مرضیه قرصی

  • هراس رجوی ازافشاگری جداشدگان

    هراس رجوی ازافشاگری جداشدگان

    امروز در یکی از سایت های فرقه رجوی خواندم که مرضیه قرصی میخواهد به اروپا برود و برعلیه رجوی شیطان سازی کند!!حقیقتا مدتی بود که خاطرات خانم قرصی را دنبال میکردم و میخواندم. خیلی تحسینش کردم که اراده کرده است که با روشنگری صادقانه و…

  • خاطرات مرضیه قرصی - قسمت بیست و هفتم

    خاطرات مرضیه قرصی – قسمت بیست و هفتم

    روز آخر برای بچه های کمپ که به جهت کمک و همدلی به من پول داده بودند. نامه تشکر آمیز نوشتم و همچنین به مسئولین سازمان مجاهدین و به مریم رجوی هم نامه نوشتم که پولها و طلاهای مرا سر انجام ندادید و در نامه…

  • خاطرات مرضیه قرصی - قسمت بیست و ششم

    خاطرات مرضیه قرصی – قسمت بیست و ششم

    در قرارگاه اشرف مسئولین سازمان مرا به خاطر بازگشت به ایران خیلی ترسانده بودند به من مدام تلقین می کردند: اگر به ایران بازگردی شکنجه خواهی شد به زندان خواهی رفت و فرزندت را به تو نخواهند داد. به این جهت به نماینده صلیب از…

  • خاطرات مرضیه قرصی - قسمت بیست و پنجم

    خاطرات مرضیه قرصی – قسمت بیست و پنجم

    دو نفر از بچه های سازمان که از چند ماه پیش از سازمان جدا شده و به کمپ امریکا آمده بودند نزد من آمدند، آنها گفتند: ما دوستان صمیمی آرام همسرت هستیم. مایلیم واقعیتی را به شما بگوییم، آرام نمی خواست در سازمان بماند او…

  • خاطرات مرضیه قرصی - قسمت بیست و چهارم

    خاطرات مرضیه قرصی – قسمت بیست و چهارم

    فائزه آن طور که خودش تعریف می کرد خیلی وقت بود قصد فرار از اشرف داشت و از اواخر دهه هفتاد تصمیم گرفته بود از مجاهدین جدا شود. در کمپ امریکا فائزه ماجرای جالبی را برایم توضیح داد او گفت در نشست مسعود به وی…

  • خاطرات مرضیه قرصی - قسمت بیست و سوم

    خاطرات مرضیه قرصی – قسمت بیست و سوم

    بعد از ورود به کمپ آمریکاییها در حین بیرون آوردن وسایلم از ماشین، عبدالله که مترجم کمپ امریکا بود با ماشین امریکائیها به استقبالم آمد و وسایلم را داخل ماشین برد و با هم به کمپ امریکا رفتیم.در راه عبدالله به من گفت: شما هیچ…

  • خاطرات مرضیه قرصی - قسمت بیست و دوم

    خاطرات مرضیه قرصی – قسمت بیست و دوم

    در یکی از روزهای اقامتم در کمپ امریکا با شنیدن اخبار و مواجه شدن با مسائلی که در دنیای بیرون از قرارگاه اشرف وجود داشت، نفرت عجیبی سراسر وجودم را نسبت به رهبران سازمان فرا گرفت. اینکه انسانها چگونه در درون قرارگاه اشرف همچون برده…

  • خاطرات مرضیه قرصی- قسمت بیست و یکم

    خاطرات مرضیه قرصی- قسمت بیست و یکم

    به مرضیه در حین رفتن به خروجی گفتم: من که نمی خواهم اینجا بمانم چرا اینقدر وقت می گذارید و حرف می زنید. شما به خوبی می دانید من تصمیم خودم را گرفتم و به هیچوجه نمیخواهم در اشرف بمانم. مرضیه نیز مثل فهمیه اصرار…

  • خاطرات خانم مرضیه قرصی - قسمت بیستم

    خاطرات خانم مرضیه قرصی – قسمت بیستم

    یکی از روزها فهیمه اروانی به خروجی آمد و به من گفت:" ربطی به کار نیرویی ندارم و کار اصلی من در ستاد تبلیغات است ولی آرزو می خواهم کمکت کنم". گفتم: فهمیه تصمیم خودم را گرفتم اگر می خواهی واقعا کمکم کنی زمینه خروج…

  • خاطرات خانم مرضیه قرصی - قسمت نوزدهم

    خاطرات خانم مرضیه قرصی – قسمت نوزدهم

    به پیش مرضیه غفاری که مرا تحت کنترل داشت، رفتم به او گفتم: می خواهم کمپ امریکا بروم. مرضیه گفت: تو عقل خودت را از دست دادی؟ گفتم: تصمیمم را گرفتم. او گفت: ببین آرزو (اسم مستعارم در اشرف) من هم بچه ام را اینجا…

  • خاطرات خانم مرضیه قرصی - قسمت هیجدهم

    خاطرات خانم مرضیه قرصی – قسمت هیجدهم

    . وقتی به اتاق زهرا فرمانده F مقر وارد شدم با تندی گفت: چی شده آرزو (اسم مستعارم در اشرف) گفتم: هیچی، می خواهم از اینجا بروم. گفت: کجا؟ گفتم: پیش فرزندم سعید. همینکه اسم سعید را بردم از جاش بلند شد در حالی که…

  • خاطرات خانم مرضیه قرصی - قسمت هفدهم

    خاطرات خانم مرضیه قرصی – قسمت هفدهم

    همه دغدغه من خروج از قرارگاه اشرف و بازگشت به ایران بود. دلم برای فرزند بیگناهم سعید خیلی تنگ شده بود. احساس گناه می کردم که چرا ده سال پیش به تور رابطین سازمان افتادیم و به عراق آمدیم تا چنین سرنوشت شومی پیدا کنم…

دکمه بازگشت به بالا