<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>شکنجه</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d8%b4%da%a9%d9%86%d8%ac%d9%87/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/شکنجه</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 13 May 2026 11:07:01 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>شکنجه</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/شکنجه</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>بازجویان و شکنجه گران رجوی، تا دیر نشده خود را تسلیم دادگاه مردمی کنید</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68531</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68531#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 13 May 2026 11:07:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[شکنجه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68531</guid>

					<description><![CDATA[<p>عمل ننگین شکنجه یکی از بارزترین موارد نقض حقوق بشر است که به شدید ترین وجه، کرامت انسان را مورد تعرض قرار می‌دهد و در راستای مبارزه با آن اقدامات بین المللی و منطقه‌ای و ملی متعددی تاکنون صورت پذیرفته است. در اینکه سازمان تروریستی مجاهدین خلق ، اعضایش را شکنجه می کند، دیگر با [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68531">بازجویان و شکنجه گران رجوی، تا دیر نشده خود را تسلیم دادگاه مردمی کنید</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>عمل ننگین شکنجه یکی از بارزترین موارد نقض حقوق بشر است که به شدید ترین وجه، کرامت انسان را مورد تعرض قرار می‌دهد و در راستای مبارزه با آن اقدامات بین المللی و منطقه‌ای و ملی متعددی تاکنون صورت پذیرفته است.</p>
<p>در اینکه سازمان تروریستی مجاهدین خلق ، اعضایش را شکنجه می کند، دیگر با وجود افشاگریهای بیشمار جداشدگان شکی نیست. سازمان بعد از شروع حملات نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا به عراق، خیلی دست پاچه و با ناشیگری ، شروع به تخریب ساختمان های زندان در پادگان مخوف اشرف در عراق کرد. به دستور شخص مسعود رجوی و مریم رجوی، سعی کردند آثار زندان و سلول های انفرادی را با لودر و بولدوزر و هر امکان دیگر تخریب و تغییر چهره دهند، چرا که خودشان می دانستند چه جنایاتی را در آن زندان ها ، مرتکب شدند.<br />
اما دو چیز را فراموش کرده بودند، اولا عکس های ماهواره ای قبل و بعد از تخریب در دسترس بود، ثانیا و مهمتر از همه چیز زندانیان و شکنجه شده ها بودند که بدلیل کثرت آنها ، نمی شد همه را از بین برد و سر به نیست کرد.</p>
<p>جنایت هرگز از اذهان زدودنی نیست.</p>
<p>&#8211; اسد الله مثنی، پس از تاسیس ضداطلاعات سازمان، از بعد از 1364 در کردستان عراق و بعدها در پادگان اشرف، بعنوان سربازجو و شکنجه گر با اختیارات تام، یکی از این مهره های کثیف رجوی بود، اسد الله معتقد بود که اگر کسی یا کسانی هم ، در زیر شکنجه کشته شوند، به نفع رجوی است. او اکنون لباس نظامی و شکنجه گری را از تن به در آورده است و با کت و شلوار و کراوات، در سیمای زندان و شکنجه رجوی ها، کارشناس سیاسی ! شده است و با پوزخندهای مشمئزکننده ای ظاهر می شود. روزی که مسعود رجوی در سالن اجتماعات اشرف ، او را رسما به عنوان فرمانده یگان مارکسیست ها معرفی کرد، من هرگز آن روز را فراموش نمی کنم ، من که او را در زندان های رجوی از نزدیک شناخته بودم، به حال نفرات آن یگان خیلی افسوس خوردم که از آن ببعد باید سایه سیاه یک شکنجه گر را مدام بالای سر خود احساس کنند.</p>
<p>&#8211; میرحسین موسوی نیا سیگارودی ( با نامهای مستعار فاضل و پرویز) معروف به فاضل، او از نفرات پشت پرده ضداطلاعات رجوی است که ید طولایی در شکنجه و کشتار زندانیان دارد. همکاری با نیروهای صدام و جاسوسی علیه کشور خویش بخش کوچکی از جنایت های اوست.</p>
<p>&#8211; فروغ پاکدل، زنی شقی و سنگدل با عینکی ته استکانی و بی رحم است، در چشمان او من هرگز بویی از انسانیت و عاطفه ندیدم. او یکی از بددهن ترین بازجویان رجوی است و اکنون در آلبانی به سر می برد و با اسامی مستعار به کشورهای اروپائی و مقرهای مجاهدین در تردد است.</p>
<p>&#8211; برخی دیگر از شکنجه گران، و بازجویان و زندان بانان رجوی عبارتند از :</p>
<p>شهین حائری، فاطمه خردمند، سعیده شاهرخی (به درک واصل شد)، فریبا خداپرستی، سپیده ابراهیمی، محبوبه جمشیدی، پری بخشایی، لیلا سعادت نژاد، کبری حسن وند، حشمت تیفکتچی، فخری امیرعلیپور، انسیه نوید، حسین فرزانه سا، بهمن کامیاب شریفی، محمدرضا محدث، نادر رفیعی نژاد( درسال 90 بر اثر سکته ی قلبی معدوم شده است)، علی اصغر قدیری، مهدی براغی معروف به احمد واقف ، رقیه مشهدی با نام مستعار مژگان پارسائی ، سعید مهدویه، حسن رودباری، جلال منتظمی با نام مستعار کاک جلال، زهرا توکلی با نام مستعار نصرت، بتول رجائی و سعیده شاهرخی ( هر دو معدوم)، لیلا دشتی ، فریدون سلیمی ، حسین ابریشمچی(در سال 1392 به درک واصل شده است)، علی اکبر انباز با نام مستعار یوسف، عبدالوهاب فرجی نژاد با نام مستعار افشین، حسن محصل، پرویز کریمیان بانام مستعار جهانگیر، مهدی ابریشمچی، امید برومند با نام مستعار ناجی ،حجت بنی عامری با نام مستعار حکمت، فهیمه اروانی، محسن امینی ، حسام عاملی ، عباس داوری با نام مستعار رحمان، حمید یوسفی قاتل مرحوم فرهاد طهماسبی، محمد باقر شعبانی با نام مستعار باقر، بهرام جنت با نام مستعار مختار ، نعمت اولیائی ، فرزاد ، مهدی ، محمد علی جابرزاده با نام مستعار قاسم ، او احکام اعدام را صادر می کرد و به درک واصل شده است، محمد محدثین با نام مستعار بهنام جزو هیات مرگ رجوی ها است و اکنون نیز ژست های حقوق بشری می گیرد، حسن عزتی با نام مستعار نریمان، مجید عالمیان ( سال 1382 توسط نیروهای ائتلاف به درک واصل شده است)، سید محمد سادات دربندی با نام مستعار کاک عادل از روسائی زندان های رجوی ، مهوش سپهری با نام مستعار نسرین ( هند جگرخوار)باعث و بانی و عامر بسیاری از قتل ها در سازمان تروریستی رجوی، مریم قجر عضدانلو، مسعود رجوی و &#8230; سایر کسانی که اسامی آنها را به خاطر ندارم.</p>
<p>نزدیک به 57 شکنجه گر و زندان بان و از عامران و عاملان قتل و شکنجه را نام بردم، این لیست شاید بسیار طولانی تر نیز باشد، شکی ندارم که روزی این لیست برای هرکدام از آنها بسیار طولانی تر و با تشریح جنایات ضدبشری آنها تحریر خواهد شد، این نوک کوه یخی است که در یک مقال آورده شده است، بی گمان بعد از دستگیری تک تک آنها ، اعترافات بسیار رذیلانه ای را خواهیم شنید، حیف است آنها معدوم یا به درک واصل شوند، تک تک آنها گنجینه ای سیاه از جنایات را در حافظه شان ذخیره دارند، می دانم که شبها از شدت عذاب وجدان ، راحت سر بر بالین نمی گذارند، البته بعید می دانم وجدانی هم برایشان باقی مانده باشد.</p>
<p>بند 1 ماده 1 کنوانسیون حقوق بشر، شکنجه را تعریف نموده و چنین آورده؛ &#8220;عبارت شکنجه از نظر کنوانسیون حاضر به هر عمل عمدی که در اثر آن درد یا رنج شدید جسمی یا روحی علیه شخصی به منظور کسب اطلاعات یا گرفتن اقرار از او یا از شخص ثالث اعمال شود، اطلاق می‌گردد. همچنین تنبیه شخصی به خاطر عملی که وی یا شخص ثالثی انجام داده یا احتمال انجام آن می‌رود یا تهدید و یا اجبار او یا شخص ثالث، یا تنبیه شخص به هر دلیلی که مبتنی بر هر نوع تبعیض باشد شکنجه تلقی می‌گردد.&#8221;</p>
<p>تا همین امروز که من این نوشتار را به رشته تحریر در می آورم، رهبران این سازمان تروریستی ، به داشتن زندان و انجام شکنجه و قتل و کشتار، اعتراف نکردند. البته صفت شیطانی آنها چنین اجازه ای را نمی دهد، اما من بعنوان یک زندانی رجوی ها ، که 6 ماه در سلول انفرادی زندان اسکان در سال 1376 ، زندانی و شکنجه شدم، یک سند زنده از جنایات مجاهدین خلق هستم، من می توانم از حق ذاتی خودم بگذرم، اما رسالت دوستانی که در سلول های رجوی شکنجه و کشته شدند ، همیشه روی دوشم سنگینی می کند، برای همین تا جان در بدن دارم ، جلوی تک تک این شکنجه گران ایستاده و با صدای رسا و غران اعلام می کنم، تا دادگاهی کردن تک تک شما از پا نخواهم نشست ، صبرم هم زیاد است ، منتظر اجرای عدالت خداوندی در مورد تک تک شکنجه گران در این سازمان تروریستی هستم.</p>
<p>محمدرضا مبین</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68531">بازجویان و شکنجه گران رجوی، تا دیر نشده خود را تسلیم دادگاه مردمی کنید</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68531/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>وضعیت نابسامان بیماران روانی در مجاهدین خلق – قسمت دوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68509</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68509#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 12 May 2026 06:03:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[شکنجه]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68509</guid>

					<description><![CDATA[<p>به خوانندگان عزیزی که ناراحتی قلبی دارند و یا احساسات لطیفی دارند، توصیه می کنم ، از خواندن این مطلب خودداری کنند و قبلا نیز از همه عزیزان به جهت درج مطالب ناراحت کننده زیر، پوزش می طلبم، هدف بیان و افشاگری مواردی از نقض حقوق اولیه انسانی در ، سازمان تروریستی رجوی است. در [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68509">وضعیت نابسامان بیماران روانی در مجاهدین خلق – قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>به خوانندگان عزیزی که ناراحتی قلبی دارند و یا احساسات لطیفی دارند، توصیه می کنم ، از خواندن این مطلب خودداری کنند و قبلا نیز از همه عزیزان به جهت درج مطالب ناراحت کننده زیر، پوزش می طلبم، هدف بیان و افشاگری مواردی از نقض حقوق اولیه انسانی در ، سازمان تروریستی رجوی است.</p>
<p>در <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68491">قسمت قبل</a> به چند مورد از افرادی که در مناسبات سازمان مجاهدین خلق دچار مشکلات روحی و روانی شده بودند، پرداخته شد. در موردی دیگر در همان پذیرش ، پنج شنبه شام جمعی و جشن بود، در پذیرش به هر بهانه ای جشنی برپا می کردند وسعی می کردند، ما را سرگرم جشن و شادی بکنند تا فیل مان یاد هندوستان نکند. اولین بار بود که یک نفر دیگر و نفر مراقب او ، وارد شدند و کنار من نشستند، نفر مراقب را می شناختم ، از فرماندهان پذیرش بود، اما نفر همراه او خیلی هیکلی بود، دستانش راحت دو برابر دستان من بود، خیلی قد بلند و قوی هیکل بود با موهای سیاه و بلند. او فقط تند تند و با ولع غذا می خورد و اصلا حرف نمی زد، نفر مراقب او هم مشغول پشتیبانی از او بود، کمی بعد او شروع به صحبت کرد، خیلی آرام و منطقی صحبت می کرد، لری یا کردی حرف می زد، حین صحبت به نفر مراقبش چیزی گفت ، او مخالفت کرد، ضمنا توضیح بدهم که چند نفر از مسئولین زن سازمان هم به فاصله کمی از ما روی میز دیگری نشسته بودند، بعد از مخالفت نفر مراقب با صحبت های او ، یهو صدایش بلند شد، شروع به فحاشی با فحش های رکیک و تند کرد، چند نفر از مسئولین مرد نزدیک او شدند، معلوم بود قاطی کرده است، در لحظه بلند شد ، پارچ شیشه ای روی میز که پر آب بود را به سمت زنان پرتاب کرد، گفت لعنتی ها چرا اجازه نمی دهید من بروم ، من نمی خواهم اینجا بمانم، من را ول کنید بروم و&#8230; در همین حین به سمت زنان حمله ور شد، به زور حدود 8-7 نفر او را گرفتند، خیلی قوی هیکل بود، به همه حمله می کرد، من و دیگران خیلی ترسیده بودیم. او را کشان کشان بردند و او هم داد و فریاد می کرد. معلوم بود تعادل روانی خودش را از دست داده است.</p>
<p>در موردی دیگر آبان ماه سال 1376، در زندان اسکان و سلول انفرادی ، یک روز عصر بود که فردی به اسم ناصر، که اهل کرمانشاه یا همان دور و برها بود، شروع کرد به داد زدن ، می دانید که صحبت کردن در زندان با صدای بلند، ممنوع بود، اما ناصر شروع کرد به داد زدن و اینکه لعنتی ها مرا آزاد کنید، من را ول کنید و &#8230; سپس شروع کرد به کوبیدن سرش به دیوار بلوکی سلول ، خیلی بی قراری می کرد، در همین حین چند نفر به سلولش ریختند و باز هم نتوانستند او را ساکت کنند، ناصر به سمت درب سلول حمله ور شد تا خارج شود، نگهبانان مسلح زندان ، همه آمده بودند، آنها هم فقط ناصر رامی زدند، خیلی محکم می زدند، فریاد های ناصر بلند بود، آنقدر او را زدند که ناصر از تاب و توان افتاد، سپس درب سلول را بستند و رفتند، ناصر کف سلول افتاده بود و ناله و شیون می کرد، او هم تعادل روانی خود را از دست داده بود ومرتب به نگهبانان حمله می کرد و یا به خودش آسیب می زد. با شنیدن این صداها وضعیت روحی من هم خیلی خراب شد و فقط به خدا التماس می کردم که مرا از این جهنم دره نجات دهد. بعد ها او را به مکان نامعلومی منتقل کردند.<br />
از این گونه موارد در سازمان زیاد بود.</p>
<p>مراد از نوشتن چنین خاطراتی که شاید برای خوانندگان عزیز نیز دردآور باشد، افشای حقایق دردناکی از سازمانی است که به زور دگنک و تفنگ ، سالهاست که می خواهد به زور همه را &#8221; مجاهد خلق &#8221; کند.</p>
<p>به جرات می توانم ، ادعا کنم که مسبب تمام کسانی که در این سازمان تعادل روحی خود را بر اثر شکنجه های وحشیانه، زندان و سلول انفرادی، ضرب و شتم شدید و ضربات به سر و صورت، از دست دادند ، شخص مسعود رجوی و همسر سومش مریم رجوی است. البته برخی سران تشکیلات جهنمی نیز که کورکورانه به شکنجه و ضرب و شتم ، اعضای منتقد و ناراضی مبادرت می کنند ، جرمشان کمتر از عامران این دستورات شیطانی نیست.</p>
<p>تا آنجائی که من اطلاع دارم، در سازمان ، محلی مخصوص به نام تیمارستان و بخش روانی ، وجود ندارد، چرا که این موضوع می تواند روی بقیه نیروها نیز تاثیرات منفی داشته باشد، اما در گوشه و کنار این سازمان و در تمام مقرها ، افراد و اعضایی را دیده بودیم که بر اثر فشار بیش از حد و غیر انسانی تشکیلات مخوف مجاهدین، تعادل روانی خود را از دست داده بودند. البته همه می دانیم که علت تشدید وضعیت روانی چنین بیمارانی که شمارشان هم اکنون نیز در سازمان کم نیست، قطع ارتباط با دنیای بیرون است، ایزوله شدن اعضای کهنسال سازمان است، متاسفانه بیماران اعصاب و روان امروز در سازمان کم نیستند، البته اختلالات دوقطبی ،افسردگی، اضطراب شدید، اسکیزوفرنی و زوال عقل ، از منشاء رهبر این سازمان برخواسته است که تعادل روانی ندارد و همه ی اعمالش نیاز به روان درمانی ومراقبت های روانی ویژه دارد. سرکوب احساسات جنسی برای سالیان ، قطع از دنیای بیرون، نداشتن کودک ، نداشتن ارتباطات خانوادگی و &#8230; همه و همه و هزاران دلیل دیگر سرمنشاء تمام این اختلالات روانی است. من نمی خواهم برچسبی ناچسب و غیرعادی به اعضای کنونی سازمان در اشرف 3 بزنم ، اما همگان می دانند که در اولین مرحله برای درمان چنین آسیب دیدگان روانی ، باید درب های اشرف 3 باز شده و اعضای سازمان آزاد شده و به جامعه انسانی وارد شده و بازپروری و روان یابی گردند.</p>
<p>ما با سازمانی مواجه هستیم که با ترویج فضای یاس ، دل مردگی و افسردگی ، اعضاء را قدم به قدم به سمت مرگ ، سوق می دهند. همچنین اگر به دعوت شدگان به مراسمات مجاهدین و یا هواداران در خارج توجه کنید همه به نوعی هم جنس مجاهدین هستند و از اختلالات روانی رنج می برند. خود مجاهدین خلق نیز همواره به غیرعادی بودن خود معترف هستند وحتی به این بیماری افتخار نیز می کنند! من به نوبه خود، نقض فاحش حقوق بشر در سازمان تروریستی و بسته مجاهدین خلق را محکوم می کنم.</p>
<p>امیدوارم سایر همسنگران و جداشدگان از این تشکیلات جهنمی ، تجربیات ارزشمند خود را در این زمینه برای بیشتر روشن شدن این زاویه دید به درون سازمان ، برای آگاهی بخشی بیشتر نسبت به جنایات ضدبشری این سازمان در اختیار عموم مردم قرار داده و در این امر مشارکت کنند.</p>
<p>پایان</p>
<p>محمدرضا مبین</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68509">وضعیت نابسامان بیماران روانی در مجاهدین خلق – قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68509/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>وضعیت نابسامان بیماران روانی در مجاهدین خلق &#8211; قسمت اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68491</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68491#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 11 May 2026 07:31:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[شکنجه]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68491</guid>

					<description><![CDATA[<p>به خوانندگان عزیزی که ناراحتی قلبی دارند و یا احساسات لطیفی دارند، توصیه می کنم ، از خواندن این مطلب خودداری کنند و قبلا نیز از همه عزیزان به جهت درج مطالب ناراحت کننده زیر ، پوزش می طلبم، هدف بیان و افشاگری مواردی از نقض حقوق اولیه انسانی در ، سازمان تروریستی رجوی است. [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68491">وضعیت نابسامان بیماران روانی در مجاهدین خلق &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>به خوانندگان عزیزی که ناراحتی قلبی دارند و یا احساسات لطیفی دارند، توصیه می کنم ، از خواندن این مطلب خودداری کنند و قبلا نیز از همه عزیزان به جهت درج مطالب ناراحت کننده زیر ، پوزش می طلبم، هدف بیان و افشاگری مواردی از نقض حقوق اولیه انسانی در ، سازمان تروریستی رجوی است.</p>
<p>بیمارستان روان‌پزشکی، تیمارستان یا آسایشگاه روانی نوعی بیمارستان است که از آن برای بستری افراد مبتلا به بیماری روانی استفاده می‌شود. بستری کردن بیماران به دلیل اختلالات روانی عمده یا شدید، عبارت است از قرار دادن شخص در محیطی امن، محیطی که در آن خدمات روان‌درمانی ارائه می‌گردد اما در سازمان هرگز شما تابلوئی به اسم تیمارستان و یا بیمارستان روانی نمی بینید ، اما در جای جای سازمان و در هر قرارگاه ، افرادی را می دیدیم که تعادل روانی نداشتند و کارهای خطرناک انجام می دادند. اولین بار بهار 1376 بود که در پذیرش در قسمت باغچه ریحان، یک جوان را دیدم که ترانه های عادی می‌خواند، گاهی گریه می‌کرد و گاه هم می‌خندید. گویا او بیمار روانی بود. صحبت‌های عادی می‌کرد و به زنان سازمان هم چشم چرانی می کرد.</p>
<p>یکی از این قربانیان ، فرهاد نام داشت، فرهاد در ایران معلم بود و همیشه عینک ضخیمی نیز به چشم داشت. محل خواب او از ما جدا بود، یک مسئول همیشه او را می آورد و می برد، سر صبحانه و ناهار و شام هم ، نفر همراه او چندین قرص به او می‌داد. یکبار او موقع نهار که غذا استانبولی بود، سر صحبت را با من باز کرد و از سوابق تدریس و زندگی شخصی خود در ایران می گفت. خیلی منطقی و عقلانی صحبت می کرد، نفر مراقب او نیز مرتبا به او گوشزد می کرد که آقا فرهاد نیاز به این صحبت‌ها نیست ، غذایت را بخور! اما فرهاد همچنان ادامه می داد. در حین خوردن غذا فرهاد خواست سیگار روشن کند که مراقب او گفت فرهاد اینجا سالن غذاخوری است و نباید سیگار روشن کنی، فرهاد هم قبول کرد ، اما دو نخ سیگار را از پاکت درآورد و در غذای استانبولی خود خرد کرد ، سپس آنها را با غذا مخلوط کرد و مشغول  خوردن شد. چند قاشق که خورده بود، مراقب او متوجه شد و نفر دیگری را صدا زد، دو نفر او را بلند کردند تا او را به بیرون ببرند، اما او می‌گفت من گرسنه‌ام، آنها هم گوش نمی‌کردند و او را به زور به بیرون بردند. فرهاد هرگز در مراسمات و کلاس‌های ما شرکت نمی‌کرد و در محلی جدا و ایزوله نگهداری می‌شد. بعدها هم دیگر از او اصلا خبری نشد.</p>
<p>در یک مورد دیگر، در همان زمانها یعنی بهار 1376، حدود ساعت ده و یازده صبح بود، نبی مجتهد زاده، که فرمانده من بود و بعدها هم رئیس زندان اسکان شد و مرا ماهها در سلول انفرادی انداخت، صدایم کرد و گفت با مسئول صنفی برای چیدن سبزی برای نهار به باغی خواهی رفت و خودت را الان به مسئول صنفی معرفی کن. من هم همین کار را کردم، به اتفاق او یک سبد و دو قیچی برداشته و از مقر خارج شدیم، حدود چهارصد متر به سمت شمال رفتیم، پشت ساختمان‌های مقر در کنار سیاج ، درخت های بلندی قرار داشت ، از آنها هم رد شدیم و وارد باغچه سبزی بزرگی شدیم، من اولین بار بود آنجا را می دیدم. با راهنمائی او وارد یکی از کرت‌ها شدیم و با قیچی شروع کردیم به چیدن سبزی‌های ریحان و ریختن آنها در سبد. باغچه خیلی مرتب و سرسبز بود. او گفت مسئولیت اینجا با من و چند نفر دیگر است، ما برای کار جمعی به اینجا می آییم، یک استخر مخروبه بزرگ، اما کم عمق هم آنجا بود که نشان از قدمت این باغچه می‌داد. بعد‌ها فهمیدم که در زمان سالهای 1366 که بچه های کوچک سازمان ، اجازه داشتند پیش والدین خود باشند، اینجا مهدکودک و باغ و محل بازی کودکان بوده است. بهرحال ما حین کار بودیم که دو نفر ، آمدند و سلام کردند، من اولین بار بود آنها را می دیدم، حین کار یکی ازآن دو نفر که جوان و هم سن و سال ما بود، زد زیر آواز و به لهجه کرمانشاهی ترانه می خواند، کمی بعد نشست و گریه کرد، من از او اسمش را سئوال کردم، فکر می کنم گفت سعید! او گفت این‌ها مرا اذیت می کنند، نفر مراقب او کمی دورتر سیگار می کشید، من گفتم چرا؟ گفت نمی گذارند من به خانواده ام زنگ بزنم، من را تنها در چند ساختمان مخروبه نگه می دارند، می گویند تو خطرناک هستی و باید چند ماه قرص بخوری و جدا زندگی کنی ! خیلی منطقی صحبت می کرد واطلاعات جدیدی را به من می گفت، در همین حین نفر مراقب نزدیک شد و متوجه صحبت‌های دو نفره ما شد، به او گفت : بسه دیگه بیا بریم، در آن موقع او روی زمین خوابید و دو دستش را روی سرش گذاشت و گریه  کرد. مدام می‌گفت: نزن ، نزن! او هم می‌گفت: نمی‌زنم ، فقط بلند شو برویم خیلی دیر شده است. او هم یا می‌خندید و یا گریه می‌کرد، کاملا معلوم بود که تعادل روانی خودش را از دست داده است. کمی بعد آنها از ما جدا شدند و من ماندم و صدها سئوال و معما در ذهن.</p>
<p>این مطلب ادامه دارد . . .</p>
<p>محمدرضا مبین</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68491">وضعیت نابسامان بیماران روانی در مجاهدین خلق &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68491/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطره دردناک صمد اسکندری از شکنجه و حبس در اشرف</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68481</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68481#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 10 May 2026 07:53:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج مسعود و مریم رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[شکنجه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68481</guid>

					<description><![CDATA[<p>مریم رجوی عنصر پلید و شیطان صفت بارها در نمایش های تلویزیونی با گزاف گویی زائد در خصوص نقض حقوق بشر در داخل ایران سخنان ضد و نقیض مطرح کرده است. که با توجه به سوابق ننگین این گروه جنایتکار در نقض ابتدایی ترین حقوق انسانی اعضای خودش، آدمی را به تفکر و تناقض این [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68481">خاطره دردناک صمد اسکندری از شکنجه و حبس در اشرف</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مریم رجوی عنصر پلید و شیطان صفت بارها در نمایش های تلویزیونی با گزاف گویی زائد در خصوص نقض حقوق بشر در داخل ایران سخنان ضد و نقیض مطرح کرده است. که با توجه به سوابق ننگین این گروه جنایتکار در نقض ابتدایی ترین حقوق انسانی اعضای خودش، آدمی را به تفکر و تناقض این دو رویکرد وا می دارد . برای روشن شدن بخش اندکی از جنایات سرکردگان مجاهدین در درون کمپ هایشان به خاطره ای که تنها بخش اندکی از جنایات مجاهدین است، می پردازم .</p>
<p>در مرداد ماه سال 1368 تازه به مقر لشکر 73 که فرمانده آن نیکو خائفی و معاونش محسن امینی بود منتقل شده بودم. در این مقر با دو خواهر و برادر به نام چنگیز و فریبا هادیخانلو از اهالی شهر میانه که نزدیک شهر ما زنجان بود، آشنا شدم . چنگیز در بخش تدارکات و فریبا هایدخانلو دربخش فرهنگی فعالیت می کردند.<br />
به جهت تنویر ذهن مخاطبین گرامی ابتدا به این موضوع اشاره و تاکید می کنم که در سال 1368 هنوز استارت انقلاب ایدئولوژیک به صورت گسترده ( در میان رده های پایین تشکیلات ) نخورده بود و خفقان و سرکوب با ابعاد فرا گیر در کمپ حاکم نبود. ولی با توجه به اینکه سران رده بالا در خصوص ازدواج نامشروع مسعود و مریم رجوی دچار تناقض شده بودند، به صورت محدود در رده های قدیمی تر این بحث مطرح بود و بین آنها بحث و جدل های هر از گاهی رخ می داد .</p>
<p>چنگیز که از افراد بسیار قدیمی این گروه بود و حتی پیش از تاسیس کمپ اشرف در مناطق کردی حضور داشت، با من صحبت می کرد. در میان حرف و تعاریف وی می توانستم به اعماق ذهن و روان او پی ببرم که از درون به شدت با ازدواج غیر عرفی مریم با مسعود رجوی مخالف و ناراضی است. پس از گذشت چند ماه به طور ناگهانی متوجه غیبت چنگیز در مقر شدم و به سراغ خواهرش فریبا که در داخل اتاقک کوچکی مسئولیت پیج افراد مقر با بلند گو را داشت، رفتم. وقتی از او درباره چنگیز پرسیدم به یک باره آشفته و دست پاچه شد و در جواب من گفت نمی دانم کجاست و سئوال مرا در نهایت ابهام بی پاسخ گذاشت! جالب آن جا بود که پس از آن، فریبا در مواجهه حضوری با من به شدت اجتناب می کرد .</p>
<p>چند روزی به این روال گذشت. یک شب که با یکی از فرماندهان که تقریبا با او رابطه محفلی پیدا کرده بودم در مقر لشکر 73 نگهبان بودیم. در پشت آسایشگاه و پشت کانکس اتاق تلویزیون، زیر منبع آب هوایی اتاقک کوچکی قرار داشت، که آن شب در حین گشت زنی، صدای درد آلودی از درون این اتاقک توجه من و نفر همراه را به خودش جلب کرد که ملتمسانه تقاضای کمک می کرد .</p>
<p>در تاریکی با چراغ قوه ای که در دست داشتیم جلو رفتیم و من ناگهان متوجه صورت نحیف و درهم شکسته چنگیز هادیخانلو که در درون این اتاقک کوچک با درب آهنی که فقط یک پنجره 20 سانتی به بیرون داشت، شدم. از او پرسیدم اینجا چه می کنی؟ در پاسخ جواب داد که فقط به دلیل مخالفت با ازدواج غیر قانونی مسعود رجوی با مریم مورد بازخواست و بازجویی قرار گرفتم و به دستور سران بالای گروه راهی بازداشتگاه شدم تا هم عبرتی برای دیگران شود و هم تحت فشار گزارشی مبنی بر ابراز ندامت و پشیمانی در قبال آزادی مجدد تهیه نمایم. چون چنگیز از این عمل سر باز زده بود او را با شرایط سخت و بدون دادن آب و غذا زندانی کرده بودند .<br />
چنگیر هادیخانلو از ما با خواهش درخواست کرد تا به او آب دهیم و این راز را با کسی باز گو نکنیم. حسب اظهارات وی گویا او را تهدید کرده بودند که در صورت فاش شدن این حقیقت با او برخورد خشنی خواهند کرد. مدتها گذشت و من که به تازگی از اردوگاه اسرا وارد مناسبات مجاهدین شده بودم با مواجه شدن با این صحنه تلخ متوجه شعارهای پوچ و واهی سرکرده گروه مبنی بر دفاع از حقوق بشر و خلق قهرمان ایران شدم .</p>
<p>پس از مدتها مجددا چنگیز هادیخانلو را در سالن غذا خوری مشاهده کردم که به دلیل محبوس بودن در زندان رجوی و عدم تابش نور سوزان آفتاب عراق کاملا سفید شده بود و حتی در مکان های عمومی اجازه نداشت با خواهرش فریبا سخن بگوید چه برسد به ما ؟! بعد ها که از آن مقر منتقل شدم در اوج ناباوری طی صدور اطلاعیه گروه رجوی خواندم که چنگیز هادیخانلو از میانه آذربایجان شرقی در پی کمین نیروی های قدس در عراق در سوم آبان ماه سال 1376 کشته شده است! اولین موضوع مهمی که به ذهنم خطور کرد سناریوی مشابهی بود که پس از کشته شدن پرویز احمدی به دست شکنجه گران رجوی در زندان اشرف با بیانیه مشابهی مدعی شدند که پرویز در پی عملیات مرزی به دست نیروی های سپاه ایران کشته شده است ! در آن لحظه تک تک حرف ها و آن چهره نحیف چنگیز پشت نرده های زندان در آن شب تاریک جلوی چشمانم رژه می رفتند و با گوشت و استخوان متوجه شدم که منظور رجوی از حقوق بشر و دفاع از خلق قهرمان ایرن چیزی شبیه سناریوی غم انگیز پرویز احمدی، چنگیز هادیخانلو، قربانعلی ترابی و &#8230; است که به خورد خبرنگاران خارجی داده می شود .</p>
<p>عزیزان این تنها بخش اندکی از جنایات سران مجاهدین خلق در حق اعضای درونی خودش است که برای روشنگری و تنویر اذهان نسل جدید حسب وظیفه انسانی در قالب خاطره عرض کردم. چنانچه هر فردی، رسانه ، اصحاب روزنامه و &#8230;. مشتاق باشند آماده هستم تا بخش تاریکتر جنایات مجاهدین را با نام ، مکان و عنوان دقیق آن بازگو کنم.</p>
<p>صمد اسکندری</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68481">خاطره دردناک صمد اسکندری از شکنجه و حبس در اشرف</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68481/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>آواز دهل شنیدن از دور خوش است</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68477</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68477#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 10 May 2026 06:53:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[شکنجه]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68477</guid>

					<description><![CDATA[<p>سازمان تروریستی و دیکتاتور مجاهدین خلق، از نظر برخی بینندگان خارج از گود، گویا مدینه فاضله به نظر می آید، وقتی ویترین بیرونی این سازمان را می بینیم ، یا سیمای باصطلاح آزادی را برخی می بینند، یا طرح کذائی 10 ماده ای مریم رجوی را می بینند، سازمانی که یک زن در راس رهبری [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68477">آواز دهل شنیدن از دور خوش است</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سازمان تروریستی و دیکتاتور مجاهدین خلق، از نظر برخی بینندگان خارج از گود، گویا مدینه فاضله به نظر می آید، وقتی ویترین بیرونی این سازمان را می بینیم ، یا سیمای باصطلاح آزادی را برخی می بینند، یا طرح کذائی 10 ماده ای مریم رجوی را می بینند، سازمانی که یک زن در راس رهبری آن با لباس های رنگارنگ و لبخندی شیطانی ، سکان دار است، یا زنانی را می بینند که در کنار مردان در صفوفی به ظاهر منظم قرار دارند و &#8230; همه چیز چنین به نظر می رسد که گویا آن جامعه بی طبقه ی توحیدی ، سازمان مجاهدین خلق است.</p>
<p>همه ی اینها در کنار هم سازمانی را نشان می دهد که به برابری زن و مرد هم معتقد هستند و ظاهر سکولار را نمایندگی می کنند، من هم اگر سابقه 10 سال حضور در درون این سازمان را نداشتم ، چنین اشتباهی را مرتکب می شدم که بایک سازمان انقلابی و پیشتاز مواجه هستم.</p>
<p>اما خوانندگان عزیز، اجازه بدهید کمی از تجربه 10 سال اسارت شبانه روزی خودم در این سازمان جهنمی برایتان بگویم . اجازه می خواهم قطره ای از اقیانوس تجربه ام که اندوخته ی زندگی ام است را برایتان بازگو کنم.</p>
<p>من در سال 1375 با شنیدن ندای هل من ناصر ینصرنی مسعود رجوی در بارگاه امام حسین (ع) در کربلا ، شیفته این گروه شدم، ندای وجدان مرا به ترکیه و سپس اردن و بعد هم به عراق و پادگان اشرف کشاند. آنروز اسم &#8221; قرارگاههای مجاهدین خلق در نوار مرزی&#8221; برایم فوق العاده جذبه داشت، از فکر کردن به مجاهد خلق شدن، شگفت زده و هیجان زده می شدم.</p>
<p>در بدو ورود به سازمان در دفتر جلال زاده در خیابان فردوس بغداد، جلسات متعدد برایم گذاشته شد و از وضعیت امنیتی من سئوالات بسیار شد، چشم بسته هر فرمی دادند را پر کرده و امضاء نمودم.</p>
<p>اما از لحظه شروع انتقال به قرارگاه اشرف، ما حدود 5 نفر را داخل خودروئی نشاندند که با پرده های ضخیم پوشانده شده بود، یک لحظه درونی داشتم که گویا سازمان به ما اعتماد ندارد. این احساسم خیلی واقعی بود، چرا که سالها بعد هم متوجه شدم ، سازمان به هیچ یک از نیروهایش ، ابدا اعتماد ندارد، فرض کنید از جان و مال و دنیا و زن و زندگی و خانواده و &#8230; دل کندید، همه چیز خود را پشت سر گذاشتید، حال هیچ اعتمادی به شما نباشد. حال این همه به کنار&#8230;</p>
<p>تمام وسائل شخصی ، اعم از لباس، ساعت مچی، عکس یا دفترچه و هر چیز دیگر، حتی لباس زیرهایمان را نیز تحویل گرفته و لباس نظامی به ما پوشاندند. حق آوردن هیچ چیزی را نداشتیم، حتی اسم مان را نیز عوض کردند، حق رد و بدل اطلاعات از کوچکترین چیز تا بزرگتر را نداشتیم.</p>
<p>حق اطلاع رسانی و تماس با خانواده را نداشیم، همه چیز در محدودیت فوق العاده زیاد قرار داشت.</p>
<p>در ظاهر همه می خندیدند و روبوسی و خوش آمد می گفتند، اما گویا در پشت پرده چهره های دیگری قرار داشت.</p>
<p>سه ماه بعد، من با اولین سئوال و درخواست ارتباط با خانواده و مادرم برای رفع نگرانی ، به لیست قرمز و یا سیاه تشکیلات افزوده شدم.</p>
<p>به درخواست های خودم، کمی اصرار کردم، خدا روز بد نصیبتان نکند، شب ساعت حدود 10 به بعد مرا سوار لندکروزی کرده و از مقر خارجم کردند، از یک راه بندبرقی عبور کردیم، چشمانم را بستند، وقتی بعد از کلی بازی درآوردن به اتاقی برده شدم، چند نفر روی سرم ریختند و هر فحشی که فکرش را بکنید به من گفتند، اصلا فکر نمی کردم که همان آدم های خوشرو و خوش برخورد ، در پشت صحنه چنین چهره وحشتناکی داشته باشند، آن شب بقدری استرس گرفته بودم که فکر می کردم در سازمان کودتا شده است و رهبری خبر ندارد.</p>
<p>آن شب وقتی اولین سیلی از یک مجاهد خلق ، به صورتم نواخته شد، همه چیز در درونم فرو ریخت، آن شب وقتی بعد از بازجوئی به سلول انفرادی منتقل شدم و دو سه نفر در حالیکه چشم بند به چشم داشتم ، ضمن دادن فحش با پوتین و مشت ولگد از من پذیرائی کردند، دیوانه شده بودم، اصلا دردی احساس نمی کردم ، فقط شوک شده بودم، مدام فریاد می زدم که شما اشتباه می کنید من لایق این کارها نیستم، اعتراض می کردم بدتر می زدند، مثل اینکه دشمن ترین دشمن خود را پیدا کردند و می زنند.</p>
<p>خلاصه بگویم من 6 ماه در سلول انفرادی نگه داشته شدم و انواع شکنجه های روحی و جسمی را از سر گذراندم، هر ثانیه و هر دقیقه اش ، مردم و زنده شدم. جرم من سئوال و اعتراض به شرایط مناسبات بود، درخواست دادم که من را ول کنید ، بروم سراغ زندگی ام، اما گفتند تو ما را شناسائی کردی و نمی توانیم اجازه بدهیم از مناسبات خارج شوی، اگر اصرار داری ، باید بدلیل ورود غیرمجاز به عراق 8 سال به زندان ابوغریب بروی. من را 10 سال در مناسبات ماندگار کردند، هر شب در نشستی موسوم به عملیات جاری و غسل هفتگی ، تفتیش عقاید شدم و فحش خوردم، البته به فحش دادن ، تیغ کشیدن می گفتند و همه چیز ظاهر قابل قبول تری داشت تا ما به عمق فاجعه پی نبریم، اگر فرصتی باشد و من و امثال من بتوانیم خاطرات سیاه خود را توضیح دهیم، بی شک همگان پی به رذالت بی حد و حصر این سازمان و رهبری آن می برند.</p>
<p>دیروز در برنامه ی تلویزیونی سازمان، دیدم که از 6 اعدام شده حمایت می کنند، جرم آنها هواداری از سازمان و اقدام علنی علیه دولت ایران بوده است، نشان داد که آن 6 نفر که زیر حکم بودند، تصاویری از خود بیرون دادند که داشتند سرود می خواندند و یکی از آنها هم صحبتهایی بیرون داده است. من با دیدن این تصاویر ، یاد ذهنیت خودم ، قبل ازپیوستن به سازمان و فریب خوردنم افتادم. من هم چنین فضائی داشتم، با توجه به رده سنی آنها، بعید می دانم که درون مناسبات سازمان را دیده بودند، فقط به احتمال زیاد، صحبت های شیک و ویترین بیرونی سازمان ، را نظاره گر بودند.</p>
<p>چرا که تمام کسانی که حتی 3 ماه درون سازمان بودند و توان خروج داشتند، کیلومترها از این سازمان فاصله گرفتند. ای کاش فرصتی دو سه روزه در اختیار داشتم تا تجاربم را با چنین فریب خوردگانی در میان می گذاشتم، بیچاره ها، فکر می کنند ، سازمان مجاهدین ، آن مدینه ی فاضله ای است که می بینند ، حیف جان های کسانی که ناآگاه از وضعیت سازمان، ناآگاه از شرایط درونی و نیات شوم و پلید رهبران این سازمان، در دام چنین سازمان های کثیف و تروریستی می افتند و نمی دانند که شاید زمانی بیدار شوند که بی شک دیر شده است، برای همین هم در مثل ها داریم که :</p>
<p>&#8221; آواز دهل شنیدن از دور خوش است . . . &#8221;</p>
<p>محمدرضا مبین ، با سابقه حضور 10 ساله در درون سازمان تروریستی مجاهدین</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68477">آواز دهل شنیدن از دور خوش است</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68477/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سیر تحول مفهوم &#8220;شکنجه&#8221; در ذهن یک کودک سرباز</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68395</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68395#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 02 May 2026 12:08:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[سمیه محمدی]]></category>
		<category><![CDATA[شکنجه]]></category>
		<category><![CDATA[کودک سرباز]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68395</guid>

					<description><![CDATA[<p>هر گاه سخن از شکنجه روانی در تشکیلات مجاهدین خلق به میان می‌آید، خاطرات و مستندات اعضای پیشین این تشکیلات، بهترین گواه هستند. یکی از روشن‌ترین این شواهد را ژینا حسین نژاد کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق اخیر در حساب کاربری فیس بوک خود منتشر کرده است. وی از سیر ادراک خویش از واژه شکنجه [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68395">سیر تحول مفهوم &#8220;شکنجه&#8221; در ذهن یک کودک سرباز</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>هر گاه سخن از شکنجه روانی در تشکیلات مجاهدین خلق به میان می‌آید، خاطرات و مستندات اعضای پیشین این تشکیلات، بهترین گواه هستند. یکی از روشن‌ترین این شواهد را ژینا حسین نژاد کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق اخیر در حساب کاربری فیس بوک خود منتشر کرده است. وی از سیر ادراک خویش از واژه شکنجه نوشته است، از زمان کودکی‌اش تا جوانی که در سازمان مجاهدین خلق سپری شد. او در ورای این مطلب از دختر جوانی می‌نویسد که در کمپ اشرف در عراق تحت شکنجه روانی قرار می‌گرفت.</p>
<p>در تعریف عمومی شکنجه هر عملی است که به واسطهٔ آن، تعمداً درد و رنجی شدید، خواه جسمی یا روحی، بر فرد اعمال شود، آن هم برای اهدافی چون کسب اطلاعات یا اعتراف‌گیری، یا با هدف تنبیه او به دلیل انجام عملی که او یا شخص ثالثی مرتکب شده، یا مظنون به ارتکاب آن است، یا با هدف ارعاب و واداشتن او به انجام اعمالی خاص. اما برای ژینا حسین نژاد، مفهوم این واژه از پنج سالگی تا سی و چند سالگی بارها تغییر کرد. او اکنون به لطف تجارب هولناکی که در تشکیلات مجاهدین خلق داشته است و دقت نظر خویش، به درکی عمیق از مفهوم شکنجه رسیده است که دیگر تنها به چند مفهوم فیزیکی محدود نمی‌شود بلکه به شکستن مفاهیمی که مجاهدین خلق در ذهن او کرده‌اند و شکل گرفتن مفاهیم تازه می‌انجامد.</p>
<h3>شکل گیری مفهوم شکنجه</h3>
<p>حسین نژاد به ِیادآوری شواهدی از شکنجه روحی در دو دهه پیش در قرارگاه مجاهدین خلق می‌پردازد. سالهای دهه 80 شمسی که خانواده‌های اعضای مجاهدین خلق برای دیدار با فرزندانشان به عراق می‌رفتند و وقتی از سوی سران مجاهدین خلق با ممنوعیت ملاقات با عزیزانشان مواجه می‌شدند، اقدام به تحصن می‌کردند. در این دوران خانواده‌ها ضمن تحصن در مقابل دروازه اشرف در بلندگوهایی نام عزیزانشان را فریاد می‌زدند، تقاضای ملاقات می‌کردند یا از آنها می‌خواستند که اشرف را ترک کنند. ژینا به خاطر می‌آورد که در آن دوران سازمان پخش صدای خانواده‌ها از بلندگوها را &#8220;شکنجه روانی&#8221; می‌نامید و از آن برای مظلوم نمایی در نهادهای حقوق بشری استفاده می‌کرد. او در ادامه از جو موجود در میان ساکنان کمپ اشرف می‌نویسد:</p>
<p>در اشرف گوش دادن به این بلندگوها که جنگ روانی دشمن محسوب می شد، ممنوع بود. لذا جدا از بلندگوهای کل قرارگاه که مستمر سرودهای بلند پخش می کرد، هر یگان نیز موظف بود که در محوطه مقرش، ترانه یا سرودهای سازمان را پخش کند تا صدای بلندگوها شنیده نشود.<br />
اما برخی از بچه ها از روی کنجکاوی و شیطنت با بهانه کار سنگر و غیره به بیابانهای پشت و اطراف یگان می‌رفتند تا صداهای بیرون را بشنوند و یواشکی راجع به آن با هم صحبت می‌کردند. برای برخی دختران جوان حتی یک نوع تنوع، سرگرمی و طنز بود و از سرودهای تکراری و حرف‌های خسته کننده نشست‌ها، برای دقایقی رها می‌شدند و حتی گاه از آن برای نشاط، جوک می‌ساختند و می‌خندیدند. مثلا نیمه شب یکدفعه بلندگوهای بیرون به ناگهان شروع به فریاد زدن می کردند.</p>
<p>یادم هست که یک شب، ساعت دو و نیم نصف شب یکدفعه صدای بلند مردی پخش شد که می‌گفت:‌&#8221;آهای بچه‌های اشرف نخوابید! نخوابیییییییید! غافل نشین! بیدار شین! خودتون رو نجات بدید&#8230;!&#8221;</p>
<p>همه از خواب می‌پریدیم روی تخت می‌نشستیم و تا نیم ساعت خنده‌هایمان قطع نمی‌شد. سن‌مان اقتضا می‌کرد که به جرز دیوار هم بخندیم. مسن تر ها اما که در خوابگاه‌های کم جمعیت‌تر دیگر بودند برآشفته و عصبی می‌شدند که نمی‌توانستند بخوابند. با خودم فکر می کردم شاید &#8220;شکنجه روانی&#8221; که در اطلاعیه‌ها می‌نویسند، منظورشان همین است که سن و سال دارها نمی‌توانند از صدا بخوابند، و الا چه معنی برای ما دارد جز خنده.</p>
<h3>دختر جوانی تحت شکنجه روانی</h3>
<p>ژینا حسین نژاد در ادامه بدون ذکر نام از دختر جوانی می‌نویسد که در پی پخش صدای پدر و مادر و خواهرش از بلندگوهای اطراف کمپ اشرف، مصداق دقیق نقض حقوق بشر با شکنجه روانی شد:</p>
<p>بعدتر کم کم می‌دیدیم دختر جوانی هست که دیگر به صداها نمی‌خندد، شیطنت نمی‌کند، بلکه چهره‌ای پر از سکوت سنگین دارد. خوب که گوش می‌دادیم، می‌فهمیدیم که نامش از بلندگوها پخش می شود، پس حتما مادر، پدر یا خواهرش هستند که آمده اند پشت در.</p>
<p>او می دانست که احساساتش یک طرف، اما بدتر از آن این است که در جلسات روزانه، هفتگی و ماهانه می‌بایست &#8220;پروژه&#8221; (اعتراف نامه) بنویسد و جلوی جمع بخواند. که چقدر توانسته احساساتش را سرکوب کند، و آن عضو خانواده‌اش را مزدور بداند و بخواند و بدون اینکه کوچکترین ارتباطی با اعضای خانواده‌اش داشته باشد، بتواند بحث سیاسی کند.</p>
<p>او طبق قانون می بایست عضو خانواده‌اش را با پیش فرض &#8220;نا&#8221; صدا کند، مثلا &#8220;نا مادری، نا خواهری، نا دختری &#8221; و همچنین می بایست علنا به او &#8220;مزدور&#8221; یا &#8220;خانواده الدنگ&#8221; می‌گفت. اگر اینها را نمی‌نوشت جزء حلقه ضعیف محسوب می شد؛ او را با اخطار و سرکوب به نوشتن وا می‌داشتند.</p>
<p>این پیش فرض &#8220;نا&#8221; حتی برای خانواده‌هایی که فقط از سازمان جدا شده بودند و هیچ گونه فعالیتی علیه سازمان نداشتند هم صدق می‌کرد. (بعنوان خائن و نه مزدور). و گاه حتی فرد باید اسم فامیل خود را عوض می‌کرد تا دیگر با او هم نام نباشد.</p>
<p>من آنجا شاید برای اولین بار مفهوم عمیق &#8220;شکنجه روانی&#8221; را درک کردم. آن هم نه فقط از طرف دشمن بلکه از طرف خودی. کاری که سازمان با عضو خانواده درون اشرف انجام می‌داد عملا بسیار بیشتر شبیه &#8220;شکنجه روانی&#8221; بود تا بلندگوهای بیرون.</p>
<h3>قصه تکراری دختر جوان؟</h3>
<p>هرچند که ژینا حسین نژاد برای امنیت جانی و روانی آن دختر جوان در مناسبات رجوی، تعمدا در مطلبش نامی از او نمی‌برد، داستانی بسیار شبیه به این مورد در آن سالها در جریان بود. دختری که امروز در دهه پنجم زندگی خویش است و از جمله کودک سربازانی بود که در 1999، به همراه برادرش و به تشویق پدرش که در کانادا هوادار مجاهدین خلق بود، به عراق رفت و به مجاهدین خلق پیوست.</p>
<p>پدر که در مدت کوتاهی از فرستادن فرزندان نوجوانش به میان حصارهای یک فرقه نظامی خطرناک به بیابان‌های عراق، پشیمان شد، تنها موفق شد پسرش را از کمپ اشرف خارج کند و دخترک هنوز در قرارگاه مجاهدین خلق در آلبانی است.</p>
<p>محمد در سال 2004 موفق به خروج از سازمان شد و در سال 2006 بار دیگر به کانادا بازگشت. او در سال 2008 در مصاحبه‌ای با رادیو فردا، از چگونگی شرایط خروجش از اشرف و جاماندن خواهرش، سمیه، در آنجا گفت:</p>
<p>پدرم برای چهارمین بار آمده بود که من زنگ زدم و گفتم بابا من دیگر نمی تونم اینجا تحمل کنم قبلش من 22 روز توی بنگال بودم وقتی پدرم آمد با کمک آمریکائی‌ها چهارماه و نیم طول کشید تا من برگردم.</p>
<p>هزاران بار به اینها گفتم که می خواهم برگردم، هر دفعه به من سیلی زدند و خفه ام کردند و با من بر خودهای خیلی بد کردند که یا منو می انداختن توی بنگال بدون آب و غذا و توی اون گرمای 45 درجه مثل جهنم برایم بود.</p>
<p>محمد محمدی به رادیو فردا از اینکه خواهرش که در آن زمان 27 ساله بود، در کمپ اشرف تحت شکنجه روانی مجبور به اعتراف تلویزیویی و موضع‌گیری علیه خانواده‌اش شده است، گفت:</p>
<p>ایشون ( سمیه ) می‌خواست بیاد بیرون آخرش از پدرم التماس کرد، از امریکائی ها التماس کرد. سمیه وقتی می آید پای تلویزیون یعنی اجبارش کردن چون خودم توی همون شرایط بودم. به من آنقدر فشار آوردند که دروغ بگویم. آنقدر آنجا رویت فشار، روحی وجسمی می‌گذاران که آدم مجبور میشه بخاطر رها شدن از اون هرچه اونا می خوان بگه، که هچکدومشون واقعیت نداره. من بخاطر این از دست سمیه ناراحت نیستم و حقم بهش میدم که این کار را بکند چون بعضی موقع‌ها نمی شد همچین فشاری را تحمل کرد، اینقدر توی سرت می‌زنن که خیلی سخته، بهتره که آدم را شلاق بزنن و دست قطع بکنن و شکنجه بکنن ولی فشارهایی که اونها به سر بچه‌های خودشون و بقیه بچه‌های اونجا میارن، نذارن.</p>
<p>مصاحبه رادیو فردا با محمد محمدی زمانی صورت گرفته که چندی از حضور والدینش مصطفی محمدی و محبوبه حمزه ای در مقابل کمپ اشرف و مورد ضرب و شتم قرار گرفتن آنها از سوی عوامل مجاهدین، نگذشته بود.</p>
<p>محمد محمدی در وبلاگ شخصی خود نیز به انتشار خاطراتش پرداخت و در ضمن آن به افشاگری درباره شستشوی مغزی و شکنجه روانی شدید خواهرش پرداخت:</p>
<p><strong>از 2004 تا 2007 تغییرات زیادی در سمیه، عاشق خانواده‌مان، عاشق بابا و مامان و من و مرتضی و حوریه خواهر کوچکمان اتفاق افتاده است. سمیه‌ای که مجاهدین به زور ( نه فیزیکی ) به تلویزیون می‌آورند و به بابا فحش می‌ده و می‌گه خوب شد که همسایگان اشرف بابا و مامان را زدند (هرچند اشرف در بیابان ها تا کیلومترها همسایه ای ندارد).</strong></p>
<p>به هر روی، اینکه سمیه محمدی همان دختر جوان خاطرات ژینا حسین نژاد است یا خیر، چندان اهمیتی ندارد. آنچه اهمیت دارد این است که برای اثبات نقض حقوق بشر، سرکوب روانی و شکنجه روحی در تشکیلات مسعود رجوی گواهان بسیارند و هر روز تازه‌تر می‌شوند. گواهانی که به طور جداگانه یا همزمان یکدیگر را تایید می‌کنند.</p>
<p>برای نمونه وقتی امروز ژینا از مفهوم قرنطینه در کمپ اشرف سخن می‌گوید، شرح عکسی که محمد سالها پیش در وبلاگش منتشر کرده است، مفهوم روشن‌تری پیدا می‌کند. محمد ذیل عکسی که از خود و خواهر نوجوانش در کمپ اشرف در یونیفرم نظامی منتشر کرده است نوشته است: من و سمیه در اردوگاه اشرف – از مواردی معدود که توانستم با سمیه باشم.</p>
<div id="attachment_68401" style="width: 284px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68401" class="size-full wp-image-68401" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/somaye-mohammad-86-12-28.jpg" alt="سمیه محمدی و برادرش" width="274" height="400" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/somaye-mohammad-86-12-28.jpg 274w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/somaye-mohammad-86-12-28-206x300.jpg 206w" sizes="(max-width: 274px) 100vw, 274px" /><p id="caption-attachment-68401" class="wp-caption-text">سمیه محمدی و برادرش</p></div>
<p>و ژینا از مفهوم اتاق &#8220;قرنطینه&#8221; می‌نویسد: <strong>قانون دیگری وجود داشت به نام &#8220;قرنطینه&#8221; که مربوط به بعد از خروج از اتاق تماس کنترل شده و تحت شنود بود که فقط با خانواده‌های هوادار و غیر مخالف آن هم شاید سالی یک بار عیدها انجام می‌شد. پس از خروج از آن، فرد باید در اتاقی دیگر قرنطینه می‌شد و تا زمانی که تمام لحظات احساسی و وابستگی هایش را نمی‌نوشت اجازه خروج نداشت‌.</strong></p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68395">سیر تحول مفهوم &#8220;شکنجه&#8221; در ذهن یک کودک سرباز</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68395/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>امشب نوبت اعدام توست، منتظر باش</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68391</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68391#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 02 May 2026 10:32:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[شکنجه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68391</guid>

					<description><![CDATA[<p>حوالی دی ماه 1376 بود، من در زندان اسکان مجاهدین در سلول انفرادی در حبس بودم، بدون هیچ اتهام متقن و مستندی! نزدیک به سه ماه ( 90 روز ) بود که من تک و تنها در سلول انفرادی سازمان مجاهدین خلق محبوس و تحت بازجویی و شکنجه قرار داشتم، یک اعتراض و سئوال کوچک [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68391">امشب نوبت اعدام توست، منتظر باش</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>حوالی دی ماه 1376 بود، من در زندان اسکان مجاهدین در سلول انفرادی در حبس بودم، بدون هیچ اتهام متقن و مستندی! نزدیک به سه ماه ( 90 روز ) بود که من تک و تنها در سلول انفرادی سازمان مجاهدین خلق محبوس و تحت بازجویی و شکنجه قرار داشتم، یک اعتراض و سئوال کوچک مرا به این زندان کشانده بود، از مسئولم مریم باغبان سئوال کردم که آیا از خانواده ام خبری نیست؟ آیا نامه های من به دستان آنها می رسد؟ من کی از این پذیرش خلاص می شوم؟ و &#8230;</p>
<p>او هم هر بار می گفت تو در انقلابت مشکل داری که این سئوالات را می کنی! برو انقلاب کن! برو درخواست بده یک بار دیگر نوارهای انقلاب را ببینی&#8230;</p>
<p>آخر سر هم من از سئوالاتم کوتاه نیامدم و او هم حکم زندان مرا صادر کرد!</p>
<p>حدود 90 روز بود که من در عراق بی آب و علف و پادگان مخوف اشرف در سلول انفرادی با بازجوها و شکنجه گرهای مجاهدین خلق، دست و پنجه نرم می کردم.</p>
<p>اسدا&#8230; مثنی سربازجو و شکنجه گر اصلی من بود، عصر بعد از تاریکی هوا مرا به اتاق بازجوئی بردند، فکر می کردم الان با یک معذرت خواهی و اینکه اشتباه شده است، مرا آزاد خواهند کرد، اما بعد از چند دقیقه ، اسدا&#8230; مثنی با هیکلی خیلی درشت و بلند وارد شد. پرونده ای قطور و سنگین را روی میز کوبید. گفت ما به این نتیجه رسیدیم که تو نفوذی وزارت اطلاعات رژیم هستی و حکم اعدام تو صادر شده است، امشب به جرم خیانت به کشور و رهبری، اعدام خواهی شد. این حکم دادگاه مجاهدین خلق است، تو مزدور دشمن هستی و ما تمامی مستندات را از داخل کشور جمع آوری کردیم و همین الان داخل این پرونده است. اما اگر تا شب اعتراف کنی و خودت اقرار کنی ، شاید راه نجاتی باشد.</p>
<p>همه جا روی سرم می چرخید، چشمانم سیاهی می رفت، همه اش از خودم سئوال می کردم که چه چیزهایی داخل این پرونده است؟ من کجا به کشورم خیانت کردم؟</p>
<p>اما من پیش وجدان خودم راحت بودم، من خیانت نکرده بودم، من خائن نیستم، از این کلمه خیلی منزجر بودم، من بخاطر وطن و آزادی اینجا آمدم و نه چیز دیگر. من مشکل مالی هم در ایران نداشتم و از خانواده نسبتا مرفهی بودم.</p>
<p>این امر به من آرامش می داد، اما من الان دشمن را روبرویم می دیدم، اسدا&#8230; دشمن بالفعل من بود که قصد اعدام مرا داشت. آرزو می کردم کاش یک جوری از این مهلکه بدر برده شوم، نمی دانم یک امداد غیبی یا یک &#8230;</p>
<p>حکم اعدامم به من ابلاغ شده و به سلول انفرادی بازگردانده شدم.</p>
<p>شب با کوچکترین صدای پایی، قلبم از جا کنده می شد، دلم می ریخت، چشمانم به در بود که کی مرا برای اعدام خواهند برد؟</p>
<p>شکنجه دادن یکی از اصول اساسی در کنترل اعضای سازمان های مخرب است و سازمان‌ها از انواع روش‌های شکنجه برای سرکوب انواع تمایلات و ناسازگاری‌های اعضای خود و سرسپردگی بیشتر اعضا بهره می‌برند؛ اما در مورد سازمان تروریستی مجاهدین خلق استفاده از ابزار شکنجه، هم در مورد کنترل نیرو‌های خودی مورد استفاده قرار می‌گرفت و هم در جهت گرفتن اطلاعات و آزار و اذیت نیرو‌های مخالف خود؛ از این رو دامنه و شدت این شکنجه‌ها بسیار وسیع و غیرانسانی‌تر است. اعدام مصنوعی و در انتظار نگه داشتن برای اعدام نیز یکی از ابزارهای شکنجه این سازمان برای منتقدین و معترضین است.</p>
<p>آن شب درب سلول من برای اعدام باز نشد، اما تا صبح دهها بار تن و بدنم لرزید، به همه چیز شک می کردم و امروز جای استغفار دارد که من علیرغم اینکه در سلولم نماز می خواندم اما دچار شک شده بودم.</p>
<p>لعنت به رجوی و شکنجه گرانش</p>
<p>محمدرضا مبین</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68391">امشب نوبت اعدام توست، منتظر باش</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68391/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>آزار جسمی و روحی در شکنجه گاهها و زندان های مجاهدین</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67951</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67951#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 07 Feb 2026 08:29:24 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[شکنجه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=67951</guid>

					<description><![CDATA[<p>داستان من و شکنجه های سازمان، بر می گردد به مهرماه سال 1376، همه چیز با بی پاسخ ماندن سئوال های من در مورد تماس با خانواده و سازماندهی شروع شد، سه روز در آسایشگاه ماندم، تا مسئولین و بویژه مسئول پذیرش، مریم باغبان را مجبور کنم که به سئوالاتم پاسخ دهند، در ذهنیت من [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67951">آزار جسمی و روحی در شکنجه گاهها و زندان های مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>داستان من و شکنجه های سازمان، بر می گردد به مهرماه سال 1376، همه چیز با بی پاسخ ماندن سئوال های من در مورد تماس با خانواده و سازماندهی شروع شد، سه روز در آسایشگاه ماندم، تا مسئولین و بویژه مسئول پذیرش، مریم باغبان را مجبور کنم که به سئوالاتم پاسخ دهند، در ذهنیت من ، سازمان مجاهدین خلق ، یک سازمان پیشرو، آگاهی بخش و پیشتاز سیاسی بود، ابدا فکر نمی کردم در این سازمان، مناسبات دیکتاتورمابانه ای تشکیلاتی خشک حاکم باشد. یک شب گفتند برای پاسخ به سئوالاتت باید از مقر بیرون برویم ، مرا شبانه به ضداطلاعات ارتش رجوی بردند، با چشمان بسته .</p>
<p>اما من قبل از بستن چشمهایم، متوجه شدم که به پذیرش سابق ( واقع در منتهی الیه ضلع جنوب شرقی- یا همان زندان اسکان) برده شدم، حتی نگهبانان راهبند برقی مسیر ، صورت خود را با چفیه (آق بانو) پوشانده بودند و با یک کلاشینکف ، مسلحانه مسیر زندان را ، بسته بودند.</p>
<p>شروع شکنجه ها ، با یک هل دادن و یک سیلی شروع شد و به مرور بد و بدتر شد. طبیعی بود که این نوع آزارها یک جرم تلقی می شود، آنروز کسی پاسخگو نبود و مرجعی برای رسیدگی وجود نداشت، اما بعد از مراجعت ما به وطن ، در دادگاهی همه این اتهامات را بصورت قانونی و از مسیر قضائی پیگیری کردیم که منجر به صدور رای قطعی دادگاه شعبه 55 بین الملل شد، گرچه اجرای این حکم ، تاکنون مسکوت مانده است ، اما امید داریم مبالغ رای قطعی غرامت به جداشدگان شاکی در دادگاه ، از محل های دیگری تامین گردد.</p>
<p>آزار جسمی ، این نوع آزار شامل هرگونه آسیب فیزیکی مانند ضرب، جرح، نقص عضو یا قتل است، تک تک این موارد در زندان های سازمان اتفاق افتاده است، کتک زدن معترضان و منتقدان، لگد زدن ، مشت زدن، پرتاب کردن وسائل به سمت فرد سوژه، آب دهن انداختن به روی فرد، ایجاد خراش، مانع از غذاخوردن ، گرسنگی دادن در زندان، محدود کردن فرد از فعالیت های روزمره و &#8230; همه از انواع آزارهای جسمی است که در سازمان به وفور به وقوع پیوسته است و هم اکنون نیز در حال وقوع است.</p>
<p>آزار روحی و روانی ، شامل مواردی مثل توهین، تهدید، فحاشی و ایجاد ترس و اضطراب شدید است که به سلامت روان آسیب می‌زند. البته از بدو ورود به سازمان، آزارهای روحی و روانی شروع می شود و تا لحظه ی آخر ( مرگ یا جدائی عضو) ، بی وقفه ادامه دارد، این آزارها در زندان ها، تشدید می شود، روان هر زندانی ، اولین چیزی است که از زمان زندانی شدن، مورد حمله و هجوم بازجویان و زندان بانان قرار می گیرد، بازجویان زندان به حدی شنیع و غیرانسانی برخورد می کنند ، که گویا آخرالزمان شده است و همه چیز رو به پایان است و آنها باید آخرین تفاله های ذهنی و روحی خود را ، سر تو تخلیه کنند!</p>
<p>تمامی اعضای ضداطلاعات ارتش رجوی، از زیر تا بم، همه و همه محبوبیت سازمانی خود را در گرو شکنجه ما می دیدند، هر کدام سعی می کرد در فحاشی و توهین ، تحقیر و تهدید ، گوی سبقت را از دیگری برباید، برخی هم که خیلی جوگیر می شدند، سعی می کردند با یک سیلی و یا مشت توی سر، عقده های خود را خالی کرده و سوژه را به مرز جنون برسانند و بعد برخورد های خشن تر خود را توجیه کنند ، ناصر و کوروش در زمره این دسته بودند، من شاهد ضرب و شتم وحشیانه این دو زندانی در سلول هایشان بودم ، هر دو در بندی بودند که من زندانی بودم، ناصر از شدت فشار سلول انفرادی ، یک بعدازظهر سر خود را به دیوار می کوبید و به مسعود رجوی و سران سازمان ناسزا می گفت، من فهمیدم که این نافرمانی از سکوت و فحش دادن او، به جای بدی منجر خواهد شد، همین هم شد، در عرض چند دقیقه مزدوران رجوی به سلول او ریختند و به ضرب و شتم او پرداختند ، آنقدر او را زدند که ناله هایش به ضجه تبدیل شد و خاموش کف سلول افتاد، همه شکنجه گران فاتحانه درب سلولش را بستند و رفتند، من با هر ضربه به سر و صورت ناصر ، در سلول خودم شکنجه می شدم و گویا مرا می زدند، وضعیت کوروش بچه ی سنندج ، هموطن کرد و زیبای ما ، با آن موهای مشکی مجعد، بدتر از ناصر شد. در سلولش موقع دادن غذا نمی دانم به چه معترض شد، با نگهبان و مسئول غذا دهن به دهن و درگیر شد، سریع چند مزدور رجوی اعم از فرزاد و نعمت اولیائی و مهدی و دیگران به سلول او ریختند و ضرب و شتم وحشیانه آغاز شد، من از سوراخ کلید درب شاهد بودم که شکنجه گران بصورت چند نفره وارد سلول او می شدند، از داد وف ریاد های کوروش می فهمیدم که بی محابا او را می زنند، چند دقیقه او را می زدند و او هم به رجوی و همه چیز تشکیلات فحش می داد، آنقدر او را زدند، تا ساکت شد، بازهم گویا دلشان خنک نشده بود، کوروش را در حالیکه خونین بود، در یک پتوی فکر کنم آبی ، پیچاندند و با خود بردند، از آنروز به بعد کسی زنده یا مرده کوروش را ندیده است، از این نوع جنایات وحشیانه در زندان اسکان پادگان اشرف کم نبود.</p>
<p>ما جداشدگان، خیلی مظلوم واقع شدیم، تحت شدیدترین آسیب های روحی و جسمی ، سالیان شکنجه شدیم، بعد از مراجعت هم، علیرغم شکایت‌های قضایی و گرفتن رای قطعی ، هنوز به حق و حقوق خود نرسیدیم، رای قطعی ما هرگز اجرا نشده، هنوز سرکرده این سازمان تروریستی دستگیر نشده است و دولت های اروپائی هم ، باسکوت خود، دست سازمان را در اروپا باز گذاشتند تا هر گونه فعالیت غیرقانونی در خاک آنها انجام دهد.</p>
<p>محمدرضا مبین</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67951">آزار جسمی و روحی در شکنجه گاهها و زندان های مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67951/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دکتر شکنجه گر &#8220;حسین فرصت&#8221; با نام مستعار دکتر یحیی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67862</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67862#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 25 Jan 2026 07:19:43 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[شکنجه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=67862</guid>

					<description><![CDATA[<p>در زمانی که در اسارت مجاهدین خلق در پادگان اشرف بودم، یک روز مسئول ارکان مرا صدا زد و گفت یک هفته تحت امر امداد اشرف می روی. تحت امریت صبح تا بعد از ظهر است و بعد از ظهر به مقر بر می گردی و مجددا صبح فردا پیک تو را به امداد می [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67862">دکتر شکنجه گر &#8220;حسین فرصت&#8221; با نام مستعار دکتر یحیی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در زمانی که در اسارت مجاهدین خلق در پادگان اشرف بودم، یک روز مسئول ارکان مرا صدا زد و گفت یک هفته تحت امر امداد اشرف می روی. تحت امریت صبح تا بعد از ظهر است و بعد از ظهر به مقر بر می گردی و مجددا صبح فردا پیک تو را به امداد می رساند. به امداد رفتی خودت را به دکتر یحیی معرفی کن.</p>
<p>به امداد مراجعه کردم و خودم را به دکتر یحیی معرفی کردم. او گفت: می گویند تو عربی صحبت می کنی؟ گفتم بله تا حدودی . در جواب گفت دکتر دندان پزشکی از بغداد می آید، تو به عنوان مترجم کنار دکتر عراقی باش. تو فقط هر چه بیمار به تو می گوید به دکتر منتقل کن. فقط و فقط! از جامعه عادی حق نداری با دکتر صحبت کنی. حق این را نداری که از دکتر درخواستی کنی از بغداد چیزی برای تو بیاورد.</p>
<p>در طی روز بیمارهای زیادی به دکتر دندان پزشک مراجعه می کردند و من هم مشکل آنها را با دکتر مطرح می کردم. در اتاق دندان پزشکی پیش دکتر بودم که دکتر یحیی وارد اتاق شد و گفت کار دکتر خیلی طولانی می شود به دکتر بگو نیاز نیست آمپول بی حسی بزنی. بدون بی حسی دندان را معالجه کن. وقتی با دکتر مطرح کردم در جواب گفت امکان ندارد مگر می شود بدون بی حسی دندان را معالجه کرد.</p>
<p>در جواب گفتم هر چه من می گویم انجام بدهید چند روزی تحت امر امداد بودم و با خودم می گفتم کاش می شد اینجا نباشم. شکنجه گاه بود. اکثر بیماران را می شناختم. دوستان من بودند و به من می گفتند اینجا دیگر کجاست فک ما را سرویس کردند اینجا محل طبابت است یا شکنجه گاه؟! تحت امری من در امداد به اتمام رسید .</p>
<p>در نشست مقر مرا سوژه کردند. می گفتند چرا مناسبات ما را شخم می زنی؟ و از این گونه موارد. یک شب در مقر دندان درد شدیدی گرفتم که داشتم روانی می شدم. ساعت دو نیمه شب بود رفتم امداد گر مقر را بیدار کردم و به او گفتم از درد دندان دارم می میرم فکری به حال من بکن. در جواب گفت جایی نمی توانم تو را ببرم. گفتم من دارم از درد می میرم. امداد گر مقر رفت پیش مسئول تشکیلات برادران موضوع مرا با او مطرح کرد. مسئول تشکیلات برادران با مسئول مقر هماهنگ کرد و مسئول مقر با امداد. ساعت سه خورده ای بود که هماهنگ کرد امداد گر مقر با خودرو مرا به امداد ببرد قبل از اینکه مرا پیش دکتر یحیی ببرد، گفت: خواهر فلانی سفارش تو را به دکتر یحیی کرد.</p>
<p>از دردی که می کشیدم نفهمیدم چی گفت. دکتر یحیی دندان مرا چک کرد و گفت بخواب روی صندلی دندان پزشکی. مسئول مقر تلفنی دکتر یحیی را توجیه کرده بود کاری با من بکند که حرف گوش کن باشم و تشکیلات را شخم نزنم. دکتر یحیی شروع کرد به معالجه کردن دندان من، آنهم بدون آمپول بی حسی. درد زیادی هنگام معالجه کردن می کشیدم. آنقدر درد شدید بود که چند بار از روی صندلی بلند شدم و به دکتر یحیی گفتم پدر مرا در آوردی! در جواب گفت تو هم پدر سازمان را در آوردی. من هم پدر تو را در می آورم که آدم شی . دندانی که معالجه کرد تا یک هفته درد داشت و در نهایت توسط دکتر عراقی با آمپول بی حسی کشیده شد.</p>
<p>در یکی از نشست ها در مقر مسئول مقر در نشست به من گفت: دندانت معالجه شد؟ با دکتر یحیی صحبت کردم و سفارشت را کردم که دندانت را خوب معالجه کند. من هم در جواب به او گفتم دست شما درد نکند دندان من توسط دکتر عراقی با آمپول بی حسی کشیده شد. در ادامه گفتم آن شب که پیش دکتر یحیی رفتم، خیلی مرا اذیت کرد. مسئول مقر در جواب گفت: کم اذیتت کرده باید بیشتر از این اذیتت می کرد.</p>
<p>سران رجوی شکنجه گرند و هر کدام از آنها شیوه خاص شکنجه گری دارند .</p>
<p>فواد بصری</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67862">دکتر شکنجه گر &#8220;حسین فرصت&#8221; با نام مستعار دکتر یحیی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67862/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>چگونه در سازمان مجاهدین خلق محکوم و دادگاهی شدم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67772</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67772#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 07 Jan 2026 06:18:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[شکنجه]]></category>
		<category><![CDATA[علی بیگلری]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=67772</guid>

					<description><![CDATA[<p>زمانی که فرقه تروریستی رجوی بعد از عملیات ماجراجویانه فروغ (مرصاد) متحمل خسارت های جبران ناپذیر از لحاظ نیرو و امکانات شد و به بن بست رسید، برای حفظ نیروهایش( سازمان بدون نیروهایش در واقع وجود خارجی نخواهد داشت و وجود نیروهایش بیشتر برای فرقه رجوی به معنی جلب حمایت کشورهای غربی مثل آمریکا و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67772">چگونه در سازمان مجاهدین خلق محکوم و دادگاهی شدم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>زمانی که فرقه تروریستی رجوی بعد از عملیات ماجراجویانه فروغ (مرصاد) متحمل خسارت های جبران ناپذیر از لحاظ نیرو و امکانات شد و به بن بست رسید، برای حفظ نیروهایش( سازمان بدون نیروهایش در واقع وجود خارجی نخواهد داشت و وجود نیروهایش بیشتر برای فرقه رجوی به معنی جلب حمایت کشورهای غربی مثل آمریکا و انگلیس و فرانسه و&#8230; و کشورهای عربی مثل عربستان واردن و&#8230;.) به تاکتیک عجیب و اپورتونیستی برعلیه نیروهایش رو آورد که آن را انقلاب ایدئولوژیک یا دیگ و ف و ج و&#8230; نامگذاری کرد که در واقع می توان آن را انهدام ایدئولوژیک شخصیت و هویت اعضای سازمان نامگذاری کرد.</p>
<p>از سالهای 74 و75 که بحث انقلاب ایدئولوژیک وارد مراحل جدی شد، یکی از کسانی که همیشه زیر ذره بین بود من و دوستانم( قرارگاه اشرف و محور7) بودیم، چون ما به لحاظ تشکیلاتی ایدئولوژیک معتقد به اطاعت کورکورانه از سازمان نبودیم و این موضوع یک گناه نابخشودنی در سازمان است.</p>
<p>ابتدا در آن سالها فرمانده محور زهرا گرابیان و محمد رضا مرادی نسب( برادر رسول) و فردی با نام مستعار برادر منصور و عقیل عبدالهی و فاطمه همدانی در اغلب نشست ها من و چند نفر دیگر را سوژه قرار می دادند و تحت عناوین مختلف مثل محفل، لمپنیسم و&#8230; به ما گیر می دادند و البته بزرگترین گناه ما این بود که از اردوگاه آمده بودیم و جزو اسرای جنگی بودیم.</p>
<p>در سال 75 فشارها به اوج خود رسید و توسط فرمانده محور به نام معصومه ملک محمدی به نشست های معروف به حوض رفتیم، در بغداد( در محل اجلاس شورا) آنجا دیگر راه گریزی نبود و تمام استخوان های ما به صورت جسمی و روحی درهم شکسته شد، من در روزهای نشست در مقابل شخص مسعود رجوی و در حضور دهها نفر در آن جلسه مورد محاکمه قرار گرفتم، ولی از آنجا که ازعاقبت کار مثل شکنجه، ترور و یا احتمال توطئه و دیپورت به ایران به عنوان منافق می ترسیدم جا زدم و همه ی خواسته های آنها را قبول کردم و بدین ترتیب به اصطلاح از حوض در آمدم و جان سالم به در بردم.</p>
<p>ولی این اوضاع موقتی بود و بلافاصله بعد از بازگشت به اشرف در نشست های معروف به دیگ وارد شده و مورد حمله و کتک کاری و فحش و ناسزا قرار گرفتم و تقریباً هر شب این نشست ها در یگان جریان داشت و هادی نخجیری و امیر ایلغی حساسیت خاصی روی من داشتند( به عنوان فرماندهان یگان) تا اینکه به مرحله جدیدی از این نشست ها یا محاکمه و دادگاه ها رسیدم،( در سال79 قرارگاه باقرزاده). در این نشست ها من به عنوان یک سوژه اصلی زیر بمباران و تهدید و توهین و فحش و ناسزا قرار گرفتم، چون من در یکی از تناقضاتم در رابطه با زن، بی پروا اشاره کرده بودم که در رابطه با مریم رجوی احساس تحریک غرایض داشته و تمایل به همخوابگی با او را در درون خودم احساس کرده ام، گرچه این یک احساس طبیعی است که هر مردی می تواند در درون خود احساس کند و حد و مرزی ندارد، ولی سازمان ناصادق این را دیگر نمی تواند قبول کند و تاوان این احساس و بیان آن محاکمه، شکنجه و زندان است.(و البته من هم که دیگر از تحمل مناسبات جان به لبم رسیده بود برای آنکه تکلیفم را زودتر روشن کنند روی آن تاکید میکردم )</p>
<p>در نشست هایی توسط زهره قائمی، پرویز کریمیان( جهانگیر)، محمد رضا مرادی نسب( رسول)، ابوالفضل مرتضوی( مالک)، هادی نخجیری و سایرین مورد محاکمه قرار گرفتم، ولی این بار دیگر من کوتاه نیامدم و اعلام جدایی کردم.<br />
بعد از این بود که به مدت یک ماه مرا از جمع جدا کردند. هر روز مرا مورد تهدید و توهین و فحش و ناسزا قرار می دادند و قصد ایجاد رعب و وحشت در من را داشتند، ولی من تسلیم نمی شدم و کوتاه نمی آمدم. جلسات متعددی برپا شد( در قرارگاه باقرزاده)، زیر چادرهای اجتماعی یا بنگالهای مخصوص نشست که نهایتاً در یک جمع، از قرارگاه10 با مسئولیت پرویز کریمیان( جهانگیر) مورد محاکمه و توهین و فحش و ناسزا قرار گرفتم.</p>
<p>تعداد آنها بسیار بود و من تنها بودم، حتی دوستانم را هم مجبور کرده بودند به من فحش بدهند و مرا بزنند و من هم جواب می دادم.</p>
<p>آنقدر مرا اذیت کردند که بعد از نشست من اقدام به خودکشی کردم و همان لحظه در کمال ناجوانمردی و بدون رسیدگی پزشکی من را مجبور کردند که اوراقی را امضاءِ کنم که جنبه اعتراف به جرم ناکرده داشت و در آن اوراق من مجبور بودم با دست خودم بنویسم که خائن هستم و مشکل اخلاقی داشته ام و به تشکیلات سازمان خیانت کرده ام و سازمان برعلیه من هیچگونه شکنجه و یا خشونتی اعمال نکرده است و من به سازمان ظلم کرده ام و انواع و اقسام جرم ها را برای خودم بتراشم و به مظلوم بودن سازمان اقرار کنم و من هم البته برای رهایی از آن جهنم هیچ راه دیگری نداشتم و از همه این موارد هم فیلم برداری میشد.</p>
<p>نهایتاً یکسال روانه ی انفرادی های سازمان شدم و درآنجا محبوس بودم و بعد هم به زندان مخوف ابوغریب منتقل شدم و آنجا هم به سفارش ایادی رجوی مورد اذیت و آزار قرار گرفتم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67772">چگونه در سازمان مجاهدین خلق محکوم و دادگاهی شدم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67772/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطره ای از شکنجه شدنم در سال ۱۳۷۳</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67746</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67746#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 04 Jan 2026 09:52:29 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[شکنجه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=67746</guid>

					<description><![CDATA[<p>داشتم مطالب را در سایت انجمن نجات می خواندم که مقاله ای توجه من را جلب کرد. مقاله ای از رضا گوران با عنوان &#8221; دکتر وحید؛ جعبه سیاه شکنجه‌گاه‌های مجاهدین خلق&#8221;. در این مقاله رضا گوران شرح یکی از پزشکان حاضر در تشکیلات رجوی را ارائه می دهد. او توضیح می دهد که چگونه [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67746">خاطره ای از شکنجه شدنم در سال ۱۳۷۳</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>داشتم مطالب را در سایت انجمن نجات می خواندم که مقاله ای توجه من را جلب کرد. مقاله ای از <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67652">رضا گوران</a> با عنوان &#8221; دکتر وحید؛ جعبه سیاه شکنجه‌گاه‌های مجاهدین خلق&#8221;. در این مقاله رضا گوران شرح یکی از پزشکان حاضر در تشکیلات رجوی را ارائه می دهد. او توضیح می دهد که چگونه به شهادت بسیاری از اعضای جدا شده، دکتر وحید نه تنها مداوای اعضای مجاهدین خلق را در اولویت خدمات خود قرار نداده است بلکه در سرپوش گذاشتن بر بسیاری از قتل‌هایی که در تشکیلات رخ داده است، همکاری‌های تمام عیاری با سران تشکیلات داشته است. حسن مرادی هم به درستی جواد حمدی و یا همان دکتر وحید را &#8220;مخزن الاسرار جنایت های رجوی&#8221; نامیده است.</p>
<p>من هم می خواستم در تائید سخنان این بزرگواران اتفاقی که برای خودم در سال 1373 معروف به چک امنیتی افتاد، را بیان کنم. من در سال 1368 وارد سازمان شدم. تا سال 73 فقط نامی از دکتر وحید شنیده بودم چون وقتی مریض می شدیم و به درمانگاه مراجعه می کردیم توسط چند دکتر سطح پایین دیگر مداوا می شدیم. تا اینکه در سال 73 در زیر شکنجه که می خواستند با زور از من اعتراف اجباری بگیرند و با مقاومت من مواجه شدند، من را به صندلی بستند و قدرت حیدری از بالا تمام وزنش را روی شانه های من انداخته بود و با دستانش گوشهای من را به بالا می کشید که باعث شد لاله ی گوشم زخمی شود و فریدون سلیمی از پشت با انبردست ناخن های من را فشار می داد و با فحاشی و مشت و لگدهای حسین ابریشمچی و محمود عضدانلو و احمد حنیف نژاد همراه بود که منجر به شکسته شدن دو تا از دنده های قفسه سینه ام شد که به سختی نفس می کشیدم.</p>
<p>بعد از اعتراف گیری اجباری و تعهد که تا آخر عمرم در سازمان بمانم و هر چی سازمان گفت را بدون چون و چرا بپذیرم، من را برای مداوا پیش دکتر وحید بردند. به دلیل فشار روی دو تا از ناخن هایم و رسیدگی نکردن سیاه و کبود شده بود و عفونت زیادی داشت که دکتر وحید آنها را با تیغ کمی برش داد و با فشار روی ناخن هایم چرک و عفونت را خارج کرد. به طوری که من از شدت درد دچار سرگیجه و حالت تهوع شدم و جلوی چشمانم سیاه شد.</p>
<p>وقتی به او گفتم من خیلی درد دارم بی حسی بزن او توجهی نکرد و فقط گفت الان تمام می شود کمی تحمل کن. چند روز من میبایستی پیش او می رفتم و این کار را انجام میداد و دوباره پانسمان می کرد.</p>
<p>در آن زمان برای من جای تعجب بود که چرا دکتر وحید در درمانگاه سازمان کمتر دیده می شد ولی الان می فهمم که او بیشتر وقتش را برای نفرات شکنجه شده صرف می کرد تا جنایت های رجوی را بپوشاند.</p>
<p>محمود آسمان پناه</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67746">خاطره ای از شکنجه شدنم در سال ۱۳۷۳</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67746/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>در تشکیلات مجاهدین خلق نقض حقوق بشر تئوریزه شده است &#8211; قسمت اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67556</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67556#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 15 Dec 2025 06:29:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[اصرار مجاهدین بر استراتژی خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[شکنجه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=67556</guid>

					<description><![CDATA[<p>اخیرا مریم رجوی در روز جهانی حقوق بشر در یک سخنرانی بار دیگر به دروغ درباره اهمیت رعایت حقوق بشر و اطلاعیه جهانی حقوق بشر صحبت کرد. اما واقعیت این است که او و رجوی در تشکیلات مجاهدین خلق آنچه در اطلاعیه جهانی حقوق بشر آمده است را نقض کرده و به لگد مال کردن [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67556">در تشکیلات مجاهدین خلق نقض حقوق بشر تئوریزه شده است &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>اخیرا مریم رجوی در روز جهانی حقوق بشر در یک سخنرانی بار دیگر به دروغ درباره اهمیت رعایت حقوق بشر و اطلاعیه جهانی حقوق بشر صحبت کرد. اما واقعیت این است که او و رجوی در تشکیلات مجاهدین خلق آنچه در اطلاعیه جهانی حقوق بشر آمده است را نقض کرده و به لگد مال کردن مفاد این اطلاعیه ادامه می دهند. می توان درباره این که چگونه در تشکیلات مجاهدین خلق تک تک مواد این اطلاعیه نقض می شود چندین صفحه نوشت اما برای کوتاه شدن مطلب فقط به برخی از مواد اشاره می کنم.</p>
<h3>* ماده 9 : هیچ احدی نباید مورد توقیف، حبس یا تبعید خودسرانه قرار گیرد.</h3>
<p>اما در تشکیلات مجاهدین خلق اعضای ناراضی و خواهان جدایی را به محاکمه کشانده و کم نبودند اعضایی که بدلیل درخواست جدایی در زندان هایی که در قرارگاه اشرف ایجاد شده بود محبوس شدند. برخی از زندان هایی که برای زندانی کردن اعضای خواهان جدایی در قرارگاه اشرف ایجاد کرده بودند را در زیر ملاحظه می کنید:</p>
<p>1- زندان کنار مزار (مهمان سرای مزار)<br />
2- زندان بنگالستان<br />
3- ساختمان های موسوم به دانشکده عارفی و ساختمان رادیو (عارفی کلمه ای بود که بجای کلمه عراقی در مناسبات مجاهدین خلق از آن استفاده می شد تا اگر کسی آن را شنید متوجه ارتباط آنها با دولت صدام نشود) .<br />
4- ساختمان های واقع در قسمت های A،F و G در مجموعه اسکان که مختص زنان و خانواده های جدا شده بود.<br />
5- قسمت H در مجموعه اسکان که در سال 1370 با دیوارهای بلند محصور شد و یکی از اصلی ترین زندان ها بود.<br />
6- زندان نزدیک مقر لشکر 89</p>
<p>علاوه بر اینها زندان دیگری به نام «دبس» وجود داشت که در نزدیکی روستایی به همین نام در شمال غربی شهر کرکوک عراق در منطقه ای حفاظت شده قرار داشت و دولت صدام آن را به مجاهدین خلق داده بود و تا سال 1370 اعضای خواهان جدایی را در این زندان محبوس می کردند.<br />
روش دیگر این بود که برخی از اعضای معترض یا خواهان جدایی را در داخل کانکس (که به آن بنگال می گفتند) حبس می کردند.</p>
<h3>* ماده 10 : هر انسانی سزاوار و محق به دسترسی کامل و برابر به دادرسی علنی و عادلانه توسط دادگاهی بی طرف و مستقل است تا در برابر هرگونه اتهام جزایی علیه وی، به حقوق و تکالیف وی رسیدگی کند.</h3>
<p>در تشکیلات مجاهدین خلق قسمتی به نام قضایی وجود داشت که مسئولیتش محاکمه اعضای ناراضی بود؟ در محاکمه اعضای ناراضی نه خبری از وکیل مدافع بود و نه به او اجازه می دادند حرفی در دفاع از خود بزند.<br />
برخی از زندانیان که در زندانهای مجاهدین خلق بودند:</p>
<p>جمال عظیمی ، عباس صادقی ، پرویز احمدی (وی در زندان بر اثر جراحات ناشی از شکنجه کشته شد) ، صمد نظری ، کریم حقی ، سعید باقری ، قربانعلی ترابی (وی در زندان بر اثر جراحات ناشی از شکنجه کشته شد) ، محمد رزاقی ، بهزاد علیشاهی ، علی زرکش (وی نفر شماره دو سازمان بود که بدلیل مخالفت با رجوی محاکمه و به اعدام محکوم شد و سپس رجوی اعلام کرد حکم اعدام او را بخشیده است!) ، مریم بانو ترابی (بر اثر فشارهایی که در زنان به او آوردند تعادل روانی خود را از دست داد) و مریم سنجابی<br />
علاوه بر این بسیاری از اعضای ناراضی و خواهان جدایی را در بین جمع و در جلسات جمعی به محاکمه می کشیدند. در این نوع محاکمه ها فردی که مورد محاکمه قرار می گرفت نه تنها حق دفاع از خود را نداشت و به او اجازه صحبت کردن نمی دادند بلکه مستمرا در طول محاکمه با جملات تحریک آمیزی که مسئول جلسه محاکمه علیه متهم بکار می برد، به او توهین می کردند و یا روی صورتش تف می ریختند و در مواردی هم مورد ضرب و شتم قرار می دادند.</p>
<p>در این رابطه می توان به محاکمه مهدی افتخاری ، جواد فیروزیان ، مسعود ضرغامی ، حمید فلاحت ، نصرالله مجیدی ، حسین مشعوف ، اردشیر پرهیز کاری ، مهری موسوی ، مینو فتحعلی ، قربانعلی حسین نژاد و فتح الله فتحی اشاره نمود.<br />
همچنین به دستور رجوی ها برخی از اعضای خواهان جدایی را به زندان بدنام ابوغریب فرستاند تا در آنجا از بین بروند. حمید دهدار حسنی ، ایرج عطاریان و حبیب اصغرپور از جمله اعضای خواهان جدایی بودند که رجوی ها آنها را به این زندان مخوف فرستادند.</p>
<p>ادامه دارد&#8230;</p>
<p>ایرج صالحی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67556">در تشکیلات مجاهدین خلق نقض حقوق بشر تئوریزه شده است &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67556/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>حقوق بشر، آلتی در دست برخی تروریست ها</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67368</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67368#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 29 Nov 2025 09:30:27 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[شکنجه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=67368</guid>

					<description><![CDATA[<p>بعنوان کسی که 10 سال در سازمان مخوف مجاهدین خلق در اسارت بودم و شکنجه شدم، باید اذعان کنم که این سازمان یکی از سرکوبگرترین سازمان های حال حاضر در زمینه نقض فاحش حقوق بشر است. قریب به 40 سال است که این سازمان بصورت کاملا علنی اعضای ناراضی خود را زندانی و شکنجه می [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67368">حقوق بشر، آلتی در دست برخی تروریست ها</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بعنوان کسی که 10 سال در سازمان مخوف مجاهدین خلق در اسارت بودم و شکنجه شدم، باید اذعان کنم که این سازمان یکی از سرکوبگرترین سازمان های حال حاضر در زمینه نقض فاحش حقوق بشر است. قریب به 40 سال است که این سازمان بصورت کاملا علنی اعضای ناراضی خود را زندانی و شکنجه می کند. سلول انفرادی یا همان شکنجه ی سفید، (شکنجهٔ سفید به انگلیسی: White torture، نوعی شکنجهٔ روان‌شناختی مبتنی بر «محرومیت حسی» و «ایزوله کردن» شخص است. شکنجهٔ سفید سبب تخریب «هویت شخصیِ» شکنجه شونده و کاهش زیادی در «محصولات فکریِ» او می‌شود.) از معمول ترین ابزارهای مرسوم سرکوب در تشکیلات این سازمان است.</p>
<p>شکنجه سفید بر خلاف اشکال سنتی شکنجه، عمدتاً معطوف به جسم انسان نیست، بلکه روان، شخصیت و هویت فرد را هدف قرار می‌دهد؛ همین مسئله موجب می‌شود این نوع شکنجه آثار عمیق، ماندگار و گاه ویرانگرتری برای قربانی بر جای بگذارد.<br />
مسعود رجوی در گذشته و اکنون مریم رجوی همسر سوم او، یک دست در خون و شکنج اعضای سازمان خود و دست دیگر را بعنوان دادخواهی در مجامع حقوق بشری بلند کرده اند! اگر بخواهم مستند و متقن بگویم ، باید از خودم بگویم، من در سال 1375 با سری پر سودا، داوطلبانه وارد این سازمان در عراق شدم، اما از بدو ورود از تمامی حقوق فردی و قانونی ام، منع شدم، با اولین اعتراض به این قطع از دنیای بیرون ، در زمان حکومت صدام حسین در عراق در سال 1376 بازداشت شدم و وارد زندان اسکان در پادگان اشرف و سلول های انفرادی شدم، من در این زندان 6 ماه تحت شدید ترین شکنجه ها واقع شدم. آموزه های موساد رژیم صهیونیستی و مخابرات و استخبارات عراق که به بازجویان و شکنجه گران سازمان آموزش داده شده بود، در زندان های سازمان مجاهدین خلق بصورت دقیق اجرا می شد. بعد از 6 ماه طوری مطیع و رام شده بودم که خودم هم باور نمی کردم همان انسان منتقد و معترض سابق هستم. این امر مرا 10 سال در این سازمان ماندگار کرد و عمر و جوانی ام بر باد رفت. از 27 سالگی تا 37 سالگی من در درون اسارتگاههای متعدد این سازمان در عراق به فنا رفت. هر روز و هر لحظه ی حضور در این سازمان شکنجه است، سفید و سیاه هم ندارد، هر نوع شکنجه ای در این سازمان معمول است.اگر به آمار بالای خودکشی ها و خودسوزی ها در این سازمان توجه کنیم ، شاید به اطلاعات و ابعاد جدیدی از جنایات این سازمان در حق اعضای خودش پی ببریم .<br />
«شکنجه سفید نوعی شکنجه روانی و گاه جسمانیِ غیرمستقیم است که معطوف به انهدام و اختلال شخصیت فرد از طریق محروم‌سازی حسی، تنهایی مطلق، ترس‌آفرینی، محرومیت از زمان، نور، صدا، بی‌اطلاعی از وضعیت خویش و حتی تهدیدهای روانی پیوسته می‌باشد که هدف آن، تخریب اراده و هویت قربانی و تسلیم پلیسی است.»</p>
<p>در سازمان مجاهدین خلق هر نوع شکنجه ای مرسوم بود؛ از ناخن کشی تا آویزان کردن و تجاوز به عنف و ضرب و شتم. سازمان در  عراق بیش از 11 زندان علنی و رسمی داشت، اما شدت مخفی کاری به حدی بود که حتی برخی از اعضای وقت سازمان از وجود و ابعاد آن خبر نداشتند.</p>
<p>امروز که مریم رجوی وقیحانه پشت میز نشسته است و گل و بلبل و پرچم سه رنگ ایران هم در کنار میزش است، هرگز نباید دیگران را بفریبد، مریم رجوی اصلی ترین و خشن ترین زنی است که حتی به زنان سازمان نیز لحظه ای ترحم نداشته است، او بی مهابا زنان و مردان در تشکیلات را به قتلگاه انسانیت برده است. او بانی اصلی ترین ابزار شکنجه و شستشوی مغزی ، یعنی انقلاب درونی (انقلاب ایدئولوژیک)در این سازمان سرکوبگر است، اکنون هم در این سازمان مردان و زنان در تجرد اجباری تحت القائات این انقلاب درونی بسر می برند، عملیات مغزشوئی و مانیپولاسیون ذهنی همین الان هم در اسارتگاه اشرف 3 در مجاورت روستای مانز در کشور آلبانی در جریان است.</p>
<p>من بعنوان یک فعال حقوق بشر و مدافع حقوق صدها و هزاران انسان بی گناه که در دام این سازمان گرفتار هستند، از تمامی مجامع حقوق بشری و ناظران و مدافعان حقوق بشر جهانی ، می خواهم بر اساس صلاحیت های جهانی خود ، رهبران این سازمان و شکنجه گران و عاملان جنایت در این سازمان را به پاسخگوئی وا دارند.</p>
<p>مریم رجوی و نزدیک به 104 نفر از ایادی او ، تروریست بین المللی هستند و حکم قرمز اینترپل دارند، این جنایتکاران به فوریت در هر کجا و در هر کشوری هستند، باید بازداشت شده و دادگاهی شوند، مماشات به اسم حقوق بشر با این جنایتکاران، جنایتی نابخشودنی است. امروز پس از افشاگری صدها جداشده و نجات یافته از این سازمان ، دیگر ابهامی برای هیچ کس باقی نمانده است که این سازمان با سرکوب داخلی اعضای خود، در ردیف شقی ترین و جنایتکارترین مدعیان دروغین حقوق بشر است.</p>
<p>محمدرضا مبین</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67368">حقوق بشر، آلتی در دست برخی تروریست ها</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67368/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>محمد رضا مبین&#124; از زندان های رجوی تا رهایی و زندگی در دنیای آزاد</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67076</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67076#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 04 Nov 2025 08:09:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[شکنجه]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رضا مبین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=67076</guid>

					<description><![CDATA[<p>نمای بیرونی سازمان مجاهدین خلق، هرگز بازتاب مناسبات درونی آن نیست. دوگانگی عظیمی سرتاپای این سازمان را در بر گرفته است، از بیرون که نگاه می کنی: نمای بیرونی سازمان مجاهدین خلق آزادی، مبارزه، دمکراسی، مناسبات توحیدی، مناسبات انقلابی و بدون تبعیض، که سر در این سازمان هم صداقت و فدا نگارش شده است. اما [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67076">محمد رضا مبین| از زندان های رجوی تا رهایی و زندگی در دنیای آزاد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>نمای بیرونی سازمان مجاهدین خلق، هرگز بازتاب مناسبات درونی آن نیست. دوگانگی عظیمی سرتاپای این سازمان را در بر گرفته است، از بیرون که نگاه می کنی:</p>
<h3>نمای بیرونی سازمان مجاهدین خلق</h3>
<p>آزادی، مبارزه، دمکراسی، مناسبات توحیدی، مناسبات انقلابی و بدون تبعیض، که سر در این سازمان هم صداقت و فدا نگارش شده است.</p>
<p>اما در درون این مناسبات :</p>
<h3>محتوای درونی سازمان مجاهدین خلق</h3>
<p>توهین و تحقیر به هویت تک تک انسانها، تفتیش عقاید، شستشوی مغزی، زندان، سلول انفرادی، قرنطینه، برخوردهای وحشیانه ضدانسانی، هتک حرمت، توهین به خانواده و عزیزان، فحش و فحش کاری، برخوردهای فیزیکی، کتک زدن و شکنجه، کارهای اجباری فیزیکی سنگین، بتن ریزی، جاروکشی، علف کنی، شستشوی توالت، کار در گرمای بالای 50 درجه در عراق، غذای کم و عدم تنوع و انتخاب در غذا، تقسیم غذای اجباری مثل زندان و در سینی های فلزی در وعده های غذائی، دوری از خانواده، طلاق همسر و خانواده ، طلاق ذهنی زن و زندگی ، تف کردن به صورت یکدیگر، خودکشی کردن اجباری با سیانور یا تیغ و کاتر در زندان های انفرادی، بی خوابی دادن در زندان ، زیر نور روشن خواباندن شبانه در زندان، مشت و لگد به سر و بدن در حین بازجوئی در پروسه ی زندان، گشنگی و تشنگی دادن در پروسه ی زندان، عدم هواخوری و عدم اجازه ی مطالعه در سلول انفرادی به مدت ماهها و گاه سالها، سربه نیست کردن در زندان و دفن در گورستانهای نامعلوم، شلیک با دوشکا و سلاح های سنیگن به محلی که یک عضو سازمان تصمیم به فرار گرفته بود و خراب کردن آوار آن ساختمان به روی او، امکان ایجاد شرایط برای خودکشی و خودسوزی اعضای ناراضی ( مثل یاسر عزتی و یک خیاط به نام بهزاد و &#8230;)، کشتن پزشک زندان محمدتقی با ظاهر سازی سکته ی قلبی در سن حدود 50 سالگی، اعلام خفه شدن یک نجات غریق بچه آبادان به نام مالک شراعی که در پذیرش ارتش رجوی گفته بود: اگر این جدول های بتنی خیابان را بتوانید تغییر بدهید ، من را هم خواهید توانست تغییر بدهید، مشت و لگدزدن به زندانی توسط چند زندانبان در داخل سلول انفرادی زندانهای سازمان . . . اگر تا فردا هم بخواهم می توانم از مناسبات درونی و ضدانسانی این سازمان بگویم و بنویسم، اما زمان اندک است و مجال کم.</p>
<p>یک نکته مهم وجود دارد، ما درباره سازمان مجاهدین خلق ، نیازی به اپوزیسیون و مخالف دولتی نداریم، این سازمان تنها سازمانی است که جداشدگان از آن، آنقدر درد کشیدند که بعد از جدائی و فرار از دست این سازمان، بجای رفتن سراغ زندگی ، عزم جزم کردند که علیه این سازمان دست به افشاگری زده و رو در روی رهبران این سازمان قد علم کنند، این مهم را هرگز نباید در معادلات سازمان مجاهدین خلق، در نظر نگرفت.</p>
<p>عده کثیری از این دردکشیدگان و شکنجه شدگان، در این سازمان ضدمردمی و جنایتکار سربه نیست شدند و خودکشی شدند، اما عده قلیلی هم موفق شدند از این سازمان زندان ساز، نجات پیدا کنند و به زندگی بازگردند و تشکیل خانواده بدهند، یکی از این نجات یافتگان که 10 سال زندانی و شکنجه شده است، محمدرضا مبین است. با هم به تماشای کلیپی از وی می نشینیم، تا بلکه آگاهی بخش بوده و چراغ راه آیندگان باشد:</p>
<p>محمدرضا مبین، عضو نجات یافته که 10 سال در اسارت این سازمان بسر برده است.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67076">محمد رضا مبین| از زندان های رجوی تا رهایی و زندگی در دنیای آزاد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67076/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پیام از زندان های مجاهدین در آلبانی را چه کسانی مخابره می کنند؟</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/66990</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/66990#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 27 Oct 2025 11:55:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[اصرار مجاهدین بر استراتژی خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[شکنجه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=66990</guid>

					<description><![CDATA[<p>دقیقا 28 سال پیش در چنین روزی، من و اکثریتی از هم فکرانم در زندان اسکان مجاهدین خلق در پادگان مخوف اشرف در عراق، در سلول انفرادی محبوس بوده و شکنجه می شدیم. 28 سال از آنروز می گذرد، اما ما هنوز هم در کابوس های شبانه گرفتار آن سیاهی های سازمان پرافتخار؟! مجاهدین هستیم. [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/66990">پیام از زندان های مجاهدین در آلبانی را چه کسانی مخابره می کنند؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>دقیقا 28 سال پیش در چنین روزی، من و اکثریتی از هم فکرانم در زندان اسکان مجاهدین خلق در پادگان مخوف اشرف در عراق، در سلول انفرادی محبوس بوده و شکنجه می شدیم.</p>
<p>28 سال از آنروز می گذرد، اما ما هنوز هم در کابوس های شبانه گرفتار آن سیاهی های سازمان پرافتخار؟! مجاهدین هستیم.</p>
<p>در این 28 سال، من به نوبه خودم شناخت عمیق تری به این سازمان مردم کش و عضو کش پیدا کردم. ماهها در آن زندان و سلول انفرادی محبوس بوده و وحشیانه شکنجه شدم، صدایم به هیچ کجا نمی رسید، فریاد رسی نبود، در اندرون آن زندان ها ، فقط مشتی مور و پشه و مگس همدم من بودند، شرایط سلول انفرادی برای ماهها آنقدر سخت بود که بازجویی ها و شکنجه های وحشیانه ی شبانه، برایم زنگ تفریح بود.</p>
<h3>جرم ما چه بود؟</h3>
<p>گناه ما چه بود که باید در سلول انفرادی بدون هواخوری، ماهها محبوس و شکنجه می شدیم؟</p>
<p>من راهی را انتخاب کرده بودم که فکر می کردم راه درستی است، سازمان مجاهدین را آن سازمان فاز سیاسی (1357 تا 1360) می دانستم که بین قشر جوان( ناآگاه) محبوبیتهایی داشت، از همه چیز خودم دست شسته بودم، از زندگی و تحصیل و شغل و خانواده و &#8230; دست شسته بودم.</p>
<p>اما سازمان با امثال من چه کرد؟</p>
<p>دسته، دسته از ما را به زندان برد و در سلول های انفرادی شکنجه کرد.</p>
<p>جرم ما چه بود؟<br />
گناه ما چه بود؟</p>
<p>ما به مناسبات غلط و زور و اجبار مجاهدین ، انتقاد کرده بودیم. زبان باز کرده و چرایی های ذهنی خود را مطرح کرده بودیم، سئوال داشتیم، پرسش داشتیم، معترض به وضعیت موجود آنروز سازمان بودیم، می پرسیدیم :</p>
<p>&#8211; چرا اجازه ی اطلاع رسانی به خانواده مان را نداریم که کدام خرابه ای هستیم.<br />
&#8211; اجازه تماس تلفنی و نامه نگاری با خانواده مان رانداشتیم.<br />
&#8211; حق بیرون رفتن از پادگان مخوف اشرف را نداشتیم.<br />
&#8211; حق فکر کردن به گذشته و خانواده مان را نداشتیم.<br />
&#8211; تجرد اجباری سازمان در منطق ما معنی نداشت.<br />
&#8211; عملیات جاری و سرکوب سیستماتیک شبانه روزی را قبول نداشتیم.<br />
&#8211; چرا حتی چند دقیقه زمان کوتاه در اختیار خود نداشتیم.<br />
&#8211; چرا باید جلوی عکس مسعود رجوی و مریم ، ایستاده و سوت و کف می زدیم؟<br />
&#8211; چرا باید در بیگاری های اجباری و کارهای فیزیکی اجباری شرکت می کردیم؟<br />
و . . . صدها و هزاران سئوال دیگر.</p>
<p>سازمان همه ی این سئوالات را با زندان و سلول انفرادی و شکنجه پاسخ می داد.</p>
<p>در زندان هم حق هواخوری و مطالعه و یا صحبت با کسی را نداشتیم.</p>
<p>اما سایت های سازمان امروز با وقاحت و پررویی تمام، فایل صوتی با نام مشخص و اسم و رسم مشخص از یک فریب خورده ی سازمان از زندان اوین را پخش می کند در حالی که انتساب خود به اسرائیل را منکر می شود.<br />
دو نکته در چنین فایل های صوتی وجود دارد:</p>
<p>1- عجب دمکراسی در زندان اوین ایران وجود دارد، که یک زندانی آزادانه با بیرون ارتباط برقرار کرده و حتی سیستم حاکم را آزادانه و بی محابا زیر سئوال می برد؟<br />
2- ارتباطات رژیم موقت صهیونیستی و کودک کش با سازمان مجاهدین خلق ، که حرف این و آن نیست، خود سازمان در سایت هایش اعلام کرده است که مریم رجوی در سفارت اسرائیل در تیرانا و آلبانی با سفیر این رژیم ملاقات کرده است و او نیز در جواب این ملاقات ، به اشرف 3 آمده و مذاکرات مفصلی رد و بدل شده است. در فضای مجازی این موضوع براحتی در دسترس است. این چه زندانی سیاسی است که از اخبار سازمان مطلع نیست. این زندانی کجا بود آنروزهایی که ما در گرمای بالای 50 درجه در عراق، تحت سیستم مغزشوئی شبانه روزی سازمان قرار داشتیم و فریاد رسی هم نبود.</p>
<p>این زندانی که خود را &#8220;سیاسی&#8221; هم می نامد، از شواهد امر بر می آید که نسبت به زندان های مجاهدین خلق در عراق ، در شرایط بسا بهتری بسر می برد.</p>
<p>اما خطاب من شکنجه گران و سردمداران زندان و قتل و کشتار اعضای سازمان در آلبانی است:<br />
فکر نکنید که آن سالهای سیاه گذشته است و ما همه چیز را فراموش کردیم، ما نه فراموش می کنیم و نه شما را می بخشیم، امثال : فروغ پاکدل، اسدا. مثنی ، فاضل سیگارودی، مهدی ، نعمت ، فرزاد و &#8230; باید بدانند که روز حسابرسی خواهد رسید و در دادگاه عدالت خداوندی باید پاسخگوی جنایات خود باشید. منتظر باشید ، دستان عدالت خداوندی به دنبال شماست.</p>
<p>سئوال آخر:<br />
پیام از زندان های مجاهدین در آلبانی را چه کسانی مخابره می کنند؟</p>
<p>محمدرضا مبین</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/66990">پیام از زندان های مجاهدین در آلبانی را چه کسانی مخابره می کنند؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/66990/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
