<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مهران غلامی</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d9%85%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%ba%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/مهران-غلامی</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 17 Nov 2021 11:14:54 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>مهران غلامی</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/مهران-غلامی</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>به یاد قربانیان دروغ و فریب فرقه رجوی &#8211; مهران غلامی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47887</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47887?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 15 Nov 2021 11:14:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[دروغ و فریب]]></category>
		<category><![CDATA[مهران غلامی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=47887</guid>

					<description><![CDATA[<p>بعد از شکست ماجراجویی نظامی فرقه رجوی در سال 1360 و فرار سرکرده آن و دیگر اعضاء، از سال 1365 و با ورود رجوی به خاک عراق جذب نیرو از داخل و کشورهای همجوار و انتقال آنها به کشور عراق و عضویت در تشکلی که رجوی آن را ارتش آزادیبخش نامید، در برنامه کار قرار [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47887">به یاد قربانیان دروغ و فریب فرقه رجوی &#8211; مهران غلامی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بعد از شکست ماجراجویی نظامی فرقه رجوی در سال 1360 و فرار سرکرده آن و دیگر اعضاء، از سال 1365 و با ورود رجوی به خاک عراق جذب نیرو از داخل و کشورهای همجوار و انتقال آنها به کشور عراق و عضویت در تشکلی که رجوی آن را ارتش آزادیبخش نامید، در برنامه کار قرار گرفت. از آنجایی که بخاطر عمق جنایات این فرقه که در قالب ترورهای وحشیانه که بعضا شهروندان عادی هم قربانی آن بودند و همچنین انفجارات مهیب و ترور مسئولین دولتی پایگاه اجتماعی خود را از دست داده و از هیچ محبوبیت مردمی برخوردار نبودند.</p>
<p>رجوی تصمیم گرفت با بکارگیری شیوه های پیچیده القاء ذهنی و فریب افراد، آنها را جذب و به عراق بکشاند. بسیاری از آنها با ترفند جذب برای بازار کار و یا اخذ پناهندگی و اقامت در کشورهای اروپایی به کشور عراق و پادگان اشرف منتقل شدند. اکثریت به اتفاق این افراد هیچگونه سابقه آشنایی با مجاهدین خلق را نداشتند و ناخواسته در مسیری قرار گرفتند که دیگر راه بازگشتی برایشان متصور نبود. در همان اولین سالهای حضور آنها در پادگان اشرف تعداد زیادی در عملیات های مرزی و یا ماموریت های تروریستی داخل ایران جان خود را از دست دادند.</p>
<p>رهبران مجاهدین خلق با تنظیم سناریوهای مختلف و از جمله شرح حماسی و قهرمانی های این قربانیان تلاش کرد واقعیت های فریب و به کشتن دادن های آنها را کتمان کنند و چنین وانمود سازند که گویی این اعضا داوطلبانه خود را فدای آرمان های رجوی نموده اند. از آنجائیکه با حضور بیش از دو دهه در تشکیلات فرقه مجاهدین خلق با بیوگرافی و شرح زندگی تعدادی از آنها آشنایی پیدا کردم و چند نفر از این قربانیان از همشهری های من بوده و از نزدیک آنها را می شناختم تصمیم گرفتم برای روشن شدن افکار عمومی و افشای دروغ پردازی و سوء استفاده مجاهدین خلق از این قربانیان حقایق پشت پرده قتل این اعضا را افشا نمایم، باشد تا با بیان واقعیت ها اجازه سوء استفاده از این فرقه فریبکار گرفته شود .</p>
<h3>مهران غلامی</h3>
<p>مهران غلامی 22 ساله اهل شهرستان بندر ماهشهر استان خوزستان در اسفند سال 1365 بوسیله تیم های قاچاق انسان با سناریو اقامت موقت در عراق و سپس کسب پناهندگی در یکی از کشورهای اروپایی به پادگان اشرف منتقل شد. بعد از اتمام دوره آموزشی در قسمت پذیرش به گردان سه قرارگاه حنیف که فرمانده آن پرویز کریمیان (جهانگیر) و فرماندهی قرارگاه محمد جیاتی (سیاوش) بود، سازماندهی شد.</p>
<p>از همان روزهای اول از اینکه در یکان های نظامی سازماندهی شده نگران و ناراضی بود. چندین بار ضمن صحبت های خصوصی که با او داشتم می گفت: من هنوز بصورت کامل ایدئولوژی سازمان را نمی شناسم و نیاز دارم که مطالعه بیشتری داشته باشم. به من گفته شده بود که اقامت من در اشرف و عراق کوتاه مدت است. اکنون تعجب می کنم چگونه در یکان نظامی و برای شرکت در عملیات سازماندهی شده ام؟</p>
<div id="attachment_47888" style="width: 610px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-47888" class="size-full wp-image-47888" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Gholami-Mehran.jpg" alt="مهران غلامی" width="600" height="350" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Gholami-Mehran.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Gholami-Mehran-300x175.jpg 300w" sizes="(max-width: 600px) 100vw, 600px" /><p id="caption-attachment-47888" class="wp-caption-text">مهران غلامی از قربانیان مجاهدین خلق</p></div>
<p>به او پیشنهاد کردم درخواستش را برای فرمانده گردان شان بنویسد و تحویل بدهد. بعد از چند روز پرویز کریمیان فرمانده گردان سه با وی جلسه ای گذاشته و گفته بود: مشکل تو عدم درک و فهم ایدئولوژی مجاهدین نیست. شما ترس از مسئله شهادت داری که این هم وقتی به صحنه عملیات رفتی حل میشود. ابهامات خطی شما هم در جریان عمل و حضور در صحنه به مرور بر طرف میشود.<br />
علیرغم توضیحات فرمانده گردان مهران، مشکل و ابهامات او هیچگاه حل نشد وهمیشه در خود بود. او هیچگاه با اشتیاق و علاقه وارد آموزش ها نمیشد و دل و دماغی برای شرکت در مانورهای نظامی نداشت و عمده وقت خود را در کتابخانه و مطالعه کتاب برای شناخت بیشتر مجاهدین خلق صرف می کرد. وی همچنین دوبار دیگر مسئله قولی که به او برای اعزام به اروپا داده بودند را پیگیری کرد، ولی پاسخ مشخصی دریافت نکرده بود.</p>
<p>یک روز قبل از شرکت در عملیات او را در سالن غذاخوری دیدم. برخلاف عرف معمول موضوع و محل عملیاتی که قرار بود درآن شرکت کند را به من گفت. کاملا گرفته و در خود بود. می گفت می ترسم این آخرین باری باشد که می بینمت. من هنوز آموزش کافی ندیده ام و نحوه کار با سلاح را بلد نیستم! در شهریور 1366 او بهمراه دیگر نفرات گردان سه برای انجام عملیات به منطقه مرزی دهلران رفت و دیگر برنگشت.</p>
<p>نفراتی که در صحنه عملیات با او بودند بعداز بازگشت تعریف کردند که مهران و یکانش در محاصره نیروهای ارتشی قرار گرفتند. مهران که قصد داشت ضامن نارنجک را کشیده و آن را بسمت نیروهای ارتشی پرتاب کند، بدلیل عدم تسلط و آشنایی کار با نارنجک در دست خودش منفجر و کشته میشود.</p>
<p>از شنیدن خبر کشته شدنش خیلی ناراحت شدم و صحبت های او در گوشم طنین انداخت، که من هنوز ایدئولوژی مجاهدین را نمی شناسم؟ به من گفته شده بود ماندنم در اشرف موقت است و بعد از مدتی به اروپا فرستاده میشوم؟ و غم و اندوه و چهره نگران و گرفته او که نگران آینده اش بود درمقابل چشمانم قرار داشت.</p>
<p>چند وقت پیش سایت های تبلیغاتی فرقه مجاهدین خلق عکسی از او بعنوان شهید مجاهد خلق زده بودند و بیشرمانه از او سوء استفاده کردند. مسئولین بزدل و دروغگوی رجوی هیچگاه به این واقعیت اشاره نمی کنند که مهران چگونه قربانی وعده های فریب و دروغ آنها شد. وعده هایی که جان مهران را در 22 سالگی برای همیشه گرفت و اندوه و داغی ابدی بر دل خانواده و پدر و مادرش گذاشت.</p>
<p>ادامه دارد</p>
<p>اکرامی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47887">به یاد قربانیان دروغ و فریب فرقه رجوی &#8211; مهران غلامی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47887/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>بیاد مهران غلامی از قربانیان فرقه مجاهدین خلق   &#8211;  قسمت پایانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/28354</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/28354?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 12 Dec 2018 08:34:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[عناوین برتر]]></category>
		<category><![CDATA[مهران غلامی]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=28354</guid>

					<description><![CDATA[<p>بازارخاطره گویی از گذشته ویادآوری اقوام واشنایان خیلی داغ شده بود. آن روز برخلاف امروز فضای مناسبات کاملا شکل خفقان به خود نگرفته بود وهنوز می شد یادی از گذشته کرد برسرمیز نهار متوجه شدم مهران پسرعموی علی یکی از دوستانم بود که درسال 58 به اتفاق هم جذب مجاهدین شده بودیم ودر آن دوران [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/28354">بیاد مهران غلامی از قربانیان فرقه مجاهدین خلق   &#8211;  قسمت پایانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>بازارخاطره گویی از گذشته ویادآوری اقوام واشنایان خیلی داغ شده بود. آن روز برخلاف امروز فضای مناسبات کاملا شکل خفقان به خود نگرفته بود وهنوز می شد یادی از گذشته کرد برسرمیز نهار متوجه شدم مهران پسرعموی علی یکی از دوستانم بود که درسال 58 به اتفاق هم جذب مجاهدین شده بودیم ودر آن دوران درگردان 2 درهمان قرارگاه حنیف بود.بعد از اتمام نهار از یکدیگر جداشدیم. از آن روز بارها مهران را برسرمراسم صبحگاه ویا کارهای جمعی دیدم و باهم خوش وبشی داشتیم. مهران وارد دوره های آموزش نظامی شدودیگر به دلیل شرکت درمانورهای نظامی کمتر او را می دیدم. عملیات های کوچک مرزی گردان ها شروع شده بود. در قرارگاه حنیف گردان یک که اکثراعضای آن را نیروهاوفرماندهان پیشمرگه منطقه تشکیل می دادند، عملیات را زودتر شروع کرده بودند. دریکی از همان روزها مهران را در کتابخانه قرارگاه، اتفاقی دیدم. خیلی درخود وناراحت به نظر می رسید. به سمتش رفتم. با اوخوش وبشی کردم. خیلی سرد پاسخم را داد و مجددا درسکوت فرورفت. سعی کردم با همان لهجه ماهشهری و درقالب شوخی سربه سرش بگذارم ولی دیدم بدجوری درخود است. کنارش نشستم.کتاب تبیین جهان قسمت هشتم دردستش بود. آرام پرسیدم:&#8221; مهران می چته؟&#8221;به آرامی گفت من را درگروهان رزمی سازماندهی کرده اند و قراراست به زودی برای عملیات فرستاده شوم. من هنوز کاملا ایدئولوژی سازمان را نمی شناسم. کتاب های تببین جهان را نخوانده ام و از همه مهم تر تصمیم به ماندن دراینجا ندارم. به فرمانده گردانمان جهانگیر(پرویز کریمیان) هم گفتم آمادگی شرکت درعملیات را ندارم، چون هنوز شناختی به اصول اعتقادی سازمان پیدا نکردم که جهانگیر به من گفت لازم نیست و درصحنه ی عملیات همه ابهامات توبرطرف میشود. چند روزی از مهران خبری نداشتم تا اینکه از بهروز دوستش شنیدم برای عملیات به منطقه دهلران رفته است. دو شب بعد هنگامی که درسالن غذاخوری مشغول خوردن شام بودیم تلویزیون سازمان با پخش فیلمی عملیات گردان سه درمنطقه مرزی دهلران اسامی قربانیان این عملیات را اعلام کرد که مهران غلامی هم یکی از آنها بود. سکوت مرگباری سالن را فرا گرفت. من ودیگرهمشهری هایش در ماتم وعزا فرورفتیم.   برایمان باور کردنی نبودهمین چند روز پیش با آن چهره معصوم ومهربان وخجالتی اش درمیان ما بود. به یاد آخرین صحبت هایش درکتابخانه افتادم که می گفت هنوز کامل سازمان را نمی شناسد وشک دارد که درسازمان بماند. روز بعد که برای مراسم تدفین پیکر اوبه قبرستان وادی السلام کربلارفته بودیم یکی از هم گردانی هایش که درشب عملیات با اوبود برایم تعریف کرد که مهران درهنگام پرتاب نارنجک به سمت یکی از سنگرهای سربازان ایرانی ضامن از دستش رها شد ونارنجک منفجر گردید. مشخص بود که آموزش کامل کار با نارنجک را یاد نگرفته بود.</p>



<p>مهران غلامی یکی از ده ها قربانی رجوی بود که تحت فشار و باکم ترین آموزش نظامی به صحنه عملیات فرستاده وکشته شد. وی عدم آمادگی خود را برای انجام عملیات اعلام کرده بودواصولا به دنیال فرصت جهت شناخت سازمان بود ولی فرماندهان جنایتکاری همچون جهانگیر(پرویزکریمیان)که اکنون درآلبانی به سرکوب اعضای نگون بخت مشعول است اورا بااجبار به صحنه عملیات نظامی فرستاد تا ابهامش درصحنه نظامی حل شود بی شک سرکردگا ن فرقه رجوی بهای سنگین این خونها را پس خواهند داد وخون به ناحق ریخته شده مهران گریبان آنهارابزودی خواهد گرفت.</p>



<p>اکرامی                          </p>


<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/28354">بیاد مهران غلامی از قربانیان فرقه مجاهدین خلق   &#8211;  قسمت پایانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/28354/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>بیاد مهران غلامی از قربانیان فرقه مجاهدین خلق &#8211; قسمت اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/28331</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/28331?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 11 Dec 2018 09:11:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مهران غلامی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=28331</guid>

					<description><![CDATA[<p>مهران غلامی با نام مستعار احمد رضایی دانش اموز سال اخر دبیرستان شهرستان بندر ماهشهر بود که در آذرماه سال 65 توسط عوامل باندهای قاچاق مجاهدین و با ترفند فریب کارانه زندگی و ادامه تحصیل درکشورهای اروپایی جذب وبه پاکستان و سپس به قرارگاه حنیف در منطقه ابوغریب عراق برده شد. در اواخر دی ماه [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/28331">بیاد مهران غلامی از قربانیان فرقه مجاهدین خلق &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>مهران غلامی با نام مستعار احمد رضایی دانش اموز سال اخر دبیرستان شهرستان بندر ماهشهر بود که در آذرماه سال 65 توسط عوامل باندهای قاچاق مجاهدین و با ترفند فریب کارانه زندگی و ادامه تحصیل درکشورهای اروپایی جذب وبه پاکستان و سپس به قرارگاه حنیف در منطقه ابوغریب عراق برده شد.</p>



<figure class="wp-block-image"><img decoding="async" width="700" height="470" class="wp-image-28118" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ekrami_Ali_1.jpg" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ekrami_Ali_1.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ekrami_Ali_1-300x201.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /></figure>



<p>در اواخر دی ماه خبر آمدنش به قرارگاه حنیف در بدیع را شنیدم. ابتدا قدری تعجب کردم چون باتوجه به شناختی که از هواداران ماهشهر داشتم؛ مهران سابقه هواداری از سازمان را نداشت. تا اینکه دریکی از روزهای پنجشنبه که دران سالها روزهای تعطیل ودراختیار خود محسوب میشد، او را در قسمت پذیرش دیدم! مثل تمامی بچه های جنوب خونگرم و ساده و باصفا بالهجه شیرین ماهشهری مرا در اغوش گرفت و گفت پس کرکویئی؟ یه ما سیت پیغام دادمه. لهجه شیرینش من را به یاد زادگاهم ماهشهر وخاطرات سالیان دور انداخت. صدای بوق کشتی هایی که ارام ارام در کنار اسکله پهلو می گرفتند وامواج پرتلاطم دریا که سهمگین به پایه های فلزی اسکله برخورد می کرد. <br />داستان امدنش را سوال کردم! گفت من به اتفاق یکی دیگر از همشهری ها با کانال سازمان وبه منظور ادامه تحصیل در اروپا از کشور خارج شدیم. کانال به ما گفت چند وقتی درعراق میهمان مجاهدین هستی. بعد انها خودشان کارهای قانونی تو را برای اعزام به اروپا از عراق دنبال می کنند. و الان در قسمت پذیرش قرارگاه هستم. ابتدا قدری شک کردم و تصورم این بود که متوجه حرف هایش نشده ام. از او پرسیدم مطمئن هستی گفتند تورا به اروپا خواهند برد؟! که باردیگر همان را تکرار کرد. مسئول پذیرش هم به من گفت فعلا اینجا هستی هروقت شرایطش فراهم شد خبرت می کنم. درجریان صحبت متوجه شدم هیچ شناختی از سازمان واهدافش درعراق ندارد! سعی کردم خیلی خلاصه اورا متوجه کنم دراینجا که امده خبری از رفتن به اروپا نیست. <br />وقت ملاقات ما تمام شده بود از من خداحافظی کرد و ابراز امیدواری کرد من را پنجشنبه اینده مجددا ببیند. بعد از رفتن مهران خیلی به حرف هایی که زده بود فکر کردم. تصورش برایم خیلی سخت بود که سازمان برای جذب نیرو به دروغ وفریب متوسل شده باشد. هفته بعد که او را دیدم همشهری دیگر من را که به اتفاق او امده بود را هم همراه خود اورده بود. پرویز بااسم مستعار بهروز، هردوپایش بشدت می لنگید. بطوریکه بسختی قادر به راه رفتن وکنترل خود بود.درذهنم بلافاصله سوالی ایجاد شد که این بهروز بااین ناتوانی جسمی چگونه توان سلاح برداشتن و جنگیدن را دارد؟ <br />مهران بهروز را به من معرفی کرد. بعد از دیده بوسی و سلام واحوالپرسی برایم توضیح داد بهروز مادرزادی دچار فلج پا شده والان امده تا شاید بارفتن به اروپا بتواند پاهایش را درمان کند. رنج و سختی سالیان راه رفتن روی دوپای تقریبا فلج را درچهره اش دیدم. لبخند تلخی زد وباهمان لهجه شیرین ماهشهری گفت اینجا که پره معشوریه؟ توچطور هنوز نرفتی اروپا؟ لبخند معناداری به او زدم وسعی کردم باهمان لبخند تمامی واقعیت ها را به او بگویم. داستان فلج مادرزادیش وسختی هایی که از دوران کودکی کشیده رابرایم تعریف کرد والان خوشحال بود که بارفتن به اروپا وعمل جراحی پاهایش از این درد ورنج سالیان راحت میشود. برایم تعریف کرد که بخاطر نگاه تمسخرامیز برخی از دانش اموران مجبور شد برای همیشه ترک تحصیل کند. با خود فکر می کرد که با عمل و بهبود پاهایش روزی دوبار خود را به رخ ان بچه ها خواهد کشاند. درفکر عمیقی فرو رفتم. باورش برایم خیلی سخت بود. اخر دراین سازمان به من اموخته بودند؛ سردر این سازمان فدا وصداقت نوشته شده واکنون این بچه ها با حرف هایشان من را دراعماق باورهای ایدئولوژیکی به چالش می طلبیدند.چند ماه بعد انها را از قسمت اموزش ترخیص و در گردانهای 2و3 سازماندهی کردند. درزمین صبحگاه انها را درحالیکه اونیفورم های سبزرنگ نظامی و سلاحی بردوش داشتند دیدم. از راه دور دستی برای انها تکان دادم ولبخندی زدم.بهروز بسختی سلاح قنداق دار کلاش را باخود حمل میکرد! پاهایش توان جابجابی سلاح و طاقمه روسی 5خشابه را نداشت. او در حالت عادی به زحمت روی پاهایش بند بود. الان که 200/4 وزن سلاح و620 گرم وزن هر خشاب پر را هم می بایست تحمل کند! بعداز اتمام ساعت اداری درسالن غذاخوری قرارگاه حنیف مجددا همدیگر را دیدیم. دران دوران سینی های غذا دونفره بود وهرکس باید برای خود درصف نفر پیدا میکرد. شکل ان هم اینگونه بود که نگاهی به عقب سرت می انداختی ومی پرسیدی نفری؟ فرقی نمی کرد که نفر پشت سرت زن یا مرد باشد اگر زن بود ان روز باید تاشب گرسنگی می کشیدی چون احساس خجالتی باعث میشد کم تر غذا بخوری! خوشبختانه نفر من در آن روز همشهری جدیدالورودم مهران بود. بهروز هم بایک همشهری دیگر نفر شد وجنس ماهشهری ها درکنارهم جور شد.<br />ادامه دارد<br />اکرامی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/28331">بیاد مهران غلامی از قربانیان فرقه مجاهدین خلق &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/28331/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
