<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>بهمن عتیقی</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86-%d8%b9%d8%aa%db%8c%d9%82%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/بهمن-عتیقی</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 21 Apr 2022 06:30:23 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>بهمن عتیقی</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/بهمن-عتیقی</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>خاطره پدر بهمن عتیقی از اولین دیدار با فرزندش در پادگان اشرف &#8211; قسمت پایانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50024</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50024#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 21 Apr 2022 06:30:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[بهمن عتیقی]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبات حاکم بر اشرف]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=50024</guid>

					<description><![CDATA[<p>پدر بهمن عتیقی در قسمت قبلی خاطرات خود گفت: شب وقتی چراغ ها را خاموش کرده بودند، آهسته از بهمن پرسیدم نمی خواهی با ما برگردی؟ که پاسخ داد شرایط طوری است که نمیشود با شما بیایم. انشاالله هر وقت شرایط مناسب شد به نزد شما باز خواهم گشت. *** در درب خروجی پادگان اشرف [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/50024">خاطره پدر بهمن عتیقی از اولین دیدار با فرزندش در پادگان اشرف &#8211; قسمت پایانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>پدر بهمن عتیقی در <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/50010">قسمت قبلی</a> خاطرات خود گفت: شب وقتی چراغ ها را خاموش کرده بودند، آهسته از بهمن پرسیدم نمی خواهی با ما برگردی؟ که پاسخ داد شرایط طوری است که نمیشود با شما بیایم. انشاالله هر وقت شرایط مناسب شد به نزد شما باز خواهم گشت.</p>
<p>***</p>
<p>در درب خروجی پادگان اشرف تعدادی از مسئولین مجاهدین خلق وارد اتوبوس ما شدند و به هر کدام از خانواده ها یک بسته گز بعنوان سوغاتی برای دیگر اعضای خانواده در ایران داده شد. بالاخره اتوبوس ما از درب اصلی اشرف حرکت کرد. از پنجره اتوبوس سرم را به عقب برگرداندم، نگاهم با نگاه بهمن که گیج و منگ به اتوبوس خیره شده بود تلاقی پیدا کرد. نمی دانم در آن لحظات در ذهنش چه می گذشت؟! ولی می توانم حدس بزنم لحظات سختی را می گذراند و همانند ما به این فکر می کرد که آیا دیدار دیگری صورت خواهد گرفت؟ اگر آری کی؟</p>
<p>با بهمن و لحظاتی که این دو روز داشتم و پادگان مخوف و مسئولین مرموزش خداحافظی کردم و به امید دیدار بعدی در حالیکه قلبم بشدت فشرده میشد به راه افتادیم. در نزدیکی مرز ایران یکی از بچه های خانواده های همراه گرسنه بود. من یکی از بسته های گز اهدایی مجاهدین خلق را باز کردم تا به کودک خردسال بدهم ولی در منتهای تعجب دیدم در وسط بسته های گز بروشورهای مسعود و مریم و تعدادی سی دی سخنرانی جاسازی شده است. از تعجب بر جای خودم خشکم زد! سی دی و بروشورهای تبلیغاتی مسعود و مریم چرا؟ بدنبال چرایی آن بودم که یکی از خانواده های همراه گفت:</p>
<p>&#8220;اینها می خواستند با این کار برای ما مشکل امنیتی درست کنند تا به هنگام ورود بداخل ایران و احتمال دستگیری ما، تبلیغات کنند که جمهوری اسلامی خانواده های اعضا را بخاطر دیدار با فرزندانشان در اشرف دستگیر می کند و با این ترفند خانواده ها را ترسانده و مانع از حضورشان در مقابل پادگان اشرف شوند.&#8221;</p>
<p>سرم بشدت گیچ میزد به هیچ وجه تصور نمی کردم تا این حد با خانواده های اعضای خودشان در ضدیت باشند؟ جریانی که برای خانواده های اعضای خودش این چنین پاپوش امنیتی درست می کند با مردم ایران چه خواهد کرد؟ تمامی خانواده ها بسته های گز را به بیرون از اتوبوس و در بیابانهای اطراف مرز ریختند و از خیر گزها و سوغاتی گذشتند. به ایران که آمدم اعضای فامیل و وابستگان به خانه ما مراجعه کردند تا احوال بهمن را بپرسند. برخی فکر می کردند ما بهمن را با خودمان به ایران آورده ایم و برای دیدن او آمده بودند. من آنچه بر ما در طی این دو روز در پادگان اشرف گذشته بود و از جمله موضوع گزهای سوغاتی را تعریف کردم. که بشدت آنها را نسبت به مجاهدین خلق متنفر و منزجر ساخت .</p>
<p>تا مدتها بشدت بهم ریخته و بیمارشده بودم. دیگر هیچ تمایلی به رفتن به پادگان اشرف نداشتم و از پسر دیگرم سیاوش خواستم که خودش بجای من همراه خانواده ها به اشرف برود. سیاوش چندین بار دیگر به اشرف رفت و گاها تا چهار ماه در مقابل پادگان به تحصن و افشاگری و مصاحبه با رسانه های عراقی و خارجی ادامه داد تا اینکه بدلیل ضرورت کاری بدون اینکه موفق به ملاقات با بهمن شود به ایران بازگشت. و بالاخره از طرف خانواده هایی که همچنان در مقابل پادگان اشرف مشغول تحصن بودند به ما خبر رسید که بهمن در 19 فروردین 90 در جریان درگیری با ارتش عراق کشته شده است. باورش خیلی برایمان سخت بود. قیافه بهمن که همین اواسط سال 82 به دیدارش رفته بودم در جلو چشمانم بود و صدایش در گوش هایم طنین انداز بود. او به من قول داده بود که وارد درگیری ها نشود!</p>
<p>تصور مرگ بهمن خیلی برایمان سخت و غیر قابل باور! تا اینکه مجدد سیاوش را برای مشخص شدن واقعیت ماجرا مجددا به عراق فرستادم. سیاوش خیلی آنجا تلاش کرد که ضمن درخواست از مسئولین مجاهدین خلق به جسد بهمن دسترسی پیدا کند. بر سر مزارش حاضر شود و فاتحه ای بخواند وحتی بارها ضمن دیدار با فرماندهان ارتش عراق درخواست بازگشت پیکر بهمن به ایران را کرده بود ولی تمامی این درخواست ها از طرف فرماندهان مجاهدین خلق پذیرفته نشد و در نهایت با دست خالی و بدون اینکه حتی موفق به حضور بر سر مزار بهمن شود به ایران بازگشت.</p>
<p>ما بعد از مرگ بهمن به تمامی نهادهای حقوق بشری و کمیساریا و صلیب سرخ نامه نوشتیم و از مسعود و مریم بعنوان مقصران اصلی مرگ بهمن شکایت کردیم ولی متاسفانه هیچ پاسخی به درخواست ما داده نشد. از آن تاریخ تاکنون دست از تلاش بر نداشتیم و نخواهیم داشت. ما رجوی را مقصر اصلی مرگ بهمن می دانیم چرا که اگر بر ماندن در عراق بعد از سرنگونی و مرگ صدام اصرار نمیکرد و حق حاکمیت دولت عراق را بر اشرف که جزیی از خاک کشورش بود به رسمیت می شناخت اکنون بهمن و دوستانش زنده بودند. علیرغم گذشت نزدیک به 11 سال ما هنوز مرگ بهمن را نتوانستیم باور کنیم و لحظه مره بدنبال روزی هستیم که خبر زنده بودن بهمن و جدایی او از این سازمان ضدانسانی را بشنویم. اگر چه دوستانی که در لحظه مرگ بهمن و در آخرین لحظات پیکر او را به آغوش کشیده بودند، از مرگ و سفر ابدی و بی بازگشت او شهادت میدهند. غم از دست دادن بهمن همچون شمع مرا روز به روز آب می کند و در این پیرانه سر و با دلی شکسته و قلب شرحه شرحه تنها با فکر انتقام از رجوی خودم را تسکین میدهم و تا لحظه ای که زنده ام ونفس می کشم در انتظار آن روز می مانم. رجوی نمی تواند از آه و نفرین و لعنت خانواده های داغدار راه گریزی پیدا کند. این وعده خداست. بی صبرانه برای فرا رسیدن آن روز لحظه شماری می کنم.</p>
<p>غدیر عتیقی پدر بهمن از قربانیان 19 فروردین 1390</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/50024">خاطره پدر بهمن عتیقی از اولین دیدار با فرزندش در پادگان اشرف &#8211; قسمت پایانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50024/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطره پدر بهمن عتیقی از اولین دیدار با فرزندش در پادگان اشرف &#8211; قسمت دوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50010</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50010#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 20 Apr 2022 08:13:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[بهمن عتیقی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=50010</guid>

					<description><![CDATA[<p>در قسمت قبل خاطرات، پدر بهمن عتیقی گفت: حدود دو ساعت از حضور ما در سالن می گذشت ولی خبری از بهمن و دیگر نفرات نبود! و هر بار که سوال می کردیم می گفتند سر کار هستند و بعد می آیند. در همین فرصت آنها تلاش می کردند اطلاعاتی از آخرین وضعیت ایران بخصوص [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/50010">خاطره پدر بهمن عتیقی از اولین دیدار با فرزندش در پادگان اشرف &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/50005">قسمت قبل</a> خاطرات، پدر بهمن عتیقی گفت: حدود دو ساعت از حضور ما در سالن می گذشت ولی خبری از بهمن و دیگر نفرات نبود! و هر بار که سوال می کردیم می گفتند سر کار هستند و بعد می آیند. در همین فرصت آنها تلاش می کردند اطلاعاتی از آخرین وضعیت ایران بخصوص از جنبه اقتصادی و یا اعتراضات مردمی را از زبان ما بیرون بکشند.</p>
<p>***<br />
در جریان پخش نوارهای سخنرانی مسعود و مریم، مسئولین زن مجاهدین خلق که به اصطلاح میزبان ما بودند، مستمرا نظر ما را در مورد صحبت های آنها می پرسیدند. وقتی نوبت به من رسید، در پاسخ گفتم راستش را بخواهید من سیاسی نیستم و علاقه ای هم به سیاست ندارم. از صحبت های اینها سر در نیاوردم. ما چندین کیلومتر و با پذیرش خطر جانی در این نا امنی عراق آمدیم تا فرزندمان را ببینیم. شما لطف کنید بهمن را اگر پیش شماست بیاورید. مسئولین زن مجاهدین خلق وقتی بی تفاوتی وعدم استقبال ما را از نوار سخنرانی مسعود و مریم دیدند دیگر اصراری به پرسیدن سوال نکردند.</p>
<p>لحظاتی بعد بهمن و تعدادی از اعضا به نزد ما آمدند. لحظات عجیبی بر ما گذشت! هنوز نمی توانستیم تصور کنیم که با بهمن در پادگان اشرف و خاک عراق دیدار می کنیم. او را در آغوش گرفتیم و مشتاقانه و با همه وجود بوسیدیم. از اینکه بعد از سالها بار دیگر بهمن را در میان جمع خودمان می دیدیم خیلی خوشحال بودیم. وقتی که خواستیم صحبت را شروع کنیم دونفر از اعضای زن و مرد در کنار بهمن و ما نشستند و هر سوالی که ما از بهمن می کردیم، ابتدا آنها پاسخ می دادند. احساس می کردیم بهمن آزادی عمل برای صحبت کردن ندارد و بیشتر دقایق بطرز عجیبی با سکوت به ما زل میزد و با هر بار صحبت نگاهی به آن دو محافظ می انداخت و منتظر تایید آنها برای ادامه صحبت بود.</p>
<p>آنها در حقیقت به بهمن القاء میکردند چه پاسخی بدهد. آنچه برایمان مشخص شد اینکه این دو عضو در حقیقت از طرف مسئولین برای کنترل صحبت های بهمن و ما و اینکه حرف خارج از روال زده نشود در کنار ما قرار گرفته بودند. هر بار که از بهمن سوال می کردیم از بودن در اینجا راضی هستی و یا اینکه دوست نداری به نزد خانواده ات برگردی؟ آنها وارد صحبت های ما می شدند و مانع از این می شدند که بهمن نظرش را به ما بگوید. طی دو روزی که ما آنجا بودیم هیچگاه موفق نشدیم با بهمن تنها شویم و حتی شب ها و تا دیروقت در کنار ما بودند.</p>
<p><img fetchpriority="high" decoding="async" class="size-full wp-image-50006 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Atiqi-Bahman-Dad.jpg" alt="پدر بهمن عتیقی" width="500" height="286" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Atiqi-Bahman-Dad.jpg 500w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Atiqi-Bahman-Dad-300x172.jpg 300w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p>شب وقتی چراغ ها را خاموش کرده بودند، آهسته از بهمن پرسیدم نمی خواهی با ما برگردی؟ که پاسخ داد شرایط طوری است که نمیشود با شما بیایم. انشاالله هر وقت شرایط مناسب شد به نزد شما باز خواهم گشت و وقتی پرسیدم چطور شد که پایت به اینجا باز شد؟ جواب داد: &#8220;به ما گفته شد که قرارگاه اشرف سرپل رفتن به اروپاست. یک مدت اینجا خواهی بود و بعد به یک کشور اروپایی منتقل خواهی شد و ما همچنان منتظریم! اگر چه الان شرایط سخت تر شده و ما تحت اسارت ارتش امریکا هستیم .&#8221; به او گفتم بسیاری از دوستان تو به ایران برگشتند و در حال حاضر آزادانه زندگی می کنند و هیچ مشکلی هم ندارند. با تعجب نگاهم کرد و گفت یعنی رژیم کاری با آنها نداشت؟! زندان و شکنجه نشدند؟ که پاسخ دادم این حرف ها واقعیت ندارد.</p>
<p>مشخص بود با تبلیغات دروغ در ذهن امثال بهمن القاء کرده بودند که در صورت بازگشت به ایران دستگیر و اعدام خواهند شد. در طی این دو روز خیلی تلاش کردم و خوشبختانه تا حدود زیادی روی او تاثیر مثبت گذاشتم. بطوریکه به من اطمینان داد که در هیچ درگیری نظامی مجاهدین خلق شرکت نمی کنم. در طی این دو روز که بهمن را دیدم هیچگاه شرایطی فراهم نشد که با آزادی کامل و خیالی آسوده با یکدیگر صحبت کنیم! در تمامی لحظات، نفرات زن ومرد تشکیلات حضور داشتند. آنها ما را مستمرا به میهمانی و گردهمایی دیگر قرارگاهها بمنظور تبلیغات می بردند تا به اعضای خودشان القاء کنند خانواده ها از مجاهدین خلق و مسعود و مریم حمایت می کنند. با شیوه خاصی ما را به روی سن بردند و بدست هر کدام میکروفنی دادند تا به اصطلاح احساس خودمان را از حضور در پادگان اشرف بگوییم. تلویحا اذعان کنیم که مسعود ومریم در ایران و از طرف مردم مورد حمایت قرار می گیرند. ولی ما با هوشیاری از پاسخ دادن به این سوال طفره رفتیم چون می دانستیم این یک ادعای دروغ بیش نیست و آنها و بخصوص بخاطر بحث حضورشان در عراق و حمایت از صدام متجاوز بشدت منفور هستند.</p>
<p>در جریان یکی از میهمانی ها پسر نوجوانی که چشم فرماندهانش را دور دیده بود از من سوال کرد مجاهدین چقدر در ایران و میان نسل جوان حمایت میشوند که پاسخ دادم: پسرم نسل جوان اصلا مجاهدین خلق را نمی شناسند. چون آنها مربوط به دهه 60 هستند و بعد از آن تمام شدند. در یک لحظه احساس کردم که پاسخ من برخلاف تمامی باورهایش که حتما در طی این سالیان رهبران مجاهدین به او تحمیل کرده اند، بود. چون با فهم واقعیت ها شوک عجیبی بر او وارد شد. در تمامی لحظات حضور در اشرف به این فکر می کردم چگونه رجوی طی این سالیان اعضا را در یک پادگان بسته و بدون هیچگونه روزنه ای به خارج به اسارت گرفته است؟ این اعضا با چه انگیزه ای این فضای خفقان را تحمل می کنند؟! در تمامی این دیدارها اگر چه ظاهری شاد داشتند ولی میشد خستگی، کلافگی و نا امیدی را در چشمان بی فروغ شان دید. بزرگ ترین سوال ذهنم در روزهای حضورم در پادگان اشرف این بود که چرا اراده ای برای جداشدن و ترک اشرف از خود نشان نمیدهند؟ وضعیت آنها را من می توانم در یک جمله خلاصه کنم. &#8220;ربات های جان داری که طول و عرض پادگان اشرف را بدون اراده خود طی می کردند. &#8221;</p>
<p>بالاخره لحظه خروج از اشرف و جدایی از بهمن فرا رسید. آخرین توصیه هایم را بطوریکه محافظین او متوجه نشوند در گوشش خواندم. بهمن جان برگردد ما منتظریم. هر وقت آمدی قدمت روی چشم ما است. در هنگام خداحافظی قطرات اشکی از چشمان بهمن سرازیر شد.</p>
<p>ادامه دارد</p>
<p>غدیر پدر بهمن عتیقی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/50010">خاطره پدر بهمن عتیقی از اولین دیدار با فرزندش در پادگان اشرف &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50010/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطره پدر بهمن عتیقی از اولین دیدار با فرزندش در اسارتگاه اشرف &#8211; قسمت اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50005</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50005#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 19 Apr 2022 08:06:16 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[بهمن عتیقی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=50005</guid>

					<description><![CDATA[<p>مدتی بود که بهمن به خانه نیامده بود. همه ما و بخصوص مادرش بشدت نگران شده بودیم. از اقوام و آشنایان پرس و جو کردیم بلکه ردی از او پیدا کنیم. ولی همه آنها اظهار بی اطلاعی می کردند. بهمن مدتی بود از اینکه بیکار شده است، شکایت داشت و چند بار تلویحا به ما [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/50005">خاطره پدر بهمن عتیقی از اولین دیدار با فرزندش در اسارتگاه اشرف &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مدتی بود که بهمن به خانه نیامده بود. همه ما و بخصوص مادرش بشدت نگران شده بودیم. از اقوام و آشنایان پرس و جو کردیم بلکه ردی از او پیدا کنیم. ولی همه آنها اظهار بی اطلاعی می کردند. بهمن مدتی بود از اینکه بیکار شده است، شکایت داشت و چند بار تلویحا به ما گفت ممکن است در جستجوی کار به کشور ترکیه برود. بعد از اینکه موفق نشدیم خبری از او بدست بیاوریم خودمان را تسکین می دادیم که ممکن است برای جستجوی کار به ترکیه رفته باشد.</p>
<p>این نگرانی و چشم انتظاری ادامه داشت تا اینکه بعد از سرنگونی صدام دیکتاتور سابق عراق تعدادی از اعضای مجاهدین خلق که جداشده و به ایران نزد خانواده هایشان برگشته بودند به منزل ما آمدند و اطلاع دادند که بهمن در پادگان اشرف و نزد مجاهدین خلق است. از شنیدن این خبر شوکه شدیم، چون بهمن اصلا سیاسی نبود و هیچگونه آشنایی قبلی با مجاهدین خلق نداشت. ولی از علایم و نشانه هایی که دادند حرف هایشان درست بود. یکی از این نفرات بازگشتی شخصی بود که با بهمن از شهر ما به پادگان اشرف رفته بود. وی تعریف می کرد چون من و بهمن از بیکاری کلافه شده بودیم به فکر رفتن به ترکیه و پیدا کردن کار افتادیم.</p>
<p>یکی از کانال های جذب و اعزام نیروی مجاهدین خلق در ماهشهر در سال 71 بدون اینکه هویت واقعی خودش را برای بهمن و تعدادی از دوستانش آشکار کند، خودش را به آنها معرفی و وعده میدهد که دوستانی دارم که می توانند شما را به ترکیه اعزام و شرایط کار و اقامت برایتان فراهم سازند. ولی در ابتدا نیاز است به عراق بروید و از طریق منطقه کردستان آن کشور به خاک ترکیه وارد شوید. بهمن و دوستانش که مدتها منتظر چنین شرایطی بودند، بدون هیچ گونه تحقیق پیشنهاد او را می پذیرند.</p>
<p>آنها به عراق اعزام میشوند ولی در منتهای تعجب از پادگان اشرف سر در می آورند! از آن تاریخ بکلی ارتباط آنها با ما و خانواده هایشان قطع میشود تا اینکه در سال 82 و بعد از سرنگونی صدام فرصتی دست داد تا به اتفاق برخی از خانواده ها و باهزینه شخصی به عراق سفری داشته باشیم. شرایط آن روزهای عراق و بعد از سرنگونی صدام بشدت نا امن و خطرناک بود و رفتن به عراق ریسک خطرناکی بنظر می آمد. ولی ما در شوق دیدار عزیزانمان و حسرت و نگرانی از دیدار آنها تمامی این خطرها را به جان خریدیم و به کشور عراق رفتیم.</p>
<p><img decoding="async" class="size-full wp-image-50006 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Atiqi-Bahman-Dad.jpg" alt="پدر بهمن عتیقی " width="500" height="286" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Atiqi-Bahman-Dad.jpg 500w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Atiqi-Bahman-Dad-300x172.jpg 300w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p>در عراق و بعد از پرس و جوی فراوان فهمیدیم باید به شهر خالص در استان دیالی و منطقه العظیم برویم. بعد از چند ساعت در مقابل پادگان اشرف متوقف شدیم. البته قبل از اینکه به پادگان اشرف برسیم پست بازرسی ارتش امریکا ما را در 500 متری درب قرارگاه اشرف متوقف کرد و با کمک مترجم افغانی علت مراجعه ما را سوال کرد. بعد از اینکه پاسخ دادیم برای دیدن فرزندانمان آمدیم به ما اجازه حرکت دادند. در مقابل پادگان اشرف و در آن گرمای هوا چهار ساعت متوقف شدیم تا مسئولین مجاهدین خلق به نزد ما بیایند. ابتدا دو نگهبان به سراغ ما آمدند و اسامی وابستگان ما را سوال کردند و گفتند منتظر بمانید. حدود ساعت 5 بعد از ظهر بود که دو فرمانده زن و سه مسئول مرد به نزد ما آمدند و از روی کاغذ اسامی ما را خواندند و خواستند سوار بر مینی بوس شویم. وقتی سراغ فرزندانمان را گرفتیم گفتند فعلا سوال نکنید بعد به شما اطلاع میدهیم.</p>
<p>مینی بوس وارد پادگان اشرف شد. چهار طرف قرارگاه را سیاج و برج های نگهبانی حفاظت می کرد و مستمرا ماشین های گشت آنها از خیابان عبور می کرد. قرارگاه بطرز زیبایی با درختان و چمن و گل پوشانده شده بود. ولی خیلی کوچک و دل گرفته بنظر می رسید. با خود فکر میکردم که بهمن چگونه سالیان در این قرارگاه که ارتباطش بکلی از دنیای خارج قطع بود زندگی می کند. در تنهایی افکار خودم و انبوه سئوالات بی پاسخ که به ذهنم میزد سیر میکردم که صدایی من را به خود آورد. پیاده شوید&#8230;</p>
<p>در کنار یک منطقه مسکونی پیاده شدیم و ما را به سمت یک سالن پذیرایی راهنمایی کردند. سالن با میزهایی که با گل و ظرف های میوه و شیرینی تزیین شده بود ما را قدری بر سر ذوق آورد. بعد از اینکه هر کدام بر صندلی های خود نشستیم تعدادی از زنان و مردان جوان در بین ما نشستند و هر کدام تلاش کردند با برقراری رابطه احساسی ما را به سمت خود جلب و زمینه آشنایی با ما را فراهم سازند. آنها بشدت کنجکاو بودند که ما با چه انگیزه ای به پادگان اشرف آمده ایم و آیا مسئولین دولتی و نهادهای امنیتی در اعزام ما نقشی داشته اند؟ حدود دو ساعت از حضور ما در سالن می گذشت ولی خبری از بهمن و دیگر نفرات نبود! و هر بار که سوال می کردیم می گفتند سر کار هستند و بعد می آیند. در همین فرصت آنها تلاش می کردند اطلاعاتی از آخرین وضعیت ایران بخصوص از جنبه اقتصادی و یا اعتراضات مردمی را از زبان ما بیرون بکشند. البته ما بعد از طرح چند سوال متوجه شدیم و سعی کردیم با دادن پاسخ های انحرافی آنها را از ادامه سوالات بعدی منحرف سازیم. چند دقیقه بعد از طریق تلویزیون هایی که در سالن نصب شده بود سخنرانی های مسعود و مریم پخش شد. ما در هیجان و استرس دیدن بچه هایمان بودیم و آنها بی خیال عواطف و احساسات ما که در درونمان مثل سیر و سرکه می جوشید، می خواستند حرف های مسعود و مریم را به خورد ما بدهند. بشدت عصبانی و بهم ریخته بودیم &#8230;</p>
<p>ادامه دارد</p>
<p>غدیر عتیقی پدر بهمن عتیقی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/50005">خاطره پدر بهمن عتیقی از اولین دیدار با فرزندش در اسارتگاه اشرف &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50005/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مصاحبه با برادر بهمن عتیقی از قربانیان ۱۹ فروردین ۹۰ در کمپ اشرف &#8211; قسمت سوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/49942</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/49942#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 14 Apr 2022 08:45:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[19 فروردین 1390]]></category>
		<category><![CDATA[اصرار مجاهدین بر استراتژی خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[بهمن عتیقی]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با خانواده ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=49942</guid>

					<description><![CDATA[<p>در قسمت قبل برادر بهمن عتیقی از قربانیان 19 فروردین 90 در کمپ اشرف، گفت : پدر و مادرم هنوز با توجه به گذشت 11 سال نمی توانند مرگ بهمن را باور کنند و با این موضوع که کام آنها را بشدت تلخ کرده کنار بیایند. چون بهمن در اولین ملاقات در سال 82 به [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/49942">مصاحبه با برادر بهمن عتیقی از قربانیان ۱۹ فروردین ۹۰ در کمپ اشرف &#8211; قسمت سوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/49916">قسمت قبل</a> برادر بهمن عتیقی از قربانیان 19 فروردین 90 در کمپ اشرف، گفت : پدر و مادرم هنوز با توجه به گذشت 11 سال نمی توانند مرگ بهمن را باور کنند و با این موضوع که کام آنها را بشدت تلخ کرده کنار بیایند. چون بهمن در اولین ملاقات در سال 82 به آنها گفته بود به هیچ وجه در درگیرهای نظامی مجاهدین خلق شرکت نمی کنم. به همین دلیل اینکه بهمن خودش وارد صحنه درگیری با ارتش عراق شده برایمان غیر قابل باور است.</p>
<p><strong>سوال: سایت های تبلیغاتی فرقه مجاهدین خلق در یازدهمین سالگرد قربانیان 19 فروردین همانند گذشته به سواستفاده های تبلیغاتی متوسل شدند. به نظر شما چه هدفی را دنبال می کنند؟</strong></p>
<p>آقای عتیقی: این موضع گیری مجاهدین خلق من را به یاد ان داستان معروف &#8221; ای دزد ای دزد &#8221; که در میان مردم ما در قالب طنز و البته بمثابه افشای برخی چهره ها که خودشان شاکی خودشان هستند، می اندازد. این جریان ضد ایرانی و انسانی رجوی هم به زعم خودشان می توانند با تاکتیک فرار به جلو دست های خون آلود خود را در این ماجرا پاک کنند. ولی خوشبختانه بدلیل حضور انبوه شاهدان و بخصوص اعضایی که خود در آن ماجرای تاسف بار حضور داشتند و در جریان کم و کیف تمامی اتفاقات آن هستند نمی توانند حقایق را وارونه جلوه دهند.</p>
<p>من در طی این سالیان خاطرات بسیاری از اعضای جداشده که خودشان در درگیری های 19 فروردین سال 90 شرکت داشته و بعضا مجروح و یا معلول شده اند را خوانده ام. آنچه در تمامی این مصاحبه ها مشهود و متکی به ادله و مدارک غیر قابل انکار است اینکه مجاهدین خلق نقش اصلی را در دامن زدن به این درگیری ها داشته اند وعامل و مقصر اصلی خود رجوی است. طبق گفته اعضای جداشده که خودشان در این درگیری ها شرکت داشتند، از روزهای قبل فرماندهان مجاهدین خلق اعضا را فریب داده و موضوع حضور ارتش عراق را که صرفا هدفشان استقرار در پادگان اشرف و تامین امنیت و حفاظت از جان اعضا بوده را اینگونه به آنها منتقل می کنند که ارتش عراق می خواهد انها را دستگیر و به ایران تحویل دهد. و از آنها خواسته بودند که با همه وجود در مقابل ورود نیروهای ارتش عراق مقاومت کنند.</p>
<p>از شب قبل هم اعضا را با انواع و اقسام سلاح سرد مجهز کرده بودند. صبح روز 19 فروردین هم در مقابل ستون های زرهی ارتش عراق دیوار انسانی تشکیل داده و مانع از ورود شان به قرارگاه اشرف میشدند. همچنین از فیلم هایی که خود مجاهدین خلق از صحنه ضبط کرده اند بخوبی تحریکات و پرتاب اشیا به سمت نیروهای عراقی مشخص است. از ابتدای درگیری ها هم موضوع مشخص است. رهبران مجاهدین خلق گویا فراموش کرده بودند که صدام یعنی ارباب آنها سرنگون شده و در حاکمیت جدید آنها نیروهای خارجی پناهنده محسوب میشوند و در هر کشوری هم اعضای پناهنده می بایست تابع قوانین آن کشور باشند و حفاظت و امنیت جانی آنها بر عهده کشور میزبان است. ولی رهبران مجاهدین عملا می گفتند پادگان اشرف مستقل است و خارج از خاک و حاکمیت دولت عراق است. این خیلی استدلال مسخره ای است. دوران صدام تمام شده بود. ولی رهبران مجاهدین خلق نمی خواستند این را بپذیرند البته موضوع چیز دیگری بود.</p>
<p><img decoding="async" class="size-full wp-image-49891 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Atighi-Bahman-Bro.jpg" alt="سیاوش عتیقی برادر بهمن عتیقی" width="600" height="344" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Atighi-Bahman-Bro.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Atighi-Bahman-Bro-300x172.jpg 300w" sizes="(max-width: 600px) 100vw, 600px" /></p>
<p><strong>سوال: ممکن است توضیح دهید؟</strong></p>
<p>اینجا این سوال پیش می آید که رهبران مجاهدین خلق چرا در مقابل نیروهای آمریکایی که آزادانه به تمامی نقاط اشرف سرکشی می کردند و حتی به مقرهای فرماندهی سرزده وارد میشدند و خیلی از اعضای قدیمی را برای تحقیقات و سوال و جواب خودشان از اشرف خارج می کردند، عکس العمل نشان نمی دادند؟ مگر همین ارتش آمریکا نبود که چندین مقر آنها را بمباران و بیش از 58 عضوشان را کشت؟ پس چرا در مقابل ورود آنها بداخل اشرف مقاومت نکردند و نگفتند پادگان اشرف مستقل است؟</p>
<p>واقعیت این است که موضوع استقلال پادگان اشرف نبود، چون همه می دانند پادگان اشرف در منطقه خالص در استان دیالی واقع و جز لاینفک کشور عراق است. پس این یک استدلال و بهانه مسخره ای بیش نیست. اما واقعیت چیست؟ واقعیت این بود که سالیان پادگان اشرف یک مکان ایزوله و تحت کنترل شدید مجاهدین خلق بود که هیچ کس به آن دسترسی نداشت و ارتباطش با دنیای خارج قطع بود. خیلی از اعضای ناراضی هم در این پادگان حضور داشتند که می خواستند به محض باز شدن روزنه ای از آن خارج شوند . تحلیل رهبران مجاهدین خلق این بود که در صورت حضور ارتش عراق در اشرف، اعضای ناراضی این امکان را بدست خواهند آورد که به آنها مراجعه و برای خروج درخواست کمک نمایند و همچنین بابت حضور ارتش عراق و بودن سیطره های مختلف در سطح پادگان اشرف فرماندهان مجاهدین همانند گذشته قادر به سرکوب و کنترل شدید اعضا نخواهند بود. بر همین اساس به این ترفند فریب کارانه متوسل شدند. تا اعضا را از ارتش عراق بترسانند و با ایجاد درگیری و کشته شدن اعضا در دل آنها نسبت به عراقی ها نفرت بوجود آورند.</p>
<p><strong>سوال: آیا رهبران مجاهدین خلق به این هدفشان رسیدند؟</strong></p>
<p>آقای عتیقی: به هیچ وجه، آنها متاسفانه فقط توانستند تعدادی از اعضا را قربانی اهداف جاه طلبانه و استدلال مسخره خود کنند. آنها برغم تمامی شعر و شعارهایشان که اگر کوه بجنبد آنها از اشرف تکان نخواهند خورد. و یا حفظ اشرف حفظ شرف و ناموس ما است. در منتهای ذلت از تمامی این شعارها عقب نشینی کردند و بطرز مفتضحانه ای ابتدا به لیبرتی و سپس به آلبانی پرتاب شدند. در حالیکه اگر از همان ابتدا واقعیت ها را می پذیرفتند این همه انسان قربانی نمیشد.</p>
<p><strong>سوال: 11 سال بعد از این حادثه تراژدیک و دردناک اکنون در تعادل قوا فرقه مجاهدین خلق و خانواده های اعضا در چه نقطه ای قرار دارند.</strong></p>
<p>آقای عتیقی: مشخص است خانواده ها اگر چه به سختی و تلخی بسیار ولی از آن مرحله عبور کردند و به مبارزه و تلاش های افشاگرایانه خود ادامه دادند. جمع آوری بیش از 11000 امضا در طرح پویش خانواده ها بمنظور حمایت از ملاقات با اعضای گرفتار که برای اولین بار با اقبال گسترده اجتماعی روبرو شد از جمله موفقیت های بزرگ خانواده ها بود.</p>
<p>تحول مهم دیگر در راستای حمایت از خانواده ها تاسیس انجمن آسیلا است که توسط برخی از حقوق دانان و اعضای برجسته سیاسی و مطبوعاتی و همچنین اعضای جداشده تاسیس شد. این انجمن که کمبود آن در طی این سالیان بشدت احساس میشد در ادامه فعالیت هایش به نقطه انگیزش و امیدواری خانواده ها تبدیل شده است. آنها فعالیت های خوبی را شروع و به موفقیت های زیادی دست پیدا کرده اند. خانواده های اعضای گرفتار چشمان نگرانشان بدنبال فعالیت های اعضای این انجمن است. آنها امیدوارند این انجمن بتواند راه آلبانی را برایشان باز کرده و بعد از سالیان بتوانند صدای عزیزانشان را بشنوند و یا آنها را از نزدیک ببینند. به همین دلیل می بینیم که از بدو تاسیس این انجمن خانواده ها با همه وجودشان از آنها حمایت کردند. خانواده های اکثر استانها توانستند جلسات تصویری در فضای مجازی با آنها برقرار کنند که خیلی انگیزاننده و امیدوار کننده است.</p>
<p>در نقطه مقابل این پیشرفت و موفقیت خانواده ها مجاهدین خلق شرایط سختی را می گذرانند. موج جدایی اعضا بشدت افزایش پیدا کرده و اعضایی که جدا میشوند به جبهه مقابل یعنی انجمن اسیلا می پیوندند. در حقیقت انجمن آسیلا اکنون به یک نقطه اتکا برای اعضایی که جانشان از رجوی به لب شان رسیده و در طی سالیان بدنبال سرپناهی بودند تبدیل شده است و این سران مجاهدین را بشدت نگران ساخته است و به همین دلیل به انواع و اقسام ترفندها و اتهامات برای خراب کردن وجهه انجمن آسیلا روی آورده تا اعضای داخل مقر را نسبت به آنها بدبین و بی اعتماد سازند.</p>
<p><strong>سوال: بعنوان آخرین سوال بنظر شما اصلی ترین وظیفه خانواده ها در این مقطع چیست؟</strong></p>
<p>آقای عتیقی: بنظر من مهم ترین و اصلی مسئولیت خانواده ها در این مقطع استمرار و افزایش فعالیت هایشان بدون ذره ای احساس خستگی است. آنها نباید به هیچ عنوان احساس نا امیدی کنند. ما بخش بزرگی از راه را طی کرده ایم و سختی های مسیر را پشت سر گذاشتیم. فراموش نکنیم ما ماهها در عراق با آن همه گرما و تهدیدات امنیتی در مقابل پادگان اشرف تحصن کردیم و خم به ابرو نیاوردیم تا جایی که سران مجاهدین را مجبور به تخلیه اشرف و عقب نشینی به آلبانی نمودیم. در حقیقت خانواده ها بزرگ ترین عامل بسته شدن درب پادگان اشرف بودند. در حال حاضر هم باید با همان عزم و جدیت ادامه دهیم. بخصوص اینکه در حال حاضر ما نقطه اتکای بزرگی همانند انجمن آسیلا داریم که سخنگو و زبان گویای ما در آلبانی است. و می تواند ما را در راستای رسیدن هر چه سریع تر به اهداف مان یاری دهد. من اگر چه برادرم را از دست دادم ولی به تک تک اعضای گرفتار در مقر اشرف سه آلبانی بمثابه برادرم نگاه می کنم. من در کنار خانواده همچنان تلاش می کنم تا اجازه ندهم که اعضای دیگری همانند برادرم بهمن قربانی شوند و با تمام وجود تا آزادی تمامی اعضای تحت اسارت در کنار خانواده ها خواهم بود.</p>
<p><strong> آقای عتیقی با تشکر و سپاس فراوان که وقت خود را در اختیار ما قرار دادید. با آرزوی موفقیت و سرافرازی شما</strong></p>
<p>&#8211; خواهش میکنم به امید ازادی تمامی بچه ها و خوشحالی خانواده ها</p>
<p>اکرامی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/49942">مصاحبه با برادر بهمن عتیقی از قربانیان ۱۹ فروردین ۹۰ در کمپ اشرف &#8211; قسمت سوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/49942/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مصاحبه با برادر بهمن عتیقی از قربانیان ۱۹ فروردین ۹۰ در کمپ اشرف – قسمت دوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/49916</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/49916#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 13 Apr 2022 06:55:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[انجمن نجات خوزستان]]></category>
		<category><![CDATA[19 فروردین 1390]]></category>
		<category><![CDATA[بهمن عتیقی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=49916</guid>

					<description><![CDATA[<p>در قسمت اول گفتگویی که انجمن نجات با برادر بهمن عتیقی از قربانیان 19 فروردین 90 در کمپ اشرف داشته است، سیاوش برادر بهمن می گوید: ما تا چند سال هیچ خبری از او نداشتیم و اصولا نمی دانستیم در کجاست تا اینکه برای اولین بار و بعد از سرنگونی صدام و بازگشت تعدادی از [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/49916">مصاحبه با برادر بهمن عتیقی از قربانیان ۱۹ فروردین ۹۰ در کمپ اشرف – قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/49890">قسمت اول</a> گفتگویی که انجمن نجات با برادر بهمن عتیقی از قربانیان 19 فروردین 90 در کمپ اشرف داشته است، سیاوش برادر بهمن می گوید: ما تا چند سال هیچ خبری از او نداشتیم و اصولا نمی دانستیم در کجاست تا اینکه برای اولین بار و بعد از سرنگونی صدام و بازگشت تعدادی از اعضا به ایران و خوزستان که از همشهری های ما بودند و بهمن را بخوبی می شناختند مطلع شدیم او در عراق و کمپ اشرف است.</p>
<p>***</p>
<p><strong>آقای عتیقی:</strong> در ابتدا باور صحبت های اعضای جداشده بازگشتی که می گفتند بهمن در پادگان اشرف و در تشکیلات مجاهدین خلق است، برایمان خیلی سخت بود. چون بهمن هیچ گونه سابقه آشنایی با آنها را نداشت و از طرف دیگر با توجه به شناختی که از خصوصیات اخلاقی بهمن داشتیم او فردی کاملا احساسی و عاطفی بود و نمی توانست حتی برای یک روز دوری از ما را تحمل کند! ما احتمال میدادیم در ترکیه برایش مشکلی پیش آمده است. تا اینکه پدر ومادرم در سال 82 این فرصت را پیدا کردند که بهمراه تعداد دیگری از خانواده ها به عراق بروند. ابتدا چندین ساعت در مقابل پادگان اشرف منتظر ماندند و بعد از صحبت با مسئولین و فرماندهان مجاهدین خلق توانستند به داخل پادگان اشرف رفته و بهمن را از نزدیک ببینند.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-49891 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Atighi-Bahman-Bro.jpg" alt="سیاوش عتیقی برادر بهمن عتیقی" width="600" height="344" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Atighi-Bahman-Bro.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Atighi-Bahman-Bro-300x172.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 600px) 100vw, 600px" /></p>
<p><strong>سوال: آیا در جریان این دیدار پدر و مادر شما از برادرتان نخواستند به همراهشان به نزد خانواده برگردند؟</strong></p>
<p><strong>آقای عتیقی:</strong> پدرم تعریف میکرد وقتی به کمپ اشرف رسیدیم تازه باور کردیم بهمن آنجاست. در جریان ملاقات، مسئولین زیادی حضور داشتند که اجازه نمی دادند با بهمن راحت صحبت کنیم. ابتکار عمل در دست آنها بود و مستمرا در رابطه با سازمان و مریم و انقلاب او صحبت می کردند و هر وقت ما می خواستیم وارد موضوعات شخصی و خانوادگی شویم دخالت کرده و موضوع بحث را عوض می کردند.</p>
<p>در یک مورد وقتی پدرم پیشنهاد بازگشت به ایران و دیدار با دیگر اعضای خانواده را داده بود بهمن حالت عجیبی پیدا کرده بود و شور و شوق عجیبی او را فرا گرفته بود ولی در همین لحظه به بهانه اینکه یکی از مسئولین با بهمن کار دارد او را به خارج از اتاق منتقل کردند و بعد از نیم ساعت برگشت و این فرصتی شد تا کلا موضوع بحث را عوض کنند. بعدها فهمیدیم که مسئولین مجاهدین خلق از ابتدا هیچ تمایلی نداشتند که به خانواده ها اجازه دهند جهت دیدار با عزیزانشان وارد اشرف شوند ولی نیاز شدید مالی بخصوص بعد از سرنگونی حکومت اربابشان صدام و تمایل به جذب نیروی جدید از میان خانواده ها آنها را ترغیب کرد که اجازه ملاقات دهند و وقتی عملا در گام های بعد تیرشان به سنگ خورد و نتوانستند از میان خانواده ها و بخصوص نسل جوان کسی را جذب کنند، درب پادگان اشرف را به روی خانواده ها بستند و دیگر اجازه ورود ندادند و آنها را عوامل وزارت اطلاعات معرفی کردند.</p>
<p><strong>سوال: اکنون نزدیک به 11 سال از آن واقعه تاسف بار که متاسفانه شما برادرتان را از دست دادید می گذرد و باز در روزهای اخیر دستگاههای تبلیغاتی فرقه مجاهدین خلق بمنظور سو استفاده در تبلیغات دروغین خود به تحریف واقعیت ها پرداخته و تلاش می کنند جان و خون آنها را به سود خود مصادره کنند. نظرتان دراین رابطه چیست؟</strong></p>
<p><strong>آقای عتیقی:</strong> من مجموعا بیش از 8 بار برای ملاقات با بهمن بهمراه خانواده ها به عراق رفتم و در برخی از موارد گاها تا یک ماه در مقابل سیاج ها و درب اصلی پادگان اشرف تحصن کردیم و آنها یکبار به ما اجازه دیدار حتی برای چند دقیقه با بهمن را ندادند. ما حتی راضی شده بودیم که فقط از دور او را ببینیم. بعد از مرگ بهمن هم من بارها به درب پادگان اشرف مراجعه کردم و درخواست کردم بتوانم قبر او را ببینم. من فکر می کنم این کمترین خواسته یک خانواده باشد که از محل دفن فرزندشان جهت خواندن فاتحه ای اطلاع پیدا کند ولی مسئولین مجاهدین خلق که این روزها برای بهره برداری تبلیغاتی از بهمن یک شهید ساخته و برایش اشک تمساح می ریزند این اجازه را به من ندادند. پدر و مادر من هنوز مرگ بهمن را باور ندارند و به همین دلیل هر وقت من به عراق و پادگان اشرف می رفتم از من می خواستند که حداقل عکسی از مزار بهمن گرفته و برایشان ببرم. ولی متاسفم که بگویم من هیچگاه نتوانستم این درخواست آنها را عملی کنم.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-49917 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ashraf-Family.jpg" alt="خانواده ها درب اشرف" width="700" height="417" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ashraf-Family.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ashraf-Family-300x179.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p><strong>سوال: احساس پدر و مادرتان بعد از شنیدن خبر فوت بهمن و پیام رجوی در این مورد چه بود؟</strong></p>
<p><strong>آقای عتیقی:</strong> واقعیت این است که هنوز با توجه به گذشت 11 سال نمی توانند باور کنند و با این موضوع که کام آنها را بشدت تلخ کرده کنار بیایند. چون بهمن در اولین ملاقات در سال 82 به آنها گفته بود به هیچ وجه در درگیرهای نظامی مجاهدین خلق شرکت نمی کنم. به همین دلیل اینکه بهمن خودش وارد صحنه درگیری با ارتش عراق شده برایمان غیر قابل باور است. من فکر می کنم رجوی بخاطر انتقام از خانواده ما و بخصوص فعالیت هایی که من در کنار پادگان اشرف و باهدف افشای ماهیت آنها انجام می دادم دست به این عمل زده است. چون در همان دوران آنها بارها بر علیه من اطلاعیه دادند و حتی رجوی در پیامی که بمناسبت مرگ بهمن داده بود من را مقصر حادثه 19 بهمن 90 و مرگ بهمن اعلام کرد .</p>
<p><strong>سوال: شما دلیلی برای اثبات این ادعا دارید؟</strong></p>
<p>آقای عتیقی: بله مجاهدین اعلام کردند بهمن روز 19 فروردین از ناحیه نخاع مورد اصابت گلوله قرار گرفته است. ولی من خودم در تاریخ 22 فروردین به همراه یکی از خانواده ها بهمن را در مقابل درب اصلی پادگان اشرف و 50 متری خود مشاهده کردم. و این با ادعای مجاهدین خلق در تناقض است. نکته دوم اینکه تلویزیون مجاهدین خلق در یک برنامه چهره فردی را که بهمن معرفی می کرد پخش کرد که خون زیادی از او رفته بود بطوریکه نای حرف زدن نداشت ولی مسئولین مجاهدین خلق بجای انتقال سریع او به بیمارستان وی را بمنظور استفاده تبلیغاتی در صحنه نگه داشته بودند و این هم اثبات می کند که هدف قربانی کردن بهمن بمنظور انتقام گرفتن از ما بوده است تا دیگر من و خانواده ام به پادگان اشرف مراجعه ای نداشته باشیم.</p>
<p><strong>سوال: بعد از اتفاق تاسف بار مرگ برادرتان چه اقداماتی انجام دادید؟</strong></p>
<p><strong>آقای عتیقی:</strong> من در چند مرحله بعد از فوت بهمن که هنوز مرگش را باور نداشتیم به عراق و مقابل پادگان اشرف مراجعه کردم و از این کار چند هدف را دنبال میکردم. یکم چگونگی مرگ بهمن؟ دوم دیدن جسد بهمن و سوم درخواست از مقامات عراقی برای کالبد شکافی و مشخص شدن جزییات مرگ برادرم و چهارم در صورت امکان انتقال جسد برادرم به ایران ونزد خانواده تا دریک مراسم خانوادگی در قبرستان شهرمان او را به خاک بسپاریم. ولی متاسفانه بدلیل کارشکنی های سران مجاهدین خلق در تمامی موارد ناکام ماندم .</p>
<p>در اینجا می خواهم به یک مورد از موضع گیری های آنها بعد از اعلام خبر مرگ بهمن اشاره کنم. رجوی و دیگر همپالگی هایش نه تنها برخلاف رسم و سنت رایج به پدر ومادرم تسلیتی نگفتند بلکه در منتهای شقاوت و دنائت خانواده ما را مزدور و الدنگ و عامل و مشارکت کننده در قتل بهمن ضمن همکاری با وزارت اطلاعات معرفی کردند. این ماهیت پلید رجوی است که این چنین سوهان به روح و روان پدر ومادر سالخورده ای که قلبشان در غم از دست دادن جگرگوشه شان خون است می کشد!! واین ماهیت پلید و عمق کینه اش به خانواده ها را نشان می دهد. و این چنین بر زخم پدر و مادران داغدار نمک می پاشد.</p>
<p><strong>سوال: شما در این رابطه چه پیامی برای نهادهای حقوق بشری و دولت های اروپایی که همچنان برای منافع خود از سران مجاهدین خلق حمایت می کنند دارید؟</strong></p>
<p><strong>آقای عتیقی:</strong> از تمامی مسئولین نهادهای حقوق بشری و کمیساریای ملل متحد و همچنین رهبران کشورهای اروپایی می خواهم در گام اول به منشور حقوق بشر که خودشان ادعای التزام به آن را دارند عمل کنند. اطلاع از چگونگی وضعیت برادرم بهمن و علت مرگ وی که رهبران مجاهدین خلق ادعای آن را دارند. ولی متاسفانه حقوق بشر تبدیل به ابزاری برای توجیه و دسترسی به منافع سیاسی و اقتصادی رهبران کشورهای اروپایی و غیره شده است. در حال حاضر تعداد زیادی از خانواده ها هستند که عزیزان و وابستگان آنها در کمپ موسوم به اشرف سه در آلبانی نگهداری میشوند. این خانواده ها طی سالیان از وابستگان خود کوچک ترین اطلاعی ندارند و تمامی آرزوی آنها کسب خبر از عزیزانشان و ملاقات با آنهاست. طی این سالیان بارها برای مقامات حقوق بشری و رهبران کشورهایی که رهبران مجاهدین خلق در آن کشورها فعالیت دارند نامه نوشته اند که به نحوی از رهبران مجاهدین خلق بخواهند به خانواده ها اجازه تماس تلفنی و یا دیدار بدهند ولی متاسفانه بخاطر همان موضوعات سیاسی که اشاره کردم هیچ پاسخی به این درخواست خانواده ها ندادند و این موضوع عجیبی است! اما تمامی این سنگ اندازی ها مانع از این نمیشود که خانواده ها دست از تلاش و فعالیت خود بردارند. ما و دیگر خانواده ها عزم جزم کردیم تا رسیدن به هدفمان که همانا آزادی تمامی اعضای گرفتار در مقر اشرف سه آلبانی است دست از تلاش برنداریم. ما اجازه نخواهیم دادم نسل دیگری همانند بهمن قربانی خواسته های نا مشروع و قدرت طلبی رجوی شود. ما ایمان داریم که سرانجام به اهداف خودمان خواهیم رسید. خوشبختانه در حال حاضر بدلیل همین تلاش ها وضعیت تشکیلات مجاهدین رو به وخامت گذاشته و در آستانه فروپاشی است و شرایط کیفا تغییر کرده است.</p>
<p>ادامه دارد</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/49916">مصاحبه با برادر بهمن عتیقی از قربانیان ۱۹ فروردین ۹۰ در کمپ اشرف – قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/49916/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مصاحبه با برادر بهمن عتیقی از قربانیان ۱۹ فروردین ۹۰ در کمپ اشرف &#8211; قسمت اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/49890</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/49890#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 12 Apr 2022 09:31:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[19 فروردین 1390]]></category>
		<category><![CDATA[بهمن عتیقی]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با خانواده ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=49890</guid>

					<description><![CDATA[<p>مسعود رجوی رهبر خود انتصابی فرقه مجاهدین خلق که بعد از سرنگونی صدام حسین دیکتاتور عراق و تغییر حاکمیت در این کشور، عملا هیچ توجیه و بهانه ای برای ماندن در عراق نداشت، می بایست بدلیل جنایات و خیانت های بیشمار در حق مردم این کشور در کنار صدام تحت محاکمه قرار گرفته و ما [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/49890">مصاحبه با برادر بهمن عتیقی از قربانیان ۱۹ فروردین ۹۰ در کمپ اشرف &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مسعود رجوی رهبر خود انتصابی فرقه مجاهدین خلق که بعد از سرنگونی صدام حسین دیکتاتور عراق و تغییر حاکمیت در این کشور، عملا هیچ توجیه و بهانه ای برای ماندن در عراق نداشت، می بایست بدلیل جنایات و خیانت های بیشمار در حق مردم این کشور در کنار صدام تحت محاکمه قرار گرفته و ما بقی نیروهایش خاک عراق را ترک می کردند.</p>
<p>رجوی از آنجا که می دانست حضور اعضایش در یک کشور آزاد عملا منجر به فروپاشی تشکیلاتش خواهد شد در یک زد و بند با ارتش آمریکا و ابراز ندامت از موضع گیری های ضد آمریکایی گذشته خود به نیروهایش وعده داد و گفت تحت حاکمیت دولت دست نشانده آمریکا در خاک عراق و برقراری خط موازی با سیاست های ارتش آمریکا ما می توانیم به موقعیت گذشته برگشته و بار دیگر با تجهیزات پیشرفته ای که فرماندهان آمریکایی در اختیار ما قرار خواهند داد، ارتش آزادیبخش را احیا و دولت ایران را سرنگون کنیم.</p>
<p>رجوی به هیچ وجه تصور نمی کرد که تحت فشار افکار عمومی مردم و سیاست مداران عراقی، آمریکا حاکمیت را به عراقی ها واگذار نماید. با استقرار شورای حکومتی، از رهبران فرقه مجاهدین خلق خواسته شد که بعنوان یک پناهنده و تا مدت زمانی که در عراق هستند می بایست به قوانین و مقرراتی که دولت عراق در خصوص آنها تصویب می کند ملتزم باشند و حضور نیروهای ارتش عراق را در پادگان اشرف که بخشی از خاک عراق محسوب می گردد احترام بگذارند. چرا که دولت عراق بعنوان میزبان در قبال حفاظت از جان آنها مسئولیت دارد. خواسته دولت عراق بعنوان کشور میزبان کاملا قانونی بود و حق حاکمیت در تمامی کشورهای اروپایی که پناهجویان در آنجا زندگی می کنند از طرف نهادهای حقوق بشری و بین المللی هم به رسمیت شناخته شده است.</p>
<p>ولی رهبران مجاهدین خلق با بیان این استدلال مسخره که پادگان اشرف جزء خاک و قلمرو حاکمیت دولت عراق محسوب نمیشود و یک منطقه مستقل است از پذیرش در خواست مسئولین عراقی سرباز می زدند وعملا مانع از حضور نیروهای امنیتی و ارتش عراق در پادگان اشرف و ایجاد پست های حفاظتی می شدند. زیرا در محتوا از این وحشت داشتند که با گشوده شدن درب پادگان اشرف و حضور نیروهای عراقی اعضا این امکان را پیدا خواهند کرد که به ایستگاههای پلیس عراق مراجعه و از آنها درخواست خروج از پادگان اشرف را نمایند و بحث به رسمیت شناختن استقلال فرقه بهانه ای بیش نبود.</p>
<p>اولین جرقه های درگیری با ارتش عراق در 6 و7 مرداد 88 زده شد که در جریان آن تعدادی از اعضا کشته و زخمی شدند. متعاقب آن درگیریهای 19 فروردین 90 اتفاق افتاد که باز تعدادی دیگر از اعضا قربانی شدند. رهبران این فرقه با نادیده گرفتن هشدارهای ارتش عراق و سو استفاده از روش های مسالمت آمیز و صبر و حوصله شان در حقیقت دو هدف را برنامه ریزی و دنبال می کردند. یکم تسویه حساب با اعضای منتقد و خواهان خروج و تسویه حساب خونین آنها با فرستادنشان به مقابل زرهی های ارتش عراق و دوم مظلوم نمایی با متهم کردن ارتش عراق به کشتار اعضای بی دفاع و تهییج و تحریک افکار عمومی و نهادهای حقوق بشری بین المللی و در نهایت ایجاد زمینه های درگیری ارتش آمریکا با دولت ایران و باز کردن راهی برای خروج از بن بستی که بعد از سقوط صدام در آن گرفتار آمده بودند.</p>
<p>ولی در نهایت هیچکدام از این شیوه ها جواب نداد و منجر به عقب نشینی مفتضحانه آنها از عراق و دست شستن از شعارهای استراتژیکی و انتقال به آلبانی گردید. حاصل این جنگ افروزی ها قربانی شدن بسیاری از اعضا گردید. درحالیکه اگر از همان ابتدا رجوی و دیگر رهبران مجاهدین خلق حاضر به خروج مسالمت آمیز از عراق میشدند و یا قوانین و چهارچوب های حفاظتی و امنیتی دولت عراق را به رسمیت می شناختند این تراژدی انسانی که منجر به داغدار شدن بسیاری از خانواده ها گردید اتفاق نمی افتاد.<br />
در همین رابطه فرصتی فراهم شد تا مصاحبه ای با آقای <strong>سیاوش عتیقی</strong> از بندر ماهشهر که برادرش بهمن از قربانیان 19 فروردین 1390 است داشته باشیم. لازم به ذکر است که آقای عتیقی طی سالیان با حضور فعال در اعتصاب های خانواده ها مقابل پادگان اشرف حضوری فعال داشت و با همه وجود برای آزادی برادرش از بند اسارت فرقه مجاهدین خلق تلاش نمود ولی متاسفانه بدلیل ممانعت های مسئولین فرقه موفق به دیدار و نجات برادرشان نشد.</p>
<div id="attachment_49891" style="width: 610px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-49891" class="wp-image-49891 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Atighi-Bahman-Bro.jpg" alt="سیاوش عتیقی برادر بهمن عتیقی " width="600" height="344" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Atighi-Bahman-Bro.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Atighi-Bahman-Bro-300x172.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 600px) 100vw, 600px" /><p id="caption-attachment-49891" class="wp-caption-text">سیاوش عتیقی برادر بهمن عتیقی</p></div>
<p><strong>آقای عتیقی ضمن سلام و تبریک فرا رسیدن ماه مبارک رمضان و قبولی طاعات وعبادات شما و عرض تسلیت مجدد بخاطر فقدان برادرتان ابتدا قدری در رابطه با بهمن و اینکه تحت چه شرایطی به فرقه مجاهدین خلق پیوست توضیح دهید؟</strong></p>
<p>آقای عتیقی: با سلام به شما و دیگر اعضای انجمن نجات خوزستان و دیگر انجمن های سرتاسر کشور که طی این سالیان به صورت خستگی ناپذیر و با تمام وجودشان در کنار ما خانواده ها بودند و به ما در جهت شناخت ماهیت ضدانسانی فرقه رجوی کمک کردند وهمچنین عرض تسلیت به خانواده هایی که در 19 فروردین 90 عزیزانشان توسط رجوی قربانی شدند.</p>
<p>ابتدا لازم می دانم برای روشن شدن افکار عموم توضیح دهم که بهمن به هیچ وجه فرد سیاسی نبود وهیچ گونه شناختی از مجاهدین خلق نداشت. وی همانند بسیاری از جوانان ایرانی که بیکار بودند در جستجوی کار بود. عوامل رجوی با سواستفاده از مشکل بیکاری اش و با این ترفند که در ترکیه شرایط کار برایش فراهم خواهند کرد وی را فریب داده و بجای ترکیه اورا به همراه تعداد دیگری از همشهرهایش به عراق و پادگان اشرف منتقل کردند. آنها عنوان کرده بودند برای اینکه بتواند کیس سیاسی مطلوبش را بدست بیاورد ابتدا باید به عراق برود و با این شیوه مقدمات انتقال او به عراق و پادگان اشرف را فراهم کردند.</p>
<p><strong>سوال: آیا بعد از اینکه برادرتان به عراق و پادگان اشرف منتقل شد اطلاعی از او داشتید؟</strong></p>
<p>آقای عتیقی: ما تا چند سال هیچ خبری از او نداشتیم و اصولا نمی دانستیم در کجاست تا اینکه برای اولین بار و بعد از سرنگونی صدام و بازگشت تعدادی از اعضا به ایران و خوزستان که از همشهری های ما بودند و بهمن را بخوبی می شناختند مطلع شدیم او در عراق و کمپ اشرف است. اولین سوالی که در ذهن ما نقش بست این بود که اشرف کجاست؟ و اینکه این چه گروهی است که سالیان به برادرم بهمن اجازه تماس با ما را نداده است؟! و حدس زدیم او گرفتار یک باند مافیایی شده است.</p>
<p>ادامه دارد</p>
<p>علی اکرامی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/49890">مصاحبه با برادر بهمن عتیقی از قربانیان ۱۹ فروردین ۹۰ در کمپ اشرف &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/49890/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>به یاد قربانیان دروغ و فریب فرقه رجوی &#8211; بهمن عتیقی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47921</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47921#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 16 Nov 2021 11:14:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[بهمن عتیقی]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دروغ و فریب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=47921</guid>

					<description><![CDATA[<p>در قسمت اول از این سری مقالات به یکی از قربانیان فرقه رجوی به نام مهران غلامی پرداخته شد. بهمن عتیقی بهمن عتیقی متولد 1352 در بندر ماهشهر استان خوزستان بود. وی در 23 خرداد 1376 توسط یکی از عوامل تیم های قاچاق انسان به بهانه اعزام به یک کشور اروپایی به پادگان اشرف منتقل [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47921">به یاد قربانیان دروغ و فریب فرقه رجوی &#8211; بهمن عتیقی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47887">قسمت اول</a> از این سری مقالات به یکی از قربانیان فرقه رجوی به نام <a href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%ba%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c">مهران غلامی</a> پرداخته شد.</p>
<h3>بهمن عتیقی</h3>
<p>بهمن عتیقی متولد 1352 در بندر ماهشهر استان خوزستان بود. وی در 23 خرداد 1376 توسط یکی از عوامل تیم های قاچاق انسان به بهانه اعزام به یک کشور اروپایی به پادگان اشرف منتقل شد. به وی گفته شده بود که قرارگاه اشرف یک کمپ موقت بمنظور اخذ ویزا برای انتقال اشخاص به اروپا است. ولی وی هیچگاه به اروپا اعزام نشد و در اشرف گرفتار گردید.</p>
<p>برای اولین بار او را که بتازگی به اشرف آمده بود و در قسمت پذیرش آموزش های نظامی و تشکیلاتی می دید، در یک میهمانی شام بهمراه مهدی بایمانی و عبدالرسول قنواتی که آنها هم بعدها قربانی فرقه رجوی شدند، دیدم . با توجه به اینکه همشهری من بودند به مسئولین پذیرش درخواست داده بودند که می خواهند من را ببینند. در یکی از شب های پنجشنبه تیرماه 76 آنها را در قسمت پذیرش پادگان اشرف دیدم .</p>
<p>آنها را در یک برنامه هنری شرکت داده بودند، که در گروه سه نفره آنها مهدی بایمانی خواننده ترانه بندری می خواند و بهمن ضرب و عبدالرسول هم نیهمبون (یک ساز دست ساز بندری) میزدند. بعد از اتمام برنامه هنری شان همدیگر را در آغوش گرفتیم و با لهجه شیرین ماهشهری خوش و بش و احوالپرسی کردیم. من برای اولین بار بود که آنها را از نزدیک می دیدم و شاید روزی که من ایران را ترک کرده بودم، آنها هنوز بدنیا نیامده بودند. کنجکاو شدم که از کجا من را می شناسند! که مهدی و عبدالرسول گفتند: در خیابان شریفی همسایه خانواده شما بودیم. از طریق خانواده هایمان در جریان فعالیت های شما و نحوه خروجت از ایران قرار گرفتیم و خیلی دوست داشتیم از نزدیک شما را ببینیم. صداقت و سادگی توام با مهربانی و خونگرمی خاصی در آنها موج میزد.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-47922 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Atighi-Bahman.jpg" alt="بهمن عتیقی" width="700" height="400" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Atighi-Bahman.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Atighi-Bahman-300x171.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p>لحظاتی بعد ما چهار نفر سر یک میز شام غرق در گفتگو و بیان خاطرات از ماهشهر شدیم . در جمع آنها بهمن عتیقی از همه خجالتی تر و کم حرف تر بود. در خلال صحبت با آنها فهمیدم اصلا با مجاهدین خلق و اصولا مقوله سیاست هیچگونه آشنایی و شناختی ندارند و همین بهانه ای شد تا دلیل حضور آنها در اشرف را بپرسم. هر سه نفر جواب دادند که شرایط کار در ایران مناسب نیست و از طرف دیگر عشق ور ویای زندگی در خارج را داشتیم. یکی از کانال ها که همشهری و از هواداران مجاهدین خلق بود گفت یک قاچاقی را می شناسد که از طریق عراق افراد را به اروپا می برد. ما خیلی مشتاق شدیم و برق شوق و امید در چشمانمان دمید. از او خواستیم ما را به آن قاچاقچی معرفی کند. به همین سرعت و یک هفته بعد خودمان را در پادگان اشرف دیدیم.</p>
<p>قاچاقچی به ما گفت: برای مدت کوتاهی در یک کمپ معروف به اشرف خواهید بود و بعد از حل وفصل ویزا و اخذ پناهندگی به اروپا خواهید رفت. من از بیان صحبت های آنها تعجب کردم و چندبار سوال کردم مطمئن هستید؟ پاسخ هرسه نفر آنها مثبت بود. علیرغم اینکه این فرضیه را فرض محال می دیدم ولی از آنجایی که همچنان به مجاهدین اعتماد کامل داشتم خودم را قانع کردم که احتمالا تاکتیک و شیوه جدیدی در دستور کار قرار گرفته است.</p>
<p>بهرحال مدتی بعد از آن دیدار من به مکان دیگر منتقل شدم، به همین خاطر دیگر به ندرت بهمن را می دیدم. بعد از جدایی از فرقه مجاهدین خلق با خانواده بهمن عتیقی آشنا شدم و آخرین اخبار وضعیت بهمن را به آنها دادم. آنها هم گفتند ما در سال 82 و بعد از سرنگونی صدام به اشرف رفتیم و با بهمن دیدار کردیم که همان موقع به بهمن گفتیم از سازمان جدا شود و بهمن گفت خیال شما راحت باشد من در برنامه های نظامی آنها شرکت نخواهم کرد و با توجه به قول هایی که وزارت خارجه آمریکا به ما داده است، احتمال رفتن ما به خارج خیلی زیاد است و باور داشت که بعد از سالیان به آرزوی خود یعنی رفتن به اروپا خواهد رسید.</p>
<p>در جریان آخرین ملاقات خانواده عتیقی با بهمن مسئولین مجاهدین خلق برای اینکه این خانواده حاضر به همکاری و پرداخت کمک های مالی نشده بودند، سناریویی را برای این خانواده و با هدف ایجاد مشکل امنیتی ترتیب دادند تا دیگر این خانواده نتوانند به اشرف مراجعه و روی بهمن تاثیر بگذارند. مسئولین مجاهدین خلق در پوش یک بسته شرینی مقادیری سی دی و اعلامیه که در آن مردم را دعوت به شورش و نا آرامی کرده بود را جاسازی کرده بودند که به طور اتفاقی پدر بهمن وقتی درب جعبه شرینی را باز می کند متوجه این موضوع میشود و همانجا و قبل از رسیدن به نقطه بازرسی مرز ایران بسته را به بیرون پرتاب کرده بودند.</p>
<p>خانواده بهمن بعد از آن سال چندین بار به همراه دیگر خانواده ها به عراق رفتند اما مسئولین کمپ اشرف هرگز به آنها اجازه ملاقات ندادند و در تبلیغات خود آنها را وابسته به اطلاعات ایران معرفی کردند. سیاوش برادر بهمن از 7 فروردین 89 بیش از چهار بار علیرغم تمامی مشکلات خانوادگی و تهدیدات امنیتی داخل عراق و مشکلات اخذ ویزا در مقابل درب پادگان اشرف برای دیدار با برادرش دست به تحصن زد. ولی نه تنها موفق به دیدن بهمن نشد بلکه مورد شدیدترین آزار و اذیت ها قرار گرفت .</p>
<p>در تاریخ 19 فروردین 1390 بدنبال تحریکات سران مجاهدین خلق بر علیه ارتش عراق که مسئولیت حفاظت از اعضای مستقر در پادگان اشرف را بر عهده داشت، درگیری رخ داد که طی آن بهمن از ناحیه نخاع مجروح گردید. سیاوش برادر بهمن نحوه مرگ وی را کمی مشکوک تلقی می کند و می گوید: مجاهدین تاریخ مجروح شدن بهمن را 19 فروردین اعلام کردند ولی من خودم به اتفاق یکی از خانواده ها در روز 22 بهمن سال 90 او را در مقابل درب اصلی ضلع غرب معروف به باب اسد در 50 متری خودمان دیدم و این با ادعای سران این سازمان در تناقض است .</p>
<p>نکته قابل توجه این بود که عکس بهمن را نشان می دادند که بشدت خونریزی کرده بود و بجای اینکه او را سریعا به بیمارستان منتقل کنند در صحنه نگه داشته و از نحوه خونریزی او بهره برداری تبلیغاتی می کردند و در نهایت احتمالا بدلیل عدم انتقال به موقع او و شدت خونریزی فوت کرده است. سرانجام فرقه مجاهدین خلق اعلام کرد که بهمن عتیقی در اردیبهشت 1390 در سن 38 سالگی فوت کرده است و این چنین بود که بهمن عتیقی با وعده های فریبنده زندگی در خارج کشور و اخذ پناهندگی بوسیله تیم های قاچاق انسان به پادگان اشرف آورده شد و قربانی جنگ افروزی سران این فرقه شد و با یک دنیا امید و آرزو و در سنین جوانی چهره در خاک سرد فرو کشید و خانواده و پدر و مادرش برای همیشه داغدار او شدند.</p>
<p>اکرامی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47921">به یاد قربانیان دروغ و فریب فرقه رجوی &#8211; بهمن عتیقی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47921/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
