<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>کتاب قصه ای ناتمام برای دخترم</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%82%d8%b5%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a7%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d9%85/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/کتاب-قصه-ای-ناتمام-برای-دخترم</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Sun, 08 May 2022 10:23:38 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>کتاب قصه ای ناتمام برای دخترم</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/کتاب-قصه-ای-ناتمام-برای-دخترم</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>فرار از اشرف &#8211; از اتاقک نگهبانی تا مقر آمریکایی ها</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50094</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50094#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 08 May 2022 10:22:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[علی اکرامی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب قصه ای ناتمام برای دخترم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=50094</guid>

					<description><![CDATA[<p>&#8220;&#8230;در یک نیمه شب بامدادی که مشغول نگهبانی در یکی از برج های نگهبانی در ضلع شرقی اشرف بودم به جمع بندی پروسه گذشته و پیدا کردن راه برون رفتی از آن وضعیت رسیدم. آن شب برخلاف سال های قبل، دیگر سلاحی برای حفاظت از خود و قرارگاه نداشتم. به دسته چوبی که به دستم [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/50094">فرار از اشرف &#8211; از اتاقک نگهبانی تا مقر آمریکایی ها</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>&#8220;&#8230;در یک نیمه شب بامدادی که مشغول نگهبانی در یکی از برج های نگهبانی در ضلع شرقی اشرف بودم به جمع بندی پروسه گذشته و پیدا کردن راه برون رفتی از آن وضعیت رسیدم. آن شب برخلاف سال های قبل، دیگر سلاحی برای حفاظت از خود و قرارگاه نداشتم. به دسته چوبی که به دستم داده شده بود تا از خود و دوستانم در صورت لزوم دفاع کنم، نگاهی انداختم. چماق جانشین سلاحی شده بود که رجوی سالها آن را ناموس مجاهد خلق در ذهنمان القا می کرد. نگاهی به بیرون از قرارگاه انداختم. تاریکی و خلوت سنگین شب همه جا را فرا گرفته بود. گاهی صدای پارس سگان و جیرجیرکان سکوت شب را درهم می شکست و گویی چراغ های شهرهای مرزی از دور سوسو می زدند و خاطرات سالیان در ایران و آغوش و کانون گرم خانواده را به یادم می آورد. به سال 58 برگشتم که برای اولین بار در دانشکده نفت آبادان به واسطه دوستم با سازمان آشنا شدم و در همان اولین نگاه عاشق شدم. شور و شر جوانی، صداقت، جسارت و از همه مهمتر اعتماد بیش از حد، من را در مسیر جریانی قرار داد که بیش از 35 سال از بهترین روزهای زندگی ام را با خود برد. به خاطر رسیدن به این هدف و آرمان، پاک ترین احساسات و بالاترین عشق که در خانواده و به خصوص مادر پیرم خلاصه می شد را فدایش کردم.</p>
<p>مادر را در بستر بیماری در حالی که بیش از هر زمان به حضور من نیاز داشت رها و بین سلامتی او و سازمان، دومی را انتخاب کردم. اکنون نزدیک به 20 سال است که از او کوچکترین اطلاعی ندارم؛ آیا زنده است و چشم های کم سویش از لابلای در خانه قدیمی برای دیدن من همچنان به بیرون دوخته شده است؟ و یا همانند هزاران مادر دیگر در آرزوی دیدن فرزندش چشم از جهان فروبسته است؟ ..&#8221;</p>
<p>علی اکرامی که در سنین نوجوانی و بلوغ و در فضای ملتهب انقلاب، به گفته خودش ساده لوحانه سازمان مجاهدین خلق را نه بر اساس منطق و شعور بلکه احساس و شور به عنوان تنها راه حل خوشبختی و سعادت مردم انتخاب می کند و دراین مسیر از تمام متعلقاتش می گذرد، کتابش با عنوان &#8221; قصه ای ناتمام برای دخترم&#8221; داستان وصل و جدایی خود از سازمان را این گونه نقل می کند.<br />
&#8220;اکنون وقت آن فرا رسیده بود که در خلوت خودم یک بار و برای همیشه خودم را در محکمه وجدان و در منتهای صداقت و بی طرفی قضاوت کنم. همیشه گفته اند وجدان انسان ها، بالاترین قاضی است. در سکوت نیمه شب پادگان اشرف و خواب عمیق دوست هم رزمم، خودم را برای اولین بار در معرض این سئوالات قرار دادم؛ که به راستی مزدور کیست و مزدوری چیست؟ خیانت چیست؟ خائن کیست؟ &#8230;&#8221;</p>
<p>علی اکرامی در کتابش می نویسد که چگونه ذهنش او را به سفری می برد از 30 خرداد 60 و اعلام جنگ مسلحانه تا 5 مهر و تظاهرات مسلحانه. از 6 مرداد و فرار رجوی و بنی صدر از ایران و پناهندگی مسعود رجوی در فرانسه. از ازدواج مسعود با مریم قجر عضدانلو تا سال 65 و انتقال مقر سازمان از فرانسه به عراق . از همکاری های پشت پرده سازمان مجاهدین خلق با سازمان اطلاعات عراق تا همکاری عملی و تبادل اطلاعات در میانه جنگ ایران و عراق. از کمک به سرکوب اکراد عراقی تا خلع سلاح توسط نیروهای آمریکایی. همه و همه همچون کابوس در ذهنش مرور می شود: &#8221; کابوس وحشتناکی سراپایم را گرفته بود. به زحمت آب دهانم را که به شدت تلخ مزه بود قورت دادم. به نقطه تنفر و انزجار کامل رسیده بودم. دیگر احساس می کردم هیچ سنخیتی با سازمان و مناسبات پادگان اشرف ندارم. عزمم را برای جدایی و فرار جزم تر از همیشه دیدم. دیگر احساس خیانت در قبال جدایی نداشتم..&#8221;</p>
<p>به این ترتیب او که مترصد فرصتی مناسب برای جدایی از مناسبات سازمان بوده زمانی که شرایط را فراهم می بیند، بر اسارت 35 ساله خود پایان می دهد:</p>
<p>..&#8221;به اتاق پروین صفایی که رفتم بعد از مقدمه چینی های اولیه گفت با توجه به این که به زبان عربی تسلط دارید می خواهیم تو را به عنوان نفر روابط استادان دانشگاهی عراقی به ستاد آموزش بفرستیم. آنجا تمامی اعضای قدیمی و مسئولین سطح بالای سازمان هستند و با توجه به اعتمادی که به تو داریم و در طی این سالیان همیشه در مناسبات نزدیک سازمان بوده ای، این تصمیم را مسئولین بالا و خواهر مژگان برایت گرفته است. کمی فکر کردم با خود گفتم این جابجایی می تواند فرصت خوبی برای فرار از جهنم اشرف باشد. با تکان دادن سر موافقت خود را اعلام کردم. پروین صفایی گفت بیا زیر این فرم را هم امضا کن تا مشخص شود با رضایت خاطر خودت منتقل شده ای. که بلافاصله زیر فرم را امضا کردم و در حالی که خودم را کاملاً خونسرد نشان می دادم، از دفترش خارج شدم. فردا بعد از ظهر کمد و وسایلم را سوار جیب لندکروز کردم و به اتفاق یکی از دوستانم که رابطه خوب و نزدیکی با او داشتم، به سمت دانشکده راه افتادیم. دوستم گفت من یک کار کوچکی در ستاد قرارگاه دارم، بعد تو را به دانشکده می رسانم. از خوشحالی در پوست خودم نمی گنجیدم، چون طبق برآوردهای اطلاعاتی و شناخت خودم و اطلاعاتی که از دیگر دوستان داشتم، خیابان 100 و حد فاصل منشور تا جاده خبرگزاری محل رفت و آمد خودروهای آمریکایی بود.</p>
<p>تمام هوش و حواسم را متمرکز کردم تا در صورت مشاهده خودرو هامر آمریکایی خودم را تسلیم آنها کنم. از شانس خوبم به هنگام رسیدن به نزدیکی منشور یک خودرو آمریکایی توقف کرده بود این همان فرصتی بود که از مدت ها پیش انتظارش را می کشیدم. به دوستم گفتم: چند لحظه نگه دار حالت تهوع دارم، سرم بدجوری گیج می رود. او هم با دستپاچگی گوشه ای خودرو جیب را متوقف کرد. اکنون با خودرو آمریکایی چند متری بیشتر فاصله نداشتم. خداخدا می کردم گشت های سازمان سر و کله شان پیدا نشود. به دوستم گفتم لازم نیست پایین بیایی، یک بشکه آب معدنی به من بده سر و صورتم را بشویم. او هم بدون مقدمه این کار را انجام داد. بطری را گرفتم و از خودرو پیاده شدم. در بطری را باز کردم آبی که کف دست هایم ریخته بودم را به صورت ریختم و هم زمان به سمت خودروی آمریکایی ها دویدم. با دستم به شیشه درب جلو زدم، سرباز امریکایی که در را باز کرد، فریاد زدم: به کمک نیاز دارم، نمی خواهم در مجاهدین خلق بمانم. کمکم کنید! کمکم کنید! سرباز امریکایی و فرمانده سیاه پوستش من را سوار خودرو کردند و با سرعت به سمت مقر خودشان رفتند. دوست من در شوک عجیبی فرو رفته بود. آن قدر این حرکت من برایش غیر منتظره بود که فرصت هیچ گونه عکس العملی پیدا نکرد. نگاهی به پشت سرم انداختم. با تنفر فریاد زدم: &#8221; بابای اشرف لعنتی. بابای سازمان مجاهدین خلق لعنتی. مرگ بر تو ای رجوی بی شرف که سالیان به امید و اعتماد یک نسل خیانت کردی..&#8221; لحظاتی بعد در مقر فرماندهی سربازان امریکایی بودم&#8230; &#8221;</p>
<div style="width: 640px;" class="wp-video"><video class="wp-video-shortcode" id="video-50094-1" width="640" height="360" preload="metadata" controls="controls"><source type="video/mp4" src="https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/Ekrami-Return.mp4?_=1" /><a href="https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/Ekrami-Return.mp4">https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/Ekrami-Return.mp4</a></video></div>
<p><a href="https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/Ekrami-Return.mp4">برای دانلود اینجا را کلیک کنید.</a></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/50094">فرار از اشرف &#8211; از اتاقک نگهبانی تا مقر آمریکایی ها</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50094/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		<enclosure url="https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/Ekrami-Return.mp4" length="25613217" type="video/mp4" />

			</item>
		<item>
		<title>بازتاب صحبت های علی اکرامی در شبکه یک سیما &#8211; قسمت دوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50120</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50120#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 01 May 2022 06:53:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[علی اکرامی]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با جداشده های فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب قصه ای ناتمام برای دخترم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=50120</guid>

					<description><![CDATA[<p>بعد از اتمام برنامه دعوت و صحبت های آقای اکرامی با مجری محترم برنامه &#8220;دعوت&#8221; که از شبکه یک سیما از طرف برخی از دوستان جدا شده، همشهریهای آقای اکرامی و بخصوص بستگان وی که به نوعی تا قبل از انجام مصاحبه وی در این برنامه به دلایل مختلف دل نگرانی هایی برای خود او [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/50120">بازتاب صحبت های علی اکرامی در شبکه یک سیما &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بعد از اتمام برنامه دعوت و صحبت های آقای اکرامی با مجری محترم برنامه &#8220;دعوت&#8221; که از شبکه یک سیما از طرف برخی از دوستان جدا شده، همشهریهای آقای اکرامی و بخصوص بستگان وی که به نوعی تا قبل از انجام مصاحبه وی در این برنامه به دلایل مختلف دل نگرانی هایی برای خود او داشتند، <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/50082">پیام های</a> متعدد تحسین برانگیزی برای وی ارسال کردند. بخصوص خانواده و بستگانش به ایشان پیام دادند که ما در ابتدا نگرانت بودیم اما بعد از مصاحبه ات به تو و صداقت و شهامتت افتخار می کنیم. در زیر به چند مورد از این پیام ها اشاره می کنیم.</p>
<h3>پیام یک عضو جدا شده :</h3>
<p>سلام علی جان، امشب مصداق اشک و لبخند شدم.<br />
گهی ذهن به جهنم تمایل به رفتن داشت و گه سوی گلستان امید و زندگی<br />
نهیب زدم ‌بخود که آی گمشده پیدا شده. دیگه نگاه هم‌ به عقب باید برایت برای گشایش به امید باشد.<br />
چشمان پر از اشک و گه خنده<br />
همسرم که من را خوب شناخته و معلم من است هیچی نگفت. و دیدم چشمان او هم‌خیس است یاد دوران فراق دخترم که سه ماهه‌ او را رها کرده بودم و پسرم محمد حسینم‌ را دو ونیم ساله&#8230;<br />
خداوند هر آنچه ازش می خواستی بهت داد الان برات میگم چه داده<br />
اول‌ صلابت و راست قامتت کرد و ‌دل رئوف و مهربانت را صد چندان کرد<br />
دوم همسری نیکو و‌ مهربان و یار و‌ غمخوار. بانویی از سرزمین همت و تلاش که زنانش سرآمدن و داشتن آنها همانند این است که پشتت به کوه است.<br />
و اما آنچه شایسته ات بود و گوش و چشم مادران و پدران تفت خورده جنوب بهت داد: نیایش<br />
بخداوندی خدا فرشته ای خدا بهت داده علی جان<br />
الهی فدای آن قد و بالاش و شیرین زبونی هاش بشم<br />
علی جان خیلی لذت بردم. خیلی به من افزودی خیلی یاد گرفتم<br />
آفرین به همتت. احسنت به شرافتت<br />
هزار تبریک بابت نیایش ات و همسر نازنینت<br />
علی جان همسر من اهل ماهشهر است و چهار خواهر و یک برادر که‌ پدرشان وقتی همسر من‌ شش ماهه بوده فوت کرده مادرشان هم پدر و هم مادر و هر پنج تا را هم‌ معلم کرد.<br />
همسر من هم ‌ پدر و هم مادری کرد. البته به دندان می کشید این دو طفل را در مدرسه و ‌کلاس و الباقی<br />
خلاصه علی جان دمت گرم<br />
عمرت دراز<br />
زندگیت شیرین تر و قامتت سرو تر<br />
این مصاحبه قصه یک درد بود. اما واقعی فیلم و مستند نبود. بنظر من ارزش و تاثیر آن به اندازه هزار مستند و ‌فیلم‌های تحریف شده و ناشده است.<br />
صاحب درد وقتی روایت می کند بر دل می نشیند حتی برای اهریمن حتی برای مسخ شده ها<br />
خودت، خودت بودی. نیازی هم‌ به بیان حرف های غلو شده نبود. من گواهی می دهم که این صحنه به اندازه صد اکسیون و افشاگری بر علیه پیر کفتار در انتظار مرگ و عفریته جنایتکار یعنی زوج پلید رجوی بود.فعلا<br />
خدا‌نگهدار همتون</p>
<h3>پیام یک شهروند :</h3>
<p>سلام وقت شما هم به خیر. ممنونم واقعا مصاحبه عالی و تاثیر گذاری بود. در کمال صداقت و یکرنگی همه چیز عنوان شد. همگی با دیدن این مصاحبه لذت بردیم و بابت شجاعت و صداقت شما کف زدیم و به وجود شما افتخار کردیم. امیدوارم همیشه در همه مراحل زندگی موفق و موید باشید و به تمام خواسته های دلتون برسین.</p>
<h3>پیام صوتی برادرزاده آقای اکرامی :</h3>
<audio class="wp-audio-shortcode" id="audio-50120-1" preload="none" style="width: 100%;" controls="controls"><source type="audio/mpeg" src="https://dla.nejatngo.org/Media/Nejat/Khozestan/Audio/Ekrami-Niece-202205.mp3?_=1" /><a href="https://dla.nejatngo.org/Media/Nejat/Khozestan/Audio/Ekrami-Niece-202205.mp3">https://dla.nejatngo.org/Media/Nejat/Khozestan/Audio/Ekrami-Niece-202205.mp3</a></audio>
<p><a href="https://dla.nejatngo.org/Media/Nejat/Khozestan/Audio/Ekrami-Niece-202205.mp3">برای دانلود اینجا را کلیک کنید.</a></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/50120">بازتاب صحبت های علی اکرامی در شبکه یک سیما &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50120/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		<enclosure url="https://dla.nejatngo.org/Media/Nejat/Khozestan/Audio/Ekrami-Niece-202205.mp3" length="7472109" type="audio/mpeg" />

			</item>
		<item>
		<title>علی اکرامی : راوی قصه پردرد و ناتمام نسلی بودم که قربانی شد</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50111</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50111#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 30 Apr 2022 09:02:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[علی اکرامی]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با جداشده های فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب قصه ای ناتمام برای دخترم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=50111</guid>

					<description><![CDATA[<p>آقای علی اکرامی بعد از شرکت موفقیت آمیز در برنامه &#8220;دعوت&#8221; ویژه شب های ماه مبارک رمضان شبکه ملی، پیامی به شرح زیر خطاب به همکاران خود در انجمن نجات منتشر نمود: خیلی خوشحالم و خدا را شکر می کنم که بعد از سالیان تلاش توانستم بالاخره در قاب شبکه یک و در برنامه پر [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/50111">علی اکرامی : راوی قصه پردرد و ناتمام نسلی بودم که قربانی شد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آقای علی اکرامی بعد از شرکت موفقیت آمیز در برنامه &#8220;دعوت&#8221; ویژه شب های ماه مبارک رمضان شبکه ملی، پیامی به شرح زیر خطاب به همکاران خود در انجمن نجات منتشر نمود:</p>
<p>خیلی خوشحالم و خدا را شکر می کنم که بعد از سالیان تلاش توانستم بالاخره در قاب شبکه یک و در برنامه پر بیننده دعوت و در شب های ماه مبارک رمضان راوی قصه پر درد و ناتمام نسلی باشم که در منتهای صداقت و با از خود گذشتگی از همه مزایای مادی و مدارج تحصیلی و مناصب شغلی گذشت تا برای مردمش خوشبختی، رفاه، پیشرفت، آزادی و آبادانی را به ارمغان بیاورد ولی متأسفانه در این انتخاب که توأم با شور و احساس بود در دام فرقه ای مخرب گرفتار شد و تمام زندگی و عمر و جوانی اش را از دست داد.<br />
ولی قصه ناتمام ما ان شالله با تلاش برای آزادی این نسل قربانی شده به زیبایی تمام خواهد شد، روزی که اشک شوق در چشمان پدران و لبخند زیبا بر لبان مادرانشان نقش ببندد و عزیزانشان را در کنارشان ببینند.</p>
<p><img fetchpriority="high" decoding="async" class="size-full wp-image-50061 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ekrami-Tv-Iran-1.jpg" alt="علی اکرامی" width="700" height="418" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ekrami-Tv-Iran-1.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ekrami-Tv-Iran-1-300x179.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p>خیلی خوشحالم و به خود می بالم که خدا بر من منت گذاشت که راوی داستان این نسل در شبکه ملی، که به اعتقادم پاک ترین و صادق ترین و فداکارترین نسل میهن ام بودند، باشم.</p>
<p>تشکر ویژه می کنم از دختر گلم نیایش که با تولدش در خانواده ما بهانه و مخاطب من در این کتاب شد به امید روزی که نیایش های دیگر هم پدر و مادر خودشان را در کنارشان داشته باشند آن روز زندگی چه زیبا خواهد بود.</p>
<p>همچنین لازم می دانم از تمامی همکاران عزیز به خاطر حمایت های بی دریغ در رابطه با این برنامه صمیمانه تشکر کنم. خیلی خوشحالم که خدمت تمامی شما عزیزان اعلام کنم که بعد از سالیان ما توانستیم صدای در گلو مانده خانواده های اعضای تحت اسارت و همچنین تلاش های خستگی ناپذیر و خالصانه اعضای انجمن نجات و اهداف مقدس و انسانی شان را در گسترده ترین و وسیع ترین شکل ممکن در عرصه اجتماعی کشور انعکاس دهیم که در این خصوص به همه شما که نقش اصلی و اساسی و اینجانب که کم ترین سهم را داشتم این موفقیت را تبریک عرض می کنم. هیچ شک ندارم که هر کدام از شما اگر در این برنامه شرکت داشتید مطمئنا بیشتر از من تأثیر می گذاشتید.</p>
<p>آنچه برایم واقعاً جای شگفتی داشت انبوه پیام های هموطنان عزیز و بینندگان &#8220;دعوت&#8221; بود که برای من و مجری محترم برنامه ارسال شد. هموطنانی که اکثراً هیچ آشنایی با فرقه رجوی و فعالیت های انجمن نجات نداشتند.</p>
<p>من تلاش می کنم تا در آینده بخشی از این پیام ها را که به طرز شگفت انگیزی بر صداقت و شجاعت ما تأکید کرده اند گزارش نمایم. بی شک این حجم از حمایت های مردمی و گره خوردن احساسات و همدردی مردم عزیز کشورمان با خانوادهای دردمند اسیران و همچنین قهرمانان فداکار انجمن نجات بر مسئولیت های ما خواهد افزود.</p>
<p>به امید موفقیت های هرچه بیشتر و گسترده تر</p>
<p>برادر شما علی اکرامی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/50111">علی اکرامی : راوی قصه پردرد و ناتمام نسلی بودم که قربانی شد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50111/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>باور داشتم مادرم باید در راه اهداف سازمان مجاهدین خلق فدا شود</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50093</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50093#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 28 Apr 2022 08:01:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[علی اکرامی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب قصه ای ناتمام برای دخترم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=50093</guid>

					<description><![CDATA[<p>..خودم را روی سنگ مزار انداختم و با تمام وجودم گریستم. اشک های چشم هایم سنگ مرمر مزار مادر را شستشو می داد. برادران و خواهرانم خیلی تلاش می کردند که من را از سر مزار مادر بلند کنند، ولی دلتنگی های سالیان و احساس شرم نسبت به ظلمی که در حق او کرده بودم [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/50093">باور داشتم مادرم باید در راه اهداف سازمان مجاهدین خلق فدا شود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>..خودم را روی سنگ مزار انداختم و با تمام وجودم گریستم. اشک های چشم هایم سنگ مرمر مزار مادر را شستشو می داد. برادران و خواهرانم خیلی تلاش می کردند که من را از سر مزار مادر بلند کنند، ولی دلتنگی های سالیان و احساس شرم نسبت به ظلمی که در حق او کرده بودم من را بیشتر به سنگ مزار می چسباند..&#8221;<br />
علی اکرامی در کتابش &#8221; قصه ای ناتمام برای دخترم&#8221; اولین لحظه دیدار با مادرش بعد از جدایی از تشکیلات مجاهدین خلق و بازگشت به ایران را اینگونه توصیف می کند. مادری که در اثر القائات فرقه رجوی در حالی که بیمار بوده رها کرده بود و رفته بود. او می گوید: مادرم را با حال بیماری رها کردم زیرا باور داشتم مادرم هم جزیی از این خلق قهرمان است که باید در راه اهداف این سازمان فدا شود. هر بار که به این باورم فکر می کنم در درون خودم شرمنده می شوم.</p>
<p>داغ دیدار مادر تا همیشه بر دل علی ماند. اما این داغ انگیزه ای شد برایش تا نگذارد دیگر مادران و پدران رنج کشیده و چشم به راه دیگران اسیران سازمان مجاهدین خلق به سرنوشت مادر او و صدها پدرو مادر دیگر دچار شوند و چشم انتظار و حسرت به دل بدرود حیات بگویند. او اکنون به عنوان جزیی از انجمن نجات تمام تلاش خود را می کند تا دوستان سابقش را از بند فرقه رجوی برهاند.</p>
<div style="width: 640px;" class="wp-video"><video class="wp-video-shortcode" id="video-50093-2" width="640" height="360" preload="metadata" controls="controls"><source type="video/mp4" src="https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/Ekrami-Mum.mp4?_=2" /><a href="https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/Ekrami-Mum.mp4">https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/Ekrami-Mum.mp4</a></video></div>
<p><a href="https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/Ekrami-Mum.mp4">برای دانلود اینجا را کلیک کنید.</a></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/50093">باور داشتم مادرم باید در راه اهداف سازمان مجاهدین خلق فدا شود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50093/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		<enclosure url="https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/Ekrami-Mum.mp4" length="7490609" type="video/mp4" />

			</item>
		<item>
		<title>بازتاب صحبت های علی اکرامی در شبکه یک سیما &#8211; قسمت اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50082</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50082#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 28 Apr 2022 05:58:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[علی اکرامی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب قصه ای ناتمام برای دخترم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=50082</guid>

					<description><![CDATA[<p>شبکه یک سیما در ویژه برنامه &#8221; دعوت &#8221; با محوریت کتاب که میزبان شخصیت هایی است که خاطرات زندگیشان را درقالب کتاب به رشته تحریر درآورده اند گفتگویی با آقای علی اکرامی نویسنده کتاب &#8221; قصه ای ناتمام برای دخترم &#8221; داشت . دراین برنامه که دوشنبه 5 اردیبهشت ماه روی انتن رفت همسرآقای [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/50082">بازتاب صحبت های علی اکرامی در شبکه یک سیما &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>شبکه یک سیما در ویژه برنامه &#8221; دعوت &#8221; با محوریت کتاب که میزبان شخصیت هایی است که خاطرات زندگیشان را درقالب کتاب به رشته تحریر درآورده اند گفتگویی با آقای علی اکرامی نویسنده کتاب &#8221; قصه ای ناتمام برای دخترم &#8221; داشت . دراین برنامه که دوشنبه 5 اردیبهشت ماه روی انتن رفت همسرآقای اکرامی ودخترشان نیایش هم حضور داشتند.</p>
<p>آقای اکرامی در گفتگو با مجری برنامه درباره نحوه و علل افتادن خود در دام فریب فرقه رجوی مطالبی بیان کرد. اکرامی همچنین مختصری هم از آنچه که طی 25 سال حضورش در مناسبات نکبت بار فرقه رجوی بر او و امثال او گذشته بود توضیح داد.<br />
داستان زندگی علی اکرامی گویای یک واقعیت تلخ است. این که چگونه رهبران فرقه رجوی با تبهکاری ، شیادی و فریبکاری زندگی خیلی از انسانها را بخاطر رسیدن به آمال خیالی ، قدرت طلبانه و نامشروع خود به تباهی کشاندند و سالها با القائات مخرب ذهنی اعضای خود را مجبور می کنند تا به عزیزترین افراد خانواده و بخصوص مادروپدرخود پشت کرده و آنها را رها کنند.</p>
<p><img decoding="async" class="size-full wp-image-50061 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ekrami-Tv-Iran-1.jpg" alt="علی اکرامی" width="700" height="418" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ekrami-Tv-Iran-1.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ekrami-Tv-Iran-1-300x179.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p>صحبت های آمیخته با احساس و عشق و صداقت آقای اکرامی دراین برنامه بسیاری از مخاطبان را تحت تاثیر قرارداد بطوری که تعدادی از آنها در حین اجرای برنامه به مجری آن پیامک زدند و ازدوران غم انگیز پرفشاری وخفقان آوری که آقای اکرامی وامثال ایشان درمناسبات فرقه رجوی گذرانده بسیارمتاثر شدند و نسبت به فرقه رجوی ابراز تنفرکردند. همچنین بسیاری از خانواده های اعضای گرفتار فرقه رجوی ازشهرهای مختلف خوزستان گرفته تا دیگر نقاط کشوربا ارسال پیامک به تلفن دفترانجمن نجات خوزستان ضمن ابراز تشکر از اجرای خوب این برنامه صحبت های تاثیر برانگیز آقای اکرامی درآن را مورد تحسین قرار داده و ابراز امیدواری کردند که صحبت های وی بتواند عزم واراده فرزندان آنها را هم برای رهایی خود ازفرقه منحوس رجوی جزم کند.<br />
رجوی همیشه برای نگاه داشتن اعضا دراسارت خود به دروغ می گفت افرادی که ازما جدا می شوند به محض ورود به جامعه از طرف مردم وبخصوص خانواده و بستگان طرد می شوند و مورد لعن ونفرین قرار می گیرند ! درحالیکه اصلا اینگونه نبود یک مورد مثلا بعد ازحضور آقای اکرامی دربرنامه دعوت و ارائه توضیحات روشنگرانه او بسیاری از بستگان ،همشهری ها ، دوستان دورونزدیکش با ارسال پیامک به وی اورا بخاطر شجاعت دربیان واقعیت ها مورد تحسین قرارداده و برایش نوشتند که انصافا حق مطلب را ادا وما را بخوبی نسبت به ماهیت تنفرانگیز فرقه رجوی روشن کردی که در زیر به برخی از پیامک های ارسالی به وی اشاره می کنم :</p>
<p>-واقعا عالی بود اشکمون رو دراوردن عمو علی<br />
-گل کاشتی برادرعلی مهربون و دوست داشتنی</p>
<p>-موفق وموید باشی همیشه پسرعمه،دعا می کنم تنت سالم وعمرت طولانی باشه ودر کمال آرامش وخوشبختی تمام دخترگلت نیایش خانم رو در کنار همسر مهربونت بزرگ کنی وبه تمام اهداف زندگیت برسی،اگر لینک برنامه رو داشتید یا ضبط شده اش رو برام بفرستید خوشحال میشم ببینمش:</p>
<p>لذت بردیم جناب اکرامی بزرگوار,ان شا لله همیشه شاد و خرم باشید و به موفقیتهای بزرگ دست یابید,برای شما و خانواده محترم ارزوی سربلندی و سلامتی دارم.&#x1f339;&#x1f339;&#x1f339;</p>
<p>سلام عموعلی برنامه ی شما وخانم بزرگوار ومهربانتون ونیایش شیرین وزیبا رادیدم خدارا شکر میکنم که دوباره به آغوش کشور وخانواده برگشته ای ودرجاهایی که ازعمه ی خدابیامرزم یاد کردید اشکم سرازیر شد به خاطر صبر وشکیبایی بی مثالش روحش شادویادش تاهمیشه درقلب همه هست برایتان بهترین ها راآرزو میکنم امیدوارم درکنار خانواده موفق شادو سلامت وخوشبخت باشید&#x1f339;&#x1f339;&#x1f339;&#x1f339;&#x1f64f;&#x1f64f;&#x1f64f;&#x1f64f;</p>
<p>حال درآخر برخود لازم دیدم که ابتدا از متولیان ومجری توانمند برنامه &#8220;دعوت &#8221; تشکر کنم که چنین بستری را فراهم کردند تا امثال آقای اکرامی درآن بتوانند با افشای ماهیت فریبنده وجنایتکارانه فرقه رجوی وبا بیان سرگذشت غم انگیزی که خود در مناسبات این فرقه داشتند به نسل جوان ودیگر احاد مردم جامعه آگاهی بخشیده وبرای آنها ایجاد مصو</p>
<p>نیت کنند تا مبادا دردام فریب فرقه منفوررجوی گرفتارشوند وهمچنین جا دارد ازدوست وهمکارخوبم آقای اکرامی بخاطر صحبت های آگاهی بخش ،انگیزاننده وپرشوری که دراین برنامه ارائه داد تشکرمی کنم ومن اعتقاد دارم که اگرصحبت های وی دراین برنامه وهمچنین صحبت های دیگر اعضا جدا شده به نحوی به گوش اعضای فعلی دربند فرقه رجوی برسد قطعا عزم آنها را برای رهایی خود از قیدوبندهای اسارت بارفرقه جزم ترخواهد کرد . به امید فرارسیدن هرچه زودتر چنین روزی</p>
<p>حمید دهدار</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/50082">بازتاب صحبت های علی اکرامی در شبکه یک سیما &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50082/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>روایت علی اکرامی از ۴ سال زندگی مخفی تا ۲۳ سال اسارت</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50051</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50051#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 26 Apr 2022 07:55:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم کنترل ذهن در مناسبات درونی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[علی اکرامی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب قصه ای ناتمام برای دخترم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=50051</guid>

					<description><![CDATA[<p>کتاب &#8221; قصه ای ناتمام برای دخترم&#8221; ، قصه زندگی جوانی ایرانی است که با آرمان های بزرگ به جایی کوچک و حقیر کشانده می شود. علی اکرامی با صداقت تمام پای در راهی می گذارد تا شاید آزادی را برای مردم سرزمینش به ارمغان بیاورد. او 4 سال زندگی مخفی در اتاقی نمور و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/50051">روایت علی اکرامی از ۴ سال زندگی مخفی تا ۲۳ سال اسارت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>کتاب &#8221; قصه ای ناتمام برای دخترم&#8221; ، قصه زندگی جوانی ایرانی است که با آرمان های بزرگ به جایی کوچک و حقیر کشانده می شود. علی اکرامی با صداقت تمام پای در راهی می گذارد تا شاید آزادی را برای مردم سرزمینش به ارمغان بیاورد. او 4 سال زندگی مخفی در اتاقی نمور و تاریک در روستایی دورافتاده را به جان می خرد. از همه چیزش می گذرد حتی از مادر ، غافل از این که آنچه گمان می کرد آب است سرابی بیش نبود.</p>
<div style="width: 640px;" class="wp-video"><video class="wp-video-shortcode" id="video-50051-3" width="640" height="360" preload="metadata" controls="controls"><source type="video/mp4" src="https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/Ekrami-Tv-Iran.mp4?_=3" /><a href="https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/Ekrami-Tv-Iran.mp4">https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/Ekrami-Tv-Iran.mp4</a></video></div>
<p><a href="https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/Ekrami-Tv-Iran.mp4">برای دانلود اینجا را کلیک کنید.</a></p>
<p>علی اکرامی مهمان برنامه این هفته “دعوت”؛ ویژه برنامه افطار شبکه یک در ماه مبارک رمضان بود تا تجربه حضور بیست ساله اش در تشکیلات مجاهدین خلق را با بینندگان این برنامه به اشتراک بگذارد. خاطراتی که حالا در قالب کتابی با عنوان &#8221; قصه ای ناتمام برای دخترم&#8221; مدون شده است.</p>
<p>اکرامی در بحبوحه انقلاب جوان پرشور 18 ساله ای بود با آرمان هایی بزرگ. او که به دنبال عدالت اجتماعی و آزادی و رفاه برای مردم سرزمینش بود، آرمان های خود را با شعارهای سازمان مجاهدین خلق منطبق می بیند و به این ترتیب با صداقت تمام جذب این گروه می شود. گروهی که دم از جامعه بی طبقه توحیدی، عدل علی و عدالت اجتماعی میزد.</p>
<h3>ترس یا اعتقادات و باورها</h3>
<p>علی اکرامی بعد از موج انفجارات و ترورهای دهه 60 توسط عوامل سازمان مجاهدین خلق ، همچون دیگر اعضای این گروه به زندگی مخفی روی می آورد. اکرامی می گوید با وجود اینکه من در زمینه های تبلیغی – سیاسی فعالیت می کردم تحت تأثیر القائات گروه از آبان 1360 تا اواخر سال 1364 در اتاقی تاریک و نمور و بدون هیچ امکاناتی زندگی مخفی داشتم.</p>
<p>اکرامی با ذکر این نکته که آنچه مرا نگاه داشته بود باورهایم بود و نه ترس می گوید آن زمان به عنوان جوانی پرشور در درون گمان می کردم صادقم. من و دیگر جوانان هم نسلم در آن زمان از همه چیزمان گذشتیم. از تحصیلات، مناصب، پست و مقام و حتی عواطف خانوادگی و همه را نثار این فرقه کردیم.</p>
<p>به هر ترتیب 4 سال در شرایط سخت روزگار می گذراند تا بالاخره در سال 1365 توسط عوامل فرقه از ماهشهر به نقطه مرزی و سپس به پاکستان و از آنجا به عراق و پادگان اشرف منتقل می شود.</p>
<h3>از آب تا سراب</h3>
<p>علی اکرامی می گوید زمانی که به درون پادگان اشرف پای گذاشتم و مناسبات حاکم بر آنجا را مشاهده کردم همه چیز را مغایر با آنچه در ذهن داشتم می دیدم. حدود هفت هزار نفر بودیم که در مکانی بسته محصور شده بودیم. ارتباط ما را کاملاً با دنیای بیرون قطع کرده بودند. می دیدم گروهی که دم از آزادی برای خلق ایران می زد، این آزادی را حتی از اعضای خودش هم دریغ می کرد.</p>
<h3>باور داشتم مادرم باید در راه اهداف سازمان مجاهدین خلق فدا شود</h3>
<p>علی اکرامی که در آن زمان به شدت تحت تأثیر القائات فرقه بود، مادرش را در حالی که بیمار بوده رها می کند و به دنبال آرمان هایش می رود. او می گوید: مادرم را با حال بیماری رها کردم زیرا باور داشتم مادرم هم جزیی از این خلق قهرمان است که باید در راه اهداف این سازمان فدا شود. هر بار که به این باورم فکر می کنم در درون خودم شرمنده می شوم.</p>
<h3>آداب زندگی در اشرف – سرکوب یا استثمار</h3>
<p>در رابطه با شرایط زندگی در کمپ اشرف، علی اکرامی می گوید 16 ساعت در روز بیدار بودیم. سازمان سعی می کرد افراد را همیشه مشغول نگاه دارد تا قابل کنترل تر باشند. او سپس توضیحاتی اجمالی در رابطه با نشست های روزانه و هفتگی در مناسبات فرقه مجاهدین ارائه می دهد. اکرامی عملیات جاری را نوعی مانیتورینگ ذهنی می داند: در این نشست ها می بایست تمام چیزهایی که در ذهن اتفاق افتاده را روی کاغذ می آوردیم و یا در جمع می خواندیم. به طور مثال هر گونه فکر کردن به خانواده و علایق خانوادگی مرز سرخ بود. خود من بارها به دلیل این که فکر مادرم لحظه ای از ذهنم گذشته بود، تحت شدیدترین برخوردها از سوی فرقه و جمع قرار گرفتم. این فشارها شامل ضرب و شتم و آب دهان و هتاکی بود.</p>
<p>اکرامی توضیحاتی هم در رابطه با نشست های غسل هفتگی می دهد: در این نشست ها فرد می بایست محرمانه ترین افکار یک انسان یعنی تمایلات جنسی را در ملأ عام مطرح می کرد و سپس تحت شدیدترین برخوردها قرار می گرفت.<br />
اکرامی می گوید رهبران فرقه سعی داشتند خانواده ، عواطف و غریضه و افکار و هر چه بود و نبود را از اعضا بگیرند. تا جایی پیش رفتند که حتی رحم زن ها را درآوردند تا امکان بارداری را حتی بعد از خروج از مناسبات فرقه منتفی کنند. رجوی که خانواده را دشمن اصلی مبارزه خطاب می کرد سعی داشت در ذهن و ضمیر افراد هم خانواده را از بین ببرد و در همین راستا حتی مصادیق عینی خانواده را از ما گرفت مثل داشتن یک عکس. چرا که این عکس ممکن بود برای فرد تداعی کننده خاطرات گذشته خانواده باشد.<br />
اکرامی اشاره ای کوتاه هم به بحث انقلاب ایدئولوژیک و طلاق های اجباری در مناسبات مجاهدین خلق می کند و صحنه های ضجراور طلاق و تلاشی خانواده ها. پدرو مادرانی که جدا شدند و فرزندانی که متحیر ماندند و آواره شدند.</p>
<h3>قصه بازگشت</h3>
<p>علی اکرامی قصه جدایی و بازگشتش را اینگونه روایت می کند: طی سالیان نسبت به حقانیت این گروه و مسیر خودم شک کردم و مسئله دار شدم. خودم را در جایی می دیدم که مخالف همه آرمان هایم بود.</p>
<p>اکرامی با اشاره به همکاری سخیف مجاهدین خلق با ارتش بعث در زمان جنگ ایران و عراق با چشمانی اشک آلود می گوید: زمانی که خودم را در کنار سربازان عراقی دیدم ، لحظه ای با خود اندیشیدم که با چه کسی می جنگم؟ کجا هستم؟ روبروی من چه کسی است؟! چرا در مقابل هم نوع و هم وطنم سلاح گرفته ام؟ منی که از همه چیزم گذشتم به خاطر آرمان هایم. به خاطر ایران . به خاطر مردمم.<br />
به این ترتیب علی اکرامی، مصمم به جدایی از تشکیلات مجاهدین خلق می شود. بارها درخواست جدایی می دهد که البته پذیرفته نمی شود. تا اینکه در زمان حمله نیروهای آمریکایی به عراق و خلع سلاح مجاهدین موفق می شود خود را به کمپ آمریکایی ها برساند و به این ترتیب خود را از تشکیلات جهنمی و سراسر استثمار فرقه رها کند.</p>
<h3>دلهره آورترین و شورانگیزترین لحظه زندگی ام</h3>
<p>علی اکرامی با ذکر این نکته که به عنوان عضوی از فرقه رجوی حصارهای ذهنی بیش از حصارهای فیزیکی بود می گوید سه سال در کمپ آمریکایی ها بودم اما با خانواده ام تماسی نگرفتم. بعد از این مدت خواهرم با من تماس گرفت. 8 ساله بود که رفتم. اکنون مادر 4 فرزند بود. برایم باورکردنی نبود. چقدر از زندگی عقب مانده بودم! اینجا بود که ذهنیتم شکست. عواطفی که سالها رجوی روی آنها خاک پاشیده بود بیدار شد.</p>
<p>به این ترتیب خانواده به نجات علی می آید. او در ذهنش حتی با قبول این که شاید اعدام شود به ایران باز می گردد:&#8221; به کمک صلیب سرخ در گروهی 9 نفره به ایران بازگشتیم. هر لحظه منتظر زندان اوین بودیم.&#8221;<br />
علی اکرامی ، دلهره آورترین لحظه را لحظه رویارویی با خانواده می داند:&#8221; لحظه حضورم در سالنی که قرار بود خانواده ام را ببینم دلهره آورترین و در عین حال شورانگیزترین لحظه زندگیم بود. خواهرم، برادرم ، فرزندانشان را دیدم. چشمانم اما به دنبال مادرم بود. مادری که هیچ گاه ندیدمش&#8230;</p>
<p>علی اکرام که هم اکنون همچون هر انسان آزاد دیگری مشغول به کار و زندگی است و تشکیل خانواده داده است و صاحب همسر و فرزند است می گوید:&#8221; بازگشت ما، تشکیل خانواده و حضور فرزندان ما پاسخ دندان شکنی است برای رجوی که بداند کانون محبت و عشق و علاقه و عاطفه را نمی شود برای همیشه در ذهن انسان ها کشت.</p>
<p>اکرامی که همچنان حسرت مادر را به دل دارد به عنوان عضوی از انجمن نجات، رسالتی برای خود دارد و آنهم تلاش برای رهایی دیگر دوستان دربندش است تا به درد و رنج این افراد و پدران و مادران درد هجران کشیده شان پایان دهد.</p>
<p>شبکه یک سیما</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/50051">روایت علی اکرامی از ۴ سال زندگی مخفی تا ۲۳ سال اسارت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50051/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		<enclosure url="https://dla.nejatngo.org/Media/Interview/Ekrami-Tv-Iran.mp4" length="644199177" type="video/mp4" />

			</item>
		<item>
		<title>دعوت علی اکرامی برای حمایت از خانواده های چشم انتظار</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50060</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50060#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 26 Apr 2022 07:47:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[اصرار مجاهدین بر استراتژی خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[علی اکرامی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب قصه ای ناتمام برای دخترم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=50060</guid>

					<description><![CDATA[<p>آقای علی اکرامی در برنامه &#8220;دعوت&#8221; ویژه برنامه شب های رمضان شبکه یک سیمای جمهوری اسلامی همراه با خانواده شرکت کرد و به معرفی کتاب خاطراتش با عنوان &#8220;قصه ای ناتمام برای دخترم&#8221; پرداخت. در این برنامه که در تاریخ دوشنبه 5 اردیبهشت 1401 ساعت 19:00 به صورت زنده پخش گردید، &#8220;نیایش&#8221; دختر خردسال آقای [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/50060">دعوت علی اکرامی برای حمایت از خانواده های چشم انتظار</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آقای علی اکرامی در برنامه &#8220;دعوت&#8221; ویژه برنامه شب های رمضان شبکه یک سیمای جمهوری اسلامی همراه با خانواده شرکت کرد و به معرفی کتاب خاطراتش با عنوان &#8220;قصه ای ناتمام برای دخترم&#8221; پرداخت. در این برنامه که در تاریخ دوشنبه 5 اردیبهشت 1401 ساعت 19:00 به صورت زنده پخش گردید، &#8220;نیایش&#8221; دختر خردسال آقای اکرامی که مخاطب اصلی کتاب است و همسر ایشان هم شرکت داشتند. او در این برنامه به شرح جدایی و فراق خانواده ها و معرفی انجمن نجات پرداخت و خواست تا از &#8220;خانواده های چشم انتظار&#8221; برای رسیدن به مقصودشان حمایت به عمل آید.</p>
<p>من تا نیم ساعت بعد از پایان برنامه همچنان نشسته و اشک می ریختم و به رجوی لعنت می فرستادم. تاکنون هیچ برنامه ای تا این اندازه مرا تحت تأثیر قرار نداده و منقلب نکرده بود. اشک های همسرم را هم برای بار دوم در طول زندگی مشترکمان مشاهده کردم که بار اول هنگام فوت مادرش بود.</p>
<p>جهان خبردار نشد که بر مادران و خانواده های اسیران گرفتار در فرقه رجوی چه گذشت. چه رنج طولانی را در فراموشی جامعه تحمل کردند و فریاد رسی نبود و نیست.</p>
<p>آقای اکرامی بعد از فرار از پادگان اشرف در عراق و بازگشت به ایران، زمانی که قرار بود با خانواده و اقوام برای اولین بار روبرو شود، در میان جمع به دنبال مادرش می گشت. او خبر نداشت که مادر در فراق او بعد از سالیان سال و در بی خبری وفات یافته است و چه بسیار مادرانی که چشم انتظار دیدار با فرزندان خود از دنیا رفتند.</p>
<p><img decoding="async" class="size-full wp-image-50061 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ekrami-Tv-Iran-1.jpg" alt="علی اکرامی" width="700" height="418" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ekrami-Tv-Iran-1.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Ekrami-Tv-Iran-1-300x179.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p>برنامه &#8220;دعوت&#8221; روز جمعه 26 فروردین 1401 نیز به مرور خاطرات <a href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a8%db%8c%da%af%d9%84%d8%b1%db%8c">&#8220;علی بیگلری&#8221;</a> در کتاب <a href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%aa%d9%84%d8%ae%db%8c-%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c">&#8220;تلخی رهایی&#8221;</a> با حضور وی و نویسنده کتاب و دوستانش اختصاص داشت. او در این برنامه زنده توضیح داد که چگونه از اسارت صدام نجات یافت و در اسارت بدتری در سازمان مجاهدین خلق گرفتار شد و نهایتاً از زندان ابوغریب سر در آورد.</p>
<p>مرحومه مادر آقای بیگلری نیز وقتی بعد از فراق طولانی، فرزند خود را در آخرین دست از اسرای بازگشتی به وطن نیافته بود از شدت غصه بیمار شد و سپس جان به جان آفرین تسلیم کرد.<br />
لازم به ذکر است که کتاب های دیگری نیز از این دست در گذشته از سرگذشت اسیران فرقه رجوی به قلم خودشان منتشر شده است از جمله:<br />
<a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19364">&#8220;سراب آزادی&#8221;</a> نوشته مریم سنجابی از تهران<br />
<a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/29427">&#8220;زندگی بازیافته&#8221;</a> نوشته علی پوراحمد از گیلان<br />
<a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/41591">&#8220;مجاهدین خلق: از شعار آزادی تا مزدوری و جاسوسی&#8221;</a> نوشته هادی شبانی از مازندران<br />
&#8220;<a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/22043">سرگذشت من با مجاهدین خلق</a>&#8221; نوشته پرویز درخشان از تهران<br />
<a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/6433">&#8220;رد پای اهریمن&#8221;</a> نوشته مرحوم صمد نظری از مازندران<br />
<a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/16192">&#8220;خداوند اشرف از ظهور تا سقوط&#8221;</a> نوشته سید حجت سید اسماعیلی از آذربایجان غربی<br />
<a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47540">&#8220;در پس غبار&#8221;</a> نوشته محسن فاضل زرگریان از همدان</p>
<p>و همچنین خاطرات عبدالرحمان محمدیان، سعید ناصری، علی امانی، محمد رضا مبین، شهرود بهادری، حسن شهباز، مالک بیت مشعل، سحر ادیب زاده، رستم آلبوغبیش، حجت رفیعی، الهه قوام پور، عبدالحمید هاشمی، اکبر محبی، مرضیه قرصی، کامبیز باقرزاده، نسرین ابراهیمی، عبدالله افغان، ایرج صالحی، حمید رضا نجفی و ده ها مورد دیگر که در سایت نجات درج گردیده است از درد و رنجی خبر می دهند که اعضای سازمان مجاهدین خلق و خانواده های آنان متحمل شده اند.</p>
<p>عاطفه نادعلیان</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/50060">دعوت علی اکرامی برای حمایت از خانواده های چشم انتظار</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50060/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
