<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>عباس محمد رحیمی</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d8%b3-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b1%d8%ad%db%8c%d9%85%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/عباس-محمد-رحیمی</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Sat, 23 May 2026 09:51:13 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>عباس محمد رحیمی</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/عباس-محمد-رحیمی</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>قطب شدن در مناسبات ممنوع است &#8211; قسمت اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68623</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68623?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 23 May 2026 08:14:35 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[عباس محمد رحیمی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68623</guid>

					<description><![CDATA[<p>در مورد انقلاب درونی سازمان، من و سایر دوستانم، مطالب زیادی نوشتیم، همچنین مطالب سایر دوستان را خواندم، اما امروز می خواهم از دریچه ای نو و برای اولین بار از یک زاویه دیگر وارد این موضوع شوم : همیشه بیاد داشته باشیم در مسیر زندگی، انسان هایی در مسیرمان قرار می گیرند که ردپایی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68623">قطب شدن در مناسبات ممنوع است &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در مورد انقلاب درونی سازمان، من و سایر دوستانم، مطالب زیادی نوشتیم، همچنین مطالب سایر دوستان را خواندم، اما امروز می خواهم از دریچه ای نو و برای اولین بار از یک زاویه دیگر وارد این موضوع شوم :</p>
<p>همیشه بیاد داشته باشیم در مسیر زندگی، انسان هایی در مسیرمان قرار می گیرند که ردپایی از آنها همیشه در مسیر زندگی مان ، ماندگار می شود. من در همان ماههای اول پیوستنم به سازمان در پادگان اشرف، افتخار داشتم با بزرگ مردی آشنا شوم به نام عباس محمد رحیمی با نام مستعار &#8221; سپهر&#8221; ، که در ادامه بیشتر از وی خواهم گفت. در نشست های نوارهای اجباری انقلاب ایدئولوژیک، من خیلی متناقض شده بودم از اینمهه فشار و دیکتاتوری تشکیلات، از روز اول پیوستن داوطلبانه ام به سازمان، تمام مسئولین می گفتند ، شما انقلاب کرده نیستید، اگر انقلاب کنید ، دنیا برایتان رنگ دیگری خواهد شد، همه چیز عوض خواهد شد، چنین و چنان خواهد شد! من هم با دیده ی شک ، اما با اتکا به سخنان مسئولین سازمان به ویژه نبی مجتهد زاده ، خودم را چنان محو نوارهای انقلاب درونی سازمان کرده بودم که بیا و ببین، از تمام صحبت های مسعود رجوی و همسر سومش مریم، نت برداری کرده و دوباره و سه باره آنها را مطالعه می کردم، اما من آن راز و سر درونی که مسئولین پذیرش می گفتند را در این صحبت ها نمی دیدم.</p>
<p>من هر چقدر بیشتر در عمق مطالب ورود می کردم ، کمتر آن شکفتگی را در خود می دیدم. برعکس من روز به روز افسرده تر می شدم، درون گرا تر می شدم، به درون قبر سیاهی فرو می رفتم ، خاطرنشان کنم که هنوز چهره ی اصلی سازمان را ندیده بودم و همه چیز گل و بلبل بود.</p>
<p>قطع با دنیای بیرون، قطع با خانواده ، قطع رابطه با مادر و برادران و خواهرم، قطع از رسانه ها و اخبار ، قطع از دوستان سابق، از همه مهمتر اجبار تشکیلات برای قطع کامل از خاطرات گذشته و &#8230;از جمله دستاوردهای من از بدو ورودم به سازمان بود.</p>
<p>من در اوج جوانی در 28 سالگی ، دچار سرخوردگی و افسردگی شدید شده بودم، همه چیز برایم سیاه شده بود، حتی حق نداشتیم از چهار دیواری پذیرش که خیلی هم کوچک بود و رفته رفته هم بر اثر فشارهای تشکیلات، کوچکتر می نمود، بیرون برویم.</p>
<div id="attachment_24925" style="width: 520px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-24925" class="wp-image-24925 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mohammad_Rahimi_Ebrahim.jpg" alt="عباس محمد رحیمی" width="510" height="270" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mohammad_Rahimi_Ebrahim.jpg 510w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mohammad_Rahimi_Ebrahim-300x159.jpg 300w" sizes="(max-width: 510px) 100vw, 510px" /><p id="caption-attachment-24925" class="wp-caption-text">عباس محمد رحیمی</p></div>
<p>در بین اینهمه فشار و فضای بسته ، تنها امید من به زندگی ، تنها دریچه روشنائی به زیبائی های زندگی ، برای من &#8220;سپهر&#8221; بود، عباس محمد رحیمی معروف به سپهر (سپهر نام پسر او بود) ، همیشه هم صحبت من بود، او اهل سراب و آذری زبان بود، سنش تقریبا با کمی اختلاف هم سن پدر من بود. اغلب، هم صحبت من سپهر بود. همدم تنهائی های من سپهر بود. او سیبیل های نسبتا کلفتی داشت و به قول معروف خیلی هم داش مشدی بود، در بدترین شرایط من در آن روز ها، یهویی از آنتراکت که به کلاس نوارهای خسته کننده انقلاب بر می گشتیم، می زد زیر آواز و با رقص وارد می شد و می گفت مسعود ( اسم مستعار من به عشق مسعود رجوی ، مسعود بود! )، ول کن منو نگاه کن، شاد باش، همه چیز درست می شود، نگران نباش ، همه چیز خوب خواهد شد! من آخرین خنده های دوران اسارت طولانی ام در سازمان را تجربه می کردم، من در منجلابی بزرگ افتاده بودم و راه خروجی نبود، سفید و سیاهی نبود تا من با یکدیگر مقایسه اش کنم و انتخابی داشته باشم، همه چیز دستورات خشک تشکیلات بود، اما در این میان ، در این شوره زار ، گلی شکفته شده بود، تکدانه ، اسم این گل زیبا سپهر بود، او مرا به دنیای عادی پیوند می زد و برای دقایقی من هم می شکفتم. او دوست، سرمشق و مراد من بود، من و حتی دیگر بچه ها، سپهر برایمان الگو بود، برایمان نمونه بود، مثل کلید حل یک جدول مشکل بود.</p>
<p>اما خیلی زودتر از ما سپهر ، رهبری وقت سازمان و خود سازمان را شناخت و رو در روی اجبارات برده ساز و بنده ساز این سازمان جهنمی ایستاد، او یک تنه مقابل این دیکتاتوری قد علم کرد و مخالفت های خود را با مسئولین پذیرش و خط و خطوط سازمان علنا شروع کرد.<br />
به او گفتند : سپهر تو در سازمان &#8221; قطب &#8221; شدی و تشکیلات هرگز قطب را نمی پذیرد، من نمی دانستم قطب چیست؟ اما هرچه بود برای ما بد نبود و اینگونه بود که بنا به گفته مسئولین آنجا، سپهر تبدیل به یک غده ی سرطانی در پذیرش شده بود، همه را از هم صحبتی با او منع می کردند، سعی می کردند او را ایزوله کنند، می گفتند سپهر محفل می زند، او شعبه وزارت اطلاعات شده است. او سیب گندیده ای است که هم صحبتی با او ، همه را به گند می کشد! سپهر اینگونه بود که در ظاهر ایزوله و به نوعی از جمع جدا گشت. خیلی وقتها او را به خلوت می بردند و برایش خط و نشان می کشیدند، مسئولین برایش نشست های تکی می گذاشتند و تهدید و تطمیع اش می کردند که سرخم کند. برایش نشست های موسوم به دیگ و دیگچه می گذاشتند تا به قول معروف او را از دهن خمینی ، بیرون بکشند! این نشست ها را برای کسانی می گذاشتند که همیشه و همواره مسئله روی میز مسئولین بودند، این نشست ها یکی از غیر انسانی ترین جلسات در تشکیلات مجاهدین محسوب می شد، که در آن تمام حرمت های انسانی ، اخلاقی و شخصیتی فرد تلاش می شد که از بین برده شود و شرایط را طوری می چیدند که فرد تحت شدید ترین فشارهای روحی و روانی و حتی جسمی قرار گیرد، کتک زدن، انواع فحش و حرف های رکیک ، گرفتن حتی یقه ی سوژه و ضرب و شتم نیز دراین زمره قرار داشت، این گونه نشست ها حتی محکم ترین افراد را تا مدتها از تعادل روحی و روانی خارج می کرد.</p>
<p>ادامه دارد . . .</p>
<p>محمدرضا مبین</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68623">قطب شدن در مناسبات ممنوع است &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68623/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>امثال محمود و اکبر، اگر صداقت دارند از &#8220;سپهر&#8221; هم بگویند</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/44805</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/44805?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 12 May 2021 06:40:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[ایرج مصداقی]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[عباس محمد رحیمی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=44805</guid>

					<description><![CDATA[<p>نیمه ی دوم سال 1378 بود که سازمان از سر بیکاری ،شروع کرد به سرکوب شدید زندانیان آزاد شده از زندان های ایران و پیوسته به فرقه ی رجوی در عراق . به این کار &#8221; خواندن پروسه ی زندان &#8221; می گفتند. بدین معنی که اگر کسانی که به جرم هواداری از سازمان مجاهدین [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/44805">امثال محمود و اکبر، اگر صداقت دارند از &#8220;سپهر&#8221; هم بگویند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>نیمه ی دوم سال 1378 بود که سازمان از سر بیکاری ،شروع کرد به سرکوب شدید زندانیان آزاد شده از زندان های ایران و پیوسته به فرقه ی رجوی در عراق . به این کار &#8221; <strong>خواندن پروسه ی زندان</strong> &#8221; می گفتند.</p>
<p>بدین معنی که اگر کسانی که به جرم هواداری از سازمان مجاهدین در زندان های ایران ، زندانی بودند و در پایان پروسه ی دادرسی، نهایتا با حکم دادگاه آزاد شدند و از ایران خارج شده و به عراق آمده بودند، باید پروسه ی زندان خود در ایران را بخوانند و بگویند که چه خیانت هائی به سازمان و رهبری کرده اند!</p>
<p>همه ی این زندانیان سابق، درطی آن زمان بسیار آشفته ، نامتعادل، بهم ریخته، پریشان و نابسامان بودند، چرا که شخص مسعود رجوی دست گذاشته بود روی تنها داشته های این افراد که خود را افرادی مقاوم و نجات یافته می دانستند که چون رجوی را یکبار دیگر بعد از آزادی از زندان انتخاب کردند، به قول مسعود رجوی باید محترم شمرده می شدند! محمود رویایی و اکبر صمدی ، محمد خدابنده لوئی، حسین فارسی و محمد علی رحیمی (سپهر)و&#8230; از معدود نفراتی بودند که من از نزدیک آنها را می شناختم و در جریان سرکوب و له شدن تک تک آنها قرار داشتم.</p>
<p>همه ی این افرادی که نام بردم ، یا بقیه ی چنین کسانی، همه متفق القول برای مرحوم آقای عباس محمد رحیمی( سپهر) یا به قول این افراد عباس نرگدا(لقب سپهر در زندان)، احترام خاصی قائل بودند! چرا که خانواده ی <strong>عباس محمد رحیمی</strong> نیز درگیر این قضیه بودند و حتی کشته هم داشته اند!</p>
<p>اما خود سپهر بارها ، حتی در جمع های بزرگ ایستاد و انگشت اتهام خود را به سوی رجوی دراز کرد و گفت اگر قرار است کسی پاسخگوی زندانش باشد ، اول از همه من نیستم! (اشاره تلویحی به مسعود رجوی که چرا با بنیانگذاران سازمان اعدام نشد؟).<br />
همه ی این طفیلی ها و مفتخوران رجوی که امروز در قضیه ی پاچه گیری ایرج مصداقی ، به کاسه لیسی رجوی پرداخته و یقه می درانند، همان کسانی هستند که جلوی سپهر زانو می زدند، اما در نهایت با توصیه ی های شیطانی مسعود رجوی و مسئولین سازمان ، سپهر را در سالن غذاخوری قرارگاه همایون در العماره ی عراق ، زیر مشت و لگد گرفتند که چرا حرف حق می زنی!!!</p>
<p>امروز امثال محمود رویایی و دیگران که برای خودشیرینی در تشکیلات ، به ایرج مصداقی یا سایر جداشدگان مخالف با مسعود رجوی ، حمله ور شده و فریاد خائن ، خائن ، سر می دهند همان کسانی هستند که سپهر را هم زیر مشت و لگد انداختند!<br />
از کوزه همان برون تراود که در اوست!</p>
<p>امروز این قلم به مزدان! باید بدانند که اصلی ترین خیانت به مردم ایران را، الان آنها درحال ارتکاب هستند که چشمان خود را به جنایات مسعود رجوی بسته و تبدیل به عمله و اکره های او شدند!</p>
<p>اما باید همیشه وقتی صحبت از زندان و زندانی می شود، به روح سربلند عباس محمد رحیمی (سپهر) درود فرستاد که هرگز ننگ و ذلت سرخم کردن به مسعود رجوی را نپذیرفت، ایستاد و البته بهایش را هم جانانه پرداخت. عباس محمد رحیمی ، حسرت یک بله گفتن به مسعود رجوی را برای ابد در دل او کاشت تا همیشه بداند که اگر بنا بر خائن نامیدن کسی است ، مسعود رجوی در اول این لیست قرار خواهد داشت!</p>
<p><img decoding="async" class="size-full wp-image-44806 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rahimi-Mesdaghi.jpg" alt="ایرج مصداقی و عباس محمد رحیمی" width="600" height="343" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rahimi-Mesdaghi.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rahimi-Mesdaghi-300x172.jpg 300w" sizes="(max-width: 600px) 100vw, 600px" /></p>
<p>این دو بزرگوار(ایرج مصداقی و عباس محمد رحیمی)، خار چشمان رجوی و خنجری بر گلوی رجوی بوده و هستند و هر بار که رجوی اسمی یا تصویری از آنان می بیند، از خشم به خود می پیچد و سایه ی مرگ را می بیند.</p>
<p>در آن روزهای سیاه (سالهای اسارتمان در اشرف ودر عراق)، که همه گرفتار کفتار خون آشامی ، چون مسعود رجوی شده بودیم ! عباس همیشه فضای ما را عوض می کرد ! عباس روحیه شادی و نه یاس را در ما می دمید !</p>
<p>یک بار که باهم به کار جمعی رفته بودیم ، از زاویه اش و علت آن با مسعود رجوی پرسیدم ، جوابی که داد برایم خیلی چیزها را روشن کرد ، سپهر گفت :</p>
<p><em>من همه زندگی ام را صرف مبارزه برای مردم کردم ، در دروازه غار تهران ، به حمایت هم محله ای هایم ، خیلی تلاش کردم ، در زندان جمهوری اسلامی مدت زیادی محبوس بودم و تعدادی از عزیزانم را از دست دادم ، سراسر عمرم سختی کشیدم ، ولی چند ماهی که به همراه همسرم پروین به اشرف و عراق آمدم ، در سراسر عمرم این قدر ، محنت و سختی نکشیدم ، این چند ماه شکنجه و زجری که کشیدم ، برابر با تمام عمرم شکنجه شدم ! رجوی بی &#8230; همه چیزم را از من گرفت</em> ! و . .</p>
<p>با هم در کار جمعی شیرهای آب فرسوده را تعمیر می کردیم ! دیگر همه چیز برایم روشن شد ، پازل هایی را که چند ماه بود چیده بودم ، برایم کامل شد ! برایم مسلم شد که همگی فریب خورده ودر دام رجوی ملعون ، این مردک هوس باز گیرافتاده ایم!<br />
زندان ها و شکنجه ها ، در مناسبات پاک ! رجوی ، برایمان شروع شد! به همراه عباس و سایر یاران ، اولین سری بودیم که به زندان های انفرادی سازمان افتادیم ! بعد ها هم بعد از آزادی از زندان های انفرادی رجوی به قرارگاه های مختلف رفتیم ، من همیشه با عباس در ارتباط نزدیک بودم ! از نزدیک همیشه شاهد برخوردهای تند فیزیکی مسئولین و اعوان و انصار رجوی با عباس بودم ! عباس خیلی در اردوگاه های رجوی شکنجه و زجر کشید ! اما حسرت یک همراهی و همدلی را به دل رجوی گذاشت ! هیچ وقت ، حتی یک لحظه و یک ثانیه تسلیم زورگوئی های رجوی نشد !</p>
<p>امروز هدف از نگارش این سطور ، این بحث نیست که آیا کسی که در زندان بریده است و توبه کرده است و به تبع آن ، آزاد شده است ، انقلابی است یا نه !</p>
<p>صحبت این است که اگر قرار است در سازمان ، همه ی زندانیان با خواندن پروسه ی زندان خود، به قول مسعود رجوی ، باید بالا بیاورند: &#8221; که در زندان ]آیت الله[خمینی ، چه خیانتهائی به رهبری کرده و با بازجو ها همکاری کرده اند&#8221; ، اول از همه باید خود مسعود رجوی پروسه ی زندان خود در زندان های شاه را بخواند و بالا بیاورد که در ازای کدام همکاری هایش با ساواک ، حکم اعدامش به حبس تقلیل یافت؟</p>
<p>مسعود رجوی باید قبل از دیگران ، از خودش نمونه های قابل قبولی بیان کند که چرا دوستان خود را لو داده و کروکی منجر به دستگیری محمد حنیف نژاد و دیگران را در اختیار ساواک قرار داده است ؟</p>
<p>بهتر است مطلبم را با یادی از همه ی عزیزانی تمام کنم که در اسارتگاههای رجوی ، حسرت همراهی و همدلی عمیق خود را در دل رجوی گذاشتند و با خروج و جدائی خود از این سازمان ضد بشری ، مهر باطل شد بر سر تا پای فرقه ی وطن فروش رجوی زدند . . .<br />
فرید</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/44805">امثال محمود و اکبر، اگر صداقت دارند از &#8220;سپهر&#8221; هم بگویند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/44805/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
