<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>پروانه ربیعی</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%b1%d8%a8%db%8c%d8%b9%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/پروانه-ربیعی</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Mon, 29 Dec 2025 08:51:24 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>پروانه ربیعی</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/پروانه-ربیعی</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>دلتنگی های مادر پروانه ربیعی عباسی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67715</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67715#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 29 Dec 2025 08:51:24 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[پروانه ربیعی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=67715</guid>

					<description><![CDATA[<p>زمانی که تشکیلات رجوی در عراق مستقر بود خانم حبیبی چندین بار با تمام مشکلاتی که داشت به عراق سفر کرد و در کنار پادگان اشرف فعالیت و تلاش زیادی داشت تا با فرزندش دیداری داشته باشد ولی متاسفانه سران رجوی به فرزندش پروانه اجازه ملاقات ندادند. ناگفته نماند بعد از جنگ و دورانی که [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67715">دلتنگی های مادر پروانه ربیعی عباسی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>زمانی که تشکیلات رجوی در عراق مستقر بود خانم حبیبی چندین بار با تمام مشکلاتی که داشت به عراق سفر کرد و در کنار پادگان اشرف فعالیت و تلاش زیادی داشت تا با فرزندش دیداری داشته باشد ولی متاسفانه سران رجوی به فرزندش پروانه اجازه ملاقات ندادند. ناگفته نماند بعد از جنگ و دورانی که صدام دیکتاتور عراق حاکم بود خانم حبیبی به عراق سفر می کند و از کربلا با یک خودرو خودش را به پادگان اشرف می رساند، سران تشکیلات رجوی وقتی می بینند خانم حبیبی خودش تنها برای دیدار با فرزندش به پادگان اشرف مراجعه کرده و با اصرار خانم حبیبی مواجه می شوند، او را به پادگان اشرف راه می دهند و ایشان موفق می شود با دخترش پروانه ملاقات کند و یک شب در کنار دخترش پروانه سپری می کند.</p>
<p>خانم حبیبی با دخترش صحبت می کند و به او می گوید با من بیا ولی پروانه از ترس سران تشکیلات رجوی به او جواب رد می دهد. بعد از اتمام دیدار خانم حبیبی به دخترش می گوید من پول همراه خودم آوردم پول نیاز نداری؟ پروانه در جواب به خانم حبیبی می گوید من پول نمی خواهم پول به من بدهی از من می گیرند. خانم حبیبی می گوید که دخترم می ترسید با من صحبت کند. او در وحشت در پادگان اشرف ماندگار شده است.</p>
<p>بعد از این دیدار خانم حبیبی فرصتی نداشت تا مجددا به عراق سفر کند و یک بار دیگر با دخترش دیداری داشته باشد. اما بعد از سرنگونی صدام راه سفر خانم حبیبی به عراق باز شد و چندین بار به عراق سفر کرد. ولی از دیدار با دخترش خبری نبود .</p>
<p>خانم حبیبی در حال حاضر مریض حال است و چشمش را به در دوخته تا پروانه درب خانه را بزند و به آغوش مادرش بر گردد. بارها خانم حبیبی گفته من از خدا می خواهم به دخترم کمک کند و خودش را نجات دهد.</p>
<p>فواد بصری</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67715">دلتنگی های مادر پروانه ربیعی عباسی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67715/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پروانه جانم تا کی چشم انتظارت بمانم؟!</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/66155</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/66155#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 20 Aug 2025 05:30:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[پروانه ربیعی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=66155</guid>

					<description><![CDATA[<p>پروانه سلام خوبی مادر؟ سلامتی؟ چرا تماسی با من نمی گیری احوالی از مادرت بگیری؟ من مادرتم چرا مرا فراموش کردی؟ من به لحاظ جسمی وضعیت خوبی ندارم دلم می خواهد هر چه زودتر تو را در آغوش بگیرم. من تو را فراموش نخواهم کرد زمانی که در عراق بودی تلاش زیادی کردم با تو [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/66155">پروانه جانم تا کی چشم انتظارت بمانم؟!</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>پروانه سلام خوبی مادر؟ سلامتی؟ چرا تماسی با من نمی گیری احوالی از مادرت بگیری؟ من مادرتم چرا مرا فراموش کردی؟ من به لحاظ جسمی وضعیت خوبی ندارم دلم می خواهد هر چه زودتر تو را در آغوش بگیرم. من تو را فراموش نخواهم کرد زمانی که در عراق بودی تلاش زیادی کردم با تو ملاقاتی داشته باشم متاسفانه اجازه ندادند تو را از نزدیک ببینم. هر بار که به ایران بر می گشتم با دلی شکسته بر می گشتم. من نا امید نمی شدم و به خاطرت باز هم به عراق سفر می کردم.</p>
<p>ای کاش می توانستم به کشور آلبانی سفر کنم و از نزدیک تو را می دیدم و تو را در آغوش خودم می گرفتم. معلوم می شود در کمپ آلبانی زندانی هستی و هیچ اختیاری از خودت نداری. اگر در کمپ آزاد زندگی می کردی با من در تماس بودی. وقتی عکست را نگاه می کنم به یاد خاطراتی می افتم که در کنار من بودی و با خودم می گویم ای کاش دخترم را برای تحصیل به خارج نمی فرستادم.اگر برای تحصیل به خارج نمی رفتی الان پیش من بودی و کسی نمی توانست تو را فریب دهد. درخواستم از تو این است خودت را نجات بده و به آغوش مادرت برگرد.</p>
<p>مادرت &#8211; مهین حبیبی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/66155">پروانه جانم تا کی چشم انتظارت بمانم؟!</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/66155/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>عیادت اعضای انجمن نجات اراک از مادر پروانه ربیعی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62689</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62689#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 09 Nov 2024 11:38:06 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[پروانه ربیعی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=62689</guid>

					<description><![CDATA[<p>مهین حبیبی، مادر چشم انتظار پروانه ربیعی از اعضای گرفتار در تشکیلات رجوی هفته گذشته به دلیل کسالت در بیمارستان بستری شد. اعضای انجمن نجات اراک با آگاهی از این موضوع، برای دلجویی از این مادر رنج دیده به عیادت ایشان در بیمارستان رفتند. غم دوری فرزند، روز به روز این مادر چشم انتظار را [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/62689">عیادت اعضای انجمن نجات اراک از مادر پروانه ربیعی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مهین حبیبی، مادر چشم انتظار پروانه ربیعی از اعضای گرفتار در تشکیلات رجوی هفته گذشته به دلیل کسالت در بیمارستان بستری شد.</p>
<p>اعضای انجمن نجات اراک با آگاهی از این موضوع، برای دلجویی از این مادر رنج دیده به عیادت ایشان در بیمارستان رفتند.</p>
<p>غم دوری فرزند، روز به روز این مادر چشم انتظار را بیش از پیش فرتوت و ناتوان کرده است. خانم حبیبی تا آنجا که در توان داشته، پیگیر وضعیت دخترش بوده است. بارها به عراق سفر کرد تا او را ملاقات کند اما متأسفانه سران ظالم فرقه به او اجازه دیدار ندادند.</p>
<p>این مادر چشم انتظار هرگز در راه رهایی جگرگوشه اش از پای ننشسته است و از هر طریق ممکن خواسته خود را پیگیری کرده است اما این روزها، غم دوری توان را از پاهایش و سو را از چشمانش ربوده است.</p>
<p>اعضای انجمن که در تمام این سالها شاهد تلاش و پیگیری های او بوده اند و رنج و دردی که این مادر همچون دیگر مادران اعضای گرفتار در چنگال تشکیلات مجاهدین خلق متحمل شده است را به چشم دیده اند سعی کردند بار دیگر امید را دل او زنده کنند تا باز هم نفس هایش به امید دیدار با فرزندش جان تازه ای بگیرند و با یاری حق این ملاقات میان مادر و دختر میسر شود.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/62689">عیادت اعضای انجمن نجات اراک از مادر پروانه ربیعی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62689/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پروانه جان سالهاست چشم به راهت هستم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62494</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62494#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 29 Oct 2024 09:53:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[پروانه ربیعی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=62494</guid>

					<description><![CDATA[<p>دختر عزیزم پروانه سلام . امیدوارم که حالت خوب باشد. دخترم وقتی جواب نامه مرا نمی دهی بیشتر در فکر فرو می روم چون از وضعیت جسمی ات اطلاعی ندارم. پروانه جان چرا جواب مادرت را نمی دهی؟ چه بدی از مادرت دیدی غیر از این که عمرم را به پای تو گذاشتم؟! زمانی که [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/62494">پروانه جان سالهاست چشم به راهت هستم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>دختر عزیزم پروانه سلام . امیدوارم که حالت خوب باشد.</p>
<p>دخترم وقتی جواب نامه مرا نمی دهی بیشتر در فکر فرو می روم چون از وضعیت جسمی ات اطلاعی ندارم. پروانه جان چرا جواب مادرت را نمی دهی؟ چه بدی از مادرت دیدی غیر از این که عمرم را به پای تو گذاشتم؟! زمانی که پیش من بودی همیشه سعی می کردم در رفاه زندگی کنی. چندین نامه برایت نوشتم و در نامه ها تاکید کردم خودت را نجات بده. ماندن در کمپ مجاهدین خلق برایت سودی ندارد. من می دانم که تو فریب خوردی. هنوز دیر نشده است، باز هم می توانی به آغوش مادرت برگردی و آزاد زندگی کنی. پروانه جان با مادرت تماس بگیر. دل تنگت. هستم&#8230;</p>
<p>چشم به راهت هستم</p>
<p>مادرت مهین حبیبی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/62494">پروانه جان سالهاست چشم به راهت هستم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62494/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>عمه جان مادر بزرگ منتظر شماست</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62067</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62067#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 29 Sep 2024 07:08:16 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[پروانه ربیعی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=62067</guid>

					<description><![CDATA[<p>عمه جان سلام امیدوارم خوب باشی. عمه جان ای کاش با مادر بزرگ تماس می گرفتید. آیا خبر داری که مادرت در بیمارستان است و مریض احوال است؟! یادت می آید که چند سال پیش که من دوازده سالم بود شما با مادر تماس گرفتید و گوشی را به من دادند. به من گفتید که [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/62067">عمه جان مادر بزرگ منتظر شماست</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>عمه جان سلام</p>
<p>امیدوارم خوب باشی. عمه جان ای کاش با مادر بزرگ تماس می گرفتید. آیا خبر داری که مادرت در بیمارستان است و مریض احوال است؟! یادت می آید که چند سال پیش که من دوازده سالم بود شما با مادر تماس گرفتید و گوشی را به من دادند. به من گفتید که به مادرم رسیدگی کن. من وظیفه ام است به مادرتان رسیدگی کنم و می کنم. اما ایشان نیاز به حضور شما که دخترش هستید دارد. چرا شما کمپ مجاهدین را رها نمی کنید و به آغوش مادر بر نمی گردید. مادرتان به شما نیاز دارد و وقتی روی تخت منزل است به من می گوید پروانه کی می آید؟ عمه جان حال مادرتان مساعد نیست. خودت را از آن کمپ بسته خلاص کن و به آغوش مادرت برگرد. مادرت به گردنت حق دارد. زمانی که حالش خوب بود برای من تعریف می کرد که چه زحماتی برای شما کشیده است. شما هم تا مادر بزرگ در قید حیات است جبران کن. مادر منتظر شماست .</p>
<p>پریا ربیعی عباسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/62067">عمه جان مادر بزرگ منتظر شماست</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62067/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نامه خانم حبیبی به دخترش پروانه ربیعی در کمپ آلبانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61245</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61245#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Jul 2024 05:58:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[پروانه ربیعی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=61245</guid>

					<description><![CDATA[<p>دخترم سلام. پروانه جان دخترم امیدوارم که خوب باشی. کجایی مادر؟ چرا تماسی با مادرت نمی گیری؟ من هم نگرانتم و هم دل تنگ. اگر از اوضاع و احوال من بخواهی حالم خوب نیست و خیلی دلم می خواهد تا زمانی که در قید حیات هستم تو را در آغوشم بگیرم. پروانه جان دخترم چرا [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61245">نامه خانم حبیبی به دخترش پروانه ربیعی در کمپ آلبانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>دخترم سلام. پروانه جان دخترم امیدوارم که خوب باشی.</p>
<p>کجایی مادر؟ چرا تماسی با مادرت نمی گیری؟ من هم نگرانتم و هم دل تنگ. اگر از اوضاع و احوال من بخواهی حالم خوب نیست و خیلی دلم می خواهد تا زمانی که در قید حیات هستم تو را در آغوشم بگیرم. پروانه جان دخترم چرا جواب نامه های مرا نمی دهی؟ آیا جواب زحمتهای من مادر باید اینگونه باشد؟ من مادرم و تو جگر گوشه من هستی. مگر من تو را فراموش می کنم. وقتی به عکس هایت نگاه می کنم احساس می کنم پیش من نشستی. پروانه جان ماندن در کمپ برایت فایده ای ندارد. خودت را نجات بده مادر. تو زمانی از زندگی خود لذت می بری که در کنار خانواده باشی. من لحظه شماری می کنم تا تو را در آغوش بگیرم .امیدوارم که آن روز نزدیک باشد.</p>
<p>مادرت مهین حبیبی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61245">نامه خانم حبیبی به دخترش پروانه ربیعی در کمپ آلبانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61245/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نامه مهین حبیبی به دخترش پروانه ربیعی در کمپ آلبانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59918</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59918#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 29 Apr 2024 06:44:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[پروانه ربیعی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=59918</guid>

					<description><![CDATA[<p>دخترم پروانه سلام . امیدوارم حالت خوب باشد. اگر احوال مادرت را بخواهی، حال خوبی ندارم. از دوری تو و حسرت دیدارت به این روز افتاده ام. هر شب دعا می کنم خداوند صدای مرا بشنود و جگرگوشه ام را به من برگرداند. دخترم پروانه تا در قید حیات هستم دلم می خواهد تو را [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59918">نامه مهین حبیبی به دخترش پروانه ربیعی در کمپ آلبانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>دخترم پروانه سلام .</p>
<p>امیدوارم حالت خوب باشد. اگر احوال مادرت را بخواهی، حال خوبی ندارم. از دوری تو و حسرت دیدارت به این روز افتاده ام. هر شب دعا می کنم خداوند صدای مرا بشنود و جگرگوشه ام را به من برگرداند. دخترم پروانه تا در قید حیات هستم دلم می خواهد تو را در آغوش بگیرم. هر چه فکر می کنم این چه بلایی بود که نصیب من شد به نتیجه ای نمی رسم. نمی دانم چه زمانی می توانم تو را از نزدیک ببینم. امیدوارم این اتفاق زودتر رُخ دهد. پروانه جان ماندن تو در کمپ مجاهدین هیچ فایده ای ندارد. خودت را از کمپ رها کن و آخر عمر مادرت کنارش باش. باور کن اگر پیش من برگردی بیماری هایم را فراموش می کنم. به حرف مادرت گوش کن.</p>
<p>منتظرت هستم . مادرت مهین حبیبی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59918">نامه مهین حبیبی به دخترش پروانه ربیعی در کمپ آلبانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59918/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پیام تبریک نوروزی مادر پروانه ربیعی در آستانه سال ۱۴۰۳</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59217</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59217#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 13 Mar 2024 06:54:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[تبریک نوروزی خانواده های انجمن نجات]]></category>
		<category><![CDATA[پروانه ربیعی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=59217</guid>

					<description><![CDATA[<p>دختر عزیزم پروانه سلام چند روز دیگر وارد سال جدید می شویم. سال نو بر شما مبارک باشه. دختر عزیزم من به خاطر تو و به عشق اینکه یک روزی ببینمت ، بیماری هایم را تحمل می کنم.  همزمان با شروع سال جدید، دعا می کنم خدا احوال تو را دگرگون کند تا بتوانی تصمیم [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59217">پیام تبریک نوروزی مادر پروانه ربیعی در آستانه سال ۱۴۰۳</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>دختر عزیزم پروانه سلام</p>
<p>چند روز دیگر وارد سال جدید می شویم. سال نو بر شما مبارک باشه.<br />
دختر عزیزم من به خاطر تو و به عشق اینکه یک روزی ببینمت ، بیماری هایم را تحمل می کنم.  همزمان با شروع سال جدید، دعا می کنم خدا احوال تو را دگرگون کند تا بتوانی تصمیم بگیری و خودت را نجات دهی. دعا می کنم خداوند امسال تو را به من بازگرداند.</p>
<p>پروانه جانم، در سال جدید سلامتی را برایت آرزو می کنم. پروانه من بهت نیاز دارم. دوریت من را مریض کرده است. لطفا برگرد و به آغوش من برگرد تا تمام مریضی هایم را فراموش کنم.</p>
<p>از تو می خواهم در سال جدید خودت را نجات دهی تنها خواسته من از تو همین است.</p>
<p>سال نو مبارک</p>
<p>مادرت مهین حبیبی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/59217">پیام تبریک نوروزی مادر پروانه ربیعی در آستانه سال ۱۴۰۳</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/59217/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دلنوشته مادر پروانه ربیعی عباسی اسیر در فرقه رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/58749</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/58749#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 12 Feb 2024 10:03:46 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[پروانه ربیعی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=58749</guid>

					<description><![CDATA[<p>دردم را به چه کسی بگویم؟ چندین نامه برای سازمان های حقوق بشری ارسال کردم، اما جوابی نگرفتم. اگر حقوق بشری وجود داشت جواب یکی از نامه های مرا می دادند. جای ظالم با مظلوم عوض شده است. ما خانواده های اعضای گرفتار در تشکیلات رجوی خیلی مظلوم هستیم. جگرگوشه هایمان اسیر دست ظالمی هستند [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/58749">دلنوشته مادر پروانه ربیعی عباسی اسیر در فرقه رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>دردم را به چه کسی بگویم؟ چندین نامه برای سازمان های حقوق بشری ارسال کردم، اما جوابی نگرفتم. اگر حقوق بشری وجود داشت جواب یکی از نامه های مرا می دادند. جای ظالم با مظلوم عوض شده است.</p>
<p>ما خانواده های اعضای گرفتار در تشکیلات رجوی خیلی مظلوم هستیم. جگرگوشه هایمان اسیر دست ظالمی هستند که ظلمش برای همه ثابت شده است. اما نمی دانم چرا کسی کاری نمی کند. چرا هیچ کدام از ارگان های حقوق بشری در سراسر دنیا به داد دل ما خانواده ها نمی رسند.</p>
<p>من و ما بقی مادران مظلوم هستیم، رجوی بیشترین ظلم را به ما کرده است. فرزندان ما را ربوده و آنها را در کمپ زندانی کرده است و اطلاعی از فرزندانمان نداریم. برای مقامات آلبانی هم بارها نامه نوشته ام تا شرایط تماس و یا ملاقات من با فرزندم را مهیا کنند. تا به داد دلم برسند.</p>
<div id="attachment_58750" style="width: 510px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-58750" class="wp-image-58750 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rabiee-Mum-12.jpg" alt="مهین حبیبی مادر پروانه ربیعی عباسی" width="500" height="525" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rabiee-Mum-12.jpg 500w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rabiee-Mum-12-286x300.jpg 286w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /><p id="caption-attachment-58750" class="wp-caption-text">مهین حبیبی مادر پروانه ربیعی عباسی در مقابل پادگان اشرف در عراق</p></div>
<p>من چندین بار به عراق و درب اشرف سفر کردم و خاطرات زیادی در کنار پادگان اشرف در عراق دارم. خاطرات بدی در آنجا برای من ثبت شد. واقعا رجوی می تواند خودش را انسان خطاب کند؟ بر روی خاک ریزهای پادگان اشرف حنجره خودم را پاره می کردم و از رجوی و سرانش درخواست می کردم و التماس می کردم تا با دخترم پروانه دو دقیقه دیدار داشته باشم اما جوابی نگرفتم. تنها جوابی که می گرفتم بد و بیراه و فحاشی بود که از طرف سران رجوی نثار من می شد. پروانه تنها دخترم است دختری که با بدبختی او را بزرگ کردم و الان در زندان رجوی به سر می برد. امیدوارم آه ما مادران بیشتر از این رجوی را زمین گیر کند. مادری در کنار پادگان اشرف در عراق حرف خوبی به من زد. او می گفت گویی که ما ارث پدری رجوی را می خواهیم که این چنین با ما رفتار می کند. فرزندانمان را می خواهیم. آیا این جُرم است؟!</p>
<p>امیدوارم دخترم پروانه هر چه زودتر خودش را نجات بدهد و دل مادرش را شاد کند.</p>
<p>مهین حبیبی &#8211; مادر پروانه ربیعی اسیر در کمپ آلبانی مجاهدین خلق</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/58749">دلنوشته مادر پروانه ربیعی عباسی اسیر در فرقه رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/58749/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دیدار اعضای انجمن نجات اراک با مادر پروانه ربیعی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/58331</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/58331#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 21 Jan 2024 05:41:36 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[انجمن نجات اراک]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[پروانه ربیعی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=58331</guid>

					<description><![CDATA[<p>پنج شنبه 28 دیماه 1402 اعضای انجمن نجات استان مرکزی با مهین حبیبی مادر پروانه ربیعی از اعضای دربند تشکیلات رجوی دیدار و گفتگو کردند. در این دیدار که در منزل ایشان انجام شد، خبر جدایی علی محمد رحیمی به اطلاع ایشان رسید. همچنین مسئول انجمن نجات خبرهای مربوط به کمپ مجاهدین در آلبانی را [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/58331">دیدار اعضای انجمن نجات اراک با مادر پروانه ربیعی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>پنج شنبه 28 دیماه 1402 اعضای انجمن نجات استان مرکزی با مهین حبیبی مادر پروانه ربیعی از اعضای دربند تشکیلات رجوی دیدار و گفتگو کردند.</p>
<p>در این دیدار که در منزل ایشان انجام شد، خبر جدایی علی محمد رحیمی به اطلاع ایشان رسید. همچنین مسئول انجمن نجات خبرهای مربوط به کمپ مجاهدین در آلبانی را برای ایشان تشریح کرد.</p>
<p>در ادامه خانم حبیبی مادر پروانه ربیعی  از نحوه فریب خوردن دخترش پروانه گفت و چنین توضیح داد: سازمان مجاهدین خلق دخترم را در خارج فریب دادند و او را با خودشان بردند.</p>
<p>ایشان در ادامه گفت: من مریض احوالم ولی با این وجود دنبال آزادی دخترم هستم و تا زنده هستم دوست دارم دخترم را در آغوش بگیرم . امیدوارم دخترم پروانه هر چه زودتر خودش را از کمپ آلبانی نجات دهد .</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/58331">دیدار اعضای انجمن نجات اراک با مادر پروانه ربیعی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/58331/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>چرا مجاهدین خلق با من و مادرهای دیگر دشمنی دارند</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/57293</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/57293#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 02 Dec 2023 12:23:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[پروانه ربیعی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=57293</guid>

					<description><![CDATA[<p>دختر عزیزم پروانه سلام امیدوارم حالت خوب باشد با وجودیکه چندین سال از من دور هستی، ولی من قلبم با توست و منتظر روزی هستم که نزد من برگردی. یادت می آید روزی که تنهایی به ملاقاتت آمدم و یک شب در کنارت بودم؟ اگر می دانستم دیگر نمی توانم تو را ببینم هر جور [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/57293">چرا مجاهدین خلق با من و مادرهای دیگر دشمنی دارند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>دختر عزیزم پروانه سلام</p>
<p>امیدوارم حالت خوب باشد</p>
<p>با وجودیکه چندین سال از من دور هستی، ولی من قلبم با توست و منتظر روزی هستم که نزد من برگردی. یادت می آید روزی که تنهایی به ملاقاتت آمدم و یک شب در کنارت بودم؟ اگر می دانستم دیگر نمی توانم تو را ببینم هر جور که شده تو را با خودم می آوردم و الان در کنار من بودی. دخترم بدان کسانی که تو را به اسارت گرفته اند عادل و صادق نیستند. اگر با تو صادق بودند واقعیت را به تو می گفتند. کسانی هستند که با مادرت و مادران دیگر دشمنی دارند. زمانی که در عراق بودی من چندین بار به عراق سفر کردم، فقط می خواستم تو را ببینم ولی متاسفانه اجازه ندادند با شما ملاقاتی داشته باشم. من به لحاظ جسمی وضعیت خوبی ندارم و آرزویم این است که خودت را از کمپ آزاد کنی و همیشه دلت خوش باشد. خیلی دلم برایت تنگ شده دلم می خواهد تو را در آغوش بگیرم. من تا زنده ام به یادت هستم .</p>
<p>مادرت &#8211; مهین حبیبی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/57293">چرا مجاهدین خلق با من و مادرهای دیگر دشمنی دارند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/57293/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نامه مادر پروانه ربیعی عباسی اسیر در کمپ مجاهدین در آلبانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/55992</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/55992#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 30 Aug 2023 08:35:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[پروانه ربیعی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=55992</guid>

					<description><![CDATA[<p>فرزند دلبندم پروانه جان سلام نمی دانم در جریان نامه های من هستی یانه؟ من چندین نامه برای شما ارسال کردم اما هیچ جوابی به من ندادی. در نامه هایم برای شما نوشته ام که من مریض هستم و آرزویم این است تا در قید حیات هستم شما را ببینم. روزی که شما را برای [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/55992">نامه مادر پروانه ربیعی عباسی اسیر در کمپ مجاهدین در آلبانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>فرزند دلبندم پروانه جان سلام</p>
<p>نمی دانم در جریان نامه های من هستی یانه؟ من چندین نامه برای شما ارسال کردم اما هیچ جوابی به من ندادی. در نامه هایم برای شما نوشته ام که من مریض هستم و آرزویم این است تا در قید حیات هستم شما را ببینم. روزی که شما را برای تحصیل به خارج فرستادم چه آرزوهایی که داشتم. با خودم می گفتم دخترم بعد از اتمام تحصیلش در خارج پیش من بر می گردد. برای خودش کاره ای می شود و عصای دست من می شود. ولی افسوس همه رویاها و آرزوهای من سراب بود؛ از کجا می دانستم یک مشت گرگ در خارجه هستند که تو را با خودشان می برند. اگر می دانستم این بلا بر سر من می آید هرگز تو را به خارج نمی فرستادم و نزد خودم نگه می داشتم.</p>
<p>می دانی در نبودت من چه غصه ها خوردم و الان مریض در خانه افتادم. نمی دانم چکار کنم دستم به جایی بند نیست. در خانه نشستم و به عکست نگاه می کنم و با خودم می گویم دخترم پروانه در چه وضعیتی است؟ آیا سالم است؟! من که خبری از دخترم ندارم فقط می دانم زنده است. پروانه جان این رسم روزگار نیست به یاد بیار که من چه زحمتهایی را برای تو کشیدم این حق من نیست. آرزویم این است که پیش من برگردی. خودت را نجات بده و مرا به آرزویم برسان.</p>
<p>مادرت همیشه به فکر توست &#8211; مهین حبیبی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/55992">نامه مادر پروانه ربیعی عباسی اسیر در کمپ مجاهدین در آلبانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/55992/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نامه پریا ربیعی به عمه اش پروانه ربیعی در کمپ آلبانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/55211</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/55211#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 10 Jul 2023 11:45:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[پروانه ربیعی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=55211</guid>

					<description><![CDATA[<p>عمه جان سلام خوبید؟ شما که ارتباطی با ما نمی گیرید. من چند خط نامه برای شما می نویسم به این امید که شاید نامه مرا بخوانید و تماسی با ما بگیرید. ناگفته نماند که این دومین نامه ای ایست که من برای شما می نویسم. عمه جان خیلی وقت است خبری از شما نداریم [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/55211">نامه پریا ربیعی به عمه اش پروانه ربیعی در کمپ آلبانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>عمه جان سلام</p>
<p>خوبید؟ شما که ارتباطی با ما نمی گیرید. من چند خط نامه برای شما می نویسم به این امید که شاید نامه مرا بخوانید و تماسی با ما بگیرید. ناگفته نماند که این دومین نامه ای ایست که من برای شما می نویسم. عمه جان خیلی وقت است خبری از شما نداریم مادر شما که مادر بزرگ من می شود نگران شما هستند. سنی از مادربزرگ گذشته و مریض است و تا به حال چندین بار در بیمارستان بستری شده است و در نبود شما اعصابی برای او نمانده است.</p>
<p>عمه جان چرا با مادر بزرگ تماس نمی گیری؟ ما نمی دانیم شما در چه وضعیتی هستید! مادربزرگ به گردن شما حق دارد با او تماس بگیر و دلش را خوش کن. این همه سال خانواده ات را ول کردی به کجا رسیدی؟ کمی به خودت بیا و ببین در کجا زندگی می کنی و چه بلایی بر سر خودت آوردی. شما که در آلمان مشغول تحصیل بودی! آیا این زندگی حق شماست؟! شما حتی نمی توانی با خانواده ات تماس بگیری. یک زندانی هم حق تماس با خانواده خود را دارد اما شما در کمپی زندگی می کنید که از زندان فراتر است. خواسته من از شما این است که با مادرتان تماس بگیرید و خودتان را از زندان آزاد کنید و وارد زندگی جدیدو دنیای آزاد شوید .</p>
<p>دوستدار شما &#8211; پریا ربیعی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/55211">نامه پریا ربیعی به عمه اش پروانه ربیعی در کمپ آلبانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/55211/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نامه ای دیگر از مادر پروانه ربیعی برای دخترش در کمپ اشرف ۳</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/55171</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/55171#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 09 Jul 2023 07:20:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[پروانه ربیعی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=55171</guid>

					<description><![CDATA[<p>دخترم پروانه جان سلام امیدوارم حالت خوب باشد. اگر بخواهی از حال مادرت با خبر باشی، چند روز در بیمارستان بستری بودم و اوضاع و احوال خوبی ندارم. چند روز پیش خبری به من رسید که پلیس آلبانی به محلی که در آن زندگی می کنی آمده است و با مجاهدین درگیر شدند خدا کند [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/55171">نامه ای دیگر از مادر پروانه ربیعی برای دخترش در کمپ اشرف ۳</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>دخترم پروانه جان سلام</p>
<p>امیدوارم حالت خوب باشد. اگر بخواهی از حال مادرت با خبر باشی، چند روز در بیمارستان بستری بودم و اوضاع و احوال خوبی ندارم. چند روز پیش خبری به من رسید که پلیس آلبانی به محلی که در آن زندگی می کنی آمده است و با مجاهدین درگیر شدند خدا کند آسیبی به تو نرسیده باشد چون من چشم انتظارم که سالم پیش من برگردی. پروانه جان آرزویم این است. هرشب دعا می کنم خداوند تو را سالم پیش من برگرداند و دعا می کنم خودت را نجات دهی.</p>
<p>خیلی دلم برایت تنگ شده است. تماسی با من نمی گیری که حداقل صدایت را بشنوم. فقط یادت باشد من خیلی برای تو زحمت کشیدم خودت بهتر از من می دانی. من به گردنت حق دارم . چکار کنم من مادرم . یک مادر جگر گوشه اش را فراموش نمی کند. روز  و شب در انتظار شنیدن خبری از تو هستم. در حسرت شنیدن صدایت هستم. عزیز مادر مراقب خودت باش آسیبی بهت وارد نشود . منتظر روزی هستم که پیش من برگردی. به امید آن روز.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/55171">نامه ای دیگر از مادر پروانه ربیعی برای دخترش در کمپ اشرف ۳</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/55171/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پروانه جان تو بگو، تا کی باید انتظار بکشم؟</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/54343</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/54343#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 17 May 2023 12:03:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[پروانه ربیعی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=54343</guid>

					<description><![CDATA[<p>پروانه جان سلام خبر داری تا به حال من برای تو چند نامه نوشته ام؟! انتظار داشتم جواب یک نامه ام را بدهی. عزیز مادر دوری تو مرا بیمار کرده است. تنها آرزویم این است که تا در قید حیات هستم تو را ببینم. پروانه جان! من مادرت هستم و خودت بهتر می دانی زحمات [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/54343">پروانه جان تو بگو، تا کی باید انتظار بکشم؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>پروانه جان سلام</p>
<p>خبر داری تا به حال من برای تو چند نامه نوشته ام؟! انتظار داشتم جواب یک نامه ام را بدهی. عزیز مادر دوری تو مرا بیمار کرده است. تنها آرزویم این است که تا در قید حیات هستم تو را ببینم.</p>
<p>پروانه جان! من مادرت هستم و خودت بهتر می دانی زحمات زیادی برای تو کشیدم. اینهمه بی خبری و دوری حق من نیست. دیگر تاب تحمل ندارم.  برایم سخت است ببینم دخترم در دست زالوصفتانی گرفتار است که سالهاست او را اسیر خود کرده اند.</p>
<p>دخترم. من تا کی بایستی انتظار تو را بکشم؟ کاش بتوانی خودت را از آن زندان آزاد کنی و زندگی آزادی را شروع کنی.</p>
<p>همیشه افسوس می خورم که چرا تو را به خارج کشور فرستادم. ای کاش این کار را نمی کردم و نزد خودم می ماندی. خارج رفتن تو بلای جان من و خودت شد. من دلتنگ توام و می خواهم تو را ببینم.</p>
<p>پروانه جان خودت را نجات بده&#8230;</p>
<p>مادرت &#8211; مهین حبیبی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/54343">پروانه جان تو بگو، تا کی باید انتظار بکشم؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/54343/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
