<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>دوست محمد فرحی محله کلایی</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%81%d8%b1%d8%ad%db%8c-%d9%85%d8%ad%d9%84%d9%87-%da%a9%d9%84%d8%a7%db%8c%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/دوست-محمد-فرحی-محله-کلایی</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 15 Apr 2026 07:27:02 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0.2</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>دوست محمد فرحی محله کلایی</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/دوست-محمد-فرحی-محله-کلایی</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>پیام محمد فرحی به پسر عمویش رمضان زارع در اردوگاه مجاهدین</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68213</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68213?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 07 Mar 2026 07:24:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[دوست محمد فرحی محله کلایی]]></category>
		<category><![CDATA[رمضان زارع]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68213</guid>

					<description><![CDATA[<p>سلام رمضان جان. امیدوارم حالت خوب باشد. حتما یادت هست با همدیگر به عراق رفتیم، آن موقع من و تو و بقیه هیچ شناخت درستی از حرفهای رجوی نداشتیم و فکر می کردیم او می تواند به حرفهایی که زده جامه عمل بپوشاند. اما من بعد از چندین سال متوجه دروغهای رجوی شدم. شاید ندانی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68213">پیام محمد فرحی به پسر عمویش رمضان زارع در اردوگاه مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام رمضان جان. امیدوارم حالت خوب باشد. حتما یادت هست با همدیگر به عراق رفتیم، آن موقع من و تو و بقیه هیچ شناخت درستی از حرفهای رجوی نداشتیم و فکر می کردیم او می تواند به حرفهایی که زده جامه عمل بپوشاند. اما من بعد از چندین سال متوجه دروغهای رجوی شدم. شاید ندانی که وقتی مرا به اردوگاه رمادی بردند روزگار بسیار سختی داشتم و به زندان های مختلفی در عراق منتقل شدم. ولی مقاومت کردم چون تصمیم گرفته بودم زنده بمانم و خودم را به خانواده ام برسانم و در نهایت بعد از یک سال و چند ماه توانستم خودم را به ایران برسانم .</p>
<p>همین سازمانی که تو از آن دم می زنی جان انسانها برایش هیچ ارزشی ندارد. من به عینه دیدم که چگونه به افسران اردوگاه توصیه می کردند به افرادی مانند من فشار بیاورند تا دوباره به اشرف بگردم. ولی من فشارهای ماموران عراقی را تحمل کردم و در نهایت خودم را به کنار مرزهای ایران رساندم و وارد ایران شدم. اکنون بعد از سالهای سختی معنی زندگی کردن را درک می کنم.</p>
<p>رمضان جان من با خواهرت صغری حرف زدم و او خیلی دلتنگ تو بود. او همیشه به من می گوید ای کاش رمضان هم از سازمان مجاهدین جدا می شد و در کنار من و بقیه اعضای خانواده بود. ولی متاسفانه رجوی با مغزشویی روی افراد قدرت فکر کردن را از آنها گرفته است. ولی بدان هیچ وقت برای جدا شدن و تولد دوباره دیر نیست. من و بقیه دوستان سابقت وقتی در کنار هم حضور داریم از تو و خاطراتت یاد می کنیم و خیلی دلتنگ تو می شویم .</p>
<p>اکنون هم با توجه به حمله جنایت کارانه آمریکایی – صهیونی به خاک کشورمان و سکوت رجوی، برای همه مشخص شده آنان هیچ ارزشی برای جان مردم ایران قائل نیستند و در این شرایط تنها دم از سرنگونی می زنند. اما این سرابی بیش نیست و نمی توانند روی خون مردم ایران به قدرت برسند.</p>
<p>رمضان جان امیدوارم روزی شاهد رهایی تو از مناسباتی باشم که سالها عمرمان را از بین برده است .</p>
<p>محمد فرحی</p>
<p>مازندران – شهرستان جویبار</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68213">پیام محمد فرحی به پسر عمویش رمضان زارع در اردوگاه مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68213/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>عضویتم در سازمان رجوی – قسمت پایانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64349</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64349?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 10 Mar 2025 05:40:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[دوست محمد فرحی محله کلایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=64349</guid>

					<description><![CDATA[<p>در قسمت قبلی در مورد چگونگی وصل شدنم و عملیات هایی که حضور داشتم و درباره مسئله داریم بعد از جمع بندی مسعود رجوی از عملیات فروغ جاویدان مطالبی بیان کردم. علت مسئله داری من با سازمان ابتدا در مورد عدم اجازه تماس با خانواده ام مبنی بر اعلام سلامتی و اینکه من در کجا [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/64349">عضویتم در سازمان رجوی – قسمت پایانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/64317">قسمت قبلی</a> در مورد چگونگی وصل شدنم و عملیات هایی که حضور داشتم و درباره مسئله داریم بعد از جمع بندی مسعود رجوی از عملیات فروغ جاویدان مطالبی بیان کردم.</p>
<p>علت مسئله داری من با سازمان ابتدا در مورد عدم اجازه تماس با خانواده ام مبنی بر اعلام سلامتی و اینکه من در کجا هستم بود. چون من و بقیه افراد اجازه نداشتیم با خانواده تماس داشته باشیم. رجوی این گونه سعی داشت خطش را پیش ببرد و تناقض بعدی که باعث جدا شدن من از مناسبات سازمان شد بحث طلاق اجباری در درون سازمان و عدم قبول شکست در عملیات فروغ جاویدان بود و من آنها را قبول نداشتم.</p>
<p>تا اینکه در سال 72 به مسئولین سازمان گفتم دیگر نمی خواهم در مناسبات سازمان باقی بمانم. بعد از این من را به مهمانسرا یا همان زندان رجوی در اشرف بردند. من یک ماه در زندان بودم .در طول این مدت نفراتی مانند مجید عالمیان و .. من را مورد ضرب و شتم قرار می دادند و سعی می کردند با فشار آوردن من را دوباره به مناسبات برگردند ولی من تصمیم خودم را گرفته بودم.</p>
<p>وقتی مسئولین سازمان اراده من مبنی بر جدا شدن از مناسبات سازمان را مشاهده کردند بعد از یک ماه من را به اردوگاه رمادی فرستادند. در اردوگاه رمادی بیشتر خانواده های اسرای ایرانی جنگ که بیشتر از کردستان بودند، سکونت داشتند.</p>
<p>من را در اردوگاه رمادی رها کردند و به خیال شان که اگر تحت فشار قرار بگیرم دوباره به اشرف باز خواهم گشت اما من تصمیم خودم را گرفته بودم. صد دیناری به من داده بودند که بعد از چند روز تمام شد. مانند افراد بی کس در شهر رمادی می گشتم و مردم عادی جامعه به خاطر وضعیتم به من غذا می دادند و این گونه سعی می کردم زنده بمانم. من تصمیم خودم را گرفته بودم. می خواستم زنده بمانم و به ایران، به وطنم بازگردم. این انگیزه به من توان زیادی می داد. البته بسیار سخت بود و خیلی از مواقع از زنده بودنم پشیمان می شدم. باور کنید خیلی از مواقع من برای زنده بودنم علف می خوردم ولی انگیزه زنده بودن و رفتن به ایران انگیزه باعث می شد همه سختی ها را تحمل کنم.</p>
<p>مدتی که در اردوگاه رمادی بودیم چند بار توسط مسئولین عراقی مورد ضرب و شتم قرار گرفتم و با زبان فارسی عنوان می کردند برگرد به سازمان مجاهدین. این کار مسئولین عراقی به خوبی نشان می داد آناها هم دارند خط سازمان را پیش می برند اما من حاضر به قبول این شرایط نشدم به همین خاطر من را به زندان خانقین فرستادند.</p>
<p>من به مدت یک سال در خانقین زندانی بودم تا اینکه صلیب سرخ به سراغ زندانیان خانقین آمد و من عنوان کردم من ایرانی هستم و قصدم رفتن به ایران است. بعد از رفتن صلیب سرخ بعد از دو ماه در مرز قصر شیرین توسط ارتش عراق با تعدادی از اسرای عراقی مبادله شدم.</p>
<p>من به محض ورود به ایران توسط نیروهای مرزی ایران دستگیر شدم. بعد از اطمینان از حرفهای من و اینکه خودم خواهان بازگشت به ایران بودم من را تحویل خانواده ام دادند.</p>
<p>باید به این نکته اشاره کنم مسئولین سازمان هیچ بویی از انسانیت نبردند چون چند سال در مناسبات سازمان بودم و حتی در عملیات هایشان شرکت داشتم ولی من را هم زندانی و هم شکنجه نمودند و با مسئولین عراقی من را مورد اذیت و آزار قرار می دادند تا به خیالشان به سازمان برگردم . مدتی که از مناسبات سازمان جدا شدم سختی های زیادی کشیدم.</p>
<p>من وقتی به نزد خانواده ام رفتم انگار دری از دنیایی جدید به رویم باز شد و تولد دوباره ای پیدا کردم و بعد از مدتی تشکیل خانواده دادم و کار پیدا کردم. اکنون در کنار خانواده خودم معنی زندگی را فهم کرده ام.</p>
<p>خدا را شکر می کنم که با تمام سختی ها توانستم زنده بمانم و بعد از بازگشت به ایران توانستم تشکیل خانواده بدهم و از زندگی خودم راضی هستم.</p>
<p>این چند خط را به این خاطر نوشتم تا اعضای سازمان و بقیه نفراتی که هنوز سنگ هواداری سازمان را به سینه می زنند بدانند رجوی ها هیچ ارزشی برای جان انسانها حتی برای نیروهای خودش هم قائل نیست و حاضرم در هر دادگاهی در این مورد شهادت بدهم.</p>
<p>محمد فرحی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/64349">عضویتم در سازمان رجوی – قسمت پایانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64349/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>عضویتم در سازمان رجوی &#8211; قسمت اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64317</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64317?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 08 Mar 2025 07:05:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[دوست محمد فرحی محله کلایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=64317</guid>

					<description><![CDATA[<p>من محمد فرحی اهل جویبار هستم. در زمان انقلاب هیچ شناختی از گروه های سیاسی آن دوران نداشتم اما اتفاقی زندگی من را عوض نمود و در منجلاب تشکیلات رجوی گرفتار شدم. در سال 1366 به واسطه پسر عمه ام به نام رمضان زارع که هوادار سازمان بود توسط پیک سازمان با او ابتدا به [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/64317">عضویتم در سازمان رجوی &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>من محمد فرحی اهل جویبار هستم. در زمان انقلاب هیچ شناختی از گروه های سیاسی آن دوران نداشتم اما اتفاقی زندگی من را عوض نمود و در منجلاب تشکیلات رجوی گرفتار شدم.</p>
<p>در سال 1366 به واسطه پسر عمه ام به نام رمضان زارع که هوادار سازمان بود توسط پیک سازمان با او ابتدا به پاکستان و از آنجا به عراق رفتیم. من آن موقع هیچ شناختی از سازمان مجاهدین نداشتم. وصل شدنم به خاطر تعریف هایی بود که از پسر عمویم شنیده بودم که او هم بعد از مدتی دست از هواداری سازمان مجاهدین برداشت. من کنجکاو این مسئله بودم که جریان از چه قرار است ولی نمی دانستم در چه منجلابی گرفتار خواهم شد.</p>
<p>به محض ورود به سازمان در پایگاه پذیرش از من سئوال شد چه شناختی از سازمان دارم و اینکه چرا با پیک سازمان به آنان پیوسته ام؟ عنوان نمودم من هیچ شناختی از سازمان ندارم و به خاطر پسر عمه ام رمضان زارع آمدم.</p>
<p>آنها که تنها به فکر جذب نیرو بودند به من گفتند مهم نیست اینجا چند کتاب بخوان تا نسبت به سازمان شناخت پیدا کنی و این گونه من را فریب دادند. باید به این نکته اشاره کنم متاسفانه رمضان زارع هنوز در مناسبات سازمان حضور دارد و خانواده اش بسیار نگران وضعیت وی هستند.</p>
<p>من بعد از یک ماه برای فراگیری آموزشهای نظامی به قرارگاه حنیف رفتم و بعد از پایان آموزش به اشرف فرستاده شدم. در آنجا ابتدا در قسمت پیاده سازماندهی شدم تا در عملیات آفتاب شرکت کنم. فرمانده من اصغر زمان وزیری ( رحیم ) بود که در عملیات فروغ جاویدان کشته شد.</p>
<p>بعد از بازگشت از عملیات در تیپ فرمانده آذر ( محبوبه جمشیدی ) سازماندهی شدم و آموزش تکمیلی پیاده برای عملیات را فرا گرفتم و در عملیات چلچراغ شرکت نمودم.</p>
<p>بعد از اعلام آتش بس توسط ایران در عملیات فروغ جاویدان (مرصاد) شرکت نمودم. در این عملیات نفر توپ 106 میلی متری بودم و در شهر اسلام آباد مستقر شدم. بعد از سه روز به ما گفته شد که باید عقب نشینی کنیم. برای من سئوال شد چرا باید این کار انجام گیرد؟ مگر قرار نبود برای فتح تهران به آن شهر برویم؟ مگر قرار نبود حکومت را سرنگون کنیم؟ و انبوهی سئوال که متاسفانه در آنجا کسی نبود که پاسخگوی سئوالات من و دیگران باشد به همین خاطر به دستور فرماندهی به اشرف برگشتیم.</p>
<p>من مانند بقیه اعضای سازمان وقتی برگشتیم دچار تناقض بودم که چرا بازگشت دوباره به عراق و اینکه باید تا چند سال دیگر در عراق باقی بمانیم؟ با توجه به قبول صلح از طرف ایران آیا دولت عراق اجازه عملیات به سازمان خواهد داد؟ آیا سازمان که مدعی گرفتن تهران بود شکست خورده است یا خیر؟ و هزاران سئوال . البته رجوی با دریدگی خاص خود این شکست را پیروزی نامید و به جای قبول شکست عنوان داشت اعضای سازمان برای جنگیدن مشکل داشتند و زنان و مردان به فکر خانواده بوده و مجردها هم برای اینکه تشکیل خانواده بدهند خوب برای جنگیدن انرژی نگذاشتند در یک کلام رجوی خودش را مبرا از شکست عملیات فروغ جاویدان نامید و این نیروها بودند که باید مقصر اصلی شکست معرفی می شدند .</p>
<p>من هم مانند بقیه اعضای مسئله دار باید این تحلیل رجوی را قبول می کردم البته باید به این نکته اشاره کنم رجوی برای پیشبرد خطش نشست هایی حول عملیات فروغ جاویدان به نام تنگه و توحید برگزار نمود تا بتواند افراد با بیان تناقضات شان فضای کلی مناسبات دستش بیاید و با این شیوه توانست افراد را مجبور کند باز در منجلاب تشکیلات باقی بمانند و آنان را مقصر شکست معرفی کند.</p>
<p>ادامه دارد</p>
<p>محمد فرحی</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/64317">عضویتم در سازمان رجوی &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64317/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نامه فرحی به دادستان دیوان کیفری بین المللی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47834</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47834?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 15 Nov 2021 07:21:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دادستان دیوان کیفری بین المللی]]></category>
		<category><![CDATA[دوست محمد فرحی محله کلایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=47834</guid>

					<description><![CDATA[<p>آقای کریم خان دادستان دیوان کیفری بین المللی با سلام و عرض ادب اینجانب دوست محمد فرحی محله کلایی از شهرستان جویبار استان مازندران در شمال ایران هستم. من در سال 1366 وارد سازمان مجاهدین خلق شدم و در سال 1372 از این سازمان جدا شدم. در طی این مدت مسئولین سازمان مجاهدین خلق هرگز [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47834">نامه فرحی به دادستان دیوان کیفری بین المللی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آقای کریم خان<br />
دادستان دیوان کیفری بین المللی<br />
با سلام و عرض ادب</p>
<p>اینجانب دوست محمد فرحی محله کلایی از شهرستان جویبار استان مازندران در شمال ایران هستم. من در سال 1366 وارد سازمان مجاهدین خلق شدم و در سال 1372 از این سازمان جدا شدم.<br />
در طی این مدت مسئولین سازمان مجاهدین خلق هرگز به من اجازه تماس با خانواده ام را ندادند و خانواده من هرگز متوجه حضور من در سازمان نشدند و به این گونه خانواده ام را در بی اطلاعی مطلق نگه داشتند.</p>
<p>من در اوایل سال 1372 تصمیم گرفتم از مناسبات سازمان مجاهدین خلق جدا شوم ولی مسئولین سازمان من را در پادگان اشرف به زندان انداختند. در زندان مرا مورد شکنجه قرار می دادند که یکی از شکنجه گران مجید عالمیان نام داشت و اهل بابل مازندران است. من را در زندان بسیار تحت فشار روحی و همچنین ضرب و شتم قرار دادند تا من از تصمیم به جدا شدن از سازمان منصرف شوم و به همین خاطر هر بار وقتی با اصرار من مبنی بر جدا شدن از مناسبات مواجه می شدند مرا مورد ضرب و شتم قرار می دادند و من مدت چهار ماه در اشرف زندانی بودم.</p>
<p><img fetchpriority="high" decoding="async" class="size-full wp-image-47869 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Farahi-Dust-Mohammad.jpg" alt="دوست محمد فرحی" width="700" height="450" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Farahi-Dust-Mohammad.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Farahi-Dust-Mohammad-300x193.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p>بعد از آن وقتی با اصرار من مواجه شدند مرا به اردوگاه رمادی منتقل نمودند و صد دینار به من پول دادند. این در حالی بود که صد دینار اصلاٌ ارزشی نداشت و هرگز فکر نکردند که من با این مقدار پول چگونه می توانم زندگی کنم.<br />
من به مدت یک سال در اردوگاه رمادی بسر بردم. در طول این یک سال غذای خود را از میان زباله ها تهیه می کردم تا زنده بمانم و این گونه توانستم دوام بیاورم.</p>
<p>موقعی که مسئولین سازمان مجاهدین خلق مرا به نیروهای امنیتی اردوگاه رمادی تحویل دادند به آنان گفتند که من جاسوس ایران هستم و به همین خاطر همیشه مورد ضرب و شتم آنان قرار داشتم. به این شکل می خواستند مرا دوباره به سازمان مجاهدین خلق برگردانند.</p>
<p>بعد از یک سال با حضور صلیب سرخ در اردوگاه نام مرا نیز یادداشت کردند و مرا به زندان شهر خانقین عراق بردند و مرا به نیروهای امنیتی عراق تحویل دادند و آنان مرا در نقطه صفر مرزی با ایران و در میدان مین رها نمودند تا به ایران برگردم. آنها فکر می کردند که من نمی توانم از میدان مین عبور کنم و به سازمان بازخواهم گشت ولی به لطف خدا توانستم از میدان مین عبور نموده و سالم خودم را به ایران برسانم.</p>
<p>من در سازمان مجاهدین خلق بسیار تحت فشار قرار داشتم به نحوی که حتی اجازه ندادند خبر سلامتی خود را به خانواده ام بدهم و در ضمن بخاطر فشار روحی که در مناسبات روی من اعمال می کردند چند بار تصمیم به خودکشی گرفتم و واقعاٌ لحظات سختی داشتم.</p>
<p>من بعنوان یک قربانی فرقه رجوی که زندان و شکنجه های سازمان مجاهدین خلق را لمس نمودم از آنان شکایت داشته و خواستار مجازات سران مجاهدین خلق بخاطر جنایت هایی که انجام دادند می باشم. من سند زنده ای از جنایت علیه بشریت در داخل تشکیلات مجاهدین خلق هستم.<br />
من حاضرم در هر دادگاهی در مورد شکنجه و ستم هایی که سازمان مجاهدین خلق بر من روا داشته شهادت بدهم.</p>
<p>دوست محمد فرحی محله کلایی<br />
جویبار &#8211; مازندران &#8211; ایران</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47834">نامه فرحی به دادستان دیوان کیفری بین المللی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47834/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
