<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>11 سپتامبر 2001</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/11-%d8%b3%d9%be%d8%aa%d8%a7%d9%85%d8%a8%d8%b1-2001/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/11-سپتامبر-2001</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Sat, 13 Sep 2025 11:16:33 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>11 سپتامبر 2001</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/11-سپتامبر-2001</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>از پایکوبی تا سکوت&#124; خاطره‌ای از ۱۱ سپتامبر در فرقه رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/66335</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/66335?noamp=mobile#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 13 Sep 2025 07:24:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تروریسم فرقه مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[11 سپتامبر 2001]]></category>
		<category><![CDATA[اصرار مجاهدین بر استراتژی خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین خلق؛ گروهی تروریستی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=66335</guid>

					<description><![CDATA[<p>یادم هست در شهریور 1380، درست همان روزی که دنیا از سقوط برج‌های دوقلوی آمریکا در شوک فرو رفته بود، من در هتل «تاش» شهر آنکارا بودم. سازمان تروریستی مجاهدین با ساختار فرقه‌ای مرا آنجا مستقر کرده بود. ناگهان تلفن اتاق زنگ زد. فهیمه، سرپل من، پشت خط بود. همیشه برای کنترل تماس می‌گرفت، اما [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/66335">از پایکوبی تا سکوت| خاطره‌ای از ۱۱ سپتامبر در فرقه رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>یادم هست در شهریور 1380، درست همان روزی که دنیا از سقوط برج‌های دوقلوی آمریکا در شوک فرو رفته بود، من در هتل «تاش» شهر آنکارا بودم. سازمان تروریستی مجاهدین با ساختار فرقه‌ای مرا آنجا مستقر کرده بود. ناگهان تلفن اتاق زنگ زد. فهیمه، سرپل من، پشت خط بود. همیشه برای کنترل تماس می‌گرفت، اما آن روز لحنش متفاوت بود؛ هیجان‌زده و بلند گفت:<br />
«تلویزیون روشن کردی؟ خبر داری؟ برج امپریالیسم فرو ریخت! تبریک می‌گم»</p>
<p>با تعجب گفتم نه. تلویزیون را روشن کردم. صحنه‌ای دیدم که فکر کردم فیلم هالیوودی است؛ هواپیمایی که مستقیم به برجی می‌خورد. کانال را عوض کردم، باز همان تصاویر. تازه فهمیدم حادثه واقعی است. هنوز مات بودم که فهیمه دوباره تبریک گفت و اضافه کرد: «در قرارگاه هم جشن گرفته‌اند، تو هم به‌زودی در این جشن‌ها خواهی بود».</p>
<p>برای من که نوجوانی بیش نبودم و سرم گرم موسیقی و رویاهای جوانی، این خبر آن‌طور که سازمان می‌خواست جذابیتی نداشت. وقتی عصر از هتل بیرون زدم، دیدم مردم ترکیه، مهاجران و گردشگران، همه غمگین و حیران از این فاجعه حرف می‌زنند. آنجا بود که برای اولین بار با چشم خودم دیدم تضاد عجیبی میان شادی مسئولان این فرقه و اندوه مردم وجود دارد.</p>
<p>بعدها که به عراق و قرارگاه اشرف منتقل شدم، هر سال بیستم شهریور، شاهد جشن و پایکوبی برای سالروز ۱۱ سپتامبر بودم. اما پس از سقوط صدام و ورود آمریکایی‌ها به اشرف، ناگهان ورق برگشت؛ دیگر هیچ خبری از جشن نبود، حتی صحبت از این حادثه هم ممنوع شد.</p>
<p>درست همین‌جا بود که برایم روشن شد چرا مردم نام «منافقین» را بر این سازمان گذاشته‌اند. واقعاً عنوانی دقیق‌تر از این نمی‌توان یافت؛ چون سازمان تروریستی مجاهدین با ساختار فرقه‌ای هر لحظه رنگ عوض می‌کرد. یک روز مرگ هزاران انسان را جشن می‌گرفت و فردا همان را انکار می‌کرد؛ روزی آمریکا را «امپریالیسم جهانخوار» می‌خواند و فردا در خدمت همان‌ها قرار می‌گرفت. این دوگانگی و ریاکاری، جوهره وجودی فرقه رجوی است.</p>
<p>این تغییر رنگ برایم درس بزرگی بود. سازمانی که روزی «امپریالیسم جهانخوار» را دشمن می‌خواند، حالا به خدمت همان‌ها درآمده بود. رجوی و همسرش با افتخار، چهل سال وابستگی به صدام و بعد هم به آمریکا را در کارنامه خود گذاشته بودند، در حالی‌که همچنان شعار استقلال و آزادی سر می‌دادند.</p>
<p>امروز وقتی به آن روز برمی‌گردم، می‌بینم یازدهم سپتامبر برای من فقط یک حادثه جهانی نبود؛ نقطه‌ای بود که حقیقت چهره‌ی واقعی سازمان تروریستی مجاهدین با ساختار فرقه‌ای را به من نشان داد.</p>
<p>عباس جعفری، نجات‌یافته از سازمان تروریستی مجاهدین</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/66335">از پایکوبی تا سکوت| خاطره‌ای از ۱۱ سپتامبر در فرقه رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/66335/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق &#8211; قسمت چهل و ششم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/65723</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/65723?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 08 Jul 2025 05:31:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[11 سپتامبر 2001]]></category>
		<category><![CDATA[امیر وفا یغمایی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[کودک سرباز]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان؛ قربانیان فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=65723</guid>

					<description><![CDATA[<p>بعد از یکی از نشست‌های طولانی و فرسایشی با رهبری، در طول آن دوره‌ چهارماهه‌ &#8220;طعمه&#8221; در باقرزاده، به ما اجازه ورزش آزاد داده شد. خیلی‌ها از فرصت استفاده کردند و رفتند سراغ فوتبال در زمین‌های وسیع باقرزاده. من هم کنار یکی از زمین‌ها ایستاده بودم و داشتم بازی را تماشا می‌کردم. ناگهان دیدم برادر [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/65723">خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق &#8211; قسمت چهل و ششم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بعد از یکی از نشست‌های طولانی و فرسایشی با رهبری، در طول آن دوره‌ چهارماهه‌ &#8220;طعمه&#8221; در باقرزاده، به ما اجازه ورزش آزاد داده شد. خیلی‌ها از فرصت استفاده کردند و رفتند سراغ فوتبال در زمین‌های وسیع باقرزاده. من هم کنار یکی از زمین‌ها ایستاده بودم و داشتم بازی را تماشا می‌کردم.</p>
<p>ناگهان دیدم برادر کمال، یکی از فرماندهان ارشد در پایگاه چهار، با شتاب زیاد به سمت زمین فوتبال می‌دود. لباس فرم سبز رسمی‌اش را پوشیده بود و چند برگ کاغذ A4 در دست داشت. مردی درشت‌هیکل و سنگین‌وزن بود، و از همان لحظه فهمیدم خبری مهم در راه است.</p>
<p>کمال مستقیم وارد زمین شد، دستش را بالا گرفت و از همه خواست دورش جمع شوند. بازی متوقف شد، و همه کنجکاوانه به سمت او رفتند. او به‌شدت هیجان‌زده و نفس‌نفس‌زنان بود و باید نفسش را جمع می‌کرد تا بتواند از روی کاغذ بخواند.</p>
<p>با شور و حرارتی خاص، کاغذها را بالا گرفت و گفت:</p>
<p>-&#8220;یکی از برج‌های دوقلوی مرکز تجارت جهانی در نیویورک با یک هواپیمای مسافربری هدف قرار گرفته و به‌طور کامل فرو ریخته!&#8221;</p>
<p>جمعی که با لباس ورزشی دور او ایستاده بودند، شروع کردند به دست زدن، سوت کشیدن و ابراز شادی. بعد، کمال ادامه داد و سایر جزئیاتی را که تا آن لحظه از طریق رسانه‌ها منتشر شده بود، برایمان خواند. افراد بالا و پایین می‌پریدند و از خوشحالی فریاد می‌زدند. کمال گفت که بالاخره دنیا از امپریالیسم بزرگ و ظلم و استثمارش انتقام گرفته است.</p>
<p>من وسط جمع ایستاده بودم، ذهنم کرخت و خسته از تمام آن نشست‌های رهبری و شکنجه‌های روانی مجاهدین در دو ماه گذشته. نمی‌توانستم خوشحال باشم. چون نه نسبت به آمریکا، نه غرب، نه حتی چیزی به نام امپریالیسم، هیچ‌گاه حس تنفر نداشتم. من که در غرب بزرگ شده بودم، در سوئد و فرانسه، فرهنگ آمریکایی را دوست داشتم.</p>
<p>ولی هم‌زمان، درک می‌کردم که چرا مجاهدین خوشحال بودند. مجاهدین خلق در بنیان خود یک سازمان مارکسیستی-اسلامی بود با ریشه‌هایی عمیق در سوسیالیسم و ضدیت با امپریالیسم. در بسیاری از سرودهایشان هم شعارهایی مثل &#8220;نبرد با آمریکا&#8221; و &#8220;امپریالیسم استثمارگر&#8221; شنیده می‌شد. از طرفی، مسعود رجوی پیش‌تر گفته بود که پس از سرنگونی رژیم در ایران، باید با صدام و عراق متحد شویم و تمرکز را روی مبارزه با امپریالیسم آمریکا بگذاریم.</p>
<p>بازی هنوز از سر گرفته نشده بود که برادر کمال دوباره با همان حالت دویدن از سمت ساختمان اداری برگشت، باز هم با یک دسته کاغذ در دست. مردم را دوباره دور خودش جمع کرد و با صدای بلند فریاد زد:</p>
<p>ـ &#8220;برج دوم مرکز تجارت جهانی هم با یک هواپیمای دیگر هدف قرار گرفته!&#8221;</p>
<p>بار دیگر، صدای شادی و هلهله زمین فوتبال را پر کرد. کمال ادامه داد:</p>
<p>ـ &#8220;ساعت ۰۹:۰۳، پرواز شماره ۱۷۵ یونایتد ایرلاینز به برج جنوبی برخورد کرد…&#8221;</p>
<p>تمام تمرین‌ها متوقف شد. دستور رسید که برای برگزاری جشن آماده شویم. قرار شد مراسم در سالن &#8220;چهل‌ستون&#8221; برگزار شود. فضا سراسر شور و شعف بود. لباس‌های رسمی سبز رنگ‌مان را پوشیدیم، سالن برای مهمانی آماده شد، و میزها با انواع شیرینی‌ها و کیک‌ها تزئین شدند.</p>
<p>هر پایگاه، جشن خودش را داشت. سالن چهل‌ستون فقط برای چند صد نفر جا داشت، و پایگاه ما مجوز حضور در آن را گرفته بود. وقتی وارد سالن شدم، حس عجیبی داشتم — حسی فراواقعی. موسیقی شاد پخش می‌شد، عده‌ای رقص کردی گروهی را شروع کرده بودند. تلویزیون‌هایی در قسمت‌های مختلف سالن نصب شده بود که مدام صحنه برخورد هواپیماها با برج‌ها و انفجار ابرمانند آتش و دود را پخش می‌کردند.</p>
<p>هر بار که صحنه تکرار می‌شد، مردم از جا برمی‌خاستند، دست می‌زدند، سوت می‌کشیدند، و از خوشحالی جیغ می‌زدند. بعضی هم با سینی‌های شیرینی به سمت کسانی که پشت میز نشسته بودند می‌رفتند.</p>
<p>من حتی در جشن‌هایی که مجاهدین به‌خاطر عملیات‌های موفق‌شان در داخل ایران برگزار می‌کردند، چنین شور و هیجانی ندیده بودم. تا آن لحظه، فکر می‌کردم دشمن اصلی فقط رژیم ایران است. ولی حالا این نوع شادی از نوعی دیگر بود — از جنسی کاملاً متفاوت. مثل پیروزی‌ای عظیم که من نمی‌توانستم آن را درک کنم. شاید هنوز درنیافته بودم که میزان نفرت مجاهدین از آمریکا و ایدئولوژی‌اش تا کجا ریشه دوانده است.</p>
<p>جشن تا آخر روز و شب ادامه داشت. افراد روی صحنه موسیقی اجرا می‌کردند، می‌خواندند، می‌رقصیدند. اما من زیاد نماندم. شب، بعد از شام در همان سالن، برگشتم به خوابگاه تا کمی بخوابم. با این‌حال، صدای ضربه‌های ساز و آواز، تا نیمه‌های شب در گوشم بود.</p>
<h3>مسعود رجوی در ستایش حمله یازده سپتامبر</h3>
<p>فردای آن روز، نشست رهبری با مسعود رجوی برگزار شد. ابتدا اعضای قدیمی‌تر به دیدار رهبر رفتند. چون ما، بچه‌های مجاهدین، در آن جلسه نبودیم، نمی‌دانستیم رجوی درباره‌ی حمله‌ی ۱۱ سپتامبر چه گفته. اما یکی از فرمانده‌های ارشد بعداً به یکی از ما گفته بود:</p>
<p>ـ &#8220;وقتی فیلم حمله به برج‌های دوقلو پخش شد، مریم رجوی فریاد شادی سر داد، ولی مسعود فقط ساکت نشسته بود و نگاه می‌کرد.&#8221;</p>
<p>مدتی بعد، نشست مشترک مسعود رجوی و مریم با همه‌ی ما برگزار شد. رجوی شروع به تحلیل سیاسی کرد و گفت:</p>
<p>ـ &#8220;حمله‌ی ۱۱ سپتامبر، رویدادی مثبت است که در آینده به نفع مجاهدین تمام خواهد شد.&#8221;</p>
<p>در همین حین، یکی از بچه‌های مجاهدین به نام علیرضا پشت میکروفون رفت و سخنان رهبر را تأیید کرد. در میانه‌ صحبت‌ها، رجوی ناگهان محمد، یکی دیگر از بچه‌های مجاهدین را صدا زد و از او خواست نظرش را بگوید. ظاهراً، روز قبل، محمد با علیرضا بحث کرده و گفته بود این حملات به ضرر عراق و مجاهدین تمام خواهد شد. علیرضا هم طبق معمول گزارش را داده بود و حالا رسیده بود به دست رهبر.</p>
<p>رجوی با عصبانیت رو کرد به محمد و گفت:</p>
<p>ـ &#8220;فکر کردی ما اجازه می‌دیم کسی (آمریکا) نگاه چپ به صاحب‌خانه‌مون (صدام) کنه؟&#8221;</p>
<p>چند هفته بعد، مسعود جلسه‌ی دیگری درباره‌ی ۱۱ سپتامبر برگزار کرد و گفت:</p>
<p>ـ &#8220;حمله‌ی ۱۱ سپتامبر، هدیه‌ای است به تمام اعضای مجاهدین که این مبارزه‌ طاقت‌فرسا و فرسایشی را طی کرده‌اند. از حالا تمرکز از عراق به سمت ایران جلب خواهد شد.&#8221;</p>
<p>من اما نمی‌فهمیدم منظورش چیست. چطور ممکن بود این حمله باعث شود تمرکز جهانی از عراق به ایران تغییر کند؟ ایران که نقشی در این حمله نداشت. گروهی به نام القاعده مسئولیت آن را بر عهده گرفته بود و رهبرشان هم اهل عربستان سعودی بود.</p>
<p>ولی این نوع ابهام در حرف‌های رجوی چیز جدیدی نبود. معمولاً صحبت‌هایش در ابتدا گنگ و پر رمز و راز بود، طوری که ما اعضای عادی باید در جلسات فرعی بنشینیم و تک‌تک جملاتش را تجزیه و تحلیل کنیم تا بالاخره &#8220;معنای ارزشمندش&#8221; را بفهمیم.</p>
<p>بعدتر گفت:</p>
<p>ـ &#8220;اگر یک اسلام بنیادگرا بتواند چنین کاری کند، تصور کنید اسلام انقلابی ما و انقلاب ایدئولوژیک مریم رجوی چه دستاوردی می‌تواند داشته باشد!&#8221;</p>
<p>هرچند، هم‌زمان اظهار کرد که مجاهدین همیشه هدف‌شان دوری از تلفات غیرنظامی بوده، در حالی که آن گروه آشکارا غیرنظامیان را هدف قرار داده بود. تا مدت‌ها بعد از حمله، سازمان مجاهدین هیچ موضع مشخصی درباره‌ی ۱۱ سپتامبر نگرفت&#8230;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/65723">خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق &#8211; قسمت چهل و ششم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/65723/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گذری بر حادثه یازده سپتامبر ۲۰۰۱ و واکنش های سازمان مجاهدین</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61868</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61868?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 14 Sep 2024 05:20:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[11 سپتامبر 2001]]></category>
		<category><![CDATA[افشای ماهیت فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=61868</guid>

					<description><![CDATA[<p>۱۱ سپتامبر 2001 میلادی برابر است با بیستم شهریور ۱۳۸۰ خورشیدی که در چنین روزی سازمان تروریستی رجوی به نیروهایش در داخل عراق و خارج از عراق اعلام کرد که &#8221; برج امپریالیسم فرو ریخت &#8221; . منظور از برج امپریالیسم همان ساختمان های دو قلوی تجارت جهانی واقع در منهتن نیویورک بود که توسط [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61868">گذری بر حادثه یازده سپتامبر ۲۰۰۱ و واکنش های سازمان مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>۱۱ سپتامبر 2001 میلادی برابر است با بیستم شهریور ۱۳۸۰ خورشیدی که در چنین روزی سازمان تروریستی رجوی به نیروهایش در داخل عراق و خارج از عراق اعلام کرد که &#8221; برج امپریالیسم فرو ریخت &#8221; . منظور از برج امپریالیسم همان ساختمان های دو قلوی تجارت جهانی واقع در منهتن نیویورک بود که توسط هواپیماهای تروریست ها به صورت انتحاری درآسمان مورد اصابت قرار گرفت که با انفجار سقوط نمود و موجب مرگ هزاران انسان از پنج قاره شد. از سال ۱۳۸۰ تا سال ۱۳۸۲خورشیدی یعنی قبل از ورود نیروهای ائتلاف به فرماندهی کشور آمریکا در عراق هر ساله چنین روزی در مناسبات فرقه رجوی جشن و پایکوبی برگزار میگردید و خلق چنین حادثه ای توسط القاعده مورد تحسین قرار می گرفت!</p>
<p>این پایکوبی ها در حالی انجام میشد که مردم کشور آمریکا و ملت دیگر کشورهای دنیا از این حادثه تروریستی و کشتار این تعداد انسان بیگناه در غم و اندوه بودند. تعداد زیادی از افراد رهایی یافته از سازمان مجاهدین خلق که آن روزها در مناسبات فرقه حاضر بودند، شاهد این واکنش های سازمان بوده اند.</p>
<p>بعد از سقوط رژیم بعث صدام حسین و ورود امریکایی ها به عراق و به کمپ اشرف ، ورق برگشت. دیگر از جشن خبری نبود. حتی بازگو کردن وصحبت درباره این حادثه نیز ممنوع اعلام شد. نیروها اجازه نزدیک شدن به سربازان امریکایی را نداشتند. به این ترتیب سازمان باز هم در برهه ای دیگر رنگ عوض کرد و بر اساس منافعش عمل کرد.<br />
سازمان مجاهدین خلق 28 سال به عنوان مزدور در خدمت صدام حسین بود و اوامرش را به عنوان صاحب خانه مو به مو اجرایی می کرد و بر علیه مردم ایران از هیچ خدمتی به او کوتاهی نکرد. زمانی که صاحبت خانه را از دست داد، سریع ارباب عوض کرد و به استخدام امریکا درآمد. امریکایی که روزی به عنوان امپریالیسم مورد مخاصمه سازمان بود. سران سازمان باز هم، دست همکاری به سوی دشمنان ملت ایران دراز کردند و از هیچ نوع خیانت و جنایت و ترور و .. بر ضد ملت ایران و در جهت منافع اربابشان چشم پوشی ننمودند.</p>
<p>مسعود و مریم این زوج شیطانی با خیانت به بنیانگذران سازمان درمجموع ۴۰ سال وابستگی به دیکتاتور و امپریالیسم جهت اسارت نیروها و مبارزه با دولت و ملت ایران را در کارنامه ننگین سازمان گنجانده و با وقاحت تمام مدعی ۶۰ سال استقلال سازمان برای آزادی مردم ومبارزه با ظالم هستند. پیام های تسلیت مریم رجوی و سوگواری او در مرگ سناتور های آمریکایی همچون سناتور مک کین و دعوت از جان بولتون و رودی جولیانی در همایش های نمایشی فرقه خود گواهی محکم از دورویی و نفاق فرقه است که روزی از حادثه دلخراش منهتن نیویورک مسرور و حال در مرگ یک سناتور زاری و با مشاوران ارشد برای تحریم مردم ایران سر یک میز می نشیند.<br />
با آرزوی پایان بیش از ۴۰ سال اسارت اسیران فرقه رجوی و نابودی تمامیت فرقه</p>
<p>ناصر رضایی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61868">گذری بر حادثه یازده سپتامبر ۲۰۰۱ و واکنش های سازمان مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61868/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطره ای از ۱۱ سپتامبر در فرقه رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/56151</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/56151?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 12 Sep 2023 07:00:36 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[استراتژی خشونت طلبانه]]></category>
		<category><![CDATA[11 سپتامبر 2001]]></category>
		<category><![CDATA[اصرار مجاهدین بر استراتژی خشونت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=56151</guid>

					<description><![CDATA[<p>یازده سپتامبر 2001 ساعت هشت و چهل و شش دقیقه صبح، یک فروند هواپیمای بوئینگ ۷۶۷ شرکت هوایی آمریکن ایرلاین به یکی از برج های تجارت جهانی اصابت کرد. 81 مسافر هواپیما در دم جان باختند. شانزده دقیقه بعد هواپیمای دیگری با ۵۶ مسافر به برج دوم سازمان تجارت جهانی برخورد کرد. ستون های فولادی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/56151">خاطره ای از ۱۱ سپتامبر در فرقه رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>یازده سپتامبر 2001 ساعت هشت و چهل و شش دقیقه صبح، یک فروند هواپیمای بوئینگ ۷۶۷ شرکت هوایی آمریکن ایرلاین به یکی از برج های تجارت جهانی اصابت کرد. 81 مسافر هواپیما در دم جان باختند. شانزده دقیقه بعد هواپیمای دیگری با ۵۶ مسافر به برج دوم سازمان تجارت جهانی برخورد کرد. ستون های فولادی برج ها در اثر آتش ناشی از برخورد و سوخت فراوان هواپیماهای انتحاری آب شد و کمتر از یک ساعت به شکل حیرت انگیزی فرو ریختند. کمی بعد هواپیمای دیگری به ساختمان پنتاگون اصابت کرد. حدود یک ساعت بعد یک هواپیمای مسافربری دیگر در ایالت پنسیلوانیا در اثر درگیری میان ربایندگان و مسافرین سقوط کرد. حوادث هولناک 11 سپتامبر افکار عمومی جهان را در بهت و تاثر عمیق فرو برد. اما در این میان مسعود و مریم رجوی رهبران فرقه تروریستی مجاهدین، شور و شعف فراوانی داشتند .</p>
<p>حادثه 11 سپتامبر برای هر انسانی ناراحت کننده بود، اما برای رهبران فرقه رجوی خوشحال کننده. بعد از وقایع 11 سپتامبر همه اعضای فرقه را در سالن باقرزاده جمع کردند قبل از ورود رجویها آهنگ شادی پخش کردند، وقتی رجوی با مریم وارد سالن شد اعضاء هم مثل همیشه با کف و سوت آنها را همراهی کردند، در داخل سالن دو تا پرده واید اسکرین نصب کرده بودند ، به محض ورود مسعود رجوی به سالن ، بی مقدمه دستور داد فیلم ها را پخش کنند ، مسعود گاه قدم می زد و دست به کمر و گاه هم روی صندلی در حالی که صحنه های دلخراش 11 سپتامبر را تماشا می کرد و حاضرین هم با دیدن برخورد هواپیماها و سقوط برج های دوقلو کف می زدند و شادی می کردند تا این که فیلم ها تمام شدند ، رجوی رو به جمعیت کرد و گفت این تازه اسلام ارتجاعی است که چنین کرد وای به آن روزی که اسلام انقلابی به میدان بیاید ( اسلام انقلابی منظور اسلام رجوی است ) و مریم رجوی هم در این رابطه گفت این افرادی که عملیات انتحاری کردند، مانند شما انقلاب ایدئولوژیک نداشتند و در ادامه گفت شما می توانید صحنه هایی بیشتر و بالاتر از این را برای رهبری خلق کنید ( منظور مریم رجوی این بود شما که در کوره انقلاب ایدئولوژیک آبدیده شدید قدرت و توان خیلی بیشتری دارید و می توانید بزرگتر از این حادثه را رقم بزنید ) .</p>
<p>چهره مریم و مسعود را که نگاه می کردیم خوشحالی عجیبی در چهره آنها پیدا بود. در حالی که دهها و صدها انسان بی گناه کشته شدند اما این دو با نیروهایشان در حال خوشحالی و شادی بودند.</p>
<p>بعد از این ماجرا وقتی آمریکا به القاعده در افغانستان حمله کرد مسعود رجوی در نشست گفت ما دوست نداریم به کسی که زیر تیغ است انتقاد کنیم ولی اگر بن لادن راست می گوید چرا در کشور خودش این عملیات را انجام نداد (منظور رجوی این بود که بهتر این بود در عربستان عملیات می کرد ) در حقیقت رجوی وقتی دید آمریکا جدی است و می خواهد القاعده را جمع کند در تعادل قوا جا زده و عقب نشینی کرد. در واقع رجوی در رابطه با عملیات 11 سپتامبر و خرابکاری که داشت ، آمده بود سفید سازی کند. نکته قابل توجه این است که رجوی هرگز عملیات تروریستی 11 سپتامبر را محکوم نکرد ، اگر بخواهیم ایدئولوژی فرقه را بررسی کنیم می بینیم فرقه رجوی صد بار افراطی تر از القاعده می باشد زیرا رجوی تا بن استخوان به عملیات تروریستی و مسلحانه اعتقاد دارد و در هر جای دنیا باشد باز هم روی اعتقاد خودش مصمم است و اگر اکنون دست به این کار نمی زند به خاطر شرایطی است که در آن گیر کردند و الا ماهیت رجوی هیچ وقت تغییر پذیر نیست.</p>
<p>محمد رضا گلی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/56151">خاطره ای از ۱۱ سپتامبر در فرقه رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/56151/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>یک هویت چرخش مدار</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/52012</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/52012?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 07 Nov 2022 12:05:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مسعود رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[11 سپتامبر 2001]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=52012</guid>

					<description><![CDATA[<p>بدون شک خلق‌ و خو و وضعیت روحی و اخلاقی رهبری یک جریان در شکل‌دادن و مسیر و تغییر مسیر آن جریان بسیار مهم است، امری که معمولاً در بررسی و تحلیل کمتر به آن می‌پردازند و بیشتر اوضاع اجتماعی، شرایط سیاسی و شرایط بین‌المللی زمان در نظر گرفته می‌شود. شخصی مثل مسعود رجوی بدون [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/52012">یک هویت چرخش مدار</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بدون شک خلق‌ و خو و وضعیت روحی و اخلاقی رهبری یک جریان در شکل‌دادن و مسیر و تغییر مسیر آن جریان بسیار مهم است، امری که معمولاً در بررسی و تحلیل کمتر به آن می‌پردازند و بیشتر اوضاع اجتماعی، شرایط سیاسی و شرایط بین‌المللی زمان در نظر گرفته می‌شود. شخصی مثل مسعود رجوی بدون شک بعد از تغییر ایدئولوژی خونبار سازمان مجاهدین خلق بیشترین نقش را در تبدیل سازمان به فرقه و همچنین چرخش‌های تاریخی این گروه داشته و دارد.</p>
<p>کمبود شخصیتی مسعود رجوی و دلیل همه تناقضات فکری و تصمیم‌گیری را در سه هدف می‌توان خلاصه کرد:</p>
<p>کسب مشروعیت<br />
تثبیت جایگاه<br />
کسب قدرت</p>
<div id="attachment_52013" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-52013" class="wp-image-52013 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Saman-Nejati-20221107-1.jpg" alt="اهداف مسعود رجوی" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Saman-Nejati-20221107-1.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Saman-Nejati-20221107-1-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Saman-Nejati-20221107-1-390x220.jpg 390w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-52013" class="wp-caption-text">کمبود شخصیتی مسعود رجوی</p></div>
<p>قبل از اینکه برش‌هایی از برخی از تغییرات گاه استراتژیک و گاه ایدئولوژیک را از نظر بگذرانیم بد نیست به مهم‌ترین تغییر دوران حیات فرقه مسعود رجوی اشاره کرده و خاطرات خود را بازگو کنم.</p>
<h3>سرفصل 11 سپتامبر</h3>
<p>اکثر اعضا برای نشست‌های موسوم به دیگ و طعمه که در راستای فرقه‌سازی کامل و کنترل ذهن اعضا بود، در قرارگاه باقرزاده حضور داشتند، هیچ‌کدام از ما به اخباری جز خبر ضبط شده تلویزیونی خود فرقه دسترسی نداشتیم، حتی اخبار سیمای آزادی فرقه هم گاه برای اعضا با حذف مواردی پخش می‌شد و در مواردی هر چند کم برای اعضا یک بخش خبری جداگانه در ستاد تبلیغات ضبط می‌شد که در همان دکور و با اسم بخش خبری اصلی به خورد آنها داده شود. در این مورد اما با صدا زدن همه به سالن‌های غذاخوری که تلویزیون داشتند خبر حمله به برج‌های دوقلو از سی‌ان‌ان پخش شد، بارها و بارها همراه با موزیک شاد که حتی در پخش موزیک شاد ترکی همه شاهد بودند که مهدی ابریشمچی شروع به رقص لزگی کرد و دست بچه‌ها را گرفت تا برقصند. شادی مهدی ابریشمچی به حدی بود که طنز تلخی بین بچه‌ها دهان‌به‌دهان می‌شد که این اگر زنش را به مسعود نداده بود الان می‌دادش به بن لادن این‌قدر خوشحاله از این کار. همین برنامه فردای همان روز با اعلام نشست عمومی مسعود رجوی و با حضور او برگزار شد، پخش چندباره انفجار برج‌های دوقلو و شادی و پخش میوه و شیرینی که این جشن با حضور و شادی مسعود رجوی به کمال رسید. نکات مهم نشست مسعود رجوی را در شش مورد می‌توان خلاصه کرد که به شرح زیر است:</p>
<p>اشاره به سوره قرآن أَیْنَمَا تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَلَوْ کُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَهٍ ۗ وَإِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَهٌ یَقُولُوا هَٰذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ۖ وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَهٌ یَقُولُوا هَٰذِهِ مِنْ عِنْدِکَ ۚ قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ۖ فَمَالِ هَٰؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَا یَکَادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثًا در تأیید لزوم این کار</p>
<p>اشاره به اینکه این تازه ناز شست اسلام ارتجاعی است وای به روزی که اسلام انقلابی ما اقدام کند.</p>
<p>انتقاد از مهدی سامع عضو شورا و مسئول سازمان چریک‌های فدایی خلق که این اقدام را محکوم کرده بود، با گفتن این جمله که نگاه کن متحد شورایی ما را بعد از این‌همه کمک ما که بهش هویت دادیم حالا محکوم کرده، بهش بگید جایی که نمیدونه لااقل سکوت کنه.</p>
<p>تلاش برای ترغیب به عملیات انتحاری بین اعضا و ارزش‌گذاری ویژه روی این نوع عملیات</p>
<p>بالابردن سطح مبارزه سازمان از مبارزه با جمهوری اسلامی به یک مبارزه جهانی</p>
<p>ربط دادن همه اقدامات سازمان از جمله نشست‌های ایدئولوژیک و فرقه‌سازی و کنترل ذهن به این هدف و داشتن نیروهایی که توان تغییر جهان را داشته باشند.</p>
<p>این عقده مهم جلوه کردن در مسعود رجوی او را عملاً اجرا به تقلیدهای کودکانه‌ای از آدم‌های به‌زعم خودش مهم زندگی‌اش کشانده بود، درست مثل بچه‌ای که لباس سوپرمن می‌پوشد او هم سعی می‌کرد مثل مائو لباس بپوشد مثل کاسترو سیگار بکشد مثل صدام کلت ببندد مثل لوتر کینگ سخنرانی کند و مثل لنین طرح بدهد، بعد از واقعه یازده سپتامبر او تصمیم گرفت مثل بن لادن کوه‌های تورا بورا را در اشرف بازسازی کرده واقدام به سنگر سازی و مقابله با امپریالیست کند.</p>
<p>البته تمام این شکلک‌های ضد امپریالیستی با حضور ارتش آمریکا در عراق و تسلیم‌شدن سازمان مجاهدین می‌توانست برای آنها دردسرساز شود، به دستور مسعود رجوی ازبین‌بردن و آتش‌زدن همه مدارک ارتباط با صدام و&#8230; اعم از نوشته و فیلم و اشیا خاص در دستور کار قرار گرفت، دو موضوع و دو فیلم در این پاک‌کردن سابقه برای مسعود رجوی مهم بود و برایش دستور خاص صادر کرده بود.</p>
<p>از بین‌بردن فیلم‌های جشن بعد از یازدهم سپتامبر چه جشن عمومی و چه جشن‌های قرارگاهی قبل و بعد از نشست عمومی<br />
ازبین‌بردن فیلم نشستی که به نشست امام زمان موسوم شده بود، نشستی که مسعود رجوی جلوی تعداد کمی از اعضای رده‌بالا ایستاد و با این جملات ادعا کرد که امام زمان است. او گفت چرا از اینکه بگویید سرباز امام زمان هستید و او رهبری شما را برعهده دارد می‌ترسید؟ چرا وقتی حاضر است و زنده نامش را نمی‌برید؟ شما لباس او را پوشیده‌اید، نانش را می‌خورید، مقابلش ایستاده‌اید (خودش را جلوی سن رساند و قد صاف کرد) پس با افتخار نامش را هم به زبان بیاورید.</p>
<p>البته آمریکایی‌ها از این هر دو فیلم آگاه شدند و هر دو فیلم به‌اضافه تعداد کثیری فیلم دیگر هم به دستشان رسید. در گفتگو با اسمیت مسئول آمریکایی مستقر در کمپ اشرف که به‌خوبی فارسی می‌دانست و دوران پهلوی در تبریز اقامت داشت و حتی ترکی هم بلد بود پرسیدم با این سوابق چرا بازهم از این جماعت حمایت می‌کنید؟ به‌راحتی و با منطق ساده‌ای گفت اگر یک ماشین کنترلی توی خانه تمام وسایل تو را بشکند و خرابکاری و کثیف کاری کند چه‌کار می‌کنی؟ ماشین را از بین می‌بری یا کنترلش را دست خودت می‌گیری؟ وقتی کنترلش را دست خودت بگیری می‌توانی هزار استفاده از آن وسیله بکنی وسیله‌ای که برایش هزینه شده و می‌تواند کارایی داشته باشد. بله آمریکا به‌جای از بین‌بردن، کنترل این فرقه را به دست گرفت، همچنین مسعود رجوی را.</p>
<p>گرچه محمد حیاتی از طرف فرقه وظیفه دارد که با سلسله برنامه های راهی که آمدیم بر این چرخش مداری های مفتضح ماله کشی کرده وآن را با توجه به شرایط زمانه توجیه کند ودر برنامه شماره هفتاد و هفت آن به موضوع یازده سپتامبر نیز پرداخته و همچنین مسئولین دیگر سازمان نیز وظیفه انهدام اسناد تاریخی را برعهده دارند اما این افتضاح نه پوشاندنی است ونه قابل توجیه.<br />
برخی از تغییر روش و استراتژی و هدف در فرقه مسعود رجوی را به شرح زیر می‌توان خلاصه کرد، گرچه هرکدام جای بحث و مطالعه دارد. به‌عکس نگاه کنید.</p>
<p><img decoding="async" class="size-full wp-image-52014 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Saman-Nejati-20221107-2.jpg" alt="اهداف مسعود رجوی" width="700" height="704" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Saman-Nejati-20221107-2.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Saman-Nejati-20221107-2-150x150.jpg 150w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Saman-Nejati-20221107-2-298x300.jpg 298w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p>سامان نجاتی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/52012">یک هویت چرخش مدار</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/52012/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>۱۱ سپتامبر در قرارگاههای مجاهدین خلق چه گذشت؟!</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/51595</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/51595?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 19 Sep 2022 06:15:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[استراتژی خشونت طلبانه]]></category>
		<category><![CDATA[11 سپتامبر 2001]]></category>
		<category><![CDATA[اصرار مجاهدین بر استراتژی خشونت]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=51595</guid>

					<description><![CDATA[<p>شهریورماه سال 1382 همزمان با یازده سپتامبر سال 2001 رجوی در قرارگاه باقرزاده همه را به نشست آورد. فضای عمومی این گونه بود که انگار اتفاق خاصی افتاده است. بعد در سالن فیلم حمله انتحاری توسط هواپیماهای مسافربری به برج های دوقلو در نیویورک پخش شد، این فیلم چندین بار نمایش داده شد. وقتی رجوی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/51595">۱۱ سپتامبر در قرارگاههای مجاهدین خلق چه گذشت؟!</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>شهریورماه سال 1382 همزمان با یازده سپتامبر سال 2001 رجوی در قرارگاه باقرزاده همه را به نشست آورد. فضای عمومی این گونه بود که انگار اتفاق خاصی افتاده است. بعد در سالن فیلم حمله انتحاری توسط هواپیماهای مسافربری به برج های دوقلو در نیویورک پخش شد، این فیلم چندین بار نمایش داده شد. وقتی رجوی وارد سالن نشست شد اعضای اسیر طبق معمول با سوت و کف او را تشویق کردند.</p>
<p>رجوی بی درنگ به اتاق فرمان دستور داد فیلم را پخش کنند. برای اولین بار بود ما به صورت مستقیم از تلویزیون سی ان ان خبر را دریافت می کردیم با فرو ریختن برج دوقلو تعداد بسیار زیادی به وجد آمده و خوشحالی می کردند، رجوی هم کیف می کرد و دستور داد دوباره صحنه های دلخراش را پخش کنند. کف و سوت سالن را پر کرده بود و سپس با پخش شیرینی در سالن و پخش ترانه ها به شادی و پایکوبی مشغول شدند .بعد از چند ساعت مشخص شد این عملیات توسط القاعده به رهبری بن لادن صورت گرفته و رسما آنان مسئولیت این عملیات را بعهده گرفتند.</p>
<p>رجوی سکوت را شکست و گفت فعلا نمی توانیم در مورد این عملیات موضع بگیریم تا همه چیز روش شود! وی ادامه داد این عملیات توسط القاعده و بن لادن انجام گرفته ولی بسیار بزرگ و شگرف است. او در ادامه عنوان داشت با این که نمی توانیم موضع صریح بگیریم اما اعلام جنگ بر علیه آمریکا و امپریالیسم است . او ادامه داد درست است که ملاعمر و بن لادن متحجر و عقب مانده اند و سپس رو به مریم رجوی کرد و گفت اینها چه کار کردند ببر کاغذی را به زانو در آوردند! ما که گفته بودیم امپریالیزم ببر کاغذی است. وقتی القاعده با اسلام ارتجاعی و عقب مانده اش چنین عملیاتی را رقم زد پس بدانید اگر اسلام انقلابی عمل کند چه ها خواهد کرد (منظور از اسلام انقلابی، اسلام متحجر خودش بود) رجوی متوهم فکر می کرد از القاعده جلوتر است .</p>
<p>دیری نپایید آمریکا به بهانه مبارزه با القاعده افغانستان را اشغال کرد و سپس حامد کرزای روی کار آمد، حالا دیگر نوبت عراق بود زیرا از قبل عراق را تهدید کرده بود. رجوی در نشست گفت که سیدالرئیس (صدام حسین) 7 میلیون نیروی مسلح دارد و نیروهای آمریکایی نمی توانند مانند افغانستان عراق را اشغال کنند. در عراق خانه به خانه با آمریکایی ها خواهند جنگید و عراق به ویتنام دیگری تبدیل خواهد شد. رجوی نتیجه گرفت که آمریکا به چنین کار احمقانه ای دست نمی زند. مدتی بعد رجوی در قرارگاه مجدداً نشست گذاشت و به همه اعلام آماده باش داد که نیروهای آمریکایی آخرین هشدار را به صدام حسین داده اند. رجوی در آن نشست به ما گفت اگر آمریکایی ها به قرارگاه ما حتی یک گلوله شلیک کنند ما بی محبا به سمت مرزها حرکت می کنیم و به آمریکایی ها می گوییم برو گم شو و ادامه داد اگر آمریکایی ها مزاحمت ایجاد کردند می گوییم ما به خانه خودمان می رویم و تا آخرین گلوله هم می جنگیم !</p>
<p>بالاخره نیروهای آمریکایی صدام را سرنگون کردند و در بمباران قرارگاههای سازمان تعداد زیادی کشته شدند. جالب این است که وقتی رجوی تعادل قوا را علیه خودش حس کرد ناگهان در کمال تعجب دستور داد در برابر آمریکایی ها پرچم سفید را بلند کنیم ! آمریکایی ها وارد قرارگاه اشرف شدند، ژنرال ادی اورنر با مژگان پارسائی ملاقات کرد و گفت اگر سلاح هایتان را تحویل ما ندهید قرارگاه اشرف را با خاک یکسان می کنیم. رجوی وقتی دید سمبه پر زور است مثل همیشه از موضعش پایین آمد. سپس به نیروهایش گفت من بین سلاح و صاحب سلاح، صاحب سلاح را انتخاب کردم. خلع سلاح شدیم و سلاح ها را در یک مراسم با شکوهی تحویل نیروهای آمریکایی دادیم .</p>
<p>بعد از این سازمان خط موازی با آمریکا را در پیش گرفت در حالی که صدام هنوز در خفا بسر می برد. رجوی به تنها یار صدیقش هم خیانت کرد و اطلاعاتی را در رابطه با صدام به آمریکایی ها داد و در جوار قرارگاه اشرف، آمریکایی ها برای خودشان قرارگاهی را دایر کردند تا قرارگاه اشرف را زیر نظر داشته باشند. و هر هفته به هر مناسبتی افسران و سربازان آمریکایی را دعوت می کردند و پذیرایی گرمی از آنها می کردند.</p>
<p>من خودم به عنوان نفر پشتیبان در این مهمانی ها حضور داشتم و می دیدم که چه ولخرجی و خوش خدمتی برای نیروهای آمریکایی می شد. برای پیش برد خط موازی با آمریکا همه کار کردند حتی شعارها و سرودهایی که ضد آمریکایی بودند را در تشکیلات جمع کردند و کتاب هایی هم که در این زمینه وجود داشت به صورت سانسور شده به افراد جدید الورود آموزش می دادند. از آن تاریخ به بعد تمامی موضع گیری ها و فعالیت های سازمان در راستای وطن فروشی در ارتباط با آمریکایی ها بود. نقش آمریکا در عراق برای رجوی این بود که جای صدام را برایش پر کرد تا شاید روزگاری در راستای وطن فروشی بر علیه مردم ایران مورد مصرف قرار بگیرند !</p>
<p>گلی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/51595">۱۱ سپتامبر در قرارگاههای مجاهدین خلق چه گذشت؟!</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/51595/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نتیجه کار انقلاب کرده های مریم را هم دیدیم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/51590</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/51590?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 18 Sep 2022 03:38:42 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[11 سپتامبر 2001]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=51590</guid>

					<description><![CDATA[<p>زمانی که حادثه فجیع بشدت مشکوک 11 سپتامبر 2001 اتفاق افتاد، مسعود رجوی مفلوک تمام نیروهای خود را از قرارگاه های متعددش درعراق جمع کرد وهمراه آنان به رقص و پایکوبی پرداخت و در کنار سخنان دیگر خود گفت که: &#8221; این حادثه از طرف اسلام ارتجاعی انجام گرفته و منتظر باشید تا کار نیروهای [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/51590">نتیجه کار انقلاب کرده های مریم را هم دیدیم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>زمانی که حادثه فجیع بشدت مشکوک 11 سپتامبر 2001 اتفاق افتاد، مسعود رجوی مفلوک تمام نیروهای خود را از قرارگاه های متعددش درعراق جمع کرد وهمراه آنان به رقص و پایکوبی پرداخت و در کنار سخنان دیگر خود گفت که: &#8221; این حادثه از طرف اسلام ارتجاعی انجام گرفته و منتظر باشید تا کار نیروهای اسلام مترقی و انقلابی را که این اسلام انقلابی؟! در وجود انقلاب کرده های مریم متسجم شده، ببینید که چه محشری بپا میکند &#8220;!</p>
<p>او بطور سبک سرانه تصور میکرد که مسئله به این سادگی  و بدون کمک و کارسازی های تمام یا قسمتی از امپریالیزم آمریکا اتفاق افتاده و جنایت انجام شده، کار صرفا تکفیری هاست!!</p>
<p>بعد از فرو خوابیدن جار وجنجال وسیع اولیه ای  که این حادثه بر پا کرده بود، رفته رفته معلوم شد که هیئت حاکمه آمریکا برای خواباندن بحران های لاعلاج سیستمی خود، منافع فراوانی در این قبیل ماجراجویی داشته و آنها را علاج درد مزمن و بی درمان خود میدانسته است.</p>
<p>با فروپاشی شوروی، کشتیبان را سیاستی دیگر آمده بود و آمریکا با خالی دیدن میدان در صدد اعمال سلطه کامل بر سراسر جهان، بر آن شده بود که کشورهای نافرمان و بقول خود سرکش را از پا درآورده تا هیچ مانعی بر این سلطه طلبی های کامل خود در مقابلش نداشته باشد.</p>
<p>ظاهرا بمباران سفره ای کشور قدرتمند وغیر متعهد یوگسلاوی و تبدیل کردن آن به 8 کشور ضعیف و توسری خور، افاقه ننموده ولازم آمده بود که 7 کشور دیگر جهان نیز به چنین سرنوشت شومی دچار شوند که لاجرم ماجرای 11 سپتامبر بوجود آمد و قرعه فال بنام افغانستان افتاد که شکننده تر از 6 کشور دیگری بود که باید از پا درآیند .</p>
<p>هم مدارک مستند منتشر شده و هم برابر این اصل که طبق آن بررسی میکنند که حادثه مفروض بنفع کیست ، کاملا ثابت کرد که یکی ازطرفین بوجود آورنده این حادثه، خود دولت امریکا بود که با تهییج افکار عمومی خود ، ملات لازم را در اختیار داشته باشد. بخصوص اینکه بیست و چند صفحه از پرونده این ماجرا ابدا منتشر نشد تا زد و بند پاره ای از شاهزادگان عربستان با اقلا قسمت مهمی از عوامل حکومتی آمریکا روشن نگردد!</p>
<p>در هر صورت، عمری باقی ماند تا وضعیت غایی &#8221; انقلاب کرده های مریم &#8221; را با وضوح کامل مشاهده کرده و ببینیم که این &#8221; درهای غلطان و گرانبها &#8221; نه تنها هیچ ضربه ای نتوانستند به امپریالیزم آمریکا بزنند، بلکه به چرخ پنجم گاری آن تبدیل شده و در تحلیل نهایی به تنها کاری که دست یافتند، دریوزگی در برابر امپریالیزم بود تا ثابت کنند مسعود رجوی چه تحلیلگر زبون و بیسوادی بوده و فکر چه چیزهایی را کرده بود که عملا عکس آن به اثبات رسید و البته آنقدر پر رو تشریف داشت که حتی برای یکبار به اعضای تشکیلات تحت تسلط اش بگوید که اشتباه کرده و به خاطر این از خود انتقاد میکند.</p>
<p>باتوجه به ماهیت عمیقا فرقوی- فرقوی از نوع منفی و ضاله اش- تصور نمیرود که در آینده ی قابل پیش بینی هم شاهد انتقاد از خودی که من همواره توقع آنرا از هر انسان کار بدستی دارم ، باشیم.</p>
<p>رضا اکبری نسب</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/51590">نتیجه کار انقلاب کرده های مریم را هم دیدیم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/51590/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>طلوع و غروب یک زندگی &#8211; قسمت سی و دوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50776</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50776?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 02 Jul 2022 05:14:05 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[11 سپتامبر 2001]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[سایت راه نو]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=50776</guid>

					<description><![CDATA[<p>نزدیک دو ماهی از حضور نیروها در قرارگاه باقرزاده می گذشت. تاریخ ۲۰ شهریور سال ۱۳۸۰ برابر با ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ میلادی بود. یکباره در تمامی سالن‌ها اطلاع داده شد که خبر مهمی است که چند لحظه دیگر پخش خواهد شد . همه در انتظار شنیدن خبر بودند. بالاخره خبر اعلام شد: در یک [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/50776">طلوع و غروب یک زندگی &#8211; قسمت سی و دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>نزدیک دو ماهی از حضور نیروها در قرارگاه باقرزاده می گذشت. تاریخ ۲۰ شهریور سال ۱۳۸۰ برابر با ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ میلادی بود. یکباره در تمامی سالن‌ها اطلاع داده شد که خبر مهمی است که چند لحظه دیگر پخش خواهد شد . همه در انتظار شنیدن خبر بودند. بالاخره خبر اعلام شد:</p>
<p>در یک حمله از پیش برنامه ریزی شده ۴ فروند هواپیمای مسافربری خطوط هواپیمایی امریکا (American Airlines) توسط نوزده تن از عناصر القاعده در فاصله‌های زمانی گوناگون به برج‌های دوقلوی مرکز تجارت جهانی در نیویورک کوبیده شدند.<br />
خبر خیلی کوتاه بود در وهله اول عمق فاجعه انسانی آن هنوز برای کسی آشکار نبود . به تدریج که اخبار تکمیلی آن می رسید تازه متوجه این فاجعه می شدیم.</p>
<p>دقیقاً یادم است که ظهر بود که ما این خبر را گرفتیم و لحظه به لحظه اخبار تکمیلی می رسید . در کلیه قرارگاهها کلیه نیروها در محوطه خودشان شروع به راهپیمایی کرده و شعارهای مرگ بر آمریکا سر می دادند . حسین ابریشمچی به اصطلاح مسئول ترین برادر قرارگاه علوی در جلو صف حرکت می کرد و حرکت نیروها را کنترل می کرد و همه با صدای بلند شعار مرگ بر آمریکا سر می دادند. اما در این میان کسی نمی دانست چه سرنوشتی در انتظار کشور عراق و بواسطه آن مجاهدین است.</p>
<p>هیجان نیروها خیلی بالا بود و همه از این عملیات خیلی خوشحال بودند . نیروها سرود مجاهد پرکینه سر کوچه کمینه را می خواندند. این تظاهرات و دادن شعارهای ضد آمریکائی حدود یک ساعتی در تمامی ارتش ها ادامه یافت. اما اعضای نگونبخت و بی خبر از همه جا نمی دانستند که رهبر باصطلاح ضد آمریکایی شان، یک مزدور تمام عیار آمریکایی است که کسی از عمق آن خبر ندارد.<br />
عصر آن روز نشست با رجوی بود. همه نیروها در سالن نشست باقرزاده جمع شده بودند ولی هنوز مسعود و مریم وارد سالن نشده بودند. جمعیت در سالن یک صدا فریاد مرگ بر آمریکا را سر می دادند. در اوج هیجان زدگی جمعیت مسعود و مریم وارد سالن شدند که با مشاهده آنها توسط جمعیت مجددا شعارهای مرگ بر آمریکا داشت سقف سالن را پائین می آورد. مسعود و مریم خیلی خوشحال بودند . معمولاً وقتی آنها با چیزی مخالفت نداشته باشند تلاش نمی کنند که شعارها متوقف شود این بار نیز همین بود . آنها روی سن رسیده و سرپا ایستاده بودند و جمعیت یکسره شعار می داد و هردوی آنها می خندیدند . تا این که جمعیت یواش یواش آرام شد و آنها نیز نشستند.</p>
<p>حدود یک ساعت و شاید هم بیشتر بحث اول نشست حول همین موضوع بود . یعنی انفجار برج های دوقلو و عملیاتی که انجام شده. قسمت پررنگ این عملیات ، عملیات انتحاری آن بود . رجوی خواست مجدداً فیلم انفجار برج ها در سالن پخش شود و مستمر از مسئولین سیاسی حاضر در سالن می خواست که اگر اخبار تازه دارند اطلاع دهند . هر ۱۰ دقیقه – یک ربع یک بار جدید ترین اخبار رسیده از پشت میکرفون خوانده می شد و جمعیت ابراز شادمانی می کردند . حتی در خود سالن نیز سرود مجاهد پرکینه به صورت دسته جمعی خوانده شد.</p>
<p>رجوی تلویحاً از این انفجارها راضی بود . مریم رجوی می گفت ببینید عملیات انتحاری را اول ما شروع کردیم انقلاب ایدئولوژیک را ما کردیم ولی ببینید کیا از ما جلو افتاده اند و از نیروها می خواست بروید وضعیت خودتان را بخوانید . ببینید بن لادن چکار کرده و شما چکار کردید و به نوعی بن لادن و نیروهای او را سر بچه ها می زد .</p>
<p>مریم رجوی زندگی نامه محمد عطا را می خواند و یک جمله از وی را خیلی پرنگ می کرد و روی آن تاکید می کرد و می گفت قابل توجه شماها . مریم می گفت محمد عطا در وصیت نامه اش نوشته هیچ زنی بر سر مزار من نیاید . بعد ادامه می داد و می گفت حال ببینید شما انقلاب کرده هستید یا او . چقدر شما به مسعود خیانت کردید . این رابطه محمد عطا با بن لادن است و این هم رابطه شما با مسعود. خوب از این واقعه وضعیت خود را می خوانید ؟ و صحبت هایی در این رابطه.</p>
<p>رجوی آن روز را به واسطه حمله تروریستی به برج های دوقلوی آمریکا در نیویورک سپری کرد. اما او نمی دانست که طوفانی در راه است. عملیات تروریستی گروه القاعده در آمریکا که باعث کشته شدن انبوهی انسانهای بی گناه شد، سیاست خارجی آمریکا نسبت به خاورمیانه را در حد بسیاری زیادی تغییر داد و در واقع خصمانه کرد.</p>
<p>سابقه کشورگشایی عراق و حمله به کشور کوچک کویت در سال ۱۳۶۹ و عملیات تروریستی ۱۱ سپتامبر که به نام اسامه بن لادن مهر خورد ، مجموعا آینده تیره و تاری را در چشم انداز منطقه خارومیانه و به ویژه دو کشور عراق و افغانستان قرار می داد. در این بستر هر وضعیتی که کشور عراق پیدا می کرد دقیقاً روی مجاهدین نیز تأثیر مستقیم داشت هم چنانکه در بریفی که نیروهای ارتش آمریکا شده بودند سازمان بخشی از گارد ریاست جمهوری صدام محسوب می شد .</p>
<p>از آنجائی که رجوی سرنوشت خود را با صدام گره زده بود، بنابراین تمامی تحولات ایجاد شده در عراق بواسطه حملات ۱۱ سپتامبر به نوعی سرنوشت سازمان را نیز تعیین تکلیف می کرد و این آغاز پایان یک گروه تروریستی و وطن فروش در خاک عراق بود که توانسته بود بواسطه جنگ ایران و عراق به حیات خائنانه خود ادامه دهد.</p>
<p>ادامه دارد</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/50776">طلوع و غروب یک زندگی &#8211; قسمت سی و دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/50776/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تئوری انقلاب ایدئولوژیک مریم &#8211; قسمت سی ام</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47263</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47263?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 12 Oct 2021 08:05:31 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[11 سپتامبر 2001]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[نشست طعمه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=47263</guid>

					<description><![CDATA[<p>در قسمت قبل مقاله می خوانیم: نشست های قرارگاهی که وارد یک وقفه چند روزه شد، تصور کردیم مثل همیشه یک موج گذرا بوده و پایان یافته و تا مدت ها از آن خبری نخواهد بود، ولی چنین نشد و تصورمان اشتباه بود. خیلی زود ابلاغ شد که آماده رفتن به یک مأموریت یکماهه باشیم! [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47263">تئوری انقلاب ایدئولوژیک مریم &#8211; قسمت سی ام</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/46773">قسمت قبل</a> مقاله می خوانیم: نشست های قرارگاهی که وارد یک وقفه چند روزه شد، تصور کردیم مثل همیشه یک موج گذرا بوده و پایان یافته و تا مدت ها از آن خبری نخواهد بود، ولی چنین نشد و تصورمان اشتباه بود. خیلی زود ابلاغ شد که آماده رفتن به یک مأموریت یکماهه باشیم! و وسایل مورد نیاز یکماه را به همراه ببریم!</p>
<p>***</p>
<h3>گسترش محکمه ها در سراسر محوطه قرارگاه</h3>
<p>پس از آنکه مسعود شخصاً این گروه از معترضان (که فرماندهان محورها و ستادها نتوانسته بودند آنان را جمع و جور کنند) را محاکمه کرد، صحبت های وی پیرامون چگونگی ادامه این نشست ها در مراکز فرماندهی آغاز شد و او رهنمودهای لازم را به فرماندهان داد. سخنان وی زمینه را برای متصل کردن تناقضات سیاسی-استراتژیک به تناقضات جنسی مهیا کرد که در این رابطه می توان به مجادله اش با «محمد.م» اشاره داشت که عملاً با همین هدف صورت گرفته بود. به این ترتیب، نشست عمومی مسعود که در آن نیروهای پذیرشی و پایین تر ازعضو حضور نداشتند به پایان رسید و از روز بعد محکمه های کوچکتری در جای جای قرارگاه باقرزاده برپا شد.</p>
<p>دادگاه های جمعی برای ما نیز همچون سایر قرارگاه های حاضر در «باقرزاده» با مسئولیت «ژیلا دیهیم» در سالن غذاخوری خاص خودمان برگزار گردید. حاضرین در این نشست جمعی بالغ بر 200 نفر بودند که تقریباً تمام پرسنل قرارگاه هفتم را شامل می شد (در این سلسله نشست ها نفرات جدید که پذیرشی نامیده می شدند و نیز کسانی که هنوز عضویت آنان در سازمان مجاهدین ابلاغ نشده بود حضور نداشتند و مسعود برای آنان نشست های دیگری برگزار کرده بود تا شوکه نگردند و متوجه نشوند در مناسبات مجاهدین چه می گذرد و در عین حال مسائل دیگری را برایشان مطرح کند که در ادامه شرح خواهم داد).</p>
<p>در اولین روز این دور از نشست، سه نفر جهت محاکمه انتخاب شده بودند، یکی از سه نفر من بودم که ظاهراً به دلایلی در اولویت قرار گرفته بودم. «ژیلا» در این محکمه نقش قاضی و دادستان را ایفا می کرد و نزدیک وی، در گوشه سالن، زنان فرمانده مرکز از جمله «رباب حقگو» از مرکز 42 ناظر آنچه می گذشت بودند. ژیلا از من خواست به جلوی جمع بروم و بعد صحبت هایی کرد که محرک هجوم دیگران به من باشد. از جمله گفت «چه مشکلی هست که تو همیشه طلبکار سازمان و رهبری هستی و کار خودت را خوب انجام نمی دهی و آنچه طی سالیان دراز از رهبری دریافت کرده ای (ایدئولوژیک) را پس ندهی»؟… و در ادامه باز هم حرف هایی زد که تقریباً برای تمامی سوژه ها مشابه بود و در پایان اشاره ای به مجموعه انتقاداتی که طی سالیان گذشته به برخی مسئولین کرده بودم داشت و با حالتی که حساسیت دیگران را برانگیزد گفت: «شنیده ام انتقادات قبیحی از خواهران می کنی؟&#8230;»</p>
<p>به او گفتم بله انتقاد می کنم ولی آن را قبیح نمی دانم. من از هرکسی که طی کارهای جاری نقد داشته باشم انتقاد می کنم، مگر رهبری نگفت انتقاد کردن یک ارزش است؟ خوب من هم انتقاد می کنم و نمی دانم منظورتان از قبیح چیست! (درست همین انتقاد را رباب حقگو چند ماه قبل در یک نشست کوچک از من داشت و واضح بود که طرح دوباره آن در یک نشست بزرگ با هدف ترسانیدن من از هرگونه نقد مسئولین سازمان در سطوح بالا صورت می گیرد).</p>
<p>با این گفته ها، تعدادی از نفرات که معمولاً در نشست ها برای گریز از عواقب بعدی، پیشتاز حمله به دیگران می شدند، به سمت من هجوم آوردند و با نعره زدن در گوش هایم و بیان سخنانی توهین آمیز که در نشست ها رایج بود، فضای رعب آوری را بوجود آوردند. جملات مطرح شده معمولاً ادبیات خاص خود را داشت و همگی پس از رسیدن «مهوش سپهری» به مقام هم ردیفی با مریم، در سازمان مجاهدین رایج شده بود که برخی از آنها عبارت بودند از: «بی شعور، خائن، کثافت، بی همه چیز، پاسدار، باید همه چیز را بالا بیاوری، بگو از جان رهبری چه می خواهی؟ تشکیلات را شخم زده ای، تو مرده ای، تبدیل به جسد شده ای، بگو دنبال چی بودی؟». البته از آنجا که جمع حاضر از من شناخت داشتند، از واژه های آرام تری استفاده شد ولی برای من تفاوت چندانی نداشت چرا که تحقیر شدن در چنین اجتماع بزرگی طبعاً بسیار بیش از واژه های بکار برده شده اثر می گذاشت و غرور انسانی سوژه را در هم می شکست.</p>
<p>این وضعیت تصور می کنم حدود 2 ساعت ادامه داشت و اگر می خواستم حرفی بزنم صدای فریادهای: «حرف نزن فقط گوش کن!» تمام سالن را می لرزاند، و اگر حرف نمی زدم و گوش می کردم، دوباره نعره های: «چرا ساکت شدی و حرف نمی زنی؟ بالا بیار…» به آسمان بلند می شد. بدتر از همه چند نفری بودند که پیرامون مرا گرفته و توی گوش هایم (که از نوجوانی تا همان اواخر چند بار توسط مشت و لگد نیروهای بسیج در مدرسه و خیابان و یا بر اثر موج انفجارهای ناشی از تمرینات غیر استاندارد درارتش آزادیبخش دچار آسیب شده بود) فریاد می کشیدند و سر و صورت مرا همراه با نعره هایشان غرق آب دهان می کردند… البته چند نفر هم تلاش داشتند به آرامی با من صحبت کنند و مرا وادار به گفتن چیزهایی بکنند که قبول نداشتم و از جمله تأکیدشان روی این مسئله بود که: «بگویم و خودم را خلاص کنم!». شاید این به نوعی ابراز دلسوزی از طرف کسانی بود که می خواستند مرا از آن مهلکه نجات دهند…</p>
<p>در این میان، ژیلا دیهیم تلاش می کرد هر از گاهی سالن را به سکوت وادارد و دوباره سوآلاتی بپرسد که تهاجم حول آن کانالیزه شود. هدف از این نشست ها همانطور که گفته بودم این بود که:</p>
<p>1) توجه نفرات از سوی مسائل سیاسی و منطقه ای به درگیری های درونی کشیده شود،</p>
<p>2) نفرات، بخصوص قدیمی ها، در برابر جمع آبروباخته شوند تا از این پس هرگونه اعتراض و انتقاد آنها نسبت به تشکیلات و یا شخص رهبری، مارک «جنسی یا امنیتی» بخورد و گفته شود این انتقادات و اعتراضات ناشی از این است که معترضین و منتقدین به جای وصل کامل به رهبر عقیدتی شان، درگیر مسائل جنسی یا امنیتی هستند!</p>
<p>به زبان ساده تر، مسعود می خواست تمامی انتقادات و اعتراضات را با یک مارک جنسی بپوشاند. در این نشست ها سوژه (که نهایتاً همگان را شامل می شد) بایستی زیر بار فشارهای سنگین ناشی از تهاجم جمعی به این اعتراف می کرد که انتقاداتش پوشال بوده و مشکل اصلی اش فکر کردن به خانه، خانواده، همسر و نهایتاً مسائل جنسی بوده است…</p>
<p>به هر حال، پس از مدت زمانی طولانی «جوشیده شدن در دیگ انقلاب ایدئولوژیک مریم» و اعتراف به اینکه احتمالاً انتقادات من به برخی مسئولین سازمان و معترض بودن به اجبارات و تحمیلاتی (که تحت عنوان عملیات جاری به خورد ما داده می شد) ناشی از عشق و علاقۀ من به یک دختر در نوجوانی بوده، ژیلا دیهیم تکلیف گذاشت که بروم فکت های بیشتری از خودم بنویسم تا در نشست های بعدی به وضع من رسیدگی ریزتر شود!… پس از اتمام محاکمۀ من، دو نفر دیگر هم سوژه شدند که همین وضعیت را تجربه کردند. نشست در آن روز تمام شد و ادامه آن به روزهای بعد موکول شد.</p>
<p>من که در این «کورۀ سوزان انقلاب رهایی بخش مریم» سرخ و گداخته شده بودم، از یک سو به خاطر گذار از این مرحله احساس سبکی و راحتی می کردم، چون آتشی بود که همه باید داخل آن سوزانیده می شدند و حداقل خیالم راحت بود که تا مدتی دیگر نوبت من نخواهد شد، ولی از سوی دیگر دچار آسیب روحی غیرقابل جبران شده بودم و شخصیت و غرور من بشدت درهم شکسته شده بود. من همیشه خودم را عاشق مریم و مسعود می دانستم و در کمتر عملیاتی بود که با نام آنها سختی ها و خطرات را با دل و جان پذیرا نشده باشم و چند بار برای انجام عملیات انتحاری در راه آنها اعلام آمادگی کرده بودم و به خاطر آنها (که تصور می کردم راهشان به آزادی، استقلال، برابری و عدالت همه جانبه منتهی می شود) از خانه، خانواده، دانشگاه، زندگی در آمریکا و دختری که بسیار مورد علاقه من بود گذشته بودم، اما بعد از اینهمه سال حضور در تمامی جنگ ها، مأموریت های خطرناک و مواجه شدن با مرگ در مقاطع مختلف، هرگز برایم قابل قبول نبود که مرا در مناسبات مجاهدین، به خاطر چند انتقاد ساده درهم بشکنند. هنوز تصورم این بود که خود مسعود و مریم از این وضعیت بی خبر هستند. به زبان دیگر، همیشه خود را فرزند سازمان می دانستم، لذا انتظار نداشتم «پدر و مادر عقیدتی ام» حتی اگر اشتباهی کرده باشم مرا با دست های خود بکشند!</p>
<p><img decoding="async" class="size-full wp-image-44623 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi-Ramazan-1.jpg" alt="رجوی رمضان" width="600" height="400" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi-Ramazan-1.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi-Ramazan-1-150x100.jpg 150w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi-Ramazan-1-300x200.jpg 300w" sizes="(max-width: 600px) 100vw, 600px" /></p>
<p>شاید هموطنانی که هرگز مناسبات مجاهدین را از نزدیک تجربه نکرده باشند به خوبی متوجه این احساس نشوند، اما همۀ کسانی که سالیانی از عمر خود را در مناسبات مجاهدین گذرانده باشند به خوبی می فهمند که چه احساسی به انسان دست می دهد. هرکدام از ما در مقاطعی، از صمیم قلب عاشق مسعود و مریم بودیم و جان باختن در راه آنها را افتخاری عقیدتی (در راه امام حسین) برای خود می دانستیم، و هرکسی بهای سنگینی برای این دیدگاه خود پرداخته بود. در چنین وضعیتی، آنها را به عنوان پدر و مادر ایدئولوژیک، در مداری بالاتر از پدر و مادر حقیقی خود ستایش می کردیم. اوج جهالت (و خیانت) رهبران فرقه ها همین است که در غرق در غرور، تکبر و خودبینی، آنچنان فرزندان معنوی خود را درهم می شکنند که هیچ دشمنی قادر به شکستن آنها نیست. و البته نتیجۀ آن هم چیزی جز فروپاشی از درون نیست. من بارها در نشست های مختلف سوژه شده بودم. نشست های دیگ، دیگچه، عملیات جاری، صفرصفر و… اما این اولین بار بود که بنظرم می رسید در حق من ظلم شده است و به ناحق مورد تعرض قرار گرفته ام. غافل از اینکه هنوز چیزهایی در راه است که به این نشست غبطه خواهم خورد، که در مباحث بعدی به آن اشاره خواهم نمود.</p>
<p>در پایان نشست، به کارهای جاری و روزمره پرداختیم. نشست های بعدی در حجم کوچکتر و در ابعاد نشست مرکز برگزار شد. یعنی هر قرارگاه به سه یا چهار قسمت تقسیم گردید و فرماندهان هر مرکز مسئولیت نشست ها را بر عهده گرفتند. در عین حال به نحوی تقسیم بندی صورت گرفته بود که اعضای سازمان، معاونین بخش و معاونین ستادها در نشست های مجزا از هم باشند. در واقع هر مرکز نشست خود را در سه لایه برگزار می نمود و نیروهای پایین تر از عضو نیز سناریوی خاص خود را داشتند. ژیلا (با برنامه ریزی قبلی و هماهنگی با کادر رهبری سازمان) به عمد مرا در بین اولین گروه از سوژه ها قرار داد تا در برابر کل نفرات قرارگاه هفتم (حبیب) درهم شکسته شوم و دیگر نتوانم در برابر کسی سر بلند کنم. این موضوع هم، به صورت مضاعف اثر بدی روی من داشت، چون همانطور که گفتم همیشه خودم را یک عنصر تشکیلاتی و فرزند سازمان و از صمیم قلب عاشق مسعود و مریم می دانستم. این عمل شوکه آور بود چرا که تنها گناه من طرح چند انتقاد ساده به مناسبات و برخی مسئولین طی چندین سال بود و نیت من هم هرگز عناد با آنها نبود، بلکه آنرا با نیت خیر انجام می دادم. ولی به خاطر همان انتقادات، مرا در برابر صدها نفر که تقریباً همگی مرا دوست داشتند و مورد احترام شان بودم درهم شکسته بودند و طبعاً باعث شد که خیلی ها از من دور شوند و یا حداقل بترسند با من در تماس نزدیک باشند، چیزی که هیچگاه برایم قابل هضم نبود. ولی عجیب اینکه هنوز احساس می کردم مسعود و مریم را دوست دارم و ایراد به آنها نیست بلکه به مسئولین قرارگاه است که از من گزارشات منفی انعکاس می دهند!…</p>
<p>] لازم می بینم مجدداً به نکته ای اشاره کنم حول اینکه طی سال های 1365 تا 1372 که مریم از عراق خارج شد، آنچنان خود را به او نزدیک می دانستم که هیچ موضوعی، حتی شخصی ترین مسائل خودم را، از او پنهان نمی کردم و براحتی برایش می نوشتم. حتی موردی بود که مریم در برابر نقطه نظرات مسئولین، نظر مرا پذیرفته بود و آن را به اجرا گذاشته بود و بعد هم در یک پیام خصوصی که از طریق فرمانده ستاد به من رسید، از من تشکر کرده بود.<br />
آن زمان به خاطر اینکه مریم به حرف هایم اهمیت داده و پیگیر قضیه شده بود، بسیار احساس خوشحالی داشتم و همیشه تصور می کردم اگر مشکلی وجود دارد ناشی از آن دو نیست، بلکه مدارهای پیرامون آنها هستند که برخی اجبارات را تحمیل می کنند و یا ما را تحت فشارهای روحی می گذارند. بعد از رفتن مریم به اروپا که تنش های من با مسئولین مختلف تشدید شد، تصورم همیشه این بود که علت این مشکلات ناشی از عدم حضور مریم در عراق است که مرا بخوبی می شناخت و از عشقی که به او داشتم آگاه بود. همین تصورات باعث می شد که مدام تضادهای خودم را درمدارهای پایین تراز مدار رهبری لحاظ کنم و در ذهن، انتقادها و اعتراض های خودم را هرگز به مدار آنها نکشانم. لذا هرگاه از دست مسئولین دچار ناراحتی یا تناقض می شدم، مستقیم به خود مسعود نامه می نوشتم. این کار تا سال 1374 ادامه یافت ولی در این سال همانطور که پیشتر اشاره کرده بودم رسماً بخشنامه ای صادر شد مبتنی بر اینکه هیچکس حق ندارد به شخص رهبری نامه بنویسد و از این پس مثل تمامی ادارات و احزاب، هر شخص موظف است به مسئول مستقیم خود گزارش بنویسد.<br />
با توجه به آنچه شرح دادم، پس از سالها، باز هم در این دادگاه جمعی احساس می کردم ظلمی که در حق من شده ربطی به مسعود و مریم ندارد، و مشکل به مسئولینی است که دچار ضعف هستند. لذا همچنان خود را با رهبری سازمان یگانه می دانستم و تلاش می کردم گناهان را به سمت خودم بچرخانم و اینگونه به خودم القا کنم که ایراد به من است، و این من هستم که باید ضعف و کمبودهای خود را رفع کنم، و آنان همچنان مبرا از هر اشتباهی هستند. با این یادآوری خواستم به نکته ای اشاره کنم که می تواند در درک و تحلیل مسائل دیگر موثر باشد. [</p>
<h3>نشست های «طعمه»</h3>
<p>با شروع برگزاری نشست های کوچک، کلید نشست های موسوم به «طعمه» به صورت رسمی زده شد. از آن پس به صورت شبانه روزی در گوشه و کنار و زیر سایه بان های موجود در این قرارگاه کوچک نشست ها ادامه پیدا کرد. همانطور که پیش تر اشاره کرده بودم، قرارگاه باقرزاده، در محیطی کاملاً نظامی قرار داشت که یک طرف آن بیابانی و با فاصلۀ یک کیلومتر از جاده، و در دو سمت آن پادگان نظامی ارتش عراق، و در یک سو نیز منطقه ای متعلق به خانواده های نظامیان با فاصله ای حدود 500 متر بود. پیرامون قرارگاه دیوارهایی سیمانی با ارتفاع 4 متر قرار داشت که با سیم های خاردار پوشیده شده بود. با کلید خوردن نشست ها، مدام صدای فریادهای مختلف به شکل جیغ و داد، نعره و اهانت شنیده می شد که زمینه نگرانی و شگفتی برخی افسران عراقی را فراهم نموده بود بنحوی که پس از چندی اعلام شد نشست ها با صدای آرام برگزار شود چون عراقی ها تصور می کنند در آنجا دعوا است!</p>
<p>ابتدا در هر نشست کسانی سوژه می شدند که وضعیت بغرنج تری داشتند، یعنی همان منتقدین و یا معترضین و یا نیروهایی که در مورد آنها احساس خطر می شد، و پس از آن، دیگر نیروها سوژه می شدند. هر فرد می بایست در وقت آزاد بنشیند و پروژه نویسی کند. یعنی گذشته های خود را بازخوانی نماید و فراز و نشیب های تشکیلاتی خود را مرور کند و از درون آن فکت های مشخصی بنویسد و با گره زدن آنها به یکدیگر، به این نتیجه برسد که شخصیت متزلزلی داشته و به رهبری آسیب رسانده و در برابر خواسته های سازمان مقاومت داشته است. و نتیجه آن مقاومت، این شده که هیچوقت انرژی های وی صرف سازمان نشود و خط و خطوط سیاسی پیش نرود و سد راه آن باشد. آنگاه سوژه باید علت این مقاومت را پیدا می کرد که چیزی جز تنزل در امر انقلاب مریم و واگشت به بند الف و «طلاق» نبود. یعنی همان چیزی که نسبت به آن در برابر مسعود و مریم تعهد داشته است. در واقع سوژه ها باید اعتراف می کردند که گذر زمان و طولانی شدن مبارزه، آنان را در پیمان اولیه خود با رهبرشان (امضای خون و نفس) متزلزل کرده و به همین خاطر «تناقضات» خود را بیان نمی کرده اند و مدام بیشتر و بیشتر در «افکار جنسی» غوطه ور و بکلی از رهبری خود «قطع» شده اند و در برابر او «قد علم» کرده اند. که اینها معنی همان «جیم می دهد شیطان رجیم» بود که مسعود به دنبال آن می گشت!.</p>
<p>آنچه نوشتم مسیری بود که هرکدام از مجاهدین باید می پیمودند. البته کسی براحتی نمی توانست تمام معضلات، مشکلات و تناقضات خود (که اساساً مرتبط به مسائل سیاسی، استراتژیک و یا حتی ایدئولوژیک بود) را به حساب مشکلات جنسی بگذارد، ولی از آنجا که سوژه ها در برابر یک جمع قرار می گرفتند، قادر نبودند در مقابل فریادها، نعره ها و اهانت های مختلف که آنان را نشانه می گرفت، بیش از یک ساعت دوام بیاورند و تحت یک فشار بسیار سنگین روحی، غرور و اراده آنها در هم می شکست و بدون اینکه اعتقادی قلبی داشته باشند، به آنچه از سوی رجوی تحمیل شده بود تسلیم می شدند و با بیان اینکه مثلاً «در ذهن خویش، جنس مخالف را به تصویر می کشیده اند و یا در محیط کاری، به همسر سابق و یا حتی به یک زن یا مرد مجاهد (متناسب با جنسیت خودش) اندیشیده و در نتیجه رهبری خود را از یاد می برده اند»، خود را از آن جهنم می رهانیدند. اما قضیه به اینجا ختم نمی شد، و پس از اقرار و اعتراف، بر شدت داد و فریادها افزوده می گشت که مثلا:</p>
<p>«پفیوز بیشرف، اینها دیگر چیست که می گویی؟ خائن کثیف، بی همه چیز، تو پا روی خون شهدا گذاشته بودی، تو برادر مسعود را ذله کرده بودی، تو به رهبری خیانت کرده بودی، یاالله بالا بیاور که دیگر چه گندکاری در مناسبات پاک مجاهدین داشته ای؟ باید بگویی چرا دنبال ناموس رهبری بوده ای؟ مگر تو امضا نداده بودی؟ چرا مناسبات پاک سازمان را شخم زده ای؟ چرا اینطور بر و بر نگاه می کنی؟ همینجا تو را می کشیم. باید تعهد بدهی و تضمین بدهی که دیگر چنین گه خوری هایی نکنی. از این به بعد باید مثل اسب سرت را بیندازی پایین و کار کنی. این ذهن گشاد خودت را باید گِل بگیری. چشم هرزه ات را باید بپوشانی. اگر به ناموس برادر نظر داشته باشی چشمانت را در می آوریم. چرا خودت را به موش مردگی زده ای، تو که بیرون این نشست پای همه را محکم گاز می گرفتی؟ اینجا جای مظلوم نمایی نیست یاالله بالا بیار!. حق رهبری را از حلقومت بیرون می کشیم. هرچه طی سال ها خورده ای باید بالا بیاوری. مناسبات پاک مجاهدین را با سپاه پاسداران اشتباه گرفته ای. شعبه سپاه پاسداران زده ای توی مناسبات!. نقش پاسدار را بازی کرده ای اینجا!. بسکه مفتخوری کرده ای خونخوار شده ای!…»</p>
<p>به این ترتیب، با چنین اهانت ها و هتک حرمت ها که صورت می گرفت، شخص ناچار می شد از هر طریق ممکن به همین اتهامات که به سوی او روانه می شد مهر تأیید بزند و خود را از آن حالت خوفناک بیرون بکشد. من شخصاً در نشست های قرارگاه هفتم با کتک زدن کسی مواجه نشدم ولی در چند قرارگاه دیگر همان زمان اطلاع دقیق داشتم که تعدادی را زیر مشت و لگد گرفته اند. از جمله می توانم به «مهرداد.ف» و «مهران.ک» اشاره کنم که به آنها حمله شده بود. مسئول نشست در چنین مواقعی ابتدا اجازه می داد که سوژه توسط جمع بشدت خرد شود و شخصیت اش درهم بشکند، و آنگاه تلاش می کرد وضعیت نشست را کنترل نماید تا از دست در نرود. البته تعدادی هم با هوشیاری تلاش می کردند از حضور زنان استفاده کنند و اگر کسی بیش از حد نعره کشید و وضع را بهم زد، فوراً یقۀ او را بگیرند که: «چه خبر است جلوی خواهران حرمت را نگه نمی داری؟ این بازی ها دیگر چیست که در می آوری؟ دیگر حق نداری از این لات بازی ها در آوری…» و به این ترتیب سوژه را از هجوم چنین افرادی حفظ می کردند. به مرور، نفرات راه های مناسبی برای اینگونه تهاجم های بی در و پیکر در می آوردند و با خردمندی از شدت هجمه ها می کاستند، چون می دانستند که خود نیز فردا سوژه خواهند شد و بهتر است جلوی برخی زیاده روی ها گرفته شود.</p>
<p>زمانبندی نشست ها در ابتدا حد و حدودی نداشت و از 10 صبح آغاز و گاه تا 2-3 نصف شب ادامه می یافت، ولی کم کم برنامه ریزی جامع تری ریخته شد و نشست از ساعت ده صبح شروع و تا 11 شب با آنتراکت یکساعته شام و ناهار ادامه می یافت. کارهای جاری مقر مثل نگهبانی، هوشیاری و کارگری ها نیز در خارج از این زمانبندی انجام می گرفت و فرصتی هم برای نوشتن پروژه و آمادگی برای نشست بعدی به افراد داده می شد.</p>
<h3>استارت مجدد نشست های عملیات جاری</h3>
<p>به مرور نشست های طعمه برای افراد عادی شده بود، بویژه پس از اینکه هر فرد دور اول محاکمه اش تمام می شد، برای دور دوم تا حدودی خیالش راحت تر بود که افراد حرف جدیدی علیه او نخواهند داشت. برای نمونه دور بعدی محاکمه خودم در یک نشست محدودتر با مسئولیت «رباب حقگو» برگزار گردید. من نیز مثل بقیه برای گریز از هجمه دوباره، تعدادی فکت نوشته بودم که البته به این دلیل که عمدتاً تناقضات خودم از مناسبات تشکیلاتی را شامل می شد، مسئول نشست با کمی برافروختگی برخورد کرد که همین مسئله باعث شورش افراد علیه من گردید. می دانستم که این افراد هدفشان من نیستم و اساساً با این شور و هیجان می خواهند از تیغی که بعداً بخاطر سکوت کردن به سمت شان نشانه گرفته می شود بگریزند. به همین دلیل دیگر چندان اهمیتی به آن نمی دادم و ناراحت هم نمی شدم. عمده نفرات حاضر در نشست همسطح تشکیلاتی خودم بودند و تلاش می کردند زیاد متّه به خشخاش نگذارند تا وقتی محاکمه خودشان شروع شد، دیگران هم رعایت کنند و زیاد داد و قال نداشته باشند. در مجموع وضعیت بهتر از اولین نشست سرکوب بود.</p>
<p>اینگونه جلسات طولانی، خود یک شکاف عمیق شده بود تا هر نفر به مدت طولانی از سوژه شدن و هدف قرار گرفتن بگریزد و در امان باشد و همین مسئله باعث شده بود که مسعود از طریق شورای رهبری مطلع شود و چاره اندیشی کند تا کسی از فشارهای سهمگین «ایدئولوژیک» به دور نباشد. راه حل این بود که دوباره نشست های عملیات جاری برگزار شود تا در حین سرکوب «سوژه»، دیگران هم کماکان چماق تشکیلات روی سرشان تاب بخورد و رها نباشند!. طبعاً دوبل شدن سرکوب ها، قریب به اتفاق نیروها را مسئله دار می کرد که با وجود اینهمه سرکوب شبانه روزی در نشست های «طعمه» دیگر چه نیازی به نشست عملیات جاری است؟ اما کسی جرأت بیان آنرا نداشت و تنها به صورت تکه پرانی خود را نمایان می کرد.</p>
<h3>بحث «سیتی زن»</h3>
<p>به موازات سلسله نشست های «طعمه» که برای اعضا و کادرها برگزار می شد، در سطوح پایین تر نیز جلسات متعددی برای رده های زیر عضو در جریان بود. هنگامی که فرماندهان مراکز مشغول برگزاری نشست در مقرهای خود بودند، مسئولین قرارگاه ها نیز در کنار مسعود و مریم رجوی برای این افراد که عمدتاً از کشورهای اروپایی به عراق منتقل شده بودند، جلساتی پیرامون تابعیت آنها گذاشته بودند که بعداً به نام «سیتی زن» از آن یاد شد. در واقع این افراد پیش از ورود به تشکیلات «شهروند» کشورهای غربی بودند و از همین امتیاز می توانستند بعدها در صورت جداشدن از سازمان، به نفع خود استفاده ببرند و برای تشکیلات ایجاد مشکل کنند، به همین خاطر مسعود درصدد بود که این امتیاز را به هرشکل از آنها سلب کند. نشست های «سیتی زن» در همین راستا برگزار شده بود تا این افراد را با مغزشویی و فشارهای تشکیلاتی-ایدئولوژیک وادار کنند با نوشتن یک نامه، از وزارت کشوری که شهروند آنجا بودند، درخواست کنند تابعیت آنها را ملغی نمایند!.</p>
<p>مسعود به خوبی می دانست که این خط را چگونه پیش ببرد تا این افراد که عمدتاً زیر 30 سال داشتند راضی به از دست دادن حق شهروندی خود در کشورهای اروپایی شوند. وی انقلاب ایدئولوژیک را به مبحث «سیتی زن» پیوند می زد و به این جوانان القا می کرد که تابعیت خارجی آنها، یک راه گریز برای دور زدن انقلاب مریم و شل شدن پای آنها در مبارزه برای سرنگونی رژیم است!. در نهایت مسعود توانست با انواع نیرنگ ها، دستخط های رسمی و قانونی آنها را تحویل بگیرد و خیال آنها را از هرگونه تابعیت خارجی داشتن، راحت کند. در واقع تمامی پل های ارتباطی این افراد با خارج کشور را مسدود کرد تا راه برای سرکوب های آینده باز نماید.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-30962 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Current_Op_1.jpg" alt="فرقه - نشست های فرقه گرایی" width="519" height="346" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Current_Op_1.jpg 519w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Current_Op_1-300x200.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Current_Op_1-150x100.jpg 150w" sizes="auto, (max-width: 519px) 100vw, 519px" /></p>
<p>اکثر نیروهای حاضر در این سلسله نشست ها، کودکانی بودند که در جریان جنگ کویت به اروپا منتقل شدند و پس از اندکی رشد، در سنین 15-16 سالگی، مجدداً به عراق بازگردانیده شده بودند. نقشه بازگردانیدن آنها توسط مریم رجوی کشیده شده بود و نحوه اجرا هم به این شکل بود که والدین آنها را تحت فشار گذاشتند تا از بچه های خود بخواهند به قرارگاه اشرف بازگردند. در واقع مریم با این کار هم کمبود نیروی جوان را تا حدی حل می کرد و هم به صدام حسین نشان می داد که هنوز عده ای در حال پیوستن به مجاهدین هستند!. برخی از این نوجوانان بعدها دست به خودکشی زدند که می توان به آلان محمدی و یاسر اکبری نسب اشاره نمود. به جز این نوجوانان، برخی از کادرهای سازمان نیز تابعیت دوگانه داشتند که از آنها نیز درخواست مشابه شده بود. بخش هایی از این نشست ها را به صورت ویدیویی برای ما پخش کردند تا در جریان قرار گیریم و هرگونه اندیشه از اینکه روزی تابعیت دیگری جز ایرانی داشته باشیم را از سر بیرون کنیم.</p>
<h3>یازدهم سپتامبر و شکستن شاخ امپریالیزم!</h3>
<p>با وجود بی پایانی نشست های سرکوب (که از ابتدا گفته شده بود یک ماه طول می کشد و اینک دو ماه را پشت سر می گذاشت) روزهای سخت و تلخی بر ما می گذشت که ثانیه های آن هم دیر می گذشت. قرارگاه باقرزاده همچون اسارتگاهی مخوف شده بود که در آن اسیران از آینده خود بیم ناک باشند و حتی ندانند کی آزاد خواهند شد. در کشاکش این محکمه های سرکوب، نشست هایی هم از طرف مسعود و مریم رجوی برای شورای رهبری و مسئولین سازمان برگزار می شد که برای نظرپرسی شرایط تشکیلاتی نیروها و دادن رهنمودهای جدید در راستای کنترل اوضاع بود. در این میان موضوع شعائر نیز بسیار حساس و جدی پیگیری می شد. تمام نفرات در نماز جماعت ظهر و شب شرکت می کردند و کسی جرأت نداشت در آن حضور نیابد چون می دانست که در اولین روز سوژه شدن مورد حمله و هجوم قرار خواهد گرفت. مسعود از همان روزهای نخست روی انجام شعائر، بخصوص روی برگزاری نماز تأکید ویژه داشت. وی معتقد بود که برگزاری نماز، مجاهدین را از منکرات و معضلات جنسی دور می کند و ترک آن اولین گام برای غوطه ور شدن در افکار و اعمال ناشایست جنسی است… در این راستا، افراد چهارچشمی یکدیگر را می پاییدند که مبادا کسی در نماز کوتاهی کند و شب ها به طور خاص در محوطۀ قرارگاه، روی جاده آسفالته موکت های زیادی پهن می شد تا همه نفرات در کنار هم به نماز بایستند!.</p>
<p>روزهای پنجشنبه هر هفته، بنا به روال عادی زندگی مجاهدین، فیلم سینمایی پخش می شد و افراد با مقداری آجیل، شیرینی و میوه سرگرم تماشا می شدند. فیلم ها عمدتاً فیلم های روز هالیوود بودند که از شبکه های ماهواره ای و یا سیمای آزادی ضبط (و بعد از سانسور بخشی که روابط زن و مرد را به شکل بوسه، در آغوش کشیدن و ابراز واژه های عاشقانه نشان می داد) به ستادها تحویل داده می شد. ترجمه آن توسط افرادی که مسلط به زبان انگلیسی بودند صورت می گرفت و گاه برای آن زیرنویس گذاشته می شد و یک نفر آنرا از داخل اتاق فرهنگی برای حاضرین می خواند تا تماشای فیلم برای افراد راحت تر باشد. هرگز زنان مجاهد را برای دوبله و ترجمه کردن استفاده نمی کردند (پیش از ورود به بحث های انقلاب ایدئولوژیک، در برخی نقاط برای دوبله صدای زنان هنرپیشه از زنان مجاهد استفاده می شد ولی بعداً این کار ممنوع گردید چون با اعتراض برخی مواجه شده بود. به نظر می رسید تحریک آمیز بودن صدای زنان برای برخی نفرات، علت اصلی قضیه باشد هرچند گفته می شد این کار به دلیل ارزش و حرمت زنان مجاهد است که نباید در حد یک هنرپیشه خارجی افت کنند. توجیهی که البته برای من و بسیاری دیگر از مجاهدین غیر قابل قبول بود اما اعتراض به تصمیم گیری ها نیز ممکن نبود).</p>
<p>در این میان، نفراتی که نگهبان و یا کشیک شب بودند از دیدن فیلم سینمایی محروم می شدند که این مسئله به صورت غر زدن پنهان و آشکار خود را نشان می داد چون تنها سرگرمی افراد در طول هفته همان دوساعت تماشای فیلم بود!. طبعاً در چنین ساعاتی مسئولین حواسشان جمع بود که از رده های تشکیلاتی بالاتر برای پست استفاده کنند که باعث بهم ریختگی تشکیلاتی افراد ضعیف تر نشود…</p>
<p>امور به همین شکل تکراری و خسته کننده می گذشت، افراد به فحش و ناسزا عادت کرده بودند و دیگر کسی به فکر مسائل سیاسی و منطقه ای نبود و مسعود با این سرکوب گسترده که پایان آن هم ناپیدا بود موفق شد اذهان را تحت کنترل درآورد. اما قرار نبود حوادث جهانی آنگونه که وی می خواهد به پیش برود. حادثه ای بزرگ در پیش بود که نه تنها سرنوشت مجاهدین، بلکه رخدادهای جهانی را هم تحت تأثیر خود قرار می داد و لاجرم مسعود را هم به سمتی می کشانید که هرگز طالب آن نبود. اما هرچه بود، موهبتی شد برای هزاران مجاهد که خود را از جهنم محکمه های رجوی نجات دهند.</p>
<p>یازده سپتامبر 2001، خبر حمله به برج های دوقلو در آمریکا ما را بهت زده کرد. همه به سالن اجتماعات فراخوانده شدیم تا به طور مستقیم اخبار «سی ان ان» برایمان پخش شود. فضا در عین بهت آور بودن، آمیخته به شادی بود. یعنی هم احساس ترس می کردیم و هم یک آرامش در درونمان حس می شد. یک فضای متناقض و مبهم که ناشی از سرنوشت آینده بود. بلافاصله خبر رسید که باید برای نشست رهبری آماده شویم…</p>
<p>سالن بزرگ آمادۀ پذیرایی از نشست مسعود شده بود، اخبار مستقیم شبکه خبری «سی ان ان» از تلویزیون ها و پردۀ بزرگ روی سن پخش می شد. همه با شور و هیجانی خاص منتظر بودیم تا مسعود یک خبر بزرگ به ما بدهد… وی مثل همیشه وارد سالن شد و مورد استقبال همگانی قرار گرفت. آنگاه آخرین وضعیت را از مسئولین مربوطه حول شرایط جهانی پرسید تا با پاسخ آنها بقیه افراد هم در جریان قرار گیرند. آرایش سالن به گونه ای بود که حالتی از یک جشن را تداعی می کرد. از همان ابتدا برای رخدادهای آمریکا شیرینی توزیع شد و مسعود نیز همزمان با خوردن شیرینی لبخند می زد و رخدادها را شرح می داد. وضعیت کلی نشست از آغاز تا پایان رقص، موسیقی، شادی و دست زدن بود و در کنار آن هم مسعود پیرامون مسائل سیاسی و استراتژیک مرتبط به 11 سپتامبر سخنرانی کرد.</p>
<p>وی ادعا کرد که پس از این حادثه که هنوز پایان آن مشخص نیست، توجه آمریکا از روی عراق برداشته خواهد شد و به سمت افغانستان خواهد رفت. و علت آن را انجام آن توسط القاعده می دانست که در افغانستان مستقر هستند. تأکید روی این موضوع بود که از آن لحظه تا مدت زمانی نامعلوم، فشارهای آمریکا از روی عراق برداشته می شود و ارتش آزادیبخش فرصت می یابد که کارهای خود را با وضعیت بهتری پیش ببرد چرا که این مسئله به نفع صاحبخانه پیش خواهد رفت. آنگاه تابلوهایی هم ترسیم نمود که در آن احتمالات مختلفی از جمله امکان کم شدن فشار روی عراق و حمله به افغانستان و وضعیت ارتش آزادیبخش در اشکال مختلف وضع شده بود. اولین دور از نشست تمام شد و نفرات به مقر خود برگشتند و کارهای روتین ادامه یافت در حالی که همه مجاهدین از این پیشامد خوشحال بودند و آنرا آغازی بر پایان نشست های سرکوب تلقی می کردند. چند روز بعد مجدداً نشست برگزار گردید.<br />
در این نشست، مسعود اخبار ریزتری از حملات هوایی به برج های دوقلو را شرح داد و در مورد افرادی که حمله انتحاری کرده بودند سخنانی گفت که پیچیدگی عملیات آنان را به تصویر می کشاند. وی بعد از شرح مختصری از پیچیدگی عملیات و ریسک پذیری بالایی که نفرات در عملیات انتحاری از خود نشان داده بودند و نیز توضیحی پیرامون زندگینامه آنان، دست خود را به کمر زد و خطاب به جمعیت حاضر در سالن گفت:</p>
<p><strong>“«برج های تجارت جهانی در واقع نماد شاخ امپریالیزم بود و با انهدام آنها در واقع شاخ امپریالیزم شکسته شد!. و ما می خواهیم بگوییم وقتی اسلام ارتجاعی بن لادن می تواند چنین کار بزرگی انجام دهد، صبر کنید ببینید اسلام انقلابی مجاهدین چه کارهایی انجام خواهد داد!” »</strong></p>
<p>با این جمله، شور و هیجان افرادی که ماه ها خود را در قرارگاه باقرزاده زندانی می دیدند به آسمان برخاست. نشست با چند رهنمود مسعود به پایان رسید و قرار شد نشست های طعمه هرچه زودتر به پایان رسانده شود و افراد به حالت آماده باش درآیند و خود را برای شرایطی که بعد از این پیش می آید آماده کنند. در روزهای بعد، فیلم هایی هم از برخی عملیات های القاعده در افغانستان پخش شد که در آن کشته شدگان این گروه با عنوان «شهید» به ما معرفی می شدند.</p>
<h3>تعهدنامۀ پایانی طعمه</h3>
<p>وقت آن رسیده بود که به مفتضح ترین و فجیع ترین سرکوب همگانی در تاریخ خاتمه داده شود. برای اینکار سناریوی دیگری توسط زوج رجوی آماده شده بود و آن نوشتن یک تعهدنامه و خواندن آن در حضور افراد هر یگان بود. به این ترتیب، همه نفرات موظف شدند در یک فاصله زمانی مشخص تعهدنامه های خود را بنویسند و پس از خواندن در جمع و تأیید شدن توسط نفرات یگان، آنرا امضا کنند!. این حرکت نمایشی در سراسر قرارگاه باقرزاده به اجرا درآمد. موضوعات تعهدنامه به این ترتیب بود که هرکدام از ما در حد ماکزیمم یک صفحه کاغذ A4 شرح می دادیم که: «چگونه در درون مناسبات به خاطر فرورفتن در مسائل جنسی یا عشقی، دست به خرابکاری و اعتراض می زدیم، و این اقدام ما، چگونه در کارهای روزمره نمود عینی پیدا می کرده و جلوه گر می شده است. و آنگاه شرح می دادیم که چگونه بر این عمل خود فائق آمده ایم و از این پس چه تعهدی به سازمان، رهبری و جمع پیرامون خود خواهیم داد تا این خرابکاری ها تکرار نشود؟». هر فرد با خواندن این تعهدنامه باید منتظر می ماند تا بقیه نفرات نیز دیدگاه خود را نسبت به او و تعهداتی که داده و ضعف و کمبودهای آن بیان کنند. آنگاه سوژه باید مجدداً تعهدنامه خود را بر آن اساس تصحیح و تکمیل می کرد و پس از امضا در پای آن، دستنوشته را توسط سلسله مراتب فرماندهی به دست مسعود رجوی می رساند!.</p>
<p>البته این نمایش نفرت انگیز اعتراف اجباری که سوژه خودش هم به آن اعتقاد نداشت، با تنش هایی همراه شد، چرا که هرکس نسبت به شخصی کدورت یا تناقض قبلی داشت، تلاش می کرد آن را به سوژه تحمیل کند. با اینحال، پس از ماه ها سرکوب سنگین و غیراخلاقی، هرکس تلاش می کرد یک تعهدنامه صوری هم که شده بنویسد و هرچه زودتر خود را از این برزخ و جهنم بی پایان نجات دهد. برزخی که مسعود رجوی در قرارگاه مخوف باقرزاده تأسیس کرده بود تا مجاهدین را به زور سرکوب به بهشت موعود خود اعزام کند و یا در جهنم فشارهای روحی بسوزاند و خاکسترش را به استخبارات صدام در ابوغریب تحویل دهد.</p>
<h3>مبحث «کتاب و اهل کتاب»</h3>
<p>در طی مدتی که بین طالبان و آمریکا جنگ و جدال های لفظی وجود داشت و هر دو طرف رجزخوانی می کردند، بدستور مسعود رجوی، یک سری کلاس های مختلف آموزشی برگزار گردید که همه افراد موظف به شرکت در آن بودند. این کلاس ها بیشتر جنبه پر کردن وقت داشت هرچند که وی تلاش می کرد از همان هم به نفع خود استفاده کند و چیزهایی را به مجاهدین القا نماید. هر کلاس توسط یکی از مسئولین قدیمی سازمان برگزار می شد که شامل درس های زیر بود:</p>
<p>درس «انقلاب ایدئولوژیک» با مسئولیت مهدی ابریشمچی</p>
<p>درس «شعائر» با مسئولیت محمد حیاتی و جلال گنجه ای</p>
<p>درس «تاریخ تکامل» با مسئولیت محسن سیاکلاه</p>
<p>درس «تشکیلات» با مسئولیت زهره اخیانی و یکی دیگر از اعضای شورای رهبری</p>
<p>درس «اقتصاد» با مسئولیت عباس داوری</p>
<p>درس «سیاسی» با مسئولیت محسن عباسی</p>
<h3>سالن میله ای و انقلاب ابریشمی!</h3>
<p>کلاس انقلاب ایدئولوژیک که مهدی ابریشمچی پیرامون طلاق و ازدواج مریم قجرعضدانلو برگزار کرد، مهمترین و مبسوط ترین مبحث در میان سایر درس ها بود. این کلاس در محلی که به آن «سالن میله ای یا چهلستون» گفته می شد برگزار گردید و چند روز ادامه داشت. سالن میله ای در وسط قرارگاه قرار داشت و مسعود برای برگزاری نشست های کوچکتر با فرماندهان از آن استفاده می کرد.<br />
در این کلاس، سوآلات و ابهامات مختلفی پیرامون «انقلاب مریم» مطرح گردید که اساساً در مورد مسائل زناشویی و طلاق بود. مهمترین مسئله ای که مهدی ابریشمچی مجبور به پاسخگویی پیرامون آن شد «سرنوشت خانواده، ادامه نسل و چگونگی روابط جنسی در صورت جهانی شدن انقلاب مریم» بود. مهمترین ابهامی که مطرح گردید این بود که:</p>
<p>«اگر قرار باشد تمام زنان و مردان جهان وارد انقلاب مریم شوند و از همدیگر طلاق بگیرند، پس چگونه نسل انسان می تواند پایدار بماند»!</p>
<p>مهدی ابریشمچی که قادر به پاسخگویی حول آن نبود، تلاش کرد با شوخی کردن صورت مسئله را بپوشاند و پاسخ داد:<br />
«این ربطی به من و شما ندارد. باید ببینید مشکل خودتان کجاست که چنین بحثی به ذهنتان زده است؟ به فرض که طلاق هم نباشد، حالا مثلاً ما چه هستیم که دنبال ادامه نسل باشیم؟»</p>
<p>همچنین در پاسخ به این سوآل که: «خانواده ها در آینده به چه شکل خواهند بود؟» مهدی گفت:<br />
«تا وقتی استثمار جنسی باشد خانواده نمی تواند وجود داشته باشد و باید چنین خانواده ای از اساس شکل نگیرد و منهدم گردد… بعدها که نمی دانم صدسال یا سیصدسال دیگر باشد، حتماً یک طوری خواهد شد و حالا ما به آینده کاری نداریم».<br />
بدین ترتیب، تناقضات مهم و اساسی که افراد به سختی در کلاس مطرح می کردند، توسط مهدی با سخنان طنزآمیز و تکه پرانی به انحراف کشیده می شد. آشکار بود که مهدی نیز از همان آغاز نسبت به انقلاب مریم در تضاد و تناقض قرار داشته اما به خاطر منافع و امتیازهای بیشتری که دریافت کرد (ازدواج با دختر بسیار جوانی مثل مینا خیابانی و قرار گرفتن در جایگاه سوم سازمان پس از مسعود و مریم)، ترجیح داد که تناقضات خود را قورت دهد و از امتیازهای بدست آمده استفاده کند.</p>
<p>آموزش درس «اقتصاد» توسط «عباس داوری» که مسئول کمیسیون کار شورای ملی مقاومت بود برگزار شد، درسی که او می داد برگرفته از کتاب «اقتصاد به زبان ساده» بود که مجاهدین آنرا در زمان شاه تدوین کرده بودند. سخنان وی پیرامون چگونگی شکل گیری استثمار کارگران و اینکه چگونه باید پدیده استثمار را شناخت و با آن مقابله کرد بود. در همین رابطه وی به «تئوری ارزش اضافه لنین» اشاره داشت.</p>
<p>آموزش «شعائر» نیز از اساس حول نیاز انسان به پرستش، نماز و سایر مواردی بود که در فروع دین آمده است. محمد حیاتی چند جلسه را به این موارد اختصاص داد و به پرسش حاضرین نیز پاسخ می داد… سایر کلاس ها نیز به همین ترتیب طی می شد که عمده وقت نیروها را پر می کرد و با توجه به سایر امور جاری و اجرائی که باید به انجام می رسید، تقریباً زمانی برای فکر کردن به مسائل سیاسی روز باقی نمی ماند. با این حال همین کلاس ها نیز یک زنگ تفریح برای همگان به حساب می آمد تا از نشست های خوفناک چندماهه به دور باشند.</p>
<p>به موازات این کلاس ها، آموزش هایی هم پیرامون مضرات سیگار و تبعات آن توسط مدیریت بهداشت و پزشکی داده می شد تا افراد را به ترک آن تشویق نمایند. همانطور که در مباحث پیشین شرح داده بودم، قبلاً هم چنین وضعیتی بوجود آمده بود و تعدادی از نفرات سیگار را ترک کردند ولی با گذر زمان و تشدید فشارهای تشکیلاتی-ایدئولوژیک، دوباره به سمت آن بازگشته بودند تا خود را از فشار برهانند. تعدادی هم به مرور در تشکیلات سیگاری شده بودند. حال مجدداً به فکر بازنگری افتاده بودند تا عده ای را تشویق به ترک آن کنند. در آموزش جدید، عده ای که قبلاً سیگار را ترک کرده بودند، از تجارب خود می گفتند تا دیگران هم تشویق شوند.</p>
<p>نکته ای که اینجا قابل مطرح شدن است، سیگاری بودن مسعود رجوی است. طی سال های گذشته برخی در این رابطه تناقضات خود را بیان نموده بودند که: «چرا برادر مسعود سیگار می کشد؟… چرا برادر مسعود سیگار را ترک نمی کند؟…». طبیعی بود که هم در مبحث هم ردیفی مهوش سپهری و هم در این دوران، برای برخی تناقض بوجود آمده بود که «اگر سیگار بد است و یا می توان آنرا ترک کرد، چرا پیش از همه خود مسعود که مدعی انقلاب ایدئولوژیک و شاخص می توان و باید است و می گوید با انقلاب کردن هرکاری ممکن است، سیگار را ترک نمی کند؟». البته این تناقض را هیچکس نمی توانست به این شکل تند و تیز بیان کند و فقط برخی در حدی که دلسوزانه نشان دهد مطرح می کردند. تناقض به گوش مریم رسیده بود و نمی توانست کامل نادیده انگارد. لذا تنها در این حد افراد را قانع کردند که: «برادر مسعود میگرن و سردردهای شدید و کم خوابی دارد که این مشکلات را با سیگار حل و فصل می کند و نمی تواند سیگار نکشد»!</p>
<h3>از کتاب تا اهل کتاب!</h3>
<p>روزها می گذشت اما مسعود و مریم هم بیکار ننشسته بودند و در حال تدوین کتابی بودند که آن را به عنوان یک تئوری در تاریخ سازمان ثبت کنند. چندی پیش از این، مسعود بحث مفصلی تحت عنوان «کتاب» را مطرح نموده بود. این بحث از آنجا آغاز شد که در مناسبات ارتش آزادیبخش (بدلیل انبوه بی نظمی و عجله کاری در برنامه ریزی دستورات روزانه و مدیریت کارهای جاری) صدها مورد حوادث مهم و جدی ایمنی و امنیتی بوجود آمده بود که زمینه ساز کشته شدن، نقض عضو و جراحت های شدید بود. فکت های آن در تمام کار و مسئولیت ها و مأموریت ها (از میادین مین و تصادفات رانندگی ناشی از سرعت زیاد و بی خوابی تا انواع شلیک های ناخودآگاه، آتشسوزی، تخریب دستگاه ها و جنگ افزارهای مختلف) به چشم می خورد. به همین خاطر کمیته ای در ستاد تخصصی قرارگاه اشرف تأسیس شد که کار آن تدوین ضوابط و دستورالعمل های مختلف برای همه کارهای اجرائی و امنیتی بود… یگان ها و رسته ها موظف به تعطیل کارها تا زمانی شدند که ضوابط به صورت مکتوب تدوین شده باشد. مسلماً کاری بسیار حجیم و وقت گیر بود. همه رسته ها باید در این کار شرکت می کردند و نکات مورد نظر خود را ارائه می دادند. همه این ضوابط در یک کتاب قطور چاپ گردید که در بخش های مختلف سازمان توزیع شد و پایه و اساس انجام تمام کارهای سازمان گردید.</p>
<p>پس از این حرکت گسترده، تمامی افراد و تیم ها موظف شدند قبل از شروع هر کار، ابتدا ضوابط مربوط به خود را به صورت جمعی مطالعه و بعد دست به کار بزنند. مسعود خواندن این کتاب را مرز سرخ انجام هر کار می دانست و حول آن در یک نشست سخنرانی داشت و چنان ارزش و اهمیت آن را بالا برد که آن را با کتاب های آسمانی مقایسه کرد و گفت هیچ کاری بدون داشتن کتاب امکان پذیر نیست. از آن پس، به شوخی افراد را «اهل کتاب» صدا می زد. با گذر زمان به مرور این موضوع هم کمرنگ گردید و از اهمیت آن کاسته شد.</p>
<p>سال ها از بحث «کتاب» می گذشت و مسعود در حال تدوین کتاب دیگری بود که بتواند همچون «تئوری ارزش اضافه لنین» به ثبت برساند و به قولی در تاریخ جاودانه سازد. هدف از ذکر بحث «کتاب و اهل کتاب» این بود که بتوانم به بحث جدید پرش کنم. کتاب دیگری در حال ظهور بود که شاید سرنوشت مجاهدین را می توانست به گونه ای دیگر رقم بزند.</p>
<p>ادامه دارد….</p>
<p>حامد صرافپور</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/47263">تئوری انقلاب ایدئولوژیک مریم &#8211; قسمت سی ام</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/47263/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پایکوبی سازمان تروریستی رجوی در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/46781</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/46781?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 11 Sep 2021 05:27:38 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تروریسم فرقه مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[11 سپتامبر 2001]]></category>
		<category><![CDATA[اصرار مجاهدین بر استراتژی خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[حمایت از تروریسم]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=46781</guid>

					<description><![CDATA[<p>11 سپتامبر2001 میلادی برابر با بیستم شهریور 1379 خورشیدی روزی ست که سازمان تروریستی رجوی به نیروهایش در داخل عراق و خارج از عراق اعلام کرد که &#8221; برج های امپریالیسم فرو ریخت &#8221; . منظور از برج های امپریالیسم همان ساختمان های دو قلوی تجارت جهانی واقع در محله منهتن شهر نیویورک بود که [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/46781">پایکوبی سازمان تروریستی رجوی در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>11 سپتامبر2001 میلادی برابر با بیستم شهریور 1379 خورشیدی روزی ست که سازمان تروریستی رجوی به نیروهایش در داخل عراق و خارج از عراق اعلام کرد که &#8221; برج های امپریالیسم فرو ریخت &#8221; .</p>
<p>منظور از برج های امپریالیسم همان ساختمان های دو قلوی تجارت جهانی واقع در محله منهتن شهر نیویورک بود که توسط هواپیماهای تروریست ها به صورت انتحاری و همزمان مورد اصابت قرار گرفت و سقوط کرد و موجب مرگ هزاران انسان بی گناه از پنج قاره شد .</p>
<p>از سال 1379 تا 1382 خورشیدی یعنی قبل از ورود نیروهای ائتلاف به فرماندهی کشور آمریکا به عراق هر ساله چنین روزی در مناسبات فرقه رجوی جشن و پایکوبی برگزار می شد و رجوی از خلق چنین حادثه ای ابراز خشنودی میکرد! این خشنودی در حالی بود که مردم کشور آمریکا و ملت های دیگر کشورهای دنیا از این حادثه تروریستی و کشتار انسانهای زیادی در غم و اندوه بودند .</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-27470 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/September_Attack.jpg" alt="11 سپتامبر تروریسم" width="700" height="372" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/September_Attack.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/September_Attack-300x159.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p>اینجانب به عنوان فردی نجات یافته از سازمان تروریستی فرقه گرای رجوی شاهد واکنش ها و اطلاع رسانی فرقه رجوی از این حادثه تروریستی در دیگر کشورهای دنیا و همچنین شاهد جشن و پایکوبی فرقه در عراق به مناسبت سالروز 11 سپتامبر بودم. درچنین روزی به یاد دارم در یکی از هتل های شهر آنکارا ترکیه به نام هتل تاش که سازمان برایم فراهم نموده بود در حال استراحت بودم که گوشی تلفن اتاق به صدا درآمد و سرپل مربوطه ام به نام فهیمه که هرروز چندین بار برای کنترل من تلفن میزد با صدایی رسا و مهیج گفت : چه کار میکنی ، تلویزیون نگاه میکنی یا نه ؟ که من گفتم نه و با همان صدا گفت: تبریک میگم دقایقی قبل &#8221; برج امپریالیسم فرو ریخت. &#8221; برو تلویزیون رو روشن کن و تا روشن کردن تلویزیون پشت خط منتظر ماند .</p>
<p>من با مشاهده اولین کانال تلویزیونی صحنه اصابت هواپیماها به یک برج را دیدم. اما بی خبر از همه جا فکر کردم صحنۀ یکی از فیلم های هالیوودی میباشد. لذا کانال را عوض کردم و همان صحنه و دیگر کانال هم همانطور و متوجه شدم یک حادثه واقعی است و به سراغ تلفن رفتم و سرپل با اطمینان از دیدن صحنه ، مجدد تبریک گفت. و گفت که در قرارگاه همگی جشن گرفتند و تو نیز بزودی در این جشن ها شرکت میکنی و بعد از کسب اطلاع از فعالیت روزانه ام ارتباط را قطع کرد .</p>
<p>برای من که در سنین نوجوانی به دور از دنیای سیاست و اخبار بین المللی سیر میکردم، این واقعه تروریستی هیچ اهمیت و جذابیتی نداشت و به موسیقی های مورد علاقه ام گوش فرا دادم و وقتی غروب هتل را به قصد تفریح ترک کردم دیدم همه مردم ترکیه ، مهاجرین و گردشگران در مورد برخورد هواپیماها به ساختمانهای دو قلو با غم و اندوه صحبت میکنند. من در آن لحظه برای اولین بار از خوشحالی مسئول فرقه و ناراحتی مردم متعجب شدم. اما باز هم بی تفاوت با یک همدردی ساده از این مسئله گذر کردم و بیشتر نگران آینده خود بودم و بعدا که به نام ماموریت به عراق فرستاده شدم و به پایگاه جهنمی قرارگاه اشرف سابق پا گذاشتم هر ساله، بیستم شهریورماه و سالروز 11 سپتامبر شاهد جشن و پایکوبی داخل قرارگاه بودم .</p>
<p>پس از سقوط عراق و ورود آمریکایی ها به قرارگاه اشرف ورق برگشت و بار دیگر نظاره گر این بودم که در سالروز چنین روزی جشنی در کار نبود و حتی نیروها اجازه نزدیک شدن به سربازان و افسرهای آمریکایی را نداشته و بازگو کردن حوادث 11 سپتامبر بین خودمان نیز ممنوع شد.</p>
<p>آری شواهد عینی نشان داده است که سازمان تروریستی فرقه گرای رجوی همواره رنگ عوض میکند . فرقه رجوی از سال 1383 تا کنون در بردگی و وابستگی به آمریکایی هایی که سال ها آن را امپریالیسم جهانخوارخطاب میکردند به مبازه علیه مردم ایران فعالیت دارند. مسعود و مریم این زوج شیطانی با خیانت به بنیانگذاران سازمان در مجموع 40 سال وابستگی به دیکتاتور عراق و امپریالیسم جهان جهت اسارت نیروها و مبارزه با دولت و ملت ایران را در کارنامه ننگین سازمان گنجانده و با وقاحت تمام مدعی 57 سال استقلال سازمان برای آزادی مردم و مبارزه با ظالم هستند.</p>
<p>بیژن</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/46781">پایکوبی سازمان تروریستی رجوی در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/46781/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>رقص مرگ مجاهدین در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/31244</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/31244?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 16 Sep 2019 06:11:12 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تروریسم فرقه مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[11 سپتامبر 2001]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین خلق؛ گروهی تروریستی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=31244</guid>

					<description><![CDATA[<p>در 11 سپتامبر 2001 گروه تروریستی القاعده به رهبری بن لادن سلسله عملیات های انتحاری را درخاک امریکا انجام داد. درصبح همان روز 19نفر از اعضای القاعده چهار هواپیمای تجاری-مسافربری را ربودند. هواپیماربایان دو هواپیما را درفاصله های زمانی گوناگون به برج های دوقلو مرکز تجارت جهانی درشهر نیویورک زدند. درنتیجه این دو برخورد همه [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/31244">رقص مرگ مجاهدین در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>در 11 سپتامبر 2001 گروه تروریستی القاعده به رهبری بن لادن سلسله عملیات های انتحاری را درخاک امریکا انجام داد. درصبح همان روز 19نفر از اعضای القاعده چهار هواپیمای تجاری-مسافربری را ربودند. هواپیماربایان دو هواپیما را درفاصله های زمانی گوناگون به برج های دوقلو مرکز تجارت جهانی درشهر نیویورک زدند. درنتیجه این دو برخورد همه مسافران بهمراه عده بسیاری که درساختمانها حضور داشتند کشته شدند. هردوساختمان بطور کامل ویران شدند. تروریست ها هواپیمای سوم را به پنتاگون واقع در ارلینگتون در ویرجینیا زدند اما هواپیمای چهارم درزمینی نزدیک شنکسویل درایالت پنسیلوانیا سرنگون شد. برطبق امار اعلام شده 2974 نفر کشته شدند این عملیات تروریستی که جان انسانهای بیگناه را مورد هدف قرار داده بود از جانب افکارعمومی جهانیان وسازمان ملل ونهادهای حقوق بشری و رهبران بسیاری از کشورها بشدت محکوم گردید وبا خانواده های قربانیان ابراز همدردی گردید.<br />درحالیکه جهان غرق در بهت وماتم بود وهمه درشوک تاسف باری فرورفته بودند درپادگان اشرف سران سازمان مجاهدین درمقرهای مختلف جشن و رقص وپایکوبی براه انداخته بودند ومرگ امپریالیسم را به یکدیگر تبریک می گفتند. انها درحالیکه خانواده های داغدار قربانیان درسوگ عزیزانشان دریک مرکز اقتصادی وغیرنظامی اشک می ریختند وجهانی درماتم وعزا بود لبخند بر لب با شیرینی وپخش سرودهای حماسی دست افشان و پا کوبان رقص مرگ اجرا می کردند.<br />دیدن این صحنه حتی اعضا را هم مسئله دار کرده بود که چرا انها باید درجشنی بمناسبت مرگ صدها انسان بیگناه شرکت کنند.درمقرهای اشرف اخبار لحظه به لحظه برج های دوقلو وافزایش امار کشته شدگان توسط فرماندهان نظامی و مهدی ابریشم چی برای اعضا خوانده میشد. این موضع گیری سران مجاهدین خلق تحت تاثیر حمایت از صدام حسین درمقابله با امریکا صورت می گرفت. چند روز بعد اعضای سازمان به نشست سیاسی مسعود رجوی فرا خوانده شدند. به اعضا گفته شد هیچ کس دفتر وخودکار نباید همراه داشته باشد و نت برداری ممنوع اعلام گردید. <br />درزمانبدی مشخص شده وبعداز انجام تشریفات بازرسی بدنی اعضا وارد سالن نشست شدند. سرودهای تند و آتشین ضد امریکایی (نبرد با امریکا.سرکوچه کمینه.قسم وجهاد ) پخش میشد واعضای شرکت کننده در این جلسه را تهییج می کرد. لحظاتی بعد مسعود و مریم وارد شدند. همزمان تصویرهای اصابت هواپیماها به برج ها روی اسکوربرد سالن پخش میشد. رجوی وارد سالن شد وهمانند فرماندهان فاتح صحنه های نبرد روی سن قرار گرفت. رجوی که همانند همیشه و به تقلید از صدام کلت را برعکس به کمر بسته بود ونوک سلاح کلت بدلیل کوتاهی قدش بطرز خنده داری تا روی زانویش می رسید با چوب اشاره به فیلم اصابت هواپیماها به برج ها کرد و گفت ای بنازمت! این تازه اسلام ارتجاعی است اگر ناز شست اسلام انقلابی را ببینند چکار می کنند؟ اینها فکر می کنند می توانند براحتی صاحب خانه ما را مورد هدف قرار بدهند وکک شان هم نگزد. همیشه شعبان، یک بار هم رمضان..وبعد نشست وغرق در صحنه های اصابت هواپیماها به برج های دوقلو وکشته شدن وسوختن انسانهای بیگناه درشعله های اتش شد.<br />اکنون 18سال از این حادثه تاسف بار که عواطف دنیا را عمیقا جریحه دار ساخت می گذرد هیج کس وحتی اعضای فرقه مجاهدین تصور نمی کردند که مسعود رجوی که روزی درمرگ قربانیان این اقدام تروریستی، جشن ورقص وپایکوبی برگزار می کرد وخود را دشمن قسم خورده امریکا عنوان می کرد بعداز این سالیان دریک دگردیسی ضدانقلابی ماسک از چهره کریه خود بردارد وعاشق سینه چاک امریکا وترامپ وجان بولتن گردد؟<br />رجوی که روزی براجساد قربانیان امریکایی تروریست های القاعده سوت وکف ودست میزد اکنون برای دست یازیدن به جنایتی دیگر سینه چاک دولتمردان امریکایی گردید وبرای تحریک انها به حمله نظامی به ایران وکشتن این بار زنان، کودکان ومردان سوت و کف می زند.این رونمایی از ماهیت پلید فردی است که بخاطر منافع حقیر فردی و کسب قدرت ودریک کلام زندگی خفیف و خائنانه بوقلمون صفتانه رنگ عوض می کند. این سنت تکامل و قانونمندی حاکم برهستی است که عناصر پلیدی همچون رجوی را بور و افشا نموده واز صحنه خارج سازد. جریانی که بر رنج وخون مردم سرمایه گذاری کند هیچ اینده ای برایش متصور نیست چرا که دوران ما عصر کبیر اگاهی توده هاست. و دیگر نمی توان افکار عمومی را با حربه ازادی ومبارزه با تروریست فریب داد. <br />اکرامی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/31244">رقص مرگ مجاهدین در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/31244/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نشست رهبری بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/27494</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/27494?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 15 Sep 2018 05:44:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[استراتژی خشونت طلبانه]]></category>
		<category><![CDATA[11 سپتامبر 2001]]></category>
		<category><![CDATA[دیپلماسی مجاهدین در آویختن به بیگانگان]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین خلق؛ گروهی تروریستی]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین و وارونه نمایی حقایق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/?p=27494</guid>

					<description><![CDATA[<p>یازدهم سپتامبر سال 2001 بود که 19 تن از اعضاء گروه تروریستی القائده با ربودن 4 فروند هواپیمای مسافربری٬ دست به عملیاتی زدند که دنیا را در شوکی عمیق فرو برد. آنها دو فروند از هواپیماها را به برج های دو قلو ٬ یک فروند را به ساختمان پنتاگون ویک فروند دیگر در حالیکه گویا [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/27494">نشست رهبری بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>یازدهم سپتامبر سال 2001 بود که 19 تن از اعضاء گروه تروریستی القائده با ربودن 4 فروند هواپیمای مسافربری٬ دست به عملیاتی زدند که دنیا را در شوکی عمیق فرو برد. آنها دو فروند از هواپیماها را به برج های دو قلو ٬ یک فروند را به ساختمان پنتاگون ویک فروند دیگر در حالیکه گویا مسافرین تلاش داشتند که کنترل هواپیما را از دست تروریستها خارج کنند٬ اما در منطقه ای سقوط کرده و نهایتا همه تروریستها و مسافران کشته میشوند. طبق آمارها نزدیک به سه هزارتن از مردم امریکا در این واقعه تروریستی کشته می شوند.</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-27470 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/September_Attack.jpg" width="700" height="372" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/September_Attack.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/September_Attack-300x159.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /></p>
<p>عملیات تروریستی تحت هر عنوانی و از سوی هر گروه و فرقه ای٬غیر قابل دفاع و محکوم است. هیچ انسان طبیعی و نرمالی از کشته شدن شهروندان بی دفاع و بی گناه  خوشحال نمی شود و دل هر کسی  از شنیدن این گونه اخبار به درد می آید.آن زمان که این حادثه تروریستی از سوی فرقه القائده رخ داد تمامی اعضاء سازمان در قرارگاه باقرزاده برای نشستهای معروف به  دیگ و طعمه جمع بودند. از آنجائیکه دسترسی به روزنامه یا اخبار شبکه های مختلف دنیا در سازمان ممنوع بود٬ما این اخبار را از طرف خود سازمان با خبر شدیم. باین شکل که یکباره به همه اطلاع دادند که برای کار مهمی همه افراد در سالن اصلی تجمع کنند. بلافاصله همه نیروها به سالن رفتیم.</p>
<p>ازفضا پیدا بود که اتفاق خاصی افتاده است. آهنگ های شاد یکی پس از دیگری با صدای کر کننده ای در سالن تجمع پخش می شد. مسئولین رده بالای سازمان که پیدا بود از ماجرا خبردار شده اند٬ همه خوشحال و خندان بودند. تا اینکه یکی از مسئولین پشت تریبون قرار گرفت و خبر حمله تروریستی به برج های دوقلو را داد و متعاقب آن فیلم هایی که توسط تلوزیون&#8221;سی ان ان&#8221; ضبط شده بود را برای ما هم پخش کردند و خلاصه شور و شوقی وصف ناپذیر در سازمان راه افتاده بود.به خوبی بخاطر دارم که لحظه ای که هواپیما به برج ها اصابت میکرد مسئولین رده بالای سازمان مانند مهدی ابریشم چی یا مهدی براعی و&#8230; با کف و سوت خوشحالی شان را ابراز میکردند و باعث تهییج بقیه بچه ها میشدند.</p>
<p>مهدی ابریشم چی با تعداد دیگری از بچه ها از شدت خوشحالی رقص ترکی میکردند و خلاصه فضا فضای بسیار خوشی بود تا اینکه خبر دادند که برای نشست رهبری آماده شویم. نشست شروع شد و مسعود آمد بالای سن و آنچنان سر مست بود که نهایت نداشت. جمله معروف او در این نشست این بود که بعد از اینهمه سال که ماه رمضان بود٬ از اکنون وارد ماه شعبان شده ایم. منظورش این بود که اینهمه سال در عراق تحت فشارهای مختلف بودیم با اینکاری که القائده انجام داد٬ تمامی تواجهات از عراق بسمت افغانستان و القائده خواهد رفت و ما و صاحب خانه یعنی صدام میتوانیم نفس راحتی بکشیم. مسعود میگفت که دیدید که میگفتیم امپریالیست ببر کاغذی است و براحتی میتوان به آن ضربه زد؟ و بعد از این حمله ترویستی بود که مسعود بقول معروف شیر شده بود و برای آمریکا شاخ و شانه می کشید و میگفت که اگر کسی منظورش امریکا بود، بخواهد برای صاحب خانه ما مشکلی ایجاد کند٬ با ما طرف خواهد شد و خلبان هواپیمایش را از آسمان به زمین خواهیم کشاند و&#8230;</p>
<p>لازم به گفتن است که دفتر نمایندگی های سازمان هم در آن زمان هرگز این عملیات تروریستی را محکوم نکردند. بعد از این ماجرا فشارهای تشکیلاتی بروی نیروها خیلی بیشتر شد. مسعود که فکر میکرد که ورق بطور کامل برگشته است و دیگر او و سازمانش در عراق تا ابد در امنیت و حاکمیت قرار خواهند داشت٬ هر روز یک بحث جدید مطرح میکردو نتیجه آن بحث ها فشار تشکیلاتی بیشتر بروی بچه ها بود. محمد عطا که فرمانده عملیات تروریستی بود برای سازمان یک اسطوره شده بود. مسئولین سازمان به ما می گفتند چرا شما با داشتن این رهبری نمیتوانید از محمد عطا الگو بگیرید و همچین عملیاتی در ایران انجام دهید؟ خلاصه بحث های ضد امپریالیستی دوباره مطرح میشد و&#8230;</p>
<p>این داستان گذشت تا رسیدیم به سرفصلی که که بوش پسر به عراق هم حمله نظامی کرد و ظرف مدت دو هفته عراق شکست خورد و نیروهای  مکانیزه و پیاده امریکایی شروع به تصرف کل کشور عراق کردند. واقعا روزهایی بود که علیرغم اینکه تحت فشارهای زیادی قرار داشتیم ٬  ولی ته دلمان خوشحال بودیم که اگر قرار باشد راهی برای خروج از جهنم عراق پیدا شود٬ توسط نیروهای امریکایی است.</p>
<p>آنها بعد از نزدیک شدن به قرارگاه اشرف به فرمانده هان نظامی سازمان دستور دادند که همه افرادتان را بایستی به قرارگاه اشرف منتقل کنید. بعد از انجام این انتقال٬ ملاقاتی از سوی فرمانده هان امریکایی با مسئولین سازمان انجام شد که مقرر شد که سازمان خلع سلاح شود. بخوبی بیاد دارم که فرمانده هان نظامی سازمان که در راس آنها مهدی ابریشم چی بود چطور پشت سر فرمانده امریکایی راه میرفت و با حالت خواهش باو میگفت که به ما حمله نکنید  و ما با شما هم موضع هستیم و سلاح مان را هم تحویل میدهیم. طبیعی است که انتقادی اکنون بر سر اینکه مجاهدین سلاحشان را تحویل دادند در آن مقطع وجود ندارد و آنرمان بهترین و عاقلانه ترین کار را کردند ولی این حد از تغییر موضع از طرف کسی که  از شدت خوشحالی  برای کشته شدن مردم امریکا در حمله تروریستی القائده  رقص لزگی میکرد بشدت تعجب برانگیز و مسئله ساز بود. با به قدرت رسیدن ارتش امریکا در خاک عراق مجاهدین بسرعت برق و باد تغییر موضع دادند و دیگر خبری از آن هارت و پورت های پوشالی و قلدر بازی های کشکی نبود. دیگر کسی در نشستها نمیگفت که به خلبان امریکایی میگوییم که به تو چه  ما در عراق و در کنار مرزهای سرزمین خودمان چکار میکنیم. صدامی که تنها متحد و دوست و برادر مسعود بشمار میرفت٬ یک شبه شد دشمن و امریکا که امپریالیست جهانخوار بود٬  به دوست و متحد استراتژیک مجاهدین خلق ایران تبدیل شد.</p>
<p>همین تغییر مواضع در سازمان بود که بدنه اصلی سازمان را بشدت مسئله دار کرده بود. اما سازمان نیآمد صادقانه با نیروهای خود صحبت کند و بگوید که ما ناچاریم که اینگونه موضع بگیریم. بقول معروف زور طرف&#8221;ارتش امریکا&#8221;  خیلی بیشتر  از آن  کردهایی است که سرکوب میکردیم و با تانک و نفربر از روی جنازه هایشان رد میشدیم. مسئولین سازمان  با تمام قوا و با حداکثر سرعت تلاش میکردند که به دامن امریکا بپرند. آنها تمام مواضع و اصول تشکیلاتی و ایدئولوژیکی خودشان را زیر پا گذاشتند.تصمیمات اشتباه بدلیل داشتن تحلیل های اشتباه از شرایط  یکی پس از دیگری گرفته میشد. مجاهدین تصور میکردند که امریکا حالا که اینهمه هزینه برای تصرف عراق کرده است٬ هرگز حاضر نمیشود که خاک عراق را ترک کند در نتیجه میخواستند که با نزدیک شدن به نیروهای امریکایی٬ مانع از اخراج آنها توسط عراقی ها از خاکشان شوند.قرارگاه مجاهدین به مکانی برای خوش گذرانی سربازان وافسران امریکایی تبدیل شده بود. آنها مرتبا از سوی مسئولین سازمان برای ناهار و شام و عصرانه دعوت میشدند و بچه های سازمان هم مجبور به پذیرایی از آنها بودند.و جالب بود که سازمان هم اینکار را جزیی ازمبارزه میدانست و هرکس هم احساس تناقض میکرد بشدت تحت برخورد تشکیلاتی قرار میگرفت. هیچگاه فراموش نخواهم کرد روزی فهیمه اروانی که از مسئولین بالای سازمان بود همراه گربه اش که اصلا همچین چیزهایی نداشتیم در سازمان به دیدن امریکایی ها میرفت و تلاش میکرد که جوری تداعی کند که ما خیلی راحت و باز برخورد میکنیم و حتی حیوان خانگی داریم.</p>
<p>دیپلماسی سازمان از آن پس کوک کار کردن با امریکایی ها شد. ملاقات های مستمر هم در عراق و هم در واشنگتن با افراد دستگاه دیپلماسی امریکا توسط مجاهدین انجام میشد. مجاهدین شگرد کاری شان اینست که بقول خودشان دیپلماسی از پایین به بالا انجام میدهند. یعنی از کار کردن بروی نفرات پایین شروع میکنند تا به مقامات بالاتر برسند.این وسط افراد جنگ طلب و راست افراطی هم هستند که اخلاقشان با مجاهدین جور میشود. افراد جنگ طلبی مانند مک کین یا بولتن و&#8230; این افراد را با پرداخت رشوه به محل های سخنرانی و میتینگ های خودشان میآوردند و سعی بر جمع کردن حمایت و مشروعیت برای خودشان داشتند. غافل از اینکه مشروعیت اصلی را بایستی از  مردم ایران بگیرند که خوشبختانه یا متاسفانه مردم ایران دارای حافظه قوی هستند و هرگز سابقه و پیشینه آنها را فراموش نخواهند کرد.</p>
<p>در یک کلام حادثه تروریستی 11 سپتامبر سال 2001 ٬ یکی از تلخ ترین عملیاتهای تروریستی تاریخ محسوب میشود که در این عملیات نزدیک به سه هزارتن از شهروندان بی گناه امریکایی به خاک و خون کشیده شدند. حادثه که مجاهدین روزی برایش به جشن و رقص و پایکوبی پرداختند و اکنون با توجه به تغییر شرایط برای آن کشته شدگان آن روز٬ اشک تمساح میریزند.</p>
<p>الف عباسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/27494">نشست رهبری بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/27494/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>برات کیخایی از ۱۱ سپتامبر می گوید</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/27484</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/27484?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 12 Sep 2018 08:14:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[11 سپتامبر 2001]]></category>
		<category><![CDATA[افشای ماهیت فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/?p=27484</guid>

					<description><![CDATA[<p>برات کیخایی از 11 سپتامبر می گوید.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/27484">برات کیخایی از ۱۱ سپتامبر می گوید</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>برات کیخایی از 11 سپتامبر می گوید.</p>
<p><div style="width: 640px;" class="wp-video"><video class="wp-video-shortcode" id="video-27484-1" width="640" height="360" preload="metadata" controls="controls"><source type="video/mp4" src="https://dla.nejatngo.org/Media/Nejat/Sistan/Keykhaei_September11_MKO.mp4?_=1" /><a href="https://dla.nejatngo.org/Media/Nejat/Sistan/Keykhaei_September11_MKO.mp4">https://dla.nejatngo.org/Media/Nejat/Sistan/Keykhaei_September11_MKO.mp4</a></video></div></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/27484">برات کیخایی از ۱۱ سپتامبر می گوید</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/27484/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		<enclosure url="https://dla.nejatngo.org/Media/Nejat/Sistan/Keykhaei_September11_MKO.mp4" length="8073311" type="video/mp4" />

			</item>
		<item>
		<title>۱۱ سپتامبر از زبان علی پناه فرحناکی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/27481</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/27481?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 12 Sep 2018 07:56:44 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[11 سپتامبر 2001]]></category>
		<category><![CDATA[افشای ماهیت فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/?p=27481</guid>

					<description><![CDATA[<p>آقای علی پناه فرحناکی که از اسرای جنگی بودند و بیش از بیست سال در فرقه رجوی بودند پس از انتقال به آلبانی از این فرقه جدا شدند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/27481">۱۱ سپتامبر از زبان علی پناه فرحناکی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آقای علی پناه فرحناکی که از اسرای جنگی بودند و بیش از بیست سال در فرقه رجوی بودند پس از انتقال به آلبانی از این فرقه جدا شدند.</p>
<p><div style="width: 640px;" class="wp-video"><video class="wp-video-shortcode" id="video-27481-2" width="640" height="360" preload="metadata" controls="controls"><source type="video/mp4" src="https://dla.nejatngo.org/Media/Nejat/Kermanshah/Farahnaki_Alipanah_201809.mp4?_=2" /><a href="https://dla.nejatngo.org/Media/Nejat/Kermanshah/Farahnaki_Alipanah_201809.mp4">https://dla.nejatngo.org/Media/Nejat/Kermanshah/Farahnaki_Alipanah_201809.mp4</a></video></div></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/27481">۱۱ سپتامبر از زبان علی پناه فرحناکی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/27481/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		<enclosure url="https://dla.nejatngo.org/Media/Nejat/Kermanshah/Farahnaki_Alipanah_201809.mp4" length="16607895" type="video/mp4" />

			</item>
		<item>
		<title>از جشن و شادی در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تا گریه و شیون در عزای جان مک کین</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/27466</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/27466?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 11 Sep 2018 08:52:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تروریسم فرقه مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[11 سپتامبر 2001]]></category>
		<category><![CDATA[دیپلماسی مجاهدین در آویختن به بیگانگان]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین خلق؛ گروهی تروریستی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/?p=27466</guid>

					<description><![CDATA[<p>روز سه شنبه 11سپتامبر 2001 برابر با 20 شهریور 1380 ودرساعت 8:26 سلسله عملیات انتحاری توسط گروه تروریستی القاعده درخاک امریکا به وقوع پیوست.دراین روز 19 عضو القاعده چهارهواپیمای تجاری ومسافربری را بودند. هواپیما ربایان دوهواپیما را به مرکز تجاری امریکا و قسمتی از پنتاگون کوبیدند. درجریان این حمله 2977 نفر از انسانهای بیگناه قربانی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/27466">از جشن و شادی در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تا گریه و شیون در عزای جان مک کین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>روز سه شنبه 11سپتامبر 2001 برابر با 20 شهریور 1380 ودرساعت 8:26 سلسله عملیات انتحاری توسط گروه تروریستی القاعده درخاک امریکا به وقوع پیوست.دراین روز 19 عضو القاعده چهارهواپیمای تجاری ومسافربری را بودند. هواپیما ربایان دوهواپیما را به مرکز تجاری امریکا و قسمتی از پنتاگون کوبیدند. درجریان این حمله 2977 نفر از انسانهای بیگناه قربانی 19 تروریست هواپیما ربا ونزدیک به 6000 نفردیگر مجروح شدند.حادثه 11ستامبر2001 بزرگ ترین عملیات تروریستی درتاریخ ایالات متحده امریکاست که پیامدهای مختلف سیاسی،اقتصادی،امنیتی ونظامی را برای این کشور وجامعه جهانی در برداشت. مسعود رجوی درکنار موج محکومیت های جهانی این حادثه تاسف بار توسط سران کشورها وافکارعمومی، کارناول جشن شادی درقرارگاه های خود برقرار نمود.</p>
<p>از همان ابتدای شروع عملیات تروریستی ودرحالیکه جهان دربهت وغم وشوک عجیبی فرو رفته بود مسئولین مجاهدین خلق با توجیه رجوی با تجمع اعضا در قرارگاهها با اصابت هرهواپیما به اهداف اقتصادی و فرو ریختن اتش واهن گداخته وجزغاله شدن اجساد شهروندان عادی با غریو شادی ودست زدن های ممتد از قرارگاههای مجاهدین خلق به هوا برمی خواست. مهدی ابریشم چی ملیجک دربار رجوی بربالای میزی قرار گرفته بود واطلاعیه نظامی صادر شده توسط تروریست های ادم کش القاعده را با صدای بلند می خواند واعضا را تهییج میکرد که سوت و کف بزنند. ان روز این فرقه ضدانسانی به گویاترین شکل همدستی وهم سنخ بودن ماهوی خود را با تروریست های القاعده و رهبرجنایتکارش بن لادن نشان داد. چند روز بعد مسعود رجوی این دنائت و شقاوت را به اوج رساند. به همه اعضا گفته شد که برای شرکت درنشست با مسعود خود را اماده کنند. در روز نشست همراه داشتن خودکار و دفتر به نشست ممنوع اعلام شد. همه درسالن اجتماعات باقرزاده نشسته ودرانتظار امدن مسعود و مریم بودند. روی پرده بزرگ واید اسکرین سالن مستمرا صحنه های برخورد هواپیماهای تروریست ها به برج های دوقلو و دیگرمراکز تجاری وغیرنظامی پخش میشد. با امدن مسعود و مریم غریو صدای اعضای شرکت کننده درنشست با طنین سرود فریاد مرگ بر امریکا درهم امیخته بود. مسعود و مریم بر بالای سن سالن امدند. مسعود از جمعیت خواست سکوت کنند سپس باشور وهیجان خاصی اطلاعیه های صادرشده درمورد اصابت هواپیماها به اهداف و میزان تلفات را خواند.</p>
<p>رجوی با اشاره به پرده نمایش گفت:&#8221;بنازمت! این تازه قدرت اسلام ارتجاعی است وای بحال روزی که امریکا بخواهد بااسلام انقلابی ما درگیرشود.حاکمان متوهم امریکا چی فکر کردند؟همیشه شعبان یک روز هم رمضان&#8230;&#8221; سرود سرکوچه کمینه مجاهد پرکینه&#8230; امریکایی بیرون شو، خونت روی زمین درسالن طنین افکن شد و رجوی باچوب اشاره و همچون رهبران ارکستر جمعیت را رهبری میکرد.</p>
<p>آن روز رجوی چنان در دود ودم حمایت صدام و توهم قدرت طلبانه اسیر بود که تا نوک بینی خودش را نمی دید. او فکر نمی کرد دامنه این اقدام تروریستی به خاک عراق وسرنگونی اربابش صدام راه ببرد. با حمله امریکا و نیروهای ائتلاف به عراق رجوی به یکباره از تک و تاب و هارت و پورت های توخالی و ژست ضدامریکایی افتاد. سلاح ها را به فرماندهان امریکایی تحویل و لباس فرم نظامی از تن اعضا خارج و ارتش ازادیبخش را منحل اعلام کرد. حرکت موازی و سازش با امریکا دردستور کار قرار گرفت تاجاییکه در هدفی مشترک درکمین ودستگیری اعضای دولت ومسولین رژیم سرنگون شده صدام اقدام کردند. مسولین امنیتی ارتش امریکا به مسولین استحاله شده رجوی افتخار می کردند که اطلاعات ذیقیمتی از محل اختفای رهبران رژیم صدام در اختیار انها قرار داده اند که اگر این اطلاعات نبود هرگز نمی توانستند مسولین دولت سابق را دستگیرکنند. رجوی که هیچگاه و در هیچ سرفصل تاریخی مرد ماندن برسراصول نبوده و نیست این بارهم دریک دگردیسی ضدانقلابی در ان سر فصل چابلوسی و تملق و چاکرمنشی در آستان سرکرده اصلی امپریالیزم جای شعارهای ضدامپریالیستی ونابودی ان راگرفت. مهره های جنایتکاری امثال مک کین که دستش بخون مردم ویتنام وسوریه اغشته و رویای به خاک وخون کشیدن مردم ایران را درمغز علیلش می پروراند صحنه گردان اصلی مراسم های اوشد. در مرگ او جامعه از تن دریدند و مریم رجوی مویه ها کرد و جامه زتن پاره کرد. اری درصحنه بروز عملکردها و افشای ماهیت انسان های فرصت طلبی امثال رجوی این چنین درتوهم کسب قدرت وحاکمیت ازمایش پس میدهند ودست کثیف خود را رو می کنند.</p>
<p>اکرامی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/27466">از جشن و شادی در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تا گریه و شیون در عزای جان مک کین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/27466/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
