<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d9%86%d9%81%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%a8%d8%b7-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%a8%d8%a7%d8%aa/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/نفی-روابط-خانوادگی-در-مناسبات</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 01 Jul 2026 08:09:43 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/نفی-روابط-خانوادگی-در-مناسبات</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>مبارزه خانواده ها با محدودیت های آزاردهنده رهبران مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69013</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69013?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 01 Jul 2026 06:55:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم کنترل ذهن در مناسبات درونی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69013</guid>

					<description><![CDATA[<p>از ویژگی های دنیای مدرن و عصر تحولات دموکراتیک بازگشت و نگاهی نو به مفاهیمی چون آزادی، پلورالیسم و تکثرگرایی، اومانیسم و اصالت بشر، کانون گرم خانواده، عواطف انسانی، حقوق بشر، احترام به فردیت انسانها و حقوق ذاتی آنان است که تحت هیچ شرایطی و توجیهی نبایستی آن را انکار و طرد نمود تا &#8220;انسانیت&#8221; [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69013">مبارزه خانواده ها با محدودیت های آزاردهنده رهبران مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>از ویژگی های دنیای مدرن و عصر تحولات دموکراتیک بازگشت و نگاهی نو به مفاهیمی چون آزادی، پلورالیسم و تکثرگرایی، اومانیسم و اصالت بشر، کانون گرم خانواده، عواطف انسانی، حقوق بشر، احترام به فردیت انسانها و حقوق ذاتی آنان است که تحت هیچ شرایطی و توجیهی نبایستی آن را انکار و طرد نمود تا &#8220;انسانیت&#8221; معنای راستین و حقیقی خود را بازیابد.</p>
<p>در این میان از دیدگاه عقلانیت انتقادی و نگرش انسان مدرن، &#8220;توتالیتاریسم&#8221; و &#8220;تمامیت خواهی&#8221; در هر شکل و رنگ آن، مطلق انگاری ایدئولوژیک و ستیزه جویی، کاریزمای رهبران سیاسی و عقیدتی، دیکتاتوری و فاشیسم، شکنجه، شستشوی مغزی و کنترل ذهن انسانها، اجبار افراد به اطاعت محض از معیارهای خاص و خطوط سرخ، نفی و سرکوب امیال و نیازهای طبیعی، فرقه گرایی، تفکر تک ساحتی، خشونت و ستیزه جویی و سر انجام تروریسم، کشتار بیگناهان و شهروندان با توسل به تفکر ایدئولوژیک و آرمانگرایی سیاسی، امری نابخردانه، مذموم و نکوهیده است.</p>
<p>متاسفانه ما در دنیای کنونی نظاره گر بازتولید مناسباتی غیردموکراتیک و فرقه هایی چون القاعده، داعش، طالبان و مجاهدین خلق هستیم که با توسل به تابوهای ذهنی رهبرانشان و نیز با تاکید بر دگم های ایدئولوژیک و آرمانگرایی به خشونت افسار گسیخته ای دست می زنند که جز تباهی و ناامیدی برای بشریت سود و نتیجه ای نداشته است.</p>
<p>البته باید اذعان کرد که دنیای مجاهدین خلق به شهادت کادرهای با سابقه جدا شده حتی از دنیای تنگ و مخوف داعش و طالبان نیز سختگیرانه تر، مخرب تر و بازدارنده تر است. بیش از دو دهه در مکانی که در دل صحرای تفتیده، خشک و سوزان به نام قرارگاه اشرف موسوم بود و حال در کمپ اشرف 3 در آلبانی در فضایی بشدت محدودیت آمیز، بازدارنده و آزاردهنده، افراد مستقر در آن، سالها بی خبر از دنیای آزاد و بدون اینکه روند و مسیر زندگی را به شکلی طبیعی طی کنند و یا نیازهای اصیل و غریزی آنان ارضاء شود در فضایی کاملا بسته و تنگ، تحت شستشوی ذهنی و مغزی قرار گرفته اند تا برای هر گونه عملیات خونبار و مرگبار آماده گردند! به آنان یاد داده می شود تا از احساسات، عواطف خانوادگی و انسانی تهی گردند! به نیازهای اصیل و متعالی خویش شک و تردید کنند.</p>
<p>بی شک در چنین شرایطی مقام و منزلت حقیقی انسانها مورد بی احترامی و اهانت ضوابط و ارزشهای ایدئولوژیک و فرقه ای واقع می شوند و انسانیت مفهوم واقعی خود را از دست می دهد.</p>
<p>این تراژدی و فاجعه غم انگیزی ست که رهبرعقیدتی مجاهدین با متد بهره گیری از مکانیزم &#8220;کنترل ذهن&#8221; به صورتی گسترده و به زیان آزادی و حق طبیعی انتخاب آدمی، احساسات و عواطف کادرهای تشکیلاتی مستقر در &#8220;اسارتگاه اشرف 3&#8221; تدارک دیده است.</p>
<p>بی شبهه، محدودیت های بازدارنده و آزاردهنده حاکم بر مناسبات درون تشکیلاتی مجاهدین خلق در حافظه تاریخی جامعه انسانی مورد نقد و انتقاد گزنده و همه جانبه قرار خواهد گرفت. اما آن چه که هم اکنون خانواده های افراد مستقر در اسارتگاه اشرف در خیال خود می پرورانند چگونگی و نحوه رهایی و نجات فرزندان و بستگانشان است که سالهاست تحت بدترین شرایط بازدارنده، بهترین سالهای عمر و جوانی خود را از دست داده اند. خانواده ها هم اکنون در ایران و سراسر دنیا برای ارتباط گیری و روشنگری عزیزانشان در جستجوی راهی و طریقی هستند تا آنان را از اسارتگاه اشرف3 در مانز نجات دهند. اما سران مجاهدین با کابوس تماس، دیدار و ملاقات خانواده ها و افراد مستقر در اشرف شب و روز را بسر می برند و برای مانع شدن از این رویداد تاثیرگذار و سازنده به ترفندهای غیراخلاقی و شیوه های ماکیاولیستی روی آورده اند. آنان سعی دارند تا با هیاهو، پروپاگاندا و وارونه نمایی حقیقت، خانواده ها را دشمن فرزندان و بستگانشان قلمداد کنند و این امر تلخ و تاسف بار انگیزه کشاکشی بین خانواده ها که خواهان تماس و دیدار با عزیزانشان هستند با سران بی رحم و بی احساس مجاهدین خلق شده است.</p>
<p>اما آن چه که بوضوح می توان به آن اذعان نمود این کشاکش سخت سر انجام تحولی راستین را پدید خواهد آورد که منجر به رهایی و آزادی افراد تحت اسارت در باتلاق فرقه رجوی و آرامش خاطر اعضای خانواده ها خواهد شد که سالهاست برای در آغوش کشیدن عزیزانشان لحظه شماری می کنند. به امید آن روز</p>
<p>آرش رضایی (کارشناس ارشد علوم سیاسی و روابط بین الملل)</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69013">مبارزه خانواده ها با محدودیت های آزاردهنده رهبران مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69013/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سالخوردگانی که همچنان از حق زندگی آزاد محروم مانده‌اند</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68992</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68992?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 29 Jun 2026 08:04:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68992</guid>

					<description><![CDATA[<p>بیش از چهار دهه از زمانی می‌گذرد که سازمان مجاهدین خلق افراد بسیاری را از مسیرهای مختلف، از جمله برخی اسرای جنگ ایران و عراق، شماری از مهاجران ایرانی مقیم اروپا و نیروهای جذب‌شده در مقاطع مختلف، وارد تشکیلات خود کرد. امروز بخش بزرگی از همان افراد به سالمندانی بیمار و فرسوده تبدیل شده‌اند که [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68992">سالخوردگانی که همچنان از حق زندگی آزاد محروم مانده‌اند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بیش از چهار دهه از زمانی می‌گذرد که سازمان مجاهدین خلق افراد بسیاری را از مسیرهای مختلف، از جمله برخی اسرای جنگ ایران و عراق، شماری از مهاجران ایرانی مقیم اروپا و نیروهای جذب‌شده در مقاطع مختلف، وارد تشکیلات خود کرد. امروز بخش بزرگی از همان افراد به سالمندانی بیمار و فرسوده تبدیل شده‌اند که سال‌های پایانی عمر خود را در اردوگاه موسوم به اشرف ۳ در مانز آلبانی سپری می‌کنند. پرسشی که سال‌هاست خانواده‌ها، جداشدگان و بسیاری از ناظران مطرح می‌کنند این است که این افراد سالخورده چه تهدیدی برای سرکرده تشکیلات مجاهدین دارند که حتی اجازه انتخاب آزادانه برای ادامه زندگی نیز از آنان دریغ می‌شود؟</p>
<h3>اعضایی که دیگر نیروی عملیاتی نیستند</h3>
<p>اکنون بیشتر اعضای قدیمی سازمان، از مرز شصت و هفتاد سالگی گذشته‌اند. بسیاری با بیماری‌های ناشی از افزایش سن دست‌وپنجه نرم می‌کنند و طبیعتاً دیگر توان انجام فعالیت‌های سخت تشکیلاتی یا نظامی را ندارند. با این حال، خروج آنان همچنان با موانع جدی روبه‌روست.<br />
اگر این افراد دیگر نقشی در آینده تشکیلات ندارند، چرا سرکرده تشکیلات مجاهدین اجازه نمی‌دهد سال‌های باقی‌مانده عمر خود را در کنار خانواده یا در جامعه‌ای آزاد سپری کنند؟ پاسخ این پرسش را باید در منافع تشکیلاتی جست‌وجو کرد.</p>
<h3>حفظ آمار؛ حفظ ظاهر تشکیلات</h3>
<p>یکی از مهم‌ترین دلایل، حفظ تعداد اعضاست. هر سازمان سیاسی برای اثبات موجودیت خود به نیروی انسانی نیاز دارد. در شرایطی که سال‌هاست جذب نیروی جدید تقریباً متوقف شده، خروج هر عضو به معنای آشکارتر شدن روند ریزش نیروهاست.</p>
<p>به همین دلیل، حتی اعضای سالخورده نیز برای تشکیلات اهمیت پیدا می‌کنند؛ نه به دلیل توانایی‌شان، بلکه به دلیل آنکه حضورشان تصویری از تداوم و انسجام سازمان ارائه می‌دهد. از نگاه بسیاری از منتقدان، این افراد بیش از آنکه عضو فعال باشند، به بخشی از آمار و سرمایه تبلیغاتی تشکیلات تبدیل شده‌اند.</p>
<h3>بزرگ‌ترین نگرانی؛ افشاگری جداشدگان</h3>
<p>تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که بسیاری از واقعیت‌های درون تشکیلات توسط کسانی منتشر شده که موفق به جدایی شده‌اند. هر عضو جداشده، شاهد سال‌ها زندگی در فضای بسته سازمان است و می‌تواند روایت خود را از مناسبات داخلی، محدودیت‌ها و شیوه اداره تشکیلات بیان کند.</p>
<p>به همین دلیل، منتقدان معتقدند سرکرده تشکیلات مجاهدین بیش از آنکه نگران از دست دادن یک عضو سالخورده باشد، از آنچه او پس از جدایی خواهد گفت، هراس دارد. افزایش تعداد جداشدگان، به معنای افزایش روایت‌هایی است که می‌تواند تصویر دیگری از درون تشکیلات در برابر افکار عمومی قرار دهد.</p>
<h3>خانواده؛ حلقه‌ای که تشکیلات از آن واهمه دارد</h3>
<p>یکی از مشترک‌ترین روایت‌های جداشدگان، محدودیت ارتباط با خانواده است. خانواده برای هر انسان، مهم‌ترین تکیه‌گاه عاطفی است و می‌تواند انگیزه بازگشت به زندگی عادی را زنده کند.</p>
<p>به همین دلیل، منتقدان معتقدند محدودیت در تماس تلفنی، استفاده از اینترنت، دیدار حضوری و ارتباط آزاد با بستگان، صرفاً یک اقدام امنیتی نیست، بلکه بخشی از سازوکار حفظ وابستگی اعضا به تشکیلات است. هرچه ارتباط با خانواده کمتر باشد، امکان تصمیم‌گیری مستقل نیز دشوارتر خواهد شد.</p>
<h3>سالمندانی که حق انتخاب از آنان گرفته شده است</h3>
<p>دردناک‌ترین بخش ماجرا، وضعیت کسانی است که تمام جوانی و میانسالی خود را در تشکیلات سپری کرده‌اند و امروز نیز دوران سالمندی را در همان فضای بسته می‌گذرانند.</p>
<p>برخی جداشدگان از افزایش شمار درگذشت اعضای سالخورده بر اثر بیماری و کهولت سن سخن گفته و از آن با عنوان &#8220;قطار مرگ&#8221; یاد کرده‌اند.</p>
<h3>جمع‌بندی</h3>
<p>امروز مهم‌ترین مطالبه خانواده‌ها و جداشدگان، مطالبه‌ای انسانی است&#8230;</p>
<p>فریدون ابراهیمی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68992">سالخوردگانی که همچنان از حق زندگی آزاد محروم مانده‌اند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68992/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>بررسی تحلیلی بر اساس نامه افشاگرانه مرتضی بلالی به برادرش در کمپ آلبانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68977</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68977?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 28 Jun 2026 06:07:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[رضا بلالی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68977</guid>

					<description><![CDATA[<p>در دوم تیرماه ۱۴۰۵، انتشار نامه‌ای در فضای مجازی از سوی آقای مرتضی بلالی خطاب به برادرش رضا بلالی در کمپ آلبانی، پرتوی تلخ بر واقعیت‌های پنهانِ ساختارهای بسته سازمان مجاهدین خلق بود. این نامه، فراتر از یک پیامی خانوادگی، حکایتی گزنده از تضاد میان شعارهای حقوق بشریِ سازمان و واقعیتِ محدودیت‌های بازدارنده و انزوای [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68977">بررسی تحلیلی بر اساس نامه افشاگرانه مرتضی بلالی به برادرش در کمپ آلبانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در دوم تیرماه ۱۴۰۵، انتشار <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68957">نامه‌ای</a> در فضای مجازی از سوی آقای مرتضی بلالی خطاب به برادرش رضا بلالی در کمپ آلبانی، پرتوی تلخ بر واقعیت‌های پنهانِ ساختارهای بسته سازمان مجاهدین خلق بود. این نامه، فراتر از یک پیامی خانوادگی، حکایتی گزنده از تضاد میان شعارهای حقوق بشریِ سازمان و واقعیتِ محدودیت‌های بازدارنده و انزوای اجباری است که سران این سازمان بر اعضای خود تحمیل کرده‌اند؛ شکافی عمیق میان ادعای آزادی و تجربه زیسته در کمپ‌های سازمان.</p>
<h3>تقابل هویت خانوادگی با هویت تشکیلاتی</h3>
<p>نامه نگاشته شده توسط مرتضی بلالی خطاب به برادرش، فراتر از یک پیام شخصی، به عنوان یک &#8220;متن گسست&#8221; در ادبیات بررسی سازمان‌های بسته تلقی می‌شود. این نامه در نقطه تلاقی دو نظام هویت قرار دارد: &#8220;هویت خانوادگی&#8221; که بر پایه پیوندهای خونی و عاطفی بنا شده، و &#8220;هویت تشکیلاتی&#8221; که در محیط‌های بسته (مانند کمپ‌های آلبانی) از طریق جداسازی از جامعه و بازسازی شخصیت فرد، القا می‌شود.</p>
<h3>مهندسی ادراک و انزوای اطلاعاتی</h3>
<p>یکی از کلیدی‌ترین بخش‌های این نامه، اشاره به &#8220;مدام اخبار کذب دادن&#8221; است. از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، این پدیده تحت عنوان &#8220;مهندسی ادراک&#8221; شناخته می‌شود. در ساختارهای بسته، سازمان با کنترل کامل جریان اطلاعات، یک &#8220;واقعیت موازی&#8221; خلق می‌کند.<br />
جایگزینی حقیقت با روایت:<br />
نویسنده با تأکید بر اخبار دروغ، به این واقعیت اشاره می‌کند که اعضا در یک &#8220;اتاق پژواک&#8221; محصور شده‌اند که در آن تنها صداهای مورد تأیید سازمان شنیده می‌شود.<br />
توقف تحول اجتماعی:<br />
آقای مرتضی بلالی در این نامه به نکته تامل انگیزی اشاره می کنند: &#8220;در آن موقعیت (کمپ مجاهدین خلق در آلبانی) هیچ پیشرفتی نکردی و مدام اخبار کذب به شما می دهند و با اخبار دروغ شما را نگه داشتنه اند. فکر می کنی در ایران خبری شده؟!&#8221; نشان‌دهنده شکاف عمیق میان &#8220;زمانِ سازمان&#8221; و &#8220;زمانِ واقعیت&#8221; است؛ وضعیتی که در آن عضو، همزمان با تغییرات جهانی و اجتماعی، در یک سکونِ ساختاری گرفتار می‌ماند.</p>
<h3>پارادوکس آزادی و مفهوم &#8220;حبس نرم&#8221;</h3>
<p>نامه با طرح پرسش درباره &#8220;آزادی&#8221; و اشاره به &#8220;عدم حق خروج از کمپ&#8221;، به یکی از آسیب‌شناختی‌ترین ویژگی‌های این سازمان‌ها اشاره دارد: محدودیت‌های رفتاری تحت پوشش فعالیت سیاسی.<br />
تضاد میان شعار و عمل:<br />
در حالی که سازمان مدعی آزادی‌خواهی است، اما در عمل، فرد را در محیطی تحت کنترل (کمپ) قرار می‌دهد که امکان تعامل با جهان خارج را از او سلب می‌کند.<br />
بازتعریف زندگی:<br />
نویسنده با بیان اینکه &#8220;زندگی واقعی در کنار خانواده خلاصه می‌شود&#8221;، سعی دارد تعریفِ &#8220;زندگیِ با معنا&#8221; را از &#8220;مبارزه تشکیلاتی&#8221; به &#8220;زیستِ انسانی و اجتماعی&#8221; تغییر دهد. این یک حمله مستقیم به آن منطقی است که زندگی فرد را فدای اهداف انتزاعی سازمان می‌کند.</p>
<h3>استراتژی بازگشت به واقعیت</h3>
<p>نویسنده در این متن از استراتژی &#8220;بازگشت به زندگی&#8221; استفاده می‌کند. او با مقایسه وضعیت اعضا با &#8220;مردم عادی که با وجود سختی‌ها زندگی خود را می‌کنند&#8221;، می‌کوشد مرز میان &#8220;مبارزِ سیاسی&#8221; و &#8220;انسانِ منفصل از جامعه&#8221; را مشخص کند.<br />
زندگی و کوشش در دنیای واقعی در برابر سکون در کمپ:<br />
این مقایسه نشان می‌دهد که سازمان با جدا کردن فرد از جامعه، او را نه به یک کنشگر سیاسی، بلکه به یک &#8220;موجود بیولوژی‌محور در انزوا&#8221; تبدیل کرده است.<br />
توصیف فضای کمپ:<br />
استفاده از تعبیر &#8220;کمپ مرگ&#8221;، نشان‌دهنده این است که این فضاها نه تنها پیشرفت سیاسی ایجاد نمی‌کنند، بلکه از نظر روانی و اجتماعی، فرآیند &#8220;فرسایش شخصیت&#8221; را تسریع می‌نمایند.</p>
<h3>پیام نامه به عنوان یک فراخوان برای رهایی</h3>
<p>نامه آقای مرتضی بلالی، در نهایت، یک فراخوان برای بیداری است. این متن تلاش می‌کند تا با استفاده از ابزار &#8220;حقیقت&#8221; و &#8220;عاطفه&#8221;، دیواره‌های اطلاعاتی و روانی که سازمان پیرامون اعضا ساخته است را فرو بریزد. پیام نهایی نامه می‌تواند این باشد: قدرت واقعی نه در انزوا و دروغ، بلکه در امکانِ انتخاب، بازگشت به پیوندهای انسانی و مواجهه با واقعیت‌های عریان جامعه نهفته است.</p>
<p>آرش رضایی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68977">بررسی تحلیلی بر اساس نامه افشاگرانه مرتضی بلالی به برادرش در کمپ آلبانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68977/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تراژدی خانواده تیموریان در اسارتگاه مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68941</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68941?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 22 Jun 2026 07:46:43 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[یزدان تیموریان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68941</guid>

					<description><![CDATA[<p>سازمان مجاهدین خلق، در طول دهه‌ها فعالیت خود، بارها نه تنها به عنوان یک نیروی سیاسی، بلکه به عنوان عاملی مخرب برای بنیاد خانواده مطرح شده است. پرونده یزدان تیموریان، یکی از اعضای این سازمان، نمونه‌ای تلخ و گویا از این مدعاست. مرگ او در حالی که سال‌ها از دخترانش دور بوده و آخرین تلاش [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68941">تراژدی خانواده تیموریان در اسارتگاه مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سازمان مجاهدین خلق، در طول دهه‌ها فعالیت خود، بارها نه تنها به عنوان یک نیروی سیاسی، بلکه به عنوان عاملی مخرب برای بنیاد خانواده مطرح شده است. پرونده یزدان تیموریان، یکی از اعضای این سازمان، نمونه‌ای تلخ و گویا از این مدعاست. مرگ او در حالی که سال‌ها از دخترانش دور بوده و آخرین تلاش او برای دیدارشان نیز توسط همین تشکیلات ناکام مانده، پرده از ماهیت ضدانسانی و سیستماتیک این سازمان در قربانی کردن اعضا و خانواده‌هایشان برمی‌دارد. این مقاله به بررسی قصه دردناک خانواده تیموریان و چرایی وقوع چنین تراژدی در دل تشکیلات مجاهدین خلق می‌پردازد.</p>
<h3>قصه خانواده تیموریان؛ از پیوند تا گسست</h3>
<p>یزدان تیموریان، متولد ۱۳۳۱ از شهر ورامین، با خانم اقدس عدنانی ازدواج کرد و حاصل این پیوند، سه فرزند شد: موسی (متولد ۱۳۵۳)، سحر (متولد ۱۳۵۸) و سپیده (متولد ۱۳۵۹). یزدان که تحصیل‌کرده مدیریت بازرگانی بود، در سال‌های پس از انقلاب ۵۷، فریب شعارهای به ظاهر انقلابی و مردمی سازمان مجاهدین خلق را خورد و به این تشکیلات پیوست. این پیوستن، بهای سنگینی برای کل خانواده داشت؛ یزدان ۴ سال زندان را تحمل کرد و همسر و فرزندان خردسالش نیز رنج دوری و سختی را از سر گذراندند.</p>
<p>در سال ۱۳۶۵، یزدان تیموریان از مرز شرقی کشور گریخت و از طریق پاکستان به عراق اعزام شد. این نقطه آغازی بود بر اسارت و از هم گسستن خانواده. در بحبوحه جنگ خلیج فارس، دختران خردسالش، سپیده و سحر، که سنی کمتر از ۱۰ سال داشتند، در بهمن ماه ۱۳۶۹ از آغوش والدینشان «دزدیده» شدند و به هلند فرستاده شدند. سرنوشت آنان در غربت، داستانی دیگر از رنج و عذاب کودکان سازمان مجاهدین خلق است که در میان خانواده‌های هوادار، خانواده‌های هلندی یا یتیم‌خانه‌ها سرگردان بودند.</p>
<p>همزمان، یزدان و همسرش اقدس عدنانی، همراه با پسرشان موسی، در عراق ماندند و در شرایط دشوار جنگ، سعی در بقا داشتند. <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68882">علی پوراحمد</a>، عضو پیشین مجاهدین خلق، در خاطرات خود از آشنایی با یزدان در همان ایام می‌گوید. یزدان در آن زمان در پایین‌ترین سطح تشکیلاتی، راننده لودر بود و از کار و زندگی بی‌ثمرش در تشکیلات، از دوری فرزندان و همسرش، و از احساس یأس و خستگی عمیق سخن می‌گفت. او با حسرتی عمیق از این می‌گفت که فرزندانش در غربت آواره‌اند و او حتی از سرنوشتشان بی‌خبر است!</p>
<p>پس از پایان جنگ، روند فروپاشی خانواده تیموریان ادامه یافت. پسرشان موسی نیز در سال ۱۳۷۴ از تشکیلات برید و ناپدید شد. مدتی بعد، همسرش اقدس عدنانی نیز به دنبال فرزندانش رفت و در پایگاهی در سوئد مشاهده شد. او نیز پس از مدتی از تشکیلات جدا و ناپدید شد. بدین ترتیب، بنیاد یک خانواده پنج نفره در دل تشکیلات مجاهدین خلق به طور کامل از هم پاشید.</p>
<h3>در آلبانی؛ اوج درد و ممنوعیت ملاقات</h3>
<p>سال‌ها گذشت و سپیده تیموریان، دختر یزدان، اکنون زنی جوان، دلتنگ پدر خویش بود. در سال ۲۰۱۷، او به همراه خواهرش، خانواده و مادرش، با امید دیدار پدر پس از سال‌ها، به آلبانی سفر کردند. اما در طول یک هفته اقامت در این کشور، سازمان مجاهدین خلق اجازه این دیدار را به آن‌ها نداد. سپیده در نامه‌ای دردناک که پس از درگذشت پدرش منتشر کرد، این واقعه را شرح می‌دهد: &#8220;بعدها مشخص شد که حتی از حضور ما نیز مطلع نشده بودی. این موضوع زمانی آشکار شد که یک مددکار اجتماعی در جریان یک ویزیت پزشکی، درباره آن با تو صحبت کرد. از آن گفتگو فیلم‌برداری شده بود و من آن را خیلی بعدتر دیدم.&#8221;</p>
<p>این روایت، تلخی و عمق فاجعه را دوچندان می‌کند. سازمان نه تنها در سال‌های دور، با جداسازی اجباری کودکان، خانواده را متلاشی کرده بود، بلکه حتی در زمان مرگ یزدان، مانع آخرین دیدار او با دخترانش شد و حقیقت حضور آن‌ها را نیز از او پنهان کرد. سپیده در پایان نامه‌اش به پدر، آرزوی آرامشی ابدی برای او می‌کند؛ آرامشی که شاید در طول زندگی‌اش، به دلیل همین فشارهای روانی و دوری از خانواده، از دسترس او دور مانده بود: «آرامشی که شاید در طول زندگی‌ات از دسترس تو دور مانده بود.»</p>
<h3>تحلیل ماهیت سازمان مجاهدین خلق؛ قربانی‌سازی سیستماتیک</h3>
<p>قصه خانواده تیموریان، تنها یک روایت تلخ از یک فرد نیست، بلکه نمونه‌ای کوچک از الگوی سازمان‌یافته قربانی‌سازی در تشکیلات مجاهدین خلق است. این سازمان با وعده‌های فریبنده و شعارهای انقلابی، افراد را جذب کرده و سپس با ایجاد ساختارهای «تمام‌گرا» و کنترل‌گر، آن‌ها را از جامعه، خانواده و هویت واقعی‌شان جدا می‌کند.</p>
<p>جداسازی کودکان در سنین پایین و انتقال اجباری آن‌ها به غرب، یکی از تاریک‌ترین فصل‌های تاریخ این سازمان است. این کودکان، که هنوز نیازمند محبت والدین و ثبات خانوادگی هستند، از تمام حقوق اولیه خود محروم شده و در معرض آسیب‌های روانی عمیقی قرار می‌گیرند. این &#8220;تروما&#8221; ناشی از جدایی اجباری، سال‌ها بر زندگی آن‌ها سایه می‌اندازد و هویت آن‌ها را شکل می‌دهد.</p>
<p>در مورد یزدان تیموریان، سازمان حتی پس از مرگ او نیز تلاش در پنهان کردن حقیقت و لاپوشانی جنایات خود دارد. آن‌چنان که علی پوراحمد اشاره می‌کند، مریم رجوی با «کفتارگونه» خواندن بهره‌برداری از مرگ یزدان، سعی در «ساخت سابقه» برای او دارد تا نارضایتی او و خانواده‌اش از مناسبات سازمان را پنهان کند. این رویکرد نشان‌دهنده ماهیت فرصت‌طلبانه و بی‌رحمانه سازمان است که حتی در فقدان اعضایش نیز، منافع خود را بر حقیقت و انسانیت ترجیح می‌دهد.</p>
<p>در واقع خانواده یزدان تیموریان، قربانی مستقیم ساختار کنترل‌گر و ضدخانواده سازمان مجاهدین خلق بودند. از جدایی اجباری فرزندان در کودکی، تا ممانعت از آخرین دیدار پدر و دختر، و نهایتاً مرگ یزدان در اوج تنهایی و دوری از خانواده، همگی نشان‌دهنده عمق فاجعه‌ای است که این سازمان بر سر راه اعضایش قرار داده است. این قصه، یادآوری تلخی است از هزینه‌های انسانی که در پسِ شعارهای سیاسی و ایدئولوژیک در تشکیلات مجاهدین خلق نهفته است و گواهی بر لزوم پاسخگویی در پیشگاه عدالت برای این همه آسیب و تباهی.</p>
<p>آرش رضایی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68941">تراژدی خانواده تیموریان در اسارتگاه مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68941/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>به مناسبت اولین سالگرد مادر ساجدی فر</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68921</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68921?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 21 Jun 2026 07:51:20 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[غلامعلی ساجدی فر]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68921</guid>

					<description><![CDATA[<p>روز پنجشنبه 28 خرداد 1405 اولین سال روز درگذشت مادر غلامعلی ساجدی فر از اعضای گرفتار در گروه رجوی بر مزارش برگزار شد. که متأسفانه اعضای انجمن نجات خوزستان سعادت حضور در مراسم این مادر دلسوخته را نداشتند. اما در وصف مادر ساجدی باید گفت که او دل پر دردی از بابت دوری و بی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68921">به مناسبت اولین سالگرد مادر ساجدی فر</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>روز پنجشنبه 28 خرداد 1405 اولین سال روز درگذشت مادر غلامعلی ساجدی فر از اعضای گرفتار در گروه رجوی بر مزارش برگزار شد. که متأسفانه اعضای انجمن نجات خوزستان سعادت حضور در مراسم این مادر دلسوخته را نداشتند.</p>
<p>اما در وصف مادر ساجدی باید گفت که او دل پر دردی از بابت دوری و بی خبری از فرزندش غلامعلی داشت. چند سال بود که از بابت بیماری های متعدد جسمی رنج می برد اما بسیار صبور، مهربان و با محبت بود. هروقت اعضای انجمن نجات به دیدارش می رفتند، بسیار خوشحال می شد و می گفت شما را مثل فرزندان خودم دوست دارم و هر وقت شما را می بینم انگار که فرزندم غلامعلی را دیدم. این مادر دوست داشت ساعت ها در کنارش نشسته و اعضای انجمن نجات از خاطراتی که در دوران حضور در گروه رجوی با فرزندش غلامعلی داشتند، برایش تعریف کنند. وقتی از خصوصیات غلامعلی و شوخ بودن او برایش تعریف می کردند، کمی می خندید اما در همین حال از گوشه چشمانش اشک جاری می شد که حقیقتا ناراحت کننده بود و یاد مادران خودمان می افتادیم که از بابت دوری و بی خبری ما رنج و سختی زیادی کشیدند. اعضای انجمن در این گونه مواقع سکوت می کردند چون نمی خواستند این مادر بزرگوار بیشتر اذیت شود. بحث را عوض می کردیم و به او می گفتیم مادر نگران نباش انشالله بزودی غلامعلی هم برمی گردد و برای اینکه او را لحظاتی از غم و نارحتی دور کنیم می گفتم تو باید خودت را قوی نگه داری تا بتوانی برایش تدارک عروسی بگیری که او آهی می کشید و در پاسخ به ما می گفت: انشالله، من حتی از خدا خواستم برای یک ساعت هم که شده چشمم ببیند که غلامعلی برگشته و بعد بمیرم.</p>
<p>متاسفانه آخرین دیدار اعضای انجمن با این مادر دلسوخته اول اسفند 1403 بود و چون به ایشان قول داده شد که مجددا به دیدارش خواهیم رفت به همین خاطر قصد داشتیم در اولین فرصت در سال 1404 به دیدارش برویم. اما اوایل اردیبهشت ماه همین سال بود که فرزندش بهزاد اطلاع داد حال مادرشان وخیم است و دربیمارستان بستری شده است. و التماس دعا داشت.  متاسفانه امکان عیادت از این مادر بنا به دلایلی نبود ولی بطور مرتب جویای احوال او می شدیم تا اینکه روز 29 خرداد با خبر شدیم که مادر ساجدی را از دست دادیم. همان زمان بدلیل جنگ جنایتکارانه رژیم صهیونیستی برعلیه کشورمان متاسفانه امکان شرکت در مراسم تشیع و تدفین این  مادر رنج دیده برایمان فراهم نشد و فقط توانستیم در مراسم چهلم او شرکت کنیم .</p>
<p>آری مادر ساجدی فر همانند دیگر مادران اعضای دربند گروه رجوی رنج وسختی زیادی کشید که بعد از سالها چشم انتظاری و اشک ریختن نتوانست بار دیگر فرزند اسیر خود را دیده و درآغوش بگیرد و قطعا مسبب رنج و سختی وارده بر این مادر و دیگر مادران، شخص رجوی است که با سبوعیت و شقاوت غیرانسانی خاص خود نگذاشت حتی این مادران صدای فرزندانشان را هم بشنوند و آنها را درحسرت دیدار فرزندانشان گذاشت که ننگ و نفرین بر او باد .</p>
<p>روح مادر ساجدی فر و همه مادران از دنیا رفته اعضای دربند گروه رجوی شاد و یادشان گرامی .</p>
<p>حمید دهدار</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68921">به مناسبت اولین سالگرد مادر ساجدی فر</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68921/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مسعود و مریم رجوی و خانواده یزدان تیموریان</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68918</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68918?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 21 Jun 2026 06:05:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[یزدان تیموریان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68918</guid>

					<description><![CDATA[<p>با شنیدن خبر درگذشت یزدان تیموریان، به یاد روزهایی افتادم که مسعود و مریم رجوی، نشست‌های انقلاب ایدئولوژیک را همگانی کرده بودند تا دیگر هیچکس در تشکیلات‌شان: نه خانواده داشته باشد، نه متأهل باشد، نه به فکر ازدواج باشد و نه هرگز -جز به مسعود و مریم- به کسی دیگر عشق بورزد و فکر کند. [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68918">مسعود و مریم رجوی و خانواده یزدان تیموریان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>با شنیدن خبر درگذشت یزدان تیموریان، به یاد روزهایی افتادم که مسعود و مریم رجوی، نشست‌های انقلاب ایدئولوژیک را همگانی کرده بودند تا دیگر هیچکس در تشکیلات‌شان: نه خانواده داشته باشد، نه متأهل باشد، نه به فکر ازدواج باشد و نه هرگز -جز به مسعود و مریم- به کسی دیگر عشق بورزد و فکر کند.</p>
<p>مسعود که با طرح مسئول اول شدن مریم در 26 مهرماه 1368، طلاق‌های تشکیلاتی را کلید زده بود، پس از چند مرحله برگزاری نشست (متناسب با رده‌بندی نیروها) به جنگ کویت برخورد کرد و مجبور شد به مدت بیش از یکسال، مباحث &#8220;انقلاب مریم&#8221; را به تأخیر بیندازد. البته در این مدت، از برگزاری نشست برای کسانی که وارد آن شده بودند خودداری نکرد، اما شرایط سیاسی و نظامی و امنیتی به شکلی بود که قادر نبود فشار بیشتری به نفرات وارد کند. ریزش صدها تن از نیروها طی جنگ اول خلیج فارس، مسعود را به فکر چاره انداخت و بلافاصله پس از اطمینان از پایان جنگ کویت، نشست‌های ایدئولوژیک را برای کامل کردن طلاق‌ها آغاز کرد که با حاشیه‌ها و تنش‌های زیاد همراه بود. چون نه تنها با اعضای ایدئولوژیک سازمان، بلکه می‌بایست نفرات لائیک، مسیحی، اهل سنت، کمونیست و یا اهل حق را هم وارد مباحثی کند که از نظر خودش برآمده از قرآن و اسلام شیعی بود و این کار ساده‌ای نبود و قانع کردن چنین افرادی نیازمند زمان زیاد و تنش‌های فراوان بود.</p>
<p>به همین خاطر، وی در یک حرکت کاملاً ضداخلاقی و مغایر با همه ارزش‌های انسانی، دست به خواندن نامه‌ها و گزارش‌هایی زد که نویسندگان آن هرگز راضی نبودند در میان جمع هزاران نفره مطرح شود. از زمره مطالبی که وی شخصاً به خواندن آن مبادرت کرد، نامه &#8220;یزدان تیموریان&#8221; پیرامون مسائل شخصی و خانوادگی‌اش بود که بارها در جلسات مختلف مطرح شد.</p>
<p>علی پوراحمد پیرامون آنچه برای یزدان تیموریان و همسرش &#8220;اقدس عدنانی&#8221;، و همچنین فرزندانش &#8220;سپیده، سحر و موسی&#8221; پیش آمده بود نکاتی در <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68882">سایت انجمن نجات</a> نقل کرده که قابل توجه است و خوانندگان محترم باید آن را نیز مطالعه کنند. اما نابود کردن خانواده یزدان بخشی از فجایعی است که در تشکیلات رقم خورد، چون مسعود هزاران خانواده را طی چند دهه به نابودی و مرگ کشانید. آنچه برای یزدان و خانواده‌اش رخ داد، نمونه‌ای از فساد فکری مسعود و مریم بود که به آن اشاره می‌کنم:</p>
<p>در یکی از نشست‌ها که تابستان 1370 (چندماه پس از شکست عراق در جنگ کویت) در سالن مرکزی قرارگاه اشرف برگزار شد، مسعود از یزدان خواست که پشت میکروفن قرار گیرد و سپس با او شروع به گفتگو کرد. در حین این مجادله، مسعود نامه‌ای که یزدان برایش نوشته بود را بیرون آورد و شروع به خواندن آن کرد. این نامه کاملاً شخصی و خانوادگی بود و من از اینکه مسعود چنین گزارشی را در برابر جمع هزاران نفره می‌خواند متعجب شدم و مدام به خودم می‌گفتم که الان یزدان یا همسرش چه احساسی دارند؟<br />
یزدان در این نامه (که با یک نوع اجبار تشکیلاتی، در جریان مباحث انقلاب ایدئولوژیک برای رهبری سازمان نوشته بود)، به شرح روابط خصوصی خودش با همسرش پرداخته بود. وی شرح داده بود که چگونه در زندگی خانوادگی دچار پوچی شده و حتی ارتباط با همسرش نیز برایش لذتی نداشته است. به ادعای وی، انقلاب ایدئولوژیک مریم او را به نقطه‌ای ارتقاء می‌دهد که بفهمد همسرش سد راه او برای رسیدن به رهایی و رهبرعقیدتی‌اش بوده و به همین خاطر دچار پوچی شده، و حالا با ورود به انقلاب مردم، به رهایی رسیده و همسرش را یک عفریته می‌بیند که بین او و رهبرش حائل است&#8230; یزدان حتی به مسائل عاطفی و عاشقانه هم در این نامه اشاره داشت و در نهایت هم گفته بود که پس از جدایی از همسر احساس زندگی و شور و نشاط دارد&#8230; &#8220;نقل به مضمون&#8221;.</p>
<p>من و به‌نظرم تمام حاضرین در نشست که هزاران نفر بودند، از خوانده شدن این نامه و آنچه یزدان نوشته بود بهت‌زده شده بودیم. من حتی لحظاتی خودم را جای همسرش گذشتم و بسیار متأسف شدم که چرا این نامه که جنبه کاملاً خصوصی و شخصی و در اصل ایدئولوژیک داشت، باید در جایی مطرح شود که همسر یزدان (با وجود دارا بودن 3 فرزند) از همسرش بشنود؟!</p>
<p>مسعود به این هم بسنده نکرد و همسرش را هم صدا زد و پشت میکروفن آورد و به او گفت نظرت در مورد حرف‌هایی که یزدان برای من نوشته چیست؟ و چرا چنین بلایی را سر او آورده‌ای؟!</p>
<p>اقدس عدنانی که همچنان دچار بهت‌زدگی بود گفت نمی‌دانم. من که کاری با او نکرده‌ام. ما همدیگر را دوست داشتیم و هیچوقت چنین چیزی به من نگفته بود&#8230;<br />
البته یزدان هم در این زمان دچار شوک شده بود و بروز نمی‌داد. واضح بود که چشمانش به سمت مسعود خیره است و گاه با خجالت به همسرش نگاه می‌کند. خودش هم می‌دانست که این داستانی که سرهم کرده، حرف دلش نیست اما تشکیلات از او خواسته که با نوشتن سخنانی رویایی، به عمق انقلاب مریم سفر کند و از دنیای جنسیت رها شود!</p>
<p>بعد از آن چندبار دیگر هم مسعود با یزدان گفتگو و شوخی داشت، شاید برای اینکه از دل او بیرون بیاورد. یزدان از آن پس در بین مجاهدین انگشت‌نما شده بود&#8230; برخی اوقات یزدان را در اینگونه نشست‌های عمومی می‌دیدم که روی صندلی یا گوشه‌ای از حیاط سیگار می‌کشد و به فکر فرو رفته است. در واقع کسی که در یک جمع بزرگ و در برابر همسر و فرزند تحقیر شده باشد، طبعاً نمی‌تواند آن آدم قبلی باشد.</p>
<p>امروز که خاطرات دوستان پیرامون او را می‌خواندم، بیشتر به عمق این فاجعه پی بردم، چون خبری از سرنوشت همسر و فرزندانش نداشتم. مسعود و مریم نه تنها کل این خانواده را از هم پاشیدند، بلکه زوجین را در برابر هم قرار دادند و نسبت به یکدیگر بدبین و دچار نفرت و دافعه کردند. آنهم زمانی که این زوج، دارای 3 فرزند 10-11 و 17 ساله بودند. مسئله اینجاست که این اتفاق در بدنه سازمان رخ داده بود. سران مجاهدین که از همسر خود جدا می‌شدند، هرگز در این موقعیت قرار داده نمی‌شدند. یعنی مسعود هیچکدام از سران سازمان را در موقعیتی قرار نمی‌داد که همسر خود را آنهم در برابر جمع تحقیر کنند. اینگونه موارد در پایین انجام می‌شد تا خانواده کلاً از هم پاشیده شود. نمونه آن کم نبود و شرح در مورد آن، خود مبحث دیگری را می‌طلبد.</p>
<p>امیدوارم که خانواده‌های ایرانی از سرنوشت مجاهدین درس بگیرند و مراقب اینگونه تشکیلات و فرقه‌ها در اطراف خود باشند. جریان‌هایی که انواع شعارهای حقوق‌بشری در وصف و حمایت زنان و کودکان سرمی‌دهند، اما بلافاصله، خانواده‌ها را دچار ویرانی و زنان و کودکان را دچار تخریب درونی می‌کنند.</p>
<p>حامد صرافپور</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68918">مسعود و مریم رجوی و خانواده یزدان تیموریان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68918/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دختر یزدان تیموریان: در آلبانی اجازه دیدار نیافتیم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68903</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68903?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 20 Jun 2026 10:21:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[یزدان تیموریان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68903</guid>

					<description><![CDATA[<p>سپیده تیموریان پس از درگذشت پدرش از ممنوعیت ملاقات با او سخن گفت. پس از آن که در روز 25 خرداد ماه جاری رسانه‌های سازمان مجاهدین خلق خبر درگذشت یزدان تیموریان، عضو 74 ساله این تشکیلات را منتشر کردند، دخترش سپیده در حساب کاربری خود در شبکه اجتماعی اینستاگرام نامه‌ای خطاب به پدر درگذشته‌اش و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68903">دختر یزدان تیموریان: در آلبانی اجازه دیدار نیافتیم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سپیده تیموریان پس از درگذشت پدرش از ممنوعیت ملاقات با او سخن گفت.</p>
<p>پس از آن که در روز 25 خرداد ماه جاری رسانه‌های سازمان مجاهدین خلق خبر درگذشت یزدان تیموریان، عضو 74 ساله این تشکیلات را منتشر کردند، دخترش سپیده در حساب کاربری خود در شبکه اجتماعی اینستاگرام نامه‌ای خطاب به پدر درگذشته‌اش و در سوگ او منتشر کرد که پرده از زوایای دیگری از تجربه سخت و دردناک خانواده یزدانی در سالهای درگیری با مجاهدین خلق برداشت.</p>
<div id="attachment_68904" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68904" class="size-full wp-image-68904" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Teimorian-Yazdan-Letter.jpg" alt="متن سپیده تیموریان به مناسبت درگذست پدرش" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Teimorian-Yazdan-Letter.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Teimorian-Yazdan-Letter-300x169.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-68904" class="wp-caption-text">متن سپیده تیموریان به مناسبت درگذست پدرش</p></div>
<p>متنی که سپیده تیموریان به مناسبت فوت پدری که از ده سالگی دیگر ندیده بود، نوشته است، حاکی از آن است او و خواهرش در سال 2017 به قصد دیدار با پدر به آلبانی سفر کردند اما در طول یک هفته اقامت در این کشور سران مجاهدین خلق اجازه دیدار این فرزندان با پدر را ندادند. او در ادامه برای پدر درگذشته اش می‌نویسد: &#8220;بعدها مشخص شد که حتی از حضور ما نیز مطلع نشده بودی. این موضوع زمانی آشکار شد که یک مددکار اجتماعی در جریان یک ویزیت پزشکی، درباره آن با تو صحبت کرد. از آن گفتگو فیلم‌برداری شده بود و من آن را خیلی بعدتر دیدم.&#8221;</p>
<p>علی پور احمد عضو پیشین مجاهدین خلق و مسئول انجمن نجات استان گیلان در <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68882">مطلبی</a> که در پی درگذشت یزدان تیموریان نوشته است، درباره چگونگی متلاشی شدن خانواده او به دنبال عضویتش در تشکیلات رجوی جزئیاتی را شرح می‌دهد. به نوشته او سحر و سپیده فرزندان دوم و سوم تیموریان هستند که در سال 1369، در سن 11 و 10 سالگی همراه با صدها کودک دیگر مجاهدین خلق از عراق به اروپا و آمریکا قاچاق شدند. سحر و سپیده به هلند قاچاق شدند و احتمالا مطابق با داستان دیگر کودکان مجاهدین خلق در میان خانواده های هوادار، خانواده های هلندی یا یتیمخانه‌ها سرگردان بوده‌اند. فرزند اول خانواده، موسی تیموریان بعدها از تشکیلات جدا شد.</p>
<p>سپیده تیموریان، غمگین از سرنوشت تلخ و دردناک پدر، در پایان نامه‌اش به او برای او آرامش پس از مرگ طلب می‌کند : &#8220;آرامشی که شاید در طول زندگی‌ات از دسترس تو دور مانده بود.&#8221;</p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68903">دختر یزدان تیموریان: در آلبانی اجازه دیدار نیافتیم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68903/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>وقتی خانواده اعضاء مجاهدین قربانی می‌شوند</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68898</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68898?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 20 Jun 2026 07:22:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68898</guid>

					<description><![CDATA[<p>هنگامی که سخن از نقض حقوق اعضای سازمان مجاهدین خلق به میان می‌آید، اغلب ذهن‌ها به سمت محدودیت‌های فردی سوق پیدا می‌کند؛ محدودیت‌هایی همچون قطع ارتباط با خانواده، محرومیت از دسترسی آزاد به اطلاعات، ممنوعیت ازدواج و تشکیل خانواده، کنترل شدید زندگی شخصی و وابسته کردن کامل افراد به تشکیلات. اما واقعیت آن است که [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68898">وقتی خانواده اعضاء مجاهدین قربانی می‌شوند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>هنگامی که سخن از نقض حقوق اعضای سازمان مجاهدین خلق به میان می‌آید، اغلب ذهن‌ها به سمت محدودیت‌های فردی سوق پیدا می‌کند؛ محدودیت‌هایی همچون قطع ارتباط با خانواده، محرومیت از دسترسی آزاد به اطلاعات، ممنوعیت ازدواج و تشکیل خانواده، کنترل شدید زندگی شخصی و وابسته کردن کامل افراد به تشکیلات. اما واقعیت آن است که آسیب‌های ناشی از این مناسبات تنها متوجه افراد حاضر در تشکیلات نبوده، بلکه دامان خانواده‌های آنان را نیز گرفته است.</p>
<p>اگر محروم کردن یک عضو از حقوق اولیه انسانی را بتوان نوعی اسارت فردی نامید، متلاشی کردن خانواده‌ها پدیده‌ای به مراتب دردناک‌تر و گسترده‌تر است. در اینجا تنها یک نفر قربانی نمی‌شود، بلکه همسر، فرزندان، والدین و بستگان نیز در چرخه‌ای از رنج و محرومیت گرفتار می‌شوند.</p>
<p>در طول دهه‌های گذشته، خانواده‌های بسیاری گرفتار این سرنوشت تلخ شده‌اند. خانواده‌هایی که روزی در کنار یکدیگر زندگی می‌کردند، اما در نتیجه مناسبات حاکم بر تشکیلات، از هم جدا شدند و هر یک به سویی رانده شدند. برخی از اعضا سالیان طولانی در اردوگاه‌های سازمان باقی ماندند، برخی دیگر پس از جدایی راهی کشورهای اروپایی شدند و بسیاری از خانواده‌ها هرگز نتوانستند انسجام و آرامش گذشته خود را بازیابند.</p>
<p>در چنین شرایطی، آسیب تنها متوجه فردی نیست که در تشکیلات حضور دارد. همسر از زندگی مشترک محروم می‌شود، فرزندان از حضور پدر یا مادر بی‌بهره می‌مانند و والدین سالخورده سال‌ها در انتظار دیدار فرزندان خود روزگار سپری می‌کنند. به همین دلیل، مسئله صرفاً محدودیت یک عضو نیست، بلکه فروپاشی تدریجی یک خانواده کامل است.</p>
<p>بسیاری از جداشدگان روایت کرده‌اند که سال‌ها از تماس آزاد با خانواده، دسترسی به تلفن، اینترنت، رسانه‌های مستقل و ارتباط طبیعی با جامعه محروم بوده‌اند. اما این تنها بخشی از واقعیت است. در سوی دیگر، خانواده‌هایی قرار دارند که سال‌ها از شنیدن صدای عزیزان خود محروم مانده‌اند و حتی از وضعیت سلامتی و سرنوشت آنان نیز اطلاعی نداشته‌اند.</p>
<p>اسارت فردی ممکن است روزی با خروج از تشکیلات پایان یابد، اما پیامدهای فروپاشی خانواده به سادگی قابل جبران نیست. کودکانی که بدون حضور والدین بزرگ شدند، جوانانی که بهترین سال‌های عمر خود را در غربت و بی‌پناهی سپری کردند، مادرانی که با حسرت دیدار فرزند پیر شدند و پدرانی که چشم انتظار عزیزانشان از دنیا رفتند، همگی بخشی از واقعیتی هستند که آثار آن برای سالیان طولانی باقی می‌ماند.</p>
<p>افزون بر این، سرنوشت بسیاری از اعضا پس از جدایی نیز به آرامش ختم نشد. برخی پس از سال‌ها حضور در تشکیلات، ناگهان خود را در کشورهای بیگانه و دور از خانواده یافتند؛ بدون پشتوانه اجتماعی، بدون تجربه زندگی مستقل و با انبوهی از مشکلات روحی و عاطفی که حاصل سال‌ها انزوا و کنترل تشکیلاتی بود. آنان ناچار شدند زندگی خود را از نو و از نقطه صفر آغاز کنند.</p>
<p>از همین رو، بسیاری از جداشدگان بر این باورند که یکی از سنگین‌ترین خسارت‌های ناشی از مناسبات فرقه‌ای، نابودی بنیان خانواده است. محروم کردن اعضا از ارتباط با نزدیکانشان یک نقض آشکار حقوق انسانی محسوب می‌شود، اما از هم پاشیدن خانواده‌ها و محروم ساختن نسل‌ها از محبت، امنیت و حمایت خانوادگی، زخمی عمیق‌تر و ماندگارتر بر پیکر جامعه بر جای می‌گذارد.</p>
<p>امروز پس از گذشت دهه‌ها، هنوز خانواده‌های بسیاری وجود دارند که آثار این جدایی‌های تحمیلی را با خود حمل می‌کنند. آنان شاهدان زنده واقعیتی هستند که نشان می‌دهد پشت شعارهای سیاسی و ادعاهای آرمان‌گرایانه، انسان‌هایی قرار داشته‌اند که زندگی، جوانی، خانواده و آرامش خود را از دست داده‌اند.</p>
<p>تاریخ درباره سازمان‌ها و رهبران سیاسی تنها بر اساس شعارها قضاوت نخواهد کرد؛ بلکه سرنوشت انسان‌ها، خانواده‌های از هم گسیخته و نسل‌هایی که قربانی این مناسبات شده‌اند، معیار اصلی این داوری خواهد بود.</p>
<p>ولی غفاری، جداشده از سازمان رجوی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68898">وقتی خانواده اعضاء مجاهدین قربانی می‌شوند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68898/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>یزدان تیموریان از قربانیان رجوی بود</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68882</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68882?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 17 Jun 2026 10:59:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68882</guid>

					<description><![CDATA[<p>خبر درگذشت یزدان تیموریان را از سایت های مجاهدین مطلع شدم و خیلی هم ناراحت و متاثر که بیش از چهاردهه از عمرش را به اتفاق همسر و فرزندانش هیچ و پوچ و بی ثمر تباه کرد که جهت روشنگری بیشتر توضیح خواهم داد. مقدمتا عرض کنم که مریم رجوی کفتارگونه از سر بهره وری [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68882">یزدان تیموریان از قربانیان رجوی بود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>خبر درگذشت یزدان تیموریان را از سایت های مجاهدین مطلع شدم و خیلی هم ناراحت و متاثر که بیش از چهاردهه از عمرش را به اتفاق همسر و فرزندانش هیچ و پوچ و بی ثمر تباه کرد که جهت روشنگری بیشتر توضیح خواهم داد.</p>
<p>مقدمتا عرض کنم که مریم رجوی کفتارگونه از سر بهره وری نابخردانه از مرگش او را مجاهدی والا نام برد و سایت رسوایش هم برایش کلی سابقه تراشی تولید کرد شاید که بتواند اصل نارضایتی یزدان تیموریان و زن و فرزندانش در مناسبات نکبت رجوی را لاپوشانی کند!</p>
<p>و اصلا و ابدا اشاره ای نکرد که یزدان دارای خانواده بود و از سال ۱۳۷۴ چقدر تحت فشار تشکیلات بود!</p>
<p>اما سال ۱۳۷۴ و پیشتر از آن چه اتفاقی برای یزدان و خانواده اش در تشکیلات فریبنده رجوی افتاد را به اختصار توضیح خواهم داد. که با خروج دخترانش از عراق در سال 69 شروع شد. و متعاقبا فرزند پسر و همسرش از تشکیلات مجاهدین جدا شدند.</p>
<p>یزدان تیموریان متولد ۱۳۳۱ از شهر ورامین با خانم اقدس عدنانی ازدواج کرد که حاصل آن ۳ فرزند با مشخصات زیر شد.<br />
موسی تیموریان متولد ۱۳۵۳<br />
سحر تیموریان متولد ۱۳۵۸<br />
سپیده تیموریان متولد ۱۳۵۹</p>
<p>یزدان که تحصیل کرده مدیریت بازرگانی بود بعد از انقلاب ۱۳۵۷ فریب شعارهای به ظاهر انقلابی و مردمی رجوی را خورد و ۴ سال هم زندان کشید که بهایش را همسر و فرزندان خردسالش پرداختند.</p>
<p>این قربانی نگون بخت رجوی بی آنکه همسر و فرزندانش نقشی در تصمیم گیری اش داشته باشند در سال ۱۳۶۵ از مرز شرقی کشور گریخته و بواسطه گری رجویها به پاکستان و بعد یک سال به عراق اعزام شدند که اسارت و از هم گسستن خانواده اش کلید خورد.</p>
<p>در جریان جنگ خلیج دخترانش سپیده و سحر که زیر ۱۰ سال سن داشتند از آغوش والدین دزدیده و در بهمن ماه ۱۳۶۹ به هلند فرستاده شدند که خود داستانی دارد که آنان چگونه و با چه رنج و عذابی در غربت روزگار گذراندند.</p>
<p>و اما یزدان و همسر و دیگر فرزندش موسی در حالیکه بشدت آسیب دیده بودند ناگزیر و موقتا زیر بمباران مهیب جنگ دوام آوردند.</p>
<p>بنده در همان ایام با یزدان آشنا شدم که در پایین ترین سطح تشکیلاتی در یکان مهندسی راننده لودر بود. بخاطر دارم که روزی از موضع بازدید و سرکشی به محل کار لودرها رفتم و یزدان را دیدم که بی حوصله دست از کار کشیده و تند تند چایی می‌خورد و سیگار می کشید.</p>
<p>تا خواستم سر صحبت را باز کنم با لحن تندی گفت خسته شدم از کار &#8230; درد مرا که نداری و بهایی که من دادم را هم ندادی که بچه هایت را گرفته و آواره اروپا شده باشند و از همسرت نیز بیخبر باشی و الان تو با ۱۵ سال سن کوچکتر از من کلت به کمر آمدی بالای سرم و میخوای حسابرسی بکنی از من.</p>
<p>در پاسخ حرفی برای گفتن نداشتم و لذا نشستم یک چایی با هم خوردیم و ادامه درد دلش را گوش دادم..</p>
<p>بعد اتمام جنگ فرزند پسرش موسی هم از تشکیلات برید و ناپدید شد که خبر دقیقش را ندارم.</p>
<p>و اما همسرش اقدس عدنانی هم بدنبال فرزندانش برید و رفت و من در پائیز ۱۳۷۳ وی را در پایگاهی در کشور سوئد دیدم که اوضاع روحی خوبی نداشت و چندی بعد جدا و ناپدید شد که دیگر ندیدمش.</p>
<p>با این توضیحاتم متوجه می شوید که چطور بنیاد یک خانواده ۵ نفره در تشکیلات مجاهدین از هم پاشیده شد که فرقه بعد ازمرگ یزدان هیچ اشاره ای بدان نکرده و نمی‌کند! چرا که در آن صورت آبروی نداشته خودشان می‌رود و خوب است که به تحقیق عنوان بکنم و گواهی بدهم که خانواده یزدان تیموریان یکی از بیشمار قربانیان تشکیلات سیاه رجوی میباشد که روزی نه چندان دور رجوی می بایست در پیشگاه عدالت پاسخگو باشد.</p>
<p>علی پوراحمد</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68882">یزدان تیموریان از قربانیان رجوی بود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68882/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خواب دیدن در تشکیلات مجاهدین ممنوع بود</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68770</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68770?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 06 Jun 2026 07:11:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68770</guid>

					<description><![CDATA[<p>مقدمتا عرض کنم که سال 64 همزمان با ازدواج مسعود رجوی با مریم قجرعضدانلو موضوع انقلاب ایدئولوژیک در تشکیلات مجاهدین استارت خورد که بعنوان مرحله اول انقلاب نام گرفت، که در اصل شروع کار رجوی برای نابودی کانون خانواده در تشکیلاتش بود. چون او می دانست این کانون اصلی ترین دشمن بقای تشکیلاتش است. رجوی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68770">خواب دیدن در تشکیلات مجاهدین ممنوع بود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مقدمتا عرض کنم که سال 64 همزمان با ازدواج مسعود رجوی با مریم قجرعضدانلو موضوع انقلاب ایدئولوژیک در تشکیلات مجاهدین استارت خورد که بعنوان مرحله اول انقلاب نام گرفت، که در اصل شروع کار رجوی برای نابودی کانون خانواده در تشکیلاتش بود. چون او می دانست این کانون اصلی ترین دشمن بقای تشکیلاتش است. رجوی بعد از شکست ماجراجویی در عملیات موسوم به فروغ وقتی که اعضا مسئله دار شدند و درخواست ها برای جدایی بالا گرفت، بطور جد با ترفند و برنامه ریزی بدنبال نابود کردن کانون خانواده رفت. وی ابتدا همسرش را در سال 68 بعنوان مسئول اول سازمان انتخاب کرد و روی تابلو نوشت: &#8220;مریم مسئول اول، چرا؟&#8221; و تا مدت ها اعضا را به بهانه پیدا کردن جواب این سئوالش مشغول کرد و در اصل خواست رجوی از اعضا این بود که همه باید مثل مریم وارد جریان طلاق همسر شوند و در رهبری ذوب شوند و از اینجا مرحله دوم جریان انقلاب ایدئولوژیک درونی را آغاز کرد. رجوی با توجه به شکست ماجراجویی اش و افزایش مسئله داری اعضا می دانست که اگر آنها را مجبور به ورود به بحث انقلاب و طلاق همسر و نفی خانواده نکند، در آینده نزدیک می بایست شاهد فروپاشی تشکیلاتش باشد و از آنجائیکه همچنان بدنبال رسیدن به قدرت خیالی خود بود، تمام توان و حیله گری خود را برای تحقق این موضوع بکار بست. او در مرحله دوم انقلاب ایدئولوژیکی اش ابتدا مسئولین رده بالا و فرمانده یگان را وارد موضوع انقلاب و طلاق همسرانشان کرد .</p>
<p>سال 69 در پی اوج گیری جریان مسئله داری بخصوص در بدنه تشکیلات و بالا رفتن تعداد درخواست ها برای جدایی، رجوی قصد داشت انقلاب ایدئولوژیکی اش را در تشکیلات همگانی کند اما شروع جنگ اول آمریکا علیه عراق این موضوع را به تعویق انداخت. بعد ازاینکه جریان انتفاضه مردم عراق بعد از اتمام حمله آمریکا علیه عراق برای ساقط کردن حکومت صدام شکل گرفت، مردم و گروه های مخالف صدام این فرصت را پیدا کردند تا حکومت صدام را ساقط کنند و این موضوع داشت عملی می شد که رجوی برای ثابت کردن عرض ارادت و مزدوری خود به صدام به کمک او در سرکوب انتفاضه عراق شتافت. البته رجوی از بوجود آمدن بحران ها برای سرپوش گذاشتن بر مشکلات داخل تشکیلاتش و خفه کردن اعتراضات اعضا استقبال می کرد .</p>
<p>بهرحال در سال 70 وقتی انتفاضه مردم عراق سرکوب و نیروهای رجوی به کمپ اشرف برگشتند، دوباره جریان مسئله داری اعضا شروع شد. بخصوص اینکه خیلی ها روی مسئله ورود سازمان به سرکوب مردم عراق مسئله دار شده بودند. رجوی اینبار قصد کرد سرکوب ها را شدت و برنامه نابودی کانون خانواده را از فکر و ضمیر تمامی نیروهایش پاک و نابود کند. چون او این عامل را بعنوان دشمن اصلی اش می دانست. به همین خاطر همه نیروها را مجبور به ورود به بحث های انقلابش کرد و از آنها خواست تا همسران واقعی و خیالی خود را طلاق دهند و تا مدت ها نیروها را با نشست های مغزشویی سرگرم کرد. از طرف دیگر جو خفقان و سرکوب را به راه انداخت و کسانی که به هر دلیل برای ورود به انقلابش مقاومت می کردند، سرکوب و تهدید به زندان در اشرف و ابوغریب کرد. رجوی به نیروهایش در نشست هایش درس نفرت داشتن از خانواده، همسر و فرزند می داد و از آنها می خواست تا در نشست های شبانه مشق نفرت از خانواده و علائق زندگی نوشته و آن را در جمع نفرات بخوانند و اسم بردن از خانواده را مرز سرخ کرد و با کسی که می گفت می خواهم بدنبال زندگی بروم و ازدواج کنم بشدت برخورد و آنها را بعنوان بریده و مزدور و طعمه سپاه پاسداران معرفی می کرد. در منطق رجوی هر کس بیشتر نسبت به پدر، مادر، همسر و فرزندانش و کلا خانواده ابراز تنفر و در مقابل عرض ارادت به رجوی می کرد، جایگاهی بهتری داشت.</p>
<p>یادم هست در سال 78 وقتی در مقر کوت از محور 4 بودیم فرمانده مرکز ما زنی بنام پریچهر نکو گویان بود. یک روز صبح او برای تعدادی از بچه های مرکز و در لایه عضو نشست به اصطلاح عملیات جاری گذاشت و از همه خواست به نوبت در مورد مختصات خود در انقلاب توضیحاتی بدهند. یکی از نفرات که اسمش یادم نیست و تازه به مقر ما آمده بود بیچاره بلند شد و گفت من دیشب خواب پدر و مادرم را دیدم و از این بابت خیلی دلتنگ آنها شدم. او همین را گفت و مسئول نشست برسرش فریاد زد: احمق تو بعد ازاین همه نشست های رهبری چرا به فکر خانواده ات افتادی و اصلا چرا خواب آنها را دیدی! آن فرد هاج و واج داشت نگاه می کرد و گفت فقط خواب بود! پریچهر بقیه را علیه او شوراند و به آنها گفت شما چرا به این بی غیرت حرفی نمی زنید ؟! به همین خاطر آنها هم از ترس زیرتیغ رفتن خودشان، برسر آن فرد سوژه بیچاره داد و فریاد کردند و هرآنچه از فحش و ناسزا بود نثارش کردند و او را متهم به مزدوری و طعمه سپاه و ضد انقلاب مریم کردند !</p>
<p>درآخر پریچهر بعد از 2 ساعت داد و فریاد بر سر سوژه به وی گفت: می روی گزارش می نویسی که چرا چنین خوابی دیدی؟! مدتی بعد همان فرد را برای کارهای تعمیرات زرهی بعنوان نفر کمکی من گذاشتند و من که هنوز او را نمی شناختم به طریقی از وی سئوال کردم گزارش را نوشتی؟ گفت: چه غلطی کردم. مرا نزد مسئول مقر هم بردند و او هم با کلی داد و بیداد سئوال کرد چرا چنین خوابی دیدی؟ هرچه به وی گفتم غلط کردم قبول نمی کردند و باز می گفتند تو عمدا موضوع خوابت را مطرح کردی وهدفت خراب کردن اذهان اعضا و اعلام ضدیت با انقلاب مریم بوده !</p>
<p>این یکی از نمونه های دشمنی رجوی با خانواده بود چرا که می دانست اگر آن را در اذهان اعضا سرکوب نکند خیلی زود می بایست بساط شیادی فرقه اش را جمع کند. البته هرچند توانست اعضا را با تهدید و سرکوب در تشکیلاتش نگاه دارد اما هیچگاه نتوانست کانون خانواده وعشق ومحبت نسبت به آن را در اذهان اعضا ریشه کن کند. در سالهای 88 تا 90 که خانواده ها در اطراف کمپ اشرف برای دیدار با عزیزانشان تجمع کردند رجوی عمق تاثیرگذاری خانواده را در فرو ریختن دیوار اختناقش دید و به همین خاطر دستور داد با سنگ به آنها حمله کنند و بی شرمانه دستور داد شعار &#8221; ننگ ما فامیل الدنگ ما &#8221; در مقابل خانواده ها سر داده شود و حتی برخی اعضا را به تلویزیون کشید تا آنها از خانواده خود ابراز تنفر کنند و آنها را مزدور خطاب کند و طبق گفته نفراتی که بعدا جدا شدند هرکس چنین نمی کرد او را در نشست ها زیر شدیدترین فشارهای روحی و روانی قرار می دادند .</p>
<p>اما بر خلاف تصورات احمقانه رجوی که شعار ماندن درعراق به هر قیمت سر می داد، در نهایت این نفوذ عشق و محبت خانواده در ضمیر اعضا بود که آنها را ترغیب به فرار از عراق کرد . آری کابوس ترس از خانواده تا ابد در وجود رجوی وسران جنایتکار فرقه اش خواهد بود .</p>
<p>حمید دهدار</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68770">خواب دیدن در تشکیلات مجاهدین ممنوع بود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68770/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نگاهی به ممنوعیت عشق در مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68758</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68758?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 02 Jun 2026 08:43:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68758</guid>

					<description><![CDATA[<p>چرا بعضی سازمان‌های فرقه‌گونه یا بسته همچون مجاهدین خلق یا به تعبیر منتقدان &#8220;فرقه رجوی&#8221; معمولاً با روابط عاطفی/عشق درون‌سازمانی مخالفت می‌کنند؟ تحلیل و بررسی تجربیات جداشدگان درباره مخالفت سازمان مجاهدین خلق با عشق و روابط عاطفی در مناسبات درونی‌شان بر اساس گفته‌های افرادی است که سازمان را ترک کرده‌اند و هدف آن ارائه دیدگاهی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68758">نگاهی به ممنوعیت عشق در مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>چرا بعضی سازمان‌های فرقه‌گونه یا بسته همچون مجاهدین خلق یا به تعبیر منتقدان &#8220;فرقه رجوی&#8221; معمولاً با روابط عاطفی/عشق درون‌سازمانی مخالفت می‌کنند؟ تحلیل و بررسی تجربیات جداشدگان درباره مخالفت سازمان مجاهدین خلق با عشق و روابط عاطفی در مناسبات درونی‌شان بر اساس گفته‌های افرادی است که سازمان را ترک کرده‌اند و هدف آن ارائه دیدگاهی از تجربه آنهاست، نه تایید یا رد این گفته‌ها.</p>
<p>تحلیل و بررسی تجربیات جداشدگان درباره مخالفت با عشق در سازمان مجاهدین خلق: بسیاری از افرادی که از مجاهدین خلق جدا شده‌اند، یکی از ویژگی‌های اصلی و آزاردهنده مناسبات درونی این سازمان را مخالفت شدید با روابط عاطفی و عشق می‌دانند. این مخالفت‌ها و محدودیت‌ها اغلب به شکل‌های زیر توصیف شده است:</p>
<p>ممنوعیت روابط عاشقانه و جنسی: اصلی‌ترین و بارزترین جنبه، ممنوعیت کامل روابط عاشقانه و جنسی بین اعضا بوده است. این ممنوعیت به طور رسمی و در سطوح بالا اعلام شده و هرگونه تخطی با برخورد شدید انضباطی مواجه می‌شده است.</p>
<p>توجیه ایدئولوژیک: این ممنوعیت‌ها معمولاً با ایدئولوژی سازمان توجیه می‌شده است. گفته می‌شده که عشق فردی، باعث «انحراف از مسیر مبارزه»، «ضعف تشکیلاتی»، «کاهش تمرکز بر هدف اصلی (سرنگونی رژیم)» و «ایجاد روابط ناسالم و باندی» می‌شود. عشق به «سازمان» و «رهبری» جایگزین عشق فردی معرفی می‌شده است.</p>
<p>طلاق‌های اجباری و جدایی خانواده‌ها: در دوره‌هایی، سازمان اعضا را مجبور به طلاق از همسرانشان (حتی اگر عضو سازمان نبودند) و جدایی از فرزندانشان می‌کرد تا تمام تمرکز و وفاداری فرد متوجه سازمان باشد.</p>
<p>کنترل شدید بر روابط دوستانه: حتی روابط دوستانه نیز تحت نظارت شدید بوده و هرگونه نزدیکی بیش از حد یا نشانه‌ای از احساسات عمیق بین اعضای غیرهمجنس، به عنوان یک «خطر تشکیلاتی» تلقی و سرکوب می‌شده است.</p>
<p>جلسات تفتیش عقاید و اعتراف‌گیری: جداشدگان گزارش داده‌اند که جلسات متعددی برای «خودسازی» و «تطهیر» برگزار می‌شده که در آن اعضا مجبور به افشای احساسات، افکار و روابط خود بوده‌اند. این جلسات اغلب به فضایی برای بازجویی و وادار کردن افراد به «توبه» و «اصلاح» منجر می‌شده است.</p>
<p>شکستن بت‌های فردیت: این سیاست‌ها به منظور «شکستن بت‌ها» و «فردیت‌زدایی» از اعضا بوده تا آن‌ها را کاملاً در اختیار سازمان قرار دهند. از دیدگاه سازمان، عشق فردی یک «بت» بود که باید شکسته شود.</p>
<p>تأثیر روانی بلندمدت: بسیاری از جداشدگان از تأثیرات روانی عمیق این محدودیت‌ها، مانند مشکل در برقراری روابط سالم در خارج از سازمان، احساس گناه، و سردی عاطفی، صحبت کرده‌اند. به طور کلی، جداشدگان این سخت‌گیری‌ها را نه تنها در راستای اهداف ایدئولوژیک سازمان، بلکه به عنوان ابزاری برای حفظ کنترل کامل بر اعضا، جلوگیری از شکل‌گیری اتحادهای موازی و حفظ انحصار عاطفی و فکری در تشکیلات تفسیر می‌کنند. ممنوعیت عشق و روابط عاطفی در سازمان‌های بسته (به‌ویژه سازمان‌های فرقه‌گونه یا تمامیت‌خواه همچون مجاهدین خلق) از منظر روان‌شناختی می‌تواند جنبه‌های مختلفی داشته باشد. در اینجا به بررسی چند مورد کلیدی می‌پردازیم:</p>
<h3>تضعیف هویت فردی و تقویت هویت گروهی:</h3>
<p>از بین بردن «خود» به نفع «ما»: روابط عاطفی صمیمی، معمولاً فردیت و نیازهای شخصی را تقویت می‌کنند. در سازمان‌های بسته، هدف اصلی، محو کردن هویت فردی و جایگزینی آن با هویت جمعی است. ممنوعیت عشق، یکی از راه‌های مؤثر برای جلوگیری از تقویت «خود» و تمرکز تمام انرژی فرد بر «گروه» و «رهبری» است.</p>
<p>ایجاد وابستگی افراطی: وقتی روابط عاطفی خارج از سازمان ممنوع شود، فرد تنها منبع احساس امنیت، عشق و تعلق خود را سازمان و رهبرانش می‌یابد. این وابستگی، مقاومت در برابر دستورات و فشارهای سازمان را بسیار دشوار می‌کند.</p>
<h3>کنترل رفتار و افکار:</h3>
<p>پیشگیری از ایجاد «جناح‌های موازی»: عشق و روابط صمیمی می‌توانند منجر به شکل‌گیری اتحادهای پنهانی یا وفاداری‌های متقابل شوند که خارج از کنترل رهبری سازمان هستند. این «جناح‌های غیررسمی» می‌توانند تهدیدی برای ساختار قدرت محسوب شوند.</p>
<p>کاهش تمرکز بر اهداف سازمان: روابط عاشقانه، به‌ویژه در مراحل اولیه، می‌توانند بسیار انرژی‌بر و نیازمند توجه باشند. سازمان‌های بسته، تمام انرژی اعضا را برای رسیدن به اهداف خود (که اغلب ایدئولوژیک یا قدرت‌طلبانه است) نیاز دارند و هرگونه «انحراف» یا «اتلاف انرژی» را برنمی‌تابند.</p>
<p>فضای «تفتیش عقاید» دائمی: در چنین محیطی، ترس از ابراز یا حتی تجربه احساسات ممنوعه، باعث می‌شود افراد دائماً رفتار و افکار خود را کنترل کنند. این خودسانسوری و ترس، در کنار جلسات بازجویی و اعتراف‌گیری، فضایی از اضطراب و کنترل مداوم ایجاد می‌کند.</p>
<h3>کاربرد اصول روان‌شناختیِ القا و شستشوی مغزی:</h3>
<p>ایجاد تنش روان: ممنوعیت یک نیاز طبیعی انسانی مانند عشق، باعث ایجاد تنش روانی شدید در فرد می‌شود. سازمان با ارائه «راه‌حل» (یعنی عشق به رهبر/سازمان و فداکاری)، این تنش را به سمت دلخواه خود هدایت می‌کند.</p>
<p>کاهش شناختی Cognitive Dissonance Reduction : فرد با ممنوعیت عشق، دچار تناقض شناختی می‌شود. برای حل این تناقض، ممکن است شروع به توجیه ممنوعیت کند (یعنی باور کند که عشق فردی واقعاً مضر است) تا با ایدئولوژی سازمان همسو شود.</p>
<p>مهندسی احساسات: سازمان سعی می‌کند احساسات را مهندسی کند؛ مثلاً احساسات منفی مانند ترس، گناه و اضطراب را برای کنترل و احساسات مثبت مانند هیجان، هدفمندی و تعلق را تنها از طریق پیروی از سازمان فراهم آورد.</p>
<h3>تأثیر بر سلامت روان بلندمدت:</h3>
<p>سرکوب نیازهای عاطفی: سرکوب مداوم نیازهای طبیعی مانند عشق، صمیمیت و تعلق، می‌تواند منجر به مشکلات روانی جدی شود، از جمله افسردگی، اضطراب، اختلالات شخصیتی، و ناتوانی در برقراری روابط سالم و طبیعی در دنیای خارج از سازمان.</p>
<p>بیگانگی از خود: فرد ممکن است احساس کند دیگر خود واقعی‌اش نیست و احساسات و نیازهای طبیعی‌اش را از دست داده است. این بیگانگی می‌تواند منجر به بحران هویت پس از خروج از سازمان شود.در نهایت، ممنوعیت عشق در سازمان‌های بسته همچون مجاهدین خلق، ابزاری قدرتمند برای کنترل، انحصار، و اطمینان از وفاداری مطلق اعضا به فرقه و رهبری آن است. این ممنوعیت، ریشه در درک (یا سوءاستفاده) از روان‌شناسی انسان برای تسلط دارد.</p>
<p>آرش رضایی (کارشناس ارشد علوم سیاسی و روابط بین الملل)</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68758">نگاهی به ممنوعیت عشق در مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68758/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نگاهی به خاطرات ژینا حسین‌نژاد از درون مناسبات مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68734</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68734?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 31 May 2026 11:08:36 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[زینب حسین نژاد]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[کودک سرباز]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68734</guid>

					<description><![CDATA[<p>در ماه‌های اخیر، خاطره‌نویسی برخی از &#8220;کودک ‌سربازان&#8221; رهاشده از فرقه تروریستی مجاهدین خلق، ابعاد تازه‌ای از جنایات این تشکیلات مافیایی را به نمایش گذاشته که خواندن آن برای نسل جوان بسیار باارزش و پندآموز است. امید است که مسئولین ذیربط و سازمان‌های مردم‌نهاد که وظایف حقوق‌بشری و بازسازی روانی جامعه و نسل جوان را [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68734">نگاهی به خاطرات ژینا حسین‌نژاد از درون مناسبات مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در ماه‌های اخیر، خاطره‌نویسی برخی از &#8220;کودک ‌سربازان&#8221; رهاشده از فرقه تروریستی مجاهدین خلق، ابعاد تازه‌ای از جنایات این تشکیلات مافیایی را به نمایش گذاشته که خواندن آن برای نسل جوان بسیار باارزش و پندآموز است. امید است که مسئولین ذیربط و سازمان‌های مردم‌نهاد که وظایف حقوق‌بشری و بازسازی روانی جامعه و نسل جوان را بر دوش دارند، از اینگونه مطالب که برخوردار از ده‌ها سال تجارب خونین و تلخ است، برای روشنگری و آگاهی بخشی استفاده نمایند تا جوانان ایرانی، بهتر و بیشتر با جریان‌های مدعی آزادی، حقوق‌بشر و دمکراسی آشنا شوند و در دام شعارهای فریبنده آنان نیفتند.</p>
<p>تلاش دارم با توجه به تجارب شخصی خودم از درون این تشکیلات ضدایرانی، خاطرات برخی از &#8220;کودک‌سربازان&#8221; را مورد بازخوانی قرار دهم و ضمن پردازش بخش‌هایی از آن، به نکات جانبی نیز اشاره‌ای بکنم تا بهتر مورد استفاده عینی و مادی قرار گیرد.</p>
<p>در همین رابطه، مطالبی از خانم ژینا (زینب) حسین‌نژاد توجه مرا جلب کرد که توضیحی پیرامون آن در شرایط امروز، خالی از اهمیت نیست.</p>
<h3>شکنجه روانی از نگاه رجوی</h3>
<p>زینب (ژینا) در بخشی از خاطرات خود، که در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده، با اشاره به دورانی که خانواده‌ها در برابر قرارگاه اشرف تحصن می‌کردند تا عزیزان خود را نجات دهند و سازمان مجاهدین اقدام آنها را &#8220;شکنجه روانی&#8221; می‌نامید، می‌گوید:</p>
<p><strong>[در اشرف گوش دادن به بلندگوها که جنگ روانی دشمن محسوب می شد، ممنوع بود. لذا جدا از بلندگوهای کل قرارگاه که مستمر سرودهای بلند پخش می کرد، هر یگان نیز موظف بود که در محوطه مقرش، ترانه یا سرودهای سازمان را پخش کند تا صدای بلندگوها شنیده نشود. اما برخی از بچه ها از روی کنجکاوی و شیطنت با بهانه کار سنگر و غیره به بیابان‌های پشت و اطراف یگان می‌رفتند تا صداهای بیرون را بشنوند و یواشکی راجع به آن با هم صحبت می‌کردند. برای برخی دختران جوان حتی یک نوع تنوع، سرگرمی و طنز بود و از سرودهای تکراری و حرف‌های خسته کننده نشست‌ها، برای دقایقی رها می‌شدند و حتی گاه از آن برای نشاط، جوک می‌ساختند و می‌خندیدند. مثلا نیمه شب یکدفعه بلندگوهای بیرون شروع به فریاد زدن می کردند&#8230; همه از خواب می‌پریدیم روی تخت می‌نشستیم و تا نیم ساعت خنده‌هایمان قطع نمی‌شد. سن‌مان اقتضا می‌کرد که به جرز دیوار هم بخندیم. مسن ترها اما که در خوابگاه‌های کم جمعیت‌تر دیگر بودند برآشفته و عصبی می‌شدند که نمی‌توانستند بخوابند. با خودم فکر می کردم شاید شکنجه روانی که در اطلاعیه‌ها می‌نویسند، منظورشان همین است که سن و سال دارها نمی‌توانند از صدا بخوابند، و الا چه معنی برای ما دارد جز خنده! ]</strong></p>
<p>در کلام ژینا، چند نکته قابل توجه به چشم می‌خورد که اولین آن، ادعای سازمان مجاهدین در مورد &#8220;شکنجه روانی&#8221; از سوی خانواده‌ها، بخاطر صدا زدن عزیزانشان در اسارتگاه اشرف است!</p>
<p>بگذریم از اینکه مجاهدین (آنگونه که ژینا نوشته) خانواده‌ها را بخاطر صدا زدن عزیزان خود، متهم به &#8220;شکنجه روانی&#8221; کرده‌اند، اما خودشان برای خنثی کردن و شنیده نشدن صدای آنها، مدام با بلندگوهای گوش‌خراش &#8220;مارش‌ و سرود نظامی&#8221; پخش می‌کردند و یا نفرات را به اجبار در &#8220;نشست‌های خسته‌کننده&#8221; زیر ضرب می‌بردند که همه اینها نوعی &#8220;شکنجه روانی&#8221; به حساب می‌آید و طرح آن نمودار سردرگمی مسئولین برای یافتن یک توجیه علمی است. اما نکته اینجاست که در همین تشکیلات مافیایی، در طی 10 تا 15 سال، تمامی افراد مجبور بودند در جلساتی که &#8220;عملیات جاری &#8211; دیگ – دیگچه&#8221; نامیده می‌شد، شرکت کنند و کسانی که با انقلاب ایدئولوژیک مریم چندان همسو نبودند را چندین ساعت به صورت دسته‌جمعی زیر ضرب ببرند و آنها را با فشارهای روحی درهم بشکنند و مستأصل نمایند تا وادار به خود تحقیری در برابر تشکیلات شوند و از رهبر تشکیلات اطاعت محض و کورکورانه کنند. فشارهایی بشدت دلهره‌آور و ضدبشری که در تاریخ نمونه آن یافت نمی‌شود. حال رهبران همین سازمان، درخواست‌های مظلومانه خانواده‌ها برای دیدار با عزیزانشان در اشرف را &#8220;شکنجه روانی&#8221; خوانده اند که نشانگر وقاحت بیش از حد زوج رجوی است.</p>
<p>نکته بعد که سازمان مجاهدین هیچگاه در مورد آن سخنی نگفته و نخواهد گفت، وادار کردن دختران و پسران مجاهد به ابراز نفرت نسبت به خانواده‌های خودشان است. اقدامی که مصداق بارز نقض حقوق‌بشر و &#8220;شکنجه روانی&#8221;است. ژینا در این مورد (احتمالاً با اشاره به سمیه محمدی که از سوی سران مجاهدین تحت فشار قرار داشت تا علیه پدرش –که برای نجات وی از چنگال رجوی به عراق رفته بود- موضعگیری کند) می‌گوید:</p>
<p><strong>[بعدتر کم کم می‌دیدیم دختر جوانی هست که دیگر به صداها نمی‌خندد، شیطنت نمی‌کند، بلکه چهره‌ای پر از سکوت سنگین دارد. خوب که گوش می‌دادیم، می‌فهمیدیم که نامش از بلندگوها پخش می شود، پس حتما مادر، پدر یا خواهرش هستند که آمده اند پشت در. او می دانست که احساساتش یک طرف، اما بدتر از آن اینست که در جلسات روزانه، هفتگی و ماهانه می‌بایست &#8220;پروژه&#8221; بنویسد و جلوی جمع بخواند که چقدر توانسته احساساتش را سرکوب کند، و آن عضو خانواده‌اش را مزدور بداند و بخواند، و بدون اینکه کوچکترین ارتباطی با اعضای خانواده‌اش داشته باشد، بتواند بحث سیاسی کند. او طبق قانون می بایست عضو خانواده‌اش را با پیش فرض &#8220;نا&#8221; صدا کند، مثلا &#8220;نامادری، ناخواهری، نادختری&#8221; و همچنین می بایست علنا به او &#8220;مزدوریا &#8220;خانواده الدنگ&#8221; می‌گفت. اگر اینها را نمی‌نوشت جزء حلقه ضعیف محسوب می شد؛ او را با اخطار و سرکوب به نوشتن وا می‌داشتند!]</strong></p>
<div id="attachment_68738" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68738" class="wp-image-68738" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Zhina-somaye.jpg" alt="تصویر سمت راست سمیه محمدی - تصویر سمت چپ ژینا حسین نژاد" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Zhina-somaye.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Zhina-somaye-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Zhina-somaye-768x432.jpg 768w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-68738" class="wp-caption-text">تصویر سمت راست سمیه محمدی &#8211; تصویر سمت چپ ژینا حسین نژاد</p></div>
<p>همانطور که ژینا اشاره دارد، کسانی که صدای خانواده خود را از بیرون مقر مجاهدین می‌شنیدند، محکوم به نوشتن اعتراف‌نامه و خواندن آن در نشست‌های سرکوب بودند. این افراد پس از خواندن متن اعتراف‌نامه، مورد هجمه حاضرین قرار می‌گرفتند که چرا با وجود شنیدن فریاد خانواده‌، علیه آنها (خانواده‌شان) موضعگیری نکرده‌اند!!؟</p>
<p>به این ترتیب، این دختران و پسران جوان، می‌بایست نه تنها اهانت سران مجاهدین به خانواده‌شان مورد تمجید قرار دهند، بلکه خانواده خود را مزدور و الدنگ به حساب آورند و در پایان هم حساب پس دهند که چرا به اندازه کافی لعن و اهانت خرج خانواده خود نکرده‌اند!.</p>
<p>آیا هر کدام از این فکت‌ها، مصداق بارز &#8220;شکنجه روانی&#8221; در سازمان مجاهدین خلق نبوده و نیست؟</p>
<h3>اجبار در نفی نسبت خانوادگی</h3>
<p>همانگونه که ژینا اشاره کرد، اعضای مجاهدین خلق برای اثبات وفاداری خود به انقلاب مریم، می‌بایست نسبت خانوادگی با اعضای خانواده‌شان را نفی می‌کردند. از نگاه مریم رجوی، هر مجاهد فقط باید رهبر عقیدتی‌اش (مسعود رجوی) را &#8220;همه‌چیز&#8221; خود انگارد و تنها او را تقدیس نماید و فقط به او عشق بورزد، وگرنه اقدامی شرک‌آلود انجام داده است. به همین خاطر است که ژینا -در مورد سمیه- می‌گوید که وی مجبور بوده پدر خود را &#8220;مزدور، الدنگ و ناپدری&#8221; بخواند و از وی ابراز برائت نماید.</p>
<p>ضمن اینکه، وقتی &#8220;مونا حسین‌نژاد&#8221; برای دیدار با خواهرش زینب (ژینا) درخواست ملاقات می‌کند، مسئولین این اجازه را به ژینا نمی‌دهند و حتی نامه‌اش را به مونا نمی‌دهند و با فریبکاری و واسطه‌گری، این دیدار را بدون رضایت خودش لغو می‌کنند. اقدامی که نشان می‌دهد مسئولین تشکیلات، هیچ ارزش و کرامتی برای اعضای خود قائل نبوده‌اند و تنها کارشان، تحت کنترل قرار دادن اراده افراد بوده است و همچنان نیز بر این امر مصّر هستند. زینب در این رابطه نیز خاطره‌ای نقل کرده که بسیار قابل تأمل است و برای شناخت بیشتر این فرقه مخرب ذهن، باید بیشتر روی آن تمرکز داشت:</p>
<p><strong>[مرا به دفتر مژگان پارسایی که نفر اول مجاهدین در عراق بود صدا زدند، من حدود 45 دقیقه در اتاق انتظار خانم پارسایی نشسته بودم، که تصمیم گیری انجام شود، سرانجام فرشته یگانه از اتاق ایشون بیرون اومد و گفت: &#8221; الان باید بروی کانکس بخش ملاقات، خانم سومیترا -نماینده سازمان ملل- آمده و بگویی که او خواهر من نیست و مزدور رژیم است و من با او دیدار نمی‌کنم&#8221;!</strong></p>
<p><strong>گفتم: چرا نامه مرا نفرستادید؟ گفت: مشکل سیاسی داشت نامه‌ات… گفتم: خب چرا نگفتید کجاش مشکل داشت که تصحیح کنم؟</strong></p>
<p><strong>فردایش، ستاد “جنگ سیاسی” اطلاعیه‌ای آماده کرده بوده که در آن از زبان من نوشته شده بود: &#8220;من برای دیدار با خواهرم به ایستگاه پلیس رفتم اما متوجه شدم که او را برده‌اند&#8221;&#8230; جا خوردم بهشان گفتم: چرا اینجا چنین نوشته شده؟ من که نرفتم. گفتید به سومترا بگو نمی‌آیم و… فردی که اطلاعیه را آورده بود گفت: صحبتت را منتقل می کنم. سر شام، اطلاعیه سازمان از تلویزیون با همان جملات دروغ بدون اینکه تصحیح شود، پخش شد. شوک شدم، شام در دهان و گلویم زهر شده بود. باورم نمی‌شد آنقدر دروغ بنویسند و به خورد آدم‌ها بدهند. شام را نصفه گذاشتم و رفتم برای زهره اخیانی مسئول اول ، یک گزارش اعتراضی نوشتم و برای اولین بار از جملات صریح و بی پرده استفاده کردم. گفتم مگر نمی‌گویید سرلوحه سازمان &#8220;صداقت و فداست&#8221;، پس چرا &#8220;ریاکاری و دروغ&#8221; در اطلاعیه‌ها آن هم از زبان فردی بدون اجازه او پخش می کنید؟ آن زمان چنین واژه‌هایی را بکار بردن خیلی شجاعت می‌خواست، اما خوشحال بودم که نوشتم و کوتاه نیامدم.</strong></p>
<p><strong>چند روز بعد خانم اخیانی مرا به اتاقش صدا زد، ایشان نقش پلیس خوب را بازی می کرد. او با پذیرایی گرم و با خوش رویی رفتار کرد، حتی گفت که شاید اشتباهی صورت گرفته و من تلاش می‌کنم دنبال کنم. اما پس از آن نه تنها از پاسخ و پیگیری علت آن دروغ در اطلاعیه خبری نشد، بلکه از تمام مسئولیت‌هایم خلع و طرد شدم&#8230; بقیه مسئولین هم -احتمالاً از نوع پلیس بد-، برایم به‌جرم &#8220;وابستگی خانوادگی&#8221; نشست محاکمه گذاشتند و اینکه چرا به سازمان گفتم &#8220;ریاکار&#8221; . مرا با حملات دسته‌ای که قبلا شیوه آن را نوشته‌ام مورد توهین قرار داده و سعی می‌کردند که هر آنچه آنها می‌خواهند مجدد بنویسم. از جمله باید مطلبی علیه خواهرم می‌نوشتم که در آن او را با پیشوند &#8220;نا&#8221;مخاطب قرار می‌دادم. اما من به رغم تمام فشارها و شکنجه‌های روانی قبول نکردم که واژه &#8220;ناخواهر&#8221; را بکار ببرم.]</strong></p>
<h3>ترفندهای شیطانی سازمان برای بستن دهان منتقدان</h3>
<p>قابل ذکر است که مسئولین سازمان (در دهه‌ی 70) چند بار به بهانه‌های گوناگون از نفرات خواستند که برای خانواده خود نامه‌ بنویسند. هدف این بود که ببینند افراد نسبت به خانواده خود چگونه فکر می‌کنند. برای نمونه: نوروز 74 به ما پیشنهاد دادند که برای خانواده‌مان کارت تبریک بفرستیم. من هم از فرصت استفاده کردم و چند جمله برای خانواده روی یک کارت تبریک که سازمان به ما داده بود نوشتم و به مسئولین دادم. اما بعدها فهمیدم که هیچکدام از این کارت تبریک‌ها برای خانواده‌ها ارسال نشده و از آن برای: &#8220;1- یافتن آدرس خانواده برای سوءاستفاده مالی و امنیتی، 2- یافتن کسانی که تمایل به جدایی دارند&#8221;، استفاده شده است. در همان ایام، صدها نفر از اعضای منتقد به بهانه نفوذی بودن، به صورت مخفیانه به زندان و شکنجه‌گاه منتقل شدند (که خود مبحث جداگانه‌ای است و بسیاری از جداشدگان پیرامون آن مطلب نوشته‌اند و در اینجا اشاره نمی‌کنم). همچنین در سال 1380 نیز از ما خواسته شد که اگر خانواده‌ای در خارج کشور داریم، برایشان نامه بنویسیم. این نامه می‌بایست به شکلی نوشته می‌شد که محتوای آن به نفع سازمان باشد. یعنی چیزی در آن بنویسیم که اگر کشته شدیم، کسی از خانواده‌مان، مسعود رجوی را مقصر قلمداد نکند و آن را سرنوشتی که خودمان با آگاهی رقم زده‌ایم تلقی کند.</p>
<p>در همین رابطه یک نامه خطاب به چند خواهر و برادرم که در آمریکا و اروپا ساکن بودند نوشتم و به سازمان دادم. یکسال بعد (پاییز 1381)، به دلیل برخی انتقادات که نسبت به مناسبات درونی سازمان و برخی از مسئولین داشتم، از سوی رقیه عباسی (فرمانده قرارگاه هفتم) تحت محاکمه و بازجویی قرار گرفتم. رقیه مرا متهم کرد که &#8220;نفوذی و یا طعمه‌ی جمهوری اسلامی و یا بریده از مبارزه&#8221; هستم و باید به یکی از این موارد اعتراف کنم. محاکمه چندساعته که رقیه عباسی علیه من برگزار کرده بود، به شکل تأسف باری عواطف و احساسات مرا هدف قرار داده بود. در همان جلسه، رقیه تمام گزارش‌های انتقادی مرا روی میز ریخت و گفت باید اعتراف کنی که اینها را برای تحویل دادن به رژیم نوشته بوده‌ای!</p>
<p>در میان این گزارش‌ها، متوجه شدم همان نامه‌ای که به درخواست سازمان برای خانواده‌ام در خارج کشور نوشته بودم نیز وجود دارد. رقیه با وقاحت خطاب به حاضرین گفت که او برای خانواده‌اش هم نامه نوشته است!!!</p>
<p>از نگاه رجوی، نامه نوشتن و رابطه زدن با خانواده جرم به حساب می‌آمد، اما واقعیت این بود که نامه را به درخواست خود سازمان نوشته بودم و حالا از همان نامه علیه من استفاده می‌کردند. این قضیه مرا دچار شوک و ناباوری کرد. اما بلافاصله به او گفتم که همین الان نامه را می‌خوانم تا همه بدانند چه نوشته‌ام. بناگاه رقیه جاخورد و گفت نیازی به این کار نیست&#8230; نهایتاً طی چندین ساعت که تلاش داشتند مرا در آن جمع، خرد و تحقیر کنند و بریده یا مزدور و نفوذی جا بزند، کوتاه نیامدم و تسلیم اهداف شیطانی آنها نشدم و جلسه با تعیین تکلیف برای من که یک گزارش بنویسم به پایان رسید. اما اقدام غیرانسانی، غیراخلاقی و ناجوانمردانه سران سازمان و بویژه رقیه عباسی که سال‌های طولانی برایش احترام قائل بودم، بشدت مرا دچار آسیب روحی و روانی کرد که تا سال‌ها اثرات آن باقی بود.</p>
<h3> قرنطینه در ادبیات رجوی</h3>
<p>نکاتی که ژینا به آن اشاره دارد به همین‌جا هم ختم نمی‌شد. کسانی که با تحمل همه فشارهای روانی، در نهایت کوتاه نمی‌آمدند و خواستار جدایی از تشکیلات بودند، برای چندین ماه در محلی به اسم قرنطینه حبس انفرادی می‌شدند که خود یک &#8220;شکنجه روانی&#8221; دیگر برای اعضای جداشده محسوب می‌شد. هدف این بود که فرد از شدت تنهایی، به افسردگی دچار شود و به درون مناسبات بازگردد. این قانون حتی در مورد افرادی که تحت نظارت سازمان با خانواده خود ملاقات داشتند نیز صادق بود. البته فقط کسانی قادر به چنین ملاقاتی بودند که خانواده‌شان در خارج کشور زندگی می‌کردند و منتقد مجاهدین نبودند. یعنی کسانی که سران سازمان یقین داشتند که برای بردن عزیزان خود نیامده‌اند و فقط یک دیدار خانوادگی و کنترل شده است. اعضایی که به این شکل با خانواده خود دیدار داشتند، برای چندین روز در یک اتاق قرنطینه می‌شدند تا تمام احساسات عاطفی خود نسبت به خانواده را به آرامی از دست بدهند و آنگاه به درون مناسبات بازگردند. ژینا در این مورد می‌نویسد:</p>
<p><strong>[قانون دیگری وجود داشت به نام “قرنطینه” که مربوط به بعد از خروج از اتاق تماس کنترل شده و تحت شنود بود که فقط با خانواده‌های هوادار و غیر مخالف آن هم شاید سالی یک بار عیدها انجام می‌شد. پس از خروج از آن، فرد باید در اتاقی دیگر قرنطینه می‌شد و تا زمانی که تمام لحظات احساسی و وابستگی هایش را نمی‌نوشت اجازه خروج نداشت‌.]</strong></p>
<p>آنچه زینب به آنها اشاره دارد، قطره‌ای ناچیز از اقدامات غیرانسانی علیه زنان و دختران در مناسبات مجاهدین است. همان تشکیلاتی که رهبر آن مریم رجوی، مدام خود را ناجی زنان ایرانی معرفی کرده و برای زنان ایرانی اشک ریخته است. البته مریم هیچگاه از تشکیل حرمسرا برای مسعود در قرارگاه اشرف سخنی بر زبان نیاورده و نگفته که چطور زنان مجاهد را تهدید می‌کرد که در صورت تصمیم برای جدایی، آنها را سر خواهد برید.</p>
<h3>ورود سخت و خروج آسان</h3>
<p>خانم حسین‌نژاد، در مبحث دیگری، عطف به اظهارات کذب و فریبنده‌ی محمد سیدالمحدثین -وزیر خارجه رجوی- به نکاتی اشاره کرده که قابل توجه است. محدثین در یک رسانه فارسی زبان به دروغ مدعی &#8220;ورود سخت و خروج آسان از سازمان مجاهدین&#8221; شده بود. ژینا در این باره می‌گوید:</p>
<p><strong>[هر چند از نظرم برای اولین بار آن هم سوالات چالشی در رابطه با حقوق بشر خودش گامی ست، اما چنانکه بسیاری نیز نوشته و گفته‌اند تمام پاسخ‌ها فرار از حقیقت، دور زدن سوالات و مغلطه گویی بود&#8230; در حالیکه همگی می‌دانند حتی همان ابتدای دهه هفتاد که سرکوب‌ها هنوز تشدید نشده بود، کسانی که انقلاب ایدئولوژیک و طلاق‌ها را قبول نداشتند، با حکم “خائن”، بایکوت، طرد و منزوی می شدند. آنها را در طبقه چهارم پایگاه جلال زاده در بغداد ایزوله می کردند و هیچکس حق صحبت با آنها را نداشت. مثل جذامی ها، غذایشان را هم جداگانه باید می خوردند. برخی نیز با بدرفتاری و بی‌احترامی به اردوگاه‌های رمادی در شرایط سخت فرستاده می‌شدند که به خیلی از آنها گفته شده بود حکم تان اعدام است. دهه‌های بعد از جنگ اول آمریکا، که عراق همچنان تحت کنترل صدام بود، مشخصا زندان خروجی در همان اشرف با شرایط بسیار سخت تری بود که برخی از دخترانی را می شناسم که حدود پنج الی ده سال آنجا تحت بدترین فشارها بودند که دست به خودکشی ناموفق زدند و هنوز از آن رنج می برند.]</strong></p>
<p>اینگونه خاطرات، محدود به نوشته‌های خانم حسین‌نژاد نیست، پیش از ایشان نیز ده‌ها تن از اعضای جداشده به فکت‌های بی‌شماری اشاره داشته‌اند. مستندات و مشاهدات همه آنها بیانگر این واقعیت تلخ است که هرکس درخواست خروج از سازمان مجاهدین داشت، در جمع‌های ده‌ها و صدها نفره محاکمه می‌شد و گاه مورد ضرب و شتم قرار می‌گرفت تا از خواسته خود توبه نماید. یک نمونه از این محکمه‌ها را مسعود و مریم رجوی به صورت مستقیم با حضور چندین هزار نفر اداره کردند. در آن جلسه دهشتناک، چند نفر که خواهان خروج از تشکیلات بودند، مورد بازخواست قرار گرفتند و به خیانت متهم شدند. مسعود جلسه را طوری برگزار کرد که تمامی حاضرین در جلسه، به تناوب، متهمین را مورد حملات لفظی و دیوانه‌کننده قرار دهند تا از گفته خود بازگردند.</p>
<p>شخصاً در یک جلسه شاهد زیر ضرب بردن جوانی به اسم &#8220;خدّام گل‌محمدی&#8221; بودم که خواهان خروج از سازمان شده بود. او را چنان مورد اهانت و تهدید قرار دادند که چند روز بعد از آن، دست به خودسوزی زد و از دنیا رفت و جسد او را هم در نقطه‌ای نامعلوم دفن کردند. دهها نفر شاهد بودند که &#8220;خدّام&#8221; فقط درخواست جدایی داشت اما زیر ضرب رفت و از سوی فرمانده‌اش (علی) تهدید به قتل شد.</p>
<p>به‌دلیل حضور 25 ساله در تشکیلات مجاهدین، به صراحت می‌گویم که تا قبل از تحمیل &#8220;انقلاب ایدئولوژیک مریم&#8221; به سازمان مجاهدین (در آستانه جنگ کویت)، ورود به سازمان مجاهدین بسیار مشکل و خروج از آن، با یک درخواست ساده امکانپذیر بود. یعنی برای ورود به داخل مناسبات، باید یک پروسه طولانی امنیتی طی می‌شد و در این مدت فرد صلاحیت خود را به اثبات می‌رساند. اما برای خروج، کافی بود که درخواست خود را ارائه دهد. آنگاه مسئولین تلاش می‌کردند چند روزی با گفتگو او را از خواسته خویش منصرف کنند و اگر قانع نمی‌شد، راه برای خروج او هموار می‌شد. اما پس از مباحث انقلاب ایدئولوژیک و طلاق‌های اجباری و شروع جنگ کویت، این قضیه رنگ دیگری به خود گرفت. از آن پس، مسعود و مریم تلاش داشتند به هرقیمت، افراد بیشتری را وارد مناسبات کنند. در این زمینه تورهای مختلفی سر راه جوانان ایرانی در پاکستان، امارات، ترکیه و یا کشورهای اروپایی پهن می‌شد و افراد زیادی با فریبکاری وارد مناسبات می‌شدند و دیگر راه خروجی نداشتند. در بین این افراد، بجز شهروندان سایر کشورها، انبوهی خلافکار نیز یافت می‌شد که به دلایل امنیتی، جنایی و قاچاق مواد از ایران گریخته بودند. بسیاری نیز به نیت یافتن یک شغل مناسب از ایران خارج شده بودند و مجاهدین آنها را شکار، و به بهانه کار در شرکت‌های مختلف و یا گرفتن حق پناهندگی به عراق قاچاق می‌کردند. به محض آنکه این افراد به صورت غیرقانونی به قرارگاه اشرف منتقل می‌شدند، خود را در اسارت سازمان مجاهدین می‌یافتند و دیگر امکان خروج برایشان مهیا نبود و سازمان به آنها ابلاغ می‌کرد که یا باید تا زمان سرنگونی نظام در قرارگاه باقی بمانند و یا به‌عنوان جاسوس تحویل استخبارات عراق خواهند شد. سخنان سیدالحمدثین، اگرچه بر واقعیت 35 سال قبل سوار است، امایک دروغ وقیحانه بیشتر نیست و این را هرکسی که در مناسبات مجاهدین بوده باشد، گواهی می‌دهد.</p>
<h3>شکنجه دختران بخاطر داشتن یادگاری</h3>
<p>ژینا در بخش دیگری از خاطرات خود، نمونه‌ای از شکنجه‌های روحی و اقدامات ضدانسانی سران مجاهدین را به تصویر می‌کشد و رسوا می‌کند. خاطره او حکایت دختری است که از ایران به قرارگاه اشرف قاچاق شده و پس از مدتی به محاکمه کشیده می‌شود. در این محکمه که هیچگونه اصول اخلاقی و انسانی در آن رعایت نشده، یک دختر جوان، به شکل کاملاً قرون وسطایی، مورد تفتیش عقاید قرار می‌گیرد و ذهن و روح او تخریب می‌گردد. گناه او چیزی نیست جز نگه‌داشتن چیزی که پیش از ورود به تشکیلات مجاهدین، به‌عنوان یادگاری از نامزد خود دریافت کرده است. این دختر باید چنان در برابر سایر دختران ویران و درهم شکسته شود که دیگر هیچکس جرأت نگهداری یادگاری عاطفی و عاشقانه نداشته باشد و نتواند بخشی از عشق خود را نثار کسی غیر از مسعود و مریم کند. زینب می‌نویسد:</p>
<p><strong>[متهم جمله آخرش را تمام کرد. صدای جیر صندلی ها بلند شد. این نوای آشنا و دلخراش صندلی‌ها به معنی سنگینی اتهام بود. تمام سالن سرپا شد و هر فرد نشسته به معنی همدست متهم تلقی می‌شد. حدود ۲۰ نفری به دور فرد پشت بلندگو، حلقه زده و با فریادهای بلند او را فحش باران می‌کردند. آنقدر فشرده بودند که نمی‌توانستم ببینم کیست. جلوتر رفتم، یکی از مظلوم‌ترین و مهربان‌ترین دخترانی بود که می‌شناختم. موهای آشفته‌اش از روسری بیرون زده بود و سخت می‌گریست، از تمام اجزا صورت سرخش اشک و آب می آمد. فریاد می زد: «من گناهکارم، خیانت کردم! از رهبری میخوام منو ببخشه»!&#8230; آن روز در بخش اداری شیفت سرو غذا بودم. به همین دلیل، از میانه نشست وارد سالن شده بودم. از یکی از بچه‌های انتهای سالن پرسیدم : چی خوند؟ گفت: «اعتراف کرده که یک یادگاری از نامزدش نگه داشته و در قسمت بازرسی پذیرش به مسئولین نگفته بوده و تمام این مدت با خاطراتش زندگی می‌کرده»! صدای فریادها بلندتر می‌شد: «بی‌شرف! بی‌شرف!» همان شب مجبورش کردند که یادگاری را بسوزاند!&#8230;</strong></p>
<p><strong>آن شب بسیاری از عکس‌های فرانسه و برخی مدارکم را یکشبه به آتش کشیدم. چهره آن دختر، از ذهنم نمی‌رفت. نزد یکی از مسئولین بالاتر رفتم و گفتم: «بعضی صحنه‌های نشست دیگر برایم قابل تحمل نیست. مثل امروز&#8230;». حرفم را قطع کرد، بادی به دماغ انداخت: «بسکه سوسولین! شماها توی ناز و نعمت مجاهدین بزرگ شدین. خبر نداری دختری که از ایران میاد چقدر آلوده به فرهنگ جامعه آخوندیه. باید اینقدر کوبیدش تا صیقل بخوره. آنقدر باید به صلابه کشیدش تا خمینی درونش را کشت و یک مجاهد انقلابی ازش ساخت. برو خجالت بکش که از بچه‌های خودمون هستی ولی بجای اینکه شمشیرت رو از رو ببندی، تازه شکایت هم داری! مگه اینطور میشه با پاسدار جنگید؟ مونده حالا تا عقل شماها بزرگ بشه. برو بنویس چرا شک کردی! چرا لغزیدی و تغییر کن! این آتش گدازان انقلاب است! فهمیدی؟ با خودت تکرار کن!&#8230; از آن روز تا مدتها دیگر به هیچ محاکمه‌ای اعتراضی نکردم، به خودم شک می کردم که حتما من نمی‌فهمم و مبارزه یعنی همین و این من هستم که باید تغییر کنم. هیچ منبعی نداشتم که مطالعه کنم. هیچ رسانه‌ای نبود که بشنوم و بخوانم و با کنار دستی‌ام حتی نمی‌توانستم آزادانه صحبت و هم فکری کنم. ممنوع بود. به همین دلیل مغز اجازه واژه دیگری به این نوع حمله به افراد را نمی داد.</strong></p>
<p><strong>وقتی صحبت از مغز می‌کنم، بیشتر مغز خودم و امثال خویش را می‌گویم، که به سن بلوغ نرسیده به اشرف منتقل شدیم. تحصیل نکرده بودیم. کتاب نخوانده بودیم. جامعه ایران را ندیده بودیم. جمهوری اسلامی را از نزدیک ندیده بویم. دنیا را خیلی کم و با ذهن بچه گانه دیده بودیم و در آن سن دیگر تا سالها جز تلویزیون مجاهدین هیچ اطلاعات و معلومات دیگری نداشتیم. به همین دلیل واژه‌ها و تعبیرهای این سازمان به سرعت در مغز به باور می‌نشست.</strong></p>
<p><strong>می‌فهمیدم یک جای کار می‌لنگد، اما به ما از بچگی در نمایش‌های متعدد آموخته بودند که &#8220;شکنجه&#8221; یعنی بستن به زنجیر بر روی تخت، شلاق و دستگاه برق و&#8230; و این فقط توسط دشمن صورت می‌گیرد. لذا واژه &#8220;شکنجه&#8221; یا &#8220;شکنجه روحی&#8221; حتی یک درصد هم در این نشست‌ها و جلسات از مغزم عبور نمی‌کرد. حتی اگر آن فرد محکوم، در بدترین حالت ممکن مورد حمله قرار گرفته بود و تصمیم به خودکشی داشت، باز هم باید با خودم تکرار می‌کردم: &#8220;این آتش گدازان انقلاب است&#8221;&#8230; به‌رغم اینها، اما آیا باز هم وجدان انسانی در من زنده بود؟ فرض کنید انسانی که در یک محیط بسته به‌دنیا می‌اید، مثلاً در یک زندان، که به او همیشه لقب فرزند زندان می‌دهند و توجه زیادی هم به او می‌کنند. آیا او باز هم به‌دنبال آزادی و کشف دنیای خارج از زندان خواهد رفت؟ آیا او در درون خویش، به‌رغم جهل، اما پدیده‌ای غیرعادی از رنج را احساس خواهد کرد؟ آیا این خودآگاهی، غریزه بشر است؟]</strong></p>
<p>به این ترتیب، مجاهدین که روزگاری خانواده مجاهدین را به‌خاطر صدا زدن عزیزان خود، متهم به &#8220;شکنجه روانی&#8221; می‌کردند، در سراسر تاریخچه‌ی خونین و خیانتکارانه‌شان، هزاران &#8220;شکنجه روانی&#8221; را در کارنامه ثبت کرده‌اند. شکنجه‌هایی که شاید در دنیا بی‌نظیر باشد و تنها از عهده رژیم جنایتکار صهیونیستی برآید.</p>
<p>حامد صرافپور</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68734">نگاهی به خاطرات ژینا حسین‌نژاد از درون مناسبات مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68734/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پیرامون خشونت‌های درون‌تشکیلاتی سازمان تروریستی مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68711</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68711?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 31 May 2026 04:21:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[استراتژی خشونت طلبانه]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68711</guid>

					<description><![CDATA[<p>نشست‌های اجباری اعتراف‌گیری یکی از پرتکرارترین موضوعات در خاطرات اعضای جداشده، برگزاری نشست‌های اجباری موسوم به &#8220;عملیات جاری&#8221; و &#8220;غسل هفتگی&#8221; است. طبق این روایت‌ها، اعضا موظف بودند افکار، احساسات، تردیدها و حتی مسائل شخصی خود را در جمع مطرح کنند. در بسیاری از این جلسات، فردی که مورد انتقاد قرار می‌گرفت با فشار شدید [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68711">پیرامون خشونت‌های درون‌تشکیلاتی سازمان تروریستی مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h3>نشست‌های اجباری اعتراف‌گیری</h3>
<p>یکی از پرتکرارترین موضوعات در خاطرات اعضای جداشده، برگزاری نشست‌های اجباری موسوم به &#8220;عملیات جاری&#8221; و &#8220;غسل هفتگی&#8221; است. طبق این روایت‌ها، اعضا موظف بودند افکار، احساسات، تردیدها و حتی مسائل شخصی خود را در جمع مطرح کنند.<br />
در بسیاری از این جلسات، فردی که مورد انتقاد قرار می‌گرفت با فشار شدید روانی، توهین، تحقیر و سرزنش جمعی مواجه می‌شد. هدف اصلی این نشست‌ها، شکستن استقلال فکری و وابسته‌سازی کامل فرد به تشکیلات عنوان شده است.<br />
برخی اعضای سابق در مصاحبه‌های خود گفته‌اند که این جلسات نوعی &#8220;بازجویی روانی دائمی&#8221; بود که به مرور، هویت فردی را تخریب می‌کرد.</p>
<h3>ایجاد ترس و احساس گناه</h3>
<p>در خاطرات بسیاری از جداشدگان آمده است که سازمان تلاش می‌کرد هرگونه تردید یا انتقاد را به‌عنوان خیانت یا ضعف ایدئولوژیک معرفی کند.</p>
<p>اعضا به‌تدریج دچار این باور می‌شدند که:<br />
• خروج از سازمان مساوی نابودی است<br />
• جهان بیرون دشمن آن‌هاست<br />
• خانواده مانع مبارزه محسوب می‌شود<br />
• مخالفت با رهبری، خیانت به آرمان تلقی می‌گردد<br />
این فضای دائمی ترس و احساس گناه، بسیاری از اعضا را دچار فرسایش روانی می‌کرد.</p>
<h3>قطع ارتباط با خانواده</h3>
<p>یکی از مهم‌ترین موضوعاتی که در روایت خانواده‌ها و جداشدگان تکرار می‌شود، ممنوعیت یا محدودیت شدید ارتباط اعضا با خانواده بود.<br />
برخی خانواده‌ها سال‌ها از وضعیت فرزندان خود بی‌اطلاع بودند و امکان تماس آزادانه با آنان را نداشتند. طبق شهادت اعضای سابق، تماس تلفنی، نامه‌نگاری و دیدار خانوادگی تحت کنترل شدید تشکیلات قرار داشت.<br />
منتقدان سازمان معتقدند قطع ارتباط خانوادگی، ابزاری برای وابسته نگه داشتن افراد به تشکیلات بود؛ زیرا خانواده می‌توانست پیوند عاطفی فرد با جهان بیرون را حفظ کند.<br />
برخی مادران و پدران اعضای گرفتار در اردوگاه اشرف، در سال‌های مختلف مقابل این اردوگاه تجمع کرده و خواستار دیدار با فرزندان خود شدند.</p>
<h3>برخورد با اعضای معترض و مخالف</h3>
<p><strong>فشار تشکیلاتی علیه منتقدان</strong></p>
<p>در خاطرات بسیاری از اعضای جداشده آمده است که افراد منتقد یا کسانی که خواهان خروج از سازمان بودند، تحت فشار شدید قرار می‌گرفتند.</p>
<p>این فشارها شامل موارد زیر گزارش شده است:<br />
• تحقیر و تخریب شخصیت در جمع<br />
• محدودیت شدید رفت‌وآمد<br />
• بازداشت درون‌تشکیلاتی<br />
• محرومیت از ارتباطات<br />
• تهدید روانی و ایدئولوژیک</p>
<p>برخی جداشدگان ادعا کرده‌اند که اعضای ناراضی گاهی برای مدت طولانی در فضاهای بسته نگهداری می‌شدند تا از تصمیم خود منصرف شوند.</p>
<h3>روایت‌هایی از زندان‌های درون‌سازمانی</h3>
<p>برخی اعضای سابق سازمان در کتاب‌ها، مصاحبه‌ها و مستندها، از وجود بازداشتگاه‌ها و زندان‌های داخلی در اردوگاه اشرف سخن گفته‌اند.<br />
طبق این روایت‌ها، افرادی که متهم به «نفوذی بودن»، «خیانت» یا «تمایل به جدایی» بودند، مورد بازجویی و فشار قرار می‌گرفتند.<br />
اگرچه سازمان همواره این اتهامات را رد کرده است، اما تعدد روایت‌های مشابه از سوی اعضای جداشده، باعث شده این موضوع در بسیاری از مطالعات مرتبط با مجاهدین خلق مورد توجه قرار گیرد.</p>
<h3>طلاق اجباری و حذف زندگی شخصی</h3>
<p>یکی از بحث‌برانگیزترین سیاست‌های درون‌تشکیلاتی سازمان، اجرای طرح موسوم به «طلاق ایدئولوژیک» بود.<br />
بر اساس روایت اعضای سابق، بسیاری از زوج‌های عضو سازمان مجبور به جدایی شدند و روابط عاطفی و خانوادگی به‌عنوان مانعی برای «تعهد کامل به رهبری» معرفی می‌شد.<br />
در برخی روایت‌ها آمده است که حتی داشتن احساسات عاطفی یا فکر کردن به خانواده، در نشست‌های تشکیلاتی مورد انتقاد قرار می‌گرفت.<br />
این سیاست تأثیرات عمیقی بر وضعیت روحی اعضا و فرزندان آنان برجای گذاشت.</p>
<h3>وضعیت کودکان و جدایی اجباری از والدین</h3>
<p>برخی خانواده‌ها و اعضای سابق گفته‌اند که در دوره‌ای، تعداد زیادی از کودکان اعضای سازمان از والدین خود جدا و به کشورهای اروپایی منتقل شدند.<br />
منتقدان سازمان این اقدام را بخشی از سیاست کنترل تشکیلاتی می‌دانند؛ زیرا والدینی که فرزند نداشتند، وابستگی عاطفی کمتری خارج از ساختار سازمان پیدا می‌کردند.<br />
برخی از این کودکان بعدها در مصاحبه‌ها و مستندها، از آسیب‌های روانی ناشی از جدایی اجباری سخن گفته‌اند.</p>
<h3>روایت اعضای جداشده از فضای اردوگاه اشرف</h3>
<p>بسیاری از اعضای سابق، اردوگاه اشرف را محیطی کاملاً کنترل‌شده توصیف کرده‌اند.<br />
در این روایت‌ها، موارد زیر بارها تکرار شده است:<br />
• نظارت دائمی بر رفتار اعضا<br />
• محدودیت شدید دسترسی به اخبار مستقل<br />
• جلسات روزانه ایدئولوژیک<br />
• حذف حریم خصوصی<br />
• کنترل رفت‌وآمد<br />
• ممنوعیت ارتباط آزاد با بیرون<br />
برخی جداشدگان گفته‌اند که اعضا عملاً امکان تصمیم‌گیری مستقل درباره آینده خود را نداشتند.</p>
<h3>پیامدهای روانی پس از جدایی</h3>
<p>بسیاری از جداشدگان پس از خروج از سازمان با مشکلات روحی و اجتماعی جدی مواجه شدند.<br />
برخی از این پیامدها عبارت بودند از:<br />
• افسردگی و اضطراب مزمن<br />
• اختلال استرس پس از سانحه<br />
• بحران هویت<br />
• دشواری بازگشت به زندگی عادی<br />
• احساس گناه و ترس دائمی<br />
• مشکلات ارتباطی و خانوادگی<br />
در مقالات پیشین نیز ذکر شد که کنکاش در نحوه رفتار اجتماعی اعضای جداشده از این سازمان مخوف نشان می دهد این افراد که سال‌ها در ساختاری فرقه‌ای با اتکاء بر خشونت و تروریسم زندگی کرده اند، برای بازیابی استقلال روانی و اجتماعی نیازمند حمایت طولانی‌مدت هستند.</p>
<h3>نقش تبلیغات و کنترل اطلاعات</h3>
<p>در روایت اعضای جداشده، کنترل شدید اطلاعات یکی از مهم‌ترین ابزارهای تشکیلاتی معرفی شده است.<br />
بر اساس این روایت‌ها:<br />
• دسترسی آزاد به رسانه‌ها محدود بود<br />
• اخبار بیرونی به‌صورت گزینشی منتقل می‌شد<br />
• اعضا اجازه تحلیل مستقل سیاسی نداشتند<br />
• روایت رسمی سازمان تنها منبع اطلاعات محسوب می‌شد<br />
این شیوه باعث می‌شد اعضا به‌تدریج توانایی ارزیابی مستقل شرایط را از دست بدهند.</p>
<h3>جمع بندی</h3>
<p>بررسی خاطرات اعضای جداشده، روایت خانواده‌ها و اسناد منتشرشده درباره سازمان خشونت محور مجاهدین خلق، تصویری از یک ساختار بسته و مبتنی بر کنترل شدید ایدئولوژیک ارائه می‌دهد.<br />
در این روایت‌ها، خشونت روانی، فشار تشکیلاتی، قطع ارتباط خانوادگی، سرکوب مخالفان داخلی، طلاق اجباری و محدودسازی آزادی فردی، به‌عنوان ابزارهای اصلی حفظ انسجام سازمان معرفی شده‌اند.<br />
اظهارات اعضای سابق این سازمان تروریستی نشان می‌دهد که گروه‌های بسته ایدئولوژیک می‌توانند با استفاده از تکنیک‌های روانی، وابستگی تشکیلاتی و قطع پیوندهای اجتماعی، کنترل عمیقی بر زندگی افراد ایجاد کنند؛ کنترلی که آثار آن حتی سال‌ها پس از جدایی نیز باقی می‌ماند.</p>
<p>سالاری</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68711">پیرامون خشونت‌های درون‌تشکیلاتی سازمان تروریستی مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68711/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطره‌ای برگرفته از کتاب قصه‌ای ناتمام برای دخترم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68673</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68673?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 25 May 2026 08:44:40 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[انجمن نجات خوزستان]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[علی اکرامی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68673</guid>

					<description><![CDATA[<p>بزرگ ترین تحولی که کمپ (تیف) را غرق شادی کرد، خبر برقراری ارتباط تلفنی اعضا با خانواده هایشان بود. بعد از سالیان  اعضا به لحاظ عاطفی با خانواده هایشان پیوند می خوردند. برخی همانند من بیش از 20سال کوچک ترین خبری از خانواده نداشتند. با ورود تلفن به کمپ تیف، فرماندهان آمریکایی کمپ، اعضا را [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68673">خاطره‌ای برگرفته از کتاب قصه‌ای ناتمام برای دخترم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بزرگ ترین تحولی که کمپ (تیف) را غرق شادی کرد، خبر برقراری ارتباط تلفنی اعضا با خانواده هایشان بود. بعد از سالیان  اعضا به لحاظ عاطفی با خانواده هایشان پیوند می خوردند. برخی همانند من بیش از 20سال کوچک ترین خبری از خانواده نداشتند.</p>
<p>با ورود تلفن به کمپ تیف، فرماندهان آمریکایی کمپ، اعضا را به ترتیب صدا می زدند. مسئولیت برقراری تماس با خانمی به نام فاطمه بود که تابعیت افغانی داشت واز پرسنل ارتش امریکا بود. یکی از اعضای جداشده که به زبان انگلیسی تسلط داشت، وی را همراهی می کرد.</p>
<p>بچه‌ها با شوق عجیبی به سمت چادر تلفن می رفتند. وقتی خبر گرفتن تماس به اعضا گفته می‌شد، گویی از شوق پرواز می‌کردند. اما در این میان اعضایی هم بودند که بدلیل شستشوی مغزی سالیان، از تماس با داخل ایران استقبال نمی‌کردند و فکر می کردند با برقراری تماس برای خانواده‌هایشان مشکل امنیتی پیش می آید. همین عده نیز به مروز زمان موفق شدند آن ذهنیت القاء شده از سوی تشکیلات مجاهدین خلق را شکسته و به جمع بپیوندند. البته این ذهنیت کم وبیش در وجود همه اعضا جداشده در کمپ وجود داشت. به عنوان مثال فکر بازگشت به ایران برایشان خیلی سخت و نوعی تابو بود. در حقیقت نوعی غرور همراه با تاثیرات مغزشویی اراده کردن و تصمیم گیری را برای ما سخت کرده بود.</p>
<p>هر فردی که این ذهنیت را در خود می‌شکست تلاش می‌کرد به دیگر دوستانش برای فهم واقعیت وعبور از این ذهنیت کمک کند. با هرتماس دلمان برای خانواده‌هایمان بیشتر تنگ می‌شد و خاطرات گذشته با خانواده از درون محاصره‌مان می‌کرد.</p>
<p>من خودم شوق عجیبی برای تماس با خانوده ام پیدا کرده بودم وبرای ساعت تماس لحظه شماری می کردم. دلم بخصوص برای شنیدن صدای مادر وبچه‌های کوچک‌تر خانواده که احتمالا اکنون می‌بایست پسران ودختران بزرگی شده باشند، بشدت تنگ شده بود. چهره یکایک آنها علیرغم گذشت زمان در ذهنم همچنان نقش بسته بود. دلم بدجوری برای شنیدن صدای مادرم لک می‌زد.</p>
<p>مادرم بعد از فوت پدرم تنها تکیه گاه ما بود که بار مشکلات زندگی را به تنهایی بدوش می کشید. او با همه وجود تلاش می کرد برای خوشبختی وموفقیت ما نقش پدر را هم در زندگیمان ایفا کند. روزی که تصمیم گرفتم برای پیوستن به تشکیلات مجاهدین خلق ایران را برای همیشه ترک کنم در بیمارستان بدلیل مشکلات کلیوی بستری بود. من لحظاتی در تصمیم گیری برای عیادت از او که شاید می‌توانست آخرین دیدار باشد با رفتن سرقرار دچار شک و تردید شدم ولی در نهایت با این استدلال مسخره که رسالت من آزادی تمامی مادران شبیه مادر من و مبارزه برای محقق کردن آرمانهای تشکیلات که خوشبختی و رفاه مردم را بدنبال دارد است، از آخرین دیدار با مادر خودداری کردم.</p>
<p>بعداز سالیان هنوز خودم را بخاطر آن تصمیم سرزنش می کنم چرا که مادرم بعد از تحمل یک دوره سخت بیماری در بیمارستان فوت کرده بود. در حالیکه در آخرین لحظات بسختی اسم من را بر زبان آورده و قطره اشکی از چشمانش به مفهموم چشم انتظاری دیدار آخر جاری شده بود.</p>
<p>در حال کلنجار رفتن با این خاطرات بودم که اسم من را برای تماس صدا زدند. از شدت هیجان واسترس قادر به حرکت نبودم. با گام‌های لرزان به سمت چادر تلفن رفتم. در طول مسیر به دوستانم برخورد می‌کردم که بعداز گرفتن تماس خوشحال از چادر برمی‌گشتند. آنها بعد از سالیان صدای خانواده‌هایشان را شنیده بودند. به داخل چادر رسیدم. سوالات زیادی از مقابل چشمانم عبور می کرد. براستی چند لحظه دیگر اولین  مخاطبم بعد از سالیان چه کسی خواهد بود؟ صدای کدامین یک از عزیزانم را بعد از گذشت بیش از 20 سال خواهم شنید؟</p>
<p>صدای فاطمه مجری تماس رشته افکارم را قطع کرد. &#8220;بیا گوشی را بگیر تماس با خانواده ات برقرار شده&#8221;. دستانم می لرزید و توان گرفتن گوشی تلفن را نداشت! &#8220;الو الو؟ علی تویی؟ تو کجایی؟ این همه سال چرا تماس نمی‌گرفتی بی معرفت!؟!&#8221; خواهرم بود. کوچک ترین فرزند و یا ته تغاری خانواده که روزی که ایران را ترک می کردم فقط 14 سال داشت و در مقطع راهنمایی درس می‌خواند و اینک سه دختر و یک پسر داشت!</p>
<p>زمان چه زود و البته سخت برای من گذشته بود. گویی تمامی غم وغصه‌های عالم در یک پتک جمع شده و برسرم کوبیده شد. چه سال‌هایی را در مسیر اهدافی نامعلوم والبته بیهوده تلف کرده بودم. و چه بهترین سال‌هایی از عمرم براثر یک تصمیم گیری اشتباه تلف شده بود. با خود زمزمه کردم &#8221; ، ای دلِ من، دلِ من، دلِ من! بینوا، مضطرا، قابل من! از تو آخر چه شده حاصل من؟&#8221;</p>
<p>بعداز خواهرم دخترانش یک به یک گوشی را بدست گرفته وبا من صحبت کردند. &#8220;الو دایی جون منم رویا! الو دایی جون منم نوشین! الو دایی جون منم نازی! الو دایی جون منم محمد!&#8221; بغض واشک امانم نمی‌داد. خوشحالی دیدار دوباره و حسرت سالیان بی خبری، بهشت وجهنم توام با هم! خدایا این چه جهنمی بود که برای خود ساخته بودم؟ گناه این خانواده چه بود که باید این چنین زجر می کشید؟</p>
<p>احساس کردم بعداز سالیان برای اولین بار از درون پر شده‌ام. رجوی برای سالیان تلاش کرده بود که روی این عواطف خاک بپاشد. او با کانون فساد نامیدن خانواده تصور می‌کرد می تواند این عشق وعواطف را در اعضا بکشد ولی خانواده نشان داد نقطه جوشش برای ادامه زندگی و نقطه تقابل با افکار پوسیده وعقب مانده رجوی است.</p>
<p>علی اکرامی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68673">خاطره‌ای برگرفته از کتاب قصه‌ای ناتمام برای دخترم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68673/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطره ای دردناک از اولین حضور خانواده ها مقابل پادگان اشرف</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68640</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68640?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 24 May 2026 04:39:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68640</guid>

					<description><![CDATA[<p>از سال 82 و پس از سرنگونی صدام، اولین گروه از خانواده های اعضا در مقابل پادگان اشرف برای دیدار با فرزندانشان، حاضر شدند. این خانواده ها بعد از سالها بی خبری از عزیزانشان با ریسک امنیتی بالا و تحمل شرایط سخت آب و هوایی و گرما خود را به درب قرارگاه اشرف رسانده بودند. [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68640">خاطره ای دردناک از اولین حضور خانواده ها مقابل پادگان اشرف</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>از سال 82 و پس از سرنگونی صدام، اولین گروه از خانواده های اعضا در مقابل پادگان اشرف برای دیدار با فرزندانشان، حاضر شدند. این خانواده ها بعد از سالها بی خبری از عزیزانشان با ریسک امنیتی بالا و تحمل شرایط سخت آب و هوایی و گرما خود را به درب قرارگاه اشرف رسانده بودند. مسئولین مجاهدین خلق بعد از سرنگونی صدام و موضوع خلع سلاح و حاکمیت جدید عراق در وضعیت سردر گمی بسر می بردند. مصاحبه های وزارت خارجه آمریکا با اعضا و تشویق آنها به جدایی، خواب خوش و رویای پیش بردن خط موازی با آمریکا و این ادعا که ارتش آمریکا مجددا قصد تسلیح نیروهای مجاهدین خلق به سلاح های پیشرفته تر برای عملیات سرنگونی را دارد، آشفته کرده بود.</p>
<p>در چنین شرایطی مسئولین تشکیلات مجاهدین خلق با این توهم که حضور خانواده های اعضا می تواند منبع خوبی برای تامین مشکلات مالی و همچنین جذب نیرو باشد به در خواست خانواده ها برای ورود به قرارگاه اشرف و دیدار با وابستگانشان، پاسخ مثبت دادند. در جریان یکی از دیدارهای خانواده ها اتفاقی افتاد که بلحاظ عاطفی و احساسی قلب های همه را جریحه دار و اشک همگان را سرازیر کرد. مسئولین قرارگاه به یکی از اسرای جنگ تحمیلی (ق) که پیوسته بود، اعلام کردند که خودش را برای دیدار با خانواده اش آماده کند. در جریان توجیه اولیه جواد خراسان (اسماعیل مرتضایی) تمامی اعضایی را که قرار بود به ملاقات خانواده هایشان بروند توجیه کرده بود با توجه مسئله طلاق ایدئولوژیکی و امضای کسر رهایی به برادر مسعود در صورت مواجه با همسران سابق که اکنون بر آنها حرام می باشند، حق برخورد فیزیکی با آنها را ندارند. (ق) که از جلسه بیرون آمد حالتی متناقض داشت! از یک طرف شوق و شعف دیدار با خانواده و بخصوص دخترش را داشت و از طرف دیگر ضابطه ابلاغ شده در رابطه با عدم لمس فیزیکی!</p>
<p>پکی به سیگارش زد و به فکری عمیق فرو رفت. دخترش فاطمه سه سالش بود که در جزایر مجنون به اسارت نیروهای ارتش صدام در آمده بود، اکنون 17 سال از آن زمان می گذشت. بایک محاسبه ساده اکنون باید دخترش 20 ساله باشد. &#8220;ق&#8221; در افکار خودش غوطه ور بود که او را صدا زدند و سوار بر یک لندکروز به درب ورودی قرارگاه اشرف که خانواده ها در اتوبوس منتظر بودند بردند.</p>
<p>فرمانده او اخرین توصیه را به او قبل از پیاده شدن کرد، یادت به کسر رهایی و مسئله طلاق و امضایی که به برادر دادی باشد و لحظاتی بعد &#8220;ق&#8221; از لندکروز پیاده شد و به سمت درب ورودی قرارگاه رفت. چندین اتوبوس در بیرون قرارگاه به صف ایستاده بودند، و خانواده ها منتظر دیدار با عزیزان خود بودند. دقایقی بعد با صدای بلند ق را صدا زدند. ق.ق اتوس سوم. او سر از پا نمی شناخت. بعد از 17 سال اولین بار بود که خانواده اش را می دید. لحظاتی افکارش بسوی همسرش کشیده شد و اینکه بعد از سالیان چه برخوردی با او خواهد داشت! ولی بلافاصله اخرین توصیه های فرمانده اش بیادش امد و رشته افکارش را پاره کرد! تلاش کرد به دخترش فکر کند و اینکه دختر زیبا و دوست داشتنی اش که قبل از اسارت تمامی عشق باباش بود اکنون در سن 20 سالگی چگونه است؟</p>
<p>&#8220;ق&#8221; در افکارخودش بود که یک لحظه احساس کرد خانمی با قدی بلند وصورتی زیبا و جذاب بسمت او در حال دویدان است. او که سالها هیچ تماسی با خانواده نداشت در یک لحظه بخاطر شباهت بیش از حد دختر با همسرش در حالیکه او دیگر در آغوش گرمش جا گرفته بود با یاداوری تذکرات فرمانده اش با دستان تنومندش دخترش را به گوشه ای پرتاب کرد. دخترش فاطمه که از این حرکت پدرش تعجب کرد بود فریاد زد: باباجون، منم دخترت فاطمه، بعداز 17 سال دوری از تو و رنج بی پدری اینطور از دخترت استقبال می کنی؟ و بعد زد زیر گریه، بیادش آمد که طی تمامی این سالیان چگونه بیاد پدرش با چشمانی اشکبار به خواب رفته بود. بیادش آمد چه لحظات سختی داشت وقتی همکلاسی هایش سراغ پدرش را می گرفتند و او مانند همیشه سکوت می کرد!</p>
<p>&#8220;ق&#8221; که بشدت بهم ریخته بود بسرعت بداخل قرارگاه برگشت بدون اینکه بعد از سالیان با خانواده اش دیداری کرده باشد. روزهای بعد اعضایی که با &#8220;ق&#8221; در یک یکان بودند او را می دیدند که روی لبه حوض مقرشان در سکوتی عمیق فرو رفته است و به آرامی به سیگارش پک می زند. چند ماه بعد &#8220;ق&#8221; که بشدت دچار عذاب وجدان شده بود در یک فرصت بدست امده از قرارگاه اشرف فرار و این قرارگاه بدنام که تمامی احساس و عواطف او به خانواده را در وجودش کشته بود، برای همیشه ترک کرد.</p>
<p>اکنون او در خانه نقلی و در کنار خانواده و در حالیکه دخترش را با تمام وجود در آغوش گرفته به گذشته سیاه خود در قرارگاه اشرف و تشکیلات مجاهدین خلق فکر می کند. او به خود می بالد که آن مناسبات نفرت برانگیز که بزرگ ترین دشمن را خانواده می دانست را ترک و آینده زیبایی را در کنار خانواده برای خود ساخته است.</p>
<p>علی اکرامی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68640">خاطره ای دردناک از اولین حضور خانواده ها مقابل پادگان اشرف</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68640/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
