<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>هادی شبانی</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d9%87%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%b4%d8%a8%d8%a7%d9%86%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/هادی-شبانی</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 05 May 2026 08:11:07 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>هادی شبانی</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/هادی-شبانی</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>حصار در حصار</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68422</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68422#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 05 May 2026 08:04:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[هادی شبانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68422</guid>

					<description><![CDATA[<p>مهندس هادی شبانی در کتاب خود تحت عنوان &#8220;سازمان مجاهدین از شعار آزادی تا مزدوری و جاسوسی&#8221; می نویسد: سازمان تروریستی رجوی با فریبکاری سعی دارد اعضای خود را در منجلاب ناآگاهی نگه دارد تا مبادا کسی از دنیای بیرون خبر داشته باشد. نفرات در قرارگاه های سازمان به دلیل وجود تشکیلات بسته ای که [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68422">حصار در حصار</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مهندس هادی شبانی در کتاب خود تحت عنوان &#8220;سازمان مجاهدین از شعار آزادی تا مزدوری و جاسوسی&#8221; می نویسد:</p>
<p>سازمان تروریستی رجوی با فریبکاری سعی دارد اعضای خود را در منجلاب ناآگاهی نگه دارد تا مبادا کسی از دنیای بیرون خبر داشته باشد. نفرات در قرارگاه های سازمان به دلیل وجود تشکیلات بسته ای که رجوی حاکم کرده است نمی توانند دست باز برای خارج شدن و اعتراض داشته باشند.</p>
<p>این سؤال به ذهن خطور می کند که چرا نفراتی که در اروپا زندگی می کنند نمی توانند به واقعیت های بیرون دسترسی داشته باشند؟ و اگر واقعیتی در مورد فرقه رجوی و مناسبات آن وجود دارد اعضای ساکن اروپا بهتر می توانند دریابند چون آنان به دنیای اطلاعات دسترسی دارند.</p>
<p>جواب این سؤال بسیار ساده است، وقتی فرد در مناسبات فرقه ی رجوی قرار می گیرد ابتدا باید تمام حرف هایی که رهبری فرقه می گوید را گوش کند و اجازه ندارد به اخبار بیرون توجهی داشته باشد. به طور مثال وقتی من چند ماه در انجمن ترکیه بودم، ما اجازه نداشتیم به روزنامه های ترکیه نگاه کنیم حتی اگر کسی با من نبود من به خودم اجازه این کار را نمی دادم چون فکر می کردم که ممکن است اسیر دنیای بیرون شوم و از مناسبات به اصطلاح انقلابی دور گردم.</p>
<p>از طرف دیگر وقتی شما رجوی را به عنوان رهبر عقیدتی خود انتخاب می کنید باید خودتان را از هر گونه افکاری که دارید تخلیه نموده و گزارش آن را به تشکیلات بدهید، بعد رجوی هر گونه که مایل است اندیشه های کثیف خود را در ذهن فرد فرو می کند. فرد اجازه دارد فقط به چیزی که رهبر فرقه می گوید گوش کند. اگر فرد در اروپا هم زندگی کند اجازه ندارد با دنیای بیرون ارتباط داشته باشد به همین خاطر است که افراد حاضر در اروپا نیز اسیر توهمات فرقه ای رجوی هستند و اگر به اخباری دسترسی داشته باشند آن خبر را بر اساس آموزه ها و داده های سازمان مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهند و این افراد در اروپا هم اسیر سیستم مغزشویی تشکیلات رجوی هستند.</p>
<p>کارکرد فرقه ها این است که سعی می کنند افراد را ابتدا در چنبره ی خود قرار دهند و بعد همان چیزی که سرکرده ی فرقه می خواهد در مغز او جای دهند. این کارکرد در تمام فرقه ها به یک صورت عمل می کند به طور نمونه می توان به فرقه ی دیوید کورش (فرقه داوودیه) در آمریکا اشاره نمود.</p>
<p>وقتی من در مورد وضعیت طلاق اجباری در سازمان به خانواده ها توضیح می دادم آنان تعجب می کردند که چرا این گونه است؟ ازدواج سنت پیامبر است، چرا رجوی این سنت را نقض می کند؟</p>
<p>طلاق اجباری در سازمان پیچیدگی های خاص خودش را دارد که درک آن برای یک فرد عادی بسیار سخت و غیرقابل باور است. خانواده ها با شنیدن این مطالب به رجوی ناسزا می گفتند.</p>
<p>وقتی رجوی با دشمن مردم ایران یعنی صدام در جنگ علیه ایران شرکت نمود به خوبی نشان داد که او ضد ایرانی است و حاضر است برای رسیدن به مطامع خود همه ی ارزش های انقلابی و انسانی را زیر پا بگذارد. خیلی از خانواده ها وقتی به اشرف آمدند از نحوه ی برخورد اعضای فرقه متوجه شدند که آنان به دنبال هدفی هستند که سرابی بیش نیست. خانواده ها دریافتند که اعضای فرقه در سال های گذشته گیر کرده و اصلاٌ به روز نیستند.</p>
<p>تنظیم از عاطفه نادعلیان</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68422">حصار در حصار</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68422/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>به مناسبت سالروز آمدنم به ایران و حضور در کنار خانواده</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68139</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68139#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 16 Mar 2026 06:46:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[هادی شبانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68139</guid>

					<description><![CDATA[<p>روزی که وارد ایران شدم دقیقا روز چهارشنبه سوری سال 1384 بود. همه جا صدای فشفشه و ترقه شنیده می شد. انگار در خیابانها جنگ به راه افتاده است. حال و هوای دیگری داشتم اما هر چقدر که زمان می گذشت برایم عادی تر می شد. این تعریف به این خاطر بود تا ابتدا هوای [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68139">به مناسبت سالروز آمدنم به ایران و حضور در کنار خانواده</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>روزی که وارد ایران شدم دقیقا روز چهارشنبه سوری سال 1384 بود. همه جا صدای فشفشه و ترقه شنیده می شد. انگار در خیابانها جنگ به راه افتاده است. حال و هوای دیگری داشتم اما هر چقدر که زمان می گذشت برایم عادی تر می شد. این تعریف به این خاطر بود تا ابتدا هوای خودم را بیان کنم که در چه فضایی به خانواده ام وصل شدم .</p>
<p>برای اینکه توصیف درستی از شرایط زندگی ام بتوانم بیان کنم باید زندگی خودم را به سه مرحله تقسیم کنم چون وقتی به پایان ماه اسفند می رسم خاطره آن روزها برایم زنده می شود. من بعد از بیست سال دوباره خودم را کنار خانواده دیدم. مرحله اول زندگی در دوران جوانی و تحصیل و وارد شدن به فضای انقلاب و سرنگونی شاه و آشنایی با سازمانهای به ظاهر انقلابی گذشت، شور جوانی و ناآگاهی نسبت به مسائل سیاسی مرا در مسیری قرار داد که زندگی ام را تغییر داد .</p>
<p>مرحله بعدی وارد شدن به منجلاب سازمانی بود که فکر می کردم می تواند با شعارهای به ظاهر انقلابی اش آزادی را به ارمغان بیاورد. در فاز سیاسی سازمانهای به ظاهر انقلابی تمام تلاش شان را کردند تا جوانان ناآگاه را فریب داده و به طرف خودشان بکشانند. من هم یکی از آنان جوانان ناآگاه بودم. شور جوانی باعث شد از روی احساسات هوادار سازمانی شوم که باعث شد دو دهه از عمر خود را بیهوده تلف نمایم .</p>
<p>این دوره از زندگی ام با حضور در تشکیلاتی گذشت که فقط فریبکاری و حقه بازی و خیانت به کشور در دستور کارش بود. در این مدت متوجه شدم با رهبرانی مواجه هستم که فقط به فکر جان خود بوده و خیانت به کشور و انجام جنایت برایشان یک امر عادی می باشد و این مسئله مرا دچار تناقضی نمود که باید تصمیم مهمی میگرفتم و در نهایت تصمیم گرفتم از آنان جدا شوم، البته با تمام مشکلاتی که برای جدا شدن در ذهنم بوجود آورده بودند .</p>
<p>در تیر 1384 از مناسبات جهنمی رجوی فرار نموده و به کمپ تیف رفته و در غروب چهارشنبه سوری همان سال به ایران آمدم و در کنار خانواده قرار گرفتم. آن لحظه را هرگز فراموش نخواهم کرد چون می توانستم برای آینده ام تصمیم بگیرم و دیگر به تشکیلات ضد انقلابی رجوی پاسخگو نباشم. این لحظه برایم از همه چیز شیرین تر بود و احساس تولد دوباره داشتم .مرحله سوم زندگی ام از آن روز آغاز شد.</p>
<p>اولین ضربه ای که رجوی به اعضای خودش زد مسئله اعتماد بود چون ما با اعتماد به حرفهای او وارد مناسباتی شده بودیم که فکر می کردیم برای مردم ایران آزادی به ارمغان می آوریم. ولی هر چقدر که زمان گذشت حضور در کنار ارتش صدام، حمله به نیروهای ایرانی در مرز، تبدیل شدن به ستون پنجم دشمن، شعارهای توخالی سرنگونی به طور مستمر، فشار تشکیلاتی در حالت ماکزیمم برای نگهداشتن اعضا، زندان و شکنجه افراد به خاطر پی بردن به ماهیت رجوی و هزاران موارد دیگر ماندن در تشکیلات مجاهدین را دشوار می کرد. آنجا تبدیل به زندانی شده بود که هر روز باید با زندانبان خودت مواجه می شدی و به مجیز گویی صاحب اصلی زندان یعنی رجوی می پرداختی. ولی خدا را شکر که همیشه خدا گشاینده راهی است. و در نهایت با سرنگونی صدام تا حدودی فشارهای تشکیلاتی بر چیده شد و ما هم توانستیم از آن فضا فاصله بگیریم.</p>
<p>این اتفاقات به خواست رجوی نبود، بلکه به خاطر فشار از بالا بود. رجوی بعد از سرنگونی اربابش یعنی صدام به دنبال ارباب دیگری بود و این بار به نوکر غرب یعنی آمریکا و اسرائیل جنایتکار تبدیل شد تا به خیانتش علیه مردم ایران ادامه دهد .<br />
من در نهایت بعد از دو دهه، آزادی خود را دوباره بدست آوردم. اما تفاوت در این بود که دیگر آن آدم سابق نبودم و به شناخت درستی از خیانت های رجوی رسیده بودم .</p>
<p>در مرحله سوم زندگی ام، که حضور در کنار خانواده و در وطنم بود. دیگر همه فشارهای تشکیلاتی که سالها مجبور بودم تحمل کنم از بین رفته بود. حالا می توانستم در محیطی بیرون از تشکیلات رجوی فکر کنم و برای خودم تصمیم بگیرم. می توانستم آینده ام را دوباره از نو بسازم. باید از تجربیات گذشته که چیزی جز تلف کردن عمر نبود درس می گرفتم و زندگی جدیدی را آغاز می کردم. تشکیل خانواده دادم، چیزی که در مناسبات سازمان مرز سرخ به حساب می آمد و گناه بود. بعد از آن ادامه تحصیل دادم و مشغول کار شدم تا دستم در جیب خودم باشد نه اینکه سربار کسی باشم. تا قبل از آن رجوی باید برایم مشخص می کرد که چه بخورم و چه بپوشم و چه بگویم!</p>
<p>در دنیایی تنفس می کردم که رنگ و بوی دیگری داشت، حضور در کنار خانواده و دیدن شان برایم معنای دیگری پیدا کرده بود. همه چیز به خوابی شبیه بود. گاهی فکر می کردم چیزهایی که بدست آوردم واقعی است؟ اما با گذشت زمان و درک شرایط جدید و پیدا کردن خودم در جامعه همه چیز برایم رنگ و بوی دیگری پیدا کرد .</p>
<p>خیلی خوشحالم که توانستم از جهنم رجوی رهایی یابم و معنی دوباره زیستن را حس کنم. امیدوارم همه دوستان سابقم در اشرف 3 به آن درجه از شناخت برسند که بیشتر از این بیهوده عمرشان را تلف نکنند و فریب حرفهای رجوی را نخورند . زندگی بدور از تشکیلات رجوی بسیار زیبا است. آنان همه چیز را برای خود می خواهند. خیانت و وطن فروشی در سرشت رجوی نهادینه شده است. دوستان عزیز بهتر است صف تان را از آنان جدا کنید و آینده بهتری برای خود رقم بزنید. تجربه جدا شدن از مناسبات جهنمی رجوی برای خودم بسیار شیرین بود. شما هم می توانید این شیرینی را تجربه کنید .</p>
<p>هادی شبانی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68139">به مناسبت سالروز آمدنم به ایران و حضور در کنار خانواده</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68139/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطرات تلخ آبان ماه ۱۳۶۴</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67167</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67167#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 10 Nov 2025 09:36:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[هادی شبانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=67167</guid>

					<description><![CDATA[<p>آبان ماه هر سال ناخودآگاه به یاد تصمیم اشتباهم می افتم که سالها مرا از زندگی عقب انداخت. آبان ماهی که با پای خودم وارد چاه ویل تشکیلات رجوی شدم. من از سال 1363 از طریق تلفن به سرپل سازمان وصل شدم. آبان سال 1364 از طریق مرز زاهدان توسط قاچاقچی در پاکستان به سازمان [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67167">خاطرات تلخ آبان ماه ۱۳۶۴</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آبان ماه هر سال ناخودآگاه به یاد تصمیم اشتباهم می افتم که سالها مرا از زندگی عقب انداخت. آبان ماهی که با پای خودم وارد چاه ویل تشکیلات رجوی شدم.</p>
<p>من از سال 1363 از طریق تلفن به سرپل سازمان وصل شدم. آبان سال 1364 از طریق مرز زاهدان توسط قاچاقچی در پاکستان به سازمان وصل شدم. در آن مقطع به خاطر شور جوانی فکر می کردم دیگر کار تمام است. چه گوارا و مبارزاتش و جنگیدن در جنگلهای کوبا در خاطرم زنده می شد. غافل از آنکه این تفکرات توهمی بیش نبودند؛ واقعیت این بود که من شناخت کامل و واقعی از رجوی و سازمانش نداشتم.</p>
<p>بعد از دو هفته به عراق منتقل شدم یعنی کشوری جزامی که در جنگ با ایران بود و وارد شدن یعنی سوختن. ولی چه فایده وقتی مغزی از داخل متوهم باشد دیگر برایش فرقی ندارد که عراق باشد یا کشور دیگری. من در آن مقطع ته ذهنم این بود که برای آزادی مردم ایران قدم برداشته ام اما هر چقدر زمان می گذشت انگار در چاهی فرو می رفتم که بیرون آمدن از آن سخت بود و کار به جایی کشید که حتی فکر کردن به خارج شدن از چاه، مرز سرخ بود و خطرات خودش را داشت.</p>
<p>مانند بقیه افراد باید صبر می کردم. دیگر هیچ امیدی برای آینده وجود نداشت. هر سال وعده سرنگونی دادن توسط رجوی و دلخوش کردن به این شعارها. ته آن این بود که عمر به بطالت می گذشت و هر چقدر به دوران میانسالی نزدیک می شدم تصمیم گیری سخت تر می شد و باید به آن تن می دادم.</p>
<p>به هر ترتیب انسان به امید زنده است و من در ته دلم منتظر روزنه ای بودم تا راه برایم به سوی بیرون باز شود. بالاخره این راه باز شد. صدام توسط اربابان غربی اش سرنگون شد. این سرنگونی نه فقط برای صدام بلکه سرنگونی تشکیلات رجوی را هم به دنبال داشت.</p>
<p>راه کنده شدن از مناسبات رجوی فراهم شده بود. رجوی که دلش را به صدام و اختناق درون تشکیلاتی خوش کرده بود، دیگر نمی توانست مثل سابق زنجیرهای اعضا را سفت نگه دارد. نمی توانست افراد را به مرگ و نیستی و اعدام و زندان ابوغریب تهدید کند.</p>
<p>به این ترتیب با سرنگونی صدام، دیواری که رجوی دور اعضا حاضر در تشکیلاتش ساخته بود فرو ریخت و راه برای جدا شدن و آزادی فراهم شد. البته به این آسانی ها هم نبود اما بالاخره از حالت محال خارج شده بود.</p>
<p>شاید برای من آبان ماه، توام با خاطرات تلخی باشد ولی باز آنرا از دیدگاه خودم مثبت قلمداد می کنم.</p>
<p>من رسالتی انسانی برای خودم در نظر گرفتم تا با بازگو کردن آنچه بر من با یک تصمیم اشتباه گذشت، چراغ راهی باشیم برای دیگران و به خصوص جوانان عزیز وطنم که راه رفته من را دوباره طی نکنند.</p>
<p>من ماندم تا به نسل جوان این آگاهی را بدهم که فریب شعارهای ظاهری رجوی و دیگر گروه های ظاهراً سیاسی را نخورند و بدانند که همه و همه فقط به دنبال قدرت طلبی هستند و در این راه هر کسی سر راهشان باشند له می کنند و از نیروی جوانی افراد بهره برداری میکنند. آنها در دلشان به حال خلق سوخته و نه حتی افرادی که با آنها کار می کنند.</p>
<p>اینها همان گرگانی هستند که هر لحظه منتظر دریدن می باشند.</p>
<p>در پایان خدا را شکر می کنم که توانستم از سازمانی به مانند مجاهدین جدا شدم و فرصتی پیدا کردن تا ماهیت ضد بشریشان را افشا کنم و باور دارم اعضای نگون بختی که هنوز به دست و پایشان زنجیر اختناق رجوی بسته شده می توانند یک لحظه فکر نموده و به دنیای آزاد دسترسی پیدا کنند.</p>
<p>باور کنید رجوی فقط تشنه به خون شما است و جان اعضا برایش هیچ ارزشی ندارد.</p>
<p>هادی شبانی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67167">خاطرات تلخ آبان ماه ۱۳۶۴</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67167/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>معنای زندگی به دور از تشکیلات رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/66812</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/66812#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 12 Oct 2025 08:32:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[هادی شبانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=66812</guid>

					<description><![CDATA[<p>روز 19 مهر روز مهمی برای من و خانواده ام است. روزی است که فرزندم به دنیا آمد و مرا با دنیای شیرین پدر شدن آشنا کرد. حسی وصف ناپذیر که لذتش تا عمق وجودت نفوذ می کند. هر ساله سعی می کنیم برای فرزندم جشن تولدی بگیریم تا این خاطرات در ذهن پاک و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/66812">معنای زندگی به دور از تشکیلات رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>روز 19 مهر روز مهمی برای من و خانواده ام است. روزی است که فرزندم به دنیا آمد و مرا با دنیای شیرین پدر شدن آشنا کرد. حسی وصف ناپذیر که لذتش تا عمق وجودت نفوذ می کند.</p>
<p>هر ساله سعی می کنیم برای فرزندم جشن تولدی بگیریم تا این خاطرات در ذهن پاک و معصومش جا باز کرده و بداند تولدش چقدر برای ما ارزشمند بوده است و بداند با ورودش به زندگی مان و با حضورش زندگی را برای من و همسرم دلپذیرتر کرده و معنایی عمیق تر به آن بخشیده است.</p>
<p>تصمیم گرفتیم امسال بر خلاف سالهای گذشته جشن تولدش را در حضور هم کلاسی هایش و در مدرسه و کلاس او برگزار کنیم.</p>
<p>وقتی وارد کلاس شدیم پسرم و بقیه دانش آموزان بسیار خوشحال شدند. وقتی در جریان حضور ما قرار گرفتند به پسرم آرمین تبریک گفته و شادی کردند. برای ثبت این خاطرات تعداد زیادی عکس گرفته شد.</p>
<div id="attachment_66814" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-66814" class="size-full wp-image-66814" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shabani-Fa-202510-2.jpg" alt="آرمین شبانی پسر هادی شبانی" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shabani-Fa-202510-2.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shabani-Fa-202510-2-300x169.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-66814" class="wp-caption-text">آرمین شبانی پسر هادی شبانی</p></div>
<p>وقتی در کنار بچه های دانش آموز قرار گرفتم خود بخود به یاد بچه های اشرف افتادم که آن زمان در پانسیون اشرف تحت رسیدگی قرار داشتند ولی از محبت و عاطفه پدر و مادر محروم بودند و فقط از عصر روز پنج شنبه تا ظهر جمعه در کنار خانواده شان بودند تا اینکه در سال 69 رجوی به بهانه جنگ عراق و کویت آنان را از پدر و مادرشان جدا کردند و طبق گزارشاتی که وجود دارد نشان از اوج بدرفتاری در اروپا بود ولی برای رجوی اصلا مهم نبود. وی مخالف رابطه عاطفی و محبت بین اعضای خانواده بود و آنرا سمی برای تشکیلات می دانست به همین دلیل در نهایت عنوان داشت که خانواده کانون فساد می باشد و زیر آب همه را زد .</p>
<p>چهره های معصوم این کودکان که به دنبال علم و دانش هستند برایم بسیار جالب بود که چقدر شور و شوق و بازیگوشی در وجودشان موج می زد ولی کودکان در اشرف از این شیرینی و لذت بردن از خانواده محروم بودند.</p>
<p>خدا را شکر که توانستم از مناسبات جهنمی رجوی رها شوم. هر روز شاکر خداوند هستم که در دنیای آزاد و در کنار همسر و فرزندم نفس می کشم و از مواهب زندگی بهره مندم. سختی ها را با هم پشت سر میگذاریم و شادی ها را با هم تقسیم می کنیم.<br />
انشاالله روزی همه گرفتاران در فرقه مافیایی رجوی رهایی یافته و معنی زندگی را فهم کنند.</p>
<p>هادی شبانی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/66812">معنای زندگی به دور از تشکیلات رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/66812/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>یک روز گرم تابستان در کنار خانواده و در جوار دریا</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/66175</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/66175#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 26 Aug 2025 10:59:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[هادی شبانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=66175</guid>

					<description><![CDATA[<p>یکی از این روزهای گرم تابستان، به همراه خانواده تصمیم گرفتیم که روزمان را در کنار دریا سپری کنیم و از زیبایی و آرامشش استفاده کنیم. البته که در کنار خانواده بودن، هر جا که باشی زندگی را لذت بخش می کند آن هم برای ماهایی که سالها از داشتنش محروم بوده ایم. ماها که [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/66175">یک روز گرم تابستان در کنار خانواده و در جوار دریا</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>یکی از این روزهای گرم تابستان، به همراه خانواده تصمیم گرفتیم که روزمان را در کنار دریا سپری کنیم و از زیبایی و آرامشش استفاده کنیم.</p>
<p>البته که در کنار خانواده بودن، هر جا که باشی زندگی را لذت بخش می کند آن هم برای ماهایی که سالها از داشتنش محروم بوده ایم. ماها که می گویم منظورم رهایافتگانی که روزگاری به دام فرقه رجوی گرفتار شدیم و سالهای زیادی از عمرمان در حسرت و تباهی و محرومیت گذشت. محرومیت از آزادی و از هر چه نشانه زندگی و زنده بودن است.</p>
<p>در درون مناسبات مجاهدین خلق خانواده، تفریح و دیدن زیبایی های دنیا همگی تابو هستند و جرم. به خاطر همین است که ماها قدر زندگی مان، قدر دورهمی ها و قدر خانواده را بیش از بقیه می دانیم. ماها که حتی می ترسیدیم در دل تاریکی شب و در ذهن خودمان هم به این چیزها فکر کنیم چه برسد که درباره اش حرف بزنیم و یا درخواست داشتنش را بدهیم .</p>
<p>خلاصه که به همراه خانواده به کنار دریا رفتیم، گرچه دریا طوفانی و مواج بود اما این چیزی از زیبایی هایش نمی کاست.</p>
<p>در کنار دریا به همراه خانواده، صدای امواج دریا و شادی بازی کودکان با ماسه و سعی و تلاش برای اینکه تنی به آب بزنند تصاویر بسیار زیبایی خلق کرده بودند که مانند تابلویی زیبا بر زیبایی های دریا می افزود و آنرا زیباتر و با عظمت تر نشان می داد اما حیف که اعضای گرفتار در اشرف سه از این زیبایی ها محروم شده اند و حتی اجازه ندارند به کنار دریا در سواحل آلبانی بروند چون رجوی از این ترس دارد که انقلاب شان سوراخ شود.</p>
<p>صدای امواج دریا و شادی بازی کودکانه و خوشحالی مردمی که از راه دور خودشان را به دریا رسانده تا با گرفتن عکس این خاطره خوب برایشان باقی بماند، انسان را به وجد می آورد. ولی افسوس اعضای اشرف به خاطر خیره سری رجوی از همه این لذات زندگی محروم هستند و فقط سران فرقه مافیایی مانند مریم قجر باید در آبگرم های آنچنانی به خوش گذرانی مشغول باشد و افراد با برگزاری نشست های مختلف تو سر هم بزنند تا رجوی در گندابش به حیات ننگین اش ادامه دهد.</p>
<p>زندگی زیباست ولی باید دید که از چه دوربینی به آن نگاه می کنیم. اگر از دید مثبت به آن نگاه کنیم همه چیز زیباست ولی از دوربین رجوی زندگی بوی مرگ و نیستی می دهد پس بیائید بار دیگر برای زندگی تان تصمیم بگیرید و راه تان را از خیانت و وطن فروشی رجوی جدا کنید.</p>
<p>هادی شبانی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/66175">یک روز گرم تابستان در کنار خانواده و در جوار دریا</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/66175/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پاسخ به یاوه های سازمان مجاهدین درباره جدا شده ها</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/65285</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/65285#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 28 May 2025 06:22:03 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه رجوی علیه جداشده ها]]></category>
		<category><![CDATA[هادی شبانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=65285</guid>

					<description><![CDATA[<p>بعد از شرکت عبدالله افغان و من در جلسه سی و سومین جلسه دادگاه رسیدگی به جنایات 104 تن از عوامل جنایت کار سازمان مجاهدین خلق، آنان در چند برنامه برای کم کردن سوزش خود به لجن پراکنی علیه دوستم پرداختند. یک بار به اسم سخنگو و این بار به نام شناسایی مزدوران! البته مزدور [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/65285">پاسخ به یاوه های سازمان مجاهدین درباره جدا شده ها</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بعد از شرکت عبدالله افغان و من در جلسه سی و سومین جلسه دادگاه رسیدگی به جنایات 104 تن از عوامل جنایت کار سازمان مجاهدین خلق، آنان در چند برنامه برای کم کردن سوزش خود به لجن پراکنی علیه دوستم پرداختند. یک بار به اسم سخنگو و این بار به نام شناسایی مزدوران! البته مزدور اصلی خود رجوی است که سعی می کند خودش را مبرا از هر گناهی بداند.</p>
<p>رجوی ها باید بدانند که با لجن پراکنی علیه ما اعضای نجات یافته از سازمانش، نمی تواند ما را به سکوت بکشاند. ما جداشدگان تا ته خط دست از افشاگری اعمال جنایت کارانه سازمان دست بر نخواهیم داشت .</p>
<p>ابتدا در مورد حرفی که بیان شده در مورد روزه گرفتن بود آیا حرفی که زده دروغ بوده است؟ مگر در درون سازمان همه چیز اجباری نیست از شرکت در نماز جماعت گرفته تا روزه گرفتن؟ اگر کسی در نماز جماعت شرکت نمی کرد با وی برخورد تشکیلاتی نمی کردید؟ البته این مسئله در مورد نیروهای پائین بود ولی مسئولین سازمان تا ته خط هیچ اعتقادی به انجام شعائر نداشتند و کسی هم نمی توانست از آنان حسابرسی کند و بعضی اوقات برای فریبکاری در نماز شرکت می کردند و هر موقع سئوال می شد چرا مسئولین حضور ندارند با بهانه کار زیاد خودشان را از زیر تیغ در می بردند.</p>
<p>البته در مورد اعلام سیرک بودن دادگاه باید عنوان کنم این اقدام دادگاه بسیار مهم است چون از اراجیفی که می بافید می توان نتیجه گرفت که از نتیجه آن بسیار ترس دارید چون افسار پاره کرده روی این مسئله نشان از اوج ترس و درماندگی دارد. تمام برنامه هایی که مریم رجوی در اروپا برگزار می کند سیرک می باشد حرفهای تکراری در مورد سرنگونی و حضور نفرات ثابت لابی های غربی که برای دریافت مقدار زیادی پول در مراسم حضور می یابند و شعارهایی که مریم رجوی سالیان برای خودش ردیف کرده یک مشت اباطیل بی مصرف است و خود لابی های آنان هم هیچ اعتقادی به این ادعاها ندارند و دم زدن از اسلام همه اش فریبکاری است. اسلام برای سرپوش گذاشتن بر اعمال جنایت کارانه تان می باشد. وقتی تروریست های داعشی در سوریه و عراق به ائمه اطهار توهین می کردند شما کجا بودید و آنان را یک مشت عشایر انقلابی خطاب می کردید. شما خانم مریم رجوی در فرانسه مانند عروسکی شدید که نیاز دارید از شما فقط تعریف کنند و به این کار معتاد شدید.</p>
<p>رجوی برای اینکه قدری از سوزش خود را کم کند به عکس هایی استناد می کند که نشان از خوشحالی اعضای جدا شده دارد و اینکه می توانند در کنار هم دیگر دورهمی داشته باشند و معنی زندگی کردن را درک کنند نه در درون سازمانی که حتی دو نفر نمی توانستند راحت حرفهایشان را بزنند. پس استفاده از عکس ها نشان از اوج راحتی و آزاد بودن شان دارد البته مسئولین سازمان و خود رجوی هزاران بار نشخوار می کرد که وقتی افراد از مناسبات جدا شوند بدبخت خواهند شد و زندگی راحتی نخواهند داشت و حرفهایی از این مدل. ولی درج عکس های جدا شدگان در کنار هم نشان از اوج داشتن زندگی خوب و دور از اختناق رجوی است.</p>
<p>البته نشان دادن عکس های دورهمی دوستان جدا شده به ما نشان می دهد تا کجا رجوی سوخته است. اگر شما جرات دارید اعضای نگون بخت خود را چند روز آزاد بگذارید تا با خودشان خلوت کنند و با همدیگر درد دل کنند آن وقت خواهیم دید چگونه تشکیلات شما از هم می پاشد.</p>
<p>اگر ما و دوستان جدا شده را مزدور می نامید همان بهتر که برای کشور و مردممان باشیم نه مانند رجوی که به مزدوری برای اسرائیل مشغول است. مزدوری تا کی؟! باید در این مورد شرم کنید. آیا خودتان متوجه نمی شوید که به چه کار کثیفی تن می دهید و برای مردم ایران نسخه بمباران و تحریم گسترده می پیچید. ای تف بر شما جنایت کاران و اکنون ماهیت تان بخوبی رو شده است و خوشا به حال مردم ایران به شناخت خوبی از شما جنایت کاران رسیدند.</p>
<p>در مورد اظهارات آقای عبدالله افغان در مورد کردکشی سازمان مجاهدین خلق در عراق. مگر غیر از این بود؟! چرا خودتان را به خنگی می زنید. مگر مریم رجوی دستور نداد که کردهای دستگیر شده را زیر شنی های تانک و نفربر له کنند چون آنان ارزش مردن با گلوله را ندارند.</p>
<p>با فریب کاری این گونه برای اعضا جا انداختید که کردهای عراقی یک مشت اعضای سپاه می باشند و با لباس مبدل کردی وارد خاک عراق شدند. اما خودم که شاهد این قضیه بودم و حتی دروغ تان را به مسئولم جواد خراسان جنایت کار گفتم. او عنوان داشت بهتر است چیزی نگویی و جایی مطرح نکنی و من را تهدید کرد که باید ساکت باشم!!!. آیا این حرف مسئول تان دروغ بود؟ اگر ما زندگی انگل وار داریم شما از زندگی نکبت بار، فساد و زن بارگی رجوی، مزدوری برای غرب و اسرائیل و ترور و جنایت علیه مردم کشورتان را چه می نامید؟ شما بهتر است خودتان را جمع کنید اینقدر دوستان جدا شده را تهدید به مرگ و دادگاه نکنید. مگر برای هزار بار تکرار نکردیم اگر جرات دارید در دادگاه حاضر شوید و با نفرات جدا شده طرف شوید آن وقت خواهید دید که چه بلایی بر سرتان خواهند آورد.</p>
<p>در انتها به رجوی و جنایت کاران می گویم شما از دادگاه مردم ایران خلاصی ندارید و باشد که این دادگاه شما را به سزای جنایات تان برساند و جهانی از دست شما تروریست ها خلاص شود و هر چقدر باز می توانید در مراحل بعدی به لجن پراکنی علیه جدا شدگان ادامه بدهید ولی با افشاگری دوستان جداشده ماهیت شما برای مردم ایران و خصوصاٌ خانواده های اعضای گرفتار رو شده است و پیشنهاد می کنم رجوی دستگاه دروغ پردازیش را جمع کند و این حنا دیگر رنگی ندارد و برای همان لابی های آمریکایی و اسرائیلی دم تکان بدهید تا روزی که شاید تغاری بشکند و جهان به کام کاسه لیسانی مانند شما بشود.</p>
<p>هادی شبانی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/65285">پاسخ به یاوه های سازمان مجاهدین درباره جدا شده ها</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/65285/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پیام نوروزی هادی شبانی به دوستان قدیمی اش در کمپ مانز</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64513</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64513#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 25 Mar 2025 11:37:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[هادی شبانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=64513</guid>

					<description><![CDATA[<p>هادی شبانی هستم از کنار حرم مطهر آقا امام رضا سال 1404 را به همه دوستان تبریک می گویم بخصوص اعضای اسیر سازمان مجاهدین در اشرف سه. امیدوارم سال خوبی داشته باشین و امیدوارم سال آخر شما باشد . همانطور که خودتان خبر دارید امسال مریم رجوی بر خلاف سالهای قبل شعار خواستن و توانستن [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/64513">پیام نوروزی هادی شبانی به دوستان قدیمی اش در کمپ مانز</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>هادی شبانی هستم از کنار حرم مطهر آقا امام رضا<br />
سال 1404 را به همه دوستان تبریک می گویم بخصوص اعضای اسیر سازمان مجاهدین در اشرف سه.<br />
امیدوارم سال خوبی داشته باشین و امیدوارم سال آخر شما باشد .</p>
<p>همانطور که خودتان خبر دارید امسال مریم رجوی بر خلاف سالهای قبل شعار خواستن و توانستن را مطرح کرده است که این شعار یعنی عقب نشینی کامل از شعار سرنگونی که توسط مسعود رجوی اعلام کرده بود.</p>
<p>امیدوارم دوستان سال 1404 به خودتان بیایید و ببینید دوستان همه این سالها چیزهایی که می گفتند فریبی بیش نبوده است.<br />
سال 1404 را بار دیگر به همه تان تبریک می گویم و امیدوارم شاهد رهایی شما باشیم و بزودی در کنار خانواده هایتان باشید.</p>
<p>هادی شبانی عضو نجات یافته از تشکیلات رجوی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/64513">پیام نوروزی هادی شبانی به دوستان قدیمی اش در کمپ مانز</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64513/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>آشنایی، وصل و رهایی از سازمان مجاهدین خلق &#8211;  قسمت پایانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64371</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64371#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 12 Mar 2025 05:52:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[هادی شبانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=64371</guid>

					<description><![CDATA[<p>در دو قسمت قبلی در مورد آشنایی با سازمان مجاهدین و رفتن به اشرف و مسائلی که در مناسبات جهنمی مجاهدین شاهدش بودم توضیح دادم و اکنون قصد دارم به مرحله سوم بپردازم. این مرحله برای من مهمتر از دو مرحله قبلی است چون معنی زندگی را فهم کردم و متوجه شدم چیزی که رجوی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/64371">آشنایی، وصل و رهایی از سازمان مجاهدین خلق &#8211;  قسمت پایانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در دو <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/64350">قسمت قبلی</a> در مورد آشنایی با سازمان مجاهدین و رفتن به اشرف و مسائلی که در مناسبات جهنمی مجاهدین شاهدش بودم توضیح دادم و اکنون قصد دارم به مرحله سوم بپردازم.</p>
<p>این مرحله برای من مهمتر از دو مرحله قبلی است چون معنی زندگی را فهم کردم و متوجه شدم چیزی که رجوی در مورد زندگی می گوید یک مشت دروغ است.</p>
<p>من با تشویق برادرم تصمیم گرفتم به ایران و نزد خانواده ام برگردم و می دانستم رجویها باز دست به تخریب من و ما خواهند زد و ما را مزدور و &#8230; خواهند نامید ولی این چیزی نبود که مانع از حرکت من به سمت خانواده ام بشود چون عطش دیدار در وجودم شعله می کشید و چیزی جایگزینش نبود. در اواخر اسفند سال 83 به همراه تعداد زیادی به ایران برگشتم. من به محض دیدن برادرم و بقیه اعضای خانواده انگار تازه متولد شده بودم. با اینکه نمی دانستم در آینده سرنوشتم چه خواهد بود ولی از اینکه نزد خانواده ام برگشته بودم واقعاً خوشحال بودم.</p>
<p>بعد از دیدار با بقیه اعضای خانواده و فامیل کم کم برایم فضای داخل کشور روشن شد که چگونه این سالها به دنبال پوچی بودم.<br />
من بعد از چند ماه سر کار رفتم و مشغول کار شدم. سپس تشکیل خانواده دادم، درس خواندم و مدرک دانشگاهی گرفتم.</p>
<p>در میان تمام این دستاوردها و آرامشی که دوباره به دست آورده بودم، چیزی که من را بسیار آزار می داد دیدن رنج و شکنج دوستانم در اشرف و مناسبات سازمان بود. می توانستم مانند دوستانم بحث سازمان را کنار گذاشته و به زندگی خودم بپردازم ولی فکر دوستانم در اشرف مانند خوره من را میخورد و در نهایت تصمیم گرفتم برای افشای ماهیت ضد انسانی رجوی گام برداشته و خانواده هایی که هیچ شناختی از ماهیت رجوی ندارند را به آگاهی برسانم و در این مسیر چندین بار به همراه خانواده ها به اشرف رفتم و چیزهایی مشاهده کردم که برایم تعجب آور بود. زمانی رجوی پز حمایت از خانواده را می داد اما می دیدم که به زدن سنگ و میله های نوک تیز آهنی و توهین به خانواده ها رو آورده و در نهایت رجوی عنوان داشت خانواده کانون فساد است و این گونه رجوی کینه عمیق خود را نسبت به خانواده ها به نمایش گذاشت و ابعاد دیگری از ماهیت ضد انسانی رجوی برایم روشن تر شد. اینکه من در گذشته در کجا حضور داشتم! و برایم روشن شد راهی که در پیش گرفتم بسیار درست است.</p>
<p>اکنون وقتی به همراه خانواده ام بیرون می رویم بسیار اظهار شعف می کنم و خدا را شکر می کنم که توانستم از جهنمی که رجوی برایم درست کرده بود نجات یابم.</p>
<p>من در کنار سیاج های اشرف متوجه شدم رجوی چه فرد کثیفی است و این ذهنیت بعد از افشاگری خانم بتول سلطانی کامل شد و هر روز با افشاگری دوستان جدا شده ابعاد دیگری از جنایت های رجوی برای من و بقیه روشن می شود.</p>
<p>وقتی بعد از دو دهه به زندگی خودم نگاه می کنم در می یابم که رهایی از فرقه رجوی یک موهبت الهی بود و خدا را شکر می کنم.<br />
اکنون برای دوستانم که هنوز در چنگال جهنمی رجوی گرفتار هستند می گویم زندگی آن چیزی نیست که رجوی معنا می کند او مقدس ترین گفته پیامبر را نقض کرده و آنرا فاسد می نامد. آیا می توان برای چنین فردی ارزش قائل بود؟ آنها اکنون به مزدوری آمریکا مشغول هستند. آن شعارهای به ظاهر انقلابی و مبارزه با آمریکا چه شد؟ دوستان عزیز برای یک بار شده تابلو آینده زندگی خود را رسم کنید و به رهایی فکر کنید و آن را بدست بیارید.</p>
<p>این خلاصه ای از پروسه سه مرحله از زندگی ام بود که خیلی کوتاه به آن پرداختم ولی در نهایت با توجه به گرفتار شدن در مناسبات سازمان و رهایی از آن بسیار خوشحال هستم و این خوشحالی قابل وصف نیست و امیدوارم روزی بقیه اعضای فریب خورده سازمان مجاهدین از چنگال جهنمی رجوی رها شوند و آن روز دور نیست.</p>
<p>پایان</p>
<p>هادی شبانی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/64371">آشنایی، وصل و رهایی از سازمان مجاهدین خلق &#8211;  قسمت پایانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64371/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>آشنایی، وصل و رهایی از سازمان مجاهدین خلق &#8211; قسمت دوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64350</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64350#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 10 Mar 2025 04:40:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[هادی شبانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=64350</guid>

					<description><![CDATA[<p>در قسمت قبل در مورد چگونگی آشنایی با سازمان مجاهدین و وصل شدنم و اعزام به عراق توضیح دادم اکنون قصد دارم دو دهه ای که در اسارات سازمان بودم را شرح دهم و اینکه در چه منجلابی گیر کرده بودم. مرحله دوم : ورود به سازمان در این مورد باید گفت این سرفصل جدیدی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/64350">آشنایی، وصل و رهایی از سازمان مجاهدین خلق &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/64318">قسمت قبل</a> در مورد چگونگی آشنایی با سازمان مجاهدین و وصل شدنم و اعزام به عراق توضیح دادم اکنون قصد دارم دو دهه ای که در اسارات سازمان بودم را شرح دهم و اینکه در چه منجلابی گیر کرده بودم.</p>
<h3>مرحله دوم : ورود به سازمان</h3>
<p>در این مورد باید گفت این سرفصل جدیدی در زندگی من بود. آرزوهایی که در ذهن داشتم هر روز بر باد میرفت. به طور مثال اولین دروغ سازمانی را موقع ورود به پایگاه سازمان در پاکستان شنیدم؛ مسئول پایگاه برای اینکه رابطه من را با خانواده قطع کند عنوان داشت در تماس تلفنی بگویید که من برای ادامه تحصیل به کشور انگلستان می روم این در شرایطی بود که اصلاً خانواده ام خبری از رفتن من به پاکستان نداشتند و تا زمان جدایی هیچ وقت اجازه تماس به من ندادند.</p>
<p>وقتی وارد پایگاه های سازمان در عراق شدم ابتدا مناسبات و رابطه زنان و مردان خوب بود و همه برای همدیگر احترام قائل بودند ولی وقتی رجوی در عملیات دروغ جاویدان شکست خورد و سازمان به سمت فرقه ای شدن پیش رفت دیگر هیچ اعتمادی بین افراد نبود همه می بایست به خاطر اینکه زیر فشار تشکیلات نباشند دروغ میگفتند تا اسیر نشست های عملیات جاری، غسل هفتگی و طعمه نشوند.</p>
<h3>حضور در یکی از نشست های رجوی</h3>
<p>رجوی برای اینکه درب اشرف را به خاطر نفرات ناراضی گل بگیرد دستور داد که هر کسی چنین تصمیمی داشته باشد به دولت عراق تحویل داده شده و هشت سال باید در زندان عراق بماند و یا در جلوی دوربین فرد باید اظهار کند مسئله جدا شدن به خاطر مسائل جنسی است و بحث های دیگر.</p>
<p>او این گونه جلوی ریزش نیرو را گرفت و سرفصل همه این نشست ها بحث طعمه بوده است که بیان خاطرات آن روز مو بر بدن هر فرد راست می کند. چون فرد باید در آن شرایط فشار و توهین و ناسزا قرار گیرد تا متوجه شود که چگونه یک سازمان به ظاهر انقلابی این گونه نفراتش را تحت فشار می گذاشت!</p>
<div id="attachment_58955" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-58955" class="wp-image-58955 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shabani-Hadi-Camp-Ashraf.jpg" alt="هادی شبانی - نشست های مسعود رجوی" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shabani-Hadi-Camp-Ashraf.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shabani-Hadi-Camp-Ashraf-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shabani-Hadi-Camp-Ashraf-390x220.jpg 390w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-58955" class="wp-caption-text">هادی شبانی &#8211; نشست های مسعود رجوی</p></div>
<p>رجوی طی این دوران هیچ وقت حاضر نشد به شکست هایش اعتراف کند تا شاید با نقد عملکرد گذشته راه درستی در پیش بگیرد بطور مثال از شروع سی خرداد 60 و آغاز جنگ مسلحانه گرفته تا رفتن به عراق، حمله به نیروهای ایرانی که در حال جنگ با عراق بودند، همکاری گسترده با صدام، شکست در عملیات فروغ جاویدان، قدرت گرفتن زنان در راس هرم رهبری، طلاق های اجباری و فرستادن کودکان به اروپا، راه اندازی زندان و شکنجه برای افراد منتقد و ناراضی، تحت فشار قرار دادن زنان و مردان در مناسبات، شکست در تحلیل حمایت همه جانبه از صدام، اعلام تهاجم نظامی و حرکت به سمت ایران با توجه به حمله آمریکا به عراق، عقب نشینی و بازگشت به اشرف، خلع سلاح شدن و محاصره شدن در اشرف و &#8230;. مسائل دیگر که هیچ وقت رجوی به نقد شکست هایش نپرداخت و همش خودش را محق و مقصر را نیروهایش معرفی می کرد و اکنون هم شاهد هستیم وقتی از عراق به آلبانی اخراج شدند باز بر طبل توخالی پیروزی می کوبند .</p>
<p>در چنین شرایطی بود که با خودم فکر کردم که دیگر ماندن در مناسبات هیچ فایده ای ندارد و باید برای زندگی ام تصمیم بگیرم و در اوایل تابستان سال 83 به همراه تعدادی از دوستانم از مناسبات جهنمی رجوی فرار نموده و خودم را به نیروهای آمریکایی معرفی کردم .</p>
<p>وقتی وارد کمپ تیف شدم و قدری تلویزیون نگاه کردم تازه متوجه شدم طی این سالها در چه منجلابی قرار داشتم و چگونه رجوی سعی داشت من و ما را در ناآگاهی کامل نگهدارد و در آنجا بود که توانستم با خانواده ام تماس تلفنی گرفته و خبر سلامتی بدهم یادم می آید لحظه با شکوهی بود و هیچ وقت آن لحظه فراموشم نمی شود.</p>
<p>من بعد از 9 ماه ماندن در تیف تصمیم گرفتم مرحله بعدی زندگی ام را در ایران و در کنار خانواده ام بگذرانم و از این تصمیم بسیار خوشحال هستم.</p>
<p>ادامه دارد</p>
<p>هادی شبانی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/64350">آشنایی، وصل و رهایی از سازمان مجاهدین خلق &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64350/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>آشنایی، وصل و رهایی از سازمان مجاهدین خلق – قسمت اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64318</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64318#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 08 Mar 2025 05:13:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[شکل گیری مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[هادی شبانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=64318</guid>

					<description><![CDATA[<p>در مطلبی که به رشته تحریر در می آورم زندگی خود را به سه مرحله تقسیم می کنم تا قابل فهم باشد. مرحله اول : کودکی تا پیوستن به سازمان مجاهدین خلق اکنون قصد دارم در این مقاله به چند مرحله از زندگی خود بپردازم تا برای همه روشن شود که آشنایی با سازمان مجاهدین [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/64318">آشنایی، وصل و رهایی از سازمان مجاهدین خلق – قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در مطلبی که به رشته تحریر در می آورم زندگی خود را به سه مرحله تقسیم می کنم تا قابل فهم باشد.</p>
<h3>مرحله اول : کودکی تا پیوستن به سازمان مجاهدین خلق</h3>
<p>اکنون قصد دارم در این مقاله به چند مرحله از زندگی خود بپردازم تا برای همه روشن شود که آشنایی با سازمان مجاهدین و بودن در تشکیلاتش چه عواقبی برای همه دارد. ابتدا به دو دهه اول زندگی خودم می پردازم وقتی معنای زندگی و مبارزه را فهم کردم مصادف بود با انقلاب مردم ایران و پیروزی آن.</p>
<p>انقلابی که گروه های مختلف مانند قارچ سبز می شدند و هر کدام با به رخ کشیدن سابقه مبارزاتی شان تعدادی از جوانان را جمع کرده و به فعالیت های خود ادامه می دادند. چیزی که در آن دوران بسیار چشمگیر بود شعار مبارزه با آمریکا بود و هر گروهی سعی می کرد بیشتر روی این مسئله کار کند.</p>
<p>گروه هایی مانند سازمان مجاهدین و فداییان بیشترین فعالیت در میان سایر گروهها را داشتند. آنان از سابقه اعضای خود که در زندان و یا درگیری کشته شده بودند سود بردند. البته خیانت های مسعود رجوی بماند و بماند که به خاطر جوی که وجود داشت با توجه به اظهارات زندانیان زمان شاه و جوسازی سازمان مجاهدین سعی نمودند روی این خیانت را بپوشانند.</p>
<p>رجوی بعد از آزادی از زندان سعی کرد با فریبکاری خودش را همراه انقلاب مردم ایران نشان دهد و به حمایت از رهبری انقلاب پرداخت. رجوی مواضع تند و افراطی هم در پیش گرفته بود مانند تسخیر سفارت آمریکا، اعدام سران جنایت کار حکومت قبلی و &#8230; .</p>
<div id="attachment_64320" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-64320" class="size-full wp-image-64320" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shabani-Hadi-13.jpg" alt="هادی شبانی" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shabani-Hadi-13.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shabani-Hadi-13-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shabani-Hadi-13-390x220.jpg 390w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-64320" class="wp-caption-text">هادی شبانی</p></div>
<p>اما این سیاه بازی رجوی مدتی طول نکشید و بعد از مدتی ماهیتش را نشان داد و در سی خرداد 60 دست به سلاح برد و عملاً کار مبارزه سیاسی به شکست انجامید و بعد اعلام نمود رهبری انقلاب باید به او داده می شد و این جایگاه حق او بوده است. اما چیزی که خودش را نشان داد دست بردن به سلاح و انجام ترورهای کور و کشتار مردم بی گناه بوده . در این راستا با انجام انفجارهای مختلف و به کشتن دادن نیروهایش فکر می کرد در این فضا حکومت و انقلاب نوپای مردم ایران بعد از شش ماه سرنگون خواهد شد.</p>
<p>در این فضا با توجه به ذهنیتی که داشتم و دگم بودن خودم فکر می کردم خط و راهشان درست است و در این فضا بود که سعی نمودم با سازمان ارتباط برقرار کنم. چرا عنوان می کنیم افراد در مناسبات سازمان تحت مغزشویی مستمر قرار دارند بخاطر اینکه ذهن شان را به روی واقعیت های موجود در بیرون می بندند و حاضر نیستند به حرف درست دیگران گوش کنند. این یکی از عملکردهای فرقه ای سازمان می باشد و اکنون هم در اروپا شاهد هستیم در عصر آگاهی باز نفراتشان حاضر نیستند به حرفهای مخالفین گوش کنند و چشم و گوش بسته هر چیزی که رجوی ها می گویند انجام می دهند.</p>
<p>بعد از سعی و کوشش در سال 63 موفق شدم با سازمان ارتباط برقرار نموده و در پائیز سال 64 به پاکستان رفته و از آنجا به عراق رفتم. در آن مقطع فکر می کردم این کارم در راستای آزادی مردم ایران است ولی نمی دانستم در چاهی که رجوی برایم کنده فرو رفته و راه بازگشتی متصور نیست. در قسمت بعدی به این نکته اشاره خواهم نمود.</p>
<p>ادامه دارد&#8230;</p>
<p>هادی شبانی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/64318">آشنایی، وصل و رهایی از سازمان مجاهدین خلق – قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64318/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پیام هادی شبانی به اسماعیل رجایی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64259</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64259#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 03 Mar 2025 05:37:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[اسماعیل رجایی]]></category>
		<category><![CDATA[هادی شبانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=64259</guid>

					<description><![CDATA[<p>من هادی شبانی هستم پیامی داشتم برای دوست خوبم اسماعیل رجایی. اسماعیل جان من و تو از بچگی با هم بزرگ شدیم. وارد سازمان شدیم ولی من از سازمان مجاهدین جدا شدم و آمدم ایران تشکیل خانواده دادم. درس خواندم و آزادی و رهایی خودم را بدست آوردم ولی تو هنوز در قید و بند [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/64259">پیام هادی شبانی به اسماعیل رجایی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>من هادی شبانی هستم پیامی داشتم برای دوست خوبم اسماعیل رجایی.</p>
<p>اسماعیل جان من و تو از بچگی با هم بزرگ شدیم. وارد سازمان شدیم ولی من از سازمان مجاهدین جدا شدم و آمدم ایران تشکیل خانواده دادم. درس خواندم و آزادی و رهایی خودم را بدست آوردم ولی تو هنوز در قید و بند دروغهای رجوی گیر کردی و فکر می کنی از رجوی سرنگونی بدست می آید ولی این فریبی بیش نیست .</p>
<p>باور کن همه برادرانت چشم انتظار تو هستند و دوست دارند تو را ببینند. وقتی من آمدم به ایران و با آنها صحبت می کردم خدا خدا می کردند که ای کاش تو هم مثل من این آزادی و این رهایی را بدست می آوردی .</p>
<p>امیدوارم سال جدید یعنی سال 1404 سال رهایی از بند تشکیلات رجوی باشد و معنی و مفهوم زندگی کردن را درک کنی. توی این روز برفی امیدوارم مثل این برف رهایی خودت رو به سفیدی تبدیل کنی.</p>
<p>خدا حافظت و به امید دیدار</p>
<p>هادی شبانی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/64259">پیام هادی شبانی به اسماعیل رجایی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64259/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>هادی شبانی: برای دوست عزیزم اسماعیل رجایی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63696</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63696#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 19 Jan 2025 07:01:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اسماعیل رجایی]]></category>
		<category><![CDATA[هادی شبانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=63696</guid>

					<description><![CDATA[<p>من و اسماعیل رجایی از دوران کودکی با هم بزرگ شدیم و با هم درس خواندیم و بازی های کودکانه ای در محل مان داشتیم و با هم به سازمان مجاهدین پیوستیم. در مقاطع مختلف با هم در ستادهای گوناگون بودیم و محفل های خودمان را داشتیم و همیشه سر مسائل مختلف با هم حرف [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/63696">هادی شبانی: برای دوست عزیزم اسماعیل رجایی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>من و اسماعیل رجایی از دوران کودکی با هم بزرگ شدیم و با هم درس خواندیم و بازی های کودکانه ای در محل مان داشتیم و با هم به سازمان مجاهدین پیوستیم.</p>
<p>در مقاطع مختلف با هم در ستادهای گوناگون بودیم و محفل های خودمان را داشتیم و همیشه سر مسائل مختلف با هم حرف می زدیم و تجزیه و تحلیل می کردیم و به یاد خاطرات گذشته در ایران حرف می زدیم که این نوع حرف زدن در مناسبات البته محفل نامیده می شد یعنی رد کردن مرز سرخ .</p>
<p>من و اسماعیل که خاطرات خوب گذشته را با خودمان داشتیم به یاد کوه نوردی و یا شنا کردن در دریا و یا فوتبال بازی کردن در مدرسه محل مان و فعالیت های ما در رابطه با سازمان حرف می زدیم و به یاد بچه های محل می افتادیم و اینکه اکنون به چه کاری مشغول هستند واقعاً دلمان برای آنها تنگ می شد و به یاد خانواده های خودمان افتادیم و از اینکه توی این سالها نتوانستیم خبری از سلامتی خودمان بدهیم بسیار ناراحت می شدیم و اینکه چرا اجازه یک تماس تلفنی نمی دادند.</p>
<p>وقتی برادر اسماعیل &#8211; یحیی به مناسبات سازمان وارد شده بود خبرهایی از خانواده ام داد ولی سازمان اجازه نداد من با برادرش یحیی صحبت کنم چون نمی خواستند من واقعیت ها را متوجه بشوم. می دانستند اگر دورغ هایشان رو بشود من دیگر در مناسباتشان نمی مانم.</p>
<p>من به همراه خانواده ها چندین بار به اشرف رفتم و یک بار در ضلع شمال در خیابان مزار با اسماعیل برخورد داشتم و هر چقدر او را صدا زدم متاسفانه به خاطر مغزشویی رجوی ها حاضر نشد با من حرف بزند چون می دانستم که اگر این کار را انجام دهد دچار تناقض خواهد شد و باید در نشست های درونی جواب پس بدهد.</p>
<p>البته در مورد اسماعیل رجایی باید بگویم که او در درون سازمان اصلاً تشکیلاتی نبود و همیشه زمینه جدا شدن داشت ولی متاسفانه این تصمیم غلط باعث شد که باز بیست سال دیگر در سازمان مجاهدین ماندگار شود.</p>
<p>بعد از جدا شدن من، یک بار دستگاه تبلیغاتی رجوی اسماعیل رجایی را مجبور کرد که در تلویزیون شان علیه من حرف بزند ولی من می دانستم که حرفهایی که او بیان می کند اصلاٌ حرفهایش نبود چون من و او از بچگی با هم بودیم و از خوب و بد همدیگر خبر داشتیم ولی او تحت تاثیر تشکیلات مجبور شد تن به این کار بدهد چون اگر این کار را انجام نمی داد باید بهای گزافی در نشست های درونی می پرداخت.</p>
<p>من پیامی برای دوست قدیمی ام اسماعیل رجایی دارم.</p>
<p>اسماعیل جان تو همچنان برای من همان دوست و رفیقی هستی که بودی.</p>
<p>وقتی من قصد فرار از سازمان مجاهدین را داشتم، موقع شام جمعی در پارک اشرف با هم صبحت کردیم. من به تو گفتم که اسماعیل دیگر ماندن در سازمان هیچ کار خوبی نیست و دیگر رجوی نمی تواند در امر سرنگونی موفق شود و ماندن در مناسبات سازمان یعنی تلف کردن عمرمان و باید جلوی این تلف شدن عمر را گرفت ولی متاسفانه تو گفتی معلوم نیست باید در سازمان ماند و ببینم رجوی چکار می کند و اوضاع و شرایط زیاد خوب نیست و حرفهایی از این گونه.</p>
<p>آخر صحبت هایمان من به تو گفتم که تصمیمم را گرفته ام و دیگر در سازمان نمی مانم و چند روز بعد به همراه سایر دوستانم از سازمان فرار و خودمان را به نیروهای آمریکایی مستقر در اشرف معرفی کردیم.</p>
<p>من بعد از جدا شدن از سازمان معنی زندگی کردن را متوجه شدم و فهمیدم که رجوی چگونه عمرم را از بین برد و چه دروغ هایی به من و ما گفتند تا بتوانند با نگهداشتن ما در مناسبات به زندگی شاهانه شان ادامه دهند . من بعد از برگشت به ایران و دیدار با اعضای خانواده ام و خانواده تو به واقعیت هایی دست پیدا کردم که چرا رجوی اجازه دیدار و یا تماس تلفنی به ما نمی داد. متوجه شدم که رجوی طی این سالها چه دروغ هایی به من وما گفته است .</p>
<p>من اکنون از تصمیمی که گرفتم بسیار خوشحال هستم و زندگی جدیدی را آغاز کردم و معنی زندگی به دور از تشکیلات را درک کردم و به رجوی ها لعنت فرستادم که چگونه از افرادی مانند من و اسماعیل سوء استفاده نموده است تا به خیال خودش به قدرت برسد و اکنون باید به اسماعیل بگویم بیهوده عمرت را از دست دادی ولی این را بدان تو هم می توانی مانند بقیه دوستانت که از سازمان جدا شدند و زندگی جدیدی را آغاز نمودند درس بگیری .</p>
<p>اما در مورد دوستانمان باید این را یادآور شوم همه وقتی من را می دیدند از وضعیت تو سئوال می کردند که چرا او جدا نشده و افسوس می خوردند و عنوان می کردند آیا موقع جدا شدن به وی خبر ندادی؟ وقتی با جواب مثبت من مواجه می شدند می گفتند اسماعیل چه فکر می کند و اینکه چرا عمرش را این گونه در راهی تباه می کند که هیچ آینده ای ندارد و برادرانت هم در مورد وضعیت تو سئوال می کردند ولی متاسفانه من هیچ جوابی نداشتم و فقط در مورد وضعیت تو و اینکه از بس در منجلاب مغزشویی سازمان گیر کرده است و به همین خاطر نمی تواند تصمیم بگیرد و این گونه ترس از آینده او را در تشکیلات زمین گیر کرده است.<br />
اسماعیل جان، تو بهترین دوست دوران کودکی و بزرگسالی ام بوده و هستی. باور کن هنوز برای جدا شدن و شروع یک زندگی جدید زمان هست. هنوز هیچ چیز تمام نشده تو هم می توانی مانند من زندگی جدیدی را تجربه کنی.</p>
<p>ای کاش فرصتی پیش می آمد و من می توانستم با تو حرف بزنم و یا دیداری داشته باشم و به تو بگویم که طی این سالها رجوی چیزی جز دروغ و فریبکاری به من و ما نگفته است و باور کن رجوی ها فقط از ما استفاده می کنند تا به زندگی حیوانی خود ادامه دهند و شاهد هستیم آنان به سگ های زنجیره ای برای غرب و اسرائیل تبدیل شدند و اگر قدری به فعالیت های شان توجه کرده باشی در خواهی یافت که پس شعارهای توخالی مبارزه با آمریکا اکنون به سازش و همکاری همه جانبه با آنان تبدیل شده و به جایی رسیده است که برای جنایت کاران غربی دست زده و خوشحالی می کنتد که در کنار مریم رجوی قرار دارند پس این شیوه تنظیم رابطه با جنایتکاران آمریکایی می تواند درس خوبی برای تو و بقیه دوستانت در سازمان باشد و این آگاهی بخش می تواند زمینه جدا شدن تو و بقیه دوستانت را فراهم کند .</p>
<p>امیدوارم در آینده نزدیک شاهد رهایی تو باشم و زندگی جدید به دور از تشکیلات را احساس کنی و بدان که برادرانت همیشه پیگیر وضعیت تو هستند و قول دادند که در صورت جدا شدن از مناسبات در همه زمینه ها کمک کار تو باشند و بهتر است این فرصت را از دست ندی و عکسی از خانواده ام می گذارم که در کنارساحل محل مان یعنی سبزمیدان است همانجایی که خاطرات زیادی با آن داشتی .</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-59900 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shabani-Hadi-12-s.jpg" alt="هادی شبانی" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shabani-Hadi-12-s.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shabani-Hadi-12-s-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shabani-Hadi-12-s-390x220.jpg 390w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p>هادی شبانی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/63696">هادی شبانی: برای دوست عزیزم اسماعیل رجایی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63696/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سازمان رجوی؛ سرابی که ما را به نابودی کشاند</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62561</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62561#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 02 Nov 2024 05:13:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[هادی شبانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=62561</guid>

					<description><![CDATA[<p>ماه آبان از راه رسیده بود و درختان در شمال با تغییر رنگ، زیبایی خاصی پیدا کرده بودند و هر انسانی با دیدن آن به وجد می آمد. رفتن به جنگل و دیدن فضای زیبای آن هر فردی را شاد می کرد. من نیز مانند بقیه با دیدن فضای زیبای جنگل و تغییر رنگ برگ [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/62561">سازمان رجوی؛ سرابی که ما را به نابودی کشاند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>ماه آبان از راه رسیده بود و درختان در شمال با تغییر رنگ، زیبایی خاصی پیدا کرده بودند و هر انسانی با دیدن آن به وجد می آمد. رفتن به جنگل و دیدن فضای زیبای آن هر فردی را شاد می کرد. من نیز مانند بقیه با دیدن فضای زیبای جنگل و تغییر رنگ برگ درختان شور و شوقی پیدا کرده بودم. اما لذت بردن از جنگل و تغییر رنگ درختان در فصل پائیز چیزی نبود که مرا راضی کند! من به خاطر شرایط پیروزی انقلاب و سبز شدن گروههای به ظاهر انقلابی، هوای انقلابی گری داشتم. در سال 63 با سازمان مجاهدین خلق ارتباط تلفنی برقرار نمودم و در آبان سال 64 به من ابلاغ شد برای وصل به سازمان به سمت مرز بلوچستان حرکت کنم .</p>
<p>این خبر در آن موقع بسیار انگیزاننده بود. من و دوستم اسماعیل رجایی فکر می کردیم که می توانیم با رفتنمان برای مردم ایران، آزادی به ارمغان بیاوریم و سرخوش از این تصمیم بودیم و در ذهنمان همیشه این باور وجود داشت که در راه آزادی مردم ایران ما هم گامی کوچک می توانیم برداریم !!! اما این خوابی بود که فقط در ذهنمان وجود داشت و فکر نمی کردیم این تصمیم غلط، ما را به چاهی فرو خواهد برد که بیرون آمدن از آن بسیار سخت و دشوار است.</p>
<p>وقتی وارد سازمان شدم، ایده ها و اندیشه ای که در مورد سازمان و آزادی و شعارهایش در ذهنم بود باور داشتم، ولی هر روز که می گذشت و سالها یکی پس از دیگری از راه می رسید و دیدن همکاری همه جانبه نیروهای سازمان با ارتش عراق دیگر آن باورها را تبدیل به یاس کرده بود تا اینکه عملیات فروغ جاویدان فرا رسید. بعد از آن فکر می کردم مانند گروههای انقلابی دیگر کشورها رهبری باید به خاطر اشتباه در محاسبه انجام عملیات و به کشتن دادن نیروها از خودش انتقاد کند ولی این گونه نشد و رجوی چهره واقعی خودش را نشان داد و مقصر اصلی را نیروها معرفی کرد. آن باورها و آرزوهایی که برای آزادی مردم ایران داشتم و فکر می کردم رجوی می تواند آن آزادی را به ارمغان بیاورد فرو ریخت. اما این شناخت دیگر کارآیی نداشت چون رجوی تصمیم گرفته بود که راه خروج از مناسبات را ببندد. و ما هم مانند یک زندانی باید در قرارگاه اشرف می ماندیم و دلمان را به شعارهای توخالی سرنگونی رجوی خوش می کردیم. هر روز و هر سال از پس همدیگر می گذشت ولی باز خبری از سرنگونی نبود و تبدیل به شعاری شده بود که در موقع تحویل سال با گفتن انشاالله سال آینده در تهران باشیم دلمان را خوش می کردیم و رجوی هم با تولید شعاری مانند سال سرنگونی ، استارت سرنگونی ، دیدن دکل سرنگونی و اراجیفی از این مدل سعی می کرد به نیروها انگیزه ماندن در مناسبات بدهد!</p>
<p>اما این همه داستان برای من نبود. وقتی ماه پاییز در اشرف از راه می رسید به یاد خاطرات جنگل های شمال می افتادم و در ذهنم تصور می کردم که چگونه پاییز رنگارنگ، زیبایی منحصر به فردی به طبیعت داده و  حسرت می خوردم از اینکه ما مجبور بودیم در بیابان های عراق مانند برده برای رجوی کار کنیم.</p>
<p>وقتی امید در زندگی فرد وجود داشته باشد با گذشت عمر هم به خودش در مسیر تعالی کمک می کند. من نیز مانند بقیه دوستانم امیدوار بودم شاید روزی از جهنم رجوی خلاص شوم و با این امید زندگی می کردم ولی متاسفانه رجوی تمام تلاشش را می کرد که امید داشتن در زندگی را در افراد از بین ببرد و همه فکر کنند که حضور در اشرف و مناسبات پایان کار است. همانطور که می بینیم تعدادی هنوز به عمق فاجعه و جنایات رجوی پی نبردند و هم چنان اسیر مغزشویی و زنجیرهایی هستند که به پایشان زده شده است.<br />
من دو دهه عمرم را در مناسبات سازمان مجاهدین بیهوده تلف کردم ولی در نهایت راه رهایی را پیدا نمودم و تصمیم گرفتم برای همیشه از مناسباتی که رجوی فریبکار و مسئولین حقه بازش حضور دارند فرار کنم و زندگی جدیدی را تجربه کنم و خدا را شکر که این تصمیمم درست بوده است. اکنون وقتی ماه آبان از راه می رسد به جنگل رفته و به تغییر رنگ برگ درختان نگاه می کنم و به فکر فرو می روم که چگونه دو دهه از این همه زیبایی محروم بودم .</p>
<p>در پایان نکته ای هم به دوستانم در سازمان بگویم: تا کی قصد دارید روی واقعیت های موجود در مقر مجاهدین خلق و مناسبات جهنمی رجوی خاک بپاشید و خودتان را فریب بدهید؟! چون خیلی از شماها را می شناسم که همیشه با مناسبات مشکل داشتید و برای یک بار هم شده مانند ما جداشده ها برای خودتان تصمیم بگیرید و از جهنمی که رجوی برای شما ساخته رهایی یابید .</p>
<p>هادی شبانی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/62561">سازمان رجوی؛ سرابی که ما را به نابودی کشاند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62561/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>روزی که آزادی را با تمام وجود حس کردم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60797</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60797#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 30 Jun 2024 11:50:29 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[هادی شبانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=60797</guid>

					<description><![CDATA[<p>هفتم تیر 83 روزی بود که توانستم از فرقه جهنمی مجاهدین خلق رهایی یابم. تصمیم برای رهایی و فرار از سازمان مجاهدین خلق لحظه ای نبود، بلکه از مدتها قبل این جرقه به ذهنم زده بود که دیگر در مناسبات سازمانی که پایه های آن بر دروغ، ریاکاری و فریب سوار شده ماندن، خیانت به [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/60797">روزی که آزادی را با تمام وجود حس کردم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>هفتم تیر 83 روزی بود که توانستم از فرقه جهنمی مجاهدین خلق رهایی یابم. تصمیم برای رهایی و فرار از سازمان مجاهدین خلق لحظه ای نبود، بلکه از مدتها قبل این جرقه به ذهنم زده بود که دیگر در مناسبات سازمانی که پایه های آن بر دروغ، ریاکاری و فریب سوار شده ماندن، خیانت به مردم ایران و به خودم است.</p>
<p>سرنگونی صدام و اصرار رجوی برای ماندن در اشرف و فرار مریم رجوی به فرانسه و دستور خودسوزی و هم چنین بمباران قرارگاههای اشرف، توانست ذهنم را به واقعیت های موجود در سازمان و امر مبارزه باز کند . من برای پیوستن و ماندن دلایلی داشتم اما در آن زمان پس از برگشت به اشرف و خلع سلاح دیگر ماندن در عراق هیچ فایده ای نداشت و با خود فکر کردم که باید مبارزه مسلحانه را بوسید و به کناری گذاشت و شیوه مبارزه به صورت سیاسی باید ادامه داشته باشد و عراق دیگر محل مناسبی برای این کار نیست .</p>
<p>متاسفانه رجوی که هیچ وقت حاضر به قبول شکست نبود باز بر خط غلط خود اصرار می کرد و فکر می کرد با ارباب جدید عراق؛ یعنی آمریکا کنار خواهد آمد و برای سرنگونی حکومت ایران نیروهای آمریکایی به سازمان و نیروهایش نیاز دارند .</p>
<p>این تحلیل نادرست و اصرار بر خط شکست خورده باعث شد ذهن خیلی از اعضای سازمان باز شود. از یک طرف فشار اختناق تشکیلاتی بر روی اعضا کم شده بود و دیگر مانند گذشته زندان و شکنجه نبود و باید این بار مسئولین با زبان بازی و حقه بازی افراد را در مناسبات نگه می داشتند و وعده های سر خرمن به آنان می دادند و از طرف دیگر نیروهای سازمان نفراتی نبودند که گوش به حرف مسئولین باشند و تا حدودی متوجه دروغ های رجوی شده بودند .</p>
<p>رجوی و مسئولین سازمان تحت فشار از جانب نیروها بودند! دیگر بندهای انقلاب طلاق مریم و نشست های عملیات جاری و غسل هفتگی هم کار ساز نبود. مسئولین سازمان مدتی نیروها را به حال خود رها کردند تا تنافضات شان را بگویند و کم کم رجوی با دادن پیامهای دروغین و فریبنده مبنی بر اینکه ما شکست نخوردیم و از بین نرفتیم اعضا را به ماندن در تشکیلات تشویق می کرد. البته اگر به حرفها و سخنرانی های رجوی دقت کرده باشیم متوجه می شویم که وی به خوبی می دانست ترک عراق به معنی قبول شکست استراتژی جنگ مسلحانه و ارتش آزادی بخشش خواهد بود اما دیگر زمان بازی با کلمات گذشته بود و بعد از سرنگونی صدام شاهد فرار نیروها بودیم. البته ورود خانواده ها و افشاگری شان مبنی بر اینکه زیر فشار حکومت نیستند و اصلا شاهد شکنجه و زندان نبودند باعث آگاهی خیلی از افراد شد. دروغ های رجوی با آمدن خانواده ها بیشتر بر ملا می شد .</p>
<p>رجوی ها برای اینکه جلوی ریزش نیرو را بگیرند در نشست ها به نفرات جدا شده مارک بریده می زدند و اینکه توان مبارزه نداشتند! تا بدین ترتیب جلوی فرار بیشتر نیروها را بگیرند اما آنان چگونه به نیرویی که در چندین عملیات شرکت کرده و فشارهای زیادی را در امر مبارزه تحمل کرده مارک بریده می زدند؟!</p>
<p>مسئولین ذره ای صداقت نداشتند و جرات بیان این جمله که استراتژی رجوی در عراق شکست خورده و ماندن در عراق هیچ سودی برای سازمان ندارد را نداشتند. چون اگر این شکست را قبول می کردند به قول رجوی باید تا سی خرداد سال 60 عقب نشینی می کردند.</p>
<p>همه این مسائل باعث شد با تعدادی از دوستانم تصمیم بگیریم که عطای مبارزه رجوی را به لقایش بخشیده و به فکر ادامه زندگی خود بدور از تشکیلات جهنمی رجوی باشیم .در نهایت تصمیم گرفتیم از سازمان مجاهدین فرار کنیم. باید به این نکته اشاره کنم که مسئولین برای پیشبرد خط شکست خورده رجوی به حقه هایی دست می زدند مثلا اینکه نیروهای نظامی آمریکا مستقر در اشرف از ما حمایت می کنند. اما کارساز نبود!</p>
<p>همچنین کمپ تیف را به بدترین شکل توصیف می کردند و می گفتند: در کمپ تیف نیروها همدیگر را می کشند و برای تکه ای غذا به همدیگر حمله ور می شوند و یا به پا و دست شان زنجیر زده شده و &#8230; انواع دروغ ها را بیان می کردند تا جلوی فرار نیروها را بگیرند. در چنین شرایطی من به همراه سایر دوستانم تصمیم گرفتیم از مناسبات جهنمی رجوی فرار کنیم و در روز هفتم تیر سال 83 به همراه دوستانم فرار کردیم و خودمان را به نیروهای آمریکایی مستقر در اشرف معرفی کردیم و به محل پناهندگان یا همان تیف رفتیم.</p>
<p>با وجود اینکه هیچ وسیله ای نداشتیم و هوای بسیار گرم تابستان عراق، در زیر چادر و بدون کولر اما از اینکه توانستیم بعد از نزدیک به دو دهه از سازمان جان سالم بدر ببریم خوشحال بودیم و تا صبح با بیان خاطرات و مسخره کردن رجوی ها و نشست های عملیات جاری و غسل هفتگی می خندیدم و شاد بودیم. برای اولین بار در زندگی در دورانی که در عراق بودم شاد و خوشحال بودم چون خوشحالی در درون سازمان ممنوع بود .</p>
<p>در مدتی که در تیف بودم امکان برقراری تماس با خانواده ام در داخل کشور برقرار شد و توانستم بعد از نزدیک به دو دهه خبر سلامتی ام را به خانواده بدهم .در چندین تماس تلفنی حس اعتماد در من بیشتر شد و در نهایت تصمیم گرفتم به جای اروپا رفتن و دوری از خانواده به کشورم و محلم برگردم و زندگی جدیدی را در آنجا آغاز کنم. اکنون که کمی به عقب بر می گردم از تصمیمی که گرفتم خیلی خوشحال هستم .</p>
<p>من به محض ورود به کشور ادامه تحصیل داده و مدرک دانشگاهی گرفتم. همچنین ازدواج کردم و صاحب فرزندی شدم که خدا را شکر می کنم توانستم بقیه عمرم معنی زندگی کردن و لذت بردن از آن را حس کنم چیزی که رجوی قصد داشت با تمام توان آن را در افراد از بین ببرد .</p>
<p>وقتی به داخل کشور آمدم یک حسی در من وجود داشت و هرگز خاموش نمی شد، آن حس این بود که اکنون تو به نقطه رهایی از سازمان رسیدی آیا حاضری بقیه دوستانت را در مناسبات جهنمی رجوی رها کنی؟ این فکر بطور دائم در ذهنم بود تا این که در نهایت تصمیم گرفتم مانند رجوی به دنبال منافع خودم نباشم و به خاطر مسئولیتی که نسبت به سایر دوستانم دارم در راهی گام بردارم که آنان هم مانند من مزه زیبای زیستن و زندگی را احساس کنند .</p>
<p>در این مسیر گامهای زیادی در راستای افشای ماهیت رجوی های جنایت کار برداشتم و با خانواده های زیادی برخورد کردم. وقتی پای حرفهایشان می نشستم احساس می کردم که بار مسئولیتم بیشتر می شود و باید تا روزی که تشکیلات رجوی از بین نرفته کار و تلاش کنم. هر چند بار مسئولیت این کار سنگین است ولی باید با تمام توان به پیش رفت .</p>
<p>امیدوارم در این مسیر افراد گرفتار در زندان مجاهدین خلق آزادی خود را پیدا کرده و پایانی بر دردهای خانواده های خود بشوند .<br />
اکنون دقیقا بیست سال از لحظه رهایی من از سازمان مجاهدین گذشته است و از این بابت بسیار خوشحال هستم، هر چند نزدیک به دو دهه عمرم را در راه رجوی پلید از دست دادم ولی اکنون خدا را شکر که بقیه عمرم را با سر بلندی در کنار خانواده ام ادامه می دهم و ایمان دارم روزی سران سازمان مجاهدین به سزای جنایات خود می رسند .</p>
<p>هادی شبانی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/60797">روزی که آزادی را با تمام وجود حس کردم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60797/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>از دوران کودکی تا سقوط در ورطه سازمان مجاهدین خلق &#8211; قسمت پایانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59884</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59884#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 28 Apr 2024 11:52:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اسماعیل رجایی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه رجوی علیه جداشده ها]]></category>
		<category><![CDATA[هادی شبانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=59884</guid>

					<description><![CDATA[<p>در قسمت قبل از وصل شدنمان به سازمان مجاهدین خلق گفتم و اینکه در درون سازمان چقدر با هم حرف می زدیم. یادم هست بهترین دوران من و اسماعیل در سازمان زمانی بود که در اشرف با هم بودیم و برای بیگاری و درست کردن پارک اشرف به آنجا می رفتیم. اسماعیل تو در کارهای [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59884">از دوران کودکی تا سقوط در ورطه سازمان مجاهدین خلق &#8211; قسمت پایانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59852">قسمت قبل</a> از وصل شدنمان به سازمان مجاهدین خلق گفتم و اینکه در درون سازمان چقدر با هم حرف می زدیم.</p>
<p>یادم هست بهترین دوران من و اسماعیل در سازمان زمانی بود که در اشرف با هم بودیم و برای بیگاری و درست کردن پارک اشرف به آنجا می رفتیم.</p>
<p>اسماعیل تو در کارهای برقی کار می کردی و من هم در کار درست کردن خیابان پارک بودم و راننده غلتک بودم. یک روز در مورد رفتنم از سازمان در پارک اشرف با تو حرف زدم و اینکه من تصمیم دارم از سازمان خارج شوم و دیگر از دروغ های رجوی خسته شدم. تو به من گفتی که نمی دانم که کارت درست است یا خیر! بهتر است بمانیم تا شاید رجوی بتواند به سرنگونی دست پیدا کند. ولی وقتی جواب تو را با دلیل دادم، گفتی من با این سن و سال و در ایران کسی را ندارم و به گفته سازمان مجاهدین همه خانواده من زندانی شدند! پس به کجا بروم؟ و همچنین اگر بروم به من بریده از مبارزه خواهند گفت و حرفهایی از این مدل. من به تو گفتم تمام حرفهایی که رجوی و مسئولین می گویند دروغ است مگر برادرت یحیی چند سال پیش وارد سازمان نشد؟ چرا سازمان قبول نکرد من با برادرت ملاقاتی داشته باشم؟ مگر با برادرت در مورد بقیه افراد خانواده صحبت نکردی؟ پس از چه نگرانی که آنان در زندان هستند و یا دستگیر شدند؟</p>
<p>اما متاسفانه تو تصمیم خودت را گرفته بودی که باید شرایط جدا شدن فراهم شود و اکنون زمان جدا شدن نیست.</p>
<p>{ در اینجا بهتر است به نکته ای هم اشاره کنم که اسماعیل رجایی سالهای گذشته که من در پاکستان و ترکیه بودم تصمیم به جدا شدن از سازمان گرفته بود و مدتی از مناسبات جدا شده بود ولی بعد با مغزشویی مسئولین دوباره وارد سازمان شد.<br />
خلاصه اینکه هر چقدر من اصرار به جدا شدن از سازمان داشتم ولی از طرف اسماعیل رجایی معلوم بود که غل و زنجیرهایی به پایش زده شده که توان تصمیم گیری را از او سلب کرده است.}</p>
<p>در نهایت من از سازمان جدا شدم و به لطف خدا توانستم بعد از نزدیک به دو دهه وارد ایران شوم. به خاطر فضا سازی دیوانه واری که رجوی در مناسبات برقرار کرده بود فکر می کردیم باید زندانی و یا اعدام می شدیم ولی خبری از این حرفها نبود و توانستم با همت خانواده زندگی جدیدی را آغاز کردم و با تشکیل خانواده دریابم که زندگی آن گونه که رجوی ها تعریف می کنند نیست و چقدر زیباست.</p>
<p>من برای رهایی و آگاهی بخشی به دوستانم در درون سازمان، به همراه خانواده ها به اشرف آمدم و یک بار تو را در کنار ژنراتورهای ضلع شمال دیدم و صدایت زدم ولی توجهی نکردی و به سادگی گذشتی . تو در نامه ای که به نامت در سایت سازمان درج شده نوشته ای که جوابم را قبلا داده ای اما من با توجه به شناختی که از تو دارم می دانم که اینها حرفهای تو نیست چون من با تو در درون سازمان محفل های زیادی داشتم که اگر مسئولین سازمان آن موقع متوجه می شدند حتما من و تو را در نشست های آنچنانی که خودت هم می دانی به صلابه می کشیدند. ولی می دانم که تو هیچ کدامشان را به سازمان اطلاع ندادی و یا در مورد رفتنم از سازمان سکوت کردی و اگر حالا این گونه به اسم تو نامه می زنند برایم قابل باور نیست.</p>
<p>می دانم برای جدا شدن زنجیر های زیادی به دست و پایت زدند که همه اینها به خاطر یک عمر مغزشویی شدن توسط رجوی ها است . باور کن همه آن زنجیرها با جدا شدنت از سازمان از بین خواهد رفت. وقتی از بیرون مناسبات اطلاعی نداری به تبع باید اسیر غل و زنجیرهای رجوی ها باشی .</p>
<p>در پایان می خواهم به تو دوست خوبم بگویم که هر زمان می توانی از مناسبات جدا شو. چون در بیرون زندگی ادامه دارد و من وظیفه خودم می دانم در این رابطه به تو اطلاع رسانی کنم هر چند سازمان جرات نشان دادن مطالب من به تو را ندارد و از این مسئله ترس دارد .</p>
<p>من به رهایی تو از مناسبات جهنمی رجوی ایمان دارم. چون تو وصله سازمان نیستی و به خاطر مسائلی که خودت هم می دانی مجبور به ماندن در مناسبات هستی و باید این زنجیرها را پاره کنی و معنی زندگی کردن را فهم کنی. خیلی از دوستان مان در سازمان مشکل دارند ولی به خاطر مغزشویی مستمر ناچار به ماندن در مناسبات شدند.</p>
<p>این عکس را به این خاطر در مقاله ام آوردم تا باور کنی زندگی زیباست .</p>
<p>به امید دیدار و تکرار خاطرات گذشته</p>
<p>دوست همیشگی تو هادی شبانی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59884">از دوران کودکی تا سقوط در ورطه سازمان مجاهدین خلق &#8211; قسمت پایانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59884/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
