<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>علی عینکیان</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%b9%db%8c%d9%86%da%a9%db%8c%d8%a7%d9%86/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/علی-عینکیان</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 30 Sep 2021 04:51:53 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>علی عینکیان</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/علی-عینکیان</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>بیست و پنج سال اسارت در فرقه رجوی &#8211; قسمت چهارم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/9960</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/9960#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 08 Dec 2010 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[علی عینکیان]]></category>
		<category><![CDATA[عناوین برتر]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبات حاکم بر اشرف]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2010/12/09/%d8%a8%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%d9%be%d9%86%d8%ac-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%aa-%d8%af%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%82%d9%87-%d8%b1%d8%ac%d9%88%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%da%86/</guid>

					<description><![CDATA[<p>سازمان 25 سال از بهترین سالهای عمرم را از من گرفت و تازه طلبکار ما نیز توسط مسئولین هست و میگفتند که شماها مسعود و مریم رجوی را پیر کرده اید. کسی نبود که از آنها بپرسد پس عمر تلف شده ما در این مدت چه میشود. ما بهترین سالهای عمرمان را برای هیچ و پوچ در اشرف تلف کرده ایم. اگر من در بیرون بودم در این بیست و پنج سال میتوانستم به درجات بالای تحصیلات برسم و برای خودم زندگی آبرومندی داشته باشم</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/9960">بیست و پنج سال اسارت در فرقه رجوی &#8211; قسمت چهارم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آقای علی عینکیان <br /> رده تشکیلاتی: M قدیم<br /> مدت اسارت در فرقه رجوی: بیست و پنج 25 سال </p>
<div style="text-align: center"><img decoding="async" hspace="10" alt="آقای علی عینکیان" vspace="10" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Einakian/Einakian_1.jpg" /></p>
<p> عملیات جاری و غسل هفتگی  به گفته مسئولین سازمان اولین نفراتی که مقالات و مطالب نفرات جدا شده را در سایت و اینترنت مطالعه میکنند مریم و مسعود رجوی هستند. این خیلی خوب است چرا که آنها میفهمند که نمیتوانند و نخواهند توانست همه نفرات را همیشه در سحر و جادوی خود نگه دارند و افراد بالاخره به واقعیات و حقایقی که در سازمان جریان داشته و دارد پی میبرند و خود را به دنیای آزاد میرسانند.  سازمان 25 سال از بهترین سالهای عمرم را از من گرفت و تازه طلبکار ما نیز توسط مسئولین هست و میگفتند که شماها مسعود و مریم رجوی را پیر کرده اید. کسی نبود که از آنها بپرسد پس عمر تلف شده ما در این مدت چه میشود. ما بهترین سالهای عمرمان را برای هیچ و پوچ در اشرف تلف کرده ایم. اگر من در بیرون بودم در این بیست و پنج سال میتوانستم به درجات بالای تحصیلات برسم و برای خودم زندگی آبرومندی داشته باشم و به کشور و جامعه و خانواده ام هم کمک کنم و حداقل اینکه همدست صدام متجاوز به کشورم نبودم. اگر بلحاظ مالی نیز حساب کنیم مبلغ کلانی میشود که از جیب من و خانواده و ملتم رفته است.  این رسم در سازمان همیشه وجود داشته و دارد که حقایق را وارونه جلوه بدهند. بدینوسیله با سحر و افسون اجازه فکر کردن به نفرات نسبت به آن چیزیکه بر آنها گذشته است را نمیدادند و نمیدهند، ولی اشتباه میکنند و به خطا رفته اند. خورشید را همیشه پشت ابر نمیتوان نگه داشت و حقایق دیر یا زود از پس پرده بیرون می آید.  هدف من از نوشتن این مقاله گذری و نگاهی بر عملیات جاری و نشستهای غسل بود ولی آنقدر مطالب در گرو همدیگر هستند که این مقدمه بدون قصد قبلی طولانی شد.  در جامعه، در ادارات، در مراکز تولیدی و در موسسات خصوصی برای پیشبرد کارها و تولیدات ضوابط و آئین نامه های مخصوص خود را دارند و کارمندان و کارگران در قبال انجام کارها جوابگوی روسا و مدیران خود میباشند و ملزم به رعایت و اجرای ضوابط و آئین نامه ها هستند و در قبال کارهای نکرده خود مورد حسابرسی قرار میگیرند و بایستی جوابگو باشند.  در سازمانها و احزاب انقلابی و مترقی بحثی بنام انتقاد و انتقاد از خود وجود دارد که این شامل همه احزاب میباشد. حتی در پارلمانهای کشورهای مختلف و در کنگره آمریکا بحثی بنام استیضاح وجود دارد و بدینوسیله نفرات را موظف به رعایت ضوابط و مقررات موسسات و ادارات و احزاب میکنند و مسئولین و افراد بایستی جوابگوی اعمال خود باشند.  منظور نگارنده این است که این بحث را سازمان مجاهدین خلق از خودش در نیاورده و اولین سازمانی نیست که این بحث را میکند و این مسئله قبل از تاسیس سازمان وجود داشته است. بحث انتقاد و انتقاد از خود تا سالیان سال در سازمان در جریان بود ولی بعدا این بحث در سازمان توسط رجوی تبدیل به نشستی بنام نشست عملیات جاری شد که هدف آن جدا از بحث های انتقادی در واقع خرد کردن شخصیت فرد در نشست در جهت به زیر سلطه کشیدن او میباشد. من همیشه در قبال این نشست ها و صحبت هائی که در آن میشد و فحاشی هائی که در آن به نفرات صورت میگرفت دچار تناقض میشدم و با خودم میگفتم گره ای راکه با دست میتوان باز کرد چرا با دندان باز میکنیم. چرا بدینصورت عمل میشود و شخصیت نفرات را در مقابل نفرات دیگر خرد میکنند و نفرات را به این شکل تحقیر می نمایند و اعتماد به نفس افراد را میگیرند و آنها را درگیر مسائل ساده خود میکنند. در بخشهائی از جامعه عادی نیز در بین خلافکاران برای اینکه فردی را زیر هژمونی خود بیاورند سعی میکنند که شخصیت او را تحقیر و خرد کنند تا فرد از درون فرو بریزد و نتواند از خود به لحاظ روانی دفاعی داشته باشد و بدینوسیله او را در باند و سیستم خود وارد بکنند. به قول مسعود رجوی بدینوسیله میخواهند شخصیت فردی عضو مربوطه (رجوع شود به بحث فردیت در ایدئولوژی مسعود رجوی) را خرد کنند و شخصیت مریم (مغزشوئی شده و کاملا مطیع و بدون اینکه فکری از خودش داشته باشد) را در او بوجود بیاورند. در واقع بدینوسیله میخواهند که طرف را از نظر روانی خلع سلاح بکنند و او را مطیع و بنده تشکیلات نمایند.  البته این بحث هم دفعتا بوجود نیامد. قبل از نشستهای عملیات جاری بحثی بنام بند فردیت از بندهای انقلاب ایدئولوژیکی درونی به جریان افتاد که در این نشست ها که توسط مسئولین زن اداره میشد نفرات را در یک سالن جمع میکردند و به نفرات میگفتند که پروسه و گذشته خود را در جمع بصورت شفاهی بازگو کند و صندلی را در مقابل مسئول نشست قرار میدادند و مابقی نفرات او راحلقه میکردند و نفریکه سوژه میشد روی صندلی می نشست و مانند محکمه ای بود که قاضی آن زن و هیئت منصفه و دادستان آن نفرات موجود بودند و از وکیل مدافع خبری نبود. نفر مربوطه شروع به صحبت میکرد و کارهائی که در مدت حضورش در سازمان کرده بود را بازگو مینمود. منظور از کارها در واقع خطاهائی بود که فرد در پروسه خود انجام داده است. او صرفا می بایست از خرابکاری و ندانم کاری و خیانت و غیره در خصوص خودش صحبت میکرد و بدینوسیله فرد بدست خودش شخصیت خود را بالاجبار خرد مینمود. این بحث اجباری بود و همه بایستی در آن شرکت میکردند. در غیر اینصورت سر از زندان ابوغریب در می آوردند یا خودکشی میشدند. من در درون از این بحث ها متنفر بودم ولی متاسفانه کاری از دستم بر نمی آمد. گاه کتک کاری نیز در این نشست ها صورت میگرفت که مسئولین قبلا برنامه آنرا ریخته بودند. یک موردیکه بیاد دارم این بود که یک نفر روی صندلی نشسته بود و مطالبش را بیان میکرد. در این میان ناگهان فردی از پشت سر او با کف دست به سر او زد (کف گرگی) و او را نقش زمین کرد. این کارها با طرح و برنامه قبلی انجام میشد.  کلا خرد کردن شخصیت در نشستهای سازمان رسما در جریان است و این مسئله از خود مسعود رجوی نشئت میگیرد چرا که او همیشه در نشست ها نفرات را تحقیر میکند و با یادآوری اشتباهات گذشته نفرات شخصیت آنها را در مقابل مابقی نفرات یعنی در بین جمع کثیری خرد میکند تا بقول خودش آنها را همیشه بدهکار و در قبر نگاه دارد و فکر طلبکاری و شاخ شدن برای رجوی به سرشان نزند. بیاد دارم که در یکی از نشست ها میگفت که من تا سی 30 سال خطاهای نفرات را بازگو خواهم کرد (یعنی تا سی سال مشمول مرور زمان نمیشود) یعنی اینکه این بحث تئوریزه شده از طرف مسعود است و خودش بانی و مسئول این بحث ها میباشد. کلا هر اتفاقی که در تشکیلات می افتد از نقطه خودش است.  این بحث ها در سال 1373 جریان داشت. بعد از اتمام این نشست ها نشستهای حوض توسط مسعود رجوی در یکی از مقرات سازمان در بغداد برگزار شد. هدف از این نشست ها نیز چیزی غیر از در بند کشیدن بیشتر نفرات و اعضای سازمان در تشکیلات نبود.  بحث خرد کردن شخصیت نفرات در نشستهای لایه ای ضریب میخورد. این نشست ها که هم اکنون در سازمان در جریان است توسط فرماندهان زن هر بخش صورت میگیرد و هدف غائی و نهائی آن به مهمیز کشیدن نفرات و خرد کردن شخصیت آنهاست و اینکه زنان مورد تأیید رجوی بدینوسیله فرماندهی خود را به ثبت بدهند و به اثبات برسانند و به سایرین و خصوصا مردهائی که از نظر رجوی میتوانند او را به زیر علامت سؤال ببرند بگویند که شما زیر هژمونی ما قرار دارید و نبایستی پایتان را از گلیم خود فراتر قرار بدهید.  در این نشست ها همه نفرات بایستی بدون استثنا سوژه بشوند و پروژه بنویسند و در این پروژه گذشته خود را در آن دستگاهی که در بالا عنوان کردم بخوانند و خودشان را تحقیر و ذلیل بکنند. البته با یکبار خواندن پروژه از شر آن خلاص نخواهی شد بلکه هر پروژه باخودش پروژه دیگری رابه همراه دارد و تمام شدنی نیست. در این نشست ها آنچنان فضائی را این زنان به اصطلاح مسئول که مورد اعتماد رجوی هستند بوجود می آورند که مابقی نفرات شرکت کننده در نشست را علیه نفر سوژه می شورانند. حتی گاه باعث کتک کاری میشوند. البته خودشان زرنگی میکنند و وارد نمیشوند و طوری وانمود میکنند که مخالف این کار هستند ولی در واقع خودشان موضوع را طراحی کرده اند. از طرف دیگر از دادن فحش و حرفهای رکیک که شایسته خودشان است دریغ نمیکنند و به سوژه با دست باز فحش میدهند و میگویند که با این کار فرد خراطی میشود و در او شخصیت مریم و انقلاب رشد و نمو میکند. البته تمام حرفهائی که میزنند طوطی وار و تقلیدی و کلیشه ای است و نسبت به آنچه میگویند هیچ فکر نمیکنند. رجوی هم همین تیپ مسئولین را میخواهد که مثل بز اخوش سرشان را تکان بدهند و فکر نکنند. مثلا یک روز میگویند که آسمان آبی است وروز بعد میگویند که آسمان سرخ است (بسته به اینکه خط سازمان یعنی رجوی در آن روز چه باشد) و خودشان متناقض از تناقض گویی خود نمیشوند چون فکر نمیکنند و کسی هم جرات نمیکند از آنها سئوال کند که دیروز حرف دیگری زده اید.  زن فرمانده شورای رجوی که وارد اتاق نشست میشود همه نفرات بدون استثنا بایستی از جای خود بلند شوند و اگر فردی از جایش بلند نشود مابقی نفرات با نگاهشان او را زیر ضرب میبرند و او را مجبور به بلند شدن میکنند. این زن فرمانده یک دستیار زن دارد که مسئول پرسنلی مقرات میباشد و قبل از زن فرمانده وارد هر نشستی می شود و چنان فضا سازی میکند که گوئی یک مقام قدسی دارد وارد نشست و سالن میشود. خودشان برای خودشان شخصیت کاذب میسازند و فکر میکنند که کسی متوجه این شعبده بازیها نمیشود.  جدا از نشست های لایه ای که هر لایه جداگانه با همین مسئول زن نشست دارند. نشستهای جمعی نیز وجود دارد که معمولا بعد از نشستهای مسعود و مریم رجوی در سالن غذاخوری برگزار میشود که هدف از آن حقنه کردن گفته های مسعود و مریم رجوی در اذهان نفرات و چک کردن آنها به لحاظ اینکه چقدر ممکن است با بحث ها زاویه داشته باشند است.  در این نشست ها معمولا همه چیز و مسائل را از پیشبرد این نشست ها و بحث های خود می چینند و توجهی به وضعیت نفرات ندارند و در واقع میتوان گفت که آنها را آدم حساب نمیکنند.  بطور مثال در یکی از روزهای ماه رمضان که اکثر نفرات روزه بودند نشست جمعی گذاشتند و همین مسئول زن بحث را شروع کرد و تعدادی از نفرات برای صحبت کردن پشت میکروفن قرار گرفتند و شروع به صحبت نمودند. در این میان مسئول زن که نشست را اداره میکند زیر چشمی مابقی نفرات را می پایید که چه واکنشی در قبال بحث ها دارند. با دهان روزه گوش کردن به این بحث ها کفاره دارد. نزدیک اذان مغرب شد. من که در این نشست بودم انتظار داشتم که زن مسئول نشست دیگر نشست را تعطیل کند. دیدم خبری از تعطیل کردن در میان نیست و همچنان نشست را ادامه داد. با خودم گفتم که الان نشست را تعطیل میکند و حتما برای نفرات آنهم با زبان روزه ارزش قائل است ولی زهی خیال باطل. اذان تمام شد و با خودم گفتم که الان حتما تعطیل میکند ولی خبری نشد من از شدت عصبانیت به بیرون سالن رفتم و شروع به کشیدن سیگار نمودم و روزه ام را با سیگار باز کردم و با خودم کلنجار می رفتم که آخراین چه وضعی است و چه باید کرد. بالاخره بعد از یک ربع که از پایان اذان میگذشت نشست را تعطیل کرد و مسئول زن نشست با رندی تمام به کنار محل سرو غذا آمد و با عتاب به نفرات توزیع غذا گفت که چرا غذا را سرو نمیکنند و خودش را به مظلوم نمائی زد انگار اصلا افطار آماده نبوده است. باین میگویند دجال بازی. ممکن است به نظرتان این مسئله ساده و پیش پا افتاده بیاید ولی همین یک مورد نیست و موارد زیادی وجود دارد که نشاندهنده طرز فکر آنها میباشد که تنها با فریبکاری کار میکنند.  مسئولیت من در آنجا ط.ب (طرح و برنامه) بود من هر شب که برای برنامه ریزی با فرمانده یگان مرد و مابقی فرماندهان می نشستم. واقعا از دست فرماندهان زن شورای رجوی سرسام میگرفتیم. اصلا به واقعیات بیرون کاری نداشتند و فرمانی را که صادر میکردند بایستی حتما اجرا میشد و در مثال میگفتیم که آنها میگویند که مرغ یک پا دارد. به فرمانده یگان اشکالات را میگفتیم ولی جرات بیان آن را نداشت چندین بار خودم سر همین مسائل با فرماندهان زن درگیر شده بودم. یعنی اینکه غیر از خرد کردن شخصیت مردان (که رجوی همه آنها را دشمن بالقوه خود میدانست) کار دیگری نمیکردند و این مسئله برایشان تئوریزه شده است و به آنها گفته شده که اگر مردان را میخواهید زیر مهمیز خود بیاورید باید با آنها مردانه تنظیم کنید و شخصیت آنها را خرد کنید. اگر به اصطلاح زنانه تنظیم میکردند و تحقیر و توهین نمیکردند مورد انتقاد قرار گرفته و سریعا سازماندهی آنها را با زنانیکه در این دستگاه بودند تعویض میکردند و زنانی را می آوردند که در این دستگاه کار میکردند یعنی اینکه هیچ نشانی از عطوفت زنانه را نباید در خود داشته باشند.  در یک مورد دیگر یک مسئول زن شورای رجوی تازه به مقر ما آمده بود و در اولین نشست جمعی که در سالن غذاخوری برگزار کرد در وهله اول بعد از اینکه روی صندلی مخصوص خود که در روی سکوئی قرارداشت و میز بزرگی روی آن قرار گرفته بود نشست بعد از جابجا شدن روی صندلی به اصطلاح ما میخواست در اولین نشست میخ خودش را بکوبد و بگوید که با چه کسی طرف حساب هستید و کلی برای ما خط و نشان کشید و شروع به تعریف از خودش کرد. در این میان به یکی از بچه ها که بلحاظ تشکیلاتی بالاتر بود و در تیر رس او قرار داشت گفت که چرا چرت میزنی؟ در صورتی که واقعیت غیر از این بود و در واقع با این کار میخواست خودش را به بچه ها بقبولاند. به این هم کاری نداشت که باعث تحقیر آن فرد و ناراحتی او شده است یا خیر. منظورم از این فاکت این است که این کار روال طبیعی تنظیمات آنها شده بود که بیخودی ایراد بگیرند و افراد را تحقیر کنند.  هر وقت که به خودم می آیم که از زندان رجوی آزاد شده ام از خوشی در پوست خود نمی گنجم و خدا را شکر میکنم که این لطف را در حق من کرده است و از خدا میخواهم هر چه زودتر مابقی نفرات را از زندان رجوی آزاد کند تا به واقعیات پی ببرند.  من در نشست زنان نبوده ام ولی شنیده ام در نشستهای زنان وضع از این بدتر و خرابتر است و در این نشست ها هر حرف و فحشی را به سوژه میدهند و از حرفهای رکیک استفاده میکنند. یک مورد را من در یکی از خیابانهای اشرف شاهد بوده ام که خودش نمونه ای از خروار میباشد. یکبار شاهد آن بودم که یک زن مسئول به یک زن دیگر آنچنان حرفهای رکیک میزد که من از خجالت سریعا مسیرم را تغییر دادم تا با آنها مواجه نشوم.  نشستهای غسل یا باصطلاح شستشوی ایدئولوژیک هفتگی بعد از نشست های طعمه که در سال 80 در قرارگاه باقرزاده برگزار شد به جریان افتاد. (نشستهای طعمه خودش بحث جداگانه ای را می طلبد که از طرف مسعود و مریم رجوی برگزار شد).  وقتی انسان را از نیازهای طبیعی و عاطفی که خدا آن را برای رسیدن به آرامش و حفظ نسل در انسان به ودیعه گذاشته است (در واقع زن و مرد دو نیمه جدا از هم ولی مکمل یکدیگر هستند و اگر بد بود حتما پیامبران و ائمه اطهار جزو اولین نفراتی بودند که رابطه زناشوئی را منع میکردند. رجوی البته به آن سس رهائی زن و مرد هم زده است) محروم میکنند در واقع هدفشان مشغول نگاه داشتن ذهن افراد است تا به موضوعات اساسی فکر نکنند. در سازمان رجوی البته باید به هر وسیله ای این نیاز را سرکوب کرده و به آن مهار زد. در واقع هدف از این بحث یعنی نشست غسل همین بود که افراد را از چیزی منع کنند و آنوقت آنها ذهنشان درگیر باشد و به چیزهای دیگر فکر نکنند.  نشست غسل الان بدینصورت برگزار میشود که نفرات در لایه های مختلف و توسط فرماندهان مستقیم خود و همچنین در رده های بالاتر توسط بالاترین فرمانده مرد مقر یک روز در هفته برگزار میشود که معمولا روز پنجشنبه و یا جمعه است. نفرات بایستی از قبل فاکتهای روزانه خود را نوشته و برای آنها جمع بندی داشته باشند و در روز موعود در جمعی که از قبل مشخص شده است بخوانند و به گزارشات نفرات دیگر هم گوش بدهند.  هر نوع فاکتی در این نشست ها خوانده میشود و ملزم به این هستی که به گزارشات دیگران هم گوش بدهی. در خاتمه نیز اگر نفرات نکاتی راجع به گزارشات دیگران داشتند را با توصیه مسئول مرد نشست بیان میکردند.  من هر چه میخواستم خودم را متقاعد کنم که این نشست ها از نفرات تضاد جدی حل میکند نمیتوانستم قبول بکنم و خودم را نمیتوانستم راضی کنم. با خودم میگفتم مگر میتوان این غریزه را در خود از بین برد. مگر خدا در انسانها این غریزه را قرار نداده است. هرچه بیشتر به آن پرداخته شود که تضاد آن بیشتر میشود.  من معمولا و اکثرا تلاش میکردم که بعد از خواندن گزارش خود به گزارشات نفرات دیگر گوش ندهم چرا که خودش اشاعه همین فاکت ها در ذهن بود و معمولا خودم را با چیزی سرگرم میکردم تا متوجه فاکتهای دیگران نباشم. چرا که شنیدن فاکت های مشمئز کننده دیگران مرا بیشتر در این دستگاه فرو می برد و درگیر میکرد.  حاضرم دست روی قرآن گذاشته و قسم بخورم که بعد از خارج شدن از زندان اشرف و وارد شدن به دنیای آزاد خودم انتظار داشتم که بیشتر دراین دستگاه فرو بروم ولی با کمال تعجب می دیدم که نه تنها این مسئله در من غلیظ تر نشد بلکه فروکش نیز کرده است و آن حساسیت هائی که در اشرف داشتم حالا این حساسیت ها از بین رفته اند. در واقع این فکر هم فکری بود که مریم رجوی در ذهن ما حقنه کرده بود که اگر به دنیای آزاد برسیم بلحاظ اخلاقی وضعمان خراب میشود و بدین وسیله نفرات را از دنیای بیرون بترساند تا مانع از فرار آنها و رسیدن آنها به دنیای خارج شود و در ذهن آنها حصار و زندانی بوجود بیاورد. در صورتیکه برای خودم به عینه ثابت شد که حرف آنها کذب محض است و واقعیت ندارد. آنقدر از این مسئله وحشت دارند که اجازه نمیدهند یک مرد با یک زن صحبت بکند. اگر این چنین میترسند در فردای روزگار در جامعه بیرون چه میخواهند بکنند و به چه صورت میخواهند نفرات را در تشکیلات حفظ کنند. از همینجا میتوان باین مسئله پی برد که چرا مسعود رجوی دو دستی اشرف را چسبیده است چون تنها ظرفی است که میتواند رابطه افراد را با دنیای خارج قطع کند و دنیای خارج را همانطور که میخواهد برای نفرات ترسیم نماید و آنها را بطور دائم در ترس و وحشت از زمانی که از اشرف بیرون بروند نگاه دارد تا بدینوسیله همیشه زیر سلطه او باشند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/9960">بیست و پنج سال اسارت در فرقه رجوی &#8211; قسمت چهارم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/9960/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>فرقه رجوی و سراب سرنگونی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/9942</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/9942#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 05 Dec 2010 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضا جدا شده از مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[علی عینکیان]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین در مسیر نابودی]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2010/12/06/%d9%81%d8%b1%d9%82%d9%87-%d8%b1%d8%ac%d9%88%db%8c-%d9%88-%d8%b3%d8%b1%d8%a7%d8%a8-%d8%b3%d8%b1%d9%86%da%af%d9%88%d9%86%db%8c/</guid>

					<description><![CDATA[<p>استراتژی مسعود رجوی دیگر جواب ندارد. ای رفقا از همین جا شما را مورد خطاب قرار میدهم که گول حرفهای او را نخورید و جسارت به خرج داده و حصارهای ذهنی که مسعود رجوی برای شما ایجاد کرده است را کنار بزنید و پا به دنیای آزاد بگذارید. از هیچ چیز نترسید. از توهین و افترای مسعود رجوی که به نفراتیکه خارج میشوند میزند نترسید. هر کار و اقدامی بهای خود را دارد بنابراین به خود آئید و پا به میدان بگذارید و از زندان تشکیلات خلاص شوید و خود را باز یابید.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/9942">فرقه رجوی و سراب سرنگونی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آقای علی عینکیان <br /> رده تشکیلاتی: M قدیم<br /> مدت اسارت در فرقه رجوی: بیست و پنج 25 سال بخش سوم سلسله نوشته های علی عینکیان  حتما تا الان بعد از نوشتن مقالاتی در رابطه با روابط و مناسبات درون تشکیلات فرقه مسعود رجوی مورد الطاف او قرار گرفته و القاب و عناوینی مانند بریده، مزدور و خائن به من داده شده است. ولی چه باک که بایستی حقایق را گفت و به فکر نفراتی که کماکان در اسارت تشکیلات و در زندان اشرف هستند و کسانی که ممکن است ندانسته فریب فرقه را خورده و به دام رجوی بیفتند بود و سعی در نجات آنان داشت. بنابراین این بهائی است که من می پردازم و باید بپردازم که در معرض توهین و افترای مسعود رجوی قرار بگیریم. رجوی اگر دستش برسد صد مرتبه بدتر از این را هم خواهد کرد. قبل از خارج شدن و رها گردیدن از زندان رجوی بیست و پنج سال از بهترین سالهای عمرم که برگشت ناپذیر است را به پای فریب های او تلف کردم. این تجربه باید جائی برای نجات دیگران بکار گرفته شود.  در تعریف سراب چنین آمده است که در گرمای جانکاه بیابان و در اثر انعکاس نور خورشید بر روی سطح زمین، آب در افق دیده میشود و کسی که در بیابان مانده و از تشنگی در حال هلاک شدن است با خیال اینکه در دور دست ها آب وجود دارد با تمام توان به سمت سراب مربوطه حرکت میکند و حتی ممکن است مسافت های طولانی را برای رسیدن به آب طی کند ولی وقتی خسته و کوفته به سراب می رسد تازه متوجه میشود محلی که بعنوان چشمه به او نشان داده شده پوچ و تهی بوده و آبی در کار نبوده است و او سراب دیده است.  این است داستان ما جدا شدگان و داستان نفراتی که کماکان در اسارت هستند. با نشان دادن سراب به کسی که از تشنگی در حال مرگ است، به امید زنده ماندن و به امید آینده بهتر او را به هر راهی میکشانند، ولی وقتی میفهمد که همه چیز سراب بوده است در فکر نجات و رهائی خود به هر طریق از این منجلاب می افتد اما راهی نمی یابد. <br /> ممکن است هر فرد متناسب با وضعیت خود دیر یا زود متوجه این سراب بشود ولی یافتن راه برون رفت خود معضل دیگری است.  این سراب همان تحلیل های مسعود رجوی است که از ایران و در رابطه با رژیم داشته و همیشه وعده های سرنگونی زودرس را به نیروهایش میداده است. به خاطر دارم که در ایران بعد از سال 1360 میگفتند رژیم ایران بزودی سرنگون میشود ولی خبری از سرنگونی نشد.  نیروهائی که به سازمان وصل میشوند اکثرا با نیتی پاک و بی آلایش و صادقانه و دارای آرمان و هدف در این راه گام نهاده اند و اعتماد کامل و صد در صد به سازمان داشته اند و مانند مومی نرم در دست تشکیلات بوده اند که رجوی آنها را به هر صورت که خواسته در آورده است.  بنابراین هر تحلیل و هر فرضیه ای که به آنها گفته میشود را قبول میکنند و در این رابطه تردیدی به خود راه نمیدهند و حتی اجازه فکر کردن در رابطه با موضوعات را هم ندارند. البته این مکانیزم تا نقطه ای برد دارد و بالاخره با طولانی شدن راه و به مرور زمان هنگام مواجه شدن با واقعیت های بیرون آدمی را به فکر وا می دارد و نسبت به آنچه گذشته و می گذرد تعمق میکند.  این مکانیزمی که در بالا توضیح دادم کماکان در سازمان جریان و ادامه دارد و باصطلاح سرفصل هائی در سازمان از طرف مسعود گذاشته میشود و همه نفرات را به آن زمانبندی مقید و امیدوار می سازند. و بدین وسیله سعی میکند نیروها را حفظ کنند.  آخرین سر فصل آن 15 مهر ماه 1389 بود که مسعود رجوی در نشست میگفت که تا این تاریخ دولت عراق مشخص میشود. رجوی دل به صدارت ایاد علاوی بسته بود و انتظار داشت که علاوی سر کار بیاید و تصور میکرد با روی کار آمدن او مسائلش حل میشود. لذا تمام فعالیت های سازمان در این راستا بوده است و سعی در جلب حمایت شخصیت های کشورهای مختلف از علاوی داشتند. اینکه تلاش رجوی برای جلب حمایت از ایاد علاوی چقدر به نفع یا ضرر او شد بحث جداگانه ای دارد.  سرابی که مسعود رجوی در نشست به نفراتش نشان میداد این بود که علاوی به قدرت میرسد و درب اشرف برای ورود او باز میشود و بعد از آمدن او به اشرف برای بدست آوردن سلاح (شامل تانک و سلاحهای پیاده) اقدام میشود و دوباره عملیات علیه ایران را از سر میگیرند. این سراب و تحلیل برد زیادی در بین نیروها داشت و آنها را به آینده امیدوار کرده بود و مقدار زیادی از تنشهای تشکیلاتی را از بین برده بود.  ولی طبق معمول و روال همیشگی این تحلیل و سراب او نیز باز واهی و خام خیالانه از آب در آمد و با انتخاب مجدد مالکی تمام نقشه ها و طرحهای او نقش بر آب شد. او حالا بایستی به فکر نشان دادن سرابی دیگر برای حفظ نیروهایش باشد.  این واقعیتی است تلخ که در این سالیان بر من و بر مابقی نفرات ساکن در اشرف گذشته است. از آنجائیکه بحث سرنگونی هنوز جاذبه دارد همه بحث ها را با سس سرنگونی به خورد اعضا میدهند.  حتی بحث طلاق و ازدواج مریم رجوی و بحث انقلاب ایدئولوژیک درونی سازمان و طلاق همگانی را با این سس به خورد اعضا دادند و یک عمر آنان را به اسارت در آورند.  استراتژی مسعود رجوی دیگر جواب ندارد. ای رفقا از همین جا شما را مورد خطاب قرار میدهم که گول حرفهای او را نخورید و جسارت به خرج داده و حصارهای ذهنی که مسعود رجوی برای شما ایجاد کرده است را کنار بزنید و پا به دنیای آزاد بگذارید. از هیچ چیز نترسید. از توهین و افترای مسعود رجوی که به نفراتیکه خارج میشوند میزند نترسید. هر کار و اقدامی بهای خود را دارد بنابراین به خود آئید و پا به میدان بگذارید و از زندان تشکیلات خلاص شوید و خود را باز یابید.  باور کنید که هر چه درباره دنیای خارج از اشرف میگویند دروغ است. نه آدم تبدیل به خوک میگردد، نه اسیر سربازان عراقی میشود، نه در دام مسائل جنسی می افتد و نه مأمور امنیت و اطلاعات رژیم میشود. در خارج از اشرف هر کس خودش تصمیم میگیرد که چه باشد و نه اینکه دیگری بگوید که چگونه باشد.  باور کنید این را از ته قلبم میگویم. من از موقعی که به دنیای بیرون پا گذاشته ام تضادهائیکه در رابطه با مسائل جنسی میگفتند به مراتب کمتر از زمانی است که در تشکیلات بودم. چرا که در آنجا نفرات را مجبور به نوشتن گزارش غسل هفتگی و شنیدن گزارش دیگران میکنند و همین مسئله باعث میشود که ناخودآگاه به این مسائل فکر کنی و در دام آن بیفتی و بعد خودت را مقصر و گناهکار بدانی و صدایت در نیاید. مسائل جنسی و مجردی با برگزاری نشست های غسل هفتگی و شنیدن گزارش نفرات دیگر ضریب میخورد. از طرف دیگر محدودیتهای فوق العاده به هر شکلی اعمال میشود و همین مسئله باعث میگردد که نفرات بیشتر درگیر این موضوع شده و بیشتر در دام مسائل جنسی بیفتند و مسعود رجوی بهتر بتواند آنها را داخل قبر کرده و شستشوی مغزی داده و خط خودش را پیش ببرد. کسی که مدام با این گونه مسائل درگیر باشد قطعا دیگر نمیتواند به سیاست و استراتژی و غیره فکر کند و صرفا باید خودش را ملامت نماید که چه انسان بی مصرف و پستی است. بنابراین مجددا میگویم از هیچ چیز نترسید و به دنیای آزاد بیائید و خود حقایق را از نزدیک ببینید. آیا از خود پرسیده اید که چرا رجوی حتی برای یکساعت اجازه خروج از اشرف و دیدار با خانواده را نمیدهد؟ آیا هرگز به این مسئله فکر کرده اید؟</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/9942">فرقه رجوی و سراب سرنگونی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/9942/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>فرقه رجوی و زندان خود ساخته</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/9931</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/9931#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 01 Dec 2010 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[علی عینکیان]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبات حاکم بر اشرف]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2010/12/02/%d9%81%d8%b1%d9%82%d9%87-%d8%b1%d8%ac%d9%88%db%8c-%d9%88-%d8%b2%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%af-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%87/</guid>

					<description><![CDATA[<p>وقتی از زندان رجوی رها شده و خود را در دنیای آزاد یافتم فکر میکردم که همه چیز را پشت سر گذاشته و دیگر آزاد هستم و مشکلی نخواهم داشت ولی این خیالی واهی بود چرا که در مواجه شدن با واقعیت های بیرون کماکان خود را در زندان رجوی و در تشکیلات او می دیدم و این او بود که به من میگفت که چه بکنم و چه نکنم. در واقع من در زندان خود ساخته و ساخته شده توسط تشکیلات اسیر بودم و اگر تنظیمات درست نفراتیکه با آنها در ارتباط بودم نبود نمیتوانستم به واقعیات بیرون پی ببرم و کماکان در زندان خود ساخته و زندانی که رجوی برایم ساخته بود اسیر باقی میماندم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/9931">فرقه رجوی و زندان خود ساخته</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;">آقای علی عینکیان<br />
رده تشکیلاتی: M قدیم<br />
مدت اسارت در فرقه رجوی: بیست و پنج 25 سال</p>
<div style="text-align: center;">
<p style="text-align: right;"><img decoding="async" class="aligncenter" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Einakian/Einakian_1.jpg" hspace="10" vspace="10" /></p>
<p style="text-align: right;">(بخش اول این نوشته تحت عنوان <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/9893">&#8220;پیوستن و گسستن&#8221;</a> از نظرتان گذشت. اکنون ادامه مطلب) وقتی از زندان رجوی رها شده و خود را در دنیای آزاد یافتم فکر میکردم که همه چیز را پشت سر گذاشته و دیگر آزاد هستم و مشکلی نخواهم داشت ولی این خیالی واهی بود چرا که در مواجه شدن با واقعیت های بیرون کماکان خود را در زندان رجوی و در تشکیلات او می دیدم و این او بود که به من میگفت که چه بکنم و چه نکنم. در واقع من در زندان خود ساخته و ساخته شده توسط تشکیلات اسیر بودم و اگر تنظیمات درست نفراتیکه با آنها در ارتباط بودم نبود نمیتوانستم به واقعیات بیرون پی ببرم و کماکان در زندان خود ساخته و زندانی که رجوی برایم ساخته بود اسیر باقی میماندم. همیشه در مواجه شدن با واقعیت های بیرون در جنگی سخت درون خود بین افکار خودم و القائات رجوی درگیر میشدم و بعضی اوقات خودم پیروز میشدم و بعضی اوقات رجوی در این جنگ پیروز غالب میگردید. تمام صحبت ها و مسائلی که رجوی در نشست ها میگفت همه کذب و دروغ بود و واقعیت بیرونی نداشت. در مواجه شدن با نفرات عراقی آنچنان محبت میکردند که آدم شرمنده می شد در صورتیکه در سازمان از آنها دشمن غداری ساخته بودند بطوری که من از ابتدا در مواجه شدن با آنها با احتیاط رفتار میکردم و انتظاری غیر از آنچه انجام دادند را داشتم. آنها مرا به هتلی بردند و تمام امکانات را در اختیارم گذاشتند و چیزهائی که رجوی از آنها وحشت دارد را در اختیار من گذاشتند. من در مدت 25 سالیکه در سازمان بودم یکبار هم موبایل ندیده بودم و با قرار دادن موبایل در اختیارم مانند نفراتیکه از درون غار بیرون آمده باشند تعجب کرده بودم. در اینجا خوب است که اشاره ای هم به انقلاب به اصطلاح ایدئولوژیک و بحث طلاق و نشستهای غسل بکنم چرا که در این مدتی که در دنیای آزاد هستم خودم فکر میکردم در مواجه شدن با صحنه های برنامه های مختلفی که در تلویزیون مشاهده خواهم کرد دچار کششهای جنسی خواهم شد و مرا در خود فرو خواهد برد. شاید در روزهای ابتدائی چنین مینمود ولی میتوانم با گذاشتن دست روی قرآن قسم بخورم که حساسیتهائی که سازمان در نشستهای غسل ایجاد میکند و در من هم بوجود آمده بود اصالت ندارند و الان وضعم به مراتب بهتر از زمانی است که در نشستهای غسل شرکت میکردم و فوق العاده راحت تر هستم. چرا که در نشستهای غسل غیر از اشاعه مسائل جنسی و بعد سرکوفت زدن به افراد هیچ چیز دیگری وجود ندارد. من خودم هر زمان که گزارشم را میخواندم بعد فکرم را مشغول کاری میکردم تا گزارشات نفرات دیگر را گوش نکنم تا دچار لحظه ج به قول مسعود رجوی نشوم. همیشه با خودم فکر میکردم که خدایا این نشست ها چه تضادی از نفرات حل میکند و چرا این خیمه شب بازیها را به اتمام نمیرسانند. صد البته مسعود رجوی از این نشست ها هدف و مقصود مشخصی دارد و بدینوسیله میخواهد نفرات را درگیر خودشان بکند تا بتواند ذهن آنان را در اختیار بگیرد و به اهداف خود که همانا منحرف کردن اذهان از مسئله اصلی است برسد. رجوی تمام محبت و عاطفه ایکه هر آدمی بایستی نسبت به پدر و مادرش داشته باشد را در من از بین برده بود. در ابتدا تمایلی به ایجاد تماس با خانواده ام نداشتم و هنوز در افکار تشکیلات ساخته و خودساخته بودم. حتی از این اکراه داشتم که درخواست این را بکنم که شماره تلفن منزلمان را برایم پیدا بکنند. ولی بعد از اولین تماسی که با خانواده ام داشتم و این تماسها ادامه پیدا کرد کم کم قلب سنگی من که تشکیلات باعث و بانی آن شده بود (تشکیلات جزء جدایی ناپذیر رجوی میباشد) در اثر محبت هائی که از طرف خانواده می دیدم آب شدم و سمت و سوی قلب انسانی را به خود پیدا کردم و به نقطه ای رسیده ام که تحمل جدائی از خانواده را ندارم و دوست دارم هر چه زودتر نزد خانواده باشم و درد قلب شکسته مادرم را مرحمی باشم و بتوانم از مصیبت ها و سختی هائی که در این مدت دوری من تحمل کرده اند بکاهم. در سازمان اجازه یک تماس و یک نامه را هم به آدم نمیدهند و اگر تماسهائی وجود داشته در راستای منافع سیاسی سازمان و یا اخذ پول از خانواده های معصوم تحت هر عنوانی و یا کشاندن اقوام به درون سازمان بوده است وگرنه دلشان برای خانواده ها نسوخته است. رجوی همه چیز را برای تشکیلات (یعنی خودش) میخواهد و برای بدست آوردن آن دست به هر کاری میزند و حتی به قول خودش و از قول لنین حاضر به پوشیدن دامن نیز میباشد. او از این ابائی ندارد و این را من خودم از زبان خودش در نشست ها شنیده ام یعنی اینکه هدف وسیله را توجیه میکند. در صورتیکه این مارک را به دیگران میزند. در هر صورت خدا را شکر میکنم که از زندان رجوی رها شده ام و به دنیای آزاد راه پیدا کرده ام و میتوانم حقایق و واقعیت های دنیای بیرون را ببینم. درست است که 25 سال از بهترین سالهای زندگی ام را رجوی از من دزدید و الان در سنی هستم که کارایی جوانی را ندارم ولی به قول ایرانیان ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است. تجربه و نصیحتم به کسانی که کماکان در زندان رجوی هستند این است که تمام حصارهای ذهنی رجوی ساخته را در ذهن خود بشکنند و پا به دنیای آزاد بگذارند و ببینند که در دنیای بیرون چه میگذرد و آنچه رجوی میگوید دروغ و کذب محض است. کسانی که در معرض جذب این فرقه قرار میگیرند هوشیار باشند و قبل از هر کاری به دقت تحقیق کنند. صحبت از زندان خود ساخته کردم که تشکیلات به نفرات حقنه کرده است. از تجربه خودم میخواهم برایتان بگویم. زمانی که در اشرف بودم با خودم فکر میکردم بیست و پنج سال از بهترین سالهای عمرم در راه مسعود رجوی از بین رفت و دیگر راه بازگشتی وجود ندارد و کاری از دستم ساخته نیست و دیگر کارآئی آنچنانی در بیرون ندارم و بایستی به وضعیت موجود تن بدهم و بهتر است که در همین اشرف بمانم و بمیرم. حتی به فکر خودکشی هم افتاده بودم. همانطور که توضیح دادم با گفتن دروغهائی در رابطه با ترک نفرات از سازمان آنها را از آینده خود بیمناک میکنند تا دست به اقدامی نزنند. من از همینجا به آنها میگویم که جسارت کرده و تصمیم به فرار و ترک زندان اشرف بگیرند و آزادی خود را بدست بیاورند. رجوی در نشست ها برای اینکه نفرات را بترساند و برای آنها هیولائی بوجود بیاورد تا نتوانند از زندان خود فرار بکنند و پا به دنیای آزاد بگذارند ترفندها و دروغهای زیادی بکار میبرد تا بدینوسیله بتواند نفرات را کنترل بکند. رجوی در نشست ها میگوید هر کس که از تشکیلات خارج شود تبدیل به خوک شده و خصرالدنیا و الآخره میشود و به ناکجا آباد میرود و دیگر از او اثری پیدا نخواهد شد. یا اینکه میگفت هتلهای عراق محل فساد و فسق و فجور است و از این نوع مزخرفاتی که اینها را با روش خودش که مانند ماری که گنجشکی را سحر کرده باشد در افکار آدمها وارد میکند و به آنها می قبولاند و افراد این حرفها را برای خودشان مرز سرخ میکنند. در صورتیکه من بعنوان نفریکه بمدت 25 سال یعنی یک ربع قرن در این تشکیلات بوده ام حاضرم در هر کجا شهادت بدهم که این حرفها دروغ محض است. من در بدو ورود با این دید وارد هتل شدم و انتظارم این بود که چیزهائی که رجوی در ذهن من فرو کرده بود را ببینم ولی در کمال تعجب میدیدم که هیچ اثری از دروغهای او وجود ندارد و یا اینکه میگفت هتل محل تردد مأموران امنیتی جمهوری اسلامی است و از این نوع دروغ ها که ما باور میکردیم. خیلی با خودم فکر کردم که چرا علیرغم اینکه من از زندان رجوی فرار کرده ام ولی خودم را همچنان اسیر تشکیلات و افکار رجوی میبینم. من که الان فرد آزادی هستم و دیگر در زندان رجوی نیستم پس مرا چه میشود و چرا افکار رجوی مانند اختاپوسی مرا احاطه کرده و مرا ول نمیکند و تمام آسایشم را به هم زده و مانند آدمهای دیوانه مرا به این سو و آنسو میبرد. بعد از فکر زیاد به این نتیجه رسیدم که علیرغم اینکه از زندان رجوی آزاد شده ام ولی اسیر و زندانی ذهن خود که رجوی بوجود آورده میباشم و بایستی این حصار و زندان خود ساخته را بشکنم و آن را از بین ببرم و به کمک دوستان و با دیدن واقعیات بیشتر توانستم این حصار و دست و پای اختاپوس را از ذهن خود آزاد ساخته و به خود برسم و دیگر در مواجه شدن با واقعیت ها با ذهن خودم با آنها برخورد بکنم و اجازه ندهم که فرد دیگری ما به ازای من تصمیم بگیرد و سرنوشت مرا بدست داشته باشد و زندگی ام را تباه کند. هر وقت که با مادرم صحبت میکنم این واقعیت سخت مرا آزار میدهد که در این مدت بر او و خانواده ام چه گذشته است و چه ظلمی به او از طرف من و سازمان شده است. اجازه یک تماس را به ما در سازمان نمیدادند و همانطور که در سطور بالا گفتم سازمان برای رسیدن به اهداف خود براحتی اجازه این کار را میداد و دم خروس از اینجا بیرون میزد که امکان تماس وجود داشت و مشکلات فنی ترفندی بیش نبود. مانند من چند هزار نفر دیگر وجود دارند که کماکان در زندان رجوی اسیر میباشند و خانواده های آنها چشم انتظارشان هستند. در اشرف که بودم هر وقت از آسمان اشرف هواپیمائی عبور میکرد در دل میگفتم که ایکاش به طریقی به آن هواپیما آویزان میشدم و از زندان رجوی فرار میکردم و به دنیای آزاد راه پیدا می نمودم. به لطف خدا و با دعای پاک و بی آلایش مادر و خانواده ام از زندان رجوی آزاد شدم و امیدوارم که این موهبت شامل حال همه نفراتیکه در زندان رجوی هستند بشود. اصولا رجوی خانواده و بخصوص پدر و مادر را دشمن درجه یک تشکیلات خودش میداند و بشدت از آنها میترسد. حتی در نشستی که من در آن حضور داشتم از زبان خود مسعود رجوی شنیدم که رو به جمعیت میگفت که سازمان اشتباه کرد که از ابتدا به خانواده هائی که از ایران برای دیدار فرزندانشان به اشرف آمده بودند اجازه ورود داد. به همین دلیل از خانواده هائی که مقابل درب اشرف هستند بشدت میترسد و واهمه دارد و به آنها مارک مزدور وزارت اطلاعات میزند در صورتیکه مادران و پدرانیکه من دیدم با هزار بدبختی و سختی به امید دیدار فرزندان خود به درب اشرف آمده اند ولی رجوی آنها را مزدور وزارت اطلاعات مینامد و در نشست اخیر به جمعیت گفت که پدرو مادر شماها من هستم و بقیه مزدور وزارت اطلاعات هستند. این حدیثی کوتاه از تشکیلات سازمان بود و میخواستم همه را در جریان بگذارم تا بفهمند که در تشکیلات سازمان در اشرف چه میگذرد. ادامه دارد&#8230;</p>
</div>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/9931">فرقه رجوی و زندان خود ساخته</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/9931/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پیوستن و گسستن از سازمان مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/9893</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/9893#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 22 Nov 2010 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضا جدا شده از مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[علی عینکیان]]></category>
		<category><![CDATA[عناوین برتر]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2010/11/23/%d9%be%db%8c%d9%88%d8%b3%d8%aa%d9%86-%d9%88-%da%af%d8%b3%d8%b3%d8%aa%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%a7%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d9%87%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%ae%d9%84%d9%82/</guid>

					<description><![CDATA[<p>سازمان روی پاشنه آشیل آدمها و روی نقاط ضعف آنها انگشت میگذارد و میداند که آدمها نیاز به محبت دارند و از این درب وارد میشود. البته با نفرات بسته به احوال و اوضاع آنها برخورد میکند ولی در برخورد اولیه با همه با این سلاح وارد میشود.در این پروسه چند ماهه در آلمان تشکیلات مسعود رجوی آنچنان بر روح و پیکر من مسلط شده بود که کم کم جای خانواده را در قلب من میگرفت به نحوی که پدرم که خدا او را رحمت کند و امیدوارم مرا ببخشد برای آمدن به آلمان بلیط گرفته بود و میخواست با من دیداری داشته باشد که من به او گفتم من عازم عراق هستم و بلیط خود را پس بدهد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/9893">پیوستن و گسستن از سازمان مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آقای علی عینکیان <br /> رده تشکیلاتی: M قدیم<br /> مدت اسارت در فرقه رجوی: بیست و پنج 25 سال </p>
<div style="text-align: center"><img decoding="async" hspace="10" alt="آقای علی عینکیان" vspace="10" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Einakian/Einakian_1.jpg" /></p>
<p> از زمانیکه من به یاد می آورم ایرانیان به دو چیز شناخته میشدند: اول کمک به هم نوعان خود و دوم افتادگی و فروتنی. در ادامه بحث علت این یادآوری را خواهم گفت. در زمان انقلاب ضد سلطنتی مردم ایران من 16 سال بیشتر نداشتم و همانند دیگر جوانان در کشاکش انقلاب بودم و آرزوی آینده ای بهتر برای هم نوعان و هموطنان خود را داشتم. به سازمان هم با توجه به سابقه ای که در زمان شاه داشت علاقه داشتم و نشریه های آن را می خواندم و به افکار آنها تا حدودی آشنا بودم. ولی همیشه با یک چیز دافعه و زاویه داشتم و آن هم تشکیلات بود و با همان ذهن دوران نوجوانی خود به خوبی میفهمیدم که هر کس که وارد تشکیلات شود دیگر از خود هیچ اراده ای ندارد و هر چیز که سازمان به او دیکته میکند باید بدون درنگ انجام بدهد، به همین دلیل هیچ وقت وارد فعالیت ها و تشکیلات آنها نشدم و دورادور حرکت آنها را در جامعه دنبال میکردم. حتما این سئوال در ذهنتان خطور میکند که با این دید و تجربه چرا در دام تشکیلات سازمان افتاده و مدت بیست و پنج 25 سال یعنی به عبارتی بهترین زمان عمرم را در تشکیلات گذراندم و آن را تلف کردم. این را در سطور بعدی توضیح خواهم داد. در سال 1365 به امید تحصیل و آینده ای بهتر ایران را ترک کرده و با گذر از مصائبی خود را به آلمان رساندم تا بلکه بتوانم با تحصیل در آلمان زندگی خوبی را برای خودم بسازم تا در نهایت کمک کار خانواده ام باشم. تا چند ماهی در گذر از شهری به شهری برای رسیدن به موقعیتی بعنوان پناهنده سپری کردم و در نهایت در اشتوتگارت در خانه ای مستقر شدم.  در آن زمان بیست و چهارساله بودم و برای اولین بار بود که از ایران آنهم به تنهائی خارج میشدم و به فرهنگ خارجیان آشنا نبودم و همه چیز برایم تازه گی داشت و اولین تجربه ام بود. تا آنجائیکه به یاد دارم من کمتر احساس درونی ام را بیان کرده ام ولی با دور شدن از خانواده احساس میکردم که به آنها علاقه شدیدی دارم و تحمل دوری پدر و مادر برایم بسیار سخت و گران بود. در دیار غریب هر زمان که در تنهائی و در سکوت خلوت خود می نشستم با دیدن ریزش برف از پشت تنها پنجره ای که رو به خیابان باز میشد و با شنیدن صدای دلنواز سمفونی بتهون بی اختیار اشک از دیدگانم در فراق خانواده ام سراریز میشد. این مطالب را از این رو بیان میکنم تا به شرایط روحی من و دیگران در آن زمان اشراف پیدا بکنید تا بتوانید حوادث بعدی را دنبال نموده و علل آن را بدانید. در هر صورت در این کشاکش ذهنی بودم که یکی از دوستانی که در آلمان با او آشنا شده بودم مرا با سازمان آشنا کرد. در ابتدا با اولین نفری که از اعضای انجمن روبرو شدم با نام مستعار فرج بود (او در حال حاضر از سازمان جدا شده و در آلمان زندگی میکند). آنچنان با من گرم گرفت و آنچنان مرا در آغوش گرفت که انگار سالیان سال است مرا میشناسد و من که در آن شرایط روحی بودم برایم خیلی جالب و دلگرم کننده بود و مرحمی بود بر زخم روحی ام. بصورتی با من روبوسی کرد که هیچوقت با افراد خانواده ام نکرده بودم. در همینجا خوب است یادآوری کنم که من نسبت به حرکات و موضعگیریهای سازمان سئوال و ابهامات زیادی داشتم و هنگام صحبت با همین فرد و طرح سئوالاتم در جواب به من گفت که نمیخواهد وارد این سئوالات بشوی تو وارد این راه شو در ادامه مسیر سئوالات برایت حل میشود. در صورتیکه در ادامه مسیر آنقدر مسائل و مشکلات دیگری سر راهم سبز شد که اصلا فرصتی برای طرح این سئوالات پیش نیامد. ابهاماتی از قبیل اینکه چرا سازمان به عراق رفته است؟ چرا مسعود با فیروزه دختر بنی صدر ازدواج کرد و بعد طلاق داد و چرا با مریم قجر عضدانلو ازدواج کرد و غیره؟ در هر صورت من با این ابهامات و سئوالات جذب سازمان شدم و بصورت عنصر حرفه ای و تشکیلاتی در آمدم و خودم را بدون هیچ چشمداشتی در اختیار سازمان قرار دادم و تمام زندگی ام را وقف سازمان کرده و به پایگاه سازمان در فرانکفورت رفتم و از صبح ساعت 0600 تا 0100صبح روز بعد کار میکردیم. یکبار میخواستم سازمان را رها کرده و به شهر خودم در اشتوتگارت بروم و زندگی ام را ادامه بدهم ولی متاسفانه خصلت بدی که در من وجود دارد و آن هم در رودربایستی قرار گرفتن بود که مانع از این کار شد. با طرح این موضوع با مسئول سازمان در پایگاهی که بودم و او با قرار دادن من در محضوریت از تصمیم خودم پشیمان شده و در پایگاه ماندم.  همیشه مسعود رجوی میگوید که ورودی سازمان مانند دهانه تنگ قیف میباشد و خروجی آن مانند قسمت گشاد قیف در صورتیکه او دروغ میگوید و کاملا برعکس است. وارد شدن به سازمان راحت و آسان ولی خارج شدن از آن صعب و سخت و حتی غیر ممکن است. از طرف دیگردر آن زمان جنگ ایران و عراق بود و سازمان هم در گیر عملیات مرزی بود و تبلیغات گسترده ای در این راستا در کشورهای اروپائی برای جذب و اعزام نیرو به عراق وجود داشت. در پایگاهی که من در آن بودم تعدادی درخواست رفتن به عراق را داده بودند من هم تحت تاثیر آن فضا درخواست رفتن به عراق را دادم. از طرفی در همان زمان درگیر تناقضات درونی ام بودم که آیا این کار صحیح است یا خیر؟ ولی تحت تاثیر احساساتم قرار گرفته و تصمیمی بر اساس جو احساسی که بوجود آورده شد گرفتم و به عراق اعزام شدم. </p>
<div style="text-align: center"><img decoding="async" hspace="10" alt="آقای علی عینکیان" vspace="10" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Einakian/Einakian_2.jpg" /></p>
<p> این مطالب را از این زاویه مینویسم که بدانید سازمان با چه ابزاری نیرو جذب میکند و مکانیزمهای آن در آن زمان به چه صورت بوده است و چگونه برای یک عمر افراد را بدبخت میکنند. در واقع سازمان روی پاشنه آشیل آدمها و روی نقاط ضعف آنها انگشت میگذارد و میداند که آدمها نیاز به محبت دارند و از این درب وارد میشود. البته با نفرات بسته به احوال و اوضاع آنها برخورد میکند ولی در برخورد اولیه با همه با این سلاح وارد میشود. در این پروسه چند ماهه در آلمان تشکیلات مسعود رجوی آنچنان بر روح و پیکر من مسلط شده بود که کم کم جای خانواده را در قلب من میگرفت به نحوی که پدرم که خدا او را رحمت کند و امیدوارم مرا ببخشد برای آمدن به آلمان بلیط گرفته بود و میخواست با من دیداری داشته باشد که من به او گفتم من عازم عراق هستم و بلیط خود را پس بدهد. الان که این داستان را مینوسم قلبم درد میگیرد و با خودم میگویم عجب کاری کردم و در این مدت نتوانستم حتی با پدرم دیداری داشته و یا حداقل با اوتماسی داشته باشم و او در غیاب من فوت کرد و من نتوانستم او را ببینم. تشکیلات آنچنان بر من مسلط شده بود که تصمیم گیری و فکر را از من گرفته بود و با کمال تاسف اجازه دادم که بجای من تصمیم بگیرد و مانع از دیدار من با پدرم شود.  از طرف دیگر جوانی پرشور بوده و دوست داشتم که برای مردمم کاری انجام بدهم و در واقع به نوعی ماجراجو بودم و در آن زمان با دیدن ویدئوهایی که از عراق فرستاده میشد و با دیدن عملیات سازمان در عراق و با دیدن سلاح شعله این حس در من بیشتر زبانه میکشید و مرا به این سمت سوق میداد که هر چه زودتر به عراق بروم. در تیرماه 1366 وارد عراق شده و بعد از دو هفته اقامت در پایگاهی در بغداد به شهر کوت رفته و در آنجا در پادگانی بنام سعید محسن مستقر شدیم. بعد از دیدن آموزشهای پایه نظامی و دیدن دوران هنگ وارد یگانهای رزمی شدم.  این روال تا بعد از عملیات فروغ جاویدان ادامه داشت. بعد از عملیات آفتاب دچار تناقضی شده بودم و آن این بود که جنگ مرزی که با سربازان وظیفه انجام میدادیم را در درون قبول نداشتم و آن را کشتن هموطنان خود می دانستم ولی جرات بیان آن را نداشتم و آن را به صورت دیگری با فرمانده مردی که داشتم بیان کردم و گفتم که من میخواهم از اشرف بروم ولی متاسفانه با انگشت گذاشتن بر همان نقاط ضعفی که در من وجود دارد و در بالا شرح دادم و اکثر نفرات در آنجا دچار همین معذوریت میباشند و با صحبتی که با من کردند من در موضع تدافعی افتاده و عقب نشینی کرده و تن به شرایط موجود دادم و از بیرون آمدن از اشرف منصرف شدم و یک موقعیت استثنایی را از دست دادم. ما انتظار داشتیم که در نشست بعد از عملیات فروغ جاویدان، مسعود رجوی آمده و در قبال شکست در این عملیات و کشته شدن بیش از 1400نفر توضیح بدهد و خودش را مقصر و مسئول این شکست معرفی نماید، ولی در کمال تعجب دیدیم که علت شکست را کم کاری ما و نیروهای تحت امرش و اینکه بلحاظ ایدئولوژیکی کم داشته ایم بیان کرد و تقصیر را به گردن ما انداخت. ماجراهای بعدی نشان داد که این کارش هدف دار بوده و مقصودی از این کار داشته است. یعنی اینکه طرح و نقشه ای برای ما چیده بود و داشت قدم به قدم مسیر آن را باز میکرد.  بعد از عملیات فروغ جاویدان با توجه به تعداد زیاد کشته شده ها کمر نفرات در اثر این شکست خم شده و رمقی برای نفرات باقی نمانده بود. بعد از اعلام آتش بس مسعود رجوی دیگر چشم اندازی برای آینده نمی دید و به دنبال راهی برای خروج از این بن بست بود تا نیروهایش را در نبود عملیات مرزی با آن مشغول کند و مانع از ریزش آنها شود و به نوعی آنها را با خود درگیر و مشغول کند. لذا به دنبال راهی برای کنترل هر چه بیشتر بر تشکیلات می گشت چرا که به تجربه می دید که با مردان نمیتواند این تشکیلات را حفظ کند و مردان تا نقطه ای تبعیت دارند و از یک نقطه دیگر تبعیت محض ندارند و مقابل مسعود رجوی خواهند ایستاد.  سال 1368 من در امداد اشرف بستری بودم که همه بیماران را با همان حال بیماری در یک بنگال (کانکس) جمع کرده و مسئول آن زمان حجت (محمد جواد برومند) بعد از جمع شدن همه نفرات در آن بنگال شروع به خواندن اطلاعیه ای از طرف مسعود نمود که محتوای آن اعلام مریم رجوی به عنوان مسئول اول سازمان بود. در ابتدا ما متوجه نشدیم که موضوع چیست ولی بعدها در عمل فهمیدیم که هدف از این کارها چه بوده است. در هر صورت سازمان وارد یک کشاکش درونی شده و مسعود رجوی به آرزوی خود که همانا سرگرم کردن نیروها بود رسید تا مانع از متلاشی شدن سازمان بشود.  این قضایا تا قبل از عملیات مروارید و تا قبل از اولین حمله آمریکا به عراق ادامه داشت که با حرکت و مستقر شدن اکثر نیروهای ارتش در آن زمان در نقطه ای بنام نوژول در کفری (شمال عراق) ادامه داشت. در آنجا هم در شرایط بسیار بد از هر لحاظ به مدت چند ماهی مستقر شدیم تا اینکه حمله آمریکا به عراق شروع شد و در نقطه ای که عملا شیرازه حکومت عراق (رژیم صدام حسین) از هم پاشیده شده بود. سازمان با این توجیه که رژیم ایران قصد حمله به مناطق شمالی عراق را دارد نیروهای خود را در حمایت از صدام حسین و جهت سرکوب مردم به سمت شمال اعزام کرد.<br /> بعدها گفته میشد که یک دسته از یگانهای ارتش با فرماندهی سهراب اشتباها به سمت کلار حرکت کرده و در آنجا با اکراد درگیر شده و در نهایت همه آنها کشته شدند که اجساد آنها در اشرف دفن میباشد.  بعد از اتمام عملیات مروارید بحث های انقلاب ایدئولوژیک (به قول مسعود رجوی) شروع شد و سعی میکردند که همه نفرات را وارد این بحث ها نموده و مغز همه نفرات را شستشو بدهند و وارد دستگاه خود بکنند. تا قبل از این سال تقریبا نفراتیکه نمیخواستند وارد این بحث ها شوند و این بحث ها را قبول نداشتند از سازمان رفته بودند. من در ابتدا با این مسئله ساده برخورد کرده و سطح قضیه را میدیدم و نمی فهمیدم که باید سالیان سال بااین مسئله کلنجار رفته و تمام زندگی خود را در این راه بگذارم.  درابتدا مسعود رجوی میگفت که هدف از انقلاب سرنگونی سریع رژیم خمینی میباشد (چرا که مسئله همه نفرات موجود در سازمان سرنگونی سریع رژیم بود) و با طرح این مسئله میخواست دهان نفرات را آب بیندازد و آنها را با این ترفند وارد این بحث ها بکند و آنها را درگیر نماید. تلخترین روزهای زندگی من در این بحث ها بوده است چرا که نفرات را درگیر خود کرده و مانع از این میشد که به موضوعات دیگر فکر کرده و به این فکر کنند که در اطراف آنها چه میگذرد و سمت و سوی حرکت به کدام طرف است. با گذشت زمان بحث هائی از طرف مریم رجوی آورده میشد که هر چه بیشتر نفرات را درگیر موضوعات شخصی و فردی میکرد و از دنیای بیرون هر چه بیشتر قطع میشدند.  انقلاب هم در واقع طلاق از همسر قبلی و ازدواج ایدئولوژیک با مسعود رجوی میباشد (زنان خود را در عقد مسعود دیده و مردان همسران خود را در عقد او می بینند) و اینکه به زنان نبایستی به چشم زن نگاه کرد (زن بودن آنها صرفا به مسعود رجوی مربوط است) همه اینها زمینه ساز این مسئله بود که زنان را در حریم رهبری قرار داده و مردان را مجبور به قبول هژمونی زنان بکند. تا بدین وسیله مسعود رجوی بتواند تشکیلات خودش را نگاه دارد.  در هر صورت در ادامه بحث ها و گذشت زمان تناقضات بیشتری در این رابطه به چشم میخورد و برای اینکه نفرات دچار سئوال و مسئله نشوند مسعود هدف از انقلاب که سرنگونی سریع رژیم معرفی کرده بود را عوض نموده و اعلام کرد که هدف از انقلاب رهائی زن و مرد میباشد. البته فردی نبود که جرئت کرده و از او سئوال کند که پس سرنگونی سریع رژیم چه شد و بحثی از ابتدا از رهائی مرد و زن نبود و اگر با طلاق مرد و زن از همدیگر مرد و زن رها میشوند پس معلوم نیست چرا پیامبر و سایر انبیا و امامان دست به این رهائی نزده اند یعنی اینکه مسعود رجوی از آنها بیشتر فهم میکند. اساسا هنر مسعود رجوی نشان دادن سراب سرنگونی سریع رژیم است تا اینکه بتواند نیروها را به دنبال خود بکشاند. من از زمانیکه به یاد دارم سازمان میگفت که رژیم بعد از سال 1360 دوام نمی آورد و سرنگون میشود و بعدا بحث سرنگونی رژیم در عرض دو سال را مطرح کرد و در واقع با بیان این بحث ها و با این کار دهان نیروهای خود و نیروهای سیاسی را آب می اندازد که بتواند اهداف و مقاصد سیاسی خود را پیاده کند.  در سال 1370 در رژه ایکه ارتش مسعود رجوی در اشرف در خاک عراق داشت در مصاحبه ای که خبرنگاران خارجی با او داشتند در رابطه با سرنگونی از او سئوال کرده بودند مسعود رجوی جواب سئوال خبرنگار را به زبان انگلیسی داده و گفت که &quot;زودتر از آنچه که شما فکر میکنید رژیم سرنگون خواهد شد&quot;. یعنی اینکه باز هم نشان دادن سراب و این که دهان نفراتش را آب بیندازد و آنها را با این شیوه در اشرف نگاه دارد. این تاکتیک مسعود رجوی کماکان ادامه دارد و بدینوسیله سر نیروهایش شیره میمالد. بعد از سرنگونی صدام حسین توسط ارتش آمریکا میگفت که ما وارد یک دوران گذار شده ایم و چند سالی طول میکشد و در ادامه با گذاشتن سر فصلهای کاذب و سرگرم کردن نیروها با این حرفها مانع از فکر کردن نفرات به آنچه که بر آنها گذشته و آنچه در چشم انداز وجود دارد میشود. یک سر فصل میرسد می بینی که خبری نشد و آب از آب تکان نخورد.  البته در این بین بحث های دیگری نیز توسط مسعود رجوی مطرح میشد که هدف همه آنها مشغول کردن هر چه بیشتر نیروها با خود بود و همچنان میباشد. بعد از سال 1370 به بعد دیگر سازمان هر فردی را که درخواست ترک سازمان را میکرد و نمیخواست که در اشرف بماند به کشور ثالث نمی فرستاد بلکه تحویل حکومت صدام حسین میداد و او نیز او را به زندان ابوغریب می فرستاد، همانجائی که اصطلاحا به افراد در ترساندن میگویند که تو را به جائی می فرستیم که در آنجا عرب نی می اندازد. یعنی در واقع اینکه مسعود رجوی میگوید که در نشست های سرفصلی چراغها را خاموش کرده و به نفرات میگفت که هر کس که نمیخواهد در اشرف بماند برود. در واقع نفر هیچ انتخاب دیگری نداشت و مجبور بود که در اشرف بماند حتی اگر اقدام به فرار میکرد نیروهای امنیتی صدام او را گرفته و تحویل نیروهای سازمان میدادند. یک مورد آن فرهاد جواهری بود که بعد از فرار از زندان اشرف نیروهای امنیتی عراق او را دستگیر و تحویل سازمان دادند. یعنی اینکه امکان فرار و خارج شدن از اشرف به هیچ عنوان وجود نداشت. زمانی که دولت عراق توسط آمریکا ساقط شد او نیز امکانی برای فرستادن نفرات به خارج از عراق قرار نداده بود و افرادی را که از سازمان جدا میشدند در مکانی نگهداری میکردند ولی تسهیلاتی برای خروج آنها فراهم نمیکردند.  تنها راه فلاحی که بوجود آمد بعد از آمدن نیروهای عراقی در اطراف اشرف بود که این امکان را به نفرات میداد که از اشرف خارج شوند و دولت عراق برای خارج شدن نفرات از عراق تسهیلاتی (بعد از فرار) در اختیار آنها قرار میداد (البته کسی در درون اشرف از این موضوع اطلاع نداشت).  در انتها باید یاد آوری کنم هر فرد باید ابتدا خودش را از زندانی که در ذهنش بوجود آمده آزاد و رها بکند تا بتواند تصمیم واقعی را بگیرد و خودش را از زندان تشکیلات خلاص کند و تا قبل از اینکه دیر بشود خودش را به دنیای آزاد برساند تا از نزدیک با واقعیات بیرون آشنا گردد. افراد در داخل اشرف کمترین اطلاعی از وضعیت در خارج اشرف ندارند و به شدت از دنیای خارج از اشرف و نیروهای عراقی و خانواده ها و غیره ترسانده شده و ذهنشان بسته شده است. آنها نیاز به کمک از خارج از اشرف دارند تا صاحب اختیار شوند و خود تصمیم بگیرند که چه می خواهند بکنند.  ادامه دارد&#8230; </p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/9893">پیوستن و گسستن از سازمان مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/9893/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>آقای علی عینکیان پس از سال ها با خانواده خود صحبت کرد</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/9739</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/9739#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 11 Oct 2010 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اعضا جدا شده از مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[علی عینکیان]]></category>
		<category><![CDATA[عناوین برتر]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2010/10/12/%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%b9%db%8c%d9%86%da%a9%db%8c%d8%a7%d9%86-%d9%be%d8%b3-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d8%a7-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%d9%87/</guid>

					<description><![CDATA[<p>علی عینکیان فکر می کرد پدر و مادرش هر دو به رحمت خدا رفته اند. اما با تلاش هائی که صورت گرفت متوجه شد که مادر گرامی وی بحمدالله زنده است. او توانست با مادرش ارتباط تلفنی برقرار نماید. در طول صحبت های آنان این مادر بود که یک لحظه از گریستن دست بر نمی داشت.اعضای خانواده علی در طول یک شبانه روز بیش از20 بار با ایشان تماس گرفته و بصورت تلفنی صحبت کردند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/9739">آقای علی عینکیان پس از سال ها با خانواده خود صحبت کرد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در خبری که در تاریخ شنبه 10 مهرماه سال جاری درج کردیم آورده بودیم که:</p>
<blockquote>
<div>
<p>&#8220;موضوع دیگر اینکه آقای علیرضا عینکیان که بعد از حدود ربع قرن توانسته است از پادگان فرقه ای اشرف فرار کند از طریق نامه ای که از جانب برادر وی حدود دو سال پیش توسط صلیب سرخ برای وی فرستاده شده بود مطلع گردیده است که پدر و مادرش هر دو فوت کرده اند. آخرین باری که وی با برادرش در ایران بصورت تلفنی صحبت کرده بود مربوط به سال 1374 میشود و آقای عینکیان هم اکنون هیچ رد و نشانه ای از بستگانش که در تهران ساکن بودند ندارد. بنیاد خانواده سحر ضمن عرض تسلیت به ایشان بخاطر فقدان والدین گرامی شان برایشان روزهای همراه با عزت و سعادت در سالهای آتی آرزو میکند و امیدوار است که ایشان بتوانند با کمک انسان ها و نهادهای بشردوست با بستگان خود ارتباط برقرار نمایند.&#8221;</p>
<div style="text-align: left;">
<p><a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/9696">https://www.nejatngo.org/fa/posts/9696</a></p>
</div>
</div>
</blockquote>
<p>علی البته فکر می کرد پدر و مادرش هر دو به رحمت خدا رفته اند. اما با تلاش هائی که صورت گرفت متوجه شد که مادر گرامی وی بحمدالله زنده است. <img decoding="async" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Einakian/Einakian.jpg" alt="علی عینکیان فکر می کرد پدر و مادرش هر دو به رحمت خدا رفته اند. اما با تلاش هائی که صورت گرفت متوجه شد که مادر گرامی وی بحمدالله زنده است. او توانست با مادرش ارتباط تلفنی برقرار نماید." align="left" hspace="10" vspace="10" />او توانست با مادرش ارتباط تلفنی برقرار نماید. در طول صحبت های آنان این مادر بود که یک لحظه از گریستن دست بر نمی داشت. اعضای خانواده علی در طول یک شبانه روز بیش از20 بار با ایشان تماس گرفته و بصورت تلفنی صحبت کردند. علی وقتی با تک تک اعضای خانواده صحبت می کرد خیلی از آنها را، حتی نمی شناخت. وقتی علی از پیشرفت تحصیلی و اشتغال اعضای خانواده اش مطلع شد اشک درچشمانش حلقه زد و غصه فرصت ها و روزهای از دست رفته را می خورد و بر باعث و بانی آن لعنت می فرستاد. واقعیت اینست که رجوی زندگی صدها نفر را نابود کرده است. علی با وجودی که خود با افسوس و اندوه روزهای از دست رفته دست و پنجه نرم می کند اما باز خوشحال است و هر روز خدا را شکرمی کند که موفق شد از سیاه چال اشرف رها شود. تنها نگرانی او در این لحظه بقیه بچه هایی هستند که در آنجا گرفتار می باشند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/9739">آقای علی عینکیان پس از سال ها با خانواده خود صحبت کرد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/9739/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مصاحبه با آقای علیرضا عینکیان عضو جدا شده از مجاهدین</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/9710</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/9710#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 04 Oct 2010 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضا جدا شده از مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[علی عینکیان]]></category>
		<category><![CDATA[عناوین برتر]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبات حاکم بر اشرف]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2010/10/05/%d9%85%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%b9%db%8c%d9%86%da%a9%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d8%b6%d9%88-%d8%ac%d8%af%d8%a7-%d8%b4/</guid>

					<description><![CDATA[<p>برای جلوگیری از فرار افراد از اشرف اول اینکه در مجموعه آسایشگاه هر شب نفرات هوشیار وجود دارد و ورود و خروج نفرات را از مجموعه در هنگام شب کنترل میکنند و به راحتی نمیتوان از مجموعه خارج شد. از طرف دیگر سیستمهای کنترلی فرماندهان روی نفرات بخصوص نفرات پائین تر وجود دارد. این کنترل بویژه در مراسم جمعی بیشتر میشود. از طرف دیگر گشتهایی وجود دارند و شب ها گشتهای سواره براه می افتند و ترددات را کنترل میکنند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/9710">مصاحبه با آقای علیرضا عینکیان عضو جدا شده از مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آقای علیرضا عینکیان که حدود ساعت 1 بامداد 16 شهریور 1389 توانست با یک اقدام متهورانه و ابتکاری از پادگان فرقه ای اشرف فرار کرده و آزادی خویش را بدست آورد مصاحبه ای با بنیاد خانواده سحر داشته است که در زیر بخش هائی از آن از نظرتان میگذرد: &#8211; اصولا برنامه های جاری هر فرد در شبانه روز و در طول هفته در اشرف چیست؟<br /> یک سری برنامه های عمومی است که البته برنامه و زمان نفرات را به این وسیله پر میکنند و زمان کمی برای کار فردی و &quot;در اختیار خود&quot; در طول روز برای نفرات وجود دارد. از زمان بیدار باش که معمولا متناسب با فصل تغییر می کند تا زمان ناهار یک سره کار است و یک فرصت کوتاهی برای استراحت بعد از ناهار داده می شود و سپس نشستهای بعدازظهر تا زمان ورزش و بعد شام و بعد از شام هم باز عموما نشست و یا نوار گذاشته میشود و دیگر برای فرد رمقی باقی نمی ماند و یکراست برای خواب و استراحت می رود. تازه اگر پست شب به تورش بخورد دیگر مکافات است. این مسئله در تمام طول هفته است. فقط برنامه پنجشنبه و جمعه تغییراتی دارد که روزهای پنجشنبه و جمعه را بچه ها بدتر از روزهای عادی میدانند چرا که برنامه فشرده تر شده و نشست پشت سر نشست برگزار میگردد و آدم را کلافه میکنند. برنامه صبح تا ظهر هر فرد نیز متفاوت است بعضی به کلاس میروند، بعضی برای کار اجتماعی میروند، بعضی برای کارهای جاری و پشتیبانی میروند و فرق میکند. &#8211; نشست ها و گزارش نویسی فردی از قبیل غسل و&#8230; چگونه است؟ <br /> هر روز در نشست عملیات جاری هر فرد بایستی حداقل سه الی چهار فاکت بنویسد و سپس در نشست شرکت کند و اگر فرد فاکت کم نوشته و یا ننوشته باشد در نشست به شدت به او انتقاد میکنند که چرا فاکت کم نوشته و یا اصلا ننوشته است. <br /> معمولا یک روز در میان نشستهای لایه ای وجود دارد که هر فرد بایستی حتما گزارش نوشته و در نشست شرکت بکند و اگر فرد سوژه بشود و گزارش نداشته باشد پدر او را در نشست از گور در می آورند و هر چه بخواهند بار او میکنند و در نهایت از او تعهد میگیرند که برای نشست بعدی گزارش بیاورد. من خودم هر وقت که نشست لایه ای بود با بی میلی و بی علاقگی به نشست می رفتم چرا که تمایل به نوشتن گزارش نداشتم. <br /> معمولا روزهای پنجشنبه بعد از ظهر نیز نشستهای غسل هفتگی بود که معمولا نفرات هم لایه با هم در یک نشست شرکت میکردند و هر نفر بایستی لحظات و فاکتهای جنسی خود را درمیان جمع بخواند و حتما بایستی جمع بندی داشته باشد. <br /> من معمولا بعد از خواندن فاکتهای خودم سعی میکردم که به فاکتهای دیگران گوش ندهم چرا که در همانجا با شنیدن فاکتهای دیگران دچار لحظات جنسی میشدم.  &#8211; برای جلوگیری از فرار افراد از اشرف، سازمان چه موانعی ایجاد کرده است؟ <br /> برای جلوگیری از فرار افراد از اشرف اول اینکه در مجموعه آسایشگاه هر شب نفرات هوشیار وجود دارد و ورود و خروج نفرات را از مجموعه در هنگام شب کنترل میکنند و به راحتی نمیتوان از مجموعه خارج شد. از طرف دیگر سیستمهای کنترلی فرماندهان روی نفرات بخصوص نفرات پائین تر وجود دارد. این کنترل بویژه در مراسم جمعی بیشتر میشود. از طرف دیگر گشتهایی وجود دارند و شب ها گشتهای سواره براه می افتند و ترددات را کنترل میکنند. زمانیکه عراقی ها نزدیک میشوند تعداد نفرات پست را افزایش میدهند تا مانع از فرار افراد به علت نزدیک بودن آنها با نفرات عراقی بشوند و فرمانده مرد هر یکان حضور مستمر دارد تا مانع از فرار نفرات بشود. این کنترل روی نفرات پائین تر بیشتر است. <br /> مانع دیگر این است که ترددات خیابان 100 را خیلی محدود کرده اند تا مانع از فرار نفرات بشوند و یا اینکه ترددات نفرات را حداقل دو نفره کرده اند تا کنترل روی نفرات وجود داشته باشد. ترددات بعد از تاریکی هوا را ممنوع کرده اند. <br /> همچنین در نشستهای جمعی که مسعود صحبت میکند به نفرات میگوید هر کس که از پیش ما برود مزدور رژیم بوده و سوگند جلاله را شکسته و خوک میشود و در واقع آنها را از عواقب این کار می ترساند. یا اینکه با گفتن این مسئله که نفرات به هتل مهاجر برده می شوند و آنجا مرکز فساد است و نفرات اطلاعات رژیم در آنجا میباشند و آنها را مجبور به مزدوری می کنند افراد را می ترسانند و تحت فشار روانی قرار میدهند. یعنی بدینوسیله یک ترس درونی و ذهنی در نفرات بوجود می آورند تا از قرارگاه خارج نشوند و فرار نکنند.  &#8211; حادثه 6 و7 مرداد 1388که منجربه درگیری نفرات سازمان با نیروهای عراقی شد به چه صورت بود؟ <br /> کلا وقتی چیزی را برای خودت و یا تشکیلات خط سرخ میکنی معنی خاصی دارد و به این معنی است که به هر طریق نباید اجازه داد تا از این خط سرخ عبور شود. در روزهای 6 و 7 مرداد ورود عراقی ها به داخل اشرف خط سرخ شده بود و نبایستی اجازه داده میشد تا نفرات عراقی وارد اشرف بشوند. در روزهای 6 و 7 مرداد در واقع اینطور اتفاق افتاد. نیروهای عراقی به هر ترتیب میخواستند وارد اشرف شوند تا در آنجا پست پلیس راه اندازی کنند و مسئولین اشرف نمیخواستند اجازه بدهند تا نیروهای عراقی وارد اشرف بشوند و سر از کار آنها در بیاورند و نقطه درگیری اینجا بود. وقتی افراد به دستور فرماندهان مانع از ورود نیروهای عراقی بداخل اشرف شدند درگیری شروع شد که نقطه اوج آن شب هنگام بود که باعث کشته شدن 11نفر از افراد سازمان گردید. <br /> به عقیده من مسئولیت کشته شدن این نفرات با شخص مسعود رجوی است چرا که خط این برخورد و شروع درگیری را او داده بود و بعد هم معلوم نشد که چه اتفاقی افتاد. اوضاع توسط مژگان پارسایی و همینطور از طرف فرماندهان زن مستقر در نقاط مختلف کنترل میشد. تحلیلی که بعدا سازمان در رابطه با این واقعه داشت و در واقع به انبوه سئوالات ذهنی نفرات جواب میداد این بود که اگر ما در آن روز جلوی نفرات عراقی را نمی گرفتیم آنها وارد قرارگاه شده و در همه جا مستقر می شدند و دیگر نمیتوانستیم جلوی آنها را بگیریم. در واقع امر از اینکه نفرات براحتی بتوانند به نفرات عراقی دسترسی داشته و از سازمان فرار کنند وحشت داشتند. حتی روزیکه نفرات عراقی بالاخره در روز 15 دسامبر وارد اشرف شدند به افراد اجازه ندادند تا از مقرها خارج شوند و خروج از یکان ها را ممنوع کرده بودند تا نفرات سازمان نتوانند به راحتی با نفرات عراقی تماس بگیرند و از سازمان خارج شوند. &#8211; حال که موفق شدید از اشرف فرارکنید چه احساسی دارید؟<br /> قبل از فرار انتظارچنین تنظیماتی را از نفرات عراقی نداشتم ولی چون میخواستم به هر طریق از اشرف خارج شوم پیه همه چیز را به تن مالیدم و گفتم شرایطم از این که هست بدتر نمیشود. تبلیغاتی که در سازمان نسبت به شرایط بیرون از اشرف میشود هر فردی را در تصمیم گیری دچار شک و تردید میکند که آیا دست به فرار بزند یا نه. مثلا در مورد هتلی که من الان در آن مستقر هستم میگفتند که مرکز فساد است و من در بدو ورودم انتظار چنین چیزی را داشتم ولی در کمال تعجب میدیدم که خبری از این مسائل وجود ندارد. یا تبلیغاتی که در رابطه با بنیاد خانواده سحر کرده بودند خودم تمایلی به دیدار با افراد آن را در بدو ورودم به اینجا نداشتم ولی بعد دیدم که گفته ها دروغ بوده است و واقعیت متفاوت است. وقتی خودتان را معرفی کردید برای یک لحظه قلبم ایستاد ولی زمانیکه صحبت های شما را شنیدم پی به صداقت شما بردم. ابتدا تصمیم داشتم اسم خودم را عوض کنم ولی گفتم که زندگی با دروغ دیگر بس است. سازمان کاری کرده است که افراد از اسم بنیاد خانواده سحر وحشت داشته باشند. همچنین در بدو خروجم از اشرف نفرات عراقی برخورد گرمی با من داشتند و مرا به هتل آورده و با هزینه خودشان مستقر نمودند و پذیرائی کردند که چنین تصویری از آنها نداشتم. در این 25سالیکه در اشرف بوده ام از واقعیت های زندگی خیلی عقب افتاده ام و جبران آن برای من امکان پذیر نیست. &#8211; آیا درطول مدت حضورتان دراشرف ازدواج تشکیلاتی نداشته اید؟ اصولا نظرتان نسبت به ازدواج وتشکیل خانواده چیست؟ چرا سازمان با ازدواج مخالف است؟<br /> ازدواج تشکیلاتی نداشته ام ولی تمایل به اینکار را داشته ام. خودم به شخصه موافق ازدواج هستم و بایستی تشکیل خانواده داد چرا که اصلا خدا این را در نهاد آدم نهاده است و با هیچ یک از اصول شرع و عرف و اخلاق هم مغایرت ندارد و تازه توصیه هم میشود. اگر چنین چیزی اشکال داشت که اصلا خدا این غریزه را درآدم قرار نمیداد. اگر اشکال داشت پیامبران و امامان ازدواج نمیکردند. پس بنابراین هیچ تضاد و اشکالی وجود ندارد. سازمان در ابتدا میگفت که این کار یعنی طلاق اجباری برای سرنگونی میباشد و بدینوسیله میخواهد انرژی نفرات را آزاد کند. ولی نه تنها انرژی نفرات آزاد نشد بلکه ذهن نفرات بیشتر درگیر این مسائل شد. بعدها گفتند که این مسئله برای رهائی مرد و زن است و این گفته با گفته اولشان مغایرت داشت و بعد گفتند که طلاق اجباری تا ابد و تا مرگ هر نفر است و بعد از سرنگونی هم کسی نمیتواند ازدواج کند. یعنی در ابتدای بحث با بحث سرنگونی شروع کردند چرا که در بین نفرات برد داشت ولی بعد که این مسئله جا افتاد آن را چنین بیان کردند که برای رهایی مرد و زن میباشد و گفتند که میخواهند حکومت زنان را بر مردان جاری بکنند. بدین وسیله کلاه بزرگی هم بر سر مردان و هم بر سر زنان گذاشتند و در واقع همه مشغول و سر کار بودیم تا نفهمیم رجوی چه میکند.  &#8211; چه عاملی باعث گردید ازسازمان جدا شوید؟ <br /> در واقع نقطه افتراق من همین مسئله طلاق اجباری بود و در درون و عمیقا به این مسئله اعتقادی نداشتم و با خودم میگفتم چه دلیلی دارد که یک مرد (رجوی) حاکمیت مطلق بر دیگران داشته باشد. دیگر به نقطه ای رسیده بودم که تحمل تحقیر و توهین مسئولین را نداشتم و اینکه در هر نشستی هر چه از دهانشان بیرون می آید به افراد میگویند و اینکه همه امکانات دراختیار آنها میباشد و از پائین دستان مثل خر کار می کشند. مثلا تا آنجا که میدانم و میفهمم اینترنت تنها در اختیار مسئولین بالای شورای رهبری بود چرا که رجوی به مردان اعتماد نداشت. درست است که دیر کرده ام ولی ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است وجلوی ضرر را هر وقت بگیری منفعت است. من با این مثالها خودم را قانع میکنم ولی میدانم که فرصت ها را از دست داده ام و مسئول وضعیت فعلی من شخص رجوی میباشد چرا که اگر روز اول میدانستم که در نهایت چنین میشود به هیچ عنوان وارد سازمان نمیشدم. تحت حاکمیت رجوی تنها فشار و زور تجربه میشود. بنابراین تصمیم گرفتم که باین مسئله پایان بدهم و از خودم پرسیدم چرا بقیه عمرم را در آنجا تلف کنم و چرا حداقل بقیه عمرم را آزاد نباشم. <br /> همچنین بحث جدیدی الان در سازمان بنام بحث ریشه کن کردن مسائل جنسی در درون نفرات در جریان است. یعنی اینکه هر چه که به ذهنت میزند را فورا بیان کنی. اولا اینکه نبایستی به ذهنت بزند تازه اگر به ذهنت زد بایستی بیان کنی و آن را پیش خودت نگه نداری. حول همین بحث در نشست ها بایستی گزارش بخوانی و نفرات را بدین وسیله درخودشان فرو می برند و من همیشه ذهنم درگیر این مسائل بود و قبل از نشست یک دلواپسی داشتم که خدایا این نشست ها کی تمام میشود و راحت میشویم. این همه نشست داشته ایم چه اتفاقی افتاده است و چه نتیجه ای داشته است. باین نتیجه رسیدم که دیگر فایده ندارد و بایستی به هر نحو که شده از این جا یعنی قرارگاه اشرف فرارکنم و بالاخره موفق شدم که از اشرف خارج بشوم.  &#8211; ارتباط نفرات و مسئولین ملل متحد در عراق (یونامی) با سازمان چگونه است؟ <br /> چون این مسئله مخفی و دور از انظار ما و صرفا با مسئولین بالا بود ما هیچ اطلاعی از این روابط نداشیم. اگر ملاقاتی با مسئولین بالا داشتند و تمایل داشتند آنرا بصورت یک بریف به اطلاع بقیه میرساندند که این مسئله روال عادی نداشت و گاهی اوقات انجام میشد. <br /> سازمان به نفرات یونامی می گوید که افرادش از اینکه آنها به داخل اشرف بیایند می ترسند و بدین وسیله مانع از ورود آنها به داخل اشرف میشود تا با نفرات بدنه سازمان تماس نداشته باشند. بنظرم بایستی نفرات یونامی با نفرات بدنه سازمان در خارج از اشرف ملاقات داشته باشند تا افراد بتوانند در راحتی و آرامش با آنها گفتگو کنند. در سه راهی محل استقرار نفرات یونامی قبل از اینکه اشرف را ترک کنند پست بازرسی گذاشته و مانع از تردد نفرات سازمان بسمت مقر یونامی می شوند. این نفرات از مقر اشرف می آمدند و پست آنجا را تامین میکردند البته الان این مسئله منتفی است چرا که یونامی دیگر در اشرف حضور ندارد. به نظرمن حتی آمدن نفرات یونامی بداخل مقرها هم تضاد جدی حل نمیکند چرا که نفرات به تنهایی نمیتوانند با آنها صحبت کنند و سازمان از قبل فرماندهان را توجیه میکند که مواظب نفرات بخصوص نفراتیکه مسئله دار هستند و یا به قول خودشان حلقه ضعیف باشند. این ملاقات بایستی در بیرون قرارگاه و بدون حضور مسئولین سازمان انجام شود تا نفرات بتوانند به راحتی با نفرات یونامی صحبت بکنند. </p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/9710">مصاحبه با آقای علیرضا عینکیان عضو جدا شده از مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/9710/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
