<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>حنیف عزیزی</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d8%ad%d9%86%db%8c%d9%81-%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/حنیف-عزیزی</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 21 Dec 2021 09:58:01 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>حنیف عزیزی</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/حنیف-عزیزی</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>ما حصل انقلاب طلاق مریم رجوی، خانواده علیه خانواده است</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48488</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48488?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 21 Dec 2021 07:54:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[حنیف عزیزی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=48488</guid>

					<description><![CDATA[<p>پس از روایت نوشتاری و مصاحبه حنیف عزیزی، فرقه رجوی مادر وی را مجبور کرد تا علیه فرزندش موضع بگیرد. حنیف اکنون چهل ساله است و تا سن نه سالگی در تشکیلات فرقه زندگی کرده است و پدر خود را در عملیات های فرقه از دست داده و مادرش زهره صمدی اسیر فرقه در اشرف [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/48488">ما حصل انقلاب طلاق مریم رجوی، خانواده علیه خانواده است</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>پس از روایت نوشتاری و مصاحبه حنیف عزیزی، فرقه رجوی مادر وی را مجبور کرد تا علیه فرزندش موضع بگیرد. حنیف اکنون چهل ساله است و تا سن نه سالگی در تشکیلات فرقه زندگی کرده است و پدر خود را در عملیات های فرقه از دست داده و مادرش زهره صمدی اسیر فرقه در اشرف سه می باشد. مادر حنیف می گوید حنیف را آخرین بار پس از ده سال دوری فقط به مدت یک هفته در سال هفتاد و نه در حالی که نوزده ساله بود در عراق دیده است. وی ادعا می کند این کتاب نوشته حنیف نیست و انتشار آن نتیجه سوء استفاده دستگاه اطلاعات ایران است. بگذریم از ادعای دروغین این مادر! چرا که او اسیر فرقه است و حرف های فرقه را دیکته می کند.</p>
<p>از آنجائی که این مادر با انقلاب طلاق مریم قجر تربیت شده و از نظر فکری کاملاً شستشوی مغزی شده ، دور از انتظار نیست که علیه فرزندش هر حرفی که منشاء آن فرهنگ باسمه ای انقلاب طلاق مریم است را جاری نکند! آقای حنیف عزیزی در حال حاضر یک افسر پلیس در کشور سوئد است و در این سالیان متمادی به دور از خانواده و عواطف خانوادگی توانست مستقل باقی بماند و پس از جدائی از فرقه رجوی سراغ شغل شرافتمندی رفت و به دور از وابستگی از فرقه رجوی زندگی کرد که این مایه افتخار و قابل تقدیر است.</p>
<p><img fetchpriority="high" decoding="async" class="size-full wp-image-39489 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Divorce_3.jpg" alt="نفی روابط خانوادگی در فرقه" width="750" height="430" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Divorce_3.jpg 750w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Divorce_3-300x172.jpg 300w" sizes="(max-width: 750px) 100vw, 750px" /></p>
<p>اما رهبران تنگ نظر فرقه رجوی تحمل حتی یک انتقاد کوچک را ندارند. مادر بیچاره را مجبور کردند علیه جگر گوشه اش با لحن بسیار بد و زننده موضع بگیرد و آنچه را که لایق رهبران فرقه است نثار حنیف عزیز کرده است. مگر حنیف چه چیزی در کتابش نوشت که این چنین صدای فرقه را در آورد؟ او از مادرش صحبت کرد و از دل بستگی های خود در کودکی گفت و در نهایت آرزو کرد روزی بتواند با مادرش دیدار کند. آیا خواسته اش حق نیست؟ چرا رجوی درب اشرف 3 را بسته تا خانواده ها با عزیرانشان ارتباط برقرار نکنند؟ اگر انقلاب طلاق مریم قجر آنقدر ضعیف و ناتوان است که تحمل دیدار مادر با فرزندش را ندارد پس اسم انقلاب را خراب نکنید. این انقلاب نیست بلکه جعل و بندگی و بردگی است! انقلاب منقلب می کند، انقلاب خانواده ها را به هم جوش می دهد و &#8230; در حالی که انقلاب طلاق مریم قجر محصول دشمنی، کینه و جدائی خانواده هاست. از انقلاب بی سر و ته رجوی بیشتر از این انتظار نیست.</p>
<p>هر جا که رجوی کم آورد با مارک و اتهام بی جا پاسخ داد و درباره آقای حنیف گفت پلیس نفوذی! این مادر اکنون که برده رجوی است می گوید پسر من نفوذی و مهره حکومت ایران است. آیا می شود عشق مادری را در بین زنان فرقه پیدا کرد؟! آیا گفتن این حرف مادر که ناشی از شستشوی سالیان مغزی در فرقه رجوی ست، معنی عشق دارد یا نفرت و کینه؟! لازم است اشاره کنم برخوردهایی که فرقه می کند در هیچ کجای تاریخ حتی در بدترین دیکتاتوری های دنیا دیده نشده است! به قول معروف وقاحت و دریدگی رجوی ها حد و مرزی نمی شناسد.</p>
<p>گلی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/48488">ما حصل انقلاب طلاق مریم رجوی، خانواده علیه خانواده است</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48488/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پلیس سوئد عامل وزارت اطلاعات علیه مجاهدین؟</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48371</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48371?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 14 Dec 2021 11:20:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ماشین تبلیغاتی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[حنیف عزیزی]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین و وارونه نمایی حقایق]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان؛ قربانیان فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=48371</guid>

					<description><![CDATA[<p>کتاب «پلیس حاشیه شهر»، زندگینامه‌ای خود نوشت به قلم جوانی ایرانی-سوئدی به نام حنیف عزیزی است. حنیف که چهل ساله است، تا نه سالگی در تشکیلات مجاهدین خلق زندگی کرده و پدر خود را در عملیات های این تشکیلات از دست داده و مادرش زهره صمدی هنوز در کمپ مجاهدین در آلبانی ساکن است. تشکیلات [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/48371">پلیس سوئد عامل وزارت اطلاعات علیه مجاهدین؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>کتاب «پلیس حاشیه شهر»، زندگینامه‌ای خود نوشت به قلم جوانی ایرانی-سوئدی به نام حنیف عزیزی است. حنیف که چهل ساله است، تا نه سالگی در تشکیلات مجاهدین خلق زندگی کرده و پدر خود را در عملیات های این تشکیلات از دست داده و مادرش زهره صمدی هنوز در کمپ مجاهدین در آلبانی ساکن است. تشکیلات مجاهدین خلق در مطلبی که منتسب به مادر حنیف عزیزی است ادعا می‌کند که این کتاب به دست حنیف نوشته نشده است و انتشار آن نتیجه سواستفاده وزارت اطلاعات حکومت ایران از پرسنل پلیس سوئد است (!)</p>
<p>این کتاب در معتبرترین پایگاه‌های اطلاعات درباره کتاب و فروش کتاب به زبان سوئدی در جهان منتشر شده است. مادر کذایی حنیف که اعتراف میکند حنیف را آخرین بار پس از ده سال دوری تنها به مدت یک هفته در سال 1379 در حالی که او 19 ساله بود در عراق دیده است، معتقد است که حنیف عزیزی (وی از عنوان پسرم استفاده نمی‌کند) به سیاست و نویسندگی علاقه‌ای نداشت، پس ممکن نیست که این کتاب را نوشته باشد.</p>
<p><img decoding="async" class="size-full wp-image-48281 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Azizi-Hanid-11.jpg" alt="حنیف عزیزی" width="600" height="336" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Azizi-Hanid-11.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Azizi-Hanid-11-300x168.jpg 300w" sizes="(max-width: 600px) 100vw, 600px" /></p>
<p>در معرفی‌ که سایت “Good Reads” به عنوان یکی از معتبرترین پایگاه‌های داده‌ای درباره کتاب‌های منتشر شده در سراسر جهان بر کتاب «پلیس حاشیه شهر» می‌نویسد، این کتاب به هیچ وجه چنان که رسانه های تبلیغاتی مجاهدین مدعی هستند، سیاسی یا با اهداف سیاسی به نظر نمی‌رسد. بلکه کتاب نگاهی انسانی و آگاهی بخش به مسائل جوانان، گرایش به افراطی‌گری و خشونت در جغرافیای سوئد دارد که امروز از مسائل مهم پناهندگان در اروپا و حتی شهروندان اروپایی است. در این رهگذر تشکیلات مجاهدین خلق و ارتباط آن با تجربه زیسته حنیف عزیزی نماد بارزی از درگیری کودکان و جوانان در جنبش‌های افراطی و خشونت طلب در این کتاب است. این موضوع را در متن &#8220;گود ریدز&#8221; و دو مروریه مفصل دیگری که دو کاربر این سایت به زبان انگلیسی درباره این کتاب نوشته‌اند به خوبی میتوان دریافت.</p>
<p>در معرفی گود ریدز آمده است:<br />
حنیف عزیزی در یک پایگاه نظامی در کویرهای عراق بزرگ شد. پدر و مادرش مبارزان جنبش شورشی ایرانی مجاهدین خلق بودند و جنگ با خمینی بر همه زندگی‌اش سایه افکند. پس از آنکه پدرش در این جنگ کشته شد، حنیف نه ساله در حالی که دست برادر را در دست داشت، فراری را آغاز کرد که در آخر او را به سوئد برد. او برای انطباق با کشور جدید روزهای سختی را گذراند و در سنین نوجوانی با آن جنبش شورشی که تروریست شناخته می‌شد مرتبط شد. او که جذب این رابطه شده بود و به امید امکان پیوستن دوباره به مادرش، به عراق می‌رود تا جنگجوی مجاهد خلق شود.</p>
<p>داستان می‌توانست در اینجا تمام شود اما چیزی رخ داد که نقطه عطف زندگی‌اش شد. در عوض ماندن در عراق، حنیف به سوئد بازگشت و افسر پلیس شد. او در منطقه رینکبی به دنبال کار گشت و خیلی زود درگیر مسائلی شد که که فکرش را نمی‌کرد در سوئد رخ بدهد.<br />
<strong>«پلیس حاشیه شهر»</strong> داستانی مبتنی بر واقعیت درباره فرار، حصر، افراطی کردن و زندگی در مناطق ممنوعه سوئد است. داستانی است درباره دوستی، همبستگی و نیروی پلیسی که با خشونتی غیر قابل کنترل مواجه است.</p>
<p>در بخش نظرات کابران در سایت گود ریدز، کاربری با آیدی کی سنا درباره کتاب نظر خود را ثبت کرده است. در بخشی از پیام او آمده است:<br />
«کتاب بسیار خوب و البته مهمی بود&#8230; من انتظار داشتم که کتاب درباره یک پلیس سوئدی از تبار پناهندگان با خانوده ای پناهنده باشد اما تنها اینها نبود. کتاب درباره پسری نه ساله است که در سازمان مجاهدین خلق ایران رشد یافت اما به تنهایی به سوی آینده‌ای نا معلوم فرستاده شد. تنها او و برادر شش ساله اش. شیوه نگارش کتاب جالب است. فصل ها یکی درمیان درباره کودکی‌ای که او و برادرش با سرپرست‌های گوناگون اطرافشان از سر گذراندند و زندگی فعلی او به عنوان یک پلیس است. هم تراژیک است و هم الهام بخش. به ویژه زمانی که بالاخره مادرش را در جوانی می‌بیند و تقریبا عضو سازمان مجاهدین می‌شود&#8230; به روشنی نشان می‌دهد که چگونه یک مرد جوان می‌تواند برای پیوستن به سازمان های افراط ‌گرا به سادگی شستشوی مغزی شود&#8230;»</p>
<p>کاربر دیگری با نام کاربری کاترین اشاره می‌کند که به این دلیل این کتاب را خوانده که در جوامع کتابخوانی و شبکه‌های اجتماعی سوئدی درباره آن زیاد بحث شده است و موضوع آن برای او و خانواده سوئدی جدیدش بسیار اهمیت دارد. در بخشی از نظرات بی‌طرفانه این کاربر می‌خوانیم:<br />
«&#8230;این کتاب از یک سو داستان پسر کوچکی است که لحظات بسیار دشواری را از سر گذرانده که بدون شک بر زندگی و دیدگاه‌هایش تاثیر داشته و از سوی دیگر داستان افسر پلیسی است که در یکی از جرم‌خیز‌ترین مناطق سوئد با خشونت‌های فراوان دست و پنجه نرم می‌کند&#8230; بخش های مربوط به داستان‌های افسر پلیس واقعا جالب بودند چرا که بر جنبه‌های عاطفی و چالش‌ها و راه‌های ممکن برای روبرو شدن با آنها تمرکز داشت و برای من خواندن این مسائل درباره جامعه سوئد از زبان یک کارمند پلیس جالب بود اما بخش زندگی‌نامه پسر بچه و اطلاعاتی که در این باره می‌دهد پرسش‌های بسیاری را به ذهن می‌آورد که بی پاسخ می‌ماند&#8230;»</p>
<p>بدین ترتیب، در دنیای رسانه‌های آزاد که روزانه میلیون‌ها کتاب و مجله و روزنامه منتشر می‌شود، بسی مضحک به نظر می‌رسد که مادری به سادگی فرزند خود را که در نیروی پلیس یک کشور اروپایی شاغل است به کار کردن برای وزارت اطلاعات یک کشور دیگر متهم کند. کتاب رسانه ای است با هدف اگاهی بخشی و مخاطب آن آزاد است که بر اساس دانش و نگرش خود از آن بهره ببرد یا آن را تحلیل و نقد کند. در این جهان آزاد، هیچ مادری که 21 سال است با فرزند خود هیچ تماسی نداشته است نمی‌تواند تعیین کند که فرزندش چگونه فکر کند یا چگونه عمل کند.</p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/48371">پلیس سوئد عامل وزارت اطلاعات علیه مجاهدین؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48371/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نیمه سبز زندگی در مقابل نیمه سیاه فرقه ای</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48322</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48322?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 12 Dec 2021 06:55:36 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[حنیف عزیزی]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین و وارونه نمایی حقایق]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=48322</guid>

					<description><![CDATA[<p>بار دیگر مسعود رجوی ، مادر و فرزندی دیگر را مقابل هم قرار داده است. مادر در کشور دورافتاده و فقیر آلبانی، در زندان رجوی شکسته، پیر و محبوس است و فرزند در حسرت دیدن مادر در سوئد می سوزد. این چه مبارزه ای است که عواطف مادری را به نقطه ای رسانده است که [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/48322">نیمه سبز زندگی در مقابل نیمه سیاه فرقه ای</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بار دیگر مسعود رجوی ، مادر و فرزندی دیگر را مقابل هم قرار داده است. مادر در کشور دورافتاده و فقیر آلبانی، در زندان رجوی شکسته، پیر و محبوس است و فرزند در حسرت دیدن مادر در سوئد می سوزد. این چه مبارزه ای است که عواطف مادری را به نقطه ای رسانده است که مادری فرزند خود را مزدور می نامد. آیا این شیطان سازی از فرزند آنهم فقط توسط مادر در یک نامه، از توطئه های تکراری و ترفند های نخ نمای رجوی ها نیست؟ جعل و نامه سازی از زبان مادری که اختیار آب خوردن هم ندارد! این نامه های فرمایشی هیچ ارزشی ندارد، اگر رجوی ها راست می گویند و مادر آنچنانکه در این نامه آمده است، مبارزی با سوابق 40 سال مبارزه است ، اجازه بدهد که این مادر به دیدار فرزند در کشور سوئد رفته و برگردد.</p>
<p>مریم رجوی بهتر از هر کسی می داند که خروج هر عضوی از سازمان به منزله ی قطع کامل از روابط کثیف فرقه ای او خواهد بود و هرگز چنین اجازه ای را به هیچ کس نداده است که حتی برای یک ساعت از این اسارتگاه خارج شود.</p>
<p>از زبان این مادر اسیر، نوشته شده است:<br />
&#8221; من به عنوان یک مادر گواهی میدهم که کودکان در قرارگاه اشرف از بالاترین استانداردهای زندگی و امکانات رفاهی برخوردار بودند و چیزی نبود که برای آنها فراهم نشود&#8230;&#8221;</p>
<p>این کدام استاندارد ها و امکانات رفاهی است که اجازه نمی دهد فرزند در کنار مادر آرام گیرد؟<br />
پدر حنیف درعملیاتی در عراق توسط مسعود رجوی به کشتن داده شده است. چهره چروکیده و پیر شده ی مادر، گویای سختی هائی است که در یک روابط بشدت فرقه ای و غیرانسانی، طی نزدیک به 40 سال پیرتر از سن خود نشان می دهد.<br />
آیا حق این مادر و فرزند نیست که در کنار هم برای چندسال هم که شده ، راحت زندگی کنند؟<br />
آیا این فرزند حق ندارد جای خالی پدر کشته شده توسط رجوی را ، با مادرش پر کند؟</p>
<p>این چه مبارزه ای است که مادر را محبوس در یک اسارتگاه بسته در آلبانی نگه داشته است و فرزند را از دیدار مادر محروم کرده است؟<br />
اندک و انگشت شمار خانواده هائی هم که پس از مرارت و سختی های فراوان ، خود را به این کشور فقیر و دورافتاده رسانده اند، سران فرقه اجازه ی ملاقات به آنها را نداده اند. درخواست ملاقات کنندگان را نیز مورد ضرب و شتم قرار داده اند . بعنوان مثال خانواده ی محمدی که از کانادا به آلبانی برای ملاقات تنها دخترشان رفته بودند، همگان دیدیم و شنیدیم که رجوی ها چه بلاهائی  که سرشان نیاوردند.</p>
<p><img decoding="async" class="size-full wp-image-48279 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Azizi-Hanid-8.jpg" alt="حنیف عزیزی و مادرش" width="600" height="327" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Azizi-Hanid-8.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Azizi-Hanid-8-300x164.jpg 300w" sizes="(max-width: 600px) 100vw, 600px" /></p>
<p>نیمه های گمشده ای را می بینیم که سالهاست توسط رجوی ها از هم جداشده اند، آیا حق این مادر و فرزند و سایر مادران و فرزندان این است که از دیدار هم، از عشق و محبت محروم شوند؟<br />
آیا این مادر رنجدیده و فراق کشیده ، بعد از سالها اسارت، حق یک مرخصی یک ماهه را ندارد که به دیدار فرزند بشتابد؟<br />
اگر رجوی ها مدعی داشتن عناصر پیشتاز و آگاه هستند که مبارزه را با آگاهی و تمایل انتخاب کردند، آیا این عناصر آگاه و آزاد حق یک ملاقات ساده با فرزندان خود را ندارند؟</p>
<p>این ارگان های حقوق بشری ، سازمان ملل، کمیساریای عالی پناهندگان، صلیب سرخ جهانی و &#8230; کجا هستند؟<br />
زهره و حنیف ، آیا حق یک ملاقات و دیدار ساده، با هم را ندارند؟<br />
عشق مادر و فرزندی و عواطف خانوادگی ، چه جایگاهی در مبارزه ی آگاهانه! رجوی ها دارد؟<br />
در تاریخ هرگز نمونه ای از این شقاوت بی حد و حصر و بی رحمی وطن فروشانه را نداشته ایم.<br />
چرا این مادر و سایر مادرها در فرقه ی رجوی ، حق ندارند فرزندان خود را ملاقات کنند؟<br />
این حصارهای سیاه فرقه ای کی درهم خواهد شکست و این مادرها و فرزندها، همدیگر را درآغوش خواهند کشید؟</p>
<p>این چالشی بزرگ است که رهبران فرقه ی رجوی، جواب آنرا با مشت آهنین تشکیلات سرکوب کرده اند. سالیان است عشق و محبت در فرقه ی رجوی لگدمال شده است، همه می دانیم که این مادر و فرزند در عشق دیدار هم می سوزند. اما رهبران این فرقه خم به ابرو نمی آورند و هر روز حصارهای سیاه این فرقه را بلندتر و بلندتر می کنند تا امثال این مادر و فرزندها بهم نرسند.<br />
سکوتی سنگین و سیاه نیز بر این فرقه حاکم است که این جدائی ها را تداوم بخشیده و مانع ابراز عشق بین مادران و فرزندان باشد.<br />
اما آیا خورشید گرما بخش احساس و عاطفه ها، تا ابد پشت ابرهای سیاه تاریکی فرقه ی رجوی پنهان خواهد ماند؟</p>
<p>فرید</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/48322">نیمه سبز زندگی در مقابل نیمه سیاه فرقه ای</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48322/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گزارش مجله دانمارکی درباره حنیف عزیزی از کودکان قربانی فرقه رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48266</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48266?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 08 Dec 2021 11:25:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[حنیف عزیزی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان؛ قربانیان فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=48266</guid>

					<description><![CDATA[<p>حنیف عزیزی از جمله کودکانی است که از سوی سازمان مجاهدین خلق از مادرش در قرارگاه «اشرف» جدا و به سوئد فرستاده شد. پدر و مادرش از اعضای سازمان مجاهدین خلق بودند. پدرش در یک عملیات‌ مجاهدین کشته شد. حنیف با برادر کوچکترش به همراه صدها کودک دیگر در قرارگاه‌های مجاهدین در عراق به مدرسه [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/48266">گزارش مجله دانمارکی درباره حنیف عزیزی از کودکان قربانی فرقه رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>حنیف عزیزی از جمله کودکانی است که از سوی سازمان مجاهدین خلق از مادرش در قرارگاه «اشرف» جدا و به سوئد فرستاده شد. پدر و مادرش از اعضای سازمان مجاهدین خلق بودند. پدرش در یک عملیات‌ مجاهدین کشته شد. حنیف با برادر کوچکترش به همراه صدها کودک دیگر در قرارگاه‌های مجاهدین در عراق به مدرسه می‌رفت.</p>
<p>در آن زمان و از سال ۱۹۸۹ (۱۳۶۸) سازمان مجاهدین خلق درگیر تحولات درونی به نام «انقلاب ایدئولوژیک» بود که بر اساس آن، زنان و مردان متاهل باید همدیگر را طلاق می‌دادند و ازدواج در این سازمان ممنوع اعلام شد. وجود صدها کودک که پدران و مادرانشان آخرهرهفته آنها را می‌دیدند، مانع از آن می‌شد تا مسعود و مریم رجوی هدف خود، یعنی قطع رابطه زنان و مردان متاهل را بطور کامل به اجرا بگذارند. در چنین شرایطی کودکان یک عامل «مزاحم» برای اجرای طرح و برنامه رهبران مجاهدین بوده و باید به شکلی از زندگی والدین‌شان بیرون کشیده می‌شدند تا راه برای اجرای کامل طرح رهبری مجاهدین باز شود. در چنین شرایطی ارتش عراق در ماه ژوئیه/ اوت ۱۹۹۰ به کویت حمله کرد. چند ماه بعد از آن نیز ارتش ایالات متحده آمریکا با حمله به عراق پس از مدتی به این قضیه پایان داد.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-48268 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Azizi-Hanif-7.jpg" alt="حنیف عزیزی" width="700" height="404" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Azizi-Hanif-7.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Azizi-Hanif-7-300x173.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p>رهبری مجاهدین این موقعیت را فرصت مناسبی دید تا به بهانه «نجات جان کودکان از بمباران» آنها را از والدین خود جدا کرده و به کشورهای مختلف در اروپا بفرستد. اگرچه به پدران و مادران این کودکان و نیز به خود کودکان گفته شده بود که بعد از پایان حمله ایالات متحده، کودکان به نزد آنها بر خواهند گشت، اما چنین اتفاقی نیفتاد و این کودکان برای همیشه از پدر و مادر خود جدا شدند.<br />
اکنون حنیف عزیزی که در زمان خروج از قرارگاه اشرف ۹ ساله بود، در چهل سالگی به عنوان افسر پلیس در سوئد زندگی می‌کند. او به تازگی کتابی منتشر کرده و در آن داستان جدایی خود و برادر کوچکترش از مادرشان را توضیح داده است.<br />
<a href="https://www.udeoghjemme.dk/skaebner/hanif-blev-oplaert-til-terror-som-barn-i-dag-er-jeg-politimand#billede-14482-4">مجله دانمارکی «اُول اُو ِیم – Ud Og Hjemme»</a> در گفتگویی با حنیف عزیزی به مناسبت انتشار کتاب وی همراه با عکس‌هایی به گوشه‌هایی از زندگی وی پرداخته است.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-48281 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Azizi-Hanid-11.jpg" alt="حنیف عزیزی" width="600" height="336" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Azizi-Hanid-11.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Azizi-Hanid-11-300x168.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 600px) 100vw, 600px" /></p>
<p>این مجله دانمارکی می‌نویسد: اگرچه حنیف در دوران کودکی مانند یک تروریست آموزش داده می‌شد اما امروز او یک پلیس است. حنیف در ۶ سالگی در عراق، در سال ۱۹۸۸ اسلحه سنگین به دست می‌گرفت. او با همه قدرتش کلاشنیکف را بالای سرش می‌برد و این را یک موفقیت می‌دانست. معلم‌اش می‌خندید و بچه‌های دور و برش برای او کف می‌زدند. چنین روزی با چنین صحنه‌ای، یک روز معمولی مدرسه در «کمپ اشرف» در عراق بود.</p>
<p>حنیف می‌گوید: مبارزه با خمینی روی همه زندگی ما اثر می‌گذاشت. این بود که در زندگی ما، مبارزه و جنگیدن، اولین اولویت بود. او با بیان خاطره‌ای می‌گوید: روزی نقاشی یک تانک را کشید و ستاره‌ای روی آن گذاشت و بالاترین نمره را از معلم‌اش گرفت. معلمِ نقاشی به او گفت که مادرش به او افتخار خواهد کرد!</p>
<p>بعد از انقلاب ۱۹۷۹ در ایران، رهبر مذهبی آن آیت‌الله خمینی به قدرت رسید. او حکومت اسلامی را بنیان گذاشت و همه چیز را در این کشور از اساس دگرگون کرد. والدینِ حنیف توافق کردند که به جنبش مخالف رژیم، سازمان مجاهدین خلق که در عراق مستقر شده بود، بپیوندند. پدر حنیف در یکی از عملیات‌ مجاهدین جانش را از دست داد. حنیف می‌گوید: یک سوال متداول بین کودکان در آنجا این بود: «پدر و مادرت زنده‌اند؟»! خیلی از ما بچه‌ها جوابمان «نه» بود. این کمبود، چیز مشترکی در همه ما بود که شدت آن دردِ را کمی‌ کمتر می‌کرد. حنیف اضافه می‌کند: اگر کودکی حداقل یکی از والدینش را از دست نداده بود، یک «بچه‌مجاهد واقعی» به حساب نمی‌آمد! وی می‌افزاید: «درست است که این خیلی مزخرف بود، ولی اینجوری بود دیگه.»</p>
<p>مجله دانمارکی اضافه می‌کند: حنیف محوطه وسیعی را با تانک‌هایی که صدام حسین به مجاهدین داده بود به یاد می‌آورد. او همچنین به یاد دارد که با وجود شرایط جنگی، اصلا ترسی نداشت. اما موقعی که جنگ شروع شد،[حمله هوایی ایالات متحده به عراق در ژانویه ۱۹۹۱] مادرش تصمیم گرفت که مثل بقیه بچه‌ها، او را هم از عراق به خارج بفرستد. حنیف می‌گوید، مادرش هم می‌توانست با او بیاید، ولی برای او مبارزه مهم‌تراز ما بود. موقع خروج از عراق، حنیف ۹ساله بود و با یک کیف سیاه چرمی‌ به کشور دیگری رفت.</p>
<div id="attachment_48269" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-48269" class="wp-image-48269 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/MEK-Children-2.jpg" alt="کودکان در مجاهدین" width="700" height="479" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/MEK-Children-2.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/MEK-Children-2-300x205.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/MEK-Children-2-220x150.jpg 220w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-48269" class="wp-caption-text">کودکان مجاهدین خلق</p></div>
<p>حنیف به یاد دارد که در آن شرایط جنگی، اتوبوس را با گِل استتار کرده بودند تا خطر اصابت را در بمباران کمتر کنند. او می‌گوید: «خاطره ای که از زمان ترک عراق و خروج از قرارگاه اشرف از مادرم در ذهنم ثبت شده این است که او با چهره‌ای خیلی جدی به من گفت: تو الان پسر بزرگی هستی و باید مسئول برادرت باشی. من دست تکان دادم و نمی‌دانستم که دیگر او را نخواهم دید. به یاد می‌آورم که محکم دست برادر کوچکم را گرفته بودم».</p>
<p>خبرنگار دانمارکی در ادامه داستان تکان دهنده‌ی زندگی حنیف عزیزی، به دوره بزرگ شدن او در سوئد پرداخته و می‌نویسد: دو برادر به سوئد رسیدند و سرانجام به شهر Norrekoping رفتند. حنیف خیلی سعی می‌کرد مواظب خودشان باشد. اما از دست دادن پدر و رفتن به سوئد تاثیر عمیقی در وی گذاشته بود. حنیف می‌گوید: «تمرکز فکری برای من خیلی سخت بود. شروع کردم به پرسیدن از خودم که این دیگه چه نوع زندگی‌ایه؟! این غم و ناراحتی موجب می‌شد که مدام دعوا و مشکل درست می‌کردم. من تبدیل به یک مسئله و مشکل شده بودم و هرجا می‌رفتم قضیه‌ای درست می‌کردم. خلاء درونم بزرگ و بزرگتر می‌شد. من پرنده عجیب و غریبی بودم که هیچ جا برایش مناسب نبود.» حنیف خودش را به شدت تنها احساس می‌کرد و این حس در دوران بلوغ بدتر شد.</p>
<p>حنیف در ادامه توضیح می‌دهد: «سعی کردم از این سازمان فاصله بگیرم؛ نمی‌خواستم گذشته خودم را به یاد بیاورم. سعی کردم یک سوئدی باشم. اما تاثیری نداشت. من عجیب‌تر می‌شدم.» حنیف برای مادرش و ریشه‌ی وجودیش و با هم بودن‌ها دلتنگ بود. در شرایط سرگشتگی و گمگشتگی، وقتی مجاهدین به او پیشنهاد دادند تا به عراق برود، او پذیرفت. به این ترتیب رابطه‌اش با مجاهدین بیشتر شد. حنیف می‌گوید: «پذیرفتم که به آنجا رفته و به عنوان یک مبارز بجنگم. اگرچه در این مرحله آنها مرا فریب ندادند؛ ولی من رادیکالیزه شده و شستشوی مغزی هم شروع شد. در همان مدت زندگی در انجمن مجاهدین، محیط گرم و با هم بودن با دیگران و احساس تعلق داشتن موجب می‌شد که این مسیر را ادامه داده و بخشی از جنبش مجاهدین بشوم.»</p>
<p>مجله دانمارکی یادآور می‌شود که سازمان دیده‌بان حقوق بشر در سال ۲۰۰۵ در گزارش خود این سازمان را یک «سِکت» یا فرقه معرفی کرده است. در سال ۲۰۰۹ نام سازمان مجاهدین از لیست گروه‌های تروریستی اتحادیه اروپا خارج شد.<br />
حنیف عزیزی به مجله دانمارکی می‌گوید به خاطر بودن با دیگران و احساس تعلق و همچنین تماس با مادرش دوباره جذب مجاهدین [در سوئد] شد. او ادامه می‌دهد: «من مثل یک بمب ساعتی بودم پرازاحساس که هر لحظه می‌توانست منفجر شود».</p>
<p>همه چیز برای سفر حنیف جهت رفتن به عراق آماده شده بود تا او برود و برای مجاهدین بجنگد. اما برخی مسائل، از جمله مشکل در پاسپورت او، نقشه سفر را متوقف کرد. حنیف عزیزی می‌گوید: «این فرصتی شد که من به گذشته‌ام نگاهی بیندازم. این توقف یک تنفس و یک شانس بود برای فکر کردن و متوقف کردن تصمیمی‌ که گرفته بودم. در مدتی که فکر می‌کردم، به این نتیجه رسیدم آنچه من دنبالش بودم پیدا کردن یک هویت بود نه پیدا کردن جایی برای برای مبارزه! خیلی فکر می‌کردم. از خودم خیلی سؤال می‌کردم ولی جوابی پیدا نمی‌کردم. در پاسخ به آن خلاء درونی بود که متوجه این حس در خودم شدم که می‌خواهم یک سوئدی باشم و خودم را با هویت یک سوئدی ببینم.»</p>
<p>خبرنگار مجله دانمارکی در ادامه می‌نویسد: به این ترتیب زندگی حنیف چرخشی سرنوشت‌ساز یافت. او درس خواند و از دانشکده پلیس مدرک گرفت. حنیف عزیز امروز در شهر Rinkeby شاغل است و اغلب با افرادی که در جامعه به حاشیه رانده شده‌اند یا امکان رادیکالیزه شدن دارند کار کرده و با آنها تماس دارد. حنیف می‌گوید: «موعظه برای اینگونه افراد تاثیر ندارد. من در مورد خودم این را تجربه کرده‌ام. روش دیگری برای این جوان‌ها باید پیدا کرد تا تحت تأثیر شستشوی مغزی قرار نگیرند. صحبت کردن به تنهایی فایده ندارد بلکه باید آنها را درک کرد و فهمید.»</p>
<p>مجله دانمارکی در پایان گزارش خود به رابطه حنیف با مادرش اشاره کرده و می‌نویسد: حنیف دیگر با مادرش تماس ندارد. تلخی اینکه او فرزندی ترک‌شده از سوی مادر است، تاثیر احساسی شدیدی در وی به جا گذاشته است. او می‌گوید: «این ضربه چنان اثر عمیقی در من گذاشت که دیگر بخشی از وجودم شده؛ می‌دانم فرزندی هستم که مادرم مرا ترک کرده! البته مدت‌هاست که آنچه را در گذشته اتفاق افتاده پشت سر گذاشته‌ام تا بتوانم ادامه بدهم. اما این در عین حال زخمی‌ عمیق است که به نوعی دیگر به من آرامش داده تا بتوانم جایگاه خودم را پیدا کنم؛ جایگاهی که در اینجاست؛ در سوئد!»</p>
<p>*منبع: مجله دانمارکی UDE OG HJEMME<br />
*ترجمه و تنظیم از ط. ن. و حنیف حیدرنژاد</p>
<p>*یک <a href="https://www.kristeligt-dagblad.dk/udland/fra-hellig-krig-til-naerpoliti-i-dag-er-min-loyalitet-rettet-100-procent-mod-sverige">وبسایت دیگر دانمارکی</a> نیز گزارشی در این زمینه دارد. عکسی از جمع بزرگی از این کودکان در این وبسایت قابل توجه است.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/48266">گزارش مجله دانمارکی درباره حنیف عزیزی از کودکان قربانی فرقه رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48266/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سرگذشت حنیف عزیزی از کودکان قربانی فرقه رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48258</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48258?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 07 Dec 2021 11:17:36 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[حنیف عزیزی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان؛ قربانیان فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=48258</guid>

					<description><![CDATA[<p>حنیف عزیزی حدود 40 سال دارد. او افسر پلیس در کشور سوئد است و به خاطر کتابی که در مورد زندگی خودش منتشر کرده مورد توجه رسانه های سوئد قرار گرفت. پدر و مادر او از اعضای سازمان مجاهدین خلق بودند. او همچون صدها کودک دیگر در قرارگاه اشرف در عراق با پدر و مادرش [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/48258">سرگذشت حنیف عزیزی از کودکان قربانی فرقه رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>حنیف عزیزی حدود 40 سال دارد. او افسر پلیس در کشور سوئد است و به خاطر کتابی که در مورد زندگی خودش منتشر کرده مورد توجه رسانه های سوئد قرار گرفت. پدر و مادر او از اعضای سازمان مجاهدین خلق بودند. او همچون صدها کودک دیگر در قرارگاه اشرف در عراق با پدر و مادرش زندگی می کرد تا اینکه این کودکان در سال 1991 و پس از حمله نیروهای ایالات متحده آمریکا به عراق، از سوی سازمان مجاهدین از خانواده هایشان جدا و به کشورهای اروپائی فرستاده شدند. حنیف نیز در 9 سالگی به همراه برادر کوچکترش به سوئد فرستاده شد. آنها در دو سال اول نزد یک خانواده از هواداران سازمان مجاهدین بودند، اما به دلیل خشونت خانگی و نبود محبت، اداره کودکان و نوجوانان آنها را از این خانواده گرفته و سرپرستی آنها را به یک خانواده سوئدی می دهد. او به مناسبت انتشار کتاب خاطراتش، در گفت وگو با بخش فارسی رادیو سوئد در مورد خودش حرف می زند:</p>
<audio class="wp-audio-shortcode" id="audio-48258-1" preload="none" style="width: 100%;" controls="controls"><source type="audio/mpeg" src="https://dla.nejatngo.org/Media/Defectors/Audio/Azizi-Hanif.mp3?_=1" /><a href="https://dla.nejatngo.org/Media/Defectors/Audio/Azizi-Hanif.mp3">https://dla.nejatngo.org/Media/Defectors/Audio/Azizi-Hanif.mp3</a></audio>
<p><a href="https://dla.nejatngo.org/Media/Defectors/Audio/Azizi-Hanif.mp3">برای دانلود اینجا را کلیک کنید.</a></p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-48254 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Azizi-Hanif-5.jpg" alt="حنیف عزیزی" width="700" height="406" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Azizi-Hanif-5.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Azizi-Hanif-5-300x174.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p>حنیف عزیزی در 18 &#8211; 19 سالگی به دنبال یافتن خودش و پیدا کردن پاسخ به این سوال بود که در سوئد چه می کند و چرا مادرش او را به سوئد فرستاده است. اینطور بود که با سازمان مجاهدین ارتباط برقرار کرده و به نزد مادرش در عراق می رود. در آنجا مغزشوئی شده و مصمم می شود که به مجاهدین بپیوندد. اما برای حل و فصل برخی از کارها و نیز برای آنکه برادر کوچکترش را هم با خود به نزد مجاهدین برگرداند، اجازه پیدا می کند به سوئد بازگردد. در فاصله ای که منتظر بازگشت به عراق و به نزد مجاهدین بود، در صحبت با افراد مختلف و فکر در مورد آنچه بر او گذشته، متوجه می شود که تصمیم او برای بازگشت به نزد مجاهدین در عراق، تصمیم خودش نیست، بلکه تحت تاثیر آنها قرار گرفته است. اینچنین است که نظرش تغییر کرده و تصمیم می گیرد در سوئد بماند. او می گوید خود را همچون پازلی تکه تکه شده حس می کرده و به دنبال چسباندن این تکه ها به هم بود تا از این طریق خودش را دوباره پیدا کند.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-48279 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Azizi-Hanid-8.jpg" alt="حنیف عزیزی و مادرش" width="600" height="327" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Azizi-Hanid-8.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Azizi-Hanid-8-300x164.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 600px) 100vw, 600px" /></p>
<p>حنیف عزیزی در صحبت هایش در کنار سختی هائی که او و برادرش کشیده اند، به 100 کودک دیگر که از سوی سازمان مجاهدین به سوئد فرستاده شده و بسیاری از آنها نیز وضعیت خرابی داشته اند اشاره می کند.<br />
امروز حنیف عزیزی افتخار می کند که خود را پیدا کرده، خود را جزئی از جامعه سوئد می داند و با تجربه ای که در زندگی پشت سر گذاشته، می تواند به عنوان یک افسر پلیس در محله های حاشیه نشین با کودکان و نوجوانان بزهکار به خوبی ارتباط برقرار کرده تا مانع از سرنوشت تلخی که ممکن است در انتظارشان باشد بشود.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-48280 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Azizi-Hanid-9.jpg" alt="حنیف عزیزی و برادرش در کودکی" width="600" height="335" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Azizi-Hanid-9.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Azizi-Hanid-9-300x168.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 600px) 100vw, 600px" /></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/48258">سرگذشت حنیف عزیزی از کودکان قربانی فرقه رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48258/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		<enclosure url="https://dla.nejatngo.org/Media/Defectors/Audio/Azizi-Hanif.mp3" length="23843570" type="audio/mpeg" />

			</item>
		<item>
		<title>حنیف عزیزی سرگذشت زندگی خود را منتشر کرد</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/42853</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/42853?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 19 Jan 2021 06:50:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[افشای ماهیت فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[حنیف عزیزی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=42853</guid>

					<description><![CDATA[<p>حنیف عزیزی، یکی از قربانیان فرقه رجوی در سوئد با انتشار کتابی، داستان زندگی خود و جنایت های این فرقه را روایت کرد. به گزارش پایگاه خبری-تحلیلی فراق، حنیف که هم اکنون به عنوان افسر پلیس در سوئد مشغول به کار است، سرگذشت پرماجرایی داشته که به جهت حضور خانواده اش در فرقه تروریستی رجوی، [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/42853">حنیف عزیزی سرگذشت زندگی خود را منتشر کرد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>حنیف عزیزی، یکی از قربانیان فرقه رجوی در سوئد با انتشار کتابی، داستان زندگی خود و جنایت های این فرقه را روایت کرد.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-48281 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Azizi-Hanid-11.jpg" alt="حنیف عزیزی" width="600" height="336" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Azizi-Hanid-11.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Azizi-Hanid-11-300x168.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 600px) 100vw, 600px" /></p>
<p>به گزارش پایگاه خبری-تحلیلی فراق، حنیف که هم اکنون به عنوان افسر پلیس در سوئد مشغول به کار است، سرگذشت پرماجرایی داشته که به جهت حضور خانواده اش در فرقه تروریستی رجوی، برای وی رقم خورده است.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-42854 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Azizi-Hanif-1.jpg" alt="حنیف عزیزی" width="650" height="366" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Azizi-Hanif-1.jpg 650w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Azizi-Hanif-1-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Azizi-Hanif-1-390x220.jpg 390w" sizes="auto, (max-width: 650px) 100vw, 650px" /></p>
<p>حنیف عزیزی در پایگاه نظامی اشرف در عراق بزرگ شد. پدر و مادر وی از هواداران و اعضای قدیمی فرقه جنایتکار رجوی بودند. حنیف ۹ ساله پس از کشته شدن پدرش، دست برادر کوچکش را می گیرد و فرار را شروع می کند که سرانجام به سوئد می رسد.</p>
<p>او در سازگاری با کشور جدید مشکلات بسیاری دارد و خطر ارتباط با فرقه همواره او را تهدید می کند. او با شیوه های فریب فرقه برای دیدار احتمالی با مادرش به عراق بر می گردد. داستان می توانست اینجا به پایان برسد اما اتفاق های دیگری برای حنیف به وقوع می پیوندد.</p>
<p>وی پس از چالش های فراوان به سوئد برمی گردد و به عنوان افسر پلیس آموزش می بیند. داستان مبتنی بر واقعیت و زندگی در مناطق محروم سوئد است. حنیف عزیزی در این روایت تلاش می کند تا جوانان را از جنایت های این فرقه تروریستی آگاه کند. وی این کتاب را به کمک مارکوس لوتمن روزنامه نگار و نویسنده معروف سوئدی به رشته تحریر درآورده است.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-48279 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Azizi-Hanid-8.jpg" alt="حنیف عزیزی و مادرش" width="600" height="327" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Azizi-Hanid-8.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Azizi-Hanid-8-300x164.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 600px) 100vw, 600px" /></p>
<p>به زودی قرار است نسخه الکترونیکی و چاپی این کتاب به زبان سوئدی در دسترس قرار گیرد.</p>
<p>بر اساس اظهارات دوستان حنیف عزیزی، انتشار این کتاب، فصل جدیدی از رسوایی فرقه رجوی در کشورهای اروپایی را به دنبال خواهد داشت.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/42853">حنیف عزیزی سرگذشت زندگی خود را منتشر کرد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/42853/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
