<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>علیرضا کربلائی صباغ</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%da%a9%d8%b1%d8%a8%d9%84%d8%a7%d8%a6%db%8c-%d8%b5%d8%a8%d8%a7%d8%ba/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/علیرضا-کربلائی-صباغ</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Mon, 12 Nov 2007 20:30:00 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>علیرضا کربلائی صباغ</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/علیرضا-کربلائی-صباغ</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>حالا دیگر می توانی به ایران بیایی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5799</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5799#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 12 Nov 2007 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[علیرضا کربلائی صباغ]]></category>
		<category><![CDATA[وضعیت اعضا در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2007/11/13/%d8%ad%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1-%d9%85%db%8c-%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%db%8c%d8%a7%db%8c%db%8c/</guid>

					<description><![CDATA[<p>برادر جان خواهش میکنم برگرد. از راه دور دست و پایت را میبوسم و شتر می خرم و جلوی پایت قربانی میکنم که تو به ایران بیایی. تو را قسم به خدا و ارواح خاک پدر و خواهرت حالا دیگر بیا. هرکس که اسم او علی باشد من او را دوست دارم. تو که هم اسمت علی است و هم برادر عزیز من هستی. خیلی حرف دارم برایت بنویسم ولی در نامه نمیتوان آنرا گنجاند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5799">حالا دیگر می توانی به ایران بیایی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p> به: علیرضا کربلائی صباغ (اهل یزد)</p>
<p> از: خواهرش ربابه کربلائی</p>
<p> بنام خدا</p>
<p> با عرض سلام خدمت برادر عزیزم علی جان.</p>
<p> انشاء الله که حالت تو خوب باشد. من هم خوبم و خانواده من همگی سالم و سرحال و در حال زندگی موفقی هستند. هرکدام برای خود آقایی شده اند و دارای زن و زندگی هستند.</p>
<p> برادر قربانت شوم، تو را به خدا قسم میدهم که حالا دیگر به ایران بیا و خود را به صلیب سرخ معرفی کن. با تو هیچ کاری ندارند. در ایران در امان خواهی بود. کشور ایران خوب است و کسانی که امثال شما در پادگان بودند و به ایران آمده اند در صحت و سلامت و آرامش زندگی میکنند و تشکیل زندگی داده اند و به کار مشغول هستند.</p>
<p> روزی نیست که به یاد تو نباشم و برایت اشک نریزم. من هم پیر شده ام و دیگر طاقت دوری تو را ندارم. من دارای 9 نوه هستم. نوه بزرگم محمد را میخواهم داماد کنم و همینطور مسلم و مجتبی را. میخواهم در جشن ازدواج آنها باشی.</p>
<p> برادر جان مادرت تنهاست و چشم به راه تو میباشد. هرچه برای زندگی کردن احتیاج داری برای تو آماده کرده. خانه و اسباب خانه و لوازم برای تو خریده که تو بیایی و تو را در لباس دامادی ببیند. هیچوقت دیر نیست. مادر به این امید زندگی میکند و زنده است.</p>
<p> همه دوستان تو هروقت که من را می بینند احوالت را میپرسند و دوست دارند تو را دوباره ببینند و دیدارها تازه گردد. من هم خیلی تو را دوست دارم خیلی میخواهم تو را دوباره ببینم.</p>
<p> در ایران مردم دارای وضع اقتصادی خوبی هستند و همه باسوادند و اکثراً تحصیلات عالیه دارند. اینجا وضع اصلاً بد نیست.</p>
<p> برادرت محمود خوب است و دخترش مهناز درس پزشکی میخواند و ازدواج کرده. شوهرش هم پزشک متخصص کودکان است. علی هم پزشکی خوانده و درسش تمام شده و دوره خدمت سربازی را میگذراند و به تو سلام میرسانند و میخواهند تو را ببینند. مادرت خیلی چشم به راه تو میباشد. شبها درِ خانه را نمی بندد و میگوید علی دارد می آید، در باز باشد. مادر همیشه میگوید علی تا مدتی دیگر می آید. هرکسی که به مسافرت میرود مادر میگوید برای علی هم سوغاتی بیاورید.</p>
<p> برادر جان خواهش میکنم برگرد. از راه دور دست و پایت را میبوسم و شتر می خرم و جلوی پایت قربانی میکنم که تو به ایران بیایی. تو را قسم به خدا و ارواح خاک پدر و خواهرت حالا دیگر بیا. هرکس که اسم او علی باشد من او را دوست دارم. تو که هم اسمت علی است و هم برادر عزیز من هستی. خیلی حرف دارم برایت بنویسم ولی در نامه نمیتوان آنرا گنجاند. </p>
<p> فراق بس است. دوری بس است. به امید دیدار و تو را به خدا سپردم. در پناه خدا حفظ باشی. روی ماهت را میبوسم. تمام این نامه را که نوشته شده با اشک چشم مادرم نوشته ام. </p>
<p> خواهرت ربابه کربلائی صباغ.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5799">حالا دیگر می توانی به ایران بیایی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5799/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
