<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>وضعیت اعضا در فرقه رجوی</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B9%D8%B6%D8%A7%D8%A1-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%82%D9%87-%D8%B1%D8%AC%D9%88%DB%8C/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/وضعیت-اعضاء-در-فرقه-رجوی</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Mon, 13 Jan 2025 12:04:34 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.1.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>وضعیت اعضا در فرقه رجوی</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/وضعیت-اعضاء-در-فرقه-رجوی</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>حذف خاموش نفرات بیمار در گروه مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63603</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63603?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 13 Jan 2025 05:02:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[وضعیت اعضا در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=63603</guid>

					<description><![CDATA[<p>گروه مجاهدین خلق در جدیدترین رسوایی خود، با توجه به لغو بیمه تمام نفرات عضو در مقر اشرف ۳ (به جز نفرات کادر) و آنچه مشکلات مالی عنوان شده، مانع از پیگیری وضعیت درمانی اعضای خود شده است. این گروه حدود یکسال است که از اعزام نفرات به مراکز درمانی به جهت هزینه‌های مالی خودداری [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/63603">حذف خاموش نفرات بیمار در گروه مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>گروه مجاهدین خلق در جدیدترین رسوایی خود، با توجه به لغو بیمه تمام نفرات عضو در مقر اشرف ۳ (به جز نفرات کادر) و آنچه مشکلات مالی عنوان شده، مانع از پیگیری وضعیت درمانی اعضای خود شده است.</p>
<p>این گروه حدود یکسال است که از اعزام نفرات به مراکز درمانی به جهت هزینه‌های مالی خودداری می‌کند و در درمانگاهی که داخل مقر مجاهدین خلق است و فاقد هرگونه امکانات لازم می‌باشد به درمان نفرات می‌پردازد. نکته جالب توجه اینکه این گروه برخی نفرات که دارای مشکلات جسمی شدید هستند و به عنوان عضو دارای تناقض و تضاد شده‌اند را دستور به نوعی حذف خاموش در این مرکز برای کاهش مشکلات ناشی از بیماری و نگهداری از آنها کرده است.</p>
<p>در جدیدترین حذف خاموش، روز گذشته محمد مهدی جاودان که به عنوان یک عضو مسئله دار هم شناخته شده بوده و سیر درمانی آن دارای مسئله و هزینه بوده، حذف شده است.</p>
<p>گروه مجاهدین خلق که ۷۰ درصد نفرات آن بالای ۶۰ سال سن دارند و بیماری‌های متعددی از سرطان تا مشکلات جدی قلبی و&#8230; دارند، بدون نگرانی از پیگیری حقوقی و قضایی، مانند آنچه در عراق مرسوم بود، به حذف نفرات به شیوه‌های مختلف روی آورده است.</p>
<p>مجاهدین خلق با ثبت یک گزارش دروغ، در قبرستان اشرف بدون هیچ حاشیه‌ای نفرات را دفن می‌کنند و هیچ نهاد حقوقی بین المللی نیز پیگیر چرایی و علت مرگ‌ها در این فرقه نیست.</p>
<p>خبرگزاری آنا</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/63603">حذف خاموش نفرات بیمار در گروه مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63603/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>آقای رجوی چرا آمار خودزنی افراد در آلبانی روز به روز بیشتر می شود؟</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/51299</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/51299?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 22 Aug 2022 07:39:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مسعود رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[وضعیت اعضا در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=51299</guid>

					<description><![CDATA[<p>رجوی و سرانش بایستی شرم کنند. شرم از دستگاه عقب مانده ای که سالهاست با خودشان یدک می کشند و حاضر به تغییرش نیستند. خطابم به رجوی شما از جان اسیران چی می خواهید؟ چرا آنها را آزاد نمی کنید. آقای رجوی مگر شما در یک نشست عمومی در پادگان اشرف در عراق اعلام نکردید [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/51299">آقای رجوی چرا آمار خودزنی افراد در آلبانی روز به روز بیشتر می شود؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>رجوی و سرانش بایستی شرم کنند. شرم از دستگاه عقب مانده ای که سالهاست با خودشان یدک می کشند و حاضر به تغییرش نیستند.</p>
<p>خطابم به رجوی</p>
<p>شما از جان اسیران چی می خواهید؟ چرا آنها را آزاد نمی کنید. آقای رجوی مگر شما در یک نشست عمومی در پادگان اشرف در عراق اعلام نکردید که اگر زمانی عراق را ترک کنیم دیگر مبارزه معنی ندارد! پس چرا یک سری افراد را در کمپی در کشور آلبانی اسیر خودت کردی و شعارهای پوشالی از قبیل سرنگونی و آزادی و &#8230;. سر می دهی؟ آن زمان که در عراق بودید و دم و دستگاهی داشتید کاری از پیش نبردید، الان می خواهید چکار کنید ؟</p>
<p>آقای رجوی چرا تبلیغات دروغین به خورد اسیران می دهی؟ کانون های شورشی را در ذهن اسیران در آلبانی جا انداخته ای! کدام کانون شورشی! شما خوب می دانید که در ایران نامی از شما و زن فریبکارت به زبان آورده نمی شود . شما در بین مردم ایران وجود ندارید و کسی برای شما تره هم خرد نمی کند . پس فتیله دروغگویتان را پایین بکشید. کسی در ایران شعار درود بر رجوی را نمی دهد خودتان بهتر می دانید .</p>
<p>آقای رجوی چرا خود زنی افراد در آلبانی رواج پیدا کرده است؟ در خبرها خواندم که فردی بنام علی اکبر عظیمی اقدام به خودکشی کرده است. در مناسبات شما کم نبودند افرادی که زیر فشار روحی بودند و می خواستند اُردوی شما را ترک کنند و شما آنها را شکنجه کردید و وادار کردید در مناسبات شما باقی بمانند که در نهایت دست به خود زنی زدند . مثل کریم پدرام، آلان محمدی، مونا نوروزی، مریم طریقت و &#8230;. ای وای بر شما که از خدا هم ترسی ندارید .</p>
<p>شما اگر پیرو دمکراسی و آزادی هستید ابتدایی ترین حق که  آزادی ست و  متعلق به هر انسان است را به اسیران در کمپ آلبانی بدهید. من می دانم که این کار از نظر شما جرم محسوب می شود؟ دستگاه شما نمی پذیرد. من یادم می آید در یک نشستی در پادگان خراب شده اشرف در عراق بالای سن با پرخاشگری گفتید: آزادی مال حیوان است و برای شما نیست. آقای رجوی به شما پیشنهاد می کنم اسیران را آزاد کن. این اسیران خانواده دارند که منتظرند. زمانی می گفتی ما کشتی نجات هستیم. کشتی نجات شما در عراق سوراخ شد و به زیر آب رفت و استراتژی شما به گل نشست و در حال حاضر در آلبانی در بن بست کامل قرار دارید. زمان تمام حقایق را روشن خواهد کرد . شما و دار و دسته ات و رئیس جمهور فسیل شده ات دیدن ایران را با خود به گور خواهید برد.</p>
<p>فواد بصری</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/51299">آقای رجوی چرا آمار خودزنی افراد در آلبانی روز به روز بیشتر می شود؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/51299/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>وحشت فرقه مجاهدین خلق از موبایل – قسمت اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/44491</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/44491?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 25 Apr 2021 04:30:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[خلیل انصاریان]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[وضعیت اعضا در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=44491</guid>

					<description><![CDATA[<p>هدف از نوشتن این مطلب بیان واقعیتی است که خودم شاهدش بودم. همه ما که به آلبانی منتقل شدیم به یک مجموعه آپارتمانهایی که توسط کمیساریای عالی پناهندگان اجاره شده بود وبه فرقه تحویل داده شده بودسکونت داشتیم و این آپارتمانها در منطقه ای که اسمش کشار بود؛ واقع شده بودند. بعد از مدتی به [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/44491">وحشت فرقه مجاهدین خلق از موبایل – قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>هدف از نوشتن این مطلب بیان واقعیتی است که خودم شاهدش بودم.</p>
<p><img fetchpriority="high" decoding="async" class="size-full wp-image-43412 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ansarian-Khalil-4.jpg" alt="خلیل انصاریان" width="395" height="258" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ansarian-Khalil-4.jpg 395w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ansarian-Khalil-4-300x196.jpg 300w" sizes="(max-width: 395px) 100vw, 395px" /></p>
<p>همه ما که به آلبانی منتقل شدیم به یک مجموعه آپارتمانهایی که توسط کمیساریای عالی پناهندگان اجاره شده بود وبه فرقه تحویل داده شده بودسکونت داشتیم و این آپارتمانها در منطقه ای که اسمش کشار بود؛ واقع شده بودند.</p>
<p>بعد از مدتی به ما گفته شد که به همه نفرات می خواهند موبایل بدهند اما اصل موضوع چه بود؟</p>
<p>پس از انتقال به آلبانی ، هموطنان ومنتقدین فرقه رجوی ،در فضای مجازی سوالاتی مطرح کردند که چرا سازمان مجاهدین حالاکه به آلبانی همجوار کشورهای اتحادیه اروپا منتقل شده به اعضای خود موبایل نمی دهد که این انتقادات خیلی برای فرقه سخت و ضربه بود لذا سران فرقه به تکاپو افتاده که چگونه اززیر ضرب انتقادات هموطنان ومنتقدین ، بیرون بیایند وجواب منتقدین را بدهند .</p>
<p>یک روز بعد از نهار همه کارها را تعطیل کردند وفردی بنام مهدی براعی با اسم مستعار احمد واقف به همه قسمتها مراجعه می کرد ونشست نیم ساعتی در رابطه با دادن موبایل به اعضاء ، افراد را توجیه می کرد .</p>
<p>مضون نشست این بود :<br />
( این موبایل برای کارهای اجرایی است وبرای تماس اعضا با فرماندهان است البته مقدار محدودی هم اینترنت دارد که می توانید استفاده کنید شارژ موبایل با سازمان است وشما نباید چیزی پرداخت کنید!!! )</p>
<p>همه ما خوشحال بودیم که پس گرفتن موبایل می توانیم بعد از اینهمه سال که در عراق بودیم وهیچ خبری از خانواده نداشتیم با خانواده هایمان تماس برقرار کنیم و جویای حال آنها شویم .</p>
<p>لحظه تحویل دادن موبایلها رسید نفر خدمات فنی مسئول گذاشتن سیم کارت در موبایل بود وشیوه روشن وخاموش کردن را آموزش میداد.</p>
<p>خوب است که یاد آور شوم که هیچکدام ازاعضاء، اطلاعاتی در مورد موبایل نداشتیم در فیلمهای سینمایی دیده بودیم که با موبایل تماس می گیرند در لیبرتی هم فرماندهان موبایل داشتند وبرای ما که پایین دست و رده پائین بودیم پزمی دادند.( البته با حفظ اعتقاد به موازین جامعه بی طبقه)</p>
<p>موبایلها که توزیع شد خیلی خوشحال بودیم. در سالن غذا خوری شماره همدیگر را می گرفتیم وبا همدیگر صحبت می کردیم دنیای دیگری بود از شادی، همه بال در آورده بودیم. چند ساعتی که گذشت متوجه شدیم که این یک تلفن پلاستیکی معمولی است که اصلا به اینترنت وصل نمی شود و فقط دو زبان داشت یکی صربستانی ودیگری آلبانیایی ؛ وزبان دیگری نداشت. فرقه کاری کرده بود که فقط این دو زبان را داشت حتی فارسی وانگلیسی را هم از تلفن پلاستیکی حذف کرده بودند.</p>
<p>خوب است که یادآور شوم تعدادی که علم موبایل داشتند با دیدن این تلفن، قبول نکردند تلفن را بگیرند و گفتند ما موبایل تاچ می خواهیم واین تلفن برای بچه هاست که موقعیت خودشان را به خانواده اطلاع بدهند بگذریم که چقدر آن افراد را اذیت وآزار کردند .</p>
<p>شب تلفن را نزد خودمان به محل استراحت بردیم از خوشحالی بال وپر در آورده بودیم چند شماره از خانواده داشتم شروع به گرفتم شماره کردم ولی موفق نمی شدم و اپراتور شرکت مخابرات می گفت تماس خارجی است ونمی توانی تماس بگیری ، همان شب نزد یکی دو نفر رفتم وموضوع را به آنها گفتم و پس از صحبت با این نفرات تازه متوجه شدم که فرقه چه کلاهی سر اعضا گذاشته و فقط برای بستن دهان منتقدین بوده است .</p>
<p>تازه برای همین تلفن ها شروع شد به کنترل و گذاشتن ضوابط و … برای محدودیت افراد در استفاده از آنها؛ یک هفته که گذشت یک نشست مفصل سر موبایلهای پلاستیکی گذاشته شده واعلام کردند که موبایلها باید دم درب ورودی آسایشگاه تحویل داده شود. هر زمان که خواستید به شهر بروید می توانید از مسئولتان برگه بگیرید و موبایل خودتان را دریافت کنید!</p>
<p>همه ما معترض شدیم که اگر موبایل فردی است بگذارید نزد خودمان باشد اما قبول نکردند وگفتند : این یک فرمان است وهمه باید فرمان را اجرا بکنند وما درست است که لباس معمولی تن کردیم ولی ما نظامی و ارتش هستیم. خلاصه کنم، با این ترفند وبهانه موبایلها راجمع آوری کردند وتمام خوشحالی که داشتیم دود شد ورفت .</p>
<p>خلیل انصاریان ، تیرانا</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/44491">وحشت فرقه مجاهدین خلق از موبایل – قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/44491/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>وحشت رجوی ها از توافق احتمالی پیش رو!</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/43502</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/43502?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 22 Feb 2021 06:32:31 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[برجام]]></category>
		<category><![CDATA[تحریم ایران]]></category>
		<category><![CDATA[وضعیت اعضا در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=43502</guid>

					<description><![CDATA[<p>نامه ایران به آژانس: اجرای پروتکل الحاقی را از ۵ اسفند متوقف می‌کنیم. اجرای پروتکل الحاقی به بازرسان آژانس، امکان نظارت دقیقی بر فعالیت‌ها و برنامه اتمی ایران می‌دهد. ایران در زمان مذاکرات اتمی پذیرفت اجرای این پروتکل را که قبلا متوقف کرده بود یک بار دیگر از سر بگیرد. بلافاصله طرف مقابل وارد یک [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/43502">وحشت رجوی ها از توافق احتمالی پیش رو!</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><em><strong>نامه ایران به آژانس:</strong></em> اجرای پروتکل الحاقی را از ۵ اسفند متوقف می‌کنیم. اجرای پروتکل الحاقی به بازرسان آژانس، امکان نظارت دقیقی بر فعالیت‌ها و برنامه اتمی ایران می‌دهد. ایران در زمان مذاکرات اتمی پذیرفت اجرای این پروتکل را که قبلا متوقف کرده بود یک بار دیگر از سر بگیرد.</p>
<p>بلافاصله طرف مقابل وارد یک بازی نمایشی دیگر شد و شنیدیم که :<br />
آمریکا سه مورد از اقدامات اشتباه دولت قبلی را اصلاح کرد به این امید که توپ را به میدان دولت ایران انداخته و آنها از توقف پروتکل الحاقی و بازرسی های سرزده بازرسان آژانس، صرف نظر کنند!<br />
&#8211; لغو محدودیت تردد دیپلمات ها<br />
&#8211; حذف و پس گرفتن مکانیزم ماشه<br />
&#8211; درخواست حضور در نشست های برجام (حضور در جلسه کمیسیون مشترک)</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-42763" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi-Maryam-53.jpg" alt="مریم رجوی" width="700" height="406" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi-Maryam-53.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi-Maryam-53-300x174.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p>پیشنهاد و پیش دستی جوبایدن برای تشکیل نشست برجام و حضور در آن ، خبری بود که اول از همه لرزه برجان رجوی ها انداخت!</p>
<p>اما از طرف ایران ، همه ی این اقدامات نمایشی و ناکافی شمرده شد و مجددا تاکید گردید که :<br />
اگر آمریکا به برجام برگردد اما تحریم ها را لغو نکند هیچ فایده ای نخواهد داشت و باید بدون شرط و شروط تمامی تحریم های ایران لغو شود. اگر آمریکا به تعهدات خود عمل نکند ایران نیز بر اساس این قانون اقداماتش را انجام می دهد کما اینکه غنی سازی ۲۰ درصد نیز شروع شده است. پس با اجرا نکردن تعهدات توسط آمریکا ما به قبل از برجام بر می گردیم.</p>
<p>دراین میان یک مسئله مدام از سوی سایر اعضای برجام، در نظر گرفته نمی شود!</p>
<p>نکته ی اصلی این است که آمریکا ناقض برجام و تنها عضوی است که برجام را نقض کرده است، اکنون نیز دولت جدید آمریکا باید پاسخگو و مسئول پیامد های کارهای ابلهانه ی دولت قبلی باشد.</p>
<p>جالب هم اینکه رجوی ها، هم یتیم شدند و هم در بازی دو سر باخت خود شکست را متقبل شدند، خود را به درو دیوار می کوبند تا اعلام حضور آمریکا ودرخواستش برای برگشت به برجام را ندیده انگارند! یک روز دادگاهی کذائی در اروپا را علم می کنند، یک روز دیگر به حملات خود علیه جداشدگان در آلبانی می پردازند، یک روز موضع گیری فلان سیاستمدار بازنشسته ی اروپائی یا آمریکائی را بازنشر می کنند، خلاصه از همه چیز می گویند و می نویسند، الا مسئله ی اصلی که همانا شکست استراتژیک خودشان در همه ی صحنه های سیاسی و بین المللی می باشد!</p>
<p>امروز در آلبانی، وضعیت داخلی فرقه بیشتر از گذشته خراب شده و رجوی ها نشسته و فقط نظاره گر شکست های پی درپی خود می باشند!<br />
اگر مروری بر وقایع چندسال گذشته در فرقه داشته باشیم، هیچ موفقیتی کسب نکردند! به خیال خام خود فکر می کردند می توانند با پرداخت مستمری ناچیز کمیساریای عالی پناهندگان از کانال خودشان به جداشده ها، آنان را تحت کنترل بگیرند! اما همین هفته ی قبل بود که یکی از آخرین بچه های جداشده اعلام کرده، از زمانی که رسما به فرقه و جاسوس بازی هایش &#8221; نه &#8221; گفته است ، در کشور آلبانی هم خانه گرفته، هم کار پیدا کرده است و هم ازدواج کرده و تشکیل خانواده داده است!</p>
<p>شنیدن این اخبار مهم در فرقه ی رجوی ، هر کسی که به فکر جداشدن است را خوشحال کرده و عزم جزم آنان را برای جدائی بیشتر کرده است !</p>
<p>از اخبار کرونا و کانون های خرگوشی و تجمعات دو سه نفره و سرکوب کردن جداشده های محترم هم آبی برای رجوی ها گرم نخواهد شد! فرقه ی رجوی هم بجای آویختن به خس و خاشاک ، بهتر است به بدبختی های خودش در باتلاق آلبانی بپردازد! که در این صورت شاید تا چند صباحی به عمر ننگین خود اضافه کنند، گرچه قاتلان و جنایتکاران را از فرجام ننگین شان گریزی نخواهد بود . . .</p>
<p>فرید</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/43502">وحشت رجوی ها از توافق احتمالی پیش رو!</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/43502/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>محمد تقی، دوست، دلدار، شیرین، مهربان یار گل عذار من</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/41335</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/41335?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 19 Sep 2020 09:40:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[محمدتقی یوسفی]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبات حاکم بر اشرف]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[وضعیت اعضا در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=41335</guid>

					<description><![CDATA[<p>سلام به دوست عزیز، با احساس و هم یگانی سابق من. دیدن عکس محمد تقی ، بسیار شیرین و دلچسب بود، روزها و ماهها و هفته ها و سالها، در کنارت بودن، از لحظات شیرین دوران اسارت من در سازمان سرکوبگر و استبدادی رجوی ها بود، همیشه با تو بودن و با تو کارکردن از [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/41335">محمد تقی، دوست، دلدار، شیرین، مهربان یار گل عذار من</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام به دوست عزیز، با احساس و هم یگانی سابق من.<br />
دیدن عکس محمد تقی ، بسیار شیرین و دلچسب بود، روزها و ماهها و هفته ها و سالها، در کنارت بودن، از لحظات شیرین دوران اسارت من در سازمان سرکوبگر و استبدادی رجوی ها بود، همیشه با تو بودن و با تو کارکردن از تلخی مناسبات زور و اجبار سازمان می کاست.</p>
<p>هرگز در سازمان از ترس زندان و شکنجه های مجدد، جرات نکردم برایت از 6 ماهی که در زندان های انفرادی سازمان بودم بگویم! اما اکنون می توانم برایت بگویم که آنروی سکه ی سازمان، چقدر کثیف و ضدانسانی است، محمد تقی تو خودت در مراسم شام خصوصی با خانواده ی من حضور داشتی و دیدی که بی خبری های سالیان چه بر سر مادرپیر و پدر دردمندم آورده است .<br />
محمد تقی عزیز، موهایمان سفید شده و چشمانمان کم سو!</p>
<div id="attachment_41336" style="width: 666px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-41336" class="size-full wp-image-41336" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Yusefi_Mobin.png" alt="محمد تقی یوسفی و محمد رضا مبین" width="656" height="438" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Yusefi_Mobin.png 656w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Yusefi_Mobin-150x100.png 150w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Yusefi_Mobin-300x200.png 300w" sizes="(max-width: 656px) 100vw, 656px" /><p id="caption-attachment-41336" class="wp-caption-text">محمد تقی یوسفی و محمد رضا مبین</p></div>
<p>من هم مثل تو، آنزمان تجربه ی پدر شدن را نداشتم، اما بعد از رهائی از چنگال سازمان ازدواج کرده و فرزند دار شدم، اکنون بقدر توان می توانم درد و رنجی که پدران و مادران ما در فراق ما کشیدند، را اندکی درک کنم.</p>
<p>اسرای جنگی مثل شما، همیشه زیر ضرب حملات تشکیلات بودند و وقیحانه بحث لمپنیزم را با صراحت در مورد آنان مطرح می کردند! خودت می دانی که امثال من و تو هیچ پدر کشتگی با سازمان یا رژیم نداشتیم، اما در سازمان تا زمانی که ساز مخالف و انتقادی نداشته باشی، کار و مسئولیتت را هم اگر بنحو احسن انجام بدهی ، کسی کاری با تو ندارد! اما بمحض اولین انتقادات و سئوالات ، ابتدا با توهین و تحقیر تو را وادار به سکوت می کنند، اگر ساکت شدی &#8211; که مثل تو در تشکیلات کسی کاری به کارت نخواهد داشت &#8211; اما اگر مثل من، پا را فراتر گذاشته و باز هم انتقاد و سئوال کنی ، به زندان و قرنطینه و تحت برخورد و &#8230; افکنده می شوی!</p>
<p>من اکنون بعنوان دوستی که قلبش برای تو می تپد سخن می گویم ، محمد تقی عزیز، من و تو شاهد نشست های مغزشوئی و افترا بستن به خیلی ها بودیم. می دانم که نشست علیرضا اسفندیاری را در قرارگاه العماره به خاطر داری! آیا با کسی که می خواست از سازمان جدا شود وبرود و بقول مسئولین سرکوبگر در سازمان : &#8221; مبارزه را نمی کشد&#8221;! باید آنطور برخورد کرد و او را به باد فحش و ناسزا و کتک گرفت؟</p>
<p>محمد تقی، سطح آگاهی و فرهنگ و شعور تو در تشکیلات از همه ی ما بیشتر بود، اما یک اشکال داشتی و آن اینکه هرگز نمی توانستی &#8221; نه &#8221; بگوئی!</p>
<p>من اگر علیرغـم همه ی زندان های انفرادی در سازمان و شکنــجه های روحی و جسمی ، می دیدم که راه رجوی حق است ، حاضر می شدم جانم را نیز فدا کنم! اما جنایات سازمان در حق اعضاء که یکی دوتا نیست! یادت هست در قرارگاه العماره &#8221; حجت عزیزی &#8221; چرا کشته شد؟ گفتند با رگبار مسلسل کلاشینکف با رگباری ناخواسته کشته شد! هرگز هیچ کداممان نفهیمیدیم چطور و چگونه کشته شد؟ از این نمونه ها شما بیشتر از من سراغ داری!</p>
<p>محمد تقی جان ! باید با چشمان باز به همه چیز نگریست! من و تو خیلی وقت ها در تانک تنها بودیم و با هم محفل داشتیم! خودت بعد از اینکه خانواده ی من به اشرف آمد و رفت، در تانک به من گفتی :</p>
<p><strong>&#8221; محمدرضا، ای کاش خانواده ی من هم می دانستند من کجا هستم و به دیدارم می آمدند&#8221;</strong></p>
<p>محمد تقی یکبار بعد از آمدنم به ایران ، از تهران و از جاده شمال و گیلان راهی تبریز بودم، خیلی سراغ خانواده ات را گرفتم ، تا پیغام رسان پیام ملاقات تو باشم، اما موفق نشدم! بعدها پیغام تو را تلفنی به خانواده ات رساندم و از آن بابت دیگر عذاب وجدان ندارم، اما از اینکه تو را آنجا با ترفند های مضحک و مختلف ماندگار کردند، زجر می کشم، می دانی چرا؟</p>
<p>چون عمری که در آن جوانی مان پرپر شد! یک بیراهه است ، یک مسیر انحرافی است، یادت هست در آن شب سیاه بعد از حمله آمریکا به عراق و برگشت به اشرف ، چه بلایائی بر سرمان آمد؟</p>
<p>حتما یادت هست که ما بعد از آنهمه زجر و بمباران و حملات، در اشرف وقتی فهمیدیم مریم رجوی، قبل از حملات آمریکا ، به فرانسه گریخته است و آنجا هم دستگیر شد! چه سکوت دهشتناکی بر سالن غذاخوری حاکم شد! نه از بابت دستگیری او ! بلکه از اوج حماقت مان که چطور این رهبران مدعی نبرد عاشورائی و امام حسین (ع) و &#8230; ما را در بحبوحه ی حملات ، گوشت دم بمباران ها کردند و فرار را بر قرار ترجیح دادند، مسعود رجوی یک جور غیب شد، مریم و صحابه اش جور دیگر!</p>
<p>پس ! اگر اندکی به بلایائی که سازمان بر سرمان آورد ، فکر کنیم و بقول معروف کلاهمان را قاضی کنیم، می بینیم که نوک تیز پیکان مبارزه ی ما ، بخواست رجوی ها ، به سوی خانواده های خودمان نشانه گرفته شده است !</p>
<p>امروز متاسفانه تنها نبردی که از سوی سازمان باقی مانده است ، صحنه ی نبرد سازمان مجاهدین و اعضای اسیر آن ، با خانواده هایشان است! این درد کوچکی است ؟ آیا آنهمه درد و رنج کشیدیم که امروز به جنگ خانواده هایمان آورده شویم؟</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-40130 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Yusefi_Mohammad_Family_1.jpg" alt="" width="700" height="478" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Yusefi_Mohammad_Family_1.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Yusefi_Mohammad_Family_1-300x205.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Yusefi_Mohammad_Family_1-220x150.jpg 220w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p><strong>گناه آنان چیست؟</strong><br />
محمد تقی بی صبرانه ، روزی را انتظار می کشم که خبر خروج تو از سازمان را شنیده و داماد شدنت را ببینم. فقط این را بدان که تمام اخباری که از کانال سازمان به تو می رسد ، دروغ محض است. واقعیت ها در آنسوی حصارهای فرقه ی رجوی است ، باید به آن سوی حصارها پر کشید!<br />
محمدرضا مبین،(کارشناس ارشد عمران )، رها یافته از فرقه ی قرون وسطائی رجوی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/41335">محمد تقی، دوست، دلدار، شیرین، مهربان یار گل عذار من</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/41335/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مسعود دلیلی، رویا درودی و روزهای خونین 10 شهریور</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/40998</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/40998?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 31 Aug 2020 09:47:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[اصرار مجاهدین بر استراتژی خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[رویا درودی]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود دلیلی]]></category>
		<category><![CDATA[وضعیت اعضا در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=40998</guid>

					<description><![CDATA[<p>مقدمه چندی از سقوط صدام توسط ارتش آمریکا نگذشته بود که مسعود رجوی برنامه های مختلفی برای خروج از قرارگاه اشرف مهیا ساخت. در ابتدا گفت: «ما هیچگاه در بند عراق نبوده ایم که امروز بخواهیم در بند آن باشیم»، اما چند ماه بعد شعار «اشرف حفظ شرف» سر داد و پس از او نیز [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/40998">مسعود دلیلی، رویا درودی و روزهای خونین 10 شهریور</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><strong>مقدمه</strong><br />
چندی از سقوط صدام توسط ارتش آمریکا نگذشته بود که مسعود رجوی برنامه های مختلفی برای خروج از قرارگاه اشرف مهیا ساخت. در ابتدا گفت: «<strong>ما هیچگاه در بند عراق نبوده ایم که امروز بخواهیم در بند آن باشیم</strong>»، اما چند ماه بعد شعار «<strong>اشرف حفظ شرف</strong>» سر داد و پس از او نیز مریم قجرعضدانلو در پاریس گفت: «<strong>خروج مجاهدین از عراق یک فاجعه است</strong>».<br />
اینکه چرا زوج رجوی از مرحله آمادگی برای تخلیه از قرارگاه اشرف به مرحله «چو اشرف نباشد تن من مباد» رسیدند، بحث دیگری است که پرداختن به آن در اینجا ضروری نیست، اما همین شعار بظاهر کودکانه، نشان می داد که خروج مجاهدین از عراق تا چه حد برای رجوی خطرناک و رسواکننده است. وی بخوبی می دانست در طی 2 دهه چه جنایت هایی در عراق علیه نیروهای خودش مرتکب شده و می دانست که آن «رازهای مگو» برای همیشه مخفی نخواهند ماند و با خروج مجاهدین از عراق، شیرازه تشکل مافیایی او از هم خواهد گسست. روشنگری و افشاگری های پی در پی جداشدگان از آنچه در مناسبات مجاهدین گذشته بود، تمامی مردم ایران را (که بخاطر همکاری با صدام از رجوی نفرت داشتند) در ابعاد دیگری دچار انزجار مضاعف نمود.</p>
<p>راهبرد ویرانگر رجوی برای «حضور در اشرف به هر قیمت» اگر چه خون های زیادی را بر زمین ریخت، اما برای حفظ زندگی اش ضروری و حیاتی بود. مسعود می دانست که خروج مرحله به مرحله آنان (بجز احتمال ریزش گسترده آنان در مواجهه با فضای آزاد که رسوایی بزرگی بود) تهدید بزرگتری برایش به همراه خواهد آورد و آن، دستگیری و محاکمه وی در نبود نیروهایی است که سپر گوشتی او شده بودند و از وی حفاظت می کردند. به همین دلیل به خروج آرام نیروها از عراق رضایت نداد و با به کشتن دادن آنان، راه را برای نمایش های حقوق بشری و زد و بند سیاسی برای خروج امن خودش از عراق هموار ساخت.</p>
<p>مسعود با اجرای چندین نمایش، صدها تن از نیروهای خود را با پلیس عراق درگیر کرد و به مسلخ فرستاد تا با ریخته شدن خونشان، مذاکره برای امنیت خود و سران اصلی مجاهدین را کلید بزند. آنچه در نوشته های پایین ذکر می شود، بخش دیگری از دروغ های مریم رجوی برای ادعاهای «حقوق بشری»اش را به نمایش می گذارد. زندان ها و شکنجه گاه های مسعود رجوی در اشرف، تنها یک زاویه از سرکوبگری های این زوج مافیایی بود، اما کشتارهای گروهی و به مسلخ فرستادن نیروها نیز بخش دیگری از گستره سرکوب ها در سازمان مجاهدین خلق است.</p>
<p><strong>روز خونین 10 شهریور 1392</strong><br />
مسعود رجوی هنگامی که یقین پیدا کرد باید اشرف را برای همیشه تخلیه کند، دست به ترفند جدیدی زد و با گرفتن چند دوجین وکیل اروپایی، نمایش جدید حفاظت از «اموال منقول و غیرمنقول» مجاهدین را به مبلغ حداقل 500 میلیون دلار مطرح کرد تا با این ترفند، بخش مهمی از نیروهای امنیتی اش را در این قرارگاه مستقر کند و از آنجا شبکه های تروریستی و آشوبگر عراق را فرماندهی و کنترل نماید (متذکر می شوم که مجاهدین در دهه 80 تعداد 300 جوان عراقی را در قرارگاه اشرف آموزش سیاسی، ایدئولوژیک و نظامی داده بودند تا از آنان در استان های دیاله و بغداد در راستای سازماندهی تظاهرات مسلحانه و آشوب استفاده کنند. این نیروها که چندسال تحت آموزش قرار داشتند و از مجاهدین حقوق دریافت می کردند، نقش کلیدی در جنگ های داخلی عراق ایفا کردند و زمینه ساز حمله داعش به عراق بودند. و به همین دلیل هم مریم رجوی از داعش تحت عنوان «عشایر غیور عراقی» یاد کرد. به تصور من، آنچه بعدها در سوریه و لبنان و حتی ایران، ونزوئلا و اوکراین گذشت و می گذرد، برگرفته از همان تجاربی است که مجاهدین در عراق داشتند و به آمریکایی ها مشاوره دادند تا با کمک گرفتن از گروه های مزدور، شهرها را دچار آشوب کنند. حداقل تجربه عراق نشان داد که مجاهدین بنیانگذار این روش بوده اند چون در دهه 60 نیز تجارب ذیقیمتی در آشوب های شهری داشتند). به این ترتیب، 100 تن از اعضای مجاهدین که بخشی از آنان را افسران بلند پایه اطلاعاتی/امنیتی تشکیل می دادند در قرارگاه اشرف مستقر شدند تا به ظاهر به امور اموال بازمانده مجاهدین در آنجا رسیدگی کنند اما در اصل، رابط بین رجوی و گروه های تروریستی باشند و به سازماندهی و طراحی آشوب ها در عراق علیه دولت قانونی نوری مالکی دست بزنند.</p>
<p>مردم عراق و نیروهای مردمی این کشور بارها هشدار داده بودند که مجاهدین به دلیل همکاری با صدام نمی توانند در عراق باقی بمانند و باید هرچه زودتر به کشور ثالث بروند اما رجوی کماکان حاضر به از دست دادن پادگان اشرف نبود. در سال 1390 دولت مالکی رسماً تذکر داد که زمین های کشاورزی واقع در اشرف باید به صاحبان آنان در روستاها عودت داده شود ولی رجوی نمی پذیرفت (باید دانست که قرارگاه اشرف، هنگامی که در سال 1365 به مجاهدین تحویل داده شد، محوطه ای به طول تقریبی 7 در 2 کیلومتر بود اما در سال 1366 بخش زیادی از زمین های کشاورزی اهالی محل توسط صدام حسین اشغال و به مسعود رجوی اهدا شد که مساحت این قرارگاه را به حدود 7 در 7 کیلومتر رسانید. بعد از دو دهه مردم عراق خواهان بازپسگیری زمین های خود شده بودند).</p>
<p>اوضاع عراق روز به روز بخاطر دخالت های بیگانه و بازماندگان صدام که در همکاری تنگاتنگ با مجاهدین قرار داشتند، بدتر می شد. در این میان مجاهدین هم در قرارگاه اشرف مشغول برنامه ریزی های گسترده برای اغتشاش بودند تا بتوانند هرچند سال که شده، خروج خود از عراق را به تعویق اندازند، آنها خواهان بازگشت مهره سوخته ای به نام «ایاد علاوی» به قدرت بودند تا مثل گذشته با وی به تفاهم برسند. اگرچه ایاد علاوی به دلیل شرکت در عملیات تروریستی تحت تعقیب بود اما رابطه وی با مجاهدین بسیار نزدیک و صمیمانه بود و پس از فرار از عراق نیز همچنان با مریم رجوی رابطه دوستانه برقرار می کرد. این دخالت ها بالاخره منجر به حمله گسترده نیروهای مردمی عراق به قرارگاه اشرف گردید که نتیجه آن کشته شدن تأسفبار دهها تن از مجاهدین بود. در این میان نه تنها طراحان عملیات های اغتشاشی و تروریستی، بلکه بسیاری از اعضای ساده مجاهدین نیز قربانی استراتژی ویرانگر مسعود رجوی برای ماندن در اشرف شدند. در این حمله 52 تن کشته و 7 نفر نیز مفقود شدند.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="aligncenter wp-image-41004 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dalili_Darudi_990610_6.jpg" alt="" width="690" height="391" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dalili_Darudi_990610_6.jpg 690w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dalili_Darudi_990610_6-300x170.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dalili_Darudi_990610_6-390x220.jpg 390w" sizes="auto, (max-width: 690px) 100vw, 690px" /></p>
<p>مجاهدین از همان ابتدا روی این آمار تأکید داشتند، اما روز بعد جسد یک نفر دیگر نیز در قرارگاه اشرف پیدا شد که به طرز شنیعی شکنجه و سوزانیده شده بود. این فرد تنها کسی بود که مجاهدین از وی با نفرت یاد می کردند. این قربانی که بود؟</p>
<p><strong>آتشی در خانه!</strong><br />
تابستان 1369 که مأموریت یافتم به قرارگاه بدیع زادگان (مقر اصلی مسعود رجوی) بروم و نهایتاً در بخش حفاظت این مقر سازماندهی شدم، برای اولین بار جوانی را دیدم که به دلیل آشنایی به فنون رزمی، مسئولیت تمرینات ورزشی کادرهای حفاظت را برعهده داشت. وی «مسعود دلیلی»، دارای شخصیتی جدی اما در عین حال ساده و مهربان بود. پیش از آن او را دورادور می شناختم چون در نشست های عمومی، بعنوان کادر حفاظت نزدیک مسعود رجوی در برابر سن و یا پیرامون آن در محل بازرسی مستقر می شد. وی از زمره کسانی بود که در سال 1367 ازدواج کرد (عمده کادرهای حفاظت برای اینکه ذهنشان مشغول مسائل عاطفی و جنسی نباشد در همان سال اگر مجرد بودند مزدوج شدند، اما خیلی زود در جریان طلاق های اجباری «انقلاب ایدئولوژیک مریم» یکی یکی طلاق گرفتند و از سال 1370 دیگر هیچکدام از آنان متأهل نبودند و همسران جوان خود را طلاق دادند تا به اصطلاح به مسعود رجوی پیوند نزدیکتر داشته باشند).</p>
<p>پس از این دوران، دیگر خیلی کم او را می دیدم آنهم زمانی که نشست های مسعود رجوی برگزار می شد. اما تنها خاطره ای که پس از سال ها به یادم مانده، به نشست کوچکی برمی گردد که برای کادرهای مرکزیت در سال 1379 برگزار شده بود. در همان محلی که به آن «سالن ستاد» گفته می شد. اینبار مسعود دلیلی در هیبت یک محافظ به آنجا نیامده بود بلکه یکی از نفراتی بود که می بایست مثل همه کادرهای دیگر در نشست شرکت می کرد. آنتراکت شده بود و توی حیاط کوچک این سالن ایستاده بودم که مسعود را مشاهده کردم، با یک احوالپرسی کوتاه از هم جدا شدیم اما همینطور که توجهم به او بود ناگاه دختر دیگری به چشمم خورد که از سالیان دور می شناختم. دختری که پیش از عملیات «فروغ جاویدان» در مدرسه مجاهدین مشغول به تحصیل بود اما به خاطر آتش جنگی که مسعود رجوی پس از پذیرش «آتش بس» آغاز کرد، وارد بخش نظامی گردید و برای همیشه از تحصیل باز ماند.</p>
<p>این دختر جوان «رویا دَرّودی» نام داشت، دختری پرشور و پر تحرک که همانند هزاران میلیشیای مجاهد که در دهه 60 در گرداب خونین قدرت طلبی مسعود رجوی به قتلگاه فرستاده شدند، او نیز وارد جنگ بی حاصلی گردید که عاقبتی جز شکست نداشت. رویا در عملیات فروغ جاویدان دچار جراحت گردید اما پس از بهبودی به بخش دفتر لشگر 91 منتقل شد. در همان ایام، در کشاکش ازدواج های تشکیلاتی که مسعود و مریم رجوی براه انداخته بودند، او را نیز شوهر دادند ولی دیری نپایید که در بازی «انقلاب ایدئولوژیک» وادار به طلاق گردید. وی در زمستان 1368 (به همراه لایه چهارم) به نشست برده شد تا وارد مباحث طلاق اجباری شود (طلاق ها به ظاهر اختیاری بود، اما به گونه ای زمینه سازی می شد که گریز از آن ممکن نبود). آن زمان من متعجب شده بودم که چرا این دختر جوان «تازه به ارتش وارد شده» را قبل از بسیاری از نیروهای قدیمی به نشست برده اند، اما گویا حساب شده اینکار صورت گرفته بود. رویا، از آن پس در همه آتش هایی که رهبری مجاهدین برمی افروخت، هیزمی برای روشن ماندن چراغ عمر رجوی بود. از جمله در بهار 1390 که مسعود بسیاری از کادرهای معترض را به درگیری با پلیس عراق اعزام کرد تا با خون خود، امنیت او را حین خروج از عراق تضمین کنند! رویا باز هم قربانی این عمل ضدانسانی شده بود.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="aligncenter wp-image-41002" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dalili_Darudi_990610_4.jpg" alt="" width="700" height="395" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dalili_Darudi_990610_4.jpg 1218w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dalili_Darudi_990610_4-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dalili_Darudi_990610_4-768x433.jpg 768w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dalili_Darudi_990610_4-1024x578.jpg 1024w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dalili_Darudi_990610_4-390x220.jpg 390w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p>اینک، پس از سال ها «رویا دَرّودی و مسعود دلیلی» را روبروی هم در سالن نشست ستاد می دیدم. تا آن زمان نمی دانستم این دو همدیگر را می شناسند. اما شور و اشتیاقی که با دیدن یکدیگر از خود نشان دادند، توجه مرا جلب کرد، هردو با لبخند از یکدیگر احوالپرسی کردند ولی چند ثانیه بیشتر نتوانستند کنار هم باقی بمانند چون در میان جمع قرار داشتند، بناچار در حالی که نگاه شان پر از برق شادی بود از هم دور شدند. واضح بود که تمایلی به جدایی نداشتند اما هرگز نمی توانستند زمان بیشتری با هم باشند چون عملی ممنوعه و خارج از عرف انقلاب مریم بود. رویا از مدتی قبل به بخش حفاظت از مریم منتقل شده بود. اما او نیز در این نشست به عنوان یکی از کادرها در نشست شرکت می کرد و در آنجا نقش حفاظتی نداشت. این آخرین بار بود که آنها را می دیدم تا اینکه دهه 90 با همه فراز و نشیب ها فرارسید و کشتارهای پی در پی، اشرف و لیبرتی را در بر گرفته بود. روزی که قرارگاه اشرف مورد حمله نیروهای مردمی عراق که خواهان اخراج مجاهدین از عراق بودند قرار گرفت و دهها تن از مجاهدین کشته شدند.</p>
<p><strong>شکنجه و قتل مسعود دلیلی!</strong><br />
مسعود دلیلی نیز همچون صدها تن دیگر از مجاهدین، دوران جدید بعد از سقوط صدام را می دید و از اینکه مسعود رجوی نقاب از چهره برداشته و به هر جنایتی دست می زند دچار تناقض شده بود. تا روزی که بالاخره طاقت نیاورد و از قرارگاه اشرف گریخت و ضمن معرفی خود به نیروهای عراقی، در یک هتل در بغداد منتظر تعیین تکلیف بود. اما روزگار برای او سرنوشت دیگری رقم زده بود. نمی دانم در آنجا به چه چیزی می اندیشید، به یکی مثل رویا و یا به دنیای خونینی که مسعود رجوی برای یاران سابق او شکل داده بود و هر روز گروهی را به کشتن می داد!؟ مسعود دلیلی اطلاعات زیادی از مسعود و مریم رجوی داشت چون سالیان طولانی در خانه وی نقش حفاظت نزدیک داشت. مسعود رجوی نمی توانست براحتی از او بگذرد. از نظر رهبری مجاهدین او مرتکب بزرگترین خیانت شده بود و حکم او لاجرم مرگ بود. مسعود دلیلی در تابستان 1392 مفقود شد و کسی نمی دانست وی از هتل به کجا رفته است اما این مسئله چندان به طول نینجامید چون در تاریخ 10 شهریور همین سال، حمله گسترده ای به قرارگاه اشرف صورت گرفت که دهها نفر تلفات داشت. این حادثه دردناک، نام «مسعود دلیلی» را به طرز عجیبی برجسته کرد، چون درست یکروز پس از دادن آمار اولیه، گفته شد که یک نفر دیگر نیز در بین قربانیان است و او کسی جز مسعود دلیلی نبود. اما مسعود دلیلی نه به دست نیروهای عراقی، بلکه قربانی کینه توزی مسعود رجوی شده بود و به فرمان وی به قتل رسید.</p>
<p>بله، خبر بشدت بهت برانگیز و غیرقابل باور در بسیاری از خبرگزاری ها پیچید و آن شکنجه و قتل مسعود دلیلی، به شکل فجیع، در روزی بود که انبوهی از مجاهدین کشته شده بودند. سناریویی پیچیده و عجیب تا همگان او را هم در اعداد کسانی به شمار آورند که نیروهای مسلح در عراق به قتل رسانیده بودند. سازمان مجاهدین پس از انتشار این خبر، بلافاصله دستگاه تبلیغاتی خود را بکار گرفت تا قتل او را به جمهوری اسلامی نسبت دهد. اینکار با نمایش های سخیف و در عین حال خنده دار و غیرحرفه ای همراه بود. مجاهدین در کنار جسد مسعود مقداری اسکناس مچاله شده ایرانی قرار داده بودند تا وی را حقوق بگیر نظام جلوه دهند. این نمایش کودکانه در حالی انجام شد که همگان می دانستند در عراق تنها پول رایج «دلار و دینار» است. حال اینکه چرا مسعود دلیلی (که مثل همه مسئولین و بخصوص کادرهای حفاظت سازمان مقادیری دلار نزد خود داشت) باید در خاک عراق از جمهوری اسلامی «ریال» بگیرد و در جیب بگذارد اما حتی یک دلار در جیب او کشف نشود، از همان مقوله هایی است که فقط می توان از مریم رجوی پرسید.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="aligncenter wp-image-41001" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dalili_Darudi_990610_3.jpg" alt="" width="700" height="467" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dalili_Darudi_990610_3.jpg 811w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dalili_Darudi_990610_3-150x100.jpg 150w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dalili_Darudi_990610_3-300x200.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dalili_Darudi_990610_3-768x512.jpg 768w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p>از هر عضو جدا شده بپرسید، خواهد گفت که سازمان مجاهدین هیچگاه از مجاهدینی که به دست جمهوری اسلامی کشته شده باشند با چنین واژه های سخیفی یاد نمی کند و در بدترین حالت آنان را فریب خوردگانی می داند که قربانی اشتباه خود شده اند. اما اهانت بیشرمانه به جسد کسی که تمام عمر خود را در سازمان مجاهدین گذراند، نشان می دهد که سران این فرقه مافیایی تا چه حد از جدایی وی در خشم بوده اند که نه تنها او را شکنجه دادند، بلکه صورت او را نیز با اسید سوزانیدند و در نهایت با نمایشی سخیف، او را آماج اهانت های خود قرار دادند و فراموش کردند که وی دهها سال محافظ نزدیک مسعود رجوی، یعنی همان کسی که خود را جانشین خدا و پیامبر در روی کره زمین، و سمبل رحم، شفقت و حقوق بشر می انگاشت، بود.</p>
<p>با کشته شدن مسعود دلیلی، بسیاری از مسائل شخصی و رسوایی های اخلاقی مسعود رجوی و جنایت هایی که مرتکب شده بود موقتاً در دل خاک مدفون شد. به این ترتیب، زندگی یکی از نزدیکترین محافظان مسعود رجوی به انتها رسید، هرچند که مرگ او نیز رسوایی گسترده برای رجوی داشت و جنایتکار بودن او را در حد اعلا به نمایش گذاشت و نشان داد که او حتی به نزدیک ترین افراد خودش نیز رحم نخواهد کرد و هرگاه منافع شخصی ایجاب کند، همه را قربانی خواهد کرد.</p>
<p><strong>نمایش اعتصاب غذا و مرگ نابهنگام رویا دَرّودی</strong><br />
قتل رذیلانه مسعود دلیلی در هیاهوی کشتار 52 نفر دیگر در قرارگاه اشرف گم شد و همزمان به دستور مریم رجوی صدها نفر از نیروهای بازمانده مجاهدین در لیبرتی وارد اعتصاب غذا شدند. هدف رجوی، پوشاندن این فاجعه، و گرسنگی کشیدن نیروها برای از یاد بردن درد از دست دادن یاران، و مخفی ماندن وارفتگی آنها از سرنوشت مبهم در لیبرتی، بود. نمایش اعتصاب غذای جمعی در حالی صورت می گرفت که مریم رجوی در اروپا مدام در گشت و گذار بود و مجالس سورچرانی برگزار می کرد. وی خوشحال بود که با کشتار اشرف توجه مجامع جهانی به خروج امن مسعود رجوی و سران تبهکار سازمان از عراق جلب شده است، ضمن اینکه احتمال مرگ بسیاری از افراد متناقض و معترض در اعتصاب غذا، می توانست آینده رهبری مجاهدین را تا حد بیشتری تضمین کند و این نیز خبری بسیار مسرت بخش برای زوج رجوی بود.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="aligncenter wp-image-41000" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dalili_Darudi_990610_2.jpg" alt="" width="700" height="389" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dalili_Darudi_990610_2.jpg 872w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dalili_Darudi_990610_2-300x167.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dalili_Darudi_990610_2-768x427.jpg 768w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p>اما پس از قتل مسعود دلیلی، برای رویا دَرّودی هم سرنوشت دیگری رقم خورد. گویا «خشونت تحمیلی از سوی زوج رجوی» بخش مهمی از زندگی این دختر را از نوجوانی رقم زده بود: پرش از نیمکت های مدرسه به سوی عراده های توپ و تانک در عملیات فروغ جاویدان که منجر به زخمی شدن وی در آتشباری گردید، اجبار تشکیلاتی در تن دادن به ازدواج تحمیلی و آنگاه طلاق اجباری، پرش به آتشی که سال 1390 مسعود رجوی برای حفظ جان خود در قرارگاه اشرف بپا کرد و او را به همراه صدها نفر دیگر به مصاف با پلیس عراق کشانید تا با جان آنها راه گریز پیدا کند و بالاخره غرق شدن در رنج بیماری بزرگی که او را به پرتگاه مرگ کشانید&#8230; و این سلسله نمایش های خونین برای رویا همچنان ادامه داشت تا در نهایت بیماری مشکوک او به وخامت گرایید و او را به آلبانی منتقل کردند. رویا هنوز در سنین جوانی قرار داشت، پس چه عاملی باعث مرگ وی شد؟</p>
<p>آتشی که مریم رجوی به جان رویا افکنده بود، فقط آتش جنگ فروغ جاویدان و درگیری با پلیس عراق نبود. این آتش فقط جداکردن این دختر از مدرسه و کشانیدن او به میدان جنگ نظامی نبود، آتشی بود که عواطف و احساسات انسانی اش را نیز هدف قرار می داد! مگر نه اینکه او را به ازدواج و آنگاه طلاق اجباری کشانیدند؟ شعله ای که اینبار توسط مریم رجوی به جان رویا افکنده شد بسیار سهمگین تر از هر آتشی بود که رویا در آن سوخته بود. همان آتشی که جان صدها زن مجاهد را در برگرفته بود تا نیات شوم مریم را برآورده سازد. این چه آتشی بود؟</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-40999 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dalili_Darudi_990610_1.jpg" alt="" width="624" height="304" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dalili_Darudi_990610_1.jpg 624w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dalili_Darudi_990610_1-300x146.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 624px) 100vw, 624px" /></p>
<p>درست 3 ماه پس از قتل «مسعود دلیلی»، خبر دیگری قلب ها را دچار غم و اندوه نمود: «رویا دَرّودی در آلبانی درگذشت!». خبر کوتاه بود اما داستان ها در خود داشت. بسیاری می پرسیدند که چرا رویا با آنهمه شور و هیجان به این راحتی درگذشت؟ چرا به کسی گفته نشد بیماری او چه بوده است و تنها یک سایت فرعی مجاهدین آنرا تومور مغزی اعلام کرد و یا مدعی شدند این دختر جوان مبتلا به سرطان بوده است؟ اصلا چرا این دختر و بسیاری دیگر در سنین جوانی دچار سرطان و ایست قلبی شدند؟ واقعیت این بود که رویا در آتش دیگری سوزانیده شد. آتشی که خانم «زهرا میرباقری» عضو سابق شورای رهبری مجاهدین در چند پاراگراف خلاصه کرده است. وی رویا دَرّودی را قربانی سیاست ضدبشری مریم رجوی در مقطوع النسل کردن بسیاری از زنان مجاهد دانست و گفت:</p>
<p><strong>(((از زمانی که من رویا دَرّودی را در اسارتگاه اشرف می شناختم خانمی جوان، زیبا، تندرست، پرتحرک و زبل بود ولی سازمان همیشه با رویا سر جنگ و دعوا داشت زیرا تا آن زمان رویا حرفهایش را می زد و سکوت نمی کرد. خدایا چه عاملی باعث مرگ این خانم جوان شد؟ آخر می دانید رویا نامش در لیست زنانی قرار دارد که مقطوع النسل شد. من که از تندرستی و زبلی رویا مطلع بودم این خبر مرا شوکه کرد&#8230;</strong><br />
<strong>مسعود رجوی به رویا گفت تو اکنون بالای قله رفته ای! (این تکه کلام مسعود به زنانی بود که عمل جراحی زنان روی آنها انجام شده بود. مفهوم این کلام این بود از جنسیت رها شده اید). </strong></p>
<p><strong>سازمان مجاهدین (شما بخوانید رهبری خودخوانده مسعود و مریم رجوی) آنها را مجبور به عمل جراحی خارج کردن رحم و تخمدان کرد&#8230; رویا دَرّودی در سال ۷۳ در بغداد نگهبان سالن بهارستان در مقر سعید محسن بود. در این ساختمان جلسات شورا برگزار می شد و مسعود و مریم رجوی در این محل رفت و آمد داشتند&#8230; روزی که مسعود رجوی برای آزمایش خون به بغداد آمده بود، در آخر فقط برای زنان نگهبان و محافظ شورا در همان محل جلسه ای برگزار کرد. از آنجا که رویا همیشه معترض بود، برای آرام کردن وی، مسعود رجوی گفت: «رویا صندلی خود را بیاورد نزدیک صندلی من». و این شیوه ای بود که معمولا برای آرام کردن زنان معترض بکار می رفت&#8230; راستی اگر رویا بیمار بود چرا سازمان او را به نزد مادر و برادرش در کشورهای اروپایی نفرستاد و او را به زندان آلبانی فرستاد؟</strong><br />
<strong>زهرا میرباقری 22 آذر 1392)))</strong></p>
<p>همانطور که شرح داده شده، رویا از زمره زنانی بود که به دستور مریم رجوی مقطوع النسل گردید تا تمامی احساسات زنانه اش از بین برود و تا آخر عمر از عواطف انسانی دور باشد. و این همان درد واقعی بود که رویا از آن رنج می برد. به هرحال رویا را به جای انتقال به آلمان جهت معالجه (که مادر و برادرانش در آنجا ساکن بودند) به آلبانی منتقل کردند تا به طرز مشکوک و مخفیانه بمیرد و هیچکس از علت آن مطلع نگردد. «رویا و مسعود» هر دو در بخش حفاظت بودند و هر دو در فاصله ای کوتاه از یکدیگر قربانی شدند. از 10 شهریور تا 10 آذر تنها سه گام فاصله بود تا عمق کینه توزی مریم رجوی نمایان شود. وقتی خیل انتقادات به سازمان مجاهدین در ارتباط با مرگ مشکوک رویا شدت گرفت، مریم رجوی به ترفند همیشگی سوء استفاده از خانواده روی آورد. کسی که مجاهدین را به امضای خون و نفس وادار می کرد تا دست خانواده ها را برای خونخواهی عزیزانشان ببندد (همینکه مورد افشاگری و نقد جداشدگان و منتقدان قرار می گرفت) از همان خانواده استفاده می کرد تا با چماق احساسات خانوادگی، مخالفان را سرکوب کند. یعنی درست در چنین مواقعی، خانواده برای مریم رجوی با اهمیت می شد.</p>
<p>خانواده رویا کجا بودند؟ پدرش جواد دَرّودی، مادرش فخری لگزیان، عمویش خسرو، برادرانش احمد و هادی همگی در سال 1370 از سازمان جدا شدند و به آلمان رفتند و فقط رویا و خواهرش سارا در عراق ماندند. چندی بعد، جواد دَرّودی را با سوء استفاده از احساسات پدری اش نسبت به رویا و سارا، به عراق بازگردانیدند (تشکیلات بشدت به جواد دَرّودی نیاز داشت چون تنها تعمیرکار حرفه ای خودروهای سبک بود و به همین خاطر او را برای بازگشت به عراق از هر طریق ممکن فریب دادند). بهرحال از این خانواده جز رویا و سارا کسی باقی نمانده بود و پدرش هم به اجبار به آنان ملحق شد. اما همانطور که «زهرا میرباقری» اشاره کرده و «عاطفه اقبال» نیز با زبان دیگری به آن مهر تأیید زد، رویا یک دختر معترض بود که نمی توانست عواطف و احساسات انسانی خود را مخفی کند و شور و هیجان او، تهدیدی برای آینده تشکیلاتی اش محسوب می شد. به همین خاطر در لیست سیاه مریم رجوی برای عمل اجباری زنانه قرار گرفته بود. در ماه های پایانی حیات اش (بخصوص که همچون مسعود دلیلی عضو تیم حفاظت بود و خروج مجاهدین از عراق نیز کلید خورده بود و این مسئله می توانست او را به سمت مادر و برادرانش در آلمان کانالیزه کند و تهدید جدی برای رهبری مجاهدین باشد) به جای اینکه به نزد خانواده اش در آلمان جهت معالجه اعزام شود، به آلبانی منتقل گردید تا در آنجا به صورت مشکوکی به پایان حیات برسد. بعد از مرگ رویا، مادر و برادرانش را برای سوء استفاده به آلبانی بردند تا از آنان علیه منتقدان (عاطفه اقبال) سوء استفاده نمایند و بیانیه صادر کنند.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="aligncenter wp-image-41006" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dalili_Darudi_990610_8.jpg" alt="" width="700" height="365" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dalili_Darudi_990610_8.jpg 1230w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dalili_Darudi_990610_8-300x157.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dalili_Darudi_990610_8-768x401.jpg 768w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dalili_Darudi_990610_8-1024x534.jpg 1024w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><br />
همانطور که در اطلاعیه مشاهده می شود، خانواده رویا دَرّودی از جمله مادر و برادرانش «از آلبانی» علیه خانم «عاطفه اقبال» که مرگ رویا را نقد کرده بود اطلاعیه داده و او را با همان فرهنگ لمپنی مسعود رجوی مورد حمله قرار داده اند. اما این ترفندهای لو رفته و سخیف، چیزی از سوآل اصلی کم نمی کند که: چرا این دختر نوجوان را از مدرسه به جنگ کشانیدند و ازدواج تشکیلاتی دادند و طلاق اجباری کردند و در نهایت او را مقطوع النسل کردند و زمینه را برای مرگ وی مهیا ساختند، و اینکه علت مرگ این دختر چه بود که تنها در یک گوشه از یک خبر فرعی به «تومور مغزی» اشاره شده است؟ و چرا سالها بعد مریم رجوی تحت عنوان «سخنگوی مجاهدین» باز هم برای لاپوشانی علت مرگ رویا دَرّودی، با کینه توزی به قتل مسعود دلیلی اشاره می کند و او را مزدور و همراه سردار قاسم سلیمانی می خواند؟</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="aligncenter wp-image-41011" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dalili_Darudi_990610.jpg" alt="" width="700" height="418" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dalili_Darudi_990610.jpg 917w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dalili_Darudi_990610-300x179.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Dalili_Darudi_990610-768x458.jpg 768w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p><strong>من و «رویا»ی بی پایان و خاموش!</strong><br />
کمتر از 21 سال داشتم که به پایگاه شفاهی کرکوک منتقل شدم تا به زنان مجاهدی که در این محل به کار آشپزی مشغول بودند کمک کنم. این پایگاه در واقع یک هتل اجاره ای بود که مجاهدین در طبقه همکف آن آشپزی می کردند تا از آنجا به سایر پایگاه ها غذا برسانند. زیرزمین این محل، هم سالن غذاخوری پرسنل محسوب می شد و هم پناهگاهی برای روزهای بمباران. در آنجا با زنی به نام «زهره» آشنا شدم که مادر 3 فرزند خردسال و نوجوان بود. وی به دلیل شباهتی که با برادر اعدام شده اش داشتم، مرا بسیار دوست داشت. همسرش مراد را یکسال بعد شناختم چون خانواده ها در یک محل زندگی نمی کردند و فقط هفتگی همدیگر را می دیدند. فرزند بزرگ زهره به نام «رویا» 15 سال داشت و به مدرسه می رفت. برای اولین بار او را در همان پایگاه دیدم.</p>
<p>پس از مدت کوتاهی جابجا شدم و به بغداد رفتم اما یکسال بعد از این ماجرا، همه ما در قرارگاه اشرف مستقر شده بودیم و معمولاً هر هفته برنامه های «شام یا نهار جمعی» برگزار می شد و در آن همدیگر را می دیدیم. با آنها بسیار صمیمی شده بودم و در واقع رابطه ما خانوادگی شده بود. من عاشق رویا شده بودم و رویا نیز مرا دوست داشت. اما حادثه ای دردناک همه چیز را درهم کوبید!. عملیات فروغ جاویدان با همه زشتی ها فرارسید و این خانواده را از داشتن مادر محروم کرد. زهره در عملیات جان باخت و قربانی سیاست مخرب رجوی شد. سخت ترین لحظه من زمانی بود که بعد از آن حادثه رویا را دیدم و به من گفت که مادرش «شهید» شده است. در چشمانش غمی عمیق مشاهده می شد. دیدن برادر 5 ساله او که بی مادر شده بود، دیدن پدرش که اینکه 3 فرزند بدون مادر داشت، بسیار تلخ و دردناک بود. رویای شیرین من به تلخی گراییده بود. با همه سختی ها، رابطه ام با این خانواده (که یک خاله با دو دختر هم داشتند) مستحکم تر شد. خانواده خاله اش هم مرا بسیار دوست داشتند. مراد روزگار سختی را می گذراند و دوست داشت ازدواج کند تا فرزندانش بی مادر نمانند. با یک خانم هم آشنا شد اما به مرحله ازدواج نرسید چون بحث های جدیدی در راه بود، همان مباحث «انقلاب ایدئولوژیک مریم» که راه به طلاق های اجباری می برد.</p>
<p>یکسال از عملیات فروغ جاویدان می گذشت و ازدواج های زیادی در سازمان به صورت تشکیلاتی شکل گرفته بود. همان دورانی که گفتم «رویا دَرّودی» نیز ازدواج کرده بود. در همان ایام من هم اشاره ای به علاقه ام نسبت به «رویا برسته» داشتم که در یک گزارش به فرمانده لشگر «کبری طهماسبی» با نام تشکیلاتی «هاجر» نوشته بودم. یکروز او مرا به دفترش صدا زد و مدتی با من صحبت کرد. آن زمان فرماندهان لشگر و معاونین شان وارد بحث های طلاق ایدئولوژیک شده بودند ولی لایه های پایین تر مطلقاً از آن خبر نداشتند. تلاش «خواهر هاجر» این بود که مرا به سمت مباحث انقلاب بکشاند. من سرم را پایین انداخته بودم و به حرفهایش گوش می دادم. «هاجر» حین صحبت هایش به علاقه من به رویا اشاره کرد و بناگاه گفت آیا خبر داری که «رویا» ازدواج کرده است؟ با این خبر احساس کردم تهی شده ام، انگار همه چیز برایم تمام شده باشد چون رویا در عمیق ترین نقطه قلبم جا داشت. باورم نمی شد چون تا مدتی قبل چنین چیزی نبود و البته چون دوسه ماه می شد او را ندیده بودم گفتم شاید در این مدت ازدواج کرده باشد. اما رویا هم مرا دوست داشت و باورم نمی شد که براحتی پذیرفته باشد با کسی دیگر ازدواج کند.</p>
<p>به هرحال سخن هاجر برایم تلخ بود اما چیزی نگفتم و جلسه هم تمام شد. تابستان 1369 به طور اتفاقی به ستادی منتقل شدم که رویا در آنجا کار می کرد و همکار شدیم (اما زمانی بود که من نیز وارد بحث های انقلاب ایدئولوژیک شده بودم. یعنی به مریم و مسعود امضای خون و نفس داده بودم که تا سرنگونی به دنبال ازدواج نباشم و در ذهنم هر عشقی را خط بطلان بکشم و در واقع متعهد شده بودم که دیگر به ازدواج با رویا تا زمان سرنگونی فکر نکنم). در محل جدید وقتی رویا را دیدم، حس کنجکاوی من باعث شد که به انگشتان او بنگرم که آیا حلقه در دست دارد یا خیر! اما چیزی ندیدم. با اینحال مردد بودم و یکروز از او پرسیدم که آیا ازدواج کرده؟ با تعجب گفت نه؟ گفتم یعنی قبلاً هم ازدواج نکرده بودی؟ گفت نه&#8230; احساس سبکی کردم و به او گفتم ولی خواهر هاجر به من گفت که تو ازدواج کرده ای؟ با حیرت گفت چه حرفهایی پشت سر آدم می زنند!. این سخن برایم آرامش بخش بود و به آینده امیدوار شدم ولی همانطور که گفتم به ازدواج کوتاه مدت نمی اندیشیدم چون به مریم و مسعود خود را متعهد می دانستم&#8230; بعد از این جریان، مدام متناقض بودم که چرا «هاجر» به من دروغ گفت و چه نیازی به این کار بود؟ در ذهنم تحلیل می کردم که شاید می خواسته واکنش مرا ببیند. اما بعد متوجه شدم که این مسئله علت دیگری داشته است. در واقع هاجر به دنبال فریب من نبود، بلکه «رویا برسته» را با «رویا دَرّودی» اشتباه گرفته و تصور کرده بود که من عاشق او که در همان جا کار می کرد شده ام.</p>
<p>بالاخره یکسال دیگر هم گذشت و سلسله عملیات های مروارید آغاز و آنگاه به پایان رسید. نشست های انقلاب مریم برای لایه های پایین کلید خورده بود و چندی بعد از آن، مراد به همراه «رویا» و دو پسر خردسال خود از عراق رفت. خاله رویا و دخترانش هم مدتی بعد رفتند (درست در همان ایامی که پدر و مادر و برادران «رویا دَرّودی» هم از تشکیلات سازمان جدا شدند و به خارج رفتند). من از رفتن مراد به خارج مطلع نبودم و یکی از روزها که برای مأموریت به مقر سابق رویا رفته بودم، هرچه گشتم او را ندیدم. از یک دختر جوان که از همکلاسی های سابق او بود پرسیدم که آیا رویا را می شناسد؟ گفت بله! وقتی سراغ اش را گرفتم گفت رویا رفته است!. اول تصور کردم از آن مقر رفته، اما خیلی زود فهمیدم که منظورش رفتن به «خارج» است. بهت زده گفتم با پدرش رفته؟ گفت بله!&#8230; با شنیدن این خبر به گونه ای جاخوردم و غمگین شدم که آن دختر جوان متوجه تغییر چهره ام شد و با حسرت مرا نگریست&#8230; دلشکسته از آنجا رفتم در حالی که رویای من به پایان رسیده بود&#8230; بجز کبری طهماسبی، تنها کسی که از عشق و علاقه من به رویا آگاهی داشت مریم رجوی بود که مدت ها قبل برایش این موضوع را نوشته بودم. البته بعدها یک نفر دیگر هم از این عشق مطلع گردید، کسی که یکسال بعد قربانی «عشق و نفرت» در دستگاه رجوی شد، این شخص «علینقی حداد» رئیس ستاد محور چهارم بود که یکروز به دلیل گزارشی که نوشته بودم مرا به دفترش صدا زد و کمی در مورد مباحث انقلاب صحبت کرد و از من نام دختری را پرسید که به وی علاقه مند بودم و من هم پاسخ او را دادم. اما وی هیچ نگفت و نام رویا را زمزمه کرد و در فکر فرو رفت و من متعجب شدم که چرا ساکت شد. بعدها فهمیدم که او همسر «زهره اخیانی» است. کسی که به جرم عشق ورزیدن به همسرش مورد غضب مسعود رجوی قرار گرفت و وادار به خودکشی گردید&#8230; به هرحال رویای من به پایان رسیده بود، مثل همه رویاهایی که ما در ذهن خود برای آینده ایران داشتیم و مسعود و مریم آنرا به تاراج بردند. همانطور که رویاهای شیرین «رویا دَرّودی» و «مسعود دلیلی» هم با خون به پایان رسید. چرا؟</p>
<p>بی شک این سوآلات و ابهامات نیز مثل همه پرسش هایی که از مسعود و مریم می شود، بی پاسخ می ماند. همانطور که قتل فجیع مسعود دلیلی نیز پاسخی جز اهانت مجاهدین به پیکر او نداشت. مریم رجوی آنقدر در تباهی فرو رفت که حتی حرمت پیکر کسی که دهها سال محافظ شخصی او و شوهرش بود را نگه نداشت. هم او را شکنجه کردند و به قتل رسانیدند، هم جسد اش را با اسید سوزانیدند و هم در نهایت انواع اهانت ها را به وی روا داشتند و او را با یک سناریوی کودکانه «خائن و مزدور» لقب دادند. و این ماهیت واقعی زنی است که همه روزه در اروپا خود را حافظ کرامت انسان و حقوق بشر جلوه می دهد و مدعی برپایی آزادی و دمکراسی در ایران فرداست و در همین روزها مشغول عزاداری برای قربانیان اعدام های 67 است!. آنچه واضح است اینکه هیچکدام از خون های برزمین ریخته شده چه در تشکیلات مجاهدین و چه در خاک ایران زمین، به هدر نخواهد رفت و پایمال نخواهد شد و سران این سازمان مافیایی اگر به مردگی عبرت انگیز جان ندهند، در دادگاه مردم ایران محاکمه خواهند شد.<br />
حامد صرافپور</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/40998">مسعود دلیلی، رویا درودی و روزهای خونین 10 شهریور</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/40998/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>2300 نفری که از آمار سازمان کم شده است ، الان کجا هستند؟</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/39193</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/39193?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 29 Apr 2020 08:02:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین در مسیر نابودی]]></category>
		<category><![CDATA[وضعیت اعضا در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=39193</guid>

					<description><![CDATA[<p>زمانی که در اشرف توسط نیروهای آمریکائی شمارش شده و کارت اسیر جنگی به ما دادند(I.D.Cart) ، تعداد ما حدود 4000 نفر بود! تازه این تعداد اگر با 300 نفری که با مریم رجوی از عراق قبل از شروع جنگ اصلی از طریق مرز اردن فرار کردند جمع گردد، عدد 4300 را خواهیم داشت! اکنون [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/39193">2300 نفری که از آمار سازمان کم شده است ، الان کجا هستند؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>زمانی که در اشرف توسط نیروهای آمریکائی شمارش شده و کارت اسیر جنگی به ما دادند(I.D.Cart) ، تعداد ما حدود 4000 نفر بود! تازه این تعداد اگر با 300 نفری که با مریم رجوی از عراق قبل از شروع جنگ اصلی از طریق مرز اردن فرار کردند جمع گردد، عدد 4300 را خواهیم داشت!<br />
اکنون در آلبانی حدود2000 نفر نیرو برای سازمان و تحت تدابیر شدید حفاظتی و امنیتی باقی مانده است.<br />
حال سئوال اینجاست که این 2300 نفر کجا رفتند؟<br />
2300 نفر الان کجا هستند؟<br />
چرا سازمان هرگز به این سئوال جواب نمی دهد که 2300 نفری که از آمار سازمان کم شده است ، الان کجا هستند؟<br />
طبق آمار در ماه مارس سال 2018 در آلبانی حدود 2000 نیرو در داخل زندان مانز وجود داشتند، تعداد کمی نیز تاامروز جدا شدند و تعداد کمی از کادرهای خارج که مسئله دار بودند به آلبانی بازگردانده شدند که تقریبا همین 2000 را داریم!<br />
تعداد باقی مانده به چهار دسته تقسیم می شوند:</p>
<p>دسته اول، پیرمردان هستند، مردانی که سنشان بالای 55 سال بوده و سالخورده و فرسوده می باشند، این تعداد حدود 1200 نفر هستند که نیروی ایدئولوژیک نبوده و از روی ناچاری و نداشتن حامی و پشتوانه ای در جامعه در درون فرقه ماندند و روزگارشان را با خزعبلات مریم رجوی می گذرانند.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-30608 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/MKO_Albania_44.jpg" alt="" width="540" height="304" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/MKO_Albania_44.jpg 540w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/MKO_Albania_44-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/MKO_Albania_44-390x220.jpg 390w" sizes="auto, (max-width: 540px) 100vw, 540px" /></p>
<p>دسته ی دوم، پیرزنان هستند، این دسته زنانی هستند که سنشان بالای 55 سال است. طی سالیان شوهران خود را ازدست داده و از بی چادری در خانه ماندند و نیروی قابل اتکائی نمی باشند، این تعداد حدودا 500 نفر می باشند.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-30604 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/MKO_Albania_40.jpg" alt="" width="540" height="304" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/MKO_Albania_40.jpg 540w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/MKO_Albania_40-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/MKO_Albania_40-390x220.jpg 390w" sizes="auto, (max-width: 540px) 100vw, 540px" /></p>
<p><strong>دسته ی سوم،</strong> شکنجه گران هستند، اینها کسانی هستند که بصورت مستقیم در جنایات و کشتار مردم ایران و شکنجه و زندانی کردن اعضای سازمان دست داشتند و از بیم جان خود ، جرات جدائی از سازمان و ورود به دنیای آزاد را ندارند! این تعداد زیر150 نفر هستند!<br />
<strong>دسته چهارم</strong>، خونخواهان و اعضای سببی (فامیلی )هستند ، یعنی کسانی که یکی از اعضای درجه یک خود را در عملیات های کورکورانه ی رجوی ویا در ایران از دست دادند و یا در سازمان برادر، خواهر و یا بستگانی دارد! این تعداد حدود 150 نفر می باشند.<br />
دو دسته ی اول ، که حدود 1700 نفر می باشند، دنبال رفتن بی دردسر به اروپا و زندگی در آنجا می باشند. این 1700 نفر هرگز حاضر به دادن بهاء برای رجوی نیستند.<br />
دو دسته ی آخر که حدود300 نفر می باشند، مجبورند که با رجوی تا ایستگاه آخر بمانند! به عبارت دیگر ، رجوی با این همه گردوخاک 300 نفر نیروی اصلی دارد، که خود این 300 نفر هم، دیگر طی سالیان از سیاست های آبکی مسعود رجوی زده و سیر شدند! بخصوص از زمانی که مسعود رجوی غیب شده و معلوم نیست که مرده است یا زنده ، این 300 نفر هم اگر فرصت مناسبی بدست بیاید، خود را از شررجوی رها می کنند.<br />
اگر به این آمار دقت کنیم ، بروشنی مشخص می شود که چرا رجوی به خانواده ها اجازه ی ملاقات نمی دهد، چرا که دسته اول ودوم ،یعنی حدود 1700 نفر، اگر در شرایطی قرار بگیرند که بتوانند آزادانه تصمیم بگیرند، حتما خانواده ودنیای آزاد را برای ادامه حیات و زندگی انتخاب خواهند کرد.<br />
علت اصلی که رهبران فرقه ها اجازه تماس اعضاء با دنیای بیرون را نمی دهند، سیاست های دوگانه و استفاده از دروغ و فریب گسترده در اموراتشان است . ناآگاه نگه داشتن اعضاء نسبت به حقوق اولیه ی خود ، یک از اصلی ترین اهرم های سرکوب و تحمیق اعضاست.<br />
اما در درون فرقه وضعیت فرق می کند، رجوی ها همیشه سعی می کنند که آمار ندهند ، هرگز اعلام نمی کنند که چند نفر هستند و چند نفر و چه کسانی جدا شدند! تمامی روابط اعضای فرقه ها با دنیای بیرون ، فقط از کانال های مشخص و از گیت های خاص تحت تدابیر شدید امنیتی کنترل می گردد.<br />
همه باید بدانیم که اگر ایدئولوژی و راه و رسم رجوی ها ، عقلانی و درست و حق بود ، هرگز بدنه ی اصلی سازمان دست به جدائی نمی زدند، اکثر کسانی که جدا شدند ، اغلب بهای بسیار سنگینی را دادند و بعد از پروسه های شکنجه و زندان و فشارهای بیشمار ، موفق به آزاد کردن خود ازدست رجوی ها شدند.<br />
ای کاش قبل از پیوستن به این فرقه ی مخوف که بیش از 10 سال از بهترین سالهای عمرم را از من گرفت ، موفق به آشنائی بیشتری با این سازمان می شدم وبا مطالعه ی بیشتر ، چشمم به جنایات این فرقه باز می شد و عمرم را تلف نمی کردم.<br />
فرید</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/39193">2300 نفری که از آمار سازمان کم شده است ، الان کجا هستند؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/39193/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اجازه ندهید به شعور انسانی شما توهین شود</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/38953</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/38953?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 05 Apr 2020 04:52:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[وضعیت اعضا در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=38953</guid>

					<description><![CDATA[<p>خطاب به دوستان سابق در فرقه جهنمی رجوی هشدار می دهم تا دیر نشده خودتان را از زندان های خود ساخته رجوی نجات دهید. طبق پیش بینی سال گذشته مسعود رجوی، سال ۹۸ هم سال سرنگونی بود، مثل تمام سال هایی که گذشت ولی باز سرنگونی مورد نظر رجوی محقق نشد و او همچنان در [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/38953">اجازه ندهید به شعور انسانی شما توهین شود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>خطاب به دوستان سابق در فرقه جهنمی رجوی هشدار می دهم تا دیر نشده خودتان را از زندان های خود ساخته رجوی نجات دهید.<br />
طبق پیش بینی سال گذشته مسعود رجوی، سال ۹۸ هم سال سرنگونی بود، مثل تمام سال هایی که گذشت ولی باز سرنگونی مورد نظر رجوی محقق نشد و او همچنان در حال سر دواندن شما و سایرین است.<br />
متاسفانه شما باید همچنان خود را خوش خیال در تشکیلات سرکوب گرایانه رجوی نگه دارید و با پیام های مسخره مسعود رجوی و نشست های آرام بخش خواهر مریم خود را دلخوش کنید که شاید امسال سال سرنگونی باشد.<br />
خوش خیالی و زندگی در تصورات روزانه چرا؟ چرا خودتان را در یک حصار خود ساخته ذهنی نگه داشته اید؟ چرا به دروغ های احمقانه رجوی در اذهان خودتان دامن می زنید؟<br />
شما شخصیت دارید، اجازه ندهید که به شعورتان توهین شود، تا چه زمان شما می خواهید که در توهمات رجوی و افرادش گرفتار باشید و گرفتار بمانید؟<br />
تاکنون این سوال را از خود کرده اید که چرا گرفتار توهمات رجوی هستید ؟ چه جوابی برای سوالتان پیدا کردید؟ تا آنجا که به رجوی بر می گردد، زمین و زمان را به هم خواهد بافت تا شما را قانع کند که سال ۹۹ هم سال سرنگونی است. خواهند گفت که به ایستادگی ادامه بدهید و از همان حرف های قبلی که تا کنون صدها و هزاران بار شنیده اید.<br />
ولی دوستان واقعا آنانکه در حال از بین رفتن هستند کسانی هستند که در مناسبات عنکبوتی فرقه رجوی گرفتار شده اند و آن افراد کسانی جز شما نیستند.<br />
از طرفی خانواده های بیچاره و بخت برگشته تا چه زمان باید در انتظار دیدار فرزندانشان باشند و سفیدی چشمانشان از حدقه بیرون بزند؟ واقعا نه تنها ماها (من و شما) به خودمان ظلم کردیم بلکه بیشتر از خودمان به خانواده هایمان ظلم کردیم. آنها هنوز که هنوز است در انتظار دیدار عزیزانشان هستند و لحظه شماری می کنند و خود را به هر سوراخ سمبه ای می زنند که تا از عزیزان خودشان خبری بشنوند ولی این فرقه ترسان و لرزان رجوی است که از درز هر گونه خبر وحشت دارد و اجازه نمی دهد که کسی با خانواده هایش ارتباط برقرار نماید و دولت ضعیف آلبانی را هم با دلارهای زیاد خریده است و غلامان حلقه بگوش خود کرده است. ولی قطعا که اوضاع این طوری نخواهد ماند و راهی باز خواهد شد و مجددا خانواده ها برای نجات عزیزانشان خواهند آمد ولی چرا قبل از این که خانواده ها مبادرت کنند خودتان اقدام نمی کنید؟<br />
دراین چند سالی که در آلبانی هستید آیا هیچگاه از خود سوال کرده اید کسانی که جدا شده اند الان کجا هستند و چکار می کنند؟ حتما به حرف های رجوی و عناصر تبهکارش توجه دارید که می گویند جدا شده ها یا دزد شده اند یا معتاد یا در گوشه زندان به خاطر تجاوز به کودکان گرفتار! و یا اینکه مردم آلبانی از جدا شده ها بیزار هستند چون آنان به رجوی خیانت کرده اند (خنده حضار) و یا هزاران مزخرفات دیگر که همگی لایق آن حرف های خود رجوی و سرانش می باشد.<br />
دوستان و رفقا، تمام جدا شده ها دارند از زندگی لذت می برند. بله لذت به معنی دقیق کلمه. تازه دارند می فهمند و می فهمیم که زندگی آن نیست که مستمر در گوش هایمان در سازمان لعنتی نجوا می کردند بلکه زیبایی های زندگی آنقدر زیاد هست که در تصوراتمان نمی گنجد، فقط یک کلام آزاد هستیم، آزاد، چیزی که سال ها در حسرت آن به سر می بردیم.<br />
شما شاید که تصاویر ازدواج مرا دیده باشید، چندی پیش تصاویر ازدواج اسماعیل فلاح را هم در صفحات مجازی گذاشته بودند که همگان را وادار به تحسین کرد زیرا تصویر بسیار زیبایی بود. حرف برای گفتن خیلی زیاد است، اجازه ندهید که به فهم و درک و شعور انسانی شما توهین شود.<br />
امیدوارم که به خود بیائید و قبل از آنکه دیر شود و در اسارتگاه اشرف ۳ به دیار باقی بشتابید تصمیم درست را بگیرید.<br />
قبل از اینکه اسم مجاهد صدیق را به شما بگذارند مسیر خودتان را تصحیح نمائید و باقی زندگیتان را در یک محیط آرام و بی غل و غش سپری نمائید، نه اینکه رجوی با یاوه سرایی های احمقانه برای شما سرنوشت انتخاب نماید. سال نود و نه را به نفع خود و خانواده هایتان رقم بزنید و خیراتش را ببرید.<br />
بخشعلی علیزاده</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/38953">اجازه ندهید به شعور انسانی شما توهین شود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/38953/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>علی هاجری: قرنطینه مجاهدین در آلبانی، همان زندان است</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/28369</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/28369?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 12 Dec 2018 10:06:38 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[وضعیت اعضا در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=28369</guid>

					<description><![CDATA[<p>قرنطینه یا به نوعی جدا کردن فردی که میخواهد از فرقه جدا شود و دنبال زندگی مطلوب خود برود. چرا فرقه مجاهدین دست به چنین عملی میزند؟ باید کمی به عقب برگشت و دید در گذشته نحوه قرنطینه به چه شکل بوده است. مسعود رجوی و مریم رجوی در عراق (اشرف و لیبرتی) یک جای [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/28369">علی هاجری: قرنطینه مجاهدین در آلبانی، همان زندان است</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>قرنطینه یا به نوعی جدا کردن فردی که میخواهد از فرقه جدا شود و دنبال زندگی مطلوب خود برود. چرا فرقه مجاهدین دست به چنین عملی میزند؟<br />
باید کمی به عقب برگشت و دید در گذشته نحوه قرنطینه به چه شکل بوده است. مسعود رجوی  و مریم رجوی در عراق (اشرف و لیبرتی) یک جای خاصی را برای اینکار تعیین میکردند و فرد کلا از بقیه جدا بود و هر کاری میخواستند میتوانستند بر سر او بیاورند.<br />
ولی از یک نظر فرد راحتر بود چون با افراد مختلف روبرو نمی شد.<br />
اما در آلبانی و در شهر و آپارتمان فرق میکرد. باز یک سئوال پیش میآید چرا قرنطینه؟<br />
وقتی که نه سلاحی وجود داشته باشد نه فرد مثلا در ستاد بالایی کار میکرده و بی خبر از همه جا بوده است، نگه داشتن فرد چه معنایی دارد؟<br />
در تاریخ ۱۳۹۶/۷/۱۱ بعد از بحثهای طولانی که با من شد که از رفتن منصرف شوم ولی از آن جایی که دیدند من بر سر خروج از فرقه جدی هستم به من ابلاغ شد که دو ماه باید بمانم بعد بروم چون من نمیخواستم وارد درگیری با آنها شوم لذا قبول کردم به من گفته شد از این به بعد در نشستهای بزرگ بخصوص نشستی که مریم رجوی در آن شرکت دارد نمیروی و همچنین نشستهای دیگر. این مهم نبود ولی چیزی که من را تحت فشار روحی قرار میداد ساعتهای متمادی باید در اتاق خودم محبوس میماندم بخاطر اینکه کسی نفهمد که من در حال جدا شدن هستم. به من چنین ذهنیتی را القا می کردند که اگر اتفاقی برای من بیفتد هیچکس از سرنوشت من مطلع نمی شود و این موضوع دست فرقه مجاهدین خلق و مریم رجوی را برای هر موضوع احتمالی باز می گذاشت. این خود برای یک شکنجه مستمر بود  و همین باعث شده بود که لحظه به لحظه فشار روحی زیادی را تحمل کنم بعضی وقتها مرگ ساده تر از زندگی بود به همین دلیل چند بار تصمیم گرفتم که خودم را راحت کنم و به زندگیم پایان بدهم. یک ماه زیر فشار بخاطر هیچ و پوچ تنها یک نوع انتقام گیری است که به این شکل خودش را بارز میکند وگرنه من چه اطلاعاتی داشتم از طرفی هم به این شکل میخواستند فاصله زمانی جدا شده ها را تنظیم کنند و به دولت آلبانی بگویند که جدا شده در بین ما کم است چون به لحاظ سیاسی برای اینها افت داشت.<br />
بله یک ماه هر روز زیر شکنجه روحی شاید که فرد بشکند و منصرف شود<br />
یک ماه هر روز زخم زبون شنیدن دستمزد ما برای ۲۸ سال شب و روز کار کردن در هر زمان و مکان و هر شرایطی این بود داستان قرنطینه من حتما که در حال حاضر در زندان اشرف ۳ فرق میکند و دستشان کاملا باز است که هر بلایی سر فرد بیاورند.<br />
علی هاجری، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/28369">علی هاجری: قرنطینه مجاهدین در آلبانی، همان زندان است</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/28369/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مهدی ابریشمچی، لـمـپن جنـایتـکار و ماجرای&#8221; نشست اقرار&#8221;!</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/23818</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/23818?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 11 Nov 2017 06:25:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[عناوین برتر]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی ابریشمچی]]></category>
		<category><![CDATA[وضعیت اعضا در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/?p=23818</guid>

					<description><![CDATA[<p>ازدواج ایدئولوژیک نوعی ازدواج بود که در آن این کرم ابریشم! همسر خود را طلاق داده و به فاصله چند دقیقه بدون در نظر گرفتن سه ماه ده روز فاصله قانونی و شرعی دو ازدواج، تقدیم دوستش نمود و بلافاصله آن دو ازدواج و …. نمودند! البته مریم که رئیس دفتر مسعود رجوی بود، ماهها بود که علیرغم داشتن شوهر و فرزند، عاشق مسعود شده و در دفتر روابط نزدیک وحسنه ای داشتند! مهدی خوش غیرت هم که دیده بود هواپس است و سرش بی کلاه مانده، فقط به سهمی از قدرت اکتفا کرد!</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/23818">مهدی ابریشمچی، لـمـپن جنـایتـکار و ماجرای&#8221; نشست اقرار&#8221;!</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آقای مهدی ابریشمچی با اسم تشکیلاتی شریف، مشهور به مهدی خوش غیرت! یک موجودی است بتمام معنی لمپن!<br />
او اصالتاً اهل آذربایجان، ولی بزرگ شده تهران و متولد ۱۳۲۶ است یعنی یک سال از رجوی بزرگتر است و الان 70 (هفتاد) سال سن دارد!</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-22930 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Abrishamchi_9.jpg"  width="400" height="266" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Abrishamchi_9.jpg 400w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Abrishamchi_9-300x200.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Abrishamchi_9-150x100.jpg 150w" sizes="auto, (max-width: 400px) 100vw, 400px" /><br />
ابریشمچی، این رودخانه خروشان غیرت! همیشه دچار نوعی حالت بی حالی و سستی است و قیافه اش مثل فردی است که دچار ده سال کسری خواب است! انگار دهانش را به زور نگه داشته تا باز نشود و چشمانش را به زور نگه داشته تا بسته نشود!<br />
این چماقدار وحشی و لمپن!<br />
ایـن روزها در سیمای ضد آزادی سازمان، خیلی ظاهر می شود و با حرفهای اطو شده و آنکادر! سعی در فریب دادن بینندگان دارد! اگر بخواهیم تصویر کاملی از کلیت سازمان داشته باشیم، همه چیز در بیوگرافی و پروسه این جنایتکار خلاصه می شود!<br />
او مظهر و سمبل دورویی و تنافض و دیکتاتوری فرقه ای است! مطـالـعه و مرور گذشـته این شکنجه گر، دقیقا ماهیت سازمان ارتجاعی و فرقه ای رجوی را به نمایش می گذارد!<br />
این روز ها هم در نبود رهبر فراری! در سیمای سراسر کذاب سازمان! زیاد عرض اندام می کند! نمی دانم دوباره فیل اش یاد هندوستان کرده و خودش را برای مریم این فاحشه سیاسی لوس می کند؟ که بعید می دانم در 70 سالگی دنبال مریم 65ساله باشد! یا سودای رهبری سازمان را در سر می پروراند؟<br />
هـر چـه هسـت، گـذر زمـان هـمـه چـیـز را عـیـان خـواهـد کـرد!<br />
در کل پروسه سازمان، هیچ جنایتی نبوده که مهدی خوش غیرت! در آن شریک نباشد، او شخصی بوده که در بنگال های اشرف، قرص سیانور به خورد کسانی داده که با انقلاب ایدئولوژیک و تشکیلات مخالفت جدی داشته اند!<br />
اما اصل داستان:<br />
ازدواج مسعود رجوی با مریم قجر عضدانلو با فرقه‌ای شدن این سازمان مرتبط است، در سال 63 و قبل از آن که مسعود رجوی با مریم عضدانلو ازدواج کند، اعضا با موضوعی مواجه شدند که ماهیت سازمان را تغییر می‌داد؛ آنان باید یا سازمان را انتخاب می‌کردند یا رجوی را!<br />
البته کل این جریان را خود رجوی طراحی کرده بود تا در نهایت به نتیجه مورد نظرش برسد. داستان از این قرار بود که دادگاهی برای رسیدگی به اتهامات رجوی تشکیل شد. مرکزیت سازمان به عنوان هیات منصفه و یک نفر هم به عنوان قاضی برای رسیدگی انتخاب می‌شود. شاکی هم مهدی ابریشمچی بود!<br />
او از رجوی به دلیل رابطه نامشروع با همسرش یعنی مریم قجر که آن زمان مسئول دفتر رجوی بوده، شکایت می‌کند. ناگفته نماند که حتی تراب حق‌شناس و پوران بازرگان هم در اطلاعیه‌ای که پس از ازدواج مریم و مسعود انتشار دادند، به سابقه رابطه این دو نفر از سال 59 اشاره کردند و آن را از مسلمات دانستند!<br />
عده‌ای اعتراض می‌کنند و هر کس نظری می‌دهد. عده‌ای می‌گویند او باید کشته شود، عده‌ای می‌گویند اخراج شود و&#8230; تعدادی هم می‌گویند این ماجرا را نباید مطرح کرد؛ چرا که سازمان بسیار به رجوی وابسته است و در صورت باز شدن این مساله، سازمان صدمه می‌بیند!<br />
رجوی می‌گوید من می‌خواهم این موضوع را علنی مطرح کنم که باز هم جلسه متشنج می‌شود اما در اینجا برخی می‌گویند مسعود صداقت دارد که این ماجرا را گفته است. رفته رفته افراد به سمت رجوی می‌روند. در این نشست که به «نشست اقرار» معروف است، اعضای مرکزیت را جمع می‌کنند و می‌گویند رجوی که اعتراف کرد، شما هم بیایید و اعتراف کنید. افراد اعترافات گوناگون می‌کردند که بعدها این نشست‌ها در کل سازمان تحت عناوین «نشست‌های انقلاب ایدئولوژیک» و «نشست‌های انقلاب علیه خصلت‌های خرده بورژوازی» و مانند آن ادامه پیدا کرد. این موضوع تا بعد از مرصاد و نشست «تنگه و توحید» هم ادامه پیدا می‌کند که در این نشست افراد اعتراف می‌کنند که خط، اشکال نداشته و اشکال در باور آن‌ها بوده است. سازمان با این انقلاب‌ها خود را حفظ می‌کرد که مهم‌ترین آن «انقلاب طلاق» بود. آن‌ها می‌گفتند هر تعلق خاطری به غیر از تعلق خاطر به برادر (که منظور رجوی بود) شرک است. در همه این سال‌ها سازمان مشغول ساختن جایگاه قدسی برای مسعود بوده است. برای همین هم می‌گوییم سازمان مجاهدین خلق یک فرقه است!<br />
مهدی ابریشمچی شوهر اول مریم رجوی است و از مریم یک دختر بنام اشرف دارد. او بعد ازهدیه دادن زنش به رهبر فرقه و طلاق ایدئولوژیک! از مریم رجوی،به دستور مسعود با خواهر موسی خیابانی « مینا » ازدواج کرد! که در زمان ازدواج آنها مهدی ابریشمچی نزدیک به ۴۳ سال و مینا فقط ۱۹ ساله بود! (24 سال اختلاف)!!!<br />
ازدواج ایدئولوژیک نوعی ازدواج بود که در آن این کرم ابریشم! همسر خود را طلاق داده و به فاصله چند دقیقه بدون در نظر گرفتن سه ماه ده روز فاصله قانونی و شرعی دو ازدواج، تقدیم دوستش نمود و بلافاصله آن دو ازدواج و …. نمودند! البته مریم که رئیس دفتر مسعود رجوی بود، ماهها بود که علیرغم داشتن شوهر و فرزند، عاشق مسعود شده و در دفتر روابط نزدیک وحسنه ای داشتند! مهدی خوش غیرت هم که دیده بود هواپس است و سرش بی کلاه مانده، فقط به سهمی از قدرت اکتفا کرد!<br />
تقسیم کاری هم که شد این بود که همسرم مال تو! به من هم یک دختر جوان وسهمی از قدرت را بده! همین و بس!<br />
مهدی خوش غیرت! از سال ۱۳۶۴ به عنوان رابط اصلی تحویل اطلاعات جمع آوری شده توسط سازمان به مسوولان حزب بعث عراق شناخته می شود. این اطلاعات ابتدا توسط تیم های شنود در مرز ایران و عراق ضبط و جمع آوری می شد و سپس توسط بخش دیگری به نام&#8221; سیستم تخلیه اطلاعات تلفنی&#8221; که در آلمان و فرانسه فعالیت داشت تکمیل می گردید و در نهایت توسط ابریشمچی بطور حضوری در اختیار بالاترین مقامات عراق قرار می گرفت!<br />
ابریشمچی در تمامی نشست های سری رجوی که با رییس وقت سازمان امنیت حزب بعث عراق (ژنرال حبوش) مبنی بر گرفتن امکانات ترور شخصیت ها در داخل ایران صورت می گرفت حضور داشته است.<br />
در یک کلام مهدی ابریشمچی یکی از خراب ترین و منحرفترین کسانی بود که در سازمان بوده و قطعا در ایده حوض و رقص رهایی هم که مسعود رجوی در سازمان براه انداخته بود و هر غلطی که خواستند با دختران و زنان سازمان انجام دادند نقش داشته است که قطعا بایستی روزی پاسخگوی جنایات بی حد و اندازه خود باشد!!<br />
وی پس از اشغال خاک عراق توسط آمریکا مخفیانه به فرانسه اعزام شد!<br />
در 17 ژوئن نیز جزو تروریستهای دستگیر شده در فرانسه بود و با انواع و اقسام اتهامات روبرو بوده ودر حال حاضرنیز پرونده های پول شویی و تروریستی اش در دادگاه های فرانسه مفتوح است!<br />
نقشی که امروزه مهدی خوش غیرت! بدان مشغول است شرکت در شوهای مسخره تلویزیونی وبرگزاری کنفرانس های خبری و ارایه اطلاعاتی است که دولت های غربی و رژیم صهیونیستی، با پوشش اپوزیسیون در اختیار سازمان، قرار می دهند!<br />
دور نیست آنروزی که سران فرقه و من الجمله، مهدی خوش غیرت! در دادگاه عدل الهی به جرم جنایت علیه بشریت و مغز شویی در فرقه رجوی محاکمه شوند&#8230;<br />
فرید</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/23818">مهدی ابریشمچی، لـمـپن جنـایتـکار و ماجرای&#8221; نشست اقرار&#8221;!</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/23818/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>زهی خیال باطل، که ستاد دست سازت بتواند عشقِ خواهر دوست داشتنی ام کبری را از دلم برباید!</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/23667</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/23667?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 31 Oct 2017 08:33:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تلاشهای ضد جداشده ها]]></category>
		<category><![CDATA[عناوین برتر]]></category>
		<category><![CDATA[وضعیت اعضا در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/?p=23667</guid>

					<description><![CDATA[<p>رجوی سنگدل و سیاه، زهی خیال باطل، که ستاد دست سازت بنام جنگ سیاسی بتواند عشقِ خواهر عزیز و دوست داشتنی ام کبری جان را از دلم برباید! با صد سلام و درود و آرزوی سلامتی و آزادی برای خواهر عزیز و دوست داشتنی ام کبری جان و تمام اسیران در بند فرقه رجوی. بیا، [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/23667">زهی خیال باطل، که ستاد دست سازت بتواند عشقِ خواهر دوست داشتنی ام کبری را از دلم برباید!</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>رجوی سنگدل و سیاه، زهی خیال باطل، که ستاد دست سازت بنام جنگ سیاسی بتواند عشقِ خواهر عزیز و دوست داشتنی ام کبری جان را از دلم برباید!<br />
با صد سلام و درود و آرزوی سلامتی و آزادی برای خواهر عزیز و دوست داشتنی ام کبری جان و تمام اسیران در بند فرقه رجوی.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-23668" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mirbaqeri_Zahra_Kobra_1.jpg"  width="500" height="314" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mirbaqeri_Zahra_Kobra_1.jpg 500w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mirbaqeri_Zahra_Kobra_1-300x188.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><br />
بیا، بیا!<br />
راستش هر بار در سایت های فرقه رجوی چک می کردم که یک دست خطی هر چند الکی بنام خواهرم کبری جان، نوشته شود و یا یک عکس جدید از این عزیز دلم در سایت ببینم ولی همه اش تکراری و قدیمی و جعلی است!!<br />
و هر بار می روم توی سایت ها تا ببینم فرقه در واکنش هیستریک به مقالات من، یک چیزی نوشته باشد، ولی چند ماه تاخیر داشت تا اخیرأ سایت موسوم به&#8221;افشاگر&#8221; عکس قدیمی کبری خواهر عزیز و دلبندم را با لینک های قدیمی انتشار داده است. به تعزیه گردانان این سایت می گویم: لطفا کمی کار محتوایی کنید فقط کپی و پیست که کار نشد.<br />
اگر نامه جعلی و سراسر تهدید بنام خواهر عزیز و نازنینم در سایت خود درج می کنید، حداقل یک عکس جدید هم از او انتشار بدهید!<br />
به شما یادآور می شوم اینجانب زهرا سادات میرباقری هستم که در قرارگاه جهنمی رجوی عضو شورای رهبری سازمان مجاهدین خلق بودم فراموش که نکرده اید؟<br />
در تاریخ 9 بهمن 1389 که در یک عملیات حساس، ریسک پذیر، شگرف و ناباورانه، و با وجود تعادل قوای بسیار نابرابر، به صورت یکنفره و در حالتی خسته و بیمار و زخم خورده از شکنجه های روحی و جسمی که به دستور مریم و مسعود رجوی بر من اعمال شده بود، و در برابر انبوهی زنان و مردان توجیه شده فرقه که مرا در زنجیره و حلقه انسانی نگه داشته بودند (و از جمله مسئول دماغ سوخته ام که بخاطر کنترل بیشتر من به وی موبایل داده بودند)، موفق شدم در یک چشم به هم زدن و در یک لحظه مناسب جانانه از آن قلعه خوفناک فرار کنم و&#8230; از دیوار آهنی بگریزم و به دنیای ناباورانه آزادی دست یابم. حتماً یادتان می آید آنروز در سالن اجتماعات قرارگاه جهنمی اشرف نشست داشتید و مسعود رجوی بزدل می خواست با شما چت و کال کنفرانس داشته باشد. یادش بخیر، به به چه تصمیمی جانانه و آرش گونه ای گرفتم. ماهها بود که به دستور مریم رجوی در زندان اشرف ممنوع الملاقات شده بودم.<br />
آری من سالهاست که از خواهر دلبندم کبری جان خبری ندارم. شاید از این طریق خبری کسب کنم و چشمم به جمال ایشان روشن گردد. من از هیچیک از خواهران و برادرم خبری ندارم ولی الان بحث این خواهر نازنینم است که سایت کذا از او علیه من سوء استفاده می کند.<br />
سازمان به اصطلاح مجاهدین خلق که سالهاست توسط شخص رجوی به شکنجه گاه و اسارتگاه تبدیل شده، مانع تماس تلفنی و دیدار خانواده ها با عزیزانشان در این فرقه شده است. مادرانی بیمار و چشم انتظار که در آرزوی دیدار فرزندانشان در فرقه، شبها و روزها را به این امید می گذرانند که شاید مسعود و مریم رجوی سنگدل به عزیزان اسیر در تیرانا در آلبانی اجازه دهند تا با والدین بیمار خویش اجازه ملاقات و یا تماس تلفنی دهند، ولی افسوس و شوربختانه رجوی دلش سنگ و سیاه شده است و به این خلق خدا رحمی نمی کند.<br />
باید به رجوی سیه دل گفت مگر بنام همین خلق و&#8221;اشک و آه مادران و همسران&#8221; ما و بقیه را فریب ندادی و وعده ندادی که آزادی و عدالت اجتماعی را آرمان خود قرار می دهی؟ آزادی خلق ایران پیش کش، لطفاً اجازه دهید نیروهایتان از درون اسارتگاه با والدین خود تماس تلفنی داشته باشند.<br />
مگر نگفتی اعضای شورای رهبری سازمان مجاهدین خلق آبدیده صد کوران هستند؟ پس چطور حتی از دیدار مادران و پدران پیر و سالخورده و سکته کرده در فراق عزیزانشان هم وحشت داری؟<br />
باید از مسعود رجوی پرسید که آیا تبیین جهان تو این بود؟ بزدلی و وحشت از خانواده هایِ اعضای فرقهِ خودت؟ لطفا کمی از دیکتاتور ها و مستبدین تاریخ و سنگدلان عبرت بگیر و تا این حد و با این شدت بر شکنجه اسرای فرقه ات و دور نگهداشتن فرزندان و مادران از عزیزان و در آوردن اشک و آه آنها برای دیدار عزیزانشان اصرار نورز.<br />
آقا و خانم رجوی، کوچکترین حق هر اسیر که در تمامی فرقه ها و حکومت های دیکتاتوری هم به رسمیت شناخته شده است در دیکتاتوری نوین شما وجود ندارد. شما از به رسمیت شناختن حداقل حقوق انسانی اعضای فرقه خودتان، یعنی حق ارتباط و ملاقات با خانواده با حدت تمام ممانعت می کنید و حتی از آن به شدت وحشت دارید.<br />
به مسعود رجوی باید گفت تو که مدام می گفتی که فرقه ات تنها تشکل جهان در برابر آمریکای جهانخوار است و دم از مبارزه ضد امپریالیستی و نبرد با آمریکا می زدی. الان چه شده که همسرت مریم در کنار جنگ طلبان آمریکایی علیه خلق قهرمان ایران قهقه می زند و بدور از نگاه دوربین ها با آنان دست می دهد و به صورت آشکار پیوند دوستی می بندد و به دوستی با آنان افتخار می کند؟<br />
خودت فرمان دادی که باید سیاست داشت، و لذا دستور دادی تا دست دادن مریم با شرورترین جنگ طلبان امپریالیستی را انتشار و انعکاس ندهند.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="alignnone size-full wp-image-23669" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mirbaqeri_Zahra_Kobra_2.jpg"  width="500" height="280" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mirbaqeri_Zahra_Kobra_2.jpg 500w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mirbaqeri_Zahra_Kobra_2-300x168.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 500px) 100vw, 500px" /><br />
هان ای رجویِ بزدل، که معلوم نیست در کدام غار و سوراخ پنهان شده ای، امروز چی شده که خلق قهرمان ایران و آنهمه روشنفکرانشان به همراه تمامی خانواده های مجاهدین خلق همگی مزدورند؟ آیا به غیر از خودت و چند نفر اسیر ذهنی در اطرافت همه بر راه باطل هستند؟ قطعا قضیه عکس است.<br />
این تو هستی که سالهاست به خیانت به ملت و جنایت، حتی در حق وفادارترین نیروهایت، مشغول هستی، نه بخش عمده مردم ایران که از تو و فرقه ات و وطن فروشی ها و جنایات هایت نفرت دارند.<br />
مگر خودت نگفتی اصالت با جمع است و نه با فرد؟<br />
در نهایت باید به فرقه رجوی گفت: دیر و دور نیست که شما ظالمان و ستمکاران پاسخ مقتضی از بشریت معاصر و از تاریخ دریافت نمایید.<br />
زهرا سادات میرباقری</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/23667">زهی خیال باطل، که ستاد دست سازت بتواند عشقِ خواهر دوست داشتنی ام کبری را از دلم برباید!</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/23667/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>کمیساریای پناهندگان در آلبانی بعد از چهار سال به انجام وظایف خود نزدیک می شود؟</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/23429</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/23429?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 02 Oct 2017 09:34:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[کشورها]]></category>
		<category><![CDATA[آلبانی]]></category>
		<category><![CDATA[اعضا جدا شده از مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[وضعیت اعضا در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/?p=23429</guid>

					<description><![CDATA[<p>در مدت نزدیک به چهار سال گذشته کمیساریای عالی پناهندگان به هیچ یک از وظایف قانونی و انسانی خود در قبال پناهندگان وابسته به سازمان مجاهدین خلق عمل نکرده است، بویژه در مورد افرادی که از این سازمان قصد جدایی داشتند و یا از سازمان مجاهدین جداشده بودند. در واقع کمیساریای عالی پناهندگان در آلبانی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/23429">کمیساریای پناهندگان در آلبانی بعد از چهار سال به انجام وظایف خود نزدیک می شود؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در مدت نزدیک به چهار سال گذشته کمیساریای عالی پناهندگان به هیچ یک از وظایف قانونی و انسانی خود در قبال پناهندگان وابسته به سازمان مجاهدین خلق عمل نکرده است، بویژه در مورد افرادی که از این سازمان قصد جدایی داشتند و یا از سازمان مجاهدین جداشده بودند. در واقع کمیساریای عالی پناهندگان در آلبانی به یک آلت دست در دست رهبری فرقه مجاهدین تبدیل شده بود که خوشبختانه این روند با تلاش فعالین حقوق بشر و فعالیت های اعضای جداشده از سازمان مجاهدین و ملاقات ها و نامه نگاری های مختلف به نهادهای ذیربط در حال تغییر می باشد. البته منظور این نیست که در حال حاضر کمیساریا به همه وظایف خود عمل می کند، اما از گذشته بهتر شده است و این را نباید نادیده گرفت و شرایط و زمینه برای جدایی اعضای منتقد و ناراضی مجاهدین بهتر شده است. جا دارد که در اینجا به سفر اقای مک کین به آلبانی هم اشاره شود که یک شکست و تو دهنی محکم برای مریم رجوی بود و به او هشدار داد که دخالت در امور کشور آلبانیا کار خطرناکی است. در واقع به دلیل همین دخالت های فرقه مجاهدین بود که به درخواست دولت آلبانی در ماه های گذشته یک هیئت حقیقت یاب از آمریکا امد که دولت آلبانی مجموعا نگرانی و کارشکنی های سازمان و دخالت های آن و همچنین وضع جداشده ها و شکایت های قضایی از سازمان مجاهدین را به آنها اطلاع داد. همه اینها باعث شده است که حتی ژنو ـ مرکز اصلی کمیساریای عالی پناهندگان در حال تصمیم گیری است که برای کمک هزینه ماهیانه افراد وابسته به سازمان مجاهدین راه حلی پیدا کند. بنابراین کمیساریای عالی پناهندگان بعد از چهار سال حضور در آلبانی در حال نزدیک شدن به وظایف اصلی خود می باشد. در حال حاضر شرایط برای نفراتی که از فرقه رجوی فرار میکنند و یا جدا میشوند تسهیل شده و حتی مورد حمایت دولت آلبانی قرار میگیرند و به نفرات سریعا خانه داده میشود و حتی تضادهای معیشتی آنها منجمله خوارک و مواد غذایی به انها داده میشه وتنها مانع موجود حل وفصل شدن مسایل مالی است چرا که هم دولت زیر فشار است و هم کمیساریا، بنابراین این وظیفه قانونی و اخلاقی و انسانی کمیساریای عالی پناهندگان در این زمینه هم باید با تلاش و فشار فعالین حقوق بشر و خانواده های قربانیان تا رسیدن به نتیجه دنبال و پیگیری شود.<br />
احسان بیدی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/23429">کمیساریای پناهندگان در آلبانی بعد از چهار سال به انجام وظایف خود نزدیک می شود؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/23429/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مروری بر فعالیت های سیاسی عبدالرضا نیک بین رودسری</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/22891</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/22891?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 08 Aug 2017 09:52:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[وضعیت اعضا در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/?p=22891</guid>

					<description><![CDATA[<p>به مناسبت درگذشت وی سازمان مجاهدین خلق در حوالی نیمه دهه 1340 ش بر بنیاد محافلی از جوانان و دانشجویان هوادار نهضت آزادی ایران شکل گرفت. محمد حنیف ‌نژاد، سعید محسن و عبدالرضا نیک ‌بین رودسری (معروف به عبدی) هسته اولیه سازمان مجاهدین خلق را تشکیل دادند. سازمان پس از جدا شدن عبدی نام وی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/22891">مروری بر فعالیت های سیاسی عبدالرضا نیک بین رودسری</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>به مناسبت درگذشت وی<br />
سازمان مجاهدین خلق در حوالی نیمه دهه 1340 ش بر بنیاد محافلی از جوانان و دانشجویان هوادار نهضت آزادی ایران شکل گرفت. محمد حنیف ‌نژاد، سعید محسن و عبدالرضا نیک ‌بین رودسری (معروف به عبدی) هسته اولیه سازمان مجاهدین خلق را تشکیل دادند. سازمان پس از جدا شدن عبدی نام وی را حذف و نام بدیع‌ زادگان را به جای او گذاشت.<br />
عبدی نیک‌ بین در سال 1320 در خانواده ‌ای کارمند در مشهد به دنیا آمد، تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در مشهد به پایان برد، از سال‌ های آخر دبیرستان در جلسات کانون نشر حقایق اسلامی، که محمد تقی شریعتی آن را اداره می‌ کرد، شرکت ‏نمود و از این طریق به مباحث مذهبی- سیاسی علاقه مند شد. سپس به تهران رفت و در رشته ریاضی دانشکده علوم دانشگاه تهران ادامه تحصیل داد.<br />
نیک ‌بین، مانند حنیف ‌نژاد و محسن، در دوران تحصیل در دانشگاه تهران به فعالیت‌ های سیاسی دانشجویی، که به تأثیر از فضای سیاسی اوایل دهه 1340 اوج گرفت، جلب شد و به دلیل تعلقات اولیه دینی پس از تشکیل نهضت آزادی ایران مدتی هوادار این سازمان بود. نیک ‌بین عضو رسمی نهضت آزادی نبود و برخلاف حنیف ‌نژاد و محسن با مهندس بازرگان و سایر رهبران نهضت آزادی رابطه نزدیک نداشت.<br />
نیک ‌بین در کوران فعالیت ‌های دانشجویی دانشگاه تهران با حنیف ‌نژاد و محسن آشنا شد و این آشنایی به دوستی و همفکری عمیق انجامید. عبدی پس از دو سال تحصیلات دانشگاهی را ترک کرد و به طور تمام وقت به مطالعات نظری و سیاسی مشغول شد. پس از آزادی حنیف ‌نژاد و محسن از زندان، از سال 1342 سه نفر فوق جلساتی برگزار می‌ کردند و ضمن آن به تحلیل اوضاع سیاسی و اجتماعی جامعه و مسایل مبارزاتی می ‌پرداختند. در این جلسات اندیشه تشکیل سازمانی مخفی و منضبط و کارآمد نضج گرفت و به تأسیس سازمان مجاهدین خلق ایران انجامید.<br />
نیک ‌بین گرچه با مسایل مذهبی، کم و بیش، آشنا بود و از مشهد با طلاب جوان مدارس علمیه نشست و برخاست می ‌کرد ولی هیچ گاه، به ویژه در سال‌ های 1342- 1344، به عنوان فردی کاملاً مذهبی شناخته نمی‌ شد. او در تهران با محافل سیاسی اسلام‌ گرا و شخصیت‌ هایی چون آیت‌ الله طالقانی و مهندس بازرگان آشنایی داشت ولی زاویه نگرش وی هماره بیش از آن که دینی باشد سیاسی بود.<br />
با گذشت زمان و گسترش مطالعات نظری، ابعاد دینی اندیشه‌ های نیک‌ بین کاهش یافت و مبانی و مفاهیم غیردینی بر نگرش سیاسی او به طور کامل غالب شد. عبدی نیک‌ بین در زمان تأسیس سازمان هنوز به طور کامل اعتقادات و تعلقات دینی خود را از دست نداده بود ولی در این عرصه سکوت می‌ کرد و تأکیدش صرفاً بر ابعاد سیاسی مبارزه بود.<br />
«مبارزه چیست؟» مهم‌ ترین متن سیاسی سازمان در دوران تأسیس و تکوین آن به شمار می ‌رود به ویژه از این منظر که چارچوب نگرش و رفتار سیاسی اعضاء را در دوران پسین شکل ‌داد. این جزوه بر بنیاد بحث‌ های گذشته سه بنیانگذار سازمان در سال 1344 تدوین شد. متن جزوه را نیک ‌بین نوشت و سپس حنیف ‌نژاد و محسن احیاناً اصلاحاتی کردند.<br />
در اواسط سال 1347 عبدی نیک‌ بین از سازمان جدا شد. او برای همیشه از فعالیت سیاسی کناره گرفت. اعضای بلند پایه سازمان درباره علت جدایی نیک‌ بین عوامل مختلفی را عنوان کرده‌ اند: ضعف انگیزه مبارزاتی و دلبستگی به زندگی عادی، ازدواج و تشکیل خانواده، تغییر ایدئولوژی از اسلام به مارکسیسم و بیماری صرع و&#8230;<br />
شاید نیک ‌بین در پیامد مطالعات مارکسیستی خود به این نتیجه رسید که تروریسم، حتی با عنوان «تروریسم انقلابی»، روشی نادرست و ناکارآمد است.&#8221;<br />
آقای عزت مطهری از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق ضمن تأکید بر اعتقادات مارکسیستی بنیانگذاران سازمان در خاطرات خود بیان می دارد: «&#8230;[آن ها] می گفتند دلیل ندارد مردم بفهمند ما چه جوری فکر می کنیم. می گفتند اگر مردم بفهمند، با ما همکاری و سمپاتی نمی کنند. باید با مردم به همان شکلی که فکر می کنند رفتار کنیم. ما که هنوز به حکومت نرسیده ایم. هر وقت رسیدیم می گوییم چه می خواهیم. ولی حالا تا زمانی که نرسیده ایم، نمی توانیم بگوییم. در سال 1349 آقای عبدی [نیک بین] به این ها [حنیف نژاد و محسن] گفته بود به تدریج دارد گند قضیه درمی آید، زیر بنا و روبنای شما با هم فرق می کند. تکلیفتان را معلوم کنید. این آقایان تازه فهمیدند ایرادهایی در کارشان هست. این بود که زیر بار نرفتند و عبدی گفت من کنار می روم و از آن ها جدا شد.»<br />
«نیک بین پس از جدایى از سازمان به زندگى عادى روى آورد و به جهت انصراف از تحصیل در شرکت کارتن سازى میهن مشغول به کار شد. ساواک در مورخه 10 دی 1352 اقدام به دستگیرى و بازداشت وى نمود و پس از بازجویى هاى متعدد وى را به 18 ماه حبس محکوم کرد. او پس از طى دوران محکومیت، در تاریخ 31 خرداد 1354 به علت عدم همراهى و همکارى با ساواک و مخالفت با مصاحبه تلویزیونى، سال دیگرى را اضافه بر محکومیت در زندان به سر برد و در نهایت در تاریخ 24 مرداد 1355 آزاد شد.»<br />
عبدالرضا نیک بین رودسری (عبدی نیک بین) یک شنبه اول مرداد ماه 1396 پس از سال ها ابتلا به سرطان درگذشت.</p>
<p>عبدالرضا نیک بین رودسری در زندان شاه<br />
در اینجا به بخشی از سخنان ابراهیم آوخ (در صفحه فیس بوک وی) راجع به ایشان می پردازیم:<br />
&#8220;برای اولین بار در تابستان سال 1344 عبدی را در خانه سعید محسن دیدم در خانه معروف به 444 در بلوار الیزابت سابق (بلوار کشاورز)&#8230; آن روزها من 20 ساله بودم و عبدی 23 ساله. از آن زمان تا کنون هر گز عبدی را از یاد نبردم، عبدی بخشی ازهویت و حیات سیاسی ما بود.<br />
عبدی انسانی صادق، بی غل و غش و بی ریا و در آن دوران به شدت ساده زیست بود. کسی بود که نمی توانست با تناقض زندگی کند. آن گاه که معتقد بود که باید جنگید و باید ابزار کار که تشکیلات مخفی زیرزمینی است به وجود آورد و ساخت، درس و دانشگاه (دانشجوی رشته ریاضی بود) را رها کرد و تمام وقت به فعالیت تشکیلاتی پرداخت و در واقع اولین فرد حرفه ای سازمان بود. زمانی هم که با قاطعیت به راه دیگری رسید هرگز خود را فریب نداد. تا آن جا که به خاطر دارم در سال های اولیه تشکیل سازمان (سازمانی که بعد ها یعنی پس از ضربات سال 1350 نام سازمان مجاهدین خلق به خود گرفت) عبدی چه به لحاظ توان و چه علاقه شخصی اساساً روی کارهای فکری و نظری متمرکز بود. در آن دوران عملاً تقسیم کاری در بین سه بنیان گذار اصلی به وجود آمده بود. عبدی توان تئوریک بالایی داشت اما توان سازماندهی عملی او ضعیف بود، نه می توانست جلسات را به خوبی اداره کند و نه به خوبی آموزش دهد. اما سعید محسن و محمد حنیف نژاد در این زمینه ید طولایی داشتند. بنابراین تشکیلات را سعید و محمد راه می بردند و عبدی به کارهای فکری می پرداخت. به جرأت می توانم بگویم که در سال های اولیه بیشترین مقالات و جزوه های سیاسی و تئوریک درون تشکیلاتی از نوشته های او بود&#8230;<br />
عبدی پس از چند سال کار متمرکز سر انجام به نتایجی رسید که منجر به خروجش از سازمان شد. خروجش از سازمانی که خود از بنیان گذارانش بود برای عبدی ساده نبود، آن روزهایی که درگیر بحران های فکری بود پی در پی قدم می زد و سیگار می کشید و بارها دست و پای خودش را با آتش سیگار سوزانده بود. به قول رفیقی، عبدی آن روزها این جملات ورد زبانش بود و مرتب تکرار می کرد «سرت چو مار ماند و پایت چو مارماهی &#8211; منافقی چه کنی یا مار باش یا ماهی» با خودش در جنگ بود و نمی توانست متناقض زندگی کند.<br />
تا آنجایی که من به یاد دارم عبدی از یک طرف با توجه به مطالعات گسترده ای که داشت به این نتیجه رسیده بود که آن ایدئولوژی مذهبی راهبر نیست و به مارکسیزم گرایش پیدا کرده بود و از طرف دیگر به لحاظ سیاسی می گفت: با توجه به تحولات سال های 40 یک دوره رونق اقتصادی در پیش رو داریم. در چشم انداز ما نمی توانیم کاری بکنیم. مثال تیر و کمان را می زد و می گفت تیر از آنجا به سمت هدف می رود که نوک پیکان با دنباله اش (چوب پیکان) به هم متصل است و روشنفکران به مثابه نوک پیکان حرکت، با توده ها وصل نیستند بنابراین هر کدام راه خودشان را خواهند رفت و نتیجه اش نامعلوم. در نظرات عبدی حقایق جدی وجود داشت اما نتیجه ای که می گرفت برای جمع قابل قبول نبود.<br />
عبدی سرانجام سه پیشنهاد به جمع ارائه داد و می گفت: با توجه به اوضاع و احوال یا همه به ویتنام و فلسطین که در آنجا مبارزه ضد امپریالیستی در جریان است برویم و در آنجا باشیم و تجارب کسب کنیم برای روزی که در ایران شرایط مناسبی به وجود آید. یا تمام انرژیمان را متمرکز کنیم و شاه را به مثابه نقطه اتصال تمام لولاهای رژیم ترور کنیم شاید تغییری ایجاد شود و یا به همه اعضا اعلام کنیم که وضع چنین است و هر کس هر کاری که خود داند انجام دهد یعنی انحلال تشکیلات. این پیشنهادات در بین کادرهای رده اول و دوم سازمان (به نظرم حدود 32 نفر) به بحث گذاشته شد و همه نظرات عبدی را رد کردند.<br />
علت اصلی جدایی عبدی از سازمان این مسایل بود نه عاشق شدن که آن هم به جای خود وقتی کفه ترازو و جهت گیری تغییر می کند نقش و تأثیر خود را دارد. اما چیز عجیبی که من دیدم این که برخی گفته اند عبدی به دلیل بیماری صرع از سازمان جدا شده، نمی دانم این را از کجا درآورده اند، تا آنجا که من می دانم عبدی هیچ وقت چنین بیماریی نداشت.<br />
عبدی انسانی کاملاً قابل اعتماد و اتکا بود. حدود یک سال پس از رفتن عبدی از سازمان روزی از خانه تشکیلاتی (خانه تیمی) در حوالی میدان فوزیه سابق (امام حسین) خارج می شدم و درست رو به روی خانه هم دیگر را دیدیم. چون همیشه هم دیگر را گرم در آغوش گرفتیم. عبدی نه تنها آن خانه بلکه خانه و مکان های بسیاری را از ما می دانست ولی اعتماد ما به عبدی آن قدر بالا بود که هرگز به فکر تغییر نبودیم.<br />
عبدی از زمانی که از سازمان رفت فعالیت سیاسی نکرد اما همواره سیاسی و اهل مطالعه و چپ باقی ماند. همه می دانیم که عبدی در زمان شاه زندان کشید و ملی کِشی (زندان اضافه بر محکومیت) هم کرد و به آنان نه گفت.<br />
شناختی که از عبدی داشتم این طبیعی ترین برخورد عبدی بود، عبدی آن زمان مشکل مقاومت نداشت مشکل عبدی گیرهای ذهنی او بود.<br />
به اعتقاد من عبدی با توجه به موقعیتی که در سازمان داشت اگر با تحول ایدئولوژی که پیدا کرده بود به بن بست سیاسی نمی رسید مسیر حرکت آن جمع به گونه دیگری رقم می خورد.<br />
شجاعت اخلاقی عبدی چه در زمانی که به دلایل مشخصاً سیاسی از سازمان مجاهدین خلق کناره گرفت و چه آن زمان که تحت فشار ساواک حاضر به همکاری علیه سازمان نشد و چه زندگی اخلاقی او در این سال ها، همگی ستودنی است.<br />
در تک دیدارم با او هنگامی که از گذشته ها سخن می گفتیم و استحاله های افراد را به یاد می آوردیم با صدایی لرزان گفت آن ها نه تنها شکست خوردند که سقوط اخلاقی کردند. برای من همین معیار برای قضاوت درباره او کافیست.&#8221;<br />
تنظیم از عاطفه نادعلیان</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/22891">مروری بر فعالیت های سیاسی عبدالرضا نیک بین رودسری</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/22891/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>محمد اقبال لمپن صادراتی رجوی از اشرف تا پاریس</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/16068</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/16068?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 02 Jun 2014 08:43:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[وضعیت اعضا در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2014/06/02/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%a7%d9%82%d8%a8%d8%a7%d9%84-%d9%84%d9%85%d9%be%d9%86-%d8%b5%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%b1%d8%ac%d9%88%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d8%b4%d8%b1%d9%81-%d8%aa%d8%a7/</guid>

					<description><![CDATA[<p>خودت جلوی روی من و ترک زبانان دیگر در اشرف همچون استاد مکتب لمپنی ات مهدی ابریشمچی که به بهانۀ اینکه خودش ترک است بدترین توهینها را به آذربایجانیها وترک زبانان می کرد همیشه دو فرزند خودت یعنی احسان و طاهر را در اشرف به ترکی قوروم قودوخ (کره خر) صدایشان نمی کردی؟ زیرا می دانستی که آنها ترکی نمیدانند تا جوابت را بگویند که بابا جان اگر ما کره خر باشیم پس شما هم…. تشریف دارید؟!!</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/16068">محمد اقبال لمپن صادراتی رجوی از اشرف تا پاریس</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>از توصیف &ldquo;کره خر&rdquo;! برای فرزندانش در اشرف تا دادن لقب &ldquo;حیوان لیبرتی&rdquo;! به خواهرش در پاریس<br /> <img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Hossein-nejad/Hossein-nejad_Gholam_1.jpg" style="width: 250px; height: 172px; margin: 10px; float: left;" />من تا کنون نخواسته بودم آنچه را که از محمد اقبال همکار و هم اتاق بیست و پنج سال من در بخشهای سیاسی و تبلیغات و روابط خارجی و انتشارات سازمان در فرانسه و عراق می دانم و دیده ام بنویسم زیرا بیشتر ملاحظۀ خواهرش عاطفه اقبال را می کردم که شاید ناراحت شود ولی با خواندن این مقالۀ وقیحانه و رذیلانه اش علیه خواهرانش بویژه علیه خواهر کوچکترش عاطفه اقبال پایه گذار و مسئول فعال کمپین برای انتقال ساکنان لیبرتی به کشورهای ثالث، تحت عنوان بس مسخره و چندش آور &ldquo;حیوان لیبرتی&rdquo;!! که در سایت &ldquo;ایران افشاگر&rdquo; وابسته به سازمان مجاهدین منتشر شده و حتما قبل از خواندن این مقالۀ من آن را بخوانید:<br /> تصمیم گرفتم گوشه هایی از خصلتها و رفتارهای خودپرستانه و زندگی خواهانه و لذت جویانۀ این لمپن دریده را بویژه در اوج محرومیت همه مان در عراق و اشرف از هر گونه ارتباط با بیرون و زندگی عادی بازگو کنم. اولا که باید به این وقیح دریده و ملیجک دربار رجوی بگویم تو که این تعداد از جملات انتقادی و به حق خانم عاطفه اقبال را در مقاله ات نقل کرده ای چرا نتوانستی و جرأت نکردی حتی به یکی از آنها هم به صورت منطقی اگر داشته باشی پاسخ بدهی و به جای آن بلافاصله شروع به فحاشی و لجن پراکنی علیه او خصوصا با دادن لقب مسخره و مضحک و لمپنی &ldquo;حیوان لیبرتی&rdquo;ً!! و &ldquo;شکنجه گر افراد لیبرتی&rdquo;!! به خواهرت درست مانند خود رجویها و سران قومشان و درباریان دیگرشان کرده ای؟! در حالیکه دقیقا این صفت و ویژگی خودت می باشد که حیوانی را از لیبرتی بیرون آورده و برای دریدن افراد خانواده اش به فرانسه آورده اند!!</p>
<p>  مگر خودت جلوی روی من و ترک زبانان دیگر در اشرف همچون استاد مکتب لمپنی ات مهدی ابریشمچی که به بهانۀ اینکه خودش ترک است بدترین توهینها را به آذربایجانیها وترک زبانان می کرد همیشه دو فرزند خودت یعنی احسان و طاهر را در اشرف به ترکی قوروم قودوخ (کره خر) صدایشان نمی کردی؟ زیرا می دانستی که آنها ترکی نمیدانند تا جوابت را بگویند که بابا جان اگر ما کره خر باشیم پس شما هم&hellip;. تشریف دارید؟!! هر قدر هم من به تو اعتراض می کردم که این کلمه را در حق این دو جوان به کار نبر خوب نیست ولی گوش نمی کردی و باز تا آخرین روزی که با تو در لیبرتی بودم وقتی صحبت از این دو فرزندت بود آن کلمه را برایشان به جای اسمشان به کار می بردی.<br /> این همان احترام و عاطفه ای است که حضرت والا در همین مقاله ات از آن در رابطه با فرزندت طاهر و تماس تلفنی او دم از آن می زنی!! اگر تو اهل عاطفۀ خانوادگی هستی چرا این عاطفه و محبت را در حق خواهرانت نداری؟!! و آنها را اینگونه به باد بدترین و رذیلاته ترین فحاشی ها و دادن لقبهای &laquo;ماماچۀ پلیدکـ&raquo; و &laquo;حیوان&raquo; و &laquo;مزدور&raquo; و &laquo;شکنجه گر&raquo;!! و&hellip; می گیری؟&hellip; دهها سال است که همۀ افراد لیبرتی از تماس با خانواده و پدر و مادر یا افراد دیگر خانواده شان محروم هستند و از جمله دختر مرا که در لیبرتی است نمی گذارند یک بار نه تنها دیدار بلکه حتی یک تماس تلفنی با خواهرش در تهران که در عمرشان همدیگر را ندیده اند بگیرد حالا چه شده که گذاشته اند فرزندت با تو صحبت کند و آنهم فقط بعد از یک سال با اینهمه آه و ناله و فغان که یک سال است صدای فرزندم را نشنیده بودم!!! البته اینجا دیگر اسم فرزندش را به کار می برد و دیگر از آن لقب همیشگی اش که به او می داد آنهم داخل تشکیلات مجاهدین چون مقالۀ بیرونی است خبری نیست! کسی که به فرزندانش داخل تشکیلات سازمان آنگونه توهین می کرد معلوم است که به خواهرش که بیرون رفته و علیه رهبری سازمان انتقاد می کند این چنین القاب رذیلانه و وقیحانه می دهد&hellip; خصلت لمپنی همین است.<br /> حضرت قطب الدین محمد اقبال (در سازمان معروف بود که او همیشه خودش را قطب می داند و می خواهد همه جلوش تعظیم کنند) اگر انتقادهای بسیار منطقی و مؤدبانۀ خانم عاطفه اقبال به رهبری سازمان مجاهدین شکنجه کردن تو و فرزندانت و افراد لیبرتی و دریدن آنها همچون حیوان!! می باشد پس بفرما نوشته های تو با این کلمات و توصیفات رکیک و زشت علیه خواهرانت شکنجۀ آنها به شمار نمی رود؟ آیا تو شکنجه گر هستی یا خواهرانت؟ کجا خواهرانت در نشستهای جانبی روابط و تبلیغات در اشرف و بغداد و بدیع و حتی نشستهای عمومی پیش مسعود و مریم رجوی آن لجن پراکنی ها و فحاشیها را که تو به خاطر خودشیرینی و خوشرقصی برای رجوی علیه دیگران به کار می بردی کرده اند؟ تو شکنجه گر نشستهای رجوی ساخته بودی یا خواهرانت که یک روز هم در آن نشستها نبودند؟!! حالا فهمیدی شکنجه و شکنجه گر یعنی چه؟<br /> محمد اقبال در این مقاله اش صحبت از مریضی و عدم رسیدگی به حال و احوالش در عراق و اشرف و لیبرتی می کند. واقعا که وقاحت هم حدی دارد. در سراسر اشرف و عراق همه می دانند که به جز او هیچ بیمار و فرد مسنی آنهمه رسیدگی انحصاری با اتاق خواب اختصاصی و بهترین امکانات و خوراکیهای اختصاصی و دکتر و درمان ویژه از عراق و خارجه و حتی ماشین سواری اختصاصی نداشت (یعنی مانند خود رجوی و دو سه نفر از درباریانش) و من که نزدیکترین و دارای تنگاتنگ ترین کار با محمد اقبال بودم و محل کارش جلوی من در یک اتاق بود می دیدم که همیشه میوه های مورد نیاز بیماریش را برایش می خریدند و می آوردند با انواع داروهای سفارشی از خارجه و چنانکه گفتم تنها فرد سازمان به جز خود رجوی و رحمان بود که در آسایشگاه عمومی نمی خوابید بلکه بنگال و اتاق خواب اختصاصی داشت.<br /> غذای صبحانه و نهار و شامش را هم اغلب اوقات از سالن غذای خوری برایش می بردند به اتاق خواب اختصاصی اش و یا به محل کارش می دادند بعد هم ظرفش را می بردند می شستند. محل کار و خوابش هم به قدری کثیف وشلوغ بود که انتقاد همه را در آورده بود هر چه انتقاد می کردیم که وضعیت اتاقت را مرتب کن گوش نمی کرد و معروف بود که اتاق محمد اقبال بازار سید اسماعیل است!! آخر سر از سال ۸۸ به بعد هم خدا بیامرز شهید جواد نقاشان را که در موشک باران لیبرتی در همان اتاق محمد اقبال بعد از انتقال عافیت جویانۀ محمد به آلبانی به شهادت رسید به عنوان خدمتکار و منشی دفتر او برای رسیدگی به اتاق کار و ادارۀ امور صنفی و خوراکی او و رسیدگی و سرویس ماشین سواریش تعیین کردند که دست آخر هم چنانکه نوشتم حضرت آقا محمد اقبال را با سلام و صلوات در نتیجۀ فعالیت همین خواهرانش در فرانسه و به یمن کمپین آنها که اینقدر با ناشکری و نمک نشناسی دشنامشان می دهد به آلبانی و از آنجا هم به فرانسه منتقل کردند ولی بیچاره جواد نقاشان در همان اتاق محمد اقبال برای جمع و جور کردن ما ترک او ماند و همانجا با موشک غدر دشمن قربانی سیاستهای نسل بر باد ده رجوی و خدمتکاری آقای محمد اقبال شد.</p>
<p>  بله این آقا محمد ما هر وقت شب هم دلش می خواست می خوابید و هر وقت صبح هم دلش می خواست معمولا ساعت ده و گاهی یازده صبح بیدار می شد و به محل کارش می آمد و هیچوقت هم در صبحگاه و برنامه های کارگری و جمعی کاری شرکت نمی کرد و از هر گونه کار یدی و پست و نگهبانی و بی خوابی کشیدن که برای اکثریت افراد در قرارگاههای سازمان در عراق اجباری بود و اکثرا مشکل کمبود خواب داشتند حضرت ایشان معاف اندر معاف بود. تنها فرد در ردۀ ماها بود که به انترنت تنهایی و به ماهواره ها بدون کنترل دسترسی داشت زیرا به علت مجیزگوییها و خوشرقصی های چندش آورش برای رجوی به او اطمینان کامل داشتند. همیشه در اتاقش رسیور داشت و همۀ ماهواره ها حتی ماهواره های سکسی و پورنو را هم می گرفت و به هیچ ضابطه ای و مقرراتی هم پایبند نبود و کسی هم جرأت نداشت کوچکترین تذکری به او بدهد از جمله ساعت خاموشی و بیدار باش را تنها کسی بود که رسما مجاز بود مراعات نکند!! تا ساعت دو و سه بعد از نیمه شب مثلا کار می کرد که یک بار ابراهیم سعیدی از مسئولین بالا ولی ناراضی سازمان در بخش روابط به خود من گفت که من آن موقع شب یک بار برای کاری ناگهان وارد اتاق اقبال شدم دیدم مشغول تماشای فیلمهای سکسی در ماهواره ها است و به شدت از اینکه به او رسیور داده اند انتقاد می کرد که این چه تبعیضی است که به جز او کسی به ماهواره ها آن هم حتی در تبلیغات به صورت بی کنترل و تنهایی دسترسی ندارد.<br /> بهانه اش برای خوابیدن هر قدر دلش می خواهد و بیدار شدن هر وقت دلش می خواهد این بود که مریض است در حالیکه مواقع آژیر قرمز زدن و بمباران قرارگاهها موقع جنگ از همه زودتر و سریعتر از رختخوابش می پرید و به سنگر می رفت!! که موجب شوخی و تمسخر افراد شده بود.<br /> محمد اقبال با آنهمه فاکت جیم!!! ناشی از تماشای فیلمهای آنچنانی در ماهواره ها یک بار هم در نشست غسل به آنها اشاره نمی کرد و کسی هم جرأت نداشت بگوید این محمد اقبال که همۀ ماهواره ها را می گیرد چرا در نشست غسل تنها فاکتش حمام است و لا غیر زیرا همیشه در نشست غسل به صورت چندش آوری و تکراری مسخره ای که حتی صدای رحمان یعنی عباس داوری مسئول نشستهای غسل ما را هم در آورد زیرا هر هفته می گفت در حمام می خواستم به آلتم دست بزنم!! رحمان هم می گفت آخر تو هر هفته می خواهی چه بگویی؟ این هم شد فاکت که می نویسی؟ خوب معلوم است همۀ انسانها و هر کسی در حمام همه جای بدنش را می شوید دست می زند این کجاش فاکت جیم است؟!! چرا اصلیها را نمی گویی؟!<br /> حضرت والا آقا محمد اقبال چون از اعضای اولیۀ شورا بود همیشه خودش را تافتۀ جدا بافته می دانست و از همه توقع داشت که به او احترام ویژه بگذارند و او را متفاوت با دیگران بدانند و همیشه هم از افراد قسمت ما که با هم به نشستهای عمومی رجوی می رفتیم در سالن اجتماعات جدا می شد و می رفت در ردیف اول و جلوی مسعود رجوی در کنار مسئولین درجه یک و اعضای شورای رهبری می نشست و کوچکترین انتقاد و اعتراضی را هم بر نمی تافت و حتی جرأت نمی کردند او را سوژۀ نشست دیگ کنند. یک بار در اتاق کار مشترکمان به او به علت نحوۀ نادرست چیدن تیترها و مطالبی که ترجمه می کردم و برای صفحه بندی نشریۀ عربی به او می دادم اعتراض کردم به قدری عصبانی شد که مانیتور کامپیوتر بزرگش را برداشت و می خواست به طرف من پرتاب کند!! حالا در مقاله اش به نحو مضحک و مسخره ای می نویسد که خواهرش در کودکی در خانه شان سر سفره غذای او را می خورد!! عجب جرمی!! خوب هم می کرده وقتی تو نمی خوردی خوب او می خورده همه این کار را می کنند تازه تو خودت یادت می آید در سال ۷۶ از بشقاب جلوی من در حالیکه خودم مشغول غذا خوردن بودم دستت را دراز کردی و کبابم را برداشتی که بخوری ولی با اعتراض من روبرو شد و آن را برگرداندی؟ و همیشه هم سالها آن دست درازی خودت و اعتراض مرا همه جا با مباهات تعریف می کردی؟. این هم شد فاکت افشاگری علیه خواهرت در مقابل افشاگری های او علیه رهبرانت؟!!<br /> از سال ۸۸ بعد از حملۀ اول به اشرف و کشتار ۶ و ۷ مرداد محمد اقبال را به عنوان سخنگوی مطبوعاتی اشرف به سایتها و رسانه ها معرفی کردند و شروع کرد به مقاله نوشتن با دو اسم مستعار بر گرفته از اسم دو سه بابا بزرگش و چند مورد هم با اسم و عکس واقعی خودش در مطبوعات عربی که همه اش ترجمه های مرا از مقالات یا بیانیه های سازمان یا پیامهای رجوی ها می گرفت که به عربی ترجمه و آماده می کردم و یا کتابهایی که ترجمه کرده بودم (با سی دی همۀ آرشیو مرا گرفته و در کامپیوتر خودش نگه داشته بود) آنها را با هم تلفیق می کرد و هر بار با دوختن پاراگرافهای مختلف از چند مطلب ترجمۀ من یک مقاله درست می کرد و به مطبوعات عربی به اسم خودش می داد که حتی آن هم به علت دستکاریهای خودش خراب می شد و مطالب بی سر و ته و بی ربط می شد که مطبوعات عربی فقط با پولی که از سازمان می گرفتند و توسط خود محمد اقبال برایشان ارسال می شد (با برخی نویسندگان و شخصیتهای عرب هم با دادن پول انجمنهای موهوم برای حمایت از باقی ماندن افراد سازمان در عراق درست می کرد) آنها را چاپ می کردند.</p>
<p>  از همۀ خوانندگان گرامی تقاضا دارم حتما این مقالۀ جدید محمد اقبال علیه خواهرانش در فرانسه تحت عنوان &ldquo;حیوان لیبرتی&rdquo;!! را که عنوانش بسا شایستۀ خود جناب ایشان است بخوانند تا با فرهنگ لمپنی صادراتی های رجوی و شاگردان مکتب لمپنیسم مهدی ابریشمچی هر چه بیشتر آشنا شوند.<br /> لازم به یادآوری است محمد اقبال که نزدیک سی سال در عراق تافتۀ جدا بافته و عزیز دردانۀ رجوی بود این بار نیز از میان آن همه پیر و مریض لیبرتی و آلبانی که یکی یکی جان به جان آفرین تسلیم می کنند تا خانم رجوی در اور قاب عکسهای انبارش مصرف شود به فرانسه منتقل شده است (کاری که ثابت می کند سازمان اگر می خواست همۀ افراد را می توانست از جهنم عراق بیرون بیاورد) و هنوز بعد از نزدیک سی سال دوری از خواهران و برادرانشان با آنکه به پاریس آمده و خواهران و برادرانش هم در پاریس هستند به دیدنشان نرفته که هیچ بلکه همۀ آنها را هم هر روز در سایتهای مجاهدین به باد رکیک ترین فحاشیها و دشنامها می گیرد و به قول خودش به جای بوسه برایشان &ldquo;تف&rdquo; می اندازد. ای تف و نفرین بر تو باد محمد اقبال محصول لمپنیسم فرقۀ رجوی ابریشمچی.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/16068">محمد اقبال لمپن صادراتی رجوی از اشرف تا پاریس</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/16068/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>زهی به بیشرمی رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/14644</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/14644?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 19 Aug 2013 10:31:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مسعود رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اصرار مجاهدین بر استراتژی خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[وضعیت اعضا در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2013/08/19/%d8%b2%d9%87%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%db%8c%d8%b4%d8%b1%d9%85%db%8c-%d8%b1%d8%ac%d9%88%db%8c/</guid>

					<description><![CDATA[<p>جرم وگناه دیگراین نیروها که بزعم رجوی خائن این روزها وبعد ازاینکه شیره جان و نیروی جوانی آنها را گرفت باید گورشان را گم کنند ؛پذیرش 30 سال زندگی توام با زجر و شکنجه های روحی روانی درپادگان مخوف اشرف بود. پادگانی با بیابانی خشک و نفرین شده به ابعاد 6×6 کیلومتر درپشت سیاجها و سیم خاردارها و برجهای سربه فلک کشیده وچندین لایه دیوار گوشتی از نیروهای امنیتی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/14644">زهی به بیشرمی رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>اخیرا مسعود رجوی در یک نشست اودیوکنفرانس به مناسبت شبهای قدرماه مبارک رمضان باز در جمع اسیران نگونبخت لیبرتی حاضر شده و با غیظ و کین ناشی از نارضایتی عمیق نسبت به برخی نافرمانیهای اعضای اعزامی به آلبانی و آلمان و همچنین بروز موج فزاینده استیصال اسیران لیبرتی از باز شدن قفل خروج به خارج ازعراق آنها را به باد فحش و ناسزا گرفته است و با بکارگیری یکسری ادبیات نامتعارف که براستی فقط ایدئولوژی منحط اوست اعلام کرده که&quot; هرکس می خواهد گورش را گم کند ومن یک ریال هم خرج چنین افرادی نمیکنم.&quot;<br /> چقدر یک انسان باید بلحاظ اصول و پرنسیبهای اخلاقی در باتلاق ناهنجاری ایدئولوژیکی غرق شده باشد که این چنین و بعد ازیک پروسه طولانی خیانت و جنایت مدعی و طلبکار نیروهایی گردید که عمر و جوانی و تمامی عشق و عواطف و در یک کلام بود و نبود خود را طی سالیان خالصانه و صادقانه و البته ناآگاهانه نثار وی کرده اند نسلی که ازهمه چیز خود گذشت درسال 60 همزمان با اعلام جنگ مسلحانه توسط این شیاد روح و روان و براه انداختن موجی از ترورهای کور مردم بیگناه و انفجارات درمیادین عمومی و صدها نفر از آنها را قربانی تمایلات قدرت طلبانه و شهوت خود کرد و درست از سر بزنگاه تاریخی گورش را گم کرده وکنج عزلت وعافیت طلبی در اور پاریس برگزید. صدها نفر از همین جوانان بی کس و بی پناه تشنه و گرسنه و بدون داشتن حتی سرپناهی در سرما و گرما در زیر پلها، پارکها و بعضا قبرستانها روز خود را شب و شب خود را روز میکردند. آنها چه شبها و روزهایی که مجبور بودند گرسنه سر بر سنگفرشهای خیابانها و یا سنگهای سرد و داغ قبرستانها بر زمین نهند.آنها درضمیر و خلوت صادقانه می پنداشتند که سختیهای مسیری را طی میکنند که در نهایت به آزادی،رفاه وخوشبختی خلقشان منجر خواهد شد و به استراتژی این شیاد باور داشتند.رجوی فریبکار در گام بعد باقیمانده همین نسل را به بیابانهای خشک عراق کشاند تا بعنوان سربازان بدون جیره و مواجب در مسیر اتحاد نظامی با صدام جنایتکار و متجاوز، ستون پنجم درجنگ برعلیه کشورایران ومردمشان به گماشتگی بگیرد.<br /> جرم وگناه دیگراین نیروها که بزعم رجوی خائن این روزها وبعد ازاینکه شیره جان و نیروی جوانی آنها را گرفت باید گورشان را گم کنند ؛پذیرش 30 سال زندگی توام با زجر و شکنجه های روحی روانی درپادگان مخوف اشرف بود. پادگانی با بیابانی خشک و نفرین شده به ابعاد 6&times;6 کیلومتر درپشت سیاجها و سیم خاردارها و برجهای سربه فلک کشیده وچندین لایه دیوار گوشتی از نیروهای امنیتی و ارتشی صدام و گرگهای رجوی، سرزمین نفرین شده ای که درآن عشق ممنوع بود و بروز احساسات و یادآوری لحظات مهر پدر و مادری، جرم وگناه! نسلی که حتی بخاطر فکرکردن و یادآوری لحظات زندگی درکانون گرم خانواده که برایشان جرم محسوب می شد ومی بایست درمحکمه تفتیش عقاید موسوم به عملیات جاری همچون گالیله پا برزمین بکوبند وبگویند خانواده کانون فساد است!<br /> درپس گذر ایام ولی جنایات رجوی همچنان درحق این نسل ادامه داشت.درعملیات موسوم به فروغ جاویدان رجوی درسنگرهای امن و مستحکم فرماندهان نظامی صدام با اتفاق مریم درقرارگاه علوی نشسته بود.صدها نفر از همین نسل بخاطر شهوت و جاه طلبی رجوی در سراب آزادی ایران در نوار مرزی سوختند و جزغاله شدند. و باز نسلی دیگر به هنگام حمله نظامی امریکا که رجویها درهمان ماههای اول قبل از شروع عملیات نیروهای ائتلاف گورشان را گم کرده بودند و پادگانهای ارتش عراق زیر شدیدترین و بی سابقه ترین بمبارانهای تاریخ قرارگرفتند و تعدادی کشته و مابقی به اسارت درآمدند.آن روزهم رجوی یک ریال خرج آنان نکرد بلکه تمامی دینارهای بازارمعامله کثیف وطن فروشی به صدام را درفرانسه تبدیل به دلار کرد تا بابت زندگی اشرافی مریم و حفاظت خودش هزینه کند.<br /> براستی وقتی که پای شرافت انسانی و صداقت و محک عهد به پیمان و وفا ملاک و معیار سنجش انسانها قرار بگیرد کیست که باید گورش را گم کند؟ تجربه تاریخی و سرنوشت رقت انگیز خیانتکاران به ما با بیان رسا می گوید که این رجویها هستند که در ادامه مسیر تکاملی تاریخ همچون اسلاف تاریخی خود گورشان را گم خواهند کرد و در آن روز هیچ کس حتی یک ریال هزینه پایان زندگی ننگین و خیانت آمیز آنها نخواهد کرد. &nbsp;<br /> &nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/14644">زهی به بیشرمی رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/14644/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
