<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>یاسر عزتی</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%db%8c%d8%a7%d8%b3%d8%b1-%d8%b9%d8%b2%d8%aa%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/یاسر-عزتی</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 05 Mar 2025 09:59:54 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>یاسر عزتی</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/یاسر-عزتی</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>حضور یک کودک سرباز در جلسه سی ام دادگاه مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64305</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64305?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 05 Mar 2025 09:59:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[دادگاهها]]></category>
		<category><![CDATA[محاکمه 104 عضو سازمان مجاهدین خلق در تهران]]></category>
		<category><![CDATA[کودک سرباز]]></category>
		<category><![CDATA[یاسر عزتی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=64305</guid>

					<description><![CDATA[<p>یاسر عزتی از کودک سربازان پیشین مجاهدین خلق در سی امین جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات سران مجاهدین خلق حضور یافت. در این جلسه که در روز سه شنبه چهاردهم اسفندماه برگزار شد، یاسر عزتی به عنوان فردی که کودکی، نوجوانی و بخشی از جوانی خود را در تشکیلات مجاهدین خلق گذرانده است، از تجربه [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/64305">حضور یک کودک سرباز در جلسه سی ام دادگاه مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>یاسر عزتی از کودک سربازان پیشین مجاهدین خلق در سی امین جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات سران مجاهدین خلق حضور یافت. در این جلسه که در روز سه شنبه چهاردهم اسفندماه برگزار شد، یاسر عزتی به عنوان فردی که کودکی، نوجوانی و بخشی از جوانی خود را در تشکیلات مجاهدین خلق گذرانده است، از تجربه زیسته خود درمناسبات فرقه مسعود رجوی سخن گفت و به پرسش های قاضی پاسخ داد.</p>
<p>یاسر عزتی یکی از شاهدان نقض حقوق بشر به ویژه حقوق کودکان در سازمان مجاهدین خلق است که در گزارش دیدبان حقوق بشر نیز که در سال 2005 منتشر شد با او مصاحبه شده است. او در این مصاحبه درباره جلسات شستشوی مغزی موسوم به نشست طعمه توضیحات ارائه داده است. همچنین او برای سالها پس از ترک مجاهدین خلق در مستندها و مصاحبه های بسیاری از واقعیت درون مجاهدین خلق گفت و مورد خشم شدید تشگیلات قرار گرفت.</p>
<p>این کودک سرباز پیشین ارتش مجاهدین خلق پس از سالها سکوت رسانه ای در جلسه سی ام دادگاه محاکمه 104 تن از سران مجاهدین خلق و ماهیت حقوقی این سازمان، پس از ادای سوگند اظهار کرد:</p>
<p>پدرم حسن عزتی در حال حاضر در سازمان مجاهدین خلق و از مسئولین سازمان است. سال ۶۳ زمانی که ۳ سال داشتم و سازمان در کردستان بود پدرم من و مادرم را به آنجا برد و پس از توافق صدام و رجوی وارد عراق شدیم اواخر سال ۶۵ که قرارگاه اشرف تاسیس شد. مادرم به خواست خود وارد سازمان نشد و فقط بخاطر پدرم رفت و در عملیات فروغ جاویدان جان خود را از دست داد. قبلاً هفته یک بار پدرم را می‌دیدم و پس از اینکه جدایی‌ها اتفاق افتاد فقط در نشست‌ها او را می‌دیدم و تا سن ۲۷ سالگی در سازمان حضور داشتم.</p>
<p>عزتی درباره قاچاق کودکان مجاهدین خلق به اروپا و بازگداندن آنها به کمپ اشرف به عنوان کودک سرباز خطاب به دادگاه چنین توضیح داد:</p>
<p>زمانی که سن کمتری داشتم ما را که حدودا ۸۰۰ نفر بودیم و از شیرخواره تا ۱۹ ساله بین ما بود به آلمان فرستادند تا آموزش‌های لازم را ببینیم کاک صالح آموزش‌های تشکیلاتی را به ما می‌داد و ذهن ما را شست و شو دادند. سال ۷۶ به عراق برگشتیم و سال ۷۷ در قرارگاه اشرف شاهد خود سوزی افرادی بودم که با شرایط آن جا نمی‌ساختند. همچنین در سال ۷۸ یکی از اعضا با اسلحه خود را کشت که در نشریه مجاهدین این خودکشی را با عنوان شکلیک ناخواسته منتشر کردند.</p>
<p>او علت خودکشی آلان محمدی را برای دادگاه چنین شرح داد:<br />
آلان محمدی یکی از اعضای سازمان که ۱۵ سال داشت و مانند من میلیشیا بود یعنی از فرزندان مجموعه بود که آموزش دیده بود ولی محمدی، چون روحیه جنگ و مبارزه و انقلاب نداشت و تحمل نکرد و خودکشی کرد.</p>
<p>وی افزود: پس از اینکه یک سری عملیات‌ها در سازمان انجام می‌شد به دلایلی من در سازمان ناراضی شدم و اعتراض کردم و خواستار خروج از سازمان شدم که به من گفتند باید به ایران برگردی ما کسی را به خارج باز نمی‌گردانیم. برای اینکه به ایران برگردم نیز پس از محاکمه باید برای خروجی مدتی در یک اتاق ۲ در ۳ متری که مثل زندان بود حبس می‌ماندم. من در زمان حبس از طریق قوطی رنگی که در هواخوری پیدا کرده بودم بر روی دیوار‌ها مرگ بر رجوی را نوشتم که پس از این اتفاق ۸ ساعت دادگاهی شدم و به من می‌گفتند که تو مزدور جمهوری اسلامی ایران و نفوذی وزارت اطلاعات هستی. حتی من پاسخ دادم که من تمام عمرم در اینجا بودم.</p>
<p>این کودک سرباز نجات یافته در ادامه اظهار کرد: زمانی که دیدند قصد من برای رفتن جدی است وصیت‌نامه مادرم را آوردند که این وصیت نامه بر روی من تاثیر گذاشت و چون چاره‌ای نداشتم تا حدی تظاهر کردم و تا حدی پذیرفتم. اینکه من می‌خواستم از سازمان خارج شوم بهانه‌ای شد تا یک سری از اعضا با من درگیر شوند. حتی دو مرتبه فرار کردم و دستگیر شدم. زمانی که زندانی بودم پدرم مسئول زندان بود و در زمان‌های مختلف سمت‌های متفاوتی داشت. حتی خود من را زمانی که زندان بودم یا زمانی که با او مطرح کردم می‌خواهم از سازمان جدا شوم مورد ضرر و شتم قرار داد.</p>
<p>وی ادامه داد: سازمان بیشتر کسانی را برای عملیات به ایران می‌فرستاد که به تازگی وارد سازمان شده بودند. همیشه برای بازگشت به ایران ترس داشتم چرا که تصویری که در ذهن ما ترسیم کرده بودند با چیزی که در حال حاضر می‌بینم نیست حتی من دو سالی به آلمان بازگشتم ولی ترجیح دادم مجدداً به ایران برگردم.</p>
<p>قاضی گفت: سمت شما چه بود؟</p>
<p>یاسر عزتی گفت: زمانی که پیش مسعود رجوی مهمانی می‌رفتیم من را بسیار تحویل می‌گرفت. ما را تشویق می‌کرد که به میدان مین برویم. من توپچی تانک و راننده تانک بودم. من از بچگی در سازمان بودم. با رده ۱۰ سال سابقه در جلسات سازمان می‌نشستم، اما رده‌ای نداشتم.</p>
<p>وکیل شکات از این شاهد پرسید آیا سازمان از کودکان در عملیات‌ها استفاده می‌کرد؟</p>
<p>یاسر عزتی گفت: در عملیات مرصاد دختر با ۱۷ سال سن حضور داشت.</p>
<p>قاضی پرسید: سازمان با بچه‌های اعضا چه کار می‌کرد؟</p>
<p>عزتی گفت: ما برای شهادت عجله داشتیم و به ما یاد داده بودند که عمر یک چریک ۶ ماه است.</p>
<p>قاضی پرسید: الان چه شغلی در ایران دارید؟</p>
<p>عزتی گفت: تولیدی کاپشن چرم دارم و از سال ۸۶ در ایران هستم.</p>
<p>وی گفت: من خیلی در جمع حاضر نمی‌شوم و رسانه حرف‌های من را جابجا کرده است. من حرف‌هایی زده بودم که رسانه حرف‌های من را جابجا کرد و به نفع رجوی تمام شد. سازمان مصاحبه من را به گونه‌ای تغییر داد که گفته‌ام پدرم شکنجه گر است و این موارد باعث شد که دیگر صحبت نکنم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/64305">حضور یک کودک سرباز در جلسه سی ام دادگاه مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64305/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>کودکان کمپ اشرف، فیلمی که نعره های مریم رجوی را در آورد &#8211; قسمت دوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/58617</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/58617?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 04 Feb 2024 12:00:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[مستند کودکان کمپ اشرف]]></category>
		<category><![CDATA[کودک سرباز]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان؛ قربانیان فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[یاسر عزتی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=58617</guid>

					<description><![CDATA[<p>در قسمت اول نوشتیم که سایت های کذاب مجاهدین این بار روی صحنه رفتن فیلمی که ثابت می کند مجاهدین بی عاطفه هستند را نوعی نمایش کذائی خواندند که دستپخت وزارت اطلاعات است! اما ادامه داستان: پس تیر به هدف خورده است، سازمان مجاهدین در حق کودکان سازمان که هیچ گناهی نداشتند، ظلم بسیار بزرگی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/58617">کودکان کمپ اشرف، فیلمی که نعره های مریم رجوی را در آورد &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/58607">قسمت اول</a> نوشتیم که سایت های کذاب مجاهدین این بار روی صحنه رفتن فیلمی که ثابت می کند مجاهدین بی عاطفه هستند را نوعی نمایش کذائی خواندند که دستپخت وزارت اطلاعات است!</p>
<p>اما ادامه داستان:</p>
<p>پس تیر به هدف خورده است، سازمان مجاهدین در حق کودکان سازمان که هیچ گناهی نداشتند، ظلم بسیار بزرگی کرده است و این عمل جنایتکارانه نقض کامل حقوق بشر است. تازه بسیاری از این بچه ها امروز در میان ما نیستند که شهادت بدهند، نظیر مرحوم یاسر اکبری نسب که با دست های بسته در سنگر پشت قرارگاه هنگام ظهر به آتش کشیده شد و اعلام کردند یاسر در یک حرکت اعتراضی به آمریکائی ها خود را به آتش کشیده است، که اگر اعتراض بود چرا در خفا و با دستهای بسته؟</p>
<p>یکی دیگر از این بچه ها پسر شکنجه گر و زندانبان مجاهدین، یاسر عزتی است که پدر وی (حسن عزتی با اسم مستعار نریمان )، بر فرزند خود نیز رحم نکرد و ماهها در زندان انفرادی در اسارتگاه اشرف او را به بند کشیدند. خلاصه سرنوشت یاسر عزتی را از زبان یک نویسنده هلندی از نظر می گذرانیم:</p>
<p>اما همۀ زنان و مردانی که زندگی‌شان خودخواسته زیر چرخ‌دنده‌های فشار روانی مریم و مسعود رجوی تباه شدند، در سایه زندگی دهشتناک کودکانی که زادۀ این زنان و مردان بودند گم می‌شوند. زندگی کودکانی که سرنوشت محتومشان از بین رفتن دنیای کودکی‌شان بود.</p>
<p>نورینک روزنامه نگار هلندی، در خلال نوشتن کتاب خود، با نوجوانی به نام <strong>یاسر عزتی</strong> آشنا می‌شود و از دل روایت زندگی یاسر، ما را به یکی از بزرگترین کودک‌دزدی‌های تاریخ می‌برد، کودکانی که در مقابل سکوت از سر اجبار پدران و مادرانشان از اردوگاه اشرف دزدیده و به اروپا منتقل شدند، اتفاقی که درست جلوی چشم سازمان‌های حقوق بشری اتحادیه اروپا رخ داد، کودکانی که به اروپا برده شدند تا نیروهای تازه ‌نفس این سازمان باشند. یاسر عزتی یکی از قربانیانی است که ناخواسته زندگی‌اش هرگز شبیه هم‌نسلانش نشد. او در دی‌ماه ۱۳۸۳ دیگر آن قدر بزرگ شده بود که از گرداب فرقه رجوی خودش را بیرون بکشد. او در مرور خاطراتش وقتی در یکی از رستوران‌های شهر کلن روبروی نویسنده نشسته است، می‌گوید: &#8220;پدرم تهدید کرد: اگر بروی، تو و خودم را آتش می‌زنم. از اینکه علیه سازمان بودم، عصبانی بود. برای او، سازمان از فرزند خودش مهم‌تر بود. برای او فاجعه بود که من مقاومت می‌کردم، و به مسعود رجوی- که او ستایشش می‌کرد- پشت می‌کردم.&#8221;</p>
<p>یاسر عزتی کودک سرکشی بود که اعضای سازمان رجوی از عهده‌اش برنمی‌آمدند، او در دهه ۶۰ همراه پدر و مادرش تهران را به مقصد اردوگاه اشرف ترک می‌کند. اما به محض رسیدن به اردوگاه دیگر خانواده‌ای نمی‌ماند، یاسر می‌گوید: هر آخر هفته، یک روز و نصف را با هم می‌گذراندیم. از عصر پنجشنبه تا غروب جمعه، در یک اتاق نشیمن در محله مخصوص قرارگاه با هم بودیم.</p>
<p>او به همراه بچه‌های دیگر باقی روزهای هفته را در سوله‌ای جدا از پدر و مادر‌ش زندگی می‌کرد، سال ۶۷ مادرش در عملیاتی نافرجام برای حمله به ایران کشته می‌شود، و یاسر هشت ساله دیگر مفهوم خانواده را هرگز لمس نمی‌کند. پدرش حسن عزتی مشهور به نریمان یکی از اعضای ذوب در سازمان بود، کسی که به شهادت اعضای جدا شده از شکنجه‌گران اصلی اردوگاه محسوب می‌شد. سال ۱۳۷۰ سازمان تصمیم می‌گیرد به خاطر جنگ خلیج فارس کودکان را به نقطهٔ دیگری منتقل کند. یاسر همراه شصت کودک دیگر بدون گذرنامه به اردن منتقل می‌شود. نورینک می‌نویسد: &#8220;از آن لحظه به بعد زندگی یاسر به بخش‌های یک ساله تقسیم می‌شود. کودک ده ساله در سال اول وارد خانۀ هوادار سابق مجاهدین خلق در کانادا و همسر کانادایی‌اش می‌شود، اما پدر و مادر نگه‌دارندهٔ خود را به تنگ ‌آورد. یک سال بعد دوباره منتقل شد، اما وضع بهتر نشد: &#8220;این یکی خانواده‌ای عوضی بودند. همیشه کتک می‌زدند!&#8221; دوباره یک سال بعد مجاهدین او را به آلمان می‌فرستند، جایی که سازمان چند خانهٔ مراقبت از کودکان دارد. یاسر وارد خانه‌ای با نظم سخت‌گیرانه و خالی از محبت می‌شود. جایی که کودکان باید کارهای خانه را انجام دهند، ساعت‌ها به تماشای ویدیوی رهبرشان مسعود رجوی بنشینند و اجازه بازی در بیرون از خانه ندارند. مجاهدین می‌کوشند تا حد ممکن کودکان را از زندگی معمول آلمانی دور نگه دارند. در تابستان سال ۱۳۷۶ باید کودک بی‌پناه و ریشه‌ای باشد که یکی از رهبران زن مجاهدین در آلمان مسئولیتش را به عهده می‌گیرد. مجاهدین خلق در آن زمان سعی کرد کودکانی را که در سال ۱۳۷۰ به خارج عراق فرستاده بود، برگرداند و پس از دوران آموزش نظامی وارد لشکرش کند. یاسر هفده ساله است و دوباره باید به عراق بازگردد.&#8221;</p>
<p>و این درست آغاز کابوس‌های دوباره اوست، اردوگاه اشرف پس از دیدن دنیای آزاد دیگر حتی برای او برزخ هم نبود، تنها یک جهنم تمام عیار بود. یاسر این بار هم سرکشی می‌کند، سال ۱۳۸۲ مسئولان اردوگاه او را به زندان می‌فرستند و این بار پدرش زندانبان و شکنجه‌گر او می‌شود. یاسر عزتی می‌گوید: &#8220;زندگی تازه و عادی، بدون جنگ می‌خواستم. گفتم که ایدئولوژی مجاهدین را دوست ندارم و ترجیح می‌دهم بمیرم یا به ایران بروم، تا در قرارگاه زندگی کنم&#8221;.</p>
<p>نورینک می‌نویسد: &#8220;یاسر سرانجام در پایان سال ۲۰۰۴ (زمستان ۱۳۸۳) پس از سقوط صدام که قرارگاه اشرف به کنترل امریکاییان در آمد، موفق به فرار می‌شود. به کلن بازگشته است و می‌کوشد تا زندگی «عادی» از سر گیرد. دارد برای امتحان سراسری دولتی درس می‌خواند، دوباره فوتبال بازی می‌کند و نومیدانه می‌کوشد تا سال‌های از دست رفته را جبران کند&#8221;.</p>
<p>سرنوشت یاسر را بدین جهت نقل کردم که او از دوستان بسیار نزدیک من بود و ماهها و سالها با هم در قرار گاه همایون و اشرف ، شاهد جنایات رجوی ها از نزدیک بودیم.</p>
<p>امروز اگر سران سازمان با افشای این حقایق مخالف هستند، بخوبی می دانند که پوزه ی کثیف سازمان را همین اعضای سابق و همین کودک سربازان ربوده شده ، به خاک خواهند مالید. امروز اگر نمایش این فیلم مستند در سوئد، چنین خواب را از چشمان رجوی ها ربوده است که اعضای مغزشوئی شده ی خود را ساعت ها در هوای بسیار سرد یوتبوری درخیابان نگه می دارد، باید بدانند که این تازه آغاز راه است، رهبران مجاهدین و 104 عضو سرکوبگر آنان باید در انتظار حکم دادگاه ، اعلان قرمز اینترپل ، به ایران برای محاکمه مسترداد گردند.</p>
<p>پایان</p>
<p>محمدرضا مبین</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/58617">کودکان کمپ اشرف، فیلمی که نعره های مریم رجوی را در آورد &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/58617/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سازمان مجاهدین خلق و کودکان &#8211; یاسر عزتی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/41129</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/41129?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 05 Sep 2020 10:16:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان؛ قربانیان فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[یاسر عزتی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=41129</guid>

					<description><![CDATA[<p>آموزش های او در سازمان مجاهدین خلق از ۴ سالگی آغاز شد. او به خبرگزاری مهر می‌گوید: «در آن زمان رژه می رفتیم و در مقابل عکس های باصطلاح شهدای سازمان سرود می خواندیم. آنقدر مغز ما را شستشو داده بودند که اصلاً دلم برای مادرم تنگ نمی شد.» یاسر عزتی که پدرش از اعضای [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/41129">سازمان مجاهدین خلق و کودکان &#8211; یاسر عزتی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آموزش های او در سازمان مجاهدین خلق از ۴ سالگی آغاز شد. او به خبرگزاری مهر می‌گوید:</p>
<blockquote><p>«در آن زمان رژه می رفتیم و در مقابل عکس های باصطلاح شهدای سازمان سرود می خواندیم. آنقدر مغز ما را شستشو داده بودند که اصلاً دلم برای مادرم تنگ نمی شد.»</p></blockquote>
<div id="attachment_41130" style="width: 610px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-41130" class="size-full wp-image-41130" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Yaser_Ezzati_5.jpg" alt="یاسر عزتی" width="600" height="340" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Yaser_Ezzati_5.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Yaser_Ezzati_5-300x170.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Yaser_Ezzati_5-390x220.jpg 390w" sizes="(max-width: 600px) 100vw, 600px" /><p id="caption-attachment-41130" class="wp-caption-text">یاسر عزتی</p></div>
<p>یاسر عزتی که پدرش از اعضای ارشد گروه مجاهدین محسوب می شود، مادر خود را در عملیات فروغ جاویدان از دست داد. در سال 1991 به همراه صدها تن از کودکان مجاهد از والدین جدا و از عراق به اروپا و از آنجا به کانادا فرستاده شد. سال ها در کانادا و آلمان در کنار افراد مختلفی از هواداران تشکیلات زندگی کرد.</p>
<p>او در یک مورد از خاطرات خود از سال 1993 در کنار مادر ندا حسنی –دختر 17 ساله ای که در اعتراض به دستگیری مریم رجوی خود را به آتش کشید&#8211; به نام فروغ در شهر اتاوای کانادا، می نویسد : « یک روز در زمستان همان سال من اتوبوس مدرسه را از دست دادم و رفتم به فروغ اطلاع بدهم که من ده دقیقه نمی رسم مدرسه و اتوبوس بعدی را می گیرم که بروم مدرسه. همان لحظه فروغ بلند شد و یقه من را گرفت و روی زمین کشید و من را برد توی گاراژ و همانجا شروع کرد به کتک و ضرب و شتم. آنقدر من را زیر لگد و مشت قرار داد که من توان ایستادن روی پا را نداشتم که من را بلند می کنند روی تخت خواب می گذارند. در آن مقطع من هنوز 13 سالم نشده بود و فروغ بارها و بارها به خاطر مسائل بسیار جزئی شروع می کرد به کتک زدن من.»</p>
<p>چند سال بعد یاسر به عراق و کمپ اشرف بازگردانده شد تا تحت آموزش های سیستماتیک تشکیلات قرار بگیرد: «سازمان مجاهدین 7 سال من را به زور توی عراق نگه داشته و چهارده ماه انفرادی در خروجی بودم و دادگاهی بودم »</p>
<p>در سال ۷۶ هنگامیکه قصد خروج از تشکیلات داشت وصیت نامه ای منتسب به مادرش به او نشان دادند که در آن نوشته شده بود: «تو باید اسلحه بدست بگیری و راه من را ادامه بدهی».</p>
<p>او در بخش از خاطرات خود می گوید: «هر وقت دلم برای خانواده تنگ می‌شد پدرم با لگد از من پذیرایی می‌کرد.»</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/41129">سازمان مجاهدین خلق و کودکان &#8211; یاسر عزتی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/41129/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>یاسر عزتی: وصیتنامه دروغین از مادرم جعل کردند تا دست به اسلحه ببرم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/15467</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/15467?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 28 Jan 2014 05:58:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم کنترل ذهن در مناسبات درونی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان؛ قربانیان فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[یاسر عزتی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2014/01/28/%db%8c%d8%a7%d8%b3%d8%b1-%d8%b9%d8%b2%d8%aa%db%8c-%d9%88%d8%b5%db%8c%d8%aa%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%af%d8%b1%d9%88%d8%ba%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%85-%d8%ac%d8%b9%d9%84/</guid>

					<description><![CDATA[<p>در سال ۷۶ وصیت نامه دروغینی از مادرم که در عملیات مرصاد جان خود را از دست داده بود به من دادند که در آن نوشته شده بود «تو باید اسلحه بدست بگیری و راه من را ادامه بدهی» من هم تحت تأثیر آن قرار گرفتم. پس از آن ما را به فرانسه و محل اقامت مریم رجوی فرستادند که در آنجا بحث های مفصلی در جهت اهداف سازمان آغاز شد. عمده افراد حاضر در آنجا هم از کادرهای قدیمی سازمان مجاهدین بودند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/15467">یاسر عزتی: وصیتنامه دروغین از مادرم جعل کردند تا دست به اسلحه ببرم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>یک عضو جدا شده گروه مجاهدین که از کودکی در این سازمان مخوف زندگی کرده و مراحل مختلف این سازمان تروریستی را تجربه کرده با حضور در خبرگزاری مهر در پاسخ به سوالات خبرنگاران رسانه ها پرده دیگری از جنایات این گروه تروریستی را نمایان کرد.</p>
<p>یاسر عزتی که پدرش از اعضای ارشد گروه مجاهدین و جزو شکنجه گران این گروه محسوب می شود، جزو میلیشیای سازمان تروریستی مجاهدین خلق بوده است. میلیشیا به شاخه نظامی و عملیاتی این گروه اطلاق می شود که عمدتا از کسانی تشکیل شده که از طفولیت در بین مجاهدین حضور داشتند و به اصطلاح بزرگ شده این سازمان هستند. عزتی تعداد بچه های حاضر در بین گروه مجاهدین که توسط این سازمان بزرگ شده اند را در ابتدای تشکیل ۸۰۰ نفر خواند.</p>
<p>این عضو جدا شده مجاهدین درباره ی چگونگی حضور در این گروه گفت: پدرم سال ۵۷عضو سازمان مجاهدین شد و بعد از ۳۰خرداد ۶۰ در تیم های عملیاتی در تهران و تبریز حضور یافت سپس سازمان به ما اعلام کرد که به کردستان برویم که بعد از یک سال حضور در کردستان و انجام دیدار مسعود رجوی با صدام که امکانات بیشتری را در اختیار گروه مجاهدین قرار داد به شهر کرکوک رفتیم و در قلعه سردار ساکن شدیم.</p>
<p>وی با اشاره به تشکیل اردوگاه اشرف در سال ۶۶ افزود: در آن زمان ۸۰۰ نفر از بچه های مجاهدین در عراق بودند که رجوی برای توجیه شکست در عملیات فروغ جاویدان(مرصاد) بحث طلاق اجباری را دنبال کرد. سازمان به بهانه جنگ فرزندان مجاهدین را به خارج از عراق فرستاد که من هم به کانادا و شهر کبک رفتم.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async" style="width: 400px; height: 262px; margin: 10px;" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Ezzati/Ezzati_Yaser_4.jpg" /></p>
<p>وصیتنامه دروغین از مادرم جعل کردند تا دست به اسلحه ببرم</p>
<p>عزتی با اشاره به محدودیت هایی که سازمان حتی برای دیدن تلویزیون برای اعضای گروه مجاهدین قائل می شد تصریح کرد: پس از بازگشت دوباره به جمع مجاهدین هر هفته در میتینگ های سازمان شرکت می کردیم. در آن زمان من با پاسپورت جعلی به آلمان فرستاده شدم و در پانسیونی در شهر کلن که از آن مجاهدین بود مستقر شدم. در این بین هر از گاهی در تظاهرات های مختلف در جهت تامین اهداف سازمان حضور پیدا می‌کردیم که یکی از این تظاهرات ها درباره دادگاه میکونوس بود.</p>
<p>وی ادامه داد: در سال ۷۶ وصیت نامه دروغینی از مادرم که در عملیات مرصاد جان خود را از دست داده بود به من دادند که در آن نوشته شده بود «تو باید اسلحه بدست بگیری و راه من را ادامه بدهی» من هم تحت تأثیر آن قرار گرفتم. پس از آن ما را به فرانسه و محل اقامت مریم رجوی فرستادند که در آنجا بحث های مفصلی در جهت اهداف سازمان آغاز شد. عمده افراد حاضر در آنجا هم از کادرهای قدیمی سازمان مجاهدین بودند.</p>
<p>سازمان معتقد بود کسی نباید فریب خاتمی را بخورد</p>
<p>عضو جدا شده گروه مجاهدین گفت: سه هفته ای در فرانسه و محل استقرار مریم رجوی حاضر بودیم که شاهد اخراج متین دفتری از سازمان بودیم چون او بر سر خاتمی با اعضای ارشد سازمان اختلاف نظر داشت و این نظر سازمان که کسی نباید فریب خاتمی را بخورد قبول نداشت. آنجا با برادر مسعود به نام هوشنگ و خواهر مریم به نام سوسن آشنا شدیم و سپس به هتلی در اردن که مخصوص سازمان مجاهدین بود اعزام شدیم. پس از آن با اسکورت پلیس اردن به سمت عراق و بغداد رفتیم و از آنجا بود که بحث های اصلی شروع شد.</p>
<p>برای جبران کمبود نیرو، اقدام به جذب محکومین و فراری ها کردند</p>
<p>وی با اشاره به حضور برخی افراد دارای محکومیت در سازمان مجاهدین یادآور شد: پس از اینکه سازمان در عملیات مرصاد ۱۴۰۰نفر از اعضای خود را از دست داد برای جذب افراد اقدام کرد که در این بین عمده کسانی که دارای محکومیت بودند و یا قصد فرار از ایران را به همین دلیل داشتند به عضویت سازمان درآمدند. این موضوع هم زمان شد با آغاز نشست های طلاق اجباری.</p>
<p>عزتی اضافه کرد: سازمان مجاهدین فرهنگی داشت که از طریق آن بین اعضای خود رقابت ایجاد می کرد تا انها بتوانند خالص تر و ایدئولوژیک بودن خود را نشان دهند به همین دلیل در موضوع طلاق اجباری شاهد ایجاد مشکلات خاص در سازمان نبودیم.</p>
<p>وی با اشاره به حضور خود در عملیات پرتاب خمپاره ۱۲۰ و ۸۰ در مرزهای ایران گفت:این موضوع با بحث ترور شهید صیاد شیرازی و شهید لاجوردی همزمان شد. البته بعد از انجام چهار عملیات من اعلام کردم که دیگر عملیات انجام نمی دهم چون معلوم نیست که چه چیز و چه کسی را می زنیم. آنها در مقابل به من اعلام کردند که تو فرزند سازمان و آبروی سازمانی و با این کارت سازمان را به خطر می اندازی.</p>
<p>برای جدایی از سازمان اعلام کردم حاضرم دو سال انفرادی را به جان بخرم</p>
<p>عضو جدا شده گروه مجاهدین ادامه داد: پس از ماجرای اعلام جدائی من از سازمان من را به اشرف بردند در آنجا هم اعلام کردم که میخواهم از سازمان مجاهدین جدا شوم آنها گفتند که مشکلی در این راه نیست و باید ابتدا ۶ ماه به انفرادی بروی تا اطلاعاتت بسوزد سپس تو را به ایران می فرستیم. از آنجائی که تصویر ذهنی بدی از ایران برایمان ساخته بودند من با دیدن شرایط اعلام کردم که طرح موضوع جدائی ام از سازمان به خاطر عصبانیت بوده و میخواهم راه مادرم را ادامه بدهم.</p>
<p>وی با اشاره به آغاز موضوع غسل هفتگی در بین اعضای سازمان که طی آن باید آنچه در ذهن داشته و طی هفته گذشته انجام داده اند را بیان کنند خاطرنشان کرد: حاکم شدن این شرایط دیگر قابل تحمل نبود اما مجاهدین برای اینکه کسی از این شرایط ناراضی نباشد و برای رفتن تلاش نکند ۶ماه انفرادی را تبدیل به ۲سال انفردی کرده بودند با این وجود من نامه نوشتم و گفتم که دو سال انفرادی را به جان می خرم تا بتوانم از جمع مجاهدین جدا شوم.</p>
<p>رجوی بدنبال حمله آمریکا به عراق قول عملیات فروغ جاویدان ۲ را داد</p>
<p>عزتی اضافه کرد: در این بین سه ماه در یک اتاق مرا زندانی کردند که طی آن شعارهایی را علیه رجوی نوشتم فردای آن روز من را به دادگاه فرستادند و پس از به طول انجامیدن این دادگاه به مدت ۸-۹ساعت عنوان کردند که تو مامور وزارت اطلاعات هستی و در آلمان هم که بودی با سفارت ایران ارتباط داشتی در حالی که فاصله بین کلن که ما در آنجا مستقر بودیم با برلین ۱۴ساعت بود البته من هم پشتم به پدرم گرم بود و با این وجود باز هم اعلام کردم که میخواهم از سازمان بروم. البته باز هم وصیت نامه مادرم را برای من آوردند و دیدم که راهی برای جدا شدن نیست.</p>
<p>وی به آغاز حمله ی آمریکا به عراق اشاره کرد و گفت: در آن زمان ما به سمت کردستان رفتیم، رجوی قول داده بود که عملیات فروغ جاویدان۲ را علیه ایران اجرا کند و طی آن مجاهدین به ایران حمله کنند اما از آنجا هم عقب نشینی کردیم و به سمت پایگاه چهارم ارتش عراق حرکت کردیم.</p>
<p>پدرم چندین بار مرا شکنجه کرد</p>
<p>عضو جدا شده مجاهدین در ادامه به چگونگی فرار خود از بین اعضای مجاهدین اشاره کرد و درباره ی مسئولیت های پدرش در سازمان مجاهدین گفت: پدرم عرب زبان بود و در جابجائی تیم های عملیاتی مجاهدین تجربه داشت او مدتی هم مسئول خرید کل سازمان بود. گفته می شد که پدرم شکنجه گر است حتی او چندین بار هم با صندلی و مشت و لگد در ایامی که من اعلام کردم می خواهم از جمع مجاهدین جدا شوم، من را زده است.</p>
<p>وی در پاسخ به سوالی درباره چگونگی انجام ترورهای مجاهدین در ایران به ویژه ترور شهید صیاد شیرازی و شهید لاجوردی عنوان کرد: افرادی که برای ترور انتخاب می شدند عمدتاً کسانی بودند که بین دو تا پنج سال بود که به عضویت سازمان در آمده بودند البته آنها یک فرمانده ایدئولوژیک هم داشتند. این انتخاب به این دلیل بود که کسانی ترورها را انجام بدهند که ایران را دیده و با آن آشنا هستند چراکه تصویر ذهنی که برای اعضای قدیمی سازمان از ایران ساخته بودند وجود این همه امکانات و پیشرفت نبود.</p>
<p>مجاهدین بابت عملیاد مرصاد کینه های زیادی از صیاد داشتند</p>
<p>عزتی افزود: ترور شهید صیاد شیرازی که البته مسعود رجوی هم به آن اشاره کرده بود به طور اتفاقی صورت گرفت چراکه قرار بود عملیات دیگری انجام شود اما اعضای مجاهدین متوجه شدند شخص دیگری هم نظیر صیاد در آن منطقه حضور دارد. مجاهدین کینه های زیادی از شهید صیاد شیرازی به ویژه به خاطر عملیات مرصاد داشتند لذا ترور او برای سازمان اهمیت زیادی داشت.</p>
<p>وی درباره ترور شهید لاجوردی نیز یادآور شد: برای سازمان مجاهدین و به ویژه شخص مسعود رجوی ترور شهید لاجوردی بسیار اهمیت داشت پیش از شهادت او هم عملیات های زیادی برای ترور انجام شده بود و حتی به وسیله آر پی جی نیز برای ترور شهید لاجوردی اقدام شده بود تا اینکه در نهایت مجاهدین توانستند او را در بازار به شهادت برسانند.</p>
<p>برای انجام ترورها حقوق نمی‌گرفتیم/ چنان مغزشویی شده بودیم که مرگ برایمان بالاترین مقام بود</p>
<p>عضو جدا شده مجاهدین در پاسخ به سوال خبرنگاری مبنی بر اینکه برای انجام ترورها چه پاداش و یا حقوق ویژه ای به اعضای سازمان تعلق می گرفت گفت: برای این کار حقوق نمی گرفتیم برای ما در آن دوران چنان مغزشویی شده بودیم که به اصطلاح آن ها شهادت بالاترین حقوق بود.</p>
<p>وی در پاسخ به سوال خبرنگار دیگری مبنی بر اینکه آمریکایی ها برای استخدام شما اقدامی کردند یا خیر؟ عنوان کرد: آن ها ایرانی های زیادی بین خود داشتند، من حتی تبریزی هم بین آمریکایی ها دیده بودم اما برای استخدام به سمت آن ها نرفتم. البته یک بار آمریکایی ها به سراغ من آمدند و این موضوع را تا حالا عنوان نکرده ام که نگویند جاسوس دوجانبه است.</p>
<p>عزتی در پاسخ به سوال خبرنگار دیگری مبنی بر اینکه پس از جدا شدن از سازمان مجاهدین و سفر به اروپا تهدیدی علیه شما صورت گرفت یا خیر؟ اظهار کرد: از طرف سازمان پس از جدا شدن هر روز با من تماس داشتند چون من در این سازمان به دنیا آمده ام روش برخورد و فرهنگ آن ها را داشتم، مثلا برخی اعضای سازمان که در خیابان من را می دیدند و شروع به بد و بیراه گفتن می کردند می گذاشتم که حرفشان را بزنند و تهدید کنند پس از اتمام سخنان خطاب به آن ها می گفتم شما که مریم رجوی را دوست دارید بروید و در عراق برای او بجنگید. پس از بیان این جمله عمدتاً آن ها سکوت می کردند.</p>
<p>وی با تأکید بر اینکه فساد اخلاقی در بین اعضای سازمان در اروپا بسیار گسترده است تأکید کرد: سازمان برای جذب برخی پناهندگان ایرانی به آن ها وعده درست شدن کارشان را می داد و ۴-۵ سال پروسه پناهنده شدن آن ها را طولانی می کرد. از سویی برای جذب نهائی آن ها از یک زن یا مرد هوادار به منظور ازدواج با فرد مورد نظر بهره می گرفت تا در نهایت بتواند آن ها را جذب کند.</p>
<p>آموزش های مجاهدین از چهارسالگی آغاز می‌شد/ فرزندان مجاهدین به مرز دیوانگی رسیده اند</p>
<p>عضو جدا شده سازمان مجاهدین در پاسخ به سوال خبرنگاری درباره اینکه جدا کردن فرزندان از خانواده ها توسط مجاهدین و اعزام آن ها به اروپا و سایر کشورها هیچ گاه مشکل ساز نشد به این ترتیب که دلتان برای خانواده ها تنگ شود، گفت: آموزش های ما از ۴سالگی آغاز شد در آن زمان رژه می رفتیم و در مقابل عکس های باصطلاح شهدای سازمان سرود می خوانیدم. آنقدر مغز ما را شستشو داده بودند که اصلاً دلم برای مادرم تنگ نمی شد.</p>
<p>هر وقت دلم برای خانواده تنگ می‌شد پدرم با لگد از من پذیرایی می‌کرد</p>
<p>وی ادامه داد: برخی فرزندان مجاهدین که دلشان برای خانوادشان تنگ می شد به مرز دیوانگی می رسیدند به عنوان مثال یک نفر خود را آتش زد و یکی از فرزندان هم برای اعضای ارشد سازمان چاقو کشید. برخی هم به زعم سازمان شلیک ناخواسته داشتند اما در حقیقت آن ها به وسیله اسلحه خود کشی می کردند، اکثر فرزندان مجاهدین که در اروپا هستند به مرز دیوانگی رسیده اند البته من را هر وقت دلم تنگ می شد پیش پدرم می فرستادند او هم با کشیده و لگد از من پذیرایی می کرد.</p>
<p>عزتی در پاسخ به سوال خبرنگار دیگری درباره اینکه موضع سازمان درخصوص انتخابات در ایران به ویژه انتخاب روسای جمهور چه بود، تصریح کرد: در سازمان پس از انتخابات سال ۷۶ می گفتند فریب خاتمی را نخورید. در خارج از سازمان می گفتد که او متحد نظام ایران است اما در اشرف می گفتند که او در نظام فاصله هایی انداخته است البته مسعود رجوی از این قبیل سخنان متناقض زیاد گفته است و در کل در سخنان او تناقضات زیادی را می توان مشاهده کرد.</p>
<p>وی در پاسخ به سوال خبرنگار دیگری که آیا سران سازمان مجاهدین به ویژه مسعود رجوی را از نزدیک دیده اید یا خیر؟ گفت: من مسعود رجوی را بیش از ۶۰-۷۰ بار از نزدیک دیده ام البته ما برای دیدار با او تفتیش نمی شدیم این هم به خاطر پدرم بود.</p>
<p>پسر مسعود رجوی در آرزوی رهبری مجاهدین است</p>
<p>عضو جدا شده سازمان مجاهدین در خصوص اینکه گفته می شود مصطفی رجوی فرزند مسعود رجوی اخیراً با سازمان مجاهدین زاویه پیدا کرده و خواستار جدائی از این سازمان است خاطرنشان کرد: این خبر را تأیید نمی کنم، به مصطفی رجوی خیلی می رسند و او همیشه حفاظت و رسیدگی های مخصوص داشت آرزوی او به اصطلاح خودش رهبر شدن است. البته موضوعی در سازمان بر سر پسر خواهر مریم رجوی پیش آمد چراکه او با سازمان مشکل دار شد و خواستار جدائی از جمع مجاهدین بود.</p>
<p>وی در عین حال تأکید کرد که سازمان مجاهدین اکثر فرزندان مجاهدین را با پول نگه می دارد حتی آن ها سعی می کنند با استخدام این فرزندان آن ها را در جمع اعضای سازمان نگه دارند. در شرایط فعلی اگر مجاهدین قصد انجام تظاهراتی را داشته باشند و بخواهند اعضای سازمان و فرزندان آن ها را به این تظاهرات بیاورند اول یک مسافرت یا گردش برای آنها ترتیب می دهند سپس می گویند حالا چند شعار هم بدهید.</p>
<p>طفولیت نوجوانی و جوانی‌ام را بخاطر اهداف نادرست مجاهدین از دست دادم</p>
<p>عزتی در پاسخ به سوال خبرنگاری مبنی بر اینکه آیا بعد از ۸سال جدا شدن از جمع مجاهدین توانسته ای خاطرات گذشته را فراموش کنی یا خیر؛ افزود: نه. هنوز گذشته را فراموش نکرده ام چراکه بخش مهمی از زندگی ام یعنی دوران طفولیت، نوجوانی و جوانی را بخاطر اهداف نادرست مجاهدین از دست داده ام.</p>
<p>وی در توضیحاتی درباره دنبال کردن موضوع طلاق اجباری از سوی مجاهدین و اینکه اگر بخواهی جمله ای خطاب به سران مجاهدین به ویژه مسعود و مریم رجوی بگویی چه خواهد بود؟ گفت: مریم رجوی کارش از روانی بودن هم گذشته است کارهایی که ان ها کرده اند بسیار عجیب قریب است اگر انقلاب آنها ایدئولوژیک بوده چرا مسعود و مریم رجوی با یکدیگر ازدواج کردند و یا خواهر بنیانگذار مجاهدین با شخص دیگری ازدواج کرده است؟ در کل ان ها ارزش این را هم ندارند که بخواهی جمله ای به آن ها بگویی.</p>
<p>رجوی همچنان امیدوار است روزی رئیس جمهور شود</p>
<p>عضو جدا شده ی سازمان مجاهدین ادامه داد: مسعود رجوی در سال ۷۶ابتدا می گفت خاتمی رئیس جمهور نمی شود بعد از آن هم که خاتمی رئیس جمهور شد گفت ایران بعد از خاتمی کسی را ندارد. حرف ها و تحلیل های آن ها اصلاً ارزش بررسی ندارد چراکه آدم های روانی هستند و اصلاً ارزش صحبت کردن ندارند، (باخنده) مسعود رجوی امیدوار است روزی رئیس جمهور ایران شود.</p>
<p>وی در توصیه ای خطاب به خانواده هایی که قصد دارند به لیبرتی بروند و فرزندان خود را از جمع مجاهدین به ایران بازگردانند یادآور شد کسی که می خواهد به لیبرتی برود بداند که مجاهدین به اعضای خود خواهد گفت که کسانی که به دنبالشان می آیند مزدور اطلاعات هستند لذا اگر به دیدار فرزند و یا خانواده خود رفتند نه از سازمان بد بگویند و نه ایرادی بگیرند چون آن ها آنقدر اعضای خود را شستشوی مغزی داده اند که در صورت بیان چنین جملاتی فکر خواهند کرد که آن افراد به نمایندگی از سپاه و اطلاعات ایران به دنبال آن ها رفته اند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/15467">یاسر عزتی: وصیتنامه دروغین از مادرم جعل کردند تا دست به اسلحه ببرم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/15467/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پاسخ یاسر عزتی به تشبثات مجاهدین</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/35990</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/35990?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 02 Jan 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[وارونه نمایی]]></category>
		<category><![CDATA[یاسر عزتی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/35990</guid>

					<description><![CDATA[<p>پاسخ یاسر عزتی به تشبثات مجاهدین سایت روشنا دست خود را بشور هنوز دیر نشده با سلام اجازه بدهید پیشاپیش سال جدید میلادی را به شما تبریک بگویم. امیدوارم سال جدید، سالی پر از موفقیت و پیروزی و شادی و سالی باشد که افشاگری بر علیه رجوی بیشتر و بیشتر بشود. برنامه ای که برای [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/35990">پاسخ یاسر عزتی به تشبثات مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>پاسخ یاسر عزتی به تشبثات مجاهدین</b><br />
سایت روشنا<br />
دست خود را بشور هنوز دیر نشده<br />
با سلام اجازه بدهید پیشاپیش سال جدید میلادی را به شما تبریک بگویم. امیدوارم سال جدید، سالی پر از موفقیت و پیروزی و شادی و سالی باشد که افشاگری بر علیه رجوی بیشتر و بیشتر بشود. برنامه ای که برای شما تهیه کردم در رابطه با توطئه های یک سال اخیر سازمان مجاهدین است که دوستانم من را وارد صحنه می کند تا علیه من دروغ گویی و لجن پراکنی کنند. خودم به جد هیچ وقت متمایل به چنین مصاحبه ای نبودم. از طرفی دوستانم در یک فرقه دجال اسیر هستند، از یک طرف سازمان مجاهدین سعی می کند که اختلافی بین من و دوستانم بیندازد. از طرفی و مهم تر از همه ایدئولوژی من هفت دریا خون با ایدئولوژی رجوی فاصله دارد و من هیچ وقت نمی آیم وارد زندگی فردی افراد بشوم. جنگ من با مجاهدین نیست جنگ من با فرماندهی و با شخص رجوی است. ولی برای اولین و آخرین بار چند خاطره دردناکی را می خواهم خدمت شما عرض کنم. تا برای مردم و تاریخ، واقعیت کمی روشن تر شود.<br />
در این یک سال سازمان مجاهدین دوستان من را وارد صحنه کرده و در آخرین اعلامیه آقای صالح عباس پور یکی از دوستانم من در همین کشور آلمان از من نوشته که من یک لات و یک لمپن و کسی که هیچوقت مدرسه نمی رفتم و حرفهایی که می توانید مراجعه کنید و بخوانید&#8230; همانطور که در جریان هستید، من یک سال به خاطر زبان فرانسوی، یک سال به خاطر زبان انگلیسی یک سال به خاطر زبان آلمانی از درس و تحصیل عقب افتادم، ولی با کمک خدا توانستم با سن 16 سال کلاس ده بنشینم و موفق شوم. حالا خود آقای صالح عباس پور که به من می گویند یک لات و یک لمپن بودم، بد نیست بروند به گذشته مراجعه کنند که ایشان با سن چند سال کلاس ده را موفق شدند بگذرانند. و یا حمید قنبری که همکلاس من در کلاس ده بود با سن هجده سال. و یا روزبه خواننده ای که در سازمان مجاهدین خوانندگی می کند اصلاً کلاس هشت را رفته یا نه؟ ایشان هم سه سال از من بزرگتر بودند و یا احسان اقبال که گوینده اخبار سیمای سازمان مجاهدین هستند، و ایشان سه سال از من بزرگتر بودند اصلاً ایشان کلاس ده را رفتند یا نه؟ تازه ایشان یک سال بعد از من وارد مجاهدین شدند. و یا عطا که با سن نوزده سال کلاس ده را قبول شد و اسمهای دیگر&#8230; که من از بیانش صرف نظر می کنم. و یا یکی از افراد که با چاقو یک راننده تاکسی را زخمی می کند که من از اسمش صرف نظر می کنم و حرمتش را نگه می دارم. چون اصل این نیست که ما وارد زندگی شخص افراد شویم که در گذشته چکار کردند. بلکه افراد را ما به امروزشان نگاه می کنیم و به گذشته افراد هیچ کاری نداریم. خب انسان خیلی خطاهایی را انجام می دهد در زندگی ولی موضوع اصلی این نیست که کی درس خوانده و کی نخوانده، موضوع این است که تمام افراد در اروپا و خصوصاً در همین شهر کلن آلمان دارند می بینند که من دارم تحصیل می کنم و اگر خدا بخواهد و لیاقتش را داشته باشم، در سال آینده دانشگاهم را شروع می کنم. وقتی که مجاهدین اینقدر دروغ و یا بهتر بگویم جک می نویسند، دیگر اگر آنهایی که در عراق هستند باور کنند، مردمی که در اروپا هستند دیگر به ریش مجاهدین می خندند. این نشان می دهد که سازمان دنبال دری می گردد که دریچه ای بهش باز شود. یعنی با دادن امتیاز قبه تشکیلاتی، افراد را وادار می کنند که بیایند اینقدر مزخرف و جک و طنز بنویسند. آخر شماهایی که در اروپا بودید و مثل من اینقدر زیاد جابجا نشدید و امکانات تحصیلی داشتید و دولت آلمان اینقدر به ماها کمک مالی می کرد برای تحصیل، شما استفاده از این امکانات نکردید حالا امروز مدعی شدید که برای مردم ایران و برای کودکان و برای دختران بی سرپرست دارید مبارزه می کنید؟ آخر کسی که در آلمان با این امکانات دنبال علافی و لمپنی می رود، ادعای دلسوزی برای مردم ایران می کند؟ یا کسی که اینقدر دروغ می گوید دروغی که ته قلب خودش واقعیت را می داند. مدعی می تواند بشود که برای آزادی می جنگد؟ البته از قدیم گفته اند آرزو برای جوانان عیب نیست. همانطور که با یکی از همین دوستانم در کمپ آمریکایی ها تماس گرفته بودم، خودش می گفت که آدم باید یک بار سرش به سنگ بخورد آن موقع شاید آدم شود. همانطور که گفتم، من خودم مخالف چنین مصاحبه ای بودم ولی دیگر بعد از یک سال سکوت خواستم سر سوزنی از واقعیت را مطرح کرده باشم تا رجوی این دجال، در سایتهای کثیفش کمی بروند تحقیق کنند که این چیزهایی که می نویسند بیشتر دست خودشان را رو می کنند.<br />
درس و تحصیل همان چیزی است که رجوی همیشه ازش ترس و وحشت داشته که من هم بارها و بارها گفتم مصاحبه های من یک دامنه یک کوه است و قله اش همان درس و تحصیل است که رجوی ازش ترس و وحشت دارد. خوب است اینجا آلان محمدی را یادی ازش بکنیم دختر 13 ساله ای که مجاهدین از درس و تحصیل روانه تنور جنگ در عراق کردند و آلان محمدی های دیگری که از سراسر دنیا رجوی اینها را از تحصیل روانه تنور جنگ کرد. این تحصیل است که افراد را آگاه می کند. در آن زمان هم که ما در آلمان بودیم، هیچ وقت کسی را به خاطر تحصیل نکردن تنبیه نمی کردند، ولی اگر کسی جلسات سازمان را نمی رفت بیشتر فحش و بدرفتاری باهش می شد. یک فرد سالم با بودن چند ماه در مجاهدین به واقعیت می رسد. لعنت و نفرین بر رجوی بر روزی که زاده شدی و سلام و درود بر روزی که با درد و رنج چشم از این جهان ببندی.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/35990">پاسخ یاسر عزتی به تشبثات مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/35990/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطرات یاسر عزتی از مادر ندا حسنی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/35353</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/35353?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 01 Aug 2005 19:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[ندا حسنی]]></category>
		<category><![CDATA[یاسر عزتی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/35353</guid>

					<description><![CDATA[<p>خاطرات یاسر عزتی از مادر ندا حسنی سایت روشنا با سلام، من یاسر عزتی هستم. صحبتی که امروز برای شما داشتم در رابطه با سالروز خودسوزی ندا حسنی است. همانطور که در جریان هستید، مادر ندا حسنی یعنی فروغ در کنفرانسی که سازمان مجاهدین آن را تهیه کرده بود و همچنین در گفتگویی با مریم [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/35353">خاطرات یاسر عزتی از مادر ندا حسنی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl" style="text-align: right;" align="center"><strong>خاطرات یاسر عزتی از مادر ندا حسنی</strong></p>
<p>سایت روشنا<br />
با سلام، من یاسر عزتی هستم. صحبتی که امروز برای شما داشتم در رابطه با سالروز خودسوزی ندا حسنی است. همانطور که در جریان هستید، مادر ندا حسنی یعنی فروغ در کنفرانسی که سازمان مجاهدین آن را تهیه کرده بود و همچنین در گفتگویی با مریم رجوی صحبتهایی کرده بودند و من نیاز دیدم که برای هموطنان عزیز، سابقه و عملکردهای فروغ را افشا کنم تا مردم به چهره واقعی مسعود و مریم رجوی بیشتر اشراف پیدا کنند.<br />
در سال 1993 من در شهر اتاوای کانادا، پیش خانواده فروغ زندگی می کردم. یک روز در زمستان همان سال من اتوبوس مدرسه را از دست دادم و رفتم به فروغ اطلاع بدهم که من ده دقیقه نمی رسم مدرسه و اتوبوس بعدی را می گیرم که بروم مدرسه. همان لحظه فروغ بلند شد و یقه من را گرفت و روی زمین کشید و من را برد توی گاراژ و همانجا شروع کرد به کتک و ضرب و شتم. آنقدر من را زیر لگد و مشت قرار داد که من توان ایستادن روی پا را نداشتم که من را بلند می کنند روی تخت خواب می گذارند. در آن مقطع من هنوز 13 سالم نشده بود و فروغ بارها و بارها به خاطر مسائل بسیار جزئی شروع می کرد به کتک زدن من.<br />
البته این گوشه ای از خاطرات تلخی بود که من با فروغ داشتم و برای اثبات این موضوع چند سند و مدرک را خدمت شما مطرح می کنم. در همان مقطع زنی به اسم وحیده که از هواداران بسیار سفت و سخت سازمان مجاهدین است و هنوز هم هست، در کانون مجاهدین در شهر تورنتو سالهای سال بسیار حرفه ای و 24 ساعته برای مجاهدین خدمت می کند در زمان دستگیری مریم رجوی در جلوی دفتر مریم رجوی حضور داشت و همچنین در زمانی که مریم رجوی به اعتصاب کنندگان چای و کیک می داد، حضور داشت. خود وحیده بارها و بارها شاهد بود که فروغ چقدر من را زیر کتک و ضرب و شتم قرار می داد و از آنجایی که دوست صمیمی فروغ بود و برای اینکه رابطه اش با ایشان خراب نشود و ترس از اعتراض به سازمان مجاهدین داشت، با یک ترفندی گفت که یاسر مشکل زبان انگلیسی دارد و بیایم پیش او زندگی کنم. چون آن منطقه، منطقه فرانسوی زبان بود. در زمانی که من پیش فروغ بودم، نمرات تحصیلی ام تمامش زیر D بود، یعنی بین 50 تا 60 درصد بود و برای اثبات این موضوع که فروغ چقدر وحشی و درنده بود، دو مدرک دیگری که سندش هم هنوز هست، خواستم برای شما بیان کنم. یک سال قبل از این که من بروم پیش خانواده فروغ، در خانواده ای به اسم حامد شیرمحمدیان بودم که زن ایشان فیلیپینی بود به اسم کورا، با دو فرزند به اسم علی و امیر. در این خانواده من در مدرسه ای به اسم هاروود می رفتم یکی از معروفترین و سفت و سخت ترین مدارس کانادا. در این مدرسه هم هنوز پرونده ام هست به عنوان یک سند. من نمرات تحصیلی ام تماماً A بود، یعنی نمراتی بین 90 تا 100 و یکی دو تا نمره B داشتم یعنی 80 تا 90 درصد. موضوع دیگری که به عنوان سند خواستم در این مصاحبه مطرح کنم، من یک سال به خاطر زبان فرانسوی، یک سال به خاطر زبان انگلیسی و یک سال به خاطر زبان آلمانی از درس و تحصیل عقب افتادم که این زبانها را یاد بگیرم. ولی آخرسر توانستم این سه سال را با کمک خدا جبران کنم و با سن 16 سالگی در کشور آلمان در کلاس 10 بنشینم که البته جوانترین نفر در این کلاس بودم. این چند مدرکی که برای شما عرض کردم، نشان می دهد که وقتی که کتک و سرکوب و ضرب و شتم روی یک نوجوان نباشد، چقدر استعداد و ذهن و آرامشش کمک می کند که موفق شود. ولی وقتی که یک خانواده ای که اینقدر کتک و ضرب و شتم بالای سرش قرار می دهند، چطوری استعدادهایش افت پیدا می کند و نمرات تحصیلی نشان می دهد که این افت چقدر بوده است. البته این گوشه ای از کارهایی که فروغ با من انجام می داد بود، حتی بعد از این که من رفتم پیش وحیده، خود وحیده شاهد بود که فروغ چه کارها و چه کتک هایی را انجام می داد.<br />
جدا از این خاطره بسیار دردناک، موضوع مهم تری هست که خواستم به شما عرض کنم. امروز فروغ به عنوان یک سمبل مادر شهید در تلویزیونهای سازمان مجاهدین مطرح می شود و از او به عنوان تبلیغ استفاده می شود. من خواستم نکته ای را خدمت شما عرض کنم. در مصاحبه های قبلی وقتی که من صحبت از این می کردم که سازمان مجاهدین 7 سال من را به زور توی عراق نگه داشته و چهارده ماه انفرادی در خروجی بودم و دادگاهی بودم و همچنین اسرار همجنس بازی در سازمان مجاهدین، این برای افرادی که در سازمان مجاهدین نبودند، بسیار سنگین و به نوعی غیر واقعی بود. برای همین من خواستم خاطره ای از مادر شهید و سمبل مجاهدین گفته باشم که گویا باشد برای مردم که مجاهدین کی هستند و هوادارانشان کی هستند و خودشان چکار کردند در طی این سالها. اگر به صحبتهای فروغ دقت کرده باشید دراین کنفرانس که اخیرا گذاشته بود، او به یک نکته ای اشاره می کند که بسیار نکته مهمی بود و بعد، از آن سریع عبور می کند و موضوع را عوض می کند. من خواستم به این نکته مهم اشاره ای داشته باشم. موضوع این بود که مادر ندا حسنی مطرح می کند که دیدبان حقوق بشر در یک معامله ای با جمهوری اسلامی این گزارش 28 صفحه ای محکومیت را تهیه کرده است. در رابطه با این موضوع من خواستم نکته ای بگویم که اولاً که خانم فروغ! شما صلاحیت این را ندارید که چنین قضاوتی کنید. شما در سرکوب و کتک کودکان دست دارید. و اصلاً ذی صلاح نیستید که وارد چنین موضوعاتی شوید که دیدبان حقوق بشر چه نوشته و یا چه ننوشته است. اگر قرار بر این باشد که دیدبان حقوق بشر معامله ای انجام داده باشد، معامله را با شما باید انجام داده باشد. به دلیل این که دیدبان حقوق بشر در این 28 صفحه، ذره ای اشاره به واقعیت های کثیف مجاهدین و سرکوبشان نکرده است و خیلی خیلی جزئی در این 28 صفحه اشاره کرده است. واقعیت بسا سنگین تر از این چیزهاست و بیشتر از این چیزها و همینطور که گفتم اگر قرار بر این باشد که دیدبان حقوق بشر معامله ای انجام داده باشد،این معامله را با شما باید انجام داده باشد. من به دوستان خودم هم گفتم و در این جا مطرح می کنم که جنایت مجاهدین در 28 صفحه جا و گنجایش ندارد، جنایتهای مجاهدین و هواداران مجاهدین در 28 کتاب هم جا ندارد، بلکه در هزاران کتاب باید ازش نوشت و افشا کرد. شما در این جنایت دست داشتید و اصلاً ذی صلاح نیستید که حرفی را در این رابطه بزنید. اگر اجازه بدهید به سخنرانی مریم رجوی در سالروز 18 تیر اشاره ای داشته باشم. مریم رجوی اشاره می کند به سرکوب و دستگیری و محرومیت جوانان در خاک وطنمان. البته خوب این موضوع واقعی است و من هم جمهوری اسلامی را به این دلایل و به دلایلی که همه شما می دانید، محکوم می کنم ولی خود مجاهدین چکار کردند؟ مجاهدینی که دم از آزادی جوانها می زنند و خواستار فعالیت جوانان هستند و و و&#8230; مریم رجوی در هر بحثی صحبت از جوانها می کند، ولی شما با جوانها چکار کردید مریم رجوی؟ شما مگر 300 تا از بچه ها را به عراق نفرستادید و موضوعات بسیار زیادی که در مصاحبات گذشته اشاره کردم. در همین سخنرانی مریم رجوی در سالروز 18 تیر، مریم رجوی به چند نکته دیگر هم اشاره می کند و این است که مریم رجوی می گوید که دلم می خواهد جوانها به تاریخ ایران و مقاومت (منظور مجاهدین) اشراف داشته باشند و آن را بروند با دقت بخوانند. البته باید گفت که ما جوانها نه تنها به تاریخ ایران و مقاومت یعنی مجاهدین بسیار خوب اشراف داریم، بلکه در این تاریخ بودیم و به چشم دیدیم و چشیدیم. و ما جوانها نیاز به وکیل مدافع نداریم که کسی بخواهد بیاید و از طرف ما سخن و یا سخنرانی کند. ما جوانها خودمان زبان داریم و خودمان فهم و شعور سیاسی ایدئولوژیک و فهم و شعور این را هم داریم که بیایم خودمان مشکلات و دردمان را برای مردم بیان کنیم و آن را پیگیری کنیم. یعنی نیازی به کسی مثل شما نیست که بیایید و از طرف ما صحبت بکنید. شما اول باید بیایید پاسخگوی جنایتهای خودتان باشید، پاسخگوی معالمات کثیف خودتان باشید و چیزهایی که ما در مصاحبات قبلی به آن اشاره کردیم. نکته بسیار مهم دیگری را خواستم مطرح کنم و آن هم این است که بارها و بارها مریم رجوی در قرارگاه شرف این نکته را مطرح کرده و تمام مجاهدین این را می دانند و به آن اشراف دارند. خود مریم رجوی بارها و بارها در قرارگاه اشرف مطرح کرده که هواداران مجاهدین که ما را نگه داشتند، چقدر ماها را کتک و تنبیه و مورد ضرب و شتم قرار می دادند. این موضوع را بارها و بارها مریم رجوی در قرارگاه اشرف مطرح کرده و تمام مجاهدین به آن اشراف دارند. ولی علیرغم این که مریم رجوی به این موضوع اشراف دارد و خودش بارها و بارها مطرح کرده، می آید و با چنین زنی مثل فروغ دست می دهد و با او دلداری می کند. این مهر و سند دیگری است بر مصاحبه های من که بارها و بارها گفتم و مجدداً می گویم که مسعود رجوی در روزهای اول انقلاب در میتینگ هایی که در دانشگاه تهران می گذاشت که نوارش هم امروز هست، در تبیین جهان عکس [آقای] خمینی را زیر میزش قرار می داد و خود مسعود رجوی بارها و بارها در قرارگاه اشرف مطرح کرده بود که در آن زمان در اوایل انقلاب همه دست [آقای] خمینی را بوس می کردند و من صورت [آقای] خمینی را بوس می کردم و بعد مسعود رجوی می آید و با نظام دیکتاتوری حزب بعث صدام حسین وارد معامله می شود و امروز هم در مصاحبه قبلی که گفتم، وارد معامله با ارتش آمریکا می شود که من با دوستانم وارد بحث و تلفن نشوم. البته من گفتم هر چقدر مجاهدین می خواهند این معاملات کثیف را انجام بدهند، بیشتر دست خودشان رو می شود و هزار و یک طریق راه است که ما بتوانیم مجاهدین را افشا کنیم. در این روز هم مریم رجوی با اشاره به این که فروغ چه زنی بوده و چه کاری کرده، می آید دست می دهد و او را به عنوان یک مادر شهید مجاهد با عنوان یک سمبل مطرح می کند. البته این کار مریم رجوی بیشتر خودش را افشا کرد و برای مردم بیشتر افشا شد که مریم رجوی تا کجا حاضر است وارد تبلیغات بشود و حاضر است با چه کسانی وارد بحث و گفتگو شود. مریم رجوی! من در این مدت که در آلمان هستم، مجاهدین و هوادارانشان وقتی که به من مراجعه می کنند، سعی می کنند من را نصیحت کنند و شروع می کنند صحبت کردن. خواستم از شما خواهشی داشته باشم و این خواهش را از یکی از وکلای شما در همین شهر کلن هم داشتم و خواستم در این مصاحبه به شما بگویم. من اصلاً نیازی به نصیحت ندارم. با آگاهی و با اختیار دارم مصاحبه می کنم و با کینه ای که از شخص شما دارم. من همیشه گفتم و مجدداً هم می گویم سازمان مجاهدین باید پاسخگوی تمام جنایاتش باشد. پاسخگوی عملکردش در این 25 سال باشد و من هنوز معتقد هستم که بسیاری از مجاهدین که در قرارگاه اشرف هستند، افراد بسیار نمونه در تاریخ هستند ولی اینها فریب تو را خوردند و یا به تو بگویم به دلیل سادگی و نداشتن فهم سیاسی به واقعیت ها هنوز نرسیدند. پس دعوای من با افراد مجاهدین اصلاً نیست. دعوای من اصلاً با هواداران مجاهدین نیست. جنگ من فقط و فقط با شخص مریم رجوی و مسعود رجوی و فرماندهان این سازمان است. همانطور که در کتابهای مجاهدین، هنوز که هنوز است حضور دارد، بنیانگذار سازمان مجاهدین صحبت از یک ایدئولوژی سانترالیزم دموکراتیک می کند. یعنی بنیانگذار مجاهدین که این سازمان را تشکیل داده به خودش نگفته رهبر عقیدتی، گفته یک رأی سانترالیزم یعنی یک مجموعه افرادی که می آیند و رأی می دهند. ولی مسعود رجوی چکار کرد؟ خودش را به عنوان کاندید ریاست جمهوری معرفی کرد. خودش را به عنوان فرمانده کل ارتش آزادیبخش معرفی کرد. خودش را به عنوان رهبر عقیدتی و بعد خودش را به عنوان مسئول شورای ملی مقاومت کرد. در آخرسر امیدوار هستم که توانسته باشم وظیفه ملی ام را به نحو احسن انجام داده باشم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/35353">خاطرات یاسر عزتی از مادر ندا حسنی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/35353/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پاسخ یاسر عزتی به هواداران مجاهدین در آلمان</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/35101</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/35101?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 20 May 2005 19:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[وارونه نمایی]]></category>
		<category><![CDATA[یاسر عزتی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/35101</guid>

					<description><![CDATA[<p>پاسخ یاسر عزتی به هواداران مجاهدین در آلمان سایت روشنا من یاسر عزتی هستم از بچه های سازمان مجاهدین که حدودا سه ماه پیش از قرارگاه اشرف فرار کردم و الان در کشور آلمان در شهر کلن هستم. در این مدتی که در شهر کلن بودم اعضای مجاهدین و هواداران و حتی بچه های (اعضای) [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/35101">پاسخ یاسر عزتی به هواداران مجاهدین در آلمان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>پاسخ یاسر عزتی به هواداران مجاهدین در آلمان</b></p>
<p>سایت روشنا<br />
من یاسر عزتی هستم از بچه های سازمان مجاهدین که حدودا سه ماه پیش از قرارگاه اشرف فرار کردم و الان در کشور آلمان در شهر کلن هستم. در این مدتی که در شهر کلن بودم اعضای مجاهدین و هواداران و حتی بچه های (اعضای) سازمان مجاهدین که از کوچکی با هم بزرگ شدیم طی دیدار ها و یا قرار ملاقات با من سوالاتی داشتند و عمده ترین سوالشان این بود که چرا من در مصاحبه ام فقط در باره سازمان مجاهدین صحبت کردم و افشاگری علیه سازمان مجاهدین کردم و چرا نسبت به جمهوری اسلامی موضع گیری نکردم من خواستم در این مصاحبه به اینها جواب بدهم که برای اینها روشن شود. اول اینکه چرا من بر علیه سازمان مجاهدین موضع گیری کردم علتش واضح است. برای اینکه همان طور که خودتان می دانید افرادی که بیرون از سازمان هستند واقعیت درون سازمان را نمی دانند و نشنیدند و سازمان مجاهدین در اروپا از خودش یک چهره دموکراتیک و آزادیخواه و خواستار جدایی دین از مذهب و به نوعی چهره بسیار دموکراتیک از خودش نشان می دهد و من خواستم این افراد را نسبت به ماهیت واقعی سازمان مجاهدین و اینکه در سازمان مجاهدین چه کارهایی انجام می شود و با افرادی که نمی خواهند در سازمان مجاهدین بمانند چه رفتاری می شود آگاه کنم.<br />
اینکه چرا من نسبت به جمهوری اسلامی موضع گیری نکردم علتش خیلی واضح است، چون بحث بر سر فرار من و سازمان مجاهدین بود و بحث سر جمهوری اسلامی اصلاً نبود و گرنه اگر سر سازمان مجاهدین بحث شود مصاحبه و موضع گیری می کنیم و من به آن افراد گفتم که من با جمهوری اسلامی هیچ رابطه ای ندارم و مغز دارم و موضوع سر فرار من و اعضایی که من را در سازمان مجاهدین نگه داشته بودند، است. نکته ای که من می خواستم به این موضوع اضافه کنم این است که چرا افراد سازمان مجاهدین و یا هواداران می آیند در گوشه کنار به من تهمتهایی می زنند و اگر حرفی و نکته ای دارند در اروپا آزادی مطبوعات است بیایند رسماً حرف بزنند و یا در دادگاهها شکایت کنند یا به هر حال حرفی که دارند علنی بزنند چرا در گوشه و کنار این حرفها را می زنند. آدم نباید از واقعیت ترس داشته باشد، اگر حرفی واقعی است بیایند حرفشان را بزنند. ما استقبال می کنیم از هر گفتگو و از هر مصاحبه ما می آئیم و جواب می دهیم چون همانطور که گفتم و بازهم تکرار می کنم واقعیت را می گوئیم ترسی هم نداریم و حاضریم در هر مصاحبه و گفتگو شرکت کنیم. یکی از دخترهای سازمان مجاهدین که ما از قدیم با هم آشنا بودیم و بزرگ شدیم که اسمش را متأسفانه نمی توانم بگویم به او گفتم که اگر سازمان مجاهدین حرفی دارد و یا تهمتی می زند در گوشه و کنار نزند. بیاید با هم بحث کنیم. سازمان مجاهدین نظرش و حرفش را بزند و ما هم حرفمان را بزنیم و آن چیزی که واقعیت است را بگوئیم. و قضاوت را می گذاریم به عهده مردم و خود مردم قضاوت کنند که واقعیت چیست و یا دروغ چیست. واقعیت را مردم قضاوت کنند. این که یک نفر می آید و در گوشه ای حرفی را می زند این به نظر من حرفی بی منطق است و یا بی اساس مانند تحلیل های سازمان مجاهدین در این 25 سال که ما اگر یک بررسی کلی هم بکنیم، سازمان مجاهدین در این مدت هر تحلیل سیاسی داشته، از 30 خرداد تا امروز با شکست مواجه شده و هیچ حرفش درست در نیامده و ما شاهد جدا شدن اعضاء سازمان مجاهدین هستیم در این 25 سال و سازمان مجاهدین بدلیل اینکه هیچوقت حرفش درست نبوده و به دلیل اینکه هیچوقت اصول و منطق را قبول نداشته درست حرکت نکرده، چون یک فرقه دربسته است. همیشه آمده یک تهمت و یا یک حرف بی ربط که یک نفر برای فلان نفر کار می کند یا اینطوری و آنطوری است و به نوعی نفر را حذف کرده که اگر واقعا حرف سازمان مجاهدین درست است که خودش همیشه مدعی این است که حرفهایش معتبر ترین و دقیقترین حرفهاست بیاید واقعیت و یا سندی رو کند، مثلا اگر تهمتی به یاسر عزتی می زند با مدرک ثابت کند ما در اروپا و یا در هر کشور آزادیخواهی می دانیم که یک تهمت را نمی شود به یک نفر زد باید مدرک آورد دلیل آورد ثابت کرد و راه در اروپا باز است و در اروپا در هیچ دادگاهی را تخته نکرده اند که حرف نزنند. خوب بیایند حرفشان را علنی بزنند.<br />
نکته دومی که می خواهم مطرح کنم ، موضوع یکی از دخترهای سازمان مجاهدین به اسم آذر قراب است که از کوچکی با هم بزرگ شدیم و در آلمان بسر می برد، این دختر مریضی سرطان مغزی دارد و حالش بسیار وخیم است و دو سه روز پیش هم عمل جراحی در برلین داشته است. من با آذر که صحبت کردم به من گفت، چندین بار درخواست داده که می خواهد برادرش را ببیند و موفق نشده که از قرارگاه اشرف بیاید و او را ببیند. برادر آذر به اسم داوود قراب در قرارگاه اشرف است و من طی دیداری که دو هفته پیش با وکیل سازمان مجاهدین داشتم وکیلی به اسم کریستف مرتنز، به ایشان گفتم که موضوع این است و چرا سازمان داوود را نمی آورد که خواهرش را که حال وخیمی دارد، ببیند. و خود بچه های سازمان مجاهدین به من گفتند که رفته فرانسه با مجاهدین صحبت کرده است و جواب مجاهدین این بوده است که داوود را نمی تواند بیاورد ولی مادرش را می تواند بیاورد. پس این ثابت می کند که اگر داوود یک مجاهد است و در قرارگاه اشرف است چرا سازمان مجاهدین ترس دارد و نمی خواهد این داوود را بیاورد و خواهرش را که حالت بسیار وخیمی دارد ملاقات کند؟<br />
سازمان مجاهدین ترس دارد از این که داوود از فضای بسته و ارتجاع بیاید در فضای باز سیاسی و واقعیتها را ببینید و جذب مناسبات حقیقی و دموکراسی شود. و اگر اینطور نبود چه ترس و نگرانی سازمان مجاهدین داشت که داوود را بیاورد. ولی از آنطرف سازمان مجاهدین حرف دومی که می زند این است که داوود نمی تواند بیاید به خارج به دلیل اینکه آمریکا نمی گذارد. یعنی این را به نوعی سازمان مجاهدین به گردن آمریکا می اندازد در صورتی که ما شاهد هستیم که هر روز و هر هفته و هر ماه سازمان مجاهدین نفرات خودش را به راحتی می آورد اروپا و مجددا به عراق می برد( و همینطور فرمانده هایش را به راحتی انگار سوار قطار می شوند دو ایستگاه دیگر پیاده می شوند می آورد به فرانسه دو ایستگاه دیگر می برد به اردن و می برد به بغداد یعنی نفرات خودش را به راحتی جابجا می کند) ولی نفراتی که نمی خواهد جابجا کند می اندازد به گردن امریکا.<br />
پس وقتی من در مصاحبه اول گفتم که اعضاء بیشمار (حدوداً 90 در صد و یا اکثریت اعضاء) سازمان در قرارگاه اشرف خواهان رفتن هستند این را اثبات می کند که سازمان مجاهدین چرا حتی حاضر نیست داوود و یا امثال داوود را به خارج بیاورد که خانواده هایشان را ببینند و این را می پوشاند. باید یک نکته دیگر اشاره کنم از اینکه به جرأت باید از هواداران سازمان مجاهدین انتقاد کرد به عنوان مثال از کیوسکی در منطقه سوپیژه پلاس به اسم خیابان لوچوفسخاسه که از هواداران سازمان مجاهدین است و همینطور در همین منطقه در کتابخانه فروغ مجاهدین هوادار دیگری به من مراجعه کرده و همینطور در شهر کلن منطقه نویمارک علیجان یکی از اعضای سازمان مجاهدین و مثالهای دیگری که اینها خیلی راحت می آیند به من می گویند که مصاحبه نکن و این به نفع جمهوری اسلامی تمام می شود. در رابطه با این سوال خواستم این را جواب بدهم که مصاحبه من ممکن است در شکلی که بیننده می بیند گویی فکر کند و تصور بر این داشته باشد که این به نوعی خدمت است یا به نفع جمهوری اسلامی تمام می شود ولی محتوا معنی اش این نیست. این محتوا را باید واقع بینانه نگاه کرد. این جوری که سازمان می خواهد نباید واقعیت را نگاه کرد. واقعیت این است که این محتوا به خاطر آگاه کردن توده ها بود به عنوان مثال من خیلی از افراد را در سازمان مجاهدین دیدم و یا افرادی که در اروپا پناهنده می شوند سازمان مجاهدین به اینها می گویند که بیایند بروند به عراق. من این مصاحبه را می کنم که این افراد آگه بشوند که وقتی سازمان مجاهدین به کسی مراجعه می کند و می گوید که بروید عراق و برای آزادی بجنگید این افراد آگاه بشوند و بگویند که شما اول بفرمائید جلو و ما پشت سر شما می آئیم نه اینکه ما برویم و اعضاء سازمان مجاهدین در اروپا بنشینند زیر درخت سیب مثل مریم رجوی و خوش بگذرانند. ما برای آگاه کردن این نکات را گفتیم. نکته بعدی که باید اشاره کنم سر بچه های سازمان است که به من مراجعه می کنند و می گویند که مسعود گل مینایی که یکی از هواداران خانمهای سازمان مجاهدین است، و یا مجاهدی به اسم فریده که در شهر کلن است سفارش کردند که هیچکس نیاید با من رابطه بزند. علت چیست؟ اگر اعضای سازمان مجاهدین حرف واقعی دارند چرا باید بترسند که بیایند پیش من. پس ما این جا نتیجه گیری می گیریم که وقتی ممنوع می کنند رابطه زدن با کسی را یعنی همان فضای خفقان در قرارگاه اشرف که می گوید رادیوهای بین المللی گوش نکنید و فقط آن چیزی که سازمان می گوید را گوش کنید. یعنی ما می بینیم همان سیستمی که در قرارگاه اشرف است، به نوع خیلی پیچیده تر و یا بچه گانه تر در اروپا و در فضای باز سیاسی دارد اعمال می شود. علناً می گویند که با یاسر عزتی نباید صحبت کنید. چرا چون اینها می دانند که صحبت کردن من آگاه کردن افراد است و آن ماهیتی که سازمان مجاهدین دارد انجام می شود و حرفهای کثیف و واقعاً بی ربط که مریم رجوی در بحثهای ایدئولوژیک در سازمان مجاهدین می کند دقیقاً خلافش را در اروپا انجام می دهد. به عنوان مثال آزادی حجاب و جدایی دین از مذهب. چون ما ها که در سازمان مجاهدین بودیم این را پاسخ می دهیم. تو مریم رجوی در سال 1381 در چهار ماه نشست مستمر گفتی که نماز اجباری است و باید نماز خواند و ارزشهای بورژووازی اینها را محکوم کردی و علناً شعار مرگ بر بورژووازی را دادی. و وقتی تو شعار مرگ بر بورژووازی را در قرارگاه اشرف می دهی و می آیی در قلب اروپا صحبت از یک دولت بورژوازی و یا یک دولت جدایی دین از مذهب می کنی، این دو چهره مختلف است، کما اینکه ما این را می دانیم که مریم رجوی در قرارگاه اشرف ازدواج و رابطه زن و مرد را به عنوان کثیف ترین عوامل مطرح می کرد در بحثهای ایدئولوژیک ولی امروز ما می بینیم خود این مریم رجوی که رابطه بین زن و مرد را به عنوان کثیف ترین عوامل مطرح می کرد، امروز در اروپا می آید و به مردها دست می دهد. باید به مریم رجوی گفت جام زهر به روسری خودت افتاده و تو استحاله شدی و باید گفت که این یکی از همان حرفهای بی پایه و اساس است که تو در سازمان مجاهدین می زدی و همیشه افراد را فریب می دادی بر اینکه جمهوری اسلامی فردا پس فردا و یا سال بعد سرنگون می شود و امروز ما به چشم خودمان می بینیم که استحاله ای که تو داشتی به جمهوری اسلامی می زدی استحاله نزد تو آمده و تو داری روز به روز استحاله می شوی و حرفهایی که قبلاً می زدی امروز داری عوض می کنی و افشا گری ما هم به خاطر همین است که بیاییم ماهیت واقعی تو را افشا کنیم بعنوان مثال از بحثهای ایدئولوژیک شعار جامعه بی طبقه توحیدی و یا امام حسین را مطرح می کنی ما به چشم دیدیم که عاشورایی که مریم رجوی مطرح می کند مریم رجوی از جنگ فرار کرده، در اسلام کی امام حسین آمده از جنگ فرار کند؟ کی حضرت علی فرار کرده که تو می آیی و بچه های شانزده هفده ساله را به عراق می فرستی و جنگ که می شود خودت پا به فرار می گذاری، گویی امام حسین رجوی از عاشورا ترس گرفته و فرار می کند. نکته بعدی که می خواستم اشاره کنم این است که چرا سازمان مجاهدین یک بار نمی آید چون سازمان مجاهدین همیشه در برنامه هایش هم که می بینیم اینطور حرف می زند که گویی می گوید که جمهوری اسلامی اگر پای مذاکره می آمد یا اگر اهل مذاکره بود، نیاز به جنگ مسلحانه وجود نداشت در 30 خرداد و اتهام سازمان به جمهوری اسلامی این است که جمهوری اسلامی اهل مذاکره نبود و تیر اول را او شروع کرد، پس ما همین حرف را به مریم رجوی می زنیم پس شما اگر اهل مذاکره هستید و اهل گفتگو هستید و اگر شما مخالف جنگ هستید در اروپا بفرمائید سر میز مذاکره و حرفهایمان را بزنیم و بینندگان بیایند و خودشان واقعیت را انتخاب کنند و این قضاوت را بگذارید به عهده مردم ولی از آنجایی که ما می بینیم حرفهای رجوی همیشه دوگانه است همه جا صحبت از آزادی بیان می کند و در جای دیگر حاضر به مذاکره و صحبت نیست و غیر از این به بچه هایش می گوید که پیش یاسر عزتی نروید و با او صحبت نکنید و با او رابطه نزنید پس ما اینجا مجددا می بینیم که حرفهای رجوی چقدر دو گانه است مثل همان که مریم رجوی در اشرف یک چهره بود و در اروپا یک چهره. اخبار سازمان مجاهدین را هم اگر شما حدود 6 ماه پیش نگاه می کردید، بهنام یکی از اعضای شورای ملی مقاومت می گوید که اگر جمهوری اسلامی همین الان اهل مذاکره و بحث باشد ما جنگ مسلحانه را نیاز نمی بینیم ولی از آن طرف ما چیزی که از سازمان مجاهدین می بینیم سازمان مجاهدین به دلیل اینکه دستش خالی است و حرفهایش هیچ پایه و اساسی ندارد و جز گمراه کردن توده ها آن هم در قلب اروپا و در کشورهایی که فضای باز سیاسی وجود دارد، حاضر به مذاکره و بحث نیست خیلی راحت می آید و تهمت می زند. و این سوال را هیچ کس مطرح نمی کند که تو اگر حرف منطقی داری، بیا اثبات کن. چرا در گوشه و کنار حرفت را می زنی. واقعیت را آدم باید بیاید و علناً بگوید ولی این را ما از سازمان مجاهدین تا امروز ندیدیم، نکته بعدی که باید بگویم این است که اگر فرض کنیم بر اینکه من دروغ می گویم یا من حرف غیر واقعی می زنم، حدوداً ما خودمان می دانیم و آمار مسعود رجوی است که تا امروز حدود 6000 نفر از سازمان مجاهدین جدا شده اند پس باید بگوییم که این 6000 نفر دروغ گفتند و فقط سازمان مجاهدین درست می گوید پس این همان سکت بودن و فرقه بودن سازمان مجاهدین را اثبات می کند. در آخر سر هم خواستم به مریم رجوی پیام بدهم که در این هفت سالی که من را درعراق به زور نگه داشتید، باید این را به تو بگویم که هر چقدر امروز تهمت می زنی و نیروها و بچه هایی که ما باهم بزرگ شدیم را به انحراف در اروپا می کشانی و به عنوان تظاهرات از اینها سوءاستفاده می کنی و به نام جوانان نسل آینده معرفی می کنی باید گفت که تو دیر یا زود روزی باید پاسخ تمام جنایتهایت در عراق را بدهی و پاسخگوی همکاری ات با رژیم دیکتاتوری حزب بعث صدام حسین باشی فرستادن افراد به زندان ابوغریب در بغداد را باید پاسخگو باشی و برای تمام اعمالی که انجام دادی باید پاسخگو باشی و نیروهایی که در اروپا هستند باید نسبت به ماهیت و چهره واقعی تو آگاه بشوند و ما این کار را انجام می دهیم اگر هم مثل وکیل کریستف مرتنز که می آید به من می گوید که تو به سیاست کاری نداشته باش و سرت را بینداز پائین و درست را بخوان باید بگویم که نه ما هیچوقت سیاست را کنار نمی گذاریم و تا روزی که ما زنده هستیم و تو زنده هستی ما به افشاگری واقعیت و چهره تو ادامه خواهیم داد وعلتش هم این است که جوانهای امروز گول و فریب حرفهای تو را نخورند و مسیری که ما طی کردیم و زمانهایی که ما از دست دادیم را آنها از دست ندهند. خواستم یک نکته را به هواداران سازمان مجاهدین دراروپا و تمام دنیا بگویم که من یاسر عزتی که در سازمان مجاهدین به دنیا آمدم و 24 سال عمرم را تمام وقت با سازمان مجاهدین بودم، منی که در همین خانواده مجاهدین بزرگ شدم، منی که از این سازمان جدا می شوم باید گفت که این سازمان چی بوده است که بچه خودش مخالف خودش شده است درست مثل یک بچه ای که در خانواده پدر و مادری خودش بزرگ می شود و پشت به پدر و مادر خودش می کند یعنی این پدرو مادر چه کرده اند که بچه ای مخالف پدر و مادر خودش می شود این برای آگاه کردن هواداران است که اشراف کامل به ایدئولوژی و سیاست و خط مشی سازمان مجاهدین ندارند و ماهیت و چهره واقعی مریم رجوی را نمی شناسند. باید گفت که سازمان مجاهدین 25 سال و حتی بیشتر شعار مرگ بر آمریکا را می داد شعار مرگ بر بورژوازی را می داد و ما واضح داریم می بینیم که این سازمان دارد هم عرض آمریکا حرکت می کند و پشتیبانی می کند و همینطور باید گفت که سازمان مجاهدین که بیست سال با عراق و استخبارات یا سازمان امنیت عراق همکاری می کرد و دوش به دوش صدام حسین کار می کرد امروز به چه روزگاری افتاده پس سازمانی که هر روز با یک حکومت و با یک ایدئولوژی مختلف همکاری و کار می کند باید گفت که این سازمان النهایه یک بازیچه است که فردا این سازمان از تاریخ محو می شود به دلیل اینکه پایه و اصول مشخصی ندارد و هر روز با قدرتمندان هر حکومتی همکاری میکند پس هواداران اشراف به این پیدا کنند که مریم رجوی که هر روز با یک ساز می رقصد و با یک حکومت همکاری می کند این سازمان به دلیل اینکه هیچ جای قرص و یا هیچ سمپاتیک و یا هیچ خط درستی ندارد آویزان به حکومتهای مختلف می شود و این همان استحاله ای است که باید به مریم رجوی گفت که از اول هم بهش اشاره کردم که استحاله یعنی سرنگونی روز به روز سازمان مجاهدین.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/35101">پاسخ یاسر عزتی به هواداران مجاهدین در آلمان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/35101/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
