<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>فرقه گرایی</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d9%81%d8%b1%d9%82%d9%87-%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/فرقه-گرایی</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 14 Feb 2023 09:01:21 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.1.3</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>فرقه گرایی</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/فرقه-گرایی</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>شکافی که خانواده در شاکله تشکیلات مجاهدین خلق ایجاد کرد</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/53202</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/53202?noamp=mobile#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 14 Feb 2023 09:01:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه گرایی]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین در مسیر نابودی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=53202</guid>

					<description><![CDATA[<p>خوشا بحال هرآنکس که خود را از بند و زنجیر این تشکیلات و انقلاب ضد انسانی آن رها کرد و به همه بندهای انقلاب درونی کذایی و تشکیلات فرقه ای رجوی نه گفت وخود را آزاد ساخت. بعد از سرنگونی صدام و واگذاری حفاظت اشرف به نیروهای امریکایی ، درحال کار بودیم که گفتند 6 [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/53202">شکافی که خانواده در شاکله تشکیلات مجاهدین خلق ایجاد کرد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>خوشا بحال هرآنکس که خود را از بند و زنجیر این تشکیلات و انقلاب ضد انسانی آن رها کرد و به همه بندهای انقلاب درونی کذایی و تشکیلات فرقه ای رجوی نه گفت وخود را آزاد ساخت.</p>
<p>بعد از سرنگونی صدام و واگذاری حفاظت اشرف به نیروهای امریکایی ، درحال کار بودیم که گفتند 6 یا 7 اتوبوس از خانواده های اعضا و کادر از ایران به اشرف آمده اند. البته این مورد را بصورت محفل شنیدیم و خود مسولین ابتدا چیزی به ما نگفتند. مسئولین تشکیلاتی اشرف برسردو راهی قرارگرفتند. چرا که از طرفی گفته بودند ساکنین اشرف داوطلبانه و بدون هیچ اجباری در سازمان واشرف مبارزه میکنند و ازطرفی ترس ازاین داشتند که تعدادی که آنها را حلقه ضعیف مینامیدند با آمدن خانواده هایشان ودیدارآنها سودای دیگر در سر بپرورانند. لاجرم دروازه ها را بازکردند که همه خانواده ها به داخل اشرف بیایند و با عزیزانشان دیدارکنند. و همه را به سالن اجتماعات اشرف که محل برگزاری نشستها بود هدایت کردند.</p>
<p>ما تا آن موقع هیچ تصویری ازخانواده نداشتیم وخانواده را آنطوریکه مسئولین میگفتند تهدیدی برای خودمان به لحاظ انتخاب راه ومسیر مبارزه امان میدانستیم و در ذهن پرورانده بودیم که سلاح انقلاب ومریم را همتایی نیست واگرکوه ها بجنبند ما ازجا تکان نخواهیم خورد!</p>
<p>برای پذیرایی به سالن اجتماعات رفتیم. در ابتدا بدنم لرزید. زنان چادربه سر و مادران پیروسالخورده و دختران و پسران کوچک ..<br />
مهم برایم این بود که بچه های کوچک فارسی حرف میزنند زیرا که در 9 سال اسارت دراردوگاه های عراق و 14 سالی که دراشرف بودم هیچگاه ندیده بودم که بچه ای فارسی مثل خودم حرف بزند و خیلی برایم جالب و تکان دهنده بود.</p>
<p>گریه مادران از شوق دیدار عزیزشان و صحنه های این چنینی مرا آشفته کرد. در همان لحظه بعد از 22 سال به خانواده خودم فکرکردم. به مادرو پدروخواهر و برادرانم و درذهن به خود گفتم کاش آنها هم می آمدند.<br />
به این ترتیب مجاهدین درآن روز دم به تله دادند و این را ازدرون خودم فهمیدم . بالاخره ملاقات تمام شد والبته که وجود خانواده ها دراشرف تمام شد و همه رفتند. اما پس لرزه های این حضور تا سالها و حتی تا همین الان هم در ذهنها ماند و ادامه دارد.</p>
<p>واقعاً این لرزش در تن و روان کادرهای معروف به گوهر بی بدیل ( برادران ) و نوامیس ایدئولوژیکی ( خواهران ) برای چه بود ؟<br />
واینکه مگر انقلاب درونی مجاهدین بحث ذوب شدن دررهبری عقیدتی با ساعتها نشست و نشستهای شستشوی مغزی برای همین لحظات نبود؟<br />
مگر 12 سال نشست برای دوری از هرتهدیدی ومبارزه با آن تهدیدات نبود؟<br />
مگر این انقلاب در نهایت نباید مجاهدین را ازتنگه عبور میداد؟</p>
<p>مگر این انقلاب برای بدست آوردن کمال انسانی و ساختن انسانها و مجاهدین طراز مکتب نبود؟ هزاران ساعت نشست از نشستهای ایدئولوژیک و تشکیلاتی و استراتژیک و خطی و نشستهای غسل هفتگی و عملیات جاری کوچک و بزرگ برای ساختن مجاهد خلق ذوب شده در ارزشهای رهبری بود ؟ آنهم برای مجاهدینی که سیانور در دهان به عملیات میرفتند و به شهرهای داخل ایران میامدند و برمیگشتند و هزار تهدید را بجان میخریدند ، با دیدن جمع خانواده ها به یکباره شکستند و مشخص شد این کوهی که رجوی میگفت از مجاهدین ساخته توسط ماده ای جادویی بنام انقلاب مریم ، فقط رویایی و شبهه ای بوده که بمحض اینکه از ایزوله بودن بیرون می آید و با دنیای خانواده وعاطفه های خانوادگی برخورد میکند از هم میپاشد و نابود میشود.</p>
<p>رجوی بعد از رفتن اولین سری خانواده ها این را فهمید و ازآن پس راه ورود خانواده ها را بست. زیرا که تا آنجا که اطلاع دارم بعد از 2 یا 3 روز از آمد و رفت خانواده ها 87 نفر ازاشرف رفتند. 87 نفری که در بین آنها بهترین نفرات تیمهای عملیاتی بودند و محکم وپایبند به تمام اصول و قوانین انقلاب و تشکیلات .</p>
<p>انقلاب خود ساخته رجوی فقط در یک فضای انزوای فکری و روحی و روانی ودر جوی که همه مثل هم بودیم جواب میداد و درتقابل با سیل عاطفه ها و اشکها و خنده های پدران و مادران و عزیزان که تجدید دیدار کرده بودند ترک عمیقی نه تنها در ذهن و روح و روان هر آنکس که ملاقاتی داشت بلکه حتی در ما هم که ناظراین دیدارها بودیم ایجاد کرد. هنوز هم بعد ازگذشت سالیان ازاولین دیدار پس لرزه هایش را درپیکره این تشکیلات میتوان دید.</p>
<p>آری خانواده سلاح مرگبار آنتی رجویست و بینه کارایی این سلاح، سیل جداشدگانی هستند که از اولین ملاقات خانواده در اشرف عراق تا الان در تیرانای آلبانی شاهدش هستیم .</p>
<p>درود بر همه جداشدگان و خانواده های مصمم که با تلاش خستگی ناپذیر سعی در زنده نگاه داشتن و اثبات حق و حقوق خانواده ها و عاطفه های خانوادگی دارند و اگر نبودند در بین بسیاری از خانواده های ایرانی این عواطف نابود میشد و رجوی هم همین را نشانه گیری کرده بود و برای همین هم میگفت خانواده جوخه تیرباران تشکیلات مجاهدین خلق است.</p>
<p>م . دشتستانی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/53202">شکافی که خانواده در شاکله تشکیلات مجاهدین خلق ایجاد کرد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/53202/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>وقاحت استتار شده در فرقه رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/44311</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/44311?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 12 Apr 2021 03:40:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه گرایی]]></category>
		<category><![CDATA[وارونه نمایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=44311</guid>

					<description><![CDATA[<p>کلمه ی وقاحت همه می دانیم چی هست وچه معنایی دارد ولی باور کنید در فرقه وقاحت آنقد ر زیاده که بالاتر از این کلمه می باشد که حتی کلمه وقاحت هم تبرئه پیدا می کند. اماکجا من به این وقاحت پی بردم؟!! آنجایی که بحث خانواده شد ونشست می گذاشتند ومخ آدمها رو پر [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/44311">وقاحت استتار شده در فرقه رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>کلمه ی وقاحت همه می دانیم چی هست وچه معنایی دارد ولی باور کنید در فرقه وقاحت آنقد ر زیاده که بالاتر از این کلمه می باشد که حتی کلمه وقاحت هم تبرئه پیدا می کند. اماکجا من به این وقاحت پی بردم؟!!</p>
<p>آنجایی که بحث خانواده شد ونشست می گذاشتند ومخ آدمها رو پر می کردند سر خانواده که سنگ بزنند وفحش بدهند.</p>
<p>در یک نشست صحبت از خانواده شد ویکی گفت اخه هرچه باشه  اینهاخانواده ماهستند پدر یا مادر یا خواهر یا برادر من هستند می آیند. در جا مسئول نشست (عسکر) گفت:وقتی دشمن توهستند مگه میشه گفت خانواده هستند. نه اینها دشمن هستند نباید عاطفی به این مسئله نگاه کنیم ؛خانواده ضد مبارزه وفتنه هست. اینجا بود که وقاحت این فرقه وخیلی از مسائل دیگر که من با چشم دیدم وبا گوش شنیدم برایم معلوم شد.</p>
<p>مثلا نفر تا وقتی هست همه اسمهایی که رجوی گذاشته برای دلخوشی نفرات وبقول خودمون هندوانه زیر بغل گذاشتن نفرات را به او می گویند.ولی وقتی که نفر می گوید میخواهم بروم دیگر تمام اسمها برعکس می شوندوبریده ورژیمی واطلاعاتی وغیره نصیب اون نفر می شود.</p>
<p>یا نفر پدرش فوت می کند وبه نفر نمی گویند که پدرت فوت کرده است. اماوقتی خانواده ی اون میامد عراق واز آنها میپرسید که فرزندما اینجاست ؟ می گفتند نه؛ چنین اسمی نداریم وخانواده ناامید برمی گشت.  بعد مدتی که نفر می فهمد وبه مسئولین میگوید که چرا بمن نگفتید؟! آنها با تمام وقاحت وریلکسی می گویند. انتقاد به نفری است که این را بتوزده می باشد. خیلی از جوابها رو با وقاحت جواب می دهند وانگار نه  انگار دارند دروغ یا سر پوش قضیه می کنند .</p>
<p>وموارد دیگر…</p>
<p>حتی نگاه کنید قبل حمله عراقیها به اونها زنه به فرماندهی عراقی میگه شما اومدید خونه ی ما وبدون اجازه وارد شدید شما باید معذرت خواهی کنید. وقاحت را نگاه کنید. عراقیها می گفتند آخر زمین وخاک وکشور عراق است وشما بخاطر مزدوری برای صدام بود که جا به شما داد که استفاده ی خودشو از شما بکند .علاوه براین حالا شما صاحب این زمینهای کشاورزان ستمدیده شدید. که حتی یکی از عراقیها گفت این ارثی که صدام برای عراق گذاشت ورفت.</p>
<p>میخواهم بگویم باورکنید که هیچ کس وهیچ انسانی به وقاحت  اینها نمی رسد.</p>
<p>حتی در نشستها که دروغی رو می شود وگفته می شود با بحث ایدئولوژیکی سرهم می کنند که یکشون مسعود رهبرعقیدتی وقاحت مجاهدین است. خیلی از نامه هایی که خانواده ها برای فرزندان می فرستند فرقه فتوشاپ می کردند وبرخلاف وضد نفر درست می کردند وتحویل می دادندونفررا تبدیل به دشمن خانواده می کردند وخیلی هم افتخار می کردند که درمقابل خانواده بخاطر رهبر عقیدتیشون مبارزه می کنند.</p>
<p>باور کنید که اسم وقاحت یک حدی دارد ولی اینها به وقاحت گفتند برو کنار!!! یا به عراقیها که براشون کار می کردند یعنی حقوق ثابتی گذاشته بودند ولی اینقدر این راننده ی بدبخت را می دواندند که به گریه میفتاد ومی گفت اشتباه کردم برای شما کار کردم واینها بهش می گفتند ما اشتباه کردیم به تو کار دادیم ونفر حقوق بگیر ما شدی در حالیکه این راننده اینقد زحمت می کشید وبراشون کار می کرد که حد نداشت ومن در همین قسمت اجتماعی بودم ومترجم عربی بودم وراننده ها همه چی رو به من می گفتند و یکی به من گفت: اینها سلاحی دارند که با همین آدمها رو ساکت می کنند .آن هم وقاحت .خیلی وقیح هستند من تا بحال مثل اینها ندیدم .</p>
<p>این حرفای یک راننده ی عراقی بود که براشون کار میکرد، اسمش امین بود وخیلی به من نزدیک بود وحرفای دلش را میزد وبهم می گفت خواهشا چیزی به اینهانگو وگرنه پول منو نمی دهند .عین همین کاری که اینجا دارند الان می کنند؛ جاسوسی وآدم فروشی؛ می گویند پشت سر دوستاتون موضعگیری کنید و بد و بیراه بگید و از سازمان دفاع کنید تا پول بدهیم.</p>
<p>اینها باور کنید آبروی هرچه آدم وقیح را خریدند.!!!</p>
<p>مالک بیت مشعل، تیرانا،</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/44311">وقاحت استتار شده در فرقه رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/44311/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نامه آقای شمس حائری به دکتر مسعود بنی صدر و پاسخ آن</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37180</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37180?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 15 Dec 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه گرایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/37180</guid>

					<description><![CDATA[<p>نامه آقای شمس حائری به دکتر مسعود بنی صدر و پاسخ آنسایت دکتر مسعود بنی صدر، سیزدهم دسامبر 2006سلام آقای مسعود بنی صدر امیدوارم که حالتان خوب باشد و همیشه سالم و تدرست باشید.من بسیار مشتاق دیدار شما از نزدیک هستم اما نمی دانم چه موقع عملی خواهد شد و آیا وقت شما این اجازه [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/37180">نامه آقای شمس حائری به دکتر مسعود بنی صدر و پاسخ آن</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>نامه آقای شمس حائری به دکتر مسعود بنی صدر و پاسخ آن</B><br />سایت دکتر مسعود بنی صدر، سیزدهم دسامبر 2006<br />سلام آقای مسعود بنی صدر <br />امیدوارم که حالتان خوب باشد و همیشه سالم و تدرست باشید.<br />من بسیار مشتاق دیدار شما از نزدیک هستم اما نمی دانم چه موقع عملی خواهد شد و آیا وقت شما این اجازه را خواهد داد تا از نزدیک به گفتگو بنشینیم یا نه؟<br />من شما را یکبار در بیمارستان بغداد هنگامی که پس از عملیات فروغ بستری شده بودید دیدم. شما زخمی در دست یا آرنج داشتید و اولین باری بود که شما را می دیدم.<br />قدری با هم صحبت کردیم و شما روحیه خوبی داشتید و وضعتان از همه زخمی ها بهتر بود. پس از آن دیگر سعادت یاری نکرد تا دوباره شما را زیارت کنم. بهر حال گذر زمان و شرایط نا متعین و حوادثی که بعد ها اتفاق افتاد و یا از قبل اتفاق افتاده بود و ما نمی دیدیم، هر دوی ما را با فاصله زمانی در شرایطی واحد قرار داد و هردو از فرقه جدا شدیم و آزادی را بدور از کنترل تشکیلاتی تجربه کردیم و دوباره اراده و ابتکار و استقلال و شعورمان به نقطه اول، یعنی روزی که وارد سازمان شده بودیم برگشت.<br />تجربه شکست آمال و آرزوها و خیانت به اعتماد مان و اتلاف عمر تجربه ای پر هزینه بود اما شکست این تجربه برای مردم بمراتب گران تر و پر هزینه تر بود.<br />خوشحالی ما بخاطر نجات از فرقه در مقابل اندوه خیل عظیمی از مردم، چه آنها که بخاطر از دست دادن جوانانشان به سوک نشستند و چه کل جامعه ایران که بهای این ماجراجوئی را پرداختند بسیار ناچیز و خودخواهانه است.<br />ما دین بزرگی به مردم داریم و بخشی از تقصیر شکست جنبش دمکراتیک مردم در دو دهه اخیر متوجه ماست.<br />امیدوارم که بتوانیم از عهده جبران آن برآییم.<br />با ارزوی موفقیت برای شما و بهروزی مردم شما را به خدا می سپارم.<br />شاد و پیروز باشید.<br />اگر تلفن خود به من بدهید تا مزاحمتان شوم ممنون می شوم<br />ارادتمند هادی شمس حائری</P><br />
<br /><b><br />پاسخ به نامه فوق:</B><br />آقای هادی شمس حائری عزيز،<br />با عرض سلام، چند روز قبل ايميل گرم و محبت آميز شما را دريافت کردم که متاسفانه بدلايل مختلف تا امروز توفيق پاسخ به آن حاصل نشد. <br />دوست عزيز من ياران دوران سازمان را آشنايان غريبه مينامم، چرا که عليرغم نزديکي بسيار، بجرئت نزديکتر از هر خويش آوندی، از يکديگر دورتر از هر غريبه ای بوديم، با يکديگر ميخنديديم، درد ميکشيديم، بيهوده زميني را کنده و بعد سعي ميکرديم آنرا پر نمائيم و سر انجام پس از خستگي باطل روز زير يک سقف ميخسبيديم. <br />چهره های يکديگر را ميشناختيم، اما آن چهره ها بيروح بودند چرا که روح ديگری بر آنان حاکم بود، روح تشکيلات، روح ايدئولوژی، روح رهبری و يا هر چيز ديگری که بخواهيد بناميدش؟ هر چه بود روح خود ما نبود، روح ديگری بود که غباری محو از دوردستهای گذشته ما بر آن نشسته بود. <br />وقتي در حال نگارش خاطراتم بودم، در هر مرحله از داستان، به ياد تک تک دوستان آندوران ميافتادم، خاطرات تلخ و شيرين بودن با آنها، دوستيها و گاها رقابتهای ساخته و پرداخته شده سازمان بينمان، آناني که هنوز در قيد حياتند، و آناني که مدتهاست از ميان ما رخت بر بسته و به ديار مابعد رفته اند. براستي ما که بوديم و آنها که بودند؟ دلم ميخواست ميتوانستم درباره تک تک آنان و داستان زندگيشان بنويسم، اما هر بار که قلم را به يکي از آنان داده و سعي ميکردم درباره او بنويسم بعد از چند لغتي قلمم عاجز ميشد و در ميافتم که شناخت من از او، اوی واقعي نا چيز بوده و همانطور که گفتم غباری بوده در کنار روح غالب دميده شده از طرف تشکيلات بر وی. باور کن بعضي از آنها را از نزديکترينها بخود و صدها مرتبه بيشتر از جان خود دوست داشتم و باز وقتي که بگذشته مينگرم و سعي ميکنم آنها را و خود واقعي آنها را بياد آورم ذهنم تهي است و جز چند تبسم، دست ياری در دوران سختي چيزی بر جای نمانده، بقيه هر چه که بوده با مرگ سازمان در ذهنم فراموش شده و رفته. چرا که اگر هم ما ميتوانستيم خود واقعي خود را در صندوقچه ای پنهان از چشم تشکيلات نگه داريم، آنقدر آن صنوقچه را محفوظ نگه ميداشتيم که شعاعي از خود به بيرون نتابد و داستان ما را در تشکيلات بر ملا نسازد. <br />آری دوست عزيز در دوران مجاهدين ما انسانهای با نام بي نام بوديم، هر يک نامي داشتيم و با نامي مخاطب قرار ميگرفتيم، اما آن نام هويت ما نبود، نام تشکيلاتي ما بود و از همين روی متاسفانه من هيچيک را بخاطر نسپارده ام ، چهره ها را که ببينم ميشناسم، اما متاسفانه نام ها، همه را يا از نخست به خاطر نسپرده بودم و يا در طول زمان محو شده و رفته اند. <br />باری صحبت از بازگشت به خود و بازگشت به شعور و هويت قبلي خودمان کرده بودی. حرفت درست است و فکر کنم درباره همه ما صادق باشد که وقتي از سازمان جدا ميشويم بدنبال اولين گمشده ای که هستيم، آن گمشده خود ماست. و الحق که يافتن آن سختترين است و گاها مضحکترين. چرا مضحک ؟ آخر در دنيای بيرون شخصيت انسان بهمراه افزايش چين و چروکهای پوست و سپيد شدن موی، عمق پيدا ميکند و پخته ميشود، در حاليکه شخصيتي که ما به آن باز ميگرديم شخصيتي است يخ زده در زمان. در آخرين نامه ای که ابراهيم برایم نوشته بود، ويژگي رشد افراد در فرقه را با اين مضمون تعريف کرده بود: « بزرگ شدن در دنیای مجازی و کودک ماندن در دنیای واقعی». واقعيت همين است که تازه وقتي ما خود را مييابيم با اندکي فکر متوجه ميشويم که با کودکي و يا نوجواني روبرو هستيم که جايگاه واقعي خود را در دنيای بيرون ندارد و تازه بايد برای وی لالائي بگوئيم که تا خوابش ببرد و در خواب بزرگ شود وبعبارتي همسن و سال جسممان گردد. خوشبختانه تا آنجا که به ياد دارم شما قبل از مرحله «طلاق خود» از سازمان جدا شديد و خوشبختانه تاثيرات سو آن مرحله بر شما ننشسته و در نتيجه شايد راحتتر توانسته باشيد به خود بازگرديد و يا حداقل از همين روی شايد شب هنگام دچار کابوسهای کمتری از بقيه ميشويد. <br />در ميان ما جدا شدگان فکر کنم بدترين درد از آن کساني است که در درون تشکيلات بدنيا آمده و در آن بزرگ شدند، چرا که آنان خودی خارج از خود تشکيلات ندارند که به آن بازگردند، و اگر اشتباه نکنم شخصيت فردی آنها نه در دوران نوجواني بلکه در دوران کودکي ميماند، دوراني که هنوز روح تشکيلات نتوانسته به وی، بدليل کودکي دميده شود. در نقطه مقابل، جالبترين ما کساني هستند که به شخصيت ماقبل تشکيلات باز نميگردند و به حيات خود در بيرون تشکيلات با همان شخصيت به ارث برده از مجاهدين ادامه ميدهند. <br />صحبت از بهای پرداخت شده و دين ما نسبت به جامعه کرده بوديد. با حرفهای شما کاملا موافق هستم، ضرر و زيان حرکت سازمان برای جامعه و کشور ما نيازمند نگارش کتابهاست، کاش ميشد آنرا منحصر به درد ورنج ما و خانواده هايمان ميکرديم و اثرات سو آن بر حرکت سياسي و اجتماعي کشور را قابل گذشت ميديديم، اما متاسفان چنين نيست و بيشترين متضرر اين جريان ساختار سياسي کشور و به عقب افتادن روند دموکراسي و آزادی خواهي در کشور است. اثرات سو اين غده سرطاني بر اندام جامعه ما بمراتب فراتر از دردهای بلافصل حاصله از خود سرطان ميباشد. ايستا شدن و عقب گرد جامعه بدليل روبرو شدن با اين بيماری در شرايطي که ميتوانست و ميبايست به تاخت بسوی آزادی و دموکراسي بدود ضايعه ای است جبران ناپذير. در اينکه ما ، و تک تک ما بسته به شعور و فهممان بهنگام پيوستن به سازمان در بروز اين ضايعه سهم داشته ایم با شما کاملا موافق هستم و اميدوارم بتوانيم روزی حداقل سهمي از دين خود را بمردم ادا نمائيم. <br />در پايان من نيز اميدوارم که روزی سعادتي نسيببمان شود و بتوانيم همديگر را از نزديک ديده و يادها و خاطرات گذشته را زنده سازيم.<br />با آرزوی موفقيت برای شما مسعود</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/37180">نامه آقای شمس حائری به دکتر مسعود بنی صدر و پاسخ آن</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37180/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>لب گشودن رهبر فرقه مجاهدین بعد از سه سال</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37186</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37186?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 15 Dec 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه گرایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/37186</guid>

					<description><![CDATA[<p>لب گشودن رهبر فرقه مجاهدین بعد از سه سال13.13.2006بعد از سرنگونی رژیم صدام حسین ، تحلیل هایی در مورد استحاله سازمان مجاهدین خلق و حذف مسعود رجوی از رهبری این سازمان و سپردن سکان رهبری این گروه تروریستی به مریم رجوی برای خوش آمد گویی غرب در میان بود. این تحلیل ها بیشتر در منابع [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/37186">لب گشودن رهبر فرقه مجاهدین بعد از سه سال</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>لب گشودن رهبر فرقه مجاهدین بعد از سه سال</B><br />13.13.2006<br />بعد از سرنگونی رژیم صدام حسین ، تحلیل هایی در مورد استحاله سازمان مجاهدین خلق و حذف مسعود رجوی از رهبری این سازمان و سپردن سکان رهبری این گروه تروریستی به مریم رجوی برای خوش آمد گویی غرب در میان بود. این تحلیل ها بیشتر در منابع غربی و لایه هایی از فعالین سیاسی ایرانی که شناخت کافی از سازمان مجاهدین نداشتند، شنیده می شد. هدف از استحاله سازمان مجاهدین نیز کسب مشروعیت ظاهری بکارگیری این گروه توسط غرب بود، چرا که مسعود رجوی در پیوند تنگاتنگ با دیکتاتوری صدام حسین، آنچنان بدنام شده بود که جناح های جنگ طلب در غرب را دچار مشکل کرده بود. اما خوشبختانه اعضای جداشده از سازمان مجاهدین و همفکران کانون قلم همیشه بر این نکته انگشت می گذاشتند که یک فرقه ایدئولوژیک بدون رهبری آن امکان حیات و بقا ندارد. آنها تاکید می کردند که حذف مسعود رجوی از سازمان مجاهدین خلق به دلیل ساختار فرقه گرایانه این سازمان ، و همچنین نداشتن جسارت و از خودگذشتگی در شخصیت مسعود رجوی برای استعفا از رهبری خود خوانده انقلاب نوین ایران امکان پذیر نیست؟<br />شب گذشته بعد از سه سال سکوت سرانجام مسعود رجوی لب گشود و نامه ای را به مناسبت خبر خودساخته  خروج این سازمان از لیست گروه های تروریستی  منتشر کرد و خطاب به اعضای مجاهدین و همچنین منابع غربی، در تاکید مجدد بر رهبری خودش گفت:<br />يكايك آنان را در وفاي به عهد و ادامه راه تا تهران مددكار باش, تا با من راه نشين, همچون دهه هاي پيشين, باده و پيمانه زنند.<br />حتماً منظور مسعود رجوی از  باده و پیمانه زدن سازمان مجاهدین خلق در دهه های گذشته در عراق و تحت نظر حکومت صدام حسین روشن است. بهنظر می رسد که باده و پیمانه زدن نام مستعار و پوششی مبارزه مسلحانه و تروریستی، و تفتیش عقیده و استمرار عملیات جاری در فرقه مجاهدین می باشد.<br />همچنین مسعود رجوی در بند 3 نامه خود آورده است: <br />دولت عراق ميبايد به حق پناهندگي 20 ساله ساكنان اشرف اذعان كند <br />که این امر نیز نشان دهنده عزم جدی سازمان مجاهدین بر ادامه اندیشه مبارزه مسلحانه و تروریستی در قالب ارتش آزادیبخش در عراق است. <br />یاداشت روز ـ سایت قلم</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/37186">لب گشودن رهبر فرقه مجاهدین بعد از سه سال</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37186/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>بیانیه‎ی كمونیست‎ها پیرامون مجاهدین مستقر در عراق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37163</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37163?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 13 Dec 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه گرایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/37163</guid>

					<description><![CDATA[<p>بیانیه‎ی كمونیست‎ها پیرامون مجاهدین مستقر در عراقحزب كمونیست كارگری عراق و حزب كمونیست كارگری ایران &#8211; حكمت در بیانیه‎ی مشترکی که سایت حزب کمونیست کارگری عراق آن را منتشر ساخته، وضعیت عناصر مجاهدین مستقر در عراق را مورد توجه قرار دادند. در این بیانیه آمده است: « بر اساس اخبار منتشره از سوی خبرگزاری‎ها، صدها [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/37163">بیانیه‎ی كمونیست‎ها پیرامون مجاهدین مستقر در عراق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>بیانیه‎ی كمونیست‎ها پیرامون مجاهدین مستقر در عراق</B><br />حزب كمونیست كارگری عراق و حزب كمونیست كارگری ایران &#8211; حكمت در بیانیه‎ی مشترکی که سایت حزب کمونیست کارگری عراق آن را منتشر ساخته، وضعیت عناصر مجاهدین مستقر در عراق را مورد توجه قرار دادند. <br />در این بیانیه آمده است: « بر اساس اخبار منتشره از سوی خبرگزاری‎ها، صدها تن از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق كه در اردوگاه عراقی تیف و زیر نظر امریكایی‎ها به‎سر می‎برند در بدترین وضعیت غیرانسانی قرار دارند. این عده در اعتراض به نادیده گرفته شدن حقوق خویش، دست به اعتصاب غذا زده‎اند. گزارش‎های رسیده حاكی است كه آن‎ها در بدترین وضعیت جسمی و روحی قرار دارند. »<br />در جای دیگری از این بیانیه تصریح شده: « طبق اخبار منتشره از سوی سایت‎های خبری، در حال حاضر وضعیت اعضای سازمان مجاهدین خلق كه در اردوگاه اشرف به‎سر می‎برند حاكی از آن است كه به محض پایان یافتن ضرب‎الاجل دولت عراق و امریكا، بسیاری از اعضای این سازمان دست به خودسوزی خواهند زد. سرنوشت اعضای جدا شده‎ی سازمان كه در اردوگاه تیف به‎سر می‎برند نیز در معرض خطر قرار دارد. » <br />بیانیه‎ی مزبور تأکید دارد: « ما پیش از این نیز در آستانه‎ی حمله‎ی امریكا به عراق، به‎طور رسمی و علنی به خطراتی كه ممكن است این سازمان و نیروهای آن را تهدید كند، اشاره و اعلام كرده بودیم كه علیرغم اختلافات ما با سازمان مجاهدین خلق، برای نجات جان اعضای این سازمان آماده‎ی ارایه‎ی هرگونه كمكی هستیم، ولی متأسفانه سازمان مجاهدین خلق این مسأله را جدی نگرفت و مسایلی كه امروزه شاهد آن هستیم، نتیجه‎ی مستقیم سیاست‎های این سازمان و عدم احساس مسؤولیت در خصوص سرنوشت اعضای خود می‎باشد. »<br />&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/37163">بیانیه‎ی كمونیست‎ها پیرامون مجاهدین مستقر در عراق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37163/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پاسخ آقای ابراهیم خدابنده به نامه آقای شمس حائری</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37165</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37165?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 11 Dec 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه گرایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/37165</guid>

					<description><![CDATA[<p>پاسخ آقای ابراهیم خدابنده به نامه آقای شمس حائریسایت دکتر مسعود بنی صدر، دهم دسامبر 2006آقای شمس حائری 12 آذر 1385 با سلام و خسته نباشیدامروز نامه مورخ 29 نوامبر شما را که در سایت رهایی منعکس گردیده بود دریافت کردم. از ابراز محبت و همدلی شما سپاسگزارم و امیدوارم در کارتان موفق باشید. بر [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/37165">پاسخ آقای ابراهیم خدابنده به نامه آقای شمس حائری</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>پاسخ آقای ابراهیم خدابنده به نامه آقای شمس حائری</B><br />سایت دکتر مسعود بنی صدر، دهم دسامبر 2006<br />آقای شمس حائری <br />12 آذر 1385 <br />با سلام و خسته نباشید<br />امروز نامه مورخ 29 نوامبر شما را که در سایت رهایی منعکس گردیده بود دریافت کردم. از ابراز محبت و همدلی شما سپاسگزارم و امیدوارم در کارتان موفق باشید. بر اساس باورهای دینی که دارم معتقدم که انسان اساسا روی دو پای صبر و شکر ایستاده است و یا حرکت میکند. در ناملایمات باید صبر و استقامت کرد و در گشایش ها باید شکر نمود. <br />از تفاوت دیدگاه ها در خصوص شکل گیری سازمان مجاهدین خلق و اینکه آیا از ابتدا فرقه بوده است یا خیر صحبت کردید. من اصلا اصراری ندارم که سازمان حتما از روز اول بطور کامل بصورت یک فرقه تأسیس شده است. جواب قطعی اینکه از ابتدا چه نیتی در کار بوده است را باید از بنیانگذاران سازمان پرسید. بهرحال دو حالت بیشتر وجود ندارد. یا سازمان بر مبنای یک فرقه پایه ریزی شده و سپس خصوصیات فرقه ای از قبیل حذف فیزیکی مخالف و توسل به ترور بروز کرده است، و یا اینکه از ابتدا دست به یک مبارزه مسلحانه چریکی و بدور از توده مردم زده و لاجرم مجبور به استفاده از روش های فرقه ای برای حفظ تشکیلات خود شده است. هر دو حالت میتواند به درجاتی درست باشد. <br />اینکه بنیانگذاران سازمان از ابتدای تشکیل آن قصد ساختن یک فرقه با خصوصیات امروزی آن را نداشته اند هم حرف درستی است. ولی خودتان هم تصدیق میکنید که از ابتدا یک خشت کجی نهاده شده بوده است. در ضمن من به دنبال مقصر نمیگردم اما بروز خصائصی از قبیل انتخاب مشی قهرآمیز و ایجاد خانه های تیمی و قطع کردن رابطه اعضا با خانواده و ملاء اجتماعی و برقراری رابطه مطلق مسئول و تحت مسئول و بطور خاص برجسته کردن نقش رهبری خاص الخاص تماما از ویژگی های فرقه ای است. این حرف هم میتواند درست باشد که اگر سازمان از ابتدا مبارزه مسلحانه چریکی (و نه مبارزه مسلحانه مشروع توده ای) را انتخاب نکرده بود و به تشکیلات زیر زمینی با انضباط آهنین محتاج نبود نیازی هم به فرقه شدن نداشت. <br />فکر میکنم شما و آقای مسعود بنی صدر و من یک نقطه مشترک داریم و آن اینست که تروریسم و فرقه قرین و همزاد یکدیگر هستند و اختلاف در تعیین تقدم و تأخر آن به لحاظ زمانی است. خودتان هم تصدیق میکنید که تشخیص این تقدم و تأخر کار چندان ساده ای نیست. بنابراین من در حال حاضر مصر نیستم که حتما این مسئله را تعیین تکلیف کرده و به جواب قطعی برسم چون در پیدا کردن پاسخ به این سؤال که در حال حاضر چه باید کرد تأثیر خیلی جدی نباید داشته باشد. <br />شما تأیید میکنید که مناسبات فرقه ای در سازمان مجاهدین خلق موجب بروز مسئله ای مثل کودتای اپورتونیستی در داخل سازمان، آنهم به آن صورت فجیع که در تاریخ معاصر کشورمان تقریبا بی سابقه بوده، گردیده است. بنابراین در این نقطه هم اشتراک نظر داریم که فاجعه سال 1354 ناشی از فرقه بودن تشکیلات بوده که بهر ترتیب ظرف آنرا مهیا کرده است. <br />در ضمن شما قطعا قبول دارید که سه شرط کلاسیک طرح شده در نامه ام به بهار ایرانی برای فرقه بودن یک تشکیلات، شروطی لازم و ضروری است. اینکه نیت برقراری این سه شرط چه بوده و اینکه آیا مبارزه مسلحانه موجب توسل به روش های اداره فرقه ای تشکیلات شده و یا اینکه مبارزه مسلحانه به عنوان یک خصیصه فرقه ای بعدا ظهور کرده است موضوعی است که شاید نشود براحتی مشخص کرد. من دلیل و مدرکی برای رد نظرات شما ندارم و لذا همه آنها میتوانند کاملا درست باشند. <br />نوشته اید که هیچ یک از احزاب و سازمانهای سیاسی که بطور علنی و باز فعالیت میکنند نیازی به ارتباطات مخفی و سری و کنترل ذهنی ندارند. این حرف کاملا درست است. اما از طرفی فعالیت تمامی تشکیلات فرقه ای در سراسر دنیا به درجاتی مخفی و بسته است. قطعا همه فرقه های موجود در جهان در حال حاضر به فعالیت قهرآمیز روی نیاورده اند. بنابراین انگیزه های دیگری هم برای فرقه شدن وجود دارند که البته ممکن است انگیزه سازمان مجاهدین خلق برای فرقه شدن همان مبارزه مسلحانه بوده باشد. <br />موضوع دیگر اینکه سازمان های بسیاری بوده اند که دست به مبارزه مسلحانه زده و تشکیلات مخفی برقرار کرده و انضباط آهنین نیز داشته اند اما فرقه نشده اند. این که انتخاب مشی مسلحانه چریکی میتواند منشأ فساد باشد درست است ولی من به قاطعیت شما نمیتوانم نظر بدهم که همه چیز در همان خلاصه شده باشد. در ضمن خصوصیات فرقه ای سازمان در سال 64، یعنی در زمان اعلام انقلاب ایدئولوژیک، در حالیکه عملیات مسلحانه در داخل کشور کاملا فروکش کرده و تشکیلات سازمان اساسا در خارج کشور فعالیت میکرد و مشکلات امنیتی و مخفی کاری به آن صورت مطرح نبود بیشترین بروز را داشت. علت اصلی طراحی انقلاب ایدئولوژیک در درون سازمان حل و فصل مشکلات اجرائی مربوط به مبارزه مسلحانه نبود بلکه جلوگیری از ریزش نیرو بود. یعنی با مطلق و عقیدتی کردن رهبری و پیمودن پله های تکامل در جهت فرقه شدن قصد بر این بود که نیروهای سرخورده به این طریق حفظ و کنترل شوند که این نیروها تماما در خارج از کشور مستقر بوده و هیچکدام درگیر مبارزه مسلحانه و زندگی چریکی مخفی نبودند و قطع ارتباط آنان با محیط پیرامون و خانواده هم هیچ علت امنیتی نداشت بلکه دقیقا دلیل ایدئولوژیک داشت. <br />من فکر میکنم که ممکن است این که ریشه فتنه را تنها در انتخاب مبارزه مسلحانه بدانیم قدری برخورد ساده با مسئله باشد. باید به جستجوی عوامل دیگری هم بود. یعنی مجموعه ای از عوامل مختلف دست به دست هم داده و وضعیت سازمان را به نقطه امروزی رسانده است. در این رابطه بهرحال نقش رهبری سازمان در هر صورت تعیین کننده بوده است. <br />در خصوص اصرار سازمان برای ماندن در عراق من عقیده دارم که اتفاقا هدف دقیقا حفظ فرقه است. یعنی عراق امکانی را در اختیار سازمان قرار میدهد تا بتواند در چهارچوب فرقه نیروهای خود را کنترل نماید و قطع ارتباط آنان با دنیای واقعی را بوجود آورد. وگرنه انجام مبارزه مسلحانه از عراق هیچگونه چشم انداز واقعی ندارد. ارتش آزادیبخش ملی از سال 67 تاکنون وارد هیچگونه درگیری جدی و گسترده با نیروهای نظامی جمهوری اسلامی نشده و در آینده هم نخواهد شد.<br />اما همچنان من اعتقاد دارم که سازمان اگر بخواهد در حال حاضر بین عملیات نظامی و عملیات جاری یکی را انتخاب کند قطعا از عملیات جاری کوتاه نخواهد آمد. یعنی سازمان با نفی مبارزه مسلحانه از هم نخواهد پاشید ولی با نفی انقلاب ایدئولوژیک که شالوده تشکیلاتش را در مقطع فعلی تشکیل میدهد یقینا از هم خواهد پاشید و یا دیگر فرقه نخواهد بود. در ضمن سازمان عملا سالهاست که دست از مبارزه مسلحانه برداشته و اگر مجبور شود علنا هم اعلام خواهد کرد، کمااینکه در برخی محافل سیاسی در غرب این کار را کرده است. بنابراین با نظر شما مخالف هستم و باورم بر این است که انقلاب ایدئولوژیک و عملیات جاری هست و نیست سازمان مجاهدین خلق است و نه مبارزه مسلحانه. <br />در خصوص بحث فوق مایلم دوستان بیشتری حول آن نظر بدهند تا پخته تر شده و از حالت خامی فعلی خارج شود. اما مایلم به این نکته ضروری نیز توجه بدهم که سؤال اصلی همچنان اینست که در شرایط فعلی چکار باید کرد. یک مسئله اینست که موضوع تشکیل سازمان مجاهدین خلق را ریشه یابی کنیم و موضوع مهمتر به عقیده من اینست که ببینیم الان برای کسانی که گرفتار فرقه رجوی هستند و انبوه خانواده هایی که آسیب دیده اند چکار میشود کرد و چگونه این مشکل را میتوان از سر راه برداشت. برای وارد شدن به این موضوع تشخیص اینکه سازمان مجاهدین خلق بر اساس تمامی تعاریف کلاسیک یک فرقه است و اینکه این فرقه روی سه پایه رهبری، مناسبات تشکیلاتی، و انقلاب ایدئولوژیک سوار است و فقدان هر کدام از آنها به معنی نفی فرقه خواهد بود خیلی مهم است. دعوای اصلی ما با سازمان بر سر مبارزه قهرآمیز یا رفتن به عراق نیست (اگرچه این مسائل مشکل اصلی عموم مردم ایران است). اینها یک استراتژی غلط بوده است که در جای خودش باید به آنها پرداخت. دعوای ما بر سر مطلق شدن رهبری و مناسبات غیر دموکراتیک و شستشوی مغزی اعضا و تفتیش عقاید در نشست های عملیات جاری است که باید تلاش کرد به صورت منطقی حل نمود تا بتوان اعضای در بند را آزاد ساخت. یعنی صرف نظر از گذشته سازمان در حال حاضر مشکل اصلی پیش روی ما دقیقا یک تشکیلات فرقه ای است که با استفاده از ابزاری که تمامی فرقه ها بکار میگیرند نیروهای خود را حفظ و کنترل میکند و آنها را در بند نگاه میدارد. <br />فکر میکنم منظورم را بروشنی بیان کرده باشم. بهرحال مشتاقانه منتظر نامه های سایر دوستان و نامه بعدی شما هستم. امیدوارم بتوانیم در این مکاتبات به فرمول مشخصی برای نجات انسان هایی که در چنگال فرقه اسیر هستند و پایان دادن به رنج و حرمان خانواده ها برسیم. <br />با تشکر فراوان و امید موفقیت<br />ابراهیم خدابنده</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/37165">پاسخ آقای ابراهیم خدابنده به نامه آقای شمس حائری</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37165/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>« شامرتی دوره گرد »</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37160</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37160?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 10 Dec 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه گرایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/37160</guid>

					<description><![CDATA[<p>« شامرتی دوره گرد »غلظت آرایش و آتش آدمخوار« دستیار»!میترا یوسفی، نهم دسامبر 2006علیرغم حقه های محیرالعقول شعبده بازها، همه می دانند کلک ها در کار است. اگرچه تماشاچیان قادر به کشف رمز و راز عملیات آنها نیستند!شعبده بازی حرفه یی بهرحال نمایشی سرگرم کننده یی بیش نیست و خوشبختانه در خلال آن جنایتی صورت [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/37160">« شامرتی دوره گرد »</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>« شامرتی دوره گرد »<br />غلظت آرایش و آتش آدمخوار« دستیار»!</B><br />میترا یوسفی، نهم دسامبر 2006<br />علیرغم حقه های محیرالعقول شعبده بازها، همه می دانند کلک ها در کار است. اگرچه تماشاچیان قادر به کشف رمز و راز عملیات آنها نیستند!<br />شعبده بازی حرفه یی بهرحال نمایشی سرگرم کننده یی بیش نیست و خوشبختانه در خلال آن جنایتی صورت نمی گیرد. <br />اما دسته یی دیگر، شعبده بازانی هستند که از فرط تکرار و ناشی گری دست شان را همه خوانده اند. خنده دار میشد اگر طی نمایش! دل هایی نشکسته، آزاده گانی به بردگی گرفته نشده و جان ها برباد نرفته بود. اگر شعبده باز در حرص ویرانی و بخاک و خون کشیدن وطن ما، به ورجه و وورجه و دلقک بازی در پیشگاه قدرت ها نبود! <br />مسخره می شد و « هوی » تماشاچیان برمی خاست، اگر ناپدید کردن ها، تبدیل کردن خرگوش به گرگ، شعبده یی که قلب آدم ها را از هرچه محبت و عاطفه تهی می کند،، در این معرکه واقعی نبود!<br />در مسئله ی مورد نظرما، شعبده باز ناپدید شده و دستیارش یکسره معرکه گردانی را به عهده گرفته است. نابلدی و بیش از آن آرایش غلیظ و لباس های پر زرق و برق ضعیفه، گویای نقش اوست. هرچند شعبده بازاعظم از فرط غلط و اشتباه، خودش غیب شد و هنوز برنگشته است!<br />باری، دستیار شعبده باز، هم چنان که وردست مرشدش آموخته، براستی با گرز و چماق شعله ور آدم ها آتش می زند و متاسفانه برخلاف رسم شامرتی گری، به حالت اول برنمی گرداند. با این چماق جنایت ها مرتکب گشته، فرزندان از والدین، جفت ها از یکدیگر جدا و حتی برعلیه وبجان هم انداخته است. <br />در این معرکه، دستیار هم محتاج دستیارانی است، از جمله، مادر مسخ شده یی، فراتر از بی رحمی و سنگدلی، به توجیه عمل شیطانی آتش زدن دختربیچاره اش« ندا حسنی » می رود. چه کسی به او چنین اختیاری داده؟ فقط به علت آنک دخترک در رحم او پرورش یافته؟ خاموش باد صدای منحوسش که لرزه بر اندام مادران می اندازد.<br />اما کسانی هم هستند که شعبده ناپذیرند، همچون مصطفی محمدی که پیام آور شرف « پدر » ایرانی و یا هرپدری که تسلیم دستگاه مغزشویی نشده و اوراد شامرتی گری بر وی غالب نگشته، صحرا به صحرا در یافتن نازنین دخترش<br />« سمیه محمدی » در قلعه ی دیو رسواست و بدین شهامت و عاطفه، شایسته ی حق پدری می شود.<br />همچنین بیکاره گانی درمانده از دستیابی به لقب « دیپلمات» اگرچه سر به آستان رژیم شاه و رژیم کنونی ایران، هردو ساییده، از اینجا مانده و از آنجا رانده، دست بدامان شامرتی گشته و حال میخ چادر شعبده می کوبد و کلاه آخر معرکه می چرخاند که خوشا خالی می ماند.<br />باور کنید ابداع سخن به شیوه مجاهدین</SPAN> و نقل قول کعب الاحباری نیست، بلکه اظهارنظر خبرنگار مجرب و دنیا دیده یی!<br />مسخره آنک همین دستیار درجه چندم به منزله ی اسباب شعبده، روزی غیبش زد! وقتی مادری برای پیوند همسر و فرزندش، به نزد یکی از نمایندگان مجلس سوئد رفت. نماینده ی مسئول و باشرف، متحیر از بیرحمی فرقه، باتوجه به آفتابی شدن مصرانه دستیارِ دستیار1 پیش از دادخواهی مادر مذکور، با او تماس تلفنی گرفت که پس از آن ناگهان شماره « پرویز خزائی» قطع و خودش، ناپدید شده و دیگر ظاهر نگشت! <br />دستیار شعبده باز، از طریق بالا، ظاهرا به انگشت شمار دستیاران اجاره یی در بلژیک و نروژ هم دست یافته است. دستمایه، کف زدن و شیهه کشیدن برای سیاستمداران آنچنانی است که تعداد جمعیت کشورشان اجازه رویارویی با تظاهرات هیستریک نمی دهد و اساسا ملت شان با چنین رسم و رسومی بیگانه اند.<br />بیکاره یی هم چون هسته جادویی از وسط « پرتقالی» ظاهر کرده اند که همه ی کارش، پادویی در کوچه باغ های دهکده یی پاریسی است و انگار رابطه اش را با « پرتقال » بریده اند! <br />&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/37160">« شامرتی دوره گرد »</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37160/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خانه های ویران شده (8)</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37147</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37147?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 06 Dec 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه گرایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/37147</guid>

					<description><![CDATA[<p>خانه های ویران شده (8) اسماعیل شهسواری جواد فیروزمند، چهارم دسامبر 2006هر روز ظهر زمانیکه کارگران مشغول استراحت بودند،توی تعمیرگاه راه می رفت،چشماشو به رشته های طولانی سیم خاردار انتهای تعمیرگاه میدوخت و پشت سر هم سیگار میکشید.گاها توی نیم ساعتی که طول و عرض تعمیرگاه رو طی میکرد ده نخ سیگار دود میکرد.از پشت [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/37147">خانه های ویران شده (8)</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>خانه های ویران شده (8) <br />اسماعیل شهسواری</B> <br />جواد فیروزمند، چهارم دسامبر 2006<br />هر روز ظهر زمانیکه کارگران مشغول استراحت بودند،توی تعمیرگاه راه می رفت،چشماشو به رشته های طولانی سیم خاردار انتهای تعمیرگاه میدوخت و پشت سر هم سیگار میکشید.گاها توی نیم ساعتی که طول و عرض تعمیرگاه رو طی میکرد ده نخ سیگار دود میکرد.از پشت شیشه پنجره دفترم تعداد سیگارهاش رو میشمردم.دیگه دستم اومده بود که چه موقعی سیگارش تموم میشه.هیچ وقت سیگارش رو خاموش نمیکرد.سیگار آخر،آخرین پک اش رو که میزد راه می افتاد می اومد توی دفتر و خودش رو روی مبل می انداخت.چند دقیقه ای چشماش رو می بست و تند و تند نفس میکشید.بقول خودش اکسیژن ذخیره میکرد.من از پشت پنجره بر میگشتم. روی صندلی پشت میزم می نشستم.دستام رو زیر چونه ام زده و زل میزدم به ریخت و قیافه اش.همیشه اینجور مواقع می پرسیدم ؛چی شده اسماعیل؟چرا اینهمه تو خودتی؟خسته شدی؟اسماعیل روی مبل غلطی میزد پاهاش رو روی زمین کف دفتر تعمیرگاه میذاشت و پس از مکث کوتاهی جواب میداد ؛آخه اینم شد کار؟اینم شد مبارزه؟اینم شد زندگی ؟معلوم نیست تو این بیابون بی آب و علف چرا باید این همه سال بمونیم و بپوسیم!میشه یه بار دیگه توی باغ های پرتغال شهسوار باشم و کنار پل شهر قدم بزنم و از توی رودخونه ماهی بگیرم!؟ <br />جوابی نبود.سکوت میکرد.دستش رو روی سرش میذاشت و بهم میگفت؛افشین جون مغزم داغ کرده ولم کن چکلیست روزانه رو تکمیل کنم!بعد پا میشد و همینطور که ترانه مازندرانی بیه شو رو زیر لب اش زمزمه می کرد از دفترتعمیرگاه بیرون می رفت. <br />چکلیست روزانه اش همان کار روزمره اش بود.تحت مسئولم بود.مسئولیت تاسیسات و حل و فصل مسائل صنفی کارگران و تعمیرکاران عراقی و ارتشی به عهده اش بود.یک کار ثابت ،تکراری و خسته کننده! <br />اون روزها تعمیرگاه چرخدار که نزدیک ساختمان فرستنده رادیو مجاهد قرار داشت ، نزدیک به 50 پرسنل ارتشی عراقی و 10 پرسنل کارگر عراقی و8 پرسنل کادر سازمان داشت.تمامی خودروهای نظامی در این محل تعمیر میشدند و اسماعیل شهسواری تحت مسئولیت من در این تعمیرگاه به تاسیسات و تعمیرکاران ارتشی و کارگران عراقی که تحت امر سازمان کار میکردند رسیدگی میکرد. <br />سال 1359 در جریان یک درگیری در یکی از شهر های مازندران یک چشم اش رو از دست داده بود.گلوله شلیک شده از توی چشم اش عبور کرده و از بغل سرش بیرون زده بود.اسماعیل معلم مدرسه بود.و در مازندران به کار تدریس مشغول بود.تا آنجا که یادم هست زن و بچه داشت ولی بعد از درگیری های مسلحانه و ترور های مجاهدین در ایران ،خانه و خانواده اش را اجبارا ترک کرده و به پاکستان و از آنجا به عراق اعزام شده بود.ولی از زمانیکه وارد عراق شده بود دائما در تضاد و تناقض با قوانین و ضوابط و دستورات تشکیلاتی وایدئولوژیک سازمان مجاهدین بود.یک گوش اش شنوایی اش رو از دست داده بود.و در هیچ یک از نشست های تشکیلاتی و ایدئولوژیک شرکت نمیکرد.تنها نشستی که مجبور بود حضور داشته باشد ، نشست های عمومی خود مسعود رجوی بود.هیچ وقت لباس مرتبی نمیپوشید.و همیشه کاری میکرد که ضدیت اش با جبر ها و اجبارات سازمان دیده شود.مسئولین بالای سازمان پشت سرش بهش میگفتند ضد انقلاب خفته و بدون تهدید! <br />اسماعیل هیچ تناسخی با سازمان و قوانین آن نداشت.به همین دلیل در اثر فشار های روحی و روانی که به او وارد میشد، لکنت زبان گرفته بود و زمانیکه از حضور در نشستی عصبی شده و بیرون میزد با خودش صحبت میکرد.همینطور که راه میرفت دست هاش رو تکون میداد ، سرش رو به اینور و آن ور می چرخوند و چیزهایی رو میگفت که هیچ کسی تا کنون آنها را نشنیده است. <br />زمانیکه از نشستی بر میگشتم ، وقتی منو میدید به طرف ام می اومد و مقابل ام می ایستاد و بهم میگفت؛ ناراحت نباش فقط تحمل صد سال اولش سخته!بعدش آسون میشه افشین جون!بعد کف دستش رو محکم به سینه اش میکوبید و میگفت اینایی که تو الان میکشی من بیشترش رو کشیدم.دیگه زدم به سیم آخر.همه چی رو ول کردم.گور بابای زندگی!ولش کن!حل میشه!تکیه کلام اش بود.وقتی میدیدیش قبل از اینکه لبت رو باز کنی و چیزی بگی جلو میزد و در حالی که سرش رو تکون میداد میگفت ؛حل میشه،حل میشه ،حل میشه!معنی حل میشه اسماعیل این بود که هیچ وقت حل نمیشه!هیچ چیز درست نمیشه!و هیچ راه برون رفتی از این جهنم وجود نداره! <br />سال 1373 بدلیل اعتراضاتش و عدم سنخیت اش با سازمان و کشیدن زندان و شکنجه آن دوران همراه با 400 زندانی دیگر در قرارگاه اشرف،زده بود به سیم آخر و هر مسئولی رو میدید شروع میکرد به فحش کاری.یه مدت بردنش انفرادی و بعد که بیرون اومد دیگه ساکت شده بود.با هیچ کسی حرف نمیزد.حتی وقتی منو میدید بدون اینکه چیزی بگه از کنارم رد میشد و میرفت.ولی معلوم بود که زیر لبش با خودش داره حرف میزنه چون دست هاش برای صحبت توی هوا تکون میخورد. <br />چند سالی ندیدمش.تا اینکه سال 1383 در قرارگاه اشرف وقتی از کنار ساختمان امداد پزشکی قرارگاه رد میشدم ، دیدمش.ایستادم.اسماعیل هم ایستاد.چند قدمی برداشتیم تا به هم نزدیک بشیم.این دفعه بر خلاف همیشه و بر خلاف سالیان گذشته گفت،افشین جون دیگه هیچ وقت حل نمیشه!منتظر جواب من نشد.همینطور که بر میگشت دستش رو تکون داد و رفت.چند لحظه ای میخ کوب بودم.با خودم گفتم عجب چرخشی کرده اسماعیل!؟از پشت سر صداش کردم.نایستاد.داد زدم الان چیکار میکنی اسماعیل!؟کارت چیه؟یه لحظه ایستاد!سرش رو برگردوند و گفت،هیچی.وقت تلف کنی!میگن اینم یه مدل مبارزه است!تاسیسات رو ول کردم.سبزی میکارم تا نگن مبارزه نمیکنه و ول میچرخه!خودمونیم رژیم که سرنگون نشد ولی میگن سرنگونی ماها از این راه عبور میکنه!خواستم چیزی بگم نایستاد ،برگشت.راهش رو کشید و رفت.منم برگشتم.راهم رو کشیدم و رفتم. <br />جواد فیروزمند- فرانسه <br />2-دسامبر-2006</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/37147">خانه های ویران شده (8)</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37147/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پاسخ هادی شمس حائری به ابراهیم خدابنده</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37130</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37130?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 02 Dec 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه گرایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/37130</guid>

					<description><![CDATA[<p>پاسخ هادی شمس حائری به ابراهیم خدابندههادی شمس حائری، سی ام نوامبر 2006آقای ابراهیم خدابنده با سلام و تشکر از ارسال جواب نامه اینجانبامیدوارم زندگی در محرومیت وغربت زندان و دور افتادن از خانواده و جامعه ای که به آن تعلق داری زیاد سخت و طاقت فرسا نباشد و روزی بتوانی بیرون از دیوار های [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/37130">پاسخ هادی شمس حائری به ابراهیم خدابنده</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>پاسخ هادی شمس حائری به ابراهیم خدابنده</B><br />هادی شمس حائری، سی ام نوامبر 2006<br />آقای ابراهیم خدابنده با سلام و تشکر از ارسال جواب نامه اینجانب<br />امیدوارم زندگی در محرومیت وغربت زندان و دور افتادن از خانواده و جامعه ای که به آن تعلق داری زیاد سخت و طاقت فرسا نباشد و روزی بتوانی بیرون از دیوار های زندان آزادی را از هنگام جدائی از فرقه بطور مضاعف احساس کنی.<br />به خدمت شما عرض کنم که منهم در حال حاضر اعتقادم بر این است که سازمان مجاهدین یک فرقه با تمام خصوصیت آن است اما تفاوت دیدگاه من با شما و اقای مسعود بنی صدر در این نکته نهفته است که بنیانگزاران سازمان مجاهدین از ابتدای تشکیل سازمان قصد ساختن یک فرقه را با خصوصیات امروزی آن نداشته اند.<br />اما چون معماران این بنا خشت اول را کج نهادند این دیوار تا ثریا کج رفته است و این کجی نه تقصیر رجوی است و نه تقصیر هر یک از مؤسسین اولیه اگر زنده بودند است، هر که در رأس کار بود انتهای سازمان همین است که می بینیم.<br />اعمالی که حتی حنیف نژاد برای حفظ سازمان انجام داد مانند ربودن شهرام برای رسیدن به هدفی معین و اخراج تنی چند بخاطر ازدواج و سایر حرکات خود بخودی ناشی از ضربه شهریور، که ذکر همه آنها در این جا مقدور نیست بخاطر کج نهادن همان خشت اول یعنی انتخاب مشی مبارزه مسلحانه برای رسیدن به هدف بود که سازمان را به مذلت امروزی رسانده است.<br />سازمان مجاهدین از لحظه ای که با قصد مبارزه مسلحانه بجای مبارزات مسالمت آمیز و قانونی که قبلا مورد توافق جبهه ملی و نهضت آزادی و سایر ملیون بود تشکیل گردید همزمان پایه یک فرقه عقیدتی را نیز بنیان نهاد.<br />به نظر من هر گروه و سازمان تروریستی بمرور بسمت فرقه ای شدن پیش می رود.<br />منظور این است که خصلت فرقه ای سازمان و مشی مسلحانه، قرین و همزاد یکدیگرند. با این تفاوت که مبارزه مسلحانه نسبت به خصلت فرقه ای تقدم وجودی دارد اما آنقدر نزدیک و همزمان با آن است که تشخیص تقدم و تاخر آن بلحاظ زمانی قدری مشکل است.<br />جنایات رهبران مارکسیست شده سازمان مانند ترور و حذف مخالفین و سرکوب درون تشکیلاتی نیز همگی بخاطر وجود مشی مبارزه مسلحانه با محمل جلوگیری از ضربه امنیتی صورت گرفت. سازمان مجاهدین در سال 1353 که تغییر اجباری ایدئولوژی را در دستور کار قرار داد یک فرقه بود و همچنین امروز که رهبری بدست رجوی است.<br />شما در جواب به نامه بهار ایرانی متذکر شده اید که فرقه مجاهدین از ابتدای امر تلاش مینمود تا سه شرط اصلی ایجاد فرقه (رهبر – ساختار تشکیلاتی – کنترل ذهنی) را برآورده سازد. سپس نتیجه گرفته اید که این مشی مسلحانه نبوده که سازمان را به فرقه تبدیل کرده است بلکه وجود این سه شرط باعث فرقه شدن مجاهدین شده است.<br />من می خواهم بگویم که جاری ساختن این سه شرط قائم به خود نبوده بلکه ضرورت وجود مشی مسلحانه بوده است که رعایت این سه شرط را ملزم ساخته است. یعنی اگر سازمان مشی مسالمت آمیزو قانونی را در پیش می گرفت نیازی به (رهبر)، (ساختارتشکیلات آهنین)، وکنترل ذهنی نداشت.<br />هیچ یک از احزاب و سازمانهای سیاسی که بطور علنی و باز فعالیت می کنند نیازی به ارتباطات مخفی و سری وکنترل ذهنی ندارند. این سه شرط، بخاطر اطاعت بی چون و چرای اعضاء از رهبری واطاعت بی چون و چرا، بخاطر حفظ ساختار تشکیلات آهنین، و برقراری تشکیلات آهنین بخاطر وجود مبارزه مسلحانه است. پس می توانیم نتیجه بگیریم که این مبارزه مسلحانه بوده است که سایر عوامل را ضروری ساخته است. <br />هدف از تمامی این بحث ها دست یابی به ریشه فساد و عامل اصلی تبدیل سازمان به فرقه است تا راه تکرار آن را برای آینده گان مسدود کنیم، عملیات جاری و انقلاب ایدئولوژیک و سرکوب و قتل و شکنجه و بخدمت اجانب درآمدن و زیر پا گذاشتن اصول، و&#8230; تشکیلات آهنین و رهبری ماریز ماتیک همه عوامل ثانوی و فرع بر علت اصلی است و ابزاری است تا مبارزه مسلحانه را پیش ببرد.<br />یعنی تمامی عوامل فوق بازتاب تأثیر اجتناب ناپذیر مبارزه مسلحانه از زمان تأسیس سازمان تا به امروزمی باشد. <br />ما باید دریابیم که چگونه یک سازمان انقلابی با ویژگی های ضد امپریالیستی و ضد دیکتاتوری و ضد وابستگی به اجانب وبا قصد رسیدن به استقلال و آزادی، از راه اصلی خود دور و به فرقه تبدیل می شود. اگر ما بتوانیم این راز را، یعنی علت اصلی فرقه شدن مجااهدین را کشف کنیم به هدف خود رسیده ایم.<br />این که سازمان از روز اول فرقه بوده یا بعدا فرقه شده است و اینکه تعریف و خصوصیات فرقه چیست و به چه نوع سازمانی را فرقه می گویند چیزی را حل نمی کند این صرفا یک بحث روشنفکری می شود و فقط پدیده را تجزیه و تحلیل کرده ایم. باید به بینیم در بین عوامل مختلف چه عامل اصلی بوده که سازمان را به فرقه تبدیل کرده است آیا این عامل مشروط به فرد است یا مشروط به زمان است یا مشروط به ایدئولوژی سازمان است یا مشروط به مشی مبارزاتی است و&#8230;<br />درک و کشف عامل اصلی از آن جهت مهم است که بقیه عوامل از آن منبعث می شود و اگر آن را خشک کنیم شاخ و برگ آن نیز خشک خواهد شد.<br />برای روشن شدن قضیه و اثبات اینکه مبارزه مسلحانه ستون اصلی خیمه مجاهدین است می توانیم علت اصرار آنها برای ماندن در عراق را مورد بررسی قرار دهیم.<br />تنها دلیلی که مجاهدین اصرار دارند در عراق بمانند نه شرایط امنیتی و اجتماعی- اقتصادی خوب عراق بعنوان یک کشور پناهنده پذیر و کشوری که می توان در آن فعالیت سیاسی کرد است، بلکه علت اصلی ماندن در عراق برای توجیه نیروهای خود و هوادارن اروپائی شان این است که بتوانند مبارزه مسلحانه خود را علیه رژیم ادامه دهند. پس اگر مجاهدین مشی مسلحانه را کنار بگذارند و بخواهند کار سیاسی بکنند حتما از عراق خارج خواهند شد. <br />خروج از عراق بمعنی دست برداشتن از کنترل تشکیلاتی و کاهش فشار روانی براعضاء و آزادی نسبی آنها و شل شدن روابط فرقه ای که مقتضای کشورهای ازاد غربی می باشد است. چنین شرایطی مجاهدین را از هم می پاشاند. پس می بینیم که نقش مشی مسلحانه در حفظ موجودیت و ادامه حیات فرقه تا چه اندازه اهمیت دارد.<br />از طرفی اگر سازمان دست از مبارزه مسلحانه بردارد بلافاصله باید تمام موضع گیری ها و حرکات بعد از 30 خرداد تا کنون را که انجام داده نفی و از خود انتقاد کند، و این به زیر سؤال رفتن رهبری و نفی وی منجر می شود، بدینجهت سازمان هرگز دست از مبارزه مسلحانه لااقل در شعار برنمی دارد. مشی مسلحانه هست و نیست مجاهدین است و نه چیز دیگری.<br />پیروز و پایدار باشید</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/37130">پاسخ هادی شمس حائری به ابراهیم خدابنده</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37130/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تنها راه نجات مجاهدین</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37128</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37128?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 01 Dec 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه گرایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/37128</guid>

					<description><![CDATA[<p>تنها راه نجات مجاهدین اخراج باند اقتدار گراي رجوی از سازمان وایجاد یک سازمان دمکراتیک استرهبری مجاهدین: :پیف پیف بود میده علي شمسمیگویند گربه دستش به گوشت نمیرسید میگفت پیف پیف بود میدهد. حال نقل رهبری مجاهدین خلق است. رهبران مجاهدین خلق سالهاست که کالای خود را در طبق اخلاص نهاده اند وبه کشورهای غربی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/37128">تنها راه نجات مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>تنها راه نجات مجاهدین اخراج باند اقتدار گراي رجوی از سازمان وایجاد یک سازمان دمکراتیک است</B><br />رهبری مجاهدین: :پیف پیف بود میده <br />علي شمس<br />میگویند گربه دستش به گوشت نمیرسید میگفت پیف پیف بود میدهد. حال نقل رهبری مجاهدین خلق است. رهبران مجاهدین خلق سالهاست که کالای خود را در طبق اخلاص نهاده اند وبه کشورهای غربی تقدیم میکنند. بویژه پس از آمدن نیروهای آمریکائی به عراق وخلع سلاح آنها توسط نیروهای آمریکائی تمامی تلاش خود را بکار بردند که به عنوان نیرویی در خدمت آمریکائیان درآیند ولی آنها حاضر به خریداری نبوده و تنها به عنوان اهرم فشاری بر روی رژیم استفاده میکردند. در اطلاعیه جدید مجاهدین در رابطه با خبر بی بی سی مبنی بر همکاری وبه استخدام در آمدن مجاهدین برای اسرایئل رهبری مجاهدین به عمد منبع خبر را بی بی سی مینامد که باز در خط رودربایستی وهمکار با لابی ئیستهای اسرائیلی آنها را نرنجاند ومنبع خبر به استخدام در آمدن مجاهدین ورفتن به اسرائیل  را رژیم وایت الله بی بی سی  میداند ولی هر کس که به خبر بی بی سی وگزارش آن دقت کند دقیقا منبع خبر یک روزنامه آمریکائی است که از اختلاف در حاکمیت آمریکا بر سر مجاهدین پرده بر میدارد. و از اتفاق نیز گزارش میدهد که وزارت دفاع آمریکا مجاهدین را نیرویی غیر دمکراتیک میداند که اعضای خود را زیر آزار واذیت  قرار داده است وشاید وزارت دفاع آمریکا که حفاظت اشرف سربلند را بر عهده دارد ونه مردم عراقی که پنج میلیونی که مجاهدین مدعی داشتن پشتیبانی آنها ست در این بین رفتار سران مجاهدین با اعضای خود در اشرف سربلند  را بهتر وبهتر زیر ذره بین داشته است که مدعی آزار واذیت اعضای مجاهدین توسط رهبری شده است. ولی رهبری مجاهدین که اکنون با اختلاف نظر در خط جنگ طلبی حاکمین آمریکا دچار نا امیدی شده است به یکباره به یاد خلق قهرمان  میافتد ویادش میرود که چندی پیش حسین مدنی سخنگوی اشرف سربلند چگونه به روزنامه لوس آنجلس تایمز گفته بود که : ما آماده هر نوع همکاری با کشورهای دمکراتیک از جمله آمریکا میباشیم. وباز فراموش کرده است که چگونه علی رضا جعفرزاده در تلویزیون نزدیک به جنگ طلبان پنتاگون یعنی فاکس نیوز به عنوان کارشناس سیاسی به استخدام در آ مده آمریکا را دعوت میکرد که جنگ را به زمین رژیم ایران بکشاند. وباز فراموش کرده است که چگونه شبانه وروز به یاموس یاموس بدنبال پنتاگونیستها ولابی های صهیونیستی پرداخته است تا اسم آنها را از لیست تروریستی خارج کنند. ودر همان زمانها وبارها نوشته شد که شما اهرمی بیش در بازی بین رژیم وکشورهای امپریالیستی نیستند ولی اکنون که بخشی از پنتاگونی های جنگ طلب آنها را رد میکنند و غیر دمکراتیک وآزار دهنده اعضای خود معرفی میکند دلخور شده و منبع گزار ش وخبر را رژیم معرفی میکند چون هنوز هم میخواهد به بازی زندگی در شکافها ادامه دهد دشنامی به آمریکا نمیدهد بلکه دشنام را به گزارش دهنده خبر یعنی بی بی سی میدهد وآخوندها وهرچه هم پنتاگون وسیا توی سرش میکوبند همانگونه که در اوایل جنگ بر علیه عراق بمبارانش هم کردند که در آنزمان هم میگفت :کار رژیم ایران  است وهنوز دست از بازی های موش وگربه بازی با سران جنگ طلب آمریکائی ولابی های صهیونیستی برنمیدارد وهنوز امید دارد که آتشی در منطقه بر پا شود وباز به بازی گرفته شود وبرای همین نیز نمیخواهد حتی کوچکترین انتقادی از طرف آمریکائی خود که او را به بازی گرفته است بنماید همانطور که درمورد بمباران خودشان کوچکترین صدای اعتراض رسمی وحتی نیمه رسمی از رهبری مجاهدین علیه سیاستهای آمریکا بر نیامد.<br />اطلاعیه رهبری مجاهدین خلق انعکاس دهنده یک نوع نا امیدی است که البته باعث شده است که به یاد قدرت خلق دوباره بیافتد وبخواهد باقدرت مردم رژیم را حتی اگر بمب اتمی  هم داشته باشد به سقوط بکشاند. یکی نیست به اینها بگوید که شما درخوش رقصی هایتان برای پنتاگونیست های جنگ طلب میگفتید که دست یابی رژیم به بمب اتمی باعث ثبات رژیم  میشود ویک خطر برای جهان است. وهرچه نوشته میشد که رژیم حتی اگر بمب اتم هم داشته باشد نمیتواند ا زچنگ مردم ایران فرار کند وروز سقوطش فرا خواهد رسید این هم به دست مردم ایران ،چون پتانسیل جوابگوئی به خواسته های مردم را ندارد واکنون مساله بحران اتمی را به صورت پوششی برای انحراف افکار عمومی و سرکوب بکار میبرد وشما مجاهدین آتش بیار این بازی بودید این ادعا را مورد حمله قرار میدادید که بله شما میخواهید که رژیم به سلاح اتمی مسلح شود. <br />ولی چرا مجاهدین اکنون این بار خشمش در مقابل این خبر بی بی سی بر افروخته شده است چون در حدود یکسال واندی پیش نیز تلویزیون مونیتور آلمان نیز در یک گزارش از همکاری مجاهدین با مامورین پنتاگون سخن گفتند ومامور پنتاگون گفت که آنها برای ما کارهائی انجام میدهند که ما از خود از انجام آن شرم داریم .ولی رهبری مجاهد در آنزمان کوچکترین عکس العملی نشان نداد هرچند این گزارش بطور گسترده ای در اپوزیسیون انعکاس داشت و بعضا سران اپوزیسیون از جمله حمید تقوائی از حزب حکاکا ویا حزب توفان و… خواستار پاسخ گوئی مجاهدین به این اتهامات شد ند ولی رهبری مجاهدین این را زیر سبیلی در کردند. ولی چرا امروز اطلاعیه میدهد ؟ <br />چون مجاهد وعراق و رژیم ایران وآمریکا در یک موقعیت متفاوت قرا رگرفته اند. آمریکا آبروباخته در عراق به گل فرو رفته ، رژیم نیاز به بازی گرفته شدن در بازی به عنوان قدرت منطقه دارد و موقعیت در عراق را برای خود بسیار مناسب تشخیص داده است و رژیم نشان شده در کشور اشغال شده عراق توسط آمریکا در بحران شدید بسر میبرد ورژیم فعلی عراق به مجاهدین اخطار داده است که باید اشرف سربلند را جمع کند ودراین راه بخش پنتاگونی آمریکا را با خود دولت عراق نداشت واکنون پنهان وآشکار میخواهند امپریالیستها با رژِیم مذاکره کنند ودر این موقعیت امید مجاهدین یعنی حاکمین پنتاگون آمریکا نیز درواقع به آدرس خوش رقصی های رهبری مجاهدین ورجوی یک توسری  فرستاد وآنها را موقتا هم که شده نا امید تر کرد که با این همه اخلاص  وخوش رقصی هماهنگی با آمریکا دست را در این بازی در شکافها بار دیگر به رژیم بر سرقدرت به رژیم باخت و این است که این بار مجاهدین بر خلاف گذشته که زیر آبی میرفتند موضع گیری کرده ودوباره به قدرت مردم معتقد شدند همان مردمی که رجوی آنها را تابع تعادل قوا معرفی میکرد. در اطلاعیه مجاهدین میتوان در واقع نا امید وباخت در بازی خوش رقصی وهمکاری های دمکراتیک با آمریکا ودیگر کشورهای باصطلاح دمکراتیک را منعکس دید ودر واقع شکست دودهه سیاستهای بازی ننگین زندگی در شکافها ی رجوی را باید مشاهد ه کرد.<br />باید به رهبری مجاهدین یک بار دیگر گفت که شما با دو دهه سیاستهای ضد مردمی ودر همکاری با صدام حسین و سیاستهای هماهنگ وخوش رقصی وزندگی در شکافها بزرگترین ضربه را به جنبش آزادی بخش مردم ایران وارد کرده اید. شما در واقع از همان اوائل بعد از قیام ضد سلطنتی مانع رشد ی در جنبش آزادی خواهی مردم ایران بودید که ارتجاع حاکم جمهوری اسلامی بیشترین بهره برداری برای سرکوب وانحراف جنبش های مردمی را از آن برده است وهنوز میبرد. <br />به اعضا وهواداران مجاهدین باید گفت که چشم باز کنید وبا فشار آوردن وانتقاد وتحلیل از سیاستهای رهبری مجاهدین آنها را اخراج کنید ویا از آنها بخواهید که در این جهان دگرگون شده خیالات خود را به عنوان رهبر سکت که تنها در مقابل خدا  مسئول است راکنار گذارد ودر یک بحث گسترده وباز با تمامی ایرانیان از جمله البته با شما ها شرکت کند و از بیست چند سال سیاستهای ضد مردمی خود که جز زیان برای جنبش ضد استبدادی وضد امپریالیستی ایران نداشته است دفاع کند وبعد هم مانند یک سازمان سیاسی از نو شروع کنید. این گونه است که میتوانید در جنبش ضد استبدادی وضد امپریالیستی مردم ایران برای رهائی ، آزادی وبرابری شرکت داشته باشید وگرنه با هنوز همان تفکرات کهنه ارتجاعی رهبران ایدئولژیک  که بدتر ازولایت فقیه رزیم است وبا تفکرات سکتی ودور از مردم هرگز راهی برای خود باز نخواهید کرد. شما با یک دگرگونی عمیق واخراج مسئولین ودرراس آنها مریم ومسعود وباند آنها وانتخاب آزاد بصورت یک سازمان سیاسی میتوانید دوباره از پشتیبانی مردمی برخورد ار شوید و میتوانید راهی نو را باز کنید. با دگماتیسم وتفکرات رهبرایان اقتدارگرایانه  هرگز راه به آزادی نخواهید گشود. برای رها شدن بایستی که در ابتدا خود را از تفکرات اقتدارگرایانه وخود سانسوری نجات داد. برای دگرگونی راهی جز بر هم ریختن کل دستگاه سازمان خود ندارید ورهبران وباندهای وابسته به رجوی را اخراج کنید وراه را برای یک مبارزه نو ومردمی بگشائید. دگرگونی از پایین سازمان و قیام دردرون سازمان علیه رهبران اقتدار گرا میتواند کمک کننده به جنبش آزادی بخش مردم ایران باشد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/37128">تنها راه نجات مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37128/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>بهانه‎ای برای تخلیه‎ی روانی و کنترل نیروها در اشرف</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37121</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37121?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 29 Nov 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه گرایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/37121</guid>

					<description><![CDATA[<p>بهانه‎ای برای تخلیه‎ی روانی و کنترل نیروها در اشرفایران‎دیدبانبه‎ قرار اطلاع روز گذشته در جریان پخش برنامه‎ی هم‎یاری که از ارگان ماهواره‎ای فرقه‎ی مجاهدین در چندین ساعت متوالی پخش گردید، کلیه‎ی نیروهای مستقر در اردوگاه اشرف مجبور به تماشای آن و انجام مراسم پس از آن شدند.کلیه‎ی نیروها که از سوی فرماندهان با عناوین طلب‎کار [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/37121">بهانه‎ای برای تخلیه‎ی روانی و کنترل نیروها در اشرف</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>بهانه‎ای برای تخلیه‎ی روانی و کنترل نیروها در اشرف</B><br />ایران‎دیدبان<br />به‎ قرار اطلاع روز گذشته در جریان پخش برنامه‎ی هم‎یاری که از ارگان ماهواره‎ای فرقه‎ی مجاهدین در چندین ساعت متوالی پخش گردید، کلیه‎ی نیروهای مستقر در اردوگاه اشرف مجبور به تماشای آن و انجام مراسم پس از آن شدند.<br />کلیه‎ی نیروها که از سوی فرماندهان با عناوین طلب‎کار و نق‎زن مورد خطاب واقع می‎شدند، مجبور گردیدند که بار دیگر اتهام کم‎کاری و کم مایه گذاشتن را علیه خود تکرار کنند و در مقابل نمایشی که دستگاه منگول تبلیغاتی مجاهدین به‎راه انداخته بود، کرنش نمایند.<br />فرماندهان برای سرپا نگه داشتن نیروها، مرتباً با اشاره به تلفن‎های سمپات‎های مجاهدین در اروپا، آنها را مورد سرزنش قرار می‎دادند که حق رهبری را خوب ادا نمی‎کنند و نیروهای خارج از کشور این همه به‎خاطر آنها مایه می‎گذارند، ولی در مقابل، آنها خواستار ترک اشرف هستند و دچار عادی‎گری شده‎اند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/37121">بهانه‎ای برای تخلیه‎ی روانی و کنترل نیروها در اشرف</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37121/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نامه دوم ابراهیم خدابنده به بهار ایرانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37113</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37113?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 29 Nov 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه گرایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/37113</guid>

					<description><![CDATA[<p>نامه دوم ابراهیم خدابنده به بهار ایرانیابراهیم خدابنده، بیست و هشتم نوامبر 2006با سلام،از بابت نامه دوم شما به تاریخ 9 نوامبر 2006 بسیار ممنونم. در خصوص بحث هایی که مطرح کرده بودید مطالب شما برایم خیلی آموزنده بود و در خصوص آنها فکر کرده و به منابعی که داشتم مراجعه کردم. آنقدر مطلب برای [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/37113">نامه دوم ابراهیم خدابنده به بهار ایرانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>نامه دوم ابراهیم خدابنده به بهار ایرانی</B><br />ابراهیم خدابنده، بیست و هشتم نوامبر 2006<br />با سلام،<br />از بابت نامه دوم شما به تاریخ 9 نوامبر 2006 بسیار ممنونم. در خصوص بحث هایی که مطرح کرده بودید مطالب شما برایم خیلی آموزنده بود و در خصوص آنها فکر کرده و به منابعی که داشتم مراجعه کردم. آنقدر مطلب برای خواندن از داخل و خارج از کشور به دستم میرسد که همیشه وقت کم می آورم و بسیاری از وظایف صنفی که الزاما در زندگی جمعی در اینجا به عهده دارم به گردن هم بندی هایم می افتد. خودم اعتقاد دارم که این فرصت خوبی است تا کمبود مطالعات قبلی را تا جایی که میتوانم جبران نمایم. حسن دیگرش هم اینست که مدام با افرادی با عقاید گوناگون برخورد میکنم و از هر کدام نکات تازه ای یاد میگیرم و تجارب جدیدی کسب میکنم که خود نعمتی است و شاید در جای دیگر امکانش نباشد. <br />از قول من اشاره کرده بودید که نفس پایبندی به مبارزه مسلحانه باعث شده است تا سازمان مجاهدین خلق به فرقه تبدیل شود و بعد پرسیده بودید که چرا سازمان چریک های فدایی خلق به فرقه تبدیل نشد و مطرح نموده بودید که بسیاری از سازمان ها به مشی مسلحانه اعتقاد داشته و به آن عمل میکردند ولی فرقه نبودند و فرقه نشدند. به عقیده من روی این موضوع باید بحث مفصلی صورت گیرد و قطعا من به تنهایی نمیتوانم به تمامی جوانب آن بپردازم و پاسخ قطعی بدهم. لذا پیشنهاد میکنم که این موضوع از جنبه های متعدد توسط افراد دست اندر کار و صاحب نظر مورد بحث و فحص قرار گیرد. در ضمن اگر چه من نزدیک به دو دهه در سازمان مجاهدین خلق به فعالیت نیرویی و سیاسی مشغول بوده ام ولی در بسیاری زمینه ها و خصوصا امر جامعه شناسی و سیاست خودم را بی نهایت بی سواد احساس میکنم و به همین لحاظ بیشتر اشتیاق دارم تا بخوانم و بشنوم تا اینکه بنویسم. اما بهرحال آنچه که در حال حاضر به ذهنم میرسد را در زیر می آورم و قطعا اظهار نظر من پرداختن به یکی از وجوه موضوعی است که وجوه متعددی دارد.<br />به عقیده من خصایص فرقه ای از ابتدای بنیانگذاری در سازمان مجاهدین خلق بوده است. سازمان نخست به دنبال خلق رهبر بوده و نقص اساسی تمامی جنبش های قبلی را هم در نبود رهبری ذی صلاح میدانسته است. در مکتوبات سازمان این موضوع به خوبی منعکس است که از ابتدا وظیفه اصلی را معرفی و تثبیت رهبر یافته است. همچنین سازمان بدنبال ایجاد تشکیلاتی با ساختار هرمی با انضباط آهنین و نمود خاصی از رابطه مسئول و تحت مسئول بوده است. از طرفی سازمان همیشه بر ایدئولوژی خود به عنوان سرمایه اصلی تأکید کرده که این ایدئولوژی نقش تغییر دهنده و کنترل کننده نیرو را ایفا میکرده است. بنابراین سازمان از ابتدای امر تلاش مینمود تا سه شرط اصلی ایجاد فرقه (رهبر – ساختار تشکیلاتی – کنترل ذهنی) را برآورده سازد. اما تأکید بر مبارزه مسلحانه بهانه لازم جهت قطع ارتباط نیروها با خانواده و دنیای خارج و اعمال کنترل ذهنی بر آنان را فراهم نمود. به میزانی که سازمان در سیاست های خود از مردم فاصله گرفت لاجرم از یک طرف بیشتر به عنصر خارجی متکی شد و از طرف دیگر بیشتر به اعمال شیوه های کنترل روانی و ذهنی نیازمند گردید که نقطه عطف آن که همانا بلوغ کامل سازمان به هیبت یک فرقه می باشد با انقلاب ایدئولوژیک در سال 1364 به منصه ظهور رسید و البته همچنان ادامه یافت تا اینکه با بحث طلاق در درون تشکیلات که از سال 1368 آغاز و تا سال 1372 تکمیل شد به تکامل رسید. در حال حاضر میتوان گفت که سازمان مجاهدین خلق تمامی خصایص یک فرقه کامل العیار را از خود بروز داده است. در اینجا باید اشاره کنم که مبارزه مسلحانه مشروع که ملتی در برابر تجاوز خارجی می ایستد یا در مقابل یک دیکتاتور سرکوبگر قیام میکند با تروریسم که صرفا میخواهد با استفاده از سلاح مخالف خود را بدون ارتباط با مردم از میان بر دارد فرق میکند. تروریسم که بدون اتکا به عنصر مردمی و بدور از خواست توده ها صورت میگیرد قطعا یک خصیصه فرقه ای است و سازمانی که به این کار مبادرت میورزد یا در حال حاضر فرقه است و یا دیر یا زود خصایص فرقه ای خود را بروز خواهد داد. <br />اما در مورد مسئله دوم یعنی تبعیت تشکیلاتی که اشاره کرده بودید، لازم است اشاره کنم که در سازمان مجاهدین خلق اتفاقا تأکید بر این بود که تبعیت سیاسی یا تشکیلاتی نمیخواهند. در کتاب فرقه ها در میان ما بطور مفصل به تفاوت فرقه با سازمان یا حتی ارتش می پردازد. در فرقه هایی نظیر سازمان مجاهدین خلق تبعیت عقیدتی میخواهند و رهبر عقیدتی معرفی میکنند. در سالهای اولیه بعد از قیام 22 بهمن همانطور که سازمان نیز اشاره کرده است تمامی گروه های چپ به دنبال تشکیل حزب بودند در حالی که سازمان شعار تشکیل ارتش خلق را میداد که البته نهایتا انضباطی فراتر از هر ارتشی در دنیا در تشکیلات حاکم کرد. همانطور که خودتان هم اشاره کردید بنیانگذاری سازمان با مطرح شدن یک رهبر عقیدتی همراه بوده است و اتفاقا فردی مثل مسعود که رشد سریعی در آن تشکیلات میکند به واسطه میزان همخوانی است که با رهبری خود دارد و او را بطور کامل الگوی خود قرار میدهد و درست پا جای پای او میگذارد. در ضمن به عقیده من فاصله محسوس در توانایی های فکری و ذهنی حنیف نژاد (محمد آقا) با توده سازمانی منشا اصلی شروع فرقه نبوده است. در واقع این مفهوم را باید به کاریسمای شخصیت حنیف نژاد ربط داد که یکی از شروطی است که رهبر فرقه باید دارا باشد. یعنی این توان و جذبه را داشته باشد تا دیگران را به پیروی بی چون و چرا از خود مجاب نماید. شما به سازمان چریک های فدائی خلق اشاره کردید. این سازمان شرط اولیه یک فرقه که داشتن یک رهبر کاریسماتیک است را از ابتدا نداشت. همینکه یک نفر در یک سازمان یا تشکیلات یا حتی یک کشور بطور مطلق صالح تر از دیگران فرض شود دموکراسی به مفهوم علمی آن از بین رفته و مناسبات فرقه ای و توتالیتری حاکم میشود ولو اینکه آثار آن سالها بعد ظهور نماید. <br />در مورد سؤال بعدی نظر من اینست که رهبر با تکیه بر کاریسمای خود عقایدش را بر دیگران تحمیل میکند و به تدریج هژمونی خود را بطور کامل بر دیگران اعمال مینماید. در ضمن از اصل سانترالیزم دموکراتیک صحبت به میان آورده اید. تا جایی که مطالعه داشته ام تجربه نشان داده است که بکارگیری این اصل از اصول تشکیلاتی لنینیسم در تمامی سازمانهای به اصطلاح چپ بیشتر در خصوص وجه سانترالیزم آن بوده و کمتر عنصر دموکراتیک آن مد نظر قرار گرفته است. <br />بنابراین من هم مدعی نیستم که چون صرفا سازمان به مبارزه مسلحانه دست زد و لاجرم زیرزمینی شد ناچار به فرقه تبدیل گردید. در بحثی که در پاسخ نامه آقای شمس حائری دادم به خصوصیاتی اشاره کرده ام که موجب شده است سازمان در پروسه تکاملی خود خصایص فرقه ای اش را به منصه ظهور برساند. بنابراین پایبندی سازمان به مبارزه مسلحانه به هیچ وجه علت العلل فرقه ای شدن مجاهدین خلق نبوده است. اگر بخواهیم به دنبال علتی بگردیم به عقیده من تفکر فرقه ای کسب قدرت به هر قیمت سازمان را به سمت دست به دامن خارجی شدن و استفاده از روش های مجاب سازی روانی برای حفظ تشکیلات سوق داده است و البته باید در نظر داشت که زمینه های آن نیز بهرحال وجود داشته است. <br />امیدوارم پاسخ های من مورد قبول واقع شده باشد. منتظر نامه های بعدی شما هستم. <br />با تشکر ابراهيم خدابنده.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/37113">نامه دوم ابراهیم خدابنده به بهار ایرانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37113/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نامه دوم ابراهیم خدابنده به جلال گنجه ای</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37114</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37114?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 29 Nov 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه گرایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/37114</guid>

					<description><![CDATA[<p>نامه دوم ابراهیم خدابنده به جلال گنجه ایوب سایت دکتر مسعود بنی صدر، بیست و هشتم نوامبر 2006استاد جلال گنجه ای (نامه دوم) شنبه 4 آذر 1385 والسلام علی من اتبع الهدیفبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه با سلام، خسته نباشید،امروز جوابیه تان به نامه ام که در تاریخ سه شنبه 30 آبان در [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/37114">نامه دوم ابراهیم خدابنده به جلال گنجه ای</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>نامه دوم ابراهیم خدابنده به جلال گنجه ای</B><br />وب سایت دکتر مسعود بنی صدر، بیست و هشتم نوامبر 2006<br /><b>استاد جلال گنجه ای (نامه دوم) <br />شنبه 4 آذر 1385 <br />والسلام علی من اتبع الهدی<br />فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه</B></P><br />
با سلام، خسته نباشید،<br />امروز جوابیه تان به نامه ام که در تاریخ سه شنبه 30 آبان در سایت همبستگی ملی منعکس گردیده بود را دریافت کردم و بسیار ممنونم.<br />از اینکه نامه ام به دستتان رسید و از بابت اینکه نامه های من به سایر دوستان هم رسیده است خوشحال شدم. صرف نظر از نوع نگارش و قلم سبکی که بکار برده بودید این حرکت شما را گامی به جلو دانسته و مثبت ارزیابی میکنم. یعنی همینکه نامه ای گرفته و جوابی داده اید در فضای بسته فرقه که راه به بیرون محدود است قابل تقدیر است. در همینجا میخواهم پیشنهاد کنم که شما تریبون مستقلی هم برای ارگانی که نمایندگی آنرا در شورای ملی مقاومت به عهده دارید بوجود بیاورید. بهرحال بد نیست که نظرات مستقل شما و جمعیت دفاع از دموکراسی و استقلال (داد) بطور جداگانه به اطلاع همگان برسد. البته ممکن است چنین ارگانی در حال حاضر وجود داشته باشد و من از آن بیخبر باشم که در اینصورت از بابت غفلتم پیشاپیش پوزش میطلبم. <br />اما موضوع بعدی که میخواهم به آن اشاره کنم اینست که شما که در کسوت یک روحانی مبلغ اخلاق و مروج انصاف هستید چگونه در مقام قاضی مرا بدون مدرک محکوم میکنید. شاید بد نباشد بدانید که من در حال حاضر یک پرونده فوق العاده قطور در دستگاه قضایی نظام دارم که هرگونه اتهام سیاسی و غیر سیاسی که بخواهید در آن یافت میشود. تنها اقدام به قتل عمد در آن کم بود که شما آنرا هم اضافه کردید و پیشاپیش بدون دلیل برای کاری که اصلا روحم هم خبر نداشته است مرا محکوم نمودید. با خودم فکر میکردم که اگر شما به جای قاضی پرونده من بودید چه حکمی برای جرم های ناکرده من میدادید. <br />البته من در نامه قبلی هم اشاره کردم که چنانچه به جای شما و در شرایط و فضایی که در آن قرار دارید بودم قطعا به همین شکل برخورد میکردم. کمااینکه وقتی در تابستان سال 1381 در منزل دخترم با برادرم مسعود خدابنده روبرو شدم چنان رفتاری با او داشتم که باعث حیرت و تعجب مادر و دختر و خانواده دخترم شد بطوری که بعد از آن همگی آنها با من مثل یک بیمار روانی برخورد میکردند و حتی از من میترسیدند. آنقدر به برادرم ناسزا گفته بودم و بر سرش داد کشیده بودم که تا یک هفته گلویم گرفته بود و صدایم در نمی آمد. آنروز دخترم تنها کاری که توانست انجام دهد این بود که فورا بچه ها را از خانه بیرون ببرد چون همگی به گریه و شیون افتاده بودند. جملاتی که من در برخورد با برادرم که جرمش در آن زمان جدا شدن از سازمان و راه اندازی یک سایت انتقادی بود به کار بردم به مراتب بدتر از جملاتی بود که شما در نامه هایتان بکار برده اید. بنابراین باید تأکید کنم که من نه از جنابعالی و نه از زوج محترم هنرمند جناب استاد بهرام عالیوندی و سرکار خانم همت آبادی و نه حتی از فرزندان گرامیشان که در قرارگاه اشرف بسر میبرند هیچ گله ای ندارم. در فرقه ها اساسا باید رهبری را نقد کرد و مابقی همه قربانی هستند. اگر چه مطالب را شما مینویسید و یا میگویید ولی من سران فرقه را مسئول آن میدانم. <br />شاید اطلاع داشته باشید و به نظرتان رسیده باشد که من نامه ای هم برای خانم مریم رجوی نوشته و نظرات و انتقاداتی در آن مطرح کرده ام. ولی متأسفانه جوابی از جانب ایشان دریافت نکرده ام. نمیدانم چرا ایشان هیچوقت جواب انتقادات را نمیدهند. در نامه حتی پیشنهاد کردم که ایشان تعدادی از جداشدگان و منتقدین و مخالفین سازمان را در اوور سور اواز به حضور بپذیرند و از نزدیک به علل جدایی و مخالفت آنان گوش بدهند و با انتقادات آنان آشنا گردند و اگر لازم دیدند پاسخی به آنان بدهند. <br />بهرحال من این نامه نگاری را به فال نیک میگیرم و آنرا ادامه خواهم داد. همچنین مایلم اگر موافق باشید شرطی بگذارم و آن اینست که اگر هر کدام از طرفین در ادامه این نامه نگاری که میتواند سنت حسنه ای برای روشن شدن مسائل فی مابین باشد تعلل ورزد و امتناع نماید لزوما دارای ذهنی فقیر و منطقی ضعیف بوده است که مایل به آشکار شدن واقعیات نیست. شما نیز آزاد هستید با هر لحنی که راحت هستید بنویسید و مسئله شکل برخورد و نحوه نگارش و ترکیب نوشته ها موضوعی کاملا فرعی است و محتوای مطالب مهم است. هر شرطی هم که برای ادامه نامه نگاری داشته باشید می پذیرم. در این نامه نگاری ها ناظران بی طرف خود خواهند توانست سره را از ناسره جدا کرده و نظر صحیح را تشخیص دهند. از صمیم قلب امیدوارم که باز هم به شما اجازه داده شود تا به این نامه نگاری ادامه دهید. <br />نکته دیگری که میخواهم بیان کنم اینست که صرف نظر از لحن بیانات باید در نظر داشت که یک سنت حسنه اسلامی خصوصا در مکتب تشیع برگزاری بحث های عقلانی است. شما حتما بهتر از من میدانید و اشراف دارید که همیشه سیره ائمه اطهار (ع) بر این بوده است که در مجالس خود با مخالفین بصورت منطقی و استدلالی به بحث و فحص میپرداختند و تلاش مینمودند تا به سؤالات به صورت اصولی و بدور از تنش و جنجال پاسخ دهند و طرف مقابل را قانع نمایند. <br />در جوابیه تان بیان کرده اید که نامه من نوشته خودم نبوده و استدلال کرده اید که:  لیکن، ابراهیم خدابنده نه یک آدرس که بسیاری از آدرسهای مستقیم و غیر مستقیم مرا خوب میداند و یا میتواند به آنها دسترسی داشته باشد همچنین اشاره نموده اید که:  جدا از همه اینها ابراهیم خدابنده سابق، دهها نفر از دوستان، علاقمندان و مرتبطین مرا در کشورهای مختلف غربی شخصا می شناسد. این فرمایش شما اصلا صحت ندارد. اما فرض بگیرید که من مثلا خواسته باشم در نامه خودم تجاهل کرده و به برخی طرف حساب ها اینطور وانمود کنم که من نه کسی را میشناسم و نه آدرسی در اختیار دارم. شما به چه دلیل باید دست مرا در این خصوص رو کرده و به همان طرف حساب ها تفهیم کنید که من دروغ گفته ام. البته من هرگز ادعا نمیکنم که شما شخصا قصد و منظوری داشته اید ولی اگر این مورد خط تشکیلاتی بوده باشد قابل تعمق است. <br />در مورد بحث حقوقی که فرموده بودید همانطور که در نامه به هنرمند گرامی سرکار خانم ناهید همت آبادی نوشته بودم مصر هستم که این موضوع از طریق پلیس پیگیری شود. یعنی منتظر نمانید تا مقامات قضایی از وکیل اتریشی توضیح بخواهند بلکه خودتان پیش قدم شده و مدارکی که در جوابیه تان به آنها اشاره کردید را در اختیار پلیس قرار دهید تا موضوع توسط تحقیقات پلیسی روشن شود. در نامه مربوطه قید کردم که من خودم در حال حاضر امکان پیگیری ندارم و از خانم همت آبادی خواهش کردم که این موضوع را دنبال نموده و نتایج حاصله را اعلام فرمایند. من از نفراتی که در خارج با آنها ارتباط دارم خواسته ام موضوع را دنبال کنند ولی خود خانم همت آبادی قطعا بهتر از هر کس دیگری خواهند توانست این کار را انجام داده و حتی شکایت رسمی بدهند و نتایج قطعی تحقیقات توسط کارشناسان مسئول را به آگاهی همگان برسانند. در ضمن من همراه با نامه شما تکذیبیه هایی برای برنامه پرونده شبکه ماهواره ای سیمای آزادی و همچنین سایت همبستگی ملی فرستادم که قاعدتا باید به دستشان رسیده باشد ولی متأسفانه تا جایی که اطلاع پیدا کرده ام بر خلاف عرف شناخته شده مطبوعات هیچگونه ترتیب اثری داده نشده است. <br />در ادامه مطالب خود اشاره کرده اید که انتقاداتی که من تابحال مطرح کرده ام همانهایی است که پدر کیا (احتمالا منظور نورالدین کیانوری دبیر کل سابق حزب توده است) و فامیل شورشی (باز احتمالا منظور ابوالحسن بنی صدر اولین رئیس جمهور ایران و سپس شورای ملی مقاومت است) مطرح کرده بوده اند و توضیحاتی داده اید که بیشتر بر ابهامات می افزایند. اصلا فرض بگیرید این انتقادات از طرف خود شیطان رجیم طرح شده باشند. شما عین انتقاد را مطرح کرده و سپس رد نمائید و بگوئید که وارد نیست. مثلا شما دکتر مسعود بنی صدر را مکررا دروغگو خطاب میکنید. بسیار مایلم بدانم که او که از نظر من با شناخت سی ساله که از او دارم فرد فوق العاده صادقی است چه دروغی گفته است تا من هم از اشتباه بیرون بیایم. نیازی به استدلال ندارم فقط چند مورد از گفته ها یا نوشته های او را نقل قول کرده و در مقابل اعلام کنید که صحت نداشته و او در موارد ذکر شده دروغ گفته است. <br />از اینکه از بابت توصیه به مطالعه در خصوص فرقه ها ناراحتتان کردم بی اندازه پورش میطلبم. به هیچ وجه قصد توهین و جسارت یا ایجاد این ابهام که گویا شما مطالعات گسترده ای ندارید نداشتم. من معتقدم که اگر شما و بسیاری دیگر که گرفتار فرقه هستند از آن فضا خارج شوید اتفاقا افرادی بسیار منطقی و اصولی خواهید بود که بر اساس رفتارهای طبیعی انسانی عمل خواهید کرد. اما در یک مورد یعنی اظهار نظرتان در خصوص فرقه به شک افتادم که احیانا در خصوص تحقیقات امروزی از فرقه ها مطالعاتی نداشته باشید. بنابراین لازم دیدم اگر بدتان نیاید در خصوص فرقه که تأسیس و هدایت آن از نظر حقوقی در بسیاری از کشورها جرم محسوب میشود توضیح بدهم. همچنین نوشته بودید که واژه فرقه حتی یک فحش رکیک ضد انقلابی هم نیست. باور بفرمائید بر خلاف روش سازمان مجاهدین خلق مقصود از بکارگیری این واژه اصلا فحاشی نیست که شما تعجب کرده اید این دیگر چه فحشی میتواند باشد. منظور صرفا روشن شدن مطالب و بیان وضعیت است. <br />با اجازه اگر جسارت نباشد معروض میدارم که واژه cult در انگلیسی که موضوع بحث های مفصلی در حداقل 60 سال اخیر در علم جامعه شناسی و روانشناسی است در ایران به فرقه ترجمه میشود و با sect کاملا فرق میکند. در جهان، کمااینکه در ایران، در دانشگاه ها تحقیقات زیادی حول این مسئله یعنی موضوع فرقه و فرقه گرایی شده است. من حدود دو سال پیش کتابی به نام دائره المعارف فرقه ها در ایران خواندم که بیش از 1000 فرقه را با نام رهبران آنها در تاریخ ایران لیست کرده و در خصوص هر کدام و تاریخچه شکل گیریشان توضیحاتی داده بود. اخیرا هم در دانشکده علوم انسانی دانشگاه اصفهان سمیناری حول موضوع فرقه و تروریسم برگزار شده بود. این مدت توانسته ام بسیاری پایان نامه ها و رساله های مربوط به فرقه در دانشگاه ها در داخل کشور را تهیه کرده و بخوانم. دو بخش از سه بخش کتابی تحت عنوان فرقه ها در میان ما را هم ترجمه کرده ام. همچنین این میزان ترجمه را خلاصه نموده ام که احتمالا بتوانید تهیه کرده و مطالعه کنید. اگر در خصوص cult در اینترنت در جستجوگرها بگردید با انبوهی کتاب و نشریه و سازمان در این خصوص برخورد خواهید کرد. بسیاری گروه های ضد فرقه ای هستند که در تمامی کشورها فعال میباشند. در ضمن به عقیده تمامی جامعه شناسان فرقه یک معضل اجتماعی است که قبل از هر چیز نهاد خانواده و امنیت جامعه را به مخاطره می اندازد. همچنین فرقه یک مشکل واقعی است که لاجرم راه حل واقعی هم دارد ولی راه آن برخورد قضایی یا فیزیکی نیست. افراد فرقه خود قربانیانی هستند که باید به آنها به دید بیمار نگریست که نیاز به کمک دارند (درست مانند مسئله اعتیاد). در بخش سوم کتاب فوق الذکر که هنوز نرسیده ام ترجمه کنم به همین مسئله پرداخته شده است.در ضمن cult برخلاف sect ظاهری مانند تمامی سازمان ها و انجمن های عادی دارد. فرقه ها انواع بسیار مختلفی دارند ولی قانونمندیهای یکسانی بر همه آنها حاکم است که اگر سرتان درد نمیگیرد در زیر به اختصار توضیح میدهم. <br />فرقه دارای سه شرط اساسی است که اگر این سه شرط در آن حاکم باشد سایر خصوصیات فرقه نیز دیر یا زود در آن به منصه ظهور خواهند رسید. شرط اول رهبری است. در خیلی از احزاب رهبری وجود دارد ولی تعریف رهبر در فرقه فرق میکند. رهبری دارای اختیارات تام است و جنبه عقیدتی دارد. در بسیاری از فرقه ها رابطه مریدان با رهبر به گونه ای است که به او امتیازاتی میدهند که هیچکس دیگری از آن برخوردار نباشد. فرقه های بسیاری در طول تاریخ در اکناف جهان وجود داشته اند که هر گونه رابطه جنسی و عاطفی حتی در حد تلاقی دو نگاه را در درون تشکیلات خود منع کرده و با آن به شدت برخورد میکرده اند اما این حق را برای رهبر خود بدون هیچگونه مرز و محدودیتی محفوظ میدانسته اند. اینکه رهبر مربوطه چقدر از این حق استفاده کند اصلا مهم نیست. مهم نوع رابطه منحصر به فردی است که پیروان بطور خاص با رهبر برقرار میکنند. شرط دوم ساختار تشکیلاتی آنست. فرقه دارای ساختار هرمی توتالیتر است. رابطه مسئول و تحت مسئول مطلق است و مسئول اتوریته کامل بر تمامی شئونات زندگی تحت مسئول دارد. شرط سوم استفاده از تکنیک های بازپروری ذهنی و القائات روانی است. فرقه ها دارای جهان بینی و ایدئولوژی خاصی هستند که بر اساس آن به تغییر انسان ها اقدام کرده و آنان را طراز فرقه میکنند تا به کنترل کامل خود در آورند. اینها خصوصیات اصلی است. خصوصیات فرعی بسیار زیادی هم هست که در حوصله این نوشته نیست اما یکی از این خصوصیات نحوه برخورد با منتقدین بیرونی و ناراضیان درونی است. فرقه در هر حالت رویکردی سرکوبگرانه دارد. در برخورد با دشمن از ترور و در برخورد با مخالف از تخطئه و در برخورد با انتقاد از تخریب شخصیت منتقد استفاده میکند. مثلا وقتی کسی از فرقه و خصوصا رهبری آن انتقاد میکند، فرقه بجای جواب دادن به عین انتقاد به تخریب و بی اعتبار کردن منتقد بوسیله دادن نسبت های ناروا به وی و حتی دست زدن به توطئه های ضد انسانی می پردازد.<br />خواهش میکنم به دل نگیرید ولی باز هم مجبورم توصیه کنم که تا جایی که امکانش را دارید از انبوه مدارک منتشره در خصوص فرقه ها استفاده کرده و با انواع متنوع آنان در اعصار و مکان های مختلف آشنا شوید. یقین بدانید که ضرر نخواهید کرد. یک نمونه معروف از فرقه ها، فرقه ای تحت رهبری فردی به نام دیوید کوروش است که در منطقه ویکو در تکزاس یک قرارگاه نیز ایجاد کرده بود. در این رابطه فیلمی هم ساخته شده است که نام آن Ambush in Waco میباشد. داستان این فرقه موجب موج جدیدی از تحقیقات در خصوص فرقه ها خصوصا در آمریکا شد. فرقه دیگری که در انگلستان معروف بود بهشت روی زمین Heaven on Earth نام داشت که در این خصوص هم فیلمی با همین نامه ساخته شده است. اگر باز هم بخواهید فیلم دیگری به نام Split Image است که به مسائل درون یک فرقه در آمریکا و خصوصا مشکلات خانواده ها با فرقه ها میپردازد. فیلم Firm هم نکات جالبی دارد. <br />بنابراین منظور از فرقه صرفا فرقه دموکرات آذربایجان نیست. امروزه فرقه یک مبحث جدی جامعه شناسی است و روی آن مطالعات گسترده ای صورت گرفته است. اگر به آخرین گزارش سازمان حراست از قانون اساسی آلمان (سرویس اطلاعاتی این کشور) مراجعه کنید دقیقا از سازمان مجاهدین خلق به عنوان یک فرقه نام میبرد و روی آن تأکید دارد. باور کنید تمامی ناظران مستقلی که بر روی سازمان مطالعه کرده اند متفق القول هستند که این سازمان یک فرقه است و تعریف دیگری ندارند و به همین دلیل این سازمان تحت مونیتور سرویس های غربی قرار دارد و بر خلاف چیزی که سازمان تبلیغ میکند که قرار گرفتن نام سازمان در لیست های تروریستی محصول معامله غرب با رژیم بوده است این کار صرفا به این منظور صورت گرفته است که دست پلیس در کشورهای مربوطه به لحاظ قانونی برای مونیتور سازمان باز باشد و مشکلی نداشته باشد. بنابراین هرچقدر که سازمان خود را به غرب نزدیک کند و هرچقدر هم که رژیم در تضاد با غرب قرار بگیرد مسئله این لیست ها تا جایی که به سازمان برمیگردد حل نخواهد شد. <br />فکر میکنم این نامه خیلی طولانی شد و لذا آنرا همینجا تمام میکنم. متأسفانه باز هم مجبورم علیرغم اعتراض شما از دوست دوران تحصیلم دکتر مسعود بنی صدر بخواهم که آنرا به دست شما برساند. یقین دارم که او بر خلاف سایت همبستگی ملی که جوابیه شما را بدون درج نامه من منعکس کرده است جانب انصاف را رعایت نموده و ابتدا مطلب شما را بطور کامل و سپس جواب مرا درج خواهد کرد. در ضمن از پیشنهاد کمک به دخترم هما بی اندازه سپاسگزارم. البته فکر میکنم که وی بر اساس تجارب قبلی بیشتر ترجیح بدهد که کسی مزاحمش نشود تا اینکه انتظار کمک داشته باشد. همچنین او از زمانی که حدود دو سال و نیم پیش از ایران بازگشت تلاش میکند تا وسایل و مدارک مرا از سازمان بگیرد که البته هنوز موفق نشده است. اگر در این خصوص کمکی از دستتان بر بیاید شاکر خواهم بود. <br />بی صبرانه منتظر جوابتان هستم.<br />والسلام<br />ابراهیم خدابنده</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/37114">نامه دوم ابراهیم خدابنده به جلال گنجه ای</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37114/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پاسخ ابراهیم خدابنده به علیرضا میر عسگری</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37115</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37115?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 29 Nov 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه گرایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/37115</guid>

					<description><![CDATA[<p>پاسخ ابراهیم خدابنده به علیرضا میر عسگریابراهیم خدابنده، بیست و هشتم نوامبر 2006آقای علیرضا میر عسکری30 آبان 1385با سلام از بابت نامه تان تحت عنوان اصلاحات در سازمان مجاهدین خلق!! مورخ 12 نوامبر 2006 بسیار متشکرم. نامه شما سومین نامه ای بود که در واکنش به نامه سرگشاده ام به مریم رجوی دریافت میکردم. در [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/37115">پاسخ ابراهیم خدابنده به علیرضا میر عسگری</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>پاسخ ابراهیم خدابنده به علیرضا میر عسگری</B><br />ابراهیم خدابنده، بیست و هشتم نوامبر 2006<br />آقای علیرضا میر عسکری<br />30 آبان 1385<br />با سلام <br />از بابت نامه تان تحت عنوان اصلاحات در سازمان مجاهدین خلق!! مورخ 12 نوامبر 2006 بسیار متشکرم. نامه شما سومین نامه ای بود که در واکنش به نامه سرگشاده ام به مریم رجوی دریافت میکردم. در این نامه که در پاسخ به سؤالات نامه تان نوشته ام تلاش میکنم تا جایی که میتوانم به پرسش های مطرح شده جواب بدهم و امیدوارم که پاسخ های من مورد قبول قرار گیرند. <br />منظور من از اپوزسیون هر فرد یا نیرویی است که چه در داخل و چه در خارج از کشور با نظام جمهوری اسلامی بطور کامل یا در برخی وجوه مخالف بوده و خواهان تغییرات یا اصلاحات است. به غیر از این هیچ پارامتر دیگری در نظر ندارم. در ضمن معتقدم که مؤثرترین نیروهای اپوزسیون، در داخل کشور حضور داشته و فعالیت میکنند و بهای آنرا هم به مراتب بیشتر از نیروهای اپوزسیون در خارج از کشور می پردازند و از پایگاه مردمی به مراتب بیشتری نیز برخوردارند. <br />من هم معتقدم که سازمان مجاهدین خلق از ابتدا بر اساس مناسبات فرقه ای بنیانگذاری شده است. یعنی از ابتدا زمینه و پتانسیل فرقه شدن را داشته است. ولی بروز کامل ویژگی های فرقه در سازمان یا به عبارت دیگر بلوغ آن در حد یک فرقه تمام عیار، با انقلاب ایدئولوژیک در سال 64 آغاز گردیده که مرحله آخر این بلوغ نیز از سال 68 تا سال 72 که آخرین نفرات سازمان نیز وارد بحث طلاق شدند تکمیل گردیده است. بهرحال هیچکس در اینکه سازمان مجاهدین خلق در حال حاضر یک فرقه کامل با تمامی خصوصیات شناخته شده یک فرقه است تردیدی ندارد. (البته به غیر از کسانی که در حال حاضر گرفتار آن هستند)<br />از نظر من سازمان مجاهدین خلق در مقطعی با اقبال توده ای روبرو بود و آن زمانی بود که تکیه خود را نه بر عنصر خارجی بلکه بر مردم ایران و خواست ها و شعارهای آنان میگذاشت. به میزانی که سازمان از مردم جدا شد و فاصله گرفت و تکیه خود را بر خارجی گذاشت نیازش به توسل به شیوه های فرقه ای جهت جذب، حفظ، و کنترل نیروهایش بیشتر شد. از نظر من هر پدیده ای میتواند در صورتی که شرایط بیرونی فراهم باشد تغییر کند. فرقه از مجموعه ای از انسان های صادق و فداکار تشکیل شده است که به دلیل اینکه در ظرف غلطی قرار گرفته اند واکنش های غیر طبیعی از خود بروز میدهند ولی قطعا فطرت آنها دست نخورده باقی میماند. تأثیرات القائات ذهنی و روانی بر روی افراد ناپایدار است و به همین دلیل نشست های عملیات جاری باید هر روز انجام شوند و رابطه اعضا با دنیای خارج و گذشته شان باید بطور کامل قطع گردد. اگر راه تنفس این افراد به بیرون باز شود قطعا تغییر خواهند کرد یا به عبارت بهتر به فطرت طبیعی خود باز خواهند گشت. لذا کسانی که از سازمان جدا شده و آزاد گردیده اند وظیفه دارند تا به رفقای خود در تشکیلات کمک کرده و آنها را به دنیای واقعی که خود به آن قدم گذاشته اند باز گردانند. اگر افراد تغییر کنند لاجرم فرقه هم ناچار است تغییر کند چون فرقه بدون نفراتش که موجودیتی ندارد. <br />سازمان مجاهدین خلق با دیگر فرقه ها هیچ تفاوتی ندارد. تمامی فرقه ها از یک قانونمندی عام تبعیت میکنند. تروریسم ذاتی هر فرقه ای و جز جدایی ناپذیر آنست. این خصیصه بسته به شرایط در برخی فرقه ها بروز بیشتری از دیگر فرقه ها دارد. هر فرقه ای خود را مجاز میداند که در سرکوب منتقدین بیرونی و ناراضیان درونی از هر وسیله ممکن استفاده نماید و تلاش میکند به هر ترتیبی که میتواند مخالفین خود را حذف نماید. برای هر فرقه ای استفاده از سلاح برای حذف مخالف هر زمان که لازم باشد یا شرایط آن فراهم گردد مجاز است و استثناء ندارد. هر سازمان تروریستی یک فرقه است یا حداقل برخی خصائص فرقه ای را بروز داده است و همچنین هر فرقه ای پتانسیل اینرا دارد که به ترور برای پیشبرد مقاصد خود دست بزند. <br />باید در هر فرقه ای حساب رهبری را از توده اعضا جدا کرد. رهبری از توده اعضا تغذیه میکند و در واقع آنان را به پیچیده ترین شکل ممکن استثمار مینماید. تنها رهبری مسئول مستقیم هر گونه شکنجه و کشتار ناراضیان است. چنانچه افراد فرقه نسبت به اینکه از آنان سوء استفاده میشود آگاه گردند و به قول معروف به رهبری سواری ندهند تغییرات دموکراتیک ناچار اتفاق خواهد افتاد و کسی نمیتواند جلوی آنرا بگیرد. <br />من معتقدم که تا بی نهایت میتوان به اصلاحات در درون هر پدیده ای امیدوار بود. البته انتظار ندارم که همه کس از جمله بازپرس پرونده ام هم این حرف را قبول داشته باشند و اساسا به خرجشان برود. بهرحال سازمان مجاهدین خلق مانند هر فرقه ای از یک نهاد رهبری و همچنین از توده سازمانی تشکیل شده است و روابط خاصی بین رهبری و اعضا برقرار است و اعضا به روش های مخصوص روانی کنترل میشوند. موجودیت سازمان چیزی بیش از این نیست. هر یک از این عناصر که نباشند (رهبر – ساختار تشکیلاتی – روش های کنترل نیرو) سازمان هم نیست یا اگر باشد دیگر فرقه نیست. اگر بتوان به طریقی روی اعضا چنان تأثیری گذاشت که آن نوع مناسبات و ساختار تشکیلاتی و کنترل شدن را نپذیرند قطعا سازمان همان لحظه تغییر خواهد کرد و حتی اگر همان رهبر قبلی هم همچنان رهبر باشد لاجرم مجبور است برای حفظ سازمان خود مناسبات دموکراتیک برقرار نماید که یا میتواند و میماند و یا نمیتواند و حذف میشود. <br />از اینکه خود را نسبت به سرنوشت میهن و هم وطنان و دوستانتان مسئول میدانید بسیار خوشحالم. ای کاش تمامی کسانی که از سازمان مجاهدین خلق جدا شده اند مانند شما فکر کنند و تلاش نمایند تا به شکرانه آزادی که از آن بهره مند شده اند به یاری رفقای در بند خود بشتابند و سعی کنند تا آنان را با دنیای واقعی آشنا سازند. اگر جایی آتش گرفته باشد و کسانی توانسته باشند خود را از مهلکه نجات دهند نباید فارق از سرنوشت کسانی که همچنان در آتش هستند راه خود را گرفته و دنبال کار خود بروند بلکه وظیفه دارند حال که نجات یافته اند در جهت نجات دیگران بکوشند. <br />از نظر من تمامی جنایاتی که در هر سازمان یا کشور یا نظام یا هر کجای دنیا که اتفاق افتاده باشند نباید فراموش شوند و باید حتما برای ثبت در سینه تاریخ گفته و نگاشته شوند. اما معتقد نیستم که تا به ابد باید کینه کشی و انتقام جویی کرد و دفاتر گذشته را باز نگاه داشت. یکی میگوید در سال 60 سازمان پدر مرا ترور کرده است و دیگری میگوید در سال 67 رژیم برادر مرا اعدام نموده است و این دور تسلسل میتواند الی غیر النهایه ادامه یابد. باید به حال و آینده فکر کرد. باید هر پدیده ای را بنا بر اصول شناخت دیالکتیک در تغییر و حرکت دید و باید تلاش کرد بر تغییر و حرکت آن پدیده از بیرون تأثیر مثبت گذاشت. نظام جمهوری اسلامی امروز با 25 سال قبل تفاوت زیادی کرده است و این محصول تلاش کسانی است که به تغییرات و اصلاحات ایمان داشتند و با منطق حذف وارد نشدند و بهای آنرا هم بدون چشم داشت در هر زمان پرداختند و رنج آنرا نیز بر خود هموار نمودند. اگر چه تغییرات در جمهوری اسلامی نسب به غایت مطلوب بسیار ناچیز به نظر میرسد اما مهم سمت و سوی حرکت است که مثبت باشد. بنابراین هرگز نباید حکم به حذف کسی یا جریانی داد بلکه باید بطور جد به دنبال اصلاح بود. منظور از اصلاح هم البته این نیست که همه چیز طبق سلیقه من باشد. بلکه باید با مشارکت جمعی حداکثر کسانی که میتوانند شراکت داشته باشند و بنابر مطلوب اکثریت اعضای یک سازمان یا خواست اکثریت آحاد یک ملت این تغییرات و اصلاحات صورت گیرند. <br />با تشکر فراوان<br />ابراهیم خدابنده</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/37115">پاسخ ابراهیم خدابنده به علیرضا میر عسگری</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37115/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>در حاشیه سفر مریم رجوی به نروژ</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37111</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37111?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 28 Nov 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه گرایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/37111</guid>

					<description><![CDATA[<p>در حاشیه سفر مریم رجوی به نروژ ابراهیم خدابنده، بیست و هفتم نوامبر 2006سفر مریم رجوی به نروژ و حضور وی در پارلمان این کشور و دیدار با تعدادی از نمایندگان این پارلمان، واکنش های متعددی را در داخل و خارج از کشور بر انگیخت. قبل از آن هم او در مقر پارلمان اروپا در [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/37111">در حاشیه سفر مریم رجوی به نروژ</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>در حاشیه سفر مریم رجوی به نروژ </B></P><br />
ابراهیم خدابنده، بیست و هفتم نوامبر 2006<br />سفر مریم رجوی به نروژ و حضور وی در پارلمان این کشور و دیدار با تعدادی از نمایندگان این پارلمان، واکنش های متعددی را در داخل و خارج از کشور بر انگیخت. قبل از آن هم او در مقر پارلمان اروپا در استراسبورگ فرانسه و همچنین مجلس سنای کشور بلژیک در بروکسل حضور پیدا کرده و با برخی از نمایندگان ملاقات داشت. <br />سازمان مجاهدین خلق در تبلیغات درونی و بیرونی خود تلاش نمود تا این دیدارها را بسیار مهم جلوه داده و از آنها به عنوان پیروزی سیاسی و گامی موفق در مبارزه با نظام جمهوری اسلامی یاد کند و به نوعی آنرا پذیرفته شدن از جانب غرب قلمداد نماید. حتی اعضای سازمان به مناسبت این به اصطلاح پیروزی در قرارگاه اشرف در عراق و در مقر اروپایی سازمان در اوور سور اواز به جشن و پایکوبی پرداخته و این موفقیت را به یکدیگر تبریک گفتند. <br />در مقابل در داخل و خارج از کشور افراد و ارگان های مختلفی نسبت به پذیرفته شدن مریم رجوی (به عنوان رهبر یک سازمان تروریستی فرقه ای) برای حضور در نهادهای دموکراتیک اعتراض کرده و حتی پیشاپیش خواهان لغو این دیدارها از جانب دعوت کنندگان و پس گرفتن دعوتشان شدند. <br />وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی هم، متعاقب حضور مریم رجوی در سنای بلژیک، به صورت احضار سفرای کشورهای بلژیک و فنلاند (به عنوان رئیس دوره ای اتحادیه اروپا) واکنش نشان داده و به دولت های متبوع آنان اعتراض نمود. امری که موضوع کاملا پیش پا افتاده و غیر مهم حضور در گوشه ساختمان یک پارلمان و گفتگو با چند نماینده را به خبر مهمی تبدیل کرده و روی آنتن برد. اتفاقا برخی رسانه ها در داخل کشور هم به غلط این دیدار ها را به حمایت کل پارلمان و حتی بعضا دولت مربوطه تعبیر کرده و خواهان عکس العمل شدید جمهوری اسلامی شدند. <br />افراد و ارگان های متعددی در خارج از کشور نیز، از جداشدگان سازمان گرفته تا سازمان های اپوزیسیون، نسبت به این دیدارها اعتراض نموده و حتی با دعوت کنندگان برخورد کردند و خواهان توضیح نسبت به پذیرفتن رهبر یک فرقه تروریستی در پارلمان خود شدند. ناپختگی این افراد در برخوردهایشان البته فایده ای به غیر از گرم کردن بازار تبلیغات سازمان مجاهدین خلق نداشت. کلا هدف سازمان از اجرای چنین مانورهایی برانگیختن همین واکنش ها و مطرح شدن در رسانه هاست تا به نیروهای خود خوراک تبلیغی رسانده و آنها را به چشم انداز پیروزی کاذبی که برایشان ترسیم کرده است دلخوش نماید. <br />در این خصوص لازم می بینم چند موضوع را به اختصار خاطر نشان کنم: <br />اولا حضور در ساختمان یک پارلمان (و نه در صحن اجلاس آن پارلمان) و دیدار با چند نماینده در یکی از اتاق های فرعی هیچگونه معنی و مفهوم سیاسی و دیپلماتیک ندارد و روزانه هزاران نفر برای مقاصد مختلف به این دیدارها مبادرت میورزند. در عرف روابط بین المللی، صرفا یک دیدار با یک فرد به معنی تأیید نظرات وی یا حمایت از او نیست کمااینکه دیدار خانم رجوی با چند سناتور در محل سنای بلژیک خود بخود خبر نمیباشد بلکه احضار سفرا به وزارت خارجه ایران و اعتراض به آنان به آن جنبه خبری داده و موجب انعکاس آن در رسانه ها گردیده است. بنابراین کسانی که دستشان در کار است میدانند که اتفاقا بزرگنمایی و تبلیغات سازمان در خصوص پیروزی جلوه دادن چنین دیدارهایی خود نشانه کوتاه بودن دست سازمان از حضور در نهادهای بین المللی جدی و ارتباطات سیاسی واقعی است. <br />ثانیا این دیدارها اثرات مثبتی هم در جهت افشای ماهیت و عملکرد سازمان مجاهدین خلق دارد و از نظر من نه تنها نباید به آن اعتراض کرد و جلوی آنرا گرفت بلکه باید ارگان های بیشتری را تشویق نمود تا چنین دعوت هایی به عمل بیاورند. به عنوان مثال در دیدار با تعدادی از اعضای کمیته روابط خارجی پارلمان کشور نروژ از مریم رجوی در باره اتهامات مربوط به فعالیتهای تروریستی سازمان مجاهدین خلق و دو دهه همکاری تنگاتنگ این سازمان با رژیم صدام حسین و همچنین مطالب مندرج در گزارش تفصیلی سازمان دیدبان حقوق بشر سؤال شد. البته وی تروریست بودن سازمان و همکاری با رژیم بعث عراق را به کلی تکذیب کرده بود ولی نفس طرح این سؤالات خود در بارز کردن سیاست های قبلی و فعلی سازمان در عرصه بین المللی قطعا مؤثر خواهد بود. <br />بنابراین از نظر من اولا نباید با اینگونه سفرها و دیدارها به نوعی برخورد کرد که منظور سازمان برآورده شود و موضوعی که بخودی خود هیچ جنبه خبری ندارد به سوژه تبلیغاتی برای تحمیق نیروهای داخل فرقه تبدیل گردد و سازمان بتواند این واکنش ها را به حساب کسب موفقیت برای خود گذاشته و پیروان از همه جا بی خبر را به چشم انداز سرابی که ترسیم کرده است امیدوار و لذا در اسارت فرقه نگاه دارد. <br />ثالثا </SPAN>نیابد افراد و ارگان ها را از این گونه دعوتها و دیدارها منع کرد و به آنان اعتراض نمود و همان رفتار فرقه ای را بروز داد. بلکه در مقابل باید از آنان خواست تا ضمن ملاقات با مریم رجوی یا هر یک از رهبران سازمان آنان را مورد سؤال قرار داده و از آنان در خصوص نحوه برخورد با منتقدین بیرونی و جداشدگان و ناراضیان داخلی و استفاده از روش های فرقه ای جهت کنترل نیروها و همچنین مواردی نظیر خانواده محمدی در کانادا که خواهان آزادی دختر خود سمیه از قرارگاه اشرف هستند و نحوه جذب افرادی چون مرجان ملک و آرش صامتی پور و بابک امین از خارج از کشور و آموزش آنان در عراق توسط نظامیان بعثی و اعزامشان به داخل کشور برای بمب گذاری و خمپاره زنی که جان افراد بی گناه را هدف قرار داده اند و خودسوزی یاسر اکبری نسب که تحت فشارهای روحی در قرارگاه اشرف دست به این کار زد و دهها مورد دیگر از این قبیل بپرسند و سازمان مجاهدین خلق را تحت فشار بگذارند تا درهای قرارگاه اشرف را بر روی خانواده ها و سازمان های حقوق بشری و ناظران بین المللی و حقیقت یاب باز کنند. <br />باید از دعوت کنندگان از مریم رجوی خواست تا مصرانه از او بخواهند که یک بار هم که شده وی از تعدادی از جداشدگان سازمان که تمامی سالهای جوانی و عمر و زندگی و همه چیز خود و حتی عشق و عواطفشان را بی چشم داشت و بی دریغ نثار سازمان مجاهدین خلق تحت رهبری مسعود کردند دعوت نماید تا در اوور سور اواز حضور پیدا کرده و حرفهایشان و علت جدائیشان را بازگو نمایند. همچنین از مریم رجوی بخواهند تا اجازه دهد خانواده های اعضای سازمان در قرارگاه اشرف که سالیان سال از عزیزان خود دور بوده اند حداقل برای چند روز با عزیزان خود بدون حضور مسئولین سازمان دیدار کنند و از حال یکدیگر با خبر شوند تا قدری از رنج و حرمانشان کاسته شود. آنان باید از مریم رجوی درخواست کنند تا اجازه دهد تحقیقات مستقلی در خصوص خودکشی ها و فرارها و حبس کردن ها و اعمال فشارهای روانی و سایر موارد در قرارگاه اشرف صورت گرفته و نتایج آن منتشر گردد. <br />من شخصا از اینگونه دیدارها که مریم رجوی مستقیما مورد سؤالات و درخواست هایی از این نوع قرار گیرد استقبال کرده و دعوت های بیشتری را توصیه میکنم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/37111">در حاشیه سفر مریم رجوی به نروژ</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37111/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
