<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>میرافضل حبیب پور</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%81%d8%b6%d9%84-%d8%ad%d8%a8%db%8c%d8%a8-%d9%be%d9%88%d8%b1/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/میرافضل-حبیب-پور</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Mon, 13 Oct 2008 20:30:00 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>میرافضل حبیب پور</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/میرافضل-حبیب-پور</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>ما همچنان چشم به راهیم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7089</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7089#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 13 Oct 2008 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[میرافضل حبیب پور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2008/10/14/%d9%85%d8%a7-%d9%87%d9%85%da%86%d9%86%d8%a7%d9%86-%da%86%d8%b4%d9%85-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d9%87%db%8c%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>تو را قسم می دهم به روح بلند ملکوتی مادر که حدود بیست و چند سال است که از دنیا رفته به فکر ما بیفتی و نظر خودت را عوض کنی و برگردی به وطن و آغوش گرم خانواده خودت مگر دوران قبل از سربازی فراموشت شده که منه پدر چقدر برای تو زحمت کشیدم</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7089">ما همچنان چشم به راهیم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>از: کوچک آقا &#8211; پدر (گیلان)</p>
<p>به: فرزندم میرافضل </p>
<p>بسمه تعالی</p>
<p>با عرض سلام و ادب به پسر عزیزم میر افضل جان </p>
<p>پسر عزیزم میرافضل جان حالت چطوره خوب و سلامت هستی اگر از حال و احوال پدرت کوچک آقا را می خواهی بد نیستم بجز دوری دیدار شما. پسر عزیزم این نامه را برادر کوچک تو سید ناصر جلوی من پدر و برادرانت و خواهرانت می نویسد، چرا تو بدانی من و برادرانت و خواهرانت همگی در بستر سلامت بسر می بریم بجز دوری شما پسر عزیزم.</p>
<p>پسرم میرافضل جان این دومین نامه ای هست که برادر کوچک ات ناصر جلوی من که پدرت باشم و جلوی خانواده تو نوشت و برای تو فرستادیم اگر نامه به دست تو رسید بدان که همه ما هستیم و در بستر سلامت بسر می بریم، بجز دوری تو پسر عزیزم میر افضل جان این را می دانی که قبل اینکه سربازی بروی مادرت که اسمش کوکب صادقی هست از دست داده بودی و مادر نداشتی به سربازی رفتی حدود بیست سال است که رفتی سربازی بعداً به اسارت در آمدی هنوز ماها تورا ندیدیم بعد از این همه سال حالا که خبر تو به مارسید آن وقت خودت نمی خواهی پیش ما برگردی پسر عزیزم میرافضل جان دیگر چشمان من بینایی ندارد اگر یک کمی از سوی چشمان من باقی مانده است آن هم دیدن تو را دارد و از خداوند می خواهم مرا زنده نگه دارد و یک بار دیگه هم شده تورا ببینم و تورا در آغوش گرم خودم بگیرم. پسرم تو که مادر نداری ولی فکر من پدر را بکن که بی صبرانه منتظر تو نشستم و آنقدر این راه را نگاه می کنم تا تو بیایی و هم تورا ببنیم و هم تورا در آغوش گرم خودم بگیرم.</p>
<p>راستی نامه ای که فرستادی بدست ما رسید و عکسی که با نامه برای ما فرستادی آن بدست ما رسید و ما از دیدن عکس تو شناختیم که میرافضل ما زنده هست و از راه دور آنقدر خداوند را صدا می زنیم که خدا یا می شه یک بار دیگر پسرم را ببینم پسر عزیزم برادرانت و خواهرانت دیگر مثل من طاقتی برایشان نمانده آنها هم مثل من آنقدر این راه را نگاه کردن چشمان آنها هم خسته شده است، تو را قسم می دهم به روح بلند ملکوتی مادر که حدود بیست و چند سال است که از دنیا رفته به فکر ما بیفتی و نظر خودت را عوض کنی و برگردی به وطن و آغوش گرم خانواده خودت مگر دوران قبل از سربازی فراموشت شده که منه پدر چقدر برای تو زحمت کشیدم تا تورا به سربازی فرستادم و این را بدان مادر خدا بیامرز هم برای تو خیلی زحمتها کشیده است مگر فراموش کردی که پدر و مادر چقدر برای تو زحمت کشیدن دیگر سفارش نمی کنم و تو را به خداوند می سپارم و از تو می خواهم خوب به نوشته نامه فکر کنی.</p>
<p>راستی مگر یادت رفته که تو قبل از سربازی سرکار می رفتی و آن کار این بود که تو در دکانی ساندویچی حدود چند سال کار کردی و بعداً از سر کار بیرون آمدی و به خدمت سربازی رفتی مگر این خودت نبودی که محله خودت سه راه مزار و آقاسیدشریف را دوست داشتی چطور شد که یادی از محل و یا دوستان خودت خصوصاً حمید جلیلی که پسر عمه تو باشد نمی کنی میرافضل جان تورا به خدا قسم فکرت را عوض کن و به ما فکر کن.</p>
<p>و بیا پیش ما، دیگر عرضی ندارم و تورا به خداوند بزرگ می سپارم. پدر عزیزت کوچک آقا، برادرانت سید محمد میر حسین، سید عباس و سید ناصر &ndash; را هرگز از یاد نبر. </p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7089">ما همچنان چشم به راهیم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7089/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>از طرف پدری دردمند، سلامی چو بوی خوش آشنایی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6154</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6154#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 03 Feb 2008 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت های مستقل برای آزادی اسیران]]></category>
		<category><![CDATA[میرافضل حبیب پور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2008/02/04/%d8%a7%d8%b2-%d8%b7%d8%b1%d9%81-%d9%be%d8%af%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%af%d9%85%d9%86%d8%af%d8%8c-%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c-%da%86%d9%88-%d8%a8%d9%88%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%b4-%d8%a2%d8%b4%d9%86/</guid>

					<description><![CDATA[<p>سلامی چو بوی خوش آشنا که بوی پدر و فرزند دارد. خدمت با سعادت فرزند عزیزم افضل اینجانب میرفاضل معروف به کوچی آقا که هم اکنون در کمال سلامت در روستای آقاسیدشریف مزار (پشت بیجار) در سلامت کامل بسر می برم. هیچگونه ملالی نیست بجز دوری تو فرزند مهربانم و امید است با رسیدن این نامه دیدار تازه می گردد و بسوی ما آیی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6154">از طرف پدری دردمند، سلامی چو بوی خوش آشنایی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img decoding="async" alt="نامه به میرافضل حبیب پور" hspace="15" align="left" vspace="15" src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Mail.jpg" />به:&zwnj;میرافضل حبیب پور اهل گیلان</p>
<p>بنام خدا </p>
<p>خدمت فرزند دلبندم جناب آقای میرافضل حبیب پور.</p>
<p>باسلام </p>
<p>سلامی چو بوی خوش آشنا که بوی پدر و فرزند دارد. خدمت با سعادت فرزند عزیزم افضل اینجانب میرفاضل معروف به کوچی آقا که هم اکنون در کمال سلامت در روستای آقاسیدشریف مزار (پشت بیجار) در سلامت کامل بسر می برم. هیچگونه ملالی نیست بجز دوری تو فرزند مهربانم و امید است با رسیدن این نامه دیدار تازه می گردد و بسوی ما آیی &ndash; فرزندم با اینکه از سال 64 به خدمت سربازی رفتی و بنده هم که پدرت می باشم در جریان آن هستم پس از 28 ماه خدمت مقدس سربازی را انجام دادی &ndash; اکنون که این نامه را برایت می نویسم همه برادران و خواهرانتان درسلامت کامل هستند و هیچگونه ملالی در بین نیست، جز دوری دیدارتان. فرزندم افضل جان &ndash; اگر می خواهی بدانی که برادران تو هم اکنون چشم انتظار تو هستند. سید محمود حبیب پور شغل آرایشگر &ndash; میر حسین حبیب پور &ndash; سید عباس حبیب پور &ndash; سید ناصر حبیب پور و شغل آرایشگر در ضمن خواهرانتان: سیده سادات &ndash; سیده زهرا &ndash; سیده صدیقه &ndash; سیده حوری &ndash; سیده مهری &ndash; سیده رقیه همه آنها سلام به خدمت شما دارند و در سلامت کامل بسر می برند &ndash; در ضمن دوست عزیزت و پسر عمه تو حمید جلیلی که با آن خیلی دوست بودی برایت سلامی گرم دارد. همه بچه های روستاهای آقاسیدشریف &ndash; مزار &ndash; پشت بیجار که عاشقان مشتاق دیدن گل روی تو هستند. فرزندم با رسیدن این نام بدان و آگاه باش که ما در سلامت هستیم تا تو بیایی و تو را در آغوش گیرم و همواره در کنار ما باشی. من پدرت هستم، افضل جان زمان چه زود گذشت اما برای من پدر &ndash; چه دیر است. امید است با رسیدن این نامه به ما بپیوندی و بدان و آگاه باشی که ما خوب هستیم و تو را در بین ما کم داریم &ndash; هر چه زودتر بیا تا گل روی ترا ببوسیم. </p>
<p>میرفاضل حبیب پورشریفی </p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6154">از طرف پدری دردمند، سلامی چو بوی خوش آشنایی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/6154/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
