<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>شهاب فروزنده</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%a8-%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/شهاب-فروزنده</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 26 Feb 2014 01:48:47 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0.2</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>شهاب فروزنده</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/شهاب-فروزنده</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>نامه ای از شکوفه فروزنده به برادرش شهاب، اسیر در فرقه رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/15631</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/15631?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 26 Feb 2014 01:48:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[تلاش برای نجات]]></category>
		<category><![CDATA[شهاب فروزنده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2014/02/26/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%da%a9%d9%88%d9%81%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%b4-%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%a8/</guid>

					<description><![CDATA[<p>عزیز دلم مطمئنم که موهای تو هم کم وبیش سپید شده موهایی که با رنج دوری از خانواده و وطنت سفید کردی. ما از درد فراغ تو موهایمان را سفید کردیم شهاب جان تو که شجاع تر از تک تک مابودی شجاعتت را اینجا لازم داریم تو دل بزرگ و مردانه ای داری با آن دل دریایی ات باز هم دل مارا شاد کن.اگر زیاد صحبت می کنم دلیلش این است که هفده سال است با برادرم خلوت نکردم و خیلی دلتنگم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/15631">نامه ای از شکوفه فروزنده به برادرش شهاب، اسیر در فرقه رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام برادر عزیز و مهربانم شهاب جان.<br /> <img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/Gatherings/Iraq_201003/Iraq_Ashraf_Families_8.jpg" style="width: 300px; height: 225px; margin: 10px; float: left;" />عزیز دلم احتمال می دهم که این نامه را هم مانند نامه های دیگرم اصلا نخوانی و بدست تو نرسد ولی باز هم می نویسم که بدانی اینجا همیشه کسانی هستند که نفسشان با قلب تو هماهنگ است و یک لحظه تو را فراموش نمی کنند. کاش کمی از دلسوزی خواهرها را برادرها هم داشتند.ولی تو تنها برادر دلسوزی هستی که برای خواهرش سوخت.همیشه تو را پشتیبان خود دانسته ام یعنی از بچگی هایمان اینطور بوده &ndash; پدر و مادرمان هر دو خیلی چشم انتظار و بی طاقت تو هستند نگذار دیر شود چون دیگر صبرشان سر آمده خودت انشاالله&nbsp; که بابا شدی حتما درکشان می کنی.<br /> عزیز دلم مطمئنم که موهای تو هم کم وبیش سپید شده موهایی که با رنج دوری از خانواده و وطنت سفید کردی. ما از درد فراغ تو موهایمان را سفید کردیم شهاب جان تو که شجاع تر از تک تک مابودی شجاعتت را اینجا لازم داریم تو دل بزرگ و مردانه ای داری با آن دل دریایی ات باز هم دل مارا شاد کن.اگر زیاد صحبت می کنم دلیلش این است که هفده سال است با برادرم خلوت نکردم و خیلی دلتنگم. برادر خوبم در 9 سالگی مردانگی هایت را به یاد می آورم و تمام شجاعت هایت را. من همیشه دوست داشتم در کنارت قرار بگیرم تا در مقابلت.می خواستم برایت خواهری کنم ولی به من فرصت ندادی.حال تو برایم برادری کن و مارا از این رنج و مشقت دوری از خودت نجات بده تو فرشته نجات ما باش و به آغوش گرم خانواده ات برگرد.<br /> تا همیشه منتظرت هستیم و خواهیم ماند.<br /> &nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/15631">نامه ای از شکوفه فروزنده به برادرش شهاب، اسیر در فرقه رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/15631/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مریم با کبوترهایی که به هوا پرتاب می کند فرزندان ما را فراموش می کند</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/15438</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/15438?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 21 Jan 2014 08:11:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[استمداد از مجامع بین المللی]]></category>
		<category><![CDATA[تلاش برای نجات]]></category>
		<category><![CDATA[شهاب فروزنده]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2014/01/21/%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%da%a9%d8%a8%d9%88%d8%aa%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%88%d8%a7-%d9%be%d8%b1%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%85%db%8c-%da%a9%d9%86%d8%af/</guid>

					<description><![CDATA[<p>مریم قجر با کبوترهایی که به هوا پرتاب می کند فرزندان مارا فراموش می کند. او کمر به کشته شدن تمام فرزندان ما بسته، می گوید تا یک نفر مانده من با کشور ایران مبارزه می کنم.چراخودش اونجا در عراق نمانده که ببیند بچه ها چه می کشند؟ ما بچه هامان را با بدبختی بزرگ کردیم اگر من مادر می دانستم که فرزندم عاقبتش اینجور می شود اصلا بچه دار نمی شدم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/15438">مریم با کبوترهایی که به هوا پرتاب می کند فرزندان ما را فراموش می کند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>با عرض سلام اینجانب مادر شهاب فروزنده هستم</p>
<p>  <img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/Gatherings/Iraq_201005/Iraq_Ashraf_Families_1.jpg" style="width: 300px; height: 225px; margin: 10px; float: left;" />پسرم دهم خرداد ماه 1375 از منزل خارج شد. هم اکنون مدت 17 سال و 7 ماه است که در اسارت مجاهدین به سر می برد سه مرتبه از ایران به اشرف رفتم ولی موفق به دیدار نشده ام. فرزندم در موقعیت سختی بسر می برد هر لحظه مرگ را به چشم می بیند. آنها از آزادی حرف می زنند ولی دریغ از آزادی. اگر ما نخواهیم فرزندانمان آنجا بمانند به کی و کجا باید پناه ببریم آنها حق دیدار با پدر و مادر را از فرزندانمان گرفته اند. آن آزادی که آنها فکر می کنند توهم است. چرا مریم را دستگیر نمی کنند؟ مگر این مادرها از او شاکی نیستند؟ مریم قجر با کبوترهایی که به هوا پرتاب می کند فرزندان مارا فراموش می کند. او کمر به کشته شدن تمام فرزندان ما بسته، می گوید تا یک نفر مانده من با کشور ایران مبارزه می کنم.چراخودش اونجا در عراق نمانده که ببیند بچه ها چه می کشند؟ ما بچه هامان را با بدبختی بزرگ کردیم اگر من مادر می دانستم که فرزندم عاقبتش اینجور می شود اصلا بچه دار نمی شدم. خواهش می کنم اول از کشور خودمان که دستشان از ما خانواده ها بازتر است فرزندان ما را نجات دهند. باید برای رهایی فرزندان، ما را راهنمایی کنند چون می توانند. چند سال پیش نامه های ما به سازمان ملل داده شد.پس شما مسئولین می توانید برای فرزندان ما شما خودتان اقدام کنید.<br /> از یونامی و حقوق بشر تقاضا مندم که به حقوق و وظایفی که به عهده آنها گذاشته اند از ما دریغ نکنند و برایمان کاری بکنند تا فرزندانمان را از دست نداده ایم.<br /> بچه ها هر گناهی که مرتکب شده باشند مسئولان سازمان باعث شده اند.آنهابه اختیار خودشان با پدر و مادرشان هم نمی توانند صحبت کنند. از شما تشکر می کنم و در پایان از کشور خودمان هم بابت زحماتی که متحمل می شوند سپاسگذارم.<br /> ماه منیر جلالی مادر شهاب فروزنده اسیر در فرقه رجوی</p>
<p>  رونوشت:<br /> دفتر نخست وزیر محترم عراق<br /> صلیب سرخ جهانی<br /> حقوق بشر و یونامی<br /> نماینده یونامی درعراق</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/15438">مریم با کبوترهایی که به هوا پرتاب می کند فرزندان ما را فراموش می کند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/15438/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>چشم انتظاران یک خبر</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/4775</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/4775?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 20 Apr 2007 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[شهاب فروزنده]]></category>
		<category><![CDATA[وضعیت اعضا در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2007/04/21/%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%b8%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%8a%d9%83-%d8%ae%d8%a8%d8%b1/</guid>

					<description><![CDATA[<p>خانم شکوه فروزنده در نامه به برادرش سعی کرده به هر شکل ممکن احساسات و عواطف او را که توسط سازمان نابود شده است(در حقیقت سازمان اجازه بیان آن را به کسی نمی دهد) برایش زنده کند و به او بگوید میداند در دل عواطف همیشه زنده باقی خواهد ماند و این سازمان است که مانع برقراری رابطه، احساسات و عواطف بین فرزندان و اعضای خانواده ها است.از دیدگاه دیگر از او خواسته است تا دور از هرگونه فشار و تبلیغات درون مناسبات سازمان نحوه ادامه زندگی اش را انتخاب کند زیرا این حق هر انسانی است که بتواند در نهایت آگاهی و اختیار انتخاب صحیح و مناسب را داشته باشد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/4775">چشم انتظاران یک خبر</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>خانم شکوه فروزنده در نامه به برادرش سعی کرده به هر شکل ممکن احساسات و عواطف او را که توسط سازمان نابود شده است(در حقیقت سازمان اجازه بیان آن را به کسی نمی دهد) برایش زنده کند و به او بگوید میداند در دل عواطف همیشه زنده باقی خواهد ماند و این سازمان است که مانع برقراری رابطه، احساسات و عواطف بین فرزندان و اعضای خانواده ها است.از دیدگاه دیگر از او خواسته است تا دور از هرگونه فشار و تبلیغات درون مناسبات سازمان نحوه ادامه زندگی اش را انتخاب کند زیرا این حق هر انسانی است که بتواند در نهایت آگاهی و اختیار انتخاب صحیح و مناسب را داشته باشد. </p>
<p>انجمن نجات استان کرمانشاه </p>
<p>سلیمان ره انجام </p>
<p>28/12/86</p>
<p>نامه خانم شکوه فروزنده به برادرش شهاب فروزنده:</p>
<p>به نام خدا </p>
<p>با عرض سلام و آرزوی سلامتی برای برادر مهربانم </p>
<p>شهاب جان من خواهرت هستم.امیدوارم که انشاء اله حالت خوب باشد و ناراحتی نداشته باشی. برای همه ما دوری از تو بسیار سخت و ناراحت کننده است. شهاب جان قصد نصیحت ندارم چون هر کس سرنوشت زندگی اش را خودش می سازد تو هم سرنوشتت را خودت اینگونه رقم زدی. ولی شهاب جان اینجا در شهر خودمان خیلی ها از پیش تو برگشته اند حتی قشنگ تو را می شناسند و در اینجا به زندگی عادی همانند بقیه مردم ادامه می دهند. اگر تو قصد داری بر گردی و می ترسی حق داری.چون از اخبار بی اطلاع هستی و در معرض تبلیغات دروغین و یکطرفه می باشی، حداقل تو می توانی از سازمان جدا شوی که ما از احوال تو باخبر شویم و با تو ملاقات داشته باشیم.</p>
<p>شهاب مهربانم تو فقط در تنهایی خودت به این فکر کن که اگر روزی برگردی و پدری و مادری نباشد که با آغوش باز از تو استقبال کنند آن برگشتن دیگر خیلی دیر است نمی خواهم در آن دوردست تو را ناراحت کرده باشم ولی هیچ چیز قابل پیش بینی نیست. برادر مهربانم عمو رضا مثل پرنده ای سبک بال پر گشود و از بین همه ما رفت فکر نکن خیلی وقت برای فکر کردن داری تصمیم بگیر و خودت و مارا از این چشم انتظار بودن در بیاور. نگذار بابا و مامان همچنان در غم دوری تو بمانند و این غم روز به روز برایشان سنگین تر بشود وقتی برگردی بابا پشت به پشت تو میدهد و به زندگی دلگرم میشود همیشه وقتی از تو حرف میزند گوشه چشمانش را می مالد تا اشکش بیرون نریزد ولی مامان اینقدر گریه کرده که چشمانش را دارد از دست میدهد و همیشه نگران و پژمرده است فکر می کنی غیر از پدر و مادر کسی در دنیا هست که این چنین نگران و ناراحت تو باشند.</p>
<p>وقتی مامان و بابا از قد و قیافه قشنگ تو برایم تعریف میکنند حس میکنم که کاملاً بزرگ و یک مرد به تمام معنا شده ای، امیدوارم این نامه نیز مثل نامه های قبلی ام بی جواب باقی نماند. ولی بیا تا من و تو مثل بچگی هایمان بزرگ تر از بقیه و متحد الفکر باشیم، میدانم دلت اینقدر مهربان است که راضی نمیشوی مامان و بابا از غم دوری تو از دست بروند ضمن اینکه کمی نیز به من فکر کن که برادر بزرگ چیز دیگری است و زبان بلند هر خواهری، با اینکه میدانیم سازمان به تو اجازه پاسخ به این نامه را نمیدهد اما مگر میشود این عشق و علائق را نثار تو نکرد؟ این سازمان است که میخواهد عواطف و علائق را از بین ببرد، اما رابطه خونی خیلی بالاتر از این چیزهاست. مامان میگوید شهاب میخواست آنجا برای شما زنگ بزند ولی سازمان این اجازه را به او نداد اما باز من ناامید نمی شوم و منتظر جواب تو می شوم. خواهرت.</p>
<p>هر چه می نویسم باز دوست دارم بیشتر با تو حرف بزنم و باز هم بنویسم من به این نامه خیلی امیدوارم چو ن از عاطفه و قلب تو با خبر هستم. </p>
<p>شهاب مامان خیلی ناراحته بخدا چند روز پیش نوار مغز و نوار قلبش را گرفتند دکتر می گفت اعصابش خرابه و امکان سکته قلبی یا مغزی دارد که بیشتر امکان سکته مغزی وجود دارد.</p>
<p>ترا به خدا شهاب کمکمان کن تو فرشته نجات هستی در انتظار جواب نامه ها هستم و ترا به خداوند بزرگ میسپارم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/4775">چشم انتظاران یک خبر</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/4775/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
