<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>فهیمه اروانی</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d9%81%d9%87%db%8c%d9%85%d9%87-%d8%a7%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/فهیمه-اروانی</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 06 Mar 2024 12:00:11 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>فهیمه اروانی</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/فهیمه-اروانی</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>نمونه هایی از جرم و جنایت سران فرقه تروریستی رجوی &#8211; قسمت چهارم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59061</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59061?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 06 Mar 2024 11:35:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[صدیقه حسینی]]></category>
		<category><![CDATA[عباس داوری]]></category>
		<category><![CDATA[فتح الله فتحی]]></category>
		<category><![CDATA[فرشته یگانه]]></category>
		<category><![CDATA[فهیمه اروانی]]></category>
		<category><![CDATA[متهمان دادگاه مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی ابریشمچی]]></category>
		<category><![CDATA[مهوش سپهری]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=59061</guid>

					<description><![CDATA[<p>در قسمت قبل درباره محاکمه نصرالله مجیدی توسط مهدی ابریشمچی، زهرا مریخی، محمد علی توحیدی و مهوش سپهری توضیحاتی داده شد. محاکمه و شکنجه فتح الله فتحی توسط مهدی ابریشمچی، فهیمه اروانی، عباس داوری، صدیقه حسینی، مهوش سپهری و فرشته یگانه متهمین ردیف های 4 ، 6 ، 13 ، 15 ، 17 و 42 [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59061">نمونه هایی از جرم و جنایت سران فرقه تروریستی رجوی &#8211; قسمت چهارم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در<a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/58775"> قسمت قبل</a> درباره محاکمه نصرالله مجیدی توسط مهدی ابریشمچی، زهرا مریخی، محمد علی توحیدی و مهوش سپهری توضیحاتی داده شد.</p>
<h3>محاکمه و شکنجه فتح الله فتحی توسط مهدی ابریشمچی، فهیمه اروانی، عباس داوری، صدیقه حسینی، مهوش سپهری و فرشته یگانه متهمین ردیف های 4 ، 6 ، 13 ، 15 ، 17 و 42</h3>
<p>فتح الله فتحی یکی از نفراتی بود که به اتهام درخواست جدایی تحت شدیدترین برخوردها قرار گرفت و در نهایت برای درهم شکستن یا نابود شدن، او را به زندان مخوف ابوغریب فرستادند. اما او بعد از سرنگونی صدام موفق شد از این زندان خارج شده و خود را به نیروهای آمریکایی معرفی کند و در حال حاضر نیز در آمریکا زندگی می کند. او در مطلبی با عنوان &#8220;بازی سرنوشت&#8221; درباره محاکمه خود در جریان نشست های مخوف طعمه چنین نوشته است:</p>
<p>&#8220;ابریشمچی این موجود کثیف در ساختمان ستاد قرارگاه باقرزاده، با مشت زیر چانه و توی دنده هایم می زد و می گفت خودم می کشمت! صدیقه حسینی سیم میکروفن را دور گلویم پیچیده بود و داد می زد خودم خفه ات می کنم! و فرشته یگانه داد می زد توی دهانت نارنجک می کشم! و فهیمه اروانی می گفت مثل دستمال مصرف شده رژیم مالی ات می کنیم تا حرفهایت خریدار نداشته باشد! و نسرین با چوب توی سر و صورتم می زد و می گفت انتقام فلانی را از تو می گیریم و از برادر مسعود برایت درخواست اعدام کرده ایم!</p>
<p>امروز من هستم، سلامت، محکم، و مقتدر. اما از رجوی خبری نیست! و در حفره و مخفی گاه خود پنهان شده و از دردهای بی درمان و بی شمار بر خود می پیچد. چه سرنوشت زیبایی!</p>
<p>مطلبی که نوشتم مربوط به سالن میله ای قرارگاه باقرزاده نیست. بسیاری آنجا حضور داشتند و وحشی گری رجوی علیه مرا به چشم دیدند و البته به دستور رجوی فیلمبرداری هم شد! در همان سالن بود که از من امضای &#8220;نفوذی وزارت اطلاعات رژیم&#8221; گرفتند! و به دستور نسرین، دالان تف و پس گردنی برایم درست کردند!!</p>
<p>ماجرای یادداشتم برمی گردد به ساختمان ستاد باقرزاده. در قسمتی از قرارگاه باقرزاده دیواری بلند کشیده بودند و به کسی اجازه ورود به آن طرف نمی دادند. آنجا ساختمان ستاد و سالن دوم شورای ملی مقاومت و دفاتر کار شورای رهبری بود. همانجا بود که در یک جلسه (یک هفته بعد از دستگیری ام) حدود هفتاد نفر از مسئولین سازمان به ریاست نسرین [مهوش سپهری] ریختند روی سرم، و بیش از ده ساعت زیر شکنجه بودم. به دستور رجوی، جهنمی را در آن شب براه انداختند که در تصور هیچ انسانی نمی گنجد. همه بر سرم فریاد می زدند اعدام، اعدام، اعدام!!! و من هرگز و هرگز و هرگز فراموش نخواهم کرد و نخواهم بخشید.</p>
<p>در نشست آخر سالن میله ای باقر زاده که فکر می کنم چند صد نفر حضور داشتند (چون آنقدر زیر فشار فیزیکی و روانی بودم دقیقاً نمی دیدم چه تعداد نفرات را آوردند برای اینکه مثلاً به حساب من برسند) بچه های زیادی هستند که الان جدا شدند و در اون جلسه حضور داشتند. شاید یه روزی کسی درباره اون شب بنویسد که چه گذشت و رجوی با من چه کرد، اما نکته ای که بعد از گذشت بیش از بیست سال دوباره ناراحتم کرد چه بود؟!</p>
<p>قبل از پایان شکنجه من در آن شب، و قبل از اینکه به دستور رجوی که نسرین صحنه گردان اون شب بود، دالان تُف و پس گردنی برایم درست بکنند. نسرین رو به جمعیت کرده و داد می زد و فحش می داد که بیشرف های آشغال، هر کسی توی مناسبات ما پاشو کج بگذارد همین بلا رو سرش می آوریم که سر پاسدار فتحی آوردیم و دارید می بینید! و گفت: &#8220;به ستون شده و از جلو او رد بشوید و هر چه دلتان می خواهد به اوبگوئید تا ما مطمئن بشویم شما مثل پاسدار فتحی نیستید!&#8221;</p>
<p>یکی یکی آدمها از جلوی من رد می شدند و بدترین و شدیدترین حملات را به من می کردند! بعضی ها هم از سر اجبار می آمدند یه چیز الکی می گفتند و زود رد می شدند. در بین نفرات، فرمانده تانکی به اسم &#8220;م – الف&#8221; با قد کوتاه بود که سالیان با یکدیگر هم یگان بودیم. فردی سر تا پا متناقض به همه چیز در سازمان بود. در ضمن، آن شب سمت چپ و راست من ابریشمچی و فکر می کنم عباس داوری، شکنجه گرهای بی رحم نشسته بودند و آتش بیار معرکه بودند. وقتی &#8220;م – الف&#8221; به من رسید آنچنان مشتی به صورتم زد که من افتادم روی داوری یا یک شکنجه گر دیگر. مشت او به صورتم درد داشت، اما دردناکتر از درد مشت او، تمام وجودم بود که درد گرفت و من در خودم گریستم که رجوی با نسل ما چه کرد؟ با افراد خودش و با نیروهای خودش چه کرد؟!!! چطور ممکن است این فرد با سابقه سالیان رفاقت، چنین مشتی به صورتم بزند؟!!!</p>
<p>اسم او را نمی گویم چون نمی دانم الان کجا هست و چون می دانم او خود یک قربانی و اسیر در دستان رجوی بود. همان شب در حالی که می گریستم، او را بخشیدم، اما هرگز رجوی را نخواهم بخشید! و هرگز فراموش نمی کنم که چه بلایی سر من و ما آورد. برای همین هست که رجوی فرار کرده و مخفی شده. رجوی از ترس ایران مخفی نشده، بلکه از دست ما (یعنی نیروهای که به اسارت گرفته بود) فرار کرده و مخفی شده است، چون می داند با ما چه کرد!&#8221;</p>
<p>ایرج صالحی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59061">نمونه هایی از جرم و جنایت سران فرقه تروریستی رجوی &#8211; قسمت چهارم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59061/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>رفتارهای ضد بشری فهیمه اروانی به روایت اعضای جدا شده از تشکیلات رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/58953</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/58953?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 28 Feb 2024 05:56:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[سعید فیروزی]]></category>
		<category><![CDATA[طاها حسینی]]></category>
		<category><![CDATA[فهیمه اروانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=58953</guid>

					<description><![CDATA[<p>جلسات دادگاه علنی سران سازمان مجاهدین خلق از 21 آذرماه سال جاری شروع شد و تا 17 بهمن ماه ادامه داشت. در این مدت ده جلسه از این دادگاه برگزار شد و کیفرخواست 104 متهم پرونده قرائت شد. اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق، از جمله شاهدان عینی جنایات این متهمان هستند. کسانی که از نزدیک [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/58953">رفتارهای ضد بشری فهیمه اروانی به روایت اعضای جدا شده از تشکیلات رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>جلسات دادگاه علنی سران سازمان مجاهدین خلق از 21 آذرماه سال جاری شروع شد و تا 17 بهمن ماه ادامه داشت. در این مدت ده جلسه از این دادگاه برگزار شد و کیفرخواست 104 متهم پرونده قرائت شد.</p>
<p>اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق، از جمله شاهدان عینی جنایات این متهمان هستند. کسانی که از نزدیک شاهد و ناظر عملکرد غیرانسانی این افراد بوده اند. افرادی که اعلام آمادگی کرده اند تا در هر دادگاه مشروعی، آنچه دیده اند و آنچه بر انها گذشته است را با مردم دنیا به اشتراک بگذارند.</p>
<p>طاها حسینی و سعید فیروزی دو تن از این افراد هستند که با تحمل سختی های فراوان توانسته اند خود را از منجلاب تشکیلات رجوی نجات بدهند و زندگی و سرنوشت شان را آنگونه که خود می خواهند رقم بزنند.<br />
در دور همی که هفته گذشته در دفتر انجمن نجات اراک برگزار شد، حسینی و فیروزی قسمت هایی از خاطرات تلخ خود از حضور در مناسبات سازمان را برای حاضرین شرح دادند. آنها خصوصاً به برخوردهای غیرانسانی فهیمه اروانی به عنوان متهم ردیف ششم پرونده مجاهدین خلق پرداختند.</p>
<p><strong>طاها حسینی</strong> گفت: فهیمه اروانی مرا بسیار مورد آزار و اذیت قرار داد تا آنجا که هنوز که هنوز است تصویر آن دوران در کابوس های شبانه ام آزارم می دهد.<br />
در پذیرش که بودم، به خاطر این که دوست نداشتم در انجاب مانم مدام مرا سوژه نشست ها می کرد و به من بدو بیراه می گفت. هر چه به او می گفتم من با پای خودم به پادگان اشرف نیامدم. شما مرا فریب دادید و به پادگان اشرف آوردید گوشش بدهکار نبود. در جواب می گفت تو مدرک شناسایی نداری. اگر تو را بیرون از پادگان اشرف رها کنیم عراقی ها تو را تکه پاره می کنند پس خفه خون بگیر و هر چه ما به تو می گوییم انجام بده. کاری نکن در یک نشست بزرگتر تو را سوژه کنم آن وقت بهت رحم نمی کنند و کاری که نباید بکنند را با تو می کنند.</p>
<p>من اما کو تاه نمی آمدم.آنجا برایم غیر قابل تحمل بود. می خواستم هر چه زودتر از پادگان اشرف خودم را نجات بدهم.<br />
آن زمانی که من در پذیرش بودمف فرشته شجاع مسئول پذیرش بود. برای آنکه مخالفت خودم را با حضور در آنجا اعلام کنم، از فرامین اطاعت نمی کردم. در کلاسهای آموزشی شرکت نمی کردم ، با نفرات جدیدالورود زیاد حرف می زدم.<br />
همان موقع ها بود که فهمیدم محفل زدن یعنی چه؟! در مناسبات سازمان اگردو یا سه نفر با هم صحبت کنند و یا درد و دل کنند می گویند اینها محفل زده اند و البته که محفل زدن ممنوع بود و خط قرمز مناسبات محسوب می شد. با کسانی که محفل می زدند به شدت برخورد می کردند.</p>
<p>یک روز فرشته شجاع مرا صدا کرد و گفت آماده باش دنبالت می آیند تا تو را ببرند یک جایی. گمان کردم اعتراضاتم به نتیجه رسیده اند و می خواهند مرا به اروپا برگردانند و از خوشحالی در پوست خودم نمی گنجیدم. خودم گفتم ماندن من در پادگان اشرف به اتمام رسید. بالاخره دو نفر از کادرهای فرقه سراغ من آمدند. مرا سوار خودرو کردند و راه افتادند . در مسیر پرسیدم کجا می خواهید مرا ببرید. یکی از آنها در جواب گفت یک جای خوب جایی که پوست عوض می کنی من نفهمیدم چی گفت بعد از حدوداً نیم ساعت خودرو در کنار ساختمانی ترمز کرد و مرا پیاده کردند. مرا بردند داخل ساختمان و مرا به یک اتاق نسبتاً بزرگ راهنمایی کردند. به من گفتند همینجا بشین. در اتاق چند میز و صندلی چیده بودند نمی دانستم چه اتفاقی می خواهد رُخ دهد. چند دقیقه ای گذشت عباس داوری، احمد واقف، مهوش سپهری و فهیمه اروانی وارد اتاق شدند. مهوش سپهری اول از همه شروع به صحبت کرد. گفت چرا به حرف مسئولین گوش نمی دهی خودت مبارزه را انتخاب کرده ای حالا حرف حسابت چیه ؟ من هم گفتم من اصلاً نمی دانم مبارزه چیه بر علیه کی مبارزه کنم من در ترکیه مشغول کار بودم نفرات شما مرا فریب دادند و مرا به عراق آوردند در طول زندگیم نام پادگان اشرف به گوشم نخورده بود. حرفم که تمام شد مابقی افراد شروع کردند به بد و بیراه گفتن به من ..</p>
<p>به من می گفتند تو نفوذی هستی و آمدی جاسوسی ما را بکنی. فکر می کنی ما نمی دانیم تو چکاره ای. ما در ایران نفرات زیادی داریم درباره تو استعلام کردیم تو جاسوسی. ما با دولت عراق صحبت کردیم و تو را تحویل دولت عراق می دهیم اول تو را تا حد مرگ شکنجه می کنند و بعد تو را اعدام می کنند. با شنیدن حرفهایشان خشکم زده بود نمی دانستم چی بگویم.</p>
<p>در ادامه فهیمه اروانی شروع کرد به مهوش سپهری ( نسرین ) می گفت خواهر نسرین من در پذیرش با این نفوذی خائن خیلی صحبت کردم فایده ای نداشت. من هم پیشنهاد می کنم او را تحویل دولت عراق بدهیم تا حالش را جا بیاورند بعد از بد و بیراه گفتن و فحش های رکیک به من که لایق خودشان است نسرین همه را ساکت کرد و گفت اگر تعهد بدهی کاری که به تو می گویند انجام دهی تو را تحویل دولت عراق نمی دهیم واقعیت را بخواهی درب اشرف برای ورود باز است ولی برای خروج بسته است کسی نمی تواند خارج شود پس بهتر است پیشنهاد مرا بپذیری در غیر این صورت تو را تحویل دولت عراق نمی دهیم در پادگان اشرف دفنت می کنیم بیابان اطراف پادگان اشرف زیاد است. من هم به ناچار مجبور شدم در یک برگ A4 یک سری مزخرفات چاپ شده بود را امضاء کنم و خودم را از دست جنایت کاران نجات دهم</p>
<p><strong>سعید فیروزی</strong> با اشاره به مدت حضورش در تشکیلات رجوی گفت:<br />
من هم تجربه نشست های بیرحمانه فهیمه اروانی در پذیرش را داشته ام. فهیمه اروانی به من می گفت تو فرد لات و لُمپن جامعه هستی. معلوم نیست در کدام شهر خراب شده در ایران اسیر ما زندگی می کردی.</p>
<p>در یکی از نشست ها جوابش را دادم. به او گفتم ایران اسیر نیست. مردم دارند زندگی خودشان را می کنند. تمام کشورها مشکلات خودشان را دارند، ایران هم مستئنی نیست. من از آنجا می آیم. مردم در ایران خوش هستند. این را که گفتم اروانی، مرا فحش باران کرد و بد و بیراهی نبود که نگوید. به من می گفت تو را به دولت عراق تحویل می دهیم تا اعدامت کنند. می گفت من یک کارگر عراقی را بیشتر از تو به رسمیت می شناسم. اگر بخواهی چوب لای چرخ ما بگذاری کاری می کنم تمام عمرت در پادگان اشرف شلغم بکاری و بیل بزنی .</p>
<p>آن روزها به هر سختی که بود سپری شدند. منتظر فرصتی بودم تا خودم را ا زانجا خلاص کنم تا اینکه صدام سرنگون شد و آمریکاییها امور را به دست گرفتند. من و طاها تصمیم گرفتیم خودمان را از پادگان اشرف نجات دهیم به همین دلیل برای سران فرقه گزارش نوشتیم و تأکید کردیم که می خواهیم به کمپ تیف برویم.</p>
<p>آنها در آن برهه دیگر جرات نمی کردند برای ما نشست بگذارند. دو سه روزی که گذشت ما را صدا کردند و گفتند آماده شوید تا شما را تحویل آمریکایی ها بدهیم. قبل از آمدن آمریکایی ها رو به یکی از کادرهای فرقه گفتیم از قول ما به فهیمه اروانی بگو ما داریم می رویم، کسی که بایستی شغلم بکارد تویی نه ما.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/58953">رفتارهای ضد بشری فهیمه اروانی به روایت اعضای جدا شده از تشکیلات رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/58953/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>فهیمه اروانی &#8211; متهم ردیف ششم دادگاه مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/57657</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/57657?noamp=mobile#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 19 Dec 2023 11:11:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[فهیمه اروانی]]></category>
		<category><![CDATA[متهمان دادگاه مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[محاکمه 104 عضو سازمان مجاهدین خلق در تهران]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=57657</guid>

					<description><![CDATA[<p>فهیمه اروانی از اوایل انقلاب در جلسات این گروه شرکت کرده و در سال ۱۳۵۸ جذب تشکیلات می‌شود. وی ابتدا مسئولیت دختران را در نهاد دانش آموزی عهده دار گردیده و پس از مارکسیست شدن گروه در نشستی به این موضوع اعتراض و برای مقطعی کناره گیری می‌کند. لکن نهایتاً در سال ۱۳۵۹ توسط فردی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/57657">فهیمه اروانی &#8211; متهم ردیف ششم دادگاه مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>فهیمه اروانی از اوایل انقلاب در جلسات این گروه شرکت کرده و در سال ۱۳۵۸ جذب تشکیلات می‌شود. وی ابتدا مسئولیت دختران را در نهاد دانش آموزی عهده دار گردیده و پس از مارکسیست شدن گروه در نشستی به این موضوع اعتراض و برای مقطعی کناره گیری می‌کند. لکن نهایتاً در سال ۱۳۵۹ توسط فردی به نام ثریا ابوالفتی دوباره جذب تشکیلات می‌شود.</p>
<p>گفتنی است مشارالیها در سال ۱۳۶۱ با علیرضا پورنظری ازدواج تشکیلاتی کرده و در همان سال به محض خروج غیر قانونی از کشور در عراق به مجاهدین خلق می‌پیوندد.</p>
<p>فهیمه اروانی در سال ۱۳۷۸ مسئولیت آموزش شاخه‌ نظامی به اصطلاح آزادی بخش گروه تروریستی مجاهدین خلق را بر عهده داشته و در عملیات تروریستی موسوم به راه گشایی در کنار مهوش سپهری، مسئولیت طراحی ورود افراد به داخل کشور و چک برنامه‌های آن‌ها برای عملیات‌های خمپاره زنی به مناطق مسکونی و ادارات را عهده دار بوده است.</p>
<p>همچنین وی در مقطعی علاوه بر مسئولیت مصاحبه با افراد جدید الورود به تشکیلات و پذیرش آن‌ها شکنجه گر و بازجوی افراد مسئله‌دار نیز بوده است.</p>
<p>نامبرده در عملیات‌های نظامی تروریستی فروغ جاویدان و چلچراغ حضور فعال داشته و مدتی نیز به عنوان رابط گروه با آمریکایی‌ها و در سال‌های پایانی حضور در عراق نیز مسئول تبلیغات در مقر اشرف و لیبرتی بوده است.</p>
<p>همچنین مشارالیها در مقطعی به عنوان جانشین مریم رجوی و در حال حاضر نیز به عنوان معاون رئیس شاخه‌ نظامی گروه تروریستی مجاهدین خلق و عضو شورای موسوم به ملی مقاومت فعالیت می‌کند.</p>
<p>با زیاد شدن تعداد عملیات‌های تروریستی تشکیلات ستاد داخله در اکثر مقر‌ها نظیر مقر بصره (حبیب) کوت (فائزه)، العماره همایون و موزرمی جلولا انزلی) علوی (مقدادیه) و مقر اشرف تشکیل می‌شود.</p>
<p>همچنین سازماندهی مقر‌ها و هر یک از عملیات‌های تروریستی توسط مسعود و مریم رجوی صورت گرفته و ریاست ستاد داخله و شاخه نظامی به اصطلاح آزادی بخش گروه تروریستی مجاهدین خلق به مهوش سپهری محول شده و معاونت‌های مختلف آن نیز تحت نظر فهیمه اروانی اداره می‌شود. ضمناً نامبرده تحت تعقیب اینترپل بوده و دارای اعلان قرمز به شماره ۲۰۰۲-۴۲۷/۶-A است.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/57657">فهیمه اروانی &#8211; متهم ردیف ششم دادگاه مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/57657/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>معرفی مریم رجوی به عنوان رییس جمهور و تبعات آن &#8211; قسمت دوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/56746</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/56746?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 25 Oct 2023 08:04:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مریم رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[فهیمه اروانی]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=56746</guid>

					<description><![CDATA[<p>در قسمت قبلی توضیح دادم که در اواخر شهریور 1372 رجوی همه نیروهای مجاهدین را در قرارگاه باقرزاده جمع کرد و انتخاب مریم رجوی به عنوان رئیس جمهور شورا را طی نشستی اطلاع داد. مریم رجوی در ابتدا خود را بسیار غمگین و ناراحت نشان می داد و وانمود می کرد که خواهان این مقام [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/56746">معرفی مریم رجوی به عنوان رییس جمهور و تبعات آن &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در<a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/56722"> قسمت قبلی</a> توضیح دادم که در اواخر شهریور 1372 رجوی همه نیروهای مجاهدین را در قرارگاه باقرزاده جمع کرد و انتخاب مریم رجوی به عنوان رئیس جمهور شورا را طی نشستی اطلاع داد.</p>
<p>مریم رجوی در ابتدا خود را بسیار غمگین و ناراحت نشان می داد و وانمود می کرد که خواهان این مقام نیست اما در پی یک گفتگو با رجوی نظرش را تغییر داد و آن را پذیرفت. بلافاصله چهره اش تغییر کرد و بشاش و خندان شد و انگار نه انگار که تا لحظاتی قبل او به شدت مخالفت می کرد و چهره ای غم زده داشت. فیلمی هم از جلسه شورا که در آن مریم رجوی را به عنوان رئیس جمهور شورا انتخاب کردند برای ما پخش نمودند که در آن جلسه هم عیناً همین نمایش توسط رجوی و مریم اجرا شده بود و ریاکاری آنها خیلی مشهود بود.</p>
<p>در ادامه نشست رجوی رئیس جمهور شدن مریم را یک ضرورت تشکیلاتی نامید و آن را بند جدید انقلاب ایدئولوژیک (انقلاب طلاق) به نام &#8220;بند ر&#8221; خواند. بعدها رجوی در نشست های درونی مجاهدین گفت که می ترسیده مقام رئیس جمهوری شورا به یکی از اعضای غیر مجاهد شورا برسد و برای ممانعت از این موضوع، وی مریم را به عنوان رئیس جمهور شورا معرفی کرد.</p>
<p>در همان نشست رجوی گفت، مریم برای قرار گرفتن در این موضع باید از عضویت در مجاهدین استعفا بدهد. او می خواست با این کار اینگونه وانمود کند که مریم رجوی در موضع رئیس جمهور شورا وابسته به یک گروه خاص نیست و نماینده همه نیروهای شورا می باشد. البته با توجه به اینکه رجوی داشت گام به گام همه چیز را قبضه می کرد، از قبل فکری برای جانشین مریم رجوی هم کرده بود. چند ماه پیش از نشست معرفی مریم به عنوان رئیس جمهور شورا، یک روز پیامی از طرف مریم رجوی را برای ما خواندند که در آن از همه خواسته بود تا یک نفر را به عنوان جانشین وی در موضع مسئول اول سازمان انتخاب کرده و به صورت جداگانه اسم آن فرد را در کاغذی نوشته و برای او بفرستند. در واقع این اولین انتخابات در مجاهدین خلق بود. انتخابات چیزی نبود که رجوی به آن اعتقاد داشته باشد. او بارها در نشست های مختلف، احزابی که برای تعیین دبیرکل انتخابات برگزار می کردند را به سخره می گرفت و می گفت: &#8220;این احزاب دسته بندی و جناح بندی دارند و دبیر کل این احزاب از قبل و طی زد و بندهایی بین جناح های مختلف تعیین می شود و انتخابات در این احزاب یک ظاهر سازی است. سازمان مجاهدین دسته بندی و جناح بندی ندارند و به همین دلیل هم نیازی به انتخابات برای انتخاب مسئول اول نیست.&#8221; بنابراین اقدام او برای برگزاری انتخابات می بایست منفعتی برای او می داشت که مدتی بعد علت حقیقی آن برای ما مشخص شد.</p>
<p>بعد از آن که پیام مریم به ما ابلاغ شد، مسئولین و فرماندهان قسمت های مختلف از هر طریق ممکن به نیروهای تحت مسئولیت خود می فهماندند که مسئول اول مورد نظر رجوی ها، فهیمه اروانی است و باید به او رای داد. مثلاً همیشه از جملات او در صحبت های شان استفاده می کردند و نام او را همیشه می آوردند. یا او را به عنوان بزرگترین مدافع مریم رجوی که توانسته پا در جای پای او بگذارد معرفی می کردند. از قبل نیز رجوی ها وی را برجسته کرده بودند، حتی عکس هایی از وی را به عنوان هدیه به همه نیروها دادند. علاوه بر اینها تصاویر او در سالن های غذاخوری و اتاق های کار فرماندهان در کنار عکس های رجوی و مریم قرار داده شده بود و به زبان بی زبانی به همه فهماندند که فهیمه فرد مورد نظر است و باید به او رای داد.</p>
<div id="attachment_39645" style="width: 1032px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-39645" class="wp-image-39645 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Teori_Enghelab_6_990313_4.jpg" alt="فهیمه اروانی" width="1022" height="581" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Teori_Enghelab_6_990313_4.jpg 1022w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Teori_Enghelab_6_990313_4-300x171.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Teori_Enghelab_6_990313_4-768x437.jpg 768w" sizes="(max-width: 1022px) 100vw, 1022px" /><p id="caption-attachment-39645" class="wp-caption-text">انتصاب فهیمه اروانی</p></div>
<p>مدتی بعد از پیام مریم، ما رای مان را نوشتیم و تحویل دادیم. چند روز بعد رجوی نشستی برگزار کرد و در آن نتیجه رای گیری را اعلام نمود. بر اساس گفته او در این رای گیری همه به جز چند نفر که به اندازه انگشتان دو دست هم نمی رسید، به فهیمه اروانی رای داده بودند. ولی رجوی همان چند نفر را هم بر نتافت و یکی از آنان به نام ایرج طالشی که به ابراهیم ذاکری رای داده بود را صدا زد و کاری کرد که از رای دادنش به ابراهیم ذاکری اظهار پشیمانی نمود.</p>
<p>روز 30 مهر 1372 انتخاب مریم رجوی به عنوان رئیس جمهور شورا اعلام بیرونی شد و مدتی بعد وی به فرانسه رفت.</p>
<p>با توجه به اینکه انتخاب مریم به عنوان مسئول اول سازمان در تاریخ 26 مهر و انتخاب او به عنوان رئیس جمهور شورا در 30 مهر انجام شده بود، از آن پس هر ساله هفته آخر مهر ماه به عنوان هفته سیمرغ (عنوانی که رجوی به مریم داده بود) معین و برنامه هایی در این ایام برگزار می شد. این برنامه ها شامل یک سری مسابقات ورزشی و جشن بود. اگر چه در ظاهر اسم آن جشن بود اما برای ما عزا بود چرا که با شروع مهر ماه بیگاری های زیادی برای آماده سازی های مربوط به برنامه های هفته سیمرغ شروع می شد که همراه با بی خوابی و فشار های جسمی ناشی از کارهای سنگین و فشرده بود. رجوی با راه اندازی این به اصطلاح جشن ها، نیروها را حداقل به مدت یک ماه سرکار می گذاشت و فرصت فکر کردن را از ما می گرفت. علاوه بر پر شدن وقت نیروها، فایده دیگر این جشن ها برای رجوی این بود که طی آن یک کار تبلیغاتی وسیع برای رجوی، مریم، سازمان و به اصطلاح ارتش آزادیبخش صورت می گرفت و در فیلم ها طوری جلوه داده می شد که گویی نیروهای مجاهدین خلق شاداب و سرحال و با انگیزه هستند (در حالی که هرچه زمان به جلو می رفت نیروها بی انگیزه تر و از چنین برنامه هایی بیزار تر می شدند اما بدلیل شرایطی محدود و سرکوبی که رجوی حاکم کرده بود نیروها برای آن که تحت برخورد قرار نگیرند ناچار از شرکت در این برنامه ها بودند). ضمن آن که برای مدتی طولانی خوراک تبلیغاتی برای دستگاه تبلیغاتی مجاهدین مهیا می شد.</p>
<p>بعد از رفتن مریم به فرانسه واضح شد که هدف رجوی از موضوع انتخابات چه بوده است. او دو هدف را دنبال می کرد. اولین هدف این بود که مسئله مسئول اولی سازمان برای وقتی که مریم رجوی در موضع رئیس جمهور شورا قرار می گیرد را از قبل حل کرده باشد. هدف دوم راه اندازی شکلک های جدید برای خوش آمد غربی ها بود. بدلیل این که ماموریت اصلی مریم در فرانسه جذب حمایت غربی ها از سازمان بود، او می خواست با برگزاری این رای گیری قلابی، ژست دمکراسی خواهی بگیرد و به غربی ها بگوید که به قواعد بازی آنها احترام می گذارد و تغییراتی در سازمان در حال صورت گرفتن است که منطبق بر چارچوب های غربی است. از آنجایی که بعد از حمله صدام به کویت، صدام برای غربی ها به یک چهره منفور تبدیل شده بود و طبعاً کسانی مثل رجوی و مجاهدین که در خدمت او بودند نیز در چشم غربی ها جا نداشتند، رجوی می خواست با این حرکت بار دیگر حمایت آنها را بدست بیاورد تا همزمان، هم از آخور صدام بخورد و هم از توبره غربی ها.</p>
<p>چون رجوی به هیچ وجه به انتخابات اعتقاد نداشت از آن پس و تا زمانی که من در سازمان بودم (1383) همین روش رای گیری را هم دیگر اجرا نکرد. اما چون باید ادای انتخابات را در می آورد، هر دو سال مسئول اول جدیدی برای سازمان معرفی می کرد. با اینکار هم ادای دمکراسی خواهی را در می آورد که برای حضور مریم رجوی در فرانسه ضروری بود و هم اجازه نمی داد زنانی که به عنوان مسئول اول انتخاب می شوند تبدیل به یک شخصیت و قطب شده و از کنترل او خارج بشوند.</p>
<div id="attachment_40636" style="width: 1255px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-40636" class="size-full wp-image-40636" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Teori_Enghelab_11_990511_5.jpg" alt="ریاست جمهوری مریم رجوی" width="1245" height="458" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Teori_Enghelab_11_990511_5.jpg 1245w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Teori_Enghelab_11_990511_5-300x110.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Teori_Enghelab_11_990511_5-768x283.jpg 768w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Teori_Enghelab_11_990511_5-1024x377.jpg 1024w" sizes="(max-width: 1245px) 100vw, 1245px" /><p id="caption-attachment-40636" class="wp-caption-text">ریاست جمهوری مریم رجوی</p></div>
<p>به نظر می رسید رجوی آرایی که در اولین انتخابات به افرادی غیر از فهیمه داده شده بود را به عنوان اعتراض به خودش محسوب کرده بود و برای اینکه دیگر کسی جرات نکند چنین کاری را انجام بدهد رای گیری مخفی منتفی شد. در دوره های بعد برای انتخاب مسئول اول، فقط یک نفر به عنوان کاندیدا معرفی می شد، مثلاً می گفتند که نسرین سپهری کاندیدا است. رای گیری نیز در نشست جمعی و به صورت علنی با بلند کردن دست برای دادن رای انجام می گرفت تا نه تنها اعضا مجبور به شرکت در رای گیری شوند بلکه مجبور باشند به فرد مورد نظر رجوی ها رای بدهند. از آنجایی هم که رجوی روش های سرکوبگرانه را کاملاً بر مناسبات سازمان حاکم کرده بود، در هنگام رای گیری علنی، کسی جرأت نمی کرد به کاندیدایی که رجوی معرفی کرده رای منفی بدهد. حتی کسی جرات نداشت که از رای دادن خودداری کند، چون بلافاصله به &#8220;دشمنی با انقلاب طلاق&#8221; و &#8220;بازی کردن به عنوان کارت جمهوری اسلامی&#8221; متهم می شد و و تحت شدیدترین برخوردها قرار می گرفت.</p>
<p>به نظر من علت اینکه رجوی روش رای گیری را تغییر داد و همه را مجبور کرد تا علنی رای بدهند این بود که برخلاف گفته های او در هنگام اعلام نتیجه در اولین انتخابات مربوط به مسئول اول سازمان، تعداد کسانی که به فهیمه اروانی رای نداده یا نام فرد دیگری را در برگه نوشته بودند خیلی زیاد بود و این یعنی مخالفان رجوی فرصتی برای اظهار وجود یافته بودند و به همین دلیل وی شکل قبلی را منتفی کرد.</p>
<p>رجوی با آن که بهتر از هر کسی می دانست ارتش آزادیبخش بعد از آتش بس نه تنها مرده، بلکه از زمان آتش بس به بعد با توجه به وقایعی که اتفاق افتاده بود، میخ های زیادی بر تابوت آن نیز کوبیده شده است، با ریاکاری طوری بحث می کرد که گویی این ارتش موجود زنده ای است و نیروهای مجاهدین باید کاری کنند تا صدام مطمئن شود که این ارتش می تواند جمهوری اسلامی را سرنگون نماید و در نتیجه راه را برای ارتش باز کند. تئوری احمقانه ای که رجوی فقط برای فریب و سرکار گذاشتن نیروهای سازمان آن را به زبان می آورد. او در عین حال با این تحلیل نیروها را مقصر عدم حرکت ارتش معرفی می نمود و به این ترتیب همه را بدهکار می کرد. در حالی که رجوی در باز نمودن راه ارتش آزادیبخش از عراق در گل مانده بود، با فرستادن مریم به فرانسه طوری مانور می داد که گویی راه ارتش در گل مانده اش از پاریس و از فاصله چند هزار کیلومتری از مرزهای ایران باز خواهد شد.</p>
<p>ادامه دارد</p>
<p>ایرج صالحی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/56746">معرفی مریم رجوی به عنوان رییس جمهور و تبعات آن &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/56746/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پیام تسلیت انجمن نجات آذربایجان شرقی به خانواده اروانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/54417</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/54417?noamp=mobile#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 23 May 2023 04:30:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[فهیمه اروانی]]></category>
		<category><![CDATA[پیام تسلیت انجمن نجات]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=54417</guid>

					<description><![CDATA[<p>با تاثر فراوان مطلع شدیم که خانم راهبه اروانی، دختر عموی فهیمه اروانی اسیر مناسبات ضدانسانی رجوی، دارفانی را وداع گفته است. ضمن همدردی با خانواده ی اروانی، برای ایشان صبر جزیل و برای تازه درگذشته رحمت واسعه الهی را از درگاه خداوند خواستاریم. &#160;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/54417">پیام تسلیت انجمن نجات آذربایجان شرقی به خانواده اروانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>با تاثر فراوان مطلع شدیم که خانم راهبه اروانی، دختر عموی فهیمه اروانی اسیر مناسبات ضدانسانی رجوی، دارفانی را وداع گفته است.</p>
<p>ضمن همدردی با خانواده ی اروانی، برای ایشان صبر جزیل و برای تازه درگذشته رحمت واسعه الهی را از درگاه خداوند خواستاریم.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/54417">پیام تسلیت انجمن نجات آذربایجان شرقی به خانواده اروانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/54417/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>طاها حسینی و سعید فیروزی به فهیمه اروانی نامه نوشتند</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/45211</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/45211?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 07 Jun 2021 08:10:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[سعید فیروزی]]></category>
		<category><![CDATA[طاها حسینی]]></category>
		<category><![CDATA[فهیمه اروانی]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با جداشده های فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=45211</guid>

					<description><![CDATA[<p>با سلام، درود بر جدا شدگان از فرقه رجوی هر چند که ما در فرقه رجوی زمان زیادی نبودیم . ولی فهیمه اروانی بیشترین بد و بیراه و تحقیر و &#8230; را نصیب ما کرد . خانم فهیمه اروانی امیدواریم نامه ما را بخوانی&#8230; ما دو دوست بودیم که با کلی مشکلات مالی تصمیم گرفتیم [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/45211">طاها حسینی و سعید فیروزی به فهیمه اروانی نامه نوشتند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام، درود بر جدا شدگان از فرقه رجوی</p>
<p>هر چند که ما در فرقه رجوی زمان زیادی نبودیم . ولی فهیمه اروانی بیشترین بد و بیراه و تحقیر و &#8230; را نصیب ما کرد .<br />
خانم فهیمه اروانی امیدواریم نامه ما را بخوانی&#8230;</p>
<p>ما دو دوست بودیم که با کلی مشکلات مالی تصمیم گرفتیم برای کاریابی به کشور ترکیه سفر کنیم. وقتی خودمان را به کشور ترکیه رساندیم و در آنجا مستقر شدیم با مشکلات زیادی مواجه شدیم. خیلی سختی کشیدیم. بعد از مدتی در ترکیه مشغول کار شدیم. کم کم و به مرور زمان وضع مالی ما نسبتا خوب شده بود. گروهی که توسط شما در ترکیه جوانهای ایرانی را شکار می کردند به ما برخورد کردند و شروع کردند به دادن وعده های دروغین از جانب شما. از آنجایی که شناختی از سازمان شما نداشتیم در دام شما افتادیم و بعد از مدتی ما را از ترکیه به عراق و پادگانی بنام اشرف که در طول زندگی نام آن را نشنیده بودیم، منتقل کردند .</p>
<p><img decoding="async" class="size-full wp-image-44462 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Firuzi-Hosseini.jpg" alt="سعید فیروزی و طاها حسینی" width="600" height="410" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Firuzi-Hosseini.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Firuzi-Hosseini-300x205.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Firuzi-Hosseini-220x150.jpg 220w" sizes="(max-width: 600px) 100vw, 600px" /></p>
<p>عجب فریبی از شما خوردیم! ما را به محلی بنام پذیرش منتقل کردند و شما اکثر مواقع به پذیرش می آمدید و برای ما نشست می گذاشتید. نشست های کله خوری (مغزشویی). یادتان می آید ما یک بار در پذیرش به اتاق کار شما مراجعه کردیم و گفتیم این جا دیگر چه جور جایی است مدارک ما را بدهید، ما می خواهیم برگردیم ترکیه، اینجا جای ما نیست! در جواب گفتید شما مدارکی ندارید ما مدارک شما را سوزاندیم! ما خیلی اصرار داشتیم برگردیم ترکیه و شما در جواب به ما گفتید اینجا میدان رزم است، اینجا از زن و بچه خبری نیست ما مخالف زندگی و خانواده هستیم و در ادامه گفتید اشرف پایدار است و اگر شما زیادی حرف بزنید شما را تحویل دولت عراق می دهیم که شما را آنقدر در زندان نگه می دارند تا بپوسید و گفتید ما در اینجا هستیم تا به هدفمان برسیم و می رسیم .</p>
<p>خانم اروانی شما به هدفتان رسیدید؟ توانستید پادگان مخوف اشرف را نگه دارید؟ بعد از سرنگونی اربابتان ما خودمان را نجات دادیم. نمی دانید وقتی خودمان را نجات دادیم چه لحظه شیرینی برای ما بود. لحظه بیاد ماندنی. دیدید ظلم پایدار نیست. جهت اطلاع شما ما در ایران زندگی آزادی داریم و تشکیل خانواده دادیم . راستی گفتید مدارک ما را سوزاندید!؟ در ایران مجددا تمام مدارک خودمان را درست کردیم به کوری چشم شما و آن رهبر مفقودتان . ما تجربه خیلی بدی از شما کسب کردیم. ما تجارب خودمان را منتشر خواهیم کرد و امیدواریم هیچ کس با فریب و دروغ در دام شما نیفتد .</p>
<p>طاها حسینی و سعید فیروزی آزاد شده از فرقه مخرب شما</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/45211">طاها حسینی و سعید فیروزی به فهیمه اروانی نامه نوشتند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/45211/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>وقتی تیم هادی همایون را به کشتن دادند</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/43466</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/43466?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 20 Feb 2021 10:05:40 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[فهیمه اروانی]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=43466</guid>

					<description><![CDATA[<p>زمانی که رجوی و سرانش افراد را فریب می دادند و برای اعمال تروریستی به داخل ایران اعزام می کردند، ما در آن زمان در مقری بنام موزرمی بودیم. یک تیم تروریستی که سرتیم آن هادی همایون بود . فکر کنم تیم پنج نفره بود . من یادم می آید تیم را آماده کردند و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/43466">وقتی تیم هادی همایون را به کشتن دادند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>زمانی که رجوی و سرانش افراد را فریب می دادند و برای اعمال تروریستی به داخل ایران اعزام می کردند، ما در آن زمان در مقری بنام موزرمی بودیم.</p>
<p>یک تیم تروریستی که سرتیم آن هادی همایون بود . فکر کنم تیم پنج نفره بود . من یادم می آید تیم را آماده کردند و برای عمل تروریستی به ایران اعزام کردند. تیم هادی همایون در کمین نیروهای مرزی جمهوری اسلامی ایران افتاد و همه نفرات تیم کشته شدند. خبرش به مقر رسید که تمام تیم هادی همایون کشته شدند.</p>
<p>دو روز بعد از کشته شدن تیم هادی همایون در مقر کار جمعی گذاشتند و قرار شد تمام مقر نظافت شود. بعد از اتمام نظافت مقر گفتند فردا مهمان داریم و نام مهمان گفته نشد . فردای آن روز مهمانان به مقر ما آمدند.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-30962 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Current_Op_1.jpg" alt="فرقه - نشست های فرقه گرایی" width="519" height="346" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Current_Op_1.jpg 519w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Current_Op_1-300x200.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Current_Op_1-150x100.jpg 150w" sizes="auto, (max-width: 519px) 100vw, 519px" /></p>
<p>مهمانان عبارت بودند از: مهوش سپهری، زهره اخیانی، فهیمه اروانی.</p>
<p>رجوی ملعون اینها را به مقر ما فرستاده بود که در رابطه با کشته شدن تیم هادی همایون در مقر نشست برگزار کنند. نشست را برگزار کردند. رجوی چند خطی پیام داده بود! مزخرفات همیشگی!</p>
<p>فهیمه اروانی و مهوش سپهری و زهره اخیانی اشک می ریختند. دستمال کاغذی که از جعبه دستمال کاغذی کنده می شد و خانمها اشک هایشان را پاک می کردند. در واقع می خواستند کشته شدن تیم هادی همایون را ماست مالی کنند .</p>
<p>فهیمه اروانی در نشست می گفت از رهبری گرفته تا ما که الان اینجا هستیم چند روز است خواب و خوراک نداریم! سیستم ما بهم ریخته . ( خدا لعنت کند رهبری شما و شما را ) این همه دروغ! مهوش سپهری برای اینکه گافهای خودشان و رهبری را بپوشاند گفت قبل از اینکه تیم را به داخل اعزام کنیم آنها را توجیح کردیم که از چه مسیری بروند. خط خودشان را رفتند و از مسیر دیگری رفتند که در کمین افتادند و همگی کشته شدند .<br />
رجوی و سرانش می خواستند به ما تحمیل کنند که مقصر ما نبودیم مقصر خود تیم بود .</p>
<p>من کارهای تاسیساتی مقر را انجام می دادم هر شب قبل از خواب مقر را به لحاظ نشتی آب و اتصالی برق چک می کردم.</p>
<p>آن زمان مسئول مقر ما زهره قائمی معدوم بود. از کنار محل کارش رد می شدم زنانی که در نشست اشک تمساح می ریختند در محل کار زهره قائمی جشن گرفته بودند و آهنگ شاد گذاشته بودند.</p>
<p>فردای آن روز برای فردی که در آشپزخانه کار می کرد داستان را تعریف کردم در جواب گفت اینها دروغ می گویند ما برای اینها سه نوع غذا درست کردیم. ما تاس کباب آبکی خوردیم و برای اینها شام مفصلی را تدارک دیده بودند بعد در نشست می گویند ما از خواب و خوراک چند روز است که افتادیم!</p>
<p>جان نفرات برای اینها ارزشی ندارد. اگر ارزشی داشت کمی بهم می ریختند جلوی ما اشک تمساح می ریزند ولی پشت پرده گند و کثافتکاری می کنند. اینها با خودشان هم صادق نیستند. خدا لعنت کند رجوی و سرانش را نفرات را می کشند و برای خودشان جشن می گیرند .<br />
فواد بصری</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/43466">وقتی تیم هادی همایون را به کشتن دادند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/43466/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>فهمیه اروانی کیست؟</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/30374</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/30374?noamp=mobile#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 17 Jun 2019 09:38:05 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[سایت راه نو]]></category>
		<category><![CDATA[فهیمه اروانی]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=30374</guid>

					<description><![CDATA[<p>فهیمه اروانی از مسئولین درجه یک سازمان است که سابقه فاز سیاسی و مبارزه در زمان شاه ندارد. وی در آلمان با سازمان آشنا و جذب تشکیلات شد. با یک هوادار در سازمان ازدواج کرد. از همسرش یک پسر دارد که نزد پدرش است و به سازمان نیامد. زمانی که تصمیم آمدن به عراق گرفت [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/30374">فهمیه اروانی کیست؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[


<p>فهیمه اروانی از مسئولین درجه یک سازمان است که سابقه فاز سیاسی و مبارزه در زمان شاه ندارد. وی در آلمان با سازمان آشنا و جذب تشکیلات شد. با یک هوادار در سازمان ازدواج کرد. از همسرش یک پسر دارد که نزد پدرش است و به سازمان نیامد. زمانی که تصمیم آمدن به عراق گرفت همسرش مخالفت نمود و طلاق گرفت و در عین حال از سازمان جدا شد. طلاق او همزمان با جلسات نشست انقلاب در سال ۶۸ بود. اروانی به علت طرفداری های مستمر و بی حد و حصری که از مسعود و مریم رجوی می کرد او را بیش از اندازه لانسه کردند و به خاطر طلاقش، این کار او را تقدیس و تمجید می کردند و در آن پروسه او را به عنوان برترین زن انقلاب کرده ی بعد از مریم رجوی معرفی نمودند. پس از رفتن مریم رجوی به خارج کشور او را به عنوان مسئول ارشد خواهران شورای رهبری که در آن زمان ۲۴ نفر بودند معرفی کرده و سپس به عنوان مسئول اول در سال ۱۳۷۲ برگزیدند. پس از مدتی در جنگ و دعواهای درونی او را پایین کشیده و علی رغم اینکه ظاهرا مسئول اول بود، سوسن طالقانی همه کاره و مسئول یک در منطقه به حساب می آمد. سپس او را به خارج و نزد مریم رجوی به عنوان مسئول دفتر وی منتقل نمودند و سطحش پایین کشیده شد. چندین سال در مسئولیت های معمولی و در حد یک مسئول ستادی بود تا اینکه در چند سال اخیر مسئول قسمت پذیرش تشکیلات شد و سپس از سال ۲۰۰۳ تاکنون مسئول شاخه تبلیغات است. در آن زمان او به عنوان یکی از مسئولین بالا در تمامی ملاقات های مهم سازمان شرکت می کرد.</p>
<p>وی در زمینه تبلیغات و پخش برنامه های سیمای آزادی همواره طرف حساب رجوی بود. و یک کار جوان گرایی در تبلیغات سازمان و البته بر خلاف رویه معمول صورت داد و بسیاری از دختران و پسران جوانی که چهره های زیبا داشتند را به کار می گرفت. هم چنین مسئولیت برنامه های هنری سازمان، ارکسترهای بزرگ و… همه بر عهده او بود. به دلیل وضعیت خانوادگی و اجتماعی اش مقید به اداب و رسوم مذهبی و… نیست ولی در ظاهر، خودش را یکی از معتقدین به مریم و آرمان سازمان نشان می دهد و در کلیه جلسات و نشست هایی که سازمان بخواهد روند آن را تراژیک و تاثیر گذاری بکند او را صدا می کنند که صحبت کرده و گریه کند، چرا که تبحر خاصی در سخنرانی و گریه کردن دارد.</p>
<p>او از زمانی که در سازمان مسئولیت گرفت، در هر قسمت که حضور داشت تعدادی از نفرات به عنوان خدم و حشم او کار می کردند و مانند یک شاهزاده در محل کارش ریاست می کرد. از زمانی که مسئول پذیرش سازمان به عنوان قرارگاه ۲۰ بود، حدود شانزده نفر در سیستم دفتری و اداری مشغول خدمت به او بودند و هنگامی هم که جابجا شد و به ستاد تبلیغات رفت اکثر این نفرات را مثل برده ها با خود برد. شش الی هفت زن کارهای خدماتی، دفتری و آشپزی او را انجام می دادند.یک راننده مخصوص، دو نفر اسکورت، یک مترجم، دو سه نفر مسئول امور تعمیرات و تاسیسات و یک نفر باغبان از مردان داشت. هزینه مالی بخش وی قابل مقایسه با سایر بخش ها نبود و هر آنچه درخواست می کرد به حساب وی به طور ویژه واریز می شد. در امور تشکیلات برخلاف رویه سازمان زیر بار مسئولش نمی رفت و بیشتر خط کاری اش را خودش پیش می برد و نظراتش را تحمیل می کرد. خانواده پولدار او در خارج کشور یکی از اسپانسرها و رد گم کننده ها امور مالی سازمان بودند و به همین دلیل در موارد زیادی سازمان به او باج می داد. در حالی که پاسپورت های همه ی اعضا را سازمان به عمد می سوزاند و تمدید نمی کرد، پاسپورت او همه ساله تمدید و به روز می شد.</p>
<p>اروانی در نشست خوف انگیزی که ابتدا از رده های بالاتر شورای رهبری شروع می شد و بعضا در ۲۴ ساعت حدود ۲۰ ساعت مجبور به شرکت در آن بودیم، طی یکی الی دو ماه روزهای بسیار سخت و وحشتناکی را برایمان ایجاد کرد.<br />در این نشست هر کس که سوژه می شد فقط با صدا کردن اسمش، فهیمه اروانی حتی مهلت صحبت و دفاعی به او که نمی داد هیچ، بلافاصله با بارانی از فحش و جیغ و داد جمع مواجه شده و سپس مورد ضرب و شتم فیزیکی قرار می گرفت. در این نشست ها فهیمه اروانی شخصا خودش ابتدا شروع به کتک زدن سوژه می نمود و پس از آن سایر هم پالگی هایش به فرد مورد نظر حمله می کردند.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-39645 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Teori_Enghelab_6_990313_4.jpg" alt="فهمیه اروانی" width="1022" height="581" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Teori_Enghelab_6_990313_4.jpg 1022w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Teori_Enghelab_6_990313_4-300x171.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Teori_Enghelab_6_990313_4-768x437.jpg 768w" sizes="auto, (max-width: 1022px) 100vw, 1022px" /></p>
<p>گاه در این نشست ها صحنه های خنده داری هم به وجود می آمد. در چندین مورد نفراتی که مخالف بودند و در نشست ساکت می نشستند، به یک باره از طرف مسئول نشست مورد خطاب قرار گرفته و سوژه اصلی فراموش می شد، به طرف افراد ساکت حمله ور شده و از آن ها می خواستند که در جمع شرکت کرده و به کار فحش و کتک زدن سوژه روی بیاورند.<br />در صورتی که افراد مورد نظر از این کار امتناع می ورزیدند به جای سوژه، فحش و کتک نوش جان و به این صورت همه را به این کارهای بی رحمانه و اجباری وادار می کردند. در جلسات به خاطر اینکه بسیاری از از زنان شورای رهبری در رده های میانی هم سوژه می شدند. زنان شورای رهبری رده های پایین تر از این فرصت استفاده کرده و تصفیه حساب های شخصی خود را هم با آنان انجام می دادند. چند تن از زنان بی رحم تشکیلات مانند محبوبه لشکری و ماندانا بیدرنگ در این جلسات توسط افراد تحت مسئولیتشان که دل پری از آن ها داشتند هم مورد هجوم قرار گرفته و سیلی های محکمی نوش جان می کردند. روزهای طوفانی، دردناک و مضحکی بود و بقول معروف سگ صاحبش را نمی شناخت.</p>
<p>زینب ذبیحی معاون فرماندهی مرکز ششم که یکی از اعضای زیر دستش را به نام جواد فیروزمند از قرارگاهش فرار کرده بود، برای صرف کتک و سیلی و نوش جان کردن فحش و ناسزا و الفاظ رکیک با سفارش و اسکورت ویژه از قرارگاه موزرمی به قرارگاه بدیع زادگان به سرعت منتقل شد، تا با او تصفیه حساب شده و دق دلی فرار فیروزمند را از او در بیاورند. مواردی که مردان تشکیلات اعلام جدایی نموده و یا فرار می کردند از زنان مسئول قسمت نسق می کشیدند و بسیاری از تهمت ها و فحش ها و حرف هایی ناروا نثار آنان می کردند، که فرد مورد نظر مرگ را به زندگی ترجیح می داد. از جمله اتهامات رایج این بود که می گفتند تو باعث شدی وضعیت آن برادر فلانی خراب شود و به فکر زن و زندگی بیفتد و یک سریال از این فحش ها و تهمت ها به وی منتسب و سرانجام هم او را چند مدار تشکیلاتی پایین می آوردند و این گونه می خواستند به بقیه هم درس بدهند که تنها رفتار موجه با برادران این است که سخت بگیرید، فحش بدهید و به آن ها رحم نکنید. چون آن ها انقلاب درست و حسابی نکرده اند و مسئله طلاق برایشان حل نشده است و در هر دوره ای، با یک ملایمت و عدم سختگیری فیلشان یاد هندوستان خواهد کرد و از سازمان و تشکیلات منزجر می شوند و این گونه علت اصلی اعلام جدایی ها و ریزش را پنهان می کردند.</p>
<p>فشار روانی این جلسات آنقدر زیاد بود که چندین نفر از جمله خود من بیمار شده و روانه امداد پزشکی شدیم. در این روزها به علت فشار روحی زیادی که روی من بود و شوک زده شده بودم، با ناراحتی قلبی ای که پیدا کردم بستری شده و توان شرکت در جلسات را نداشتم. البته هنگام بیماری و مراجعه به دکتر فاضل؛ عباس شاکری دکتر معلوم الحال قرارگاه که همه بیماری افراد را تشکیلاتی و دروغ می پنداشت؛ به من گفت که هیچ مشکلی ندارم و فقط ماهیچه های قلبم کمی دچار اسپاسم شده و دارویی هم به من نداد. با این حال حداقل از درد و ناراحتی توان شرکت در جلسات را نداشتم و در بستر بیماری افتادم. یک روز نگذشته بود که مسئول قسمت ما، هم ستادی هایم را به سراغم فرستاده و مرا با آن وضعیت زاری که داشتم کشان کشان برای ادامه جلسات بردند. در لا به لای جلسات بزرگ، آن روزها به طور مستمر جلسات کوچک تری متشکل از افراد هر ستاد و مرکز تشکیل می شد که خلاصه همه افراد یک بار سوژه شده و بی نصیب این زد و خوردها نمی ماندند! ظاهرا آن روز قرار بود که من را سوژه کرده و به همین دلیل از بستر بیماری مرا با خود به جلسه بردند. پس از ورودم به جلسه از من خواسته شد که گزارش هایم را بخوانم، هنوز یک صفحه از آن را نخوانده بودم که با داد و بیداد مسئول نشست و رگباری از فحش های آبدار و ناسزای دوستانم! و توسری آن ها مواجه شدم. گناهان من شامل این موارد بود: چرا سر و وضعی آراسته دارم، کفشم پاشنه ۴ سانتی داشت، در هنگام کار آشپزخانه آستینم را بالا زده ام، چرا برای اتمام کار نقشه ها از برادران تحت امر گرفته ام، چرا هنگامی که یکی از برادران درخواست یک دیسکت کرده بود در سالن غذاخوری و جلوی همه از داخل جیب لباسم یک دیسکت به وی داده ام و… اما اصلی ترین اتهام من این بود که چرا در جلسات دیگ فهیمه ساکت و در زد و خورد نفرات و فحش دادن همراهی نمی کنم، هنگامی که نفرات یکی یکی به من حمله می کردند حالم خوب نبود و بی حال روی صندلی افتاده بودم. یکی از خواهران به نام سارا باقرزاده مرا از صندلی بلند کرده و یک سیلی به من زد که حالم بد شده و غش کرده، روی صندلی افتادم. بعد خواهر دیگری به نام مهری علیقلی با داد بیداد مرا بلند کرده، روبروی من ایستاد و گفت مریم اینجا دیگر خودت را به موش مردگی نزن بلند شو بایست و من در حالی که توان ایستادن نداشتم و به زحمت بلند شده و ایستادم، وی گفت خوب از همین حالا باید یاد بگیری که تو هم بزنی یا الله یک کشیده به من بزن! من هم برای اینکه کار تمام شده و راحت شوم دستم را بالا برده و یک کشیده به او زدم و دوباره روی صندلی افتادم. پس از آن که دیدند ادامه نشست با من به مضحکه تبدیل شده به طور موقت جلسه را تعطیل کردند.</p>
<p>سال ۱۳۸۰ این چنین با زهر چشم گرفتن از زنان و مردان ادامه داشت. این سال ها عراق کانون بحران و توجهات بین المللی و تحت تحریم بود، نشانه ها حاکی از تشدید بحران و چه بسا جنگی دیگر داشت. بعد از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و آماده سازی های جنگ آمریکا علیه افغانستان ، رجوی که در نشست عمومی از حملات ۱۱ سپتامبر توسط القاعده حمایت کرد و اعلام جشن کرده بود، این بار نوید داد که با اوج گیری بحران آمریکا و افغانستان، دیگر عراق از کانون خارج شده و با توجه به اعلام جنگ جهانی بوش علیه تروریسم، پس از افغانستان نوبت به حمله آمریکا به رژیم ایران خواهد رسید. رجوی همین&#8221;نوید&#8221; را به مقامات عراقی هم داد. البته مقامات عراقی این تحلیل سازمان را قبول نداشتند و معتقد بودند که بعد از افغانستان، در هرحال آمریکا به عراق تهاجم خواهد کرد و چنین هم شد.<br />مریم سنجابی عضو پیشین شورای رهبری مجاهدین</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/30374">فهمیه اروانی کیست؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/30374/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>6</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
