<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>کتاب خداوند اشرف از ظهور تا سقوط</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%ae%d8%af%d8%a7%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%a7%d8%b4%d8%b1%d9%81-%d8%a7%d8%b2-%d8%b8%d9%87%d9%88%d8%b1-%d8%aa%d8%a7-%d8%b3%d9%82%d9%88%d8%b7/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/کتاب-خداوند-اشرف-از-ظهور-تا-سقوط</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Mon, 07 Oct 2024 08:18:49 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>کتاب خداوند اشرف از ظهور تا سقوط</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/کتاب-خداوند-اشرف-از-ظهور-تا-سقوط</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>نحوه شکل گیری رفتارهای جدید در اعضای مجاهدین خلق &#8211; قسمت هشتم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61862</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61862?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 14 Sep 2024 06:53:47 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سایت راه نو]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب خداوند اشرف از ظهور تا سقوط]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=61862</guid>

					<description><![CDATA[<p>در قسمت قبل، نشست های پرچم در مناسبات مجاهدین خلق را با هم مرور کردیم. نمونه هشتم: نشست های صبر و پایداری در سال ۱۳۸۲ این نشست ها بعد از سقوط صدام  و خلع سلاح و بلاتکلیفی که سازمان در آن بسر میبرد و از سوی دیگر سرازیر شدن خانواده ها به قرارگاه اشرف برای [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61862">نحوه شکل گیری رفتارهای جدید در اعضای مجاهدین خلق &#8211; قسمت هشتم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در قسمت قبل، <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61759">نشست های پرچم</a> در مناسبات مجاهدین خلق را با هم مرور کردیم.</p>
<h3>نمونه هشتم: نشست های صبر و پایداری در سال ۱۳۸۲</h3>
<p>این نشست ها بعد از سقوط صدام  و خلع سلاح و بلاتکلیفی که سازمان در آن بسر میبرد و از سوی دیگر سرازیر شدن خانواده ها به قرارگاه اشرف برای دیدار با عزیزانشان توسط رهبری سازمان ابداع گردید و رهبری سازمان از نیروها می خواست تا در چنین شرایطی که همه چیز علیه سازمان است صبر و پایداری  بخرج داده و تحت تاثیر شرایط و اتفاقاتی که در ارتباط با سازمان می افتد قرار نگیرند و آیه اصبروا ان الله مع الصابرین را  با  فریبکاری تمام سرلوحه این بحث ها قرار میداد  که هدفی جز راندن اعضای تشکیلات به تمکین بیشتر از تشکیلات و سرکوب نداشت.</p>
<p>رجوی حضور خانواده ها در قرارگاه اشرف را فتنه می نامید و سعی میکرد اعضای سازمان را در مقابل خانواده هایشان که با صفت دشمن از آنها یاد می کرد قرار دهد تا بدین ترتیب فاز دیگری از شقاوت و فرقه گرایی محض را در تاریخ ایران به تصویر بکشد.</p>
<h3>نمونه نهم: نشست های واقعه ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳ (تابستان ۱۳۸۲ ) تحت عنوان &#8220;شرم&#8221;:</h3>
<p>بدنبال آزاد شدن مریم رجوی و همراهانش که در ۲۷ خرداد سال ۱۳۸۲ توسط پلیس فرانسه دستگیر شده بودند که شرح آن در فصل هفدهم و در قسمت فعالیت های جاسوسی سازمان آورده شده است، به بهای خودسوزی ۲ نفر از اعضای تشکیلات فرقه تمام شد.</p>
<p>مجاهدین خلق در بحث های درون تشکیلاتی آزادسازی مریم رجوی را نشانه ضعف پلیس فرانسه و قدرت تشکیلات مجاهدین خلق تلقی کردند . بدین ترتیب در شرایط سختی که سازمان در آن  قرار داشت بهانه ای بود که نشان دهد که سازمان همچنان در اوج قدرت است و حضور مریم در فرانسه نیز ناشی از ضرورت مبارزه بوده و مریم نوک پیکان مبارزه سیاسی ما در صحنه بین المللی است.</p>
<p>دستگیری مریم رجوی هرچند به ظاهر باعث ناراحتی اعضای سازمان و نگرانی  آنها از ادامه این وضعیت در قرارگاه اشرف شد ولی واقعیت امر این بود که سازمان چیزی بیشتر از اینها انتظار داشت که به محض رسیدن خبر دستگیری مریم به قرارگاه اشرف عکس العمل های شدیدتری از سوی اعضای سازمان نشان داده شود ولی هرگز این اتفاق نیفتاد.</p>
<p>سازمان هم خوب می دانست که علت یک چیز بیشتر نیست و آن ترک عراق توسط مریم و مسعود رجوی و تعداد زیادی از کادرهای سازمان است. اعضای سازمان هرچند در ظاهر تلاش می کردند خود را همسو با وضعیت پیش آمده نشان دهند ولی احساس درونی چیز دیگری بود . آنها احساس می کردند که از سوی سران سازمان مورد خیانت قرار گرفته اند و همین احساس باعث می شد که فضای سردی بین اعضای سازمان حاکم شود و تشکیلات نیز خیلی خوب این وضعیت را می دانست چرا که اگر دستگیری مریم نبود معلوم نبود سازمان تا کی می خواست فرار مسعود و مریم رجوی را پنهان کند.</p>
<p>این وضعیت ، یک بحران ایدئولوژیک  – تشکیلاتی  در درون سازمان ایجاد کرد. هرچند ماها که در قرارگاه اشرف بودیم  از وضعیت پایگاههای خارج کشور اطلاع نداشتیم ولی با توجه به وضعیت نیروها در قرارگاه اشرف می شد وضعیت خارج را نیز حدس زد  و سازمان برای حل این معضل حدود ۷ الی ۸ ماه بعد از این بحران شروع به راه اندازی سری جدیدی از نشست های ایدئولوژیکی در درون تشکیلات چه در قرارگاه اشرف و چه در فرانسه و دیگر پایگاههای سازمان در اروپا نمود.</p>
<p>این بار  موضوع اصلی نشست دقیقاً بحث دستگیری مریم رجوی و عکس العمل درونی هر فرد در لحظه شنیدن این خبر بود که اصطلاحاً به آن &#8220;نشست های شرم&#8221; اطلاق می شد.</p>
<p>یعنی  تشکیلات از کلیه اعضای سازمان می خواست  گزارش نوشته و وضعیت خودشان و درونشان را در لحظه شنیدن این خبر بیان کنند و آیا اینکه در درونشان  احساس شرم کردند که چگونه است که مریم رجوی در زندان است و آنها همچنان در تشکیلات حضور دارند بدون اینکه برایشان اتفاقی بیفتد و یا آنها کاری بکنند . بعبارت دیگر یعنی اینکه قرار است اعضای سازمان دستگیر یا زندانی و یا کشته شوند و نه مریم و اگر حال چنین است و مریم دستگیر شده است پس شما باید از زنده ماندنتان شرم کنید.</p>
<p>بنابراین این هم موضوعی شد تا مدتها نیروها در نشست های مختلف و با بحث های مختلف و با نوشتن گزارش و خواندن آنها در نشست ها مدت دیگری را سرگرم نگه داشته شوند که این نشست  ها تا اوایل سال ۱۳۸۳ نیز ادامه داشت.</p>
<p>ادامه دارد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61862">نحوه شکل گیری رفتارهای جدید در اعضای مجاهدین خلق &#8211; قسمت هشتم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61862/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>قربانیان کوچک؛ سرگذشت فاجعه‌بار کودکان اعضای سازمان مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61762</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61762?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 09 Sep 2024 10:02:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ساختار فرقه ای و انقلاب ایدئولوژیک]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب خداوند اشرف از ظهور تا سقوط]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان؛ قربانیان فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=61762</guid>

					<description><![CDATA[<p>کودکان در تشکیلات مجاهدین خلق قربانی خط مشی و سیاست‌های سازمان شدند. کودکان زمانی که مانع از تحت استثمار قرارگرفتن تام و تمام پدران و مادرانشان به دست فرقه می‌شدند، بد بودند و زمانی که خود آن‌ها هم می‌توانستند وسیله‌ای در دست سازمان برای تحقق هرچه بیشتر امیال رهبری شوند، خوب. استفاده‌ ابزاری از کودکان [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61762">قربانیان کوچک؛ سرگذشت فاجعه‌بار کودکان اعضای سازمان مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>کودکان در تشکیلات مجاهدین خلق قربانی خط مشی و سیاست‌های سازمان شدند. کودکان زمانی که مانع از تحت استثمار قرارگرفتن تام و تمام پدران و مادرانشان به دست فرقه می‌شدند، بد بودند و زمانی که خود آن‌ها هم می‌توانستند وسیله‌ای در دست سازمان برای تحقق هرچه بیشتر امیال رهبری شوند، خوب. استفاده‌ ابزاری از کودکان در مجاهدین خلق سابقه ا‌ی طولانی دارد، به‌نحوی که کودکان شیرخوار هم از نگاه ابزاری رجوی در امان نبودند و اگر به روزهای بعد از شروع فاز نظامی در ایران برگردیم، اصلی‌ترین اسبابِ دست عادی‌سازی اعضای مجاهدین خلق برای ترددهایشان کودکان معصوم و بی‌گناه بودند. بدین ترتیب، کودکان زیادی بر اثر درگیری اعضای مجاهدین خلق با نیروهای امنیتی زخمی یا کشته شدند و یا بر اثر کشته‌شدن پدر و مادر قلابیشان در صحنه باقی ماندند و آن‌ها هرگز پدر و مادر واقعیشان را پیدا نکردند. اگر هم از حوادث این‌چنینی در نوزادی جان سالم به‌در می‌بردند، در فضای شکنجه‌گر سازمان و یا به‌عنوان آواره‌ای دور از پدر و مادر اصلیشان در غربت گذران عمر می‌کردند که این وقایع فاجعه‌بار ضربات روحی مهلکی بر آن‌ها وارد کرده بود.</p>
<p>در سال ۱۳۶۰ و به‌دنبال اعلام جنگ مسلحانه و نظامی‌شدن جو حاکم بر کشور، تعداد زیادی از اعضا و هواداران مجاهدین خلق به‌دلیل ترس از دستگیری و زندان و اعدام تصمیم به خروج از کشور گرفته و راهی کشورهای اروپایی شدند. آن‌ها به هنگام ورود به این کشورها و برای تکمیل کیس‌های پناهندگی خود نیاز به حمایت و تأیید مجاهدین خلق داشتند تا بتوانند پاسپورت پناهندگی بگیرند و همین امر باعث می‌شد که از همان بدو ورود به کشورهای اروپایی به مجاهدین خلق وابستگی پیدا کرده و زیر چتر مجاهدین خلق زندگی کنند. سازمان به دنبال شکست تمام عیار در عرصه‌ی نظامی و فاز جنگ مسلحانه و چریک شهری در داخل کشور و برای ادامه‌ حیات خود مجبور شد باقی‌مانده‌ نیروهای خود در کشورهای اروپایی را هم راهی کشور عراق کرده و با صدام حسین پیمان ببندد. رجوی در خاک عراق نیاز به نیروی بیشتری برای ادامه‌ی جنگ خود با رژیم داشت. رجوی تلاش کرد با راه‌اندازی انقلاب ایدئولوژیک و تحمیل رهبری مادام‌العمر خود بر تشکیلات، کاری کند که هیچ نیرویی حق اعتراض به خط و خطوطی که او می‌خواهد، در تشکیلات نداشته باشد و با دست باز اهداف سازمان را به پیش ببرد به همین دلیل قرارگاه اشرف را به عنوان آرمانشهر خود بنا نهاد و تمامی هواداران سازمان را از سراسر جهان برای رفتن به عراق فرا خواند. خانواده‌هایی که زمانی با فرزندان خود از ترس جانشان ایران را ترک کرده و به کشورهای اروپایی پناه برده بودند، حال می‌بایست گروه‌گروه مجدداً برای تحقق اهداف رهبری فرقه به سوی عراق سرازیر می‌شدند. بدین ترتیب، سازمان تحت پوش انقلاب ایدئولوژیک، تقریباً ۹۰ درصد اعضا و هواداران سازمان را، به جز تعداد کمی که برای کارهای خارج کشوری نیاز بودند، روانه‌ی خاک عراق کرد.</p>
<p>حضور اعضای سازمان با فرزندانشان در خاک عراق خود مشکلات دیگری را روی دست سازمان می‌گذاشت و جدای از حفظ و نگهداری آن‌ها و حل و فصل مسئله‌ی استقرارشان مانعی جدی برای پیشبرد اهداف رهبری محسوب می‌شدند. اصلی‌ترین جرم کودکان از نظر رهبری این بود که حضور آن‌ها در تشکیلات مانع از اطاعت بی چون و چرای پدران و مادران از رهبری فرقه می‌شوند و به عبارتی حضور فرزندان در تشکیلات باعث می‌شود عواطف والدین به سمت فرزندان کانالیزه شود، در حالی که همه باید تمام عواطفشان را نثار رهبری کرده و تنها او را دوست داشته باشند و برای او بمیرند. بنابراین، کودکان مانع جدی در سر راه پیشبرد آن چیزی که از نظر رجوی &#8220;جنگ تمام عیار&#8221; خوانده می‌شود بودند و تنها راه، جداسازی فیزیکی و قطع این پیوند عاطفی بین والدین با فرزندانشان بود. انقلاب ایدئولوژیک سال ۱۳۶۴ خود شروعی برای رساندن والدین به ترک فرزندانشان بود که در سال ۱۳۶۸ و به‌ دستور رجوی که گفت همه باید همسرانشان را برای رسیدن به رهبری طلاق بدهند، به اوج خود رسید.</p>
<p>در همین رابطه به بخشی از مصاحبه‌ی خانم بتول سلطانی، از اعضای سابق شورای رهبری که بعد از سقوط صدام از مجاهدین خلق جدا شد، پرداخته می‌شود:</p>
<p>خانم سلطانی در پاسخ به سؤالی در مورد نحوه‌ی ارتقای وی به مدارج بالای سازمان گفت: شاخص‌های رشد در تشکیلات سابقه‌ی آرمان گرایی و آزادی خواهی نیست، اتفاقاً اکثر اوقات این گونه فاکتورها به ضد خودش تبدیل می‌شود. شاخص ارتقا در تشکیلات مجاهدین به تبعیت از مناسبات و اثبات حل شدگی در رهبری تشکیلات خلاصه می‌شود. زمانی که برای همیشه از همسرم طلاق گرفتم، فرزندان خردسال خود را رها کردم و در تمامی نشست‌های ایدئولوژیک اثبات کردم که از انقلاب مسعود و مریم عبور کرده‌ام، عضویت در شورای رهبری (بالاترین رده‌ی تشکیلاتی) به من ابلاغ شد. بنابراین، مرحله‌ی دوم انقلاب در سال ۱۳۶۸ و با طلاق همسر در تشکیلات شروع شد و زمانی که رهبری پای آن را در تشکیلات سفت کرد، سراغ جداسازی فرزندان از والدین رفت و به تدریج زمینه‌ی آن را در تشکیلات فراهم نمود و یکی دیگر از شاخص‌های رشد در تشکیلات برای اعضای فرقه را ترک فرزندان قرار داد. بدین‌ترتیب، پروژه‌ی انتقال کودکان به خارج از کشور در سال ۱۳۶۹ و به بهانه‌ی جنگ کویت و احتمال بمباران قرارگاه‌های مجاهدین خلق و از بین رفتن کودکان طراحی و به اجرا درآمد.</p>
<p>در گام بعدی، این کودکان از طریق مرز زمینی به کشور اردن منتقل شدند و سپس به کمک حاکمیت وقت اردن به پادشاهی ملک حسین که هم با صدام و هم مجاهدین خلق رابطه‌ خوبی داشت، این کودکان به کشورهای اروپایی، اسکاندیناوی، استرالیا، کانادا و آمریکا منتقل شدند. در این‌جا به گوشه‌هایی از وضعیت این کودکان در کشور آلمان از کتاب &#8220;مجاهدین خلق در آیینه‌ی تاریخ&#8221; که در بهار سال ۱۳۸۲ توسط مهندس علی‌اکبر راستگو به رشته‌ی تحریر در آمده است، اشاره می‌کنم. لازم به توضیح است که آقای مهندس علی‌اکبر راستگو یکی از مسئولین بخش روابط خارجی سازمان در کشور آلمان بود. وی در زمستان سال ۱۳۶۶، از سازمان مجاهدین خلق اعلام جدایی کرد. آخرین سمت وی در کشور آلمان و در بخش دیپلماسی، تماس با وزرا و نمایندگان پارلمان‌های غربی در کشورهای آلمان، اتریش، سوئیس و لوکزامبورگ بود.</p>
<p>&#8220;سهمیه‌ی آلمان حدود ۳۰۰ کودک بود که اکثراً با پاسپورت جعلی و همراه افرادی که پاسپورت‌های واقعی یا جعلی داشتند، وارد خاک این کشور کردند. در تقسیم‌بندی بعدی از این تعداد حدود ۲۰۰ تن را در شهر کلن که مرکز فعالیت‌های سیاسی و جاسوسی مجاهدین خلق بود، در پایگاه‌هایی چون حاتمی و موسوی و نیک حسینی و محمدی اسکان دادند. بقیه را نیز به ضرب و زور به خانواده‌های هوادار سازمان سپردند، تا از این طریق حلقه‌های وصل این هواداران را با سازمان محکم‌تر کنند. برخی از این کودکان برای این خانواده‌ها جا افتادند و این افراد را به عنوان خانواده‌ی جدیدشان پذیرفتند&#8230; بیشتر این کودکان در حرمان شدیدی که به دلیل جدایی اجباری از پدر و مادر اصلی‌شان بود، با همین خانواده‌ها هم نمی‌ساختند&#8230;</p>
<p>در مورد کودکان و نوجوانانی که در پایگاه‌های مجاهدین خلق در شهر کلن آلمان اسکان داده شدند، وضع بهتر از این نبود. در هر اتاق تعداد ۱۰ تا ۲۰ تن از آن‌ها را با سنین تقریبی ۲ ماه تا ۱۵ سال جای داده بودند. آنان می‌بایست ضمن تحمل فشارهای عاطفی و روحی، تحت تعلیمات تشکیلاتی و ایدئولوژیک نیز قرار می‌گرفتند. در این رابطه انواع اذیت و آزار و فشارهای روانی و عاطفی و تربیتی بر این کودکان و نوجوانان روا می‌شد. کودکان به بیگاری در درون پایگاه و به کارهای جمع‌آوری پول از مردم در خیابان‌ها گمارده می‌شدند.</p>
<p>خانم نادره افشاری، از جداشدگان مجاهدین خلق که مدتی به عنوان مربی کودک در این پایگاه‌ها کار کرده‌است، کتابی به نام &#8220;عشق ممنوع&#8221; نوشته و مشاهداتش را مکتوب کرده است. در این کتاب به‌ویژه درباره‌ی برنامه‌ی روزانه‌ی این کودکان و نوجوانان در یکی از پایگاه‌های مجاهدین خلق در شهر کلن می‌خوانیم:</p>
<p>&#8220;در نظر بیاورید خانه‌ای را که دوازده اتاق دارد. دو اتاق بزرگ به سالن غذاخوری، نمازخانه و اتاق سرود. یعنی اتاقی که در آن صبحگاه و شامگاه اجرا می‌کنند، تقسیم شده‌است. سه اتاق هم دفتر کار مسئولین پایگاه است. یک اتاق هم محل امداد، یعنی امور پزشکی و کمک‌های اولیه. در بقیه‌ی اتاق‌ها این کودکان باید براساس تقسیم بندی سنی و پسر دختری زندگی کنند. درحالی که دولت آلمان هزینه‌ی نگهداری و خورد و خوراک بچه‌ها را در حد مطلوب پرداخت می‌کند، این بچه‌ها باید در فقر شدید و فقدان امکانات، روی زمین و تنگ مانند زندان می‌خوابیدند. برای صبحگاه و شامگاه به جای شیپور، نواری پخش می‌کردند که مارش است و معنایش این است که برای اجرای صبحگاه و شامگاه آماده شوید. در قرارگاه اشرف و سایر پایگاه‌های مجاهدین خلق، بزرگ‌ترها باید جلوی عکس‌های بزرگ مسعود و مریم به صف بایستند و سرودهای مختلف از جمله سرود فرمان مسعود را بخوانند و بعد هم با هم فریاد بکشند: ایران رجوی رجوی ایران. عین همین کار را بچه‌های بی‌گناهی هم که هنوز نمی‌دانند و یا نمی‌دانستند چه بلایی دارد بر سرشان می‌آید، باید انجام بدهند؛ از هفت ساله بگیرید تا هجده ساله. برای این‌که بچه‌های مردم شست‌وشوی مغزی شوند و به رهبری و امامت &#8220;عمو مسعود&#8221; ایمان بیاورند تا وقتی بزرگ‌تر شدند دوباره برگردانده شوند به عراق و نیروی خالص رجوی از کار درآیند. بچه‌ها مجبور بودند نماز بخوانند، مدام با برنامه‌ی منظم بنشینند نوارهای ویدئویی &#8220;عمو مسعود و خاله مریم&#8221;را ببینند و دختران هم باید روسری می‌گذاشتند، چون مدرسه رفتن در آلمان اجباری است. هرکدام از بچه‌ها که به اداره‌ی جوانان معرفی می‌شدند، یعنی از حالت قاچاقی زندگی‌کردن درمی‌آمدند، به مدرسه می‌رفتند. این مدرسه‌ اجباری برای دستگاه رجوی مشکل بزرگی بود. وحشت داشتند که بچه‌ها در برخورد با دو فرهنگ و دو شکل کاملاً متفاوت زندگی، تحت تأثیر فرهنگ اروپایی و یا به قول خودشان فرهنگ بورژوازی قرار بگیرند و لچک‌ها را بردارند که بالاخره هم برداشتند و به کل دستگاه رجوی دهن‌کجی کردند و به آن طرف غلتیدند. مسئله این نبود که دستگاه رجوی نمی‌توانست این بچه‌ها را به اداره‌ جوانان معرفی نکند، چون برای بالا کشیدن حقوق پناهندگی آنان نقشه کشیده بود.</p>
<p>امکانات خواب و اسباب بازی و وسایل مدرسه و رخت و لباس این بچه‌ها به قدری تأسف‌آور بود که می‌شد انگاشت طفلکی‌ها در اطراف میناب و سیستان و بلوچستان گیر کرده‌اند. آن زمان که من در کردستان بودم، کردها با آن همه محرومیت و فقر طاقت‌فرسای اقتصادی، از نظر رفاهی به مراتب از این بچه‌ها که دولت آلمان با احتساب خورد و خوراک و پوشاک و حق مسکن، بابت هر کدامشان به طور متوسط هزار مارک _غیر از حق بیمه_ می‌پرداخت، بهتر زندگی می‌کردند. از بچه‌ها چنان بیگاری می‌کشیدند که وقتی برای درس‌خواندن نداشتند. از این گذشته بحران‌های عاطفی و حمل تناقض طاقت‌فرسای میان فضای پایگاه و محیط و مدرسه و جامعه‌ی آلمان، هیچ تمرکزی برای درس‌خواندن برایشان باقی نمی‌گذاشت. اگر این بچه‌ها درس نمی‌خوانند، کودن نیستند و ضریب هوشی‌شان پایین نیست، علتش فشارهای غیرانسانی است که در قلب اروپای مرکزی به این فرزندان ستم‌دیده‌ی ایران وارد می‌شود. تصور بفرمایید یک حرمسرای کهن را که همه باید در آن روسری می‌گذاشتند. اگر یکی از برادران می‌آمد و نامه‌ای، بسته‌ای، چیزی می‌آورد، تا زنگ در به صدا درمی‌آمد همه ی دختران باید توی راهروها به دنبال یک متر روسری می‌دویدند؛ کسی حق نداشت بدون جوراب راه برود، آستینش را بالا بزند و یقه‌ی لباسش را باز کند. همیشه &#8220;شمر&#8221; یعنی خواهر اعظم آماده بود که بچه‌ها را تحقیر کند، تنبیه فیزیکی کند یا یک اتاق از همان پایگاه را عملاً بازداشتگاه کند.</p>
<p>از طریق تلقین و توضیح و تصویر و صدا و کوشش در ایجاد هیجان‌ها و اعتمادهای کاذب، سعی می‌کردند این بچه‌ها را پر کنند از مسعود و مریم و از آن‌ها انسان‌هایی مطیع و جانباز و گوش‌به‌فرمان رهبری بسازند. برای این بچه‌های خسته و مانده و منزوی و بحران‌زده که از کمبودهای شدید عاطفی رنج می‌برند، شب‌ها تا نیمه شب، نشست می‌گذارند، از اسلام می‌گویند، از رهبری و مردم می‌گویند و از اینکه ما هیچ‌چیز نیستیم و هرچه داریم از رهبری است. بچه‌هایی را که باید از نظر ذهنی آزاد باشند و بازی و تفریح کنند و دنیا را بشناسند، در رهبری خلاصه می‌کنند. برای رسیدن به این نتیجه، آنان را در سخت‌ترین شرایط تربیت تشکیلاتی قرار می‌دهند. عصرها هم که نماز جماعت بود و خبردار جلو تمثال مبارک رهبری ایستادن.</p>
<p>البته شرایط بیرون و رابطه‌ بچه‌ها با مدرسه و محیط اروپایی، رفته‌رفته چشم و گوششان را باز می‌کرد. بچه‌ها کم‌کم متوجه می‌شدند امکاناتی وجود دارد که متعلق به آن‌هاست و از ایشان دزدیده می‌شود. می‌دیدند جامعه‌ دیگری وجود دارد که در آن آزادانه می‌توانند لباس بپوشند، ارتباط اجتماعی برقرار کنند، با اطرافیانشان بدون مزاحم حرف بزنند و بچگی‌شان را بکنند. بیرون از پایگاه بچه‌ها می‌توانستند بچه باشند. همین باعث شده بود که مأموران رجوی آن‌ها را قانع کنند که اعمال و گفتار و ارتباط‌های یکدیگر را به آن‌ها گزارش کنند و در واقع جاسوسی همدیگر را بکنند. این درست همان شیوه‌ای است که رجوی در مورد رزمندگان و مجاهدین خلق به کار می‌برد. هر مجاهدی وظیفه دارد اعمال، گفتار و همه‌ی حرکات مجاهد دیگر را به طور مشروح به مسئولین گزارش دهد. حتی اگر این مجاهد دیگر همسرش، برادرش، پدر وی یا خواهرش باشد.</p>
<p>در نتیجه، خیلی از این بچه‌ها که خواهر و برادر بودند، اجازه نداشتند با هم تماس بگیرند. ارتباط دخترها با یکدیگر خارج از پایگاه ممنوع بود. بچه‌های معصوم مجبور بودند قاچاقی با همدیگر ارتباط بگیرند، که اگر مسئول پایگاه می‌فهمید پدرشان را درمی‌آورد. هدیه‌هایی هم که بچه‌ها به هم می‌دادند، فقط عکس‌های مسعود و مریم رجوی و فهیمه اروانی بود. هرگز اجازه نمی‌دادند بچه‌ها با هم و یا با مسئولانشان مأنوس شوند. من بارها شاهد گریه و زاری دختر بچه‌ها بودم که با هم حرف زده بودند و همین خواهر اعظم، برده بودشان زیر سین‌جیم که چرا باهم حرف زده‌اند و چه حرفی باهم زده‌اند&#8230; .&#8221;.</p>
<p>منبع</p>
<p>سید اسماعیلی، سید حجت (۱۳۹۶).خداوند اشرف از ظهور تا سقوط: (نگاهی مستند و تاریخی به روند فرقه‌گرایی سازمان مجاهدین خلق)، تهران: مؤسسه‌ی فرهنگی و هنری و انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61762">قربانیان کوچک؛ سرگذشت فاجعه‌بار کودکان اعضای سازمان مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61762/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نحوه شکل گیری رفتارهای جدید در اعضای مجاهدین خلق &#8211; قسمت هفتم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61759</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61759?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 08 Sep 2024 05:30:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سایت راه نو]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب خداوند اشرف از ظهور تا سقوط]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=61759</guid>

					<description><![CDATA[<p>نشست های پرچم (قرارگاه باقر زاده سال ۱۳۸۰) : نشست های اتمام حجت  در اساس آن روی نارضایتی ها و ناهنجاریهای تشکیلاتی بود که مستمر روی میز سازمان سنگینی می کرد. اتمام عملیات شهری طی سالهای ۱۳۷۷ و ۱۳۷۸  که تلاشی برای حضور و مطرح شدن سازمان در داخل ایران و همچنین برای سرپا نگه [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61759">نحوه شکل گیری رفتارهای جدید در اعضای مجاهدین خلق &#8211; قسمت هفتم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h3>نشست های پرچم (قرارگاه باقر زاده سال ۱۳۸۰) :</h3>
<p>نشست های اتمام حجت  در اساس آن روی نارضایتی ها و ناهنجاریهای تشکیلاتی بود که مستمر روی میز سازمان سنگینی می کرد.</p>
<p>اتمام عملیات شهری طی سالهای ۱۳۷۷ و ۱۳۷۸  که تلاشی برای حضور و مطرح شدن سازمان در داخل ایران و همچنین برای سرپا نگه داشتن اعضا در داخل تشکیلات بود بار دیگر موجب شد مسائل و مشکلات نیروها مجدداً سرباز کند و به معضلی در تشکیلات تبدیل شود در چنین شرایطی تنها با ورود شخص رجوی بود که میشد برای مدتی دیگر اعتراضات تشکیلاتی را سرکوب کرد.</p>
<p>این بار نیز رجوی با فریبکاری تمام و با ترفند دیگری و البته با مشت آهنین سراغ نیروهای ناراضی در تمامی سطوح تشکیلاتی رفت.</p>
<p>بعد از سال ۱۳۷۴ و نشست های دیگ و دیگچه  که اصلی ترین اهرم فشار روی افراد ناراضی بشمار می رفت این بار نیز و البته با  شدت و حدت بیشتری در سال ۱۳۸۰ در قرارگاه باقرزاده بکار گرفته شد.</p>
<p>در مرداد سال ۱۳۸۰ به کلیه قرارگاهها اعلام شد همه نفرات از قرارگاههای مختلف در قرارگاه باقرزاده و برای نشست مهمی که رجوی می خواست آن را اداره کند بروند. همه می دانستند خبری است و بازهم یک موضوع  برای بحث در کار است.</p>
<p>در یک کلام آنچه که موضوع نشست بود و رجوی از تک تک اعضای سازمان در تمامی سطوح می خواست که آن را در ذهن خود عملی کنند و باصطلاح از این بحث عبور کنند اینکه همه اعضای سازمان باید برای یک لحظه هم شده خود را آن طرف مرز بگذارند و در چنین شرایطی وضعیت ایدئولوژیکی خود را ارزیابی کنند یعنی اینکه یا مجدداً به طرف سازمان برگردند و یا تمام عیار بطرف رژیم بروند.</p>
<p>خلاصه اینکه رجوی می خواست بگوید هرکسی می خواهد از تشکیلات جدا شود جایش آن طرف مرز است و نه خارج کشور حتی اگر این فرد بالاترین مسئول سازمان هم باشد.</p>
<p>بدین ترتیب طی چند ماه حضور در قرارگاه باقرزاده در منطقه &#8220;الانبار&#8221; زمینه حسابرسی و شکنجه های روحی و روانی وحشتناک از کسانی که قبلا مد نظر تشکیلات بودند  شروع میشد. البته این نشست ها بصورت لایه ای و با توجه به سطح تشکیلات افراد در هر گوشه و کنار این قرارگاه به اجرا در می آمد.</p>
<p>در طول نشست های باقرزاده یعنی نشست هایی که مسعود و مریم آن را پیش می بردند، نشست های دیگری باز تحت عنوان دیگ و با مسئولیت شخص مهوش سپری (نسرین) مسئول وقت سازمان و با حضور مسئولینی همچون مهدی ابریشمچی – حسین ابریشمچی – عباس داوری – مهدی برائی – جلال منتظم – محمود عطائی – مهدی عقبائی – مسعود خدابنده –  محمد جواد برومند – مرتضی اسماعیلیان – فرهاد الفت – محمدعلی توحید (فرید) – محمدعلی جابرزاده (قاسم)  – حجت بنی عامری – نقی ارانی  و تعدادی دیگری از مسئولین زن و مرد در جریان بود که مشخصا در این نشست ها اعضای قدیمی سازمان که در خط جدایی با سازمان بودند سوژه می شدند.  ترکیب اعضای نشست هم از رده (معاون ستاد – MO) به بالا بود  البته کسان دیگری هم سوژه بودند که با توجه به سطح تشکیلاتی  آنها جمع مشخصی در این نشست ها شرکت داده می شدند.</p>
<p>من در یکی دو تا از این نشست ها شخصاً حضور داشتم مثل نشستی که برای آقای م – ض در همان باقر زاده تشکیل دادند  که در چند جلسه و حدود ۲۰ ساعت محاکمه وی  طول کشید. آقای م – ض  با بیش از ۲۱ سال سابقه در معرض اتهاماتی همچون؛ قبول نکردن خط و خطوط سیاسی سازمان، پاسیو بودن در مناسبات تشکیلاتی ، گوش کردن به رادیوهای خارجی و اعلام بریدگی در خارج از کشور و . . . قرار داشت.</p>
<p>این نشست به فجیع ترین شکل و با انواع تهمت ها و افترا و مارک زدن به سوژه و توهین با رکیک ترین کلمات پیش برده میشد. که دیدن صحنه ها  وجدان هر انسان آزاده ای را می آزارد. حتی وقاحت تشکیلات تا آنجا بود که از صحنه های شکنجه های روحی این فرد  فیلمبرداری شده و برای شخص مسعود و مریم فرستاده می شد.</p>
<p>در این نشست سوژه ساعت ها زیر هجمه جمعِ حاضر، تحت انواع فشارهای روحی و روانی قرار می گرفت تا نقطه ای که فرد دست هایش را بالا گرفته و بگوید من اشتباه کردم و دیگر در تشکیلات این کارها را نمی کنم . باید سوژه اقرار کند که تا بحال نقش یک مزدور را در تشکیلات بازی می کرده و به رهبری سازمان خیانت کرده است و حال که از اعمال گذشته خودش متنبه شده است.</p>
<p>البته این پایان کار نبود فرد متهم باید آن را با اطاعت از قوانین تشکیلات و در عمل نیز ثابت می کرد.</p>
<p>چنین آدم هایی که این شکلی سوژه نشست های رجوی می شدند هرگز به نقطه قابل قبولی بر نمی گشتند. آنها تبدیل به انسانهای دست دومی می شدند که جایگاهی درتشکیلات مجاهدین خلق نداشتند. هرچند رده او را  نمی گرفتند ولی دیگر مثل سابق در مسئولیت هایی که سایر هم رده های او  بودند  نبود.</p>
<p>از این تعداد افراد در تشکیلات زیاد بودند. تشکیلات به آنها مثل سایر اعضای سازمان اعتماد نداشت و این نفرات تا آخر عمرشان در تشکیلات از این موضوع رنج می بردند. مسئولیت های حساس به آنها سپرده نمی شد. به این گونه اعضا نیرو وصل نمی شد و نمی توانستند تحت مسئول داشته باشند، به هیچ ماموریتی اعزام نمی شدند. به کارهای بیرون از قرارگاه فرستاده نمی شدند و خود این هم یک نوع شکنجه روحی و روانی  دیگری برای اینگونه افراد تلقی می شد.</p>
<p>بنابراین از زمانیکه دیگ و دیگچه در تشکیلات راه افتاد ، بهترین ابزار مجاب سازی افراد ناراضی برای اطاعت از  تشکیلات مجاهدین خلق محسوب می شد و بعنوان وسیله ای که نتیجه مطلوب میداد برای تنبیه اعضای ناراضی بکار گرفته میشد که حداقل فایده اینگونه نشست ها برای رهبری سازمان پاسیو کردن و در خود بردن اعضای  ناراضی  بود .</p>
<p>بعد از اتمام این نشست ها و باصطلاح صفر صفر تشکیلاتی با نیروهای ناراضی مجددا تمام نیروها به قرارگاه اشرف بازگشتند. تا در نشست های دیگری و با حضور شخص رجوی شرکت کنند. البته بین این دو نشست فاصله ای در حدود یک ماه بود تا نیروها طی این مدت بحث ها را از خود عبور داده و حول آن از وضعیت درونی شان گزارش نوشته و به تشیکلات بدهند و یا در نشست های کوچکتری در جمع یگانهای خودشان شرکت کنند تا مسئولین عبور فرد به فرد آنها را از این بحث ها تائید کنند.</p>
<p>نشست قرارگاه اشرف در واقع بنوعی تعهد دادن نیروها به رهبری سازمان و باصطلاح  تجدید عهد و پیمانشان با وی بود. در این نشست کلیه اعضای سازمان موظف بودند در جلو شورای رهبری و با نوشتن سوگند نامه و بوسیدن آرم سازمان مجدد وفاداری  خود را به رهبری اعلام کنند و رهبری نیز از آنها می خواست تا هیچکس پرچمی را که بدست گرفته زمین نگذارد و بدین ترتیب در پایان این نشست ها بود که رجوی نام این سلسله نشست ها را  با الهام از بوسیدن آرم سازمان توسط اعضا، پرچم گذاشت.</p>
<p>ادامه دارد&#8230;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61759">نحوه شکل گیری رفتارهای جدید در اعضای مجاهدین خلق &#8211; قسمت هفتم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61759/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>آیا اعضای سازمان مجاهدین خلق هیپنوتیزم می‌شدند؟</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61742</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61742?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 07 Sep 2024 06:19:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[افشای ماهیت فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم کنترل ذهن در مناسبات درونی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب خداوند اشرف از ظهور تا سقوط]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=61742</guid>

					<description><![CDATA[<p>مطالعات روان‌شناسی بر روی سازمان‌ها و یا گروه‌های فرقه‌ای روایت از اقدامات و عملیات‌های روانی با هدف به‌تسخیر در آوردن ذهن و شخصیت اعضای آن‌ گروه‌ها توسط رهبران و فضای حاکم بر مناسبات فرقه‌ای آن‌ها دارد. مارگارت سینگر، روان‌شناس اهل آمریکا، از پژوهشگرانی است که به انجام تحقیقات دقیق و مفصل در این خصوص پرداخته [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61742">آیا اعضای سازمان مجاهدین خلق هیپنوتیزم می‌شدند؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مطالعات روان‌شناسی بر روی سازمان‌ها و یا گروه‌های فرقه‌ای روایت از اقدامات و عملیات‌های روانی با هدف به‌تسخیر در آوردن ذهن و شخصیت اعضای آن‌ گروه‌ها توسط رهبران و فضای حاکم بر مناسبات فرقه‌ای آن‌ها دارد. مارگارت سینگر، روان‌شناس اهل آمریکا، از پژوهشگرانی است که به انجام تحقیقات دقیق و مفصل در این خصوص پرداخته است. خانم سینگر در کتاب فرقه‌ها درمیان ما: تهدید پنهان در زندگی روزمره (Cults in Our Midst: The Hidden Menace in Our Everyday Lives) زوایای تاریکی از روش‌های این عملیات‌ها و اقدامات روانی را که منجر به نوعی اغوا و مسخ ذهنی و شخصیتی اعضای سازمان و گروه‌های فرقه‌ای می‌شود را روشن ساخته‌است.</p>
<p>بررسی فعالیت‌های سازمان مجاهدین خلق به‌عنوان یکی از تشکیلات‌یافته‌ترین و فعال‌ترین سازمان‌های فرقه‌ای و مشاهده‌ رفتارهای غیر طبیعی، خشن و خیانت‌کارانه میان اعضای این سازمان مانند جاسوسی، جنگ در کنار نیروهای عراقی، کشتار مردم بی‌گناه، انتحار و خودسوزی نمایانگر قرار گرفتن در وضعیت غیرسالم روانی است که شدت و گستره‌ این اقدامات احتمال به‌وجود آوردن حالتی اغواگرایانه مانند خلسه و هیپنوتیزم در میان آن‌ها را تقویت می‌کند. بدون تردید انجام چنین اقداماتی توسط این سازمان، بدون انجام عملیات ذهنی و روانی بر روی اعضا، دور از ذهن تصور می‌شود. هم‌چنین با در نظر داشتن عملکردهای غیرعادی و بسیار نامتعارف رهبران این سازمان، مریم و مسعود رجوی، در زندگی شخصی، خط فکری-ایدئولوژیک و تصمیمات تشکیلاتی این احتمال را دو چندان می‌کند که اعضای سازمان به‌طور خواسته و یا ناخواسته تحت شدیدترین عملیات‌های روانی برای سنخیت‌پذیری با اهداف و مناسبات رهبران سازمان قرار گرفته‌اند.</p>
<p>همین مسئله باعث شده‌است که در کتاب &#8220;خداوند اشرف از ظهور تا سقوط: (نگاهی مستند و تاریخی به روند فرقه‌ گرایی سازمان مجاهدین خلق)&#8221;، تهیه شده توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی، فصلی با عنوان روش‌های مجاب‌سازی فرقه‌ای در تطبیق نظرات خانم سینگر با عملکرد سازمان مجاهدین خلق نگاشته‌ شود.</p>
<h3>تعریف خلسه و هیپنوتیزم</h3>
<p>هیپنوتیزم شکلی از تمرکز ذهنی بالاست که در آن شخصی به شخص دیگر اجازه می‌دهد تا ترکیب تمرکز ذهنی او را ساخته، متناوباً قدرت هوشیاریِ تشخیصی و دقت قضاوتِ وی را به حالت تعلیق درآورد. استفاده از این روش در گروه‌های فرقه‌ای، نهایتاً به یک سوءاستفاده‌ روحی ـ روانی و تحمیلی وسیع از اعضای فرقه منجر می‌شود.</p>
<p>در تشکیلات مجاهدین خلق، اگر از من بپرسید آیا از خلسه و هیپنوتیزم برای مجاب‌سازی اعضای فرقه و بازسازی فکری آن‌ها استفاده می‌شود یا خیر؟ شاید به مفهومی که از آن یک پزشک روانشناس برای درمان و مداوای بیمارش و به عنوان یک روش علمی و کلاسیک درمان استفاده می‌کند، جواب می‌دهم خیر، ولی وقتی به محتوا و شیوه‌های عمل آن فکر می‌کنم، می‌بینم در تشکیلات فرقه‌ای مجاهدین خلق نیز از این روش بدون نام‌بردن از اسم آن و به‌طور وسیع در راستای بازسازی فکری اعضای فرقه نهایت سوء استفاده را می‌کنند و شاید خیلی غلیظ‌تر از آن چیزی که در ذهن انسان متصور است. ذیلاً شقوق مختلف آن را بررسی می‌کنیم.</p>
<h3>القای خلسه‌ طبیعت‌گرایانه</h3>
<p>خلسه و یا هیپنوتیزم بنا به تعریف خانم سینگر&#8221;پدیده‌ای است که در آن وجدان و یا آگاهی ما تحت تأثیر قرار داده می‌شود. به نظر می‌رسد آگاهی ما در حالتی که فکر و قدرت تمییز فعال ما شکاف برمی‌دارد، کاهش می‌یابد و ما از یک فرایند وضعیت ذهنی فعال به سمت شرایط غیر فعال حرکت می‌کنیم. ما بدون داشتن هرگونه واکنش یا قدرت ارزیابی فقط می‌شنویم و می‌بینیم. ما قدرت تحلیل منطقی، قضاوت مستقل و تصمیم‌گیری براساس وجدان و آگاهی خود را نسبت به هر آنچه با آن برخورد می‌کنیم، از دست می‌دهیم. ما مرزهای بین آنچه مایل هستیم واقعیت داشته باشند با آنچه واقعاً حقیقت دارند را گم می‌کنیم. مجازی و یا حقیقی‌بودن هر پدیده غیرقابل تفکیک می‌شود و خویشتن ما و خویشتن دیگران بیشتر به‌نظر می‌رسد که خویشتن یک نفر است. اذهان ما عملکرد عکس داشته، روند ذهنی فعال ما به حالت خنثی درمی‌آید. حالات شبه خلسه‌ای می‌تواند در طول هیپنوتیزم، در طول غرق‌شدن کامل در خواندن یا شنیدن یک رمان و یا در خلال تمرکز بر هر موضوعی اتفاق بیفتد&#8221;.</p>
<p>آنچه در مجاهدین خلق نیز اتفاق می‌افتد، دقیقاً مصداق تعاریف خانم سینگر است و آن استفاده از شرایطی است که باعث تمکین بیشتر اعضای فرقه از تشکیلات و در رأس آن شخص رجوی می‌شود. شیوه‌ی عمل نیز درگیر‌کردن اعضای فرقه در انبوه باید و نبایدهایی است که در تمامی پهنه‌های زندگی عضو فرقه در تشکیلات وجود دارد و خانم سینگر این روش را به زبان روانشناسی علمی، &#8220;القای خلسه‌ی طبیعت گرایانه&#8221; نامیده است. چرا که القای خلسه‌ غیرمستقیم طبیعت گرایانه برای عبور از مقاومت طبیعی بیمارانی که نیاز به کمک دارند، اعمال می‌گردد و این روش به عنوان الگویی است که در فرقه‌ی مجاهدین خلق نیز به غایت استفاده شده و درنهایت به تغییر در برخوردها و رفتارهای اعضای فرقه در درون تشکیلات مجاهدین منجر می‌گردد. هرچند که سازمان به روش‌های به کار گرفته شده چنین اسمی را اطلاق نکند. باز به اعتقاد خانم سینگر تعدادی از سخنرانی‌های ایراد شده توسط رهبران فرقه‌های مشخص، سرودهای گروهی و&#8230; در طیف تولید سطوحی از خلسه‌ی گذرا می‌گنجند.</p>
<h3>تخیل هدایت‌شده</h3>
<p>از روش تخیل هدایت‌شده و یا القای خلسه‌ی غیرمستقیم نیز رهبری فرقه‌ی مجاهدین خلق به خوبی در تغییر رفتار اعضای فرقه استفاده می‌کرد. این روش اساساً به روش گویشی در تشکیلات مجاهدین خلق بروز می‌کرد. رجوی علاقه‌ی زیادی به تطبیق‌دادن بندهای انقلاب با مفاهیم قرآنی داشت و تلاش می‌کرد با تعریف قصه‌های قرآنی اعضای سازمان را به تمکین از بندهای انقلابی که مانیفست رجوی را تشکیل می‌داد، وادار بکند.</p>
<p>هنر رجوی بکارگیری مفاهیم قرآنی در تمامی پهنه‌های ایدئولوژیکی تشکیلاتی و حتی سیاسی و خطی و استراتژیکی‌اش بود و بدین‌ترتیب قرآن تبدیل به وسیله‌ای برای توجیه تمامی کارهایی بود که رجوی در پهنه‌هایی که اشاره کردم، انجام می‌داد. در جریان نشست‌های بندهای انقلاب و یا هر موضوع سیاسی رجوی تلاش می‌کرد نهایت استفاده را از قصص قرآن برای اسلامی نشان دادن آن ببرد. مثلاً تعریف داستان طالوت و جالوت از قرآن در راستای فهماندن موضوع طلاق و اطاعت از رهبر عقیدتی یکی از کارهایی بود که رجوی به خوبی از عهده‌ی آن برمی‌آمد.</p>
<p>رجوی به خوبی از تمامی امکانات و ابزارهای کمکی در تغییر رفتار اعضا در حین نشست‌ها و بحث‌هایش استفاده می‌کرد و افکار آن‌ها را سمت و سو می‌داد. ایجاد فضای رمانتیک برای پیشبرد یک بحث ایدئولوژیک توسط رجوی تقریباً از ضروریات کار محسوب می‌شد. مثلاً در وسط یک بحث داغ ایدئولوژیک از بندهای انقلاب، او پس از چند ساعت بحث باعث تحریک احساسات اعضای فرقه می‌شد، به طوری که اعضای فرقه به لحاظ روحی و روانی آماده‌ی انجام هرکاری بودند تا خودشان را از آنچه رجوی آن را قید و بندهای استثماری می‌خواند رهایی بخشند. در چنین فضایی بود که اعضا تلاش می‌کردند خودشان را به پشت میکروفون‌ها رسانده و از وضعیت فلاکت‌بار گذشته‌شان برای رجوی بگویند و درونشان را تخلیه کنند. اعضا با التماس و زاری از رجوی می‌خواستند که روح و افکار آن‌ها را از هرگونه شرک و آلودگی رهایی دهد. حتی رجوی فضا را بعضاً چنان ملتهب می‌کرد که باعث تحریک احساسات اعضای فرقه می‌شد و آن‌ها با داد زدن و گریه و زاری از رجوی طلب کمک می‌کردند. رجوی آن قدر روی بحث‌هایش و اداره‌ی نشست‌ها تسلط داشت که در یک آن می‌توانست فضای نشست را هیجان‌زده و ملتهب کند و یا یک فضای رویایی و رمانتیک و عاری از هرگونه تضاد دنیای واقعی را به‌وجود آورد. اغلب شگرد او نیز این بود که فضایی را به وجود می‌آورد که گویا انسان در دنیای بی‌تضاد و بدون مشکل سیر می‌کند و از مشکلات دنیای واقعی به دور است و این درست نقطه‌ی مطلوب رجوی برای پیشبرد طرح ها و اهداف خود بود.</p>
<p>خواندن ترانه توسط دختران جوان تنها در نشست‌هایی که رجوی آن را اداره می‌کرد، میسر بود و فقط زمانی این کار صورت می‌گرفت که شخص رجوی می‌خواست. او اغلب در نشست‌های بندهای انقلاب ایدئولوژیک و برای پیشبرد اهدافش از این شیوه استفاده می‌کرد. وی اول با خواندن آیاتی از قرآن و تفسیر آن که معمولاً با بحثی که می‌خواست ادامه دهد ارتباط داشت شروع می‌کرد و سپس موضوع را باز کرده و بحث خود را پیش می‌برد. رجوی مهارت خاصی در رمانتیک‌کردن فضای نشست داشت، به ویژه در بحث های ایدئولوژیک این کار بیشتر صورت می‌گرفت. او در نقطه‌ای مطلوب و برای ایجاد تغییرات هرچه بیشتر در رفتار اعضا از آوازخواندن زنان برای هرچه بیشتر رمانتیک‌کردن فضا استفاده می‌برد. در این رابطه زنی به نام ماندانا که هم زیبا بود و هم صدای خوبی داشت، مریم از او می‌خواست که در نشست برای مسعود بخواند. هنگامی که وی شروع به خواندن می‌کرد، صدایش در اتاق فرمان به خوبی اکو داده می‌شد و این باعث می‌شد بر فضای رمانتیک نشست افزوده شود، به نحوی که کسی نمی‌خواست آن لحظات تمام شود.</p>
<h3>فریب‌کاری</h3>
<p>از سال ۱۳۶۴، که مسعود رجوی خودش و مریم عضدانلو را، که با یک ازدواج نامتعارف و تحت عنوان انقلاب ایدئولوژیک، رهبر عقیدتی مجاهدین خلق خواند، یک تغییر ساختاری در پهنه‌ی ایدئولوژیک و تشکیلاتی مجاهدین خلق پدید آمد. به‌نحوی که بعد از این انقلاب هر عضو مجاهدین خلق باید رهبری جدید مجاهدین خلق را قبول کرده و تمام و کمال در خدمت آن قرار می‌گرفت. به دنبال انقلاب ایدئولوژیک انبوهی تغییرات در ساختارهای تشکیلاتی نیز به وجود آمد و اولین آثار آن حذف دفتر سیاسی و مرکزیت سابق و تشکیل ارگان‌های جدیدی بود که همگی در راستای تقویت رهبری جدید مجاهدین خلق بود، نه تضعیف آن. رجوی خیلی زود و تحت عنوان رهبر عقیدتی کنترل خود را بر تمامی عرصه‌های تشکیلات مجاهدین خلق گسترش داد و دیگر مثل سابق از &#8220;سانترالیسم دموکراتیک&#8221; خبری نبود.</p>
<p>از آن زمان بود که نصب عکس‌های مسعود و مریم در هر اتاق و محل کاری و محیط‌های آسایشگاه‌ها به عنوان یک ضابطه درآمد. سازمان با برگزاری سلسله‌نشست‌هایی در سطح کلیه‌ی اعضای سازمان چه در عراق و سایر کشورها که ماه‌ها به طول انجامید تلاش کرد انقلاب ایدئولوژیک یعنی همان حاکمیت مطابق خواست رجوی به‌عنوان رهبر عقیدتی را در کل تشکیلات جا بیندازد و در این رابطه چه فریبکاری‌هایی که صورت نگرفت.</p>
<p>اگر به نشریات آن موقع سازمان نگاهی بیندازیم انبوهی گزارش وجود دارد که حاکی از بهبود بیماری‌های مزمن و حاد خیلی از اعضای سازمان در سایه‌ی انقلاب ایدئولوژیک رجوی بود و تشکیلات تلاش می‌کرد با درج چنین مقالاتی در نشریات و ایجاد چنین فضایی در نشست‌ها بگوید که انقلاب ایدئولوژیک با رهبری مسعود یک امر الهی است و هر کسی که به آن چنگ زده و تمسک جوید، حتی بیماری‌هایش هم، که سال‌های سال بود از آن رنج می‌برد، شفا خواهد یافت. این فضا چنان در داخل تشکیلات دامن زده می‌شد که همه باور می‌کردند اگر با انقلاب مریم همراه شوند و با رهبری یگانه شده و خود را به او بسپارند، از تمامی دردها و بیمارها رهایی می‌یابند. سمت و سوی تمامی این فریبکاری‌ها نیز چیزی نبود.</p>
<h3>بازبینی سوابق شخصی (پروسه‌خوانی)</h3>
<p>پروسه‌خوانی به عنوان اصلی اساسی در تشکیلات مجاهدین خلق جایگاه خاصی داشت. در هر بحث ایدئولوژیک، به‌ویژه در بحث‌های انقلاب، پروسه‌خوانی جزء لاینفک انقلاب هر یک از اعضای سازمان محسوب شده و بدون عبور از این مرحله، امکان نداشت که انقلاب اعضا مورد تأیید مسئولین قرار گیرد. تحریف، بزرگ نمایی، نسبت‌دادن کلمات رکیک به خود، شمردن گناهان بی‌شمار و اعتراف به کارهای خلاف و غرق‌شدن در زندگی شخصی و نظایر این‌ها از مشخصه‌های پروسه خوانی در تشکیلات مجاهدین خلق بود. هر عضو جدیدی هم که وارد تشکیلات می‌شد، پس از مدتِ کوتاهی وارد بحث‌های انقلاب می‌گردید و یاد می‌گرفت که باید برای عبور از انقلاب، علاوه‌بر سایر شرایطی که وجود داشت، پروسه‌ی گذشته‌ی خود را براساس انقلاب مرور کرده و به نقد بکشد. همیشه در تشکیلاتِ مجاهدین خلق اعضای قدیمی‌تر برای اعضای جدید الگو بودند و برای اینکه اعضای جدید یاد بگیرند که در مراحل انقلاب چکار باید بکنند برای آن‌ها فیلم‌هایی از نوارهای انقلاب اعضای قدیمی‌تر را می‌گذاشتند تا آن‌ها آن را نگاه کنند. این فیلم‌ها ساعت‌ها برای اعضای جدید پخش می‌شد و بدون این‌که به آن‌ها ریلی گفته شود، خودشان با دیدن فیلم‌ها می‌فهمیدند که چکار باید بکنند. هیچ‌گاه ریلی به کسی آموزش داده نمی‌شد، بلکه برای هر عضوی اعضای دیگر و به‌ویژه اعضای قدیمی‌تر الگو بودند و آن‌ها با دیدن اعمال آن‌ها یاد می‌گرفتند که چگونه انقلاب کنند، چگونه عملیات انجام دهند و چگونه در مقابل رهبری صحبت کنند و از چه کلمات و فرهنگی برای بیان حرف‌هایشان استفاده کنند و چکار باید بکنند که مورد قبول تشکیلات واقع شوند. در تشکیلات مجاهدین خلق پروسه‌خوانی علاوه بر اینکه بایستی فرد آن را در حضور جمع می‌خواند، بلکه همچنین از اعضای سازمان خواسته می‌شد تا آن‌ها را به صورت مکتوب نوشته و به تشکیلات بدهند. مجاهدین خلق می‌گفتند اگر می‌خواهید در تشکیلات به لحاظ ایدئولوژیک سالم بمانید، باید همیشه خودتان را روسیاه کنید تا رهبری در مقابل مردم روسفید شود.همچنین تشکیلات می‌خواست به اعضای سازمان بگوید شماها برای خودتان کسی نبوده و نیستید. ببینید این وضعیت زندگی گذشته‌ی شماست و تنها از روزی که وارد تشکیلات مجاهدین خلق شدید، هویت مجاهدی پیدا کردید؛ یعنی بدون مجاهدین خلق و بدون بودن در جمع مجاهدین خلق کسی برای شما ارزشی قائل نمی‌شود. شما در زندگی شخصی‌تان هیچ نبودید و یک زندگی عادی و سراسر گناه داشتید. در خیلی از نشست‌ها مریم رجوی خطاب به اعضای سازمان می‌گفت: اگر مجاهدین خلق و در رأس آن مسعود نبود، معلوم نبود که هرکدام از شماها الان در چه وضعیتی بودید؛ یا در دهان خمینی بودید و مزدوری آن‌ها را می‌کردید و یا در بهترین شکلش به یک زندگی عادی تن داده و زندگی‌تان را می‌کردید. بنابراین، هر عضو جدیدی یاد می‌گرفت اگر بتواند این فرایند را با اغراق و بزرگ‌نمایی و به بدترین شکل به تشکیلات بشناساند، موفق شده و از نظر تشکیلات بیشتر مورد قبول واقع خواهد شد. البته این شیوه هم کارکرد خاص خودش را داشت و باعث می‌شد شخصیت اعضای فرقه در جمع خُرد شده و دیگر از ابهت‌های پوشالی در تشکیلات خبری نباشد. باز به همین دلیل هم وقتی کسی در خواندنِ فرایند گذشته‌ی خود مقاومت می‌کرد و چیزی نمی‌گفت، به شدت با برخوردهای خشن تشکیلات روبه‌رو می‌شد. چرا که با این کار می‌خواست بگوید من در بیرون از تشکیلات هم وضعیت خوبی داشتم و الان هم اگر در تشکیلات هستم این تشکیلات هست که مدیون من است.</p>
<h3>سوء استفاده‌ی احساسی</h3>
<p>تغییر در رفتار اعضای فرقه‌ مجاهدین خلق تدریجی و کاملاً غیرمحسوس صورت می‌گیرد. شاید کمتر کسی در لحظه متوجه این تغییرات در خودش بشود. شاید یکی دیگر از دلایل اصلی آن الگوبرداری از رفتارهای یکدیگر است که توسط اعضای فرقه و بدون اراده صورت می‌گیرد و این رفتارها به سرعت در همدیگر سرایت پیدا می‌کند. رفتارها و الگوهای تعریف شده‌ای در تشکیلات مجاهدین خلق وجود دارد که خارج از آن نمی‌توان عمل کرد. برخی الگوهای رفتاری تماماً از جانب رهبری و مسئولین و از بالا به پایین ساری و جاری می‌شود و آن‌ها خیلی سریع تبدیل به ارزش‌های غیرقابل نقضی در بدنه‌ی تشکیلات می‌شوند. ارزش‌هایی که در دستگاه انقلاب ایدئولوژی عرضه می‌شود، دگم‌ترین نوع از رفتارهای تغییرناپذیر در تشکیلات مجاهدین خلق است. بنابراین هر عضو جدیدی که پای در تشکیلات مجاهدین خلق می‌گذارد، دقیقاً باید خود را مطابق این الگوها تغییر رفتار بدهد و چون تمامیِ محیطِ حضورِ اعضا، نمایش همین رفتارهاست، بنابراین خیلی زود ولی غیرمحسوس هر عضو این رفتارها را تقلید و آن‌ها را الگوی رفتاری خود قرار می‌دهد و شاید هم به همین دلیل تغییرات با سرعت بالاتری انجام می‌گیرد.</p>
<p>در تشکیلات مجاهدین خلق اولین الگویی که ترویج داده می‌شود، عدم حمل تناقض و یا به عبارتی داشتن صداقت در گفتار و بیان است. هرچند خودِ تشکیلات رفتارهای دوگانه و فریب‌کارانه‌ای در تمامی عرصه‌ها اعم از سیاسی، نظامی، تشکیلاتی و حتی ایدئولوژیک چه در رابطه با اعضای سازمان و چه در رابطه با بیرون از تشکیلات دارد، ولی آنچه از اعضای سازمان خواسته می‌شود &#8220;عدم حمل تناقض&#8221; است.</p>
<p>اصلی‌ترین هنر تشکیلات این است که تمامی احساسات را (احساس گناه، احساس شرم، ترس، علاقه و &#8230;) بین فرد و رهبری سازمان ایجاد کرده و فرد به نوعی تمامی هست و نیست خود را در گرو تبعیت از فرامین رهبری ببیند و آدمی هرلحظه در تلاش است تمامی خواسته‌های رهبری را که جان‌دادن و کشته‌‌شدن در راه آرمان‌های او کمترین است، محقق کند. درست در بستر چنین رابطه‌ای است که تمامی این احساسات نیز معنا پیدا کرده و هر چیزی که این رابطه را مخدوش کند، هرکدام از این حس‌ها در جای خود تحریک شده و به غلیان درمی‌آید. آرمان‌گرایی و اندیشه‌های سیاسی و مذهبی و البته با پیشتازی سازمان و رهبری مجاهدین خلق بستر مناسبی برای ایجاد حس گناه، احساس وظیفه و ترس و همدلی در آدمی به وجود آورده و در راستای تحققِ &#8220;تمکین بدون اراده&#8221; به کار گرفته می‌شود. چرا که وجود سازمانی مثل مجاهدین خلق و با رهبری کاریزماتیک آن، پیشاپیش خیلی از مسائل را حل و فصل کرده و به عنوان یک راه حل و نقشه‌ی راه در مسیر آدمی قرار می‌گیرد و این به کسانی که می‌خواهند به آرمان‌هایشان جامه‌ عمل بپوشانند، حس خوبی می‌دهد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61742">آیا اعضای سازمان مجاهدین خلق هیپنوتیزم می‌شدند؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61742/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نحوه شکل گیری رفتارهای جدید در اعضای مجاهدین خلق &#8211; قسمت ششم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61549</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61549?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 24 Aug 2024 08:43:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سایت راه نو]]></category>
		<category><![CDATA[نشست دیگ و دیگچه]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب خداوند اشرف از ظهور تا سقوط]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=61549</guid>

					<description><![CDATA[<p>ابزار مجاب سازی بعد از نشست های حوض در سال ۱۳۷۴ : در تشکیلات مجاهدین خلق برای کسانی که نمی خواستند خود را با شاخص بند های انقلاب تغییر دهند و بنوعی با خط و خطوط تشکیلات فرقه چه در زمینه های تشکیلاتی و یا سیاسی و حتی ایدئولوژیک مخالف کرده و آن را قبول [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61549">نحوه شکل گیری رفتارهای جدید در اعضای مجاهدین خلق &#8211; قسمت ششم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h3>ابزار مجاب سازی بعد از نشست های حوض در سال ۱۳۷۴ :</h3>
<p>در تشکیلات مجاهدین خلق برای کسانی که نمی خواستند خود را با شاخص بند های انقلاب تغییر دهند و بنوعی با خط و خطوط تشکیلات فرقه چه در زمینه های تشکیلاتی و یا سیاسی و حتی ایدئولوژیک مخالف کرده و آن را قبول نداشتند یک روند سختی برای مجاب کردن چنین اعضایی که &#8220;حلقه ضعیف&#8221; نامیده می شدند، وجود داشت که تحت نام &#8220;دیگ و دیگچه&#8221; خوانده می شد.</p>
<p>بطور مشخص دیگ و دیگچه که بعد از نشست های حوض سال ۷۴ در تشکیلات راه افتاد ، ابزار به نقطه کمال رساندن اهرم های کنترلی و مجاب سازی افراد در تشکیلات مجاهدین خلق برای تغییر افراد در راستای آنچه که رجوی آن را انقلاب ایدئولوژیک می نامید بود. هر چند این مکانیزم ها در راستای تعمیق بند ف (فردیت)  انقلاب شکل گرفت ولی ابزاری بود تا او بتواند از افراد ناراضی و کسانی که بنوعی با بند های انقلاب رجوی و کلاً انقلاب ایدئولوژیکی وی مخالفت می کردند  و نمی خواستند آنچه را که رجوی آن را تغییر میخواند در خود ایجاد کنند نسق گرفته و آنها را به بند بکشد که  البته تا حدود زیادی هم موفق بود.</p>
<p>رجوی در سال ۱۳۷۴ و بعد از نشستهای حوض که &#8220;مؤسسین دوم ارتش آزایبخش&#8221; را به اعضای فرقه لقب داده بود ، طی دستورالعملی به فرماندهان نیروها و ستادها گفته بود که رخت چرکهای خود را (که منظور همان نیروهای حلقه ضعیف است) برای من نیاورید و خودتان در مراکز و ستادهایی که هستید با برگزاری نشستهای جمعی آنها را مورد حسابرسی قرار دهید.</p>
<p>رجوی استدلال می کرد کسانی که می خواهند از تشکیلات جدا شوند علت جدا شدن خود را  نه بریدگی از مبارزه و ضعف و سستی و زندگی طلبی، بلکه به ضعف تشکیلات و استراتژی سازمان ربط داده و وقتی هم به خارج فرستاده می شوند، به عنوان یک مدعی جلوی سازمان می ایستند. در نتیجه رجوی ابلاغ کرد که از این پس هیچ نامۀ شخصی به رهبری و یا به مسئولین بالا نخواهیم  داشت و هر شخص فقط به مسئول خود نامه بنویسد.</p>
<p>با این ابلاغیه رجوی راه را برای جداشدن غیر علنی اعضای مخالف بست و در نشست حوض هم رسماً اعلام کرد هرکس قصد جدا شدن دارد باید این مسئله را در نشستهای یکان خود مطرح کند تا جمع هم نظر خود را در مورد او بگوید. بدین ترتیب رجوی اعضای ناراضی و کسانی را که خواهان جدایی بودند با اهرم فشار جمع می ترساند.</p>
<p>با توجه به صحبت رجوی در مورد نیاوردن رخت چرک در نشستهای او ، پس از بازگشت نیروها از نشست حوض به مقرهای خودشان، برخی از نفرات که مشکلات تشکیلاتی داشته و از قبل سوژه بودند و همچنان هم حاضر نبودند هر فشاری را بپذیرند، مورد هجمۀ گروهی قرار گرفته و با آنها برخورد می شد. از آنجا که رجوی در نشست با توپ و تشر و مشت آهنین و زندان ابوغریب وارد شده بود، یک نوع دلهره در دل افراد افتاده بود و به همین جهت سایر اعضای فرقه برای فرار از عواقب بعدی (که می ترسیدند بعداً گریبانگیر خودشان شود)، خود را همسو با خواست رجوی و مسئولین نشان داده و هرکجا سوژه ای معرفی می شد، مجموع نفرات تلاش می کردند اصطلاحاً دست او را گرفته و کمکش کنند تا از منجلابی که  به تعبیر تشکیلات فرد خود را در آن گرفتار کرده بیرون بیاید.</p>
<p>این کمک از یک نصیحت ساده تا فحاشی را شامل می شد و حتی بعضاً به کتک زدن سوژه هم می انجامید. نتیجه این بود که سوژه در میان دهها و صدها نفر از همرزمان خود، ساعتها تحت فشارهای شدید روحی و روانی ناشی از روضه خوانی و تهدید و توهین قرار می گرفت تا در نقطه ای در هم شکسته و از گذشتۀ خود ابراز پشیمانی نموده و اقرار کند که خون شهدا را پایمال کرده و طی سالهای حضورش در سازمان نه تنها هیچ نفعی برای سازمان نداشته بلکه در تمامی موارد و سرفصل ها چوب لای چرخ انقلاب گذاشته است و از این پس می خواهد پا به پای رهبری در انقلاب حضور داشته باشد و خود را به مریم بسپارد .</p>
<p>به این ترتیب سوژه از فشارهای روحی و هجمۀ گروهی خلاص می شد و به سر کار خود می رفت.</p>
<p>البته لازم به توضیح است که اینگونه نشست ها برای هر سوژه ای در سطح و رده خودش انجام می گرفت. بدین معنی که در نشست کسی که سوژه می شد رده های بالاتر می توانستند شرکت کنند ولی رده های پائین تر از خود سوژه حق شرکت نداشتند البته این قانون موارد استثناء هم داشت . مثلا برخی سوژه ها که خاص بودند برای ایجاد فشار بیشتر از شرکت دادن اعضا در رده های پائین تر از سوژه نیز استفاده می شد. مثل مهدی افتخاری از مسئولین سازمان که توسط شخص رجوی و در نشست عمومی کل سازمان سوژه شد و پائین ترین اعضای سازمان هم در مورد او حرف زده و انواع تهمت ها و توهین ها را درحق او کردند.</p>
<p>بدین ترتیب رجوی می خواست با فشارهای مضاعف و توسط اعضای پائین تر ابهت مهدی افتخاری و سوابق او را زیر علامت سوال برده و او را در ذهن اعضای سازمان پائین بکشد و موفق هم شد و از آن به بعد با او هم مثل یک &#8221; رزمنده &#8221; ساده رفتار می شد.</p>
<p>وقتی صحنه مجازات جمعی از اعضا را که خود از نزدیک شاهد آن بودم در ذهنم مرور می کنم تأسف می خوردم که چگونه در دستگاهی که رجوی آن را راه انداخته بود آدم ها در حالت اجبار به جان هم می افتادند و هرکسی سعی می کرد با فشار بیشتر و با هجمه بیشتر به سوژه موقعیت خودش را در تشکیلات تثبیت کند . هرچند می دانست که ممکن است نفر بعدی خود او باشد.</p>
<p>هرکسی بخوبی می دانست که در دید و منظر مسئول نشست و سایر مسئولین حاضر در جمع است و اگر در این توبیخ های جمعی شرکت نکند و چیزی نگوید و سکوت کند  شاید فردا نوبت خود او برسد و به همین دلیل هم افراد برای نجات خود هر چه بیشتر روی سوژه تیغ می کشیدند تا مقاومت او را درهم بشکنند و طبیعتاً در این فضا و هجمه عمومی سوژه را  یارای مقاومت نبود.</p>
<p>در مورد سوژه مورد نظر که محل نشست یکی از کانکس های مرکز بود ، سوژه را می نشاندند و دهها نفر پیرامون وی جمع شده و ابتدا با نصیحت از او درخواست می کردند تا به هرچه در تشکیلات از او خواسته می شود تن دهد و شخصی حرف شنو و مطیع تشکیلات باشد. بعد که او حرفی نمی زد و می نشست و سر خود را به زیر می انداخت، و یا می خواست که محل نشست را ترک کند ، کم کم هجمه و جملات خشن تر بکار گرفته می شد وهرکس تلاش می کرد او را متهم به همکاری با دشمن و شخم زدن تشکیلات و مناسبات سازمان  نماید و بعد هم واژه هایی چون کثافت و پفیوز و نامرد و آشغال ، و پاسدار و بسیجی و خونخوار ، تو داری  به رهبری خیانت میکنی ، مفت خور و مدلهای مشابه به خورد سوژه داده می شد…  این وضعیت چند ساعت طول می کشید تا فرد در برابر این هجمه نابرابر و خرد کنندۀ شخصیت اش متزلزل شده و برای نجات خودش از وضعیت نابسامان روحی، بگوید که انقلاب کرده و از این پس می خواهد در مناسبات با رهبری باشد…</p>
<p>علت این نامگذاری (دیگ و دیگچه) ، بمانند جوشاندن آب و یا  روغن در درون دیگ بود. رجوی معتقد بود که نشستهای توبیخ گروهی، مشابه دیگی است که در آن سوژه از فرط شرمساری (به خاطر یاد کردن از گناهان و خطاها و خاطرات زشت خود در برابر جمع)، مشابه آب یا روغن بجوش  آمده ، سرخ شده و می سوزد و نهایتاً تغییر ماهیت می دهد.</p>
<p>به این ترتیب نشستهای توبیخ جمعی را به نام دیگ لقب داد و نشستهای کوچکتر را دیگچه نامید. در نشستهای دیگ، مسئول نشست (که به طور عام رئیس ستاد یا فرماندۀ ارتش بود)، سوژه هایی را از قبل تعیین نموده و در حضور دیگر هم رده های وی از آنان می خواست شرح دهند علت ایرادگیریها و اذیت کردن ها و بهانه جویی ها و یا حتی سست شدن در امر مبارزه (که گاه در برخی تا مرز درخواست جدایی هم رسیده بود) چه بوده است؟</p>
<p>در این گونه نشست ها تلاش می شد سوژه به بیان فاکت هایی از خودش که به دوران قبل از ورود به تشکیلات برمی گشت کشانده شود تا ثابت شود که او این ضد ارزشها را از جامعه به درون سازمان آورده است فاکت هایی مثل زندگی طلبی ، رفاه ، دوست داشتن تحصیل و یا تصوراتی از قبیل بازگشت به زندگی عادی و داشتن همسر و فرزند و موارد از این دست .</p>
<p>در حین سخنان سوژه، مسئول نشست تلاش می کرد وی را به سویی بکشاند که به بدترین فاکت های خود که اساساً حول مسائل جنسی بود اشاره کند. در این رابطه اعضای دیگر نشست نیز همچنانکه گفتم برای اینکه بعدها به خاطر سکوت در نشست، مورد اتهام همکاری با سوژه قرار نگیرند، مواضع خود را بیان کرده و همچنین با بکارگیری واژه هایی توهین آمیز او را وادار می کردند حرفهایی بزند که شاید خودش مایل نبود و یا حتی هرگز با چنین نیتی کار بدی انجام نداده بود.</p>
<p>برای زنان نیز نشستهای مشابهی در ستادهای خودشان گذاشته می شد. آنها نیز بایستی از هرزگی و ضعیفگی و فساد و تباهی خودشان در جامعه مثال می زدند و اینکه رجوی و انقلاب مریم آنها را تبدیل به انسانهای نمونه و مجاهد نموده است و خارج از رهبری عقیدتی هیچ هویتی ندارند. بعبارتی هر عضوی باید ثابت کند که آدم فاسد و بی خاصیتی بود که سازمان او را از منجلابی که در آن افتاده بوده نجاتش داده است. در دستگاه رجوی خانواده و داشتن همسر و فرزند هم جزو همین منجلاب تلقی می شد که با آمدن به سازمان و جدا شدن از آنها  خود را در مسیر انقلاب قرار داده اند. مریم رجوی همیشه به اعضای سازمان می گفت شما لحظه ای را تصور کنید که مجاهدین خلق نبودند آیا می دانید در آن صورت چه بلایی سر انقلاب می آمد ؟ او می گفت مسعود آنتی تز خمینی است و پرچم دار اسلام انقلابی و ادامه دهنده راه انبیاء!!!</p>
<p>نشستهای دیگ که ابداع جدید و در نوع خود بی نظیر بود برای هر سوژه ساعتها طول می کشید و سوژه زیر فشارهای روحی ناشی از هجوم چند ده نفر و توهین و تهمت هایی که نثارش می کردند، تسلیم می شد و تلاش  می کرد حتی اگر شده به کذب فاکتی غیر واقعی تولید و یا بزرگنمایی کند و بگوید تمام بهانه جویی ها و ایرادگیری ها و انتقادهایی که به سازمان داشته و یا هر کم کاری و سستی در کارها ناشی از گرایش او به مسائل جنسی بوده است. به زبان ساده تر، وادار می شد اقرار کند به خاطر نیازهای جنسی و حمل تناقضات جنسی و عاطفی و تمایلی که به زن داشته،در مناسبات تشکیلاتی خود سستی کرده و یا دست به اذیت و آزار رهبری زده است. وی به این ترتیب نشان می داد که به ذات خود آدم هرزه و هزل و غیرجدی بوده ولی رجوی به او هویت انسانی و معنوی بخشیده است و هرگونه ایرادی هم از سازمان می گرفته و یا هرگونه انتقاد تشکیلاتی و استراتژیکی هم به سازمان داشته است ناشی از ول شدگی در مسائل جنسی و عدم پرداخت بهای کافی برای انتقال تناقضات خود به مسئولین بوده است!</p>
<p>به این ترتیب، سوژه در میان این دیگ جوشان، چهرۀ زشتی از خود بروز می داد تا شخصیت اش در هم بشکند و فردیتش خرد شود و در میان جمع روسیاه گردد ولی در نقطه مقابل رهبرش روسفید گردد. چنین فردی تا مدتها نمی توانست جلوی جمع کوچکترین حالتی ناشی از سست بودن و ضعف و ایرادگیری و انتقادات تشکیلاتی و پرخاش به مسئول را به نمایش بگذارد چون اولاً خودش اقرار کرده بود تمامی این حالتها ناشی از مسائل جنسی است، دوم اینکه احساس شرم می کرد از آنچه گفته بود و سوم هم می ترسید دوباره سوژه شود و مورد هجوم بدتر از آن قرار گیرد.</p>
<p>در مرحله بعدی هم سوژه می بایستی تمامی اعترافاتی را که در نشست کرده  همراه با فاکتهای آن می نوشت و به تشکیلات میداد. این اعترافات همچنانکه قبلا هم گفتم با توجه به اهمیتی که برای سازمان داشت در پرونده تشکیلاتی سوژه برای روز مبادا نگهداری می شد. این اطلاعات طبقه بندی شده بود و معمولاً در دستگاه خود فرمانده مرکز (فرمانده ارتش) و یا مسئول ستاد  نگهداری می شد.</p>
<p>البته بسته به موقعیت تشکیلاتی سوژه ممکن بود از صحنه توبیخ جمعی او  فیلمبرداری هم بشود که معمولا این فیلم ها برای شخص مسعود و مریم بود که برای آنها فرستاده می شد تا از نتیجه کار و رهنمود های اجرایی که در مورد برخی سوژه های خاص به فرماندهان آنها داده بودند را ببینند.</p>
<p>این مکانیزم برای چرخاندن افراد و مطیع کردن آنها در کل جواب داشت. هدف رجوی چیزی نبود جز اینکه بخواهد اراده  تمامی افراد را در هم بشکند تا دیگر کسی در برابر او قد علم نکند. تا پیش از این ، تک تک اعضای مجاهدین به مسئولین خود با دیده ای احترام  و سرشار از دوستی و محبت نگاه می کردند و این برای رجوی یک خطر به حساب می آمد. با این کار وی توانست چهره ای کثیف و پلید و شیطانی از دیگران بسازد و در عوض نشان دهد که خودش در مقام رهبری توانسته این افراد به درد نخور  جامعه را به دستگاهی توحیدی بکشاند و در زیر چتر رهبری خود پاک و عاری از گناه نماید. در نتیجه هر فرد برای پاک ماندن باید همیشه به رهبری عقیدتی وصل شود و در غیر این صورت یک گام آن طرفتر دوباره فساد و هرزگی در انتظار آنان خواهد بود!</p>
<p>ادامه دارد&#8230;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61549">نحوه شکل گیری رفتارهای جدید در اعضای مجاهدین خلق &#8211; قسمت ششم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61549/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نحوه شکل گیری رفتارهای جدید در اعضای مجاهدین خلق &#8211; قسمت پنجم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61363</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61363?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 10 Aug 2024 05:33:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سایت راه نو]]></category>
		<category><![CDATA[نشست حوض]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب خداوند اشرف از ظهور تا سقوط]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=61363</guid>

					<description><![CDATA[<p>این سلسله نشست ها که توسط رهبری سازمان تحت عنوان &#8220;حوض کوثر&#8221; نام گرفته بود در سال ۱۳۷۴ در مجموعه پایگاههای پارسیان در بغداد و در محل اجلاس شورا (در  ساختمان عظیمی) تشکیل شد و شرکت در این نشست ها به صورت مرکزی (سازماندهی وقت نیروهای ارتش رجوی) بود و هر مرکز به نوبت برای [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61363">نحوه شکل گیری رفتارهای جدید در اعضای مجاهدین خلق &#8211; قسمت پنجم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>این سلسله نشست ها که توسط رهبری سازمان تحت عنوان &#8220;حوض کوثر&#8221; نام گرفته بود در سال ۱۳۷۴ در مجموعه پایگاههای پارسیان در بغداد و در محل اجلاس شورا (در  ساختمان عظیمی) تشکیل شد و شرکت در این نشست ها به صورت مرکزی (سازماندهی وقت نیروهای ارتش رجوی) بود و هر مرکز به نوبت برای این نشست ها از قرارگاه اشرف با اتوبوس آورده می شدند.</p>
<p>سالن اجلاس مثل مجالس کشورها ساخته شده بود و وسط آن مثل یک میدان خالی و فضای بازی داشت.</p>
<p>فریب کاری این بار رجوی بشکل حوض تطهیر، خودش را نشان می داد. او به عنوان رهبر بلامنازع یک فرقه بخوبی می دانست که از چه شیوه هایی استفاده کرده و نیروها را لااقل برای مدتی دیگر سرکار بگذارد.</p>
<p>او بعد از انبوهی سخنرانی و گفت و گو با نیروها و به رخ کشیدن گناهانشان در تشکیلات و آماده سازی فضا برای اقرار مریدان و اعضا و نهایتاً برای رهایی آنان از گناهانی که در بند آن گرفتارند وسط اجلاس را  برای اعضای خاطی و گناهکار نشان می داد و می گفت اگر می خواهید از گناهانتان رها شوید و مثل کسی باشید که تازه از مادر متولد شده است وارد این حوض شوید تا پاک و مطهر شوید و بسوزید و دوباره زنده شوید .</p>
<p>او چنان فضایی می ساخت که افراد حاضر در نشست با فریاد های برادر من گناهکارم شروع به گفتن از خودشان می کردند و داد سخن می دادند کسی به کناردستی اش مجال نمی داد و همه سعی می کردند که صدای خود را به مسعود برسانند و از او بخواهند که تا کاری کند که گناهانشان پاک شده و از آتش دوزخ بدور باشند و برای ورود به &#8220;حوض&#8221; از هم پیشی می گرفتند و با حاضر حاضر حاضر گفتن خودشان وفاداری شان را به رجوی ثابت می کردند.</p>
<p>در این نشست ها که برای هر مرکز جداگانه برگزار می شد بعد از بحث های عمومی، نوبت سوژه های اصلی هر مرکز می رسید که اسامی آنها قبلاً توسط فرمانده هر مرکز به رجوی داده شده بود . تمامی تلاش رجوی این بود که یا با تشویق و دادن امتیاز مثل رده و اگر با این شیوه نشد به شیوه های آنتاگونیستی افراد را مجاب به ماندن در تشکیلات کند.</p>
<p>رجوی طبق معمول با مجموعه بحث های سیاسی تلاش می کرد وضعیت حاکمیت ایران را بحرانی و شرایط را حساس  جلوه دهد که از این کار دو هدف داشت. از یک سو می خواست به نیروها امیدواری دهد که رژیم در مسیر سقوط و نابودی است و از سوی دیگر می خواست به نیروهای خاطی و خواهان جدایی بگوید این کار شما فرصت طلبی است و بمثابه کسانی می ماند که بخواهند صحنه جنگ را ترک کنند و او علنا چنین افرادی را به اعدام تهدید می کرد و می گفت &#8220;این حق ماست&#8221;.</p>
<p>برای موجه جلوه دادن این کارش نیز حزب دمکرات و کومله را مثال می آورد و می گفت کسانی که بخواهند صفوف آنان را ترک کنند آنها او را اعدام می کنند و اگر تا حال ما این کار را نکردیم این لطفی است که ما در حق شما قائل شدیم.</p>
<p>در این نشست رجوی برای بستن باصطلاح راه بریدگی و جلوگیری از جدا شدن اعضاء بحثی پیرامون <strong>طعمه</strong> مطرح کرد . او گفت هم اکنون کسانی که از ما جدا شده و ما آنها را به خارج فرستادیم توی دهان وزارت اطلاعات ایران افتاده اند و طعمه شده و بر علیه ما کار می کنند و این نتیجه کار ماست . من همیشه گفته ام وسط نداریم یا باید مجاهد شد و یا باید مزدور وزارت اطلاعات.</p>
<p>رجوی تمام این مقدمه چینی ها را می کرد تا بگوید از این به بعد کسی را به خارج نمی فرستیم و هرکسی هم خواست برود باید دو سال در خروجی ارتش بماند تا اطلاعات او بسوزد بعدش هم ما آنها را تحویل استخبارات ارتش عراق میدهیم . شما می دانید که ورود غیر مجاز از مرز به عراق طبق قوانین عراق ۸ سال زندانی دارد و بعد از آن اگر تبادلی بین ایران و عراق باشد، این افراد به عنوان اسیر جنگی با رژیم تبادل خواهند شد. وی همانجا بحث &#8220;مشت آهنین&#8221; را مطرح کرد و در حالی که سر خود را بالا گرفته و دست خود را مشت کرده بود گفت: از این پس می خواهیم با مشت آهنین وارد شویم… و برای این کار با استخبارات عراق هم هماهنگ نموده ایم.</p>
<p>رجوی همچنین از وضعیت زندانهای عراق بویژه زندان ابوغریب که مخوف ترین زندان عراق بود  توضیحاتی را داد که در آن چه بلاهایی سر افراد می آورند تا بدین وسیله هرچه بیشتر ترس را در دل افراد جاری کند تا هرگز به فکر جدا شدن از سازمان  نباشند.</p>
<p>مسعود رجوی در بخش پایانی نشست صحبتی حول انحلال ارتش آزادیبخش نمود با این محتوا که با توجه به مناسبات فعلی باید انتظار انحلال ارتش را می کشیدیم اما شما با حاضر حاضر گفتن خودتان  یک بار دیگر ارتش آزادبیخش را تأسیس نمودید و در نتیجه از الان مؤسسان دوم ارتش هستید.علت اینکه مؤسسان دوم می گفت این بود که مؤسسان اول خودش و مریم بودند که در خرداد سال ۱۳۶۶ ارتش آزادیبخش را تأسیس کردند.</p>
<p>لازم بذکر است که این نوع فریبکاری رجوی برای دهه های بعد هم کارکرد داشت و هر وقت که وی  قافیه را در پیشبرد استراتژی اش تنگ می دید برای نگه داشتن نیروها در بند تشکیلات شماره های بعدی مؤسسان را خلق می کرد. مثل تشکیل &#8220;<strong>مؤسسان سوم ارتش آزادیبخش ملی</strong>&#8221; در سال ۱۳۸۵ و &#8220;<strong>مؤسسان چهارم ارتش آزادیبخش ملی</strong>&#8221; در سال ۱۳۹۱ .</p>
<p>برگردیم به بحث مان ، داشتم می گفتم که رجوی در بخشی از نشست های حوض که برای کلیه مراکز آن را تکرار می کرد  زنان را بیرون کرده و در رابطه با مسائل جنسی مردان با آنان گفتگو می کرد و با پررویی تمام اینگونه مسائل را بعنوان یک اشکال و عیب افراد که هنوز عده ای آن را برای خودشان حل نکرده اند یاد می کرد و می گفت با انقلاب مریم اینها همه باید ذوب و نابود شوند و اگر کسی هنوز درگیر اینگونه مسائل است معلوم می شود هنوز از انقلاب مریم عبور نکرده است ولی کسی نبود و یا نمی توانست به رجوی بگوید اگر راست می گویی پس این حرمسرایی که تو برای خودت ساختی برای چیست ؟</p>
<p>رجوی با سیستم فیزیولوژی و ساختار طبیعی  بدن آدم ها هم مشکل داشت. غرایز جنسی که جز وجود ذاتی هر انسان و برای ادامه نسل  است و باید برای آن پاسخ منطقی داد ولی رجوی تلاش میکرد آن را با ترفند انقلاب ایدئولوژیک خودساخته اش برای نیروها حل و فصل کند و اگر شرایط و دوران عصر حاضر به او اجازه می داد وی نیز بمانند حسن صباح مریدان خود را که تحت عنوان فدائیان آنها را در قلاع مختلف نگهداری می کردند ، مقطوع النسل می کرد. ولی او در عوض رحم زنان نگون بخت در تشکیلات را هدف قرار داده و بتدریج آنان را وادار می کرد تا رحم خود را در بیاورند تا بدین ترتیب ضمن ناامید کردن زنان از داشتن یک زندگی و نعمت مادری آنان را بیشتر از پیش مورد استثمار جنسی خود قرار دهد.</p>
<p>بنابراین رجوی  نیز مثل رهبران تمامی فرقه های عصر حاضر و گذشته،اعضای خود را با بازسازی فکری و تحمیل روانی در مسیر اهداف و خواسته های شخصی و ایدئولوژی التقاطی خودش و قدرت هایی که به آنها وابسته بود به کار میگرفت.</p>
<p><strong>پاورقی:</strong></p>
<p><strong>پارسیان</strong> به مجموعه پایگاههایی گفته می شد در مرکز شهر بغداد که تعداد زیادی هتل بزرگ و چندین خانه را شامل می شد قرار داشت که از یک طرف به میدان فردوس و از طرف دیگر به میدان چهل دزد بغداد منتهی می شد. این منطقه تماما و به صورت مشترک توسط گاردهای حفاظتی سازمان و عراق حفاظت می شد.</p>
<p>این مجموعۀ بزرگ شامل آپارتمانهای چندین طبقه ای می شد که سازمان اجاره نموده بود  که بعداً به تعداد آن افزوده شد و تمامی یک خیابان را در بر می گرفت. هر کدام از این آپارتمانها به یک اسم نامگذاری شده بود از جمله: پایگاه &#8220;<strong>جلالزاده</strong>&#8221; که از قدیم از پایگاه های  اصلی سازمان در بغداد به حساب می آمد ، که ساختمان روابطی سازمان بود که مسئولیت آن هم با خود عباس داوری بود.</p>
<p>پایگاه  &#8220;<strong>طباطبایی</strong>&#8221; که ابتدا محل استراحت و زندگی خانواده ها که بعداً تبدیل به بیمارستان اصلی ارتش شد.</p>
<p><strong>پایگاه ازهدی</strong> روبروی طباطبائی قرار داشت و بعنوان پایگاه سرپل عمل می کرد و نیروهایی که از قرارگاهها به بغداد تردد می کردند و نیاز به استراحت یا اسکان موقت داشتند، به این محل میرفتند.</p>
<p>&#8220;<strong>سالن بهارستان</strong>&#8221; که ابتدا یک خانه بود و چندی بعد از جنگ کویت تغییراتی در آن صورت گرفت و به شکل سمبلیک مجلس شورای ملی، جهت تشکیل نشستهای شورا ساخته شد.</p>
<p>&#8220;<strong>ساختمان روابط</strong>&#8221;  تقریبا چسبیده به جلالزاده بود که مخصوص استقرار مسئولین اطلاعاتی عراق بود که همیشه با مسئولین روابط سازمان در جلالزاده در ارتباط بودند و سازمان تمامی مسائل روابطی خود را با آنها حل و فصل می کرد.</p>
<p>علاوه بر این در همین مجموعه پایگاه معصومی قرار داشت که مدتی ستاد اطلاعات سازمان در آن مستقر بود.</p>
<p>همچنین در این محل خانه ای ساخته شده بود که به خانم مرضیه تعلق داشت.</p>
<p>در میان این ساختمانها خانه های مسکونی نیز وجود داشت که شهروندان معمولی عراق تحت کنترل نیروهای استخبارات در آن زندگی می کردند. در تمامی راههای ختم شده به این مجموعۀ بزرگ، نیروهای عراقی پست های چک و کنترل داشتند که در سالهای آخر و بعد از چند تهاجم توسط دولت ایران، یک گردان نیرو را در بر می گرفتند و محل اقامت آنها درست در هتلی روبروی طباطبایی بود. این مجموعه بعدها به صورت یک دژ درآمده و ورود به آن از دربهای بزرگ آهنی می گذشت. لازم به توضیح است سنگین ترین تهاجم  به این محل با سه خمپاره انداز یکبار مصرف غول پیکر ۳۲۰ میلی متری و از پشت یک کمپرسی بزرگ و از یکی از خیابانهای مجاور انجام شد که در مجموع موفقیت چندانی نداشت. ولی باعث شد که سازمان دست به اقدامات حفاظتی شدیدتری بزند.</p>
<p>ادامه دارد&#8230;</p>
<p>برگرفته از کتاب خداوند اشرف، از ظهور تا سقوط</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61363">نحوه شکل گیری رفتارهای جدید در اعضای مجاهدین خلق &#8211; قسمت پنجم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61363/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نحوه شکل گیری رفتارهای جدید در اعضای مجاهدین &#8211; قسمت سوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61055</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61055?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 20 Jul 2024 04:00:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سایت راه نو]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب خداوند اشرف از ظهور تا سقوط]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=61055</guid>

					<description><![CDATA[<p>در قسمت قبل نکاتی از نشست های صلیب بیان شد. چنین بیان شد که رجوی هر لحظه میتوانست برای هر شرایطی زمینه های ایدئولوژیکی آن را فراهم کرده و اعضای سازمان را حول آن کوک کند و افکار آنها را در راستای منافع خود سمت و سو بدهد. در سال ۱۳۷۸ و  در ادامه نشست [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61055">نحوه شکل گیری رفتارهای جدید در اعضای مجاهدین &#8211; قسمت سوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61004">قسمت قبل</a> نکاتی از نشست های صلیب بیان شد. چنین بیان شد که رجوی هر لحظه میتوانست برای هر شرایطی زمینه های ایدئولوژیکی آن را فراهم کرده و اعضای سازمان را حول آن کوک کند و افکار آنها را در راستای منافع خود سمت و سو بدهد.</p>
<p>در سال ۱۳۷۸ و  در ادامه نشست های بندهای انقلاب ایدئولوژیک در قرارگاه اشرف، نشست های دیگری هم تحت عنوان &#8220;نشست زیر مینیمم&#8221; برگزار شد. این اصطلاح اولین بار توسط مریم رجوی در نشستی به همین منظور بکار گرفته شد .</p>
<p>مریم رجوی در خلال بحث های خود در مورد مسائل تشکیلاتی و ایدئولوژیک مجاهدین اظهار داشت؛ بخشی از این مشکلات به شخصیت خود شما بر میگردد که هنوز آن را تغییر نداده اید. مریم استدلال میکرد که این شخصیت از همان دوران کودکی در شما شکل گرفته و با وجود شما عجین شده است و شماها همان خصلت ها را با خودتان به درون تشکیلات آورده اید و اگر در بندهای انقلاب لنگ می زنید ناشی از عملکرد همین شخصیت درونی شماهاست که با ارزش های سازمانی در تضاد است. به همین دلیل هم هرچه تلاش می کنید در بندهای انقلاب جلو بیایید سر بزنگاه همین خصوصیات درونی تان شما را گیر انداخته و مانع پیشرفت شما در بندهای انقلاب میشود.</p>
<div id="attachment_23217" style="width: 410px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-23217" class="size-full wp-image-23217" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Khodavand_Ashraf.jpg" alt="خداوند اشرف از ظهور تا سقوط" width="400" height="491" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Khodavand_Ashraf.jpg 400w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Khodavand_Ashraf-244x300.jpg 244w" sizes="(max-width: 400px) 100vw, 400px" /><p id="caption-attachment-23217" class="wp-caption-text">خداوند اشرف از ظهور تا سقوط</p></div>
<p>مهوش سپهری هم در راستای تائید صحبت های مریم حول  بحث زیر مینیمم  &#8220;گاو ۹ من شیر ده&#8221; را مثال میزد و اعضای فرقه را به گاوی تشبیه میکرد که نُه من شیر میدهند ولی در لحظات آخر با یک لگد آن را نقش زمین می کنند و تمامی تلاششان را خودشان از بین می برند.</p>
<p>با این بحث، مریم از همه خواست تا هرکسی رفته و زیر مینیمم خود را پیدا کند و فاکت های خودش را نوشته و در نشست های عملیات جاری بخواند.</p>
<p>بدین ترتیب از آن لحظه به بعد موضوع نشست های ایدئولوژیکی تمامی یگانها و ستادها حول همین موضوع تغییر کرد . همه موظف بودند از آن لحظه به بعد افکار خود را حول این موضوع کنکاش کرده و گذشته خودشان را بخوانند و ضد ارزش ها را در وجودشان پیدا کرده و آنها را از بین ببرند.</p>
<p>مریم در این نشست رهنمود داده بود که برای پیدا کردن زیر مینیمم خودتان از بقیه اعضای فرقه و هم یگانی خودتان کمک بگیرید.</p>
<p>از مسئولین خود بپرسید که چه خصلتهای زشت و ناپسندی در شما دیده می شود و بعد خودتان هم فکر کنید و موارد دیگری را هم پیدا کرده و تلاش کنید فاکتهای نشست عملیات جاری شما حول همین نمونه ها باشد. وی تأکید کرد که این بخش از انقلاب شما چیزی است که باید حتما از دیگران بپرسید چون خود شما بدلیل غوطه ور بودن در زیر مینیمم هایتان قادر به دیدن آن نیستید.</p>
<p>بعد از نشست مریم نوار آن در کلیه ارتش ها و ستادها برای بقیه اعضای فرقه گذاشته شد تا همه بطور یکسان حول موضوع زیر مینیمم وارد بحث شوند.</p>
<p>متعاقب آن در کلیه ارتش ها نشست های متعددی حول موضوع برگزار شد که هدف آن تعمیق بحث و جا انداختن آن در ذهن اعضای فرقه بود. فرمانده هر ارتش با برگزاری چند جلسه نشست حول موضوع، بحث کرده و افراد،  فاکت های خودشان را در این نشست ها می خواندند. البته نشست ها لایه ای برگزار میشد . هدف از اجرای این نشست ها جا انداختن موضوع بحث بین اعضا بود و پس از آن از آنها خواسته می شد روزانه و بطور مرتب فاکت های عملیات جاری شان را حول این بحث نوشته در نشست هایشان آنها را بخوانند.</p>
<p>بنابراین بعنوان یک ضابطه تشکیلاتی هر کس میبایستی پس از دستگیر کردن هر نمونه از برخوردهای نامناسبش ، آن را به زیر مینیمم خودش: مثل  پرخاشگری، عصبانیت،ساکت بودن، کرسی طلبی، مهاجم بودن، غیرجدی بودن، هزل بودن، راحت طلبی، قهرکردن، قطب بودن، غر زدن، و … ربط دهد.</p>
<p>افراد ساعت ها با خودشان کلنجار می رفتند تا زیر مینیمم خودشان را پیدا کرده و خصلت های منفی خود را تغییر دهند و اگر کسی هم نمی توانست پیدا کند مجبور بود برخی از خصلت های زشتی که در بالا شمردم را به خودش نسبت دهد  تا از شر بحث ها خلاص شود.  همه اعضای فرقه  باید زیر مینیمم خودشان را پیدا کرده و بحث مریم را اثبات می کردند که آری مشکلات موجود در افراد ناشی از همین بحث است و لاغیر.</p>
<p>البته سختی کار در این بود که باید جمع حاضر در نشستی که فرد فاکت های زیر مینیمم خودش را می خواند او را تائید کند. افراد حاضر در نشست حرفهای مختلفی می زدند و هرکسی بنابر نظر خود یکی از این ویژگیها را بعنوان زیر مینیمم به شما نسبت می داد و فاکت هایی را که خودتان نوشته بودید را رد می کرد و حال شما باید مجدداً رفته و حرفهای جدید و فاکت های جدید نوشته و برای نشست بعدی می آوردید.</p>
<p>افراد تلاش می کردند حتی به ظاهر هم شده برخی از خصلت های منفی خود را تغییر دهند تا مورد تائید جمع  قرار بگیرند و یقه خود را از فشار جمع خارج کنند. ولی بهرحال چه بصورت دلخواه و یا اجباری نهایتا باعث می شد افراد در دستگاه خواسته شده تنظیم رابطه کنند.</p>
<p>در اینگونه نشست ها فشار جمع همراه با ؛ پرخاشگری و داد و فریاد زدن بر سر سوژه همراه بود تمام تلاش این بود که شخصیت افراد را شکسته و آن را خرد و خمیر کنند. تشکیلات اجازه نمی داد که شما درونتان را برای خودتان نگه دارید شما باید بدترین فاکتهای خودتان را و در حضور جمع که ترکیبی از زنان و مردان بود به زبان خودتان بیان میکردید تا بدین ترتیب شخصیتی را که تشکیلات خواهان آن بود در درون خودشان شکل داده و خود را از ارزش های دوران قبل از ورود به تشکیلات خلاص کنید. البته باز اینجا کار تمام نبود. مرحله بعدی جدا از اعتراف حضوری که در جمع میشد باید تمامی آنها را هم بصورت مکتوب نوشته شده و تحویل مسئولتان می دادید.</p>
<p>اعتراف گیری اجباری در هر جامعه، جمع و گروه عمل زشت و ناپسندی است. اما در تشکیلات مجاهدین به رسمیت شناخته شده است.  این کار ناشی از نحوه نگرش تشکیلات به اعضای فرقه بعنوان یک ابزار است. در دستگاه مجاهدین و ایدئولوژی التقاطی آن،  اعضای فرقه تا زمانی برای تشکیلات ارزش دارند که بتوانند تماما درراستای تمایلات و منافع رهبری فاسد آن گام بردارند.</p>
<p>تمام مکانیزم های موجود در تشکیلات نیز دقیقا در راستای تأمین این منافع طراحی شده اند و اگر بالاترین مسئول تشکیلات هم  باشید و اگر روزی بخواهید به خط و مشی رهبری و تشکیلات اعتراض کنید در یک چشم بهم زدن ، تشکیلات در صدد سرکوب شما برخواهد آمد که بسته به شرایط زمانی و موقعیت خود سوژه این سرکوب نیز فرق خواهد کرد. تشکیلات می تواند یک شبه شما را مأمور وزارت اطلاعات خطاب کرده و انبوهی پرونده سازی برای شما بکند حتی شما را به فساد اخلاقی و یا بعنوان  کسی که تعادل روحی و روانی ندارد  متهم کند.  به همین دلیل ، اعتراف گیری هم دقیقا در راستای  مجاب سازی اعضاء  و وادار کردن آنها به تمکین از رهبری از سازمان مسئله حل میکرد.</p>
<p>بنابراین اعتراف گیری کارکرد  دوگانه ای برای تشکیلات داشت . در قدم اول استفاده آن در همان بحث ایدئولوژیکی بود  تا ثابت کند تمام وجود شما پر از ضد ارزش است و این سازمان و رهبری آن است که در هر لحظه به شما هویت انسانی داده و شما را  میخواهد در مسیر درست هدایت و راهبری کند.</p>
<p>استفاده دوم هم این است که تمامی این اعترافات که بصورت مکتوب و با دستخط خود افراد  است عاملی برای تمکین افراد از فرقه بوده و اگر روزی عضوی بخواهد از فرقه جدا شود تشکیلات بلافاصله آنها را منتشر کرده تا عضو جدا شده را تخریب شخصیت کرده و باصطلاح سازمانی بسوزاند.</p>
<p>تشکیلات تلویحا به شما می گوید  اگر روزی خواستید از فرقه جدا شوید و یا به خط و خطوط رهبری ایراد بگیرید بدانید که همین اعترافات را بر علیه شما استفاده خواهیم کرد. تشکیلات از بالاترین عضو تا پائین ترین آن اعتراف گیری کتبی میکند و در این رابطه کسی را مستثنی نمی کند.</p>
<p>بنابراین رجوی با بکارگیری چنین مکانیزم هایی موفق میشد تا مدتی نیروها و اعضای فرقه را درگیر مسائل  فردی و خصلتی خودشان  کرده و آنها احساس کنند که با نوشتن و دادن هر آنچه که از نظر تشکیلات ناخالصی محض خوانده میشد خود را هرچه بیشتر به رهبری نزدیک کنند. همه اعضای فرقه به تجربه دریافته بودند به میزانی که بیشتر وضعیت قبلی خودشان را خرابتر نشان بدهند و از سوی دیگر انقلاب رجوی را بیشتر قبول داشته باشند زمینه رشد آنها را در تشکیلات فراهم خواهد کرد.</p>
<p>ادامه دارد&#8230;</p>
<p>برگرفته از کتاب خداوند اشرف از ظهور تا سقوط</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61055">نحوه شکل گیری رفتارهای جدید در اعضای مجاهدین &#8211; قسمت سوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61055/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نحوه شکل گیری رفتارهای جدید در اعضای مجاهدین خلق &#8211; نمونه دوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61004</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61004?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 13 Jul 2024 03:38:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سایت راه نو]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب خداوند اشرف از ظهور تا سقوط]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=61004</guid>

					<description><![CDATA[<p>در قسمت قبل در کلیات مطلب گفته شد که در تشکیلات مجاهدین خلق همیشه به ما یاد می دادند که با وجه شیطانی درون خود که اصطلاحاً به آن همزاد گفته میشد، بجنگیم و ارزشهای نوین رهبری را جایگزین آنها کنیم. پیشینه: در سال ۱۳۶۹ اتفاقات مهمی هم در عراق و در ارتباط با مجاهدین [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61004">نحوه شکل گیری رفتارهای جدید در اعضای مجاهدین خلق &#8211; نمونه دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/60905">قسمت قبل</a> در کلیات مطلب گفته شد که در تشکیلات مجاهدین خلق همیشه به ما یاد می دادند که با وجه شیطانی درون خود که اصطلاحاً به آن همزاد گفته میشد، بجنگیم و ارزشهای نوین رهبری را جایگزین آنها کنیم.</p>
<p><strong>پیشینه:</strong> در سال ۱۳۶۹ اتفاقات مهمی هم در عراق و در ارتباط با مجاهدین خلق بوقوع پیوست که هرکدام به نوعی سازمان را تحت الشعاع قرار داده و فعالیت های آن را محدود می کرد و رهبری سازمان هم در تلاش بود اقداماتی را جهت مقابله با وضعیت بوجود آمده  به عمل آورده و کارهایی را انجام دهد.</p>
<p>در سال ۱۳۶۹ دولت صدام تلاش می کرد روابط خود را در زمینه های مختلف اعم از سیاسی و اقتصادی با دولت ایران که آقای هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور وقت آن  بود بهبود بخشد و نهایتاً خط صلح را پیش ببرد.</p>
<p>تحلیل  رجوی این بود که  ایران هرگز خط صلح را با عراق  پیش نخواهد برد و ترجیح می دهد در حالت &#8220;نه جنگ و نه صلح &#8221; باقی بماند.</p>
<p>بدین ترتیب رجوی می خواست بگوید رژیم ایران توان صلح با عراق را ندارد. رجوی معتقد بود که صلح برای ایران به معنای طناب دار است و ایران هرگز نمی تواند با عراق صلح کند. به همین دلیل هم رجوی همیشه در نشست های عمومی خطاب به حاضرین میگفت: ما به صاحبخانه (صدام حسین) گفته ایم &#8220;لطفا بفرمائید صلح کنید&#8221; ملاحظه ما را هم نکنید ولی رژیم صلح نخواهد کرد.</p>
<p>عراق خیلی تلاش می کرد که مناسبات خود را با ایران بهبود بخشیده و نهایتاً قرارداد صلح را با ایران امضا کند و اهمیت این موضوع و تلاش های صدام برای صلح با ایران  دقیقا بعد از حمله عراق به کویت معلوم شد که چرا صدام اینقدر تلاش میکرد که قرارداد صلح با ایران امضا شود چونکه وی میخواست قبل از حمله به کویت از مرزهای شرقی اش با ایران مطمئن باشد.</p>
<p>به همین دلیل،  تلاشهای عراق برای بهبود روابط  و تلاش برای امضا قرارداد صلح با ایران  بعد از حمله عراق به کویت کاملاً قابل درک بود.</p>
<p>از طرف دیگر سازمان همیشه تلاش میکرد در پهنه داخلی، عملیات فروغ را  تضمین کنندۀ حضور سازمان در عراق تلقی کند و آن را بیمه نامه حضور سازمان در عراق می نامید. رجوی اعتقاد داشت و تحلیل می کرد که اگر بیمه نامه فروغ نبود یک توطئۀ استعماری- ارتجاعی در پیش بود که میخواست شعار صلح را بر سر مقاومت بکوبند و ما را در زیر همان شعاری که می دادیم نابود کنند. اما عملیات فروغ جاویدان به جهان اثبات کرد که ارتش آزادیبخش زائدۀ جنگ نیست و می تواند مستقل از عراق به عملیات خود ادامه دهد.</p>
<p>در سال ۱۳۶۹ نشست های انقلاب (بند الف) هنوز در کل سازمان فراگیر نشده بود و تنها چند لایه سازمان وارد بحث های بند الف انقلاب یعنی طلاق شده بودند و هنوز خانواده ها در ارتش حضور داشتند. بنابراین حمله عراق به کویت در دوم اوت سال ۱۹۹۰ میلادی باعث شد که یک تأخیر مقطعی در ادامه نشست های انقلاب در سازمان بوجود بیاید.</p>
<p>در شرایط بوجود آمده صدام اعلام کرد که یک جانبه اسیران جنگی ایران را آزاد و به مرزهای بین المللی عقب نشینی میکند . بدین ترتیب صدام میخواست بیشترین نیروهایش را به مرز کویت و مقابله با نیروهای آمریکا در صورت حمله آنها بسیج کند.</p>
<p>این وقایع در درون سازمان هم تاثیرات خاص خودش را داشت و یک نوع  ترس و واهمه در بین نیروهای سازمان بوجود می آورد که نزدیکی بیش از حد ایران و عراق به یکدیگر چشم انداز امضای قرارداد صلح را در بین این دو کشور ترسیم می کرد که بی شک نتیجه آن وجه المصالحه شدن مجاهدین خلق خواهد بود.</p>
<p>با شروع جنگ کویت سازمان تلاش کرد خود را با شرایط بوجود آمده تطبیق دهد و از آنجائی که این وقایع به سازمان ربط مستقیم پیدا نمی کرد و هرگونه موضع گیری هم ممکن بود به ضرر سازمان تمام شود و همچنین برای اینکه هم هوای صاحبخانه را داشته باشد و هم طرف حسابهای غربی اش را ، نشریه مجاهد و سیمای مقاومت را تعطیل کرد تا مجبور به موضعگیری رسمی نشود و سکوت را به عنوان یک راه کار مقطعی و تاکتیکی برگزید.</p>
<p><strong>نشست های صلیب :</strong> سازمان قبل از هرگونه تغییر در ساختار سازماندهی و انجام کارهای دیگر مطابق معمول نیاز به این داشت که بتواند ذهن و افکار اعضای سازمان را برای هر شرایط جدید آماده کند. هنر رجوی هم همین بود. رجوی هر لحظه میتوانست برای هر شرایطی زمینه های ایدئولوژیکی آن را فراهم کرده و اعضای سازمان را حول آن کوک کند و افکار آنها را در راستای منافع خود سمت و سو بدهد. چرا که برای منطبق شدن با شرایط پیش آمده دستگاه نیاز به تغییرات سازماندهی هم داشته و هم باید برای یک دوره و برای مصون ماندن از بمبارانهای احتمالی وارد یک زندگی جدید و زیر زمینی در زمین های کفری بشود که در این بحث من تنها به موضوع اصلی  همان بحث فرقه گرایی مجاهدین می پردازم.</p>
<p>بدین ترتیب رجوی نشستی برای نفرات انقلاب کرده سازمان و نه در کل ارتش گذاشت که بعداً این نشست بنام نشست صلیب نام گرفت.</p>
<p>در   این نشست  رجوی تلاش میکرد که بدترین شق را برای سازمان و ارتش در نظر گرفته و کاری می خواست بکند که مجاهدین خلق خود را برای بوجود آمدن  بدترین شق آماده کنند. رجوی میگفت : فرض کنید به زودی صدام حسین ما را وجه المصالحه قرار داده و تحویل رژیم خواهد داد و رژیم نیز همه ما را  به صلیب خواهد کشید. به این صورت که اول مریم را لب مرز به صلیب می کشند و بعد شما را از لب مرز تا تهران به صلیب می کشند و آنگاه مرا از مقابل شما عبور داده و در تهران به صلیب خواهند کشید. وی سپس از تمامی اعضای مجاهدین خلق خواست که تعیین تکلیف کنند که آیا آمادگی روبرو شدن با چنین شرایطی را دارند  یا خیر؟ وقتی افراد دستهای خود را به علامت تائید بالا بردند رجوی گفت غیر از این هم انتظار نداشتم.</p>
<p>رجوی در این نشست با زمینه سازی های قبلی در مورد اجرای بند الف در چند لایه از مسئولین سازمان و با  تمسک جستن به حضرت مسیح و ایجاد این تصور که او مسیح زمانه است و اعضای سازمان هم یاران او و بگذار ما را در رسیدن به هدفمان به دار بکشند ، بخوبی توانسته بود از احساسات مذهبی اعضا سوءاستفاده کرده و شرایط خودش را برای آنها دیکته کند و از آنها در راستای اهدافش بهره گیرد.  چرا که تحمل شرایط جدید خیلی سخت بود و باید ارتش در یک منطقه بیابانی در کفری و بدون کوچکترین امکاناتی بمدت نامعلومی یک زندگی جدید و سنگری  را شروع و شرایط سختی را  تحمل می کرد.</p>
<p>ادامه دارد&#8230;</p>
<p>برگرفته از کتاب خداوند اشرف از ظهور تا سقوط</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61004">نحوه شکل گیری رفتارهای جدید در اعضای مجاهدین خلق &#8211; نمونه دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61004/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نحوه شکل گیری رفتارهای جدید در اعضای مجاهدین خلق &#8211; قسمت اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60905</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60905?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 06 Jul 2024 07:27:53 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سایت راه نو]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب خداوند اشرف از ظهور تا سقوط]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=60905</guid>

					<description><![CDATA[<p>کلیات: در تشکیلات مجاهدین خلق همیشه به ما یاد می دادند که با وجه شیطانی درون خود که اصطلاحاً به آن همزاد گفته میشد، بجنگیم  و ارزشهای نوین رهبری را جایگزین آنها کنیم. تشکیلات همیشه حرفهای خود را در قالب مقولات ایدئولوژیکی بیان می کند و در مرحله بعد، از اعضای فرقه می خواهد که [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/60905">نحوه شکل گیری رفتارهای جدید در اعضای مجاهدین خلق &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><strong>کلیات:</strong> در تشکیلات مجاهدین خلق همیشه به ما یاد می دادند که با وجه شیطانی درون خود که اصطلاحاً به آن همزاد گفته میشد، بجنگیم  و ارزشهای نوین رهبری را جایگزین آنها کنیم.</p>
<p>تشکیلات همیشه حرفهای خود را در قالب مقولات ایدئولوژیکی بیان می کند و در مرحله بعد، از اعضای فرقه می خواهد که خودشان را با شاخص های این بحث تغییر دهند. این روند تغییر، ماهها در مورد یک موضوع ادامه می یابد تا تمامی اعضای فرقه از آن بحث عبور کنند و تا زمانیکه تشکیلات احساس کند  که عضوی از فرقه از بحث عبور نکرده است او را دائم زیر ذره بین تشکیلات خواهد برد  تا لاجرم تغییر کند.</p>
<p>هر عضو فرقه که وارد تشکیلات مجاهدین می شود از لحظه ورودش دائم در حال سرکوب ارزش ها  و خصوصیات فردی اش هست تا هویت جدید در او شکل بگیرد و این نقش رهبر است که دائم ارزش های جدیدی را خلق می کند و از اعضا می خواهد آنها را جایگزین ارزش هایی بکنند که از جامعه بیرون با خود  به درون فرقه آورده اند.</p>
<p>رجوی همیشه در حال تولید شیوه ها و روش هایی است که بتواند اعضای فرقه را در هر لحظه تحت فرمان خود نگه دارد.</p>
<p>رجوی  همیشه  با استفاده از مقولات ایدئولوژیک روح  و ذهن شما و با کار اجرایی و آموزش های طاقت فرسا جسم شما را در هر لحظه در استثمار خود دارد و این اصلی ترین اهرم کنترلی اوست.</p>
<p>در تشکیلات مجاهدین به شما یاد می دهند حتی اگر بحثی را نمی فهمید باز به آن عمل کنید . مریم رجوی همیشه در نشست ها به اعضای فرقه رهنمود میداد که روی  پای رهبری راه بروید با درستی و غلطی موضوع کار نداشته باشید شما نمی توانید مسائلتان را خودتان حل کنید پس خودتان را به رهبری بسپارید. به عبارتی به همه گفته میشد شماها نیاز نیست فکر کنید چون کسی هست که این کار را میکند . شما ها فقط مطیع رهبری تان باشید و اوامر او را اطاعت و سپس اجرا کنید.</p>
<p>مقولات ایدئولوژیک در تشکیلات شوخی بردار نیست و کسی جرأت مخالفت با آن را ندارد  . جملاتی نظیر ؛ من بحث را نمی فهمم، من این چیزی را که شما میگوئید ندارم، این حرف در مورد من صادق نیست و جملاتی نظیر اینها جزو حرفهای ممنوعه است و عواقب سختی بدنبال دارد و بمنزله مخالفت با آرمانها و مانیفست رهبری است.</p>
<p>اگر با بحثی مخالفت کنید شما مدتها زیر ضرب قرار می گیرید تشکیلات شما را وادار می کند تا از خود واکنش نشان دهید. شما باید در جمع حاضر شده و حرفهای رهبری را در مورد خودتان ثابت  کنید و در جمع بگوئید که قبل از این بحث چگونه فکر می کردید و حال چگونه فکر می کنید به هر ترتیبی شده شما را وادار میکنند که واکنش نشان دهید اگر موضع منفی هم داشتید در قدم اول باز مهم نیست مهم این است که شما خیلی زود موضع منفی خود را تغییر داده و به خواسته رهبری پاسخ مثبت بدهید یعنی ارزش خواسته شده را در وجود خود بکارید و آن چیزی که از نظر رهبری ضد ارزش هست را از وجود خود خارج کنید.</p>
<p>سازمان همیشه در نشست های ایدئولوژیکی بحث را  اول از اعضای قدیمی و با سابقه تشیکلات شروع می کند. تشکیلات آنها را وادار  می کند از وضعیت خودشان حول بحثی که در جریان است در جمع زیادی از اعضای فرقه که ممکن است اعضای جدید هم بین آنها باشند بگویند. تشکیلات با این کار دو هدف را دنبال می کند.هم به اعضای جدید راه و طریق نحوه عبور از بحث را یاد می داد و جنبه آموزشی  دارد و هم به آنها می فهماند که عبور از این بحث ها اجباری است و وقتی یک مسئول با سابقه تشکیلاتی  بالا از وضعیت خودش در مورد بحثی که در جریان است در بین جمع  میگوید بقیه هم باید حساب کار خود را بکنند.</p>
<p>در تشکیلات هر کسی به مثابه یک دانه تسبیح می ماند که باید در نخ آن جای بگیرند.مهم نیست که در کجای این تسبیح قرار دارید مهم این بود که در نخ تسبیح قرار داشته و حول شاه مهره تسبیح که اصطلاحاً به آن ملای تسبیح می گویند بچرخید.</p>
<p>در زمینه های اجرایی و کار و مسئولیت روزانه به میزانی که در پهنه ایدئولوژیکی سخت گرفته می شود کار سخت نیست. اگر کسی در آموزش ها ضعیف است و یا در کار اجرایی تا حدودی تنبل است و . . .  و خلاصه آن راندمانی که تشکیلات انتظار دارد برآورده  نمی کند هرچند توبیخ تشکیلاتی دارد ولی نهایتاً مثل بحث های ایدئولوژیکی رد کردن مرز سرخ محسوب نمی شود و اگر در زمینه های ایدئولوژیکی همراه و همپای تشکیلات باشید خطاهایتان در مقولات اجرایی قابل گذشت خواهد بود.</p>
<p>ذیلا به برخی از سرفصل های ایدئولوژیکی سازمان که فصل مشترک همه آنها <strong>تمکین مطلق از رهبری و تشکیلات</strong> است آورده می شود که چگونه سازمان با بکار بستن تکنیکهای نرم روان شناختی روند بازسازی فکری را در تک تک اعضای سازمان پیش می بُرد.</p>
<p><strong>نمونه اول: بحث های بورژوا – رفرمیست :</strong> در سال ۱۳۶۴ زمانیکه در پایگاه جزبی در شهر سلیمانیه عراق بودم. بحثی بنام مبارزه با &#8220;بورژوا –  رفرمیست&#8221; استارت زده شد. البته سر منشأ این بحث و سایر بحث های ایدئولوژیکی هم معلوم بود که از جانب رجوی و در آن مقطع از پایگاه اصلی سازمان در اورسورواز در پاریس است.</p>
<p>تشکیلات از همه می خواست تا با خصلت های  بورژوا – رفرمیستی درونشان مبارزه کنند!</p>
<p>در این رابطه هم هر روز انبوهی نشست و صحبت توسط مسئولین، با اعضای سازمان صورت  می گرفت. در آن زمان ابراهیم ذاکری (کاک صالح) و  مهدی براعی (احمد واقف) از  مهمترین مسئولین سازمان در منطقه بودند که این بحث ها را در تشکیلات از طرف رجوی  پیش می بردند.</p>
<p>همه می بایستی ارزش های بورژا – رفرمیستی را هم  در ذهن و هم در عمل و در محیط کار و زندگی فردی شان از بین می بردند. به اعضا گفته میشد شماها مجاهد خلق هستید و برای شهادت و مبارزه در راه اهداف سازمان و رهبری آمده اید پس نباید اندیشه بورژوازی را در درون تشکیلات رواج دهید این ها ضد ارزشهای های سازمانی است که هر کسی با خود به درون تشکیلات آورده است.</p>
<p>البته شکل گیری این بحث هم مشخص بود و بیشتر طرف حساب رهبری سازمان اعضای خارجه نشین آن بود که اساساً در فرانسه تمرکز یافته بودند ولی بهرحال این رسم سازمان بود که در هر بحث ایدئولوژیکی باید تمامی اعضای فرقه را در بر می گرفت.</p>
<p>همچنانکه گفتم  تمامی  بحث های ایدئولوژیکی درون تشکیلات یک روند مشخصی داشت . در قدم اول نوارهای ویدئویی مربوط به نشست های رهبری که در آن زمان در فرانسه حول موضوع بحث برگزار شده بود برای اعضای سازمان در پایگاههای مختلف در عراق پخش شد تا همه با موضوع بحث آشنا شده تا ترتیب کار دستشان بیاید.</p>
<p>در مرحله بعدی،  انتقال مجدد بحث رهبری توسط مسئول مربوطه و صحبت پیرامون آن با اعضای حاضر در نشست برای جا انداختن  هرچه بیشتر موضوع و اطمینان از فهم  درست از محتوای بحث توسط اعضای سازمان بود . البته همان مسئول مربوطه که نشست ها را اداره می کرد پیشتر خود در پاریس و در نشست خود رجوی از این بحث عبور کرده و خود را در راستای بحث  تغییر داده بود که حال می توانست چنین جلسات و نشست هایی را برای اعضای پائین  اداره کند.</p>
<p>در راستای تغییر دیدگاه  اعضا حول بحث و اینکه آنها بتوانند ارزش جدیدی که رهبری بحث آن را آورده است در خود جایگزین ارزش های غلط قبلی شان  بکنند، هر روز در پایگاههای مختلف سازمان در عراق در نشست ها و جلساتی با حضور اعضای آن پایگاه تشکیل می شد تا موضوع بحث توسط مسئول مربوطه به اعضا <strong>انتقال</strong> یابد. البته بسته به موضوع بحث ممکن بود انتقال آن ساعت ها و حتی روزها طول بکشد.</p>
<p>مرحله بعدی  <strong>تعمیق</strong> بحث بود. در  نشست های کوچک  و بزرگ افراد مختلف بلند شده و در رابطه با فهم خودشان از بحث صحبت هایی می کردند و اینکه چگونه نسبت به آن فهم درستی نداشته و حال با بحثی که انجام گرفته می توانند دستگاه ضد ارزشی درون خودشان را حول ارزش جدید فهم کرده و آن را در زندگی روزمره خود پیاده کنند. البته همه فهم یکسانی از بحث نداشتند و حتی نفراتی هم بودند که می گفتند اصلا بحث را نمی فهمند و در اصطلاح تشکیلاتی این نفرات کسانی بودند که با بحث زاویه داشتند که معمولا برای این گروه  کار سخت تر  می  شد و مورد هجمه و فشار جمع قرار می گرفتند تا تغییر کنند.</p>
<p>در جلسات تعمیق بحث مسئول مربوطه تلاش میکرد کل اعضا را به لحاظ فهم مطلب تست کند و زاویه ها و انحرافات فهم آنان را نسبت به بحث تصحیح کند تا اعضا خیلی بهتر بتوانند خواسته رهبری را انجام دهند.</p>
<p>مرحله بعد<strong> گزارش نویسی</strong> حول بحث توسط اعضای فرقه بود.در هر بحث و مقوله ایدئولوژیک ، اولویت با عبور اعضا از بحث مربوطه است و در این رابطه معمولا کار و فعالیت های اجرایی بطور نسبی تعطیل میشوند  و تنها کارهایی که امکان تعطیلی آن میسر نبود مثل آشپزخانه و امثالهم می توانستند به کار خود ادامه دهند و همه افراد باید رفته و حول بحث گزارش بیاورند و فاکت های آن را در کار و مسئولیت روزمره شان درآورده و بنویسند.</p>
<p>مرحله بعد <strong>خواندن فاکت ها در نشستها</strong> بود که سخت ترین قسمت کار محسوب میشد. چرا که عبور هر فرد از بحث را باید جمع حاضر در آن جلسه تائید می کرد.</p>
<p>هر یک از اعضا موظف بودند گزارش و فاکت هایی که در رابطه با بحث  نوشته اند در جمع حاضر بخوانند. جمع خیلی از فاکت های سوژه را قبول نمی کرد و افراد مختلف حاضر در نشست بلند شده و از مناسبات فرد در  تشکیلات فاکت های دیگری را ارائه  می دادند . این کنش و واکنشها و فشار جمع که حتی بعضاً با هتاکی و حتی تعرض دستی به سوژه همراه بود ، اصلی ترین مکانیزم تغییر فرد در رابطه با بحث بود و اگر فاکت هایی که فرد نوشته مورد تائید جمع حاضر واقع نمی شد باید فرد رفته و مجدداً فاکت های خود را حول بحث نوشته و برای جمع حاضر می آورد تا مورد تائید قرار می گرفت. همیشه در تشکیلات و علی الخصوص از جانب رجوی  روی این موضوع  تأکید میشد که اعضای فرقه با اختیار و آگاهی مبارزه را انتخاب کرده و وارد مبارزه شده اند. ولی هرگز چنین نبود  و کسی هم در تشکیلات جرأت نداشت به این موضوع اشاره کرده و بگوید اگر راست می گوئید چرا کسانی که به فرقه گرویده اند و حال می خواهند بروند چنین اجازه ای به آنها داده نمی شود.</p>
<p>در تشکیلات فرقه یک جبر تعریف نشده ای حاکم بود و همه در ضمیر خود می دانستند که خروج از تشکیلات ناممکن است و اگر کسی چنین چیزی به ذهنش بزند و آن را مطرح کند عواقب سختی را برایش به همراه خواهد داشت.</p>
<p>تشکیلات از فشار جمع ، ماکزیمم استفاده را بر علیه تک تک اعضا می کند. هر فرد جزئی از جمع است که ناخواسته هم خودش را سرکوب می کند و هم اعضای دیگر فرقه را و این یکی از اصلی ترین مکانیزیم های کنترلی رهبری سازمان است.</p>
<p>برگردیم به بحث مان. گفتم که در جریان انقلاب بورژوا – رفورمیست وقتی بحث های تئوری آن انجام گرفت و همه به لحاظ ذهن از آن عبور کردند و رهبری توانست ارزش جدیدی را در ذهن اعضای فرقه بکارد حال نوبت عمل بود. البته در این مرحله کار راحت تر انجام می گرفت چرا که موانع فکری و ذهنی حول بحث حل و فصل شده و مسیر هموار گشته بود.</p>
<p>بنابراین توسط تشکیلات مشخص شده بود که در هر زمینه ای افراد چه چیزهایی می توانند داشته باشند و خارج از آن ، هر چه هست را  باید تحویل انبار (سازمان ) بدهند. تشکیلات می گفت شما باید ذهنتان و در مرحله بعد محیط خودتان را از مظاهر بورژوازی پاکسازی کنید.</p>
<p>از آن روز به بعد مثلا اگر کسی دو تا حوله داشت یا لباس اضافی داشت و یا کفش اضافی، باید جمع آوری کرده و تحویل انبار می داد . استفاده از ادوکلن از مظاهر دنیای بورژوازی محسوب میشد. در زمینه کار هم همین وضعیت ادامه داشت. کسانی که کارشان اداری و پشت میزی بود  نباید از وسایل تجملی استفاده میکردند. مثلا داشتن جا قلمی های شیک و زیبا و یا فایل هایی که برای گذاشتن مدارک و  . . .  استفاده می شد و یا استفاده از خودکار و خودنویس های شیک و گران  و . . .  ممنوع بود و همه می باید تمامی وسایل اضافی خود را در کادری که  تعریف شده جمع کرده و تحویل انبارمی دادند و این کار در تمامی سطوح تشکیلات انجام میگرفت و بالا و پائین هم نداشت.</p>
<p>تشکیلات تلاش میکرد یک زندگی جدید و براساس الگوهایی که دستگاه ایدئولوژیکی رجوی بیرون داده برای اعضای فرقه بسازد . لذا  تشکیلات با دست باز در تمامی زوایای زندگی اعضای فرقه وارد می شد بنحویکه دیگر حریم خصوصی در تشکیلات معنا و مفهومی نداشت . شما هرگز نمی توانستید برای خودتان چیزی داشته باشید حتی خاطرات شخصی تان هم از تعرض ایدئولوژی رجوی در امان نبود که در قسمت های  بعدی بیشتر توضیح خواهم داد.</p>
<p>ادامه دارد&#8230;</p>
<p>برگرفته از کتاب خداوند اشرف از ظهور تا سقوط</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/60905">نحوه شکل گیری رفتارهای جدید در اعضای مجاهدین خلق &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60905/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
