<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>فاطمه اکبری نسب</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d9%81%d8%a7%d8%b7%d9%85%d9%87-%d8%a7%da%a9%d8%a8%d8%b1%db%8c-%d9%86%d8%b3%d8%a8/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/فاطمه-اکبری-نسب</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 04 Jan 2022 10:59:43 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>فاطمه اکبری نسب</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/فاطمه-اکبری-نسب</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>مجاهدین خلق و کودکان &#8211; فاطمه اکبری نسب</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/42773</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/42773?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 12 Jan 2021 10:38:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[فاطمه اکبری نسب]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان؛ قربانیان فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=42773</guid>

					<description><![CDATA[<p>فاطمه (نگار) متولد 1358 است. پدرش مرتضی اکبری نسب از اعضای مجاهدین خلق در زمستان 1363، فاطمه، مادرش خدیجه نیکنام و دو برادرش یاسر و موسی را از مرز پاکستان از ایران خارج کرد و به قرارگاه‌های مجاهدین خلق در عراق برد. شرایط اقامت در کمپ اشرف خانواده را بیش از پیش تحت فشار گذاشت [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/42773">مجاهدین خلق و کودکان &#8211; فاطمه اکبری نسب</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>فاطمه (نگار) متولد 1358 است. پدرش مرتضی اکبری نسب از اعضای مجاهدین خلق در زمستان 1363، فاطمه، مادرش خدیجه نیکنام و دو برادرش یاسر و موسی را از مرز پاکستان از ایران خارج کرد و به قرارگاه‌های مجاهدین خلق در عراق برد.</p>
<p><img fetchpriority="high" decoding="async" class="size-full wp-image-42774 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Akbarinasab-Fatemeh-Fa.jpg" alt="فاطمه اکبری نسب" width="600" height="340" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Akbarinasab-Fatemeh-Fa.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Akbarinasab-Fatemeh-Fa-300x170.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Akbarinasab-Fatemeh-Fa-390x220.jpg 390w" sizes="(max-width: 600px) 100vw, 600px" /></p>
<p>شرایط اقامت در کمپ اشرف خانواده را بیش از پیش تحت فشار گذاشت و کشته شدن مادر جوان خانواده در عملیات فروغ جاویدان ضربه بزرگی برای سه فرزند خردسال خانواده بود. فاطمه درباره این واقعه تلخ می‌گوید: « شب قبل از عملیات فروغ جاویدان ، مادر با کیسه‌ای شکلات و قیافه‌ای غمناک ما را به خانه مخصوص این قبیل اعضاء ( متاهلین) برده و بطور مداوم ما را می‌بوسید و به ما شکلات می‌داد و می‌گفت که به ایران می‌روم و با سوغاتی بیشتر به سراغ شما می‌آیم.»</p>
<p>تا مدتی پس از عملیات، خبر کشته شدن مادر به بچه ها داده نمی‌شود و بعدها در پی اعتراضات بچه ها، به آنها گفته می‌شود که مادرشان مفقود الاثر شده است. به گفته رضا اکبری نسب عموی فاطمه، خدیجه نیکنام با سواد ابتدایی تا پیش از ورود به اشرف هیچ سابقه سیاسی و تشکیلاتی نداشت. بعدها فاطمه در مصاحبه با روزنامه الفبا در عراق درباره شیوه کشته شدن مادرش گفت: که او را در حالی که داشته به سوی مرز ایران فرار می‌کرده از پشت هدف گلوله قرار داده‌اند!</p>
<p>در سال 1370 در جریان جنگ خلیج، فاطمه و دو برادرش نیز همراه با دیگر کودکان اعضای مجاهدین خلق به دستور مسعود رجوی، از طریق اردن به آلمان برده می‌شوند. در حالی که برخی از کودکان به خانواده‌های هوادار مجاهدین خلق سپرده می‌شوند این سه کودک همراه با عده‌ای دیگر در کمپ مجاهدین خلق نگه داری می‌شوند.</p>
<p>رضا اکبری نسب در این باره می‌نویسد: «فاطمه که بازیگوش هم بوده و هست، بارها توسط یک زن مسئول کمپ نانجیب و بددهن که ازاعضای قدیمی سازمان بوده، مورد ضرب وشتم‌های فراوان قرار گرفته و مکررا در زیر زمین کمپ زندانی می‌شده است. فاطمه که به سن 18سالگی رسیده بوده ، ازکمپ فرار می‌کند و در نیزار و جنگلی دراطراف پنهان می‌شود تا شب برسد.»</p>
<p>از آنجایی که او به سن قانونی رسیده بود موفق می‌شود در جامعه آلمان به صورت مستقل زندگی کند. با خانواده‌اش از جمله عمویش رضا در ایران تماس می‌گیرد. همچنین، موفق می‌شود چند باری برادرانش را برای گردش در شهر از پایگاه مجاهدین خلق خارج کند. او ازدواج می‌کند که البته ناموفق است. برادرها در این دوران گاهگاهی از خانه فاطمه با پدر که در کمپ اشرف است تماس می‌گیرند. رضا اکبری نسب در این باره می‌نویسد: « مرتضی هم از عراق با آنها ارتباط گاه و بیگاهی داشته و به‌ او گفته بودند که با من تماس دارند و از این تماس‌ها لذت می‌برند که سید مرتضی هم اعتراضی به‌ این کار نداشت.»</p>
<p>در سال 1376، ناگهان پیش از آنکه فاطمه باخبر شود، سازمان <a href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%db%8c%d8%a7%d8%b3%d8%b1-%d8%a7%da%a9%d8%a8%d8%b1%db%8c-%d9%86%d8%b3%d8%a8"><strong>یاسر</strong> </a>هفده ساله را به عراق منتقل می‌کند و علیرغم اعتراض‌های فاطمه چندی بعد موسی را نیز به عراق می‌فرستند. به گفته رضا اکبری نسب، بهانه‌شان برای این انتقال ، دیدار با پدر و بعد از 6 ماه بازگشت به اروپا بود که هرگز تحقق نیافت. یاسر و موسی در کمپ اشرف گرفتار شده بودند.</p>
<p>در سال 1385 اعتراضات <a href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%db%8c%d8%a7%d8%b3%d8%b1-%d8%a7%da%a9%d8%a8%d8%b1%db%8c-%d9%86%d8%b3%d8%a8"><strong>یاسر</strong></a> منجر به مرگ ابهام آمیز او در اشرف شد. فاطمه در مصاحبه‌اش گفت که با وجود آنکه به گفته شاهدان عینی، یاسر با دست بسته در سنگری سوخته بود، تشکیلات اعلام کرد که او به اشتباه مورد شلیک گلوله خود قرار گرفته است. پس از این حادثه ارتباط فاطمه با پدر و برادر در کمپ اشرف قطع شد. بنابراین تصمیم گرفت که برای دیدار با پدر و موسی و زیارت قبر یاسر به عراق و کمپ اشرف برود. رضا اکبری نسب درباره این سفر می نویسد: « درمراجعه به کمپ اشرف که من و فرد دیگری همراهش بودیم، هرچه بد وبیراه بود نثار پدرش کرد و او را قاتل مادر و برادرش خواند و توهین زیادی برعلیه سازمان کرد که مسئولین سازمان عده‌ای از اعضای خود و مردان و زنان روستای نزدیک را جمع کرده بود تا تف برصورتم انداخته و مزدورم بخوانند.»</p>
<div id="attachment_42776" style="width: 410px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-42776" class="size-full wp-image-42776" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/reza_fateme.jpg" alt="فاطمه اکبری نسب و رضا اکبری نسب" width="400" height="325" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/reza_fateme.jpg 400w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/reza_fateme-300x244.jpg 300w" sizes="(max-width: 400px) 100vw, 400px" /><p id="caption-attachment-42776" class="wp-caption-text">فاطمه اکبری نسب و رضا اکبری نسب</p></div>
<p>در همان سفر فاطمه در مصاحبه با روزنامه عراقی الفبا درباره برخورد نیروهای مجاهدین خلق با او می‌گوید که پدرش تنها نبود و او تنها ده دقیقه فرصت پیدا کرد در حضور ده نفر از نیروهای تشکیلات با پدرش صحبت کند. پدر و همراهانش از فاطمه می‌خواهند که سه ماه در اشرف بماند. او نمی‌پذیرد و بر ملاقات با برادرش موسی اصرار می ورزد و خواستار دیدن محل دفن یاسر و پروند پزشکی فوت او می‌شود اما با برخورد خشن اعضای مجاهدین خلق از جمله پدر مواجه می‌شود. از آن پس در رسانه های مجاهدین خلق نام فاطمه و عمویش در فهرست مزدوران اطلاعاتی جمهوری اسلامی عنوان می‌شود.</p>
<p><img decoding="async" class="size-full wp-image-42775 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Akbarinasab-Fateme-Interv-1.jpg" alt="فاطمه اکبری نسب " width="400" height="573" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Akbarinasab-Fateme-Interv-1.jpg 400w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Akbarinasab-Fateme-Interv-1-209x300.jpg 209w" sizes="(max-width: 400px) 100vw, 400px" /></p>
<p>در آن مصاحبه فاطمه عنوان می‌کند که از مجاری قانونی و حقوق بشری پیگیر آزادی برادرش موسی است. بنظر می‌رسد که در نتیجه تلاش‌های او سرانجام موسی توانست با مراجعه به دفتر کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل راهی آلمان شود. در حال حاضر این خواهر و برادر ساکن آلمان هستند. به گفته رضا اکبری نسب « سازمان بارها موسی و فاطمه را به پلیس کشانده و سخت ترسانده است و بنابراین ازترس اخراج یا زندانی شدن کاری برعلیه سازمان نمی‌کنند و از پدر که درآلبانی است ، سراغی ازقبیل درخواست ملاقات و تماس نمی‌کنند و پدر نیز نزدیک 5 سال است که با اینها تماس تلفنی ندارد.»</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/42773">مجاهدین خلق و کودکان &#8211; فاطمه اکبری نسب</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/42773/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تیتر های مجله عراقی الف باء</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6669</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6669?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 20 Jun 2008 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[فاطمه اکبری نسب]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبات حاکم بر اشرف]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2008/06/21/%d8%aa%db%8c%d8%aa%d8%b1-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%ac%d9%84%d9%87-%d8%b9%d8%b1%d8%a7%d9%82%db%8c-%d8%a7%d9%84%d9%81-%d8%a8%d8%a7%d8%a1/</guid>

					<description><![CDATA[<p>فاطمه اکبری نسب میگوید: سازمان برادرم یاسر را به قتل رساند و پدر و برادر دیگرم موسی نیز هنوز اسیر سازمانند...</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6669">تیتر های مجله عراقی الف باء</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>(شماره 1987 سال چهلم شنبه 1 جمادی الثانی 1429 هجری قمری _ 7 ژوئن 2008)</p>
<p>جلد:</p>
<p>_ الف باء چهلمین سال تاسیس خود را جشن میگیرد</p>
<p>و از شهدای خود تجلیل میکند</p>
<p><img decoding="async" src="https://st.nejatngo.org/Image/Press/Alefba/20080607/Alefba_1.jpg" alt="تیتر های مجله عراقی الف باء" /></p>
<p>صفحه 38:</p>
<p>_ فاجعه ای حقیقی که فقط در فیلم ها دیده میشود</p>
<p>_ الف باء به قضیه بلایی که سازمان ایرانی خلق بر سر خانواده ای آورده است می پردازد</p>
<p>_ فاطمه اکبری نسب میگوید: سازمان برادرم یاسر را به قتل رساند و پدر و برادر دیگرم موسی نیز هنوز اسیر سازمانند</p>
<p><img decoding="async" src="https://st.nejatngo.org/Image/Press/Alefba/20080607/Alefba_2.jpg" alt="تیتر های مجله عراقی الف باء" /></p>
<p>صفحه بعد:</p>
<p>_ از دولت عراق وسازمانهای حقوق بشر حل مشکل خود و خانواده ام را میخواهم</p>
<p>_ دو هفته پیش برای دیدار پدر وبرادرم موسی به قرارگاه اشرف رفتم</p>
<p>اما عناصر حفاظت سازمان در قرارگاه به من اجازه ورود ندادند</p>
<p><img decoding="async" src="https://st.nejatngo.org/Image/Press/Alefba/20080607/Alefba_3.jpg" alt="تیتر های مجله عراقی الف باء" /></p>
<p>بنیاد سحر، بغداد، بیستم ژوئن 2008</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6669">تیتر های مجله عراقی الف باء</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6669/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گزارش مراجعه خانم فاطمه اکبری نسب به قرارگاه اشرف</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6576</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6576?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 30 May 2008 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[بنیاد خانواده سحر]]></category>
		<category><![CDATA[فاطمه اکبری نسب]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2008/05/31/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%ac%d8%b9%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85-%d9%81%d8%a7%d8%b7%d9%85%d9%87-%d8%a7%da%a9%d8%a8%d8%b1%db%8c-%d9%86%d8%b3%d8%a8-%d8%a8%d9%87-%d9%82%d8%b1/</guid>

					<description><![CDATA[<p>لازم به ذکر است که پدر و برادر فاطمه به دفعات با او در کشور محل زندگی اش یعنی آلمان تماس گرفته و از وی برای دیدار در قرارگاه اشرف دعوت به عمل آورده بودند. خانم فاطمه اکبری نسب که یک برادر خود به نام یاسر را طی یک واقعه جانسوز خودسوزی در قرارگاه اشرف از دست داده است تمایل زیادی به دیدار خصوصا با برادر خود موسی داشت ولی از آنجا که تهدیدی در این دعوت میدید که در خصوص برادرش یاسر نیز تجربه کرده بود و لذا نمیخواست به تنهایی در عراق به قرارگاه اشرف مراجعه نماید از عموی خود آقای رضا اکبری نسب درخواست کرده بود که همزمان در عراق حضور یافته و او را تا قرارگاه همراهی نماید. شرح ماجرای این دیدار طی گزارشی از جانب آقای رضا اکبری نسب به بنیاد خانواده سحر تسلیم شده است که عینا در زیر از نظر خوانندگان میگذرد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6576">گزارش مراجعه خانم فاطمه اکبری نسب به قرارگاه اشرف</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>صبح روز پنجشنبه دوم خرداد ماه جاری آقای رضا اکبری نسب به همراه برادر زاده اش خانم فاطمه اکبری نسب و آقای رضا صادقی از فعالین بنیاد خانواده سحر در بغداد به عنوان مترجم و راهنما به قرار گاه اشرف مراجعه کردند. هدف ازاین دیدار این بود که خانم فاطمه اکبری نسب دیداری با آقای مرتضی اکبری نسب (پدر فاطمه) و همچنین آقای موسی اکبری نسب (برادر فاطمه) که در قرارگاه اشرف مستقر هستند داشته باشد. لازم به ذکر است که پدر و برادر فاطمه به دفعات با او در کشور محل زندگی اش یعنی آلمان تماس گرفته و از وی برای دیدار در قرارگاه اشرف دعوت به عمل آورده بودند. خانم فاطمه اکبری نسب که یک برادر خود به نام یاسر را طی یک واقعه جانسوز خودسوزی در قرارگاه اشرف از دست داده است تمایل زیادی به دیدار خصوصا با برادر خود موسی داشت ولی از آنجا که تهدیدی در این دعوت میدید که در خصوص برادرش یاسر نیز تجربه کرده بود و لذا نمیخواست به تنهایی در عراق به قرارگاه اشرف مراجعه نماید از عموی خود آقای رضا اکبری نسب درخواست کرده بود که همزمان در عراق حضور یافته و او را تا قرارگاه همراهی نماید. شرح ماجرای این دیدار طی گزارشی از جانب آقای رضا اکبری نسب به بنیاد خانواده سحر تسلیم شده است که عینا در زیر از نظر خوانندگان میگذرد.</p>
<p dir="rtl" align="center"><img decoding="async" src="https://st.nejatngo.org/Image/news-of/reza_fatima_Akbarinasab.jpg" /></p>
<p dir="rtl" align="center">رضا و فاطمه اکبری نسب در بغداد</p>
<p>بنام خدا<br />
گزارش مراجعه به قرارگاه اشرف<br />
رضا اکبری نسب<br />
2/3/87<br />
29 می 2008<br />
ساعت 5/6 صبح امروز, بغداد را بمقصد قرارگاه اشرف ترک کرده وحدود ساعت 8 درآنجا حضوریافته وقصد حرکت به مقر آمریکایی ها راداشتیم که دربانان ناراضی وخشمگین مجاهدین, شتابان, بطرف ما هجوم برده و قصد ما از مراجعه به قرارگاه را سئوال کردند که ما جواب دادیم برای انجام کاری باید به مقر آمریکایی ها برویم که به ما گفتند باید درنگهبانی آنها مورد تفتیش بدنی قرارگیریم که ما گفتیم که به این عمل غیر قانونی تن نخواهیم داد و آنها بعد ازفهمیدن قصد ما دایر بردورزدن آنها دست به شگرد دیگری زده وگفتند که کارت شناسائی خودرا داده ومنتظرجواب آمریکایی ها باشیم که ما بعد ازساعتی تحمل گرما وخستگی و تشنگی, متوجه شدیم که آنها به شگرد همیشگی خود- خسته کردن وگرفتن وقت مراجعه کننده برای ازیا انداختن وانصراف او- روی آورده اند که با حرکت به جاده ی اصلی وحرکت به مقر آمریکایی ها مانع موفقیت این ترفند غیر انسانی آنها شدیم که دقایقی بعد آنها به منظورما یی برده وبا داد وفریاد زیاد وتهدید اینکه هدف تیر قرارخواهیم گرفت, سعی درگمراهی ما کردند که من جواب دادم که دراین صورت شهید میشویم واین بیان من آنهاراباین نتیجه رساند که ما مصمم به انجام کارخود هستیم وآنها با جمع کردن تعداد بیشتری ازافراد چماقدارخود شروع به توهین کردن های وقیحانه وبا عبارت های همیشگی خود ( مزدورژیم و&#8230;) برعلیه ما کردند که ما بدون توجه به این حرفها خود را به آمریکایی ها رسانیده و ضمن معرفی خود (فاطمه اکبری نسب بعنوان تبعه ی آلمان که قصد دیدار با پدر و برادر خود را دارد, من عموی نامبرده که همراه ایشان هستم, وآقای رضا صادقی بعنوان مترجم) هدف خود از مراجعه به آن مکان را برای نظامیان آمریکا شرح داده واعتراض شدید خود را به برخورد خشن مجاهدین به اطلاع آنها رساندیم که آنها دقایقی بعد به مجاهدین مراجعه کرده وبا بی میلی خواستار اجابت تقاضای ما شدند. که دراین مدت فحاشی های معمول به اوج خود رسید.<br />
آنها که در ساعات اولیه رعایت حال فاطمه را میکردند, اینباربه فحاشی های فوق رکیک علیه وی روی آوردند و فاطمه درجواب آنها هیچ کم نیاورد. او شروع به پرتاب سنگ به طرف قرارگاه میکرد وفریادهای گوشخراش وی دنیایی راتکان میداد. او درجواب مردی که میگفت که مجاهدین برای آزاد کردن مردم ایران مبارزه میکنند و شما مزدورها علیه آنان هستید جواب داد که شما بجای مبارزه کردن بهتر است فرزندان خود را که در اروپا به گدایی افتاده اند نجات دهید که دراین حین زن کریه المنظری از میان شورای رهبری وارد میدان شده وبه ادای توهین به فاطمه پرداخت که فاطمه با صدای بلند به او طعنه زد که بهتر است که سبیل هایش را بتراشد و خود را از این زشت روئی خلاص کند.<br />
آنها با آقای صادقی تا حد گلاویز شدن درگیر شدند واو را از هیچ توهینی بی نصیب نمیکردند که آقای صادقی شیرمردانه دربرابر جواب آنها میایستاد و این شهامت و از خود گذشتگی او هرگز از خاطر من فراموش نخواهد شد. او به همراه من دربرابر بردن فاطمه به داخل قرارگاه – که حوادث دقایق بعد نشان از یک نقشه ی اهریمنی برای ربودن اوداشت – بشدت مقاومت میکرد که من هرگز بپای او نمیرسیدم و حقیقت بی بدیلی را فاش نکرده ام اگر نگویم که او خدمات ارزنده ای را دراین مورد بنمایش گذاشت و خانواده ی ما را رهین منت خود قرارداد. من این صداقت و شهامت او را تا آخر عمر فراموش نخواهم کرد. نقش هوشیارانه ی او و فاطمه و شجاعت قابل ستایش آنها درس بزرگی برای مجاهدین وسرمشقی گرانقدر برای سایر خانواده های اسرا خواهد بود.<br />
با استفاده ازفرصت گرانقدری که این دو همراه قهرمان من بوجود آورده بودند, میدان من بعلت تخصصی که در مبارزه ی کلامی وتئوریک دارم , فراخ تر شده بود و مجموعه ی این مسائل آشفتگی بینظیری در تشکیلات مجاهدین – که حدود 50 نفررا برای درگیر شدن با ما وارد میدان کرده بود – بوجود آورده بود.<br />
آنها لقب مزدور قلمی به من میدادند که من جواب میدادم که آیا با منطق شما من این حق را نداشتم که سلسله مقالاتی را دردفاع از حقوق خانوادگی خود – که با گرفتار آمدن در دام های شیطانی شما دو جانباخته و دو اسیر داشته ایم – دراینترنت منتشر سازم؟ که آنها با دادن این جواب احمقانه که این کارهایت در خدمت رژیم است خود را دچار این سئوال اصولی من میکردند که چرا کارهایی میکنند که نتیجه اش بنفع رژیم باشد که جوابی نداشته و باز هم ناچار به فحاشی میشدند. آنها درجواب سوال من دایر بر جاسوسی به نفع رژیم صهیونیستی, بازهم چاره ای جزهذیان گویی نداشتند. گفتم که رهبرانتان منتظر دادگاههایی باشتد که بزودی برعلیه آنها درعراق برگزارمیشود که جواب دادند که رژیم عراق مزدور آخوندهای ایران است.<br />
مجاهدین با فضا سازی مترصد تحریک تعداد عراقی بودن و به آنها میگفتند که که این افراد جاسوس رژیم ایران هستند که 1میلیون عراقی را به کشتن داده اند وبعضی ازآنها را طوری تحریک میکردند که قصد کتک زدن مرا داشتند و حتی زنی آنقدر احساساتی شده یود که معتقد به قتل من بود! من جواب میدادم که این اسرائیل است که اعراب را میکشد واین مجاهدین برای آنها جاسوسی میکنند.<br />
در جریان این کشمکش ها برادرم سید مرتضی را درفاصله ی 20 متری من وآقای صادقی, برای ملاقات دخترش فاطمه آوردند که او از کار فاطمه بخاطر همراهی با مامورین وزارت اطلاعات ( دراشاره به من وآقای صادقی ), انتقاد کرد که فاطمه با صدای ضجه آلودی باو گفت که عمویم( منظورمن), هرکس باشد که باشد حاضر شده با این سن بالا ودراین شرایط خاص اورا دراین ملاقات پر خطر همراهی کرده و به خانواده اش هم برسد اما تو بطور ناجوانمردانه ای مادر و برادر بیگناه من یاسر اکبری نسب رابه کشتن داده, برادر نوجوان من موسی را اسیر کرده ومرا دردیار غربت رها کرده ای وبنابراین ارزش انسانی عمویم بمراتب بالاتر ازتوست. فاطمه ازجمله به یدرش گفت که تو شرافت نداری و عزیزان مرا در سرزمین غربت به کشتن داده ای و مرا آواره کرده ای. سیدمرتضی علیرغم این رجز خوانی ها میل به گریه کردن هم ازخود بنمایش میگذاشت ولی درنهایت برخود مسلط میشد وبا اصرار تمام به فاطمه میگفت که داخل قرارگاه آمده تا بتواند موسی را هم ببیند که فاطمه میگفت که اگر ریگی برکفش شما نیست اورا به اینجا بیآورید که البته مقبول نیفتاد. درهنگام جدائی دردناک این پدر و فرزند, فاطمه با صدای بلندی به گریه افتاده وبه یدرش گفت که همکاران تو لقب های زشت بمن دادند واین از بیشرفی تو نشات میگیرد و از ترک بودن خودت خجالت نمیکشی که تحمل شنیدن این تهمت ها به ناموس خود را داری. سید مرتضی به دخترش گفت که همراهان مزدور و بی شرف تو (من وآقای صادقی) ترا خوب یخته اند که آقای صادقی جواب داد که آقا سید مرتضی من 10 سال در ییش تو بوده ام و خودت به با شرف بودن من آگاهی کامل داری که مرتضی ساکت شد. من هم بنوبه ی خود به برادرم گفتم که علیرغم تمامی این حرفها دوستت دارم.<br />
وقتی اوضاع بافریادهای جگر خراش فاطمه به نقطه اوج رسید, جلسه ی ملاقات تعطیل شد و من یکی از مسئولین آنها را دعوت به بحث دوستانه کردم که جواب داد که این چه بحثی است که قلم مزدورت را درخدمت رژیم قرارداده ای که من گفتم اتفاقا حاضرم درباره ی میزان اعتبار نوشته هایم بحث کنیم که یکدفعه تف کردن آنها بسوی ما آغاز شد وبا ترتیب تظاهرات رسمی باشعارهای (مزدور برو گمشو) ما را تا ورودی خارجی اشرف مشایعت کردند. آقای صادقی و فاطمه متقابلا جواب میدادند ولی من با گفتن جملاتی مانند قربانیان بیچاره و یرتاب بوسه بسوی آنها و دعوت شان به تاسی به عقل و منطق و مطالعه جواب شان را میدادم وسرانجام من هم از کوره دررفته وبا گفتن (مجاهد میمیرد منطق نمییذیرد), حرفهایم را تمام کردم.<br />
من چند ماه بیشتر نیست که برای دیدار با برادرم و برادر زاده ام و زیات قبر برادر زاده دیگرم آنجا بودم و مشاهده ی افزایش خشونت از طرف این فرقه درطول این مدت, حکایت از قطع امید آنها از خانواده ها میکند. شاید واکنش آنها در این ملاقات باین خاطر بوده که شکار فاطمه با فضاحت تمام شکست خورد. چرا که اخیرا و بطریق تلفنی او را به مسافرت به اشرف دعوت کرده بودند که این برنامه ریزی ما نقشه ی آنها را برباد داده بود.<br />
در هر صورت در این مراجعه نیز ما از دیدار با موسی اکبری نسب و زیارت قبر یاسر اکبری نسب بی بهره ماندیم و البته من و فاطمه به شدت نگران حال موسی بعداز واقعه جانخراشی که برای یاسر اتفاق افتاد هستیم و هر دوی ما این موضوع را در مراجع قضایی عراق دنبال خواهیم کرد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6576">گزارش مراجعه خانم فاطمه اکبری نسب به قرارگاه اشرف</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6576/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
