قادر رحمانی

  • در فراق دوست

    در فراق دوست

    ازصمیمیت و دوستی که بین ما بوجود آمده بود هردو احساس خطر کردیم که مبادا ما را ازهم جدا کنند به همین خاطرحسین پیشنهاد داد درنشست های عملیات جاری ما هم مثل بقیه به همدیگر انتقاد کنیم تا مسئولین سازمان شک نکنند پیشنهاد خوبی بود…

  • زندان در زندان - یادداشت های سفر به اشرف - قسمت دوم

    زندان در زندان – یادداشت های سفر به اشرف – قسمت دوم

    در درب ورودی اشرف شاهد صحنه های تلخ و دردناکی بودم خانواده ها با بلندگو و با هزار آرزو فرزندان و بستگانشان را صدا می زدند آنها سالهای طولانی بود که هیچ تماسی با فرزندانشان نداشتند مسعود و مریم که شعار حمایت از حقوق بشر…

  • زندان در زندان - یادداشت های سفر به اشرف

    زندان در زندان – یادداشت های سفر به اشرف

    ماهیت وحشتناک این فرقه هنوز برای من به درستی آشکار نشده بود؟ چون با اشرفی مواجه شدم که دور آن را نه یک لایه خاکریز یا سیم خاردار که هشت لایه سیم خاردار و خاکریز کشیده بودند! وحشت رجوی و سایر سران مجاهدین از خانواده…

  • خاطرات قادر رحمانی عضو سابق مجاهدین - قسمت هفدهم

    خاطرات قادر رحمانی عضو سابق مجاهدین – قسمت هفدهم

    شاید سوال این باشد چرا رهبران سازمان به نفرات دروغ گفتند و اعتراف نکردند که موضوع خلع سلاح است چون دیگر بودن یا نبودن فرقی نمی کند. اما پرسش بعدی این است در این گیر و دار رهبر عقیدتی کجاست؟ تا حالا که هیچ خبری…

  • خاطرات قادر رحمانی عضو سابق مجاهدین - قسمت شانزدهم

    خاطرات قادر رحمانی عضو سابق مجاهدین – قسمت شانزدهم

    طی 20 روز، بیست سوژه با سناریوهای مختلف پیاده کردند. فرماندهان سازمان واقعا افرادی غیر قابل کنترل هستند و از نظر روانی نرمال نبودند. در نشست های باقرزاده دقیقا فرماندهان زن عضو شورای رهبری و سایر افراد رده بالای سازمان حالات روحی آنرمال خود را…

  • خاطرات قادر رحمانی عضو سابق مجاهدین ـ قسمت پانزدهم

    خاطرات قادر رحمانی عضو سابق مجاهدین ـ قسمت پانزدهم

    در باقرزاده مستقر شدیم نشست های یگانی شروع شد. همه دچار ابهام بودند که چرا این نشست را در اشرف نگذاشتند؟ چرا این همه راه آمدیم تا در باقرزاده نشست یگان و دسته بگذاریم؟ در نشست انسیه نیز حضور داشت در آن زمان انسیه فرمانده…

  • خاطرات قادر رحمانی عضو سابق مجاهدین - قسمت چهاردهم

    خاطرات قادر رحمانی عضو سابق مجاهدین – قسمت چهاردهم

    می گویند شخصی خری داشت لاغر مردنی برای فروش به بازار برد آنچنان به تعریف و تمجید پرداخت که آخر سر خودش نیز پشیمان شد و گفت این خر من عالی ست چرا بفروشم اصلا مال خودم! البته رهبر عقیدتی مجاهدین هم همین کار را…

  • خاطرات قادر رحمانی عضو سابق مجاهدین - قسمت سیزدهم

    خاطرات قادر رحمانی عضو سابق مجاهدین – قسمت سیزدهم

    در یک مقطع مسئولین سازمان تصمیم عجیبی گرفتند این مبارزین اعم از زن و مرد که به ظاهر در تمامی بحث ها با هم اشتراک داشتند اما اینبار باید بکارگیری کلمات برای برادران و خواهران مجاهد فرق کند!! برادران = نرینه وحشی و خواهران =…

  • خاطرات قادر رحمانی عضو سابق مجاهدین - قسمت دوازدهم

    خاطرات قادر رحمانی عضو سابق مجاهدین – قسمت دوازدهم

    مسعود رجوی یک بلوف زن تمام عیار است او تمام توان خود را بکار گرفت و از نفرات مشخص کمک خواست که نگذارید افراد خواهان خروج از مقرهای سازمان در عراق خارج شوند او در نشست گفت: جواد باغبان می خواهد از اینجا برود او…

  • خاطرات قادر رحمانی عضو سابق مجاهدین ـ قسمت یازده

    خاطرات قادر رحمانی عضو سابق مجاهدین ـ قسمت یازده

    مسئولینی که قبلا پیش رهبر عقیدتی کاملا توجیه شده بودند فضائی پدید آوردند که یکدفعه متوجه شدیم همان مبارزان و قهرمانان و گوهران بی بدیل زمان تبدیل شدند به افرادی بی شرف، بی ناموس، بی همه چیز، آشغال و هزار و یک فحاشی دیگر که…

  • خاطرات قادر رحمانی عضو سابق مجاهدین ـ قسمت دهم

    خاطرات قادر رحمانی عضو سابق مجاهدین ـ قسمت دهم

    قرعه کشی شروع می شود البته در قرعه کشی اسامی تمامی نفراتی که بعد از عملیات موسوم به فروغ به سازمان پیوسته اند، بیرون آمد. سناریو این بود که بچه ها بیائید پیام رهبری را درک کنیم می خواهیم عملیات های نامنظم را شدت ببخشیم…

  • خاطرات قادر رحمانی عضو سابق مجاهدین ـ قسمت نهم

    خاطرات قادر رحمانی عضو سابق مجاهدین ـ قسمت نهم

    خیلی از مواقع عراقی ها تردد را منتفی یا به تعویق می انداختند. یکی از بچه ها در در نشست مطرح کرد که فرمانده عراقی ابو امجد تردد را منتفی کرد و او چنین حقی را نداشت نباید چنین کاری می کرد؟ انسیه نوید فرمانده…

دکمه بازگشت به بالا