<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سیروس غضنفری</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d8%b3%db%8c%d8%b1%d9%88%d8%b3-%d8%ba%d8%b6%d9%86%d9%81%d8%b1%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/سیروس-غضنفری</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 19 May 2026 07:56:49 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>سیروس غضنفری</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/سیروس-غضنفری</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>به سوی وطن</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68590</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68590#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 19 May 2026 07:56:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[سیروس غضنفری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68590</guid>

					<description><![CDATA[<p>آقای سیروس غضنفری در قسمتی از مجموعه خاطرات خود، چنین نوشته اند: در تاریخ 29/9/83 تعدادی از جداشده های مجاهدین خلق بعد از 17 سال و بعضا 18 سال دوری از خانواده و وطن وارد کشور شدند و هر کدام موقع ورود لحظه های مختلفی داشتند، شاید برای بعضی ها باور کردنی نبود که یک [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68590">به سوی وطن</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آقای سیروس غضنفری در قسمتی از مجموعه خاطرات خود، چنین نوشته اند:</p>
<p>در تاریخ 29/9/83 تعدادی از جداشده های مجاهدین خلق بعد از 17 سال و بعضا 18 سال دوری از خانواده و وطن وارد کشور شدند و هر کدام موقع ورود لحظه های مختلفی داشتند، شاید برای بعضی ها باور کردنی نبود که یک عمر اسارت در فرقه رجوی که کسی انتظار نداشت پا به بیرون بگذارد و هر کدام برای خود یک محل دفن در قرارگاه انتظار داشتند، چون تا آن زمان برای خروج از سازمان و رفتن به محل دیگر باید دو سال در خروجی سازمان (زندان انفرادی) و 8 سال در زندان ابوغریب صدام عمر هدر می کردند. اما با اشغال عراق یک مرتبه همه چیز عوض شد و راه کمی باز گردید.</p>
<p>بعد از دیدار با صلیب سرخ در فضای آزاد، بدون حضور کسی از نفرات فرقه رجوی در بغداد، یک تعداد از جدا شده ها بعد از مشورت با صلیب سرخ تصمیم گرفتند تا آمدن به ایران را انتخاب کنند و صلیب سرخ گفت هر کس بخواهد به ایران برود به زودی راهی کشورش می شود و به لحاظ امنیت جانی صلیب سرخ تضمین خواهد کرد و دولت ایران هم تمام چنین افرادی را عفو نموده و شما هم جزو همین نفرات حساب می شوید. با این حال کسی باور نداشت که بعد از ورود به ایران بتوانند در جامعه آزاد باشند. چرا؟ چون رهبران سازمان تروریستی رجوی به نفرات القا کرده بودند که اگر کسی از نزد ما جدا شود و به ایران برود ‌عاقبتش یا اعدام است یا حداقل چند سالی در زندان همراه با شکنجه خواهد ماند. با این ذهنیت برای اولین بار حدود 40 نفر تصمیم گرفتند به ایران بیایند و این تصمیم برای نفرات بعدی که می ترسیدند، راه را باز کرد وآن ذهنیت القاء شده را شکست.</p>
<p>بعد از مدتی ما را از تیپف TIPF به فرودگاه بغداد منتقل کردند تا به ایران بیاورند. در مسیر به همدیگر می گفتیم که این شاید آخرین باهم بودن ماها باشد و دولت ایران ما را زندانی کند و به خانواده هایمان هم خبر ندهد که الان در کجا هستیم. بعضی به شوخی می گفتند و بعضی به جد.</p>
<p>این لحظه های تلخ و شیرین وجود داشت. از یک طرف بوی وطن را در فضای این مرز و بوم می شنیدیم و از بالا به شهرهای وطن نگاه می کردیم. لحظه های شیرینی بود ولی از طرفی فکر فردا بودیم و در ته دل هر کدام از بچه ها یک ناباوری وجود داشت و آن ذهنیت القاء شده در وجود تک به تک مان بود که به یکدیگر تکه پرانی می کردند. مثلاً: تو زیاد جرم نداری آزاد می شوی، سلام ما را به بقیه برسان &#8230;. این لحظه ها تا زمانی که هواپیما در فرود گاه مهرآباد فرود آمد وجود داشت و فکر می کردیم که الان موقع پیاده شدن از هواپیما با خودرو منتظر هستند تا ما را به زندانهای مخفی منتقل کنند.</p>
<p>یکی از بچه ها گفت اگر به زندان ببرند من در آنجا فلانی را خواهم کشت چون او مرا وادار کرد. ولی وقتی به سالن فرودگاه رسیدیم از طرف صلیب سرخ خانمی به نام کریستین کلاویه که خودش هم از بغداد ما را همراهی کرده بود ما را به نماینده جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی به نام خانم حسن پور تحویل داد. بعد از تحویل گیری گفتند امشب مهمان ما هستید و ما هم هرکدام یک شماره تلفن از نماینده صلیب سرخ گرفته بودیم. یکی به دستش نوشت، یکی حفظ کرد که اگر ما را به زندان بردند در سریع ترین زمان با صلیب سرخ تماس بگیریم. ولی ما را به یک محل انتقال دادند و با خانواده ها تماس گرفتیم و حضورمان را در کشور به خانواده ها اعلام کردیم. فردای آن روز برای آزمایشهای پزشکی روانه درمانگاه شدیم. بعد از نتیجه آزمایش ها ما را در هتل اینترنشنال تحویل خانواده ها دادند ولی باز آن روز یک مساله در ذهن ها باقی ماند که بعد از چند روز دیدار با خانواده ها هر کس در استان خودش دستگیر و زندانی می شود .</p>
<p>اما بعد از سال ها حضور در کشور تا امروز نه کسی را دستگیر کرده اند و نه کسی هم از ما سوال کرده در این چند سال کجا بودید و چه کار می کردید و &#8230;.. اما خیلی جالب است و لحظه های شیرینی دارد که فقط این لحظه ها برای سرکردگان فرقه بخصوص مریم و مسعود تلخ است. هر کدام از بچه های جدا شده آن روز که وارد کشور شده اند با یک دست لباس بودند اما امروز هرکدام در جامعه برای خودشان کسی شده اند، شاید برای خیلی ها تعجب برانگیز باشد چون واقعیت را لمس نکرده اند و با ذهنیت های القا شده رجوی زندگی می کنند.</p>
<p>جداشده ها با اینکه دولت ایران به لحاظ مالی به آنها کمک نکرده است ولی الان هر کدام تشکیل زندگی مشترک داده اند و روی پای خودشان ایستاده اند. بعضی حتی خانه هم خریده اند و بعضی برای خود مغازه باز کرده و بهترین کاسبی را در بازار دارند و بعضی کارمند هستند و خیلی از این نفرات در دانشگاه درس خوانده یا می خوانند. هر کدام دارای یک یا دو فرزند می باشند و در وضعیت بسیار مناسب بوده و هیچ موقع هم نا امید نیستند و می دانند اگر نا امید شوند آن روز خوشحالی رهبران فرقه رجوی می باشد. اگر چه بهترین دوران عمر خودشان را در فرقه رجوی سپری کرده اند اما با این سن و سال هنوز برای زندگی کردن و تلاش برای حرکت رو به جلو در این چند سال اثبات کرده و می کنند.</p>
<p>اینها به خود من هم روحیه می دهد تا به گذشته فکر نکنم و در یک رقابت مثبت در جامعه حرکت کنم و این مسائل برای فرقه رجوی خیلی تلخ است چون می گفت هر کس از نزد ما رفته الان در وضعیت مرگباری قرار گرفته است. اما این طور نشد و نفرات اثبات کردند هر چه سرکردگان فرقه گفته اند دروغ های بی پایه و اساس برای ترساندن نفرات بوده است که آنها را نزد خودشان نگه دارند و سیاهی لشکر درست کنند و مسعود از آن سیاهی لشکر بهره سیاسی ببرد، چنانکه تا امروز هم برده است. اما نفرات جدا شده این را درک کردند و به همین خاطر همیشه در تلاش اند تا به رجوی بگویند: نه، گفته های تو تماما مزخرفات بوده تا دست و پای نفرات را با آن در نزد خود زنجیر کنی. تلاش بعدی جدا شده ها برای آزادی آن عزیزانی است که در زندان های فرقه در اسارت باقی مانده اند.</p>
<p>امیدوارم یک روز صدای آزادی ما و خبر پیشرفت این جدا شده ها را، آن زندانی ها بشنوند و امید داشته باشند تا بتوانند از قید و بندهایی که مریم رجوی درست کرده رها شوند. سازمان تمام نفرات را له کرده و امید را از آنها گرفته و شخصیت آنان و هویت فردیشان را خرد کرده و نا امیدی به آینده ایجاد نموده و و در فرقه رجوی به بند کشیده است. به همین دلیل نفرات موجود در کمپ اشرف فکر می کنند که بی مصرف هستند و دیگر نمی توانند تصمیم به زندگی و به آینده بگیرند.</p>
<p>ای دوستان در زنجیر! آنطور که فکر می کنید نیست، انسان آزاد مثل پرنده آزاد با تلاش خود پرواز می کند و به همه جا می تواند برود و تلاش مجدد به زندگی و غیره مثل پرواز یک پرنده است. تصمیم می گیرد تا در آسمانها اوج بگیرد.</p>
<p>امیدوارم شما هم تصمیم بگیرید و آزاد شوید و در آسمانها اوج بگیرید. آن موقع درک آزادی و درک انقلابی بودن را می فهمید و از فرقه رجوی نفرت پیدا می کنید. هیچ موقع انسان خود به خود نفرت پیدا نمی کند مگر این که دو دیدگاه را با هم مقایسه کند و نسبت به کسانی که با کلمات بازی کرده اند و فریب داده اند و فریب می دهند نفرت پیدا کند و آن نفرت شما را از قید و بندی که سالها را در آن احاطه شده اید آزاد می کند.</p>
<p>من و دوستانم که از تشکیلات رجوی جدا شده ایم آزادیم و گاه با هم در تماس یا دور هم و شاد و خُرم هستیم. ولی افسوس هر موقع به یاد شما می افتیم آه می کشیم که ای کاش فلانی و فلانی هم &#8230;.. الان در اینجا بودند چرا؟ چون درد شما را در طول سالها دیده ایم و می دانیم قربانی جاه طلبی مسعود و مریم هستید. می فهمیم و شما دوستان در زنجیر را یاد می کنیم.</p>
<p>خدایا شاهد باش و شاهد هستی که در این چند سال چقدر یاد دوستان در زنجیر بودیم و هستیم و همیشه دعا می کنیم که زودتر آزاد شوند .</p>
<p>به کوشش عاطفه نادعلیان</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68590">به سوی وطن</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68590/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>کانونهای شورشی&#124; از قصه تا واقعیت</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67055</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67055#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 02 Nov 2025 10:22:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[سیروس غضنفری]]></category>
		<category><![CDATA[کانون شورشی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=67055</guid>

					<description><![CDATA[<p>سیروس غضنفری، عضو سابق سازمان مجاهدین خلق و عضو کنونی انجمن نجات آذربایجان شرقی در گفتگویی با بخشعلی علیزاده دیگر عضو جدا شده، به موضوع کانون های شورشی که اخیراً تشکیلات رجوی در رسانه هایشان مانور زیادی روی آن می دهند، پرداختند. در این گفتگو نحوه شکل گیری کانون های شورشی، مفهوم این عبارت و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67055">کانونهای شورشی| از قصه تا واقعیت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سیروس غضنفری، عضو سابق سازمان مجاهدین خلق و عضو کنونی انجمن نجات آذربایجان شرقی در گفتگویی با بخشعلی علیزاده دیگر عضو جدا شده، به موضوع کانون های شورشی که اخیراً تشکیلات رجوی در رسانه هایشان مانور زیادی روی آن می دهند، پرداختند.</p>
<p>در این گفتگو نحوه شکل گیری کانون های شورشی، مفهوم این عبارت و حوزه و قدرت عمل واقعی آن و همچنین ادعاهای سازمان در این باره مورد بررسی قرار می گیرد.</p>
<p>این گفتگو ضمن روشنگری درباره ماهیت واقعی کانون های شورشی، تلاش دارد تا ذهن خانواده ها و نسل جوان را در این باره روشن نماید تا فریفته ادعاهای پوچ و توخالی عوامل رجوی نشوند نیروی جوانی شان صرف مطامع قدرت طلبانه رجوی نشود.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67055">کانونهای شورشی| از قصه تا واقعیت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67055/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نامه سیروس غضنفری به دادستان دادگاه کیفری بین المللی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47320</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47320#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 16 Oct 2021 10:56:37 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دادستان دیوان کیفری بین المللی]]></category>
		<category><![CDATA[دادگاه لاهه]]></category>
		<category><![CDATA[سیروس غضنفری]]></category>
		<category><![CDATA[کمپین حمایت از شکایت علیه سران فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=47320</guid>

					<description><![CDATA[<p>جناب آقای کریم خان، دادستان محترم دادگاه کیفری بین المللی با سلام و احترام من سیروس غضنفری، یکی از 42 عضو سابق سازمان مجاهدین خلق هستم که علیه سران این سازمان در محاکم ایران شکایت کرده و حکم قطعی گرفتیم که مستندات آن تماما جهت رسیدگی های بعدی خدمت شما تحویل گردیده است. در پرونده [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47320">نامه سیروس غضنفری به دادستان دادگاه کیفری بین المللی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>جناب آقای کریم خان، دادستان محترم دادگاه کیفری بین المللی<br />
با سلام و احترام<br />
من سیروس غضنفری، یکی از 42 عضو سابق سازمان مجاهدین خلق هستم که علیه سران این سازمان در محاکم ایران شکایت کرده و حکم قطعی گرفتیم که مستندات آن تماما جهت رسیدگی های بعدی خدمت شما تحویل گردیده است.<br />
در پرونده اتهامی سران سازمان مجاهدین خلق، در صفحات متعدد حکم بابت نقض سیستماتیک و گسترده حقوق بشر از جمله نسل کشی، شکنجه، زندان انفرادی، کار اجباری و صدها مورد دیگر محکوم شده اند.</p>
<div id="attachment_22509" style="width: 510px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-22509" class="size-full wp-image-22509" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ghazanfari_Sirus_2.jpg" alt="سیروس غضنفری" width="500" height="437" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ghazanfari_Sirus_2.jpg 500w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ghazanfari_Sirus_2-300x262.jpg 300w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /><p id="caption-attachment-22509" class="wp-caption-text">سیروس غضنفری</p></div>
<p>من در این اینجا گوشه ای از آنچه در سازمان مجاهدین خلق بر سرم آمده است را خدمت شما بیان می کنم. من در جنگ ایران و عراق یک سرباز بودم. در یک عملیات اسیر شدم و در اردوگاه سوم موصل عراق بودم. ما که اسیر و تحت فشار شدید بودیم برای رهایی از اسارت با وعده و فریب سازمان مجاهدین خلق به این گروه پیوستیم و اسارتی بالاتر را تجربه کردیم.</p>
<p>من در طول 17 سال عضویت در سازمان مجاهدین خلق از کمترین حقوق انسانی و آزادی عمل محروم بودم.<br />
سازمان مجاهدین خلق با استفاده از شیوه های کنترل ذهن فرقه ای روح و جسم تمامی اعضا را تصاحب کرد و آنان را مغزشویی نمود و در جهت اهداف خود بکار گرفت و به کشتن داد. در این سازمان به معنای واقعی کلمه، تمامی احساسات و حتی غرایز طبیعی انسانی از تمامی اعضا سلب شد.</p>
<p>مسعود رجوی که تفکراتش برگرفته از ایدئولوژی ارتجاعی می باشد، برای تصاحب تمامی زنان حاضر در این فرقه با ترفند انقلاب ایدئولوژیک درونی فرمان داد تا تمامی زنان به عقد او در آیند.<br />
من علاوه بر سختی هایی همچون حبس انفرادی، شکنجه روحی و جسمی، تحمل بیگاری سخت، تحمل صدمات شدید بدنی، شاهد مصیبت هائی بودم که به زنان و مردان متاهل و مجرد در سازمان مجاهدین خلق روا شد.</p>
<p>مسعود رجوی عملا و عامدانه با عملی کردن طلاق های اجباری و جدا کردن فرزندان از والدین و فروختن آنها در اروپا، موجب نسل کشی شد که باید در محکمه جهانی پاسخگوی تمامی خیانت ها و جنایت های خود باشد.</p>
<p>رجوی حقوق انسانی را از من دریغ کرد و با زیر پا گذاشتن اصول اخلاقی زندگانی من را به تباهی کشید و بنده بابت صدمات بدنی و روحی که در طول 17 سال در این سازمان متحمل شدم، از محضر محترم جنابعالی تقاضای تسریع در رسیدگی به پرونده مربوطه را دارم .</p>
<p>با تشکر و احترام<br />
سیروس غضنفری &#8211; تبریز<br />
استان آذربایجان شرقی &#8211; ایران</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47320">نامه سیروس غضنفری به دادستان دادگاه کیفری بین المللی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47320/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سیروس غضنفری: خانواده ها در این پرونده همراه ما بودند</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/46347</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/46347#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 11 Aug 2021 06:37:40 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[سیروس غضنفری]]></category>
		<category><![CDATA[همایش سراسری انجمن نجات مرداد 1400]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با خانواده ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=46347</guid>

					<description><![CDATA[<p>آقای سیروس غضنفری از شاکیان پرونده و یکی از جداشدگان فرقه و همچنین مسئول انجمن نجات آذربایجان شرقی روز پنجم همایش را  آغاز کردند: با سلام و عرض ادب به خانواده ها و جدا شده ها. من سیروس غضنفری جدا شده از فرقه سازمان مجاهدین و مسئول دفتر انجمن نجات تبریز. چنانچه در جریان هستید [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/46347">سیروس غضنفری: خانواده ها در این پرونده همراه ما بودند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آقای سیروس غضنفری از شاکیان پرونده و یکی از جداشدگان فرقه و همچنین مسئول انجمن نجات آذربایجان شرقی روز پنجم همایش را  آغاز کردند:</p>
<p>با سلام و عرض ادب به خانواده ها و جدا شده ها.</p>
<p>من سیروس غضنفری جدا شده از فرقه سازمان مجاهدین و مسئول دفتر انجمن نجات تبریز. چنانچه در جریان هستید در چند هفته پیش پرونده شاکیان نقض حقوق بشر در فرقه رجوی به دادگاه لاهه ارائه شد و در دبیرخانه دادگاه لاهه  ثبت گردید. من به عنوان مسئول انجمن نجات تبریز به تمام مسئولان دست اندرکار این پرونده و همچنین به شاکیان پرونده که 25 نفر از استان خودمان هستند تبریک می گویم. با تلاش خودشان راه را برای دیگران و دیگر جدا شده ها باز کردند و به خصوص خانواده های چشم انتظار که از این به بعد میتوانند خودشون شکایت کنند، راه برای آنان باز شده است.</p>
<p>تشکر می کنم از خانواده هایی که همیشه در کنار ما هستند و حمایت کردند. به خصوص در این پرونده، همراه ما بودند و هستند. از خانواده های محترم تشکر ویژه دارم.</p>
<p><img decoding="async" class="size-full wp-image-46348 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ghazanfari-Sirus-1400.jpg" alt="سیروس غضنفری" width="593" height="340" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ghazanfari-Sirus-1400.jpg 593w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ghazanfari-Sirus-1400-300x172.jpg 300w" sizes="(max-width: 593px) 100vw, 593px" /></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/46347">سیروس غضنفری: خانواده ها در این پرونده همراه ما بودند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/46347/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گفتگوی علی مرادی با سیروس غضنفری در خصوص روند پرونده شکایت ۴۲ جداشده از سران مجاهدین</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/45936</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/45936#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 25 Jul 2021 08:30:43 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دادگاه لاهه]]></category>
		<category><![CDATA[سیروس غضنفری]]></category>
		<category><![CDATA[علی مرادی]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با جداشده های فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[کمپین حمایت از شکایت علیه سران فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=45936</guid>

					<description><![CDATA[<p>در گفتگویی که آقایان علی مرادی و سیروس غضنفری در سیمای نجات داشتند در خصوص شکایت جداشدگان به دادگاه بین المللی شعبه 55 ایران و سپس تحویل پرونده به دادگاه لاهه گفتگو کردند. آقای غضنفری در صحبتهای خود به این نکته اشاره کردند که این شکایت برای فرقه رجوی بسیار گران تمام شد و همین [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/45936">گفتگوی علی مرادی با سیروس غضنفری در خصوص روند پرونده شکایت ۴۲ جداشده از سران مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در گفتگویی که آقایان علی مرادی و سیروس غضنفری در سیمای نجات داشتند در خصوص شکایت جداشدگان به دادگاه بین المللی شعبه 55 ایران و سپس تحویل پرونده به دادگاه لاهه گفتگو کردند. آقای غضنفری در صحبتهای خود به این نکته اشاره کردند که این شکایت برای فرقه رجوی بسیار گران تمام شد و همین باعث شد مسعود رجوی پس از دادگاه پیامی دهد و جداشدگان را تهدید به مرگ کند.</p>
<div style="width: 640px;" class="wp-video"><video class="wp-video-shortcode" id="video-45936-1" width="640" height="360" preload="metadata" controls="controls"><source type="video/mp4" src="https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/Nejat/Moradi-Ghazanfari-202107.mp4?_=1" /><a href="https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/Nejat/Moradi-Ghazanfari-202107.mp4">https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/Nejat/Moradi-Ghazanfari-202107.mp4</a></video></div>
<p><a href="https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/Nejat/Moradi-Ghazanfari-202107.mp4">برای دانلود اینجا را کلیک کنید.</a></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/45936">گفتگوی علی مرادی با سیروس غضنفری در خصوص روند پرونده شکایت ۴۲ جداشده از سران مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/45936/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		<enclosure url="https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/Nejat/Moradi-Ghazanfari-202107.mp4" length="110465991" type="video/mp4" />

			</item>
		<item>
		<title>گفتگوی علی مرادی با سیروس غضنفری در خصوص کمپین محاکمه سران مجاهدین</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/45873</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/45873#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 18 Jul 2021 08:55:29 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دادگاه لاهه]]></category>
		<category><![CDATA[سیروس غضنفری]]></category>
		<category><![CDATA[علی مرادی]]></category>
		<category><![CDATA[کمپین حمایت از شکایت علیه سران فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=45873</guid>

					<description><![CDATA[<p>گفتگوی علی مرادی با سیروس غضنفری در خصوص کمپین محاکمه سران مجاهدین خلق به زودی از سیمای نجات پخش می شود. برای مشاهده این گفتگو از طریق لینک زیر وارد شوید. لینک گفتگو در سایت نجات</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/45873">گفتگوی علی مرادی با سیروس غضنفری در خصوص کمپین محاکمه سران مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>گفتگوی علی مرادی با سیروس غضنفری در خصوص کمپین محاکمه سران مجاهدین خلق به زودی از سیمای نجات پخش می شود. برای مشاهده این گفتگو از طریق لینک زیر وارد شوید.</p>
<p><a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/45936">لینک گفتگو در سایت نجات</a></p>
<p><img decoding="async" class="size-full wp-image-45875 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Moradi-ghazanfari.jpg" alt="مرادی و غضنفری" width="700" height="400" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Moradi-ghazanfari.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Moradi-ghazanfari-300x171.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/45873">گفتگوی علی مرادی با سیروس غضنفری در خصوص کمپین محاکمه سران مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/45873/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سیروس غضنفری: تا آخر پرونده شکایت از سران فرقه رجوی حضور خواهم داشت</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/45624</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/45624#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 06 Jul 2021 10:14:57 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دادگاه لاهه]]></category>
		<category><![CDATA[دادگاهها]]></category>
		<category><![CDATA[سیروس غضنفری]]></category>
		<category><![CDATA[کمپین حمایت از شکایت علیه سران فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=45624</guid>

					<description><![CDATA[<p>بنده سیروس غضنفری یکی از 42 شاکی از سران فرقه رجوی هستم که این پیروزی بزرگ را به تمام دوستان تبریک می گویم. بنده از اول در این پرونده حضور داشتم و تا آخر ادامه خواهم داد و از تمامی دوستانی که در این پرونده تلاش کردند تشکر می کنم. برای دانلود اینجا را کلیک [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/45624">سیروس غضنفری: تا آخر پرونده شکایت از سران فرقه رجوی حضور خواهم داشت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بنده سیروس غضنفری یکی از 42 شاکی از سران فرقه رجوی هستم که این پیروزی بزرگ را به تمام دوستان تبریک می گویم. بنده از اول در این پرونده حضور داشتم و تا آخر ادامه خواهم داد و از تمامی دوستانی که در این پرونده تلاش کردند تشکر می کنم.</p>
<div style="width: 640px;" class="wp-video"><video class="wp-video-shortcode" id="video-45624-2" width="640" height="360" preload="metadata" controls="controls"><source type="video/mp4" src="https://dla.nejatngo.org/Media/Nejat/Tabriz/Ghazanfari-Sirous-202107.mp4?_=2" /><a href="https://dla.nejatngo.org/Media/Nejat/Tabriz/Ghazanfari-Sirous-202107.mp4">https://dla.nejatngo.org/Media/Nejat/Tabriz/Ghazanfari-Sirous-202107.mp4</a></video></div>
<p><a href="https://dla.nejatngo.org/Media/Nejat/Tabriz/Ghazanfari-Sirous-202107.mp4">برای دانلود اینجا را کلیک کنید.</a></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/45624">سیروس غضنفری: تا آخر پرونده شکایت از سران فرقه رجوی حضور خواهم داشت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/45624/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		<enclosure url="https://dla.nejatngo.org/Media/Nejat/Tabriz/Ghazanfari-Sirous-202107.mp4" length="2871912" type="video/mp4" />

			</item>
		<item>
		<title>سالگرد جدایی از سازمان و ورود به ایران که مصادف بود با شبهای چله &#8211; قسمت پنجم و پایانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/42907</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/42907#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 21 Jan 2021 08:31:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[سیروس غضنفری]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با خانواده ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=42907</guid>

					<description><![CDATA[<p>سالگرد جدایی از سازمان و ورود به ایران که مصادف بود با شبهای چله – قسمت چهارم در ادامه ی مصاحبه ی خود با آقای سیروس غضنفری، این گفتگوی صمیمانه را ادامه می دهیم : سئوال : آقای غضنفری، آیا بعد از آمدن از عراق، مجددا سفری به عراق داشتید و چرا؟ سیروس غضنفری : [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/42907">سالگرد جدایی از سازمان و ورود به ایران که مصادف بود با شبهای چله &#8211; قسمت پنجم و پایانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/42672">سالگرد جدایی از سازمان و ورود به ایران که مصادف بود با شبهای چله – قسمت چهارم</a></p>
<p>در ادامه ی مصاحبه ی خود با آقای سیروس غضنفری، این گفتگوی صمیمانه را ادامه می دهیم :</p>
<p>سئوال : آقای غضنفری، آیا بعد از آمدن از عراق، مجددا سفری به عراق داشتید و چرا؟</p>
<p>سیروس غضنفری :<br />
بله، طبق دعوتی که از طرف انجمن نجات از من بعمل آمد، در آذرماه 1390 همراه برخی جداشده ها و خانواده ها به عراق رفتم .<br />
من نیز از شرکتی که کار می کردم ده روز مرخصی گرفتم و با خانواده ها از تبریز به سمت عراق حرکت کردیم. بعد از عبور از مرز به سمت هتل رفتیم. من آن موقع فکر می کردم فقط از استان ما هستند ولی درهتل متوجه شدم ازهمه استان ها آمده اند صبح که از خواب بیدار شدم دیدم بچه های جدا شده استانهای دیگر که دراشرف هم دیگر را می شناختیم بدنبالم آمدند. بعداز چند سال دوری ازهمدیگر، درفرصت پیش آمده مجدداً همدیگر را در آغوش کشیدیم، از این روخیلی خوشحال بودم چون خاطرات تازه می شد .</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-42908 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ghazanfari-Defectors-Iraq.jpg" alt="سیروس غضنفری و جداشده ها در عراق" width="800" height="443" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ghazanfari-Defectors-Iraq.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ghazanfari-Defectors-Iraq-300x166.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ghazanfari-Defectors-Iraq-768x425.jpg 768w" sizes="auto, (max-width: 800px) 100vw, 800px" /></p>
<p>من درآن مسافرت خانواده های چشم انتظاری را دیدم که اطراف پادگان اشرف و دور سیم خاردارها بدنبال گم شده ی خود می گشتند! شاید از لابه لای آن سیم خاردارها و خاکریزها، نشانی از فرزند خود یافته و فرزند خود را یک بارهم شده ببیند. این صحنه ها شاید برای آن کسی که درآن صحنه حضور نداشتند، بخوبی قابل درک نباشد و باورش را سخت کند! آری من درآن سفر مادری را دیدم که می گفت وقتی من به سمت ضلع شرق پادگان اشرف می روم بوی فرزندم به مشام می آید !</p>
<p>روز سوم بود که یک مرتبه دیدیم سازمان نفراتی را درسمت ضلع شمال پادگان اشرف پشت خاکریز مستقر کرده است! همه خانواده ها به سمت خاکریز دویدند، شاید با صدا کردن فرزند خود او را متوجه حضور خود درجلو درب اشرف کنند، آری مادری صدا می کرد آهای من آمدم به دیدارت و جلو درب هستم، یکبارهم شده بیا من تو را ببینم و این صحنه ها بود که دیده می شد. اما سازمان مجاهدین که خود را منجی خلق قهرمان ایران می داند و می دانست کسانی که از خلق قهرمان آن روز درجلو درب اشرف تشنه ی دیدار با فرزند خود هستند، اجازه ملاقات نداد!</p>
<p>شعارهای این گروه از پشت بلندگوها بر ضد خانواده ها سندی انکار ناپذریر برای خانواده ها شد که سران این فرقه چقدر سنگدل و ظالم هستند!</p>
<p>کسانی که از فرسنگ ها دور به شوق دیدار آمده بودند، همه با شنیدن این دشنام ها، دلسرد و افسرده می شدند! سازمان خانواده ها را الدنگ ! خطاب می کرد! آن صحنه ها از ذهن مادران وپدران و برادران وخواهران هرگز پاک نخواهد شد .</p>
<p>امروز هم همان سازمان درجایی دیگر به همین روش حرکت می کند از یک طرف از احترام به حق و حقوق ملت صحبت می کند واز طرفی که از آن حق وحقوق برای دیدار با فرزند خود درخواست می شود می گوید آنها از ملت و خلقی که من می گویم نیستند! مگر این مادران و پدران از ملت ایران نیستند؟</p>
<p>من درآنجا از نزدیک خانواده هائی را دیدم که با فرزندان آنان از زمان اردوگاه اسیران عراق، باهم بودیم! پدرومادری را دیدم که دنبال من می گشتند، درسالن به من خبر دادند که یک خانواده درسالن دنبال تو است .خودم را به سالن رساندم که ببینم کدام خانواده است ؟ متوجه شدم خانواده علی بابا است. در زمان اسارت درکمپ موصل 3 دریک آسایشگاه بودیم و ده نفره دریک گروه بودیم همدیگر را از آن زمان می شناختیم درست آن زمان که ما به سازمان پیوستیم از همان گروه، 7 نفر به سازمان آمدیم که ما را به رهایی برساند!</p>
<p>ولی آن روباه، ما را به اسارت دیگری درکمپ اشرف رساند! از آن 7 نفر الان فقط علی بابا درسازمان مانده است وآن هم به خاطر شدت مغزشوئی و برخی باورهای اشتباه اوست!</p>
<p>من درآن لحظه که آنها را دیدم پدرش گفت: من از دیگر بچه هایی که باهم به این گروه آمدید، شنیدم که شما اسرای جنگی به چه خاطری به سازمان رفتید و گیر افتادید! ولی الان می خواهم از زمانی که درقرارگاه اشرف بودید برای من تعریف کنید.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-42909 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ghazanfari-Sirus.jpg" alt="سیروس غضنفری" width="600" height="261" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ghazanfari-Sirus.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ghazanfari-Sirus-300x131.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 600px) 100vw, 600px" /></p>
<p>من موقع تعریف متوجه شدم مادرگریه می کند ومن را هم به گریه انداخت! چرا که من ویا علی و دیگر اسرای جنگی ، هرگز تصوری واقعی از پادگان اشرف و فرقه ی رجوی نداشتیم، تصور ما از همه چیز برمی گشت به برنامه های دروغین سیمای باصطلاح آزادی !</p>
<p>الان خبر ندارم این دو عزیز چطور هستند ولی این را می دانم که آنها الان هم چشم انتظار یک تماس یا نامه از طرف علی می باشند! تماسی که امیدوارم بزودی محقق شود!</p>
<p>درآن سفر با همسر آقای علی ابراهیمی نیز دیدار داشتم! چون همسر ایشان وقتی از دیگر بچه های جدا شده سوال کرده بود، به ایشان گفته بودند که همسرش در قرارگاه شش بوده و بهتر است از سیروس سئوال کنید و از سلامتی او با خبر شوید .</p>
<p>همسر علی از من یک سوال کرد. علی چرا برای دیدار با من به جلو درب اشرف درسال 83 نیامد ؟</p>
<p>من چون داستان را ازخود علی شنیده بودم، او قضیه را برای من تعریف کرده بود!</p>
<p>همسر علی می گفت: این به ملاقات نیامدن ها، در ذهن همه این سوال را پیش می آورد که چرا سازمان نفرات را از خانواده دور نگه می دارد؟ چرا نمی گذارند ملاقات دریک فضای باز صورت گیرد؟</p>
<p>این موضوع را مردم عادی نمی تواند هضم کنند ! نفراتی که به ملاقات نمی آمدند، تنها علتش این بود که سازمان فکر کردن به خانواده را برای همه مرز سرخی کرده بود که کسی نباید از آنها عبور کند!</p>
<p>به عنوان مثال، خانواده من درسال 82 به ملاقاتم آمده بودند، خانم مهناز شهنازی که آن موقع فرمانده قرارگاه شش بود مرا اینطور توجیه کرد که، تو با این سابقه تشکیلاتی الان یک مجاهد هستی، خودت هم می دانی این خانواده ها برای چی به ملاقات آمدند! به نظر من (مهناز شهنازی)برای ملاقات نروید ، اما اگر می خواهی اتمام حجت کنی ، یکبار به خانواده بگو که دیگر برای ملاقات شما نیایند، من هم با ترفند اتمام حجت برای ملاقات رفتم.<br />
سازمان با دو ترفند نفرات را از ملاقات با خانواده دور می کند:</p>
<p>اول با اهرم سرکوب داخلی درنشست های جمعی، دوم توجیه غیرمنطقی مسئولان با شستشوی مغزی، به این ترتیب که توجیه می کنند شما بین زندگی و مبارزه ، مبارزه را که اوج بالاتر از فداست را انتخاب کردید، طوری می گویند که انگار مردم دنیا بی کار هستند و تمام کارشان شده است ربودن ما!</p>
<p>آری من بعداز جدا شدن از فرقه ی رجوی یکبار با خانواده ها به عراق به جلو درب اشرف رفتم و از نزدیک دیدم که برای اینکه صدای خانواده ها به داخل کمپ نرود ، با صدها بلندگو سرود پخش می کردند که صدای خانواده به بچه ها نرسد ! اما بیچاره ها نمی دانستند که نمی شود جلوی عشق و عاطفه است را با چند بلندگو گرفت . . .<br />
سیروس<br />
پایان</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/42907">سالگرد جدایی از سازمان و ورود به ایران که مصادف بود با شبهای چله &#8211; قسمت پنجم و پایانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/42907/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سالگرد جدایی از سازمان و ورود به ایران که مصادف بود با شبهای چله &#8211; قسمت چهارم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/42672</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/42672#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 05 Jan 2021 09:17:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[سیروس غضنفری]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با خانواده ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=42672</guid>

					<description><![CDATA[<p>سالگرد جدایی از سازمان و ورود به ایران که مصادف بود با شبهای چله – قسمت سوم سئوال : آقای غضنفری موقعی که به ایران آمدید همایشی در تبریز برای ورود شما همراه با خانواده ها برگزار شد، از آن همایش خاطراتی یادتان هست برای ما بیان کنید؟ سیروس غضنفری: حدود 15 یا 20 روز [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/42672">سالگرد جدایی از سازمان و ورود به ایران که مصادف بود با شبهای چله &#8211; قسمت چهارم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/42596">سالگرد جدایی از سازمان و ورود به ایران که مصادف بود با شبهای چله – قسمت سوم</a></p>
<p><strong>سئوال : آقای غضنفری موقعی که به ایران آمدید همایشی در تبریز برای ورود شما همراه با خانواده ها برگزار شد، از آن همایش خاطراتی یادتان هست برای ما بیان کنید؟</strong></p>
<p><strong>سیروس غضنفری:</strong> حدود 15 یا 20 روز بعد از آمدن مان از تهران بود. اگر یادم باشد در آن روزها در سالن همایش های بهزیستی تبریز، مراسمی بدین منظور برگزار کرده بودند.</p>
<div id="attachment_22509" style="width: 510px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-22509" class="size-full wp-image-22509" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ghazanfari_Sirus_2.jpg" alt="سیروس غضنفری" width="500" height="437" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ghazanfari_Sirus_2.jpg 500w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ghazanfari_Sirus_2-300x262.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><p id="caption-attachment-22509" class="wp-caption-text">سیروس غضنفری</p></div>
<p>از من و دیگر دوستان که باهم آمده بودیم مثل آقایان خباره ، محمدی و امانی نیز دعوت شده بود، درصبح همان روز من هم درآن مراسم حضور داشتم با بچه های دیگر که تازه آمده بودیم و باهم روی سن سالن رفتیم وبرای خانواده ها کمی از مناسبات سازمان در قرارگاه اشرف صحبت کردیم .</p>
<p>سالن را طوری چیده بودند که بعداز مراسم بتوانیم درکنار خانواده ها برای شنیدن سوالات و&#8230; باشیم.</p>
<p>حدود 2 ساعت هم درسالن کنار خانواده بودیم تا کسانی را که می شناختیم سلامتی آنها را به خانواده هایشان اطلاع بدهیم، در آن مراسم خانواده ها وقتی ما را می دیدند مثل فرزند خودشان با ما رفتار می کردند.</p>
<p>من تا همین حالا نیز شرمند خانواده ها هستم .<br />
من درآن روز که انبوه جمعیت را دیدم اولا انتظار چنین حضوری پرشور و پر تعداد را نداشتم، دوم اینکه سوالات خانواده ها و میزان اشراف آنها به موضوعات داخلی فرقه رجوی، ما را در برخی موارد دچار حیرت می کرد.</p>
<p>خانواده ها روی نکاتی انگشت می گذاشتند که پرده از واقعیت های تلخی بر می داشت . آنها دوست داشتند ما از وضعیت فرزندان شان بگوئیم و اینکه در سلامت جسمی هستند یا نه ؟ بعضی از خانواده ها به عراق و دیدار فرزندان شان آمده بودند، در آن دیدار ها دو سه نفر از مسئولین همیشه در کنار بچه هایشان بودند و این مایه ی تعجب آنها شده بود که چرا اینطور باید مانیتور می شدند؟ برخی ها هم به ملاقات نیامده بودند آنها هم سوال می کردند که با این همه امکانات چرا شما درآن مناسبات حداقل یک تلفن نداشتید که به خانواده زنگ بزنید که جواب می دادیم ارتباط با خانواده مرز سرخ بود و می باید همه چیز را به خاطر انقلاب درونی قطع می کردیم وبه رهبری وصل می شدیم .</p>
<p>یادم است درآن جمع که نشسته بودم یک نفر به من گفت بس بگو که شما درقلعه حسن صباح بودید! آنها که تاریخ را مطالعه کرده بودند ماهیت رجوی را بهتر و بیشتر درک می کردند .</p>
<p>او می گفت : پس شما دریک قلعه بودید، تمام امکانات از شما دریغ شده بود. شما می باید به خواسته آنها و با توجیه آنها کارها را انجام می دادید واین خود قسمت مغز شویی آنها بوده است. برای هر چیزی توجیه می گذاشتند تا مغز شویی کنند به این افراد نمی شود انقلابی نام گذاشت و درآن قلعه آنان را محبوس کرد، تا اینکه یک روز این نفرات یا خواسته سازمان را برآورد کنند ویا دراین قلعه از بین برود .</p>
<p>امروز آن حرف و واقعیت یکی از خانواده ها را بخوبی می شود لمس کرد، نفراتی که درکنار فرقه ی رجوی مانده اند، امروز درقلعه مانز، درآلبانی هر کدام با یک بیماری فوت می کند ومریم رجوی رهبر این فرقه برای آنان پیام تسلیت می دهد وبرای برخی دیگر که فوت می کنند و در فرقه ناراضی و منتقد محسوب می شدند، بدون تسلیت از کنار آنها عبور می کرد.</p>
<p>بعنوان مثال، بیژن تهرانی که حدوداً 15 روز است فوت کرده است، مریم رجوی برایش یک پیام کوتاه تسلیت فرستاد، ولی برای حمید اسدیان، چند روز درسیمای آزادی خودش، مراسم و یادواره برپا کرد چرا؟ چون بیژن زمانی که درمناسبات بود ، تملق و چاپلوسی نکرده و واقعیت ها را بیان می کرد! او را درحاشیه نگه داشتند ، اما حمید که در نوشته و شعر های خود ازمسعود ومریم تمجید می کرد، او را دراوج نگه داشتند، شاید حمید به اندازه بیژن درمناسبات کار نکرد، بیژن همیشه درمیدانهای جنگ بود ولی حمید نه!</p>
<p>مثال دیگر غلامرضا هاشمی است، او درمناسبات در کارهای ساختمانی و سنگین مثل ساخت قرارگاه جدید و&#8230; به کار واداشته می شد، همیشه غلامرضا در ماموریت بود ولی موقع فوت حتی مریم درسایت خود ، برایش یک پیام تسلیت هم نداد!</p>
<p>برگردم به ادامه بحث مان . درآن روز یکی دیگر از خانواده ها که اعدامی هم داشتند وخودش هم درآن زمان درتبریز برای سازمان فعالیت می کرده است، به ستادهای آن دوره بعد از انقلاب رفت وآمد داشته ، به من گفت من درآن زمان به خاطر سازمان به زندان هم رفتم! اما درآن دو سال که با ماهیت این گروه بیشتر آشنا شدم، دیگر نامی از آنها به زبان نمی آورم .</p>
<p>چرا ؟ چون دیدم درسال 63 مسعود رجوی که فیروزه ی بنی صدر را طلاق داد و با مریم عضدانلو ازدواج کرد و سپس وارد گفتگو با صدام حسین شد و به عراق رفت . از آن موقع من نسبت به رجوی ها نفرت پیدا کردم که این مردک حقه باز، همه ی ارزشهای ملی را از بین برد! این بود که من با وجود اینکه برادرم هم درآن گروه است و چند بار هم به من پیام دادند به کردستان بروم، جواب دادم نه! من می خواهم شرافتمندانه درایران زندگی کنم، آخرین بارهم برای من پیام آمد بیا به ترکیه در آنجا زندگی کن من درجواب آنها گفتم:</p>
<p>فرزند همسایه ی من درجنگ با صدام شهید شده است او را نیروهای صدام شهید کرده است ومن الان حتی به عنوان یک فرد اگر از شما حمایت کنم دست من هم به خون این همسایه مان آغشته می شود، پس به من وعده سرخرمن ندهید بگذارید درکنار این داغدیده ها زندگی کنیم .</p>
<p>از آن تاریخ دیگر پیام ها&#8230;. تمام شد، الان هم به لطف خدا زندگی خوبی دارم همان همسایه ها کمک کردند تا امروز به این زندگی برسم اگر آن زمان من هم مثل شما به سازمان می پیوستم الان مثل امروز شما بودم.</p>
<p>من آن روز درآن همایش به چشم دیدم که خانواده ها فقط دنبال شنیدن یک پیام و خبر بودند و آن سلامتی جگرگوشه شان بود، اینکه بگویم: اری من فرزند شما را درآن قرارگاه دیدم وسلامت است. آن لحظه آن مادریا خواهر یا پدروبرادراز خوشحالی پرواز می کردند، چرا؟ چون سالها بود که از فرزند خود هیچ خبری نداشتند، به هر کجا هم که مراجعه کرده بودند، هیچ خبر متقن و مستندی نگرفته بودند، مریم با خانواده کاری کرد که امروز خانواده ها فقط چشم انتظار یک تماس یا یک خبر از فرزند خود هستند .</p>
<p>درآن روز من دو خواهر دیدم که در همایش بودند زمان های آخر همایش بود، داشتیم به ساعت نگاه می کردیم ، چون زمان پایان همایش و رفتن ما بود، درآن لحظه آن دوخواهر جلو آمدند و گفتند: ما یک سوال داریم برادرمان محمد تقی صالح پور را می شناسی؟ گفتم اری تن واحد بودیم. گفت: کامل می شناسی؟ گفتم: آری، گفت: یک شاخصه از او به ما بگو! پرسیدم ، کدام یک از شما درتلفن با او صحبت کردید؟ گفت: من، گفتم: به ایشان گفتی رفتی عراق فارسی یاد گرفتی! با من ترکی صحبت کن. گفت: از کجا می دانی؟ گفتم: من با او تن واحد بودم خانواده من به ملاقات آمده بود شب باهم صحبت می کردم گفتم خوب است خانواده شما نیامده بود گفت من زنگ زدم که خودشان تنها بیاید خواهرم به خاطر فارسی صحبت کردن من ناراحت شد! وقتی من این موضوع را بیان کردم واقعاً خوشحال شدند. الان هم حدود یک سال می شود متوجه شدم مادرشان فوت کرد خدا رحمت کند.</p>
<p>دراینجا هم مریم رجوی دوگانه عمل کرد به مادرمحمدتقی پیام تسلیت نداد! مادرمحمد تقی عمه ی خانم نیره سلطانی اهری هم بود وهر موقع سازمان پول نیاز داشت محمد تقی را برای تماس آماده می کرد، تا از خانواده ی ایشان، پول دریافت کند. برای مادر محمدتقی مریم پیام تسلیت نداد! اما برای مادرظهیری موقعی که فوت کرد، مریم پیام تسلیت فرستاد، این تبعیض ها در مناسبات سازمان زیاد بود و روزبروز هم عیان تر می شود.<br />
سیروس غضنفری</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/42672">سالگرد جدایی از سازمان و ورود به ایران که مصادف بود با شبهای چله &#8211; قسمت چهارم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/42672/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سالگرد جدایی از سازمان و ورود به ایران که مصادف بود با شبهای چله – قسمت سوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/42596</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/42596#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 30 Dec 2020 06:36:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[سیروس غضنفری]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با جداشده های فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=42596</guid>

					<description><![CDATA[<p>سالگرد جدایی از سازمان و ورود به ایران که مصادف بود با شبهای چله – قسمت دوم سئوال: آقای غضنفری از آن دوران خاطره ای شیرین و یا تلخ دارید که بخواهید الان برای ما تعریف کنید؟ سیروس غضنفری : لحظه های تلخ بسیاری وجود داشت که شاید بیان آنها برای مریم ومسعود راحت بود، [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/42596">سالگرد جدایی از سازمان و ورود به ایران که مصادف بود با شبهای چله – قسمت سوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/42449">سالگرد جدایی از سازمان و ورود به ایران که مصادف بود با شبهای چله – قسمت دوم</a></p>
<p><strong>سئوال: آقای غضنفری از آن دوران خاطره ای شیرین و یا تلخ دارید که بخواهید الان برای ما تعریف کنید؟</strong><br />
<strong>سیروس غضنفری :</strong><br />
لحظه های تلخ بسیاری وجود داشت که شاید بیان آنها برای مریم ومسعود راحت بود، مبحث خانواده درایدئولوژی منحط رجوی ها یک بحث جداگانه داشت و صحبت از خانواده برابر بود با بریدن از مبارزه! خانواده مرزسرخی بود که نباید به آن فکر کرد. آن قدرهم روی نفرات کارشده بود که وصل به خانواده را همه مان درآن نقطه واقعاً قطع از رهبری می دانستیم وبرای حفظ خود به آن سمت نمی رفتیم.<br />
به عنوان مثال درسال 82 موقعی که خانواده ها به ملاقات می آمدند، همسریکی از بچه ها که الان هم درسازمان است برای ملاقات به اشرف آمده بود. خودش هم چون عرب زبان بود تنها آمده بود اگر چه خانم بود ولی برای رسیدن به همسر خود به تنهایی آمده بود.<br />
آن &#8220;فرد&#8221; با یکی از مسئولان بالای قرارگاه مربوطه به جلو درب اشرف می آیند ، وقتی به جلو درب اشرف می رسند. در این زمان همسر این &#8220;فرد&#8221; متوجه حضورش درجلو درب می شود .</p>
<p>به آن مسئول می گوید همسرم است وانتظار داشت که آن مسئول به او بگوید اشکال ندارد برو به دیدن همسرت !</p>
<p>به جای آن می گوید: شما خودت انقلاب کرده هستید و طلاق ایدئولوژیک دادی. می دانی که دیدن همسر مرز سرخ است وقطع از رهبری .<br />
آن &#8221; فرد&#8221; برای نشان دادن این که من به اصول انقلاب پایبند هستم به ملاقات همسرش نمی رود! اما همسرش که از ایران آمده بود، اساساً نمی دانست که درمناسبات رجوی چه می گذرد! از ایران به عراق آمده بود تا همسر خود را ملاقات کند وآن مسئول مربوطه هم هرگز اجازه نداد و نگفت که تو باید به ملاقات او بروی! آن بنده خدا ساعت ها وشاید روزها جلو درب اشرف ماند تا همسرش به ملاقات بیاید وآخرش هم به او می گویند ایشان به ملاقات شما نمی آید.</p>
<p>من سه روز بعد آن &#8220;فرد&#8221; را دیدم چون همیشه نشست های ما باهم بود. در نشست متوجه شدم ایشان درخودش فرو رفته است . به محض اینکه نشست تمام شد ، موقع بیرون آمدن صدایم کرد که باهم به سالن برویم و یک چایی بخوریم . ما باهم به طرف سالن رفتیم ، در راه به او گفتم ناراحتی ؟ چه شده است ؟</p>
<p>گفت من یک اشتباه کردم! من با شوخی گفتم: مگر مرز سرخ رد کردی؟ سلاح را تحویل دادیم والان هم تانک وغیره نداریم اشتباه تو چه بود است ؟</p>
<p>گفت : همسرم از ایران تنهایی برای ملاقات من آمده بود وچون &#8220;فلان &#8221; مسئول درکنارم بود به ملاقات همسرم نرفتم. اگر او نبود شاید ملاقات را قبول می کردم &#8230;</p>
<p>همه ی ما درآن مناسبات سالها امروز وفردا کردیم وبه هر خواست مسعود بله گفتیم وعمرمان را هدر دادیم. فقط به خاطر حفظ خودمان عادت کرده بودیم ، انطباق کاری کنیم و در ظاهر هم که شده همه چیز را قبول کنیم . این امر باعث شد آنروز دوست من همسرش را ملاقات نکند! اما یک عمر از این کار پشیمان خواهد ماند چنانکه از آن ملاقات سه روز نگذشته بود پشیمانی او را دیدم.</p>
<p>می دانید که درسازمان از این دست مسائل خیلی وجود داشت وعلاقه داشتن از یک سر سوزن، یک کوه درست کنند وبه فرد بگویند که انقلاب مریم را خوب نگرفتی وساعت ها برای آن فرد نشست بگذارند .</p>
<p>زمانی ما درعراق و در شهر العماره بودیم (قرارگاه همایون )، یک روز برای گشت به اطراف قرارگاه رفته بودم . وقتی مردم عادی را می دیدم چون حق برقراری ارتباط نداشتیم ، یادم است من به یک بچه آدامس دادم بچه بود وخوشم آمد، چون ده سال بود بچه ندیده بودم سر این مسله ساعت ها به من انتقاد کردند که چرا به او آدامس دادی اگر به او احساسی داری باید به خواهر مریم داشته باشی چون او همه این ها را درک می کند وابراز احساسات شما باید به سمت رهبری باشد.</p>
<p>یا اینکه می گفتند اگر آن بچه جاسوس رژیم بود وقصد عملیات انتحاری روی ما داشت، الان چه می شد؟ آنقدر از این حرف های مفت زدنند، که خودت از آن احساسات پاک و دادن یک بسته آدامس به آن بچه پشیمان می شدی!</p>
<p>جداشدن و کندن از آن مناسبات به این راحتی که فکر می کنیم نبود! اما بهرحال من هم مثل سایر بچه ها موفق شدم جدا شده و به ایران برگردم. حدود دوسالی بود که درایران بودم و در یک شرکت کار می کردم ، یکروز که ساعت 30/7 صبح می خواستم سر کار بروم، یک مرتبه تلفنم زنگ خورد گوشی را برداشتم و سلام واحوال پرسی کردم، خودش را معرفی کرد : من مادرناصر فخری هستم . از اینکه اول صبح زنگ زدم من را ببخشید من دیشب خواب پسرم ناصر را دیدم که فوت کرده است ناصر من زنده نیست!</p>
<p>من خودم ناصر را نمی شناختم ولی درهمایشی که درتبریز بعداز آمدن ما برگزار شده بود درآن همایش این خانواده را دیده بودم . آنموقع یکی از بچه ها گفت من ناصر را می شناختم، ناصر درعملیات های سحر درمنطقه ای روی مین رفت وفوت کرد، اما مادر از این موضوع مطلع نبود .<br />
از طرفی سازمان هم به این خانواده دروغ گفته بود، درملاقات ها به همین خاطر این مادربرای پیدا کردن ردی از فرزند خود، خود ش را به آب وآتش می زد ، گفت من دیشب خواب ناصر را دیدم که فوت کرده است. خواب را با گریه تعریف می کرد. من درآن لحظه بغضم گرفته بود، که خدایا، به این مادرچه بگویم ؟ از یک طرف خبرفوت فرزندش را می دانستم که این مادربا دیدن خواب الان فهمیده است که واقعاً فرزندش فوت کرده واز طرفی خودم هم بغضم گرفته بود و نمی دانستم چطوری این مادر دردمند را دلداری بدهم . ماشین را کنار زده فقط این جمله را گفتم که خواب واقعیت ندارد مادرمن ناراحت نباش خدا کریم است .</p>
<p>آری من اینها را دیدم شاید آن زمان که در سازمان بودم یکی تعریف می کرد باورم نمی شد. چون دریک مناسباتی بودیم که دوست ، رفیق ، مادر، پدر، برادروخواهر معنی نداشت. از این بابت تهی شده بودیم . شاید این جمله بهترباشد که &#8220;ما را از این نوع احساسات تهی کرده بودند&#8221;.<br />
ما هم برای حفظ خود به آنها میدان داده بودیم وهمین باعث شده بود که درمناسبات سازمان حفظ ظاهرکردن برای ما جا افتاده بود.</p>
<p>این هم از آن دیدگاه ایدئولوژی رجوی نشات گرفته بود که می گفتند شکل کار را بگیرید محتوا خود به خود درآن جای می گیرد.</p>
<p>این گوشه ای از درد های ماست که اکثر خانواده ها با آن دست به گریبان هستند . سازمان به اعضای خود اجازه ی تماس با خانواده را نمی دهد ویا اجازه ملاقات به خانواده نمی دهد و مادران فقط دنبال دریافت سلامتی از فرزند خود می باشند وآیا این درد بزرگی نیست؟</p>
<p>انقلاب ایدئولوژیکی که مریم ومسعود از سال 63 ایجاد کردند، خانواده را هدف گرفت. خانواده مرز سرخ شد و براین اساس دربین اعضا نگون بخت سازمان مظلوم نمائی می کردند که دشمنان همه تلاش می کنند تا شما را از این مبارزه جدا کنند واز طرفی با بحث طلاق که مسعود آن را کوثر انقلاب می دانست آینده سازمان را ابتر کردند.</p>
<p>درحال حاضر این سازمان ابتر است چون آینده این گروه با اتمام اعضای حاضر درآن مناسبات فقط تمام خواهد شد و فقط یک نام از آن باقی خواهد ماند. آن هم با کلی داستان های منفی مریم ومسعود !</p>
<p>پایان قسمت سوم&#8230;<br />
سیروس غضنفری</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/42596">سالگرد جدایی از سازمان و ورود به ایران که مصادف بود با شبهای چله – قسمت سوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/42596/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سالگرد جدایی از سازمان و ورود به ایران که مصادف بود با شبهای چله &#8211; قسمت دوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/42449</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/42449#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 22 Dec 2020 07:19:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[سیروس غضنفری]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با جداشده های فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=42449</guid>

					<description><![CDATA[<p>سالگرد جدایی از سازمان و ورود به ایران که مصادف بود با شبهای چله &#8211; قسمت اول در ادامه ی مصاحبه ی قبل، با آقای سیروس غضنفری، گپ و گفتی را ادامه می دهیم. آقای غضنفری لحظات تلخ و شیرینی را از سرنوشت خود نقل می کند که گوشه ای از سرگذشت مشابه همه ی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/42449">سالگرد جدایی از سازمان و ورود به ایران که مصادف بود با شبهای چله &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/42427">سالگرد جدایی از سازمان و ورود به ایران که مصادف بود با شبهای چله &#8211; قسمت اول</a></p>
<p>در ادامه ی مصاحبه ی قبل، با آقای سیروس غضنفری، گپ و گفتی را ادامه می دهیم. آقای غضنفری لحظات تلخ و شیرینی را از سرنوشت خود نقل می کند که گوشه ای از سرگذشت مشابه همه ی جداشده ها از فرقه ی رجوی است:</p>
<p><strong>س: بعد از مراجعت به کشور، بعد از سالیان چطور به خانواده ی خود پیوستید؟</strong></p>
<p>ج: موقعی که من ودیگر دوستان به فرودگاه رسیدیم، شب بود. به همین خاطر ما را در یک هتل مستقر کردند، چون صلیب سرخ با یک هواپیمای کوچک ما را از عراق به ایران منتقل کرد، 13 الی 14 نفر را با خودش آورد، به همین خاطر کل نفرات در دو روز منتقل شدند. دقیقاً شب چله بود که من از آن هتل به خانه مان درتبریز زنگ زدم. گوشی را خاله ام برداشت. من خودم را معرفی کردم خاله ام نتواست جواب بدهد وانتظار هم نداشت که من یک مرتبه از ایران با خانواده ام تماس بگیرم. بعداز مدتی برادرم تلفن را جواب داد وبه این طریق من اولین تماس تلفنی ام را از ایران با خانواده برقرارکردم .</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-28603 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Amani_Ali_Ghazanfari.jpg" alt="" width="700" height="446" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Amani_Ali_Ghazanfari.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Amani_Ali_Ghazanfari-300x191.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p>بعد از ریل معمول آزمایشهای پزشکی تا دریافت نتیجه آزمایشات، ما درهمان هتل بودیم . طبق هماهنگی قرار شد در هتل اینترنشنال ما تحویل خانواده ها بشویم. روز و ساعت تحویل را به خانواده ها گفتیم. مراسم رسمی درهتل اینترنشنال برگزار شد و بعد از آن ما را تحویل خانواده ها دادند.</p>
<p>یکی از سخت ترین لحظات همه ی ما درآن سالن این بود که چون سالها با اکثر بچه ها باهم بودیم، جدا شدن از هم خیلی سخت بود، سالها همدیگر را می شناختیم و دوست بودیم، ولی می باید اکنون از هم جدا می شدیم، همه در یک سرفصل جدید قرار گرفته بودیم. یک سرفصل جدید که به ظاهر آمادگی این تغییر مرحله را نداشتیم!</p>
<p>علت این سختی ها این بود که ما همه دریک مناسبات خاص سالها با قوانین خاص نفس کشیده بودیم، 17 سال نه پول دیده بودیم ، نه تلفن و اکنون این شهرها مثل سابق نبود! آری آن روز برایمان سخت بود چون آینده ی خود را با عینک فرقه ای می دیدیم، دیدگاههای فرقه ی رجوی هنوز در ما وجود داشت، در ظاهر آزاد شده بودیم اما هنوز زنجیرهای فرقه ای بر دست و پاهایمان وجود داشت، افکار ما همه چیز را با عینک فرقه ای می دید، خیلی سخت بود که اطلاعات جدید را با آنچه در ذهنمان سالها فرو کرده بودند، مقایسه کرده و جایگزین کنیم. انگار تک تک ما از غاری تاریک که سالیان بود دنیای بیرون را ندیده بودیم، به یکباره بیرون کشیده شده باشیم.</p>
<p><strong>س: الان حدود 16 سال از ورودتان به ایران گذشته است ، آیا تا به حال مشکلی اعم از دستگیری یا هر گونه اذیت ، یا مشکل در کار و امور شخصی برای شما ایجاد شده است؟</strong></p>
<p>ج: تا امروز که درکنار شما هستم کسی از من سوال نکرده در این چند سال کجا بودید و چه کار می کردید ؟ زمانی برای کار دریک شرکت ثبت نام کردم ، آنجا از ما آزمونی گرفتند که قبول شدم، سپس از ما درخواست کردند که به پلیس مراجعه کرده و سوء پیشینه بگیریم، در این مرحله دیگر گفتم تمام شد و همه ی زحمات من به باد رفت، چون حدس می زدم در مورد گذشته ی من اگر در سوءپیشینه مطلبی آورده شود ، دیگر آن شرکت مرا نخواهد پذیرفت و حدسم هم درست بود ، اگر آن شرکت از گذشته ی من باخبر می شد هرگز اجازه کار در آنجا را به من نمی دادند!</p>
<p>این کار حدود یک هفته طول کشید تا جواب بیاید درآن زمان آنقدر دلهره داشتم وبه کسی هم نمی توانستم بگویم روزی که رفتم جواب را بگیریم در کمال تعجب دیدم در پاکت باز است ، ابتدا شک کردم! تا اینکه یکی دیگر از نفرات برای دریافت سوپیشنه از همان اداره که باهم بودیم آمد ومنتظر شدم ایشان هم پاسخش را گرفت ودیدم درب پاکت او هم باز است هر دو داخل پاکت هایمان را نگاه کردیم دیدم نوشته شده است بلامانع می باشند. بعد هم بدون هیچ مشکلی کارم را شروع کردم.</p>
<p>اما در آن سو، یعنی سازمان مجاهدین! رویکرد این سازمان در مواجهه با جداشدگان جالب و البته بسیار تلخ بود! روزی که موفق شدیم ، درخواست جدائی بدهیم و سازمان هم بدلیل شرایط منطقه ای به آن تن داد، همه را با یک دست لباس دست دوم، بدرقه کرد! 17 الی 18 سال درکنار یک گروه مانده بودیم، موقع خروج فقط با یک دست لباس کهنه ی شهر، ما را راهی کردند، این خیلی سخت بود ! سالها در گرمای بالای 50 درجه ی کشنده در عراق و در سرمای سوزان زمستان، برای آن رهبر جان کنده بودیم،اما موقع جدا شدن بهر دلیل! ما را به امان خدا ول کردند! در حالی ما وارد ایران شدیم که هیچ چیز نداشتیم!</p>
<p>اما امروز با لطف خدا، هرکدام از جداشدگان ، در جامعه برای خودش حداقل هائی را فراهم کرده است، شاید برای خیلی ها تعجب برانگیز باشد چون واقعیت را لمس نکرده اند و تنها با ذهنیت های القا شده ی دستگاه رجوی تحلیل می کنند .</p>
<p>الان هر کدام تشکیل زندگی مشترک داده اند و روی پای خودشان ایستادند. بعضی ها برای خود مغازه باز کرده و بهترین کاسبی را در بازار دارند و بعضی ها کارمند هستند و خیلی از این نفرات در دانشگاه درس می خوانند هر کدام دارای یک یا دو فرزند می باشند در وضعیت بسیار عالی و هیچ موقع هم نا امید نیستند و می دانند اگر نا امید شوند رهبران فرقه رجوی خوشحال خواهند شد.</p>
<p>اگر چه ما بهترین دوران عمر خودمان را در فرقه رجوی سپری کردیم، اما با این سن و سال ثابت کردیم که هرگز برای شروع کردن دیرنیست. هرگز برای زندگی کردن وتلاش رو به جلو و حرکت دیر نیست. ما در سال های بعد از جدائی از فرقه با توکل بخدا مشکلات را یکی پس از دیگری کنار زدیم و اثبات کردیم که اراده ی انسانها هر سدی را کنار می زند .</p>
<p>موفقیت ها، هر چند کوچک، برای خود من روحیه می دهد تا به گذشته فکر نکنم و در یک رقابت مثبت در جامعه حرکت کنم و این روحیه ها برای فرقه رجوی خیلی تلخ است چون بسیار تبلیغات منفی می کردند که تمامی جداشدگان در سخت ترین شرایط زندگی می کنند و می گفتند هر کس از نزد ما رفته است، در وضعیت مرگباری قرار گرفته است. اما این طور نشد و نفرات اثبات کردند هر چه رهبران فرقه گفتند یک مشت حرف هرز و بی پایه بوده است و فقط برای ترساندن نفرات بود که نزد خودشان نگه دارند و سیاهی لشکر درست کنند و رجوی از آن سیاهی لشکر کاذب بهره سیاسی ببرد ، چنانکه تا امروز هم برده است .</p>
<p><strong>س: دراین مدت که درایران زندگی می کنید حتما روزهای تلخ و شیرینی داشته اید، از خاطرات این دوره برای ما بگوئید؟</strong><br />
ج : من این خاطرات را در دوبخش می گویم روزی که از تهران به تبریز آمدیم شب به تیریز رسیدیم خودم هم اساساٌ انتظار نداشتم که صدها نفر جلو درب مان منتظر باشند تا من را ببیند من هم که خیلی ها را نمی شناختم چون بچه ای که آنزمان یک ساله بود، الان 18 سال سن داشت، اشخاص را معرفی می کردند یادم نمی آمد! در روزهای اول که به خانه رفت و آمد زیاد بود از یک طرف اشک شوق و شادی دیدار عزیزان، از طرف دیگر فضای سنگین حاکم در درون خودم به خاطر فوت پدرم !</p>
<p>پدرم هر چقدرتلاش کرده بود تا یک خبر از سلامتی من بدست بیاورد ، موفق نشده بود، این موضوع دردناک تر از همه چیز بود.</p>
<p>در همین روزها که خبر برگشت من در میان دوست و فامیل پیچیده بود، خانواده های بسیاری هم که از فرزندانشان خبری نداشتند، به سراغ من می آمدند و لحظه های غمناکی رقم میخورد، لحظه هائی که از تو سوال می شد وتو نفر را می شناختی که فوت شده است، ولی دادن خبر فوت اش به خانواده خیلی سخت بود ، دردناک ترین زمان بود.</p>
<p>من روزسوم بود که یک مرتبه دیدم سه جوان از 18 ساله تا 25 ساله نزدم آمدند، چهره شان هم برایم خیلی آشنا می آمد. بعداز خوش آمد گوئی، سر صحبت باز شد، گفتم شمارا من کجا دیدم خیلی آشنا هستید؟ گفتند ما برادران حسن رستگاری هستیم، برادرآنها را دراشرف می شناختم وهم قرارگاهی بودیم. او را کامل می شناختم. حسن در عملیات های بیهوده مرزی کشته شده بود، ( عملیات های موسوم به &#8220;سحر&#8221;)! ابتدا کمی مکث کردم، خدایا چطور برای اینها بگویم برادرتان درعملیات های بیهوده بدون اینکه خواسته خودش باشد قربانی تبلیغات سیاسی رجوی درعراق شد! من درمورد برادرشان بیان کردم که تا سال 74 باهم بودیم ولی سازماندهی ما عوض شد. بعداز آن از او اطلاع ندارم !سوال کردم دراین مدت برای ملاقات به عراق نرفتید؟ گفتند نه اساساًخبر هم نداریم فقط می دانیم که درعراق است.</p>
<p>بغض گلویم را گرفته بود! از طرفی این سه برادر برای دریافت یک جواب نزدم آمده بودند. من چطور باید این خبر را به این سه برادر بدهم؟ برادربزرگ گفت: آنقدر چشم انتظار ماندیم، آنقدر به اینور آن ور رفتیم اگر به ما هر خبری هم بدهید، ناراحت نمی شویم، واقعاٌ فضا خیلی سنگین بود، به نظر می آمد فقط از من می خواستند واقعیت را بگویم، اما من درخود این توان را نمی دیدم که واقعیت را بگویم.</p>
<p>آری من حسن را می شناختم اما این خانواده چه گناه کرده بودند که 18 سال از او یک خبر هم نداشته باشند! الان چگونه من به خانواده خبر فوت اش را بدهم؟</p>
<p>حسن درعملیات های سحر که سه نفر بودند و حمید گلستان فرمانده شان بود ، فقط بیژن از اینها سالم مانده بود، که بعداز عبور از میدان مین مجدداَ به عراق برگشت&#8230;</p>
<p>همین لحظه بودکه مهمان دیگری آمد. سوال کردم شما را نشناختم گفت: من پدر کرم خیری هستم. کرم با ما از سازمان جدا شد ولی با ما به ایران نیامد . گفتم ایشان هم انشاا.. بزودی می آید وشما هم فرزندتان را در آغوش می گیرید. حدود چهل روز دیگر بود که اطلاع پیدا کردم کرم هم تصمیم گرفته به ایران بیاید. حدود دو سه هفته بعد، عصر درمحله داشتم قدم می زدم دیدم اعلامیه ترحیم پدر کرم خیری را زدند. آن لحظه خودبخود از چشمم اشک جاری شد، پدر حسرت بدل یکبار به آغوش گرفتن کرم را داشت اما اجل مجالش نداد!</p>
<p>تبریز شهری است که اخبار خیلی زود آنجا می پیچید، درآن روزها از ظهر تا شب خیلی از خانواده های بی خبر که گمشده ای داشتند، به دیدار من می آمدند، لحظات شیرین و تلخ درآن روزها خیلی داشتم .</p>
<p>حدوداً سه روزبود که به تبریز رسیده بودم . بچه هایی که باهم سرباز بودیم وبا هم اسیر شده بودیم. آنها برای دیدارم آمده بودند داشتیم صحبت می کردیم .</p>
<p>یکی گفت من اسیر نبودم چون با آقای &#8230;. دوست هستم ایشان گفت یک اسیر تازه از عراق آمده است شب برای دیدار به نزد او می رویم من هم درخواست کردم می توانم بیایم؟ او را هم ملاقات کنم. ما هم یک گم شده داریم، می خواهم از او سوال کنم. می توانم الان بیام کنارت فقط خودمان صحبت کنیم، گفتم که می آیم کنارت!</p>
<p>خانه پر بود با دوستانی که 17 سال همدیگر را ندیده بودیم. رفتم کنارش یک کاغذ نشان داد من برادریعقوب ضیاء هستم او را می شناسی من یعقوب را کامل می شناختم چون ایشان هم درمهندسی قرارگاه 12 بود. درآموزش ها همدیگر را می دیدیم وفوت اش را هم می دانستم! برای اینکه خودم را عادی نشان بدهم گفتم عکس هم آوردی گفت: آری عکس نشان داد ومن انتظار نداشتم درجا برای من عکس یعقوب را نشان بدهد، من درلحظه ساکت ماندم گفتم تو برادراش هستی یا فامیل شان گفت پسرعموی اوهستم وگریه کرد. من را بغض گرفته نمی دانم چه بگویم گفتم چرا گریه می کنی موقع رفتن صحبت می کنیم دراین لحظه بود که دوستم که با اینها دوست بود ،به کنارم آمد قسم خورد. گفت فقط از تو یک سوال دارم می شناسی یانه؟ گفتم الان آخر وقت است و همه از چهره ما سه نفر متوجه شدند که یک خبر بدی است جو حاکم درمجلس که بگوبخند بود به سردی کشید! حدود ساعت10 شب بود می خواستند بروند. 5 نفر ازدوستان دوران سربازی ام بلند نشدند. بقیه خدا حافظی کردند و رفتند. اینها از من خواستند برویم بیرون یک دور بزنیم .</p>
<p>یعقوب ضیایی موقع برگشتن از مرز که برای باز کردن میدان مین رفته بودند ،درمسیر راننده خوابش می گیرد زیر یک ده چرخ کامیون می روند وهر چهار نفر درجا فوت می کنند.</p>
<p>پسر عموی یعقوب هم نشسته بود، من آماده شدم لباس ها وچهره ما هم طوری بود که پیش همه جلب توجه می کرد که غریبه است ویا دراین شهرنبوده است! خیلی به چشم می خورد !با آن دوستان رفتم بیرون هرکدام یک چیزی خریدند من دردرون خودم به فکر یعقوب بودم که به این پسر عمویش چه بگویم ؟ از طرفی دوستم هم سماجت خاصی داشت، تا ته سوال نرود ول کن نبود! خلاصه پسر عموی یعقوب گفت: از او چه خاطراتی داری؟ گفتم: خیلی، چون می شود گفت اگر چه هم قرارگاه نبودیم ولی درآموزشها باهم بودیم . ایشان راننده لودر بود ومن هم راننده بودم درمانورها کمک به همدیگر می کردیم واین باعث شده بود خاطرات زیادی داشته باشیم .</p>
<p>گفتم :نامه از صلیب سرخ وغیره ندارید؟ گفت : موقع اسارت، نامه ای از او آمده بود ولی از سال 68 دیگر خبر نداریم !گفتم: یک چیزی من از تو می خواهم قول بدهی به پدرومادرش چیزی نگوئی !می ترسیدم فردا آنها را بیاورد که ایشان یعقوب را می شناسد به همین خاطر خواستم او قول داده باشد .</p>
<p>گفتم فکر نکنم کسی بتواند یعقوب را ببیند وبهتر است شما هم اول وآخرین بار باشد پی گیر او می شوی !</p>
<p>من خودم هم دفتر یعقوب را بستم،یعقوب دوستم بود ولی هیچ چیز در آنجا دست خودش نبود، اعتراض می کرد اما راه دیگری درپیش رو نبود! پسرعمو فهمید اما با ابهام رفت، چون دیر وقت بود یک هفته بعد مجدداً دوستم آمد گفت بیا برویم گشتی بزنیم.</p>
<p>باهم از خاطرات دوران سربازی گفتیم و صحبت های زیادی رد و بدل شد، از با هم رفتن به منطقه و در یک یگان دسته بندی شدن و &#8230; یک مرتبه پرسید: یعقوب فوت کرده؟ گفتم: تو چقدر پی گیر آن هستی! گفت: این خانواده را من خیلی وقت است می شناسم از من قول گرفتند که هر خبری بود، چه بد وچه خوب! به آنها بگویم تا دیگر چشم انتظار نمانند&#8230;</p>
<p>مرور این خاطرات همیشه برایم سنگین بوده است و تعریف کردن آن برای دیگران سنگین تر!</p>
<p>مصاحبه کننده: ادامه ی صحبت با آقای سیروس غضنفری را قطع کردم ، تا در فرصت دیگر مجددا پای خاطرات تلخ و شیرین ایشان نشسته و نقل قول کنم . . .<br />
ادامه دارد . . .</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/42449">سالگرد جدایی از سازمان و ورود به ایران که مصادف بود با شبهای چله &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/42449/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سالگرد جدایی از سازمان و ورود به ایران که مصادف بود با شبهای چله &#8211; قسمت اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/42427</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/42427#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 20 Dec 2020 07:27:36 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[سیروس غضنفری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=42427</guid>

					<description><![CDATA[<p>مصاحبه کننده : در ابتدای مصاحبه ، مراتب سپاس خود را از اینکه مثل همیشه دعوت ما را قبول نموده وحاضر به گفتگو با ما شدید، اعلام میداریم. سیروس غضنفری : با سلام خدمت دوستان و خانواده های محترم و تشکر از دعوت شما، من نیز بر خود وظیفه می دانم که در راستای افشای [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/42427">سالگرد جدایی از سازمان و ورود به ایران که مصادف بود با شبهای چله &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مصاحبه کننده : در ابتدای مصاحبه ، مراتب سپاس خود را از اینکه مثل همیشه دعوت ما را قبول نموده وحاضر به گفتگو با ما شدید، اعلام میداریم.<br />
سیروس غضنفری : با سلام خدمت دوستان و خانواده های محترم و تشکر از دعوت شما، من نیز بر خود وظیفه می دانم که در راستای افشای جنایات فرقه و دروغگوئی های رهبران آن، هر سئوالی داشتید ، پاسخگو باشم.<br />
س- چند سال است که بعداز جدایی به ایران آمدید؟<br />
ج- الان حدود 16 سال شد که از سازمان جدا شده ودرایران زندگی می کنم ، من در تاریخ 29/9/83 با دوستان دیگر از جداشده های مجاهدین بعد از 17 سال و بعضا 18 سال دوری از خانواده و وطن در چنین روزهایی وارد کشور شدیم.<br />
آن موقع شرایط من خیلی سخت بود و به آینده هیچ امیدی نداشتم، چون ما اولین نفرات بودیم که به طوری رسمی با کیس اسیری صلیب سرخ، تحویل مقامات ایران می شدیم.</p>
<div id="attachment_22509" style="width: 510px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-22509" class="size-full wp-image-22509" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ghazanfari_Sirus_2.jpg" alt="" width="500" height="437" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ghazanfari_Sirus_2.jpg 500w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ghazanfari_Sirus_2-300x262.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><p id="caption-attachment-22509" class="wp-caption-text">سیروس غضنفری</p></div>
<p>هر کدام موقع ورود لحظه های درونی متفاوتی داشتیم، شاید برای بعضی ها باور کردنی نبود که اسیر عراق بودیم وبرای رهایی از آن اسارت به سازمان پیوستیم وانتظارهم نداشتیم با پیوستن به آنها مجدداً درسازمان هم اسیر شمرده شویم .<br />
برای من وبقیه نفرات که آن موقع تصمیم گرفتیم به ایران بیاییم انتخاب خیلی سختی بود، چرا که یک بار در زمان پیوستن به سازمان ضربه خورده بودیم، دیگر تکرارآن و توان تحمل ضربه ی جدید در ما وجود نداشت .<br />
رهبران سازمان به اعتماد ما آسیب زدند و مناسبات فرقه ای اراده را از ما سلب کرده بود. به همین خاطر موقع ورود به ایران به آینده ای که درپیش رو بود، نگاههای متفاوتی داشتیم و لحظه های درونی هر کداممان فرق می کرد .<br />
از طرف دیگر، ما که از سازمان جدا شده بودیم، سران فرقه رجوی انتظار نداشتند بعداز چند ماه ماندن ما درکمپ های آمریکایی ها، پایمان به بیرون از آن حصاری ذهنی و فیزیکی برسد!<br />
ساده بگویم اگر درآن زمان دولت عراق و صدام حسین سقوط نمی کرد من وبقیه ی دوستان که الان درایران به لطف خدا ، زندگی شیرین و آرامی داریم، همچنان درآن مناسبات بودیم!<br />
فرصت پیش آمده در عراق، اولین زمان طلائی بود که پیش آمد و ما هم اولین نفرات بودیم که بصورت رسمی به ایران برمی گشتیم! وگرنه الان در تشکیلات رجوی پیر شده و منتظر مرگ بودیم.<br />
از سال 1369 که رجوی انقلاب درونی را در سازمان اعلام کرد، درب های خروجی سازمان را بست، اگر هم کسی درآن زمان از این گروه جدا می شد می باید هفت خان رستم را طی می کرد و ساده نبود وخیلی ها به همین خاطر امروز و فردا می کردند. همان امروز و فردا کردن ها عمر ها را درآن فرقه بر باد می دهد!<br />
آن زمان برای خروج از سازمان و رفتن به محل دیگرابتدا باید انبوهی از توهین ها، برخوردها، تف و لعنت هاو &#8230;را تحمل می کردی ، اگر باز هم می توانستی سر حرفت باقی بمانی! سربه نیست نمی شدی و زنده می گذاشتنت! باید سه الی چهار سال در خروجی سازمان (زندان انفرادی ) و 8 سال در زندان ابو غریب صدام می ماندیم، بعد هم به سوی سرنوشتی نامعلوم می رفتیم.<br />
اما با اشغال عراق یک مرتبه همه چیز عوض شد و فضا کمی بازتر شد و بعداز دیدار با نماینده ی صلیب سرخ در فضای آزاد و بدون حضور کسی از نفرات فرقه رجوی در بغداد، تعدادی از نفرات تصمیم گرفتند با مشورت صلیب سرخ، از آن سازمان لعنتی جدا شده و آمدن به ایران را انتخاب کنند .<br />
صلیب سرخ گفت هر کس بخواهد به ایران برود به زودی راهی کشورش می شود و به لحاظ امنیت جانی صلیب سرخ تامین خواهد کرد و دولت ایران هم تمام نفرات را عفو کرده و شما ها هم جزو همین نفرات حساب می شوید. با این حال کسی باور نداشت که بعد از ورود به ایران بتوانند در جامعه آزاد زندگی کنند، چرا که رهبران فرقه سالها در گوش ما خوانده بودند که اگر دست رژیم به شما برسد تک تک تان را اعدام خواهد کرد.<br />
بعد از مدتی ما را از تیف به فرودگاه بغداد منتقل کردند تا به ایران بیاورند در مسیر به همدیگر می گفتیم که این شاید آخرین بار باشد که باهم باشیم و دولت ایران ما را زندانی کند و به خانواده هایمان هم خبر ندهد که الان در کجا هستیم بعضی ها به شوخی می گفتند و بعضی ها به صورت جدی !<br />
این لحظه های تلخ و شیرین وجود داشت از یک طرف بوی وطن را در فضای این مرز و بوم می شنیدیم و از پنجره ی هواپیما به شهرهای وطن نگاه می کردیم، لحظه های شیرینی بود ولی از طرفی فکر فردا بودیم و در ته دل هر کدام از بچه ها یک ناباوری وجود داشت و آن ذهنیت القاء شده در وجود تک به تک مان وجود داشت که به یکدیگر تکه پرانی می کردیم&#8221; تو زیاد جرم نداری آزاد می شوی . سلام ما را به بقیه برسان &#8230;&#8221;<br />
این لحظه ها تا زمانی که هواپیما در فرود گاه مهر آباد فرود آمد وجود داشت و فکر می کردیم که الان موقع پیاده شدن از هواپیما با خودرو منتظر هستند تا ما را به زندانهای مخفی منتقل کنند. یکی از بچه ها گفت اگرما را به زندان ببرند چکار کنیم؟<br />
ولی وقتی که به سالن فرودگاه رسیدیم از طرف جمعیت هلال احمر نماینده ای به نام خانم حسن پور و از طرف صلیب سرخ خانمی به نام کریستین کلاویه که خودش هم از بغداد ما را همراهی کرده بود به نماینده هلال احمر جمهوری اسلامی تحویل دادند. بعد از تحویل گیری گفتند امشب مهمان ما هستید و ما هم هرکدام یک شماره تلفن ازنماینده صلیب سرخ گرفته بودیم یکی روی دستش می نوشت ، یکی شماره را حفظ می کرد و&#8230; که اگر ما را به زندان بردند در سریع ترین زمان با صلیب سرخ تماس بگیریم. ولی بر خلاف انتظار، ما را به یک محل انتقال دادند و با خانواده ها تماس گرفتیم وحضورمان را درکشور به خانواده ها اعلام کردیم .<br />
س: چرا شما فکر می کردید که در ایران برخورد های تند و خشنی با شما انجام خواهد شد ؟<br />
ج: چون درسازمان به من و دیگر دوستان اینطور القا کرده بودند که اگر کسی از سازمان جدا شود و پا به بیرون بگذارد ، مرده است! مثل ماهی که از آب بیرون بیاورند. گفته بودند در نهایت ‌در ایران هم عاقبتش یا اعدام است و یا حداقل چند سالی در زندان خواهد ماند!<br />
با این ذهنیت تصمیم گرفتن خیلی سخت بود! 17 سال بود که در گوش ما خوانده بودند که در صورت رفتن به ایران اعدام خواهید شد! ما بعد از جدائی خیلی تلاش می کردیم که این القائات را از خود دور کنیم، اما برای یک ذهن شستشوی مغزی شده طی سالیان، خیلی سخت بود که طور دیگری فکر کند!<br />
برای ما تا دیروز فکرکردن به خانواده هایمان، جرم محسوب می شد و مرز سرخ بود! اما به یک باره ذهن ما اجازه یافته بود که شبانه روز به عزیزان و خانواده هایمان فکر کنیم! همه در یک خلاء، معلق بودیم! نمی دانیم در مواجهه با خانواده هایمان باید چکار کنیم؟ طی سالیان، رجوی ها تلاش کرده بودند فرهنگ های ما را نیز عوض کنند، بعنوان مثال ، سالها برای ما قانونی وضع کرده بودند که حق صحبت به زبان مادری در مناسبات را نداریم!<br />
اما ورود ما به میهن ، ذهنیت های بچه های دیگر در تیف ( کمپ آمریکائی که برای نگهداری جداشدگان از سازمان پیش بینی شده بود) را نیز شکست و در حقیقت ما راه را باز کردیم! سخت بود اما امیدها در ذهن تک تک جداشدگان در تیف ، زنده شد&#8230;<br />
بعداز ما حدود 500 الی 600 نفر هم بصورت متوالی و در گروه های چند نفره، توسط صلیب سرخ به ایران آمدند &#8230;<br />
ادامه دارد&#8230;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/42427">سالگرد جدایی از سازمان و ورود به ایران که مصادف بود با شبهای چله &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/42427/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ماجرای رو کردن &#8220;هزار دستان&#8221; توسط مسعود رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/42049</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/42049#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 19 Nov 2020 06:19:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سیروس غضنفری]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم کنترل ذهن در مناسبات درونی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=42049</guid>

					<description><![CDATA[<p>بعد از آتش بس ایران وعراق مسعود خان تحلیل اش براین بود که مجدداً جنگ ایران و عراق شروع خواهد شد و تمام کارها بر محور این تحلیل در مناسبات انجام می شد . اخبار اعتراضات صنفی را هم در داخل ایران برجسته می کردند مثلا در زنجان و مشهد اعتراضات مدنی شد و بعد [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/42049">ماجرای رو کردن &#8220;هزار دستان&#8221; توسط مسعود رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بعد از آتش بس ایران وعراق مسعود خان تحلیل اش براین بود که مجدداً جنگ ایران و عراق شروع خواهد شد و تمام کارها بر محور این تحلیل در مناسبات انجام می شد .</p>
<p>اخبار اعتراضات صنفی را هم در داخل ایران برجسته می کردند مثلا در زنجان و مشهد اعتراضات مدنی شد و بعد از آن دراسلام شهر و تظاهرات تقسیمات استانی بود که درشهر قزوین انجام شد . ما درآن موقع به فرمان مسعود درآماده باش بودیم واز صبح تا آخر شب کارهای آماده سازی برای نا آرامی های داخل که فکر میکردیم حاکمیت موجود را با استفاده ازاین وقایع سرنگون خواهیم کرد .</p>
<div id="attachment_22509" style="width: 510px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-22509" class="size-full wp-image-22509" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ghazanfari_Sirus_2.jpg" alt="" width="500" height="437" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ghazanfari_Sirus_2.jpg 500w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ghazanfari_Sirus_2-300x262.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><p id="caption-attachment-22509" class="wp-caption-text">سیروس غضنفری</p></div>
<p>آن آماده باش 6 ماه طول کشید اما سرانجام بی نتیجه ماند و مسعود خان دیگر برای روحیه دادن به نفرات چیزی دردست نداشت و ناچار درهمان زمان نشست های بند &#8220;ر&#8221; &#8211; اعلام رئیس جمهوری مریم و در ادامه هزار دستان &#8211; را رو کرد .</p>
<p>منظور از هزاردستان زنان شواری رهبری بود که درآن مقطع رجوی بقصد حفظ نیرو ترتیب داد.</p>
<p>مسائل دوم خرداد 76 اتفاق افتاد وتمام کمک مالی هایی که در اروپا بنام های بچه های اعدامی و &#8230; جمع میشد، در اروپا بسته شد .<br />
چنین بود که نشست های حوض طراحی و اجرا شد.</p>
<p>بولتن های درونی دیگر کلمه &#8220;صدور بحران صدور انقلاب&#8221; نداشت. فقط پیروزیهای مریم بود که زده می شد. طوری هم مطالب را گلچین می کردند که موقع خواندن آن مطالب فکر می کردی درفرانسه جنگ جبهه ای تشکیل شده است. جمهوری اسلامی دریک طرف وسازمان مجاهدین طرف دیگر این جنگ درفرانسه است ولی یک مرتبه این جنگ خاموش شد . شکست پشت شکست.</p>
<p>رجوی تلاش کرد این شکست را با ادامه درگیری در مرز ایران وعراق و یا انجام عملیات های داخل و ترو رهای آن زمان جبرا کند. اما اینکار روحیه ای بما نداد و آن &#8220;آتش زیر خاکستر &#8220;خاموش نشد که بازهم مجبور به سرکوب درون سازمان شدند.</p>
<p>مریم از فرانسه به عراق برگشت و قرار بود به ایران بیاید که خلق قهرمان قبول نکرد و مسعود در آن زمان در نشست های درونی بنام &#8220;دیگ&#8221; که همزمان با زدن برج های دو قلو آمریکا توسط القاعده بود، گفت: خلق قهرمان که سرشان همان دانشجوها باشد یک مشت بچه سوسول بیش نیستند .</p>
<p>آمریکا به افغانستان لشکر کشی کرد و ایران را محور شرارت در منطقه و جهان معرفی کرد .</p>
<p>زمان بوش پسر بود و ما سه رقص در یک هفته در سالن باقر زاده انجام دادیم :</p>
<p>یکی بخاطر فرو ریختن برج های دو قلو و دیگر برای محور شرارت نامیده شدن ایران و رقص سوم هم بیرون آوردن نفرات از &#8220;حلقوم &#8220;رژیم ایران با نشست های انقلاب و برچیده شدن &#8220;شعبه های سپاه و وزارت اطلاعات&#8221; درتشکیلات بود .</p>
<p>مسعود خان لشکر کشی آمریکا به افغانستان را چرخیدن فلش از روی عراق به سمت ایران تحلیل کرد که ازنظر او پیروزی نزدیک بود.</p>
<p>اما یک مرتبه همه چیز عوض شد و مسعود خان تمام تحلیل های شکست خورده ی خود را به هم دستی &#8221; ارتجاع وامپرالیسم &#8221; مرتبط ساخت!</p>
<p>ما بعداً متوجه فرار مریم از عراق شدیم درحالی که قرار بود مریم درجلو ستون ومسعود درعقبه ستون بهنگام حمله آمریکا به عراق ما هم به ایران حمله کنیم که این نقشه وبرنامه ها هم دود شد وبه هوا رفت.</p>
<p>یک روز با بحران های سوریه و سرنگونی حکومت اسد و روز دیگر با هم سویی عربستان که از کمک های مالی آنها چیزی بدست بیاورد، مشغول مان کردند. که درعمل سوریه پا برجا ماند.</p>
<p>با سوار مجازی بر اعتراضات 96 و98 امروز تحلیل از سرنگونی می کند و نمیداند و یا نمیخواهد بداند که آن اعتراضات صنفی بوده و درتمام کشورها با درجات متعدد وجود دارد .</p>
<p>این اعتراضات ها را نمی توان با اعتراضات 57 مقایسه کرد چرا که آن موقع نظام سلطنتی حاکم بود ومردم آنرا نمیخواستند. تحرکات پراکنده ی اقشار آسیب پذیر یا آسیب دیده امروز، ازجنس رفاهی است که صدالبته با این وضع و با وجود مدعیان ضعیف وکم مایه و خائنی مانند فرقه ی رجوی ، به چیزی شبیه انقلاب بزرگ 22 بهمن 1357منتهی نخواهد شد!</p>
<p>سیروس</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/42049">ماجرای رو کردن &#8220;هزار دستان&#8221; توسط مسعود رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/42049/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>من هم در کمپ ۳ موصل ارتش عراق اسیر بودم &#8211; قسمت چهار و پایانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/41596</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/41596#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 10 Oct 2020 08:56:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[سیروس غضنفری]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم کنترل ذهن در مناسبات درونی مجاهدین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=41596</guid>

					<description><![CDATA[<p>ما درد خیلی چیزها را داریم که انشالله یک روز همه چیز آشکار خواهد شد و واقعیت های درون سازمان نمایان می شود که چطور انسانها را از اعتقاداتشان دور می کردند طوری که دشمن اعتقادات خود می شد و دوست دشمنان بشریت! ما آگاه بودیم که آنها از احساسات مذهبی و اعتقادی ما استفاده [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/41596">من هم در کمپ ۳ موصل ارتش عراق اسیر بودم &#8211; قسمت چهار و پایانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>ما درد خیلی چیزها را داریم که انشالله یک روز همه چیز آشکار خواهد شد و واقعیت های درون سازمان نمایان می شود که چطور انسانها را از اعتقاداتشان دور می کردند طوری که دشمن اعتقادات خود می شد و دوست دشمنان بشریت!</p>
<p>ما آگاه بودیم که آنها از احساسات مذهبی و اعتقادی ما استفاده می کنند تا ما را سرکوب کنند. اما هم این آگاهی باعث شد ما از مذهب خود زده نشویم و آنرا حفظ کنیم.</p>
<p><strong><a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/41567">من هم در کمپ 3 موصل ارتش عراق اسیر بودم – قسمت سوم</a></strong></p>
<div id="attachment_22509" style="width: 510px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-22509" class="size-full wp-image-22509" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ghazanfari_Sirus_2.jpg" alt="" width="500" height="437" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ghazanfari_Sirus_2.jpg 500w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ghazanfari_Sirus_2-300x262.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><p id="caption-attachment-22509" class="wp-caption-text">سیروس غضنفری</p></div>
<p>آزادی بیان که یک مقوله ی انسانی است درآنجا وجود نداشت و ندارد .<br />
در نشست ها از این استفاده می کنند تا بچه ها را تخلیه کنند و از افکار درونی نفرات باخبر شوند که این کار ضد انسانی است.</p>
<p>می گویند نامه نوشتن تضاد ندارد ولی در عمل از این طریق به نفر مارک می زنند که تو هنوز نخ وصلت را قطع نکرده ای و به خانواده وصل هستی.</p>
<p>به دید سازمان ، نخ وصل به خانواده دشمن هر فرد است وبه همین خاطر درنشست ها می گفتند که هر کسی نخ وصل خود را با خانواده قطع نکرده به مریم وصل نیست و هر کسی باید در رهبرخود غرق شود و بقیه را فدای رهبر کند و با این کار نفرات را از حق نوشتن نامه سلب می کردند و افراد ناچار می شدند که دیگر نامه وغیره&#8230; درباره خانواده خود و یا به دوست خود نداشته باشند .</p>
<p>می گفتند که شما شکل را حفظ کنید به مرور زمان به محتوا می رسید و آن محتوا مریم بود که می بایستی وصل می شدی .</p>
<p>نامه افراد در تشکیلات را می خواندند. اگر از سازمان نام می بردی ویا به مریم اشاره می کردی آن نامه برای ارسال می رفت ولی اگر درنامه فقط احساسات خود را برای خانواده ابراز می کردی آن نامه هرگز نمی رفت و موقع پی گیری می گفتند که ما ارسال کردیم رژیم نمی گذارد به دست خانواده برسد و بدین ترتیب ما را از خانواده قطع می کردند و طوری با جمله های دلسوزانه و توصیه ای به نفرات القا می کردند که شما با این کار می خواهید خانواده خودتان را از طرف جمهوری اسلامی زیر فشار بگذارید و نفرات هم فکر می کردند آنها نامه را ارسال کرده اند و دولت ایران ممانعت کرده.</p>
<p><strong>دیدار با صلیب سرخ</strong><br />
وقتی دولت عراق مبادرت به تبادل اسرا می نمود در دو مرحله تعدادی از اسرا اقدام به مراجعت به ایران کردند. بلافاصله سازمان اقدام به برگزاری نشستهای توجیهی برای تبلیغات نمود تا جلوی این کار گرفته شود . در این نشست ها فیلم های پراکنده ای از چند اعدام نمایش داده شد که ادعا گردید مربوط به اعدام همین نفرات برگشتی است .</p>
<p>چون ما از دنیای بیرون و خارج قطع بودیم نمی توانستیم به صحت و سقم این موضوع واقف شویم . در این فضای مسموم تبلیغاتی نهایتاً من ماندگار شده و فکر کردم در فرصت بهتری بتوانم به ایران باز گردم .</p>
<p>ولی این یک تصور خام خیالانه ای بود که دیگر هیچ موقع بدست نیامد . در این گیر و دار متوجه شدم خود سازمان مبادرت به زندانی کردن نفرات خودش که سیتی زن کشورهای اروپایی هم بودند کرده و در زندان قرارگاه نگه داشته است و من اینگونه بود که در وادی انطباق با تشکیلات سازمان خود را پیدا کردم.</p>
<p>در سال 1371 وقتی صلیب سرخ برای دیدار اسرای حاضر در سازمان مجاهدین آمد، در یک نشست تبلیغاتی توسط مهدی ابریشمچی توجیه شدیم که صلیب سرخ فقط می خواهد بفهمد وضعیت زندگی شما چگونه است و کمک دیگری نمی تواند به شما بکند. چرا که در حیطه شرح وظایف او نیست و شرایط ایران را در برخورد بد با اسرا را هم که می دانید! من توصیه می کنم برای تصمیم تان بیشتر فکر کنید و آینده خود را به اعدام و زندان متصل ننمایید.</p>
<p>من این وضع را یک فرصت طلائی می دیدم ولی موقع ملاقات دو مشکل را در مواجهه با خود دیدم . اول اینکه فرصت 5 دقیقه بود و درثانی به صلیبی بودن آنها اعتماد کافی نداشتم . زیرا وقتی در اردوگاههای اسرای عراقی صلیب حضور می یافت با مترجمان خودشان و به دور از مسئولین عراقی با ما حرف میزد ، اما در این ملاقات نفر مترجم از خود سازمان مجاهدین بود .</p>
<p>وقتی نوبت به من رسید نفر صلیب سرخ از من سوال کرد آیا حاضر به رفتن به ایران هستی؟ و یا دوست داری در اینجا بمانی؟ من جواب دادم راه حل سوم را از شما می خواهم ولی مترجم وسط حرف پریده و گفت به این دو سوال می توانی جواب دهی . دیگر مجالی هم پیدا نشد و این فرصت نیز از دست رفت .</p>
<p>دیگر امیدی به صلیب نداشتم و چشم انتظار کمکهای دیگر بودم . بعداً متوجه شدم که صلیب سرخ برای تک تک ما کارت شهروندی در عراق داده است و سازمان آن را به ما ارائه نداده است . حتی سازمان موقع جداشدنم نیز به آن اشاره ای نکرد . بعد از این ملاقات ما در کارهای درجه دو مثل مکانیکی و سرویس ماشین الات و خودروها و آشپزخانه بکار گمارده شدیم.</p>
<p>سیروس</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/41596">من هم در کمپ ۳ موصل ارتش عراق اسیر بودم &#8211; قسمت چهار و پایانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/41596/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>من هم در کمپ ۳ موصل ارتش عراق اسیر بودم &#8211; قسمت سوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/41567</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/41567#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 06 Oct 2020 10:11:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[سیروس غضنفری]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری مجاهدین با صدام]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=41567</guid>

					<description><![CDATA[<p>من هم در کمپ 3 موصل ارتش عراق اسیر بودم – قسمت دوم سازمان چه درباره ی اسرای خودش و چه اسرای پیوسته معتقد بود که اینها نفراتی هستند که فقط در نزد ما هستند . اما چون نمی توانست این مطلب را صریح بگوید ، درظاهر می گفتند که ما هر کاری برای شما [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/41567">من هم در کمپ ۳ موصل ارتش عراق اسیر بودم &#8211; قسمت سوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/41507">من هم در کمپ 3 موصل ارتش عراق اسیر بودم – قسمت دوم</a></p>
<p>سازمان چه درباره ی اسرای خودش و چه اسرای پیوسته معتقد بود که اینها نفراتی هستند که فقط در نزد ما هستند .<br />
اما چون نمی توانست این مطلب را صریح بگوید ، درظاهر می گفتند که ما هر کاری برای شما کردیم ازجمله جان شما را حفظ کردیم و شما نیز نسبت به سازمان تعهد دارید .</p>
<div id="attachment_22509" style="width: 510px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-22509" class="size-full wp-image-22509" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ghazanfari_Sirus_2.jpg" alt="" width="500" height="437" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ghazanfari_Sirus_2.jpg 500w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ghazanfari_Sirus_2-300x262.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><p id="caption-attachment-22509" class="wp-caption-text">سیروس غضنفری</p></div>
<p>نظر سازمان در مورد اسرا این بود که اینها انسانهای دست دوم هستند و از اسرایی که نزد آنها بودند فقط برای کارهای اجرایی ( کارگری و&#8230;)استفاده می کردند .</p>
<p>از طرف دیگر چون می دانستند اگر راه باز باشد و یا اگر کسی پیدا شود از این نفرات حمایت کند اینها نزد سازمان ماندگار نیستند به همین خاطرهمیشه شرایط را با تبلیغات منفی و مسموم کننده علیه اسرای آزاد شده که در جمهوری اسلامی بودند رعب آور می کردند .</p>
<p>مثلا میگفتند آنهایی که نزد ما بودند و رفته اند اعدام شده اند و یا در زندان ها به سر می برند و به کسانی که اسیر بودند و به ایران بازگشته اند نیز هیچ امکاناتی داده نشده و خیلی از آنها یا معتاد شده و شرایط جامعه باعث شده که دست به خودکشی بزنند و&#8230;<br />
مسعود رجوی در یک نشست گفته بود که شما به اینها یعنی اسرا به عنوان یک نیروی انقلابی یا مجاهد نگاه نکنید بلکه به آنها فقط به عنوان نیروی کار نگاه کنید و از آنها استفاده کنید.</p>
<p>رجوی با چنین دیدگاهی می خواست از ما اسرا به عنوان برده استفاده کند و می دانست که اگر شرایط داخل تشکیلات را کمی شل کند، همه آنها جدا می شوند. و به این خاطر همیشه نشست های طولانی و خسته کننده می گذاشت تا بتواند از اینها تعهد بگیرد و چون بچه ها در نشست حوصله شان سر می رفت به این خاطر دنبال امضا کردن تعهد بودند تا نشست تمام شود .</p>
<p>اگر به سوابق موجود در سازمان نگاه کنیم انقلاب را برای همین اسرا اعلام کرد و گفت این انقلاب برای اردوگاهی ها می باشد و درمان درد شما همین انقلاب است و هر چی بعد از این پیش آید به پای انقلاب است حتی اگر یکی می گفت سر استراتژی سازمان حرف دارم و یا در تشکیلات به یکی از مسئولین انتقاد دارم سریعاً به نفر می گفتند مشکل تو «زن» است نه خط مشی تشکیلات سازمان.</p>
<p>از این رو با زدن مارک به نفرات سعی می کردند راه را ببندند. چنانکه در نشست طعمه سال 80-79 مسعود رجوی برای اسرا مارک لمپن زد و گفت علت اختلال در تشکیلات ، شما اردوگاهی ها هستید و واگرتا امروز هم برای سرنگونی دیر کردیم فقط به خاطر شما بوده است وامروز هم رفتار شما نشان می دهد که درمریم ذوب نشده اید .<br />
سران فرقه فکر می کنند نفرات اینها را درک نمی کنند که دید سازمان نسبت به اردوگاهی ها چگونه است ولی ما از روز ورود فهمیدیم که این ها به بالاترین نفر خود درباره ی اردوگاهی ها چه گفتند که نفرات را چگونه و باچه روشهایی اداره کنند که ما متوجه بی اعتمادی سازمان به نفرات اسرا و یا بی اعتمادی در تشکیلات نشویم .</p>
<p>فقط در انجام کارهای اجرایی به اسرا اعتماد می کردند و آن هم با یک نفر برادر یا خواهری که مورد تأیید خودشان بود و با آنها همراه بود و این مسئله رفته رفته صدای اردوگاهی ها را درآورد که اگر ما اردوگاهی هستیم چرا ما را برای انجام کارهای اجرایی میفرستید.<br />
به عنوان مثال برای مأموریت ها از اردوگاهی ها استفاده نمی کردند وبرای اینکه رد گم کنند در پشتیبانی از آنها استفاده می کردند و می گفتند کار شما ارزش بیشتری از آنها دارد چون شما بی نام و نشان کار می کنید.</p>
<p>این مسأله ادامه داشت تا اینکه در مأموریت های راه گشائی و عملیات سحرها از افراد اردوگاهی هم استفاده کردند و این باعث شد که یک شکاف در درون تشکیلات ایجاد شود چون که اردوگاهی ها در مأموریت ها تسلیم ایران شدند و دولت ایران بعد از مدتی آنها را آزاد کرد و این آزادی باعث شد که بچه ها متوجه برخورد دولت با اسرای موجود در سازمان بشوند و این برخورد تبلیغات سازمان را که طی سالها در مورد ایران گفته بودند که مثلا دولت ایران اسرا را زندانی و یا اعدام کرده نقش بر آب شد و همین جا بود که بعداز این اساساً دیگر نفرات که دستگیر می شدند. اعلام نمی کردند که اگر مورد سؤال قرار گرفتند در این باره جوابی ندهند و دستگیری این بچه ها و آزادی آنها آنقدر برای مسعود تلخ بود که دیگر هیچ اردوگاهی را از جاده مرزی به سمت ایران نگذاشتند وارد شود .</p>
<p>مسعود گفته بود من از اول به شما گفته بودم که این ها نفراتی هستند که به سازمان وصل نمی شوند و یا بالاتر از آن حرف مریم بود که در نشستی دیگر گفت ما باید با شما چه کار کنیم که شما دست از یک سری کارها بردارید و&#8230;</p>
<p>بما اسرا میگفتند که شما به درد داخل کمپ می خورید ونه بیرون کمپ.</p>
<p>سختی کار ما این بود که همه یکدست نبودند که تا همگی یک صدا به زبان بیایند که ما را آزاد کنید و یا از این بی اعتمادی ها نسبت به ما دست بردارید و این باعث شدکه سالیان سال در آن کمپ بمانیم بدون هیچ آزادی ، حتی قرآن خواندن برای ما یک مشکل بود. موقعی که ما را در حال خواندن قرآن می دیدند ، می گفتند تو از دست «جیم» (جیم یعنی دستگاه جنسیت) به این کتاب رو آورده ای و باید که انقلاب کنی و اگر انقلاب کنید شما هم دست از این کتاب برمی دارید و با این ترفند می خواستند نفر را درگیر خود کنند تا از مسائل بیرون غافل باشد .<br />
سیروس<br />
ادامه دارد</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/41567">من هم در کمپ ۳ موصل ارتش عراق اسیر بودم &#8211; قسمت سوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/41567/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
