<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>جمشيد لقماني</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d8%ac%d9%85%d8%b4%d9%8a%d8%af-%d9%84%d9%82%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%8a/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/جمشيد-لقماني</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Sun, 03 Dec 2023 12:15:17 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>جمشيد لقماني</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/جمشيد-لقماني</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>پیام پرویز لقمانی به برادرش جمشید لقمانی گرفتار در تشکیلات مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/57317</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/57317#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 03 Dec 2023 11:13:43 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[جمشيد لقماني]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=57317</guid>

					<description><![CDATA[<p>پرویز لقمانی که هم دوره ای برادر اسیرش جمشید در جنگ تحمیلی ایران و عراق بود در یک عملیات جراحت سنگینی برداشت و هم اکنون به عنوان جانباز جنگ در ایران و در کنار خانواده اش مشغول زندگیاست. اما جمشید همزمان به اسارت نیروهای متجاوز بعثی درمی آید و در یک معامله کثیف ضد انسانی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/57317">پیام پرویز لقمانی به برادرش جمشید لقمانی گرفتار در تشکیلات مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>پرویز لقمانی که هم دوره ای برادر اسیرش جمشید در جنگ تحمیلی ایران و عراق بود در یک عملیات جراحت سنگینی برداشت و هم اکنون به عنوان جانباز جنگ در ایران و در کنار خانواده اش مشغول زندگیاست. اما جمشید همزمان به اسارت نیروهای متجاوز بعثی درمی آید و در یک معامله کثیف ضد انسانی از اردوگاههای صدام به اردوگاه کار اجباری فرقه مجاهدین خلق هدایت میشود. او سالهاست که از دنیای خارج از تشکیلات مجاهدین خلق بی خبر است و اجازه هیچ گونه ارتباط و تماسی با خانواده اش را ندارد.</p>
<p>پرویز لقمانی پیامی برای برادر اسیرش نوشت و از مسئول انجمن نجات گیلان درخواست کرد تا در سایت روشنگر انجمن نجات اطلاع رسانی شود شاید که به گوش برادرش برسد و بداند که خانواده همچنان منتظرش هستند و همچنین از وجود انجمن نجات آلبانی باخبر شود و به این انجمن بپیوندد.</p>
<p>پیام پرویز لقمانی به برادراسیرش جمشید لقمانی</p>
<p>جمشید جان سلام. امیدوارم حالت خوب و سلامت باشد. ما همه خوب هستیم ولی خیلی دلتنگ تو نازنین برادر هستیم. تا کی شود در آغوشت بگیریم.</p>
<p>نیمه اسفند پارسال یک نامه ای برایت نوشتم و در سایت انجمن نجات درج شد که به تو تاکید داشتم که با وجود انجمن آسیلا در آلبانی راه نجات تو نزدیک و نزدیکتر شده است.</p>
<p>جمشید جان الان خبر بسیار خوب و خوشایندی برایت دارم و آن اینکه به تازگی انجمن نجات آلبانی در نزدیکی شما تشکیل و تاسیس شده است که تمام اعضای متشکل آن از دوستان جداشده سابق خودت هستند. چه خوب است اگر با توکل به خدا زودی تصمیم نهایی برای جدایی و فرار از گروه لعنتی رجوی را بگیری و با معرفی خودت به پلیس کشور آلبانی به انجمن نجات بپیوندی و از شر رجوی راحت شوی.</p>
<p>جمشید جان روح پدر و مادرمان شاد که خیلی از دوری تو آسیب دیدند و در نهایت بدرود حیات گفتند.بنده از تو میخواهم نگذاری بقیه اعضای خانواده ات در چشم انتظاری تو از دنیا بروند که در آن صورت لعن و نفرین ابدی برای رجوی وطن فروش باقی بماند و تو هم عذاب وجدان بگیری.</p>
<p>جمشید جان یا علی بگو تا با یک نه قاطع به رجوی ها از شر خودشان و فرقه شان راحت شوی و به یک زندگی آرام و شرافتمندانه در دنیای آزاد و در کنار خانواده رو آوری.</p>
<p>منتظر خبر خوش از جانب تو هستم جمشید جان</p>
<p>برادرت &#8211; پرویز لقمانی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/57317">پیام پرویز لقمانی به برادرش جمشید لقمانی گرفتار در تشکیلات مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/57317/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نامه پرویز لقمانی به برادرش جمشید لقمانی در کمپ آلبانی مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/53376</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/53376#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 04 Mar 2023 11:22:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[جمشيد لقماني]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=53376</guid>

					<description><![CDATA[<p>جمشید جان سلام و عرض ادب. ما همه شکر خدا خوبیم و سلامت. خودت چطوری برادرم؟ چرا باید سالها ازت بی‌خبر باشیم؟! چرا تماسی با ما نمیگیری؟ یعنی اجازه تماس نداری!؟ جمشید جان قربونت برم یادت هست که با هم خدمت سربازی رفتیم و من آسیب دیدم؟.الان در کسوت یک جانباز هستم و در وطنم [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/53376">نامه پرویز لقمانی به برادرش جمشید لقمانی در کمپ آلبانی مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>جمشید جان سلام و عرض ادب. ما همه شکر خدا خوبیم و سلامت. خودت چطوری برادرم؟ چرا باید سالها ازت بی‌خبر باشیم؟! چرا تماسی با ما نمیگیری؟ یعنی اجازه تماس نداری!؟</p>
<p>جمشید جان قربونت برم یادت هست که با هم خدمت سربازی رفتیم و من آسیب دیدم؟.الان در کسوت یک جانباز هستم و در وطنم کنار خانواده ام زندگی میکنم. صد افسوس که تو به اسارت صدامیان در آمدی و سپس توسط رجویهای وطن فروش عضوگیری شدی که متاسفانه عمر و جوانی ات بر باد رفت.</p>
<p>جمشید جان می بینی زندگی ما دو برادر دو مسیر متفاوت داشت و از زمین تا آسمان فرق داشته است.</p>
<p>برادر جان با همه این احوال باز هم جای نگرانی نیست و می توانی با جدایی از رجویها، زندگی جدیدی را رقم بزنی که بنده به اتفاق اعضای خانواده هم در این مسیر در خدمتت هستیم.</p>
<p>اعضای جدا شده در آلبانی، انجمن آسیلا را تشکیل داده‌اند تا از شما حمایت کنند. پس درنگ‌ نکن و سریع تر تصمیم نهایی خودت را بگیر و  به زندگی واقعی برگرد تا بعد سالها اسارت، طعم آزادی و زندگی را بچشی و تجربه کنی.اگر دوست داری به انجمن آسیلا بپیوند، آنها در این راه به تو کمک می کنند.</p>
<p>جمشید جان ما خیلی دلتنگتیم و چشم انتظار رهایی و بازگشت تو به وطن و کانون گرم خانواده هستیم.</p>
<p>به امید آن روز<br />
برادرت پرویز</p>
<div id="attachment_24282" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-24282" class="wp-image-24282 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Loghmani_Purahmad.jpg" alt="برادر جمشید لقمانی" width="700" height="537" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Loghmani_Purahmad.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Loghmani_Purahmad-300x230.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-24282" class="wp-caption-text">برادر جمشید لقمانی در کنار مسئول انجمن نجات گیلان</p></div>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/53376">نامه پرویز لقمانی به برادرش جمشید لقمانی در کمپ آلبانی مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/53376/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>جمشید لقمانی، چرا به ایران باز نمی گردی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7924</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7924#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 22 May 2009 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[جمشيد لقماني]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2009/05/23/%d8%ac%d9%85%d8%b4%d9%8a%d8%af-%d9%84%d9%82%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%8a%d8%8c-%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d9%86%d9%85%db%8c-%da%af%d8%b1%d8%af%db%8c/</guid>

					<description><![CDATA[<p>جمشید عزیز سلام. حالت خوبه چطوری؟ حال همه ما خوب است و همیشه جویای حالت هستیم بدان که فکرتو از فکر ما بیرون نخواهدرفت و همیشه به یادت هستیم اگه از حال خانواده ات جویاباشی همه حالشان خوب است. اگه دوستت نداشتیم برایت نمی نوشتیم و ایران هم به شما عف داده است شما هیچ مشکلی ندارید شما شاکی خصوصی ندارید پس و بدان ما منتظرت خواهیم بود و برایت همیشه آرزوی پیروزی و موفقیت داریم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7924">جمشید لقمانی، چرا به ایران باز نمی گردی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>از: پرویز لقمانی <br /> به: جمشید لقمانی  جمشید عزیز سلام. حالت خوبه چطوری؟ حال همه ما خوب است و همیشه جویای حالت هستیم بدان که فکرتو از فکر ما بیرون نخواهدرفت و همیشه به یادت هستیم اگه از حال خانواده ات جویاباشی همه حالشان خوب است از خواهرانت معصومه &ndash; مریم &ndash;رقیه &ndash;نسرین و بردرانت خودم پرویز، فریدون و محسن و زن داداشت فریبا همه خوب هستند اما گفته بودم که پدرت فوت کرده اما مادرت حالش خوب است راستی حال دوستان شما محمد رضا نوربخش و صفر علی موئد هم خوب و خیلی سراغ شما را می گیرند و انتظار بازگشت شما را به ایران دارند و اون سری هم که نامه نوشتیم ما برات نوشتیم هیچ چیز الکی نبود چرا باور نداری که نامه را ما نوشتیم به خدا خودمون نوشتیم و این هم دومی است که می نویسم اگه دوستت نداشتیم برایت نمی نوشتیم و ایران هم به شما عف داده است شما هیچ مشکلی ندارید شما شاکی خصوصی ندارید پس چرا به ایران باز نمی گردی و بدان ما منتظرت خواهیم بود و برایت همیشه آرزوی پیروزی و موفقیت داریم. <br /> والسلام<br /> دوستدار همیشگیت پرویز</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7924">جمشید لقمانی، چرا به ایران باز نمی گردی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7924/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>می خواهم بنویسم ولی نمی دانم از کجا شروع کنم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6492</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6492#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 04 May 2008 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[جمشيد لقماني]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با جداشده های فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[وضعیت اعضا در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2008/05/05/%d9%85%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d9%85-%d8%a8%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%d9%85-%d9%88%d9%84%db%8c-%d9%86%d9%85%db%8c-%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%ac%d8%a7-%d8%b4%d8%b1%d9%88%d8%b9/</guid>

					<description><![CDATA[<p>جمشید جان. به خداقسم دستم توان نامه نوشتن برای شما را ندارد ولی میخواهم چند سطری را برای شما ازته دل درکاغذ بنویسم ولی نمی دانم ازکجا شروع کنم. ازچند سال پیش که یک قطعه عکس ونامه دادی همان بود دیگرازتو هیچ خبری نداشتیم تا اینکه چند روزپیش ازانجمن نجات برایمان خبری ازتوآوردند وما هم خیلی خوشحال شدیم. راستی حالت خوبه. دل ما که برایت خیلی خیلی تنگ شده.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6492">می خواهم بنویسم ولی نمی دانم از کجا شروع کنم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><span style=" font-family:  

<div>
<p  style="  text-align: justify"><span style=" font-family:"><img decoding="async" alt="mail" align="left" src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Mail.jpg" />به: جمشید لقمانی(اهل گیلان)</span><span  style=" font-family:"></p>
<p  style="  text-align: justify"><span style=" font-family:">از: برادرش، پرویز لقمانی</span><span  style=" font-family:"></p>
<p  style="  text-align: justify"><span style=" font-family:">بنام هستی بخش دلها </span><span  style=" font-family:"></p>
<p  style="  text-align: justify"><span style=" font-family:">با عرض سلام وارادت خدمت برادرعزیزم وبا سلام که ازفرسنگها وکوهها ودشت ها لابلای صخره های زیبا را طی کند تا به شما برسد وامیدوارم سلام گرم صادقانه،&zwnj;صمیمانه، خالصانه ما را ازصمیم قلب که برایتان می فرستیم پذیراباشید.</span><span  style=" font-family:"></p>
<p  style="  text-align: justify"><span style=" font-family:">جمشید جان. به خداقسم دستم توان نامه نوشتن برای شما را ندارد ولی میخواهم چند سطری را برای شما ازته دل درکاغذ بنویسم ولی نمی دانم ازکجا شروع کنم. ازچند سال پیش که یک قطعه عکس ونامه دادی همان بود دیگرازتو هیچ خبری نداشتیم تا اینکه چند روزپیش ازانجمن نجات برایمان خبری ازتوآوردند وما هم خیلی خوشحال شدیم. راستی حالت خوبه. دل ما که برایت خیلی خیلی تنگ شده. اگرازاحوال ما جویا باشی ماهمه حالمان خوب است واگرازحال زن داداش فریبا خواهرانت ومادرت خواسته باشی همه خوبند وبرادرانت فریدون ومحسن هم خوب هستند همه ازدواج کردند وزندگی تشکیل دادند. ولی متا سفانه پدرمان دوسال پیش فوت کرده. راستی جمشید جان برادرعزیزم زندگی تو چطوراست. ایا ازدواج کردی ودارای همسروفرزند هستی. مشغول به کارهستی یا نه؟ خیلی دوستت داریم. برادرخوبم شاید باورنکنی همیشه اسم ویاد تو برروی زبانهایمان می چرخد. نه تنها ازخانواده ما،&zwnj;ازدوست واشنا وغریبه گرفته تا به بالا همه ازما می پرسند که جمشید کجاست ودرآن شهردورچه میکند وکی برمیگردد. وقتی می پرسند اشک درچشمانمان جاری میشود. خوب ما هم انقدرازتو بیوگرافی واطلاعی نداریم یه چیزی بگوئیم. آیا هنوزتصمیم نگرفتی به آغوش گرم خانواده ات برگردی. به ایران عزیزمان یا اصلا نمی توانی بیایی. ما که خیلی دوست داریم تورا ببینیم پس دیگه مارا چشم انتظارنزار. ما منتظرت هستیم. ما منتظرت هستیم&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..</span><span  style=" font-family:"></p>
<p  style="  text-align: justify"><span style=" font-family:">سرت را بدرد نمی آورم وهمیشه دعا میکنیم که روزی تصمیم بگیری وبرگردی وخانواده ای را خوشحال کنی </span><span  style=" font-family:"></p>
<p  style="  text-align: justify"><span style=" font-family:">شادکام باشید. والسلام.</span><span  style=" font-family:"></p>
<p  style="  text-align: justify"><span style=" font-family:">هم ازتو دراین رهگذرنمی خواهم<span >&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span>وهم حضورتو را مختصرنمی خواهم </span><span  style=" font-family:"></p>
<p  style="  text-align: justify"><span style=" font-family:">اگرچه توفیق به دفترمن نیست<span >&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span>قبول کن که تورا رهگذرنمی خواهم </span><span  style=" font-family:"></p>
<p  style="  text-align: justify"><span style=" font-family:">زمانه ازتو هزاران شبیه ساخته است<span >&nbsp;&nbsp; </span>هنرشناسم شبیه هنرنمی خواهم </span><span  style=" font-family:"></p>
<p  style="  text-align: justify"><span style=" font-family:">بخواه تا اثری باز جاودانه شود<span >&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span>به عمریک غزل حافظانه بامن باش</span><span  style=" font-family:"></p>
<p  style="  text-align: justify"><span style=" font-family:">فقط همین وازاین بیشترنمی خواهم </span><span  style=" font-family:"></p>
<p  style="  text-align: justify"><span style=" font-family:">دوستدارت</span><span  style=" font-family:"></p>
<p  style="  text-align: justify"><span style=" font-family:">پرویزو&#8230;.   </p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6492">می خواهم بنویسم ولی نمی دانم از کجا شروع کنم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6492/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
