<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>ساختار</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d8%a7%d8%b1/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/ساختار</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Fri, 08 Dec 2006 20:30:00 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>ساختار</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/ساختار</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>کنکاشی در شورای ملی مقاومت ( قسمت دوم)</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37153</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37153?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 08 Dec 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[ساختار]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/37153</guid>

					<description><![CDATA[<p>کنکاشی در شورای ملی مقاومت ( قسمت دوم)آرایش احزاب و نیروهای سیاسی بعد از 22 بهمن 1357کانون قلم، ششم دسامبر 200606.12.2006همانطور که در قسمت اول کنکاشی در شورای ملی مقاومت اشاره کردیم، در این قسمت نگاهی گذرا به شرایط سیاسی، اجتماعی ایران طی سال های طی سال های 1357 تا 1360 و قبل از تشکیل [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/37153">کنکاشی در شورای ملی مقاومت ( قسمت دوم)</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>کنکاشی در شورای ملی مقاومت ( قسمت دوم)<br />آرایش احزاب و نیروهای سیاسی بعد از 22 بهمن 1357</B><br />کانون قلم، ششم دسامبر 2006<br />06.12.2006<br />همانطور که در قسمت اول کنکاشی در شورای ملی مقاومت  اشاره کردیم، در این قسمت نگاهی گذرا به شرایط سیاسی، اجتماعی ایران طی سال های طی سال های 1357 تا 1360 و قبل از تشکیل شورای ملی مقاومت در تیر ماه 1360 خواهیم داشت، زیرا بررسی این شرایط و همچنین ارزیابی اهداف سیاسی، استراتژیک احزاب و نیروهای سیاسی در بعد از 22 بهمن 1357 ، به شناخت زمینه های تشکیل  شورای ملی مقاومت  کمک می کند. <br />بطور کلی قبل از پیروزی انقلاب ایران، چهار گروه عمده در مبارزه علیه رژیم شاهنشاهی نقش بارز و برجسته ای داشتند که عبارت بودند از:<br />1ـ روحانیون پیرو آیت الله خمینی<br />2ـ نهضت آزادی و جبهه ملی و شخصیت های مستقل مانند مرحوم دکتر علی شریعتی<br />3ـ سازمان مجاهدین خلق<br />4ـ سازمان چریک های فدایی خلق<br />اگر چه در بین گروه های بالا ، سازمان مجاهدین خلق و سازمان چریک های فدایی خلق به دلیل اتخاذ استراتژی مبارزه مسلحانه  در ظاهر شهدا و قربانیان بیشتری از دو گروه دیگر در امر مبارزه با رژیم شاه داده بودند، اما در پیروزی انقلاب ایران در 22 بهمن 1357، این مشی مبارزاتی مسالمت آمیز و  پرهیز از خشونت آیت الله خمینی، مهندس بازرگان و آیت الله طالقانی به مثابه رهبران دو جریان دیگر بود که اثر تعیین کننده و محوری داشت.<br />بعد از پیروزی انقلاب ایران در 22 بهمن 1357 کلیه نیروها و احزاب سیاسی چند ماهی را در گرمای این پیروزی بسر بردند، اما بتدریج اختلافات سیاسی و ایدئولوژیک گروه های مختلف همراه با سهم خواهی، زیاده خواهی و انحصار طلبی آغاز شد. نیروهای چریکی شرکت کننده در مبارزه علیه رژیم شاه، به ویژه سازمان مجاهدین خلق، معتقد بودند که قربانیان و شهدا و زندانیان بسیاری در امر مبارزه داده اند و در این رابطه دیگران را عافیت جو و خانه نشین قلمداد می کردند. روحانیت طرفدار آیت الله خمینی و نهضت آزادی نیز ضمن تایید مبارزات قربانیان و شهدای سازمان های چریکی، مدعی بودند که آیت الله خمینی مردم را به صحنه مبارزه و خیابان ها آورده است.<br />سازمان مجاهدین خلق اگر چه در اطلاعیه های مختلف، از آیت الله خمینی با عناوینی چون امام ، حضرت آیت الله العظمی خمینی ،  رهبر انقلاب اسلامی یاد می کرد، ولی هیچگاه در عمق و محتوی، و در بحث های درون تشکیلاتی به رهبری آیت الله خمینی اعتقاد نداشت. سازمان مجاهدین خلق بارها در منابع خبری خود اشاره کرده که رهبری انقلاب به سرقت رفته است. اما از نظر مجاهدین رهبر انقلاب چه کسی باید می بود که حالا به سرقت رفته است؟ <br />از سوی دیگر بخشی از روحانیت و غیر معممین طرفدار آیت الله خمینی نیز که بعد از انقلاب 22 بهمن 1357 در قدرت قرار گرفته بودند، هنوز از برخوردهای مجاهدین در زندان ( سازمان مجاهدین تقریباً رهبری زندان های شاه را بر عهده داشتند) کینه و ناراحتی به دل داشتند و می توانستند بخش اعظم روحانیت طرفدار آیت الله خمینی را در این مسیر به دنبال خود بکشانند و اختلافات ایدئولوژیک و استراتژیک، یا برخورد های تحقیرانه مجاهدین را در داخل زندان شاه زنده نگاه دارند.<br />بعد از 22 بهمن 1357 گروه های و احزاب زیادی در جامعه ایران به فعالیت سیاسی مشغول شدند، بطور گذرا و بدون در نظر گرفتن اولویت و اهمیت سیاسی ، به نام آنها اشاره می کینم.<br />حزب توده <br />حزب جمهوری اسلامی<br />حزب رنجبران<br />جبهه دمکراتیک ملی<br />حزب جمهوری اسلامی خلق مسلمان<br />سازمان چریک های فدایی خلق ( به دو بخش اکثریت و اقلیت منشعب شدند )<br />هیئت مؤتلفه<br />کانون ابلاغ اندیشه های شریعتی<br />حزب دمکرات کردستان ایران<br />جنبش<br />سازمان مجاهدین خلق<br />فداییان اسلام<br />سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر ( منشعب از سازمان مجاهدین )<br />سازمان راه کارگر<br />نهضت مجاهدین خلق ( منشعب از سازمان مجاهدین به رهبری لطف الله میثمی) <br />روحانیت مبارزه تهران<br />گروه فرقان<br />حزب وحدت کمونیستی<br />شورای متحد چپ<br />جامعه مدرسین حوزه علمیه قم<br />جنبش مسلمانان مبارز<br />نهضت آزادی<br />حزب کومله<br />جنبش انقلابی مسلمانان ایران معروف به جاما<br />سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی<br />البته گروه ها و انجمن های کوچک دیگری نیز بودند که هر کدام زیر مجموعه یکی از گروه های بالا محسوب می شدند که از ذکر نام آنها صرفنظر شده است.<br />روشن است که گروه های بالا، همه دارای وزن و اعتبار یکسانی نبودند. از بین گروه ها و احزاب بالا، تنها تعداد محدودی دارای پایگاه مردمی بودند و فرضاً می توانستند ده تا پنجاه هزار نفر یا بیشتر را برای یک متینگ و سخنرانی گرد آورند. گروه ها و سازمانهایی که دارای این توانمندی بودند را می توان به دسته های زیر تقسیم کرد:<br />1ـ حزب جمهوری اسلامی با کمک تشکل های همسو مانند جامعه مدرسین و جامعه روحانیت مبارز<br />2ـ سازمان مجاهدین خلق با کمک تشکل های همسو مانند هواداران شریعتی، جاما، جنبش مسلمانان مبارز<br />3ـ سازمان چریک های فدایی خلق با کمک سایر تشکل های چپ <br />4ـ نهضت آزادی ایران به کمک نیروهای ملی ، مذهبی و جبهه ملی <br />5ـ حزب دمکرات کردستان ایران و کومله در استان کردستان<br />6ـ حزب جمهوری خلق مسلمان به کمک نیروهای طرفدار آیت الله شریعتمداری در استان آذربایجان شرقی<br />علاوه بر گروه ها و احزاب فوق، شخصیت های مستقلی نیز وجود داشتند که اگر چه دارای حزب ، تشکیلات و سازمان خاصی نبودند، اما در بین مردم اعتبار و محبوبیت خاصی کسب کرده بودند که در صدر همه آنها باید به دکتر ابولحسن بنی صدر نخستین رئیس جمهور ایران اشاره کرد. <br />سایت قلم ـ 06.12.2006</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/37153">کنکاشی در شورای ملی مقاومت ( قسمت دوم)</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37153/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نامه ای به دارالوکاله DLA Piper and Richard ، آقای ریچارد آرمی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37151</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37151?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 06 Dec 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[ساختار]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/37151</guid>

					<description><![CDATA[<p>نامه ای به دارالوکاله DLA Piper and Richard ، آقای ریچارد آرمی مسعود خدابنده، چهارم دسامبر 2006آقای ریچارد آرمی4 دسامبر 2006 آقای عزیزمایلم توجه شما را به امر بسیار حیاتی مربوط به سازمان مجاهدین خلق با نام های شورای ملی مقاومت (مستقر در پاریس) و ارتش آزادیبخش ملی (مستقر در عراق) جلب نمایم. نشریه هفتگی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/37151">نامه ای به دارالوکاله DLA Piper and Richard ، آقای ریچارد آرمی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>نامه ای به دارالوکاله DLA Piper and Richard ، آقای ریچارد آرمی</B></P></p>
<p>مسعود خدابنده، چهارم دسامبر 2006<br /><b>آقای ریچارد آرمی<br />4 دسامبر 2006 <br />آقای عزیز<br /></B><br />مایلم توجه شما را به امر بسیار حیاتی مربوط به سازمان مجاهدین خلق با نام های شورای ملی مقاومت (مستقر در پاریس) و ارتش آزادیبخش ملی (مستقر در عراق) جلب نمایم. <br />نشریه هفتگی فارسی زبان مجاهد، ارگان رسمی سازمان مجاهدین خلق، به شما به عنوان عنصر کلیدی شرکت کننده در یک سمپوزیوم سه روزه که در محل کنگره آمریکا، تحت عنوان ایران: چالش های سیاست خارجی، راه حل ها و اپوزیسیون دموکراتیک برگزار شده بود اشاره نموده بود. (مجاهد، شماره 823، دوشنبه 20 نوامبر 2006). مقاله مربوطه اشاره دارد که یک گزارش 250 صفحه ای توسط شما در جلسه یاد شده ارائه گردیده است. <br />شما به عنوان یکی از نمایندگان سابق بخوبی آگاه هستید که وزارت خارجه آمریکا بیانیه ای در خصوص سازمان در سال 1994 منتشر کرده که سازمان را یک گروه تروریستی ارزیابی نموده است. البته آنها در آن زمان توجه زیادی به این مسئله نکردند چرا که توسط دیکتاتور سابق عراق صدام حسین حمایت میشدند و کاملا به او تکیه کرده بودند. بعد از دیکتاتور آنها سعی کردند یک متحد جدید، اینبار در غرب، بیابند ولی مانع اصلی آنان گزارشی بود که در بالا به آن اشاره شد. آنها عاجزانه نیاز به حمایت توسط برخی ظاهرا ارگان های مستقل داشتند تا خود را مجددا سرپا نگاه دارند. <br />بنابراین آنان سعی در اطلاعات شویی کردند (درست مثل پول شوئی) تا گذشته خود را پاک نمایند. آنها کوشش های زیادی بکار بردند تا اطلاعات خود را – البته به شکلی که خودشان خلق کرده بودند – به برخی طرف های محقق شناخته شده و مستقل رد کرده تا مجددا از جانب آنها منتشر گردد تا این بار واقعی، مستقل و قابل اتکا به نظر برسد.<br />اکنون واضح است که شما و موسسه شما بعنوان واسطه در این کمپین مورد استفاده قرار گرفته است. احتمالا شما خود به این مسئله واقف نباشید که وقتی وارد چنین بازی هایی با مجاهدین شدید خروج از آن بسیار مشکل خواهد بود.<br />بطور مثال پروفسور ریموند تانتر یکی از حامیان قدیمی مجاهدین در مصاحبه ای با تلویزیون الجزیره اخیرا مجبور شده تا بگوید آمریکا باید از سنی ها که مشترکات فراوانی با گروه آپوزیسیون ایران بر علیه این کشور دارند حمایت کند.<br />در حقیقت سازمان مجاهدین خلق آنچه که ادعا میکند یعنی یک آلترناتیو دموکراتیک نیست. آنها نه دموکراتیک هستند و نه قابلیت آلترناتیو شدن را دارند. فروپاشی قریب الوقوع کمپ اشرف خود گواهی بر این ادعای ماست. شما میتوانید بسیاری قربانیان سازمان مجاهدین خلق را در داخل و خارج از ایران بیابید. افراد بسیاری هستند که بخاطر فعالیت های سازمان صدمه دیده اند. دیدبان حقوق بشر گزارشی تحت عنوان خروج ممنوع در سال گذشته منتشر کرد که به نقض حقوق بشر در داخل سازمان مجاهدین خلق اشاره دارد. همچنین اسکات ریتر در ابتدای کتاب خود تحت عنوان هدف قرار دادن ایران به توصیف سازمان مجاهدین خلق و سوابق گذشته آن می پردازد. <br />آنچه در زیر می آید توضیحات بیشتری در خصوص سوء اعمال سازمان در طول سالیان و سوابق به اصطلاح مبارزه اش بر علیه نظام حاکم بر ایران است: <br />رابطه نظامی، مالی، و سیاسی بین سازمان مجاهدین خلق و دیکتاتور مخلوع عراق صدام حسین: <br />&#8211; یک نوار ویدئویی بدست آمده بعد از سقوط صدام حسین بروشنی نشان میدهد که رهبران سازمان مجاهدین خلق و اصولا مسعود رجوی جعبه های بزرگ پول را از مقامات عراقی، بطور خاص رئیس سازمان امنیت جلیل طاهر حبوش همراه با سفارشات ترور در داخل ایران دریافت می نمایند. <br />&#8211; ارتش آزادیبخش ملی (بازوی نظامی سازمان مستقر در عراق) توسط ارتش عراق کمک های مالی، تعلیماتی، امکاناتی، سلاح، و تأمین اطلاعات و مهمات دریافت کرده است تا در خلال جنگ بین دو کشور، با ایران وارد جنگ شود. <br />&#8211; بسیاری از اعضای سابق ارتش آزادیبخش اعلام کرده اند که شاهد بوده اند که چگونه نیروهای نظامی سازمان وارد جنگ های داخلی عراق، خصوصا سرکوب کردها در شمال و شیعیان در جنوب در سال 1991 شدند.<br />&#8211; طبق اظهارات بسیاری از اعضای سازمان که در ایران دستگیر شدند، آنها توسط افسران نیروهای مسلح و افراد امنیتی عراق تعلیم داده شده و امکاناتشان مهیا گردیده و از مرز عبور داده شدند تا سوء قصد ها و اعمال تروریستی را در داخل شهرهای بزرگ ایران به انجام برسانند. <br />&#8211; بسیاری از اعضای جداشده همچنین اظهار کرده اند که افراد ناراضی زندانی شده و حقوق پایه ایشان نقض گردیده و شکنجه و نهایتا تسلیم مقامات عراقی شده اند تا در زندان ابوغریب تحت دیکتاتوری صدام حسین به بند کشیده شوند. <br />&#8211; باید در نظر گرفته شود که جدا از بودن در لیست های متعدد بین المللی به عنوان یک گروه تروریستی، و مورد تنفر اکثریت گسترده مردم ایران بودن بخاطر همکاری با دشمن در طی جنگ، هیچ دولتی تاکنون از سازمان در هیچ فرمی حمایت نکرده است مگر رژیم عراق تحت دیکتاتوری صدام حسین. البته سازمان توانسته است امضای نمایندگان مجالس (غیر حرفه ای ترین سیاستمداران خصوصا در امور خارجی) مختلفی را در کشور های غربی بدلیل فقدان آگاهی کافی در خصوص ماهیت تروریستی سازمان در پای طومار های خود بگیرد.<br />ارتباط سیستماتیک بین مرکز فرماندهی سازمان در پاریس (مؤسساتی که در اوورسوراواز تحت پوشش شورای ملی مقاومت تشکیل شده اند) و قرارگاه های ارتش آزادیبخش در عراق: <br />&#8211; بر طبق اطلاعیه های مطبوعاتی و بیانیه های DST فرانسه و با اشاره به آنچه در داخل مرکز فرماندهی سازمان در پاریس بدست آمد، این دو مقر در فرانسه و در عراق بصورت تنگاتنگ و مستمر با استفاده از ابزار پیچیده با هم مرتبط بوده اند.<br />&#8211; مدارک بوضوح نشان میدهند که تفاوتی بین مؤسسات مختلف سازمان وجود ندارد و همه آنها تحت رهبری نزدیک رجوی ها اداره میشوند. <br />&#8211; همچنین روشن است که تمامی فعالیت های انجام شده در اروپای غربی و آمریکای شمالی، شامل نمودهای سیاسی، تبلیغی، و مالی سازمان بطور مستقیم از عراق هدایت شده اند. <br />ایجاد انجمن های قلابی برای پوشش فعالیتهای غیر قانونی سازمان و سایر اعمال و همچنین پول شویی در کشور های غربی <br />&#8211; در موارد زیادی به اعضای سازمان بروشنی و مستقیما گفته شده بود پولی که در کشورهای غربی برای کودکان بی خانمان و یتیم جمع آوری میشود، در واقع برای تهیه سلاح و مهمات میباشد. <br />&#8211; سازمان مؤسسات بسیاری دارد که ماهیت و وابستگی خود را به سازمان مجاهدین خلق برملا نمیکنند، ولی همه آنها برای فعالیتهایشان بطور مستقیم توسط مریم رجوی هدایت میشوند. <br />&#8211; بطور خاص، باید مورد توجه قرار گیرد که سازمان مجاهدین خلق، شورای ملی مقاومت، و ارتش آزادیبخش ملی مؤسسات مشابهی هستند و نمیتوان و نباید بطور مجزا به آنها پرداخته شود. آنها تماما دارای ماهیت تروریستی هستند که بخوبی برای اعضایشان تئوریزه و توجیه شده است. <br />روابط درونی سازمان و وضعیت فرقه ای آن: <br />&#8211; رهبر کاریسماتیک خود انتصابی مادام العمر در سازمان دارای قدرت نامحدود در خصوص تصمیم گیری برای هر موضوعی از امور سازمان شامل موارد کاملا شخصی مربوط به اعضا میباشد. <br />&#8211; ساختار درونی سازمان بر پایه خودکامگی مطلق بنا شده است. رهبر معنوی کاملا بالاتر از همه قرار میگیرد، و نمیتواند توسط هیچ کس در هیچ شرایطی مورد انتقاد قرار بگیرد. <br />&#8211; روند مغزشویی، تحمیل روانی، و بازسازی فکری بطور گسترده در درون سازمان تحت هدایت مسعود و مریم رجوی عمل میشود. طیفی از روش های مجاب سازی فیزیولوژیکی و روانشناختی برای وارد کردن پیروان در توطئه و کلاهبرداری و همچنین اعمال شگفت انگیزی مانند خود سوزی مورد استفاده قرار میگیرند. <br />&#8211; افراد بسیاری بوسیله سازمان آسیب دیده و حقوقشان ضایع شده است. بچه های کوچک از والدینشان جدا شده اند، خانواده ها از هم پاشیده شده اند، و دارایی پیروان از آنها گرفته شده است. بسیاری آسیب دیدگان روانی بخاطر سوء رفتار سازمان هنوز تحت درمان هستند. <br />&#8211; سرکوب و تهاجم به منتقدین در داخل و همچنین خارج از سازمان یک روش عادی برای خاموش کردن دگراندیشان شده است. خصوصا جدا شدگان بطور مستمر موضوع تهدید و تخریب شخصیتی بوده اند. <br />شناخت مریم رجوی <br />&#8211; مریم رجوی همردیف رهبر مجاهدین خلق در کنار مسعود رجوی در سال 1985 و سپس مسؤول سازمان مجاهدین خلق در سال 1989 شد. او به عنوان رئیس جمهور آینده ایران توسط شورای ملی مقاومت در سال 1993 معرفی گردید و سپس عراق را به مقصد فرانسه ترک کرد. او مجددا در سال 1995 به عراق برگشت. از زمان تشکیل ارتش آزادیبخش ملی در عراق در سال 1986، او جانشین فرمانده کل ارتش بعد از شوهرش مسعود رجوی بوده و شخصا بسیاری از عملیات نظامی را طی جنگ ایران و عراق فرماندهی کرده است. <br />با توجه به حقایقی که در بالا ذکر شد که خیلی خلاصه مطرح گردید، ضروری است سؤال شود که هر کس در این قضیه در کجا قرار میگیرد. امروزه حتی سرسخت ترین مخالفین سیستم حکومت اسلامی در ایران روش ها و رفتارهای اعمال شده توسط سازمان مجاهدین خلق را تأیید نمیکنند. اپوزیسیون ایرانی تماما و حقا اعتقاد دارند که به اصطلاح مبارزه سازمان بطور جدی تلاش های بعمل آمده برای برقراری دموکراسی و آزادی در ایران را ضایع کرده است. <br />حقیقت اینست که بسیاری جرائم، تحت پوشش حضور قانونی سازمان مجاهدین خلق در کشورهای غربی بوقوع پیوسته اند. این اعمال قابل اجتناب بودند اگر به این پرونده خیلی زودتر پرداخته میشد، یعنی همان زمانی که بسیاری از قربانیانی که تحت فشارهای فوق العاده فیزیکی و روانی از جانب سازمان بودند به مقامات غربی در خصوص این موضوع هشدار دادند. بسیاری در سراسر جهان صدمه دیدند و بر اثر اعمال سازمان زجر کشیدند. قربانیان در همه جا در داخل یا خارج از ایران هستند، و جامعه بین المللی قطعا در این رابطه مسؤولیت دارد. <br />سازمان ادعا میکند که تمامی سوء قصد ها و فعالیت های قهر آمیز در داخل ایران در طی مبارزه مسلحانه بر علیه جمهوری اسلامی ایران اتفاق افتاده اند. به این ترتیب آنها اتهامات تروریستی را رد میکنند. آنها بحث میکنند که هرگز از سلاح در داخل کشور های غربی که به عنوان یک سازمان تروریستی ممنوعه اعلام شده اند استفاده نکرده اند. ولی واقعیت اینست که سازمان مجاهدین خلق قطعا ماهیت تروریستی دارد، و آنها به استفاده از خشونت برای رسیدن به مقاصد سیاسی اعتقاد دارند. بر اساس باور های آنان هدف وسیله را توجیه میکند. بنابراین آنها هیچ محدودیتی، همانطور که طی سالها نشان داده اند، برای ارتکاب به هر جرمی برای رسیدن به اهدافشان ندارند. همچنین باید در نظر گرفته شود که مغز متفکر سازمان همیشه یا در عراق و یا در پاریس مستقر بوده است و تمامی فعالیتهای داخل ایران از این دو محل در دو ده اخیر هدایت شده اند. <br />در خصوص اعمال نادرست سازمان و مؤسسات وابسته بسیار گفته شده است. حالا موقع قدری عمل است تا نشان داده شود که موضوع جدی گرفته است. هر کس که در داخل ایران ترور شد، هر رزمنده ای که با کشیدن ضامن نارنجک یا شکستن قرص سیانور خود را کشت، یا هر جوانی که خودسوزی کرد قربانیان مشابه سازمان فرقه ای مخوف تحت رهبری مستقیم از عراق و در حال حاضر مستقر در فرانسه هستند. افکار عمومی جهان، قربانیان بیشمار سازمان، و خصوصا اپوزیسیون ایران خواستار دیدن این موضوع است که هر چیز عادلانه در سر جای خودش قرار گیرد. آنها میخواهند حالا پایان آنچه را که طی سالها جریان داشت را ببینند. آنها حقا از اینکه بفهمند جنایات مربوطه ممکن است توسط افراد غیر مطلع شسته شود نگران خواهند شد. <br />من وظیفه و مسئولیت خود میدانم تا تلاش کنم تا شما را در خصوص ماهیت و عملکرد سازمان مجاهدین خلق در گذشته و در حال حاضر روشن نمایم. در اینجا من به چند کتاب و گزارش اشاره میکنم که میتواند به شما ایده هایی در خصوص سازمان بدهد. <br />با احترام فراوان و تشکر از توجه شما به این موضوع<br />مسعود خدابنده<br />رونوشت به مراجع ذیربط.<br />ردیف<br />نام کتاب<br />توضیحات<br />نویسنده<br />مترجم به انگلیسی<br />تاریخ<br />ناشر<br />1<br />Autopsy of an ideological drift:<br />Analysis and background on the People’s Mojahedin Organisation of Iran<br />Antoine Gessler<br />Thomas R Forstenzer<br />2<br />The People’s Mojahedin of Iran: <br />A struggle for what<br />Victor Charbonnier<br />Thomas R Forstenzer<br />3<br />Patterns of Global Terrorism <br />US Department of State<br />&#8211;<br />2000<br />US Department of State<br />4<br />Amnesty International Report<br />Amnesty International<br />&#8211;<br />2002<br />Amnesty International<br />5<br />Saddam’s Private Army:<br />How Rajavi changed Iran’s Mojahedin from revolutionaries to an armed cult<br />Anne Singleton<br />&#8211;<br />2003<br />Iran-Interlink (UK)<br />6<br />Masoud:<br />Memoirs of an Iranian Rebel<br />Masoud Banisadr <br />&#8211;<br />2004<br />SAQI Books<br />7<br />No Exit:<br />Human Rights Abuses Inside the Mojahedin Khalq Camps<br />Human Rights Watch<br />&#8211;<br />2005<br />Human Rights Watch</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/37151">نامه ای به دارالوکاله DLA Piper and Richard ، آقای ریچارد آرمی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37151/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سی خرداد ۶۰، محصول گسست از مردم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37074</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37074?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 18 Nov 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[ساختار]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/37074</guid>

					<description><![CDATA[<p>سی خرداد 60، محصول گسست از مردم چشم انداز ایران &#8211; شماره 40 آبان و آذر ماه 1385 گفت‌وگو با محمد عطریانفرلطف‌الله میثمیآنچه پیش روی شماست، حاصل گفت‌وگوی ما با مهندس محمد عطریانفرـ عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی ـ است. وی در سال 1332 در اصفهان متولد شد و پس از گرفتن دیپلم در [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/37074">سی خرداد ۶۰، محصول گسست از مردم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>سی خرداد 60، محصول گسست از مردم</B></P><br />
چشم انداز ایران &#8211; شماره 40 آبان و آذر ماه 1385</P><br />
گفت‌وگو با محمد عطریانفر<br />لطف‌الله میثمی<br />آنچه پیش روی شماست، حاصل گفت‌وگوی ما با مهندس محمد عطریانفرـ عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی ـ است. وی در سال 1332 در اصفهان متولد شد و پس از گرفتن دیپلم در اصفهان در دانشگاه صنعتی شریف به تحصیل در رشته مهندسی پالایش نفت پرداخت.<br />ایشان در سال‌های 1354 تا 1357 دو بار در جریان مبارزات دانشجویی در دانشگاه شریف و به دلیل همکاری با زنده‌یاد مجید شریف‌واقفی ـ از اعضای وقت سازمان مجاهدین خلق ـ دستگیر و بازداشت شد. پس از انقلاب نیز عهده‌دار سمت‌های زیر در حوزه‌های گوناگون سیاسی ـ اجتماعی بود:<br />مسئول در قسمت پخش خبر «سازمان صدا و سیما»، عضو شورای سردبیری روزنامه کیهان دوره مدیریت آقای سیدمحمد خاتمی در سال‌های 1360 تا 1362، سازمان صنایع ملی (1363)، معاونت صنایع دفاع (1364)، معاون سیاسی وزارت کشور (1364 تا 1372) و همزمان با تصدی پست وزارت آقای عبدالله نوری، سردبیری، مدیرمسئولی و مدیرعاملی روزنامه همشهری (از بهمن سال 1371 تا تیر سال 1382) به مدت ده سال و شش ماه، رئیس شورای شهر تهران (دوره اول) (1380 تا 1382)، عضو شورای مرکزی کارگزاران سازندگی و بنیانگذار و رئیس شورای سیاستگذاری روزنامه شرق.<br />-همان‌طور که می‌دانید نشریه چشم‌انداز ایران با رویکردی سیاسی ـ راهبردی به بررسی هرگونه خشونتی که در ایران رخ داده ـ و هزینه‌‌های اجتماعی زیادی برای آن پرداخت شده ـ همت گماشته؛ مانند دو ویژه‌نامه کردستان، جریان حمله به کوی دانشگاه در 18 تیر 1378، سی خرداد 1360، 16 آذر 1332 و اول بهمن 1340.<br />همواره تلاش ما بر این بود که این خشونت‌ها محو شود و گفتمان جای آن را بگیرد و ثباتی سیاسی ـ راهبردی بر ایران حاکم شود. گفت‌وگو‌هایی که در این زمینه انجام داده‌ایم همچون نگرش فیل مثنوی است که هر کس از نگاه خود یک واقعیت را بررسی می‌کند. قضاوت روی این بررسی‌ها را باید بر عهده نسل حاضر و آینده گذاشت. قصد ما بر این است تا کاری علمی روی تاریخ معاصر صورت گیرد. در هر مصاحبه‌ای چیزی بر آگاهی شخص من هم اضافه می‌شود. چرا که خود من هنوز که هنوز است به دنبال پیدا کردن ریشه‌های سی خرداد 60 هستم و می‌خواهم بدانم که می‌شود این ریشه‌ها را خشکاند و کاری کرد تا این خشونت تکرار نشود. <br />شایان ذکر است که استقبال خوانندگان هم زیاد بوده و تعدیلی در دو طرف ایجاد کرده است. افراد زیادی به من گفته‌اند که ما فکر می‌کردیم استراتژی به راحتی آب خوردن است، اما وقتی می‌بینیم این همه عوامل را باید رعایت کرد می‌فهمیم آن‌چنان ساده هم نیست. از سوی دیگر پیگیری سی خرداد 60 به تمرینی راهبردی انجامیده، چرا که کنشگران زنده هستند و شرایط آنچنان تغییر نکرده، به همین دلیل جذابیت‌هایی نیز دارد.<br />ما تا به حال با طرف‌های مختلف جریان، گفت‌وگو کرده‌ایم. علت این‌که شما را نیز انتخاب نمودیم این بود که شما پیش از انقلاب از مبارزان بودید و با شهید صمدیه لباف همکاری داشتید و در جریان انقلاب و در ابتدای آن هم فعال و در همه جریان‌ها در متن بودید. چنانچه ما را در جریان دیده‌ها و شنیده‌های خود قرار دهید و فاکت‌هایی را که می‌تواند برای قضاوت مفید باشد مطرح کنید ممنون خواهیم شد. در ضمن می‌خواستیم مطرح کنید که آیا این وقایع قابل پیشگیری بود یا جبری و ریشه‌های آن در کجا بود؟ آیا به تئوری پیشتاز برمی‌گشت یا به مشی مسلحانه، به انحراف ایدئولوژیک ابتدایی و تغییر ایدئولوژی سال 1354 و یا واکنشی که در زندان میان جناح رجوی و گروه‌های مذهبی پیش آمد؟<br />-بسم‌الله الرحمن الرحیم ـ همان‌طور که اشاره کردید برای ریشه‌یابی معرفت‌شناسانه هر پدیده، بسیاری از عوامل را باید از زوایای متعدد، متعارض و متفاوت مورد نظر قرار داد و مابه‌الاشتراک آن را پیدا کرد. حتی اگر در این میانه به مشترکاتی هم برسیم، منطقاً نمی‌توانیم به طور قاطع آن فصول مشترک را به عنوان عوامل موجده قطعی به حساب آورده و روی آن تأکید نماییم. اما به هر حال مشی‌ای که باید به آن ملتزم باشیم همین روشی است که شما نیز به آن اشاره کردید.<br />آنچه به طور اجمال اشاره می‌کنم یکی از زوایای بازکاوی طرح موضوع است که البته می‌تواند مورد نقد هم قرار گیرد. زاویه نگاه من در چند محور به صورت جداگانه قابل ارائه است. پیش از ورود به محورهایی که بحث خواهم کرد ابتدا باید بگویم سوگوار اصلی حادثه سی خرداد 60 حقیقتاً مردم، جامعه سیاسی و حکومت جمهوری اسلامی است. اگر امروز کسانی در سازمان مجاهدین خلق کاذبانه خود را سوگواران و میراث‌بران آن حادثه می‌نامند، بیشتر یک شوخی است و سوءتفاهمی بیش نیست، چرا که در اثر خودخواهی‌های تشکیلات رجوی بسیاری از جوانان ناآشنا و کم‌آگاه بی‌هیچ پرداخت هزینه‌ای از سوی سازمان به کار حذف کشانده شدند. غرور تشکیلاتی و سیاست‌های خشن و رادیکال سازمان، نیروهای خلاق و جوانی را که می‌توانستند در آینده سازندگی و پیشرفت کشور در حوزه‌های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی نقش‌آفرین باشند، به ثمن‌بخس از دست نظام جمهوری اسلامی گرفت و کشور از برکات وجودی آنها محروم شد.<br />در مقام تحلیل و بازکاوی حادثه سی خرداد 60، نکته اول و عمده‌ای که می‌خواهم به آن اشاره کنم به «ساده‌انگاری» و «عدم شناخت» مردم توسط مجاهدین خلق ـ به رهبری مسعود رجوی ـ برمی‌گردد؛ این ساده‌انگاری مجاهدین بر اثر فقر شناخت و گسست مجاهدین زندانی، از مردم و جامعه بیرون از زندان بود. آنها در این رابطه شناخت عمیق، پیچیده و تمام‌عیار از جامعه بیرون از محیط محدود زندان خویش نداشتند.<br />-شما مقطع 1354 تا 1357 را می‌گویید؟<br />-بله، من به پیش از پیروزی انقلاب اشاره می‌کنم. کسانی که تجربه زندان را دارند و بنا به ضرورت، امکان حضور در بیرون را هم در فواصل گرفتاری‌های خویش یافته‌اند، آنها این فاصله و گسست را کمابیش حس کرده‌اند. برای عناصری مانند رجوی و هم‌بندان او که دوران نسبتاً طولانی را در زندان رژیم بودند از آنجا که شناخت جامع‌الاطرافی از فضای پیرامونی بیرون از زندان نداشتند، این ضعف و فقر ادراکی در ضمیر و ذهن آنها ریشه‌ دوانده و لانه کرده بود.<br />-آیا این موضوع نقشی در معادلات نیروها داشت؟ یعنی ابعاد کمی ـ کیفی نیروهای بیرون از زندان را خوب نمی‌شناختند؟<br />-آنها نمی‌دانستند و درک روشن و خلاقی نداشتند که چگونه از آنچه که در بیرون جاری است می‌توانند استفاده کرده و سازوکار رفتار سیاسی خود را با آن انطباق دهند، آنها اسیر تحلیل‌های بسته و محدود و کهنه خویش بودند. آنها گرفتار نوعی سوءتفاهم بودند و حس می‌کردند که جامعه به اراده آنها حرکت و از آنها تبعیت می‌کند، آنها به عنوان جریان پیشتاز به زندان رفته بودند و هزینه‌هایی پرداخته بودند، به صرف این‌که خود را واجد پیشینه‌ای انقلابی و مبارزاتی می‌دانستند، فکر می‌کردند جامعه بی‌هیچ اما و اگری از حضور هژمونی آنها در سیاست استقبال می‌کند. من نام این عقب‌ماندگی را گسست و بریدگی اندیشه مجاهدین خلق از جامعه سیاسی دوران پرشتاب 57 و پس از آن می‌دانم.<br />به جز حضرت امام شاید تا حدودی گرفتاری گسست از جامعه را بعضاً رهبران سیاسی و مذهبی جمهوری اسلامی ایران که زندان رژیم پهلوی را تجربه کرده بودند نیز ـ البته نه به شدت وحدتی که مجاهدین خلق گرفتار آن بودند ـ نسبت به جامعه پیرامونی خود داشتند، تفاوت نگاه و نوعی گسست معرفتی، علت آن هم احیاناً می‌توانست این باشد. برخلاف پیش‌بینی‌های اولیه آنها حماسه‌ای بزرگ رخ داده و انقلاب 57 به ثمر نشسته بود، انقلابی که براساس موازین عادی نیازمند درنگی طولانی‌تر بود و مهلت بیشتری را طلب می‌کرد و زمان بیشتری را برای عبور از نشیب و فرازهای دوران مبارزه نیاز داشت تا به مرز پیروزی برسد، اما مجموعه حوادث آن دوران و برخی از امدادهای الهی و هوشیاری سیاسی و رهبری مرحوم امام و دیگرانی که در این رابطه نقش موثری داشتند، زمان را کوتاه کرد. مجموعاً به نظر می‌رسد بسیاری از رجال مذهبی و سیاسی ایران هم تصویر روشنگری از آینده تحولات پیش رو در اختیار نداشتند و تصمیمات آنها در لحظه و زمان اتخاذ می‌شد و تابع سیاست‌های راهبردی نبود.<br />-شما به دو نکته اشاره کردید، نخست این که به نظر می‌آید انقلاب زودرس بود و به علت هوشیاری امام یا عوامل دیگر زود به ثمر رسید و در مورد مجاهدین نیز به تفصیل توضیح دادید، اما ابعاد گسست نیروهای مذهبی از جامعه را نشکافتید و به گروه‌های مذهبی و سیاسی دیگر نپرداختید.<br />-عرض من این است که مظروف انقلاب و تحولات سیاسی با ظرفیت زمان آن از تناسب کافی برخوردار نبود. انقلاب در اوج ناباوری و با سرعتی شگفت‌انگیز که تحلیلگران داخلی و خارجی را نیز در اعجاب فرو برده بود، در زمانی بسیار کوتاه به ثمر نشست و بر اثر آن حادثه عظیم، جامعه‌ای به صحنه ‌آمده، نیروهای جوان قصد داشتند انرژی نهفته خود را تخلیه کنند. نکته قابل توجه و تامل اینجاست کسانی که در برون‌داد این انقلاب به قدرت رسیده‌اند، چگونه باید در برابر جامعه‌ای متلاطم که انرژی ذخیره شده خود را بیرون می‌ریزد واکنش سریع، درست، هوشمندانه و اثربخش نشان دهند و از نیروی آزاد شده آن استفاده کنند و سره را از ناسره جدا سازند؟ آنها باید کفایت حل معادله چندمجهولی را کسب می‌کردند تا بهترین نتیجه را به دست دهند اما با ساده‌سازی مسئله، معادله را یک مجهولی کردند تا به سرعت جواب بگیرند.<br />به زبان روشن‌تر حوادثی همچون سال 60 می‌توانست جزء مواردی باشد که اتفاق نیفتد یا اگر افتاد با کمترین هزینه و بیشترین سود سیاسی ـ روانی همراه باشد. اگر نوعی هوشمندی و مطالعه دقیق‌تر و عمیق‌تر داشتیم شاید هیچ‌گاه شاهد چنین حوادثی در تاریخ سیاسی ایران نبودیم. هر چند خشونت‌طلبی تشکیلات رجوی خود بی‌تاثیر در زمینه‌سازی تقابل و عمل تند و رادیکال نیروهای انقلاب نبود.<br />به هر حال در نقد و تحلیل مجموعه حوادثی که در سال 60 رخ داد و به برخورد خشن انجامید، شاید بتوان به این استفهام رسید که آیا رهبران سیاسی ـ مذهبی ما می‌توانستند راهکارهای دیگری را به عنوان حل معضل و کنترل فتنه در دستور کار سیاسی خود قرار دهند؟ آیا آنها موضوع را ساده‌نگری و ساده‌ نویسی نکردند و آیا نخواستند به سرعت و با یک تحلیل ساده دغدغه ذهنی خود را مرتفع نموده، آن را حل کنند؟ من اسم این را می‌گذارم گسست در فهم روشن، عمیق، پیچیده و تاریخی مورد نیاز حاکمیت از حوادث و جامعه در حال گذار، که حادثه 60 بر دوش این شکاف سوار است.<br />نکته دیگر که به خطای استراتژیک مجاهدین خلق برمی‌گردد موضوع تمامیت‌طلبی آنهاست. مجاهدین خلق علاوه بر این‌که به لحاظ معرفت اجتماعی دچار نقیصه بزرگی بودند و جامعه خود را درست نمی‌شناختند ـ جامعه‌ای که مجموعه‌ای از نیروها، توانمندی‌ها و دیدگاه‌های متفاوت را بر سر سفره سیاسی جدیدی به نام جمهوری اسلامی نشانده ـ اسیر توهمات و توجیهات و خودخواهی‌های باطل خود بودند. این فرقه به دلیل مشکلات تاریخی که رد پای آن را در برخوردهای درون‌تشکیلاتی سازمان هم شاهدیم گرفتار توتالیتاریسم، غرور و سوءاستفاده رهبران گروه از موقعیت سیاسی سازمان بود. تمامیت‌طلبی این تفکر مغرور کاملاً روشن است، کما این‌که در گذشته رگه‌ای از این تمامیت‌طلبی، سازمان را به سمت تسویه‌ها و ترورهای فیزیکی به پیش برد که خود شما احتمالاً در متن جزئیات آن هستید و نسبت به آن شناخت کافی دارید. غرور و بلندپروازی هم همواره به عنوان عاملی تخریب‌کننده، به شخصیت‌های کلیدی و محوری سازمان در دوران مبارزه آسیب زد و از پا درآورد.<br />-منظور شما غرور تشکیلاتی است؟<br />-غرور تشکیلاتی همان بیماری به رسمیت نشناختن دیگران، بی‌اعتبار قلمداد کردن عمل و اندیشه دیگرانی است که در این صحنه صاحب‌نقش بودند و غرور یعنی خود را در صدر نشاندن و دیگران را از صحنه حذف کردن. این معضلی بود که ما در دوران مبارزه در متن مناسبات تشکیلات سازمانی با آن روبه‌رو بودیم و امروز و فردای آن روزگار سخت که فشار و استبداد رژیم شاهنشاهی از میان برداشته شد، این عارضه منفی تشکیلاتی در فضایی کاملاً آزاد و بی‌قید و بند اوج گرفت و اپیدمی این بیماری، دامن همه وابستگان این اندیشه مغرور را آلوده کرد.<br />حجم متراکم غرور تشکیلاتی و شخصیتی که دیروز در خانه‌های تیمی عمل می‌کرد، امروز در صحنه جامعه گسترده‌ ایران و درون لایه‌ها و اقشار مختلف به خصوص قشر جوانی که می‌توانست به عنوان اردوگاه جذب نیرو و کادرهایی برای ‌آینده سازمان عمل کند، بدون واهمه فعال شد.<br />محور دیگری که از منظر آسیب‌شناسی به آن اشاره می‌کنم ضعف سامانه استقراری نظام جدید در شرایط زمانی پس از فروپاشی رژیم شاهنشاهی است. کشورها و حکومت‌هایی که دچار تغییر مناسبات سیاسی و دستخوش حادثه می‌شوند، در گام‌های نخستین، چون در حال نوسازی و بازسازی و یا تجدید سازمان و ساختار قرار می‌گیرند همواره نگران پیرامون خود هستند که مبادا حادثه‌ای آنها را از مسیر اصلی باز دارد. با فروپاشی رژیم پهلوی این فرصت گذار که نظام جدید بتواند مولفه‌های حاکمیت نوپای خود را نهادینه کند و سامان بخشد، به دلایل ناخواسته‌ای به طول انجامید و مجموعه‌ای از حوادث، رهبران سیاسی کشور را در موضع نگرانی و ناپایداری قرار می‌داد از همین‌رو امکان تصمیم‌سازی از موضع اقتدار و سلطه سیاسی همه‌جانبه را از آنها سلب و یا تضعیف می‌کرد و آنها را از رهیافت سیاسی در بحران و مشکلات به سوی مکانیزم‌های مقابله و برخورد هدایت می‌کرد.<br />-منظور شما این است که جمهوری اسلامی در کنار توطئه‌های واقعی و زیاد، هر پدیده‌ای را یک توطئه تلقی می‌کرد؟<br />-به هر حال هر پدیده ناهنجاری در آن مقطع متلاطم و ناپایدار می‌توانسته توطئه تلقی شود و به طور طبیعی برای آن‌که ساده‌سازی بشود و مقابله با آن ناهنجاری سریعاً به نتیجه برسد، عنوان توطئه مناسب‌ترین مکانیزم برای اجماع تصمیم‌سازان بود که به کار می‌رفت. علاوه بر این ماموریت‌ها و تکالیفی که رهبران سیاسی ـ مذهبی ما در آن مقطع بر عهده داشتند به لحاظ اختیارات در برابر تکلیف به آنها اجازه می‌داد تا در برابر امواج منفی و مخالف، بایستند و با پدیده نامیمون آشوب که وجه تکوین‌ یافته‌اش فتنه و توطئه بود، برخورد کنند.<br />-یعنی شما می‌گویید پس از انقلاب وقوع قضایای گنبد، کردستان، کودتای نوژه، مسئله جنگ و قضایای تبریز، مسئولان را به این جمع‌بندی استقرایی رساند که این یک مورد هم حتماً توطئه‌‌ای مثل آنهاست؟<br />-بله، ضمن این که موارد استقرایی و مصادیق مورد نظر شما را ذیل همین بحث «ضعف تثبیت سیستم حاکمیت» طبقه‌بندی می‌کنم، اما می‌خواهم یکی دو مورد آن را که بسیار کلیدی و مهم است، به دلیل اهمیت آن، سرفصل مستقلی بدهم. مشخصاً یکی از آنها کودتای نوژه و دیگری وقوع جنگ است. نظام در برابر کودتای نوژه، زمان کنترل و فرصت ساماندهی مقابله کمی در اختیار داشت، که این داستان خود نیاز به بحث دارد.<br />اجازه دهید فعلاً از این محور خارج شویم و عرض کنم شرایط آغازین بودن انقلاب و فرصت محدود و کوتاهی که برای استقرار نهادها و تثبیت اقتدار حاکمیت در اختیار مسئولان نظام بود، همه و همه کمک کرد تا حادثه نه چندان مهم سال 60 از حالت کنترل طبیعی و مسالمت‌آمیز و سیاسی یک بحران محدود، خارج و به یک حادثه نسبتاً خونین و خشن تبدیل شود.<br />نکته دیگر حادثه کودتای نوژه است. این توطئه فارغ از این‌که چه بود و چگونه طراحی شد و آیا به ثمر می‌رسید یا نه؛ به هر حال یکی از دشواری‌ها و عقبه‌های پیش‌روی جمهوری اسلامی بود که نظام در برابر آن ایستاد. اگر کسی از جزئیات آن ماجرا خبر داشته باشد، حتماً تایید می‌کند که جمهوری اسلامی حق داشت نسبت به آن حادثه نگران باشد و واکنش تندی نشان دهد.<br />به خاطر می‌آورم غائله کودتا که افشا شده بود، رهبران ارشد نظام حداقل 72 ساعت قبل از زمان مقرر مطلع شده و تمامی توان خود را به کار بسته بودند تا کودتا را خنثی کنند، اما با وجود اطلاع و افشا شدن موضوع و تمهید مقدمات و تدبیرات لازم برای جلوگیری از وقوع کودتا جمع‌بندی این بود که کودتا رخ خواهد داد. به خاطر دارم آن زمان بزرگان کشور خدمت امام رفته بودند و با حالت کاملاً نگران از احتمال تحقق کودتا، سخن گفته بودند. نظرشان این بود که؛ هیچ امیدی به خنثی‌سازی کودتا نداریم، تنها مزیت بزرگ ما، از سویی وجود شما [امام] و پیام شماست و از سویی دیگر اعتماد و حمایت مردم و ایستادگی آنها در برابر کودتاچیان. آنها به امام توصیه می‌کردند که چون یکی از مراکز هدف دشمن کودتاچی، تخریب و بمباران جماران است، امام را از آنجا منتقل کنیم و به نقطه‌ای امن ببریم تا امام زنده بماند و در صورت نیاز به اتکای پیام امام و ارتباط با ایشان بتوانند مردم را در صحنه بسیج کنند. آنها به امام گفته بودند نفس زنده‌ماندن شما که بسیار حیاتی و نقطه امید است می‌تواند موثرترین عامل کنترل و خنثی‌سازی کودتا باشد. امام در برابر این خواسته مقاومت کرد. حال حسب هوش سیاسی ایشان بود و یا اعتماد معنوی و الهی که نسبت به مردم داشتند و یا این‌که حس دیگری ایشان را به این سمت هدایت می‌کرد. امام نفس تحقق کودتای نوژه را به سخره گرفت و برای آن چندان اعتباری قائل نشد و آقایان را از حالت نگرانی خارج کرد و گفت که من از جماران تکان نمی‌خورم و حتی اگر کشته شوم مطمئنم مردم در برابر آنها خواهند ایستاد. این فراز مضمونی از گفت‌وگوهای امام با شخصیت‌هایی مانند آقایان خامنه‌ای و هاشمی‌رفسنجانی است که مطرح شده است.<br />-آیا آن زمان امام در جماران بودند؟ کودتای نوژه در چه سالی رخ داد؟<br />-آن زمان امام در جماران بودند. فکر می‌کنم کودتای نوژه 28 مرداد 58 بود. برخورد امام موجب شد مسئولان ارشد نظام روحیه پیدا کردند و به واسطه این اعتماد به نفس توانستند تدبیر بهتری داشته باشند. دیگر این‌که احساس کردند امام بیش از هر کس می‌تواند بحران را مدیریت کند و نقش مهم و کارآمدی داشته باشد. در آن شرایط فضای ذهنی مسئولان ارشد نظام (به جز امام) دچار تردید و نگرانی بود و براساس موازین عادی و مناسبات موجود هم نمی‌توانستند به هر کس و هر چیزی اعتماد کنند، در چنین شرایط بی‌ثباتی، هر جریانی که قصد بر هم زدن تعادل سیاسی جامعه را داشت، ناخواسته مورد شک و شبهه قرار می‌گرفت و مسئولان روی آن ذهنیت منفی پیدا کرده و نسبت به آن واکنش تند نشان می‌دادند.<br />-یعنی احساس بی‌ثباتی می‌کردند و در نتیجه واکنش تند و زودرس صورت می‌گرفت؟<br />£ظاهراً این طور به نظر می‌رسد که واکنش‌های تند محصول بی‌ثباتی شرایط و احساس ناامنی از آینده‌ای بود که چشم‌انداز روشنی از آن پیش‌روی مسئولان نبود و نظام با ده‌ها توطئه و فتنه می‌توانست مورد تهدید آمریکا و همسایگان و دشمن داخلی قرار گیرد. اگر در همین مسیر موضوع را دنبال کنیم به قضایای جنگ می‌رسیم. حادثه جنگ، ملت ما را در یک مقاومت و مقابله گسترده و ملی وارد دفاع از تمامیت کشور کرد و به گونه‌ای شد که یکپارچگی دفاع ملی به عنوان عاملی بزرگ برای حل و یا کنترل اختلافات درونی جناح‌های حاکمیت نقش ایفا کرد. جنگ دستمایه موضوع وحدت ملی شد. حوادثی مانند کودتای نوژه و جنگ، اصل دیگری را دیکته می‌کرد که مورد پذیرش عقلای سیاسی جامعه نیز می‌توانست قرار بگیرد و آن اصل این بود که حتی اگر اختلافات عمیقی هم داشته باشیم با وقوع حوادث بزرگی چون جنگ اجازه نداریم اختلافات را دامن بزنیم چرا که موضوع جنگ تحت‌‌تأثیر اختلافات قرار می‌گرفت. پس اگر کسی در میانه این میدان مخاطره ـ که به قول امام باید همه فریادها و مشت‌ها را به سمت آمریکا و صدام نشانه می‌رفتیم و جوانان برومند و نیروهای بازدارنده باید به جبهه روانه شوند و همه با هم برای دفاع از کشور همکاری کنند ـ ساز دیگری می‌‌زد و یا نگاهش را متوجه مسئله‌ای غیر از دفاع از کشور می‌نمود و یا کوچک‌ترین نغمه مخالفت و سخن متفاوتی را مطرح می‌کرد به سرعت مورد سوءظن و بدبینی قرار می‌گرفت.<br />-آیا تلویحاً این استنباط نمی‌شد که جنگ پدیده خوبی است چرا که اختلافات را حل کرده و مخالفت‌ها هم کم‌رنگ می‌شود؛ همان‌طور که خیلی‌ها نیز می‌گویند؟<br />-در ادبیات سیاسی سه دهه پیش ـ دوران جنگ سرد ـ شاید حرف شما می‌توانست به عنوان یکی از تئوری‌های سیاسی مورد نظر سیاستمداران برای کنترل اختلافات مطرح باشد، اما فکر نمی‌کنم امروز که رقابت به مشارکت تبدیل شده و ما مسلط و مجهز به نوعی سیاست مدرن هستیم و رقیب را در همه عرصه‌ها چون اقتصاد، فرهنگ، اداره جهان و همزیستی مسالمت‌آمیز و سیاست‌های منطقه‌ای و جهانی به شریک و همکار تبدیل کرده‌ایم، جنگ از این منظر در عصر جدید به عنوان یک عامل وحدت بتواند مورد استقبال سیاسیون قرار گیرد.<br />-منظور من پس از دورانی است که جنگ تحمیلی شروع شد.<br />-در همان دوران همچنین برداشت می‌شد که جنگ پدیده خوبی نیست.<br />-برای نمونه شهید باهنر به یکی از دوستان گفته بود، کل اعتراضات پس از شروع جنگ در آموزش و پرورش کاهش یافت.<br />-البته هر پدیده‌ای که اتفاق می‌افتد مسائلی بر آن بار می‌شود که بعضاً خوب و بعضاً بد است، طبعاً با وقوع پدیده بدی همچون جنگ عوارض خوبی همچون کاهش اختلافات حادث می‌شود. محصول طبیعی حادثه جنگ، کنترل خواست‌های متفاوت و اعتراضات است، اما این‌که ما برای کنترل اعتراضات و ایجاد یکنواختی و همزیستی، جنگ ایجاد کنیم، فکر نمی‌کنم هیچ عاقلی این را بپذیرد. همان طور که هیچ کس هم در آن زمان این را مطرح نکرد، چرا که ما نمی‌خواهیم دفع فاسد به افسد کنیم و از امری نازل فرار کنیم و به معضلی بزرگ‌تر خود را گرفتار سازیم، این موضوع را کسی تأیید نمی‌کند. من اعتقاد دارم که اگر ما در تاریخ‌مان جنگ نداشتیم، با وجود ظهور و بروز همه اختلافات و دامنه گسترده آن مسلماً امروز در سکویی بسیار برتر، بالاتر و بزرگ‌تر در جهان ایستاده ‌بودیم. بله، جنگ می‌توانسته وحدتی حداقلی و از سر اضطرار و انفعال برای ما ایجاد کند، اما این وحدت، وحدتی سلبی و از نوع تجمیع صفرهاست. اگر حادثه‌ای مثل جنگ نداشتیم، به صورت فعال وارد عرصه می‌شدیم، می‌توانستیم اختلافات را به نقطه تفاهم تبدیل کنیم و کشور را از برکات آن برخوردار کنیم.<br />به هر حال با توجه به گسست مجاهدین از جامعه و یا تردید رهبران سیاسی ـ مذهبی ایران به ایمان و مقاومت و اعتماد کافی مردم برای مقابله با حوادث و فتنه‌ها و همچنین نوباوگی سیستم و نهاد حاکمیت، نتیجه می‌گیریم، دو فتنه کودتای نوژه و جنگ که قصد براندازی نظام نوپای ایران را داشتند به ما این درس را می‌آموخت، هرگونه حرکتی که ذهن جامعه و رهبران و مردم را از موضوع جنگ و دفاع از ملت و تمامیت ارضی کشور و استقرار نظام بازدارد، به عنوان امری توطئه‌آمیز تلقی شده که باید با آن به تندی برخورد شود و از صحنه تاثیرگذاری حذف گردد.<br />نکته آخر این‌که انقلاب ایران محصول یک طرح برنامه‌ریزی شده تئوریک و از پیش تعریف‌شده نبود که سازمانی برای آن تدارک دیده شده باشد و به اتکای آن سازماندهی و برنامه‌ها به ثمر برسد. ضمن این‌که می‌توانست در درازمدت برای بقا و پایداری، واجد برنامه تئوریک و سازماندهی لازم باشد.<br />از همین‌رو به اتکای اخلاص و جانفشانی و جوانمردی ملت ایران، قیام مردم منجر به انقلابی زودرس شد و فارغ از برنامه‌ریزی‌های تئوریک و یا سازماندهی فراگیر و هوشمند به اتکای روش آزمون و خطا استقرار حاکمیت در پیامد پیروزی انقلاب حادث شد. اینگونه نبود که بتوانیم بر پایه یک مطالعه اولیه و تست‌های آزمایشگاهی پیشینی، نظام را از سامانی کاملاً منقح و شسته رفته برخوردار کنیم، بلکه با بهره‌گیری از مدل سعی و خطا روز به روز مسیر خود را تصحیح کرده و نظام نوباوه را سامان ‌دادیم و سامانه‌های جدید را نهادینه ‌کردیم. با وجود دغدغه‌ها و تدبیرها و معضلات از موضوعاتمان معمولاً در یک بستر تعامل نسبتاً منطقی خروجی می‌گرفتیم و روی آنها کار می‌کردیم. البته ازجمله موضوعاتی که نسبت به آن کم‌توجهی شد و مشکل داشتیم این بود که با رها شدن حجم عظیمی از نیروهای جوانی که در تحقق و پیروزی انقلاب نقش داشتند و به صورت توده‌ای تلاش‌ها و شعارهای آنها مایه واژگونی رژیم شد، نظام جدید و سران کشور برای اینها به هر دلیل برنامه‌ای مدون نداشتند و نتوانستند دست به آفرینش ظرفیت‌هایی درخور نیاز بزنند که این ظرفیت‌ها، مظروف‌های خود یعنی نشاط سیاسی و انقلابی جوانان را به سوی خود جذب کند و قابلیت‌ها، توانمندی‌ها و انرژی‌های متراکم آنها را درون خود سامان دهد. بخشی از این ظرفیت که جنبه‌های سلحشوری و انقلابی داشت خود به خود جذب جنگ شد، اما این کفایت نمی‌کرد چرا که نیروهای بسیار دیگری داشتیم که در پشت صحنه جنگ و شهرها زندگی می‌کردند و خواسته‌هایی داشتند و باید به اینها سرویس اجتماعی، سیاسی لازم داده می‌شد؛ فاصله مهر 1359 تا حادثه خرداد 1360 فاصله کوتاهی بود و ما نتوانستیم نیاز مبرم جامعه جوان خود را به صورت مستوفی پاسخ دهیم. در همین شرایط ناآرام بود که آن اندیشه توتالیتر و خودخواهی و غرور تشکیلاتی که جزء ذات و خصیصه رهبران سازمان مجاهدین خلق شده بود از این میدان رها شده و از این‌ بی‌برنامگی استفاده کرد و تدارکی برای سامانه سیاسی خود به‌وجود آورد. شما اگر به سن و سابقه نیروهایی که در حادثه 60 در خیابان دستگیر شدند، توجهی داشته باشید خواهید فهمید که آن نیروها حتی به‌عنوان سمپات سازمان هم به رسمیت شناخته نمی‌شدند و فاقد ارتباط معنادار تشکیلاتی بودند، اکثریت قابل‌توجهی از آنها اینگونه بودند. آنها جوانانی بودند که بدون هیچ نسبتی با تشکیلات رجوی به صرف این‌که در جست‌وجوی هویتی تازه بودند و نیاز داشتند برای خود خلق هویتی کنند و خودی نشان دهند، چون درست به بازی گرفته نشدند بازی خوردند و توسط فرقه تمامیت‌طلب رجوی به صحنه خشونت و آسیب کشانده شدند و آنها را به‌رودررویی با نظام واداشتند.<br />-آیا روی این موضوع که می‌گویید، تحقیقات میدانی انجام گرفته است؟<br />-نیازی به تحقیقات میدانی نیست، لیست افراد دستگیر شده و یا شاهدانی که جوانان و نوجوانانی را در آن حادثه به‌خاطر می‌آورند و یا مجموعه بازجویی‌های صورت گرفته همه دلالت بر این نکته دارد. سن آدم‌هایی همچون خود ما که واجد پیشینه و تاریخ و مبارزه سیاسی بودیم، حول و حوش 25 و 26 سال بود، چه رسد به آن جوانان و نوجوان‌های فاقد پیشینه که زیرمجموعه ما حساب می‌شدند و با کمترین تحریک می‌توانستند آنها را بسیج کنند و به میدان بکشند. من در این زمینه جمع‌بندی و مطالعه شخصی دارم، البته اگر در این خصوص مطالعه و تحقیقی جامع صورت گیرد خوب است هرچند ممکن است در حوزه‌های تحقیقاتی و اطلاعاتی ـ امنیتی نظام این بررسی صورت گرفته باشد. در حوادث پس از عملیات مرصاد جوانانی به پای جوخه اعدام رفتند که شوخی شوخی این اعدام را تجربه می‌کردند. آنها اصلاً مناسبات قهرآمیز فیمابین اپوزیسیون غیرقانونی و قدرت حاکم را نمی‌فهمیدند و از آن درک روشنی نداشتند و در غائله‌ای که فرقه رجوی به‌پا کرده بود ناخواسته به زندان افتاده بودند، از بیرون هم حسی روشن نداشتند و از همداستانی رجوی و صدام بی‌خبر بودند و با سرسختی جاهلانه پیاده‌نظام دار و دسته‌ای شده بودند که همدست دشمن بعثی علیه کشور وارد جنگ شده بود و از زندان آنها هم چند سال گذشته بود و فکر می‌کردند بازی طنزی صورت گرفته است. من با یکی از مسئولینی که در جریان حوادث سال 1367 مسئولیتی داشت صحبت می‌کردم پرسیدم شما این افراد را که صدا می‌زدید و با آنها گفت‌وگو می‌کردید، آیا اشاره می‌کردید که اگر روی مواضعت باشی چه نتیجه‌ای دارد؟ ایشان می‌گفت نه، به این صورت که تو می‌گویی نه. بچه‌هایی که با اصرار روی مواضع جاهلانه خود پای جوخه اعدام رفتند به نظر من بیشتر، موضوع را بازی سیاسی تلقی کردند تا اقدامی معنادار، در حالی که اگر به صورت جدی می‌دانستند و یا به آنها فرصت بیشتری داده می‌شد تا از احساسات افراطی و عمیق خود خارج شوند و بفهمند که بازی خورده و بازیچه دست رجوی قرار گرفته‌اند شاید بیش از 80ـ70 درصد آنها از موضع خود برمی‌گشتند.<br />-در نشریه «راه مجاهد» مقاله‌ای نوشته شد که اگر پس از شکست مرصاد در زندان‌ها را باز می‌‌کردند و خانواده‌هایشان با آنها ملاقات می‌کردند و وقایع را به آنها اطلاع می‌دادند، سر موضع نبودند. در حالی که در زندان‌ها را بستند و ملاقات‌ها را قطع کردند و آنها در اوج ناآگاهی قرار گرفتند.<br />-فکر می‌کنم مجموعه این نکات و البته فراگیر بودن فتنه رجوی به افزایش نگرانی مسئولانی که ماموریت بازسازی نظام سیاسی امنیتی جدید را عهده‌دار بودند و مسئولیت داشتند تا نظام را مستقر کنند دامن زد. در حالی که شاید اگر این فرآیند، فرآیندی محدودتر بود، راحت‌تر کنترل و صمیمانه‌تر حل می‌شد و از تیزی‌های خشونت آن هم کاسته می‌شد. من در این رابطه می‌توانم موضوع فرقان را در مقام مقایسه تقارب‌ها و تباعدهای آن به این بحث گره بزنم.<br />داستان فرقان ضمن این‌که حادثه‌ای تلخ در تاریخ معاصر ما بود و اولین‌هایی بودند که دست به ترور سازمان‌یافته زدند و حتی نسبت به تشکیلات رجوی در بحث ترور مقدم بودند، اما چون جریانی محدود بود و با وجود این‌که نظام چهره‌های شاخص و مهم خود مثل مرحوم مطهری را از دست داد، احساس نکرد که این جریان فراگیر و برانداز است، بلکه به‌عنوان امری محدود، بی‌ریشه و عارض به آن نگریسته شد که واقع شده است و باید کنترل و علاج شود و با تدبیر و هوشیاری و حداقل هزینه و حداکثر بهره، غائله پایان یافت.<br />-اما نظام را از مردم جدا کرد و دستگاه‌های حفاظتی مستقر شدند، در حالی که ویژگی انقلاب مردمی بودن آن بود.<br />-بله، آثار تبعی محدود خود را داشت، ولی اگر اصل موضوع را خوب کنکاش کنید می‌بینید که مجموع دستگیری‌ها از 300 نفر تجاوز نکرد. بعد که غربال شد کمتر از چند ماه، این حجم بازداشتی، به کمتر از 100 نفر کاهش یافت و بقیه آزاد شدند. در مقام اعمال مجازات نیز تنها کسانی محکوم شدند که دستی به ترور و اعمال خشن داشتند و ذیل عنوان مفسد فی‌الارض و یا محارب از آنها نام برده می‌شد، در مجموع کمتر از 30 نفر آنها اعدام شدند. (به حکم قتل نفس محترمه) بقیه نیز که احکام سنگینی مثل ابد و یا 20 سال محکومیت گرفتند، همگی در کمتر از پنج سال از زندان آزاد شدند. وقتی همه این قطعات پازل را در کنار هم قرار می‌دهیم و تحلیل می‌کنیم، متوجه می‌شویم یکی از ارکان مهم و اصلی موفقیت در کنترل غائله فرقان، حسن تدبیر مقاماتی بود که در این صحنه خوب و شایسته نقش ایفا می‌کردند اعم از نیروهای اطلاعاتی، قضایی و مسئولانی که دولتمردان زمان خود بودند و نقش داشتند؛ مثل آقایان ناطق نوری، عبدالمجید معادیخواه و محمدرضا مهدوی‌کنی، که یا قاضی دادگاه بودند و یا بالاخره مسئولیتی داشتند. به‌هرحال خنثی‌سازی گروه فرقان، خوب مدیریت شد. پروژه کنترل فرقان دست بچه‌های سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بود که در دستگاه‌های اطلاعاتی هم فعال بودند. بنا به ارتباطی که داشتم چند جلسه با اکبر گودرزی، رهبر فرقان در زندان مباحثه کردم، او فاقد هرگونه استدلال بود. یک‌بار به او گفتم، تو که حساب آقای طالقانی را از بقیه جدا می‌کردی، چه شد که با آقای طالقانی هم چپ افتادی؟ او می‌گفت من به این علت کج افتادم که وقتی آقای [امام] خمینی گفت اسلام منهای روحانیت، اسلام نیست ـ البته نمی‌دانم یک چنین جمله‌ای امام دارد یا نه ـ چون آقای طالقانی در برابر این گفته موضع نگرفت، از نظر ما ایشان هم مثل دیگران شد. یا نسبت به یک روحانی دیگر که معترض بود و او را مهدور‌الدم می‌دانست به خاطر این بود که آن روحانی نعلین زرد می‌پوشید که به نظر او نشانه تفاخر بود.<br />بسیاری از استدلال‌های آنها بی‌بنیاد بود. فردی را درون فرقه فرقان سراغ داشتم که دو برابر سنش عملیات انجام داده بود. 16 سال سن داشت و 32 عمل نظامی مثل سرقت اسلحه، شناسایی، ترور و زدن بانک انجام داده بود. این نوجوان آن چنان مقاومت می‌کرد که حتی زیر سنگین‌ترین فشارهای بازجویی هم شکسته نشد. وقتی خود گودرزی دستگیر شد و او را با آن جوان روبه‌رو کردند، گودرزی گفت حرف‌هایت را بزن و او هم همه حرف‌ها را زد، آن نوجوان او را به عنوان پیشوا و رهبر خود پذیرفته بود.<br />به یاد دارم با قاتل مرحوم مفتح صحبت می‌کردم که جوانی بسیار ساده‌لوح بود. به او گفتم تو با چه آگاهی اطلاعاتی به خودت اجازه دادی که این اقدام انتحاری را بکنی، در حالی که شکست طرح ترور در این قضیه بسیار محتمل بود؟ او گفت بله، ما وقتی قرار بر ترور آقای مفتح داشتیم، بالای 95 درصد احتمال دستگیری می‌دادیم و کل عملیات را بر پایه پنج درصد تحقق موضوع دنبال کردیم. شب پیش از عملیات آقای گودرزی برای ما از آخرت و بهشت گفت که شما فردا شب در کنار امام حسین خواهید بود. حتی در صحنه ماجرا اینها چند دقیقه با آقای مفتح تعقیب و گریز داشتند و در حالی که عملیات می‌بایست در چند ثانیه انجام می‌شد. بیان این نکات ریز نشان می‌دهد به‌ر‌غم این‌که اینها تا به این حد به اقداماتشان ایمان داشته‌اند و چون خوارج عمل می‌کردند، اما چون فتنه فرقان خوب مدیریت شد عارضه‌ای بر جای نگذاشت. می‌خواهم بگویم که نه چنین ایمانی در جریان نیروهای جوان متصل شده به سازمان مجاهدین خلق وجود داشت و نه رجوی به لحاظ روحی و اعتقادی رابطه‌ای تنگاتنگ با اینها داشت که بتواند با کاریزمای خود- مثل گودرزی- جوانان خام را روی اوج و موج نگه دارد و موفق به جلو ببرد. قصد داشتم تفاوت مدیریت بحران حادثه فرقان را با جریان 60 بگویم؛ جریان فرقان کنترل شده بود و حاکمیت احساس نگرانی نداشت و فراگیر هم نبود که با وجود پرداخت هزینه‌هایی به راحتی کنترل و موضوع برای همیشه در تاریخ سیاسی ایران حل شد. جریان کوچکی هم بعدها تحت عنوان ادامه‌دهندگان فرقان شکل گرفت که با تدبیرهای اطلاعاتی حل شد، اما جریان مجاهدین خلق از جنس دیگری بود که کثرت و گستردگی آن به تعبیر آموزه‌های مارکس تاثیری کیفی گذاشت و این نگرانی‌ها را تعمیق بخشید و احساس براندازی و به هم خوردن تعادل سیاسی را برای مدیریت نظام سیاسی جدید به وجود ‌آورد.<br />-از یک سو شما می‌گویید جریان وسیعی بود و از سوی دیگر مجاهدین هم می‌گویند که ما نماینده بخش عظیمی از مردم بودیم، اما ما را وارد بازی نکردند، نماینده ما را رد صلاحیت کردند و اجازه ندادند به مجلس برود، فکر نمی‌کنید که آنها هم حق داشتند؟<br />-بله، این را هم رد نمی‌کنیم. به هر حال فتنه مجاهدین فراگیر بود و تمامیت‌طلبی و اشتهای سیاسی و غرور شخص مسعود رجوی هم پایان‌ناپذیر. نباید فراموش کنیم که آقای رجوی در این معادلات و مناقشات، سهمی بسیار بیش از آن که احتمالاً واجد آن بود طلب می‌کرد. او توقع جایگاه شخصیت شماره دو نظام را داشت. فرض کنید در آن شرایط رجوی رهبری امام را پذیرفته بود و به ظاهر هم می‌گفت و خود را سرباز امام می‌‌دانست، اما رجوی به اعتبار خودخواهی‌ها و اتکا به سازمان و نظم تشکیلاتی جنبش ملی مجاهدین جایگاه شماره دو حاکمیت را برای خود تمنا داشت. ملاقات‌هایی هم با آقایان داشت. وقتی شما ملاقات رجوی با امام را می‌بینید، امام به اینها می‌گوید به دریای لایزال مردم بپیوندید و بروید خالصانه خدمت کنید. اصلاً مرحوم امام چنین آدم‌های پرمدعایی را باور نداشت و به رسمیت نمی‌شناخت که او را به عنوان طرف مذاکره و کسی که سهمی در تحقق انقلاب داشته، بشناسد و با او مذاکره کند. در حالی که رجوی آمده بود با امام مذاکره کند و سهم بگیرد، امام این خودخواهی، غرور، طلبکاری و ادعا را هیچ‌گاه و برای هیچ‌کس و در هیچ زمان به رسمیت نشناخت.<br />-اگر به رسمیت می‌شناختند چه اتفاقی می‌افتاد؟ چرا که بخشی از مردم و جوانان به آنها احترام می‌گذاشتند. به احترام آن جوانان هم که شده چه اشکالی داشت مذاکره‌ای انجام گیرد؟<br />£امام به دلایل گوناگون آن رسمیت را برای رجوی قائل نبود. امام نه‌تنها برای رجوی، بلکه برای بسیاری از شخصیت‌های انقلاب چنین جایگاه و موقعیت و رسمیتی قائل نبود. امام فقط مردم و جوانمردی و اخلاص و قدرت لایزال خلق را باور داشت و به رسمیت می‌شناخت، حتی بارها و بارها از سر صدق و صمیمیت، نقش بی‌بدیل خویش را نیز در کنار مردم کمرنگ کرده و تقلیل می‌داد. ضمن این‌که فارغ از این فقدِ ذاتی حق برای رجوی، نوع و مکانیزم پیروزی انقلاب اجازه نمی‌داد که کسی برای خود سهمی قائل شود و انصافاً امام این حق مطلق و سهم مطلق را تا پایان عمر برای مردم صیانت کرد و از مصادره حکومت و قدرت به نفع گروه‌های مدعی جلوگیری کرد. پذیرش این رسمیت برای رجوی توسط هر کس در نظام سیاسی شکاف می‌انداخت. هر چند رجوی فاقد این صلاحیت و رسمیت بود. علاوه بر این امام با حرکات سکتاریستی هر چهره‌ای ولو ممتاز در ساحت سیاسی و مدیریت نظام مخالف بود. البته متقابلاً قرار بر این نداشت که تسویه حسابی با کسی داشته باشد، حتی با موضع تندی که علیه مواضع سیاسی ایدئولوژیک مجاهدین داشت مرحوم امام قائل بود که آنها به جمع مردم و مسئولان بپیوندند و نقش و وظیفه خود را در قبال انقلاب و مردم ایفا کنند و دکان جدید در برابر نظام درست نکنند و البته جایگاهشان هم محترم شمرده شود و رعایت حریم همه انقلابیون فراموش نشود. خاطرم هست حتی بزرگانی همچون آقای هاشمی‌رفسنجانی، با شهردار تهران شدن مسعود رجوی مخالفت نداشتند، بلکه شاید پیشنهاد هم داشتند. در واقع هدف امام و پیروان صادق او این بود که یکپارچگی نظام و مردم، دوپاره و شکسته نشود و همه انقلابیون فارغ از گذشته‌ها و اختلافات به دامان انقلاب و مردم پناه ببرند و خدمت صادقانه و بی‌ریا به کشور و نظام جدید را سرلوحه کار و ماموریت خود قرار دهند.<br />وقتی در میتینگ معروف مجاهدین در امجدیه مرحوم سیداحمدآقا خمینی شرکت می‌کند؛ حاج احمدآقایی که امام بعدها شهادت می‌دهد که کلیه اقدامات و حرکاتش با هماهنگی امام بوده، خود بهترین دلیل بر این است که امام خصومت شخصی با رجوی نداشته و قراری بر حذف او با کسی نگذاشته، بلکه حتی در آن شرایط از چهره‌ای مثل حاج احمدآقا هزینه می‌شود تا شاید رجوی و سازمان او دست از جدایی‌طلبی بردارند و به جمع نظام بپیوندند. اینها همه نشان از موافقت امام و متقابلاً معاندت رجوی دارد. به هر حال به نظر می‌رسد مجاهدین دنبال سهم بسیار بالا در انقلاب بودند و این ناشی از کج‌فهمی آنها بود که دیگران را به حساب نمی‌آوردند و پیروزی انقلاب را صرفاً محصول حرکت‌های استشهادی خود و بنیانگذاران سازمان می‌دانستند و البته از سر ناچاری نمی‌توانستند نقش محوری و رهبری امام که انقلاب را هوشمندانه به پیروزی رسانده بود منکر شوند. شاید بتوان گفت احساس آنها به غلط این بود که اگر مردم به امام ایمان آوردند آن هم محصول اتفاقاتی بوده که آنها آغازگر آن بوده‌اند<br />-درحالی‌که رجوی هم خودش و هم امام را قبول داشت، چه اتفاقی افتاد که وقتی امام گفت اسلحه‌ها را بدهید و من نزد شما می‌آیم، اسلحه‌ها را ندادند و از امام هم جدا شدند؟<br />-رجوی، امام را تا آنجا قبول داشت و زمانی به رهبری امام تمکین می‌کرد که به‌زعم خود، امام هم ادعای او را در سهم‌بری به رسمیت بشناسد، ولی وقتی امام برای کسی جز مردم حق و سهم و رسمی قائل نبود، طبعاً رجوی هم تمرد و شورش می‌کند. به نظر من همراهی موقت رجوی در ابتدای انقلاب با امام وجه طریقی داشت، او قصد داشت از این مسیر و بدین طریق سهم خود را مطالبه کند والا همراهی وی هیچ موضوعیتی نداشت، اعتقاد نداشت، کمااین‌که یک بار جلال گنجه‌ای در مورد لباس روحانی‌اش به من گفت: این لباس که من پوشیده‌ام بهانه است. من به این لباس اعتقاد ندارم و اهداف دیگری دارم، در این لباس ایفای نقش می‌کنم. این را شما در نظر داشته باشید، الان که شما وی را وصله تمام‌عیار به مجاهدین حس می‌کنید، می‌توانید این نکته را خوب دریابید که اساساً رهبری سازمان مجاهدین، پیروزی ملت ایران به رهبری امام و همراهی مردم با اندیشه‌های امام را در سویدای قلبش به رسمیت نمی‌شناخت. حس‌اش این بود که اگر دری به تخته خورده و رژیمی رفته است باید سوار این موج شوند و سکان هدایت را به دست گیرند. از سوی دیگر شما هر نوع بازی و فراز و نشیبی که از رفتار و کنش و واکنش رجوی در این دوره سراغ بگیرید، از همراهی و پس از آن مخالفتش با بنی‌صدر و تشکیل شورای مقاومت و همراهی با گروه‌های جوان‌تر در قضیه اشغال سفارت آمریکا و شیوه گفت‌وگویش با امام خمینی و سیاست رسانه‌ای او در نشریه مجاهد، تمام دغدغه‌اش این بود که باید به عنوان مهم‌ترین رکن و مولفه قدرت سیاسی ایران پس از امام نقش ایفا کند. این موضوع در ذهنیت او و سازمان تحت امرش جا افتاده بود. وی باور نداشت که حداکثر می‌تواند به عنوان بازوی همراه، قطعه‌ای از پازل قدرت در نظام سیاسی جدید باشد و نه بیشتر. جمع‌بندی او این بود که اگر می‌خواست به سهام محدود در این انقلاب تن دهد، این سهام آن‌چنان برای ایشان جهان‌گیر و نام‌آور نخواهد بود و چهره او را جهانی نخواهد کرد و به آن تمنیات و غرور و کیش شخصیتی‌اش پاسخ نخواهد داد. او احساس می‌کرد باید در تراز امام معنا یابد والا در برابر امام باید بجنگد. او می‌خواست در صدر باشد، ولو این صدرنشینی و ناموری از او چهره‌ای تروریست، خائن و همنشین صدام بسازد. در این میان هم تنها چیزی که آقای رجوی بر آن اعتقاد و ایمان نداشت دموکراسی بود. رجوی هیچ‌گاه به دموکراسی اعتقاد و ایمان نداشت، سازمان را می‌خواست به صورت فرقه باشد کمااین‌که چنین نیز شده است. در دستگاه رجوی هیچ رای و اندیشه‌ای متفاوت از رجوی تاب طرح نمی‌آورد، آرای مادون رجوی سرکوب می‌شود و در برابر آرای مافوق خط شکاف و جدایی‌طلبی دنبال می‌شود.<br />-نمونه‌هایی از آن را می‌دانید؟<br />-افرادی مثل احمد حنیف‌نژاد، محمد حیاتی و همچنین چهره‌هایی چون شاهسوندی، پرویز یعقوبی و علی زرکش که از او بریدند، همه در جداول جدید استقرار سازمانی رجوی محلی از اعراب ندارند، درحالی‌که کسانی مثل مریم قجر‌عضدانلو، محمد سیدالمحدثین، سعید اسماعیلیان و پرویز کریمیان ـ که من به‌خوبی رتبه و اندازه ذاتی آنها را می‌شناسم ـ در رده‌های اول سازمان قرار می‌گیرند و عجیب آنکه امروزه تمام رده‌های تشکیلاتی 29گانه سازمان به محوریت و مدیریت دختران جوان و بی‌تبار و پیشینه سیاسی شکل گرفته است. اینها ناشی از این است که رجوی و جریان فرقه‌ای او بیشتر از غفلت و عدم معرفت و بی‌پیشینه و ناتوانی ذاتی اندیشه عناصر سازمانی خود استفاده می‌کند و مناسبات این میدان به‌گونه‌ای تدارک دیده می‌شود که رابطه خدایگان و بنده برقرار شود. مدعیانی که می‌خواستند در دنیای مدرن زندگی کنند و امروز در حوزه روحانی رابطه مرید و مرادی را محکوم می‌کنند در آنجا خود وحشتناک‌ترین مناسبات و جریان‌های مرید و مرادی را حاکم کرده‌اند.<br />در پایان می‌خواهم بگویم سوء تدبیر رجوی در پاسخ گفتن به دغدغه‌های نفسانی و خودخواهی‌ها و غرور تشکیلاتی او باعث شد تا با به میدان کشیدن جمعیت گسترده‌ای از جوانانی که در جست‌وجوی هویتی اجتماعی ـ سیاسی بودند و شاید هیچ چسبندگی سازمانی با جنبش ملی مجاهدین نداشتند؛ حادثه و شورشی چون موضوع 30 خرداد 60 رخ دهد. نقطه مقابل این جریان هم واکنش نظام امنیتی کشور بود که به هر حال برخوردی تند و رادیکال بود. برخی صاحب‌نظران امور امنیت ملی، واکنش روز نخست عوامل حکومتی را از باب محدودسازی، کنترل و ختم قائله، منطقی توجیه می‌کردند. به این معنا که اگر کشور و مسئولان امنیتی جز این واکنش، واکنش دیگری چون بی‌تفاوتی ‌داشتند، شاید</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/37074">سی خرداد ۶۰، محصول گسست از مردم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37074/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نقش افراد در روانشناسی صلح</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37067</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37067?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 17 Nov 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[ساختار]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/37067</guid>

					<description><![CDATA[<p>نقش افراد در روانشناسی صلحنها د ینه کردن فرهنگ مسالمت و پرهیز از خشونت(2)هیئت تحریریه کانون فلق، پانزدهم نوامبر 2006ما اینجا در صدد نیستیم که مساله صلح طلبی واعمال زور را به طور یک جانبه به روانشناسی منحصرکنیم. برای مثال درگسترش مناسبات زورمدارانه ودرگیریهای خشونت آمیز، ذخایر زیرزمینی و ذخایر انرژی و سرزمین و تکنیک [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/37067">نقش افراد در روانشناسی صلح</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>نقش افراد در روانشناسی صلح<br />نها د ینه کردن فرهنگ مسالمت و پرهیز از خشونت(2)</B><br />هیئت تحریریه کانون فلق، پانزدهم نوامبر 2006<br />ما اینجا در صدد نیستیم که مساله صلح طلبی واعمال زور را به طور یک جانبه به روانشناسی منحصرکنیم. <br />برای مثال درگسترش مناسبات زورمدارانه ودرگیریهای خشونت آمیز، ذخایر زیرزمینی و ذخایر انرژی و سرزمین و تکنیک می توانند نقش تعیین کننده ای ایفا نماید.<br />اما اینها هیچ کدام به تنهایی انگیزه به حساب نمی آیند زیرا برای نمونه، اینکه ذخایر زیرزمین چگونه تقسیم شده اند و نیز این موضوع که چه درگیریهایی به وجود می آورند ،به میزان زیادی یک مساله انسانی است این مساله به اشکال نهادی همزیستی اجتماعی و رفتار فردی مربوط می شود.<br />تحقیقها در مورد صلح بایستی همه عوامل مهم مربوط به صلح را مورد توجه قراردهند شرایط اقتصادی ،سیاست نظامی ،تکنولوژی تسحیلاتی ،ارزشهای حقوقی ملتها ،همچنین گروههای اجتماعی و رفتار فردی – جمعی در درگیریها، این تحقیقها ناگزیر شامل حوزه تحقیقی گسترده ای متشکل از بخشهای گوناگون می شوند.<br />علوم مسائل مجرد صلح را مورد توجه قرار نمی دهند، بلکه هر یک به قسمتی از یک مساله پیچیده می پردازند. نقطه نظر به معنای جزئی از یک کلیت است که از نظر محتوا ،عوامل پدید آورنده گوناگونی دارد که دراین مساله با یکدیگر تشکیل بافتی داده اند تکنیکی و روانشناسی و غیره، نقطه نظر در موارد زیادی به معنای یک درجه یا واحد بزرگی در عملیات اعمال زور به کار می رود برای مثال فرد یا دولتهای عامل یا حتی نظامهای دولتی.<br />در حالی که امروز عنصر اصلی را فرد تشکیل می دهد، گاندی می گوید در نهایت این فرد است که همه چیز به او مربوط می شود، ازادی فرد از هر آنچه که در مقابل تحقق خویشتن وی قرار می گیرد.<br />وقتی محور اصلی تحقیقها در زمینه صلح باشد، صورت مسئله را این گونه می توان تعریف کرد که شرایط رشد وکاهش اعمال زور گروهی یکی از مقولات مهم حول سر منشا خشونت انسانی است.<br />موضوع مهمی که به تازگی مورد توجه محققین قرار گرفته ، تا ثیرات گروهی و روابط آمرانه است، که افراد « کاملا عادی» را به اعمال زور وادار میکند، در حالی که افراد به تنهای شاید هرگز دست به چنین اعمالی نمی زدنند.<br />برای مثال ان دسته از کارهای جمعی که فرد را اماده شرکت در اعمال زور سازمان یافته میکنند، در این رابطه قابل ذکر است و به همین دلیل با اعمال زور سازمانها روبرو هستیم ،در حالی که این سازمانها ازمجموعه انسانها تشکیل شده اند، ولی بسیاری از عناصر تشکیل دهنده این سازمانها گاه می بینیم که از همین سازمانها رنج میبرند.<br />ادامه دارد</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/37067">نقش افراد در روانشناسی صلح</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37067/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دوستان گرامی آقایان مسعود بنی صدر و ابراهیم خدابنده</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36953</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36953?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 21 Oct 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[ساختار]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/36953</guid>

					<description><![CDATA[<p>دوستان گرامی آقایان مسعود بنی صدر و ابراهیم خدابندههادی شمس حائری20.10.2006با سلاممدتی است که شما آقایان مسعود بنی صدر و ابراهیم خدا بنده به نامه نگاری با یکدیگر مشغول هستید و اکنون به نامه دهم رسیده اید. من با مطالعه این نامه ها نکاتی به ذهنم رسید که از نظرتان می گذرانم.این نامه اگر چه [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36953">دوستان گرامی آقایان مسعود بنی صدر و ابراهیم خدابنده</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>دوستان گرامی آقایان مسعود بنی صدر و ابراهیم خدابنده</B><br />هادی شمس حائری<br />20.10.2006<br />با سلام<br />مدتی است که شما آقایان مسعود بنی صدر و ابراهیم خدا بنده به نامه نگاری با یکدیگر مشغول هستید و اکنون به نامه دهم رسیده اید. من با مطالعه این نامه ها نکاتی به ذهنم رسید که از نظرتان می گذرانم.<br />این نامه اگر چه خطاب به شما دونفر آقایان است اما چون این بحث را عمومی و بیرونی کردید نامه من هم نمی تواند خصوصی باشد و لذا اگر چه خطاب به شماست اما آنرا برای سایت ها ارسال نمودم تا از طریق آن به اطلاعتان شما و دیگران برسد. در عین حال دو بار نامه را به آقای مسعود بنی صدر امیل کردم اما برگشت خورد و امیل اقای خدابنده را هم متاسفانه نداشتم.<br />در این نامه ها مباحث مهم وبا ارزشی در مورد فرقه و خصوصیات آن و روابط درونی سازمان مجاهدین و شیوه های مختلف بکار گرفته شده مانند شستشوی مغزی و مشی مسلحانه و عملیات جاری و&#8230; ، طرح شده است که هر کدام از این موضوعات دریچه های تازه ای بروی انسان می گشاید و مباحث جدیدی را طلب می کند.<br />موضوعاتی مانند فرقه و مبارزه مسلحانه و مشی خشونت آمیز و روابط درونی برده ساز و اعمال محیر العقولی که ظرف این سالها از جانب رجوی سر زده، مانند طلاق های عمومی و اجباری و انقلابات پی در پی ایدئولوژیک وعملیات جاری و فاصله گرفتن از مردم و پناه بردن به دیکتاتورها و دولتهای منفور و اشغالگر، هر کدام محتاج به بررسی جداگانه و کتاب مستقلی می باشد.<br />ای کاش همه صاخبنظران و گروه های سیاسی دیگر و بویژه هواداران سازمان بتوانند وبخواهند در این بحث ها شرکت کنند و تنها منحصر به اعضای جدا شده نباشد.<br />امیدوارم که این بحث ها و مبادلات فکری بتواند حق مطلب را در هر یک از زمینه های فوق، بخوبی ایفاء نماید و در آینده بصورت کتابی مدون و طبقه بندی شده که بخشی از تاریخ مبارزات مردم ایران و سرگذشت تلخ سازمانهای قدرتگرا و جدای از مردم را منعکس می کند در آید.<br />اگر چه از نظر فلسفی و تحلیلی در حوادث و پدیده های اجتماعی و جریان تکامل همیشه یک عامل اصلی و بقیه فرعی هستند اما در مورد مجاهدین این مسئله که کدام عامل در انحراف و سقوط سازمان تعیین کننده تر و ریشه ای تر از سایر عوامل بوده قدری مشکل است، شاید همه عوامل دست بدست هم داده و با تأثیرات متقابلی که بروی یکدیگر گذاشته اند چنین جریانی را بوجود آورده است.<br />در عین حال ما می توانیم عامل اصلی انحراف را، ساختار فرقه ای مجاهدین از روز اول پایه گذاری بدانیم، بشرط آنکه عامل مبارزه مسلحانه را که همه مفاسد از آن سرچشمه گرفته است و سازمان را بسمت مناسبات فرقه ای سوق داده از نظر دور نداریم، وقتی تئوری مبارزه مسلحانه از پشتوانه نظری و ایدئولوژیک هم برخوردار باشد طبیعتا تأثیر گذاری آن روی عامل مبارزه مسلحانه بیشتر می گردد. <br />به اعتقاد من می توانیم در بین تمامی عوامل، که ریشه تمامی انحرافات و رشد دیکتاتوری درون سازمانی و نادیده گرفتن حقوق اعضاء و فاصله گرفتن از مردم و رشد سکتاریسم وفرار از ایران و پناه بردن به بیگانه و تشکیل ار تش و رشد مناسبات فرقه ای و جلوگیری از خروج افراد و از طرفی هار شدن رژیم شاه در کشتار و سرکوب آزادی خواهان و خشونت و خونریزی گسترده جمهوری اسلامی لا اقل تا سال 1364 و حتی فرقه ای شدن سازمان را باعث شده است، مبارزه مسلحانه بدانیم کنیم.<br />به نظر اینجانب همه امور سازمان حول محور مبارزه مسلحانه شکل گرفته است، من می توانم تمامی موضع گیری های و حرکات سازمان را از روز اول تشکیل از مبارزه مسلحانه استخراج کنم.<br />شاید این سؤال به ذهن خطور کند پس چرا فدائیان خلق که آنها هم مشی مبارزه مسلحانه را در عمل پذیرفته بودند به فرقه تبدیل نشدند. به نظر من آنها هم نوعی مناسبات فرقه ای در میانشان هست، البته نه به غلظت مجاهدین بلکه بسیار خفیف تر وثانیا در ایران بعد از انقلاب گروه های دیگر مارکسیستی بودند که فدائیان نمی توانستند خود را از آنها ایزوله کنند و رابطه خود را قطع نمایند و لذا مناسبات باز تری داشتند و سوم اینکه دانش سیاسی و تئوریک کسانی که به فدائیان می پیوستند به نسبت اعضای سازمان مجاهدین که با انگیزه های مذهبی و با دانش نازل سیاسی به مجاهدین می پیوستند بسیار بیشتر از مجاهدین بود و به همین جهت آنها هنگام اختلاف عقیده جدا می شوند و یا انشعاب می کنند و چهارم اینکه آنها یکدست باقی نماندند وبه انشعابات مختلف تقسیم شدند ولذا نوعی نظارت از جانب گروه های همفکر ورقیب برآنان وجود دارد، اما اصلی ترین علت، ترک مشی مسلحانه در عمل و ورود بکار سیاسی است و این عامل باعث شده که به فرقه تبدیل نشوند.<br />من برای اثبات این نظریه یعنی مبارزه مسلحانه که زیر بنای بروز بقیه عوامل انحراف است در مورد هر یک از آنها دلایل اثباتی خود را در زیر شرح می دهم.<br />مبارزه مسلحانه بنا بر ماهیت خود ضد دمکراسی است. دمکراسی اصول و قوانین خاص خود را دارد و راه حل مشکلات را دربحث و گفتگوی و تحمل مخالف و روش های مسالمت آمیز می جوید، یعنی یک راه حل انسان گرایانه و متمدنانه، اما تفکر مسلحانه راه حل مشکلات و رفع موانع را در روش های مکانیکی و اراده گرایانه و بضرب و زور سلاح می جوید. نمونه ها در این مورد فراوان است، چه در مورد مجاهدین سال 1354 که اعمال تغییر ایدئولوژی را در حذف و سرکوب و قتل اعضای مخالف می دید و چه امروز برای جلوگیری از ریزش نیرو، در زندان و شکنجه و تبعید و طلاق های اجباری و سرکوب و تحقیر می جوید و چه در مورد فدائیان خلق که اختلافاات خود را مانند آنچه در کردستان روستای گاپیلون اتفاق افتاد با قتل و خونریزی دوستان خود حل کردند.<br />تمامی سرکوب ها و حق کشی ها و برخورد های قهر آمیز با اعضای درون سازمانی و خلع سلاح آنها و انداختن آنان بدام پلیس و قتل زیر شکنجه، همه ناشی از تفکر و مشی مبارزه مسلحانه و رعایت مسائل امنیتی و اصل اختفاء که این دوخود مسبب بسیاری از احرافات می باشد است.<br />سازمان های مسلحانه کار همچنانکه با دشمن خود بروش قهرآمیز برخورد می کنند بمرور این خوی و خصلت را در خود نهادینه می کنند که با دوستان خود نیز به روش قهرآمیز برخورد کنند.<br />سازمانهای مسلحانه کار این اجازه را بخود می دهند که از جانب مردم تصمیم بگیرند و در جای قاضی و نهاد های حقوقی بنشینند و هر کس را تشخیص دادند بدون محاکمه و وکیل مدافع و بدون اثبات جرم به مجازات تا سرحد مرگ برسانند، استمرار این روش، روحیه چماقداری و خود رأیی که مآلا ضد دمکراسی و عدم احترام به حقوق مردم است را در آنان پروش می دهد.<br />مبارزه مسلحانه و مجموعه اعمالی که سازمان مسلح برای رسیدن به هدف انجام می دهد مجموعه ای از الزامات را در طول زمان بوجود می آورد که مانند پیله بدور سازمان می پیچد و خود را نافته جدابافته از مردم و سایر نهاد ها فرض می کند، این پیله در رشد جنینی خود، هر گاه که ایدئولوژی هم چاشنی آن کنند به فرقه تبدیل می گردد. سازمان مجاهدین از ابتداء قصد فرقه شدن نداشته است و تفکر فرقه ای هم در بنیانگزاران سازمان وجود نداشت اما چون مشی مسلحانه را بعنوان تنها راه ممکن مبارزه برگزیدند، الزامات این مشی در کنار ساختار ایدئولوژی مذهبی که خود را برتر و مقدس می دانست به فرقه تبدیل شد. <br />اختفاء<br />اصل اختفاء ضرورت مبارزه مسلحانه برای در امان ماندن از ضربات امنیتی است. رعایت این اصل راه به سایر اعمال منافی دمکراسی می برد که خود زمینه ای برای سایر انحرافات و پرت افتادن از توده ها و موجب رشد مناسبات فرقه ای در سازمان می گردد.<br />کسانی که در طول مبارزه شناخته می شوند و به اصطلاح سرخ می شوند و بعضا برای خود سازی و آموزش و نظارت سازمان روی اعمال و رفتار آنها، محل سکونت علنی و خانه های والدینشان ترک می کنند و به خانه های تیمی نقل مکان می کنند. این خانه های تیمی که در واقع خانه های مخفی نیز هست بعلت آنکه فرد را از ملاء خود جدا می کند زمینه فساد و بی حقوقی کامل عضو و خالی شدن پشتوانه فامیلی و مردمی فرد می گردد و نهایتا سازمان را یک مرحله به فرقه ای شدن نزدیکتر می سازد.<br />مخفی شدن سازمان و بطبع فرد، یمعنی فرار از واقعیت های جامعه وعدم نظارت مردم بر کار سازمان و تنها شدن عضو است، اگر سازمان زمینه یک فعالیت باز و سیاسی و مسالمت آمیز را در همان چارچوب نهضت آزادی با کمی جرح و تعدیل که جوابگوی الزامات مبارزه آن دوران بود بوجود می آورد نه لازم بود و نه ضرورت داشت که اعضای خود را در قالب های تشکیلاتی که وجه غالب آن مناسبات فرقه ای بود درآورد.<br />انسان وقتی در جامعه زندگی می کند و با مردم حشر و نشر دارد مجبور است که اخلاقیات و رسوم متداول آن جامعه را برای همخوانی و تطابق خود با محیط رعایت کند اما اگر حساب خود را از مردم جدا کند و در غار اندیشه های فردی و حزبی خود زندگی کند، قهرا وقعی به مردم نمی گذارد و آنها را مادون و خود را مقدس می پندارد<br />همچانکه شما (مسعود) در نامه شماره 8 خود در مورد نظر سازمان نسبت به مردم عادی اشاره کرده اید، یکی از دلایلی که سازمان از مردم عادی بیزار بود و عادیگری را مترادف با لاابالی گری و زندگی حیوانی تلقی می کرد و عادی بودن را بعنوان بد ترین ناسزا و متلک های رایج برای افراد غیر تشکیلاتی بکار می برد از زندگی مخفی و جدای از مردم نشأت می گیرد. <br />هر حزب و سازمانی که با مردم زندگی نمی کند لزوما برای آنها هم ارزشی قائل نیست و معیار های آنها را معیار های ضد انقلابی و ضد تکاملی می پنذارد.<br />زندگی مخفی و عادت به زندگی در یک حصار بسته سازمانی، جزئی از ماهیت ثانوی اعضای سازمان می گردد که نمی توانند با محیط اطراف و افراد پیرامونی خود مراوده انسانی داشته باشند، یکی از ضعف های سازمان بی طاقتی بحث با افراد خارج از سکت خودشان و فرار از مردم و سؤالات آنها است. هر کس با معیار های آنان مطابقت نداشته باشد را از خود می رانند و یا متهم به انواع ضعف ها و مفاسد اخلاقی و سیاسی می کنند.<br />مثالی از روابط درونی زندان اوین در سال های 1355 برایتان می زنم تا به بینید مبارزه مسلحانه و زندگی مخفی و عادت به رعایت مسائل امنیتی برای جلوگیری از ضربه که از اصل مبارزه مسلحانه بر می خیزد چگونه سازمان را به سکت تبدیل کرده است.<br />سازمان در زندان هم مناسبات فرقه ای داشت و کاملا بسته بود و کسی را به جمع خود و یا حتی اطاق های خود راه نمی داد اطاقها طبقه بندی شده بود، اطاق شماره 2 مخصوص افراد محرم ورده بالا بود و نشست ها اغلب در این اطاق صورت می گرفت و بقیه اطاق ها عمومی تر و مخصوص رده های پائین تر بود، اگر چه مسعود و موسی ساکن این اطاقها بودند و در آنجا می خوابیدند و جالب بود که در درون فرقه هم فرقه دیگری ساخته بودند.<br />نحوه رفتار با بقیه زندانیان رفتاری فرقه ای و از موضعی کاملا بالا و چونان رفتار خودی با بیگانه بود.<br />مخالفین و منتقدین سازمان سریعا بایکوت می شدند و مورد تحلیل قرار می گرفتند. این افراد را راست ارتجاعی می نامیدند که روحانیون و مخالفین مذهبی در این جرگه قرار می گرفتند.<br />مارک زدن به افراد و گروه های فکری غیر خودی تبدیل به شیوه جاری و همیشگی شده بود.<br />مارکسیست ها را ما دون خود می دانستند و خود را ضد استثمار تر از ابداع کنند گان استثمار که مارکسیست ها بودند می دانستند در همه امور و جهات خود را تافته جدا بافته و یک سر و گردن از بقیه بالاتر و مترقی تر و بالنده تر می دانستند.<br />ظاهرا این رفتار را زندانیان ناشی از غرور و تکبر مجاهدین و پر بها دادن به خود تحلیل می کردند اما به نظر من این انقباض ناشی از ضعف تحلیل و استدلال و ضعف ایدئولوژی مجاهدین بود و می خواستند نیروهایشان با کسی تماس نگیرند و بدین وسیله از آنها محافظت کنند.<br />اکنون سازمان در عراق در یک محیط ایزوله زندگی می کند و خارج از خود را مردم عادی و پست می شمرد و اگر به مبارزه مسلحانه اعتقاد نداشت اولا لزومی نداشت که به عراق برود و ثانیا با شرایط پیش آمده باید سریعا عراق را ترک می کرد و به اروپا می آمد و فعالیت سیاسی آغاز می کرد. اکنون هر جنایت و خیانت و هر نقض حقوق بشری که در روابط مجاهدین در عراق اتفاق بیفتد بخاطر اصرار بر ماندن در عراق است و اصرار بر ماندن در عراق به خاطر لزوم و اعتقاد به مبارزه مسلحانه است. تابو کردن رفتن به ایران نیز بخاطر شکستن ذهنیت ضرورت مبارزه مسلحانه است <br />مناسبات فرقه ای یکباره و دفعتا بوجود نمی آید و هیچ سازمانی از ابتداء قصد ندارد که فرقه بسازد و خود را رهبر فرقه کند سازمان مجاهدین در طول زمان و بنا بر شرایطی که در آن بسر برده و مقتضیاتی که باید رعایت می کرد و از همه مهمتر خشت اولی که پایه سازمان روی آن گذاشته شده است یعنی مبارزه مسلحانه تبدیل به فرقه شد.<br />مبارزه حرفه ای <br />یکی از دلایلی که سازمان را به انحراف کشانید و از مردم منزوی کرد ترک شغل و پیشه اجتماعی و تحصیل که عامل وصل بدنه تشکیلات با مردم بود می باشد. حرفه تلقی کردن مبارزه راه تبدیل سازمان سیاسی را به فرقه هموار کرده است زیرا همه که نمی توانند این حرفه را برگزینند پس منحصر به یک قشر خاص می گردد، این قشر خاص بمرور و در طول مبارزه فاصله خود را با مردم زیاد تر می کنند تا کاملا از مردم جدا و رابطه آنها قطع گردد، وقتی رابطه با مردم قطع شد جمع مجبور است برای خود جدای از قوانین و رسومات اجتماعی، قوانینی منطبق با حیات سازمانی و نوع مبارزه وضع کند و بدور خود حصار بکشد، این قوانین و معیارها پایه قوانین و معیار های تکامل یافته فرقه در آینده می شود.<br />من به یاد دارم تا مدتها که از سازمان جدا شده بودم هنوز اسیر تفکرات فرقه ای بودم و دنیای مجاهدین و معیار ها و تلقینات آنها در من کار می کرد و به همین خاطر با کسانی که قبل تر سازمان آنها را لجن مال کرده بود نه معتقد بودم و نه جرأت داشتم که نزدیک شوم و رابطه بر قرار کنم.<br />بعضی از این مباحث را بطور مفصل ترمن در کتاب مرداب نقد کرده ام.<br />نتیجه گیری:<br />فرقه رجوی حول مبارزه مسلحانه شکل گرفته است اگر این سنگ پایه را از زیر پای او بکشیم فرقه و کل بنای تا کنونی سازمان فرو می ریزید، به همین دلیل است که رجوی هرگز از مبارزه مسلحانه کوتاه نخواهد آمد زیرا تمام موجودیتش به خطر خواهد افتاد و باید از 30 خرداد به این سو خط بطلان بر تمامی حرکات و اعمالش بکشد و به مردم جواب پس بدهد.<br />من با نظر اقای خدابنده که می گویداگر سازمان مخیر باشد که بین عملیات مسلحانه و عملیات جاری تنها یکی را انتخاب و از دیگری صرف نظر نماید کدام را برخواهد گزید. آیا تردیدی هست که قطعا عملیات جاری را ولو به قیمت تعطیل هر گونه عملیات مسلحانه انتخاب خواهد کرد؟ مشی مسلحانه برای استراتژی سازمان یک شاه بیت حیاتی است که به عنوان چسب تشکیلات عمل میکند ولی قطعا کارکرد انقلاب ایدئولوژیک و عملیات جاری به مراتب مهمتر و حیاتی تر است موافق نیستم زیرا عملیات جاری برای حفط نیرو و حفظ نیرو برای همان  شاه بیت حیاتی که مبارزه مسلحانه است بوجود آمده است.<br />به نظر من بهترین راه حل برای خلاصی از شر متزاید سازمان و هر نوع گرایش افراطی و خشن، زیر علامت سؤال بردن و نقد مبارزه مسلحانه و بحث و گفتگو در این باره و بیان خطرات و زیانها وقفل کردن و پلیسی کردن جامعه و تقویت نیروهای رادیکال و خشونت طلب حکومت و بتعویق افتادن دمکراسی در اثر مبارزه مسلحانه است<br />با آرزوی توفیق روزافزون برایتان <br />هادی شمس حائری<br />جمعه 20 اکتبر 2006</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36953">دوستان گرامی آقایان مسعود بنی صدر و ابراهیم خدابنده</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36953/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دیکتاتوری مجاهدین ومسئولین آن</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36818</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36818?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 06 Sep 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[ساختار]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/36818</guid>

					<description><![CDATA[<p>دیکتاتوری مجاهدین ومسئولین آنمیلاد آریایی، پنجم سپتامبر 2006جریانی که در سال 1344 در صحنه سیاسی ایران ظاهر شد و در یک پروسه تاریخی مسیری را برای مردم ما رقم زد که جز اشتباهات استراتژیک و به مسلخ بردن نیروهای جوان شیدای آزادی تجربه و ثمری نداشت اکنون به وابسته ترین گروه سیاسی در خارج کشور [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36818">دیکتاتوری مجاهدین ومسئولین آن</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>دیکتاتوری مجاهدین ومسئولین آن</B><br />میلاد آریایی، پنجم سپتامبر 2006<br />جریانی که در سال 1344 در صحنه سیاسی ایران ظاهر شد و در یک پروسه تاریخی مسیری را برای مردم ما رقم زد که جز اشتباهات استراتژیک و به مسلخ بردن نیروهای جوان شیدای آزادی تجربه و ثمری نداشت اکنون به وابسته ترین گروه سیاسی در خارج کشور بدل شده و بدلیل شرایط کشنده ای که در آن قرارگرفته است تلاش دارد به هر قیمت ممکن مورد مصرف دول خارجی و صاحبان سرمایه قرار گیرد.<br />اینکه به چه دلیل سازمان مجاهدین از یک گروه سیاسی به یک فرقه مذهبی تبدیل شد خارج از حوصله این مقاله است ولی میتوان به موقعیت کنونی آن به شکل خیلی گذرا اشاره کرد:<br />1. به لحاظ تئوریک<br />در تحلیل اوضاع سیاسی ایران و آرایش نیروها ،سازمان مجاهدین فاقد هرگونه پتانسیل برای ایجاد تغییروتاثیر گذاری بر روی جامعه ایران بوده و مسئولین سازمانی این فرقه بیش از هر کس به این امر مهم اشراف دارند. <br />2. در سطح جهانی <br />شناخت از این گروه از جانب کارشناسان غربی و تحلیلگران خارجی به میزان خیلی زیادی منطبق بر واقعیت بوده و از همین رو هرگز سعی نمیشود که به شکل علنی در چهارچوب معادلات خاور میانه به بازی گرفته شوند و هر تلاشی در این زمینه به شکل مخفیانه صورت میگیرد که اصلی ترین طراح آن سازمان امنیت خارجی امریکا معروف به CIA میباشد این موضوع در برنامه تلویزیونی معروف مانیتور  که از شبکه آلمانی در سال 2005 پخش گردید به تفضیل مورد بحث قرار گرفت. تثبیت نام این سازمان در لیست گروههای تروریستی جهان اصلی ترین مانع برای مورد استفاده قرار گرفتن این سازمان بشکل علنی است.<br />3. در سطح منطقه ای<br />ساختار تشکیلاتی این فرقه مذهبی در عراق بشدت مورد تهدید قرار گرفته و علی رغم حمایت برخی دولت مردان آمریکایی از این تشکیلات نظامی ادامه حضور آنان در عراق از جانب دولت قانونی این کشور با مشکلات جدی روبرو شده است.<br />اکنون در خوش بینانه ترین تحلیل ها ،هدف آمریکا استفاده کوتاه مدت از مجاهدین برای مهار جمهوری اسلامی است واین بستگی به تحولات آتی و شدت تنش بین این دو کشور دارد. برای رهبری سازمان مجاهدین که سال ها زیر چتر حمایتی صدام حسین بوده اکنون مایه فخر و مباهات است که اربابی به قدر قدرتی آمریکا پیدا کند.چه افتخاری بالاتر از این که رجوی برای رسیدن به قدرت اگر دیروز نوکری صدا م را در تنش بین عراق و ایران برعهده داشت امروز شاخص ترازوی کاهش یا افزایش تنش بین آمریکا و جمهوری اسلامی شود.<br />اما در این مسیر رهبران سازمان مجاهدین جز مسعودرجوی وبانو چه کسانی هستند که اکنون در خاک اروپا آزادانه برای این منظور تلاش میکنند تا هرچه سریعتر مورد بهره برداری قرار گیرند.چهره مسعود رجوی و بانو به اندازه کافی برای مردم ایران شناخته شده است ولی باید در این میان از کسانی نام برد که طی 25 سال گذشته قدم به قدم در جنایات ناشی از عملکرد سازمان مجاهدین نقش داشتند و در این میان میتوان به عنوان نمونه از افرادی چون مهدی ابریشمچی – محمد علی جابر زاده و محمد سید المحدثین نام برد.<br />I. مهدی ابریشمی چی : وی فردی است که نفر رابط سازمان مجاهدین با وزارت اطلاعات عراق استخبارات و رییس آن  سپهبد صابر الدوری بوده است.وی در تمامی ملاقات های مسعود رجوی با سپهبد طاهر جلیل حبوش که بالاترین مقام امنیتی عراق و فرستاده شخص صدام حسین بود ، حضور داشته و اطلاعات نظامی ایران از طریق همین فرد در اختیار مقامات عراقی قرار می گرفت و شخصا شریک در خون سربازان ایرانی است که بدست ارتش عراق جان باخته اند.<br />II. محمد علی جابر زاده : یکی از تئوریسین های اصلی جنایات مجاهدین و مشاور فعلی مریم رجوی است وی افرادی راکه خواهان جدایی از این سازمان بوده اند را مورد شدید ترین شکنجه های روحی قرار داده و بطور علنی افراد را تهدید به قتل کرده است در این رابطه یک نوار ویدئویی از وی در دست است که از تلویزیون این سازمان پخش شده و در هر دادگاهی قابل ارائه است. وی پیوسته به عنوان یک نیروی سر سپرده تصمیمات رجوی از هیچگونه عملی در این رابطه روی گردان نبوده است. <br />III. سید محمد سید المحدثین: وی رابط اصلی سازمان مجاهدین با سرویس های غربی است و بطور مشخص پیام های رجوی وبانو رادر اختیار آنان قرار میدهد و به عنوان یک پل رابط بین مقامات امنیتی دول غربی با سازمان مجاهدین عمل کرده و مورد اعتمادترین مامور رجوی ها در این زمینه است. وی اطلاعات دست چندم سرویس های مشکوک را که خود آنان نمیتوانند مستقیما انتشار دهند در کنفرانس های خبری به نام منابع داخلی مقاومت!! منتشر میکند و عملا نقش بلندگوی همیشه در دسترس این سرویس ها را بازی میکند.<br />ذکر نام برخی از بالاترین مسئولان سازمان موسوم به مجاهدین این وابسته ترین گروه سیاسی حاضر در سالروز تاسیس آن بدان دلیل صورت میگیرد که نسل کنونی و همچنین کارشناسان سیاسی و علاقه مندان به مسایل ایران بدانند که سازمان مجاهدین مدت هاست که از گردونه نیروهای اپوزیسیون ایران خارج شده و به عنوان یک نیروی مزدور و حاضر به خدمت تنها به قدرت سیاسی در ایران میاندیشد ودر این رابطه هر وسیله ای را برای رسیدن به هدف خود انتخاب کرده و میکند و به همین دلیل از مشروعیت سیاسی برخوردار نیست و بالاترین مسئولان آن دارای چنین ویژگی هایی هستند که چه در عراق و چه خارج ازعراق چنین نقشی را برای خود انتخاب کرده اند.<br />نظامی کردن سازمان مجاهدین وسقوط آن به این نقطه توسط رجوی ها، از یک سو تهی نمودن افراد از جنبه های سیاسی و از سویی دیگر اطاعت کور کورانه بدون فکرعملا شرایطی را پدید آورده است که از الزامات ساختار دیکتاتوری سازمانی در این برهه از زمان است. سرپیچی از فرامین و دستورات مافوق ، بدون تردید موجب مجازات های وحشتناک فرد ناراضی می شود. به این ترتیب بود که صدای این ناراضیان نهایتا از گزارش تاریخی سازمان دیدبان حقوق بشر علیه مجاهدین سر برآورد و خون بی گناهانی که توسط رهبران این سازمان بر زمین ریخته شده است نقش حقوقی و کسوت سیاسی پیدا کرد. <br />اگر چه رجوی ها سناریوی تخلیه فرهنگ سیاسی از تار و پود سازمان ، و جایگزین کردن آن با فرهنگ لمپنیسم را با همکاری وحمایت افرادی که درسطور بالا نامشان آورده شد با موفقیت در درون سازمان به مورد اجرا گذاشتند و متعاقبا هرانتقادی را با توهین و اهانت و خشونت پاسخ میدهند ولی خوشبختانه تا بدان جا پیش رفته اند که هیچ گروه سیاسی آنان را جدی نگرفته و ارتباط و همکاری مشترک آنان با دیگر سازمانهای سیاسی بطور کامل قطع شده است.<br />اکنون میتوان براحتی ساختار آنان را به عنوان یک سکت بسته و بدور از اجتماع و مردم بررسی کرد و در نقطه فعلی به قطعیت گفت که فرقه مذهبی مجاهدین قادر نیست از پس حل مشکلات خود برآید و در ماههای آینده با تنش ها و زمین لرزه های سیاسی بدون بازگشت روبرو خواهد شد.<br />&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36818">دیکتاتوری مجاهدین ومسئولین آن</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36818/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مریم رجوی رییس جمهور مادالعمر مجاهدین</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36795</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36795?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 29 Aug 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[ساختار]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/36795</guid>

					<description><![CDATA[<p>مریم رجوی رییس جمهور مادالعمر مجاهدینمیلادآریایی29 آگوست 2006شورای ملی مقاومت!! تشکل پوششی است که مجاهدین برای رد گم کردن مجامع غربی از آن برای پیشبرد اهداف شان استفاده میکنند.این تشکل در ابتدا با این ادعا که مجاهدین به پلورالیسم سیاسی اعتقاد دارند به عقاید دیگر اندیشان احترام میگذارند و با این هدف استراتژیک که هرچه [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36795">مریم رجوی رییس جمهور مادالعمر مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>مریم رجوی رییس جمهور مادالعمر مجاهدین</B><br />میلادآریایی<br />29 آگوست 2006<br />شورای ملی مقاومت!! تشکل پوششی است که مجاهدین برای رد گم کردن مجامع غربی از آن برای پیشبرد اهداف شان استفاده میکنند.<br />این تشکل در ابتدا با این ادعا که مجاهدین به پلورالیسم سیاسی اعتقاد دارند به عقاید دیگر اندیشان احترام میگذارند و با این هدف استراتژیک که هرچه سریعتر از حمایت سیاسی دول غربی بهره مند شوند تاسیس گردید این شورا از ابتدای تاسیس خود در تیرماه 1360 در مناسبات بسته خود تا کنون دو رییس جمهور را تجربه کرده است.<br />یکی بنی صدر که با رای مردم رییس جمهور شده بود و این نام حداقل برای وی از هویت سیاسی برخوردار بود و دیگری مریم رجوی که به دستور همسرش مسعود رجوی این نام را برای خود برگزیده، ولی با این تفاوت که هرگز مردم ایران به وی رای نداده بودند.<br />از شارلاتانیسم سیاسی در کسوت اپوزیسون مستبد که بگذریم واقعا نقشی که مجاهدین در این کاریکاتور سیاسی برای خودشان قایل شده اند خیلی دیدنی است.<br />اولین رییس جمهور شورای مجاهدین که بطور قانونی در یک انتخابات آزاد انتخاب شده بود به همان سرعتی که روی کار آمده بود بدلیل مورد سواستفاده قرار گرفتن از جانب مجاهدین به همان سرعت نیزاز تاثیر گذاری فعال در فضای سیاسی ایران حذف گردید.<br />سواستفاده از بنی صدر تا زمانی که ملاقات مخفیانه رجوی با مسئولین دولت وقت عراق و وزیر خارجه اش طارق عزیز در محل سکونت رجوی در اور سور اواز پاریس علنی نشده بود ، ادامه یافت ولی خوشبختانه بنی صدر این هوشیاری سیاسی را داشت که بواسطه این آزمایش تاریخی جدایی خود را از مجاهدین اعلام دارد و پیشاپیش گفت که دشمنی با حکومت ایران دلیلی برای مزدوری حکومت صدام حسین نمیشود و این امر را مغایر با هداف سیاسی خود میدید.<br />به هر صورت شورای ملی مقاومت!! از آن پس بی رییس جمهور شد تا اینکه مسعود رجوی پس از 10 سال که تلاش های مسلحانه اش راه به جایی نبرده بود و پس از شکست سنگین در عملیات ماجراجویانه موسوم به  فروغ جاویدان  هیچ حرفی برای گفتن در جامعه سیاسی ایران نداشت ، برای خروج از بن بست سیاسی که سخت گریبان وی را گرفته بود تصمیم گرفت رییس جمهور جدیدی برای شورا انتخاب کند.<br />به این ترتیب بود که در یک شو نمایشی که در شهریور 1372 دریکی از پایگاههای مجاهدین درمرکز شهر بغداد صورت گرفت ، دومین رییس جمهور شورا قدم به عرصه وجود گذاشت و این وجود کسی نبود جز همسر سوم مسعود رجوی که 4 سال پیش از آن همین مسعود رجوی وی را به عنوان مسئول اول مجاهدین انتخاب اش کرده بود.<br />مسعود رجوی و بانو به این ترتیب سیطره تمام عیار خود را بر مجاهدین و شورای مجاهدین را تکمیل کردند و با یک فریب سیاسی پس از اینکه وی را مخفیانه وارد پاریس کردند این خبر را علنی ساختند.<br />دولت فرانسه تحت عمل انجام شده ای قرار گرفته بود و بدلیل اینکه هنوز میخواست با کارت مجاهدین بازی کند با حضور وی در خاک فرانسه مخالفتی نکرد ولی هر گونه فعالیت سیاسی وی را محدود نمود و به دلیل همین فشارها و عکس العمل ها بود که در آذر ماه 1375مجددا وی را به عراق برگرداند.<br />هدف از حضور مریم رجوی در پاریس ایجاد فضا و تنفس گاهی برای مجاهدین بود که دیگر قادر نبودند پس از صلح ایران و عراق به فعالیت نظامی دست بزنند. حملات آنها به چاههای نفت در تابستان 1372 با مخالفت رسمی دولت مردان غربی روبرو شده بود و رسما به آنها تفهیم کرده بودند که با منابع انرژی غرب از جمله نفت ولوله های نفت کاری نداشته باشند و مجاهدین نیزبخوبی این دستور را آویزه گوششان کرده بودند.<br />از شهریور 1372 تا آذر 1375 بیش از 3 سال مریم رجوی فرصت داشت تا ایده های خودش را به غرب بقبولاند ولی وقتی این پروژه مسعود رجوی به تمام وکمال شکست خورد چاره ای نداشت جز اینکه مریم رجوی را مجددا به عراق وطن اصلی مجاهدین برگرداند. تلاش های مریم رجوی در پاریس هیچگونه دستاورد جدی در بر نداشت ، چرا که در غیر این صورت حتما مسعود رجوی وی را در اروپا تثبیت میکرد. نظرگاهها و تحلیل های مسعود رجوی یکی پس از دیگری با برخورد به دیوار سخت واقعیت فرو میریخت و وی آغاز فرو پاشی تشکیلات محصور شده خود در عراق را به عیان میدید.<br />از این پس بود که جریان مجاهدین با سرعت هر چه بیشتری به سوی یک سکت تمام عیار مذهبی شتاب می گرفت و نهایتا در یک سرپیچ تاریخی مجاهدین یکی از بزرگترین اشتباهات استراتژیکی خود را مرتکب شدند.<br />عملیات خمپاره باران شهرها <br />عملیات خمپاره باران شهرها بویژه تهران نام مجاهدین را برای همیشه در جدول گروههای تروریستی ثبت کرد و این سرآغازی شد که مجاهدین اکنون پس از تقریبا یک دهه قادر نیستند گریبان خود را از آن رهایی بخشند و آنرا راه بند اساسی پیشرفت ها و تحولات آینده خود ارزیابی میکنند و این چنین بود که پس از حمله آمریکا به عراق در مارس 2003 بار دیگر مریم رجوی شانس خودش را برای حضور در غرب یکبار دیگربه آزمایش گذاشت.<br />وی در بهارسال2003 مخفیانه وارد پاریس شد اما این بار کمتر از یک ماه بعد در بهت وحیرت همگان مریم رجوی به همراه 160 تن از کادر های مجاهدین دستگیر و روانه بازداشتگاه وزارت کشور فرانسه گردید. <br />این عملیات که توسط پلیس ضد تروریسم فرانسه صورت میگرفت در حالی بوقوع پیوست که فرانسه بطور سمبلیک پایگاه مجاهدین در غرب شناخته میشد وآنان هرگز فکر نمیکردند کشوری که زمانی مسعود رجوی و اولین رییس جمهور شورا را در خاک خود پذیرفته بود اینک پس از نزدیک به 2 دهه این چنین گستاخانه و در بدترین شکل ممکن و با آبروریزی سیاسی با رییس جمهور مادالعمر همین شورا برخورد کند.<br />اکنون به عیان برای دولت مردان غربی آشکار شده بود که مجاهدین با اعمال غیر قانونی چون قاچاق افراد به اروپا و پولشویی های گسترده نه تنها به عنوان یک جریان کارآمد و تاثیر گذار در معادلات سیاسی ایران شناخته نمیشوند بلکه پس از مشخص شدن به عنوان یک گروه تروریستی به دلیل جرایم مشخص حقوقی ، قابل پیگرد قانونی بوده و هستند. <br />اگر چه مریم رجوی بطور غیر منتظره دستگیر گردید ولی به فاصله 2 هفته بعد با سپردن وثیقه مالی سنگین آزاد میگردد تا این آبروریزی سیاسی متوقف شود ولی معروفترین قاضی ضد تروریسم فرانسه تا تعیین تکلیف نهایی این پرونده حق خروج وی از فرانسه را مسکوت میگذارد و تا هم اکنون نیز پرونده محکومیت و رسیدگی به جرایم وی در دادگاههای فرانسه مفتوح باقی مانده است.<br />آینده نشان خواهد داد که مریم رجوی رییس جمهور مادام العمرمجاهدین که به سبک  احزاب بعثی  عراق و سوریه رهبران شان تا پایان عمر در این مسند باقی می مانند ، جامعه ایران را با جامعه دوران فئودالی اشتباه گرفته اند که بدون رای مردم فقط با شانتاژ سیاسی خود را رییس جمهور اعلام می کنند و از مردم ایران نیز بزور میخواهند که ایشان را حتی شده برای 6 شش ماه به رسمیت بشناسند. <br />این تصمیم مضحک سیاسی اگر چه هیچگاه رای مردم ایران را به همراه نداشت و جریانات سیاسی خارج کشور نیزهیچوقت آنرا را به رسمیت نشناختند ولی پس از 13 سال برای مجاهدین یکبار دیگر این بهره را داشت تا ببینند که تا کجا درایران فاقد هر گونه پایگاه اجتماعی هستند.<br />برای حافظه تاریخی مجاهدین یکبار دیگر یادآور شد که مردم ایران در عصر ارتباطات وقرن بیست ویکم زندگی میکنند وهرگز کسانی را که دل در گرو قدرت های جهانی سپرده و تلاش میکنند بجای حمایت مردمی با حمایت خارجیان در ایران بر سر کار بیایند را هرگز فرصتی نخواهد داد که از گندم ری بخورند&#8230; <br />بلکه بیشتر نشان و عبرتی خواهند بود برای تاریخ پر فراز و نشیب ملت ما که دیکتاتوری حزبی و فرقه ای در کسوت اپوزیسیون مستبد را به بهترین شکل ممکن نظاره کنند وشعارهای توخالی انان را که قبل از هر چیز برای دلربایی غربیان صورت میگیرد را جدی نشمارند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36795">مریم رجوی رییس جمهور مادالعمر مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36795/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>رئیس جمهور درمانده</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36796</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36796?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 29 Aug 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[ساختار]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/36796</guid>

					<description><![CDATA[<p>رئیس جمهور درمانده سیزده سال پیش در روز 6 شهریور 1372 مریم رجوی به «ریاست جمهوری مقاومت» منصوب شد. وتابحال نیز در این سمت باقی مانده ومی رود تا بعنوان «رئیس جمهور در گل مانده دنیا» نامش را در گتاب رکورد گینس به ثبت برساند. نگاهی به جریان تحولات منطقه ای وجهانی آن زمان که [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36796">رئیس جمهور درمانده</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>رئیس جمهور درمانده </B><br />سیزده سال پیش در روز 6 شهریور 1372 مریم رجوی به «ریاست جمهوری مقاومت» منصوب شد. وتابحال نیز در این سمت باقی مانده ومی رود تا بعنوان «رئیس جمهور در گل مانده دنیا» نامش را در گتاب رکورد گینس به ثبت برساند. <br />نگاهی به جریان تحولات منطقه ای وجهانی آن زمان که باعث تصمیم مسعودرجوی مبنی بر تغییر شغل زنش مریم از مسئولیت اولی سازمان مجاهدین به رئیس جمهوری شورای ملی مقاومت شد، نشان میدهد که سازمان در برزخ عمیقی دست وپا میزد. از یک طرف صدام دیوانه به کویت حمله کرده بود وبعد از طرف جامعه جهانی سرافکنده به سرجایش برگشته بود. بن بست عراق ومنفوریت آن در جهان تاثیرات خودش را روی مزدوران ونوکرانش می گذاشت. دیگر به رجوی کسی محل نمی گذاشت. رجوی دنبال محملی میگشت تا چهره اش را با آن بذک کرده و دوباره برای غرب دلربایی کند. <br />انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا وکاندیداتوری کلینتون این فرصت را در اختیار رجوی گذاشت. وی با عجله تمام زنش را با سرخه وسفیداب بعد از انتخاب شدن کلینتون به پاریس فرستاد تا به طرف های خارجی بفهماند که با مجاهدین جدیدی روبرو هستند. مجاهدینی که با صدام فرق دارند ورئیس جمهور زن نیز دارند. زنی که خوب بلد هست عشوه بیاید و در زیر پروژکتورها دل ببرد. <br />ولی هیهات که این غربیها چشم بروی همه این فداکردن ها بستند و رئیس جمهور مقاومت را بورکردند. هنوز یکسالی از ورود «مریم مهرتابان» به فرانسه نگذشته بود که وزارت امور خارجه آمریکا در مهرماه 1373 آب پاکی را روی دست مریم خانم ریخت و سازمان را درلیست سازمانهای تروریستی وارد کرد. و این حامل پیام مشخصی برای مریم وسازمان بود که وجودشان را در غرب نمی پذیرند. ولی پوست مریم خانم خیلی کلفت تر از اینها بود. تا اینکه در آذرماه 1375 عذرش را در فرانسه محترمانه خواستند و به دوباره به عراق دیپورت شد. مال بد بیخ ریش صاحبش.<br />بنظر میآمد که سازمان بعداز سوخته شدن کارت ریاست جمهوری، برای وی پست جدیدی روبراه کند ولی مسعود که دوست داشت همیشه برای زنها کاری صورت بدهد، وی را «رئیس جمهور مادامالعمر» ابقاء کرد وبعد از آن زمان نیز کسی جرات نق زدن در این مورد را ندارد. مریم که در داخل سازمان بخاطر رفتار بیرحمانه وغیرانسانیش با منتقدین به «استالین زمانه» معروف است، پس از شروع جنگ آمریکا وشرکاء علیه عراق در سال 2003 به فرانسه گریخت تا دوباره شانسش را در غرب بیازماید. مسعود که از خرابکاری های وی همیشه در عذاب بود اینبار سه نفر را همراه وی فرستاد تا مواظب رفتارهای اوباشند. شوهرسابقش مهدی ابریشمچی، جابرزاده انصاری ومحدثین از جمله افراد مورد اعتماد مسعود رجوی هستند که همراه مریم به پاریس آمدندتا مورد شور ومشورت وی قرار بگیرند. جالب اینجاست که این جمع جدید نه تنها دستاوردهای گذشته سازمان درخارج از کشور را در عرض این سه سال از دست داده اند بلکه دیگر کشورهای غربی باضافه اتحادیه اروپا سازمان وشورا را در لیست گروه های تروریستی وارد کرده اند. تنها کار «رئیس جمهور مقاومت» در عرض سه سال گذشته خریدن و تطمیع سیاستمداران خارجی، شرکت در ضیافت ها با لباس های الوان و لبخند ملیح زدن به دوربین های اجاره ای بوده است. <br />مریم رجوی 10 سال پیش سوخت وبه زباله دان تاریخ پیوست. این موضوع به زبانهای مختلف ولی با محتوای یکسان از همه جا واز هر گوشه ای به گوش می رسید. از زبان مقامات غربی تا روزنامه ها، از زبان جداشده ها تا اعضای سازمان در اشرف، از مردم شریف ایران تا جامعه جهانی، ولی کو گوش شنوا.<br />خانم مریم رجوی! خودتان را مچل نکنید. مردم ایران شما را در ایران خواهند دید ولی نه بعنوان «مریم مهرتابان» بلکه بعنوان «مظهر خباثت و خیانت».<br />علی اکبر راستگو<br />28.08.2008<br />ششم شهریور 1385</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36796">رئیس جمهور درمانده</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36796/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نمایشی سخیف از مناسبات غیرانسانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36591</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36591?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 02 Jul 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[ساختار]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/36591</guid>

					<description><![CDATA[<p>نمایشی سخیف از مناسبات غیرانسانیمحمد مرادیاخیراً برای اولین بار آرزو کردم که کاش تمام ایرانی‎ها در سرتاسر عالم، آنتن‎های ماهواره‎شان را به سمت تلویزیون مجاهدین تنظیم کرده بودند و صحنه‎های وصف ناپذیر! تماس تلفنی مریم رجوی با اعضای مجاهدین در سالن اجتماعات اشرف را به چشم می‎دیدند.کاش خبرنگار یونایتدپرس که رندانه و زیرکانه از مریم [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36591">نمایشی سخیف از مناسبات غیرانسانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>نمایشی سخیف از مناسبات غیرانسانی<br /></B><br />محمد مرادی<br />اخیراً برای اولین بار آرزو کردم که کاش تمام ایرانی‎ها در سرتاسر عالم، آنتن‎های ماهواره‎شان را به سمت تلویزیون مجاهدین تنظیم کرده بودند و صحنه‎های وصف ناپذیر! تماس تلفنی مریم رجوی با اعضای مجاهدین در سالن اجتماعات اشرف را به چشم می‎دیدند.<br />کاش خبرنگار یونایتدپرس که رندانه و زیرکانه از مریم رجوی در مورد این‎که مجاهدین یک جامعه‎ی درون‎گرا هستند سؤال کرده بود، تصاویر و ترجمه‎ای از آنچه در این جلسه گذشت را برای اطلاع خوانندگانش مخابره می‎نمود، تا پاسخی دقیق‎تر و مناسب‎تر به این پرسش داشته باشد.<br />مجاهدین برای این‎که هو و جنجالی که پیرامون رفع محدودیت‎ها از مریم رجوی در فرانسه، مابه‎ازای خارجی داشته باشد و نیروها باورشان بیاید که یک پیروزی روی داده است، ترتیب یک مکالمه‎ی تلفنی بین اور و اشرف را دادند که بر اساس سناریوی طراحی شده، نیروها باید وفاداری خود را به سازمان و رهبری آن اعلام می‎کردند:<br />&#8211; خواهر مریم، من به برادر مسعود و شما متعهدم.<br />&#8211; خواهر مریم، انقلاب پدر و مادر من است و من به هیچ چیز فکر نمی‎کنم.<br />&#8211; خواهر مریم، قربون صداتون بشم!<br />&#8211; خواهر مریم، من تا آخرش هستم.<br />&#8211; خواهر مریم، ما اینجا هویت گرفتیم.<br />&#8211; خواهر مریم من هیچی از دنیا نمی‎خوام، فقط شما و برادر را می‎خوام!<br />&#8211; خواهر مریم، حتماً به تعهدات‎مان عمل می‎کنیم. <br />&#8211; خواهر مریم، پیام‎تان را گرفتیم.<br />&#8211; خواهر مریم، متعهد می‎شوم مجاهدتر از ارزش‎های همین الان سازمان بشوم!<br />&#8211; خواهر مریم، حاضر حاضر حاضر!<br />&#8211; خواهر مریم، ما هیچی نیستیم، هیچ کار نکردیم، همه‎ی کارها را خودتون کردین <br />-&#8230;<br />این مجیزگویی‎ها از نظر تشکیلاتی، بیلان کار ِ یک ساله‎ی فرماندهان و گردانندگان اشرف، برای مهار بحران نیرویی است که مجاهدین همچنان با آن گریبان‎گیر هستند.<br />رجوی پیش از این در نشست‎های خود چنین فضایی را به‎بوجود می‎آورد و اکنون مریم با استفاده از تکنولوژی و از راه دور به کمک آنها آمده است تا فضای از خود بیخود شدن برای نیروها را به‎وجود آورند.<br />نیاز مبرم به حضور مریم و مسعود (که به شکل کاملاً رمانتیکی در این جلسه شبیه‎سازی شده بود و هنگامی که نیروها صحبت می‎کردند، تصویر متحرک رجوی نشان داده می‎شد) برای ایجاد چنین جهنمی، از یک سو به این معنا است که مجاهدین در این دو تن خلاصه می‎شوند و از سوی دیگر نشان آن است که هیچکدام از اعضاء و گردانندگانی که اکنون در اشرف به‎سر می‎برند، توان تأثیرگذاری بر نیروها را نداشته و قادر نیستند مسائل آنان را حل کنند. خصوصاً با بحران شورای رهبری زنانه‎ی رجوی که پس از روی کار آمدن صدیقه حسینی &#8211; به‎خاطر بی‎سوادی و ناتوانی‎اش &#8211; با آن مواجه گردیده است، تا آنجا که ناچاراً مجبور شدند همان مژگان پارسایی را با عنوان جانشین رهبری بر روی سر او بگمارند.<br />اگر چه مجاهدین با هدف نشان دادن روحیه‎ی افراد و دلبستگی‎شان به ارزش‎های سازمانی، صحنه‎های شنیع و غیرانسانی را نمایش دادند و افراد را وادار به چنین رفتار متملقانه و ناشایستی کردند، اما در تحلیل نهایی و بر اساس جمع‎بندی روش‎ها و تاکتیک‎های فریب‎کارانه‎ی باند رجوی، می‎بایست این حرکت را نشانی از وخیم‎ترین اوضاع نیرویی دانست که مجاهدین تاکنون به خود دیده‎اند.<br />نعره‎ها و فریادها هر چه بلندتر و ظاهراً وفادارنه‎تر، حکایت از تزلزل بیشتر و عمق سردرگمی گردانندگان اشرف در کنترل نیروها دارد.<br />آنچه پشت پرده می‎گذرد، حاکی از آن است که این‎گونه از خود بی خود شدن، نشأت گرفته از فشارهای بی‎سابقه‎ی فردی و تشکیلاتی است که نیروها باید در این شرایط تحمل کنند.<br />به هر روی در سال‎روز خودسوزی‎ها که روی دیگری از سکه‎ی فرقه گرایی مجاهدین بود، بایستی چنین نمایشی را به فال نیک گرفت و از آن به عنوان یک سند زنده و محکم که گواهی است بر مناسبات غیرانسانی و سخیف درون فرقه‎ی رجوی، بهره گرفت.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36591">نمایشی سخیف از مناسبات غیرانسانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36591/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مجاهدین خلق و بازگشت به گذشته</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36547</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36547?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 05 Jun 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[ساختار]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/36547</guid>

					<description><![CDATA[<p>مجاهدین خلق و بازگشت به گذشتهابراهیم خدابنده، چهارم ژوئن 2006خانم مرضیه قرصی (آرزو) که اخیرا توانسته است خود را چه به لحاظ ذهنی و چه به لحاظ فیزیکی از قرارگاه اشرف مجاهدین خلق در عراق آزاد ساخته و به نزد خانواده اش باز گردد، در مصاحبه ای در داخل خاک ایران از آخرین ترفند مغزشویی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36547">مجاهدین خلق و بازگشت به گذشته</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>مجاهدین خلق و بازگشت به گذشته</B><br />ابراهیم خدابنده، چهارم ژوئن 2006<br />خانم مرضیه قرصی (آرزو) که اخیرا توانسته است خود را چه به لحاظ ذهنی و چه به لحاظ فیزیکی از قرارگاه اشرف مجاهدین خلق در عراق آزاد ساخته و به نزد خانواده اش باز گردد، در مصاحبه ای در داخل خاک ایران از آخرین ترفند مغزشویی بکار گرفته شده در تشکیلات خبر داد که خود سازمان عنوان جراحی تفکرات درونی گذشته بر روی آن نهاده است. <br />وی در مصاحبه خود اشاره نمود که تمامی اعضای سازمان در تمامی سطوح، مکلف شده اند تا گذشته خود خصوصا سه سال اخیر را بازخوانی و نقادی کرده و به صورت یک تز کامل بنویسند. این تز ظاهرا میبایست حول مقولات مختلفی از جمله ایدئولوژی، استراتژی، سیاست، مناسبات،&#8230; ، و خصوصا مبحث مربوط به هژمونی زنان در داخل تشکیلات نوشته شده و افراد آنچه که در گذشته از مخیله شان گذشته است، خطاهای ذهنی و درگیریهایی که داشته اند، و تناقضاتی که با آنها روبرو بوده اند را مرور و نقد و بررسی موشکافانه نمایند. <br />بر اساس گفته های خانم قرصی افراد در نشست های جمعی هر یک حدود یک ربع ساعت وقت داشتند تا این به اصطلاح تز، یعنی بازخوانی گذشته را قرائت کنند. سپس در مورد هر کس نیم ساعت وقت داده میشد تا به سؤالات حاضران جواب داده و ابهامات را رفع نماید. آنگاه سوژه از جلسه خارج شده و افراد حاضر در خصوص او و در غیابش به بحث و فحص میپرداختند. در نهایت در خصوص عبور یا عدم عبور سوژه از این آزمایش پروسه خوانی، رأی گیری انجام میشد. بعد نفر مربوطه را صدا کرده و کلیات نظرات مثبت و منفی جمع حاضر و نتیجه رأی گیری را به اطلاع او میرساندند. اگر سوژه رد شده بود – که در غالب موارد چنین بود – میبایست تز خود را با توجه به نظراتی که داده شده بود مجددا نوشته و در جلسات بعدی در جمع بخواند.<br />او عنوان نمود که افراد در خصوص مشکلاتی که طی این مدت خصوصا بلحاظ درگیریهای ذهنی با آنها روبرو بودند در تزهای خود مطالب مختلفی نوشته بودند. او همچنین اشاره کرد که بسیاری از افراد خصوصا در رابطه با سه سال اخیر، سازمان را در بن بست کامل ایدئولوژیک، استراتژیک، و سیاسی دیده و اساس عملکرهای گذشته را به زیر علامت سؤال میبردند و اذعان داشتند که بارها به ذهنشان خطور نموده بود تا از تشکیلات جدا شوند. <br />* * * * *<br />لازم به ذکر است که روند و برنامه کلاسیک پروسه خوانی و مرور گذشته و وادار کردن افراد به این که در جمع درگیریهای ذهنی خود را بیرون بریزند و از این بابت روسیاه شده و احساس شرمساری کنند تا وابستگی شان به تشکیلات بیشتر شود از تکنیک های قدیمی و شناخته شده مغزشویی در بسیاری از فرقه ها از ایام گذشته بوده و ابدا مقوله تازه ای نیست؛ و تشکیلات مجاهدین خلق نیز همواره از این روش استفاده نموده است. سازمان به خوبی میداند که تأثیرات شستشوی مغزی ناپایدار و فرار بوده و خصوصا با بروز تغییرات شدید و ناگهانی در شرایط بیرونی ممکن است به سرعت محو شود و لذا لازم است مثل داروی مخدر مدام با دوز معین برای تمامی افراد جهت برهم زدن تعادل فکری و روانی آنان و نتیجتا وابسته نگاه داشتنشان به لحاظ روحی و ممانعتشان از خروج مدام مورد استفاده قرار گیرد. <br />اما این بار مسئله، با توجه به شرایط زمانی، اتفاقاتی که طی این سه سال افتاده است، موضوعی که این روش در مورد آن بکار گرفته میشود، و همه گیر بودن آن در مورد حتی کادرهای قدیمی ابعاد جدی تری پیدا میکند. باید دقت شود که سازمان خود واقف است که اعضایش خصوصا در این سه سال با درگیریها و تناقضات ذهنی متعددی روبرو بوده اند. این که چرا در این برهه و حول موضوعات اصولی، چنین تکنیکی که بارها بکار گرفته شده مجددا مورد استفاده قرار میگیرد جای تعمق دارد. با توجه به اینکه تم مشترک اغلب تزهای خوانده شده اولا به بن بست رسیدن سازمان بدلیل عملکردهای غلط سالیان و خصوصا بحث هژمونی زنان و ثانیا مسئله جدایی و ترک سازمان یعنی اصول مبنایی تشکیلات بوده است، باید به مسئله فراتر از یک سیاق ثابت به اصطلاح بازسازی فکری و کار روحی و روانی معمول نگاه کرد.<br />درست است که در بسیاری از فرقه ها از گذشته های دور از این تکنیک برای فروریختن ذهنی و روانی افراد از طریق خصوصا شیطانی و فاسد نشان دادن گذشته آنان و متعاقبا نیازمند نگاه داشتننشان به تشکیلات و رهبر استفاده میشده است – البته حداقل فایده انجام این کار در قرارگاه اشرف این نیز میتواند باشد که افراد از بیکاری در می آیند – ولی در این مورد خاص موضوع به اصولی ربط پیدا میکند که قاعدتا در مورد اعضا و کادرهای سازمان، و خصوصا در به اصطلاح مهد مقاومت در برابر رژیم، میبایست تابحال از قوام و دوام بالایی برخوردار شده باشد. وقتی جمع کثیری از افراد در بازخوانی پروسه گذشته خود به موضوع زیر علامت سؤال بودن تمامی عملکرد سازمان طی این مدت و تمایلشان به جدا شدن اشاره میکنند دیگر گویی سر کلاف باز شده و موضوع کاملا بیخ پیدا کرده است. <br />سازمان همیشه از یک خروار تئوری و یک مثقال عمل صحبت میکرد. تابحال سازمان تحت رهبری رجوی ها اقدامات بسیاری را به انجام رسانده اند که در عرف معمول عنوانی جز خیانت و جنایت و نقض حقوق شهروندی ندارند. حال چگونه بعد از انقلاب ایدئولوژیک و بحث طلاق و ازدواج، متحد شدن با دشمن متجاوز به خاک وطن، جدایی خانواده ها و فرزندان، عملیات فروغ جاویدان و کشته شدن هزاران ایرانی در دو طرف، اقدامات تروریستی در داخل کشور، خودسوزیی ها و غیره و غیره ، تازه به بحث نشسته اند که اذهان افراد را درست کرده و پروسه و تناقضات هرکس را بازخوانی نمایند. اگر افرادی که در تمامی این مراحل و جریانات ربع قرن اخیر درگیر و شریک بوده اند هنوز نسبت به آنها متناقض هستند، چگونه ارتکاب به همه اینها را تابحال برای خود توجیه نموده و وجدان خود را آسوده کرده اند و خود را از خیانت به وطن و آرمانهای اولیه شان و جنایت در خصوص خود و خانواده و هم وطنانشان مبرا دانسته اند. یک حالت بیشتر وجود ندارد: آنها مختار نبوده بلکه مجبور بوده اند و این موارد با شیوه های پیچیده روانی و شستشوی مغزی بر آنان تحمیل شده است و به همین دلیل الان در این سه سال با متغیر و متحول شدن شرایط بیرونی و خصوصا طول زمان مثل دمل چرکین سرباز کرده است. <br />تا جایی که میدانم و به عقلم میرسد بازگشت به عقب در مباحث اصولی در یک سازمان انقلابی معنی ندارد مگر آنکه مشکلی اساسی پیدا شده، سازمان به بن بست اساسی برخورد کرده، و متعاقبا بریدگی از نظر سازمان به جریان تبدیل گردیده باشد. اگر اعضای سازمان، که هم اکنون حداقل هر کدام مثل خانم قرصی 10 سال سابقه عضویت دارند، همگی آگاهانه و مختارانه، فارق از ترفندها و القائات فرقه ای و جو و محیط مصنوعی ساخته شده، و بر اساس درک و فهم صحیح از شرایط، استراتژی، سیاستها، و عملکردهای سازمان، عضویت را پذیرفته باشند دیگر چه جای به زیر علامت سؤال بردن این اصول و ابراز تردید آنهم در ابعاد وسیع وجود دارد. اگر هژمونی زنان در داخل تشکیلات یک مبحث پذیرفته شده بر مبنای آگاهی و اختیار بوده باشد و با شگردها و کلکهای معمول فرقه ها به خورد اعضا داده نشده باشد، دیگر مدام مورد تردید قرار نمیگیرد. <br />از اعضا بطور گسترده خواسته شده است که در پروسه خوانی خود به این موضوع اشاره کنند که از ابتدا تا بحال چه میزان تضاد حل کرده اند و با چه تناقضات فاحشی روبرو بوده اند و این موضوع را به لحاظ ایدئولوژیک، استراتژیک، سیاسی، و تشکیلاتی مورد مکاشفه قرار دهند. خیلی روشن است که اگر سازمان بصورت فرقه ای عمل نکرده بود، یعنی افراد را از ابتدا بر مبنای دادن آگاهی و بدون استفاده از شیوه های اعمال نفوذ و تحمیل های روانی جذب کرده بود، هرگز الان در این نقطه قرار نداشت که با بحران هویت به این شکل که افراد به صورت گسترده اصل و اساس همه چیز را در ذهن زیر علامت سؤال ببرند روبرو شود؛ و سازمان مجبور نمیشد شیوه شستشوی مغزی ابتدایی که فرقه ها برای تازه واردین استفاده مینمایند را دوباره در ابعاد وسیع در خصوص کادرهای قدیمی بکار گیرد. <br />البته آنچه در این کمدی جدا مایه تأسف است سرنوشت درام بسیاری فرزندان این آب و خاک است که همچنان با اصرار مکرر رهبری سازمان به دنبال سراب و مقصدی نامعلوم کشانده میشوند و خویشان و نزدیکان و خانواده های آنان همچنان در رنج و حرمان سالیان به سر میبرند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36547">مجاهدین خلق و بازگشت به گذشته</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36547/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>وقاحت درنعل وارو نه زدن</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36549</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36549?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 05 Jun 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[ساختار]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/36549</guid>

					<description><![CDATA[<p>وقاحت درنعل وارو نه زدن جمشید طهماسبی، چهارم ژوئن 2006بدنبال تلاشهای بی وقفه جبهه فعالین صلح، وعقب نشینی کاخ سفید درتن دادن به خواست جامعه جهانی ومدافعان صلح مبنی براینکه تنها راه حل مسئله ایران راه حل دیپلماتیک ومذاکره است، که یک پیروزی بزرگ برای جبهه صلح طلبی وفعالین آن بود اگر چه برای نومحافظ [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36549">وقاحت درنعل وارو نه زدن</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>وقاحت درنعل وارو نه زدن </B><br />جمشید طهماسبی، چهارم ژوئن 2006<br />بدنبال تلاشهای بی وقفه جبهه فعالین صلح، وعقب نشینی کاخ سفید درتن دادن به خواست جامعه جهانی ومدافعان صلح مبنی براینکه تنها راه حل مسئله ایران راه حل دیپلماتیک ومذاکره است، که یک پیروزی بزرگ برای جبهه صلح طلبی وفعالین آن بود اگر چه برای نومحافظ کاران، صاحبان کمپانی های تسحیلاتی ومزد بگیران آنها که آتش بیارمعرکه بودند نفس پذیرش آن یک شکست است. <br />در همین راستا موضع گیریها واقدامات تنها جریان ایرانی که به خدمت این سیاست ضدایرانی درآمده وتا آنجا پیش رفته، که دیگر راه بازگشتی برایش متصور نیست قابل بررسی است. <br />سرمقاله نویس ارکان رسمی این جریان مزدوربا نعل وارونه زدن و وقاحتی باور نکردنی با بهم بافتن آسمان و ریسمان می خواهد القا کند که اتفاقی نیفتاده « نگفتیم سیاه دانه است » ودرهرحالت حتی اگرمذاکره هم صورت بگیرد برنده ما هستیم چرا که درباوری « ازهرطرف گشته شود به نفع اسلام است » به مسئله نگاه میکنند، درسرمقاله نشریه مجاهد چنین می خوانیم : <br />« ای کاش رژیم آخوندی هم «سخاوتهای» بسته‌بندی شده اتحادیه اروپا را می‌پذیرفت و به راهی که خودش آن را «خودکشی» توصیف کرده، تغییر مسیرمی‌داد. دراین صورت برنده اول همان مقاومتی خواهد بود که طرحهای آخوندی برای تولید سلاح اتمی را برملا کرد و مانع مقاصد شومش علیه مصالح ملت ایران و صلح جهان گردید. هرگاه هم که آخوندها عقب‌نشینی کنند همین حکم صادق است. اما بیش و پیش از هرکس دیکتاتوری آخوندی می‌داند که اگر از چنین ظرفیتی برخوردار بود، بهتر بود یک‌سال پیش و حتی سه ماه پیش و قبل از ارجاع پرونده به شورای امنیت، می‌پذیرفت تا بعداً مجبور نشود که راه‌حل خودکشی توأم با خفت و خواری را یک‌جا بپذیرد. » <br />این همان حرفها و مواضعی است که دررابطه با جنگ ایران وعراق هم عینا، زمانی که گزینه صلح بطورجدی دردستور کارطرفین قرارگرفت بود زده شد، مسعود رجوی می گفت: <br />رژیم ظرفیت پذیرش صلح را ندارد « صلح طناب دار رژیم است » روزی که رژیم دست از جنگ بکشد روز پایان حکومت آن است، وما خواهش می کنیم بیایید صلح کنید، برنده صلح نهایتا مقاومت ایران است « اسم مستعار آقای رجوی ». <br />اگر چه دیگرامروزهمه عملا نتیجه سیاست هم پیمانی و آلات دست صدام شدن درعراق را شاهد هستیم، ومی بینیم که چطورمسئولین وسرمداران اصلی خود ازمعرکه دررفته اند و تنها قربانیان خود را که جرمی، جزاعتمادی که به آن خیانت شد ندارند امروز دارند بهای آن را می پردازند، البته این قانون مند است وقتی سیاست رسیدن به قدرت به هر قیمت و استفاده از هر وسیله ای در این راستا مشروع باشد چنین عواقبی دور از انتظار نبوده ونیست. <br />اما همانطورکه قیمت عواقب جنگ بی حاصلی که به بهای بر باد رفتن جان هزاران بی گناه و منابع ملی مردم ایران وعراق تمام شد، هزینه بحران کنونی را هم که چه بسا بمراتب سنگین تر وفاجعه بار تر خواهد بود، کسی جز فقیرترین اقشار مردم ایران نمی پردازند. <br />به همین دلیل ما چه به عنوان یک ایرانی و چه گروهها وشخصیت های صلح طلب جدای ازاینکه صاحبان قدرت چه در ایران و چه در آمریکا در این راستا با توجه به منافعشان نهایتا در چه مسیری گام بر دارند ، تنها به مسئولیت خودمان که همانا دفاع از صلح و پای فشاری برنفی هرگونه گزینه ای که منافع ملی مردم و میهنمان را به خطر می اندازد حرکت کرده ومی کنیم. <br />با همین دید هم این حرکت دیپلماتیک جدی را مغتنم شمرده وبرای به ثمر رسیدن آن کوشش خواهیم کرد و بی شک جریان مزدوری هم که حیات خود را درحاد شدن چنین بحرانهایی می بیند بازهم با فحاشی وبر چسب زدن به میدان خواهد آمد چرا که به چیزی جز منافع حقیر گروهی خود و جنگ قدرت نمی تواند فکر کند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36549">وقاحت درنعل وارو نه زدن</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36549/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سازمان مجاهدین خلق&#8221;ایران&#8221; یا&#8221;عراق&#8221;؟!&#8221;</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36485</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36485?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 14 May 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[ساختار]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/36485</guid>

					<description><![CDATA[<p>سازمان مجاهدین خلق ایران یا عراق؟!ابراهیم خدابنده، یازدهم میدر تاریخ 15 اردیبهشت 1385 در سایت همبستگی &#8211; در بخش مقالات، گزیده مقاله و مصاحبه &#8211; به نقل از نشریه مجاهد ارگان سازمان مجاهدین خلق ایران شماره 798، مطلبی به قلم آقای منوچهر هزار خانی در توضیح یک وضعیت نسبتا روشن آورده شده است. باید اذعان [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36485">سازمان مجاهدین خلق&#8221;ایران&#8221; یا&#8221;عراق&#8221;؟!&#8221;</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>سازمان مجاهدین خلق ایران یا عراق؟!</B><br />ابراهیم خدابنده، یازدهم می<br />در تاریخ 15 اردیبهشت 1385 در سایت همبستگی &#8211; در بخش مقالات، گزیده مقاله و مصاحبه &#8211; به نقل از نشریه مجاهد ارگان سازمان مجاهدین خلق ایران شماره 798، مطلبی به قلم آقای منوچهر هزار خانی  در توضیح یک وضعیت نسبتا روشن آورده شده است. <br />باید اذعان کنم که خواندن این مقاله بر ابهامات بی انتهای من نسبت به وضعیت سازمان مجاهدین خلق مستقر در عراق بیش از پیش افزود و مرا بیشتر مبهوت کرد. نمیدانم منظور مسؤولین سازمان مجاهدین خلق از چاپ این مقاله در نشریه مجاهد، دادن یک آوانس سیاسی به آقای هزارخانی عضو ارشد شورای ملی مقاومت بوده، یا قصد زمینه سازی جهت طرح موضوع بخصوصی در آینده را داشته اند. بهرحال بد نیست با هم پاراگرافی از این مقاله را مرور نمائیم: <br /> در زمان حکومت سابق عراق، ارتش آزادیبخش پایگاههای متعددی در نزدیکی نوار مرزی در اختیار داشت؛ و همه رزمندگانش در آنها پراکنده بودند، جنگ افزارهایش در اختیار خودش بود و رزمندگان فرصت تمرین و مانورهای نظامی را داشتند، ولی امکان تهاجم به رژیم را نداشتند. حالا همه پایگاههایشان را تخلیه کرده و در شهر اشرف متمرکز شده اند، جنگ افزارهایشان را تحویل نیروهای ائتلاف داده اند، و دیگر امکان تمرین و مانور نظامی هم ندارند. اما در مقابل، سابقا هیچ تماس و داد و ستدی با جامعه عراق و مردم کوچه و خیابان این کشور نداشتند ولی حالا اشرف را به یکی از پرجوش و خروش ترین شهرهای عراق تبدیل کرده اند، با مردم عادی، عشایر، زنان، جوانان، دانشگاهیان، سازمانها و محافل سیاسی، انجمنهای نوبنیاد صنفی و حرفه ای و در یک کلام با همه جامعه مدنی عراق پیوندهای محکم و گسترش یابنده برقرار کرده اند و&#8230; <br />من یکی که کاملا گیج شده ام. ناسلامتی ارتش آزادیبخش ملی مبنا و شرط لازم برای استراتژی سازمان مجاهدین خلق، یعنی سرنگونی قهر آمیز نظام حاکم بر ایران بود. اگر آنزمان که پایگاه مرزی و سلاح و امکان تمرین و مانور داشت امکان تهاجم نداشت الان که اینها را از دست داده است چگونه امکان تهاجم دارد و اصلا علت وجودی این ارتش در حال حاضر چیست؟ این تعداد از صادق ترین و فداکارترین فرزندان این آب و خاک که از زندگی و خانواده و میهن جدا شده اند برای چه منظوری همچنان با اصرار تمام در عراق و در آن شرایط نابسامان نگهداری میشوند؟ آیا هدف از تشکیل ارتش آزادیبخش ملی برقراری ارتباط با جامعه مدنی عراق بوده و تحت این عنوان نفرات از داخل و خارج از کشور به بیابانهای عراق برده شده اند؟ آیا سازمان مجاهدین خلق کار زمین را تمام کرده و به آسمان پرداخته است و حالا میخواهد انقلاب ایدئولوژیک خود را به میان توده مردم عراق ببرد؟ احساس خودم اینست که سازمان حتی در ارائه توجیهات برای سرپوش گذاشتن بر بن بست مرگبارش در عراق هم به شدت کم آورده است. <br />موضوع اصلی نوشته آقای هزارخانی البته حول خبر مذاکرات احتمالی ایران و آمریکا و امکان وجه المصالحه قرار گرفتن سازمان مجاهدین خلق و نیروهایش در عراق است که در مقاله مربوطه بهرحال تعیین تکلیف نشده و نهایتا احتمال آن هم کاملا پذیرفته شده است. اما تا جایی که شواهد نشان میدهد فکر نمیکنم اصلا نیازی به وجه المصالحه قرار گرفتن سازمان مجاهدین خلق ایران، یا عراق (نمیدانم کدام یک؟)، در شرایط فعلی باشد. ظاهرا مسؤولین سازمان مشغولیت های جدیدی برای نفرات فرقه در عراق پیدا کرده و کلا از خیر تهاجم و سرنگونی قهرآمیز رژیم هم گذشته اند و میخواهند با بنیادگرایی اسلامی در عراق مبارزه روشنگرانه نمایند. از بابت خانواده های داغدار در داخل کشور هم که از غم و غصه دوری بستگان و عزیزانشان سالیان سال است در درد و رنج دائم به سر میبرند هم باکی به خود راه نمیدهند و صرفا به خواب و خیالهای دور و دراز خود فکر میکنند. <br />تا جایی که به آقای هزار خانی مربوط میشود، آب پاکی را بر روی دستان ارتش آزادیبخش ملی ریخته و فاتحه آنرا از اساس و بطور تمام و کمال خوانده اند و نهایتا برایش یک نقش آکادمیک و فرهنگی، آنهم صرفا در خصوص عراق قائل شده اند. ایشان به همگان فهمانده اند که این جریان از نظر استراتژیک بطور مطلق و کامل در بن بست بوده و تحت هیچ شرایطی راه پس و پیش ندارد و فعلا سرش علاوه بر کشاورزی و ساختمان سازی مقداری هم به کارهای دید و بازدید با مردم عادی و عشایر و&#8230; عراق گرم است.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36485">سازمان مجاهدین خلق&#8221;ایران&#8221; یا&#8221;عراق&#8221;؟!&#8221;</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36485/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>شهر اشرف یا&#8230; ؟</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36462</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36462?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 06 May 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[ساختار]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/36462</guid>

					<description><![CDATA[<p>شهر اشرف یا&#8230; ؟اصلان/ سایت نگاه نوبرای کسانی که روزی روزگاری در قرارگاه اشرف بوده اند ابهامی نیست که چطورجایی است، ولی شاید کسانی که فقط برای دیداری کوتاه رفته ویا فقط تبلیغات این فرقه را دیده یا شنیده اند تصویرواقعی از آن ندارند.اجازه بدهید بعنوان یک قربانی و شاهدی که سالیان زیادی در این [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36462">شهر اشرف یا&#8230; ؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>شهر اشرف یا&#8230; ؟</B><br />اصلان/ سایت نگاه نو<br />برای کسانی که روزی روزگاری در قرارگاه اشرف بوده اند ابهامی نیست که چطورجایی است، ولی شاید کسانی که فقط برای دیداری کوتاه رفته ویا فقط تبلیغات این فرقه را دیده یا شنیده اند تصویرواقعی از آن ندارند.<br />اجازه بدهید بعنوان یک قربانی و شاهدی که سالیان زیادی در این قرارگاه بوده ام آنرا مختصرا توصیف کنم، درانتهاخودتان قضاوت کنید که این شهراشرف است یا زندان اشرف.<br />1- این قرارگاه باچندین لایه سیم خاردارمحصورشده وتا قبل از خلع سلاح مجاهدین توسط آمریکا نگهبانان اجازه شلیک به کسانی که میخواستند فرارکنند را داشتند.<br />2- درب ورودی این قرارگاه مثل یک سوپاپ یکطرفه است، یعنی میتوانی وارد آن شوی اما خارج شدن ازآن کارحضرت فیل است، بعضی ازبچه ها معتقد بودند مخوف تراززندان آلکاتراز است.<br />3- هیچکس نمیتواند بدون اجازه فرمانده بالا ازمقری که درآن زندگی میکند خارج شود.<br />4- مقر زنها باسیم خاردارهای فشرده محصورشده و بسیارمحدودتراز مردها هستند.<br />5- هرروزباید درنشست هایی بنام عملیات جاری شرکت کنی، واقعیت را بخواهید بیشترشبیه همان بازجویی ها در زندان است، چون همه ازاین نشست ها هراس داشتند.<br />6- هرهفته باید در نشست هایی بنام غسل هفتگی شرکت کنی، این یکی هم در ادامه بازجویی نوعی شکنجه بود.<br />7- حق هیچگونه تماس مکاتبه ای یا تلفنی با خانواده ات نداشتی ( البته حقیقت را باید گفت که بعضی وقتها قبل ازتحویل سال میگفتند یک کارت تبریک برای خانواده بفرستید)<br />8- هروسیله شخصی اعم از عکس، نامه، لباس یا هرهدیه ویادگاری ازدوست، همسریا خانواده را باید تحویل بدهی، چون میگفتند اینها خاطرات زندگی گذشته را زنده میکند و ممکن است باعث جدا شدن افراد شود.<br />9- هیچکس حق سئوال کردن درمورد استراتژی، تاکتیک وایدئولوژی سازمان راندارد، حتی حق فکر کردن به چنین موضوعاتی را هم نداشتی.<br />10- اما خطرناک ترین ویژگی اینست که هیچکس حق سرپیچی ازفرمانی که داده میشود را ندارد، حال این فرمان میتواند شرکت درعملیات تروریستی باشد یا خودسوزی برای مریم رجوی ویا&#8230;&#8230;<br />اگرچه من فقط گوشه ای و مختصری ازویژگیهای این قرارگاه راگفتم ، اما فکرکنم برای شناخت شما کافی باشد،حال خودتان قضاوت کنید ، اینجا شهراشرف است یا زندان اشرف؟</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36462">شهر اشرف یا&#8230; ؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36462/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>هزاران تبریک و هزاران رو سیاهی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36309</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36309?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 24 Mar 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[ساختار]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/36309</guid>

					<description><![CDATA[<p>هزاران تبریک و هزاران رو سیاهیامیر موثقی، نوزدهم مارسباسلام خدمت همه عزیزان و با آرزوی موفقیت برای همه شما عزیزانم که این مطلب را مطالعه میکنید امیدوارم که با ورود به سال جدید همیشه شاد و همیشه سرفراز باشید.اما چرا نوشتم هزاران تبریک و هزاران رو سیاهی. خب همیشه رسم براین بوده و هست که [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36309">هزاران تبریک و هزاران رو سیاهی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>هزاران تبریک و هزاران رو سیاهی</B><br />امیر موثقی، نوزدهم مارس<br />باسلام خدمت همه عزیزان و با آرزوی موفقیت برای همه شما عزیزانم که این مطلب را مطالعه میکنید امیدوارم که با ورود به سال جدید همیشه شاد و همیشه سرفراز باشید.<br />اما چرا نوشتم هزاران تبریک و هزاران رو سیاهی. خب همیشه رسم براین بوده و هست که در مراحل پایانی سال همه برای همدیگر پیام های تبریک میفرستند و برای همه آرزوی سالی خوب و پر بار را از خداوند بزرگ طلب میکنند. برای آشنایان و برای یکدیگر پیام تبریک میفرستند من هم لازم دیدم که در این مراحل پایانی سال این امر با شکوه را انجام دهم و به همه عزیزانم آغاز سال 1385 را تبریک بگویم و برای همه از خداوند بزرگ طلب خوشبختی و آسایش درخانه و در کنار خانواده های عزیزشان را خواستار باشم بطور خاص برای همه عزیزانی که از فرقه بد نام رجوی رها شده اند و به کانون گرم خانواده خود برگشته اند و با شرف و با ایمان به زندگی خود دارند ادامه میدهند. <br />و اما چرا هزاران رو سیاهی، خوب درست در شرایطی که فرقه تروریستی رجوی در بن بست ایدئولوژیک و استرا تژیکی دارد دست و پا میزند، برای اینکه خودش را در چاه باطلی که ساخته و پرداخته دستگاه فرقه ای است غرق نبیند مجبور است که به هر ریسمان پوسیده و سیاه و سفیدی آویزان شود و همواره برای اینکه دل خود و نیروهای از دست رفته و افسرده خودش را کمی آرامش و روحیه دهد همواره شروع میکند به دادن اطلاعیه در جهت آشوب و بلوا و بهم ریختگی و انهدام وبالاخره اینکه دقایقی بیش به سر نگونی نظام&nbsp; باقی نمانده است وموکب بهاران ارتش در هم شکسته در راه است و همه مردم در مراسم چهار شنبه سوری و سایر مراسم های مر بوط به سال نو بسیج شده اند و دست به آتش زدن و از بین بردن امکانات دولتی کردن و در و دیوار همه اماکن را هم از پوستر ها و عکسهای رهبر مفقوالاثر فرقه و خانم رئیس شورای به اصطلاح ملی مقاومت پر کرده اند و همه جا این شعار را نوشته اند که دقایقی بیش تا سر نگونی باقی نمانده است این خلاصه ای از وضعیت داخل کشور اما در خارج از کشور هم که همواره با التماس کردن و ضجه زدن در برابر این پارلمان و آن یکی پالمانتر در کشورهای مختلف در به در به دنبال این هستند که از لیست تروریستی در اتحادیه اروپا و وزارت خارجه امریکا بیرون بیایند و رژیم جمهوری اسلامی را محکوم کنند و به پای میز محاکمه بکشانند و بعد هم پرونده هسته ای جمهوری اسلامی را به شورای امنیت ارجاع دهند و فر یاد سرنگونی سرنگونی و برای محبوسین در داخل سیم خاردارهای اشرف و اندک هوادار از پای در آمده در خارج کشور، اطلاعیه پشت اطلاعیه بدهند. اما همواره چیزی جز رو سیاهی نسیب این فرقه نشده است که به عنوان عیدی به لباس شخصی هایش در شهر اشرف بدهد. بیچاره محبوسین شهر اشرف که از طلوع فجر تا غروب آفتاب به دنبال این هستند که درختکاری کنند و جاده ها را جارو بزنند و به دنبال درست کردن کمی مایحتاج روزانه برای خودشان باشند و بعد هم هر ساله رنگ و قلم موی رنگ زدن در دست بگیرند و تختها و کمد های فر سوده و پوسیده را ماست مالی کنند تا به این خیال خانه تکانی عید را هم انجام داده باشند و به ظاهر نحوست و بدبختی را از درون تشکیلات فرقه ای به بیرون بریزند اما غافل از این که دلها یشان را باید تکان بدهند و قلبهایشان را و چشم و گوشهایشان را باز کنند که تا کجا در افکار فرقه ای رجوی غرق شده اند و هر روز از روز دیگر بدتر و بدتر میشود. <br />امیدوارم روزی برسد که این تعداد اندک باقی مانده هم سرشان را بالا بگیرند و کمی به افق دورتر نگاه کنند و نه همواره به نوک بینی های خودشان که بله تا سرنگونی راهی نیست. کدام سر نگونی، کدام تشکیلات، کدام رهبری، همه و همه کشک و پوشال است و برای سر گرم کردن نیروهای از پای در آمده است تا به دنیای بیرون اینچنین وانمود کنند که هنوز هستیم و هنوز پابرجا و استواریم در صورتی که بدنه ای که سر نداشته باشد پشیزی ارزش ندارد و مرده است.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36309">هزاران تبریک و هزاران رو سیاهی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36309/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>قلعه اور</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36321</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36321?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 24 Mar 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[ساختار]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/36321</guid>

					<description><![CDATA[<p>قلعه اورسایت پرونده سیاهمسعود رجوی رهبر فرقه تروریستی مجاهدین به تقلید از حسن صباح رهبر فرقه اسماعیلیه در گوشه وکنار جهان قلعه ها وزندان هایی بنا کرده است تا اعضا وسرکردگان فرقه، هواداران ِ بدام افتاده ومسخ شده راآموزش دهد ودر داخل حصارها نگهداری ومحبوس نماید.بر خلاف رهبر فرقه اسماعیلیه ، رجوی نتوانسته در داخل [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36321">قلعه اور</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>قلعه اور</B><br />سایت پرونده سیاه<br />مسعود رجوی رهبر فرقه تروریستی مجاهدین به تقلید از حسن صباح رهبر فرقه اسماعیلیه در گوشه وکنار جهان قلعه ها وزندان هایی بنا کرده است تا اعضا وسرکردگان فرقه، هواداران ِ بدام افتاده ومسخ شده راآموزش دهد ودر داخل حصارها نگهداری ومحبوس نماید.<br />بر خلاف رهبر فرقه اسماعیلیه ، رجوی نتوانسته در داخل ایران قلعه ای همچون الموت بر پا نماید، بلکه با فرار به فرنگ وخزیدن در آغوش بیگانگان وحتی با حمایت وپشتبانی کشورهای خارجی اقدام به ساختن اردوگاه وقلعه هایی چون اشرف در عراق واور در حومه پاریس کرده است. <br />ساختن پایگاه تروریستی اور در فرانسه در شرایطی صورت گرفت که رجوی در راس فرقه تروریستی مجاهدین هزاران شهروند ایرانی را طی سالهای 1981 تا 1991 هدف آتش تیم های نظامی تروریستی مجاهدین قرار داد وبه خاک وخون کشید. آن روز ها فرانسه را مهد دمکراسی وآزادی می نامیدند، وبدون اینکه دولتمردان فرانسه توجهی به سوابق تروریستی رجوی بکنند آنها را با آغوش باز پذیرفتند.<br />بدین ترتیب خشت بنیانگذاری  قلعه اور سوراواز نهاده شد، در همان سالها بود که قرارداد همکاری رجوی با رژیم بعثی عراق منعقد شد ورجوی توانست از فرانسه به بغداد کوچ کند، ودیری نپایید که دومین قلعه مخوف فرقه در عراق بنام یکی از زنان تروریست  اشرف  نامگذاری شد.<br />از آن ببعد قلعه اور بعنوان پایگاه تروریستی وسر پل عملیات نظامی مجاهدین در اروپا شناخته شد.<br />اکنون ربع قرن است که از فعالیت مرکزتروریستی اور در فرانسه می گذرد، ولی بجز در یک مورد که تهاجم پلیس ضد تروریست پاریس به پایگاه اور ودستگیری مریم رجوی خانم رئیس تروریست ها و جمعی ازعوامل اعضای شورای تروریستی را بهمراه داشت، برخورد جدی وباز دارنده ای با تروریست های قلعه اور نشده است.<br />کشف میلیون ها دلار پول نقد در اتاق مریم رجوی، بدست آمدن طرح ها ونقشه های تروریستی ، اسناد درون تشکیلاتی توسط پلیس ضد تروریست پاریس نشان دهنده موقعیت قلعه اور بعنوان پایگاه تروریستی رجوی در فرانسه شد، زندانی مریم رجوی واعضای شورا به ایجاد شانتاژو سوختن تنی چند اززنان و اعضای فرقه انجامید، ورجوی از خود سوزی اعضای قلعه اور بعنوان اهرم فشار علیه دادگاه پاریس سوء استفاده نمود. <br />با سقوط صدام ، قلعه اشرف به زندان مرکزی رجوی در عراق تبدیل شد وهم اکنون قریب به سه هزار نفر از اعضای بازمانده در انتظار تعیین تکلیف خود وفرار از عراق بسر می برند.<br />&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36321">قلعه اور</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36321/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
