<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>رستم آلبوغبیش</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d9%85-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d9%88%d8%ba%d8%a8%db%8c%d8%b4/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/رستم-آلبوغبیش</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Mon, 18 May 2026 04:42:10 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>رستم آلبوغبیش</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/رستم-آلبوغبیش</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>دیدار صمیمانه اعضای انجمن نجات خوزستان با رستم آلبوغبیش</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68572</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68572#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 18 May 2026 04:42:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[انجمن نجات خوزستان]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[رستم آلبوغبیش]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با جداشده های فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68572</guid>

					<description><![CDATA[<p>روز چهارشنبه 23 اردیبهشت ماه هیئت انجمن نجات خوزستان متشکل از مسئول و عضو فعال کمیته بانوان و آقایان علی اکرامی و حمید حسنی از مسئولین انجمن نجات خوزستان در شهر آبادان دیداری صمیمی با رستم آلبوغبیش عضو جداشده بازگشتی و همسرش در منزل مسکونی شان داشتند. در این دیدار اعضای انجمن نجات خوزستان ضمن [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68572">دیدار صمیمانه اعضای انجمن نجات خوزستان با رستم آلبوغبیش</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>روز چهارشنبه 23 اردیبهشت ماه هیئت انجمن نجات خوزستان متشکل از مسئول و عضو فعال کمیته بانوان و آقایان علی اکرامی و حمید حسنی از مسئولین انجمن نجات خوزستان در شهر آبادان دیداری صمیمی با رستم آلبوغبیش عضو جداشده بازگشتی و همسرش در منزل مسکونی شان داشتند.</p>
<p>در این دیدار اعضای انجمن نجات خوزستان ضمن تشکر و قدردانی از فعالیت های افشاگرایانه و تاثیر گذار رستم آلبوغبیش در افشای ماهیت فرقه تروریستی رجوی و بخصوص مقالات و همچنین دیدارهایش با خانواده های اعضای در بند اسارت، ابراز امیدواری کردند که وی همچون گذشته در خدمت خانواده ها تا آزادی کامل فرزندان آنها از بند اسارت تشکیلات مجاهدین باشد.</p>
<p>در ادامه اعضای انجمن نجات از اینکه رستم بعد از جدایی و بازگشت نزد خانواده اش توانسته با تلاش و اراده مثال زدنی اش شرایط زندگی مشترک قابل قبولی را رقم بزند از وی تقدیر کردند. در بخش دیگری از این دیدار مسئول کمیته بانوان انجمن نجات ضمن صحبت با همسر و خواهر همسر رستم که در این دیدار حضور داشتند، از میهمان نوازی آنها تشکر نموده و از اینکه با حضور در کنار ایشان و قبول مسئولیت شرایط قابل قبولی برای بازگشت رستم به آرامش و مسیر درست زندگی فراهم نمودند، تشکر کردند.</p>
<div id="attachment_68573" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68573" class="size-full wp-image-68573" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Albughobeish-202605-2.jpg" alt="رستم آلبوغبیش " width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Albughobeish-202605-2.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Albughobeish-202605-2-300x169.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-68573" class="wp-caption-text">رستم آلبوغبیش</p></div>
<p>رستم آلبوغبیش در پاسخ ضمن تشکر از حضور اعضای انجمن نجات در منزل شخصی و لطف و محبت آنها گفت: من بعد از جدایی از این تشکیلات ضد ایرانی با خودم عهد بستم که لحظه ای از کمک به خانواده ها برای آزادی فرزندانشان کوتاهی نکنم و به پاس قدردانی از نعمت آزادی و امکان فرصت مجدد برای احیا مجدد زندگی با تمام وجود در مسیری گام بردارم که در نهایت به آزادی دیگر اعضا و بازگشت آنها به کانون گرم خانواده منتهی شود.</p>
<p>اعضای انجمن در پایان این دیدار آرزو کردند که رستم همچون گذشته و بخصوص در این سرفصل که تشکیلات تروریستی و خائن رجوی با تمام وجود در خدمت دشمنان متجاوز آمریکایی و صهیونیستی می باشد، در کنار انجمن نجات و خانواده های اعضا برای آزادی آنها از بند اسارت این گروه ضدایرانی باشد. رستم آلبوغبیش و همسرش با اصرار از هییت انجمن نجات خوزستان خواستند که نهار میهمان آنها باشند که هیئت انجمن نجات بدلیل فشردگی برنامه ها آن را به وقت مناسب دیگری موکول کردند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68572">دیدار صمیمانه اعضای انجمن نجات خوزستان با رستم آلبوغبیش</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68572/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پیام رستم آلبوغبیش به دوستان سابق خود در کمپ اشرف سه</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67535</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67535#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 13 Dec 2025 11:27:05 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[رستم آلبوغبیش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=67535</guid>

					<description><![CDATA[<p>رستم آلبوغبیش از اعضای نجات یافته از سازمان مجاهدین خلق است که بعد از سالها حضور در مناسبات این سازمان، توانست فرار کند و به دنیای آزاد قدم بگذارد. او بعد از خروج از کمپ مجاهدین خلق به ایران و به آغوش خانواده بازگشت. یازده سال از لحظه فرار موفقیت آمیز او از چنگال تشکیلات [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67535">پیام رستم آلبوغبیش به دوستان سابق خود در کمپ اشرف سه</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>رستم آلبوغبیش از اعضای نجات یافته از سازمان مجاهدین خلق است که بعد از سالها حضور در مناسبات این سازمان، توانست فرار کند و به دنیای آزاد قدم بگذارد. او بعد از خروج از کمپ مجاهدین خلق به ایران و به آغوش خانواده بازگشت.</p>
<p>یازده سال از لحظه فرار موفقیت آمیز او از چنگال تشکیلات رجوی می گذرد. رستم حالا تشکیل خانواده داده، شغل و درآمد دارد و ماشین شخصی و خانه و زندگی دارد.</p>
<p>رستم آلبوغبیش طی پیامی به دوستان سابق خود در کمپ اشرف 3 گفت: حتما مرا می شناسید همانطور که می دانید من جلوی چشم همه از کمپ لیبرتی فرار کردم. الان یازده سال است که به ایران برگشتم و آمدم نزد مادرم و زندگی جدیدی برای خودم شروع کردم. مادرم می گفت در غیاب تو هفته ای یکبار مرا به بیمارستان می بردند اما از وقتی که برگشتی حتی یکبار هم به بیمارستان نرفتم.</p>
<p>پیامم به شما این است که ماندن بیش از این در کمپ اشرف برای شما فایده ندارد و پیشنهاد می کنم به فکر حال خودتان و خانواده هایتان باشید و هر چه زودتر خود را نجات داده و به دنیای آزاد برگردید و&#8230;.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67535">پیام رستم آلبوغبیش به دوستان سابق خود در کمپ اشرف سه</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67535/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>کابوس فرقه گذشت و زندگی را از نو آغاز کردم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61519</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61519#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 20 Aug 2024 12:06:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[رستم آلبوغبیش]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=61519</guid>

					<description><![CDATA[<p>انسانها صرف نظر از ملیت، تاریخ و تمدن، قومیت و مذهب در مسیر زندگی شان در معرض حوادث و تند بادهای مختلفی قرار می گیرند که سرنوشت و جریان زندگی آنها را دستخوش تغییرات و فعل و انفعالات زیادی می کند. و من هم از این قاعده مستثنی نبودم. تجاوز نظامی عراق به ایران در [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61519">کابوس فرقه گذشت و زندگی را از نو آغاز کردم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>انسانها صرف نظر از ملیت، تاریخ و تمدن، قومیت و مذهب در مسیر زندگی شان در معرض حوادث و تند بادهای مختلفی قرار می گیرند که سرنوشت و جریان زندگی آنها را دستخوش تغییرات و فعل و انفعالات زیادی می کند. و من هم از این قاعده مستثنی نبودم. تجاوز نظامی عراق به ایران در شهریور 59 یکی از این حوادث بود. خیلی زود صدای غرش تانک ها و شکستن دیوار صوتی توسط هواپیماها، شلیک راکت، گلوله و خمپاره آرامش دوران جوانی من را بهم ریخت.</p>
<p>سال 67 به خدمت سربازی اعزام شدم تا در کسوت لباس مقدس سربازی درس دفاع از سرزمین پدری را در مقابل تجاوز دشمن تجربه کنم. همانند هزاران نفر از جوانان میهن به جبهه شتافتم، متاسفانه در همین سال در منطقه شلمچه به اسارت دشمن بعثی در آمدم. اسارت در اردوگاههای دشمن و قصه تلخ و جدایی از خانواده و سرنوشت نامعلومی که در پیش رو داشتم تمام ذهن من را مشغول کرده بود. واقعیت این بود از یک طرف دلتنگی و دوری از خانواده و از طرف دیگر شکنجه های جسمی و روحی دشمن در اسارتگاه امانم را بریده بود. در چنین شرایطی و در یکی از روزها درب اردوگاه باز شد و نفراتی که به زبان فارسی صحبت می کردند وارد شدند. بعدها فهمیدم که این افراد از گروه موسوم به مجاهدین خلق بودند که در ایران به منافقین معروف بودند.</p>
<p>آنها می گفتند آمده اند تا ما را از این وضعیت و اسارت رها کنند و بعد از ترک اردوگاه ما این آزادی عمل را خواهیم داشت که به انتخاب خودمان به ایران و یا یکی از کشورهای اروپایی برویم و در آنجا زندگی توام با آرامشی داشته باشیم. من که از فشارهای اردوگاه عراقی ها دل خوشی نداشتم از اینکه گروهی از هموطنان ما در قبال سرنوشت ما احساس مسئولیت کرده و بدنبال نجات ما هستند خوشحال شدم و به آنها پیوستم. تا چشم باز کردم خودم را در کمپ اشرف دیدم. در پادگان اشرف گویی رهبران مجاهدین خلق وعده هایی را که به ما داده بودند فراموش کردند. آنها در قبال پیگیری های من که آن وعده هایی که در اردوگاه به ما داده بودید چه شد؟ من را به انتقال به زندان ابوغریب تهدید کردند. در طی 23 سالی که در تشکیلات مجاهدین خلق بودم جز دروغ از آنها چیزی نشنیدم، خروج از مجاهدین خلق و ازدواج ممنوع بود. هرگونه درخواست تماس با خانواده و یا نوشتن نامه برای آنها مرز سرخ تشکیلات محسوب میشد، در مناسبات مجاهدین خلق اعضا حتی مجبور بودند افکار شخصی خود را هم روزانه به مسئولین گزارش کنند. از جمله موارد نقض اولیه ترین حقوق بشر اعضا عدم دسترسی آزاد به بیمارستان و یا روحیه رفاه فردی بود.</p>
<p>در سال 1390 که بدلیل تحریکات مسئولین مجاهدین خلق ارتش عراق مجبور به ورود به پادگان اشرف برای استقرار حاکمیت دولت قانونی شد، من در جریان درگیری پایم تیر خورد و مجروح شدم. ولی از صبح تا غروب علیرغم خونریزی یکی از پاهایم از اعزام من به بیمارستان خودداری شد تا اینکه سربازان آمریکایی من را به بیمارستان خودشان بردند. من همچنان مجروح بودم که به قرارگاه لیبرتی منتقل شدیم و در آنجا فشارها بیشتر شد و از طرف دیگر مستمرا مورد حمله موشکی گروههایی که گفته میشد از خانواده هایی هستند که فرزندانشان توسط مجاهدین خلق در قیام مردم عراق برعلیه صدام کشته شدند قرار می گرفتیم، من تحت این شرایط در فرصتی که بدست آوردم از پادگان لیبرتی فرار و خود را به نیروهای آمریکایی معرفی کردم.</p>
<p>در نهایت با هماهنگی دولت عراق به یک هتل در شهر بغداد منتقل شدم. در هتل که تحت حمایت نیروهای کمیساریای ملل متحد بودم آنها من را کاملا در انتخاب درخواست پناهندگی از یکی از کشورهای اروپایی و یا بازگشت به ایران و نزد خانواده آزاد گذاشته بودند. و من در نهایت بدلیل دلتنگی شدید برای خانواده و بخصوص مادرم بازگشت به ایران را انتخاب کردم و بعد از سالها به آغوش گرم خانواده برگشتم. بعد از دو سال زندگی در ایران ازدواج کرده و تشکیل خانواده دادم واکنون دنیای متفاوتی را به نسبت گذشته تجربه می کنم. دنیایی که بجای نفرت، عشق، به جای یاس و نا امیدی، یقین و امیدواری و از همه مهم تر انتخاب نوع زندگی است که دیگر تشکیلات مجاهدین خلق برای من تصمیم نمی گیرد.</p>
<p>اکنون به دور از سالهای کابوس واری که در تشکیلات مجاهدین خلق گذراندم لحظات آرام توام با آرامشی را که البته گاها با مشکلات اقتصادی و معیشتی آمیخته می گردد را تجربه می کنم ولی حاضر نیستم حتی یک لحظه از زندگی فعلی در کنار همسرم را با هیچ ارزش دیگری معاوضه کنم. اکنون بعداز گذراندن آن زندگی سخت و کابوس وار افق و چشم انداز روشنی را در مقابل چشمان خود می بینم و از تک تک لحظات آن لذت می برم. آرزو می کنم که چنین چشم انداز روشنی در مقابل تمامی اعضای گرفتار در مقر مجاهدین خلق قرار گیرد و آنها هم زندگی در کنار خانواده و تشکیل خانواده را تجربه کنند.</p>
<p>رستم آلبوغبیش</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61519">کابوس فرقه گذشت و زندگی را از نو آغاز کردم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61519/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دیدار نوروزی مسئول انجمن نجات خوزستان با رستم آلبوغبیش</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59588</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59588#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 08 Apr 2024 06:43:29 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[انجمن نجات خوزستان]]></category>
		<category><![CDATA[رستم آلبوغبیش]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با جداشده های فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=59588</guid>

					<description><![CDATA[<p>روز جمعه 17 فروردین ماه 1403 مسئول انجمن نجات خوزستان در ادامه بازدید های نوروزی در شهر ماهشهر با رستم آلبوغبیش عضو جداشده از سازمان مجاهدین خلق دیدار کرد. اکرامی ضمن تبریک عید نوروز و آرزوی موفقیت برای رستم و خانواده اش در سال جدید، ایشان را در جریان آخرین اخبار و تحولات آلبانی و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59588">دیدار نوروزی مسئول انجمن نجات خوزستان با رستم آلبوغبیش</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>روز جمعه 17 فروردین ماه 1403 مسئول انجمن نجات خوزستان در ادامه بازدید های نوروزی در شهر ماهشهر با رستم آلبوغبیش عضو جداشده از سازمان مجاهدین خلق دیدار کرد. اکرامی ضمن تبریک عید نوروز و آرزوی موفقیت برای رستم و خانواده اش در سال جدید، ایشان را در جریان آخرین اخبار و تحولات آلبانی و فعالیت های انجمن نجات در این کشور قرار داد. مسئول انجمن نجات خوزستان با بیان مختصری از شرح و ضرورت تاسیس انجمن نجات آلبانی و دستاوردها و موفقیت های اعضای آن در طی این مدت کوتاه گفت: با توجه به حمایت های دولت آمریکا و همچنین لابی های سران فرقه مجاهدین خلق با بخش هایی از دولت و ارگان های امنیتی آلبانی که طی این سالها کشور آلبانی را به یک حیاط خلوت امن برای خود تبدیل کرده و با استفاده از این شرایط وضعیت سخت و غیر قابل تحملی را برای اعضای جداشده در این کشور ایجاد کرده بود، باور تاسیس و حضور چنین انجمنی با هویت نجات که بشدت برای رهبران این فرقه نگران کننده و ترسناک می نمود غیرممکن بشمار می رفت.</p>
<p>ولی اعضای جداشده ای که تا قبل از آن در قالب انجمن آسیلا فعالیت می کردند در ادامه جمع بندی فعالیت های خود به این نتیجه رسیدند که برای کسب موفقیت و دستاوردهای بیشتر و کیفی تر می بایست تغییر ساختار داد و با تجربه اندوزی از فعالیت انجمن نجات در داخل کشور که طی سالها مورد اقبال اجتماعی خانواده های اعضای گرفتار قرار گرفته بود انجمن نجات آلبانی را ه ترکیبی از اعضای جداشده و شهروندان آلبانیایی بودند را تاسیس کردند. در اینجا لازم می بینم به نقش غیرقابل انکار این شهروندان آلبانیایی که برخی از آنها همسران اعضای انجمن هستند اشاره کنم.</p>
<p>آنها برغم ملیت آلبانیایی احساس همدردی غیرقابل باوری با خانواده هایی که سالها از دیدن عزیزانشان محروم هستند از خود نشان دادند. بطوریکه توانسته اند با فعالیت، مردم و جامعه آلبانی را تحت تاثیر قرار دهند و با انجام مصاحبه های مختلف با شبکه های تلویزیونی صدای خانواده ها را که سالها از دیدار عزیزانشان محروم هستند را منعکس سازند.</p>
<p>رستم آلبوغبیش ضمن تشکر از توضیحات مسئول انجمن نجات خوزستان که ایشان را در جریان آخرین اخبار و وضعیت آلبانی قرار داد، گفت: واقعا فعالیت های اعضای انجمن نجات آلبانی در آن فضا و شرایطی که فرقه رجوی طی این سالها ایجاد کرده بود و حرف اول را در آنجا میزند و با همه وجود تلاش کرده هرصدایی را در نطفه خفه سازد، خیلی ارزشمند و مایه افتخار است. من بوجود این اعضا که بسیاری از آنها را می شناسم افتخار می کنم، وهمچنین بعنوان یک ایرانی وعضو سابق مجاهدین که درد و رنج اسارت در تشکیلات مجاهدین خلق را بیش از 23 سال لمس کرده ام به شرف اعضای آلبانیایی انجمن نجات که برای آزادی دوستان وهموطنان ما با همه وجود تلاش میکنند درود می فرستم، آنها براستی قابل ستایش هستند. فقط از انسانهایی با داشتن قلب های پرعطوفت وعمیقا مهربان می توان انتظار داشت برای آزادی انسانهایی با ملیت و فرهنگی دیگر تلاش کنند. من برای تمامی اعضای انجمن نجات آلبانی و بخصوص شهروندان آلبانیایی آن که تمام وقت خود را می گذارند تا چشم پدر و مادری را به فرزندان اسیرشان روشن کنند و لبخند واشک شوق برلبان وچشمانشان جاری کنند، آرزوی سلامتی و موفقیت دارم. از همین جا به یکایک آنها درود می فرستم.</p>
<p>مسئول انجمن نجات خوزستان ضمن تشکر از احساسات و دعای زیبای آقای آلبوغبیش برای ایشان در تمامی عرصه های زندگی آرزوی موفقیت و سلامتی کرد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59588">دیدار نوروزی مسئول انجمن نجات خوزستان با رستم آلبوغبیش</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59588/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>افشای نقش رجوی در ایجاد درگیری های ۱۹ فروردین توسط رستم آلبوغبیش</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/49929</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/49929#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 13 Apr 2022 08:32:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[استراتژی خشونت طلبانه]]></category>
		<category><![CDATA[19 فروردین 1390]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[رستم آلبوغبیش]]></category>
		<category><![CDATA[کمپ اشرف و استقرار پلیس عراق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=49929</guid>

					<description><![CDATA[<p>بعد از سقوط صدام در سال 82 بصورت منطقی رجوی شیاد می بایست بساط فرقه اش را جمع و گورش را گم میکرد ولی از آنجاییکه وی همیشه در رویای کودکانه و تصورات احمقانه سیر می کند، بعد از حاکمیت دولت عراق در منتهای وقاحت و با دست کشیدن از تمامی شعر و شعارهای ضدامپریالیستی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/49929">افشای نقش رجوی در ایجاد درگیری های ۱۹ فروردین توسط رستم آلبوغبیش</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بعد از سقوط صدام در سال 82 بصورت منطقی رجوی شیاد می بایست بساط فرقه اش را جمع و گورش را گم میکرد ولی از آنجاییکه وی همیشه در رویای کودکانه و تصورات احمقانه سیر می کند، بعد از حاکمیت دولت عراق در منتهای وقاحت و با دست کشیدن از تمامی شعر و شعارهای ضدامپریالیستی خود را آویزان ارتش امریکا کرد و خط موازی را جایگزین مبارزه قهر آمیز مسلحانه با آمریکای جهانخوار کرد و در یک دگردیسی ضدانقلابی، مجاهدین به کمین نشسته بر سر کوچه علیه آمریکایی ها را به بساط عیش و نوش و میهمانی های آنچنانی با فرماندهان ارتش آمریکا کشاند.</p>
<p>رجوی به نیروهایش وعده میداد که دامنه تضاد آمریکا در منطقه در نهایت به درگیری با جمهوری اسلامی کشانده خواهد شد و در آن صورت با توجه به اینکه هیچ یک از اپوزسیون ایرانی قدرت تشکیلاتی و نظامی ما را ندارند و یا بدلیل حضور سالیان ما در خاک عراق و اشراف نسبت به منطقه، آمریکا بدون هیچ شک و تردیدی از ما بعنوان تنها گزینه جنگ با جمهوری اسلامی استفاده خواهد کرد.<br />
بر اساس همین تحلیل آبکی و من درآوردی رجوی با طرح بحث هایی با عنوان اشرف حفظ شرف خط ادامه حضور در خاک عراق و همکاری با ارتش آمریکا را به اعضا ابلاغ نمود. رجوی البته در محاسبات خود روی نقش احزاب عراقی و مردم این کشور برای تشکیل یک دولت مستقل عراقی حساب باز نکرده بود و احتمالش را نمیداد که روزی آمریکا حاضر شود کنترل پادگان اشرف را بدست ارتش و دولت وقت عراق بدهد.</p>
<p><img decoding="async" class="size-full wp-image-38983 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ashraf_Iraqi_Police_26.jpg" alt="کمپ اشرف" width="700" height="466" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ashraf_Iraqi_Police_26.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ashraf_Iraqi_Police_26-300x200.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ashraf_Iraqi_Police_26-150x100.jpg 150w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p>با خروج ارتش آمریکا از اشرف عملا کنترل پادگان اشرف بدست عراقی ها افتاد و از همان ابتدا از مسئولین فرقه مجاهدین خواست که حضور ارتش عراق در اشرف را به رسمیت بشناسند و با آنها در برقراری امنیت و حفاظت از جان اعضا همکاری نمایند. ارتش عراق در گام بعد اعلام نمود که قصد دارد برای اعمال کنترل بیشتر و حفاظت هر چه بیشتر در مقابل تهدیدات احتمالی در پادگان اشرف اقدام به برقرار نموندن پست های بازرسی نماید، که فرماندهان و مسئولین مجاهدین با دستور رجوی با آن مخالفت کردند . رجوی برای زمینه سازی بازگشت ارتش امریکا به اشرف دست به ترفند جنایتکارانه ای زد و درگیری با ارتش عراق را در دستور کار اعضا قرار داد.</p>
<p>بدنبال استقرار ارتش عراق در بخشی از پادگان اشرف و اعلام اینکه برای برقراری امنیت چند نقطه دیگر پادگان اشرف را هم تحت کنترل خود خواهد گرفت، فرماندهان رجوی ضمن تماس با اعضا آنها را به بهانه اینکه ارتش عراق قصد دستگیری و انتقال شان به ایران را دارد، زمینه درگیری اعضا با نیروهای عراقی را فراهم نمود. ارتش عراق ابتدا تلاش نمود از طریق بلندگو به اعضا اطمینان دهد که استقرار آنها در اشرف در جهت منافع و تضمین سلامتی و حفظ جان آنها خواهد بود، ولی اعضا با تحریک فرماندهان با سنگ و کارد و دیگر سلاح های سرد به سربازن عراقی حمله کردند و تعدادی از آنها را خلع سلاح و مجروح کردند و ارتش عراق ناگزیر مجبور به دفاع از خویش شد و درگیری شدت گرفت.</p>
<p>لازم به یاداوری است که به هنگام استقرار ارتش امریکا آنها بدون هیچ گونه مزاحمت و محدودیتی به تمام نقاط و از جمله موقعیت های یکانها تردد داشتند و فرماندهان مجاهدین خلق جرات هیچ گونه اعتراضی نداشتند ولی به محض استقرار ارتش عراق رجوی بنای مخالفت را گذاشت و اعلام نمود خاک اشرف مستقل است و می بایست تحت حاکمیت مجاهدین خلق باشد. هدف رجوی این بود که با ایجاد درگیری با ارتش عراق و با این توجیه که جان اعضا توسط ارتش عراق تهدید میشود، بار دیگر زمینه بازگشت نیروهای ارتش امریکا به اشرف را فراهم سازد.</p>
<div id="attachment_29686" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-29686" class="size-full wp-image-29686" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Albuqobeish_4.jpg" alt="رستم آلبوغبیش" width="700" height="462" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Albuqobeish_4.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Albuqobeish_4-300x198.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Albuqobeish_4-150x100.jpg 150w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-29686" class="wp-caption-text">رستم آلبوغبیش</p></div>
<p>بدین ترتیب زمینه های درگیری 6 و 7 مرداد 88 و بدنبال آن 19 فروردین 90 بوجود آمد که عملا منجر به کشته شدن دهها نفر از اعضا گردید. من به عنوان یکی از شاهدان عینی درگیری های 19 فروردین سال 90 عملا دیدم چگونه از روز و شب قبل در حالیکه هنوز ارتش عراق هیچ گونه اقدامی برای حرکت بسمت داخل قرارگاه نکرده بود، اعضا را به سلاح های سرد و کوکتل و قمه و تبر مجهز کردند و در اولین ساعات به سمت نفر برهای عراقی حمله ور شدند. ارتش عراق خیلی تلاش نمود که با شلیک گاز اشک آور و از طریق بلندگو مانع از حمله اعضا به سربازان شود و برای آنها توضیح میداد که هدف ارتش عراق جهت استقرار در اشرف فقط بمنظور تامین امنیت ساکنان آن می باشد ولی فرماندهان رجوی که به شدت از استقرار ارتش عراق در اشرف با این تصور که ممکن است حضور آنها به اعضای خواهان جدایی کمک کند، واقعیت ها را برخلاف واقع به اعضا انتقال میدادند.</p>
<p>در روز 19 فروردین با تحریک مسئولین تعدادی از اعضا به نیروهای ارتش عراق حمله کردند و بدین ترتیب ارتش عراق را هم مجبور به مقابله نمودند. در جریان این درگیری تعدادی از اعضا کشته و مجروح شدند که من هم در میان مجروحین بودم. در آن روز به چشم خودم دیدم چگونه اعضای نگون بخت در حالیکه مجروح و بشدت خون ریزی داشتند صرفا برای گرفتن فیلم واهداف تبلیغاتی رجوی ساعت ها در صحنه نگه داشته میشدند و هیچ گونه تلاشی برای انتقال آنها به بیمارستان نمیشد. صحنه های درد آور و منزجر کننده ای دیدم. در حالیکه عضوی بشدت مجروح شده و خون ریزی شدید داشت و نفس های آخر را می کشید از او می خواستند مصاحبه کند و از این حرکت جنایتکارانه رجوی دفاع نماید!</p>
<p>حوادث و اتفاقات تراژیک 19 فروردین 90 را هیچگاه فراموش نمی کنم و علیرغم گذشت 11 سال هنوز کابوس آن را با خودم دارم. چهره تک تک کشته شدگان و درد و رنج مجروحین و در یک کلام قربانیان رجوی در جلو چشمم رژه میروند. در تمامی این لحظات تلخ فقط خودم را با یک چیز تسکین میدهم و آن هم فروپاشی این فرقه ضدانسانی و محاکمه رجوی بعنوان مسئول اول این جنایت ضدانسانی است. که ایمان دارم چندان دیر نیست. رجوی بزودی تاوان تمامی این خونهای بناحق ریخته شده را پس خواهد داد.</p>
<p>رستم آلبوغبیش</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/49929">افشای نقش رجوی در ایجاد درگیری های ۱۹ فروردین توسط رستم آلبوغبیش</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/49929/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>بیاد عطا موذن از قربانیان اخیر مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/46786</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/46786#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 11 Sep 2021 09:43:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[رستم آلبوغبیش]]></category>
		<category><![CDATA[عطا موذن]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=46786</guid>

					<description><![CDATA[<p>از طریق یکی از دوستان جداشده در جریان خبر فوت عطا موذن از اعضای خوزستانی تحت اسارت مجاهدین خلق در اردوگاه اشرف سه درآلبانی قرار گرفتم. من با عطا از سال 85 در پادگان اشرف آشنا شدم. در یکی از روزهایی که برای کار جمعی به آشپزخانه رفته بودم درجریان کار متوجه شخصی شدم که [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/46786">بیاد عطا موذن از قربانیان اخیر مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>از طریق یکی از دوستان جداشده در جریان خبر فوت عطا موذن از اعضای خوزستانی تحت اسارت مجاهدین خلق در اردوگاه اشرف سه درآلبانی قرار گرفتم. من با عطا از سال 85 در پادگان اشرف آشنا شدم. در یکی از روزهایی که برای کار جمعی به آشپزخانه رفته بودم درجریان کار متوجه شخصی شدم که در افکار خود غرق بود و توجه ای به اطراف خود نداشت و آرام آرام مشغول پاک کردن سبزی بود. سکوت عمیق او توجه من را برانگیخت. بعد از اتمام کار جمعی و در مسیر بازگشت به مقرمان به او نزدیک و هم صحبت شدم. از لهجه شیرینش فهمیدم بچه بهبهان و خوزستانی است. از این بابت که هم استانی من است احساس خوشحالی کردم. خودم را به او معرفی کردم و از آن لحظه آشنایی و ارتباط من باعطا شروع شد .</p>
<p>در روزهای بعد در خیلی از کلاس ها که از طرف مسئولین برای سرگرم کردن و اتلاف وقت ما گذاشته میشد درکنار هم بودیم و فرصت بیشتری برای آشنایی با او پیدا کردم. به مرور زمان و اعتماد متقابلی که بین ما بوجود آمد، راز سکوت و در خود بودن او را توانستم بفهمم. در یکی از شب ها که به اتفاق او نگهبان بودم برایم تعریف کرد که اواخر سال 82 در حالیکه در شهر اصفهان کار و زندگی خوبی داشته و از هر لحاظ از زندگی اش راضی بوده، از طرف یکی از دوستانش که در زندان هم بندش بوده  و هر دو آنها به جرم تبلیغ برای مجاهدین خلق دستگیر شده بودند، باردیگر تشویق به پیوستن به مجاهدین خلق در عراق شدم .</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-23912 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Cult_5.jpg" alt="اسارت در فرقه" width="800" height="600" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Cult_5.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Cult_5-300x225.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Cult_5-768x576.jpg 768w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Cult_5-400x300.jpg 400w" sizes="auto, (max-width: 800px) 100vw, 800px" /></p>
<p>وی گفت مدتی بعد به اتفاق همسرم و در حالیکه دو دخترم را بصورت موقت  نزد یکی از دوستانم گذاشته بودیم به کردستان آمده و به کمک قاچاقچی مجاهدین خلق به عراق و پادگان اشرف آمدیم. دراشرف مسئولین همسرم را مجددا به ایران فرستادند تا ضمن فروش تنها خانه مان دخترانمان را هم با خودش به اشرف بیآورد که بعداز رفتن همسرم به ایران  تا مدتها از او خبری نداشتم تا بعدها شنیدم احتمالا بدلیل مخالفت خانواده اش از آمدن به عراق و پیوستن به مجاهدین خلق پشیمان شده است.</p>
<p>بعد از تمام شدن صحبت های عطا قطرات اشک از چشمانش سرازیر شد و من هم بدون اینکه او متوجه شود بی اختیار اشک ریختم . در آن شب راز سکوت های طولانی عطا را توانستم بفهمم . او در تمامی این سالیان نتوانست همسر و دخترانش را فراموش کند و خود را درقبال سرنوشت تلخی که برای آنها رقم زده بود مقصر می دانست. هر دو به فکر فرو رفتیم! من هم به یاد خانواده ام افتادم و روز آخرین خداحافظی که برای رفتن به جبهه و دفاع در مقابل تجاوز دشمن بعثی آنها را درآغوش گرفته و خداحافظی کردم.</p>
<p>بعد از اسارت درجنگ توسط ارتش عراق و انتقال به اردوگاه اسیران من هم یک روز همانند عطا فریب مسئولین مجاهدین خلق را که به اردوگاه ما آمده بودند، خوردم. من تحت تاثیر وعده های فریبنده آنها که شما را به اروپا و یا ایران خواهیم فرستاد و خود را فرشته نجات ما نشان میدادند به اردوگاه اشرف رفتم که از همان روز دیگر ارتباطم با خانواده ام قطع و از وعده های اروپا و یا بازگشت به ایران و رفتن نزد خانواده خبری نشد!</p>
<p>یک درد و احساس مشترک با عطا در خودم احساس می کردم. هر دو قربانی فریب و دروغ مجاهدین خلق شده بودیم. عطا همسر و دخترانش و من پدر و مادر و خواهران و برادرانم را از دست داده بودیم . رفته رفته داشت صبح میشد، با صدای خودروی جیب لندکروز که درمقابل برج نگهبانی توقف کرد بخود آمدیم می بایست پست نگهبانی را با نفرات بعدی جابجا می کردیم .</p>
<p>عطا همچنان در خود بود و افکارش در ایران و خانواده اش سیر می کرد. از آن روز به بعد نزدیکی بیشتری با عطا احساس می کردم و تقریبا هم محفل شده بودیم. او همانند من اگرچه هیچ سنخیتی با مناسبات مجاهدین نداشت ولی مجبور بود بخاطر القائات ذهنی ومغزشویی خود را همگام و همراه نشان دهد تا فرصت مناسب برای جدایی دست بدهد.</p>
<p>بعد از فرار از اسارتگاه لیبرتی و بازگشت به ایران و آغوش گرم خانواده همیشه خاطرات عطا جزیی از زندگی من شده بود و همیشه دعا و آرزو میکردم که او هم به آغوش خانواده اش برگردد و دخترانش را که آن همه دوستشان داشت را بار دیگر از نزدیک ببیند ولی افسوس..</p>
<p>حدود چهل روز پیش، بعد از اتمام کارم در یک ظهر گرم تابستان به خانه مان برمی گشتم که از طریق سایت انجمن نجات در جریان علت فوت عطا بدلیل آنچه سایت های مجاهدین خلق آن را بیماری عنوان کرده بودند قرار گرفتم. ابتدا تعجب کردم چون عطا تا آنجا که من اورا می شناختم بیماری زمینه ای خاصی نداشت. تجربه یکسال اخیر نشان داده که سران مجاهدین خلق اعضایی که بدلیل ابتلا به کرونا فوت می کنند را بیماری عادی عنوان و اعلام می کنند . چهره گرفته عطا در روز اول آشنایی در اشپزخانه و صحبت ها و درد دل هایش در برج نگهبانی برای لحظاتی از جلو چشمم گذشت. بغض او بهنگام صحبت در مورد همسر و دخترانش بیادم آمد. اشک از چشمانم بی اختیار سرازیر شد. بر رجوی و دیگر مسئولین مجاهدین خلق لعنت فرستادم که یکبار دیگر عضوی نگون بخت درحسرت دیدن خانواده اش چهره برخاک سرد فروکشید. همسر ودخترانش فرصت این را پیدا نمی کنند تا برای آخرین بار بر مزارش حاضر شوند و فاتحه ای بخوانند. آه ونفرین خانواده اش بی شک گریبان رجوی را روزی خواهد گرفت. خدا رحمتش کند.</p>
<p>رستم آلبوغبیش</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/46786">بیاد عطا موذن از قربانیان اخیر مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/46786/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>آیا دوران به دوش کشیدن صلیب برای فرقه رجوی فرا رسیده است</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/44870</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/44870#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 15 May 2021 10:00:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[وضعیت فرقه مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[رستم آلبوغبیش]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین در مسیر نابودی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=44870</guid>

					<description><![CDATA[<p>مدتی بعد از برقراری آتش بس در جنگ عراق برعلیه ایران و بازگشایی سفارت ایران در بغداد دولت عراق یک کمربند امنیتی برای ترددات مجاهدین خلق در شهر بغداد ایجاد کرد و به مسولین روابط عمومی ابلاغ کرد تا شعاع 20 کیلومتری سفارت حق تردد ندارید. درغیر این صورت اعضای خاطی بازداشت خواهند شد. همچنین [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/44870">آیا دوران به دوش کشیدن صلیب برای فرقه رجوی فرا رسیده است</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مدتی بعد از برقراری آتش بس در جنگ عراق برعلیه ایران و بازگشایی سفارت ایران در بغداد دولت عراق یک کمربند امنیتی برای ترددات مجاهدین خلق در شهر بغداد ایجاد کرد و به مسولین روابط عمومی ابلاغ کرد تا شعاع 20 کیلومتری سفارت حق تردد ندارید. درغیر این صورت اعضای خاطی بازداشت خواهند شد. همچنین تردد انفرادی اعضای دفتر که با کارت عدم تعرض بصورت فردی و پیاده به نقاط مختلف بغداد انجام میشد محدود گردید .</p>
<p>مسئولین استخبارات عراق حتی پا را از این فراتر گذاشته و به نفرات خرید و یا مراجعه کننده به ادارات دولتی دستور داد کلیه مراجعات می بایست به آنها از قبل اطلاع داده شود و با نفر همراه استخبارات مراجعه داشته باشند .<br />
مدتی بعد دولت عراق که بشدت بدنبال عادی سازی روابط با ایران بود، رادیو موسوم به مجاهد را تعطیل کرد و اخطار داد که حق تبلیغات علنی بر علیه دولت ایران که منجر به تحریک این دولت و ایجاد تشنج در روابط گردد ندارید .تردد واحدهای نظامی به مرز ممنوع گردید.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-29686 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Albuqobeish_4.jpg" alt="" width="700" height="462" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Albuqobeish_4.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Albuqobeish_4-300x198.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Albuqobeish_4-150x100.jpg 150w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p>در چنین شرایطی که مسعود رجوی وضعیت را غیر عادی دید! نشستی را در قرارگاه اشرف با موضوع صلیب برگزار کرد. رجوی در این نشست ضمن اعلام وضعیت جدید به اعضا گفت آنها باید منتظر استرداد به دولت ایران باشند و هر کس باید صلیب خودش را بدوش بکشد!</p>
<p>بعد از نشست رجوی، نشست ها در سطح ستادها و یگان های نظامی ادامه پیدا کرد تا تمامی اعضا از این مرحله عبور کنند. رجوی حتی پیش بینی کرد ممکن است دست و پاهای ما را بسته و با اتوبوس به ایران بفرستند! فضای یاس آوری بر تشکیلات حاکم شده بود و اعضا هر لحظه منتظر اتفاقی بودند تا اینکه با حمله نظامی عراق به کویت اوضاع تغییر کرد.</p>
<p>اخیرا هم بعد از شکست ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری و پیروزی دمکرات ها یکبار دیگر پیش بینی ها و برنامه ریزی فرقه رجوی بهم ریخته. آنها با انواع فعالیت های جاسوسی بخصوص در زمینه فعالیت های هسته ای ایران و لابی گری با چند نفر از سناتورها و از جمله مک کین و جان بولتون که به سطح مشاور امنیت ملی ترامپ ارتقا پیدا کرد تلاش کردند ترامپ را ترغیب به اعمال تحریم های ظالمانه بیشتر و تحریک به جنگ کنند.</p>
<p>با افزایش تحریم ها وتهدیدات توخالی ترامپ مبنی برحمله نظامی و حتی دادن وعده برگزاری جشن سرنگونی جمهوری اسلامی در تهران توسط جان بولتون سران فرقه از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدند و در تبلیغات بیرون و تحلیل های داخلی چنین القاء می کردند که دوران سرنگونی وحرکت بسوی تهران فرا رسیده است .</p>
<p>ولی با شکست مفتضحانه ترامپ در جریان انتخابات و پوچ از آب درآمدن تمامی تهدیدات توخالی اش بادکنک وعده های فرقه رجوی هم ترکید و انها بور و گیج و منگ همانند تمامی سرفصل ها در بن بست لاعلاج قرار گرفتند. با از سرگیری مذاکرات برجام و خبرهایی که حول فضای مثبت این مذاکرات بین ایران و کشورهای 5 به اضافه یک منتشر شده فرقه رجوی رخت عزا بر تن نموده و به احتمال زیاد برای مقابله با موج مسله داری اعضا بار دیگر بحث صلیب را به نشست ها بکشاند!</p>
<p>زیرا بخوبی برایشان واضح است که زمان باشتاب فزاینده برعلیه آنها درجریان است. تفاوت شرایط فعلی با مقطع آتش بس جنگ ایران وعراق دراین است که بدلیل ویژگی متفاوت البانی با اردوگاه اشرف در عراق و پس لرزه ها و موج جدایی نیروها بدنبال انتقال به البانی این تشکیلات دیگر آن ظرفیت انطباق با شرایط بوجود آمده را ندارد. دولت دمکرات ها در آمریکا رغبت وتمایل چندانی به ادامه درگیری با دولت ایران همانند دولت قبلی را ندارد! زیرا به عینه دیده است که حاصل آن همه فشار و تشدید تحریم و تهدیدات نظامی قوی تر شدن ایران و مشروعیت و حقانیت مواضع آن در انظار بین المللی است.</p>
<p>بنابراین با اتخاذ این موضع از طرف دولت جدید آمریکا بوضوح می توان تغییر رویکرد دولت بایدن را درقبال فرقه رجوی دید. پس این بار سران فرقه باید براستی صلیب خود را بدوش بکشند ولی اعضای تحت اسارت این بار شرف و افتخار و آزادی خود را بدوش خواهند کشید و راهشان را از سران فرقه جدا خواهند کرد واین رویداد برای خانواده ها بسیار شعف آور و شور برانگیز خواهد بود.</p>
<p>رستم البوغبیش</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/44870">آیا دوران به دوش کشیدن صلیب برای فرقه رجوی فرا رسیده است</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/44870/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>رویای آزادی برای من، بعد از ۱۷ سال محقق شد &#8211; قسمت پایانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/41696</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/41696#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 18 Oct 2020 10:42:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[رستم آلبوغبیش]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=41696</guid>

					<description><![CDATA[<p>رویای آزادی برای من، بعد از 17 سال محقق شد – قسمت اول بنابراین من بدنبال فرصتی مناسب برای فرارمی گشتم که متاسفانه 19 فروردین 90 درگیری بین ارتش عراق وسازمان پیش آمد که بنظر من مسئولین سازمان خود ایجاد کننده این تنش بودند . بهرحال برحسب اتفاق من در آن درگیری از ناحیه پا [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/41696">رویای آزادی برای من، بعد از ۱۷ سال محقق شد &#8211; قسمت پایانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/41651">رویای آزادی برای من، بعد از 17 سال محقق شد – قسمت اول</a></p>
<p>بنابراین من بدنبال فرصتی مناسب برای فرارمی گشتم که متاسفانه 19 فروردین 90 درگیری بین ارتش عراق وسازمان پیش آمد که بنظر من مسئولین سازمان خود ایجاد کننده این تنش بودند . بهرحال برحسب اتفاق من در آن درگیری از ناحیه پا مجروح شدم و تا مدتها بستری و بعد هم باید با عصا راه می رفتم.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-29686 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Albuqobeish_4.jpg" alt="" width="700" height="462" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Albuqobeish_4.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Albuqobeish_4-300x198.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Albuqobeish_4-150x100.jpg 150w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p>این مسئله کار مرا برای فرار به تعویق انداخت و حتی منصرف شدم چون نمی توانستم راه بروم. مسئولین سازمان هم اصلا مرا برای مداوا به بغداد نفرستادند تا شاید حداقل ازآنجا بتوانم فرار کنم . گذشت تا اینکه اواخر سال 90 جابجایی و رفتن افراد به لیبرتی شروع شد و من خرداد 91 جزء چهارمین سری نفراتی بودم که به لیبرتی فرستاده شدم.</p>
<p>بهمن ماه 91 ، مدتی بود که عصا را کنار گذاشته بودم و شروع به ورزش و پیاده روی برای تقویت پایم کردم تا اگرموقعیت فرار پیش آمد مشکلی نداشته باشم. کمپ لیبرتی محدوده کوچکی بود و نگهبانان عراقی هم در نزدیکی دیوار آن مستقر بودند. یک روز من به بهانه پیاده روی تا نزدیک دیوارهای حفاظتی رفتم تا راه مناسبی برای فرار پیدا کنم.</p>
<p>درقسمتی از دیوار بتنی حفاظتی شکافی بود که عرض آن حدود 10 و روی جاده ای بود که به محل نگهبانان عراقی منتهی می شد که در 20 متری ما بودند. هنوز مسئولین سازمان شکاف را با سیم خاردار نبسته بودند. فقط دو نفر نگهبان را آنجا مستقر کرده بودند. نقطه مناسبی بود. اما مشکل حضور نگهبانان سازمان بود. بهرحال دقیقا یادم هست که در روز 23 بهمن ساعت 3 ظهر برای نشست به اصطلاح عملیات جاری رفتیم. کانکس ما برای عملیات جاری در انتهای لیبرتی و در کنار گروهان عراقی بود. وقتی ازکانکس بیرون آمدم دفتر عملیات جاری را به محمد رضا سیگارودی که هم اتاقم بود داده و گفتم با خودت ببر میخواهم برای پیاده روی بروم . دوتا کاغذ تو دستم بود که محمد رضا گفت اینها را هم بده گفتم نه لازم دارم چون در مسیرم میخواهم پیش دکتر بروم و باید به او نشان بدهم اما در اصل برگه ها بهانه عادی سازی بود.</p>
<p>آرام آرام با برجسته کردن کاغذها که گویی برای دکتر میروم ، حرکت میکردم و در عین حال چک میکردم که این دهنه هنوز باز باشد. من برنامه فرار را برای شب گذاشته بودم .اما کار خدا را ببینید !!! وقتی روبروی نگهبانان مجاهدین رسیدم دیدم یکی از آنها ظاهرا برای دستشویی رفته و دیگری هم درحال چرت زدن است. من هم نگاهی به سمت نگهبان عراقی انداخته و یه لحظه با خودم گفتم یا علی الان وقتشه چرا فرار را برای شب بگذارم ؟ یک لحظه تصمیم گرفتم واز فرصت استفاده کرده و با همان پای شکسته با قدمهای کوتاه از کنار نگهبان مجاهدین به سمت نگهبان عراقی حرکت کردم. این فاصله بیست متری انگار شده بود 20 کیلومتر! از شانش بد وقتی بین نگهبان مجاهدین وعراقی قرارگرفتم نگهبان خواب آلود مجاهدین بیدار شد و نفر دوم هم از دستشویی بیرون آمد . نگهبان عراقی هم که باید کمک کار من باشد سرباز جدید بود و در جریان نبوده که باید به افرادی که فرارمی کنند کمک کند و خلاصه این دو نگهبان مجاهدین به سمت من دویدند و داد می زدند برگرد .</p>
<p>من که برگه ها را به نشانه اعتراض به آنها نشان دادم. آنها فکر کردند برگه ها خیلی مهم هستند و من میخواهم آن را تحویل عراقی ها بدهم با سرعت به سمتم آمده تا آن را ازدستم گرفته ومانع فرارم شوند من هم کمی با وجود اینکه درد داشتم سرعتم را زیادتر کرده و به نزدیک نگهبان عراقی رسیده و از محدوده مجاهدین خارج شدم. اما نفرات مجاهدین به من رسیدند و خواستند برگه ها را از من بگیرند که دیدند سفید است.</p>
<p>بهرحال بکش بکش و داد و فریاد شروع شد و صحنه از هر دو طرف شلوغ شد . سربازان عراقی جمع شدند ولی کمک نمیکردند . نفرات دیگری از مجاهدین هم جمع شدند ولی چون در محدوده آنها نبودم نمیدونستند جریان چیه ؟ مات و مبهوت فقط نگاه میکردند و دعوا بین من و دو نگهبان شروع شد .</p>
<p>آنها دو نفره من را میکشیدند و به سربازان عراقی می گفتند این برادر ماست و می خواهیم او را با خودمون ببریم من هم به خاطر وضعیت پایم نمیتوانستم زور بزنم ، فقط با زبان عربی داد میزدم دروغ میگویند میخواهند من را بکشند. کمکم کنید . مقداری من را به عقب کشیدند تا اینکه خودم را روی خاک انداخته و داد و فریاد می کردم کمک! نفرات مجاهدین میگفتند تو برادر مایی بیا برگرد . من هم میگفتم برادر شما نیستم ولم کنید.<br />
خلاصه درحال جر و بحث بودیم که یک افسر عراقی رسید و صحنه را متوقف کرد و آمد بالای سرم ایستاد و گفت چی شده ؟ که من به او گفتم نمیخواهم در اینجا بمانم و به زور میخواهند من را بگیرند اگر میتونی کمکم کن . افسره رو به سمت نفرات مجاهدین کرد و چون به محدوده گروهان عراقی هم تجاوز کرده بودند ، به زبان عربی بر سر آنها داد کشید وگفت یلا .. یلا از اینجا برید بیرون بعدش هم دستم را گرفت و بلندم کرد وبه کانکس خودش برد وبعد ازپذیرایی گفت تو نجات پیدا کردی واز الان مهمان ما هستی .</p>
<p>ولی هنوز نگران بودم که نکند مسئولین مجاهدین مراجعه و با بهانه ای افسرعراقی را برای بازگرداندن من فریب دهند تا اینکه ساعتی بعد افسر عراقی مرا با یک خودرو به بغداد و جای امنی فرستاد. اینجا بود که احساس کردم کابوس برگشتن به لیبرتی برایم تمام شده و واقعا نجات پیدا کردم .</p>
<p>خوشبختانه بعد ازطی پروسه ای به کمک صلیب سرخ توانستم به ایران و به آغوش خانواده ام برگردم خوشبختانه قبلا هم دولت به امثال من عفو داده بود اما متاسفانه براثر القائات ذهنی رجوی هنوز تا مدتها نگران بودم که ممکن است هر لحظه مرا دستگیر و زندانی کنند که خبری نشد وکسی با من کاری نداشت.</p>
<p>بعد از مدتی هم به کمک خانواده توانستم زندگی جدیدی را برای خودم شروع کنم . گاهی اوقات حسرت ازدست دادن 17 سال از بهترین سالهای عمرم را می خوردم که بخاطر فریبکاری رهبران مجاهدین هدردادم که شاید اگر دلداریهای خانواده ام نبود نمی توانستم از لحاظ روحی دوام بیآورم. مادر وخانواده ام به من می گفتند همین که الان در کنار خانواده ودر وطن خودت آزادانه زندگی می کنی خدا رو شکر کن .</p>
<p>آری من براثر یک تصمیم اشتباه به امید نجات، از اسارت به اسارتی دیگر افتادم. رجوی شیاد عمروجوانی صدها نفر مثل من را به تباهی کشاند.</p>
<p>عواطف واحساسات را سرکوب کرد. آنها را در جعل و ناآگاهی قرار داد و از ارتباط با دنیای بیرون محروم کرد ، دایره اختناق را هر روز تنگ تر و معترضین را بشدت سرکوب و یا سربه نیست می کرد ، تا توانست یکطرفه افکار وعقاید مزخرف خود را درمغز اعضا کرد وهرگز برای حفظ جان وسلامتی آنها ارزشی قائل نبود.</p>
<p>رجوی تمام این کارها را کرد تا از خودش بتی بسازد و اهداف فرقه گرایانه اش را پیش ببرد . متاسفانه آنهایی که به امید های واهی ماندن درفرقه را ترجیح دادند شاید الان بشدت پشیمانند آنها در حال حاضر دروضعیت اسفناک و دچار انواع بیماریهایی هستند که متاسفانه هرروز خبرفوت یکی ازآنها به ما می رسد .</p>
<p>اما فرقه رجوی بداند که سرنوشتی به غیر ازرفتن به زباله دان تاریخ ندارد. بنظر من می بایست خانواده های تمامی اعضا با همت وجدیت بیشتر به فکر نجات عزیزانشان از دام اسارت بار فرقه باشند تا بتوانند آنها را به زندگی جدیدی رهنمون سازند .</p>
<p>امیدوارم درآینده نزدیک شاهد رهایی تمامی اعضای دربند فرقه رجوی باشیم .</p>
<p>رستم آلبوغبیش</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/41696">رویای آزادی برای من، بعد از ۱۷ سال محقق شد &#8211; قسمت پایانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/41696/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>رویای آزادی برای من، بعد از ۱۷ سال محقق شد &#8211; قسمت اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/41651</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/41651#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 13 Oct 2020 06:42:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دروغ و فریب]]></category>
		<category><![CDATA[رستم آلبوغبیش]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم کنترل ذهن در مناسبات درونی مجاهدین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=41651</guid>

					<description><![CDATA[<p>شرایط اردوگاه اسرای جنگی عراق به گونه ای بود که واقعا خارج از تحمل بود. ذهن و ذکر من و بقیه اسرا این بود که کی از این  اردوگاه جهنمی خلاص می شویم. همواره چشم به درب اردوگاه می دوختیم که کی این درب را بازمی کنند و می گویند آزادید . جنگ تمام شد [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/41651">رویای آزادی برای من، بعد از ۱۷ سال محقق شد &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>شرایط اردوگاه اسرای جنگی عراق به گونه ای بود که واقعا خارج از تحمل بود. ذهن و ذکر من و بقیه اسرا این بود که کی از این  اردوگاه جهنمی خلاص می شویم. همواره چشم به درب اردوگاه می دوختیم که کی این درب را بازمی کنند و می گویند آزادید .</p>
<p>جنگ تمام شد اما خبری از آزادی اسرا نبود. درهمین رویا بودم تا اینکه روزی در بلندگوی کمپ اعلام کردند همه در محوطه جمع شوید. فرمانده اردوگاه گفت مسئولینی از سازمان مجاهدین فردا می آیند اینجا و می خواهند با شما صحبت کنند. من هم که تا آن زمان مجاهدین را نمی شناختم فقط منتظر بودم که آنها چه می خواهند بگویند.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-29686 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Albuqobeish_4.jpg" alt="" width="700" height="462" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Albuqobeish_4.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Albuqobeish_4-300x198.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Albuqobeish_4-150x100.jpg 150w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p>فردای آن روز همه ما در محوطه جمع شدیم. دیدم دو سه نفر کت و شلواری و کراوات زده آمدند.</p>
<p>یکی از آنها خودش را مهدی ابریشمچی معرفی و دقایقی در مورد سازمان مجاهدین صحبت کرد و در ادامه گفت خبر خوبی برایتان دارم .</p>
<p>ما ازسید الرئیس (صدام ) اجازه گرفتیم تا هر تعداد از شما را که خواستیم نزد خودمان ببریم و وعده هایی داد که همواره رویای من و بقیه بود.</p>
<p>وی گفت: <strong>شما به ما بپیوندید ومطمئن باشید که به شما بد نخواهد گذشت و یقین بدارید که حتی اگر نخواستید نزد ما بمانید شما را به ایران و یا هرکشوری که دوست داشته باشید می فرستیم !</strong></p>
<p>همین جمله کافی بود تا من و تعدادی دیگر، ساده لوحانه حرف های او را باور کنیم. این بود که سریع برای پیوستن به آنها و رفتن به کمپ اشرف ثبت نام کردم. بالاخره خرداد ماه 68 من به همراه نفراتی که ثبت نام کرده بودیم به کمپ اشرف منتقل شدیم. با ورود به کمپ اشرف وقتی دیدم همه ایرانی هستند خوشحال شدم. ابتدا حسابی به ما رسیدگی کردند تا حدود یک ماه بخور و بخواب بود و فکر می کردیم بزودی هم برمی گردیم ایران. اما کم کم آموزش های مختلف اعم از تشکیلاتی و نظامی و در کنار آن نوار نشست های رجوی را برای ما گذاشتند.</p>
<p>تا اینکه سال 69 خبر تبادل اسرا آمد و این خبر خوشایند رهبران مجاهدین نبود. بهرحال همه ما اسرای پیوستی را جمع کرده و گفتند قرار است صلیب سرخ بیآید اینجا تا با شما درباره تبادل اسرا و برگشتن به ایران صحبت کند .</p>
<p>رجوی برای ما پیام فرستاد و گفت صلیب سرخ قبلا لیست اسرایی که به مجاهدین پیوستند را به ایران داده بنابراین این احتمال وجود دارد که در صورت بازگشت شما به ایران رژیم همه شما را لب مرز دستگیر و زندانی کند. پس بهتر است نزد ما بمانید وقول می دهیم که درآینده نزدیک هرکس نخواست نزد ما بماند او را به خارج کشور بفرستیم !</p>
<p>اما موضوع تبادل و بازگشت اسرا به ایران همه ما را به فکر فرو برد که چکار باید بکنیم ، پیش خودمان می گفتیم چه اشتباهی کردیم اگر مدتی دیگر صبر می کردیم حالا بدون دردسر به ایران برمی گشتیم. مسئولین سازمان هم که به هم ریختگی ما را می دیدند مرتب نشست برایمان می گذاشتند و می گفتند به نماینده های صلیب بگوئید ما می خواهیم بمانیم.</p>
<p>اما <strong>زمانی که نماینده های صلیب آمدند و بحث تبادل و فرستادن ما به ایران را کردند عده ای از ما صحبت های مسئولان مجاهدین را باور نکرده و تصمیم به بازگشت به اردوگاه عراقی برای تبادل را گرفتند. عده ای هم مثل من باورکرده واز ترس جان به این امید که به خارج کشور می رویم ماندن در مناسبات مجاهدین را انتخاب کردیم و بر بخت آزادی خود پشت پا زدیم .</strong></p>
<p>بعد از آن همین انتخاب ما دست باز به رهبران مجاهدین داد تا هرطور که دوست دارند با ما رفتار کنند. کار به جایی رسید که طلبکار ما شده و می گفتند همین که برادرمسعود جان شما را نجات داده باید شکرگزار باشید ! نشست های انقلاب ایدئولوژیک را عمومی و برای ما هم گذاشتند وشرایط روحی و روانی بدتر شد و هرروز بند اسارت را بر دست وپای ما محکمتر می کردند، اذیت و آزارهای روحی بیشتر شد. از وعده به خارج کشور فرستادن هم خبری نبود. بجای آن تهدید به فرستادن به زندان ابوغریب بود.</p>
<p>کمپ اشرف محیط بسته ای بود که هیچ خبری از بیرون به آن نمی آمد و یا خبری به بیرون منتقل نمی شد. نوشتن نامه به خانواده ممنوع و اسم بردن از آن نه تنها جرم محسوب می شد بلکه باید دشمن سرسختی محسوب شده و با آن مبارزه کرد تا مقبول تشکیلات واقع شویم. رجوی دائم درجریان انقلاب ایدئولوژیک می گفت خانواده کانون فساد و ضد مبارزه است . عواطف را مخل انگیزه مبارزه می دانست. البته مبارزه اسم دیگر اقدامات فرقه گرایانه اش بود.</p>
<p>بهرحال سالها گذشت و روز به روز بدتر در اعماق مرداب رجوی فرو می رفتیم وکسی نبود تا به ما جان تازه ای برای رها کردن خودمان ببخشد و17 سال همینطور بدون هیچگونه چشم اندازی روزگار گذراندیم .تا اینکه سال 88 من سر موضوعات مختلف با مسئولین فرقه بحث و درگیری داشتم بطوریکه مسئولیت مهمی به من نمی سپردند. فقط کارم شده بود آب دادن درختان کمپ اشرف با یک تانکر.</p>
<p>سال 89 در محافل بین نفرات شنیدم عده ای جلوی درب کمپ اشرف تجمع کرده ومی گویند ما خانواده ها هستیم. البته بالاخره مسئولین هم مجبور شدند این موضوع را عنوان کنند و گفتند رژیم عده ای از مزدورانش را جلو درب فرستاده برای اذیت و آزار و در نهایت دستگیری همه ما ومعمولا کسی را نزدیک آنها نمی فرستادند تا متوجه واقعیت شوند.</p>
<p>روزی مسئولم به من گفت برو درختان جاده خبرنگاری را آبیاری کن. فقط نزدیک درب نرو این جاده در ضلع غربی کمپ اشرف بود که به یکی از درب های غربی منتهی می شد. خوشبختانه در آن روزهم خانواده ها آمده بودند. موقع آبیاری درختان عمدا تانکر را خاموش و شیر آب را بازکردم و گوش تیز کردم تا صدا را متوجه شوم که شنیدم آنها می گفتند ما خانواده هستیم فقط می خواهیم فرزندانمان را ببینیم.</p>
<p>یکی می گفت فلانی من مادرت هستم ، یکی می گفت من برادرت هستم آمدم تورا ببینم. من گوشم را بیشتر تیز کردم تا بشنوم کسی اسم مرا هم صدا می زند. البته ظاهرا برادرم یکبار آمده بود ولی متاسفانه من خبر نداشتم .</p>
<p>بهرحال متوجه شدم مسئولین به ما دروغ گفتند که اینها مزدوران هستند. من بیش از یک ساعت عمدا به بهانه آبیاری ایستادم وبه صحبت های خانواده ها گوش دادم. هرچند بخاطرفاصله صدا کمی ضعیف بود اما متوجه می شدم چه می گویند وصدای آنها باعث شد تا نورامیدی در من دمیده شود و دوست داشتم به سمت آنها بروم واین نشانه کارکرد عاطفه و احساسی بود که رجوی سالها سعی کرد آن را در وجود ما سرکوب کند و تازه متوجه شدم که چرا رجوی خانواده را کانون فساد وضد مبارزه عنوان می کرد.</p>
<p>آنقدر غرق در تفکر بودم که آب ازجوی درختان خارج شده یکباره متوجه شدم خودروی تعویض نگهبان به من رسیده و من مجبور شدم جمع کنم و برگردم مقر.</p>
<p>اما نور امیدی در من روشن شده بود که باید کاری کنم. چند روز بعد ازطریق محافل شنیدم چند نفر فرار کردند واین بیشتربه من جرات داد تا بتوانم با فرار خودم از جهنم رجوی، خود را رها کنم.</p>
<p>ادامه دارد<br />
رستم آلبوغبیش</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/41651">رویای آزادی برای من، بعد از ۱۷ سال محقق شد &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/41651/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>برنامه روزانه در تشکیلات فرقه مجاهدین با چه هدفی تنظیم شده بود؟</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/41160</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/41160#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 07 Sep 2020 07:46:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[رستم آلبوغبیش]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=41160</guid>

					<description><![CDATA[<p>قریب 17 سالی که درتشکیلات فرقه مجاهدین بودم یک برنامه روزانه ثابت و روتینی اجرا میشد که هیچگاه تغییر نمی کرد. شاید آن دسته از اعضا که سابقه بیشتری از من داشتند سالیان بیشتری را با این برنامه گذرانده باشند. سال های اول همیشه برایم جای سوال بود که چرا این برنامه ریزی اینقدر فشرده [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/41160">برنامه روزانه در تشکیلات فرقه مجاهدین با چه هدفی تنظیم شده بود؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>قریب 17 سالی که درتشکیلات فرقه مجاهدین بودم یک برنامه روزانه ثابت و روتینی اجرا میشد که هیچگاه تغییر نمی کرد.</p>
<p>شاید آن دسته از اعضا که سابقه بیشتری از من داشتند سالیان بیشتری را با این برنامه گذرانده باشند. سال های اول همیشه برایم جای سوال بود که چرا این برنامه ریزی اینقدر فشرده وتنگاتنگ ریخته و اجرا میشود وهیچگونه تغییر و جابجایی در آن صورت نمی گیرد.</p>
<p>مثلا چرا طی سالیان باید ساعات بیدار باش 5:45 صبح و خاموشی 11 و در ما بین ساعات خاموشی و بیدارباش هم یک یا دو پست نگهبانی دو ساعته باشد که با احتساب تاخیر نگهبان ها و رفت و آمد گاها به سه ساعت می کشید.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-29686 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Albuqobeish_4.jpg" alt="" width="700" height="462" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Albuqobeish_4.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Albuqobeish_4-300x198.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Albuqobeish_4-150x100.jpg 150w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p>تا قبل از آتش بس و در کوران جنگ عراق بر علیه ایران که رجوی تشکیلات مجاهدین را از فرانسه به عراق منتقل و اعلام کرد بمنظور ایجاد یک ارتش و در هماهنگی با ارتش عراق قصد دارد موازنه نظامی و تعادل قوا را بنفع صدام تغییر دهد، وضعیت آماده باش نظامی تا حدودی قابل توجیه بود و به اعضا گفته میشد چون در یک وضعیت جنگی هستیم و مسئله سرنگونی برایمان اصل است باید به یک برنامه ریزی نظامی فشرده ملتزم بود.</p>
<p>ولی بعد از اعلام آتش بس و پایان درگیری های نظامی و جلوگیری از حضور نظامی مجاهدین در منطقه مرزی دیگر هیچ توجیهی برای شرایط فوق العاده نظامی نبود و درشرایط عادی اعضا انتظار داشتند برنامه روزانه از روال فشردگی بسمت شرایط عادی تغییر یابد.</p>
<p>ولی شرایط فوق العاده همچنان ادامه پیدا کرد واین روال همه را متعجب کرده بود. کماکان اعضا درطی روز 3 تا 4 ساعت بیشتر استراحت نداشتند و بیدارباش صبح از 5:45 به 6 افزایش نیافت درحالیکه هیچ برنامه فوق العاده ای اجرا نمیشد.</p>
<blockquote><p>بعدها مریم رجوی درجریان یکی از نشست های موسوم به انقلاب صحبتی کرد که همه متوجه موضوع شدند مریم رجوی گفت راحت طلبی وخواب واستراحت افت هرمجاهد است. فرد وقتی آرامش داشته باشد ذهنش کاوش گر خواهد شد و بدنبال چرایی هاست . فکر کردن ضدمبارزه است باید انقدر از مجاهد کار کشید وخسته اش کرد که وقتی به آسایشگاه برای استراحت می رود همانند یک مرده کف آسایشگاه دراز بکشد و توان فکر کردن نداشته باشد.</p></blockquote>
<p>بدنبال این صحبت مریم برنامه ریزی ها فشرده تر شد وچون دیگر مانور وعملیات نظامی در کار نبود با وارد کردن زرهی وتانک های مستهلک عراقی به قرارگاه اشرف سرویس وتعمیرات این تانک ها در دستور کار اعضا قرار گرفت تا بدینوسیله ضمن ایجاد کار کاذب جهت مشغول کردن افراد وقت آنها را پر کند. چون این کار اعضا را بلحاظ جسمی بشدت خسته و فرسوده می کرد و دیگر وقتی برای فکر کردن به موضوعات دیگر باقی نمی گذاشت.</p>
<p>سرکردگان مجاهدین با توجیهات مسعود ومریم انواع شیوه های کنترلی و تولید کارهای پوشالی را بکار می گرفتند تا عضو بیچاره را بلحاظ جسمی خسته و فرسوده ساخته وهرگونه اراده برای تصمیم گیری را از آنها سلب نمایند. برای خیلی از اعضا و از جمله خود من جای این سوال باقی بود که چرا با وجود اینکه دیگر عملیاتی نداریم نباید برنامه روزانه تغییر کند؟</p>
<p>چرا نباید یک ساعت اضافه بخوابیم؟ چرا نباید از این فراغ وقت جهت مطالعه استفاده کنیم ؟ سوالات متعدی که بارها از ذهن ما گذشته بود. عجیب این بود که رجوی ذره ای از توهم سرنگونی کوتاه نمی آمد و چنان فضای مناسبات را از دود و دم ضرورت آمادگی و آماده باش سرنگونی آلوده کرده بود که براستی ما فکر می کردیم اگر یکساعت بیشتر بخوابیم سرنگونی عقب خواهد افتاد.</p>
<p>این توهم پراکنی گاها در مسخره ترین شکل توسط فرماندهان زن رقم زده میشد. بعنوان مثال با هر تاخیر چند دقیقه ای در سرصف خواندن دستور و یا به خط شدن برای رفتن به بیگاری (کارجمعی) ما بشدت مورد حسابرسی و مواخذه قرار می گرفتیم که چرا این چند دقیقه تاخیر کردید؟ کجا بودید؟ اگر ستون های ارتش آزادیبخش بسمت ایران حرکت کرده بودند و تو در قرارگاه اشرف تنها می ماندی چکار می کردی؟ سوالی که در درون باعث خنده و مضحکه ما میشد و به عمق دجالیت و شیادی آنها می خندیدیم.</p>
<p>آنها درتمامی این سالیان از این شیوه های فریب برای نگهداری ما استفاده می کردند؟ کارها تکراری و خسته کننده شده بود. ما هرهفته باید خیابان 100 را با آن عرض و طول جارو می زدیم اینقدر این کار توسط یکان های مختلف تکرار شده بود که اگر طول وعرض خیابان را می گشتیم یک سنگ ریزه هم نبود.</p>
<p>جابجایی ونقل مکان های مستمر از یکانی به یکان دیگر و یا قرارگاه به قرارگاه از دیگر شیوه های فرماندهان رجوی بود تا آرامش و ثبات و عادت کردن به یک مکان خاص را از اعضا بگیرد و اعضا با یکدیگر مچ و صمیمی نشوند. اینها در تمامی آن سالها برایم جای سوال داشت تا اینکه بعد از جدایی از مجاهدین در زمینه فرقه ها ومکانیزم های جذب و نگهداری اعضایشان مطالعاتی کردم و با خواندن کتاب هایی مانند فرقه ها درمیان ما و گسستن بندها بود که دریافتم این شیوهای بکار برده شده توسط رجوی دقیقا برگرفته از رهبران فرقه های مختلف است وبه عینه دریافتم که مجاهدین تحت رهبری مسعود رجوی یکی از مصادیق بارز مناسبات فرقه ای است که با ایجاد حصارهای ذهنی وعینی اعضا را گرفتار و زندانی می کنند.</p>
<p>علیرغم انتقال از عراق به آلبانی همچنان بکارگیری همین شیوه ها این بار در زندان مانز ادامه دارد و مریم رجوی در غیاب فقدان حضور فیزیکی مسعود تلاش دارد همان شیوه ها را برای دراسارت داشتن اعضا ادامه دهد. ولی از آنجاییکه پادزهر مناسبات فرقه ای و فروپاشی آن عنصر خانواده است که با برخوردهای عاطفی واحساسی مرزها و دیوارهای زنجیر دروغ آن را از هم می پاشد افزایش فعالیت خانوادها و تلاش های آنها دیر نیست که این مناسبات ضدانسانی را از درون متلاشی سازد وبه حیات ننگین رجوی خاتمه دهد.<br />
به امید ان روز<br />
رستم آلبوغبیش</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/41160">برنامه روزانه در تشکیلات فرقه مجاهدین با چه هدفی تنظیم شده بود؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/41160/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تورهای مختلف فریبکاری فرقه رجوی برای به دام انداختن افراد</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/40710</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/40710#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 06 Aug 2020 09:10:36 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[دروغ و فریب]]></category>
		<category><![CDATA[رستم آلبوغبیش]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=40710</guid>

					<description><![CDATA[<p>در اردوگاه اسرای جنگی عراق شرایط سختی سپری می کردیم ، چشم اندازی هم برای آزادی زودرس نمی دیدیم مرتب دعا می کردیم که هرچه زودتر دوران سخت اسارت به پایان برسد گذشت تا اینکه روزی مسئول اردوگاه همه ما را صدا زد و گفت مسئولی از طرف سازمان مجاهدین خلق به اردوگاه آمده ومی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/40710">تورهای مختلف فریبکاری فرقه رجوی برای به دام انداختن افراد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در اردوگاه اسرای جنگی عراق شرایط سختی سپری می کردیم ، چشم اندازی هم برای آزادی زودرس نمی دیدیم مرتب دعا می کردیم که هرچه زودتر دوران سخت اسارت به پایان برسد گذشت تا اینکه روزی مسئول اردوگاه همه ما را صدا زد و گفت مسئولی از طرف سازمان مجاهدین خلق به اردوگاه آمده ومی خواهد با شما صحبت کند. تا آن زمان هم من چون سیاسی نبودم سازمان مجاهدین ودیگر گروه های سیاسی را نمی شناختم .</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-29686 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Albuqobeish_4.jpg" alt="" width="700" height="462" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Albuqobeish_4.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Albuqobeish_4-300x198.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Albuqobeish_4-150x100.jpg 150w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p>بهرحال همه ما در محوطه اردوگاه جمع شدیم تا به صحبت های مسئولی که از طرف مجاهدین آمده گوش کنیم. این فرد خودش را مهدی ابریشمچی معرفی کرد. حرف هایی زد که من وعده ای دیگر از اسرا فکرکردیم فرشته نجات ما رسیده او می گفت ما می توانیم شما را ازاینجا نجات دهیم به شرطی که نزد سازمان ما بیآئید ، ما می توانیم آزادی زودرس شما را تضمین کنیم و یا حتی اگر نخواستید نزد ما بمانید بعد از مدتی شما را به دیگر کشورها می فرستیم. خلاصه کلی ازاین حرف های به ظاهر امیدوارکننده که خیلی از ما باور و فکر کردیم که نباید این فرصت را از دست بدهیم بهرحال از روی سادگی قبول کردیم تا شاید بتوانیم ازجهنم اردوگاه اسرا خلاص شویم و مدتی بعد با تعدادی از اسرا به کمپ اشرف رفتیم .<br />
درکمپ افراد مختلف که هرکدام به طریقی فریب خورده و وارد آن شده بودند وجود داشتند. عده ای از خارج کشور آمده بودند. عده ای بطور قاچاقی بعد از عبور از مرز نزد سازمان آمده بودند که درمورد هرکدام می شود کتابی نوشت. اما تا سال 80 ورود افراد به کمپ اشرف بسیار محدود وبه تعداد انگشتان دست هم نمی رسید ازاین سال به بعد متوجه شدم نفراتی وارد می شوند که همه جوان ومعلوم بود که ازقبل هیچ آشنایی با سازمان نداشتند که بعد از مدت کوتاهی گذراندن دوران پذیرش آنها را وارد یکان ها کردند.<br />
چند نفر از آنها هم به یکان ما آمدند از رفتارهایی که داشتند معلوم بود پریشان وعصبی هستند بطوریکه در نشست ها کار به دعوای فیزیکی هم کشیده می شد. موردی بود که در نشست بلند شد وبا حالت عصبانیت به مسئول نشست گفت قراربود بعد از مدت کوتاهی مرا به اروپا بفرستید! برخی ازحالات و رفتار انها هم معلوم بود سرخورده اما جرات اعتراض نداشتند. این افراد بیشتر گوشه گیر می شدند معلوم بود که هرکدام به روش فریبکارانه ای وارد کمپ شدند که دراینجا داستان فریب خوردن یکی از این افراد را می نویسم. که متاسفانه هنوز در فرقه مانده و الان هم در آلبانی بسر می برد .<br />
سال 82 یک روز به همراه یکی ازاین پذیرشی های جدید بنام حامد کیازدهی 22 ساله اهل سیستان وبلوچستان نگهبان شب شدیم این فرد همواره گوشه گیر و زیاد با کسی حرف نمی زد. همیشه دوست داشتم بدانم اوچرا درخود و چگونه جذب سازمان شده! لازم به ذکر است که در فرقه نمی شود دررابطه با مسائل فردی با کسی صحبت کرد چون از دید مسئولین محفل گرایی محسوب شده و مورد بازخواست قرارمی گرفتی. بهرحال شب که با حامد نگهبان شدم در دلم گفتم من اسیر بودم وبرای فراراز شرایط اردوگاه آمدم اینجا وگرفتار شدم تو چرا آمدی اینجا که از صبح تا شب کار و بعد نشست وگرفتاری های دیگه بنابراین با کلی ملاحظه کاری ازوی سئوال کردم حامد چی شد که تو به اینجا امدی ؟ حامد گفت : والله برادر رستم نمیدانم چی بگم ؟ دوباره با خنده زیادی که میخواست یه جوری هم حرفش را بزند و هم من برداشت بدی از او نداشته باشم ، به حالت شعر گفت :<br />
ما خودمون نیامدیم ما را به زور فرستادن .<br />
گفتم خارج بودی ؟<br />
یه آهی کشید و گفت یه چیزی بهت بگم به کسی نمیگی ؟<br />
گفتم نه بین خودمون می مونه کاری به این چیزها ندارم .<br />
حامد چند لحظه مکث کرد آهی کشید و این بار بجای خنده اشک از چشمانش بیرون آمد و گفت : ما توی یک روستا زندگی میکردیم تنها فرزند خانواده هستم. پدر و مادرم هم سن بالایی دارند بدلیل بیکاری به فکر افتادم که باید کاری کنم تا اینکه یک روز از بعضی از نفرات روستا شنیدم درکشورهای خلیج کار زیادی هست و پول خوبی هم می دهند. بنابراین تصمیم گرفتم با چند نفردیگر به دبی برویم تا با کار کردن بتوانم مقداری پول برای پدرومادرم بفرستم در آنجا بلافاصه شغل خوبی پیدا کردم که هم حقوق خوب ، خانه خوب ، غذا و استراحت و رفاه همه چیز عالی اما چیزی نگذشت که یک روز سروکله دونفر پیدا شد و به من گفتند تو ایرانی هستی حیف نیست زیر دست عرب های اینجا کار می کنی. با ما بیا تا تو را یه جایی خوب ببریم که همه ایرانی هستند و بهترین شرایط زندگی را هم برایت فراهم می کنند ! سئوال کردم آنجا کجاست ؟ گفتند یک شرکتی هست که درعراق است آنجا همه ایرانی هستند ! خلاصه چندین مرحله با من صحبت کردند تا اینکه پذیرفتم با آنها همراه شوم . بعدش هم که نفهمیدم چگونه سر ازکمپ اشرف درآوردم مدتی بعد وقتی خواستم نفراتی که مرا آوردند ببینم تا به آنها بگویم این بود شرکت شما اما هیچوقت آنها را اینجا ندیدم .<br />
اما آخرین حرف حامد وقتی سئوال کردم پس پدر ومادرت چی می شوند؟! بایک خنده که معلوم بود نگران آنهاست سرش را تکان داد وگفت فقط می دانم که الان نگران من هستند ومن هم کاری نمی توانم بکنم .<br />
آری فرقه رجوی از سال 80 به بعد تورهای مختلفی را برای به دام انداختن افراد پهن کرد و آنها را با فریبکاری به عراق کشاند و زندگی آنها را تباه کرد تا شاید بتواند بقا خودش را تداوم بخشد واز طرف دیگر خانواده های آنها را هم نگران سرنوشت فرزندانشان کرد. دیر نیست که با فروپاشی این فرقه همه حقایق روشن خواهد شد وسرکردگان آن باید پاسخگوی همه جنایات خود باشند .<br />
رستم آلبوغبیش</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/40710">تورهای مختلف فریبکاری فرقه رجوی برای به دام انداختن افراد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/40710/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>زندان سازی در لیبرتی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/31565</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/31565#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 16 Oct 2019 06:33:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[رستم آلبوغبیش]]></category>
		<category><![CDATA[عناوین برتر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=31565</guid>

					<description><![CDATA[<p>جزو سری پنجم یا ششم بودم که از پادگان اشرف به پادگان لیبرتی در فرودگاه بغداد منتقل شدم وقتی به آنجا رسیدم هوا خیلی گرم و زندگی ما همش در کانکسهایی بود که آمریکاییها بجا گذاشته بودند. اولین بار که وارد کانکس شدم جز تعدادی تخت درب و داغون چیزی نبود و گفتند همین کانکس [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/31565">زندان سازی در لیبرتی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>جزو سری پنجم یا ششم بودم که از پادگان اشرف به پادگان لیبرتی در فرودگاه بغداد منتقل شدم وقتی به آنجا رسیدم هوا خیلی گرم و زندگی ما همش در کانکسهایی بود  که آمریکاییها بجا گذاشته بودند. اولین بار که وارد کانکس شدم جز تعدادی تخت درب و داغون چیزی نبود و گفتند همین کانکس را آماده کرده ودر آن استراحت کنید.<br>
فاصله کانکس غذا خوری با ما حدود 100 متر بود و از آنجایی که من از ناحیه پا  مجروح و نمیتوانستم زیاد راه بروم و زمین هم  سنگلاخی و هوا گرم بود، همین شرایط رفت و آمد من به غذا خوری را خیلی سخت کرده بود و حتی آب خوردن هم در این کانکس نداشتیم و هر بار که تشنه ام میشد و میخواستم لیوان آبی بخورم باید با این وضعیت پای شکسته آرام آرام توی این سنگها خودم را به غذا خوری میرساندم تا یک لیوان آب بخورم.<br>
از همان روز اول یکی از اف آ ها بنام مظفر سجادی که جزو اولین سری به لیبرتی رفته بود مرا دید و ظاهرا کمی دلش به حال من سوخت و آمد به من سلام کرد و گفت به برادر شعبان بگو که یک یخچال کوچک توی کانکس برایت بگذارند چون نمیتونی هر بار برای یه لیوان آب این همه راه بروی. گفتم یخچال کجا ؟ میگویند که اینجا هیچی نیست. مظفر گفت نه بابا مزخرف میگویند.میدونی برای چی ما را زودتر از بقیه آوردند ؟ گفتم نه!<br>
گفت این کانکسهایی که میبینی خالی هستند داخل هرکدام دو یخچال دو تلویزیون دو کامپیوتر همراه کمد و تخت و موکت کاری شده و تمیز بودند وقتی ما را آوردند گفتند وقت نداریم و با حد اکثر سرعت همه این وسایل را جمع کنید و توی انبار ببرید و توی کانکسها فقط تخت و کمد بماند بنابراین فعلا به کسی نگو که مظفر گفت ولی به شعبان بگو یه یخچال برایت بیاورد.<br>
نزد شعبان رفتم و مشکلم را طرح کردم و گفتم که یک یخچال لازم دارم وی با حالتی عجیب به من نگاه کرد و گفت :<br>
مثل اینکه اینجا لیبرتیه ها!<br>
گفتم یعنی چی ؟<br>
گفت معلومه دیگه<br>
مگه نمیدونی اینجا هیچی نداره<br>
گفتم شنیدم که توی انبار یخچال هست<br>
شعبان سرش را پایین انداخت و دستش را تکون داد و گفت مطلقا مطلقا <br>
هر کس گفته اشتباه کرده اینجا انبار وجود نداره باید با همین وسایلی که هست بسازید.<br>
البته کمبودها فقط برای لایه های پائین بود وگرنه مسئولین بالا وبخصوص زنان مسئول هرکدام یک کانکس جداگانه با تمامی امکانات دراختیارشان بود. مدتها گذشت وکانکس استراحت اعضا امکانات نداشت ومن مجبور بودم برای خوردن یک لیوان آب  لنگ لنگان به سالن غذاخوری بروم. وضعیت اسف بار زندگی در لیبرتی و عدم صداقت مسئولین فرقه من را بر آن داشت که به هر ترتیب جدا شوم. بدلیل اینکه می دانستم درصورتی که درخواست جدایی بدهم همانند دیگر اعضا من را درنشست های مختلف وارد و تحت شدیدترین فشارهای روحی و روانی و برخوردهای فیزیکی جهت اعتراف و اظهار ندامت قرار خواهند داد. تصمیم گرفتم که ریسک کرده و فرار کنم.<br>
مسعود رجوی از انجا که می دانست که فرار اعضا عمق شکنندگی سازمانش را درنزد اعضا بنمایش خواهد گذاشت وانگیزه افراد را برای فرار بیشتر می کرد فرار را مرز قرمز وبالاترین خیانت اعلام کرده بود وبه همین دلیل پذیرش ان ریسک بالایی می خواست. طرح های بسیاری را مرور کردم تا به طرح مطمعن ودلخواه خودم رسیدم. باخودم گفتم از این زندان لعنتی فرار میکنم تا دوپیام را بصورت همزمان به مسعود ومریم ودیگر اعضای تحت اسارت وگرفتار داده باشم. خطاب به مسعود و مریم ملعون که نمی توانی تا ابد نسلی را تحت اسارت بگیری واز پشت ابرسیاه خورشید هم طلوع خواهد کرد وخطاب بدوستان گرفتار ودربندم که می توان غل و زنجیرها را از دست وپا پاره کرد ووقتی نسلی ازادی را اراده کند رجوی را قدرت مقابله با او نیست. کافی است که فقط اراده کنید این چنین بود که از زندان رجوی ساخته لیبرتی فرار کردم و به دنیای ازاد رسیدم.<br>
رستم البوغبیش</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/31565">زندان سازی در لیبرتی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/31565/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اتاق تماس</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/31430</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/31430#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 03 Oct 2019 07:16:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[رستم آلبوغبیش]]></category>
		<category><![CDATA[عناوین برتر]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=31430</guid>

					<description><![CDATA[<p>از خاطرات رستم آلبوغبیش عضو جداشده از فرقه رجوی رجوی در دوران جنگ تحمیلی زیر سایه حکومت صدام اذهان نیروهایش را با اقدامات تروریستی و نظامی گری در مرزها سرگرم کرده بود وهر ندای اعتراض ویا خواسته ای مبنی برجدایی ازفرقه را سرکوب می کرد.اما بعد ازسقوط صدام وخلع سلاح وفروش ناموس خود به آمریکا [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/31430">اتاق تماس</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p><strong>از خاطرات رستم آلبوغبیش عضو جداشده از فرقه رجوی </strong></p>



<p>رجوی در دوران جنگ تحمیلی زیر سایه حکومت صدام اذهان نیروهایش را با اقدامات تروریستی و نظامی گری در مرزها سرگرم کرده بود وهر ندای اعتراض ویا خواسته ای مبنی برجدایی ازفرقه را سرکوب می کرد.اما بعد ازسقوط صدام وخلع سلاح وفروش ناموس خود به آمریکا زیرسایه خدمت به ارباب جدیدش تاکتیک هایش را برای سرگرم کردن نیروهایش عوض کرد مثلا عده ی زیادی از اعضا را به ساختن کانکس میزوصندلی و فروش آنها  به مردم عراق و عده ای را درکار اجتماعی که همان ارتباط گیری با مردم وشخصیت های عراقی بود مشغول کرد البته برای کار اجتماعی فقط افراد لایه بالا را انتخاب کرده بود.<br> به همین منظور سران فرقه اتاقی را بنام&#8221;اتاق تماس&#8221; ایجاد کردند که ورود به این اتاق برای افراد دیگر ممنوع بود ومعمولا ازافراد لایه  اف آ به بالا که مورد تائید مسئولان بالاتربودند حق ورود به این اتاق را داشتند دراین اتاق تعدادی گوشی موبایل برای برقرارکردن تماس گذاشته بودند. افراد فرقه متن صحبت هایی که قراربود با افراد عراقی داشته باشند را ازقبل نوشته وبرای ترجمه عربی می فرستادند تا ازروی متن ترجمه شده صحبت کنند .<br> اما یک روز نادر تیموری ازفرماندهان فرقه با مسئولم هماهنگ کرد تا مرا بعنوان مترجم صحبت هایش به اتاق تماس ببرد. قبل از ورود من به اتاق تماس مسئول اتاق اعتراض کرد و به اوگفت : این فرد اوکی ورود ندارد و نگذاشت من وارد شوم تا اینکه ساعاتی بعد ازهماهنگی های زیاد اجازه ورود من به اتاق داده شد.<br>  اتاق حدودا 6×6 متر بود و هر گوشه آن یک میز بزرگ بود که روی هرکدام فقط یک گوشی موبایل گذاشته بودند وبرای هر میزهم یک فرد بعنوان کنترل کننده مشخص کرده بودند تا مبادا نفرات صحبت تماس گیرنده حرف های اضافی وخارج از کادرمشخص شده بزنند. فضای اتاق چنان امنیتی بود که وقتی وارد شدم واقعا می ترسیدم به اطرافم نگاه کنم بالاخره من با راهنمایی مسئول اتاق پشت میز مشخص برای صحبت نشستم.  نادرتیموری به من گفت تو چند دقیقه منتظر باش تا من بروم برگه تماس را از اتاق عملیات بگیرم ورفت.<br> چند دقیقه از رفتن اونگذشته که فردی بنام افشین علوی بطور ناگهانی وارد شد وبه من  گفت سیم کارت را چکار کردی ؟<br> من هم در تمام عمرم که اصلا موبایل و چیزی بنام سیم کارت را ندیده و نمیشناختم.<br> با تعجب گفتم سیم کارت چیه ؟ من نمیدونم چی شده.او با دادوفریاد زیاد وبا پرخاشگری گفت چی چی نمیدونم ، سیم کارت روی میز بود و تو گذاشتی توی جیبت! سریع باش وآنرا به من بده.<br> گفتم بابا من اصلا سیم کارت نمیدونم چیه و جایی نرفتم که چیزی با خودم بیرون ببرم اما افشین صدایش را بلندتر کرد و اصرار داشت که سیم کارت را از جیبم در بیاورم و با اینکار نگاه تمام نفرات اتاق را به من جلب کرده بود.<br> من هم از شدت عصبانیت برگه هایی که نادر به من سپرده بود را توی صورتش پرت کرده و از اتاق خارج شدم و بدون اطلاع کسی به مقر و اسایشگاه رفتم.اما این موضوع چند ماه طول کشید وهر روز برایم نشست میگذاشتند وساعت ها مرا زیر تیغ میبردند که پاسخگوباشم :<br> 1- داستان سیم کارت چی بود.<br> 2- چرا با مسئول بالا تر از خودت اینطور برخورد کردی.<br> 3- چرا در زمان کار به آسایشگاه رفتی و به کسی هم اطلاع ندادی.<br> این داستان غم انگیز اصلا تخیلی نیست بلکه بخشی از واقعیت اسفباری بود که فرقه رجوی بعد از سقوط صدام و خلع سلاح سعی کرد با بکارگیری شیوه های جدیدی از فریب اعضای نگون بخت را هم سرگرم و درحصارفرقه نگاه دارد وهم اذهان آنها را از فروش  ناموس خود به ارباب جدید و چرایی خوش خدمتی به او را منحرف کند. <br> رستم آلبوغبیش </p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/31430">اتاق تماس</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/31430/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سه شب محاکمه به خاطر نشستن در چندین متری محل ورزش زنان</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/30680</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/30680#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 18 Jul 2019 05:08:37 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[رستم آلبوغبیش]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=30680</guid>

					<description><![CDATA[<p>مریم رجوی در بند 5 پیام موسوم به ده ماده ای گفته است؛ ما به برابری کامل زنان ومردان درکلیه حقوق سیاسی، اجتماعی و مشارکت برابر زنان در رهبری سیاسی معتقدیم وهرگونه اشکال تبعیض علیه زنان ملغی خواهد شد وانان از حق انتخاب ازادانه پوشش، ازدواج، طلاق، تحصیل و اشتغال برخوردار خواهند بود. مریم رجوی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/30680">سه شب محاکمه به خاطر نشستن در چندین متری محل ورزش زنان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>مریم رجوی در بند 5 پیام موسوم به ده ماده ای
گفته است؛ ما به برابری کامل زنان ومردان درکلیه حقوق سیاسی، اجتماعی و مشارکت
برابر زنان در رهبری سیاسی معتقدیم وهرگونه اشکال تبعیض علیه زنان ملغی خواهد شد وانان
از حق انتخاب ازادانه پوشش، ازدواج، طلاق، تحصیل و اشتغال برخوردار خواهند بود.</p>



<p>مریم رجوی و دیگر سرکردگان این فرقه همچنین در موقعیت های مختلف جمهوری اسلامی را بخاطر عدم حضور زنان در ورزشگاه ها و محروم بودن از تماشای فوتبال مردان محکوم کرده است. درهمین رابطه بخاطر اینکه مشخص شود تا چه میزان این پیام مریم رجوی ادعای مضحکی بیش نبوده و در محتوا هیچ گونه اعتقادی به آن ندارد خاطره ای را بیان میکنم.من سال 90 بدنبال درگیری هایی که به تحریک فرقه رجوی با ارتش عراق ایجاد شد از ناحیه پا مجروح شدم و یکسال بعد دولت عراق قرارگاه اشرف را تصرف و مارا به لیبرتی که یک پایگاه مورد استفاده سربازان امریکایی بود فرستادند. در یکی از روزها که بدلیل درد پا درکنار زمین فوتبال که فاصله کمی با محل ورزش زنان بود نشسته ومشغول تماشای بازی دوستانم بودم. یکی از مسئولین سراغ من امد وگفت مگر نمی دانی اینجا نزدیک محل ورزش خواهران است بلندشو و برو. که من به او گفتم پای مجروحم درد دارد نمی توانم الان بلند شده وحرکت کنم. درثانی خواهران باما فاصله دارند! خلاصه لج کردم وبلند نشدم. شب همان روز مرا به یک نشست صدا زدند وکلی به من بدوبیراه گفتند که حتما منظور داشتی ومی خواستی ارتزاق جیم کنی.(ارتزاق جیم درفرهنگ رجوی یعنی چشم چرانی ولذت جنسی است) </p>



<p>من گفتم چرا تهمت می زنید. خلاصه سه شب بخاطر
نشستن من درچندین متری محل ورزش زنان فرقه که دران روز هیچ زنی هم ورزش نمی کرد
ساعت ها سین جیم و محاکمه شدم.حال تصور کنید فرقه ای که با این دیدگاه ارتجاعی و
عقب مانده درمحافل خارج کشور وپارلمان های اروپایی از طرف سرکرده اش مریم رجوی&nbsp; پیام 10ماده ای وشعار حمایت از ازادی فعالیت
ورزشی و حضور آزادانه زنان در ورزشگاههای مختلط می دهد. </p>



<p>تناقض شکل ومحتوا ودجالیت را می بینید؟ سوال اینجاست
چرا این 10ماده وبخصوص ماده 5 درمناسبات خود فرقه اجرا نمیشود ؟ زهی به بیشرمی
ووقاحت..</p>



<p>&nbsp;رستم البوغبیش</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/30680">سه شب محاکمه به خاطر نشستن در چندین متری محل ورزش زنان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/30680/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نقش رجوی در درگیرهای ۱۹ فروردین سال ۹۰ از زبان رستم آلبوغبیش</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/21716</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/21716#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 06 Apr 2017 06:23:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[استراتژی خشونت طلبانه]]></category>
		<category><![CDATA[19 فروردین 1390]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[رستم آلبوغبیش]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2017/04/06/%d9%86%d9%82%d8%b4-%d8%b1%d8%ac%d9%88%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%af%d8%b1%da%af%db%8c%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c-%db%b1%db%b9-%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b1%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%db%b9%db%b0-%d8%a7/</guid>

					<description><![CDATA[<p>رجوی برای زمینه سازی بازگشت مجدد ارتش آمریکا به اشرف دست به ترفند جنایتکارانه ای زد ودرگیری با ارتش عراق را دردستور کارنیروهای خود قرارداد. ارتش عراق برای حفاظت نیروهای مستقردراشرف درصدد ایجاد یک مرکز پلیس درنقطه ای از قرارگاه اشرف بود</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/21716">نقش رجوی در درگیرهای ۱۹ فروردین سال ۹۰ از زبان رستم آلبوغبیش</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بعد از سقوط صدام و روی کارآمدن دولت جدید عراق منطقا رجوی شیاد می بایست بساط فرقه اش را از خاک عراق جمع وگورش را گم میکرد اما از آنجاییکه وی همیشه در رویای کودکانه واحمقانه کسب قدرت بهر وسیله ممکن سیرمیکند بعد از حاکمیت صدام درمنتهای خیانت وبا زیرپا گذاشتن تمامی شعر وشعارهای ضد امپریالیستی خود را به آمریکا آویزان کرد وخط حرکت موازی را جایگزین مبارزه قهرآمیز مسلحانه با آمریکای جهان خوار نمود ودریک دگردیسی ضد انقلابی (مجاهدین به کمین نشسته برسرکوچه آمریکایی ها) را به بساط عیش ونوش ومیهمانی های آنچنانی سربازان وفرماندهان هار ارتش بوش کشاند تا شاید از این طریق به گندم ری خیالیش دست یابد.<br />
<img decoding="async" style="width: 350px; height: 262px; margin: 10px; float: left;" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Albuqobeish/Albuqobeish_1_L.jpg">رجوی درتحلیل های کشکی اش به اعضا چنین وانمود میکرد که دامنه عملیات آمریکا فقط به عراق محدود نمی گردد وارتش آمریکا درادامه به ایران هم حمله خواهد کرد وی ادامه میداد آمریکا فقط روی ما بدلیل تجارب وآشنایی جغرافیایی با مرز وهمچنین مسلح بودنمان حساب باز میکند آمریکا درنهایت به مسلح کردن ما تن خواهد داد. آنها با ما توافق کرده اند تا زمانیکه درخاک عراق هستیم از ما حفاظت خواهند کرد. با خروج نیروهای آمریکایی از خاک عراق واستقرارارتش عراق دراشرف تمامی تحلیل های رجوی نقش برآب شد واو را بشدت غافلگیرکرد چرا تحت حاکمیت دولت وارتش عراق ادامه ماندن او را درخاک عراق با مشکل روبرو می ساخت.<br />
رجوی برای زمینه سازی بازگشت مجدد ارتش آمریکا به اشرف دست به ترفند جنایتکارانه ای زد ودرگیری با ارتش عراق را دردستور کارنیروهای خود قرارداد. ارتش عراق برای حفاظت نیروهای مستقردراشرف درصدد ایجاد یک مرکز پلیس درنقطه ای از قرارگاه اشرف بود زیرا تامین امنیت نیروهای پناهنده درخاک یک کشور برعهده کشور میزبان است واین قانون درکمپ های پناهندگی کشورهای اروپایی هم لازم الاجرا است و گذشته از آن نیروهای آمریکایی که تا قبل از ارتش عراق حفاظت اشرف را برعهده داشتند بدون هماهنگی واطلاع به مسئولین سازمان به هرنقطه ای از کمپ اشرف سرکشی میکردند بدون اینکه از طرف مسئولین فرقه رجوی محدودیتی برای آنها باشد. ولی درمورد ارتش عراق از طرف سرکردگان فرقه اعلام شد اجازه نخواهند داد تا بالاخره بعد از اولتیماتوم های مکرر ارتش عراق وارد اشرف شد. سرکردگان فرقه رجوی که میدانستند درصورت ایجاد پست بازرسی راه برای فرارنیروهای ناراضی باز خواهد شد بدروغ ما را توجیه کردند که نیروهای عراقی قصد دستگیری ما وتحویل به رژیم ایران را دارند ونیروها را به انواع سلاح های سرد مسلح کردند وبا تحریک آنها سد انسانی مقابل نیروهای ارتش عراق ایجاد نمودند.<br />
با وجود هشدارهای مکرر ارتش عراق وشلیک های هوایی نیروهای تحریک شده همچنان دیوارگوشتی درمقابل پیشروی ارتش عراق ایجاد کردند بطوریکه درگیری آغاز شد جالب اینجا بود که از جمع بیش از ۳۰۰۰ نفراز ساکنان اشرف تنها جمع محدودی به تحریک رجوی ها وارد درگیری با ارتش عراق شدند ومابقی بی تفاوت بودند. درجمع کشته شدگان یا بهتربگویم قربانیان توطعه رجوی تعدادی از اعضای ناراضی ومنتقد رجوی هم بودند که گفته میشد بدین ترتیب مورد تسویه حساب فیزیکی قرارگرفتند بعد از اینکه سرکردگان رجوی سمبه را پرزور دیدند واز حضورنیروهای آمریکایی درصحنه خبری نشد درنهایت درمنتهای ذلت آتش بس را پذیرفتند که همین باعث بروز نارضایتی دربین نیروها شد که اگرقصد آتش بس داشتید چرا این تعداد نفرات را به کشتن دادید.<br />
درجریان این درگیری تعداد زیادی واز جمله خود من مجروح شدیم فرماندهان فرصت طلب رجوی بجای انتقال مجروحان به پشت صحنه سعی درسوء استفاده تبلیغاتی از خون وبدنهای مجروح قربانیان را داشتند تا بنحوی مظلوم نمایی نمایند یک پای مجروح ولنگان وچهره غرق بخون کشته شدگان تنها خاطره بازمانده من از آن حادثه است به امید روزی که با فروپاشی این فرقه تروریستی ناگفته ها وحقایق پشت پرده آن برای همگان افشا و آشکار گردد&#8230;<br />
رستم آلبوغبیش</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/21716">نقش رجوی در درگیرهای ۱۹ فروردین سال ۹۰ از زبان رستم آلبوغبیش</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/21716/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
