<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سعید باقری دربندی</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d8%b3%d8%b9%db%8c%d8%af-%d8%a8%d8%a7%d9%82%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d9%86%d8%af%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/سعید-باقری-دربندی</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Mon, 29 Nov 2021 10:43:29 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>سعید باقری دربندی</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/سعید-باقری-دربندی</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>نامه سعید باقری دربندی عضو پیشین مجاهدین به دادستان دیوان کیفری بین المللی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48107</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48107#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 15 Nov 2021 10:41:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دادستان دیوان کیفری بین المللی]]></category>
		<category><![CDATA[سایت راه نو]]></category>
		<category><![CDATA[سعید باقری دربندی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=48107</guid>

					<description><![CDATA[<p>آقای سعید باقری دربندی اهل شهرستان نقده از استان آذربایجان غربی، عضو پیشین «مجاهدین» است. وی در سال ۱۳۷۰ به طور غیر قانونی از مرزهای غربی کشورمان خارج و در خاک عراق گرفتار مجاهدین شد. آقای دربندی به مدت ۱۳ سال از عمرش را در فرقه رجوی گذراند و مدتها در زندان این فرقه بود. [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/48107">نامه سعید باقری دربندی عضو پیشین مجاهدین به دادستان دیوان کیفری بین المللی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آقای سعید باقری دربندی اهل شهرستان نقده از استان آذربایجان غربی، عضو پیشین «مجاهدین» است. وی در سال ۱۳۷۰ به طور غیر قانونی از مرزهای غربی کشورمان خارج و در خاک عراق گرفتار مجاهدین شد.<br />
آقای دربندی به مدت ۱۳ سال از عمرش را در فرقه رجوی گذراند و مدتها در زندان این فرقه بود. وی نهایتا در سال ۱۳۸۳ تصمیم به خروج از این فرقه گرفت. و به ایران بازگشت.</p>
<p>وی طی مدت حضورش در فرقه رجوی در قرارگاه اشرف تحت انواع فشارهای روحی و روانی و حتی فیزیکی بوده است به نحویکه بعد از خروج از تشکیلات نیز اثرات آن تا مدتها در وی وجود داشته و او را آزار می داد.<br />
سازمان مجاهدین طی سالهای فعالیتش همواره اعضای در قرارگاهی موسوم به قرارگاه اشرف محبوس نگه داشته است.<br />
در همین راستا آقای سعید باقری دربندی نیز به همراه سایر جدا شده های کشور از سازمان مجاهدین شکایت کرده و طی نامه ای که ذیلا آورده می شود از آقای کریم خان دادستان دادگاه کیفری بین المللی لاهه درخواست رسیدگی به شکایت آنان را دارد.</p>
<div id="attachment_39827" style="width: 610px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-39827" class="size-full wp-image-39827" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Bagheri_Saeid_1.jpg" alt="سعید باقری دربندی" width="600" height="467" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Bagheri_Saeid_1.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Bagheri_Saeid_1-300x234.jpg 300w" sizes="(max-width: 600px) 100vw, 600px" /><p id="caption-attachment-39827" class="wp-caption-text">سعید باقری دربندی</p></div>
<p><strong>آقای کریم خان دادستان محترم دادگاه کیفری بین المللی</strong></p>
<p>با سلام<br />
من سعید باقری دربندی از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق ساکن شهر بناب هستم که از سال ۱۳۷۰تاسال۱۳۸۳ در اردوگاه اشرف به طور حرفه‌ ای و شبانه روزی در اختیار این سازمان بودم و در طی این ۱۳ سالی که از نزدیک با این تشکیلات کار می‌کردم هیچ وقت آزادی عمل و آزادی انتخاب نداشتم. ازدواج ممنوع بود ابراز احساسات ممنوع بود خاطرات خانواده و یاد کردن پدر و مادر و خواهر و برادر ممنوع بود .طی ۷۵ روزی که در اشرف و در بازداشت به جرم واهی نفوذی بودم شاهد شکنجه و کتک کاری خیلی ها بودم که با سروصورت خونی و چشم کبود شده به سلول می آوردند و با اجبار و شکنجه از آنها اعتراف نفوذی می گرفتند.</p>
<p>همیشه تحت فشار های روحی و روانی در درون سازمان مجاهدین بودیم و رهبران آنها ایدئولوژی خاص خودشان را به زور و اجبار بر ما تحمیل می‌کردند و اسم آن را انقلاب ایدئولوژیکی درونی می‌گذاشتند که در این ایدئولوژی به مفهوم انسان و انسانیت هیچ ارزشی قائل نبودند و می خواستند تمام اعضا عین یک ماشین فقط فرمان بردار باشند. ما هیچگونه حق انتخاب و مخالفت نداشتیم. اگر بخواهم خاطرات آنجا را بنویسم می توانم یک کتاب بنویسم حال ازشما درخواست دارم که حق و حقوق چند ساله من و امثال من که به طور حرفه ای و تمام وقت در اختیار آنها بودیم را از آنها بگیرید . چون وقتی از آنجا بیرون آمدیم یک دلار که هیچ یک سنت هم به ما ندادند. ما وسایل شخصی مان را با کیسه زباله از آنجا بیرون آوردیم.که بعد از بیرون آمدنمان از آنجا آنها در تلویزیون خود تبلیغات منفی علیه ما راه انداختند که آخرین تیرشان برای خرد کردن شخصیت ما بود.</p>
<p>با تقدیم احترام – سعید باقری دربندی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/48107">نامه سعید باقری دربندی عضو پیشین مجاهدین به دادستان دیوان کیفری بین المللی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48107/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دادگاه لاهه حق پایمال شده اعضای سابق مجاهدین خلق را پس بگیرد</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/45811</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/45811#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 14 Jul 2021 07:58:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دادگاه لاهه]]></category>
		<category><![CDATA[سعید باقری دربندی]]></category>
		<category><![CDATA[کمپین حمایت از شکایت علیه سران فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=45811</guid>

					<description><![CDATA[<p>سعید دربندی عضو سابق تشکیلات مجاهدین خلق در پیامی از ارجاع دادخواست علیه مجاهدین خلق به دادگاه بین المللی لاهه ابراز خوشحالی کرد و اظهار امیدواری کرد که این دادگاه بتواند حقوق پایمال شده اعضای این فرقه را باز پس بگیرد. برای دانلود اینجا را کلیک کنید.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/45811">دادگاه لاهه حق پایمال شده اعضای سابق مجاهدین خلق را پس بگیرد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سعید دربندی عضو سابق تشکیلات مجاهدین خلق در پیامی از ارجاع دادخواست علیه مجاهدین خلق به دادگاه بین المللی لاهه ابراز خوشحالی کرد و اظهار امیدواری کرد که این دادگاه بتواند حقوق پایمال شده اعضای این فرقه را باز پس بگیرد.</p>
<div style="width: 640px;" class="wp-video"><video class="wp-video-shortcode" id="video-45811-1" width="640" height="360" preload="metadata" controls="controls"><source type="video/mp4" src="https://dla.nejatngo.org/Media/Nejat/Azarbayjan_Gharbi/Darbandi-Saeed-202107.mp4?_=1" /><a href="https://dla.nejatngo.org/Media/Nejat/Azarbayjan_Gharbi/Darbandi-Saeed-202107.mp4">https://dla.nejatngo.org/Media/Nejat/Azarbayjan_Gharbi/Darbandi-Saeed-202107.mp4</a></video></div>
<p><a href="https://dla.nejatngo.org/Media/Nejat/Azarbayjan_Gharbi/Darbandi-Saeed-202107.mp4">برای دانلود اینجا را کلیک کنید.</a></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/45811">دادگاه لاهه حق پایمال شده اعضای سابق مجاهدین خلق را پس بگیرد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/45811/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		<enclosure url="https://dla.nejatngo.org/Media/Nejat/Azarbayjan_Gharbi/Darbandi-Saeed-202107.mp4" length="4401794" type="video/mp4" />

			</item>
		<item>
		<title>خاطرات سعید باقری دربندی از شکنجه گاه اشرف در خاک عراق &#8211; قسمت دوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/40164</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/40164#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 08 Jul 2020 06:30:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[سایت راه نو]]></category>
		<category><![CDATA[سعید باقری دربندی]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبات حاکم بر اشرف]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=40164</guid>

					<description><![CDATA[<p>توضیح: آقای سعید دربندی اهل شهرستان نقده از استان آذربایجان غربی، عضو پیشین مجاهدین است. وی در سال ۱۳۷۰ بطور غیر قانونی از مرزهای غربی کشورمان خارج و به مجاهدین در قرارگاه اشرف در خاک عراق پیوست. آقای دربندی بمدت ۱۳ سال از عمرش را در فرقه رجوی گذراند و نهایتا در سال ۱۳۸۳ تصمیم [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/40164">خاطرات سعید باقری دربندی از شکنجه گاه اشرف در خاک عراق &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><strong>توضیح: آقای سعید دربندی اهل شهرستان نقده از استان آذربایجان غربی، عضو پیشین مجاهدین است. وی در سال ۱۳۷۰ بطور غیر قانونی از مرزهای غربی کشورمان خارج و به مجاهدین در قرارگاه اشرف در خاک عراق پیوست. آقای دربندی بمدت ۱۳ سال از عمرش را در فرقه رجوی گذراند و نهایتا در سال ۱۳۸۳ تصمیم به خروج از این فرقه گرفت. و به ایران بازگشت. در حال حاضر آقای سعید باقری دربندی متاهل و دارای دو فرزند</strong></p>
<p><strong>وی طی مدت حضور در فرقه رجوی در قرارگاه اشرف تحت انواع فشارهای روحی و روانی و حتی فیزیکی بوده است به نحویکه بعد از خروج از تشکیلات نیز اثرات آن تا مدتها در وی وجود داشته و او را آزار می داد.</strong></p>
<p><strong>آنچه که ذیلا آورده می شود بخش دوم و پایانی از خاطرات تلخ ایشان از دوران حضورش در درون فرقه رجوی در قرارگاه اشرف است. لازم به ذکر است <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/39826">قسمت اول خاطرات آقای سعید باقری دربندی در همین سایت درج گردید.</a></strong></p>
<div id="attachment_39827" style="width: 610px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-39827" class="size-full wp-image-39827" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Bagheri_Saeid_1.jpg" alt="سعید باقری دربندی" width="600" height="467" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Bagheri_Saeid_1.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Bagheri_Saeid_1-300x234.jpg 300w" sizes="(max-width: 600px) 100vw, 600px" /><p id="caption-attachment-39827" class="wp-caption-text">سعید باقری دربندی</p></div>
<p>قسمت دوم:</p>
<p><strong>سال ۷۵ –</strong> بخاطر دوست داشتن یک دختر که در سازمان ممنوع ترین کار بود من را تا جائی که می توانستند فحش داده و تحقیر می کردند . در خیلی از کارها شرکت نداده و در جمع با فحش دادن و تحقیر، شخصیت ام را خُرد می کردند.</p>
<p>من چون طلاق و بندهای انقلاب خود ساخته رجوی را قبول نداشتم حق طبیعی خود می دانستم که در زندگی خودم یک نفری را دوست داشته باشم در حالیکه انگار گناه کبیره ای مرتکب شده و باید حساب پس می دادم .</p>
<p>با توجه به اینکه در این مورد کار زیادی نمی توانستند انجام بدهند دوباره پرونده امنیتی من را روی میز آورده و از این زاویه تحت فشارم می گذاشتند که من هم تهدید به خودکشی کردم که یا باید پرونده بسته بشود یا اینکه اگر من برای امنیت سازمان خطرناک هستم بهتر است من را به زندان ببرید و در غیر این صورت خودم را می کشم تا از دست شما راحت بشوم که وقتی دیدند کار را خراب کرده اند به دست و پا افتاده و گفتند که پرونده برای ما بسته شده محسوب می شود .</p>
<p><strong>سال ۷۶ –</strong> در جریان ماموریت های مرزی مرا از ماموریت ها حذف کردند. البته من از این کار استقبال کردم. کارم شده بود حفاظت ترددات و اسکورت در جاده ها که ما سه نفر در یک ماشین بودیم و با هم رفیق شدیم و در ترددات که گاهگاه از ۷ ساعت تا ۱۳ ساعت طول می کشید.<br />
آهنگ ها و نوارهای مورد علاقه خودمان را گوش می کردیم از جمله ترانه های قدیمی داریوش بود که سر این قضیه « سارا گرابیان » برای ما سه نفر نشست ویژه گذاشت و با توهین و ناسزا گوئی جمع را علیه ما شورانید و گفت که شما محفل دارید و محفل شعبه ای از سپاه پاسداران است.</p>
<blockquote><p>البته ما هر سه نفر در جریان سال ۷۳ در بازداشتگاه بودیم و از آنجا با هم دوست شده بودیم و چون هر سه تامون با سازمان زاویه پیدا کرده بودیم می توانستیم راحت تر با هم صحبت بکنیم.<br />
سازمان نمی توانست قبول بکند که یک نفری حق دارد به آهنگ دلخواه خودش گوش بکند و می گفتند شما مثل گراز مناسبات را شخم می زنید.</p></blockquote>
<p>درحالیکه ما با هیچ کس کاری نداشتیم و حتی در کار اجرائی ، کارمان را انجام می دادیم ولی با این همه قبول نمی کردند و می گفتند که باید ذهن شما هم مال ما باشد و این غیر ممکن بود چون دنیائی که من در ذهنم داشتم با دنیائی که سازمان داشت زمین تا آسمان فرق می کرد . البته چند نفر دیگر را هم سوژه نشست های بعدی کردند که تقریباً شرایط ما را داشتند .</p>
<p>اواخر سال ۷۶ بود که یک نشستی گذاشتند برای علی قشقائی و با گفتن اینکه به علی قشقائی مشکوکیم و او یک نفوذی وزارت اطلاعات است جمع را سر او ریختند که با کتک کاری که سر او کردند میزها و صندلیها شکسته شد و نشست بهم خورد.<br />
وضعیت آنقدر خراب شد که علی قشقائی را با سر و صورت خونین از طرف درب اضطراری خارج کردند. مسئول نشست سارا گرابیان بود. ولی مسئولین دیگری همچون رقیه عباسی ، حکمت ، سیامک ، فریدون ، رضا شیر ، جواد خراسان ، عادل و تعداد دیگری نیز آنجا بودند.<br />
همه مسئولینی که در جلسه بودند خوشحال بودند که این طوری یک نفری را کتک زده و به زندان منتقل کرده اند. در حالیکه علی قشقائی به تمامی اتهامات هیچ اعتنائی نمی کرد و می گفت من حرفی ندارم و اینها همه اش حرف است و من می خواهم فقط از اینجا بیرون بروم . که آنها هم آن بلاها را سر او آوردند .</p>
<p><strong>سال ۷۷ –</strong> در نشست های داخلی مسعود همه را تحت فشار گذاشته بود که هیچ راهی ندارید که از اشرف و عراق خارج بشوید و فقط می توانید به ایران بروید که ب<strong>عداً فهمیدیم کسانی را که از مرز رها می کردند که به ایران برگردند از پشت آنها را به رگبار می بستند مثل آن سه نفر بلوچی که آمده بودند و می خواستند به ایران برگردند به رگبار بسته بودند .</strong></p>
<p><strong>سال ۷۸ –</strong> در این سال فشارهای روحی و روانی آنقدر شده بود که فرار از اشرف به اوج خودش رسیده بود . حتی در بصره هم که قرارگاهی به نام حبیب داشتیم ، ۲ نفر از آنجا به نام های محمد مسیح و اسماعیل شمس الدین فرار کردند که می خواستند به مرز کویت رفته و وارد خاک کویت بشوند که توسط نیروهای عراقی دستگیر شده بودند .</p>
<p>محمد مسیح را که چون پدرش ، برادرش و خواهرش در سازمان بودند و خودش هم از بچه های مدرسه اشرف بود را نگه داشتند. ولی اسماعیل شمس الدین را که یک کادر با سابقه و مسئول بود را تحویل عراقیها دادند تا او را بکشند و الان هم هیچ اطلاعی از سرنوشت او در دست نیست.<br />
البته اسماعیل را در سال ۷۳ دستگیر کرده و خیلی شکنجه اش کرده بودند و بعد از آن جریان اسماعیل می خواسته که از سازمان بیرون برود ولی نمی گذاشتند و او هم همیشه دنبال فرصتی بود که از آنجا فرار بکند که متاسفانه موفق نشد . در آن سال چندین نفر هم خودکشی کردند از جمله کریم و کامران بیات که البته معلوم نبود کامران چطور مرد .</p>
<p><strong>سال ۷۹ –</strong> در یک نشست در قرارگاه حبیب ( بصره ) که مسئول نشست ژیلا دیهیم بود ، یک نفری به نام رضا مافی سوژه نشست کردند و به او مارک غیر اخلاقی زدند در حالیکه رضا مافی عقیده مارکسیستی داشته و عقاید سازمان و تشکیلات را قبول نمی کرد ولی چون در سازمان رسم بر این بود که به همه قبل از هر چیزی مارک اخلاقی بزنند به این بیچاره هم مارک غیراخلاقی زدند و یک نفر چاپلوس و متملق کاری به نام مجید سیرجانی پرید وسط و رضا را زیر مشت و لگد گرفت درحالیکه رضا هنوز فرصتی برای پاسخ گوئی پیدا نکرده بود و این شگرد سازمان بود که یک نفر را اینطوری کتک کاری کرده و اجازه صحبت به او را ندهد .</p>
<p><strong>سال ۸۰ –</strong> نشست های تشکیلاتی در این سال حدود ۴ ماه طول کشید. در طول این ۴ ماه احساس می کردم تمام دنیا روی سرم خراب شده است و هر لحظه اش به اندازه چندین سال برایم می گذشت . چون آنقدر به لحاظ روحی تحت فشار بودیم که همه روانی شده بودند .<br />
در نشست مسعود ، خودش به همه فحش می داد و شخصیت نیروها بخصوص قدیمی تر ها را تا جائی که می توانست خورد می کرد . مثل مهدی افتخاری و کسانی از این قبیل و در ادامه این نشست ها ، بحث غسل هفتگی را آورد که هر کسی تناقض جنسی دارد را در جمع بیان بکند و تمام زشتیها را روی کاغذ نوشته و در جمع بخواند و آنها را تحویل سازمان بدهند که درصورت لزوم سازمان از آنها برای زدن مارکهای غیراخلاقی برای نفرات استفاده بکند.<br />
با این حساب هر کسی در سازمان فاکت غیراخلاقی داشته و سازمانی که این همه نفر غیراخلاقی در مناسبات آن بوده اند و هستند پس چرا دم از پاکی و قداست مناسبات میزند ؟</p>
<p>در این دوران نشستی برای حبیب مونسی گذاشتند و گفتند که باید پشت میکرفن و بین ۲۰۰ ، ۳۰۰ نفر بگوئی که گوه خورده ام تا از اینجا ببریمت و تا او این جمله را نگفت ولش نکردند.</p>
<p>البته در حین نشست گاهاً کسانی پیدا می شدند که دست روی او بلند می کردند بعد مسعود در جریان نشست ها کسانی که ایدئولوژی آنها را قبول نداشتند را از بقیه جدایشان کرد و آنها را به گوشه ای از اشرف فرستاد و در هیچ چیزی غیر از بیگاری کشیدن از آنها استفاده نمی کرد.<br />
تعدادی را در یکی از مراکز کنار دیوار گذاشته و بقیه را مجبور کرده بودند که روی آنها تف بکنند و آنها که خیس از آب دهان شده بودند را از آنجا به زندان منتقل کرده بودند .<br />
همه نفرات را گاو وسط جاده ، گراز ، سگ ، گرگ ، کفتار ، خوک زاده و … صدا می کردند و هیچ احترامی به نفرات قائل نمی شدند . تعدادی خودکشی کردند از جمله آلان محمدی و چند نفر دیگر .</p>
<p><strong>سال ۸۱ –</strong> یک نفری به نام مجید را که در داخل کمد شخصی اش عکس مریم را که چشمهای او با سیگار سوزانیده شده بود را نگه میداشته به نشست در قرارگاه ۸ آوردند. مسئول نشست ژیلا دیهیم بود و ژیلا دقیقاً همان بلائی که سر رضا مافی آورده بود را به سر مجید آورد و او را داد تا کتک کاری بکنند .</p>
<p>اواخر سال ۸۱ یک نفری به نام خدام گل محمدی که درخواست کرده بوده از سازمان برود ولی نگذاشتند برود و تهدیدش کرده بودند. بنابراین وی خودش را به آتش کشید و کشته شد .</p>
<p><strong>سال ۸۲ –</strong> در این سال که آمریکایی ها وارد اشرف شده بودند فضای قبلی در سازمان شکسته شده بود. مسئولین مجاهدین دیگر جرات نمی کردند که به آدمها حرفی بزنند و همه اش دروغ سر هم کرده و به خورد نیروها میدادند تا نیروها سازمان را ترک نکنند .</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/40164">خاطرات سعید باقری دربندی از شکنجه گاه اشرف در خاک عراق &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/40164/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سعید دربندی عضو پیشین مجاهدین از زندان اشرف در عراق می گوید &#8211; قسمت اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/39826</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/39826#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 15 Jun 2020 06:00:38 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[سایت راه نو]]></category>
		<category><![CDATA[سعید باقری دربندی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=39826</guid>

					<description><![CDATA[<p>توضیح: آقای سعید باقری دربندی اهل شهرستان نقده از استان آذربایجان غربی، عضو پیشین «مجاهدین» است. وی در سال ۱۳۷۰ بطور غیر قانونی از مرزهای غربی کشورمان خارج و به مجاهدین در خاک عراق پیوست. آقای دربندی بمدت ۱۳ سال از عمرش را در فرقه رجوی گذراند و مدتها در زندان این فرقه بود. وی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/39826">سعید دربندی عضو پیشین مجاهدین از زندان اشرف در عراق می گوید &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><strong>توضیح:</strong> آقای سعید باقری دربندی اهل شهرستان نقده از استان آذربایجان غربی، عضو پیشین «مجاهدین» است. وی در سال ۱۳۷۰ بطور غیر قانونی از مرزهای غربی کشورمان خارج و به مجاهدین در خاک عراق پیوست. آقای دربندی بمدت ۱۳ سال از عمرش را در فرقه رجوی گذراند و مدتها در زندان این فرقه بود. وی نهایتا در سال ۱۳۸۳ تصمیم به خروج از این فرقه گرفت. و به ایران بازگشت.<br />
وی طی مدت حضورش در فرقه رجوی در قرارگاه اشرف تحت انواع فشارهای روحی و روانی و حتی فیزیکی بوده است بنحویکه بعد از خروج از تشکیلات نیز اثرات آن تا مدتها در وی وجود داشته و او را آزار می داد.<br />
آنچه که ذیلا آورده می شود بخشی از خاطرات تلخ ایشان از دوران حضورش در درون فرقه رجوی در قرارگاه اشرف است.<br />
لازم به ذکر است قبلا نیز مطالب زیادی از وضعیت شکنجه گاههای «مجاهدین» و مناسبات بغایت فرقه ای این گروه مطالبی از ایشان در فضای مجازی از جمله در سایت راه نو انتشار داده است.<br />
آنچه که ذیلا آورده می شود خاطرات مختلف از آقای دربندی در سالهای حضورشان در قرارگاه اشرف است. طبعا نویسنده تلاش کرده است با توجه به گذشت زمان تا آنجائیکه ذهن شان یاری می دهد وقایع تلخی که برایشان اتفاق افتاده را دقیق بیان کنند.</p>
<div id="attachment_39827" style="width: 610px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-39827" class="size-full wp-image-39827" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Bagheri_Saeid_1.jpg" alt="سعید باقری دربندی " width="600" height="467" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Bagheri_Saeid_1.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Bagheri_Saeid_1-300x234.jpg 300w" sizes="(max-width: 600px) 100vw, 600px" /><p id="caption-attachment-39827" class="wp-caption-text">سعید باقری دربندی</p></div>
<p>اگر بخواهیم فاکتهای این تشکیلات را بنویسیم واقعیت این است که می توان چندین کتاب در این مورد نوشت ولی فعلاً به مشتی از یک خروار اشاره می کنم تا اگر تاریخ نویسی بخواهد تاریخ ایران را بنویسد قلعه اشرف و جنایاتی که در داخل آن اتفاق می افتاد را از یاد نبرد.<br />
<strong>سال ۱۳۷۰</strong>&#8211; وقتی اولین نوارهای نشست های انقلاب را گذاشتند ، وقتی گفتم بحث شما را نمی فهمم ، آنچنان فشاری روی من آوردند که مجبور شدم در ظاهر قبول کنم. ولی از بدو ورودم از همان سال ۷۰ دیدم که با این سازمان و تشکیلات هم خوانی ندارم و این باعث شده بود که حتی از کار بیکارم کرده و در آسایشگاه زندانیم بکنند و تهدید به برخورد فیزیکی می کردند.<br />
زمانیکه من وارد سازمان شدم ۱۷ سالم بود و ازدواج هم نکرده بودم. ولی مسئولین «مجاهدین» مرا مجبور می کردند تا دخترانی که در ایران می شناختم را در ذهنم طلاق بدهم. آنها می گفتند این حرف رهبری است. یا باید اطاعت کنی و یا باید بمیری!<br />
سال ۷۱ – نفری به نام فتاح چیر اهل مهاباد که با هم و در یک زمان از زندان ابوغریب به سازمان رفته بودیم ، اعلام کرد که می خواهد از سازمان برود . از همان زمان برخورد های تحقیر آمیز و مارک زدن های مختلف به وی شروع شد. فتاح با پذیرفتن همه اینها از سازمان رفت و او را بعد از چند ماه زندانی کردن در اشرف و ابوغریب به اردوگاه رمادی فرستادند.<br />
بعداً از محبوبه لشگری شنیدم که می گفت فتاح از اردوگاه فرار کرده بود و می خواسته به سفارت ایران در بغداد برود که سازمان با همکاری مخابرات ( اداره اطلاعات و امنیت عراق ) سر راه وی کمین گذاشته و در خیابان او را با کتک کاری دستگیر می کنند و تحویل عراقیها می دهند که دیگر از سرنوشت او اطلاعی ندارم .<br />
<strong>سال ۷۲</strong> – در محور ۷ مرکز ۱۰ * یک شب معصومه ملک محمدی آمد و چند نفر را از جمله علی شریفی ، حبیب مونسی و … را در سالن غذاخوری کنار دیوار گذاشت و با بدترین فحشها و حرفها و تف کردن به صورت شان ، آنها را تا حد امکان تحقیر کرده و شخصیت آنها را خرد کرد. سپس با تهدید و اجبار از آنها امضاء گرفت که مخالف تشکیلات نباشند. در حالیکه علی شریفی چندین سال در زندان ارومیه زندانی بوده و بعد از آزادی در سال ۶۶ به سازمان پیوسته بود. ولی چون تشکیلات را از نزدیک دیده بود دیگر تحمل آن را نداشت و اجازه بیرون رفتن از سازمان را هم به او نمی دادند و با اتهامات اخلاقی تمام وجهه او را خراب کرده بودند.<br />
در همان سال محبوبه لشگری فرمانده محور، معروف به سادات برخورد شدیدی با من کرد و با بدترین حرف ها با من در اطاق کارش برخورد کرد. وی می گفت باید بروی و اعتراف بکنی. جواب دادم نمی دانم باید چی اعتراف بکنم. اگر شما می دانید به من بگوئید. البته منظورش را خوب می فهمیدم چون من انقلاب ایدئولوژیک آنها را قبول نداشتم و تمام آنها را یک بازی بیشتر نمی دانستم. او هم می خواست از من اعتراف بگیرد که من مشکل دارم.<br />
وی با فحش هایی که در شان یک زن نبود مرا از اطاقش بیرون کرد در حالیکه هیچ گناهی مرتکب نشده بودم. فقط ایدئولوژی آنها را نمی توانستم قبول بکنم چون تمام حرف ها و کارهایشان برایم مسخره بود.<br />
* مربوط به نامگذاری یگانهای مجاهدین است. هر مرکز فرماندهی از سه محور عملیاتی تشکیل می شد.<br />
<strong>سال ۷۳</strong> – با جریان دستگیری ها و زندان و شکنجه در سال ۱۳۷۳ در سازمان فشار روی اعضا به اوج خود رسید. همه می گفتند سازمان در بن بست قرار گرفته که این کارها را می کند.<br />
البته جریان دستگیریهای سال ۱۳۷۳ نیاز به بحث مفصلی دارد که جداگانه به آن در مورد خودم و زمانیکه که در زندان بودم پرداخته ام. همین جا صرفا اسامی برخی از شکنجه شدگان توسط عوامل رجوی در زندان تا آنجائی که یادم مانده را نام می برم : حمید امامی – علیرضا حاتمی – حسن یزدی – محمد امین سلطانی – حمید خیری – برادران بزرگ مهر به همراه خواهرشان طوبی بزرگ مهر – میترا ایلخانی – شهلا کتابی – زهره آرطوسی – خواهر حمید امامی – نسرین رستمی – علی قشقائی – و خیلی های دیگر که الان متاسفانه گذشت زمان اسامی آنها را از یادم برده است.<br />
<strong>ملاحظه:</strong> در نوزدهم می سال ۲۰۰۵ برابر با ۲۹ اردیبهشت سال ۱۳۸۴ دیدبان حقوق بشر سازمان ملل متحد گزارشی از وضعیت حقوق بشر در درون تشیکلات «مجاهدین» در سال ۱۳۷۳ تحت عنوان «خروج ممنوع» ارائه داد. بر اساس این گزارش سازمان مجاهدین طی آن سال ها نارضیان سیاسی را در زندانهای داخلی محبوس نموده و بسیاری از آنها را مدتی بعد به عراقی ها تحویل داده است. دیدبان حقوق بشر مرگ دو نفر بنام های پرویز احمدی و قربانعلی ترابی بر اثر شکنجه در زندانهای رجوی را تائید کرده است.<br />
<strong>سال ۷۴</strong> – یکی از برادران بزرگ مهر که از زندان رجوی آزاد شده در یگان ما بود ، ما مراسم صبحگاه مشترک با محور ۹ و محور ۳ داشتیم ( من آنموقع در محور ۷ بودم ) . خواهر بزرگ مهر یعنی طوبی در محور ۹ بود . برادرش چون در مراسم او را ندیده بود بعد از مراسم به اطاق فریده ونائی که فرمانده محور ۷ بود رفته بود و از او در رابطه با خواهرش سوال کرده بود که بعد از جواب هائی که شنیده بود قانع نشده بود که فریده ونائی با کلتی که در کشوی میزش بود او را در اطاقش نگه داشته و نفرات بیرون را صدا می کند و آنها هم وی کتک کاری کرده و با سر و صورتی خونین که یک ملحفه دور سرش انداخته بودند او را سوار آمبولانس کرده بردند. که دیگر خبری از او نشنیدم که بعدا چه بلائی سرش آوردند.<br />
در همین سال نشست های به اصطلاح حوض را رجوی برگزار کرد. در این نشستها رجوی نفرات را مجبور کرد که هر چی جمع در نشست گفت را بپذیرند و این مقدمه ای شد که در نشستهای داخل محورها و مراکز روی سر آدمها بریزند و هر چی فحش و بد دهنی بود بکنند که اصطلاحاً می گفتند نشستهای «دیگ» که آدم برای دفاع از خودش حق نداشت کوچکترین حرفی بزند .</p>
<p>ادامه دارد</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/39826">سعید دربندی عضو پیشین مجاهدین از زندان اشرف در عراق می گوید &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/39826/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
