<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>خانواده ها - انجمن نجات</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/topic/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/topic/خانواده-ها</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Mon, 03 Aug 2026 06:54:55 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0.2</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>خانواده ها - انجمن نجات</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/topic/خانواده-ها</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>نامه محمد قاسمی به دخترش شکوه قاسمی در کمپ مجاهدین</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69266</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69266?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 03 Aug 2026 06:54:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[شکوه قاسمی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69266</guid>

					<description><![CDATA[<p>دخترم شکوه سلام دیشب به فکر فرو رفته بودم و با خودم می گفتم من دختری داشتم که نامش شکوه بود. چند سال است دخترم را از دست دادم. دخترم اسیر کسانی شده که دلشان از سنگ تراشیده شده است. دخترم شکوه به فکر افرادی نباش که به فکر تو نیستند. به خودت فکر کن [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69266">نامه محمد قاسمی به دخترش شکوه قاسمی در کمپ مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>دخترم شکوه سلام</p>
<p>دیشب به فکر فرو رفته بودم و با خودم می گفتم من دختری داشتم که نامش شکوه بود. چند سال است دخترم را از دست دادم. دخترم اسیر کسانی شده که دلشان از سنگ تراشیده شده است. دخترم شکوه به فکر افرادی نباش که به فکر تو نیستند. به خودت فکر کن و به فکر آینده ات باش. آزاد بودن و آزاد فکر کردن حق توست. اجازه نده در کمپ مجاهدین تو را به تباهی بکشند. پدر و مادر هیچ وقت فرزند خود را فراموش نمی کنند. من و مادرت نگران شما هستیم و دلمان برای شما تنگ شده است. دلمان می خواهد شما را در آغوش بگیریم. مادرت مدام سراغ تو را می گیرد، می گوید شکوه این همه سال ما را تنها گذاشته، چرا با ما تماس نمی گیرد؟ چرا ما را از یاد برده؟ مادرت در جریان نیست در کمپ مثل یک زندانی با شما برخورد می کنند و در کمپ مجاهدین اختیاری از خودت نداری . دخترم به چه دلیل در آنجا مانده ای؟! خودت را نجات بده و از تاریکی در بیا . دنیای بیرون از کمپ آنقدر روشن است که تصورش را نمی توانی بکنی. من و مادرت از شما در خواست داریم خودت را نجات دهی و دل ما را شاد کنی .</p>
<p>پدرت محمد قاسمی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69266">نامه محمد قاسمی به دخترش شکوه قاسمی در کمپ مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69266/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سخنی با برادرم حشمت الله کاربخش گرفتار تشکیلات مجاهدین</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69264</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69264?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 03 Aug 2026 06:36:43 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[حشمت الله کاربخش]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69264</guid>

					<description><![CDATA[<p>با سلام به برادر خوبم حشمت الله کاربخش برادر خوبم امیدوارم که حالت خوب باشد. نمی دانی از سال 68 و بعد از رفتن تو نزد گروه مجاهدین که دیگر خبری از تو نشد ما چه حالی داشتیم. مادر که شب و روز بخاطر دوری و بی خبری از تو گریه می کرد و متاسفانه [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69264">سخنی با برادرم حشمت الله کاربخش گرفتار تشکیلات مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام به برادر خوبم حشمت الله کاربخش</p>
<p>برادر خوبم امیدوارم که حالت خوب باشد. نمی دانی از سال 68 و بعد از رفتن تو نزد گروه مجاهدین که دیگر خبری از تو نشد ما چه حالی داشتیم. مادر که شب و روز بخاطر دوری و بی خبری از تو گریه می کرد و متاسفانه با کلی حسرت از دنیا رفت. هر چند بقول معروف مرگ حق است اما فوت مادرخیلی ناراحت کننده و دردآور بود، چون چشم انتظار دیدن تو از دنیا رفت. خواهرمان سروناز هم چند سال پیش به رحمت خدا رفت .</p>
<p>بگذریم برادرجان گلایه مندی ام از تو به این خاطر بود که چرا تو که اینقدر خانواده دوست و فردی مذهبی بودی حتی یکبارهم سراغی از خانواده ات نگرفتی؟ از ما که هیچ حداقل از مادرت که با شیره جانش تو را بزرگ کرد، سراغی می گرفتی. آیا پاسخ محبت های بی دریغ او به تو این بود ؟! هرچند البته نفراتی که از نزد مجاهدین به ایران برگشتند، گفتند که درمجاهدین به کسی اجازه درخواست تماس با خانواده اش نمی دادند و بعد از آن باعث شد تا کمی از ناراحتی ما از تو کاسته شود .</p>
<p>راستش بعد از اینکه شنیدیم تعدادی از خانواده های دوستان تو به عراق رفته و جلوی درب کمپ اشرف جمع شدند با آنها همراه شدم، وقتی بار اول به پشت سیاج رسیدم چند نفراز مجاهدین که چند زن هم همراه آنها بودند را ازآن طرف سیاج دیدم و التماس کردم تا بگذارند برادرم حشمت الله را ببینم حتی فکر کردم شاید دلشان به رحم بیاید. به آنها گفتم مادرم پیر و سالخورده است و حالش خوب نیست. بگذارید عکسی از او بگیرم و صدایش را ضبط کنم تا برای مادرم ببرم، شاید کمی آرامش خاطر پیدا کند. برادر جان باورکن دریغ از یک ذره برخورد انسانی از جانب آنها! که واقعا تعجب کردم و با خودم گفتم خدایا اینها واقعا انسان هستند؟ چرا ذره ای رحم و مروت در وجودشان نیست. آنها با الفاظ رکیک و تهمت های ناروا سعی کردند مرا از سیاج دور کنند و البته این برخورد را هم با دیگر خانواده ها انجام دادند. بعد ازآن چندین بار دیگر به عراق رفتم وخودم را به پشت سیاج کمپ اشرف رساندم، اما هر بار دست خالی باز می گشتم. گذشت تا اینکه بعدا شما را به کشور آلبانی منتقل کردند و ازآن به بعد امید ما برای رسیدن به تو از دست رفت. هرچند کماکان تلاش می کنیم تا به هر طریق خودمان را به آلبانی برای دیدن تو برسانیم اما متاسفانه دولت آلبانی تاکنون به درخواست ما پاسخی نداده! اما ما همچنان امیدمان را به خدا بستیم تا شاید فرجی برای نجات تو و یا وصل ارتباطمان به تو حاصل شود.</p>
<div id="attachment_69265" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-69265" class="size-full wp-image-69265" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/karbakhsh-Heshmat.jpg" alt="حشمت الله کاربخش " width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/karbakhsh-Heshmat.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/karbakhsh-Heshmat-300x169.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-69265" class="wp-caption-text">حشمت الله کاربخش</p></div>
<p>اما بالاخره بعد از سالها امروز خبر خوبی به دست من رسید. یکی از دوستان خوبم که سالها در کنار شما بوده عکس جدید تو را به من رساند. حقیقتا با دیدن عکست خیلی خوشحال شدم واشک از گوشه چشمم جاری شد چون مطمئن شدم هنوز زنده هستی و این ما را بیشتر امیدوار کرد تا بتوانیم به تلاش های خودمان برای رساندن صدایمان به تو و یا نجاتت ادامه دهیم.</p>
<p>برادر خوبم حشمت جان مادر و خواهرمان که رفتند اما حداقل کاری کن تا ما بازمانده های خانواده ات حسرت به دل نمانیم و ببینیم که برادرمان نجات پیدا کرده و زندگی جدیدی برای خود شروع کرده و البته اینکه آزادانه بتوانی با ما ارتباط بگیری. حشمت جان باورکن هیچی بعد از خدا با ارزش تر از خانواده نیست. قبول کن که در جایی و گروهی گرفتار شدی در آن سرنوشتی جز تباهی نیست. پس هرکاری که می توانی انجام بده تا خودت را نجات دهی .</p>
<p>به امید روزی که ما آزادی تو را هرچه زودتر ببینیم.</p>
<p>برادرت ذبیح الله کاربخش</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69264">سخنی با برادرم حشمت الله کاربخش گرفتار تشکیلات مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69264/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مادران، منتظران بدرود یافته &#8211; قسمت سی و دوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69252</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69252?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 02 Aug 2026 07:54:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[اسماعیل پورمحمدعلی بازکیایی]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با خانواده ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69252</guid>

					<description><![CDATA[<p>خیانت و جنایت رجوی در حق ملت ایران و اعضای اغفال شده اش گستره و پهنای زیادی دارد که زبان و قلم از بیان تمام عیار آن قاصر و ناتوان است. در این میان خانواده های اعضای گرفتار در تشکیلات بدنام رجوی خاصه مادران، از قربانیان اصلی خباثت رجویها محسوب می شوند که در این [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69252">مادران، منتظران بدرود یافته &#8211; قسمت سی و دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>خیانت و جنایت رجوی در حق ملت ایران و اعضای اغفال شده اش گستره و پهنای زیادی دارد که زبان و قلم از بیان تمام عیار آن قاصر و ناتوان است. در این میان خانواده های اعضای گرفتار در تشکیلات بدنام رجوی خاصه مادران، از قربانیان اصلی خباثت رجویها محسوب می شوند که در این نوشتار به شرح زندگانی مادرانی پرداخته میشود که در اثر ناجوانمردی و ظلم و جور رجویها بی آنکه عزیزان شان را در آغوش بکشند، ناکام و چشم انتظار دار فانی را وداع گفتند و به دیار اعلاء شتافتند و به آرامش رسیدند.</p>
<div id="attachment_42565" style="width: 510px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-42565" class="wp-image-42565 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Bazkiyaee_Family_3.jpg" alt="والدین چشم انتظاراسماعیل پور محمد علی بازکیایی" width="500" height="380" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Bazkiyaee_Family_3.jpg 500w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Bazkiyaee_Family_3-300x228.jpg 300w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /><p id="caption-attachment-42565" class="wp-caption-text">مادر اسماعیل پور محمدعلی بازکیایی</p></div>
<h3>متوفی: مرحومه مغفوره مولود طریقتی مادر اسماعیل پور محمدعلی بازکیایی از اعضای اسیر رجوی در اسارتگاه مانز آلبانی</h3>
<p>والدین دردمند و چشم انتظار اسماعیل بازکیایی برای رهایی دلبندشان از اسارت رجوی خیلی تلاش کردند اما متاسفانه تحقق آرزوهایشان را ندیدند و این مادر بیمار و چشم براه (مولود طریقتی) بدرود حیات گفت و به آرامش رسید.</p>
<p>بنده از ۴۵ سال پیش با مادر آشنا شدم وقتی با شور و ذوق فراوان برای ملاقات دلبند فریب خورده اش به زندان می آمد.</p>
<p>بله با اسماعیل در زندان بسیج و مالک اشتر لاهیجان با هم بودیم و چوب خام خیالی خود را می‌خوردیم و گمان میکردیم کعبه آمال و نوعدوستی خود را پیدا کرده ایم که در گذر زمان فهمیدیم سرابی و دروغی بیش نبود.<br />
و اما مادر در ملاقات‌هایش همواره سفارش میکرد که به عقل بیایید و دروغ رجوی را باور نکنید و زندگی تان را خراب نکنید و حیف است که بجای تحصیل در دانشگاه در زندان بمانید.</p>
<p>بخاطر دارم ۹ سال پیش که به عیادتش رفتم در ایوان خانه برای من چایی آورد و گفت یادت هست حرفم را گوش نکردید و پی رجوی رفتید و جوانی تان را از دست دادید. باز خدای را شکر که تو برگشتی و تشکیل خانواده دادی و ایکاش اسماعیل من هم برمی گشت و حسرت به دل نمی ماندم.</p>
<div id="attachment_42564" style="width: 510px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-42564" class="wp-image-42564 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Bazkiyaee_Family_2.jpg" alt="والدین چشم انتظاراسماعیل پور محمد علی بازکیایی" width="500" height="380" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Bazkiyaee_Family_2.jpg 500w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Bazkiyaee_Family_2-300x228.jpg 300w" sizes="(max-width: 500px) 100vw, 500px" /><p id="caption-attachment-42564" class="wp-caption-text">والدین چشم انتظار اسماعیل پور محمد علی بازکیایی</p></div>
<p>البته ملاقات‌های دیگری هم با این پدر و مادر مهربان روستایی داشتم که همیشه دعای آنان رهایی تمام اسیران رجوی و بازگشت شان به دنیای آزاد و آغوش گرم خانواده بود.</p>
<p>طی دو دهه گذشته هر وقت پدر رنجدیده به دفتر انجمن می آمد بدنبال رهایی اسماعیل بود و بارها با مشقات فراوان به عراق ناامن و اشرف مضمحل شده رفت ولی هیهات که هیچگاه به آرزویش نرسید تا بتواند پسرش را در آغوش بگیرد.</p>
<p>درگذشت مادر مولود طریقتی برایم خیلی سنگین و پرخاطره بود و قلبم شکست.</p>
<p>روحش شاد و قرین رحمت ابدی</p>
<p>علی پوراحمد</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69252">مادران، منتظران بدرود یافته &#8211; قسمت سی و دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69252/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>بی توجهی سازمان های حقوق بشری نسبت به وضعیت اردوگاه مانز آلبانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69241</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69241?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 01 Aug 2026 06:56:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[داریوش فتاحیه]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با خانواده ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69241</guid>

					<description><![CDATA[<p>طی روزهای اخیر رضا غفارزاده خواهر زاده داریوش فتاحیه اسیر در اردوگاه مجاهدین در آلبانی در دفتر نمایندگی انجمن نجات در استان آذربایجان غربی حضور یافت و با مسئول این دفتر به گفتگو نشست. در این دیدار آقای غفارزاده نگرانی خود از بی توجهی سازمان های حقوق بشری نسبت به وضعیت اردوگاه مانز از ممانعت [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69241">بی توجهی سازمان های حقوق بشری نسبت به وضعیت اردوگاه مانز آلبانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>طی روزهای اخیر رضا غفارزاده خواهر زاده داریوش فتاحیه اسیر در اردوگاه مجاهدین در آلبانی در دفتر نمایندگی انجمن نجات در استان آذربایجان غربی حضور یافت و با مسئول این دفتر به گفتگو نشست.</p>
<p>در این دیدار آقای غفارزاده نگرانی خود از بی توجهی سازمان های حقوق بشری نسبت به وضعیت اردوگاه مانز از ممانعت سران تشکیلات مجاهدین برای ایجاد ارتباط بین اعضای اسیر با خانواده هایشان را ابراز داشت.</p>
<p>وی گفت: سران مجاهدین درحالی از آزادی و حقوق بشر دم می زنند که خود ناقض اولیه ترین حقوق اعضای خود هستند. و آنان را از هرگونه ارتباط بیرونی بویژه با خانواده هایشان منع کرده اند بنحویکه این نوع قرنطینه ضد انسانی که از خاک عراق شروع و هم اکنون در خاک آلبانی ادامه دارد باعث گردیده اعضای نگوبخت گرفتار در فرقه رجوی به انواع بیماری های جسمی و روحی و روانی دچار شوند.</p>
<p>وی ابراز امیداوری کرد تا مقامات دولت آلبانی سازوکاری را فراهم آورند تا خانواده ها بتوانند به دور از هرگونه فشار و اذیت و آزاری با عزیرانشان در این کشور ارتباط گرفته و حتی با آنان دیدار کنند.</p>
<p>مسئول دفتر نمایندگی انجمن نجات نیز ضمن تشکر و قدردانی از زحمات بی دریغ خانواده داریوش فتاحیه ، ابراز امیدواری کرد مقامات دولت آلبانی با تغییر رویه در قبال فرقه تروریستی مجاهدین و احساس مسئولیت انسانی در قبال خانواده اعضای در بند این فرقه شرایط دیدار آنها را فراهم کنند.</p>
<p>لازم به ذکر است داریوش فتاحیه متولد 1335 شمسی در شهر ارومیه است که در حال حاضر 70 سال سن دارد. داریوش در سال 1363 در دام مجاهدین گرفتار آمد و با فریب به خاک عراق کشانده شد تا در جنگ ضد میهنی رجوی در کنار نیروهای صدام حسین بر علیه کشورش بجنگد.</p>
<p>پدر داریوش فتاحیه زمانی که در قید حیات بود بارها و بارها با نوشتن نامه به صلیب سرخ جهانی و ارگانهای بین المللی و حقوق بشر خواستار آزادی فرزندش از چنگال رجوی و دیدار با او شد، ولی هرگز سران مجاهدین به درخواست های پدر ستم دیده داریوش توجهی نکردند. نهایتا هم فخرالدین فتاحیه در سال 1394 در حسرت دیدار با فرزندش دار فانی را وداع گفت.</p>
<p>البته این تنها غم و اندوه خانواده فتاحیه نبود. صفیه اقبالی مادر چشم انتظار داریوش فتاحیه نیز در آذرماه 1396 رخ در نقاب خاک کشید. مادری که بیش از سی سال چشم انتظار بود و در فراق فرزند عزیزش می سوخت و می ساخت. وی به شدت در تب و تاب بود تا فرزند دلبندش داریوش را از اسارت و سیطره تشکیلات رجوی رها نماید.</p>
<p>اما رهبران سنگدل مجاهدین نه تنها به خواست مشروع و انسانی پدر و مادر داریوش پاسخی ندادند بلکه  به درخواست رهبران فاسد و بدنام مجاهدین یک نامه در یکی از  سایت های فرقه با نام داریوش بر علیه خانواده اش درج کردند تا بدین ترتیب ماهیت ضد انسانی و ضد حقوق بشری سران فرقه را بیش از پیش به نمایش بگذارند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69241">بی توجهی سازمان های حقوق بشری نسبت به وضعیت اردوگاه مانز آلبانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69241/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سخنی با برادر اسیرم علی قلیزاده</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69240</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69240?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 01 Aug 2026 06:41:32 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[علی قلیزاده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69240</guid>

					<description><![CDATA[<p>سلام داداش قشنگم. خوبی؟ امیدوارم سالم و سلامت باشی. پدر و دیگر اعضای خانواده خوبند و برایت سلام می رسانند . علی جان این روزها نزدیک به اربعین امام حسین هستیم. دلم خیلی هوایت را کرده، راستش را بخواهی این روزها وقتی روضه حضرت زینب (س) را گوش می‌دهم دلم پیش توست و در ذهنم [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69240">سخنی با برادر اسیرم علی قلیزاده</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام داداش قشنگم. خوبی؟ امیدوارم سالم و سلامت باشی. پدر و دیگر اعضای خانواده خوبند و برایت سلام می رسانند .</p>
<p>علی جان این روزها نزدیک به اربعین امام حسین هستیم. دلم خیلی هوایت را کرده، راستش را بخواهی این روزها وقتی روضه حضرت زینب (س) را گوش می‌دهم دلم پیش توست و در ذهنم مجسم میکنم که حضرت زینب (س) بعد از کربلا اسیر شد وچطور دوری برادرش امام حسین (ع) و اسارتش را با جان و دل تحمل کرد.</p>
<p>داداشی عزیزم الان که به تو فکر می‌کنم می‌بینم که تو هم سالهاست در یک اسارت و غربت هستی. در خرابه‌ ای در آلبانی و دور از خانواده، دور از وطن و دور از کسانی که واقعاً دوستت دارند.</p>
<p>تشکیلات منفور رجوی تو را در اسارتگاه نگه داشته ‌است تا صدای خانواده ات به گوشت نرسد اما نمی‌دانند که قلب پدر و فرزند، خواهر و برادر با این ترفندهای ضد انسانی از هم جدا نمی‌شود.</p>
<p>داداش جان من اینجا زینب وار منتظر روزی‌ هستم که آن دیوارهای دورت خراب شود و بالاخره از آن بند رهایی پیدا کنی.</p>
<p>داداش خوبم میدانی که محرم و اربعین امسال با سالهای گذشته خیلی فرق دارد امسال مثل گذشته یزید زمان، امام زمانه رو شهید کرد، تنها دعایم امسال در این روزها و شبهای محرم که به اربعین امام حسین نزدیک می‌شویم این است که دسیسه های یزیدان به خودشان برگردد. کاخ هایشان روی سرشان خراب شود تا مسلمانان و هر زن و مرد آزاده ای در جهان به سلامت و خوشی بدور ازجنگ و خونریزی در کنار هم زندگی کنند.</p>
<p>بدان که آرزوی خانواده ات، آزادی و رهایی تو از چنگال رجوی است و هرگز فکر نکن که خانواده‌ات تو را فراموش کرده اند.</p>
<p>علی جان هر جا که هستی بدان که خانواده ات هنوز چشم‌انتظارت هستند و دعایشان آزادی توست.</p>
<p>امیدوارم خدا خودش کمک کند و آن روز زودتر برسد که دوباره تو را آزاد و سلامت ببینیم.</p>
<p>خیلی دلمان برایت تنگ شده مراقب خودت باش. از راه دور صورت ماهت را میبوسم.</p>
<p>خواهر کوچکت زهرا</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69240">سخنی با برادر اسیرم علی قلیزاده</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69240/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>حال چرا مرا رها کردی؟</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69234</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69234?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 29 Jul 2026 06:34:42 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[پروانه ربیعی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69234</guid>

					<description><![CDATA[<p>پروانه جان سلام خوبی مادر؟ سلامتی؟ چرا تماسی با مادرت نمی گیری؟ مگر من چه بدی در حق تو کردم؟ زمانی که پیش من بودی در ناز و نعمت تو را بزرگ کردم. به خودم اجازه نمی دادم که تو کوچکترین ناراحتی را داشته باشی و به هر لحاظ تو را تامین می کردم. من [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69234">حال چرا مرا رها کردی؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>پروانه جان سلام</p>
<p>خوبی مادر؟ سلامتی؟</p>
<p>چرا تماسی با مادرت نمی گیری؟ مگر من چه بدی در حق تو کردم؟ زمانی که پیش من بودی در ناز و نعمت تو را بزرگ کردم. به خودم اجازه نمی دادم که تو کوچکترین ناراحتی را داشته باشی و به هر لحاظ تو را تامین می کردم. من مادرتم می دانی تا به حال چندین نامه برای تو نوشته ام ولی تو هیچ جوابی به من ندادی. چرا؟ از من سنی گذشته و بیمار هستم. تا در قید حیات هستم دلم می خواهد صدای تو به گوشم برسد و دوست دارم خودت را از آن کمپ لعنتی نجات دهی و به آغوشم برگردی. این آرزوی من است دخترم. خودت را نجات بده. ماندن در کمپ مجاهدین فایده ای ندارد. فقط خودت را تباه می کنی. زمانی که پیش من بودی به من می گفتی تو عشق منی. حال چرا من را رها کردی و چندین سال از تو خبری ندارم. پس چی شد آن عشقی که نسبت به من داشتی؟ وقتی به عکسهایت نگاه می کنم بیاد خاطرات گذشته می افتم. اشکم در می آید و می گویم خدایا چرا تنها دخترم را از دست دادم . کسانی که تو را فریب دادند و تو را اسیر خودشان کردند نفرین می کنم. نفرین می کنم که من مادر را داغدار کردند .</p>
<p>باز هم از تو درخواست می کنم پروانه دخترم خودت را نجات بده . من همیشه منتظر تو هستم که تو را در آغوشم بگیرم .</p>
<p>مادرت مهین حبیبی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69234">حال چرا مرا رها کردی؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69234/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نفرین بر رجوی خائن که برادرم را به اسارت گرفت</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69231</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69231?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 28 Jul 2026 09:57:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[منصور راهدار]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با خانواده ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69231</guid>

					<description><![CDATA[<p>زهرا راهدار از خواهران دردمند و چشم براه منصور راهدار از اسیران رجوی در مانز آلبانی طی تماس تلفنی با مسئول انجمن نجات گیلان دردمندانه گفت: &#8221; نفرین ابدی بر رجوی خائن و جنایتکار که برادرم را به اسارت برد و خانواده ما را از هم پاشید.&#8221; خانم راهدار در حالیکه بشدت گریه میکرد، افزود: [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69231">نفرین بر رجوی خائن که برادرم را به اسارت گرفت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>زهرا راهدار از خواهران دردمند و چشم براه منصور راهدار از اسیران رجوی در مانز آلبانی طی تماس تلفنی با مسئول انجمن نجات گیلان دردمندانه گفت: &#8221; نفرین ابدی بر رجوی خائن و جنایتکار که برادرم را به اسارت برد و خانواده ما را از هم پاشید.&#8221;</p>
<p>خانم راهدار در حالیکه بشدت گریه میکرد، افزود: &#8221; الان مادرم پیر و سالمند شده و در اثر سالیان چشم انتظاری منصور بینایی خودش را از دست داده و آلزایمر گرفته است و دائم با داد و فریاد منصور را صدا می زند و گریه می‌کند و من ماندم با یک پسر بچه بیمار تشنج کرده که چه خاکی روی سرم بریزم و این در حالی است که پدر نیز در چشم انتظاری منصور دق کرد و بالای سرم نیست تا مرهمی بر دردهایم باشد&#8230;&#8221;</p>
<p>مسئول انجمن نجات ضمن همدردی با این خواهر رنجدیده از ظلم و جور رجوی و اعلام حمایت و مساعدت لازم انسانی، گفت: &#8221; اطمینان دارم خدا و کائنات و نفرین شما و دیگر خانواده های دردمند ، رجوی را خواهد گرفت و او را زمین گیرو نابود و مضمحل خواهد کرد. با این آرزو که تمام اسیرانش بتوانند به آغوش خانواده هایشان باز گردند.&#8221;</p>
<p>این خواهر دردمند در خاتمه تماس تلفنی خود ضمن قدردانی از مساعدت انسانی مسئول انجمن نجات گیلان از خدا خواست رجوی و اعوان و انصار پلیدش را به کیفر جنایاتش برساند تا اعضای اسیرش بتوانند در دنیای آزاد و در کنار خانواده خود نفسی تازه کنند و دوباره زندگی گرم و صمیمی بین شان شکل بگیرد .</p>
<p>دردهای بی پایان خانواده های اسیران رجوی تمامی ندارد و چه می‌توان کرد الا مقاومت و پایداری در راستای اضمحلال کامل سازمان تروریستی رجوی وطن فروش و ضد خانواده.</p>
<p>علی پوراحمد</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69231">نفرین بر رجوی خائن که برادرم را به اسارت گرفت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69231/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دیدار اعضای انجمن نجات خوزستان با خانواده ابدال اسدی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69199</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69199?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Jul 2026 07:38:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[ابدال اسدی]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با خانواده ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69199</guid>

					<description><![CDATA[<p>روز چهارشنبه مورخه 31 تیرماه 1405 اعضای انجمن نجات خوزستان با حضور در منزل خانم زهرا اسدی که برادرش ابدال سالهاست گرفتار گروه مجاهدین خلق است، با آنها دیداری صمیمی داشتند. در این دیدار خانم زهرا اسدی و فرزندان ایشان از حضور اعضای انجمن نجات در منزلشان استقبال و به آنها خیرمقدم گفتند. خانم زهرا [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69199">دیدار اعضای انجمن نجات خوزستان با خانواده ابدال اسدی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>روز چهارشنبه مورخه 31 تیرماه 1405 اعضای انجمن نجات خوزستان با حضور در منزل خانم زهرا اسدی که برادرش ابدال سالهاست گرفتار گروه مجاهدین خلق است، با آنها دیداری صمیمی داشتند.</p>
<p>در این دیدار خانم زهرا اسدی و فرزندان ایشان از حضور اعضای انجمن نجات در منزلشان استقبال و به آنها خیرمقدم گفتند. خانم زهرا اسدی به اعضای انجمن نجات گفت از اینکه می بینم همواره شما در کنار ما خانواده ها برای نجات عزیزانمان هستید ممنون وسپاسگزارم وهمیشه می گویم خوش به حالتان که نجات یافتید و نزد خانواده هایتان برگشتید. ای کاش برادرم ابدال هم بتواند مثل شما روزی به آغوش خانواده اش برگردد. اما راستش بعد ازاینکه شنیدم او مجروح و مجبور به نشستن بر روی ویلچر شده با خودم می گویم شاید او هرگز نتواند برگردد. اما وقتی صحبت های امیدوارکننده شما را می شنوم باز امیدم به بازگشت ابدال زنده می شود .</p>
<p>خواهرزاده های ابدال رضا و فاطیما هم هر کدام به سهم خود به اعضای انجمن نجات خیرمقدم گفتند و ابراز کردند ما که خاطره ای از دایی ابدال نداریم اما بارها و بارها دیدیم که مادرمان درخلوت خودش زمزمه می کند و می گوید ابدال جانم کی برمی گردی؟ که واقعا برایش ناراحت و سعی می کنیم به او دلداری بدهیم .</p>
<div id="attachment_69258" style="width: 711px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-69258" class="wp-image-69258" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Asadi-Ebdal-Fa-202607-1.jpg" alt="خانواده ابدال اسدی" width="701" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Asadi-Ebdal-Fa-202607-1.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Asadi-Ebdal-Fa-202607-1-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Asadi-Ebdal-Fa-202607-1-768x432.jpg 768w" sizes="auto, (max-width: 701px) 100vw, 701px" /><p id="caption-attachment-69258" class="wp-caption-text">خانواده ابدال اسدی</p></div>
<p>علی اکرامی مسئول انجمن نجات خوزستان ضمن تشکر از مهمان نوازی و ابراز لطف خانم اسدی و فرزندانش گفت: متاسفانه بعد از انتقال اعضا به کشور آلبانی نسبت به زمان حضور آنها در عراق شرایط سختی برای خانواده هایشان از بابت دسترسی آسان به آنها بوجود آمد. وی جهت اطلاع خواهر ابدال و فرزندان وی در خصوص مجروح و فلج شدن ابدال گفت: وضعیتی که ابدال و تعدادی دیگر مثل او در تشکیلات مجاهدین پیدا کردند فقط بدلیل اصرار بیهوده رجوی برای ماندن درعراق بود و او عمدا آنها را جلوی سربازان مسلح عراقی فرستاد که متاسفانه تعدادی هم نیز کشته شدند .</p>
<p>مسئول انجمن نجات در توضیحات پایانی خود به افشای ترفندهای رهبران مجاهدین برای ایجاد مسئله امنیتی برای خانواده های اعضایش اشاره کرد و گفت: متاسفانه در مواقع شرایط حساسی که در سالهای اخیر برای کشور بوجود آمده، سرکردگان مجاهدین اعضای خود را با ترفند هایی در هر دور مجبور کردند تا آنها خانواده های خود و بخصوص با فریب دادن اعضای جوانتر خانواده را برای انجام اقداماتی در جهت اهداف تشکیلات رجوی در شهر خود ترغیب کنند که همه خانواده های اعضا می بایست نسبت به این موضوع حساس و هوشیار باشند چون برای سرکردگان رجوی سلامت امنیتی خانواده های اعضایش اصلا مهم نیست و اتفاقا آنها بدنبال بهره وری سیاسی از ایجاد شدن مسئله امنیتی خانواده های اعضایش هستند. هرچند خوشبختانه و به لطف روشنگری اعضای انجمن نجات بخصوص در خوزستان و و از طرف دیگر هوشیار بودن خانواده های استان سرکردگان باند مخرب رجوی نتوانستند اهداف مورد نظر خود را پیش ببرند. یکی ازشگرد های فریبنده آنها استفاده از احساسات افراد جوانتر خانواده می باشد که در این خصوص لازم است اعضای بزرگ تر خانواده که شناخت بیشتری از ماهیت فریب کارانه این تشکیلات دارند از نسل جوان صیانت کنند.</p>
<p>خانم زهرا اسدی و فرزندانش در پایان ضمن تشکر مجدد از حضور اعضای انجمن نجات در منزلشان گفتند: خوشبختانه بدلیل روشنگری های شما اعضای انجمن نجات، ما نسبت به خطر این سازمان واقف هستیم. خانم زهرا اسدی در ادامه گفت: من برادرم ابدال را دوست دارم وامیدوارم که او بتواند هرچه زودترخودش را نجات دهد. و به او می گویم برادر خوبم از افتادن در دام رجوی نه خودت سود بردی و نه ما خانواده ات. بنابراین نگذار زندگی برادرزاده و خواهرزاده هایت دستخوش بازی های بیهوده رجوی شود.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69199">دیدار اعضای انجمن نجات خوزستان با خانواده ابدال اسدی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69199/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اعضای انجمن نجات گیلان در کنار برادر اسماعیل پورحسن به مناسبت تولد ایشان</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69169</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69169?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 25 Jul 2026 06:24:35 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[اسماعيل پورحسن]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با خانواده ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69169</guid>

					<description><![CDATA[<p>پنجشنبه شب، اول مرداد به بهانه زادروز تولد حاج مرتضی پورحسن برادر اسماعیل پورحسن، از خانواده های فعال در انجمن نجات مرکز گیلان، با کیک و هدیه بدون اطلاع قبلی خدمت رسیدیم تا شبی بیادماندنی و خاطره ساز را صمیمانه برایشان رقم بزنیم. ایشون طی دو دهه متوالی مجدانه در پی رهایی نازنین برادرش، فعالیت [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69169">اعضای انجمن نجات گیلان در کنار برادر اسماعیل پورحسن به مناسبت تولد ایشان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>پنجشنبه شب، اول مرداد به بهانه زادروز تولد حاج مرتضی پورحسن برادر اسماعیل پورحسن، از خانواده های فعال در انجمن نجات مرکز گیلان، با کیک و هدیه بدون اطلاع قبلی خدمت رسیدیم تا شبی بیادماندنی و خاطره ساز را صمیمانه برایشان رقم بزنیم.</p>
<div id="attachment_69170" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-69170" class="size-full wp-image-69170" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/HBD-Purhasan-2026-4.jpg" alt="تولد برادر اسماعیل پورحسن " width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/HBD-Purhasan-2026-4.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/HBD-Purhasan-2026-4-300x169.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-69170" class="wp-caption-text">تولد برادر اسماعیل پورحسن</p></div>
<p>ایشون طی دو دهه متوالی مجدانه در پی رهایی نازنین برادرش، فعالیت چشمگیری داشته است. سوای از ده‌ها دیدار در دفتر انجمن و ارسال نامه به مجامع بین المللی و &#8230; بارها و بارها هم بمنظور دیدار با برادر اسیرش با تحمل مشقات زیاد به عراق ناامن و اشرف مضمحل شده مسافرت نمود شاید که ختم به خیر شود و اسماعیل بتواند به وطن و کانون گرم خانواده برگردد ولی هیهات&#8230;</p>
<p>آقا مرتضی با دیدن غیر منتظره ما خیلی خوشحال شد و گفت: &#8221; خیلی ممنونم آقای پوراحمد که به اتفاق همسرتان لطف کردین و برایم جشن تولد گرفتین و یه جورهایی سورپرایز شدم و شرمنده. انشالله پاسخ دل مهربان تان رو از خدا بگیرید و من هم بتوانم جبران کنم.&#8221;<br />
آقا مرتضی در ادامه در جمع کوچیک و صمیمی مان گفت: &#8221; حضور ارزشمند امشب شما من را به دوردست‌ها برد و دقیقا ۳۷ سال پیش بود که همچین شبی اسماعیل در میانه مرخصی از خدمت سربازی برایم کیک تولد گرفت و سورپرایزم کرد که هیچوقت از خاطرم نرفت و شما امشب آنرا برایم زنده کردید آقای پوراحمد.</p>
<p>درست است من یک سال دیگر به عمرم اضافه شده ولی امیدوارتر از قبل برای رهایی برادرم از صف رجویهای وطن فروش هر دستوری بفرمایید در خدمتم و کوتاه بیا نیستم.</p>
<p>من عزم جزم کردم تا آخرین دقایق حیاتم هم که شده اسماعیل را در آغوش بگیرم و زندگی جدیدش را که برایش مهیا کردم را ببینم.</p>
<p>من به امید آن روز دلم خوش است و زنده ام.&#8221;</p>
<div id="attachment_69172" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-69172" class="size-full wp-image-69172" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/HBD-Purhasan-2026-2.jpg" alt="تولد برادر اسماعیل پورحسن " width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/HBD-Purhasan-2026-2.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/HBD-Purhasan-2026-2-300x169.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-69172" class="wp-caption-text">تولد برادر اسماعیل پورحسن</p></div>
<div id="attachment_69171" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-69171" class="size-full wp-image-69171" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/HBD-Purhasan-2026-3.jpg" alt="تولد برادر اسماعیل پورحسن " width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/HBD-Purhasan-2026-3.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/HBD-Purhasan-2026-3-300x169.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-69171" class="wp-caption-text">تولد برادر اسماعیل پورحسن</p></div>
<p>جشن تولد ایشان صمیمانه با پذیرایی و گرفتن عکسهای یادگاری ادامه داشت. به این امید که با اضمحلال کامل رجویها روزی نه چندان دور اسماعیل پورحسن به وطن و کانون پر مهر خانواده برگردد .</p>
<p>علی پوراحمد</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69169">اعضای انجمن نجات گیلان در کنار برادر اسماعیل پورحسن به مناسبت تولد ایشان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69169/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گفتگوی فواد بصری با محمد نجفی برادر حسن نجفی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69138</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69138?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 18 Jul 2026 07:38:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[حسن نجفی]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با خانواده ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69138</guid>

					<description><![CDATA[<p>با عرض سلام و عرض ادب به آقای محمد نجفی. امیدوارم سالم و تندرست باشید. چند دقیقه ای می خواستم مزاحم شما شوم و در واقع می خواهم در رابطه با برادر شما حسن که الان در کمپ آلبانی بسر می برد صحبتی با هم داشته باشیم . محمد نجفی: من هم سلام خدمت شما [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69138">گفتگوی فواد بصری با محمد نجفی برادر حسن نجفی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>با عرض سلام و عرض ادب به آقای محمد نجفی. امیدوارم سالم و تندرست باشید. چند دقیقه ای می خواستم مزاحم شما شوم و در واقع می خواهم در رابطه با برادر شما حسن که الان در کمپ آلبانی بسر می برد صحبتی با هم داشته باشیم .</p>
<p>محمد نجفی: من هم سلام خدمت شما دارم. من در خدمتم .</p>
<p>فواد بصری: ممنون از شما. نمی خواهم وقت شما را زیاد بگیرم، مختصر برای ما بگویید . چی شد که حسن سر از تشکیلات رجوی در آورد .</p>
<p>آقای نجفی: در آن زمان من سن زیادی نداشتم. یادم می آید آن موقع که حسن پیش ما بود از طرفی انقلاب شده بود و حسن را می دیدم با مردم خوش برخورد بود و در حد توانش به لحاظ مالی و صنفی به خانواده های نیازمند کمک می کرد و فعال بود. ما که خانواده حسن بودیم اطلاعی نداشتیم با کدام ارگان فعالیت می کند. حسن در کارهایش منظم بود و معمولا به موقع به منزل می آمد. مدتی بود که حسن به موقع به منزل نمی آمد! فکر می کردیم مثل مابقی جوانها آن زمان که جنب و جوشی داشتند، مشغول کار است.</p>
<p>نیامدن حسن به منزل طولانی شد و یک بار از او سئوال کردیم که کجایی؟ در جواب گفت مشغولم . توسط یکی از دوستانش با خبر شدیم که حسن در سازمان مجاهدین فعالیت می کند. دوستانش به ما گفته بودند که سازمان مجاهدین راه درستی را انتخاب نکردند و از ما خواستند با حسن صحبت کنیم که از سازمان مجاهدین دوری کند و فعالیتش را با آنها قطع کند. ولی دیر شده بود و سال 61 وقتی سازمان مجاهدین از ایران رفت، حسن هم همراه آنها رفت و دیگر از حسن خبری نبود. ناپدید شدن حسن را دنبال کردیم که احتمال دادند حسن از مرز پاکستان به سازمان مجاهدین خلق پیوسته است.</p>
<p>چندین سال است از حسن خبری نداریم و تماسی با ما نگرفته است. برادرم فریب خورد.</p>
<p>دوستان حسن را که می بینم وضعشان به هر لحاظ خوب است. چون راه درست را انتخاب کردند . ولی برادرم حسن راه اشتباهی را انتخاب کرد. چند وقت پیش عکس او را به نشان دادید خیلی شکسته شده معلوم نیست به لحاظ جسمی در چه وضعیتی قرار دارد .</p>
<p>آیا او در این سالها به نتیجه ای رسیده؟! فقط بهترین دوران جوانی خودش را از بین برد . و به نظر من سازمان مجاهدین کارت سوخته هستند و به مرور زمان در کشور آلبانی از بین می روند.</p>
<p>فواد بصری: آقای نجفی زمانی خانواده ها به عراق سفر می کردند و در کنار پادگان اشرف در عراق مسقر می شدند شما به عراق سفر کردید ؟</p>
<p>آقای نجفی: خیر . خیلی دلم می خواست به عراق سفر کنم و برای آزادی برادرم گامی بر دارم ولی متاسفانه کارم طوری بود که مرخصی دراز مدت نداشتم.</p>
<p>فواد بصری: آقای نجفی چرا رجوی و سرانش به اعضای خود اجازه نمی دهند با خانواده هایشان تماس بگیرند .</p>
<p>آقای نجفی: من نشریه انجمن نجات را می خواندم و به این نتیجه رسیدم که اگر رجوی اجازه دهد حسن و حسن های دیگر با خانواده هایشان تماس بگیرند عاطفه بین خانواده و اعضاء وصل می شود و آن موقع است که رجوی و سرانش نمی توانند اعضاء را کنترل کنند. رجوی عاطفه ها را در درون اعضاء از بین برده است. و در مطالب انجمن نجات بارها خوانده ام که رجوی به خانواده بد و بیرا می گوید و رجوی ضد خانواده است .</p>
<p>فواد بصری: آقای نجفی حرف شما کاملا درست است. رجوی ضد خانواده است. اواخری که در پادگان اشرف در عراق بودم رجوی پیام داده بود و در پیامش گفته بود حاضرم بمب اتم به اشرف بخورد ولی یک خانواده وارد اشرف نشود. او از حضور خانواده ها ترس داشت.<br />
فواد بصری: آقای نجفی چه پیامی برای برادرتان در کمپ آلبانی دارید .</p>
<p>نجفی: ای کاش می توانستم به کشور آلبانی سفر کنم و با برادرم دیدار داشته باشم. به برادرم می گفتم مسیری که انتخاب کردی. مسیر خوبی نبود جوانی خودت را از بین بردی و خانواده ات را رها کردی. بیشتر از این در کمپ نمان و خودت را نجات بده . آزاد زندگی کن .</p>
<p>فواد بصری: با تشکر از آقای نجفی .</p>
<p>نجفی: ممنون از زحمات شما</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69138">گفتگوی فواد بصری با محمد نجفی برادر حسن نجفی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69138/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تسلیت به مناسبت درگذشت مادر رامین عبدالهی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69126</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69126?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 15 Jul 2026 06:57:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[رامین عبدالهی]]></category>
		<category><![CDATA[پیام تسلیت انجمن نجات]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69126</guid>

					<description><![CDATA[<p>در چند روز گذشته متاسفانه مادری چشم انتظار از میان جمع خانواده بزرگ انجمن نجات آسمانی شد و نتوانست فرزندش رامین عبدالهی را که بیش از 30 سال در چنگال رجوی شیطان صفت گرفتار میباشد، ببیند و یا حتی بتواند صدایش را بشنود. و در اوج دلتنگی برای فرزندش رامین عبدالهی از دنیا رفت. مادری [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69126">تسلیت به مناسبت درگذشت مادر رامین عبدالهی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در چند روز گذشته متاسفانه مادری چشم انتظار از میان جمع خانواده بزرگ انجمن نجات آسمانی شد و نتوانست فرزندش رامین عبدالهی را که بیش از 30 سال در چنگال رجوی شیطان صفت گرفتار میباشد، ببیند و یا حتی بتواند صدایش را بشنود. و در اوج دلتنگی برای فرزندش رامین عبدالهی از دنیا رفت.</p>
<p>مادری که شبانه روز منتظر بازگشت فرزندش و یا برقراری تماس تلفنی با او بود و در ملاقات هایی که با او داشتم همیشه نگرانی خودش از سلامت فرزندش و همچنین غذا و محل خوابش را جویا می شد. ولی اکنون خود در بین مادرانی که چشم از جهان فرو بسته اند، آرمیده است .</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-25047 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Abdollahi_Ramin_Mom.jpg" alt="" width="640" height="480" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Abdollahi_Ramin_Mom.jpg 640w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Abdollahi_Ramin_Mom-300x225.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Abdollahi_Ramin_Mom-400x300.jpg 400w" sizes="auto, (max-width: 640px) 100vw, 640px" /><br />
مادر رامین عبدالهی از جمله مادرانی میباشد که در انتظار دیدار فرزندش بود که توسط سران مفلوک فرقه رجوی از ترکیه به بهانه کاریابی دزدیده شد و سپس ذهن آنها را منجمد کرده و در قلعه الموتی رجوی زندانی نموده اند. او نتوانست بیشتر از 30 سال دوری و فراق فرزندش را تحمل نماید و جان به جان افرین تسلیم کرد.</p>
<p>انجمن نجات گلستان این ضایعه اسفناک را به خانواده بزرگ نجات و همچنین رامین عبدالهی تسلیت میگوید و از کشورهای جهان و نهادهای حقوق بشری درخواست رسیدگی فوری به گرفتاران در تشکیلات رجوی را مینماید .</p>
<p>محمد اتابای</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69126">تسلیت به مناسبت درگذشت مادر رامین عبدالهی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69126/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>زهرا قلیزاده از حال این روزهایش می گوید</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69124</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69124?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 15 Jul 2026 06:16:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[خاکسپاری رهبر شهید]]></category>
		<category><![CDATA[علی قلیزاده]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69124</guid>

					<description><![CDATA[<p>آقا جان. با وجودیکه چند روز از بدرقه ات میگذرد، هنوز هم باورم نمی‌شود که باید با شما خداحافظی کنم. دلتنگ صدای با صلابتت هستم. چطور جای خالیت را باور کنم. هیچ‌چیز نمی‌تواند این جای خالی را در دلم پر کند. رهبرم. ایکاش میمردم و شاهد وداع با پیکر پاکت نبودم. قرار بود ما فدایی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69124">زهرا قلیزاده از حال این روزهایش می گوید</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آقا جان. با وجودیکه چند روز از بدرقه ات میگذرد، هنوز هم باورم نمی‌شود که باید با شما خداحافظی کنم. دلتنگ صدای با صلابتت هستم. چطور جای خالیت را باور کنم. هیچ‌چیز نمی‌تواند این جای خالی را در دلم پر کند.</p>
<p>رهبرم. ایکاش میمردم و شاهد وداع با پیکر پاکت نبودم. قرار بود ما فدایی شما باشیم، ولی حالا شما فدای حفظ استقلال و آزادی ما شدید. شما برای ما هم رهبر، هم پدر، هم معلم، و هم فرمانده بودید. شما قلب اسلام و حافظ ملت ایران بودید.</p>
<p>من با لبخند اطمینان بخشت جان تازه می گرفتم، با شنیدن حرفهایت آرام می شدم، و مخصوصا با شجاعت و درایتت در برابر دشمنان اسلام و ایران کیف می کردم.</p>
<p>من به عنوان یک طلبه و یک مرید، عهد می بندم که تا پایان عمر با رهبری جدید حضرت آیت الله سید مجتبی حسینی خامنه ای بیعت داشته باشم و به او وفادار بمانم.</p>
<p>از خداوند متعال مسئلت دارم تا آقای شهیدان ما را با سرور شهیدان حضرت امام حسین علیه السلام محشور نماید و حافظ رهبر محبوب جدیدمان برای ادامه راه تا پیروزی کامل بر دشمنان باشد.</p>
<p>زهرا قلیزاده</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69124">زهرا قلیزاده از حال این روزهایش می گوید</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69124/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دلتنگی های ناهید مرادپور برای برادرش یحیی اسیر در چنگال رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69123</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69123?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 15 Jul 2026 06:13:05 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[ارتباط با اسیران فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[یحیی مرادپور]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69123</guid>

					<description><![CDATA[<p>اخیرأ طی ارتباطی که بین خانم ناهید مرادپور و انجمن نجات کرمانشاه برقرار شد، خانم مرادپور در صحبت هایش با کادر انجمن نجات اظهار داشت که برادرش یحیی که در اوایل جنگ ایران وعراق اسیر شد، تقریبأ از 18 سالگی به اسارت گرفته شده است و چیزی حدود 46 سال در اسارت و دوری است. [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69123">دلتنگی های ناهید مرادپور برای برادرش یحیی اسیر در چنگال رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>اخیرأ طی ارتباطی که بین خانم ناهید مرادپور و انجمن نجات کرمانشاه برقرار شد، خانم مرادپور در صحبت هایش با کادر انجمن نجات اظهار داشت که برادرش یحیی که در اوایل جنگ ایران وعراق اسیر شد، تقریبأ از 18 سالگی به اسارت گرفته شده است و چیزی حدود 46 سال در اسارت و دوری است.</p>
<p>خانم مرادپور می گوید برادرش یحیی تنها بازمانده از خانواده است و امید دارد روزی یحیی هم مانند سایر جداشدگان که در کشورهای مختلف و آلبانی به زندگی عادی خود بازگشته اند از این گروه جداشده و به دنبال زندگی عادی خود برود. چیزی که برای خانم مرادپور سئوال برانگیز است این است که برادرش اصلا اهل سیاست نبوده است.</p>
<p>تنها یادگاری که از یحیی برای خواهرش به جا مانده یک عکس قدیمی از او است . این خواهر منتظر می گوید حتی جداشدگانی هم که اکنون در ایران به زندگی عادی خود برگشته اند و یحیی را می شناختند گفته اند که اخلاقیات و خلق و خودی یحیی با تشکیلات رجوی هیچ سنخیتی ندارد اما اینکه چرا این همه سال درآنجا مانده است خود جای سئوال دارد!</p>
<div id="attachment_64982" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-64982" class="wp-image-64982" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Moradpur-Sis-2.jpg" alt="خواهر یحیی مرادپور" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Moradpur-Sis-2.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Moradpur-Sis-2-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Moradpur-Sis-2-768x432.jpg 768w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Moradpur-Sis-2-390x220.jpg 390w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-64982" class="wp-caption-text">خواهر یحیی مرادپور</p></div>
<p>خانم مرادپور در آخر گفت: امیدوارم یحیی هم مانند سایر دوستانش که از این گروه جدا شده اند تصمیم جدی گرفته و خود را رها کند و به زندگی آزاد برگردد.</p>
<p>انجمن نجات کرمانشاه ضمن همدردی با خانم مرادپور آرزوی رهایی و بازگشت به زندگی را برای یحیی و سایر افراد گرفتار در تشکیلات رجوی دارد.</p>
<p>به امید آن روز</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69123">دلتنگی های ناهید مرادپور برای برادرش یحیی اسیر در چنگال رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69123/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نامه رضا محمدی پناه به عباس گل ریزان در کمپ آلبانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69106</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69106?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 13 Jul 2026 08:48:25 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[عباس گل ریزان]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69106</guid>

					<description><![CDATA[<p>عباس جان سلام حالت چطور است؟ خوبی؟ چند سال است از همدیگر خبری نداریم و تماسی با نمی گیری تا از خودت و وضعیت جسمی ات با خبر شویم. خواهرت خیلی نگران شماست و وقتی نام شما را جلوی او می گوییم می زند زیر گریه. زمانی که سرباز بودی از جبهه به مرخصی می [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69106">نامه رضا محمدی پناه به عباس گل ریزان در کمپ آلبانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>عباس جان سلام</p>
<p>حالت چطور است؟ خوبی؟ چند سال است از همدیگر خبری نداریم و تماسی با نمی گیری تا از خودت و وضعیت جسمی ات با خبر شویم. خواهرت خیلی نگران شماست و وقتی نام شما را جلوی او می گوییم می زند زیر گریه. زمانی که سرباز بودی از جبهه به مرخصی می آمدی و می گفتی روز شماری می کنم که خدمت سربازی ام به اتمام برسد و به آغوش شما برگردم. چه شد که فریب خوردی و سالها از خانواده ات دور شدی؟ من هم مثل برادرت هستم دلم به حالت می سوزد. دلم از این می سوزد که فریب کسانی را خوردی که دشمنان مردم ایران هستند. مردم شریف ایران نامی از آنها نمی برند و سالهاست آنها را به زباله دان تاریخ سپرده اند. بله عباس جان بهتر است دنبال واقعیت ها باشی. در کمپ بسته از اخبار بی اطلاع هستی و خبر نداری اطرافت چه می گذرد. خبرهای کذب به شما می دهند و شما فکر می کنید خبرهایی هست. عباس جان به خودت بیا شما خانواده داری و خانواده ات چشم انتظارند. دلشان می خواهد به آغوش آنها برگردی و در کنار آنها زندگی کنی. نگران آینده ات نباش فقط خودت را از کمپ آزاد کن .</p>
<p>همه خانواده ات منتظر روزی هستند که خودت را آزاد کنی . به امید آن روز .</p>
<p>قربانت &#8211; رضا محمدی پناه</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69106">نامه رضا محمدی پناه به عباس گل ریزان در کمپ آلبانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69106/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ملاقات با میلاد طوسی بخش فرزند مسعود طوسی بخش از اسیران رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69098</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69098?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 13 Jul 2026 04:40:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود طوسی بخش]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی با خانواده ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69098</guid>

					<description><![CDATA[<p>آقای مسعود طوسی بخش که اکنون در کمپ اشرف سه در آلبانی مستقر است دو فرزند به نام های میلاد و حسن دارد و در داخل کشور با ادامه تحصیل دفتر وکالت زده و به کار مشغول هستند. آنان چندین بار به اشرف رفتند ولی متاسفانه با کارشکنی مسئولین سازمان در اشرف عراق موفق به [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69098">ملاقات با میلاد طوسی بخش فرزند مسعود طوسی بخش از اسیران رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آقای مسعود طوسی بخش که اکنون در کمپ اشرف سه در آلبانی مستقر است دو فرزند به نام های میلاد و حسن دارد و در داخل کشور با ادامه تحصیل دفتر وکالت زده و به کار مشغول هستند. آنان چندین بار به اشرف رفتند ولی متاسفانه با کارشکنی مسئولین سازمان در اشرف عراق موفق به ملاقات نشدند. اما این مسئله باعث نشد که روحیه مقاومت و ایستادگی برای رهایی پدرشان کم شود .</p>
<p>اعضای انجمن نجات مرکز مازندران دیداری با میلاد طوسی بخش داشت. در ابتدای ملاقات اعضای انجمن نجات خلاصه ای از وضعیت سازمان در جنگ رمضان و شکست برگزاری تظاهرات سی خرداد در پاریس به ایشان ارائه دادند. و گفتند که اکنون تمام ترس مریم رجوی تفاهم بین آمریکا و ایران می باشد .</p>
<div id="attachment_69099" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-69099" class="size-full wp-image-69099" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Tusibakhsh-Milad-202607.jpg" alt="میلاد طوسی بخش فرزند مسعود طوسی " width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Tusibakhsh-Milad-202607.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Tusibakhsh-Milad-202607-300x169.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-69099" class="wp-caption-text">میلاد طوسی بخش فرزند مسعود طوسی</p></div>
<p>آقای طوسی بخش عنوان داشت: من چندین بار در فضای مجازی سعی کردم با آنان تماس بگیرم ولی متاسفانه به محض معرفی خودم من را حذف کردند. آخر ترس شان از یک پیام در فضای مجازی چیست؟ من فقط قصدم اطلاع داشتن از وضعیت پدرم بود نه چیز دیگر.</p>
<p>برای آقای طوسی بخش توضیح داده شد تمام حرفهای مریم رجوی در مورد آزادی بیان اراجیفی بیش نیست. آنها از یک تماس در فضای مجازی ترس دارند. آنان به دنبال نفراتی هستند که بتوانند فریب بدهند و از آنان سوء استفاده کنند .</p>
<p>آقای طوسی بخش عنوان داشت مادرم بیمار است. تا کی باید پدرم به دروغ های رجوی گوش کند ؟ آخر یک لحظه با خودش فکر نمی کند در طول این سالیان به چه چیزی رسیده است ؟ ایکاش قدری گذشته اش را نقد می کرد بعد متوجه می شد همه حرفهای رجوی دروغی بیش نیست .</p>
<p>اعضای انجمن نجات به آقای طوسی بخش توضیح دادند رجوی با اختناق و سانسوری که درون مناسبات برقرار کرده کسی جرات فکر کردن ندارد و هر چیزی که رجوی بگوید باید انجام بدهند .</p>
<p>آقای طوسی بخش در پایان عنوان داشت من و برادرم و مادرم هرگز وی را فراموش نخواهیم کرد و هر زمان هم لازم باشد حاضریم به آلبانی برویم چون یقین داریم با اولین ملاقات پدرم خیلی از مسائل برایش روشن می شود. چون اعتقاد دارم رجوی در این سالها دروغ های زیادی در مورد خانواده به او گفته است و از آنجایی که خبری از بیرون ندارد مجبور است همه چیز را قبول کند. همانگونه که یکی از جدا شده ها عنوان داشت به او گفته بودند پدر و مادرش توسط حکومت کشته شده اند. ولی در ملاقات متوجه دروغ های رجوی شد و همین باعث رهایی وی گردید. حالا می خواهم به پدرم بگویم تا هر زمان طول بکشد دست از تلاش برای رهایی تو بر نخواهیم داشت و ایمان داریم روزی شاهد رهایی تو از چنگال رجوی خواهیم بود.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69098">ملاقات با میلاد طوسی بخش فرزند مسعود طوسی بخش از اسیران رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69098/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
