<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>ناصر سید بابایی</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d9%86%d8%a7%d8%b5%d8%b1-%d8%b3%db%8c%d8%af-%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7%db%8c%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/ناصر-سید-بابایی</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Sat, 30 Nov 2024 10:09:55 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>ناصر سید بابایی</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/ناصر-سید-بابایی</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>روایت ناصر سید بابایی از زندگی دوباره اش بعد از خروج از فرقه رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62995</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62995#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 30 Nov 2024 10:09:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[سایت راه نو]]></category>
		<category><![CDATA[ناصر سید بابایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=62995</guid>

					<description><![CDATA[<p>گفتگوی کوتاهی با آقای ناصر سیدبابایی داشتم. او می دانست که در رابطه با چه چیزی می خواهم با وی صحبت کنم. قبل از اینکه حرفی بزنم او با خنده، لب به سخن گشود و گفت:&#8221;تک تک لحظات زندگی ام را دوست دارم. زندگی با غم ها و شادی هایش برایم معنی پیدا می کند. [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/62995">روایت ناصر سید بابایی از زندگی دوباره اش بعد از خروج از فرقه رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>گفتگوی کوتاهی با آقای ناصر سیدبابایی داشتم. او می دانست که در رابطه با چه چیزی می خواهم با وی صحبت کنم. قبل از اینکه حرفی بزنم او با خنده، لب به سخن گشود و گفت:&#8221;تک تک لحظات زندگی ام را دوست دارم. زندگی با غم ها و شادی هایش برایم معنی پیدا می کند. هر لحظه ای که نفس می کشم و زیبایی های زندگی را می بینم بی اختیار به یاد اعضای گرفتار در فرقه تروریستی مجاهدین خلق که هم اکنون در کشور آلبانی در اردوگاه مانز در اسارت بسر می برند ، می افتم و اینکه چگونه سران فاسد و بدنام مجاهدین خلق دنیای آنها را به اندازه یک اردوگاه حصارکشی شده و بی ارتباط با بیرون و خانواده هایشان محدود کرده اند.</p>
<p>از اینکه مجبور نیستم هر روز سفره دل و ذهنم را به اجبار نزد عوامل جنایتکار رجوی باز کنم خوشحالم. خوشحالم از اینکه می توانم ازدواج کنم و تشکیل خانواده بدهم. خوشحالم از اینکه دیگر کسی مرا تحت کنترل و حسابرسی مستمر و روزانه قرار نمی دهد. خوشحالم از اینکه می توانم خودم تصمیم بگیرم ، چی بخورم و چی نخورم ، کجا برم و کجا نروم. با کی دوستی کنم و با چه کسی رابطه نداشته باشم.</p>
<p>آری در بیرون از حصارهای فرقه رجوی دیگر خانواده ضد ارزش نیست، با خواهر و برادر بودن با پدر و مادر زندگی کردن دیگر جرم نیست، بلکه یک ارزش انسانی و خدایی است. اینها همه برکت زندگی هستند. چیزهای ساده ولی ارزشمند که رجوی آنها را هم از ما گرفت. و بجای محبت و دوست داشتن، تخم کینه ،خشونت طلبی و جنگ و خونریزی را کاشت.</p>
<p>آری اینها همان ارزش های زندگی است که سالیان سال رجوی اعضای خود را از داشتن همه آنها محروم کرده است.&#8221;<br />
آقای ناصر سیدبابایی اصرار دارند که مطالب بیشتری از جداشدگان نوشته شود تا افراد گرفتار در فرقه رجوی آنها را ببینند که می توان بدون فرقه و در بیرون از حصارهای آنها هم زندگی کرد، نفس کشید و لذت برد.</p>
<p>ایشان در یکی از مصاحبه هایش با سایت راه نو گفته بود: متولد ۱۳۵۵ اهل شهرستان خوی هستم. در سال ۱۳۸۰ بدلیل فقر و بیکاری تصمیم گرفتم برای ساختن آینده ای بهتر برای خود و خانواده ام جهت کار به کشور ترکیه و از آنجا به یک کشور اروپایی بروم. در ترکیه قربانی تیم های کاریابی فرقه مجاهدین خلق شدم بدون اینکه از هویت آنها اطلاعی داشته باشم قول دادند در کمترین زمان ممکن مرا به یک کشور اروپایی ببرند اما از بخت بد، سر از کشور عراق و قرارگاه اشرف درآوردم و فهمیدم که فریب یک گروه تروریستی را خورده ام و دیگر راه بازگشتی نیست.</p>
<p>سقوط صدام بهترین شرایط را برایم رقم زد. حضور نیروهای آمریکایی در قرارگاه اشرف باعث شد از جمع مجاهدین خلق فرار کرده و خود را به کمپ آمریکائیان موسوم به &#8220;تیف&#8221; برسانم.<br />
اینچنین بود که راه برای بازگشتم به ایران فراهم شد و در سال ۱۳۸۳ توسط نیروهای آمریکایی تحویل نیروهای ایرانی در یکی از مرزهای غربی کشور شدم.</p>
<p>بدین ترتیب توانستم از دست این فرقه و شکنجه های روحی و روانی آن که قطع ارتباط با خانواده و تقتیش اجباری عقیده روزانه از بدترین آنها محسوب می شد خلاص یابم.</p>
<p>حال آقای ناصر سیدبابایی حدود ۲۰ سال است که در ایران زندگی می کند، و تشکیل خانواده داده است. وی می گوید از اینکه یک زندگی بدون فرقه را تجربه می کند خوشحال است و خدایش را شاکر.</p>
<p>ایشان آرزو می کنند که بزودی دیگر اعضای گرفتار در فرقه رجوی نیز بتوانند زندگی بدون فرقه و بدور از باید نباید های آنها را تجربه کنند.</p>
<p>نویسنده : سعید پارسا</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/62995">روایت ناصر سید بابایی از زندگی دوباره اش بعد از خروج از فرقه رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62995/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>درک نعمت زندگی پس از خروج از تشکیلات فرقه رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60574</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60574#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 15 Jun 2024 05:09:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[سایت راه نو]]></category>
		<category><![CDATA[ناصر سید بابایی]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با جداشده های فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=60574</guid>

					<description><![CDATA[<p>چند روز پیش ناصر سیدبابایی در دفتر انجمن نجات آذربایجان غربی حضور یافت و با مسئول این دفتر به گفتگو نشست. در این گفتگو ناصر سیدبابایی توضیح داد که چگونه گرفتار مجاهدین خلق شد. او همچنین  تجربیات سختش در مدت کوتاه حضور در این فرقه و زندگی اش پس از خروج از فرقه خود را [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/60574">درک نعمت زندگی پس از خروج از تشکیلات فرقه رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>چند روز پیش ناصر سیدبابایی در دفتر انجمن نجات آذربایجان غربی حضور یافت و با مسئول این دفتر به گفتگو نشست.</p>
<p>در این گفتگو ناصر سیدبابایی توضیح داد که چگونه گرفتار مجاهدین خلق شد. او همچنین  تجربیات سختش در مدت کوتاه حضور در این فرقه و زندگی اش پس از خروج از فرقه خود را روایت می کند.</p>
<p>ناصر سیدبابایی یکی از قربانیان فرقه مجاهدین خلق در طول سالهای گذشته است. داستان پیوستن و گسستن وی به فرقه رجوی را از زبان خودشان می شنویم:</p>
<p>&#8220;من ناصر سیدبابایی متولد ۱۳۵۵ و اهل شهرستان خوی هستم. در سال ۱۳۸۰ به دلیل فقر و بیکاری تصمیم گرفتم برای ساختن آینده ای بهتر برای خود و خانواده ام جهت کار به کشور ترکیه و از آنجا به یک کشور اروپایی بروم. در ترکیه قربانی تیم های کاریابی فرقه مجاهدین خلق شدم بدون اینکه از هویت آنها اطلاعی داشته باشم قول دادند در کمترین زمان ممکن مرا به یک کشور اروپایی ببرند اما از بخت بد، سر از کشور عراق و قرارگاه اشرف درآوردم و فهمیدم که فریب یک گروه تروریستی را خورده ام و دیگر راه بازگشتی نیست.</p>
<p>سقوط صدام بهترین شرایط را برایم رقم زد. حضور نیروهای آمریکایی در قرارگاه اشرف باعث شد از جمع مجاهدین خلق فرار کرده و خود را به کمپ آمریکائیان موسوم به &#8220;تیف&#8221; برسانم.</p>
<p>اینچنین بود که راه برای بازگشتم به ایران فراهم شد و در سال ۱۳۸۳ توسط نیروهای آمریکایی تحویل نیروهای ایرانی در یکی از مرزهای غربی کشور شدم.</p>
<p>بدین ترتیب توانستم از دست این فرقه و شکنجه های روحی و روانی آن که قطع ارتباط با خانواده و تقتیش اجباری عقیده روزانه از بدترین آنها محسوب می شد خلاصی یابم.</p>
<p>اکنون می فهمم که خداوند متعال مرا خیلی دوست دارد که از دست خشن ترین و بی رحم ترین فرقه تروریستی نجاتم داده است.</p>
<p>اکنون نیز چندین سال است که در ایران تشکیل خانواده داده به زندگی بدون فرقه مشغولم و خدای بزرگ را شاکر هستم.</p>
<p>به امید آزادی تمامی اسرای دربند فرقه رجوی .&#8221;</p>
<p>باید گفت داستان زندگی ناصر نیز همانند سایر جداشده هایی است که حضور تلخ در این فرقه را تجربه کرده اند. فصل مشترک داستان پیوستن و گسستن همه این نفرات ابتلاء اعضا به بیماریهای جسمی  و روحی و روانی در طول حضور در این فرقه است.</p>
<p>حال اگر در یک کلام بخواهیم علل ابتلاء اغلب اعضای مجاهدین خلق به بیماریهای صعب العلاج و ایضا مرگ و میر رو به رشد در این فرقه را بررسی کنیم نهایتاً به یک نتیجه مشخص و پایه ای می رسیم و آن اینکه ریشه تمامی این بیماریها، روحی و روانی است که نهایتا راه به انواع و اقسام بیماریهای جسمی می برد.</p>
<p>اما هرکسی که رهایی یافت و به نزد خانواده اش بازگشت به طرز معجزه آسایی دردهای جسمی و روحی اش هم بتدریج کاسته شد. برای خود شریک زندگی پیدا کرد و به زندگی این نعمت خداوندی دوباره سلام داد و پای در راه آن گذاشت.</p>
<p>زندگی در فرقه رجوی همانند برکه ای است که به هیچ دریا و یا رودخانه ای راه ندارد. و همه چیز در آن متوقف است و تنها جانداران موزی هستند که فرصت حیات می یابند و نهایتاً نیز هرآن چه در آن است را آلوده می کنند.</p>
<p>تنهایی و عزلت، دور از خانه و خانواده، نداشتن همسر و فرزند و نبود دوست و همدم و قطع از دنیای بیرون، از جمله محدویت هایی است که در فرقه رجوی نهادینه شده است. بدترین این نوع زندگی و حیات، شکنجه و آزار دهی سیستماتیک و دائمی به اعضای نگونبخت مجاهدین است.</p>
<p>فریادهای درد آلودی که طنین آن هرگز به بیرون راهی ندارد. شرایط سخت و فشار کارهای اجرایی طاقت فرسا از یک سو و درد تنهایی و بی کسی از سوی دیگر دو لبه قیچی مجاهدین خلق است که تنها برای از بین بردن تک تک انسان های گرفتار در درون فرقه رجوی  کارآیی دارد.</p>
<p>در ورای همه سختی ها و فشارها، همیشه راهی برای برون رفت از این مخمصه وجود دارد. انسانهایی که روزی تصمیم گرفتند با فریاد های اعتراضی خویش تور اختناق در تشکیلات مجاهدین را پاره کنند، و با به جان خریدن همه تحقیرها و سختی ها که در خیلی از موارد نیز به مرگ منتهی میشد جان و روانشان را از اسارت فرقه مخوف و افراطی مجاهدین خلق برهانند و پای در دنیایی بگذارند که شیرینی زندگی ، در کنار خانواده بودن مرهم دردهای دوران اسارتشان بشمار می رود.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/60574">درک نعمت زندگی پس از خروج از تشکیلات فرقه رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60574/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>حقایقی درباره جنایات و شکنجه های سران مجاهدین &#8211; قسمت ششم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/12579</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/12579#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 26 May 2012 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبات حاکم بر اشرف]]></category>
		<category><![CDATA[ناصر سید بابایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2012/05/27/%d8%ad%d9%82%d8%a7%db%8c%d9%82%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%a7%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d9%88-%d8%b4%da%a9%d9%86%d8%ac%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d8%b1%d8%a7%d9%86-4/</guid>

					<description><![CDATA[<p>در بیشتر نشست های عملیات جاری و نشست دیگ، نفرات که سوژه می شدند فرماندهان زن قرارگاه مثل رقیه عباسی FA  و فرمانده قرارگاه 4 که روبروی دفتر مقر فرماندهی او محل نشست بود یا فرشته شجاع مسئول پذیرش در سال 80 و فرمانده قرارگاه 12 در سال 82، مکرر سوژه ها را تهدید به قتل می کردند اگر سوژه ها از قبول حرفهای افراد نشست  که به آنها فشار می آوردند، خودداری می کردند و سلطه بی چون و چرای سازمان را نمی پذیرفتند به آنها می گفتند: تو را جر می دهیم!</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/12579">حقایقی درباره جنایات و شکنجه های سران مجاهدین &#8211; قسمت ششم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>دو روز بعد از حادثه 11 سپتامبر، نشستی در سالن اجتماعات قرارگاه اشرف برگزار شد که مسعود رجوی و مریم هم در آن نشست حاضر شدند. مسعود با دیدن صحنه های فیلم برخورد هواپیماها به ساختمان های دوقلو، بسیار مسرور و شادمان می شد او به افراد گفت: این کار(عملیات تروریستی القاعده و فرو ریختن برج های تجارت جهانی) مربوط به اسلام ارتجاعی است و آنها (اشاره به امریکائیها) هنوز اسلام انقلابی ما را ندیده اند!<br /> چند ساعتی که نشست ادامه داشت مسئولین سازمان فیلمبرداری کرده و عکس گرفتند. اما به محض اشغال امریکائیها از سوی عراق، سرنگونی رژیم صدام، خلع سلاح مجاهدین و استقرار ارتش امریکا در اشرف، فرماندهان مجاهدین تمامی فیلم های گرفته شده از نشست یازده سپتامبر که در کل قرارگاهها موجود بود را جمع آوری کرده و از بین بردند. حتی فیلم مربوط به نشست های انقلاب، طلاق ایدئولوژیک و بحث های پیرامون آن را نیز جمع آوری و مخفی کردند. شعارها، نوارها و سرودهایی که محتوای ضد امریکایی داشت یا تبلیغ مبارزه مسلحانه و اعمال تروریستی بود نیز جمع آوری شدند. در واقع سازمان سعی کرد از حالت نظامی گری خارج شده و به تدریج نفرات در زمینه ی کشاورزی، کارهای فنی، صنایع دستی و غیره به کار مشغول شدند تا نمایشی از کار سیاسی را نشان بدهند و اینکه مجاهدین در عین حال نقطه مخالف رژیم ایران هستند. در صورتی که در همان روزهای مصاحبه مامورین وزارت امورخارجه امریکا دراسفند ماه سال 1382 با نفرات سازمان، فرماندهان و مسئولین سازمان سعی داشتند سازمان را یک گروه سیاسی و مسالمت آمیز جلوه دهند. فرمانده دسته ما اکبر بیگدلی در آن روزها در رابطه با افراد معترض و خواهان خروج از اشرف که می خواستند به امریکائیها پناهنده بشوند و به تیف بروند، می گفت: &quot; حیف که دستمان بسته است و نمی توانیم کاری بکنیم و گرنه می دانستیم که با این خائین چگونه برخورد کنیم؟ &quot;<br /> این جمله در واقع ریاکاری و فریبکاری سران سازمان را نشان می داد که آنها وقتی در حالت ضعف قرار دارند خود را به موش مردگی می زنند و گرنه، گرگ هایی هستند در هیئت گوسفند، که اگر دستشان به قول بیگدلی باز بود نفرات معترض و کسانی که سعی داشتند از سازمان جدا شده و به دنیای آزاد بروند را به راحتی آب خوردن می کشتند و آنان را به قتل می رساندند تا خودشان و تشکیلاتشان را با ریختن خون بی گناهان حفظ کنند.<br /> در بیشتر نشست های عملیات جاری و نشست دیگ، نفرات که سوژه می شدند فرماندهان زن قرارگاه مثل رقیه عباسی FA  و فرمانده قرارگاه 4 که روبروی دفتر مقر فرماندهی او محل نشست بود یا فرشته شجاع مسئول پذیرش در سال 80 و فرمانده قرارگاه 12 در سال 82، مکرر سوژه ها را تهدید به قتل می کردند اگر سوژه ها از قبول حرفهای افراد نشست  که به آنها فشار می آوردند، خودداری می کردند و سلطه بی چون و چرای سازمان را نمی پذیرفتند به آنها می گفتند: تو را جر می دهیم! آن روی سگ مجاهدین را ندیده ای! کاری می کنیم که هر لحظه مرگ را آرزو کنی! چنین لفاظی ها و بی حرمتی های زنان عضو شورای رهبری مجاهدین نسبت به افراد در اشرف امری عادی و همیشگی بود تا نفرات را وادار کنند که تن به دستورات سازمان بدهند و مطیع بی چون و چرای آنان باشند و اگر سوژه ها مقاومت می کردند و از تهدید فرماندهان زن هراس به دل راه نمی دادند شبانه آنان را سر به نیست می کردند دیگر کسی ردی از آنان پیدا نمی کرد و هرگز معلوم نمی شد به کجا منتقل شدند؟ و چه بلایی به سرشان آورده اند؟<br /> ادامه دارد&#8230;  ناصر سید بابایی <br /> عضو سابق مجاهدین و ارتش به اصطلاح آزادیبخش</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/12579">حقایقی درباره جنایات و شکنجه های سران مجاهدین &#8211; قسمت ششم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/12579/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>حقایقی درباره جنایات و شکنجه های سران مجاهدین &#8211; قسمت پنجم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/12541</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/12541#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 18 May 2012 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبات حاکم بر اشرف]]></category>
		<category><![CDATA[ناصر سید بابایی]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری مجاهدین با صدام]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2012/05/19/%d8%ad%d9%82%d8%a7%db%8c%d9%82%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%a7%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d9%88-%d8%b4%da%a9%d9%86%d8%ac%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d8%b1%d8%a7%d9%86-3/</guid>

					<description><![CDATA[<p>فرمانده اکیپ امریکایی یک برگ کاغذ A4  سیاه و سفید که نقشه ی منطقه روی آن ترسیم شده بود را روی ماشین ما گذاشت و با جلیل طوسی دوباره مشغول صحبت شد وقتی مجید شکوه زاده نقشه خودمان را بیرون آورد و بر اساس آن به فرمانده امریکایی توضیح داد او بسیار متعجب شد و گفت که نقشه ما سیاه و سفید است و خیلی دقیق نیست اما نقشه های شما رنگی و با توضیحات و مختصات دقیق است این قضیه ثابت می کرد سازمان چقدر همکاری دقیق با استخبارات رژیم بعثی صدام داشت و از طرف آنها حمایت می شد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/12541">حقایقی درباره جنایات و شکنجه های سران مجاهدین &#8211; قسمت پنجم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در قرارگاه 12 شاهد بودم کلیه نقشه های زمین را که نیروهای رژیم صدام به ما داده بودند تا بر روی همین نقشه ها کار کنیم حاوی آخرین اطلاعات، مقیاس و اندازه های دقیق بودند فرمانده ام مجید شکوه زاده به بچه ها گفت که این نقشه ها توسط استخبارات عراق چاپ و به دست ما رسیده است و بسیار حائز اهمیت هستند.<br /> یک روز با دو خودروی تویوتا وانت قرارگاه 12 برای شناسایی جاده سه راه نفت خانه عازم شدیم درحال شناسایی بودیم که به یک گشت امریکایی برخورد کردیم. پس از صحبت با آنها توسط مترجم &quot; جلیل طوسی &quot; معاون مجید شکوه زاده  FA  یگان، فرمانده اکیپ امریکایی یک برگ کاغذ A4  سیاه و سفید که نقشه ی منطقه روی آن ترسیم شده بود را روی ماشین ما گذاشت و با جلیل طوسی دوباره مشغول صحبت شد وقتی مجید شکوه زاده نقشه خودمان را بیرون آورد و بر اساس آن به فرمانده امریکایی توضیح داد او بسیار متعجب شد و گفت که نقشه ما سیاه و سفید است و خیلی دقیق نیست اما نقشه های شما رنگی و با توضیحات و مختصات دقیق است این قضیه ثابت می کرد سازمان چقدر همکاری دقیق با استخبارات رژیم بعثی صدام داشت و از طرف آنها حمایت می شد. نفرات گشت شناسایی ما در آن هنگام 1ـ مجید شکوه زاده FA  2ـ جلیل طوسی معاون FA  3ـ اکبر بیگدلی راننده تانک و فرمانده دسته 4ـ میر حسین حسینی راننده تانک و معاون دسته 5ـ مهدی پورقاسم 6ـ حشمت الله ایران پناه (نام مستعار آرمین) 7ـ قاسم بودند. بعد از زمان خلع سلاح این نقشه ها را در انبار قرارگاه 4 که بین سالن غذاخوری و آسایشگاهها ساخته شده بود مخفی کردند اما بعد از مدت کوتاهی فرماندهان سازمان برای از بین بردن مدارک و اسناد همکاری کامل مجاهدین با ارتش و سازمان اطلاعات و امنیت صدام کلیه این نقشه ها را سوزاندند و از بین بردند. همچنین در سیستم رایانه ای ارتش، برنامه کامپیوتری به نام فلش پوینت که حاوی نرم افزار جنگ و ساخته یوگسلاوی سابق و امریکا بود نصب شده بود. توسط آن آموزش تانک و رانندگی، خدمه توپ چی و نفر پیاده در درون تانک مورد آموزش قرار می گرفت. این نرم افزار بر روی بسیاری از کامپیوترها که در حدود 20 الی 30 عدد تخمین زده می شد، نصب بود و از این طریق کلیه نیروهای ارتش تحت آموزش بودند.<br /> برای آموزش بیشتر و آشنایی سهل تر افراد ارتش با توجه به نقشه های حاوی مختصات دقیق که تا حدود کرمانشاه طراحی و به حالت سه بعدی ترسیم شده بود تا نیروها آشنایی دقیقی با مسیر داشته باشند. نفرات پیاده نیز با استفاده از این برنامه می توانستند در عملیات شرکت کرده و دشمن را منهدم کنند. این برنامه را سازمان یک سال قبل از حمله امریکا به عراق برای آماده سازی و هجوم به ایران تدارک دیده بود و بارها آن را آزمایش کرده بودند. بعد از جنگ فرماندهان سازمان همه این برنامه ها را قبل از اینکه به دست ارتش امریکا بیفتد منهدم و از بین بردند تا سند و مدرکی مبنی بر عملیات گسترده مسلحانه و تدارک جنگ با نیروهای ایرانی به دست نیروهای امریکایی نیفتد. برخی از کامپیوترها نیز به دستور فرماندهان زن عضو شورای رهبری در زیر خاک دفن شدند که بعضا به وسیله جداشدگان سازمان که به کمپ امریکا پناهنده شده بودند لو رفت و امریکائیها آنها را از زیر خاک بیرون کشیده و فیلم گرفتند و سند تهیه کردند.<br /> در قرارگاه 4 در مقر رقیه عباسی که مرکز فرماندهی FM  بود و متشکل از 4 قرارگاه و افراد قرارگاهها تحت فرماندهی این زن بودند حدود 4 کانکس چوبی سبز رنگ بود که درون این کانکس ها اتاق کار و اتاق جنگ در واقع بشمار می آمد و توسط ماسه شنی کلیه محدوده عملیات FM  را به فرماندهان GF و  FA  فرماندهان توضیح میدادند تا به منطقه آشنایی کامل داشته باشند اما بعد از حمله امریکا به عراق این مقر را خراب کردند کلیه ماکت ها را از بین بردند تا مدرکی دست امریکائیها نیافتد<br /> همچنین در کلیه قرارگاههای اشرف تمامی نوارها و فیلم های ضد امریکایی را فرماندهان سازمان سوزاندند تا امریکایی ها در موقع تردد چنین اسنادی را پیدا نکنند و متوجه مواضع ضد امریکایی سازمان نشوند.<br /> ادامه دارد&#8230; ناصر سید بابایی <br /> عضو سابق مجاهدین و ارتش به اصطلاح آزادیبخش</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/12541">حقایقی درباره جنایات و شکنجه های سران مجاهدین &#8211; قسمت پنجم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/12541/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>حقایقی درباره جنایات و شکنجه های سران مجاهدین &#8211; قسمت چهارم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/12381</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/12381#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 20 Apr 2012 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبات حاکم بر اشرف]]></category>
		<category><![CDATA[ناصر سید بابایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2012/04/21/%d8%ad%d9%82%d8%a7%db%8c%d9%82%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%a7%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d9%88-%d8%b4%da%a9%d9%86%d8%ac%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d8%b1%d8%a7%d9%86-2/</guid>

					<description><![CDATA[<p>به اعتقاد من از همین سلاحها در زمان درگیری نفرات مجاهدین با پلیس عراق در 19 فروردین ماه سال   1389 از سوی فرماندهان سازمان استفاده شده است. فرماندهان سازمان برای کشتن برخی از نفرات خودشان از آن ها استفاده کردند تا وانمود کنند پلیس عراق دست به این کار زده است. ولی پلیس عراق نیز طی اطلاعیه ای گفت با توجه به شواهد و مستندات زیادی که دکتر های معالج مجروحان به ما ارائه دادند بسیاری از نفرات مجروح و کشته شده از فاصله خیلی نزدیک هدف قرار گرفته اند و بیشتر گلوله ها به مغز و قلب اصابت کرده است</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/12381">حقایقی درباره جنایات و شکنجه های سران مجاهدین &#8211; قسمت چهارم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بعضی از نفرات جدا شده در کمپ امریکا (تیف) تعریف کردند که در زمان جنگ و دوران پراکندگی سران سازمان فرصتی یافتند تا از شر بعضی افراد مسئله دار و متناقض نسبت به ماهیت و خطوط سیاسی و نظامی سازمان که از دستشان به تنگ آمده بودند راحت شوند آنان را به بهانه ی بمباران هوایی کشتند و در بیابانهای عراق دفن کردند برخی از آنها داخل اشرف دفن شده اند دقیقا در بیرون از سیم خاردارهای اشرف کنار زاغه های مهمات و&#8230;، تا نفرات متوجه چنین رذالت سران سازمان نشوند.<br /> برخی از افراد جدا شده در کمپ امریکا شهادت دادند که فرماندهان سازمان FA  با حالت تهدید به آنها گفتند در روستاهای اطراف اشرف افراد معترض و خواهان جدایی از سازمان را بدون سنگ قبر طوری دفن می کنند که کسی حتی جسدش را پیدا نکند و هویتش فاش نگردد. اگر شما نیز بخواهید به سازمان خیانت کنید و طعمه شوید چنین بلایی بر سرتان خواهیم آورد.طرح چنین مسائلی از سوی FA های قرارگاهها در اشرف واقعیت داشت زیرا من و خیلی از نفرات شاهد بودیم که در مزار، قبرستان داخل اشرف این مسئله نمود عینی دارد زیرا عکس اجساد داخل قبرها با اسامی روی قبر تطابق نداشتند بعضا اسامی جعلی و نادرست روی قبرها در مزار حک شده است. دوران خلع سلاح نیروهای سازمان در زمان خلع سلاح در پادگان امام ویس که قبلا محل پادگان نظامی رژیم صدام حسین معدوم بود نیروهای امریکایی پس از اجرای یک مراسم نمادین از تک تک نفرات سازمان سلاحها و مهمات را تحویل گرفتند. سپس همگی سوار خودروها شده و برای حرکت به سمت اشرف آماده شدیم. فرماندهان سازمان بر خلاف توافقی که با امریکائیها داشتند تعدادی مسلسل کلاش و مقداری مهمات را پنهان کردند و به امریکائیها ندادند در هنگام حرکت به سمت اشرف وقتی سوار خودرو شدیم پنهانی به ما سلاح کلاش دادند و گفتند برای حفاظت از جان خود تا اشرف مسلسل کلاش را با خود داشته باشید!! بقیه مهمات را نیز در راه به شما تحویل خواهیم داد. در صورتی که امریکائیها طبق توافق قرار شده بود حفاظت از جان نفرات را در حین حرکت به اشرف بر عهده بگیرند و در واقع اسکورت ما بر عهده امریکائیها بود و تحت حفاظت آنها به اشرف رفتیم. من به همراه دو نفر دیگر سوار آمبولانس قرارگاه 12 بودم مسلسل کلاش داشتیم خشاب های پر به ما تحویل دادند. بعد از اینکه از سازمان جدا شده به کمپ امریکا رفتم نفرات بسیاری از اعضای قدیمی و جدید از جمله راننده یکی از آیفاها به نام فرهاد صداقت مسئول بهداری نیز بود تعریف می کردند که هنگام بار زدن به آیفاها توسط مسئولین و فرماندهان زن وادار شدند تا مخفیانه از جعبه مهمات های تحویلی به امریکائیها آرپی جی و چندین قبضه سلاح کلاش، کلت کمری و نارنجک دستی بردارند و به اشرف منتقل کردند. بهانه سران سازمان در رعایت نکردن مفاد توافق با امریکائیها نیز این بود که برای روز مبادا این سلاحها را در اختیار خود نگاه می دارند. به اعتقاد من از همین سلاحها در زمان درگیری نفرات مجاهدین با پلیس عراق در 19 فروردین ماه سال   1389 از سوی فرماندهان سازمان استفاده شده است. فرماندهان سازمان برای کشتن برخی از نفرات خودشان از آن ها استفاده کردند تا وانمود کنند پلیس عراق دست به این کار زده است. ولی پلیس عراق نیز طی اطلاعیه ای گفت با توجه به شواهد و مستندات زیادی که دکتر های معالج مجروحان به ما ارائه دادند بسیاری از نفرات مجروح و کشته شده از فاصله خیلی نزدیک هدف قرار گرفته اند و بیشتر گلوله ها به مغز و قلب اصابت کرده است در حالی که فرماندهان پلیس عراقی به نیروهایشان دستور داده بودند در صورت تهاجم نیروهای سازمان به آنها جهت دفاع از خود باید از کمر به پایین شلیک کنند.<br /> یکی از نفراتی که شاهد مخفی کاری های سازمان در پنهان کردن سلاح و مهمات و نقض مفاد پیمان با امریکائیها برای خلع سلاح کامل است داریوش قنواتی می باشد او خود یکی از افرادی بود که در پنهان کردن سلاح ها و مهمات در اشرف نقش داشت و با لودر مهمات و سلاح ها را در زیر خاک مخفی کرد. <br /> البته چندین مورد مخفی کاری مهمات از سوی نفرات جدا شده که به کمپ امریکا پناهنده شدند لو رفت با شهادت آنها امریکائیها برخی از سلاح ها و مهمات را از دل خاک بیرون کشیدند و ضبط کردند همه این عملیات از سوی امریکائیها فیلمبرداری شده است که سند معتبر و شاهدی است برای نقض متعدد عهد نامه ها و پیمان نامه ها با امریکائیها که فرماندهان سازمان حتی به آن نیز پایبند نبودند. ادامه دارد&#8230;<br /> ناصر سید بابایی <br /> عضو سابق مجاهدین و ارتش به اصطلاح آزادیبخش</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/12381">حقایقی درباره جنایات و شکنجه های سران مجاهدین &#8211; قسمت چهارم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/12381/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>حقایقی درباره جنایات و شکنجه های سران مجاهدین &#8211; قسمت سوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/12340</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/12340#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 14 Apr 2012 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خودکشی و خودسوزی نتیجه مناسبات فرقه ای]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبات حاکم بر اشرف]]></category>
		<category><![CDATA[ناصر سید بابایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2012/04/15/%d8%ad%d9%82%d8%a7%db%8c%d9%82%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%a7%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d9%88-%d8%b4%da%a9%d9%86%d8%ac%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>صادق اهل کرمانشاه یا سنندج، عینکی و موهای سرش ریخته بود. اهل سیاست نبود. سازمان و تشکیلات مجاهدین را قبول نداشت. سال 80 در قسمت ورودی او را دیدم. بعدها به عنوان کاندید عضویت شناخته می شد. در قرارگاه 4 ارتش سازماندهی شد پس از رفتن به زمین و پراکندگی به دلیل فشارهای روحی و روانی که از سوی مسئولین زن سازمان بر وی وارد می شد و تهدیدهای مکرر و آزار و اذیت های فرماندهان مرد قرارگاه 4 در هنگام استقرار در سه راه امام ویس ـ نفت خانه و جلولا که خارج از جاده مستقر بودند در داخل سنگر با سلاح کلاش خودکشی کرد</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/12340">حقایقی درباره جنایات و شکنجه های سران مجاهدین &#8211; قسمت سوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>قسمت پذیرش<br /> پویا (اسم مستعار): جوان 25 ساله اهل کرج بود با موهای خرمایی، لاغر اندام و با قد 185 سانتی متر. در ترکیه رابط سازمان با توسل به دروغ گویی و وعده پناهندگی در اروپا و پیدا کردن کار او را فریب داده به عراق می فرستد. پویا نیز بشدت مسئله دار بود به این دلیل مدتها در قسمت پذیرش ماند. بعدها در مراسم جشن در قرارگاه 12 در مرداد سال 1381 او را دوباره دیدم ولی بعد از آن روز متاسفانه هیچ اطلاعی از زنده بودن وی ندارم در کمپ امریکا هم بچه های جدا شده هیچ اطلاعی از وی نداشتند که سازمان این عنصر به اصطلاح اخراجی را کجا فرستاده است و چه بلایی بر سرش آمده است؟<br /> در قسمت پذیرش هادی لاری عضو برجسته سازمان که اهل خوزستان بود و در سازمان در پست های مختلف فعالیت دارد در شکنجه و کتک کاری افراد مسئله دار به همراه نادر رفیعی نژاد و تقی (شکنجه گران معروف سازمان) نقش مستقیم داشت آنها نفراتی را که نسبت به ایدئولوژی و خط مشی سازمان مسئله دار شده بودند شبانه از آسایشگاه بیرون کشیده و در اتاق های ضد اطلاعات با تحت فشار قرار دادنشان و شکنجه وحشیانه آنها سعی داشتند از آنها به زور اعتراف بگیرند. ارتش &ndash; اشرف<br /> در مرداد ماه سال 81 در قرارگاه 12 طی یک مراسم نفراتی را که در قسمت ورودی &ndash; اداری و پذیرش دیده بودم به اصطلاح از چرخه عبور رد نشده و کنار گذاشته شده بودند و به عنوان اخراج شده از آنها نام می بردند به میدان صبحگاه آوردند پس از اتمام مراسم آنها را دوباره بردند. هیچکس اجازه تماس و صحبت با آنها را نداشت. مسئولین سازمان بشدت نفرات خودشان را چک می کردند که با آنها تماس نگرفته و صحبت نکنند و حرفی میان آنها رد و بدل نشود. پس از اینکه از اشرف خارج شده در کمپ امریکا مستقر شدم متوجه شدم هیچکس هیچ ردی و خبری از آنها ندارد به احتمال زیاد جلادان سازمان آنها را در داخل اشرف و یا در خارج از اشرف کشته و در جایی نامعلوم دفن کرده اند. دوره پراکندگی:<br /> 1- صادق اهل کرمانشاه یا سنندج، عینکی و موهای سرش ریخته بود. اهل سیاست نبود. سازمان و تشکیلات مجاهدین را قبول نداشت. سال 80 در قسمت ورودی او را دیدم. بعدها به عنوان کاندید عضویت شناخته می شد. در قرارگاه 4 ارتش سازماندهی شد پس از رفتن به زمین و پراکندگی به دلیل فشارهای روحی و روانی که از سوی مسئولین زن سازمان بر وی وارد می شد و تهدیدهای مکرر و آزار و اذیت های فرماندهان مرد قرارگاه 4 در هنگام استقرار در سه راه امام ویس ـ نفت خانه و جلولا که خارج از جاده مستقر بودند در داخل سنگر با سلاح کلاش خودکشی کرد و کشته شد جسد وی را فرماندهان سازمان شبانه در گونی گذاشته به جایی نامعلوم انتقال دادند و مشخص نشد درکجا دفن کردند؟<br /> 2- فردی دیگر که متاسفانه اسم وی یادم نیست و کرد بود در هنگام عزیمت به مقر در داخل آیفا با کلاش چند تن از فرماندهان سازمان و مسئولین قرارگاه خودش را که بسیار وی را اذیت کرده بودند به رگبار بسته و فرار می کند. مسئولین سازمان با دو خودروی تویوتا وانت دنبالش رفته و با شلیک مسلسل او را می کشند. چند فرمانده FA پس از رسیدن به بالای جسدش با کلاش او را به رگبار می بندند تمام فشنگ های مسلسل شان را به شکم و جسد وی خالی می کنند سپس به دیگران به دروغ می گویند که او نفوذی بود در صورتی که تا دو روز قبل از این ماجرا با وی سر یک سفره غذا می خوردند و به عنوان عضو ارتش آزادیبخش شناخته می شد. برادر حشمت اله ایران پناه (نام مستعار آرمین) که در قرارگاه 5 سازماندهی شده بود شاهد این ماجراست وی این ماجرای دردناک را در کمپ امریکا برای من و تعدادی از جدا شدگان سازمان تعریف کرد و گفت بعد از دیدن این صحنه جنایت و تبهکاری فرماندهان سازمان به مدت یک یا دو هفته قادر به خوردن غذا نبودم و حال آشفته ای داشتم زیرا صحنه جنایت در برابر چشمانم پدیدار می شد. ادامه دارد&#8230;<br /> ناصر سید بابایی <br /> عضو سابق مجاهدین و ارتش به اصطلاح آزادیبخش</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/12340">حقایقی درباره جنایات و شکنجه های سران مجاهدین &#8211; قسمت سوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/12340/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>حقایقی در باره جنایات و شکنجه های سران مجاهدین &#8211; قسمت دوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/12307</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/12307#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 09 Apr 2012 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبات حاکم بر اشرف]]></category>
		<category><![CDATA[ناصر سید بابایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2012/04/10/%d8%ad%d9%82%d8%a7%db%8c%d9%82%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%a7%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d9%88-%d8%b4%da%a9%d9%86%d8%ac%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>شخصی به نام مهدی برائی با نام مستعار برنا که بعدها به همراه سری دوم جدا شدگان سازمان به ایران بازگشت به دلیل کنجکاوی و نگاه کردن به داخل ماشین های قسمت اداری که در حیاط پارک می شد با تاخیر یک هفته ای و پس از ما او را به پذیرش آوردند وقتی از او سوال کردم که چرا به پذیرش دیر منتقل شدی؟ گفت: مرا به ضد اطلاعات بردند و آن قدر سین جین کردند فحش و دشنام دادند و افترا زدند تا اعتراف کنم نفوذی رژیم ایران هستم آن هم به دلیل اینکه به داخل ماشین های پارک شده در حیاط نگاه کرده ام!!</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/12307">حقایقی در باره جنایات و شکنجه های سران مجاهدین &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>پروسه قسمت ورودی<br /> در قسمت ورودی فردی به نام حسین اهل اصفهان بود که به دلیل عدم پذیرش ایدئولوژی سازمان، مسئولین مجاهدین او را ماهها در قسمت ورودی نگه داشتند و به قسمت پذیرش نمی آوردند. پس از مدتی من از قسمت ورودی و سپس از قسمت پذیرش منتقل شده و به ارتش رفتم. در یکی از روزها طی مراسم جشن در میدان صبحگاه حسین را به همراه چند اخراج شده سازمان زنده دیدم اما پس از آن دیگر اطلاعی از وی نداشتم حتی در هنگام جدایی از سازمان و خروج از اشرف.<br /> باید به موضوع مهمی اشاره کنم نفراتی که چند ماه قبل ازجنگ عراق با امریکا به سازمان وارد شده بودند و در قسمت خروجی و یا ورودی اشرف با سازمان مشکل داشتند و منجر به اخراج آنها شده بود همگی بعد از جنگ در کمپ امریکا مشاهده شدند و زنده بودند آن هم به دلیل اینکه سازمان از امریکا ترس داشت و برای حفظ چهره سیاسی خود با نفرات مسئله دار برخورد دفعی و حذفی نکرده بود اما نفرات مسئله داری که بعد از ورود من به اشرف یعنی سال 1380 وارد قسمت های ورودی و پذیرش اشرف شده و اما ایدئولوژی سازمان را نپذیرفته بودند یا به هر دلیلی نمی خواستند در اشرف بمانند و خواهان خروج از سازمان بودند و به این دلیل به اصطلاح اخراجی بودند من آنها را بعد از جنگ عراق و امریکا در اشرف یا در کمپ امریکا ندیدم از زنده بودن یا مرگ آنها نیز اطلاع دقیقی ندارم. البته مشخص است سازمان در دوران حاکمیت صدام قدرت مانور زیادی علیه نیروهای خود داشت و هر گونه برخورد و رفتاری را با نیروهای مستقر در قرارگاههای عراق حق خود می دانست قطعا فرماندهان مجاهدین نیروهای مسئله دار با سازمان را با زدن انگ و تهمت های گوناگون از بین برده اند. پروسه قسمت اداری<br /> در قسمت اداری که مراحل کاغذ بازی سازمان بود و به خصوص مصاحبه لعیا خیابانی خواهر موسی خیابانی از اعضاء برجسته سازمان با نفرات، شخصی به نام مهدی برائی با نام مستعار برنا که بعدها به همراه سری دوم جدا شدگان سازمان به ایران بازگشت به دلیل کنجکاوی و نگاه کردن به داخل ماشین های قسمت اداری که در حیاط پارک می شد با تاخیر یک هفته ای و پس از ما او را به پذیرش آوردند وقتی از او سوال کردم که چرا به پذیرش دیر منتقل شدی؟ گفت: مرا به ضد اطلاعات بردند و آن قدر سین جین کردند فحش و دشنام دادند و افترا زدند تا اعتراف کنم نفوذی رژیم ایران هستم آن هم به دلیل اینکه به داخل ماشین های پارک شده در حیاط نگاه کرده ام!!<br /> واقعیت این بود که مهدی برائی (برنا) در پذیرش بارها از مسئولین سازمان درخواست تماس با خانواده اش را کرد بر این خواسته خود پافشاری می کرد حتی بارها با التماس از آنها خواست که به تقاضای وی گوش کنند اما فرماندهان سازمان اهمیتی ندادند تا اینکه یک روز فرار کرد و خود را به سیم های خاردار اشرف هم رساند که سربازان صدام او را دستگیر کردند و تحویل سازمان دادند. برنا بعدها تعریف کرد وی را شبانه به قسمت بازجویی بردند مسئولین ضد اطلاعات از سقف آویزانش کردند با مشت و لگد به جانش افتادند از وی خواستند تا اعتراف کند که نفوذی است و علت فرارش از اشرف انتقال اطلاعات مجاهدین به ایران است در صورتی که واقعیت اینگونه نبود برنا به دلیل فشار روحی و روانی که مسئولین سازمان بر وی وارد کرده بودند آشفته حال بود حتی امکان یک تماس چند دقیقه ای با خانواده اش از او سلب شده بود به این خاطر تصمیم به فرار گرفت او یک فرد عادی بود در کشور امارات در یک کافه کار می کرد که رابطین سازمان با وعده اخذ پناهندگی اروپا و زندگی بهتر فریبش داده به عراق فرستادند. بارها فرماندهان سازمان برنا را به دلیل ناسازگاری اش تهدید به جاسوسی کرده به وی می گفتند تحویل استخبارات رژیم صدام می دهند و در زندان مخوف صدام موسوم به ابوغریب مدت هشت سال زندانی خواهد شد. وی به هیچوجه روحیه سیاسی یا مبارزه و نظامی گری نداشت در اشرف نیر دوستی نداشت بشدت تو لاک خودش بود. اما مسئولین احمق و ابله سازمان قصد داشتند از وی که یک فرد بسیار ساده دل و خنثی بود یک عنصر سیاسی، تشکیلاتی و تروریست بسازند.<br /> پروسه پذیرش <br /> در قسمت پذیرش چند بلوچ بودند که رابطین سازمان با فریبکاری و وعده کاریابی از پاکستان به عراق می فرستند در میان آنها فردی به نام عبدالقادر جیلانی بود که در پاکستان کار می کرد وی ابدا فردی سیاسی نبود اهل عیش و نوش و زندگی بود او را به زور و اجبار از قسمت ورودی و اداری به قسمت پذیرش آوردند و سعی داشتند ایدئولوژی سازمان را به وی تحمیل کنند تا دیدگاههای سیاسی سازمان را پذیرفته و خط مشی تروریستی سازمان را تایید کند اما وی هرگز نپذیرفت. پس از 11 ماه که در پذیرش مستقر بودیم به ارتش منتقل شدیم اما جیلانی در همانجا ماند. در قرارگاه 12 یک بار در مراسم صبحگاه او را به همراه چند نفر دیگر به مراسم آوردند متاسفانه بعد از آن روز دیگر از او خبری نبود حتی در کمپ امریکا هم دیده نشد و معلوم نشد که سرانجام چه بلایی به سرش آورده اند؟ البته در کمپ امریکا بین اعضای جدا شده ی سازمان شایع شده بود که فرماندهان مجاهدین او و تعدادی دیگر را تا مرز ایران و لب رودخانه برده و رهایشان می کنند تا به ایران بازگردند در حین حرکت به سوی مرز ایران از پشت آنها را با تیر می زنند و به قتل می رسانند.<br /> ادامه دارد&#8230;<br /> ناصر سید بابایی <br /> عضو سابق مجاهدین و ارتش به اصطلاح آزادیبخش</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/12307">حقایقی در باره جنایات و شکنجه های سران مجاهدین &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/12307/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>حقایقی در باره ی جنایات و شکنجه های سران مجاهدین &#8211; قسمت اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/12286</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/12286#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 04 Apr 2012 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خودکشی و خودسوزی نتیجه مناسبات فرقه ای]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبات حاکم بر اشرف]]></category>
		<category><![CDATA[ناصر سید بابایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2012/04/05/%d8%ad%d9%82%d8%a7%db%8c%d9%82%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%db%8c-%d8%ac%d9%86%d8%a7%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d9%88-%d8%b4%da%a9%d9%86%d8%ac%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d8%b1%d8%a7%d9%86/</guid>

					<description><![CDATA[<p>مارک تروریسم که بر پیشانی مجاهدین خورده است اعتراف به یک واقعیت است. مجاهدین این گروه خشن همیشه و در همه حال تروریست های واقعی هستند اگر سران مجاهدین سعی دارند به دروغ شعار مبارزه برای آزادی و عدالت بدهند اما ماهیت واقعی آنها چیز دیگری است. گروه مجاهدین در قتل و شکنجه، تهدید و ارعاب، خرابکاری و تفتیش عقاید، نقض حقوق انسانها، تجاوز گستاخانه به حریم خصوصی نفرات با پوش ایدئولوژی نقش مستقیم دارند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/12286">حقایقی در باره ی جنایات و شکنجه های سران مجاهدین &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>طبق گزارش تلوزیونی اخبار 20:30 شبکه 2 سیمای جمهوری اسلامی ایران در مورخ 27/12/1390 در داخل قرارگاه اشرف یک گور دسته جمعی با اجساد نامعلوم و فاقد هویت کشف گردید آن هم در نقطه ای که اولین گروه 400 نفری از اعضای سازمان به پایگاه کمپ موقت ترانزیت منتقل شده بودند. این خبر حاکی از واقعیتی دارد که من در گزارشات و مقالات قبلی نسبت به این موضوع هشدار داده بودم که در سایت نجات انتشار یافت تا همگان بدانند سازمانی که دم از آزادی و آزادی خواهی می زند و بیگانگان سنگ تروریست های رجوی را به سینه می زنند در درون مناسبات مجاهدین چه فجایع دهشتناکی رخ داده است و هم اکنون نیز تبهکاری و جنایت آنان ادامه دارد. قابل ذکر است بعد از خروج کامل نیروهای سازمان از اردوگاه اشرف حقایق بیشتری از جنایات سازمان روشن خواهد شد و تبهکاری سران سازمان عیان می گردد و اسناد جنایات آنان از دل خاک بیرون خواهد زد. همچنان که نیروهای امریکایی نیز به چند نمونه از هزاران سند دفن شده توسط این سازمان پی برده و از تک تک آنها فیلم و عکس گرفتند این اسناد به جهانیان ثابت کرده است مارک تروریسم که بر پیشانی مجاهدین خورده است اعتراف به یک واقعیت است. مجاهدین این گروه خشن همیشه و در همه حال تروریست های واقعی هستند اگر سران مجاهدین سعی دارند به دروغ شعار مبارزه برای آزادی و عدالت بدهند اما ماهیت واقعی آنها چیز دیگری است. گروه مجاهدین در قتل و شکنجه، تهدید و ارعاب، خرابکاری و تفتیش عقاید، نقض حقوق انسانها، تجاوز گستاخانه به حریم خصوصی نفرات با پوش ایدئولوژی نقش مستقیم دارند. من در این مقاله سعی خواهم کرد برای ادعای خودم به موارد ذیل با سند و مدرک اشاره کنم تا همگان در جریان تبهکاری سران مجاهدین باشند و قضاوت عادلانه کنند. پروسه آشنایی با مجاهدین در تیرماه 1380<br /> 1ـ مجید قلیزاده &ndash;اهل کرج &ndash; جوشکار و لوله کش ساختمان<br /> 2- هدایت مختارپور &ndash; اهل مسجد سلیمان &ndash; بیکار<br /> با مجید قلیزاده در ترکیه آشنا شدم او در ایران هوادار سازمان بود مدتی با هم بودیم سپس با هماهنگی رابطین سازمان در ترکیه به سفارت عراق رفته و ویزای عراق را گرفتیم از طریق دبی با کشتی به بندر الم القصر عراق رفتیم بعد رابطین سازمان ما را به بغداد منتقل کردند پس از یک هفته اقامت در پایگاه سازمان به اشرف رفتیم. در ورودی بعد از تست اداری و مصاحبه ای که لعیا خیابانی با ما کرد به قسمت پذیرش وارد شدیم به دلیل اینکه مجید به مسئولین سازمان گفت در لوله کشی ساختمان مجلس شورای اسلامی کار کرده است در قسمت ورودی مسئولین پذیرش همچون نادر رفیعی نژاد و فردی به نام تقی که برای ضد اطلاعات کار می کردند و نیز فرشته شجاع فرمانده پذیرش از وی خواستار کشیدن نقشه ی مجلس شورای اسلامی شدند. این کاری بود که هر کس طبق مستنداتی که خودش در محل و شهر خودش داشت و اطلاعاتی از پادگان نظامی &ndash; نیروگاه &ndash; کارخانه های دولتی یا خصوصی مهم داشت سران سازمان وادارش می کردند که با جزئیات دقیق آنها را کشیده و توضیح دهد در این رابطه فردی به نام حسین (اسم مستعار) که مسئول بخش اطلاعات بود در قسمت ورودی، اطلاعات ریز افراد را گرفته و وارد لب تاب خودش  می کرد. مجید قلیزاده پس از همکاری با سازمان به دلیل پی بردن به ماهیت واقعی مجاهدین نتوانست با تشکیلات همخوانی کند و بنای ناسازگاری گذاشت او را در قسمت پذیرش از جمع بچه ها خارج کردند و سرانجام معلوم نشد که چه بلایی به سرش آوردند و هیچ اطلاعی از وی نداریم؟ هدایت مختارپور در ابتدای آشنایی من با سازمان در ترکیه در خرداد ماه سال 1380 در هتل کوناک جنب هتلی بود که من در آنجا مستقر بودم رابط سازمان به نام علی وی را زودتر از ما از طریق قطار راهی عراق کرد. وی در قسمت ورودی اشرف با مسئولین سازمان به دلیل بی اهمیتی به خواسته هایش درگیر شد او را بشدت مورد ضرب و شتم قرار دادند سپس از جمع افراد خارج کرده و دیگر خبری از او نبود. تا اینکه یک روز در قرارگاه 12 در مراسم جشن در میدان صبحگاه او را مغموم و پریشان حال دیدم پس از جدایی از سازمان و ورود به کمپ امریکا در پیگیری های که کردم کسی از هدایت و سرنوشت او اطلاعی نداشت و مشخص نشد سازمان چه بلایی به سرش آورده است؟<br /> ادامه دارد&#8230;<br /> ناصر سید بابایی<br /> عضو سابق مجاهدین و ارتش به اصطلاح آزادیبخش ملی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/12286">حقایقی در باره ی جنایات و شکنجه های سران مجاهدین &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/12286/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گفتگو با آقای ناصر سید بابایی عضو سابق مجاهدین &#8211; قسمت چهارم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8270</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8270#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 02 Sep 2009 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اعضا جدا شده از مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبات حاکم بر اشرف]]></category>
		<category><![CDATA[ناصر سید بابایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2009/09/03/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%b5%d8%b1-%d8%b3%db%8c%d8%af-%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%b9%d8%b6%d9%88-%d8%b3%d8%a7%d8%a8%d9%82-4/</guid>

					<description><![CDATA[<p>نشست شرم بعد از گذشت 8 ماه از آزادی مریم و درست 8 روز مانده به عید نوروز 83 برگزار شد. هدف از این نشست این بود تا به ما بگویند شما مسئولیت خودتان را در قبال مریم و آزادی او به خوبی انجام ندادید!! و اینکه چرا نفرات در موقع دستگیری مریم شرم نکردند و شرمنده نشدند که وی دستگیر شده است!! این دیگر شاهکار سران سازمان بود.  به نظرم موضوع نشست یکی از افتضاحات تاریخی سازمان است که در کلیه ی سطوح برگزار کردند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/8270">گفتگو با آقای ناصر سید بابایی عضو سابق مجاهدین &#8211; قسمت چهارم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>خودسوزی اعضاء مجاهدین، پیروزی وجدان تیره بخت آرش رضایی: فکر کنم خوب به یاد داشته باشید در نشستی موسوم به شرم که بعد از آزادی مریم و چند روز مانده به عید نوروز سال 1383 برگزار شد رهبران مجاهدین سعی داشتند علیرغم تحمیل خود سوزی های نابخردانه به عناصر تشکیلاتی در 17 ژوئن با انگیزه ی تحت فشار گذاشتن مسئولین قضایی و نیروهای ویژه ی ضد تروریستی فرانسه جهت آزادی مریم، همچنان کادرها و عناصر تشکیلاتی را در قرارگاه اشرف وامدار مریم و رهبری عقیدتی کنند و با ترتیب دادن نشست عمومی، افراد مستقر در قرارگاه اشرف را با شستشوی مغزی و تحت القائات سیستماتیک در وضعیت ذهنی و روانی قرار دهند که احساس شرم کنند که چرا برای مریم و آزادی او آنگونه که باید جانفشانی نکردند و به تعبیر و توصیفی ژرف و عمیق نقش &quot; بردگان مدرن &quot; را به خوبی ایفاء ننمودند. در این رابطه چه نظری دارید؟ ناصر سید بابایی: بله خوب به یاد دارم این نشست آخرین نشستی بود که من قبل از خروج از اشرف و بازگشت به میهن عزیزمان ایران بالاجبار در آن شرکت داشتم با عنوان نشست شرم. <br /> نشست شرم همانطور که آرش جان اشاره کردید بعد از گذشت 8 ماه از آزادی مریم و درست 8 روز مانده به عید نوروز 83 برگزار شد. هدف از این نشست این بود تا به ما بگویند شما مسئولیت خودتان را در قبال مریم و آزادی او به خوبی انجام ندادید!! و اینکه چرا نفرات در موقع دستگیری مریم شرم نکردند و شرمنده نشدند که وی دستگیر شده است!! این دیگر شاهکار سران سازمان بود. به نظرم موضوع نشست یکی از افتضاحات تاریخی سازمان است که در کلیه ی سطوح برگزار کردند. ولی آنقدر مفتضح و خنده دار بود که سر انجام من به دیوانگی اعضاء و سران سازمان پی بردم. <br /> آخه بحث های نشست شرم خیلی مضحک و تعجب آور بود. مثلا از من و سایر نیروها می خواستند در نشست جمعی و بعد از آزادی مریم که هشت ماه می گذشت به خاطر دستگیر شدن مریم شرم کنیم. حال اینکه: اولا شوهرش مسعود او را به فرانسه فرستاده بود پس باید او یعنی مسعود شرم می کرد. <br /> ثانیا من مریم را به فرانسه نفرستادم که شرمنده اش بشوم. <br /> ثالثا مریم در بحبوحه درگیری و شرایط بحرانی که نیروهای سازمان در عراق قرار داشتند به جای پایداری و روحیه دادن به نیروها به فرانسه فرار کرد، پلیس او را دستگیر می کند. خوب این موضوع چه ربطی به من و سایر نفرات قرارگاه اشرف داشت؟ مریم می خواست به فرانسه نرود و دستگیر نشود. <br /> رابعا شرم کلمه ی است که در تعریف برای موقعی و حالتی بکار می رود کسی عمل زشتی را انجام بدهد و در قبال عمل زشتی که انجام داده است اظهار ندامت و پشیمانی کرده و از خود شرم داشته باشد و این حالت را علنی نشان دهد. مصداق این کلمه یعنی شرم خود مریم بود که یک عمل زشت را انجام داده و از عراق در بحبوحه ی جنگ و بمباران نیروهای سازمان بخاطر ترس از مردن و برای نجات جانش با دهها میلیون دلار که ثمره ی تلاش چندین هزار نفر بود از عراق در رفت آن هم به صورتی که خیلی شرم آور بود یعنی باتغییر چهره بصورت یک زن فاحشه از مرز اردن یا سوریه خارج و وارد فرانسه می شود و بعد با آن همه پولی که با خود همراه داشت در بهترین هتل ها اقامت می کند تا به فرانسه برسد و در فرانسه با آن پول ها می خواهد چه کاری برای خلق قهرمان انجام بدهد؟ ایشان یعنی مریم باید شرمنده ی خود، شرمنده ی خلق قهرمان و شرمنده ی تمام اعمال خودش و دیگران باشد. شرمنده 3500 نفری که اکنون در عراق به خاطر وی دارند عذاب می کشند و در واقع دچار مرگ تدریجی شدند در حالی که او در اروپا خوش می گذراند و با سیاستمداران و پارلمانترهای بیگانه و ضد ایرانی لاس میزند.  تنظیم از آرش رضایی <br /> محل گفتگو: دفتر انجمن نجات آذربایجانغربی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/8270">گفتگو با آقای ناصر سید بابایی عضو سابق مجاهدین &#8211; قسمت چهارم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8270/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گفتگو با آقای ناصر سید بابایی عضو سابق مجاهدین &#8211; قسمت سوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8233</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8233#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 21 Aug 2009 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اعضا جدا شده از مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[خودکشی و خودسوزی نتیجه مناسبات فرقه ای]]></category>
		<category><![CDATA[عناوین برتر]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبات حاکم بر اشرف]]></category>
		<category><![CDATA[ناصر سید بابایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2009/08/22/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%b5%d8%b1-%d8%b3%db%8c%d8%af-%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%b9%d8%b6%d9%88-%d8%b3%d8%a7%d8%a8%d9%82-3/</guid>

					<description><![CDATA[<p>دستگیری مریم باعث شد در همه سطوح  و لایه ها در اشرف ریزش ذهنی بیشتری صورت بگیرد و ضدیت های زیادی با تشکیلات، ایدئولوژی و اصول سازمانی مجاهدین روی بدهد. به طوری که حاصل این اتفاق به بروز مشکلات درون تشکیلاتی عمده ای از جمله: عدم تشکیلات پذیری، عدم اجرای دستور مسئول،  عدم اجرای کار و کار به عنوان یک عمل تشکیلاتی،  برخوردهای فیزیکی و زد و خورد با مسئولین، محفل های گسترده درون تشکیلاتی که سرانجام به تناقضات اساسی و ریشه دار نفرات و به طور کلی به از هم پاشیدگی مناسبات داخلی و درون سازمانی منجر شود.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/8233">گفتگو با آقای ناصر سید بابایی عضو سابق مجاهدین &#8211; قسمت سوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>خودسوزی اعضاء مجاهدین، پیروزی وجدان تیره بخت  آرش رضایی: در ذهنیت انسان مدرن عمل خود سوزی یا انتحاری واکنشی طبیعی و یا نرمال نسبت به پدیده ها و رویدادها نیست که ناشی از ذهنیت فرقه ای و ستیزه جوبانه است. خودسوزی یا قربانی نمودن افراد برای رهایی لیدر یا کسی که نقش رهبر سیاسی یا عقیدتی و تشکیلاتی را در یک گروه یا فرقه ایفاء می کند عملی ست متعلق به دوران مقابل مدرنیته و عصر حماقت بشری. چرا که همه انسانها از بدو تولد دارای حقوق ذاتی و برابر هستند و هیچکس نبایستی برای زندگی دیگری قربانی شود. این نکته ی مهم، امری مشهود و آشکار است. حال پرسش بنیادین این است چگونه رهبران مجاهدین همانگونه که شما اشاره کردید در مناسبات درون تشکیلاتی بر عمل<br /> خود سوزی افرادی چون ندا حسنی و صدیقه مجاوری برای رهایی خانم مریم عضدانلو از بازداشتگاه موقت شادمانی کرده و به خاطر آن احساس غرور می کردند در حالی که می بایست به خاطر تحت فشار روانی و ذهنی قرار دادن افراد قربانی، از عذاب وجدان رنج ببرند و از وادار نمودن عناصر تشکیلاتی به رفتار و اعمالی که با معیارها و ملاک های فکری و اجتماعی انسانها در دنیای مدرن همخوانی و سازگاری ندارد بشدت پرهیز کنند اما در فرقه ی مجاهدین چنین رویکردی مشاهده نمی گردد. چرا؟ <img decoding="async" hspace="10" alt="مسئولین قرارگاه اشرف و مسئولین فرمانده یگان ها مخصوصاً فرمانده خودم که خیلی از نفرات انتظار داشتند تا خودشان را برای آزادی مریم فدا کنند" vspace="10" align="left" src="https://st.nejatngo.org/Image/MEK/Self_Immolation/Self_Immolation_MKO_1.JPG" />ناصر سید بابایی: دیدگاه شما و نقطه نظراتتان آرش جان برای همه ما که بیرون از محیط قرارگاه اشرف بسر می بریم کاملا قابل درک و منطقی ست. اما وقتی افراد را در چارچوب روابطی بسته در نظر می گیریم که مدام مورد شستشوی ذهنی قرار می گیرند و از دنیای بیرون از قرارگاه اشرف بی اطلاع هستند. قضیه تفاوت می کند. وقتی در اشرف بسر می بردم در آن روزهای بحرانی و سر درگمی مسئولین سازمان، در باره ی خودسوزی افراد مجاهدین در رابطه با ماجرای دستگیری مریم و نیز در جریان آزادی مریم، در نشست های عمومی و اجباری در قرارگاه اشرف اعلام می شد که ما فرانسه را مجبور به عقب نشینی کردیم و باعث شدیم که مریم را آزاد کنند. به خصوص باید به تشکر و قدردانی فراوان سران سازمان از مسئولین شورای رهبری و مسئول کل اشرف اشاره کنم که تاکید داشت عملکرد آنان درحمایت از کلیه عملیات برای آزادسازی مریم قابل ستودنی است. این موضوع نشان می داد مجموعه سازمان در چتر و کنترل همه جانبه رهبری عقیدتی قرار دارد. که کاملاً کنترل شده تمامی اهداف اعتراضی را از جمله خود سوزی ها، تظاهرات در کشورهای اروپایی، و روند تشکیلات سیاسی، اجتماعی را رهبری می کرد تا هیچ یک از اعضاء خودسرانه دست به عملی نزنند و بر این اساس خودسوزی ها کاملا برنامه ریزی شده طرح ریزی گردید تا سر انجام مریم آزاد شد. <br /> اما از طرفی همین رویکرد دستگیری مریم باعث شد در همه سطوح و لایه ها در اشرف ریزش ذهنی بیشتری صورت بگیرد و ضدیت های زیادی با تشکیلات، ایدئولوژی و اصول سازمانی مجاهدین روی بدهد. به طوری که حاصل این اتفاق به بروز مشکلات درون تشکیلاتی عمده ای از جمله: عدم تشکیلات پذیری، عدم اجرای دستور مسئول، عدم اجرای کار و کار به عنوان یک عمل تشکیلاتی، برخوردهای فیزیکی و زد و خورد با مسئولین، محفل های گسترده درون تشکیلاتی که سرانجام به تناقضات اساسی و ریشه دار نفرات و به طور کلی به از هم پاشیدگی مناسبات داخلی و درون سازمانی منجر شود.  آرش رضایی: آقای ناصر سید بابایی، در آن شرایط بغرنج شما چه واکنشی نسبت به عمل خود سوزی داشتید؟<br /> ناصر سید بابایی: خوب عمل خودسوزی به خاطر آزاد شدن مریم از زندان فرانسوی ها برای من غیر قابل توجیه بود. اگر بخواهم دقیق تر و ریزتر شرح بدهم باید اشاره کنم به هنگامی که مسئولین قرارگاه اشرف و مسئولین فرمانده یگان ها مخصوصاً فرمانده خودم که خیلی از نفرات انتظار داشتند تا خودشان را برای آزادی مریم فدا کنند به پیش من آمدند و از من خواستند تا شخصاً نامه ی خودسوزی و درخواست خودسوزی را به سازمان بنویسم و اعلام کنم برای انجام این عمل آماده ام. اما از آنجایی که معتقد بودم خودسوزی عملی ضد انسانی و بر خلاف فرامین دین اسلام و اعتقادات خودم است و خود سوزی را عمل زشت و ناپسند می پنداشتم و اعتقاد نداشتم برای آزادی کسی از قید و بند دست به خودسوزی بزنم و معتقد بودم در آن شرایط خاص و خطرناکی که نیروها در حین پراکندگی در هنگام جنگ امریکا و عراق قرار داشتند نباید مریم از اشرف خارج می شد و نباید به فرانسه فرار می کرد تا پلیس او را دستگیر کند، پس چگونه ممکن بود برای آزادی مریم دست به خودسوزی بزنم. معتقد بودم تاوان دستگیری مریم را من نباید بدهم. زیرا هر کس مسئول انجام کارهای خویش است و نبایستی تاوان اشتباه دیگری را سایرین بر عهده بگیرند.<br /> در حالی که در سازمان رهبری ادعا داشت مسئول انجام همه کارها و اعمال و گناهان دیگران است و مسعود خود در نوارهای ایدئولوژیکی می گوید: همه به دنبال من بیائید و من مسئول همه گناهان و کرده های شما هستم. این نشان میدهد که مسئول دستگیری مریم هم مسعود است و او باید خود در برابر مقر پلیس فرانسه دست به خودسوزی می زد و نه افراد فریب خورده سازمان. <br /> ادامه دارد&#8230; آرش رضایی<br /> محل گفتگو: دفتر انجمن نجات آذربایجانغربی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/8233">گفتگو با آقای ناصر سید بابایی عضو سابق مجاهدین &#8211; قسمت سوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8233/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گفتگو با آقای ناصر سید بابایی عضو سابق مجاهدین &#8211; قسمت دوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8119</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8119#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 25 Jul 2009 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اعضا جدا شده از مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[خودکشی و خودسوزی نتیجه مناسبات فرقه ای]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم کنترل ذهن در مناسبات درونی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[عناوین برتر]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[ناصر سید بابایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2009/07/26/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%b5%d8%b1-%d8%b3%db%8c%d8%af-%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%b9%d8%b6%d9%88-%d8%b3%d8%a7%d8%a8%d9%82-2/</guid>

					<description><![CDATA[<p>برای همه به خوبی معلوم بود سازمان مجاهدین دستور خودسوزی ها را داده است و عمل خودسوزی یک اقدام از پیش طراحی شده بود. زیرا خانم مهناز فرمانده قرارگاه 12 در روز 19 ژوئن در نشست عمومی وقتی موضوع طرح خودسوزی را شنید به همه  گفت:" هیچ کس هیچ کاری نمی کند مگر اینکه سازمان به او دستور داده باشد و کسی حق ندارد خودسرانه دست به عملی بزند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/8119">گفتگو با آقای ناصر سید بابایی عضو سابق مجاهدین &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><strong>خودسوزی اعضاء مجاهدین، پیروزی وجدان تیره بخت </strong> آرش رضایی: آقای سید بابایی شما به نکته ی مهمی اشاره کردید به اینکه کادرها و افراد حاضر در قرارگاه اشرف بعد از اینکه خبر فرار خانم مریم عضدانلو و تعداد زیادی از رهبران و مسئولان بلندپایه فرقه ی مجاهدین مثل مهوش سپهری (نسرین) یا مهدی ابریشم چی به پاریس و دستگیری آنان به وسیله پلیس ضد تروریستی فرانسه را شنیدند، دچار تناقض شدند زیرا موضع فریبکارانه ی رهبران مجاهدین بر نیروهای تشکیلاتی آشکار گردید که منجر به بی اعتمادی و شک و تردید افراد مستقر در قرارگاه اشرف نسبت به نوک هرم رهبری و سازمان شد. واکنش مشخص افراد بعد از این واقعه را در صورت امکان توضیح دهید. <img decoding="async" hspace="10" alt="ناصر سید بابایی: برای همه به خوبی معلوم بود سازمان مجاهدین دستور خودسوزی ها را داده است و عمل خودسوزی یک اقدام از پیش طراحی شده بود." vspace="10" align="left" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Seyyed_Babaee/Seyyed_Babaee_Naser.jpg" />ناصر سید بابایی: همانطور که گفتم در آن شرایط بحرانی همه نیروها شوکه شدند. نیروها انتظار نداشتند در شرایط سخت و بحرانی رهبران و مسئولان بلند پایه سازمان علیرغم همه ادعاهایی که داشتند و شعارهایی که می دادند به فکر جان خود باشند و افراد سازمان را مثل گوشت دم توپ تنها گذاشته و به اصطلاح جیم شوند. در شب همانروز در قرارگاه اشرف تناقضات بیشتری در رابطه با خبر دستگیری مریم بیرون زد. بعد از انتشار خبر دستگیری مریم و مسئولان رده بالای سازمان در پاریس، شب 19 ژوئن موقع خوردن شام و بعد از شام، فیلم دستگیری هیئت همراه مریم و خود مریم در اخبار سیمای آزادی پخش شد. با دیدن هیئت همراه مریم، تناقضات بیشتری بیرون زده شد که از فردای آن روز در نشست ها ذکر شد و بعضاً به کتک کاری در سطوح MO و M و K کشیده می شد. <br /> تناقضات نفرات قرارگاه اشرف بیشتر حول این موارد بود: چرا مریم در فرانسه بسر می برد که دستگیر شد؟ چه کسی او را به فرانسه فرستاد؟ مگر قرار نبود همه نیروها و مسئولان و شورای رهبری در عراق بمانیم و جهت سمت سرنگونی رژیم حرکت کنیم؟ کی و در چه موقعی مریم به پاریس رفت؟ چرا به افراد ارتش آزادیبخش موضوع رفتن مریم و هیئت همراه را به پاریس اعلام نکردند؟ چرا ما (نفرات) در عراق این همه زجر بکشیم و در بحران و خطر باشیم و مریم در فرانسه در کمال آرامش و خوشی در فرانسه بسر برد؟ چرا در باره ی فرار مریم و مسعود و سایر مسئولان رده بالای سازمان بیانیه ای از سوی رهبری صادر نشده بود مبنی بر اینکه مریم و هیئت همراه عراق را با بیست میلیون دلار ترک کرده و در پاریس مستقر شده اند؟ مبلغ بیست میلیون دلار را چه کسی به مریم داده است؟ تا با خود به فرانسه ببرد؟<br /> این سوالات ذهن بچه ها را به خود سخت مشغول کرده بود آنان به خود می گفتند ثمره رنج و تلاش ما را مریم در فرانسه با ناز و نعمت خرج خواهد کرد و معلوم نیست سر و کله ی مسعود هم آنجا پیدا شود و او را هم دستگیر کنند. افراد قرارگاه اشرف از همدیگر می پرسیدند چرا مهدی ابریشم چی و مهوش سپهری نیز در کنار هستند؟ آنها در فرانسه چه کاری دارند؟ چرا رهبران بالای سر ما نیستند؟ و چرا به محض احساس خطر فرار کردند و رفتند و نیروها را تنها گذاشتند؟ نفرات به خود می گفتند رهبران سازمان ما را قربانی خودشان کردند و فرار کردند. از نظر افراد مستقر در اشرف آنها باید در عراق می ماندند. در واقع از نظر آنان دستگیری مریم به نوعی خیانت تلقی می شد و این تناقض سرمنشاء بسیاری از مشکلاتی شد که بعد از آن اتفاق افتاد.<br /> شما آرش جان پرسیدید بعد از مشخص شدن فرار مریم و مسئولان سازمان به پاریس واکنش افراد قرارگاه اشرف چه بود؟ باید اعتراف کنم همه نفرات روحیه خود را از دست دادند. بعد از خبر دستگیری مریم، کلیه ی کارهای روزانه دراشرف بصورت معلق ماند، کسی کار نمی کرد. کسانی که به کار می رفتند اظهار بی میلی می کردند و کار خاصی به صورت روزمره انجام نمی شد. حتی در نشست عملیات جاری نفرات حال و حوصله نداشتند و عملیات جاری به نشست جمعی و گروهی و یگانی تبدیل شده بود. <br /> در دو یا سه روز بعد از خبر دستگیری مریم تعداد تظاهرکنندگان برای مخالفت با دستگیری مریم در شهرهای اروپا به کمتر از 20 نفر می رسید ولی سازمان بعد از مدتی اعضای تشکیلاتی و افراد خانواده های سازمان در خارج از کشور را، سازماندهی کرد تا راهی سفارتخانه ها شدند از جمله سفارت فرانسه و مقر پلیس و شهرداری اورسواواز، این اعتراضات هم بصورت شبانه روز از تلویزیون سیمای آزادی در اشرف پخش می شد. <br /> در آن روزها نشست های داخل قرارگاه اشرف حاکی از کنترل بیشتر نفرات بود و افراد را تحت کنترل شدیدتری قرار دادند مبادا اقدام خودسرانه ای انجام بدهند. آرش رضایی: همانگونه که مطلع هستید سران دارودسته ی تروریست رجوی در پس از خودسوزی افراد تشکیلاتی در کشورهای اروپایی وقتی با واکنش منفی، تند و گزنده ی افکار عمومی و خبرنگاران رسانه های گروهی و یا سیاستمداران و پارلمانترهای اتحادیه اروپا و امریکایی مواجه شدند سعی کردند مسئولیت خود سوزی ها را متوجه افراد سوزانده شده، کنند که موضعی فریبکارانه و از سر درماندگی بود در باره این رویداد تلخ و مواضع فریبکارانه رهبری فرقه ی مجاهدین، مسئولین قرارگاه اشرف در آن ایام چه واکنشی نشان دادند؟  ناصر سید بابایی: برای همه به خوبی معلوم بود سازمان دستور خودسوزی ها را داده است و عمل خودسوزی یک اقدام از پیش طراحی شده بود. زیرا خانم مهناز فرمانده قرارگاه 12 در روز 19 ژوئن در نشست عمومی وقتی موضوع طرح خودسوزی را شنید به همه گفت: &quot; هیچ کس هیچ کاری نمی کند مگر اینکه سازمان به او دستور داده باشد و کسی حق ندارد خودسرانه دست به عملی بزند. ضمنا او گفت: &quot; هر کس هر کاری می خواهد انجام بدهد در کاغذ نوشته و درخواست خود را کتبی به سازمان اعلام نماید و ما تصمیم می گیریم که چه کاری انجام بشود یا نشود. &quot; این موضع مشخص مهناز ثابت می کند حتی نفرات سازمان برای آب خوردن هم باید از فرماندهان اجازه بگیرند تا چه رسد به رفتار مهمی چون خودسوزی که قطعا بدون اجازه و چراغ سبز سازمان و یا تحریک رهبران مجاهدین به عمل خود سوزی، امکان آن میسر و ممکن برای افراد سازمان نبود.<br /> اتفاقاتی که در فردای خود سوزی ها در اشرف روی داد خیلی از مجهولات را آشکار کرد. بعد از خودسوزی افرادی چون ندا و صدیقه، هر شب موضوع خودسوزی اعضاء در نشست به جهت تایید آن رفتار نادرست و وحشیانه تحت بررسی قرار می گرفت. در یکی از نشست ها که عمومی بود و من هم در آن شرکت داشتم، در باره ی خودسوزی &laquo; صدیقه مجاوری &raquo; یکی از مسئولین رده بالا و عضو شورای رهبری سازمان، چنین گفته شد: &quot; وی قبل از اقدام به خودسوزی، کلیه امورات و مسئولیت های خود را به مسئول دیگرش محول می کند و حتی موبایل خود را هم به مسئول دیگری تحویل می دهد و سپس اقدام به خودسوزی می کند. &quot; بنده به محض شنیدن این خبر دریافتم رهبری سازمان دستور داده تا اقدام به چنین عملی بشود و خودسوزی ندا و صدیقه یک حرکت خودسرانه نبود. چطور ممکن است کسی که خودسوزی خودسرانه می کند کلیه اموراتش را ابتدا محول به فرد تشکیلاتی دیگری کند و بعد خودسوزی کند؟!! زیرا که شخص خودسوزی کننده اگر شخصاً کاری انجام دهد در اثر یک واکنش احساسی انجام می دهد و فرد احساساتی توان کنترل اموراتش را ندارد و یا اینکه تصمیم بگیرد امورات تشکیلاتی را به کسی محول کند در حالی که او تنها به فکر انجام عمل خودسوزی است. <br /> در مورد ندا حسنی نیز که یک فرد عادی بود مسئولان سازمان قبل از خودسوزی با ندا ملاقات های بسیاری را انجام دادند و ذهن او را تحت تاثیر دستگیری مریم قرار دادند به دروغ از خصوصیات اسطوره ای مریم و خواسته های مریم برای ندا حرف ها گفتند تا ذهن او را تحت تاثیر دستگیری مریم قرار بدهند. خانواده ی وی هیچ گونه اطلاعی از آخرین خواسته های سازمان از ندا نداشت و پس از خودسوزی ندا، فهمیدند سازمان تمامی نشست ها و تمامی ملاقات هایش را با ندا در واقع برای زمینه سازی قربانی کردن وی برای آزادی مریم انجام داده است که بعد از خودسوزی ندا خانواده ی حسنی به خصوص پدرش به شدت از مسئولین سازمان به تنگ آمده و قصد داشتند بر علیه سازمان شکایت کنند و از شنیدن خبر خودسوزی دخترشان کاملا غافلگیر شده بودند و اینکه چگونه و به چه طریقی رهبران سازمان توانستند ندا را وادار به عمل خودسوزی کنند. حتی والدین پدر و مادر ندا در واکنش اعتراضی درب منزلشان را به روی مسئولین سازمان باز نمی کردند که بیایند و با آنها صحبت بکنند. این خانواده بعداً فهمیدند قربانی اهداف سازمان شدند. <br /> ادامه دارد&#8230;<br /> محل گفتگو: دفتر انجمن نجات آذربایجان غربی<br /> تنظیم از آرش رضایی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/8119">گفتگو با آقای ناصر سید بابایی عضو سابق مجاهدین &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8119/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گفتگو با آقای ناصر سید بابایی عضو سابق مجاهدین &#8211; قسمت اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8102</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8102#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 20 Jul 2009 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اعضا جدا شده از مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[خودکشی و خودسوزی نتیجه مناسبات فرقه ای]]></category>
		<category><![CDATA[عناوین برتر]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[ناصر سید بابایی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2009/07/21/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%b5%d8%b1-%d8%b3%db%8c%d8%af-%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%b9%d8%b6%d9%88-%d8%b3%d8%a7%d8%a8%d9%82-%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>آقای ناصر سید بابایی عضو سابق ارتش آزادیبخش ملی و یکی از اعضای منتقد و معترض مجاهدین خلق که پس از طی کردن فراز و فرودهای بسیار در درون مناسبات فرقه ای و مخوف دارودسته ی رجوی، سرانجام از آن گروه جدا شده و به میهن عزیزمان ایران برگشته است، در باره ی دستور تشکیلاتی و خودسوزی  از پیش طرح ریزی شده ی افراد مجاهدین در پس از رویداد 17 ژوئن می تواند ذهن آدمی را به نکات تلخ و گزنده ای از ماهیت رهبری عقیدتی مجاهدین رهنمون می کند</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/8102">گفتگو با آقای ناصر سید بابایی عضو سابق مجاهدین &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<blockquote>
<div>در دنیای کنونی نیز می توان همچون دوران ماقبل مدرنیته و عصر بربریت و یا زمانه ای که از آن به قرون وسطی یاد می شود انسانها را با تحت فشار گذاشتن و تکنیک &quot; تخلیه از خویش &quot; به مرحله ای سوق داد که در آن به رفتاری غیر مدنی و نابود کننده و ویرانگر دست بزنند. این پدیده مرهون بازسازی سیستمی از فریب و اغواست تا در آن ذهن آدمی از خلاقیت باز بماند و تحت تاثیر کاریزما و اسطوره پردازی، تابوهای ذهنی و ایده ی دگماتیک را در عصر تحولات دموکراتیک بازآفرینی کند. نتیجه ی چنین روندی مخرب و نابخردانه پدید آمدن انسان هایی ست که از خویش اراده ای ندارند و قدرت تفکر از آنان سلب شده است. در این میان احساسات و عواطف انسانی و نیازهای متعالی در وجود آدمی بسیار کمرنگ و محو به نظر می رسد.<br /> پر واضح است که برداشت های ستیزه جویانه ی ایدئولوژیک و دگم فرقه ای چون مجاهدین نقش بسزایی در نابود ساختن مبانی ناسازگار و بلند پرواز فرهنگ عالی انسانی دارد. این مبانی قربانی فرآیندهای خشونت و ستیزه جو در حیطه ی تفکر و عمل فرقه هایی چون القاعده و مجاهدین گردیده اند. <br /> کامیابی و ناکامی در تفکر فرقه ای به هر حال فرهنگ عالی انسانی را در معرض مخاطره قرار داده و احترام به شخصیت انسان، ارج نهادن به آزادی، اصالت بشری و مهرورزی در معرض نفی و انکار قرار می گیرد. در این میان تنها مفاهیمی که ارزش بشمار می آیند اندیشه ی بسته، دگماتیک و رفتار تروریستی و ستیزه جویانه است. و حقیقت متاعی ست که در جوهره ی تفکر فرقه هایی چون مجاهدین و القاعده از رونق افتاده و مناسباتی پی ریزی شده است که در آن از ارزش های دموکراتیک و بنیان های تفکر مبتنی بر عقلانیت مدرن ردی و اثری دیده نمی شود و کلمات پر طمطراق آزادی و دموکراسی و یا حقوق بشر، که رهبران بیرحم فرقه هایی چون مجاهدین در مواجه شدن با پارلمانترهای اروپایی و سیاستمداران جوامع غربی یا در مصاحبه با خبرنگاران رسانه های گروهی دنیا، بر زبان می رانند و از صفحات تلویزیون، امواج رادیوها، ماهواره و تریبون های سخنرانی انعکاس می یابد، البته شنیدنی و برای رفع خستگی بد نیست و اما در حقیقت این اصوات و شعارها پروپاگاندایی بیش نیست و فاقد هر گونه معنا و محتواست.<br /> خودسوزی افراد مجاهدین و بویژه قربانیان مشخص آن خانم ندا حسنی و صدیقه مجاوری نتیجه ی فشار روانی و ذهنی سیستماتیکی ست که رهبری عقیدتی مجاهدین با سازوکاری پیچیده به طراحی همه جانبه روانی و ذهنی در دنیای تنگ و تاریک مجاهدین پرداخته ست. <img decoding="async" hspace="10" alt="آقای ناصر سید بابایی عضو سابق ارتش آزادیبخش ملی و یکی از اعضای منتقد و معترض مجاهدین خلق که پس از طی کردن فراز و فرودهای بسیار در درون مناسبات فرقه ای و مخوف دارودسته ی رجوی، سرانجام از آن گروه جدا شده" vspace="10" align="left" width="200" height="221" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Seyyed_Babaee/Seyyed_Babaee_Naser.jpg" />گفتگو با آقای ناصر سید بابایی عضو سابق ارتش آزادیبخش ملی و یکی از اعضای منتقد و معترض مجاهدین خلق که پس از طی کردن فراز و فرودهای بسیار در درون مناسبات فرقه ای و مخوف دارودسته ی رجوی، سرانجام از آن گروه جدا شده و به میهن عزیزمان ایران برگشته است، در باره ی دستور تشکیلاتی و خودسوزی از پیش طرح ریزی شده ی افراد مجاهدین در پس از رویداد 17 ژوئن می تواند ذهن آدمی را به نکات تلخ و گزنده ای از ماهیت رهبری عقیدتی مجاهدین رهنمون کند و در این مسیر، حقایق را از یاوه گوئی ها مشخص بازستاند و واقعیت های پیرامون موضوع خودسوزی را مورد واکاوی صحیح و دقیق قرار دهد.<br /> آرش رضایی</p>
</blockquote>
<p><strong>گفتگو با آقای ناصر سید بابایی عضو سابق مجاهدین و ارتش آزادیبخش ملی &#8211; قسمت اول</strong> آرش رضایی: متشکرم از شما که به دفتر انجمن نجات ارومیه تشریف آوردید تا در باره ی یکی از مهمترین و تلخ ترین رویدادهای مربوط به واقعه 17 ژوئن به طرح پرسش و پاسخ بپردازیم.<br /> ناصر سید بابایی: خواهش می کنم و من هم از اینکه در دفتر انجمن نجات هستم و با شما دوست خوب و همرزم سابقم گفتگو می کنم خوشحالم. آرش رضایی: آقای سید بابایی همه در جریان آن چه که بعد از 17 ژوئن 2003 اتفاق افتاد قرار گرفته ایم. رویداد تلخ و گزنده ای که افکار عمومی دنیا را تکان داد. خودسوزی عده ای از افراد مجاهدین در بعد از دستگیری خانم مریم عضدانلو واقعه شوک آوری بود که بسیاری از مردم جهان نتوانستند توجیه مناسبی برای این عمل و رفتار غیر انسانی داشته باشند. در این میان وقتی رهبران مجاهدین با واکنش تند و انتقادی افکار عمومی دنیا و نیز سیاستمداران و پارلمانترهای اروپایی و امریکایی مواجه شدند سعی کردند فریبکارانه مسئولیت خودسوزی ها را متوجه افراد سوزانده شده، کنند. امری و موضوعی که با در نظر گرفتن واقعیت های موجود در درون مناسبات مجاهدین و تفکر فرقه ای و مذهبی خشن آن هیچگاه منطقی و معقول به نظر نیامد. دوست دارم در آن ایام که شما در قرارگاه اشرف بسر می بردید به آنچه که در پیرامون این رویداد تلخ و نابخردانه بوقوع پیوست اشاره کنید و اینکه واکنش رهبران و مسئولین قرارگاه اشرف چه بود؟ <img decoding="async" hspace="10" alt="ناصر سید بابایی: به نظرم نگاهی به ماجرای 17 ژوئن  و دستگیری مریم رجوی در فرانسه در آن روزها می تواند بیانگر سره از ناسره باشد و خیلی از مسائل را افشا کند." vspace="10" align="left" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Seyyed_Babaee/Seyyed_Babaee_Naser_1.jpg" />ناصر سید بابایی: به نظرم نگاهی به ماجرای 17 ژوئن و دستگیری مریم رجوی در فرانسه در آن روزها می تواند بیانگر سره از ناسره باشد و خیلی از مسائل را افشا کند. در آن روزها اخبار مجاهدین از سیمای آزادی تقریبا به این مضمون پخش می شد، خانم مریم رجوی، رئیس جمهور برگزیده ی خلق قهرمان ایران در یک اقدام بی شرمانه و فاشیستی توسط پلیس ضد شورش و مامورین امنیتی فرانسه دستگیر و بازداشت شد و نیز چند تن از همراهان وی نیز بازداشت گردیدند. در مورد این حادثه و انعکاس خبر در اشرف و داخل مجاهدین باید بگویم از آنجایی که بعد از خلع سلاح مجاهدین از سوی ارتش امریکا و برگشت نیروها به داخل قرارگاه اشرف تا آن زمان هیچ گونه نشست اساسی بین مسئولین رده بالای سازمان صورت نگرفته بود و بالواقع بیشتر موارد دیکته می شد و توسط مسئولین قرارگاه ها فقط اجرا می گردید و تا آن زمان یعنی دستگیری مریم کلیه نیروها باور داشتند همه اعضاء بلند پایه سازمان همگی در اشرف هستند و یا در عراق می باشند و در کشور دیگری نیستند. این مطلب را همه باور داشتند. <br /> یعنی تا آن زمان موضوع مخفی شدن مسعود رجوی بصورت علنی به نیروها گفته نمی شد و همیشه مسئولین اشرف به ما می گفتند، اگر شرایط حکم کند برادر مسعود رجوی نشست علنی و عمومی خواهد گذاشت و تا آن زمان فقط به خواندن پیغام و بیانیه هایی از طرف وی اقدام می کردند. <br /> ضمنا پنهان کاری مسئولین رده بالایی که در اشرف مانده بودند و میدانستند اعضاء اصلی سازمان از عراق خارج شده اند موضعی فریبکارانه بود. همین پنهان کاری بعداً ضربات بسیاری به پیکره ی تشکیلات سازمان وارد آورد و بی اعتمادی و شک و تردید به نوک هرم رهبری و سازمان در نیروها تقویت شد. <br /> و سر انجام خبر دستگیری چند تن از اعضاء قدیمی به همراه مریم در پاریس به تقویت این بی اعتمادی دامن زد. افرادی مثل: مهوش سپهری (نسرین) و چند تن دیگر از کادرهای بلندپایه، زیرا نفرات مستقر در قرارگاه اشرف انتظار نداشتند که کادرهای رده بالا و مریم در آن شرایط سخت و بحرانی نفرات و نیروها را تنها گذاشته و از عراق فرار کنند و آنجا یعنی در فرانسه باشند. <br /> اعلام خبر دستگیری مریم به همراه کادرهای با سابقه سازمان و واکنش های اعضاء در اشرف نیز حاوی نکات جالبی بود. اعلام رسمی خبر دستگیری مریم بصورت علنی، سازمان را مجبور کرد پس از 24 ساعت خبر رادر کلیه ی سطوح نفرات قرارگاه اشرف اعلام کند. مخفی نگه داشتن خبر به مدت 24 ساعت جای بحث و حدیث فراوان دارد که چرا سازمان وحشت داشت تا خبر را فوری اعلام نکند و بعد از 24 ساعت به همه اعلام کرد؟!! <br /> در آن موقع بنده در قرارگاه 12 که در کنار منشور آخرین میدان اشرف به حساب می آید، مستقر بودم. <br /> شب 18 ژوئن در نشست عملیات جاری، مثل شب های قبل بود با این تفاوت خانم فاطمه که فرمانده GF ما بود وقتی به نشست آمد بر خلاف روزهای قبل حال روحی خوبی نداشت زیرا مشخص بود کلی گریه کرده است و چشمانش باد کرده بود. فاطمه با بی میلی تمام در نشست حاضر شد و نشست را در مدت کمی تمام کرد. بدون اینکه مثل همیشه به نفری تذکر جدی دهد و یا به مورد جدی و مهمی اشاره کند او در عرض 7 دقیقه نشست را به پایان برد و گفت بچه ها کاری ندارید و به شتاب رفت. <br /> از بی حالی و پریشانی روحی فاطمه معلوم بود که پیشامد بدی اتفاق افتاده است. من از عسگر MA قرارگاه پرسیدم چرا خانم فاطمه ناراحت است و انگار کلی گریه کرده است، اما عسگر چیزی نگفت و به من به دروغ گفت: نمی داند علت چیست. از این طرز برخورد و نیز عدم اعلام خبر معلوم بود که آنها از دستگیری مریم خبر دارند و اما، جرئت اعلام خبر دستگیری مریم را هم به اعضاء و نفرات سطوح پایین ندارند. <br /> فردای آن روز ساعت 11 صبح که همه سر کار بودیم و مشغول کار روزمره، مسئولی از دفتر فرماندهی با نام خانم شکوه زاده که خواهر مجید از مسئولان (Fa) قرارگاه آمد و به ما گفت: &quot; همگی در سالن غذاخوری حاضر شویم. &quot; همه افراد کار را ول کرده و در سالن غذاخوری حاضر شدیم. پس از مدتی خانم مهناز آمد. مهناز فرماندهی قرارگاه 12 را به عهده داشت. <br /> خانم مهناز اعلام کرد مریم به همراه چند تن دیگر در فرانسه دستگیر و روانه زندان شدند. خبر در بین اعضاء حاضر در سالن مثل بمبی بود که منفجر شد. از اعضاء قدیمی در رده های تشکیلاتی MO و M و K و K1 همگی شروع به چاپلوسی و واکنش علیه پلیس فرانسه کردند. پس از مدت کوتاهی واکنش های این چاپلوسان را خانم مهناز خواباند. برخی از نفرات داخل سالن، اظهار عملیات انتحاری برای آزاد کردن وی کردند. بعضی گفتند باید با عملیات تروریستی و منهدم کردن زندان محل اقامت مریم در پاریس او را آزاد کنند. بعضی ها گفتند تظاهرات اعتراضی علیه فرانسه در عراق و کشور فرانسه براه اندازند و حتی به اقدام برای منفجر کردن سفارت فرانسه در عراق تمایل نشان دادند. و عده ای نیز شروع به چاپلوسی کردند و اقدام برای خودزنی، خودسوزی و خودکشی در جلوی سفارت فرانسه در کشورهای اروپایی و مقر و پلیس فرانسه را مطرح کردند و درخواست یک دبه ی 4 لیتری بنزین کردند که به آنها بدهند تا خودسوزی کنند. <br /> خانم مهناز فرمانده قرارگاه 12 گفت: هیچ کس هیچ کاری نمی کند مگر اینکه سازمان به او دستور داده باشد و کسی حق ندارد خودسرانه دست به عملی بزند. ضمنا او گفت: &quot; هر کس هر کاری می خواهد انجام بدهد در کاغذ نوشته و درخواست خود را کتبی به سازمان اعلام نماید و ما تصمیم می گیریم که چه کاری انجام بشود یا نشود &quot; به محض اینکه سخن مهناز تمام شد، نفرات دنبال کاغذ گشتند تا درخواست خود را بنویسند و اعلام کنند. <br /> کسانی که در چاپلوسی نسبت به رهبران سازمان به اصطلاح گاو پیشانی سفید بودند در همان موقع از اقدام برای خودسوزی سخن به میان آوردند و در این رابطه مشغول صحبت با مهناز شدند و خواسته های خود را با او در میان گذاشتند من که ساکت گوشه ای نشسته و نظاره گر اوضاع بودم بعد از مدتی از آن جا خارج و به بیرون سالن غذاخوری آمدم. از این فضاسازی که مهناز نقش مهمی در آن داشت متوجه شدم روحیه اغلب نیروها غیر از مواضعی بود که در نشست مطرح می شد. از چهره های نفرات معلوم بود خوشحالی و شادی زاید الوصفی در درونشان موج میزند و علت این موج شادی چه بود.<br /> &nbsp;اینکه آنان تا به حال از مریم خبر نداشتند و یک دفعه مریم سر از فرانسه در آورد و دستگیر شد و خبر خوبی بود. به این جهت بیشتر افراد حاضر در سالن علیرغم شعارهایی که می دادند در واقع به نوعی به فروپاشی سازمان فکر می کردند که سر انجام از این همه فشار تشکیلاتی و روحی و روانی رها خواهند شد و از این به بعد رهبران سازمان نخواهند توانست آنان را مثل سابق در دوران حاکمیت رژیم وحشی صدام به زور و تهدید و اجبار در قرارگاه اشرف و عراق نگاه دارند. و از طرفی مریم نشانه و مظهر تشکیلات بود. تشکیلاتی که با حذف مریم و دستگیری آن در حال فروپاشی است. <br /> ادامه دارد&#8230; محل گفتگو: دفتر انجمن نجات آذربایجانغربی<br /> تنظیم از آرش رضایی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/8102">گفتگو با آقای ناصر سید بابایی عضو سابق مجاهدین &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/8102/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
