<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سعید شاهسوندی</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d8%b3%d8%b9%db%8c%d8%af-%d8%b4%d8%a7%d9%87%d8%b3%d9%88%d9%86%d8%af%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/سعید-شاهسوندی</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 05 Aug 2025 08:44:54 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>سعید شاهسوندی</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/سعید-شاهسوندی</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>سعید شاهسوندی در گفتگو با بی بی سی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/65987</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/65987?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 05 Aug 2025 08:38:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[سعید شاهسوندی]]></category>
		<category><![CDATA[فروغ جاویدان]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین خلق؛ گروهی تروریستی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=65987</guid>

					<description><![CDATA[<p>سعید شاهسوندی، عضو سابق سازمان مجاهدین خلق و عضو مرکزیت سازمان در قسمتی از گفتگو با شبکه بی بی سی فارسی بر خیانت تشکیلات رجوی به ایران تأکید کرد. شاهسوندی که در سال 1367 از گروه رجوی کناره گیری کرد، با اشاره به حضور و مشارکتش در عملیات فروغ جاویدان ( مرصاد) و با ابراز [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/65987">سعید شاهسوندی در گفتگو با بی بی سی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سعید شاهسوندی، عضو سابق سازمان مجاهدین خلق و عضو مرکزیت سازمان در قسمتی از گفتگو با شبکه بی بی سی فارسی بر خیانت تشکیلات رجوی به ایران تأکید کرد.</p>
<p>شاهسوندی که در سال 1367 از گروه رجوی کناره گیری کرد، با اشاره به حضور و مشارکتش در عملیات فروغ جاویدان ( مرصاد) و با ابراز پشیمانی می گوید که در آن روز در سوی نادرست تاریخ ایستاده و آن عملیات را اقدامی خائنانه علیه ایران می داند.</p>
<p>عضو سابق سازمان مجاهدین در پاسخ به پرسشی درباره مخالفت با حمله اسرائیل به ایران می گوید: مردم ایران هرگز فریب ندای بیگانگان را نمی‌خورند. اگر مردم ایران در قرن های گذشته در دفاع از کشور منتظر تعیین تکلیف با حکومت می‌ماندند، امروز از ایران چیزی باقی نمانده بود.</p>
<p>شاهسوندی در پایان با بیان اینکه امروز در سوی درست تاریخ ایستاده، تصریح می کند: &#8220;هرگز زیر پرچم یکی از منفورترین رژیم‌هایی که متهم به کشتار بیش از ۶۰ هزار انسان و جنایت جنگی در دادگاه‌های بین‌المللی است، نخواهم رفت.&#8221;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/65987">سعید شاهسوندی در گفتگو با بی بی سی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/65987/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خانم رجوی مارک زدن به جدا شده ها چاره کار نیست</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/52297</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/52297?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 30 Nov 2022 07:03:37 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ماشین تبلیغاتی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراض و افشاگری نسبت به عملکرد مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سعید شاهسوندی]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه رجوی علیه جداشده ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=52297</guid>

					<description><![CDATA[<p>اخیراٌ مطلبی با عنوان &#8220;روشنگری ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور درباره یک مزدور&#8221; را در یکی از سایت های سازمان مجاهدین خواندم !!!. منظور از &#8220;مزدور&#8221; یکی از اعضای جدا شده از سازمان مجاهدین خلق به نام سعید شاهسوندی است. شاهسوندی از اعضای قدیمی و عضو مرکزیت سازمان است که بعد از انقلاب ایدئولوژیک [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/52297">خانم رجوی مارک زدن به جدا شده ها چاره کار نیست</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>اخیراٌ مطلبی با عنوان &#8220;روشنگری ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور درباره یک مزدور&#8221; را در یکی از سایت های سازمان مجاهدین خواندم !!!.</p>
<p>منظور از &#8220;مزدور&#8221; یکی از اعضای جدا شده از سازمان مجاهدین خلق به نام سعید شاهسوندی است. شاهسوندی از اعضای قدیمی و عضو مرکزیت سازمان است که بعد از انقلاب ایدئولوژیک نسبت به مواضع و عملکردهای رجوی دچار تردید شد و نهایتاً در سال 1367 از این گروه جدا شد. شاهسوندی پس از جدایی از مجاهدین خلق به عنوان یکی از اعضای با سابقه سازمان، سعی کرد تا واقعیات حاکم بر مناسبات مجاهدین خلق را افشا کند. شاهسوندی اخیراً در مصاحبه با بی بی سی فارسی به سوء استفاده های فرقه از جریانات اخیر ایران پرداخته است که به مذاق سران فرقه خوش نیامده و سعی کردند این بار به اسم ستاد اجتماعی داخل کشور ،چهره او را مخدوش کنند.</p>
<div id="attachment_52298" style="width: 1034px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-52298" class="wp-image-52298 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shahsavandi-Saeed-2.jpg" alt="سعید شاهسوندی " width="1024" height="557" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shahsavandi-Saeed-2.jpg 1024w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shahsavandi-Saeed-2-300x163.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shahsavandi-Saeed-2-768x418.jpg 768w" sizes="(max-width: 1024px) 100vw, 1024px" /><p id="caption-attachment-52298" class="wp-caption-text">سعید شاهسوندی، از اعضای قدیمی و عضو سابق مرکزیت مجاهدین خلق</p></div>
<p>قبل از پرداختن به چرایی این کار بهتر است ابتدا شناختی در مورد ستاد اجتماعی در داخل کشور مجاهدین داشته باشیم . این ستاد بعد از پیروزی انقلاب در سازمان بنا نهاده شد و مسئول وقت آن محمد ضابطی بود که در جریان درگیری 12 اردیبهشت سال 61 کشته شد .</p>
<p>کار این ستاد بیشتر فعال کردن نسل جوان و بکارگیری آنان بوده است اما وقتی سازمان در عراق مستقر شد کارشان ارتباط گیری با نیروهای آزاد شده و وصل کردن و در نهایت اعزام نیروها به عراق ، ارتباط گیری با کانالهای خود در داخل کشور برای تهیه اطلاعات و انتقال آن به سازمان بود. سعی می کردند با جذب خانواده هایی که برای ملاقات به اشرف می آمدند و فعال کردن شان در داخل کشور اطلاعات جدیدی بدست بیاورند . در ضمن در این مسیر از قاچاقچیان هم استفاده می کردند و به آنان ماموریت می دادند که از فلان منطقه و یا فلان شخص اطلاعات جدید وی را گرفته به سازمان انتقال دهند.</p>
<p>در یک کلام در دوره حکومت صدام کار ستاد اجتماعی سازمان دریافت اطلاعات و انتقال به اداره مخابرات عراق بوده است. در حال حاضر هم به عنوان ارتش سایبری و با پوش جعلی سعی می کنند از درون کشور اطلاعات جمع کنند.<br />
اما حالا چرا در این مقطع فرقه اطلاعات مربوط به آقای شاهسوندی را به اسم ستاد اجتماعی داخل کشور منتشر می کنند ؟ چون فرقه قبلاٌ به اسم کمیسیون ضد تروریست دهها بار به لجن پراکنی علیه وی پرداخته بود .<br />
در مورد افشاگری آقای شاهسوندی باید عنوان کرد رجوی هیچ وقت تحمل یک انتقاد را ندارد و هر کسی که روی این مسئله انگشت بگذارد تا آخر عمر باید مورد توهین و ناسزا قرار بگیرد چون طی این سالها و در مقاطع مختلف شاهد بودیم هر موقع هر جدا شده ای حرفی از مناسبات ضد بشری رجوی زده مورد توهین و ناسزا قرار گرفت. این کار یکی از شیوه های متداول فرقه رجوی است و هر بار شاهد هستیم نفرات افشاکننده ماهیت رجوی ها عزم شان بیشتر شده است.<br />
مریم رجوی باید بداند مارک زدن به جدا شده ها چاره کار نیست و حالا که گردهمایی خانواده های اعضای گرفتار در فرقه با جدا شدگان در تهران بیرونی شده مجبور هستند با کشیدن جیغ بنفش و اعلام ستاد اجتماعی داخل کشور روی آتشی که سرتا پایشان را گرفته، آب بریزند.</p>
<p>هادی شبانی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/52297">خانم رجوی مارک زدن به جدا شده ها چاره کار نیست</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/52297/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سعید شاهسوندی: حفظ حیات برای مجاهدین خلق از اوجب واجبات است</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/51408</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/51408?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Aug 2022 09:55:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[وضعیت فرقه مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[دیپلماسی مجاهدین در آویختن به بیگانگان]]></category>
		<category><![CDATA[سعید شاهسوندی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=51408</guid>

					<description><![CDATA[<p>در اتاقی که روز شنبه در پلتفرم کلاب هاوس در پی گفتگوی مسعود خدابنده با شبکه ایرانیک تی وی، برگزار شد، سعید شاهسوندی عضو سابق تشکیلات مجاهدین خلق ضمن تایید بخش‌های زیادی از اظهارات مسعود خدابنده درباره شرایط فعلی تشکیلات مجاهدین خلق و روابط آن با عربستان سعودی، نکات جالبی مطرح کرد. او درباره دگردیسی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/51408">سعید شاهسوندی: حفظ حیات برای مجاهدین خلق از اوجب واجبات است</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در اتاقی که روز شنبه در پلتفرم کلاب هاوس در پی گفتگوی مسعود خدابنده با شبکه ایرانیک تی وی، برگزار شد، سعید شاهسوندی عضو سابق تشکیلات مجاهدین خلق ضمن تایید بخش‌های زیادی از اظهارات مسعود خدابنده درباره شرایط فعلی تشکیلات مجاهدین خلق و روابط آن با عربستان سعودی، نکات جالبی مطرح کرد. او درباره دگردیسی عجیب مجاهدین خلق در طول زمان و به ویژه تحت حکمرانی رجوی‌ها یادآوری کرد که اگر &#8220;روزی حنیف نژاد زنده بشود و این وضعیت کنونی سازمان را ببیند سکته می‌کند&#8221;.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-51409" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shahsavandi-Clubhouse.jpg" alt="سعید شاهسوندی" width="1000" height="480" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shahsavandi-Clubhouse.jpg 1000w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shahsavandi-Clubhouse-300x144.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shahsavandi-Clubhouse-768x369.jpg 768w" sizes="(max-width: 1000px) 100vw, 1000px" /></p>
<audio class="wp-audio-shortcode" id="audio-51408-1" preload="none" style="width: 100%;" controls="controls"><source type="audio/mpeg" src="https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/Audio/Clubhouse-Shahsavandi-202208.mp3?_=1" /><a href="https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/Audio/Clubhouse-Shahsavandi-202208.mp3">https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/Audio/Clubhouse-Shahsavandi-202208.mp3</a></audio>
<p><a href="https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/Audio/Clubhouse-Shahsavandi-202208.mp3">برای دانلود فایل صوتی اینجا را کلیک کنید.</a></p>
<p>به باور شاهسوندی تشکیلات کنونی مجاهدین خلق یک فرقه تمام عیار است که در آن ایدئولوژی هیچ محدودیتی ندارد. در حقیقت فرقه مجاهدین خلق خود را با رهبرش تعریف می‌کند؛ ایدئولوژی این فرقه در درون شخص رجوی است. او به مواضع به شدت ضد آمریکایی مجاهدین در دهه‌های اولیه فعالیت و تناقض آشکار آن مواضع با پذیرایی‌های گرم از مقامات آمریکایی از جمله پمپئو در کمپ‌شان در آلبانی اشاره می‌کند و این رویکرد‌های متناقض را تنها در جهت حفظ بقای تشکیلات می‌داند.</p>
<p>شاهسوندی به صراحت می‌گوید: &#8220;حفظ حیات برای این جماعت از اوجب واجبات است. مهم نیست صدام باشد، کویت باشد، عربستان باشد یا مرتجع‌ترین جناح‌های امپریالیستی.&#8221;</p>
<p>این عضو سابق مجاهدین خلق که از فعالان اولیه تشکیلات بوده است، ضمن تایید آنچه مسعود خدابنده درباره روابط مجاهدین خلق با عربستان سعودی به ایرانیک گفت، یکی از عوامل &#8220;جوش خوردن&#8221; این روابط را غیردمکراتیک بودن حکومت عربستان می‌داند چرا که رییس حکومت عربستان هرگز به مانند مسئولین یک کشور دمکراتیک برای حمایت‌هایش از یک فرقه با سوابق تروریستی پاسخگوی نهادهایی چون پارلمان و کنگره نیست.</p>
<p>شاهسوندی البته رابطه شبکه ایران اینترنشنال با مجاهدین خلق را رابطه‌ای مطلق نمی‌داند و معتقد است که به آن اندازه که خدابنده می‌گوید ایران اینترنشنال در خدمت مجاهدین نیست. او پوشش‌های رسانه‌ای ایران اینترنشنال از گروه‌های سلطنت طلب را گواهی بر این موضوع می‌داند. سعید شاهسوندی از مریم رجوی با عنوان شاهزاده قجری یاد می‌کند که برای دریافت توجه از ایران اینترنشنال در حال رقابت با شاهزاده رضا پهلوی است. به عقیده او ایران اینترنشنال در خدمت منافع عربستان است و سعودی‌ها نیز همه تخم‌مرغ‌های خود را در یک سبد نمی‌گذارند.</p>
<p>این عضو سابق مجاهدین خلق بار دیگر درباره مجاهدین خلق می‌گوید: &#8221; این حیات نیست. این بقایای حیات است.&#8221; او معتقد است که سازمان به مفهوم نیرویی و اعتقادی و تشکیلاتی مرده است و تنها با پول و به دلیل رویکرد خصمانه حکومت ایران در قبالش، زنده است.<br />
او با ذکر خاطره ای از مسعود رجوی از هنگامی که خود مسئول رسانه ای مجاهدین بود اذعان می‌کند که رجوی احتیاج دارد که هیچ نیروی بیناینی وجود نداشته باشد و بنابراین هر نیرویی که با جمهوری اسلامی دشمنی داشته باشد همچون گروه‌های جدایی طلب کردستان، با مجاهدین پیوندهایی دارد چون در جبهه تقابل کامل با حکومت ایران است.</p>
<p>شاهسوندی مجاهدین خلق را مانند دیگر گروه‌های خارج از کشور، کارتی برای بازی در دستان غربی‌ها می‌داند. این کارت‌ها قابل خریداری هستند و غربی‌ها می‌توانند به خوبی با آن‌ها بازی کنند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/51408">سعید شاهسوندی: حفظ حیات برای مجاهدین خلق از اوجب واجبات است</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/51408/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		<enclosure url="https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/Audio/Clubhouse-Shahsavandi-202208.mp3" length="74696664" type="audio/mpeg" />

			</item>
		<item>
		<title>مجاهدین از نگاه حزب کمونیست کارگری</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/45944</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/45944?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 25 Jul 2021 06:44:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[وضعیت فرقه مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سعید شاهسوندی]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین در مسیر نابودی]]></category>
		<category><![CDATA[وطن فروشی مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=45944</guid>

					<description><![CDATA[<p>یکی از رهبران حزب کمونیست کارگری ایران در یک اظهار نظر تحلیلی به نقش مجاهدین در جامعه ایران و میزان مقبولیت آنها از طرف مردم ایران پرداخته و اظهار میدارد : &#8220;علی رغم سالیان فعالیت در نقش و جایگاه اپوزسیون تا کنون نتوانسته اند هیچ جایگاه و پایگاهی در میان مردم ایران ایجاد نمایند و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/45944">مجاهدین از نگاه حزب کمونیست کارگری</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>یکی از رهبران حزب کمونیست کارگری ایران در یک اظهار نظر تحلیلی به نقش مجاهدین در جامعه ایران و میزان مقبولیت آنها از طرف مردم ایران پرداخته و اظهار میدارد :</p>
<p>&#8220;علی رغم سالیان فعالیت در نقش و جایگاه اپوزسیون تا کنون نتوانسته اند هیچ جایگاه و پایگاهی در میان مردم ایران ایجاد نمایند و هیچ مقبولیتی در ایران ندارند.&#8221;</p>
<p>سعید شاهسوندی عضو و از مسئولین سابق تشکیلات رجوی نیز در مصاحبه ای با شبکه خبری بی بی سی تقریبا همین دیدگاه را از قول و نظر خودش بیان نموده است .</p>
<p>اینجانب نگارنده که خود سالیان از وابستگان تشکیلات گروههای چپ مارکسیست بوده و علیرغم اینکه 15 سال بعنوان عضو ناظر و رزمنده عادی در داخل تشکیلات مجاهدین بوده ام همواره به این سبک فعالیت آنان انتقاد نموده و گاهی مراتب را به اطلاع سازمان چریکهای فدایی خلق ( مهدی سامع ) رسانده ام .</p>
<p>در ادامه مروری تحلیلی بر صحت و سقم ادعاهای رهبر حزب کمونیست کارگری و سعید شاهسوندی خواهیم داشت. که البته در این مطلب از موضعگیری در مورد شخصیت و تفکر و خط مشی این آقایان صرف نظر مینمایم.</p>
<p><img decoding="async" class="size-full wp-image-45614 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Moradi-Ali-5.jpg" alt="علی مرادی" width="700" height="416" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Moradi-Ali-5.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Moradi-Ali-5-300x178.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p><strong>سوال : چرا و با کدام شاخص میتوان گفت ادعای رهبر حزب کمونیست کارگری و سعید شاهسوندی درست است ؟</strong></p>
<p>سازمان مجاهدین خلق ایران با این نام در قبل و بدو انقلاب با شعارهای ضد امپریالیستی و سرود سرکوچه کمینه مجاهد پرکینه ، آمریکایی بیرون شو خونت روی زمینه ، شعار پیش بسوی جامعه بی طبقه توحیدی و دفاع از دمکراسی و آزادی و حقوق مردم شروع به فعالیت نمود ، اما با سرعت برق و باد از خرداد ماه سال 1360 از این شعار فاصله گرفت و در اولین قدم صف ملت ایران ، دفاع عمومی نیروهای مسلح و حمایت گسترده مردمی علیه صدام را رها و دقیقا به نقطه مقابل یعنی به صفوف ارتش صدام علیه نیروهای مسلح و مردم مدافع میهن پیوست و در گرا دادن به توپخانه و یگان موشکی عراق نقش ستون پنجم و دیدبان توپخانه را ایفا کرد .<br />
در قدم بعدی با شرکت در جبهه های جنگ اقدام به آدم ربایی و دستگیری سربازان و پرسنل حاضر در جبهه نمود و آنها را به ارتش و استخبارات عراق تحویل داد .</p>
<p>به نظر خوانندگان این مطلب تا همینجای این عملکرد و تغییر موضوع، مردم ایران دلایل کافی برای ضدیت و تنفر از مجاهدین را بدست نیاورده اند؟!</p>
<p>آیا عملیاتهایی تحت عنوان چلچراغ، آفتاب و مرصاد با پشتیبانی ارتش صدام و نابود کردن زیرساختهای ایران ، قتل سربازهای مدافع مرزها ، حتی قتل عام مریض ها و مجروحین بیمارستانها در مناطق عملیاتی برای ابراز تنفر مردم ایران ، انزجار و عدم مقبولیت تأیید کننده نظر رهبر حزب کمونیست کارگری ایران و آقای سعید شاهسوندی نیست؟</p>
<p>اما بعد از سرنگونی صدام و خودفروشی آنان به آمریکا و اسرائیل و پادویی برای آل سعود که همواره مسعود و مریم رجوی و نمایندگان آنها در آمریکا و اروپا تقاضای تحریم های ظالمانه مردم ایران ، بمباران سایتهای انرژی هسته ای تاسیسات زیر بنایی را دارند دیگر چنان رهبران این تشکیلات را منفور نموده که حقیقتاً هیچ مقبولیتی در داخل ایران ندارند و خودشان هم این را باوردارند که از هیچ حمایتی از جانب مردم ایران برخوردار نیستند و با ردای بی غیرتی و ضد ملی برای حمایت از خودشان که فقط در فضای مجازی نیروهای خود را از یأس و دلمردگی نجات دهند به دعوت از وزیر خارجه سابق آمریکا (مایک پمپئو) می پردازند و صد البته می دانند که این حرکت خشم مردم ایران را بر می انگیزد. زیرا همین مردک جانی و ضد بشر بود که در دولت ترامپ راه ورود دارو و واکسن را بر مردم ایران مسدود می کرد. همین خوکهای وحشی بودند که پولها و اموال ایران را در کشورهای مختلف بلوکه کردند در حالیکه مردم ایران در زیر شدیدترین تحریم های ظالمانه فقط با غیرت ایرانی خود فشارهای زندگی را تحمل می کردند.</p>
<p>در طی این سالیان نگارنده در جریان نظرات سایر احزاب و سازمانها بوده است و در اکثر اوقات غالب نیروهایی که خود را اپوزیسیون می نامیدند هیچگاه از بمباران ایران و سایتهای هسته ای ، از تحریم های ظالمانه و جنگ علیه ایران حمایت نکردند و اگرچه این امر موجب تأیید سیاستهای آنان نمی باشد اما لااقل یک خط قرمز داشتند که از آمریکا و جنایاتش علیه مردم ایران حمایت نکردند و بنظرم با این دلایل واضح و آشکار حضور واقعی درجامعه ایران و کف خیابان به درستی می توان تنفر و انزجار مردم ایران را نسبت به مجاهدین احساس کرد و هیچ مقبولیتی در ایران ندارند. اگر مایلند بفرمایند امتحان کنند.</p>
<p>علی مرادی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/45944">مجاهدین از نگاه حزب کمونیست کارگری</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/45944/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>افشاگری سعید شاهسوندی در گفتگو با BBC</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/45865</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/45865?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 18 Jul 2021 08:00:38 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[دیپلماسی مجاهدین در آویختن به بیگانگان]]></category>
		<category><![CDATA[سعید شاهسوندی]]></category>
		<category><![CDATA[مزدوری]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری مجاهدین با صدام]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=45865</guid>

					<description><![CDATA[<p>سعید شاهسوندی عضو جدا شده از سازمان تروریستی مجاهدین در گفتگو با BBC می گوید: مجاهدین خلق از فردای ۳۰ خرداد ۶۰، در شکاف‌های بین جمهوری اسلامی با مخالفانش مثل صدام، فرانسه، عربستان سعودی و &#8230; زیست می‌کند. برای دانلود اینجا را کلیک کنید.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/45865">افشاگری سعید شاهسوندی در گفتگو با BBC</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سعید شاهسوندی عضو جدا شده از سازمان تروریستی مجاهدین در گفتگو با BBC می گوید: مجاهدین خلق از فردای ۳۰ خرداد ۶۰، در شکاف‌های بین جمهوری اسلامی با مخالفانش مثل صدام، فرانسه، عربستان سعودی و &#8230; زیست می‌کند.</p>
<div style="width: 640px;" class="wp-video"><video class="wp-video-shortcode" id="video-45865-1" width="640" height="360" preload="metadata" controls="controls"><source type="video/mp4" src="https://dla.nejatngo.org/Media/Report/BBC/BBC-202107.mp4?_=1" /><a href="https://dla.nejatngo.org/Media/Report/BBC/BBC-202107.mp4">https://dla.nejatngo.org/Media/Report/BBC/BBC-202107.mp4</a></video></div>
<p><a href="https://dla.nejatngo.org/Media/Report/BBC/BBC-202107.mp4">برای دانلود اینجا را کلیک کنید.</a></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/45865">افشاگری سعید شاهسوندی در گفتگو با BBC</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/45865/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		<enclosure url="https://dla.nejatngo.org/Media/Report/BBC/BBC-202107.mp4" length="7718337" type="video/mp4" />

			</item>
		<item>
		<title>مهدی تقوایی و ادیسهِ رنج هایش</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/44730</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/44730?noamp=mobile#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 08 May 2021 09:28:27 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[زنان اسیران فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[سعید شاهسوندی]]></category>
		<category><![CDATA[سمیه تقوایی]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی تقوایی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=44730</guid>

					<description><![CDATA[<p>سعید شاهسوندی در یک گفت و شنود صوتی یک ساعته با رسانه همنشین بهار در 13 اردیبهشت 1400 در خصوص مرحوم مهدی تقوایی و خانواده اش و رنج هایش صحبت کرد. در مقدمه این گفتگو آمده است: &#8220;زنده یاد مهدی تقوایی در 28 اسفند سال 1398، 18 مارس 2020، درگذشت و به یادگارها پیوست. سرگذشت [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/44730">مهدی تقوایی و ادیسهِ رنج هایش</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سعید شاهسوندی در یک گفت و شنود صوتی یک ساعته با رسانه همنشین بهار در 13 اردیبهشت 1400 در خصوص مرحوم <strong>مهدی تقوایی</strong> و خانواده اش و رنج هایش صحبت کرد.</p>
<p>در مقدمه این گفتگو آمده است: &#8220;زنده یاد مهدی تقوایی در 28 اسفند سال 1398، 18 مارس 2020، درگذشت و به یادگارها پیوست. سرگذشت پر از درد امثال مهدی تقوایی تمثیلِ گویای داستان ادیسه Odyssey اثر هومر Homer شاعر و حماسه سرای یونانی است. ادیسه در بسیاری از زبان ها معنای آوارگی و درد و رنج هم می دهد.&#8221;</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-44731 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Taqvaei-Mehdi.jpg" alt="مهدی تقوایی" width="600" height="343" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Taqvaei-Mehdi.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Taqvaei-Mehdi-300x172.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 600px) 100vw, 600px" /></p>
<p>سعید شاهسوندی در پاسخ به سؤال در خصوص زندگی مهدی تقوایی در سال های خارج از کشور در سازمان تحت امر مسعود رجوی توضیح می دهد که:</p>
<p><strong>&#8220;بعد از ماجرای 30 خرداد سال 1360، مهدی در حالی که هنوز پاهای شکسته اش به طور کامل ترمیم و درمان نشده بود با سختی های بسیار به خارج از کشور (فرانسه) آمد. او ابتدا در نشریه مجاهد مشغول به کار شد و در اینجا بود که من هم که به خارج آمده بودم او را دیدم. بعدها در تشکیلات نشریه و رادیو مجاهد همراه با همسرش ناهید طاهری در حومه پاریس و بعد هم در بغداد با هم همکاری می کردیم. او در بغداد در تحریریه رادیو بود و به این ترتیب ما روزانه و تنگاتنگ با هم تماس داشتیم و در نشست های روزانه رادیو مجاهد هم شرکت می کرد. </strong></p>
<p><strong>او مسئول روزنامه های خارجی و بررسی انعکاس به اصطلاح مقاومت در نشریات خارج از کشور بود و با همین عنوان هم مطالبی را برای رادیو و نشریه مجاهد تنظیم می کرد. مهدی کماکان آرام بود ولی آشکارا می لنگید. همانطور که گفتید یک دختر در ایران (سمیه که به اجبار در ایران مانده بود) و سه دختر دیگر در سازمان داشت. با این همه همراه با همسرش یک خانواده کوچک، خوشبخت و مثال زدنی را در سازمان به نمایش گذاشته بودند و این دیده می شد. </strong></p>
<p><strong>آن ها یکی از نمونه های خانواده های کوچک، خوشبخت و مبارز آن سال ها بودند. البته خانواده تقوایی در این ایام یکی از نمونه ها هستند. می دانیم و من از نزدیک شاهد بودم که مهدی عاشق بود. به صورت عجیبی عاشق خانواده اش یعنی همسر و فرزندانش بود. اما در عین حال مبارز و مجاهد هم بود. این وضعیت یعنی دوستدار خانواده بودن همراه با مبارزه، در گذشته های دور در سازمان یک مزیت بود که فرد توانسته است تضاد مبارزه و خانواده را به خوبی حل نماید، اما در ماجرا و غوغای معروف به انقلاب ایدئولوژیک این تبدیل به یک نقطه ضعف شد!</strong></p>
<p><strong>این ماجرا یعنی همراه بودن خانواده مهدی منهای سمیه که در ایران مانده بود با فرا رسیدن خیمه شب بازی سال 1364 سیلاب مهیبی برای سرپوشی بر شکست های رهبر مجاهدین خلق به راه افتاد، در اینجا می بایست ذیل عنوان و بهانه رهایی زن و وحدت انسان ها با رهبر هر رابطه دیگری را به زیر علامت سؤال ببرند و سرکوب کنند. در حالی که ما می دانیم که امروزه و همان موقع هم کمی بعد دانستیم و دانستند که داستان چیز دیگری است. </strong></p>
<p><strong>در فاز اول این ماجرا، ناهید طاهری که در بخش ما در قسمت آرشیو رادیو کار می کرد، او بار سنگین سال ها، حتی قبل از انقلاب اسلامی را بر دوش داشت، لازم به ذکر است که ناهید طاهری با میل و خواست خود به سازمان نیامده بود بلکه دستگیری مهدی در زمان شاه سال ها او را به پشت درهای زندان کشانده بود و او خواسته و در خیلی اوقات ناخواسته به دنبال مهدی کشیده شده بود. و این وضعیت او را دچار مشکلات و دشواری های روحی و روانی کرده بود به خصوص این که درد و رنج فرزندانش به خصوص سمیه را هم در آن ایام با خودش همراه داشت.</strong></p>
<p><strong>همه این آلام ناهید را به حدی خسته و گرفتار کرده بود که گاه و بیگاه گرفتار نوعی حملات عصبی که در عرف معمول به آن بیماری صرع می گویند کرده بود. در سال های قبل از انقلاب ایدئولوژیک ما به کرات شاهد این تشنج های عصبی ناهید بودیم که به ناچار او را به تنهایی به اتاقش می فرستادند تا بعد از مدتی آرام بگیرد و هر از گاهی دوباره این شوک های عصبی او حدت می گرفت. اما دردناک این که در سال های بعد از انقلاب ایدئولوژیک چون ذیل عنوان رهایی زن آمده بود چنان غیرواقعی زن ها را بالا می بردند و مانند چماق بر سر مردهایی که مقاومت می کردند می کوبیدند که پزشک مخصوص سازمان دکتر ذبیح که بعدها در عملیات فروغ جاویدان کشته شد در گزارشی نوشت که انقلاب ایدئولوژیک دردهای عصبی و روانی را خوب کرده و گزارش مفصلی نوشت که محور گزارش او این بود که ناهید طاهری ظاهراً از آن شوک ها و فشارهای عصبی رهایی پیدا کرده است.&#8221;</strong></p>
<p>سعید شاهسوندی در برابر این توضیح که نام مهدی در لیست شورای مرکزی سازمان در سال 1364 به عنوان معاون مرکزیت قید شده است بیان داشت:</p>
<p><strong>&#8220;اشاره کردم به خیمه شب بازی و تمام آن عناوین. سازمانی که کل موجودیتش مگر چقدر بود؟ می شود گفت که نام حدود 90 درصد اعضای سازمان در آن لیست بالای 500 نفری آمده بود. کسانی به عنوان مسئولان نهاد معرفی شدند، در حالی که نهادی وجود نداشت. همین طور دفتر سیاسی و مرکزیت و معاون مرکزیت، تمام این ماجرا برای این بود که در ابتدا یک راه حل و یک مسیر انحرافی برای تخلیه نارضایتی ها و بن بست تمام عیار خطی تشکیلاتی سیاسی درون سازمان پیدا بشود که جز با کنار رفتن مسعود رجوی و جز با استعفای او و اعلام خطاهای او حل نمی شد. با یک فرار به جلو ابتدائاً همه را بر اثر انقلاب ایدئولوژیک بالا بردند و بعد همه به تأیید رهبر پرداختند و بعد در فاز دوم یکی یکی شروع به خط زدن نام آن کسانی که مطیع نبودند کردند که یکی از آن ها هم مهدی بود.&#8221;</strong></p>
<p>در این گفتگو سپس به ناراضی بودن و مسأله دار شدن مهدی تقوایی در داخل تشکیلات اشاره شد که در پی محاکمه ای با حضور شخص مسعود رجوی نهایتاً مهدی تقوایی و همسرش ناهید طاهری به اردوگاه رمادیه عراق تبعید شدند و نهایتاً در سال 1370 کلاً جدا شده و به انگلستان رفتند تا این که فوت هر دو نفر و دخترشان سمیه که از ایران به آن ها پیوسته بود یکی بعد از دیگری به دلیل سرطان سر رسید. سعید شاهسوندی با بیان خاطره ای از آن ایام چنین ادامه داد:</p>
<p><strong>&#8220;من از تمامی دردهای مهدی، یکی را شاهد بودم. و این شاید تا جایی که من بودم دردناک ترین باشد. شاید بعدها دردهایی سهمگین تر از آن هم تجربه کرد. اما به نظر من تا آن ایام و هنوز هم که فکر می کنم یکی از دردناک ترین تجربه هایی بود که مهدی از سر گذراند و من شاهد عینی آن بودم. و آن این که در غوغاهای سال 1364 و به اصطلاح انقلاب ایدئولوژیک، در ساختمان سعادتی (در بغداد) که جنب ساختمان های میرزایی و ساختمان های دیگر بود، شبانه جلسات انقلاب ایدئولوژیک برگزار می شد. </strong></p>
<p><strong>جماعتی عقل و خرد باخته، دور مانده از اصل شریف و انسانی خویش و سراپا تضاد از گذشته خود جمع شده بودیم تا با محو فردیت های خود و حل شدن در هیأت جمعی و خداگونه به راهبر که فکر می کردیم که عقل کل و نیکی تمام و حقیقت مطلق است وصل شویم و احساس وصل کنیم تا به دروغ احساس وصل و شادی و سرخوشی به ما دست دهد. در آن جلسات انقلاب ایدئولوژیک که شب ها صورت می گرفت می بایستی هر یک از ما در یک خیمه شب بازی بزرگ انقلاب کنیم تا به اصل دورمانده خویش برسیم و به روزگار وصل نایل آییم. </strong></p>
<p><strong>هر کسی به میز انقلاب، بخوانید میز محاکمه، نزدیک می شد تا خویشتن خویش را به راست یا دروغ در مقابل راهبران ناراست گفتار و ناراست کردار عیان سازد و در مقابل دوربین های ویدئو انقلاب کند و رها شود. یکی که یادش به خیر باد ابراهیم آل اسحاق به صورت زیبای خود با کاتری که در جیب پنهان کرده بود تیغ های متوالی کشید تا خون جاری شد و صحنه را رنگین کرد. دیگری دست خود را با لبه آهنین میزهای فلزی اهدایی صدام حسین شکست، و در این میان مهدی را به پای میز محاکمه انقلاب ایدئولوژیک کشاندند. </strong><br />
<strong>من متأسفانه شاهد این صحنه ها بودم. مهدی اما انقلاب نمی کرد. سنگین بود. خیلی هم سنگین بود. مانند راه رفتنش. در واقع تسلیم نمی شد. هرچه براو تاختند باز هم تسلیم و راضی نشد و به اصطلاح بالا نیاورد و به رهبر ناراهبر نپیوست. </strong></p>
<p><strong>باید او را می شکستند. و او باید می شکست تا بالا بیاورد. و گاه گناهانِ کرده و ناکرده را برملا کند تا پاک و رها شود &#8211; تا بتواند به محبوب، بخوانید رهبری، برسد و وصل شود. حتی می بایست گناه کشته شدن رضا رضایی را بر گردن گیرد. و این چیزی است که من آن ایام به خوبی می دانستم. قبل از این که افراد در جلسات انقلاب شرکت کنند در لحظه انقلاب یک جمع بندی از هر کس صورت می گرفت و بعضی افراد در جریان بودند که این فرد باید به فلان نقطه برسد یا آن فرد به بهمان نقطه برسد. برای مهدی، رسیدن به نقطه ای بود که باید کشته شدن رضا رضایی را بر گردن می گرفت تا بشکند و تا بعد از شکسته شدن به رهبری وصل شود. و این کلید رهایی او از فردیتش مشخص شده بود. اما مهدی گام پیش نمی گذاشت. من آن صحنه ها را انگار که دیروز بود که بعد از 36 سال هنوز در جلوی چشم دارم.</strong></p>
<p><strong>مهدی چنان سنگین بود و چنان آرام که تمامی هیاهو و داد و فریادها و حتی توهین ها و تحریک های گوناگون که برنامه ریزی شده بود فایده ای نداشت. گویی که استوانه ای از سنگ ایستاده است. حاضران در صحنه انواع و اقسام توهین ها را نثارش کردند اما او تکان نمی خورد. حرف نمی زد. نه چیزی به اثبات می گفت و نه چیزی به نفی. در این ایام و در این لحظه اندیشه ای شیطانی از ذهن اصحاب محاکمه کننده دادگاه های تفتیش عقاید گذشت. نمی دانم محمد علی جابرزاده انصاری بود یا محمد علی توحیدی. بی تردید یکی از این دو بود که گفت همسرش ناهید طاهری که در بخش ما بود را صدا زدند. ناهید در این ایام به میمنت رهایی زن به مقام منیع عضویت سازمان رسیده بود. کسی که این همه سال از 1352 تا 1364 یعنی 12 سال هست و نیست خودش را با همه توانی که داشت کم یا زیاد در اختیار گذاشته بود تازه در آن سال به مقام منیع عضویت رسیده بود!</strong></p>
<p><strong>از مهدی خواستند که به عنوان علنی کردن زشتی کارش به گوش ناهید سیلی بزند. این کار را به این خاطر می کردند و با این توجیه انجام می دادند که می گفتند که زشتی کار تو چنان است که گویی فلان و بهمان. از مهدی خواستند که به گوش ناهید سیلی بزند. اما مگر عاشق معشوقش را سیلی می زند؟ و او سیلی نزد. مهدی سنگین تر از این حرف ها بود. واقعاً نمی دانم که آیا محاسبه خردمندانه و خردگرایانه ای در ذهنش می کرد یا عشق و عاطفه مانع بود. به هرحال هرچه بود نهایتاً مهدی به گوش ناهید سیلی نزد. وقتی که آن اندیشه شیطانی در مرحله اول به بن بست رسید از ناهید خواستند تا به گوش مهدی سیلی بزند. و می توان درک کرد که برای او چقدر سخت بود. هم برای مهدی و هم برای ناهید. سیلی خوردن از محبوب برای مهدی بسی دردناک بود. </strong></p>
<p><strong>ناهید ابتدا مقاومت کرد. سرانجام تحت فشار تسلیم شد و اینجا بود که مهدی فرو ریخت. نه به دامان راهبر. ابدا! بلکه به درون خویش. مهدی بعد از این بسیار افتاده تر از پیش شد. در جلسات روزانه ستاد تبلیغات شرکت می کرد. کارهای روزمره و روتین اش را انجام می داد. اما فقط اسمش را می دیدیم. و هر از گاهی زمزمه ای در زیر لب و سپس غرغر و اعتراض به جابرزاده و حسن محرابی را می شنیدیم. و شرکت او در جلسات ستاد تبلیغات به این ترتیب ادامه داشت تا این که مسأله داری من در آن سال شدت گرفت و من به پاریس تبعید شدم و باقی ماجرا. </strong></p>
<p><strong>اما در این سال ها زخم صادق هدایتیِ مهدی مانند خوره جسم و روحش را خورد. بعدها شنیدم که او هم دوام نیاورد و سختی اردوگاه پناهندگی رمادیه در عراق را به حضور ناحضور در میان آن عقل باخته ها ترجیح داده است. در این مسیر به تلخی از فرزندانی که با تمام وجود آن ها را دوست داشت هم جدا شد. در این مسیر چنان بر او سخت گرفتند که مجبور به جداشدن از فرزندانش، آن میوه های وجودش شد. با این وجود او رفت تا خود را بیش از این نبازد. بعدها شنیدم در لندن مستقر شده است. اولین باری که تلفنی با وی صحبت کردم از پشت تلفن اینطور خطابش کردم چطوری آمِت؟ و می دانید که این آمِت را در سازمان به عنوان تحقیر به او می گفتند اما من از روی علاقه و صمیمیت گفتم. و او مکثی کرد و گفت آمِت مُرد و من گفتم مهدی عزیز تو همیشه برای من همان آمِت دوست داشتنی هستی. به این ترتیب هست که مهدی در لندن جسم و جان رنجور و ضربه خورده خودش را از طاعون به اصطلاح انقلاب ایدئولوژیکی رهبران نارهبر نجات داد اما هنوز نیم جان به در نبرده بود که بیماری سرطان به جان خانواده اش و بعد خود او افتاد و یکی یکی آن ها را برد تا نوبت به مهدی رسید. یادش گرامی باد.&#8221;</strong></p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-44732 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Taqvaei-Somaye.jpg" alt="سمیه تقوایی " width="480" height="311" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Taqvaei-Somaye.jpg 480w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Taqvaei-Somaye-300x194.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 480px) 100vw, 480px" /></p>
<p>لازم به ذکر است که سمیه تقوایی متولد 1351، در سال 1360 و با آغاز مبارزه مسلحانه مجاهدین خلق علیه جمهوری اسلامی در حالی که تنها 9 سال داشت در خانه تیمی حین درگیری با نیروهای امنیتی ماند و پدر و مادرش مهدی تقوایی و ناهید طاهری مجبور به ترک محل و خروج از کشور شدند. والدین سمیه از سازمان مجاهدین خلق در عراق جدا شده و نهایتاً در سال 1371 به انگلستان رفتند و سمیه در سال 1375 به لندن و به نزد آنان رفت. او حدود یک سال بعد، در سن ۲۵ سالگی در ۲۵ اسفند ۱۳۷۶ (۱۵ مارس ۱۹۹۸) در بیمارستانی در لندن بر اثر پیشرفتگی غدد سرطانی جانش را از دست داد. مادر و پدر او نیز بعداً به دلیل سرطان به ترتیب درگذشتند.</p>
<p>تنظیم از عاطفه نادعلیان</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/44730">مهدی تقوایی و ادیسهِ رنج هایش</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/44730/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>چهره‌ها و گفته‌ها &#8211; مصاحبه‌ با سعید شاهسوندی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6568</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6568?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 28 May 2008 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اعضا جدا شده از مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سعید شاهسوندی]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت های تروریستی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری مجاهدین با صدام]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2008/05/29/%da%86%d9%87%d8%b1%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d9%88-%da%af%d9%81%d8%aa%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d9%85%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8%d9%87%e2%80%8c-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%d8%b9%db%8c%d8%af-%d8%b4%d8%a7/</guid>

					<description><![CDATA[<p>واقعیت این است که براساس اطلاعات کاملا موثق و دقیق در هردو عملیات (آفتاب وچلچراغ) ابتدا، ارتش عراق با توپخانه سنگین ساعت‌های متمادی مناطق و مراکز تجمعی را که قرار است توسط ارتش آزادی‌بخش آقای رجوی مورد حمله قرار گیرد، مورد توپ‌ باران شدید قرار می‌دهد.  یکی از شاهدان عینی و شرکت کننده در این عملیات به خود من چنین ‌گفت:"صحنه‌ای که می‌دیدم بارانی از آتش بودکه از سوی عراق به طرف قرارگاه‌های ارتش ایران می‌رفت و از آن طرف تک و توک توپی شلیک می‌شد."</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6568">چهره‌ها و گفته‌ها &#8211; مصاحبه‌ با سعید شاهسوندی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><span style=" چهره&zwnj;ها و گفته&zwnj;ها، متن مصاحبه&zwnj;ی شماره&zwnj;ی 146 با حسین مهری</span><span  style="  </p>
<p><span style=" رادیو صدای ایران (آمریکا)</p>
<p><span style=" تاریخ گفت&zwnj;وگو:جمعه 28/دی/86</span><span  style="  </p>
<p><span style=" برابر با 2008/ژانویه/18</p>
<p><span style=" محورهای این گفت&zwnj;وگو</span>:</p>
<p><span  style=" 1</span><span style=" - افسران اطلاعات-عملیات عراقی ونقش آنان</span><span  style="  </p>
<p><span  style=" 2</span><span style=" - نقش توپخانه ارتش عراق در عملیات آفتاب و چلچراغ</p>
<p><span  style=" 3</span><span style=" - شلیک 400 به مثابه&quot;اقتدار&quot;ارتش آزادی بخش از زبان مهدی افتخاری</p>
<p><span  style=" 4</span><span style=" - یک محاسبه ساده! نظامی وسوالات ساده تر!! مربوط به آن</p>
<p><span  style=" 5</span><span style=" - شلیلک &quot;دهها هزار گلوله توپ&quot; در چند ساعت اول نبرد</p>
<p><span  style=" 6</span><span style=" - مصاحبه با اسرای جنگی و حقایق نهفته در لابلای ان</p>
<p><span  style=" 7</span><span style=" - غنایم جنگی و نحوه انتقال آنها به پشت جبهه</p>
<p><span  style=" 8</span><span style=" - پیروزی آسان چلچراغ دامی برای فرو غلطیدن در مسلخ فروغ</p>
<p><span  style=" 9</span><span style=" - پذیرش قطعنامه&zwnj;ی 598 توسط آیت&zwnj;الله خمینی وعکس&zwnj;العمل رجوی</p>
<p><span  style=" 10</span><span style=" - رجوی در وحشت از مرگ دست به خود کشی میز ند. البته خود کشی افراد سازمان</span>. </p>
<p><span  style=" 11</span><span style=" - نشست توجیهی جهت عملیات فروغ</span><span  style="  </p>
<p><span style=" مهری: دوستان عزیز برنامه&zwnj;ی چهره&zwnj;ها و گفته&zwnj;ها را می&zwnj;شنوید از رادیو صدای ایران، تا چند لحظه&zwnj;ی دیگر با آقای سعید شاهسوندی گفت&zwnj;وگو می&zwnj;کنیم</span>.</p>
<p><span style=" آقای شاهسوندی عزیز درود برشما</span>. </p>
<p><span style=" شاهسوندی: سلام و درود بر شما</span>. </p>
<p><span style=" مهری: آقای شاهسوندی، به نظر می&zwnj;رسد که شما یک مقداری ماجرای عملیات چلچراغ را کم گفتید</span>. </p>
<p><span style=" شاهسوندی: بله. به دلیل محدویت وقت در انتهای برنامه و این که هرچه زودتر وارد عملیات فروغ بشویم، مطالب را به اختصار گفتم</span>. </p>
<p><span style=" طی هفته گذشته شماری از دوستان و یارانی که در این عملیات شرکت داشتند نیزبا من تماس گرفتند و توضیحات تکمیلی دادند. ازدوستی که خود از نزدیک شاهد ماجرا بوده خواستم روی خط بیاید و توضیح بدهد. ایشان محدودیت&zwnj;هایی داشتند</span>. </p>
<p><span style=" مهری: یعنی از چه چیز واهمه دارند؟</p>
<p><span style=" شاهسوندی: وضعیت ایشان طوری است که ممکن است از جانب مجاهدین با مشکلاتی مواجه شوند</span>. </p>
<p><span style=" بنابراین من توضیحات ایشان را همراه با موارد تکمیلی بدین شرح بیان می&zwnj;کنم</span>. </p>
<p><span style=" 1- در دوتهاجم نظامی آفتاب و چلچراغ، افسران اطلاعات و عملیات عراقی نقش هماهنگ&zwnj;کننده بین ارتش آزادی&zwnj;بخش آقای رجوی و ارتش عراق را ایفا می&zwnj;کردندو در تماس مستمر با آقای رجوی بودند</span>. </p>
<p><span style=" 2- افسران عراقی هم چنین، به محل استقرار آقای رجوی درواقع در حاشیه قرارگاه اشرف، می&zwnj;آمدند</span><span  style="  </p>
<p><span style=" 3- این افسران، از درب دیگری غیرازدرب اصلی قرارگاه اشرف تردد می&zwnj;کردند. به نحوی که حتی افراد حفاظت قرارگاه هم متوجه ورود و خروج آنها نمی&zwnj;شدند</span>. </p>
<p><span style=" باید تاکید کنم که هیچ عملیاتی بدون اطلاع، اجازه وتوافق افسران اطلاعات و عملیات عراقی انجام نمی&zwnj;گرفت</span>. </p>
<p><span style=" 4- در همان ایام وبعدها شماری ازافراد وگروه&zwnj;های سیاسی(از جریان&zwnj;های مختلف) براساس اطلاعات یا حدس وگمان به مساله افسران عراقی اشاراتی داشتند. طرح این موضوع خشم مجاهدین رابشدت برانگیخت وحملات لفظی شدید مجاهدین به این گروهها راباعث شد</span>.</p>
<p><span style=" 5- واقعیت این بود که بدون تاییدافسران عراقی، به هیچ&zwnj; وجه عبور از خطوط مرزی ایران و عراق امکان&zwnj;پذیر نبود، چه رسد به عملیات نظامی</span>. </p>
<p><span style=" چنین حضور ودخالتی هم بلحاظ سیاسی وهم بلحاظ نظامی و عملیاتی برای عراقی&zwnj;ها امری منطقی بود</span>. </p>
<p><span style=" 6- هیچ دولت مستقری(در این مورددولت عراق) به نیروی نظامی دیگری اجازه نخواهد داد که بدون اطلاع و اجازه اقدام به عبور از مرزهای او و تهاجم نظامی علیه کشور همسایه کند</span>. </p>
<p><span style=" اعمال حاکمیت معنایی جز این ندارد. واضح است که وقتی کشور میزبان درگیر جنگ با کشور مقابل باشد چنین کنترلی به&zwnj;مراتب شدید تر می&zwnj;شود</span>.</p>
<p><span style=" 7- نقش افسران اطلاعات و عملیات عراقی تنها نظارت بر عملیات نبود، تایید کننده نهایی هم آنها بودند. تهاجم نظامی می&zwnj;بایستی با توافق آن&zwnj;ها و از طریق آن&zwnj;ها با هماهنگی با ستاد ارتش عراق صورت می&zwnj;گرفت</span>. </p>
<p><span style=" 8- موضوع مهم دیگر، حمایت و پشتیبانی عملی ارتش عراق از ارتش آزادی بخش بود. این کار نیز از طریق ارتباط مستقیم افسران عراقی با اتاق جنگ و ستاد عملیاتی مجاهدین امکانپذیر بود</span>.</p>
<p><span style=" در هرسه تهاجم نظامی آفتاب، چلچراغ و فروغ جاویدان وضع بدین گونه بود</span>. </p>
<p><span style=" 9- در این سه رشته تهاجم نظامی، جنگ به صورت درگیری کلاسیک و جبهه&zwnj;ای است</span>. </p>
<p><span style=" می&zwnj;دانیم که معیار&zwnj;ها و ضوابط نظامی در نبرد&zwnj;های جبهه&zwnj;ای با نبرد&zwnj;های چریکی و یا عملیات کماندویی بسیار متفاوت است</span>. </p>
<p><span style=" ازجمله</span>:</p>
<p><span style=" در نبرد&zwnj;های جبهه&zwnj;ای، نتیجه نبرد را</p>
<p><span style=" الف. برتری تجهیزات</p>
<p><span style=" ب. برتری آتش&zwnj; تهیه وپشتیبانی</p>
<p><span style=" پ. شناسایی دقیق مراکز تجمع وخطوط دفاعی نیروهای دشمن</span><span  style="  </p>
<p><span style=" ت. و بالاخره تعدادو کمیت نیروهای درگیر تعیین می&zwnj;کند</p>
<p><span style=" تردیدی نیست که عامل &quot;شجاعت وروحیه رزمندگی&quot; در هر نبردی مهم است. چنین عاملی اما در عملیات چریکی وکماندویی و در عملیات جبهه&zwnj;ای تعریف و جایگاه متفاوتی دارد</span>. </p>
<p><span style=" درعملیات چریکی وکماندویی نقش &quot; فرد &quot; درصحنه بسیار بارز و تعیین کننده&zwnj;است. به همین دلیل شجاعت فردی گاه حرف اول و آخر را می&zwnj;زند</span>. </p>
<p><span style=" حال آن که در جنگ کلاسیک چنین نیست. درنبرد جبهه&zwnj;ای از نقش &quot;فرد&quot; به میزان قابل ملاحظه کاسته شده و در مقابل به نقش &quot;تجهیزات&quot; و&quot;شمارگان&quot; نیروی درگیر افزود می&zwnj;شود</span>.</p>
<p><span style=" به بیان دیگر، درنبرد&zwnj;های کلاسیک شجاعت فردی تحت تاثیر تجهیزات وتکنولوژی برتر نظامی، حجم آتش و بالاخره انبوهی(کَمّیت)نیرو&zwnj;های درگیر شونده نقشی جانبی و فرعی پیدا می&zwnj;کند</span>. </p>
<p><span style=" 10- هم این گونه است تفاوت مفهوم &quot;غافلگیری&quot; در عملیات چریکی و کماندویی با عملیات جبهه&zwnj;ای</span>. </p>
<p><span style=" درعملیات چریکی دقیقه&zwnj;ها و گاه لحظه&zwnj;ها نقش بازی میکنند. غافلگیری هم استفاده بهینه از زمان&zwnj;های کوتاه است. حال آنکه درعملیات جبهه&zwnj;ای &quot;غافلگیری&quot; بدین معنی است که نیروی مقابل از قصد حمله به فلان نقطه چندین روز و یاچندین هفته قبل خبردار نشود ونتواند در کوتاه مدت با جابه&zwnj;جایی نیرو و بسیج متقابل بپردازد. وگرنه همین که توپ&zwnj;هاشلیک شوند عنصر &quot;غافلگیری&quot; از بین رفته&zwnj;است</span>.</p>
<p><span style=" پس از آن حجم آتش، تجهیزات برتر و نیروی کمّی بیشتر است که نقش بازی می&zwnj;کند، نه عنصر غافلگیری و نه شجاعت فردی</span>.</p>
<p><span style=" 11- </span><span >&nbsp;</span>&quot;</span><span style=" اقتدار&quot; رجوی و ارتش آزادی بخش</p>
<p><span style=" بعد از عملیات چلچراغ، مسعود رجوی فرماندهان ارتش آزادی بخش را جهتِ جمع بندی و بهره برداری سیاسی ـ تشکیلاتی از این پیروزی فراخوانده و نظر آن&zwnj;ها را می&zwnj;پرسد. از جمله افرادی که در این جلسه حضور دارند فردی است به نام &laquo;مهدی افتخاری&raquo;. مهدی افتخاری در سازمان با نام&zwnj;های مستعار فرمانده فتح&zwnj;الله وناصر شناخته می&zwnj;شود. او در سال 67از فرماندهان عالی&zwnj;رتبه ارتش ازادی بخش و در عملیات فروغ نیز از فرماندهان محور بود</span>. </p>
<p><span style=" رجوی از او در باره موقعیت و توان رزمی ارتش آزادی بخش می&zwnj;پرسد</span>. </p>
<p><span style=" مهدی افتخاری می&zwnj;گوید</span>: </p>
<p><span  style=" &laquo;</span><span style=" زمانی بود که مادرحسرت 4 عدد بمب فانوس بودیم اما اکنون اقتدار ما به جایی رسیده&zwnj;است که برای سازمان 400 توپ شلیک می&zwnj;شود</span>. &raquo; </p>
<p><span style=" (بمب فانوس، بمب&zwnj;های شیشه&zwnj;ای دست&zwnj;سازی بود که مجاهدین درکردستان در کنار جاده&zwnj;هاکار می&zwnj;گذاشتند)</p>
<p><span style=" البته او نمی&zwnj;گوید که 400 توپِ شلیک کننده برای سازمان و خدمه آن از کجا آمده&zwnj;اند</span>!!</p>
<p><span style=" راستش را بخواهیداحتیاجی هم به گفتن نبود. تمامی افراد شرکت کننده در آن جلسه به خوبی می&zwnj;دانستند که 400 توپ شلیک کننده، توپ&zwnj;های عراقی وخدمه آن نیز افراد ارتش عراق بوده&zwnj;اند</span>. </p>
<p><span style=" آنها هم چنین به خوبی می&zwnj;دانستند که در عملیات چلچراغ علاوه بر توپ&zwnj;های دوربرد این کاتیوشاها و هلی&zwnj;کوپتر&zwnj;های عراقی بود که مواضع ارتش ایران راهدف قرار می&zwnj;داد</span>. </p>
<p><span style=" اجازه دهید با یک محاسبه ساده نظامی این مبحث را دنبال کنیم</p>
<p><span style=" یک محاسبه ساده! نظامی</span><span  style="  </p>
<p><span style=" و سوالات ساده تر!! مربوط به آن</p>
<p><span style=" الف. شمارگان یک &quot;تیپ رزمی&quot; درارتش آزادی بخش حداکثر 200 نفر و بطور متوسط 150 نفر است. تیپ&zwnj;های پشتیبانی و تدارکات شمارگان کمتری دارند(گاه تا 90 نفر</span>). </p>
<p><span style=" ب. اطلاعیه ارتش آزادی بخش از شرکت 22 تیپ رزمی و پشتیبانی در عملیات چلچراغ خبر می&zwnj;دهد. بنابراین شمارگان نیروهای ارتش آزادی بخش در این نبرد 3000 نفر وحداکثر 3300 نفر بوده&zwnj;است. شاهدان عینی و شرکت کننده در این عملیات، بر رقم 3000 نفر تاکید می&zwnj;کنند</span>. </p>
<p><span style=" پ. درماده 8 اطلاعیه ستاد فرماندهی ارتش آزادی بخش درباره عملیات چلچلراغ، منتشره درنشریه مجاهدین(اتحادیه) چنین آمده&zwnj;است</span>:</p>
<p><span  style=" &quot;</span><span style=" در آتشباری گسترده و سنگین عملیات چلچراغ که تا ساعت&zwnj;ها دشمن زبون را زمین گیر کرده بود، دهها هزار گلوله توپ و خمپاره بر سروروی دشمن بارید</span>&quot;</p>
<p><span  style=" (</span><span style=" صفحه 14 نشریه، اتحادیه ویژه عملیات چلچلراغ، شماره142، تاریخ انتشار، جمعه 10 تیرماه1367</span>). </p>
<p><span  style=" &nbsp;</p>
<p><span style=" ت. اطلاعیه ستاد فرماندهی نیروی مقابل ارتش آزادی بخش را &quot;... 35 گردان و متحاوز از 16000 تن &quot; می&zwnj;داند</span>. </p>
<p><span style=" ث. همین اطلاعیه از&quot;کشته و زخمی شدن دست کم 8000 نفر واسارت 1500نفر&quot; خبر می&zwnj;دهد. یعنی 9500 نفر از 16000 نفر(نزدیک 60درصد) از نیروی مقابل کشته، زخمی و اسیر می&zwnj;شوند</span>. </p>
<p><span style=" ج. اطلاعیه ستاد فرماندهی رجوی نسبت به وضعیت 6500 نفر باقیمانده از نیروی ارتش یا سپاه سکوت می&zwnj;کند. چون کشته و زخمی و اسیر نشده&zwnj;اند</span>. </p>
<p><span style=" چ. اطلاعیه ستاد فرماندهی در بند 4 مینویسد:دراین عملیات &quot; شهر مهران و کلیه ارتفاعات پیرامون آن همراه با کلیه بخش&zwnj;ها و روستا&zwnj;های اطراف درکمتر از 11 ساعت به تصرف درآمد. حال آنکه دوسال پیش در تیرماه 1365 سپاه پاسداران خمینی با وارد کردن 9 لشکر مرکب از 60 هزار نفر و طی 4 شبانه روز به تصرف این منطقه مبادرت ورزیده بود</span>. &quot;</p>
<p><span style=" ح. دراطلاعیه ستاد فرماندهی در بند 10آمده&zwnj;است که &quot; غنایم جنگی هنوز صورت برداری دقیق نشده. تخلیه کامل غنایم چندین روز طول می&zwnj;کشدو برای حمل غنایم به صد&zwnj;ها تریلی نیاز است</span>. &quot;</p>
<p><span style=" خ. در اطلاعیه ستاد فرماندهی آمده&zwnj;است که در این عملیات 67 رزمنده ارتش آزادی بخش کشته و 246 نفر زخمی شده&zwnj;اند. 7 نفر قبل از عملیات و 60 نفر در جریان شکستن خطوط دفاعی کشته شده&zwnj;اند</span>. </p>
<p><span style=" د. و بالاخره اطلاعیه ستاد فرماندهی تاکید می&zwnj;کند که این عملیات مستقیما توسط &quot; فرمانده کل ارتش آزادی بخش، برادر مجاهد مسعود رجوی فرماندهی شد</span>.&quot;</p>
<p><span style=" واما اکنون سوالات ساده مربوطه</p>
<p><span style=" سوالاتی که آقای رجوی وستاد فرماندهی&zwnj;اش باید در مقابل آنها به مردم ایران پاسخ دهند</span>. </p>
<p><span style=" سوال 1. برای شلیک دهها هزار گلوله توپ و خمپاره در عرض 4 الی 5 ساعت اول نبرد به چه تعداد قبضه توپ نیاز است؟ ده؟ بیست؟ سی؟ صد؟ سیصد؟ چهار صد؟</span>!</p>
<p><span style=" سوال 2. این تعداد توپ و خمپاره را آقای رجوی از کجا و چگونه تهیه کرده&zwnj;است؟ از بازار آزاد؟از بازار سیاه؟ ویا از جای دیگر...؟</span><span  style="  </p>
<p><span style=" سوال 3. وزن و حجم چنین مهماتی (دهها هزار گلوله توپ و خمپاره)باتوجه به وزن هر گلوله توپ (حداقل 10 و گاه تا 20 کیلو)چقدر است؟</span><span  style="  </p>
<p><span style=" سوال4. با توجه به حداکثر ظرفیت هر تریلی در جاده&zwnj;های آسفالته و اتوبان&zwnj;های بین المللی(20 تن) برای حمل و نقل این میزان مهمات درمنطقه جنگی و کوهستانی چه تعدادتریلی لازم است؟</p>
<p><span style=" سوال 5. خدمه هر توپ دور زن درارتش آقای رجوی چند نفر است؟ در تنها عکسی که مجاهدین از دوزاویه به چاپ رسانده&zwnj;اند خدمه توپ را 7 نفر نشان می&zwnj;دهد</span>.</p>
<p><span style=" سوال 6. تعداد نفرات شرکت کننده درعملیات چند نفر بوده؟ و از این تعداد چند نفر به عنوان خدمه توپ و خمپاره انجام وظیفه کرده&zwnj;اند؟</p>
<p><span style=" همین جا، از یاران سابق و کنونی که در جریان عملیات بوده ویا در آن شرکت داشته&zwnj;اند و همین طور از افراد نظامی و کارشناس دعوت می&zwnj;کنم تا نظرات واطلاعاتِ تصحیحی و تکمیلی خود را برای من ارسال دارند</span>. </p>
<p><span style=" اما اکنون اجازه دهید پاسخ شماری ازپرسش&zwnj;های بالا رادر رسانه&zwnj;های خود مجاهدین جستجو کنیم</span>. </p>
<p><span style=" درهمان ایام، رادیو و تلویزیون مجاهدین(صدای مجاهد و سیمای مقاومت) با شماری از افسران ایرانی به اسارت گرفته شده مصاحبه می&zwnj;کند. متن مصاحبه&zwnj;ها در نشریه نیز چاپ شده&zwnj;است. هدف این مصاحبه&zwnj;ها قدرت نمایی است ولی پاسخ شماری ازپرسش&zwnj;های ما به&zwnj;روشنی در آن آمده&zwnj;است</span>. </p>
<p><span style=" توجه فرمایید</span>:</p>
<p><span style=" سرهنگ توپخانه علی اکبر غلامرضایی در پاسخ خبرنگار مجاهد می&zwnj;گوید: &quot;... عملیات با یک آتش تهیه&zwnj;ی بسیار بسیار قوی شروع شد... سپس عملیات تاکتیکی و تک صورت گرفت</span>&#8230; &quot;</p>
<p><span style=" سرگرد توپخانه شمس&zwnj;الله یاری(فرمانده پشتیبانی اطلاعات رزمی)بعد از تخمین در باره نیروی تهاجم کننده می&zwnj;گوید: &quot;... برای یک چنین تهاجم گسترده&zwnj;ای حدود 600 تانک نیاز است. از نظر توپخانه هم تقریبا به 360 توپ نیاز است. توپ&zwnj;هایی که با برد بلند باشند</span>&#8230;. &quot;</p>
<p><span style=" گویا فرمانده فتح&zwnj;الله (مهدی افتخاری)دارد صحبت می&zwnj;کند</span>. </p>
<p><span style=" نشریه مجاهدین در مقدمه مصاحبه می&zwnj;نویسد</span>:</p>
<p><span  style=" &laquo; </span><span style=" این فرماندهان که در مسائل نظامی خبره هستند، در مصاحبه&zwnj;های خود از ابعاد&quot; بسیار بسیار وسیع حمله&quot; و &quot;آتش تهیه بسیار بسیار قوی&quot; اظهار شگفتی و تحیر کرده&zwnj;اند</span>&raquo;</p>
<p><span style=" برای آتش تهیه بسیار بسیارقوی که بتواند درعرض 4 الی 5 ساعت دهها هزار گلوله شلیک کند همانطور که آمد به حدود 400 قبضه توپ دورزن با صد&zwnj;ها تن مهمات و بیش از 2800 نفر نیاز است. مشکل امااینجاست که کل تعداد نیرو&zwnj;های آقای رجوی 3000 تا 3300 نفر است</span>. </p>
<p><span style=" بنابراین تنها راه همانا بنا به گفته فرمانده فتح&zwnj;الله قبول &quot;اقتدار&quot; آقای رجوی است</span>. </p>
<p><span style=" البته به چه بهایی...؟</span>!</p>
<p><span style=" نقش توپخانه سنگین ارتش عراق</span><span  style="  </p>
<p><span style=" واقعیت این است که براساس اطلاعات کاملا موثق و دقیق در هردو عملیات (آفتاب وچلچراغ) ابتدا، ارتش عراق با توپخانه سنگین ساعت&zwnj;های متمادی مناطق و مراکز تجمعی را که قرار است توسط ارتش آزادی&zwnj;بخش آقای رجوی مورد حمله قرار گیرد، مورد توپ&zwnj; باران شدید قرار می&zwnj;دهد</span>. </p>
<p><span style=" یکی از شاهدان عینی و شرکت کننده در این عملیات به خود من چنین &zwnj;گفت</span>:</p>
<p><span  style=" &quot;</span><span style=" صحنه&zwnj;ای که می&zwnj;دیدم بارانی از آتش بودکه از سوی عراق به طرف قرارگاه&zwnj;های ارتش ایران می&zwnj;رفت و از آن طرف تک و توک توپی شلیک می&zwnj;شد</span>. &quot; </p>
<p><span style=" به یادمی&zwnj;آورم که رفسنجانی درخاطرات ویادداشت&zwnj;های آن ایام می&zwnj;گوید: &laquo; ما دچار بحران&zwnj;های جدی در درون ارتش بودیم</span>&raquo;. </p>
<p><span style=" رفسنجانی می&zwnj;نویسد:&laquo;ما حتی از تهیه&zwnj;ی گلوله برای توپ&zwnj;های خودمان عاجز بودیم</span>. &quot;</p>
<p><span style=" و باز بیاد می&zwnj;آورم که در آن ایام بحران اقتصادی شدید، گربیان&zwnj;گیر جمهوری اسلامی بود و قیمت نفت به نازلترین حد</span>&#8230; </p>
<p><span style=" مهری&zwnj;: از تهیه&zwnj;ی بند کفش برای سربازان عاجز بودند</p>
<p><span style=" شاهسوندی: این را هم به گلوله توپ اضافه می&zwnj;کند</span>. </p>
<p><span style=" گزارش شاهدان عینی عملیات چلچراغ تایید کننده این است که طرف ایرانی در شلیک و مصرف مهمات بسیار محتاط و دست بسته بود حال آنکه آتش&zwnj;بار سنگین عراقی بی وقفه در کار بود</span>.</p>
<p><span style=" تلخ آن که نیرو&zwnj;های ارتش رجوی بر روی دوش غولی بنام غول بغداد سوار بودند. غولی که از دهانه صدهاخمپاره سنگین و توپ دور بردش آتش زبانه می&zwnj;کشید</span>. </p>
<p><span style=" و تلخ تر آن که، افرادرجوی تنها نقش خط &zwnj;شکن را برعهده داشتند. خط &zwnj;شکنی در عملیاتی که توپ، تانک، تریلر، خمپاره، مهمات وتمامی تجهیزاتش عراقی بود و تنها گوشت و پوست چنین تئاتر خونین ی از آنِ فرزندان ایران</span>. </p>
<p><span style=" مهری: نقش خط&zwnj;شکن یعنی چه؟</p>
<p><span style=" شاهسوندی: در جنگ&zwnj;های کلاسیک هرنیروی مستقر در اطراف خود لایه&zwnj;های حفاظتی ترتیب می&zwnj;دهد. این لایه&zwnj;های حفاظتی بصورت میدان&zwnj;های مین، سنگر&zwnj;های دیده&zwnj;بانی، سنگر&zwnj;ها دفاعی تاکتیکی و بالاخره خطوط دفاعی اصلی است</span>. </p>
<p><span style=" نیروی مهاجمی که بتواند از میدان&zwnj;های مین و سنگر&zwnj;های دیده بانی و تاکتیکی عبور کند و سنگر&zwnj;های دفاعی اصلی را فروبریزد میتواند تا مرکز ستاد فرماندهی طرف مقابل نفوذ کرده و آنجا را تصرف کند. خط شکنی یعنی فرو ریختن سنگر&zwnj;های دفاعی اصلی نیروی مدافع</span>. </p>
<p><span style=" بمباران مستمر وبسیار بسیار شدید علاوه بر تلفاتی که ببار می&zwnj;آورد. سنگر&zwnj;های دفاعی را ویران و نیروی مدافع را کاملا زمین گیر می&zwnj;کند. در پی چنین بمبارانی است که نیروهای رزمی و در مواردی زرهی وارد عملیات می&zwnj;شوند</span>. </p>
<p><span style=" در این عملیات آتش &quot;بسیار بسیار قوی&quot;&zwnj; تهیه توسط توپخانه ارتش عراق و از فاصله دور تامین میشد ونیروهای مجاهد نقش خط شکن را داشتند. 60 نفر کشته نیز در همین قسمت بوده&zwnj;است</span>. </p>
<p><span style=" غنایم جنگی و نحوه انتقال آنها به پشت جبهه</p>
<p><span style=" در گفتگوی پیشین لیست غنایم جنگی را به نقل از اطلاعیه ستاد فرماندهی ارتش آزادی بخش آوردم. برای بهم پیوستگی موضوع آنرا اینجا تکرار می&zwnj;کنم</span>. </p>
<p><span style=" اطلاعیه ستاد مجاهدین غنایم چلچراغ را این&zwnj;گونه لیست می&zwnj;کند</span>:</p>
<p><span style=" تانک... 54 فروند</p>
<p><span style=" شامل: 38 تانک چیفتن، 14 تانک اسکورپیون، 2 تانک</span> T55</p>
<p><span style=" زرهپوش... 48 دستگاه</span><span  style="  </p>
<p><span style=" موشک&zwnj;انداز سام... هفت 43 دستگاه</p>
<p><span style=" سکوی موشک تاو... 1 دستگاه</p>
<p><span style=" موشک سام... هفت 63 عدد</p>
<p><span style=" موشک مالیوتکا... 22 عدد</p>
<p><span style=" موشک تاو... 11 عدد</p>
<p><span style=" موشک دراگون... 2 عدد</p>
<p><span style=" مینی کاتیوشا با خودرو... 18 دستگاه</p>
<p><span style=" انواع توپ... 69 قبضه، از جمله 13 قبضه هویتزر 155 میلیمتری و</span>&#8230; </p>
<p><span style=" توپ ضد هوایی... 18 قبضه</p>
<p><span style=" سیستم پدافند هوایی شلیکا همراه با رادار ونفر برزرهی حامل آن 3 دستگاه</p>
<p><span style=" تفنگ 106 میلمتری با خودروحامل... 25 دستگاه</p>
<p><span style=" انواع خمپاره&zwnj;انداز... 128 قبضه</p>
<p><span style=" موشک&zwnj;انداز آرپی جی... 252 قبضه</p>
<p><span style=" تفنگ کلاشینکف... 817 قبضه</p>
<p><span style=" تفنگ ژ3... 1582 قبضه</span><span  style="  </p>
<p><span style=" دوربین&zwnj;های دیده بانی شب بیش از 70 دستگاه</span><span  style="  </p>
<p><span style=" صدها دستگاه بی&zwnj;سیم مخابراتی</span><span  style="  </p>
<p><span  style=" 210 </span><span style=" دستگاه آمبولانس، کامیون، نفر نظامی، تریلر آیفا، مینی بوس، جیپ نظامی ولندکروز و لند رور وتراکتورو</span>.. </p>
<p><span style=" من تنها اقلام مهم از لیست اطلاعیه ستاد فرماندهی ارتش آزادی بخش را آوردم. لیست بلند تر از این است</span>. </p>
<p><span  style=" &nbsp;</p>
<p><span  style=" &nbsp;</p>
<p><span style=" حجم غنایم نظامی چنان است که ستاد فرماندهی ارتش آزادی بخش می&zwnj;نویسد: &laquo; تخلیه انبوه غنیمت&zwnj;های جنگی نیازمند صدها تریلر و چندین روز زمان ا ست. انتقال این غنایم خود در حکم یک رشته عملیات جداگانه و پر مخاطره بود</span>. &quot;</p>
<p><span style=" برای مشاهده تصاویر بیشتری از غنائم و اسرای عملیات چلچراغ که توسط نشریه مجاهدین منتشر شده میتوانید به قسمت &quot;گالری عکس وسند&quot; مراجعه کنید</span>.</p>
<p><span style=" پرواضح است که، نیرویی با توان عملیاتی 3000 نفر را توان جابه&zwnj;جایی این میزان تجهیزات نظامی آن هم در کوتاه مدت، و قبل از ضدحمله&zwnj;ی&zwnj; جمهوری اسلامی نیست</span>.</p>
<p><span style=" اطلاعات موثق حاکی است که این زحمت را نیز تریلر&zwnj;های غول پیکر مخصوص حمل تجهیزات نظامی و تانک (معروف به کمر شکن) متعلق به ارتش عراق متحمل شدند</span>.</p>
<p><span style=" البته بعد ازانتقال تجهیزات، &laquo;سیدالمحدثین&raquo; نمایندگان خبرگزاری&zwnj;ها را دعوت و مصاحبه پشت مصاحبه ترتیب می&zwnj;&zwnj;دهد و از غنایم و پیروزی&zwnj;های ارتش آزادی بخش سخن می&zwnj;گوید</span>. </p>
<p><span style=" پیروزی آسان چلچراغ؛</p>
<p><span style=" دامی برای فرو غلطیدن در مسلخ فروغ</p>
<p><span style=" پیروزی سرمست کننده چلچراغ باعث گردید تا آقای رجوی باردیگر از سوراخی مشابه دوبار گزیده شود</span>. </p>
<p><span style=" پیش از این گفته ام که در سال 1359 در دوران معروف به &quot; فاز سیاسی &quot; عِدّه و عُدّه مجاهدین چنان افزایش یافت که آقای رجوی گمان کرد &quot; سازمان پایگاه توده&zwnj;ای پیدا کرده&zwnj;است &quot;(تحلیل توده&zwnj;ای شدن سازمان). چنین توهمی ازجمله و بخصوص بر مبنای تیراژ نشریه مجاهد که به 450 هزار نسخه در روز رسیده بود استوار بود</span>. </p>
<p><span style=" نتیجه آن شد که ایشان پژواک صدای خود را صدای توده&zwnj;ها دانست و گمان برد میتواند با نیروی توده&zwnj;ای پشتیبان آیت&zwnj;الله خمینی مقابله کند. بنی صدر هم که اضافه شد توهم تکمیل گردید و کار تمام</span>. </p>
<p><span style=" براساس آن تحلیل رجوی سلسله مصاحبه&zwnj;هایی با نشریه مجاهد ترتیب داد و به اتخاذ مواضع صریح در مقابل آیت&zwnj;الله خمینی پرداخت. امری که به تشدید سوءظن&zwnj;ها و کشمکش&zwnj;هاو سرانجام 30 خرداد 60 وآغاز مبارزه مسلحانه با جمهوری اسلامی انجامید</span>. </p>
<p><span style=" مبارزه مسلحانه&zwnj;ای که به گمان رجوی سه تا شش ماهه با پیروزی به پایان میرسید. (بر اساس همان توهم توده&zwnj;ای شدن سازمان). البته او خود یکماه بعد از آغاز مبارزه مسلحانه، فرار را بر قرار ترجیح داد ولی وعده&zwnj;های سه ماهه و شش ماهه ویکساله&zwnj;اش را هنوز و بعد از بیست و هفت سال هم چنان تکرار می&zwnj;کند</span>. </p>
<p><span style=" بعد از عملیات آفتاب و بویژه بعد از چلچراغ نیز عینا همین توهم برای آقای رجوی پیش آمد، منتهی در ابعادی نظامی</span>. </p>
<p><span style=" او باردیگر پژواک صدای خویش را (تبلیغات در باره چلچلراغ ونیزتحلیل&zwnj;های بی پایه درباره پایان جنگ) شنیدودر رویای همیشگی فتح تهران و کسب قدرت فرو رفت</span>. </p>
<p><span style=" خودفریبی و سازمان فریبی در فضای فقدان روابط دمکراتیک جهت نقد و نظر نیز به کمک آمد وافراد سازمان را با سر به مسلخ فروغ فرستاد</span>.</p>
<p><span style=" لازم است دانسته شود که بعد از فتح! شهر خالی از سکنه و نظامی مهران در عملیات چلچراغ آقای رجوی طی مصاحبه&zwnj;ای چنین گفت</span>:</p>
<p><span  style=" &quot; </span><span style=" فتح مهران مقدمه فتح تهران است &quot; اومی&zwnj;افزاید: &quot; این پیروزی اثبات کرد که بعد از این، راه چندان دوری تا آن نقطه وجود ندارد</span>&quot;. </p>
<p><span style=" در چنان رویای قدرت پرستانه&zwnj;ای است که رجوی از&quot; تعادل قوای جدید&quot; بین نیروی ارتش آزادی بخش و جمهوری اسلامی سخن گفته و مدعی کرسی ایران در ملل متحد می&zwnj;شود</span>. </p>
<p><span style=" در تشکیلات گوش بفرمان او نیز این شعار بر سرزبان&zwnj;ها می&zwnj;افتد</span>:</p>
<p><span  style=" &laquo;</span><span style=" امروز مهران، فردا تهران</span>&raquo;</p>
<p><span style=" جالب آن &zwnj;که آقای مروین دایملی از نمایندگان مجلس امریکا و عضولابی مجاهدین در جشن&zwnj;های مجاهدین بمناسبت پیروزی چلچراغ شرکت می&zwnj;کند و با لهجه غلیظ آمریکایی می&zwnj;گوید</span>:</p>
<p><span  style=" &laquo;Today Mehran, Tomarrow Tehran&raquo;</p>
<p><span style=" مجاهدینِ ضد امپریالیست سابق، فیلم اظهارات مروین دایملی را بدون کمترین عرق شرم بر پیشانی در مراسم گوناگون خود نشان می&zwnj;دهند و آنرا نشان از قوت و&quot; اقتدار&quot; خود می&zwnj;دانند</span>. </p>
<p><span style=" مهری: در مورد پذیرش قطعنامه که هفته پیش سخن گفتید عکس&zwnj;العمل سازمان مجاهدین خلق بعد از این &zwnj;که آیت&zwnj;الله خمینی قطعنامه را پذیرفت، چه بود؟</p>
<p><span style=" شاهسوندی: لازم است تاکید کنم، آنچه توسط آیت&zwnj;الله خمینی در 27 تیرماه 1367 طی بیانیه&zwnj;ای از رادیوی ایران پخش شد، اعلام آمادگی جمهوری اسلامی برای پذیرش قطعنامه 598 بود و نه اعلام آتش بس</span>. </p>
<p><span style=" اعلام پذیرش قطعنامه گام اولی است که درادامه و به کمک گروه&zwnj;های کارشناسی به آتش بس و بعد&zwnj;ها به انعقاد قرارد صلح می&zwnj;انجامد</span>. </p>
<p><span style=" آقای رجوی گرچه این تفاوت&zwnj;ها را بدرستی می&zwnj;داند، می&zwnj;گوید: &laquo;عملیات فروغ نشان داد که ما زاییده جنگ ایران و عراق نیستیم. چرا که اگر زاییده جنگ بودیم نمی&zwnj;بایست بعد از آتش بس اقدام به عملیات می&zwnj;کردیم</span>. &quot;</p>
<p><span  style=" &nbsp;</p>
<p><span style=" حال آن که عملیات فروغ بعد از پذیرش قطعنامه وقبل از برقراری آتش&zwnj;بس میان ایران و عراق است. تهاجم فروغ از قضا بنحو آشکاری نشان آن است که ارتش آزادی بخش آقای رجوی بشدت وابسته به ادامه جنگ بوده&zwnj;است</span>. </p>
<p><span style=" بعد از پذیرش قطعنامه از سوی ایران، رجوی به دیدار صدام حسین میرود</span>. </p>
<p><span style=" صدام حسین به رجوی می&zwnj;گوید؛ طی یک هفته ویکبار می&zwnj;توانید حمله کنید بعد از آن تمام</span>. </p>
<p><span style=" بدین تریتب آقای رجوی متوهم از پیروزی چلچراغ و در وحشت از مرگ دست به خودکشی می&zwnj;زند. البته طبق معمول خودکشی وبه مسلخ فرستادن افراد سازمان</span>. </p>
<p><span style=" اما در قرارگاه&zwnj;های ارتش آزادی بخش، خبر پذیرش قطعنامه از سوی ایران، با ناباوری موضوع گفت&zwnj;وگو و گاه پچ و پچ میان افراد است. اعلام می&zwnj;شود که امشب و فردا شب نشست عمومی است. همان شب نشست مسئولین برگزار می&zwnj;شود و فردای آن روز، نشست عمومی است. در نشست عمومی خبر تایید می&zwnj;شود</span>. </p>
<p><span style=" مهری: آن موقع شما پاریس بودید؟</p>
<p><span style=" شاهسوندی: بله. من در آن ایام در پاریس بودم و خبر رااز رادیو شنیدم</span>. </p>
<p><span style=" در نشست بغداد گفته می&zwnj;شود که علت پذیرش قطعنامه از سوی جمهوری اسلامی این نیست که رژیم صلح طلب شده بلکه نشان احتضار وآخر عمر رژیم است</span>. </p>
<p><span style=" آقای رجوی سال&zwnj;ها دراذهان افراد سازمان فرو کرده بود که رژیم جز در شرایط نابودی کامل و احتضار حاضر به پذیرش صلح نیست</span>. </p>
<p><span style=" رجوی می&zwnj;گوید که رژیم از همه سو زیر ضربه است. از جانب عراق از طرف سازمان و از سوی آمریکا</span>. </p>
<p><span style=" هواپیمای مسافربری ایران که توسط ناو نظامی آمریکایی در خلیج فارس مورد حمله قرار گرفت که خاطرتان هست</span>&#8230; </p>
<p><span style=" مهری: رزم ناو &laquo;وینسنت</span>&raquo;. </p>
<p><span style=" شاهسوندی: بله. ایرباس ایرانی با تمامی سرنشینان بی&zwnj;گناه آن کشته&zwnj; شدند و در افکار عمومی بین المللی و یا سازمان ملل، آب هم از آب تکان نخورد</span>. </p>
<p><span style=" این حادثه بمثابه یکی از شاخص&zwnj;های انزوای سیاسی ایران مورد توجه هاشمی رفسنجانی به عنوان جانشین فرمانده کل قوا قرار گرفت وهم او توانست آیت&zwnj;الله خمینی را متقاعد به پذیرش قطعنامه و پایان جنگ کند</span>. </p>
<p><span style=" در آن موقع وهنوز هم که هنوز است، رجوی با خود بزرگ&zwnj;ینی، پذیرش قطعنامه را به عملیات ارتش آزادی&zwnj;بخش نسبت</p>
<p><span style=" می&zwnj;دهد حال آنکه دلائل پذیرش قطعنامه بسیار مهمترازعملیات ارتش آزادی بخش بود</span>.</p>
<p><span style=" ناتوانی در مدیریت اقتصادی و نظامی جنگ در حد تامین مهمات مورد نیاز، خستگی نیروها و مردم، کاهش درآمد&zwnj;های نفتی، انزوای بین المللی ومواردی از این قبیل از جمله دلائلی هستند که در نامه&zwnj;هایی رد وبدل شده میان سران حکومت اسلامی در آن ایام مطرح است. در آن نامه&zwnj;ها ذکری از ارتش آزادی بخش آقای رجوی نیست</span>.</p>
<p><span style=" برگردیم به بغداد و قرارگاه اشرف ؛ رجوی آماده&zwnj;باش عمومی می&zwnj;دهد. کارهای روزانه تشکیلات و همین&zwnj;طور ساختمان&zwnj;سازی در اطراف قرارگاه اشرف همه تعطیل می&zwnj;شود</span>. </p>
<p><span style=" در پایگاه دیگر سازمان، به نام &laquo;بدیع&zwnj;زادگان&raquo; هم همین وضعیت حاکم است. نشست&zwnj;های آن&zwnj;جا را جابرزاده انصاری با نام تشکیلاتی قاسم هدایت می&zwnj;کند</span>. </p>
<p><span style=" اطلاعیه سازمان در مورد پذیرش قعطنامه واین که رژیم جز در شرایط استیصال کامل قادر به پذیرش صلح نیست، خوانده می&zwnj;شود و برای افراد توضیح داده می&zwnj;شود</span>. </p>
<p><span style=" جلسه توجیهی عملیات فروغ</span><span  style="  </p>
<p><span style=" در پی تنها فرصتی که صدام حسین به رجوی می&zwnj;دهد او تصمیم به حمله می&zwnj;گیرد. حمله فروغ جاویدان</span>.</p>
<p><span style=" عصر روز جمعه 31/تیرماه 67 حدود ساعت 6 بعدازظهر به تیپ&zwnj;ها و قسمت&zwnj;های مختلف مستقر در قرارگاه اشرف و اردوگاه&zwnj;های دیگر اطلاع داده می&zwnj;شود که راس ساعت 8 برای شرکت در سالن بزرگ اجتماعات، آماده شوند. این گونه خبردادن یعنی شرکت مریم و مسعود رجوی در مراسم</span>. </p>
<p><span style=" حدود 2 ساعت طول می&zwnj;کشد تا تیپ&zwnj;ها آماده شوند. افراد ارتش آزادی بخش در مقابل درب اصلی سالن اجتماعات به صف آماده می&zwnj;شوند. در این موقع بازرسی بدنی شروع می&zwnj;شود</span>.</p>
<p><span style=" رزمنده&zwnj;گانی که قرار است یکی دو روز دیگر برای فتح تهران عازم شوند یکایک بدقت مورد بازرسی بدنی قرار می&zwnj;گیرند</span>. </p>
<p><span style=" در سالن اجتماعات صندلی&zwnj;های زیادی به ردیف منظم چیده شده. سالن حدود 3000 نفر ظرفیت دارد. افراد تیپ&zwnj;ها به ترتیب وارد شده درمکان&zwnj;هایی که از قبل برایشان تعیین شده قرار می&zwnj;گیرند</span>. </p>
<p><span style=" لازم است اشاره کنم 5 ردیف اول به فرماندهان اختصاص دارد. افراد عادی ارتش آزادی بخش از ردیف 5 ببعد جای می&zwnj;گیرند</span>. </p>
<p><span style=" در گوشه وکنار سالن و نیز در جلوی سن افراد حفاظت پشت به آقای رجوی و رو به جمعیت ایستاده&zwnj;اند</span>. </p>
<p><span style=" برنامه بازرسی بدنی و استقرار افراد در سالن سه ساعت به طول می&zwnj;انجامد. بدین تریتب در ساعت 11 شب برنامه تفتیش بدنی تمام شده و افراد ارتش در جاهای خود مستقر می&zwnj;شوند</span>. </p>
<p><span style=" حدود ساعت 11:30 مسعود و مریم رجوی از پشت سن واز در جانبی وارد سالن شده بالای سن و روبروی جمعیت قرار می&zwnj;گیرند</span>. </p>
<p><span style=" جمعیت بلند می&zwnj;شود و برای مدتی طولانی شروع به شعار دادن می&zwnj;کند: &laquo; ایران رجوی، رجوی ایران</span> &raquo;. </p>
<p><span style=" مسعود و مریم برای جمعیت دست تکان می&zwnj;دهند</span>. </p>
<p><span style=" و جمعیت تکرار می&zwnj;کند: &laquo;ایران رجوی، رجوی ایران</span> &raquo;. </p>
<p><span style=" سپس شعار &laquo; ما همه سرباز تو ایم رجوی گوش به فرمان تو ایم رجوی &raquo; به گوش میرسد</p>
<p><span style=" و دیگربار شعار &laquo; ایران رجوی، رجوی ایران</span> &raquo;</p>
<p><span style=" بعد از دقایقی طولانی که شعارها به پایان می&zwnj;رسد رجوی با نام خدا و خلق قهرمان ایران آغاز سخن می&zwnj;کند. آیاتی از قرآن را &zwnj;خوانده و شرایط را با شرایط دوران پیامبر اسلام مقایسه می&zwnj;کند</span>.</p>
<p><span style=" نیم&zwnj; ساعتی نگذشته که یکدفعه صحبتش را قطع می&zwnj;کند. کمی در خود فرو میرود و در نیمه شب 31 تیرماه چنین می&zwnj;گوید</span>:</p>
<p><span  style=" &laquo; </span><span style=" کاری بزرگ در پیش داریم. مگر ما نگفته بودیم اول مهران بعداً تهران</span>&raquo;. </p>
<p><span style=" جمعیت دست زنان شعار می&zwnj;دهد: &laquo;امروز مهران، فردا تهران</span>&raquo; </p>
<p><span style=" دراین بین دو نفر از پشت صحنه یک نقشه بزرگ ایران را که روی پایه&zwnj;های چرخ&zwnj;دار گذاشته شده بودآورده رو به جمعیت ودر سمت چپ سن قرار می&zwnj;دهند</span>. </p>
<p><span style=" نصب نقشه که تمام می&zwnj;شود افراد ساکت می&zwnj;شوند. رجوی بلند شده جلوی نقشه ایران می&zwnj;رود و می&zwnj;گوید</span>: </p>
<p><span  style=" &laquo;</span><span style=" دیگر وقت آن رسیده&zwnj;است که به ایران برویم و عملیات بزرگی را که منجر به فتح تهران و سقوط خمینی می&zwnj;شود به انجام برسانیم</span>&raquo; </p>
<p><span style=" جمعیت هورا می&zwnj;&zwnj;کشد و دست می&zwnj;زند و شعار می&zwnj;دهد</span>. </p>
<p><span style=" رجوی می&zwnj;گوید&zwnj;: &laquo;البته این دفعه دیگر احتیاجی به ماکت و کالک منطقه&zwnj;ای نداریم چون قرار است برویم تهران. اینست که گفتیم خود نقشه ایران را بیاورند</span> &raquo;. </p>
<p><span style=" و می&zwnj;افزاید: &quot; هدف روشن است، هدف فتح تهران است &quot; سپس از جای خود بلند شده با چوبدستی&zwnj;اش از سمت چپ نقشه قصر شیرین باختران و تهران را نشان می&zwnj;دهد</span>. </p>
<p><span style=" درهمان حال می&zwnj;افزاید: &quot; همانند شهاب باید برویم تهران، از لحظه&zwnj;ها، حتی کوچکترین لحظه&zwnj;ها باید استفاده کرد. هیچ لحظه&zwnj;ای را نباید از دست بدهیم. زیرا در این عملیات لحظه&zwnj;هاتعیین کننده و سرنوشت ساز هستند</span>. &quot;</p>
<p><span style=" او چنین ادامه می&zwnj;دهد: &laquo; در اسناد و مدارک به&zwnj;دست آمده در اوایل انقلاب ما متوجه شدیم که ارتش شوروی در یک طرح فرضی برای حمله به تهران از طریق شمال، سرعت 36 کیلومتر در روز را برای نیروهای خودش در نظر گرفته بود. امااین میزان سرعت برای کار ما کم است! من سرعت 60 کیلومتر در ساعت را می&zwnj;خواهم</span>.&raquo; </p>
<p><span style=" در این ایام مرز خسروی تا قصرشیرین وسرپل ذهاب در اختیار عراق است و هیچ&zwnj; نیروی نظامی ایرانی دراین مناطق حضور ندارد</span>. </p>
<p><span style=" رجوی می&zwnj;گوید: &quot;عملیات باید در عرض 2 تا3 روز انجام شود. اگر با این سرعت پیش برویم، خمینی مهلت بسیج نیرو پیدا نخواهد کرد. زیرا اصلاً به فکرش هم نمی&zwnj;رسد ما بتوانیم در عرض این مدت به تهران برسیم واحتمالاً هیچ عکس&zwnj;العمل مؤثری نخواهد داشت</span>. &quot;</p>
<p><span style=" و ادامه می&zwnj;دهد: &quot; پس از عملیات چلچراغ با فرماندهان نشستیم و به جمع&zwnj;بندی پرداختیم که عملیات بعدی چه باشد. بررسی&zwnj;های زیادی کردیم. درعملیات مهران تا گرفتن ستاد لشکر جلو رفتیم و هیچ نیرویی جلوی راه ما نبود. بنابراین از آن&zwnj;جایی که همیشه به صورت تصاعدی حرکت کرده&zwnj;ایم. یعنی وسعت هر عملیات از عملیات قبلی بالاتر بوده&zwnj;است، بنابراین فکر کردیم عملیات بعدی هرچه که باشد باید حداقل یک مرکز استان را بگیریم</span>. &quot;</p>
<p><span style=" بعد می&zwnj;افزاید</span>: </p>
<p><span  style=" &quot; </span><span style=" در این صورت مگر ما دیوانه&zwnj;ایم که پس از گرفتن مرکز استان، آن را رها کنیم و برگردیم. یا باید آنجا بمانیم و منطقه را آزاد کنیم یا این&zwnj;که به طرف تهران حرکت &zwnj;کنیم. مادیدیم در مقایسه با کار قبلی (عملیات مهران) تسخیر مرکز استان کار خیلی کوچک و کمی است</span>. </p>
<p><span style=" آخر شما که دیگر بچه کوچک نیستید که بروید یک شهر را بگیرید. اگر بخواهید وسیع&zwnj;تر از عملیات قبلی عمل کنید هیچ راهی ندارید غیر از این&zwnj;که بروید به طرف تهران و تهران را فتح کنید</span>. &quot;</p>
<p><span style=" جمعیت به پا می&zwnj;خیزد و دست زنان فریاد می&zwnj;زند</span>:</p>
<p><span style=" رجوی ایران ایران رجوی</p>
<p><span style=" امروز مهران، فردا تهران</p>
<p><span style=" رجوی ایران، ایران رجوی</p>
<p><span style=" رجوی می&zwnj;گوید: &quot; با عنایت به نام پیامبر اسلام، فروغ جاودان بشری، نام این عملیات را فروغ جاویدان گذاشته&zwnj;ایم</span> &quot; </p>
<p><span style=" جمعیت به جای دست زدن صلوات می&zwnj;فرستد</span>.</p>
<p><span style=" رجوی می&zwnj;گوید: &quot; البته یکسری می&zwnj;گفتند برویم اهواز را بگیریم. یکسری می&zwnj;گفتند برویم کرمانشاه را بگیریم. ما نشستیم و فکر کردیم و دیدیم که باید از طریق کرمانشاه برویم زیرا؛</p>
<p><span style=" اولا: این مسیروضع و شرائطش نسبت به قبل مناسب تر و بهتر است و این بار خط شکنی نداریم. [در این ایام عراق قصر شیرین تا سرپل ذهاب را در اشغال دارد</span>]</p>
<p><span style=" ثانیا: نزدیکترین نقطه مرزی برای رسیدن به تهران کرمانشاه است. از آن به بعد هم براساس تقسیمات انجام شده تا 48 ساعت به تهران خواهیم رسید</span>. </p>
<p><span style=" باید بدانید که ما از قبل تصمیم به انجام عملیات بزرگ داشتیم اما پذیرش قطعنامه کار را ماتسریع کرد</span>&#8230; &quot; </p>
<p><span style=" سرانجام رجوی چنین می&zwnj;گوید: &quot; من مطمئن هسستم که پیروزیم و از هم اکنون من این پیروزی را به شما و خلق قهرمان ایران تبریک می&zwnj;گویم</span>. &quot;</p>
<p><span style=" جمعیت شعار می&zwnj;دهد</span><span  style="  </p>
<p><span style=" ایران رجوی رجوی ایران و</p>
<p><span style=" ما همه سرباز تو&zwnj;ایم رجوی گوش به&zwnj;فرمان تو&zwnj;ایم رجوی</span><span  style="  </p>
<p><span style=" و دوباره</span><span  style="  </p>
<p><span style=" ایران رجوی رجوی ایران</p>
<p><span style=" ادامه صحبت&zwnj;های رجوی در نشست توجیهی در نوبت بعدی گفت&zwnj;وگو با آقای حسین مهری خواهد آمد</span>.</p>
<p><span style=" سایت شاهسوندی، بیست و هفتم می 2008</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6568">چهره‌ها و گفته‌ها &#8211; مصاحبه‌ با سعید شاهسوندی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6568/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اسناد مکاتبات مسعود رجوی و من</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6497</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6497?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 05 May 2008 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<category><![CDATA[سعید شاهسوندی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2008/05/06/%d8%a7%d8%b3%d9%86%d8%a7%d8%af-%d9%85%da%a9%d8%a7%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%b1%d8%ac%d9%88%db%8c-%d9%88-%d9%85%d9%86/</guid>

					<description><![CDATA[<p>کتابی را که ملاحظه می‌نمایید. دفتر اول از خاطرات این جانب است تحت عنوان «گوشه‌هایی از تاریخ معاصر ایران» به روایت سعید شاهسوندی این مجموعه به لحاظ تاریخی بیست و پنج سال از 1342 تا 1367 را مد نظر دارد. آغاز 1342 به اعتبار شورش معروف 15 خرداد است و نقشی که این شورش و سرکوب متعاقب آن در سیر تحولات ایران بازی می‌کند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6497">اسناد مکاتبات مسعود رجوی و من</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><span style=" کتابی را که از این هفته قسمت اول آن&zwnj;را در سایت ملاحظه می&zwnj;نمایید. دفتر اول از خاطرات این جانب است تحت عنوان &laquo;گوشه&zwnj;هایی از تاریخ معاصر ایران&raquo; به روایت سعید شاهسوندی</p>
<p><span style=" این مجموعه به لحاظ تاریخی بیست و پنج سال از 1342 تا 1367 را مد نظر دارد. آغاز 1342 به اعتبار شورش معروف 15 خرداد است و نقشی که این شورش و سرکوب متعاقب آن در سیر تحولات ایران بازی می&zwnj;کند. می&zwnj;دانید که در پی این قیام خودانگیخته سرکوب تشدید شد، و میدان برای فعالیت&zwnj;های سیاسی به صورت احزاب علنی بسته. در همین زمان است که نیروهای سیاسی از نحله&zwnj;های مختلف به مبارزه مسلحانه و سرنگونی حکومت روی می&zwnj;آورند. از این&zwnj;رو نسل ما را، نسل 15 خرداد نیز می&zwnj;نامند، چرا که آگاهی&zwnj;های سیاسی مستقیم ما از این زمان است. تاسیس سازمان مجاهدین نیز تحت تاثیر این ماجرا و نیز تحولات بین&zwnj;المللی در شهریور 1344 است. عضویت من هم در این سازمان از اواخر سال 47 و اوایل 48 شروع می&zwnj;شود. طرحی که برای خاطرات ریخته بودم بر اساس تاریخ از 42 آغاز می&zwnj;شد. به تاسیس سازمان مجاهدین در 44 می&zwnj;انجامید و از زمان عضویت خودم در این سازمان ادامه پیدا می&zwnj;کرد</span>. </p>
<p><span style=" این زمان مسایلی نظیر ماهیت و محتوای مجاهدین از جنبه&zwnj;های گوناگون را شامل می&zwnj;شد. ضربه معروف شهریور 1350 و لو رفتن سازمان توسط ساواک و دستگیری قریب به اتفاق رهبران و مخفی شدن ما بقی کادرها از جمله خود من، سال&zwnj;های آغازین مبارزه مسلحانه و تجربیات آن دوران، تحولات و تغییر ایدئولوژی سازمان و کشتارهای درون گروهی، دستگیری من و ماجراهای زندان در سال های 54 تا 57 و بعد هم آزادی از زندان و فعالیت&zwnj;های مربوطه در سال&zwnj;های اولیه تاسیس جمهوری اسلامی تا 30 خرداد 60، بعد هم ماجراهای کردستان و رادیو مجاهد و سپس رفتن به اروپا و عراق... و انقلاب ایدئولوژیکی آقای مسعود رجوی و رفتن ایشان به عراق و نقشی که سازمان مجاهدین در نزدیکی با عراق بازی کرد و سرانجام مساله&zwnj;دار شدن و نوشته&zwnj;های اعتراضی که به رجوی نوشتم و پاسخ او و بالاخره ماجرای فروغ و شرکت من در آن و دوباره گرفتار غل و زنجیر و شلاق زندان شدن، تا خلاصی که خود ماجرای مفصل و شنیدنی دارد</span>.</p>
<p><span style=" این طرحی بود که در دست داشتم ولی حادثه&zwnj;ای خارج از تصمیم و اراده من این برنامه را به&zwnj;هم زد و آن این&zwnj;که آقای رجوی در پاسخ به نظرات انتقادی من سیاستِ کشیدن مار به&zwnj;جای نوشتن کلمه مار را در پیش گرفت</span>.</p>
<p><span style=" ایشان صِرفِ زنده&zwnj;بودن و نجات من از زندان جمهوری اسلامی را در بوق کرد تا نشان دهد که به قول ایشان من مزدور و دست نشانده و حتی بدتر، تیر خلاص زن و شکنجه&zwnj;گر جمهوری اسلامی هستم</span>.</p>
<p><span style=" البته در وانفسای آن سال&zwnj;ها تا حدی هم موفق شد</span>.</p>
<p><span style=" دفتری که در پیش روی دارید به لحاظ حوادث در واقع می&zwnj;بایستی به&zwnj;عنوان جلد پنجم و یا ششم مجموعه خاطرات این جانب باشد ولی ضرورت توهم زدایی و کنار زدنِ حداقل اندکی از ابرهای تیره و تار دروغ و تهمت و افترا باعث شد تا با ذکر مقدمه و موخره&zwnj;ای آن&zwnj;را به عنوان دفتر اول منتشر کنم</span>.</p>
<p><span style=" تاریخ انتشار این دفتر سپتامبر 1996 در آلمان است. به&zwnj;دلیل ناتوانی مالی و به منظور صرفه&zwnj;جویی، تمامی صفحات آن&zwnj;را در آن ایام خودم تایپ و صفحه&zwnj;بندی کردم. همین&zwnj;جا جادارد از کمک دوست عزیز علی رضوانی که در آن ایام در فرانکفورت ساکن بود و با راهنمایی او چاپخانه مناسبی برای چاپ کتاب پیداکردم تشکر کنم</span>.</p>
<p><span style=" شمارگان کتاب در چاپ اول 2000 نسخه بود که مدتی بعد تمامی نسخ آن به&zwnj;فروش رفت. و گرفتاری&zwnj;های روزمره زندگی اجازه بازنگری و تایپ مجدد آن&zwnj;را نداد. تا اینک&zwnj;ه اخیرا بعد از راه&zwnj;اندازی سایت مصمم به گذاشتن آن در سایت شدم</span>.</p>
<p><span style=" یادآوری این نکته نیز ضروری است که شماری از افراد و سایت&zwnj;ها قسمت&zwnj;های مختلفی از این کتاب را بدون اطلاع و گاه اجازه این جانب منتشر کردند. شماری از این جریان&zwnj;ها متاسفانه قسمت&zwnj;هایی از متن کتاب را که مطابق سلیقه و یا اعتقاد خودشان نبود به میل خود حذف کردند. این&zwnj;ها البته مانع از آن نمی&zwnj;شود که از کسانی که با نیت اطلاع رسانی مبادرت به نشر قسمت&zwnj;هایی از کتاب کردند تشکر نکنم</span>. </p>
<p><span style=" طبیعی است که اگر اکنون من این مطالب را می&zwnj;نوشتم به گونه&zwnj;ای دیگر می&zwnj;نوشتم هر چند که به اصول پایه&zwnj;ای نوشته کماکان وفادار و باورمندم. من این نوشته را همان&zwnj;طور که در سال&zwnj;های پیش بوده می&zwnj;آورم. هرجا توضیحی لازم بود در میان [ ] قرارداده&zwnj;ام</span>. </p>
<p><span style=" از این پس می&zwnj;توانید در منوی &laquo;اسناد مکاتبات مسعود رجوی و من&raquo; به تدریج این جلد از کتاب خاطرات را مطالعه فرمایید</span>.</p>
<p><span style=" سعید شاهسوندی</p>
<p><span style=" اردیبهشت 87 برابر با مه 2008</span><span  style="  </p>
<p><span style=" هامبورگ</span>.</p>
<p><a href="https://st.nejatngo.org/file/Book_FA/Memory_Shahsavandi.pdf" class="postmvdl" target="_blank" rel="noopener">دانلود مقدمه‌ای‌ بر کتاب&#8221;اسناد مکاتبات مسعود رجوی و من&#8221; </a><br /> <a href="https://st.nejatngo.org/file/Book_FA/Memory_Shahsavandi.pdf" class="postmvdl" target="_blank" rel="noopener">دانلود مقدمه‌ای‌ بر کتاب&#8221;اسناد مکاتبات مسعود رجوی و من&#8221; </a></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6497">اسناد مکاتبات مسعود رجوی و من</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6497/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>جمع بندی دستاوردهای رجوی از عملیات فروغ جاویدان</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6435</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6435?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 15 Apr 2008 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اعضا جدا شده از مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[سعید شاهسوندی]]></category>
		<category><![CDATA[شکل گیری مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت های تروریستی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[موضع گیری های مجاهدین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2008/04/16/%d8%ac%d9%85%d8%b9-%d8%a8%d9%86%d8%af%db%8c-%d8%af%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d8%ac%d9%88%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d9%81%d8%b1%d9%88/</guid>

					<description><![CDATA[<p>شاهسوندی سپس با اشاره به دستگیری خود در این عملیات و انتقال به بیمارستان بقیه الله به نحوه بازجویی از خود در بیمارستان اشاره کرد و توضیح داد سوالاتی که از او شده است بیشتر حول ارتباط او با میتران، اسرائیل و آمریکا بوده است. وی تاکید کرد یاس و سرخورده گی افراد سازمان پس از شکست عملیات فروغ، به کلی روحیه آنها را تخریب کرده بود. به همین دلیل رجوی به دنبال راه کاری برای بازگرداندن آنها می نماید. شاهسوندی سپس به استناد شنیده های خود از قرارگاه اشرف پس از عملیات فروغ پرداخت</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6435">جمع بندی دستاوردهای رجوی از عملیات فروغ جاویدان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>یکصد و پنجاه و پنجمین قسمت گفتگوی سعید شاهسوندی با رادیو صدای ایران حول موضوعات زیر پیگیری شد.<br />
1- درباره جداشدگان و جداشدگان اخیر<br />
2- درباره پیام نوروزی رجوی<br />
3- بازجویی روی تخت بیمارستان بقیه الله<br />
4- سرنوشت افرادی که موفق به عبور از مرز و رساندن خود به عراق شدند<br />
5- فضای یاس و سرخوردگی حاکم بر قرارگاه اشرف یک هفته بعد از عملیات<br />
6- جمع آوری از سراسر اروپا و آمریکا به منظور پر نشان دادن جلسات<br />
7- جمع بندی مقدماتی مسعود رجوی از عملیات فروغ جاویدان<br />
یکصدوپنجاه و پنجمین قسمت گفتگوی سعید شاهسوندی با رادیو صدای ایران به بازخوانی عملیات فروغ جاویدان در مرداد ماه سال 1367 اختصاص داشت. پیش از پرداختن به این موضوع آقای شاهسوندی با توجه به تحولات اخیر در اردوگاه اشرف و فرار تعدادی از اعضای سازمان و تلاش آنها برای رفتن به اروپا، در این رابطه مطالبی مطرح کرد. شاهسوندی با اشاره به ریزش در درون اشرف به فرار تعدادی از اعضای سازمان و رفتن آنها به اروپا اشاره کرد. وی تاکید کرد تاکنون شمار زیادی از اعضای سازمان از قرارگاه اشرف جدا شده و به ایران رفته و یا روانه تیف شده اند. وی تاکید کرد هم اکنون بالغ بر 200 نفر از افراد جداشده سازمان در داخل اشرف در انتظار تعیین تکلیف و خروج از آنجا هستند.<br />
در ادامه شاهسوندی با اشاره به پیام نوروزی مسعود رجوی و تصریح وی در پیامش به آمادگی شرایط عینی برای سرنگونی به نقد اظهارات رجوی پرداخت و سرفصل های گذشته ای که رجوی در طی سال های اخیر به آنها اشاره کرده بود را یادآوری کرد. وی در ادامه به تشریح حضورش در عملیات فروغ جاویدان و نحوه دستگیری اش پرداخت. شاهسوندی درباره تلفات مجاهدین در عملیات فروغ تصریح کرد:<br />
در این عملیات 1265 نفر در درگیری ها کشته شدند و تعداد 500 نفر نیز دستگیر و اسیر شدند. یعنی بیش از نصف ارتش رجوی در این عملیات از بین رفت و نابود شد و مابقی آن به عراق بازگشتند.<br />
شاهسوندی سپس با اشاره به دستگیری خود در این عملیات و انتقال به بیمارستان بقیه الله به نحوه بازجویی از خود در بیمارستان اشاره کرد و توضیح داد سوالاتی که از او شده است بیشتر حول ارتباط او با میتران، اسرائیل و آمریکا بوده است. وی تاکید کرد یاس و سرخورده گی افراد سازمان پس از شکست عملیات فروغ، به کلی روحیه آنها را تخریب کرده بود. به همین دلیل رجوی به دنبال راه کاری برای بازگرداندن آنها می نماید. شاهسوندی سپس به استناد شنیده های خود از قرارگاه اشرف پس از عملیات فروغ پرداخت و تاکید کرد :<br />
پس از عملیات رجوی با جمع آوری باقیمانده افراد خود و حضور پدر و مادرهای مجاهدین در نشست به اصطلاح جمع بندی عملیات فروغ تلاش دارد تا حد مقدور با پر نشان دادن محل تجمع و نشست جلوی افت روحی افرادش را بگیرد. رجوی که عادت دارد تلخی بار شکست های استراتژیک خود را با خنده و شادابی بکاهد، در این نشست نیز مطالبش را با خنده شروع می کند.<br />
شاهسوندی در ادامه با اشاره به تحلیل و جمع بندی رجوی از عملیات فروغ چند دستاورد رجوی را که روی آن تاکید وافر داشته برشمرد و از قول رجوی دستاوردهای عملیات را این گونه بر شمرد:<br />
1- از سال 1360 تا کنون هیچگاه ضربه ای تا این میزان مهم و تاثیرگذار در ابعاد مختلف به رژِم وارد نکرده بودیم.<br />
2- لرزاندن سراپای رژیم که به وضوح با توجه به عکس العمل هایش، سرنگونی آن را نوید می هد.<br />
3- گذشتن نیروهای مجاهدین از خط مرزی و رفتن به عمق 150 کیلومتری خاک ایران.<br />
4- آزاد کردن و کنترل درآوردن تعدادی از شهرهای مرزی برای زمان معینی.<br />
5- تکان دادن جامعه و آماده نمودن آن برای سرنگونی.<br />
6- بازتاب گسترده عملیات در رسانه های جهانی.<br />
شاهسوندی همچنین به نقل از رجوی گفت، او در خصوص شکست خوردن مجاهدین در صحنه نبرد گفته است ما به میل و اراده خود از گردنه چارزبر عقب نشینی کرده ایم.</p>
<p>Mojahedin.ws &#8211; 25/01/1387</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6435">جمع بندی دستاوردهای رجوی از عملیات فروغ جاویدان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6435/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>رجوی شیوه های شکست خورده و منتهی به خیانت را تجربه می کند</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5881</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5881?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 28 Nov 2007 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراض و افشاگری نسبت به عملکرد مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[دیپلماسی مجاهدین در آویختن به بیگانگان]]></category>
		<category><![CDATA[سعید شاهسوندی]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[وطن فروشی مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2007/11/29/%d8%b1%d8%ac%d9%88%db%8c-%d8%b4%db%8c%d9%88%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b4%da%a9%d8%b3%d8%aa-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%87-%d9%88-%d9%85%d9%86%d8%aa%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86/</guid>

					<description><![CDATA[<p>"مطالعه تاریخ تحولات معاصر ایران نشان می دهد کسانی که به حفظ و اعتلای ایران و استقلال آن باور نداشته اند، همواره در معرض سوء استفاده قدرت های بزرگ قرار گرفته اند و در خصوص وضعیت و سمت و سوی مجاهدین بنی صدر در زمره اولین کسانی بود که این سرنوشت را برای مجاهدین پیش بینی کرد،</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5881">رجوی شیوه های شکست خورده و منتهی به خیانت را تجربه می کند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img loading="lazy" decoding="async" alt="سعید شاهسوندی" src="https://st.nejatngo.org/Image/Defectors/Shahsavandi.jpg" width="160" height="108" align="left">یکصدوسی و هفتمین گفتگوی سعید شاهسوندی با رادیو صدای ایران در تاریخ 25 آبانماه حول محورهای زیر ادامه یافت.</p>
<p>1- هدف آمریکا از نگه داشتن مجاهدین در عراق.</p>
<p>2- تکرار اشتباه رجوی اینبار در آویختن به دامن آمریکا.</p>
<p>3- لغو حکم اعدام سیاسی یا غیر سیاسی به عنوان شاخص پیشرفت در یک کشور.</p>
<p>4- اولین موج جدایی و اشتباه رجوی در اعزام منتقدین به یک مکان.</p>
<p>5- روند دردناک جدایی.</p>
<p>سعید شاهسوندی در ادامه گفتگوهای خود با صدای ایران ضمن پاسخگویی به پاره ای از انتقادات حول مقاله ایشان درباره اعدام حجت زمانی مدعی شد، با هر گونه اعدام اعم از سیاسی و غیر سیاسی مخالف است. وی در خصوص موضع گیری هایش درباره اعدام زمانی اظهار داشت موضع گیری من نه بر له یا علیه حجت زمانی که بیشتر معطوف به نقد مکانیزم هایی است که امثال حجت زمانی را در دامن خود پرورش می دهد. وی که در مقاله اش در مخالفت با اعدام حجت زمانی به نفس حکم اعدام در هر شرایطی مخالفت کرده بود در توجیه دلیل مخالفتش مشخصا اعدام حجت زمانی تاکید کرد:</p>
<p>&#8220;ما باید مسیرهایی که امثال حجت را به سوی این سرنوشت سوق می دهد نقد کنیم. وگرنه چیزی به طور کیفی تغییر نخواهد کرد. از این پس همه هدف من معطوف به نقد این روش ها است.&#8221;</p>
<p>شاهسوندی با اشاره به موضع گیری های اخیر عبدالعزیز حکیم که آمریکا را به حمایت از مجاهدین متهم و مانع اخراج از خاک عراق معرفی کرده، اضافه کرد، در حال حاضر مجاهدین به عنوان برگ بازی آمریکا با ایران مورد استفاده قرار گرفته اند. وی با اشاره به نقش مجاهدین در چالش های میان آمریکا و ایران و اجتناب آمریکا از دست دادن این امکان درکوتاه مدت گفت:</p>
<p>&#8220;آمریکا سلاح اش این است که برگ مجاهدین را به سادگی بازی نکند. مجاهدین در حال حاضر متاسفانه به برگی تبدیل شده اند که آمریکا می تواند در مصاف با ایران از آن امتیازاتی بگیرند و مایل هستند این برگ را تا زمان معامله جدی نگه دارند و پیشاپیش آن را ارزان ارائه نکنند و ما باید در این رابطه افسوس بخوریم.&#8221;</p>
<p>وی با اشاره به پیش بینی بنی صدر از شرایط موجود مجاهدین یادآور شد:</p>
<p>&#8220;مطالعه تاریخ تحولات معاصر ایران نشان می دهد کسانی که به حفظ و اعتلای ایران و استقلال آن باور نداشته اند، همواره در معرض سوء استفاده قدرت های بزرگ قرار گرفته اند و در خصوص وضعیت و سمت و سوی مجاهدین بنی صدر در زمره اولین کسانی بود که این سرنوشت را برای مجاهدین پیش بینی کرد، اگر این گمانه زنی با توجه به مسیری که مجاهدین اتخاذ کرده بودند کار دشواری نبود. امروز مجاهدین تجربه بارها تکرار شده را دوباره به معرض آزمایش گذاشته و خودشان را به دامن آمریکایی ها آویخته اند.&#8221;</p>
<p>وی در ادامه اظهاراتش پروسه جدایی اش از سازمان مجاهدین را بازخوانی و اظهار داشت، صدور حکم اعدام علی زرکش به عنوان نقطه اوج تنش های من با مجاهدین بود. وی در این خصوص گفت:</p>
<p>&#8220;یک سال پس از محاکمه و صدور حکم علی زرکش در سال 1364، ما در مهرماه سال 1365 از طریق فیلم محاکمه او در فرانسه که در قرارگاه اشرف برایمان نمایش دادند از این موضوع با خبر شدیم. اگر چه رجوی حکم اعدام او را به حبس ابد تقلیل داده بود اما صدور این حکم از سوی رجوی برای من محاکمه و اجرای حکم اعدام مجید شریف واقفی در سال 1354 را تداعی کرد. نفس این اقدام در نوع خودش ابهامات و سوالات زیادی را برای من مطرح کرد. هر چند این حکم اجرا نشد و پس از صدور حکم و بخشش آن زرکش در فرانسه و سپس به عراق تا زمان عملیات فروغ جاویدان تبعید و محبوس شد و در نهایت هنگام عقب نشینی و فرار در این عملیات و در حالی که زخمی شده در محاصره ناگزیر می شود با نارنجک خودش را بکشد. اما این اتفاقات در ماهیت تصمیم رجوی هیچ تاثیری ندارد.&#8221;</p>
<p>شاهسوندی در خصوص گمانه هایی که درباره کشته شدن زرکش بر سر زبان ها است، ضمن موثق خواندن اطلاعات خودش درباره منابع ان اظهار داشت:</p>
<p>&#8220;این اطلاعات موثق را کسانی که در عملیات با او بوده اند و تا آخرین لحظات زخمی شدن در کنارش بوده اند، شهادت داده و برای من نقل کرده اند.&#8221;</p>
<p>وی مبداء پروسه جدایی اش از سازمان را به یکسال قبل از اعزامش به عراق و متعاقبا زمان فعالیت هایش در رادیو مجاهد معطوف و تاکید کرد:</p>
<p>&#8220;به دلیل نقش شاخصی که در رادیو مجاهد داشتم، از قبیل گویندگی، نویسندگی و کسی هم قادر به انجام کارهای من نبود، مجاهدین ناگزیر بودند علیرغم مسئله داربودن من به دلیل نداشتن کسی که این مسئولیت ها را بخوبی انجام بدهد با ما مدارا کنند. اما زمانی که فیلم محاکمه زرکش را دیدم پس از رفتن به محل اقامتم اقدام به نوشتن نامه برای رجوی کردم. رجوی صبح روز بعد با من تماس گرفت و سعی نمود با پیش کشیدن مسائل عاطفی از جمله خون شهدا و این قبیل مسائل مرا نسبت به تصمیم ام منصرف کند اما پس از ناامیدی مجددا مرا به فرانسه اعزام کرد.&#8221;</p>
<p>شاهسوندی سپس به روند برخورد رجوی با سایر اعضای مسئله دار و اعزام دستجمعی آنها به فرانسه به عنوان بزرگترین اشتباه یاد کرد. شاهسوندی تاکید کرد رجوی پس از ناامیدی از منصرف کردن من قول داد کلیه امکانات مرا برای زندگی در اروپا تامین کند تا از این طریق جلو فعالیت های مرا بگیرد. از این رو مرا به فرانسه اعزام کرد و این متعاقب زمانی بود که شماری از افراد مسئله دار را به اروپا اعزام کرد. وی در خصوص وضعیت خانوادگی اش در این ایام تاکید کرد، در این زمان همسرم کماکان در عراق و عضو سازمان بود و رجوی تلاش می کرد از او به عنوان عامل فشار و سرزنش و تحقیر من از او استفاده کند. وی تاکید کرد حسین مدنی در این میان نقش کلیدی و مسئولیت تشکیلاتی داشت که به او گوشزد کردم دست از همسرم بردارد چون او در میان چرخ آسیای من و مجاهدین له خواهد شد. شاهسوندی در خصوص اشتباه رجوی در اعزام ناراضیان به فرانسه ادامه داد:</p>
<p>&#8220;اشتباه رجوی انتقال ناراضیان به فرانسه بود. آمدن تعدای از افراد مسئله دار به فرانسه در حالی که چتر و کنترل تشکیلاتی مثل سابق بر سر آنها نبود، امکان ارتباط میان آنها که در گذشته وجود نداشت را فراهم آورد. تاثیر متقابل این افراد روی هم به ضرر سازمان و به نفع بچه های سری اول جداشده از سازمان بود، از جمله خودم. این در حالی بود که این افراد علیرغم در کنار هم بودن در عراق هیچ ارتباط آزادی با هم نداشتند اما در فرانسه علیرغم اینکه ظاهرا زندگی تشکیلاتی نداشتند ارتباط شان بیشتر و تنگاتنگ تر شده بود. و اینها در واقع یک زندگی تازه را تجربه می کردند. درست در چنین شرایطی تحولات شوروی باعث تفکر بیشتر نسبت به سازمان گردید. مقایسه این دو وضعیت در نهایت منجر به تشدید مسائل من با سازمان و نوشتن بیانیه من به رجوی شد که او هم پس از 48 ساعت اقدام به پاسخگویی نمود.&#8221;</p>
<p>مجری برنامه در خصوص دلیل تاخیر شاهسوندی در اقدام به جدایی سوال کرد و شاهسوندی با اشاره به شرایط و فضا در این خصوص توضیحات نسبتا مبسوطی ارائه کرد. وی در این رابطه با اشاره به وابستگی های تشکیلاتی و پیچیدگی های انسان و همچنین ترفندهای احساسی رجوی ادامه داد:</p>
<p>&#8220;انسان لکوموتیو نیست که برای لحظه ای از روی یک ریل به ریل دیگری نقل مکان کند. این اقدام حتی در مقایسه با طلاق و جدا شدن از شریک زندگی انسان هم دردناکتر است. به این دلیل که وابستگی و ارتباط با تشکیلات بسیار عاشقانه تر و طولانی تر از ازدواج است. در این ازدواج انسان با عشق و علاقه و همه هست و نیست تمام دارایی اش را بی دریغ نثار می کند و ناگزیر برای جدا شدن باید از تمام این تعلقات بکند از این رو بسیار مشکل است.&#8221;</p>
<p>شاهسوندی در بخش اظهاراتش با اشاره به تجارب لوپاز در خصوص عوامل ترک این مناسبات به فاکتورهای اساسی در این خصوص اشاره و دستاوردهای نظری او را در این خصوص بازخوانی و گفت:</p>
<p>&#8220;چگونه زیبایی گسیخته شد. نه یکباره که رفته رفته برای ما چه بسی دشوار بود که بپذیریم دوست به ما خیانت می کند. برای ما بسیار دشوار بود که بپذیریم زنی که دوستش داریم فریبمان می دهد و اندیشه آزادی طلبی نقاب چهره جبار می زند. آگاه شدن فرایندی است آهسته و پیچ در پیچ. ما نیز خود شریک گناه ها و خطاها و توهمات و پندارهایمان هستیم و من هم هستم.&#8221;</p>
<p>وی در خاتمه به سه فاکتور مهم و اساسی برای جدایی از چنین مناسباتی اشاره و تاکید کرد:</p>
<p>&#8220;اول اینکه میوه خرد و عقل ما برسد. دوم، به اندازه کافی شجاعت در درون ما وجود داشته باشد. سوم، از روابط و مناسبات تازه چشم انداز تازه ای داشته باشیم. یعنی توان گذر از مناسبات کهنه به سوی مناسبات تازه را داشته باشیم.&#8221;</p>
<p>در خاتمه شاهسوندی به موضوع ادامه بحث در جلسه آینده اشاره و محتوای نامه 70 صفحه ای به رجوی را به عنوان موضوع برنامه معرفی کرد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5881">رجوی شیوه های شکست خورده و منتهی به خیانت را تجربه می کند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5881/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اخراج از فرانسه، تاسیس ارتش آزادی بخش در عراق و جدایی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5836</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5836?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 20 Nov 2007 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[سعید شاهسوندی]]></category>
		<category><![CDATA[شکل گیری مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت های مستقل برای آزادی اسیران]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین خلق و جاسوسی به نفع بیگانگان]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[نقش مجاهدین در تهاجم عراق به ایران]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری مجاهدین با صدام]]></category>
		<category><![CDATA[وطن فروشی مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2007/11/21/%d8%a7%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d8%ac-%d8%a7%d8%b2-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%b3%d9%87%d8%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b3%db%8c%d8%b3-%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%b4-%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d8%af/</guid>

					<description><![CDATA[<p>شاهسوندی در آخرین بخش اظهارات خود پروسه جدایی اش از سازمان مجاهدین را مورد بازخوانی و تصریح کرد این امر در مقاطع مختلف و با مشاهده عملکرد سازمان در سرفصل های مختلف شکل گرفت و تشدید شد، اما بطور مشخص پس از وقوع انقلاب ایدئولوژیک و تماشای فیلم محاکمه علی زرکش مادی و عینی شد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5836">اخراج از فرانسه، تاسیس ارتش آزادی بخش در عراق و جدایی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img decoding="async" alt="سعید شاهسوندی" align="left" src="https://st.nejatngo.org/Image/Defectors/shahsavandi-1.jpg" />یکصدوسی و ششمین قسمت گفتگوی سعید شاهسوندی با رادیو ایران به تاریخ 18 آبان ماه سال 1386 حول سه موضوع چگونگی و چرایی انتقال سازمان به عراق، تاسیس ارتش موسوم به آزادیبخش و چرایی جدایی شاهسوندی از سازمان مجاهدین متمرکز بود. شاهسوندی در پاسخ به دلایل انتقال سازمان به عراق ابتدا به توهم دولت فرانسه در خصوص توان و قابلیت های سازمان در محقق کردن وعده سرنگونی جمهوری اسلامی اشاره کرد. وی با اشاره به تراکم و حجم عملیات تروریستی سازمان در طی سال های 60 و 61 یادآور شد فرانسوی ها نیز درست مثل سازمان دچار این توهم بودند که جمهوری اسلامی در آینده نزدیک توسط مجاهدین سرنگون خواهد شد و آنها می توانند با مدارا منافع آینده خود را تضمین کنند. از طرفی سمت و سوی سیاست های دولت فرانسه در سطح بین المللی و حمایت های همه جانبه فرانسه از عراق یکی دیگر از دلایل حمایت فرانسه و دادن پناهندگی به مجاهدین بود. شاهسوندی با تاکید بر روند معکوس تحولات در ایران که به تثبیت جمهوری اسلامی از یک سو و ضعف و عقب نشینی مجاهدین منجر شد فرانسه به این نتیجه رسید در سیاست های کلان خود نسبت به حمایت صد درصدی از عراق و نیز مورد حمایت قرار دادن مجاهدین دست بردارد. وی همچنین به ایزوله شدن شورای ملی مقاومت در این رابطه اشاره کرد و در جمع بندی اینگونه نتیجه گیری کرد:</p>
<p>&quot;فشار دولت فرانسه از بیرون و شکست های مسعود رجوی در درون و مجموعه تلاقی این دو باعث می شود که آقای رجوی بداند در فرانسه دیگر جایی برای ماندن ندارد و این پارامتری است که پرواز رجوی به عراق را رقم می زند.&quot;</p>
<p>شاهسوندی در پاسخ به این سوال که چه میزان از نیروهای سازمان در فرانسه ماندگار شدند، به بخش های به اصطلاح رسانه ای و کسانی که مسئولیت ارتباط با اروپایی ها را داشتند اشاره و تاکید کرد به جز این افراد که معدود هم بودند بقیه روانه عراق شدند. شاهسوندی در خصوص رفتن مجاهدین به عراق ضمن توصیف کردن اهمیت این انتقال به مائده زمینی تاکید کرد:</p>
<p>&quot;حضور مجاهدین در عراق برای صدام یک مائده زمینی بود. در دست داشتن یک اپوزیسیون فعال با کشوری که با آن در حال جنگ است و اپوزیسیونی که خیلی جاها می تواند در زمینه های سیاسی، نظامی به درد صدام بخورد،&#8230; که متاسفانه در ادامه حضور مجاهدین در عراق همه این اهداف برآورده شد.&quot;</p>
<p>وی به اقدامات اولیه رجوی پس از ورود به خاک عراق و برای به اصطلاح دست پیش داشتن در مذاکرات با صدام اشاره و در این راستا به فرمان عملیات به هسته های داخل کشور و بدون سازماندهی و آمادگی توسط رجوی اشاره و گفت:</p>
<p>&quot;آقای رجوی در مرحله اول ورودشان به عراق کاری کرد که هیچ وقت از یادم نمی رود. در آن زمان ما هنوز در بعضی از نقاط ایران از جمله شمال نیروهایی داشتیم و به صورت تیم های عملیاتی عمل می کردند. رجوی برای اینکه در مذاکراتش با صدام دست پر داشته باشد در حالی که فضا و شرایط عملیاتی مهیا نبود دستور داد تیم های عملیاتی در ایران دست به ترور بزنند تا او بتواند از این برگ برنده به عنوان قدرت برای معامله با صدام استفاده کند. اما به دلیل عدم آمادگی این هسته ها تمامی هسته های مورد نظر به هنگام اجرای عملیات ضربه خوردند و متلاشی شدند.&quot;</p>
<p>شاهسوندی در مواجه با این سوال که آیا رجوی از اقدامات خود در فرانسه جمع بندی و گزارشی به نیروهای خود انجام داد یا خیر گفت: </p>
<p>&quot;در آن زمان در سازمان انقلاب ایدئولوژیک انجام شده بود تا کارهایی را که سایر جریانات سیاسی و احزاب معمول و متعارف نسبت به عملکرد خود و پاسخگویی به افرادشان انجام می دهند، او انجام ندهد. می شود گفت همه هدف انقلاب ایدئولوژیک در این خلاصه می شد، غیر قابل پاسخگو کردن رجوی به زمین و زمان و کادرهای سازمان و عملکردهای خودش.&quot;</p>
<p>وی در ادامه به تحلیل محتوایی تعین ناپذیری رجوی به پائین که از سوی مهدی ابریشم چی برای اولین بار مطرح شده بود، اشاره و تاکید کرد، معنی صریح این بود که رجوی تحت هیچ شرایطی نباید به پائین خود تعیین داشته باشد و در ازاء عملکردش به آنها پاسخ بدهد. او تنها به بالاتر از خود یعنی آسمان پاسخگو است. وی تاکید کرد در چنین شرایطی بیهوده خواهد بود اگر از رجوی توقع داشته باشیم درباره گذشته و نتایج ان گزارش و یا نقدی ارائه بدهد. شاهسوندی در ادامه به تاسیس ارتش آزادیبخش در سال 1366 اشاره و در خصوص ضرورت تغییر مشی مبارزه چریکی شهری به اهرم ارتش آزادی بخش به عنوان تازه ترین راه کار مجاهدین و رجوی در محقق کردن سرنگونی اشاره کرد. وی ضمن تبیین این تاکتیک ادامه داد، در تصور مجاهدین پاسخ به معضل سرنگونی تنها از طریق تاسیس این ارتش در مواجهه با ارتش ایران و القای این توهم بود که در توازن نیرویی میان مجاهدین و جمهوری اسلامی یک نفر ما برابر صدنفر از طرف آنهاست و به این ترتیب یک ارتش صدهزار نفری دشمن معادل یک ارتش هزار نفری از ما است که به تدریج و با فتح یک به یک شهرها امر سرنگونی محقق خواهد شد. وی در این رابطه به طرح شعارهای عوام فریبانه رجوی اشاره کرد و در خصوص مزدوری مجاهدین برای ارتش عراق گفت:</p>
<p>&quot;در شرایط جنگی وقتی اپوزیسیون یعنی رجوی می گوید ما علیه جنگ ایران و عراق وارد جنگ می شویم، معنی اش این است که او رویش نمی شود بگوید ما در کنار ارتش عراق و دشمن و در مقابل ایران وارد جنگ می شویم. به همین دلیل هم وقتی سخن از ارتش ایران می شود به تمامی با تعبیر پاسدار و بسیجی از انها یاد می کند تا به نوعی جنگ را کاملا متفاوت و غیر ملی تعریف کند. در چنین شرایطی کار کردن با همه توان و امکانات برای کشور متجاوز یعنی عراق گم می شود و قبح آن شکسته می شود.</p>
<p>شاهسوندی در آخرین بخش اظهارات خود پروسه جدایی اش از سازمان مجاهدین را مورد بازخوانی و تصریح کرد این امر در مقاطع مختلف و با مشاهده عملکرد سازمان در سرفصل های مختلف شکل گرفت و تشدید شد، اما بطور مشخص پس از وقوع انقلاب ایدئولوژیک و تماشای فیلم محاکمه علی زرکش مادی و عینی شد. وی همچنین با تاکید مجدد حول تصمیمات و اقداماتش در زمان وقوع انقلاب ایدئولوژیک بر این موضوع تاکید کرد که او در زمان وقوع انقلاب بخشی از ابهامات و تردیدهایش درباره رجوی رفع شده بود. اما پس از انتقال به عراق و مشاهده فیلم محاکمه زرکش و برخورد رجوی با او تصمیم به خروج از سازمان گرفته و با ارسال نامه ای به رجوی تصمیم خود را به اطلاع او رسانده است. او بخشی از نامه اش به رجوی را به این شرح قرائت کرد:</p>
<p>&quot;داستان ما بسان داستان آن دریانورد پیری می ماند که در جستجوی گنج حقیقت رنج هفت دریا را به خود خرید و در طوفانها و ناملایمات گوناگون سفر کرد. اما اکنون در پایان سال های طولانی نبرد و مبارزه احساس می کند به نقطه اول خود رسیده است در حالی که هیچ حقیقتی وجود ندارد.&quot;</p>
<p>شاهسوندی تاکید کرد رجوی پس از دریافت این نامه شخصا با او تماس می گیرد و با طرح حرف های کلیشه ای و از جمله تاکید بر روی خون شهدا و مسائلی از این دست تلاش دارد ضمن دلجویی مانع خروج او از سازمان بشود. شاهسوندی قرار است ضمن ادامه پروسه جدایی از سازمان، در ادامه سرفصل عملیات فروغ جاویدان و حضورش در این عملیات را تشریح کند.</p></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5836">اخراج از فرانسه، تاسیس ارتش آزادی بخش در عراق و جدایی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5836/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گفت‌وگو با نشریه چشم‌انداز ایران بخش اول ۲</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5729</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5729?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 29 Oct 2007 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[سعید شاهسوندی]]></category>
		<category><![CDATA[شکل گیری مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2007/10/30/%da%af%d9%81%d8%aa%e2%80%8c%d9%88%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d9%86%d8%b4%d8%b1%d9%8a%d9%87-%da%86%d8%b4%d9%85%e2%80%8c%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%ae%d8%b4-2/</guid>

					<description><![CDATA[<p>در آن ایام تصویر عمومی از مجاهدین تصویری درمجموع مثبت بود. خاطره‌هایی که مردم از شهدای مجاهدین، از محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن، علی‌اصغر بدیع‌زادگان و بخصوص خانواده رضایی‌ها و بعد هم مجید شریف‌واقفی و مجموعه اینها داشتند مثلثی را در ذهن‌ها تداعی می‌کرد؛</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5729">گفت‌وگو با نشریه چشم‌انداز ایران بخش اول ۲</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img decoding="async" src="https://st.nejatngo.org/Image/Defectors/Shahsavandi.jpg" alt="سعید شاهسوندی" align="left" />قسمت دوم از بخش اول گفت‌وگو با نشریه چشم‌انداز ایران</p>
<p>آیا واژه&#8221;منافق&#8221; را همان نیروها در سال 54 و 55 به کار می‌بردند؟</p>
<p>نه، واژه منافق را آن‌موقع به کار نمی‌بردند، شدیدترین کلمه‌ای را که آن سال‌ها به کار می‌بردند&#8221;التقاطی&#8221; بود. واژه منافق را اگر اشتباه نکنم برای اولین‌بار در خارج از کشور، بنی‌صدر در جزوه‌ای در پاسخ به جریانات موسوم به اپورتونیست‌های چپ‌نما به کار برد. آن‌موقع بنی‌صدر جریانات مارکسیست شده درون سازمان را منافق نامید. بعد از انقلاب بود که این واژه به سازمان مجاهدین خلق اطلاق شد.</p>
<p>به نظر من تشخیص و موضع‌گیری غلطی که جریانات مذهبی سنتی کردند که بر اساس آن خطر حکومت شاه از خطر نیروهای مارکسیست کمتر است، باعث شد که به جلسه سپاس هم بیایند و در تلویزیون شاه هم ظاهر بشوند. البته موج اجتماعی علیه آنها سنگین بود و اینها سعی کردند وانمود کنند که ما را به زور و با تمهیدات خاصی آورده&amp;zwnj;اند؛ امری که بنا به شواهد گوناگون و موضع‌گیر‌های مختلفی که داشتند نمی‌تواند درست باشد.</p>
<p>ماجرای&#8221;سپاس&#8221;، اقتدار تشکیلاتی مسعود رجوی را افزون کرد و صدای معدود منتقدان&#8221;غیرسپاسی&#8221; و معترضان به خط‌مشی مسعود رجوی را تحت هیاهو و ضربه ناشی از سپاس پوشاند؛ یعنی اگر لطف‌الله میثمی، محمد محمدی و کسانی دیگر در آن مقطع از منظری دیگر و با نقطه‌نظراتی دیگر انتقاداتی به سازمان مجاهدین می‌کردند، رجوی اینها را با جریان سپاس یک کاسه می‌کرد و می‌گفت ادامه خط اینها هم همین است.</p>
<p>اجازه بدهید گریزی بزنم به بحث همیشگی این‌سال‌ها یعنی موضوع معروف به&#8221;سیکل معیوب&#8221;. یعنی ما شاهدآن هستیم که افراطی‌گری راست همیشه خوراک و وسیله تبلیغاتی برای افراطی‌گری چپ فراهم می‌کندومتقابلاً افراطی‌گری چپ هم خوراک برای افراطی‌گری راست فراهم می‌آورد. آن سال‌ها هم به نظر من آغاز این ماجرای سیکل معیوب بود که ما شاهد بودیم جریان&#8221;سپاس&#8221; باعث افزایش اقتدار تشکیلاتی مسعود رجوی در کل سازمان می‌شود.به خاطر دارم وقتی‌که همه ما در بند دو زندان اوین جمع شدیم مدت‌ها احمد حنیف‌نژاد منفرد بود به‌دلیل این‌که نظراتی متفاوت از نظرات رجوی داشت. اما بعد از ماجرای موسوم به سپاس، او هم به‌طور کامل بیانیه دوازده‌ماده‌ای مورد نظر رجوی را می‌پذیرد.</p>
<p>به اعتقاد من، تقابل جریان سپاس‌گوی سال 1355 و به قدرت رسیده سال 1357 و آن بیانیه 12 ماده‌ای و بخصوص ماده ده آن، زمینه ساز درگیری‌هایی است که بر بستری از تحولات اجتماعی به ماجرای سی‌خرداد 60 ختم می‌شود.</p>
<p>یک سالی از بیانیه دوازده‌ماده‌ای نگذشته بود که مجاهدین در زندان اوین و کلاً زندان‌های ایران مجدداً موقعیت منحصر به فرد خود را به‌دست آوردند؛ یعنی موج جریان مارکسیستی را از سر گذراندند، موج جریانات سنتی مذهبی را از سر گذراندند، استحکام تشکیلاتی پیدا کردند، جزوات تشکیلاتی در زندان یکی پس از دیگری نوشته و مورد استفاده قرار می‌گرفت، افرادی برای انتقال این تجربیات از زندان اوین به زندان‌های دیگر انتقال پیدا می‌کردند. ضمناً شرایط زیست در زندان‌ها در سال 56 نسبت به سال‌های 55 ـ 54 که شرایط بسیار سختی بود کمی تعدیل شده بود و امکان کار و فعالیت تشکیلاتی پیدا شد. همزمان در خارج از زندان و در سطح جامعه اعتراضاتی صورت می‌گرفت که می‌رفت به اعتراضات اجتماعی گسترده تبدیل بشود. انعکاس این اعتراضات در زندان، کاهش فشار روی زندانیان، افزایش ملاقات، افزایش ارتباطات درون و بیرون زندان،ارتباطات بندهای مختلف زندان و&#8230; همه اینها این امکان را به سازمان می‌داد که خودش را بازسازی کند.</p>
<p>در چنین شرایطی، یک حادثه خارج از انتظار ما صورت گرفت؛ درست در سال 1356در نقطه‌ای که ما در ماکزیمم وحدت تشکیلاتی بودیم تحولات خارج از زندان آغاز شد و کمی بعد به فاصله یک سال و اندی انقلابی صورت گرفت که در نتیجه آن تمام زندانیان سیاسی آزاد شدند.</p>
<p>در بدنه و نزدیک به راس و یا حداقل در بخشی از رهبری انقلاب، نیروهایی حضور داشتند که در آن سال‌ها به‌عنوان&#8221;راست ارتجاعی&#8221; مورد حمله سازمان قرار گرفته، در درون زندان منفرد و منزوی شده بودند.</p>
<p>در آن سال‌هایی که ما در زندان و در زیر فشارهای همه‌جانبه بودیم می‌بایستی مرزهای سیاسی ـ ایدئولوژیک خودمان را با جریانات گوناگون روشن کنیم. برای این منظور جزوه‌ای به‌نام&#8221;چپ و راست&#8221; تنظیم شد و در آن نیروهای سیاسی موجود در جامعه به لحاظ سیاسی و ایدئولوژی تعریف شدند. آنجا برای اولین‌بار با اندیشه دکترشریعتی، اندیشه مهندس‌بازرگان و اندیشه آیت‌الله‌خمینی برخورد شد و آنها به دسته‌بندی‌های گوناگون بورژوازی و خرده‌بورژوازی راست، میانه و&#8230; تقسیم شدند.</p>
<p>در بحث چپ و راست سازمان خود را در منتهی‌الیه ترقی خواهی و تکامل یعنی چپ‌ترین موضع قرار می‌داد. مارکسیست‌های(اصولی) را نزدیکترین نیرو به خود و راست‌ارتجاعی را به‌لحاظ سیاسی دورترین می‌داند. اما به‌لحاظ ایدئولوژیک و نمایندگی کردن اسلام؛ رابطه با&#8221;راست ارتجاعی&#8221; را رابطه تز و آنتی‌تز یعنی بود و نبود تعریف می‌کند.</p>
<p>چنین تنظیم رابطه و چنان نوشته‌هایی، که دیر و یا زود به دست همان به‌اصطلاح&#8221;راست‌های ارتجاعی&#8221; هم می‌افتد و در اردوی مقابل نیز صف‌آرایی مشابهی پدید آورد. آنها نیز همان رابطه تز و آنتی‌تز را منتها از منظر منافع خود و تشکیلات خود تعقیب کردند.</p>
<p>جریان موسوم به&#8221;راست ارتجاعی&#8221; در زندان توسط سازمان، به‌شدت منزوی شد و شرایط بسیار سخت روحی و روانی برای آنها ایجاد شده بود. در زندان با افرادی نظیر عسگراولادی که از رهبران این جریان و یکی از چهره‌های شاخص آن بود حتی سلام و احوالپرسی معمولی هم صورت نمی‌گرفت. (بایکوت کامل و حداقل رابطه صنفی) اینها فشارهایی را تحمل می‌کردند مضاعف بر زندان شاه. شاید یکی از عللی که اینها به این نقطه‌نظر رسیدند که اگر روزی مجاهدین به حکومت برسند روزگار آنها بدتر از زمان شاه خواهدشد، تجربه شخصی خودشان بود. این همان چیزی بود که اینها را به طرف ماجرای سپاس و تغییر تضاد اصلی آن روزگار سوق داد و در فردای پیروزی انقلاب، زمانی‌که دست بالا راداشتند گویا می‌خواستند تلافی کنند و یا از تکرار آنچه که در زندان بر آنها رفت جلوگیری کرده و بنابراین دست پیش گرفتند.</p>
<p>حالا بعد از پیروزی انقلاب، صحنه‌آرایی قدرت طوری شده بود که بسیاری از اینها نظیر لاجوردی و عسگراولادی و دیگران نزدیک به رأس هرم قدرت و در زمره نزدیکان و محارم جای داشتند. از تحول سال 54 و ماجرای مجید شریف‌واقفی و ماجراهای زندان زمان بسیار کوتاهی یعنی کمتر از سه‌سال گذشته بود و دو‌سال هم از ماجرای سپاس؛ این زخمی بود سر باز و درواقع اثرات این درگیری‌ها به‌جای خودش باقی بود. هنوز زمان آن‌قدر نگذشته بود که به‌جای منافع کوتاه‌مدت گروهی بشود. این پدیده را در پرتو منافع کلان ملی و در پرتو نقطه‌نظرات تاریخی ـ سیاسی مشخص و معین مورد بررسی قرار داد.</p>
<p>در آن لحظه هنوز بازیگران صحنه خودشان موضوع تحلیل و بررسی بودند و بنابراین از جمع‌بندی دقیق نسبت به تحولات ـ به نسبتی که ما امروزه می‌توانیم صحنه را ببینیم ـ ناتوان بودند.</p>
<p>علاوه بر این، واقعیت این بود که ماجرای موسوم به&#8221;راست ارتجاعی&#8221; در درون زندان به صورت روشن و دقیقی تجزیه‌وتحلیل نشده بود. وقتی گفته می‌شد&#8221;راست ارتجاعی&#8221; معلوم نبود کدام قشر و طبقه اجتماعی و یا کدام قشر و طیف بورژوازی مدنظر است. بعدها در فردای پیروزی انقلاب و در بحث‌های بعدی درون سازمانی این مسئله جمع‌بندی و در جزواتی آموزشی در درون سازمان باعنوان&#8221;ارتجاع چیست و مرتجع کیست&#8221; و همین‌طور&#8221;پایگاه‌های امپریالیسم&#8221; و غیره منعکس می‌شد. در این جمع‌بندی‌ها نظر سازمان این‌طور گفته شد که مقصود از راست ارتجاعی، اقشار سنتی خرده‌بورژوازی و اقشار بازاری و این نیروهایی است که از نظر آن موقع سازمان، دست بالا را هم به لحاظ سیاسی در حاکمیت بعد از سقوط شاه داشتند.</p>
<p>پس شما معتقدید که درواقع نطفه درگیری‌های سال 60 و نقطه‌عطف سی‌خرداد در درگیری‌های درون زندان شکل گرفت؟</p>
<p>امروزه اگر بخواهیم به آن سال‌ها نگاه کنیم و اگر مسامحتاً بپذیریم که در شرایط زندان اوین و در زمان شاه امکان عمل دموکراتیک یا گسترش دموکراسی برای سازمان مجاهدین خلق وجود نداشت ـ که به نظر من به‌شکلی هم وجود داشت ـ حداقل در سال‌های 57 ـ 56 اگر اراده‌ و نقطه‌نظری مشخص در این زمینه وجود می‌داشت آینده‌ای دیگر برای ما رقم می‌خورد.</p>
<p>به نظر من یکی از خطاهای جدی‌‌ که سازمان مجاهدین دانسته و یا ندانسته در فردای پیروزی انقلاب و واژگون شدن حکومت شاه مرتکب شد این بود که در مدار و در هیئت بسته&#8221;سازمانی&#8221; باقی ماند.</p>
<p>ما بارها و بارها خطاب به نیروهای سیاسی مارکسیست اعم از چریک‌های فدایی، گروه اشرف دهقانی و یا جریان موسوم به پیکار می‌گفتیم این‌طور نیست که فقط عکس‌ها عوض شده باشد ـ چون آنها طوری برخورد می‌کردند که گویی عکس‌ها عوض شده است، عکس شاه رفته و عکس آقای خمینی آمده است ـ و ما رسماً به آنها می‌گفتیم که حاکمیت جدید حاکمیتی است دیگر، با پایگاه اجتماعی دیگر و خاستگاه دیگر و نقطه‌نظرات دیگر. اما در عین حال که این را به آنها می‌گفتیم خودمان از یک ضرورت جدی غافل بودیم و آن این‌که روابط و مناسبات ما از فردای پیروزی انقلاب تا خرداد 60، کماکان مانند سازمان مجاهدین سال‌های پیش از انقلاب بود. البته سازمان مجاهدینی که این‌بار بمب و اسلحه و نارنجک تولید ومصرف نمی‌کرد؛ این را باید اذعان کرد و اینها تبلیغات ناروایی بود که آن سال‌ها علیه سازمان می‌شد.</p>
<p>در فردای پیروزی انقلاب ما با شرایط جدیدی روبه‌رو شدیم؛ شرایطی که ازسویی نیروهایی را که در زندان شاه راست ارتجاعی نامیده بودیم در رأس انقلاب قرار گرفته بودند و ازسوی دیگر حکومت دیکتاتوری شاه وابسته به امپریالیزم امریکا سرنگون شده بود و نوعی فضای نیمه ‌باز سیاسی و حتی در ماه‌های اول فضای کاملاً باز سیاسی به‌وجود آمده بود.</p>
<p>تحولات و سرعت آنها به نحوی بود که تمامی نیروها اعم از آنها که به حاکمیت رسیده بودند و آنها که بیرون از حاکمیت مانده بودند را چنان غافلگیر کرد که قادر به درک مشخص و روشنی از وضعیت موجود نبودند.</p>
<p>حرکت بهمن‌وار توده‌ها با سرعت غیرقابل تصوری حکومت شاه را درنوردیده بود و شرایطی را به‌وجود آورده بود که گویی حاکمیتی وجود ندارد و قدرت در آن وسط افتاده و گروه‌های سیاسی می‌بایستی هرکدام هر چه سریع‌تر این گوی قدرت را بربایند و هرکدام از آنها در این تلاش بودند که سهمی بزرگ‌تر و بیشتر را نصیب خودشان بکنند.</p>
<p>در چنین شرایطی درهای زندان هم باز شده بود و بدنه سازمان مجاهدین با رقمی نزدیک 200 تا حداکثر 250 نفر کادر که طی سال‌های 54 تا 57 آموزش سیاسی ـ ایدئولوژیک دیده و وحدت تشکیلاتی پیدا کرده بودند، به مانند یک پتانسیل،یک نیروی متمرکز و یک فنر فشرده‌‌شده‌ای که امکان گسترش و رشد در شرایط مساعد آن روزها را داشتند وارد صحنه اجتماعی شدند.</p>
<p>در آن ایام تصویر عمومی از مجاهدین تصویری درمجموع مثبت بود. خاطره‌هایی که مردم از شهدای مجاهدین، از محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن، علی‌اصغر بدیع‌زادگان و بخصوص خانواده رضایی‌ها و بعد هم مجید شریف‌واقفی و مجموعه اینها داشتند مثلثی را در ذهن‌ها تداعی می‌کرد؛ مثلث خمینی، شریعتی و مجاهدین. آیت‌الله خمینی رهبر انقلاب، شریعتی معلم انقلاب و مجاهدین بازوی نظامی انقلاب. چنین مثلثی البته در واقعیت امر وجود نداشت؛ نه از جانب برخی نیروهای معتقد و وفادار به آیت‌الله خمینی و نه از جانب سازمان مجاهدین.</p>
<p>سازمان مجاهدین که به‌لحاظ ایدئولوژیکی و بعد هم سازمان یافتگی خود را یک سروگردن بالاتر می‌دانست، به سرعت شروع به رشد کرد. رشد سازمانی، کسانی را که در حاکمیت بودند و تجربه زندان سال 54 به بعد و انزوایی که برای آنها به‌وجود آمده بود رابه یادداشتند، بسیار نگران کرد. کابوسی وحشتناک این ‌بار در ابعاد وسیع اجتماعی. البته این نظر تمامی حاکمیت نبود، اما نظر بخش یا جناحی از حاکمیت بود که به‌دلایل سوابق طولانی زندان و مبارزه در زمان شاه حرف‌هایشان تاثیر داشت.</p>
<p>این جریان مذهبی سنتی، که امروز به محافظه‌کار معروف شده، در منتهی‌الیه طیف راست خود خواستار این بود که از همان فردای پیروزی انقلاب با مجاهدین تسویه‌حساب نهایی صورت بگیرد و بر این نظر بود که هر چقدر زمان بگذرد مجاهدین قادر خواهند بود جوانان بیشتری را&#8221;فریب&#8221; بدهند و نیروی بیشتری را جذب کنند که در این صورت مقابله با آنها هزینه‌های بیشتری را طلب می‌کند، پس هم‌اکنون تا تنور انقلاب داغ است نان چسبانده شود هزینه‌ها و ضربات کمتری را شامل می‌شود. این نقطه‌نظر مربوط به منتهی‌الیه جریان راست است و همان‌طور که عرض کردم تمامی نقطه‌نظرات موجود در حاکمیت نبود. حاکمیت جدیددر رأس اولاً به این نسبت و به این شدت درگیر مسئله نبود، ثانیاً بنا به ضرورت ‌رهبری انقلاب، نگاه ایشان به مسائل نگاه کلان بود. گرچه جریان‌های جانبی تلاش بر ‌تأثیر‌گذاری داشتند.</p>
<p>مجاهدین با این مشکل روبه‌رو بودند و تلاش می‌کردند با جریان‌های دیگر حاکمیت که تجربه درگیری‌های سال55 و 56 زندان را نداشتند روابطی برقرار کنند و فضای تنفس و فعالیت را برای خود حفظ کنند. مجاهدین در بسیاری از نشریاتشان می‌گفتند که ما مرحله مبارزه ضددیکتاتوری را با موفقیت پشت سر گذرانده‌ایم و اکنون وارد یک مبارزه پیچیده ضدامپریالیستی شده‌ایم؛ امری که با نگاه امروز و کمی بعد از آن سال‌ها، بیشتر به نادرستی‌اش پی می‌بریم. زیرا در آن ایام هنوز روند مبارزه ضددیکتاتوری و دموکراتیک را پشت سر نگذاشته بودیم و بسیاری مولفه‌ها در سطوح مختلف سیاسی، اجتماعی و مناسبات جامعه و مناسبات احزاب محقق نشده بود. افزون بر این‌که در تحقق این مرحله از انقلاب اگرچه به لحاظ نظری حضور مجاهدین و شهدا و جانباختگانشان انگیزاننده بود و به توده‌های مردم انگیزه می‌داد و بسیاری با گمان همان مثلثی که گفتم تصویر بنیانگذاران سازمان را در تظاهرات می‌آوردند، اما شاهد بودید و ما هم از درون زندان‌ها می‌شنیدیم که نسبت به آرم سازمان مجاهدین حساسیت وجود دارد، آرمی که آرم خود مجاهدین بود و در آن آیه قرآن وجود داشت نه آرم سازما‌ن‌مجاهدین مارکسیست شده. اما به‌دلیل حساسیت‌های تاریخی از ماجرای میزراکوچک‌خان تا ماجرای ترور مجید شریف‌واقفی توسط نیروهای مارکسیست‌‌،حساسیت تاریخی نسبت به مارکسیست‌ها را بار دیگر در اذهان زنده کرده بود. با وجود تلاش رهبری مجاهدین در طی سال‌های 47 تا 54 برای پیدایش یک نوع تقرب و همگرایی در نیروهای مختلف‌العقیده در درون جامعه، ماجرای خونین سال 54 این نظریه پیشین و تاریخی را زنده کرده بود که مارکسیست‌ها همیشه دنبال ضربه‌زدن هستند و همیشه به مسلمان‌ها و سازما‌ن‌ها و شخصیت‌های اسلامی نارو زده‌اند. از جنبش جنگل گرفته تا نهضت ملی و مصدق و امروزه هم ترور ناجوانمردانه شریف‌واقفی.</p>
<p>این فضای عمومی جامعه هیجان‌زده و غیرسازمان‌یافته بود. فرض کنید عکس مهدی رضایی در تظاهرات آورده می‌شد. اما اگر روی همین عکس آرم سازمان بود نسبت به این آرم، بخصوص داس، چکش و ستاره آن، حساسیت نشان داده می‌شد. این را به این جهت می‌گویم که فضای عمومی آن سال‌ها بازسازی بشود. فراموش نکنیم که جامعه در آن سا‌ل‌ها داس و چکش و ستاره را نمادهای کمونیستی می‌دید.</p>
<p>اما در همین حاکمیتی که پس از پیروزی انقلاب به‌وجود آمد در اوایل، نام مجاهدین بر بسیاری از میادین، مراکز و خیابان‌ها گذاشته شد؛ میدان رضایی‌ها، خیابان حنیف‌نژاد، بیمارستان مهدی رضایی و&#8230; گرچه به فاصله کوتاهی همه این نام‌ها حذف شد. اما یک نام هنوز که هنوز است بر جای مانده است و آن نام زنده‌یاد مجید شریف‌واقفی بر دانشگاهی است که او در آن درس می‌خواند. حساسیت‌ها تا این حد بود. در چنین فضا و حساسیت‌هایی سیاست سازمان مجاهدین ادامه مبارزه به شکل&#8221;سازمانی&#8221; اما غیر مسلحانه بود. یعنی کماکان می‌خواست به شکل&#8221;سازمانی&#8221; به حیات سیاسی خود ادامه بدهد. درحالی‌که شکل سازمانی معطوف و مربوط است به محتوا و مرحله مبارزه. مناسبات دوران مبارزات مخفی در قبل از انقلاب با مناسبات دوران بعد از انقلاب نمی‌توانست یکسان باشد.</p>
<p>شاید روش درست در فردای پیروزی انقلاب، روی‌آوردن سازمان به‌سوی مناسبات حزبی و درنتیجه بازشدن روابط و گسترش دموکراسی درون سازمان بود. البته سازمان مجاهدین در نظر به این نتیجه رسیده بود، به‌همین‌دلیل هم در مقطعی تشکیلاتی را به‌وجود آورد به‌نام&#8221;جنبش ملی مجاهدین&#8221;. هدف جنبش ملی مجاهدین جذب نیروهای گسترده اجتماعی، در عین حفظ مناسبات سازمانی بودو این یک تناقض بزرگ بود. به‌همین دلیل جنبش ملی مجاهدین عمر طولانی نکرد و بعد از مدتی و با صدور چنداطلاعیه‌‌ همراه با یکسری موتلفان سیاسی به عمر خودش پایان داد و دوباره سازمان مجاهدین ماند و مناسبات سازمانی‌اش.</p>
<p>از دیگر نقاط ‌عطفی که در شکل‌گیری سی‌خرداد60 و رفتن به سوی خشونت نقش بازی می‌کند خارج‌شدن آقای طالقانی از صحنه است. شخصیت آقای طالقانی نقشی تعیین‌کننده و تعدیل‌کننده داشت.ازسویی سپر بلای مجاهدین بود و از آنها درمقابل جریانات آن طرف خط محافظت می‌کرد؛ جریاناتی که به ربودن فرزند ایشان اقدام می‌کردند یا جریاناتی که در گوشه و کنار کشور می‌خواستند با ایجاد بحران سرِ گروه‌‌های مخالف سیاسی را هر چه زودتر زیر آب کنند. جریاناتی که شاید به&#8221;جمهوری‌&#8221;اسلامی هم اعتقاد چندانی نداشتند و بیشتر یک نوع خلیفه‌گری مدنظرشان بود. آقای طالقانی در مقابل اینها می‌ایستاد.به خصوص که نظرات ایشان نزد آیت‌الله خمینی هم تأثیر داشت و تنها جریانات مقابل نبودند که نقطه‌نظرات خودشان را به آیت‌الله خمینی می‌رساندند. از سوی دیگر آیت الله طالقانی ضمن حفاظت از مجاهدین عامل کنترل کننده و تعدیل کننده آنها نیز بود.ازاین رو نقش ویژه و تعدیل‌کننده ایشان به‌عنوان سپرحائل در میان هر دو جریان بسیار حائز اهمیت بود.</p>
<p>خروج آیت‌الله از صحنه، زمینه‌ را برای درگیری هرچه سریع‌تر دوطرف مهیا کرد.درگیری که هیچ‌کدام از دو جریان فکر نمی‌‌کرد چنین خونبار، پرهزینه و طولانی باشد. هرکدام فکر می‌کرد قادر خواهد بود دیگری را در کوتاه مدت و با هزینه اندک از صحنه خارج کرده و آنگاه بی‌خیال و بدون دغدغه به حرکت خود ادامه دهد. تاریخ بیست و چند سال گذشته نشان دادکه محاسبه هر دو گروه غلط بود. منافع کلان ملی و تاریخی و حتی اسلامی فدای منافع کوتاه‌مدت، خصومت‌ها وکوته‌بینی‌های حزبی و سازمانی گردید.</p>
<p>البته کمی بعد از فوت ناگهانی آیت‌الله طالقانی حادثه گروگان‌گیری در سفارت امریکا پیش آمد. این ماجرا شورو هیجان و فضای دیگری در جامعه به‌وجود آورد. مجاهدین با شعارهای خاص خود از حرکت پشتیبانی کردند. پشتیبانی آنها از حرکت و درگیری حاکمیت با دشمن خارجی باعث شد که درگیری‌های داخلی در کوتاه‌مدت تحت‌الشعاع قرار بگیرد. البته برای گروه‌های سیاسی غیرمجاهد نظیر گروه‌های مارکسیستی فضا به‌اندازه‌ای که برای مجاهدین باز شد، باز نشد. مجاهدین با همسویی با این حرکت و رفتار معتدلی که در آن ایام در پیش گرفتند توانستند از آن فضا بهره ببرند.</p>
<p>شرکت در انتخابات گوناگون، هم برای مجاهدین یک تجربه برای جمع‌آوری نیرو بود و هم می‌توانست برای حاکمیت یک نقطه مثبت باشد از این جهت که معترضان و گروه‌های مخالف می‌توانند وارد بازی سیاسی شوند، اما جریان‌هایی در حاکمیت بودند که نمی‌خواستند مجاهدین حتی به اندازه یک یا دو کرسی در مجلس، جایی در حاکمیت و زبانی برای گفتن داشته باشند. من این تفکر را در پدیدار شدن تحولاتی که به سی‌خرداد رسید، موثر می‌دانم. شاهد این بودیم که در گوشه و کنار یک یا دونفر از چهره‌های درجه دو و سه مجاهدین رای مکفی برای نمایندگی مجلس آوردند ولی اعتبارنامه‌های آنها تصویب نشد و مانع ورود آنها به مجلس شدند. به نظر من اشتباهی که حاکمیت کرد این بود که میدان نداد مجاهدین حتی در حد چند کرسی وارد بازی پارلمانی و دموکراسی بشوند.</p>
<p>از آن سو، اشتباهی که مجاهدین مرتکب شدند این بود که با وجود توصیه‌های مکرر خودشان به گروه‌های مارکسیستی دال بر هشدار نسبت به چپ‌روی یا چپ‌نمایی، در مقطعی که خود آنها درگیر می‌شوند این اصل را به فراموشی می‌سپارند؛ این اشتباه در شرایط فقدان آیت‌الله طالقانی روند تحولات را به جایی رساند که روز به روز بخصوص در سال‌ 1359 شاهد تشدید درگیری‌ها هستیم.</p>
<p>قضیه دستگیری سعادتی در تشدید این روند چه تأثیری داشت؟</p>
<p>در مورد سعادتی مطالب زیادی گفته شده است. می‌دانید که ما باهم همشهری بودیم. سعادتی از کادرهای عضوگیری شده بعد از سال پنجاه بود. مدتی باهم در بند 2 اوین بودیم. او بعدها به‌عنوان نماینده و سخنگوی اصلی مجاهدین همراه با بیانیه 12 ماده‌ای به زندان قصر فرستاده شد. بعد از انقلاب سعادتی در بخشی کار می‌کرد که مسئول آن موسی خیابانی بود و من هم مدتی در آنجا بودم. این بخش عهده‌دار جمع‌آوری اطلاعات و اسناد و مدارک بود.</p>
<p>می‌دانید که نقطه اوج همگرایی و نزدیکی سازمان مجاهدین با حاکمیت جدید در روز ملاقات مسعود رجوی و موسی خیابانی با آیت‌الله خمینی در قم بود، اگر اشتباه نکنم 6 فروردین 1358. پس از شهادتینی که مسعود رجوی می‌نویسد، آیت‌الله خمینی، مسعود رجوی و موسی خیابانی را می‌پذیرد. محمود احمدی ویکی دو نفردیگر که برای تهیه عکس و گزارش رفته بودند، نیز همراه گروه بودند. در آن‌روز من در تهران و در دفتر نشریه مجاهد بودم که شنیدم سعادتی دستگیر شده است. درست همان روز ملاقات در قم بود که ماجرای دستگیری سعادتی پیش آمد. یعنی درحالی‌که ماکزیمم تقارب و همگرایی در آن ایام به‌وجود آمده بود، جریان یا جریاناتی که این تقارب و همگرایی را خوش نداشتند، به‌شدت فعال شدند. در خاطرات بعضی از آقایان، از جمله خاطرات آیت‌الله یزدی(2) که در ایران منتشر شده، می‌خوانیم که در آن ایام موج سنگینی به‌منظور جلوگیری از این ملاقات و این‌که آیت‌الله خمینی را به اعلام موضع هرچه صریح‌تر و علنی‌تر در مقابل مجاهدین بکشانند، به راه افتاده بود.</p>
<p>دستگیری سعادتی در روز ملاقات رجوی و خیابانی با آیت‌الله خمینی، آن روی‌ سکه نزدیکی مجاهدین و حاکمیت به یکدیگر بود؛ تلاشی برای ایجاد افتراق، برای فاصله انداختن و ایجاد زمینه‌های درگیری فیزیکی و درنهایت نظامی.</p>
<p>من قضیه سعادتی را در یک کلمه خلاصه می‌کنم، سعادتی به شکلی گروگان حاکمیت می‌شود درمقابل مجاهدین. یعنی در صورت مسئله مشکلات مجاهدین با حاکمیت&#8221;مسئله سعادتی&#8221; همیشه به‌عنوان&#8221;مسئله دوم&#8221; درگیری‌ها باقی می‌ماند، استخوانی لای زخم. البته در مقطع دستگیری، ماجرای سعادتی مسئله شماره یک مجاهدین بود اما بعد از راهپیمائی مجاهدین در تهران و بعد از جمله معروف آقای طالقانی که&#8221;ماجرای سعادتی جاسوسی نیست و نمی‌دانم چرا در این مملکت همیشه جاسوس شوروی می‌گیرند و یک‌بار جاسوس آمریکا نمی‌گیرند&#8221; سازمان این پرونده را به سطح مسئله دوم تابلوی مشکلات خود با حاکمیت تنزل داد.</p>
<p>آقای طالقانی این را هم گفته بود که اینها (مجاهدین) غوره نشده مویز شدند.</p>
<p>بله، درواقع سازمان آن بخش اول را که ایشان گفته بود&#8221;ماجرای سعادتی جاسوسی نیست&#8221; را نقل کرد ولی این‌که&#8221;اینها غوره نشده مویز شده‌اند&#8221; را نقل نکرد.</p>
<p>سعادتی بدین‌ترتیب در دست جریانی که می‌خواست از مجاهدین گزک بگیرد و آن را وسیله فشار قرار بدهد باقی ماند. متأسفانه یکی از قربانیان بی‌گناه ماجرای سی‌خرداد 60 سعادتی بود. بی‌گناه بدین خاطر ‌که هیچ نقشی در ماجرای سی‌خرداد نداشت. به خصوص با آن وصیتنامه که به نظر من هم مضمون وهم محتوای آن با نظرات سعادتی می‌خواند&#8230;</p>
<p>ما دستخط سعادتی را می‌شناختیم، وصیتنامه دستخط خودش بود.</p>
<p>در سازمان اظهار شد که دستخط سعادتی جعل شده، اما در هر صورت اگر این وصیتنامه را مبنا بگیریم می‌بینیم که او نقشی در ماجرای سی‌خرداد نداشت. نقطه‌نظرات سعادتی را من از پیش می‌شناختم و موضع‌گیری‌های او نشان‌دهنده درستی قضیه است. ولی شما می‌بینید در خود ماجرای سعادتی امروزه بسیاری رازهای سر به مهر آن ایام باز شده، سعادتی که توسط دادگاه به‌ ده‌سال زندان محکوم شده بود بلافاصله پس از سی‌خرداد به بهانه واهی ترور کچویی، توسط لاجوردی اعدام می‌شود. این چیزی است که دیگر امروزه راز سر به مهری نیست و بسیاری از کسانی‌که خودشان از نزدیک شاهد بودند می‌گویند که لاجوردی ارتباطات زندان را قطع می‌کند تا کسی نتواند جلوی اعدام سعادتی را بگیرد. درحالی‌که مرحوم رجایی و خیلی‌های دیگر مخالف این کار بودند ولی او ارتباطات را قطع می‌کند و این کار را انجام می‌دهد.</p>
<p>از قضا چنین برخوردهایی نتیجه معکوس به بار می‌آورد؛ یعنی اگر فرض را بر این بگیریم که نقطه‌نظرات سعادتی مخالف خط‌مشی به‌وجود آمده در سی‌خرداد است، وقتی‌که او توسط لاجوردی به آن وضعیت اعدام می‌شود، دیگر در فضای هیجانات به‌وجود آمده و تحولات سریعی که صورت می‌گیرد نه‌تنها گوشی برای شنیدن حرف‌های سعادتی مهیا نیست که به‌راحتی می‌شود گفت که وصیتنامه‌اش مجعول و قلابی است چراکه زمینه‌برای شنیدن این‌گونه تحلیل‌ها آمادگی بیشتری دارد.</p>
<p>اینجاست که دوباره داستان&#8221;سیکل معیوب&#8221; را یادآوری می‌کنم که چگونه افراط‌گری راست، افراط‌گری چپ را تشویق و تغذیه می‌کند و یکی از موارد برجسته آن همین ماجرای سعادتی است.</p>
<p>صحبت‌هایمان را تا اینجاجمع‌بندی کنیم؛ سازمان مجاهدین که از زمان پیدایشش به‌خاطر نظرات جدید و رادیکال و نیز به‌خاطر جانبازی‌ها و فداکاری‌های افرادش در صحنه سیاسی ـ اجتماعی ایران و بویژه در میان نیروهای مذهبی و حتی شماری از روحانیون، اقتدار و اعتبار ویژه‌ای کسب کرده بود، بعد از ماجرای تغییر ایدئولوژی سال 54 و تصفیه خونین درونی، به‌شدت اعتبار و اقتدار یعنی هژمونی خود بر نیروهای مذهبی را از دست داد. در این ایام مجاهدین با دو موج مخالف یکی مارکسیستی و دیگری مذهبی روبه‌رو می‌شوند.</p>
<p>بعد از گذراندن مرحله مبارزه سیاسی با جریانات مارکسیستی، درگیر مبارزه با جریانات مذهبی سنتی شدند. مجاهدین در مبارزه با این دو جریان و به‌منظور حفظ موجودیت خویش به افزایش استحکام تشکیلاتی و اقتدار رهبری و به‌طور مشخص رهبری مسعود رجوی متوسل شدند.</p>
<p>یعنی بیماری‌ای که براساس آن سازمان در سال 54 ضربه می‌خورد (اقتدار و استبداد تشکیلاتی و فعال مایشاء بودن مرکزیت) این‌بار در شکلی دیگر بازتولید می‌شود.</p>
<p>با بازشدن درهای زندان مرکزیت مقتدر که همه کارهای خودش را تئوریزه کرده وارد صحنه اجتماعی شد. سازمان به شکل&#8221;سازمان&#8221; باقی ماند و مناسبات دموکراتیزه‌ نشد.</p>
<p>ازسوی دیگر جریانات موسوم به راست و محافظه‌کار که تا دیروز در زندان&#8221; راست ارتجاعی&#8221; قلمداد می‌شدند بخشی از حاکمیت را تشکیل دادند. همین بخش از حاکمیت بیشتر متمایل به آغاز درگیری بود. مجاهدین در سال‌های اول و دوم پس از پیروزی انقلاب ـ به نظر من تا اواخر 1358درایت نسبی به خرج داده و از درگیرشدن پرهیز کردند.</p>
<p>بهمن 58 و در زمانی ‌که مجاهدین حضوری حتی نمادین، در حد یک یا دو کرسی در مجلس ندارند و در شرایطی‌که بدنه تشکیلاتی‌شان به‌شدت متورم و بزرگ شده است؛ مصادف می‌شود با کشته‌شدن یکی از هواداران سازمان به‌نام عباس عُمانی در حین پخش پوستر و پلاکاردهای تبلیغاتی (5 بهمن1358).</p>
<p>به این مناسبت و نیز سالگرد شهادت احمدرضائی اولین شهید سازمان در زمان شاه، سخنرانی‌ای توسط مسعود رجوی در دانشگاه تهران برگزار می‌شود، باعنوان&#8221;آینده انقلاب&#8221;. در این سخنرانی رجوی اشتباهی بزرگ مرتکب شده، کشته‌شدن عباس عمانی را با کشته‌شدن احمدرضایی مقایسه کرده و هم‌طراز می‌داند. سوای غلط‌بودن این تحلیل که خود رجوی بارها در مورد آن به دیگران هشدار داده بود، کشته‌شدن مظلومانه عباس عمانی، موج‌هایی از تظاهرات مجاهدین و درپی آن باز هم کشته‌شدن تنی چند از هواداران و اعضای سازمان را به‌دنبال آورد. موج‌هایی پی‌درپی تا سرانجام به 30 خرداد 60 انجامید. از این رو بهمن 58، پایان یک مرحله و آغاز مرحله ای دیگر است.</p>
<p>متشکرم و امیدوارم که این گفت‌وگو برای بازشکافی و ریشه‌یابی دقیق‌تر موضوع و پاسخ به پرسش‌های فراوان دیگر ادامه یابد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5729">گفت‌وگو با نشریه چشم‌انداز ایران بخش اول ۲</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5729/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مصاحبه سعید شاهسوندی با نشریه چشم انداز &#8211; قسمت سوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5735</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5735?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 29 Oct 2007 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[سعید شاهسوندی]]></category>
		<category><![CDATA[شکل گیری مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت های مستقل برای آزادی اسیران]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2007/10/30/%d9%85%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d8%b9%db%8c%d8%af-%d8%b4%d8%a7%d9%87%d8%b3%d9%88%d9%86%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%86%d8%b4%d8%b1%db%8c%d9%87-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%a7/</guid>

					<description><![CDATA[<p>مسئله این بود که نه حاکمیت جمهوری‌اسلامی حکومت علی(ع) بود و نه مجاهدین خوارج صدر اسلام. به فرض هم که مجاهدین خوارج صدر اسلام بودند، خود علی(ع) در وصیت‌نامه‌اش می‌گوید"فرزند زمان خود باشید" مطمئناً اگر علی(ع) در زمان ما زندگی می‌کرد برخورد او با خوارج این زمان به گونه‌ای دیگر بود.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5735">مصاحبه سعید شاهسوندی با نشریه چشم انداز &#8211; قسمت سوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><span> </p>
<div>
<p>گفتگو به مهندس لطف الله میثمی </p>
<p>سی خرداد 60؛هزینه&zwnj;ای که هرگزتصور نمی&zwnj;شد</p>
<p>30.10.2007</p>
<p>سعید شاهسوندی</p>
<p>نشریه چشم انداز:</p>
<p><img decoding="async" alt="سعید شاهسوندی" align="left" src="https://st.nejatngo.org/Image/Defectors/Shahsavandi.jpg" />در بخش (قسمت اول و دوم) به روند اقتدار تشکیلاتی توسط شهرام، ادامه آن توسط مسعود رجوی و پیامدهای آن پرداختید. همچنین عوارض پیش آمده از جریان سپاس و متقابلاً برخورد سازمان با آن روند را شکافتید. پیشنهاد می&zwnj;شود در این بخش موضوع روند تدریجی درگیری&zwnj;ها تا ورود به فاز نظامی را که در بخش نخست اشاره&zwnj;هایی به آن داشتید، ادامه دهید. خوب است ضمن آن به این پرسش&zwnj;ها هم بپردازید که آیا در این مدت درون سازمان و از کادرها کسی پیش&zwnj;بینی می&zwnj;&zwnj;کرد که این روند به کجا می&zwnj;کشد؟ و آیا در زمینه ورود به فاز نظامی به&zwnj;طور دموکراتیک با سطوح مختلف سازمان مشورت شده بود؟ مسعود رجوی به مهندس سحابی گفته بود که ما از پایین خیلی زیر فشار هستیم که کاری بکنیم. (چشم&zwnj;&zwnj;انداز ایران، شماره 27، گفت&zwnj;وگو با عزت&zwnj;الله سحابی) این فشارها ازسوی چه کسانی بود؛ از سوی بدنه بود، از جانب ترکش&zwnj;خورده&zwnj;های انقلاب بود، منشأ آن ابهت، سوابق و غرور سازمانی بود یا موارد دیگر؟</p>
<p>سعید شاهسوندی</p>
<p>در بخش اول، گفت&zwnj;وگوی ما به اینجا رسید که رجوی در جریان سخنرانی بهمن 1358، دردانشگاه تهران، که به مناسبت کشته&zwnj;شدن اولین فرد از هواداران سازمان به&zwnj;نام عباس عمانی (در جریان پخش اعلامیه&zwnj;&zwnj;های تبلیغاتی) برگزار شد، مرتکب دو اشتباه می&zwnj;شود. اشتباه اول این که عباس عمانی را با احمد رضایی مقایسه می&zwnj;کند. نتیجه&zwnj;گیری ساده و بلافصل این مقایسه آن است که حاکمیت شاه و حاکمیت جدید ـ به فاصله کمتر از یک&zwnj;سال از پیروزی ـ مقایسه&zwnj;پذیر است. اشتباه دوم آن جمله معروف وی است که &quot;وای به روزی که مشت را با مشت و گلوله را با گلوله پاسخ دهیم.&quot; این جمله&zwnj; تنش&zwnj; و انعکاس&zwnj; گسترده&zwnj;ای در حاکمیت داشت. رجوی گرچه بلافاصله تبصره&zwnj;می&zwnj;زند که امروزه ما در چنان شرایطی نیستیم، اما بلافاصله اضافه می&zwnj;کند که &quot;آن روز البته خود شما پشیمان خواهید شد.&quot; چنان اظهاراتی گرچه خوشایند هواداران و نیروی ناراضی و تحریک&zwnj;شده شرکت کننده در مراسم سوگواری است، اما به لحاظ سیاسی و به&zwnj;اصطلاح دیپلماتیک در رابطه بین حاکمیت و اپوزیسیون ـ که مجاهدین باشند ـ انشقاق و نقار شدیدی پدید می&zwnj;آورد. بدین ترتیب که، این اظهارات را نیروهای طرف مقابل(بویژه کسانی&zwnj;&zwnj;که خواستار درگیری هرچه زودتر بودند) دستاویز قرار داده و روی آن تبلیغ می&zwnj;کنند که ببینید؛ اینها در تدارک مبارزه مسلحانه با جمهوری اسلامی هستند. پیش از این تاریخ، در2 آذر ماه 58 &quot;میلیشا&quot; تشکیل شده بود.&quot;میلیشیا&quot; یا چریک&zwnj;های نیمه&zwnj;وقت، مشابه نیروی &quot;بسیج 20 میلیونی&quot; بود. &quot;میلیشیا&quot; عمدتاً از میان نیروهای دانش&zwnj;آموزی و محلات تشکیل شدکه بسیار پرشور و پرانرژی بودند. به&zwnj;گفته مجاهدین &quot;میلیشیا&quot;، &quot;بازوی انقلاب&quot; و &quot;هسته اصلی ارتش مردمی&quot;، علیه تجاوز خارجی و بویژه تجاوز امپریالیزم امریکابود. (نقل از مضمون اطلاعیه سیاسی ـ نظامی شماره 23 مورخ 2 آذر58). اما حاکمیت جدید از &quot;میلیشیا&quot; تصور دیگری دارد. &quot;میلیشیا&quot; برای حاکمیت جدید نیروی نظامی آینده سازمان مجاهدین بود. به این ترتیب تندگویی و تندخویی از سویی و حرکات خشن و ضرب و شتم، که اکنون به قتل هم انجامیده،از سوی دیگر؛ بر بی&zwnj;اعتمادی متقابلی که از سال&zwnj;ها پیش وجود داشت افزوده شده وخواه ناخواه تأثیر تشدیدکننده می&zwnj;گذارد. در چنان فضایی انتخابات اولین دوره ریاست&zwnj;جمهوری در راه است. آیت&zwnj;الله&zwnj;خمینی که پیش از این کاندیدای روحانی حزب&zwnj;جمهوری&zwnj;اسلامی (دکتر بهشتی) را به&zwnj;دلیل روحانی بودن از شرکت در انتخابات منع کرده، طی پیامی (به تاریخ 14 دی&zwnj;ماه1358)، ضمن تأکید بر ضرورت تسریع در امر انتخابات اعلام می&zwnj;کند که بنا ندارند کسی را حذف و یا کسی را تأیید کنند و &quot;امر صلاحیت و انتخاب را به ملت&quot; واگذار کردند. این برخوردی درست و دموکراتیک بود. تعداد داوطلبان برای شرکت در انتخابات ریاست&zwnj;جمهوری 106 نفر است. استفاده از امکانات رادیو تلویزیون برای تعداد 90 نفر از آنها توسط &quot;کمیسیون بازرسی تبلیغات انتخابات&quot; ممنوع می&zwnj;شود و به این ترتیب آنها عملاً رد صلاحیت می&zwnj;شوند. با این همه تعداد 16نفر می&zwnj;مانند که مسعود رجوی ازجمله آنهاست. در شرایطی&zwnj;که همه می&zwnj;دانستند سازمان مجاهدین با رهبری مسعود رجوی به قانون&zwnj;اساسی جمهوری&zwnj;اسلامی رأی نداده است. عامل مهم دیگر در صحنه سیاسی این ایام حضور حزب&zwnj;جمهوری&zwnj;اسلامی است. &quot;حزب&zwnj;جمهوری اسلامی&quot; توسط چندتن از روحانیون سرشناس در کمتر از یک&zwnj;هفته بعد از پیروزی انقلاب (28 بهمن 1358) پایه گذاری شد. از اهداف پایه&zwnj;گذاران اینست تا به&zwnj;گفته خودشان نقطه ضعف تاریخی روحانیت را که نداشتن سازماندهی و بازوهای اجرایی است جبران کنند. </p>
<p>آیت&zwnj;الله خمینی نسبت به تشکیل حزب توسط روحانیت نظر مساعدی ندارند. هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود در این باره چنین می&zwnj;گوید: &quot;در ذهن ایشان این بود که روحانیت یک تشکل طبیعی است&#8230; ایشان در پاسخ این پرسش که چرا باتشکیل حزب موافقت نمی&zwnj;کنند، می&zwnj;گفتند: حزب یک چیز تدریجی&zwnj;الحصول است، من نمی&zwnj;توانم چیزی را که هر زمانی می&zwnj;تواند وضعی داشته باشد، تأیید کنم&#8230; استدلال دیگرشان این بود که شماها که می&zwnj;خواهید حزبی بشوید باید به&zwnj;عنوان پدر جامعه و متعلق به همه باشید و درست نیست نیروهایی که مقبولیت عام دارند در یک حزب که بخشی از جامعه است، محدود شوند. جواب من این بود که &quot;بناست حزب، مجموعه&zwnj;ای از افکار مختلف نیروهای اسلامی طرفدار انقلاب اسلامی باشد و نه جناح فکری محدود، که در این صورت حزب می&zwnj;تواند حالت پدری خودش را در جامعه حفظ نماید&#8230;(هاشمی رفسنجانی، انقلاب و پیروزی، ص218و219) علاوه بر این خاطرات، نگاهی به مجموعه مصاحبه&zwnj;های موسسین حزب و نیز ترکیب نیروهای تشکیل&zwnj;دهنده و رهبری&zwnj;کننده آن به روشنی نشان می دهد که: حزب فاقد معیارهای &quot;مشخص&quot; سیاسی، اقتصادی، تشکیلاتی و حتی اعتقادی یکسان است. یعنی بیش از آن&zwnj;که نظرات ایجابی مشترک در زمینه&zwnj;های گفته&zwnj;شده بالا عامل انسجام آنها باشد، عوامل سلبی نظیر مخالفت و تضاد با دیگر نیروها و گاه حتی نگرانی و وحشت از رشد آنها و درنتیجه خارج&zwnj;شدن امور از دست روحانیت، درون&zwnj;مایه &quot;جمع&quot;&zwnj;شدن&zwnj;شان است. در این&zwnj;باره خاطرات هاشمی رفسنجانی بسیار گویاست. (انقلاب و پیروزی، صفحات 215 و 216) </p>
<p>علاوه بر موارد یادشده دو گروه دیگر نیز به حزب می&zwnj;پیوندند:</p>
<p>1ـ فرصت&zwnj;طلبان نان به نرخ روز خور که خود را همیشه به قدرت می&zwnj;چسبانند.</p>
<p>2ـ نیروهای مومنی که بنا به اعتقاد مذهبی و گاه صرفاً به&zwnj;عنوان فریضه مذهبی به عضویت حزب در آمدند. </p>
<p>&quot;حزب&zwnj;جمهوری اسلامی&quot; هم اسمش را از اسم نظام &quot;جمهوری&zwnj;اسلامی&quot; گرفته و هم رهبرانش، رهبران شناخته شده جمهوری&zwnj;اسلامی بودند. درنتیجه در ذهن توده&zwnj;های مردم یک نوع این همانی به&zwnj;وجود می&zwnj;آید، که گویی &quot;حزب&zwnj;جمهوری&zwnj;اسلامی&quot; همان نظام &quot;جمهوری&zwnj;اسلامی&quot; است و این در شرایطی است که هنوز سنت&zwnj;های تحزب و سازمان&zwnj;&zwnj;یافتگی و سنن دموکراتیک و حقوق شهروندی به&zwnj;عنوان زیرساخت و پایه اصلی هرنوع تحزب در جامعه نوپای پس از پیروزی انقلاب اساساً مطرح نشده و به&zwnj;وجود نیامده. جامعه چه به لحاظ سیاسی و بخصوص به لحاظ تاریخی و اجتماعی فاقد تجربه مشارکت اجتماعی و درنتیجه توسعه سیاسی ناشی از آن بود. لقی رهبران و موسسین حزب&zwnj;جمهوری از حزب، نوع اسلامی ـ روحانی &quot;حزب فراگیر&quot; است. مقوله&zwnj;ای که شکست آن پیش از انقلاب هم تجربه شده بود. این مسئله که حزب&zwnj;جمهوری&zwnj;اسلامی خودش را به&zwnj;عنوان نظام جمهوری&zwnj;اسلامی مطرح می&zwnj;کند و یکی دانستن نهاد حزب با نظام و حتی انقلاب، از مسائل تشدیدکننده تضادها میان گروه&zwnj;های اپوزیسیون و به&zwnj;طور خاص سازمان مجاهدین و حاکمیت جمهوری&zwnj;اسلامی است. به نظر من یکی از نقطه&zwnj;ضعف&zwnj;های بزرگ بعدی که عامل تشدید درگیری&zwnj;ها شد همین نگاه به مقوله قدرت ازسوی موسسین حزب بود. در جریان انتخابات ریاست&zwnj;&zwnj;جمهوری اتفاق قابل توجه دیگر طرح ایرانی&zwnj;الاصل نبودن آقای جلال&zwnj;الدین فارسی و حذف او از لیست کاندیداهای انتخابات ریاست&zwnj;جمهوری است. در خاطرات آقایان ازجمله آقای هاشمی رفسنجانی ـ که آن&zwnj;موقع از سران حزب جمهوری&zwnj;اسلامی بود ـ می&zwnj;خوانیم که نظر حزب جمهوری&zwnj;اسلامی در مورد آقای فارسی این بود که ایشان ایرانی&zwnj;الاصل است. ولی آقای خمینی برخورد قانون&zwnj;مدارانه می&zwnj;کنند و در صحبت&zwnj;های گوناگون که آخرالامر به نوشتن نامه&zwnj;ای هم ختم می&zwnj;شود اعلام می&zwnj;شود که جلال&zwnj;الدین &zwnj;فارسی ایرانی&zwnj;الاصل نیست و از آنجا که طبق قانون&zwnj;اساسی رئیس&zwnj;جمهور باید ایرانی&zwnj;الاصل باشد ایشان از رقابت انتخاباتی حذف می&zwnj;شود. به این ترتیب کاندیدای اصلی حزب جمهوری&zwnj;اسلامی از صحنه حذف می&zwnj;شود. ملاحظه می&zwnj;کنید که این همانی حزب جمهوری&zwnj;اسلامی و نظام جمهوری&zwnj;اسلامی و نقش فراگیری که برای خود قایلند تا آنجا پیش می&zwnj;رود که حزب جمهوری&zwnj;اسلامی به خودش اجازه می&zwnj;دهد که مطرح کند &quot;به نظر ما آقای جلا&zwnj;ل&zwnj;الدین فارسی ایرانی&zwnj;الاصل هست&quot;، یعنی مقوله&zwnj;ای کارشناسی را که باید کارشناسانِ این قضیه روی آن نظر بدهند به&zwnj;گونه&zwnj;ی دلخواه خودتفسیر می&zwnj;کند، ولی آقای خمینی به&zwnj;عنوان رهبری انقلاب در آن مقطع وارد می&zwnj;شود و حکم بر قانون&zwnj;مداری می&zwnj;دهد. پیش از این در 15 دی&zwnj;ماه1358 در ستاد مرکزی مجاهدین، مسعود رجوی اعلام کاندیداتوری کرده و برنامه&zwnj;ای را اعلام می&zwnj;کند که تشکیل شوراها، حفظ تمامیت ارضی، آزادی مطبوعات، استمرار مبارزه ضد امپریالیستی محورهای مهم آن برنامه هستند. رجوی خودش را کاندیدای نسل انقلاب معرفی می&zwnj;کند و این عنوان یکی از سوژه&zwnj;های تبلیغاتی سازمان قرار می&zwnj;گیرد. حذف جلال&zwnj;الدین فارسی شرایط جدیدی را به&zwnj;وجود می&zwnj;آورد. حزب جمهوری&zwnj;اسلامی که به فاصله اندکی پیش از انتخابات کاندیدای اصلی خودش را حذف شده می&zwnj;بیند، تلاش گسترده&zwnj;ای را در دو زمینه آغاز می&zwnj;کند:</p>
<p>1ـ حذف دیگر رقبا.</p>
<p>2ـ جایگزینی فردی مناسب و مطلوب به&zwnj;جای جلال&zwnj;الدین فارسی. </p>
<p>اولین مرحله این تلاش حذف مسعود رجوی است. سازمان مجاهدین در آن مقطع اعلام می&zwnj;کند که گرچه به قانون&zwnj;اساسی رأی مثبت نداده اما به آن التزام دارد و از طریق قانونی خواهدکوشید تا آن را تغییر دهد. امری که بعدها به&zwnj;راحتی توسط خود حاکمیت نیز صورت گرفت و تغییر قانون&zwnj;اساسی امری امکان&zwnj;پذیر شد. در این ایام &quot;جمعی از مومنین&quot; از آقای خمینی استفسار می&zwnj;کنند و پاسخ ایشان این است که &quot;کسی&zwnj;که به قانون&zwnj;اساسی رأی مثبت نداده صلاحیت ریاست جمهوری ایران را ندارد&quot; و این یعنی حذف مسعود رجوی. رجوی پس از شنیدن این اظهارات بلافاصله اعلام انصراف می&zwnj;کند. او پس از انصراف اعلام می&zwnj;کند که ما برای قدرت نیامده بودیم و شرکت من به&zwnj;عنوان یک فرد نبود بلکه پاسداری از مکتب و ارزش&zwnj;های انقلاب مدنظر بوده است و می&zwnj;افزاید که هدف ما این بوده که وحدت ضدامپریالیستی مردم را حفظ کنیم و به این ترتیب همچنان در خطوط ضدامپریالیستی، سربازان وفادار به امام هستیم. بدین&zwnj;سان اولین خیز و تجربه سیاسی ورود مجاهدین به عرصه مبارزه سیاسی پس از نزدیک به دو تا سه هفته فعالیت سیاسی ـ تبلیغاتی بدنه سازمان و میلیشیا، با کنار رفتن رجوی از انتخابات، به پایان می&zwnj;رسد. جالب است بگویم که در انتخابات ریاست&zwnj;جمهوری یک نوع صف&zwnj;بندی و جبهه&zwnj;گیری نیز صورت گرفت که از منظر حزب&zwnj;جمهوری اسلامی تحریک&zwnj;کننده بود، یعنی تقریباً بیشتر نیروهای بیرون حاکمیت (غیر از حزب&zwnj;توده) مستقیم و غیرمستقیم از کاندیداتوری رجوی حمایت کردند. حزب دموکرات کردستان ایران، شیخ&zwnj;عزالدین حسینی، کانون فرهنگی ـ سیاسی خلق ترکمن، سازمان چریک&zwnj;های فدایی خلق، سازمان کومله، پنجاه&zwnj;تن از اعضای هیئت&zwnj;علمی دانشگاه&zwnj;ها ازجمله جریان&zwnj;ها و افراد گوناگونی بودند که از کاندیداتوری رجوی حمایت کردند. حذف جلال&zwnj;الدین فارسی و مسعود رجوی، ناتوانی حزب&zwnj;جمهوری برای معرفی کاندیدای مطلوب و نزدیکی انتخابات شرایطی را به&zwnj;وجود آورد که به نفع آقای بنی&zwnj;صدر تمام شد. با توجه به این&zwnj;که بسیاری ایشان را به&zwnj;خاطر بعضی موضع&zwnj;گیری&zwnj;ها منتخب امام نیز می&zwnj;دانستند بنی&zwnj;صدر با درصد بسیار بالایی به ریاست&zwnj;جمهوری رسید. </p>
<p>چشم انداز:</p>
<p>مرحله بعدی رویارویی، پس از انتخابات اول ریاست&zwnj;جمهوری، از چه تاریخی شکل می&zwnj;گیرد؟ </p>
<p>دور بعدی رویارویی مجاهدین با حاکمیت مربوط به انتخابات اولین دوره مجلس شورای ملی است که بعدها شورای اسلامی نامیده شد. در اواخر اسفندماه58 انتخابات مجلس که دو مرحله&zwnj;ای بود، برگزار می&zwnj;شود سازمان مجاهدین از یک ماه پیش به استقبال این انتخابات می&zwnj;رود. اگر اشتباه نکنم انتخابات دور دوم، 24 اسفند ماه 1358 برگزار می&zwnj;شود. هر مرحله از این انتخابات که صورت می&zwnj;گیرد درگیری&zwnj;های درونی جامعه از سوی مجاهدین و ازسوی نیروهای وفادار به حاکمیت تشدید می&zwnj;شود. اعتراض مجاهدین به انتخابات مجلس این بود که با دومرحله&zwnj;ای شدن، هیچ&zwnj;کدام از کاندیداهای رسمی و اعلام&zwnj;شده آنها قادر به ورود به مجلس نمی&zwnj;شوند و همین گونه هم شد. انتخابات مجلس اول یک موضوع را نشان داد و آن این&zwnj;که مجاهدین، هرچند با فاصله زیاد، اما بلافاصله بعد از نیروهای حاکمیت قرار دارند. یعنی اگر ترکیب سیاسی ـ اجتماعی نیروهای شرکت&zwnj;کننده در آن جریانات را بررسی کنیم، نیروهای مارکسیست ـ انواع گوناگون و متنوع&zwnj;شان ـ همگی پایگاه اجتماعی&zwnj;شان تک&zwnj;رقمی بود. این در شرایطی بود که نسبتاً فضا آزاد بود و می&zwnj;توانستند ماکزیمم نیروهایشان را به صحنه بیاورند. نیروهای ملی و نیروهای ملی ـ مذهبی دو بخش دیگر نیروهای سیاسی بودند که در اوایل انقلاب به شکلی در حاکمیت و دولت موقت حضور داشتند. در مورد نیروهای ملی و به&zwnj;طور مشخص جبهه&zwnj;ملی، می&zwnj;دانید که بورژوازی&zwnj;ملی ایران به&zwnj;دلیل ضعف&zwnj;های بنیادی و تاریخی ونیز حاکمیت سرمایه&zwnj;داری وابسته(کمپرادور) هیچ&zwnj;وقت به&zwnj;طور جدی نتوانسته رشد کند، درنتیجه سازمان سیاسی او هم آنچنان نتوانست رشد کند و در مقاطعی که رشد کرد به اعتبار شخصیت کاریزماتیک دکترمحمدمصدق بود. از آن زمان به بعد یعنی بعد از ماجرای نهضت ملی&zwnj;شدن نفت تا سال&zwnj;های 58ـ57 رهبران سنتی جبهه&zwnj;ملی نتوانستند طی این سال&zwnj;ها کادرسازی کنند.بنابراین در مقطع انقلاب و بعد از آن نیروی جوان و پرتحرکی ندارند و بیشتر همان رهبران پیش، با سن&zwnj;های افزوده شده هستند. بنابراین از این منظر اگر نگاه کنیم، می&zwnj;بینیم نیروهای جبهه&zwnj;ملی هم در مجموع تک&zwnj;رقمی هستند. نیروهای ملی ـ مذهبی که با شاخص نهضت آزادی و شخص مهندس بازرگان شناخته می&zwnj;شود وضعیت نیروهای جبهه&zwnj;ملی را ندارد و از پایگاه اجتماعی گسترده&zwnj;تری برخوردار است. برای این&zwnj;که با دو زبان ملی و مذهبی صحبت می&zwnj;کند و در پروسه انقلاب حضور داشته، پیش از انقلاب در جامعه حضور گوناگون داشته، بویژه از طریق انجمن&zwnj;های اسلامی مهندسان و پزشکان و پس از انقلاب هم بخشی از اقشار جامعه را نمایندگی می&zwnj;کند، اما به&zwnj;دلیل شیوه و نوع مبارزه&zwnj;ای که رهبران نهضت&zwnj;آزادی از سال&zwnj;ها پیش اختیار کرده بودند، نیروهای جوان کمتر جذب آنها شدند. فقدان و یا اندک بودن نیروی پرشور جوانی باعث می&zwnj;شد که فعالیت آنها نیز در مقایسه با نیروهای جوانی که به فرمان آقای خمینی به صحنه&zwnj;ها می&zwnj;آیند و مومنان به راه و تفکر او هستند تفاوت کیفی داشته باشد. به نظر من در میان مجموعه نیروهای حاضر در صحنه در آن دوران فقط یک نیرو هست که دارای مشخصه&zwnj;های چندگانه&zwnj;ای است که به او پتانسیل و امکان این را می&zwnj;دهد که هر چند با فاصله زیاد، اما به&zwnj;عنوان بدیل و نیروی بعد از حاکمیت حداقل خودش را مطرح کند و آن سازمان مجاهدین است. اگر بخواهم سازمان مجاهدین را در چند کلمه توضیح دهم به سه پایه سوسیالیزم، ناسیونالیزم و اسلام می&zwnj;رسم؛ آن سه پایه&zwnj;ای که رهبری بنیانگذار سازمان بر اساس آن شکل گرفت و از دلایل رشد جدی سازمان چه در دوران شاه و مبارزه مسلحانه و چه در فردای پیروزی انقلاب بود. وجود این سه پایه و ریشه&zwnj;داری آن در تاریخ، سنت و از طریق سوسیالیزم در مدرنیته، از عوامل رشد مجاهدین بود.</p>
<p>نشریه چشم انداز:</p>
<p>در این مورد توضیح بیشتری بدهید.</p>
<p>سعید شاهسوندی:</p>
<p>سازمان مجاهدین خود را میراث&zwnj;دار انقلاب مشروطه،نهضت جنگل و نهضت ملی می&zwnj;داند. مقصودم از &quot;سازمان مجاهدین&quot; بنیانگذاران است و البته مقطع زمانی&zwnj;ای که اکنون داریم در مورد آن صحبت می&zwnj;کنیم را نیز شامل می&zwnj;شود. مجاهدین خود را ضد استبداد، ضد استعمار وامپریالیزم و ضد استثمار توضیح می&zwnj;دهند. گرچه تصویرشان از آزادی&zwnj;های فردی و کلاً مقوله آزادی و دموکراسی با آنچه که ما امروز باور داریم متفاوت بود و بیشتر تحت&zwnj;تأثیر جهان دو قطبی جنگ سرد، به دموکراسی و حقوق فردی در مقابل حقوق جمع واجتماع بهای کمتری می&zwnj;دادند اما به&zwnj;هرحال خود را میراث&zwnj;دار سنت&zwnj;های انقلاب مشروطه و میراث انقلابی میرزاکوچک و بخصوص میراث ضد استعماری نهضت&zwnj;ملی&zwnj;شدن نفت به رهبری دکتر محمد مصدق می&zwnj;دانستند. شما خودتان در سازمان بوده&zwnj;اید و می&zwnj;دانید که در آموزش&zwnj;های گوناگونی که در سازمان داده می&zwnj;شد باورهای ملی وجود داشت، از این منظر، سازمانی ملی بود. ازسویی سازمان مذهبی بود و برخلاف آنچه که در زمان شاه گفته می&zwnj;شد، مارکسیست&zwnj;هایی نبودند که نقاب اسلام بر چهره زده باشند؛ جوان&zwnj;ها و نیروهایی بودند با سابقه شناخته&zwnj;شده و اعتقادات مذهبی و طبعاً با ضعف&zwnj;های خودش. وقتی سابقه هریک از افراد تشکیل&zwnj;دهنده کادر و بویژه رهبری سازمان را نگاه کنیم این مسئله را به روشنی می&zwnj;بینیم و از این روشن&zwnj;تر نظرگاه&zwnj;های آنهاست که سازمان مجاهدین خودش را طلایه&zwnj;دار اسلام نوین و تشیع راستین می&zwnj;دانست، یعنی پایه و محور دوم سازمان مجاهدین مذهب و اسلام است. پایه سوم که درواقع یکی از پایه&zwnj;های اختلاف و درگیری&zwnj;های بعدی سازمان با جناح&zwnj;هایی از حاکمیت جمهوری&zwnj;اسلامی است اندیشه سوسیالیستی و عدالت&zwnj;اجتماعی است. البته مقوله &quot;عدالت اجتماعی&quot; و تفسیر از آن طیف وسیعی را شامل می&zwnj;شود؛ کلمه&zwnj;ای تفسیربردار که می&zwnj;تواند شکل&zwnj;هایی گوناگون داشته باشد، از سوسیال دموکراسی اروپا تا کمونیسم نوع استالینی خودشان را حاملان و طرفداران عدالت&zwnj;اجتماعی وسوسیالیسم می&zwnj;دانند. مجاهدین از تحولی&zwnj;که از نهضت&zwnj;آزادی صورت می&zwnj;گیرد و به گفته خودشان جهشی که از نهضت&zwnj;آزادی صورت می&zwnj;دهند به &quot;عدالت&zwnj;اجتماعی&quot; نگاه دیگری می&zwnj;کنند و خودشان را نماینده راستین طبقه کارگر می&zwnj;&zwnj;دانند. موحدینی می&zwnj;دانند که با تکیه بر طبقه مستضعف و کارگر به پیش می&zwnj;روند. خودشان را میراث&zwnj;دار ابوذر می&zwnj;دانند. ابوذر غفاری را همچون دکتر شریعتی خداپرست سوسیالیست می&zwnj;نامیدند و به مارکس و چه&zwnj;گوارا هم نظر مثبت دارند و تا آنجا می&zwnj;روند که آنها را موحدین شرمگین می&zwnj;نامند. بنابراین مجاهدین طرفدار نفی استثمار هستند، یعنی سوسیالیست هستند و مخالف سرمایه&zwnj;داری. شما می&zwnj;بینید که امپریالیزم را هم در جزوات سازمانیِ آن سال&zwnj;ها بالاترین مرحله رشد سرمایه&zwnj;داری تعریف می&zwnj;کنند؛ که البته تعریفی لنینیستی است. هرچند سه پایه &quot;ناسیونالیسم، اسلام، سوسیالیسم&quot; به گفته عده&zwnj;ای ناهمگونی&zwnj;ها و ناهمخوانی&zwnj;هایی داشته باشد، اما به نظر من پتانسیل نهفته&zwnj;ای که در این سه&zwnj;پایه وجود دارد می&zwnj;توانست به سرعت باز شده به جذب نیرو بپردازد. حال شخصیت فردی آقای رجوی یا توان سازماندهی او در این مقوله تأثیر دارد یا نه، طبعاً تأثیر دارد، اما اساس مسئله همانا سه&zwnj;پایه اعتقادی مجاهدین در آن زمان است. ناگفته پیداست که امروزه در سال 1384، سازمان مجاهدین کنونی با اصول اولیه بنیانگذاری سازمان وبه تبع آن سه پایه مذکور فاصله بسیار گرفته که موضوع صحبت کنونی ما نیست.</p>
<p><span >&nbsp;</span>نشریه چشم انداز:</p>
<p>به ادامه موضوع شکل&zwnj;گیری زمینه درگیری&zwnj;ها در آن ایام برگردیم.</p>
<p>سعید شاهسوندی:</p>
<p>در این ایام قرارداد نوشته ناشده&zwnj;ای بین نیروهای حاکمیت هست ـ که بعدها هم در گوشه&zwnj;وکنار بخصوص سال&zwnj;های اخیر به آن اذعان می&zwnj;کنند ـ دایر بر این که مجاهدین به هیچ&zwnj;وجه به ارگان&zwnj;های تصمیم&zwnj;گیری و قدرت وارد نشوند. این به نظر من یکی از آن اشتباهات جدی و استراتژیک حاکمیت جمهوری&zwnj;اسلامی در ابتدای انقلاب بود. وقتی امروزه گفته&zwnj;ها و نوشته&zwnj;ها را می&zwnj;خوانیم، می&zwnj;بینیم که برای نمونه مهندس بازرگان مخالف حضور مجاهدین در کابینه بود و این را به راستی و صداقت اعلام می&zwnj;کرد که کار وزارتخانه&zwnj;ها کاری تخصصی است و اینها فاقد تخصص&zwnj;&zwnj;های لازم هستند. اما همین مهندس بازرگان حاضر به قبول مجاهدین در شورای انقلاب و همین&zwnj;طور بعدها در مجلس بود و حتی در جریان انتخابات مجلس گفت که من به مسعود رجوی رأی می&zwnj;دهم. هرچند این گفته برای او گران تمام شد.اما به نظر من از دید درازمدت و نگاه دموکراتیک و اصلاح&zwnj;طلبانه ایشان ناشی می&zwnj;شد. مرحوم بازرگان بر این باور بود که حضور مجاهدین در مجلس باعث خواهد شد گفت&zwnj;وگوها، قال و مقال&zwnj;ها و درواقع کنش و واکنش هااز سطح خیابان به زیر یک سقف که آن&zwnj;موقع اسمش مجلس شورای ملی بود منتقل شود. این اولین درس قانون و دموکراسی است. تجربه تاریخی ملت&zwnj;ها نشان داده مسائلی که بخواهد در خیابان&zwnj;ها حل&zwnj;وفصل شود سرانجام خوبی ندارد و درنهایت به اغتشاش و خشونت می&zwnj;انجامد. بازرگان مایل بود که مجاهدین به شورای انقلاب بیایند. در خاطراتی که خوانده&zwnj;ام وآن موقع هم در جریان بخشی از آن بودم حتی کاندیداتوری مسعود رجوی برای شورای انقلاب مطرح می&zwnj;شود که تا آنجایی که من می&zwnj;دانم و صحبت&zwnj;هایی که از مسعود رجوی شنیده&zwnj;ام از این مسئله استقبال می&zwnj;کرد. ورود سازمان مجاهدین به شورای انقلاب، یعنی ورود شخص رجوی به شورای&zwnj;انقلاب، می&zwnj;توانست مسئولیت&zwnj;پذیری این سازمان را دربرابر کلیت مجموعه&zwnj;ای که اسمش نظام جمهوری اسلامی بود بالا ببرد و به شکلی خودش را در آن سهیم بداند.</p>
<p>نشریه چشم انداز:</p>
<p>اما مهندس سحابی می&zwnj;گوید آقای طالقانی هم مخالف حضور مسعود رجوی در شورای انقلاب بود. </p>
<p>سعید شاهسوندی:</p>
<p>من از نظر آقای طالقانی اطلاعی ندارم ولی در مجموع فکر می&zwnj;کنم که ورود سازمان مجاهدین به آن حیطه مسئولیت&zwnj;پذیری&zwnj;شان را بسیار بالا می&zwnj;برد و اگر با نگاه امروز به گذشته نگاه کنیم این می&zwnj;توانست بسیار کمک&zwnj;کننده باشد. پس انتخاب مجلس اول ازسویی باعث تشدید درگیری&zwnj;ها می&zwnj;شود، ولی در کنار آن مجدداً شور و شعفی میان هواداران به&zwnj;وجود می&zwnj;آید. در یکی دو مورد هم کادرهای درجه دوم و سوم در گوشه و کنار در انتخابات پیروز می&zwnj;شوند اما تصویب اعتبارنامه&zwnj;های آنها دچار مشکل شد. برای نمونه یک مورد را به خاطر دارم که پس از رد اعتبارنامه&zwnj;اش در صحن مجلس، بلافاصله پس از خروج از صحن مجلس دستگیرشد و در زندان ماند&#8230;</p>
<p>نشریه چشم انداز:</p>
<p>به چه دلایلی این عزم جدی شکل گرفته بود؟</p>
<p>سعید شاهسوندی:</p>
<p>این عزم جدی طبعاً از سابقه&zwnj;ای برخوردار بود و از خصومت&zwnj;هایی ناشی می&zwnj;شد که در بخش نخست گفت&zwnj;وگو به شمه&zwnj;ای از آنها اشاره کردم؛ ازجمله جریان معروف به سپاس در سال 1355 و ضربه سال 54 و پیامدهای آن در زندان. بااین وضعیت وارد سال 1359 می&zwnj;شویم، سالی که به نظر من سال شدت گرفتن درگیری&zwnj;ها، سال کشته و زخمی&zwnj;شدن هواداران، سال تحریک متقابل و حمله سیستماتیک به سازمان مجاهدین است. سالی است که نشریه موسوم به &quot;منافق&quot; توسط ظاهراً گروه&zwnj;های ناشناس منتشر می&zwnj;&zwnj;شود، ولی وقتی به&zwnj;دنبال سرنخ قضایا می&zwnj;رویم، پای بخشی از حاکمیت جمهوری&zwnj;اسلامی به میان می&zwnj;آید. این قضایا سازمان مجاهدین را هم به واکنش وامی&zwnj;دارد. فراموش نکنیم این در شرایطی است که جامعه فاقد سنن دموکراتیک است و از استبدادی طولانی رها شده و نیروهایی به سرعت وارد صحنه اجتماع شده&zwnj;اند. توجه داشته باشیم که انقلاب به سرعت و سهولت به پیروزی رسید و روحانیت که انتظار چنین پیروزی سریعی را نداشت خود را در رأس و در رهبری می&zwnj;بیند، ضمن آن&zwnj;که تجربه سال 54 سازمان مجاهدین را هم پیش روی دارد. لازم است که به تجربه سال 54 اشاره کنم. پس از ماجرای مارکسیست&zwnj;شدن بسیاری از کادرهای سازمان و شهادت مجید شریف&zwnj;واقفی، باقیمانده نیروهای سازمان مجاهدین در زندان اوین با رهبری مسعود رجوی خودشان را سازماندهی کردند و بر مواضع مذهبی ایستادند. اما اینها ناگزیر از بررسی آن ضربه بودند. رجوی در تحلیل علل ضربه 54 بر درستی مبانی و پایه های اعتقادی و حتی تشکیلاتی سازمان پای فشرد و نسبت به هرگونه تجدید نظر در آنها هشدار داد.نتیجه عملی چنین تحلیلی بیرونی دیدن علت ضربه بود تحلیلی که به نظر بنده درست نبود و نقطه&zwnj;ضعف&zwnj;هائی دردرون ایدئولوژی و حتی سبک کار تشکیلاتی سازمان وجود داشت. (در این مورد به&zwnj;تفصیل در بخش نخست صحبت کرده&zwnj;ایم)در مقابل این جریان، نظراتی بود که معتقد بودند این سازمان از اساس منحرف است. حتی این بحث که بنیانگذاران سازمان، زنده&zwnj;یادان حنیف&zwnj;نژاد، اصغر بدیع&zwnj;زادگان و سعید محسن و دیگرانی چون احمد رضایی را آیا شهید بدانیم یا ندانیم در زندان اوین بند یک به راه افتاده بود. آقایان طالقانی و منتظری در طیف میانی و سمت چپ قضیه بودند. طی پروسه&zwnj;ای سازمان مجاهدین با رهبری مسعود رجوی در زندان توانست این جریانات را به شدت منزوی و ایزوله کند که در بخش نخست به آن پرداختم. با چنین پیشینه&zwnj;ای است که در آن مقطع بحث بر سر مجاهدین به این صورت مطرح می&zwnj;شود؛ جریانی معتقد بود که باید سازمان مجاهدین و نسل جوان را وارد بازی قدرت و دموکراسی کرد. این جریان معتقد بود که حضور مجاهدین حتی سمبلیک در حد یک یا دو کرسی در مجلس می&zwnj;تواند عامل تسکین&zwnj;دهنده و آرام&zwnj;کننده باشد. اما جریان دیگری بر این باور بود که هرگونه حضور مجاهدین در ارکان حاکمیت نوعی مشروعیت&zwnj;دادن به آنهاست؛ امری که آنها از آن پرهیز داشتند و برای آنها به صورت تابو بود، بنا به همان دلایلی که عرض کردم. این جریان معتقد بود که حضور مجاهدین در ارگان&zwnj;های قدرت و امکان&zwnj;دادن به آنها، نه&zwnj;تنها باعث آرامش آنها نخواهد شد، بلکه باعث زیاده&zwnj;خواهی، تحریک و طلب&zwnj;کردن باز هم بیشتر توسط آنها خواهد شد و از این نگاه بود که می&zwnj;گفتند هرچه کمتر آنها را وارد حوزه حاکمیت کنیم بهتر است. این نظریه&zwnj;ای است که هنوز هم به شکل&zwnj;های گوناگون باعنوان بحث خودی و غیرخودی مطرح است. </p>
<p>نشریه چشم انداز:</p>
<p>شما اشاره کردید که خط&zwnj;مشی اول نسبت به مجاهدین می&zwnj;توانست به فرجام نسبتاً بهتری بینجامد. در این زمینه توضیح بیشتری بدهید.</p>
<p>سعید شاهسوندی:</p>
<p>نگرش اول آغازگر گفتمانی دموکراتیک در جامعه است و نگرش دوم نه گفتمان دموکراسی که&quot;قدرت&quot; است. یعنی نقش، نظر و اراده مردم اساساً نادیده گرفته می&zwnj;شود. به اعتقاد من ورود مجاهدین به آن عرصه&zwnj;ها می&zwnj;توانست عامل تسکین&zwnj;دهنده و آرام&zwnj;کننده باشد. اگر در یک روند معین و مشخص اجتماعی، مردم برنامه&zwnj;های آنها را تجربه می&zwnj;کردند و آنها را ناتوان و یا توانا در انجام وعده&zwnj;هایشان می&zwnj;دیدند، این روند به&zwnj;طور طبیعی و دموکراتیک باعث کنار رفتن مجاهدین یا کنار رفتن هر جریان دیگری می&zwnj;شد. اما چون این تجربه و این نگاه به مقوله قدرت وجود نداشت و قدرت طی روند انقلاب به سادگی به دست آمده بود، جریان&zwnj;هایی حاضر نبودند که آن را به سادگی از دست بدهند. اینجاست که بحران به&zwnj;وجود می&zwnj;آید ومن این بحران را هم در وجه حاکمیت و هم در وجه سازمان مجاهدین به روشنی می&zwnj;بینم؛ هریک از آنها &quot;قدرت&zwnj;مدار&quot;بودند و مهم&zwnj;ترین مسئله آنها&quot;حفظ قدرت&quot; یا &quot;کسب قدرت &quot;بود آن هم تمامی قدرت و از کوتاه&zwnj;ترین راه.این تمامیت خواهی البته بعداً توجیهات ایدئولوژیکی خود رادر هر دو سوی پیدا می&zwnj;کند.</p>
<p>نشریه چشم انداز:</p>
<p>کمی بیشتر این بحران را بشکافید؟</p>
<p>سعید شاهسوندی:</p>
<p>مسئله این بود که نه حاکمیت جمهوری&zwnj;اسلامی حکومت علی(ع) بود و نه مجاهدین خوارج صدر اسلام. به فرض هم که مجاهدین خوارج صدر اسلام بودند، خود علی(ع) در وصیت&zwnj;نامه&zwnj;اش می&zwnj;گوید &quot;فرزند زمان خود باشید&quot; مطمئناً اگر علی(ع) در زمان ما زندگی می&zwnj;کرد برخورد او با خوارج این زمان به گونه&zwnj;ای دیگر بود. از سوی دیگر با تئوری&zwnj;های یک بعدی و گاه کپی&zwnj;برداری شده مجاهدین، نظیر بیانیه 12 ماده&zwnj;ای در زندان پس از ضربه 54 و بخصوص ماده 10 آن نیز نمی&zwnj;شد و نمی&zwnj;بایستی به حاکمیت برخاسته از انقلاب و نیروهای آن برخورد کرد و همگی را با مارک ارتجاع رو به وابستگی از دم تیغ ایدئولوژی خویش گذراند. اجازه بدهید مثال بالا را این بار از سوی دیگر آن نگاه کنیم: مجاهدین نیز آن گونه که ادعا می&zwnj;کردند نمایندگان انحصاری &quot;اسلام راستین&quot; و &quot;تشیع سرخ علوی&quot; و یا &quot; انقلابیون منحصر به فرد ضد امپریالیست&quot; نبودند. بر فرض، گیریم همان&zwnj;گونه که ادعا می&zwnj;کردند بودند، گیریم که حاکمیت نوپای جمهوری اسلامی حکومت خلفای راشدین و یا بنی&zwnj;امیه بود.&quot;علی&quot; که از منظر مجاهدین الگوی عقیدتی و مظهر حق و حقانیت بود بیش از 25 سال با آنها نه تنها&quot;مدارا&quot; کرد بلکه مشیر و مشاور و دلسوز نیز بود و این با سبک کار مجاهدین در رابطه با حاکمیت جدید و &quot; تئوری زباله دان تاریخ&quot; از زمین تا آسمان تفاوت داشت. به دیگر سخن ؛ نه حاکمیت نوپا مرتجعین رو به وابستگی بود و نه مجاهدین منافقین بدتر از کفار. مجاهدین به حاکمیت جدید کم بها می&zwnj;دادند پایه&zwnj;ها، توان تبلیغاتی، مشروعیت اجتماعی و قدرت بسیج اجتماعی او را در نظر نمی&zwnj;گرفتند. آنها به سازمان مجهز و تبلیغات وسیع خودشان بیش از اندازه اتکا و باور داشتند و قدرت بسیج اجتماعی و اعتقادی طرف مقابل را که البته به شیوه و بیان دیگری بود نادیده گرفته و یا کم می انگاشتند. حاکمیت نوپا نیز که همزمان شاهد پیروزی و قدرت و نیز اقبال توده های میلیونی را در آغوش داشت ؛ بیشتر دل نگران &quot;حال&quot; بود تا آینده، از این رو درمیان آنان کمتر شاهد &quot;نگاه تاریخی&quot; و &quot;دراز مدت &quot; برای تحقق جامعه&zwnj;ای باثبات، آرام و پایدار هستیم. مشکل آنها مشکل روز و روزمره&zwnj;گی بود. مشکلی که به&zwnj;نظر می&zwnj;رسد بعد از یک&zwnj;ربع قرن نیز هنوز حل ناشده باقی مانده است.</p>
<p>نشریه چشم انداز:</p>
<p>منظور شما از حاکمیت دقیقاً چیست و از کدام حاکمیت سخن می&zwnj;گویید؟ </p>
<p>سعید شاهسوندی:</p>
<p>وقتی من از حاکمیت صحبت می&zwnj;کنم منظور این نیست که حاکمیت مدرن و نظام نهادینه&zwnj;شده&zwnj;ای وجود داشت. حزب و سازمان مدرن در وجه حاکمیت وجود نداشت، مناسبات و روابط سنتی بیشتر به شکل&quot;هیئت&zwnj;ها&quot;ی مذهبی و گاه به&zwnj;شکل ملوک&zwnj;الطوایفی سنتی وجود داشت. توان بسیج مردمی، توان تأثیرگذاری برآرا و اندیشه&zwnj;های مردم، مقبولیت اجتماعی و مذهبی بودن مردم امری بود که روحانیت به حکومت رسیده، متولی آن بود و می&zwnj;توانست روی آن تأثیر بگذارد. این نوع حاکمیت البته نقطه ضعف&zwnj;ها و نقطه&zwnj;قوت&zwnj;های خود را داشت. نقطه&zwnj;قوت&zwnj;ها و ضعف&zwnj;هایی که پس از ربع قرن هنوز هم عمل می&zwnj;کند. نقطه&zwnj;قوت&zwnj; چنین ساختار غیرمتمرکز و شاخه&zwnj;شاخه این است که ضربه&zwnj;پذیری آن را کم می&zwnj;کند. اگر بخشی از آن ضربه بخورد بخش دیگر می&zwnj;تواند این ضربه را بازسازی کند. ضرباتی که جمهوری&zwnj;اسلامی طی آن سال&zwnj;ها در سطوح مختلف از راس هرم قدرت تا سطح و بدنه تشکیلاتی خورد و توانست مجدداً خود را باز سازی کند ناشی از همین پراکندگی است. عدم&zwnj;تمرکز امکان جایگزینی و امکان انعطاف و گاه حرکات زیگزاگی را میسر می&zwnj;سازد. عدم تمرکز و ملوک&zwnj;الطوایفی سیاسی البته نقطه&zwnj;ضعف&zwnj;های خود را هم دارد، بویژه آنگاه که با ملوک&zwnj;الطوایفی اقتصادی جمع شود، وضعیتی را به&zwnj;وجود می&zwnj;آورد که مانع برنامه&zwnj;ریزی متمرکز و منسجم در سیاست&zwnj;های کلان جامعه می&zwnj;شود. پاسخگویی نهادها در میان گروه&zwnj;ها و جریان&zwnj;های خودسر گم می&zwnj;شود، شاخه&zwnj;ها و انشعاب&zwnj;های گوناگون می&zwnj;توانند سازهای گوناگون خود را بزنند و فساد به مفهوم عامش هم به&zwnj;خاطر حفره&zwnj;هایی که در میان چنین مجموعه وجود دارد به&zwnj;طور طبیعی به&zwnj;وجود می&zwnj;آید. کسان و یا جریاناتی می&zwnj;توانند با تغییر ظاهر خود را طرفدار این گروه یا آن گروه، این یا آن فرد جا زده گذشته خود را بپوشانند. حتی امکان نفوذ در این&zwnj;گونه ارگان&zwnj;ها وجود دارد و به تجربه هم شاهد آن بودیم که هم حزب&zwnj;توده و هم سازمان مجاهدین و چه&zwnj;بسا دیگران هرکدام به شکلی از آن بهره بردند. بنابراین در آن مقطع شاهد آن هستیم که مجموعه این دو مسئله در کنار هم وجود دارد: مجاهدین به حاکمیت کم بها می&zwnj;دهند و حاکمیت از مجاهدین می&zwnj;ترسد؛ ترسی که خیلی جاها به نظر من واقعی نیست. امکان ورود مجاهدین زیر یک سقف می&zwnj;توانست این ترس&zwnj;ها را تا اندازه زیادی زایل کند. ازسویی مجاهدین را ناچار به پاسخگویی به مردمی می&zwnj;کرد که سنگ آنها را به سینه می&zwnj;زد و به خاطر آنها شهید داده بود. حال آن&zwnj;که بعدها می&zwnj;بینیم عملاً مجبور به فاصله&zwnj;گیری، رویارویی و یا تعریف جدیدی از خلق قهرمان می&zwnj;شوند. برای نمونه وقتی مجاهدین در ترمینال خزانه مراسم می&zwnj;گذارند توده&zwnj;های محروم جنوب&zwnj;شهر تحت &zwnj;تأثیر روحانیت و شخص آقای خمینی با مجاهدین برخورد می&zwnj;کنند و آنها نمی&zwnj;توانند در لایه&zwnj;های محروم جنوب شهری پایگاه و جایگاه پیدا کنند. حتی اگر فرض کنیم حق هم با آنها باشد این امری بود که در درازمدت می&zwnj;توانست محقق شود نه در عرض امروز و فردا. این از یک سو،عجله سازمان مجاهدین برای کسب قدرت سیاسی واز سوی دیگر نگرانی حاکمیت برای از دست دادن قدرت را نشان می&zwnj;دهد. </p>
<p>نشریه چشم انداز:</p>
<p>در آن مقطع کسب مشروعیت برای دوطرف از چه میزان از اهمیت برخوردار بود؟</p>
<p>سعید شاهسوندی:</p>
<p>هر یک از دوطرف درصدد کسب این مشروعیت بودند؛ حاکمیت مشروعیت خودش را از رأی میلیونی مردم می&zwnj;گرفت، اما مجاهدین که ابتدا از گروه کوچک 300ـ200 نفره تشکیل می&zwnj;شدند می&zwnj;رفتند به گروه بزرگ&zwnj;تر چند صد هزارنفره تبدیل بشوند. ما شاهد رشد سریع سازمان طی آن سال&zwnj;ها هستیم. بخشی از رشد سازمان از نقطه&zwnj;ضعف&zwnj;های حاکمیت تغذیه می&zwnj;کند؛ از نقطه&zwnj;ضعف&zwnj; سازمان&zwnj;نیافتگی، نظرات پراکنده و گوناگون غیرمنسجم و برآورده&zwnj;نشدن خواسته&zwnj;های توده&zwnj; مردمی و&#8230; بخشی نیز از همان سه پایه ایدئولوژی آنها. مجاهدین در آن مقطع بسیار عجولانه و ساده&zwnj;انگارانه خواستار تحولات امروز به فردا بودند. شاید در این میانه بتوانیم شخص مهندس بازرگان را به&zwnj;عنوان نمونه معتدل و واقع&zwnj;گرا مثال بزنیم. در ورای شخصیت باثبات، باتجربه، اصلاح&zwnj;گر، مومن و معتقد مهندس بازرگان بقیه افراد حتی شماری از نیروهای نهضت&zwnj;آزادی را موج انقلابی&zwnj;گری و موج امروز به فردا حل&zwnj;شدن مسائل می&zwnj;گیرد. حضور مجاهدین در ارگان&zwnj;های قدرت، به&zwnj;عنوان کسانی که این شعارها ـ ازجمله شعارهای اقتصادی ـ را به جد مطرح می&zwnj;کردند و از این طریق نیروی جوان و خواستار تحول جامعه را جلب و سازماندهی می&zwnj;کردند، می&zwnj;توانست عامل تعدیل&zwnj;کننده و واقع&zwnj;گرایانه شدن آن نوع شعارها بشود؛ امری که متأسفانه صورت نگرفت و در پروسه تشدید نارضایتی و فریادهای متقابل حاکمیت و اپوزیسیون به جایی رسیدیم که ابتدا حرف&zwnj;ها در صحنه تظاهرات و خیابان&zwnj;ها زده شد و در ادامه به جای گفت&zwnj;وگو، به مبارزه مسلحانه پرداختند. </p>
<p>نشریه چشم انداز:</p>
<p>پس از انتخابات مجلس چه وقایعی اتفاق افتاد؟</p>
<p>سعید شاهسوندی:</p>
<p>دور دوم انتخابات مجلس اواسط اردیبهشت ماه 59 به پایان رسید و مجاهدین از ورود به مجلس محروم ماندند. جنگ روانی ـ تبلیغاتی مجاهدین و حکومت از صفحات نشریه مجاهد و روزنامه جمهوری اسلامی &quot;ارگان حزب&zwnj;جمهوری اسلامی &quot; فراتر رفته به مراسم نمازهای&zwnj;جمعه و جماعت کشیده می&zwnj;شود. با حملات نیروهای موسوم به حزب&zwnj;الله به مراکز مجاهدین و ضرب و جرح منجر به قتل آنان در شهرهای مختلف تکمیل می&zwnj;شود. لیست قربانیان مجاهدین که با عباس عمانی در 5 بهمن 58 آغاز می&zwnj;شود روزبه&zwnj;روز طولانی&zwnj;تر می&zwnj;شود. اول اسفند 58 در قائم شهر در حمله&zwnj; به ساختمان مجاهدین یکی از هواداران به&zwnj;نام عین&zwnj;الله پورعلی کشته می&zwnj;شود. 23 فروردین رضا حامدی در خمین ـ که از فعالان پیش از انقلاب هم بود و در انفجار دفتر حزب رستاخیز مرکز خمین نقش داشته ـ طی درگیری&zwnj;هایی با نیروهای هوادار جمهوری اسلامی کشته می&zwnj;شود. سی&zwnj;فروردین 59 نسرین رستمی در شیراز، و31 فروردین شکر&zwnj;الله مشکین&zwnj;فام در مشهد که از زندانیان سیاسی قبل از انقلاب است کشته می&zwnj;شوند.سوم اردیبهشت احمد گنجه&zwnj;ای در رشت، 19 اردیبهشت جلیل مرادپور در درگز، 7 خرداد احد عزیزی در اردبیل و 19 خرداد ناصر محمدی نوجوان، در تهران کشته می&zwnj;شوند. این لیست با تشدید تنش&zwnj;ها باز هم طولانی&zwnj;تر می&zwnj;شود. شدت درگیری&zwnj;ها از اواخر سال 58 تا سه ماهه اول سال 59 چنان است که نشریه مجاهد شماره 77 در 10 خرداد 1359 در سرمقاله خود &quot; اعلام خطر&quot;؛به دستگیری&zwnj; تعدادی از افراد سازمان پس از مراسم چهار خرداد در بهشت&zwnj;زهرا و نیز ضرب و شتم منجر به قتل اعضا و هواداران خود اعتراض کرده و از جمله می&zwnj;نویسد &quot;آقای رئیس جمهور، آقای وزیرکشور و سرپرست کمیته&zwnj;ها، آقای رئیس دیوان عالی کشور، آقای دادستان کل، آقای دادستان انقلاب، نمایندگان مجلس تکلیف را روشن کنید. در پی آن مجاهدین در روز 22 خرداد 59 با اجازه قبلی از وزارت کشور اعلام یک تجمع و سخنرانی در استادیوم امجدیه می&zwnj;کنند. مراسم به مناسبت هشتمین سالگرد شهادت رضا رضایی است. عنوان سخنرانی &quot;چه باید کرد؟&quot; و سخنران مسعود رجوی است. مسعود رجوی تلاش می&zwnj;کند پس از دو تجربه انتخابات ریاست&zwnj;جمهوری و انتخابات مجلس،آبی بر آتش بریزد و خطاب به علما، روحانیون، رجال و شخصیت&zwnj;های سیاسی سخنرانی عاطفی&zwnj;ای ایراد می&zwnj;کند و آنها را مورد خطاب قرار می&zwnj;دهد که ما چه باید بکنیم؟ این سخنرانی در مقایسه با سخنرانی &quot;آینده انقلاب&quot; دانشگاه تهران که بسیار تحریک&zwnj;کننده بود، بسیار مثبت و تأثیرگذار است. طی همین سخنرانی گروه&zwnj;های موسوم به حزب الله یا عنوانی که آن&zwnj;موقع سازمان مجاهدین به آنها می&zwnj;داد، گروه&zwnj;های چماق&zwnj;دار، به مراسم حمله می&zwnj;کنند و در همین مراسم نوجوان دیگری به&zwnj;نام مصطفی ذاکری کشته می&zwnj;شود. ماجرای استادیوم امجدیه، قانونی بودن حرکت مجاهدین و تأکید رجوی بر این&zwnj;که ما به&zwnj; قانون رأی نداده&zwnj;، ولی به آن ملتزم هستیم؛ باعث اعتراضات جدی در سطح حاکمیت می&zwnj;شود. این اولین تجربه مثبتی است که نشان می&zwnj;دهد اگر مسائل می&zwnj;توانست در زیر یک سقف مطرح و حل&zwnj;وفصل شود شاید سمت&zwnj;وسوی حوادث به&zwnj;گونه&zwnj;ای دیگر بود. حاج&zwnj;احمد خمینی اولین کسی است که به&zwnj;طور جدی وارد صحنه می&zwnj;شود. او مستقیماً از مجاهدین حمایت می&zwnj;کند و خواستار محدودکردن گروه&zwnj;های فشار می&zwnj;شود؛ گروه&zwnj;هایی&zwnj;که آن&zwnj;موقع به&zwnj;نام حزب&zwnj;الله شناخته می&zwnj;شدند. احمد خمینی رسماً می&zwnj;گوید که &quot;اگر حزب&zwnj;الله این رفتار و کردارش باشد آبروی حزب&zwnj;الله را می&zwnj;برد.&quot; تظاهرات امجدیه انعکاس رادیو تلویزیونی پیدا می&zwnj;کند و اعتراض و تأسف میرسلیم، وزیر یا کفیل وقت کشور را برمی&zwnj;انگیزد. اگر اشتباه نکنم آقای میرسلیم عضو جمعیت موتلفه بود. گفتمان آقای رجوی قانونی است و این گفتمان قانونی است که تأثیر و تأسف وزیرکشور را نیز برمی&zwnj;انگیزد. تعدادی از نمایندگان مجلس در تاریخ 28 خرداد به ماجرای امجدیه می&zwnj;پردازند و آنها هم خواستار کنترل و مهار نیروهای غیرقانونی می&zwnj;شوند و این می&zwnj;توانست آغاز تحول در سمت&zwnj;وسوی قانون&zwnj;گرایی و در واقع گفتمان قانونی و گفتمان اصلاح&zwnj;طلبانه و سیاسی به بیان امروزی باشد. </p>
</p>
<p> </span></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5735">مصاحبه سعید شاهسوندی با نشریه چشم انداز &#8211; قسمت سوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5735/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گفت‌وگو با نشریه چشم‌انداز ایران &#8211; بخش اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5713</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5713?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 23 Oct 2007 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[سعید شاهسوندی]]></category>
		<category><![CDATA[شکل گیری مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت های مستقل برای آزادی اسیران]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2007/10/24/%da%af%d9%81%d8%aa%e2%80%8c%d9%88%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d9%86%d8%b4%d8%b1%d9%8a%d9%87-%da%86%d8%b4%d9%85%e2%80%8c%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%ae%d8%b4/</guid>

					<description><![CDATA[<p>آذرماه 1361 درکردستان اولین نظرات انتقادی در من جوانه زد. جوهر این اعتراضات فقدان روابط دموکراتیک بود و باعث شد که من کردستان را ترک کنم. پس از توقفی طولانی در ترکیه که هدف آن خسته‌کردن من جهت بازگشت به تشکیلات بود به فرانسه رفتم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5713">گفت‌وگو با نشریه چشم‌انداز ایران &#8211; بخش اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<div>
<p><img loading="lazy" decoding="async" height="179" alt="سعید شاهسوندی از اعضای سابق فرقه مجاهدین" width="130" align="left" src="https://st.nejatngo.org/Image/Defectors/shahsavandi-1.jpg" />بخش نخست: </p>
<p>سی خرداد 60؛ هزینه&zwnj;ای که هرگزتصور نمی&zwnj;شد </p>
<p>او، سعید شاهسوندی؛ از همرزمان مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف، آن سوی خط در خارج از کشور و من این سوی خط در تهران، در دفتر نشریه&#8230;</p>
<p>سعید شاهسوندی نامی است آشنا برای فعالان عرصه&zwnj;های سیاسی ـ مبارزاتی دهه پنجاه&zwnj;وشصت؛ هر چند نسل جوان از زندگی پرفرازونشیب او آگاهی کمتری دارد.</p>
<p>دوست داشتم چهره به چهره و از نزدیک با هم به بازخوانی گذشته&zwnj;ها برای امروز بنشینیم، اما به&zwnj;ناچار باید به گفت&zwnj;وگوی تلفنی بسنده کنیم. با این همه، امیدوارم در آینده&zwnj;ای نه چندان دور در دفتر نشریه میزبانش باشم. بنابر شرایط ویژه گفت&zwnj;وگو، ترجیح دادم بیشتر شنونده آن چیزی باشم که سعید در زمینه&zwnj;های شکل&zwnj;گیری سی&zwnj;خرداد 60 به آن می&zwnj;پردازد و گاهی برای بازشدن مطلب، پرسشی کوتاه را چاشنی سخن او کنم. طرح پرسش&zwnj;های بسیار دیگر را به فرصتی دیگر واگذار کردم&#8230; </p>
<p>آقا سعید! پیش از ورود به موضوع گفت&zwnj;وگو، نقاط عطف زندگی پرفرازونشیبتان را برای خوانندگان نشریه بازگو کنید.</p>
<p>اجازه می&zwnj;خواهم در آغاز یاد تمامی جان&zwnj;باختگان این سال&zwnj;ها را گرامی بدارم؛ زنان و مردان و یارانی که یادوخاطره هر کدامشان بخش فراموش&zwnj; ناشدنی و به&zwnj;یادماندنی هرکدام از ماست. مائی که در قفای آنها زنده هستیم. این گرامیداشت البته نه بهمعنای تأیید و نه تکذیب تمامی آنچه که رفته است می&zwnj;باشد، بلکه به&zwnj;نظر من تلاشی است برای پیداکردن راه&zwnj;های جدید، سبک&zwnj;کار&zwnj;های جدید و جمع&zwnj;بندی&zwnj;&zwnj;های جدید از آنچه که طی آن سال&zwnj;ها گذشت. سال&zwnj;هائی که طی آن، خسارات جبران&zwnj;ناپذیری بر تمامی مردم (از هر دو سوی) و بر ایران زمین وارد آمد. &zwnj; </p>
<p>همچنین اجازه می&zwnj;خواهم که صحبتم را با ضرب&zwnj;المثلی از آندره مالرو، نویسنده فرانسوی، آغاز کنم که در طی این سال&zwnj;هابرای من یکی از زیباترین و انگیزاننده&zwnj;ترین بیان&zwnj;&zwnj;ها بوده است. او در کتاب خویش به&zwnj;نام &quot;ضد خاطرات&quot; روایتی بودایی را چنین نقل می&zwnj;کند: &quot;فیل خردمندترین جانوران است زیرا یگانه جانوری است که زندگی&zwnj;های پیشین خویش را به یاد می&zwnj;آورد. از این رو زمانی دراز آرام می&zwnj;ایستد و درباره گذشته&zwnj;اش می&zwnj;اندیشد.&quot; امیدوارم گفت&zwnj;وگویی که با هم آغاز کرده&zwnj;ایم در این راستا بوده باشد.</p>
<p>و اما زندگی من، اگر ارزشی برای بازگوئی داشته باشد، شاید به&zwnj;خاطر فرازونشیب&zwnj;ها و حوادث آن باشد، فرازونشیب&zwnj;هایی&zwnj;که فکر می&zwnj;کنم مصداق و نمونه&zwnj;ای از زندگی نسل جوان سال&zwnj;های دهه چهل و پنجاه شمسی است.</p>
<p>در فروردین 1329 در شیراز به دنیا آمدم. در سال 1347 وارد دانشکده مهندسی دانشگاه شیراز، که آن&zwnj;موقع دانشگاه پهلوی نامیده می&zwnj;شد، شدم. یک&zwnj;سال بعد به&zwnj;عضویت تشکیلاتی مخفی که بعدها سازمان مجاهدین خلق نام گرفت درآمدم. در سال 1349 توسط زنده&zwnj;یاد مجاهد شهید فرهاد صفا، از مسئولین شاخه شیراز، کاندیدای اعزام به فلسطین جهت آموزش&zwnj;هایی که خود شما هم در جریان آن هستید شدم که به&zwnj;دنبال دستگیری عده&zwnj;ای از افراد سازمان در دوبی و هواپیماربایی و مسائل مربوط به آن این امر معوق ماند. </p>
<p>در پی اولین یورش بزرگ ساواک به خانه&zwnj;های مخفی و پایگاه&zwnj;های سازمان در تهران و شهرستان&zwnj;ها، که به ضربه شهریور 50 معروف شد،موفق به فرارشده، زندگی مخفی را آغاز کردم.درکنار یارانی چون احمد رضائی و کاظم ذوالانوار که هر دو مسئولین مستقیم خود من بودند ضمن زندگی مخفی در تهران و شهرستان&zwnj;ها مسئولیت&zwnj;های مختلفی را برعهده داشتم؛ ازجمله حضور در بعضی عملیات مسلحانه آن سال&zwnj;ها. </p>
<p>طی سال&zwnj;های 54ـ52 تحت مسئولیت زنده&zwnj;یاد مجاهد مجید شریف&zwnj;واقفی (عضو مرکزیت سازمان) و همراه با زنده&zwnj;یاد عبدالرضا منیری جاوید به فعالیت در &quot;گروه الکترونیک&quot; پرداختم. وظیفه گروه ما تهیه و ساخت دستگاه&zwnj;های شنود ساواک و دیگر ادارات رژیم نظیر نخست&zwnj;وزیری و دربار بود. تهیه بخش&zwnj;هائی از نشریه سیاسی داخلی سازمان، تهیه اخبار و ارسال آن به شکل میکرو فیلم به اروپا و نیز برای &quot; رادیو میهن&zwnj;پرستان&quot; و &quot; رادیو صدای روحانیت مبارز&quot;، مستقر در بغداد، از دیگر فعالیت&zwnj;های این دوره است. </p>
<p>در پی بروز اختلافات ایدئولوژیک درون سازمان و تشدید آن در زمستان 53همراه با مجاهد مجید شریف&zwnj;واقفی و مجاهد مرتضی صمدیه&zwnj;لباف، هسته مقاومت در برابرجریان توتالیتر و سرکوبگر درون سازمانی را تشکیل داده و از این&zwnj;رو به خائن&zwnj;های شماره 2،1و3 ملقب شدیم. خائنین به خلق! که سزایشان&quot; اعدام انقلابی&quot; بود.</p>
<p>در اردیبهشت 1354شریف واقفی به عنوان خائن شماره&zwnj;&zwnj;1، توسط نارفیقان غیاباً محکوم به اعدام شد. حکم اعدام&zwnj; انقلابی! به&zwnj; ناجوانمردانه&zwnj;ترین شکل، در یکی از کوچه&zwnj;های جنوب&zwnj; تهران&zwnj; (خیابان ادیب&zwnj;الممالک) در ساعت 3 بعدازظهر 16 فروردین، توسط کسی که مجید بارها او را از خطر مرگ نجات داده بود، به اجرا در آمد. عاملین و آمرین برای پوشاندن جنایت مسلم خود، جسد او را نیز سوزاندند. کمی پیش از آن، مجید در چهار راه مولوی با من قرار داشت. بعد از صحبت&zwnj;های جاری تشکیلاتی او به سوی سرنوشتی رفت که بعدها تمامی ایران از آن با خبرشد و در سوگش گریست. </p>
<p>این آخرین دیدار من با کسی&zwnj; بود که خاطره و یادش طی تمامی این سال&zwnj;ها و تا هم&zwnj;اکنون هنوز با من است. من آن صحنه را نه خواستم و نه توانستم که به فراموشی بسپارم. </p>
<p>همان روزساعت 8 شب مرتضی صمدیه&zwnj;&zwnj;لباف، بی&zwnj;خبر از ماجرای شریف، سر قرار سازمانی دیگری با وحید افراخته حاضر شد. افراخته، مرتضی را به کوچه&zwnj;های فرعی کشاند و مورد سوء قصد مسلحانه قرار داد. مرتضی صمدیه زخمی از خنجر نارفیقان گرفتار چنگال ساواک شد تا در بهمن ماه همان سال و بعد از تحمل شکنجه&zwnj;های فراوان تحویل جوخه اعدام گردد.</p>
<p>&laquo; خائن&raquo; دیگر من بودم که توانستم از چنگال نارفیقان فرار کنم. اما ده &zwnj;روز بعد در فرار از دست اینان و در شرایط از بین رفتن بسیاری از امکانات در اثرضربات داخلی، به دام ساواک افتاده و دستگیر شدم.</p>
<p>بدین&zwnj;سان اولین زخم خنجر رفیق بر پشت و بر گُرده&zwnj;های من فرود آمد.</p>
<p>امان از این همه رهزن</p>
<p>امان از جای صد دشنه میان چاک پیراهن </p>
<p>سال 54 را میهمان زندان کمیته مشترک ضدخرابکاری ـ که بعد از انقلاب &quot;بازداشتگاه توحید&quot; نامیده شد ـ بودم. اخیراً شنیده&zwnj;ام که این زندان و شکنجه&zwnj;گاه قدیمی به موزه تبدیل شده است و امیدوارم روزی تمامی این&zwnj;گونه زندان&zwnj;ها و بخصوص زندان اوین چنین سرنوشتی پیدا کنند. </p>
<p>فروردین 1355 به زندان اوین منتقل شدم و بیشتر مدت حبسم را در آنجا گذراندم. در 21 دی ماه 1357 از زندان آزاد شدم. بیانیه زندانیان سیاسی آزاد شده توسط من قرائت شد و از درِ زندان قصر فعالیت سیاسی&zwnj; را آغاز کردم. راه&zwnj;اندازی تشکیلات شیراز، شرکت در انتخابات مجلس اول از شیراز و بعد هم فعالیت در بخش&zwnj;های آموزش و نشریه مربوط به این دوران است. </p>
<p>با شروع مبارزه مسلحانه در سی&zwnj;خرداد60 وتعطیل نشریه مجاهد؛ در هشتم تیرماه 1360، به&zwnj;&zwnj;منظور تأسیس رادیو مجاهد و تماس با حزب دموکرات کردستان ایران در ترکیبی چهارنفره به&zwnj;عنوان گروه موسس صدای مجاهد عازم کردستان شدیم. در گروه موسس رادیو؛ تهیه اخبار، نوشتن تفسیرهای سیاسی، گویندگی و نیز کمک در نصب و راه&zwnj;اندازی دستگاه&zwnj;های فرستنده و تهیه فرستنده&zwnj;&zwnj;های رادیویی قوی&zwnj;تر از وظایف من بود. به&zwnj;همین منظور در پائیز سال 60 از طریق کردستان ایران و عراق به فرانسه نزد رجوی رفتم. با هانی&zwnj;الحسن نماینده وقت سازمان آزادیبخش فلسطین در پاریس و بعد هم در بغداد ملاقات&zwnj;هایی داشتم. او قراربود فرستنده&zwnj;های اهدایی سازمان آزادیبخش فلسطین را تحویل من بدهد؛ در جریان تحویل، من متوجه شدم که فرستنده&zwnj;های رادیویی نه هدیه سازمان آزادیبخش فلسطین بلکه هدیه دولت عراق است. ضمناً فرستنده&zwnj;ها به لحاظ فنی مناسب کار ما نیز نبود و من از پذیرش آنها خودداری کردم. </p>
<p>آذرماه 1361 درکردستان اولین نظرات انتقادی در من جوانه زد. جوهر این اعتراضات فقدان روابط دموکراتیک بود و باعث شد که من کردستان را ترک کنم. پس از توقفی طولانی در ترکیه که هدف آن خسته&zwnj;کردن من جهت بازگشت به تشکیلات بود به فرانسه رفتم. </p>
<p>از خرداد 1362 تا آذر 1363 با حفظ مواضع انتقادی مسئولیت تدارکات منطقه کردستان و همین&zwnj;طور مسئولیت تدارکات ویژه یعنی تهیه دستگاه رادیویی، ماکروویو، دستگاه&zwnj;های شنود و&#8230; را بر عهده داشتم. </p>
<p>در زمستان سال 1363 و تابستان 1364 ماجرای موسوم به &quot;انقلاب ایدئولوژیک&quot; به راه افتاد. یکی از اهداف آن ماجرا، سرپوش&zwnj;گذاشتن بر شکست&zwnj;ها و تضادهای درون&zwnj;تشکیلاتی و تسکین موقتی آنها بود. من نیز تحت&zwnj;تأثیر آن فضا مشکلات گذشته&zwnj; را به&zwnj;طور موقت کنار گذاشته و پروسه نزدیکی را آغاز کردم. در این زمان موقعیت و عنوان تشکیلاتی من &quot;عضو مرکزیت سازمان&quot; است. پروسه نزدیکی و اعتماد البته چند ماهی بیشتر دوام نیاورد. </p>
<p>اتفاقی که باعث شد این&zwnj;بار به&zwnj;طور جدی نسبت به سازمان و خط &zwnj;مشی&zwnj; درونی و بیرونی آن اعتراض کنم، محاکمه &zwnj;تشکیلاتی علی زرکش جانشین مسعود رجوی بود. در مهر 1364در جلسه&zwnj;تشکیلاتی&zwnj;ای که در فرانسه برگزار شد، تقصیر تمام خطاها، شکست&zwnj;ها و بن&zwnj;بست&zwnj;های سازمانی تا آن&zwnj;موقع به گردن او انداخته و اتهاماتی به او نسبت داده شد که به نظر من سزاوار آن نبود. در آن جلسه برای علی زرکش به اتهام خیانت حکم اعدام صادر شد و از شماری از مسئولان و کادرها ازجمله من، تأیید آن حکمِ از پیش صادرشده را می&zwnj;خواستند. </p>
<p>صدور حکم اعدام علی زرکش دقیقاً خاطره صدور حکم&zwnj;های اعدام انقلابی!1354 برای مجید و مرتضی را برایم تداعی &zwnj;کرد. بنابراین علیرغم دلبستگی&zwnj;هایی که به سازمان داشتم به مقابله در برابر این قضیه برخاستم. </p>
<p>متأسفانه تنها اعتراض درون&zwnj;تشکیلاتی نسبت به انجام محاکمه علی زرکش و صدور حکم اعدام برای او در کل سازمان توسط من صورت گرفت و هیچ اعتراض دیگری صورت نگرفت. </p>
<p>پیامد چنین اعتراضی تنزل کامل از کلیه مواضع تشکیلاتی بود. امری که از پیش برای من روشن بود و من این کار را با اِشراف و اطلاع کامل از پیامد آن انجام دادم و می&zwnj;دانستم که چنین اعتراضی و نپذیرفتن چنان حکم اعدامی، پیامد بسیار سنگین سیاسی ـ تشکیلاتی دارد. به&zwnj;هرحال من با اعلام مخالفت کامل نسبت به آن به&zwnj;اصطلاح محاکمه، جلسه را ترک کردم. </p>
<p>آن نیمه شب که از جلسه بیرون آمدم،پتویی پشت میز کارم پهن کرده و همان&zwnj;جا خوابیدم.آن شب یکی از آن شب&zwnj;هایی بود که با آسوده&zwnj;ترین وجدان می&zwnj;خوابیدم. من این را از افتخارات زندگی سیاسی&zwnj;ام می&zwnj;دانم، گرچه اشتباهات بسیاری نیز در زندگی داشته&zwnj;ام. </p>
<p>کمی پس از این اعتراض، من را با این توجیه که در بخش&zwnj;های دیگر بیشتر به من احتیاج دارند، از ستاد تبلیغات (متشکل از نشریه، رادیو و تلویزیون) محترمانه دور کردند. </p>
<p>سرانجام در خرداد 1367 بیانیه جدایی&zwnj;ام را نوشتم: </p>
<p>*فقدان روابط دموکراتیک، در مناسبات درونی و بیرونی سازمان </p>
<p>*رفتن به عراق به&zwnj;مثابه محصول یک شکست و سرآغازی برای شکست&zwnj;&zwnj;های دیگر </p>
<p>* انزوای سیاسی و بن&zwnj;بست استراتژیکی سازمان </p>
<p>* تبعیض و مناسبات طبقاتی و فرقه&zwnj;ای در &zwnj;سازمانی که زمانی ادعای جامعه بی&zwnj;طبقه توحیدی داشت </p>
<p>*شخصیت&zwnj;سازی و رهبری غیرپاسخگوی مسعود رجوی باعنوان انقلاب ایدئولوژیک </p>
<p>*تفتیش عقاید به سبک کلیسای قرون وسطی </p>
<p>*فرستادن معترضان به زندان و اردوگاه&zwnj;های عراقی </p>
<p>*ماجرای محاکمه علی زرکش و صدور حکم اعدام برای او </p>
<p>*&quot;خائن&quot; نامیدن خودِ من به صِرف انتقاد و جداشدن </p>
<p>مضامین عمده بیانیه جدایی من بود که در هفتاد صفحه تنظیم شده بود. این بیانیه از پاریس به بغداد ارسال شد. آن&zwnj;موقع رجوی در بغداد بود، 48 ساعت بعد پاسخ رجوی به صورت 12 صفحه مکتوب ارسال و به من تحویل داده شد. عین این نامه&zwnj;ها در جلد اول خاطراتی که در خارج از کشور چاپ شده، آمده است. رجوی در نامه&zwnj;اش بیش از پنج نوبت از من می&zwnj;خواهد که به بغداد و به دیدن او بروم و از نزدیک با او گفت&zwnj;وگو کنم. هدف او این بود که مانع از انتشار بیرونی بیانیه جدایی شود. </p>
<p>در آن ایام من گرفتار بزرگترین بحران اعتقادی، سیاسی، تشکیلاتی و عاطفی زندگی خویش بودم، تمامی آرزوهایی را که یک عمر به&zwnj;خاطر آنها مبارزه کرده، زندان رفته، بارها شکنجه شده و باز هم جنگیده بودم، این بار بر باد رفته می&zwnj;دیدم. </p>
<p>در چنین شرایطی در مرداد ماه 1367 در عملیات موسوم به فروغ شرکت کردم. من شرکت خود در این عملیات را نه به&zwnj;عنوان یک مجاهد و عضوی از اعضای سازمان، بلکه به&zwnj;عنوان یک رزمنده آزادی،اعلام کردم و برخلاف گفته سازمان خود را معرفی و تسلیم هم نکرده، بلکه طی دو مرحله درگیری، شدیداً زخمی و سپس توسط مدافعان جمهوری&zwnj;اسلامی دستگیر شدم. البته این توضیحات و دلایل گوناگون دیگر مانع از آن نیست که من رفتن به بغداد و شرکت در آن عملیات را، بزرگترین اشتباه در زندگی سیاسی خود ارزیابی نکنم. </p>
<p>اگر موافق باشید برویم سراغ موضوع سی&zwnj;خرداد 60. قطعاً در جریان هستید که نشریه با چه انگیزه&zwnj;ای به ریشه&zwnj;یابی سی&zwnj;خرداد پرداخته است؛ به&zwnj;طور خلاصه انگیزه ما بازشدن باب گفتمان تعامل و تضارب آرا به&zwnj;جای خشونت می&zwnj;باشد و هرگز قصد مقصرتراشی هم نداریم. در گفت&zwnj;وگوهایی که تاکنون انجام شده مصاحبه&zwnj;شوندگان نشریه هرکدام از زوایای مختلفی وارد موضوع شده&zwnj;اند؛ برخی در ریشه&zwnj;یابی از بنیانگذاران سازمان شروع می&zwnj;کنند و می&zwnj;گویند تز &quot;پیشتاز&quot; مجاهدین باعث ضربه شد و خط&zwnj;مشی مسلحانه، ایدئولوژی التقاطی و شیوه&zwnj;های تشکیلات سانترالیستی را دخیل می&zwnj;دانند. برخی دیگر مبدأ مختصات ریشه&zwnj;یابی را ضربه سال 1354 قرار می&zwnj;&zwnj;دهند که دادن شهدای زیاد (54ـ51) و کم&zwnj;کیفیتی بقایای سازمان دست به دست هم داد و سرانجام کار به اینجا رسید. برخی نیز مسائل پیش آمده بعد از ضربه 54 در زندان و شکل&zwnj;گیری خصومت&zwnj;ها در آن دوران را به&zwnj;عنوان عامل اصلی و تأثیرگذار قلمداد می&zwnj;کنند. در این میان کسانی هم فشارهای زیاد گروه&zwnj;های فشار پس از انقلاب به سازمان و هواداران آن را عامل مهم می&zwnj;دانند و معتقدند این فشارها بود که سازمان را مضطر و مشی مسلحانه را به آن تحمیل کرد. شما در این گفت&zwnj;وگو از هر مبدأ مختصاتی لازم می&zwnj;دانید شروع کنید. </p>
<p>صریح عرض کنم انگیزه من از این صحبت و این&zwnj;گونه صحبت&zwnj;ها فرزندان ایران یعنی نسل جوان میهنم می&zwnj;باشد.کسانی&zwnj;که آینده به آنان تعلق دارد. آنها که با شهامت، جسارت، دانایی و البته مهم&zwnj;تر از همه با خِرد خویش به جمع&zwnj;بندی کارهای ما، خطاهای ما و نیز آنچه که بر ما رفت، می&zwnj;پردازند، از درون آن به راهگشایی خاص خودشان خواهند رسید. </p>
<p>حقیقت این است که ماجرای سی&zwnj;خرداد 60 را از جنبه&zwnj;های گوناگون باید مورد بررسی قرار داد. اگر بپذیریم که آن حادثه خلق&zwnj;الساعه نبوده می&zwnj;بایستی کمی به عقب برگردیم. شما گفتید که عده&zwnj;ای این مسئله را حتی به سال&zwnj;های 1350 و تئوری پیشتاز نسبت می&zwnj;دهند. اگر نخواهیم آنقدر دور برویم من به اعتبار مشاهداتی که طی این سال&zwnj;ها داشته&zwnj;ام با قاطعیت عرض می&zwnj;کنم که تسویه&zwnj;های خونین سال 1354 و حوادث بعد از آن درون زندان، به&zwnj;عنوان پیش&zwnj;زمینه آنچه که بعدها در سی&zwnj;خرداد60 اتفاق افتاد، نقشی بسیار موثر داشت. </p>
<p>توضیح این&zwnj;که ماجرای ضربه 1354 بر سازمان را دوگونه تفسیر و تعبیر می&zwnj;کنند. عده&zwnj;ای این تغییر مواضع ایدئولوژیک را درونی و عده&zwnj;ای بیرونی تفسیر می&zwnj;کنند؛ از درونی و بیرونی تفسیر کردن، دو مسیر گوناگون و متفاوت به دست می&zwnj;آید. </p>
<p>اگر شما آن را بیرونی تفسیر کنید این خواهد بود که مارکسیست&zwnj;ها به سازمان مجاهدین نفوذ می&zwnj;کنند. درواقع بیان عامیانه&zwnj;اش این می&zwnj;شود که عده&zwnj;ای مارکسیست سر بچه مسلمان&zwnj;ها کلاه می&zwnj;گذارند و سازمانی را که پایه، مبنا و اساسش بر اعتقادات اسلامی است و خودش را طلایه&zwnj;دار و پیشتاز مبارزه و جهاد اسلامی می&zwnj;داند، فریب می&zwnj;دهند و سازمان را به یک &zwnj;باره مارکسیست می&zwnj;کنند. این نظریه به نظر من چندان پایه علمی ندارد با توجه به این&zwnj;که ما غیر از تقی شهرام شاهد نمونه&zwnj;های دیگری در سازمان هستیم. گرچه نقش تقی شهرام، خصلت&zwnj;ها و شخصیت فردی او در شکل&zwnj;گیری نوع این تحول و خشونت&zwnj;بار بودن آن بی&zwnj;تأثیر نبود. </p>
<p>نگاه دیگر به آن تحولات معتقد به &quot;درونی و طبیعی&quot; بودن آن است. در این نگاه آنچه که اتفاق افتاد، &quot;طبیعی&quot; و در نتیجه &quot;منطقی&quot; تلقی می&zwnj;شود. </p>
<p>جالب است گفته شود که طرفداران این نظر هم در میان مارکسیست هاو هم در میان نیروهای مذهبی (بخصوص محافظه&zwnj;کاران سنتی) و هم توسط حکومت شاه (باعنوان مارکیست&zwnj;های اسلامی) یافت می&zwnj;شوند. براساس این نظر مجاهدین بیش از آن&zwnj;که مسلمان باشند مارکسیست و یا در بهترین حالت مبارز بوده&zwnj;اند و مذهب تنها پوسته (شکل) و رویه کار آنها بوده است. هسته (محتوا) در مسیر رشد و حرکت خویش پوسته را شکافته است. </p>
<p>به&zwnj;نظر من آنچه که در سال 54 در سازمان مجاهدین به&zwnj;وقوع پیوست، گرچه درونی بود اما طبیعی و منطقی نبود. درونی بود به این دلیل که ریشه در ضعف&zwnj;ها و بنیادهای ایدئولوژیک و تشکیلاتی سازمان یعنی ریشه در خود مقوله ایدئولوژی و مبارزه مکتبی داشت. ریشه در فرهنگ مسلط بر سازمان و بخصوص مناسبات و اخلاقیات تشکیلاتی حاکم بر افرادآن داشت. اخلاقیات تشکیلاتی که از فرهنگ مسلط مبارزاتی آن زمان، یعنی لنینیزیم متأثر بود و خود شما هم در شاخه بهرام آرام درگیر آن شده بودید. </p>
<p>درست است که تقی شهرام با سوءاستفاده از مسئولیت در تشکیلاتی شاخه&zwnj;ای و سه&zwnj;شاخه&zwnj;ای بودن سازمان و فقدان ارتباطات تشکیلاتی مانع این می&zwnj;شد که یک بحث فعال و نقادانه نسبت به آنچه خودش به آن رسیده بود صورت بگیرد و درست است که اقتدار تشکیلاتی در آن ماجرا نقش بسیار بالایی را ایجاد می&zwnj;کرد ولی ما در جاهایی که اقتدار تشکیلاتی هم وجود نداشت نمونه&zwnj;هایی را داشتیم ازجمله در زندان مشهد یادر زندان شیراز. </p>
<p>تحول اما طبیعی و در نتیجه منطقی نبود به این معنا که نه در جریان تحول و نه بعد از تحول رفتارشان با مخالفین دموکراتیک نبود. بنابر تصریح بیانیه تغییر ایدئولوژیک بیش از 50درصد کادرها تصفیه شدند. بنابراین اگر اختیار و اراده آزاد را شرط لازم برای طبیعی بودن بدانیم تحول طبیعی نبود و الزاماً نمی&zwnj;بایست این تحولات آنهم به آن صورت خشونت بار صورت پذیرد. </p>
<p>من فکر می&zwnj;کنم که اگر بخواهیم ضربه سال 54 و درواقع کشتارهای خونین درون&zwnj;سازمانی را خلاصه کنیم، باید گفت مناسبات مخفی الزاماتی دارد که اساساً دموکراتیک نیست و در بهترین شرایط (نظیر دوران رهبری محمدحنیف&zwnj;نژاد و سعید محسن) کمی و تا اندکی دموکراتیک است. چنان حداقلی نیز در کوران مبارزه مسلحانه و در شرایط رهبریِ فاقد صلاحیت، به نفع اقتدار و اتوریته تشکیلاتی محو می&zwnj;شود و فاجعه&zwnj;ای را به&zwnj;بار می&zwnj;آورد که شاهد آن بودیم. </p>
<p>بارها با مجید در شاخه&zwnj;ای که بودیم بحث ما این بود که اینها می&zwnj;توانند مارکسیست شده باشند و راهشان را از ما جدا کنند حتی امکانات و اسلحه&zwnj;ها را ببرند ـ تأمین اسلحه برای ما بسیار ساده بود، برای ما جزوات سازمانی از اسلحه مهم&zwnj;تر بود و این را خودتان هم بهتر می&zwnj;دانید ـ ولی اقتدار تشکیلاتی و این&zwnj;که یک فرد در رأس آن تشکیلات می&zwnj;تواند همه تصمیمات را بگیرد و فعال مایشاء بشود، جایگاهی ندارد. این کار نمی&zwnj;بایست باعنوان &quot;سازمان&quot; انجام می&zwnj;گرفت&zwnj;؛ به&zwnj;وسیله اقتدار تشکیلاتی این نکته گم می&zwnj;شود که این &quot;سازمان&quot; کیست و کجا می&zwnj;شود به آن انتقاد کرد؟ کجا و کی و چگونه می&zwnj;توان در مقابل انحرافات گوناگون آن ایستادگی کرد؟ </p>
<p>ممکن بود عده&zwnj;ای تغییر ایدئولوژی بدهند و نهایتاً به جدایی دو جریان مارکسیست و مذهبی بینجامد، یعنی تقی شهرام می&zwnj;توانست با تعداد اندک یا زیاد کسانی&zwnj;که مارکسیست شده بودند از سازمان انشعاب کند، ولی به&zwnj;دلیل اقتدار تشکیلاتی،او نظر خودش را به&zwnj;عنوان نظر&quot;سازمان&quot; مطرح کرد. </p>
<p>او به باور مارکسیستی رسیده بود اما آن را تعمیم داده و می&zwnj;گوید &quot;سازمان&quot; در روند تکامل خود مارکسیست شده بنابراین کسانی&zwnj; که این تحول را پشت سر نگذاشته&zwnj;&zwnj; یا درمقابل آن مقاومت می&zwnj;کنندرا با&zwnj;عناوینی نظیر &quot;مارهای افسرده&quot;، &quot;دگماتیسم مذهبی&quot;، &quot;مرتجع&quot; و نهایتاً خائنین به انقلاب و خلق شماره&zwnj;گذاری می&zwnj;کند؛ خائنینی &zwnj;که در دادگاه&zwnj;! سزایشان مرگ است. </p>
<p>دادگاه خلق هم،یعنی دادگاه&zwnj;در بسته، دادگاهی! که وکیل مدافع و قاضی و دادستان آن گاه یکی و یا از یک جنس است، خائنینی&zwnj;که حق هیچ&zwnj;گونه اعتراض و دفاع درمقابل احکام قطعی و از پیش صادرشده و از پیش تصمیم گرفته شده را ندارند! </p>
<p>برای تقریب به ذهن بد نیست بگویم که در آن ایام هر نوع مخالفتی با رفتار و یا نظر فلان فرد و یا فلان مسئول تشکیلات، مخالفت با &quot;سازمان&quot; و به تبع آن مخالفت با &quot;مبارزه&quot;، مخالفت با&quot;خلق&quot; و &quot;انقلاب&quot; تعبیر می&zwnj;شد. مخالفت با مبارزه و خلق و انقلاب هم که تکلیفش روشن بود. این فرهنگ بعد از انقلاب و تا هم اکنون هم جریان دارد. منتها به&zwnj;جای کلمات &quot;سازمان&quot;، &quot;مسئول&quot; و &quot;خلق&quot; کلمات دیگری جایگزین شده&zwnj;اند. </p>
<p>برگردیم به ماجرای خودمان؛ فقدان دموکراسی به&zwnj;عنوان یک روی سکه و اقتدار تشکیلاتی و سانترالیزم مطلق به&zwnj;عنوان روی دیگر سکه باعث خونبارشدن این جریان شد. این البته تنها یک وجه قضیه یعنی وجه تشکیلاتی آن است. مسئله ابعاد گوناگون اعتقادی، فلسفی و تاریخی هم دارد که شایان بحث و بررسی دیگری است.<span ></span><span > </p>
</p>
<p> </span></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5713">گفت‌وگو با نشریه چشم‌انداز ایران &#8211; بخش اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5713/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>در باره عنوان سایت: چرا، یک نسل</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5667</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5667?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 13 Oct 2007 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[سعید شاهسوندی]]></category>
		<category><![CDATA[شکل گیری مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2007/10/14/%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b9%d9%86%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%aa-%da%86%d8%b1%d8%a7-%d8%8c-%db%8c%da%a9-%d9%86%d8%b3%d9%84/</guid>

					<description><![CDATA[<p>استبداد و خفقان ناشی از آن ر ابطه نسل ما ؛ نسلی که در دهه پنجاه، بیست و سی ساله است را.با پیشینیانمان قطع کرد. در این انقطاع تاریخی ظاهرا حکومت برنده شده و هیچ نشان و دفتر و دستکی از نسل پیشین و تجربه و کار های آنان در دست ما نماند. جز به شمار بسیار نادر و در پستوی خانه ها و گاه خفته و یا پنهان شده در زیر خاک</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5667">در باره عنوان سایت: چرا، یک نسل</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img decoding="async" alt="سعید شاهسوندی از اعضای سابق فرقه مجاهدین" align="left" src="https://st.nejatngo.org/Image/Defectors/shahsavandi-1.jpg" />در میان سال ها و دهه هائی که می آیند و می روند، دهه ها و گاه سده هائی است که بخاطر مجموعه حوادثی که در آن اتفاق می افتاد، جایگاه ویژه و گاه یگانه دارد. وقوع حوادث بزرگ تاریخی نظیر کشف قاره ها، رسیدن پای بشر به فضا، جنگ و صلح های بزرگ، تحولات عظیم علمی صنعتی و بالاخره انقلاب های بزرگ از این شمارند. </p>
<p>من اما زاده پایان دهه 20 هستم. سال های پر تب وتاب بعد از جنگ دوم جهانی، سال های تقسیم کشور ها میان قدرت های پیروز. سال های سربرآوردن قدرت های ویرانگر اتمی و سال های آغازین جنگ سرد و تشدید جنگ های امپریالیستی. </p>
<p>و در ایران ؛ سال های بعد از فروپاشی استبداد بیست ساله، سال های حزب و حزب بازی، سال های روزنامه های نسبتا آزاد و انتخابات نسبتاآزاد وسر بر آوردن شور و شوق استقلال و آزادی&#8230; </p>
<p>سال های تب و تاب ملی شدن نفت و شیلات&#8230; با نقش آفرینی های بزرگ مرد تاریخ ایران ؛ محمد مصدق. </p>
<p>اینها همه در کودکی من اتفاق افتاد. </p>
<p>من اما تا ببالم و بزرگ شوم، جهان و ایران بسیار تغییر کرد. در پی کودتای 28 مرداد 32، سال های هیجان و آزادی های نسبی سیاسی از ایران رخت بر بست. سازمان اطلاعات و امنیت کشور شاهنشاهی (همان ساواک مخوف و البته منفور را می گویم) شکل گرفت و چوبه های دار و تیرباران و دخمه های شکنجه روئیدن آغاز کرد. شورش خود انگیخته و غیر سازماندهی شده 15 خرداد 1342 سرکوب شد. </p>
<p>نفس ها در سینه ها حبس شد، چرا که دیوار موش داشت و موش هم گوش. </p>
<p>شاه جوان و کم تجربه دوران مصدق با حذف مستمر کلیه مخاللفان درون و بیرون حکومتی خویش ضن توافق با قدرت های شرق و غرب میرفت تا جامه ی یک دیکتاتور بزرگ اما ضعیف و بیمار را بر تن کند. </p>
<p>در بیرون و روی صحنه همه چیز از پیروزی بزرگ او خبر میداد. و ظاهرا همه گوش بفرمان و مطیع شدند و مخالفت ها به پایان رسید. </p>
<p>در این ایام بازرگان میانسال اما دردمند و آگاه، بازرگان اصلاح طلب و رفرمیست، او که نه دست نشانده خارجی بود و نه نظامی و نه طرفدار مبارزه مسلحانه و خشونت آمیز، او که مذهب و حتی خدا ی اش را نیز در آزادی و تقابل اندیشه و نه زور جستجو میکرد، گرفتار بند استبداد و تفرعن شد و کسی به آخرین گفته های او در دادگاه نظامی توجه نکرد. </p>
<p>استبداد و خفقان ناشی از آن ر ابطه نسل ما ؛ نسلی که در دهه پنجاه، بیست و سی ساله است را.با پیشینیانمان قطع کرد. در این انقطاع تاریخی ظاهرا حکومت برنده شده و هیچ نشان و دفتر و دستکی از نسل پیشین و تجربه و کار های آنان در دست ما نماند. جز به شمار بسیار نادر و در پستوی خانه ها و گاه خفته و یا پنهان شده در زیر خاک.. </p>
<p>وچه ثروت عظیم زیر خاکی است این تجربه ها. </p>
<p>گفتم که حکومت به ظاهر برنده شد. اما فقط به ظاهر. سرکوب ماهی ها را به عمق برد. </p>
<p>انقلاب سفید شاه را که خونین شده بود هیچ کس نه جدی گرفت و نه باور کرد. سلب اعتماد عمومی مردم از حاکمیت بزرگترین خسران و زیانی بود که سرکوب برای حاکمیت ببار آورد. </p>
<p>ما، دیدیم که بر بازرگان چه رفت. ما، خواندیم که مصدق در احمد آباد اسیر است. ما، دیدیم که دنیا در جنب و جوش عدالت و آزادی است. پس ذات عدالت خواه و آزادی خواه، همراه با شور و اشتیاق جوانی برای تغییر، بر متنی از تحولات جهانی و منطقه خاور میانه که زیستگاه سیاسی ما بود به تقابل با سکوت گورستانی که مطلوب حاکمیت بود آمد. </p>
<p>در فضای انقطاع تاریخی، در فضای خفقان و سرکوب که روز بروز شدت می گرفت، در فضای جنگ های تجاوزکارانه امپریالیستی علیه مردم ویتنام، کوبا، فلسطین و شمال و جنوب افریقا و در فضای تجاوزات مکرر امپریالیستی به کشور های خاور میانه و در فضای جنیش چریکی فلسطینی ها علیه اشغال و آوارگی ؛ نسل من، تولد سیاسی یافت. </p>
<p>نسلی که عدات خواه بود و آزادی طلب و البته هیچکدام را هم تجربه نکرده بود. و به همین دلیل تشخیص سره ازنا سره آنهم بدون معیار و محک تجربه برایش بسیار مشکل بود. نسلی که میخواست و می بایست همه چیز را از نو بسازد. چرا که چیزی برایش نگذاشته بودند. و این خطا و گناه بزرگ حاکمیت بود که گمان کرد با بستن دهان ها و دست ها میتواند بر اندیشه و ذهن نیز لجام بزند. </p>
<p>ذهن ما همانند هر انسان جویای حقیقیت، از قضا در فضای استبداد و خفقان شائق تر و تشنه تر شد. آتش در زیر خاکستر آغاز به گر کرفتن کرد. در بیرون اما فضا سرد بود و خاموش. بانگ جغدی هم نمی آمد به گوش. </p>
<p>آرش هائی می باید تا جان خویش در تیر کرده مر ز ایران زمین را حراست کنند&#8230;&#8230; </p>
<p>&#8230;&#8230;ماجرا ادامه دارد</span><span> </p></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5667">در باره عنوان سایت: چرا، یک نسل</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5667/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
