<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>محمد رجوی</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b1%d8%ac%d9%88%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/محمد-رجوی</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Mon, 09 Feb 2026 11:59:16 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>محمد رجوی</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/محمد-رجوی</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>۱۹ بهمن، محصول  خشونت‌طلبی و جاه‌طلبی‌های رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67981</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67981?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 09 Feb 2026 05:51:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[استراتژی خشونت طلبانه]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[19 بهمن 1360]]></category>
		<category><![CDATA[اصرار مجاهدین بر استراتژی خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=67981</guid>

					<description><![CDATA[<p>در سالروز ۱۹ بهمن ۱۳۶۰، روزی که اشرف ربیعی و موسی خیابانی در یک خانه تیمی در تهران کشته شدند، بار دیگر یکی از مهمترین روزهای مبارزه با ساختار تروریستی مجاهدین خلق مرور می‌شود؛ مقطعی که بیش از هر چیز، محصول سیاست‌های خشونت‌طلبانه، جاه‌طلبی‌های رهبری و بی‌اعتنایی به جان اعضا بود. از منظر خانواده‌ها و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67981">۱۹ بهمن، محصول  خشونت‌طلبی و جاه‌طلبی‌های رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در سالروز ۱۹ بهمن ۱۳۶۰، روزی که اشرف ربیعی و موسی خیابانی در یک خانه تیمی در تهران کشته شدند، بار دیگر یکی از مهمترین روزهای مبارزه با ساختار تروریستی مجاهدین خلق مرور می‌شود؛ مقطعی که بیش از هر چیز، محصول سیاست‌های خشونت‌طلبانه، جاه‌طلبی‌های رهبری و بی‌اعتنایی به جان اعضا بود.</p>
<p>از منظر خانواده‌ها و به‌ویژه با نگاهی که سال‌هاست از سوی انجمن نجات – متشکل از خانواده‌های اعضای گرفتار در تشکیلات مجاهدین خلق مطرح می‌شود، ۱۹ بهمن فقط یک &#8220;درگیری مسلحانه&#8221; نبود؛ بلکه نماد تصمیماتی است که رهبری سازمان گرفت و هزینه‌اش را دیگران پرداختند.</p>
<p>در آن مقطع، در حالی که فضای کشور به شدت امنیتی و پرتنش بود، بسیاری از اعضا در خانه‌های تیمی باقی ماندند و در معرض خطر جدی قرار گرفتند. هم‌زمان، مسعود رجوی از ایران خارج شد و به فرانسه گریخت. این واقعیت تاریخی که رهبری سازمان کشور را ترک کرد اما بدنه و کادرهای میانی در داخل ماندند، پرسشی جدی درباره مسئولیت‌پذیری و صداقت رهبری برمی‌انگیزد.</p>
<p>در آن سال‌ها، رقابت‌ها و اختلافات درونی نیز وجود داشت. موسی خیابانی به عنوان یکی از چهره‌های شاخص در داخل کشور شناخته می‌شد و برخی تحلیلگران از رقابت‌های پنهان در سطوح بالای سازمان در آن زمان، سخن گفته‌اند. نتیجه این معادلات، باقی ماندن نیروهایی چون اشرف ربیعی و موسی خیابانی در شرایطی فوق‌العاده پرخطر بود؛ شرایطی که به کشته شدن آنان انجامید.</p>
<p>اشرف ربیعی در آن زمان مادری جوان بود و کودکی خردسال به نام مصطفی داشت. هیچ توجیه سیاسی نمی‌تواند این پرسش را خاموش کند که چرا باید مادری با کودک خردسال در دل چنین مخاطره‌ای قرار گیرد؟ چرا راهی برای خروج امن یا جلوگیری از آن رویارویی مرگبار اندیشیده نشد؟</p>
<p>پاسخ روشن است. در ساختاری که رهبر در رأس هرم قرار دارد و اطاعت بی‌چون ‌و چرا اصل اساسی است، جان افراد به ابزاری برای پیشبرد خط ‌مشی سیاسی تبدیل می‌شود. همان ساختاری که بعدها نیز با طرح‌هایی چون &#8220;انقلاب ایدئولوژیک&#8221; و اعلام خانواده به‌عنوان مرز سرخ، پیوندهای عاطفی را هدف گرفت و اعضا را از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی، یعنی ارتباط آزاد با خانواده، محروم کرد.</p>
<p>در سالروز مرگ اشرف ربیعی، بیش از هرکسی باید به محمد رجوی (مصطفی) تسلیت گفت. او فقدان مادری را تجربه کرده است که در کشاکش سیاست و خشونت جان باخت، کودکی که در میان آتش یک تصمیم سیاسی، بزرگ شد؛ تصمیمی که او در آن هیچ نقشی نداشت.<br />
انتخاب امروز او برای فاصله گرفتن از ساختاری که سال‌ها به اعضا می‌آموخت که &#8220;خانواده یعنی مرز سرخ&#8221;، شایسته تحسین است. اینکه برخلاف آن آموزش‌ها، او یاد اشرف ربیعی به عنوان مادر فقیدش را زنده نگه می‌دارد و به پیوندهای انسانی وفادار می‌ماند، قابل ملاحظه است.</p>
<p>۱۹ بهمن، فقط سالگرد یک واقعه نیست؛ یادآور مسئولیتی است که رهبران در قبال جان پیروان خود دارند. اگر آن روزها تصمیم‌هایی متفاوت گرفته می‌شد، شاید سرنوشت اشرف ربیعی و فرزندش نیز چنین رقم نمی‌خورد.</p>
<p>سالاری</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67981">۱۹ بهمن، محصول  خشونت‌طلبی و جاه‌طلبی‌های رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67981/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>حتی پسر رجوی هم او را قبول نداشت</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67498</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67498?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 10 Dec 2025 06:40:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=67498</guid>

					<description><![CDATA[<p>سال 1370 بچه های اعضای سازمان را به بهانه حمله آمریکا به عراق، به خارج از عراق منتقل و مجددا در سال 1380 آنها را به بهانه دیدار با پدر و مادر به قرارگاه اشرف آوردند. چون بیشتر آنها نمی خواستند به عراق بیایند و به نوعی آنها را با فریب و وعده که دیدار [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67498">حتی پسر رجوی هم او را قبول نداشت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سال 1370 بچه های اعضای سازمان را به بهانه حمله آمریکا به عراق، به خارج از عراق منتقل و مجددا در سال 1380 آنها را به بهانه دیدار با پدر و مادر به قرارگاه اشرف آوردند. چون بیشتر آنها نمی خواستند به عراق بیایند و به نوعی آنها را با فریب و وعده که دیدار کردی نخواستی بر می گردی آنها را باز گرداندند.</p>
<p>یکی از آنها پسر خود رجوی بود. تعدادی از این بچه ها را به محور ما آوردند.</p>
<p>در آن زمان رجوی که می دید نیروها پاسیو شدند و نافرمانی ها زیاد شده و ریزش نیرو رو به افزایش است، به حساب خودش میخواست نیروی جوان را وارد کند که دوباره نیروها شارژ شوند و بتواند مجدداً به نیروها بقبولاند که سرنگونی نزدیک است!</p>
<p>البته رجوی به هدف خود نرسید. چرا که نه تنها نیروها از حالت پاسیو خارج نشدند بلکه برعکس همین بچه ها پشیمان شده بودند و اکثراً درخواست داشتند تا به کشورهایی که از آنجا آمده بودند بازگردند. محمد رجوی هم جدای از اینها نبود. بی انگیزه بود و در آموزش ها شرکت نمی کرد.</p>
<p>در نشست ها که شرکت می کرد، با سئوالاتش نشست را به هم می ریخت و به چالش می کشید. بعضی اوقات ابریشم چی هم از پس پاسخگویی به او بر نمی آمد و به بهانه کمبود وقت، پاسخ را به زمانی دیگر موکول می کرد.</p>
<p>مسئولین سازمان که این شرایط را بر وفق مراد نیافتند، این بچه ها را جدا کردند و به ستاد منتقل کردند. جایی که اکثراً نیروهای رده بالای سازمان حضور داشتند.</p>
<p>محمد رجوی به طرز واضحی با سیاست های پدر مخالف بود. در یکی از نشست ها یادم هست که رجوی با شوخی و طعنه چیزی به او گفت و معلوم بود که او را به زور در تشکیلات نگه داشته است. ولی چون پسرش بود نه می توانست نشست جعمی برایش بگذارد. نه میتوانست او را شکنجه و زندان کند و نه می توانست سر به نیستش کند و یا او را راهی ابوغریب کند. به همین دلیل در ستاد نگهش داشته بودند تا کسی مخالفت های او را نبیند و شاید مسئولین بالا بتوانند نظر او را عوض کنند.</p>
<p>که در آخر هم مجبور شدند او را به خارج بفرستند.</p>
<p>محمود آسمان پناه</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67498">حتی پسر رجوی هم او را قبول نداشت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67498/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پسر مسعود رجوی: چرندیات مجاهدین استدلال محسوب نمی‌شود</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67444</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67444?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 06 Dec 2025 11:16:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[کودک سرباز]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=67444</guid>

					<description><![CDATA[<p>محمد رجوی معروف به مصطفی، فرزند مسعود رجوی و اشرف ربیعی، واکنش مجاهدین خلق به مستند سارا معین را خالی از استدلال و منطق می‌داند. مستند &#8220;کودکان کمپ اشرف&#8221; نخستین تجربه سینمایی سارا معین، روایت داستانی چهار نفر از کودکانی‌ست که مانند نزدیک به هزار کودک دیگر از پدر و مادرهای خود در کمپ‌های اشرف [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67444">پسر مسعود رجوی: چرندیات مجاهدین استدلال محسوب نمی‌شود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>محمد رجوی معروف به مصطفی، فرزند مسعود رجوی و اشرف ربیعی، واکنش مجاهدین خلق به مستند سارا معین را خالی از استدلال و منطق می‌داند. مستند &#8220;کودکان کمپ اشرف&#8221; نخستین تجربه سینمایی سارا معین، روایت داستانی چهار نفر از کودکانی‌ست که مانند نزدیک به هزار کودک دیگر از پدر و مادرهای خود در کمپ‌های اشرف جدا، به اروپا قاچاق شده و به خانواده‌های هوادار مجاهدین خلق در کشورهای اروپایی سپرده شدند. برخی از آن‌ها پس از رسیدن به نوجوانی دوباره به عراق برگردانده ‌شدند تا تعلیم نظامی ببینند و در خدمت سازمان مجاهدین خلق درآیند. محمد رجوی خود یکی از این هزار بود.</p>
<p>در زمستان 1402 نمایش مستند &#8220;کودکان کمپ اشرف&#8221; در جشنواره سالانه فیلم گوتنبرگ در سوئد با اعتراض هواداران سازمان مجاهدین خلق در داخل سالن و خارج از محل برگزاری روبه‌رو شد. دامنه اعتراض‌ها به حدی بود که پلیس مجبور به مداخله شد. ویترین سیاسی مجاهدین خلق با عنوان &#8220;شورای ملی مقاومت ایران&#8221;، هم‌زمان با اکران فیلم، آن را &#8220;نمایش ابلهانه با مزدوران وزارت اطلاعات آخوندها درباره کودکان کمپ اشرف در سوئد&#8221; دانست.</p>
<p>در پی هیاهوی مجاهدین خلق علیه فیلم، ۱۶۹ نویسنده، فیلم‌ساز، هنرمند، کنشگر سیاسی، جامعه‌شناس و&#8230; با انتشار بیانیه‌ای &#8220;از آزادی بیان کودک‌سربازان سابق در سازمان مجاهدین و دیگر کودکانی که در سال ۱۳۶۹ توسط مجاهدین از خانواده‌هایشان در اردوگاه اشرف جدا شده و به کشورهای دیگر فرستاده شدند&#8221;، حمایت کردند. چندی بعد محمد رجوی در حساب کاربری فیس بوک خود در نقد حمله‌های مجاهدین خلق به عوامل مستند کودکان کمپ اشرف چنین نوشت:</p>
<p><em>فیلم مستند کودکان کمپ اشرف که در فستیوال فیلم Gothenburg نمایش داده شد با واکنش شدید و تقریباً هیستریک سازمان مجاهدین و عناصر وابسته به آن مواجه شد. من خودم این فیلم را نگاه نکردم و در جریان جزئیات آن نیستم. اما رویکرد مجاهدین برایم بسیار کودکانه، بی پایه و بدور از هرگونه استدلال و منطق به نظر آمد. از اتهامات نخ نما و رنگ باخته مثل وزارت اطلاعات که بگذریم، آنها مدعی هستند که این فیلم سراپا دروغ و تحریف است اما حتی یک مورد فاکت مشخص اسم نمیبرند. بجای اینکه به محتوای فیلم بپردازند و از آن ایراد بگیرند، به دنبال تخریب کارگردان و بازیگران، مقایسه‌های بی ربط تاریخی و یا سفسطه‌هایی از قبیل چرا به سراغ ما آمدی و نمی‌روی در رابطه با وضعیت کودکان در جمهوری اسلامی فیلم بسازی &#8230; فکر کنم مناسب است به رهبران مجاهدین یادآوری کنیم که این قبیل چرندیات به هیچ وجه استدلال محسوب نمی‌شود و خارج از دایره محدود خودشان هیچ کس دیگری را قانع نمی‌کند. اگر واقعاا به این فیلم ایرادی وارد است، بفرمایید آن را با فاکت و نمونه مشخص بیان کنید. و البته که تا این نقطه از این کار عاجز بودید!</em></p>
<p>محمد رجوی، فرزند مشترک مسعود رجوی و همسر اولش اشرف ربیعی، تنها بازمانده درگیری خانه زعفرانیه در 19 بهمن 1360 و کشته شدن موسی‌خیابانی و اشرف ربیعی و تعدادی دیگر از تروریستهای مجاهدین بود. او بعدها به مانند دیگر کودکان مجاهدین خلق به اروپا قاچاق شد، در نوجوانی به اشرف بازگردانده شد و به استخدام ارتش به اصطلاح آزادی بخش مجاهدین خلق درآمد. او در کمپ اشرف، کمپی که به نام مادرش نامگذاری شده بود، دست به اعتراض به ساختار خفقان آور تشکیلات پدرش زد. حتی اقدام به فرار کرد و موفق نشد و تا زمان حمله آمریکا به عراق در اشرف ماند.</p>
<p>پس از حمله آمریکا به عراق و خلع سلاح مجاهدین، محمد رجوی بالاخره موفق به ترک تشکیلات و مهاجرت به اروپا شد. در نروژ اقدام به ادامه تحصیل کرد اما برای اشتغال با کارشکنی‌های مجاهدین خلق مواجه شد و حتی درگیر شکایت‌های حقوقی و قانونی شد.</p>
<p>فرزند مسعود رجوی، در زمان آغاز افشاگری‌های کودک سربازان در پی انتشار مصاحبه روزنامه آلمانی دسایت با امین گل مریمی در کنار دیگر کودک سربازان پیشین مجاهدین خلق در جلسات کلاب هاوس شرکت کرد و از مشاهدات خود و درگیری‌های قانونی‌اش با عوامل مجاهدین گفت. او بعدها از پیروزی امین گل مریمی و لوییزا هومریش در دادگاه هامبورگ حمایت کرد و دربرابر اتهام زنی‌ها و توهین‌های برخی هواداران مجاهدین خلق در شبکه‌های اجتماعی با اقتدار و بیان قدرتمند ایستادگی کرد.</p>
<p>مزدا پارسی</p>
<div id="attachment_67446" style="width: 610px" class="wp-caption alignnone"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-67446" class="size-full wp-image-67446" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Text-Rajavi-M.jpg" alt="نظر محمد رجوی" width="600" height="974" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Text-Rajavi-M.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Text-Rajavi-M-185x300.jpg 185w" sizes="(max-width: 600px) 100vw, 600px" /><p id="caption-attachment-67446" class="wp-caption-text">نظر محمد رجوی</p></div>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67444">پسر مسعود رجوی: چرندیات مجاهدین استدلال محسوب نمی‌شود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67444/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title> ماجرای آن نیمروز &#124; در تهران روزانه ۷۰ عملیات تروریستی انجام می‌شد</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/58777</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/58777?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 14 Feb 2024 06:45:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تروریسم فرقه مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[19 بهمن 1360]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=58777</guid>

					<description><![CDATA[<p>گفتگوی پایگاه خبری جماران با علی بیزه، عضو مرکزی مقابله با مجاهدین خلق در دهه 60 به مناسبت سالروز کشف خانه تیمی زعفرانیه در 19 بهمن ماه 1360 و در پی آن کشته شدن موسی خیابانی. بعضی از مطالب این گفت و گو برای اولین بار منتشر می‌شود. قبل از اینکه به زمستان سال 60 [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/58777"> ماجرای آن نیمروز | در تهران روزانه ۷۰ عملیات تروریستی انجام می‌شد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>گفتگوی پایگاه خبری جماران با علی بیزه، عضو مرکزی مقابله با مجاهدین خلق در دهه 60 به مناسبت سالروز کشف خانه تیمی زعفرانیه در 19 بهمن ماه 1360 و در پی آن کشته شدن موسی خیابانی.</p>
<p>بعضی از مطالب این گفت و گو برای اولین بار منتشر می‌شود.</p>
<p><strong>قبل از اینکه به زمستان سال 60 و آن ماجرای نیم روزه برسیم، باید اشاره کنم که شما در میدان و در صحنه بودید و آن موقع اوضاع را از نزدیک رصد کرده و کاملا در جریان این نوع از رویدادها بودید. ضمن این که به خاطر فعالیت‌های سازمان، شما فعالیت‌های اطلاعاتی و امنیتی داشتید. به نظر شما چه شد که سازمان به این تحلیل رسید که به ترور، کشتار و ناامن کردن فضای جامعه روی آورد؟</strong></p>
<p>مجاهدین به چیزی جز ساقط کردن حکومت فکر نمی‌کردند.</p>
<p>من حالا این سوال را یک جوابی می‌دهم، ولی باز برمی‌گردیم به همان قصه.</p>
<p>بعد از پیروزی انقلاب، سازمان همه حرکت‌هایش مشخص بود که اینها فقط به حکومت کردن فکر می‌کنند و چیزی کمتر از آن راضی نیستند. حتی همان موقع‌ها شهید بهشتی پیشنهاد کرده بودند که اینها را بیاوریم در بخشی از حکومت شریک بکنیم و بگذارید که اینها هم همراه باشند. با توجه به اینکه شهید بهشتی ماهیت اینها را خیلی بهتر می‌دانست، برای اینکه بهانه از دست اینها گرفته بشود، این پیشنهاد را کردند. در مذاکراتی هم که با سران سازمان بود، این پیشنهاد را اصلا قبول نکردند.</p>
<p>قبل از 30 خرداد، زمانی که اینها وارد فاز نظامی بشوند، خیلی روشن بود که این سازماندهی و این تشکیلاتی را که اینها درست کرده‌اند، برای تصاحب حکومت بود؛ مثلا اینها برای فروختن روزنامه &#8220;مجاهد&#8221;، تیمی تشکیل دادند که در آن یک نفر می‌آید روزنامه را به دست می‌گیرد و پنج نفر محافظ و مسئول حفاظت دارند. همین‌طور از دیگر رفتارها و تشکیلات‌شان مشخص بود که اینها یک برنامه‌ای دارند یا یک حرکت‌های خطرناکی دارند و برای آینده برنامه‌ریزی می‌کنند. این مطلب برای ما که آن موقع نظاره‌گر اینها بودیم، یا تظاهراتی که راه می‌انداختند، شعارهایی که می‌دادند، نوع هیجاناتی که درست می‌کردند و دستوراتی که به هواداران‌شان می‌دادند، کاملا روشن بود. اینها یکی از دستورات‌شان این بود که اگر کسی می‌خواهد با سازمان همکاری کند، اولین کاری که باید بکند تلویزیونش را خاموش کند تا اخبار جمهوری اسلامی را گوش نکند.</p>
<p><strong>منظورتان از حکومت کردن، این است که اینها کل نظام را می‌خواستند؟ نه اینکه مثلا قوه مجریه، مقننه و&#8230; را بخواهند؟</strong></p>
<p>بله. اینکه بیایند در حکومت شریک بشوند، یا وزارتخانه‌ای را بگیرند و یا در یک قسمتی از حکومت همراه باشند، راضی نبودند. اینها دنبال کل حکومت بودند؛ چون اصلا روح سازمانی‌شان اینجوری بود؛ یعنی تربیتی که شده بودند، این شکلی بود. به نظر من این فرق نمی‌کرد که روحانیت و جمهوری اسلامی حاکم باشند یا کسانی غیر آنها؛ مثلا شما فرض کنید اگر جبهه ملی یا نهضت آزادی هم حاکم بودند، بازهم اینها درگیر می‌شدند؛ چون اینها افراد تمامیت‌خواه بودند و همان‌طور که بعدها هم با هیچ کسی نساختند، آنوقت نیز فقط دنبال یکه‌تازی بودند.</p>
<p><strong>بیاییم روی ماجرای زمستان 60 و آن اتفاق کشته شدن موسی خیابانی.</strong></p>
<p>قبل از سازمان‌دهی مرکز عملیات علیه مجاهدین، به شدت دچار بی‌نظمی و موازی کاری بودیم</p>
<p>من می‌خواهم از تابستان آن سال شروع کنم. در تابستان سال 60 که درگیری‌ها شروع شده بود، من از اول جنگ در جبهه بودم. جبهه‌ام همیشه در جنوب بود. یک دفعه‌ای به سرم زد که به غرب کشور بروم. آمدم در غرب کشور، در منطقه &#8220;روانسر&#8221;؛ منطقه‌ای که یک ضلعش روانسر، یک ضلعش پاوه و یک ضلع دیگرش کامیاران بود. در این مثلث، ضد انقلاب و جدایی طلب‌های کرد بودند. در ضلعی که ما بودیم، یک خط دفاعی کشیده شده بود. ما قبلش که در جنوب یا در حصر آبادان و&#8230; می‌جنگیدیم، جلو ما ارتش عراق بود با دهها تانک و یک ارتش کلاسیک و ما با یک چنین ارتشی درگیر بودیم و می‌جنگیدیم؛ اما حالا که در این منطقه آمدیم، در برابر چهارتا ضد انقلاب -از نظر ما- پیزوری هم باید خط دفاعی بکشیم.</p>
<p>حقیقتا به من برخورد؛ گفتم چه وضعی است که ما در برابر اینها هم خط دفاعی داشته باشیم؟ به جای اینکه پدافند کنیم، می‌شود روی اینها هر روز عملیات کرد و اصلا می‌شود رفت منطقه را پاکسازی کرد. همین‌طور که به این موضوع فکر می‌کردم یادم افتاد که یکی از بچه‌هایی که در کمیته مرکزی –آن موقع من پاسدار کمیته مرکزی بودم- بود، در آنجا مسئولیت دارد. ایشان از بچه‌های زندان بودند و در زندان هم با آقای مهدوی کنی هم‌بند بودند. از اینها شنیده بودم که می‌گفتند ما در زندان یک هم‌بند ارتشی داشتیم که اسمش –خدا رحمتش کند، الآن فوت کرده است- مصطفی تحیّری بود. این مصطفی تحیّری فرمانده قرارگاه غرب کشور در باختران آن روز –تابستان سال 60- یا کرمانشاه امروز بود.</p>
<p>من مرخصی گرفتم و به فرماندهی قرارگاه غربی کشور رفتم و گفتم من با آقای تحیری کار دارم. من که یک جوان بیست ساله بودم، وقتی دژبان‌هایی که آنجا بودند، این حرف من را شنیدند، خیلی تعجب کردند که این یک بچه با فرمانده قرارگاه چه کار دارد!</p>
<p>خلاصه، پیغام دادم که بگویید یک کسی که از دوستان فلانی –از بچه‌های آنجا- است با ایشان کار دارد. خلاصه به هر شکلی بود، رفتم ایشان را دیدم و گفتم که من از پاسداران فلانی هستم و ایشان در مورد شما به من گفته بود. همچنین مطرح کردم من الآن در روانسر در این جبهه هستم، این خیلی بد است که ما برای چهارتا ضد انقلاب هم خط دفاعی تشکیل بدهیم و&#8230;؛ شما یک گروهان در اختیار من بگذارید، من هر روز روی اینها عملیات می‌کنم و این منطقه را پاکسازی می‌کنم که اصلا احتیاجی نباشد خط دفاعی و&#8230; تشکیل دهیم.</p>
<p>این فرمانده یک نگاهی به بالا و پایین ما کرد و گفت که من اگر یک گروهان نیروی عملیاتی داشتم، منتظر تو نمی‌ماندم که عملیات کنی، خودم آنجا هر روز عملیات می‌کردم؛ اما چنین نیرویی فعلا نیست. این حرف بیشتر به من برخورد و گفتم یعنی اگر من بروم از تهران 80 تا نیرو بیاورم، شما اینجا هر روز عملیات می‌کنید؟ گفت آری؛ تو برو هشتاد تا نیرو بیاور، من هم امکانات و ادوات نظامی به شما می‌دهم و بروید این منطقه را پاکسازی کنید. من همان موقع یاد بچه‌هایی افتادم که از اول جنگ به خصوص در حصر آبادان مرتب از کمیته‌های 14گانه تهران، کمیته‌های تبریز و جاهای مختلف ایران به جبهه می‌آمدند و تقریبا شجاع‌ترین این بچه‌ها در ذهن من مانده بود. گفتم من می‌روم یک هفته‌ای برایت می‌آورم. او هم گفت باشد.</p>
<p>بلند شدم آمدم تهران و رفتم پیش فرمانده عملیات کمیته مرکزی، گفتم ماجرا اینجوری شد و من می‌خواهم بچه‌ها را جمع کنم و ببرم؛ او هم گفت باشد. آن موقع یک موتوری داشتیم، ما در این کمیته‌های 14گانه راه افتادیم، آن بچه‌هایی را که از اهالی جنگ و حصر آبادان سراغ داشتیم که بچه‌های شجاع بودند، یکی یکی پیدا کردیم. رضایت اینها را گرفتم و آمدم لیست اینها را به فرمانده عملیات کمیته دادم، گفتم این 80 نفر را من می‌خواهم بردارم بروم و شما مجوزش را بدهید. گفت حالا عجله نکن، همینجوری که نمی‌شود؛ اول اینها را جمع کن بعد اینها باید به پادگان بروند -آن موقع کمِیته مرکزی یک پادگانی طرف‌های افسریه داشت به نام “پادگان نصر&#8221;- یک دوره‌ای آموزش نظامی هم ببینند و بعد اینها را ببر. دیدم حرف بدی نیست؛ همه این 80 نفر را ما جمع کردیم و بردیم در پادگان. آن موقع بچه‌های کلاه سبز ارتشی آمدند به اینها یک دوره فشرده‌ای آموزش جنگ‌های چریکی و پارتیزانی دادند.</p>
<p>اواخر این دوره بود که اتفاق نخست‌وزیری افتاد و شهید رجایی و شهید باهنر به شهادت رسیدند. اما ما هنوز به همان غرب کشور فکر می‌کردیم. یکی دو روز بعد از شهادت شهید رجایی و شهید باهنر، ما آماده شده بودیم که این بچه‌ها را برداریم و به غرب کشور برویم.</p>
<p>در این مدتی که ما جبهه بودیم، هر موقع که من به تهران می‌آمدم، می‌رفتم یک سری به آقای باقری کنی یا آقای مهدوی کنی می‌زدم و چاق سلامتی می‌کردیم. آقای مهدوی کنی هر روز به کمیته نمی‌آمد، اما آقای باقری کنی همیشه بود. وقتی که من رفتم تا از آقای مهدوی کنی خداحافظی کنم، این موضوع را کمی با همان هیجان جوانی برایش تعریف کردم و اینکه الآن ما 80 تا از بهترین و شجاع‌ترین بچه‌های کمیته را جمع کردیم و داریم می‌بریم آنجا تا عملیات کنیم. آقای مهدوی کنی یک نگاهی به من کرد، بعد یک دفعه‌ای برگشت و گفت پسر! تو عقل داری؟ من یک دفعه جا خوردم؛ چون فکر می‌کردم که الآن آقای مهدوی کنی خیلی من را تشویق و دعا می‌کند؛ اما وقتی چنین واکنشی را دیدم، یک دفعه شوکه شدم و گفتم برای چه حاج آقا؟ گفت همین دیروز رئیس جمهور و نخست‌وزیر شما را ترور و شهید کردند، بعد ما درگیر جنگ مسلحانه در داخل هستیم و در تهران هر روز دارد ترور انجام می‌شود، بعد تو آمدی می‌گویی 80 تا از بهترین و شجاع‌ترین بچه‌های کمیته را می‌خواهی برداری و از تهران ببری! از تهرانی که در خطر است، برمی‌داری می‌بری غرب کشور؟ نه، لازم نیست. یک کمی هم با عصبانیت این را گفت.</p>
<p>من همانجا کمی فکر کردم دیدم حرف منطقی و درست است. بعد گفتم حاج آقا حالا چه کار کنیم؟ گفت برو، من خبر می‌کنم و آن بچه‌ها هم همچنان در پادگان باشند تا به شما خبر بدهم. من آمدم پیش فرمانده عملیات و گفتم قصه اینجوری شده، من رفتم پیش آقای مهدوی کنی اینجوری گفت که این نیروها همینجا باشند تا خبر بدهد. گفت خیلی خوب، پس می‌روم با ایشان صحبت می‌کنم.</p>
<p>در آن زمان یک ناهماهنگی بسیار ناجوری در تهران برای برخورد با خانه‌های تیمی مجاهدین خلق رخ داده بود؛ چون ما در هر محله‌ای بسیج، کمیته و نیروهای سپاه را داشتیم که هرکدام هم یک‌جوری می‌آمدند وارد عملیات علیه این خانه‌های تیمی مجاهدین خلق می‌شدند. وقتی بنا می‌شد که روی یک خانه تیمی عملیات بشود، می‌دیدید که ده تا گروه مسلح از کمیته‌های مختلف، بسیج و سپاهی که در آن منطقه بودند، وارد عمل می‌شدند و گاها شاید خودی‌ها هم همدیگر را می‌زدند و مجاهدین خلق نیز از همین فضا استفاده کرده شاید فرار می‌کردند. به خاطر این فضایی که در تهران بود، ظاهرا تصمیم گرفته بودند که سپاه یک مرکز عملیات مشترک را درست بکند و عملیات روی تمام این خانه‌های تیمی فقط از طریق این مرکز مشترک انجام بشود.</p>
<p>به‌هرحال، بعد از اینکه این بچه‌ها آموزش دیده و آماده بودند، به ما گفتند این نیروها را در خیابان گیشا ببرید. آنجا یک ساختمان سنگی نیمه کاره‌ای بود که تقریبا 80 درصدش درست شده بود و آن موقع می‌گفتند که این کاخ ولی عهد بوده است؛ اما واقعا نمی‌دانم که این واقعیت داشت یا نه. به ما گفتند آنجا بروید تا خبرتان کنیم؛ ما هم این نیروها را از پادگان برداشتیم و آنجا رفتیم. وقتی به بچه‌ها گفتم که قرار نیست به جبهه در غرب کشور برویم، یک کمی غرغر کردند و به ذوق‌شان خورد که ما می‌خواستیم جبهه برویم، اما چرا ما را اینجا می‌فرستند. یک کمی توجیه‌شان کردیم و اینها را برداشتیم بردیم در آن مقر. همان روز دیدیم که 70 تا از نیروهای زبده سپاه هم آمدند که مجموعا شدیم 150 نفر و این مرکز در آنجا شکل گرفت.</p>
<p>این درست زمانی بود که در تهران روزانه تا 70 ترور هم انجام می‌شد. خیلی موقع‌ها به ما می‌گفتند خودتان را برسانید به فلان نقطه تهران و ما هم فوری می‌رفتیم. بعضی موقع‌هایی بود که تا بچه‌ها برسند، با یک دقیقه دو دقیقه دیرتر یا زودتر رسیدن آنها یا جان یک نفر نجات پیدا می‌کرد و یا یک نفر شهید شده بود. وقتی بچه‌ها سر صحنه عملیات می‌رسیدند، مجاهدین خلق می‌آمدند در صحنه می‌دیدند که از نظر خودشان اوضاع سرخ است، فرار می‌کردند که ما هم در کمین آماده بودیم و دستگیرشان می‌کردیم. در آن روزها تهران یک چنین وضعیتی داشت و این مرکز نیز در بیست و چهار ساعت گاها می‌شد که ده تا دوازده تا خانه تیمی را عملیات می‌کرد. نوع عملیات ما هم به این شکل بود که باید در چند دقیقه اول کار را تمام می‌کردیم؛ آن هم به دو دلیل بود:</p>
<p>یک، اگر این عملیات طول می‌کشید و خانه تیمی مورد نظر در همان دقایق اولیه فتح نمی‌شد، تمام کمیته‌های آن منطقه، بسیجی‌ها و سپاه که معمولا به آنها خبر نمی‌دادیم، می‌ریختند و درگیری‌ها و ناهماهنگی‌هایی که گفتم، به وجود می‌آمد.</p>
<p>دو، اینکه مجاهدین خلق فرصت پیدا می‌کردند مقاومت و سپس فرار کنند؛ چون عمده تلاش ما این بود که اینها زنده دستگیر شوند تا شبکه و خط سازمانی‌شان کشف بشود. می‌توانیم بگوییم به خاطر شیوه‌ای که انتخاب کرده بودیم که به سرعت وارد عمل می‌شدیم و اصلا به آنها مهلت مقابله یا فرار نمی‌دادیم، در 99 درصد این عملیات موفق بودیم.</p>
<p>هیچ وقتی بوده که یک عملیاتی لو برود؟ آیا خبر ندادند به نیروهای بسیجی و سپاهی محل، به خاطر ترس از لو رفتن عملیات هم بوده است؟</p>
<p>نیروهای ما از اینکه به اشتباه وارد خانه دیگری شدند به گریه میفتادند حتی از کتک زدن عضو مجاهدین خلقی که مردم را ترور کرده برحذر بودند</p>
<p>آری، اینها هم مدنظر بود، اما لو رفتن عملیات را نداشتیم. خیلی از این خانه‌های تیمی به واسطه دستگیری افرادی کشف می‌گردید که خودشان یکی از اعضای آن خانه تیمی بودند. معمولا اعضای این خانه‌های تیمی با همدیگر قراری داشتند که اگر کسی از آنها بیرون می‌رفت، می‌گفتند مثلا الآن که ساعت 8 و ربع است، اگر تا ساعت 9 برنگشتم، یعنی اینکه من دستگیر شدم و شما خانه را تخلیه کنید. این مجاهدین خلق وقتی هم دستگیر می‌شدند، یک تعدادشان اعتراف می‌کردند و اطلاعات می‌دادند، اما یک تعدادشان مقاومت می‌کردند تا ساعت 9 بشود. ما گاهی با وضعیتی هم مواجه بودیم که وارد خانه تیمی مورد نظر می‌شدیم، ولی اعضای آنها رفته بودند؛ چون از آن ساعت مورد توافق‌شان گذشته بود. ولی اینکه در عملیات موفق نشویم و مثلا خانه تیمی مورد نظر به سرعت فتح نشود، خیلی کم بود. یک موقع‌هایی هم بود که مجاهدین خلق آدرس اشتباهی می‌دادند؛ مثلا در طبقه دوم یک آپارتمانی بودند، آنها طبقه سوم را آدرس می‌دادند تا هم ما به هدف نزدیم و هم این درگیری و سروصدایی که می‌شود، مجاهدین خلق که در طبقه دوم بودند، فرصت فرار پیدا کنند. گاهی ما ناخودآگاه با وضعیتی دچار می‌گشتیم که وقتی وارد یک خانه‌ای می‌شدیم، می‌دیدیم که اینجا یک خانه معمولی است و به طور طبیعی اعضای آن خانه می‌ترسیدند.</p>
<p>یک بار بعد از اینکه کار ما تمام شد، دیدم یکی از بچه‌ها روی راه پله آپارتمان محل عملیات نشسته و دارد اشک می‌ریزد؛ گفتم برای چه گریه می‌کنی؟ گفت درست است که ما روی این مجاهدین خلق عملیات می‌کنیم و یک اجری پیش خدا داریم، ولی این اشتباهاتی که رخ می‌دهد، با اینکه ما در آن دخیل نیستیم، اما این خانواده‌ها می‌ترسند، آیا خدا ما را می‌بخشد؟ یعنی عموما یک چنین بچه‌هایی داشتیم.</p>
<p>یک بار دیگر، یکی از مجاهدین خلق که تحریک شده بود تا بیاید خانه‌ای را نشان بدهد، اما او عمدا معطل کرده بود که از آن تاریخ، یعنی از ساعت مورد قرارشان بگذرد؛ وقتی بچه‌ها وارد خانه شدند، دیدند که خانه خالی است. بعد، یکی از بچه‌ها به نام &#8220;حسین علیخانی&#8221; که بعدا در جبهه شهید شد، آمده بود یک چک به این فرد مجاهدین خلق مسلح تروریست زده بود به دلیل اینکه حتی بعد از دستگیری‌اش هم یک چنین کلکی می‌زد، خدا را گواه می‌گیرم که ما آمدیم گفتیم حسین! تو حق نداشتی به گوش این عضو مجاهدین خلق چک بزنی. بعد هم با شوخی و جدی، او را نگهداشتیم و یک چک زدیم که قصاصش انجام بشود. ما چنین بچه‌هایی با یک چنین تربیتی داشتیم.</p>
<p>ماجرای برخورد با خانه‌های تیمی مجاهدین خلق همین‌طور ادامه پیدا کرد و ما همیشه از این موضوع رنج می‌بردیم که چرا خانه‌تیمی‌هایی را عملیات می‌کنیم که در آن کشته شدگان و دستگیرشدگان مجاهدین خلق در سطح پایین و نیروهای عملیاتی‌شان است؟ چرا به کادر مرکزی مجاهدین خلق نمی‌رسیم؟ چون اینها یک سلسله مراتبی سازماندهی کرده بودند که خودشان در عملیات نمی‌آمدند، بلکه بیشتر نیروهای جوان بودند.</p>
<p><strong>این خانه‌تیمی‌هایی را که می‌زدید، چقدر کادر داشتند؟</strong></p>
<blockquote><p>در تهران روزانه 70 عملیات تروریستی انجام می‌شد</p></blockquote>
<p>شما این را حساب کنید که کادر اینها به قدری بود که در تهران روزانه 70 تا ترور انجام می‌دادند. این نشان می‌دهد که واقعا یک شبکه گسترده‌ای بودند؛ چون این شبکه درست کردن، این همه خانه تیمی داشتن و پیدا کردن اسلحه، ماشین و پول برای اینها، یک سازمان گسترده‌ای را می‌خواهد. خود این نشان می‌دهد که اینها از روز اول انقلاب خودشان را برای یک چنین روزی آماده می‌کردند. نه تنها ترور در سطح پایین، بلکه ترور در سطح رئیس جمهور و ترور در سطح حزب جمهوری را انجام می‌دادند.</p>
<p><strong>شناسایی این خانه‌های تیمی هم با خودتان بود؟</strong></p>
<p>نه، کار اطلاعی و شناسایی با اطلاعات سپاه بود؛ آنها می‌آمدند اطلاعات را به ما می‌دادند و ما می‌رفتیم عملیات می‌کردیم.</p>
<p>به‌هرحال، همان‌طوری که عرض کردم، ما همیشه از این رنج می‌بردیم که چرا ما همه‌اش روی رده‌های پایین اینها عملیاتی را انجام می‌دهیم و چرا به کادرهای اینها نمی‌رسیم. چون جوان بودیم و هیجانی هم بودیم، دوست داشتیم زودتر قال قضیه کنده بشود و از آن‌ور هم که جبهه و جنگ بود، دوست داشتیم این موضوع جمع بشود و ما برگردیم به جبهه. تا اینکه غروب روز 18 بهمن سال60 رسید و ما دیدیم که تقریبا تمام کادرهای اصلی اطلاعات سپاه در مقر ما جمع شدند. برای ما که همیشه دیدن این آدم‌ها آرزو بود -چون ما همه‌اش اسم اینها را شنیده بودیم- وقتی که اینها را از نزدیک می‌دیدیم، بسیار جالب بود. ما قبلا یک رابطی داشتیم که آن رابط از اطلاعات می‌آمد و ما را نسبت به عملیات روی خانه تیمی مشخص توجیه می‌کرد.</p>
<p>من آن شب وقتی دیدم که تمام کادرهای اصلی اطلاعات سپاه در مقر ما آمده است، فهمیدم که امشب حتماً خبری است که اینها همه با هم آمده‌اند. بعد مطرح کردند که سه تا خانه تیمی در زعفرانیه، پاسداران و یوسف آباد است که باید روی آنها عملیات انجام بشود و خیلی مهم است. ما حتی بچه‌هایی را که شیفت‌شان هم نبود، صدا زدیم؛ یعنی 150 نفر تقریبا همه جمع شدند. سه تا گروه تشکیل شد و اینها گفتند که خانه زعفرانیه از همه مهم‌تر است. ما هم بچه‌ها را برای عملیات در خانه پاسداران و یوسف آباد آماده کردیم.</p>
<blockquote><p>موسی خیابانی در خانه زعفرانیه پنهان شده بود</p></blockquote>
<p><strong>در خانه زعفرانیه، موسی خیابانی معاون مسعود رجوی هم بود؟</strong></p>
<p>بله.</p>
<p>همان‌طوری که گفتم شیوه ما در عملیات به دو جهت بود: یکی اینکه اینها را زنده دستگیر کنیم و دیگر اینکه نیروهای محلی نیایند و شلوغ نشود. ما شیوه مان این بود که پشت در خانه تیمی می‌رفتیم و با یک ضربه‌ای شدید در را شکسته و وارد می‌شدیم؛ تا افراد داخل آن خانه به خودشان می‌آمدند ما دستگیرشان کرده بودیم. اینجا هم قرار شد که از همین شیوه استفاه کنیم. البته شیوه‌هایی مختلف دیگری هم داشتیم؛ مثلا در بعضی از خانه‌ها این‌طوری نمی‌شد عملیات کنیم؛ می‌رفتیم چند خانه دورتر را در می‌زدیم و به صاحب خانه می‌گفتیم که دو سه تا همسایه آن‌ورتر شما قاچاقچی مواد مخدرند، ما باید از خانه شما به آنجا برویم. بعد از روی پشت بام خانه‌ها می‌رفتیم و از بالا وارد خانه مورد نظر می‌شدیم.</p>
<p>بچه‌ها در خانه یوسف آباد از این طریق وارد شدند. اما خانه زعفرانیه اینجوری بود که در ورودی طبقه اول از خیابان باز می‌شد، بعد از بیرون پله می‌خورد و به طبقه دوم می‌رفت. ما ضمن اینکه این خانه را کاملا محاصره کردیم که هیچ راه فراری نباشد، قرار براین گذاشتیم که دو گروه پنج نفره با ضربه و شکستن در، وارد خانه شوند؛ یک گروه پنج نفره ما بودیم که پایین بودیم و یک گروه پنج نفره هم برای طبقه بالا بود که شهید دهنوی مسئول آن بود. وقتی که بچه‌ها آماده شدند و محاصره خانه را کامل کردند، رأس ساعت 6 و نیم صبح که زمستان هم بود و هوا هنوز تاریک بود، ما وارد خانه که شدیم. ظاهرا درون خانه اینجوری بود که یک ورودی داشت و در آن ورودی یک اتاق 3در4 بود که اینها در این اتاق یک محافظ گذاشته بودند. وقتی ما در را شکستیم و داخل رفتیم، آن محافظ سریع یک نارنجک کشید –البته چون تاریک بود ما فقط از انفجار و ترکش‌هایی که به ما خورد فهمیدیم که نارنجک بوده است- و انداخت، خودش هم پشت در رفت و در را بست.</p>
<p><strong>اصلا هوشیار نبودند؟</strong></p>
<p>هوشیار به این معنا که از قبل بدانند که شما دارید عملیات می‌کنید، نه. اما ذاتاً مراقبت عمومی داشتند.</p>
<p>ما وقتی با این صحنه مواجه شدیم، بیرون آمدیم. قرار هم بر این بود که اگر ما توانستیم داخل برویم و اینها را دستگیر کنیم که ماجرا تمام شده است؛ اما اگر نه، باید بیرون بیاییم و بعد به‌طور طبیعی آنها به تیراندازی شروع می‌کنند و در این حالت، نیروهایی که خانه را محاصره کرده‌اند با اینها مقابله می‌کنند و به خصوص از روبرو با آرپی جی –که آماده کرده بودیم- درون خانه را بزنند و زودتر عمل کنند.</p>
<p><strong>شما اولین تیمی بودید که وارد شدید؟</strong></p>
<p>ما اولین تیمی بودیم که در را شکستیم و وارد خانه شدیم</p>
<p>بچه‌ها می‌خواستند با آر پی جی خانه را بزنند که شهید دهنوی مانع از این کار شد</p>
<p>او متوجه شده بود که نوزادی داخل ساختمان وجود دارد؛ تا برای نجات او رفت، شهید شد. آن نوزاد فرزند مسعود رجوی بود.</p>
<p>بله. ما وقتی از خانه بیرون آمدیم، کنار دیوار ایستادیم. شهید دهنوی هم از بالای ساختمان به پایین آمد؛ چون آنها نیز به همین مشکل برخورده بودند. بعد هم تیراندازی از دو طرف شروع شد. تیم عملیاتی که در پشت بام خانه روبرو بود، آماده شد تا خانه را با آرپی جی بزند، دیدم که شهید دهنوی به او اشاره می‌کند که نزن.</p>
<p>رفاقت ما با شهید دهنوی از طفولیت بود؛ چون رابطه فامیلی با هم داشتیم ولذا از بچگی با هم بزرگ شده بودیم. من به او گفتم ابوالقاسم! برای چه نزند؟ گفت اینجا یک بچه است، من می‌روم این بچه را بیاورم، گناه دارد. این تا شروع کرد که از کنار پله‌ها بالا برود، یکی از اعضای مجاهدین خلق که بیرون آمده بود تا ببیند چه خبر است، ابوالقاسم دهنوی را دید و در هنگامی که بالا می‌رفت، او را با تیر زد و این تیر دقیقا از یک سانتی ضد گلوله، از سرشانه ابوالقاسم وارد شده و به قلبش رسید؛ همانجا افتاد و به شهادت رسید. وقتی گفت من باید بروم این بچه را بیاورم، سریع راه افتاد و دیگر اصلا فرصت نشد که بگویم تو در این شرایط نمی‌توانی بروی این بچه بیاوری؛ چون اینها هوشیار شده‌اند. به‌هرحال، ایشان به شهادت رسید و درگیری نیز در آنجا ادامه پیدا کرد.</p>
<p><strong>اگر ممکن است درباره ادامه این عملیات هم توضیح بیشتر بدهید.</strong></p>
<p>لاجوردی نتوانست بدل موسی خیابانی را تشخیص دهد؛ فکر می‌کرد خودش را زنده گرفته‌ایم.</p>
<p>در خانه یوسف آباد، مهندس شمیم کشته شد. او مسئول شاخه نظامی تهران و از موسی خیابانی موثرتر بود</p>
<p>اینها تا آخرین لحظه مقاومت کردند. یک کسی از میان اینها –شاید این برای اولین بار باشد که گفته می‌شود- موفق شد از دیوار پشتی خانه پرید و آمد بیرون تا مثلا فرار بکند. من رفتم این را گرفتم، دیدم که این آدم مجروح هم شده است؛ چهارتا تیر در شکمش خورده بود. این را ما گرفتیم، سریع به اوین منتقل کردیم. یادم است که این آدم، بدل موسی خیابانی بود. آقای مرحوم لاجوردی وقتی آمد، با اینکه با موسی خیابانی سال‌ها هم‌بند بودند، نتوانست تشخیص بدهد که این خود موسی نیست.</p>
<p>از ختم تیراندازی داخل این خانه معلوم شد که اینها کشته شده‌اند. در همین هنگام یکی از بچه‌هایی که مشرف به حیات این خانه بود، می‌بیند که یک کسی به سراغ ماشین پژو 504 که آنجا پارک بود، رفته و داخل ماشین نشسته دارد استارت می‌زند و چون زمستان بود و هوا سرد، هرچه استارت می‌زد، ماشین روشن نمی‌شد. بعد معلوم شد که این شخص، خود موسی خیابانی بوده است. یک جاهایی که واقعا خدا کمک می‌کند، مثل اینجاها است: شیشه‌های این ماشین ضد گلوله بود، در صندلی عقب آن نیز زره فولادی به قطر 3 سانت گذاشته بودند که هیچ گلوله‌ای از آن رد نمی‌شد، منتها این زره یک تکه نبود، تقریبا یک تکه‌ای دو سوم داشت و یکی هم تکه یک سوم که این تکه‌ها با هم چسبیده بودند و پشت صندلی راننده قرار گرفته بود. آن کسی که مشرف به حیاط بود با ژ3 تیراندازی می‌کرد، یکی از این تیرها دقیقا از لای درز این زره رد شده و به پهلوی موسی خیابانی خورده بود. موسی از ماشین پایین می‌آید، روی زمین می‌نشیند و پاهایش را دراز می‌کند.</p>
<p>بچه‌ها وارد خانه شدند و یکی از بچه‌ها که از روبروی موسی می‌رفته، موسی با کلت رولور که به همراه داشت، می‌خواسته او را بزند، در همین هنگام، یکی دیگر از بچه‌ها از این طرف وارد می‌شود و می‌بیند که او دارد یکی را می‌زند، او هم بلافاصله به موسی شلیک می‌کند که منجر به کشته شدنش می‌شود. آن طور که بچه‌های اطلاعات آن موقع می‌گفتند، مسئول خانه یوسف آباد کسی به نام مهندس شمیم -اسم مستعار- بود که او مسئول عملیات و ترورها در تهران بود. می‌گفتند او به لحاظ تشکیلاتی و سازماندهی از خود موسی هم مهمتر بود؛ چون او در میدان عملیات‌ها و ترورها بود.</p>
<p>سرانجام، این عملیات منجر به کشته شدن افرادی چون موسی خیابانی، زن او به نام آذر رضایی، اشرف ربیعی و&#8230; شد. در خانه یوسف آباد، مهندس شمیم به همراه عده دیگری کشته شدند. در پاسداران نیز یک سری کادرهای مرکزی دیگری بودند که همه‌شان اینگونه جمع شدند.</p>
<p><strong>بنابراین، از 19 بهمن سال 60 به بعد، به جز مسعود رجوی که در تهران نبود، بقیه نیروهای مجاهدین خلق در تهران تقریبا کارشان یک‌سره شد.</strong></p>
<p>بله، تقریبا کار مجاهدین خلق تمام شد؛ مگر یک سری خانه‌تیمی‌های خفته‌ای که دیگر از تشکیلات جدا شده بودند. بعد از آن، سازمان فراخوان داد که هر که می‌تواند فرار کند، به عراق بیاید؛ یعنی اینها از ادامه این نوع عملیات و کارهای‌شان در ایران ناامید شدند. البته در استان‌ها تشکیلات خودشان را حتی بعد از این ماجرا نیز داشتند. دوتا استان برای اینها خیلی مهم بود: یکی آذربایجان و یکی خراسان. دلیلش هم این بود که در آذربایجان موسی خیابانی نفوذ داشت و در خراسان مسعود رجوی. اینها تمام نیروهای آذربایجان را برده بودند به خراسان و در آنجا نیز اینها خیلی ترور داشتند. مسعود رجوی بعد از قضیه موسی خیابانی گفته بود که شاخه خراسان ما به تنهایی می‌تواند حکومت را براندازی کند.</p>
<p><strong>در این عملیات چند نفر کشته و بازداشت شدند؟</strong></p>
<p>در خانه زعفرانیه غیر از آن یک نفری که زخمی و بدل موسی بود، بقیه همه کشته شدند و من نشنیدم که کسی از آنجا زنده دستگیر شده باشد. البته در خانه‌های پاسداران و یوسف‌آباد، تعدادی دستگیر هم داشتیم. به طور مجموع، 21 نفر کشته شدند.</p>
<p>من تأکیدم روی این است که ما در طول این پنج شش ماه که عملیات می‌کردیم، چه آن روزهایی که می‌گویم تهران 70 تا ترور داشت و چه بعد آن، خدا را گواه می‌گیرم –بالاخره همه ما می‌خواهیم بمیریم و بابت این حرف‌های‌مان مسئولیم- که در این دوران هیچ کدام از این بچه‌ها کوچک‌ترین عملی را که شما بگویید که مثلا در آن حق الناس رعایت نشده باشد یا به کسی ظلمی خاصی شده باشد و یا به قول امروزی‌ها حقوق بشر رعایت نشده باشد، مرتکب نشدند. این شهیدی هم که ما در این عملیات دادیم، واقعا در راه انسانیت، در راه حقوق بشر، در راه حقوق کودک و هرچه که امروزی‌ها می‌خواهند اسم بگذارند، بود.</p>
<p><strong>من می‌خواهم همین را از شما بپرسم که چرا بعضا این ماجرا وارونه جلوه داده می‌شود؟</strong></p>
<p>اینها همه کوتاهی‌هایی است که ما می‌کنیم. از آن‌ور هم ضد انقلاب و افراد ضد ملی می‌آیند روی نقطه ضعف‌های ما دست می‌گذارند و یک‌سری قضایا را بزرگ می‌کنند. این هم از نقطه ضعف‌هایی ما است که با همه چیز شعاری برخورد داریم و فکر می‌کنیم که با شعار دادن مسأله حل می‌شود.</p>
<p>من به تهیه‌کننده فیلم ماجرای نیم روز (آقای رضوی) هم گفتم که نفس عملیات کردن و جنگ کردن مهم نیست؛ چون در طول تاریخ همیشه بوده است، اما آن‌چیزی که مهم است، همان حرکت امام علی(ع) با عمرو بن عبدود بود که وقتی او بی‌ادبی می‌کند و آب دهان به صورت امام علی می‌اندازد، امام علی بلند می‌شود چند قدم راه می‌رود، بعدا که از او سوال می‌کنند که چرا این کار را کردید؟ می‌گوید آن موقع بر سر خشم می‌خواستم او را بکشم، ولی من می‌خواستم کارم خالصانه برای خدا باشد. این است که امام علی را از همه ممتاز می‌کند. باید گفت که امثال این عمل شهید سید ابوالقاسم دهنوی است که ما را از همه مثلا برخورد پلیس حکومتی با یک‌سری تروریست یا تبهکار متمایز می‌کند. ما چرا به اینها توجه نمی‌کنیم و روی این کار نمی‌کنیم؟</p>
<p><strong>ماجرای لو رفتن این خانه‌های تیمی مجاهدین خلق را هم اگر ممکن است، توضیح بدهید.</strong></p>
<p>ما هم کنجکاو بودیم و برای‌مان خیلی مهم بود که این خانه‌های تیمی چه جوری لو رفته است؟ در ذهن ما این بود که حتماً عملیات‌هایی اطلاعاتی پیچیده و به قول امروزی‌ها، پیچیده‌ای چند لایه و از این حرف‌های قلمبه سلمبه، صورت گرفته است تا این خانه‌های تیمی کشف بشود. بعداً که با بچه‌های اطلاعات صحبت کردیم، گفتند که روزی در خیابان یک تیم گشتی به یک جوانی مشکوک می‌شود و این سرنخی می‌شود برای لو رفتن این خانه‌ها.</p>
<p>ما در آن زمان تیم‌های گشتی داشتیم که اسمش گشت شکار بود. اینها متعلق به سپاه بود و بچه‌های کمیته هم در آن بودند. به قول امروزی‌ها گشت‌های نامحسوس بودند. اینها از نوع رفتار و حرکات آدم‌ها تشخیص می‌دادند که مثلا این آدم چه کاره است. این هم کار پیچیده‌ای نیست؛ مثلا شما با افسران آگاهی اگر صحبت بکنید خواهند گفت که وقتی آنها در خیابان راه بروند، مواد فروش‌ها و دزدها را از رفتارشان می‌شناسند. حتی نوع دزدها را می‌شناسند؛ مثلا می‌فهمند که این دزد فرش است، این دزد کیف قاپ است، این دزد طلا و جواهر است و&#8230; . وقتی می‌خواهند فرد مشکوکی را دستگیر کنند، آنجا بیشتر مشخص می‌شود؛ چون آدم‌های عادی، برخوردهای عادی دارند و معمولا به حالت تعجب‌آمیز می‌پرسند چه شده که ما را می‌گیرید، ولی مجاهدین خلق که معمولا اسلحه و کلت داشتند، واکنش نشان می‌دادند.</p>
<p>در آن روز نیز بچه‌ها به این بلوغ رسیده بودند که از رفتار آدم‌ها تشخیص می‌دادند که چه‌کاره است. وقتی اینها به این جوان مشکوک می‌شوند، او را می‌گیرند، می‌بینند که مسلح است، دستگیرش می‌کنند و در زندان اوین می‌آورند. در اوین این فرد چهار پنج روز در داخل سلولی بوده و هیچ کس هم نمی‌رود این را بازجویی کند؛ چون اینقدر سر بچه‌ها شلوغ بود که فرصت رسیدگی به کارهای ظاهرا چنین ساده را نداشتند. البته بازجویی که می‌گویم به این معنا است که بازجویی عمیقی از این بکنند، وگرنه، بازجویی ابتدایی شده بود و بعد از آن او را داخل سلول انداخته بودند.</p>
<p>حالا عرض من اینجاست که مجاهدین خلق از چه خوردند؟ مجاهدین خلق از همان اول انقلاب، حتی قبل از 30 خرداد که درگیری نظامی و فاز نظامی‌شان شروع بشود، همه‌اش تبلیغ می‌کردند که این پاسداران وحشی و شکنجه‌گرند. برای هواداران خودشان از حکومت و به خصوص پاسدارها یک آدم‌های شکنجه‌گر وحشی که همه کارهای‌شان با انسانیت نیست، درست کرده بودند. این جوان هم وقتی دستگیر می‌شود، می‌بیند که در این مدت بازداشت، حتی یک سیلی هم به او نزدند و از شکنجه هم خبر نیست، بعد تمام آن ایدئولوژی که برای خودش داشته فرو می‌ریزد. خودش در سلول را می‌زند و می‌گوید من اطلاعات مهمی دارم. اینجا معلوم می‌شود که آن انسانیت و آن اسلام رحمانی رمز پیروزی ما بود. بازجوها می‌آیند از او بازجویی می‌کنند، او هم می‌گوید من راننده موسی خیابانی‌ام و آدرس این سه تا خانه را می‌دهد؛ چون موسی در این سه تا خانه تردد داشته است.</p>
<p><strong>آن شبی که شما عملیات کردید، آیا تردید داشتید که موسی در کدام این خانه‌ها است؟</strong></p>
<p>راننده موسی خیابانی یک ماه و نیم قبل از عملیات 19 بهمن دستگیر می‌شود؛ در این مدت موسی در این سه خانه امن رفت و آمد نداشت</p>
<p>حالا ببینید، اینجا چه اتفاقی می‌افتد. دستگیری این جوان و گفتن اینکه من راننده موسی خیابانی بودم و موسی نیز در این سه تا خانه است، حدود یک ماه و نیم قبل از 19 بهمن اتفاق افتاده بود. از آن طرف، مجاهدین خلق وقتی می‌بینند که این بابا دستگیر شده است، این خانه‌ها را خالی می‌کنند.</p>
<p>مسئول حفاظت سازمان، مهدی ابریشمچی بود و الآن هم کشته شدن افراد سازمان را مجاهدین خلق به گردن ابریشمچی می‌اندازند و می‌گویند تو کوتاهی کردی. چند روز که می‌گذرد، اینها می‌بینند که خانه‌ها سالم است؛ یعنی آنها در رابطه با این خانه‌ها ابتدا اعلام وضعیت قرمز می‌کنند. بعد می‌بینند که خبری نشد، اعلام وضعیت نارنجی می‌کنند. باز می‌بینند خبری نشد و هیچ حرکت مشکوکی نیست، اعلام وضعیت زرد می‌کنند و در نتیجه، اینها دوباره به این خانه‌ها برمی‌گردند.</p>
<p>از اینجا به بعد ما طوری این خانه‌ها را زیر نظر قراردادیم و مراقبت کردیم که مجاهدین خلق با اینکه اینقدر حواس‌شان جمع بود، متوجه نشدند.</p>
<p>از روی زباله‌های خانه زعفرانیه حدس زدند که ممکن است موسی دوباره با آنجا برگشته باشد</p>
<p><strong>این راننده موسی در این مدت آزاد می‌شود یا می‌ماند؟</strong></p>
<p>می‌ماند. ما عجله نکردیم، اگر عجله می‌کردیم، خانه‌ها خالی بود. به همین جهت ما عجله نکردیم؛ گفتیم زیرنظر بگیریم که خانه‌ها خالی است یا نه. با یکی از علامت‌ها بعدا فهمیدیم که این خانه‌ها خالی نیست؛ زیرا اینها یک کسی را داشتند که آشغال خانه را می‌آورد می‌انداخت سطل آشغال، چون حجم زباله ها زیاد بود، فهمیده بودند که این خانه‌ای نیست که دو سه نفر در آن زندگی کنند. این قرائن و شواهد بعدا نشان داد که بله اینها به این خانه‌ها برگشته‌اند.</p>
<p>تأکیدم اینجاست که ما آن نقطه‌ای رعایت اصول اسلامی و انسانی که به خرج می‌دادیم، موجب این موفقیت برای ما شد. وگرنه با کار اطلاعاتی شاید چند سال هم به این نقطه نمی‌رسیدیم. اینها چیزهایی است که ما باید برجسته‌اش بکنیم؛ وگرنه، کار اطلاعاتی در دنیا زیاد شده است.</p>
<p><strong>چه جوری می‌شود برجسته‌اش کرد؟ حداقل چجوری می‌شود نشانش داد؟ حالا برجسته کردن که یک بخش دیگری است.</strong></p>
<p>اگر آن روز در عملیات موفق می‌شدیم، به خاطر رعایت موازین شرعی بود نه عملیات ترکیبی و پیچیده و چند لایه</p>
<p>گذشته را فراموش نکنیم</p>
<p>باید گفت که دروغ، تهمت و افترا همیشه کارساز نیست. حالا در مورد مجاهدین خلق این موردی که گفتم، تنها نبوده است؛ اینکه شما بعداً هم می‌دیدید که گروه گروه از مجاهدین خلق بعد از دستگیری توبه می‌کردند و از سازمان برمی‌گشتند، برای این بود که اینها اینقدر دروغ گفته بودند، اینقدر تهمت درست کرده بودند، اینقدر افترا درست کرده بودند که طرف تا دستگیر می‌شد، فکر می‌کرد همین الآن اوتو را به پشتش می‌چسبانند یا به مغزش میخ می‌کنند؛ اما همین کارهای انسانی را که خودشان از پاسدارهای ما می‌دیدند، باعث می‌شد که مجاهدین خلق اینقدر زود از سازمان‌شان می‌بریدند و تواب می‌شدند. خیلی از اینها بعدا شهید هم شدند و کمک‌های زیادی کردند.</p>
<p>این موضوعی بود که می‌خواستم به آن اشاره بکنم و بر آن تأکید بکنم. حداقل ما تا الآن توان نداشتیم اینها را برای مردم بگوییم و یا برجسته بکنیم. امیدوارم اینها درسی برای نسل آینده؛ یعنی آن کسانی که الآن دارند حکومت می‌کنند، بشود که باید همیشه با صداقت، اخلاص و درستی کار کنید و خدا هم کمک‌تان می‌کند. من تأکیدم این است که حداقل اینها در تاریخ برای نسل‌های آینده بماند؛ شاید بعد از ما حداقل نسل‌های آینده اینها را بشنوند. امروز که ما نشنیدیم، امروز با رفتارهایی که داریم می‌کنیم، نشان می‌دهیم که آن روزها را فراموش کردیم و فکر می‌کنیم که اگر آن موقع ما به موفقیتی رسیدیم، به دلیل رعایت موازین اسلامی و انسانی بوده است، نه با این اصطلاحاتی که الآن مد شده است، نمی‌دانم نتیجه کار پیچیده‌ای چند لایه‌ای ترکیبی و&#8230; .</p>
<p>ما از امام یک چیز شنیده بودیم و همه آن را رعایت می‌کردیم، کلام امام این بود که اعدامی را تا پای چوبه دار هم بردید، با او رفتار انسانی بکنید. همین برای ما یک تابلو بود؛ نه برای ما، برای همه بچه‌ها. حالا نمی‌خواهم بگویم مطلق بوده است، ولی عمومیت داشت.</p>
<p><strong>لطفا در مورد فرد مجاهدین خلق تبریزی هم اشاره ای بفرمایید.</strong></p>
<p>این هم داستانش جالب است که بدانید. ما آن موقع در سال 59 در جبهه آبادان بودیم؛ هنوز در سپاه سازماندهی به آن صورت وجود نداشت و ما البته در کمیته‌های چهارده‌گانه‌ای بودیم که در ایستگاه هفت آبادان جلو عراقی‌ها خط داشتیم. حتی یادم است که آقای جعفر اسدی که فرمانده تیپ المهدی و لشکر المهدی بود، بعد معاون ستاد کل و&#8230; تازه به جبهه آمده بود و ما هم چون پاسدار بودیم، خیلی موقع‌ها می‌آمد پیش ما و درد دل می‌کرد.</p>
<p>یادم است ایشان به ما می‌گفت جنگ را اینجوری نمی‌شود اداره کرد؛ ما در سپاه باید گروهان درست کنیم؛ حتی نه گردان و تیپ و&#8230; . چون ایشان یک تعداد نیرو هم از شیراز و جهرم آورده بود، به ما می‌گفت شما پاسدار هستید، بیایید خط را تحویل بدهید و فرماندهی این گروهان‌هایی که ما می‌خواهیم درست کنیم را به عهده بگیرید. ما هم در کمیته‌ها بودیم که طبعا کمیته‌ها وظیفه جنگ جبهه به عهده‌شان نبود، بلکه جنگ به عهده سپاه و ارتش بود؛ اما بچه‌ها روی علاقه و عشقی که به انقلاب و خاک و ایران داشتند به جبهه می‌آمدند. این‌طور بود که مثلا 10 نفر از یک جایی می‌آمدند، 10 نفر می‌رفتند، 20 نفر می‌آمدند، 15 نفر می‌رفتند و&#8230; .</p>
<p>یک روز ما دیدیدم که 20 نفر آمدند که اینها بچه‌های تبریز بودند. ما این موضوع را همیشه داشتیم که بچه‌های جدید وقتی می‌آمدند هی سرک می‌کشند که ببینند عراقی‌ها کجاست، تانک‌شان کجاست؟ هرچه هم ما به اینها می‌گفتیم سرک نکشید که عراقی‌ها می‌فهمند که نیروی جدید آمده است، اما معمولا گوش نمی‌کردند. اینها با این سرک کشیدن‌های‌شان دشمن را هوشیار می‌کردند. عراقی‌ها هم وقتی می‌فهمید که نیروی جدید آمده، آتش‌تهیه مفصل می‌ریخت. یک روزی، ساعت‌های دو سه بعد از ظهر بود، من در سنگر بودم، دیدم که آتش‌تهیه شروع شد، من از سنگر آمدم بیرون که ببینم چه خبر است؟</p>
<p>حالا باز اینجا یک خاطره‌ای کوتاه می‌گویم؛ در جبهه سنگر ما که یک سنگر فرماندهی بود، اسمش سنگر سوفورا بود. حالا چرا سوفورا؟ یک ماه قبلش نیروی جدید هم آمده بود، اینها گفته بودند اینجا سنگر فرماندهی است؟ بعد یکی از بچه‌ها گفته بود، فرماندهی چه خبر است، اینجا سنگر سوفورا است. بعد این هم رفته به بقیه گفته بود که سنگر سوفورا &#8230; و این‌گونه شد سنگر سوفورا.</p>
<p>من آمدم دیدم که سروصدا می‌آید، انگار که بچه‌ها زخمی‌شده بودند، وقتی از سنگر می‌آمدم بیرون، یکی از بچه‌هایی که ما با هم بودیم، به نام شهید &#8220;مجید آخوند&#8221;، پای من را گرفت گفت الآن که آتش‌تهیه می‌ریزند تو کجا می‌خواهی بروی؟ من گفتم بچه‌ها مجروح شدند، بگذار بروم ببینم چه خبر است. البته ایشان هم در همان شب شهید شد که آنهم داستان خودش را دارد. ایشان با اینکه جثه ضعیفی داشت، پای من را سفت چسبیده بود، می‌گفت بیرون نرو. من با لگد پرتش کردم و از سنگر آمدم بیرون. دیدم که یک تعداد از بچه‌ها همین‌جوری لت‌وپار افتاده‌اند. آن موقع در جبهه آمبولانس ما هم یک وانت بود.</p>
<p>خلاصه راننده وانت را صدا زدم و بچه‌ها را جمع کردم. یک خمپاره هم جلو خودم خورد و خودم هم مجروح شدم و با اینها ما رفتیم طرف بیمارستان آبادان. در راه که می‌رفتیم، یکی از این بچه‌های تبریز همراه ما مجروح بود و دستش قطع شده بود که بچه‌ها با سیمی بالای دستش را بسته بودند. با همان لهجه آذری به من هی می‌گفت، آقا سید! تو روز قیامت شهادت بده که من آمده بودم تا شهید بشوم و خدا یک دستم را گرفت. ما رفتیم آبادان، او بستری شد و ما هم بستری شدیم. آنها را به تبریز اعزام کردند.</p>
<p>ما آن موقع یک عهدی بسته بودیم که تا حصر آبادان شکسته نشود، هیچ کس از آبادان نرود؛ برای همین، هر موقع مجروح می‌شدیم با هر کلکی بود، از بیمارستان فرار می‌کردیم دوباره به خط می‌آمدیم. خلاصه ما با هر کلکی بود برگشتیم خط. بعد از 30 خرداد که این درگیری مجاهدین خلق شروع شد، من شنیدم که مجاهدین خلق آن برادر مجروح که دستش قطع شده بود را در تبریز ترور کردند؛ خیلی ناراحت شدم. اسم آن شهید را الآن نمی‌دانم از بچه‌های تبریز بود. کنجکاو بودم که این را چه کسی شهید کرده است، دیدم ماجرا این بوده که در محله اینها یک مجاهدین خلقی بوده که این را کمیته تبریز به عنوان این که مثلا هوادار مجاهدین خلق بوده است، دستگیر می‌کند. بعد مادر این می‌رود به کمیته که مثلا بچه من کاری نکرده و&#8230; می‌گویند برو یک نفر معتبر از محل‌تان بیاور که او را ضمانت کند تا ما آزادش کنیم. مادر این مجاهدین خلق می‌آید پیش مادر این جانبازی که دستش قطع شده بود، می‌گوید پسرت جانباز است، دستش قطع شده و&#8230; تو بیا ضمانت کن. این مادر می‌رود ضمانت او را می‌کند و این فرد مجاهدین خلق آزاد می‌شود.</p>
<p>این عضو مجاهدین خلق بلافاصله بعد از این که آزاد می‌شود، می‌رود در یکی از این تیم‌های عملیاتی مجاهدین خلق. مجاهدین خلق به اینهایی که دستگیر و سپس آزاد می‌شدند، شک می‌کردند که نکند نفوذی باشند.</p>
<p>لذا مجاهدین خلق در اینجا نیز اولین مأموریتی که به او می‌دهند، می‌گوید پسر همین مادری را که ضمانتش کرده بود، ترور کن و این هم اولین ترورش همین جانبازی بود یک دستش قطع شده بود. وقتی این را شنیدم، خیلی دلم آتش گرفت. این فرد مجاهدین خلق بعدا نیز چهارتا عملیات و ترور موفق دیگر در تبریز می‌کند که فقط در یکی از آنها سه تا پاسدار را یکجا شهید کرده بود.</p>
<p>بعد که وضعیت اینها در آذربایجان، سرخ می‌شود، به مشهد می‌روند و به شاخه خراسان‌شان می‌پیوندد. ما تهران را تقریبا جمع و جور کرده بودیم؛ به ما گفتند چند تا تیم به خراسان بروند تا آنجا عملیات کنند و ما هم به خراسان رفتیم. در یکی از عملیات‌هایی که روی یک خانه‌تیمی کردیم، همین قاتل این جانباز که دست نداشت، در آنجا بود. حالا ببینید، من چه حالی دارم؛ جانبازی که دستش قطع شده است، در راه بیمارستان که با هم می‌رویم به من هی می‌گوید تو روز قیامت شهادت بده که من می‌خواهم شهید بشوم، بعد این شهید رفته تبریز، مادر این شهید رفته ضمانت این فرد را کرده است و حالا پیش من دستگیر شده است.</p>
<p>آقای موسوی تبریزی که دادستان تبریز بود و آن موقع به تهران آمده بود، او هم این شخص را می‌شناخت؛ سفارش کرده بود که این را حتما به تهران بیاورید. ما که داشتیم به تهران برمی‌گشتیم، این را همراه خود به تهران می‌آوردیم. ببینید، چقدر باید ظرف ما پاسدارها بالا باشد که هیچ کاری به این نداشته باشیم. این را آوردیم تحویلش دادیم.</p>
<p>به نظر من اینها باید گفته بشود. حالا متأسفانه به خاطر عملکرد بد این سال‌های اخیر، من خواهش می‌کنم که اینها امانت است و حتما در گزارش بیاید. شاید بار کردن اینها الآن برای نسل جوان، نسلی که آن موقع نبوده، کمی سخت باشد؛ چون الآن یک خشونت‌هایی دیدند و یک رفتارهای غیر اسلامی دیدند که طرح کردن این رفتارهای خوب شاید الآن خیلی قابل توجه نباشد و اگر هم قابل باشد برای همان نسل خود ما مثلا باشد، ولی حداقلش این است که اینها باید در تاریخ بماند. بالاخره این روزگارها می‌چرخد و می‌گذرد، ولی آنچه که می‌ماند، بعدها بالاخره یک‌سری آدم منصفی پیدا می‌شوند که بیایند پالایش کنند و قضاوت صحیح بکنند.</p>
<p>اگر نکته‌ای، جمع بندی و حرفی دارید، حتما برای ما بگویید.</p>
<blockquote><p>پدر شهید دهنوی برای آقای هاشمی رفسنجانی نامه نوشت که من حاضرم فرزند مسعود رجوی را بزرگ کنم</p></blockquote>
<p>از خودگذشتگی سید ابوالقاسم دهنوی نباید فراموش شود</p>
<p>من چون می‌خواستم قصه چگونگی لو رفتن خانه موسی خیابانی را بگویم، می‌خواهم تأکید کنم که ما با یک کار پیچیده‌ای چندلایه اطلاعاتی به این موفقیت نرسیدیم، بلکه با رفتار انسانی و تأکید بر رفتار خالصانه موفق شدیم. در بعد عملیاتی آن نیز این خیلی حرف است که یک انسانی زیر گلوله، به فکر یک کودک باشد و برای نجات آن کودک جان خودش را فدا کند. به نظرم این فداکاری‌ها و از خودگذشتگی باید تبیین بشود. بعدا پدر این شهید هم یک کاری کرد که به نظر من به اندازه کار این شهید ارزشمند بود؛ پدر این شهید بعدا به آقای هاشمی رفسنجانی یک نامه‌ای نوشت و گفت درست است که پسر من به خاطر بچه مسعود رجوی شهید شده است، اما من حاضرم آن بچه را بزرگ کنم تا در بزرگی به راه پدرش نرود. آقای هاشمی رفسنجانی این نامه را در نماز جمعه خواند و تقریبا با یک حالت بغض آلود هم خواند. مرحوم شهریار نیز یک شعری بلندی در این زمینه گفت.</p>
<p><strong>سرنوشت آن بچه، یعنی مصطفی رجوی چه شد؟</strong></p>
<p>درباره سرنوشت مصطفی رجوی باید گفت که خون شهید ابوالقاسم و آن نامه‌ای فداکارانه پدر این شهید، بالاخره اثر داشت؛ این بچه در ایران بزرگ شد، بعد از ایران رفت و به مجاهدین خلق پیوست، ولی بعد از مدتی از مجاهدین خلق جدا شد .</p>
<p><strong>به اردوگاه اشرف رفت یا به فرانسه؟</strong></p>
<p>به فرانسه رفت و به مجاهدین خلق پیوست. بعد از راه و رسم پدرش و آن سازمان مخوفی که پدرش درست کرده بود، برید. به نظر من این برگشتن هم نتیجه همان خون و آن نامه پدر شهید بوده است.</p>
<p><strong>الآن دارد به زندگی‌اش ادامه می‌دهد؟</strong></p>
<p>بله. زندگی معمولی دارد.</p>
<p>اینها نکاتی است که به نظر من در این ماجرا باید گفت.</p>
<p>جماران نیوز</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/58777"> ماجرای آن نیمروز | در تهران روزانه ۷۰ عملیات تروریستی انجام می‌شد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/58777/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>موج شادباش‌ها برای پیروزی رجوی پسر علیه رجوی پدر و فرقه مخربش</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50841</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50841?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 06 Jul 2022 09:53:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مسعود رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=50841</guid>

					<description><![CDATA[<p>در پی انتشار خبر پیروزی قطعی محمد رجوی فرزند مسعود رجوی علیه کارفرمای سابقش در دادگاه استیناف نروژ، در صفحه شخصی او، موج شادباش ها در حمایت از محمد رجوی به جهت پیروزی اش در برابر لشکرکشی‌های تشکیلات پدرش، به راه افتاد. ده ها تن از اعضای سابق فرقه رجوی با ابراز شادمانی از شکست [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/50841">موج شادباش‌ها برای پیروزی رجوی پسر علیه رجوی پدر و فرقه مخربش</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در پی انتشار خبر پیروزی قطعی محمد رجوی فرزند مسعود رجوی علیه کارفرمای سابقش در دادگاه استیناف نروژ، در صفحه شخصی او، موج شادباش ها در حمایت از محمد رجوی به جهت پیروزی اش در برابر لشکرکشی‌های تشکیلات پدرش، به راه افتاد. ده ها تن از اعضای سابق فرقه رجوی با ابراز شادمانی از شکست عوامل فرقه در برابر فرزند مسعود رجوی و اشرف ربیعی حمایت خود را از او و تنفر خود را از فرقه رجوی ابراز کردند.</p>
<p>نظرات ذیل متن محمد رجوی نشان می‌دهد که سازمان مسعود رجوی نه تنها در میان ملت ایران بلکه در نظر اعضای سابق خویش که سال‌های متمادی از عمر خود را برای به اصطلاح هدف تشکیلات در طبق اخلاص گذاشتند، به غایت مورد خشم و نفرت است. در کنار همدلی‌ها و ابراز شادمانی‌های کودک سربازان سابق و هم سن و سالان محمد رجوی، چون <a href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%a8%db%8c">محمدرضا ترابی</a> و <a href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d8%a7%d9%85%db%8c%d9%86-%da%af%d9%84-%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85%db%8c">امین گل مریمی</a>، نام افرادی به چشم می‌خورد که سوابق طولانی کار تشکیلاتی در فرقه رجوی داشته‌اند.</p>
<p><img decoding="async" class="size-full wp-image-46029 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi-Mohammad-6.jpg" alt="محمد رجوی" width="600" height="422" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi-Mohammad-6.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi-Mohammad-6-300x211.jpg 300w" sizes="(max-width: 600px) 100vw, 600px" /></p>
<h3>فرزند اشرف و فرار از اشرف</h3>
<p>موضع گیری شخص محمد رجوی در برابر فرقه پدرش و به تبع آن حمایت اعضای سابق فرقه از او، از این نظر بسیار اهمیت دارد که او فرزند زنی است که نام او همواره بر سردر تشکیلات بوده است. قرارگاه‌های مجاهدین همواره نام اشرف را به دوش می‌کشند. محمد رجوی فرزند زنی است که جان خود را در راه مبارزه مسلحانه مجاهدین خلق از دست داد اما مکانی که نام او را به یدک می‌کشد، به جایی برای رقم خوردن شدیدترین موارد نقض حقوق بشر، شکنجه و قتل اعضای تشکیلات، تبدیل شد.</p>
<p>قرارگاه اشرف در عراق، تحت حکمرانی مسعود رجوی جایی بود که فرزند اشرف و مسعود بارها به دلیل اقدام به فرار از آن مورد سرکوب و تنبیه قرار گرفت! قرارگاه اشرف جایی بود که بسیاری از اعضای سابق مجاهدین خلق برای خلاصی از آن حاضر به تحمل حبس در مخوف‌ترین زندان عراق یعنی زندان ابوغریب شدند.</p>
<p>امروز نیز قرارگاه اشرف سه در آلبانی، در دوران غیبت مسعود رجوی و تحت حاکمیت مریم رجوی، جایی است که افراد برای خروج از آن باید نقشه‌های فراوان طرح کنند که گاهی ممکن است مانند داستان محمود دهقانی موفقیت‌آمیز باشد و گاهی چون ماجرای امیر پرویزی، نقشه فرار ناموفق باشد و منجر به سرکوب و مجازات بیشتر پشت درب‌های اشرف بشود.</p>
<p>امروز قرارگاهی که به نام مادر محمد رجوی است دیواری بلند میان خانواده‌ها و عزیزانشان کشیده است. حتی اگر این خانواده پویا نوری باشد که تا چند سال پیش عضو تشکیلات بود. او امروز تنها به جرم درخواست دیدار با برادرش متهم به مزدوری برای حکومت ایران می‌شود؛ مورد بازجویی توسط پلیس آلبانی قرار می‌گیرد؛ و برادرش پیام تحت فرمان سران فرقه رجوی علیه او موضع گیری می‌کند.</p>
<h3>تنفر از مسعود وجه اشتراک همه جدا شده ها</h3>
<p>حمایت اعضای سابق مجاهدین خلق در ماجرای اخیر پویا نوری نیز رخ می‌دهد. خیل عظیم پیام های اعضای سابق تشکیلات رجوی، کسانی که روزگاری فرمانده و مقام مسئول و مربی آموزش‌های نظامی مجاهدین بودند در شبکه های اجتماعی در ابراز انزجار از مسعود رجوی و پشتیبانی از پویا نوری معیاری روشن برای اثبات انزوای تشکیلات رجوی است.</p>
<p>داستان دادگاه محمد رجوی و هزینه‌های سرسام‌آور فرقه رجوی برای آوردن لشکر وکیل و سیاستمدار سابق به صحن دادگاه و تلاش‌های آن‌ها برای امنیتی جلوه دادن کیس محمد رجوی، نه تنها بی‌ثمر ماند، بلکه انتشار خبر آن توسط محمد رجوی با عنوان &#8221; پیروزی درخشان و نهایی عدالت و شکست قطعی و تاریخی دروغ و نیرنگ&#8221;، موجب شد که اعضای سابق مجاهدین خلق فارغ از دیدگاه های سیاسی امروزی‌شان، بار دیگر  نفرت مشترک خود از مسعود رجوی را در فضای رسانه‌ای اعلام کنند.</p>
<p>داستان محمد رجوی به تنهایی برای ثبت بی شرافتی مسعود رجوی در تاریخ کافی است. در زمانه‌ای که دیگر پادشاهان فرزندان خود را کور نمی‌کنند، مسعود رجوی فرزند خود را تنها برای آنکه حاضر به همکاری تبلیغاتی با او نشده است، مورد کثیف‌ترین اتهام‌ها قرار می‌دهد، غافل از اینکه در جوامع دمکراتیک قانون حرف نخست را میزند و هزاران یورو هزینه برای تطمیع افراد و نهادها، بر روند عدالت خواهی و حقیقت جویی اثری ندارد.</p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/50841">موج شادباش‌ها برای پیروزی رجوی پسر علیه رجوی پدر و فرقه مخربش</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50841/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>چاقوی مجاهدین دسته خودش را هم میبرد</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50817</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50817?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 05 Jul 2022 09:30:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[تصفیه های درون سازمانی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=50817</guid>

					<description><![CDATA[<p>درگیری ها و چنگ در چنگ شدن مجاهدین با محمد رجوی حکایتی ست، اینکه کارد وقتی به استخوان مجاهدین خلق رسید دیگر حتی تیغ را بر پیکر شخص رجوی هم میکشند و هیچ چیز قابل اغماض نمیباشد .این درگیری ها و خودزنی ها در تشکیلات مجاهدین مسبوق به سابقه است و از دیر باز هر [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/50817">چاقوی مجاهدین دسته خودش را هم میبرد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>درگیری ها و چنگ در چنگ شدن مجاهدین با محمد رجوی حکایتی ست، اینکه کارد وقتی به استخوان مجاهدین خلق رسید دیگر حتی تیغ را بر پیکر شخص رجوی هم میکشند و هیچ چیز قابل اغماض نمیباشد .این درگیری ها و خودزنی ها در تشکیلات مجاهدین مسبوق به سابقه است و از دیر باز هر گاه در افلاس و درماندگی قرار میگیرند و هیچ بادکنکی برای باد کردن و شیپوری برای دمیدن آهنگ پیروزی ندارند، ناگزیر گردن را بسمت داخل کج میکنند و به جستجو در اطراف خویش برای پیدا کردن طعمه ای می پردازند.</p>
<p>در دوران گذشته که جنگ در جبهه ها و مرزهای ایران و عراق جاری بود، طنین بمباران هواپیماهای عراقی و توپخانه و البته انفجارها و رگبار پیاده نظام ارتش عراق (ارتش آزادیبخش) علیه مردم ایران، موجب کم رنگ شدن تسویه های داخلی و قربانی شدن ها در داخل تشکیلات مجاهدین میشد. اما هرگاه مخالفت های داخل تشکیلات خیلی حاد و لاینحل میشد به سبک علی زرکش و بعدها سعید نوروزی و هادی و&#8230;. در میان صداهای انفجار و با پوش و توجیه عملیات قربانی میشدند و طبعا تیغ تسویه و جنگ های درونی بی صدا عمل میکرد .اما بعد از پایان یافتن صدای جنگ و انفجار و کنار رفتن بهانه های عملیاتی، ماموریت های مرزی و تیم های داخله و &#8230; بناچار تیغ تسویه با صدا و جار و جنجال همراه بود .</p>
<p>مهدی افتخاری (فرمانده فتح الله) بعلت مخالفت سرسختانه با انقلاب ایدئولوژیک، چنان حرفه ای به زیر کشیده شد که در کناره خیابانهای اشرف تنها پناهگاهش سبزی کاری و کشت تربچه بود تا زمانی که دچار بیماری شدید روحی و روانی شد و عمدا با داروهای آرامبخش او را معتاد نموده و در وضعیت اسفناکی فوت نمود .محمود قائمشهر که خود قطبی در تشکیلات مجاهدین بود فقط بخاطر مخالفت با رهبری زنان ضربه فنی شد و بعدها در وضعیت نامعلومی با اعلام ابتلا به بیماری سرطان فوت نمود .آر پی جی خوردن حیاتی ملقب به برادر سیاووش، عذرا علوی طالقانی، محمود عطایی تا محمد اقبال نیز هرکدام نمونه ای از تسویه های داخلی بود که بعلت مخالفت با خط و دستورات رجوی صورت میگرفت. ( آر پی جی خوردن در تشکیلات مجاهدین یعنی خلع رده و پست و مسئولیت)</p>
<p>از داخل تشکیلات سیاسی شورا جدایی متین دفتری، کریم قصیم و محمدرضا روحانی تا اسماعیل وفا یغمایی و داوود باقروند و &#8230;.که همگی تا وقتی همراه بودند همواره مورد تعریف و تمجید رجوی بودند اما همه چیز یک شبه عوض شد و با عبارت بریده و خائن و از این قبیل توهین و تهمت و افترائات مورد خطاب قرار گرفتند.</p>
<p>حال دیگر هیچ بهانه و دست آویزی برای تبلیغ پیروزی و بوق و کرنای فتح الفتوح در عرصه های سیاسی و نظامی وجود ندارد و نمیتوانند مخالفت های افراد چه در داخل تشکیلات و چه افراد جداشده را بپوشانند. لذا به مصداق هرکس با ما نیست بر ماست، به مخالفین تشکیلات تهاجم میکنند و زهر خود را میریزند.</p>
<p>این بار اما موضوع محمد رجوی که بطور واقعی پاره تن مسعود رجوی میباشد، چرا و چگونه به موضوع اصلی و هدف کینه توزی و عقده گشایی تشکیلات قرار گرفته که با تمام قوا، پول و وکیل و لابی های اجنبی برای خاک کردن و شکست محمد رجوی به میدان می آیند!</p>
<div id="attachment_46029" style="width: 610px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-46029" class="wp-image-46029 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi-Mohammad-6.jpg" alt="محمد رجوی" width="600" height="422" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi-Mohammad-6.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi-Mohammad-6-300x211.jpg 300w" sizes="(max-width: 600px) 100vw, 600px" /><p id="caption-attachment-46029" class="wp-caption-text">محمد رجوی</p></div>
<p>محمد رجوی بعد از اینکه موفق به خروج از ایران میشود به پاریس منتقل میشود و به نقل از مریم رجوی در یکی از نشست ها، محمد را آزاد گذاشته اند تا مطالعه کند و با تمام احزاب و جریانهای سیاسی و موضعگیری آنها آشنا شود و نهایتا خودش تصمیم بگیرد و انتخاب نماید.</p>
<p>تا آنجاییکه این حقیر محمد رجوی را با واسطه و بدون واسطه میشناسم جوانی روشن، آگاه به مسائل و واقعیات پیرامون و بسیار در فکر و اندیشه مستقل و واقع گرا میباشد و برخلاف انتظار سران تشکیلات مجاهدین از بدو ورود محمد به عراق و داخل تشکیلات چندان بله قربان گو و مطیع و فرمانبردار تشکیلات نبود، آنچه که کم و بیش از وی بگوش میرسید در جلسات و نشست ها بیشتر منتقد و سوال کننده بود و گاهی سیاست های سازمان و عملکرد آن را به چالش میکشید .همین خصوصیات محمد موجب شد تا وی را به صمد سیاه کلاه بسپارند و البته تلویحا چنین وانمود کنند که صمد محافظ محمد رجوی میباشد اما در واقع جهت جلو گیری از بروز تفکرات محمد در بین میلیشیا و سایر اعضاء سازمان و انتشار مخالفت هایش او را به صمد سپرده بودند و در تردد و جابجایی در اشرف محدودیت های جدی داشت.</p>
<p>فشارهای تشکیلات بر محمد به اندازه ای بود که وی ناگزیر به ترک تشکیلات و رفتن به اروپا شد و اختلافات او با تفکرات پدرش و سیاست های حاکم بر سازمان و تشکیلات مجاهدین موجب شکاف و فاصله های عمیقتر گردید که امروزه تبعات آن را در شکایات و کارهای حقوقی ملاحظه میکنیم.</p>
<p>حال با نگاهی به مسیر دادگاه و روند حقوقی پرونده محمد رجوی و مقابله سازمان با تمام و انواع خدم و حشم، وکیل و شهود علیه محمد رجوی بوضوح آشکار ساخت که چاقوی رجوی دسته خودش را هم میبرد و آنچنان کارد به استخوان سازمان رسیده که خلف رجوی را نیز تحمل نخواهد کرد.</p>
<p>نتیجه این است که اولا بنظر میرسد نفوذ و کاریزمای رجوی نیز خاصیت خود را از دست داده و بدلیل غیبت کبری و خلع لباس نظامی و کلت اهدایی طارق عزیز و تعطیلی آن مانورهای تابلو کشی و تحلیل و تفسیر آینده ایران و سال سرنگونی، جلسات شورا و جمعبندی های سالانه که سرنگونی قریب الوقوع درست مانند جوجه ماشینی از آن منتج میشد، هیچ صدایی برای پوشش این مشکلات و موانع درونی وجود ندارد و هر گونه زیر صدای مخالفت با تشکیلات بلافاصله بصورت اکو پخش شده و قابل پرده پوشی نیست و ظرفیت تشکیلات نیز به حدی پایین است که هیچ مخالفتی را بر نمی تابد، زیرا تبعات و تاثیرات سوء آن موجب ریزش شدید نیرو میشود.</p>
<p>از طرفی سازمان و سران این تشکیلات بدلیل شکست های پی در پی و سیر قهقرایی در روند مبارزه دیگر توان بلند پروازی و شعارهای سرنگونی و اهداف بلند را از دست داده اند و ناگزیر به افراد جداشده، حوادث و اتفاقات فردی چسبیده اند و موضوعاتی چون دادگاه نروژ، پرونده محمد رجوی، موضوع پرونده سازی برای علیرضا نقاش زاده، احسان بیدی و بازگشت پرویز حیدرزاده و این قبیل موضوعات را در کانون توجهات و اهداف خود قرار میدهد و از آنها در فضای مجازی و اخبار و مطبوعات فتح الفتوح برای سازمان تولید میکند.</p>
<p>اما از حق نگذریم مخالفت ها، موضعگیری ها و افشاگری های محمد رجوی آنچنان کارآمد و تاثیر گذار بوده که تا فیها خالدون سازمان را به آتش کشیده است که توان تحمل و سکوت را از سازمان گرفته است و محمد که تنها فرزند مسعود رجوی میباشد و انتظار میرفت میراث دار مسعود باشد، هرگز برای سازمان و تشکیلات رجوی قابل تحمل نبود و نهایتا با چنگ و ناخن و دندان و تمام توان به جنگ وی آمدند و چاقو به قصد بریدن دسته خویش به میدان آمد! اما محمد یک تنه پوزه سازمان مجاهدین خلق را به خاک مالید.</p>
<p>علی مرادی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/50817">چاقوی مجاهدین دسته خودش را هم میبرد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50817/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>شکست مجاهدین خلق در مقابل فرزند مسعود رجوی در دادگاه نروژ</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50808</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50808?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 04 Jul 2022 09:40:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[کودک سرباز]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان؛ قربانیان فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=50808</guid>

					<description><![CDATA[<p>ساعاتی پیش، محمد رجوی فرزند رهبر مجاهدین خلق، مسعود رجوی و اشرف ربیعی، در حساب کاربری فیس بوک خود متنی منتشر کرد و از پیروزی خود در دادگاهی که عوامل مجاهدین خلق علیه او تحت عنوان شکایت کارفرما به راه انداخته بودند خبر داد. محمد رجوی پیش‌تر درباره لشکر‌کشی‌های مجاهدین خلق علیه او در سیستم [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/50808">شکست مجاهدین خلق در مقابل فرزند مسعود رجوی در دادگاه نروژ</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>ساعاتی پیش، محمد رجوی فرزند رهبر مجاهدین خلق، مسعود رجوی و اشرف ربیعی، در حساب کاربری فیس بوک خود متنی منتشر کرد و از پیروزی خود در دادگاهی که عوامل مجاهدین خلق علیه او تحت عنوان شکایت کارفرما به راه انداخته بودند خبر داد. محمد رجوی پیش‌تر درباره لشکر‌کشی‌های مجاهدین خلق علیه او در سیستم قضایی کشور نروژ خبر داده بود.</p>
<p>او در این متن که با عنوان <strong>&#8220;پیروزی درخشان و نهایی عدالت و شکست قطعی و تاریخی دروغ و نیرنگ&#8221;</strong>، منتشر کرده است بیان می‌کند که چگونه سران مجاهدین خلق برای محکومیت او در دادگاه تنها به جرم نه گفتن به خواسته های مجاهدین، تلاش بی‌ثمر کرده‌اند. چنانچه محمد رجوی می‌نویسد، اگر چه چند ماهی از پیروزی مجدد او در دادگاه استیناف می‌گذرد، تلاش های خصمانه علیه فرزند رجوی از سوی تشکیلات رجوی تا همین چند روز پیش ادامه داشته است:</p>
<p>&#8220;در نیمه ماه آوریل امسال همزمان با ایام عید پاک، دادگاه تجدید نظر ایالتی نروژ رأی خود را در رابطه با درخواست استیناف جناب کارفرما از حکم دادگاه بدوی که در ژوئیه سال گذشته به محکومیت او رأی داده بود، صادر نمود. طبق این حکم بار دیگر جناب کارفرمای تحت امر و اربابانش در سازمان مجاهدین بطور قاطع دچار شکستی بسا سخت تر و سنگین تر از قبل شدند. هیأت قضات پنج نفره دادگاه، بطور کاملا یک صدا، نه فقط حکم دادگاه بدوی را تأیید نمودند، بلکه علاوه بر این، جناب کارفرما را به بازپرداخت مبلغی بسا سنگین تر محکوم نمودند.</p>
<p>آنچه در روند آماده سازی و برگزاری این دادگاه رخ داد، جای یک مقاله مفصل و جداگانه‌ای دارد و من اینجا جهت روشنگری فقط به برخی از موارد مهم آن اشاره می‌کنم. این نکته را نیز یادآور شوم که دلیل اینکه مدتی انتشار این یادداشت را آگاهانه به تأخیر انداختم این است که پس لرزه های این پرونده تا همین چند روز پیش همچنان ادامه داشت.&#8221;</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-27915 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi_Mohammad.png" alt="محمد رجوی" width="500" height="363" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi_Mohammad.png 500w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi_Mohammad-300x218.png 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p>نکته جالب توجه در جریان این دعوای ظاهری بین کارفرما و کارمند این است که تشکیلات رجوی برای محکوم کردن محمد رجوی هزینه‌های هنگفتی برای استخدام وکیل و لشکرکشی‌های سیاسی کرده است! گویی که یک دعوای سیاسی یا حقوق بشری در حد و اندازه‌های بین المللی در جریان بوده است. محمد رجوی در این باره می‌نویسد:</p>
<p>&#8221; سازمان مجاهدین پس از شکست کارفرمای نیابتی‌اش در دادگاه بدوی اقدام به بسیج تمام عیار علیه اینجانب نمود تا بتواند به هر قیمت که شده در دادگاه تجدیدنظر، مرا شکست دهد. برای اینکه بهتر بتوانید ابعاد این بسیج هیستریک و دیوانه وار را درک کنید، فقط اشاره کنم که هزینه وکلای کارفرمای تحت امر به تنهایی بیش از ۲۰۰ هزار یورو شده است! سازمان مجاهدین همچنین برای فریب دادگاه پیرامون موضوع اهمیت امنیت جانی جناب کارفرمای نروژی لابی مجاهدین و سایر لابی گران غربی آنها، با پرداخت پول کلان اقدام به تولید یک فقره گزارش جعلی و سفارشی توسط یک مؤسسه دست راستی مستقر در بلژیک نموده بود. بر اساس اطلاعات کارشناسان هزینه این نوع گزارشات قطعاً باید بیش از 50 هزار یورو بوده باشد. علاوه بر موارد فوق الذکر، این بار مجاهدین قصد داشتند که ۵ تن از اعضای سرسپرده خود را بهمراه دو لابی آمریکایی و اروپایی خود که هیچ ارتباطی به موضوع پرونده نداشتند را به دادگاه بیاورند، تا شاید به خیال باطل خودشان بتوانند با انبوهی دروغ و شانتاژ در روند دادگاه و رأی نهایی آن تأثیر بگذارند. &#8221;</p>
<p>استفاده از مزدبگیران مشهور لابی‌های مجاهدین همچون رابرت توریسلی و استروان استیونسون به عنوان شاهد در دادگاه محمد رجوی نشان می‌دهد که ساکت کردن فرزند شخص رجوی که یکی از کودک سربازان سابق مجاهدین خلق محسوب می‌شود برای تشکیلات از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. فرزند مسعود رجوی و اشرف ربیعی درباره این شاهدان بی‌ربط به موضوع دعوا می‌نویسد:</p>
<p>&#8220;اسامی این شاهدین عبارت بودند از: محمد محدثین، فرزین هاشمی، محمد اقبال، پرویز خزایی، شاهو معدومی، روبرت توریسلی و استروان استیونسون. شاهدین ایرانی قرار بود که از نقاط مختلف اروپا به نروژ سفر کرده و بصورت حضوری و فیزیکی در دادگاه حاضر شوند تا شاید تأثیر بیشتری روی قضات داشته باشند. قضات دادگاه البته شهادت ۵ نفر از اینها را کاملاً غیر ضروری و بی ربط دانست و در نهایت فقط اقدام به استماع دو تن از آنها یعنی فرزین هاشمی و روبرت توریسلی نمود&#8221;.</p>
<p>او در ادامه از عملکرد سراسر فریبکارانه و کینه توزانه تشکیلات رجوی و هزینه‌های کلانی که برای تطمیع کارفرما و لابیست‌های اجاره ای کرده است، می‌گوید:</p>
<p>&#8220;جالب اینجاست که آنها شاهو معدومی که یکی از افراطی ترین بازجوهای مجاهدین است و به بدرفتاری، فحاشی و عربده کشی علیه منتقدین درونی مجاهدین در قرارگاه اشرف معروف بود را می‌خواستند بعنوان دوست و رفیق صمیمی اینجانب جا بزنند!<br />
اگر رشوه‌های پرداختی به جناب کارفرما (مانند خرید سهام برای نجات شرکت او از ورشکستگی ) و عناصری مانند توریسلی و پرداخت هزنیه وکلای سندیکا را نیز به مبالغ ذکر شده در بالا اضافه کنیم، کل این پرونده در مجموع حداقل نزدیک به نیم میلیون یورو برای مجاهدین هزینه در بر داشته است.<br />
در روند شش روزه دادگاه نمایندگان سازمان مجاهدین، کارفرمای تحت امر و وکلای اجاره ای اش، از هیچ دروغ، قانون شکنی و رذالتی علیه من فروگذار نکردند. از آوردن مخفیانه و غیرقانونی دستگاه ضبط به داخل دادگاه تا توجیه و خط دهی به روبرت توریسلی توسط مجاهدین در خلال دادگاه، بنحوی که در نقض آشکار قوانین قضایی، محمد محدثین اقدام به تماس تلفنی با روبرت تورسیلی نمود تا او را نسبت به اظهارات شاهد قبلی در دادگاه، توجیه کند و پاسخ های از قبل دیکته شده به جناب سناتور را به روز رسانی نماید!<br />
آنها رذالت را تا نقطه ای پیش بردند که در جلسه پرسش و پاسخ، کارفرمای تحت امر با وقاحتی بی نظیر و باور نکردنی اینجانب را متهم به آزار جنسی یکی از خانم های شاغل در محیط کار نمود!!! شرم بر شما باد که به یک چنین انحطاط اخلاقی و منجلاب فکری سقوط کرده اید که برای رسیدن به اهداف نفرت انگیز و کینه توزانه خودتان، از هیچ افترا، تهمت و پستی خودداری نمی کنید. البته شما قبلاً گفته بودید که برای رسیدن به اهداف تان، توسل به هر وسیله ای نامشروعی، امری مشروع و قابل توجیه است، اما این حد از دروغگویی و اتهام زنی، مرزهای جدیدی از شناعت و وقاحت را برایم به تصویر کشید.&#8221;</p>
<p>محمد رجوی درباره ریشه شکل گرفتن دعوای بین او و کافرما چنین توضیح می‌دهد :<br />
&#8220;با توجه به اینکه این پرونده اکنون با شکست کامل طرف مقابل پایان یافته است، اجازه بدهید که کمی در مورد هویت کارفرما برای شما توضیح بدهم. او یک نماینده سابق پارلمان نروژ به اسم لارش ریسه است. لارش ریسه سیاستمدار فاسد و خودفروخته ای است که با دریافت رشوه های کلان تبدیل به آلت دست و عروسک خیمه شب بازی مجاهدین شده است. او به بهانه مسائل امنیتی بارها تلاش کرد من را وادار به امضاء بیانیه های دیکته شده از بالا که تنها اهداف سیاسی مجاهدین را تامین میکرد، نماید. اتفاقا یکی از فرازهای مهم حکم دادگاه این است که این نوع بیانیه ها هیچ ربطی به امنیت لارش ریسه و یا کسب و کار او نداشته و هدف از آنها صرفا حفاظت از منافع سیاسی مجاهدین است. &#8221;</p>
<p>این وجه عجیب ماجرا که تشکیلات مجاهدین خلق برای شکست دادن محمد رجوی در دادگاه استیناف به طور اغراق آمیزی از امکانات مالی و لابی‌های خود بهره گرفته ‌است، از دید قاضی دادگاه پنهان نمانده است. این کودک سرباز سابق ارتش مجاهدین برای پاسخ به سوالات مشابه افرادی چون قاضی ارشد دادگاه نروژی در ادامه از حضور خود در جمع کودک سربازان سابق و افشاگری‌های آنها پس از انتشار مقاله لوییزا هومریش بر اساس زندگی امین گل مریمی در مجله دی زایت آلمان می‌نویسد:</p>
<p>&#8220;یکی از مواردی که خانم قاضی ارشد دادگاه استیناف، بارها بر روی آن انگشت گذاشت و از سوالات اصلی دادگاه بود، این بود که چرا سازمان مجاهدین تا این حد خود را دخیل این پرونده و دعوای بین کارمند و کارفرما نموده است؟ پاسخ یکی از شهود ما بسیار گویا بود: این پرونده در بر دارنده یک موضوع حیثیتی برای مجاهدین است، سازمان میخواهد از من بخاطر نرفتن زیر بار خواسته های تحمیلی و طرد هژمونی شان انتقام بگیرد. بویژه بعد از انتشار مقاله ای در مجله دی زایت آلمان و انعکاس نظرات من و دیگر اعضای جداشده، آنها معتقد بوده و هستند که بایستی هر کاری که میتوان کرد تا صدای من و سایر جدا شدگان خفه گردد، چرا که مبادا روزی رازهای مگو و حقایق پنهان، بیان شده و آشکار گردد و نقاب از چهره واقعی مدعیان دروغین آزادی، عدالت و دمکراسی بیفتد.&#8221;</p>
<p>فرزند مسعود رجوی بار دیگر به جمله مشهوری که کودک سربازان سابق بارها از زبان رجوی بر علیه شخص رجوی نقل قول کرده‌اند، اشاره می‌کند:</p>
<p>&#8220;بدین ترتیب بود که، بر خلاف آنچه مجاهدین همواره فریاد زده اند که &#8220;هر جا قطره ای عدالت و ذره ای قانون باشد، شک نکنید که ما پیروزیم&#8221;، در برابر همین عدالت و قانون، دو بار پی در پی شکست خوردند. آری طبق قوانین سرسخت هستی و تکامل، لشگرکشی دیوانه وار و نیم میلیون یوروئی مجاهدین بر سر خودشان آوار شده و مکر و حیله آنها بار دیگر به خودشان بازگشت. یکبار دیگر بسیج آنها نتیجه معکوس داد و تبدیل به یک شکست بی سابقه و همه جانبه حقوقی و سیاسی برای خودشان شد.<br />
آری در کشوری مانند نروژ که قانون و عدالت حاکم است، حق و حقیقت همیشه پیروز است. یک بار دیگر این پیروزی بزرگ را به تمامی شما دوستان و یارانم که هیچگاه حقیقت را فدای مصلحت نکرده‌اید و همینطور هموطنان عزیزم تبریک می‌گویم!&#8221;</p>
<p>متنی که محمد رجوی، فرزند رهبر ناپدید شده تشکیلات مجاهدین خلق، در روز یکشنبه سوم ژوییه سال 2022 درباره خصومت ‌ورزی‌های تشکیلات رجوی نسبت به او &#8211;به عنوان فردی که تصمیم گرفته است زندگی مستقل از تشکیلات پدرش داشته باشد—منتشر کرد، سندی روشن در اختیار رسانه‌های مستقل و نهادهای حقوق بشری برای اثبات حقانیت اعضای جدا شده از مجاهدین خلق و شهادت‌های آن ها درباره ماهیت غیردمکراتیک و غیر‌انسانی تشکیلات مجاهدین خلق قرار می‌دهد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/50808">شکست مجاهدین خلق در مقابل فرزند مسعود رجوی در دادگاه نروژ</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50808/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گرگها، لاشخورها، بره ها</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47973</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47973?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 20 Nov 2021 11:25:31 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=47973</guid>

					<description><![CDATA[<p>یادگار اشرف شاید برخی از هموطنان در جریان باشند که فرزند مسعود رجوی که سال ها ساکن قرارگاه اشرف در عراق بود، از تشکیلات مجاهدین جدا شده و به صورت مستقل زندگی می کند. وی در این مدت از مسائل سیاسی فاصله گرفته بود و در یک شرکت نروژی کار می کرد، اما سال گذشته [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47973">گرگها، لاشخورها، بره ها</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h3>یادگار اشرف</h3>
<p>شاید برخی از هموطنان در جریان باشند که فرزند مسعود رجوی که سال ها ساکن قرارگاه اشرف در عراق بود، از تشکیلات مجاهدین جدا شده و به صورت مستقل زندگی می کند. وی در این مدت از مسائل سیاسی فاصله گرفته بود و در یک شرکت نروژی کار می کرد، اما سال گذشته با مشکل جدیدی که مجاهدین برایش رقم زدند مواجه می شود. دسیسه مجاهدین علیه محمد باعث اخراج وی از شرکت و کشیده شدن پای او به دادگاه می شود. ظاهراً اصل قضیه به تنشی برمی گردد که بین «ایرج مصداقی» و مجاهدین وجود دارد. اینکه مصداقی چه حرفی زده که پای محمد به میان کشیده می شود مورد نظر نیست، اما در پی آن مجاهدین از محمد می خواهند علیه مصداقی موضعگیری کند و او را به جمهوری اسلامی ربط دهد که محمد زیر بار نمی رود. لذا مجاهدین دسیسه چینی می کنند و به کارفرمای شرکت می گویند که وی با نهادهای امنیتی ایران رابطه دارد و این برای شما خطر آفرین خواهد بود. کارفرما محمد را اخراج می کند و کار به دادگاه می کشد و در نهایت دادگاه در تابستان به نفع محمد حکم صادر می کند و کارفرما موظف به پرداخت غرامت می شود. نتیجه کار، یک شکست حقوقی برای مجاهدین بود.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-47974 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Gorgha-1.jpg" alt="سند محمد رجوی" width="800" height="646" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Gorgha-1.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Gorgha-1-300x242.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Gorgha-1-768x620.jpg 768w" sizes="auto, (max-width: 800px) 100vw, 800px" /></p>
<h3>گرگ ها در اروپا</h3>
<p>در قضیه پیشبرد این دادگاه، مجاهدین بشدت فعال شده بودند تا با محکوم کردن فرزند مسعود رجوی، برای وی دست بستگی مالی ایجاد کنند و در موقعیتی قرار دهند که مجبور شود دوباره دست خود را به سوی سازمان دراز کند. برای موفقیت کارفرما در دادگاه، محمد سیدالمحدثین (مسئول کمیسیون خارجه شورای ملی مقاومت) و پرویز خزائی (نماینده شورا در اسکاندیناوی) و همچنین سناتور بازنشسته آمریکایی «توریسلی» به دادگاه ورود کرده بودند تا تحت عنوان شاهد و وکیل حداکثر تأثیر را روی قاضی داشته باشند. به گفته محمد رجوی، مجاهدین حتی برای کارفرما راننده اختصاصی آورده بودند تا هرچه بیشتر تشویق شود. هزینه های بهت آور صرف شده توسط مجاهدین قابل محاسبه نیست و در یک قلم بیش از 100 هزار یورو بوده است. همچنین می توان از دهها هزار یورو هزینه هتل و دستمزد توریسلی و یا آنچه صرف تطمیع کارفرمای شرکت شده یاد کرد و اهمیت موفقیت در این دادگاه برای مریم رجوی را حدس زد.</p>
<p>این تهاجم گسترده و پر هزینه علیه فرزند رهبر فرقه نشان می دهد که سران سازمان بیش از آنکه ادعای سرنگونی برایشان اهمیت داشته باشد، جداشدگان را بزرگترین تهدید برای موجودیت خود قلمداد می کنند. فراموش نکرده ایم چند سال قبل مجاهدین چه جنگ روانی و فیزیکی علیه خانواده های مجاهدین به راه انداخته بودند و چطور بدترین اهانت ها را نثارشان می کردند و از کتک زدن یک مادر و پدر پیر هم دریغ نداشتند و تمام مرزهای بی اخلاقی را درنوردیدند. به جرأت می توان گفت جبهه جدید زوج رجوی پس از سقوط صدام، کادرهای سابق و خانواده های خودشان بودند. با سقوط صدام، دشمنی با امپریالیسم و صهیونیسم که شعار همیشگی رجوی بود مبدل به دوستی و همکاری گردید و خلق قهرمان ایران دشمن اصلی آنها شدند.</p>
<p>تقدیر تاریخ اینگونه ورق خورده که مجاهدین به جای مبارزه با امپریالیسم و یا جمهوری اسلامی که ده ها سال مدعی آن بودند، انرژی خود را تماماً صرف سرکوب منتقدان جدا شده و یا اعضای اسیر خود کنند. باید گفت امروز در اروپا و آمریکا شاهد حضور گرگ هایی هستیم که هیچ پروایی برای دریدن یاران سابق خود ندارند و منتظرند یکی از جداشدگان زبان به انتقاد بگشاید تا او را پاره پاره کنند. نسلی که در ابتدای انقلاب، با سادگی و صداقت (اما با کمترین آگاهی سیاسی-اجتماعی) به تشکل رجوی پیوست، امروز وقتی همچون بره هایی بی پناه از تشکیلات جدا می شوند، در هر کجا سازمان تشخیص دهد، براحتی مورد تعرض گله گرگ های اعزامی مریم رجوی قرار می گیرند و به هرشکل ممکن از میدان به در می شوند.</p>
<p>در سال های گذشته انبوه چماقدار لمپن های فرقه را دیدیم که به تجمعات مسالمت آمیز و افشاگرانه منتقدان حمله ور می شدند و در فضای رسانه ای و مجازی نیز بی رحمانه به یاران و حتی اعضای سابق شورای ملی مقاومت می تاختند و آنان را ترور سیاسی-شخصیتی می کردند. آنگاه نوبت به دسیسه چینی رسید و منتقدان ساکن آلبانی را با خرید مقامات امنیتی و پلیس روانه زندان کردند و امروز حتی از فرزند رهبر خودشان هم نمی گذرند و از استقلال مالی او نیز وحشت دارند و صدها هزار یورو هزینه می کنند تا او را در هم بشکنند. حدود 40 سال پیش که مصطفی مادرش «اشرف ربیعی» را در یک درگیری از دست داد، اسدالله لاجوردی در حالی که او را در آغوش داشت خطاب به مسعود گفته بود که این کودک روزی دشمن تو خواهد شد (نقل به مضمون). چهل سال بعد می بینیم که محمد رجوی در نقطه مقابل سیاست های ضدانسانی پدرش قرار گرفته و مادرخوانده اش «مریم قجرعضدانلو» درصدد نابودی اوست.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-47977 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi-Mohammad-3.jpg" alt="محمد رجوی" width="700" height="420" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi-Mohammad-3.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi-Mohammad-3-300x180.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<h3>لاشخورها در کمین</h3>
<p>افراد جداشده از فرقه مافیایی رجوی تنها با تهدیدها و هجوم نابرابر این فرقه مواجه نیستند، آنها پس از رهایی از سازمان، با انبوه موانعی روبرو می شوند که تفاوتی با هفت خوان رستم ندارد. یک عضو مجاهدین ابتدا باید پرده های ذهنی خود را کنار بزند و فریبکاری سران سازمان را فهم کند که بزرگترین مانع اوست. وقتی این جرقه در ذهن شکل گرفت و گام به گام حس شک و بی اعتمادی در وی بوجود آمد و متوجه دامی که در آن قرار داشته شد، تازه باید به فکر فرار و رهایی فیزیکی خودش از اسارتگاه باشد که باز هم کار دشواری است. پس از فرار و جدایی، با دنیایی عجیب مواجه است که گاه ده ها سال از آن بی خبر بوده و هر قدم می تواند با گرداب دیگری مواجه شود. اگر خانواده در کنارش نباشد که راه و چاه را به وی نشان دهد، خیلی زود در دام هایی گرفتار می شود که هرکدام دست کمی از بحران معیشتی گریبانگیر وی ندارد. در اینصورت، بهترین کار برای جداشدگان، پیوستن به کسانی است که پیش از وی خود را رهانیده و با چاله ها و چالش های متعددی دست و پنجه نرم کرده اند. اتصال به این تیم ها، می تواند اثرات مثبتی روی زندگی و سرنوشت آنان داشته باشد. اما همیشه چنین نیست. گاه برخی از افراد خانواده ای ندارند که آنان را پشتیبانی کند و یا اگر هم داشته باشند اتصال به آنها راحت نیست. گاه این افراد آنچنان درگیر مسائل زندگی می شوند که دوستان خود را هم تشخیص نمی دهند. چنین افرادی خیلی زود به دام لاشخورها گرفتار می شوند. این لاشخورهای سیاسی کیستند؟</p>
<p>متأسفانه برخی اعضای سابق مجاهدین که به «دو جایه خوری» عادت کرده اند، و پس از جنگ کویت تحمل سختی های عراق را نداشتند و به کشورهای اروپایی منتقل شدند تا در پایگاه ها و یا خانه های اجاره ای سازمان انگل وار به زندگی ادامه دهند (و یا پس از آزادی از زندان به اروپا رفتند و در حاشیه تشکیلات تحت عنوان هوادار به فعالیت پرداختند تا هم زندگی شخصی خود را داشته باشند و هم ادای اپوزیسیون در آورند)، دام هایی پهن کرده اند که جداشدگان بی سرپناه و سرگردان در آن گرفتار می شوند. این گونه افراد همانند لاشخورهایی هستند که منتظر طعمه مانده اند تا این افراد را به سمت خود بکشانند و استفاده سیاسی ببرند. اینها همان کسانی هستند که تا چند سال پس از سقوط صدام از امتیازها و امکانات مالی سازمان استفاده می بردند، اما وقتی جداشدگان جنایت های رجوی را افشا کردند و بودن با وی رسوایی به همراه داشت، بناگاه با سازمان بنای ناسازگاری گذاشتند و در عین اینکه نخواستند کرسی اپوزیسیونی خود را از دست دهند، برای جذب افکار عمومی و ادای حقوق بشری، به صید جداشدگان برای جذب هوادار پرداختند تا قیمت خود را در رسانه های ضدایرانی بالاتر ببرند.</p>
<p>در این میان می توان از ایرج مصداقی و عاطفه اقبال نام برد. کسانی که تا همین دیروز با مسعود و مریم رجوی دمخور بودند و امروز خود را مستقل جلوه می دهند تا مدام مطرح باشند. این افراد با اینکه ادعا می کنند با سیاست های رجوی تضاد ماهوی دارند، در عمل به نفع وی کار می کنند و اجازه نمی دهند برخی جداشدگان به صورت مستقل فکر کنند و برای سرنوشت خود تصمیم بگیرند. مهمترین منافعی که این افراد برای مریم رجوی دارند این است که جداشدگان را از گرفتن حق خود از سازمان منع می کنند و آنان را از «سوء استفاده جمهوری اسلامی» می ترسانند. به زبان دیگر، یک سپر حفاظتی در اطراف سازمان مجاهدین ایجاد کرده اند تا از سوی جداشدگان هیچ انتقاد جدی، محتوایی و تداوم دار به رجوی وارد نشود و حیات این تشکل مافیایی دچار فروپاشی نشود. گویا نابودی این فرقه، کاسبی آنها را دچار خدشه می کند. نفراتی را می شناسم که طی 15 سال گذشته به دام این جریان گرفتار شدند که نمی خواهم پیرامون آنها سخن بگویم، محمد یکی از آنان است که متأسفانه به دلیل تنها بودن و اینکه خانواده اش خود رهبری مجاهدین است، کس و کاری جز عاطفه اقبال پیدا نکرده است. از نوشته های عاطفه می توان فهمید که وی اجازه نداده محمد به صورت تمام عیار و آشکار علیه تشکیلات رجوی دست به افشاگری بزند و حداقل چند نقد جدی علیه آنان بنویسد. کاری که عملاً به نفع مسعود و مریم رجوی تمام شده و عاطفه اقبال مسبب آن بوده است.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-47976 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Gorgha-3.jpg" alt="عاطفه اقبال" width="700" height="331" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Gorgha-3.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Gorgha-3-300x142.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p>نقشی که عاطفه بازی می کند، پیش تر ایرج مصداقی کلید زده بود. هر دو از دهه 70 تا اوایل دهه 80 بخوبی از امکاناتی که مجاهدین در اختیارشان گذاشته بود استفاده می کردند. مصداقی که دهه 60 به جرم فعالیت برای مجاهدین زندانی شده بود، پس از اعلام برائت آزاد شد و به اروپا رفت. در آنجا مجدداً با مجاهدین تماس گرفت و به همکاری حاشیه ای با آنان مشغول گشت تا هم از امکانات آنان استفاده کند و هم به مرور خود را در اروپا به عنوان اپوزیسیون جا بزند و صاحب نام شود. اما پس از سقوط صدام که اوضاع چرخید و حمایت از رجوی سودی نداشت، در جایگاه یک منتقد قرار گرفت و بخاطر رقابت، با مسعود رجوی گلاویز شد و تلاش کرد با کسانی چون اسماعیل وفایغمایی و برخی از جداشدگان شورای ملی مقاومت دمخور شود. پس از خروج جداشدگان از عراق با برخی که از داخل زندان آشنایی داشت تماس برقرار کرد و به مرور آنان را جذب نمود تا از طریق آنها بتواند تعداد دیگری را هم به سمت خود بکشاند.</p>
<p>عاطفه اوایل انقلاب به مجاهدین پیوست و مدتی مسئولیت یک نشریه محلی به اسم «فریاد گودنشین» را برعهده داشت. وی در زمستان 59 بازداشت و زندانی شد. یکسال و نیم بعد، در حالی که برخی از نزدیکان وی مثل همسر و پسر دایی اش کشته شدند، از زندان آزاد می شود و مدتی بعد توسط رابطین سازمان به فرانسه منتقل می گردد. وی هیچگاه بیان نکرد که چگونه از زندانی که مدعی است در آنجا هزاران نفر را اعدام و شکنجه کرده اند، براحتی آزاد شده است. وی حتی ادعا می کند که برگه های توبه نامه و اعتراف تلویزیونی را هم امضا نکرده است. همین ادعاها را ایرج مصداقی نیز داشت اما پس از افشای توبه نامه هایی که پر کرده بود، ناچار به برخی مسائل اعتراف کرد.</p>
<p>به هر صورت، عاطفه پس از مدتی حضور در فرانسه به قرارگاه مجاهدین منتقل گردید و مدتی در ستاد پرسنلی، تحت فرماندهی مهدی خدایی صفت قرار گرفت و به کارهای فرهنگی مشغول شد. اما با شروع جنگ کویت، تحمل سختی های عراق و طلاق اجباری را نداشت و به همراه همسر دوم خود به فرانسه بازگشت تا به عنوان هوادار در کنار مجاهدین فعالیت کند. وی سال ها از امکانات مجاهدین در اروپا استفاده کرد ولی با سقوط صدام و دستگیر شدن مریم رجوی، به آرامی از مجاهدین فاصله گرفت و پس از مدتی هم نقش منتقد به خود گرفت. پس از جداشدن بسیاری از اعضای سازمان و خروج آنها از عراق، وی نیز همانند ایرج مصداقی برای خود جایگاهی ایجاد کرد و با تشکیل یک کمپین مجازی برای خروج مجاهدین از عراق، تعدادی از جداشدگان را به خود جذب نمود تا نقش بهتری در رقابت با مریم رجوی بازی کند. وی در سالروز خروج خود از ایران، در حالی که دین گریزی در دنیای امروز را روی بورس می بیند، در یک سردرگمی و بیهودگی فکری، متوهمانه دم از مبارزه می زند و بدون اشاره به اینکه «چرا هرکجا شرایط سخت شده ایشان میدان را خالی کرده است؟» می نویسد:</p>
<p><em>(((امروز من سالهای زیادی است که از مذهب عبور کرده ام. هیچ ایدئولوژی دیگری را هم قبول ندارم. جزئی از ذرات این کائنات بودن و آزادی و انسانیت را به هیچ قیمتی نفروختن، باور من است. انسان را نه اشرف مخلوقات بلکه جزء کوچکی از این جهان هستی میدانم. و اگر هنوز خود را در میدان مبارزه با آنهایی که جهان را به خاک و خون برای همه موجودات کشیده اند، می دانم، بخاطر این است که به آزادی و برابری عمیقا باور دارم.))) «پایان نقل قول»</em></p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-47975 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Gorgha-2.jpg" alt="عاطفه اقبال" width="700" height="385" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Gorgha-2.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Gorgha-2-300x165.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p>وی با وجود توهّمی که برای مبارزه دارد مدتی پس از دستگیری، بدون اینکه حتی یک سیلی خورده باشد از زندان آزاد شد و برخلاف بسیاری که به کردستان منتقل می شدند به فرانسه رفت. در آنجا وقتی بحث سرنگونی داغ شده بود به عراق رفت و همینکه شرایط سخت شد به فرانسه بازگشت تا در کنج عافیت به زندگی در حاشیه سازمان ادامه دهد. همینکه مریم رجوی دستگیر شد همان اندک رابطه را هم قطع کرد. الان هم سال های متمادی است که زندگی عادی خود را دارد ولی همچنان دم از مبارزه می زند!&#8230; بله، ایشان که روزگاری در کنار مردم دروازه غار تهران با گودنشینان دمخور بود و «فریاد گودنشین» را منتشر می کرد، امروز در کنار رود سن در پاریس (با عبور از هرآنچه گودنشینان و حتی همسرش به آن باور داشتند) ادعای مبارزه دارد!. کسی که پس از چهل سال همچنان نقش غم و اندوه از چهره اش پاک نشده، به جای آزاد کردن افکار خودش از اسارت ده ها ساله، به فکر آزاد کردن زنان ایرانی است!.</p>
<p>باید از عاطفه پرسید که از چه تناقضی رنج می بری و برای چه کسی و چه چیزی مبارزه می کنی؟ نگاهی به انبوه زنان ایرانی بینداز و ببین کدامیک شادتر هستید؟ آخرین تصویر تو در پاریس، همانند عکسی که در سال 1361 پس از خروج از ایران گرفتی، غرق در ماتم و اندوه است. آیا تصور نمی کنی که زنان ایران باید تو را از این اسارت رهایی ببخشند؟ تا کی خود را فریب می دهی؟ پیشنهاد می کنم دوباره به میان همان گودنشینان برگردی و ببینی چه می گویند و از تو چه می خواهند. از قبری که رجوی سال ها برایت کنده و از آن مطلع نیستی خود را برهان! وقت رها کردن خودت رسیده است، گودنشینان ایران نیازی به مبارزه شما در کنار رود سن ندارند. شما همانند کسی هستید که خسرالدنیا والآخره شده باشد. نه جایی در میان مردم دارید و نه برای مسعود و مریم رجوی که یک عمر در خدمت شان بودید ارزشی دارید. نه تنها مردم را به رهایی نرساندید که خود هم در اسارت گرفتار آمدید و امروز هم سرگردان، خود را با توهّم مبارزه فریفته اید. عمرتان بی حاصل شده و روز به روز بیش از گذشته به پوچی و سرگشتگی می رسید. همانطور که اسماعیل وفایغمایی هم گام به گام به پوچی رسید و از دور خارج شد که باعث تأسف من است.</p>
<p>اگر از گفتن واقعیت های تلخ نترسیم، باید گفت که شما و ایرج مصداقی ها همانند لاشخورهایی هستید که منتظر است جسد نیمه جان یک مجاهد از درون تشکیلات بیرون بزند و بخاطر منافع شخصی و حفظ شهرت، او را بقاپید و گرفتار خود کنید. باور کن، جز این نیست! خود را بیش از این فریب ندهید. مصداقی که به تجارت و کاسبی مشغول است و دیگر امیدی به او نیست، حداقل تو دست خواهرت را هم بگیر و از این «مرده خواری» بیرون بکش!. همان اندازه که مریم و مسعود رجوی همچون گرگ به جان چندین نسل افتادند و همچنان آنها را رها نمی کنند، شما نیز منتظر اجساد نیمه جان مانده اید که از آن ارتزاق کنید. بره هایی بی پناه و آسیب پذیر که از دست گرگ ها می گریزند، به جای یافتن دوستان و خانواده های خود، به دست کسانی چون شما تلف می شوند و بقیه عمرشان بی حاصل و بی هدف می گذرد، همانطور که خودتان گرفتار خودید. با این تفاوت که شما زندگی خود را دارید، آنها که بی پناه مانده اند چرا دوباره باید جور شما را بکشند؟ بگذارید درست تصمیم بگیرند و بفهمند کجا باید بروند، شما که خود گمگشته راه هستید چطور می خواهید به آنها راه را نشان دهید؟</p>
<p>حامد صرافپور</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47973">گرگها، لاشخورها، بره ها</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47973/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>واکنش محمد رجوی به انتشار سرگذشت امین گل مریمی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47795</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47795?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 10 Nov 2021 11:21:40 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[امین گل مریمی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان؛ قربانیان فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=47795</guid>

					<description><![CDATA[<p>در پی انتشار گزارشی تحقیقی از زندگی یکی از کودکان قربانی مجاهدین خلق با نام امین گل مریمی در نشریه آلمانی دی تسایت، محمد رجوی فرزند مسعود رجوی به عنوان رهبر کیش شخصیتی مجاهدین خلق، لینک گزارش را در صفحه فیس بوک خود منتشر کرد و نوشت: «مقاله نشریه آلمانی زایت درباره سرگذشت یک دوست [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47795">واکنش محمد رجوی به انتشار سرگذشت امین گل مریمی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در پی انتشار گزارشی تحقیقی از زندگی یکی از کودکان قربانی مجاهدین خلق با نام امین گل مریمی در نشریه آلمانی دی تسایت، محمد رجوی فرزند مسعود رجوی به عنوان رهبر کیش شخصیتی مجاهدین خلق، لینک گزارش را در صفحه فیس بوک خود منتشر کرد و نوشت: «مقاله نشریه آلمانی زایت درباره سرگذشت یک دوست خوب و صمیمی من امین گل مریمی».</p>
<p>محمد رجوی که پس از انتقال مجاهدین خلق به آلبانی از این گروه جدا شد و در نروژ به زندگی عادی بازگشت در پروفایل حساب کاربری‌اش، خود را چنین معرفی می‌کند: « فرزند اشرف ربیعی و مسعود رجوی. مستقل هستم و به هیچ گروه سیاسی تعلق ندارم.»<br />
او که در تمام سال‌های پس از خروجش از تشکیلات علیرغم آن که تلاش کرده است مستقل بماند و وارد میدان‌های سیاسی و تبلیغاتی نشود، در مواردی چون انتشار سرگذشت امین گل مریمی آن هم به نحوی چنین پر جزئیات و مفصل، نتوانست سکوت کند.</p>
<p>از سوی دیگر، چنان که انتظار می‌رفت رسانه‌های تبلیغاتی مجاهدین خلق، روزنامه‌نگار آلمانی لوییزا هومریش را که دومین بار است گزارشی پر جزئیات درباره قربانیان مجاهدین خلق می‌نویسد، بار دیگر مامور وزارت اطلاعات ایران خواندند و سعی کردند با ارائه شواهدی به اصطلاح خلاف آنچه در گزارش هومریش آمده است او را برای مخاطبان خود بی‌اعتبار کنند. برای نمونه دو تن از میلیشیای هم دوره امین گل مریمی و محمد رجوی مطالبی در سایت فرقه منتشر کردند که در آن خود را وام‌دار کمک‌های خیرخواهانه و آرمان آزادی خواهی مجاهدین خلق معرفی کردند!</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-47742 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-6.jpg" alt="امین گل مریمی" width="600" height="750" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-6.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Golmaryami-Amin-6-240x300.jpg 240w" sizes="auto, (max-width: 600px) 100vw, 600px" /></p>
<p>بنابراین علیرغم آن که کاربران بسیاری در بخش نظرات، محمد رجوی و امین گل مریمی را برای این افشاگری‌ها تشویق کردند، طبیعی بود که در پی انتشار مقاله هومریش در حساب کاربری محمد رجوی، افرادی هم یافت شوند که بافته‌های تبلیغاتی مجاهدین خلق را تکرار کنند. از جمله فردی با نام کاربری جلال که با نوشتن یک جمله سبب خیر شد و باب افشاگری‌هایی از سوی محمد رجوی را گشود.</p>
<p>جلال نوشت: «من منکر مشکلات و تضییغات در کمپ اشرف و آن شرایط حاد نیستم، ولی صادقانه بگویم نحوه نگارش این بحر طویل! نشریه “دی تسایت” بسیار به نگارش و انشاء کنتراتی وزارت اطلاعات شبیه هست.»</p>
<p>علاوه بر اینکه کاربران دیگر پاسخ هایی در رد ادعای این فرد نوشتند، پاسخ‎های محمد رجوی به عنوان کسی که فرزند رهبری مجاهدین خلق است و همه سال‌های کودکی خود تا نیمه جوانی را درون تشکیلات مجاهدین خلق گذرانده است و درباره نارضایتی‌های او از حضور در تشکیلات شواهد بسیاری وجود دارد، در خور توجه ویژه است.</p>
<p>محمد رجوی در اولین واکنش به اظهارات این فرد نوشت: «باز دوباره ماشین اتهام زنی و افتراء بی پایه و بی اساس به راه افتاد ! از کی جنابعالی شده اید کارشناس نگارش و انشاء وزارت اطلاعات ؟ حداقل به خودت زحمت بده و با چند نفر که در قرارگاه اشرف بودن برو صحبت کن و بعد بیا اظهار نظر کن ! شرم بر تو که حتی یک روز هم در قرارگاه اشرف نبودی و الان میای به کسی مثل امین گل مریمی فقط به جرم اینکه حقیقت رو بیان کرده چنین بر چسب سخیف میزنی ! البته صد تا آلت دست دیگر هم اگر پیدا بشن باز هم نمیتونن مانع از افشای حقیقت بشن.»</p>
<p>اینکه فرد مورد نظر، حقیقتا «آلت دست» یا هوادار مجاهدین خلق است یا خیر، در این مقال اهمیت چندانی ندارد، آنچه اهمیت دارد، مهر تاییدی است که محمد رجوی بر سرگذشت پراندوه کودکان و نوجوانان میلیشیا در سال‌های گرفتاری در حصارهای کیش رجوی می‌زند.</p>
<p>در جایی که فرد هتاک ادعا می‌کند که « به حرمت والدینت خویشتنداری میکنم و پاسخ در خور نمیدهم»، سمپاتی او به مسعود رجوی بیشتر روشن می‌شود ولی «خویشتن داری» او تداومی ندارد چرا که به همان روش همیشگی مجاهدین هر آن کس که تشکیلات را نقد کند، را عامل وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی می‌داند حتی سوسیال دمکرات‌ها و لیبرال‌های آلمان و نشریات آن‌ها چون اشپیگل، تسایت و فراکفورتر!</p>
<p>بدین ترتیب، گویی که بازی برای محمد رجوی رو شده باشد در پاسخ به این فرد می‌نویسد: «نه بفرما پاسخ درخور بده جناب جلال آقا! من از او محدثین دروغگو و سایر دار و دسته مجاهدین نترسیدم که بخواهم از یک آلت دست دون پایه بترسم. برای من خیلی مشخص است که تو از کدام اتاق فکر تغذیه میشی و رفتارت دقیقاٌ مثل طیف افراطی مجاهدین هست. البته هر چند که تلاش میکنی که خودت رو مستقل و غیر وابسته به مجاهدین نشون بدی ( که البته این یک ترفند سوخته و لورفته است ) ولی کارت چیزی نیست به غیر از خاک پاشیدن روی حقیقت که البته در این زمینه هم قطعاٌ ناکام خواهی بود.»</p>
<p>فرد موردنظر که انتظار چنین برخوردی از فرزند «برادر مسعود» ندارد! به عنوان آخرین حربه مورد استفاده همه عوامل مجاهدین، در پاسخ آخر به فحاشی و توهین روی می‌آورد و محمد رجوی را به داشتن مشکلات روحی متهم می‌کند: «فقط میخوام بگم‌ دچار توهم توطئه شدید هستی و‌ نیاز به روانکاو داری، دیگه اراجیف کافی است! تهوع آور هست! فقط خواستم بگم من مسئول مشکلات حاد روحی‌ات نیستم که‌داری اینطور ترکتازی می کنی! شرم هم خوب چیزی است که تو فاقد آنی! دیگه داری میزنی به کاهدون! متاسفم واقعاً برایت.»</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-27915 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi_Mohammad.png" alt="محمد رجوی" width="500" height="363" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi_Mohammad.png 500w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi_Mohammad-300x218.png 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p>اینکه محمد رجوی در پی سالها اسارت در تشکیلات مجاهدین و چندین بار تلاش ناموفق برای فرار از فرقه ، هم اکنون دچار آلام روحی است که موجب بد بینی یا چنان که این فرد می‌گوید «توهم توطئه» شده باشد، قطعا نه تنها از جنایات ساختار حکمرانی مجاهدین خلق نمی‌کاهد بلکه شاهدی دیگر است بر رنج‌هایی که بر اعضای گرفتار مجاهدین خلق رفته است.</p>
<p>به هر روی، فرزند مسعود رجوی در پاسخ به اتهام‌ها می‌نویسد: « این تو هستی که عمیقاٌ دچار روان پریشانی هستنی و تصور میکنی که برای خودت کسی هستی و دهن کثیف ات رو باز میکنی و چرت و پرت میگی و مثل بسیجی ها فحش و دشنام میدی! برای یک عنصر مغزشوئی شده و بد دهن که ذره ای ادب و نزاکت نداره نمیشه کاری کرد ! ضمن اینکه اگر از سوسیال دموکراسی و لیبرالیزم خوشت نمیاد، کسی مجبورت نکرده که در آلمان باشی بلکه میتونی چمدان رو برداری و بری کره شمالی و یا کوبا تا از مواهب دیکتاتوری بهره‌مند بشی ! البته کمپ آلبانی هم هست که با آغوش باز از تو استقبال خواهند کرد. خوب افشاء شدی و دست ات رو شد و مشخص شد که از بدترین دشمنان آزادی هستی !»</p>
<p>«مغزشویی»، «کره شمالی»، «کوبا»، «دیکتاتوری» و «کمپ آلبانی» واژه هایی هستند که در کنار هم متبادر یک مفهوم است: «دشمنی با آزادی». اکنون که افرادی چون محمد رجوی، امین گل مریمی، امیر وفا یغمایی و دیگر کودکان میلیشیای مجاهدین خلق، در فضای دمکراسی‌های غربی و نشریات آزاد از سرگذشت خود در کیش شخصیتی مسعود رجوی صحبت می‌کنند، صحنه تبلیغات برای دمکراسی‌خواهی و آزادی‌طلبی مورد ادعای مجاهدین خلق، هر روز تنگ‌تر می‌شود. همچنین، با روشن شدن خطری که از سوی این فرقه جوانان را تهدید می‌کند، احتمال گرفتن عضو جدید به صفر می‌رسد و در عین حال ریزش نیرو در کمپ آلبانی در کنار آگاهی جامعه بین المللی از ذات غیر دمکراتیک آن روند سیر قهقرایی را برای کیش شخصیتی رجوی پرشتاب‌تر میکند.</p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47795">واکنش محمد رجوی به انتشار سرگذشت امین گل مریمی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47795/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>کودکانی که هیچکدام مبارزه را انتخاب نکرده بودند</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47749</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47749?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 08 Nov 2021 10:17:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان؛ قربانیان فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=47749</guid>

					<description><![CDATA[<p>طاهر و احسان اقبال هر کدام در نوشته هایی دیکته شده در سایت های رجوی، به توضیح و توجیه ماندن خود در مناسبات رجوی قلم فرسائی کردند! که البته فکر نمی کنم که خودشان هم نوشته های خود را قبول داشته باشند. داستان غم انگیز کودکان در فرقه ی ضدبشری رجوی، جنایتی هولناک از قربانی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47749">کودکانی که هیچکدام مبارزه را انتخاب نکرده بودند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>طاهر و احسان اقبال هر کدام در نوشته هایی دیکته شده در سایت های رجوی، به توضیح و توجیه ماندن خود در مناسبات رجوی قلم فرسائی کردند! که البته فکر نمی کنم که خودشان هم نوشته های خود را قبول داشته باشند.</p>
<p>داستان غم انگیز کودکان در فرقه ی ضدبشری رجوی، جنایتی هولناک از قربانی کردن دهها و صدها کودک است که بدست این فرقه آدم ربائی و قاچاق (انسان) شدند. مسعود رجوی در جریان فرستادن کودکان به خارج از عراق دنبال نابود کردن کانون خانواده ها و جداکردن زنان و مردان از هم بود. من در سازمان در پروسه ای ، در کنار این بچه های سازمان قرار داشتم. از نزدیک روزها و هفته ها رفتار و کردار همه شان را می دیدم. از حق نگذریم همه عاشق ایران بودند، همه در حسرت دیدن ایران بودند، اکثر آنها حتی در ایران هم متولد نشده بودند، یا در طفولیت بدلیل سیاسی بودن پدرها و مادرهایشان از ایران خارج شده بودند.</p>
<p>اما همه یک نقطه ی مشترک داشتند: هیچکدام &#8220;مبارزه&#8221; را انتخاب نکرده بودند. امر مبارزه برای آنها یک ارثیه بود که از والدین خود به ارث برده بودند. حال بگذریم که پدرها و مادرهایشان نیز با نا آگاهی وارد این مسیر شده و اسیر چنگال رجوی شده بودند. در سازمان به همه ی آنها &#8220;میلیشیا&#8221; می گفتند و همه به نوعی نورچشمی و آقازاده تلقی می شدند. خواسته های غیرعادی داشتند، به همین علت هم خیلی زود از جمع دیگران جداشدند و به قرارگاهی خاص منتقل شدند و همه چیزشان، حتی غذاهایشان نیز خاص بود! در جمعی که سال 1376 به اشرف آورده شده بودند ،علاوه بر طاهر و احسان ، نوجوانان و چهره های خاص تر دیگری هم وجود داشت، مثل محمد رجوی پسر مسعود رجوی از اشرف، همسر اول مسعود رجوی.یکی دیگر یاسر عزتی بود. دیگر امیر یغمائی بود. دیگری یاسر و موسی اکبری نسب بودند و&#8230;</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24749 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ashraf_Children_L.jpg" alt="کودکان در فرقه رجوی" width="400" height="276" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ashraf_Children_L.jpg 400w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ashraf_Children_L-300x207.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 400px) 100vw, 400px" /></p>
<p>محمد رجوی، یاسر عزتی، امیر یغمائی ، یاسر اکبری نسب، موسی اکبری نسب و &#8230; امروز کجا هستند؟<br />
همه می دانند که بسیاری از بچه ها با حقه و کلک به عراق کشانده شده بودند و همه بعد از چند روز کاملا پشیمان بودند. این بچه ها اغلب با ترفند های خونخواهی، دو ماه بیا اشرف آموزش ببین و برگرد، بیا مادرت را ببین و برگرد، بیا پدرت را ببین و برگرد، بیا دوستانت را ببین و برگرد، بیا عراق را ببین و برگرد، بیا رهبری را ببین و برگرد، بیا قرارگاه اشرف را ببین و برگرد و صدها و هزارها ترفند دیگر به عراق قاچاق شده بودند.<br />
اکنون که طاهر و اقبال و انگشت شماری از صدها کودک ربایش شده، در مناسبات ماندند، می خواهند از دست دادن عمر و جوانی خود را توجیه کنند. وگرنه چه کسی نمی داند که در درون مناسبات فرقه ای این سازمان چه خبر است؟</p>
<p><a href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b1%d8%ac%d9%88%db%8c">محمد رجوی</a> الان کجاست ؟<br />
او که از بهترین و خاص ترین امکانات برخوردار بود، بعد از چندین بار فرار و دستگیری ، بالاخره از مناسبات جدا شد و امروز در یک کشور اروپائی مشغول تحصیل و کار است و علیه پدر جنایتکار خود بارها موضع گیری کرده است و او را دیکتاتور می نامد.</p>
<p><a href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%db%8c%d8%a7%d8%b3%d8%b1-%d8%b9%d8%b2%d8%aa%db%8c">یاسر عزتی</a> کجاست ؟<br />
او هم پس از زندان های انفرادی طویل المدت، پس از حبس ها و بازداشت های متعدد در پادگان مخوف اشرف، پس از تحمل انبوهی فشارها و مشکلات ، از تشکیلات جداشده و در نقطه ی مقابل سازمان قرار گرفت و علیه پدر زندان بان و شکنجه گر خود ، بارها موضع گیری کرد و الان هم ازدواج کرده و زندگی شیرینی را به دور از اجبارات فرقه ی رجوی ، تجربه می کند.</p>
<p><a href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1-%d9%88%d9%81%d8%a7-%db%8c%d8%ba%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c">امیر یغمائی</a> کجاست؟<br />
او هم یکی از اسیران بخت برگشته در فرقه ی رجوی بود که پس از تحمل بازداشت های متوالی و زندان و شکنجه در مجاهدین ، موفق شد جان خود را نجات بدهد و اکنون مشغول زندگی آزاد است.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-39304 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Amir_Yaghmaee_3.jpg" alt="امیر یغمائی" width="567" height="348" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Amir_Yaghmaee_3.jpg 567w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Amir_Yaghmaee_3-300x184.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 567px) 100vw, 567px" /></p>
<p><a href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%db%8c%d8%a7%d8%b3%d8%b1-%d8%a7%da%a9%d8%a8%d8%b1%db%8c-%d9%86%d8%b3%d8%a8">یاسر اکبری نسب</a> کجاست؟<br />
متاسفانه این دوست قدیمی ، پس از تحمل فشارهای بسیار زیاد و خارج از تحمل هر انسانی ، پس از چند سال اسارت و فلاکت، ظهر یک روز گرم در سنگری جسد سوخته اش با دستانی بسته ، پیدا شد و تا امروز نیز معمای مرگ او هنوز کاملا حل نشده است، اما هرچه هست به دست دژخیمان وحشی رجوی کشته شد.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-28700 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/AkbariNasab_Yaser_2.jpg" alt="یاسر اکبری نسب" width="300" height="398" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/AkbariNasab_Yaser_2.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/AkbariNasab_Yaser_2-226x300.jpg 226w" sizes="auto, (max-width: 300px) 100vw, 300px" /></p>
<p>موسی اکبری نسب کجاست ؟<br />
بعد از مرگ برادر از جمع جدا شد و حتی از پدرش نیز تا چند ماه خبری نبود. پدرش مرتضی بعد از مرگ فرزند، درحالی که همسر خود را نیز در عملیات فروغ از دست داده بود، در پادگان اشرف از غصه سکته کرد. اما موسی در اولین فرصت انتخاب اشتباه پدر را ادامه نداد و از مناسبات و رجوی جدا شد و اکنون آزادانه مشغول زندگی خودش است، اما با کوله باری از غم و اندوه گذشته و مرگ برادر&#8230;<br />
از این دست نمونه ها بسیار زیاد است که از مناسبات رجوی ها جدا شدند و عطای رجوی را به لقای پوسیده اش بخشیدند.</p>
<p>طاهر اقبال و احسان اقبال ، همه ی این نمونه ها را از نزدیک دیدند و لمس کردند، اما الان با چه رویی، به انکار نحوست رجوی می پردازند، سئوالی است که شاید در آینده ی نزدیک با جدا شدن شان ، داستانش را خواهیم شنید. طاهر و اقبال که از محمد رجوی که در جریان این مبارزه ی کذائی مسعود رجوی بیشتر نمی دانسته و در جریان نبودند که از رجوی جدا شد و برای روشن شدن بحث برای طاهر و احسان اقبال که هنوز سنگ مسعود رجوی را به سینه می زنند، مختصری به سرنوشت تنها پسر مسعود رجوی می پردازم:</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-27915 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi_Mohammad.png" alt="محمد رجوی" width="500" height="363" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi_Mohammad.png 500w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi_Mohammad-300x218.png 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p>محمد (مصطفی) رجوی پسر مسعود رجوی پس از جدائی، افشاگری بی‌سابقه‌ای علیه سازمان انجام داده و از شکنجه‌شدن و آزار و اذیت خودش و تعدادی از نیروهای منتقد سازمان، توسط مزدوران پدرش خبر داده است. محمد رجوی چند سال پیش به دلیل اعتراضاتی و انتقادات تندی که علیه سازمان بیان می‌کرد، توسط نیروهای این سازمان بازداشت و به مکانی نامعلوم برده می‌شود و پس از بازجویی و شکنجه، مدتی بعد از زندان آزاد شده و به خانه‌ای امن در اردوگاه اشرف منتقل می‌شود تا تحت الحفظ بماند و سازمان بتواند در مدتی مشخص برای وضعیت او، تعیین تکلیف کند.</p>
<p>محمد رجوی پس از انتقال به خانه‌ی امن سازمان ، موفق می‌شود که در یک فایل صوتی، به‌صورت مخفیانه وضعیت خود را ضبط کرده و فایل را برای یکی از دوستانش در سازمان که او هم منتقد رفتارهای سازمان بوده، ارسال کند. محمد رجوی به وی اعلام کرده بود که &#8220;اینها قصد دارند مرا از بین ببرند، در صورتی که خبری از من نیافتی و مطمئن شدی که مرا کشته‌اند، این فایل را منتشر کن&#8221;.<br />
که بعد از چند سال، فرد مورد اعتماد پسر مسعود رجوی، به دلیل عدم اطلاع از وضعیت دوست صمیمی‌اش، فایل صوتی افشاگری وی علیه سازمان را منتشر کرده است.</p>
<p>وی در این فایل صوتی که چندسال پیش و قبل از اینکه سازمان اردوگاه اشرف را ترک کند، ضبط شده است، از سه روز حبس و شکنجه خود خبر می‌دهد و می‌گوید: بر اثر این شکنجه و حبس، روانی شده‌ام.<br />
وی در این افشاگری می‌گوید: &#8220;رهبران مجاهدین برای سفیدسازی جرائمی که در حق من مرتکب شدند، من را وادار به نوشتن اعترافات دروغین علیه خویش نموده‌ اند.&#8221;</p>
<p>حضور محمد (مصطفی) رجوی در پادگان اشرف یک استفاده بزرگ برای مسعود رجوی داشت و می‌خواست بگوید من استثنایی قائل نیستم و پسر خودم را هم به پادگان اشرف آوردم. محمد با ورود به پادگان اشرف آن‌چنان ناراضی بود که از همان روزهای اول سر ناسازگاری گذاشت و سرکردگان رده‌بالای سازمان نیز برای پنهان کردن نارضایتی وی از مناسبات فرقه‌ای و اختلاف با پدرش او را در خانه‌ای جدا در پادگان اشرف جای داده بودند و انواع و اقسام امکانات را با این هدف که وی را راضی نگه ‌دارند، در اختیارش گذاشتند.</p>
<p>فرزند رجوی که از برید‌گان سازمان به حساب می‌آید، یک بار با همراهی چند تن از دوستان هم سن و سال خودش همراه با یک خودروی سنگین نظامی شبانه به سیم‌خاردارهای اطراف پادگان اشرف زد و در حالی که سعی داشت از سقف کامیون به آن‌سوی سیم‌های خاردار بپرد، توسط یکی از محافظین دستگیر شد. نفرات همراه محمد همگی به انفرادی منتقل شدند و به‌شدت تحت‌فشار کتک و شکنجه قرار گرفتند اما وی صرفاً به محل اقامت خودش منتقل و آنجا محبوس ماند.</p>
<p>بعد از سقوط صدام و ورود آمریکایی‌ها به عراق، آمریکایی‌ها به سراغ اشرف و ساکنان آن نیز آمدند تا هم از وضعیت پادگان اشرف و هم‌ظرفیت ساکنان آن برای به‌کارگیری در عراق مطلع شوند اما به گفته اعضای جداشده سازمان، مترجم فارسی آمریکایی‌ها چند بار خواهان صحبت نظامیان آمریکایی با پسر مسعود رجوی شد اما با مخالفت شدید سرکردگان سازمان روبه ‌رو می‌شد.</p>
<p>بعد از خروج مجاهدین از کمپ اشرف، محمد رجوی نیز به لیبرتی منتقل شد و در مراحل انتقال به کشور آلبانی، از عراق خارج شد و به نروژ فرستاده شد. محمد در نروژ از یک‌سو دیگر یک نوجوان نبود که با فشار و محدود سازی سرکردگان سازمان امکان صحبت کردن علیه تشکیلات را نداشته باشد. از سوی دیگر نیز ترس از تصمیم سازمان به حذف او که البته برای مزدوران سازمان مسئله دور از ذهنی نیست و محمد نیز به دلیل زندگی در اشرف با این مسئله آشنایی کامل دارد، باعث شد تا فقط چند بار آن‌هم به‌صورت مختصر به انتقاد از سازمان بپردازد.</p>
<p>انتقادات او، واکنش سازمان را به این صورت دربرداشت که شرایط راحت‌تری را برای زندگی او در نروژ فراهم کنند. از حقوق چند هزار دلاری ماهانه تا خرج بالای تحصیلش در یکی از دانشگاه‌های معتبر نروژ از جمله امکاناتی بود که سازمان برای ساکت کردن پسر رجوی پرداخت می‌کرد اما اینها موجب نشد تا به انتقاداتش نسبت به سازمان و شکنجه نیروهای آن دست بردارد و اکنون نیز این انتقادات ادامه دارد و حیات او رسوائی بزرگی برای شخص مسعود رجوی و سازمان محسوب می گردد.<br />
مخلص کلام اینکه ، امثال طاهر و احسان که برای خودشیرینی، متن های دیکته شده ای را تکرار می کنند، خود نیز می دانند که سرنوشت محتوم آنان نیز بریدن از تشکیلات دیکتاتوری رجوی خواهد بود.</p>
<p>فرید</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47749">کودکانی که هیچکدام مبارزه را انتخاب نکرده بودند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47749/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ماجرای شکایت محمد رجوی از مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/46027</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/46027?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 31 Jul 2021 08:47:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراض و افشاگری نسبت به عملکرد مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=46027</guid>

					<description><![CDATA[<p>محمد رجوی تنها فرزند مسعود رجوی و اشرف ابریشم چی که پس از جدا شدن از تشکیلات مجاهدین خلق در کشور نروژ زندگی می‌کند، از پیروزی‌اش در دادگاه علیه عوامل مجاهدین خلق در نروژ نوشت. برای بررسی این موضوع لازم است مروری بر وقایع اخیر داشته باشیم. چندی پیش فایل صوتی از مصاحبه محمد رجوی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/46027">ماجرای شکایت محمد رجوی از مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>محمد رجوی تنها فرزند مسعود رجوی و اشرف ابریشم چی که پس از جدا شدن از تشکیلات مجاهدین خلق در کشور نروژ زندگی می‌کند، از پیروزی‌اش در دادگاه علیه عوامل مجاهدین خلق در نروژ نوشت. برای بررسی این موضوع لازم است مروری بر وقایع اخیر داشته باشیم. چندی پیش فایل صوتی از مصاحبه محمد رجوی با یک شبکه تلویزیونی فارسی زبان در آمریکا، منتشر شد که در آن او از سازمان مجاهدین خلق و پدرش در مقام رهبری آن انتقاد می‌کرد. در پی آن هر از چند گاهی محمد رجوی در حساب کاربری خود در فیس بوک از گرفتاری‌هایش با تشکیلات مجاهدین خلق در پی انتقاداتش از این تشکیلات می‌نویسد.</p>
<p>برای نمونه بخشی از پست او در صفحه فیس بوکش در مورخ هفده ژوئن 2020، به شرح زیر است:</p>
<p>«&#8230;من اصلا قصد ندارم، در دعوای سازمان مجاهدین و نفراتی که به آن انتقاد دارند، طرف بگیرم. برای اینکه ممکن است خیلی از انتقادات مطرح شده نسبت به مجاهدین درست نباشد. اما این مسئله برایم مهم است که چرا مجاهدین در برابر این سئوالات و انتقادات با استدلال و منطق وارد نمی شوند؟ چون می توان بجای مزدور نامیدن طرف مقابل به مسائل مطرح شده از جانب او پاسخ داد. فضایی که در حال حاضر بخصوص توسط هواداران مجاهدین در اینترنت ایجاد شده بسیار منفی است و فحاشی و تهمت زدن کسی را قانع نمیکند&#8230;.»</p>
<p>در پی آن، در چهاردهم مارس سال جاری محمد رجوی در حساب کاربری فیس بوک خود نوشت: «اتهام بدون سند به کسی وارد کردن در حداقل های یک جامعه دمکراتیک و آزاد ممنوع می باشد و حتی بعنوان افتراء قابل پیگیری قضایی است.  یادمان نرود که هدف وسیله را توجیه نمیکند.»</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-46029 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi-Mohammad-6.jpg" alt="محمد رجوی " width="600" height="422" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi-Mohammad-6.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi-Mohammad-6-300x211.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 600px) 100vw, 600px" /></p>
<p>و چندی بعد در چهارم آوریل 2021، محمد از توطئه عوامل مجاهدین خلق و در راس آن محمد محدثین برای تحت فشار گذاشتنش می نویسد:</p>
<p>«در ادامه پست قبلی می‌خواهم در مورد یک باج خواهی کثیف و غیرقانونی برای تحت فشار گذاشتنم روشنگری کنم. مدتی پیش کارفرمای خارجی شرکتی که من در آن کار میکنم، در پی یکسری اقدامات قبلی برای تحت فشار قرار دادن من، نامه ای برایم فرستاد و از من خواست تا عین آنرا کپی و امضا کنم. متن این نوشته توسط دو نفر از مسئولین شناخته شده مجاهدین تهیه شده بود.  یکی محمد محدثین که به بهنام در مجاهدین معروف است و دیگری محمد سادات خوانساری &#8211; ادیب -.  در همین رابطه نامه ای که ادیب به کارفرما فرستاده و خطوط کار را برای او مشخص کرده، بعنوان سند موجود است در این نامه از من خواسته شده بود که علیه آقای ایرج مصداقی بنویسم و او را مزدور معرفی کنم.  عملی که از نظر من غیرقابل قبول بود و من زیر بار آن نرفتم. من بدون سند کافی و محکمه پسند هیچ کس را مزدور وزارت اطلاعات نخواهم خواند. این موضع همیشگی من بوده است چون این کار را غیراخلاقی میدانم و چنین کاری برخلاف پرنسیب های من میباشد&#8230;»</p>
<p>به هر ترتیب، به تازگی مورد اختلاف محمد رجوی و به اصطلاح کارفرمای او در دادگاهی در اسلو پایتخت نروژ مورد رسیدگی قرار گرفته است و در نتیجه محمد رجوی در مورخ بیست و هشتم ژوییه در پستی مفصل در فیس بوک خود از پیروزی‌اش در دادگاه نوشت و عنوان آن را چنین نهاد : «پیروزی برزگ عدالت و شکست دروغ و نیرنگ !»</p>
<p>بخشی از نوشته محمد رجوی به شرح زیر است :</p>
<p>«طبق این حکم، هیئت قضاتِ حاضر در پروسه ۴ روزه دادگاه، کاملاً همصدا و قاطعانه حکم اخراج مرا طبق &#8220;قوانین اروپایی کار و کارفرما&#8221; غیر قانونی و غیر موجه شناختند و کارفرمای مرا تا قبل از پایان مهلت مقرر به بازپرداخت حقوق معوقه ام موظف نمودند. همچنین بدلیل تخطی از قوانین و پایمال نمودن حقوق قانونی کارمند خود، او را مضافاً مکلف به پرداخت غَرامت به این جانب کردند.» بر اساس حکم صادره، کارفرمای سابق محمد رجوی علاوه بر پرداخت هزینه‌های وکیل خود، به پرداخت هزینه‌های وکیل محمد نیز محکوم شد.</p>
<p>محمد رجوی دادگاه را  «لشکر کشی» مجاهدین خلق علیه خود نامید که به «شکست مفتضحانه حقوقی» برای کارفرما و «بی اعتباری سیاسی برای سازمان» منتهی گردید. او در ادامه نوشت: «جناب کارفرما در یک شوی مهندسی شده و مضحک، عناصر بی‌ربط به نوع و ماهیت پرونده که اساساً یک کیس شغلی و کاری بود، و نه سیاسی و یا امنیتی، به صحنه آورد، و سازمان نیز از هیچ تلاش و ترفندی برای ایجاد انحراف در روند دادگاه و تحت تاثیر قرار دادن قضات، کوتاهی نکرد.»</p>
<p>به نوشته محمد رجوی نمایندگان مجاهدین خلق در راستای تلاش‌هایشان برای پیروزی در دادگاه از توسل به افرادی چون سناتور سابق آمریکایی توریسلی که به نوشته محمد رجوی «خدا میداند بابت حضورش چقدر دریافت کرده» و محمد محدثین و تا نماینده شورای ملی مقاومت در اروپای شمالی، پرویز خزایی، بعنوان شاهد برای اثبات مزدوری او برای حکومت جمهوری اسلامی فروگذار نکردند.</p>
<p>او در انتهای مطلبش عنوان می‌کند که وکیل سندیکا در دو نوبت قبل از تشکیل دادگاه، پیشنهاد یک توافق برای یافتن یک راه حل منصفانه را به وکیل مجاهدین خلق داد اما آن‌ها نپذیرفتند. محمد رجوی معتقد است «که آنها در توهّم خود بر این باور بودند که می‌توانند در این دادگاه برنده شده و از این طریق خدشه‌ای به هویت شخصی من وارد نموده و استقلال سیاسی مرا زیر سوال ببرند.»</p>
<p>در پی انتشار این مطلب، افراد بسیاری از جمله اسماعیل وفا یغمایی و بهروز قربانی از اعضای سابق مجاهدین خلق با اعلام حمایت از محمد رجوی، پیروزی او در دادگاه را تبریک گفتند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/46027">ماجرای شکایت محمد رجوی از مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/46027/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مأموریت جدید بهروز قربانی؛ سرتیم اسبق فریب جوانان ایرانی در ترکیه</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/46000</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/46000?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 28 Jul 2021 05:35:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم کنترل ذهن در مناسبات درونی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=46000</guid>

					<description><![CDATA[<p>بهروز قربانی از سرکردگان رده بالای فرقه رجوی در دهه ۶۰ است که مسئولیت مصاحبه و به دام انداختن جوانان ایرانی در ترکیه را بر عهده داشت. به گزارش پایگاه خبری-تحلیلی فراق، نامبرده به عنوان سرکرده پایگاه های فرقه رجوی در استانبول و آنکارا در حوالی سال های ۶۵ تا ۶۸ فعالیت داشت. او مسئولیت [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/46000">مأموریت جدید بهروز قربانی؛ سرتیم اسبق فریب جوانان ایرانی در ترکیه</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بهروز قربانی از سرکردگان رده بالای فرقه رجوی در دهه ۶۰ است که مسئولیت مصاحبه و به دام انداختن جوانان ایرانی در ترکیه را بر عهده داشت.</p>
<p>به گزارش پایگاه خبری-تحلیلی فراق، نامبرده به عنوان سرکرده پایگاه های فرقه رجوی در استانبول و آنکارا در حوالی سال های ۶۵ تا ۶۸ فعالیت داشت. او مسئولیت مصاحبه و به دام انداختن جوانان ایرانی و مخالفین در ترکیه را سال ها بر عهده داشت و طعمه ها را روانه عراق می نمود. قبل از انتقال هر تیم فریب خورده با روضه خوانی و مغزشویی در ترکیه از پناهندگان بخت برگشته پول و طلا و پاسپورت ها را گرفته و با دست خالی آنها را به عراق قاچاق می کردند تا راه هر گونه پشیمانی را نیز بر آنها سد کنند.</p>
<p>بهروز قربانی کمتر از یک دهه در تشکیلات رجوی دوام نیاورد و با شروع بحث های به اصطلاح انقلاب و طلاق طاقتش را از دست داده و از سازمان مجاهدین برید و زن سازمانی اش، طوبی ارجمندی را هم ول کرد و به دنبال زندگی و خوشگذرانی در اروپا رفت.</p>
<p>بعدها به دلیل شرایط سخت پناهندگی و بدست آوردن مبالغ بیشتری پول، دوباره رو به همکاری و زد و بند با اعضای خارج از کشور فرقه آورد.</p>
<p>در حوالی سال ۱۳۷۲ با زن دیگری از بریده های فرقه به نام فریبا هادی خانلو ازدواج نمود. آن دو به خاطر چاپیدن خارجی ها و همچنین به دست آوردن موقعیت های بیشتر خارج نشینی و پناهندگی، تغییر دین هم دادند مسیحی شدند و پس از چندی از فرانسه به نروژ رفتند.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-46001 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ghorbani-Behruz.jpg" alt="بهروز قربانی " width="625" height="439" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ghorbani-Behruz.jpg 625w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ghorbani-Behruz-300x211.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 625px) 100vw, 625px" /></p>
<p>به گزارش فراق، بهروز قربانی و فریبا هادی خانلو با پرونده سیاهی که در برهه های مختلف از خود به جا گذاشتند و صد البته علی رغم شناخت از فرقه رجوی و در حالی که خود ترک مناسبات نمودند و طلاق و مناسبات تشکیلاتی را برای خود نپذیرفتند ولی برای به دست آوردن دلار، پول و خوشگذرانی های بیشتر به عنوان نماینده های فرقه در شوها و نمایش‌های آنها شرکت نموده و ایرانیان خارج کشور را فریب داده و به سمت فرقه ترغیب می نمایند.</p>
<p>در آخرین فعالیت های بهروز قربانی او دست به خیانت های جدیدی می زند.</p>
<p>او در پوشش مسیحیت و مستقل نمایی و با پز دلسوزی برای جداشدگان در آلبانی به دستور فرقه در تماس مداوم با اکثر آنان است.</p>
<p>او سعی می کند آنها را به سمتی هل دهد که خواست رجوی است، ضمن اینکه این اعمال او کلی منفعت مالی برایش دارد. بابت همین کارش مبالغ هنگفتی از فرقه می گیرد و در عوض مبلغ کمی را در این مسیر هزینه می کند و سود کلانی عایدش می شود.</p>
<p>به دلیل آنکه سیاست فعلی رجوی بر این است که جداشدگان اخیر در آلبانی باقی نمانند تا تاثیر آنها بر روی اعضای باقی مانده کمتر باشد و آنها را نبیند و متوجه جدایی آنها نشوند، سعی بر خروج هر چه سریعتر این افراد از آلبانی دارند.</p>
<p>بهروز قربانی با بهانه های مختلف با آنها در آلبانی تماس می گیرد و به آنها خط می دهد. او کمک شان می کند که از آنجا خارج شوند تا در اروپا نیز همچنان پادو و تحت امر فرقه به خاطر دریافت اعانه بمانند.</p>
<p>هم اکنون فرقه و شخص رجوی از ترس منفوریت بیشتر و افشاگری های جداشدگان در سال های اخیر شیوه جدیدی را به کار می برند تا با استفاده از یک سری عناصر سست عنصر و پول پرست، جداشدگان را با شرایط سرسپردگی در خارج از مناسبات ساپورت مالی کنند تا دهان آنها را نیز ببندند.</p>
<p>درهمین رابطه یکی دیگر از ماموریت های بهروز قربانی سرگرم کردن و مهار محمد رجوی است. وی از این قِبل نیز مبالغ کلانی به جیب می زند تا او را سرگرم کند که دست به افشاگری های بیشتر نزند و ساکت بماند.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-46002 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi-Mohammad-4.jpg" alt="محمد رجوی و بهروز قربانی" width="800" height="513" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi-Mohammad-4.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi-Mohammad-4-300x192.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi-Mohammad-4-768x492.jpg 768w" sizes="auto, (max-width: 800px) 100vw, 800px" /></p>
<p>محمد رجوی که سال‌هاست از این فرقه منحوس جدا شده و به مانند تف سربالا برای رجوی است، مدتی است که مبالغ کلانی حق سکوت می گیرد و شیوه اخاذی را فرا گرفته است.</p>
<p>البته بسیاری از افراد بریده فرقه که دست پرورده های رجوی خائن هستند درس های خیانت و خود فروختگی را از بت بزرگ یاد گرفتند. بسیاری از آنها یک خط در میان لگد پرانی می کنند و با یکی به نعل و یکی به میخ زدن به دنبال چاپیدن بیشتر دو طرفه هستند؛ چه از جهت پناهندگی سیاسی و چه از طرف تشکیلات بر باد رفته رجوی.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-46003 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi-Mohammad-5.jpg" alt="محمد رجوی" width="800" height="578" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi-Mohammad-5.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi-Mohammad-5-300x217.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi-Mohammad-5-768x555.jpg 768w" sizes="auto, (max-width: 800px) 100vw, 800px" /></p>
<p>به گزارش فراق، متاسفانه رجوی خائن و جنایتکار آن چنان روح و شرافت بسیاری از اعضا را از بین برده که برخی از آنان علی رغم جداشدن و شناخت کامل از مناسبات غیر انسانی تنها موفق شدند جسم خویش را نجات دهند. این افراد روح شان همچنان در اسارت فرقه است و توان زندگی مستقل و آزاداندیشی را ندارند و در بسیاری از مواقع پول و منافع مالی برای آنان حرف اول را می زند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/46000">مأموریت جدید بهروز قربانی؛ سرتیم اسبق فریب جوانان ایرانی در ترکیه</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/46000/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>افشاگری هایی که مجاهدین نمی توانند رد کنند</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/45296</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/45296?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 13 Jun 2021 04:11:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=45296</guid>

					<description><![CDATA[<p>محمد رجوی از روزی که از فرقه رجوی جداشده و چشم وگوشش باز شده که دشمن اصلی او ایران نیست بلکه پدرش بوده . تمام حقایق اقداماتی که در درون فرقه چه علیه خودش وچه دیگران بوده را افشا کرد. زیرا با بیرون آمدن از درون تشکیلات ودیدن واقعیتهای بیرون فهمید که در درون فرقه [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/45296">افشاگری هایی که مجاهدین نمی توانند رد کنند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>محمد رجوی از روزی که از فرقه رجوی جداشده و چشم وگوشش باز شده که دشمن اصلی او ایران نیست بلکه پدرش بوده . تمام حقایق اقداماتی که در درون فرقه چه علیه خودش وچه دیگران بوده را افشا کرد. زیرا با بیرون آمدن از درون تشکیلات ودیدن واقعیتهای بیرون فهمید که در درون فرقه همه چیز دروغ بوده ومبارزه برای آزادی وخلق دروغی بیش نبوده وتنها برای رسیدن به قدرت در ایران بوده به همین خاطر جنگ اصلی فرقه امروزه با محمد رجوی است و بس.</p>
<p>محمد رجوی از درون سازمان هم معلوم بود که شکاف عمیقی بین خودش ومبارزه وپدرش هست ونمیتوانست این تناقض را بیان کند زیرا میدانست با گفتن آن سربه نیست خواهد شد کما اینکه همین امروز هم اورا تهدید میکنند که اگر ادامه بدهد روی همه چیز چشم‌پوشی میکنند واورا سربه نیست خواهند کرد به همین خاطر تمام انرژی سازمان امروز روی محمد متمرکز شده تا شاید مانع افشای حقایق درون سازمان شود.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-27915 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi_Mohammad.png" alt="محمد رجوی" width="500" height="363" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi_Mohammad.png 500w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi_Mohammad-300x218.png 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p>رجوی ها ومریم ودیگر سران فرقه با تهدید ونامه با دروغ که اگر ادامه دهد، رژیم ایران اورا ترور میکنند یا از عواطف خانوادگی ویا دادن امتیاز وغیره سعی میکنند که محمد رجوی را ساکت کنند اما محمد رجوی غیرتش اجازه نمیدهد که بیشتر ازاین خودش ودیگر دوستانش بازیچه دست این فرقه شوند.</p>
<p>درود بر محمد که تنها کسی بود از افراد این فرقه که خیلی خیلی نزدیک به پدرش بود وحقایق ناگفته درون این فرقه را افشا کرد درود بر محمد که زیر بار زور این فرقه نرفته وتا آخر این راه پشت سر دوستانش وپشت سر حقیقت قدم برمی‌دارد. بیگمان این فرقه تنها میتوانست با جدا شدن محمد جنایات درونش بیرون ریخته شود وکسی هم نمیتواند بگوید این‌ها دروغ است زیرا دیگر پسر خود مسعود رجوی این حقایق را افشاکرده وسازمان هم باید به خواسته‌های محمد جواب بدهد وچیزهایی را که بیرونی کرده بپذیرد زیرا خود فرقه هم میداند که راه گریزی نیست.</p>
<p>همایون کهزادی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/45296">افشاگری هایی که مجاهدین نمی توانند رد کنند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/45296/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اعتراف تلویحی فرزند رجوی به تهمت‌هایی که توسط فرقه علیه جداشده‌ها منتشر می شود</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/44414</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/44414?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 19 Apr 2021 04:56:43 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=44414</guid>

					<description><![CDATA[<p>با انتشار پاسخی از طرف فرزند رجوی، جنگ میان وی و فرقه رجوی حادتر شد. به گزارش پایگاه خبری-تحلیلی فراق، در گذشته درباره جنگی که بین مسعود رجوی و پسرش محمد رجوی به وجود آمده بود مطالبی نوشته بودیم. محمد بعد از خروج از سازمانِ پدرش انتظار داشت به هر میزان که لب تر می [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/44414">اعتراف تلویحی فرزند رجوی به تهمت‌هایی که توسط فرقه علیه جداشده‌ها منتشر می شود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>با انتشار پاسخی از طرف فرزند رجوی، جنگ میان وی و فرقه رجوی حادتر شد.</p>
<p>به گزارش پایگاه خبری-تحلیلی فراق، در گذشته درباره جنگی که بین مسعود رجوی و پسرش محمد رجوی به وجود آمده بود مطالبی نوشته بودیم.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-27915 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi_Mohammad.png" alt="محمد رجوی" width="500" height="363" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi_Mohammad.png 500w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi_Mohammad-300x218.png 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p>محمد بعد از خروج از سازمانِ پدرش انتظار داشت به هر میزان که لب تر می کند باید پدر دست در جیب کرده و بپردازد اما پدر از دست این بچه به تنگ آمد و تصمیم گرفت او را به راهی که خودش می خواست هدایت نماید!</p>
<p>مسعود رجوی تیمی تشکیل داد و کار را به آنجا کشاند که با پهن کردن دامی برای پسرش او را در مخمصه ای حقوقی گرفتار کند.</p>
<p>محمد رجوی اخیرا در صفحه فیس بوک خودش علیه دسیسه ها و توطئه هایی که پدر برایش چیده، این گونه نوشته است:</p>
<p>«اتهام بدون سند به کسی وارد کردن در حداقل های یک جامعه دمکراتیک و آزاد ممنوع می باشد و حتی به عنوان افتراء قابل پیگیری قضایی است. من هرگز نمی توانم (بدون اسناد محکمه پسند) به کسی تهمت مزدوری حکومت ایران را بزنم. اما کسانی هستند که به هر شکل ممکن می خواهند همه را وادار به اینکار کنند.»</p>
<p>گزارش از: سعید محمدپور</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/44414">اعتراف تلویحی فرزند رجوی به تهمت‌هایی که توسط فرقه علیه جداشده‌ها منتشر می شود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/44414/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>محمد رجوی، قربانی استبداد سازمان مجاهدین</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/44386</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/44386?noamp=mobile#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 17 Apr 2021 07:43:36 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سایت راه نو]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه رجوی علیه جداشده ها]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=44386</guid>

					<description><![CDATA[<p>محمد رجوی: می خواهم در مورد یک باج خواهی کثیف و غیرقانونی سازمان مجاهدین برای تحت فشار گذاشتنم روشنگری کنم. سازمان مجاهدین برخلاف ادعایی که در مورد دموکراتیک بودن خود دارند اصلا از دموکراسی بویی نبرده اند، به گفته اعضای جدا شده این فرقه تروریستی، افراد به زور مجبور به کارهایی شده اند که تمایل [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/44386">محمد رجوی، قربانی استبداد سازمان مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>محمد رجوی: می خواهم در مورد یک باج خواهی کثیف و غیرقانونی سازمان مجاهدین برای تحت فشار گذاشتنم روشنگری کنم.</p>
<p>سازمان مجاهدین برخلاف ادعایی که در مورد دموکراتیک بودن خود دارند اصلا از دموکراسی بویی نبرده اند، به گفته اعضای جدا شده این فرقه تروریستی، افراد به زور مجبور به کارهایی شده اند که تمایل رهبری گروه است، مانند شرکت در مراسمات، طلاق اجباری، ازدواج زنان فرقه با مسعود رجوی و …</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-27915 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi_Mohammad.png" alt="محمد رجوی" width="500" height="363" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi_Mohammad.png 500w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi_Mohammad-300x218.png 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /></p>
<p>این افراد اجازه ندارند حتی آزادانه از ابتدایی ترین نیازهای هر انسانی بهره مند شوند تا جایی که حتی حق ندارند آزادانه فکر کنند و باید افکار خود را به مسئول خود گزارش کنند تا اگر بر ضد گروه بود مورد ناسزا و تحقیر توسط سایر اعضا قرار گیرند.</p>
<p>مورد دیگری که قابل ملاحظه است این است که مجاهدین حتی برای اعضای خود و حتی کسانی که از این گروه خارج شده اند نیز مشکل آفرینی می کنند، آنها در آلبانی با نفوذی که با پشتیبانی آمریکا در دولت آلبانی ایجاد کرده اند باعث شده اند اعضای جدا شده امکان فعالیت کاری را نداشته باشند، به همین خاطربعضی از این افراد مجبور شده اند در خیابان ها بخوابند.</p>
<p>مجاهدین حتی به پسر مسعود رجوی نیز رحم نکردند و در اقدامی از او خواستند بر ضد فردی جدا شده نامه ای را امضا کند که در این نامه آن عضو جدا شده به عنوان عامل وزارت اطلاعات ایران معرفی گردیده و به او اتهام جاسوسی زده می شود، این در حالی است که محمد رجوی پسر مسعود رجوی مدتی است که از این گروه جدا شده و مخالفت و انتقاد شدیدی با عملکرد این گروه داشته است. او به همین خاطر از سازمان مجاهدین شکایت کرده و پرونده ای قضایی را در همین راستا به راه انداخته است.</p>
<p>محمد رجوی در مورد این اتفاق اینگونه شرح میدهد:</p>
<p>می خواهم در مورد یک باج خواهی کثیف و غیرقانونی برای تحت فشار گذاشتنم روشنگری کنم. مدتی پیش کارفرمای خارجی شرکتی که من در آن کار می کنم، در پی یکسری اقدامات قبلی برای تحت فشار قرار دادن من، نامه ای برایم فرستاد و از من خواست تا عین آنرا کپی و امضا کنم.</p>
<p>متن این نوشته توسط دو نفر از مسئولین شناخته شده مجاهدین تهیه شده بود. یکی محمد محدثین که به بهنام در مجاهدین معروف است و دیگری محمد سادات خوانساری – ادیب. در همین رابطه نامه ای که ادیب به کارفرما فرستاده و خطوط کار را برای او مشخص کرده، بعنوان سند موجود است.</p>
<p>در این نامه از من خواسته شده بود که علیه آقای ایرج مصداقی بنویسم و او را مزدور معرفی کنم. عملی که از نظر من غیرقابل قبول بود و من زیر بار آن نرفتم. من بدون سند کافی و محکمه پسند هیچ کس را مزدور وزارت اطلاعات نخواهم خواند. این موضع همیشگی من بوده است چون این کار را غیراخلاقی می دانم و چنین کاری برخلاف پرنسیب های من می باشد.</p>
<p>با توجه به اینکه این عمل از نظر من غیر قابل قبول و غیرقانونی می آمد زیر بار این امضا نرفته و در عوض موضوع را به اطلاع سندیکا رساندم.</p>
<p>مسئولان سندیکایی که با چنین مواردی تا بحال در کشورهای اروپایی مواجه نشده بود، از این عمل بسیار بهت زده شده و برایشان باور ناکردنی بود! به همین دلیل وکیل سندیکا برای فهم بیشتر موضوع، نامه ای به ادیب ارسال کرده و از او در این رابطه توضیح خواست. تا به امروز هیچ جوابی به نامه وکیل داده نشده است. در رابطه با این اقدامات غیرقانونی کارفرما، که با خط گرفتن مستقیم از این دو نفر صورت می گیرد، پرونده ای در دادگاه به جریان افتاده است.</p>
<p>امروز من می خواهم آقایان محدثین و خوانساری را بصورت علنی مورد مخاطب قرار دهم : جناب آقای خوانساری، جناب آقای محدثین این باج خواهی کثیف و غیر قانونی برای چیست ؟ به چه دلیل از طریق کارفرما من را تحث فشار می گذارید تا بیانیه شما را امضاء کنم ؟ مگر شما که نزدیک به ۳۰ سال در اروپا زندگی کرده اید نمی دانید که این کار غیر اخلاقی و غیر قانونی است ؟ در کجای اروپا و اسکاندیناوی کارفرما به خود چنین اجازه ای می دهد که از کارمندش چنین امضائی بگیرد ؟ چرا اصلاً مستقیم به خود من مراجعه نکردید و کارفرما را وسیله فشار قرار دادید ؟ بفرمائید در برابر افکار عمومی پاسخ دهید اگر که جرأت آن را دارید !</p>
<p>بگذارید در اینجا یک نکته را البته تصحیح کنم. من هیج ارتباطی با آقای ایرج مصداقی ندارم و او را اصلاٌ نمیشناسم. مواضع او در قبال سازمان مجاهدین نیز به هیچ وجه مواضع من نیست و آنها را اصلاٌ تأیید نمی کنم. بسیاری از حرفهای که او میزند ممکن است که غلط، اشتباه و بی پایه باشد. اما با این وجود دلیل بر آن نمی شود که او را مزدور وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی تلقی کرد. چنین کاری بر خلاف پرنسیپ های من است.</p>
<p>نکته مهم : به دلیل مسائل شخصی که برای همه هموطنان عزیز قابل درک است، از ذکر نام شرکت و محل کار خودداری می کنم.<br />
سخنی نیز دارم با هواداران و طرفداران سازمان مجاهدین. اینجانب مطلقاً قصد ضربه زدن و مشکل آفرینی برای سازمان مجاهدین نداشته و ندارم. نه با سیاست و نه با تشکیلات و نه با عقیده سازمان هیچ کاری ندارم و برای تک تک اعضای مجاهدین نیز دعای خیر دارم.</p>
<p>دنبال یک زندگی نرمال بدور از جنجال و سر و صدای بیهوده هستم. اگر به شما چیز دیگری گفته اند اشتباه است و مطمئن باشید که صحت ندارد. اما همزمان پرنسیپ هایی دارم که نمی توانم از آنها عدول کنم. اینکه سازمان مجاهدین با منتقدین اش چه رفتاری دارد به خودش مربوط است اما حق ندارد که بخواهد در این زمینه من را دنباله رو خود کند. چنین توقع ای بی جاست و غیر اخلاقی و غیر قانونی است.</p>
<p>تا به امروز سعی کرده ام با استدلال و منطق مسائل را حل و فصل کنم تا به درگیری بیهوده منجر نشود و از من انرژی نگیرد. اما متاسفانه به نتیجه ای نرسیده و ناچارا برای حل این مشکل پای دادگاه به میان کشیده شده. در حال حاضر وکیل سندیکا شکایت نامه خود را به دادگاه ارائه نموده و تاریخ و زمان جلسه دادگاه نیز مشخص شده است. من شما را در جریان ادامه تحولات قرار خواهم داد – محمد رجوی.</p>
<p>سایت خبری &#8211; تحلیلی ژئوپولتیک</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/44386">محمد رجوی، قربانی استبداد سازمان مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/44386/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
