<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>جعفر بابایی نژاد</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d8%ac%d8%b9%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%86%da%98%d8%a7%d8%af/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/جعفر-بابایی-نژاد</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 21 May 2025 10:48:20 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0.2</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>جعفر بابایی نژاد</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/جعفر-بابایی-نژاد</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>نامه مریم بابایی نژاد برای پدرش جعفر بابایی نژاد در کمپ آلبانی مجاهدین</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/65211</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/65211?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 21 May 2025 05:30:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[جعفر بابایی نژاد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=65211</guid>

					<description><![CDATA[<p>سلام. سلامی به گرمی آفتاب. سلام به بابای عزیزم. بابا من دخترت مریم هستم. امیدوارم هرکجا هستی سلامت و شاد باشی و جز غم دوری خانواده غمی نداشته باشی. بابا من هیچ وقت فکر نمیکردم اینقدر ازت دور باشم که بخواهم روزی برای صحبت کردن با تو نامه ای برایت بنویسم. بابا الان که دارم [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/65211">نامه مریم بابایی نژاد برای پدرش جعفر بابایی نژاد در کمپ آلبانی مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام. سلامی به گرمی آفتاب. سلام به بابای عزیزم. بابا من دخترت مریم هستم. امیدوارم هرکجا هستی سلامت و شاد باشی و جز غم دوری خانواده غمی نداشته باشی.</p>
<p>بابا من هیچ وقت فکر نمیکردم اینقدر ازت دور باشم که بخواهم روزی برای صحبت کردن با تو نامه ای برایت بنویسم. بابا الان که دارم این نامه را می نویسم صاحب دو فرزند دختر دو قلو هستم.</p>
<p>بابا همیشه یکی از آرزوهای من این بود با تو به پارک برم یا دنبالم به مدرسه بیایی اما نبودی&#8230;.</p>
<p>بزرگ شدن و قد کشیدم اما نبودی که ببینی. ولی ای کاش بودی بزرگ شدن نوه هایت را می دیدی.</p>
<p>ای کاش می شد یکبار با بچه ها حرف بزنی وآنها را به پارک ببری. آخه میگن نوه عاشق پدر بزرگش میشه. نوه دوست داره با پدر بزرگش بازی کنه، شوخی کنه. اما حیف که یک حسرت شد برای من و بچه های من.</p>
<p>امیدوارم این انتظار زودتر تموم بشه بابا.</p>
<p>بابا بزرگ که بهش اکبرعمو می گفتیم، خیلی پیر شده. خیلی نگرانه و میگه من می ترسم که دیگر نتونم جعفر را ببینم. دوست دارم که برای یکبار که شده جعفررا ببینم و در آغوش بکشم. ای کاش حداقل میشد یکبار تلفنی با پدر بزرگ حرف بزنی. پدر پیرت را خوشحال کنی و از حال خودت با خبر کنی.</p>
<p>بابا از ننه بگم که آلزایمر گرفته وهیچی رو نیمدونه. ولی فقط سراغ تو رو میگیره وعکست را بغل میگیره و اسم تورا می یاره.<br />
بابا خیلی دوستت دارم. دلم برات تنگ شده</p>
<p>به امید دیدار</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/65211">نامه مریم بابایی نژاد برای پدرش جعفر بابایی نژاد در کمپ آلبانی مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/65211/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>عیادت از مادر چشم انتظار جعفر بابایی نژاد</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63320</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63320?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 23 Dec 2024 07:43:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[جعفر بابایی نژاد]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با خانواده ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=63320</guid>

					<description><![CDATA[<p>به عیادت از یک مادر چشم‌انتظار که فرزندش بیش از 35 سال در اسارت فرقه تروریستی مسعود ومریم رجوی خائن گرفتاراست رفتیم. این مادر در بستر بیماری با صدای ضعیف و لرزان با لهجه ترکی می گفت: دا جعفرم گورمم (من دیگر جعفرم را نمی بینم) و در همین لحظه اشک از چشمانش جاری شد [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/63320">عیادت از مادر چشم انتظار جعفر بابایی نژاد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>به عیادت از یک مادر چشم‌انتظار که فرزندش بیش از 35 سال در اسارت فرقه تروریستی مسعود ومریم رجوی خائن گرفتاراست رفتیم. این مادر در بستر بیماری با صدای ضعیف و لرزان با لهجه ترکی می گفت: دا جعفرم گورمم (من دیگر جعفرم را نمی بینم) و در همین لحظه اشک از چشمانش جاری شد و با بغض در گلو، چشمانش را بست.</p>
<p>سازمان به ‌اصطلاح مجاهدین خلق، این پدر و مادران را که برای دیدار عزیزانشان جلوی درب قرارگاه اشرف جمع شده بودند، اطلاعاتی می‌نامید و توسط تعداد محدودی از مزدوران خائنش به سمت این پدران و مادران سنگ پرتاب می کرد و آنها را زخمی می‌کرد، چرا که از حضور آنها هراس به جانش افتاده بود و در اصل هدفش قلب و احساس این پدران و مادران بود.</p>
<p>در مرحله بعد نفرات را با فشارهای روحی و روانی و مغزشویی مجبور می‌کرد در سیمای سرتاسر دروغ و ریای خود وادار کند که بگویند اینها والدین من نیستند و ناپدری و نامادری من هستند. ولی با تمام شگردهای کثیف و پلیدشان قلب پدر و مادر، برادر و خواهر، فرزند و همسر حتی در بستر مرگ هم سرشار از عشق عزیزانشان می‌باشد. آری بزرگ‌ترین وحشت فرقه تروریستی رجوی عشق خانواده‌هاست، عشق مادران که نتوانسته و نخواهد توانست آن را از بین ببرد.</p>
<p>به امید آزادی تک‌تک عزیزانی که در فرقه تروریستی مسعود و مریم در اسارت هستند.</p>
<p>دلایل بودنم را مــــــــرور می‌کنم هر روز!<br />
هر روز از تعدادشان کــــــــم می‌شود!<br />
آخرین باری که شمردمشان<br />
تنها یک دلیل برایم مانده بود&#8230;!<br />
دیدار تو جعفر!</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/63320">عیادت از مادر چشم انتظار جعفر بابایی نژاد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63320/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پدر جعفر بابایی نژاد: جعفر جان چشم انتظاری مرا خسته کرده</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/46884</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/46884?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 19 Sep 2021 10:16:43 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[تلاش برای نجات]]></category>
		<category><![CDATA[جعفر بابایی نژاد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=46884</guid>

					<description><![CDATA[<p>اینجانب علی اکبر بابایی نژاد پدر جعفر بابایی نژاد اسیر در فرقه رجوی موسوم به مجاهدین خلق هستم. من یک فرد ایرانی هستم و یک کشاورز که اصلا اهل سیاست نبوده و نیستم. نظریه پرداز هم نیستم تا نظر بدهم. فردی بی سواد اما پدری که سالها در انتظار دیدن فرزندش با بیماری دسته و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/46884">پدر جعفر بابایی نژاد: جعفر جان چشم انتظاری مرا خسته کرده</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>اینجانب علی اکبر بابایی نژاد پدر جعفر بابایی نژاد اسیر در فرقه رجوی موسوم به مجاهدین خلق هستم. من یک فرد ایرانی هستم و یک کشاورز که اصلا اهل سیاست نبوده و نیستم. نظریه پرداز هم نیستم تا نظر بدهم. فردی بی سواد اما پدری که سالها در انتظار دیدن فرزندش با بیماری دسته و پنجه نرم می کند تا آنقدر زنده بماند و یکبار دیگر فرزندش که به مدت سی سال در اسارت است را در آغوش بگیرد.</p>
<p>گفتم بی سواد هستم ولی آنقدر معنی و مفهوم آزادی رامی فهمم. چرا یک انسان که برای دفاع از کشورش در جنگ اسیر می شود. باید از حداقل حقی که خداوند برایش ارزانی داشته وآن آزادی است محروم باشد؟</p>
<p><img fetchpriority="high" decoding="async" class="size-full wp-image-46885 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Babaiee-Nejad-Dad.jpg" alt="پدر جعفر بابایی نژاد " width="500" height="355" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Babaiee-Nejad-Dad.jpg 500w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Babaiee-Nejad-Dad-300x213.jpg 300w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p>امیدوارم زیر سایه خداوند متعال خوب بوده باشی. جعفرجان چشم انتظاری مرا دیگر خسته کرده است. حدود 18 سال پیش به دیدار تو به اشرف آمدم و چندین بار دیگر هم در اشرف و لیبرتی برای دیدنت آمدم و موفق به دیدارت نشدم. امید داشتیم که بعد از رفتن به آلبانی، با خانواده تماس تلفنی داشته باشی ولی دراین چندسال این تماس هم ازطرف تو برقرار نشد. متاسفانه تو برای یک تماس تلفنی آزادی نداری!</p>
<p>انتظار من پدر این است که از وضعیت عمومی تو باخبر باشم.<br />
توحق داری زندگی طبیعی مثل دیگران داشته باشی وحالا نمیدانم چرا از این حق نمیتوانی استفاده کنی؟<br />
جعفر جان ما را در جریان سلامتی خودت قرار بده. مادرت آلزایمر گرفته و من هم پیر و ناتوان شدم .<br />
علی اکبر بابایی نژاد</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/46884">پدر جعفر بابایی نژاد: جعفر جان چشم انتظاری مرا خسته کرده</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/46884/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سی سال بی خبری و انتظار</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/43365</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/43365?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 15 Feb 2021 08:41:57 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[تلاش برای نجات]]></category>
		<category><![CDATA[جعفر بابایی نژاد]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=43365</guid>

					<description><![CDATA[<p>جعفر بابایی نژاد سالهاست که در مناسبات رجوی گرفتار می باشد و با خانواده ی خود تماسی نداشته و اکنون در کمپ سازمان مجاهدین در آلبانی به سر می برد. سلام به روی ماهت داداش گلم من خواهرت معصومه هستم. داداشی من را به یاد داری یا تحت فشارهای روحی و روانی به اصطلاح سازمان [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/43365">سی سال بی خبری و انتظار</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>جعفر بابایی نژاد سالهاست که در مناسبات رجوی گرفتار می باشد و با خانواده ی خود تماسی نداشته و اکنون در کمپ سازمان مجاهدین در آلبانی به سر می برد.</p>
<p>سلام به روی ماهت داداش گلم من خواهرت معصومه هستم. داداشی من را به یاد داری یا تحت فشارهای روحی و روانی به اصطلاح سازمان مجاهدین خلق خواهرت را به فراموشی سپرده ای؟!</p>
<p><img decoding="async" class="size-full wp-image-43366 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Babaiee-Nejad-Family-1.jpg" alt="جعفر بابایی نژاد" width="1000" height="636" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Babaiee-Nejad-Family-1.jpg 1000w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Babaiee-Nejad-Family-1-300x191.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Babaiee-Nejad-Family-1-768x488.jpg 768w" sizes="(max-width: 1000px) 100vw, 1000px" /></p>
<p>برادر جان دل تک تک خانواده برای تو تنگ شده وهمیشه به یادت هستیم. برادر عزیزم جعفرجان با توجه به خبرهای منتشر شده از کشور آلبانی و فوت تعدادی از دوستانت همه خانواده نگرانت هستیم. آیا بعد از سی سال بی خبری حق ما نیست خبری از سلامتیت داشته باشیم ؟!</p>
<p>خانواده با جون و دل پذیرایت هست. عزیز دلم این همه سال از طرف رجوی دروغ شنیدی کافی نیست؟! جوانی تو که مهمترین سرمایه انسان هست رو ازت گرفتن . ما همه بی صبرانه منتظر بازگشت تو هستیم. جای تو کنار خانواده ات هست نه اونجا داداش جان. حداقل یه زنگ بزن یه تماس بگیر تا خیال ما راحت بشه. شما که میگید آزاد هستید! این آزادیه؟</p>
<p>هر وقت تونستی زنگ بزن. همه منتظر بازگشت تو به کانون گرم خانواده هستیم خصوصا پدر ومادر پیرمون &#8230;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/43365">سی سال بی خبری و انتظار</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/43365/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>من فقط پدرم را می خواهم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7815</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7815?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Apr 2009 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[جعفر بابایی نژاد]]></category>
		<category><![CDATA[عناوین برتر]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2009/04/27/%d9%85%d9%86-%d9%81%d9%82%d8%b7-%d9%be%d8%af%d8%b1%d9%85-%d8%b1%d8%a7-%d9%85%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>پدر عاجزانه از تو و دیگر اسیران در بند می خواهم که خودتان را به دستان خدای مقتدر، پروردگار مهربانمان بسپاری و یکبار برای همیشه به او توکل کنی و با تمام وجودت از او بخواهی که نجاتت دهد واین راه نیز حرکتی به خودت بدهی و سعی در فرار و گریز فکری وعملی داشته باشی که:«لیس الانسان الا ماسعی» و ما نیز در اینجا در ایران عزیز، هر کمکی که از دستمان بر می آید برای شما می کنیم تا بلکه هر چه زودتر شما را به آغوش خانواده باز گردانیم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7815">من فقط پدرم را می خواهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><span  style="  >این</span><span> نامه ازجانب تنها دختر آقای</span> </span><span>جعفربابایی نژاد میباشد. آقای بابایی نژاد</span> </span><span>در زمان خدمت سربازی در سال 1366<span >&nbsp; </span>به اسارت گروه مجاهدین گرفتار شده.مریم خانم در حال حاضر در روستای علی آباد نزد پدر بزرگ خود زندگی میکنند وبه علت عدم حضور پدر ومادر با مشکلات زیادی مواجه است که یکی از آنها محروم<span >&nbsp; </span>بودن ایشان از ادامه تحصیل می باشد و این در حالی است که بسیارعلاقه به ادامه تحصیل دارد و همیشه در تماسهایی که دارند اشاره به این مورد می کنند که اگر پدرم بود من در شهر از امکانات تحصیلی بهتری بهره مند بودم و میگوید شما را به خدا کاری بکنید که پدرم زودتر بیاید&#8230;.. من فقط پدرم را می خواهم.</p>
<p><span >&nbsp; </p>
<p>بنام خداوندیکه، جز به الطاف او امیدی نیست</p>
<p>من فقط بابامو می خوام</p>
<p>پدر:</p>
<p>چطور با تو سخن بگویم؟ یک دنیا حرف در دلم انباشته گردیده است امّا، وقتی پای سخن به میان می آید نمیدانم&#8230; که چه بگویم و چه بنویسم&#8230;</p>
<p>پدر، آری پدر&#8230; کلمه پدر چه زیباست، وقتی کودکی که تازه زبان می گشاید با آن سخن کودکانه بابا، بابا می گوید، آن پدر چه احساسی دارد!! نمی دانم!! و تو، پدر! تو نیستی تا از تو بپرسم، اگر هم بودی توان و یارای پاسخ به سؤالم را نداشتی، چرا که از نوزادییم مرا ندیده ای چرا که تمامی این سالها که باید در آغوشم می گرفتی&#8230; و تاتی تاتی کردنهایم را می دیدی&#8230;</p>
<p>دندان درآوردنم را نظاره می کردی&#8230; زبان گشودنم را می دیدی&#8230; نبودی<span >&nbsp; </span>آری نبودی، اسیر بودی تو آنجا و من اسیر دست سرنوشت در منزل پدر بزرگی پیروفرتوت که بار ترا به دوش می کشید، بدون حضور تو وقتی مادرم، که رفتنت را تاب نیاورد و او نیز مرا رها کرد و پی سرنوشت خویش رفت. رشد یافته ام. شاید آنگاه که کودک و خرد بودم، ناآگاه بودم، خوشحالتر بودم ولی امان از وقتی که رشد یافتم، عقلم رسید و فهمیدم که در این وانفسای دنیا، نه مادری و نه پدری&#8230; که هر دو را دارم، ولی داشتنی که عین نداشتن است. مادری در پی سرنوشت خویش بی توجه به کودکش و پدری اسیر دست دژخیمان سفاک &laquo; زندان سکندر اشرف&raquo;.</p>
<p>پدر این چه آیینی است که ترا بر آن داشته<span >&nbsp; </span>که بنیان مقدس خانواده را از هم بپاشی؟</p>
<p>این چه مرامی است که به خود اجازه می دهد، پاک ترین و مقدس ترین عشقها و پیمانهای الهی را بدرد؟ و آنگاه مهر دروغین الهی بودن و ذرایی و قرآنی بودن بر پیشانی خود می کوبد؟ وقتی زیر علم قرآن سینه می زند براستی اینها چه جانورانی هستند که حتی کمتر از سایر حیوانات برای کانون خانواده و بزرگ کردن فرزند خویش ارزش قائلند؟ </p>
<p>که حتی پست ترین حیوانات نیز کاری را که تو تحت تعالیم منافقین کوردل با فرزندت کردی با بچه اش نمی کند.</p>
<p>می دانم شاید در آن برهه که جوانی و خامی و دوران سخت سربازی را سپری می کردی<span >&nbsp; </span>با وعده وعیدهای دروغین این &laquo;وسواسان خنّاس&raquo; فریفته شدی و فکر کردی که در باغ سبزی که نشانت می دهند، واقعیت دارد و شاید عجولانه تصمیم گرفتی، شاید هم نه اصلاً<span >&nbsp; </span>نه با پای خودت که به جبر به آنجا<span >&nbsp; </span>بردنت. باشد&#8230;</p>
<p>امّا پدر اگر امروز این دلایل را برایم بیاوری دیگر باور نمی کنم آیا تمامی این سالها که من از آن نوزاد 4 ماهه بدل به دختری 20 ساله و دردمند شده ام، برایت کافی نبود؟تا فکر کنی و راه درست را از غلط بازیابی، دروغهایشان را که دیدی آیا کافی نبود که به طریقی از دستشان فرار کنی؟ خصوصاً از وقتی که5 سال پیش با رنج و مشقت بسیار و به سختی توانستم چند دقیقه ای بیایم و ترا پشت درهای همیشه بسته و این زندان ببینم آیا کافی نبود که مرا باور کنی، دخترت را نیازهایش را و دردش را حس کنی و تکانی به خودت بدهی و سعی در گریز این مهلکه خود خواسته داشته باشی؟ پدر عاجزانه از تو و دیگر اسیران در بند می خواهم که خودتان را به دستان خدای مقتدر، پروردگار مهربانمان بسپاری و یکبار برای همیشه به او توکل کنی و با تمام وجودت از او بخواهی که نجاتت دهد واین راه نیز حرکتی به خودت بدهی و سعی در فرار و گریز فکری وعملی داشته باشی که:&laquo;لیس الانسان الا ماسعی&raquo; و ما نیز در اینجا در ایران عزیز، هر کمکی که از دستمان بر می آید برای شما می کنیم تا بلکه هر چه زودتر شما را به آغوش خانواده باز گردانیم. </p>
<p>به امید آن روز،<span >&nbsp; </span>به امید دیداری هر چه نزدیکتر.</p>
<p><span ><span >&nbsp;</p>
<p>دخترت مریم بابایی نژاد</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7815">من فقط پدرم را می خواهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7815/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
