<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مجید شریف واقفی</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d9%85%d8%ac%db%8c%d8%af-%d8%b4%d8%b1%db%8c%d9%81-%d9%88%d8%a7%d9%82%d9%81%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/مجید-شریف-واقفی</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Sat, 09 May 2026 05:23:31 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>مجید شریف واقفی</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/مجید-شریف-واقفی</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>تصفیه خونین یا تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق؛ چرا و چگونه؟</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68455</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68455?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 09 May 2026 05:23:31 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تاریخچه فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب ایدئولوژیک]]></category>
		<category><![CDATA[مجید شریف واقفی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68455</guid>

					<description><![CDATA[<p>تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق در سال ۱۳۵۴ ـ که ریشه آن نهفته در مبانی التقاطی سازمان و نیز تأثیرپذیری مجاهدین از مارکسیست‌ها در زندان‌های ساواک بود ـ یکی از خونین‌ترین و سیاه‌ترین صفحات تاریخچه این تشکیلات به شمار می‌رود که بازخوانی مجدد آن می‌تواند در شناخت بهتر سازمان مؤثر باشد. تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68455">تصفیه خونین یا تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق؛ چرا و چگونه؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق در سال ۱۳۵۴ ـ که ریشه آن نهفته در مبانی التقاطی سازمان و نیز تأثیرپذیری مجاهدین از مارکسیست‌ها در زندان‌های ساواک بود ـ یکی از خونین‌ترین و سیاه‌ترین صفحات تاریخچه این تشکیلات به شمار می‌رود که بازخوانی مجدد آن می‌تواند در شناخت بهتر سازمان مؤثر باشد.</p>
<p>تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق در سال ۱۳۵۴ یکی از مناقشه‌برانگیزترین مقاطع تاریخی این سازمان به شمار می‌آید؛ رخدادی که نه‌تنها مبانی فکری آن را دگرگون ساخت، بلکه ساختار تشکیلاتی و مناسبات درونی‌اش را نیز دستخوش بحران کرد. این تحول، حاصل روندی تدریجی از گرایش‌های نظری و کشمکش‌های درون‌سازمانی بود که سرانجام به اعلام رسمی مارکسیسم به‌عنوان مبنای ایدئولوژیک انجامید. پیامد این تغییر، شکل‌گیری شکاف عمیق در بدنه سازمان و آغاز دوره‌ای از تصفیه‌های درونی بود.</p>
<h3>زمینه‌های تغییر ایدئولوژی</h3>
<p>زمینه‌های گرایش به مارکسیسم از ابتدای تأسیس سازمان به دست محمد حنیف‌نژاد در سال ۱۳۴۴ وجود داشت و آن را می‌توان در منابع مطالعاتی و مبنای ایدئولوژیکی سازمان مشاهده نمود. بهمن بازرگانی از اعضای مارکسیست‌شده سازمان و برادر محمد بازرگانی (از نخستین اعدام‌شدگان سازمان توسط ساواک در ۳۰ فروردین ۱۳۵۱) در این باره می‌نویسد: ]&#8221;حنیف‌نژاد معتقد بود که باید دانش مبارزه را از مارکسیست‌ها بیاموزیم. از این رو، او دربه‌در دنبال کتاب‌های مارکسیستی بود. حنیف‌نژاد جنبه علمی کتاب‌های مارکسیستی را از جنبه ایدئولوژیک آنها جدا می‌کرد و می‌گفت مبارزه درست مثل پزشکی و مهندسی و غیره، علم مخصوص به خود را دارد. قسمت اعظم کتاب‌های مارکسیستی یا مستقیماً علم مبارزه‌اند یا در جهت یادگیری علم مبارزه می‌توانند کمک کنند.&#8221; [۱</p>
<p>چنین رویکردی بی‌شک می‌توانست زمینه‌های گرایش به مارکسیسم را در نیرو‌های سازمان به‌وجود آورد. چنانکه این گرایش توسط جریانی که خود را اسلامی قلمداد می‌کرد (گروه رجوی) نیز با قوت حفظ شد. در یکی از جزوات سازمان در سال ۱۳۵۸ آمده است: &#8220;به عقیده ما، مارکسیسم از یک بخش فلسفی و یک بخش علمی تشکیل شده است. قسمت فلسفی آن اعتقاد به ماده‌گرایی (ماتریالیسم) است که مورد قبول ما نیست. [..]جنبه‌های علمی دستاورد‌های مارکس از قبیل تشریح علمی مسئله استثمار و مناسبات استثماری، تجارب مبارزاتی به اثبات رسیده و دستاورد‌های علمی دیگر [..]مسلماً مورد قبول ما بوده و بایستی مورد استفاده قرار گیرد.» [۲]</p>
<p>به هر روی، این آشنایی اولیه با مبانی مارکسیسم و قبول بخشی از آن، با ضربه شهریور ۱۳۵۰ و دستگیری گسترده اعضای سازمان توسط ساواک مقارن شد. بازجو‌های ساواک در ابتدا فکر کردند خوب است این نیروی مذهبی را که به زندان آمده، با مارکسیست‌ها هم‌بند و هم‌سلول کنند تا از درگیری آنها شاید چیزی عاید ساواک شود. هم خودشان تضعیف شوند و شاید با پیدایش جنگ بین مذهب و مارکسیسم، گزارش‌های اطلاعاتی هم از رقیب به دست ساواک برسد. [۳]</p>
<p>ارتباط با سازمان چریک‌های فدایی خلق و سایر گروه‌های مارکسیست، باعث شده بود که برخی از اعضای مجاهدین از این گروه‌ها و عملکرد آنها تأثیر بپذیرند؛ لذا پس از سال ۱۳۵۱، گروهی از اعضا به مارکسیسم گرایش بیشتری پیدا کردند و تا سال ۱۳۵۲، به مطالعه منابع مارکسیستی مشغول شدند. با این حال، نقطه آغاز تغییر ایدئولوژی سازمان به‌صورت نظام‌مند را می‌توان از حوالی اردیبهشت ۱۳۵۲ و به دنبال فرار تقی شهرام از زندان ساری و به دست گرفتن تدریجی رهبری توسط وی دانست. [۴] در این مقطع برادران رضایی (به‌ویژه رضا رضایی) در رأس رهبری سازمان بودند، از این رو، شهرام نمی‌توانست عرض اندام کند. ولی بعد از چندی که رضا رضایی توسط ساواک کشته شد، تقی شهرام به همراه بهرام آرام، وحید افراخته و مجید شریف واقفی کادر مرکزی سازمان را تشکیل دادند.</p>
<h3>واکنش‌ها در درون سازمان</h3>
<p>تقی شهرام و همفکران مارکسیست او به مرور بر سازمان چیره شدند و مجید شریف‌واقفی که به دلیل اعتقادات اسلامی و مخالفت با انحراف ایدئولوژیک از مرکزیت کنار زده شده بود، در این زمان مسلح شد و شروع به جمع‌آوری افراد مذهبی نمود. مرتضی صمدیه لباف از همراهان شریف‌واقفی نیز اعلام کرده بود که به دلایل اعتقادی نمی‌خواهد با سازمان کار کند. تماس‌های سازمان با صمدیه لباف و شریف‌واقفی موفقیت‌آمیز نبود و آنان صریحاً اظهار داشتند که دیگر نمی‌خواهند با سازمان کار کنند و تصمیم به جدایی گرفته‌اند. مرکزیت تصویب کرد که شریف‌واقفی، صمدیه لباف و سعید شاهسوندی را تصفیه کنند. از جمله توجیهات مرکزیت سازمان در ترور صمدیه لباف و مجید شریف‌واقفی، ترس از نوعی انتقام‌گیری بوده است.[۵] به این ترتیب، در انقلاب ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق در سال ۱۳۵۴، افرادی که حاضر به پذیرش مارکسیسم نبودند با قساوت تمام تصفیه شدند. [۶]</p>
<p>در این هنگام بود که کادر رهبری سازمان در جزوه‌ای با عنوان بیانیه &#8220;اعلام مواضع ایدئولوژیک&#8221; اعلام کرد که پس از ده سال زندگی مخفی، چهار سال مبارزه مسلحانه و دو سال بازاندیشی ایدئولوژیکی گسترده، به این نتیجه رسیده است که نه اسلام، بلکه مارکسیسم فلسفه انقلابی راستین است؛ زیرا اسلام ایدئولوژی طبقه متوسط است ولی مارکسیسم ایدئولوژی رستگاری و رهایی طبقه کارگر. [۷]چ</p>
<p>پس از انتشار این جزوه، از سوی آن دسته از اعضای سازمان که با تغییر ایدئولوژی همراه نشدند، در آذرماه ۱۳۵۴ نامه‌ای سرگشاده به مرکزیت نوشته شد. در پایان این نامه سه بند به‌عنوان اتمام حجت آمده است: &#8220;۱) رفقایی که مسئولیت این چپ‌روی فرصت‌طلبانه برعهده آنها است، صادقانه به تحلیل خود پرداخته و از خود در این باره انتقاد کنند. به دنبال آن، سازمان تنبیهات تشکیلاتی متناسبی را در حق آنان اعمال داشته و مراتب را در کلیه کادر‌ها منتشر کند؛ ۲) این رفقا اگر هنوز هم به نادرستی خط‌مشی خود پی نبرده‌اند و نمی‌توانند انتقادات وارده بر خود را بپذیرند، اقلاً این‌قدر صداقت به خرج دهند که سازمانی را که بر اساس ایدئولوژی دیگری جز مارکسیسم بنا شده، ترک گویند و در هر شرایط دیگری که مناسب می‌دانند به فعالیت خود ادامه دهند؛ ۳) چنانچه این رفقا به هیچ‌یک از بند‌های ۱ و ۲ عمل نکنند، ما خود را موظف می‌دانیم برای دفاع از سازمان و حفظ مصالح جنبش، موضع این افراد را در سطح توده افشا کنیم.&#8221;</p>
<h3>بازخوانی تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق</h3>
<p>فرآیند تغییر ایدئولوژی و روند ارتداد در سازمان، قریب به ۹۰ نفر از کادر و اعضای سازمان را مارکسیست نمود. سازمان جدید، قبل از انجام هرگونه عملیات نظامی، تصمیم گرفت که با برخی از روحانیون حامی خود ـ از جمله آیت‌الله طالقانی، شهید بهشتی و هاشمی رفسنجانی ـ ملاقات نمایند. تقی شهرام درمورد ملاقات خود با آیت‌الله طالقانی درباره تغییر ایدئولوژی می‌گوید: &#8220;ظرف نیم‌ساعت ماجرای تغییر ایدئولوژی را شرح دادم. در طول این مدت، آقای طالقانی ساکت بود و حرفی نزد. وقتی حرف من تمام شد، با صدایی که آشکارا می‌لرزید، پرسید: خوب، حالا اسم خودتان و سازمان را چی گذاشته‌اید؟ گفتم: هیچ، همان سازمان مجاهدین خلق ایران، که برافروخته شد و گفت: شما حق نداشتید که این کار را بکنید.&#8221;[۸] پس از این ملاقات، آیت‌الله طالقانی هیچ‌گونه همکاری با سازمان نداشت و پس از اعلام رسمی تغییر آرمان در سال ۱۳۵۴ که آقای طالقانی در زندان بود، همراه با سایر روحانیون، ضمن نجس خواندن مارکسیست‌ها، بر قطع ارتباط با مجاهدین صحه گذاشتند. علاوه بر آیت‌الله طالقانی، روحانیونی، چون منتظری، ربانی شیرازی، هاشمی رفسنجانی، مهدوی کنی، لاهوتی، انواری، معادیخواه و گرامی همین رویه را پیش گرفتند. [۹]</p>
<p>مسعود رجوی که در غیاب افرادی، چون مجید شریف‌واقفی خود را از وارثان مجاهدین مسلمان می‌دانست و در زندان گروه خود را رهبری می‌کرد، تغییر ایدئولوژی را &#8220;ضربه اپورتونیست‌های چپ‌نما&#8221; قلمداد نمود.[۱۰] رجوی و گروهش، علاوه بر انتقادی که به حرکت مجاهدینِ مارکسیست داشتند، به سایر مبارزین مسلمان ـ که به مقابله با جریان تغییر ایدئولوژی پرداخته و آن را محکوم می‌نمودند ـ نیز می‌تاختند و آنان را &#8220;جریان راست ارتجاعی&#8221;[۱۱] قلمداد می‌کردند.</p>
<p>برای نمونه در یکی از جزوات سازمان چنین می‌خوانیم: &#8220;ضربه فرصت‌طلبانه و خائنانه اپورتونیست‌های چپ‌نما بر سازمان مجاهدین، ضایعه جبران‌ناپذیری را در جریان مبارزات رهایی‌بخش خلق ما، به جای گذاشت. [..] این ضربه، از طرفی به امید و اعتماد مردم نسبت به سازمان، لطمه زد و از طرف دیگر زمینه مساعد را برای بروز و ظهور یک جریان راست ارتجاعی فراهم نمود و به‌طورکلی موجب شکل‌گیری و پیدایش فعال تهدید راست در درون جنبش گردید. [..]در جو بی‌اعتمادی و تردید و ابهام حاصل از ضربه اپورتونیست‌ها، که رژیم و مرتجعین راست نیز بدان دامن می‌زدند، تهدید راست، مقتضی بازگشتی به عقب بود و برطبق آن می‌بایست به سازمان مجاهدین و دستاورد‌ها و سنت‌های آن پشت می‌کرد و درنهایت از در ضدیت با آن درمی‌آمد؛ ضدیتی که از خصائص جریان راست ارتجاعی است.&#8221; [۱۲]</p>
<p>واقعیت آن است که رجوی هیچ‌گاه تمایلی نداشت که مرزبندی‌ای میان مارکسیست‌ها و مسلمان‌ها در سازمان شکل بگیرد و همواره کوشش می‌کرد افراد مارکسیست به طرزی منافقانه در سازمان عقاید خود را مخفی نگاه دارند. لطف‌الله میثمی درباره مارکسیست‌شدن بهمن بازرگانی در زندان و مواجهه رجوی با آن در خاطراتش می‌گوید: &#8220;بهمن بازرگانی مشکلات اعتقادی‌اش را با مسعود و موسی خیابانی و چند نفر دیگر در میان گذاشته بود. او گفته بود من دیگر از نظر فلسفی مسلمان نیستم و نمی‌توانم نماز بخوانم. تظاهر به نماز هم نفاق است. مسعود رجوی به او گفته بود که تو فعلاً نماز بخوان ولی تا سه سال اعلام نکن که مارکسیست شده‌ای. جالب اینکه بهمن را مجبور کرده بودند که پیش‌نماز هم بایستد.&#8221; [۱۳]</p>
<p>بهمن بازرگانی نیز در این‌باره می‌گوید: &#8220;رجوی مرا مقصر می‌دانست. می‌گفت همه تحت‌تأثیر شخصیت تو بوده‌اند. گفتم تو که می‌دانی من آدمی نیستم که دروغ بگویم. گفت همین صداقت تو بدتر از همه تأثیر گذاشت. همین که صداقت داشتی و تغییر ایدئولوژی دادی برای همه مسئله بود. نقل قولی هم از لنین می‌کرد که اپورتونیسم صادقانه خطرناک‌ترین نوع اپورتونیسم است.&#8221; [۱۴]</p>
<p>بدین ترتیب پس از اردیبهشت ۱۳۵۴، سازمان مجاهدین به دو جناح تقسیم شده بود و هر یک نشریه، تشکیلات و فعالیت‌های ویژه خود را داشتند. در بیرون از زندان، جناح مجاهدین اسلامی به فعالیت‌های خود در دانشگاه‌ها ادامه داد، آثار خود و شریعتی را منتشر کرده و با انجمن اسلامی دانشجویان آمریکای شمالی و اروپای غربی ارتباط برقرار نمود. جناح مجاهدین مارکسیست هم ضمن انجام ترور‌ها و مبارزات مسلحانه، به فعالیت‌های کارگری خود شدت بخشید و خواستار تشکیل یک حزب کارگری جدید شد. همچنین نشریه &#8220;قیام کارگر&#8221; را منتشر ساخت و با مائوئیست‌های کنفدراسیون دانشجویان ایرانی مقیم اروپای غربی رابطه برقرار کرد. [۱۵]</p>
<h3>جمع‌بندی</h3>
<p>تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق در سال ۱۳۵۴، عملاً به پایان حیات مجاهدین اولیه انجامید؛ جریانی که با همه ضعف‌ها و کاستی‌هایش یک دهه پیش از آن در اوج خفقان رژیم پهلوی، تأسیس شده بود. این فروپاشی ایدئولوژیکی نه نتیجه یک حادثه ناگهانی، بلکه پیامد ریشه‌های التقاطی و گرایش‌های مارکسیستی نهفته در مبانی نظری و مطالعاتی سازمان بود؛ گرایش‌هایی که در پوشش مفاهیم اسلامی، به تدریج بنیان‌های اعتقادی را فرسود و دچار گسستگی شدید کرد.</p>
<p>پی‌نوشت‌ها</p>
<p>[۱]بازرگانی، بهمن (۱۳۹۸). بهمن بازرگانی؛ گفت‌وگوها، خاطرات و مقالات تحلیلی درباره سازمان مجاهدین، جنبش چپ و انقلاب اسلامی، چاپ اول، تهران: نشر نی، ص ۱۱۶.</p>
<p>[۲]مجاهدین خلق ایران (۱۳۵۸). آموزش و تشریح اطلاعیه تعیین مواضع سازمان مجاهدین خلق ایران در برابر جریان اپورتونیستی چپ‌نما، از سری آموزش‌هایی درباره سازمان، شماره ۳، تهران: انتشارات سازمان مجاهدین خلق ایران، ص ۳۶.</p>
<p>[۳]میثمی، لطف‌الله (۱۳۸۴). آنها که رفتند، چاپ دوم، تهران: نشر صمدیه، ص ۵۵.</p>
<p>[۴]یزدی، ابراهیم (۱۳۶۳). آخرین تلاش‌ها در آخرین روزها، چاپ سوم، تهران: انتشارات قلم، ص ۱۳.</p>
<p>[۵]حق‌بین، مهدی (۱۳۹۲). از مجاهدین تا منافقین، چاپ اول، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۱۰۰.</p>
<p>[۶]صدرشیرازی، محمدعلی (۱۳۹۵). سازمان چریک‌های فدایی خلق، چاپ اول، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۱۶۵.</p>
<p>[۷]آبراهامیان، یرواند (۱۳۸۴). ایران بین دو انقلاب، ترجمه احمد گل‌محمدی و محمدابراهیم فتاحی ولیلایی، چاپ یازدهم، تهران: نشر نی،   صص ۶۰۹-۶۰۸.</p>
<p>[۸]مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی (۱۳۸۴). سازمان مجاهدین خلق از پیدایی تا فرجام (۱۳۸۴-۱۳۴۴)، جلد اول، چاپ اول، تهران: انتشارات مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ص ۶۴۲.</p>
<p>[۹]کردی، علی (۱۳۸۹). آیت‌الله طالقانی و سازمان مجاهدین خلق، نشریه تاریخ معاصر ایران، سال چهاردهم، شماره ۵۵، ص ۲۲۰.</p>
<p>[۱۰]اپورتونیسم به معنی مسلک ابن‌الوقت بودن، فرصت‌طلب بودن و به سرعت برحسب تغییر اوضاع سیاسی تغییر عقیده‌دادن است. ر. ک: پازارگاد، بهاءالدین (بی‌تا). مکتب‌های سیاسی، تهران: انتشارات اقبال، ص ۴.</p>
<p>[۱۱]از دید رجوی و همفکرانش، منظور از راست ارتجاعی جریانی است که دارای ماهیت ارتجاعی بوده و در مسیر حرکت، ماهیتش را بارز می‌کند و به همین دلیل به جانب خروج از صف نیرو‌های خلق در حرکت است. آنها این جریان را تهدید و تضاد اصلی درونی تمام جریان‌ها دانسته که تحت‌عنوان اسلام مبارزه می‌کنند. ر. ک: مجاهدین خلق ایران (۱۳۵۸)، همان، ص ۳۸.</p>
<p>[۱۲]مجاهدین خلق ایران (۱۳۵۸). چگونه قرآن بیاموزیم، تهران: انتشارات سازمان مجاهدین خلق ایران، ص ۱۱</p>
<p>[۱۳]میثمی، همان، ص ۱۹۸.</p>
<p>[۱۴]بازرگانی، بهمن (۱۳۹۸). زمان بازیافته، مصاحبه‌کننده: امیرهوشنگ افتخاری‌راد، چاپ سوم، تهران: نشر اختران، ص ۲۵۳.</p>
<p>[۱۵]آبراهامیان، همان، ص ۶۱۰.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68455">تصفیه خونین یا تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق؛ چرا و چگونه؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68455/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>علت جدایی مجید شریف واقفی از سازمان مجاهدین خلق چه بود؟</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64994</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64994?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 07 May 2025 06:55:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مجید شریف واقفی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=64994</guid>

					<description><![CDATA[<p>سازمان مجاهدین خلق رفته رفته از عقاید و اندیشه ای که با آن شکل گرفته بود، فاصله می گرفت. و این فاصله مجید را با کادر اصلی که خودش هم یکی از آنها بود بیشتر و بیشتر می کرد. از مسئولان اصلی سازمان مجاهدین خلق بود. هم رده هایش رفته بودند زیر پرچم مارکسیست ها [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/64994">علت جدایی مجید شریف واقفی از سازمان مجاهدین خلق چه بود؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سازمان مجاهدین خلق رفته رفته از عقاید و اندیشه ای که با آن شکل گرفته بود، فاصله می گرفت. و این فاصله مجید را با کادر اصلی که خودش هم یکی از آنها بود بیشتر و بیشتر می کرد.</p>
<p>از مسئولان اصلی سازمان مجاهدین خلق بود. هم رده هایش رفته بودند زیر پرچم مارکسیست ها اما مجید پا پس کشید. خیلی سعی کردند قانعش کنند ولی فایده ای نداشت و او نپذیرفت.</p>
<p>مجید مهره کلیدی سازمان بود و خیلی به درد آنها می خورد، خیلی مطالب را هم می دانست. اخطار دادند،‌ تهدیدش کردند باز هم اثر نداشت. هر جا می رفت می گفت که سازمان دارد چه کار می کند و می گفت که از هیچ چیز نمی ترسد. طولی نکشید که تهدیدهایشان را عملی کردند و مجید تا آخر قصه رفت که رفت.</p>
<p>سید مجید شریف واقفی به دلیل تغییر مسیر سازمان مجاهدین به سمت مارکسیسم از آنها جدا شد و بالاخره در شانزدهم اردیبهشت سال ۵۴ به دست آنها به شهادت رسید و پیکرش سوزانده شد. پس از انقلاب اسلامی، دانشگاه آریامهر برای بزرگداشت او به دانشگاه صنعتی شریف تغییر نام پیدا کرد.</p>
<p>برگرفته از کتاب باغ آیینه</p>
<p>پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران -تهران</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/64994">علت جدایی مجید شریف واقفی از سازمان مجاهدین خلق چه بود؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64994/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>قبل از انقلاب بسیاری از مجاهدین خلق پای درس من می‌آمدند</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63002</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63002?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 30 Nov 2024 08:15:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تاریخچه فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین خلق؛ گروهی تروریستی]]></category>
		<category><![CDATA[مجید شریف واقفی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=63002</guid>

					<description><![CDATA[<p>فضل‌الله صلواتی یکی از مبارزان قبل از انقلاب به بیان خاطرات خود از فعالیت گروه‌های چپ‌گرا از جمله حزب توده، مجاهدین خلق، فداییان خلق و &#8230;. در قبل و بعد از انقلاب در استان اصفهان پرداخت. گروه‌های چریکی چپ‌گرا در ایران که سعی در براندازی رژیم محمدرضا پهلوی با شیوه چریکی داشتند، در فاصله سال‌های [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/63002">قبل از انقلاب بسیاری از مجاهدین خلق پای درس من می‌آمدند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>فضل‌الله صلواتی یکی از مبارزان قبل از انقلاب به بیان خاطرات خود از فعالیت گروه‌های چپ‌گرا از جمله حزب توده، مجاهدین خلق، فداییان خلق و &#8230;. در قبل و بعد از انقلاب در استان اصفهان پرداخت.</p>
<p>گروه‌های چریکی چپ‌گرا در ایران که سعی در براندازی رژیم محمدرضا پهلوی با شیوه چریکی داشتند، در فاصله سال‌های ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۶ در ایران فعالیت می‌کردند، هرچند حزب توده از دهه ۱۳۲۰ مبارزات خود را به شکل هدفمند آغاز کرده بود. تمامی گروه‌ها متعهد به مبارزه مسلحانه بودند؛ اما در ایدئولوژی تفاوت‌هایی با یکدیگر داشتند. اکثر آن‌ها گرایش‌های مارکسیستی داشتند؛ اما سازمان مجاهدین خلق به‌عنوان یک سازمان سوسیالیست اسلامی بنیان گذارده شده بود.</p>
<p>سازمان‌های چریکی در نیمه نخست دهه ۱۳۵۰ فعالیت زیادی داشتند. بین سال‌های ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۴، سه سرهنگ آمریکایی، یک تیمسار ایرانی، یک گروهبان ایرانی و یک مترجم ایرانی سفارت ایالات‌متحده همگی توسط گروه‌های چریکی چپ‌گرا کشته شدند. در زمستان سال ۱۳۵۴، یازده تن از این چریک‌ها به دلیل این قتل‌ها اعدام شدند. گروه‌های چپ بعد از انقلاب نیز به مقابله و دشمنی با انقلاب اسلامی پرداختند و در این زمینه دست به تحرکات و ترورهای متعددی در سراسر کشور زدند که متاسفانه بسیاری از مردم کشور، روحانیون و مسئولان کشور به دست این گروهک‌ها به شهادت رسیدند.</p>
<p>گروه‌های چپ‌گرا در بسیاری از استان‌های ایران نیز فعال بودند که یکی از این استان‌ها استان اصفهان بود. برای بررسی فعالیت گروه‌های چپ در استان اصفهان با فضل‌الله صلواتی یکی از مبارزان قبل از انقلاب به مصاحبه پرداختیم. با این توضیح که این مصاحبه صرفا با عنوان تاریخ شفاهی گروهک‌های چپ در اصفهان انجام شده و ایسنا درصدد تایید یا رد همه مطالب این مصاحبه نیست.</p>
<p>ایسنا همچنین در این زمینه با حجت‌الاسلام والمسلمین احمد سالک، اولین فرمانده سپاه در اصفهان، رئیس اسبق سازمان بسیج مستضعفین، نماینده اسبق مردم اصفهان در مجلس شورای اسلامی و عضو جامعه روحانیت مبارز گفت‌وگو داشته که متن آن را در روزهای آینده بر روی خروجی این رسانه منتشر خواهد شد.</p>
<p>فضل‌الله صلواتی یکی از چهره‌های سرشناس انقلابی در اصفهان است که سوابق مبارزاتی بسیاری قبل از انقلاب داشته است و بارها توسط ساواک دستگیر و به زندان رفته‌است. صلواتی قبل از انقلاب در جریان یکی از دستگیری‌ها به یزد تبعید می‌شود و در این شهر به عنوان مشاور آیت‌الله صدوقی به فعالیت می‌پردازد. صلواتی بعد از انقلاب به عنوان فرماندار اصفهان مشغول به کار و در دوره اول مجلس شورای اسلامی به عنوان نماینده مردم اصفهان در مجلس انتخاب می‌شود.</p>
<p><strong>&#8211; یکی از گروه‌های چپِ شاخص که در دهه ۱۳۲۰ فعالیت خود را آغاز کرد حزب توده بود. فعالیت و تأثیر این گروه در تحولات کشور و اصفهان چه بود؟</strong></p>
<p>۵۳ نفر از اهالی چپ یا همان کمونیست‌ها در زندان‌های رضاشاه بودند. وقتی رضاشاه را از ایران تبعید کردند، آزادی‌های نسبی در ایران به وجود آمد، به‌طوری که بگیر و ببندها تمام شد و زندانیان سیاسی آزاد شدند که این ۵۳ نفر چپ‌گرا هم در میان زندانیان آزاد شده بودند. این ۵۳ نفر معروف شدند و تصمیم گرفتند در سال ۱۳۲۰ حزب توده را تأسیس کنند. شاید تنها حزبی که می‌توان به معنای حقیقی کلمه نام حزب را بر آن گذاشت حزب توده بود. این حزب بسیار منسجم و فعال بود. بعد از مدتی خلیل ملکی و جلال آل احمد از حزب توده جدا شدند و گروه‌های دیگری را مانند&#8221;خط سوم&#8221; تشکیل دادند. حزب توده بسیار فعال و با قوت به کار خود ادامه داد تا اینکه سال ۱۳۲۷ فرا رسید. محمدرضا شاه در ۱۵ بهمن سال ۱۳۲۷ برای افتتاح یکی از دانشکده‌های دانشگاه تهران به این دانشگاه رفته بود که توسط یکی از اعضای حزب توده به نام ناصر فخرآرایی مورد سوءقصد با سلاح گرم قرار می‌گیرد و از ناحیه شانه و لب مجروح می‌شود. در همان لحظه اطرافیان ناصر فخرآرایی بلافاصله او را کشتند تا در بازجویی‌ها اطلاعات مهمی را از حزب فاش نکند. در این زمان بود که دستگاه قضایی شاه حزب توده را غیرقانونی اعلام کرد و بسیاری از اعضای بلندپایه این حزب را دستگیر و روانه زندان کردند.</p>
<p>زمان دکتر مصدق و نخست‌وزیری ایشان دوباره احزاب آزاد شدند و مطبوعات آزادانه فعالیت می‌کردند که در این مقطع حزب توده علیه مصدق و شاه فعالیت زیادی کرد و تلاش‌های حزب توده بود که روحانیان و جبهه ملی را از دکتر مصدق دور کند و این تلاش‌های بسیاری که توده‌ای‌ها می‌کردند سبب شد که روحانیانِ طرفدارِ مصدق از او برگشتند و حتی در تیرهای چراغ برق نام برخی روحانیان را می‌نوشتند که قرار است به این تیرها آویزان شوند. به همین دلیل روحانیان وحشت کردند و کنار کشیدند.</p>
<p>به هر شکل توده‌ای‌ها کارشکنی‌های زیادی کردند به‌طوری که برخی نام آنها را توده‌ای‌های انگلیسی گذاشته بودند. توده‌ای‌ها در مجلس نماینده داشتند و پس از کودتای ۲۸ مرداد دوباره حزب توده محدود شد. در سال ۱۳۳۴ حکومت شاه که متکی به آمریکا بود، ابتدا جبهه ملی را سرکوب کردند و مصدق را به زندان انداختند و سپس فدائیان اسلام را اعدام و پس از آن افسران توده‌ای را تیرباران کردند. حزب توده در اصفهان تظاهرات بزرگی به راه می‌انداخت. به خاطر دارم در سال ۱۳۳۱ تعداد تظاهرکنندگان این حزب به قدری بود که طول جمعیت تظاهرکننده از چهارراه شکرشکن تا میدان نقش جهان بود و همه تظاهرکنندگان لباس کارگری به رنگ آبی پوشیده بودند و روی بازوی آنان آرم داس و چکش نقش بسته بود. شعار تظاهرکنندگان این بود که &#8220;نفت شمال باید به شوروی واگذار شود&#8221;.</p>
<p><strong>&#8211; آیا شما برخورد و ارتباطی با افراد حزب توده داشتید؟</strong></p>
<p>بله؛ بنده در زندان اصفهان در سال ۱۳۵۱ با یک توده‌ای به نام علی خاوری هم بند بودم که بعدها خارج از کشور و بعد از انقلاب رئیس حزب توده بود. چند روز همراه ایشان بودم و چون مسن بود کارهای نظافت اتاق او را من انجام می‌دادم و خیلی، بودنِ من با خاوری طولانی نشد. بنده را به بخش پادگان منتقل کردند که در آنجا فردی به نام مهشید کیوان را دیدم که بعدها به عضویت حزب توده درآمد و سرانجام اعدام شد.</p>
<p>بخشی از زندان را جدا کرده بودند و گروهی را در این قسمت به نام &#8220;ساکا&#8221; نگهداری می‌کردند که وابسته به سازمان فدائیان خلق بودند. نام ساکا مخفف &#8220;سازمان انقلابی کمونیستی ایران&#8221; بود که الله قلی جهانگیری هم عضو همین گروه ساکا بود.</p>
<p>بعد از پیروزی انقلاب اسلامی دوباره حزب توده فعالیت خود را به شکل منسجم آغاز کرد و با برگزاری تظاهرات مختلف حمایت خود را از انقلاب اسلامی اعلام کردند، به‌طوری که نام خود را حزب توده خطِ امام گذاشته بودند. این حزب روزنامه‌های فعالی داشت و در مجموع حزب توده با دولت موقت مخالفت می‌کرد و مقداری با مهندس بازرگان و نهضت آزادی مشکل داشتند. در کل با تشکل‌های مذهبی مشکل داشتند. در انتخابات مجلس شورای اسلامی سه نفر از مجاهدین خلق در اصفهان کاندیدا شدند و حزب توده نیز سه کاندیدا داشت که تمام اصفهان را پر از اعلامیه کرده بودند، اما هیچ یک از این کاندیداها آرای لازم را کسب نکردند. بعد از تسخیر سفارت آمریکا برخی ادعا می‌کردند که این عمل توسط حزب توده انجام شده تا دولت موقت را از کار برکنار کنند. زمانی که اسدالله لاجوردی دادستان شد، ایشان با حزب توده برخورد کرد و این حزب را منحل اعلام کرد.</p>
<p>قبل از انقلاب، ۹۰ نفر از فرهنگیان اصفهانی را که عضو حزب توده بودند دستگیر کردند که رهبر این افراد فردی به نام صدر بود که به آلمان فرار کرد و سپس به شکل پنهانی برای دیدن مادر و پدر خود به اصفهان آمد که دستگیر شد و در زندان در سال ۱۳۵۲ با بنده هم بند شد. صدر را ساواک مورد شکنجه قرار داده بود و بعد از انقلاب از زندان آزاد شد و در یک سانحه تصادف کشته شد. صدر مهندسی باسواد و مطلع بود و در این اواخر از حزب توده برگشته و به مذهب گرایش پیدا کرده بود.</p>
<p><strong>&#8211; درباره فعالیت سازمان مجاهدین خلق در اصفهان چه اطلاعاتی دارید؟</strong></p>
<p>سازمان مجاهدین خلق در سال ۱۳۴۴ توسط محمد حنیف‌نژاد، اصغر بدیع‌زادگان و سعید محسن که از نهضت آزادی انشعاب کرده بودند تأسیس شد. افراد مجاهدین خلق شاگردان مهندس بازرگان بودند. خط‌مشی نهضت آزادی مبارزات مسالمت‌آمیز و غیرمسلحانه بود که افرادی در این نهضت مانند حنیف‌نژاد و&#8230; معتقد بودند که مبارزات مسالمت‌آمیز و حرف زدن دور همی تأثیری در سرنگونی حکومت شاه ندارد و تنها از طریق مبارزات مسلحانه می‌توان رژیم شاه را پایین کشید. به همین دلیل این سه نفر از نهضت آزادی انشعاب کردند و سازمان مجاهدین خلق را تأسیس کردند.</p>
<p>اصغر بدیع‌زادگان که اصفهانی بود گاهی پای درس بنده در مساجد می‌آمد و در کل افراد زیادی از مجاهدین خلق در این جلسات حاضر می‌شدند. افرادی مانند تدین و جانقربان بعدها در درگیری‌ها کشته شدند و جواد قدیری که اصفهانی بود، بعدها با مسعود رجوی به فرانسه رفت و اکنون هم در همین کشور است. مجاهدین خلق در جذب افراد به سازمان خود سخت‌گیری زیادی می‌کردند و گاهی از بنده درباره افراد تحقیق می‌کردند. سمبل مجاهدین خلق مجید شریف واقفی و صمدیه لباف بودند که این افراد از شاگردان بنده بودند. در این زمان مجاهدین خلق بسیار محبوب بودند و روحانیان زیادی مانند آیت‌الله منتظری، ربانی شیرازی و آیت‌الله هاشمی رفسنجانی علاقه زیادی به این گروه داشتند، به‌طوری که بسیاری از این روحانیان به دلیل کمک به مجاهدین خلق به زندان افتادند و تا سال ۱۳۵۴ این محبوبیت ادامه داشت.</p>
<p>مجید شریف واقفی تا روزهای آخر عمرش با بنده ارتباط داشت و در دانشگاه صنعتی شریف تحصیل می‌کرد که بنده پیشنهاد دادم به یاد مجید شریف واقفی نام این دانشگاه از آریامهر به صنعتی شریف تغییر کند. زمانی که دوره فوق‌لیسانس و دکترای خود را می‌گذراندم شب‌ها برای این افراد مانند شریف واقفی درس نهج‌البلاغه می‌دادم و دکتر سروش هم شب‌های جمعه برای این افراد درس فلسفه می‌داد.</p>
<p>سال ۱۳۵۳ که از زندان آزاد شده بودم به تهران رفتم و در یکی از خیابان‌ها که با مجید شریف واقفی قرار ملاقات داشتم در کوچه‌ای وارد شدم که ناگهان صدای فردی را از پشت سر شنیدم که با تندی گفت:&#8221;آقایان دارن کجا می‌رن؟&#8221; که در لحظه اول گمان کردم ساواکی‌ها پشت سر ما هستند که متوجه شدم مجید شریف واقفی است که با یک موتورِ بزرگ آمده بود. هرچی پول جمع کرده بودم به مجید برای کار تشکیلاتی دادم که با اصرار قبول کرد و سپس رفت و این آخرین ملاقات بنده با شریف واقفی بود.</p>
<p>مجید می‌گفت قصد دارند من را ترور کنند. سه نفر از گروه مجاهدین خلق به نام‌های سعید شاهسوندی، وحید افراخته و تقی شهرام به مارکسیست گرایش پیدا کرده بودند که به همین دلیل گروه مارکسیستی مجاهدین خلق را شکل دادند که در برابر این افراد مجید شریف واقفی و صمدیه لباف ایستادند و بر اسلامی بودن سازمان مجاهدین خلق تأکید کردند که مجید شریف واقفی سرانجام به دست گروه تقی شهرام به شهادت رسید و جسدش را در بیابان‌های مسکرآباد آتش زدند. صمدیه لباف مجروح می‌شود و زمانی که در بیمارستان سینای تهران بستری بود توسط ساواک دستگیر و بعد از مدتی به همراه افراخته و شهرام اعدام می‌شود.</p>
<p>مجید شریف واقفی اصالتی نطنزی داشت و خانواده او از خانواده‌های سرشناس نطنز اصفهان هستند. مجید فردی مؤدب و بسیار باسواد بود و برای کارگران و بازاری‌ها سخنرانی می‌کرد و از هوش بالایی برخوردار بود و با قرآن و نهج‌البلاغه آشنایی زیادی داشت.</p>
<p>بعد از انقلاب به خاطر دارم یکی از افراد خانم مجاهدین خلق را قصد داشتند در اصفهان اعدام کنند که پدر و مادر این دختر روزی نزد من آمدند و خواهش کردند برای اعدام نشدن دخترشان اقدام کنم. مادر و پدر این دختر، حال بسیار بدی داشتند و گمان می‌کردند که چون من روزی فرماندار و نماینده مجلس بوده‌ام می‌توانم برای آنان کاری کنم. بنده هم قبول کردم که به آنان کمک کنم. یک روز که به دیدن دخترشان در زندان با هماهنگی مقام قضایی رفتیم، دختر آنها تا بنده را دید فحش و ناسزا به من داد. من به این دختر مجاهد گفتم که نه پاسدارم و نه سمتی دارم و تنها به اصرار مادر و پدرت به اینجا آمدم تا تو را راضی کنیم توبه‌نامه بنویسی تا از اعدام نجات پیدا کنی، چون اگر تو اعدام شوی مادر و پدرت نیز خواهند مرد. سرانجام بعد از مدتی این دختر مجاهد توبه‌نامه خود را نوشت و آزاد شد و پس از آزادی ازدواج و به آمریکا مهاجرت کرد.</p>
<p>تنها اقدام تروریستی که از مجاهدین خلق در اصفهان بعد از انقلاب به خاطر دارم اقدام به بمب‌گذاری در هتل عباسی اصفهان و فرمانداری شهرضا است که عربشاهی در هتل عباسی بمب گذاشته بود. همچنین زمانی که فرماندار اصفهان بودم مجاهدین خلق و توده‌ای‌ها روبروی دادگستری اصفهان تظاهرات کردند که با همکاری پلیس این تظاهرات را کنترل کردیم.</p>
<p>در ۳۰ دی ۱۳۵۷ مسعود رجوی و دیگر زندانیان سیاسی از زندان شاه آزاد شدند. من برخوردی با مسعود رجوی نداشتم و مراقبت شدیدی از سوی سازمان از او می‌شد.</p>
<p><strong>&#8211; چه خاطره‌ای از گروه چریک‌های فدایی خلق در اصفهان دارید؟</strong></p>
<p>بیشتر در زندان با افراد این گروه برخورد داشتم. وقتی در زندان بودم بیشتر زندانیان توده‌ای یا چریک فدایی خلق بودند مانند الله قلی جهانگیری. الله قلی جهانگیری بعد از انقلاب قصد توبه داشت و چون در کوه‌ها یاغی شده و عده‌ای را کشته بود، به سختی می‌شد توبه چنین فردی را پذیرفت. الله قلی به بنده پیغام داد که دوست دارم با شما ملاقاتی داشته باشم و نمی‌توانم به اصفهان بیایم و اگر می‌شود شما به سمیرم یا شهرضا بیایید. بنده به نیروهای کمیته این پیشنهاد را مطرح کردم که کمیته‌ای‌ها موافقت نکردند و استدلال کردند که ممکن است شما را به گروگان بگیرند. سرانجام الله قلی جهانگیری در سال ۱۳۶۱ کشته شد.</p>
<p>چریک‌های فدایی خلق در اصفهان تروری نداشتند و جنبش سیاهکل در سال ۱۳۴۹ توسط هسته اولیه این گروه رخ داد و پاسگاه آن منطقه را خلع سلاح کردند که به‌عنوان اولین نبرد مسلحانه با رژیم شاه حادثه سیاهکل به ثبت رسید. بنده برخوردی با بیژن جزنی رهبر آنان نداشتم و زمانی هم که در زندان اوین بودم جزنی را ندیدم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/63002">قبل از انقلاب بسیاری از مجاهدین خلق پای درس من می‌آمدند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63002/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دانشگاهی که نام دانشجوی شهیدش را گرفت</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62562</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62562?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 02 Nov 2024 05:03:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین خلق؛ گروهی تروریستی]]></category>
		<category><![CDATA[مجید شریف واقفی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=62562</guid>

					<description><![CDATA[<p>از معدود دانشگاه‌های کشور که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی اسمش به نام یکی از فارغ‌التحصیلان معروف و نخبه‌اش تغییر کرد دانشگاه &#8220;صنعتی آریامهر&#8221; بود. نام این دانشگاه در جمهوری اسلامی به نام دانشجوی شهیدش سید مجید شریف واقفی &#8220;صنعتی شریف&#8221; تغییر کرد. روز ۱۰ آبان،  پنجاه و نهمین سالروز تاسیس دانشگاه صنعتی شریف یا [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/62562">دانشگاهی که نام دانشجوی شهیدش را گرفت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>از معدود دانشگاه‌های کشور که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی اسمش به نام یکی از فارغ‌التحصیلان معروف و نخبه‌اش تغییر کرد دانشگاه &#8220;صنعتی آریامهر&#8221; بود. نام این دانشگاه در جمهوری اسلامی به نام دانشجوی شهیدش سید مجید شریف واقفی &#8220;صنعتی شریف&#8221; تغییر کرد.</p>
<p>روز ۱۰ آبان،  پنجاه و نهمین سالروز تاسیس دانشگاه صنعتی شریف یا همان دانشگاه صنعتی آریامهر در سال ۱۳۴۴ است.</p>
<p>در پی اختلاف‌ها و تسویه حساب‌های داخلی سازمان مجاهدین خلق رحمان افراخته با اسم سازمانی وحید افراخته در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۵۴، سید مجید شریف واقفی مسوول شاخه اسلامی این سازمان را با همکاری دوستانش در سازمان به طرز فجیعی به قتل رساند و برای پاک کردن آثار جنایتش، پیکر سید مجید را به حاشیه تهران برد و همراه با پسماندها و زباله‌ها آتش زد.<br />
این جنایت شرم‌آور از یاد نیروهای انقلاب و دانشجویان این دانشگاه نرفت. مسؤولان وقت دانشگاهی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی برای حفظ یاد و خاطره سید مجید شریف واقفی نام دانشگاه آریامهر را که سید مجید سال‌ها در آن درس خوانده و فارغ‌التحصیل شده بود در قالب یک نظرسنجی به &#8220;دانشگاه صنعتی شریف&#8221;تغییر دادند.<br />
مقامات شهری نیز نام چند خیابان در شهرهای اصفهان، سمنان و نطنز محل تولد و سکونت خانوادگی او را &#8220;سید مجید شریف واقفی&#8221; گذاشتند.<br />
این پرسش در ذهن است که با وجودی که سید مجید عضو رسمی سازمانی بود که تا این لحظه بیش از ۱۷۰۰۰ نفر از مقامات لشکری و کشوری و مردم عامی کشورمان را در داخل و خارج از ایران و حتی پشت جبهه‌های دوران ۸ ساله دفاع مقدس به شهادت رسانده است، چرا دانشگاه صنعتی آریامهر به اسم او نام‌گذاری شد؟</p>
<p>رحمان افراخته مشهور به وحید افراخته، جوان ۲۵ ساله ای که مسؤول بخش مارکسیست سازمان مجاهدین خلق یا همان سازمان منافقین، بود.</p>
<p>او در پی تغییر نگرش سازمان از اسلام به مارکسیست و به دنبال اختلاف‌ها و تسویه حساب‌های داخلی، سید مجید شریف واقفی دیگر رهبر سازمان مجاهدین خلق را که گرایش‌های اسلامی داشت و درصدد ایجاد شاخه اسلامی سازمان بود در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۵۴ به طرز فجیعی به قتل رساند و برای رد گم کردن، جسدش را آتش زد و در محل دفن زباله‌ها در حاشیه شهر انداخت، اما بعد از دستگیری به همراه محسن سید خاموشی، همدست سازمانی‌اش، جسد سید مجید شریف از سوی ساواک شناسایی و به پزشکی قانونی منتقل شد.</p>
<h3>تاسیس دانشگاه</h3>
<p>پهلویِ پسر به دکتر محمدعلی مجتهدی دستور داد تا با هدف تربیت و تأمین بخشی از نیروی متخصص داخلی در سطوح عالی علمی، دانشگاه صنعتی آریامهر را تاسیس کند. فرمان او دو بخش داشت. بخش اول فرمانش تاکید بر تربیت متخصصانی با آگاهی وسیع علمی و کاردان و خبره فنی مورد نیاز در صنایع سنگین ایران بود و بخش دوم، تبدیل دانشگاه به یکی از مؤسسات پیشرو جهان از طریق تحقیق در زمینه‌های علمی و فنی .</p>
<p>محمدرضا پهلوی افراد مختلفی را برای افزایش دانش و مهارت دست‌چین کرد و به دانشگاه‌های آمریکا فرستاد تا با همکاری دانشگاه‌های هاروارد، جرج‌تاون و کلمبیا، دانشگاه‌های جدید و تخصصی در ایران بسازد.</p>
<p>او یک سال قبل از صادر کردن حکم مجتهدی در سال ۱۳۴۳ او را به دفترش خواست و به او دو پیشنهاد داد. پیشنهاد اول شامل تأسیس دانشگاهی جدید برای توسعه علوم و مهندسی در ایران همگام با موسسات پیشروی جهان برای کمک به صنعتی کردن ایران و پیشنهاد دوم نظارت بر دانشجویان ایرانی در اروپا بود که البته دکتر مجتهدی گزینه اول را انتخاب کرد.</p>
<p>محمدعلی مجتهدی چند سال قبل از مرگ در مصاحبه‌ای، دلیل تصمیمش را اینگونه روشن کرد:&#8221;این تصمیم را به خاطر اعتقاد به این گرفتم که نمی‌خواستم فرصت ایجاد دانشگاهی که ایرانیان مستعد بتوانند آموزش ببینند، اعتماد به نفس و انضباط کسب کنند و شهروندان برجسته‌ای شوند که کشور را در آینده توسعه دهند از دست بدهم.&#8221;</p>
<h3>ساختار دانشگاه</h3>
<p>دانشگاه صنعتی آریامهر در ۱۰ آبان ۱۳۴۴ افتتاح شد. این دانشگاه با استخدام حدود ۵۰ عضو هیات علمی، در اولین دوره پذیرش دانشجو در مهر ۱۳۴۵ حدود ۴۰۰ دانشجو در رشته‌های مهندسی برق، مهندسی مکانیک، مهندسی شیمی و مهندسی متالورژی پذیرش کرد.<br />
یک سال بعد در سال ۱۳۴۶ دانشکده‌های فیزیک، علوم ریاضی و مدیریت صنعتی و اقتصاد مهندسی و سه سال بعد در سال ۱۳۴۹ دانشکده شیمی دانشگاه تأسیس شد.<br />
&#8220;دانشکده مدیریت صنعتی و اقتصاد مهندسی&#8221; در سال ۱۳۴۸ در سطح کارشناسی دانشجو پذیرفت و به &#8220;دانشکده مهندسی صنایع&#8221; تغییر نام داد.<br />
&#8220;دانشکده مهندسی سازه&#8221; نیز در سال ۱۳۵۰ تأسیس شد.</p>
<p>نام دانشگاه صنعتی آریامهر در نخستین ماه‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی از طریق یک &#8220;نظرسنجی&#8221; تغییر کرد.</p>
<h3>سید مجید؟</h3>
<p>حاصل ازدواج سید حبیب‌الله و سیده بتول در مهر ۱۳۲۷ در نطنز متولد شد و نامش را مجید گذاشتند. مجید چهارمین فرزند خانواده بود.<br />
سید حبیب‌الله کارمند اداره فرهنگ و هنر نطنز بود که ۱۲ روز بعد از به دنیا آمدن مجید به اصفهان منتقل شد و در هنرستان هنرهای زیبای اصفهان در حرفه زریبافی مشغول به کار شد.<br />
سید مجید قبل از رفتن به مدرسه خواندن و نوشتن زبان فارسی و خواندن قرآن را از مادرش در خانه آموخت. تیزهوشی مجید باعث شد او مدرسه را از کلاس دوم ابتدایی آغاز کرد.</p>
<p>زمان ثبت‌نام مجید در مدرسه، پدرش از مدیر و ناظم دبستان &#8220;پرورش&#8221; دعوت کرد تا برای استعدادیابی پسرش به منزل او بروند. آنان هم قبول کردند و بعد از انجام تست‌های مختلف، سید مجید را از نظر نوشتن فارسی و روخوانی قرآن امتحان کردند و با توجه به قوانین مدرسه، مجوز درس خواندن سید مجید از کلاس دوم را صادر کردند.</p>
<p>سید مجید دوره دوم مدرسه را در دبیرستان &#8220;صائب&#8221;اصفهان خواند و با معدل ۱۹.۹۷ در رشته ریاضی &#8220;دیپلم&#8221; گرفت. او همواره جزو شاگردان ممتاز مدرسه بود و در پایان تحصیلات در مسابقات معلومات عمومی کشور شرکت کرد و سوم شد.<br />
پدر و مادر سید مجید خانواده‌ای بودند که با برگزاری جلسات قرآنی در منزل، دوستان پسرشان را به این جلسات دعوت می‌کردند. مجید در دوره دبیرستان در فعالیت‌های دینی و انجمن اسلامی مدرسه فعال بود و در کنار خواندن قرآن بر خواندن دعاهای مفاتیح‌الجنان مسلط بود همچنین به دلیل صدای زیبا، اذان هم می‌گفت.</p>
<p>او علاوه بر فعالیت در انجمن اسلامی، در کتابخانه دبیرستان صائب هم کار می‌کرد و به دانش‌آموزان کتاب قرض می‌داد. همین مسئله موجب مطالعه کتاب‌های غیردرسی و آشنایی بیشتر سید مجید با امور سیاسی روز شد.<br />
سید مجید در سال ۱۳۴۵ در آزمون سه دانشکده فنی دانشگاه تهران، دانشگاه صنعتی آریامهر و دانشکده نفت دانشگاه آبادان شرکت کرد و در هر سه دانشگاه، رتبه اول و دوم را به دست آورد.</p>
<p>تمایل او به درس خواندن در دانشکده نفت آبادان به عنوان دانش‌آموز رتبه یک، بود اما به دلیل رد شدن در مصاحبه شفاهی از رفتن به این دانشگاه باز ماند.</p>
<p>مجید با رد شدن در آزمون شفاهی دانشکده نفت دانشگاه آبادان به دانشگاه صنعتی آریامهر رفت و بعد از چهار سال درس خواندن و کسب نمرات بالا در تیر ۱۳۴۹ در رشته مهندسی برق از این دانشگاه فارغ‌التحصیل شد.<br />
او در دوره دانشجویی به دلیل ممتاز بودن مورد تقدیر اسدالله علم نخست‌وزیر و وزیر دربار پهلوی و محمد باهری معاون وزارت دربار قرار گرفت.</p>
<h3>مجید سیاسی</h3>
<p>سید مجید بعد از پذیرفته شدن در دانشگاه صنعتی آریامهر بر حجم فعالیتهای سیاسی و مذهبیش افزود.<br />
سید مجید از شخصیت‌های برجسته سیاسی و دانشگاهی از جمله دکتر علی شریعتی برای افتتاح کتابخانه دانشگاه تهران دعوت کرد و در تأسیس فروشگاه تعاونی دانشگاه، برگزاری گردشهای ورزشی، علمی – دانشجویی و برپایی جلسات مباحثه و ارشاد دانشجویان نقش موثری داشت.</p>
<h3>فرار از خدمت نظام</h3>
<p>او در تیر ۱۳۴۹ در رشته مهندسی برق فارغ‌التحصیل شد و به خدمت سربازی رفت. بعد از انجام دوره آموزشی و گذشت چند ماه از آغاز خدمت در سال ۱۳۵۰ به اداره برق منطقه فارابی تهران منتقل شد اما او به دلیل شرایطی که در این اداره برایش به وجود آمد از ادامه خدمت فرار کرد چون به عنوان نیروی سازمان مجاهدین خلق در ساواک دارای پرونده فعال بود.<br />
ماجرا از این قرار بود که سید مجید بعد از ورود به دانشگاه تهران و تاسیس انجمن اسلامی این دانشگاه به جمع دانشجویان عضو سازمان مجاهدین خلق پیوست تا بتواند راحت‌تر علیه رژیم شاه مبارزه کند. این پیوستن البته با ارتقاء در سلسله مراتب سازمانی همراه شد.</p>
<p>سید مجید مدتی، بعد خود به یکی از سمپادها و رهبران میانی سازمان مجاهدین خلق تبدیل شد. او همچنین در اعتصاب کارکنان شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه نقش اصلی داشت. همچنین در اعتراضات عمومی علیه شرکت هواپیمایی اسرائیلی ال عال در سال ۱۳۴۸ شرکت داشت و موجب باز شدن پای دانشگاه صنعتی آریامهر و سایر دانشجویانش به این غائله شد و صد البته این اتفاق موجب ناخرسندی موسسان حکومتی دانشگاه شد و رفته رفته موجب توجه و حساسیت سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) شد.</p>
<h3>فرار از بیخ گوش ساواک</h3>
<p>چند ماه از شروع کار سید مجید در اداره برق فارابی نگذشته بود که یکی از خانه‌های تیمی سازمان مجاهدین خلق توسط ماموران ساواک شناسایی شد. این اتفاق موجب لو رفتن نام سید مجید و جستجوی شدید ماموران ساواک شد. البته ساواک هیچ عکسی از چهره او نداشت و عملا چهره او را نمی‌شناخت.<br />
مدتی همه چیز آرام بود تا اینکه ماموران ساواک از محل کار سید مجید در اداره برق خیابان فارابی مطلع شدند. از خوش‌شانسی سید مجید رییس اداره برق مرخصی بود و سید مجید به جای رییس در اتاق او نشسته بود. ماموران ساواک بعد از ورود به اداره به اتاق رییس هدایت شدند و به دلیل نداشتن تصویر سید مجید، او را نشناختند و با او به تصور اینکه با رییس اداره صحبت می‌کنند، طرح مسئله کردند و خواستار بازداشت سید مجید شدند.<br />
با رفتن ماموران از اداره برق فارابی، سید مجید به سرعت از محل کارش خارج شد و برای نجات جان دوستانش در دانشگاه به آنجا رفت چرا که احتمال داد اسامی آنها نیز افشا شده باشد.</p>
<h3>ازدواج</h3>
<p>سید مجید در اوایل دهه ۱۳۵۰ با لیلا زمردیان دختر عباسعلی و نرگس و خواهر کوچکتر یکی از دوستان مارکسیستش که در دانشگاه با او آشنا شده بود و یک سال از خودش کوچکتر بود، ازدواج کرد.</p>
<p>به گفته سیده مریم و سید مرتضی شریف واقفی خواهر و برادر سید مجید، آنها بی‌اطلاع از ازدواج برادرشان و عضویت همسرش در سازمان مجاهدین خلق بودند.<br />
خواهرش گفت: &#8220;ما درباره ازدواج مجید خبر نداشیم اما یک نفر از سازمان به ما گفت &#8220;گوش به شایعات ندهید.&#8221;<br />
سید مرتضی هم گفت: &#8220;ما در این باره نتوانستیم اطلاعات دقیقی به دست بیاوریم، اما شاید آنهایی که در تشکیلات آن زمان فعالیت می‌کردند و جزو رهبران آن تشکیلات بودند، اطلاع دقیق‌تری داشتند.اگر ازدواجی بود به صورت تیمی و تشکیلاتی بود.&#8221;</p>
<h3>حساسیت ساواک</h3>
<p>سازمان مجاهدین خلق در تاریخ ۱۵ شهریور ۱۳۴۴ به رهبری محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن و علی‌اصغر بدیع‌زادگان با هدف مبارزه با رژیم پهلوی شرکت گرفت.<br />
بنیانگذاران این سازمان بعد از ۶ سال تدوین دیدگاه اسلام مترقی، تربیت کادرهای مختلف و مدون کردن استراتژی خود برای سرنگونی سلطنت، به این نتیجه رسیدند دوران کارهای رفرمیستی گذشته و تنها راه مبارزه، اقدام مسلحانه است.<br />
حساسیت ساواک به سران سازمان مجاهدین خلق پس از بمبگذاری اعضای سازمان در کارخانه صنایع الکترونیکی تهران و ربودن یک فروند هواپیمای ایران ایر به شدت افزایش یافت.<br />
در شهریور ۱۳۵۰ و در آستانهٔ برگزاری جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی با یورش گسترده گروه‌های ضربت ساواک بیش از ۹۰ درصد اعضاء و ۱۰۰ درصد مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران دستگیر شدند. به این ترتیب هسته اولیه سازمان و بسیاری از کادرهای اصلی آن دستگیر و اعدام شدند.<br />
بعد از آن مدیریت سازمان در اختیار سید مجید شریف واقفی رهبر جناح مذهبی، محمدتقی شهرام رهبر جناح سیاسی و بهرام آرام رهبر جناح نظامی قرار گرفت.</p>
<h3>نقشه حذف</h3>
<p>بر اساس اعترافات وحید افراخته در دادگاه، لیلا زمردیان قبل از شهریور ۱۳۵۰ از طریق پوران بازرگان و زری عاملی با مجاهدین تماس برقرار کرد. او مدتی مسلح به تفنگ با کالیبر ۶.۳۵ بود اما بعدا اسلحه‌اش توسط سازمان گرفته شد.<br />
مشروح اعترافات وحید افراخته به این شرح است: &#8220;مخفی شدن او زمانی بود که رضا رضائی مخفی شده بود و در منزل منیره اشرف‌زاده سکونت داشت و بیرون نمی‌آمد.<br />
رضا به بهرامِ آرام گفته بود که احتیاج به زن دارد و آرام، لیلا زمردیان را به همین منظور به این منزل آورده و او را مخفی کرده بود. او رضا را پذیرفت و به اصطلاح زن او شد.<br />
لیلا که فردی است مغرور و جاه‌طلب، با استفاده از حربه‌های زنانه در این مدت اطلاعات زیادی نسبت به مسائل گروهی و تشکیلاتی به دست آورد. ماموریت نوشتن اطلاعات و عکس‌برداری از آنها به وسیله مینوکس به او سپرده شد. پس از مدتی به همراه شریف واقفی به کارگری فرستاده شد و شریف واقفی که شروع به جمع‌آوری افراد مذهبی به طور پنهانی کرده بود، این مساله را با لیلا زمردیان در میان گذاشت.<br />
لیلا وحشت کرده بود و با نوشتن نامه‌ای جریان را به اطلاع گروه رساند سپس به گروه پیوست و تحت مسؤولیت دختری به نام N قرار گرفت و N تحت مسؤولیت شهرام قرار داشت. البته معلوم نیست لیلا این دختر را به چه نام می‌شناسد ولی به شدت از او ناراضی بود و می‌گفت: &#8220;من نمی‌خواهم تحت مسؤولیت تو باشم.&#8221;</p>
<p>لیلا زمردیان در پایان توسط مامورین عملیاتی کمیته مشترک ضد خرابکاری که به منظور شناسایی و دستگیری اعضای گروههای تروریستی مشغول به کار بودند، کشته شد.<br />
مامورانِ خیابان ری به هنگام گشت در حوالی میدان شاه به یک زن چادری جوان ظنین شده و چون قصد تعیین هویت او را داشتند. وی با استفاده از ازدحام جمعیت و ترافیک سنگین فرار کرد و به اخطارهای ماموران توجهی نکرد و علاوه بر آن تظاهر به داشتن اسلحه کرد.</p>
<p>او در کوچه شترداران از ناحیه لگن خاصره و پا مورد اصابت گلوله قرار گرفت و چون از فرار ناامید شده بود با جویدن قرص سمی سیانور خودکشی کرد و در راه رسیدن به بیمارستان فوت کرد.<br />
در بازرسی بدنی از او یک قطعه کارت شرکت لرد الکترونیک با مشخصات صدیقه خلقی، ملحق به عکس لیلا زمردیان، یک یادداشت حاوی تعدای قرار ملاقات گروهی، یک نشانی منزل، یک عدد قرص سمی، مبلغ ۲۶ هزار و ۹۰۰ ریال وجه نقد، سه حلقه انگشتری، یک رشته گردنبند و یک عدد ساعت اراتور زنانه مستعمل متعلق به گروه، نزد او بود.&#8221;</p>
<h3>همسر جاسوس</h3>
<p>مرکزیت سازمان مجاهدین خلق در اسفند ۱۳۵۳ از طریق لیلا (صدیقه) زمردیان که رابط سید مجید با سازمان بود، متوجه شد که او که به‌دلیل مخالفت با تغییر ایدئولوژی از سازمان تصفیه شده بود، مسلح است. لیلا در متنی مکتوب اعتراف کرد که از آذر ۱۳۵۳ در جریان مسلح بودن شوهرش بود اما به سازمان گزارش نداده بود.<br />
مرتضی صمدیه‌لباف از دیگر اعضای بریده از سازمان یکی، دو بار به وحید افراخته گفته بود که دیگر به دلایل اعتقادی نمی‌خواهد با سازمان کار کند. این مسئله نیز شائبه ارتباط منظم مخالفان را برای هسته مرکزی سازمان تقویت کرد و بنابراین تصمیم به مذاکره اولیه با مخالفان گرفتند.</p>
<p>در چند تماس که در فروردین ۱۳۵۴ بین وحید افراخته، به نمایندگی از سازمان با سید مجید و مرتضی گرفته شد، آنان صریحا گفتند که &#8220;دیگر نمی‌خواهند با سازمان کار کنند و تصمیم به جدایی دارند.&#8221; سازمان نیز توصیه کرد: &#8220;شریف‌واقفی، صمدیه‌لباف و سعید شاهسوندی تصفیه فیزیکی کنند&#8221; بعد از عملیات ترور نیز با سیف‌الله کاظمیان، سمپات صمدیه و انباردار آنان تماس گرفته شود که &#8220;انبارک&#8221; را تخلیه کنند و تحویل دهند.</p>
<h3>قتل هولناک</h3>
<p>طبق قراری که از طریق لیلا زمردیان به شریف‌واقفی ابلاغ شد، وحید افراخته و او در ساعت چهار بعدازظهر روز ۱۶ اردیبهشت ۱۳۵۴ در سه‌راه بوذرجمهری نو (۱۵ خرداد شرقی)، باید یکدیگر را می‌دیدند. قبلا محسن سید خاموشی و حسین سیاه‌کلاه در یکی از کوچه‌های خیابان ادیب‌الممالک مستقر شده بودند و در انتظار ورود شریف‌واقفی بودند. قرار بود علامت آن را منیژه اشرف‌زاده کرمانی بدهد. طبق برنامه، لیلا بی‌آنکه از جریان ترور مطلع باشد، سید مجید را تا محل ملاقاتش با وحید همراهی کرد و جدا شد.<br />
قرار بود در این ملاقات آخرین حرف‌ها زده شود و وحید به‌لحاظ تاکتیکی برای انحراف اذهان، موافقت سازمان را به سید مجید شریف‌واقفی اعلام کند.</p>
<p>محسن سیدخاموشی، از عوامل اصلی ترور شریف‌واقفی، در دادگاه اعترافات وحشتناکی کرد.<br />
او در حضور والدین سید مجید در دادگاه محاکمه که پوشش تلویزیونی هم داده شده بود، گفت: &#8220;در محل قرار، علی و بعد حیدر و حسن هم آمدند. ماشین قهوه‌ای را هم با خود آورده بودند&#8230;. وسایل ضروری از جمله کلرات، بنزین، برزنت، ابر، نایلون، هر کدام یک دست لباس اضافی برای خود آورده بودیم، میخ پنجری و لُنگ را داخل ماشین گذاشتم و صندوق عقب را مرتب کردیم.</p>
<p>اول یک ورقه نایلون زیر انداختیم. بعد برزنت را روی آن کشیدیم، بعدا ابر را روی برزنت کشیدیم. حدود سه کیلو کلرات در بسته‌های یک کیلویی در داخل ماشین گذاشتیم. یک پیت هم خریدیم و آن را پر از آب کرده داخل ماشین گذاشتیم. طرح بدین شکل بود که روبه‌روی کوچه ادیب الممالک یک همشیره بایستد، بعد وقتی سید مجید شریف‌واقفی وارد کوچه شد، همشیره برود و عباس وارد کوچه شود و سید مجید را بکشد، بعد جسد را دو نفری (عباس و حیدر) با هم حمل کنند، در صندوق عقب بگذارند و بعد سوار شده بروند.<br />
&#8230; حیدر سر قرار سید مجید شریف‌واقفی رفت. من و عباس هم ماشین قهوه‌ای را به کوچه‌ای برده نمره‌ها را باز کرده و نمره‌های جعلی را پشت شیشه‌های آن گذاشتیم و به محل عمل رفتیم؛ ماشین را دم کوچه باریک گذاشتیم و ایستادیم.<br />
چند لحظه بعد، علی با ناراحتی آمد و گفت:&#8221;همشیره سر قرار خود نیامده چه کار کنیم؟&#8221; عباس هم گفت: &#8220;مهم نیست؛ من طوری می‌ایستم که نیمی از کوچه را ببینم.&#8221;</p>
<p>ما ایستاده بودیم که دیدیم همشیره با چادر آمد و روبه‌روی کوچه ایستاد. حدود یک ربع گذشت که همشیره رفت. عباس از من خداحافظی کرد و داخل کوچه شد. لحظه‌ای بعد صدای شلیک گلوله بلند شد. من لنگ را برداشته و داخل کوچه شدم که دیدم سید مجید شریف‌واقفی با صورت روی زمین افتاده. لنگ را روی صورت او گذاشتم و برگشتم؛ ماشین را روشن کرده دستمالی، تر کردم. وقتی عباس و حیدر جسد را داخل ماشین گذاشتند، من خون‌های روی سپر را پاک کردم و با هم سوار شدیم و رفتیم.<br />
عباس از جلو یک تیر به صورت او شلیک کرد و حیدر هم یک تیر به پشت سرش شلیک کرد بعد دو نفری جسد را داخل ماشین آوردند. چند زن از دیدن صحنه داد و فریاد کردند که حیدر سر آنها داد کشید: &#8220;ما پلیسیم، دور شوید. کسی که کشته شد خرابکار بود.&#8221;<br />
ازطریق کوچه آب منگل و شهباز رفته و از آنجا به خیابان عارف، نزدیک میدان خراسان رفتیم. حیدر پیاده شد و من و عباس وارد جاده مسگرآباد شدیم. همان موقع که سید مجید شریف‌واقفی روی زمین افتاده بود،اسلحه‌اش را از کمرش برمی‌دارند،همان اسلحه‌ای که از انبار تخلیه کردند ‌ولی نارنجکش را برنمی‌دارند و نارنجک از کمرش می‌افتد و عباس و حیدر نفهمیده بودند در نتیجه نارنجک در کوچه ماند. من و عباس در جاده مسگرآباد، همان جایی که وحید افراخته علامت داده بود، رفتیم ولی جایی برای سوزاندن جسد نبود زیرا همان لحظه‌ای که ماشین را پارک کردیم، یک گله گوسفند و چند مرد نزدیک ما شدند.</p>
<p>در هر صورت ما از منطقه دور شدیم و در امتداد جاده قدیم پیش رفتیم. بالاخره جایی یافتیم در ۱۸کیلومتری جاده‌ مسگرآباد که چاله‌های زیادی داشت. بعد از مدتی معطلی، بالاخره جسد را از ماشین پایین انداختیم و کلرات را روی جسد ریختیم، مخصوصا روی صورتش، بعد بنزین ریختیم، بعد دست‌های خود را و ماشین را تمیز کردیم؛ بعد مقداری هم بنزین روی دست و پای عباس ریخته شد.<br />
در همان حال فندک را زد. از جسد شعله طولانی بلند شد و از دست و پای عباس هم شعله بلند شد مقداری عقب رفته، من روی او پریدم و او را زمین زده و شعله را خفه کردم. وقتی بلند شدیم، متوجه شدیم که شعله به درِ صندلی عقب ماشین گرفته به سرعت داخل ماشین پریده و ماشین را از شعله‌ها دور کردم.</p>
<p>در گودالی جسد را انداخته و کلرات و بنزین روی آن ریختیم. جیب‌های آن را تخلیه کردیم، ۲۰ عدد قرص سیانور داشت و مقداری نوشته که آیه قرآن در آن بود و حدود ۴۰۰ تومان پول.&#8221;</p>
<h3>ارتباط آیت‌الله طالقانی با سازمان</h3>
<p>آیت‌الله سید محمود طالقانی به دلیل اصالت و ارزشی که برای مبارزه با رژیم پهلوی قائل بود، مبارزه مسلحانه با این رژیم را تایید می‌کرد و حتی به مبارزان مسلح، کمک می‌کرد. به دلیل همین روحیه آیت‌الله تا وقتی کمونیست‌ها با رژیم پهلوی مبارزه مسلحانه داشتند، مشکلی با آنان نداشت و مجاهدین خلق نیز خود را فرزند معنوی او می‌دانستند و او را &#8220;پدر طالقانی&#8221; خطاب می‌کردند، ‌ موضوعی که با تغییر ایدئولوژیک سازمان، به وجه آیت الله طالقانی ضربه زد.<br />
دکتر سید محمد بهشتی با اشاره به این روحیه آیت الله طالقانی، گفت:&#8221;ایشان مکرر می‌گفتند که من می‌دانم نقص و انحرافی در این گروه‌ها هست ولی می‌ترسم اگر آنها را به حال خودشان بگذاریم، وضعشان از این هم بدتر شود، ایشان بعد از تغییر ایدئولوژی از آنها فاصله گرفت.&#8221;</p>
<p>مهدی غیوران و طاهره سجادی از یاران محمدعلی رجایی در خاطره‌ای از آیت الله طالقانی، گفتند:&#8221;بهرام آرام ماشین را گرفت و آقا را برد. بعدها فهمیدم پیش وحید افراخته برده.<br />
آنها می‌روند پیش وحید. درباره چه چیزی صحبت می‌کنند؟ من نمی‌دانم، ولی قطعا درباره تغییر ایدئولوژی صحبت کرده بودند، چون آقا همان موقع یا چند روز بعد از من پرسیدند؟ &#8220;اینها تغییر ایدئولوژی داده‌اند؟&#8221; من جواب دادم که نمی‌دانم، ایشان گفتند: &#8220;کمک کردن به اینها دیگر جایز نیست.&#8221;</p>
<p><strong>منابع:</strong><br />
ماهنامه شاهد یاران، شماره ۱۲۹<br />
تقی شهرام، جزوه سبز، انتشارات سازمان مجاهدین خلق، بی‌جا، ۱۳۵۴، ص۴۶<br />
رسول جعفریان، جریانها و سازمانهای مذهبی-سیاسی ایران، تهران، نشر علم، ص۳۹۲ و ص۵۴۷<br />
حسین احمدی روحانی، سازمان مجاهدین خلق، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۹۰، ص۴۳<br />
احمدرضا کریمی، شرح تاریخچه سازمان مجاهدین خلق ایران، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۴، ص۹۶<br />
مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، سازمان مجاهدین خلق پیدایی تا فرجام، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ۱۳۸۹، ص۲۹۵<br />
سید حجت میراسماعیلی، خداوندان اشرف (نگاهی بر روند فرقه‌گرایی سازمان مجاهدین خلق)، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۹۶، ص۱۰۱</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/62562">دانشگاهی که نام دانشجوی شهیدش را گرفت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62562/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مجید شریف واقفی، مجاهدی که نامش بر دانشگاه صنعتی نشست</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59991</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59991?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 05 May 2024 11:10:37 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تروریسم فرقه مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین خلق؛ گروهی تروریستی]]></category>
		<category><![CDATA[مجید شریف واقفی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=59991</guid>

					<description><![CDATA[<p>سید مجید شریف واقفی از محدود دانشجویان و اعضای سازمان مجاهدین خلق است که نامش چهار سال بعد از قتل، در آبان ۱۳۵۸ جایگزین &#8220;آریامهر&#8221; شد و دانشگاه صنعتی شریف را شکل داد. امروز ۱۶ اردیبهشت ماه، چهل و نهمین سالروز شهادت سید مجید شریف واقفی عضو سازمان مجاهدین خلق در سال ۱۳۵۴ است. سازمان [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59991">مجید شریف واقفی، مجاهدی که نامش بر دانشگاه صنعتی نشست</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سید مجید شریف واقفی از محدود دانشجویان و اعضای سازمان مجاهدین خلق است که نامش چهار سال بعد از قتل، در آبان ۱۳۵۸ جایگزین &#8220;آریامهر&#8221; شد و دانشگاه صنعتی شریف را شکل داد.</p>
<p>امروز ۱۶ اردیبهشت ماه، چهل و نهمین سالروز شهادت سید مجید شریف واقفی عضو سازمان مجاهدین خلق در سال ۱۳۵۴ است.</p>
<p>سازمان مجاهدین خلق دو ماه قبل از تأسیس دانشگاه صنعتی آریامهر در تاریخ ۱۵ شهریور ۱۳۴۴ توسط محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن و عبدالرضا نیک‌بین تشکیل شد. این سازمان خود را مدافع حقوق &#8220;خلق&#8221; می‌دانست و در ابتدای تأسیس متاثر از افکار اسلامی، تم مبارزه علیه رژیم پهلوی گرفت اما قدرت‌طلبی‌ها و حسادت‌های داخلی سازمان در برهه‌های زمانی مختلف موجب تصفیه حساب‌ها و حذف فیزیکی خونین در رده‌های عالی و میانی سازمان شد.</p>
<p>نمونه معروف آن حذف عبدالرضا نیک‌بین از ترکیب بنیانگذاران و کناره‌گیری او از ترکیب سازمان در اواخر دهه ۱۳۴۰ بود. محمد حنیف‌نژاد و سعید محسن علی‌اصغر بدیع‌زادگان که تقریبا یک سال بعد از تأسیس به سازمان پیوست را جایگزینش کردند.</p>
<p>با غلبه افکار مارکسیستی بر سازمان مجاهدین خلق، مدیران ارشد سازمان به تدریج حذف فیزیکی اعضای بریده از خود را هم‌زمان با شدت گرفتن مبارزات انقلابی مردم علیه رژیم پهلوی در دستور کار قرار داد. آنان به این نتیجه رسیدند آنچه در گذشته به آن اعتقاد داشتند، نمی‌تواند مبنای حکومت‌ باشد به همین دلیل از اواخر سال ۱۳۵۳ تا اوایل سال ۱۳۵۴ در دیدگاه‌ها و مواضع ایدئولوژیکی خود تجدید نظر کردند، اقدامی که موجب شعله کشیدن آتش جنگ قدرت در داخل سازمان و انتقام‌های سیاسی و خونین شد.</p>
<p>با غلبه تفکرات مارکسیستی &#8211; لنینیستی بر تفکر اسلامی، انتقام از اعضای مذهبی سازمان و حذف فیزیکی آنان آغاز شد. سید مجید شریف واقفی از مطرح‌ترین اعضای مجاهدین خلق بود که بعد از تغییرات ایدئولوژیک سازمان به طرز فجیعی به شهادت رسید.</p>
<p>جایزه رتبه اول ریاضی و معلومات عمومی مرداد ۱۳۴۵</p>
<h3>مجید که بود؟</h3>
<p>حاصل ازدواج سید حبیب‌ الله و سیده بتول در اواخر مهر ۱۳۲۷ در نطنز به دنیا آمد و اسمش را مجید گذاشتند. او فرزند چهارم خانواده بود.</p>
<p>نسب خاندان شریف واقفی با چند واسطه به امام سجاد (ع) می‌رسد.</p>
<p>سید تاج‌الدین حسن اصفهانی جد اعلای خاندان شریف واقفی است که مزارش با بیش از ۶۰۰ سال قدمت زیارتگاه مردم فلاورجان است. سید تاج‌الدین حسن پسر شرف‌الدین محمد مشهور به ملا تاج شاگرد علامه مجلسی و مردی دانشمند و فاضل بود. او پدر شیخ بهاءالدین اصفهانی ملقب به فاضل اصفهانی از علمای مطرح قرن یازدهم و دوازدهم قمری بود. سید تاج‌الدین به دلیل وقف کردن‌های زیاد بین مردم اصفهان به &#8220;واقفی&#8221; شهرت یافت.</p>
<p>مادرِ سید مجید در خاطره‌ای از چرایی انتخاب نام &#8220;مجید&#8221; برای پسرش، گفت: &#8220;مدتی قبل از تولد مجید شبی در عالم رویا به مجلس سوگواری سیدالشهدا وارد شدم. در آن جا سیدی بزرگوار در کسوت روحانیت بر فراز منبری قرار داشت. من در گوشه‌ای نشستم و نوزاد را به دامن گرفتم. سید مرا خطاب کرد که کودک را نزد او ببرم. بلافاصله به سمت ایشان رفتم و مجید را به ایشان دادم و ایشان نیز مجید را روی دست‌هایش بلند کرد و سه مرتبه پیاپی فرمودند: &#8220;مجید خوب می‌شود، مجید خوب می‌شود، مجید خوب می‌شود.&#8221; بعد مجید را به من داد.</p>
<p>در موقع گرفتن نوزاد ناگهان چشمم بر گلوی آن حضرت افتاد مشاهده کردم خط سرخی گلوی ایشان را بریده دریافتم که ایشان سیدالشهدا است. با شتاب به سوی او برگشتم که ناگهان از خواب پریدم.&#8221;</p>
<p>سید حبیب، پدر سید مجید کارمند اداره فرهنگ و هنر نطنز بود. او ۱۲ روز بعد از به دنیا آمدن مجید برای تدریس رشته زری‌بافی از هنرستان هنرهای زیبای تهران به هنرستان هنرهای زیبای اصفهان منتقل شد و در آنجا مشغول آموزش مشتاقان و کارآموزان شد.</p>
<p>سید مجید قبل از رفتن به مدرسه خواندن و نوشتن زبان فارسی و خواندن قرآن را در خانه از پدر و مادرش آموخت. او دوره ابتدایی را از کلاس دوم شروع کرد. مجید به دبستان پرورش رفت. او دوره دوم مدرسه را به دبیرستان صائب اصفهان رفت.</p>
<p>نبوغ و هوش بالای سید مجید موجب شد او در رشته ریاضی با معدل ۹۷ / ۱۹ از دبیرستان فارغ شود و دیپلم بگیرد. او در پایان این دوره در مسابقات معلومات عمومی کشور شرکت کرد و نفر سوم شد.</p>
<p>سید مجید در تعطیلات تابستان نزد پدر به هنرستان زری‌بافی رفت و تحت آموزش‌های استاد حاج مصورالملکی از مینیارتوریست‌های معروف دهه ۱۳۴۰ قرار گرفت. او در همان دوره و در همان هنرستان به شاگردان خارجیِ پدرش که برای دیدن آثار تاریخی به اصفهان سفر می‌کردند، زبان فارسی آموزش ‌داد.</p>
<p>دوستان سید مجید برای شرکت در جلسات قرآن به منزل آنان رفت و آمد داشتند و همین آشنایی موجب شد مجید و دوستانِ هم‌کلاسیش در دوره دبیرستان &#8220;انجمن اسلامی&#8221; مدرسه را شکل بدهند.</p>
<p>او عضو فعال انجمن اسلامی دبیرستان صائب بود و در برگزاری نماز ظهر و عصر مدرسه پیش‌قدم بود. اذان می‌گفت و قرآن می‌خواند و دعاهای مفاتیح‌الجنان را با صدای زیبا و دلنشین می‌خواند. سید مجید علاوه بر امور انجمن اسلامی مدرسه در کتابخانه دبیرستان هم فعال بود و همین مسئله موجب علاقمندیش به کتاب‌های غیردرسی و سیاسی شد.</p>
<p>سید مجید بعد از گرفتن دیپلم در سال ۱۳۴۵ برای رفتن به دانشگاه در آزمون سه دانشکده فنی دانشگاه تهران، دانشگاه صنعتی تهران (پلی‌تکنیک) و دانشکده نفت دانشگاه آبادان شرکت کرد و در هر سه دانشگاه رتبه اول و دوم را کسب کرد.</p>
<p>اگرچه او تمایل زیادی برای درس خواندن در دانشکده نفت آبادان داشت اما به دلیل رد شدن در آزمون مصاحبه شفاهی از رفتن به این دانشگاه باز ماند.</p>
<p>سید مجید برای ادامه تحصیل، دانشگاه صنعتی آریامهر را انتخاب کرد و در تیر ۱۳۴۹ در رشته مهندسی برق فارغ‌التحصیل شد.</p>
<p>درخشش سید مجید در دوره دانشجوی موجب تقدیر اسدالله عَلَم، نخست‌وزیر و وزیر دربار محمدرضا شاه و محمد باهری، معاون وزارت دربار از او شد.</p>
<p>سید مجید جوان پس از پذیرفته شدن در دانشگاه صنعتی آریامهر به اقدامات سیاسی و مذهبیش اضافه کرد. او در دانشگاه هم از دانشجویان فعال انجمن اسلامی بود. جلسات قرائت و تفسیر قرآن را با حضور اساتیدی چون خلیفه سلطانی، چیت‌ساز و مهندس ذوالعلم در خوابگاه دانشگاه برگزار می‌کرد همچنین از اساتیدی هچون دکتر علی شریعتی برای افتتاح کتابخانه دانشگاه دعوت کرد.</p>
<p>او در برگزاری گردش‌های ورزشی، علمی &#8211; دانشجویی و برپایی جلسات مباحثه و ارشاد دانشجویان و تأسیس فروشگاه تعاونی دانشگاه صنعتی آریامهر نقش موثری داشت.</p>
<h3>سرباز فراری</h3>
<p>سید مجید در تیر ۱۳۴۹ در رشته مهندسی برق فارغ‌التحصیل شد و به خدمت سربازی رفت و در پایان دوره آموزشی و گذشت چند ماه از خدمت نظام وظیفه، در سال ۱۳۵۰ به اداره برق منطقه فارابی تهران منتقل شد اما دوره سربازیش را با فرار از اداره برق ناتمام گذاشت.</p>
<p>سید مجید پس از ورود به دانشگاه صنعتی آریامهر و تأسیس انجمن اسلامی دانشگاه با دانشجویان عضو سازمان مجاهدین خلق آشنا شد و به زودی به آنان پیوست و با ارتقاء در سلسله مراتب سازمانی به یکی از رهبران میانی این سازمان تبدیل شد.</p>
<p>او بعد از عضویت در گروه تروریستی مجاهدین خلق برای اعتصاب در شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه برنامه‌ریزی کرد، همچنین در اعتراضات اجتماعی علیه شرکت هواپیمایی اسرائیلی ال عال در سال ۱۳۴۸ شرکت داشت و با این کار موجب باز شدن پای دانشگاه صنعتی آریامهر به مسئله ضدامنیت ملی شاهنشاهی شد اتفاقی که موجب ناخرسندی مؤسسان دانشگاه و سازمان اطلاعات و امنیت کشور- ساواک &#8211; شد.</p>
<p>چند ماه بعد از انتقال به ساختمان اداره برق فارابی یکی از خانه‌ های تیمی سازمان مجاهدین خلق توسط ساواک شناسایی شد و سید مجید لو رفت و مأموران ساواک او را تحت تعقیب قرار دادند.</p>
<p>مأموران به محل خدمت سید مجید واقع در خیابان امیریه تهران رفتند اما او را که آن روز، به دلیل غیبت رئیس اداره به جای او پشت میز رئیس نشسته بود نشناختند و با او به تصور این که رئیس اداره است، صحبت کردند و خواستار بازداشت سید مجید شدند، او هم که متوجه مسئله شده بود خود را معرفی نکرد و با فریب مأموران از محل کار فرار کرد و به سرعت به دانشگاه رفت و تعدادی از دوستانش را که احتمال می‌داد اسامی آنها هم لو رفته باشد خبر کرد و مانع دستگیری آنان شد.</p>
<p>حساسیت ساواک به سازمان مجاهدین خلق بعد از انجام سه عملیات تروریستی توسط آنها بیشتر شد. بمب‌گذاری در کارخانه صنایع الکترونیکی تهران، ربودن یک فروند هواپیمای متعلق به شرکت ایران ایر و عملیات شهریور ۱۳۵۰ از جمله عملیات‌هایی بود که مجاهدین خلق برای مبارزه علیه رژیم پهلوی در اواخر دهه ۱۳۴۰ و اوایل دهه ۱۳۵۰ ترتیب دادند.</p>
<p>در عملیات ضدپاتکی که ساواک علیه آنان انجام داد، هسته اولیه سازمان و بسیاری از کادرهای اصلی آن از جمله ۵۲ مدیر ارشد سازمان در اوائل دهه ۱۳۵۰ دستگیر و اعدام شدند. بعد از این حادثه بزرگ، مدیریت سازمان مجاهدین خلق بین سه گرایش فکری مختلف تقسیم شد. جناح مذهبی در اختیار مجید شریف واقفی، جناح سیاسی در اختیار محمدتقی شهرام و جناح نظامی در اختیار بهرام آرام قرار گرفت.</p>
<h3>ازدواج ساکت</h3>
<p>سیده مریم و سید مرتضی شریف واقفی خواهر و برادر سید مجید از ازدواج برادرشان اظهار بی‌اطلاعی کردند اما براساس اعترافات وحید افراخته، مسؤول بخش مارکسیست سازمان مجاهدین خلق، مجید اوایل دهه ۱۳۵۰ با لیلا زمردیان دختر عباسعلی و نرگس و خواهر کوچکتر یکی از دوستان مارکسیستش که در دانشگاه با او آشنا شده بود و یک سال از خودش کوچکتر بود، ازدواج کرده بود.</p>
<p>وحید افراخته پس از قتل فجیع مجید و دستگیریش توسط ماموران ساواک، در اعترافاتش در دادگاه پهلوی به تشریح ماجرای این ازدواج پرداخت و گفت: &#8220;لیلا زمردیان قبل از شهریور ۱۳۵۰ از طریق پوران بازرگان و زری عاملی با مجاهدین تماس‌هایی برقرار کرد. مدتی مسلح به سلاح ۳۵ / ۶ میلی‌متر بود و بعدا اسلحه از او گرفته شد. مخفی شدن او زمانی بود که رضا رضایی مخفی شده بود و در منزل منیره اشرف‌زاده سکونت داشت و بیرون نمی‌آمد.</p>
<p>رضا به بهرامِ آرام گفته بود که احتیاج به زن دارد و آرام، لیلا زمردیان را به همین منظور به این منزل آورده و او را مخفی کرده بود. او رضا را پذیرفت و به اصطلاح زن او شد. لیلا که فردی مغرور و جاه‌طلب است، با استفاده از حربه‌های زنانه در این مدت اطلاعات زیادی نسبت به مسائل گروهی و تشکیلاتی به دست آورد. ماموریت نوشتن اطلاعات و عکس‌برداری از آنها به وسیله مینوکس به او سپرده شد.</p>
<p>لیلا مدتی بعد به همراه شریف واقفی به کارگری فرستاده شد و شریف واقفی که به صورت پنهانی شروع به جمع‌آوری افراد مذهبی کرده بود، این مسأله را با لیلا زمردیان در میان گذاشت. لیلا وحشت کرده بود و با نوشتن نامه‌ای جریان را به اطلاع گروه رساند سپس به گروه پیوست و تحت مسؤولیت دختری به نام N قرار گرفت و N تحت مسؤولیت شهرام قرار داشت. البته معلوم نیست لیلا این دختر را به چه نام می‌شناسد ولی به شدت از او ناراضی بود و می‌گفت: &#8220;من نمی‌خواهم تحت مسؤولیت او باشم.&#8221;</p>
<p>لیلا زمردیان در پایان توسط مامورین عملیاتی کمیته مشترک ضد خرابکاری که به منظور شناسایی و دستگیری اعضای گروه‌های تروریستی مشغول به کار بودند، کشته شد.</p>
<p>نحوه مرگش هم به این صورت بود که مامورانِ خیابان ری به هنگام گشت در حوالی میدان شاه به یک زن چادری جوان ظنین شده و چون قصد تعیین هویت او را داشتند. وی با استفاده از ازدحام جمعیت و ترافیک سنگین فرار کرد و به اخطارهای ماموران توجهی نکرد و علاوه بر آن تظاهر به داشتن اسلحه کرد. او در کوچه شترداران از ناحیه لگن خاصره و پا مورد اصابت گلوله قرار گرفت و چون از فرار ناامید شده بود با جویدن قرص سیانور خودکشی کرد و در راه بیمارستان فوت کرد.</p>
<p>در بازرسی بدنی از او یک قطعه کارت شرکت لرد الکترونیک با مشخصات صدیقه خلقی، ملحق به عکس لیلا زمردیان، یک یادداشت حاوی تعدای قرار ملاقات گروهی، یک نشانی منزل، یک عدد قرص سمی، مبلغ ۲۶ هزار و ۹۰۰ ریال وجه نقد، سه حلقه انگشتری، یک رشته گردنبند و یک عدد ساعت اراتور زنانه مستعمل متعلق به گروه، نزد او بود.&#8221;</p>
<p>فرجام مجاهدی که نامش بر دانشگاه صنعتی نشست</p>
<h3>جاسوس در خانه</h3>
<p>مجاهدین خلق در اسفند ۱۳۵۳ از طریق لیلا زمردیان که رابط سید مجید شریف واقفی با سازمان بود، متوجه مسلح بودن سید مجید شد. این مسئله از سوی سازمان قابل تحمل نبود چون او به دلیل مخالفت با تغییر ایدئولوژی سازمان از اواخر دهه ۱۳۴۰ از سازمان کنار گذاشته شده بود. زمردیان در نامه‌ای اعتراف کرد از آذر ۱۳۵۳ در جریان مسلح بودن شوهرش بود اما به سازمان گزارش نداده بود.</p>
<p>مرتضی صمدیه‌لباف از دیگر اعضای بریده از سازمان و از دوستان شریف واقفی یکی، دو بار به وحید افراخته گفته بود که دیگر به‌دلایل اعتقادی نمی‌خواهد با سازمان کار کند. این مسئله نیز شائبه ارتباط منظم مخالفان را برای هسته مرکزی سازمان تقویت کرد و بنابراین تصمیم به مذاکره اولیه با آنها گرفته شد.</p>
<p>در چند تماس که در فروردین ۱۳۵۴ بین وحید افراخته، به نمایندگی از سازمان با سید مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه‌لباف گرفته شد آنان صراحتاً از قطع همکاری و جدایی‌شان از سازمان سخن گفتند. سازمان نیز تصمیم به تصفیه فیزیکی شریف‌واقفی، صمدیه‌لباف و سعید شاهسوندی گرفت.</p>
<p>مجاهدین خلق تاکید داشت بعد از ترور هر سه نفر با سیف‌الله کاظمیان، سمپات صمدیه و انباردار آنان تماس گرفته شود که &#8220;انبارک&#8221; محل نگهداری اسناد و مدارک آنان را تخلیه کنند و تحویل دهند.</p>
<h3>شرح جنایت</h3>
<p>طبق قراری که از طریق لیلا زمردیان به شریف‌واقفی ابلاغ شد، وحید افراخته و سید مجید ساعت چهار بعدازظهر ۱۶ اردیبهشت ۱۳۵۴ در سه‌راه بوذرجمهری نو یکدیگر را ملاقات کردند. قبل از این دیدار، محسن سید خاموشی و حسین سیاه‌کلاه نیروهای تحت امر افراخته در یکی از کوچه‌های خیابان ادیب‌الممالک مخفی و منتظر ورود شریف‌واقفی شدند. طبق قرار ورود سید مجید توسط منیژه اشرف‌زاده کرمانی خبر داده می‌شد.</p>
<p>طبق برنامه، لیلا بی‌آنکه از جریان ترور مطلع باشد، سید مجید را تا محل ملاقاتش با وحید همراهی کرد و از او جدا شد. قرار بود در این ملاقات آخرین حرف‌ها زده شود و وحید به ‌لحاظ تاکتیکی برای انحراف اذهان، موافقت سازمان را به سید مجید شریف‌واقفی اعلام کند.</p>
<p><strong>محسن سیدخاموشی</strong>، از عوامل اصلی ترور شریف‌واقفی، در دادگاه اعترافات هولناکی کرد.</p>
<p>محسن در جلسه دادگاه که با حضور والدین سید مجید برگزار شد و تلویزیون شاهنشاهی آن را به صورت مستقیم پخش کرد، گفت: &#8220;در محل قرار، علی و بعد حیدر و حسن هم آمدند. شش ماشین قهوه‌ای را هم با خود آورده بودند&#8230;. وسایل ضروری از جمله کلرات، بنزین، برزنت، ابر، نایلون، هر کدام یک دست لباس اضافی برای خود آورده بودیم، میخ پنجری و لُنگ را داخل ماشین گذاشتم و صندوق عقب را مرتب کردیم.</p>
<p>اول یک ورقه نایلون زیر انداختیم. بعد برزنت را روی آن کشیدیم، بعدا ابر را روی برزنت کشیدیم. حدود سه کیلو کلرات در بسته‌های یک کیلویی در داخل ماشین گذاشتیم. یک پیت هم خریدیم و آن را پر از آب کرده داخل ماشین گذاشتیم. طرح بدین شکل بود که روبه‌روی کوچه ادیب الممالک یک همشیره بایستد، بعد وقتی سید مجید شریف‌واقفی وارد کوچه شد، همشیره برود و عباس وارد کوچه شود و سید مجید را بکشد، بعد جسد را دو نفری (عباس و حیدر) با هم حمل کنند، در صندوق عقب بگذارند و بعد سوار شده بروند&#8230;. حیدر سر قرار سید مجید شریف‌واقفی رفت. من و عباس هم ماشین قهوه‌ای را به کوچه‌ای برده نمره‌ها را باز کرده و نمره‌های جعلی را پشت شیشه‌های آن گذاشتیم و به محل عمل رفتیم؛ ماشین را دم کوچه باریک گذاشتیم و ایستادیم.</p>
<p>چند لحظه بعد، علی با ناراحتی آمد و گفت: &#8220;همشیره سر قرار خود نیامده چه کار کنیم؟&#8221; عباس گفت:&#8221;مهم نیست؛ من طوری می‌ایستم که نیمی از کوچه را ببینم.&#8221; ما ایستاده بودیم که دیدیم همشیره با چادر آمد و روبه‌روی کوچه ایستاد. حدود یک ربع گذشت که همشیره رفت. عباس از من خداحافظی کرد و داخل کوچه شد. لحظه‌ای بعد صدای شلیک گلوله بلند شد. من لنگ را برداشته و داخل کوچه شدم که دیدم سید مجید شریف‌واقفی با صورت روی زمین افتاده. لنگ را روی صورت او گذاشتم و برگشتم؛ ماشین را روشن کرده دستمالی، تر کردم. وقتی عباس و حیدر جسد را داخل ماشین گذاشتند، من خون‌های روی سپر را پاک کردم و با هم سوار شدیم و رفتیم.</p>
<p>عباس از جلو یک تیر به صورت او شلیک کرد و حیدر هم یک تیر به پشت سرش شلیک کرد بعد دو نفری جسد را داخل ماشین آوردند. چند زن از دیدن صحنه داد و فریاد کردند که حیدر سر آنها داد کشید: &#8220;ما پلیسیم، دور شوید.&#8221; کسی که کشته شد خرابکار بود.</p>
<p>از طریق کوچه آب منگل و شهباز رفته و از آنجا به خیابان عارف، نزدیک میدان خراسان رفتیم. حیدر پیاده شد و من و عباس وارد جاده مسگرآباد شدیم. همان موقع که سید مجید شریف‌واقفی روی زمین افتاده بود، اسلحه‌اش را از کمرش برمی‌دارند، ‌ همان اسلحه‌ای که از انبار تخلیه کردند، ‌ولی نارنجکش را برنمی‌دارند و نارنجک از کمرش می‌افتد و عباس و حیدر نفهمیده بودند در نتیجه نارنجک در کوچه ماند. من و عباس در جاده مسگرآباد، همان جایی که وحید افراخته علامت داده بود، رفتیم ولی جایی برای سوزاندن جسد نبود زیرا همان لحظه‌ای که ماشین را پارک کردیم، یک گله گوسفند و چند مرد نزدیک ما شدند.</p>
<p>در هر صورت ما از منطقه دور شدیم و در امتداد جاده قدیم پیش رفتیم. بالاخره جایی یافتیم در ۱۸کیلومتری جاده‌ مسگرآباد که چاله‌های زیادی داشت. بعد از مدتی معطلی، بالاخره جسد را از ماشین پایین انداختیم و کلرات را روی جسد ریختیم، مخصوصا روی صورتش، بعد بنزین ریختیم، بعد دست‌های خود را و ماشین را تمیز کردیم؛ بعد مقداری هم بنزین روی دست و پای عباس ریخته شد. در همان حال فندک را زد. از جسد شعله طولانی بلند شد و از دست و از پای عباس هم شعله بلند شد مقداری عقب رفته، من روی او پریدم و او را زمین زده و شعله را خفه کردم. وقتی بلند شدیم، متوجه شدیم که شعله به درِ صندلی عقب ماشین گرفته به سرعت داخل ماشین پریده و ماشین را از شعله‌ها دور کردم.</p>
<p>در گودالی جسد را انداخته و کلرات و بنزین روی آن ریختیم. جیب‌های آن را تخلیه کردیم، ۲۰عدد قرص سیانور داشت و مقداری نوشته که آیه قرآن در آن بود و حدود ۴۰۰ تومان پول.&#8221;</p>
<p>بدین ترتیب رحمان افراخته مشهور به وحید افراخته، جوان ۲۵ ساله‌ای که مسؤول بخش مارکسیست سازمان مجاهدین خلق بود به دلیل اختلافات داخلی سازمان، سید مجید شریف واقفی رهبر شاخه مذهبی سازمان را که گرایش‌های اسلامی داشت و درصدد ایجاد شاخه اسلامی سازمان بود در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۵۴ به طرز فجیعی به شهادت رساند و برای رد گم کردن، جسدش را آتش زد و در محل دفن زباله‌ها در حاشیه شهر انداخت.</p>
<p>با این حال جسد سید مجید شریف واقفی در یک اقدام اطلاعاتی توسط ساواک شناسایی و به پزشکی قانونی منتقل شد و محسن سید خاموشی و بقیه عوامل موثر در قتل شریف واقعی دستگیر شدند.</p>
<p>این واقعه تلخ باعث شد بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نام &#8220;دانشگاه آریامهر&#8221; در آبان ۱۳۵۸ به &#8220;دانشگاه صنعتی شریف&#8221; تغییر کند همچنین نام چند خیابان در شهرهای اصفهان، سمنان و نطنز نیز به اسم سید مجید شریف واقفی نامگذاری شد.</p>
<p>منابع</p>
<p>ماهنامه شاهد یاران، شماره ۱۲۹<br />
تقی شهرام، جزوه سبز، انتشارات سازمان مجاهدین خلق، بی‌جا، ۱۳۵۴، ص۴۶<br />
رسول جعفریان، جریانها و سازمانهای مذهبی-سیاسی ایران، تهران، نشر علم، ص۳۹۲ و ص۵۴۷<br />
احمدرضا کریمی، شرح تاریخچه سازمان مجاهدین خلق ایران، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۴، ص۹۶<br />
سید حجت میراسماعیلی، خداوندان اشرف (نگاهی بر روند فرقه‌گرایی سازمان مجاهدین خلق)، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۹۶، ص۱۰۱</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59991">مجید شریف واقفی، مجاهدی که نامش بر دانشگاه صنعتی نشست</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59991/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>به بهانه سالگرد سوزاندن و مثله کردن مجید شریف واقفی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/54124</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/54124?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 06 May 2023 08:08:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[استراتژی خشونت طلبانه]]></category>
		<category><![CDATA[اصرار مجاهدین بر استراتژی خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت های تروریستی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[مجید شریف واقفی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=54124</guid>

					<description><![CDATA[<p>گروه تروریستی مجاهدین خلق بارها دست به تصفیه‌های خونین زده بود که شاید تا سال‌ها بعد و بعضاً هیچ‌گاه سرنوشت قربانیانش معلوم نگردید. اواسط اردیبهشت ۱۳۵۵؛ ماموران کمیته مشترک ضدخرابکاری، خانه پلاک ۸ خیابان خیام واقع در تهران‌نو را محاصره کردند. پس از یک ساعت و نیم درگیری و کشته شدن تعدادی از اعضای گروه [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/54124">به بهانه سالگرد سوزاندن و مثله کردن مجید شریف واقفی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>گروه تروریستی مجاهدین خلق بارها دست به تصفیه‌های خونین زده بود که شاید تا سال‌ها بعد و بعضاً هیچ‌گاه سرنوشت قربانیانش معلوم نگردید.</p>
<p>اواسط اردیبهشت ۱۳۵۵؛ ماموران کمیته مشترک ضدخرابکاری، خانه پلاک ۸ خیابان خیام واقع در تهران‌نو را محاصره کردند. پس از یک ساعت و نیم درگیری و کشته شدن تعدادی از اعضای گروه موسوم به چریک‌های فدایی خلق، تنها فردی که از مهلکه گریخت، سرکرده این گروه به نام <strong>حمید اشرف</strong> بود. فردی که هوادارانش تا همین امروز، او را <strong>رفیق کبیر</strong> خطاب کرده‌اند!</p>
<h3>قتل دو کودک 7 و 10 ساله</h3>
<p>اما همین رفیق کبیر! قبل از فرار از آن خانه، رفتار هولناکی را مرتکب گردید و در آخرین لحظات، دو کودک ۷ و ۱۰ ساله به اسامی ناصر و ارژنگ شایگان شام اسبی را (که همراه مادرشان به خانه‌های تیمی کشیده شده و در آن گروه به &#8220;دانه&#8221; و &#8220;جوانه&#8221; معروف بودند) از پشت سر هدف گلوله قرار داده و به قتل رساند!</p>
<p>بنا به اعتراف افرادی مانند اعظم روحی آهنگران، در خانه‌های تیمی آنچنان به این دو بچه سخت گرفته می‌شد که وقتی یکی از آنها (ارژنگ) شب از خواب پریده و بدون اجازه به حیاط خانه تیمی رفته بود، توسط مسئول خانه تنبیه و تا یک روز حق نوشیدن آب را نداشت!</p>
<p>اسناد ساواک و تصاویر موجود از آن حادثه و همچنین اعترافات برخی اعضا و مهم‌تر از همه گزارش ساواک مبنی بر هدف قرار گرفتن هر دو کودک از پشت سر و از ناحیه مخ و عدم تطابق گلوله‌ها با اسلحه‌های سازمانی ساواک و اینکه تنها فرد گریخته از آن ماجرا شخص حمید اشرف بوده، تردیدی در جنایت او باقی نگذارد.</p>
<p>این جنایت حتی در پلنوم آذرماه سال ۱۳۵۸ گروه چریک‌های فدایی خلق نیز مطرح شد که از جمله نکات سیاه مبارزه مسلحانه عنوان گردید و در نهایت، آن پلنوم به رد تئوری جنگ مسلحانه و اعلام موجودیت سازمان فداییان خلق انجامید.</p>
<h3>قتل و ترور به اتهام مخالفت سیاسی</h3>
<p>این تنها جنایتی نبود که رفیق کبیر! حمید اشرف و دوستانش مرتکب شدند، در نامه‌ای دیگر از او که در ۲۷ آبان ۱۳۵۴ افشاء گردید، حمید اشرف علنا به تصفیه‌های خونین درون‌گروهی اشاره داشت. در بخشی از نامه فوق آمده بود:</p>
<p>&#8220;&#8230; هرکس در وجودش ضعف و فتور و تمایل به تسلیم ظاهر شود و بخواهد کناره‌گیری و از دستورات مسئول خود سرپیچی کند، محکوم به اعدام است. اسد یکی از همین افراد و یک خرده بورژوا و فردگرا بود&#8230; بلافاصله پس از اینکه او را پیدا کردیم، طبق موازین سازمان مجاهدین اعدام کردیم&#8230; در مورد دو نفر دیگر، با آنها هم با قاطعیت رفتار شده است&#8230; ما یکی را در اختیار رفیق نوروزی و دیگری را در اختیار رفیق خسرو (علی‌اکبر جعفری) گذاردیم&#8230; پس از یک جلسه بررسی وضعیت، او را اعدام کردند&#8230; آن دیگری هم وضعی مشابه داشت و به همین لحاظ از جانب خسرو محکوم به اعدام شد&#8230;&#8221;۲</p>
<p>حمید اشرف و همدستانش، همان افرادی بوده و هستند که بازمانده‌هایشان با همان اعتقادات و باورها و افتخار به این‌گونه اسطوره‌های شقاوت و قساوت، اینک در آن‌سوی مرزها، اتحادیه به اصطلاح جمهوری‌خواهان تشکیل داده و علیه انقلاب و نظام اسلامی، برای مردم ایران نسخه می‌پییچند.</p>
<h3>شلیک به مغز رفیق سابق</h3>
<p>ساعت ۴ بعدازظهر ۱۶ اردیبهشت ۱۳۵۴ طبق قراری که از طریق لیلا زمردیان، همسر مجید شریف واقفی به او ابلاغ شد، وی با وحید افراخته در سه‌راه بوذرجمهری ملاقات کرد. قبل از آن محسن سید خاموشی و حسین سیاه‌کلا (دو تن دیگر از اعضای عملیاتی مجاهدین خلق) در یکی از کوچه‌های خیابان ادیب‌الملک مستقر شده بوده و در انتظار ورود شریف واقفی به سر می‌بردند. قرار بود علامت ورود را منیژه اشرف‌زاده کرمانی بدهد. طبق برنامه لیلا زمردیان همسرش شریف واقفی را تا محل ملاقات همراهی کرد.</p>
<p>مجید شریف واقفی به محل ملاقات رسید و وحید افراخته او را به داخل خیابان ادیب برد. زمانی که به کوچه محل استقرار دو عضو دیگر رسیدند و خواستند از آن عبور کنند، حسین سیاه‌کلاه یک گلوله از روبه‌رو به‌صورت شریف واقفی شلیک کرد و وحید افراخته هم از پشت‌، گلوله‌ای به سرش زد. شریف واقفی بر زمین افتاد و جسدش را به‌سرعت در صندوق اتومبیلی که از قبل آماده کرده بودند، قرار داده و به سوی بیابان‌های مسگرآباد بردند. در آنجا شکم شریف واقفی را پاره کرده و در آن محلول بنزین و کلرات و شکر ریخته و آتش زدند. پس از سوزاندن جسد، آن را قطعه‌قطعه کرده و در چند نقطه دفن نمودند.</p>
<p>مرتضی صمدیه لباف نیز در ساعت ۶ بعدازظهر همان روز در خیابان گرگان با وحید افراخته ملاقات کرد و هدف گلوله قرار گرفت، گلوله به فک و صورتش اصابت کرد و او با تهدید اسلحه، افراخته را به عقب راند و فراری داد ولی به دست ساواک اسیر شد.</p>
<h3>مفقودان تاریخ</h3>
<p>قبل و بعد از این، گروه تروریستی مجاهدین خلق بارها دست به تصفیه‌های خونین زده بود که شاید تا سال‌ها بعد و بعضا هیچ‌گاه سرنوشت قربانیانش معلوم نگردید.</p>
<p>قتل علی‌میرزا جعفر علاف به همراه فردی دیگر به نام جواد سعیدی برای اولین‌بار در بیانیه تغییر ایدئولوژی (اعلام مارکسیت شدن) این گروه در مهرماه ۱۳۵۴ ذکر شد و علتش خیانت آنها ذکر گردید. در بخشی از آن بیانیه آمده بود:</p>
<p>&#8220;&#8230; لازم به ذکر است که دو تن دیگر به نام‌های علی‌میرزا جعفر علاف و جواد سعیدی در سازمان اعدام شده‌اند. اعدام آنها در این رابطه بوده است که آنها درصدد آن بودند که خود را به رژیم معرفی کنند&#8230;&#8221;۳</p>
<p>قابل ذکر اینکه جواد سعیدی در سال ۱۳۵۱ مفقود شد و در هیچ کجا نشانی از وی به دست نیامد تا اینکه پس از درج نامش در بیانیه یادشده، معلوم شد حکم اعدامش به‌دلیل مخالفت با خط مشی گروه و کناره‌گیری از آن، در همان سال ۱۳۵۱ توسط رضا رضایی (از به‌اصطلاح اسطوره‌های این گروه) صادر شد و توسط محسن فاضل و علیرضا سپاسی آشتیانی (از سران بعدی گروه پیکار) به اجرا درآمد.</p>
<h3>قتل و شکنجه‌های تکنیکی!</h3>
<p>محمد یقینی از اعضای قدیمی‌تر گروه نیز به‌دلیل آنچه انفعال در مبارزه و ایجاد سؤال در برابر تصمیمات مرکزیت سازمان ذکر شد، توسط اعضای این مرکزیت محکوم به اعدام گردید. قتل یقینی در بخشی تازه‌تاسیس در گروه تحت عنوان بخش &#8220;تکنیکی&#8221; (مانند عملیات مهندسی در سال‌های پس از انقلاب) توسط حسین سیاه‌کلاه انجام شد. به این ترتیب که روزی در پاییز ۱۳۵۵، محمد یقینی را به &#8220;خانه تکنیکی&#8221; واقع در خارج از محدوده شهر برد و در یک غافلگیری با شلیک یک گلوله در مغزش، او را به قتل رساند و سپس جسدش را به بیرون شهر انتقال داده و در جایی در بیابان، با ناپالم به آتش کشید.۴</p>
<p>همچنین مرتضی هودشتیان از عوامل فنی گروه که در ساخت دستگاه‌های الکترونیکی و شنود بی‌سیم‌ها متخصص بود، بنا به اعتراف حسین روحانی و تراب حق‌شناس (از سران مجاهدین خلق و پیکار) به‌دلیل مسئله‌دار شدن نسبت به سازمان و در نتیجه کم‌کاری، به بغداد کشیده شد و در آنجا توسط محسن فاضل (از عوامل خارج کشور گروه) به اتهام اینکه نفوذی ساواک بوده، در زیر شکنجه‌های شدید به قتل رسید.</p>
<p>سرگرد علی محبی که مقادیر معتنابهی سلاح و مهمات از ارتش برای مجاهدین خلق برده بود را به‌دلیل مذهبی بودن و مسئله‌دار شدن نسبت به مارکسیست شدن گروه، در حمامی به قتل رساندند و خواهران افراز (رفعت و محبوبه) را به‌علت مخالفت با تغییر ایدئولوژی، به بهانه کمک به انقلابیون ظفار به یمن فرستاده و رفعت را در همان‌جا به قتل رساندند.</p>
<h3>قتل به‌دلیل هراس از افشای رازهای مخوف</h3>
<p>محبوبه افراز که پزشک بود به فرانسه و پاریس ‌گریخت و در دوران حضور حضرت امام در نوفل لوشاتو، قصد پیوستن و پناه آوردن به پیروان ایشان را داشت که توسط محمد یزدانیان (همسرش)، تراب حق‌شناس (از سران خارج کشور مجاهدین خلق) و مجتبی طالقانی (فرزند مرحوم آیت‌الله طالقانی) به قتل رسید. بهجت افراز (خواهر بزرگ‌تر محبوبه که پس از انقلاب به &#8220;ام‌الاسرا&#8221; معروف شد) با استناد به شواهد و مدارک مستند، در خاطراتش نوشته که محبوبه را از ترس لو دادن اسرار مجاهدین خلق به انقلابیون پیرو امام، به قتل رساندند.</p>
<p>پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مجتبی طالقانی که به کشور آمده بود، به اتهام قتل محبوبه افراز، دستگیر شد. ولی با برپایی غوغا و تبلیغات فراوان مجاهدین خلق و تحریک مرحوم آیت‌الله طالقانی (که او را وادار به خروج از تهران کردند)، اذهان عمومی را از اتهام و جرم اصلی مجتبی طالقانی منحرف نموده و سرانجام شرایط آزادی او و خروجش از کشور را فراهم آوردند.</p>
<p>فاطمه فرتوک‌زاده (همسر مبارز معروف احمد احمد)، اکرم احمدی پریداری (دختر جوانی که در سال ۱۳۵۵ به گروه مجاهدین خلق پیوست) و تعداد بسیاری که هرگز از سرنوشت‌شان خبری به دست نیامد، توسط این گروه تروریستی درون مخفی گاه‌ها و خانه‌های تیمی به قتل رسیده یا ناپدید شدند و هرگز از آنها اثری به دست نیامد.</p>
<p>همه جنایات و قساوت و ددمنشی‌های گروه‌های تروریستی مدعی خلق به‌خصوص مجاهدین خلق در سال‌های پیش از انقلاب، در سال‌های بعد از آن نیز با قوت بیشتری، ادامه یافت؛ از سیاهچال‌های تیمی که افراد مخالف را در آن زیر شکنجه برده و به قتل رساندند تا سوزاندن و مثله کردن تحت عنوان عملیات مهندسی و کارنامه‌ای سیاه مشتمل بر ترور بیش از ۱۷ هزار نفر تا اسارت اعضای خودی در اردوگاه‌های مخوف اشرف و آلبانی و دفن تاریخی آنان، تنها بخشی از کارنامه سیاه این گروه‌هاست که همچنان دعوی مردم و دموکراسی و کشور را دارند.</p>
<p>***</p>
<p>1- چریک‌های فدایی خلق از نخستین کنش‌ها تا بهمن 1357 (جلد اول)- محمود نادری- موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی- چاپ اول- بهار 1387- صفحه 645 و 646</p>
<p>2- همان- صفحه 533 و 534</p>
<p>3- سازمان مجاهدین خلق (جلد دوم)- جمعی از نویسندگان- موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی- صفحه 108 4- همان- صفحه 119</p>
<p>کیهان</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/54124">به بهانه سالگرد سوزاندن و مثله کردن مجید شریف واقفی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/54124/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>رابطه فرهنگی مجاهدین با سیانور</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/53017</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/53017?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 31 Jan 2023 08:35:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تروریسم فرقه مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[جشنواره فیلم فجر]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سیانور]]></category>
		<category><![CDATA[مجید شریف واقفی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=53017</guid>

					<description><![CDATA[<p>هر عضو تیم عملیاتی مجاهدین خلق ملزم بود که ۴ قرص سیانور را به همراه داشته باشد که دو تای آن در کمربند جاساز می‌شد، یکی زیر زبان و یکی هم در جایی در دسترس‌تر مانند جیب گذاشته می‌شد. طبق آموزه‌های تشکیلاتی، تأکید بر این است که در زمانی که خطر دستگیر شدن وجود دارد، [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/53017">رابطه فرهنگی مجاهدین با سیانور</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>هر عضو تیم عملیاتی مجاهدین خلق ملزم بود که ۴ قرص سیانور را به همراه داشته باشد که دو تای آن در کمربند جاساز می‌شد، یکی زیر زبان و یکی هم در جایی در دسترس‌تر مانند جیب گذاشته می‌شد. طبق آموزه‌های تشکیلاتی، تأکید بر این است که در زمانی که خطر دستگیر شدن وجود دارد، فرد کپسول سیانور زیر زبان را با دندان بشکند.</p>
<p>به گزارش ایسنا، &#8220;سیانور&#8221; آنچنان تأثیری بر فرهنگ چریکی و تصفیه سازمانی و قدرت انتخاب تا پای مرگ داشته است که دست مایه ساخت یک اثر سینمایی با همین نام شده است. چرا که از ابتدای تأسیس سازمان مجاهدین خلق، همواره خودکشی با سیانور بخشی از فرهنگ تشکیلاتی آن بوده است. برای همین نوع رویارویی اعضای سازمان مجاهدین خلق با مرگ در همین موضوع قابل بازنمایی است.</p>
<div id="attachment_53018" style="width: 480px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-53018" class="size-full wp-image-53018" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sianur-Film-1.jpg" alt="فیلم سیانور" width="470" height="697" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sianur-Film-1.jpg 470w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sianur-Film-1-202x300.jpg 202w" sizes="(max-width: 470px) 100vw, 470px" /><p id="caption-attachment-53018" class="wp-caption-text">فیلم سیانور</p></div>
<p>در این بخش از خاطره‌بازی با جشنواره فیلم فجر به فیلم &#8220;سیانور&#8221; می پردازیم. این اثر سینمایی مضمونی سیاسی دارد و به مقطعی از زندگی مجید شریف‌واقفی و مرتضی صمدیه‌لباف – دو تن از اعضای اصلی سازمان مجاهدین خلق در مقطع پیش از انقلاب- و کشمکش‌های سیاسی و عقیدتی آنان می‌پردازد. سیانور در بخش سودای سیمرغ سی و چهارمین دوره جشنواره فیلم فجر پذیرفته شد و در تاریخ ۲۸ مهر ۱۳۹۵ در سینماهای ایران و خارج از کشور به اکران در آمد. به گفته برخی از منتقدان این فیلم توانسته از برخی از خط قرمزهای سیاسی تاریخ معاصر بگذرد. همچنین یکی از جذابیت دیگر فیلم سیانور این است که به لحاظ فضاسازی، شهرسازی، پوشش‌ها و تمام وجوه بصری پیرامونی جذاب دارد. مسعود احمدیان نویسنده فیلم &#8220;سیانور&#8221; در گفت‌وگویی بیان می‌کند که &#8220;سیانور می‌گوید هر کس در هر لباس و مقامی قدرت تفکر را از تو بگیرد، تو حق داری به عنوان انسان بازی را به هم بزنی. جذابیت مجید شریف واقفی علی‌رغم همه ضعف‌هایش در همین است. &#8221;</p>
<div id="attachment_39317" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-39317" class="size-full wp-image-39317" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Majid_Sharif_Vaghefi.jpg" alt="مجید شریف‌واقفی" width="700" height="445" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Majid_Sharif_Vaghefi.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Majid_Sharif_Vaghefi-300x191.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-39317" class="wp-caption-text">مجید شریف‌واقفی</p></div>
<p>مجید شریف واقفی پس از ورود به دانشگاه انجمن اسلامی دانشگاه را به همراه تنی چند از دوستانش تأسیس کرد. او اعتقادات مذهبی عمیقی داشت و برای ادامه مبارزه با رژیم شاه به سازمان مجاهدین پیوست و بعد از مدتی به یکی از مسئولین این سازمان تبدیل شد. بعد از گذشت مدتی رهبری سازمان تصمیم گرفت ایدئولوژی سازمان که برگرفته از اسلام بود را به ایدئولوژی مارکسیستی تغییر بدهد اما مجید شریف واقفی به شدت با این مسئله مخالفت داشت و این مخالفت به موضوع و مشکلی برای سازمان تبدیل شد. مخالفت مجید با مارکسیست شدن سازمان مجاهدین به حدی بالا گرفت که او را از سازمان اخراج کردند و در مقاله‌ای که همان زمان از سوی سازمان منتشر شد او را به میکروبی در درون سازمان تشبیه کردند.</p>
<p>دو تن از مسئولین رده بالای سازمان به نام‌های تقی شهرام و بهرام آرام آنچنان بر سر مواضع انقلابی و اسلامی مجید شریف واقفی به خشم آمده بودند که دستور ترور او را صادر کردند. عاقبت مجید شریف واقفی توسط دو تن از افراد سازمان به نام‌های وحید افراخته و حسین سیاه کلاه ابتدا توسط گلوبه ترور و سپس به بیابان‌های اطراف تهران منتقل شد و برای جلوگیری از شناسایی شدن جسدش به آتش کشیده شد.</p>
<div id="attachment_53020" style="width: 610px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-53020" class="size-full wp-image-53020" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sianur-Film-3.jpg" alt="فیلم سیانور" width="600" height="389" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sianur-Film-3.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sianur-Film-3-300x195.jpg 300w" sizes="(max-width: 600px) 100vw, 600px" /><p id="caption-attachment-53020" class="wp-caption-text">تصویر لیلا زمردیان با بازی بهنوش طباطبایی</p></div>
<p>مرکزیت سازمان در اسفند ماه ۱۳۵۳، از طریق لیلا زمردیان همسر شریف واقفی که رابط وی با سازمان بود، دریافت، شریف واقفی به دلیل مخالفت با انحراف ایدئولوژیک قبلاً از مرکزیت تصفیه شده بود، &#8220;مسلح&#8221; است. لیلا در یک متن انتقاد از خود ـ پس از اینکه از طرف مسئولش متهم شده بود که حقایق را نمی‌گوید ـ اعتراف کرد که از همان آذر ماه ۵۳ می‌دانسته که شوهرش مسلح است ولی گزارش نکرده است.</p>
<h3>انتقام‌گیری &#8220;مکتبی&#8221; مجاهدین خلق به سبک داعش</h3>
<p>از جمله توجیهات و انگیزه‌های مرکزیت سازمان در ترور شریف واقفی، ترس از نوعی انتقام‌گیری &#8220;مکتبی&#8221; بوده است؛ که تردیدی نیست قیاس به نفس کرده‌اند. مرکزیت توصیه کرد که شریف واقفی، صمدیه لباف و سعید شاهسوندی را تصفیه فیزیکی (ترور) کنند؛ و ضمناً با سیف‌الله کاظمیان، سمپات صمدیه و انباردار آنها نیز بعد از ترور آن دو تماس گرفته شودکه &#8220;انبارک&#8221; را تحویل دهد.<br />
طبق قراری که از طریق لیلا زمردیان به شریف واقفی ابلاغ شد، وحید افراخته و او در ساعت ۴ بعداز ظهر روز ۱۶ اردیبهشت ماه ۱۳۵۴ در سه راه بوذرجمهری نو (۱۵ خرداد شرقی)، باید یکدیگر را می‌دیدند. قبلاً محسن سیدخاموشی و حسین سیاه‌کلاه در یکی از کوچه‌های خیابان ادیب‌الممالک مستقر شده و در انتظار ورود شریف واقفی به سر می‌بردند و قرار بود علامت آن را منیژه اشرف‌زاده کرمانی بدهد. طبق برنامه، لیلا، همسر شریف ـ بی‌آنکه از جریان ترور مطلع باشد او را تا محل ملاقاتش با وحید همراهی کرد و جدا شد. قرار بود در این ملاقات آخرین حرف‌ها زده شود و وحید ـ احتمالاً و صرفاً به لحاظ تاکتیکی جهت انحراف ذهن شریف ـ موافقت سازمان را به مجید شریف واقفی اعلام کند.</p>
<p>وحید وی را به داخل خیابان ادیب برد و زمانی که به کوچه محل استقرار دو عضو دیگر رسیدند و خواستند از آن عبور کنند، حسین سیاه‌کلاه یک گلوله از روبه‌رو به صورت شریف واقفی و وحید افراخته نیز گلوله‌ای از پشت سر به او شلیک کرد. جسد او به سرعت در صندوق عقب اتومبیلی که از قبل آماده بود قرار گرفت، وحید و دو نفر دیگر با رانندگی محسن خاموشی به سوی بیابان‌های مسگرآباد حرکت کردند. در آنجا شکم شریف واقفی توسط خاموشی و سیاه کلاه پاره شد و در آن، محلول بنزین و کلرات و شکر ریختند و آتش زدند. پس از سوزاندن جسد، آن را قطعه قطعه کردند و در چند نقطه دفن نمودند. به علت سوزاندن و مثله کردن جسد، یکی از دست‌های حسین سیاه‌کلاه مقداری سوخت که در نتیجه نتوانست در برنامه بعدی، که قرار بود ساعت ۶ بعد از ظهر اجرا شود (ترور صمدیه لباف) شرکت کند.</p>
<h3>کاربرد سیانور به روایت یک عضو جدا شده از سازمان</h3>
<p>امیر نعمت‌اللهی که از پنج سال عضویتش در تشکیلات مجاهدین خلق، سه سال را در تیم‌های عملیاتی تشکیلات حضور داشت، انواع آموزش‌های چریک شهری، کار با سلاح‌های کمری، دستی و مواد منفجره و نهایتا کار با کپسول شیشه‌ای سیانور را آموخته بود.<br />
او می‌گوید: «هر عضو تیم عملیاتی مجاهدین خلق ملزم بود که ۴ قرص سیانور را به همراه داشته باشد که دو تای آن در کمربند جاساز می‌شد، یکی زیر زبان و یکی هم در جایی در دسترس‌تر مانند جیب گذاشته می‌شد. طبق آموزه‌های تشکیلاتی، تأکید بر این است که در زمانی که خطر دستگیر شدن وجود دارد، فرد کپسول سیانور زیر زبان را با دندان بشکند و خرده شیشه‌ها را در دهان بچرخاند تا با زخم شدن زبان و دهان سم سیانور به سرعت جذب خون شود و منجر به مرگ سریع فرد شود. یکی از آموزش‌ها طریقه گرفتن دهان است. باید با دو دست دهان را بگیرید تا ناخودآگاه تف نکنید.</p>
<div id="attachment_53021" style="width: 610px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-53021" class="wp-image-53021 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sianur-Film-4.jpg" alt="فیلم سیانور" width="600" height="406" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sianur-Film-4.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sianur-Film-4-300x203.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sianur-Film-4-220x150.jpg 220w" sizes="auto, (max-width: 600px) 100vw, 600px" /><p id="caption-attachment-53021" class="wp-caption-text">نمایی از ممانعت ساواک برای پیشگیری از بلعیدن کپسول سیانور</p></div>
<p>همچنین محسن زال در کتابی با عنوان «چریک مجاهد خلق» فاش کرده است که «چریک خود را برای مواجهه آماده می‌کند و گاه لحظه‌ای فرا می‌رسد که وی می‌تواند مرگ را انتخاب کند. اگر او در تور ساواک بیفتد می‌تواند خود به زندگی‌اش پایان بدهد، اما باید دانست که این خودکشی لزوما نشانه شجاعت نیست. چه بسا چریک از هراس دستگیری و شکنجه به جان خود هجوم می‌برد و خود را از شکنجه و درد می‌رهاند.»</p>
<h3>زنان چگونه جذب سازمان شدند</h3>
<p>سازمان مجاهدین خلق تا پیش از سال ۱۳۵۰ به‌عنوان تشکیلاتی که بیشتر اعضای آن مرد بودند، شناخته می‌شد. در آن زمان اعضای اولیه سازمان نظر منفی به ازدواج و تشکیل خانواده داشتند و همین مسئله سبب محدودیت بیشتر ورود زنان به این سازمان شده بود. با این‌حال بعد از ۱۳۵۰ مسائلی مانند لزوم استفاده از زنان برای پوشش خانه‌های تیمی و همچنین رقابت با سازمان چریک‌های فدایی خلق سبب شد تا رویکرد سازمان نسبت به زنان تغییر کرده و درصدد جذب آنها برآید. همین مسئله سبب شد زنانی به امید شرکت در مبارزه وارد این سازمان شوند.<br />
این سازمان در سال ۱۳۴۸ گروه زنان را تشکیل داد که منصور بازرگان مسئول آن بود. با طرحی که در مرکزیت به تصویب رسید، قرار شد در چارچوب ازدواج بستگان نزدیک کادرها و اعضای سازمان، حضور زنان در تشکیلات توجیه داشته باشد. با این‌حال زنان جذب‌ شده بعد از چندی در عمل دیدند که درون گروه مجاهدین و روابط حاکم بر آن بسیار متفاوت از تصوراتشان قبل از ورود به این سازمان است.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/53017">رابطه فرهنگی مجاهدین با سیانور</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/53017/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>شریف واقفی، قربانی ایدئولوژی انحرافی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/29981</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/29981?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 08 May 2019 04:11:38 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[اصرار مجاهدین بر استراتژی خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[شکل گیری مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مجید شریف واقفی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=29981</guid>

					<description><![CDATA[<p>درحالیکه پایه گذاران تشکیلات مجاهدین، سعی در ایجاد مشی مبارزاتی اسلامی اما با متد مسلحانه و غربی در این تشکیلات داشتند، اما بعد از همکاری های مسعود رجوی با ساواک در جریان دستگیری و اعدام موسسین مجاهدین، در سال 1354 سرکردگی این تشکیلات به افرادی قدرت طلب و التقاطی مانند تقی شهرام رسید.تقی شهرام، که [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/29981">شریف واقفی، قربانی ایدئولوژی انحرافی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>درحالیکه پایه گذاران تشکیلات مجاهدین، سعی در ایجاد مشی مبارزاتی اسلامی اما با متد مسلحانه و غربی در این تشکیلات داشتند، اما بعد از همکاری های مسعود رجوی با ساواک در جریان دستگیری و اعدام موسسین مجاهدین، در سال 1354 سرکردگی این تشکیلات به افرادی قدرت طلب و التقاطی مانند تقی شهرام رسید.<br />تقی شهرام، که ابداً مشی اسلامی را راهکار مبارزه با رژیم پهلوی نمی دانست، ایدئولوژی مارکسیستی را با پوشش اسلامی به هواداران خود و تشکیلات تزریق کرد. این مسئله باعث شکاف در نفرات رده بالای مجاهدین شد. شریف واقفی از جمله کسانی بود که با رخنه مارکسیست در تشکیلات مخالف بود و حتی از ادامه همکاری با تقی شهرام منصرف شد و در صدد تاسیس شاخه اسلامی مجاهدین و عضو گیری از بین افراد معتقد بود. اما همسرش لیلا زمردیان که ساده لوحانه و البته به زعم خودش در راه مبارزه علیه رژیم پهلوی، تصمیم مجید شریف واقفی برای ایجاد شاخه اسلامی را به تقی شهرام گزارش داد. <br />سرکرده ی مجاهدین، جدایی شریف واقفی را به سبب ایجاد شبه در دیگر اعضاء رده بالا و حتی سمپات های تشکیلات می دانست. لذا با وعده های مختلف، جلسات توجیهی و حتی تهدید سعی در منصرف نمودن شریف واقفی کرد. اما نتوانست او را از تصمیمش برای جدایی از تشکیلات منحرف شده ی خود منصرف کند.<br />تقی شهرام در نهایت تصمیم به حذف شریف واقفی از طریق ترور گرفت. او مجید افراخته و محسن سید خاموش را که از اعضاء نزدیک به خودش بودند را به بهانه تمایل به جذب در شاخه اسلامی مجاهدین به ملاقات با شریف واقفی فرستاد. در ساعت 4 عصر 16 اردیبهشت 1354 و در محل ملاقات انجام گرفته، شریف واقفی توسط مزدوران تقی شهرام ترور و جسد سوزانده شده اش در خارج از شهر تهران انداخته شد.<br />پس از پیروزی انقلاب در سال 1357، دانشگاه آریامهر تهران که محل تحصیل شریف واقفی در رشته برق بود، به نام وی نام گذاری شد.<br />حذف منتقدین و برخورد فرقه ای با آنان هنوز هم با روش های متحجرانه تر ادامه دارد. چرا که مسعود رجوی سرکرده ی فعلی مجاهدین به مراتب خشونت گراتر و انتقاد ناپذیرتر از تقی شهرام است. سرکرده ی فرقه رجوی با یادبود سالگرد ترور شریف واقفی، سعی در فریب اذهان نسبت به ماجرای ترور او توسط همفکران و هم کیشان مارکسیستش دارد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/29981">شریف واقفی، قربانی ایدئولوژی انحرافی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/29981/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>شریف واقفی نماد آرمان های بر باد رفته</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/20001</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/20001?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 11 May 2016 10:26:40 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تاریخچه فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[تصفیه های درون سازمانی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[مجید شریف واقفی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2016/05/11/%d8%b4%d8%b1%db%8c%d9%81-%d9%88%d8%a7%d9%82%d9%81%db%8c-%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%af-%d8%a2%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%af-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87/</guid>

					<description><![CDATA[<p>اگر مجید شریف واقفی در پی بازگشت به اصول اولیه ی سازمان جان  باخت، امروز از اصول اولیه که در صدر آن استکبارستیزی و مبارزه با امپریالیسم بود، چیزی در قاموس رجوی باقی نمانده است و لابی های مجاهدین خلق بیشتر از هر کشوری در کنگره ی امریکا و در میان جمهوری خواهان و جنگ طلبان فعال هستند و با هزینه کردن مبالغ هنگفت هوادار جمع می کنند. اگر سران اولیه خواستار آزادی ملت فلسطین بودند و در قرارگاه های جنبش فتح آموزش نظامی می دیدند، امروز فرقه ی رجوی هم دست و مواجب بگیر اسرائیل است و بازوی عمل آن در ترور دانشمندان هسته ای ایران.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/20001">شریف واقفی نماد آرمان های بر باد رفته</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>نمایش فیلم&#8221;سیانور&#8221; به مناسبت سالگرد شهادت مجید شریف واقفی در شانزدهم اردیبهشت ماه، در دانشگاه صنعتی شریف، بار دیگر خاطره ی خیانت ها و جنایت ها در سازمان مجاهدین خلق را زنده کرد. شریف واقفی نماد دلزدگی اعضای سازمان از سیاست ها وارونه  و انحراف هاست که بر سر انتقادهایش جان می بازد. او که از فعالان و اعضای شاخص سازمان بود پس از انتقاد نسبت به مرکزیت مارکسیست شده، مجبور به تحمل مرارت ها و ناجوانمردی های هم قطاران خود از جمله همسر خود شد اما او چیزی نمی خواست جز پایبندی به مرام اولیه ی سازمان و ماندن بر سر عقاید محسن و حنیف نژاد  و بدیع زادگان.<br />
ماجرا بدین قرار بود که لیلا زمردیان، همسر مجید شریف واقفی که تمایلات مارکسیستی داشت در یک نامه ی انتقاد از خود به مرکزیت سازمان اعتراف کرد که همسرش مسلح است و خواسته یا ناخواسته وی را به قراری کشاند که منجر به ترور دهشتناک مجید شد.<br />
هرچند که امروز سازمان خود را مبرا از ترور شریف واقفی می داند و ادعا می کند که تصفیه های درون گروهی در زمان تقی شهرام و انشعاب مارکسیستی صورت گرفته است اما نکات مهمی در این ماجرا نهفته است که نشان می دهد شرایط کنونی سازمان بسیار مشابه جو خفقان  و سبعیت حاکم بر مرکزیت سازمان، در زمان ترور شریف واقفی ست و بلکه وخیم تر و شدیدتر.<br />
مجید شریف واقفی، مرتضی صمدیه لباف و سعید شاهسوندی زمانی مورد خشم تقی شهرام و وحید افراخته – مرکزیت مارکسیستی که در غیاب سران سازمان که در زندان بودند رهبری سازمان را به دست گرفته بودند – قرار گرفتند که مذاکرات اولیه به نتیجه نرسید و این سه نفر بر سر اندیشه های اسلامی خود ماندند. آن ها تصمیم گرفته بودند که از سازمان انشعاب کنند و گروهی تازه با انشعابیون مسلمان تشکیل دهند که البته در میان بدنه ی سازمان هواداران فراوان داشت.<br />
آنچه حدود چهار دهه پیش در سازمان رخ داد تا سال ها در اذهان ماند. تا جاییکه نام مجید بر سر در معتبرترین دانشگاه ایران ثبت شد و پس از انقلاب و در جریان دادگاه تقی شهرام پرونده ی ترور شریف واقفی از نو گشوده شد. اما روند قدرت طلبی و خشونت طلبی و تمامیت خواهی در سازمان مجاهدین خلق نه تنها باقی ماند بلکه به طور فزاینده ای رشد کرد.<br />
اگر امروز مسعود رجوی و مریم رجوی از تقی شهرام و وحید افراخته به عنوان اپورتونیست چپ نما یاد می کنند و آن ها را خائن می خوانند،خود، سوابق طولانی تری از فرصت طلبی ها و خیانت ها علیه آرمان های بنیان گزاران اولیه سازمان دارند و سوابق وخیم تری از دیکتاتوری و سرکوب اعضا و تصفیه های درون سازمانی.<br />
پس از به قدرت رسیدن مسعود رجوی در سازمان مجاهدین خلق، دیگر عملاً مرکزیت و شورای مرکزی موضوعیت خود را از دست داد و به تدریج مسعود رجوی تبدیل شد به رهبر بلامنازع و مادام العمر سازمان و در این سیر تدریجی تشکیلات ساختار فرقه ای پیدا کرد. در همین راستا بسیاری از اعضای منتقد و مخالف با برچسب بریده و عامل وزارت اطلاعات تصفیه شدند، علی زرکش، مهدی افتخاری ،مهدی کتیرایی و بسیاری دیگر از این دست افرد بودند که به محض آن که به نظر رسید، درحال&#8221; محفل زدن&#8221; هستند، نخست خلع درجه شدند و سپس به کام مرگ فرستاده شدند. نزول رتبه ی سازمانی و سپس حذف فیزیکی این افراد یادآور خاطره ی مجید شریف واقفی ست که پس از انتقاد به مشی مارکیستی مورد بی مهری سازمان قرار گرفت و مجبور به کار یدی شد وپس از آنکه بر سر اعتقادات اسلامی خود ماند به فجیع ترین شکل ترور شد. از این دست موارد از زمان شکل گیری کیش شخصیتی رجوی بارها تکرار شده است اما به دلیل شرایط انزوای سازمان و فرقه ای بودن تشکیلات این جنایت ها علنی نشد، مجرمان دادگاهی نشدند و تنها پس از خروج تدریجی اعضا از تشکیلات بخش هایی از این جنایت ها فاش شد.<br />
اگر دیروز لیلا زمردیان نامه ی خودانتقادی به سران تشکیلات نوشت و اعتراف کرد که از شش ماه پیش می دانسته که شوهرش مسلح است، امروز اعضای فرقه ی رجوی هر روز گزارش های خود انتقادی می نویسند و مرتباً در جلسات خودانتقادی شرکت می کنند و از خطاهای مرتکب شده و نشده شان پرده برمی دارند تا مورد عتاب و سرزنش مسئولان و هم رده های خود قرار بگیرند.<br />
اگر مجید شریف واقفی در پی بازگشت به اصول اولیه ی سازمان جان  باخت، امروز از اصول اولیه که در صدر آن استکبارستیزی و مبارزه با امپریالیسم بود، چیزی در قاموس رجوی باقی نمانده است و لابی های مجاهدین خلق بیشتر از هر کشوری در کنگره ی امریکا و در میان جمهوری خواهان و جنگ طلبان فعال هستند و با هزینه کردن مبالغ هنگفت هوادار جمع می کنند. اگر سران اولیه خواستار آزادی ملت فلسطین بودند و در قرارگاه های جنبش فتح آموزش نظامی می دیدند، امروز فرقه ی رجوی هم دست و مواجب بگیر اسرائیل است و بازوی عمل آن در ترور دانشمندان هسته ای ایران.<br />
امروز که فرقه ی خشونت طلب و تمامیت خواه رجوی از مجید شریف واقفی با عنوان&#8221; قهرمان مجاهد خلق&#8221; یاد می کند و او را مدافع میراث حنیف می خواند، خون شریف واقفی بیشتر از هر زمان زیر خیانت ها به وطن، فرصت طلبی ها، جنگ طلبی ها و ریاکاری های مسعود رجوی  پایمال شده است.<br />
مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/20001">شریف واقفی نماد آرمان های بر باد رفته</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/20001/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>بزرگداشت شهید شریف واقفی در دانشگاه صنعتی شریف</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19995</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19995?noamp=mobile#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 11 May 2016 08:15:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سیانور]]></category>
		<category><![CDATA[مجید شریف واقفی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2016/05/11/%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af-%d8%b4%d8%b1%db%8c%d9%81-%d9%88%d8%a7%d9%82%d9%81%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b5%d9%86/</guid>

					<description><![CDATA[<p>در پایان این مراسم مهندس ابراهیم خدابنده، از مسئولین سابق بخش روابط بین الملل سازمان مجاهدین خلق به بیان مختصری از تاریخچه این سازمان و تحولات آن که موضوع فیلم «سیانور» بود پرداخت. وی در سخنان خود به مسعود رجوی، رهبر فعلی مجاهدین خلق که انقلاب ایدئولوژیک دوم را درست 10 سال پس از انقلاب ایدئولوژیک اول تقی شهرام براه انداخت، اشاره نمود و او را در حال حاضر ادامه دهنده راه نفاق که امثال شهید شریف واقفی به مقابله با آن برخواسته و در این راه جان دادند معرفی کرد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19995">بزرگداشت شهید شریف واقفی در دانشگاه صنعتی شریف</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مراسم بزرگداشت شهید مجید شریف واقفی، روز دوشنبه ۲۰ اردیبهشت ماه با نمایش فیلم «سیانور» ساخته بهروز شعیبی، در دانشگاه صنعتی شریف برگزار شد.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async" style="height: 336px; margin: 10px; width: 500px;" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Khodabande_E/Khodabande_9502_2.jpg" /></p>
<p>این مراسم به مناسبت سالگرد شهادت سید مجید شریف واقفی، که در روز 16 اردیبهشت ماه 1354 توسط عوامل سازمان مجاهدین خلق به رهبری تقی شهرام به قتل رسید، و به منظور بزرگداشت این شهید، با حضور خانواده وی در روز دوشنبه 20 اردیبهشت ماه 1395 در دانشگاه صنعتی شریف، که درست 50 سال پیش تأسیس و بعدها به نام این شهید نامگذاری شد، برگزار گردید.<br />
در این مراسم فیلم سینمایی «سیانور» دومین ساخته بهروز شعیبی که با محوریت زندگی مجید شریف واقفی، شهید راه پایداری در برابر نفاق، ساخته شده است در سالن جابربن حیان دانشکده شیمی دانشگاه شریف به نمایش درآمد.<br />
در این مراسم علاوه بر خواهر و برادرزاده شهید شریف واقفی، سید محمود رضوی تهیه کننده، بهروز شعیبی کارگردان و بازیگر نقش شریف واقفی، و بابک حمیدیان بازیگر نقش شهید مرتضی صمدیه لباف، و همچنین تعدادی از مدیران، مسئولین، اساتید، فارغ التحصیلان، و دانشجویان دانشگاه شریف حضور داشتند و از خانواده شهید شریف واقفی تجلیل به عمل آمد و لوح سپاس تقدیمشان گردید.<br />
در پایان این مراسم مهندس ابراهیم خدابنده، از مسئولین سابق بخش روابط بین الملل سازمان مجاهدین خلق به بیان مختصری از تاریخچه این سازمان و تحولات آن که موضوع فیلم «سیانور» بود پرداخت. وی در سخنان خود به مسعود رجوی، رهبر فعلی مجاهدین خلق که انقلاب ایدئولوژیک دوم را درست 10 سال پس از انقلاب ایدئولوژیک اول تقی شهرام براه انداخت، اشاره نمود و او را در حال حاضر ادامه دهنده راه نفاق که امثال شهید شریف واقفی به مقابله با آن برخواسته و در این راه جان دادند معرفی کرد.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Khodabande_E/Khodabande_9502_1.jpg" /></p>
<p> خدابنده همچنین به حذف های خونین درونی که به کرات در سازمان تحت رهبری مسعود رجوی اتفاق افتاده، از جمله حذف فیزیکی علی زرکش جانشین رجوی، پرداخت. او همچنین مشابهت های بسیاری بین خصوصیات و عملکرد تقی شهرام و مسعود رجوی از منظر یک رهبر فرقه ای و اصل قرار دادن تشکیلات بر اعتقادات برشمرد. بیانات خدابنده مورد تشویق فوق العاده حاضرین و دانشجویان قرار گرفت.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19995">بزرگداشت شهید شریف واقفی در دانشگاه صنعتی شریف</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19995/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اگر مجید شریف واقفی زنده بود، مسعود رجوی را تمکین نمی کرد</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17837</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17837?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 12 May 2015 06:47:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مجید شریف واقفی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2015/05/12/%d8%a7%da%af%d8%b1-%d9%85%d8%ac%db%8c%d8%af-%d8%b4%d8%b1%db%8c%d9%81-%d9%88%d8%a7%d9%82%d9%81%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%88%d8%af%d8%8c-%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%b1%d8%ac%d9%88/</guid>

					<description><![CDATA[<p>مجید شریف واقفی همان طوری که زیر بار هژمونی و اتوریته تقی شهرام نرفته بود اگر زنده بود هرگز از مسعود رجوی تمکین نمی کرد. زیرا مسعود رجوی عین تقی شهرام فکر می کند، رجوی خودش را در راس" قطبی" می بیند فکر می کند دارای استعداد و نبوغی است که بقیه میلیونها سال با او فاصله دارند خودش را نیروی بالنده می خواند و در دنیای توهم خویش اعتقاد دارد کشف عظیمی را نائل آمده است</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/17837">اگر مجید شریف واقفی زنده بود، مسعود رجوی را تمکین نمی کرد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>&#8221; اگر مجید شریف واقفی زنده بود در مقابل انحرافات ایدئولوژیکی، فکری و اخلاقی مسعود رجوی را تمکین نمی کرد&#8221;<br />
16 اردیبهشت 1354 مجید شریف واقفی توسط باند تقی شهرام به شهادت رسید رهبران جریان اپورتونیستی که مدعی تغییر ایدئولوژی (مارکسیست و لنینیست) شده بودند، مجید را ناجوانمردانه ترور کردند. مجید شریف واقفی همان طوری که زیر بار هژمونی و اتوریته تقی شهرام نرفته بود اگر زنده بود هرگز از مسعود رجوی تمکین نمی کرد. زیرا مسعود رجوی عین تقی شهرام فکر می کند، رجوی خودش را در راس&#8221; قطبی&#8221; می بیند فکر می کند دارای استعداد و نبوغی است که بقیه میلیونها سال با او فاصله دارند خودش را نیروی بالنده می خواند و در دنیای توهم خویش اعتقاد دارد کشف عظیمی را نائل آمده است (در رابطه با جریان اپورتونیست با آن بیانیه 10 ماده ای، بعد از انقلاب فرارش به فرانسه، انقلاب سال 63 به اسم انقلاب درونی، حذف و از دور خارج کردن رقبای خویش به نام مرکزیت و اعضای سیاسی فرقه، حذف فیزیکی موسی و علی زرکش و مهدی افتخاری و بقیه، آمدنش به عراق و تشکیل به اصطلاح ارتش آزادیبخش (ستون پنچم صدام در عراق)، سرکوب نیروهای معترض در درون تشکیلات و صدها فاکتهای دیگر در نهایت این سازمان را تبدیل به یک فرقه که در خدمت امیال و اهداف خویش باشد. اگر به لحاظ شخصیتی فرق تقی شهرام با مسعود را بررسی کنیم خواهیم دید تقی شهرام خیلی جلوتر از مسعود بود، مثلا تقی شهرام بعد از فرارش از زندان ساری در سال 1352 از کشور خارج نشد و بیشتر از مدت 4 سال  تحت تعقیب نیروهای ساواک بوده است وی در سخت ترین شرایط به مبارزه مخفی ادامه داد، اما مسعود رجوی به بهانه تشکیل شورا جانش را بدر برد و کشور را ترک نمود و به فرانسه پناه برد، و همچنین بعد از سقوط صدام مجددا همین که متوجه شد امنیت اش تامین نیست عراق را ترک کرد و از ترس دوران &#8221; غیبت &#8221; را شروع نمود نیروهایش را گوشت دم توپ کرد. اما تقی شهرام در سال 1358 بعد از دستگیری به استقبال مرگ رفت بعید می دانم رجوی چنانچه در موقعیت تقی شهرام قرار گیرد کار مشابهی بکند. در دهه های گذشته ثابت شد او به خاطر حفظ جانش حاضر است دست به هر کاری بزند تا زنده بماند. در همین جا لازم است کاری را که حنیف نژاد کرد را با رجوی مقایسه کنم حنیف نژاد بعد از دستگیری تمام مسئولیت ها را متوجه ی خودش کرد و(البته با کمک مسعود رجوی به دلیل لو دادن وی و دیگر همفکرانش در همکاری با ساواک) شجاعانه به استقبال مرگ رفت،  کاری که رجوی از آن دوری می کند،  صحنه گردان هایی هستند که به پای او دیگران را قربانی می کنند تا یک تار  موی از او کم نشود. این روزها سایت های فرقه و ایضا سیمای فرقه به مناسبت روز 16 اردیبهشت خاطره و یاد مجید را گرامی می دارند و از او یاد می کنند می خواهیم بگوئیم هیچ وجهه تشابهی بین مجید شریف واقفی با رهبران فرقه در بین نیست اگر او هم زنده بود قطعا از شما تبری می جست پس دامان پاک دیگران را با نفس کثیف خود قاطی نکنید.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/17837">اگر مجید شریف واقفی زنده بود، مسعود رجوی را تمکین نمی کرد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17837/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>آیا می دانید که مجید شریف واقفی توسط فرقه مجاهدین ترور شده است؟!</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/15985</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/15985?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 18 May 2014 09:39:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[استراتژی خشونت طلبانه]]></category>
		<category><![CDATA[آیا می دانید که ؟]]></category>
		<category><![CDATA[اصرار مجاهدین بر استراتژی خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[مجید شریف واقفی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2014/05/18/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%d9%85%db%8c-%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%af-%da%a9%d9%87-%d9%85%d8%ac%db%8c%d8%af-%d8%b4%d8%b1%db%8c%d9%81-%d9%88%d8%a7%d9%82%d9%81%db%8c-%d8%aa%d9%88%d8%b3%d8%b7-%d9%81%d8%b1%d9%82/</guid>

					<description><![CDATA[<p>بعد از گذشت مدتی رهبری سازمان تصمیم گرفتند ایدئولوژی سازمان که برگرفته از اسلام بود را به ایدئولوژی مارکسیستی عوض کنند و مجید شریف واقفی که بشدت باین مسئله مخالفت داشت به موضوع و مشکلی برای سازمان تبدیل گشت! مخالفت مجید شریف واقفی با مارکسیست شدن سازمان مجاهدین به حدی بالا گرفت که اورا از سازمان اخراج کردند و در مقاله ای که همانزمان از سوی سازمان منتشر شد اورا به میکروبی در درون سازمان تشبیه کردند!</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/15985">آیا می دانید که مجید شریف واقفی توسط فرقه مجاهدین ترور شده است؟!</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مجید شریف واقفی در سال 1327 در شهر تهران دیده به جهان گشود. بعد از تولد او که اصالتا به استان اصفهان تعلق داشت و بعلت شغل پدرش به استان اصفهان و شهر نطنز رفتند. بعد از گذراندن تحصیلات ابتدایی و متوسطه برای ادامه تحصیل در رشته مهندسی برق به تهران آمد.<br />
مجید شریف واقفی از هواداران حضرت آیت الله خمینی بود و در واقعه سال 1342 در ردیف کفن پوشان و جانثاران ایشان قرار داشت.<br />
شریف واقفی بعد از ورود به دانشگاه انجمن اسلامی دانشگاه را بهمراه تنی چند از دوستانش تاسیس کرد.او اعتقادات مذهبی عمیقی داشت برای ادامه مبارزه با رژیم شاه به سازمان مجاهدین پیوست و بعد ازمدتی به یکی از مسئولین این سازمان تبدیل شد. بعد از گذشت مدتی رهبری سازمان تصمیم گرفتند ایدئولوژی سازمان که برگرفته از اسلام بود را به ایدئولوژی مارکسیستی عوض کنند و مجید شریف واقفی که بشدت باین مسئله مخالفت داشت به موضوع و مشکلی برای سازمان تبدیل گشت! مخالفت مجید شریف واقفی با مارکسیست شدن سازمان مجاهدین به حدی بالا گرفت که اورا از سازمان اخراج کردند و در مقاله ای که همانزمان از سوی سازمان منتشر شد اورا به میکروبی در درون سازمان تشبیه کردند!<br />
دو تن از مسئولین رده بالای سازمان به نامهای تقی شهرام و بهرام آرام آنچنان بر سر مواضع انقلابی و اسلامی مجید شریف واقفی به خشم آمده بودند که دستور ترور اورا صادر کردند. عاقبت مجید شریف واقفی توسط دو تن از افراد سازمان بنامهای وحید افراخته وحسین سیاه کلاه در تاریخ 26/2/1356 ابتدا توسط ضرب گلوبه ترور و سپس به بیابانهای اطراف تهران منتقل شد و برای جلوگیری از شناسایی شدن جسدش به آتش کشیده شد!<br />
بخوبی بیاد دارم در زمانی که مسعود رجوی در نشستها صحبت بر سر تقی شهرام و بهرام آرام میکرد به مسخره آنها را شهرام  بهرام مینامید و همیشه اصرار داشت که بگوید آنها چون قصد انشعاب از سازمان را داشتند توسط شورای مرکزی سازمان اخراج شده بودند و تمامی اقدامات این دو تن ربطی به سازمان نداشته است!<br />
در آنزمان که در سازمان بودم بطور کلی خیلی از این شهید حرفی زده نمیشد و ترجیح میدادند که صحبتی در این خصوص نکنند. چرا که میبایستی به سوالات زیادی دراین خصوص جواب میدادند که البته برایشان کار آسانی نبوده است!<br />
واقعیت درونی فرقه مجاهدین همین است! هرکس که برایشان ذره ای خطرناک شود را حذف فیزیکی میکنند! در منطق بی منطقی آنها هرکس که با آنها نباشد یعنی که تمامی مواضع آنها را قبول نداشته باشد دشمن آنهاست یا میتواند به دشمن تبدیل شود!<br />
فرقه تروریستی و بی منطق مجاهدین بویی از روشن فکری و ترقی نبرده است و تمامی ژستهای میان تهی مریم رجوی فریبی بیش نیست!<br />
آری مجید شریف واقفی و شریف واقفی های زیادی در طول سالیان اخیر توسط فرقه مجاهدین ترور شده اند!<br />
مراد</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/15985">آیا می دانید که مجید شریف واقفی توسط فرقه مجاهدین ترور شده است؟!</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/15985/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
