<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>عین الله شعبانی</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d8%b9%db%8c%d9%86-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%b4%d8%b9%d8%a8%d8%a7%d9%86%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/عین-الله-شعبانی</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 03 Jul 2024 08:10:16 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>عین الله شعبانی</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/عین-الله-شعبانی</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>خاطرات عین الله شعبانی از ملاقات با خانواده تا فرار از اشرف</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60881</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60881?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 03 Jul 2024 06:09:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[عین الله شعبانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=60881</guid>

					<description><![CDATA[<p>برای بیان این موضوع بهتر است به سرفصل چیزی که شروع تصمیم گیری من برای فرار از سازمان مجاهدین بود برگردم. بعد از سقوط صدام نیروها همه مسئله دار بودند. دیگر اسمی از عملیات در نوار مرزی ایران نبود ، دیگر خبری از صدام که از سازمان مجاهدین خلق حمایت کند، نبود. بعد از سقوط [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/60881">خاطرات عین الله شعبانی از ملاقات با خانواده تا فرار از اشرف</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>برای بیان این موضوع بهتر است به سرفصل چیزی که شروع تصمیم گیری من برای فرار از سازمان مجاهدین بود برگردم. بعد از سقوط صدام نیروها همه مسئله دار بودند. دیگر اسمی از عملیات در نوار مرزی ایران نبود ، دیگر خبری از صدام که از سازمان مجاهدین خلق حمایت کند، نبود. بعد از سقوط صدام در بهار 82 و خلع سلاح شدن توسط نیروهای آمریکایی هیچ امیدی در نیروها برای ماندن در اشرف عراق نمانده بود.</p>
<p>در همین اوقات بود که خانواده ها برای دیدار با اعضای شان به اشرف آمدند. این آمدنها خیلی به اعضای سازمان برای شناخت بیشتر ماهیت رجوی کمک کرد .</p>
<p>قبل از اینکه خانواده ها برای ملاقات به اشرف بیایند ابتدا در نشست همه را توجیه کردند که ما از این ملاقات استقبال می کنیم و برای ما فرصت خوبی است و با خانواده های خودمان رابطه می زنیم و آنان می توانند در داخل کشور برای ما کار کنند. اما این تحلیل رجوی هم مانند بقیه تحلیل هایش آبکی بود .</p>
<p>وقتی خانواده ام برای ملاقات به اشرف آمدند. من را صدا زدند و بعد از کلی توجیه کردن یک مسئول بالاتر را همراه من گذاشتند تا در ملاقات با خانواده ام او نیز حضور داشته باشد تا مبادا غیر از حرفهای مسئول سازمان حرفی بزنم و این مسئله من را خیلی دچار تناقض کرد. اینکه وقتی قرار است خانواده را با برخوردمان به سازمان وصل کنیم پس فردی که همراه من آمده و ربطی به خانواده ام ندارد برای چه باید حضور داشته باشد ؟!</p>
<p>این همان لحظه ای بود که در ذهنم دچار تناقض شدم و باید کاری می کردم. پس از ملاقات داستان گزارش نویسی و خواندن فاکت در جمع خود موضوعی دیگر بود و باید در خواندن فاکت ها دست خودم را رو می کردم .</p>
<p>اما مدتی نگذشته بود که مجاهدین خلق با ریزش نیرو مواجه شدند به همین خاطر دستور دادند که دیگر انجام ملاقات اعضا با خانواده هایشان ممنوع است و برای این که آنرا مشروح جلوه بدهند خانواده را کانون فساد نامیدند و افراد خانواده را مشتی اراذل و اوباش معرفی کردند و در مرحله بعد دستور دادند به خانواده هایمان فحش و ناسزا گفته و در نهایت با زدن سنگ و میله های نوک تیز آنان را مجروح نماییم.</p>
<p>هر خانواده ای که می آمد فرد ملاقات کننده باید آن ملاقات را پروژه کرده و با نوشتن فاکتها، آن را در نشست جمعی می خواند! من که می دانستم سازمان دست از سر پروژه خوانی من بر نمی دارد، سعی کردم با نوشتن فاکتهای الکی در نشست های پروین صفایی اینگونه جلوه بدهم که در مسیر انقلاب طلاق مریم رجوی قرار دارم .</p>
<p>دو بار خانواده ام به دیدار من به اشرف آمدند. من در ملاقات با اعضای خانواده ام به آنان گفتم من بالاخره روزی از این گروه جدا می شوم و به ایران بر می گردم.</p>
<p>یکبار در تاریخ اول اردیبهشت سال 90 تصمیم گرفتم فرار کنم و همه نقشه مسیر را از قبل تهیه کرده بودم ولی در آن شب در دید نگهبانهای شب قرار گرفتم و قبل از اینکه آنان من را بشناسند و دستگیرم کنند به مقر خودم برگشتم و در شب بعد یعنی دوم اردیبهشت تصمیم گرفتم هر جور شده از کمپ اشرف فرار کنم .</p>
<p>شب بعد موقع نماز جمعی من دوچرخه ای که داشتم را جلوی سالن غذا خوری گذاشتم تا همه فکر کنند من برای نماز خواندن رفتم و کسی شک نکند. سریعا به سمت کارگاه آهنگری که در همان حوالی بود رفتم و لباسم را عوض کردم و در تاریکی درختان پنهان شدم و بعد به سمت قسمت شرق پادگان اشرف حرکت کردم. تمام سعی ام این بود که مبادا نگهبان عراقی من را اشتباهی گرفته و تیراندازی کند و در این افکار بودم که در یک لحظه متوجه شدم چند نفر از نگهبانان قسمت شرق به دنبالم می آیند و من سریعا بر سرعتم اضافه کردم و خوشبختانه برق قرارگاه قطع شد و من یک دقیقه وقت داشتم که دوباره برق قرارگاه وصل شود. به همین خاطر از تاریکی استفاده کردم و خودم را به پشت خاکریزی که در همان حوالی قرار داشت رساندم و خودم را پنهان کردم و نگهبانان متوجه من نشدند .</p>
<p>حدودا نزدیک به 150 متر با سیم خاردار اشرف فاصله داشتم و می بایست از آنها عبور می کردم. به زحمت از زیر سیم خاردار اشرف عبور کردم و تمام لباسم و دست و صورتم زخمی شده بود ولی راهی بود که انتخاب کرده بودم و راه بازگشتی وجود نداشت .</p>
<p>با تمام سختی ها خودم را به آنطرف سیاج قرارگاه رساندم و خودم را به نگهبانهای عراقی معرفی کردم و عنوان کردم که من از قرارگاه اشرف فرار کردم . آنها مرا به داخل مقر برده و با فرمانده شان تماس گرفتند و خبر فرار مرا دادند. بعد از مدتی فرمانده بالاتر عراقی آمد و من را سوار خودروی نظامی کرد و به مقر اصلی شان که در نزدیکی درب اشرف قرار داشت برد و بعد از رسیدگی های اولیه و دادن غذا و استراحت، صبح روز سوم اردیبهشت به سمت بغداد حرکت کردیم. وقتی به هتل رسیدم دیگر خیالم راحت شد که دیگر مشکلی ایجاد نخواهد شد .</p>
<p>در همان موقع که من فرار کردم خواهرم برای ملاقات من به اشرف آمده بود ولی مسئولین اجازه دیدار نداده بودند و آنان به همراه سایر خانواده های مازندرانی قصد حرکت به سمت ایران را داشتند که خوشبختانه خبر فرارم را به خواهرم دادند .</p>
<p>بعد از آن با نماینده صلیب سرخ ملاقات کردم و اعلام کردم که قصد دارم به ایران و نزد خانواده ام برگردم. این کار اداری نزدیک به پنج ماه زمان برد و من به ایران برگشتم. اکنون از اینکه از سازمان فرار کردم بسیار خوشحال هستم. بعد از مدتی ازدواج کردم و صاحب یک فرزند شدم. خدا را شکر می کنم که این فرصت را به من داد تا بتوانم زندگی جدیدی را آغاز کنم و این پیام را به رجویها بدهم که زندگی بدون تشکیلاتش ادامه دارد. همچنین این پیام را به نیروهای داخل مقر مجاهدین در مانز آلبانی می دهم که بیشتر از این فریب شعارهای دروغین رجوی ها را نخورید و بدانید که زندگی زیباست و به این یقین داشته باشد .</p>
<p>عین الله شعبانی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/60881">خاطرات عین الله شعبانی از ملاقات با خانواده تا فرار از اشرف</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60881/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نامه عین الله شعبانی به دادستان دیوان کیفری بین المللی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47874</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47874?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 15 Nov 2021 10:49:37 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دادستان دیوان کیفری بین المللی]]></category>
		<category><![CDATA[عین الله شعبانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=47874</guid>

					<description><![CDATA[<p>آقای کریم خان دادستان دیوان کیفری بین المللی با سلام و احترام اینجانب عین الله شعبانی متولد 1346 در جنگ عراق علیه ایران از ناحیه پا بر اثر اصابت گلوله زخمی و به اسارت نیروهای عراقی در آمدم. در اسارت توسط نیروهای نظامی عراقی بسیار مورد بد رفتاری قرار گرفتم و برای مداوای من هیچ [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47874">نامه عین الله شعبانی به دادستان دیوان کیفری بین المللی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آقای کریم خان<br />
دادستان دیوان کیفری بین المللی<br />
با سلام و احترام</p>
<p>اینجانب عین الله شعبانی متولد 1346 در جنگ عراق علیه ایران از ناحیه پا بر اثر اصابت گلوله زخمی و به اسارت نیروهای عراقی در آمدم. در اسارت توسط نیروهای نظامی عراقی بسیار مورد بد رفتاری قرار گرفتم و برای مداوای من هیچ اقدامی نمی کردند. شرایط در اردوگاه اسرا در عراق فوق العاده سخت و طاقت فرسا بود و هر روز مرگ را مشاهده می کردیم.</p>
<p>تا اینکه متوجه شدم نیروهای سازمان مجاهدین خلق به اردوگاه مراجعه می کنند و عنوان می دارند که اگر هر کس از اسرا راضی باشد تا به نزد آنها برود هم مداوا می شود و هم در مدت کوتاهی به خارج خواهد رفت. من هم مانند تعداد دیگری از اسرا فریب وعده های مسئولین سازمان مجاهدین خلق را خوردم و نیروهای عراقی مرا با برانکارد تحویل نیروهای سازمان در اشرف دادند. البته بعدا مشخص شد که این شعارها دروغی بیش از طرف مسئولین سازمان مجاهدین خلق نبود .</p>
<p><img fetchpriority="high" decoding="async" class="size-full wp-image-47883 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shaabani-Eynollah.jpg" alt="عین الله شعبانی" width="700" height="476" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shaabani-Eynollah.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shaabani-Eynollah-300x204.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shaabani-Eynollah-220x150.jpg 220w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p>من مدت بیست و سه سال در داخل مناسبات سازمان مجاهدین خلق حضور داشتم. یعنی از سال 1367 تا سال 1390 در قرارگاه اشرف بودم. بعد از مدتی متوجه وعده های دروغین مسئولین سازمان مجاهدین خلق شدم و قصد خروج داشتم که این مسئله را با مسئولین سازمان در میان گذاشتم ولی با برگزاری نشست های جمعی مرا آماج فحش و ناسزا و تهدید قرار دادند. به من گفتند که مرا همین جا در اشرف سر به نیست و دفن می کنند و کسی خبردار نمی شود. به این ترتیب من را از تصمیمی که گرفته بودم پشیمان نمودند. من متوجه شدم که اگر در خصوص خواسته ام مبنی بر خروج از اشرف و بازگشت به ایران ادامه دهم معلوم نیست چه بلایی بر سرم خواهند آورد و به همین خاطر از روی اجبار در مناسبات ماندم.</p>
<p>بعد از سقوط صدام حسین و مراجعه خانواده ام برای ملاقات به قرارگاه اشرف متوجه دروغ های مسئولین سازمان شدم و تصمیم گرفتم که دیگر به هیچ قیمتی نباید در مناسبات باقی بمانم و در سال 1390 از اشرف فرار نموده و خودم را به نیروهای عراقی معرفی نمودم.</p>
<p>سازمان مجاهدین خلق مرا از حق ازدواج محروم نمود. در تشکیلات اعضا تا پایان عمر حق ازدواج و تشکیل خانواده ندارند. اعضا حق خروج و جداشدن هم نداشتند. هر زمان هر کس خواهان جدایی می شد در نشست های جمعی مورد تهاجم و شکنجه روانی و حتی جسمی قرار می گرفت.</p>
<p>در مدتی که در سازمان بودم حتی اجازه یک تماس تلفنی با خانواده ام را به من ندادند و خانواده ام هیچ خبری از من نداشتند و وقتی هم عنوان می کردم که حداقل یک تماس تلفنی با پدر یا مادرم داشته باشم میگفتند باید عاطفه نسبت به خانواده را در درون خودتان بکشید و خانواده کانون فساد است و شما نباید تا آخر عمر خانواده ای داشته باشید و خانواده شما رجوی ها می باشند و تمام عواطف باید نثار رهبر فرقه شود.</p>
<p>من بیست و سه سال از عمرم را در سازمان مجاهدین خلق در عراق به بیگاری گذراندم. آنان حتی برای کارهای سختی که سالیان برایشان انجام دادم پولی به من پرداخت نکردند. من در طی حضور در سازمان مجاهدین خلق بارها جانم را به خطر انداختم اما نهایتا دست خالی مجبور شدم از سازمان فرار کنم.</p>
<p>من از سران سازمان مجاهدین خلق شکایت دارم که به چه حقی 23 سال از دوران زندگی من را با فریب و با اجبار در مناسبات خود تلف کردند؟ به چه حقی اجازه ندادند که حتی یک تماس تلفنی با خانواده ام داشته باشم و آنان را از نگرانی خارج کنم؟ به چه حقی سعی کردند که من را از حق ازدواج و تشکیل خانواده و داشتن فرزند محروم کنند؟ سازمان مجاهدین خلق فرقه ایست که فقط کسانی که تجربه کرده باشند متوجه عمق جنایات مرتکب شده در آن می شوند.</p>
<p>من همچنین حاضرم در هر دادگاهی شهادت بدهم که آنان در مناسبات شان جنایت علیه بشریت کرده اند و پایه ای ترین حقوق انسانی اعضا را زیر پا گذاشته اند.</p>
<p>با تشکر و احترام<br />
عین الله شعبانی<br />
بابل &#8211; مازندران &#8211; ایران</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47874">نامه عین الله شعبانی به دادستان دیوان کیفری بین المللی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47874/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
