجوی با ارتش تحت الحمایه صدام درخدمت ومزدوری به صدام درعراق ماندگاربماند وبه حیات خفیف وخائنانه خویش علیه مردم ایران ادامه بدهد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/17508">بصیرت بازیافته &#8211; قسمت هفتم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17508/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>بصیرت بازیافته &#8211; قسمت ششم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17480</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17480#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 26 Feb 2015 08:00:20 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[بصیرت باز یافته]]></category>
		<category><![CDATA[علی پوراحمد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2015/02/26/%d8%a8%d8%b5%db%8c%d8%b1%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%d8%a7%d9%81%d8%aa%d9%87-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%b4%d8%b4%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>ما جملگی براساس یک سناریوی ساخته وپرداخته شده سازمان که برایمان دیکته میکردند، تلاش کردیم که با بیان خاطرات ازصحنه های دروغین اثبات کنیم که شاهد حضورفعالانه علی زرکش که النهایه منجربه شهادت دررکاب رجوی! شده است را بوده ایم وبدینوسیله اعلام شودکه برخلاف ادعاهای مغرضین، علی زرکش نه تنها بتوسط خودسازمان کشته نشده، بلکه درصفوف سازمان شهید هم شده است.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/17480">بصیرت بازیافته &#8211; قسمت ششم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مطابق گزارش رجوی علی زرکش جانشین پیشین رجوی درعداد کشته شده ها اعلام شد ولیکن علی زرکش به اتفاق شماری دیگرازمساله داران ازقربانیان تشکیلات مافیایی رجوی است که توجه مخاطبانم را به مشاهده خودم دراین مورد مشخص جلب میکنم:<br />
مرگ مرموزعلی زرکش<br />
<img decoding="async" style="width: 300px; height: 223px; margin: 10px; float: left;" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Pur_Ahmad/Pur_Ahmad_1.JPG" />پس ازبازگشت وعقب نشینی پیروزمندانه! به خاک عراق، دیگرکسی رمقی نداشت ومساله داربودند. قرارگاه اشرف بسیارسوت وکور بود وهمه منتظر بودند که اینبارمسعود چگونه میخواهد این شکست وخودکشی عمومی را که تنها خودش عامل ومسؤل آن بود را جمع وجور کند و پاسخگو! باشد.<br />
نشست عمومی اعلام شدومسعود درمیان جمعی بریده ودلمرده، طبق معمول لاطائلاتی به هم بافت واعلان پیروزی! کرد و مشخصا اعلام کرد که دراین عملیات درست است که ثلث نیروهایمان را ازدست دادیم ولیکن ازدشمن فقط 55000کشته گرفته ایم و رهنمود داد که پس ازپایان نشست وبازگشت به مقرتان برای ارتقاء روحیه ازدست رفته تان، خاطرات خود ازلحظه لحظه عملیات وآن حماسه ها را نوشته وهمچنین برای همدیگربیان کنید!؟<br />
دریکی ازآن جلسات خاطره گویی  با القائات ایجاد شده من هم ضمن اشاره به عملیات انتحاری بخشی ازنیروهایمان، به موردی اشاره کردم که درهنگامه عقب نشینی دردشت حسن آباد درظهر پنجشنبه، فردی ازما درحالیکه بشدت جراحات برداشته بود و با مرک دست وپنجه نرم میکرد، بخاطر اینکه زنده دستگیرنشود،با کشیدن ضامن نارنجک به میان دشمن رفت ودست به عملیات انتحاری زدو بدین سان یک حماسه! خلق کرد.<br />
تااینکه یکی و دوماه بعد فرمانده مستقیم من بنام مهدی قربانپور مقدم {بانام مستعارعلی شیراز}به سراغم آمد وگفت که خودم را برای انجام یک مصاحبه رادیوئی آماده کنم که ازقضا خیلی مهم است!؟<br />
وقتی ازکم وکیف قضیه پرسیدم درجواب گفت که آن خاطره ای که چندی پیش درجمع تعدادی بیان کرده بودی، برای سازمان بسیار ارزشمند است ومی تواند پاسخی به اضداد و دشمنانمان باشد،چرا که خاطره ات به علی زرکش مربوط میشدوآن شخص مورد نظرت بدون انکه خودت بفهمی علی زرکش بوده است.<br />
درپاسخ اذعان داشتم من عمرا علی زرکش را ندیدم وبعید میدانم که وی علی زرکش بوده باشد چراکه سن وسال کمی داشت وحرفها وبرخوردهایش به علی زرکش نمیخورد وخلاصه خواستم تن به این درخواست ندهم ودروغ نگویم.<br />
متعاقب آن هنوزدقایقی نگذشته بود که مسؤل بالاتریعنی فرمانده تیپ علی خدایی صفت { بانام مستعارحسین ادیب} مرابه اتاق خودش احضارکرد وضمن تکرار صحبتهای پیشین علی شیراز، ازمن خواست که به عنوان مسؤل سازمان وارد یک جنگ سیاسی با رژیم ایران واضداد خارجه نشین بشوم وازارزشهای سازمان ورهبری دفاع کنم واضافه کرد که دراین جنگ سیاسی توتنها نیستی وتعدادی دیگرهم درآن مصاحبه حضوردارندوالباقی توجیهات جزئی ترراازمسؤلین تبلیغات خواهید شنید.<br />
روزبعدازطرف ستاد تبلیغات گزارشگررادیوبنام جمال بامدادی{درسال 1374 ازسازمان بریده ودرخارجه زندگی میکند} باتعدادی منجمله خودم مصاحبه هائی ترتیب دادکه بلافاصله دررادیوصدای مجاهدپخش ودرنشریه ایران زمین {نشریه اتحادیه انجمنهای دانشجویان مسلمان خارج کشور} بشماره 150 درج گردیده است.<br />
درآن مصاحبه مهنازبزازی ازمسؤلین فعلی بخش اطلاعات سازمان که درجریان جنگ امریکا علیه عراق وبمباران پایگاههای سازمان هردوپایش را ازدست داده است وهمچنین همایون منجمی وحسن نورعلی نیزشرکت داشتند.<br />
ما جملگی براساس یک سناریوی ساخته وپرداخته شده سازمان که برایمان دیکته میکردند، تلاش کردیم که با بیان خاطرات ازصحنه های دروغین اثبات کنیم که شاهد حضورفعالانه علی زرکش که النهایه منجربه شهادت دررکاب رجوی! شده است را بوده ایم وبدینوسیله اعلام شودکه برخلاف ادعاهای مغرضین، علی زرکش نه تنها بتوسط خودسازمان کشته نشده، بلکه درصفوف سازمان شهید هم شده است.<br />
داستان کشته شدن مرموزعلی زرکش درهمان ایام درسال 1367 دربسیاری ازمطبوعات داخلی وخارجی به تفصیل منعکس شده است که توصیه میکنم که هموطنانم جهت کسب اطلاعات بیشتربه آن منابع مراجعه بفرمایند.<br />
ازدواجهای اجباری<br />
متعاقب شکست سنگین درعملیات موسوم به فروغ جاویدان که بین اعضا به دروغ جاویدان قلمداد میشد؛اساس نیروها منفعل وبریده بودند ودرآن میان ریزش قابل توجهی حاصل شده بود.جمعبندی رجوی وانبوه جلسات ونشستهای یکانی ازنتایج عملیات که میخواستند به اعضا القاء کنند که نه تنها درعملیات متحمل شکست نشدیم بلکه پیروزشدیم وبا پاسخ به ضرورت این مرحله ازتاریخ مبارزاتمان به وظیفه تاریخی خود عمل کرده وخودرا درعراق بیمه کردیم ودیگرنکرده ای نداریم که پاسخگوی کسی باشیم ؛ برای ما مسخره می نمود وکارسازنبود.<br />
دراین وانفسا رجوی درمیان انبوه مشکلات درون تشکیلاتی با یک معضل جدی بنام زنان بیوه وشوهرازدست داده مواجه بود ومی باید فکری به حالشان بکند که دراین رابطه خیلی عجولانه به پروژه ازدواج اجباری دست زد که ازقضا تعجب وحیرت همگان را برانگیخت.<br />
رجوی آلبوم عکسی اززنان بیوه که بعضا دارای فرزند یا فرزندانی هم بودند تهیه کرد ودرچارچوب امرتشکیلاتی به مردان مجرد که عمدتا میان سال بودند نشان میداد تا با یکی ازآنان ازدواج نمایند وچنین هم شد ولیکن این پروژه نه تنها مشکلی ازرجوی حل نکرد بلکه دامنش را گرفت طوریکه سایرمردان مجرد متناقض شده وازرجوی طلب زن کردند!<br />
دراین خصوص نیزجلسات زیادی درسطح ستادها ویکانها صورت گرفت وپاسخ رجوی به متقاضیان ازدواج این بود که چنین امری برایمان امکان پذیرنیست چرا که به اندازه کافی جنس مونث درمناسبات نداریم که بخواهیم همه مزدوج شوید وزنان عراقی هم برای ازدواج به قرارگاههایمان نمی آیند وتنها راه حل اینستکه خودتان درتماس با خانواده هایتان درایران همسرمطلوب خودتان را به عراق بیاورید واینطوری مشکل خودتان را حل کنید وگرنه باید تا سرنگونی سماق بمکید!<br />
لازم به ذکراست که رجوی با این ترفند با یک تیردوهدف را نشانه گرفته بود اول آنکه میخواست معضل تشکیلاتی مردان مجرد را حل کند ودرثانی میخواست ازاین رهگذرازداخل ایران عضوگیری هم داشته باشد وبرنیروهایش که درعملیات مرصاد ازدست داده بود؛ بیفزاید!<br />
درهمین ایام خواهری (م.ف) به من مراجعه کرد وگفت که به من فشارمی آورند که به عقد یک مرد 45 ساله ازشمارمسولین سازمان دربیایم که من جواب منفی دادم وگفتم مطلقا قصد ازدواج ندارم واگرهم ازدواج بکنم عمرا به انتخاب شما تن نمی دهم.  درملاقات ودیدارهای پی درپی به من پیشنهاد ازدواج داد و گفت که اگرتوهم موافق باشی پیشنهادش را به تشکیلات میدهم. چندروزبعد محسن سیاه کلاه (صمد) ازفرماندهان لشکرصدایم زد وضمن طرح موضوع با من برخورد کرد که درسازمان کسی نمی تواند خودش تصمیم به ازدواج با کسی را بگیرد و اگرداوطلب ازدواج هستی خودمان کسی را به تومعرفی خواهیم کرد. درمقابل خودم بالکل موضوع را کتمان کردم وحرف دیگری نزدم. بتدریج وقتی دیدند مبتلابه این موضوع هستم ودرپذیرش کارومسولیت منفعل وپاسیوشدم صدایم زدند وپیشنهاد ازدواج با یک خانم 35 ساله که همسرش ازقربانیان عملیات فروغ بود وگویا یک فرزند هم داشت را جهت ازداوج به من که آنزمان 23 سال بیشترنداشتم پیشنهاد کردند که رضایت ندادم وگفتم شخصا قصد ازدواج ندارم تا متقاعدشان کنم که دست ازسرم بردارند که وی نیزبه کنایه درجواب گفت که اگراین فرصت ازدواج را ازدست بدهی تا سرنگونی باید سماق بمکی!.<br />
خواهر(م.ف)هم  درخواستش را به کرسی نشاند وبا انتخاب خودش ضمن ازدواج با فرددیگری بنام (ک.س) با هم ازمناسبات خارج شدند وهم اکنون درهلند اقامت دارند.<br />
جلسات تنگه و توحید<br />
بعدازخودزنی رجوی درعملیات مرصاد که با انبوهی مشکلات درون تشکیلاتی گریبانگیربود قانونمند می بایستی جهت برون رفت ازاین منجلاب دجالانه چاره ای می اندیشید تا بتواند با حفظ تشکیلاتش درعراق ماندگاربماند. دراین خصوص ابتدابه ساکن درسطح مسولین سازمان جلساتی را آغازکرد وبا گزافه گویی اینچنین می خواست به آنان القاء کند که علت شکست نظامی درمرصاد وعدم فتح تهران نه درخط واستراتژی بوده ونه دررهبری بلکه مشکل برآمده ازذهن بیمارودرگیریکایک شما بوده است که بمثابه تنگه عمل کرده ونتوانستیم به اهداف نظامی خود دراین عملیات نائل شویم!<br />
روند بحث به اینجا ختم شد که شما درگیرزن وزندگی بودید ومبارزه ورهبری را فراموش کرده بودید وپرواضح است که امرسرنگونی هیچگاه با این ذهن درگیروزندگی طلبی محقق نمیشود وبرای اثبات بحث باید گذشته خود را بازخوانی کنید ودراین رهگذربدهکاررهبری باشید.! طبق معمول رجوی میخواست با این بحث های کذایی نه تنها پاسخگوی مشکلات عدیده حاصل ازخودزنی درمرصاد که خود تنها تصمیم گیرنده آن بود نباشد بلکه میخواست علت شکست وپیامدهای آنرا روی دوش سایرین بیندازد وازاین رهگذرطلبکارنیروهایش هم باشد.<br />
طبعا این جلسات آنطورکه وی گمان میکرد پیش نرفت وواکنش های منفی هم ازجانب مسولان سازمان داشت ولیکن به مجرد مخالفت سریعا سرکوب وخلع رده ومسولیت وبعضا تصفیه میشدند ولیکن اصل مشکل وناهنجاریهای تشکیلاتی کماکان پابرجا بود وگلوی رجوی را بشدت تمامترمی فشرد.<br />
چندی بعد دامنه این بحث فراگیرشد ودرتمام سطوح جریان پیدا کرد طوریکه تمام اعضا ناگزیربه دیدن ویدئوی جلسات مربوطه شدند تا خود نیزازاین مرحله عبورکرده وازنوع عضوگیری شده وکارومسولیت جدید بگیرند.<br />
آنچنان مغزشویی با بکارگیری پیشرفته ترین اهرمهای کنترل ذهن با کارشناسی کارکشته دردرون مناسبات انجام می گرفت که بواقع تمیزدادن سره ازناسره وشرازخیربرای ما که عضوی ازهمین جریان فرقه گرا بودیم ؛ پیچیده وصعب وسخت می نمود و جدای ازریزش نیروها که دراین مرحله رجوی با آن درگیربود توانسته بود اساس نیروها را نیزبه جوال خودش برده وکماکان به اسارت خودش دربیاورد چونکه رجوی با شم ضدانقلابی به این بحث ها سس ایدئولوژیک  میزد وآدمها را اغفال میکرد ومشخصا خطاب به نیروهای وامانده ومستاصل میگفت ازاین پس ننه من غریبم ودکان ودستگاه شهیدبازی را کناری بگذارید چونکه صاحب شهید! وخون آنان من هستم ونه شما که حالا طلب کارمن شده اید!.<br />
انقلاب ایدئولوژیک (معرفی مریم قجربعنوان مسول اول سازمان)<br />
درمقطع بعدازعملیات شکست خورده مرصاد درسال 1368 رجوی با سناریو واهداف سرکوبگرانه مشخصی مریم قجررا بعنوان مسول اول سازمان خود معرفی کرد وازتمامی اعضا خواست که باید ازاین مرحله انقلاب درونی عبورکنند ودریابند چرا مریم مسول اول!؟<br />
قبل ازاینکه شیادی رجوی تحت عنوان &#8221; مریم مسول اول چرا؟ &#8221; را درآن مقطع بازخوانی وتجزیه وتحلیل بکنیم مقدمتا لازم است پیشینه مقوله انقلاب ایدئولوژیک درونی سازمان درسال 1363 که رجوی مبتکرومخترع آن بود را اندک مروری داشته باشیم.<br />
به یمن انقلاب ضدسلطنتی وایجاد فضای بازسیاسی سازمان مجاهدین خلق به محوریت رجوی شروع به فعالیتهای تبلیغاتی برای جذب نیرونمود وبسا خیانتهایی درخصوص انقلاب نوپا مرتکب شد چراکه میخواست تمامیت دستاوردهای انقلاب را خودخواهانه وفرصت طلبانه یکجا تصاحب کند ودراین رهگذرهیچ رقیبی را برنمی تابید.<br />
درادامه روند اعمال نابخردانه خویش با دامن زدن تضاد درحاکمیت توانست رئیس جمهوروقت بنی صدررا با وعده های شیطانی اغفال کرده ووارد فازجدیدی ازشرارت علیه نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران وملت ایران شد ودست به سلاح واعمال تروریستی برد وبسا ازطرفین درگیری قربانی گرفت وچون ناکام ماند بابه خطرانداختن جان نیروهای خود دراین مهلکه مرگبارخودبه اتفاق بنی صدربه منظورحفظ جان خود بزدلانه وملبس به لباس زنانه پابه فرارگذشت ودرفرانسه اقامت گزید.<br />
درفرانسه با خانم فیروزه دختربنی صدر با وجود اختلاف سن زیاد بطورمصلحتی ازدواج نمود واین ازدواج با ازسرگیری اختلاف فی مابین بنی صدرورجوی و خروج بنی صدرازبه اصطلاح شورای ملی مقاومت ناپایدارماند ومنجربه جدایی ازهمدیگرشدند که خود داستان مطولی دارد که دراین حوصله نمی گنجد.<br />
رجوی دجالانه با سناریوی مشخص با نیت سرکوب اعضای ناراضی وتثبیت خود درموضع رهبرعقیدتی وفرارازپاسخگویی تمام جنایات وخیانت خود دربه انحراف کشاندن سازمان وحال تبدیل سازمان به یک فرقه مخرب ,دراسفند 1363 طی اطلاعیه ای مریم قجرعضدانلورا که مسولیت چندانی درسازمان نداشت به همردیفی خود معرفی کرد ودراین روند متعاقبا عنوان کرد که انقلابی درسازمان رخ داده ودرهیچ سطحی ازسازمان هم قابل الگوبرداری نیست وآن اینکه ازدواج فرخنده ای! بین رجوی ومریم قجرصورت گرفته تا بتوانند درسطح رهبری بی آنکه تعلقی به دیگری داشته باشند درکنارهم سازمان را به پیش ببرند!<br />
متعاقبا مریم قجربه دستورشخص رجوی ازهمسرسابق خود مهدی ابریشم چی با وجود داشتن یک دخترجداشده وبه عقد مسعود رجوی درمی آید والبته رجوی زنباره درتحسین وتقدیرازآقای مهدی ابریشمچی خانم مینا خیابانی خواهرجوان موسی خیابانی را به عقد وی درمی آورد!<br />
رجوی خائن این طلاق وازدواج را که میتوانست بسیارعادی صورت بگیرد, سس ایدئولوژِک میزند تا برای لاپوشانی مشکلات عدیده خود درمناسبات ؛ ذهن سایرین را درگیراین بحث که خود &#8221; انقلاب درونی ایدئولوژیکی &#8221; نامیده بود؛ بکند وچنین هم شد.<br />
جلسات مختلف ومتنوعی دراین خصوص چه درمقراورفرانسه وسپس درمنطقه (عراق) برگزارمیکند تا همگان متقاعد شوند که رجوی فیل هوانکرده است بلکه ضرورت سرنگونی چنین انقلاب درونی را طلبیده است. همگان موظف شدند ازاین بحث عبورکرده وازنودرسازمان عضوگیری شوند ومسولیت جدید بگیرند وگرنه ازاین گردونه انقلاب! حذف خواهند شد.<br />
دراین وانفسا بسا نیروها مساله دارشده وازسازمان خروج کردند وخیلی ها درنتیجه  مخالفت با اختراع جدید رجوی تصفیه شدند ویا تنبیه تشکیلاتی شدند و تحت برخورد قرارگرفتند ازجمله علی زرکش (جانشین پیشین رجوی) که بتوسط رجوی محاکمه شده وبه اعدام محکوم میشود.<br />
پرداختن به جزئیات موضوع ازشروع اختراع رجوی تحت عنوان انقلاب ایدئولوژیک تا مقطع معرفی مریم قجردرموضع مسول اول سازمان درسال 1368 چند کتاب انبوه میشود ولیکن دراین نوشته خیلی گذرا بدان اشاره شده وگذشتیم ولیکن براحتی روشنگری جداشدگان دراین خصوص قابل دسترس است.<br />
دراین مقطع با معرفی مریم قجربعنوان مسول اول عجالتا لایه های مسول تروارد بحث میشوند وموظف میشوند حلقه ازداج خودرا به رجوی اهداء کنند وبپذیرند که بقول رجوی خون ونفس شان متعلق به رهبری فرقه ای خواهد بود ودیگرزن وشوهربه همدیگرتعلق نداشته ومی بایست کانون خانواده ازهم بپاشد.<br />
لاطائلات رجوی تحت عنوان طلاق اجباری براین استواربود که خانواده درصفوف مجاهدین کانون فساد است وشما را ازمبارزه بازخواهد گذاشت کمااینکه علت توقف درتنگه چارزبروعدم فتح تهران وبازگشت وعقب نشینی به عراق ریشه دروابستگی شما به زن وزندگی بوده وباعث شکست درعملیات مرصاد بوده است!<br />
ازشروع این بحثها در مجموع 11 بند انقلاب دردستگاه دروغ پردازشیادانه خود به خورد اعضا میدهد وعمروزندگی آنان را به بازی میگیرد که ازاین 11 بند؛ 5 بند اصلی آن درمقطع سالهای 1368 لغایت 1374 به جریان می افتد که پرداختن به هرکدام که چیزی جزلفاظی های شخص رجوی نیست ؛ دهها جلد کتاب میشود.<br />
درصدربندهای به اصطلاح انقلاب درونی ؛ بند طلاق ایدئولوژیک (بخوانید طلاق اجباری) بوده است.<br />
دراین سلسله ازبحثها رجوی دجالانه میگوید که درادیان مختلف خصوصا دین اسلام خطای جنسی ازگناهان کبیره ونابخشودنی است وهرکدام ازشما لاجرم دردوران حیات خود مرتکب چنین گناهانی شده اید وخود باعث قفل شدن انرژیهایتان شده است لذا این گناهان جنسی شما را به من که رهبرعقیدتی شمایان هستم بسپارید وبرای همیشه خلاصی یابید واسمش را امضاء معاصی گذاشته بود. ازطرفی دیگرعنوان کرد که شما باید به کسررهایی که صورت ومخرج آن خون ونفس هست التزام داشته باشید یعنی صاحب خون شما من هستم وصاحب نفس شما مریم که لحظه لحظه زندگی شمارا صاحب است وبایست تناقضات درون خودرا برایش بنویسید و اینجاست که دیگرگناه کبیره نه خطای جنسی بلکه تخطی ازاین اصول ایدئولوژیک (کسررهایی) و قطع ازرهبری است!<br />
دراین وادی دیگرکسی حق نداشت ولو لحظه ای به همسرسابق خود وحتی به فرزندان خود فکرکند واین یعنی حرام وخیانت به حریم رهبری وبدینسان بدون آنکه درآن مقطع ما بفهمیم رجوی رذل وحرام لقمه وزنباره درگذرایام برای خودش با زنان عضوسازمان حرمسرا تشکیل میدهد وآنان را به رقص رهایی! میشکاند وهمخوابه میشود که جداگانه به آن مبحث خواهیم رسید.<br />
بحث کذایی بندالف = طلاق اجباری به انظمام بندهای &#8221; ب&#8221; و&#8221;ج&#8221; و &#8220;د&#8221;و&#8221;ش&#8221; بتدریج درتمامی سطوح تشکیلات جاری وساری شد وتا سال 1370 با وجود جنگ خلیج ادامه یافت وتمام خانواده های موجود درتشکیلات را دربرگرفت طوریکه مطلقا زن وشوهری نبودند که بتوانند کانون مشترک خانواده را حفظ کرده وباهم رابطه زناشویی داشته باشند وعملا محل اسکان سابق خانواده ها دراسارتگاه اشرف بالکل گل گرفته شد وازآن پس به زندان اعضای ناراضی تبدیل شد که درادامه بدان خواهم پرداخت.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/17480">بصیرت بازیافته &#8211; قسمت ششم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17480/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>بصیرت بازیافته &#8211; قسمت چهارم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17395</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17395#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 08 Feb 2015 10:25:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[بصیرت باز یافته]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[علی پوراحمد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2015/02/08/%d8%a8%d8%b5%db%8c%d8%b1%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%d8%a7%d9%81%d8%aa%d9%87-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>عملیات بی حاصل گردانی وحتی قرارگاهی رجوی را برآن داشت که درسطحی بالاتر و گسترده تر بخواهد در هماهنگی با صدام ماکزیمم فشاررا برنیروها ومرزبانان غیورایران بیاورد وبه زعم خودش راه را برای یک عملیات سرنگونی! بازکند. لذا درملاقات با صدام وافسران مخابرات واستخبارات وبا دریافت انبوه تسهیلات جنگی درصدد برآمد که دست به عملیات گسترده مشترک با استفاده ازتمام پتانسیل قرارگاههای موجود درجبهه های مختلف درکنارارتش صدام بزند که دراین راستا تمام نیروهای خود را درقرارگاه اشرف متمرکزکرد و راسا با تشکیل جلسه دربزرگترین سالن اجتماعات اشرف (چند دوبلکس پیوسته) خبرعملیات موسوم به آفتاب را به نیروهای خودش داد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/17395">بصیرت بازیافته &#8211; قسمت چهارم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>گذری بر عملیات مرزی سرخ کوه پیرانشهر<br />
<img decoding="async" style="width: 300px; height: 239px; margin: 10px; float: left;" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Pur_Ahmad/Pur_Ahmad.JPG" />بعد از اخراج مسعود رجوی از فرانسه در تاریخ خرداد ماه 1365 اساساً عملیات و تعرضات مرزی بطور مشترک با ارتش صدام صورت میگرفت. یعنی علاوه بر تبادل اطلاعات سر سو&#x200d;ژه مشخص، بلحاظ صرف نظامی نیز، عملیات مشترک انجام میشد که اساساً نقش ارتش عراق در شروع عملیات با آتش باری شدید توپخانه ای روی اهداف نظامی ایران درنقاط مرزی برجسته بود. ضمن اینکه همواره هلی کوپترهای عراقی آماده بودند تا در شرایط ضروری وارد کار شوند.<br />
در این میان عملیات معروف به« سرخ کوه» در ارتفاعات پیرانشهر نکات برجسته وروشنگر فراوانی دارد که حاکی از عمق حمایت صدام و ارتش تحت امرش دارد که مختصرا به کم و کیف این عملیات اشاره میشود:<br />
این عملیات به قرارگاه سردار واقع در کرکوک سپرده شده بود که فرماندهی اش با ابراهیم ذاکری (کاک صالح) بود که اف ام تحت مسولیتش از سه گردان با فرماندهی جلال منتظمی (کاک جعفر)<br />
و مهدی مددی(جلیل) و محمود مهدوی (محمود قائم شهر) تشکیل میشد.<br />
در این عملیات یعنی در همان بدو کار شناسایی، در خمپاره باران شدید ارتش ایران، سازمان  4کشته و تعدادی مجروح متحمل شد.<br />
جالب این بود که در نشست جمع بندی این حادثه، ابراهیم ذاکری رو به فرمانده هان سطوح مختلف گفت این عملیات برای سازمان بسیار مهم و استراتژیک!؟ هست چرا که منطقه عملیاتی بسیار ویژه است و هر تردد و جابجایی بدور از دیدبان ارتش ایران نخواهد بود طوریکه ارتش عراق هم جرئت حمله به این هدف را ندارد. عراق طی سالیان اخیر نیز 2 بار به این سوژه تهاجم داشته و لیکن هربار با پاتک ارتش ایران با تحمل انبوه کشته و زخمی مجبور به عقب نشینی شدند و آنرا قله شهدا نامیدند و به دروغ مدعی شد که الان هم فرماندهی ارتش عراق به ما توصیه کردند که از این هدف چشم پوشی کنیم و لیکن ما حتی اگر همه مان شهید شویم از این سوژه نخواهیم گذشت و عملیات را انجام خواهیم داد چرا که میخواهیم اندازه و لیاقت توان نظامی خودمان را به صدام نشان بدهیم!.<br />
توضیح اینکه چون عملیات مزبور اولین عملیات قرارگاهی محسوب میشد ازبابت خوش خدمتی به صدام و جلب رضایت وحمایتش , رجوی مصر بود که فرمان این عملیات را به هرقیمت به اجرا بگذارد.<br />
مجدداً چند دور دیگر امر شناسایی روی سوژه مربوطه صورت گرفت که خودم نیزدرشناسایی حضورداشتم وازنزدیک همکاری افسران عراقی را به عینه میدیدم.<br />
نهایتا در تاریخ1/ آذر/ 66 عملیات شروع شد. نیروهای سازمان 2 شب قبل از زمان عملیات، بتدریج شبانه با استفاده از تاریکی هوا به خطوط دفاعی عراق که به حجاب معروف بود، منتقل شدند که تعداد کل نیروها از250 نفر تجاوز نمیکرد. روزها را در همان سنگر های تنگ و تاریک و نمناک عراقیها سپری کردیم و بعد از تاریک شدن هوا مطابق آرایشی که پیشاپیش مشخص کرده بودند به سمت هدف حرکت کردیم. بخشی از کوه را برف پوشانده بود و از قبل فکرش را کرده بودند و تمام نیروها یک پارچه سفید دوخته شده به تن کردند تا قضیه استتار رعایت شود. هوا بسیار سرد بود. خصوصاً در آن قلل های رفیع و بلند، سرما ضریب میخورد. خلاصه حول ساعت5 بامداد به مواضع خود رسیدیم. هر گردانی با نیروهای خود در مواضع خود مستقر شدند و هر چند مشکلاتی در شناسایی مواضع بود و بعضاً اشتباهاً در مواضع همدیگر مستقر شده بودند. به هر حال همه منتظر شروع عملیات با شلیک خمپاره منور بودیم. اما هر چه زمان می گذشت خبری از فرمان عملیات نبود. فی الواقع سرمای شدید و سوزان آنجا دیگر قابل تحمل نبود. بعضاً از نفرات سرمازده شده بودند. خودمان هم نمی فهمیدیم مشکل چیست که عملیات شروع نمیشود. ولی بطور کلی می دانستیم موانعی بر سر راه این عملیات هست و مهم هم است. بر ای روحیه دادن به نیروها مداوماً گفته میشد، نگران نباشید، سرما را تحمل کنید،خواهر و برادر سلام رساندند و از این دست مزخرفات&#8230;&#8230;<br />
النهایه اولین سری آتش باری شدید شروع شد. دود وخاک زیادی ازمنطقه بلند شده بود و بوی باروت بسیار اذیت مان میکرد. بله این آتش باری از طرف ارتش عراق بود، بعد از 3 دقیقه آتش باری شدید، اولین گلوله منور (خمپاره) توسط موضع توپخانه زنان که درمواضع سربازان عراقی مستقرشده بودند شلیک شد و هوای نسبتاً تاریک صبحگاهی روشن شد و با شلیک پی در پی منورها، نیروهای سازمان به سمت مواضع نیروهای ایران شلیک کردند که سلاحهای بی کی سی،کلاشینکف، نارنجک سراندازو آرپیجی را شامل میشد.<br />
نیروهای ایران اساساً در سنگرهای حفاظتی بودند و فقط نیروهای پشتیبانی آنها به آتش باری مشغول بودند. من شخصاً از این صحنه ها تعجب کردم که چرا نیروهای ایرانی متوجه حضور ما نمی شوند و به سمت دیگری شلیک می کنند.<br />
جالب توجه این بود که همزمان با عملیات مشترک رجوی وصدام، نیروهای ایران نیز قصد عملیات علیه مواضع عراقی ها را داشتند که بدین صورت ارتش آزادی بخش! به داد ارتش صدام رسید و عملاً عملیات ارتش ایران را با مشکلاتی مواجه کردند.<br />
خلاصه در آن آتش و دود، سازمان بعد از اتمام عملیات اقدام به عقب نشینی کرد اما خبر نداشت که در مسیر عقب نشینی چه بلایی گریبانگیرش خواهد شد. بله صرف نظر از آتش باری بسیار شدید ارتش ایران که در سر راه عقب نشینی نیروهای سازمان صورت می گرفت، به سرعت  نیروهای ایران در مسیرهای عقب نشینی سازمان تله و کمین گذاشتند که باعث کشته و زخمی شدن تعداد قابل توجهی از نیروهای سازمان شدند و ازقضا باعث شد بخشی از اسرا نیز فرصت فرار پیدا کنند و از اسارت سازمان بگریزند. آنقدر فشار روی ما زیاد بود که از ارتش عراق درخواست شد هلی کوپتر بلند کند تا مسیر عقب نشینی نیروهای سازمان میسرشود. عملاً هم همین طور شد و خلاصه با هر مصیبتی بود تا ساعت 14 بعد از ظهر عقب نشینی نیروها بطول انجامید وبعضا ازنیروها که متفرق وپراکنده شده بودند توانستند درشیارها اختفا گزیده وبا استفاده ازتاریکی هوا خودرا به حجاب وسپس به پایگاه سازمان برسانند.<br />
سازمان بابزرگ نمایی احمقانه آماروارقام دروغین در آن مقطع در بوق و کرنا دمید که عملیات بزرگی انجام داده است و ضربه سنگینی به لشگر16 زرهی قزوین ایران زده است در حالیکه اساساً به دخالت و همیاری ارتش عراق کوچک ترین اشاره ای نکردند.<br />
بدین سان عملیات سرخ کوه نیز یکی دیگر از صحنه های وطن فروشی سازمان محسوب میشود و نشان میدهد ارتش آزادی بخش زائیده جنگ و ارتش عراق بوده است و دیدیم که بعد از سر نگونی صدام، عملاً نیز سازمان با ارتش تحت الحمایه صدام سیر نزولی خود را طی کرده و منهدم شده است.</p>
<p>جمعبندی عملیات با حضور رجوی<br />
عملیات بی حاصل گردانی وحتی قرارگاهی رجوی را برآن داشت که درسطحی بالاتر و گسترده تر بخواهد در هماهنگی با صدام ماکزیمم فشاررا برنیروها ومرزبانان غیورایران بیاورد وبه زعم خودش راه را برای یک عملیات سرنگونی! بازکند. لذا درملاقات با صدام وافسران مخابرات واستخبارات وبا دریافت انبوه تسهیلات جنگی درصدد برآمد که دست به عملیات گسترده مشترک با استفاده ازتمام پتانسیل قرارگاههای موجود درجبهه های مختلف درکنارارتش صدام بزند که دراین راستا تمام نیروهای خود را درقرارگاه اشرف متمرکزکرد و راسا با تشکیل جلسه دربزرگترین سالن اجتماعات اشرف (چند دوبلکس پیوسته) خبرعملیات موسوم به آفتاب را به نیروهای خودش داد.</p>
<p>عملیات فکه موسوم به آفتاب<br />
درمقدمه این عملیات بسا نشست وجلسات توجیهی ومتعاقب آن بمنظور آمادگی وکسب توان مطلوب رزمی وقدرت انطباق با منطقه عملیاتی بسا تمرین و مانور بتوسط نیروهای عمل کننده ازیکانهای مختلف دراشرف بزرگ (منطقه خشک وبی آب وعلف وبیابانی خارج قرارگاه) صورت گرفت و روزعملیات اول فروردین ماه سال 1367 انتخاب شد ولیکن بخاطرلورفتن یک واحد شناسایی ودستگیری دوتن بتوسط قوای ایرانی واحتمال لورفتن اصل عملیات درروزمقرر، انجام عملیات به دستورشخص رجوی درهماهنگی با صدام ومخابرات یک هفته به تعویق افتاد.<br />
نیمه شب هشتم فروردین ماه 1367 عملیات آفتاب با فرمان رجوی درسایه حمایت ارتش صدام البته زودتر ازموید مقرر بدلیل لو رفتنش درمنطقه شوش شروع شد و درسایه آتشباری بسیارسنگین قوای توپخانه عراقی باعث شد که نیروهای رجوی بتوانند در سپیده دم صبحگاهان به بخشی ازطرح عملیاتی خود با موفقیت دست پیدا کنند وشماری ازنیروهای تحت فرماندهی لشکر77 خراسان را شهید و شماری دیگررا به اسارت خود دربیاورند.<br />
ناگفته نماند که دراثرخطای محاسب توپخانه صدام بخشی از نیروهای خودی نیزبشدت زیر آتشباری عراقیها قرارگرفتند ومتحمل تلفاتی شدند که دراین میان مرتضی آقابیگی یکی ازاعضای گروه تحت مسولیتم در دم جان سپرد. دراین عملیات خودم بعنوان فرمانده گروه درتیپ علیرضا باباخانی (وحید) ازمسولین گارد حفاظتی رجوی دریک تغییرسازماندهی که به فرماندهی یک تیپ رزمی گمارده شده بود, سازماندهی شده بودم.<br />
هرچند رجوی دراین عملیات با موفقیت نسبی توانسته بود رضایت صدام را جلب کند ولیکن به دروغ مدعی شد که توانسته است نزدیک به 4000 نفرازنیروهای زبده لشکر77 خراسان را کشته و چند صدنفر را به اسارت خود دربیاورد و یک ضربه مهلک به ارتش ایران وارد کند.<br />
دراین وانفسا بالغ برصد نفر از نیروهای سازمان کشته و شمار زیادی نیز مجروح شدند و در کنارش چند ده نفر از سربازان ارتش عراق نیز کشته و مجروح شدند که یک موردش را خودم درهنگامه عقب نشینی ازمواضع مین کاری شده دفاعی عراقی دیدم که دراثر انفجار یک مین و المرا چند سربازعراقی کشته و یک افسرمهندسی پای خود را ازدست داده بود.<br />
درتخلیه اسرا که توام با فشار جسمی و روحی و شکنجه همراه بود, افسران عراقی و رجوی توانسته بودند به اطلاعاتی دست پیدا کنند طوریکه صدام با کسب این اطلاعات وروحیه گرفتن ازعملیات آفتاب درصدد  برآمد که به فاو حمله و آنرا تسخیر کند.<br />
درنشست جمعبندی ازاین عملیات رجوی نیزسرمست و مغرور باد به غبغب انداخت و درتمجید ازصاحبخانه وسیدالرئیس (صدام ملعون) ازقول اربابش گفت که &#8221; بطل های (قهرمانان) شما کاری کردند کارستان! وما اینباربه شما امیدوارشدیم که پس میشود که ارتش قدرتمند ایران را درعرض 24 ساعت ضربه مهلک وارد وبه اهداف عملیاتی دسترسی پیداکرد!!</p>
<p>عملیات مهران موسوم به چلچراغ<br />
درچنین ایامی بود که بار دیگر رجوی خائن و وطن فروش در همدستی با صدام و ارتش متجاوزش با تجاوز و یورش به خاک میهن شماری از سربازان و مرزبانان شریف ایران زمین را به خاک و خون کشید و برگ سیاه دیگری بر کارنامه تروریستی خود در حق ملت ایران افزود و تا ابد مورد انزجار و تنفر مردمان کشورمان قرار گرفت.<br />
در جمعبندی عملیات آفتاب در منطقه فکه عماره رجوی به این نتیجه رسیده بود که نیروی پیاده قادر نیست در اشل و اندازه عملیات سرنگونی و فتح تهران! گام جدی بردارد لذا عملیات بزرگ و گسترده مستلزم آن است که به یک تغییر جدی در ساختار ارتش آزادی! ساخته و پرداخته صدام نایل آئیم و ارتش پیاده را به یک ارتش پیاده مکانیزه تبدیل بکنیم.<br />
بلافاصله متعافب این تدبیرشگرف! ضدایرانی رجوی؛ رایزنیها با صدام و ارتش و مخابرات و استخباراتش صورت گرفت و قرار شد در راستای تحقق ایده رجوی مبنی بر داشتن ارتش مکانیزه؛ مددی صورت بگیرد و چند ده خودروی شنی دار ام تی ال بی از صدام تحویل گرفته شود.<br />
در شروع این پروژه جواد برومند فرمانده تیپ و فاطمه طهوری (زرین) معاون تیپ و خودم در موضع فرمانده دسته پیاده مکانیزه با هماهنگیهای صورت گرفته در مدار بالاتر برای تحویل گرفتن ام تی ال بی و کسب آموزش لازمه عازم منطقه مورد نظرشدیم که پیشاپیش این خودروهای شنی دار بطور منظم در یک منطقه دشتی آرایش داده شده بودند.<br />
تا شروع عملیات موسوم به چلچراغ (مهران) فرصت زیادی نداشتیم لذا دست به کار شده و با وارد کردن شماری دیگر از افراد در موضع راننده موتوری از طرف عارفی (اعضای ارتش صدام) آموزش موتوری (رانندگی) ام تی ال بی را درعرض یکساعت فرا گرفتیم و قرار شد همین آموزش را در عرض نیم ساعت به راننده های خودی منتقل کنیم و راننده های خودی بعد از نیم ساعت آموزش تئوری موتوری امکان داشتند فقط سه دقیقه تمرین عملی رانندگی بکنند و خودروی مربوطه را تحویل بگیرند که چنین هم شد. ولی مگر این امر واقعی بود و لازمه آموزش موتوری ام تی ال بی دستکم سه ماه امکان پذیر بود.<br />
این خودروی شنی دار امکان ارتباطی اش یک دستگاه مخابراتی آر130 و آر123 بود که آموزش آنهم با سمبل کاری به انجام رسید چرا که رجوی متوهم سعی داشت به سفارش صدام زودی عملیات مشترک پیش رو را انجام داده و بعد از آن راهی فتح تهران! شود.<br />
با آتشباری بسیارسنگین توپخانه صدام ارتش به اصطلاح پیاده مکانیزه رجوی وارد عملیات خرابکارانه علیه وطن خویش شد و با تحمل خساراتی توانست سه روز در منطقه مهران دوام بیاورد.<br />
از قضا از موضع قدرت نمایی وانعکاس بیرونی فاطمه طهوری با نام مستعار زرین را وارد شهرمهران کرد و با یک مصاحبه تصویری اینطور وانمود کرد که فرمانده فاتح شهر مهران فاطمه طهوری بوده است درحالیکه این خانم از اساس از الفبای کار نظامی مطلق بی اطلاع بود و بیشتر نقش مترسک داشت.<br />
نه اینکه راننده های خودروی شنی دار ام تی ال بی مسلط نبودند عمده خودروها ازکار افتادند و موتورشان جوش آورد و بی فایده ماندند و در صحنه رها شدند واین قوای عراقی بودند که دیگر از  پشت مرز به صحنه آمدند و نیروها وغنایم را به پشت صحنه انتقال دادند.<br />
رجوی مست و متوهم به شوق آمد حال که توانسته به کمک صدام مهران را سه روز تصرف کند پس خواهد توانست قدم بعدی تصرف تهران باشد! لذا درهمان صحنه شعار امروز مهران فردا تهران را سرداد و توهم شوق تسخیر تهران وی را به جنون رساند و  درعملیات مرصاد دست به خودزنی زد و به عبارتی دیگر نیروهای مغزشویی شده واغفال شده را به قربانگاه فرستاد.<br />
بدین سان رجوی خائن درعملیات مشترک با صدام در خیانت به وطن شماری ازاعضای خود را به قربانگاه فرستاد و ازطرفی دیگر شماری از مدافعان و مرزبانان میهنمان را به شهادت رساند و این بود برگ دیگری از جنایات رجوی بعنوان ستون پنجم عراق علیه ایران و ایرانی.</p>
<p>گذری بر عملیات مهران<br />
همچنانکه فوقا اشاره شد در فروردین سال 1367، عملیات موسوم به آفتاب در منطقه فکه- عماره با حمایت همه جانبه ارتش صدام به وقوع پیوست. این اولین عملیات قرار گاهی بود که بصورت متمرکز انجام میگرفت یعنی قبل از آن سازمان در مناطق مختلف جنوب – شمال و&#8230;.. در قرار گاههای مختلف، با استعداد نیروی کمتر به تعرضاتی تحت عنوان عملیات گردانی مبادرت می ورزید. اما در عملیات آفتاب با تمام نیروهایش در ارتش وارد شد البته با حمایت کامل اطلاعاتی و جنگی ارتش صدام.<br />
این عملیات سازمان را وا داشت که به عملیات خود وسعت و عمق بیشتری ببخشد و با هماهنگی کامل با ارتش صدام در صدد حمله به شهرمهران برآید. اما مطلقاً این حمله با توان نظامی سازمان با ابزار و آلات جنگی محدود آن، امکان پذیر نبود لذا دست به دامن صدام شد و بطور کامل تحت حمایت قرار گرفت.<br />
یعنی از نیمه اردیبهشت سال 67، بخشی از نیروهای سازمان بمنظور کسب آموزش نفر بر (ام تی ال بی)و مخابرات مربوط به آن یعنی بسیم آر 123 وپی آرسی، به مقر های ارتش صدام به شهر کوت گسیل یافتند و در مدت زمان کوتاه این آموزش ها سپری شد ورزمندگان ارتش آزادی بخش! رجوی توسط مربیان ارتش صدام فارغ التحصیل شدند!<br />
در این معامله دوستانه! در عملیات مشترک علیه ایران، بالغ بر 130 دستگاه نفر بر ام تی ال بی موقتاً در اختیار سازمان قرار گرفت تا بدین ترتیب بتوان با تقویت نیروهای سازمان، عملیات آزاد سازی شهر مهران انجام شود.<br />
بکار گیری یگان مکانیزه اولین تجربه سازمان  در کار نظامی اش بود. قبل از این سازمان اساساً پیاده وارد کار میشد لذا پر واضح است مشکلات خاص خودش را برای سازمان در بر داشت. از جمله عدم تسلط رانندگان به موتوری وبه سلاح مربوطه و همچنین عدم اشراف مخابرات به بی سیم مربوطه، مشکلات فراوانی را در صحنه ایجاد کرد.<br />
طوری که نیروهای سازمان برای خط شکنی، تلفات زیادی متحمل شدند و مجبور شدند صرفاً بخاطر عدم آشنایی با ادوات جنگی مثل نفربر، از نفر برها پیاده شده و زیر حمایت آتشباری بسیار شدید ارتش صدام پیشروی کنند.<br />
خلاصه در پی این تعرض، نیروهای سازمان 3 روز تمام در آن منطقه عملیاتی با حمایت زمینی و هوایی ارتش صدام جا خوش کرده بودند.<br />
در این سه روز، بسیاری از ادوات جنگی وتجهیزات نظامی از همه رسته ها مورد یغما قرار گرفت و به اصطلاح به غنیمت گرفته شد. در این زمینه سازمان بلحاظ لجستیکی مشکلات جدی تری داشت، نه تنها راننده و خودرو های سنگین برای جابجایی نفربرها و تانک ها نداشت بلکه حتی از خودرو های سبک برای جابجایی وسایل سبک تر عاجز بود. لذا دیدیم  روز عملیات، در پی هماهنگی با ارتش صدام  دهها کمر شکن (تریلر) با صد ها سر باز به منطقه عملیات آمدند.<br />
در جریان همین عملیات بود که سازمان و شخص رجوی متوهم شد و شعار امروز مهران- فردا تهران را سر داد و عملاً نیز بعد از یکماه از عملیات مهران، بعد از قطعنامه آتش بس ایران، به انجام عملیات به اصطلاح فروغ جاویدان مبادرت ورزید تا کار را یکسره کند و رجوی می خواست بدینگونه آرزوی دیرینه اش یعنی حاکمیت ایران را یک شبه بدست بگیرد؟ اما تقدیر چیز دیگری بود و خدا کاری کرد که وی مجدداً به دامن صدام بر گردد. اما هیزم این جاه طلبی و جنگ طلبانه مسعود رجوی، همانا نیروهای ساده و صادق ارتش به اصطلاح آزادی بخش رجوی بودند که به قربانگاه فرستاده شدند.<br />
راستی، روزی خواهد رسید که رجوی در یک  دادگاه بین المللی پاسخگوی  جنایاتش در حق همه، منجمله در حق نیروهای درون سازمانی اش باشد؟</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/17395">بصیرت بازیافته &#8211; قسمت چهارم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17395/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>بصیرت بازیافته &#8211; قسمت سوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17345</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17345#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 31 Jan 2015 10:28:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[بصیرت باز یافته]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[علی پوراحمد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2015/01/31/%d8%a8%d8%b5%db%8c%d8%b1%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%d8%a7%d9%81%d8%aa%d9%87-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%b3%d9%88%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>مطابق طرح, عملیات با عبورازراههای سخت وصعب وصخره ای واستقراردرنزدیکی پایگاه درحالیکه نیروهای ایرانی مطلقا احتمال حمله مجدد را نمی دادند,غافلگیرانه شروع شد وپس ازآتش اولیه دسته نفوذ توانست خودرا به داخل سنگرهای سربازان رسانده وبا به شهادت رساندن شماری ازآنان , 11 نفررا به اسارت خود درآورند و النهایه تحت پوشش آتش توپخانه عراقی سریعا اقدام به ترک منطقه وعقب نشینی وبازگشت به حجاب بنمایند. خودم با گروه تحت مسولیتم درحدفاصل حجاب ونقطه عملیات بعنوان گروه حفاظت منطقه استقرارداشتم وطبق طرح می بایست تا پایان عقب نشینی نیروها ورسیدن به نقطه الحاق درموضع خود درانتظار می ماندیم. دراین وانفسا که نیروها خام خیالانه وسرمست ازپیروزی درخط الراس به عقب نشینی مشغول بودند با شلیک اولین گلوله تانک ازپایگاه سورین متلاشی شده ودرجا پنج نفرکشته و دومجروح دادند که حالشان بسیاروخیم بود.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/17345">بصیرت بازیافته &#8211; قسمت سوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h3>ورود به جلسات انقلاب ایدئولوژیک</h3>
<p><img decoding="async" style="width: 300px; height: 223px; margin: 10px; float: left;" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Pur_Ahmad/Pur_Ahmad_1.JPG" />متعاقب بیانیه شورای مرکزی سازمان حول رهبری نوین, پیشترجلسات مربوط به آن شروع شده بود که با بحث رفع ابهام عجالتا به تاخیرافتاده بود.بعدازداستان کذایی رفع ابهام من هم وارد این بحث ها شدم وهرکسی می بایست با هضم آن بحث آنرا تایید میکرد وبه اصطلاح عبورداده میشد وازآن پس متناسب با رده تشکیلاتی ابلاغ شده درموضع کاری جدید سازماندهی میشد. بودند کسانیکه درآن مقطع تن به مزخرفات رجوی ندادند وبا خروج ازفرقه رجوی درصف مخالفان ومنتقدان رجوی درآمدند. درآن مقطع دراثرالقائاتی که صورت میگرفت من هم با تایید موضوع با رده تشکیلاتی ام ان (معاون مسول نهاد) درقسمت پشتیبانی پایگاهی واقع درشهرهای رانیه وقلعه دیزه عراق ومنطقه مرزی سونه سازماندهی شدم ومسولیت گرفتم.</p>
<p>دراین مقطع اولین باربود که همپیمانی تمام وکمال سازمان با مخابرات واستخبارات صدام را به عینه دیدم ودرموضع خرید ومجموع ترددهایی که به قلعه دیزه ورانیه وسایرشهرهای عراق داشتم , درپست های بازرسی هیچگونه مشکلی نداشتیم وشرطه های عراقی به محض مشاهده خودروی مجاهدین که ازجماعت رجوی هستیم, بدون سوال وجواب ودرعین حال با استقبال اجازه عبورمیدادند ومجازبودیم که آزادانه وبا تسلیح به سلاح های سبک ونیمه سنگین درسطح شهرومناطق مرزی تردد بکنیم.</p>
<h3>تشکیل تیم جنگل</h3>
<p>فروردین سال 1365 در پایگاه ابراری واقع درشهرسلیمانیه درتیم جنگل سازماندهی شدم. مسولیت این تیم را امرالله ضیایی (رشید که درعملیات مرصاد قربانی شد) بعهده داشت. این تیم که حدود ده نفرازنفرات اهل گیلان را شامل میشد, قراربود که با کسب آموزشهای لازم رزم انفرادی وآشنایی با سلاح سبک کلاشینکف وکلت بمنظورعملیات تروردرشهرهای استان گیلان درجنگل اقامت گزینند. کمترازیک ماه ازشروع تشکیل تیم جنگل نگذشته بود که جلسه ای با حضورابراهیم ذاکری (کاک صالح) مسول وقت مجاهدین درکردستان برگزارشد وضمن توجیحی گفت که با تغییراتی که درخط واستراتژی سازمان درآینده نزدیک روی خواهد داد , عجالتا ماموریت شما کنسل وشاید که بتوانیم درآینده مورد استفاده قراربدهیم.</p>
<h3>سازماندهی درواحدهای نظامی – ارتباطات</h3>
<p>درآن مقطع بمنظورپیشبرد ارتباطات سازمان با داخل کشورواحدهای نظامی – ارتباطات درکنارواحدهای نظامی عملیاتی درکردستان شکل گرفت که مقرهردودرسلیمانیه وکرکوک عراق بود.<br />
مسولیت تعریف شده واحد مربوطه اعزام وعزیم (بردن وآوردن نیرو) وارتباط با قاچاقچی های مرتبط با سازمان (کانال) وسایرامورارتباطی درمنطقه  کردستان وداخل کشوربود که به اعضای این واحدها پیشمرگه اطلاق میشد.<br />
هرواحد نظامی – ارتباطات به استعداد 9 نفرازیک فرمانده واحد ودوفرمانده تیم 4 نفره تشکیل میشد که من هم بعنوان عضوتیم دراین واحد سازماندهی شدم که بعدازانجام دوماموریت درموضع فرمانده تیم قرارگرفتم.</p>
<h3>شرح یک ماموریت</h3>
<p>دریکی ازماموریتها که ازخاک عراق به سمت شهربانه می رفتیم فقط یک قاچاقچی بنام یوسف با ما بود. معمولا فقط فرمانده واحد ازچند وچون ماموریت با خبر وتوجیح میشد.قبل ازحرکت صرفا به ما گفته بودند که یک شبه کاک یوسف را به نزدیک شهر بانه می رسانیم وبرمیگردیم وهمینطورهم شد.<br />
ازآنجائیکه کاک یوسف ازکانال های بومی با سابقه وآشنا به منطقه بود وهمواره تنهایی تردد میکرد , برایم سوال شده بود که چرا سازمان دراین مورد مشخص یک واحد را خرج جابجایی وی ازمرزتا شهربانه کرده است!؟<br />
با ذهن درگیرودرعین حال کنجکاوصبحدم بود که به مقصد رسیدیم ومیخواستم ببینم چه اتفاقی می افتد.!<br />
دراین واقعه دیدم که فرمانده واحد یک محموله را ازبارقاطرپیاده کرد ودرتاریکی صبح تحویل کاک یوسف داد وبلافاصله وی سوارخودرویی که ا زقبل درآن روستای مرزی درانتظارش بود, سوارشد وازما فاصله گرفت. ازآنجائیکه فرمانده واحد متوجه کنجکاوی من شده بود درفاصله یک استراحت کوتاه برای صرف صبحانه نزد من آمد وگفت که به خاطرقدردانی اززحمات کاک یوسف , سازمان یک قالیچه به ایشان پاداش داده است!<br />
بعدها فهمیدم که قالیچه اهدایی به کاک یوسف یک محموله انفجاری بود که درقالب قالیچه از تی ان تی پلاستیک مجهزبه چاشنی , آماده انفجاردریک مسجد بود که کاک یوسف با دریافت پاداش گزاف مجری آن طرح تروریستی درنظرگرفته شده بود.</p>
<h3>آخرین ماموریت نظامی – ارتباطات</h3>
<p>نیمه اردیبهشت 1365 بود که قرارشد یک گروهان متشکل ازسه واحد به استعداد 30 نفرازپایگاه ابراری واقع درسلیمانیه عازم ماموریت به منطقه مرزی واطراف شهردیواندره – سقزبشوند که من هم عضوی ازاین گروهان بودم که فرماندهی این گروهان با صمد کلانتری (رضا بیات) بود. با هماهنگی انجام شده و همزمان یک گروهان دیگربا فرماندهی بهروز(ماشاءالله توکلی جداشده ازفرقه رجوی) به فاصله دو روزقرارشد پشت سرگروهان ما که شخصا ازعلت آن بیخبربودم , عازم همان منطقه تحت ماموریت گروهان ما بشوند.<br />
درجریان ماموریت وارتباطاتی که با مقرفرماندهی درپایگاه ابراری وهمچنین ازارتباط فی مابین دوگروهان درماموریت فهمیدم که گروهان بهروزماموریت دارند یک تیم دونفره عملیاتی را برای انجام عملیات به اولین شهرایران برسانند وگروهان ما که زودترعازم منطقه شده بود نقش هموارکردن مسیروتضمین امنیت ماموریت را بعهده داشت.<br />
درفاصله یک هفته ازگذشت ماموریت , گروهان بهروزموفق به انتقال تیم عملیاتی مزبور ازمرز به داخل شهردیواندره یا سقزشده بود وبه نظرمیرسید که ماموریت مان به اتمام رسیده باشد وباید به داخل خاک عراق بازگردیم ولیکن به دلایلی که خودم درجریان نبودم دوتا گروهان با فاصله ازهم درروستاهای منطقه به گشت می پرداختند ودرصورت لزوم برای استراحت و&#8230;درروستاها واطراف پناه می جستند.<br />
درگذرایام فهمیدم که این دوگروهان ماموریت دارند درمنطقه مستقرباشند تا آن تیم عملیاتی پس ازانجام ترور روی سوژه مشخص شده درداخل کشور, به گروهان بهروز وصل شوند وبه خاک عراق بازگردند.<br />
نیمه اول خرداد ماه بود که هردو گروهان درروستای کمرسیاوه که درداخل یک شیارودرمیان دورشته کوه قرارگرفته بود, برای استراحت کوتاه وصرف نهاراطراق کرده بودیم ومقداری هم ازسلاح وتجهیزات خود دورشده ویک جورهایی غیرآماده بودیم که ناگهان ازنگهبان سرقله خبررسید که تحت محاصره دشمن هستیم.<br />
ازاینکه اینقدردقیق وسریع محل استراحت واختفای ما لورفته بود ودرفاصله کوتاه گیرافتاده بودیم میشد حدس زد که به قطع ویقین اطلاعات ما بتوسط تیم عملیاتی درز کرده باشدکه ازقضا همینطورهم بود وگویا تیم عملیاتی درپست بازرسی شناسایی وبدون کمترین مقاومتی دستگیرشده بودند واینباردرهمکاری با تیم ضربت ایران به سراغ دوگروهان آمده بودند.<br />
با شنیدن صدای نگهبان وبا آماده باشی که داده شد سریعا لباس کردی وپیشمرگه ای را پوشیدیم وسلاح وطاقمه هایمان را برداشتیم و با تقلای زیاد با خارج شدن ازشیارکه می توانست قتلگاه ما باشد,بطورپراکنده وغیرمنظم به سمت قله حرکت کردیم. دراین فاصله صدای شلیک می آمد ودرگیری شروع شده بود. هواکه به تاریکی رفت درگیری ازشدت خود کاسته شده بود ولیکن واحدهای دوگروهان ازهم قطع وپراکنده شده بودند ومی بایست دریک نقطه به هم بپیوندند.<br />
فرمانده واحد ما بنام مهدی قائدی (عباد) اهل خمین ازناحیه زانوی راست به ضرب یک گلوله ژ3 زخمی شده بود وبشدت خونریزی داشت. وی را سواربر یک خرکه  به زور ازاهالی منطقه گرفته بودیم با مشقات زیاد به یک منطقه جنگلی واقع درروستای دره وزان بالا رساندیم.<br />
امکانات پزشکی نداشتیم وطبعا درآن شرایط ویژه دورازدسترس بود ولذا بدلیل شدت خونریزی مهدی قائدی تمام کرد. همزمان هوا که روشن شد دیدیم که هلی کوپترها با پروازدرمنطقه به دنبالمان هستند ومطلقا نمی توانستیم ازآن محیط جنگلی پوشیده تا تاریک شدن هوا خارج بشویم.<br />
با تهدید وکمک یک هموطن بومی مجبورشدیم جنازه را درهمان جنگل خاک کنیم وهمزمان شنیدیم که عضوی ازگروهان بهروزبنام ضیاء اهل مازندران هم درجریان درگیری کشته شده است وازمابقی نفرات اطلاع دقیقی نداشتیم وازهم پراکنده شده بودیم.<br />
طی هماهنگی با مقربالاترکه درخاک عراق مستقربودند , قرارشد که جملگی بمنظورالحاق به هم  به دشت شیلر سرازیرشویم ودرنقطه ای به هم بپیوندیم که چنین هم شد.<br />
بعدازالحاق تمامی نفرات خسته ودرهم شکسته در دشت شیلر ازمقر بالاترخط داده شد که به خاک عراق و پایگاه ابراری برگردید وبرای شما یک خبرخوبی داریم!؟<br />
وقتی با دوکشته وچند مجروح با روحیه ای درهم شکسته به مقرمان بازگشتیم خبردارشدیم که چندروزپیشتریعنی درتاریخ 17 خرداد 1365 مسعود ومریم رجوی ازفرانسه به خاک عرا ق وکانون صدام عزیمت! کردند.</p>
<h3>عزیمت رجوی به خاک عراق و کانون خانواده صدام</h3>
<p>رجوی خائن قبل ازعزیمت به خاک عراق وهمدستی وهمکاری عینی وعملی بیش ازپیش با صدام دیکتاتوربمنظورازسرگیری خیانتی برترعلیه خاک وطن و هم میهنانمان, در یک پیام تودیع ضبط شده ویدئویی دجالانه قمپز درکرد که &#8221; میروم تا برافروزم آتش برکوهستانها &#8221; وازطرفی دیگرمدعی شد که رئیس وقت فرانسه آقای ژاک شیراک درهماهنگی با نظام ایران مترصد استرداد قریب الوقوع رجوی رهبرانقلاب نوین! به رژیم ایران بوده است ولابد ازروی جبرواستیصال به جوارخاک میهن عزیمت فرمودند!؟ تناقض بزرگ درگفتاروکرداررجوی را می بینید!؟<br />
فردایش به مجرد فرود هواپیمای حامل رجوی ها درفرودگاه عراق , اغلب بلندپایه ها ازدولت متجاوزصدام به خاک وطن , صمیمانه به استقبالش رفتند وپیام خوش آمد سیدالرئیس صدام حسین را به وی رساندند! واین مقدمه ای بود بر همکاری وهمدستی دوجانی و جنایتکارعلیه نظام وملت ایران.<br />
چرا رجوی به عراق آمد؟<br />
حال واقعیت امرچه بود وچرا رجوی به عراق آمد؟<br />
رجوی ازفردای پس ازپیروزی انقلاب ضد سلطنتی مردم ایران به رهبری امام , خط ضدیت با نظام نوپا با محوریت نفاق ودوگانگی را پیشه کرد وتا توانست ازبرای قدرت طلبی وسهم بیشتردرحاکمیت , به توطئه وایجاد غائله دراقصی نقاط ایران زمین روی آورد.<br />
ازفعالیتهای خشونت طلبانه وتحریک آمیز دوونیم ساله فازسیاسی گرفته تا همدست وهمزبان شدن با سران غائله کردستان وگنبد وآمل و&#8230;&#8230;وکار وتلاش به زعم خود در دامن زدن تضاد جناحهای حاکمیت بمنظور ایجاد نفاق ودودستگی با نیت رسیدن به قدرت (ازجمله چسبیدن به بازرگان وبنی صدروآقای طالقانی و&#8230;)وتا توسل به خشونت عریان واعمال کور تروریستی برعلیه اقشار مختلف جامعه و قربانی گرفتن بسیاروازطرفی به قربانگاه فرستادن اعضای اغفال شده خود با استراتژی جنگ چریک شهری و&#8230; که تماما به شکست انجامیده بود.<br />
در مرداد 1360 به اتفاق بنی صدرمعزول با آرایشی زنانه با بوئینگ وخلبان اختصاصی شاه بهزاد معزی ازکشوربه سوی فرانسه بزدلانه پا به فرارگذاشت تا بتواند با حفظ جانش ازپذیرش شکست که خود نقش اول ومسببش بود, شانه خالی کرده وروی فرد دیگری خراب کند.<br />
دراین فاصله چه دردرون مناسبات وچه دردرون شورای ملی مقاومت که البته خودساخته بود, بسا بریده وریزشی داشت وعمدتا رجوی دیکتاتور را نپذیرفتند وجدا شدند که بنی صدر و حزب دمکرات کردستان به رهبری قاسملوازجمله آن ریزشی ها بودند.<br />
بدنبالش رجوی ازبرای توجیح شکستهایش درخط و استراتژی با مطرح کردن همردیفی مریم قجرعضدانلو تحت عنوان انقلاب ایدئولوژیکی درونی که در ادامه مفصلا به آن خواهم پرداخت , با گستره ولایت مطلقه عقیدتی خود برتمامیت سازمان به سوی فرقه گرایی روی آورد وافسارگسیخته بدنبال کسب شهوت وقدرت به دامن صدام شتافت.</p>
<h3>تغییر در  خط و استراتژی</h3>
<p>تا قبل ازآمدن رجوی به عراق وپیوستنش به متحد بالفعل صدام حسین , رجوی نقش ستون پنجم را برای صدام بخوبی ایفاء کرده بود و درشرایط سخت وصعب جنگ تحمیلی علیه ایران با گستره شنود وسایرمنابع اطلاعاتی به نفع صدام با دادن اطلاعات عمیقا درگرداب وطن فروشی غلطید و درعوض اعتماد صدام دیکتاتوررا جلب کرد ودرکنارش با گروهان های پیشمرگه ملبس به لباس کردی درسطح مرزبه عملیات خرابکارانه دست میزد ویا ازطریق واحدهای نظامی – ارتباطات چند تیم ترور را جهت کشتن افراد بیگناه به داخل کشورنفوذ میداد که عمدتا منهدم میشدند وجزمشغول کردن نیروها , اعتبارعملیاتی برای سازمان نداشت وحال می بایست درخط واستراتژی چاره ضدانقلابی وضدمردمی دیگر می اندیشید.<br />
متعاقبا کلیه ماموریتهای مرزی وشهری تعطیل وتمام امورات یومیه نیزتحت الشعاع خط جدید و استراتژی نوظهوررجوی  &#8221; جنگ آزادیبخش نوین &#8221; قرارگرفت وبه طبع آن سازماندهی جدید درقالب گردانهای رزمی شکل گرفت والبته لازمه چنین سازماندهی برخورداری ازحمایت تمام عیارصدام درپهنه های مختلف ازجمله داشتن مقرهای مختلف درجای جای خاک عراق بود که مطابق هماهنگی ورایزنیهای انجام شده رجوی وسران تشکیلاتش با مخابرات واستخبارات , ازطرف صدام تقدیم رجوی شد.<br />
تاجایی که به یاد دارم وحافظه ام اجازه میدهد قرارگاه موسوم به سرداروضابطی وسعید محسن درحدفاصل شهرهای سلیمانیه – کرکوک که سابقا مقرسپاههای صدام بود وهمچنین مقرچوارتا ونالپاریزوقلعه های دبس وخوشنویس وخرده پایگاه هایی درشهرهای رانیه وقلعه دیزه وحومه که لازم به ذکراست که هرکدام ازاین پایگاهها وقرارگاههای اهدایی صدام به رجوی دارای زمین تیرومانوربسیاروسیعی بود که سابقا درحوزه سپاه های صدام به خدمت گرفته میشد که الان این مقرها وپایگاهها وقرارگاهها البته با انبوه تسلیحات وتجهیزات ومهمات وخودروهای نظامی چرخدارو&#8230;درخدمت جنگ آزادیبخش نوین درقالب ارتش آزادی بخش (بخوانید ماشین جنگی صدام حسین) که بدان خواهم پرداخت ,قرارگرفته بود.</p>
<h3>جلسات خطی – استراتژیکی</h3>
<p>رجوی با عزیمت به عراق وآویختنش به صدام , البته که مشکلات عدیده ای دردرون مناسبات داشت وبقولی می بایدکه اذهان متناقض نیروهایش را تطهیر ومغزشویی میکرد ولذا جلسات متعدد خطی – استراتژیکی درمنطقه برگزارشد که عمدتا مهدی براعی (احمد واقف)مسول عملیات واطلاعات وقت آنرا هدایت میکرد.<br />
ابتدا به ساکن یک بحث دجالگرایانه ازرجوی تحت عنوان انتقاد ازخود جهت انتقال به نیروها آوردند مبنی براینکه &#8221; آنچنانکه باید به  مقوله جنگ اهمیت ندادیم وقیمتش را نپرداختیم &#8220;. ودرادامه تا توانست سفسطه کرده وخزعبلاتی بافت که هیچگاه رژیم جنگ را که سرپوش اختناق داخلی وصدورتروریسم خارجی هست را کنارنخواهد گذاشت وادامه آن نیزتماما به نفع ما خواهد بود! وچنانچه ازسراستیصال به صلح (فرض محال) هم روی بیاورد بازبه نفع ما خواهد بود چرا که صلح طناب داررژیم خواهد بود وخوشبینانه نتیجه گرفت که روزگارهرطوربچرخد پیروزی نهایی ازآن ما خواهد بود!<br />
درادامه جلسات خطی – استراتژیکی وقتی دیدند عمده نیروها مقاومت دارند وهمکاری نزدیک وبه عبارتی مزدوری به صدام را نمی پذیرند, نیروها را بشدت زیرتیغ بردند وگفتند این شمایان هستید که نمی توانید بحث حاضررا هضم کنید چراکه مانع دارید وآن اینستکه شما به جنگ چریک شهری وچند عملیات کوچک دلخوش کردید وکلت را دوست دارید ونه سلاحهای سبک ونیمه سنگین وسنگین و&#8230;ضمن اینکه رابطه ما با دولت عراق درحد رابطه دولت با دولت هست وبحث این نیست که ما مزدورصدام باشیم. ما فقط منافع مشترک داریم وبارها صدام درملاقات با برادر (رجوی)به این نکته تاکید وعنوان کرده که ما به شما احترام میگذرایم وبه استقلال شما ارج می نهیم!!<br />
درادامه مغزشویی ودروغ بافی گفتند که شما دلخوش هستید به یک تیم عملیاتی کوچک دونفره که بتواند درشهرسرانگشتان رژیم را بزند که البته آن دوران به پایان رسیده و هیچگاه ازدلش سرنگونی بیرون نمی آید! قبلترازآن نیزتوانستیم با چند عملیات بسیاربزرگ ازجمله انفجارحزب ودفترنخست وزیری وحتی ترورامامان جمعه درمحراب , به سرنگونی برسیم ولی دیدیم که نشد چرا! چونکه جامعه نپذیرفت وعقب ترازآنستکه بتواند خط خطوط ترسیم شده برادررا فهم کند!.ما پیشتاز و پیشقراول هستیم والان درامتداد استراتژی خود به این رسیدیم که نیازبه قیام مردمی داریم که درخط جدید نهادینه شده وبدان خواهیم رسید.!<br />
ما میخواهیم با تشکیل گروهانها وگردانهای رزمی درچشم اندازی نه چندان دوربه مرحله سرنگونی برسیم. ازتپه زنی شروع میکنیم وبا گسترش آن نهایتا به آزادسازی شهرها والنهایه به تهران خواهیم رسید و اینطورآنچنانکه برادرمسعود میخواهد امرسرنگونی میسرمیشود!</p>
<h3>سازماندهی جدید</h3>
<p>درسازماندهی جدید ازپایگاه ابراری سلیمانیه به قرارگاه (قلعه) سرداررفتم ودرموضع فرمانده گروه سازماندهی شدم. درآن قرارگاه سه گردان وازهرگردان سه گروهان وازهرگروهان سه دسته وازهردسته سه گروه وازهرگروه دوتیم  تشکیل دادندکه نهایت آماریک گردان چیزی حدود 90 نفررا شامل میشد که جبهه شمالی نام گرفت.<br />
دراین سازماندهی سعی کردند نفرات یک گردان را براساس سکونت استانی شان بچینند ولذا گردان گیلان به فرماندهی مهدی مددی (با نام مستعارجلیل که سابقا دردهه شصت درجنگلهای گیلان مسولیت ترورهای کور را داشت) وگردان مازنداران به فرماندهی محمود مهدوی (محمود قائمشهرکه دردهه شصت درمازنداران مسولیت  خرابکارانه داشت) وگردان آذربایجان به فرماندهی جلال منتظمی (کاک جعفر) وهرگردان با داشتن یک معاون عملیاتی شکل گرفت که فرمانده بالای این سه گردان که اف ام می نامیدند, ابراهیم ذاکری (کاک صالح) قرارداشت.<br />
درضمن مشابه چنین اف امی درسایرجبهه های جنوب وغرب با فرماندهی مهدی براعی (احمد واقف) ومحمد حیاتی (سیاوش) شکل گرفت که هرکدام ازاین اف ام ها تحت پوشش وحمایت همه جانبه یک سپاه ازارتش صدام قرارداشت.</p>
<p>شروع عملیات گردانی ازبهار1366 تحت پوشش صدام حسین<br />
متعاقب شکست خط واستراتژی خشونت طلبانه سازمان درجنگ چریک شهری وعملیات کوچک وپراکنده مرزی درقالب گروهانهای پیشمرگه وتشکیل گردانهای رزمی بعدازعزیمت رجوی به خاک عراق ودامن صدام وتجدید سازماندهی درقالب جدید مستلزم داشتن پایگاههای بزرگ پشتیبانی وکوچک مرزی بود که درجبهه شمالی قرارگاه سردارکه سابقا تحت استفاده سپاه عراق بود به سازمان سپرده شد که من هم به این قرارگاه منتقل شدم. به جهت شروع عملیات گردانی یک پایگاه مرزی درمنطقه نالپاریز(پنجوین عراق) به گردان مهدی مددی (کاک جلیل) سپرده شد و نامش راپایگاه محمد مشرف گذاشتند که تحت پوشش حمایت تمام عیارجنگی ارتش صدام , سوژه هایی عملیاتی که به وی سپرده میشد را به اجرا درمی آورد. گردان مربوطه شامل یک معاون بنام علی اصغراکبری (مهدی) و دوگروهان به فرماندهی کاظم ناصرملی (کاک کاوه) ومقدم (هاشم) به استعداد جمیعا 90 نفرمیرسید.</p>
<h3>عملیات کوانان</h3>
<p>اولین سوژه ای که ارتش عراق دراین منطقه به رجوی سپرد زدن یک پاسگاه مرزی ازمرزبانان وسربازان ارتش ایران بود که یک پاسگاه کوچک که حدود بیست نفررا درخودش جای داده بود.</p>
<h3>شناسایی سوژه</h3>
<p>قرارشد ابتدا به ساکن اطلاعات این پایگاه ازجانب یک گروه شناسایی کسب شود وبلافاصله گروه شناسایی با مسولیت حمیدرضا شکل گرفت که من نیزبعنوان جلودارگروه سازماندهی شدم.<br />
نشست توجیهی با حضورفرمانده گردان ویک افسرعراقی انجام شد ومتعاقب پایان یافتن جلسه, ازجانب افسرعراقی تجیهزات لازم ازجمله دوعدد دوربین شب پیشرفته به گروه شناسایی تحویل داده شد وخودم بتوسط یک افسردیگرعراقی آشنایی وچگونگی استفاده ازدوربین شب ,مین یاب الکترونیکی وقطب نمای روسی را فرا گرفتم.<br />
تاجاییکه بلحاظ امنیتی امکان داشت وتردد ما بتوسط مرزبانان ایران لونمی رفت با خودروی آیفای عراقی با پوشش واستتارمناسب به سمت عمق مرزی حرکت کردیم وآنگاه با آرایش مناسب  با عبورازمنطقه مین کاری شده عراقی جهت شناسایی پایگاه مزبورواقع درمنطقه مریوان به آن نزدیک شدیم.<br />
با حضوردرنزدیکی پایگاه تمام گفت وشنود سربازان وترددشان کاملا مشهود بود طوریکه خودم با استفاده ازدوربین شب بسیارشفاف ترآنان را زیرنظرداشتم ودریک فرصتی که سربازدیدبان برای کاری ازسنگرش خارج شده بود , غافلگیرانه داخل سنگرشدم وبشقاب میوه ویک پاکت سیگارش را برداشتم وازسنگرخارج شدم  وپس ازکسب اطلاعات موردنظر مطابق طرح شناسایی کارمان به اتمام رسید وفرمانده واحد شناسایی دستورپایان شناسایی وبازگشت به عقب را داد. درهنگامه عقب نشینی با ترس وابهام ازاینکه شاید وارد شدنم به داخل سنگر خطا بوده باشد موضوع رفتن به سنگردیدبانی را با فرمانده واحد درمیان گذاشتم که با خنده وبی توجهی وی مواجه شدم وازکنارش بی تفاوت گذشتیم. ولیکن این عمل من باعث لورفتن عملیات شده بود که خود ازآن غافل بودیم.<br />
متعاقب بازگشت به مقرمان گروهان هاشم که معاونش صمد کلانتری (رضا بیات)بود , مسولیت انجام این عملیات را بعهده گرفت. جلسات توجیهی و به طبع آن کروکی سازماندهی با توضیحات ریزتربتوسط مهدی مددی وبا حضوریک افسراستخبارات صورت گرفت وگروهان هاشم با دودسته (شامل چهارگروه) جمعا به استعداد 40 نفر قرارشد مانورعملیاتی که مشابه آن سوژه موردنظر را درمنطقه کوهستانی حوالی نالپاریزتدارک دیده بودند, انجام دهد.<br />
دراین مانورمن با گروه تحت مسولیتم که با یک تیم چهارنفره دیگرتقویت شده بود, درموضع نفوذ به پایگاه فرضی مستقرشدم که معاون گروهان نیزدرکنارمن حضورداشت. دوگروه دیگرقراربود درحمایت ازگروه من آماده ورود به پایگاه وتسخیرآن باشند وگروه تهاجم آخرین گروه بود که آخر سر وارد پایگاه میشد ولیکن مسولیت تهاجم وآتشباری اولیه را بعهده داشت.<br />
درجریان آتشباری گروه تهاجم با اشتباه محاسبه ای که نفرنارنجک انداز با استفاده ازسلاح باژار داشت یک نارنجک ضد نفردرده قدمی من اصابت ومنفجرشد که معاون گروهان بطورسطحی ازناحیه زانومورد اصابت یک ترکش قرارگرفت ومن نیز با دریافت انبوهی ترکش به بدنم ومشخصا اصابت ونفوذ یک ترکش سه سانتی درناحیه ریه کاملا ازپای افتاده وبیهوش شدم.<br />
دیگرچیزی نفهمیدم ولی بعدها درجریان قرارگرفتم که با جراحات من پایان مانوراعلام شد وازارتفاعات نالپاریزبه داخل مقرمحمدمشرف درهمان حوالی بازگشتیم.<br />
برغم اینکه وضعیت وخیمی داشتم وهرآن احتمال مرگم بود با وجود فاصله دوساعتی مقرمان با بیمارستان دولتی کرکوک با اکتفا به پانسمان اولیه منتظرماندند تاکه اول صبح با آمبولانس عراقی که برای همین احتمالات درآماده باش بود به بیمارستان کرکوک انتقال داده شدم.<br />
بلافاصله با آزمایشات وعکس برداری مشخص گردید که معجزه آسا ترکش به قلب ودیافراگم آسیب نرساند ولیکن با آسیب رساندن ریه درهمان نقطه متوقف شده بود. معالجات وعمل جراحی صورت گرفت وبا اکسیژن چندروزی را سپری کردم شاید که درصورت جابجایی ترکش بخواهند با پذیرش ریسک ,با عمل جراحی مجدد ترکش را ازریه خارج نمایند ولیکن چون ترکش جابجا نشد به تشخیص پزشک عراقی عمل جراحی خارج کردن ترکش صورت نگرفت وهمین الان هم ترکش درناحیه ریه من وجود دارد که عواقبش تنگی نفس وکمبود تنفس هست.</p>
<h3>نتیجه عملیات کوانان</h3>
<p>فردای پس ازمانورگروهان هاشم وارد عملیات شد ولیکن درمقابل مقاومت تحسین برانگیزسربازان سلحشورایران که درانتظارچنین حمله ای درآماده باش بودند, بدون کمترین حاصلی عقب نشینی کردند و درهنگامه عقب نشینی دربرخورد با میدان مین عراقی متحمل دوکشته ویک مجروح هم شدند. ولیکن سازمان به دروغ اطلاعیه داد واعلام کرد که دراین عملیات دهها تن ازدشمن کشته وزخمی شدند وخود پیروزمندانه به مقرهایشان بازگشتند!؟</p>
<h3>عملیات سورین یک</h3>
<p>سه ماه بعدازعملیات ناموفق کوانان سوژه سورین درمناطق صخره ای و صعب العبورواقع درمنطقه مریوان به  گروهان هاشم سپرده شد. قبل ازانجام عملیات, واحد شناسایی توانست چهارسربازرا که بدون سلاح وفاقد هرگونه تجیهزات که برای بردن آب به چشمه نزدیک پایگاه مراجعه کرده بودند, به اسارت گرفته وباخود به مقرمحمد مشرف بیاورند. زیرنظراستخبارات عراق با تخلیه اطلاعات آن دواسیر بی آنکه بدانند درعوض پایگاه مزبور نیز بخاطرآن واقعه درآماده باش قرارگرفته , نابخردانه دست به عمل زدند.<br />
دراین مقطع من هنوز بواسطه جراحاتم در مانورپیشین دوران نقاهت را طی میکردم وکاملا مداوا نشده بودم. بااین حال درقسمت پشتیبانی پشت صحنه با خودروی آمبولانس درنقطه حجاب درپایگاه عراقی مسولیت اکیپ امداد پزشکی راگرفتم وهمانجا مستقرشدم. عملیات با وضعیتی که اشاره کردم انجام شد وگروهان مربوطه با آتش سنگین سربازان پایگاه سورین که تقویت هم شده بود با تحمل چند مجروح مجبوربه عقب نشینی شد ولیکن برحسب عادت دروغگویی ووارونه نمایی دراطلاعیه اش مدعی شد که دراین عملیات توانسته انبوه ازمزدوران! (نفرات پایگاه تماما سربازومرزبان بودند) را به هلاکت برساند.</p>
<h3>عملیات سورین دو</h3>
<p>گردان مهدی مددی با وجود حمایت تمام عیار ارتش عراق با بی کفایتی و عدم موفقیت درعملیات روی سوژه های کوانان وسورین 1 نتواست رضایت افسران عراقی را کسب کند ومیرفت که ازجانب طرف عراقی تنبیه و طرد شود. لذا با مسولیت ابراهیم ذاکری مسول قرارگاه (اف ام) با حضورفرماندهان درسطوح مختلف به جمعبندی دوعملیات پیشین پرداخت و ماحصل این جمعبندی این شد که به طرف عراقی قول اکید دادند که با عملیات مجدد روی پایگاه سورین به اهداف مدنظرخواهند رسید وازشرمندگی خود درقبال عراقیها درخواهند آمد!.<br />
درجریان شناسایی پایگاه مزبور از دسته زبده وبا تجربه آرش (محمود&#8230;)استفاده نمودند شاید که بدین طریق با کسب اطلاعات بیشترازوضعیت پایگاه ازجمله: کمیت نفرات پایگاه , سنگرها ومواضع دفاعی , نوع سلاحهای مورد استفاده ,سطح ارتباطات پایگاه با فرماندهی بالاتروراههای مواصلاتی وعقب نشینی پایگاه و&#8230;بتوانند با انجام موفقیت آمیزعملیات رضایت طرف عراقی را کسب بنمایند.<br />
برای انجام این عملیات کماکان گروهان هاشم عمل کننده بود ولیکن ازگروهان کاوه بمنظورپشتیبان به کارگرفته شد که درحجاب استقراریافتند وطی یک هماهنگی ازارتش عراق خواستند درصورت لزوم درهنگامه عقب نشینی نیروهای عمل کننده , با آتش سنگین توپخانه ای پایگاه سورین را مورد هدف قراردهد.<br />
مطابق طرح, عملیات با عبورازراههای سخت وصعب وصخره ای واستقراردرنزدیکی پایگاه درحالیکه نیروهای ایرانی مطلقا احتمال حمله مجدد را نمی دادند,غافلگیرانه شروع شد وپس ازآتش اولیه دسته نفوذ توانست خودرا به داخل سنگرهای سربازان رسانده وبا به شهادت رساندن شماری ازآنان , 11 نفررا به اسارت خود درآورند و النهایه تحت پوشش آتش توپخانه عراقی سریعا اقدام به ترک منطقه وعقب نشینی وبازگشت به حجاب بنمایند.<br />
خودم با گروه تحت مسولیتم درحدفاصل حجاب ونقطه عملیات بعنوان گروه حفاظت منطقه استقرارداشتم وطبق طرح می بایست تا پایان عقب نشینی نیروها ورسیدن به نقطه الحاق درموضع خود درانتظار می ماندیم. دراین وانفسا که نیروها خام خیالانه وسرمست ازپیروزی درخط الراس به عقب نشینی مشغول بودند با شلیک اولین گلوله تانک ازپایگاه سورین متلاشی شده ودرجا پنج نفرکشته و دومجروح دادند که حالشان بسیاروخیم بود.<br />
با وجود مسیرعقب نشینی صعب وسخت وصخره ای وگرمای طاقت فرسای خردادماه عراق , انتقال کشته ها ومجروحین به عقب بسیارسخت می نمود ولذا خودم با گروه تحت مسولیتم وارد کارشده وبرغم تلاش فراوان عاجزازانتقال آنان به عقب بودیم که بالاجبارنیروهای پشتیبان وکمکی گروهان کاوه به انضمام نیروهای عراقی ازحجاب به سمت پایین سرازیرشدند وتوانستند با مشقات زیاد کشته ها ومجروحین حادثه را به حجاب منتقل وازآنجا با خودروی آیفا وآمبولانس عراقی به مقرمحمد مشرف انتقال بدهند.<br />
متعاقب پایان یافتن عملیات سازمان طی اطلاعیه ای دربوق وکرنا دمید که توانسته دهها کشته ومجروح وشمارزیادی اسیرازدشمن گرفته وبه یک پیروزی چشمگیردست یابد که تیتراطلاعیه بقرارزیرمیباشد.<br />
سورین: 140 کشته و مجروح و 114 اسیر. (نشریه اتحایه انجمنهای دانشجویان مسلمان شماره 106 &#8211; 1366/ 5/30)<br />
متعاقب بازگشت به مقرخودم بواسطه بازشدن بخیه هایم درناحیه عمل جراحی انجام شده درامداد پزشکی قرارگاه سرداربمدت یکماه بستری شدم که البته سازمان با انتقاد  من و شماری ازنیروها مواجه شد که چرا من با وضعیت نامطلوب ولودرپشت صحنه برای عملیات کشانده شدم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/17345">بصیرت بازیافته &#8211; قسمت سوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17345/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>بصیرت بازیافته &#8211; قسمت اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17295</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17295#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 21 Jan 2015 10:22:57 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[بصیرت باز یافته]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[علی پوراحمد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2015/01/21/%d8%a8%d8%b5%db%8c%d8%b1%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%db%8c%d8%a7%d9%81%d8%aa%d9%87-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/</guid>

					<description><![CDATA[<p>به موجب افزایش فعالیتم درصفوف سازمان طبعا مثل قبل نمی توانستم به درس وتحصیل بپردازم طوریکه سطح نمراتم به نسبت قبل افت قابل توجهی داشت وازاین حیث ازجانب خانواده ام مستمرا تحت فشاربودم که ارتباطم با سازمان را قطع کرده وبا موفقیت درتحصیلاتم درفکرآینده ام باشم ولیکن بتدریج دراثرمغزشویی بیش ازپیش شیفته سازمان شده بودم وحاضربودم شبانه روزدرخیابانها مشغول فروش نشریه ودیگرفعالیتهای تبلیغی آشوب طلبانه باشم وبیمی نداشتم که ازدرس وتحصیل عقب بیفتم ومتحمل هرعواقبی بشوم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/17295">بصیرت بازیافته &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img decoding="async" style="width: 300px; height: 239px; margin: 10px; float: left;" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Pur_Ahmad/Pur_Ahmad.JPG" />با حضور بیست و پنج ساله در فرقه تروریستی رجوی با تنی خسته و با خاطراتی تلخ و در عین حال آموزنده از روی خواست قلبی با دلی عاشق به همنوعانم دست به قلم بردم شاید که اندکی بتوانم برای مخاطبانم خصوصا نسل جستجوگرجوان ومشتاق بصیرت  که میتوانند درمعرض فرقه هایی متفاوت ازجمله فرقه مخرب وخانمانسوز رجوی قراربگیرند وازجوانب مختلف آسیب ببینند, مفید واقع شوم.<br />
اساسا ساختار فرق با هرانگیزه و با هراساسنامه نا داشته ای مبتنی است بر فریب و نیرنگ و دجالیت مدرن!. نه بویی از سیاست برده اند و نه از خلق و انقلاب. نه عاطفه و نه احساس و نه خانواده.<br />
دراعماق ذهن و ضمیر و مخیله شان سیاسی نیستند بلکه سیاست پیشه اند و تاجرمآب.<br />
با هویت و شخصیت و گوهر وجودی انسانها در می آمیزند وبه بازی می گیرند تا که به مقصود پست و حقیرخود یعنی جاه و مقام و برتری نابرابر برهم نوع خویش نایل شوند. وه که چه دنیای حقیری! تف وهزار باره تف<br />
با دید و عینک جاه طلبی تماما سراب می بینند وشراب می نوشند یا که شراب می نوشند و آنگاه سراب می بینند که در بن ومحتوا هردو جورش یک جوراست.<br />
دراین دید و ایدئولوژی فرقه ای رجوی ید طولایی دارد ودراین گرداب ومرداب نفس گیرسی وپنج سال است بسا که خزئبلات بافته است. درمیان توده های مردم سالیان هست که با خروج از گردونه تغییر وانقلاب ودرغلطیدن به تفکرات فرقه ای به سبب افراط درجاه طلبی و به تبع آن وطن فروشی به بیگانگان، نه تنها جایگاهی ندارد بلکه از دید همان خلق که سنگ آنرا با دجالیت تمام به سینه میزند به قهر انزوا رسیده است.<br />
هرچند بهترین لحظات عمرم را ولوبا نیت خیر و نوعدوستی و آزادیخواهی وعشق به مردمان خود , ناخواسته پای مطامع جاه طلبانه رجوی به تباهی گذراندم ولیکن با یک دید روانشناسانه باورعمیق دارم که گذشته اصالت ندارد وحسرت و زانوی غم بغل گرفتن و ازلت وکناره گیری وانفعال وپاسیویسم , بی فائده و همانا تن دادن به خواست عاملان وسران فرقه ها است.<br />
آینده نیزدرراه است وساخت آن میتواند با همت واختیارمان هرآنطورکه میخواهیم رقم زده ومسیرش را همواربنماییم. پس عقل ومنطق حکم مینماید که حال را دریابیم  تا با توسل به تجارب واندوخته ها , آینده ای مطلوب وزیبا به تملک خود درآوریم. بنده نیزبا این ایده ومنطق برآمده از اصول وچارچوب روانشناسانه ودرعین حال انسانی وبرحسب وظیفه واحساس مسولیت برآن شدم که به مخاطبانم خصوصا نسل جوان حاضروآیندگان از خاطرات حضورم دریک فرقه مخرب کنترل ذهن وتبهکار و تروریستی سخن بگویم ودرمنتهای صداقت به انتقال تجاربم وهرآنچه برمن گذشته است درآگاهی رساندن به شما , اهتمام ببخشم.</p>
<p>پیدایش سازمان مجاهدین خلق<br />
متاثرازقیام تاریخی پانزده خرداد 1342 سه جوان روشنفکرمسلمان بنامهای محمد حنیف نژاد, سعید محسن وبدیع زادگان ودرمقطعی کوتاه عبدالرضا نیک بین رودسری که ازنهضت آزادی وجبهه ملی تغذیه میشدند,مدعی شدند که مبارزه صرف مکتبی وناسیونالیستی جواب نداشته وبه بن بست رسیده است وبا یک جمعبندی ازمبارزات پیشین بقول خودشان به این اصل طلایی رسیدند که پاسخ همانا آویختن به مبارزه مسلحانه علیه رژیم شاهنشاهی بوده ومتعاقب آن متاثرازانقلاب کمونیستی شوروی  با تفکری التقاطی با درآمیختن اسلام وکمونیسم به تاسیس سازمان مجاهدین همت گماشتند.<br />
پس ازکسب حداقلهای آموزش نظامی با ورود به عملیات نظامی و ترورشماری از مستشاران و سفیران امریکایی بی آنکه حاصلی داشته باشند , درسال 1350 متحمل ضربات سنگینی ازجانب ساواک شاه شدند وعمده کادرها به زندان افتادند.<br />
درآن مقطع اساس کادربرجسته سازمان مجاهدین  ازجمله بنیان گزارانش بتوسط ساواک شکنجه واعدام شدند ولیکن مسعود رجوی بزدل وفرصت طلب با ماهیت اپورتونیستی با لودادن وبه زیرتیغ فرستادن دوستانش ازآن مهلکه جان سالم بدربرد که اسناد همکاری وی با ساواک وکرنش وبخشش متقابل ساواک با تقلیل حکم اعدام وی به حبس ابد دردسترس بوده وبارها منتشر و بیرونی شده است.</p>
<p>متن سند اول:<br />
[به: ریاست اداره دادرسی نیروهای مسلح شاهنشاهی (دادستانی)<br />
از: ساواک<br />
شماره 655/312<br />
تاریخ 29/1/51<br />
درباره مسعود رجوی فرزند حسین<br />
پیرو [نامه] شماره 7611 /312 &#8211; [مورخ] 16/9/50<br />
نامبرده بالا که از محکومین سازمان به اصطلاح آزادیبخش ایران وابسته به جمعیت نهضت آزادی است و در دادگاه تجدید نظر نظامی به اعدام محکوم گردیده بعد از دستگیری در جریان تحقیقات کمال همکاری را در معرفی اعضای سازمان مکشوفه به عمل آورده و اطلاعاتی که در اختیار گذارده از هر جهت در روشن شدن و ضعیت شبکه مزبور مؤثر و مفید بوده و پس از خاتمه تحقیقات نیز در داخل بازداشتگاه همکاری های صمیمانه ای با مأمورین به عمل آورده لذا به نظر این سازمان[یعنی سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک)]  استحقاق ارفاق و تخفیف درمجازات را دارد. مراتب جهت استحضار و هر گونه اقدام مقتضی اعلام می گردد.<br />
رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور- ارتشبد نصیری<br />
امضا- ارتشبد نصیری]<br />
متن سند دوم:<br />
[به: ریاست اداره دادرسی نیروهای مسلح شاهنشاهی (دادستانی)<br />
از: ساواک<br />
مسعود رجوی فرزند حسین<br />
پیرو [نامه] شماره 7611 /312 &#8211; [مورخ] 16/9/50<br />
نامبرده بالا که در دادگاه های بدوی و تجدید نظر آن اداره به اعدام محکوم گردیده از همکاران این سازمان [یعنی سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک)] بوده که در جریان کشف شبکه سازمان آزادیبخش ایران [در آن زمان هنوز نام مجاهدین خلق انتخاب نشده بود و نام های مختلفی از این دست به گروه مجاهدین خلق اطلاق می شد] همکاری های ارزنده و مؤثری داشته است. مراتب جهت آگاهی اعلام می گردد.<br />
رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور-ارتشبد نصیری<br />
[تهیه کنندگان پیش نویس:]<br />
رهبر عملیات- محمودی<br />
رئیس بخش 312- ازغندی<br />
معاون اداره یکم عملیات و بررسی- مبینی<br />
رئیس اداره یکم عملیات و بررسی- جوان<br />
28/1/51]<br />
لازم به ذکراست که سال 1354نیز دردرون وبیرون زندان نیزانشعابی درسازمان به وقوع پیوست وتحولی شگرف دراعتقادات اعضایش رخ داد وبا محوریت تقی شهرام و گروهش با بینش مارکسیستی درمقابله با افراد مذهبی با توسل به خشونت بسا کشتاروتصفیه درونی صورت گرفت که مجید شریف واقفی ازجمله آن قربانیان میباشد.<br />
ازطرفی دیگررجوی توانست با فرصت طلبی دردرون زندان بقایای کادرها را به هژمونی خود درآورد ویک جورهایی درمحوریت سازمان قراربگیرد طوریکه درمقطع دیماه 1357 درهمین موضع با شماری دیگرازاعضای سازمان به یمن قیام ضدسلطنتی مردم با درایت ورهبری امام ونثارخون شهیدانش اززندان شاه رهایی یافتند.<br />
حال انقلابی شده بود وشاه با سلطنت وابسته وامریکایی خود پا به فرارگذاشت ونظامی نوپا شکل گرفت ویک فضای کاملا بازسیاسی ایجاد شد وهمه گروههای سیاسی امکان ابرازاندام یافتند وبه دنبال فعالیتهای خود درپی جذب هوادار و نیروی خلاق جامعه بودند.<br />
درآن مقطع ارزش دراین بود که هرکسی به دنبال یک جریان سیاسی بوده وبه فعالیت بپردازد وبه اقتضای فضای سیاسی پدید آمده ازانقلاب , گروهها وجریانات سیاسی چنین پتانسیلی را دراقشارجامعه خصوصا نسل جوان بمنظورعضوگیری میدیدند وازاین زاویه به تبلیغات وانتشارسابقه وافکار و اعتقادات خود می پرداختند.</p>
<p>مقطع فازسیاسی<br />
من نیزدرحالیکه نوجوانی بیش نبودم با قلبی صاف ومردم دوست با آرزوهای انقلابی , خام خیالانه جذب شعارهای بظاهرانقلابی ودمکراسی خواهی ومردمی ودرعین حال فریبنده سازمان مجاهدین به رهبری شخص رجوی شدم ودرحوزه فعالیتهای علنی سیاسی با شورواشتیاق فراوان وارد شدم.</p>
<p>آشنایی با سازمان مجاهدین<br />
درجریان قیام با وجودیکه چهارده سال بیشترنداشتم به طبع فضای عمومی مبارزه با سلطنت ملعون شاهنشاهی درسطح شهروروستا خصوصا درمدارس , با اشتیاق وافردرتظاهرات مردمی شرکت داشته وبه پخش تصاویروپیامهای امام درسطح شهروحوزه تحصیل خوددرمدرسه راهنمایی حاج عبدالله انصاری واقع درشهرستان آستانه اشرفیه مبادرت می نمودم. ایضا درجریان تسخیرژاندارمری آستانه ازجانب مردمان غیورشهربه جهت شوروانرژی وافری که داشتم توانستم خودرا به انبارسلاح وتجهیزات ساختمان ژاندارمری رسانده ویک قبضه سلاح ژ-3 به انضمام دوعدد سرنیزه ژ-3 را دراختیاربگیرم ویکراست به سمت منزل مسکونی ام بروم که مادرم با دیدن سلاح که اندازه قدم بود به وحشت افتاد وسراسیمه به دنبالم آمد وخواهش وتمنا کرد تا سروکله ژاندارمها پیدا نشده زودی آنرا ناپدید کنم که من هم بی آنکه بدانم برای چه منظوری سلاح را به سرقت بردم , با ترس ولرز فراوانی که داشتم آنرا درحواشی خانه روستایی مان مدفون کردم.<br />
دریکی ازروزهای دیماه 1357 برای اولین باردرصفوف تظاهرکنندگان یک پلاکاردی دیدم که روی آن نوشته بود: مثلث انقلاب &#8221; خمینی , شریعتی , مجاهدین &#8221; اینجا بود که کنجکاوشدم وعمیقا درصدد برآمدم که شریعتی ومجاهدین را بیشتر بشناسم.<br />
شاه که رفت وامام آمد هنوزشورواشتیاق وعشق به امام درسینه ام فوران میکرد واتاق خوابم تماما به عکس امام مزین شده بود.<br />
با همان عشق وامید دراولین انتخابات برای تعیین نظام مطلوب هرچند که برای رای دادن به سن قانونی وبلوغ نرسیده بودم ولیکن درتبلیغاتش مشارکت فعال داشتم وخوشحال بودم  که به  سفارش امام , جمهوری اسلامی با رای حداکثری 99 درصدی مردم به کرسی نشست.<br />
با همین فضای ذهنی وارد هنرستان فنی شدم ورشته راه و ساختمان را انتخاب کردم وبه ادامه تحصیل مشغول شدم.با این توضیح که مقاطع ابتدایی وراهنمایی را با موفقیت تمام عالی وممتاز سپری کرده بودم<br />
نیمه سال 1358 بود که با یک هوادارسازمان درزادگاهم آشنا شدم که خود درجنبش ملی مجاهدین واقع درلاهیجان فعال بود. ابتدا به ساکن با هم به اتفاق دونفردیگربطورجمعی به مطالعه کتب شریعتی  می پرداختیم تا که بتدریج کتب سازمان ازجمله دفاعیات اعضای شهید سازمان دربی دادگاههای شاه خصوصا وصیت نامه مهدی رضایی شهید و&#8230;.را مورد مطالعه قرارمیدادیم که البته بسیاربرایمان جذاب وستودنی بود و شخصا بایک شوروذوقی آرزوداشتم که درمبارزه ازجان وزندگی بگذرم ومثل مهدی رضایی شهید باشم.<br />
بواسطه همان دوستم که البته درمقطع ورود سازمان به فازنظامی درجریان یک عمل تروریستی دررشت قربانی شد ,به جنبش ملی مجاهدین – واحد دانش آموزی لاهیجان معرفی شدم وازآن پس بعنوان هوادارحرفه ای درتشکیلات دانش آموزی و ایضا در بخش روستا قرارگرفتم وفعالیت داشتم. مقدمتا نیزبرایم مسول مشخص شد وازآن پس سروکارم با دوبرادربنامهای محمد وعبدالله سمیع زادگان بود که تحلیل وخط کارسازمان را برایم ترسیم والقاء میکردند.</p>
<p>تحلیل سازمان ازحاکمیت<br />
درآنوقت خط وتحلیل سازمان ازحاکمیت این بود که جریان لیبرال وارتجاع حاکمیت را قبضه کردند وما ضد جریان ارتجاعی هستیم وبا حمایت ازلیبرالها که مصداق آن بازرگان بود باید که تضاد فی مابین را فعال کرده وازاین شکاف به اهداف مان برسیم.</p>
<p>عدم پذیرش قانون اساسی کشور<br />
متعاقب تدوین قانون اساسی که قراربود در یازدهم آذرماه 1358 بمنظوررای گیری درهمه پرسی گذاشته شود, مسولم به من گفت که ما درهمه پرسی قانون اساسی شرکت نمی کنیم چرا که قانون اساسی جامع ودربرگیرنده مطالبات مردمی نیست ودمکراسی وآزدایهای گروههای سیاسی را تامین وتضمین نکرده است!بلافاصله ازوی خواستم درصورت امکان یک نسخه ازقانون اساسی تدوین شده را جهت مطالعه به من بدهد که خیلی برآشفت که تودریک تشکیلات انقلابی هستی وباید که گوش به فرمان باشی! ودرادامه گفت من هم متن قانون اساسی را مطالعه نکردم واین تحلیل سازمان خصوصا حرف برادرمسعود است که درهمه پرسی شرکت نکنیم چونکه قانون اساسی بتوسط یک جریان ارتجاعی وانحصارطلب تدوین شده است!<br />
کنترل ذهن ومغزشویی گوئیا اثرش را درمن گذاشته بود طوریکه هرچند ازآن واقعه متناقض بودم , کورکورانه پذیرفتم وهمین خط را درفعالیتهایم پیش بردم وبه سایرین نیزالقاء کردم وعملا درهمه پرسی قانون اساسی شرکت نکردم.<br />
جالب است که سه قوه مجریه ومقننه وقضاییه درهرکشوری ازجمله ایران باید ازقانون اساسی کشورشان تبعیت کنند ومجری آن باشند وبرغم اینکه سازمان مجاهدین وشخص رجوی ازاین امرمطلع بود وبا وجود عدم اعتقاد به قانون اساسی کشوروعدم شرکت درهمه پرسی آن , دریک موضعگیری اذعان داشتند که برغم اینکه قانون اساسی کشوررا قبول نداریم وتن به آن نمی دهیم ولیکن درانتخابات اولین دوره ریاست جمهوری در بهمن ماه 1358 شرکت میکنیم والبته شخص مسعود رجوی نیزکاندید این دوره معرفی شده بود. این امرنیزطبعا تناقضاتی دراذهان مردم خصوصا هواداران سازمان ایجاد شده بود مبنی براینکه چنین موضعی منافقانه وفرصت طلبانه است ولیکن دریک تشکیلات بسته وکنترل شده جای هیچ اعتراض وحتی سوالی نیست وبخوبی یادم هست که شخصا حول همین موضوع تناقضم را با مسولم طرح کردم که مسولم برایم تنبیه تشکیلاتی درنظرگرفت وگفت ازاین پس نمی خواهد تا یک هفته سردرس وتحصیل بروی وبجایش صبح وعصرباید درسطح شهربه فروش نشریه مجاهد بپردازی تا دیگرسرمواضع سازمان دچارشک وتردید نشوی وسوال نکنی!؟<br />
متعاقب آن وقتی دیدند ازدستورتشکیلاتی امتناع کرده ونه تنها صبحها به هنرستان وسردرس وتحصیل میروم بلکه عصرها نیزرفتن به محل کار وفعالیتهای تبلیغی را کنارگذاشتم , یک مسول بالاترصدایم زد وبا ترفندی متقاعدم کرد که مسول مربوطه مقداری تندروی کرده است ودرادامه توضیح داد که طبیعی است که کاندیدای ما مسعود درانتخابات ریاست جمهوری رد صلاحیت میشود ولیکن ما خط خودمان را دنبال میکنیم ومیخواهیم وانمود کنیم که نظام نوپای ایران ارتجاعی است وبه سایرین امکان فعالیت آزاد نمیدهد ویک جورهایی فضای سیاسی کشوررا ملتهب کرده وبیشترهوادارجذب کنیم!</p>
<p>شکست مفتضحانه سازمان درانتخابات مجلس شورای ملی وقت<br />
یادم هست که سازمان برغم اینکه با درایت امام نتوانست درانتخابات ریاست جمهوری شرکت کند وشکست خورده بود, بااین وجود درانتخابات شورای ملی وقت دراسفندماه 1358 هم شرکت کرد وچونکه ولویک نماینده ازسازمان رای نیاورد وداخل مجلس شورای ملی وقت نرفت , درسطح کشورغائله به راه انداخت که درانتخابات مجلس , تقلباتی بوده ولذا کاندیداهای سازمان نتوانستند رای آورده وبه مجلس راه یابند!</p>
<p>سازمان بدنبال غائله وآشوب<br />
متعاقب آن سطح فعالیتهای تحریک آمیزسازمان بسیارافزایش یافت وهرروزبه بهانه فروش نشریه درسطح شهرغائله و آشوب براه می انداخت وموجب میشد که درگیرهایی صورت بگیرد وچه بسا دراین درگیریها ازطرفین کشته ومجروحی هم بود که خود سبب مظلوم نمایی سازمان وایجاد تنش بیشتردرسطح جامعه واخلال درامنیت کشوربود.<br />
به موجب افزایش فعالیتم درصفوف سازمان طبعا مثل قبل نمی توانستم به درس وتحصیل بپردازم طوریکه سطح نمراتم به نسبت قبل افت قابل توجهی داشت وازاین حیث ازجانب خانواده ام مستمرا تحت فشاربودم که ارتباطم با سازمان را قطع کرده وبا موفقیت درتحصیلاتم درفکرآینده ام باشم ولیکن بتدریج دراثرمغزشویی بیش ازپیش شیفته سازمان شده بودم وحاضربودم شبانه روزدرخیابانها مشغول فروش نشریه ودیگرفعالیتهای تبلیغی آشوب طلبانه باشم وبیمی نداشتم که ازدرس وتحصیل عقب بیفتم ومتحمل هرعواقبی بشوم.</p>
<p>ورزش صبحگاهی<br />
دراین عرصه سازمان به بهانه های مختلف درصدد ایجاد آشوب علیه امنیت کشوربود فی المثل ورزش صبحگاهی نیزازجمله اقدامات تحریک آمیزسازمان بشمارمیرفت طوریکه به دستورتشکیلات ما موظف بودیم صبح  زود ازخانه خارج شده ودرمقابل ستاد مجاهدین اجتماع کرده ودرورزش جمعی صبحگاهی شرکت کنیم. دراین به اصطلاح ورزش جمعی که سناریوی کنترل شده تشکیلاتی بود, درخیابانهای شهرانجام میشد وضمن خواندن ترانه های ضدامریکایی و بقول سازمان ضد امپریالیستی ازجمله ترانه معروف سرکوچه کمینه , وانمود میکرد که فقط مجاهدین دشمنان سرسخت امریکا هستند ونظام نوپای ایران درنهایت به سمت وابستگی به امریکا خواهد رفت ودرادامه ورزش با شعارتحریک آمیز مرگ برارتجاع و&#8230; با اجتماع درمقابل نهادهای دولتی ازجمله حزب جمهوری وسپاه پاسداران به اتمام میرسید! وتمام تلاش سازمان دراین عرصه این بود که نهاد های دولتی خصوصا واحدهای گشت سپاه وکمیته برای مقابله به صحنه کشانده شوند تا موجبات درگیری فراهم شده تا سازمان ازاین رهگذرمبنی براینکه آزادی سیاسی! نداریم ونمیتوانیم آزادانه حتی به ورزش بپردازیم ,به خواست اصلی خود یعنی ایجاد غائله وهوچیگری رسیده باشند.</p>
<p>شهید سازی<br />
هیچوقت یادم نمیرود که بخاطرمرگ مشکوک بهرام فرحناک دررشت که با ضربات چاقوبه قتل رسیده بود , به دستورسازمان یک بسیج همگانی درشهرهای گیلان ازجمله لاهیجان حوزه فعالتیم صورت گرفت وما موظف شدیم که درتشیع جنازه وی دررشت شرکت کنیم. قبل ازحرکت به رشت توجیه شدیم که احتمال درگیری وشهادت مان هست لذا ازما خواستند که هریک باید وصیت خودمان را نوشته ونسبت به اهداف وآرمانهای سازمان اعلام وفاداری بکنیم وما هم به این دستورتشکیلاتی تن دادیم درحالیکه آنزمان نمی فهمیدم که سازمان درصدد ایجاد درگیری وبه قربانگاه فرستادنمان دارد تا روزازنوبتواند با سوء استفاده ازخون شماری ازاغفال شدگانش درپی ایجاد بلوا وآشوب دیگری درراستای مظلوم نمایی خود داشته باشد.<br />
دراین پروژه سازمان توانست چندهزارنفرازهواداران خودرا به بهانه شرکت درتشیع جنازه بهرام فرحناک درمقابل منزل مسکونی وی جمع آوری نماید ولیکن خوشبختانه خانواده مقتول با درایت لازم متوجه یک توطئه و سوءاستفاده سازمانی ازخون فرزندش شد وعملا اجازه تشیع جنازه فرزندش با حضورفرصت طلبانه سازمان را نداد وبدینگونه سازمان ازاین حرکت ضد انسانی ومشمئزکننده عقب نشینی کرد ونتوانست به اهداف کثیف خود درزمره شهید سازی وسوء استفاده ازآن  برسد.درآن مقطع درجای جای میهن ازاینگونه اقدامات مظلوم نمایانه با نیت شهید سازی وبهره برداری تبلیغی کم نداشتیم که سازمان بدان متوسل میشد تا ضمن مظلوم نمایی درپی جذب نیروی فعال جامعه برای مقاصد قدرت پرستانه خود باشد.<br />
سازمان که با داعیه دروغین آزادیخواهی موفق شده بود چنین نیروهای گوش به فرمانی داشته باشد, بیش ازپیش به دنبال ایجاد غائله وآشوب درمملکت بود تا با اخلال درامنیت کشور,به سراب سرنگونی وبه دست گرفتن قدرت تمام وکمال نزدیک ونزدیکترشود!<br />
نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران هرروزدرگیرآشوب وغائله درسطح کشورازجمله کردستان وگنبد وآمل و&#8230;بود ومی باید که با یک درایت خارق العاده ای ازپس اینهمه موانع خرده پا موفق بیرون می آمد واین مشکلات داخلی با گروههای مخلتف وجورواجورکه چونان قارچ روییده بودند ودرپی کسب قدرت شیطنت میکردند یک طرف ,رژیم عراق نیز به سرکردگی صدام ملعون هم با طمع تملک بر خاک ایران زمین درشهریورماه 1359 به کشورمان حمله ورشد.<br />
ادامه دارد</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/17295">بصیرت بازیافته &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17295/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
