<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>علی ابراهیمی</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/علی-ابراهیمی</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 09 Jun 2026 10:11:20 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0.2</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>علی ابراهیمی</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/علی-ابراهیمی</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>دیدار با خانم جهانبانی همسر علی ابراهیمی از اعضای گرفتار مجاهدین</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68818</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68818?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 09 Jun 2026 10:11:20 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[علی ابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با خانواده ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68818</guid>

					<description><![CDATA[<p>روز یکشنبه 17 خرداد 1405 اعضای انجمن نجات خوزستان؛ آقایان علی اکرامی و حمید دهدار سرزده به مغازه خانم مهوش جهانبانی همسر علی ابراهیمی از اعضای گرفتار در گروه مجاهدین خلق رفتند. خانم جهانبانی طبق معمول با برخوردی مهربابانه به اعضای انجمن نجات خوش آمد گویی گفته و احوالپرسی کردند. و در ادامه گفت: از [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68818">دیدار با خانم جهانبانی همسر علی ابراهیمی از اعضای گرفتار مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>روز یکشنبه 17 خرداد 1405 اعضای انجمن نجات خوزستان؛ آقایان علی اکرامی و حمید دهدار سرزده به مغازه خانم مهوش جهانبانی همسر علی ابراهیمی از اعضای گرفتار در گروه مجاهدین خلق رفتند.</p>
<p>خانم جهانبانی طبق معمول با برخوردی مهربابانه به اعضای انجمن نجات خوش آمد گویی گفته و احوالپرسی کردند. و در ادامه گفت: از اینکه شما را امروز دیدم خیلی خوشحال شدم چون احساس دارم که هنوز انجمن نجات دلسوزانه به فکر رفع نگرانی ما درخصوص بی خبری از عزیزانمان است. ایشان در مورد اوضاع کسب و کارش گفت: خدا را شکر بالاخره امورات می گذرد. و پس از لحظاتی سکوت گفت: بعد از اسارت همسرم علی در جنگ تحمیلی با دو فرزند کوچکی که داشتم، دوران سختی را سپری کردیم. بخصوص اینکه وقتی او به همراه اسرا به ایران برنگشت و تا چند سال بعد ازآن هم نمی دانستم چه بر سر او آمده است. و از این بابت اوضاع روحی ام نیز خراب شده بود. نگران آینده دو فرزندم بودم چون منبع درآمدی نداشتیم تا اینکه چند سال سعی کردم با کار خیاطی امرار معاش کنم. اما مدتی بعد احساس کردم دیگرتوان کار خیاطی را ندارم وهم اینکه دیگر این کار جوابگوی تامین مخارج ما نبود. به همین خاطر تصمیم گرفتم هر طور شده کسب و کاری راه اندازی کنم و خوشبختانه توانستیم این مغازه کوچک را با پولی که جمع کرده بودم و با گرفتن وام خریداری کنیم و به کمک پسرم مغازه لوازم یدکی زدیم. البته بعدا فرزند بزرگم مرحوم مهدی کار جدیدی پیدا کرد و حسین هم مشغول کار دیگری شد و از آن زمان به بعد تاکنون خودم تنها مغازه را اداره کردم. خانم جهانبانی آهی کشید و گفت: واقعا کار در این سن وسال برایم سخت شده ولی چکار کنم که بعد از فوت پسر بزرگم مهدی مجبور هستم برای تامین مخارج فرزندان او بیشتر کار کنم. باور کنید گاهی اوقات در خلوت خودم در ذهنم با همسرم علی دعوا می کنم و به او می گویم چه می شد که به فکر فرزندانت می بودی و به ایران برمی گشتی. تا الان در کنار آنها باشی و من مجبور نباشم با این سن وسال ساعت ها در مغازه کار کنم. واقعا نمی دانم غصه کدام یک را بخورم؟! دوری همسرم و یا غصه فوت پسرم و دردی که فرزندان او از بابت فوت پدرشان می کشند!</p>
<div id="attachment_68819" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68819" class="wp-image-68819" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ebrahimi-Ali-Wife-202606.jpg" alt="خانم جهانبانی همسر علی ابراهیمی " width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ebrahimi-Ali-Wife-202606.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ebrahimi-Ali-Wife-202606-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ebrahimi-Ali-Wife-202606-768x432.jpg 768w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-68819" class="wp-caption-text">خانم جهانبانی همسر علی ابراهیمی</p></div>
<p>اعضای انجمن نجات از صحبت های خانم جهانبانی بسیار متاثر شدند. علی اکرامی به ایشان گفت: طبعا درد و رنجی که شما متحمل شدید را درک می کنیم. متاسفانه همسر شما همانند صدها اسیر جنگی دیگر در اردوگاه عراق فریب وعده های دروغین رجوی را خورد و به کمپ اشرف برده شد و یکی از خیانت های رجوی به او و امثال او این بود که با ترفندها و شیوه های رذیلانه آنها را درعراق و در بی خبری مطلق از خانواده هایشان نگاه داشت. ولی امیدواریم روزی برسد که تمامی آلام و درد و رنج هایی که شما و دیگر خانواده های اعضای گرفتار در گروه رجوی از بابت دوری و بی خبری از عزیزانشان کشیدند به پایان برسد .</p>
<p>در آخر خانم جهانبانی مجددا از حضور اعضای انجمن نجات در مغازه اش و صحبت با او ابراز خشنودی کرد و گفت: واقعا من خودم را همواره مدیون انجمن نجات و اعضای آن می بینم، چون می دانم در این سالیان در کنار ما بودند و هر آنچه از دستشان برآمده برای رفع نگرانی دوری و بی خبری ازعزیزانمان انجام دادند و امیدوارم که موفق باشید .</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68818">دیدار با خانم جهانبانی همسر علی ابراهیمی از اعضای گرفتار مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68818/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نامه مهوش جهانبانی به همسرش علی ابراهیمی گرفتار در کمپ مانز آلبانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/65281</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/65281?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 28 May 2025 06:20:38 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[علی ابراهیمی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=65281</guid>

					<description><![CDATA[<p>علی ابراهیمی همسر خانم جهانبانی است که اوایل جنگ تحمیلی علیرغم داشتن دو فرزند اسیر نیروهای عراق می شود. ایشان در سال 68 فریب وعده آزادی زودرس مسئولان مجاهدین خلق را خورده و به کمپ اشرف می رود. از آن زمان به بعد فرقه مجاهدین با استفاده از روش های کنترل ذهن علی ابراهیمی را [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/65281">نامه مهوش جهانبانی به همسرش علی ابراهیمی گرفتار در کمپ مانز آلبانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>علی ابراهیمی همسر خانم جهانبانی است که اوایل جنگ تحمیلی علیرغم داشتن دو فرزند اسیر نیروهای عراق می شود. ایشان در سال 68 فریب وعده آزادی زودرس مسئولان مجاهدین خلق را خورده و به کمپ اشرف می رود. از آن زمان به بعد فرقه مجاهدین با استفاده از روش های کنترل ذهن علی ابراهیمی را در اسارت خود نگاه و مانع از ارتباط وی با خانواده اش شده است.</p>
<p>خانم جهانبانی بارها به عراق سفر کرد تا شاید بتواند با همسر در کمپ اشرف دیدار کند اما مسئولان سنگدل مجاهدین حتی یکبار به او اجازه دیدار با همسرش را نداند. خانم جهانبانی با صبوری دو فرزند خود را بزرگ و صاحب زندگی کرد. متاسفانه فرزند ارشد ایشان سال گذشته بر اثر سانحه تصادف به رحمت خدا رفت.</p>
<p>خانم جهانبانی بارها و بارها برای نهادهای حقوق بشری نامه نوشت و از آنها درخواست کمک کرد تا رهبران مجاهدین را مجبور به دادن اجازه دیدار و یا برقراری تماس با همسرش کنند اما دریغ که آنها هم کاری نکردند .خانم جهانبانی که امید خود را از دست نداده یکبار دیگر نامه ای عاطفی برای همسرش نوشت شاید که به طریقی به دست او برسد.</p>
<div id="attachment_65282" style="width: 487px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-65282" class="size-full wp-image-65282" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ebrahimi-Ali-Letter-202505.jpg" alt="نامه همسر علی ابراهیمی" width="477" height="378" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ebrahimi-Ali-Letter-202505.jpg 477w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ebrahimi-Ali-Letter-202505-300x238.jpg 300w" sizes="(max-width: 477px) 100vw, 477px" /><p id="caption-attachment-65282" class="wp-caption-text">نامه همسر علی ابراهیمی</p></div>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/65281">نامه مهوش جهانبانی به همسرش علی ابراهیمی گرفتار در کمپ مانز آلبانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/65281/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>درد دلی با همسرم علی ابراهیمی ساکن در کمپ مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63504</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63504?noamp=mobile#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 06 Jan 2025 10:20:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[علی ابراهیمی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=63504</guid>

					<description><![CDATA[<p>علی جان همسر عزیزم سلام. امیدوارم که تو خوب باشی، راستش چه بگویم از روزگار فراق و بی خبری این سالها از تو؟! واقعا نمی دانم از کجا برایت تعریف کنم. همسر عزیزم وقتی در جنگ اسیر شدی دو فرزند خردسال داشتیم و من بخاطر اینکه تو برای دفاع از وطن رفته بودی و اسیر [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/63504">درد دلی با همسرم علی ابراهیمی ساکن در کمپ مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>علی جان همسر عزیزم سلام. امیدوارم که تو خوب باشی، راستش چه بگویم از روزگار فراق و بی خبری این سالها از تو؟! واقعا نمی دانم از کجا برایت تعریف کنم. همسر عزیزم وقتی در جنگ اسیر شدی دو فرزند خردسال داشتیم و من بخاطر اینکه تو برای دفاع از وطن رفته بودی و اسیر شدی سعی کردم بار سختی زندگی را تحمل کنم تا تو برگردی، به پایت نشستم و بچه های عزیزمان را در صحت و سلامت بزرگ کردم و بخاطر اینکه محتاج دیگران نباشیم آستین بالازده و آبرومندانه برای تامین معاش خودم و بچه ها کار کردم.خلاصه وجدانم راحت بود که بچه هایت را به نحوی تربیت کردم که وقتی برگشتی بتوانی به وجودشان افتخار کنی و آنها هم به پدری مثل تو افتخار کنند. در یک کلام من عمرم را به پای تو گذاشتم تا برگردی .</p>
<p>علی جان وقتی جنگ تمام شد خوشحال شدیم که بزودی برمی گردی اما اینگونه نشد و متاسفانه با بازگشت اسرا به وطن خبری از بازگشت تو نشد. فقط خدا می داند که آن زمان چه بر ما گذشت. من هرشب درتنهایی فقط گریه می کردم. تا مدتها نمی دانستم به بچه های مان که دیگر بزرگ تر شده بودند چه جوابی بدهم. چون مرتب سئوال می کردند پس بابای ما کی بر می گردد؟!</p>
<p>بعد از کلی پیگیری از چرایی عدم بازگشت تو متاسفانه خبر پیوستنت به گروه مجاهدین خلق را به من دادند که با شنیدن آن انگار دنیا را بر سرم خراب کردند. چرا که ما از آن زمان به بعد بجای افتخار به تو می بایست وجودت را مخفی می کردیم. چون این گروهی که تو نزد آنها رفته بودی بخاطر همکاری با حکومت صدام در زمان جنگ چهره خوبی در بین مردم نداشتند و ندارند. بهرحال زمان گذشت و من همچنان پیگیر کسب خبر از وضعیت تو بودم. وقتی در عراق بودید چند بار تا پشت سیاج کمپ اشرف آمدم به این امید که شاید تو را ببینم اما مسئولین از خدا بی خبر مجاهدین خلق نه تنها نگذاشتند تو را ببینم بلکه کلی توهین و ناسزا بارم کردند و من درنهایت ناامیدانه به کشور بر گشتم. دورانی دربیخبری از تو گذشت و من هرچه بود و با هر زحمت و البته با عزت بچه ها را بزرگ کردم و به لطف خدا امورات زندگی چرخید. مهدی زن گرفت و صاحب دو فرزند دختر بنام آرینا و ادرینا شد. او بعد از مدتی کار در اهواز چند سال پیش به بندرعباس رفت و در یک شرکت پخش مواد غذایی مشغول به کار شد. حسین هم الان نزد دایی اش کار می کند و با همسرش با خودم در یک منزل اجاره ای زندگی می کند.</p>
<p>اما علی جان همسر عزیزم بعد از تحمل سالها دوری و بی خبری از تو ، بعد از سالها تحمل رنج و زحمت بزرگ کردن بچه ها و رساندن آنها به یک زندگی آبرومندانه، اکنون دچار غم بزرگی شدم، غمی که جگرم را سوزاند .</p>
<p>غم فوت پسرمان مهدی براثر سانحه تصادف را می گویم. 13 آذرماه بود که او در حین بازگشت از کار ، ماشینش واژگون می شود و فوت می کند و بنا به خواست همسرش او را در شهر داراب به خاک سپردیم. چون همسرش قرار است در کنار خانواده اش در شهر داراب زندگی کند که چند روز دیگر هم مراسم ختم چهلمین روز درگذشتش را برگزار می کنیم.</p>
<p>راستش بعد از درگذشت مهدی خواستم برایت نامه بنویسم اما دستم به قلم نمی رفت. حالا قبل از برگزاری مراسم چهلم او فرصتی پیش آمد و توانستم برایت نامه بنویسم هرچند نمی دانم واقعا این نامه بدستت می رسد یا نه اما باید آن را می نوشتم به امید اینکه شاید بدستت برسد. باید درد دلم را با تو می گفتم به امید اینکه به این حقیقت برسی که بدانی دیگر انصاف نیست این همه دوری و بی خبری از خانواده ات . البته می دانم چنین وضعیتی را رهبران از خدا بی خبر مجاهدین برایت درست کردند. علی جان دختران مهدی بعد از فوت پدرشان دچار افسردگی شدید شدند. الان آنها نزد پدربزرگشان در شهر داراب هستند و چون الان پدر ندارند خودم مجبور هستم با کار کردن بیشتر مخارج آنها را هم در این شرایط سنی که دارم تامین کنم. واقعا خسته شدم گاهی اوقات از خدا گلایه می کنم و می گویم ای خدای مهربان خسته نشدی از این همه امتحان کردن من؟ چه کنم واقعا دلم پر از غصه و درده، سالها غصه خوردن از دوری تو و حالا هم غصه از دست رفتن فرزندمان مهدی نصیبم شده است.</p>
<p>علی جان همسرم باورکن حرف برای گفتن با تو زیاد داریم. 40 سال دوری بین ما و تو با این چند خط تمام نمی شود. دیگر عرضی ندارم اما امیدوارم به خودت بیآیی و به خاطر شادی روح فرزندمان مهدی هم که شده تصمیم بگیری تا نزد ما برگردی، گذشته ها هرچه بوده تمام شده. اما الان باورکن بیش از هر زمان دیگر لازم می بینم در کنار ما باشی. حسین و همسرش الان در کنارم نشستن و دارم می بینم که آنها دارند اشک می ریزند و خودم هم وقتی اشک ریختن های آنها را می بینم دلم بدرد می آید فقط یکبار دیگر از خدا می خواهم که تو را صحیح و سالم نزد ما برگرداند. به امید آن روز</p>
<p>به امید دیدار دوباره ات .</p>
<p>همسرت مهوش</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/63504">درد دلی با همسرم علی ابراهیمی ساکن در کمپ مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63504/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دیدار اعضای انجمن نجات خوزستان با خانواده علی ابراهیمی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63192</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63192?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 10 Dec 2024 11:50:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[انجمن نجات خوزستان]]></category>
		<category><![CDATA[علی ابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با خانواده ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=63192</guid>

					<description><![CDATA[<p>هفته گذشته بود که خبر درگذشت مهدی ابراهیمی که پدرش به نام علی سالهاست در اسارت فرقه رجوی است به اطلاع انجمن نجات خوزستان رسید و از آنجائیکه مراسم تشییع و تدفین آن مرحوم در شهر داراب استان فارس برگزار شده بود متاسفانه امکان شرکت اعضای این انجمن در مراسم آن مرحوم وجود نداشت. قرار [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/63192">دیدار اعضای انجمن نجات خوزستان با خانواده علی ابراهیمی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>هفته گذشته بود که خبر درگذشت مهدی ابراهیمی که پدرش به نام علی سالهاست در اسارت فرقه رجوی است به اطلاع انجمن نجات خوزستان رسید و از آنجائیکه مراسم تشییع و تدفین آن مرحوم در شهر داراب استان فارس برگزار شده بود متاسفانه امکان شرکت اعضای این انجمن در مراسم آن مرحوم وجود نداشت. قرار شد اعضای انجمن نجات در فرصت مناسب در منزل مادرش خانم جهانبانی که ساکن اهواز و از فعالین مرتبط با انجمن نجات خوزستان است به منظور ابراز همدردی و عرض تسلیت حضور یابند .</p>
<p>روز دوشنبه 19 آذرماه 1403 اعضای انجمن نجات خوزستان با حضور در منزل خانم جهانبانی مادر مرحوم مهدی ابراهیمی با اعطای دسته گلی درگذشت فرزند دلبندش را به ایشان و خانواده اش تسلیت گفتند. خانم جهانبانی ضمن تشکر از اعضای انجمن نجات خوزستان گفت: از اینکه تشریف آوردید و با ما ابراز همدردی نمودید بی نهایت سپاسگزاریم.</p>
<p>مسئول انجمن نجات خوزستان بعد از طلبیدن سوره فاتحه و ابراز همدردی با خانم جهانبانی به ایشان و خانواده اش گفت: حقیقتا از شنیدن خبر درگذشت فرزند عزیزتان عمیقا ناراحت شدیم و البته می بایست ما در مراسم تشییع و تدفین آن مرحوم شرکت می کردیم که متاسفانه نشد ولی وظیفه خود دانستیم تا امروز برای ابراز همدردی و عرض تسلیت به شما به منزلتان بیآییم که از درگاه خداوند هم برای شما و خانواده محترمتان صبر و شکیبایی و شادی روح فرزند مرحومتان را خواستاریم. مسئول انجمن نجات خوزستان خطاب به خانم جهانبانی گفت: شما نمونه مادری دلسوز، صبور و سخت کوش هستید که بعد از اسارت شوهرتان توانستید دو فرزندتان را بخوبی تربیت و بزرگ و در زندگی سر و سامان دهید. علاوه بر این ما شاهد هستیم که شما در کنار گذران زندگی خود و فرزندانتان چگونه طی این سالها برای نجات شوهرتان از دام فرقه رجوی تلاش نمودید، هرچند در گذشت فرزندتان غم انگیز و ناراحت کننده است اما امیدواریم شوهرتان با شنیدن این خبر تلخ به این نتیجه برسد که حضور در فرقه ای که سالها به او اجازه نداده تا با فرزندان وهمسرش ارتباط و از آنها کسب خبر نماید، دیگر فایده ندارد و بایستی که هرچه زودتر خودش را حداقل برای شاد شدن روح فرزندش نجات دهد.</p>
<p>خانم جهانبانی ضمن برشمردن رنج و مرارت هایی که طی این سالها در نبود شوهرش برای بزرگ کردن دو فرزندش متحمل شده، گفت: همسرم علی ابراهیمی در شهریور 59 اسیر ارتش عراق شد که آن زمان دو فرزندم مهدی و حسین کوچک بودند و من بجای غصه خوردن بخاطر اینکه آنها کمبود محبت پدر را احساس نکنند سعی کردم علاوه بر مادر بودن برای آنها پدر هم باشم ، تا کمبودی احساس نکنند. ولی مشکل بعدی من تامین امرار معاش آنها بود که به لطف و کمک خدا توانستم با کار در مغازه کوچکی که از بابت ارث به ما رسیده بود مخارج خودم و بچه هایم را تامین کنم و زندگی آنها را سر و سامان بدهم. اما بعد از تحمل سالها سختی و مرارت درگذشت فرزندم مهدی جگرم را سوزاند متاسفانه او در قشم در حین رفتن به محل کارش تصادف و جانش را از دست داد. مهدی دو فرزند دختر بنام آدریانا و آریانا دارد که اولی پشت کنکوری و دومی دبستانی است که وضعیت آنها اصلا خوب نیست و در شوک از دست دادن پدرشان بسر می برند. بهرحال چه کنیم تقدیر الهی برای ما این چنین بود اما امیدوارم همسرم علی از درگذشت فرزندش مهدی خبردار شود شاید حس عاطفی و پدرانه او بیدار شود و حداقل خودش را از جهنمی که در آن گرفتار شده نجات دهد. بنظر من اگر او از این خبرمطلع شد باید بطور جدی از مسئولین مجاهدین سئوال کند که چرا آنها سالها اجازه ندادند او با فرزندانش ارتباط بگیرد؟ بهرحال هرچند من از همسرم علی به نوعی دلخور هستم که چرا در این سالها برای نجات خودش و کسب خبر از من و دو فرزندش تلاش نکرده اما به او می گویم که ما هنوز هم او را دوست داریم و با روی باز از حضور او در جمع خودمان استقبال می کنیم.<br />
در پایان این دیدار اعضای انجمن نجات یکبار دیگر برای خانم جهانبانی و خانواده اش آرزوی صبر و شکیبایی و شادی روح فرزندشان مهدی را از درگاه خداوند منان خواستار و ابراز امیدواری نمودند پدر اسیرش بتواند هرچه زودتر خودش را از جهنم فرقه رجوی نجات دهد و باعث شادی روح فرزندش شود.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/63192">دیدار اعضای انجمن نجات خوزستان با خانواده علی ابراهیمی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63192/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پیام تسلیت انجمن نجات خوزستان به خانواده علی ابراهیمی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63111</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63111?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 07 Dec 2024 05:38:43 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[انجمن نجات خوزستان]]></category>
		<category><![CDATA[علی ابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[پیام تسلیت انجمن نجات]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=63111</guid>

					<description><![CDATA[<p>انالله وانا الیه راجعون متاسفانه با خبر شدیم که مهدی ابراهیمی فرزند بزرگ علی ابراهیمی از اعضای گرفتار در فرقه رجوی در تاریخ 13 آذرماه 1403 بر اثر سانحه تصادف به رحمت ایزدی پیوست. به همین مناسبت انجمن نجات خوزستان این ضایعه بزرگ را به همسر و فرزندانش، مادرش خانم جهانبانی، همچنین پدرش علی ابراهیمی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/63111">پیام تسلیت انجمن نجات خوزستان به خانواده علی ابراهیمی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>انالله وانا الیه راجعون</p>
<p>متاسفانه با خبر شدیم که مهدی ابراهیمی فرزند بزرگ علی ابراهیمی از اعضای گرفتار در فرقه رجوی در تاریخ 13 آذرماه 1403 بر اثر سانحه تصادف به رحمت ایزدی پیوست.</p>
<p>به همین مناسبت انجمن نجات خوزستان این ضایعه بزرگ را به همسر و فرزندانش، مادرش خانم جهانبانی، همچنین پدرش علی ابراهیمی که سالهاست در اسارت ذهنی و فیزیکی فرقه رجوی می باشد تسلیت عرض نموده و شادی روح آن مرحوم را از درگاه خداوند منان خواستار است.</p>
<p>لازم به ذکر است که علی ابراهیمی در حالیکه دو فرزند خردسال بنام مهدی و حسین داشت در جنگ تحمیلی اسیر ارتش عراق می شود که متاسفانه در سال 68 بر اثر فریبکاریهای فرقه رجوی به آنها می پیوندد و از آن زمان به بعد همسرش خانم جهانبانی با نهایت صبر و بردباری سرپرستی دو فرزندش را در غیاب شوهرش و به امید بازگشت او برعهده می گیرد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/63111">پیام تسلیت انجمن نجات خوزستان به خانواده علی ابراهیمی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63111/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نامه مهوش جهانبانی به همسرش علی ابراهیمی گرفتار در فرقه مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/58516</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/58516?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 29 Jan 2024 08:02:42 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[علی ابراهیمی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=58516</guid>

					<description><![CDATA[<p>همسر گرامی ام سلام به عنوان همسرت و همچنین مادر فرزندانت تحمل دوری از شما و محروم بودن از هرگونه خبر از تو خیلی سخت و طاقت فرسا است. سختی این دوری وقتی بیشتر میشود که از یک طرف خودم را باید در حسرت نبودنت تسکین بدهم و از طرف دیگر دنبال عذر و بهانه [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/58516">نامه مهوش جهانبانی به همسرش علی ابراهیمی گرفتار در فرقه مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>همسر گرامی ام سلام</p>
<p>به عنوان همسرت و همچنین مادر فرزندانت تحمل دوری از شما و محروم بودن از هرگونه خبر از تو خیلی سخت و طاقت فرسا است. سختی این دوری وقتی بیشتر میشود که از یک طرف خودم را باید در حسرت نبودنت تسکین بدهم و از طرف دیگر دنبال عذر و بهانه ای برای بچه هایمان باشم تا نبودنت در کنارشان را توجیه کنم و آنها را به بازگشتت امیدوار سازم.</p>
<p>علی جان فکر می کنم وقت آن رسیده باشد که قدری به سرانجام کارت فکر کنی، حتما عواطف انسانی و حس پدری شما باید در عذاب باشد که تمامی مسئولیت هایت در قبال همسر و فرزندانت را رها کرده ای. البته من می دانم مقصر نیستی. بارها در طی این سالها برای یک لحظه دیدن شما و یا بدست آوردن کوچک ترین خبر از شما برای تمامی ارگان های بین المللی نامه نوشتم و استمداد طلبیدم ولی گویی گوش شنوایی برای صدا و التماس هایم  وجود ندارد و هیچ پاسخی دریافت نکردم.</p>
<p>من می دانم در شرایطی قرار گرفته ای که به شما اجازه داده نمیشود حتی به ما فکر کنی! ولی این شرایط و موانعی که رهبران مجاهدین خلق برای تماس با شما ایجاد کرده اند نتوانسته و نمی تواند ذره ای در عزم و اراده من و دیگر اعضای خانواده تاثیر بگذارد و ما تا آزادی و بدست آوردن مجدد شما از پا نخواهیم نشست. اگر این نامه بدستت رسید انتظار دارم بعنوان یک همسر و پدر به آن پاسخ دهی. مطمئن باش ما علیرغم تمامی سختی شرایط و موانع دست از تلاش نخواهیم کشید و این تلاش تا بازگشت شما به جمع گرم خانواده ادامه خواهد داشت.</p>
<p>با یک دنیا عشق و انتظار &#8211; همسرت مهوش جهانبانی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/58516">نامه مهوش جهانبانی به همسرش علی ابراهیمی گرفتار در فرقه مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/58516/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اشکی که در روز مادر در فراق همسر بر گونه مادری نشست</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48932</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48932?noamp=mobile#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 25 Jan 2022 11:11:05 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون مردم تی وی]]></category>
		<category><![CDATA[علی ابراهیمی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=48932</guid>

					<description><![CDATA[<p>یکشنبه سوم دی ماه در هوای سرد شهر اهواز ساعت 20:30 بوقت محلی خانم مهوش جهانبانیان از درد و رنج خود و فرزندانش در فراغ همسرش با تلویزیون مردم تی وی و آقای سربی سخن گفت. بیش از چهل سال از آخرین خداحافظی او با همسرش می گذرد. خانم جهانبانیان آرام و با صدای لرزان [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/48932">اشکی که در روز مادر در فراق همسر بر گونه مادری نشست</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>یکشنبه سوم دی ماه در هوای سرد شهر اهواز ساعت 20:30 بوقت محلی خانم مهوش جهانبانیان از درد و رنج خود و فرزندانش در فراغ همسرش با تلویزیون مردم تی وی و آقای سربی سخن گفت. بیش از چهل سال از آخرین خداحافظی او با همسرش می گذرد. خانم جهانبانیان آرام و با صدای لرزان خطاب به آقای سربی مجری تلویزیون مردم تی وی چنین گفت:</p>
<p>سال 59 همسرم علی ابراهیمی که گروهبان یکم ارتش بود در جریان جنگ عراق بر علیه ایران در منطقه فکه به اسارت نیروهای عراقی درآمد. در هنگام اسارت او من یک پسر یک و نیم ساله داشتم و فرزند دیگری هم باردار بودم. علیرغم اینکه همسرم در اسارت دشمن بود ولی هیچگاه ارتباطش با ما از اردوگاههای صدام قطع نشد و مستمرا نامه و عکس می فرستاد. علی در نامه هایش از من می خواست در حالت های مختلف خواب و بیداری، هنگام مشق نوشتن، در حالت رفتن به مدرسه از پسرانش عکس گرفته و برایش بفرستم. علی در نامه هایش برایم می نوشت که در اردوگاه عکس های پسرانم را به دیگر دوستان اسیرم نشان میدهم و می گویم اگر چه اسیرم و شرایط سختی را تجربه می کنم ولی از این بابت خوشحالم که بعد از اینکه به ایران برگردم، شیر بچه هایم در انتظارم هستند که عصای دستم در دوران پیری میشوند.</p>
<p><img decoding="async" class="size-full wp-image-48933 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ebrahimi-Wife-1.jpg" alt="همسر علی ابراهیمی" width="600" height="352" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ebrahimi-Wife-1.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ebrahimi-Wife-1-300x176.jpg 300w" sizes="(max-width: 600px) 100vw, 600px" /></p>
<p>خانم جهانبانیان بعداز کمی مکث ادامه داد: با وجودیکه علی در میان ما نبود ولی شرایط چندان سختی نداشتیم چون دولت تمامی هزینه ها و حقوق علی را پرداخت می کرد و ارتباط خوبی هم با او داشتیم و از احوال او با خبر بودیم . این ارتباط تا خرداد 68 ادامه داشت اما بعد از آن بکلی ارتباطش قطع شد و نمی دانستیم چه اتفاقی برای او افتاده است که دیگر نامه نمی دهد و احوالی از ما نمی پرسد.</p>
<p>سال 69 که اسیران به کشور برگشتند ما به شیراز رفتیم. فکر کردیم علی هم در میان اسیران بازگشتی است ولی وقتی به میان آنها رفتیم و سوال کردیم، خبری از علی نبود! چند روز بعد نامه ای از طرف یکی از اسیران بازگشتی در خانه ما انداخته شده بود که علی به سازمان مجاهدین خلق پیوسته است. ظاهرا آن اسیر آزاد شده از اینکه فکر می کرد ما از شنیدن این خبر ناراحت خواهیم شد خودش مستقیم مراجعه نکرده بود. از آن تاریخ روزگار ما سیاه شد.</p>
<p>قطرات اشکی از چشمان خانم جهانبانیان سرازیر و برگونه هایش نشست. صدایش قطع شد. فضای سرد توام با آه و افسوس بر مصاحبه حاکم گردید. بغض خانم جهانبانیان به یکباره ترکید و گریه امانش نداد. من تا قبل از آن کوچک ترین آشنایی با مجاهدین خلق نداشتم ولی در تمام لحظات به این فکر می کردم که اینها چه مرام و عقیده ای دارند که اجازه تماس به پدری که به آنها پیوسته را با خانواده اش نمی دهند؟ آنها به چه خدایی اعتقاد دارند؟ همسر من نزدیک به 9 سال اسیر عراق بود و بعنوان یک ارتشی از لشکر دشمن محسوب میشد، ولی همین عراق حداقل به او اجازه نامه نوشتن و ارسال عکس به خانواده اش را میداد. ما حتی وقتی علی بدلیل ضعف چشمانش از ایران درخواست عینک کرده بود برایش فرستادیم، ولی اکنون علی در تشکیلات گروهی که خود را ایرانی می داند و ادعا دارد برای آزادی مردم ایران مبارزه می کند، حتی آزادی عمل نوشتن یک نامه برای خانواده اش را ندارد؟ حق ندارد از سلامتی بچه هایش خبردار شود!</p>
<p>گاهی اوقات که از غم تنهایی و دوری از علی بیقرار می شدم، عکس های قبل از اسارتش را مقابل چشمانم می گرفتم و با او سخن می گفتم که علی تو را چه شده؟ تو که مستمرا نامه میدادی و از من می خواستی از خواب و بیداری پسرمان و نحوه مشق نوشتن و مدرسه رفتنش برایت عکس بفرستم، و اکنون سالیان از آنها کوچک ترین خبری نمی گیری؟ علی براستی مسئولین این سازمان چه بر سر تو آورده اند که از تولد و بزرگ شدن فرزند دوم مان بی اطلاع هستی؟ مسئولین مجاهدین با روح و روان و احساس و عواطف تو چه کردند که اصلا به این فکر نمی کنی که حدود 40 سال بر همسرت چه گذشت و چگونه تک و تنها این بچه ها را بزرگ کرد؟!<br />
دیگر قطرات اشک مجالش نمی داد. سکوت سنگینی بر فضا حاکم شده و اشک از دیدگان همه بینندگان و شرکت کنندگان برنامه سرازیر شده بود. آقای سربی مجری برنامه با ذکاوت و هوش سرشار خود فضای سنگین حاکم بر مصاحبه را شکست و خطاب به خانم جهانبانیان گفت: درود بر شما مادر و همسری که بار سنگین مسئولیت مادری و همسری را به تنهایی و طی سالیان بدوش کشیدی. باید به شما بخاطر این صبر و مقاومت و پایداری آفرین گفت. دیگر شرکت کنندگان هم هر کدام روی خط آمدند، استقامت و پایداری خانم جهانبانیان و صبری که طی این سالیان به خرج داده است را ستودند. یکی از شرکت کنندگان گفت: فکر می کنم افکار عمومی جهان امشب بخوبی دعاوی دروغ رجوی و مجاهدین در مورد آزادی و حقوق بشر و انسان دوستی را در خلال اشک و آه خانم جهانبانیان بخوبی شناخت.</p>
<p>خانم جهانبانیان در پایان برنامه و در پاسخ به سوال آقای سربی که از وی خواسته بود پیامی خطاب به همسرش بفرستد گفت: همسرم، من همانند روز اول ازدواج مان دوستت دارم. اصلا تو را بخاطر دوری این سالیان و بی اطلاعی از همسر و فرزندانت سرزنش نمی کنم. آغوش خانواده ات همانند گذشته به روی شما باز است. برگردد تا خانه مان را دوباره بسازیم. بیا تا مونس همدیگر باشیم. فرزندانت بزرگ شدند و هر کدام بر سر خانه و زندگی خودشان رفتند. ولی من بشدت به شما احساس نیاز می کنم. بیا تا بار دیگر همانند سال های اول ازدواجمان لحظات شیرین و خاطرات دیگری برای هم بسازیم. امروز روز مادر است همانند سالیان دور چشم انتظار هدیه ات هستم، این بار بزرگ ترین هدیه برای من بازگشت تو به خانه است. خانه ای که بعد از سالیان فضای سوت و کور با شمع وجودت روشن شود و بهار خوشی و شادی و لبخند برگردد. باز سکوتی سنگین بر مصاحبه حاکم شد. صدای خداحافظی آقای سربی در میان آه و حسرت شرکت کنندگان و اشک هایی که بر گونه های خانم جهانبانیان همچنان جاری بود گم شد.</p>
<p>در سالروز جشن مادر قطرات اشکی که از چشمان همسری در فقدان و دوری شوهرش جاری بود افکار عمومی جهانیان و مدعیان حقوق بشر را به قضاوت می طلبید و همانند لکه ای ننگ و عرقی شرم بر پیشانی مسعود و مریم رجوی نشست. بی شک روزی که چندان دیر نیست اشک شوق رهایی علی ابراهیمی در چشمان همسرش خانم جهانبانیان خواهد درخشید و کانون خانواده اش با حضور علی گرم و گرم تر خواهد شد.</p>
<p>اکرامی</p>
<p><strong>فیلم گفتگوی تلویزیون مردم تی وی با مهوش جهانبانیان همسر علی ابراهیمی:</strong></p>
<div style="width: 640px;" class="wp-video"><video class="wp-video-shortcode" id="video-48932-1" width="640" height="360" preload="metadata" controls="controls"><source type="video/mp4" src="https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/MardomTV/Jahanbanian-MardomTV-202201.mp4?_=1" /><a href="https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/MardomTV/Jahanbanian-MardomTV-202201.mp4">https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/MardomTV/Jahanbanian-MardomTV-202201.mp4</a></video></div>
<p><a href="https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/MardomTV/Jahanbanian-MardomTV-202201.mp4">برای دانلود اینجا را کلیک کنید.</a></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/48932">اشکی که در روز مادر در فراق همسر بر گونه مادری نشست</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48932/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		<enclosure url="https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/MardomTV/Jahanbanian-MardomTV-202201.mp4" length="57830512" type="video/mp4" />

			</item>
		<item>
		<title>یک روز کاغذی توی حیاط انداختند که روی آن نوشته شده بود منتظر علی ابراهیمی نباشید</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48912</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48912?noamp=mobile#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 24 Jan 2022 10:35:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون مردم تی وی]]></category>
		<category><![CDATA[علی ابراهیمی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=48912</guid>

					<description><![CDATA[<p>&#8220;علی نگذار دیدار به قیامت بیافتد. بگذار آخر عمری دست کم صدایت را بشنوم&#8230; &#8221; مهوش جهانبانیان پیام خود را از طریق تلویزیون مردم تی وی برای همسرش علی ابراهیمی اینگونه بیان می کند. 42 سال پیش در بحبوحه ی جنگ ایران و عراق، همسرش به اسارت نیروهای بعثی درآمد. در آن زمان پسرش یکسال [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/48912">یک روز کاغذی توی حیاط انداختند که روی آن نوشته شده بود منتظر علی ابراهیمی نباشید</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>&#8220;علی نگذار دیدار به قیامت بیافتد. بگذار آخر عمری دست کم صدایت را بشنوم&#8230; &#8221; مهوش جهانبانیان پیام خود را از طریق تلویزیون مردم تی وی برای همسرش علی ابراهیمی اینگونه بیان می کند. 42 سال پیش در بحبوحه ی جنگ ایران و عراق، همسرش به اسارت نیروهای بعثی درآمد. در آن زمان پسرش یکسال و هشت ماه داشت و فرزند دیگرش را باردار بود.</p>
<p>مهوش جهانبانیان می گوید: در آن زمان ساکن اهواز بودیم. به دلیل شرایط سخت جنگی خیلی از همسایه ها شهر را ترک کرده بودند اما من و خانواده ام مانده بودیم تا خبری از علی بگیریم. تا این که رادیو اعلام کرد عراق با 200 تانک در حال ورود به منطقه است و از خانواده ها خواست تا منطقه را ترک کنند. در این زمان بود که مجبور شدیم منطقه را ترک کنیم. خانواده ی علی به سه راه خرمشهر آمده بودند تا ما را ببرند. وقتی به هم رسیدیم ساعتها گریه کردیم. سپس به سمت اصفهان حرکت کردیم. بعد از مدتی از رادیو عراق صدای علی را شنیدیم که خودش را معرفی کرد. خیلی خوشحال شدیم از این که فهمیدیم او زنده است. علی مرتب نامه می داد و گاهی عکس می فرستاد. این روند 8 سال طول کشید. از خرداد 1368 ارتباط ما قطع شد. دیگر هیچ نامه و پیامی از علی دریافت نکردیم. بعد از مدتی اسرا هم آزاد شدند و به میهن برگشتند اما از علی خبری نشد. تا این که یک روز کاغذی توی حیاط انداختند که روی آن نوشته شده بود منتظر علی ابراهیمی نباشید، به مجاهدین خلق پیوسته است. از آن زمان تا همین الان هیچ اطلاعی از او نداریم&#8230;</p>
<p>روز یکشنبه 23 ژانویه 2022 برابر با سوم بهمن ماه 1400 ساعت 12 ظهر بوقت واشنگتن، ساعت 18 بوقت آلمان و ساعت 20:30 بوقت ایران مهوش جهانبانیان همسر علی ابراهیمی اسیر جنگی سابق و اسیر در فرقه مجاهدین به مدت 30 دقیقه در رابطه با چگونگی اسیر شدن همسر خود در جنگ ایران و عراق و چگونگی فریب خوردن وی توسط مجاهدین صحبت کرد.</p>
<div style="width: 640px;" class="wp-video"><video class="wp-video-shortcode" id="video-48912-2" width="640" height="360" preload="metadata" controls="controls"><source type="video/mp4" src="https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/MardomTV/Jahanbanian-MardomTV-202201.mp4?_=2" /><a href="https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/MardomTV/Jahanbanian-MardomTV-202201.mp4">https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/MardomTV/Jahanbanian-MardomTV-202201.mp4</a></video></div>
<p><a href="https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/MardomTV/Jahanbanian-MardomTV-202201.mp4">برای دانلود اینجا را کلیک کنید.</a></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/48912">یک روز کاغذی توی حیاط انداختند که روی آن نوشته شده بود منتظر علی ابراهیمی نباشید</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48912/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		<enclosure url="https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/MardomTV/Jahanbanian-MardomTV-202201.mp4" length="57830512" type="video/mp4" />

			</item>
		<item>
		<title>نامه خانم جهانبانی به کریم اسد خان</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47623</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47623?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 01 Nov 2021 10:11:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[دادستان دیوان کیفری بین المللی]]></category>
		<category><![CDATA[علی ابراهیمی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=47623</guid>

					<description><![CDATA[<p>آقای کریم خان دادستان محترم دادگاه کیفری بین المللی با احترام اینجانب مهوش جهانبانی همسر علی ابراهیمی از اعضای سازمان مجاهدین خلق مستقر درآلبانی هستم. بنده حمایت خودم را از طرح شکایت 42 نفراز جداشدگان مجاهدین خلق که حکم قطعی آن توسط دادگاهی در ایران صادر و در نهایت در تاریخ 5 ژوئن 2021 تحویل [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47623">نامه خانم جهانبانی به کریم اسد خان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آقای کریم خان دادستان محترم دادگاه کیفری بین المللی<br />
با احترام</p>
<p>اینجانب مهوش جهانبانی همسر علی ابراهیمی از اعضای سازمان مجاهدین خلق مستقر درآلبانی هستم. بنده حمایت خودم را از طرح شکایت 42 نفراز جداشدگان مجاهدین خلق که حکم قطعی آن توسط دادگاهی در ایران صادر و در نهایت در تاریخ 5 ژوئن 2021 تحویل دادگاه لاهه شد، اعلام می دارم و تقاضای رسیدگی به این پرونده از جانب شما را دارم.</p>
<p>چرا که رسیدگی به آن می تواند در روشن شدن ابعاد جنایاتی که رهبران مجاهدین خلق در حق اعضای خود از جمله همسر اینجانب که سالهاست از وی اطلاعی ندارم روا داشتند کمک و درنهایت به نجات وی و دیگر دوستانش که در کمپ مجاهدین خلق محبوس هستند منجر شود .</p>
<p>با تشکر<br />
مهوش جهانبانی از استان خوزستان &#8211; اهواز</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-25457 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ebrahimi_Ali_Wife_2.jpg" alt="" width="500" height="407" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ebrahimi_Ali_Wife_2.jpg 500w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ebrahimi_Ali_Wife_2-300x244.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47623">نامه خانم جهانبانی به کریم اسد خان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47623/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
