<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>کتاب دستهایم در دست خودم</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%af%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d8%af%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%85/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/کتاب-دستانم-در-دستان-خودم</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Sat, 06 Jan 2024 09:00:10 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0.2</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>کتاب دستهایم در دست خودم</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/کتاب-دستانم-در-دستان-خودم</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>عضو پیشین مجاهدین خلق از سرگذشت تلخ 120 کودک مجاهدین خلق در سوئد میگوید</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/58018</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/58018?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 06 Jan 2024 04:58:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[عاطفه سبدانی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب دستهایم در دست خودم]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان؛ قربانیان فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=58018</guid>

					<description><![CDATA[<p>&#8220;دمی با عاطفه و دست‌هایش&#8221; عنوان مطلبی است که مجید بیدار عضو پیشین مجاهدین خلق پس از دیدارش با عاطفه سبدانی در حساب کاربری خود در فیس بوک منتشر کرد: شب گذشته فرصتی پیش آمد تا در یکی از کتابفروشی های مرکز شهر استکهلم، و در رونمایی از کتاب &#8220;دستهایم&#8221; دیداری داشته باشیم با دختری [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/58018">عضو پیشین مجاهدین خلق از سرگذشت تلخ 120 کودک مجاهدین خلق در سوئد میگوید</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>&#8220;دمی با عاطفه و دست‌هایش&#8221; عنوان مطلبی است که<strong> مجید بیدار</strong> عضو پیشین مجاهدین خلق پس از دیدارش با <strong>عاطفه سبدانی</strong> در حساب کاربری خود در فیس بوک منتشر کرد:</p>
<p>شب گذشته فرصتی پیش آمد تا در یکی از کتابفروشی های مرکز شهر استکهلم، و در رونمایی از کتاب &#8220;دستهایم&#8221; دیداری داشته باشیم با دختری از نسل درد و حرمان، با عاطفه سبدانی.</p>
<p>خواندن کتاب او را دو هفته ای بود که شروع کرده بودم. اما شب گذشته تا ساعاتی مانده به صبح، با ولع سیری ناپذیری خواندم و خواندم و اشک‌ ریختم …</p>
<p>عاطفه سبدانی، از جمله ی کودکانی بود که در اوایل دهه نود میلادی و در بحبوحه جنگ خلیج، توسط مجاهدین از والدین شان جدا شده و به کشورهای غربی فرستاده شدند. این بچه ها بالغ بر هشتصد کودک خردسال میشدند که بیش از ۱۲۰ تن از آنان در کشور سوئد اسکان داده شدند. سرپرستان جدید، هواداران و سمپات های نزدیک مجاهدین بودند. گزمه وار و گرگ سیرت و چه ها که با این فرشتگان نکردند!</p>
<p>اغلب ما، نسل قدیمی تر، از رنج و بلاهایی که بر سر آنان آوار شد اطلاع داریم اما کمتر کسی است که جرات کرده و در این باره حرفی زده باشد. شخصا شهادت میدهم که در جریان موارد بسیاری از آزار، توهین، برده کشی، کتک زدن و حتی شکنجه های وحشیانه، تعرض جنسی به دختر و پسر و در مواردی هم تجاوز جنسی و چندین خودکشی قرار گرفتم. از اوایل سال ۱۹۹۳ فریادم را بلند کردم و به دنبال پاسخ و عملکرد جدی از جانب دستگاه مجاهدین برای حل و فصل این گونه فجایع بودم. متاسفانه من، هواداران و سرپرستان جدید را مقصر میدیدم، غافل از اینکه آب از سرچشمه گندآب بود و موارد بیشتری را خود سرکردگان سازمان، بیش از من و از نزدیک در جریان بودند!</p>
<p>بارها به مجاهدین گفتم: -آخه ناسلامتی این بچه ها قرار است که نسل آینده مجاهدین باشند- پاسخ چه بود؟ &#8211; آنچه ما در راه خدا و رهبری داده ایم را پس نمیگیریم -!!…. داخل پرانتز میگویم: شما که مشکل یک دختر را نتوانستید و یا نخواستید حل کنید، چگونه شعار راهگشایی برای چهل میلیون زن و دختر ایرانی میدهید!؟ این نیز گذشت و میگذرد و روسیاهی به ذغال کپک زده زمستانی مانده و بیشتر هم خواهد ماند!</p>
<p>برمیگردم به عاطفه.</p>
<p>امروز عاطفه در قامت زنی جوان و مادری قوی و عاشق، سر برافراشته و پرده رذالت و ریاکاری را در قالب کلمات و کتابش از هم دردیده و &#8220;پته&#8221; هایی بسیار روی آب ریخته است. دختر دلیری که روی پاهای خود ایستاد و &#8220;چون پولاد آبدیده&#8221; شد. عاطفه زبان تک تک عاطفه ها، حنیف ها، جوانه ها و سعیدها شد و هالووین هولناک و زشت تبهکاران را در کوره عزمش سوزاند. درود بر تو عاطفه عزیز.</p>
<p>عاطفه اولین دختر آن نسل است که با شهامت پا پیش گذاشته و راه را نشان داده است. باشد که این کودکان آن روز که اینک به زنان و مردانی برومند مبدل شده اند، در راه سترگ درهم کوبیدن سالوس، تزویر و استثمار، پای در رکاب رزم نهند.</p>
<p>عاطفه جانم، دست هایت را میبوسم و شخصا در برابر تو و دیگر عاطفه ها، در برابر هشتصد خواهر و برادرت سر تعظیم فرو آورده و با قلبی دردمند و شرمنده از کم کاری های خود در قبال تک تک شماها، پوزش میخواهم.</p>
<p>پ ن: <em>خواندن این کتاب را به همه دوستان سوئدی زبان توصیه میکنم. مژده ای هم برای سایر دوستان اینکه کتاب در دست ترجمه و چاپ به زبانهای دیگر نیز میباشد.</em></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/58018">عضو پیشین مجاهدین خلق از سرگذشت تلخ 120 کودک مجاهدین خلق در سوئد میگوید</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/58018/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>داستان زندگی دختری که در پنج سالگی از مادر مجاهدش جدا شد</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/56404</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/56404?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 01 Oct 2023 12:10:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[عاطفه سبدانی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب دستهایم در دست خودم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=56404</guid>

					<description><![CDATA[<p>عاطفه سبدانی کودکی که در پنج سالگی از مادر مجاهدش جدا شد و به سوئد قاچاق شد در مصاحبه با &#8220;فمینا&#8221;، پرتیراژترین مجله زنان سوئد، درباره کتاب زندگی‌نامه‌اش به حقایق دیگری درباره نقض حقوق بشر در فرقه رجوی اشاره کرد. کتاب &#8220;دستهایم در دست خودم&#8221;، روایت زندگی عاطفه سبدانی است که در پنج سالگی هنگامیکه [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/56404">داستان زندگی دختری که در پنج سالگی از مادر مجاهدش جدا شد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>عاطفه سبدانی کودکی که در پنج سالگی از مادر مجاهدش جدا شد و به سوئد قاچاق شد در مصاحبه با &#8220;فمینا&#8221;، پرتیراژترین مجله زنان سوئد، درباره کتاب زندگی‌نامه‌اش به حقایق دیگری درباره نقض حقوق بشر در فرقه رجوی اشاره کرد. کتاب &#8220;دستهایم در دست خودم&#8221;، روایت زندگی عاطفه سبدانی است که در پنج سالگی هنگامیکه در خروجی پادگان اشرف مجبور به وداع با مادرش می‌شود، در یک لحظه کودکی را پشت سر می‌گذارد و بالغ می‌شود چراکه مادرش برادران کوچکترش را به او می‌سپارد.</p>
<p>عاطفه سبدانی که اکنون در دهه چهارم زندگی‌اش است، مهندس و سخنران قابلی است که با همسر و سه فرزندش در استکهلم سوئد زندگی می‌کند. او یکی از، به گفته خودش، هشتصد تا هزار کودکی است که به دستور مسعود رجوی آواره کشورهای اروپایی و آمریکایی شدند و آسیب‌های روحی، جسمی و جنسی فراوان خوردند. عاطفه در مصاحبه با فمینا نکات جالبی از تراژدی زندگی‌اش در پی عضویت پدر و مادرش در فرقه مریم و مسعود رجوی بیان می‌کند:<br />
&#8220;مادر عنصر حیاتی، هویت و امنیت بزرگ من بود که برای ما بچه‌ها هر کاری کرد، اما در آن لحظه نقطه وصل و تمام امنیتم از بین رفت. با مادرم بخش هایی از خودم را به جا گذاشتم که یافتن دوباره آن ها دشوار شد.&#8221;<br />
عاطفه می‌خواست فریاد بزند اما ساکت نشست تا نگران برادران کوچکش نباشد.<br />
اتوبوس قرار بود آنها را از اردوگاه نظامی عراقی که در آن زندگی می‌کردند به اردن ببرد. وقتی سوار شدند، یک تکه نان به آنها داده شد. عاطفه آن را به دو نیم کرد و هر لقمه را با اینکه خودش گرسنه بود به برادرانش داد.<br />
وقتی در رابطه با انتشار کتاب بیوگرافی‌اش &#8220;Min hand i min&#8221; با عاطفه ملاقات می‌کنیم، می‌گوید: &#8220;کوچک‌ترین برادرم هنوز شیر مادر میخورد و خود را به سینه هر زن بالغی که در راه می‌دیدیم می‌چسباند.&#8221;<br />
به منظور تمرکز بر وظیفه خود، طلاق از همه همسران لازم بود. آنها باید برای نشان دادن وفاداری شان به رهبران عالی مقام خود، مریم و مسعود رجوی، مجبور بودند فرزندان خود را نیز پشت سر بگذارند.<br />
زندگی در اردوگاه اشرف به زندگی روزمره تبدیل شد، جایی که بچه ها به مدرسه می‌رفتند، حمام می‌کردند، در گروه کر آواز می‌خواندند و در فعالیت‌های مختلف شرکت می‌کردند.</p>
<h3>از بچه ها به عنوان ابزار در جنبش مجاهدین خلق استفاده شد</h3>
<p>سفر با اتوبوس و فاصله گرفتن از مادر ادامه پیدا کرد. بزرگسالان عجیب و غریب، که بچه‌ها آنها را خاله یا عمو صدا می‌کنند، آن‌ها را از مرزهای کشورها عبور می‌دهند.<br />
&#8221; من برای برادرانم هر کاری کردم و مادرشان شدم. وقتی پسرها خوابشان برد، بی صدا برای خودم گریه کردم.&#8221; عاطفه می‌گوید: &#8220;قول داده بودم خوب باشم و مدام می‌ترسیدم که ما را از هم جدا کنند.&#8221;<br />
در سال 1991، عاطفه و برادرهایش وارد سوئد. در اینجا با &#8220;خاله مرضیه و عمو احمد&#8221; آشنا شدند. عاطفه و برادرانش مجبور شدند آنها را مامان و بابا صدا کنند. آنها از طرفداران همان جنبش والدین عاطفه بودند و به مقامات سوئد گفتند که با هم فامیل هستند و این تنها راهی بود که اجازه اقامت بگیرند. عاطفه می گوید: &#8220;از آن روز رسماً در سوئد پناهنده شدیم.&#8221;</p>
<div id="attachment_56374" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-56374" class="wp-image-56374 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sabdani-Atefe-2.jpg" alt="عاطفه سبدانی به همراه دو برادرش" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sabdani-Atefe-2.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sabdani-Atefe-2-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sabdani-Atefe-2-390x220.jpg 390w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-56374" class="wp-caption-text">عاطفه سبدانی به همراه دو برادرش</p></div>
<p>از همان ابتدا در خانواده جدید که دو فرزند خوانده دیگر و همچنین یک فرزند بیولوژیکی بودند، به عاطفه آموختند که درباره مادرش سوالی نپرسد.<br />
&#8220;اجازه نداشتیم چیزی بپرسیم، احساس کنیم یا فکر کنیم. روزها به هفته ها تبدیل شدند و هفته ها به ماه ها تبدیل شدند و من چیزی از مادرم نشنیدم. از ما بچه‌ها در سیاستشان خیلی استراتژیک استفاده می‌شد و یکی از راهبردهایشان این بود که مدام می‌گفتند با والدین خود متحد می‌شویم. به این ترتیب آنها توانستند ما را در جنبش نگه دارند و از ما به عنوان ابزار استفاده کنند.&#8221;</p>
<p>عاطفه باید در فواصل زمانی معین در تظاهرات مختلف شرکت می‌کرد. به او گفته شد که آنها بخشی از مبارزه برای ایران آزاد هستند و هر چه زودتر کشور آزاد شود، زودتر مادر سابقش را خواهد دید.</p>
<p>عاطفه می‌گوید: &#8220;تمام اوقات فراغت و حتی از کلاس‌های درس جیم می‌شدیم، روی سیاست به شکل تظاهرات، بیانیه، ملاقات با سیاستمداران و مواردی از این قبیل کار می‌کردیم.&#8221;<br />
&#8220;در حالی که مشت هایشان در هوا بود، اعضا آنقدر بلند و مستمر فریاد می‌زدند که تا پایان روز دیگر صدایی برای ما باقی نمانده بود. ما بچه‌ها از بزرگ‌ترها تقلید می‌کردیم و مشت‌هایمان را به همان شدت بالا می‌بردیم و با صدای رساتر فریاد می‌زدیم. بزرگترها دوست داشتند ما را ببینند که چه کاری انجام می‌دهیم. لبخند می‌زدند و دستی به سرمان می‌زدند. گویی که از ما نیز احتمالاً مبارزان آزادی خوبی خواهند ساخت.&#8221;<br />
زمان گذشت. سالی یک بار مادر زنگ می‌زد، اما لحظات خوشی وجود نداشت، زیرا آنها شنود می‌شدند و این تماس ها مکانیسم‌های زنده ماندن عاطفه را نیز مختل می‌کرد.</p>
<div id="attachment_56406" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-56406" class="wp-image-56406 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sebdani-Atefe-8.jpg" alt="عاطفه سبدانی" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sebdani-Atefe-8.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sebdani-Atefe-8-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sebdani-Atefe-8-390x220.jpg 390w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-56406" class="wp-caption-text">عاطفه سبدانی</p></div>
<p>&#8221; وقتی در واقعیتی که من زندگی می‌کردم زندگی ‌کنید، درک می‌کنید که باید راه‌هایی برای کنار آمدن با زندگی روزمره‌ام پیدا می‌کردم. شبها در تختم فقط برای دلتنگی مادرم جا بود. روزها فقط در مورد مبارزه بود. من در دریایی از کوسه‌ها پرتاب شده بودم و دائماً در تلاش بودم تا راه‌هایی برای کنار آمدن پیدا کنم. پس وقتی آن تماس‌ها گرفته می‌شد، مثل این بود که تمام مکانیسم‌های محافظتی را که ساخته بودم خراب کردم. &#8221;<br />
او در ادامه میگوید: &#8220;از اینکه امروز هیچ کس مسئولیت همه بچه هایی را که از پدر و مادرشان جدا شده اند نمی پذیرد عصبانی هستم. ما بچه ها هیچ وقت اجازه نداشتیم سوال کنیم، بین خاله‌ها و دایی‌های مختلف قاطی می‌شدیم.&#8221;</p>
<p>او همچنین معتقد است که هیچ کس مسئولیتی بر عهده نگرفته است، بلکه آنها ترجیح داده‌اند از سازمان حمایت کنند و مجاهدین را پشت سر خود نگه دارند. به عاطفه گفته‌اند که او در مورد همه چیز دروغ میگوید یا اینکه آنها نمی‌دانند از چه حرف می‌زند، با وجود اینکه همه نشانه ها مشخص است.</p>
<p>&#8221; کاملاً عجیب است. صدها بزرگسال که با جدا شدن این همه کودک از والدین خود موافقت کردند. هیچ کس به جز کسانی که از سازمان جدا شده‌اند، سؤال نکرده است.&#8221;<br />
مقر مجاهدین در اوور پاریس بود. عاطفه می‌گوید که آنجا گویی &#8220;مکه&#8221; آنها بود، مقصدی رویایی که همه برای رسیدن به آن تلاش می‌کردند، به ویژه برای ملاقات با رئیس جمهور، مریم رجوی.<br />
&#8220;اجازه بازدید از پایگاه مرکزی کاری بود که فقط افراد منتخب مجاز به انجام آن بودند. که عاطفه یکی از این افراد بود که به پایگاه اوور سوردواز راه یافت. او از موقعیتی سخن می‌گوید که به جای شیفتگی، احساس انزجار کرد.</p>
<p>&#8220;وقتی مریم را در میان آن همه تجمل و حفاظت دیدم، احساس لباس جدید امپراطور به من دست داد. چرا در حالی که مادرم در عراق ماند، سرباز شد، کمبود غذا داشت و مجبور بود بدترین فداکاری را که یک مادر می‌تواند، انجام دهد، او اینقدر شیک بود و از او اینقدر تجلیل می‌شد؟</p>
<h3>پیروان به اعتراض خود را به آتش کشیدند</h3>
<p>عاطفه شروع به زیر سوال بردن کل سیستم کرد و همه چیز را نامناسب یافت.<br />
&#8220;در ارتباط با شروع اعتراض هواداران به خودسوزی بود که احساس خیلی بدی داشتم. این یک حادثه به شدت غیرانسانی بود، اما اعضا از اقدامات آنها تمجید می‌کردند.&#8221;<br />
اما زمانی که عاطفه متوجه شد که برادر خوانده‌اش حمید که برای سربازی به عراق رفته بود کشته شده است، مبارزه خود را برای بیرون آوردن مادرش از فرقه آغاز کرد. عاطفه می‌گوید: « هنوز حرف زدن درباره‌اش دردناک است.&#8221; و مدتی ساکت می‌شود.<br />
&#8220;من فیلمی را در یوتیوب دیدم که اعدام برادرم را نشان می‌داد، فیلمی که از آن برای تبلیغات استفاده می شد. حمید را کاملاً بی دفاع و مستقیما جلوی گلوله‌ها فرستاده بودند، که بمیرد. متوجه شدم که این همان تبلیغاتی است که در مورد سایر به اصطلاح شهدا دیده‌ام. حالا در مورد برادرم بود و فقط در آن زمان بود که پرده ها کنار رفتند، مرگ آنها بخشی از یک ماشین تبلیغاتی پیچیده بود.&#8221;<br />
حالا عاطفه متوجه شده است که این سازمان که با آن سر و کار دارد بی رحم است و شروع کرد به فکر کردن در مورد اینکه معیارهای فرقه چیست و روند طولانی را برای بیرون آوردن مادرش آغاز کرد.</p>
<div id="attachment_56405" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-56405" class="wp-image-56405 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sabdani-Atefe-7.jpg" alt="عاطفه سبدانی به همراه همسر و فرزندانش" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sabdani-Atefe-7.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sabdani-Atefe-7-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sabdani-Atefe-7-390x220.jpg 390w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-56405" class="wp-caption-text">عاطفه سبدانی به همراه همسر و فرزندانش</p></div>
<h3>زندگی امروز عاطفه</h3>
<p>امروز عاطفه با عشق زندگی خود مکس زندگی می‌کند، آنها با هم دارای سه فرزند هستند.<br />
&#8220;او دلیل من برای ادامه زندگی شد و من برای اولین بار احساس کردم که واقعاً عاشق شده ام.&#8221;<br />
عاطفه می‌بیند که چگونه مجاهدین در سطوح بالای سیاسی لابی می‌کنند. اما تمایل او برای تشویق دیگران به کمک به جایی که کودکان را در معرض آسیب می بیند، بیشتر از ترس از مجاهدین است که ممکن است او را به عنوان یک فراری تهدید کنند. &#8221;<br />
-اگر نشانه‌هایی می‌بینید یا حس ششم شما می‌گوید، باید به آن اعتماد کنید. امیدوارم شما به عنوان یک مرجع متوجه بشوید که چه مسئولیتی دارید.&#8221;<br />
او می خواهد آنچه را که از سر گذرانده است، به خاطر خودش هم روایت کند، برای بچه کوچکی که بیش از سی سال پیش دستش از دست مادرش جدا شد.<br />
&#8220;من همیشه عاشق قدرت کلمات، چه به صورت نوشتاری و چه در گفتار بوده‌ام. اما هرگز نتوانستم به آن علاقه فضا بدهم زیرا خیلی کنترل شده بودم. در کودکی هیچ رویایی نداشتم، هیچ وقت برنامه‌ریزی برای بزرگ شدن نداشتم. امروز می‌خواهم جایگاه خودم را باز پس بگیرم و به خودم افتخار می‌کنم. من تصمیم گرفتم به آن دختر کوچک بگویم که علیرغم همه چیز موفق شد و اکنون می‌تواند رویایی را که حتی نمی‌دانست دارد، زندگی کند.&#8221;</p>
<p>مجله سوئدی فمینا &#8211; ترجمه انجمن نجات</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/56404">داستان زندگی دختری که در پنج سالگی از مادر مجاهدش جدا شد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/56404/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>درباره کتاب زندگینامه عاطفه سبدانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/56417</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/56417?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 01 Oct 2023 08:28:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[عاطفه سبدانی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب دستهایم در دست خودم]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان؛ قربانیان فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=56417</guid>

					<description><![CDATA[<p>کتاب زندگینامه عاطفه سبدانی، بانوی سوئدی_ایرانی که سازمان مجاهدین خلق او را در مسیری سخت رها کرد، ماه گذشته در کشور سوئد و به زبان سوئدی منتشر شد. &#8220;دستهایم در دست خودم&#8221;، زندگینامه عاطفه سبدانی از جایی شروع می‌شود که او دختر پنج ساله‌ای است که بدون آنکه حق انتخاب داشته باشد در مسیر پر [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/56417">درباره کتاب زندگینامه عاطفه سبدانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>کتاب زندگینامه <a href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d8%b9%d8%a7%d8%b7%d9%81%d9%87-%d8%b3%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c">عاطفه سبدانی</a>، بانوی سوئدی_ایرانی که سازمان مجاهدین خلق او را در مسیری سخت رها کرد، ماه گذشته در کشور سوئد و به زبان سوئدی منتشر شد. <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/56372">&#8220;دستهایم در دست خودم&#8221;</a>، زندگینامه عاطفه سبدانی از جایی شروع می‌شود که او دختر پنج ساله‌ای است که بدون آنکه حق انتخاب داشته باشد در مسیر پر از رنج و فلاکت کودکان مجاهدین خلق قرار می‌گیرد. او در پنج سالگی به همراه صدها کودک مجاهد دیگر به دستور مسعود رجوی از عراق به کشورهای غربی قاچاق می‌شود و عواقب تلخ زندگی او و خانواده‌اش در ارتباط با فرقه رجوی، در سراسر کتاب به تصویر در می‌آید. انتشار این کتاب در کشور سوئد –جایی که کودکان مجاهد بسیاری قاچاق شدند&#8211; در سایت‌ها و موسسات بسیاری معرفی کتاب اعلام شد. یادداشت های متعددی درباره کتاب در این سایت‌ها و نشریات سوئدی درباره کتاب نوشته شد. متن زیر نظر یکی از کاربران است که در وبسایت bokrecensioner منتشر شده است:</p>
<p>شجاعانه و مهم (امتیاز 5 از 5)<br />
روزی که این کتاب منتشر شد در عرض دوازده ساعت خواندمش زیرا زمین گذاشتن آن خیلی سخت بود. کتاب درباره پیامدهای عضویت والدین نویسنده در &#8220;مجاهدین خلق ایران&#8221; است. سازمانی که چندین دولت و سازمان بین المللی آن را به عنوان یک فرقه معرفی کرده‌اند.</p>
<p>به عنوان یک خواننده، بینش اندکی از فعالیت‌های عملیاتی مجاهدین در عراق و فرانسه به دست می آورید، اما نویسنده عمدتاً بر این تمرکز دارد که چگونه مجاهدین خانواده‌هایی را که اعضای سازمان هستند به دلایل استراتژیک از هم جدا می‌کنند. این امر به این دلیل است که کودکان مانند نویسنده و برادرانش در سنین پایین و تحت شرایط بسیار آسیب زا مجبور به جدایی از والدین خود می‌شوند و سپس به کشورهای غربی فرستاده می‌شوند که در آنجا خانواده‌های رضاعی که از اعضای مجاهدین هستند از این کودکان در ازای حمایت مالی کشورهای غربی مراقبت می‌کنند. این تا حدودی به منظور تأمین مالی فعالیت‌های مجاهدین است، همچنین برای آماده‌سازی کودکان برای نقش‌های آینده‌شان در سازمان از طریق چیزی که نمی‌توان آن را چیزی جز شستشوی مغزی سیاسی توصیف کرد. همچنین با این امید که روزی آنها به فعالیت‌های نظامی مجاهدین برای تصاحب جایگاه والدین خسته‌شان در سازمان برگردند. چه به عنوان سرباز رزمنده و چه به عنوان &#8220;شهید&#8221; برای اهداف تبلیغاتی.</p>
<p>نویسنده بر اساس تجربیات خودش، به شکلی بسیار متواضعانه و صمیمی به تصویر می کشد که بر سر همه این کودکانی که از مادر و پدرشان جدا شده اند چه گذشته است. به عنوان یک خواننده، نمی توان گرفتار صحنه‌های دلخراشی نشد که او از مادرش جدا می شود و به عنوان یک کودک پنج ساله مجبور می شود تنها در چند دقیقه بالغ شود.</p>
<p>همچنین نمی‌توان از بدبختی او و برادرانش با خانواده‌ای در سوئد، جایی که هر اتفاقی به سادگی رخ نمی‌دهد، دل‌آزرده نشد. آزار جسمی، روانی و جنسی به گونه‌ای به تصویر کشیده می‌شود که هیچ کس را بی نصیب نمی‌گذارد. توصیف‌ها آنقدر قوی، واقعی و دلخراش هستند که به عنوان یک خواننده فقط می‌خواهید دست خود را در کتاب بگذارید و بچه ها را از چنین شرایط ناگوار و ناعادلانه‌ای که تمام دوران کودکی آنها را فرا گرفته است، بیرون بکشید.</p>
<p>اما این تنها تراژدی نیست که به تصویر کشیده می‌شود. چیزی که کل کتاب را نیز فراگرفته، قدرت، عقل و عشق نویسنده است. عشق به برادران، به همسر و در نهایت، بیش از هر چیز به خود. چگونه بارها و بارها با وجود تمام اتفاقات آسیب زا، و حتی به عنوان یک کودک پنج ساله، او تصمیم گرفته است تا تمام راه را مبارزه کند. برای مقاومت و غلبه بر کسانی که به شدت به او صدمه می‌زنند. به این ترتیب، نویسنده برای کسانی که احساسات دشواری را که او سخاوتمندانه و شجاعانه در سراسر کتاب به اشتراک می‌گذارد، تجربه کرده‌اند، الهام بخش و امید بخش است.</p>
<p>من خواندن این کتاب را توصیه میکنم به هر کسی که جرات دارد با دید باز به تمام بخش‌ها و بازیگران یک نزاع نگاه کند و ببیند که چه عواقبی برای افرادی که شرکت در آن را انتخاب نکرده‌اند، دارد.</p>
<p>وبسایت سوئدی bokrecensioner &#8211; ترجمه انجمن نجات</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/56417">درباره کتاب زندگینامه عاطفه سبدانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/56417/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>از عاطفه بشنویم؛ دختر دو مجاهد خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/56376</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/56376?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 27 Sep 2023 11:08:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[عاطفه سبدانی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب دستهایم در دست خودم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=56376</guid>

					<description><![CDATA[<p>در یک جامعۀ نرمال مبتنی بر هنجارهای حاکم بر جهانی که می شناسیم، خانواده از جایگاه خاصی برخوردار است تا آنجاکه حتی کوشش های ایدئولوژیست ها برای منهدم کردنش راه به جایی نبُرد و همچنان یکی از ارزش های جوامع دارای رفاه اجتماعی، حفظ و تقویت بنیان های خانواده به شمار می رود تاجایی که [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/56376">از عاطفه بشنویم؛ دختر دو مجاهد خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در یک جامعۀ نرمال مبتنی بر هنجارهای حاکم بر جهانی که می شناسیم، خانواده از جایگاه خاصی برخوردار است تا آنجاکه حتی کوشش های ایدئولوژیست ها برای منهدم کردنش راه به جایی نبُرد و همچنان یکی از ارزش های جوامع دارای رفاه اجتماعی، حفظ و تقویت بنیان های خانواده به شمار می رود تاجایی که قوانین مشخص و مدونی برای حفظ سلامت و بهداشت کودکان در خانواده وضع گردیده و سازمانهایی جهت تامین، استحکام و نظارت بر روابط خانواده و سلامت جسمی و و روانی اعضا خانواده به ویژه کودکان بنیان نهاده شده است.</p>
<p>در چنین وضعیتی، سازمانی را در نظر بگیرید که اعضا خود را وادار به متلاشی کردن ِ بنیان خانواده می کند، به این ترتیب که نخست زوج ها را مجبور به طلاق و سپس فرزندان آنان را از آغوش خانواده جدا کرده و به محلی فرسنگها دور از پدر و مادر می فرستد، و والدین حق دارند تنها یک یا دو بار در سال به مدت &#8220;پنج دقیقه&#8221; با فرزندان خود تماس تلفنی بگیرند و دو سه بار در سال نامه یا هدایایی برای مناسبت هایی مانند روز تولد فرزندان خود بفرستند. لازم به ذکر است که درطی این &#8220;پنج دقیقه&#8221; یکی دیگر از اعضا این سازمان در کنار مادر یا پدر می ایستد و به حرفهای وی گوش می کند مبادا حرفی خارج از آنچه &#8220;سازمان&#8221; می پذیرد، بین مادر/پدر و فرزند رد و بدل شود!</p>
<div id="attachment_56377" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-56377" class="wp-image-56377 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sabdani-Atefe-3.jpg" alt="عاطفه سبدانی در آغوش مادر" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sabdani-Atefe-3.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sabdani-Atefe-3-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sabdani-Atefe-3-390x220.jpg 390w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-56377" class="wp-caption-text">عاطفه سبدانی در آغوش مادر</p></div>
<p>مطمئنا این مسئله برای کسانی خارج از حیطۀ این سازمان عجیب و وحشتناک به نظر می آید و از خود می پرسند: &#8220;چرا&#8221;!</p>
<p>این پرسش، از جنبه های گوناگون، پاسخ های متفاوتی دارد. اگر از رهبران یا اعضا این سازمان بپرسید، می گویند &#8220;برای حفظ جان کودکان این تصمیم گرفته شد&#8221;. اگر از کودکان بپرسید، پاسخ می دهند &#8220;اعضا باید تمام توجه و تمرکز خود را بر مبارزه می گذاشتند و کودکان جلو این تمرکز را می گرفتند&#8221;. اگر از اعضا جداشده از این سازمان بپرسید، جواب می دهند &#8220;رهبری خودشیفتۀ سازمان، همۀ توجه و تمرکز اعضا را طلب می کرد تا آنجا که ذره ای توجه والدین به کودکان خود، احساسات خودخواهانۀ او را جریحه دار می کرد، پس دستور به بیرون راندن کودکان داد و آنان را به کشورهای اروپایی یا امریکای شمالی فرستاد تا پدر و مادرها بیست و چهار ساعته در اختیار و انقیاد وی باشند&#8221;.</p>
<div id="attachment_56374" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-56374" class="wp-image-56374 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sabdani-Atefe-2.jpg" alt="عاطفه سبدانی به همراه دو برادرش" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sabdani-Atefe-2.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sabdani-Atefe-2-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sabdani-Atefe-2-390x220.jpg 390w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-56374" class="wp-caption-text">عاطفه سبدانی به همراه دو برادرش</p></div>
<p>به باور من (گرچه همۀ این پاسخ ها به نحوی دُرُستند) اما همۀ حقیقت نیست! آنچه در این سازمان بین رهبر و اعضا می گذشت و همچنان می گذرد، جنگ قدرت رهبر با اعضا بود. چرا؟ توضیح می دهم: رهبر، که معمولا دچار اختلال شخصیت خودشیفتگی ست، تحمل حتی ذره ای برتری، قدرت، اختیار و نفوذ اعضا حتی در واحد کوچک خانواده را هم ندارد. رهبر بخوبی می داند برای سرسپرده کردن اعضا باید آنان را از ارزش ها و توانایی های فردی، روابط اجتماعی، و حتی روابط سلسله مراتبی ِ خانواده نیز تهی سازد، تا آنجا که حتی اختیار بود و نبود فرزندان این اعضا را هم در دستان خود می گیرد. رهبر تعیین می کند که این بچه ها کی و به کجا فرستاده شوند. پدر و مادری که هیچ اختیاری بر فرزند خود ندارد، چه احساسی جز درماندگی، بی اختیاری، کوچکی و ناچیزی می تواند داشته باشد؟ برخی از این مادر و پدرها به درخواست های فرزندان خود (که دیگر قصد بازگشت به این سازمان را نداشتند) مبنی بر دیدار، &#8220;نه&#8221; گفتند و حتی این بچه ها را (که امروز بزرگسالانی موفقند) به تندی از خود راندند و برچسب های زشتی به آنان زدند، شاید به این امید که به درگاه &#8220;رهبر&#8221; مقبول افتند.</p>
<p>پس زمینه برای خُرد کردن آخرین ذره های شخصیت فردی اعضا کاملا آماده شده و از اعضا سازمان که پیش از این نامی و شهرتی در مبارزه داشتند، چیزی جز سربازی گوش به فرمان باقی نمانده است. چنین است که رهبر، پیروز می شود و گُردانی از سرسپردگان گوش به فرمان رهبر می سازد که حتی جرات &#8220;نه&#8221; گفتن به خواسته های غیرانسانی و زیاده طلبی های رهبری سازمان را ندارند.</p>
<p>اکثر این کودکان به سرنوشت های هولناکی دچار شدند اما در میان آنان کسانی هستند که از آتش گذشتند، روی پای خود ایستادند، لگام زندگی خود را به دست گرفتند، و به &#8220;رهبر&#8221; نه گفتند. با اینکه بسیاری از آنان همچنان سکوت اختیار کرده اند، اما برخی از آنان با شهامت قدم پیش گذاشته و از آنچه در این سازمان و پس از دور کردن آنان از خانواده بر آنان گذشته است، سخن می گویند. باید از این کودکان، که اکنون بزرگسال هستند، حمایت کرد و آنان را به افشای چهرۀ زشت این سازمان و بی عدالتی هایی که بر آنان روا کرده اند، تشویق کرد.</p>
<p>یکی از این جوانان، عاطفه است. از عاطفه بشنویم و شهامت او را تحسین کنیم. عاطفه سبدانی سرگذشت خود را در کتابی زیر عنوان &#8220;دستهایم در دست خودم&#8221; به زیبایی و با جزئیات شرح می دهد. این کتاب به زبان سوئدی ست اما مطمئنم به زبان فارسی هم ترجمه خواهد شد.</p>
<p>فرح شیلاندری</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/56376">از عاطفه بشنویم؛ دختر دو مجاهد خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/56376/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>کتاب دستهایم در دست خودم به قلم عاطفه سبدانی منتشر شد</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/56372</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/56372?noamp=mobile#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 27 Sep 2023 10:55:40 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[عاطفه سبدانی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب دستهایم در دست خودم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=56372</guid>

					<description><![CDATA[<p>کتاب &#8220;دستهایم در دست خودم&#8221;، شرح زندگی عاطفه سبدانی است. سبدانی سرگذشت خود را به عنوان فرزند دو نفر از اعضای سازمان مجاهدین خلق به زیبایی و با جزئیات در این کتاب شرح می دهد. این کتاب به زبان سوئدی است. عاطفه و دو برادرش در کمپ اشرف و در کنار پدر و مادر خود [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/56372">کتاب دستهایم در دست خودم به قلم عاطفه سبدانی منتشر شد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>کتاب &#8220;دستهایم در دست خودم&#8221;، شرح زندگی <strong>عاطفه سبدانی</strong> است. سبدانی سرگذشت خود را به عنوان فرزند دو نفر از اعضای سازمان مجاهدین خلق به زیبایی و با جزئیات در این کتاب شرح می دهد. این کتاب به زبان سوئدی است.<br />
عاطفه و دو برادرش در کمپ اشرف و در کنار پدر و مادر خود زندگی می کردند تا زمانی که در زمان جنگ خلیج، به دستور رهبر گروه مسعود رجوی به سوئد فرستاده می شوند.</p>
<div id="attachment_56374" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-56374" class="wp-image-56374 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sabdani-Atefe-2.jpg" alt="عاطفه سبدانی به همراه دو برادرش" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sabdani-Atefe-2.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sabdani-Atefe-2-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Sabdani-Atefe-2-390x220.jpg 390w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-56374" class="wp-caption-text">عاطفه سبدانی به همراه دو برادرش</p></div>
<p>فرح شیلاندری با معرفی این کتاب درباره عاطفه سبدانی می نویسد:<br />
&#8220;از عاطفه بشنویم، دختری که در پنج سالگی از پدر و مادر خود در کمپ اشرف جدا گردید و به سوئد فرستاده شد.<br />
سفر عاطفه گرچه دشوار و پر فرار و نشیب است اما او سفر دراز دیگری هم در پیش گرفت. سفری درونی که او را به آنچه امروز هست، تبدیل کرد: زنی استوار و پُردل و جرات که از گفتن حقیقت، هرچه دشوار، هراسی ندارد.<br />
&#8220;دستهایم در دست خودم&#8221; نام کتابی ست حاصل این مسیر پُر حادثه که او را به رهایی رساند.<br />
متبرک باد نام تو!&#8221;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/56372">کتاب دستهایم در دست خودم به قلم عاطفه سبدانی منتشر شد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/56372/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
