<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>وحید افراخته</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af-%d8%a7%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%87/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/وحید-افراخته</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Sat, 15 Feb 2025 12:04:01 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>وحید افراخته</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/وحید-افراخته</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>من اعتراف می کنم&#124; کتابی که از سوی سازمان مجاهدین خلق بایکوت شد</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63975</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63975#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 15 Feb 2025 08:00:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ایدئولوژی فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین خلق؛ گروهی تروریستی]]></category>
		<category><![CDATA[وحید افراخته]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=63975</guid>

					<description><![CDATA[<p>محمد رحمانی، پژوهشگر تاریخ معاصر گفت: در واقع می‌توان تاریخ را از دریچه تبلیغاتی روایت نکرد. در واقع کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; نقد عمیق تاریخ‌نگاری معاصر و انقلاب است و از سوی سازمان مجاهدین خلق بایکوت شده است. به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مصطفی اسدزاده، نویسنده و پژوهشگر در نشست نقد و بررسی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/63975">من اعتراف می کنم| کتابی که از سوی سازمان مجاهدین خلق بایکوت شد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>محمد رحمانی، پژوهشگر تاریخ معاصر گفت: در واقع می‌توان تاریخ را از دریچه تبلیغاتی روایت نکرد. در واقع کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; نقد عمیق تاریخ‌نگاری معاصر و انقلاب است و از سوی سازمان مجاهدین خلق بایکوت شده است.</p>
<p>به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، مصطفی اسدزاده، نویسنده و پژوهشگر در نشست نقد و بررسی کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; اثر محمد رحمانی که در سرای اهل قلم برگزار شد، گفت: در خدمت شما هستیم تا جدی‌تر به نقد کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; با زیرعنوان زندگی و زمانه وحید افراخته عضو مرکزی سازمان مجاهدین خلق بپردازیم. شاید این جلسه بعد از برگزیده شدن این کتاب در دو جایزه ادبی جلال آل احمد و کتاب سال جمهوری اسلامی نخستین جلسه‌ای است که درباره این کتاب برگزار می‌شود.</p>
<p>وی افزود: آنچنان که رحمانی در مقدمه این کتاب توضیح داده است، کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; در پنج فصل تدوین شده است. در فصل اول زندگی افراخته از ابتدا تا انتها مرور شده است، در فصل دوم وضعیت دوران کودکی، عضویت افراخته در انجمن حجتیه، شهر و دانشگاه و جامعه و نهایتاً چگونگی عضویت او در سازمان مجاهدین خلق بررسی شده است.</p>
<p>اسدزاده بیان کرد: در فصل سوم به تعبیر نویسنده روایتی جامع از انجام عملیات نظامی در سازمان مجاهدین خلق که افراخته در آن یا فرماندهی عملیات را بر عهده داشته و یا مطلع بوده است، بحث شده است. در فصل چهارم با عنوان برادرکشی ریشه‌های تئوریک التقاط و داستان تسویه‌های خونین سازمان مجاهدین خلق بررسی شده و در نهایت در فصل پنجم با عنوان پیوست؛ مهم‌ترین تحلیل‌ها، خاطرات و دست‌نوشته‌های منسجم اعضای سازمان مجاهدین خلق مرور شده است. خداقوت می‌گویم به محمد رحمانی، پژوهشگر این اثر که در جایی اعلام کرده بود که این اثر ماحصل و دستاورد دوران روزنامه‌نگاری من بوده است.</p>
<p>وی در ادامه گفت: من به تازگی خواننده این کتاب شدم. محمد رحمانی در جایی اعلام کرده بود که تلاش کردم کتابی بنویسم تا کسی نتواند آن را به زمین بگذارد و خواننده و عاشق این کتاب باشد. من هم اینچنین بودم و کتاب، من را با روایتی که در نزدیک به هزار صفحه نوشته شده است، همراه کرد. چه خوب که در خدمت احمدرضا کریمی هم هستیم که در این کتاب نامی از کریمی برده شده و گفت‌وگویی هم با او در کتاب درج شده است. اسدزاده بیان کرد: محمد رحمانی اشاره می‌کند که در حدود صد ساعت مصاحبه اختصاصی با کسانی که به هر نحو نامی از آنها در این پرونده و کتاب برده شده، انجام داده است، اما به دلیل وسواس پژوهنده و نویسنده این کتاب، فقط ۵ صفحه از این مصاحبه‌ها در این کتاب بنا به اذعان نویسنده، استفاده شده است.</p>
<p>همچنین محمد رحمانی، پژوهشگر تاریخ معاصر در این نشست گفت: قبل از اینکه به ماجرای کتاب بپردازم از این تریبون که زیرمجموعه وزارت ارشاد است، از وزیر ارشاد تقاضایی دارم، من بیش از ده سال است که بر روی کتاب دیگرم سرمایه‌گذاری کرده‌ام، وقت و انرژی گذاشتم و نه از ارشاد و نه از نهادهای نظارتی و حاکمیتی و حمایتی بودجه‌ای طلب کردم و با عشق خودم به تاریخ همانطور که این کتاب را نوشتم، چه بسا بسیار دقیق‌تر و چه بسا بسیار سخت‌تر کتاب جدیدم را نوشتم و الان نزدیک به یک سال است که منتظر دریافت مجوز آن هستم.</p>
<p>رحمانی با بیان اینکه آدمی نیستم که به کنایه سخن بگویم، افزود: آدمی نیستم که شلوغ کنم اما واقعاً خسته شده‌ام. بعد از یک سال نمی‌دانم که چه کار دیگری باید انجام بدهم تا مجوز کتابم را دریافت کنم. من سال ۱۴۰۲ برنده جایزه ادبی جلال شدم، بنابراین حداقل اخلاق این است که نمک‌شناس باشم و از آنجایی که بعد از این به من می‌گویند؛ برنده کتاب سال جمهوری اسلامی، لذا سعی کردم بعد از آن با تفکر بیشتری بنویسم.</p>
<p>وی بیان کرد: یک سال زمان من در بلاتکلیفی گذشته است. موضوع کتاب جدید من &#8220;چرایی ورود سازمان مجاهدین خلق به فاز مسلحانه با نظام جمهوری اسلامی&#8221; است. سال‌های سال تنها راوی این ماجرا خود سازمان بوده است و هیچ روایت جدی و منسجمی از این ماجرا وجود ندارد. من تلاش کردم روایت دقیقی از این ماجرا تقدیم کنم، خودم را فرزند انقلاب می‌دانم، همه سوابق و تلاشم مؤید همین موضوع است. وقتی به جشنواره فیلم فجر می‌روم یا در جاهای دیگر می‌بینم؛ به راحتی اسلام و انقلاب با مخاطب بسیار گسترده‌تر به چالش کشیده می‌شود. ایرادی ندارد و من طبیعتاً مدافع سانسور نیستم ولی مدت یک سال است که عمرم را گذاشته‌ام تا مجوز کتابی را دریافت کنم که ده سال از عمرم را برای نوشتن آن گذاشته‌ام.</p>
<p>رحمانی گفت: من واقعاً از انتظار خسته شده‌ام و اگر تا آخر امسال مجوز کتاب صادر نشود، مجبور هستم تا پی‌دی‌اف آن را به بازار کتاب بفرستم و این برای مجموعه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی درست نیست. به واسطه‌های مختلف هم به گوش وزیر ارشاد رسانده‌ایم که گفته‌اند صبر کنیم، نمی‌دانم تا چه زمانی باید صبر کنیم! جسارت من را ببخشید اگر این بخش از صحبتم کمی تند بود. من یک نویسنده و عاشق تاریخ ایران هستم. من عاشق کشورم هستم و لحظه‌شماری می‌کنم تا کتاب جدیدم به دست مخاطب برسد.</p>
<p>وی افزود: عنوان کتاب &#8220;نبرد هژمونی‌ها، چرا برادرکشی&#8221; است. البته گفته‌اند &#8220;چرا برادرکشی&#8221; را حذف کنید. بر اساس اصلاحیه ارشاد، کتاب ویرایش شد اما هنوز نتیجه دریافت مجوز نامشخص است. کاش امروز می‌توانستیم بنشینیم و در مورد آن کتاب گفت‌وگو کنیم.</p>
<h3>وحید افراخته ماحصل یک عمل‌زدگی است</h3>
<p>نویسنده کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; بیان کرد: اما در مورد کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; باید اول ببینیم که وحید افراخته چه کسی است. برخی به من می‌گفتند وقتی وحید افراخته در سال ۵۴ اعدام شده است، دیگر چرا رفتی هزار صفحه در مورد این شخصیت نوشتی؟ مادرم به من می‌گوید یک کار مفید برای جامعه انجام بده، چرا می‌نشینی و کتاب هزار صفحه‌ای در مورد منافقی می‌نویسی که او را کشته‌اند!</p>
<p>رحمانی گفت: وحید افراخته فقط وحید افراخته نیست و یک جریان و حادثه مهم است. او یک آدم بزدل و ترسو است که چهار تا سیلی خورده و اعتراف کرده است. تصور بر این است که چون اطلاعات زیادی داشته، شروع به اعتراف کرده است اما این گونه نیست. وحید افراخته ماحصل یک عمل‌زدگی است. یک آدمی که به خودش اجازه می‌دهد، دستش بر روی ماشه باشد و فکر می‌کند چون به حق است پس می‌تواند حتی ماشه را به روی صمیمی‌ترین دوستش بچکاند. او مجید شریف واقفی را تکه‌تکه کرد و سوزاند و به خودش تردید هم راه نداد و این عمل را یک عمل مردمی می‌دانست. چون احساس می‌کرد مجید به سازمان خیانت کرده و اگر جلویش را نگیرد، سازمان انقلابی و سازمانی که دارد به مردم خیانت می‌کند، دچار آسیب جبران‌ناپذیری می‌شود. در این کتاب این اندیشه را زیرسوال بردیم.</p>
<p>وی افزود: یک روز ممکن است وحید افراخته یک فرد مذهبی باشد که بر قرآن و نهج‌البلاغه بسیار مسلط است، اگر نامه‌هایی را که به مادرش نوشته است، مرور کنید کمتر بچه مذهبی را می‌بینید که اینقدر دقیق بر روی نهج‌البلاغه تسلط داشته باشد و تا این حد شیوا مطلب بنویسد. همین شخص با این نگاه وقتی وارد اندیشه‌های مارکسیستی می‌شود و به دلیل عمل‌زدگی که این جریان دارد، راه تغییر می‌کند، چون در اینجا عمل است که اصالت دارد نه تفکر. این ماکیاولیستی است که نشان می‌دهد وحید افراخته و سازمان مجاهدین خلق به راحتی دست به چه جنایتی می‌زنند. مسئله من تاریخ است. چگونه می‌توانیم از تاریخ عبرت بگیریم؟</p>
<p>رحمانی بیان کرد: همین جریان است که به خودش اجازه می‌دهد، یک دختر ۱۶ ساله را بفرستند تا یک عملیات فدایی را اجرا کند. من در پژوهشم همیشه از خطا پرهیز کرده‌ام، تلاشم این است که منصفانه رخدادهای سال‌های مختلف را بررسی کنم و دقتم بر این است که رخدادها در زمان‌های گوناگون اتفاق افتاده است. هر مقطع زمانی فهم زمانی خاص خود را دارد. وحید افراخته هم از ابتدا قرار بر این نبود که آدمکش بشود و گام به گام اتفاق افتاد. آدم‌ها را صفر و یک نبینیم. کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; هم نزدیک به پنج سال اجازه انتشار نگرفت. در واقع می‌توان تاریخ را از دریچه تبلیغاتی روایت نکرد. این کتاب از سوی سازمان مجاهدین خلق بایکوت شده است. در واقع کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; نقد عمیق تاریخ‌نگاری معاصر و انقلاب است.</p>
<p>احمدرضا کریمی، نویسنده، پژوهشگر حوزه تاریخ و عضو سابق مجاهدین خلق در این نشست با اشاره به اینکه این کتاب همه اعترافات وحید افراخته است؛ یا خیر، گفت: او یکسری رهنمود به برخی از اشخاص می‌داده است که آنها مصلحت ندانستند که نامشان در جایی مطرح شود. مثلاً نقشه‌ای که برای ترور مقامات رژیم داشتند و… که جزء موارد خصوصی سازمان به شمار می‌رفت و بیان نشده است. این اطلاعات باید محفوظ می‌ماند و نباید منتشر می‌شد. برای بیان آنچه در این کتاب آمده نیز به سختی به اسناد دسترسی پیدا کردیم.</p>
<p>وی افزود: خلأ پیوندهای خانوادگی باعث جذب افرادی مانند وحید افراخته در سازمان مجاهدین خلق شد. بیشتر بچه مذهبی‌ها و افرادی که در یکسری از باورها مسخ شده‌اند و آنها را مذهب می‌دانند، جذب سازمان می‌شدند. مثلاً یکی از اعضای سازمان با افتخار می‌گفت که من تاکنون بچه‌هایم را نبوسیده‌ام یا خانم‌هایی را می‌شناسم که غیرمذهبی نیستند و سختگیری‌های وحشتناکی در مورد واجبات داشتند. خانواده‌های چریک فدایی روابط خیلی خیلی نزدیکی داشتند. گاهی همفکر بودند. مثلاً احمد اشرف برادر اشرف در جامعه‌شناسی سرشناس است، بنابراین در این مورد نمی‌توان به طور کلی سخن گفت.</p>
<p>وی بیان کرد: من خودم با سختگیری‌های خیلی شدید پدرم در خانه مواجه بودم. نکته قابل توجه این است که بیشتر اعضای مجاهدین خلق از خانواده‌های معیوبی بودند، به عبارتی معیوب بهترین تعبیر برای بیان این رابطه است. اصلاً سازمان بر همین مبنا عضوگیری می‌کرد و این روش عضوگیری از سوی محمد ضابطی که مسئول اجتماعی سازمان بود، طرح و اجرا شده بود.</p>
<p>احمدرضا کریمی در ادامه به بیان چندین روایت از اعضای سازمان پرداخت.</p>
<p>خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/63975">من اعتراف می کنم| کتابی که از سوی سازمان مجاهدین خلق بایکوت شد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63975/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>کتابی با سوژه مجاهدین خلق نامزد شانزدهمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/57840</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/57840#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 27 Dec 2023 07:15:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[وحید افراخته]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=57840</guid>

					<description><![CDATA[<p>محمد رحمانی از نامزدهای شانزدهمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد در بخش مستندنگاری در گفت‌وگو با خبرگزاری میزان درباره کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; گفت: این اثر محتوایی است متفاوت درباره حیات سازمان جنایتکار مجاهدین خلق در دوره پیش از پیروزی انقلاب اسلامی با تمرکز بر زندگی وحید افراخته که اطلاعاتی مهم را در مورد [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/57840">کتابی با سوژه مجاهدین خلق نامزد شانزدهمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>محمد رحمانی از نامزدهای شانزدهمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد در بخش مستندنگاری در گفت‌وگو با خبرگزاری میزان درباره کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; گفت: این اثر محتوایی است متفاوت درباره حیات سازمان جنایتکار مجاهدین خلق در دوره پیش از پیروزی انقلاب اسلامی با تمرکز بر زندگی وحید افراخته که اطلاعاتی مهم را در مورد این فرقه جنایت‌کار مطرح کرده است. در عین حال این کتاب علاوه بر معرفی افراخته اسناد جدید و اطلاعاتی از برخی دیگر از فعالان این گروه تروریستی را نیز بیان کرده است.</p>
<p>وی ادامه داد: کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; در هفت فصل نوشته شده و در طول یک سال به چهار چاپ رسیده است که بیانگر استقبال مخاطبان از این کتاب است. استفاده از اسناد و منابع متعدد مرتبط با سازمان جنایت‌کار مجاهدین خلق و اعترافات وحید افراخته به عنوان یکی از اعضای مرکزی این سازمان سبب شده تا اطلاعات جدیدتری در مورد تروریست‌های مجاهدین خلق منتشر شود. وحید افراخته که از اصلی‌ترین و مؤثرترین اعضای شاخه نظامی سازمان مجاهدین خلق نیز به حساب می‌آمد، در مرداد سال ۱۳۵۴ توسط ساواک دستگیر شد و همان زمان به مرور اعترافاتی را انجام داد که سبب بیزاری بسیاری از متدینین و در عین حال هم‌قطاران مجاهدین خلق خود در زندان شد.</p>
<p>رحمانی بیان کرد: اعترافات افراخته از نظر کمی و کیفی بی‌مانند است و می‌توان ادعا کرد که بعد از ضربه شهریور ۱۳۵۰ ساواک، بزرگ‌ترین ضربه به نیروهای سازمان جنایتکار مجاهدین خلق، این بار اعترافات افراخته سبب رسوایی آن‌ها شد. آنچه اعترافات افراخته را حائز اهمیت می‌کند، جایگاه مهم سازمانی و تسلط وی بر وقایع درون‌سازمانی به‌عنوان یکی از اعضای مرکزیت بوده است. با دقت در اعترافات او بسیاری از مسائل سازمان مجاهدین خلق، پیش و بعد از افراخته، قابل فهم‌تر می‌شود. از آنجا که اعترافات گسترده افراخته فراتر از اطلاعات صرفا امنیتی و شرح عملیات و تاکتیک‌های چریکی است و چون یک کار پژوهشی محسوب می‌شود، بنابراین شامل طیف گسترده‌ای از تحلیل‌های متنوع در حوزه جامعه‌شناسی گروه‌های معتقد به مبارزه مسلحانه است.</p>
<p>وی ویژگی کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; را مورد بررسی قرار داد و تأکید کرد: طیف گسترده‌ای از اطلاعات به واسطه مطالعه این کتاب در اختیار مخاطبان قرار می‌گیرد. در فصل &#8220;زندگی و زمانه وحید افراخته&#8221; در کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; محتوای ارائه شده محدود به اعترافات و زندگی افراخته نشده و برای این منظور این کتاب سراغ ده‌ها پرونده دیگر رفته و حتی با انجام مصاحبه‌های متعدد با افراد مختلف در داخل و خارج از کشور اثری جامع در این حوزه را خلق‌ کرده است. انتشار بسیاری از پرونده‌ها برای اولین بار در این کتاب مطرح شده و اسناد آن در اختیار خواننده کتاب قرار گرفته است.</p>
<p>این پژوهشگر تاریخ درباره شیوه نگارش این کتاب تصریح کرد: نقل‌های مستقیم اسناد، به عنوان یک منبع دست اولی و نه یک کتاب صرفاً عمومی لحاظ شده است و تلاش کردم با زبانی ساده کتاب را تالیف کنم تا همه گروه‌های سنی بتوانند به اطلاعات ارائه شده دسترسی داشته و فهم مطالب راحت باشد. نکته دیگر اینکه هر جا نام جدید برده شده با پی‌نوشت و اسناد به معرفی افراد پرداخته است.</p>
<p>رحمانی چرایی نوشتن کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221;را پاسخ داد و افزود: در هنگام مطالعه تاریخ نام وحید افراخته را به طور متعدد خوانده بودم و به نظر سوژه‌ای جذاب آمد، بنابراین این سوال که افراخته که بود؟ و یا چه شد که در این مسیر حرکت کرد؟ همچنین شرایط زمان چه نکاتی در برابر او قرار داد؟ را در کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; پاسخ دادم. من بر این باورم که زمانی که از افراد اطلاعاتی ارائه می‌شود قضاوت و یا تصمیم‌گیری در مورد آن‌ها را باید با توجه به شرایط زندگی و زمانه او رصد کرد. این‌گونه می‌توان به چرایی رفتار او نیز پی‌برد و اینکه چرا افراخته تلاش کرد تا مجید شریف واقفی را به شهادت برساند، توضیح می‌دهد. در کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; چرایی در پیش گرفتن مبارزات مسلحانه نیز مشخص است.</p>
<p>وی بیان کرد: پیش از انقلاب اسلامی چون امکانات کمی در اختیار نخبگان قرار داشت، این افراد بر اساس مطالعات خود به گروهک‌هایی همانند گروه جنایت‌کار مجاهدین خلق می‌پیوستند، زیرا در آن زمان مارکسیست یک مفهوم تازه وارد و جذاب به نظر می‌رسید و در عین حال خبری از لیبرالیسم و سایر گرایش‌ها نبود. بعد از انقلاب فرقه جنایت‌کار به دنبال جذب دانش‌آموزان بود تا ارتش آزادی بخش را در مقابل کشور قرار دهد. باید توجه داشت که هر مقطع داستان خودش را دارد.</p>
<p>رحمانی تاکید کرد: وحید افراخته در خانواده‌های مذهبی بزرگ نشده بود با این وجود جذب نهادهای مذهبی خصوصا انجمن حجتیه پیش از انقلاب اسلامی شد. این بخش جزو مراکز سازمان‌دهی‌کننده برخوردهای مسلحانه بود و از نظر قانونی نیز محدودیتی برای آن در نظر گرفته نشده بود. افراد دیگر همانند مسعود رجوی و تقی شهرام نیز در همین فضا به سازمان جنایت‌کار مجاهدین خلق پیوستند. در این زمان گفتمان مسلط مارکس بود و از سوی دیگر نهادهای مذهبی به خوبی نتوانسته بودند افرادی که به آن‌ها می‌پیوندند، اقناع کنند و شاهد پیوستن بخشی از نخبگان به سازمان‌هایی همانند گروه جنایتکار مجاهدین خلق بودیم. این فرقه تروریست زیر پوست آموزه‌های اسلامی و به وسیله ترکیب آموزه‌های مارکسیست با آیات قرآن و نهج‌البلاغه افراد را گمراه می‌کرد. این رویه سبب شد تا بعد از مدتی با تغییر ایدئولوژی پوست نازک دین در این گروه‌های تروریست شکسته شده و مذهبیان اصیل از این اتفاق تلخ دل‌آزرده شدند و افرادی مانند محسن خاموشی از جمله این افراد بود.</p>
<p>این نویسنده در مورد رویکرد کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; تاکید کرد: امروز پرونده گروه  جنایتکار مجاهدین خلق امنیتی سیاسی شده است اما برای قضاوت در مورد آنها باید بر اساس اسناد و در فضایی منصفانه و عالمانه مقوله‌ها را مورد بررسی قرار داد تا بتوان نتایجی ارزشمند کسب کرد. ما در جریان این گروه  تروریست با تاریخ روبه‌رو هستیم و با کمک اسناد و مدارک معتبر باید حقایق را بیان کرد.</p>
<p>وی به فصل‌های مختلف کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; پرداخت و افزود: در فصل ابتدایی پرونده وحید افراخته مطرح ‌شده است تا در ابتدا اطلاعاتی در مورد کتاب به مخاطب ارائه کند و مروری داشته باشد بر پرونده وحید افراخته. در فصل دوم که با عنوان &#8220;ازدواج آرمان‌گرایی&#8221; نام‌گذاری شده بحث خانواده و نامه‌های عجیب افراخته به مادرش سخن به میان آورده شده است، به‌گونه‌ای که هر کس او را نشناسد فکر می‌کند او یکی از شهدای بزرگ با تفکر فرامادی است. در بخش سوم کتاب که با نام &#8220;بوی تند باروت&#8221; نام‌گذاری شده بحث عملیات تروریستی این فرقه جنایت‌کار مطرح شده است. فصل چهارم به نام &#8220;برادرکشی&#8221; به زمانی اشاره دارد که مجید شریف واقفی قربانی می‌شود. در فصل پنجم هم که با عنوان &#8220;خدایگان پهلوی&#8221; از آن نام ‌برده شده است، تغییر ایدئولوژی و افکار وحید افراخته و برخوردهای ساواک مورد بررسی قرار گرفته است. در فصل ششم پیوست‌ها و اسناد و مدارک و گاه‌شمارها اضافه شده که سندیت کتاب را نشان می‌دهد.</p>
<p>رحمانی در مورد نام‌گذاری کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; بیان کرد: حجم اعترافات گسترده وحید افراخته و شهرتش به دلیل همین اعترافات در دهه ۵۰ سبب شد تا عنوان &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221;را برای کتای انتخاب کنم.</p>
<p>وی دشواری پژوهش برای نگارش کتاب‌های همانند &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221;را مطرح و تصریح کرد: اگرچه مقام معظم رهبری بارها در مورد همراهی برای تحقیق و ارائه برخی از پرونده‌ها که زمان آن‌ها گذشته است، نکاتی را به مسئولین نکاتی گوشزد کردند، اما همچنان شاهد عدم همکاری برخی از دستگاه‌های مربوطه هستیم. در جریان تالیف کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; سازمان اسناد انقلاب اسلامی همکاری بسیار خوبی انجام داد که سبب شد تا استخوان‌بندی اصلی کتاب بر پایه اسناد و مدارک پایه‌گذاری شود، اما تولید این کتاب حدود چهار سال بی‌وقفه و شبانه‌روز طول کشید. ما برای اینکه تاریخ را ثبت کنیم نیاز داریم تا اطلاعات را از درون اسناد استخراج کنیم تا حقایق را مطرح کنیم، اما برخی از برخوردها و عدم همکاری مسئولین زمینه این مهم را فراهم نمی‌کند.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/57840">کتابی با سوژه مجاهدین خلق نامزد شانزدهمین دوره جایزه ادبی جلال آل احمد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/57840/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>من اعتراف می کنم &#124; تحلیلی بر مجاهدین خلق با تمرکز بر زندگی افراخته</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/57166</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/57166#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Nov 2023 07:07:27 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[وحید افراخته]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=57166</guid>

					<description><![CDATA[<p>به گزارش خبرنگار حوزه کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، کتاب من اعتراف می‌کنم که به تحلیل سازمان مجاهدین با تمرکز بر زندگی وحید افراخته می‌پردازد به چاپ چهارم رسید. کتاب &#8220;من اعتراف می‏‌کنم&#8221; اثری متفاوت دربارۀ حیات سازمان مجاهدین در دورۀ پیش از پیروزی انقلاب اسلامی است. محمد رحمانی، در این کتاب با استفاده از [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/57166">من اعتراف می کنم | تحلیلی بر مجاهدین خلق با تمرکز بر زندگی افراخته</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>به گزارش خبرنگار حوزه کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، کتاب <strong>من اعتراف می‌کنم</strong> که به تحلیل سازمان مجاهدین با تمرکز بر زندگی وحید افراخته می‌پردازد به چاپ چهارم رسید. کتاب &#8220;من اعتراف می‏‌کنم&#8221; اثری متفاوت دربارۀ حیات سازمان مجاهدین در دورۀ پیش از پیروزی انقلاب اسلامی است. محمد رحمانی، در این کتاب با استفاده از اسناد و منابع متعدد مرتبط با سازمان مجاهدین خلق، به مرور اعترافات وحید افراخته، از اعضای مرکزی این سازمان پرداخته است. وحید افراخته که از اصلی‏‌ترین و مؤثرترین اعضای شاخۀ نظامی سازمان مجاهدین خلق نیز به حساب می‏‌آمد، در مرداد سال ۱۳۵۴ توسط ساواک دستگیر شد.</p>
<p>اعترافات افراخته از نظر کمی و کیفی بی‏‌مانند است و می‌توان ادعا کرد که بعد از ضربۀ شهریور ۱۳۵۰ ساواک، بزرگترین ضربه به نیروهای سازمان مجاهدین خلق، به واسطۀ اعترافات افراخته وارد شد. آنچه اعترافات افراخته را حائز اهمیت می‏‌کند، جایگاه مهم سازمانی و تسلط وی بر وقایع درون‏‌سازمانی به‌‏عنوان یکی از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق است. بی‏‌شک با دقت در اعترافات وی بسیاری از مسائل سازمان مجاهدین خلق، پیش و بعد از افراخته، قابل فهم‌‏تر می‏‌شود.از آنجا که اعترافات گستردۀ افراخته فراتر از اطلاعات صرفاً امنیتی و شرح عملیات‏‌ها و تاکتیک‌‏های چریکی است و شامل طیف گسترده‌‏ای از تحلیل‏‌های متنوع در حوزۀ جامعه‏‌شناسی گروه‌‏های معتقد به مبارزۀ مسلحانه است، لذا این اعترافات می‌‏تواند مورد استفادۀ پژوهشگران حوزۀ تاریخ، علوم‏‏ سیاسی، جامعه‏‌شناسی و حتی روانشناسان قرار گیرد.</p>
<p>کتاب <strong>من اعتراف می‌کنم</strong> با زیر عنوان <strong>زندگی و زمانه وحید افراخته</strong> در اعترافات و زندگی افراخته متوقف نشده و نویسنده و پژوهشگر این کتاب سراغ ده‌ها پرونده دیگر رفته و حتی با انجام مصاحبه‌‌های متعدد اثری جامع در این حوزه را خلق کرده‌است. کتاب تقریباً هزار صفحه‌ای مذکور به صورت تخصصی به گروه مجاهدین خلق پرداخته‌است و با عنایت به بدیع‌بودن موضوع و انتشار بسیاری از پرونده‌ها برای اولین‌بار و سبک نویسنده در نقل‌های مستقیم اسناد، به عنوان یک منبع دست اولی و نه یک کتاب صرفاً عمومی جلوه‌گر می‌شود. با وجود این اما نویسنده نسبت به جلب رضایت مخاطبان عمومی خود غافل نشده و با تعداد بسیاری پی‌نوشت توانسته‌ است همه مخاطبان خود با هر سطحی راضی نگاه دارد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/57166">من اعتراف می کنم | تحلیلی بر مجاهدین خلق با تمرکز بر زندگی افراخته</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/57166/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پرونده‌ای برای یهودای مجاهدین خلق &#8211; قسمت پنجم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/55355</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/55355#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 23 Jul 2023 08:51:07 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تاریخچه فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[وحید افراخته]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=55355</guid>

					<description><![CDATA[<p>قسمت اول میزگرد بررسی کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; نوشته محمد رحمانی با محوریت شخصیت و کارنامه وحید افراخته چندی پیش منتشر شد که در آن به برخی موضوعات مرتبط با تاریخ پیش از انقلاب سازمان مجاهدین خلق از جمله مجید شریف‌واقفی پرداخته شد. موضوع تغییر ایدئولوژی از اسلام به مارکسیسم هم از موضوعاتی بود که [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/55355">پرونده‌ای برای یهودای مجاهدین خلق &#8211; قسمت پنجم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/55232">قسمت اول</a> میزگرد بررسی کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; نوشته محمد رحمانی با محوریت شخصیت و کارنامه وحید افراخته چندی پیش منتشر شد که در آن به برخی موضوعات مرتبط با تاریخ پیش از انقلاب سازمان مجاهدین خلق از جمله مجید شریف‌واقفی پرداخته شد. موضوع تغییر ایدئولوژی از اسلام به مارکسیسم هم از موضوعاتی بود که در سایه بررسی مسئله شریف‌واقفی و تصفیه‌اش از سازمان مورد اشاره مورد بحث و گفتگو قرار گرفت.</p>
<p>میزگرد مورد اشاره اما قسمت دومی هم دارد که در آن به‌ طور متمرکز، بیشتر صحبت درباره خود افراخته و همکاری گسترده‌اش با ساواک است که باعث لو رفتن هویت و نشانی بسیاری از مبارزان ضدپهلوی از مسلمان و مارکسیست شد.</p>
<p>در ادامه مشروح دومین و آخرین‌قسمت از میزگرد گفتگو درباره کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; و شخصیت وحید افراخته را می‌خوانیم؛</p>
<p>* آقای رحمانی شما در پاورقی صفحه ۴۷۶ می‌گوئید یک صفحه از اعترافات افراخته درباره انجمن حجتیه مفقود شده است. یعنی چه؟ ساواک برداشته است؟ مجاهدین برداشته‌اند؟ یا&#8230;</p>
<p><strong>رحمانی</strong>: نه.</p>
<p><strong>کریمی:</strong> نیست آن‌صفحه.</p>
<p>* چرا صفحه‌ای که درباره انجمن حجتیه است مفقود شده است؟</p>
<p><strong>رحمانی:</strong> بعد از پیروزی انقلاب اسنادی که جمع شده بود دست انجمنی‌ها افتاد. بعد با توجه به حساسیتی که امام داشت، از آن حوزه‌ها برداشته شدند. سال‌ها بعد وقتی این ‌میراث به ما رسید و پرونده‌ها را بررسی کردیم، دیدیم هرآنچه درباره انجمن بوده و مهم هم بوده نیست. مشخص است که این‌اسناد را قبل از انقلاب برنداشته‌اند.<br />
<strong><br />
کریمی:</strong> گفته شده نامه‌ای هست که آقای حلبی خطاب به پرویز ثابتی نوشته است. این را آقای غرضی وقتی در لویزان در زندان بودم به من نشان داد. همان‌جایی که سعادتی و تقی شهرام هم زندانی بودند.</p>
<p><strong>رحمانی:</strong> چمران هم آمد و شما او را دیدید.<br />
<strong><br />
کریمی:</strong> بله. در این‌نامه گفته شده که &#8220;به من شخصی را معرفی کرد که رابط انجمن با ساواک بود.&#8221; ولی این‌نامه بعداً نبود. یک‌سری اسناد بود که انجمن حجتیه را زیر سوال می‌برد. به همین‌خاطر توسط آن‌ها جمع‌آوری شدند.</p>
<p>* آقای کریمی یک‌سوال مهم. شکنجه‌کردن خانواده افراخته، دایی‌ها، برادر و خواهرش در مقابلش، چه سهمی در شکستن‌اش داشت؟ شما آن‌جا بودید؟ یا صدای شکنجه‌ها را می‌شنیدید؟</p>
<p>نه. ولی جریانات را می‌دانم. این‌ها را خیلی شکنجه نکردند که بگوییم جلوی وحید شکنجه شدند. بیشتر فشار عاطفی به وحید آوردند.</p>
<p><strong>خوشبختیان: </strong>این، سیاست ساواک بود.</p>
<p><strong>کریمی:</strong> حساس‌ترین ملاقاتش هم با مادرش بود. دایی‌اش، خواهرش و برادرهایش بودند ولی ملاقات با مادرش بود که باعث شد بِبُرد. یعنی نیمی از سهم بریدنش به‌خاطر این‌دیدار بود.</p>
<p>* چند روز از بازداشتش می‌گذشت که مادرش را دید؟</p>
<p>حدود دو یا سه روز.</p>
<p>* یک‌چیز را در کتاب متوجه نشدم. افراخته ۴۸ساعت مقاومت کرد، ۲۴ ساعت یا ۳ ساعت؟ چون نقل شما در کتاب این است که بعد از ۳ ساعت همه‌چیز را روی دایره ریخت.</p>
<p>کدام کتاب؟</p>
<p>* همین‌کتاب&#8221;من اعتراف می‌کنم&#8221;</p>
<p>وحید به احتمال خیلی‌زیاد خیلی زود قرار داشت؛ شاید یک ساعت بعد از دستگیری‌اش. او مقاومت شدیدی کرد و این‌قرار را لو نداد. ولی بعد از مقاومت، اطلاعاتی داد که ضروری نبودند.</p>
<p><strong>رحمانی:</strong> وحید وقتی شروع می‌کند به اطلاعات دادن، مطابق اسناد، شروع به لو دادن و فروختن می‌کند. اول شخصیت‌های مذهبی را. اولین نفر هم صمدیه لباف است&#8230;</p>
<p><strong>کریمی:</strong>&#8230; و جزئیات مربوط به او را می‌گوید.</p>
<p><strong>رحمانی:</strong> صمدیه به‌عنوان یک ‌سمپات ساده در زندان بوده است. یعنی خودش را این‌طور جا زده بود.</p>
<p>* بله. او ۷۵ روز ساواکی‌ها را سر کار گذاشته بود که بعد وقتی فهمیدند او کیست و چه کرده خیلی عصبانی شدند.</p>
<p>چون وقتی برادرش او را به بیمارستان برد و تحویل داد، سلاحش را پرت کرده بود. خون‌ریزی داشت و اگر به بیمارستان نمی‌رفت می‌مرد. گفته بود من به علت تغییر ایدئولوژیک سازمان با شما همکاری می‌کنم. این‌ها دارند مذهبی‌ها را می‌کشند. ساواک هم خوشش آمده بود.</p>
<p>* با اعترافات وحید بود که فهمیدند که بوده و&#8230;<br />
<strong><br />
کریمی:</strong> و حکم اعدام گرفت.</p>
<p>* وحید چه‌قدر مقاومت کرد؟</p>
<p>مرحله به مرحله بود.</p>
<p>* نه. میزانش را بگویید! چند ساعت؟</p>
<p>نمی‌توانیم ساعت بگوییم. وحید درباره بهرام آرام بعد از دو هفته حرف زد.<br />
<strong><br />
رحمانی:</strong> آخرین نفری هم که لو می‌دهد کیست؟ منیژه.</p>
<p><strong>کریمی:</strong> منیژه بوستان.</p>
<p>* همان‌دختری که عاشقش بوده است.</p>
<p><strong>کریمی:</strong> همسرش بوده است.</p>
<p>* لطفاً خلاصه بگویید منیژه همسر افراخته بوده یا نه؟</p>
<p><strong>کریمی:</strong> بله.</p>
<p>* مگر افراخته مارکسیست نشده بود و منیژه مسلمان نبود؟</p>
<p>مطابق میل منیژه با او ازدواج اسلامی داشته است.</p>
<p>* یعنی ازدواج شرعی اسلامی!</p>
<p><strong>رحمانی:</strong> بله. صیغه محرمیت خوانده بودند.</p>
<p>* نکته من این است که آیا افراخته آن‌قدر مارکسیست شده بود که قیود اسلامی را به‌طور کامل رها کند؟</p>
<p><strong>کریمی: </strong>نه. این‌گونه نبود.</p>
<p><strong>رحمانی:</strong> افراخته یک‌عنصر عمل‌گرا بود. وقتی از بالا به او گفتند باید مارکسیست شود، تفاوت چندانی برایش نمی‌کرد. می‌خواست کنش خودش را داشته باشد. در کتاب هم نوشته‌ام که افراخته هرجا بوده شاگرد اول بوده، دانشگاه، انجمن حجتیه، انجمن اسلامی و … وقتی هم دستگیر می‌شود شاگرد اول کمیته مشترک ضدخرابکاری می‌شود.</p>
<p>* پس ازدواجش با منیژه یک‌ازدواج کاملاً شرعی و اسلامی بوده است.</p>
<p><strong>رحمانی:</strong> به خواست منیژه.</p>
<p><strong>کریمی:</strong> منیژه به او گفته بود به او علاقه دارد.</p>
<p>* و مطمئن بوده نامه‌های عاشقانه‌ای که برای منیژه می‌نویسد به دستش می‌رسد؟</p>
<p><strong>رحمانی:</strong> به افراخته جواب هم داده است دیگر!</p>
<p><strong>کریمی:</strong> خود بازجو به دستش می‌رسانده است.</p>
<p>* افراخته چه‌طور خیانت به این‌بزرگی می‌کند و این‌تعداد آدم را لو می‌دهد؟ من با خودم فکر کردم شاید واقعاً این‌احساس را داشته که سازمان به او خیانت کرده و خواسته با خیانت بزرگ، ضربه‌ای کاری به پیکر سازمان بزند.</p>
<p><strong>کریمی: </strong>این توجیهی است که بعدها کرد.</p>
<p>* خب تحلیل شما چیست؟ چرا چنین‌ضربه‌ای زد؟ او به ساواکی‌ها می‌گوید&#8221;شما با دستگیر کردن من مرا نجات داده‌اید. زیرا اکنون که با ماهیت آن زندگی پی برده‌ام، مرگ را بر مخفی بودن و تروریست بودن ترجیح می‌دهم.&#8221;</p>
<p><strong>کریمی:</strong> خودش را با این ‌توجیهات قانع کرد.</p>
<p>* خب شما چه می‌گوئید؟ چرا چنین خیانتی کرد؟</p>
<p><strong>رحمانی:</strong> خیانت شاید کلمه درستی نباشد!</p>
<p><strong>کریمی:</strong> خیانت از چه زاویه‌ای؟ آیا کاری که کرد به ضرر مجاهدین، مسلمانان و مبارزین بود؟</p>
<p>* هرچه بود به نفع ساواک بود.</p>
<p><strong>خوشبختیان:</strong> به چه کسی خیانت کرد؟</p>
<p>* به سازمان.</p>
<p><strong>خوشبختیان:</strong> چه سندی دارید؟</p>
<p><strong>کریمی:</strong> وقتی اصطلاحات ارزشی مثل خیانت را مطرح می‌کنید، باید موضع‌تان را مشخص کنید که از چه زاویه‌ای نگاه می‌کنید. افراخته کسی بود که در هر مقطع زندگی‌اش از نظر خودش کار درست را انجام داد.</p>
<p>سال ۶۰ شخصی را گرفتند که بیشترین اطلاعات را درباره نیروهای دختر هوادار سازمان داشت. یعنی کسی نبود که او نشناسد. او خیلی همکاری کرد و بعد از همکاری موفق شد فرار کند. همکاری‌اش هم خیلی پخته بود و افراد را قانع می‌کرد. سر قرار می‌رفت، خودش پشت رل می‌نشست و در دستگیری‌ها شرکت می‌کرد. در یکی از دستگیری‌ها که پشت رل بود، فرار کرد. یک‌ماه و نیم بعد در یک‌ ماجرای دیگری در خانه‌ای لو رفت و دستگیر شد. صحبت این شد که زمانی که این‌همه را لو می‌دادی چه مبنایی داشتی؟ تو که در باطن به سازمان وفادار بودی. گفت خط ما این بود؛ این‌که هرکسی را غیر از بالاتر از خودم لو بدهم. یعنی همه را جز مسئولم لو بدهم. مجازم و باید لو بدهم. چنین‌فردی بالاتر از خودش را لو نمی‌داد.</p>
<p>حالا وحید افراخته این همه آدم لو داده، اما یک نفر را تا لحظه‌ای که اعدام شد، لو نداد.</p>
<p>* چه‌کسی‌؟ همان منیژه؟</p>
<p>نه. بهرام آرام.</p>
<p>* بهرام آرام را که گفتید دو هفته بعد از دستگیری لو داد!</p>
<p>نه. تا لحظه‌ای که زنده بود می‌توانست او را لو بدهد، ولی لو نداد.</p>
<p>* این‌همه در اعترافات افراخته که در کتاب آمده‌اند درباره بهرام آرام محتوا وجود دارد که!</p>
<p><strong>رحمانی: نه. این‌ها اعترافات تکنیکی هستند.</strong></p>
<p><strong>کریمی:</strong> بله به او فحش داده ولی لو یش نداده!</p>
<p><strong>رحمانی:</strong> نشانی و آدرسش را لو نداده.</p>
<p><strong>خوشبختیان:</strong> من اسم این‌کتاب را که &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; قبول ندارم. در این‌کتاب چیزی به اسم اعتراف نیست.</p>
<p>* خب چه بگوییم؟ بگوییم لو دادن؟</p>
<p>نه. اقاریر! تمجید از شاه! نصف مطالب وحید تمجید از شاه است.</p>
<p>* من دنبال این هستم که این‌آدم چرا چنین‌کاری کرده! اصلاً نگوییم اعتراف، نگوییم اقرار! ولی تو داری به سازمانی ضربه می‌زنی که تا دیروز عضو رده بالایش بوده‌ای!</p>
<p>کدام ضربه؟ شما سازمان را نمی‌شناسید و دارید درباره‌اش صحبت می‌کنید.</p>
<p><strong>رحمانی:</strong> وقتی داریم مستند صحبت می‌کنیم باید رفرنس ارائه کنیم. مثلاً من می‌گویم پرویز ثابتی در کتابِ فلان، فلان‌چیز را گفته است.</p>
<p><strong>کریمی:</strong> من باید یک‌سیگار بکشم!</p>
<p>* خواهش می‌کنم. بفرمائید.</p>
<p><strong>کریمی:</strong> چون دارم می‌ترکم!</p>
<p><strong>رحمانی:</strong> پرویز ثابتی در کتاب &#8220;در دامگه حادثه&#8221; شرح می‌دهد که ضربه‌ای که وحید افراخته زد، ساواک را سال‌ها جلو انداخت و دومین ضربه بزرگی بود که ساواک به سازمان زد.</p>
<p><strong>کریمی:</strong> بیشترین استفاده‌ای که ساواک از وحید کرد، درباره چریک فدایی‌ها بود نه مجاهدین.</p>
<p>* بالاخره حرف‌های افراخته بود که باعث شد هم مسلمان‌ها را گرفتند هم چریک فدایی ها را هم خود مجاهدین را.</p>
<p>مجاهدین را کمتر. مجاهدین کم ضربه خوردند.</p>
<p><strong>خوشبختیان:</strong> شما امروز دارید از بیرون به ماجرا نگاه می‌کنید. نگاهتان غلط است. ضربه یعنی چه؟ مثالی می‌زنم. آقای شاهسوندی می‌گوید وحید ۳ هزار صفحه نوشته. آقای میثمی می‌گوید هزار صفحه. اخوی من هم که اول انقلاب زندان بود، می‌گفت ۷۰۰ صفحه. می‌گفت راجع به تو آن‌قدر گفته که بیا و ببین! آقای کریمی هم حول و حوش هزار صفحه را تأیید می‌کند.</p>
<p><strong>کریمی:</strong> من با تک‌نویسی‌ها می‌گویم هزار صفحه.</p>
<p><strong>خوشبختیان:</strong> اخوی می‌گفت وحید علیه تو سیر تا پیاز را گفته!</p>
<p><strong>کریمی:</strong> شما دیدی اطلاعات را؟</p>
<p><strong>خوشبختیان:</strong> نه هیچ وقت دنبال این‌چیزها نرفتم.</p>
<p><strong>کریمی:</strong> اطلاعات زنده نداده است.</p>
<p><strong>خوشبختیان:</strong> همین را می‌خواهم بگویم. ساواک این‌قدر نسبت به من نوعی حساس بود که نگو! برادر من می‌گفت وحید درباره تو (خوشبختیان) همه‌چیز را گفته ولی من در کتاب آقای رحمانی یک‌کلمه در این‌باره ندیدم.</p>
<p>یک ‌روز ساواک کل مولوی را محاصره کرد. قبل از محاصره، یکی از هم‌دانشگاهی‌ها من را در کوچه‌پس‌کوچه‌های مولوی دید؛ کسی که ما مشکوک به همکاری‌اش با ساواک بودیم. از در خانه‌اش آمد بیرون و با هم چشم‌در چشم شدیم. نیم‌ساعت بعد ساواک کل منطقه را محاصره کرد.</p>
<p>* شما مشکوک بودید او ساواکی است.</p>
<p><strong>کریمی:</strong> و ساواکی هم بوده است.</p>
<p><strong>خوشبختیان</strong>: داشتم می‌رفتم سر قرار که او را دیدم.</p>
<p><strong>کریمی:</strong> دانشجوی پلی تکنیک بود؟</p>
<p><strong>خوشبختیان:</strong> نه، صنعتی آریامهر (شریف). وقتی منطقه را محاصره کردند من از آن‌جا خارج شده بودم. این را گفتم تا حساسیت ساواک را نشان بدهم. یا مثلاً حسن ابراری خانه‌ای داشت در خیابان دامپزشکی. من رابطه او و سازمان شده بودم.</p>
<p><strong>کریمی:</strong> مسئولش بودی دیگر!</p>
<p><strong>خوشبختیان:</strong> ارتباط‌مان بعد از چند جلسه قطع شد. ولی در هاشمی و چهارراه گلی ساواکی‌ها دنبال من می‌گشتند. مثال سوم این‌که در خیابان کسی را زده بودند و جسدش را برده بودند ساواک. برادر من را برده بودند بالای سر جنازه که این ممد است یا نه؟ می‌خواهم بگویم ساواک روی عضو ساده‌ای مثل من هم حساسیت داشت. دستور این بود که زنده نمی‌خواهد دستگیرش کنید! او را بزنید! برادرم می‌گفت اگر تو را می‌گرفتند چیزی برای گفتن نداشتی چون وحید همه چیزت را گفته بود.</p>
<p>* بالاخره این حرف درست بود یا نه؟ وحید درباره شما گفته بود یا نه؟</p>
<p>من جایی چیزی ندیدم. نه در کتاب ایشان و نه جایی دیگر.</p>
<p><strong>کریمی:</strong> ایشان (خوشبختیان) می‌گوید افراخته محل زندگی‌اش را می‌دانسته است.</p>
<p>* حرف کلی شما این است که افراخته درباره شما و محل حضورتان اطلاعات داشت ولی چیزی بروز نداد. بله؟</p>
<p><strong>خوشبختیان:</strong> بله. می‌دانست من و عالم‌زاده و مصطفی تحت پوشش حسین سیاه‌کلاه هستیم. سیاه‌کلاه مسئول خانه ما بود. همه مسائل فنی و نوشته‌های سازمان از این‌خانه و خانه میثمی‌این‌ها بود. ما فنی بودیم و آن‌ها کتابی.</p>
<p>سازمان ۶ ماه نگذاشت پایم را از خانه بیرون بگذارم. به خاطر این‌که با حسین سیاه‌کلاه سر مسئله ایدئولوژیک درگیر بودم. می‌گفتند تو بیرون بروی، حیران و سرگردان می‌شوی. حالا حساب کنید من کجا می‌توانم بروم؟ نه خانه پدرم و نه خانه اقوام. جایی هم در جامعه ندارم. ۶ ماه هم هست از جامعه و فضای بیرون خانه بی‌اطلاعم.</p>
<p>اصلی‌ترین بحثم هم این بود که من مارکسیست نیستم.</p>
<p><strong>کریمی:</strong> با سیاه کلاه؟</p>
<p><strong>خوشبختیان:</strong> بله. مرا زیر منگنه گذاشته بودند. سیاه کلاه، مصطفی، عالم‌زاده و … به دستور سازمان. برای تصفیه.</p>
<p><strong>رحمانی:</strong> این مربوط به سال ۵۵ است؟</p>
<p><strong>خوشبختیان:</strong> بله. من ۵۵ تصفیه شدم. به آن‌ها گفتم &#8220;با شما بحثی دارم. من مارکسیست نیستم. شما می‌گوید مارکسیست‌ها ضد امپریالسیم هستند. من هم که ضد شاه هستم. پس ارتباط را با من قطع نکنید!&#8221;</p>
<div style="width: 640px;" class="wp-video"><video class="wp-video-shortcode" id="video-55355-1" width="640" height="360" preload="metadata" controls="controls"><source type="video/mp4" src="https://dla.nejatngo.org/Media/Report/Mehr/Mehrnews-202307-4.mp4?_=1" /><a href="https://dla.nejatngo.org/Media/Report/Mehr/Mehrnews-202307-4.mp4">https://dla.nejatngo.org/Media/Report/Mehr/Mehrnews-202307-4.mp4</a></video></div>
<p><strong>رحمانی:</strong> چه لزومی داشت اعلام کنید من مارکسیست نیستم. می‌توانستید تقیه کنید!</p>
<p><strong>خوشبختیان:</strong> به من می‌گفت تو نمی‌توانی یک مارکسیست خوب باشی.</p>
<p><strong>رحمانی:</strong> آقای سعید شاهسوندی از آقای خوشبختیان به عنوان یک‌ مارکسیست یاد کرده که با سازمان ادامه داد ولی از جایی به بعد نگاهش را عوض کرد. خود سازمان هم چنین نظری دارد.</p>
<p><strong>کریمی:</strong> سازمان می‌گفت ایشان مارکسیست شده.</p>
<p><strong>رحمانی:</strong> بعد از انقلاب اعلام کرد که من مسلمانم.</p>
<p><strong>خوشبختیان:</strong> شش‌ماه در آن‌خانه بحث ایدئولوژیک داشتیم. می‌گفتم امام حسین و دیگر موضوعات را چه‌طور توجیه می‌کنید؟ می‌گفت این‌ کتاب مائو را بخوان، آن را بخوان! گفتم &#8220;در نفس مبارزه که شک نداریم. پس ارتباط را قطع نکنید! بگذارید من هم شاخه‌ای برای مبارزه مسلحانه راه بیاندازم.&#8221; گفتند نه. همه‌چیز را از من گرفتند جز یک قرص سیانور. اسلحه و نارنجک را گرفت.</p>
<p>* من احساس می‌کنم آقای خوشبختیان خودش را زیر دین افراخته می‌دانند. چون لو یش نداده است.</p>
<p>بله. من اصلاً وکیل مدافع او هستم.</p>
<p>* بله. من هم برای همین شما را به این‌جلسه دعوت کردم.</p>
<p>الکی دعوت کرده‌اید. بگذریم!</p>
<p><strong>کریمی:</strong> آقای وفایی. افراخته ذهن ساواک را منحرف کرده است. با طرح همان مسائل اخلاقی و جنسی و&#8230;</p>
<p><strong>خوشبختیان:</strong> وحید از نظر من منوچهری و رسولی را فیلم کرد. عضدی را نتوانست فیلم کند.</p>
<p><strong>کریمی:</strong> عضدی حرف‌هایش را قبول نکرد.</p>
<p><strong>خوشبختیان:</strong> ثابتی هم متأثر از مواضع منوچهری و رسولی، آن‌مطالب را عنوان می‌کند.</p>
<p>* در این‌ساعاتی که داشت بازجوها را فیلم می‌کرد، خبری از کابل و شکنجه بود؟</p>
<p>نه. در سلولش باز بود و تردد می‌کرد.</p>
<p><strong>کریمی:</strong> این ‌ماجرا برای وقتی است که با بازجوها رفیق شده بود. اما عضدی هیچ‌وقت نپذیرقت افراخته راست می‌گوید.</p>
<p>* افراخته در پایان عمرش به دین برگشت یا نه؟</p>
<p><strong>کریمی:</strong> او هیچ‌وقت غیرمذهبی نبود.</p>
<p>* در صفحه ۵۳۷ کتاب گفته می‌شود که افراخته در مصاحبه تلویزیونی‌اش که هرگز پخش نشد گفت: &#8220;از خدایی که سال‌ها با او جنگیده‌ام و هم‌اکنون می‌خواهم دوباره به او رو کنم، می‌طلبم که جوانان برومند و فرزندان عزیز این‌ سرزمین به سرنوشت عبرت‌آموز و تلخ من دچار نشوند.&#8221; با منیژه هم که ازدواج شرعی داشته است&#8230;</p>
<p><strong>کریمی:</strong> در دادگاه هم راجع به خدا می‌گوید.</p>
<p><strong>خوشبختیان:</strong> در وصیت‌نامه‌اش هم&#8230;</p>
<p><strong>رحمانی:</strong> خاموشی هم همین است. می‌گوید پول خون کسانی که کشته‌ام بدهید.</p>
<p><strong>خوشبختیان:</strong> وقتی به دوران سال ۵۱ تا ۵۴ بروید که تلاش برای چپ‌کردن بچه‌ها بود، بحث مذبذبین بین ذلک (آیه ۱۴۳ سوره نساء) همین‌جاست. اصلاً آقای کریمی شما بگو مارکسیسم چه بود؟ انگیزه این‌کار سیاسی بود نه مذهبی.</p>
<p>* در کیفرخاست‌های محکومین به اعدام ۱۱ نفری که افراخته یکی از آن‌ها بود، مذهب افراخته مسلمان نوشته شده است. فقط محمد طاهر رحیمی و محسن بطحائی را نوشته مارکسیسم بقیه را مسلمان معرفی کرده است.</p>
<p><strong>خوشبختیان:</strong> بله.</p>
<p><strong>کریمی:</strong> خودشان این را گفته‌اند.</p>
<p><strong>خوشبختیان:</strong> با طاهر رحیمی زندگی کرده‌ام. از نظر ایدئولوژی خیلی از وحید بالاتر بود.</p>
<p>* مارکسیستی یا اسلامی؟</p>
<p><strong>رحمانی:</strong> مارکسیستی. خودش می‌گفت من مارکسیستم.</p>
<p><strong>خوشبختیان:</strong> ولی جواد قائمی بین ذلک بود.</p>
<p>* یعنی دست و پا می‌زد؟</p>
<p><strong>کریمی:</strong> بله.</p>
<p><strong>خوشبختیان:</strong> برای این‌که آن‌موقع نه مسلمان داشتیم نه مارکسیست.</p>
<p>* پس مجید شریف واقفی هم یکی مثل همین‌ها بوده است!</p>
<p><strong>خوشبختیان:</strong> بله.</p>
<p>* بالاخره چه بود؟</p>
<p><strong>خوشبختیان:</strong> مجید خیلی بچه‌ی مسلمانی بود. مشکلش با تقی و بهرام آرام سر مسئله ایدئولوژیک بود. تقی را آقای کریمی بگوید. چون من همیشه به او به چشم یک عنصر نفوذی نگاه می‌کنم. ولی بهرام از کجا این تفکرات را گرفت؟</p>
<p>* مارکسیستی را؟</p>
<p>یک‌مشت بچه مسلمان ضربه‌خورده رسیدند به این بحث که باید مسلحانه عمل کنند. این‌که می‌گویم باید به آن تاریخ بروید برای همین است. این‌طرف دنیا چین و شوروی، آن‌طرف کوبا و … مارکسیست‌ها از نظر مبارزاتی همه در صدر بودند و اگر شریعتی نبود، همه مارکسیست می‌شدیم. این‌حرف‌ها را امروز می‌زنید. من به شریعتی انتقاد فلسفی زیادی دارم ولی از چشم‌هایم بیشتر دوستش دارم. اگر او نبود حسینیه ارشادی‌ها&#8230;</p>
<p><strong>کریمی:</strong> همه مارکسیست می‌شدیم.</p>
<p><strong>خوشبختیان:</strong> اسلامی که شریعتی تبلیغ می‌کند، غیر از التقاط است؟ یا بازرگان&#8230;</p>
<p><strong>رحمانی:</strong> التقاط بار ارزشی دارد. دیالکتیک هم یک‌جور التقاط است.</p>
<p><strong>خوشبختیان:</strong> آقای فقیه دزفولی وقتی می‌خواست برای من تضاد را بگوید، تناقض را می‌گفت. نمی‌دانست تناقض و تضاد با هم فرق می‌کنند. سازمان همین بود. الان شما به من بگویید ببینم شب و روز تضاد است یا تناقض؟</p>
<p>* تضاد است.</p>
<p>تضاد است؟</p>
<p><strong>کریمی: </strong>اصطلاحات را&#8230;</p>
<p><strong>خوشبختیان:</strong> بیایید عقب‌تر. زندگینامه سیاسی آقای بازرگان (نوشته سعید برزین) را بخوان. همه‌اش التقاط است. بازرگان که دکترای همه‌مان بود.</p>
<p><strong>رحمانی:</strong> اگر این‌طور نگاه کنید شیخ انصاری هم التقاط است.</p>
<p><strong>کریمی:</strong> اصلاً غیر از التقاط نداریم.</p>
<p>* قبلاً می‌خواستیم لغت اعتراف را تعریف کنیم، حالا باید التقاط را تعریف کنیم. خیلی پراکنده شد. از این‌جا شروع شد که افراخته در پایان عمر به دین برگشت.</p>
<p><strong>خوشبختیان:</strong> کدام دین؟</p>
<p><strong>کریمی:</strong> او اصلاً مارکسیست نبوده! سازمان گفت وقتی نفر بالاتر مارکسیست شده، تو هم باید مارکسیت شوی.</p>
<p>* من در مسیر مطالعه کتاب با خود گفتم وقتی سازمان مارکسیست شده و صمدیه و شاهسوندی و شریف واقفی را تصفیه کرده‌اند، آدمی مثل افراخته دیگر باید با غُد بازی تا آخر بازی مارکسیست بماند و از حرف خود برنگردد.</p>
<p><strong>کریمی:</strong> این‌ها پای چیزی نایستادند.</p>
<p><strong>رحمانی:</strong> ولی تقی شهرام می‌ایستد.</p>
<p><strong>کریمی:</strong> بله. زمان اعدامش شعار داد درود بر سوسیالیست!</p>
<div style="width: 640px;" class="wp-video"><video class="wp-video-shortcode" id="video-55355-2" width="640" height="360" preload="metadata" controls="controls"><source type="video/mp4" src="https://dla.nejatngo.org/Media/Report/Mehr/Mehrnews-202307-5.mp4?_=2" /><a href="https://dla.nejatngo.org/Media/Report/Mehr/Mehrnews-202307-5.mp4">https://dla.nejatngo.org/Media/Report/Mehr/Mehrnews-202307-5.mp4</a></video></div>
<p><strong>خوشبختیان:</strong> واقعیتش را جستجو کنیم! او هم درست نمی‌دانست سوسیالیسم یعنی چه!</p>
<p>* در بخشی از اعترافات افراخته که به نظرم برای خوشامد ساواک است، گفته می‌شود مجاهدین خلق قمارخانه داشتند و از درآمد قمارخانه و قاچاق مواد مخدر هزینه‌های سازمان را تدارک می‌دیدند.</p>
<p><strong>کریمی:</strong> این‌ها تبلیغات هستند.</p>
<p><strong>خوشبختیان:</strong> بله.</p>
<p><strong>کریمی:</strong> مثل همان‌حرف‌هایی است که بعداً درباره ترور مستشاران آمریکایی زد&#8230;</p>
<p>* همین که گفته بود حضور مستشاران آمریکایی در ایران لازم است و ما به آن‌ها نیاز داریم.</p>
<p><strong>رحمانی:</strong> یک ‌نکته وجود دارد؛ این‌که چیزی که شما در جلسه بازپرسی می‌نویسی، الزاماً نظر خودت نیست.</p>
<p><strong>خوشبختیان:</strong> به خاطر همین است که بازپرس همیشه فکر می‌کند داری دروغ می‌گویی [خنده]</p>
<p><strong>کریمی:</strong> چیزی از من توسط مرکز اسناد انقلاب چاپ شده که متن‌اش بازجویی است. شعبه ۷ قبل از آزادی آن را از من گرفت.</p>
<p><strong>رحمانی:</strong> عنوانش چیست؟</p>
<p><strong>کریمی:</strong> تاریخچه سازمان مجاهدین خلق.</p>
<p><strong>رحمانی:</strong> فکر کنم مرکز اسناد دهه ۷۰ چاپش کرد.</p>
<p><strong>کریمی:</strong> نه سال ۶۵ نوشته شد و دهه ۸۰ منتشر شد. موقعی که می‌خواستند کسی را آزاد کنند از او می‌خواستند چنین‌چیزی بنویسد.</p>
<p><strong>رحمانی:</strong> ولی دلیل نمی‌شود هر اعترافی بی‌ارزش باشد. بعضی‌ها واقعی می‌بریدند. مثلاً خیلی از افرادی که از فرقان دستگیر می‌شدند، واقعاً می‌بریدند.</p>
<p><strong>کریمی:</strong> از فرقانی‌ها هرکس گفت من عوض شده‌ام واقعاً عوض شده بود.</p>
<p>* ببینید، در مقابل وحید افراخته عزت شاهی را داریم که چند سال در انفرادی می‌ماند ولی حرف نمی‌زند. تا این‌که افراخته را دستگیر می‌کنند و او را با عزت شاهی روبرو می‌کنند. آقای کریمی فکر می‌کنم در یکی از جلسات این‌رویارویی شما حضور داشته‌اید!</p>
<p><strong>رحمانی:</strong> بله. حضور داشته‌اند.</p>
<p>* عزت شاهی صحبت نکرد و اطلاعات نداد.</p>
<p><strong>رحمانی:</strong> شما خیلی محکم و قطعی می‌گوئید اطلاعات نداد. باید بگویید &#8220;ایشان می‌گوید من اطلاعات ندادم.&#8221;</p>
<p>* ایشان را برای این‌جلسه دعوت کرده بودم ولی چون بیمار است نتوانست بیاید و یک‌ساعتی تلفنی با هم صحبت کردیم.</p>
<p><strong>کریمی:</strong> شما خاطرات احمد احمد را دیده‌اید؟ خیلی از مطالبش غیرواقع است. ایشان دادگاه نرفت و زندانی هم نشد. چندنفر را هم لو داد.</p>
<p>* آقا چه‌کار کنیم؟ شما می‌گوئید روایت او غلط است. او هم روایت شما را قبول ندارد.</p>
<p><strong>رحمانی:</strong> تمام تاریخ همین است.حالا آقای خوشبختیان پیدا شده‌اند که از افراخته دفاع می‌کند ولی هیچ ‌سازمانی از او به عنوان آدمِ مقاوم یاد نمی‌کند؛ نه مجاهدین خلق، نه پیکار و نه هیچ‌جای دیگر هیچ ‌شبهِ تمجیدی هم از او نمی‌کنند. آقای خوشبختیان از این حیث اولین‌فرد محسوب می‌شوند.</p>
<p><strong>کریمی</strong>: ضعف وحید بود که تا آخرین لحظه هم سعی کرد چیزی را به بازجوها بقبولاند.</p>
<p>* گفتید ضعف؟</p>
<p><strong>کریمی:</strong> بله.</p>
<p>* حالا رسیده‌ایم به اول بحث؛ ماهیت کتاب: من اعتراف می‌کنم. افراخته شکست یا نشکست؟ با نگاه آقای خوشبختیان او نشکسته است.</p>
<p><strong>خوشبختیان:</strong> من هیچ‌وقت نگفتم نشکست.</p>
<p><strong>کریمی:</strong> کتاب همه چیز را با هم دارد.</p>
<p>* فارغ از بحث خوب و بد، افراخته مورد بسیار جذابی است. برای رمان، فیلم و هر اثر دیگر.</p>
<p><strong>خوشبختیان:</strong> برای شما که رمان می‌خوانید بله.</p>
<p>* الان داریم مستند می‌خوانیم.</p>
<p><strong>خوشبختیان:</strong> این کتاب رمان است.</p>
<p>* این‌آدم با شاه مبارزه می‌کند بدن ورزیده و روحیه مبارزاتی دارد، این خانه و آن‌خانه می‌رود، سیانور زیر زبان دارد، خودش را در خانه تیمی شکنجه می‌کند تا مقاومتش بالا برود. دوستانش می‌گویند توقع نداشتیم دستگیر شود، اگر هم دستگیر شد اعتراف کند و اطلاعات دهد.</p>
<p><strong>رحمانی:</strong> منیژه اشرف‌زاده، محمد طاهر رحیمی و خیلی از این‌آدم‌ها رده پایین نبودند.</p>
<p><strong>خوشبختیان:</strong> رده دو بودند.</p>
<p><strong>رحمانی:</strong> این‌ها همه با اعترافات افراخته دستگیر شدند و او نقش مستقیم در دستگیری‌شان داشته است.</p>
<p>* این ضربه است دیگر!</p>
<p><strong>رحمانی:</strong> اگر ضربه نیست پس چیست؟ ولی جزئیات یک‌ سری مطالب در کتاب نیست. چرا؟ چون در کشور مرکز منسجمی برای اسناد نداریم. یکی مرکز اسناد انقلاب است، یکی وزارت خارجه، و یکی جای دیگر. هیچ‌برنامه منسجمی هم برای انتشارشان نداریم. قانون داریم ولی کسی رعایتش نمی‌کند. یک‌بار جلسه‌ای رفته بودیم خدمت رهبر انقلاب. هفده هجده نفر تاریخ‌نگار بودیم. در آن جلسه رهبری گفتند اسناد را منتشر کنید. این‌، حرف ایشان است. حالا من یک پرونده افراخته را می‌خواستم اما هیچ‌جا وجود نداشت. تنها جایی که درش باز است، مرکز اسناد انقلاب اسلامی است. هیچ جای دیگر حتی وزارت خارجه این‌طور با موضوع سند نمی‌دهد.</p>
<p><strong>کریمی:</strong> آدم را سر کار می‌گذاشتند.</p>
<p><strong>رحمانی:</strong> ما در دوره‌ای که درهای مرکز اسناد باز بود، توانستیم به سندها و پرونده افراخته دسترسی پیدا کنیم.آقای خوشبختیان می‌گوید همه پرونده‌اش نیست. بله. اما مگر ما ادعا کرده‌ایم همه مدارک مربوط به افراخته را منتشر کرده‌ایم؟ من سه‌سال از بهترین سال‌های عمر و جوانی‌ام را صبح تا شب برای این‌کار گذاشتم. خیلی از اسناد مورد استفاده در کتاب، برای شخص آقای کریمی بودند که ما یک‌کپی از آن‌ها را به مرکز اسناد دادیم. اصلاً جایی نیست بگویی می‌خواهم درباره فلان موضوع تحقیق کنم و اسنادش هم در اختیارت بگذارند. کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; هم به همین‌دلایل پنج سال چاپ نشد</p>
<p>* آقای رحمانی شما گفته‌اید آن‌یازده نفری که با افراخته اعدام شدند، جنازه و قبر ندارند. گمانه‌زنی‌تان هم این است که در دریاچه نمک انداخته یا در شهر قم دفن شده‌اند.</p>
<p>در آن‌مقطع گفته می‌شد خیلی از اعدامی‌ها را در دریاچه قم انداخته‌اند.</p>
<p><strong>کریمی:</strong> شایعه بود.</p>
<p><strong>رحمانی:</strong> ولی آن‌چه قطعی است این است که این‌ها مزار مشخص و با نشانی ندارند.</p>
<p><strong>کریمی:</strong> اعدامی‌ها ۴ بهمن ۱۳۵۴.</p>
<p><strong>رحمانی</strong>: به نظرم ساواک در این‌زمینه اشتباه کرد.</p>
<p>* عکسی از جنازه‌ها هست؟</p>
<p>چندمورد هست. ولی وحید نیست، خاموشی نیست.</p>
<p><strong>کریمی:</strong> صمدیه لباف هست.</p>
<p><strong>رحمانی:</strong> ولی از جنازه افرادی که در درگیری کشته می‌شدند عکس زیاد هست. نمی‌دانم هم چرا.</p>
<p><strong>کریمی:</strong> آن‌افرادی که در تپه‌های اوین اعدام شدند و آقای ثابتی گفته در حین فرار کشته شدند، همه از جلو گلوله خورده بودند. جالب است که گزارش پزشکی قانونی هم می‌گوید این‌ها از جلو گلوله خورده‌اند.</p>
<p>* خب در پایان بحث هستیم. اگر حرفی باقی مانده بفرمائید.</p>
<p><strong>کریمی:</strong> همه حرف‌ها را راجع به وحید افراخته گفتیم. اما او یادداشتی می‌نویسد و به شکنجه‌گران می‌گوید صمدیه لباف هنوز تعصب دارد و اگر حالش را جا بیاورید، بد نیست.</p>
<p><strong>رحمانی:</strong> یعنی درخواست شکنجه بیشتر می‌کند.</p>
<p><strong>کریمی:</strong> این چیزها هم هست.</p>
<p><strong>خوشبختیان:</strong> من جانماز آب نمی‌کشم. شاید اگر من هم می‌رفتم آن‌تو (زندان) از وحید بدتر می‌کردم. آن‌موقع جوان‌ها فکر می‌کردند اگر وارد سازمان شوند، فیدل کاسترو خواهند شد. بعد دیدند نه‌بابا ساواکی‌ها دماغشان را بگیرند همه کرد و نکردشان را اعتراف می‌کنند. آدم‌هایِ این‌طوری آمدند وارد مبارزه شدند. آقای بهشتی، مطهری، منتظری و هاشمی حوزه علمیه را آگاهانه انتخاب کردند. به‌خاطر همین هم تبدیل به سمبل‌های مبارزه شدند. ولی خیلی‌ها از خانه و مادرشان قهر کردند و وارد مبارزه شدند. در صورتی‌که این‌کاره نبودند.</p>
<p>خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب _ صادق وفایی</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/55355">پرونده‌ای برای یهودای مجاهدین خلق &#8211; قسمت پنجم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/55355/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		<enclosure url="https://dla.nejatngo.org/Media/Report/Mehr/Mehrnews-202307-4.mp4" length="27733807" type="video/mp4" />
<enclosure url="https://dla.nejatngo.org/Media/Report/Mehr/Mehrnews-202307-5.mp4" length="63887637" type="video/mp4" />

			</item>
		<item>
		<title>پرونده‌ای برای یهودای مجاهدین خلق &#8211; قسمت چهارم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/55232</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/55232#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 12 Jul 2023 12:06:20 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تاریخچه فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[وحید افراخته]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=55232</guid>

					<description><![CDATA[<p>پس از بررسی و مرور کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; نوشته محمد رحمانی که با محوریت اسناد مربوط به وحید افراخته منتشر شده، میزگردی را درباره این‌کتاب در مهر برگزار کردیم که احمدرضا کریمی عضو پیشین سازمان مجاهدین خلق و پژوهشگر، محمد خوشبختیان عضو جداشده از سازمان و محمد رحمانی نویسنده کتاب مهمانان آن بودند. میزگرد [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/55232">پرونده‌ای برای یهودای مجاهدین خلق &#8211; قسمت چهارم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>پس از بررسی و مرور کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; نوشته محمد رحمانی که با محوریت اسناد مربوط به وحید افراخته منتشر شده، میزگردی را درباره این‌کتاب در مهر برگزار کردیم که احمدرضا کریمی عضو پیشین سازمان مجاهدین خلق و پژوهشگر، محمد خوشبختیان عضو جداشده از سازمان و محمد رحمانی نویسنده کتاب مهمانان آن بودند.</p>
<p>میزگرد در عصری تابستانی برگزار شد و بحث و گفتگو از مرگ‌های مشکوکی شروع شد که گاهی ساواک را عامل آن‌ها می‌دانند؛ ازجمله مرگ صمد بهرنگی، غلامرضا تختی و جلال آل‌احمد. این‌موضوع مقدمه‌ای برای ورود به بحث اقدامات ساواک و سپس دستگیری وحید افراخته و اعضای سازمان مجاهدین خلق بود. اما پیش از ورود مستقیم به بحث افراخته و اعترافات گسترده‌اش، موضوع تصفیه مجید شریف‌واقفی عضو رده‌بالای دیگر سازمان نیز مورد بررسی قرار گرفت.</p>
<p>نکته مهمی که از گفتگو با مهمانان این‌نشست استنباط می‌شود، این است که تصویر واقعی مجید شریف‌واقفی با تصویر نمادین و قدیس‌گونه‌ای که از او منعکس شده، متفاوت است. با این‌حال همین‌مساله هم در این‌میزگرد موافقان و مخالفانی داشت. سرتیپ رضا زندی‌پور رئیس کمیته مشترک ضدخرابکاری هم به‌عنوان یکی از شکارهای سازمان مجاهدین خلق از دیگر شخصیت‌ها و موضوعاتی بود که در این‌جلسه به آن پرداخته شد.</p>
<p>نکته مهم دیگری که احمدرضا کریمی به‌عنوان پژوهشگر تاریخ مجاهدین خلق به آن اشاره کرد، سیطره سازمان مورد اشاره بر زندان قصر و تعداد بالای اعدام‌های ابتدای انقلاب است که شاید با پیگیری آن بتوان حقایق جالبی را از اعدام‌های مقطع مذکور و ردپای نفوذ مجاهدین خلق در آن‌ها استخراج کرد.</p>
<p>در ادامه، مشروح قسمت اول میزگرد و گفتگو با احمدرضا کریمی، محمد خوشبختیان و محمد رحمانی را می‌خوانیم؛</p>
<p>* خب آقایان، برای گرم‌شدن و مقدمه صحبت، ماجرای مرگ صمد بهرنگی، غلامرضا تختی و جلال آل احمد را بررسی کنیم.</p>
<p>خوشبختیان: حمزه فراهتی همراه صمد بهرنگی بوده و ماجرای مرگش را تعریف کرده است. آقای فراهتی ستوان ارتش و از متمایلین به توده بوده است. او در کتابش به‌طور مبسوط زندگی‌نامه خودش را نوشته است.</p>
<p>* مرگ صمد توطئه بوده؟</p>
<p>نه خیر. فراهتی با صمد ارتباط داشته و به آن ‌ده و منطقه کوهستانی دعوتش می‌کند. با هم مسیر پیاده‌روی را می‌روند و صمد می‌رود توی رودخانه و غرق می‌شود.</p>
<p>* هلش می‌دهند؟</p>
<p>نه. خودش می‌رود توی رودخانه.</p>
<p>* که آب‌تنی کند؟</p>
<p>بله. آقای فلاحتی در کتابش این‌ ماجرا را روایت کرده است.</p>
<p>* جلال و تختی چه؟</p>
<p>از ماجرای جلال خبر ندارم ولی تختی را تا جایی که می‌دانم تا رسیدن به درِ هتل سالم بوده است. پدر من با او دوست بود و گفت همراهش رفتم تا دم هتل و بعد رفت بالا.</p>
<p>کریمی: پیش از مصاحبه تلویزیونی‌ام در زمان شاه&#8230;</p>
<p>* همان اعترافات دیگر!</p>
<p>متن‌اش هست. قبل از این‌جلسه، دو سه نفر آمدند با من صحبت کردند. یکی دکتر شعیب صمیمی بود، یکی دکتر هوشنگ آلیایی. دکتر آلیایی معاون وزیر آموزش و پرورش بود. ازجمله سؤالاتی که من از آن‌ها پرسیدم، مرگ این سه‌نفر بود. می‌خواستم جزئیات را بدانم. چون مسئله‌ام بود. آقای طالقانی هم می‌گوید در مورد تختی و بهرنگی و آل احمد سؤال دارم و هنوز قانع نشده‌ام. این‌مسئله در کتاب &#8220;اعتراف می‌کنم&#8221; آقای رحمانی هم آمده است.</p>
<p>کسی که در زندان با من صحبت کرد، کسی بود که پرونده تختی دستش بود. من اطلاعاتی از زندگی خصوصی‌اش هم داشتم. باجناق تختی در شیراز با ما همسایه بود. ایشان افسر نوهد بود. خیلی هم لحن زننده‌ای داشت وقتی درباره تختی صحبت می‌کرد. این‌ها از نظر فرهنگی در جای دیگری بودند و تختی در جای دیگر. تختی بدهکار شده بود.</p>
<p>* از نظر مالی&#8230;</p>
<p>بله، به‌دلیل نوع توقعات خانواده خانمش. کسی هم نبود مشکلاتش را با او مطرح کند. اگر به تهران یک‌اشاره می‌کرد، مشکلش حل می‌شد.</p>
<p>* یعنی می‌گوئید مشکلات مالی و بدهکاری باعث شد که&#8230;</p>
<p>بله.</p>
<p>رحمانی: با همسرش هم مشکل داشت.</p>
<p>کریمی: با همسرش هم زیاد مشکل داشت. مشکلاتی که قابل بیان نیستند. آن‌ دوسه‌ نفری که در زندان با من صحبت کردند این‌مشکلات را می‌دانستند. پسر تختی هم پس از انقلاب، ارتباطش را با مادر و خانواده مادری‌اش قطع کرد.</p>
<p>* چون آن‌ها را مقصر مرگ پدرش می‌دانست!</p>
<p>بله.</p>
<p>* پس صمد بهرنگی به ‌طور اتفاقی غرق شد و تختی هم خودکشی کرد&#8230;</p>
<p>درباره مرگ آل احمد تا جایی که می‌دانم، بعد از سفری که از شوروی برگشته بود رخ داد. سفرنامه‌ای هم آماده کرده بود که چاپ شود. داود رمزی گوینده رادیو را که در رادیو تهران کتاب می‌خواند، واسطه کرده بودند و او به آل احمد گفته بود رژیم با تو کنار نمی‌آید. اما دو پیشنهاد برائت دارند. یک این‌که وابسته فرهنگی ایران در هند بشوی&#8230;</p>
<p>رحمانی: این در اسناد ساواک هم هست.</p>
<p>کریمی:&#8230; باعث اعتبار رژیم هم بود دیگر! که او وابسته فرهنگی‌اش شود. خود آل‌احمد هم به هند تعلق خاطر داشت. پیشنهاد دوم این‌که خارج از تهران جایی مشغول نوشتن شود.</p>
<p>* یعنی برود توی لاک خودش&#8230;</p>
<p>بله. همسرش در اسالم زمینی داشت. وقتی حوصله‌اش سر می‌رفت، مدتی را آن‌جا سر می‌کرد و به کارگران کارخانه چوبی که آن‌نزدیکی‌ها قرار داشته کمک می‌کرد. یک ‌بار زیر حمل الوار سکته می‌کند البته نمی‌میرد اما سکته کرد. فشار رویش زیاد بود. این‌که مجبور بود آن‌جا باشد خودش فشار بود.</p>
<p>* آن‌مصرف زیاد الکل و مواد مخدر که می‌گویند&#8230;</p>
<p>نمی‌توانست باعث مرگش شود.</p>
<p>رحمانی: درباره مرگ شریعتی و آقا مصطفی خمینی هم گمانه‌ زنی می‌کنند و حرف‌هایی می‌زنند.</p>
<p>* آقای کریمی مرگ آل احمد ناشی از سکته بوده؟</p>
<p>کریمی: سکته که بوده!</p>
<p>* توطئه ساواک چه؟</p>
<p>نقش ساواک این بود که مجبورش کرد در اسالم باشد. مثل دکتر شریعتی که ساواک مجبورش کرد از ایران فرار کند.</p>
<p>رحمانی: آقای عزت شاهی حرف جالبی دارد. می‌گوید در آن‌مقطع مگس از آسمان می‌افتاد و می‌مرد، می‌گفتیم توطئه ساواک بوده است.</p>
<p>* کم‌کم می‌خواهیم وارد بحث افراخته شویم. درباره او پرونده مفصلی وجود دارد که یک ‌موردش زدن تیمسار زندی‌پور است. زندی‌پور واقعاً چه‌جور آدمی بود؟</p>
<p>کریمی: آدم واقعاً خوبی بود.</p>
<p>* یعنی مجاهدین اشتباه کردند او را زدند؟</p>
<p>کریمی: ببینید&#8230;</p>
<p>* منظورم اشتباه استراتژیک است.</p>
<p>شاید مجاهدین به نفع‌شان بود زندی‌پور کشته شود&#8230;</p>
<p>* زندی‌پور نفس مبارزین را گرفته بود؟</p>
<p>نه. بعد از زدن او فشار ساواک بیشتر شد.</p>
<p>رحمانی: زندی‌پور آدم لیبرالی بود.</p>
<p>کریمی: آدم اصلاح‌طلبی بود. معمولاً وقتی می‌خواست بازدید کند، خبر می‌دادند زندانی‌های زخمی و شرایط نامناسب را جمع‌وجور می‌کردند.</p>
<p>* من هم برای همین می‌پرسم. می‌خواهم ببینم زندی‌پور چه کرده بود که او را زدند.</p>
<p>آدم درستی بود.</p>
<p>* آخر انقلابی‌ها می‌گویند اگر آدم درستی است چرا باید عضو ساواک شود؟</p>
<p>نه. او عضو دفتر مخصوص بود. نیروی فردوست بود. هرکس با فردوست کار می‌کرد، آدم مثبتی بوده است.</p>
<p>رحمانی: مثبت یعنی مثبت‌تر.</p>
<p>کریمی: آدم‌هایی مثل پاکروان و فردوست، با فشار فیزیکی روی زندانی‌ها و زدن دانشجوها مخالف بودند. اما شاه آدم‌هایی را می‌پسندید که رفتارهای خشن را تأیید کنند و خبر بدهند که ما تعداد بیشتری از بچه‌ پرروها را زدیم و رویشان را کم کردیم؛ مثل نصیری.</p>
<p>* پس مجاهدین دستشان به زندی‌پور می‌رسید و برایشان هدف راحت‌تری بود که او را زدند. ولی اشتباه کردند. چون باعث شدند فشار ساواک بیشتر شود.</p>
<p>البته شاید به نفع‌شان بود فشار ساواک برای تبلیغاتی که می‌خواستند علیه رژیم کنند بیشتر شود.</p>
<p>رحمانی: قبلاً در کتاب سه‌جلدی &#8220;مجاهدین خلق پیدایی تا فرجام&#8221; جور دیگری گفته شده بود اما در کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; برای اولین‌بار این‌روایت را که مطرح کرده‌ایم که نشانی منزل تیمسار زندی‌پور چه‌طور لو رفت و به دست مجاهدین افتاد.</p>
<p>کریمی: سیمین جلیلی اطلاعاتی داشت ولی سندی که آقای رحمانی برای این‌کتاب پیدا کرد، این بود که از طریق حسن حسنان نشانی را پیدا کردند.</p>
<p>رحمانی: سر ماجرای گرفتن ویزا در کنسولگری آمریکا بوده است.</p>
<p>* بحث افراخته، شاخه‌های گسترده‌ای دارد. به‌جز مسئله زدن زندی‌پور، ماجرای حذف و ترور مجید شریف‌واقفی هم هست. برخی از صاحب نظران می‌گوید علت حذفش نه مبارزه و تغییر ایدئولوژی، که اختلافات درونی تشکیلات بوده است. تقی شهرام در دفتر دوم خاطرات زندان خودش در زندان جمهوری اسلامی شریف واقفی را می‌کوبد و می‌گوید نیهیلیست بود و نه مارکسسیست بوده نه مسلمان. اما سعید شاهسوندی موضعی کاملاً مخالف و ۱۸۰ درجه متفاوت از تقی شهرام دارد.</p>
<p>کریمی: یک‌سری اسنادِ خیلی قطعی هست که نمی‌شود انکارشان کرد.</p>
<p>* مثلاً چه؟ می‌توانیم با قاطعیت بگوییم شریف واقفی بچه‌مسلمان بوده است؟</p>
<p>شریف واقفی به آن‌چیزی که سازمان مجاهدین خلق نامیده می‌شد، به‌طور فوق‌العاده‌ای وفادار بود.</p>
<p>* یعنی هسته اولیه سازمان؟</p>
<p>اگر الان بود مثل موسی خیابانی و مسعود رجوی بود.</p>
<p>رحمانی: مثل شاهسوندی بود.</p>
<p>کریمی: نه سطحش بالاتر از شاهسوندی بود.</p>
<p>* رده سازمانی‌اش؟</p>
<p>هم رده و هم جایگاهش. چون شاهسوندی با سازمان مشکل پیدا کرد ولی شریف واقفی با این‌ سازمان مشکل پیدا نمی‌کرد.</p>
<p>* این‌سازمان یعنی سازمان بعد از انقلاب؟</p>
<p>بله.</p>
<p>خوشبختیان: این چه تحلیلی است آقای کریمی؟ می‌گوئید اگر می‌ماند می‌شد موسی خیابانی؟</p>
<p>کریمی: گفتم یکی شبیه آن‌ها! تیپش شبیه این‌ها بود. یعنی مخالف سازمان نمی‌شد.</p>
<p>رحمانی: منظور آقای کریمی این است که اگر شریف واقفی می‌ماند، مقابل مسعود رجوی نمی‌ایستاد و ذیل رجوی تعریف می‌شد.</p>
<p>کریمی: بله این‌طور بود.</p>
<p>خوشبختیان: این نظر شماست.</p>
<p>کریمی: چیزهایی هم که از لیلا (زمردیان) برمی‌آید و سیمین صالحی گفته همین است. نوع موضع‌گیری که مجید درباره جواد سعیدی داشت هم همین‌طور. اصرار داشت روی ترور جواد سعیدی یا ذوالانوار. ذوالانوار جزو رهبری سازمان بود ولی شناخته نشده بود.</p>
<p>* سوال من این است که آیا می‌شود این‌استنباط را داشت که شریف واقفی برخلاف چیزی که تقی شهرام گفته بچه‌مسلمان بوده؟</p>
<p>رحمانی: چه اسلامی‌؟ اسلام فقاهتی؟</p>
<p>کریمی: این‌حرف‌های تقی شهرام را دیگران هم گفته‌اند. که مجید زیاد تقید مذهبی نداشت.</p>
<p>* درست است؟ نداشت؟</p>
<p>مذهبی بود ولی تقید مذهبی نداشت.</p>
<p>* آیا آن‌جمله را که به نقل از روایت شده، واقعاً گفته که &#8220;می‌خواهند زیر پای خدا را جارو کنند؟&#8221;</p>
<p>کریمی و رحمانی: نه.</p>
<p>رحمانی: این‌ها دیالوگ‌نویسی هستند.</p>
<p>* آخر در کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; هم این‌جمله هست.</p>
<p>کریمی: ببینید، چیزهایی به‌قول شریف واقفی نقل شده‌اند؛ مثلاً لغت پرچم‌دار.</p>
<p>* که به تقی شهرام ارجاع دارد.</p>
<p>بله. ولی او چنین‌چیزی نگفته است. این‌ها چیزهایی است که رجوی و شاهسوندی با هم بافتند و شد کتاب &#8220;تحلیل آموزشی بیانیه اپورتیونیست‌های چپ‌نما&#8221;. چیزهایی که در این‌کتاب هست، همه من‌درآوری مسعود هستند.</p>
<p>* یعنی تاریخ نیست.</p>
<p>شاهسوندی هم نه! مسعود. رجوی این‌ها را نوشته و در نوشتن از سعید شاهسوندی استفاده کرده چون به مجید نزدیک بوده است.</p>
<p>رحمانی: آن‌کتاب تاریخی نیست. فقط می‌خواهد نگاه سازمان را نسبت به این اقدام نشان بدهد. در آستانه پیروزی انقلاب هم بسیار بازنشر شد. بعد از انقلاب هم چندبار تجدیدچاپ شد.</p>
<p>کریمی: صدهزار&#8230;.</p>
<p>رحمانی: چون می‌خواستند مقابل این‌حرف که در جامعه رواج داشت بایستند؛ این‌حرف که سازمان مارکسیست است. می‌خواستند مقابل این‌حرف بایستند و بگویند امثال تقی شهرام یک‌سری اپورتیونیست چپ‌نما بودند که کودتا کردند.</p>
<p>کریمی: وقتی از لفظ کودتا استفاده می‌کنیم، یعنی یک عامل بیرونی کودتا کرده است. ولی سازمان زمینه‌های این‌کودتای ایدئولوژیک را از داخلش داشت.</p>
<p>* از همان اول هم داشت.</p>
<p>بله. داشت. کسی که کارهای ایدئولوژیک را می‌کرد و من هم با او ارتباط داشتم، رجوی بود. از نفرات اول بود. &#8220;راه انبیا راه بشر&#8221; را رجوی با تأیید حنیف نوشت. &#8220;امام حسین&#8221; را رجوی نوشت. به حسین روحانی در مسئله شناخت کمک کرد. چون نگارش و قلمش بهتر بود.</p>
<p>خوشبختیان: رجوی بیشتر اِدیت می‌کرد. نوشتار هر دو کتاب متعلق به محمد است. رجوی سوادش را نداشت. کما این‌که بهرام نوشته‌های صادق را ادیت می‌کرد.</p>
<p>کریمی: قلمش بهتر از آن‌ها بود. در نوشتن نوشته‌های ایدئولوژیک سازمان چهار نفر نقش داشتند. حنیف‌نژاد، میهن‌دوست، حسین روحانی و رجوی.</p>
<p>* آقای رحمانی درباره اسلام فقاهتی که گفتید، چه تصویر شفافی از شریف واقفی ارائه بدهیم؟</p>
<p>کریمی: نمی‌گذارند. مصلحت نیست.</p>
<p>* چرا؟</p>
<p>عده‌ای که از قِبَل مجید نان می‌خورند نمی‌گذارند.</p>
<p>* نمی‌گذارند واقعیت مجید شریف واقفی گفته شود؟</p>
<p>شما اول از همه برو آقای تهرانی را راضی کن!</p>
<p>* حالا که صحبت از شریف واقفی است، تکلیف ماجرای &#8220;خواهر&#8221; را هم روشن کنیم!</p>
<p>مگر چیز مهمی است؟</p>
<p>* نه. ولی در کتاب برای من مبهم بود. می‌خواهم بدانم ماجرا چه بوده!</p>
<p>مثل ضعف‌هایی است که هر آدم دیگری دارد.</p>
<p>* ولی من متوجه نشدم ماجرا چه بوده و برایم ابهام به وجود آمده است.</p>
<p>شما راجع به یک فرد معصوم که صحبت نمی‌کنید!</p>
<p>* می‌خواهم تصویر واقعی‌اش را ارائه دهیم.</p>
<p>این مسائل ضعف اخلاقی و جنسی برای خیلی‌ها وجود داشته است.</p>
<p>* پس مجید به لیلا زمردیان خیانت کرده است؟</p>
<p>رحمانی: اصلاً لیلا زمردیان به عبارتی زن مجید شریف واقفی نبوده است.</p>
<p>* خب این هم باید شفاف گفته شود دیگر! همسر تشکیلاتی بوده یا همسر عرفی و واقعی!</p>
<p>خوشبختیان: شما سندی هم درباره باکره‌بودن زمردیان در کتابت گذاشته‌ای!</p>
<p>رحمانی: بله. سند شفاف است.</p>
<p>کریمی: او زنِ رضا بوده است. منیژه اشرف‌زاده کرمانی در جریان جزئیات ارتباط این‌ها بوده است. ممکن است یک‌نفوذی گزارش پزشکی قانونی را&#8230;</p>
<p>رحمانی: نه. این‌گزارش تشریح جسد&#8230;</p>
<p>خوشبختیان: ساواک می‌خواسته این‌ها را بدنام کند.</p>
<p>کریمی: فیلم مصاحبه خلیل دزفولی را دزدیدند و از بین بردند.</p>
<p>* یعنی اعترافاتش را&#8230;</p>
<p>کریمی: کسانی که علیه رژیم بودند این‌کار را کردند.</p>
<p>رحمانی: چرا حرف‌ها با گزارش پزشکی قانونی فرق می‌کنند؟</p>
<p>کریمی: دکتر سلیمان‌پور آن‌جا بود که خیلی هم ضد رژیم بود. رئیس دانشکده حقوق بود. هم دکترای حقوق داشت هم دکترای طب.</p>
<p>رحمانی: حالا اجازه بدهید&#8230;</p>
<p>کریمی: من موارد دیگر را سراغ دارم. شما برو پرونده پزشکی قانونی صدیقه رضایی را ببین! سن‌اش هم از همه کمتر بود. ولی دختر نبود.</p>
<p>خوشبختیان: آن، کار بهرام بود.</p>
<p>کریمی: بله وحید هم گفت کار بهرام بود.</p>
<p>خوشبختیان: [خنده]</p>
<p>کریمی: شما در جریان ماجرا هستی.</p>
<p>* می‌خواهیم بحث را جمع‌وجور کنیم. شریف‌واقفی بخشی از پرونده افراخته است. اجازه بدهید از این‌ماجرا عبور کنیم و برویم سراغ افراخته. پس خیلی سریع و جمع‌وجور بفرمائید که لیلا زمردیان همسر سازمانی شریف‌واقفی بوده یا نه؟</p>
<p>کریمی: چریک‌های فدایی خلق اکثراً در گزارش‌های پزشکی قانونی‌شان دوشیزه بودند؛ موارد استثنا خیلی به ندرت بودند. زهرا آقانبی قلهکی، زن بهمن رویان آهنگران بود. او همسرش بود. ولی فضیلت‌گرا، مرضیه احمدی اسکویی و خیلی‌های دیگر، دختر بودند. خود ساواکی‌ها روی این‌مسئله حساس بودند. برایشان&#8230;</p>
<p>* عاملی برای کوبیدن مبارزین بود؟</p>
<p>نه. جالب بود.</p>
<p>* یعنی پرونده جالبی بود برایشان.</p>
<p>بله. ولی برای مجاهدین اکثراً طور دیگری بود.</p>
<p>* عجیب است. مثل این‌که مارکسیست‌ها و چریک فدایی‌ها نجیب‌تر بوده‌اند!</p>
<p>خوشبختیان: نگویید اکثراً! بگویید سه‌تا مثلاً! بهرام آرام تجاوز می‌کرد.</p>
<p>* مگر عضوی که با بهرام رابطه داشته خودش راضی نبوده است؟</p>
<p>صدیقه؟&#8230;</p>
<p>* احتمالاً باید به دوستی نزدیک با عضو رده بالای سازمان افتخار می‌کرده است!</p>
<p>کریمی: این‌ها حدود را رعایت نکردند.</p>
<p>خوشبختیان: صدیقه بحثش جداست.</p>
<p>کریمی: خودش هم در یادداشت‌هایش این را می‌گوید که دچار تورم عاطفی است.</p>
<p>* چه‌کسی؟ آرام؟</p>
<p>رحمانی: بله. آرام را می‌گوید. منظور آقای کریمی در یادداشت‌های انتقاد از خود است.</p>
<p>کریمی: راجع به سیمین، راجع به منیژه&#8230;</p>
<p>* مگر رده‌بالاها هم از این‌یادداشت‌ها می‌نوشتند؟ این‌حرف‌ها در یادداشت‌های زمردیان نبود؟</p>
<p>رحمانی: نه.</p>
<p>خوشبختیان: من منهای بهرام را می‌گویم. کسی که اصطلاحاً اسم چریک را روی خودش می‌گذارد باید از یک‌سری مباحث فراتر باشد. در چپ‌ها، خوردن عرق مسأله‌ای نبود ولی در این‌مبحث (موضوعات جنسی) همه جریان‌های چریکی حساس بودند و رعایت می‌کردند.</p>
<p>رحمانی: چپ‌ها عرق می‌خوردند ولی شراب نمی‌خوردند. شراب‌خوردن را خصلت خرده‌سرمایه‌داری و خرده‌بورژوازی می‌دانستند.</p>
<p>کریمی: کار بچه‌سوسول‌ها می‌دانستند.</p>
<p>* مجاهدین مارکسیست‌شده هم می‌خوردند؟</p>
<p>رحمانی: خسرو انوری تهرانی از محسن خاموشی نقل کرده که در زندان به من گفت به من یک دبه بزرگ عرق بدهند تا آخر عمر در زندان می‌مانم.</p>
<p>* خب این‌ها که ادعاهای در زندان است. می‌خواهم بدانم وقتی مارکسیست شدند آن قید و بندهای اسلامی را رعایت می‌کردند یا کلاً آن‌ها را کنار گذاشته بودند!</p>
<p>خلیل دزفولی گفت از روزی که ناتل جوهری آمد گفت ما مارکسیست هستیم، رفتیم با بچه‌ها موز خریدیم و خوردیم. چون چندسال بود نخورده بودیم.</p>
<p>خوشبختیان: بحث نوشیدنی و عرق جداست. ولی بحث اخلاقی را چریک‌ها همه حساس بودند. به‌جز چند مورد معدود.</p>
<p>* یعنی در مجاهدین هم حساسیت بود؟</p>
<p>وحشتناک!</p>
<p>کریمی: از نفرات رده دوم به پایین بله. شهرام و بهرام را باید استثنا دانست.</p>
<p>رحمانی: درباره سازمان و یک‌دیسیپلین صحبت می‌کنیم. متأسفانه بعد از انقلاب بعضی موضوعات سخیف و لوث شدند. نمی‌گویم جمهوری اسلامی این‌کار را کرده بلکه دوره زمانه باعث شده است. علتش هم این است که عوام خیلی با این‌موضوعات ارتباط برقرار می‌کنند. مثلاً می‌گویند جهاد نکاح به خاطر داعش راه افتاد. ولی می‌دانیم که طرف از اروپا می‌آمد تا در این‌ ماجرا شرکت کند و ریشه موضوع در جای دیگری بود.</p>
<p>خوشبختیان: چندروز پیش به یکی از دوستان گفتم چرا الان که مجاهدین بدبخت مادرمرده در آلبانی دارند می‌میرند، روی خبرش مانور می‌دهند ولی وقتی مسعود رجوی یک‌ روزه زن مهدی ابریشمچی را گرفت، دو صفحه مطلب در رسانه‌های جمهوری اسلامی کار نشد؟ خب این کج‌سلیقگی است.</p>
<p>درباره مسئله اخلاقی در سازمان من حداقل ۵ نفر را می‌توانم اسم بیاورم که پشت سرشان قسم می‌خورم و پاک بودند.</p>
<p>رحمانی: بله. کسانی مثل علی باکری هم در رأس سازمان بوده‌اند که خودش گفته وقتی شهوت به او فشار می‌آورد، در سرمای زمستان می‌رفت زیر آبشار یخ و یاالله یاالله می‌گفت.</p>
<p>کریمی: در بچه‌های رده بالای سازمان روی چهارپنج‌نفر حساسیت هست. یکی‌شان بهرام آرام است و یکی هم تقی شهرام. البته شهرام ازدواج می‌کرده است.</p>
<p>* یعنی مسائل شرعی اسلامی را رعایت می‌کرده است؟</p>
<p>کریمی: نه. ولی با کسی که در خانه زندگی می‌کرده، در چارچوب زناشویی رابطه داشته است. بخشی از مسائل اخلاقی که درباره سازمان مطرح شده‌اند، به خاطر تبلیغات سیستم شاه علیه مجاهدین بوده است.</p>
<p>رحمانی: بله که حجم زیادی از اعترافات افراخته هم درباره این‌مسائل است.</p>
<p>کریمی: فهمیده بود ساواکی‌ها از این‌مسائل خوششان می‌آید، برایشان همین‌طور سر هم می‌کرد.</p>
<p>رحمانی: حالا چرا ساواک خوشش می‌آمد؟ چون روحانیت و جامعه توده‌ای‌ها روی این‌مسئله حساس بودند.</p>
<p>* خود ساواکی‌ها هم آدم‌های روانی‌ای بودند.</p>
<p>رحمانی: البته من این‌طور به مسئله نگاه نمی‌کنم.</p>
<p>* اتفاقاً این‌طور می‌توانستند دشمن را تحقیر کنند و بگویند دشمنان شاه یک‌مشت آدم منحرف هستند.</p>
<p>کریمی: بازجویانی چون منوچهری این‌طور بودند.</p>
<p>رحمانی: تبلیغات ضدسازمان هم بود که باعث شود جامعه نسبت به چریک‌ها جبهه بگیرند و محبوبیت و قدیس‌بودنشان نزد مردم شکسته شود. علت دوم که شاید مهم‌تر است، این که مهم‌ترین پایگاه مالی مجاهدین خلق که مذهبی‌ها و بازار بودند از بین برود. این‌گونه، سازمان آن پشتوانه را از دست می‌داد و از دست هم داد.</p>
<p>* بگذارید این‌بحث را ببندیم و تکلیف شریف واقفی را&#8230;</p>
<p>کریمی: یک‌نکته درباره کتاب آقای رحمانی وجود دارد و آن هم این است که آقای بختیاری&#8230;</p>
<p>* اسدالله بختیاری که افراخته را دستگیر کرد&#8230;</p>
<p>بله. افسر ورزیده‌ای بوده است&#8230;</p>
<p>* که بعد از انقلاب هم اعدام شد&#8230;</p>
<p>مجاهدین اعدامش کردند. زندانی مجاهدین بودند.</p>
<p>* در اوین؟</p>
<p>نه. در قصر. بندی در قصر بود که بند صفر نام داشت. کلاً زندان قصر دست مجاهدین بود. حاکم شرع انتخابی مجاهدین، آقای خلخالی بود.</p>
<p>* مجاهدین خلق یا مجاهدین انقلاب اسلامی؟</p>
<p>مجاهدین خلق.</p>
<p>رحمانی: که بعداً پاکسازی شدند.</p>
<p>کریمی: این‌ها ۸ خرداد از دادگاه انقلاب پاکسازی شدند. آقای بهشتی و بنی‌صدر با ۱۰۰ پاسدار رفتند آن‌جا را تخلیه کردند.</p>
<p>* هشت خرداد پنجاه و&#8230;.؟</p>
<p>رحمانی: هشت. پنجاه و هشت.</p>
<p>کریمی: رضا خاکسار و نادر رفیعی‌نژاد مسئول آن‌ها بودند. از بچه‌مسلمان‌ها فقط&#8230;</p>
<p>خوشبختیان: سازمان ملی جوانان کاملاً دست آن‌ها بود&#8230;</p>
<p>کریمی: بله. برای یک‌دوران&#8230;</p>
<p>رحمانی: اگر دقت کنید، در آن‌مقطع برای هر حکمی که دادگاه انقلاب می‌داد، سازمان بیانیه می‌داد و تشکر می‌کرد.</p>
<p>کریمی: می‌دیدید خیلی از طاغوتی‌ها اعدام می‌شوند؛ به خاطر این که سازمان مجاهدین خلق اعتقاد داشت حتی راننده‌های ساواک و طاغوت هم باید اعدام شوند.</p>
<p>رحمانی: و دنبال انحلال ارتش بودند.</p>
<p>کریمی: بعضی از سندها نیاز به روانشناسی دارند. در ساواک، از طریق عکس‌ها و آلبوم فراری‌ها یک‌نفر هم کشف نشد. تنها کسی که او را دستگیر کردند و دیدند خودش است، حسین کرمانشاهی اصل بود که از قبل پاکسازی شده بود.</p>
<p>* آقای کریمی نکته شما درباره اسدالله بختیاری چه بود؟</p>
<p>او در بازجویی بعد از انقلابش درباره دستگیری افراخته حرفی زده است. بختیاری گفته افراخته را از روی عکسش شناخته و برای دستگیری‌اش اقدام کرده است.</p>
<p>رحمانی: آقای کریمی، بختیاری می‌گوید افراخته در تابستان کت پوشیده بوده است. کسی که در تابستان کت می‌پوشد یا چریک است یا نیروی امنیتی. [خنده] خودم هم کت پوشیدم و آمدم.</p>
<p>کریمی: به نظر من بختیاری بازجوهایش را دیده و طبق فضا و شرایط این‌نکات را درباره دستگیری افراخته تعریف کرده است. که می‌گوید در خیابان از پشت به افراخته رسیده و گفته آقا کی باشن؟ و تا افراخته می‌خواهد دست به اسلحه ببرد، بلافاصله او را گرفته و زمین می‌زند.</p>
<p>* آقای رحمانی من جواب قطعی درباره شریف واقفی نگرفتم. ماجرای خواهر و زندگی‌اش با لیلا زمردیان چه بوده است؟ شما طبق اسناد به چه نتیجه‌ای رسیدید؟</p>
<p>من مثل آقایان ادعایی نسبت به ماجراها ندارم. هرچه سند پیدا کرده و دیده‌ام، در کتاب آورده‌ام. سندی که درباره لیلا زمردیان پیدا کردم، حتی تا لحظه‌ای که کتاب در چاپخانه بود پیدا نشده بود. به‌خاطر همین خواهش کردم چاپ را متوقف کنند تا سند به کتاب اضافه شود.</p>
<p>* منظورتان کدام سند است؟</p>
<p>معاینه پزشکی قانونی و باکره‌بودن لیلا زمردیان. مثلاً یک‌سند دیگر داشتم که لیلا زمردیان در درگیری خیابانی در تاکسی با گلوله‌ای که توی صورتش شلیک شده، کشته شده است. من براساس این‌سند ده بیست صفحه تحلیل نوشته بودم. ولی به سند دیگری رسیدم که این‌یکی را نقض می‌کرد. دیدم سندی که شهربانی و کمیته مشترک ضدخرابکاری تولید کرده سند اولیه بوده است. بنابراین ممکن است سند دومی در کار باشد که سند اول را نقض کند. این به معنی این نیست که منِ محقق اشتباه کرده‌ام. معنی‌اش این است که سند را پیدا نکرده‌ام.</p>
<p>در رده‌بندی سندیت، اول از همه سند مکتوب قرار دارد. وقتی اختلافی بین روایت شفاهی و سند مکتوب وجود دارد، ناگزیر اولویت با سند مکتوب است. بعد به این می‌رسیم که فرد راوی چه جایگاهی در ماجرا دارد. بگذریم که خیلی اوقات راوی‌ها هم روایت‌شان را عوض می‌کنند.</p>
<p>کریمی: معکوسش هم هست.</p>
<p>رحمانی: بله شرایط عکسش هم صدق می‌کند.</p>
<p>* ماجرای شریف واقفی چه شد؟</p>
<p>این‌که سازمان به‌خاطر ماجرای &#8220;خواهر&#8221; با شریف واقفی برخورد کرده&#8230;</p>
<p>* اصلاً این‌ماجرا وجود داشته یا نداشته؟</p>
<p>طبیعتاً چیزی بوده دیگر! اما این‌که چقدر ضریب به آن داده شده مهم است.</p>
<p>* می‌خواهیم ببینیم شریف واقفی که در واقعیت بوده چه‌قدر با چیزی که ارائه شده فاصله دارد؟</p>
<p>آن‌شریف واقفی که در واقعیت بوده، آن‌چیزی نبوده که به ما گفته‌اند. در رابطه با همه وقایع تاریخی همین‌طور است.</p>
<p>* مثالی می‌زنم. من درباره شهید خلبان عباس دوران کار کردم و در گفتگو با چند خلبان و راوی دسته‌اول زنده به این‌نتیجه رسیدم روایتی که سال‌ها مطرح شده و در فیلم سینمایی &#8220;خلبان&#8221; هم درباره شهادت دوران وجود دارد، اشتباه است. دوران خودش را به هتل الرشید نکوبیده است. بلکه هواپیمایش سقوط کرده و زمین خورده است. و البته درست است که او هواپیمایش را ترک نکرد و شهید شد.</p>
<p>این‌ها قهرمان‌سازی‌های رسانه‌ها و پروپاگانداست دیگر!</p>
<div style="width: 640px;" class="wp-video"><video class="wp-video-shortcode" id="video-55232-3" width="640" height="360" preload="metadata" controls="controls"><source type="video/mp4" src="https://dla.nejatngo.org/Media/Report/Mehr/Mehrnews-202307-2.mp4?_=3" /><a href="https://dla.nejatngo.org/Media/Report/Mehr/Mehrnews-202307-2.mp4">https://dla.nejatngo.org/Media/Report/Mehr/Mehrnews-202307-2.mp4</a></video></div>
<p><a href="https://dla.nejatngo.org/Media/Report/Mehr/Mehrnews-202307-2.mp4">برای دانلود اینجا را کلیک کنید.</a></p>
<p>* درباره شریف واقفی هم در فیلم &#8220;سیانور&#8221; تصویر وارسته و مثبتی می‌بینیم. می‌خواهم بدانم یک علت افسردگی لیلا زمردیان در نوشته‌هایش، کم‌محلی مجید شریف واقفی و ماجرای &#8220;خواهر&#8221; بوده است؟</p>
<p>کریمی: من فکر می‌کنم زمردیان راحت‌تر با این‌مسائل مواجه می‌شده است.</p>
<p>* یعنی می‌گوئید تضادهای ایدئولوژی باعث شد به آن ‌وضعیت برسد و ذهنش به هم بریزد؟ مسئله عاطفی نبوده؟</p>
<p>از نظر شخصیتی بچه مثبتی بود. هیچ‌کس به اندازه او و خانم امینی فعال نبود؛ وقتی ملاقات زندانی‌ها می‌رفت و پیغام و پسغام می‌آورد. خیلی فعال بود.</p>
<p>* سند معاینه پزشکی قانونی می‌گوید ایشان باکره بوده است. پس مسئله ازدواج‌های سازمانی چه می‌شود؟ وقتی مخاطب فیلم &#8220;سیانور&#8221;را می‌بیند و مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف را مسلمان‌های خالص می‌بیند&#8230;</p>
<p>آقای (مرتضی) اصفهانی مشاورش بوده و خراب کرده است.</p>
<p>رحمانی: صمدیه لباف مسلمان بوده است.</p>
<p>* اگر آن‌تصویر غلط بوده، می‌خواهیم اصلاحش کنیم. پس شریف واقفی مثل صمدیه لباف یک بچه‌مسلمان نبوده&#8230;</p>
<p>رحمانی: بله. دسته‌بندی صمدیه لباف کاملاً متفاوت است.</p>
<p>* پس مسلمان نبوده و تقیدی به ارتباط با یک‌نفر نداشته و در این‌زمینه محدودیتی برای خودش قائل نبوده؟</p>
<p>رحمانی و کریمی: این‌مساله خیلی شخصی است. ما نمی‌دانیم.</p>
<p>* ببینید جواب صریح نمی‌دهید که از این‌مسئله عبور کنیم&#8230;</p>
<p>خوشبختیان: نه. نبوده است. شریف هیچ‌گونه ارتباط جنسی نداشته است. محسن فاضل هم این‌گونه بود. در کتاب درباره او چرت نوشته‌اید.</p>
<p>کریمی: آقای خوشبختیان خیلی از بچه‌های سازمان درباره فاضل این‌حرف‌ها را زده‌اند&#8230;</p>
<p>خوشبختیان: ما خودمان یک‌سال در یک‌خانه تیمی بودیم و هیچ‌گونه از این‌مسائل نداشتیم.</p>
<p>* شاید در آن‌خانه که شما بوده‌اید این‌گونه نبوده است&#8230;</p>
<p>کریمی: فاضل را به خاطر همین‌مسائل به خارج از ایران فرستادند.</p>
<p>ادامه دارد&#8230;</p>
<p>صادق وفایی</p>
<p>گروه فرهنگ و ادب خبرگزاری مهر</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/55232">پرونده‌ای برای یهودای مجاهدین خلق &#8211; قسمت چهارم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/55232/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		<enclosure url="https://dla.nejatngo.org/Media/Report/Mehr/Mehrnews-202307-2.mp4" length="82526052" type="video/mp4" />

			</item>
		<item>
		<title>پرونده‌ای برای یهودای مجاهدین خلق &#8211; قسمت سوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/55034</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/55034#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 05 Jul 2023 10:42:43 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[وحید افراخته]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=55034</guid>

					<description><![CDATA[<p>بررسی زندگی و کارنامه وحید افراخته بر پایه کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; نوشته محمد رحمانی که توسط انتشارات مؤسسه مطبوعاتی ایران چاپ شده، تا این‌جا به انتشار دو مطلب انجامیده است. افراخته عضو بلندپایه بخش نظامی سازمان مجاهدین خلق بود که توسط ساواک دستگیر شد و همکاری عجیبی را با دستگاه امنیتی محمدرضاه پهلوی آغاز [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/55034">پرونده‌ای برای یهودای مجاهدین خلق &#8211; قسمت سوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بررسی زندگی و کارنامه وحید افراخته بر پایه کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; نوشته محمد رحمانی که توسط انتشارات مؤسسه مطبوعاتی ایران چاپ شده، تا این‌جا به انتشار دو <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/54819">مطلب</a> انجامیده است. افراخته عضو بلندپایه بخش نظامی سازمان مجاهدین خلق بود که توسط ساواک دستگیر شد و همکاری عجیبی را با دستگاه امنیتی محمدرضاه پهلوی آغاز کرد؛ طوری که بسیاری از مبارزان ضد رژیم پهلوی از مسلمان و مارکسیست برپایه اعترافات او دستگیر و شکنجه شدند.</p>
<p>در ادامه مشروح مطالب سومین‌قسمت از این‌پرونده را می‌خوانیم:</p>
<h3>* دیدن بازجوی شیطان‌صفت در قامت فرشته‌ای مهربان با خنده‌های پاک و کودکانه</h3>
<p>افراخته در خاطرات خود از زندان، نوشته‌هایی دارد که حاکی از علاقه شدیدش به محیط اشاره، اصرارش بر ماندن در آن‌جا و خدمت به ساواک است. او می‌نویسد &#8220;اگر یک روز دری به تخته بخورد و بخواهند مرا آزاد کنند، من چه کار کنم؟ استدعا می‌کنم التماس می‌کنم مرا اینجا نگه دارید، من می‌خواهم برای ساواک خدمت کنم.&#8221;جالب است که با تخیل دوراندیشانه خود، حتی به این هم فکر کرده که ممکن است شایستگی خدمت در ساواک را نداشته باشد و برای این‌معضل راه‌حلی اندیشیده که از این‌قرار است:&#8221;آمدیم و در من این شایستگی را نیافتند. آن‌قدر اطراف نقاط حساس با وضع مشکوک‌کننده راه می‌روم که این‌مأموران هشیار و زرنگ مرا دستگیر کنند، به این‌ترتیب دوباره میام اینجا.&#8221;</p>
<p>اما نکته جالب‌تر درباره نوشته‌های افراخته در زندان، عشق‌بازی عجیب و غریب و حرکت در مسیر مرید و مرادی با بازجویش منوچهر وظیفه‌خواه (منوچهری) است که گفتیم یکی از خشن‌ترین و سفاک‌ترین بازجویان ساواک بوده است. این‌که افراخته بشکند و بخواهد برای شکنجه کمتر خود یا خانواده‌اش اطلاعات زیادی را فاش کند، شاید قابل درک باشد. اما این‌که از بازجوی شیطان‌صفت خود، فرشته‌ای مهربان و معصوم می‌سازد، جای بسی تأمل دارد. او منوچهری را این‌گونه توصیف می‌کند: گدر عین جوانی و شادابی، همچون پیرمردانی است که سالیان دراز تجربه را بر دوش می‌کشند و در عین خشونت و جدی بودن، خنده‌های پاک و شادمانه‌اش، مرا به یاد صفا و معصومیت کودکان شیطان و بازیگوش می‌اندازد.&#8221; (صفحه ۶۵۲) سپس در جملاتی که با ذات مارکسیست‌شده او تناقض دارند، می‌گوید بعید می‌دانسته کادرهای بالای ساواک اهل ایمان مذهبی باشند اما &#8220;آقای دکتر&#8221; را فردی یافته که تمام ماه رمضان را روزه بوده و غالباً از توکل به خدا صحبت می‌کند. احتمالاً برای مجیزگویی و خوشامد بازجویان ساواک است که افراخته، در این‌ فراز نوشته‌های خود سر پیکان را به‌ سمت مجاهدین خلق گرفته و ایمان ساواکی‌ها را با آن‌ها مقایسه می‌کند. در چنین‌ مقایسه‌ای هم برد و پیروزی با ساواکی‌هاست. او ضمن این‌که می‌گوید بازجویان ساواک، همان‌قدر که روشنفکر هستند واقع‌بین هم هستند، می‌نویسد: &#8220;و چه جالب بود این مذهب در مقایسه با آن مذهب تعصب‌آلود شریف‌واقفی‌ها.&#8221;</p>
<p>افراخته تا جایی پیش می‌رود که اِعمال شکنجه را توسط بازجویان ساواک توجیه می‌کند و می‌نویسد هیچ‌وقت فکر نکرده نباید به او شلاق می‌زدند چون با یک‌فرد که چهارسال متواری بوده و شش‌سال و نیم هم فعالیت مبارزاتی داشته نمی‌توان از همان‌اول، باب بحث و گفتگو را باز کرد. افراط در این‌مسیر باعث می‌شود بنویسد &#8220;باید اسم کمیته (ساواک) را گذاشت حیات‌بخش، عشق‌آفرین یا نمی‌دونم چی. در مورد من حداقل، اینجا حیات دوباره بخشید و خیلی از استعدادهای پنهانم را شکوفا کرد. اینجا بود که توانستم شعر بگویم و تونستم داستان‌سرایی کنم. آن‌ مبارزه لعنتی و آن ‌شرایط غیرطبیعی استعدادکش بود، عواطف را زیر خشونت و بی‌رحمی‌اش لگدکوب می‌کرد.&#8221;</p>
<p>خلاصه آن ‌که چریکِ چروک‌ شده سازمان مجاهدین خلق در نوشته‌های زندان خود به این‌نتیجه می‌رسد که &#8220;آن‌دنیای لعنتی (مبارزه) تمام شد و حالا این ‌دنیای زیبا (زندان و بودن با ساواکی‌ها) شروع شده است&#8221;.</p>
<p>بد نیست به یکی از فرازهایی هم که افراخته درباره شکنجه و کارایی یا عدم کارایی‌اش به ساواک اطلاعات می‌دهد، اشاره کنیم. نوشته‌های او در این ‌فراز انعکاسی از وضعیت خود او هستند: &#8220;تجربه نشان داده، تهدید به شکنجه و اعدام در مورد کسی که مشغول فعالیت تروریستی می‌شود کمتر ایجاد ترس و وحشت کرده است، مگر بعد از دستگیری یعنی زمانی که از دنیای شورانگیز و فریبنده رویاهای ماجراجویانه و قهرمان‌پرستانه محکم به زمین سخت واقعیات می‌خورد و فریادش بلند می‌شود آنگاه همان‌کسی که در اوج رویاهای جوانی‌اش به کشته‌شدن در راه آرمان می‌اندیشیده و مرگ را به بازی گرفته بود، چشم به حقایق زندگی می‌گشاید و چه دیر … افسوس.&#8221; (صفحه ۷۲۱)</p>
<h3>* افراخته و تشریح روانشناسی مذهبی‌ها برای ساواک</h3>
<p>افراخته در نوشته‌های زندانش، یکی از عوامل پیوستن عناصر مذهبی به گروه‌های مبارز را این‌گونه برمی‌شمارد: حمایت قطب‌های مذهبی مانند امام خمینی، آیت‌الله طالقانی، هاشمی رفسنجانی، علی شریعتی، لاهوتی، گنجه‌ای، منتظری، نجف‌آبادی، ربانی شیرازی و … از گروه‌های خرابکار و عمدتاً مجاهدین خلق. او می‌نویسد به‌خاطر این‌حمایت‌ها بود که عده زیادی از طرفداران و پیروان این‌چهره‌ها طرفدار مجاهدین خلق شدند. &#8220;مجاهدین برای گرفتن پول از بازاری‌ها از متن فتوائیه خمینی که حکم بر لزوم پرداخت وجوه شرعی به چریک‌ها داده بود استفاده می‌کردند.&#8221;</p>
<p>یهودای سازمان مجاهدین خلق در تلاش برای تشریح بیشتر درونیات مذهبی‌ها برای ساواکی‌ها، می‌گوید برای این‌قشر، رسیدن به بهشت انگیزه‌ای قوی محسوب می‌شود ولی گذشته از آن، ترس از رفتم به جهنم است که باعث می‌شود در صورت دستگیری با ساواک همکاری نکنند. چون خسرالدنیا و الاخره می‌شوند. افراخته می‌نویسد از نظر مذهبی‌ها، مذهب به دو قسمت تقسیم شده است؛ مذهب واقعی که در نظر آن‌ها بین افراد مبارز و مترقی و انقلابی پیدا می‌شود و مذهب ارتجاعی که سازس‌کار و وابسته به رژیم پهلوی است. پیروان این‌دوگونه مذهب با هم مبارزه می‌کنند و در یک ‌سوی این‌مبارزه، &#8220;خمینی، ربانی شیرازی و هاشمی رفسنجانی است و در سوی دیگر، امام جمعه تهران، دکتر مهاجرانی، مناقبی و حتی مجتهدینی مثل گلپایگانی و شریعتمداری.&#8221;</p>
<p>بخشی از نوشته‌های زندان افراخته که به روان‌شناسی مذهبی‌ها اختصاص دارد، درباره قانون بحث و توجیه‌کردن است. او در این‌بخش می‌گوید: &#8220;مسلم است افراد متعصب و مخصوصاً آن‌ها که دارای تعصبات مذهبی‌اند از این‌قانون مستثنی بوده و حتی رهبر گروه هم که قانع‌کننده‌ترین دلایل را برایشان بیاورد به حساب ضعف نشان دادن، سست ایمانی و خیانت او می‌دانند با چنین افرادی هیچ روش آموزشی و محبت‌آمیزی مفید نخواهد بود و تنها در تحت فشار مجبور به حرف‌زدن خواهند شد.&#8221; (صفحه ۸۰۳)</p>
<p>همان‌طور که می‌دانیم تقی شهرام که روزی علمدار مارکسیست‌شدن سازمان مجاهدین خلق شد، در ابتدای راه مانند مجاهدین دیگر، با انگیزه برپایی حکومت اسلامی وارد این‌سازمان شد و مانند خیلی از اعضای دیگر چون افراخته، محسن خاموشی یا مسعود رجوی سابقه فعالیت در انجمن حجتیه را داشت. افراخته در فرازهایی از نوشته‌هایش برای ساواک که مربوط به مذهبی‌هاست، در تشریح چگونگی پیوستن ستوان امیرحسین احمدیان افسر شهربانی و افسرنگهبان زندان ساری به مجاهدین خلق، این‌توضیحات را دارد که او توسط تقی شهرام به این‌مسیر هدایت شد؛ این‌گونه که شهرام به‌مرور او را جذب کرد و برایش مثال‌هایی چون پیوستن حر بن یزید ریاحی به سپاه امام حسین (ع) زد. همچنین از پیوستن دسته‌جمعی گردان‌ها و تیپ‌های ارتش ملک‌حسین به چریک‌های فلسطینی یا گروه‌های ارتش ویتنام جنوبی که به کمونیست‌ها پیوستند گفت. جالب است که پس از مارکسیست‌شدن سازمان و تلاش تقی شهرام در تثبیت این‌مسیر، کتب ممنوعه سازمان مجاهدین خلق، چنین‌فهرستی را تشکیل می‌دادند: سیمای یک مسلمان &#8220;امام حسین (ع)&#8221;، راه انبیاء راه بشر، تفسیر سوره‌ها و خطبه‌ها و&#8230;</p>
<p>افراخته اصلی‌ترین عامل پیوستن یکی از افسران نیروی هوایی به مبارزه ضدشاه را تعصبات مذهبی عنوان می‌کند و می‌گوید این‌افسر در تحلیلی که از خود نوشته، پس از هرجمله، یک‌آیه از قرآن را شاهدمثال آورده است.<br />
نقل قول آیت‌الله هاشمی رفسنجانی خطاب به مجاهدین خلق مارکسیست‌شده هم در نوشته‌های زندان افراخته موجود است که گفته بود:&#8221;تا زمانی که هنوز یک مسلمان اسلحه به دست وجود دارد، من او را بر شما ترجیح می‌دهم.&#8221; نکته جالب دیگر درباره همکاری مسلمانان و گروه‌های مذهبی با مجاهدین خلق، اشاره‌ای است که محسن نجات‌حسینی (عضو جداشده سازمان) درباره همکاری‌های شهید مصطفی چمران دارد. البته اشاره او مربوط به فعالیت‌های پیش از سال ۱۳۵۳ و مارکسیست‌شدن مرکزیت مجاهدین خلق است.</p>
<p>یکی از ادعاهایی که محمد رحمانی نویسنده کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; رد می‌کند، حذف حسن حسنان (نفوذی سازمان مجاهدین خلق در سفارت آمریکا) به‌علت مذهبی‌بودنش است. او می‌گوید این‌ادعا فاقد سند است. تا جایی‌که می‌دانیم مجاهدین خلق اعلام کردند حسنان به‌طور اتفاقی به‌جای کنسول آمریکا ترور شد اما در کتاب &#8220;سازمان مجاهدین خلق پیدایی تا فرجام&#8221; گفته شده اعترافات افراخته نشان می‌دهند حسنان به عمد ترور شده است. چون علاوه بر نفوذی سازمان، مرتبط با اداره هشتم ساواک نیز بوده است.</p>
<h3>* تاملی در پرونده مجید شریف واقفی</h3>
<p>رحمانی معتقد است جزئیات زندگی خصوصی مجید شریف‌واقفی توسط افراخته و دیگر اعضای طیف مارکسیست‌شده سازمان مجاهدین خلق مطرح شده تا شخصیت مقتول توسط قاتلانش تخریب شود. واقعیت امر از نظر رحمانی این است که شریف‌واقفی از مبارزه نبریده بوده و چنانچه خط جدید سازمان یعنی مارکسیست‌شده‌ها را تأیید می‌کرد یا حداقل با آن‌ها کنار می‌آمد، جایگاه و موقعیتش به‌عنوان یکی از اعضای مرکزیت حفظ می‌شد.</p>
<p>یکی از مسائلی که باعث می‌شود بتوان روی چنین ‌تحلیل یا نتیجه‌گیری‌ای صحه گذاشت، نوشته‌های تقی شهرام در زندان جمهوری اسلامی است که سال‌ها پس از اعدامش توسط سازمان پیکار منتشر شد. او در حالی‌که پیش از انقلاب از پوچ‌گرایی شریف‌واقفی گفته بود، در این‌نوشته‌ها گفته اقدام به قتل مجید شریف‌واقفی، یک‌اشتباه اجتناب‌ناپذیر بوده است. شهرام بر اشتباه‌بودن این‌اقدام تاکید کرده است. همچنین بد نیست به این‌نکته هم توجه داشته باشیم که در تک‌نویسی‌های افراخته در ساواک اشاره شده گزینه ترور لیلا زمردیان همسر سازمانی مجید، روی میز رهبران سازمان بوده است.</p>
<p>اما زمردیان سرنوشتی تراژیک و تأثربرانگیز دارد که می‌تواند رویه دیگر افراخته‌ای باشد که در زندان دچار تزلزل شد. زمردیان که در شک و تردید شدیدی به سر می‌برده، اقدام به افشای قصد و نیت‌های شریف‌واقفی و صمدیه لباف برای مرکزیت مارکسیست‌شده سازمان کرده و باعث تصمیم‌گیری آن‌ها بر تصفیه این دو عضو مسلمان سازمان می‌شود. نوشته‌ها یا بهتر بگوییم اعترافات تفتیش‌عقایدی زمردیان یکی از پیوست‌های کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; هستند. مانند افراخته که با حضور در زندان شاه، خود را لایق زندگی نمی‌بیند و حداقل با ظاهرسازی هم که شده اعلام می‌کند باید اعدام شود، زمردیان هم برای رهبران سازمان می‌نویسد که درست نیست سازمان وقت خود را برای حل مسائل و مشکلات فکری او حل کند. بلکه باید او را به قتل رسانده و تصفیه‌اش کنند. &#8220;این حق من است و این خواست خلق است.&#8221; به‌هرحال زمردیان یا واقعاً به‌حدی شستشوی مغزی شده که به چنین‌چیزی باور دارد یا این‌ که از سر عجز و خستگی از تناقض‌های فکری، خواسته کارش را ساخته و خلاصش کنند.</p>
<p>یک ‌نکته مهم دیگر هم در نوشته‌های زمردیان وجود دارد و آن، اشاره به موضوع &#8220;خواهر&#8221; است؛ دختری که طبق گفته‌های افراخته و دیگر مارکسیست‌های سازمان، مجید شریف واقفی او را دوست داشته نه لیلا زمردیان را. البته در نوشته‌های زمردیان اشارات صریحی به این‌مساله وجود ندارد اما در فرازی از همین‌نوشته، این‌جملات به چشم می‌خورند: &#8220;مجید هیچ وقت مرا دوست نداشت. من بیشتر از اینکه برای خودم دلم بسوزد برای خواهر و ضربه روحی او ناراحت بودم.&#8221;</p>
<h3>* شباهت مجاهدینِ مارکسیست‌ِ پیش از انقلاب با مجاهدینِ مسلمان‌ِ پس از انقلاب</h3>
<p>وحید افراخته در اعترافات خود برای ساواک، چهره سیاه و منزجرکننده‌ای از رهبران مارکسیست سازمان مجاهدین خلق ازجمله تقی شهرام و بهرام آرام ارائه می‌کند و می‌گوید مرتب در پی سوءاستفاده جنسی از دختران عضو سازمان بوده‌اند. اما آن‌چه باعث می‌شود سخنان او درباره بهرام آرام و فساد جنسی‌اش، به‌نظر واقعی بیایند، اتفاقاتی است چنددهه بعد درباره مسعود رجوی نقل شدند. افراخته از اعضای رده‌پایینی صحبت می‌کند که &#8220;با عنوان کردن مسائل و مشکلات جنسی خود مورد شدیدترین حملات انتقادی قرار گرفته و به کارگری فرستاده می‌شدند. اما حساب رهبران گروه از آن‌ها جدا بود.&#8221; و این‌رهبران می‌توانستند از انواع و اقسام چهره‌های مختلف برای ارضای خواهش‌های جسمانی خود بهره ببرند.</p>
<p>منیژه اشرف‌زاده کرمانی یکی از افرادی است که همراه با افراخته به چوبه تیرباران سپرده و اعدام شد. این‌زن برای مبارزه از همسر خود جدا شد و فرزندش کوچکش را رها کرد و اتفاقاً او هم مثل افراخته، یکی از بریده‌های مجاهدین خلق در درون زندان است. او به دستور سازمان از همسرش جدا شد و از بهرام آرام حامله شد اما جنینش را کورتاژ کرد. اشرف‌زاده در لایحه دفاعی خود در دادگاه گفت مؤسسان مجاهدین خلق کسانی بودند که گروه نهضت به اصطلاح آزادی را سال‌ها قبل تشکیل داده و با عدم موفقیت مواجه شده بودند. سپس در پوشش حکومت اسلامی و با ایدئولوژی ظاهراً اسلامی شروع به کار کردند. او در دفاعیه خود از فساد اخلاقی اعضای گروه چه مذهبی و چه مارکسیست گفته است.</p>
<p>یکی از مسائلی که اشرف‌زاده در لایحه دفاعی خود مطرح کرده، هشدار به خانواده‌هایی است که دختران جوان دارند و این‌دختران علاقه‌مند هستند برای کمک به اشاعه اسلام وارد گروه مجاهدین خلق شوند و فریب می‌خورند. اشرف‌زاده هم در سطرها و جملاتی که سال ۱۳۵۴ نوشته، یادآور رفتارهای بیمارگونه فرقه مسعود رجوی در سال‌های دهه‌های ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰ تا امروز در کمپ‌های اشرف در کشورهای مختلف است و می‌گوید اعضای کادر رهبری سازمان، خود بارها ازدواج‌های غیرقانونی کرده بودند اما از ازدواج اعضای پایین‌تر گروه جلوگیری می‌کردند.</p>
<p>از دیگر مشابهت‌های رفتاری مجاهدین خلق پیش از انقلاب با مجاهدین خلق پس از انقلاب، موضوع رواج شکنجه بین آن‌هاست. به این‌معنی که مجاهدین خلق از ابتدا اهل شکنجه و رفتارهای وحشیانه و غیرانسانی بوده‌اند. بررسی پرونده وحید افراخته باعث می‌شود به نام محسن فاضل یکی از رده‌بالای سازمان مجاهدین خلق در خارج از ایران برسیم که برپایه حدس و گمان اشتباه، یکی از اعضای دیگر به‌نام مرتضی هودشتیان را زیر شکنجه گرفت و باعث مرگ او زیر شکنجه شد. افراخته هم در اعترافات خود در زندان درباره به‌کارگیری خشونت برای رسیدن به هدف نوشته است: &#8220;تقدم خشونت در این‌موارد امری است طبیعی، لازم و حتی بدون هیچ‌گونه اثر سوء و این را حداقل در مورد خودم اطمینان دارم.&#8221;</p>
<p>اگر اتفاقات مقطع آغازین انقلاب اسلامی را مرور کنیم، به غوغا و هیاهوی مجاهدین خلق برای حذف ارتش و برپایی ارتش بی‌طبقه توحیدی برمی‌خوریم. جالب است که ریشه‌های این‌باور و طرز فکر (برپایی ارتش توحیدی) در مجاهدین خلق پیش از انقلاب نیز وجود داشته و سران این‌سازمان اعلام می‌کرده‌اند: &#8220;به نظر ما برای از بین بردن رژیم نه ترور بلکه نابود کردن ارتش به وسیله یک ارتش انقلابی لازم است، ترور تنها وسیله‌ای است برای فراهم‌کردن شرایطی که منجر به تشکیل ارتش خلق شود.&#8221;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/55034">پرونده‌ای برای یهودای مجاهدین خلق &#8211; قسمت سوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/55034/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پرونده‌ای برای یهودای مجاهدین خلق &#8211; قسمت دوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/54819</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/54819#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 26 Jun 2023 07:56:38 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[وحید افراخته]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=54819</guid>

					<description><![CDATA[<p>کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; نوشته محمد رحمانی که چندی است توسط انتشارات موسسه مطبوعاتی ایران منتشر شده، درباره یکی از شخصیت‌های عجیب و قابل مطالعه تاریخ مبارزات پیش از انقلاب اسلامی علیه رژیم پهلوی است؛ وحید افراخته؛ چریکی‌که کسی تصور نمی‌کرد دستگیر شود و اگر هم دستگیر شود تن به همکاری با ساواک نمی‌دهد. اما [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/54819">پرونده‌ای برای یهودای مجاهدین خلق &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; نوشته محمد رحمانی که چندی است توسط انتشارات موسسه مطبوعاتی ایران منتشر شده، درباره یکی از شخصیت‌های عجیب و قابل مطالعه تاریخ مبارزات پیش از انقلاب اسلامی علیه رژیم پهلوی است؛ وحید افراخته؛ چریکی‌که کسی تصور نمی‌کرد دستگیر شود و اگر هم دستگیر شود تن به همکاری با ساواک نمی‌دهد. اما افراخته نه در یک‌ درگیری که در نتیجه مشکوک‌ شدن مأموران دستگیر شد و پس از دستگیری هم چنان همکاری عجیب و غریبی با ساواک کرد که نتیجه‌اش هزار صفحه اعتراف و دستگیری سلسله‌وار مبارزان بود.</p>
<p>برای بررسی مطالب کتاب&#8221;من اعتراف می‌کنم&#8221; و زندگی و کارنامه افراخته، پرونده‌ای تحت عنوان &#8220;پرونده‌ای برای یهودای مجاهدین خلق&#8221; در مهر باز کردیم که <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/54699">قسمت اول</a> آن هفته گذشته منتشر شد. افراخته ازجمله سران سازمان مجاهدین خلق است که در چرخش ایدئولوژیک سال ۱۳۵۳ به بعد مارکسیست شده و دست به تصفیه خونین سران مسلمان سازمان زدند. او پس از این ‌تصفیه دستگیر شد و تن به همکاری عجیب و غریبش با ساواک داد.</p>
<p>در ادامه مشروح مطالب دومین‌قسمت از این‌پرونده را می‌خوانیم؛</p>
<h3>* دشمنی‌های مجاهدین خلق با مستشاران آمریکایی و ابراز ارادت افراخته در زندان به آن‌ها</h3>
<p>مجاهدین خلق طرح‌های نظامی مختلفی برای ضربه‌زدن به دشمنان خود ازجمله رژیم پهلوی و همچنین مبارزان اسلامی ضدپهلوی داشتند. به‌عنوان مثال یکی از مواردی که چندمرتبه در کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; به آن اشاره شده، طرح تقی شهرام برای ترور آیت‌الله سیدمحمد بهشتی است که البته این‌طرح پس از پیروزی انقلاب توسط همین‌سازمان اجرا شد. با این‌حال تاکید شهرام بر ترور غیرمحسوس بهشتی یعنی زیرگرفتنش با خودرو بوده است. افراخته نیز در اعترافات خود برای ساواک گفت: شهرام در مورد بهشتی می‌گفت &#8220;باید از او ترسید. فردی است بسیار سیاس و باهوش و جاه‌طلب، در آرزوی جانشینی خمینی است. او به آسانی با رژیم علیه مجاهدین متحد خواهد شد. تنها راه چاره کشتن اوست. منتها طوری که ردی باقی نگذاریم. مثلا با زیر ماشین گرفتن او!</p>
<p>اما طرح ترور شهید بهشتی یکی از طرح‌های مجاهدینِ پیش از انقلاب برای حذف مخالفین بوده است. طرح ترور سفیر اسرائیل، ترور مستشاران آمریکایی، انفجار دکل‌های برق و &#8230; هم از دیگر طرح‌های این‌سازمان بودند. جالب است که یکی دیگر از طرح‌های پیشنهادی تقی شهرام برای اجرا، شناسایی ایرج ثابت پاسال سرمایه‌دار صهیونیست بوده است. افراخته در نوشته‌های خود در زندان، در افشاکردن افکار و انگیزه‌های رهبران سازمان نوشته است: «می‌گفتند باید آن‌عده از سرمایه‌داران که دارای روابط مشخصی با آمریکا، انگلیس دولت و… هستند برای ترور انتخاب شوند و از افرادی مثل القانیان، ثابت پاسال، مراد اریه، ضیایی… اسم برده می‌شد.»<br />
بسیار جالب است که افراخته‌ای که در اجرای طرح‌های حذف مستشاران آمریکایی حضور جدی و مرکزی داشته، در چنگ ساواک چرخشی ۱۸۰ درجه از خود نشان داده و می‌گوید مسئله مستشاران برایش حل شده است. چون به این‌نتیجه رسیده که وجود مستشاران آمریکایی در ایران نمی‌تواند به ضرر مردم باشد، &#8220;زیرا ایران تحت رهبری خردمندانه شاهنشاه آریامهر دارای سیاستی است مستقل و ملی.&#8221; افراخته در نوشته‌های زندانش، گویی مشغول فریب خود و مخاطبان نوشته‌هایش است. چون می‌گوید مستشاران آمریکایی برای آموزش ارتش لازم‌اند و آمریکا از این نظر دوست ایران است؛ بی‌آن‌که ایران بخواهد دنباله‌روی اقتصاد یا فرهنگ آمریکا باشد!</p>
<p>چندسال پیش‌تر در اطلاعیه نظامی شماره ۳ مجاهدین خلق درباره انفجار سر راه خودروی ۲ مستشار آمریکایی و ترورشان، اداره اطلاعات آمریکا &#8220;لانه جاسوسی و توطئه&#8221; خطاب شده بود. در اطلاعیه شماره ۱۶ هم که ۱۵ خرداد ۵۲ به احترام سالگرد قیام ۱۵ خرداد ۴۲ منتشر شد، شاه &#8220;جرثومه کثافت و پلیدی&#8221;‌ای خوانده شد که به فرمان اربابان آمریکایی‌اش خون فرزندان خلق را روی زمین می‌ریزد. در همین اطلاعیه اعلام شد مجاهدین خلق تا جایی که توان داشته باشند پاسخ خون‌های ریخته شده سازمان را با خون مستشاران آمریکایی و انگلیسی و اسرائیلی خواهند داد.</p>
<p>در اطلاعیه شماره ۲۲ سازمان درباره ترور مستشاران آمریکایی سرهنگ شفر و سرهنگ دوم ترنر که چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۵۴ انجام شد، برای اولین بار اطلاعیه بدون آیه قرآن در آرم سازمان منتشر شد.</p>
<p>روز چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۵۴ مستشاران آمریکایی سرهنگ شفر و سرهنگ دوم ترنر توسط افراخته و گروه زیرنظرش ترور شدند و کیفی از آن‌ها به دست مجاهدین خلق افتاد که از نظر اسناد و مدارک بسیار مهم بود و افراخته در اعترافاتش در این‌باره گفته اعضای کادر رهبری گروه تصمیم گرفتند این‌اطلاعات از طریق اعضای گروه در خارج از کشور، در اختیار سفرای کشور اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در کشورهای فرانسه یا انگلستان قرار گیرد. طبق اعترافات افراخته، اسناد مورد اشاره به سفارت شوروی در فرانسه تحویل داده شدند.</p>
<p>مدارک درون کیف مستشاران نظامی آمریکا که ترور شدند از این‌قرار بودند: &#8220;اطلاعات ذی قیمتی در مورد تأسیسات مستشاری &#8220;آرمیش مگ&#8221; در ایران، نحوه خرید هواپیماهای فانتوم از آمریکا، نحوه پرداخت پول و سررسید آن، پایگاه‌هایی که هواپیماهای فانتوم در آن مستقر می‌باشند، تعداد هواپیماهای تحویلی به ایران در هر نوبت، توضیحاتی راجع به پایگاه‌های نظامی مستشاران در ایران، مطالبی درباره مشخصات باند فرودگاه‌ها و قابلیت استفاده از آن‌ها، اطلاعاتی در مورد خطوط ارتباطی تله کمونیکاسیون و محل پایگاه‌های جاسوسی، تعدادی نقشه با علایم رمز روی آن مشخص شده، مشخصات تعدادی از مقامات ایرانی که با آمریکایی‌ها در تماس هستند، گزارش‌هایی درمورد مسافرت معاون شلزینگر به تهران و شهرستان‌ها، قبوض خرید اسلحه از آمریکا، کروکی منزل یکی از مستشاران نظامی آمریکا در تهران و تعدادی عکس‌های خانوادگی و مدارک شخصی.&#8221; (صفحه ۲۸۰)</p>
<div id="attachment_54700" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-54700" class="size-full wp-image-54700" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Man-Eteraf-Mikonam.jpg" alt="کتاب من اعتراف می کنم" width="700" height="448" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Man-Eteraf-Mikonam.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Man-Eteraf-Mikonam-300x192.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-54700" class="wp-caption-text">طرح جلد چاپ‌های اول و سوم کتاب «من اعتراف می‌کنم»</p></div>
<h3>* دستگیری و شروع همکاری عجیب و غریب با ساواک</h3>
<p>مرکزیت مارکسیست‌شده سازمان ابتدا بخش مسلمان‌شده یعنی شریف‌واقفی و مرتضی صمدیه لباف را پاکسازی و سپس اقدام به ترور مستشاران آمریکایی کرد. دستگیری افراخته چندی پس از اجرای موفقیت‌آمیز طرح ترور آمریکایی‌ها رخ داد. البته زمانی که هنوز اعضای مسلمان سازمان تصفیه نشده بودند، ترور تیمسار رضا زندی‌پور رئیس زندان کمیته مشترک شهربانی و ساواک در ۲۶ اسفند ۱۳۵۳ با همکاری آن‌ها انجام شد.</p>
<p>طبق روایات مندرج در کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221;، افراخته پیش از دستگیری، برای افزایش مقاومتش در مقابل شکنجه احتمالی، به‌شدت خود را مورد آزار جسمی قرار می‌داد. البته او کسی بود که زنده دستگیر کردنش را محال می‌دانستند. پس از انتقال به مقر ساواک، افراخته توانست چندساعت مقاومت و قرارهای ۲۴ ساعت اول خود را بسوزاند اما با شدید شدن شکنجه‌ها و همچنین با شکنجه دایی، دو برادر و خواهرش که از ۶ ماه پیش دستگیر شده بودند، پیش چشمانش، مقاومتش شکست و زبان باز کرد که گفته می‌شود مجموعه اعترافاتش به ۱۰۰۰ صفحه رسید.</p>
<p>۸ مرداد ۵۴ چندروز پس از دستگیری افراخته روزنامه کیهان تیتر زد سومین عامل قتل سرتیپ زندی پور دستگیر شد. آیت‌الله هاشمی رفسنجانی هم در خاطرات خود گفته &#8220;مجاهدین خلق ما را به‌عنوان حامی خودشان لو دادند. مرحوم شیخ حسن لاهوتی،‌ من، آقای مهدوی کنی، مرحوم طالقانی و عده‌ای دیگر به زندان افتادیم. آیت‌الله خامنه‌ای هم در مشهد بودند که در همین ارتباط از آن‌جا تبعید شدند.&#8221;</p>
<p>اوایل دستگیری افراخته، حدود ۵۰ نفر توسط او معرفی شدند که به‌وسیله اکیپ‌های گشت ساواک دستگیر شدند. به‌خاطر این‌دستگیری‌ها به سرگرد اسدالله بختیاری (عامل اصلی دستگیری افراخته) یک‌سال ارشدیت و به تمام کارمندان ساواک و کمیته به‌خاطر دستگیر کردن قاتل زندی پور پاداش داده شد.</p>
<p>طبق روایت سعید شاهسوندی، افراخته را تحویل منوچهر وظیفه‌خواه (منوچهری) دادند که به‌عنوان یکی از بازجویان وحشی ساواک شناخته می‌شود. شاهسوندی در روایتش گفته صدای نعره‌های افراخته را از اتاق منوچهری می‌شنیده است. و او در پایان سه‌ساعت شکنجه و دقیقا سه ساعت، به‌سرعت شکست و فرو ریخت. طبق روایت شاهسوندی اولین مطلبی که افراخته لو داد، شرکت مرتضی صمدیه لباف در ترور زندی‌پور بود. ساواکی‌ها هم با شنیدن این‌مطلب به‌شدت خشمگین شدند. چون صمدیه هفتاد روز آن‌ها را فریب داده و سر دوانده بود. به همین خاطر بخشی از شکنجه‌های صمدیه لباف نه برای کسب اطلاعات که برای انتقام ساواکی‌ها بود.</p>
<p>محسن سیدخاموشی نیز که همراه افراخته دستگیر شد، تلاش کرد مثل او با اعترافات پرحجم و متعدد رضایت ساواک را جلب کند.<br />
اسدالله تجریشی یکی از مبارزانی که لحظات بازجوشدن افراخته و همکاری‌اش با ساواک را دیده، در خاطراتش گفته پس از آن‌که با افراخته روبه‌رو شده، او را دیده که مچ سوخته دستش را نشان تجریشی داده است. این‌مچ توسط بازجویان ساواک سوخته بود. افراخته با اشاره به مچ دستش به تجریشی می‌گوید &#8220;من با آن‌قدرت آن‌چنانی که داشتم ۲۴ ساعت بیشتر نتوانستم دوام بیاورم.&#8221; تجریشی گفته افراخته در حالی‌که نشسته و با بازجوها شام می‌خورد، به او گفته &#8220;تو هم می‌توانی چلوکباب و کانادای خنک بخوری!&#8221;</p>
<p>عبدالله اسفندیاری، دیگر مبارزی است که به چنگ ساواک افتاد و در گفته‌های خود از افراخته از همکاری‌ عجیب و غریبش با ساواک گفته است. اسفندیاری می‌گوید &#8220;افراخته از بچه‌ها بازجویی می‌کرد. از من هم بازجویی کرد.&#8221; طبق روایت اسفندیاری، همکاری‌های افراخته و بازجویی‌هایش از مبارزان باعث شد ۱۰۰۰ نفر لو بروند. یکی از مطالب جالبی که اسفندیاری نقل کرده، پیشنهاد افراخته برای پیشمرگ‌کردن والدین زندانیان بوده است؛ این‌گونه که پدرومادر هر فرد زندانی، در بازرسی‌های منزل فرد و افشای مکان‌های جاسازی، بسته‌ها را باز کنند تا مبادا تله‌ای انفجاری در کار باشد!</p>
<p>سرتیپ جلال سجده‌ای رئیس ساواک زنجان که به‌مدت سه‌سال ریاست کمیته مشترک ضد خرابکاری را به عهده گرفت، گفته است &#8220;افراخته یک روز چریکی افراطی بود و حالا برای ما یک بازجوی افراطی شده بود.&#8221;</p>
<p>وحید افراخته به‌جز نوشته‌های مفصل زندان، یک‌متن اعتراف‌نامه نوشت که خوانش‌اش از آن، در قالب یک‌برنامه تلویزیونی ضبط شد اما هیچ‌گاه از تلویزیون ملی ایران پخش نشد. با این‌حال متن این‌اعتراف‌نامه در کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; موجود است.</p>
<h3>* سران مجاهدین خلق مارکسیست شده بودند ولی جانماز آب می‌کشیدند</h3>
<p>جمع‌بندی محمد رحمانی نویسنده کتاب از مسئله همکاری افراخته با ساواک این است که افراخته توانست مانند یک‌مامور کارکشته اطلاعاتی، انگیزه مبارزه را در بسیاری تضعیف کند. او با اعترافات خود، فاصله‌ و شکافی بین اعضای سازمان مجاهدین خلق و مذهبیون انداخت که هرگز ترمیم نشد. او در نامه‌ای به آیت‌الله طالقانی نوشت: &#8220;از همان ابتدا آموزش‌های مارکسیستی به‌صورت قسمت مهمی از آموزش‌های گروه درآمد. سعی می‌شد به اعضای گروه که عمدتاً مذهبی بودند تفهیم شود بین اسلام و مارکسیسم اختلافی وجود ندارد و ما نیز همان راهی را می‌رویم که مارکسیست‌ها می‌روند و فقط اختلاف در عقاید فلسفی است و در مورد وجود خدا.&#8221; (صفحه ۵۱۳) افراخته در جای دیگری از همین‌نامه می‌گوید &#8220;حتی اگر بنیانگذاران اولیه گروه را مسلمانان با ایمانی نیز بدانیم، مارکسیست‌شدن گروه نتیجه مستقیم اعمال و افکار آن‌ها در جهت تبلیغ مبارزه مسلحانه است.&#8221;</p>
<p>آیت‌الله حسینعلی منتظری در بازجویی‌های خود در ساواک گفته بود: &#8220;سازمان مجاهدین خلق در ابتدا براساس اسلام و مذهب تشیع تشکیل یافت ولی نه آنان به سراغ اهل علم و متخصصین مسائل اسلامی رفتند و نه اهل علم به آنان توجه کردند و قهرا کار به دست افراد فرصت‌طلب و ناوارد افتاد و به انحراف کشیده شد.&#8221;منتظری در مطالب خود گفته بعضی از اعضای مجاهدین خلق، پشت سر علیرضا زمردیان نماز می‌خواندند. زمردیان بعداً مرتد و مارکسیست شد. او از کسانی بود که سه‌سال بود مارکسیست شده بود و از رده‌های بالای سازمان به او دستور داده بودند به‌صورت تاکتیکی نماز بخواند.</p>
<p>در همین‌زمینه بد نیست اشاره کنیم افراخته در مصاحبه تلویزیونی‌اش که پخش نشد گفت سال ۴۸ که هنوز مذهبی بوده به عضویت سازمان درآمده است. او گفته پس از چندماه فعالیت آرام و تبلیغاتی که تا شهریور ۱۳۵۰ طول کشید دریافت بنیانگذاران گروه مارکسیست‌ هستند. او در همین‌مصاحبه گفته &#8220;جانماز آب‌کشیدن برای ما اعضای اصلی و همین‌طور مسئولین اعضای جدید، روش اصلی و اساسی بود. به این نتیجه رسیده بودیم که اعلام ایدئولوژی اصلی گروه باعث خواهد شد کسی به ما نپیوندد.&#8221; افراخته می‌گوید &#8220;از عده‌ای روحانی و واعظ در تهران و شهرستان‌ها به‌طور مستقیم و غیرمستقیم خواستیم از ما حمایت ضمنی و تبلیغی کنند. هیچ‌یک از آن‌ها تمکین نکردند. عده‌ای از عناصر اوباش و هرزه که جزو سمپاتیزان‌های گروه شمرده می‌شوند، به دنبال این عدم تمکین و به قصد تنبیه مفصلا این روحانیون را کتک زدند.&#8221;</p>
<p>ادامه دارد&#8230;</p>
<p>خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب &#8211; صادق وفایی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/54819">پرونده‌ای برای یهودای مجاهدین خلق &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/54819/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پرونده‌ای برای یهودای مجاهدین خلق – قسمت اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/54699</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/54699#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 19 Jun 2023 11:08:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[وحید افراخته]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=54699</guid>

					<description><![CDATA[<p>رحمان (وحید) افراخته یکی از چهره‌های عجیب و غریب تاریخ معاصر ایران و مبارزات مسلحانه علیه حکومت محمدرضا پهلوی است که تا پیش از این، کتابی مرجع و جامع درباره‌اش منتشر نشده بود. افراخته یکی از رده‌بالاهای سازمان مجاهدین خلق بود که به‌دلیل سوابق مبارزاتی مسلحانه‌اش علیه رژیم وقت، کسی از مبارزان دستگیری‌اش را باور [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/54699">پرونده‌ای برای یهودای مجاهدین خلق – قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>رحمان (وحید) افراخته یکی از چهره‌های عجیب و غریب تاریخ معاصر ایران و مبارزات مسلحانه علیه حکومت محمدرضا پهلوی است که تا پیش از این، کتابی مرجع و جامع درباره‌اش منتشر نشده بود. افراخته یکی از رده‌بالاهای سازمان مجاهدین خلق بود که به‌دلیل سوابق مبارزاتی مسلحانه‌اش علیه رژیم وقت، کسی از مبارزان دستگیری‌اش را باور نداشت؛ چه برسد به این‌که بخواهد با طومار اعترافات خود باعث لو رفتن هویت واقعی بسیاری از مبارزان و دستگیری‌شان شود.</p>
<p>مبارزات سرسختانه افراخته با رژیم شاه و سپس چرخش ۱۸۰ درجه‌اش در همکاری همه‌جانبه و از جان‌ودل با ساواک، هنوز هم یکی از جذاب‌ترین سوژه‌های تاریخ معاصر ایران است که چندی است سوژه محوری یکی از کتاب‌های انتشارات مؤسسه مطبوعاتی ایران قرار گرفته و موجب تولد اثر مستندی به‌قلم محمد رحمانی شده است. در پرونده‌ای که درباره این‌کتاب و شخصیت افراخته در خبرگزاری مهر باز می‌کنیم، قصد داریم ابتدا به متن و ساختار کتاب و سپس در گفتگو با نویسنده و دست‌اندرکاران چاپ آن، به زوایای دیگر تاریخ مبارزات پیش از انقلاب به‌ویژه تاریخ سازمان مجاهدین خلق بپردازیم. چون درباره این‌سازمان دو گونه نگاه وجود دارد؛ اول این‌که به‌واسطه سنگ‌بنای عقاید التقاطی اسلام و مارکسیسم، بنا بوده بنای سازمان تا ثریا کج برود و دیگر این‌که تأسیس‌کنندگان سازمان از ابتدای امر افرادی مسلمان بودند و انحراف ایدئولوژیک سازمان به ‌سمت مارکسیسم توسط رهبران بعدی آن یعنی تقی شهرام و بهرام آرام انجام شده است.</p>
<p>به‌هرحال شخصیت افراخته، موجب می‌شود مسئله انحراف سازمان مجاهدین خلق از اسلام به‌سمت مارکسیسم و دیگر مسائل مرتبط با این‌ماجرا نیز مرور شوند. چون افراخته نیز یکی از نیروهای شاخه نظامی سازمان بود که در پی تغییر ایدئولوژی به‌سمت ارتداد دینی حرکت کرده و با ایفای نقش کلیدی در پروژه حذف مذهبیون و بچه‌مسلمان‌های سازمان ازجمله مجید شریف‌واقفی و مرتضی صمدیه لباف در شاخه نظامی ارتقا پیدا کرد و کنار تقی شهرام و بهرام آرام قرار گرفت.</p>
<div id="attachment_53838" style="width: 647px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-53838" class="size-full wp-image-53838" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Afrakhte-Vahid.jpg" alt="وحید افراخته" width="637" height="408" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Afrakhte-Vahid.jpg 637w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Afrakhte-Vahid-300x192.jpg 300w" sizes="(max-width: 637px) 100vw, 637px" /><p id="caption-attachment-53838" class="wp-caption-text">وحید افراخته</p></div>
<h3>این‌مورد جذاب متناقض و چرخش ۱۸۰ درجه‌ای‌اش!</h3>
<p>وحید افراخته، از منظر تاریخ شخصیت متناقض جذابی دارد؛ مثل یهودای اسخریوطی که یکی از حواریون و یاران اصلی عیسی مسیح (ع) بود و [طبق باور منقول اهل کتاب] یک‌باره سرور خود و مرام خود را تسلیم دشمن کرد. افراخته نیز با وجود کارنامه مبارزاتی و پرونده سنگینش از منظر حکومت پهلوی و آمریکا، همکاری عجیب و غریب و گسترده‌ای را با بازجویان ساواکی خود آغاز کرد و موجب دستگیری بسیاری از مبارزان مذهبی و غیرمذهبی شد. لطف‌الله میثمی یکی از اعضای سازمان مجاهدین خلق معتقد است افراخته ۳ هزار تک‌نویسی درباره افراد مختلف و مبارزان نوشته است. افراخته هزار صفحه اعتراف نوشت و علاوه بر لو دادن خانه‌ها و افراد، مرام و عقاید و درونیات ذهنشان را هم به‌طور کامل روی دایره ساواک ریخت.</p>
<p>یکی از تناقض‌های بسیار عجیب افراخته این است که علاوه بر گذشته اسلامی پشت سر گذاشته خود و سپس اعتقادات مارکسیستی‌اش که در پی مبارزه با امپریالیسم آمریکایی و صهیونیستیِ غالب بر ایران عصر پهلوی بوده، از فساد و بی‌بندوباری جاری در خیابان‌های ایران ناراضی بوده است. به‌همین‌دلیل در عملیات بمب‌گذاری در دفتر مجله &#8220;این‌هفته&#8221; که اولین‌مجله هرزه‌نگار ایرانی بوده، حضور و نقش داشته است. اما پس از دستگیری و نوشتن اعترافات مفصل برای ساواک، درباره این‌ماموریت، از عقیده پیشین خود بازگشته و نوشته چنین‌مجلاتی علاوه بر جنبه هنری و اجتماعی، موجب آموزش به‌موقع مسائل جنسی به نوجوانان می‌شوند و به‌عقیده بسیاری از روانشناسان، یکی از راه‌های جلوگیری از انحرافات، عقده‌ها و محرومیت‌های مختلف هستند! نکته جالب دیگر این است که افراخته پس از دستگیری و شروع همکاری با حکومت وقت، از &#8220;کثافت‌کاری‌ها و شهوت‌رانی‌های خوک‌صفتانه رهبران سازمان&#8221; صحبت و کاغذها پر کرد.</p>
<p>افراخته در همکاری با ساواک تا آن‌جا پیش رفت که هرگونه اتهام و برچسبی را پذیرفت و در پاسخ به سوال مکتوب بازجویان خود، نوشت سازمان مجاهدین خلق چندعامل در تهران و شهرستان داشته تا قمارخانه و بار خصوصی تأسیس کنند. چون از این‌مراکز درآمد قابل توجهی نصیب سازمان می‌شد. او حتی به این‌جا می‌رسد که سازمان مجاهدین خلق را در قاچاق مواد مخدر دخیل می‌داند و می‌گوید این‌گروه از بیگانه پول می‌گیرد و برای اعضای سازمان تفاوتی ندارد کدام کشور خارجی با کدام مرام به آن‌ها پول می‌دهد. او سهم امام و وجوه شرعی مردم را که توسط عناصر واسطه‌ای فراهم می‌شدند، بیشترین و بزرگ‌ترین منبع مالی سازمان مجاهدین خلق عنوان کرده که البته پس از مارکسیست‌شدن سازمان، جریان رسیدنشان به سازمان قطع شد.</p>
<p>به‌واسطه اعترافات افراخته تعدادی از روحانیون و مذهبی‌های حامی مجاهدین خلق به زندان افتادند و متوجه شدند از چه‌گروه و مرامی حمایت می‌کرده‌اند. تعدادی از این‌افراد عمده انگیزه‌های مبارزاتی خود را از دست داده و به‌صورت دسته‌جمعی درخواست عفو و سپس در جشن معروف سپاس شرکت کردند. افراخته پس از دستگیری، حتی در قامت بازجوی ساواک نیز ظاهر شد و سعید شاهسوندی عضو سابق سازمان مجاهدین خلق گفته حجم اعترافاتش به حدی بود که ساواک برای اولین‌بار در تاریخ مبارزات مسلحانه، اشراف و تسلط کاملی بر تشکیلات سازمان مجاهدین خلق پیدا کرد. یکی از جلوه‌های بارز خیانت افراخته را می‌توان در خاطرات عزت شاهی مشاهده کرد که در جلسه بازجویی خود با حضور بازجویان ساواک به افراخته گفته این‌کار را نکند! چون بالاخره مجازات اعدام در انتظارش است. اما افراخته در پاسخ به او گفته &#8220;من به این نتیجه رسیده‌ام که ساواک خادم بوده و مجاهدین خائن هستند&#8221;.</p>
<p>با مطالعه پرونده وحید افراخته و کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; سوالات زیادی درباره این‌مورد عجیب به ذهن مخاطب متبادر می‌شود که یکی از آن‌ها این است که افراخته در پایان کار و پیش از اعدام به دین بازگشت یا نه؟ چون در مصاحبه و اعترافات تلویزیونی خود که البته هیچ‌گاه پخش نشد، نوشته است: خود نوشته &#8220;از خدایی که سال‌ها با او جنگیده‌ام و هم‌اکنون بار دیگر می‌خواهم به او رو کنم، می‌طلبم که جوانان برومند و فرزندان عزیز این‌سرزمین به سرنوشت عبرت‌آموز و تلخ من دچار نشوند.&#8221; (صفحه ۵۳۷) در کیفرخواست نهایی و درخواست حکم اعدام برای او و هشت‌تن دیگر هم، مذهب افراخته و دیگران به‌جز محمدطاهر رحیمی و محسن بطحائی مسلمان ثبت شده و دو فرد یادشده به‌عنوان مارکسیست معرفی شده‌اند.</p>
<p>افراخته از مارکسیست‌شدگان سازمان مجاهدین خلق است که مسلمان‌ها را تصفیه و حذف کرد اما در یکی از مطالب خود که برای بازجویان مکتوب کرده، در فرازی که از آرزوهایش در صورت رفتن به‌سوی میدان تیر و اعدام صحبت می‌کند، می‌گوید صلاح او در اعدام و کشته‌شدن است و &#8220;به فرموده حسین (ع) در عاشورا اگر دین محمد با کشته شدن من نمی‌ماند پس ای شمشیرها من را در بر بگیرید.» از طرفی در جملات بعدی می‌نویسد:&#8221;قبل از این‌که جوخه آتش گلوله‌هایش را بر من ببارد، با ایمان کامل با فریاد زنده‌باد شاه، پیروز باد میهن، خواهم مرد.&#8221;</p>
<p>جالب است که افراخته وصیت‌نامه خود را با نام خدا شروع می‌کند و خدا را شاهد می‌گیرد. او اعلام می‌کند امیدوار است خدا گناهانش را ببخشد!</p>
<h3>پایان یک‌چریکِ چروک؛ به‌نام خدایگان شاهنشاه آریامهر!</h3>
<p>پایان یک‌چریکِ چروک؛ به‌نام خدایگان شاهنشاه آریامهر! این، جمله‌ای است که افراخته لایحه دفاعی خود را در دادگاه با آن آغاز کرده است. این‌مبارز سابق که رکورد حق همکاری را با ساواک و رژیم پهلوی را به نام خود ثبت کرده و ظاهراً در تاریخ اعترافات و همکاری با دشمن همتا ندارد، در همین‌لایحه می‌گوید خود را لایق تقاضای عفو و بخشش و تخفیف در مجازات می‌بیند.</p>
<p>افراخته به روایت دیگر مبارزان و راویان خاطرات، به‌خاطر حجم عجیب و غریب همکاری‌هایش با ساواک اعدامش را باور نداشت و معتقد بود صدور حکم با اجرایش فرق دارد. نویسنده کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; بر همین‌اساس می‌نویسد این‌امید افراخته، ریشه در تلاش‌های بازجویانش در ساواک برای جلوگیری از اجرای حکم اعدام و زنده‌نگه‌داشتن او دارد. همین‌بازجویان و دیگر مأموران ساواک به ‌واسطه اعتمادی که به او داشتند، در جریان دستگیری محمدحسن ابراری که با راهنمایی و همکاری افراخته انجام شد، یک ‌مسلسل را در اختیارش قرار دادند تا در صورت لزوم از آن استفاده کند.</p>
<p>پرویز ثابتی رئیس وقت ساواک که این ‌روزها خارج از ایران زندگی می‌کند، درباره اعدام افراخته از تلاش زیاد مأموران ساواک برای جلوگیری از اعدام این‌مبارز سابق گفته اما اضافه هم کرده نمی‌شد کاری برای او کرد چون ترور ۲ مستشار آمریکایی و تیمسار زندی‌پور در پرونده افراخته بوده و آمریکایی‌ها از اجرای اعدام عاملین قتل افسران خود کوتاه نمی‌آمدند.</p>
<p>محمدرضا توکلی صدیق که به‌واسطه اعترافات افراخته دستگیر شد، می‌گوید بازجوها به او «وحیدجان» می‌گفتند. طبق روایت همین‌راوی، افراخته در اتاق بازجوها هم لباس زندان نمی‌پوشید و ساواکی‌ها به او اتاق و امکانات اختصاصی داده بودند. این‌عضو بالارتبه سازمان مجاهدین خلق، با بازجوهای کمیته مشترک ضدخرابکاری کاملاً رفیق شده بود و شبی که برای اجرای حکم اعدام می‌رفت نه خودش و نه بازجوهایی که دیگر رفقایش بودند، این‌واقعیت را باور نمی‌کردند. توکلی صدیق می‌گوید خیلی از ساواکی‌ها برای افراخته عزاداری کردند اما توانایی جلوگیری از اجرای حکمش را نداشتند چون آمریکایی‌ها گفته بودند عاملان ترور مستشاران باید اعدام شوند. افراخته حتی در سحرگاه اعدام که به او گفته شد وصیت‌نامه‌اش را بنویسد، باور نداشت در چندقدمی مرگ است. هنگام نوشتن وصیت‌نامه هم ضمن مجیزگویی از شاه، حکومت و ساواک، می‌گوید مطالب جدیدی به خاطرش رسیده‌اند که امیدوار است اجازه دهند آن‌ها را در قالب اعترافات تازه مطرح کند. او در وصیتش نوشته با این‌آرزو که گذشته‌اش را جبران کند می‌میرد؛ مثل یک‌سرباز جانباز و فداکار برای شاهنشاه محبوبش و ملت عزیزش.</p>
<h3>یک‌نگاه گذرا به مجاهدین خلق از ابتدا تا روزگار افراخته</h3>
<p>اولین ‌خبر کشف سازمان مجاهدین خلق که البته آن‌ زمان هنوز اسم مشخصی نداشت، حدود دو ماه پیش از ضربه بزرگ ساواک در شهریور ۱۳۵۰ به اطلاعات مقامات عالی رسیده بود. به این‌ ترتیب در بولتن ویژه اعلام شد یک‌ شبکه براندازی وابسته به جمعیت به اصطلاح نهضت آزادی شناسایی شده است. تا دی ماه ۵۰ این‌تشکیلات نام مشخصی نداشت و تنها ادامه نهضت آزادی پنداشته می‌شد. پرویز ثابتی در کنفرانس خبری ضربه بزرگ سال ۵۰، دستگیرشدگان را اعضای &#8220;نهضت به اصطلاح آزادی&#8221; خطاب کرد. همین امر سبب شد کادرهای درون زندان به فکر انتخاب یک اسم مستقل برای سازمان برآیند و در نهایت، نام سازمان مجاهدین خلق برای نخستین‌بار توسط بخش خارج از کشور این‌سازمان در ۲۰ بهمن ۵۰ مطرح شد. ادغام گروه حزب‌الله در سازمان مجاهدین خلق، عضوگیری‌های جدید توسط اعضای باقی‌مانده و تلاش احمد رضایی برای احیای مجدد سازمان باعث شد تشکیلات بتواند پس از ضربه سال ۵۰ اندکی خود را رو به راه کند.</p>
<p>محمد محمدی گرگانی گفته آیت‌الله منتظری، آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی، آیت‌الله عبدالرحیم ربانی شیرازی و … سازمان را تغذیه می‌کردند. سازمان مجاهدین خلق در آن ‌برهه یک‌ مرکزیت دو نفره داشت: احمد رضایی و بهرام آرام. با کشته شدن احمد رضایی در ۱۱ بهمن ۵۰ مرکزیت سازمان مجدداً دونفره شد تا در پی فرار موفق تقی شهرام در نیمه اردیبهشت ۵۲ از زندان ساری، باز هم مرکزیت سه نفره شود و پس از کشته شدن رضا رضایی، مجید شریف واقفی در تابستان ۵۲ به جمع مرکزیت سازمان پیوست. سپس با تنزل شریف واقفی و تصفیه خونین‌اش در سال ۵۴ افراخته وارد مرکزیت سازمان که شهرام و بهرام دو محور اصلی‌اش بودند شد.</p>
<p>سازمان از آذر ۵۳ به کل مارکسیست شد که به ‌قول محمدرحمانی نویسنده کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221;، بین مارکسیست‌ شده‌ها می‌توان نام بسیاری از چهره‌های مطرح سازمان را دید؛ حتی آنانی که در بالاترین رده‌ها پیش‌تر به نمایندگی از سازمان به دیدار امام خمینی در نجف رفته بودند تا اصول فکری و ایدئولوژیک خود را تبیین کنند.</p>
<p>گرچه از ابتدای تأسیس سازمان مجاهدین خلق، این سازمان دارای آموزش‌های مارکسیستی جدی بود، همواره کوشش می‌کرد این‌تناقض را سرپوش گذاشته و در جایی‌که مارکسیسم رسماً مذهب را عامل ارتجاع معرفی می‌کرد که از وقوع انقلاب جلوگیری می‌کند، این نظریات را مسکوت می‌گذاشت. اما با رسیدن رهبری گروه به تقی شهرام، با وجود آن ‌که او می‌دانست اعلام مارکسیست ‌شدن سازمان به ‌معنای ازدست دادن طرفداران زیادی است، در نهایت آن‌چه را در قلبش بود هویدا کرد. اعترافات افراخته در رابطه با حمایت مذهبی‌ها هم همان‌طور که اشاره شد، به دستگیری هاشمی رفسنجانی و لاهوتی به‌عنوان نقطه اتکای مالی و معنوی سازمان انجامید. در مجموع تا پیش از مارکسیست‌شدن سازمان پشتیبانی روحانیون و بازار از مجاهدین خلق قابل توجه بوده و آن‌ها حتی با سید موسی صدر و امام خمینی هم ارتباط داشتند.</p>
<p>یک ‌نکته جالب درباره چرخش اعتقادی مجاهدین خلق در سال ۵۳، تذکری است که حمید اشرف عضو بلند پایه سازمان چریک‌های فدایی خلق به تقی شهرام داد و با مارکسیست شدن مجاهدین مخالفت کرد. اشرف به شهرام گفت بهتر است طیف مارکسیست‌ شده از سازمان جدا شود نه اینکه آن را به تصرف خود درآورد. پیش‌بینی‌های اشرف درباره عواقب این‌تغییر ایدئولوژیک درست درآمد. به عنوان مثال هاشمی رفسنجانی بعدها به ملاقاتی با بهرام آرام اشاره کرد که پایان‌بخش ارتباط او با مجاهدین بود. هاشمی رفسنجانی گفته &#8220;اعلام کردم که از این تاریخ به بعد هیچ‌گونه کمک و حمایتی از طرف ما و دوستان ما به شما نخواهد رسید.&#8221; آیت‌الله‌ها مکارم شیرازی، منتظری، ربانی، لاهوتی، روحانیون قم و آن‌هایی که بارها به خاطر حمایت از مجاهدین به زندان افتادند نیز با اعلام تغییر ایدئولوژی سازمان، حمایت معنوی و مالی خود را از این‌سازمان برداشتند.</p>
<h3>از نوجوانی تا انجمن حجتیه؛ عبادات و نمازشب‌های باسوزوگداز افراخته</h3>
<p>بهروز جلیلیان از اعضای گروه پیکار درباره نوجوانی وحید افراخته گفته او از بااستعدادترین و شاگرداول‌های مدرسه بوده و در سنین نوجوانی بود که جذب تفکر اسلامی و به ‌ویژه انجمن ضدبهاییت (حجتیه) شد و فعالانه در جلسات این ‌انجمن شرکت کرد. افراخته شهریور ماه ۱۳۴۷ برای کمک به زلزله‌زدگان دشت بیاض به این‌ منطقه رفت و با قرارگرفتن در آستانه ورود به دانشگاه، برای کمک به زلزله‌ زدگان دشت بیاض که شهریور ۴۷ رخ داد به این‌منطقه رفت. به علت داشتن معدل پایانی بالا، بدون کنکور در دانشگاه صنعتی آریامهر پذیرفته شد اما این‌مسئله را نپذیرفت و در کنکور دانشگاه مورد اشاره شرکت کرد و نفر سوم شد. به‌این‌ترتیب بود که در دانشگاه به‌عنوان دانشجوی مهندسی مکانیک مشغول به تحصیل شد.</p>
<p>محمد رحمانی نویسنده کتاب &#8220;من اعتراف می‌کنم&#8221; با تحلیل شرایط ازهم‌گسیخته خانواده افراخته، می‌گوید این‌شرایط باعث شد وحید به‌جای خانواده برای برقراری رابطه و ارضای نیازهای روحی و روانی خود، دنبال محافل دیگری باشد و اولین و سهل‌الوصول‌ترین گزینه آن‌ روزهای ایران برای این‌خواسته، محافل مذهبی بودند. به این‌ترتیب بود که افراخته وارد انجمن حجتیه شد. همان‌طور که می‌دانیم یکی از اصولی که در جلسات این‌ انجمن بر آن تاکید می‌شد، عدم دخالت در امور سیاسی بود و هست. البته باز هم همان‌طور که می‌دانیم و بدیهی است، انجمن حجتیه و این‌عقیده محوری‌اش مبنی بر عدم دخالت در سیاست، محیط مساعدی را برای پرورش افکار سیاسی اعضا فراهم می‌کرد و اتفاقاً بیشتر باعث سیاسی‌ شدنشان می‌شد. به‌هرحال تعداد قابل توجهی از اعضای سازمان مجاهدین خلق، پیش از ورود به این‌ سازمان در انجمن حجتیه فعالیت کرده‌اند و قالب غیرسیاسی انجمن حجتیه همان‌طور که محمد رحمانی هم در کتاب خود تذکر می‌دهد، عاملی برای تحقق‌بخشیدن به آرمان‌ها و اهداف سیاسی بود. افراخته هم در اعترافاتش به ساواک درباره انجمن حجتیه گفته است: &#8220;جو انجمن ضدبهایی، بحث‌ها و سخنرانی‌ها، چهره افراد و عناصر آن علی‌رغم ظاهر ضدبهایی آن، دارای ماهیت شدیداً مخفی و بالقوه سیاسی بود.&#8221;</p>
<p>محمد جواد مادرشاهی از افراد رده‌بالای انجمن حجتیه درباره زندگی مذهبی وحید افراخته و عبادات و سوزوگدازهای عارفانه او با خدا، روایت جالبی دارد و می‌گوید &#8220;ما واقعاً تهجد، راز و نیازها و نماز شب او را می‌دیدیم. با ورود به دانشگاه به انجمن اسلامی وارد شد.&#8221; با ورود به انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی آریامهر، افراخته تحت نظر مجید شریف واقعی قرار گرفت و شریف هم نظارت و همکاری مذهبی را با او ادامه داد. او در دوران مسلمان ‌بودنش، ایمان و اعتقاد عجیبی از خود نشان داد؛ طوری‌که وقتی برخی از زندانیان سیاسی دوران پهلوی، خبر مارکسیست‌شدن او را شنیدند نمی‌توانستند چنین‌چیزی را باور کنند. محمد جعفری (همنشین بهار) در خاطرات خود از آن‌ سال‌ها روایت کرده وقتی برای اولین‌بار افراخته را کنار عزت شاهی مشغول رسیدگی به سلاح‌های سازمان دیده به نظرش، شخصیتی چون ابوذر غفاری و سلمان فارسی آمده است. عزت شاهی هم که به‌ عنوان نماد تاب‌آوری زیر شکنجه‌های ساواک شناخته می‌شود، در خاطراتش درباره آشنایی با افراخته می‌گوید افراخته چند جزوه تفسیر سوره‌های توبه، محمد، انفال و … در اختیارش گذاشته است.</p>
<p>بد نیست در پرداختن به ایمان و اعتقاد محکم و عجیب و غریب به دین و مبارزه که بعداً به بادی قد خم کرد، به نامه افراخته به مادرش که روز شنبه ۲۵ آذر ۵۰ نوشته شده، اشاره داشته باشیم. افراخته در این‌نامه که بیانگر باور او به فرهنگ ایثار و شهادت است، جمله جالبی دارد و می‌نویسد &#8220;آیا باز هم می‌توان به بهانه قوی بودن دشمن از زیر بار مسئولیت شانه خالی کرد؟&#8221; یا در فرازی دیگر می‌نویسد &#8220;پس اگر خلقی اراده کند که بجنگد آیا سرنوشت چیزی جز پیروزی را می‌تواند برایش مقدر کند؟&#8221; او که کمی بعد مارکسیست شد، در فراز دیگری از همین‌نامه، با استفاده از باورهای دینی و اسلامی خود، ضمن تاختن به حکومت محمدرضا پهلوی می‌نویسد &#8220;فرهنگ ضد انقلاب به تخریب بنیان‌های مقدس خانواده پرداخته و موجب انحطاط زن و سقوط او به دامن فساد و زندگی مصرفی و جدایی از شخصیت مقدس مادری می‌شود.&#8221;</p>
<p>افراخته در نامه دیگری به خانواده‌اش که برای قطع کامل ارتباط با اعضای خانواده نوشته شده، اصول فکری یک مجاهد مسلمان را به تصویر می‌کشد و می‌گوید &#8220;چگونه می‌توانستم در راه حسین و علی گام نگذارم…؟&#8221; جمله دیگر او در همین‌نامه هم بسیار جالب است که در تقابل کامل با اعترافات او و تاختن‌هایش به مبارزین مذهبی و روحانیونی چون امام خمینی قرار دارد: &#8220;به گفته یکی از انقلابیون آمریکای لاتین: تنها راه این است که مردم فقیر و صادق تمامی جهان قیام کنند تا ویتنام‌های بیشتری پدید آورند. و به قول خمینی بزرگ عاشورها و کربلاهای دیگر برپا کنند.&#8221; باز هم جالب است که در همین‌نامه، افراخته با اشاره به مجازات‌های اعدام و حبس، نگران است این عوامل خدای نکرده از او یک‌خائن بسازند! اما باید به این‌مسئله اشاره کنیم که چرا افراخته با نوشتن نامه‌ای، به‌طور کامل با خانواده خود، قطع رابطه کرد. او خود دلیل این‌کار را در نامه‌اش بیان می‌کند؛ این ‌که به‌علت بی‌تجربگی مبارزان انقلابی که علیه رژیم پهلوی فعالیت می‌کردند، وقتی پس از لو رفتن و افشای هویت‌شان با خانواده‌های خود تماس می‌گرفتند، موجب دردسر و رنج آن‌ها می‌شدند.</p>
<h3>ورود به سازمان مجاهدین خلق</h3>
<p>افراخته در انجمن اسلامی رشد کرد و به عضویت هیأت مدیره و پس از چندی ریاست هیأت مدیره رسید. همان ‌زمان حسین قاضی برنامه عضوگیری سازمان مجاهدین خلق را روی او شروع کرد و افراخته نیز به این‌نتیجه رسید که فعالیت مخفی را مؤثرتر از فعالیت در انجمن اسلامی به ‌طور علنی است. مطالعه کتاب‌های صمد بهرنگی به ویژه &#8220;ماهی سیاه کوچولو&#8221; هم تأثیر زیادی روی او گذاشته بود و آماده بود وارد سازمانی چون مجاهدین خلق شود. اعضای این‌سازمان به تأثیر سه چهره شاخص و آثارشان بر زندگی خود تاکید دارند: علی شریعتی، مهندس مهدی بازرگان و صمد بهرنگی.</p>
<p>محمد رحمانی می‌نویسد افراخته مارکسیست‌ شده، برپایه همان ‌کمبودهای عاطفی و خلاءهای روحی که در خانواده داشته، عاشقی سینه‌چاک نیز بوده و در تنهایی‌هایش شعر می‌سروده و برای عشقش منیژه (که زنی مؤمن و مسلمان بوده) نامه می‌نوشته است. او حتی پس از دستگیری و بازجویی‌های اولیه، به بازجویان ساواکی‌اش نیز صمیمانه وابسته می‌شود. به‌هرحال، وحید افراخته اگرچه در آن‌ برهه مارکسیست شده، اما عمیقاً درگیر عشقش به زنی مسلمان و سنتی به نام منیژه است. و در بخشی از نامه‌اش به او می‌گوید &#8220;… توانستم بفهمم زن زیباترین موجود است که خدا خلق کرده است…&#8221;</p>
<p>ادامه دارد&#8230;</p>
<p>گروه فرهنگ و ادب &#8211; صادق وفایی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/54699">پرونده‌ای برای یهودای مجاهدین خلق – قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/54699/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مروری بر زندگی وحید افراخته</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/53833</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/53833#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 08 Apr 2023 10:45:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تاریخچه فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[شکل گیری مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[وحید افراخته]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=53833</guid>

					<description><![CDATA[<p>در سازمان مجاهدین خلق افراد و شخصیت‌هایی بودند که به ‌غیراز بنیان‌گذاران سازمان، تأثیر زیادی بر سیر تحولات سازمان مجاهدین در دوران پهلوی دوم داشته‌اند. یکی از این شخصیت‌ها رحمان افراخته معروف به وحید است که به دلیل اقداماتی که در دوران تغییر ایدئولوژی سازمان به مارکسیست و بعد از آن داشت، تأثیر زیادی بر [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/53833">مروری بر زندگی وحید افراخته</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در سازمان مجاهدین خلق افراد و شخصیت‌هایی بودند که به ‌غیراز بنیان‌گذاران سازمان، تأثیر زیادی بر سیر تحولات سازمان مجاهدین در دوران پهلوی دوم داشته‌اند. یکی از این شخصیت‌ها رحمان افراخته معروف به وحید است که به دلیل اقداماتی که در دوران تغییر ایدئولوژی سازمان به مارکسیست و بعد از آن داشت، تأثیر زیادی بر سرنوشت آنها گذاشت. بر این‌ اساس در این نوشتار درصدد هستیم تا اقدام‌های اثرگذار این فرد بر  سازمان مجاهدین خلق را مورد بررسی قرار دهیم.</p>
<p>رحمان افراخته مشهور به وحید فرزند سعید در سال 1329 در مشهد به دنیا آمد. او در دوره دانشجویی که در رشته برق دانشگاه صنعتی آریامهر (شریف) تحصیل می‌کرد، جذب سازمان مجاهدین خلق شد و در مدت کوتاه به جمع اصلی‌ترین مهره‌های عملیاتی سازمان پیوست. او پس از ضربه شهریور 1350 متواری شد و دانشگاه را از سال چهارم تحصیلی رها کرد و با اسامی مستعار بهمن، حیدر، حر، بابک و وحید به زندگی مخفی روی آورد. او در این زمان در چندین عملیات سازمان نقش ایفا می‌کند از جمله آنها ترور ناموفق شعبان جعفری، انفجار مقابل هتل شاه عباسی اصفهان، ترور دو مستشار نظامی آمریکاست. در سال 1353 هنگامی که شاخه تقی شهرام سازمان را به لحاظ ایدئولوژیک به‌سوی انحراف و مارکسیسم می‌برد، وحید افراخته از شاخه شریف‌واقفی (شاخه مذهبی) جدا و به شاخه بهرام آرام (شاخه به اصطلاح میانه‌روی سازمان) پیوست تا پروسه تغییر بر روی او به‌ آرامی صورت بگیرد. البته او چنان دچار انحطاط می‌شود که در تصفیه خونین ایدئولوژیک مجید شریف‌واقفی و ترور ناموفق مرتضی صمدیه لباف نقش فعالی بازی می‌کند.[1]</p>
<p><strong>ترور مجید شریف واقفی</strong></p>
<p>شرکت در ترور مجید شریف‌واقفی از مهم‌ترین اقدامات وحید افراخته است. شریف‌واقفی حاضر به تغییر ایدئولوژی و پذیرش مارکسیست نبود وهمین مسئله سبب شد سازمان تصمیم بگیرد او را ترور کند. بعد از طی چند تماس که در فروردین‌ماه ۱۳۵۴ بین وحید افراخته، به نمایندگی از مرکزیت، با مجید شریف‌واقفی و صمدیه لباف گرفته شد، آنان اظهار داشتند که تصمیم به جدایی گرفته‌اند. طبق قراری که از طریق لیلا زمردیان به شریف‌واقفی ابلاغ شد، وحید افراخته و او در ساعت ۴ بعدازظهر روز ۱۶ اردیبهشت‌ماه ۱۳۵۴ باید یکدیگر را می‌دیدند. لیلا، شریف را تا محل ملاقاتش با وحید همراهی کرد و جدا شد. قرار بود در این ملاقات آخرین حرف‌ها زده شود. وحید وی را به داخل خیابان ادیب می‌برد و زمانی که به کوچه محل استقرار دو عضو دیگر رسیدند و خواستند از آن عبور کنند، حسین سیاه‌کلاه یک گلوله از روبه‌رو به‌صورت شریف واقفی و وحید افراخته نیز گلوله‌ای از پشت سر به او شلیک کرد؛ سپس جسد او در بیابان‌های مسگرآباد سوزاندند.[2]</p>
<div id="attachment_53838" style="width: 647px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-53838" class="wp-image-53838 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Afrakhte-Vahid.jpg" alt="وحید افراخته" width="637" height="408" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Afrakhte-Vahid.jpg 637w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Afrakhte-Vahid-300x192.jpg 300w" sizes="(max-width: 637px) 100vw, 637px" /><p id="caption-attachment-53838" class="wp-caption-text">وحید افراخته</p></div>
<p><strong>ترور دو مستشار آمریکایی در ایران</strong></p>
<p>یکی از عملیات‌هایی که افراخته در آن نقش زیادی داشته و بعد بر سرنوشت او تأثیر گذاشت، ترور دو مستشار آمریکایی در ایران بود. در ساعت 6:45 روز 31 اردیبهشت 1354، تیم عملیاتی مجاهدین خلق به فرماندهی وحید افراخته در حوالی قیطریه اتومبیل دو مستشار نظامی نیروی هوایی آمریکا به نام‌های سرهنگ شفر جویز و سرهنگ ترنر را محاصره کردند و به گلوله بستند. در ارتباط با این مسئله سازمان طی اطلاعیه‌ای اعلام کرد: &#8220;در ساعت 6:40 دقیقه بامداد چهارشنبه 31 اردیبهشت‌ماه هم‌زمان با بازگشت شاه جنایتکار از مسافرت توطئه‌آمیزش از آمریکا، حکم اعدام انقلابی دو تن از مستشاران تجاوزکار آمریکا به‌عنوان سرهنگ شفر و سرهنگ دوم ترنر توسط یک واحد از رزمندگان سازمان  اجرا گردید&#8221;. این عملیات سبب شد تحرک ساواک برای شناسایی اعضای سازمان بیشتر شود. بعدها وحید افراخته در اعتراف خود به ساواک اعلام کرد که اسناد و مدارکی را که از آمریکایی‌های ترورشده به‌دست آورده بودند برای تحویل به دولت شوروی، به خارج کشور انتقال داده‌اند.[3]</p>
<p>بعد از این ترور در خرداد 1354، برای ساواک روشن می‌شود که افراخته عامل اصلی چندین ترور اخیر سازمان مجاهدین خلق بوده است؛ ازاین‌رو برنامه‌ریزی برای دستگیری سریع او را در دستور کار قرار می‌دهند. آنها برای این کار چند نفر از اعضای سازمان را که وحید افراخته را می‌شناختند هر روز با خود به سطح خیابان برای شناسایی‌اش می‌بردند، اما این تلاش که یک ماه و نیم طول کشید، بی‌نتیجه ماند. در نهایت در روز 5 مرداد در سال 1353 هنگامی که شاخه تقی شهرام سازمان را به لحاظ ایدئولوژیک به‌سوی انحراف و مارکسیسم می‌برد، وحید افراخته از شاخه شریف‌واقفی (شاخه مذهبی) جدا و به شاخه بهرام آرام (شاخه به‌اصطلاح میانه‌روی سازمان) پیوست تا پروسه تغییر بر روی او به‌آرامی صورت بگیرد. البته او چنان دچار انحطاط می‌شود که در تصفیه خونین ایدئولوژیک مجید شریف‌واقفی و ترور ناموفق مرتضی صمدیه لباف نقش فعالی بازی می‌کند</p>
<p>1354 افسر مسئول یکی از اکیپ‌های گشت مشترک به دو جوان مظنون شد. یکی از آن دو که افراخته بود، متوجه این مسئله شد و دست به اسلحه برد، اما قبل از هر اقدام توسط مأمور خلع سلاح شد. جوان دیگر هم که خاموشی از دیگر اعضای سازمان بود، توسط مأموران ساواک همان جا دستگیر شد.[4]</p>
<p><strong>پروسه زندان و بریدن افراخته</strong></p>
<p>مجموعه قراین و اظهارات حکایت دارد که وحید افراخته پس از حدود چند ساعت شکنجه تسلیم شد. پس از این مدت وی که زمینه و انگیزه معنوی ریشه‌داری برای مقاومت نداشت،شروع به همکاری با ساواک کرد. می‌توان گفت که وحید نه یک مارکسیست معتقد از نوع چریک‌های فدایی خلق بود که در اعتقاد مادی خویش حل شده باشد و نه یک مسلمان مؤمن که به دلیل ایمانش ایستادگی کند. دستش نیز به خون افراد بی‌گناهی مانند شریف‌واقفی آلوده بود. همین مسئله سبب شد او با ساواک همکاری گسترده‌ای کند.[5]</p>
<p>لو دادن چند خانه مهم سازمانی،لو دادن افراد مبارز به‌ویژه روحانیون و مذهبی‌ها، کمک به یافتن فراریان سازمان درگشت‌های کمیته مشترک،دادن طرح‌های مختلف برای دستگیری نیروهای مذهبی، کشف رمز اسناد به‌دست‌آمده از مبارزان، همراهی با بازجویان در بازجویی از دستگیرشدگان از جمله اقداماتی بود که وحید افراخته برای ساواک انجام داد. به گفته زندانیان، ساواک به افراخته امکانات ویژه‌ای در زندان داده بود و هوای او را داشت. بااین‌حال ازآنجاکه او در کشتن مستشاران آمریکایی نقش داشت، آمریکایی‌ها بودند که برای آینده او تصمیم می‌گرفتند و آنها نیز تأکید داشتند که افراخته باید اعدام شود.[6]</p>
<p>لطف‌الله میثمی، از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق، نظرش را درباره بریدن وحید افراخته این‌گونه نوشته است: تحلیل من از بریدن افراخته این بود که با پذیرش مارکسیسم، مبارزه مسلحانه تبیین نمی‌شد. تضادی بین ایدئولوژی و خط‌ مشی بود که بعدها به نفع ایدئولوژی حل شد. این کار ایمان را سست کرده بود. پوچی در دوران تغییر ایدئولوژی به‌وجود آمده بود؛ مثلا در آن زمان بهرام با ناراحتی به من گفت: یکی از خواهرهای خیلی سطح بالا گفته بود چه اشکالی دارد بچه‌های زندان از هم استفاده جنسی کنند؟ وقتی مذهب نباشد، هیچ استدلالی برای رد چنین کارهایی وجود ندارد.[7]</p>
<p>وحید افراخته در تلویزیون حاضر شد و ضمن تشریح مارکسیست شدن سازمان، قتل شریف‌واقفی را توضیح داد. بهمن بازرگانی، از اعضای سازمان، درباره واکنش اعضا نسبت به اعتراف‌های تلویزیونی افراخته گفته است:&#8221;ضمن اینکه حس می‌کردیم چیز شومی رخ داده، اما نمی‌توانستیم به حرف‌های ساواک اعتماد کنیم، می‌گفتیم اطلاعات نداریم و اول باید اطلاعات کسب کنیم&#8221;.[8]</p>
<p>عزت شاهی، از مبارزان دوران پهلوی، درباره سرانجام وحید افراخته نوشته است:&#8221;وحید فکر نمی‌کرد که با وجود همکاری‌های زیادی که با ساواک کرده بود و لو دادن تعداد زیادی از بچه‌ها کارش به اعدام بکشد. او زیر بار خفت و خواری رفت تا شاید از اعدام رهایی یابد. او به‌قدری به مأموران نزدیک شده بود که خود به همراه بازجویان در برابر زندانیان ظاهر می‌شد. بااین‌حال جرم او خیلی سنگین بود به‌خصوص کشتن دو مستشار آمریکایی و در این مورد رژیم از او خشمگین بود. وحید در هنگام اعدام در میدان تیر چیتگر وقتی دید قضیه جدی است، برای گریز از مرگ به مأمورین اجرای حکم می‌گوید که با بازجویم کار دارم، مطلبی به یادم افتاده است که می‌خواهم قبل از مرگ در اختیار او بگذارم. مأموران هم با بازجوی او تماس گرفته و موضوع را می‌گویند. بازجو هم می‌گوید: غلط کرده! اگر حرفی دارد، بنویسد و به شما بدهد&#8221; و در نهایت افراخته با وجود همکاری زیاد با ساواک اعدام شد.[9] (9)</p>
<p>پرویز ثابتی، مدیر امنیت داخلی ساواک، هم درباره وحید افراخته گفته است: &#8220;او رهبر شاخه نظامی مجاهدین بود و بعد از دستگیری اعترافات وسیعی کرد و به قتل مجید شریف‌واقفی اعتراف کرد و گفته که او را خودشان کشته و جسدش را در بیابان سوزانده‌اند. همچنین به تحویل اسناد مربوط به افسران آمریکایی به روس‌ها و خیلی موارد دیگر اعتراف کرد. همکاران ساواک معتقد بودند که نباید افراخته اعدام شود، اما خب او در قتل دو افسر آمریکایی دست داشت و نمی‌شد اعدامش نکرد&#8221;.[10]</p>
<p>پی‌نوشت‌ها:</p>
<p>[1] . عزت‌الله شاهی، خاطرات عزت‌شاهی، تهران، انتشارات سوره مهر (وابسته به حوزه هنری)، چاپ بیست‌ودوم، 1395، ص 385.</p>
<p>[2] . بازخوانی ترور مجید شریف‌‎واقفی/ از سرپیچی سازمانی تا حذف فیزیکی:</p>
<p>tarikhirani.ir/fa/news</p>
<p>[3] . سازمان مجاهدین خلق پیدایی تا فرجام (1384-1344) (گزیده سه جلد)، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، 1389، ص 92.</p>
<p>[4] . احمدرضا کریمی، تقی شهرام به روایت اسناد، تهران، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1398، ص 355.</p>
<p>[5] . همان، صص 150 و 152.</p>
<p>[6] . مهدی حق‌بین، از مجاهدین تا منافقین، تهران، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1392، صص 81 و 82.</p>
<p>[7] . لطف‌الله میثمی، تولدی دوباره: پله‌پله؛ از «تا خدا» تا «با خدا»، تهران، انتشارات صمدیه، 1398، ص 229.</p>
<p>[8] . بهمن بازرگانی، زمان بازیافته، تهران، نشر اختران، 1397، ص 244.</p>
<p>[9] . عزت‌الله شاهی، همان، ص 550.</p>
<p>[10]. عرفان قانعی فرد، در دامگه حادثه (گفت‌وگو با پرویز ثابتی، مدیر امنیت داخلی ساواک)، آمریکا، شرکت کتاب، 1390، ص 276.</p>
<p>سیدمحسن موسوی‌زاده/ مولف</p>
<p><strong>پایگاه اطلاع رسانی پژوهشکده تاریخ معاصر</strong></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/53833">مروری بر زندگی وحید افراخته</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/53833/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
