<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مرضیه</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d9%85%d8%b1%d8%b6%db%8c%d9%87/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/مرضیه</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Sat, 01 Nov 2025 08:14:24 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>مرضیه</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/مرضیه</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>خفقان حاکم بر تشکیلات رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67039</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67039?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 01 Nov 2025 08:14:24 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مرضیه]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=67039</guid>

					<description><![CDATA[<p>مدتی من به خاطر طراحی روی گچ و رنگ آمیزی با محمد محتشم در مناسبت های سازمان همکاری میکردم. محمد از لرستان بود. او سابق بر این فرمانده بود ولی بعد از کشته شدن زنش در عملیات فروغ کمی در خود بود و از مسئولین سازمان فاصله گرفته بود و سازمان هم همیشه او را [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67039">خفقان حاکم بر تشکیلات رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مدتی من به خاطر طراحی روی گچ و رنگ آمیزی با محمد محتشم در مناسبت های سازمان همکاری میکردم.</p>
<p>محمد از لرستان بود. او سابق بر این فرمانده بود ولی بعد از کشته شدن زنش در عملیات فروغ کمی در خود بود و از مسئولین سازمان فاصله گرفته بود و سازمان هم همیشه او را تحقیر می کرد و او را به رده پاینتر آورده بود و در کارهای پشتیبانی گذاشته بود. البته او خودش هم همین را می خواست و خودش را با کشیدن تصاویر چهره ها سرگرم میکرد.</p>
<p>من هم که کمکار او بودم خیلی او را دوست داشتم و به او احترام می‏گذاشتم. یکی از بچه ها که خودش فرمانده بود و من با او کمی محفل می زدیم می گفت در نشست های عملیات جاری فرماندهان، نفرات سر او میریزند و او را که به خاطر زنش افسرده شده بود، تحقیر میکردند.</p>
<p>ظاهراً او در مقابل تمام سرکوب ها و فحاشی ها فقط سکوت می کرد.</p>
<p>یکی از روزها فرمانده ما آمد و اعلام کرد که مرضیه خواننده به قرارگاه اشرف می آید. او از نیروها خواست تا هر کس که می تواند هدیه ای را برای او درست کند و تقدیمش کند.<br />
محمد گفت که تصمیم گرفته یک گچ بری کوچک درست کند و به مرضیه بدهد. من هم دیدم او خیلی خوشحال است و با شوق پشت این کار است خوشحال شدم و گفتم خیلی خوبه و اوهم روی یک درب قابلمه کوچک اندازه یک توپ یک گچ بری درست کرد و یک سر ببر (حیوان وحشی ببر) روی آن کنده کاری کرد و رنگ آمیزی کرد و به من نشان داد که خوبه من هم گفتم خیلی قشنگ شده.</p>
<p>آنقدر شوق داشت که این را به مرضیه بدهد. من هم از اینکه همین مدت کوتاه از فکر زنش بیرون آمده بود ، خوشحال بودم.</p>
<p>در همین حین و قبل از آمدن مرضیه او را فراخواندند؛ نمی دانم چه اتفاقی درآن جلسه افتاده بود و چه به او گفته بودند که من دیدم دیگر شوق و ذوق قبلی را نداشت!<br />
موقع تحویل هدیه اش به مرضیه چندین فرمانده زن و مرد او را دوره کرده بودند که تنها پیش مرضیه نباشد و چند جمله به او گفته بودند که فقط اینها را بگو و برو و حق زیاد حرف زدن را هم نداری!</p>
<p>در واقع سازمان هیچ گاه اجازه تصمیم گیری مستقل و یا ابراز احساسات به نیروهایش نمی داد. باید هر جور دستور می دادند فکر میکردی، حرف می زدی، حس میکردی و خلاصه برای نفس کشیدن هم می بایست طبق فرامین رفتار می کردیم. این بود جو خفقان آور تشکیلات رجوی.</p>
<p>محمود آسمان پناه</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67039">خفقان حاکم بر تشکیلات رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67039/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دام مجاهدین خلق برای فریب هنرمندان</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67001</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67001?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 28 Oct 2025 07:41:05 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[دروغ و فریب]]></category>
		<category><![CDATA[مرضیه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=67001</guid>

					<description><![CDATA[<p>حمایت از هنرمندان رسم مجاهدین نبوده و نیست طی این سال‌ها هنرمندان زیادی بودند که در اثر تبلیغات مجاهدین خلق دور آن‌ها جمع شدند و به عبارتی دقیق‌تر فریب مجاهدین را خوردند ولی در این میان کسانی بودند که خیلی زود دوگانگی و فریبکاری چندش‌آور مجاهدین را تجربه کرده و از آن‌ها دوری گزیدند و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67001">دام مجاهدین خلق برای فریب هنرمندان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h3>حمایت از هنرمندان رسم مجاهدین نبوده و نیست</h3>
<p>طی این سال‌ها هنرمندان زیادی بودند که در اثر تبلیغات مجاهدین خلق دور آن‌ها جمع شدند و به عبارتی دقیق‌تر فریب مجاهدین را خوردند ولی در این میان کسانی بودند که خیلی زود دوگانگی و فریبکاری چندش‌آور مجاهدین را تجربه کرده و از آن‌ها دوری گزیدند و کسانی هم بودند که تا آخر عمرشان در فریبکاری مجاهدین گرفتار آمده و به سمت آن‌ها کشیده شدند که تنها مصرف‌شان کسب اعتبار برای تشکیلات فرقه‌ای مجاهدین خلق بود.</p>
<p>سوءاستفاده از وجهه و موقعیت اهالی هنر یکی از حربه‌هایی است که تشکیلات فرقه‌ای سازمان مجاهدین خلق برای کسب محبوبیت در بین ایرانیان خارج از کشور و جلب نظر هواداران آن‌ها به سوی خود، به شدت آن را دنبال می‌کرد. به ویژه طی سال‌های ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۵ زمانی که مریم رجوی به ریاست‌جمهوری خودخوانده شورای ملی مقاومت سازمان منصوب شد و به فرانسه رفت، سازمان تلاش کرد با فریبکاری تمام، تعدادی از هنرمندان را همراه کرده و از شهرت آن‌ها نهایت استفاده را به نفع تشکیلات فرقه‌ای مجاهدین ببرد.</p>
<p>به گفته مسعود خدابنده که سالیان متمادی مسئولیت حفاظت از مسعود و مریم رجوی را عهده‌دار بود: &#8221; سازمان مجاهدین خلق اغلب سراغ کسانی می‌رفت که احتمال همراهی آن‌ها با سازمان وجود داشت. مثلا آقای منتظری، آقای بنی‌صدر و &#8230; یادم هست سازمان مجاهدین خلق مدتی به دنبال شجریان بود تا او را جذب کند که بالاخره به زبان آمد و علنی علیه‌شان حرف زد که بگذارند و بروند.&#8221;</p>
<p>سید حجت‌الله سید اسماعیلی، دیگر عضو جداشده سازمان مجاهدین خلق که سابقه عضویت ۲۷ ساله در فرقه رجوی را داشت در کتاب خود با عنوان &#8220;خداوند اشرف از ظهور تا سقوط&#8221; که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است، روایت‌های قابل تأملی از تلاش مجاهدین خلق برای جذب هنرمندان دارد که در ادامه از نظر می‌گذرد.</p>
<h3>بحران انزوای سازمان در خارج از کشور</h3>
<p>اسماعیلی می‌گوید: اگر به نمودار محبوبیت مجاهدین از سال ۱۳۷۲ به این سو نگاه کنید کاملاً یک روند افت شدید را در بین ایرانیان خارج از کشور خواهید دید. به نحوی که مجاهدین برای برگزاری یک آکسیون اعتراضی و یا یک مراسم جشن و &#8230; مجبور می‌شوند با دادن آگهی در روزنامه‌های کشورهایی که در آن ساکن هستند، ملیت‌های مختلف به ویژه افغانی‌ها و بعدها لهستانی‌ها را با دادن پول به اینگونه تظاهرات اعتراضی و آکسیون‌ها بکشانند.</p>
<p>خانم مرضیه اولین هنرمند ایرانی بود که توسط مریم رجوی و در فرانسه اغفال شد. مریم رجوی در پی ملاقات‌های مختلف با وی او را با فریبکاری خاص خودش اغفال کرده و به سوی تشکیلات مجاهدین کشاند. ولی او علیرغم اینکه چندین بار به عراق آمد و در قرارگاه‌های مختلف سازمان ماند ولی هرگز از ماهیت فرقه‌ای و مناسبات تنگ و ضد انسانی مجاهدین خلق چیزی نفهمید. خانم مرضیه که زنی ۷۵ ساله بود دائم در حصاری  از زنان به اصطلاح شورای رهبری سازمان در حال تردد و زندگی در مناسبات مجاهدین بود. طی مدتی که او در مناسبات سازمان حضور داشت هرگز هیچ مخالف و هیچ منتقدی در درون تشکیلات مجاهدین خلق که آثار شکنجه و آزار و اذیت مجاهدین را بر تن داشتند موفق به دیدار او نشد.</p>
<h3>سرکوب هنرمندان و شاعران در داخل سازمان</h3>
<p>عضو جداشده سازمان مجاهدین خلق می‌گوید: مجاهدین عاشق چشم  و ابروی خانم مرضیه و سایر هنرمندان نبودند. اصلا از وجه ایدئولوژیک هم این نوع کارها هیچ سنخیتی با مجاهدین خلق نداشت و در این میان هم کسی نبود که از مجاهدین سوال کند که  طی این سال‌ها کجا بودید؟ که حال به یاد حمایت از هنرمندان ایرانی  افتادید؟ مگر هنر و هنرمند واقعا در بین سران و مسئولین مجاهدین  خلق جایگاهی دارد؟ مگر در درون تشکیلات همیشه این هنرمندان نبودند که به سخره گرفته می‌شدند؟ و مگر اصلا مجاهدین آن‌ها را آدم حساب می‌کردند که حال به یاد حمایت از هنرمندان غیرمجاهد افتاده‌اند؟ البته که حمایت از هنرمندان رسم مجاهدین نبوده و نیست. چرا که در درون تشکیلات هنرمندان و شاعران به  شدت سرکوب می‌شدند.</p>
<p>کسانی که استعداد شاعری داشتند و انبوهی شعر هم گفته بودند هرگز شعرهایشان چاپ نشد و هرگز سازمان اجازه نداد که آن‌ها زمینه رشد پیدا کنند و تعدادی از آن‌ها نیز  قربانی مطامع قدرت‌طلبی رجوی شده و در تعدادی از عملیات‌های سازمان کشته شدند. شعرا در تشکیلات مجاهدین خلق فقط موظف بودند شعرهایی که در مدح و ستایش مسعود و مریم بود بسرایند و در نشست‌های رهبری برای مسعود و مریم بخوانند. سازمان هرگز از شعرایی که شعرهای آن‌ها در وصف رهبری نبود استقبال نمی‌کرد و حتی چنین اشخاصی در نشست‌های عملیات جاری همیشه در معرض انتقادات شدید از سوی جمع حاضر بودند. که چرا برای رهبری شعر نمی‌گویند و &#8230;؟</p>
<p>مجاهدین همیشه مثل مار خوش خط و خالی می‌مانند که برای به دست آوردن طعمه‌شان،  خود را به هر رنگی در می‌آورند. داستان جذب هنرمندان هم خارج از این باور و قانونمندی نبوده و نیست. برای مجاهدین تنها سوء استفاده از شهرت خانم مرضیه و محبوبیت او در بین ایرانیان مدنظر بود. به همین دلیل هم بیشترین تبلیغات را در این رابطه به راه می‌انداختند. در همان اوایل رفتن مریم رجوی به فرانسه بود که خانم مرضیه هوادار مجاهدین خلق شده و به عراق آمد و روی تانک‌های مجاهدین آواز خواند.</p>
<p>مجاهدین تلاش کردند برای لانسه کردن خانم مرضیه در جهت سوء استفاده از شهرت وی و جلب حمایت‌های مردمی برای مجاهدین بیشترین هزینه را در این رابطه بکنند. ترتیب دادن انواع کنسرت در فرانسه و دیگر کشورهای اروپائی به نفع مجاهدین و انجام مصاحبه‌های مختلف با وی به نفع سازمان از جمله برنامه‌های مجاهدین در این رابطه بود. سازمان تلاش کرد با عضو کردن خانم مرضیه در شورای ملی مقاومت سازمان به این شورا اعتبار جدیدی بدهد و از شهرت او به نفع این شورا هم سواستفاده کند.</p>
<h3>امکانات سازمان در اختیار هنرمندان فریب‌خورده</h3>
<p>همچنین سازمان تلاش کرد خانم مرضیه را با دادن امکانات فراوان در عراق نگه دارد. به همین دلیل برای خانم مرضیه تقریبا در تمامی پایگاه‌های اصلی سازمان یک خانه مجلل درست کرد و تا آنجائی که می‌دانم و از نزدیک دیده بودم سازمان یک خانه در بغداد در مجمومه پارسیان برای او درست کرد که در نزدیکی پایگاه جلال‌زاده قرار داشت و یک خانه نیز در قرارگاه بدیع‌زادگان (مقر اصلی رجوی) برای او درست کردند. هر دو خانه کاملا مجلل و با تمامی وسایل یک زندگی مرفه بود. این‌ها تنها بخشی از فریبکاری رجوی برای این بود که خانم مرضیه را راضی نگه دارد تا هرچه بیشتر از شهرت او سوء استفاده کند.</p>
<p>خانم مرضیه را برای اولین بار به اجلاس شورای ملی مقاومت در عراق آوردند و سازمان کلی روی این موضوع در خارج کشور تبلیغات راه انداخت و خلاصه تمام تلاش سازمان این بود که وی را تا آخر عمر در موضع هواداری از مجاهدین خلق نگه دارد.</p>
<p>در تشکیلات و در تردداتی که خانم مرضیه به قرارگاه‌های مختلف داشت هیچکس حق نزدیک شدن به وی را بدون اجازه مسئولین نداشت و در هر محلی که او تردد می‌کرد پیشاپیش مسئولین آن مقر و یا پایگاه را توجیه می‌کردند که مواظب افراد حلقه ضعیف خودشان باشند تا مبادا به خانم مرضیه نزدیک شده و بخواهند چیزی را به او گفته و یا نامه‌ای به او  بدهند و ماها که از نزدیک این صحنه‌ها را می‌دیدم واقعا در دلمان به مناسبات دوگانه مجاهدین افسوس می‌خوردیم ولی چه می‌شد کرد؟ و باید آن‌ها را فرو خورده و دم بر نمی‌آوردیم.</p>
<h3>سرخوردگی و انزوا؛ نتیجه اعتماد هنرمندان به مجاهدین خلق</h3>
<p>برخوردهای صوری و سطحی برای جذب سایر هنرمندان نیز در همین دستگاه انجام  می‌گرفت و سازمان تلاش می‌کرد با ظاهرسازی تمام و با ماله‌کشی روی مناسبات داخلی و نشان دادن یک فضای آزاد و دموکراتیک از مناسبات فرقه آن‌ها را در  صف خود و در مقابل رژیم قرار دهد. البته خانم مرضیه بدلیل سادگی و زودباوری و احساسات زنانه و همچنین اعتمادی که به مریم رجوی کرد خیلی زود در دام این فرقه گرفتار شد. ولی در مورد بقیه کار کمی سخت‌تر بود. خانم الهه خیلی زود پی به ماهیت این فرقه برد، و یا آقای عارف نیز خیلی زود فهمیدند که  مجاهدین خلق آن چیزی نیستند که ادعا می‌کنند و به راحتی آب خوردن دروغ می‌گویند و بودن وی در کنار آن‌ها زیاد دوام نیاورد.</p>
<p>مریم رجوی یک روز در یکی از نشست‌ها گفته بود: داریم روی آقای بهروز وثوقی هم کار می‌کنیم تا او را هم به سوی سازمان بکشیم ولی هرگز موفق به این کار نشدند. طی این سال‌ها هنرمندان زیادی بودند که در اثر تبلیغات مجاهدین دور آن‌ها جمع شدند و بعبارتی دقیق‌تر فریب مجاهدین را خوردند ولی در این میان  کسانی بودند که خیلی زود دوگانگی و فریبکاری چندش‌آور  مجاهدین را تجربه کرده و از آن‌ها دوری گزیدند و کسانی هم بودند که تا آخر عمرشان در فریبکاری مجاهدین گرفتار آمده و به سمت آن‌ها کشیده شدند که تنها مصرف‌شان کسب اعتبار برای تشکیلات فرقه‌ای مجاهدین بود. از آن جمله می‌توان به بهرام عالیوندی از نقاشان برجسته ایرانی اشاره کرد. او هم مثل مرضیه، منوچهر سخایی، عماد رام و … از جمله هنرمندانی بود که سال‌ها طعم اسارت و بازیچه شدن در دست مجاهدین خلق را  تجربه کرد. بدین‌ترتیب همچنان که مردم ایران با چند نسل از خیانت و وطن‌فروشی رجوی در امان نماند، برخی از هنرمندان نیز از ستم رجوی و تشکیلات مجاهدین خلق در امان نماندند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67001">دام مجاهدین خلق برای فریب هنرمندان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67001/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مرضیه نه نماد مقاومت، بلکه قربانی فریب و سوءاستفاده رجوی بود</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/66847</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/66847?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 14 Oct 2025 11:20:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مرضیه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=66847</guid>

					<description><![CDATA[<p>در سالروز درگذشت مرضیه (اشرف‌السادات مرتضایی)، سازمان تروریستی مسعود رجوی بار دیگر با پخش پیام‌ها و تصاویر تبلیغاتی در شبکه‌های اجتماعی بی‌مخاطب خود، کوشید از نام و خاطره این هنرمند اصیل ایرانی برای تطهیر چهرهٔ تیره و خون‌آلود خود بهره‌برداری کند. اما حقیقت تلخ آن است که مرضیه، سال‌های پایانی عمرش را نه در آزادی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/66847">مرضیه نه نماد مقاومت، بلکه قربانی فریب و سوءاستفاده رجوی بود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در سالروز درگذشت مرضیه (اشرف‌السادات مرتضایی)، سازمان تروریستی مسعود رجوی بار دیگر با پخش پیام‌ها و تصاویر تبلیغاتی در شبکه‌های اجتماعی بی‌مخاطب خود، کوشید از نام و خاطره این هنرمند اصیل ایرانی برای تطهیر چهرهٔ تیره و خون‌آلود خود بهره‌برداری کند. اما حقیقت تلخ آن است که مرضیه، سال‌های پایانی عمرش را نه در آزادی و آرامش، بلکه در اسارت ذهنی و عاطفی دستگاه رجوی سپری کرد.</p>
<h3>هنرمندی در قفس تشکیلات</h3>
<p>پس از مهاجرت از ایران، مرضیه به امید فعالیت آزاد هنری راهی فرانسه شد، اما به دام تبلیغات فریبندهٔ سازمان رجوی افتاد. رجوی که در آن دوران در اوج انزوا و بی‌اعتباری سیاسی بود، از چهرهٔ محبوب و مردمی مرضیه به ‌عنوان ابزاری برای جلب افکار عمومی و کسب منابع مالی استفاده کرد. او را به‌عنوان «سردار نغمه‌خوان ارتش آزادی» معرفی کردند، در حالی که وی در واقع در محاصره و کنترل کامل تشکیلات فرقه قرار داشت.</p>
<h3>محروم از دیدار فرزند، در محاصره &#8220;یاران خلق&#8221;</h3>
<p>یکی از دردناک‌ترین جلوه‌های این اسارت، ممانعت تشکیلات رجوی از دیدار مرضیه با فرزندش بود. منابع نزدیک به خانوادهٔ او می‌گویند که حتی یک دیدار سادهٔ مادر و پسر ممکن نبود. در یکی از کنسرت‌هایی که با هدف جمع‌آوری پول برای سازمان برگزار شد، پسر مرضیه وقتی برای دیدار با مادرش به جلوی سن آمد، توسط نیروهای امنیتی سازمان مورد ضرب و شتم قرار گرفت. این صحنه، نماد روشنی از چهرهٔ واقعی سازمانی است که حتی احساسات مادری را نیز قربانی مطامع سیاسی خود می‌کند.</p>
<h3>از بغداد تا پاریس؛ هنری در خدمت تبلیغات</h3>
<p>مرضیه سال‌ها در عراق و سپس در پاریس تحت نظارت مستقیم مسئولان فرقه زندگی کرد. هیچ فعالیت هنری مستقلی نداشت و تمام برنامه‌های او زیر نظر رجوی و همسرش تنظیم می‌شد. کنسرت‌ها و مصاحبه‌هایش نه برای هنر، بلکه برای توجیه تروریسم و جمع‌آوری پول طراحی می‌شدند.<br />
رجوی از صدای طلایی و چهرهٔ شناخت ه‌شدهٔ او بهره‌برداری کرد تا نقاب &#8220;فرهنگی و مردمی&#8221; بر چهرهٔ خونین سازمانش بزند، همان سازمانی که در کارنامه‌اش ده‌ها ترور، همکاری با صدام حسین، و خیانت به مردم ایران ثبت شده است.</p>
<h3>سالروز درگذشت؛ تکرار ریا و دروغ</h3>
<p>اکنون نیز در سالروز مرگ او، باز هم شاهد آن هستیم که رسانه‌های سازمان، با انتشار پیام‌های احساسی و اشعار ساختگی، می‌کوشند مرضیه را به نماد وفاداری به &#8220;مقاومت&#8221; تبدیل کنند. اما واقعیت را نمی‌توان برای همیشه پنهان کرد. مرضیه نه نماد مقاومت، بلکه قربانی فریب و سوءاستفادهٔ رجوی بود. او بانویی بود که صدایش برای مردم بود، نه برای فرقه‌ای بسته و خشونت‌طلب.</p>
<h3>نتیجه</h3>
<p>تجربهٔ تلخ مرضیه، درسی است برای همهٔ هنرمندان و آزادی‌خواهان:<br />
فرقه رجوی در طول عمر خود از هیچ ابزاری برای تبلیغات و بقا دریغ نکرده است. از جنگ تا ترور، از خیانت تا فریب، و از هنر تا احساس مادری؛ همه را به قربانگاه قدرت‌طلبی خود برده است.<br />
مرضیه به فراموشی از یادها سپرده شد چون حتی در میان زنجیرهای رجوی، صدای مردمی‌اش خاموش شد، و فرقه همواره از آن برای منافع خویش بهره گیرد.</p>
<p>عباس جعفری جداشده از فرقه رجوی عضو انجمن نجات البرز</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/66847">مرضیه نه نماد مقاومت، بلکه قربانی فریب و سوءاستفاده رجوی بود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/66847/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>یادی از پرویز آقا رخ، نقش و تأثیرگذاری او</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60966</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60966?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 09 Jul 2024 09:13:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[مرضیه]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[پرویز آقا رخ]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=60966</guid>

					<description><![CDATA[<p>پرویز زمانی به‌عنوان هنرمند نقاش و طراح، عضو شورای ملی مقاومت مجاهدین خلق بود، پسری صادق و دوستی خوب و شوخ‌طبع و نقاشی حرفه‌ای با سبک رئال و هایپر رئال در کار رنگ‌ و روغن و پرتره. کارش اما آنجا بیشتر از اینها بود. از طراحی آرم ارتش به‌اصطلاح آزادی‌بخش فرقه تا طراحی سالن و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/60966">یادی از پرویز آقا رخ، نقش و تأثیرگذاری او</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>پرویز زمانی به‌عنوان هنرمند نقاش و طراح، عضو شورای ملی مقاومت مجاهدین خلق بود، پسری صادق و دوستی خوب و شوخ‌طبع و نقاشی حرفه‌ای با سبک رئال و هایپر رئال در کار رنگ‌ و روغن و پرتره.</p>
<p>کارش اما آنجا بیشتر از اینها بود. از طراحی آرم ارتش به‌اصطلاح آزادی‌بخش فرقه تا طراحی سالن و پوستر و&#8230; مهم‌تر از همه تأثیرگذاری در روح و ضمیر مرضیه خواننده که موجب شناخت او از فرقه شده بود و او را به سمت مخالفت با فرقه پیش برد.</p>
<p>روزی برای ترانه بارون می باره با خانم مرضیه نشسته بودم و گرم گفتگو، چند بار <strong>نیکو خائف</strong> که از طرف فرقه مسئول خانم مرضیه بود به بهانه پذیرایی آمد و رفت، خانم مرضیه گفت به قول <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/3741"><strong>پرویز آقا رخ </strong></a>کار این خانم کنترل من و مسئول پاییدن و مغزشویی من است، جلوی او چهارتا شعار تکراری می‌دهم خر کیف می‌شود و مدتی دست از سرم برمی‌دارد و راحتم می‌گذارد با اینها باید این‌طور رفتار کرد. او اضافه کرد که پرویز می‌گوید اینها هنر را متوجه نمی‌شوند و از هنر نه لذت می‌برند و نه تأثیر می‌پذیرند فقط به‌ عنوان یک وسیله به هنر نگاه می‌کنند و به هنرمند هم همین‌طور. به‌عنوان کسی که می‌تواند به‌ عنوان وسیله تبلیغ یا مغزشویی از او استفاده کرده و دست آخر دورش بیندازند.</p>
<p>البته همین جملات خانم مرضیه سه بار به‌ خاطر ورود نیکو خائف با جملاتی مثل این شعر سخت آهنگ می‌گیرد و من توی وزن رباعی برایم سخت است چرا غزل نه و مستفعلن فع مستفعلن فع</p>
<p>چندان که گفتم غم با طبیبان<br />
درمان نکردند مسکین غریبان</p>
<p>برای من راحت‌تر است قطع شد.</p>
<p>بعدها که مرحوم پرویز آقا رخ از سازمان و شورا و همه تحسین و تمجیدها گذشته بود و رفته بود ایران باز هم خانم مرضیه را دیدم لابه‌لای رفت‌وآمد و خلوت‌شدن اتاق گفت پرویز رفته؟ گفتم آری ولی مسکوت گذاشته‌اند که تأثیر رفتنش را خنثی کنند. گفت می‌دانم جای هنرمند اینجا نیست؛ اما مثل او نمی‌توانم بروم و وقتی گفتم که اگر نخواهم گفته‌اند ما به‌ خاطر خودت نمی‌گذاریم؛ چون آبروی خودت را می‌بری اگر اینجا بمیری و دفنت کنیم هم به سود خودت خواهد شد هم ما تا اینکه به دامن رژیم بروی و علیه ما صحبت کنی.  گفت غیرمستقیم و مستقیم تهدیدم کرده‌اند به مرگ. آنهم مرگی که معلوم نشود آنها مرا کشته‌اند.</p>
<p>خواستم به او بگویم که تو صحنه‌هایی را پیش روداری که بتوانی صدایت را به جهان آزاد برسان، جهانی بیرون از این فرقه، اما فرصت نشد. مرضیه بعد از پرویز آقا رخ و اعتراضش بیشتر کنترل می‌شد. حتی صحبت شده بود که قرار است از اشرف نشین‌ها دورش کنند و در فرانسه برایش زندان بسازند.</p>
<p>بعدها شنیدم که تحت‌تأثیر صحبت‌های مرحوم آقا رخ در نشستی به سازمان و به فرقه‌سازی و مغزشویی و فشار اعتراض کرده بود و البته نه برای حال‌ و روز خودش که برای حال و روز اسیران اشرف نشین. که در آن جلسه یک هوادار خارجه نشین بی‌مغز و بی‌هنر به اسم <strong>امیر شیخی</strong> با الفاظ رکیک او را خطاب کرده و اقدام به فحاشی کرده بود.</p>
<p>مرضیه همان‌طور که او را تهدید کرده بودند فوت کرد و نیز پرویز آقا رخ با همه تأثیرگذاری در نقش و در ذهن بسیاری چون خانم مرضیه روحش شاد و خدایش بیامرزد.</p>
<p>سامان نجاتی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/60966">یادی از پرویز آقا رخ، نقش و تأثیرگذاری او</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60966/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>معرفی مریم رجوی به عنوان رییس جمهور و تبعات آن &#8211; قسمت آخر</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/56867</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/56867?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 04 Nov 2023 11:36:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مریم رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[مرضیه]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=56867</guid>

					<description><![CDATA[<p>در قسمت قبلی به برخی اقدامات مریم رجوی در پاریس برای جا باز کردن در دل غربی ها اشاره کردم. در این قسمت به سوء استفاده رجوی ها از مرضیه برای جذب ایرانیان و کار تبلیغاتی و همچنین اقدام به فرار و جدایی تعداد زیادی از اعضایی که برای تامین پول ولخرجی ها و مهمانی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/56867">معرفی مریم رجوی به عنوان رییس جمهور و تبعات آن &#8211; قسمت آخر</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در <a href="http://معرفی مریم رجوی به عنوان رییس جمهور و تبعات آن – قسمت چهارم">قسمت قبلی</a> به برخی اقدامات مریم رجوی در پاریس برای جا باز کردن در دل غربی ها اشاره کردم. در این قسمت به سوء استفاده رجوی ها از مرضیه برای جذب ایرانیان و کار تبلیغاتی و همچنین اقدام به فرار و جدایی تعداد زیادی از اعضایی که برای تامین پول ولخرجی ها و مهمانی های مریم رجوی از عراق به خارج فرستاده شدند اشاره می کنم.</p>
<p>مریم رجوی بعد از رفتن به پاریس برای جا باز کردن در دل غربی ها، اقداماتی را انجام داد که از آن جمله راه اندازی یک نشریه به نام &#8220;ایران زمین&#8221; بود.</p>
<p>در سال 1373 مرضیه (اشرف السادات مرتضایی) که از خوانندگان زمان پهلوی بود، برای سفر از ایران خارج شد. گفته می شد او از اقوام یکی از اعضای شورا به نام &#8220;مریم متین دفتری&#8221; است و از این طریق قرار ملاقات او با مریم رجوی گذاشته می شود (هدایت الله متین دفتری و همسرش مریم متین دفتری در آن زمان عضو شورا بودند اما در سال 1376 از آن جدا شدند). در تیر ماه 73 مریم رجوی و مرضیه در پاریس دیدار کردند و مدتی بعد مرضیه به عراق آمد و با رجوی دیدار نمود و چند کنسرت برای مجاهدین اجرا کرد. در یکی از این کنسرت ها که در قرارگاه باقرزاده اجرا شد، عذرا علوی طالقانی که در آن زمان به جای مریم رجوی جانشین فرمانده ارتش آزادیبخش شده بود (وی بعدها بدلیل بیماری فوت کرد)، یک قبضه سلاح به مرضیه که در آن زمان بالای هفتاد سال سن داشت هدیه داد. دادن سلاح به او تبلیغ جنگ مسلحانه بود و رجوی ها می خواستند از صیدی که کردند (مرضیه) به عنوان طعمه استفاده نموده و ایرانیان خارج از کشور را جذب و از بین آنان نیروگیری کنند. به همین دلیل در ظاهر خیلی به مرضیه احترام می گذاشتند.</p>
<p>هر چند رجوی مشغول سوء استفاده از مرضیه بود اما با این حال زیر آب او را می زد. از دیگران شنیدم که رجوی در یک نشست محدود به تعدادی از مسئولین سازمان گفته بود &#8220;مبادا دچار توهم شوید و فکر کنید خانم مرضیه هنری کرده که به مجاهدین پیوسته است، خیر! ایشان تفاله طاغوت بود که مریم در کنار خود او را پذیرفته است&#8221;</p>
<div id="attachment_27246" style="width: 610px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-27246" class="wp-image-27246 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Marziye_5.jpg" alt="مجاهدین در حال تحویل سلاح به مرضیه" width="600" height="619" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Marziye_5.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Marziye_5-291x300.jpg 291w" sizes="(max-width: 600px) 100vw, 600px" /><p id="caption-attachment-27246" class="wp-caption-text">مجاهدین در حال تحویل سلاح به مرضیه</p></div>
<p>اگر چه رجوی قصد داشت با حضور مرضیه ایرانیان را به دام بیاندازد. اما بدلیل آن که مجاهدین در بین مردم ایران و حتی مخالفان جمهوری اسلامی منفور شده بودند، این حضور هم کمک جدی به رجوی ها نکرد و آنها ناچار شدند تا این تنفر را از چشم مرضیه بپوشانند که به دو نمونه آن اشاره می کنم:</p>
<p>&#8211; وقتی مرضیه به اشرف آمد به همه ما گفتند که به عنوان یک فرد از داخل ایران برای او نامه نوشته و بدلیل حضور در بین مجاهدین از او تشکر کنیم و ما هم بر حسب دستور اینکار را کردیم. مدتی بعد در یکی از برنامه ها مرضیه خطاب به ما می گفت &#8220;از وقتی که آمدم اینجا همینجور نامه حمایت و تشکر است که برای من از ایران ارسال می شود. &#8221; او نامه هایی که خودمان به اسم ایرانیان داخل ایران برای او نوشته بودیم را به عنوان نامه حامیان سازمان از داخل ایران به ما گزارش می کرد. او هنوز با ریا و نیرنگ رجوی ها آشنا نشده بود و فکر می کرد این نامه ها واقعاً از ایران برای او فرستاده شده است.</p>
<p>&#8211; مورد بعدی این بود که مجاهدین برای جذب نیرو و کار تبلیغاتی، کنسرت هایی برای مرضیه در کشورهای غربی راه انداختند و برای آن که نشان دهند از کنسرت شان استقبال شده است، هواداران خود را از سراسر کشورهای غربی بسیج می کردند و به کنسرت می بردند تا سالن کنسرت تا حد امکان پر شود. مرضیه از این موضوع بی خبر بود و فکر می کرد واقعاً ایرانیان به کنسرت او می آیند. غافل از اینکه که بیشتر ایرانیان بدلیل ارتباط او با مجاهدین از او دوری می جستند. یکی از اعضای جداشده به نام بهزاد علیشاهی که در آن زمان ستاد تبلیغات مجاهدین بود می گفت مرضیه نمی داند سازمان هوادارانش را بسیج می کند تا به کنسرت های او بروند. یک روز در جمعی که بودیم مرضیه به ما می گفت &#8220;من برای سازمان پول زیادی جمع کردم. خیلی از ایرانی ها برای شرکت در کنسرت من بلیط می خرند که تمام پول آن به سازمان می رسد.&#8221; این در حالی بود که بسیاری از ایرانیان بدلیل اینکه از مجاهدین متنفر بودند به کنسرت مرضیه نمی رفتند و رجوی ها هواداران خود را با صرف مخارج هنگفت، اعم از کرایه جابجایی تا هزینه محل استقرار و غذا و &#8230; برای پوشاندن این تنفر به محل کنسرت او می بردند.</p>
<p>اقدام دیگری که با رفتن مریم به فرانسه صورت گرفت این بود که تعدادی از نیروها را همزمان با رفتن او یا مدتی بعد از رفتن او، به کشورهای اروپایی فرستادند که کار بیشتر آنها گدایی بود که در سازمان به آن &#8220;مالی – اجتماعی&#8221; می گفتند. آنها می بایست در گرما و سرما در خیابان ها می ایستادند و با نشان دادن آلبوم های عکس که ادعا می شد مربوط به کودکانی است که پدر یا مادرشان در ایران اعدام شده اند (که خیلی از آنها واقعیت نداشت) اینگونه به مردم آن کشور ها القاء کنند که در حال جمع آوری پول برای افراد یتیم هستند و از آنها کمک مالی بگیرند تا خرج ولخرجی ها و مهمانی های مریم بشود.</p>
<p>تعداد زیادی از نفراتی که به خارج فرستاده شدند از فرصت استفاده نموده و بعد از گرفتن پناهندگی، از سازمان فرار کردند. در مرکز خودمان چندتایی که به خاطر دارم و بالاتر از سطح عضو بودند عبارت بودند از : مصطفی مطیِّری، بابک زنجانی که با خانواده اش در آمریکا زندگی می کرد و جذب سازمان شده بودند. فردی به نام حمید که فامیلی اش را فراموش کردم وی در انگلستان مشغول گذراندن تحصیلاتش بود که جذب سازمان شد و بعد از مدتی فعالیت، او را به عراق فرستادند. او فرمانده دسته نفربر بی ام پی وان بود. البته تعداد دیگری هم بودند که قصد فرار داشتند ولی موفق نشدند.</p>
<p>بعد از چند ماه وقتی تعداد فرارها زیاد شد، رجوی ها در هراس از فرارهای بیشتر تعداد زیادی از افراد اعزام شده به خارج را برگرداندند. در یکی از نشست هایی که فرمانده مرکز ما معصومه ملک محمدی با سطح فرماند هان دسته به بالا برگزار کرده بود، یکی از زنان مسئول به نام زهرا نوری بلند شد و بر علیه یکی از نفرات به نام غلامرضا مهدی زاده با نام مستعار افشین که از فرماندهان دسته توپخانه و اهل قوچان بود صحبت کرد. زهرا نوری به صورت سر بسته می گفت که افشین در خارج بریده بود و قصد جداشدن و فرار داشته است. زهرا نوری در صحبت هایش نکته ای را گفت که تا آن زمان ما از آن بی اطلاع بودیم. وی گفت برای آن که برادران (در سازمان مردان را با کلمه برادر و زنان را با کلمه خواهر صدا می زدند) فرار نکنند مجبور شدیم آنها را بسته بندی کرده و هرچه زودتر به منطقه (عراق) بفرستیم والا بیشتر آنها الان فرار کرده بودند.</p>
<p>در یکی از نشست های رجوی با لایه تشکیلاتی بالاتر از عضو، یکی از نفرات به نام ماشاالله رحمانی  که از جمله نفراتی بود که با رفتن مریم به فرانسه به خارج اعزام شده بود، بلند شد و درباره فرار نیروها در خارج صحبت کرد. گویا نفر یا نفرات دیگری که با وی در یک پایگاه بودند، هنگامی که وی در خواب بود از پایگاه فرار کرده بودند. در حالی که موضوع به صورت مستقیم به او ربط نداشت، اما از آنجا که همیشه در سازمان اعضا مقصر هر پیشآمدی هستند تا با این ترتیب رجوی ها اشتباهات خود را بپوشانند، وی را به شدت تحت برخورد قرار داده بودند. او نیز راه نجات را در این دیده بود که با قبول مقصر بودن، خودش را خلاص کند. این روش در آن زمان در همه جای سازمان مرسوم بود. اگر کاری که مقصرش نبودی را نمی پذیرفتی هر روز با تو برخورد می کردند، اما اگر انتقاد و اشکالی که به تو ربط نداشت ولی مسئولین می گفتند که مسئولیتش با توست را می پذیرفتی، یکبار در نشست حرف های بی ربط زیادی می شنیدی اما موضوع خاتمه پیدا می کرد. به همین دلیل هم مشکلات هیچگاه حل نمی شد چون درست ریشه یابی نمی شدند و مقصرین اصلی جوابگو نبودند. در سال 78 مریم قجر سقف جدیدی برای پذیرش انتقاد زد و می گفت &#8220;اگر به شما انتقادی می کنند که می دانید دروغ است شما بـاید آن را اثبات کنید! مثلاً اگر شما در اتاقی نبودید اما به شما انتقاد کردند که شیشه آن اتاق را شکستید، شما نباید مقاومت کنید، بلکه باید اثبات کنید که آن را شکسته اید!</p>
<p>به هر حال علیرغم تمام اقدامات فریبکارانه ای که رجوی ها در دوران حضور مریم قجر در فرانسه انجام دادند اما این پروژه در سال 75 با بازگشت مریم رجوی به عراق به اتمام رسید و شکستی دیگر در کارنامه رجوی ثبت شد.</p>
<p>ایرج صالحی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/56867">معرفی مریم رجوی به عنوان رییس جمهور و تبعات آن &#8211; قسمت آخر</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/56867/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>چرا رجوی این خواننده زن را به کمپ اشرف کشاند؟</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/56583</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/56583?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 16 Oct 2023 05:12:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم کنترل ذهن در مناسبات درونی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[مرضیه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=56583</guid>

					<description><![CDATA[<p>خدیجه اشرف‌السادات مرتضایی با نام هنری مرضیه، از اعضای شورای ملی مقاومت رجوی بود که در ۲۱ مهر ۱۳۸۹، در ۸۶ سالگی در اثر بیماری سرطان، در پاریس درگذشت. مرضیه در سال ۱۳۷۳ بعد از پانزده سال عدم فعالیت در موسیقی، ایران را ترک کرد و در فرانسه به تشویق دوستان دیرینه‌اش، مریم و هدایت‌اله [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/56583">چرا رجوی این خواننده زن را به کمپ اشرف کشاند؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>خدیجه اشرف‌السادات مرتضایی با نام هنری مرضیه، از اعضای شورای ملی مقاومت رجوی بود که در ۲۱ مهر ۱۳۸۹، در ۸۶ سالگی در اثر بیماری سرطان، در پاریس درگذشت.</p>
<p>مرضیه در سال ۱۳۷۳ بعد از پانزده سال عدم فعالیت در موسیقی، ایران را ترک کرد و در فرانسه به تشویق دوستان دیرینه‌اش، مریم و هدایت‌اله متین دفتری، به فرقه تروریستی رجوی پیوست و پناهنده قرارگاه مجاهدین در فرانسه شد.</p>
<p>در این دوران به رغم پیوستن تشکیلاتی با فرقه رجوی که در لیست تروریستی اروپا بود، او با به اصطلاح هنرمندانی چون محمد شمس، شاپور باستان‌سیر، عماد رام، آندرانیک و شاعرانی محمدعلی اصفهانی، اسماعیل وفا یغمایی، حمیدرضا طاهر زاده استاد موسیقی اصیل ایرانی و نیز دو هنرمند بریتانیایی یعنی راس پاپل رهبر ارکستر سمفونیک فستیوال لندن و لرد یهودی منوهین، کارهای متعددی ارائه نمود.</p>
<p>از جمله کنسرت وی در لس‌آنجلس به دلیل حضور فرقه در لیست تروریستی و نگرانی‌های موجود تحت “تدابیر شدید امنیتی&#8221;برگزار و عبور همۀ شرکت‌کنندگان که اکثریت آن‌ها هواداران فرقه رجوی بودند،از زیر ردیاب‌های فلزی برگزار شد.</p>
<p>یکی از کارهای جنجالی او اجرای کنسرتی بر روی تانک‌های صحنه‌آرایی شده فرقه در اردوگاه اشرف واقع در عراق و در حضور تروریست‌های ارتش آزادی‌بخش بود. این اقدام او خیانت‌بار ترین اقدام یک ایرانی با ادعای هنرمندی است که این‌گونه در بین قاتلان بیش از ۱۲ هزار ایرانی و ۲۵هزار عراقی و شرکای راهبردی دیکتاتور عراق، آوای ترور سردهد.</p>
<p>مریم رجوی به مرضیه، لقب &#8220;ام کلثوم ایران&#8221; داد. خواندن خطبه عقد غیرشرعی مسعود و مریم رجوی توسط خود مریم رجوی، مرضیه را به وجد آورده بود. او بارها از عشق خود به مسعود رجوی و افتخار به حضور در بین اعضای فرقه گفته بود و برخلاف شعار پرتکرارش (من سیاسی نیستم ) از هر تریبونی جهت حمایت از رجوی و توهین به جمهوری اسلامی بهره گرفته است.</p>
<p>زمانی که مرضیه در سال ۱۹۹۵ در سالن رویال آلبرت به اجرا برای هواداران مجاهدین پرداخت، تنها پسر وی از جلو سالن بلند شد و خطاب به مادرش گفت: &#8220;مادر جان بخوان، اما برای ملت ایران بخوان&#8221;</p>
<p>گفتن این جمله همانا و حمله مزدوران رجوی به تنها فرزند مرضیه و کشان‌کشان خارج کردن وی از سالن همانا…</p>
<p>این آخرین دیدار مرضیه با پسرش و اولین هشدارها به وی درباره عضویت در فرقه بود که با تعجب وی همراه شد.</p>
<p>این تازه آغاز ماجرا بود و فرقه به‌سرعت ترتیب انتقال بی بازگشت مرضیه به پادگان اشرف را فراهم کرد.</p>
<p>ملک افضلی فرزند مرضیه درباره رفتار تروریستی مادرش می‌گوید:</p>
<p>&#8220;رجوی مادرم را شست و شوی مغزی داد. آنان اجازه نمی‌دهند من با او تماس بگیرم و یا او را از نزدیک ببینم. کجای این کار دفاع از حقوق بشر است. مسعود رجوی یک خائن است و من در هرکجای دنیا که باشم، داد مخالفت با وی و دیگر جنایتکاران این فرقه را سر می‌دهم و آن را به گوش جهانیان می‌رسانم.&#8221;</p>
<p>وی تا به سال ۱۳۸۰ در پادگان اشرف بود و پس از حمله امریکا به عراق پس از دو ماه سرگردانی در اردن از سوی سازمان به فرانسه منتقل شد و درخواست کتبی داد تا با جدایی وی از مجاهدین خلق موافقت شود.</p>
<p>موافقتی که با چند شرط انجام شد. مرضیه از سازمان خواسته بود که تمام اسناد و مدارک مربوط به عضویت وی در سازمان از تمامی سایت‌های مربوط به سازمان حذف شود، اقداماتی که تا حدودی با همکاری سازمان همراه بود.</p>
<p>آخرین کنسرت مرضیه در سال ۲۰۰۴ انجام شد و سازمان مجاهدین خلق از مرضیه خواسته بود که تا با حضور مسعود رجوی در این کنسرت موافقت شود؛ درخواستی که از سوی مرضیه رد شد.</p>
<p>نوه دختری خواننده فرقه درباره مادربزرگش و ارتباط او با فرقه رجوی می‌گوید: &#8220;می‌گفتند پسر مرضیه چپ بوده و دخترش مجاهد؛ اما این حرف‌ها همه شایعه بود. مادر من یک خداناباور فرنگ درس‌خوانده بود که ترجیح می‌داد گوشه‌ای بنشیند، کتابش را بخواند و ویسکی‌اش را بخورد تا این‌که سراغ مبارزات چریکی چپ‌ها و سازمان مجاهدین خلق برود.&#8221;</p>
<p>او توضیح می‌دهد که مادربزرگش در سفری به پاریس، به‌واسطه دوستانش با مریم رجوی ملاقات کرده و بعد از بازگشت به ایران، مادر او را از تصمیم خود برای پیوستن به سازمان مجاهدین و برگزاری کنسرت برای آن‌ها با خبر می‌کند.</p>
<p>او جزییات زیادی از آن روزها نوشته و توضیح داده است مادربزرگش که هر سال برای دیدن پسرش به آمریکا می‌رفته، از زمان انقلاب هر بار تکه زمینی را برای گذران زندگی می‌فروخته است.</p>
<p>مرضیه سرانجام پس از ۱۹ سال  اسارت در بایکوت رجوی در سن ۸۵ سالگی درگذشت؛ بعدها مشخص شد که رجوی برای ایجاد نظر مثبت مردم و پاک کردن تبعات خیانت‌ها و جنایت‌های خود و اعمالش در طول جنگ تحمیلی و حمله به شهرهای غربی کشور، تلاش زیادی را صرف کشیدن این خواننده زن به‌سوی سازمان تروریستی کرد، پروژه‌ای که همدستان داخلی جریان نفاق، قرار بود برای دیگر هنرمندان و حتی ورزشکاران در عرصه ملی اتفاق بیفتد که شکست خورد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/56583">چرا رجوی این خواننده زن را به کمپ اشرف کشاند؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/56583/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>زندگی مرضیه پس از پیوستن به مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/51789</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/51789?noamp=mobile#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 15 Oct 2022 04:58:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[مرضیه]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=51789</guid>

					<description><![CDATA[<p>خدیجه اشرف‌السادات مرتضایی، با نام مستعار مرضیه در تاریخ ۱ فروردین ۱۳۰۳ در تهران متولد شد، او که خواننده ای زبردست بود، نمی دانست که سرنوشت برایش اسارت و مرگ در اسارت یک فرقه بدنام را رقم خواهد زد. وی در ۲۶ مرداد ۱۳۷۳ از ایران خارج شد و خیلی زود به دام فرقه رجوی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/51789">زندگی مرضیه پس از پیوستن به مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>خدیجه اشرف‌السادات مرتضایی، با نام مستعار مرضیه در تاریخ ۱ فروردین ۱۳۰۳ در تهران متولد شد، او که خواننده ای زبردست بود، نمی دانست که سرنوشت برایش اسارت و مرگ در اسارت یک فرقه بدنام را رقم خواهد زد.</p>
<p>وی در ۲۶ مرداد ۱۳۷۳ از ایران خارج شد و خیلی زود به دام فرقه رجوی گرفتار شد و در عراق، پس از دیدار با مسعود رجوی، به عضویت شورای ملی مقاومت با محوریت سازمان مجاهدین خلق درآمد. او ۱۶ سال پایانی عمر خود را در عراق یا فرانسه گذراند و با این سازمان همکاری می‌کرد و فعالیت‌های هنری‌اش در این سال‌ها ذیل این سازمان و با خواندن ترانه‌های آنان بود. یکی از ترانه‌های معروف او رفتم که رفتم بود. او که طعمه ای لذیذ برای فرقه رجوی بود، تا روز مرگش او را مخفی کردند و اجازه خروج به او ندادند.<br />
اما زندگی این بانو، دست خوش تحولات بسیار بود که جای تامل دارد. او که مدت 16 سال از خوانندگی دور بود، ظهور خود در این عرصه را به مجاهدین خلق گره زد و این اشتباهی بود که زندگی هنری او را به بیراهه ای سیاه رهنمون شد.</p>
<p><img decoding="async" class="size-full wp-image-27246 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Marziye_5.jpg" alt="" width="600" height="619" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Marziye_5.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Marziye_5-291x300.jpg 291w" sizes="(max-width: 600px) 100vw, 600px" /></p>
<p>سازمان برای او با هزینه های بسیار و دلارهای صدام حسین ، چندین کنسرت در اروپا برگزار کرد و این روزنه ای بود که مرضیه را مورد شکار فرقه ای قرار دادند. خیلی زود روابط خانوادگی او نیز منقطع شد و در یکی از کنسرت ها او را رودروی پسرش قرار داد و ایادی سازمان با ضرب و شتم پسرش، او را از مادر برای همیشه قطع کردند.</p>
<p>زمانی که مرضیه در سال 1374 در سالن رویال آلبرت به اجرا برای سازمان پرداخت، پسر وی محمود ملک افضلی، از جلو سالن بلند شد و خطاب به مادرش گفت: مادر جان بخوان، اما برای ملت ایران بخوان …</p>
<p><img decoding="async" class="size-full wp-image-29887 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Marziye_Son.jpg" alt="" width="600" height="740" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Marziye_Son.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Marziye_Son-243x300.jpg 243w" sizes="(max-width: 600px) 100vw, 600px" /></p>
<p>گفتن این جمله همانا و حمله مزدوران سازمان به پسر مرضیه و کشان‌کشان خارج کردن وی از سالن همانا…<br />
این آخرین دیدار مرضیه با پسرش و اولین هشدارها به وی درباره عضویت در سازمان بود که با تعجب وی همراه شد. این تازه آغاز ماجرا بود و سازمان به‌ سرعت ترتیب انتقال بی بازگشت مرضیه به پادگان اشرف را فراهم کرد.</p>
<p>جانان نوه مرضیه و دختر هنگامه فرزند بزرگ مرضیه نیز هرگز اجازه نیافت با مادربزرگش دیداری آزادانه داشته باشد.</p>
<p>امروز در سالروز فوت مرضیه، این بازخوانی دارای اهمیت فراوانی است و مهم است که چگونه زندگی هنری یک هنرمند دستخوش جنایت های یک فرقه می شود و او را از ملاء اجتماعی خود قطع می کند. سابقه مرضیه برای افرادی که وی را نمی‌شناسند، عبرت‌آموز است.</p>
<p>یک بار در سال 1376 در قسمت اسکان قرارگاه اشرف ، مرضیه را به مقر ما آوردند و من هم برای یادگار دست نوشته ای از ایشان برای خودم گرفتم ، مرضیه تا روز حملات نیروهای ائتلاف به عراق در اسارت بود و در انتها هم با مریم رجوی به فرانسه بازگشت اما دیگر تصمیم به جدایی گرفته بود، هر بار با درخواست های او موافقت نمی شد و مسائل امنیتی را برایش بزرگنمایی میکردند. ولی سازمان او را به همراه زنی به نام نیکو که مراقب مرضیه بود، در آپارتمانی زندانی کرد و عاقبت هم در همان آپارتمان، دق مرگ شد. مرضیه در 21 مهرماه سال ۱۳۸۹، در سن 85 سالگی در پاریس در گذشت.</p>
<p>مرضیه دیگر هرگز بعد از برگشت از عراق به فرانسه ، برای مجاهدین در هیچ مراسمی آواز نخواند و در بی خبری و سکوت مرگ را در آغوش کشید، در سالهای آخر عمرش، مرضیه هرگز اجازه نیافت با هیچ خبرنگاری گفتگو داشته باشد و یا با شخصیت های آزاد ایرانی ملاقات کند.</p>
<p>بیچاره مرضیه هم زمانی که چشمش به واقعیت های سازمان باز شد و خواست از این فرقه مخوف خارج شود، او را در آپارتمانی در پاریس تحت الحفظ و بصورت زندانی نگه داشتند و عاقبت هم او را در همان آپارتمان کشتند. جنازه اش را نیز قبضه کردند و جسد او را با انبوهی از پنهان کاری ها دفن کردند. تا امروز نیز با تبلیغات کاذب حول این زن هنرمند ایرانی روی واقعیت ها خاک پاشیدند.</p>
<p>تحریف سیر حقیقی جریانات تاریخی، از سوی سران سرکوبگر این فرقه و هر شخصیت دیگری با اهرم تبلیغات و رسانه، با صرف هزینه های گزاف، محکوم است! تاریخ را کسانی قضاوت خواهند کرد که با دیدی بلند و دقیق از پس همه وقایع و جریانات نظاره گر هستند.<br />
تحریف تاریخ و قلب واقعیت ها در فرقه رجوی، بی وقفه ادامه دارد و ادامه خواهد داشت تا روزی که، بساط این وطن فروشان از روی زمین برچیده شود، اما مطمئن و امیدوار هستم هرگز هیچ خواننده و بیننده منصف و آگاهی، خام این نمایشات مسخره در فرقه رجوی نخواهد شد و واقعیت ها، بسیار عیان تر از سناریوهای مفتضح رجویستی است . . .</p>
<p>فرید</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/51789">زندگی مرضیه پس از پیوستن به مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/51789/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>آوای مردگان در سیمای مرده یاب</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48710</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48710?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 08 Jan 2022 05:59:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ماشین تبلیغاتی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین در مسیر نابودی]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین و وارونه نمایی حقایق]]></category>
		<category><![CDATA[مرضیه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=48710</guid>

					<description><![CDATA[<p>در مناسبات های مختلف سیمای فرقه رجوی برای این که تلطیفی در برنامه هایش ایجاد کند، برنامه های قدیمی که آوای مردگان است را پخش می کند. قانونی در مناسبات فرقه رجوی وجود دارد مبنی بر اینکه هنرمند یا غیر هنرمند تا وقتی در اختیار آنها هستند، اسباب زحمت اند. اما همین که می میرند [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/48710">آوای مردگان در سیمای مرده یاب</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در مناسبات های مختلف سیمای فرقه رجوی برای این که تلطیفی در برنامه هایش ایجاد کند، برنامه های قدیمی که آوای مردگان است را پخش می کند. قانونی در مناسبات فرقه رجوی وجود دارد مبنی بر اینکه هنرمند یا غیر هنرمند تا وقتی در اختیار آنها هستند، اسباب زحمت اند. اما همین که می میرند از آنها تعریف و تمجید به عمل می آورند در حالی که آن فرد دستش از دنیا کوتاه است و توان این را ندارد که از خودش دفاع کند، به همین دلیل فرقه نهایت استفاده اش را می کند و از آنان همواره به عنوان کسانی که صدای انقلاب مریم را به گوش جهانیان می رسانند، یاد می کنند! اگر کسی آن هنرمند را نشناسد شاید فکر کند از نزدیکان و مریدان ایدئولوژیک رجوی بوده است!</p>
<p>این روزها سیمای دروغین فرقه رجوی از کنسرت هایی که مرضیه و منوچهر و عماد رام، اندرانیک و &#8230; در طول دوران گذشته اجرا کردند، پخش می کند تا وانمود کند که در بین هنرمندان دارای جایگاه ویژه ای است. اما در باطن فرقه چنین چیزی نیست. هنرمند اساساً از دیدگاه رجویها جایگاهی ندارد. مهوش سپهری آن موقع که مسئول اول بود و جانشین رجوی، در یک نشستی ذهن بیمار خودش و رجوی ها را بالا آورده و بیان داشت آنهایی که نقش بازی می کنند مثل میمون ادا در می آورند. آنهایی که می خوانند پارس می کنند و &#8230;. در واقع باطن فرقه را عنوان کرد. باطن فرقه تنها رجوی ها هستند که جلال و جبروت را به خود نسبت می دهند و داعیه مقدس مابانه دارند و بقیه عناصر ارزشی ندارند و ارزش ذاتی آنها صفر و به قول رجوی ها در حد مینیمم هم نیست. مریم قجر به صراحت گفته بود شماها در مقابل رجوی زیر یک درصد هم نیستید فقط مانده بود جای خدا او را بنشاند!</p>
<p>زنده ها هم برای آنها ارزش ندارند و وقتی می میرند بیشتر مورد توجه و سوء استفاده قرار می گیرند. این یک اصل است در داخل تشکیلات. اعضایی که در اثر کهولت سن دار دنیا را ترک میکنند تا وقتی که زنده هستند هیچ اسم و رسمی ندارند و همیشه محکومند به اینکه مدام مورد سرزنش قرار بگیرند. همین افراد اما، پس از مرگ عزیز می شوند. از زاویه دید سران فرقه اعضا تا زنده هستند ارزشی ندارند اما همین که مردند اولین کسی که مرده خواری می کند مریم قجر است. پیام می دهد و با چاپلوسی و تملق گویی و زیادی گویی بی دلیل مرده را شاخص انقلاب و چهره بی بدیل معرفی می کند در حالی که بیچاره تا وقتی زنده بود در نشست ها مارک مزدور، پاسیو، کارت رژیم و &#8230; به او می زدند! اما پس از مرگ انقلابی، مجاهد لم یرتابو و &#8230; می شود. این چه فرهنگی است که فقط از مرده ها تجلیل به عمل می آورند؟ مانند مهدی افتخاری تا وقتی زنده بود ضد انقلاب مریم بود وقتی مرد مریم قجر با بیشرمی تمام وی را قهرمان لقب داد. به یاد می آورم که در نشست طعمه چنان بلایی سر مهدی افتخاری آوردند که تا پایان عمر نتوانست کمر راست کند به این می گویند شیادی و حقه بازی .</p>
<p>مرضیه هم چنین بود و در آخرهای عمر تا حدودی این فرقه را شناخت و از آنها دوری می کرد. آقای اسماعیل یغمائی درباره مرضیه در نوشتاری عنوان داشت که مرضیه دیر متوجه عدم صداقت فرقه شد که دیگر کار از کار گذشته و مریض احوال شده بود. من مطمئنم اگر مرضیه زنده بود از فرقه جدا می شد. اما دست تقدیر سرنوشت دیگری را رقم زد و مریم قجر از مرگ مرضیه استفاده کرد و بدین وسیله مرضیه را خرج انقلاب بی محتوایش کرد. آنها نان مردگان را می خورند. این رسم رجوی ست که همانا مرده خواری و مرده پرستی می کند.</p>
<p>گلی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/48710">آوای مردگان در سیمای مرده یاب</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/48710/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سفره ی سیاسی مریم در قبرستان ها</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/44134</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/44134?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 05 Apr 2021 10:06:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[تصفیه های درون سازمانی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[مرضیه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=44134</guid>

					<description><![CDATA[<p>کشته ها و مرده ها در فرقه ی رجوی به دو دسته تقسیم می شوند: مرده های خوب ! مرده های بد! از دیرباز یکی از شگردهای مریم رجوی مرده بازی و کشته پروری است. او که در زمان زنده بودن افراد، پشیزی برای جان آنان قائل نیست، اما در مرده پروری ید طولائی از [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/44134">سفره ی سیاسی مریم در قبرستان ها</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>کشته ها و مرده ها در فرقه ی رجوی به دو دسته تقسیم می شوند: <strong>مرده های خوب ! مرده های بد!</strong></p>
<p>از دیرباز یکی از شگردهای مریم رجوی مرده بازی و کشته پروری است. او که در زمان زنده بودن افراد، پشیزی برای جان آنان قائل نیست،</p>
<p>اما در مرده پروری ید طولائی از همسر مرحومش؟! به ارث برده است. هستند کسانی که به فرقه اجازه نمی دهند در زمان زنده بودنشان به آنان نزدیک شوند، اما به یکباره پس از مرگشان، توسط مریم گرامی داشته شده و عزیز می شوند! چرا؟ چون تصاحب &#8221; مرده &#8221; راحت است و هیچ بهائی نمی خواهد.</p>
<p>اگر به عکس های زیر توجه کنید، براحتی می شود فهمید که سرمایه گذاری اصلی مریم روی مردگان است و توجهی به افراد زنده ندارد، چرا که همچون مسعود ، معتقد است : &#8221; مجاهد مرده بیشتر از مجاهد زنده مهم و ارزشمند است، چرا که این سرمایه(جنازه ها) از دست رفتنی و بریدنی نیست!</p>
<p>مرده که زبان ندارد حرف بزند!</p>
<p>مریم رجوی رهبر مردگانی است خاموش که توان دفاع از خود را ندارند! یکی از هنرهای مهم در فرقه ی رجوی که رهبران این فرقه تبحر خاصی در آن دارند، قطور کردن کتاب کشته هاست . . .</p>
<p>اما مرده ها و کشته ها در فرقه ی قرون وسطائی رجوی هم بر دو قسم است.</p>
<p><strong>مردگان خوب! مردگان بد و منفور!</strong></p>
<p>دسته ی اول کشته هائی است که باید برای آنان اشک تمساح ریخت و تظاهر به سوگواری کرد و مرگ آنان را بزرگنمائی کرد و بهره ی سیاسی برد. در دسته ی اول مهم نیست که مثل مرضیه دو سال آخر عمر را در آپارتمانی در حبس خانگی فرقه بسر برد و مخالف مریم و مسعود بود! مهم این است که می شود از او بهره ی سیاسی برد! یا مثل شجریان که اجازه نمی داد در کنسرتش ، مجاهدین حضور یابند، اما بعد از مرگش مجاهدین عکس های او را حلوا حلوا می کنند و شعار ایران، ایران سر می دهند!</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-44136 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dead-Good.jpg" alt="مردگان خوب در فرقه رجوی" width="662" height="661" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dead-Good.jpg 662w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dead-Good-150x150.jpg 150w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dead-Good-300x300.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 662px) 100vw, 662px" /></p>
<p>اما دسته ی دوم شامل کشته هائی است که مرگ های مشکوک نامیده می شود، این عده کسانی هستند که نباید مرگ آنان بیرونی شده و علنی گردد! این عده اکثرا یا سربه نیست شدند، یا کشته شدند، یا سوزانده شدند! این قربانیان کسانی هستند که به اجبار در اسارتگاههای رجوی ماندگار شده بودند و راه نجاتی نداشتند! همه آنقدر تحت فشار قرار گرفتند که در بن بستی جانفرسا، مرگ را در آغوش کشیدند! حتی عده ای نیز بودند که خائن تلقی می شدند و نباید در گورستان های مجاهدین دفن می شدند و اجازه دفن هم نداشتند! یا به گورستان های عادی عراق منتقل و بی نام و نشان دفن می شدند، یا در گوشه ای روی آن خاک می ریختند! اعضای ساده کشته شده شامل این دسته ی دوم بودند!</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-44135 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dead-Bad.jpg" alt="مردگان بد در فرقه رجوی" width="439" height="664" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dead-Bad.jpg 439w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dead-Bad-198x300.jpg 198w" sizes="auto, (max-width: 439px) 100vw, 439px" /></p>
<p>متاسفانه بدلیل سرکوب و خفقان شدید در فرقه ی مخوف رجوی در پادگان بدنام اشرف در عراق و سایر اسارتگاههای رجوی درعراق ، نمی توان به اطلاعات زیادتری در زمینه ی مرگ های مشکوک و خاموش دست یافت! امید است با آزادی اسیران دیگری از این فرقه ، پرده از جنایات بیشمار رجوی در عراق و آلبانی برداشته شود و پازل جنایات رجوی ها تکمیل تر شود، هر آنچه هست، تنها نوک کوه یخی از جنایات رجوی است که در دسترس است!</p>
<p>آیا مریم رجوی برای این دسته ی دوم هم خیمه شب بازی عزاداری و سوگواری برگزار می کند؟</p>
<p>آیا برای این کشته شده ها هم دسته گل داده و جلویشان نمایش برگزار می کند؟</p>
<p>چرا هرگز از علل سوزانده شدن امثال یاسر اکبری نسب ها&#8230; گفته نمی شود؟</p>
<p>قربانیانی که بی صدا سوختند ، به این امید که روزی من و شما ، صدای در گلو مانده و خفه شده ی امثال آنان باشیم!</p>
<p>اگر بخواهید تصویر کاملی از فرقه ی رجوی داشته باشید :</p>
<p>پوتینی را مجسم کنید که جاودانه چهره ی انسان ها را لگدمال می کند و آتش بر خرمن هستی آنها می زند . . .</p>
<p>فرید</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/44134">سفره ی سیاسی مریم در قبرستان ها</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/44134/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>هنرمندی را به زنجیر می کشند و از نام دیگری سوءاستفاده سیاسی می کنند!</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/44089</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/44089?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 03 Apr 2021 07:56:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین و وارونه نمایی حقایق]]></category>
		<category><![CDATA[محمدرضا شجریان]]></category>
		<category><![CDATA[مرضیه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=44089</guid>

					<description><![CDATA[<p>یکی از سایت های کذاب و مردم فریب رجوی ، در تلاشی مذبوحانه کوشید تا محمدرضا شجریان را به نفع این فرقه ی قرون وسطائی مصادره کند! با درج عکسی از ایشان، در این رابطه نوشتند: &#8221; دو هفته دیگر ماه رمضان است و این بار نیز صدای ربنای شجریان از خانه هر ایرانی و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/44089">هنرمندی را به زنجیر می کشند و از نام دیگری سوءاستفاده سیاسی می کنند!</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>یکی از سایت های کذاب و مردم فریب رجوی ، در تلاشی مذبوحانه کوشید تا محمدرضا شجریان را به نفع این فرقه ی قرون وسطائی مصادره کند!</p>
<p>با درج عکسی از ایشان، در این رابطه نوشتند:</p>
<p>&#8221; دو هفته دیگر ماه رمضان است و این بار نیز صدای ربنای شجریان از خانه هر ایرانی و یا هر مسلمانی در ضدیت مستقیم با رژیم ، رساتر به گوش خواهد رسید&#8230;&#8221;</p>
<p>بارها مسعود رجوی درزمان حیات ننگین سیاسی اش ، کوشید تا این هنرمند را به سمت خود بکشد! هر بار مرحوم شجریان دست رد به سینه ی آنها زد! محال بود که شجریان زنده باشد و فرقه ی رجوی بتواند عکسی از او در سایت هایش منتشرکند! چرا که محمدرضا شجریان همچنانکه همیشه هم خودش می گفت ، معتقد بود که هنر نباید سیاسی شود! مردمی که برای شنیدن صدای او به سالن ها می آیند ، باید فقط صدای او را بشنوند!</p>
<div id="attachment_41614" style="width: 810px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-41614" class="size-full wp-image-41614" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shajarian.jpg" alt="استاد شجریان" width="800" height="533" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shajarian.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shajarian-150x100.jpg 150w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shajarian-300x200.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shajarian-768x512.jpg 768w" sizes="auto, (max-width: 800px) 100vw, 800px" /><p id="caption-attachment-41614" class="wp-caption-text">استاد شجریان</p></div>
<p>در دنیای سیاست! تا وقتی که یک فرد زنده است ، یا در منصبی قرار دارد، موضع گیری هایش معتبر است، امروز اگر سازمان مجاهدین منفور عام و خاص و طرد شده از سوی مردم است، دقیقا بخاطر همین موج سواری هایش است، اینکه بعد از مرگ یک خواننده تصویر او را در سایت ها منتشر کرده و خود را مردمی نشان بدهند ، یک سوء استفاده رذیلانه از رسانه است!</p>
<p>همچنانکه صحبت های یک سیاستمدار بازنشسته و سابق، موضع گیری یک دولت محسوب نمی گردد و ارزش سیاسی ندارد و  صرفا صحبت های فردی یک نفر است! آویختن به هنر این و آن و محبوبیتش هم دردی از دردهای بیشمار رجوی ها درمان نخواهد کرد.</p>
<p>این کارهای ابلهانه ی مجاهدین، فقط در مورد مرحوم شجریان نیست، هرکس که می میرد، این فرصت طلبان عکس او را منتشرکرده و حلوا حلوا می کنند! آخرین نمونه خانم مرضیه بود!</p>
<p>به نقل مطلبی در گذشته در مورد خانم مرضیه توجه فرمائید:</p>
<p>یکی از سایت های مجاهدین در یک اقدام ناشیانه با انتشار فیلم مصاحبه ای از نوه دختری مرضیه، &#8220;آزاده خرم &#8221; با دستان خودش بر طبل رسوائی اش کوبید، آزاده ی خرم در دقیقه 26 این مصاحبه با کیهان لندن ، صراحتا فاش کرد که :</p>
<p>&#8220;&#8230; من هرگز با عقاید سیاسی مرضیه همسو نبودم ومخالف گروه سیاسی (سازمان مجاهدین ) بودم که او را با خود برده بودند، سال آخر زندگی مرضیه در معاشرت با کسانی بود که با مجاهدین در تضاد کامل بودند&#8230;&#8221;!!!</p>
<p>این مطالب در حالی از بلندگوی خود مجاهدین پخش می شود که با مردم فریبی خاص خود شان مدعی بودند مرضیه تا آخرین روزهای زندگی با مجاهدین بود!!!</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-31488 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Marziye_6.jpg" alt="" width="600" height="412" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Marziye_6.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Marziye_6-300x206.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Marziye_6-220x150.jpg 220w" sizes="auto, (max-width: 600px) 100vw, 600px" /></p>
<p>حال با شرح مختصری از بیوگرافی مرضیه ، با واقعیت های زندانی بودن مرضیه بیشتر آشنا می شویم:</p>
<p>نگارنده در پادگان اشرف با خود خانم مرضیه صحبت کرده و از نزدیک شاهد به زنجیر کشیده شدن ایشان در تشکیلات رجوی بودم .</p>
<p>خدیجه اشرف‌السادات مرتضایی، با نام مستعار مَرضیه (زاده ۱ فروردین ۱۳۰۳ خورشیدی، درگذشته ۲۱ مهر ۱۳۸۹ خورشیدی) خواننده ایرانی است. وی اصالتاً لالانی است. لالان یا لالون از روستاهای دهستان رودبار قصران بخش رودبار قصران شهرستان شمیران استان تهران ایران است. وی در سال ۱۳۷۳ از ایران خارج شد و پس از پناهندگی به فرانسه، به شورای ملی مقاومت ایران، سخنگوی سازمان مجاهدین خلق پیوست. وی در سال ۱۳۸۹،در 86 سالگی ، در اثر سرطان در پاریس درگذشت. بعد از پیوستن ، فرقه رجوی بلافاصله کلیه پیوندهای خانوادگی مرضیه را قطع کرد، تنها پسر اورا درکنسرت لندن مورد ضرب وشتم قرارداد و از سالن بیرون انداخت، مرضیه علیرغم جدایی از این فرقه درسال 2004 تا آخرین روزهای زندگی خود اجازه نیافت با فرزند پسر خود محمود ملک احمدی ملاقات کند .</p>
<p>مرضیه پس ازفرار ازعراق درسال 2003 یکسال بعد کتبا ازاین فرقه تقاضای جدایی نمود ، سران فرقه با دوشرط سکوت و اسکان دریک خانه متعلق به فرقه با درخواست او موافقت کردند ،مرضیه درمقابل از فرقه رجوی خواست تا کلیه عکس ها ومطالب مربوط به او را از سایت های این فرقه حذف نمایند،  ازسال 1383 تا 1389 مدت 6 سال مرضیه درزندان فرقه رجوی بود ودو نفر از تروریست ها 24 ساعته مراقب او بودند ، مرضیه طی سه سال آخر عمر شب ها مخفیانه خاطرات زندگی خودرا دردفترچه هایی می نوشت ، مراقبین مرضیه به مریم خبر دادند که مرضیه یادداشت نویسی می کند ومریم دستورداد اتاق خواب اورا بگردند وکلیه دفترهای خاطرات اورا سرقت نمایند، چنین برخوردی باعث ناراحتی شدید و تشدید بیماری او گردید، حسن مرتضایی برادر کهنسال مرضیه آخرین شخصی ازخانواده اوست که موفق شد قبل از مرگ دوبار خواهر بیمار خود را ملاقات کند وسرانجام مرضیه درمهرماه 1389 درتنهایی واسارت و زندان فرقه رجوی در گوشه ی عزلت درگذشت…. زن مسنی که درسن 73 سالگی فریب خورد ودراسارت هم  فوت نمود ….</p>
<p>سران فرقه ی رجوی تمامی ارتباطات خانوادگی مرضیه را قطع کرده و هر بار با روش های فرقه ای بیشتر به این جدائی دامن زدند. یک سال بعد رجوی دریک نشست صوتی با صدای خودش گفت که &#8220;رژیم&#8221; دختر مرضیه (هنگامه امینی) و نوه اش را برای پاپیچ ما به پاریس و نزد مرضیه فرستاد تا علیه مریم  یک جنگ سیاسی راه اندازی کند. انگار مرضیه نیز مانند سایر مجاهدین در اشرف ، محصور و محکوم فرقه رجوی بوده تا که در فرانسه نیز به دور از خانواده و دختر و نوه اش &#8211; که به گواهی همه به آنها بسیار عشق می ورزید – ایام پایانی عمر را سپری کند و این اصلا خوشایند &#8220;رهبری&#8221; فرقه نبود. باز جای خوشوقتی است چرا که اگر مرضیه به جای پاریس در اشرف می بود، بعد حتما میبایست برای اثبات &#8220;تعهد و امضایش&#8221; به &#8220;رهبری&#8221; رجوی، ابتدا یک مصاحبه فرمایشی تلویزیونی – ماهواره ای بر علیه خانواده &#8220;رژیمی&#8221; و &#8220;اطلاعاتی&#8221; خود انجام میداد و سپس در مراسم جنگ صد برابر و &#8220;تشکیلاتی – ایدئولوژیک&#8221; سنگسار کردن خانواده &#8220;رژیمی&#8221; اش به همراه فرماندهانش شرکت میکرد!</p>
<p>آری، در پس ژستها و لفاظیهای مسعود و مریم رجوی در مورد هنر و هنرمندان، این است جایگاه واقعی هنر و هنرمند از دیدگاه رجوی ها. وسیله ای با تاریخ مصرف مشخص برای پیشبرد خط فرقه و تبلیغ &#8220;مالیخولیای&#8221; رهبری مسعود و مریم رجوی و به اقتضای مصالح روز فرقه.</p>
<p>امروز هم اگر سایت های مجاهدین ، از محمدرضا شجریان می نویسند، یک داستان فریب رذیلانه است و از طرف همه ی هنرمندان محکوم و تقبیح شده است &#8230;</p>
<p>فرید</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/44089">هنرمندی را به زنجیر می کشند و از نام دیگری سوءاستفاده سیاسی می کنند!</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/44089/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تئوری انقلاب ایدئولوژیک مریم &#8211; قسمت شانزدهم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/43250</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/43250?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 08 Feb 2021 06:24:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[زنان اسیران فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[ساختار ایدئولوژیک]]></category>
		<category><![CDATA[مرضیه]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=43250</guid>

					<description><![CDATA[<p>تئوری انقلاب ایدئولوژیک مریم – قسمت پانزدهم سرفصلی در بندهای انقلاب مریم بند ف: شکستن فردیت اوایل سال 1374 تعدادی از اعضای شورای رهبری (از مسئولین ستادها و مراکز فرماندهی)، به پاریس رفتند و در نشستهای مریم شرکت کردند و پس از توجیه اولیه حول بند جدیدی از انقلاب، مجدداً به اشرف بازگشتند و مسئولیت [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/43250">تئوری انقلاب ایدئولوژیک مریم &#8211; قسمت شانزدهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/43208">تئوری انقلاب ایدئولوژیک مریم – قسمت پانزدهم</a></p>
<p><strong>سرفصلی در بندهای انقلاب مریم</strong></p>
<p><strong>بند ف: شکستن فردیت</strong></p>
<p>اوایل سال 1374 تعدادی از اعضای شورای رهبری (از مسئولین ستادها و مراکز فرماندهی)، به پاریس رفتند و در نشستهای مریم شرکت کردند و پس از توجیه اولیه حول بند جدیدی از انقلاب، مجدداً به اشرف بازگشتند و مسئولیت های خود را از سر گرفتند. در نبود این فرماندهان، روسای ستاد هر قسمت، کارها را اداره می کردند و هنگانم بازگشت فرماندهان، آنان نیز جهت شرکت در نشست عازم فرانسه شدند. تابستان همین سال، شهرزاد صدرحاج سیدجوادی از طرف مسعود رجوی به عنوان مسئول اول سازمان برگزیده شد. چنانکه قبلاً شرح داده بودم، تا آن زمان فهمیه اروانی مسئول اول مجاهدین محسوب می شد.</p>
<p>پس از بازگشت فرماندهان مراکز و ستادها، نشست هایی کلید خورد که طبق سناریوی مسعود رجوی سرآغاز سرکوب همگانی اعضای مجاهدین بود. البته هنوز زمان زیادی می خواست تا سرکوب شکلی علنی به خود بگیرد با اینحال، ضربه اولیه بر روی کسانی متمرکز شد که سوابق تشکیلاتی بیشتری داشتند. در این جلسات، مسئول هر نشست که بالاترین فرماندۀ هر مرکز و ستاد بود، سخنان خود را با برخوردی تند علیه «محفل و محفل گرایی» آغاز می کرد. یعنی همان پدیده ای که به گفتۀ رجوی: «فساد را در درون مناسبات مجاهدین رشد می داد، زمینه شخم خوردن تشکیلات مجاهدین و زیرآب زدن مسئولین سازمان را فراهم می کرد، به بی بند و باری و دیگر مناسبات لمپنی دامن می زد».</p>
<p>طبیعتاً رجوی همیشه انگشت بر واقعیت های موجود می گذاشت تا بتواند خط خود را به درستی پیش ببرد. در واقع، در یک مناسبات به شدت سازمان یافته و منسجم، هر نوع رابطه عرضی و غیر تشکیلاتی که بین افراد ایجاد شود، در آن چیزی جز برخی کمبودها و ضعف های آن تشکل، و به مرور مسائل دیگری که هر انسانی به صورت غریزی بدان متمایل می شود (یعنی مسائل عاطفی و جنسی و…) مطرح نخواهد شد، بخصوص که تشکل مجاهدین مبدل به یک فرقه شده بود و در نتیجه از محیط خارج قطع، و ازدواج نیز در آن ممنوع بود. لذا سخن در مورد اینگونه مسائل بویژه بعد از بحثهای انقلاب مریم، خروج از انقلاب و شکستن حریمهای آن به حساب می آمد و جرم نانوشته محسوب می شد. در یک مدار بسته که افراد آن «به خانواده وصل نیستند – با جنس مخالف ارتباط ندارند – هیچگونه سرگرمی و تفریح در دسترس شان نیست – هیچ انگیزۀ مادی و اقتصادی در کارشان وجود ندارد – درگیر جنگ نیستند – هیچ رسانه، نشریه، مجله و وسیلۀ ارتباط جمعی مثل تلفن، پست و اینترنت در تشکیلات شان وجود ندارد، و از رفتن به خیابان و شهر هم منع باشند»، لاجرم تشکیل هر محفل خصوصی در آن می تواند ناخواسته به سوی صحبت در مورد خانه، خانواده، همسر، مسائل جنسی و عاطفی و غیره کشیده شود. در اینصورت می توان حدس زد که اگر جلوی چنین محفل هایی گرفته نشود، به مرور می تواند منجر به اعتراضات علنی و فروپاشی انسجام تشکیلاتی گردد.</p>
<p>البته تا پیش از آن هم کم و بیش محفل در بین نفرات مختلف وجود داشت (هرچه سطح و ردۀ تشکیلاتی بالاتر بود محفل نیز کمتر می شد و در واقع وجود مسئولیت ها فرصتی برای گپ و محفلهای خصوصی و دوستانه نمی گذاشت و نفرات هم هرچه بیشتر در تشکیلات ذوب می شدند بیشتر از این مسئله فاصله می گرفتند) و اگر چه در تشکیلات سازمان تلاش بر این بود که زیاد روابط محفلی شکل نگیرد ولی هیچگونه سختگیری و فشاری ایجاد نمی کرد. حتی پیش از شروع مباحث بند الف، زمانی که صدها تن از اسیران جنگی به ارتش پیوستند، از این محفل های دوستانه گسترش یافته بود و کار تا جایی پیش رفت که اتاق هایی به اسم «اتاق تلویزیون» به این کار اختصاص داده شد تا شب ها این افراد بتوانند در آن تلویزیون تماشا کنند. مشخص هم بود که وضعیت مناسبی در آن اتاق ها به چشم نمی خورد و افراد قدیمی هرگز دوست نداشتند داخل آن محل شوند (فضای لیچاربافی، تخمه خوری و ریختن پوست آن در اتاق شبیه سینماها و بکارگیری واژه های نامتعارف حین دیدن زنان در فیلم، بخشی از فضای موجود در این اتاق ها بود که نفرات تشکیلاتی را از ورود به آن دچار انزجار می کرد). شرح داده بودم که در چنین محافلی افراد با هم گپ می زدند و به توافق می رسیدند که از سازمان جدا شوند و به دنبال زندگی خود بروند. با اینحال هیچ تهدید، توهین و سختگیری از سوی مسئولین مشاهده نمی شد.</p>
<p>شروع نشست ها در آغاز سال 1374، نشان از دوران جدیدی داشت که رهبری سازمان مجاهدین برای پیشبرد اهداف خود آغاز کرده بود. این نشست ها خاص رده های عضو به بالا بود و کاندیدهای عضویت را در بر نمی گرفت. لحن تند مسئولین نشست و بکارگیری واژه های تهدید آمیز، تحقیرآمیز و توهین آمیز، گواه این چرخش بود. برای اولین بار تنها برخی از نفرات -یعنی کسانی که بیشتر در معرض محفل گرایی قرار داشتند- سوژه می شدند (سوژه اصطلاحی بود برای کسانی که نامشان در نشست مطرح می شد و بایستی پاسخگوی سوآلات و اعتراضات مسئول نشست در میان جمع می شدند). آنچه بدعت به نظر می رسید اینکه برخی نفرات به سوی سوژه هجوم می آوردند و علاوه بر دعوای لفظی، او را نیز به لحاظ فیزیکی مورد ضرب و شتم قرار می دادند. البته شدت ضربات زیاد نبود و به توسری زدن و هل دادن و گاه مشت زدن محدود می شد. نگارنده شاهد بودم که در نشستی با مسئولیت زهرا (پری) بخشایی (فرمانده مرکز 12) یکی از افراد (مهران.ک – دانشجوی سابق ساکن در آمریکا) مورد حمله قرار گرفت و یک توسری محکم نیز به او زده شد. من با شگفتی منتظر واکنش مسئول نشست بودم که به این کار نامتعارف و غیراصولی اعتراض کند ولی در کمال تعجب (و دلهره) دیدم که وی نه تنها ناراحت نشد بلکه از سوژه پرسید که آیا حق تو همین هست یا نه؟ و خود سوژه هم که نمی توانست کاری انجام دهد پاسخ مثبت داد و گفت بیش از این حق اش بوده است.</p>
<p><strong><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-43252 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Teori-Enghelab-16-1.jpg" alt="سرکوب زنان مجاهدین" width="711" height="289" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Teori-Enghelab-16-1.jpg 711w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Teori-Enghelab-16-1-300x122.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 711px) 100vw, 711px" /></strong></p>
<p>علت مورد تهاجم قرار گرفتن وی چیزی نبود جز اینکه پشت میکروفن اعتراف کرد در طی ماههای گذشته چندین محفل با دوستانش داشته که در آن راجع به «زن» هم صحبت هایی کرده اند!. علاوه بر سوژه، «هم محفلی» وی نیز که از دانشجویان خارج کشوری بود ناچار به موضعگیری گردید و شرح داد که چگونه در محفل ها از دوران زندگی در اروپا و اینکه در هر کشوری یک دوست دختر داشته، سخن بر زبان می آورده است. مسلماً کسی که بعد از دادن «امضای رهایی» در مورد زن و یا مسئولین سازمان و یا ضعف های موجود صحبت می کرد، از نظر سازمان جرم بزرگی مرتکب شده بود. مسعود رجوی بعدها شرح داد که محفل در جامعه برای خانواده ها خوب است چون می نشینند و با هم گپ می زنند و مشکلات جامعه را ذکر می کنند، ولی درون مناسبات به پدیده ای برای نابودی تشکیلات تبدیل می شود.<br />
از اینگونه نشست ها چندین بار تکرار شد که یک هشدار به تمام اعضای مجاهدین به حساب می آمد که از آن پس باید در برابر محفل های ضد تشکیلاتی خود پاسخگو باشند وگرنه در این نشست ها محاکمه خواهند شد. در ادامه قرار بر این شد که هرفرد گزارشی راجع به تمام محفل هایی که در تشکیلات داشته است بنویسد و در آن قید کند که با چه کسانی همراه شده و راجع به چه مسائلی گفتگو کرده و چگونه با این کار مناسبات مجاهدین را شخم زده است؟</p>
<p><strong>هدف این گزارش نویسی ها چه بود؟</strong></p>
<p>باز هم مثل همیشه مسعود رجوی توجیهات و استدلال های ایدئولوژیک خود را داشت. از نظر او، نوشتن گزارشات باعث می شد که افراد بهتر خود را بخوانند و ضرباتی که با محفل به تشکیلات وارد می شود را فهم کنند، که در این صورت، فرد خود را در برابر جمع متعهد می بیند و از آن پس به دنبال محفل گرایی نخواهد رفت و در مناسبات مجاهدین بیش از پیش حل خواهد شد. ولی این یک روی سکه بود. هدف اصلی برگزاری چنین نشست هایی این بود که:</p>
<p>یکم) از محتوای مباحث درون محفل ها مطلع شوند و راه های مقابله با آن را مهیا سازند تا زمینه ریزش بیشتر نیرو فراهم نگردد.</p>
<p>دوم) راجع به هر فرد شناخت بیشتری پیدا کنند و بدانند که هر فرد با چه کسانی بیشتر محفل دارد تا آنها را بدون اطلاع خودشان از همدیگر دور کنند و ریشه محفل در بین آنها را با فاصله فیزیکی بخشکانند و در نتیجه راه همنشینی آنان، که زمینه را برای فرار یا بریدگی فراهم می کند، ببندند.</p>
<p>سوم) مخفی نگه داشتن پروژه زندان، شکنجه کردن و قتل مخالفان (که بزودی گروهی از آنان آزاد، و دوباره به مناسبات بازمی گشتند و کسی نمی باید از آن مطلع می شد ولی احتمال درز آن در همین محفل ها وجود داشت).</p>
<p>چهارم) داشتن اسناد اعتراف اجباری از افراد، تا در صورت لزوم همان را در روز مبادا علیه خودشان بکار گیرند (در سالهای اخیر سازمان دست نوشته برخی جداشدگان منتقد را علیه خودشان بکار می گیرد تا دست از انتقاد بردارند و در مورد جنایت های مسعود و مریم رجوی در مناسبات چیزی نگویند. حال آنکه همگان در جریان هستند که این دست نوشته ها صرفاً یک گزارش تشکیلاتی بود که اجباراً نوشته می شد و عمدتاً تحلیل افراد نسبت به خودشان در شرایطی خاص بود نه اینکه واقعیت داشته باشد).</p>
<p>بعد از اتمام این مرحله از نشست ها که چند ماه پس از آغاز پروژه زندان و سرکوب مخالفان صورت گرفت، اوضاع کمی به آرامش رسید و محفل ها تا حد زیادی برچیده شد و هوشیاری نفرات نیز بالاتر رفت تا مراقب محفل زدن نیروهای ضعیف باشند. آنچه مسلم است، تمرکز سازمان روی پدیدۀ محفل در آن شرایط، چیزی جز مخفی نگهداشتن جریان زندانی کردن و شکنجه های روحی و جسمی بخشی از نیروها نبود. مسعود از این هراس داشت که درون این محفل ها قضیه شکنجه ها و زندان ها نشر کند و همگان از این مسئله باخبر شوند. در این صورت اوضاع برای وی بشدت وخیم می شد و می توانست سرانجام بدی داشته باشد. به همین خاطر وی در اولین گام تلاش کرد بعد از لاپوشانی شکنجه ها و سرکوب ها (با گذاشتن نشست های دوستانه برای زندانی شده ها با سناریوهای مختلف) با تهاجم به محفل هایی که تا پیش از آن «جرم نابخشودنی محسوب نمی شد و صرفاً یک پدیدۀ غیر تشکیلاتی به حساب می آمد»، جلوی انتشار خبر آنرا بگیرد. به نظر می آمد که در این کار تا حد زیادی موفق شده است. حداقل بسیاری از افراد –از جمله نگارنده- تا بعد از سقوط صدام هیچ خبری از آن نداشتیم. در واقع افراد بخاطر ترس از همدیگر که مبادا یک روز طرف مقابل محفل خود را لو دهد از گفتن این خبرها خودداری می کردند و در نتیجه خبر دستگیری ها و شکنجه ها در سطح خیلی محدودی از نیروها باقی ماند.</p>
<p>مدتی پس از رفتن مریم به اروپا، و از آنجا که بخشی از شورای رهبری نیز به خارج انتقال داده شده بود، سری بعدی شورای رهبری در هر بخش و ستاد معرفی گردید و جایگزین فرماندهان سابق شدند. در این دوران، زمزمه هایی بگوش می رسید از اینکه شورای رهبری بایستی صفی تا تهران باشد!. به مرور تعداد دیگری نیز به عضویت شورای رهبری درآمدند. آنچه مسلم بود اینکه در اعماق ذهن برخی از زنان فرماندۀ سابق، یک دوگانگی از این مسئله وجود داشت. همانطور که پیش از این شرح داده بودم، برای رسیدن به این ردۀ تشکیلاتی، صلاحیت ایدئولوژیکی لازم بود نه سابقۀ تشکیلاتی!، چون مسعود به زنانی در پیرامون خود نیاز داشت که کمتر فکر کنند و بیشتر ذوب افکار او بشوند تا بعدها نتوانند خط مشی او را به چالش بکشند. و بسیاری از زنان توانمند در عرصه فرماندهی، در این انتصاب حضور نداشتند و به مرور زنان دیگر با سابقۀ کمتر و یا خیلی کمتر جایگزین آنان شدند که تناقض آفرین بود.</p>
<p><strong>امداد پزشکی در ارتش آزادیبخش</strong></p>
<p>اوضاع به همین روال می گذشت، من به دلیل آشنایی به امور امدادگری، به عنوان جایگزین امدادگر محور معرفی شدم. امدادگر اصلی این مقر قبلاً در ایران شغل پرستاری داشت و به مجاهدین پیوسته بود. وی همیشه در آنجا حضور نداشت و نیاز بود فرد دیگری برای شرایط اورژانس وجود داشته باشد. این مسئولیت به من سپرده شد. از آن جهت وارد این قضیه شدم که به برخی نکات که تاکنون کسی پیرامون آن ننوشته بپردازم. وظیفه من این بود که روزانه یکساعت در محل امداد محور حاضر باشم و نفراتی که به هر علت برای بیماری خود مراجعه دارند را ویزیت کنم. کادر کار ما مشخص بود. نحوه شرح حال گیری، معاینه بیمار، تزریقات، کمک های اولیه و پانسمان استریل را آموزش دیده بودیم و علاوه بر آن، آموزش های لازم جهت شناخت داروهای ضروری را نیز گذرانده بودیم. بنا براین این مجوز را داشتیم که بیماریهای سرپایی را ویزیت کنیم و موارد حاد و خاص را به پزشک ارجاع دهیم و یا در مواردی از خود پزشک مشاوره بگیریم و داروی تجویزی او را برای بیمار ببریم.</p>
<p>در سلسله دیدارهایی که با بیماران مختلف داشتم، برخی از آنان مشکلاتی را مطرح می کردند که ناشی از کارهای سنگین روزمره بود. مسائلی که پیش از نسخه پیچی، باید ریشه تشکیلاتی آن حل و فصل می شد و این همان نقطه ممنوعه ای محسوب می شد که کسی مجاز به ورود در آن نبود. واقعیت را بگویم، بسیاری از بیماری ها ناشی از نارحتی های عصبی بود که فشارهای مداوم تشکیلاتی به افراد وارد می کرد و گام به گام با تشدید اجبارات گسترده تر می شد. یکروز یکی از نفرات به من مراجعه کرد و گفت که پای او درد می کند و قادر نیست مدام پوتین بپوشد، مشکلات مشابهی را هم ذکر کرد. برای وی نسخه ای نوشتم که به مسئول خودش بدهد و در آن ضمن توضیح به فرمانده اش در مورد بیماری، از آنها خواستم برای وی کفش طبی تهیه کنند. چند روزی که گذشت دیدم فرمانده محور و برخی فرماندهان لشگر با خنده و طعنه با من مواجه می شوند. یکروز هم بالاخره حرف خودشان را به من زدند و با نیشخند گفتند عجب دستوری صادر کرده ای! حتی دکتر هم اجازه ندارد چنین نسخه ای برای بیمار بنویسد!.من با تعجب دنبال کردم و متوجه شدم که منظور آنها همان موضوع کفش طبی است که برای آن نفر درخواست کرده بودم. و در نهایت هم برای وی تهیه نشد در حالی که فرماندهان بالا براحتی برای خودشان تهیه می کردند. اما نکته مهم این جمله بود که «دکتر هم نمی تواند اینطور تجویز کند». به زبان دیگر به من گفتند که دکتر هم اینجا هیچکاره است و اگر پزشک هم برای یک رزمنده تجویز کند که کفش طبی استفاده کند اهمیتی داده نمی شود مگر اینکه «تشکیلات» آنرا تشخیص دهد. یعنی برای گرفتن یک کفش طبی برای بیمار، فقط فرمانده هر محور یا ستاد باید تشخیص می داد نه پزشک!</p>
<p>البته این موارد چندان هم «خاص» نبود. من بعدها با موردی مواجه شدم که باورم نمی شد. یکی از اعضای مجاهدین که دیگر تحمل طلاق اجباری را نداشت، خواهان ازدواج شده بود (مخفیانه و بدون اطلاع بقیه). این فرد تحت فشارهای زیاد جنسی و عاطفی قرار داشت اما فرماندهان بالا عملاً این مسئله را مسکوت گذاشته بودند و خودش نیز قادر به بیان آن نبود چون شخصیتی بسیار کم حرف و سربزیر داشت. من مدتی با او گفتگو کردم که متوجه درد اصلی اش شدم. یکروز به صراحت به من که سمج شده بودم تا درد او را بفهمم گفت «من زن می خواهم». و دیگر هم چیزی نگفت. دیدن او به مدت طولانی در آن مرکز، در حالی که وضعیت اسفناک و دردناکی داشت بسیار ناراحت کننده و تأسفبار بود. وی به حدی «خودارضایی» کرده بود که بیضه هایش دچار آسیب و درد مداوم شده بودند و دیگر قادر نبود راحت راه برود و با پاهایی باز و آرام راه می رفت. کسانی که مطلع نبودند تصور می کردند وی عرق سوز شده اما درد او جای دیگری بود. مسئولین او را به حال خود رها کرده بودند و حتی حاضر نبودند وی را به بهداری بفرستند. در بخش های بعد نمونه های دیگری از فشار بر بیماران را در مقر امدادپزشکی مجاهدین واقع در بغداد به اسم «طباطبایی» مورد اشاره قرار خواهم داد که بر محوریت انقلاب ایدئولوژیک مریم رجوی می چرخید!.</p>
<p><strong>شناسایی رزمی</strong></p>
<p>چند ماه بعد به دلیل تجربیاتی که در زمینه کاسکاول و مأموریت های شناسایی داشتم، به یگان «شناسایی رزمی» منتقل شدم. فرمانده این مقر ابتدا فردی به نام «فضلعلی.ر» بود اما خیلی زود در راستای کنار رفتن مردان از پست های فرماندهی ارشد، این یگان کوچک نیز به دست زنی به نام «فرح.ش» از اهالی شیراز سپرده شد. وی در زمان دانشجویی با مجاهدین در دانشگاه شیراز آشنا شده بود و اینک در محور یکم مشغول به کار بود. فرح در مجموع زنی خوش برخورد، بانشاط و خاکی بود (اولین بار او را در لشگر 61 شناختم که فرمانده کاسکاول در یگان «حمیده کوزه گر» بود. فرمانده اش «حمیده» بعدها دچار سرطان کبد شد و پس از چند سال فوت کرد. در محفل های کاری برخی فرماندهان وقتی سخن از «فرح» پیش می آمد، او را زنی قوی و در حد فرمانده یگان معرفی می کردند ولی تا سالها او را در چنین پستی قرار نمی دادند و بعدها هم در بخش هایی فرمانده یگان قرار داده می شد که چندان نقش کلیدی نداشته باشد و صرفاً نقش هماهنگ کننده و سرگرمی برای خودش باشد، علت آن، ناهمخوانی برخوردهای وی با انقلاب مریم بود. برای زنان مجاهد: خاکی و خودمانی بودن با نیروها، عدم سختگیری نسبت به مردان و داشتن برخوردهای شوخ طبعانه یک امر انقلابی محسوب نمی شد و آنان فقط باید با مسعود رجوی دمخور و همرنگ می شدند نه با دیگر مردان مجاهد. به همین دلیل فرح در این مرحله، مسئولیت یگان شناسایی را برعهده داشت و بعدها نیز مسئول بخش مخابرات شد (که در هر دو مورد هم تخصص نداشت) و در مجموع هیچگاه در کادر فرماندهی یگان های تانک و نفربر و یا بالاتر قرار نگرفت.</p>
<p>خاطره ای که قبل تر از فرح داشتم، برمی گشت به زمانی که هنوز با وی از نزدیک آشنا نشده بودم. سال 1370 که تب و تاب انقلاب ایدئولوژیک بالا بود و به مرور لایه های ششم را وارد کارزار کرده بودند. یک روز مشاهده کردم درب آسایشگاه خواهران در لشگر 61 باز شد و یک زن قوی هیکل که پیشتر کارهای صنفی انجام می داد، بدون روسری به بیرون دوید و همزمان چند زن از جمله «فرح.ش» او را دنبال کردند و در محوطه لشگر او را دستگیر و به زور به آسایشگاه بازگردانیدند. همان زمان کارگران سودانی مستقر در آشپزخانه نیز با تعجب این صحنه را نگاه می کردند. از فرح خیالم راحت بود که آدم شکنجه گری نیست، اما از این قضیه بسیار متعجب شده بودم که چه اتفاقی افتاده است. بعدها متوجه شدم کسان دیگری هم این رخداد را تماشا کرده اند و در یک نشست که همان زمان با فرمانده یگان تانک (مسعود امیرپناهی) داشتم با خنده می گفت قضیه انقلاب به این سادگی نیست که هرکسی فهم کند. خیلی ها کلاً قاطی می کنند… با این سخنان متوجه شدم که منظورش همان زن بوده که در مباحث انقلاب دچار بحران روحی شده بود و در آسایشگاه خواهران زندانی اش کرده بودند.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-43253 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Teori-Enghelab-16-2.jpg" alt="تئوری انقلاب ایدئولوژیک مریم " width="800" height="373" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Teori-Enghelab-16-2.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Teori-Enghelab-16-2-300x140.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Teori-Enghelab-16-2-768x358.jpg 768w" sizes="auto, (max-width: 800px) 100vw, 800px" /></p>
<p><strong>وصل مرضیه به سازمان مجاهدین</strong></p>
<p>همانطور که در بخش های پیشین اشاره داشتم، حضور مریم رجوی در اروپا برای جذب هرچه بیشتر نیرو و هوادار از بین ایرانیان بود. هزینه های نجومی که سازمان مجاهدین از جیب و شکم اعضای خود در عراق به پای زیباسازی و مدگرایی مریم و سیر و سیاحت او در شهرهای اروپا می ریخت، کم کم به نتیجه می رسید. یکی از این نتایج، جذب گروهی از آوازه خوان های قدیمی بود که در نهایت منجر به وصل خانم مرضیه به مجاهدین شد. وی که اخیراً از ایران خارج شده بود، در ملاقات با برخی هنرمندان وابسته به مجاهدین، با مریم رجوی آشنا گردید و بالاخره با وی دیدار کرد. دیدار مرضیه با مریم و برگزاری یک کنسرت بزرگ، اوج خوراک خبری-تبلیغی مجاهدین بود که البته نتایج مهمی هم برای سازمان در بر داشت و آن جذب بسیاری از ایرانیان به مریم رجوی بود که بعداً در یک نشست داخلی هم مسعود به آن اشاره کرد. چندی بعد، خانم مرضیه با درخواست خودش و البته استقبال مسعود رجوی از این تصمیم، به عراق آمد تا با مجاهدین دیدار داشته باشد. وی در بغداد با مسعود و جمعی از فرماندهان ارتش آزادیبخش دیدار کرد و در همانجا اولین ترانه خود در عراق را به اجرا گذاشت.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-43254 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Teori-Enghelab-16-3.jpg" alt="مرضیه" width="800" height="313" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Teori-Enghelab-16-3.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Teori-Enghelab-16-3-300x117.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Teori-Enghelab-16-3-768x300.jpg 768w" sizes="auto, (max-width: 800px) 100vw, 800px" /></p>
<p>مرضیه پس از برگزاری این کنسرت و دیدار با مسعود به قرارگاه اشرف آمد و در یک مراسم بزرگ چند ترانه نیز برای ارتش آزادیبخش اجرا کرد. در همین برنامه، عذرا علوی طالقانی بعنوان جانشین فرمانده کل قوا، یک قبضه کلاشینکوف به وی هدیه کرد. او که با دیدن سلاح بهت زده شده بود آنرا خواسته یا ناخواسته پذیرفت و بعد از اجرای چند ترانه دیگر در وسط قرارگاه اشرف و دیدار با اعضای مجاهدین، به اروپا بازگشت (یادآوری: سازمان همیشه آدمها را در مقابل کاری انجام شده قرار می داد و این موجب می شد که طرف مقابل در یک شرایط دشوار پذیرش یا عدم پذیرش قرار بگیرد و نهایتاً به خاطر جو حاکم در محل آنرا بپذیرد. اینکار جزئی از تبلیغات سازمان بود برای اینکه در اروپا هم بتواند با این شیوه هنرمندانی که مخالف خشونت بودند را ترغیب به قبول راه حل خشونت آمیز نماید). البته همزمان تعداد دیگری از هنرمندان، از جمله خانم الهه، عارف، مرتضی، عماد رام، امیر آرام و ویگن… هم به مجاهدین پیوستند و چند برنامه برای دریافت پول اجرا نمودند ولی به مرور که با مخالفت بخشی از ایرانیان مواجه شدند و ماهیت سازمان را هم از نزدیک شناختند از آن فاصله گرفتند. بی تردید مسعود رجوی برای تبلیغات خود نیاز زیادی به مرضیه داشت. وی خودش در یک نشست گفت که «حضور مرضیه دلهای زیادی را جذب مریم نموده است»، با اینحال وی (در یک نشست محدود) خطاب به افرادی که همگی کادرهای سازمان بودند گفته بود «مبادا دچار توهم شوید و فکر کنید خانم مرضیه هنری کرده که به مجاهدین پیوسته است، خیر! ایشان تفالۀ طاغوت بوده که مریم در کنار خود پذیرفته است. “نقل به مضمون”.</p>
<p>به این ترتیب، مرضیه ابزاری شد برای تبلیغات مجاهدین و هزینه کردن این خانم هنرمند برای کوبیدن بر سر دیگر هنرمندان داخل و بیرون از مناسبات سازمان. از جمله برنامه گسترده ای که انجام گرفت، ردیف کردن زرهی ها در بیابان اشرف و بردن مرضیه بربالای آن برای خواندن آواز بود. در این برنامۀ تبلیغی بر تن خانم مرضیه لباس نظامی پوشانده بودند تا تبلیغی برای پیوستن به ارتش رجوی باشد.</p>
<p>طی حضور مرضیه در قرارگاه اشرف، برنامه های متنوعی برگزار گردید و او را به نقاط مختلف بردند تا هرچه بیشتر با نمایش های تبلیغی او را جذب خود، و سفیری برای ارتش آزادیبخش کنند. اما در تمام از این نمایش ها، اعضای مجاهدین حق نداشتند از حد خاصی به او نزدیکتر شوند و مدام چند نفر از شورای رهبری در کنارش بودند تا کسی مسائل خصوصی خود را با وی در میان نگذارد و چیزی را افشا نکند که مرضیه از همان ابتدا و قبل از مغزشویی کامل، از مناسبات مجاهدین گریزان گردد. در همین ایام از ما خواسته شد که برای مرضیه در حد امکانات هر یگان، هدیه ای آماده کنیم. این مسئولیت در یگان شناسایی رزمی به عهده من گذاشته شد که یک کارت تبریک با برخی اشعار و تصاویر جذب کننده برایش تهیه کردم. پس از چند روز، مرضیه به نزد مریم بازگشت تا محسور و مبهوت از دیده هایش در ارتش آزادیبخش، به کارهای هنری و انگیزاننده مشغول گردد.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-43255 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Teori-Enghelab-16-4.jpg" alt="مرضیه" width="800" height="363" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Teori-Enghelab-16-4.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Teori-Enghelab-16-4-300x136.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Teori-Enghelab-16-4-768x348.jpg 768w" sizes="auto, (max-width: 800px) 100vw, 800px" /></p>
<p>آنچه مسلم است اینکه خانم مرضیه با پیوستن به مجاهدین بها و هزینه سنگینی پرداخت نمود و در عین حال دلهای زیادی را به سوی مریم متمایل کرد، و در مقابل آنچه از زوج رجوی نصیب او شد داشتن یک ندیمه شخصی و رسیدگی های اقتصادی و روحی بود. اما برای اینکه مجاهدین اقدام مرضیه در ملاقات با مریم رجوی را یک امتیاز دادن به سازمان قلمداد نکنند، مسعود رجوی در خفا او را تحقیر کرد و گفت: «اوست که باید به دیدار با مریم مفتخر باشد، چرا که او “تفاله طاغوت” بوده که ما از آن دستگاه نجات اش داده ایم». (نقل به مضمون). تفاله خواندن مرضیه در خفا بدین جهت بود که مبادا مجاهدین تصور کنند رجوی نیازمند همراهی امثال اوست، بلکه دیگران هستند که باید با وصل شدن به این رهبری پاکباز خود را به کمال برسانند و هویت یابند. دقیقا همین مسئله هنگام پیوستن بنی صدر به مجاهدین پیش آمد. مهمترین دستاورد مسعود از بردن آقای بنی صدر به فرانسه، مطرح شدن سیاسی خودش بود که بدان نیاز مبرم داشت، اما بعدها بگونه ای شرح می داد که گویی در این میان شخص بنی صدر است که بیشترین منافع را از همراهی با مجاهدین نصیب خود کرده است و مجاهدین هیچ بهره ای جز دادن تلفات جانی و دردسر نداشته اند. وی ازدواج با فیروزه را نیز طوری جلوه می داد که گویی زیانکار خودش بوده که چنین بهایی پرداخته است.</p>
<p>کمی بعد از جشن های حضور مرضیه در عراق، سازمان وارد فاز جدیدی از سرکوب همگانی گردید. مسعود این بار شمشیر خود را از رو بسته بود. بندهای انقلاب همچنان افزوده می شد و نوبت به بند دیگری بود تا مجاهدین را به شکلی دیگر تحت انقیاد مسعود قرار دهد. البته محتوای این بندهای «برده ساز» ظاهری جز «رهایی» و رسیدن به تقوا نداشت. «بند ف» انقلاب ایدئولوژیک مریم با شروع دور جدید نشست ها توسط شورای رهبری مجاهدین کلید خورد ولی نقطه اوج آن در مرحله ای بود که شرح خواهم داد. پیش از آن رجوی نیاز داشت میخ های قدرت خود را بر زمین اشرف بکوبد… چگونه؟<br />
با برگزاری نشست هایی طولانی و چند مرحله ای در قلب بغداد و در سالن کوچک بهارستان (همان محلی که چندی پیش از آن خانم مرضیه در حضورش آواز «صورتگر نقاش چین» سر داده بود، و حالا مسعود می خواست اثر دیگری در کارنامه مستبدانه تشکیلاتی خود خلق کند و «صورتگر» نقش جدیدی در توهم قدرت شود).<br />
ادامه دارد….</p>
<p>حامد صرافپور</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/43250">تئوری انقلاب ایدئولوژیک مریم &#8211; قسمت شانزدهم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/43250/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مرضیه آوای ترور</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/39618</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/39618?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 30 May 2020 09:59:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم کنترل ذهن در مناسبات درونی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[مرضیه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=39618</guid>

					<description><![CDATA[<p>خدیجه اشرف‌السادات مرتضایی، با نام مستعار مَرضیه (زاده ۱ فروردین ۱۳۰۳ خورشیدی، درگذشته ۲۱ مهر ۱۳۸۹ خورشیدی) خواننده ایرانی است. وی اصالتاً لالانی است. لالان یا لالون از روستاهای دهستان رودبار قصران بخش رودبار قصران شهرستان شمیران استان تهران ایران است. وی در سال ۱۳۷۳ از ایران خارج شد و پس از پناهندگی به فرانسه، [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/39618">مرضیه آوای ترور</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><strong>خدیجه اشرف‌السادات مرتضایی، با نام مستعار مَرضیه</strong> (زاده ۱ فروردین ۱۳۰۳ خورشیدی، درگذشته ۲۱ مهر ۱۳۸۹ خورشیدی) خواننده ایرانی است. وی اصالتاً لالانی است. لالان یا لالون از روستاهای دهستان رودبار قصران بخش رودبار قصران شهرستان شمیران استان تهران ایران است.</p>
<p>وی در سال ۱۳۷۳ از ایران خارج شد و پس از پناهندگی به فرانسه، به شورای ملی مقاومت ایران، سخنگوی سازمان مجاهدین خلق پیوست.</p>
<p>وی در سال ۱۳۸۹،در 86 سالگی ، در اثر سرطان در پاریس درگذشت.</p>
<blockquote><p>بعد از پیوستن ، فرقه رجوی بلافاصله کلیه پیوندهای خانوادگی مرضیه را قطع کرد، تنها پسر اورا درکنسرت لندن مورد ضرب وشتم قرارداد واز سالن بیرون انداخت، مرضیه علیرغم جدایی از این فرقه درسال 2004 تا آخرین روزهای زندگی خود اجازه نیافت با فرزند پسر خود محمود ملک احمدی ملاقات کند.</p></blockquote>
<p><strong>جدایی از فرقه ی مجاهدین با دو شرط سکوت و حبس خانگی</strong></p>
<p>مرضیه پس ازفرار ازعراق درسال 2003 یکسال بعد کتبا ازاین فرقه تقاضای جدایی نمود ، سران فرقه با دوشرط سکوت و اسکان دریک خانه متعلق به فرقه با درخواست او موافقت کردند.</p>
<p>مرضیه درمقابل از فرقه رجوی خواست تا کلیه عکس ها ومطالب مربوط به او را از سایت های این فرقه حذف نمایند، ازسال 1383 تا 1389 مدت 6 سال مرضیه درزندان فرقه رجوی بود ودو نفر از تروریست ها 24 ساعته مراقب او بودند ، مرضیه طی سه سال آخر عمر شب ها مخفیانه خاطرات زندگی خودرا دردفترچه هایی می نوشت .</p>
<blockquote><p>مراقبین مرضیه به مریم خبر دادند که مرضیه یاداشت نویسی می کند ومریم دستورداد اتاق خواب اورا بگردند وکلیه دفترهای خاطرات اورا سرقت نمایند،</p></blockquote>
<p>چنین برخوردی باعث ناراحتی شدید و تشدید بیماری او گردید، <strong>حسن مرتضایی برادر کنهسال مرضیه</strong> آخرین شخصی ازخانواده اوست که موفق شد قبل از مرگ دوبار خواهر بیمار خود را ملاقات کند وسرانجام مرضیه درمهرماه 1389 درتنهایی واسارت و زندان فرقه رجوی در گوشه ی عزلت درگذشت…. زن مسنی که درسن 73 سالگی فریب خورد ودراسارت هم فوت نمود ….</p>
<p>سران فرقه ی رجوی تمامی ارتباطات خانوادگی مرضیه را قطع کرده و هر بار با روش های فرقه ای بیشتر به این جدائی دامن زدند. یک سال بعد رجوی دریک نشست صوتی با صدای خودش گفت که”رژیم” دختر مرضیه (هنگامه امینی) و نوه اش را برای پاپیچ ما به پاریس و نزد مرضیه فرستاد تا علیه مریم یک جنگ سیاسی راه اندازی کند. انگار مرضیه نیز مانند سایر مجاهدین در اشرف ، محصور و محکوم فرقه رجوی بوده تا که در فرانسه نیز به دور از خانواده و دختر و نوه اش – که به گواهی همه به آنها بسیار عشق می ورزید – ایام پایانی عمر را سپری کند و این اصلا خوشایند”رهبری” فرقه نبود. باز جای خوشوقتی است چرا که اگر مرضیه به جای پاریس در اشرف میبود، بعد حتما میبایست برای اثبات”تعهد و امضایش” به”رهبری” رجوی، ابتدا یک مصاحبه فرمایشی تلویزیونی – ماهواره ای بر علیه خانواده”رژیمی” و”اطلاعاتی” خود انجام میداد و سپس در مراسم جنگ صد برابر و”تشکیلاتی – ایدئولوژیک” سنگسار کردن خانواده”رژیمی” اش به همراه فرماندهانش شرکت میکرد!<br />
آری، در پس ژستها و لفاظیهای مسعود و مریم رجوی در مورد هنر و هنرمندان، این است جایگاه واقعی هنر و هنرمند از دیدگاه رجوی ها. وسیله ای با تاریخ مصرف مشخص برای پیشبرد خط فرقه و تبلیغ”مالیخولیایی” رهبری مسعود و مریم رجوی و به اقتضای مصالح روز فرقه.<br />
مرضیه درزندگی خود دوبار ازدواج کرد که حاصل این دوازداوج دختری بنام هنگامه امینی ( ازدواج نخست ) وپسری بنام محمود ملک احمدی بود، جانان خرم تنها نوه مرضیه ودختر هنگامه امینی می باشد.</p>
<p><strong>محرومیت از دیدار پسر</strong></p>
<p>فرقه رجوی اولین کنسرت مرضیه رادرسال ۱۹۹۵ در<strong>سالن رویال البرت های لندن</strong> برگزار نمود درفاصله کوتاه بین اجراها فرزند مرضیه که در قسمت جلوی سن نشسته بود از جای خود برخواست وباصدای بلند مادرش را خطاب قرارداده وگفت :” <em><strong>مادر بخوان ولی برای مردم ایران بخوان</strong></em>” چماقداران فرقه رجوی بلافاصله بطرف فرزند مرضیه یورش برده وپس از ضرب وشتم اورا کشان کشان از سالن کنسرت بیرون نمودند، نگاه متعجبانه وحیرت زده مرضیه به فرزندش و شنیدن هشدار او اولین واخرین فرصت دیدار مرضیه با پسرش بود، مرضیه تا اخرین روزهای سخت زندگی وزندانش درفرقه رجوی از دیدن پسر خود محروم گردید.</p>
<p>فرقه رجوی که مرضیه رابعنوان یک طعمه ساده و لذید وقابل سواستفاده نشانه گزاری کرده بود، بلافاصله اورا به عراق و قلعه مخوف اشرف منتقل ولباس نظامی برتن او نمود، <strong>مرضیه دراردوگاه مخوف اشرف به روی تانک رفت وبرای اعضای فرقه رجوی کنسرت برگزار نمود</strong> ، از سال ۱۳۷۳ تا ۱۳۸۰ مرضیه چندین کنسرت به نفع فرقه رجوی درشهرهای مختلف جهان برگزار نمود، درسال ۱۳۸۰ فرقه رجوی مجددا مرضیه رابه عراق واردوگاه اشرف منتقل نمود، درسال ۱۳۸۲ پس از حمله امریکا به عراق مریم رجوی باشتاب از عراق فرار وبه اردن منتقل گردید و مرضیه را درعراق تنها گذاشت، مرضیه تقاضای خروج از عراق رابارها تکرار کرد وسرانجام پس از دوماه به کشور اردن منتقل شد. مرضیه نزدیک به دوماه درکشور اردن سرگردان بود تا سرانجام فرقه رجوی او را به کشور فرانسه منتقل کرد .</p>
<blockquote><p>مرضیه پس از بازگشت ازعراق بلافاصله تقاضای کتبی مبنی برجدایی از فرقه رجوی را به سران این گروه ارائه کرد. فرقه رجوی به شرط سکوت و عدم درخواست دیدار با دوستان وآشنایان و تحت الحفظ ، با این درخواست موافقت نمود، مرضیه هم با قبول اجباری شرایط فرقه رجوی از آنها قول گرفت که کلیه عکس ها ومدارک عضویت وپیوستن به فرقه را از سایت ها ورسانه های آن حذف نمایند وفرقه رجوی با این درخواست موافقت ونسبت به پاکسازی مدارک ومستندات عضویت وعکس های مرضیه ازرسانه های خود اقدام کرد. اما این مسئله بیرونی نشد و گفتند مرضیه مریض است!</p></blockquote>
<p>گرچه مرضیه پس از بازگشت ازعراق وجدایی از فرقه رجوی در آپارتمانی کوچک درپاریس زندانی بود ولیکن پس از اجرای اخرین کنسرت درسال ۲۰۰۴ که اجازه سواستفاده از فرقه رجوی را نداد وبدین صورت جدایی خود را علنی نمود، شدیدا مورد خشم وکینه فرقه رجوی قرارگرفت ، فرقه رجوی طی سالهای ۱۳۸۲ به بعد ، مرضیه را زندانی ودو تن از مراقبان عضو فرقه را مامور حفاظت و مراقبت از مرضیه نمود، مرضیه طی این شش سال تنها دوبار توانست بصورت کوتاه مدت با دختر خود هنگامه امینی که به سرطان مبتلا بود ملاقات کند، درابتدای سال ۱۳۸۹ هنگامه امینی تنها دختر مرضیه درگذشت، دراثر این ضربه روحی بیماری سرطان مرضیه تشدید گردید و شش ماه بعد درمهرماه ۱۳۸۹ مرضیه درتنهایی بعنوان زندانی فرقه رجوی دربیمارستانی درپاریس درگذشت …<br />
اکثر کسانی که مرضیه را می شناختند ، می گفتند ما مرضیه را دوست داشتیم ، اما دیگر آهنگ های او را گوش نمی دهیم. انتخاب مرضیه ، گذشته اش را هم تخریب کرد. زیبائی هنر در مرضیه، با انتخاب غلطش از بین رفت. دیگر کنسرت های مرضیه برای لذت بینندگان نبود.<br />
مرضیه در تنهائی و در اسارت فرقه، بی آنکه بتواند عزیزانش را ببیند، چشم از جهان فروبست. گذشته ی هنری مرضیه هم ، در سایه تاریک مجاهدین، در سیاهی عجیبی محو شد…</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/39618">مرضیه آوای ترور</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/39618/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مرضیه سراغ دانشمند بند رخت هسته ای را می گرفت</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/31569</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/31569?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 16 Oct 2019 07:40:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[دروغ و فریب]]></category>
		<category><![CDATA[مرضیه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=31569</guid>

					<description><![CDATA[<p>خاطره ای تلخ در قالب طنز از حضور خانم مرضیه در اشرف مسعود رجوی برای بزرگ نمایی اعلام بیرونی به اصطلاح ریاست جمهوری مریم از هیچ کلک وحقه وشیادی دریع نکرد. یکی از این ترفندهای فرقه کشاندن خانم مرضیه به عراق و پادگان اشرف بود. مسئولیت اجرای این سناریو هم با مریم بود. مریم رجوی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/31569">مرضیه سراغ دانشمند بند رخت هسته ای را می گرفت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p><strong>خاطره ای تلخ در قالب طنز از حضور خانم مرضیه در اشرف</strong><br> مسعود رجوی برای بزرگ نمایی اعلام  بیرونی به اصطلاح ریاست جمهوری مریم از هیچ کلک وحقه وشیادی دریع نکرد. یکی از این ترفندهای فرقه کشاندن خانم مرضیه به عراق و پادگان اشرف بود. مسئولیت اجرای این سناریو هم با مریم بود.<br> مریم رجوی و دیگر فرماندهان زن آلت دست او برای اینکه به مرضیه نشان دهند بایک سازمان وارتش منحصر بفرد روبروست اورا به تمامی سوراخ و سنبه های پادگان اشرف بردند. از محل نوشابه زنی تا نانوایی وقنادی واشپزخانه های قرارگاههای مختلف! جالب اینجا بود برای اینکه نشان دهند تمامی این قسمت ها توسط خود اعضا اداره میشود به تمامی  کارگران عراقی شاغل دراین قسمت ها مرخصی داده وانها را از اشرف خارج کرده بودند و ما به ازای انها صرفا بصورت صوری اعضای سازمان بخصوص اعضای رده بالا را وارد کرده بودند وبه همه انها لباس کار پوشاندند که خیلی شکل مضحک وخنده داری بخود گرفته بود.<br> مریم رجوی درضمن برای اینکه سطح سواد وتخصص اعضا را به رخ مرضیه بکشد تعداد زیادی از پزشکان ومهندسین که البته سطح دانش انها به 20سال قبل برمیگشت ودرطی این سالیان بدلیل قطع ارتباط  با دنیای خارج به روز نبودند دریک محل جمع کردند تا با خانم مرضیه دیدار کنند. <br> درقرارگاه 7 هم که فرمانده اش رقیه عباسی بود مراسم شامی برگزار کردند وتعدادی از خوانندگان وبازیگران ونفرات به اصطلاح متخصص داخلی را دعوت کرده بودند. یکی از این نفرات علی محمد سینکی بود که درپادگان اشرف گفته میشد از متخصصین علوم هسته ای است. بهمراه خانم مرضیه یکی از اعضای شورای رهبری فرقه بنام نیکوخائفی که مسئول رسیدگی به اوبود، فهیمه اروانی، بهشته شادرو مسئول روابط خارجی وتبلیغات ،عذرا علوی طالقانی،محبوبه جمشیدی از فرماندهان وبرخی ازمسئولین مرد دراین مراسم حضور داشتند. نوبت به علی محمد سینکی که رسید فهیمه اروانی به خانم مرضیه گفت برادر سینکی دانشمند هسته ای ماست. خانم مرضیه دراوج ناباوری وتعجب پرسید دانشمند هسته ای!؟ براوو! <br> بعد علی محمد سینکی با جدیت هرچه تمام تر خطاب به خانم مرضیه گفت من با اقای کوفی عنان همکلاسی بودم. خانم مرضیه بیشتر تعجب کرد بطوریکه چشمهایش کاملا گرد شده بود دوباره تکرار کرد. براوو. دراین لحظه گل از روی فهمیه اروانی و دیگر زنان مسئول فرقه شکفت و خیلی شارژ و سرحال شده بودند. که دراین لحظه علی محمد  سینکی بازدرکمال جدیت خطاب به خانم مرضیه گفت ولی یک تفاوت  بین من واقای کوفی عنان هست..خانم مرضیه سوال کرد چطور؟ علی محمد سینکی با لبخند گفت کوفی عنان الان دبیرکل سازمان ملل است ومن مسئول بند رخت مجاهدین. ناخوداگاه صدای شلیک خنده همه برخاست خانم مرضیه با تعجب گفت مسئول بند رخت چیه دیگه؟ علی محمد علی جواب داد رسیدگی به بند رخت لباس های رزمندگان،عوض کردن طناب ها وگیره های پوسیده. خانم مرضیه کاملا شوکه شده بود و نمی توانست ربط علوم هسته ای با بندها و گیره های پوسیده لباس ها را تشخیص دهد. فهیمه اروانی ودیگر فرماندهان زن کاملا بهم ریخته بودند وبا اشاره انگشت از فرماندهان مرد خواستند که علی محمد سینکی را از انجا خارج کنند. هنگامی که خانم مرضیه می خواست خداحافظی کند سراع علی محمد سینکی را می گرفت ومی گفت آن دوست کوفی عنان ودانشمند بند رخت هسته ای کجا رفت؟؟ به همین دلیل شب های بعد علی محمد سینکی سوژه اصلی نشست های عملیات جاری شد  و او مجبور بود فاکت های غیرجدی، هزل و غیرتشکیلاتی بودن خودرا بخواند.<br> اکرامی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/31569">مرضیه سراغ دانشمند بند رخت هسته ای را می گرفت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/31569/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سرقت مرضیه</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/31567</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/31567?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 16 Oct 2019 07:15:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[دروغ و فریب]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم کنترل ذهن در مناسبات درونی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[عناوین برتر]]></category>
		<category><![CDATA[مرضیه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=31567</guid>

					<description><![CDATA[<p>قریب به 10 سال پیش شعبده باز سابق مقیم عراق، پس از مرگ مرضیه ، در مورد مرضیه سخنانی تامل برانگیز گفته که الحق و الانصاف فقط از زبان این شیاد مفقود می توان شنید: &#8221; سردار نغمه خوان ارتش آزادی مرضیه رستگار و جاودانه شد…در دل صحرای تاریخ معاصر ایران، «بلبل سرگشته» دهه‌های متوالی، [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/31567">سرقت مرضیه</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>قریب به 10 سال پیش شعبده باز سابق مقیم عراق، پس از مرگ مرضیه ، در مورد مرضیه سخنانی تامل برانگیز گفته که الحق و الانصاف فقط از زبان این شیاد مفقود می توان شنید:<br>
&#8221; سردار نغمه خوان ارتش آزادی مرضیه رستگار و جاودانه شد…در دل صحرای تاریخ معاصر ایران، «بلبل سرگشته» دهه‌های متوالی، «نیمه شبان تنها»، گم شده خود را می‌جست و سرانجام آن را در مهر تابان مقاومت و آزادی ایران زمین دریافت.نّالله و انّا الَیه راجعون از خداییم و به او باز می‌گردیم&#8221;<br>
عجب سرقتی آنهم در روز روشن و علنی! این هنر رجوی هاست که مرده ها را تصاحب می کنند! <br>
آیا مرضیه در دو سال آخر عمرش و بعد از سرگردانی در مرز اردن  با مجاهدین بود ؟<br>
سازمان جهنمی رجوی، مرضیه را  ازسال 1383 تا 1389 به مدت 6 سال در یک آپارتمان کوچک در پاریس تحت حصار خانگی داشت.<br>
وقاحت بی حد و حصر مسعود رجوی ، حرف بازجویم اسداله مثنی در زندان انفرادی را در اشرف به خاطرم آورد، وقتی من درپادگان  اشرف در زندان انفرادی اسکان  بودم ، یک نصفه شب مرا به بازجوئی بردند، اسداله مثنی با تهدید به من گفت : هیچ کس در دنیا نمی داند که تو کجائی ؟ اگر همه ضوابط ارتش و من الجمله انقلاب ما را قبول نکنی ، سرت را زیر آب می کنیم و می گوئیم در عملیات شهید شد. هم از دست تو راحت می شویم و هم یک شهید به لیست برادر! اضافه می کنیم! پس حواست را جمع کن!<br>
این جلاد شاگرد همان شیاد است! از کوزه همان برون تراود که در اوست! <br>
واقعیت این است که  مرضیه توسط فرقه ی رجوی و با تطمیع موقتا فریب خورده و رام شده بود ؟ سازمان  او را با تبلیغات دروغین خود و وعده ی کنسرت های بزرگ در کشورهای اروپائی به نزد خود کشانده بود.<br>
اما مرضیه در جریان حملات آمریکا به عراق آن روی سازمان را دید!<br>
خدیجه اشرف‌السادات مرتضایی، با نام مستعار مَرضیه (زاده ۱ فروردین ۱۳۰۳ خورشیدی، درگذشته ۲۱ مهر ۱۳۸۹ خورشیدی) خواننده ایرانی است. وی اصالتاً لالانی است. لالان یا لالون از روستاهای دهستان رودبار قصران بخش رودبار قصران شهرستان شمیران استان تهران ایران است. وی در سال ۱۳۷۳ از ایران خارج شد و پس از پناهندگی به فرانسه، به شورای ملی مقاومت ایران، سخنگوی سازمان مجاهدین خلق پیوست. وی در سال ۱۳۸۹،در 86 سالگی ، در اثر سرطان در پاریس درگذشت. بعد از پیوستن ، فرقه رجوی بلافاصله کلیه پیوندهای خانوادگی مرضیه را قطع کرد، تنها پسر اورا درکنسرت لندن مورد ضرب وشتم قرارداد واز سالن بیرون انداخت، مرضیه علیرغم جدایی از این فرقه درسال 2004 تا آخرین روزهای زندگی خود اجازه نیافت با فرزند پسر خود محمود ملک احمدی ملاقات کند.<br>
مرضیه پس ازفرار ازعراق درسال 2003 یکسال بعد کتبا ازاین فرقه تقاضای جدایی نمود ، سران فرقه با دوشرط سکوت و اسکان دریک خانه متعلق به فرقه با درخواست او موافقت کردند ،مرضیه درمقابل از فرقه رجوی خواست تا کلیه عکس ها ومطالب مربوط به او را از سایت های این فرقه حذف نمایند، ازسال 1383 تا 1389 مدت 6 سال مرضیه درزندان فرقه رجوی بود ودو نفر از تروریست ها 24 ساعته مراقب او بودند ، مرضیه طی سه سال آخر عمر شب ها مخفیانه خاطرات زندگی خودرا دردفترچه هایی می نوشت ، مراقبین مرضیه به مریم خبر دادند که مرضیه یاداشت نویسی می کند ومریم دستورداد اتاق خواب اورا بگردند وکلیه دفترهای خاطرات اورا سرقت نمایند، چنین برخوردی باعث ناراحتی شدید و تشدید بیماری او گردید، حسن مرتضایی برادر کنهسال مرضیه آخرین شخصی ازخانواده اوست که موفق شد قبل از مرگ دوبار خواهر بیمار خود را ملاقات کند وسرانجام مرضیه درمهرماه 1389 درتنهایی واسارت و زندان فرقه رجوی در گوشه ی عزلت درگذشت…. زن مسنی که درسن 73 سالگی فریب خورد ودراسارت هم فوت نمود ….<br>
مرضیه هرگز در سالهای آخر عمرش با مجاهدین نبود. بردن مرضیه هم به عراق و اشرف، توطئه ی مریم بود که او را به آنجا کشاند! <br>
 مجاهدین متهم هستند که زنی سالخورده را با «مغزشویی» و فریب و اجبار به پایگاههای خود برده و لباس ارتش آزادی پوشانده‌اند تا مورد بهره‌برداری سیاسی قرار بگیرد. هنگامه هم دختر مرضیه فقط دو بار اجازه دیدار با مادر را یافت و درست ۷ماه قبل از مادرش، با بیماری جانکاه، دار فانی را وداع گفت.<br>
مرضیه از قربانیان فرقه ی رجوی بود که به سرقت برده شده بود و در تنهائی و در اسارت چشم از جهان فروبست. مرضیه طعمه ای بزرگ برای رجوی بود، اما ، موفق شد در سال 2003 از چنگ رجوی بگریزد.<br>
فرید</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/31567">سرقت مرضیه</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/31567/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>من بمیرم مجاهدین تو رو جلوی خورشید کباب میکنند</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/31524</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/31524?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 12 Oct 2019 07:42:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مرضیه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=31524</guid>

					<description><![CDATA[<p>رشته توییت های جانان خرم نوه مرضیه از مصادره مراسم خاکسپاری وی توسط مجاهدین خلق خاکسپاری مادر بزرگم فردای مرگ مادربزرگم توی تختش از خواب بیدار شدم، کاملا گیج بودم نمی‌دونستم باید چیکار کنم، انگار فقط اون لحظه رو می‌دیدم و حتی نمیتونستم به چند دقیقه بعدم فکر کنم ، آینده کاملا سیاه بود، من [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/31524">من بمیرم مجاهدین تو رو جلوی خورشید کباب میکنند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p><strong>رشته توییت های جانان خرم نوه مرضیه از مصادره مراسم خاکسپاری وی توسط مجاهدین خلق</strong></p>



<p>خاکسپاری مادر بزرگم
</p>



<p>فردای مرگ مادربزرگم توی تختش از خواب بیدار شدم،
کاملا گیج بودم نمی‌دونستم باید چیکار کنم، انگار فقط اون لحظه رو می‌دیدم و حتی
نمیتونستم به چند دقیقه بعدم فکر کنم ، آینده کاملا سیاه بود، من که همیشه عمرم
لوس مامانم و مامانشم بودم الان هیچکس رو نداشتم، صدای دوتا از خواهرای مجاهد از
طبقه پایین میومد که داشتن با چند نفر حرف میزدن، رفتم پایین توی آشپزخونه همینجوری
که داشتم قهوه درست میکردم چند نفر دیگه از مجاهدین اونجا بودن که من نمیشناختم،
سلام کردم و رفتم توی سالن، صندلیش جلوی شومینه عینکش و کیهان لندن هفته قبل روی میزبغل
صندلیش بود، پتویی هم که مامانم بافته بود روی دسته مبل، اومدند گفتند خاکسپاری رو
چه روزی بگذاریم و قرار براین شد که برای دوشنبه بعدش بگذاریم، رفتم خونه خودم که
به حیوونام سر بزنم، تو ماشین فکر میکردم که باید یه کاری بکنم که کسانی هم که میخوان
بیان برای خداحافظی، شاید بخاطرمجاهدین بترسن&#8230; صبر کردم تا غروب و زنگ زدم به
آقای چالنگی، اولش هیچکدوممون حرف نزدیم، نمیدونستیم چی بگیم. سه ماه قبلش پیش ما
اومده بودند یکروز خیلی خوب همراه با لونا شاد عزیزم. ازشون خواهش کردم که توی
برنامشون اعلام کنن که من میزبان خواهم بود و به این ترتیب اگر کسی میخواد بیاد،
بدونه که من دعوت کردم ، گفتند: چرا خودت اعلام نمیکنی؟ و قرار براین شد که جمعه
غروب در برنامه تفسیر خبر باشم و خودم دعوتم رو اعلام کنم. مادربزرگم بعد از مرگ
مادرم شروع کرد به بافتن یه شالگردن برای من بنفش ( خیلی قبل از اینکه بنفش رنگ
تدبیر و امید باشه!) و من تصمیم گرفتم اون شالگردنم رو بندازم برای مصاحبه، تا
اونروز خیلی پیش اومده بود که توی رادیو مصاحبه پخش مستقیم داشته باشم ولی هیچوقت
توی تلویزیون نرفته بودم،&nbsp; چون قدرت رانندگی
نداشتم و فقط مسیر بین خونه خودم و مامانشم رو می‌تونستم برونم که تقریبا ۴ دقیقه راه بود،
به بدری وحبیب رضایی گفتم که برای مصاحبه دارم میرم و دوتا از خواهرها من رو با
ماشین تا استودیو صدای آمریکا تو پاریس بردند، حبیب رضایی از من پرسید که چرا میخوان
با شما مصاحبه کنن؟ و من نگفتم می‌خوام برم که مردم رو دعوت کنم، به دروغ گفتم:
راجع به زندگی و مرگ مرضیه هستش! به استودیو رسیدم، خواهرها تو ماشین موندند و من
رفتم بالا. نشستم یه تلویزیون جلوم بود که استودیو واشنگتن رو مستقیم نشون میداد،
نشستم روی چهارپایه میکروفن و گوشی رو برام تنظیم کردند، ۳-۲-۱ برنامه با صدای
مامانشم شروع شد! خیلی سخت بود که گریه نکنم. گریه نکردم و حرفم رو زدم.</p>



<p>برگشتم به خونه مامانشم. خانم مرجان و آقای
ژورک اومدند به دیدنم ، حال و روزم اصلا خوب نبود و تقریبا با همه بداخلاقی میکردم
، یکی از خواهرها از کسانی که میومدند پذیرایی میکرد، یادم نیست راجع به مجاهدین چی
گفتم که اونا چاییشون رو خوردند و رفتند! عده زیادی هی میومدند، حوصله هیچکس رو
نداشتم. بدری اومد بهم گفت که خانم رجوی گفتند: جانان رو ببرید برای مراسم براش
لباس بخرید! من میدونستم که از جین پاره ای که همیشه میپوشیدم و مدل لباس پوشیدنم
هیچوقت خوششون نمیومد، گفتم نمی‌خوام! و بزور منو بردند از این بوتیک به اون بوتیک
تا یه شنل پیداکردم که جیب داشت و می‌تونستم سیگار و موبایلم رو بزارم توش. همون
گرفتیم و هر چی اصرار کردند که لباس چی، من گفتم نمی‌خوام و این روز شنبه من بود!
دوتا از گلفروشی های شهرمون و شهر بغل همه گلهاشون برای مراسم بود و پلیس از قبل
هماهنگ شده بود، اتوبوسهایی که از پاریس و یا ایستگاه قطار به محل مراسم آماده شده
بود. یکشنبه بهم خبر دادند که میتونم دوشنبه صبح ساعت ۸ به سردخانه برم و با
مامانشم خداحافظی کنم قبل از اینکه توی تابوت بگذارنشون. دوشنبه صبح شد توی آینه
خودم رو نگاه کردم و تو مغزم داشتم فکر میکردم من میتونم یک تنه&nbsp; بایستم و اجازه سخنرانی رو ندم. خبر فرستادم به
حبیب رضایی و گفتم سخنرانی که قرار نیست کسی بکنه! و بدری گفت نمیشه! همه سن و تریبون
رو آماده کردند برنامه اینطور شروع میشه که تابوت رو اول میارن میگذارن اونجایی که
پیش بینی شده و بعد سخنرانی میکنن. </p>



<p>من گفتم از قول من خواهش کنید و بگید که جانان
خواسته سخنرانی نباشه، نیم ساعت بعد بدری زنگ زد و گفت گفتن نمیشه سخنرانی حتما میکنن!
منم گفتم باشه من میام سردخونه ولی در مراسم نخواهم بود. لباسم رو پوشیدم رفتم
خونه خودم. چندین بار تلفن کردن و بار آخر بدری گفت : خانم رجوی گفتند جانان رو اذیت
نکنید، سخنرانی حذف میشه. گفتم از قول من تشکر کنید و بگید که اگر بیام تریبون
اونجا باشه برمی‌گردم میرم. رفتم به سردخونه، مامانشم توی یه کفن که روش به عربی یه
چیزهایی نوشته بود، یه چیزی هم شبیه ترمه روش انداخته بودند، توی تابوت بود. رفتم
جلو صورت سردش رو ناز کردم، دلم میخواست مثل اونباری که توی کما بود توی بیمارستان
و با صدای من بیدار شد پاشه&#8230; یواش بهش گفتم مامانشم من عشق من خدافظ، خانم حنا
دلش برات تنگ میشه. بوسش کردم و رفتم، حبیب رضایی همون طوری که جلو مادربزرگم بعد
از مرگ هنگامه بهم گفته بود ، گفت شما تنها نیستید، من داییتون هستم اینهمه هم که
خواهر دارید. توی دلم یاد حرف مادربزرگم افتادم که بهم همیشه حتی جلوی خود مجاهدین
میگفت: </p>



<blockquote class="wp-block-quote is-layout-flow wp-block-quote-is-layout-flow"><p>&#8220;نگاه نکن با اینکه باهاشون مخالفت میکنی،
اینا تعظیم میکنن و چیزی نمیگن! این بخاطر وجود منه! من بمیرم همین مجاهدین تو رو
جلوی خورشید کباب میکنن!&#8230;&#8221; </p></blockquote>



<p>سوار شدیم و پشت ماشین نعش کش رفتیم تا نزدیک
کلیسا که قرار بود از اونجا پشت ماشین به سمت قبرستون بریم، چندین تا از دوستام
اومده بودند، به خاطر جمعیت زیادی که بود خیلیهاشون رو اولش ندیدم. رضا دقتی ( عکاس
) اومد تسلیت گفت و من ازش خواهش کردم همراه من بمونه. فضای خیلی سنگینی بود از
فشار استرس گوشام گرفته بود و صورتم مثل تنور داغ بود. دوتا گاری بزرگ گل و ماشین
نعش کش جلومون بود و صدای مرضیه که میخوند: می‌روم و می‌برمت به کام طوفان! </p>



<p>یواش اشکهام رو که از زیر عینکم میومد پایین
پاک میکردم که نکنه کسی ببینه. </p>



<p>به قبرستون رسیدیم و مریم رجوی اونجا منتظر ماشین
بود و به محض رسیدن ماشین همه رفتند دورش و من موندم پشت عده ای که زیر تابوت رو
گرفتند و مراسم اسلامی لااله‌اله‌لا میگفتن اونجا چشم تو چشم مهدی ابریشمچی شدم و
از نگاهش خوندم که بهم میگه: تو کی هستی که بگی سخنرانی باشه یا نباشه! </p>



<p>تابوت رو جایی که از قبل آماده شده بود گذاشتند
و خوشبختانه تریبون سخنرانی جمع شده بود.اذان با صدای خود مرضیه پخش شد و بعدش
نماز خوندند. بعد از نماز مهدی ابریشمچی میکروفونی که به عبای اخوندشون برای نماز
بود رو برداشت گرفت دستش و شروع کرد به حرف زدن! عینکم رو درآوردم و به بدری گفتم
مگه قرار نبود حرف نزنه کسی! گفت همین یه ذره هستش! خوشبختانه همون یه ذره بود ولی
این باعث نشد که من چشم غره نرم. </p>



<p>جمعیت خیلی زیاد بود ، خبرنگارا ، پلیس و انبوه
جمعیت باعث شده بود که طاقتم رو از دست بدم. شاهرخ مشکین قلم ( رقصنده) دوست نازنینم
وسط اون شلوغی خودش رو رسوند به من،&nbsp;
ناراحت بود چون یکی از خواهرای مجاهد بهش گفته بود این چه قیافه ایه! ( همیشه
لباسهای عجیب میپوشه و اونروز کلاه بسیار زیبایی گذاشته بود که به نظر خیلی‌ها عجیب
میومد) </p>



<p>تابوت رو بسمت قبر بردند و من مشتی خاک رو همون‌طور
که هفت ماه پیشش روی مادرم ریخته بودم، روی مادربزرگم هم ریختم، یه سینی آورده
بودند با سه تا خاک، ایران، کربلا و اشرف ، من ظرف خاک ایران رو برداشتم و یک مشت
ریختم، بعدش رزهای پرپر رو ریختم ولی احساس خفگی داشتم، دلم میخواست داد بزنم، تا
اونجا هم بخاطر چند تا دوست نزدیکم، مخصوصا ناهید نازنینم تحمل کرده بودم&#8230;</p>



<p>جانان خرم</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/31524">من بمیرم مجاهدین تو رو جلوی خورشید کباب میکنند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/31524/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
