<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>صمد نظری</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d8%b5%d9%85%d8%af-%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/صمد-نظری</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Sat, 22 Nov 2025 07:23:07 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>صمد نظری</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/صمد-نظری</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>به مناسبت یازدهمین سالگرد درگذشت مرحوم صمد نظری</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67296</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67296#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 22 Nov 2025 07:23:07 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اعضا جدا شده از مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[صمد نظری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=67296</guid>

					<description><![CDATA[<p>روز سی آبان 1404، یازدهمین سالگرد مرحوم صمد نظری، برای اعضای انجمن نجات و خانواده های استان مازندران بسیار دردناک است. یازده سال پیش در چنین روزی، عزیزی را از دست دادیم که بعد از رهایی از تشکیلات رجوی سعی کرد در راستای افشای ماهیت ضد انسانی مجاهدین گام بر دارد ولی متاسفانه مرگ به [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67296">به مناسبت یازدهمین سالگرد درگذشت مرحوم صمد نظری</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>روز سی آبان 1404، یازدهمین سالگرد مرحوم صمد نظری، برای اعضای انجمن نجات و خانواده های استان مازندران بسیار دردناک است.<br />
یازده سال پیش در چنین روزی، عزیزی را از دست دادیم که بعد از رهایی از تشکیلات رجوی سعی کرد در راستای افشای ماهیت ضد انسانی مجاهدین گام بر دارد ولی متاسفانه مرگ به او امان نداد و ما را با اندوهی فراوان و انبوهی کار و مسئولیت تنها گذاشت.<br />
هر چند دوری وی بسیار تلخ و جانکاه است، ولی چه کنیم باید با این درد سوخت و ساخت و بار مسئولیت بیشتری را برداشت.<br />
به همین مناسبت برای گرامیداشت یازدهمین سالگرد فوت صمد نظری اعضای انجمن نجات استان مازندران بر مزار آن مرحوم گرد آمدند و به بیان خاطراتی از آن پرداختند و ضمن گرامیداشت سالگرد درگذشت مرحوم صمد نظری بار دیگر با وی تجدید پیمان بستند تا بتوانند در راستای افشای ماهیت ضد بشری رجوی گام بر دارند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67296">به مناسبت یازدهمین سالگرد درگذشت مرحوم صمد نظری</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67296/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خیانت پشت خط &#124; مجاهدین خلق چگونه اسرار جنگی را به صدام می‌رساندند؟</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/66043</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/66043#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 12 Aug 2025 07:10:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[استراتژی خشونت طلبانه]]></category>
		<category><![CDATA[صمد نظری]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری مجاهدین با صدام]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=66043</guid>

					<description><![CDATA[<p>صمد نظری، از اعضای جداشده سازمان مجاهدین خلق و عضو سابق گروه موسوم به &#8220;صامت&#8221;، در اظهارات خود پرده از بخشی از فعالیت‌های جاسوسی این گروه برای رژیم بعث عراق برداشته است، او که سال‌ها در تشکیلات رجوی فعالیت داشت، پس از جدایی، جزئیات روش‌های جمع‌آوری اطلاعات از داخل ایران و نحوه تحویل آن به [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/66043">خیانت پشت خط | مجاهدین خلق چگونه اسرار جنگی را به صدام می‌رساندند؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>صمد نظری، از اعضای جداشده سازمان مجاهدین خلق و عضو سابق گروه موسوم به &#8220;صامت&#8221;، در اظهارات خود پرده از بخشی از فعالیت‌های جاسوسی این گروه برای رژیم بعث عراق برداشته است، او که سال‌ها در تشکیلات رجوی فعالیت داشت، پس از جدایی، جزئیات روش‌های جمع‌آوری اطلاعات از داخل ایران و نحوه تحویل آن به حکومت صدام حسین را بیان کرده است.<br />
بر اساس اظهارات وی، این فعالیت‌ها به‌ طور مستقیم بر جبهه‌های جنگ ایران و عراق تأثیر می‌گذاشت و در قالب همکاری اطلاعاتی امنیتی با دشمن در دوران جنگ انجام می‌گرفت.</p>
<h3>تخلیه اطلاعاتی با تلفن</h3>
<p>به گفته نظری، یکی از ابزار‌های کلیدی سازمان برای جمع‌آوری اطلاعات، تخلیه تلفنی بود، اعضای سازمان با استفاده از تماس‌های تلفنی به ادارات، منازل و حتی پایگاه‌های نظامی، خود را با هویت‌های جعلی معرفی کرده و از طریق گفت‌ و‌ گو، اطلاعات حساس را از افراد پشت خط دریافت می‌کردند، این تماس‌ها با پوشش‌های مختلف و بهانه‌های گوناگون انجام می‌شد تا شک طرف مقابل برانگیخته نشود.</p>
<p>اطلاعاتی که از این طریق به دست می‌آمد، در دو دسته اصلی قرار می‌گرفت ۱- اطلاعات درخواستی رژیم بعث عراق که به‌ طور مستقیم از طریق کانال‌های ارتباطی، نیاز‌های خود را به سازمان اعلام می‌کرد ۲- اطلاعات مورد نظر خود سازمان که بدون سفارش مستقیم عراق، جمع‌آوری و برای تحویل به مقامات عراقی آماده می‌شد.<br />
به گفته نظری، این اطلاعات پس از جمع‌آوری، در اختیار مسعود رجوی قرار می‌گرفت تا به‌عنوان &#8220;پیشکش&#8221; به صدام حسین ارائه شود، اصطلاحی که در فضای سازمان به معنای جلب حمایت و تأمین منافع مالی و سیاسی از سوی رژیم بعث به کار می‌رفت.</p>
<h3>نوع اطلاعات جمع‌آوری‌شده</h3>
<p>داده‌هایی که سازمان مجاهدین خلق از طریق این روش‌ها به دست می‌آورد، شامل طیف وسیعی از اطلاعات حیاتی و امنیتی بود، از جمله:</p>
<p>۱- تحرکات نظامی: جابه‌جایی نیرو‌ها در مناطق جنگی، تغییر و تحول فرماندهان، و تغییرات در ساختار یگان‌های نظامی ایران.<br />
۲- وضعیت عملیاتی: اعلام یا لغو آماده‌باش نیروها، احتمال آغاز یا توقف عملیات، و پیش‌بینی زمان و محل حملات.<br />
۳- آمار و توان نظامی: میزان تلفات نیرو‌های ایرانی، سطح توانمندی لجستیکی و پشتیبانی نیروها، و ارزیابی توان رزمی.<br />
۴- مراکز حساس و آسیب‌پذیر: شناسایی مراکز اقتصادی و نظامی و نقاط آسیب‌پذیر آنها.<br />
۵- دفاع شیمیایی: درباره میزان دسترسی رژیم بعث به فناوری و گاز‌های شیمیایی.<br />
۶- تأثیرات روانی و اجتماعی جنگ: بررسی اثر بمباران‌های شهری بر روحیه مردم، تحلیل انگیزه‌ها و مقاومت اجتماعی، و پیش‌بینی واکنش‌ها برای ادامه یا توقف حملات.<br />
۷- مراکز تجمع نیروها: شناسایی محل استقرار و تراکم نیرو‌های ایرانی به‌منظور برنامه‌ریزی حملات.<br />
این مجموعه اطلاعات، به‌ویژه در شرایط جنگی، ارزش راهبردی بالایی داشت و می‌توانست مستقیماً در طراحی عملیات دشمن مورد استفاده قرار گیرد.</p>
<h3>همکاری با رژیم بعث عراق</h3>
<p>این روابط نشان‌دهنده وابستگی عملیاتی سازمان مجاهدین خلق به رژیم بعث و نقش آن به‌ عنوان یک بازوی اطلاعاتی در خدمت دشمن متخاصم بود.</p>
<p>اظهارات صمد نظری بخشی از واقعیت همکاری سازمان مجاهدین خلق با رژیم بعث عراق را آشکار می‌سازد، همکاری‌ای که در شرایط جنگ تحمیلی، مصداق بارز خیانت ملی و همکاری با دشمن متجاوز محسوب می‌شد، این اقدامات، علاوه بر تبعات مستقیم در میدان نبرد، به تضعیف روحیه مردم و خدشه به امنیت داخلی کشور نیز منجر می‌شد.<br />
روایت صمد نظری از روش‌ها و اهداف سازمان مجاهدین خلق در همکاری با رژیم بعث عراق، نشان می‌دهد که این گروه نه تنها در حوزه سیاسی و تبلیغاتی، بلکه در عرصه عملیاتی و اطلاعاتی نیز در خدمت اهداف دشمن عمل می‌کرده است.<br />
استفاده از روش‌هایی مانند تخلیه تلفنی، نشان‌دهنده پیچیدگی و خطرناک بودن این شبکه‌ها در دوران جنگ است، شبکه‌ای که اطلاعات حیاتی کشور را یا به درخواست مستقیم دشمن یا به ابتکار خود، جمع‌آوری و به صدام حسین تحویل می‌داد.<br />
این افشاگری‌ها، علاوه بر اهمیت تاریخی، هشداری برای نسل امروز است تا در برابر شبکه‌های نفوذ و ابزار‌های جاسوسی مدرن هوشیار باشند و بدانند که امنیت ملی، بیش از هر چیز، به آگاهی و مراقبت تک‌تک شهروندان وابسته است.</p>
<p>خبرنگار خبرگزاری دانشجو، ساسان سوری</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/66043">خیانت پشت خط | مجاهدین خلق چگونه اسرار جنگی را به صدام می‌رساندند؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/66043/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>حضور اعضای انجمن نجات مازندران بر مزار یار قدیمی انجمن</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62919</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62919#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 24 Nov 2024 09:23:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن های مستقل]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[صمد نظری]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با جداشده های فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=62919</guid>

					<description><![CDATA[<p>30 آبان 1403 مصادف بود با دهمین سالگرد وفات مرحوم صمد نظری و به همین مناسبات جمعی از اعضای جداشده از فرقه رجوی بر سر مزارش در روستای کلمدان شهرستان بابل (زادگاه آن مرحوم) گرد آمده و یاد او را گرامی داشتند. یاد کسی که با تلاش های مستمر خود در افشای چهره رجوی ها [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/62919">حضور اعضای انجمن نجات مازندران بر مزار یار قدیمی انجمن</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>30 آبان 1403 مصادف بود با دهمین سالگرد وفات مرحوم صمد نظری و به همین مناسبات جمعی از اعضای جداشده از فرقه رجوی بر سر مزارش در روستای کلمدان شهرستان بابل (زادگاه آن مرحوم) گرد آمده و یاد او را گرامی داشتند.</p>
<p>یاد کسی که با تلاش های مستمر خود در افشای چهره رجوی ها و مناسبات فرقه ای آنها یکی از پیشگامان بود. هر چند امروز به یمن انبوه افشاگری های صورت گرفته درباره مناسبات مجاهدین خلق، این مناسبات به عنوان یکی از مخوف ترین مناسبات فرقه ای شناخته می شود اما زمانی که مرحوم صمد شروع به افشای حقایق درباره فرقه تروریستی رجوی نمود هنوز خیلی چیزها درباره این فرقه رو نشده بود و بدلیل بسته بودن شدید فرقه و عدم ارتباط با دنیای خارج کمتر کسی چنین تصوری از مناسبات فرقه ای آنها داشت و عمق جنایت رجوی ها آن چنان که باید روشن نبود، بی شک نقش صمد نظری در افشای چهره رجوی ها و مناسبات فرقه ای که ایجاد کردند یک نقش کم نظیر است.</p>
<p>او علاوه بر آن که در زمینه افشای مناسبات فرقه ای پیشگام بود، نقش مهمی در راه اندازی انجمن نجات به عنوان نقطه امید خانواده های چشم انتظار اعضای گرفتار در فرقه داشت. از این رو نه تنها خانواده های اعضای گرفتار در فرقه در استان مازندران بلکه خانواده های زیادی در سراسر کشور به کمک ها و تلاش های او دلبسته بودند و خاطرات زیادی از او دارند.</p>
<p>در دهمین سالگرد وفات او یادش را گرامی می داریم و امیدواریم تلاش های او در انجمن نجات استان مازندران به نتیجه نهایی که همانا برقراری ارتباط بین اعضای گرفتار با خانواده های شان و امکان شروع یک زندگی جدید و آزادانه برای آنهاست هر چه زودتر محقق شود.</p>
<p>اعضای انجمن نجات نیز برای تحقق این خواسته همچنان که تاکنون انجام داده اند از این پس نیز بیشتر از قبل تلاش خواهند کرد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/62919">حضور اعضای انجمن نجات مازندران بر مزار یار قدیمی انجمن</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62919/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطرات صمد نظری از زندان های مجاهدین خلق &#8211; قسمت پایانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/54492</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/54492#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 May 2023 10:35:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[صمد نظری]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=54492</guid>

					<description><![CDATA[<p>در قسمت قبلی خواندید که سازمان به صورت قاچاق صمد را به آلمان برد که در آنجا پلیس متوجه شد و او را به اردن دیپورت کردند. در این قسمت روش قاچاق انسان توسط سازمان به ایتالیا توضیح داده می شود. نکته قابل توجه این است که سازمان جهت گرفتن پناهندگی برای نیروهای خود، سناریوهای [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/54492">خاطرات صمد نظری از زندان های مجاهدین خلق &#8211; قسمت پایانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/54397">قسمت قبلی</a> خواندید که سازمان به صورت قاچاق صمد را به آلمان برد که در آنجا پلیس متوجه شد و او را به اردن دیپورت کردند. در این قسمت روش قاچاق انسان توسط سازمان به ایتالیا توضیح داده می شود. نکته قابل توجه این است که سازمان جهت گرفتن پناهندگی برای نیروهای خود، سناریوهای دروغی به افراد می داد که در آن می بایست خود را شکنجه شده و تحت تعقیب توسط ایران جا بزنند. این نمونه گویای آن است که چگونه رجوی ها با دروغ و جعل، مقامات بین المللی را فریب داده و به آمار سازی می پردازند. سپس بر همان آمار جعلی سوار شده و به تبلیغ برای فریب مردم و جوانان ایرانی می پردازند.</p>
<p>حال به ادامه ماجرا توجه کنید:</p>
<p>بار دوم برای ورود به ایتالیا آماده شدم. این بار قرار شد که به همراه زنی ایتالیایی که سال ها قبل از طریق شوهرش بیژن محیطی (که در انقلاب ایدئولوژیک یکی از مسئولان ستاد سیاسی شد) با سازمان آشنا شده بود وارد ایتالیا شوم. او زبان فارسی را خوب صحبت می کند و سازمان از او به عنوان پیک ویژه استفاده می کرد. طبق توجیهات این زن می بایست تقاضانامه پناهندگی سیاسی را که خود او ترجمه کرده بود در جیب کُتم می گذاشتم تا در موقع دستگیری و بازرسی به دست پلیس بیافتد. مسئولیت عبور دادن من از فرودگاه اردن و سوار شدن به هواپیما با همین زن بود و بعد از پرواز هواپیما من می بایست پاسپورت قلابی را به او تحویل می دادم و از او جدا می شدم و بقیه کارها با خودم بود. محمل من در فرودگاه رُم نیز این بود که من از سال 60 در تهران به صورت مخفی زندگی می کرده ام و یک بار نیز دستگیر و شکنجه شده ام که آثار آن روی بدنم هست. در زمستان 71 مجدداً به دلیل فعالیت مورد تعقیب قرار گرفتم و مجبور شدم تمامی دارایی ام را بفروشم و از طریق مرز ترکیه و به وسیله قاچاقچیان از استانبول وارد رُم شوم. برای اینکه سناریوی فوق واقعی تر به نظر برسد در شهر امّان عکسی رنگی از من گرفتند و یک گواهینامه رانندگی جعلی درست کردند تا موقع بازرسی ماموران در فرودگاه، به دست پلیس بیافتد و یقین حاصل کنند که از ایران آمده ام.</p>
<p>البته سناریو را تماماً سازمان طرح کرده بود و اسامی نفرات قاچاقچی از ایران تا استانبول و مسیرها و محل های توقف و تعویض نفرات و شهرها از تهران تا رم (تهران، تبریز، رضائیه [ارومیه فعلی] – وان، استانبول – رم) همه برای پلیس فرودگاه رُم لو رفته بود.<br />
با پرواز هواپیمای اردن به سمت رُم پرواز کردیم و در هواپیما شخص همراهم پاسپورت جعلی را گرفت و از هم جدا شدیم. بلیط و سایر متعلقات دیگر را پاره کردم و در همان هواپیما گذاشتم و وارد سالن فرودگاه شدم. پس از ده دقیقه نامه تقاضای پناهندگی ام را به پلیس دادم. پلیس پس از بازرسی بدنی، از من بازجویی کرد و مرتباً می پرسید با چه پروازی آمدی و بلیط را از من می خواست که تا شب به همین منوال گذشت و بازداشت بودم. کار طبق سناریو پیش می رفت ولی فقط هواپیمای استانبول 10 دقیقه بعد از دستگیری من به زمین نشست و پلیس هم روی این مسئله انگشت گذاشت.</p>
<p>البته این سناریو و ساعت های پرواز و زمان فرود هواپیمای استانبول – رم را رئیس پلیس فرودگاه رم که زن و سروان بود به رابطین سازمان که در کارهای قاچاق محمولات فرش و انسان و . . . بودند اطلاع می داد. در طول مسیر و حتی در هتل چندین بار به من گفته شد که این بار نگران نباش. در فرودگاه رُم مشکلی نداریم و پلیس با ماست. بعدها برایم مُسجّل شد که رئیس پلیس فرودگاه رُم با رابطین سازمان همکاری می کند و به اصطلاح دَم او را دیده اند.</p>
<p>بالاخره رئیس پلیس عوض شد و رئیس پلیس مورد نظر سازمان آمد و یکی از بچه ها مستقیماً به فرودگاه مراجعه کرد و به من گفت، رئیس سناریوی تو را عوض کرده و نوشته که با پرواز قبلی استانبول رسیده ای ولی از ترس پلیس نگفتی. اگر از تو بازجویی شد این را بگو. بالاخره بدین طریق بعد از سه روز بازداشت در فرودگاه به وزارت کشور معرفی شدم، برگه موقتی گرفتم و وارد ایتالیا شدم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/54492">خاطرات صمد نظری از زندان های مجاهدین خلق &#8211; قسمت پایانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/54492/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطرات صمد نظری از زندان های مجاهدین خلق &#8211; قسمت هشتم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/54397</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/54397#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 22 May 2023 07:58:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[استراتژی خشونت طلبانه]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[شکنجه]]></category>
		<category><![CDATA[صمد نظری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=54397</guid>

					<description><![CDATA[<p>در قسمت قبلی خواندید که صمد بعد از آن که موفق به فرار از سازمان نشد؛ بار دیگر درخواست جدایی میدهد که بعد از مدتی او را به یکی از زندان های سازمان به نام بنگالستان منتقل می کنند. در آنجا نحوه رفتار با زندانیان و ضرب و شتم فردی به نام احمد حیدری را [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/54397">خاطرات صمد نظری از زندان های مجاهدین خلق &#8211; قسمت هشتم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/54320">قسمت قبلی</a> خواندید که صمد بعد از آن که موفق به فرار از سازمان نشد؛ بار دیگر درخواست جدایی میدهد که بعد از مدتی او را به یکی از زندان های سازمان به نام بنگالستان منتقل می کنند. در آنجا نحوه رفتار با زندانیان و ضرب و شتم فردی به نام احمد حیدری را بازگو کرد. در این قسمت و قسمت بعدی به نحوه خروج وی از سازمان و شیوه های قاچاق انسان توسط مجاهدین خلق آشنا می شوید :</p>
<p>بالاخره بعد از سه ماه ماندن در قرنطینه سازمان، یک روز از طرف سهیلا صادق مسئول پرسنلی سازمان به ستاد احضار شدم و به من اطلاع داده شد که با اعزامم موافقت شده است. او، ضمن رساندن پیام شفاهی رجوی، تلویحاً از من خواست علیه سازمان موضع گیری نکنم. سپس با گرفتن دو تعهدنامه کتبی، با این مضمون که از مناسبات ارتش آزادی بخش جدا شده و هیچ گونه ادعایی ندارم، در اعزامم به خارج توضیحاتی داد. من که سعی داشتم هر چه زودتر از جهنم رجوی خلاص شوم (قبلاً در چندین مرحله به صورت کتبی و شفاهی به اطلاع مسئولان رسانده بودم که برای خلاصی از اینجا هرگونه تعهد کتبی را امضا می کنم) متن دیکته شده ای را که جلوی رویم گذاشته بودند همان طور که گفته بودند رونوشت و امضا کردم و تحویل دادم. سپس سهیلا اضافه کرد تا چند روز دیگر تو را به بچه های ستاد سیاسی تحویل می دهیم و از طریق اردن وارد آلمان می شوی. توجیه نحوه رفتن به اردن نیز با بچه های ستاد سیاسی بود. بعد از توجیه به محل جدیدی در اطراف آشپزخانه قرارگاه اشرف که ساختمانی کوچک بود منتقل شدم و بعد از 10 روز از طریق مجید عالمیان به بغداد فرستاده شدم و در پایگاه ازهدی به یکی از مسئولان اعزام ستاد سیاسی تحویل داده شدم. در آنجا نیز وسایلم را برای چندمین بار بازرسی کردند تا مبادا عکس، فیلم، کتاب، مدرک یا هرگونه وسیله ای که بر علیه سازمان است به بیرون منتقل شود. وسایل همراهم فقط یک ساک و دو دست لباس شخصی بود که یک دست را پوشیدم و دست دیگر را که کهنه بود در چمدان گذاشتم.</p>
<p>البته این لباس و چمدان نیز در روزهای آخر به من تحویل داده شد تا مدرک یا وسیله ای در آنها جاسازی نشود. در پایگاه ازهدی چگونگی ورود به شهر فرانکفورت آلمان و نفرات همراه و محل ورود و همچنین پاسپورت جعلی را به من نشان دادند و توسط زنی به نام حمیده کوزه گر (اهل کتالم رامسر) توجیه و بعد از آن توسط پیک زمینی به همراه نفرات همراهم به شهر امّان در اردن منتقل شدم. دو روز در هتلی (نزدیکی هتل قدس) در شهر امّان بودم تا هماهنگی لازم با مسئولان و ماموران فرودگاه اردن انجام شود. (بعد از ورود رجوی به بغداد و ملاقات او و مریم با پادشاه اردن، رابطه سازمان با کشور اردن بهتر شد که این رابطه تا جنگ عراق و کویت ادامه داشت. به دنبال جنگ کویت و بسته شدن راه های زمینی ترکیه و همچنین ممنوعیت هواپیماهای عراقی، فرودگاه اردن پل ارتباطی سازمان با کشورهای اروپایی و آمریکایی شد. به همین دلیل رابطه بسیار خوبی بین مسئولان سازمان و دستگاه اطلاعات اردن شکل گرفت. تردد آزاد مسئولان پایین ستاد سیاسی و حتی افراد اجرایی آنها در قسمت های مختلف فرودگاه، بدون چک و بازرسی، خود نشان دهنده عمق رابطه طرفین بود.)</p>
<p>در هتل امّان پاسپورت جعلی یکی از بچه هایی که به سوئد پناهنده شده و به ارتش پیوسته بود و شباهت هایی نیز از نظر ظاهری با من داشت به من تحویل داده شد و قرار شد به همراه 3 نفر دیگر از بچه ها که پاسپورت های پناهندگی معمولی داشتند و از بچه های انجمن آلمان بودند و آلمانی را نیز بلد بودند به شهر فرانکفورت آلمان بروم تا از آنجا با قطار به کلن برویم و تقاضای پناهندگی کنیم. مسئولان به من گفته بودند که در صورت لو رفتن کار به ماموران فرودگاه بگویم من هوادار سازمان مجاهدین هستم که از سال 60 در تهران زندگی مخفی داشته ام و اخیراً شناسایی شده و تحت تعقیب قرار گرفته ام و با فروختن تنها وسیله کارم یعنی پیکان شخصی ام توانسته ام به کمک یک قاچاقچی به شهر استانبول ترکیه بروم و از آنجا به کمک قاچاقچیان به اردن و از اردن به فرانکفورت منتقل شوم تا تقاضای پناهندگی کنم و با بچه های سازمان در فرودگاه اردن آشنا شده ام. بالاخره از فرودگاه اردن به راحتی سوار هواپیما و پس از فرود وارد سالن فرودگاه شهر فرانکفورت شدیم. در ورودی سالن پلیس به ما سوء ظن پیدا کرد و من و همراهم دستگیر شدیم. پس از بازجویی و گرفتن امضا و مطابقت مشخصات پاسپورت، پلیس متوجه جعلی بودن آن شد. به دنبال بازجویی های بیشتر و توقیف چمدان ها و وسایل همراهمان کل قضیه لو رفت ولی من همان حرف هایی که به من گفته شده بود تکرار کردم و گفتم از ایران از طریق مرز ترکیه وارد اردن و از آنجا به آلمان آمدم و نفرات همراهم را نمی شناسم. بالاخره پلیس فرودگاه، مرا توقیف کرد و یک شب را نیز در زندان شهر فرانکفورت در انفرادی خوابیدم و روز بعد به هواپیمای اردن تحویل داده شدم و به امّان دیپورت شدم. نفرات دیگر همراهم نیز به جرم قاچاق نفر قرار بود در دادگاه محاکمه شوند. در فرودگاه امّان از طرف مسئولان فرودگاه اردن به نفرات سازمان تحویل داده شدم و مجدداً به هتل برگشتم و حدود یک هفته دیگر در انتظار اعزام مجدد در هتل ماندم.</p>
<p>ادامه دارد</p>
<p>صالحی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/54397">خاطرات صمد نظری از زندان های مجاهدین خلق &#8211; قسمت هشتم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/54397/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطرات صمد نظری از زندان های مجاهدین خلق &#8211; قسمت هفتم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/54320</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/54320#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 15 May 2023 12:10:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[استراتژی خشونت طلبانه]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[شکنجه]]></category>
		<category><![CDATA[صمد نظری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=54320</guid>

					<description><![CDATA[<p>در قسمت قبلی خواندید که مسئولین زندان مجاهدین به صمد گفتند که &#8220;تو یکی تا سرنگونی رژیم ایران مهمان ما خواهی بود و در همین جا می مانی.&#8221; بعد از آن او را به زندان بنگالستان منتقل کردند. در این قسمت خواهید خواند که بعد از این اتفاق صمد تصمیم می گیرد تا به هر [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/54320">خاطرات صمد نظری از زندان های مجاهدین خلق &#8211; قسمت هفتم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/54256">قسمت قبلی</a> خواندید که مسئولین زندان مجاهدین به صمد گفتند که &#8220;تو یکی تا سرنگونی رژیم ایران مهمان ما خواهی بود و در همین جا می مانی.&#8221; بعد از آن او را به زندان بنگالستان منتقل کردند. در این قسمت خواهید خواند که بعد از این اتفاق صمد تصمیم می گیرد تا به هر شکل است خود را از زندان خلاص کرده و در یک فرصت مناسب از سازمان فرار کند اما شرایط آن گونه که او فکر می کرد نشد. حال ادامه مطلب:</p>
<h3>چاره ای دیگر</h3>
<p>تصمیم دیگری گرفتم و برای رهایی از این اسارت در گزارشی کتبی درخواست کردم مجددا به سازمان بازگردم تا در فرصت مناسب از چنگ شان فرار کنم. بعد از چند روز محسن رضایی به محل زندان آمد. موضوع را به صورت شفاهی به او گفتم و او در جوابم گفت می پذیرم، ولی به عنوان رزمنده ارتش. سپس از مجید عالمیان که آن موقع مسئول زندان بنگالستان بود فرمی خواست و آن را به من داد تا پر کنم. این فرم، فرم پذیرش و پرسنلی ارتش بود. پس از پر کردن فرم، لباسم را عوض کردم. محسن به من گفت به همراه مهدی خدایی صفت که آن موقع مسئول فرهنگی بود به قسمت فرهنگی می روی و بقیه کار را او برایت مشخص می کند.</p>
<p>* حدود یک سال از بازگشت صمد به سازمان گذشت و او موفق به فرار نمی شود. به همین دلیل در سال 1371 تصمیم می گیرد که بار دیگر درخواست جدایی از سازمان را مطرح نماید. آنچه در این مدت در سازمان اتفاق افتاد و همچنین شرایطی که خود صمد داشت در کتابش به تفصیل نوشته شده که بسیار جالب است اما چون با موضوع مطلب مرتبط نیست از آن قسمت صرف نظر کردم. صمد درباره درخواست مجدد جدایی می نویسد:</p>
<p>من که از زمستان سال 69 دست رد به سینه انقلاب ایدئولوژیکی و بن بست های استراتژیکی و خطی زده بودم و با بررسی عملکردهای گذشته و فعلی سازمان، آن را همچنان در بلاتکلیفی استراتژیکی و خطی و چون کشتی ای طوفان زده در حال غرق شدن در امواج حاصل از انقلاب طلاق مسعود و مریم و عملکردها و استراتژی های بعد از آن می دیدم، دیگر به لحاظ ذهنی هیچ گونه سنخیت ایدئولوژیکی و استراتژیکی و خطی با سازمان نداشتم و به همین دلیل نمی توانستم در مناسبات کار کنم. به زبان ساده دست و دلم به کار نمی رفت.</p>
<p>به همین دلیل طی گزارشی از مسئول محور یک، شهره عین الیقین درخواست کردم مجدد از سازمان خارج شوم و نوشتم که هر تصمیمی که سازمان بگیرد من تسلیم هستم. حتی اگر می خواهید تا سرنگونی «مهمان» شما می مانم، ولی دیگر توان کار در تشکیلات سازمان را ندارم. بالاخره بعد از چند روز شهره مرا به ستاد فراخواند و طی نشستی نیم ساعته به من گفت که &#8220;چرا دوباره تصمیم به رفتن گرفتی؟ اگر بخواهی دوباره تو را بر سر مسئولیت اولت در ستاد اطلاعات بر می گردانیم یا بر سر هر کار و مسئولیتی که بخواهی می گذاریم، ولی بمان. خیلی ها رویت حساب باز کرده بودند؛ تاثیر بدی دارد.&#8221; اما این بار دیگر تصمیمم را گرفته بودم. پس جواب رد دادم و عذر خواستم.</p>
<p>شهره برای رساندن گزارش و نتیجه صحبت ها به مریم [رجوی]، جوابم را به نشست بعدی موکول کرد و بعد از چند روز مجدداً صدایم زد و گفت با رفتنت موافقت شد، مشروط بر اینکه تعهدنامه ای کتبی با دست خودت بنویسی که به دلیل داشتن اطلاعات تا یکسال در قرنطینه سازمان می مانی. من که دیگر جانم به لب رسیده بود و انتظار چنین رفتاری هم نداشتم قبول کردم و شهره بلافاصله خودنویس خود را به من داد و کاغذ سفید A4 را جلویم گذاشت و گفت &#8220;من می گویم تو بنویس.&#8221; برای هر چه زودتر خلاص شدن سریع آنچه را بلغور می کرد، بدون توجه به محتوای آن نوشتم، امضاء کردم و به او تحویل دادم و گفتم هر تعهد دیگری که بخواهید می دهم تا مرا رها کنید. با تاکید مسئولان بی سر و صدا به مرکز توپخانه [آخرین بار وی را در توپخانه محور یک سازماندهی کردند] رفتم و به بهانه انتقال به جای دیگر وسایلم را جمع کردم و با مسئول توپخانه خداحافظی کردم. سپس به مهمانسرای بنگالستان منتقل و به مسئول زندان آنجا آقای مجید عالمیان کاندیدای سازمان در شهر خودم (بابل) تحویل داده شدم. آقا مجید که او را از فاز سیاسی می شناختم عنصری مرموز و حقه باز بود و به همین دلیل نتوانست در تشکیلات رشد کند. سازمان او را از سال 65 مسئول اسرا و زندانیان دبس کرده بود که متخصص سرکوب افراد معترض بود. او با بی اعتنایی حساب شده، ضوابط شدید را برایم خواند و گفت چنانچه در اینجا با کسی دعوا کنی، سر و کارت با انفرادی کنار اتاق کار من است. به دنبال این اتمام حجت، من پی کار خود رفتم و تا آخر هفته 5 نفر دیگر نیز به آنجا اضافه شدند.</p>
<p>در آخر هفته فردی را آوردند که سر و کله ای ورم کرده و زخمی و لباس پاره و حالت افراد روانی را داشت. این فرد که نامش احمد حیدری بود در قضیه انقلاب ایدئولوژیک در لشگر 26 یا 15 موقعی که متوجه دجالیت جدید و فلسفه جنسی رجوی می شود حالت شوک به او دست می دهد و در همان نشست با سر و صدا و فحش به رجوی و مریم و فهیمه، این دست پخت ایدئولوژیک را شیادی می خواند و با فحش های رکیک فضای لشگر را به هم می زند. او که مرتکب گناه کبیره شده بود و به خدا و رهبری ایدئولوژیک سازمان، یعنی مسعود و مریم و فهیمه، فحش داده بود مورد حمله جمعی از فرماندهان قرار گرفت و با مشت و لگد او را زخمی و مدتی در بنگالی کوچک [بنگال همان کانکس است] زندانی کردند. او چند روز اعتصاب غذا کرد و با حالتی روانی یکسره به مریم و فهیمه و رجوی فحش می داد. بالاخره بعد از یک هفته او را به مهمانسرا آوردند و در اتاق کار مجید که من هم حضور داشتم نشاندند تا ضوابط را برای او بخوانند. بعد از خواندن ضوابط، احمد که در این مدت از هر چه مسئول بود بدش آمده بود دوباره جوش آورد و دوباره دعا و ثناگوی مریم و فهیمه شد. مجید مشت محکمی بر سر احمد کوفت و او از ترس ساکت شد. مجید رفت ولی احمد، مهمان جدید، بی قراری می کرد و تمام راهروی اتاق کار مجید و ساختمان های محوطه و وسایل خواب آنجا را کثیف کرد!</p>
<p>مجید موقع ناهار برگشت و طبق ضوابط زندان احمد را با مشت و لگد و با کمک یک نفر دیگر به انفرادی انداخت. او مجدداً همان کار را در انفرادی تکرار کرد. مجید که وضع را چنین دید دست و پای او را از پشت بست و دو نفره شروع به کتک زدن او کردند. مجید آن قدر به سینه احمد لگد زد که در یک لحظه حالت بی هوشی به او دست داد و به حالت اغما افتاد. این بود که دست او را باز کرد، درب را قفل کرد و رفت، ولی احمد که زیر مشت و لگد و کتک خود را کاملاً خراب و کثیف کرده بود دیگر جرأت نداشت این مسئله را به مجید بگوید. آخر شب مجید عالمیان مسئول زندان بنگالستان! برگشت و درب را باز کرد ولی این بار بوی بدتری به مشام مبارک خورد و متوجه قضیه شد و در همان حال دو نفره به جان احمد افتادند، به طوری که جایی از سر و صورت و لباس او سالم نماند. یکی از بچه های زندان لباسی به احمد داد و مجید درب را بست و رفت. احمد از بس کتک خورده بود از ادرار و گلویش خون می آمد و وقتی دست و پای او را باز کردیم به مدت یک ساعت مثل بید می لرزید و نمی توانست بایستد.</p>
<p>مجید و مسئولان معتقد بودند او دروغ می گوید و روانی نیست و باید او را با کتک به اعتراف کشاند. بالاخره بعد از چند روز نگهداری احمد در انفرادی، یک شب ساعت 2 کاک عادل (سادات دربندی) مسئول بالاتر مجید در ستاد پرسنلی با چند محافظ مسلح به بنگالستان آمدند و احمد و ساک معروفش را که هیچ چیزی در آن نبود با جیپ چادردار به محل نامعلومی بردند. بعدها مجید گفت او را به کمپ شهر رمادیه عراق بردیم و تحویل UN دادیم که به نظرم دروغ می گفت. احتمالاً احمد به زندان های مخوف عراق برده شده بود.</p>
<p>ادامه دارد</p>
<p>ایرج صالحی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/54320">خاطرات صمد نظری از زندان های مجاهدین خلق &#8211; قسمت هفتم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/54320/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطرات صمد نظری از زندان های مجاهدین خلق &#8211; قسمت ششم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/54256</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/54256#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 09 May 2023 04:48:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[استراتژی خشونت طلبانه]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[صمد نظری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=54256</guid>

					<description><![CDATA[<p>در قسمت قبلی صمد نظری ضمن افشای محل زندان های مختلف در قراگاه اشرف، گفت که بعد از بازگشت آرامش نسبی به عراق، دولت صدام مجدداً زندان &#8220;دبس&#8221; در کرکوک عراق را به فرقه رجوی داد و سران فرقه نیز تعداد زیادی از اعضای خواهان جدایی را با وعده فرستادن به خارج مجدداً به این [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/54256">خاطرات صمد نظری از زندان های مجاهدین خلق &#8211; قسمت ششم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/54084">قسمت قبلی</a> صمد نظری ضمن افشای محل زندان های مختلف در قراگاه اشرف، گفت که بعد از بازگشت آرامش نسبی به عراق، دولت صدام مجدداً زندان &#8220;دبس&#8221; در کرکوک عراق را به فرقه رجوی داد و سران فرقه نیز تعداد زیادی از اعضای خواهان جدایی را با وعده فرستادن به خارج مجدداً به این زندان بازگرداندند. در این قسمت ادامه مطلب به نظر شما می رسد.</p>
<h3>اعتراض؛ اعتصاب</h3>
<p>در همین دوران زندانیانی که مجدداً به دبس برگردانده شده بودند در حرکتی دسته جمعی خواهان اعزام به خارج شدند و به صورت دسته جمعی در محوطه زندان دست به تحصن زدند. مسئولان زندان که از این حرکت به وحشت افتاده بودند، تصمیم گرفتند تحصن آن ها را بشکنند و به دستور مستقیم «محسن رضایی» مسئول ستاد پرسنلی سازمان در سال 70، خودروی جیپ لندکروزی با سرنشینی زنی به نام مریم با سرعت به میان آن ها رفت و بدین طریق جواب اعتراض زندانیان داده شد. این افراد نیز غالباً از افراد مجرد یا متأهل و از اعضا یا فرماندهان دسته – گردان ارتش سازمان بودند که اغلب بر سر مسئله انقلاب و طلاق مسئله دار و با شروع حمله عراق به کویت و به بن بست رسیدن کامل استراتژی جنگ و صلح رجوی از سازمان جدا شده بودند.</p>
<p>در ماه های بعد نیز تعدادی از زندانیان و خانواده هایی که حاضر نشده بودند بچه های کوچک خود را به خارج اعزام کنند به شهر رمادیه عراق فرستاده شدند تا شاید زیر فشار ناشی از تحریم اقتصادی و مالی بر سر عقل آیند و به سازمان بپیوندند. بنا به گفته یکی از اعضای سابق سازمان به نام &#8220;محسن ساری اصلانی&#8221; که خود مدتی در شهر رمادیه عراق آواره بود، تعداد زیادی از این افراد به دلیل فقر مالی و بیکاری موفق به تأمین معاش خود نمی شدند و موارد زیادی مشاهده می شد که برای تأمین غذای بچه های خود از سطل آشغال پوست پرتقال جمع می کردند یا به همراه زن و بچه های شان در کنار خیابان سیگار می فروختند تا محتاج نامردمانی چون رجوی نشوند. گروهی نیز از طریق مرز کشور اردن به اسرائیل پناهنده شدند که در مسیر رفت یک نفر در اثر تیراندازی سربازان اسرائیلی کشته شد و خود رسوایی دیگری در همان موقع برای سازمان به جا گذاشت. رجوی در موضع گیری خود گفت که آن ها از ما نیستند. ما را با اسرائیل چه کار؟ در صورتی که من خود در زندان دانشکده با آن ها هم اتاق بودم. آن ها از بهترین بچه های لشگرها بودند. تعدادی از آن ها نیز مدت ها به جرم هواداری از سازمان در ایران زندانی بودند. از جمله این افراد که زیر فشار زندان های مجاهدین و شهر رمادیه عراق از طریق مرز اردن به اسرائیل پناهنده شدند: محمدصادق اهل شهر مهران، بهروز از لرستان، تورج آقامحمدیان اهل تهران و رنجبر و همچنین اردشیر نصیری که مدت ها در سال های 66 و 67 در سیستم شنود و اطلاعات سازمان در شناسایی کار می کرد و در عملیات آفتاب تحت مسئولیت من بود که ظاهراً در اسرائیل ماندگار شد. تعدادی از این افراد نیز در سال 70 موفق شدند به ترکیه فرار کنند که در مقابل خبرنگاران و رادیوهای خارجی دست به افشاگری زدند. تعدادی دیگر نیز از طریق شهر رمادیه به ایران بازگشتند و از آزادی و دموکراسی های موجود در زندان رجوی! برای مردم ایران سخن گفتند. سرانجام رجوی مجبور شد در پیامی رادیویی موضع گیری و افشاگری های زندانیان خود را رد کند و آن ها را پاسداران رژیم بخواند. در صورتی که آن ها فقط به گوشه هایی از واقعیت های موجود در مناسبات سازمان اشاره کرده بودند.</p>
<p>در این دوران من نیز در زندان دانشکده در قرارگاه اشرف بودم. طی چندین گزارش و یک بار در حضور یکی از مسئولان پرسنلی خواستم که یا مرا اعزام یا تکلیفم را مشخص کنند. بالاخره روزی مسئول پیگیری و اعزام نفرات زندان از طرف مسئولان بالاتر به من جواب داد که &#8220;تو یکی تا سرنگونی رژیم ایران مهمان ما خواهی بود و در همین جا می مانی.&#8221; بعد از آن مرا به زندان بنگالستان منتقل کردند تا بقیه مدت مهمانی ام! را در آنجا به سر برم.</p>
<p>ادامه دارد</p>
<p>صالحی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/54256">خاطرات صمد نظری از زندان های مجاهدین خلق &#8211; قسمت ششم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/54256/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطرات صمد نظری از زندان های مجاهدین خلق &#8211; قسمت پنجم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/54084</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/54084#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 01 May 2023 10:21:27 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[استراتژی خشونت طلبانه]]></category>
		<category><![CDATA[اصرار مجاهدین بر استراتژی خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[صمد نظری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=54084</guid>

					<description><![CDATA[<p>در قسمت قبل توضیح داده شد که هنگام جابجایی اعضای ناراضی از زندان دبس به زندان موسوم به &#8220;دانشکده&#8221; در قرارگاه اشرف، بر اثر چپ شدن کامیونی که در آن 35 عضو خواهان جدایی سوار بودند، تعدادی از آنان مجروح و یکی از آنان به نام محمد نوروزی بر اثر ضربه مغزی کشته می شود [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/54084">خاطرات صمد نظری از زندان های مجاهدین خلق &#8211; قسمت پنجم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/54043">قسمت قبل</a> توضیح داده شد که هنگام جابجایی اعضای ناراضی از زندان دبس به زندان موسوم به &#8220;دانشکده&#8221; در قرارگاه اشرف، بر اثر چپ شدن کامیونی که در آن 35 عضو خواهان جدایی سوار بودند، تعدادی از آنان مجروح و یکی از آنان به نام محمد نوروزی بر اثر ضربه مغزی کشته می شود اما مسئولان سازمان برای سرپوش گذاشتن بر این رسوایی او را به عنوان شهید در قرارگاه اشرف دفن کردند. درباره وضعیت زندان &#8220;دانشکده&#8221; نیز توضیحاتی ارائه شد که از آن جمله این بود که: در این محل به دلیل کثرت نفرات و کمبود دستشویی و حمام بعضاً مدت ها برای رفع حاجت می بایست منتظر می ماندی. همین وضع در مورد حمام ها نیز صادق بود که بچه ها معمولاً مدت ها در انتظار استحمام بودند و باید با آب سرد حمام می کردند. ادامه این خاطرات را در زیر ملاحظه می کنید.</p>
<p>زندان های جداشدگان:<br />
مکان هایی که سازمان از آن ها به عنوان زندان برای نیروهای جداشده خود استفاده می کرد به قرار زیر بود:<br />
&#8211; زندان کنار آرامگاه (مهمان سرای مزار)<br />
&#8211; زندان بنگالستان واقع در کنار اتوبان<br />
&#8211; زندان دانشکده عارفی و ساختمان رادیو – عارفی اصطلاحی بود که در سازمان بجای کلمه عراقی استفاده می شد.<br />
&#8211; مقرهای لشگر 15 و 93<br />
زندان اسکان مجموعه های A,F,G که مختص زن ها و خانواده های جداشده بود.<br />
&#8211; زندان کنار تصفیه خانه که زندان رسمی سازمان است.</p>
<p>در سال 70 تعدادی از خبرنگاران خارجی را به این زندان آوردند تا چند اسیر ایرانی را که در جنگ های مرزی شهر خانقین دستگیر شده بودند به آن ها نشان دهند و مسیرهای ورودی مجموعه های اسکان و اسکان H را بستند تا خبرنگاران خدای نکرده هوس نکنند به آن طرف ها سری بزنند که رسوایی بزرگی پیش خواهد آمد!</p>
<p>&#8211; زندان اسکان مجموعه H که قبلاً مجموعه آخر اسکان قرارگاه اشرف بود و در سال 70 به صورت قلعه ای نظامی با دیوارهای بلند پیش ساخته بتونی به ارتفاع 5 متر محصور شد.</p>
<p>به علت بلند بودن دیوار زندان H و سیم های خاردار چند لایه و برج های دیده بانی بلند و سیم های خاردار اطراف آن این محل شبیه قلعه نظامی خاصی شده بود که از بیرون چنین به نظر می رسید که پایگاه یا تأسیسات مهم اتمی و استراتژیکی در این محل نگهداری می شود، به همین دلیل در زمستان سال 70 تعدادی از بازرسان بین المللی سلاح اتمی که از منطقه خالص بازدید می کردند متوجه زندان H می شوند و برای بازرسی آن از ارتفاع پایین با هلی کوپرتر (سفید UN) چند بار روی آن گشت می زنند و متوجه زندانیان می شوند و سپس آنجا را ترک می کنند. همین موضوع در مورد زندان رسمی کنار تصفیه خانه آب نیز در سال 71 اتفاق افتاده بود و هلیکوپتر آن قدر در ارتفاع پایین روی زندان گشت زد که یکبار نزدیک بود با تیر یکی از دکل های برق تصادف کند.</p>
<p>همانطور که قبلاً اشاره شد تعدادی از نیروها که از تابستان 69 در زندان های سردار و دبس منتظر تعیین تکلیف یا اعزام به خارج بودند، مجدداً به زندان های قرارگاه اشرف آورده و به بهانه های مختلف برای جلوگیری از افشای جنایات سازمان در منطقه کردنشین عراق، در قرارگاه نگهداری شدند. رجوی برای توجیه این رسوایی بزرگ و تغییر جو زندان ها، نشستی در قراگاه برگزار کرد و طی نظر خواهی از مسئولان، خواست که تکلیف این «کوفیان!» مشخص شود. تعدادی از نفرات و مسئولان (از جمله رسول مهدلو) به دلیل اینکه این افراد در زمان جنگ به سازمان پشت کرده بودند خواهان اعدام آن ها شدند. نوار این نشست را بعداً برای ترساندن جداشدگان و سایرین به همه نشان دادند تا شاید بدین طریق جلوی اعتراضات و اعتصابات زندانیان را بگیرند.</p>
<p>رجوی، این بار نیز با مظلوم نمایی و دو رنگی که شیوه همیشگی کارش بود، مدعی شد که ما هرگز کسی را اعدام نمی کنیم ولی این افراد برای حفظ اسرار سازمان و همچنین حفظ جان رزمندگان در اینجا نگهداری می شوند و بدین طریق به مسئولان پرسلنی در قرارگاه اجازه داد بیش از 1000 نفر از افراد را زندانی کنند.</p>
<p>در خرداد سال 70 پس از اینکه ارتش عراق جنبش مردم عراق را سرکوب کرد، قرارگاه دبس در کرکوک مجدداً در اختیار سازمان قرار گرفت. سازمان نیز زندانیان خود را با وعده اعزام به خارج مجدداً به وسیله اتوبوس و کامیون به زندان دبس منتقل و تعدادی از متأهلین را در مجموعه اسکان H و تعدادی از خانم های جداشده را نیز در مجموعه های F و G مستقر کرد. مابقی را که غالباً سربازان اسیر زمان جنگ ایران و عراق بودند و به سازمان پیوسته بودند با چند دینار پول عراقی روانه اردوگاه شهر رمادیه عراق کرد تا از طریق UN درخواست پناهندگی کنند. تعدادی از همین افراد هنگام درد دل با خود من در زندان می گفتند چند سال است که در زندان دبس به سر می بریم ولی تا به حال هیچ اقدامی برای اعزام ما نکرده اند. تعدادی از آنها می گفتند که چون ما جزء آن دسته &#8220;اسرای پیوسته&#8221; از اردوگاه عراقی هستیم که اسم مان در لیست صلیب سرخ (UN) نیست و کارت اسارت نداریم، سازمان به دلیل ترس از لو رفتن این قضیه ما را آزاد نمی کند. یکی از آن ها می گفت ما تا به حال چندین نامه برای رجوی نوشتیم و خواستار تعیین تکلیف مان شدیم ولی هر بار پاسخ این بود که اگر مایل نیستید در &#8220;مهمان سرای&#8221; سازمان بمانید، می توانید به اردوگاه قبلی خود (یعنی اردوگاه عراقی) بروید. او می گفت رفتن ما به معنی نابودی ما است. برای همین قبول نکردیم و از ترس مرگ به تب راضی شدیم. تعدادی از آن ها که فهمیده بودند من عضو سابق سازمان هستم با دخیل بستن به من می گفتند تو نامه ای برای رجوی بنویس و از او بخواه که تکلیف مان را روشن کند، غافل از اینکه من نیز مانند آنها بودم و به کسی نیاز داشتم تا شفاعتم را بکند.</p>
<p>ادامه دارد</p>
<p>ایرج صالحی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/54084">خاطرات صمد نظری از زندان های مجاهدین خلق &#8211; قسمت پنجم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/54084/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطرات صمد نظری از زندان های مجاهدین خلق &#8211; قسمت چهارم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/54043</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/54043#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 26 Apr 2023 11:17:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[استراتژی خشونت طلبانه]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[شکنجه]]></category>
		<category><![CDATA[صمد نظری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=54043</guid>

					<description><![CDATA[<p>در قسمت قبل صمد نظری به اینکه در زندان مجاهدین خلق کودکانِ افراد خواهان جدایی را نیز به همراه آنان در سلول های سرد نگهداری می کردند، خودکشی یکی از زندانیان بر اثر فشارهای وارده و همچنین ضرب و شتم زنان در این زندان اشاره کرده بود. حال ادامه خاطرات: محبس جداشدگان تمامی جداشدگان از [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/54043">خاطرات صمد نظری از زندان های مجاهدین خلق &#8211; قسمت چهارم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/54007">قسمت قبل</a> صمد نظری به اینکه در زندان مجاهدین خلق کودکانِ افراد خواهان جدایی را نیز به همراه آنان در سلول های سرد نگهداری می کردند، خودکشی یکی از زندانیان بر اثر فشارهای وارده و همچنین ضرب و شتم زنان در این زندان اشاره کرده بود. حال ادامه خاطرات:</p>
<h3>محبس جداشدگان</h3>
<p>تمامی جداشدگان از سازمان از نیمه دوم سال 69 و حتی قبل از آن در دو قلعه سردار و زندان دبس (عسگری زاده &#8211; در اطراف حوزه نفتی شهر کرکوک) مستقر بودند که بنا به مسائل امنیتی و حفاظتی چندبار بین این دو قلعه جابجا و در زمستان 69 تماماً به زندان دبس منتقل شدند. این افراد در حدود 500 نفر بودند.</p>
<p>دولت عراق این قلعه نظامی را در سال 65 &#8211; 66 به سازمان واگذار کرد تا اردوگاه اسرا و زندان نیروهای معترض شود که تا پایان سال 70 سازمان به همین منظور از آن استفاده کرد. این زندان چهار بند جمعی و دو بند انفرادی زنان و مردان داشت. این قلعه ساختمانی مربع شکل با اتاق های به هم پیوسته و دو طبقه با دیوارهای بلند، ضخیم و سنگی بود که با دو دروازه بزرگ آهنی و جاده ای آسفالت شده به بیرون راه داشت.</p>
<p>با شکست ارتش عراق در کویت، دولت مرکزی عراق در موقعیت بدی قرار گرفت و نیروهای مخالف و اکراد عراقی نیز جهت سرنگونی و به دست گرفتن قدرت از جبهه های مختلف به سمت شهرهای بزرگ و بغداد حرکت کردند. زندان دبس که در شمال شهر کرکوک واقع شده بود، در معرض تهدید قرار گرفت و تمامی زندانیان به وسیله ی اتوبوس ها و کامیون، شبانه به قرارگاه خالص منتقل شدند. در مسیر انتقال، بر اثر سرعت زیاد و خوابیدن یکی از رانندگان ناشی، کامیون با 35 سرنشین زندانی آن وارونه شد و تعداد زیادی زخمی شدند و یک نفر از آنها در اثر ضربه مغزی مُرد. او محمد نوروزی اهل مشهد و از اعضای سازمان بود که چند ماه بود از سازمان جدا شده و در زندان سردار و دبس دوران قرنطینه قبل از اعزام به خارج را می گذرانید.</p>
<p>مسئولان برای سرپوش گذاشتن بر این رسوایی بزرگ او را به عنوان رزمنده شهید در قرارگاه اشرف دفن کردند. مابقی افرادِ تصادفی را با سر و دست شکسته و گچ گرفته به همراه تعداد زیادی از زندانیان به اتاق های محلی به نام «دانشکده» منتقل کردند و در هر اتاق آن بیش از 20 تا 25 نفر را جا دادند.</p>
<p>این وضعیت در شرایطی اتفاق افتاد که نیروهای مخالف عراقی از همه طرف به شهرهای عراق حمله کرده بودند و سازمان اجباراً تمامی زندانیان خود را به قرارگاه اشرف منتقل کرده بود.</p>
<p>در این دوران هر شب حدود 15 الی 20 نفر از سازمان جدا و به این محل آورده می شدند و همچنان بر تعداد نفرات افزوده می شد. سازمان در این مقطع کسانی را که از او می بریدند «کوفی» خطاب می کرد و پس از ضرب و شتم شدید، آنها را به این محل می فرستاد. از جمله این نفرات «کریم حقی» بود. وی از بچه های فعال و خوب قدیمی و از محافظین رجوی بود که در جریان انقلاب ایدئولوژیک به همراه همسرش مسئله دار شده و در جریان کُردکُشی که سازمان آن را «عملیات مروارید» می خواند، از سازمان جدا شد.</p>
<p>روزی که کریم را از جبهه شهر کفری به زندان دبس آوردند هنوز لباس نظامی تنش بود و همه ی بچه ها با تعجب به سمت او رفتند تا با وی هم صحبت شوند. ناگهان یکی از نفرات همراه او که فرمانده یکی از گردان های لشگر او بود، در میان جمع کشیده محکمی به زیر گوش او نواخت و با توهین و تندی به او گفت برو کوفی! سپس لباس های کهنه ای به او داد تا لباس های فرم ارتش را از وی بازپس گیرد.</p>
<p>به خاطرم هست که چند تن از افراد مجروح و دست و پا شکسته را در اتاق هم کف دانشکده بدون هیچ گونه امکانات رفاهی و دارویی با یک پتوی کثیف مستقر کرده بودند. در میان مجروحین یکی از بچه های قدیمی بود که جمجمه سرش را که شکسته بود میل گرفته بودند و شدیداً درد داشت، به طوری که بعضاً از درد حالت تهوع می گرفت ولی کسی نبود به دادش برسد. وضعیت بهداشتی این زندان هم بسیار غیر انسانی بود. در این محل به دلیل کثرت نفرات و کمبود دستشویی و حمام بعضاً مدت ها برای رفع حاجت می بایست منتظر می ماندی. همین وضع در مورد حمام ها نیز صادق بود که بچه ها معمولاً مدت ها در انتظار استحمام بودند و باید با آب سرد حمام می کردند.</p>
<p>ادامه دارد</p>
<p>صالحی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/54043">خاطرات صمد نظری از زندان های مجاهدین خلق &#8211; قسمت چهارم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/54043/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطرات صمد نظری از زندان های مجاهدین خلق &#8211; قسمت سوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/54007</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/54007#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 24 Apr 2023 07:41:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[استراتژی خشونت طلبانه]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[شکنجه]]></category>
		<category><![CDATA[صمد نظری]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=54007</guid>

					<description><![CDATA[<p>یکی از دوستان جداشده چند روز پیش تماس گرفت و گفت: &#8220;با این که خودم خیلی مسائل را در فرقه دیدم، اما وقتی خاطرات صمد را خواندم شوکه شدم. باورم نمی شد که چنین رفتارهایی با او شده است و فکر نمی کردم که فرهاد الفت دست به چنین کارهایی بزند.&#8221; در جواب گفتم حق [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/54007">خاطرات صمد نظری از زندان های مجاهدین خلق &#8211; قسمت سوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>یکی از دوستان جداشده چند روز پیش تماس گرفت و گفت: &#8220;با این که خودم خیلی مسائل را در فرقه دیدم، اما وقتی <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/53963">خاطرات صمد</a> را خواندم شوکه شدم. باورم نمی شد که چنین رفتارهایی با او شده است و فکر نمی کردم که فرهاد الفت دست به چنین کارهایی بزند.&#8221; در جواب گفتم حق داری، من هم وقتی این مطالب را در کتاب صمد خواندم شوکه شدم. با این که خیلی چیزها را به چشم دیده بودم، انگار هنوز همه چیز را درباره جنایات رجوی نمی دانیم. یادم هست وقتی موضوع &#8220;رقص رهایی&#8221; مطرح شد برای همه ما شوکه کننده بود، رجوی به ما می گفت که &#8220;همه زنان در حریم من هستند&#8221;. ما تصور می کردیم که او این موضوع را از منظر ایدئولوژیک می گوید و در حد حرف مطرح می کند. ولی در عمل مشخص شد که از قبل برای رسیدن به خواست های خود طرح و برنامه داشته است. در آن زمان آقای بهزاد علیشاهی (یکی از جداشدگان از فرقه) درباره بی خبری و بی اطلاعی اعضای سازمان درباره جلسات رقص رهایی گفته بود: &#8220;فرقه مجاهدین خلق مثل یک پازل است که بدلیل محدودیت های اعمال شده در آن، هر عضوی فقط اطلاعات قسمتی که در آن هست را می داند و از بقیه جاها بی خبر است.&#8221;</p>
<p>واقعیت این است که اعضای گرفتار در فرقه آن چنان محدود نگه داشته شده و می شوند که شنیدن بسیاری از مسائلی که در درون این فرقه می گذرد برخی اوقات به همان اندازه که برای افرادی که در فرقه نبودند جدید است، برای آنها نیز جدید می باشد.</p>
<p>نکته دیگری که به آن دوست گفتم و وی نیز تایید کرد این بود که در درون فرقه، افراد را از هویت خودشان تهی کرده و به شکل و روشی که رجوی ها می خواهند در می آوردند. ارزش هر فرد در نزد رجوی ها به اندازه ای است که آن فرد به قول خودشان &#8220;در آنها (رجوی ها) ذوب شده باشد&#8221;. بعد از مغزشویی های مستمر و تهی شدن از هویت اصلی، آنگاه رفتار افراد تغییر می کند. برای مثال با مهوش سپهری قبل از بحث های انقلاب طلاق مدتی در یک پایگاه بودم. وی زنی آرام و مهربان بود. اما بعد از انقلاب طلاق تغییر کرد. رجوی ها آنچنان او را تغییر دادند که نه تنها دیگر خبری از آرامش و مهربانی در او نبود، بلکه به یکی از مخوف ترین عناصر سرکوبگر رجوی ها تبدیل شد که بسیار بد دهن شده بود و از هیچ کاری برای سرکوب ابا نداشت.</p>
<p>با این مقدمه می پردازم به ادامه خاطرات صمد نظری از زندان های فرقه مجاهدین:</p>
<p><strong>&#8220;مامان مرد، بابا در زندان است&#8221;</strong></p>
<p>در سلول جدیدم، روی دیوار نوشته ای با دست خطی بچه گانه دیده می شد: &#8220;مامان مُرد، بابا در زندان است.&#8221; بعدها یکی از بچه ها که او نیز مدتی در همان بند انفرادی بود می گفت دست خط مربوط به بچه های فردی به نام فرهنگ است که در همان مقطع زمستان 69 از سازمان جدا شد و از طرف یکی از مسئولان زن سازمان به نام ثریا شهری کتک خورد و به انفرادی انداخته شد. دو کودک دبستانی او را که مادرشان نیز در عملیات فروغ کشته شده بود از مدرسه گرفتند و در انفرادی به او تحویل دادند. این بچه ها نیز مدتی در انفرادی با پدرشان در آن فضای سرد به سر بردند تا رجوی تکلیف آنها را روشن کند.</p>
<p>در طول مدت انفرادی به دلیل فشارهای عصبی و کم خوابی معمولاً تا دیر وقت در گوشه ی اتاق می نشستم و فکر می کردم. نگهبانان بعد از خاموشی ساعتی یک بار از دریچه کشویی افراد را چک می کردند و از حضورشان در سلول مطمئن می شدند. در سلول کناری ام فرد جدیدی را آورده بودند که به دلیل نامعلومی صدای او خیلی ضعیف بود، به زور حرف می زد و نگهبانان نیز بیشتر به او توجه می کردند. با این وضع خیلی بی تابی می کرد و مدام از سلولش سر و صدا می آمد. یکبار در نیمه های شب نگهبان طبق معمول برای چک کردن نفرات مراجعه کرد. با کنار زدن کشویی سلول این فرد، نگهبان نیم دادی زد و به سرعت به سمت اتاق مسئولان، در طبقه بالای انفرادی رفت و پس از چند دقیقه فردی با عجله به سلول برگشت. بلافاصله در را باز کردند و او را بیرون آوردند. ظاهراً زندانی با وسیله ای خودزنی کرده بود و از او خون زیادی رفته و در آن موقع کاملاً بی حال شده بود و در حال جان دادن بود. مسئولان ریز و درشت زندان در آنجا جمع شدند و سعی داشتند مسئله را بی صدا خاتمه دهند. بعد از چند دقیقه محسن رضایی که در آن موقع مسئول پرسنلی سازمان بود و زندان ها مستقیماً زیر نظر او اداره می شد به آنجا آمد و شروع به سرزنش فرد نیمه جان کرد که &#8220;این همه سال در منطقه بودی و از رهبری خوردی. این بود جوابت به او، این چه کاری بودکه کردی؟&#8221; بعد از چند دقیقه فرد مذکور تمام کرد و او را بعد از یک ساعت از سلول خارج کردند. تا صبح، 2 نگهبان، خونی را که در سلول و راهرو انفرادی جاری شده بود با آب و پارچه تمیز کردند تا شاید ننگ به بار آمده رجوی پاک شود و صبح کسی از آن با خبر نشود، غافل از اینکه هیچ خونی با آب پاک نمی شود!</p>
<p>بالاخره برای اطمینان از به خاک سپردن این جنازه، ساعت 3 نیمه شب فردی از طرف رضایی به بهانه سوالی پوچ (که از کدام منطقه وارد عراق شدم) به سلولم آمد تا بفهمد که آیا من بیدار بودم و از جنایت باخبر شدم یا نه؟ فردای آن روز هم رسول خیلی مهربان به اتاقم آمد. من هم قضیه را به طور کامل برایش گفتم و متوجه اش کردم که از موضوع باخبرم. او به من گفت که موضوع را به کسی نگویم.</p>
<p>رسول که مسئول بندهای انفرادی زنان و مردان بود در قسمت زنان نیز زندانیانی داشت و به آنجا رفت و آمد می کرد و شخصاً در سرکوب افراد معترض انفرادی که بعضاً برای گرفتن یک قرص سردرد و احتیاجات ضروری دیگر مدت ها درب آهنی سلول را می کوبیدند تا نگهبانان مراجعه کنند شرکت داشت و آنها را حسابی گوشمالی می داد! یکبار از قسمت انفرادی زنان صدای جیغ و دادِ زنی بلند شد که می گفت &#8220;رسول، جلاد رجوی، ولم کن.&#8221; افرادی دهن او را می گرفتند و مجدداً صدا بلند می شد.</p>
<p>برادر رسول! (مهدلو ترکمان) که با هیکل درشت و سر بزرگ و نسبتاً بی مویش چهره ای ترسناک داشت، نور چشمی رجوی بود و در سرکوب افراد معترض زندانی تخصص داشت و رجوی نیز به جا از وجود او در تشکیلات استفاده می کرد.</p>
<p>ادامه دارد</p>
<p>صالحی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/54007">خاطرات صمد نظری از زندان های مجاهدین خلق &#8211; قسمت سوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/54007/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطرات صمد نظری از زندان های مجاهدین خلق &#8211; قسمت دوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/53963</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/53963#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 17 Apr 2023 11:03:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[استراتژی خشونت طلبانه]]></category>
		<category><![CDATA[اصرار مجاهدین بر استراتژی خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[صمد نظری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=53963</guid>

					<description><![CDATA[<p>در قسمت قبل درباره تصمیم به جدایی صمد نظری و نحوه رفتار سازمان با این تصمیم مطالبی بیان شد. یکی از برچسب های ناچسبی که رجوی ها به خودشان می زنند حمایت از یک دادگستری و نظام قضایی مستقل بر اساس معیارهای بین المللی است. در برنامه ده ماده ای مریم رجوی درباره این موضوع [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/53963">خاطرات صمد نظری از زندان های مجاهدین خلق &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در<a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/53933"> قسمت قبل</a> درباره تصمیم به جدایی صمد نظری و نحوه رفتار سازمان با این تصمیم مطالبی بیان شد.</p>
<p>یکی از برچسب های ناچسبی که رجوی ها به خودشان می زنند حمایت از یک دادگستری و نظام قضایی مستقل بر اساس معیارهای بین المللی است. در برنامه ده ماده ای مریم رجوی درباره این موضوع چنین آمده است.</p>
<p>&#8220;دادگستری و نظام قضایی مستقل طبق معیارهای بین‌المللی مبتنی بر اصل برائت، حق دفاع، حق دادخواهی، حق برخورداری از محاکمه علنی و استقلال کامل قضات&#8221;</p>
<p>اما واقعیت این است که رجوی ها هیچ سنخیتی با این ادعا ندارند، آنها در مناسبات خود با اعضایی که حتی ممکن است انتقادی جدی نیز به آنها نداشته و تنها خواستار جدایی و داشتن یک زندگی مستقل بوده یا هستند، در حالیکه چند سال با تمام وجود به رجوی ها خدمت کرده اند، برخوردهایی می کنند که بدترین حکومت های تاریخ با مردم خود کردند. آنها را به زندان انداخته و مورد آزار و اذیت و همچنین توهین و دشنام قرار داده و تحقیر می نمایند. اینها نه یک برخورد منفرد بلکه بخش لاینفک از مناسبات فرقه رجوی است. مرحوم صمد نظری یکی از قربانیان فرقه رجوی و یکی از اعضایی بود که در درون مجاهدین خلق زندانی شد. او درکتابش با عنوان «رد پای اهریمن» درباره آنچه در زندان های مجاهدین بر او گذشته نوشته است که در این سلسله مطلب آن را عیناً نقل قول می کنم. قسمت قبل درباره نحوه انتقال او به زندان و رفتارها غیر انسانی و تحقیر آمیزی که با او در نخستین روز زندان صورت گرفته بود و حالا ادامه مطلب:</p>
<p>پس از مدت کوتاهی از رفتن شان، همراه با صدای شیرجه هواپیما ناگهان صدای 5 انفجار مهیب بمب که در فاصله نزدیک قلعه به لوله های نفتی اصابت کرده بود، در فضای زیرزمین طنین انداز شد و همزمان گرد و خاک غلیظ خفه کننده ای وارد سلول شد. با احساس خفگی و سرفه به حالت نیمه اغماء بر کف سلول دراز کشیدم و منتظر کمک شدم. من اگر چه از سال 1366 موقعیت و وضعیت این پایگاه را می دانستم و چندبار نیز به این محل آمده بودم، فکر نمی کردم افراد زیادی در این محل محبوس باشند و سکوت قبل از انفجار نیز بر این ذهنیتم صحه می گذاشت. با صدای انفجار و شکستن شیشه های اتاق های طبقه بالای قلعه ناگهان صدای جیغ و داد عده زیادی اعم از زن و مرد و بچه بلند شد. آن زمان بود که متوجه شدم این زندان &#8220;مهمانان&#8221; دیگری هم دارد و بعد دریافتم که رجوی آنهایی را که قصد داشتند از سازمان جدا شوند و به آنها وعده فرستادن به رمادیه یا خارجه داده شده بود، در این محل زندانی کرده است.</p>
<p>بالاخره 45 دقیقه بعد از بمباران نگهبان از پناگاه خود بیرون آمد و با مراجعه به سلول، پنجره کشویی در آهنی را کنار زد و پرسید مشکلی پیش نیامده؟ وضعیت را به او گفتم. در جواب گفت خوب می شود. کشویی را کنار زد و برای سرکشی به سلول های دیگر رفت.</p>
<p>این پایگاه قلعه ای نظامی بود که به زندان تبدیل شده بود. با دیواره ای 5/3 متری و سیم خاردار روی آن، برج های نگهبانی با تیربارهای سنگین و همچنین چند لایه سیم خاردار در محدوده حفاظتی، مین و سیستم های گشت خودرویی حفاظت و کنترل می شد. در ضلع غربی زندان در دو طرف در ورودی بزرگ قلعه و زیر ساختمان نگهبانی و اتاق مسئولان، 2 بند مجزای انفرادی زنانه و مردانه وجود داشت. در هر بند سلول های زیادی به ابعاد 5/1 در 5/1 متر مربع و یک دستشویی کوچک بود که کف آن بالاتر از سطح سلول بود و بوی آزار دهنده ای داشت. هر سلول یک در آهنی ضخیم با دریچه ی کشویی کوچک و یک پنجره کوچک آهنی در ابعاد 25 در 25 سانتیمتر داشت که به راهروی تاریک بند راه پیدا می کرد.</p>
<div id="attachment_53964" style="width: 563px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-53964" class="size-full wp-image-53964" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Debes.jpg" alt="زندان دبس" width="553" height="608" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Debes.jpg 553w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Debes-273x300.jpg 273w" sizes="(max-width: 553px) 100vw, 553px" /><p id="caption-attachment-53964" class="wp-caption-text">کروکی زندان دبس (پایگاه عسکری زاده)</p></div>
<h3>حکم بازداشت</h3>
<p>فردای آن روز رسول به همراه 2 تن از نگهبانان مسلح آمد و بعد از باز کردن در از من خواست که به صورت خبردار بایستم تا حکم بازداشت و زندانی شدنم را که رجوی صادر کرده بود بخواند و پس از خواندن چند سطر از روضه های رجوی گفت که &#8220;به جرم داشتن اطلاعات بالای نظامی تا اطلاع ثانوی در این مکان بازداشت هستی تا تکلیفت را روشن کنیم.&#8221; در بسته شد.</p>
<p>10 روز به همین منوال گذشت. روز به روز به تعداد نفرات سلول های انفرادی افزوده می شد. درها روزی 2 بار برای غذا و آب (در ظهر و شب) و بعضی روزها یک بار در روز به روی مان باز و پس از چند دقیقه 2 قفله می شد و نگهبانان می رفتند. این نگهبانان حق نداشتند جز درباره غذا و آب با ما حرفی بزنند. بعد از 40 روز که نتوانسته بودم حمام کنم، بالاخره با صرفه جویی در جیره آبِ روزانه توانستم با آب سرد در دستشویی سلول حمام کنم.</p>
<p>به این دلیل که سلولم زیر پله واقع شده بود و صدای پای افراد به طور مداوم در آن می پیچید درخواست کردم سلولم را تعویض کنند که موافقت کردند. حدود 25 روز منتظر تعیین تکلیف بودم. از تاریخ ها و یادداشت های روی دیوار سلول ها می شد گفت که افراد زیادی در اینجا نگهداری شده بودند. بر روی دیوارها، تاریخ ها و یادگاری های سال های 65 – 66 با مدت های 4 تا 7 ماه و بعضاً بیشتر به چشم می خورد.</p>
<p>ادامه دارد&#8230;<br />
صالحی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/53963">خاطرات صمد نظری از زندان های مجاهدین خلق &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/53963/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطرات صمد نظری از زندان های مجاهدین خلق &#8211; قسمت اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/53933</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/53933#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 16 Apr 2023 10:41:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[صمد نظری]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه رجوی علیه جداشده ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=53933</guid>

					<description><![CDATA[<p>مشغول خواندن کتاب مرحوم صمد نظری بودم که درباره نحوه هواداری و وصل خودش به مجاهدین خلق و آنچه در درون مناسبات مجاهدین خلق در عراق شاهد آن بوده و علت جدایی خود از آنها با نام &#8220;رد پای اهریمن&#8221; نوشته بود. با وجود اینکه خودم بیش از ده سال بعد از وی از سازمان [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/53933">خاطرات صمد نظری از زندان های مجاهدین خلق &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مشغول خواندن کتاب مرحوم صمد نظری بودم که درباره نحوه هواداری و وصل خودش به مجاهدین خلق و آنچه در درون مناسبات مجاهدین خلق در عراق شاهد آن بوده و علت جدایی خود از آنها با نام &#8220;رد پای اهریمن&#8221; نوشته بود. با وجود اینکه خودم بیش از ده سال بعد از وی از سازمان جدا شدم و شاهد شرایط بسیار فجیع تری نسبت به آنچه در زمان حضور مرحوم نظری در سازمان وجود داشته، بوده ام، اما بسیاری از مطالب این کتاب برای من شوکه کننده بود. با خودم گفتم ای کاش همه بتوانند مطالب این کتاب و کتاب های دیگری که در این زمینه نوشته شده را بخوانند تا بهتر با مناسبات فرقه رجوی آشنا شوند. به هر حال تصمیم گرفتم در اولین قدم بخشی از این کتاب که مربوط به رفتار مسئولین فرقه رجوی با اعضای خواهان جدایی و آنچه بر مرحوم نظری و امثال او روا داشتند و وی شاهد آنها بوده است را به صورت یک سلسله مطلب برای سایت انجمن نجات بفرستم. با امید به اینکه این آگاهی بخشی ها برای همگان بخصوص نسل نوجوان و جوان ایران مثمر ثمر باشد.<br />
ایرج صالحی</p>
<h3>بخشی از کتاب مرحوم نظری درباره برخورد مسئولین سازمان با اعضای خواهان جدایی:</h3>
<p>در سال 1369 بود که بالاخره تصمیم به جدایی از سازمان گرفتم و طی چند گزارش به مسئول قسمت مان درخواست کردم از سازمان جدا شوم ولی جوابی دریافت نکردم. بعد از آخرین گزارشم به مسئول قسمت مان با تهدید به اینکه این آخرین درخواستم از شماست و بعد از آن مسئول هر تصمیم و اتفاق شما هستید، به درخواستم جواب داده شد!<br />
اینکه چگونه به درخواستم جواب دادند و بعد از آن چه گذشت یا اصولا با یک جداشده چگونه رفتار میکردند داستانی است مفصل که شرح آن را در اینجا می آورم.</p>
<p><strong>زندان انفرادی دبس (پایگاه عسگری زاده)</strong></p>
<p>پس از چند روز قرنطینه در هوای سرد زمستان در زیر چادر، در 19 بهمن سال 1369 از قرارگاه حنیف (محل استقرار مجاهدین در زمان حمله اول آمریکا به عراق، که در منطقه عمومی شهر کفری عراق قرار داشت) به قرارگاه اشرف در شهر خالص منتقل شدم. آن شب را با تعدادی از اسرایی که از سازمان جداشده بودند در اتاق سردی گذراندیم. ظهر روز بعد فرهاد الفت (با نام مستعار منوچهر) فرمانده لشکر سابقم صدایم زد و گفت تمامی وسایلت را جمع کن و چنانچه کمبودی داری از انبار تحویل بگیر و دو ساعت دیگر آماده حرکت باش. ساعت 2 به همراهی فرهاد الفت یک راننده و یک تیربارچی به مقصد نامعلومی حرکت کردیم. پس از مدتی متوجه شدم که عازم کرکوک هستیم. از فرهاد سوال کردم چرا مرا به کرکوک می برید؟ در جواب گفت امن ترین جایی که در حال حاضر برای شماها وجود دارد کرکوک است و از همانجا مسئولان برای اعزام شما به خارج اقدام می کنند. قبل از غروب آفتاب به زندان دبس رسیدیم. به مدت نیم ساعت در جلوی درب خروجی زندان منتظر برگشت آقای الفت بودیم. هوا تاریک شده بود که درب زندان باز و لندکروزی خاکی رنگ با سرعت از آن خارج شد و با یک نگاه تند از جلوی ما گذشت. پس از چند دقیقه رسول مهدلو ترکمان به همراه فرهاد برگشتند. رسول جیپ را از راننده قبلی تحویل گرفت و با همراهی فرهاد مرا بین خودشان نشاندند و حرکت کردند. بعد از طی مسافت کمی، فرهاد به من گفت باید سرت پایین باشد و در همین حین با دستش سرم را محکم به سمت داشبرد ماشین فشار داد و به همان صورت نگه داشت. من که تا آن لحظه با اعتماد با آنها رفتار می کردم به فرهاد گفتم بستن چشم کافی نیست که با دست هم فشار می دهید. در جوابم با خشم و صدای لرزان گفت &#8220;فشار را خواهی دید&#8221;.</p>
<p>ماشین پس از یک دور چرخش از مسیرهای فرعی دور قلعه، با چراغ خاموش از در اصلی وارد قلعه شد و بلافاصله درب بسته شد. خودرو در زیر پیلوت پشت دروازه که خیلی تاریک هم بود ایستاد. رسول با یک اورکت در دست پیاده شد و از جلوی ماشین به سمت من آمد و همان زمان فرهاد کلت خود را کشید، رسول اورکت را بر سرم انداخت و از پشت محکم دهنم را گرفت تا سر و صدا نکنم. فرهاد کلت را پشت گردنم گذاشت و رجزخوانان دستور حرکت داد. در این زمان دو نفر از زندانبانان که در تاریکی منتظر فرصت بودند به کمک آمدند و بی سر و صدا مرا به سمت زیرزمین و سلول های انفرادی حرکت دادند. پس از عبور از راهروهای تنگ، رسول مرا به وسط اتاقی پرتاب کرد و اورکت را از سرم برداشت و گفت اینجا باش تا تکلیف را روشن کنند و سپس دستور داد تا تمام لباس هایم را درآورم و تحویل نگهبان بدهم. او حتی لباس زیرم را نیز در آورد و لباس پاره و گشادی به من داد و سپس درب را محکم بست و قفل کرد و رفت.</p>
<p>من که تا لحظاتی قبل انتظار چنین برخوردی را نداشتم کاملاً مات و مبهوت به چهاردیواری نمور اطراف خود نگاه می کردم. نیم ساعت بعد هنوز شوکه و به خودم نیامده بودم. انگار خواب می دیدم. کف اتاق پر از فضله مرغ و دیوارهای آن پر از حشرات و سوسک بود. بوی تعفن وحشتناک بود. بعد از یک ساعت که از بوی تعفن سلول به حالت خفگی رسیده بودم، شروع به سر و صدا کردم و درب آهنی سلول را کوبیدم. مدتی بعد رسول به همراه زندانبان مسلح به آنجا آمد و با باز کردن در مرا به وسط سلول پرت کرد و بعد از اینکه اعتراض کردم که چرا در مرغدانی نگه ام داشته اید، با تمسخر جواب داد &#8220;نمی دانستیم جنابعالی می خواهید تشریف بیاورید.&#8221;</p>
<p>ادامه دارد&#8230;</p>
<p>صالحی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/53933">خاطرات صمد نظری از زندان های مجاهدین خلق &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/53933/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پیام تسلیت انجمن نجات مرکز اصفهان به مناسبت فوت آقای صمد نظری</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/16998</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/16998#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 26 Nov 2014 08:14:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[انجمن نجات اصفهان]]></category>
		<category><![CDATA[صمد نظری]]></category>
		<category><![CDATA[پیام تسلیت انجمن نجات]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2014/11/26/%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85-%d8%aa%d8%b3%d9%84%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d9%86%d8%ac%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%b1%da%a9%d8%b2-%d8%a7%d8%b5%d9%81%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%86/</guid>

					<description><![CDATA[<p>با کمال تاسف و تاثر مطلع شدیم روز جمعه 30 آبان 93 یکی از دوستان قدیمی و همکاران بسیار گرامی ما بنام آقای صمد نظری به دلیل ایست قلبی دار فانی را وداع گفتند و به دیار حق شتافتند. این مصیبت وارده را به خانواده ایشان تسلیت گفته و برای آن مرحوم اجر عظیم و برای خانواده ایشان صبرو شکیبایی مسئلت داریم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/16998">پیام تسلیت انجمن نجات مرکز اصفهان به مناسبت فوت آقای صمد نظری</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>با کمال تاسف و تاثر مطلع شدیم روز جمعه 30 آبان 93 یکی از دوستان قدیمی و همکاران بسیار گرامی ما بنام آقای صمد نظری به دلیل ایست قلبی دار فانی را وداع گفتند و به دیار حق شتافتند.<br /> این مصیبت وارده را به خانواده ایشان تسلیت گفته و برای آن مرحوم اجر عظیم و برای خانواده ایشان صبرو شکیبایی مسئلت داریم.<br /> &nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/16998">پیام تسلیت انجمن نجات مرکز اصفهان به مناسبت فوت آقای صمد نظری</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/16998/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ابراز تاسف رضا رجب زاده از فوت آقای صمد نظری</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/16985</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/16985#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 25 Nov 2014 06:42:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اعضا جدا شده از مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[صمد نظری]]></category>
		<category><![CDATA[پیام تسلیت انجمن نجات]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2014/11/25/%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%b2-%d8%aa%d8%a7%d8%b3%d9%81-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%b1%d8%ac%d8%a8-%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d9%81%d9%88%d8%aa-%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%b5%d9%85%d8%af/</guid>

					<description><![CDATA[<p>با شنیدن خبردرگذشت دوست عزیزم آقای صمد نظری بغایت متاسف و متاثرشدم واصلا نمی خواستم باورکنم که این یار و یاور خانواده های اعضای گرفتار در تشکیلات سیاه رجوی از میان ما رفته است چونکه 24 ساعت قبلتر من دردفتر انجمن نجات مازندران درکنارش درجمع خانواده های چشم انتظار مازندران نشسته بودم و داشتم از اوضاع و احوال اسیران لیبرتی برایشان روشنگری میکردم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/16985">ابراز تاسف رضا رجب زاده از فوت آقای صمد نظری</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>هوالباقی<br /> <img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Rajabzade/Rajabzade_Reza_2.JPG" style="width: 250px; height: 263px; margin: 10px; float: left;" />با شنیدن خبردرگذشت دوست عزیزم آقای صمد نظری بغایت متاسف و متاثرشدم واصلا نمی خواستم باورکنم که این یار و یاور خانواده های اعضای گرفتار در تشکیلات سیاه رجوی از میان ما رفته است چونکه 24 ساعت قبلتر من دردفتر انجمن نجات مازندران درکنارش درجمع خانواده های چشم انتظار مازندران نشسته بودم و داشتم از اوضاع و احوال اسیران لیبرتی برایشان روشنگری میکردم.<br /> درآن دیدار دو روزه با خانواده های دردمند از ظلم و جور رجوی بواسطه تنظیماتی که از آقای نظری دیدم خیلی به ایشان علاقه مند شدم و احساس کردم که ایشان چقدرمهربان و مسولیت پذیر در حوزه کاری خودشان درانجمن نجات هستند وهیچگاه خاطرات خوشی که ازایشان دارم فراموش نخواهم کرد.<br /> خیلی دلم میخواهد این ضایعه اسفناک را به خانواده ایشان و به همسر و یگانه فرزندشان و تمام دوستداران آن عزیز از دست رفته تسلیت بگویم و برایشان صبر و شکیبایی آرزو کنم و برای آن مرحوم نیز از خدای متعال طلب مغفرت میکنم.<br /> رضا رجب زاده</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Nazari_S/Nazari_Rajabzade.JPG" style="width: 400px; height: 240px; margin: 10px;" /><br /> &nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/16985">ابراز تاسف رضا رجب زاده از فوت آقای صمد نظری</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/16985/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>صمد نظری: از خدای خود خواستم که تنم ذره‌ای از خاک وطن شود</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/16974</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/16974#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 24 Nov 2014 06:33:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اعضا جدا شده از مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[صمد نظری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2014/11/24/%d8%b5%d9%85%d8%af-%d9%86%d8%b8%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d8%af%d8%a7%d9%8a-%d8%ae%d9%88%d8%af-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%85-%d9%83%d9%87-%d8%aa%d9%86%d9%85-%d8%b0%d8%b1%d9%87%e2%80%8c/</guid>

					<description><![CDATA[<p>آقای نظری چهره زحمت کش و استوار صحنه های درد و رنج اسارت و گرفتاری در دورانی از حیات فرقه تروریستی مجاهدین می باشد که با عنایت الهی توانست در سال72 از فرقه جدا و با گذراندن شرایطی سخت به ایران بازگردد. صمد متولد 1338می باشد و از بدو ورود به انجمن نجات شاخه مازندران با تلاش خستگی ناپذیر کوشید تا با جلسات و مصاحبه ها چهره زشت و کریه رهبران فرقه را برملا سازد و بتواند به قوه الهی وسیله ای باشد برای آگاهی افراد گرفتار در فرقه و راه خروج یا فرار آنها از مناسبات تشکیلاتی قرارگاه اشرف و لیبرتی در عراق و آگاهی رساندن به خانواده های آنها.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/16974">صمد نظری: از خدای خود خواستم که تنم ذره‌ای از خاک وطن شود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><strong><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Nazari_S/Nazari_Samad.jpg" style="width: 500px; height: 376px; margin: 10px;" /></strong></p>
<p>  <strong>الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَهٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَیْهِ رَاجِعونَ<br /> کسانی که چون مصیبتی به آنها رسید گفتند: ما از آن خدا هستیم و به او باز می گردیم.&quot; سوره البقره آیه 156 &quot;</strong></p>
<p>  متاسفانه آقای صمد نظری مولف کتاب ردپای اهریمن &laquo;<strong> خیانت و جاسوسی فرقه تروریستی مجاهدین</strong> &raquo; در روز جمعه 30/8/93 بر اثر سکته قلبی دار فانی را وداع گفت.<br /> آقای نظری چهره زحمت کش و استوار صحنه های درد و رنج اسارت و گرفتاری در دورانی از حیات فرقه تروریستی مجاهدین می باشد که با عنایت الهی توانست در سال72 از فرقه جدا و با گذراندن شرایطی سخت به ایران بازگردد. صمد متولد 1338می باشد و از بدو ورود به انجمن نجات شاخه مازندران با تلاش خستگی ناپذیر کوشید تا با جلسات و مصاحبه ها چهره زشت و کریه رهبران فرقه را برملا سازد و بتواند به قوه الهی وسیله ای باشد برای آگاهی افراد گرفتار در فرقه و راه خروج یا فرار آنها از مناسبات تشکیلاتی قرارگاه اشرف و لیبرتی در عراق و آگاهی رساندن به خانواده های آنها.<br /> آقای صمد نظری زندگی نامه و چگونگی جذب شدن و خروج خود از فرقه تروریستی مجاهدین را چنین نقل می کند:<br /> در یکی از روزهای تابستان 1338 در بابل به دنیا آمدم. در آن سال&zwnj;ها اگرچه در خانواده&zwnj;ای مذهبی بزرگ می&zwnj;شدم اما فقر حاکم بر خانواده&zwnj;، تخم کینه&zwnj;ی ناشی از تبعیض رژیم شاه را در دل ما کاشت. پدرم کشاورزی ساده&zwnj; بود و از صبح تا شب&zwnj;هنگام برای تأمین حداقل خرج و مخارج خانواده تلاش می&zwnj;کرد و مادر از فرزندان مراقبت می&zwnj;کرد.<br /> سال 1350، دوازده ساله بودم که طعم تلخ&zwnj;ترین خبر را چشیدم. چشم&zwnj;های مادر گریان بود و اندوه و ترس از آینده&zwnj;ای مبهم در چهره&zwnj;ی برادرانم موج می&zwnj;زد. پدر فوت کرد و اوضاع مالی ما بدتر از گذشته شد.<br /> اگرچه برادر&zwnj;های بزرگ&zwnj;تر هم دوست داشتند برادر کوچکشان تنها به تحصیل بپردازد، شرایط مانع از تحقق این آرزو &zwnj;شد. از دوازده سالگی باید پا به پای برادران کار می&zwnj;&zwnj;کردم. وضع مالی خانواده بد بود و نگرانی در چهره&zwnj;ی تک&zwnj;تک اعضای خانواده موج می&zwnj;زد.<br /> روزها، بعد از آن که کلاس و درس تعطیل می&zwnj;شد، یک&zwnj;راست&nbsp; پیش برادرانم می&zwnj;رفتم&zwnj; و به کشاورزی مشغول می&zwnj;شدم و شب&zwnj;ها اگرچه از فرط خستگی پلک&zwnj;هایم سنگین می&zwnj;شد و درد تمام بدنم را فرا&zwnj;می&zwnj;گرفت، به ناچار بیدار می&zwnj;ماندم و درس می&zwnj;خواندم.<br /> متنفر از رژیمی بودم که چنان موقعیتی را برایمان ساخته بود. تنفر از آن&zwnj;ها که نمی&zwnj;دانستند با پول&zwnj;هایشان چه کنند و درس خواندن و گرفتن نمره ده برایشان بالاترین زحمت بود و تنفر از هر آنچه پیرامونم می&zwnj;دیدم؛ از فقر، تبعیض، ظلم و اندوه از شرایط خانواده و اوضاع روزگار که حتی مجال تهیه&zwnj;ی لباس به من و خانواده&zwnj;ام نمی&zwnj;داد.<br /> هر شب وقتی کار و درس تمام می&zwnj;شد دراز می&zwnj;کشیدم و با خود فکر می&zwnj;کردم که چرا باید در کشوری این همه بی&zwnj;عدالتی باشد و چرا من حتی بعد از چند سال هم نتوانم یک دست لباس بخرم و بعضی&zwnj;ها این توان را داشته باشند که هر ماه لباسی بخرند و&#8230;<br /> آن روزها تفکرات کمونیستی در میان جوانان رواج یافته بود. کمونیسم با ظاهری زیبا و با شعار برابری و عدالت آرام آرام جای خود را در میان جوانان باز می&zwnj;کرد و افرادی مثل من که از ظلم و ستم شاه به ستوه آمده بودند جذب بعضی گروه&zwnj;های انحرافی&zwnj; مثل سازمان مجاهدین، پیکار یا انجمن&zwnj;های کمونیستی می&zwnj;شدند و به خیال اینکه عضو گروهی شده&zwnj;اند که ناجی عدالت است، وارد منجلابی می&zwnj;شدند که رهایی از آن امکان&zwnj;پذیر نبود و هر چه می&zwnj;گذشت بیشتر می&zwnj;فهمیدند که چه فریبی خورده&zwnj;اند و چگونه با ندانم&zwnj;کاری پل&zwnj;های پشت سر را یک &zwnj;به یک خراب کرده&zwnj;اند.<br /> در دوران دبیرستان و در هنرستان نوشیروانی بابل دوستانم کتاب&zwnj;هایی درباره&zwnj;ی سازمان مجاهدین برای من می آوردند من هم آنها را می خواندم. زندگینامه&zwnj;ی بنیان&zwnj;گذاران و شهدای سازمان را که &zwnj;خواندم شیفته&zwnj;ی آن&zwnj;ها &zwnj;شدم و آرزو می&zwnj;&zwnj;کردم که من نیز روزی بتوانم مثل آن&zwnj;ها به گمان و خیال خام خودم جانم را در راه وطن فدا کنم.<br /> کم&zwnj;کم کار به جایی رسید که شیفته&zwnj;ی سازمان شدم. حتی وقت و پول و خورد و خوراکم را به کتاب اختصاص می&zwnj;دادم و درباره&zwnj;ی سازمان مطالعه می&zwnj;کردم و آرام آرام جذب سازمان شدم.<br /> شور انقلابی تمام جودم را فرا گرفته بود. شعار&zwnj;هایی مثل&zwnj; &laquo; اسلام انقلابی&raquo;، &laquo;برابری و عدالت&raquo;، &laquo;برپایی جامعه&zwnj;ی بی&zwnj;طبقه توحیدی&raquo; و شعار&zwnj;های پوچ دیگری از این دست که در کتاب&zwnj;ها و جزوات سازمان موج می&zwnj;زد، هر روز آتش وجودم را شعله&zwnj;ور&zwnj;تر می&zwnj;ساخت و نادانسته و از روی احساس تا به خود&zwnj;آمدم، دیدم که جذب فرقه مجاهدین خلق شده&zwnj;ام.<br /> مدت 10 سال را در خدمت این فرقه بودم و در سال 72 و در یکی از روزها به دور از حصار&zwnj;های تشکیلاتی سازمان یکبار دیگر به گذشته&zwnj;ام فکر کردم. با اندیشیدن به 10 سالی که گذشته بود و به سازمان که جز وطن&zwnj;فروشی و خیانت، بهخصوص در جنگ ایران و عراق، چیز دیگری را برای مردم ایران به ارمغان نیاورده بود دچار فشار روحی عجیبی می&zwnj;شدم و هر بار به طریقی تلاش میکردم خود را از این فشار خلاص کنم، تلاشی که خود بیش از هر کس دیگری به بی&zwnj;حاصل بودن آن واقف بودم.<br /> اکنون بعد از گذشت سال&zwnj;ها و فارغ شدن از این مناسبات جهنمی، وقتی به گذشته&zwnj;ی خود و حضور در تشکیلات می&zwnj;اندیشم و خاطرات خود را مرور میکنم به انبوهی از سوالاتی مواجه می&zwnj;شوم که مدت&zwnj;ها بدون اینکه پاسخی برایشان بیابم با آن&zwnj;ها سر کرده ام و حتی لجوجانه بنا به خصیصه&zwnj;ای که اعضا فرقه&zwnj;ی رجوی دارند در همراهی با خود سازمان در سرکوب این سوالات کوشیده ام. پرسش&zwnj;هایی که روز به روز بیشتر و بیشتر شد و به جایی رسید که ذهنم گنجایش آن را نداشت، همچون کوهی بر دوشم سنگینی کرد و اکنون تمامی وجودم را خرد کرده است. آن&zwnj;چه در درونم می&zwnj;گذشت با عملکرد بیرونی&zwnj;ام در تناقض بود و دیگر نمی&zwnj;توانستم این تناقضات را تحمل کنم&zwnj;، تناقضاتی که اطمینان و باور را گرفت و حاصل امر شک و تردیدی بود که دمادم رشد &zwnj;کرد و تمامی وجودم را در برگرفت. در نهایت، به جایی رسیدم که دیگر خواسته&zwnj;ام تحقق آرمان&zwnj;ها و شعارهایی نبود که بعدها بر پوچ بودنشان در نزد مدعیان آن اعتراف کردم بلکه تنها به فکر رهایی از ساختاری بودم که برای خود ساخته بودم و رهایی از آن غیرممکن می&zwnj;نمود؛ رهایی از سازمان و تشکیلاتی که هرگونه ضدارزشی را ارزش و هر ضدهنجاری را هنجار و در نهایت توسل به هرگونه جنایتی در نزد رهبر آن مجاز شمرده می&zwnj;شد، چنانکه پیمان با شیطان را نیز برای مبارزه با دشمنش مجاز شمرد.<br /> از سوی دیگر، با تصویری که در طول چندین سال گذشته&nbsp; سازمان از نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران ترسیم کرده بود و با توجه به سابقه&zwnj;ی ده&zwnj;ساله&zwnj;ام در تشکیلات، چنین فکر می&zwnj;کردم که بلافاصله بعد از ورود به ایران دستگیر، اعدام یا حداقل به حبس ابد در اوین محکوم می&zwnj;شوم. سازمان با ترسیم این تصویر برای اعضا و تأکید مدام بر آن، سال&zwnj;ها اعضا را در چنبره&zwnj;ی خود اسیر نگاه داشت. تصویرسازی سازمان تنها محدود به نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران نمی&zwnj;شد بلکه حتی افراد خانواده و دوستان و آشنایان را نیز در بر می&zwnj;گرفت و بر کل روابط اعضا با دنیای بیرون سایه میانداخت.<br /> با این همه، تصمیم گرفتم به ایران بازگردم. در واقع جسارت درهم شکستن این تصویر از فروریختن داشته&zwnj;های ذهنی ام در سازمان آمده بود، امری که تا پیش از این حتی به ذهنم خطور هم نمی&zwnj;کرد. پس از تماس تلفنی با سفارت ایران، مستقیماً به سفارت مراجعه و با معرفی خودم به کمک سفارت به وطنم برگشتم. از من استقبال شد. بعد از ده سال پیشانی بر خاک وطنم ایران ساییدم، آن را بوسیدم و از خدای خود خواستم که در هرحالت مرگم در ایران فرا رسد تا گوشت و پوست و استخوانم در خاک وطن بپوسد و ذره&zwnj;ای از خاک آن شود.<br /> با این همه در اینجا نیز گرفتار کابوسی شدم که گویی پایانی برای آن متصور نیست. تمام تلاش من امروز برای رهایی از این کابوس&zwnj;ها است، کابوس همراهی با رجویها، این خائنین به خلق و&#8230; با چنین عذاب مکرری بود که تصمیم گرفتم پرده از تشکیلات و چهره&zwnj;ی رجوی که عامل همه&zwnj;ی این جنایت&zwnj;ها و خیانت&zwnj;ها است بردارم، باشد که اگر نه تسکینی، عاملی باشد برای رهایی هر چه زودتر کسانی که کماکان در چنبره&zwnj;ی این فرقه اسیرند و به این امید که خیانت&zwnj;های این فرقه و به&zwnj;ویژه رهبری آن در سینه&zwnj;ی تاریخ ثبت شود.<br /> روحش شاد و یادش گرامی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/16974">صمد نظری: از خدای خود خواستم که تنم ذره‌ای از خاک وطن شود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/16974/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
