<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>عاطفه سبدانی</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d8%b9%d8%a7%d8%b7%d9%81%d9%87-%d8%b3%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/عاطفه-سبدانی</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 30 Oct 2024 12:22:15 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>عاطفه سبدانی</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/عاطفه-سبدانی</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>داستان یک عکس&#124; انتشار زندگینامه عاطفه سبدانی در نروژ</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62540</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62540?noamp=mobile#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 30 Oct 2024 11:30:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[عاطفه سبدانی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=62540</guid>

					<description><![CDATA[<p>عاطفه سبدانی با در دست داشتن نسخه‌ای از کتاب خود که به زبان نروژی ترجمه شده است، ویدیویی از داستان غم انگیز پشت عکس روی جلد کتاب منتشر کرد: &#8220;مادری فقیر و تنها، پناهنده در یک کشور خارجی روزی از فرزندان دلبندش عکس گرفت. بچه‌هایی که برای زنده نگه داشتن‌شان، دست به هر کاری زده [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/62540">داستان یک عکس| انتشار زندگینامه عاطفه سبدانی در نروژ</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>عاطفه سبدانی با در دست داشتن نسخه‌ای از کتاب خود که به زبان نروژی ترجمه شده است، ویدیویی از داستان غم انگیز پشت عکس روی جلد کتاب منتشر کرد:</p>
<p>&#8220;مادری فقیر و تنها، پناهنده در یک کشور خارجی روزی از فرزندان دلبندش عکس گرفت. بچه‌هایی که برای زنده نگه داشتن‌شان، دست به هر کاری زده بود و همه چیزش را فدا کرده بود. اما اندکی بعد آنها را از دست داد. توسط یک فرقه دستکاری شستشوی مغزی شد تا فکر کند این کار برای او و همچنین برای فرزندانش بهترین است. هر روز آن دوران غم و اندوه، می شنید که بدون او وضعیت بهتری دارند.</p>
<p>اما حقیقت این بود که آنها در جهنم زندگی می کردند. یکی از معدود چیزهایی که پس از ربوده شدن توسط فرقه از مادرشان گرفته بودند این عکس بود.</p>
<p>حدود سه دهه بعد، از دختر مادر -دختر بچه‌ای که در عکس دیده می‌شود- خواسته شد که کتابی بنویسد. پس از آن یک کشور خارجی اجازه می‌گیرد که آیا می‌توانند از این عکس استفاده کنند.</p>
<p>دختر داخل عکس به مادر و برادرانش زنگ زد و گفت:</p>
<p>من می‌خواهم قبل از اینکه بقیه دنیا بدانند چیزی به شما نشان دهم.</p>
<p>کتاب ترجمه شده را به آنها نشان داد، همه لبخند زدند و مادر گفت:<br />
نمی دانم آن روز چه چیزی به دلم نشست که تازه احساس کردم باید در میان همه سختی‌ها از شما عکس بگیرم.<br />
دختر می‌دانست و گفت:<br />
به خاطر همین بود. اما ما آن موقع نمی‌دانستیم. ببین زندگی چطور شد آیا هیچ فکر می‌کردی عکسی که آن روز درست قبل از فاجعه گرفتی برای این بود که روزی جلد یک کتاب می شد؟&#8221;</p>
<p>زندگینامه عاطفه سبدانی با عنوان &#8220;دست من در من&#8221;، Min hand i min&#8221; اولین بار در تابستان 2023 به زبان سوئدی، در سوئد منتشر شد، جایی که او به عنوان یک بازمانده از مجاهدین خلق (فرقه رجوی) بزرگ شد. داستان زندگی او با استقبال گسترده جامعه سوئد مواجه شد. رسانه‌های سوئدی مصاحبه‌های گوناگونی برای شناخت بیشتر این کودک آسیب دیده از مجاهدین خلق با او انجام دادند. دو فیلم مستند نیز بر اساس زندگی عاطفه به زبان سوئدی ساخته شد.</p>
<p>امروز داستان حقیقت زندگی او به عنوان دختر بچه بی‌گناهی که توسط فرقه رجوی از مادرش جدا شد، به اروپا قاچاق شد، موجب آسیب‌های روحی، جسمی و جنسی فراوانی قرار گرفت، راهش را به جامعه نروژی باز کرده است. عنوان نروژی کتاب «På egen hand» به معنای «روی پای خودم» است.</p>
<p>این جملات را وب سایت معرفی کتاب نروژی به نام &#8220;آرک&#8221; برای معرفی کتاب سبدانی بیان می‌کند:</p>
<p>&#8220;عاطفه دختر جوان ایرانی وقتی به همراه دو برادر کوچکش به سوئد می‌آیند، نه با امنیت و آزادی، بلکه با بدرفتاری و خیانت مواجه می‌شود.</p>
<p>این داستان عاطفه سبدانی ایرانی است که در پنج سالگی و به همراه دو برادر کوچکترش در حالی که پدر و مادرش در سازمان مجاهدین خلق عراق در مخالفت با رژیم ایران کار می‌کردند، به سوئد رفتند. این کتاب در مورد تنها بودن و تجربه خیانت از جانب بزرگسالان، والدین، والدین رضاعی و مقامات سوئدی است. او با والدین رضاعی خود که آنها نیز جزئی از مجاهدین خلق یا به قول عاطفه فرقه مجاهدین بودند، چندین نوع آزار را تجربه کرد. اما او زنده ماند.&#8221;</p>
<p>پاکس وب سایت دیگری برای معرفی کتاب به زبان نروژی است. در این وب سایت نیز کتاب عاطفه سبدانی چنین معرفی شده است:</p>
<p>&#8220;دختر بچه ای به مادرش می چسبد، اما از آغوش مادرش جدا می شود. سپس، دختر در اتوبوسی می‌نشیند که در امتداد جاده‌های غبارآلود به سمت مقصدی نامعلوم حرکت می‌کند. او برادران کوچکش را در آغوش گرفته و با آخرین حرف مادرش به آنها دلداری می دهد: به زودی دوباره همدیگر را خواهیم دید.</p>
<p>عاطفه پنج ساله است که او و برادرانش به صورت قاچاق به اروپا منتقل می‌شوند. والدینش سربازان جنبش مقاومت ایران هستند و در اردوگاه نظامی سازمان باقی می‌مانند. در یک لحظه، این دختر پنج ساله مادر برادرانش می‌شود.</p>
<p>&#8220;روی پای خودم&#8221; داستانی است در مورد بزرگ شدن کسی که جز خودش نمی‌تواند به کسی اعتماد کند، درباره سوء استفاده و نادیده گرفته شدن، و درباره جامعه‌ای که بارها و بارها کودک آسیب پذیر را انکار می‌کند. اما همچنین داستانی است درباره اراده تسلیم ناپذیر برای زندگی، درباره شجاعت و در نهایت رهایی.&#8221;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/62540">داستان یک عکس| انتشار زندگینامه عاطفه سبدانی در نروژ</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62540/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پای درد دل های کودک مجاهدین خلق که بارها مورد تجاوز جنسی قرار گرفت</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61649</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61649?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 28 Aug 2024 11:09:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[عاطفه سبدانی]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان؛ قربانیان فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=61649</guid>

					<description><![CDATA[<p>طرد شدن، انتقاد و سخنان ناخوشایند باعث می‌شود که کودکان نسبت به خود احساس خوبی نداشته باشند. در این صورت ممکن است عزت نفس خود را از دست بدهند و دچار ناامنی شوند. بنابراین، والدین باید همیشه در کنار فرزندان خود باشند تا به آنها اعتماد به نفس و احساس دوست داشته شدن بدهند. در [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61649">پای درد دل های کودک مجاهدین خلق که بارها مورد تجاوز جنسی قرار گرفت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>طرد شدن، انتقاد و سخنان ناخوشایند باعث می‌شود که کودکان نسبت به خود احساس خوبی نداشته باشند. در این صورت ممکن است عزت نفس خود را از دست بدهند و دچار ناامنی شوند. بنابراین، والدین باید همیشه در کنار فرزندان خود باشند تا به آنها اعتماد به نفس و احساس دوست داشته شدن بدهند. در سال 1991، حدود یک هزار کودک اعضای مجاهدین خلق از والدین خود جدا شدند، به کشورهای غربی قاچاق شدند، و نزد خانواده‌هایی که از طرفداران مجاهدین خلق بودند، رها شدند. این کودکان نه تنها از محبت و حمایت والدین محروم شدند، بلکه با آسیب‌های ناگواری چون تجاوز جنسی روبرو شدند و احساس ناامنی برای آنها احساسی همیشگی شد.</p>
<p>عاطفه سبدانی، اکنون سی و چند ساله، مادر سه فرزند، یکی از فرزندان والدین مجاهد است که بارها توسط پدر خوانده خود در سوئد مورد تجاوز جنسی قرار گرفت. سازمان مجاهدین خلق او و دو برادرش را به آن خانواده نامناسب سپرده بود، زیرا تنها امتیاز آنها این بود که از هواداران این گروه بودند.</p>
<p>تجربه سوء استفاده جنسی از کودکان می‌تواند نحوه درک کودکان و جوانان از دنیای خود، افراد در آن و جایی که به آنها تعلق دارند را تغییر دهد. درک آنها از خود و جهان می‌‎تواند مختل شود و باعث بی‌اعتمادی، ترس و نفرت شود. بسته به رابطه و مدت آسیب جنسی، ترومای رابطه متعاقبا می‌تواند بر توانایی آنها در برقراری ارتباط با دیگران و خود تأثیر بگذارد. با این حال، عاطفه اکنون یک شهروند موفق سوئدی است که تقریباً از تروما بهبود یافته است، اما هنوز گاها روزهای سختی را با خاطرات خود می‌گذراند.</p>
<div id="attachment_56374" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-56374" class="size-full wp-image-56374" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sabdani-Atefe-2.jpg" alt="عاطفه سبدانی به همراه دو برادرش" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sabdani-Atefe-2.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sabdani-Atefe-2-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sabdani-Atefe-2-390x220.jpg 390w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-56374" class="wp-caption-text">عاطفه سبدانی به همراه دو برادرش</p></div>
<p>او کتاب زندگینامه خود با عنوان &#8220;دستهایم در دست خودم&#8221; را منتشر کرده است، سوژه مصاحبه‌ها، سخنرانی‌ها و مستندهای زیادی به عنوان نمونه‌ای از صدها کودک یتیم فرقه مجاهدین خلق بوده است. با این حال، لحظاتی در زندگی او وجود دارد که عمیقاً لحظات آسیب زای دوران کودکی او را به یاد او می‌آورد. همانطور که عاطفه در حساب کاربری فیسبوک خود به اشتراک می گذارد، صبا دختر کوچکترش اخیراً برای یک عمل جراحی در بیمارستان بستری شده است. عاطفه که از دختر کوچکش مراقبت می کند، تجربیات دلخراش خود از بیمارستان و دکتر را به عنوان یک کودک رها شده و مورد تجاوز جنسی به یاد می‌آورد. او کمبودهای دوران کودکی خود را به رسمیت می‌شناسد. اینکه هیچ مادری برای او وجود نداشت که به او نشان دهد چگونه از فرزندانش مراقبت کند:</p>
<p>&#8220;از طریق بچه هایم است که اجازه پیدا میکنم تجربیات کودکی خود را بازیابی کنم.<br />
از طریق آنها است که می دانم کودکی که برای جراحی بیهوش شده و در بیمارستان بیدار می شود، نباید تنها بماند.<br />
از طریق دوستانم است که فهمیدم کودکی که از بیهوشی بیدار می شود می تواند فریاد بزند و عصبانی شود. که کاملا طبیعی است.<br />
تازه الان فهمیدم که وقتی در کودکی در بیمارستان جیغ می‌زدم (و احتمالاً لگد می‌زدم و دعوا می‌کردم) کاملاً عادی بودم. تا جایی که پرستاران مجبور شدند نرده را روی تخت نصب کنند.<br />
این صداهای آنها بود که وقتی بی قرار بودم می‌شنیدم. دستانشان که مرا در آغوش گرفته بودند و در عین حال به من آرامش می‌دادند.&#8221;</p>
<p>از آنجایی که مادر عاطفه در کمپ نظامی مجاهدین خلق در بیابان‌های عراق، منزوی شده و تحت ایدئولوژی فرقه وار این گروه شستشوی مغزی داده شده بود، فرسنگ‌ها از او دور بود. در بیمارستان عاطفه با گریه او را صدا می‌زد اما مادری نبود که او را در آغوش بگیرد و آرام کند، او حالا می‌داند که باید اینجا در کنار صبای کوچکش باشد:</p>
<p>&#8220;تازه الان فهمیدم که وقتی رها شده و لو رفته بودم هیچ پدر و مادری آنجا نبود.<br />
همانطور که بعداً وقتی پرستارها به مادر خوانده ام گفتند که حال من چگونه بود، شرمنده شدم. من که همیشه در خواب از کابوس هایم فریاد می‌زدم، حالا جلوی همه این کار را کرده بودم.<br />
و بعد به من گفتند که برای مادرم فریاد زده ام &#8230;<br />
مادر<br />
کدوم مادر؟<br />
این داستان را برای پرستاران بی‌خبری که صدای گریه‌های من را در سراسر سالن شنیدند، بازگو نکردم.<br />
اکنون، صبا مجبور نیستی داد بزنی. من اینجا کنار تو دراز کشیده‌ام.&#8221;</p>
<p>با مفهوم &#8220;دکتر&#8221;، فردی که قرار است امن و قابل اعتماد باشد، احساس ناامنی و خاطرات بد تجاوز یک بار دیگر به عاطفه هجوم می‌آورد. در ذهن عاطفه کوچولو، ملاقات با دکتر، بازگشتی دردناک به لحظات تجاوز پدرخوانده است. او از کادر درمان و مراقبت های سلامتی سوئد درباره این احساس ناامنی‌اش می‌پرسد. او بزرگسالی است که والدینش به او پشت کردند تا برای مجاهدین خلق مبارزه کنند و مجاهدین خلق سرانجام او را در دستان یک خانواده متجاوز رها کردند. به همین دلیل از چاقوی جراحی نمی ترسد اما از نگاه و دستان دکتر وحشت می کند:</p>
<p>&#8220;اگر دکتر شخصیتی دارد که شما را به یاد کسی می‌اندازد که به شما تجاوز کرده، با شما بدرفتاری کرده، زندگی‌تان را خراب کرده است، پس فقط باید آن را قورت دهید.<br />
من هرگز از تزریق نترسیدم و نه از چاقوهایی که به بدنم بریدند.<br />
اما من از مردی می‌ترسم که بدن برهنه و عریانم را با دستان خشن خود لمس کند. در چنگ او باشم و دوباره تحت قدرت او. دوباره نگاهش را به برهنگی ام حس کنم. دوباره احساس ناتوانی. دوباره احساس کنم نفسم بند آمده. دوباره احساس کنم که چگونه بی‌اختیار می لرزم. دوباره&#8230;<br />
من از چاقو نمی ترسم! من می‌خواهم فریاد بزنم: این تو هستی که ازش میترسم!<br />
چون اگر آنقدر خوب بود که حتی فرصت فکر کردن به چاقو را داشتم.<br />
در عوض، نگاه و دست‌های مردی را می‌بینم که بارها مرا به زیر آورد، حتی با اینکه همیشه می‌دانستم اشتباه است. مدتها قبل از اینکه بدن من شکل بگیرد و این هنوز یک آرزو برای مرد بود. نر با موهای سیاه، بینی کج و کک و مک. چیزی که در همه جای اطراف ما وجود دارد، به ویژه در میان پزشکان ما. اما به من زنگ زدند و حاضر شدم.<br />
من کی هستم که بگویم بدنم از ضربه دست و چشمانش می لرزد نه از چاقویی که به من می کند؟<br />
مسئولیت مراقبان سلامت چیست برای ما که از نگرانی‌های دیگر می‌لرزیم و آرزو کرده‌ایم که لطفاً به من دکتر دیگری بدهید تا بدنم را لمس کند!.&#8221;</p>
<p>فرد قربانی خشونت جنسی، ممکن است همزمان احساس خشم، استیصال، انتقام‌جویی، ناامیدی و پوچی کند. این یک واکنش کاملا طبیعی به چنین رویداد آسیب زایی است. عاطفه از خشونت جنسی جان سالم به در برده و بهبود یافته است. او به بیشتر افکار و احساسات متفاوتی که زمانی برایش بسیار دشوار بود فائق آمده است. اما این به جنایات فرقه رجوی به عنوان مسئول اصلی آسیب هایی که فرزندان مجاهدین متحمل شدند، صحه نمی‌گذارد. پرونده کودکان مجاهدین خلق و کودکان سرباز مجاهدین خلق باید توسط نهادهای بین المللی حقوق بشری بررسی شود. رهبران مجاهدین خلق باید به خاطر کارهایی که با صدها یتیم اعضای خود انجام دادند به دست عدالت سپرده شوند.</p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61649">پای درد دل های کودک مجاهدین خلق که بارها مورد تجاوز جنسی قرار گرفت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61649/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پولهایی که مجاهدین خلق و هوادارانشان به نام کودکان به جیب ریختند</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61169</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61169?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 24 Jul 2024 12:07:43 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[عاطفه سبدانی]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان؛ قربانیان فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=61169</guid>

					<description><![CDATA[<p>عاطفه سبدانی از ثروتی که مادر خوانده و پدر خوانده‌اش به نام او و خواهر و برادرانش از دولت سوئد، به دست آوردند، نوشت. این نخستین بار نیست که بحث سوءاستفاده مجاهدین خلق و هوادارانشان از کمک‌های مالی دولت های اروپایی به یتیمان مجاهدین خلق مطرح می‌شود. چنان که می‌دانیم بیشتر دولت‌های اروپایی ماهانه مبالغی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61169">پولهایی که مجاهدین خلق و هوادارانشان به نام کودکان به جیب ریختند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>عاطفه سبدانی از ثروتی که مادر خوانده و پدر خوانده‌اش به نام او و خواهر و برادرانش از دولت سوئد، به دست آوردند، نوشت. این نخستین بار نیست که بحث سوءاستفاده مجاهدین خلق و هوادارانشان از کمک‌های مالی دولت های اروپایی به یتیمان مجاهدین خلق مطرح می‌شود.</p>
<p>چنان که می‌دانیم بیشتر دولت‌های اروپایی ماهانه مبالغی را به عنوان کمک هزینه به حساب سرپرست کودکان واریز می‌کنند. به گزارش یورونیوز این مبلغ در سالهای اخیر برای مثال در آلمان در حدود 200 یورو برای هر فرزند یا در دانمارک در حدود 700 یورو یا در انگلیس بیش از 1000 یورو بوده است.</p>
<p>بنابراین عاطفه سبدانی، دو برادرش و دو کودک دیگری که توسط یک زوج ایرانی هوادار مجاهدین خلق در سوئد به سرپرستی گرفته شدند، موجب شدند که ماهانه مبالغ خوبی به حساب سرپرست‌ها واریز شود. چنان که عاطفه در یادداشت‌های اخیر خود در حساب کاربری فیس بوکش نوشت و پیش تر هم در مصاحبه هایش گفته بود، این والدین رضاعی در گذر سالهایی که سقف خانه‌شان را به این مرحمت درست کرده بودند، تمکن مالی کافی به دست آورده بودند که سفرهای لوکس بروند و ویلای اسپانیا بخرند. تجربه‌های‌ اقتصادی‌ که گاه حتی شهروندان عادی سوئدی نیز از آن بی بهره‌اند.</p>
<div id="attachment_56374" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-56374" class="size-full wp-image-56374" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sabdani-Atefe-2.jpg" alt="عاطفه سبدانی به همراه دو برادرش" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sabdani-Atefe-2.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sabdani-Atefe-2-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sabdani-Atefe-2-390x220.jpg 390w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-56374" class="wp-caption-text">عاطفه سبدانی به همراه دو برادرش</p></div>
<p>عاطفه در یادداشت خود درباره کودکی سرشار از فقرش در نزد سرپرستانی ثروتمند می‌نویسد:</p>
<p>&#8220;ما در یک خانه بزرگ در یک منطقه زیبا زندگی می‌کردیم. دو تا ماشین داشتند. آنها به محض اینکه همه ما نقل مکان کردیم (یا با تی‌پا بیرون انداخته شدیم) یک آپارتمان در اسپانیا خریدند. برای پسر بیولوژیکی خود آپارتمان خریدند و غیره. در همان زمان که پدر رضاعی من در پایانه پستی دستفروش معمولی بود و مادر رضاعی من در مرخصی استعلاجی بود، البته به دلیل پولی بود که به عنوان کمک هزینه از دولت گرفته بودند تا همه ما در بند آنها باشیم.<br />
&#8220;اما ما از این پول فقط دود آن را می‌دیدیم. در حالی که پسرشان چیزهای گران قیمتی مانند گیتار الکتریک داشت (بله بیش از یکی بود)، استریو، کامپیوتر، گواهینامه رانندگی، لباس‌های مارک‌دار، عطر، آپارتمان شخصی و چیزهای دیگر، ما بچه های دیگر طوری زندگی می‌کردیم که انگار در دنیایی موازی هستیم، در فقر زندگی می‌کردیم.<br />
&#8220;زندگی مجلل او در سفر و وسایل در کنار زندگی ما به این دلیل بود که والدینش اکنون مجبور بودند عشق را به جای یک فرزند بین شش فرزند تقسیم کنند. زندگی تجملی‌ای که برای او فراهم می‌کردند برای این بود که تنفر او نسبت به ما کمتر برانگیخته شود. البته ما همه اینها را فهمیدیم اما خوشحال بودیم که دست کم سقفی بالای سرمان بود و غذا روی میز بود.&#8221;</p>
<p>مورد عاطفه سبدانی بسیار تلخ است چرا که او نه تنها مورد سواستفاده مالی بلکه از سوی سرپرست خود مورد سواستفاده جنسی نیز قرار گرفت اما برخی از کودکان مجاهدین خلق اگر نخواهند به او برچسب مزدوری حکومت ایران بزنند، در منصفانه‌ترین حالت می‌گویند که تجربه متفاوتی از فرزندخواندگی داشته‌اند و سرپرست‌های مجاهد آنها افراد خوبی بودند. آنها شاید نمی‌دانند یا نمی‌خواهند بدانند که همین حقوق سوسیال که در کشورهای اسکاندیناوی به سرپرست‌های کودکان مجاهدین خلق داده می‌شد، در شهر کلن آلمان مستقیما به جیب عوامل مجاهدین خلق به عنوان سرپرست یتیم‌خانه‌های مجاهدین خلق، ریخته می‌شد چرا که آنها ده ها کودک را در چند ساختمان در کلن نگه داری می‌کردند.</p>
<p>این همان ساختمانی است که امین گل مریمی و برادرانش در آن نگه‌داری می‌شدند و وقتی به سنین نوجوانی رسیدند، به بهانه دیدار با والدین از آنجا به فرانسه و سپس عراق قاچاق شدند و به محض ورود لباس نظامی بر تنشان شد. همان ساختمانی که مرحوم نادره افشاری بر مبنای نقض بیشمار حقوق کودکان در آن، کتاب &#8220;عشق ممنوع&#8221; را نوشت.</p>
<p>و همان ساختمان‌هایی که زهرا معینی، عضو پیشین مجاهدین خلق که در سال 1373 از تشکیلات مجاهین خلق در آلمان جدا شد تا پیش از جدا شدنش از تشکیلات به مدت یک سال و نیم در این به اصطلاح پانسیون کودکان به عنوان مربی مشغول به کار بود. او خاطرات تلخی از ظلمی که به این کودکان روا می‌شد به یاد دارد. در خصوص کمک مالی دولت آلمان به کودکان، او به خاطر دارد که از کل این مبلغ تنها یک مارک (پول رایج آلمان) سهم هر بچه به هنگام خرید از سوپرمارکت بود که البته بچه ها به ندرت به سوپرمارکت برده می‌شدند.</p>
<p>این در حالی ست که بسیاری از کودکان مجاهدین خلق موظف بودند که آخر هفته‌ها برای جمع آوری کمک مالی بر سر چهارراه‌های شهرهای اروپایی، پوستر کودکانی را به شهروندان نشان بدهند و درخواست کمک مالی برای &#8220;کودکان یتیم داخل ایران&#8221; بکنند.</p>
<p>تشکیلات مجاهدین خلق نام این روش جمع آوری اعانه را &#8220;فعالیت مالی-اجتماعی&#8221; گذاشته بود. این مرحله دیگری از سوءاستفاده مالی از کودکان مجاهدین خلق بود.</p>
<p>مرحله بعدی زمانی رخ داد که بیش از سیصد تن از این کودکان برای عضویت در ارتش مجاهدین خلق به عنوان کودک سرباز به عراق بازگردانده شدند و سالها بدون دستمزد در خدمت مجاهدین خلق بودند. برخی در عراق کشته شدند، مانند حنیف امامی که برادر خوانده عاطفه بود و در همان خانه بزرگ سوئد با او هم خانه بود. برخی هنوز هم در تشکیلات هستند و به کار تشکیلاتی بدون دستمزد ادامه می‌دهند.</p>
<p>عکس‌های عاطفه سبدانی در کنار همسر و سه فرزندنش در حالی که تعطیلات تابستانی خود را می‌گذرانند، در کنار خاطراتی که او از آسیب‌های کودکی، تبعیض‌ها و فشارهای ناشی از درگیری با عناصر مجاهدین خلق می‌نویسد، تصویری تلخ و شیرین از زندگی‌ می‌دهد که از پس سالهای ظلمت، نور شجاعت و صداقت بر آن تابیده است.</p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61169">پولهایی که مجاهدین خلق و هوادارانشان به نام کودکان به جیب ریختند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61169/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>معنای سفر و تعطیلات برای کودکان مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61137</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61137?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 22 Jul 2024 12:22:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[عاطفه سبدانی]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان؛ قربانیان فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=61137</guid>

					<description><![CDATA[<p>عاطفه سبدانی، از فرزندان مجاهدین خلق، از خاطرات دردناک &#8220;سفر و تعطیلات&#8221; در دوران کودکی خود در خانواده مجاهدی که او و برادرانش را به سرپرستی گرفته بود، نوشت. عاطفه و خواهران و برادرانش به همراه صدها کودک مجاهدین خلق از والدین مجاهد خود در عراق جدا شده و به صورت قاچاق به سوئد منتقل [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61137">معنای سفر و تعطیلات برای کودکان مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>عاطفه سبدانی، از فرزندان مجاهدین خلق، از خاطرات دردناک &#8220;سفر و تعطیلات&#8221; در دوران کودکی خود در خانواده مجاهدی که او و برادرانش را به سرپرستی گرفته بود، نوشت.</p>
<p>عاطفه و خواهران و برادرانش به همراه صدها کودک مجاهدین خلق از والدین مجاهد خود در عراق جدا شده و به صورت قاچاق به سوئد منتقل شده بودند. ماموران مجاهدین خلق پنج تن از آنها را یعنی عاطفه، دو برادر بیولوژیکی و دو کودک دیگر را به زوجی که از هواداران این گروه بودند و خود یک فرزند داشتند تحویل داده بودند.</p>
<p>برای آن دسته از کودکان مجاهدین خلق که در خانه هایی با سرپرست های نامناسب و بدون نظارت دقیق دولت های غربی به سر میبردند، خاطرات بسیار تلخی رقم خورد که آسیب های آن تا امروز ادامه دارد. عاطفه سبدانی یکی از همین کودکان است که امروز در دهه پنجم زندگی‌اش شهامت آن را یافته است که از آسیب‌های کودکی خویش در سیستمی که مجاهدین خلق اداره میکرد، سخن بگوید. او هم اکنون به همراه خانواده در تعطیلات در یونان به سر می برد و از محل تعطیلات خود دو مطلب متوالی در حساب کاربری فیس بوکش منتشر کرده است. او در این مطالب توضیح داده است که &#8220;تعطیلات&#8221; در دوران کودکی خود در یک خانواده بد سرپرست که کمک های مالی اجتماعی دولت سوئد را برای پنج فرزند خوانده دریافت می‌کردند، به چه معنا بود!</p>
<p>به گفته این زن جوان، پدر و مادر خوانده‌اش، او و خواهران و برادرانش را در خانه رها می‌کردند و به سفرهای لوکس میرفتند، اما این بچه‌ها گاهی اوقات توسط مجاهدین خلق یا به قول عاطفه توسط &#8220;فرقه&#8221; به سفر می‌رفتند.</p>
<p>البته این سفرها مانند تعطیلات نبود. آنها را با اتوبوس به هر مکانی که قرار بود مجاهدین خلق تجمعی برگزار کنند، برده می‌شدند. از بچه ها انتظار می‌رفت که تجمع را شلوغ جلوه دهند. آنها باید بر طبل می‌زدند، پرچم‌های مجاهدین خلق را تکان می‌دادند و شعارهای فرقه رجوی را سر می دادند. عاطفه قبلاً در مورد آن مأموریت های طاقت فرسا برای <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/60039">کودکان مجاهدین خلق</a> در سرما و گرمای شهرهای اروپایی نوشته است.</p>
<h3>کودکان مجاهدین خلق تنها در خانه</h3>
<p>عاطفه سبدانی در مطلبی در مورخ 18 جولای 2024 در حساب کاربری فیس بوک خود چنین نوشت:</p>
<p>وقتی بچه بودم، من و خواهر و برادرم مجبور بودیم در خانه بمانیم و پدر و مادرخوانده ما و پسر بیولوژیکی‌شان به تعطیلات می‌رفتند.<br />
جمهوری دومینیکن، ایالات متحده آمریکا، لندن، رم، مایورکا&#8230;</p>
<p>من اغلب فکر می‌کردم که در مقطعی باید کسی این را ببیند. به خصوص که والدین رضاعی من به ندرت با دیگران می‌رفتند یا با دیگران ملاقات می‌کردند. این که هیچ وقت اجازه نداشتیم بیاییم. این که در خانه تنها ماندیم. گاهی تا دو هفته.</p>
<p>وقتی یکی می‌پرسید چرا آنجا نیستیم، می‌گفتند خود ما نمی‌خواهیم. و به همین جواب بسنده می‌کردند.</p>
<p>این که پنج کودک نمی خواستند یک هفته با آنها به مالیس بروند تا آفتاب بگیرند و شنا کنند. در یک سوئد بارانی تنها رها شوند. وقتی باقیمانده و تنقلات موجود در انبار تمام شد، خودشان غذا بپزند. خودشان در ویلای بزرگ به خواب بروند. در صورتی که اتفاقی بیفتد مراقب یکدیگر باشند. در روزگاری بدون تلفن همراه و بدون تماس با والدین.</p>
<p>هنگامی که سرپرست‌های ما به خانه می‌آمدند، سوغاتی‌هایی را که با زحمت برای ما خریده بودند، به ما می دادند.<br />
&#8221; مرسی، ممنون، چه گردنبند خوبی!&#8221; با حس قدردانی این‌ها را می‌گفتیم.</p>
<p>در حالی که آنها داستان‌های سفر خود را تعریف می‌کردند، در مورد پیرمردی در یک میدان که آن گردنبند خاص را با دست ساخته بود. ما متوجه می‌شدیم که دیدن کار او برای آنها تجربه جالبی بوده. مثل هر چیز دیگری که تجربه کردند و آنقدر خوب به خاطر می‌آوردند و گاهی اوقات می‌خندیدند.</p>
<p>اگر خوش شانس بودیم میتوانستیم چند عکس هم ببینیم. اما فقط اگر خوش شانس بودیم.</p>
<h3>پر کردن تجمع‌ها با کودک سربازان مجاهدین خلق</h3>
<p>عاطفه در ادامه مطلبی که درباره رفتار تبعیض آمیز والدین رضاعی‌اش به هنگام تعطیلات نوشت، لازم دید که توضیح بدهد که زندگی کودکان مجاهدین خلق چندان بدون سفر هم سپری نمی‌شده است. سفرهایی که تشکیلات مجاهدین خلق در اروپا تدارک می‌دید، چنین بود:</p>
<p>19 ژوئیه 2024</p>
<p>از مطالبی که در پست قبلی در مورد والدین رضاعی ام نوشتم شوکه شدید.</p>
<p>اگر چه گاهی اوقات مجبور می‌شدیم به سفر هم برویم.</p>
<p>این سفرهایی بود که ما را با اتوبوس به مکان‌های مختلفی در اروپا می‌بردند. شهرهایی بودند که برای بسیاری از هواداران فرقه مجاهدین خلق برای تظاهرات هیجان انگیز نبود. اما حتی این تظاهرات نیز باید پر می‌شد. پس ما برای همراهی آنها گزینه‌ای عالی بودیم.</p>
<p>معمولا ترجیح بر این بود که جایی در سفر نخوابیم. اگر شب بود می‌توانستیم در اتوبوس چرت بزنیم. در برخی مواقع دریافت مجوزها برای راننده اتوبوس دشوار می شد و بنابراین ما را در هتل فرمول یک پذیرش می‌کردند. کل خانواده‌ها در یک اتاق، تنها با یک تخت دو نفره چیز عجیبی نبود. دراز کشیدن و خوابیدن روی زمین هم عجیب نبود. بیشترش رو حل می‌کردیم. هدف ما، مبارزه به نام فرقه، از همه چیز مهم‌تر بود. و ما فرزندخوانده‌ها، که هرگز اجازه نداشتند جایی بروند، خوشحال بودیم که مشمول آن سفر شده‌ایم.</p>
<p>وقتی تظاهرات تمام می‌شد، ما را در اتوبوس جمع می‌کردند تا به خانه برگردیم. آنچه از اقامتمان دیده بودیم، میدانی بود که در پرچم‌های فرقه و تمثال‌های رهبران آن غرق شده بود.</p>
<p>به خانه می‌آمدیم و در مورد سفرهای خارج از کشور صحبت می‌کردیم. بسیاری از شهرهایی بودند که مجبور شدیم از آنها گذر کنیم.<br />
سرپرست هامان راضی بودند چون ما با خودمان سفری رفته بودیم.</p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61137">معنای سفر و تعطیلات برای کودکان مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61137/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>عاطفه سبدانی: مادر خوانده ام سیندرلا را در من دیده بود</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60593</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60593?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 16 Jun 2024 06:19:42 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[عاطفه سبدانی]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان؛ قربانیان فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=60593</guid>

					<description><![CDATA[<p>مادر خوانده‌ من هر کاری کرد تا ثابت کند من اشتباه می کنم. سالها بعد یک روانشناس به من گفت که او حسود بوده. اما من چه می دانم. اگر فقط کمی بیشتر خدمات می‌دادم. کمی مهربان تر، توانمندتر ؟ اگر نمراتم را به حداکثر می‌رساندم؟ فقط به احضارشدن ها پاسخ می‌دادم؟ اگر من تمام [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/60593">عاطفه سبدانی: مادر خوانده ام سیندرلا را در من دیده بود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مادر خوانده‌ من هر کاری کرد تا ثابت کند من اشتباه می کنم. سالها بعد یک روانشناس به من گفت که او حسود بوده. اما من چه می دانم.</p>
<p>اگر فقط کمی بیشتر خدمات می‌دادم. کمی مهربان تر، توانمندتر ؟ اگر نمراتم را به حداکثر می‌رساندم؟ فقط به احضارشدن ها پاسخ می‌دادم؟ اگر من تمام پخت و پز را انجام می‌دادم، و بعد از آن همه چیز بدون درخواست تمیز میکردم؟</p>
<p>میخواستند آواز نخوانم، چون از آواز خواندنم متنفر بودند. من اما دوستش داشتم استعدادش را داشتم. یا مثلا وقتی آشپزخانه را جارو می‌کردم آن دانه برنج را روی زمین ندیدم، چطور می توانستم اینقدر احمق باشم؟ فقط تحمل عواقب آن بود که وظیفه پدر خوانده‌ام من شد. آن موقع شش ساله بودم.</p>
<p>به سرعت یاد گرفتم که دیگر اشتباهات قبلی را تکرار نکنم.</p>
<p>ما کلاً شش بچه بودیم، اما مادر خوانده‌ام سیندرلا را در من دیده بود. یک دختر مطیع، مستاصل و…؟ من باید مراقب همه چیز می‌بودم. هرگز به اندازه کافی خوب نبودم. اگر وقت نداشتم تمام خانه 300 متر مربعی را در مدت نیم ساعتی که قبل از آمدن مهمانان ناخوانده به من وقت داده بودند تمیز کنم، در بهترین حالت پس از آن جلسه‌ای خانوادگی در مورد بی لیاقتی من برگزار می‌شد.</p>
<p>استرس و فشار همیشگی بود. در این میانه آرام در اتاقم می‌نشستم. گاهی ملاقات با دوستان دست کم آنها که خارج از سازمان نبودند. گاهی اوقات افسار را رها می کرد تا از نظر ظاهری خوب به نظر برسم. وقتی با دوستانم می‌رفتم شیرینی آزادی را حس می‌کردم. اینکه خودم باشم و به خاطر آن مورد ستایش قرار بگیرم. از نظر ظاهری خوشحال بودم، با صدای بلند می خندیدم، اگرچه فقط به شوخی‌های خودم.</p>
<p>به کسی گفته نشد که پشت درهای بسته چه خبر است. یا کارهایی که نامادری و ناپدری‌ام انجام دادند. آنها نقش‌های مختلفی را بر عهده گرفته بودند و هر دو ویرانگر بودند.</p>
<p>&#8230;اگر من از اینجا جان سالم به در ببرم، آنگاه آزاد خواهم شد.<br />
من باید دوام می‌آوردم زیرا به مامان قول داده بودم از برادران کوچکم مراقبت کنم. اگر زنده نمانم، دیگر هرگز او را نخواهم دید.<br />
تحمل داشته باش عاطفه!..</p>
<p>و بدین ترتیب، دوام آوردم.</p>
<p>فیس بوک عاطفه سبدانی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/60593">عاطفه سبدانی: مادر خوانده ام سیندرلا را در من دیده بود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60593/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>عاطفه سبدانی: روز جهانی کارگر یکی از مهمترین روزهای کاری بچه‌های مجاهدین بود</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60039</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60039?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 07 May 2024 05:31:57 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[روز کارگر]]></category>
		<category><![CDATA[عاطفه سبدانی]]></category>
		<category><![CDATA[کودک سرباز]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=60039</guid>

					<description><![CDATA[<p>عاطفه سبدانی در روز جهانی کارگر در حساب کاربری خود در فیس بوک از رنجی که کودکان مجاهدین خلق هرساله در این روز به خصوص متحمل می‌شدند نوشت و این مطلب موجب شد که چند کودک سرباز دیگر نیز ذیل آن از تجربه خود از کار برای مجاهدین خلق و شرکت در تظاهرات بنویسند. از [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/60039">عاطفه سبدانی: روز جهانی کارگر یکی از مهمترین روزهای کاری بچه‌های مجاهدین بود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>عاطفه سبدانی در روز جهانی کارگر در حساب کاربری خود در فیس بوک از رنجی که کودکان مجاهدین خلق هرساله در این روز به خصوص متحمل می‌شدند نوشت و این مطلب موجب شد که چند کودک سرباز دیگر نیز ذیل آن از تجربه خود از کار برای مجاهدین خلق و شرکت در تظاهرات بنویسند.</p>
<p>از مطلب اخیر می‌توان دریافت که درباره عاطفه و برادرانش و دیگر کودکان مجاهدین خلق که دیگر به عراق بازنگشتند نیز می‌توان از لفظ &#8220;کودک سرباز&#8221; استفاده کرد. این کودکان شمارشان به حدود 600 نفر می‌رسد. اگرچه سازمان موفق نشد که آن‌ها را همچون امیر یغمایی، محمدرضا ترابی، امین گل مریمی، ژینا حسین نژاد و نزدیک به 300 کودک دیگر به عراق برگرداند و یونیفرم نظامی بپوشاند، اما آنها را همچون سربازانی گوش به فرمان به کار اجباری گماشت.</p>
<p>سبدانی مطلب خود را با این پرسش آغاز می‌کند: &#8220;روز جهانی کارگر برای شما چه روزی است؟&#8221; و از حس تلخ این روز برای خودش می‌گوید: &#8220;برای من رنج خالص بود. در این روز شاغل بودم، کودک کار. وقتی همه آزاد بودند، سرخوش بودند و از پرتوهای گرم بهار لذت می‌بردند، ما از صبح زود بیدار بودیم طبق دستورات و وظایفمان تا عصر سرپا بودیم. اگر آفتاب بیرون می‌آمد، که معمولاً در اول ماه مه چنین است، خسته با دماغ‌های سوخته به خانه برمی‌گشتیم.&#8221;</p>
<p>او این مطالب را ذیل عکسی می‌نویسد که در آن خودش و گروهی از همسالانش که همه یتیمانی از مجاهدین خلق هستند در حال طبل زدن هستند. والدین مجاهد این کودکان و نوجوانان در قرارگاه‌های مجاهدین خلق اسیر فرقه مسعود و مریم رجوی بوده‌اند. عاطفه درباره عکس مذبور می‌نویسد:</p>
<p>این عکس مربوط به اول ماه مه نیست بلکه یک تظاهرات دیگر است. اگر درست یادم باشد در اسلو. تظاهراتی که در کتابم به عنوان یکی از بدترین تظاهراتی که در دوران کودکی داشتیم توصیف می کنم. آن پسر کوچک 10 ساله بالاخره از دمای دو رقم زیر صفری که تا مغز استخوان‌مان نفوذ می‌کرد و دیگر اعضای بدنمان را احساس نمی‌کردیم به گریه افتاد.<br />
در تصویر ارکستر درام ما را مشاهده می‌کنید که در مورد آن صحبت خواهم کرد. من همانی هستم که خز تقلبی دور کلاهش دارد. نه، ضربه زدن با انگشتان یخ زده آسان نبود، حتی بسیار دردناک بود. از شدت درد در درونم گریه می‌کردم اما اجازه نداشتم آن را از در ظاهرم نشان دهم. آنهایی که از آنجا رد می‌شدند، نمی‌توانستند ببینند ما چه عذابی می‌کشیم.</p>
<p>از تمام افرادی که در تصویر می‌توانم هویتشان را تشخیص بدهم، به جز سه نفر، همه از همکاری با مجاهدین خلق انصراف داده‌اند. دو نفر از کسانی که مانده‌اند دوستان من بودند که امروز از هر فرصتی برای تهدید کردن من استفاده می‌کنند.<br />
این یکی از اولین بارهایی بود که ارکستر درام ما نواخت و تأثیر قابل توجهی (شنیدنی) گذاشت. اگر دقت کنید نماد ارتش/مقاومت/فرقه مجاهدین را روی طبل‌ها متوجه خواهید شد. آیا این جزئیاتی را که ما بچه‌ها آشکارا به نمایش گذاشتیم و هیچکس زیر سوال نبرد، متوجه می‌شوید؟ برادر کوچکم موسی که در سمت چپ تصویر است، مدالی بر گردن دارد که عکس یک شهید روی آن است. چیز عجیبی نبود.</p>
<p>برادر دیگر عاطفه، امیر سبدانی در تایید نوشته‌های عاطفه درباره عکس فوق و دیگر فعالیت‌های به اصطلاح سیاسی و اجتماعی مجاهدین خلق با سوءاستفاده از کودکان‌شان در بخش نظرات چنین می‌نویسد:</p>
<p>آن زمستان خاص در اسلو (دما دو رقم زیر صفر بود، به نظرم -24 بود، اما می ترسم اشتباه به خاطر بیاورم) شاید بدترین بود. آن یکی، و زمانی که در لوکزامبورگ باران می‌بارید و ما مجبور می‌شدیم در باران شدید آنجا بایستیم یا در برلین زمانی که هوا بسیار گرم بود و آبی برای نوشیدن برای همه وجود نداشت.</p>
<p>در اسلو من کفش زمستانی نداشتم و خاطرتان باشد که به معنای واقعی کلمه روی یخ ایستاده بودیم. پاهایم از سرما خیلی درد گرفت. یکی دیگر از جزئیاتی که ممکن است فراموش کرده باشید این است که آویختن آن طبل‌ها بر شانه/گردن ما بچه‌ها چقدر دردناک بود. به درام‌های بیس بزرگی فکر کنید که در این تصویر خاص نیستند. تسمه‌ها داخل چرم فرو رفته و وزنش باعث کمردرد می‌شد. ساعت ها آنجا ایستاده بودیم و درد می‌کشیدیم و می‌زدیم.</p>
<p>فرید احمدی کودک سرباز دیگری است که در بخش نظرات شواهد عاطفه و برادرش را تایید می‌کند. چنان که از صحبت‌های میان آنها برمی‌آید او از دیگران کوچکتر است و نقض آشکار حقوق کودکان در فعالیت‌های مالی اجتماعی مجاهدین علیه او رقم خورده است. او شهادت می‌دهد: &#8220;لوکزامبورگ احتمالا بدترین تجربه بود. چه زخم‌های وحشتناکی روی دست‌هایم داشتم چرا که چند ساعت در آن سرما ایستادم و آن سنج ها را به هم زدم.&#8221;</p>
<p>عاطفه نیز تجربه لوکزامبورگ را وحشتناک توصیف می‌کند و به دوستانش نوید می‌دهد که درباره آن تجربه و درباره فرید در کتاب زندگینامه‌اش نوشته است.</p>
<p>اینها تنها سه تن از هزار کودک مجاهدین خلق هستند که از تجربه‌های تلخ شرکت اجباری در فعالیت‌های سیاسی مجاهدین خلق در سرما و گرما می‌نویسند، ار تشنگی مفرط در گرمای تابستان و سرمای هولناک یخبندان زمستان، از اتوبوس‌های خرابی که آنها را از شهرهای مختلف اروپا به مکان تظاهرات در مقصدی چون پاریس و برلین جابجا می‌کرد تا زخم‌های دست هایشان به خاطر نواختن طبل و سنج.</p>
<p>عاطفه به درستی از بزرگسالانی گلایه می‌کند که هیچ توجهی به رنج این کودکان نداشتند. در روزی که مناسبت آن حمایت از حقوق کارگران جهان است، مجاهدین خلق بیشترین کار را از کودکان خود می‌کشیدند. کار سخت، در شرایط سخت آب و هوایی بدون امکانات مناسب و بدون دستمزد:</p>
<p>بله ما آنجا بودیم، هر روز به بهانه‌ای مرخصی می‌گرفتیم یا مدرسه را ترک می‌کردیم و وانمود می‌کردیم که بیماریم. هفته به هفته. سال به سال. در دمای منفی سی و مثبت سی. باران، طوفان، آفتاب سوزان، سرمای یخبندان. آب و هوا هرگز مهم نبود. حتی اگر فردی مثل من از درد مزمنی رنج می‌برد که بزرگ‌ترها خبرداشتند، دردش از سرما بدتر می‌شد.</p>
<p>روز جهانی کارگر یکی از مهمترین روزهای کاری بچه‌های مجاهدین بود.</p>
<p>عاطفه که امروز شهروند موفق سوئدی و مادر سه فرزند است، با اعتماد به نفس و شجاعتی مثال‌زدنی بر ترس‌های خود غلبه کرده است و داستان زندگی خود و دیگر کودکان سربازان مجاهدین خلق را به تصویر و نوشتار و کلام شرح می‌دهد. او سعی می‌کند برای کودکان خود الهام بخش باشد و مطلبش را چنین به پایان می‌برد:</p>
<p>اما امروز برای پسرم جشنی خواهم گرفت. فعالیت من باید برای او الهام بخش باشد، اما هرگز به او تحمیل نشود. او کارگر بدون دستمزد نیست. او کودکی است که باید اجازه داده شود قبل از اینکه به باقی زندگی‌اش بپردازد، کودک باشد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/60039">عاطفه سبدانی: روز جهانی کارگر یکی از مهمترین روزهای کاری بچه‌های مجاهدین بود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60039/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>زندگی نامه عاطفه سبدانی به زبان فارسی ترجمه می شود</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59834</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59834?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 24 Apr 2024 10:25:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[عاطفه سبدانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=59834</guid>

					<description><![CDATA[<p>زندگینامه کودک سرباز مجاهدین خلق، عاطفه سبدانی به زبان فارسی منتشر می شود. عاطفه سبدانی در حساب کاربری فیس بوک خود اعلام کرد که کتاب وی به زودی به زبان فارسی ترجمه و منتشر می‌شود. در یادداشتی که عاطفه در 23 آوریل 2024 در بستر فیس بوک منتشر کرد، ضمن ابراز خوشحالی از ترجمه کتابش [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59834">زندگی نامه عاطفه سبدانی به زبان فارسی ترجمه می شود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>زندگینامه کودک سرباز مجاهدین خلق، عاطفه سبدانی به زبان فارسی منتشر می شود. عاطفه سبدانی در حساب کاربری فیس بوک خود اعلام کرد که کتاب وی به زودی به زبان فارسی ترجمه و منتشر می‌شود.</p>
<p>در یادداشتی که عاطفه در 23 آوریل 2024 در بستر فیس بوک منتشر کرد، ضمن ابراز خوشحالی از ترجمه کتابش به زبان فارسی، درباره ناشر و زمان انتشار توضیحاتی داد:</p>
<p>&#8220;در حال حاضر هیچ چیز من را مفتخرتر و خوشحال‌تر از این نمی‌کند که اعلام کنم کتاب من امسال به فارسی منتشر خواهد شد. این اقدام از سوی انتشارات برجسته باران صورت خواهد گرفت و احساس غرور می‌کنم که من هم یکی از نویسندگان خارق‌العاده آنها هستم.</p>
<p>حتی در آغاز نوشتن کتاب، این که انتشارات آلبرت بونیرز کتاب من را منتشر کند برایم چیز کمی نبود. اکنون‌، یک رویای باشکوه دیگرم به حقیقت می پیوندد: داشتن همان کتاب، این بار ترجمه شده به زبان مادری‌ام.</p>
<p>افراد بسیاری درخواست کرده بودند که کتاب ترجمه بشود و اکنون افتخار این را دارم که به شما اطلاع دهم که در پاییز، می‌توانید به نسخه فارسی دسترسی پیدا کنید.</p>
<p>با تشکر از نشر باران برای این فرصت و هزاران تشکر از آژانس فوق العاده گرند که با تلاش بی شائبه من را با یک ناشر در تبعید مرتبط کرد. شما واقعا جواهر هستید و من از ابتدا این را می دانستم.&#8221;</p>
<p>عاطفه سبدانی که اکنون یک شهروند سوئدی است چهار دهه پیش در یک خانواده مجاهد خلق متولد شد. همراه با دست کم 900 کودک دیگر مجاهدین، عاطفه پنج ساله و دو برادر کوچکترش به دستور رهبر مجاهدین خلق ، مسعود رجوی ، از عراق به اروپا قاچاق شدند.</p>
<p>عاطفه تابستان گذشته زندگی‌نامه خود را با عنوان &#8220;دستهایم در دست خودم&#8221;، به زبان سوئدی منتشر کرد. این کتاب داستان یک دختر پنج ساله است که در یک لحظه به مادر برادرانش تبدیل شد. &#8220;دستهایم در دست خودم&#8221; داستانی است در مورد بزرگ شدن کودکی که مراقبی غیر از خود ندارد، درباره سوءاستفاده‌هایی که به طرز ماهرانه‌ای توسط ساختار تشکیلاتی مجاهدین خلق صورت گرفته است و درباره جامعه‌ای که نتوانست کودکان آسیب‌دیده را ببیند. اما این کتاب همچنین داستان شور زندگی و شجاعت آن دختر است که در نهایت خود را از بندها می‌رهاند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59834">زندگی نامه عاطفه سبدانی به زبان فارسی ترجمه می شود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59834/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>روایت عاطفه سبدانی از خبر کشته شدن برادرش در ۱۹ فروردین ۹۰</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59632</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59632?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 09 Apr 2024 12:30:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[19 فروردین 1390]]></category>
		<category><![CDATA[عاطفه سبدانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=59632</guid>

					<description><![CDATA[<p>دقیقا 13 سال پیش روزم را با خبر وحشتناکی شروع کردم. در سال‌های اخیر بارها از خود پرسیدم که دوستی که این خبر را داد واقعاً چه فکری می‌کرد؟ وقتی تصمیم گرفت صبح به من زنگ بزند تا &#8220;تسلیت بگوید&#8221; بدون اینکه بداند آیا خودم از قبل خبر را میدانم یا نه، چه احساسی داشت؟ [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59632">روایت عاطفه سبدانی از خبر کشته شدن برادرش در ۱۹ فروردین ۹۰</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>دقیقا 13 سال پیش روزم را با خبر وحشتناکی شروع کردم.</p>
<p>در سال‌های اخیر بارها از خود پرسیدم که دوستی که این خبر را داد واقعاً چه فکری می‌کرد؟ وقتی تصمیم گرفت صبح به من زنگ بزند تا &#8220;تسلیت بگوید&#8221; بدون اینکه بداند آیا خودم از قبل خبر را میدانم یا نه، چه احساسی داشت؟</p>
<p>البته او یکی از اعضای فرقه بود (و هنوز هم هست). فرقه‌ای که بر احساساتی بازی و پروپاگاندای مبتنی بر شهدا روزگار می‌گذراند.<br />
برادر بزرگترم چند ساعت قبل &#8220;شهید&#8221; شده بود. در دست فرقه. شاهدانی که بعداً با آنها صحبت کردم، بدون اینکه بدانند که من از این فاصله دور به چه چیزی مشکوک بودم و چه چیزهایی را تجربه کرده‌ام، دقیقاً چیزی که فکر می‌کردم را تأیید کردند. این که به برادرم دستور داده شد به سمت تفنگ‌های ساچمه ای بدود تا بمیرد. آن دیگری کیست که از یک فرد بی‌حفاظ، غیرمسلح و وحشت‌زده آخرین ثانیه‌هایش را قبل از کشته شدن وحشیانه فیلم می‌گیرد و در یوتیوب قرار می‌دهد؟</p>
<p>در پروپاگاندای فرقه مجاهدین خلق هر کاری برای جلب توجه جهان خارج انجام می شود. هر کاری.</p>
<p>من پیش از همان 13 سال پیش از مجاهدین فاصله گرفته بودم، اما مانند بسیاری دیگر حتی تا به امروز، سکوت را انتخاب کرده بودم. انتخاب کردم که بی سر و صدا کنار بکشم و زندگی‌ام را در آرامش بگذرانم.</p>
<p>امروز، می دانم که آن دوستی که به من زنگ زد، نه به مرگ برادرم و نه به من اهمیتی نمی‌داد. او فقط به این اهمیت می‌داد که اولین کسی باشد که تماس می‌گیرد تا بتواند با خیال راحت در فیس‌بوک پست بگذارد و قتل برادرم را به گردن رژیم ایران بیاندازد و به مجاهدین به عنوان پاسخ به آزادی و عدالت ببالد.</p>
<p>بدون اینکه فکر کند بعد از قطع کردن تلفن من را در چه بهتی رها کرده بود.</p>
<p>برگرفته از صفحه فیس بوک عاطفه سبدانی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59632">روایت عاطفه سبدانی از خبر کشته شدن برادرش در ۱۹ فروردین ۹۰</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59632/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>روایت عاطفه سبدانی از لحظه دیدار با مادرش</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59615</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59615?noamp=mobile#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 08 Apr 2024 12:00:16 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[عاطفه سبدانی]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان؛ قربانیان فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=59615</guid>

					<description><![CDATA[<p>آسیب‌های روانی‌ای که در کودکی بر افراد حادث می‌شود، غالبا درمان نمی‌شوند مگر اینکه فرد در بزرگسالی بر آسیبی که بر او وارد شده واقف و در پی درمان باشد. از لحظه‌ای که فرد متوجه شود که ترومایی در کودکی او رخ داده است، شفای خویش را آغاز کرده است. بدین ترتیب، به نظر می‌رسد [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59615">روایت عاطفه سبدانی از لحظه دیدار با مادرش</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آسیب‌های روانی‌ای که در کودکی بر افراد حادث می‌شود، غالبا درمان نمی‌شوند مگر اینکه فرد در بزرگسالی بر آسیبی که بر او وارد شده واقف و در پی درمان باشد. از لحظه‌ای که فرد متوجه شود که ترومایی در کودکی او رخ داده است، شفای خویش را آغاز کرده است. بدین ترتیب، به نظر می‌رسد که برخی از کودکان مجاهدین خلق که در فضای عمومی آغاز به سخن گفتن از کودکی خویش کرده‌اند، با قدرت و شجاعت بسیار، بخش زیادی از راه طولانی شفای کودک درون را پیموده‌اند.</p>
<p>عاطفه سبدانی که امروز بلاگری سوئدی است، پس از هر مرحله از خودافشایی از طریق فیلم‌ها، مصاحبه‌ها یا کتابش یادداشتی را در حساب‎های کاربری خود در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کند که نشان می‌دهد راهی که در جهت افشای حقیقت و شفای خویشتن خویش می‌پیماید هر روز برای او هموارتر می‌شود. گرچه این راه سنگلاخ است و پر از کارشکنی‌ها و موانعی که مجاهدین خلق دائما ایجاد می‌کنند.</p>
<p>این بار پس از انتشار اپیزود &#8220;فرقه و آسیب&#8221; درباره زندگی عاطفه سبدانی از کانال یک سوئد، عاطفه از سختی افشای زوایای زندگی احساسی و روانی خود می‌گوید و از قدرت و شجاعتی که در درون خود حس می‌کند. در اپیزودی که از زندگی عاطفه پخش شد، صحنه ‌ای تاثیر گذار از دیدار او با مادرش پس از 25 سال دوری و جدایی نمایش داده می‌شود. این مواجهه به نوشته عاطفه از دشوارترین کارهای زندگی‌اش بوده است.</p>
<p>عاطفه در حساب کاربری فیس بوک خود از وفاداری‌اش به حقیقت در روایت کردن داستان زندگی‌اش می‌نویسد و از نیرویی که روز بروز در او بیشتر می‌شود:</p>
<p>&#8220;تو خیلی شجاعی!&#8221;<br />
&#8220;تو خیلی قوی هستی!&#8221;</p>
<p>کلماتی که اغلب به گوش من می رسد. اما نمی‌دانم این به شجاعت و قدرت مربوط می‌شود یا نه. برای من همیشه دو چیز بوده است:</p>
<p>1- به حقیقت بچسبید، هرگز به هم نبافید و اغراق نکنید.<br />
زیرا هیچ کس نمی تواند آن را برای یک میلی متر نگه دارد. همیشه اعتبارم برایم مهم بوده است. ترجیح می‌دهم از گفتن جزئیات خودداری کنم و نسخه ملایم‌تری را بگویم تا برعکس.</p>
<p>2- فقط کمی از منطقه امن خارج شوید. انجامش سخت به نظر می رسد اما هنوز هم شدنی است.</p>
<p>به این ترتیب، همیشه با گام‌های کوچک توانایی خود را افزایش می‌دهم. هر قدم کوچکی که برداشته می شود به یک قدم بزرگتر و بزرگتر تبدیل می شود. چالش‌ها بیشتر می‌شوند.</p>
<div style="width: 640px;" class="wp-video"><video class="wp-video-shortcode" id="video-59615-1" width="640" height="360" preload="metadata" controls="controls"><source type="video/mp4" src="https://dlb.nejatngo.org/Media/Documentary/SVT-Sebdani-202404.mp4?_=1" /><a href="https://dlb.nejatngo.org/Media/Documentary/SVT-Sebdani-202404.mp4">https://dlb.nejatngo.org/Media/Documentary/SVT-Sebdani-202404.mp4</a></video></div>
<p>مستند زندگی عاطفه سبدانی که از شبکه یک تلویزیون سوئد پخش شد</p>
<p>اپیزود این هفته در استوری از سخت‌ترین کارهایی بود که انجام داده‌ام. برای کسانی که آن را دیده‌اند، فکر نمی‌کنم هنوز متوجه نشده باشید که صحنه دیدار با مادرم چقدر سخت بود، حتی بدتر از آن &#8211; دقیقاً به این دلیل که فکر نمی‌کنم متوجه شوید که چه وضعیت وحشتناکی بود. این بدترین چیزی است که تا به حال از سر گذرانده‌ام و فکر می کنم کسی که چنین چیزی را پشت سر نگذاشته باشد هرگز نمی تواند معنی آن را تصور کند. اما در زمانی دیگر بیشتر درباره اش خواهم گفت.</p>
<p>این مطلب در مورد شجاعت و قدرت بود.<br />
بعد از SVT Story، من می‌توانم از پس کارهای سخت‌تر هم بر بیایم.<br />
آیا این قسمت SVT Story را دیده اید؟ چی فکر کردی؟<br />
و چگونه شجاعت و قدرت خود را ابراز می‌کنید؟</p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59615">روایت عاطفه سبدانی از لحظه دیدار با مادرش</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59615/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		<enclosure url="https://dlb.nejatngo.org/Media/Documentary/SVT-Sebdani-202404.mp4" length="78423982" type="video/mp4" />

			</item>
		<item>
		<title>دغدغه‌های عاطفه سبدانی پیش از پخش مستند زندگی‌اش از تلویزیون سوئد</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59511</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59511?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 03 Apr 2024 06:49:37 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[عاطفه سبدانی]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان؛ قربانیان فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=59511</guid>

					<description><![CDATA[<p>چنانکه پیش تر اعلام کردیم، امروز سوم آوریل 2024، مقرر است که مستندی از زندگی عاطفه سبدانی در برنامه SVT Story از کانال یک سوئد، پخش شود. در روزهای پیش پخش مستند عاطفه سبدانی در حساب کاربری فیس بوک خود از نگرانی ها و ترس هایش مینویسد و از کارشکنی های مجاهدین خلق در مسیری [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59511">دغدغه‌های عاطفه سبدانی پیش از پخش مستند زندگی‌اش از تلویزیون سوئد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>چنانکه پیش تر اعلام کردیم، امروز سوم آوریل 2024، مقرر است که مستندی از زندگی عاطفه سبدانی در برنامه SVT Story از کانال یک سوئد، پخش شود. در روزهای پیش پخش مستند عاطفه سبدانی در حساب کاربری فیس بوک خود از نگرانی ها و ترس هایش مینویسد و از کارشکنی های مجاهدین خلق در مسیری که او از سال گذشته با انتشار کتاب زندگی نامه اش و اکران مستند &#8220;کودکان کمپ اشرف&#8221; ساخته سارا معین، آغاز کرده است.</p>
<p>در متنی که او پنج روز پیش از پخش مستند زندگی اش در SVT، به زبان انگلیس منتشر کرد از ماهیت فرقه تمامیت خواه مجاهدین خلق و مواجه اش با مقوله آزادی بیان نوشت:<br />
عجیب به نظر می رسد اما به هر حال باید بگویم. هیچ سلولی در بدن من نیست که آرزو کند قسمت من هفته آینده از SVT پخش شود. برعکس، پر از اضطراب هستم و نسبت به آن احساس بدی دارم.</p>
<p>هیچ ربطی به تولید شگفت انگیز فیلم یا نتیجه نهایی آن ندارد. فقط به این مربوط می شود که بخش زیادی از خودم را افشا میکنم در حالی که فرقه مجاهدین در کمین نشسته و به نظارت بر من ادامه می دهد.</p>
<p>با انتخاب آزادی بیان، حقیقت، ندای همیشگی درونی من برای عدالت، امید من برای دنیای بهتر&#8230; و بنابراین با پیروی از ارزش ها و اعتقاداتم، خود را در مقابل زرادخانه بی رحمی از سربازان پیاده و اینترنتی قرار داده‌‎ام. جنبشی سازمان یافته که آنقدر از محل نگهداری غیرقانونی خود و در نتیجه مخدوش شدن موجودیت خود می‌ترسد که اعضای خود را اسیر نگه می دارند (در کمپ اشرف) و فقط عده کمی موفق می‌شوند (مثل مادر من) به سوی آزادی بگریزند. شما حتی درباره اینکه آنها چه می‌کنند نوک کوه یخ را نمی‌بینید.</p>
<p>زیرا تعداد بسیار کمی از کسانی که موفق به فرار می شوند جرات دارند در مورد آنها صحبت کنند. بله حتی مادرم هم جرات نمی‌کند. او از حضور در همه از کارهای من امتناع می ورزد، در هیچ یک از مستندها یا هیچ کار دیگری که من انجام می‌دهم، حضور نمی‌یابد. با اینکه مجاهدین فرزندانش، آزادی‌اش و آن همه چیز را از او گرفتند.<br />
و من؟<br />
من روز به روز تجربه می کنم که مجاهدین سازمان یافته هستند و هیچ حد و حدودی ندارند.<br />
پس چرا من با SVT کار می‌کنم؟</p>
<p>چون پیام من در مورد شخص من نیست. هیچ سود شخصی در این مورد وجود ندارد. برعکس. خانواده‌ام و سایر مجاهدان سابق که با آنها صحبت می کنم شاهد احساس من این روزها قبل از انتشار SVT Story هستند.<br />
بی پرده بگویم، من احساس چرندی دارم.</p>
<p>اما پیامی که به من می‌رسد مربوط به من نیست و هرگز نبوده است. از من بزرگتر است و من فقط ابزاری هستم که به آن فرصت داده شده است تا یک داستان ناگفته را مدیریت و از آن بهره برداری کنم. کتاب، مستند و حالا اپیزود.</p>
<p>بدون توجه به احساسات شخصی‌ام، هرگز در برابر ارزش‌هایم تسلیم نمی‌شوم. در برابر جالوت.<br />
من مادرم را نجات دادم. من سخت ترین قسمت را قبلا انجام دادم. اما بسیاری از آنها باقی ماند‌ه‌اند و صدایی برای فریاد زدن برای درخواست کمک ندارند.</p>
<p>منبع: صفحه فیس بوک عاطفه سبدانی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59511">دغدغه‌های عاطفه سبدانی پیش از پخش مستند زندگی‌اش از تلویزیون سوئد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59511/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>کارشکنی های مجاهدین خلق پیش از پخش مستند زندگی عاطفه سبدانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59514</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59514?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 03 Apr 2024 05:50:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[عاطفه سبدانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=59514</guid>

					<description><![CDATA[<p>عاطفه سبدانی در ساعاتی پیش از پخش اپیزود مستند زندگی‌اش با عنوان &#8220;فرقه و زندگی از دست رفته&#8221; در برنامه SVT story، همراه با انتشار تیزر این قسمت، بار دیگر از کارشکنی‌های مجاهدین خلق پیش از پخش این برنامه نوشت: این تریلر قسمت من است که فردا در SVT Story پخش می شود. امشب پست [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59514">کارشکنی های مجاهدین خلق پیش از پخش مستند زندگی عاطفه سبدانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>عاطفه سبدانی در ساعاتی پیش از پخش اپیزود مستند زندگی‌اش با عنوان &#8220;فرقه و زندگی از دست رفته&#8221; در برنامه SVT story، همراه با انتشار تیزر این قسمت، بار دیگر از کارشکنی‌های مجاهدین خلق پیش از پخش این برنامه نوشت:<br />
این تریلر قسمت من است که فردا در SVT Story پخش می شود.</p>
<p>امشب پست گذاشتن برای من واقعا سخت است و بیش از نوشتن منتظر پاسخ هستم. اگر می خواهید نظرات خود را بعد از آن برای من ارسال کنید، لطفاً این کار را در بخش نظرات انجام دهید.</p>
<p>همانطور که می بینید عنوان قسمت تغییر کرده است. فرقه همان کاری را کرد که همیشه انجام می دهد &#8211; مانند یک فرقه عمل می کند. من و هر قدمی را که برمی دارم زیر نظر دارد و با تولیدکننده‌های اطرافم ارتباط می‌گیرد تا بر کوچکترین جزئیات کنترل داشته باشد. آنها قطعاً پس از پخش اپیزود فردا با SVT تماس خواهند گرفت و چیزهای جدیدی برای شکایت ارائه خواهند کرد.</p>
<p>همانطور که در حین تولید به SVT هشدار دادم.</p>
<p>مجاهدین به اثبات ماهیت خود ادامه می‌دهند: یک گروه کنترل‌کننده و اقتدارگرا که برای حفظ آخرین حیثیت‌شان دست به هر کاری می‌زنند و ما فراری‌ها را تا حد امکان ساکت می‌کنند. فقط چیزی که آنها متوجه نمی‌شوند این است که آنها با کسانی سروکار دارند که چیزهایی که من شهادت می دهم را دست اول تجربه کرده‌اند.</p>
<p>مجاهدین! ممنونم از شما که هیچوقت در این مورد من را ناامید نکردید! سپاس برای همه اهداف شخصی‌ام! براوو! شما همچنان دقیقاً هر چیزی را که من در مورد فرقه شما می‌گویم برای مردم اثبات می‌کنید.<br />
حالا یک نفس عمیق می‌کشم چون فردا تمام دنیا(!) می توانند داستان من را تماشا کنند. به اشتراک گذاری و اطلاع‌رسانی برای ادامه حمایت فوق العاده تان خوش آمدید. اگرچه برایم خیلی سخت است که خودم را این‌طور افشا کنم. اما اکنون که این کار انجام شد، لطفاً به من کمک کنید تا با آن ارتباط برقرار کنم.</p>
<p>همه شما را دوست دارم و قدردانی می‌کنم.</p>
<p>منبع: صفحه فیس بوک عاطفه سبدانی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59514">کارشکنی های مجاهدین خلق پیش از پخش مستند زندگی عاطفه سبدانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59514/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پخش مستندی از زندگی عاطفه سبدانی از شبکه یک تلویزیون سوئد</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59491</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59491?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 02 Apr 2024 10:05:40 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[عاطفه سبدانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=59491</guid>

					<description><![CDATA[<p>کانال یک تلویزیون سوئد مستندی از زندگی عاطفه سبدانی پخش می‌کند. عاطفه سبدانی از کودکان مجاهدین خلق است که در سن 5 سالگی از پدر و مادرش جدا و به همراه دو برادر کوچکترش ازعراق به سوئد قاچاق شد. کانال یک سوئد در مورخ 3 آوریل این مستند 29 دقیقه‌ای از زندگی عاطفه سبدانی را [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59491">پخش مستندی از زندگی عاطفه سبدانی از شبکه یک تلویزیون سوئد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>کانال یک تلویزیون سوئد مستندی از زندگی عاطفه سبدانی پخش می‌کند. عاطفه سبدانی از کودکان مجاهدین خلق است که در سن 5 سالگی از پدر و مادرش جدا و به همراه دو برادر کوچکترش ازعراق به سوئد قاچاق شد.</p>
<p>کانال یک سوئد در مورخ 3 آوریل این مستند 29 دقیقه‌ای از زندگی عاطفه سبدانی را با عنوان &#8220;لحظه ای که زندگی تغییر کرد&#8221;، منتشر می‌کند. در وبسایت شبکه درباره این مستند چنین نوشته شده است:</p>
<p>عاطفه و برادرانش در یک اردوگاه نظامی در عراق از والدین خود جدا می‌شوند. آنها به سوئد فرستاده می‌شوند و در میان مجاهدین بزرگ می شوند. او روزها، هفته‌ها، ماه‌ها و سال‌ها منتظر مادرش بود. طی این سال‌های سخت کم کم متوجه شد که مادر نمی‌آید. اما ناگهان یک روز، 25 سال بعد، او یک نشانه غیرمنتظره از زندگی پیدا می‌کند. این داستان عاطفۀ نویسنده است.</p>
<p>عاطفه سبدانی که اکنون یک شهروند سوئدی است، متاهل و مادر سه فرزند است. او مهندس و سخنرانی موفق است که تابستان گذشته کتاب زندگی‌نامه خود با عنوان &#8220;دستهایم در دست خودم&#8221; را منتشر کرد و با استقبال مخاطبان روبرو شد. کتاب گوشه‌ای از نقض شدید حقوق کودکان مجاهدین خلق در ساختار فرقه‌ای این تشکیلات و خانواده‌های هوادار آن را به تصویر می‌کشد.</p>
<p>همچنین، عاطفه یکی از 4 جوانی است که در فیلم مستند &#8220;کودکان کمپ اشرف&#8221; ساخته اخیر سارا معین به زبان سوئدی، داستان زندگی‌اش به نمایش درآمده است.</p>
<p>منبع خبر: وب سایت <a href="https://www.svtplay.se/video/ewq379N/story/motstandet-och-saknaden?fbclid=IwAR1wTASgQgMj0TzxDayt4BmTa91v-UwjoeFgprAzx7TZaVYKimghKGwWIiQ_aem_Aereb5ZBxRhdIAuQS4SWz4zL-17jIfCIflmnAqBFcTt2rRgyhP5P1V_VreZVd6GuLvv3HD5tpbQr2dm8UMq4C5kP">SVT</a></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59491">پخش مستندی از زندگی عاطفه سبدانی از شبکه یک تلویزیون سوئد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59491/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>عاطفه سبدانی: افشای جنایت‌های مجاهدین خلق تازه شروع شده است</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/58924</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/58924?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 26 Feb 2024 07:20:16 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[افشای ماهیت فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[عاطفه سبدانی]]></category>
		<category><![CDATA[مستند کودکان کمپ اشرف]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=58924</guid>

					<description><![CDATA[<p>عاطفه سبدانی، یکی از کودکان مجاهدین خلق که تجربه زندگی او در این تشکیلات در مستند «کودکان اردوگاه اشرف» به تصویر کشیده شده است، اظهار می دارد که افشای جنایات مجاهدین خلق علیه فرزندان خود تازه شروع شده است. کودکان کمپ اشرف به کارگردانی سارا معین و تهیه کنندگی لیندا موتاوی بر اساس شهادت چهار [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/58924">عاطفه سبدانی: افشای جنایت‌های مجاهدین خلق تازه شروع شده است</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>عاطفه سبدانی، یکی از کودکان مجاهدین خلق که تجربه زندگی او در این تشکیلات در مستند «کودکان اردوگاه اشرف» به تصویر کشیده شده است، اظهار می دارد که افشای جنایات مجاهدین خلق علیه فرزندان خود تازه شروع شده است.<br />
کودکان کمپ اشرف به کارگردانی سارا معین و تهیه کنندگی لیندا موتاوی بر اساس شهادت چهار شهروند جوان سوئدی به نام‌های امیر یغمایی، پروین حسین نیا، حنیف بالی و عاطفه سبدانی ساخته شده است. عاطفه سبدانی همچنین با تازگی زندگی‌نامه خود را به زبان سوئدی منتشر کرده است. کتاب &#8220;دست من در دست‌های خودم&#8221; داستان بزرگ شدن عاطفه در شرایطی است که کسی جز خودش نمی‌توانست دستش را بگیرد؛ داستان سوء استفاده‌ها و سوءرفتارها از سوی عوامل مجاهدین خلق که او را از عراق به سوئد قاچاق کردند و هواداران مجاهدین خلق که او و دو برادرش را به فرزندخواندگی گرفتند.</p>
<p>پیش از اکران مستند سارا معین، عاطفه یادداشتی را در فیس بوک خود منتشر کرد که با توضیحات جشنواره فیلم یوتوبری درباره فیلم شروع کرد:<br />
&#8220;زمانی که کودک بودند، آنها را از والدین خود گرفتند و به سوئد فرستادند تا روزی به عنوان رزمنده برگردند و رژیم فعلی ایران را سرنگون کنند.&#8221;<br />
در ادامه عاطفه سبدانی سال 2024 را زمانی می‌بیند که کودکان مجاهدین خلق شجاعت بیان داستان‌های خود را پیدا کنند:<br />
&#8220;چند بار به چیزهایی اشاره کرده‌ام که قرار است در سال 2024 منتشر شود. چند بار دیگر اشاره کرده‌ام که افشاگری درباره کثافت فعالیت‌ها و جنایت‌های مجاهدین تازه شروع شده است.&#8221;</p>
<p>او درباره کودکان اردوگاه اشرف می‌نویسد:<br />
&#8220;این یک فیلم مستند است که در طول چندین سال ضبط شده و من سه سال با آنها بودم. ما بیشتر از همه داستان امیر یغمایی را دنبال می‌کنیم، اما پروین حسین‌نیا، حنیف بالی و من را هم دنبال می‌کنیم. فرزندان چهار سرباز مجاهد با سرنوشت‌های متفاوت. فکر می‌کنم متن جشنواره فیلم به خوبی آن را توصیف می‌کند. هدف از ربودن ما به دست هواداران خارجی و در عین حال دور نگه داشتن ما از والدین‌مان این بود که روزی بتوانند ما را به عنوان جنگجو به خدمت بگیرند.&#8221;</p>
<p>سبدانی از آن دسته از کودکان مجاهدین خلق می‌گوید که دیگر زنده نیستند زیرا پس از آن که به عنوان کودک سرباز ارتش مسعود رجوی استخدام شدند در کمپ اشرف کشته شدند. حمید یکی از برادر خوانده‌های اوست که از کمپ اشرف به سوئد قاچاق شده بود اما یک روز ناپدید شد. عاطفه در کتاب خود نیز از سرنوشت غم انگیز حمید نوشته است. در اینجا او می‌نویسد:<br />
&#8220;بعضی از ما مثل امیر در کودکی به کمپ اشرف بازگردانده شدیم. از این شمار برخی هرگز زنده برنگشتند. مثل برادرم. که هنوز صحبت کردن در مورد او برایم سخت است.&#8221;</p>
<p>او به مخاطب وعده می‌دهد که در مستند از ابتدای داستان را ببیند. او از تعداد زیادی از کودکان مجاهدین خلق می‌گوید که پس از انتشار کتاب و فیلم انگیزه یافته‌اند تا داستان‌های خود را تعریف کنند:<br />
خواهر و برادر مجاهد عزیزم می‌بینید؟ همه شما از استرالیا و دیگر نقاط جهان برای من می نویسید. داستان مخفی شده و خفه شده ما کم کم گفته می شود.&#8221;</p>
<p>در بخشی از این مطلب، سبدانی از کارگردان و تهیه کننده فیلم قدردانی می‌کند:<br />
&#8220;با تشکر فراوان از کارگردانی باورنکردنی سارا معین که سرنخ‌هایی را در مورد ما دریافت کرد و شروع به حفاری کرد. شما نمی‌دانید که زندگی چند نفر را لمس خواهید کرد و به چه پیروزی تاریخی کمک خواهید کرد. من برای همیشه از شما سپاسگزارم. همچنین از لیندا موتاوی، تهیه‌کننده شگفت‌انگیزی که علیرغم همه مسائل باعث شد این اتفاق بیفتد، تشکر می‌کنم.&#8221;</p>
<p>در نهایت، او نوید موجی خروشان از کودکان آسیب دیده مجاهدین خلق را می‌دهد که حقایق بیشتری را در مورد جنایات رهبران گروه فاش خواهند کرد:<br />
دست نگه دارید، زیرا ما بزرگ شده‌ایم، ترس‌هایمان را از بین بردیم، دست‌های همدیگر را پیدا کردیم و مانند یک زنجیر در سراسر جهان اکنون غیرقابل توقف هستیم. جشنواره فیلم یوتوبری، وای. پس ما تازه شروع کرده‌ایم.»</p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/58924">عاطفه سبدانی: افشای جنایت‌های مجاهدین خلق تازه شروع شده است</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/58924/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>چگونه عاطفه سبدانی با رنج رانده شدن از سوی دوستان مجاهدش کنار آمد؟</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/58910</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/58910?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 24 Feb 2024 11:49:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[عاطفه سبدانی]]></category>
		<category><![CDATA[مستند کودکان کمپ اشرف]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان؛ قربانیان فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=58910</guid>

					<description><![CDATA[<p>در کشوری همچون سوئد که سازمان مجاهدین خلق می‌تواند 120 کودک قاچاق شده از عراق را نزد خانواده های هوادار اسکان دهد، گسیل کردن ده‌ها هوادار برای اعتراض در مقابل یک سینما در شهر گوتنبرگ کار چندان دشواری نمی‌تواند باشد و همین موضوع نشان می‌دهد که شرایط کودکان و کودک سربازان سابقی که امروز علیه [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/58910">چگونه عاطفه سبدانی با رنج رانده شدن از سوی دوستان مجاهدش کنار آمد؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در کشوری همچون سوئد که سازمان مجاهدین خلق می‌تواند 120 کودک قاچاق شده از عراق را نزد خانواده های هوادار اسکان دهد، گسیل کردن ده‌ها هوادار برای اعتراض در مقابل یک سینما در شهر گوتنبرگ کار چندان دشواری نمی‌تواند باشد و همین موضوع نشان می‌دهد که شرایط کودکان و کودک سربازان سابقی که امروز علیه تشکیلات لب به سخن گشوده‌اند در مقابل حمله‌های عوامل تشکیلات مجاهدین خلق چقدر می‌تواند سخت و پیچیده بشود. اما چه چیزی موجب می‌شود که این جوانان امروز جسارت صحبت کردن بیابند و هر روز به شمار آنها افزوده شود؟</p>
<p>هنگامی که برای اولین بار امیر یغمایی به عنوان یک کودک سرباز سابق لب به سخن گشود، بسیاری از کودکان مجاهدین خلق در اروپا و آمریکا از ترس طرد شدن و دریافت برچسب مزدوری از مجاهدین خلق هنوز جسارت صحبت کردن نیافته بودند. امروز اما تا پیش از اکران مستند &#8220;کودکان کمپ اشرف&#8221; دست کم سه کتاب از زندگی نامه سه تن از این کودکان نوشته شده است. حنیف عزیزی، عاطفه سبدانی و ویدا احمری سه تن از کودکان مجاهدین خلق هستند که تا کنون زندگینامه خود را منتشر کرده اند. محمدرضا ترابی و امیر یغمایی در حال نوشتن هستند.</p>
<p>همچنین، مصاحبه‌ها، یادداشت‌ها و ویدیوهای بسیاری از کودک سربازانی دیگر موجود است. حنیف بالی، محمدرضا ترابی، زینب حسین نژاد، محمد رجوی نمونه‌هایی از این جوانان هستند. مصاحبه نشریه دسایت آلمان با امین گل مریمی از مهم‌ترین آنها بود که منجر به به راه افتادن موج عظیمی از صدای کودک سربازان سابق در شبکه های اجتماعی به ویژه کلاب هاوس شد.</p>
<p>امروز، به نظر می‌رسد که این شاخه نورسته جوانان بازمانده از فرقه مسعود رجوی، در مسیر افشای حقایق در حال تکثیر شدن است. روز به روز به شمار کودکان سابقی که به پاس داشت حقیقت برمی‌خیزند، افزوده می‌شود.</p>
<p>در خاطره‌ای که عاطفه سبدانی پس از انتشار کتابش در حساب کاربری فیس بوک خود نوشته است، بخشی از روند فائق آمدن بر فشاری که سازمان مجاهدین خلق بر این جوانان وارد می‌کند، روشن می‌شود که بسیار خواندنی است.</p>
<p>سبدانی که با انتشار کتاب زندگی نامه‌اش و پس از آن اکران مستند &#8220;کودکان کمپ اشرف&#8221;، مورد خشم و اتهام و افترای عوامل فرقه رجوی قرار گرفته است در این متن از دوست سابقی سخن می‌گوید که هنوز اسیر حصارهای ذهنی فرقه مجاهدین خلق است و رفتارش با عاطفه دیگر دوستانه نیست. اما در ادامه این داستان در می‌یابیم که افشاگری‌های عاطفه از خشونت‌های مجاهدین خلق در حق کودکان‌شان، نه تنها دوستان او را کم نکرده است بلکه به میزان زیادی به دوستان همدل و همدرد او افزوده است:</p>
<p><em>&#8220;من به دلیل صراحت بیش از حدم در مورد فرقه‌ای که بخشی از آن بودم، بسیار عقب‌نشینی کرده‌ام. دلیل آن بیش از همه چیز، ترس از دست دادن آشنایان بیشتر و در نتیجه شکستن پل‌ها و همچنین ترس از ایجاد نفرت بود. </em><br />
<em>پس از چندی متوجه شدم که این نبرد از پیش شکست خورده است. آن روز دوباره به بهترین دوست قدیمی برخورد کردم. یا بله. بهتر است بگویم بهترین دوست سابق چون جایی بین زمانی که من در سال 2018 ازدواج کردم و او در عروسی ما بود تا &#8211; نمی دانم کی &#8211; او همه جا مرا بلاک کرده بود.</em><br />
<em>ما زیاد دور از هم زندگی نمی‌کنیم و در ابتدا هر بار که با هم برخورد می کردیم احساس بدی داشتم. اضطراب تمام وجودم را فرا می‌گرفت. او به من خیره نگاه میکرد، انگار که یک غریبه هستم. فرزندانم را می‌دید و راه خود را کج میکرد. من از زمانی که وارد مرزهای سوئد شدم، بهترین دوست قدیمی او بودم. همه چیز نابود شد.</em><br />
<em>دیروز که دوباره با او برخورد کردم، انگار چیزی در من تغییر کرده بود. شاید این همه آشنایی‌های جدیدی است که با بیرون کشیدن تیغ از دهانم ایجاد کرده ام. از هنگامی که کتابم منتشر شد، آنقدر افراد فراری با من تماس گرفتند که من غرق شدم. حتی نمیدانستم اینقدر تعدادشان زیاد است. </em><br />
<em>بنابراین، بهترین دوست قدیمی خود را دیدم و از آنجایی که قبلاً غمگین، مضطرب و نگران بودم، احساس کردم که اکنون تعادل برقرار شده است.</em><br />
<em>در عوض فریاد زدم:</em><br />
<em>&#8211; هی XX!</em><br />
<em>&#8211; سلام عاطفه…</em><br />
<em>&#8211; چطوری؟</em><br />
<em>در سوال من، او همچنان مستقیم رو به جلو راه می‌رفت و وانمود می ‌رد که صدای من را نمی‌شنود.</em><br />
<em>و من؟ دوباره تکه‌های گمشده‌ام را پیدا کردم.</em><br />
<em>تعادل برقرار شد. بنابراین ممکن است نبرد شکست نخورد. شاید حتی برنده شده باشد.</em><br />
<em>مجاهدین خلق یک فرقه است و هرکس از آنها حمایت کند از اعضای فرقه است.</em><br />
<em>این را آنجا گفتم.&#8221;</em></p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/58910">چگونه عاطفه سبدانی با رنج رانده شدن از سوی دوستان مجاهدش کنار آمد؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/58910/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>عاطفه سبدانی: دنیا درباره این فرقه متعصب و وحشتناک بیشتر خواهد دانست</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/58656</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/58656?noamp=mobile#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 05 Feb 2024 08:13:16 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[عاطفه سبدانی]]></category>
		<category><![CDATA[مستند کودکان کمپ اشرف]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان؛ قربانیان فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=58656</guid>

					<description><![CDATA[<p>عاطفه سبدانی پس از پخش مستند &#8220;کودکان کمپ اشرف&#8221; در حساب کاربری خود در پلتفرم لینکدین از احساسات خود نوشت. سبدانی یکی از چهار کودک از والدین مجاهدین خلقی است که داستان زندگی او توسط کارگردان فیلم، سارا معین، مستند شده است. عاطفه اخیراً کتاب زندگینامه گیرای خویش را با عنوان &#8220;دستهایم در دست خودم&#8221;، [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/58656">عاطفه سبدانی: دنیا درباره این فرقه متعصب و وحشتناک بیشتر خواهد دانست</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>عاطفه سبدانی پس از پخش مستند &#8220;کودکان کمپ اشرف&#8221; در حساب کاربری خود در پلتفرم لینکدین از احساسات خود نوشت. سبدانی یکی از چهار کودک از والدین مجاهدین خلقی است که داستان زندگی او توسط کارگردان فیلم، سارا معین، مستند شده است.</p>
<p>عاطفه اخیراً کتاب زندگینامه گیرای خویش را با عنوان &#8220;دستهایم در دست خودم&#8221;، در سوئد منتشر کرده  است. کتاب او داستانی است در مورد بزرگ شدن در شرایطی که کسی جز خودت را نداری که به او چنگ بزنی. او از سوء استفاده‌هایی که به طرز ماهرانه‌‌ای توسط مجاهدین خلق پنهان شده است، نوشته است و از جامعه‌ای که کودک آسیب پذیر را نادیده می‌گیرد.</p>
<p>نوشته عاطفه سبدانی پس از پخش فیلم سارا معین در جشنواره گوتبورگ سوئد، در لینکدین را بخوانید:</p>
<p>می گویند شما باید با ترس‌های خود روبرو شوید. نمی دانم چند بار در زندگی‌ام این کار را انجام داده‌ام، یا چند بار دیگر باید این کار را انجام دهم.</p>
<p>اولین نمایش جهانی مستند ما در زادگاه نوعی بازگشت اجتناب ناپذیر به گذشته بود.</p>
<p>حس عجیبی است که سال‌ها کار سخت و طولانی اکنون منجر به تولید این مستند شده؛ که جهان بیشتر در مورد این فرقه متعصب و وحشتناک بداند؛ من این پروژه را برای مدت طولانی مخفی نگه داشتم و حالا بالاخره می توانم در مورد آن صحبت کنم!</p>
<p>فرقه هر چه در توان داشت انجام داد تا جلوی فیلم را بگیرد، جشنواره و تیم تولید را آزار دهد و ما قهرمانان فیلم را لکه‌دار کند. آنها بیانیه‌های مطبوعاتی وحشتناکی درباره ما منتشر کرده‌اند و ترس در حال رخنه کردن در آنهاست.</p>
<p>من تمام احساسات قابل تصور را در این هفته احساس کردم. ترس، غم، شوک، شادی، سرخوشی. طاقت فرسا بود.</p>
<p>اما چه فیلم مستند مهم و زیبایی. همه سانس ها فروخته شد. در فرصت های بعدی اکران آن را از دست ندهید، چشمان خود را باز نگه دارید و لطفا از ما حمایت کنید.</p>
<p>این چیزی است که روز قبل از نمایش در اینستاگرامم نوشتم:</p>
<p>آیا فردا احساس ترس می کنم؟</p>
<p>می‌خواستم دروغ بگویم و بگویم نه من اکنون شکست ناپذیرم. چون من تنها نیستم زیرا، تاریخ توسط افراد بیشتری در حال حاضر بازگو می‌شود.</p>
<p>اما من در همان شهری خواهم بود که کسانی که از من بیشتر متنفرند، عضو فرقه‌ای که با آن بزرگ شدم، در آنجا هستند. اگر اهمیت نمی‌دادم انسان نمی‌شدم.</p>
<p>می‌گویند شما باید با ترس های خود روبرو شوید. نمی دانم چند بار در زندگی‌ام این کار را انجام داده‌ام، یا چند بار دیگر باید این کار را انجام دهم.</p>
<p>یکی یکی برویم جلو. فردا، روزی برای یادآوری است، روزی برای جشن گرفتن.</p>
<p>با تشکر فراوان از سارا معین، پروین حسین نیا، امیر وفا، لیندا متاوی، حنیف بالی، نیما سروستانی، ایرج مصداقی، مکس سبدانی یاکوبسون، تل اولین و خیلی های دیگر.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/58656">عاطفه سبدانی: دنیا درباره این فرقه متعصب و وحشتناک بیشتر خواهد دانست</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/58656/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
