<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>کاظم پورخفاجیان</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%da%a9%d8%a7%d8%b8%d9%85-%d9%be%d9%88%d8%b1%d8%ae%d9%81%d8%a7%d8%ac%db%8c%d8%a7%d9%86/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/کاظم-پورخفاجیان</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 30 Dec 2025 05:54:08 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>کاظم پورخفاجیان</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/کاظم-پورخفاجیان</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>از چاله اردوگاه صدام تا چاه اسارتگاه رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67721</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67721?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Dec 2025 05:54:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[کاظم پورخفاجیان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=67721</guid>

					<description><![CDATA[<p>به دنبال تجاوز نظامی رژیم صدام به ایران همانند هزاران جوان ایرانی برای دفع تجاوز و حفاظت از خاک و ناموس وطن به خدمت مقدس سربازی رفته و بسوی جبهه های جنگ شتافتم. در تاریخ 24/4/67 در منطقه زبیدات توسط ارتش صدام اسیر و به اردوگاههای بعثی منتقل شدم. شرایط اردوگاه برای اسیران خیلی سخت [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67721">از چاله اردوگاه صدام تا چاه اسارتگاه رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>به دنبال تجاوز نظامی رژیم صدام به ایران همانند هزاران جوان ایرانی برای دفع تجاوز و حفاظت از خاک و ناموس وطن به خدمت مقدس سربازی رفته و بسوی جبهه های جنگ شتافتم. در تاریخ 24/4/67 در منطقه زبیدات توسط ارتش صدام اسیر و به اردوگاههای بعثی منتقل شدم. شرایط اردوگاه برای اسیران خیلی سخت بود و ما مورد شکنجه های روحی، روانی و جسمی قرار می گرفتیم. تا اینکه سال 68 از طریق بلندگوها ما را به حیاط اردوگاه صدا زدند و گفتند چند نفر از ایرانیان می خواهند شما را ببینند. به حیاط اردوگاه که رفتیم یک اکیپ ایرانی که خود را مجاهدین خلق معرفی کردند، گفتند ما بعنوان هموطن شما به اردوگاه آمدیم تا شما را از اردوگاه آزاد و به انتخاب خودتان بعد از مدتی به ایران نزد خانواده و یا برای زندگی به اروپا بفرستیم. آنها به ما گفتند مشکلات اقامت شما را هم حل خواهیم کرد.</p>
<p>من که از شرایط سخت اردوگاه ناراضی بودم به امید اینکه به یک مکان که مسئولین آن ایرانی هستند منتقل خواهم شد و بعد از مدتی به نزد خانواده برخواهم گشت، فریب وعده های فریبنده آنها را خوردم و به آنها اعتماد کردم. و در سال 68 بهمراه تعداد دیگری از اسیران به پادگان اشرف در منطقه دیالی عراق رفتیم. مدتی من و دیگر دوستانم که از اردوگاه به قرارگاه اشرف آمده بودیم در انتظار محقق شدن وعده های مسئولین مجاهدین خلق ماندیم و انتظار داشتیم هر لحظه ما را به ایران و نزد خانواده برگردانند. در همین مدت طبق عادت همیشگی در اردوگاه صدام نامه ای نوشتم و بدست فرماندهان در قرارگاه اشرف دادم تا برای خانواده ام ارسال کنند. از آنها سوال کردم که نامه ام را چه وقت به ایران می فرستید که در کمال تعجب به من گفته شد: ما در اینجا برنامه ای برای ارسال نامه به ایران نداریم؟ و وقتی که درباره تاریخ فرستادن ما به ایران سوال کردم به تندی جواب دادند: ما قرار نیست کسی را به ایران بفرستیم؟ شما برای مبارزه با رژیم اینجا آمدید.</p>
<p>در مراحل بعد برخوردهای فرماندهان در قبال پیگیری های ما در رابطه با بازگشت به ایران تندتر شد. نگرانی خاصی به من دست داد و احساس کردم ما در اینجا به گروگان گرفته شده ایم. از اینکه به حرف های آنها در اردوگاه اعتماد کرده بودم بشدت پشیمان بودم ولی راه چاره ای نداشتم. سال 69 فرصتی بدست داد که بتوانم خودم را از بند اسارت آنها نجات دهم. در این سال اعلام کردند قرار است تبادل اسیران بین ایران و عراق صورت گیرد. و صلیب سرخ قرار است به پادگان اشرف بیاید. دو روز قبل از آمدن صلیب سرخ به قرارگاه اشرف فرماندهان همه ما که از اردوگاههای عراق به مجاهدین خلق پیوسته بودیم را در سالنی جمع کردند و برای ایجاد ترس و وحشت میان ما گفتند در صورت بازگشت به ایران با توجه به اینکه مدتی در تشکیلات ما بودید دستگیر و به جرم همکاری با دشمن و خیانت در جنگ اعدام خواهید شد.</p>
<p>تعدادی به حرف مسئولین مجاهدین گوش نکردند و بهمراه نفرات صلیب سرخ قرارگاه اشرف را علیرغم ریسک دستگیری و اعدام ترک کردند. ولی من و تعدادی دیگر فریب سران این گروه را خوردیم و در اشرف به امید اینکه بهرحال روزی ما را به یک کشور اروپایی می فرستند، ماندیم.</p>
<p>بعد از انتقال بخشی از اسیران جنگی به ایران فشارها روی ما بیشتر شد و در مقابل پیگیری های ما برای انتقال از قرارگاه اشرف و عمل کردن به وعده هایی که داده بودند، ما را تهدید به فرستادن به زندان ابوغریب و اعمال شکنجه توسط مسئولین این زندان نمودند. من هم از ترس رفتن به زندان ابوغریب که خیلی در عراق بعنوان یک محل وحشت آفرین از آن یاد میشد، سکوت کردم. در ادامه این سالها با بحث های انقلاب و ایجاد تنفر نسبت به خانواده و همچنین محدودیت هرگونه نامه نگاری و درخواست تماس تلفنی با خانواده ما را در اسارتگاه نگه داشتند. تا اینکه بعد از 17 سال با حمله نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا و سرنگونی صدام اصلی ترین حامی رجوی فرصتی دست داد تا از این گروه و قرارگاه اشرف به کمپ محل استقرار ارتش آمریکا فرار کنم و به کابوس وحشتناک 17 ساله پایان دهم.</p>
<p>اکنون که بعد از گذشت سالیان با بازگشت به ایران و تشکیل خانواده لحظات شیرینی را در کنار خانواده احساس می کنم گاها که به آن روزهای سیاه فکر می کنم دچار کابوس می شوم. روزهایی که در اوج بی تجربگی و عدم شناخت تشکیلات مجاهدین خلق که بر فریب و نیرنگ و وعده های دروغین بنا شده بود چگونه از چاله صدام به چاه رجوی که همان قرارگاه مخوف اشرف بود افتادم.</p>
<p>کاظم پور خفاجی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67721">از چاله اردوگاه صدام تا چاه اسارتگاه رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67721/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پیام کاظم پور خفاجیان به دوستان سابق خود در کمپ اشرف سه</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67552</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67552?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 14 Dec 2025 10:29:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[کاظم پورخفاجیان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=67552</guid>

					<description><![CDATA[<p>کاظم پور خفاجیان از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق و عضو کنونی انجمن نجات خوزستان در پیامی تصویری، چند کلامی با دوستان قدیمی خود که همچنان در تشکیلات سازمان رجوی گرفتار هستند، گفتگو کرد. پورخفاجیان خطاب به دوستان سابق خود می گوید: من به ایران برگشتم و در کنار خانواده ام زندگی خود را پیش [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67552">پیام کاظم پور خفاجیان به دوستان سابق خود در کمپ اشرف سه</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>کاظم پور خفاجیان از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق و عضو کنونی انجمن نجات خوزستان در پیامی تصویری، چند کلامی با دوستان قدیمی خود که همچنان در تشکیلات سازمان رجوی گرفتار هستند، گفتگو کرد.</p>
<p>پورخفاجیان خطاب به دوستان سابق خود می گوید: من به ایران برگشتم و در کنار خانواده ام زندگی خود را پیش می برم و هیچ مشکلی هم ندارم و امیدوارم که شما هم به چنین روزی برسید.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67552">پیام کاظم پور خفاجیان به دوستان سابق خود در کمپ اشرف سه</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67552/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>لذت بازگشت به وطن و به آغوش پرمهر خانواده</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61473</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61473?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 17 Aug 2024 11:51:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی آزاد خارج از مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[کاظم پورخفاجیان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=61473</guid>

					<description><![CDATA[<p>وقتی به خدمت سربازی رفتم دوست داشتم برای دفاع از وطن به جبهه های جنگ بروم تا اینکه در تاریخ 18/5/65 عازم جبهه شدم اما متاسفانه در تاریخ 24/4/67 در منطقه زبیدات توسط ارتش عراق اسیر و به اردوگاه اسرای جنگی منتقل شدم. حقیقتا شرایط اردوگاه برای اسرا خیلی سخت بود تا اینکه در سال [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61473">لذت بازگشت به وطن و به آغوش پرمهر خانواده</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>وقتی به خدمت سربازی رفتم دوست داشتم برای دفاع از وطن به جبهه های جنگ بروم تا اینکه در تاریخ 18/5/65 عازم جبهه شدم اما متاسفانه در تاریخ 24/4/67 در منطقه زبیدات توسط ارتش عراق اسیر و به اردوگاه اسرای جنگی منتقل شدم. حقیقتا شرایط اردوگاه برای اسرا خیلی سخت بود تا اینکه در سال 68 مسئولینی از سازمان مجاهدین خلق به اردوگاه آمده و گفتند به مجاهدین بپیوندید تا زودتر آزاد شوید و کلی وعده های دیگر دادند ازجمله فرستادن به اروپا. با توجه به فشارهایی که در اردوگاه بود متاسفانه فریب خورده و پیوستن به مجاهدین خلق را انتخاب کردم و در سال 68 به همراه تعدادی دیگر از اسرا به کمپ اشرف منتقل شدم.<br />
من هر روز منتظر بودم وعده ای که مجاهدین به ما در اردوگاه داده بودند عملی شود تا اینکه مدتی بعد وقتی دیدم خبری نشد طبق معمول که در اردوگاه برای خانواده هایمان نامه می فرستادیم نامه ای نوشته و به مسئولین دادم تا برای خانواده ام ارسال کنند.</p>
<p>همچنین سئوال کردم کی ما را به ایران می فرستید ؟ پاسخ آنها باعث تعجب من شد. مسئولین گفتند ما رسم نامه فرستادن نداریم و قرار هم نیست کسی را به ایران بفرستیم چون شما برای مبارزه با رژیم اینجا آمدید! در مراحل بعد برخورد مسئولین در مقابل خواسته ما شدید تر و با لحن تند تری صورت گرفت. کم کم احساس کردم نه تنها جسمم بلکه روح و روانم هم در اسارت است. من واقعا نگران بودم و در خلوت خودم از اینکه به مجاهدین پیوسته بودم بشدت پشیمان بودم. احساس می کردم در یک بیابان میان گله ای گرگ گرفتار شده ام .</p>
<p>سال 69 فرصتی پیش آمد تا من بتوانم خودم را نجات دهم اما باز فریبکاریهای مجاهدین مانع از این شد که بتوانم تصمیم درستی بگیرم. موضوع از این قرار بود که در سال 69 اعلام کردند تبادل اسرا صورت می گیرد و صلیب به کمپ اشرف می آید تا بتواند اسرایی که آمده بودند را به اردوگاه برای تبادل ببرد. اما قبل از ورود آنها مسئولین همه ما را جمع کردند و برای ترساندن ما از جدایی گفتند: چون شما به ما پیوستید در صورت بازگشت به ایران، دستگیر و اعدام می شوید! تعدادی پذیرفتند و رفتند. اما تعدادی هم مثل من ترسیدیم و ماندن در مجاهدین را انتخاب کردیم تا شاید مثلا به اروپا فرستاده شویم. اما بعد از این جریان اتفاقا مسئولین سازمان روز به روز فشارها را برما زیادتر کردند و هر کس هم اعتراضی داشت تهدید می شد که به زندان ابوغریب فرستاده می شود و ما باز از سر ترس مجبور به سکوت شدیم. کم کم رهبر فرقه با نشست های مغزشویی تمام تلاش خود را کرد تا هر آنچه از عشق و علاقه به خانواده و زندگی است را در وجود ما از بین ببرد و با ایجاد جو خفقان، حرف زدن درمورد آن را برای ما مرز سرخ اعلام کرد و در ادامه فشارهای روحی و روانی را روز به روز بر ما افزایش داد بطوریکه آزادی که هیچ بلکه مرگ را آرزو می کردیم و منتظر فرجی ازسوی خداوند بودیم چون واقعا راه فراری نبود و به زبان آوردن طرح جدایی هم عواقب سختی برایمان داشت. این انتظار برای من بیش از 16 سال طول کشید تا اینکه ارباب رجوی یعنی صدام سقوط کرد و به نوعی جو اختناق کمتر شد و با آمدن آمریکایی ها فرارها از کمپ اشرف شدت گرفت و من هم جرات کردم و در سال 82 توانستم از کمپ اشرف فرار و به تیف آمریکایی ها بروم و خوشبختانه بعد از مدتی توانستم با حمایت صلیب سرخ به ایران برگردم .</p>
<p>بازگشت به وطن اما با دلهره عجیبی همراه بود. اینکه چه اتفاقی برایم خواهد افتاد! اما من و بقیه پذیرفته بودیم که در ایران هر بلایی سرمان بیآید بهتر از این است که بدور از خانواده در جهنم رجوی بپوسیم و نابود شویم. اما واقعیت چیز دیگری بود. آنچه را که بعد از ورود به ایران تجربه کردیم متفاوت از ذهنیت ما بود. متفاوت از دروغ های رجوی که گفته بود اگر شما به ایران برگردید زندان و یا اعدام می شوید. تمامی اسرایی نیز که در سال 69 هم به ایران برگشته بودند نه زندانی شدند و نه اعدام و ما هم که برگشتیم حتی یک روز زندانی نشدیم و به آغوش خانواده خود برگشتیم و زندگی جدیدی را شروع کردیم. من که از قبل زن و دو فرزند داشتم با دیدن آنها اشک شوق ریختم و خدای خودم را شاکر شدم.</p>
<p>بهرحال درست است که بیش از 16 سال از جوانی، زندگی ما در فرقه رجوی به هدر رفت و خیلی از زندگی عقب افتادیم ولی باز خدای خود را شاکر هستم که بالاخره توانستم از دام اسارت رجوی نجات پیدا کنم . من بعد از ورود به ایران در کنار خانواده ام به زندگی خود ادامه دادم و باز خدا را شکر که صاحب دو فرزند دیگر هم شدم. در حال حاضر در کنار همسر و فرزندانم روزگار خوب و خوشی سپری می کنم و دخترانم هم مدتی است که ازدواج کردند .</p>
<p>اما از اینکه می بینم تعدادی دیگر از دوستان سابقم هنوز در اسارت فرقه رجوی در آلبانی بسر می برند واقعا برایشان متاسف و ناراحت هستم و آرزو می کنم آنها هم بزودی بتوانند با تصمیم درست خودشان را نجات دهند و زندگی جدیدی را برای خود شروع کنند و پیامم به آنها این است که کافی است برای رهایی خود اراده کنند. زندگی در دنیای بیرون از تشکیلات جهنمی رجوی بسیار زیباست و به همین دلیل رجوی سالها من و امثال شما را از آن محروم کرده بود.</p>
<p>در آخر 26 مرداد سالگرد بازگشت آزادگان به میهن بعد از سالها تحمل رنج و مشقت و مقاومت جانانه را به یکایک این آزاده های سرفراز تبریک می گویم.</p>
<p>به امید آزادی تمامی اعضای گرفتار از تشکیلات جهنمی مجاهدین خلق در آلبانی</p>
<p>کاظم پورخفاجیان</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61473">لذت بازگشت به وطن و به آغوش پرمهر خانواده</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61473/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دیدار کاظم پور خفاجیان با اعضای انجمن نجات خوزستان</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/51844</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/51844?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 22 Oct 2022 07:28:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با جداشده های فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[کاظم پورخفاجیان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=51844</guid>

					<description><![CDATA[<p>چهارشنبه 27 مهرماه 1401 کاظم پورخفاجیان از اعضای جدا شده از فرقه رجوی در دفتر انجمن نجات خوزستان با اعضای این انجمن دیدار کرد. وی که به مدت 17 سال تحت اسارت این فرقه بوده است با اشاره به چگونگی داستان آشنایی و وصل خود به این تشکیلات گفت: بدنبال شروع جنگ و تجاوز نظامی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/51844">دیدار کاظم پور خفاجیان با اعضای انجمن نجات خوزستان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>چهارشنبه 27 مهرماه 1401 کاظم پورخفاجیان از اعضای جدا شده از فرقه رجوی در دفتر انجمن نجات خوزستان با اعضای این انجمن دیدار کرد. وی که به مدت 17 سال تحت اسارت این فرقه بوده است با اشاره به چگونگی داستان آشنایی و وصل خود به این تشکیلات گفت: بدنبال شروع جنگ و تجاوز نظامی عراق به خاک میهن همانند دیگر جوانان وطن برای دفاع از استقلال و تمامیت ارضی وطن و کرامت و ناموس هموطنان به جبهه های جنگ شتافتم که مدتی بعد به اسارت نیروهای عراقی در آمدم.</p>
<p>پس از چند سال اسارت در اردوگاههای صدام، فرقه مجاهدین خلق که با کمبود شدید نیرو مواجه بود ضمن درخواست از صدام و برای تامین نیروی انسانی ماشین نظامی اش که ارتشی کوچک در دل ارتش صدام بود و تمامی تجهیزات آن توسط ارتش عراق تامین میشد، به اردوگاه آمدند و ضمن دادن وعده های انتخاب آزاد بازگشت به ایران و یا پناهندگی در یک کشور اروپایی ما را فریب دادند و به پادگان اشرف بردند.</p>
<div id="attachment_51845" style="width: 610px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-51845" class="wp-image-51845 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Purkhafajian-Ekrami-1.jpg" alt="کاظم پور خفاجی و علی اکرامی" width="600" height="338" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Purkhafajian-Ekrami-1.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Purkhafajian-Ekrami-1-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Purkhafajian-Ekrami-1-390x220.jpg 390w" sizes="(max-width: 600px) 100vw, 600px" /><p id="caption-attachment-51845" class="wp-caption-text">کاظم پور خفاجی و علی اکرامی</p></div>
<p>در آن سالها شرایط اردوگاههای عراقی طوری بود که زندانبانان خیلی اذیت می کردند و بخصوص برخوردشان با من که عرب زبان بودم مضاعف بود و توقع همکاری بر علیه دیگر اسرا و مصاحبه بر علیه ایران را داشتند که برای من قابل قبول نبود. این وعده های سران فرقه من را فریب داد و از موضع اعتماد به حرف هایشان، به آنها پیوستم. ولی به محض ورود به پادگان اشرف دقیقا برخلاف تمامی وعده هایشان عمل کردند و راه هرگونه خروج را بستند. خودتان که طی سالها در پادگان اشرف بوده اید و می دانید که این سالها بر ما چه گذشت و چگونه از کوچک ترین آزادی ها و حق انتخاب نحوه زندگی محروم بودیم.</p>
<p>جالب اینجاست که همین فرقه با این ماهیت ضد آزادی و دهه ها خیانت در حق مردم ایران و به اسارت کشاندن اعضایش، از آزادی مردم ایران صحبت می کند و در قضایای اخیر تلاش کردند که مطالبات به حق مردم را به خشونت و اغتشاش بکشانند. همه ما می دانیم که این فرقه کم ترین حق آزادی برای زنان عضو قائل نبود و آنها علاوه بر تحمیل حجاب اجباری و عدم حق پوشش اختیاری و تشکیل زندگی مشترک از حق تماس با خانوادهایشان هم محروم هستند و اما سرانشان به دروغ دم از آزادی مردم ایران می زنند.<br />
اعضای انجمن نجات خوزستان ضمن تشکر از حضور آقای خفاجیان در دفتر انجمن نجات خوزستان و تایید نقطه نظرات و تحلیل های واقع بینانه وی تاکید کردند ماهیت این فرقه و رهبران آن سالهاست که برای مردم مشخص شده و به همین دلیل مردم ایران همواره و در هر سر فصل مشت محکمی بر دهان یاوه گویی آنها کوبیده اند و علنا خطاب به آنها گفته اند مشکلات و مسائل داخلی ایران ربطی به این فرقه ضد میهنی ندارد و آنها مدتهاست که از صحنه اجتماعی و سیاسی مردم حذف شده اند.</p>
<p>اعضای انجمن نجات آرزو کردند که انشالله بزودی مشکلاتی که مردم ایران دارند حل شود و با بهبود وضعیت معیشتی و اقتصادی بار دیگر لبخند بر لبان آنها برگشته و حالشان خوب و دلشان شاد شود.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/51844">دیدار کاظم پور خفاجیان با اعضای انجمن نجات خوزستان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/51844/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دیدار با کاظم پورخفاجیان از اعضای بازگشتی در دفتر انجمن نجات خوزستان</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47515</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47515?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 26 Oct 2021 10:01:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[انجمن نجات خوزستان]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با جداشده های فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[کاظم پورخفاجیان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=47515</guid>

					<description><![CDATA[<p>روز شنبه مورخه 1/8/1400 کاظم پورخفاجیان از اعضای جداشده بازگشتی در دفتر انجمن نجات خوزستان با مسئولین این دفتر دیدار کرد. در جریان این دیدار ابتدا مسئول دفتر انجمن نجات ضمن خوش آمدگویی به آقای پورخفاجیان گزارشی از آخرین وضعیت فرقه مجاهدین در آلبانی به اطلاع ایشان رساند. اعضای انجمن در خصوص جدید ترین اتفاق گفتند: [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47515">دیدار با کاظم پورخفاجیان از اعضای بازگشتی در دفتر انجمن نجات خوزستان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>روز شنبه مورخه 1/8/1400 کاظم پورخفاجیان از اعضای جداشده بازگشتی در دفتر انجمن نجات خوزستان با مسئولین این دفتر دیدار کرد. در جریان این دیدار ابتدا مسئول دفتر انجمن نجات ضمن خوش آمدگویی به آقای پورخفاجیان گزارشی از آخرین وضعیت فرقه مجاهدین در آلبانی به اطلاع ایشان رساند. اعضای انجمن در خصوص جدید ترین اتفاق گفتند: بتازگی دولت البانی اقدام به اجرای طرحی برای صدور کارت شناسایی جهت اعضای گرفتار در فرقه مجاهدین خلق کرده است که این اقدام  تا حدودی استقلال فردی و اجتماعی اعضا را به رسمیت می شناسد و آنها می توانند با استفاده از این موقعیت برای رهایی خود اقدام نمایند.</p>
<p>سرکردگان فرقه مجاهدین خلق در طی سالیان با نقض حقوق اجتماعی اعضا هر گونه آزادی در تصمیم گیری را از آنها سلب نموده و آنها را به اسارت گرفته است که این اقدام جدید دولت آلبانی که درهفته گذشته و ضمن دیدار با اعضا در مقر اشرف سه صورت گرفت می تواند گامی در راستای احقاق حقوق اعضای تحت اسارت باشد.</p>
<p><img decoding="async" class="size-full wp-image-47516 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Purkhafajian-Ekrami.jpg" alt="کاظم پورخفاجیان " width="700" height="448" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Purkhafajian-Ekrami.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Purkhafajian-Ekrami-300x192.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p>آقای پورخفاجیان که خود سالیان از زندگی خود را در اسارت فرقه سپری کرده، ضمن تشکر از توضیحات اعضای انجمن تاکید کرد: از طریق کانال انجمن نجات در جریان تمامی اخبار قرار می گیرد و از این بابت تشکر می کنم. قطعا با چنین اقدامی می توان امیدوار بود که بزودی شاهد آزادی تمامی اعضای دربند باشیم.</p>
<p>در پایان اعضای انجمن یک نسخه از کتاب &#8220;قصه ای ناتمام برای دخترم&#8221; که به تازگی منتشر شده به آقای پورخفاجیان اهدا کردند که وی ضمن تشکر برای اعضای انجمن در راستای اهدافشان آرزوی موفقیت کردند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47515">دیدار با کاظم پورخفاجیان از اعضای بازگشتی در دفتر انجمن نجات خوزستان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47515/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطرات تلخ کاظم پورخفاجیان از زندان رجوی در اشرف</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/44554</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/44554?noamp=mobile#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 27 Apr 2021 10:25:38 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اسرای جنگ ایران و عراق]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[شکنجه]]></category>
		<category><![CDATA[کاظم پورخفاجیان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=44554</guid>

					<description><![CDATA[<p>من هم همانند هزاران جوان ایرانی با شروع تجاوز نظامی رژیم حاکم عراق به ایران، برای دفاع از وطن و ناموس به جبهه های جنگ پیوستم و در نهایت اسیر شدم . در اردوگاه اسیران بودم که از طریق بخش فارسی تلویزیون عراق با سازمان مجاهدین که در فرهنگ ایرانی ها منافقین نامیده می شوند [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/44554">خاطرات تلخ کاظم پورخفاجیان از زندان رجوی در اشرف</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>من هم همانند هزاران جوان ایرانی با شروع تجاوز نظامی رژیم حاکم عراق به ایران، برای دفاع از وطن و ناموس به جبهه های جنگ پیوستم و در نهایت اسیر شدم .</p>
<p>در اردوگاه اسیران بودم که از طریق بخش فارسی تلویزیون عراق با سازمان مجاهدین که در فرهنگ ایرانی ها منافقین نامیده می شوند آشنا شدم .</p>
<p>البته برایم عجیب بود که چگونه یک گروه که ادعای ایرانی بودن دارد در خاک کشور متجاوز حاضر شده و در کنار آنها علیه سربازان هموطن خودش می جنگد؟</p>
<p>دراردوگاه بخاطرعرب بودن بصورت مضاعف تحت فشار بودم و مسئولین عراقی اردوگاه از من می خواستند با آنها در پوش مترجمی همکاری داشته باشم. همین فشارها و برخوردهای خشن فیزیکی باعث شد که فریب هیات مجاهدین را به اردوگاه آمده بودند را بخورم و به امید یک زندگی بهتر و آزادی از اسارتگاههای صدام و انتخاب زندگی در اروپا و یا بازگشت به ایران سراز پادگان اشرف دربیاورم!</p>
<p><img decoding="async" class="size-full wp-image-44555 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Pur-Khafaji-Kazem-2.jpg" alt="کاظم پورخفاجیان " width="600" height="415" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Pur-Khafaji-Kazem-2.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Pur-Khafaji-Kazem-2-300x208.jpg 300w" sizes="(max-width: 600px) 100vw, 600px" /></p>
<p>تا ماههای اول بخاطر اعتمادی که به وعده های آنها داشتم و همچنین شرایط بهتر خوراک و پوشاک در پادگان اشرف در قیاس با اردوگاههای عراقی من را مجاب کرد که صبر وحوصله در پیش بگیرم تا اینکه در یک مقطع زمانی احساس کردم برنامه ریزی مسئولین مجاهدین در نگهداری اجباری من و بقیه نفرات در پادگان اشرف است.</p>
<p>آنها به مرور وعده های روزهای اول را کتمان می کردند و در مواردی تهدید می کردند در صورت اصرار بیشتر برای جدایی با ما برخورد خواهند کرد!</p>
<p>در سال 69 در جریان آشوب های داخلی شهرهای عراق و تسلط نیروهای شبه نظامی شیعه در جنوب و اکراد در شمال، مجاهدین در حمایت از صدام و نگه داشتن او عملیاتی بنام مروارید را شروع کردند. این عملیات بظاهر تدافعی و به منظور دفاع از خود درمقابل نفوذ نیروهای بزعم مجاهدین پاسداران اعزامی از ایران در دستور کار قرار گرفت. ولی درواقع هدف آن جلوگیری از سقوط صدام وسرکوب اعتراضات مردم عراق درشمال و جنوب بود!</p>
<p>در آن شرایط من بشدت درمورد اینکه چرا مردم عراق را سرکوب می کنیم مسئله دار شده بودم و بدنبال جدایی از مجاهدین بودم که مسئولین من را به همین خاطر تا چند ماه بصورت انفرادی در یک کانتینر زندانی کردند. که بعد از آن فشار برمن بیشتر شد وتحت مراقبت بیشتری قرار گرفتم وحتی برای رفتن به سرویس بهداشتی هم نفر همراه داشتم!</p>
<p>در مدت زمانی که در زندان بودم مستمرا مسئولین به من مراجعه کرده و می خواستند از درخواست جدایی خودم صرفنظر کنم و از طرف دیگر وعده وعید می دادند که بزودی سرنگونی محقق می شود و ازمن می خواستند که مجددا به مناسبات برگردم. اما چون من روی خواسته خودم مقاومت میکردم درساعت های مختلفی بازجویی همراه با فحش وتوهین ادامه داشت و واقعا بلحاظ روحی وروانی کلافه شده بودم.</p>
<p>مسئولین برای ترساندن من در پاسخ می گفتند: درصورت بازگشت به ایران اعدام خواهی شد و دولت ایران تو را مجبور به همکاری با اطلاعات و شرکت در دستگیری وشکنجه مجاهدین خواهد کرد. که من هم از آنها خواستم حال بخاطر اینکه دولت ایران بقول شما از من سواستفاده نکند مرا به یک کشور اروپایی اعزام کنید که با این پیشنهاد من هم مخالفت شد وعنوان کردند می خواهی به خارج بروی وبرعلیه ما تبلیغات کنی؟</p>
<p>درنهایت بخاطر فرار از فشارهای آنها و نبودن هیچ چشم اندازی برای خروج از آن زندان انفرادی که در محدوده لشکر 67 قرار داشت بعد از یکسال زندان مجبور شدم به مناسبات مجاهدین خلق که حقیقتا یک مناسبات برده داری است برگردم. البته ازمن تعهد نامه گرفتند که مثلا تا سرنگونی در تشکیلات بمانم .</p>
<p>در فرقه رجوی تا زمانیکه برایشان جان می کنی و کار می کنی و گوش به فرمان مطلق هستی مجاهد پاکبازی و از تو تعریف وتمجید می شود. ولی به محض بروز هر گونه اعتراض و درخواست برای جدایی به مزدور و جاسوس وزارت و دولت ایران متهم میشوی!</p>
<p>در مناسبات مجاهدین حتی بیماری اعضا هم از نظر آنها به رسمیت شناخته نمی شد. به محض اینکه فرد بیمار می شد ودرخواست مراجعه به بیمارستان را می کرد بلافاصله به او اتهام تمارض می زدند ومی گفتند توهیچ مشکلی نداری وعمدا خودت را به بیماری زدی ! و فرد را مجبور می کردند که در یک گزارش به دروغ اعتراف کند که بخاطر افت انگیزه مبارزه و نکشیدن شرایط خودش را به بیماری زده است تا او را برای عملیات نفرستند و بتواند جان خود را حفط کند و این موضوع را می بایست درنشست جمعی می خواند و به منظور تحقیر وسرکوب او دیگر اعضا را مجبور می کردند تا به آن فرد فحش و ناسزا بگویند و از طرف دیگر می خواستند برای دیگر اعضا مثلا درس عبرت شود.</p>
<p>بالاخره با حمله آمریکا به عراق و تصرف آن، ارتش آمریکا فرقه را خلع سلاح کرد و تا حدود زیادی کنترل مسئولین بر اعضا کاهش پیدا کرد و موج فرار اعضا از فرقه شد ومن هم در اواسط سال 82 از مقر 40 سابق از فرصتی که بدست آورده بودم فرار و خودم را به مقر امریکایی ها معرفی کردم و آنها هم مرا به کمپ معروف به تیف منتقل کردند. با حضور در میان اعضایی که قبل از من از مناسبات جهنمی رجوی فرار کرده بودند به کابوس سالیان اسارت پایان دادم و به آزادی سلامی دوباره کردم .</p>
<p>مدتی بعد با کمک صلیب سرخ به ایران برگشتم و بعد از سالیان رنج و فراق و دوری از همسر و فرزندانم در کنار آنها و کانون گرم خانواده قرارگرفتم. اکنون تنها آرزویم آزادی دیگر دوستانی است که همچنان دراسارت این فرقه بدنام بسر می برند .<br />
به امید آن روز</p>
<p>کاظم پورخفاجیان</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/44554">خاطرات تلخ کاظم پورخفاجیان از زندان رجوی در اشرف</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/44554/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>روزی که از اسارتگاه فرقه مجاهدین خلق گریختم – قسمت دوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/31038</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/31038?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 25 Aug 2019 07:55:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[کاظم پورخفاجیان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=31038</guid>

					<description><![CDATA[<p>خاطرات کاظم پورخفاجیان شنیدن کلمه اعدام و پیوستن به دشمن آن هم در زمان جنگ مرا به فکر فرو برد و باعث شد تا مدتی حرفی نزنم. ولی شرایط زندگی در اشرف و بخصوص ضوابط سخت و دست و پا گیر تشکیلاتی که فرد را ناگزیر به اطاعت بی چون و چرا می کرد و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/31038">روزی که از اسارتگاه فرقه مجاهدین خلق گریختم – قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p><strong>خاطرات کاظم پورخفاجیان</strong><br> شنیدن کلمه اعدام و پیوستن به دشمن آن هم در زمان جنگ مرا به فکر فرو برد و باعث شد تا مدتی حرفی نزنم. ولی شرایط زندگی در اشرف و بخصوص ضوابط سخت و دست و پا گیر تشکیلاتی که فرد را ناگزیر به اطاعت بی چون و چرا می کرد و نداشتن آزادی های معمول فردی و اجتماعی کار را برای من سخت کرده بود. <br> شرایط اشرف به مراتب بدتر از اردوگاه صلاح الدین بود چون درانجا حداقل این اجازه را داشتیم که از کانال صلیب سرخ نامه وعکس با خانواده هایمان مبادله کنیم ودرجریان وضعیت انها قرار بگیریم.<br>  درسال 70 و بابحث های انقلاب ایدئولوژیک کار به مراتب سخت تر شد. به اعضا گیر داده بودند و گفتند برای اینکه بتوانید رژیم  را سرنگون کنید باید ابتدا همسرتان را طلاق دهید و بقول معروف خانواده را سرنگون کنید. بحث های طلاق درهمه مراکز و ستادها شروع شده بود تا اینکه نوبت به لایه ما رسید. من گفتم همسر و بچه هایم درایران هستند. به انها دسترسی ندارم چگونه طلاق دهم ؟ مسئول مربوطه که فهیمه اروانی بود گفت توباید در ذهنت طلاق بدهی! برای من اصلا قابل فهم نبود، ولی انها اصرار داشتند که حتی نباید دیگر به انها فکر کنی قلب وعواطف تو می بایست متعلق به مسعود ومریم باشد باید مریم را مابه ازای ان عفریته (همسر) درقلبت جای دهی.<br> باورش برای من خیلی مشکل بود دست کشیدن از عشق وعواطف نسبت به همسر و فرزندان که سالیان رنج تنهایی وبی سرپرستی را بجان خریده بودند و درانتظار نامه ای از پدر لحظه شماری می کردند. با خود گفتم این اوج نامردی حق آنها نیست.<br> نپذیرفتم و درخواست جدایی را نوشتم ودادم. ولی مدتی بعد جلسه ای برای من تشکیل دادند وانواع فحش وناسزا شروع شد. درآن جلسه متهم به خیانت به رهبری و مزدوری برای رژیم ایران شدم.درادامه این جلسات که تا نیمه های شب طول می کشید چندبار کتک خوردم وتحت فشار قرار گرفتم که عذرخواهی کنم ودرخواست طلاق را امضا کنم. درسال 73 به مدت 9 ماه در محلی نزدیک لشکر 60 زندانی شدم. دردوران بازداشت مستمرا از طرف فردی بنام فاضل موسوی واسدالله مثنی تحت باز جویی همراه با کتک قرار گرفتم. انها کاغذی جلو من گذاشته بودند وتحت فشار می خواستند زیر نوشته ای که تاکید شده بود من جاسوس جمهوری اسلامی بودم را امضا کنم! ابتدا زیر بار نمی رفتم تا اینکه تحت فشار وتوصیه یکی از دوستان هم یگانی قبول کردم. <br> دوستم به من گفت مگر از جان خود سیرشده ای تورا سربه نیست می کنند بدون اینکه کسی بفهمد. با توصیه دوستم زیر آن برگه را امضا کردم و مجددا به تشکیلات برگشتم ولی هیچگاه آن اعتماد اولیه را به آنها نداشتم و البته آنها هم به من اعتماد نکردند. به همین خاطر هیچگاه مرا درقسمت های حساس بکار نمی گرفتند و عمدتا از من بیگاری می کشیدند. حمله نظامی نیروهای ائتلاف به رهبری امریکا و سرنگونی صدام ارباب رجوی فرصت مناسبی بود تا خودم را برای همیشه از دست سران این سازمان و تشکیلات اجباریش خلاص کنم. مدتها بود که نقشه فرار کشیده بودم. ولی هربار که می خواستم ان را عملی کنم تحت تاثیرالقائات ذهنی و مغزشویی رجوی فکر می کردم با این کار به دوستانم خیانت می کنم وبرنامه فرار را منتفی می کردم.<br>  تا اینکه یک روز ساعت ها با خودم فکر کردم و به این نتیجه رسیدم آن کس که در حق ما و دیگر اعضا خیانت کرده شخص رجوی است. او بود که من و دیگر اعضا را درسخت ترین شرایط عراق و در اوج بمبارانها و ناامنی تنها گذاشت و فرار کرد. او باید احساس شرم کند و نه من.این حق من است که زندگی جدیدی را انتخاب کنم. این حق من است که با خانواده ام دیدار داشته باشم. وقتی به یقین رسیدم نقشه فرار را عملی کردم. غروب بعداز برگشتن از ورزش  به سمت اسایشگاه می رفتم که فرمانده ام بامن برخورد کرد پرسید کجا می روی مگر شام نمی خوری؟ پاسخ دادم از ورزش برگشته ام خسته هستم می خواهم دوشی بگیرم. مسئولم گفت سعی کن سریع ترخودت را به نشست عملیات جاری برسانی سری تکان دادم وبه سمت اسایشگاه رفتم. وسائلی را که قبلا اماده کرده بودم برداشتم وبااستفاده از تاریکی شب از پشت اسایشگاه وبا عبور از سیم های خاردار از اشرف خارج شدم. به هنگام خروج نگهبان برج مراقبت من را دید سریعا به گشت های خودروخبر داد. من باسرعت دویدم وخودم را به محل ایستگاه نگهبانی سربازان امریکایی رساندم وقبل از اینکه نیروهای گشت پادگان اشرف به من برسند خودم را به آنها معرفی کردم. انها ابتدا ایست دادند ولی وقتی از انها درخواست کمک کردم به سمت من امدند وبعداز بارزسی بدنی سوار بر خودرو خودشان کردند و به کمپ اعضای جداشده بردند. گشت های رجوی وقتی دیدند دیگر کاری از دستشان برنمی اید دست از پا کوتاه تر برگشتند نفسی راحتی کشیدم به پشت سرم نگاهی انداختم پادگان یا بهتر بگویم اسارتگاه اشرف از دور دیده میشد باخودم زمزمه کردم؛ سلام بر ازادی، لعنت بر روزها، ماهها وسالهای سیاه اسارت رجوی و دردل ارزو کردم ایکاش بزودی نوبت ازادی دیگراعضا فرا برسد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/31038">روزی که از اسارتگاه فرقه مجاهدین خلق گریختم – قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/31038/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>روزی که از اسارتگاه فرقه مجاهدین خلق گریختم &#8211; قسمت اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/31011</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/31011?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 21 Aug 2019 07:53:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[کاظم پورخفاجیان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=31011</guid>

					<description><![CDATA[<p>خاطرات کاظم پورخفاجیان وقتی به یاد لحظاتی که مسئولین فرقه مجاهدین خلق من را از اردوگاه صلاح الدین ارتش عراق با وعده اعزام به ایران خارج کردند فکر می کنم دقیقا نمی دانم که چگونه و چرا به آن وعده ها اعتماد کردم! شاید هم تصمیم من ناشی از فشارها و شکنجه های روحی و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/31011">روزی که از اسارتگاه فرقه مجاهدین خلق گریختم &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p><strong>خاطرات کاظم پورخفاجیان</strong><br> وقتی به یاد لحظاتی که مسئولین فرقه مجاهدین خلق من را از اردوگاه صلاح الدین ارتش عراق با وعده اعزام به ایران خارج کردند فکر می کنم دقیقا نمی دانم که چگونه و چرا به آن وعده ها اعتماد کردم! شاید هم تصمیم من ناشی از فشارها و شکنجه های روحی و روانی و جسمانی بود که در اردوگاه به من وارد میشد و به هر نحوی می خواستم از آن شرایط خارج شوم. <br> درسال 67 همانند هرجوان دیگر برای دفع تجاوز رژیم متجاوز عراق به خاک میهن به جبهه رفتم. درهمان سال درمنطقه موسیان اسیر وبه اردوگاه صلاح الدین منتقل شدم. مدت سه سال درآن اردوگاه بودم. شرایط به سختی برما می گذشت وبخصوص برای من که عرب زبان بودم مسئولین عراقی اردوگاه از اینکه یک عرب زبان به جنگ برعلیه انها امده بشدت عصبانی بودند وبه همین خاطر آزار و اذیت و شکنجه بیشتری بر من وارد می کردند. <br> درسال 68 بود که سروکله مجاهدین در اردوگاه پیدا شد. البته از مدتها قبل برنامه های تبلیغاتی انها که از بخش فارسی تلویزیون عراق پخش میشد فعال تر شده بود. یک روز مسئولین عراقی اردوگاه به بندهای ما مراجعه کردند وگفتند هموطنان شما به اردوگاه آمده اند و می خواهند با شما دیدار داشته باشند. من از شنیدن نام هموطن شوکه شدم چون مدتها از ایران خبری نداشتم تصورم این بود که احتمالا مسئولین ایرانی برای تبادل اسیران به اردوگاه امده باشند ولی در محوطه اردوگاه که جمع شدیم اکیپی که برای صحبت با ما امده بودند خودرا از مسئولین مجاهدین خلق معرفی کردند.<br>  آنها گفتند آمده اند تا ما را از اردوگاه عراق آزاد کنند تا به میل خودمان به ایران ویا هرکشور خارجی برویم. خیلی خوشحال شدم که دراین شرایط سخت اردوگاه هموطنانی به کمک ما شتافته اند مراحل ثبت نام وخروج از اردوگاه بسرعت انجام شد.<br>  چند وقت بعد ما را به پادگانی بردند که اشرف نام داشت از اینکه درجمع دیگر ایرانیان بودم خیلی خوشحال بودم. روزهای اول بخوبی و خوشی گذشت. بلحاظ امکانات رفاهی و بهداشت و کیفیت غذا با اردوگاه عراقی ها قابل مقایسه نبود. من منتظر بودم که به من گفته شود کی به ایران اعزام میشوم. درهمین رویاها سیر می کردم که یک روز صبح برای ما لباس و پوتین نظامی آوردند وگفتند شما به افتخار پوشیدن لباس شرف ارتش ازادیبخش نائل امدید. <br> تعجب کردم! به فرمانده گفتم ولی قرار بود مارا به ایران بفرستید؟! که پاسخ داد ایران؟! ما با حکومت ایران درجنگ هستیم شمارا به نزد دشمن بفرستیم؟ شمابرای جنگیدن امدید. دران انجا بود که فهمیدم چه کلاه گشادی سرمن رفته است. روزهای بعد عکس ها وفیلم های مصاحبه مارا از تلویزیون سازمان پخش کردند تا عملا ما را عضو سازمان و درجنگ با حکومت ایران نشان دهند وعلنا راه ما را برای رفتن به ایران ببندند. بعدها مسئولین سازمان از این کار بعنوان یک حربه برای ترساندن ما استفاده می کردند وبه محض اینکه درخواست اعزام به ایران را پیگیری می کردیم می گفتند الان شما بعنوان یک سرباز فراری که به ما بعنوان دشمن پیوستید وجرم شما از نظر حکومت ایران خیانت واعدام است. ایا بازهم اصرار داری به ایران بروی؟ <br> ادامه دارد…</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/31011">روزی که از اسارتگاه فرقه مجاهدین خلق گریختم &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/31011/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سیزده سال از آزادی من می گذرد</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/24595</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/24595?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Jan 2018 10:00:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[عناوین برتر]]></category>
		<category><![CDATA[کاظم پورخفاجیان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/?p=24595</guid>

					<description><![CDATA[<p>دو دختر داشتم که دنیای من بودند، دراشرف به من گفته شد که حق هیچگونه تماس ویا ارسال نامه به آنها را ندارم. بعد از چند ساعت اتوبوس های ما در مقابل درب بزرگ یک پادگان نظامی توقف کرد افرادی با اونیفورم نظامی و مسلح مشغول نگهبانی بودند. چند دقیقه بعد درب بزرگ آهنی باز [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/24595">سیزده سال از آزادی من می گذرد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h2>دو دختر داشتم که دنیای من بودند، دراشرف به من گفته شد که حق هیچگونه تماس ویا ارسال نامه به آنها را ندارم.</h2>
<p>بعد از چند ساعت اتوبوس های ما در مقابل درب بزرگ یک پادگان نظامی توقف کرد افرادی با اونیفورم نظامی و مسلح مشغول نگهبانی بودند. چند دقیقه بعد درب بزرگ آهنی باز شد و اتوبوس های ما وارد پادگان شدند. چند خیابان درختان بلند و سبز در کنار جاده ها و خودروهای نظامی که درحال تردد بودند توجه من را بخود جلب کرد. به مقر اصلی که رسیدیم  چند زن و مرد که مشخص بود از فرماندهان بودند به استقبال ما آمدند. و ضمن خوش آمد گویی گفتند به پادگان اشرف وارتش آزادیبخش ملی خوش آمدید. انشا الله به کمک همدیگر بتوانیم رژیم ایران را سرنگون سازیم و به اتفاق به ایران برویم. کمی تعجب کردم این برخلاف توافقی بود که با ما شده بود. بعد از صحبت فرماندهان لباس فرم نظامی بین ما توضیع شد.</p>
<p><div id="attachment_24584" style="width: 710px" class="wp-caption alignnone"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-24584" class="size-full wp-image-24584" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Pur_Khafaji_Kazem_1.jpg"  width="700" height="477" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Pur_Khafaji_Kazem_1.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Pur_Khafaji_Kazem_1-300x204.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Pur_Khafaji_Kazem_1-220x150.jpg 220w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-24584" class="wp-caption-text">آقای کاظم پورخفاجیان از اعضای جداشده مجاهدین</p></div></p>
<p>من خودم را به نزدیکی آن فرمانده زن رساندم وگفتم خانم مثل اینکه اشتباه شده در اردوگاه به ما گفته شده بود که ما را به ایران و نزد خانواده می فرستید حرفی از پوشیدن لباس نظامی و شرکت درعملیات نظامی زده نشده بود. آن خانم لبخنده معنی داری زد وگفت کی با شما چنین توافقی کرده؟ برو از خودشان سوال کن. اینجا پادگان اشرف است و کار ما هم مبارزه برای سرنگونی رژیم ایران است و شما هم خودت داوطلبانه درخواست دادی آمدی..</p>
<p>احساس کردم قربانی دروغ بزرگی شده ام از همان روز بنای ناسازگاری گذاشتم وبیش از چهار بار درخواست  جدایی کردم. مناسبات آنها به هیچ وجه قابل تحمل نبود. نامه نوشتن وهرگونه تماس با خانواده ها بکلی ممنوع بود واین برای من که دراردوگاه اسیران جنگی درعراق مستمر نامه ارسال و دریافت می کردم و از وضعیت آنها با خبر می شدم خیلی سخت بود. من قبل از اسارت ازدواج کرده بودم و دو دختر داشتم که دنیای من بودند دراردوگاه به عشق اینکه روزی دوباره آنها را از نزدیک ببینم شرایط سخت اردوگاه وشکنجه و آزار واذیت سربازان عراقی را تحمل می کردم. دلخوشی من این بود که ماهی یکبار نامه وعکس هایی از آنها دریافت کنم اکنون دراشرف به من گفته شده بود که حق هیچگونه تماس ویا ارسال نامه به آنها را ندارم. مدتی بعد هم من را تحت فشار قرار دادند که باید همسرت را هم طلاق دهی&#8230; مسئولین فرقه درقبال درخواست های من برای جدا شدن می گفتند تویک نظامی هستی که درشرایط جنگ به ما که دشمن رژیم هستیم پیوستی جرم شما بی شک اعدام است ومرا اینگونه می ترساندند.</p>
<p>دوبار و بعد از هربار درخواست جدایی من را دراشرف زندانی کردند و تحت شدیدترین فشارهای روحی و روانی قرار دادند. یکبار که درمحل لشکر ۶۰ زندانی بودم بدلیل فشارهای روحی وعدم تغذیه مناسب مریض شدم. هیچ گونه رسیدگی پزشکی درکارنبود درنهایت مجبور شدم مجددا درخواست بازگشت به تشکیلات را بدهم. این وضعیت ادامه داشت تا رژیم صدام سرنگون شد من دریک فرصتی که پیدا کردم با گذاشتن یک نردبان روی سیم های حفاطتی قرارگاه موفق به فرار شدم وخودم را باسرعت به سربازان امریکایی مستقر در زاغه های مهمات اشرف رساندم چند نگهبان سازمان من را با ماشین دنبال کرده بودند که بهرترتیبی شده دستگیرم کنند به نزدیک سرباز امریکایی که رسیدم ابتدا او از ترس لوله سلاحش را بسمت من گرفت ولی وقتی متوجه نیروهای گشت سازمان شد به من اجازه داد که بداخل محل نگهبانی آنها بروم. عصر همان روز من را به تیف که محل نگهداری اعضای جدا شده بود بردند درآنجا خیلی از دوستان قدیمی خود را دیدم وخیلی خوشحال شدم. دوماه درتیف بودم تا اینکه فرماندهان امریکایی ما را برای مصاحبه با صلیب به بغداد فرستادند. صلیب با ما مصاحبه کرد وبا توجه به اینکه ما از نفرات اسیر جنگی بودیم ودرخواست بازگشت به ایران را داشتیم بعنوان اولین اکیپ ما را به ایران فرستاد. درهواپیمای کوچک صلیب ودرحالی که هنوز درآسمان ایران بودیم خیلی با خودم فکر میکردم الان مسئولین امنیتی ایران چه برخوردی با من که یک سرباز فراری درحین جنگ بودم خواهند کرد.هنوز صحبت های فرمانده زن مجاهدین درگوشم طنین انداز بود که اگر به ایران برگردی به جرم خیانت و فرار از ارتش درهنگام جنگ اعدام خواهی شد. درهمین افکاربودم که هواپیمای ما درفردوگاه بر زمین نشست ومسئولین ایرانی ما را تحویل گرفتند.</p>
<p>یکی از دوستان همراهم گفت کاظم اشهد خود را بخوان بزودی اعدام خواهیم شد من کمی ترسیدم وگفتم خدا کند قبل از اعدام دخترها وهمسرم را ببینم. به هتل المپیک رسیدیم به ما گفتند برای اینکه خستگی را از تن بیرون کنید دوشی بگیرید.بعد شام آوردند. ما همچنان درانتظار ساعت اعدام و یا رفتن به زندان بودیم دو روز بعد خانواده ام به تهران آمدند ومن را تحویل گرفته وبه اهواز آمدیم همه چیز برایم خواب و رویا بنظر می رسید اکنون ۱۳سال از آزادی من می گذرد. خدا کمکم کرد شغلی پیدا کردم وصاحب سه دختر دیگر شدم دو دخترم ازدواج کردند صاحب دو نوه هستم ولی هنوز یک دغدغه فکری دارم وآن آزادی دیگر دوستانم از اسارت فرقه مجاهدین خلق است که آنها هم به آغوش خانواده برگردنند. خوشحالم که این روزها خبرهای خوب وخوشحال کننده ای ازآلبانی می رسد خیلی از دوستان سابقم آزاد شده اند. مالک، امیر، علی و&#8230;&#8230;</p>
<p>به امید آزادی دیگردوستان اسیر</p>
<p>کاظم پورخفاجیان</p>
<p><a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/24583">گفتگوی صمیمی با آقای کاظم پورخفاجیان از اعضای جداشده مجاهدین – قسمت اول</a></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/24595">سیزده سال از آزادی من می گذرد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/24595/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گفتگوی صمیمی با آقای کاظم پورخفاجیان از اعضای جداشده مجاهدین &#8211; قسمت اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/24583</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/24583?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Jan 2018 07:54:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[عناوین برتر]]></category>
		<category><![CDATA[کاظم پورخفاجیان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/?p=24583</guid>

					<description><![CDATA[<p>اعضای فرقه مجاهدین خلق نخستین قربانیان این فرقه مخرب کنترل ذهن هستند. آنها بطور مضاعف توسط رجوی تحت استثمار قرار گرفتند. اگر روزی در دادگاه عادلانه مردمی رجوی مورد محاکمه قرار گیرد بی شک بزرگ ترین جرم او خیانت به امید و اعتماد همین نسل است. نسلی که درعنفوان جوانی در منتهای شور و احساس [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/24583">گفتگوی صمیمی با آقای کاظم پورخفاجیان از اعضای جداشده مجاهدین &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>اعضای فرقه مجاهدین خلق نخستین قربانیان این فرقه مخرب کنترل ذهن هستند. آنها بطور مضاعف توسط رجوی تحت استثمار قرار گرفتند. اگر روزی در دادگاه عادلانه مردمی رجوی مورد محاکمه قرار گیرد بی شک بزرگ ترین جرم او خیانت به امید و اعتماد همین نسل است. نسلی که درعنفوان جوانی در منتهای شور و احساس و در اوج صداقت در مسیر افکار انحرافی رجوی از تمامی سرمایه عمر، جوانی، زندگی و کار و تحصیلات گذشت ولی درنهایت درسراب آن رویاها گرفتار و اسیر شد. فرقه مجاهدین خلق همانند تمامی فرقه های تاریخ معاصر برای جذب و نگهداری افراد بر دو عنصر دروغ و فریب تکیه داشت. رجوی طعمه های خود را از میان جوانان بیکار جویای کار، دانشجویان، و سربازان اسیر در جنگ انتخاب می کرد. بعد از عملیات موسوم به فروغ جاویدان و یا مرصاد که ارتش به اصطلاح ارتش آزادیبخش متحمل شکست سنگین و تلفات جانی بالا شد دیگرعضوی جذب این فرقه نشد. سران این فرقه دریک تبانی آشکار و برخلاف قوانین اسیران جنگی با دولت عراق از غفلت وعدم حضور مسئولین صلیب سرخ نهایت سوء استفاده را نمود و با بکارگیری شیوه های فریب و دروغ و با ترفند اعزام سربازان اسیر در اردوگاههای عراقی به ایران و کشورهای اروپایی اقدام به خروج سربازان و انتقال به پادگان اشرف نمود.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-24584 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Pur_Khafaji_Kazem_1.jpg"  width="700" height="477" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Pur_Khafaji_Kazem_1.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Pur_Khafaji_Kazem_1-300x204.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Pur_Khafaji_Kazem_1-220x150.jpg 220w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p>مکانیزم های فریب افراد و اینکه درآن مقطع خاص در اردوگاههای عراقی چه گذشت و چرا و چگونه سروکله مسئولین بالای فرقه مجاهدین در اردوگاه پیدا شد به موضوع گفتگوی امروز ما با کاظم پورخفاجیان برمی گردد. این فشار وآزار واذیت ها ادامه داشت تا اینکه دراواخر سال ۶۸ فرماندهان عراقی به بندهای ما مراجعه کردند وگفتند تعدادی از هموطنان شما به اردوگاه آمدند تا شما را آزاد وبه ایران بفرستند شما می توانید با آنها ملاقات وسپس به نزد خانواده هایتان در ایران برگردید. روز بعد یک اکیپ با کت وشلوار وکراوات و سر و وضع مرتب به اردوگاه ما آمدند. مامورین بند ما را از دیگران جدا و به محل آنها آوردند. از اکیپ آن روز چهره مهدی ابریشمچی (شریف) وعباس داوری (رحمان) را بخوبی بیاد دارم. درقسمتی از حیاط اردوگاه جمع شدیم مهدی ابریشم چی درجمع ما حاضر شد وگفت شما هم میهنان ما هستید ما خیلی متاسف وعمیقا ناراحت هستیم که شما را دراین وضعیت و در اسارت می بینیم. ما برای آزادی شما با مسئولین عراقی و فرماندهان این اردوگاه به توافق رسیدیم که شما را آزاد و بعد به نزد خانواده هایتان بفرستیم البته اگرمیان شما کسانی باشند که خواهان رفتن به کشورهای اروپایی و ادامه تحصیل دردانشگاه های آن کشورها هست به آنجا اعزام کنیم. بعد از اتمام صحبت های ابریشم چی فرماندهان عراقی اسامی ما را درلیستی نوشته و بعد همه را به بند دیگری منتقل کردند. در سال ۶۹ با چند دستگاه اتوبوس ما را از اردوگاه خارج کردند. درحالیکه از مقصد بعدی اطلاع نداشتیم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/24583">گفتگوی صمیمی با آقای کاظم پورخفاجیان از اعضای جداشده مجاهدین &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/24583/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تسلیت به مناسبت درگذشت مادر آقای کاظم پورخفاجیان</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/13210</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/13210?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 03 Oct 2012 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[پیام تسلیت انجمن نجات]]></category>
		<category><![CDATA[کاظم پورخفاجیان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2012/10/04/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%da%af%d8%b4%d8%aa-%d9%87%d9%85%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d9%88%d9%8a-%d8%a7%d9%88%d8%b3%d8%aa/</guid>

					<description><![CDATA[<p>ا تاثر و تالم فراوان مطلع شدیم که مادر آقای کاظم پورخفاجیان از اعضای انجمن نجات استان خوزستان امروز دار فانی را وداع گفت.به همین مناسبت ازطرف اعضای انجمن نجات و خانواده های اسیران رجوی این ضایعه غم انگیزرا به آقای کاظم پورخفاجیان تسلیت گفته</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/13210">تسلیت به مناسبت درگذشت مادر آقای کاظم پورخفاجیان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>با تاثر و تالم فراوان مطلع شدیم که مادر آقای کاظم پورخفاجیان از اعضای انجمن نجات استان خوزستان امروز دار فانی را وداع گفت. <br /> به همین مناسبت ازطرف اعضای انجمن نجات و خانواده های اسیران رجوی این ضایعه غم انگیزرا به آقای کاظم پورخفاجیان تسلیت گفته و برای بازماندگان خانواده محترم ایشان از درگاه خداوند متعال طول عمر و صبر جمیل مسئلت داریم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/13210">تسلیت به مناسبت درگذشت مادر آقای کاظم پورخفاجیان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/13210/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
