<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>حسین علیخواه</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/حسین-علیخواه</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 08 May 2024 08:37:17 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>حسین علیخواه</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/حسین-علیخواه</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>نامه کبری علیخواه به برادر اسیرش حسین علیخواه در کمپ مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60050</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60050#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 08 May 2024 04:31:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[حسین علیخواه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=60050</guid>

					<description><![CDATA[<p>حسین آقا سلام. امیدوارم سلامت و تندرست باشید و نیم نگاهی هم به خانواده داشته باشید. حسین جان شرایطم طوری است که خیلی دلتنگتم و آرزوی در آغوش کشیدنت را دارم. بابا و مامان که تنهایمان گذاشتند و متاسفانه همسرم را نیز که مریض احوال بود از دست دادم و لذا فقط تو را چشم [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/60050">نامه کبری علیخواه به برادر اسیرش حسین علیخواه در کمپ مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>حسین آقا سلام. امیدوارم سلامت و تندرست باشید و نیم نگاهی هم به خانواده داشته باشید.</p>
<p>حسین جان شرایطم طوری است که خیلی دلتنگتم و آرزوی در آغوش کشیدنت را دارم. بابا و مامان که تنهایمان گذاشتند و متاسفانه همسرم را نیز که مریض احوال بود از دست دادم و لذا فقط تو را چشم به راهم.</p>
<p>حسین آقا که همیشه همینطوری صدات میکردم و عشق میکردم که برادر مومن و دوست داشتنی و خانواده دوستی مثل تو دارم.</p>
<p>حسین جان خیلی گل هستی ولی امیدوارم که زیر فشارهای روحی گروه مجاهدین ، عمر گل را نداشته باشید چرا که به فاصله اندک اخبار مرگ و میر دوستانت را می‌شنوم و دلم می‌گیرد.</p>
<p>حسین آقا الهی برایت بمیرم که در غربت به دور از خانواده محبوس هستی شاید هم خودت خبر نداشته باشی چرا که فریب و مغزشویی ، عقل و ذکاوت و قدرت تصمیم گیری را از آدمی می‌گیرد.</p>
<p>حسین جان خودت بهتر میدانی که رجویها چقدراز جوانان مومن و متعهد و درعین حال فریب خورده میهنمان قربانی گرفتند و خانواده هایشان را به عزا نشاندند. همین شهر آستانه اشرفیه و روستاهای گوهردان و داخل و چورکوچان و&#8230;که دهه شصت فریب رجوی را خوردند و در سنین نوجوانی و جوانی به قربانگاه رفتند.</p>
<p>حسین آقا خواهش میکنم کمی تامل کن و گذشته و تاکنون را بازنگری کن که سازمان مجاهدین خلق چه حاصلی داشته است.؟</p>
<p>خودت بعنوان عضوی از آن چه دستاوردی داشتی و کجای زندگی هستی حسین جان..</p>
<p>بخدا اصلا وابدا قصد سرزنش برادر خوبم را ندارم چون می‌دانم برغم حضور فیزیکی در جمع رجویها. روح و روان و قلب پاک تو با خانواده وزادگاهت است حسین آقای من.<br />
برایت یک دنیا حرف دارم ولی دلم می‌خواهد در آغوشت بگیرم و بوسه باران ، سالیان حرفهای ناگفته را با اشک و آه برایت نقل کنم نازنین برادرم.</p>
<p>راستی حسین جان لابد محمد باقر کشاورز را میشناسی که در کنارش یک دهه پیشتر در ملاقاتی عکس گرفتم. تو این فاصله ازدواج کرد و شاغل است و یک زندگی آرام و سالم در کنار خانواده اش دارد. خیلی دلم می‌خواهد تو هم چنین شرایطی داشته باشی که البته خواهرت بدان امیدوار است .</p>
<p>خیلی دوستت دارم حسین آقا<br />
خواهرت &#8211; کبری</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/60050">نامه کبری علیخواه به برادر اسیرش حسین علیخواه در کمپ مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60050/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>درفراق تو میسوزد ومیسازد ولی زیاد ابرازنمیکند</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6778</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6778#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 14 Jul 2008 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[تلاش برای نجات]]></category>
		<category><![CDATA[حسین علیخواه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2008/07/15/%d8%af%d8%b1%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%82-%d8%aa%d9%88-%d9%85%d9%8a%d8%b3%d9%88%d8%b2%d8%af-%d9%88%d9%85%d9%8a%d8%b3%d8%a7%d8%b2%d8%af-%d9%88%d9%84%d9%8a-%d8%b2%d9%8a%d8%a7%d8%af-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7/</guid>

					<description><![CDATA[<p>مامان تا زمانیکه اززنده بودنت خبرنداشت اسم برادرزاده اش را حسین گذاشت ولی بعد ازاینکه شنید زنده ای، درفراق تو میسوزد ومیسازد ولی زیاد ابرازنمیکند...</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6778">درفراق تو میسوزد ومیسازد ولی زیاد ابرازنمیکند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><span>از: کبری علیخواه (استان گیلان &ndash; آستانه اشرفیه)</span>  </p>
<p><span>بنام خدائی که هرچه داریم ازاوست </span>  </p>
<p><span>حسین جان سلام. امیدوارم درپناه عنایات پروردگارمهربان، خوب وخوش وسرحال بوده وایام به کامتان باشد. حسین جان نامه ات را به طریقی که فرستاده بودم ازهمان طریق دریافت کردم. جواب نامه ات خیلی تند وتیزوخشن بودواینهمه توهین وفحش وناسزا را تقدیم به خواهرت کردی که ازجان ودل دوستت دارد ولی هرچه بود با جان ودل پذیرفتم وازتوهینهایت هم دلگیرنشدم چون موقعیت مکانی وهم زمانی تورا درک میکنم، شاید هرکس دیگری هم جای تومی بود اینگونه بود. چون من خواهرتنی توهستم. ازیک پدرومادروازخون خودت،&zwnj;هرچه بگویی ناراحت نمیشوم. حسین جان دایی رضا برایت عزیزوتو بعد ازاین همه سال ازخونش نگذشتی ونمی گذری آنوقت ازمن انتظارداری ازوجود نازنین برادرزنده ام که سالهاست حسرت یک لحظه بوئیدن وبوسیدن ودرآغوش گرفتنش را دارم،به این راحتی بگذرم ودرفراقش بسوزم وبسازم.حسین جان نامه ات را درحضورخاله لیلا ومامان وفاطی وسمیه وخانم اصغروسهیلا و&#8230;. خواندم وداغشان را تازه کردم. حسین جان. مامان تا زمانیکه اززنده بودنت خبرنداشت اسم برادرزاده اش را حسین گذاشت ولی بعد ازاینکه شنید زنده ای، درفراق تومیسوزد ومیسازد ولی زیاد ابرازنمیکند وخصوصا زمان سوگواری امام حسین که همه ازجان ودل حسین حسین صدا میزنندبا تمام وجودش گریه میکند وازامام حسین میخواهد که تورا درپناه خودش حفظ کند. باورکن که اینهمه مدت حتی خبرندادند که زنده اید ولی می توانستند اینکاررا بکنند که ظلم بزرگی است که خودتان نیزبرحقانیت آن آگاهید.</span>  </p>
<p><span>حسین عزیزم همیشه تقدیروسرنوشت آنگونه که انسان میخواهد رقم نمیخورد ولی خدا هرچه بخواهد هما ن خواهد شد. حسین جان هرچه دل تنگت میخواهد بگو. ولی این را بدان که نامه من بدون هیچ کم وکاستی وبدون هیچ جبری نوشته شده وبه دستت میرسد وربطی به هیچ کس ونهادی ندارد وفقط آنها فرستاده اند. اگردرنامه قبلی ام اشکالاتی دید ه ای شاید که درباره اش عمیق تربیندیشی ولی اگرخطایی دیدی شاید به خاطراین با شد که عقل من بیشترازاین نیست ویا درک وفهمم ازاین مسائل اینگونه است. اگرچیزی را بدون زحمت بدست بیاوریم برایمان ارزشی ندارد ولی اگربرای بدست آوردن چیزی عذاب بکشیم وزحمت فراوان، برایمان عزیزتراست. من درست است که تورا عصبانی کردم وسلسله اعصابت را به هم ریختم ولی مانند جراحی که بعد ازپاره کردن شکم یک انسان وریختن خونش وعذاب دادنش، مرحم برزخم میگذارد وبه سلامتی اش می اندیشد واورا سالم میکند ومیخواهم که اینگونه عمل کنم که شاید تورا کمی ازدنیایت بیرون بکشم وجواب نامه ام را نه ازروی کینه به کس دیگربلکه ازروی منطق وبه خودم بدهی. چون میخواهم سرانجام این نامه را فقط فقط برای قلبت بخوانی وبا قلبت به آن جواب بدهی،&zwnj;بدون هیچ مزاحم دیگری. چون ازاین طریق نامه بهتربه دستت میرسد. این نامه را اول برای آدرس قبلی ات نوشتم ول موفق به دریا فت جواب نشدم واکنون ازاین طریق برایت میفرستم. حسین جان نوشته بودی درسرزمین امام حسین هستی برمنکرش لعنت وامام حسین پشت وپناهت باشد. نوشته بودی که ما نمیخواهیم زیربارظلم زندگی کنیم. احسنت برتوباد.چون خداوند انسان را آزاد خلق کرد پس باید آزاد هم زندگی کند واین حق مسلم هرانسانی است. ولی آزادی یعنی زیرسلطه هیچ نظامی نبودن وواقعا آزاد زندگی کردن چون اگرطاعت محض ازهرکسی وچیزی غیرازخدا کنیم به اوشرک ورزیده ایم ومی خواهم بدانم واقعا آزادید؟ مرد مؤمن توکه امام حسین الگوی توست وپیروخدا وپیامبرهستی، ایا امام حسین با وجود مبارزه آزاد نبود وزندگی نمیکرد وازغریزه ای که خدا به صورت امانت دراختیارش قرارداده بود درست استفاده نکرد وازدواج نکرد وتشکیل خانواده نداده بود، پس سعی کن واقعا آزاد باشی وجسم وروحت نیزآزاد باشد. میدانم پاک هستی ولی آزاد هم باش.</span>  </p>
<p><span>پرستش واطاعت محض وتحت فرمان کسی جزخدای خویش نباش.</span>  </p>
<p><span>عزیزم هرکسی سرنوشتی دارد شاید سرنوشت کسانیکه الآن درمیان ما نیستند نیزآنگونه بود اگرهرکسی به خاطرانتقام ازکسانیکه زودترازما رفتند به دفا ع شخصی می پرداخت وهمه با هم تسویه حساب میکردند تا الآن دیگرفکرنمیکنم انسانی دیگروجود داشت وهرکس دشمنش را میکشت.</span>  </p>
<p><span>عزیزم به دنیای دیگری هم فکرکن چون قاضی حقیقی خدا است واوقاضی عادلی است وهمه چیزرا به اوبسپار.</span>  </p>
<p><span>شما که زندگیتان را به خاطروطن وهم میهنانتان سپری کردید ایکاش میدانستید که الان مردم ایران حتی خانواده های مجاهدین هم به خاطراینکه بچه ها یشان را ازدست داد ه اند ولی شما زنده اید، به ما حسادت میکنند وشما را مقصرمیدانند. عزیزم کسانیکه عزیزانشان را ازدست دادند دارند به زندگی عادی خود ادامه می دهند چون را ه دیگری جزاین ندارند. همه داغدارعزیزان ازدست رفته شان هستند وتا ابد این داغ را دردل نگه میدارند چون چند صباحی دیگرخودشان نیز به انها میپیوندند. اگرشما هرچند مدت کوتاهی هم که شده درایران بودید وازاوضاع واحوال مردم ایران با خبربودید،&zwnj;نه ایران بلکه درهرنقطه ای ازجهان که میخواستیدبه زندگی عادی تان ادامه میدادید. </span>  </p>
<p><span>نامه ام را ازطریق انجمن نجات بدون هیچگونه کمی وکاستی به دستت میرسد. اگردرنامه ام جسارتی کردم به خاطرکوتاهی عقلم مرا عفوکن ول هیچ ربطی به آقای پوراحمد ی و&#8230;&#8230;</span>  </p>
<p><span>ندارد. درنامه ات خیلی چیزها را نوشتی که انکارنمیکنم ول گذشته ها گذشته، بیا آینده را بسازیم.</span>  </p>
<p><span>اگرروزی تورا کردم فراموش بدان شمع وجودم گشته خاموش</span>  </p>
<p><span>ازراه دورتورا میبوسیم وبه خدای بزرگ می سپاریمت.</span>  </p>
<p><span>اگرروزی بدنم را تکه تکه کنند خواهی دید که بازهم تکه های وجودم فریاد میزنند که دوستت دارم. </span>  </p>
<p><span>دوستدارهمیشگی شما وارزومند دیدارت خانواده وفامیلها وآشنایان </span>  </p>
<p><span>خواهرحقیرت کبری </span>  </p>
<p><span>18/4/87</span></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6778">درفراق تو میسوزد ومیسازد ولی زیاد ابرازنمیکند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6778/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>بنام خدایی که وفایش ازلی و ابدی است</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6509</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6509#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 11 May 2008 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[حسین علیخواه]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[وضعیت اعضا در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2008/05/12/%d8%a8%d9%86%d8%a7%d9%85-%d8%ae%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d9%87-%d9%88%d9%81%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d8%a7%d8%b2%d9%84%db%8c-%d9%88-%d8%a7%d8%a8%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/</guid>

					<description><![CDATA[<p>البته آدمها را باید در موقعیتهایشان قضاوت کرد چون اگر هرکس دیگری جای تو بود شاید اینگونه بود. اما ما کسانی هستیم که در بیرون از دنیای شما مانند کسانی که در دریا هستند از ساحل شما را می بینیم. حسین جان زمانی که در ایران بودی آزادی و تفریح و... همه چیز جای خود را داشت. من نه از سیاست چیزی میدانم و نه میخواهم سرم را با این حرفها درد بیاورم. من فقط نگران سلامتی و زندگی و آینده ات هستم و کاری به بقیه ندارم، کاری که اگر همه خانواده ها برای بچه هایشان بکنند دیگر شما مشکلی ندارید. البته شاید موقعیت همه شما در آنجا یکی نباشد که مطمئن هستم نیست.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6509">بنام خدایی که وفایش ازلی و ابدی است</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<div>
<p><img decoding="async" alt="mail" align="left" src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Mail.jpg" />به: حسین علیخواه (اهل گیلان &#8211; آستانه اشرفیه)</p>
<p>از: خواهرش کبری</p>
<p>بنام خدایی که وفایش ازلی و ابدی است.</p>
<p>خدمت برادر عزیزم حسین آقا، سلام.</p>
<p>امیدوارم که صحیح و سالم و سرحال بوده و ایام به کامتان باشد. </p>
<p>حسین جان میدانم الان که این نامه را میخوانی حدود بیست سالی است که دنیایت دنیای دیگری است و تا بتوانیم تو را از دنیای خیالی ات بیرون بیاوریم زحمت فراوان میخواهد و صبر ایوب. البته اگر همت کنی و با ما همقدم و همفکر باشی کار بسیار آسانی است. امیدوارم کاری کنی که در پایان هم خدا از تو راضی باشد و هم خلق خدا. </p>
<p>البته آدمها را باید در موقعیتهایشان قضاوت کرد چون اگر هرکس دیگری جای تو بود شاید اینگونه بود. اما ما کسانی هستیم که در بیرون از دنیای شما مانند کسانی که در دریا هستند از ساحل شما را می بینیم. حسین جان زمانی که در ایران بودی آزادی و تفریح و&#8230; همه چیز جای خود را داشت. من نه از سیاست چیزی میدانم و نه میخواهم سرم را با این حرفها درد بیاورم. من فقط نگران سلامتی و زندگی و آینده ات هستم و کاری به بقیه ندارم، کاری که اگر همه خانواده ها برای بچه هایشان بکنند دیگر شما مشکلی ندارید. البته شاید موقعیت همه شما در آنجا یکی نباشد که مطمئن هستم نیست. </p>
<p>حسین جان زمانی که در ایران بودی همیشه نمازت با قرائت بود و من از این بابت خوشحال بودم و سر پله می ماندم و نماز خواندنت را تماشا می کردم و لذت میبردم امیدوارم که هنوز هم همان حسین نمازخوان و با وجدان باشی. </p>
<p>حسین جان دوست دارم ایران و روسای مملکت را مانند بزرگترهای یک خانواده بدانی که مسئولیت بچه هایشان، غذا، خوراک، پوشاک و از همه مهمتر تربیت زیردستان به دست آنهاست. اگر بچه ها شرور باشند یا ایجاد بی نظمی و بی انضباطی و دعوا و&#8230; کنند آیا والدین برخورد نمیکنند؟ اگر در خانواده ای بزرگترها بی خیال باشندآیا بچه ها به راه خطا کشیده نمی شوند؟ آیا تنبیه فرزندان به نفع خود آنها نیست؟ کنترل و محافظت از فرزندان در هر زمینه ای بر عهده بزرگترهاست و تنبیه و جلوگیری از خطاهای آنها به منزله تأمین و تضمین آینده ای بهتر هم برای شخص و هم برای خانواده و هم برای اجتماعی بزرگتر مانند جامعه است. </p>
<p>حسین جان گذشته ها گذشته. باید آینده را ساخت باید به فکر دنیای دیگری هم بود. </p>
<p>ما انسانها اینگونه ایم وقتی مرگ عزیزی را می بینیم به فکر آن دنیا می افتیم ولی باز هم با گذشت زمان به فکر دنیای زودگذر خودمان هستیم با همه مال اندوزیها و خود خواهی های خودمان. </p>
<p>ولی بالاخره چه؟!! دیر یا زود باید به آنجا برویم اما بهتر است کمی بار و آذوقه هم برای آن دنیا برداریم. چون مطمئن هستیم که بالاخره روزی چه دیر چه زود باید برویم. </p>
<p>عزیزم 20 سال از عمر عزیز و وقت گرانبهایت را در محیطی گذراندی که قضاوت درباره آنرا به پای خودت میگذارم چون سالهاست که از تو و از موقعیت مکانی و زمانی ات بی خبر بودیم. آنجا نه حاکمی است و نه دادگاهی و نه قاضی ای! خودت باش و وجدانت. چون وجدان تنها محکمه ایست که احتیاج به قاضی ندارد. </p>
<p>عزیزم فکر میکنم (شخصاً) که هر ایرانی در هر کجای این جهان که باشد بازهم در اعماق ضمیرش، هرچند که تغییر کرده باشد بازهم ریشه هایی از خدا و پیغمبر و&#8230; عشق به وطن و پدر و مادر در وجودش داشته باشد. کسی که سالها نماز بخواندبعد ار قرنی هم که باشد اسم خدا را لااقل از یاد نمیبرد. آیا خداوند نمی فرماید: &laquo;به پدر و مادر نیک کن تا از تو راضی باشم؟!&raquo; می خواهم بدانم آیا برایشان کار مفیدی انجام داده ای که مورد رضایت حق باشد؟ آیا می دانی که بعد از شما چه کشیدند و چه تاوانی دادند؟ آیا می دانی پدرت حتی قادر نیست بدون عصا از دروازه تا دم در اتاق بیاید؟ آیا می دانی مادرت حتی برای روضه کسی هم که شده نمیتواند پیاده تا مسجد بیاید؟ آنوقت از آنها چه توقعی داری؟ آیا میدانی که آنها هنوز هم در باغ کشاورزی می کنند تا زندگی شان را اداره کنند؟ آنوقت شما به جای اینکه سرِ پیری عصای دستشان باشید اینگونه برخورد می کنید؟ شما اگر الان به جای اینکه از کشوری به کشور دیگر بروید بدون هیچ انگیزه ای، به ایران برگردید.</p>
<p>حسین جان 20 سال قبل شما از ایران رفتید به امید اینکه کِی برگردید؟ می خواهم بدانم آیا بعد از این همه سال چیزی به شما ثابت نشده است که هرچه به شما گفتند واقعیت ندارد؟ آیا دیگر وقت آن نرسیده که به زندگی عادی خود ادامه دهید؟! </p>
<p>خواهش میکنم دیگر دست از آنجا بردارید. چون شما شاکی خصوصی در ایران ندارید به آغوش گرم خانواه هایتان برگردید. در آنجا کسانی هستند که نمیتوانند به ایران برگردند اما به دلایلی شما را هم منصرف میکنند. مانند کسانی که دارند در دریا غرق میشوند شما را با خود می کشانند تا شما را هم غرق کنند. </p>
<p>عزیز من آنهایی که بچه هایشان را از دست دادند، دارند در ایران به زندگی عادی خود ادامه می دهند. چون قضاوت اینکه حق کدام است و باطل کدام، دست خداست نه دست انسانها. او قاضی عادلی است و همه چیز در دست اوست. خداوند هیچ ظلمی را قبول ندارد هرکه باشد در هرزمان و هرموقعیتی. </p>
<p>اگر شما هم ظلم را قبول ندارید پس چرا سالها زیر بار ظلم زندگی کردید و از حداقل امکانات بهره نگرفتید و جوانی تان را تباه کردید؟ الان بعد از این همه خوش خدمتی که برایشان کردید چرا از شما حمایت نمیکنند؟ مگر آنها شما را از پدر و مادرتان جدا نکردند، پس ادعای کسانی مهربانتر از آنها را داشتند پس چه شد؟ الان که به آنها نیاز دارید چه کار می کنند؟ الان شما را سراغ خانواده هایتان می فرستند؟ خانواده ها شما را در ایران حمایت می کنند نه در خارج زیر دست آنها. </p>
<p>خواهش میکنم به دنیای دیگری غیر از دنیایی که برایتان بوجود آورده اند بیایید تا واقعیت ها را ببینید که فرقش زمین تا آسمان است. اگر در آنجا از شما حمایت کنیم چیزی به شما نمیرسد. </p>
<p>پدر و مادر شما در حسرت دیدارتان چه رنجها که نکشیده و چه خون دلها که نخورده اند. انجمنِ حمایت از شما، از خودِ شماست که مدتها در آنجا مانده و چیزی از دنیا و آخرت عایدشان نشده و به ایران برگشتند و دارند زندگی میکنند البته خود به این باور رسیدند که باید برگردند و این رکن اصلی کار شان بود. شما را به دل شکسته و منتظرِ خانواده هایتان قسم، که برگردید. ظلم در هرجا که باشد ظلم است ظلم در خارج از وطن و زیر دست اجنبی سنگین تر است. در آنجا همه مثل هم هستید. مانند روز قیامت، هرکسی به فکرمنافع خویش است. ولی اینجا پدر و مادر و خانواده چیز دیگری است ما تو را در ایران میخواهیم که همان حسین خودمان باشی. نه حسین دیگری که سالهاست از ما دور بوده و احوالی از ما نمی گرفت و همه چیز زندگی اش چیزهای غیر از ما بود. تمامی اعضای خانواده با تمام وجود دوستت داریم و خواهانت هستیم و مشتاق دیدارت در ایران. در آنجا هیچ مسئولیتی در قبالت نداریم. این حرف مامان، بابا و تمامی خانواده است. </p>
<p>مامان و بابا- سهیلا و حسن و رامتین- فاطمه و محمود و فرانک و فائزه- اصغر و اکرم- زهرا- کبری و محمود و مهرشاد- همگی برایتان دعا میکنیم که راه درست را انتخاب نموده و از خدای بزرگ تقاضای کمک داریم که این عزیز گمشده را به ما بازگرداند. به امید روزی که همه ما راه درست زندگی را پیدا کرده و در آن راه گام برداریم. </p>
<p>از راه دور شما را میبوسیم و برایتان آرزوی موفقیت و شادکامی در تمامی مراحل زندگی داریم. </p>
<p>همه باید بمیریم چه حاکم و چه رعیت، چه فقیر و چه غنی، چه زیبا و چه زشت، چه دیر یا زود. مهم این است که خوب زندگی کنیم در پناه خدا کار مفیدی انجام دهیم. گذشت کنیم، محبت کنیم، تا آذوقه ای هم برای آخرت داشته باشیم. این چند روز با تمام خوبیها و بدیهایش می گذرد، در آنجاست که باید همیشه بمانیم پس آن یکی را پربار تر کنیم. کاری کنیم که پدر و مادر و دوستان و هموطنان از ما راضی باشند که آن موقع خدا هم از ما راضی خواهد بود. دیر رفتن یا زود رفتن هرچه که باشد، میگذرد چون بالاخره باید رفت هرکسی هم جواب گور خودش را میدهد.</p>
<p>پس نه حسرت کسانی را باید خورد که زود رفتند و نه کسانی که با مقام و قدرت بودند و رفتند چون آن موقع رفتن همه یک جور میروند بدون هیچ پول و مقامی.</p>
<p>خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار</p>
<p>شما را به خدا میسپاریم. </p>
<p>به امید دیدار. موفق باشید.</p>
<p>دوستدار همیشگی شما خانواده ات و خواهر حقیرت کبری.</p></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6509">بنام خدایی که وفایش ازلی و ابدی است</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6509/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
